دوستداران تربیت
امیدوارم جهان به مرحله ای برسد تا بر اساس آن تربیت بتواند به سیاست جهت دهد .
فقر،غنی و سیاست های جهانی:


برچسب‌ها: فقر, غنی, سیاست
[ یکشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۴ ] [ 0:44 ] [ استاد جعفر دیناروند ]
فقر،غنی و رهبران جهان:


برچسب‌ها: فقر, غنی, سیاست
[ شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 0:32 ] [ استاد جعفر دیناروند ]
فقر،غنی و قدرت های جهانی:


برچسب‌ها: فقر, غنی, سیاست
[ جمعه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 10:54 ] [ استاد جعفر دیناروند ]
فقر،غنی و سازمان های جهانی:


برچسب‌ها: فقر, غنی, سیاست
[ پنجشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 15:53 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

فقر،غنی و قانون گذاری:قانون دست نوشته ی انسان برای رفاه و آسایش است.جامعه ی انسانی برای ادامه ی حیات خود و زندگی مسالمت آمیز ناگزیر از تدوین قانون است.گروهی انتخاب شده، دور هم می نشینند و بر اساس نیازها اقدام به نوشتن قوانین می نمایند.دیگرانی که آن را می بینند و یا می خوانند موظف به اجرای آن می گردند.این رسمی درست و قابل قبول در کل جهان امروز است.

قانون امری ثابت نیست و احتمال تغییر آن در هر لحظه وجود دارد.اساس تدوین مشخص و زمانی که آن پایه لرزان گردد، قانون نیز متغییر می گردد.اساس قانون نیاز آدمی است بنابراین اگر قانوی نتواند نیازها را رفع نماید از گردونه خارج می شود.شاید بدترین آن قانونی باشد که وضعیت را غیر قابل تحمل و عاملی برای ایجاد مشکلات باشد.

میان فقر و غنی و قانون رابطه ای مستحکم وجود دارد.از یک طرف فقر می تواند باعث ایجاد قوانینی ضعیف و غیر علمی گردد و از طرف دیگر قانون می تواند ایجاد کننده ی فقر و غنی و یا از بین بردن آن ها باشد.بنابراین با نگاهی ویژه به این موضوع می توان رابطه ای ریشه ای یافت که اساس آن نگرش های انسانی و جوهره ی آدمی برای رسیدن به رشد و تعالی است.

قانون را قانون دان تصویب می کند.او کسی است که زاوایای مختلف کار را می داند و لذا با توجه به تخصص خود و صرفا کمک به مردم برای رفع نیازهای خود اقدام به تدوین می نماید.بنابراین اساس کار رفع تبعیض ها و مساوات میان همنوعان است.در ایین میان بزرگ ترین مسئله تبعیضات مادی است که در آن انباشت سرمایه بر اساس قانون در دست افرادی معدود می ماند.

قانونگذار باید از طبقات مختلف پشتیبانی کند و چشم به رفع موانع داشته باشد.در دنیای امروز اتفاقاتی ک باعث انباشت بیشتر ثروت و نیز تهی گردیدن دست مردم از آن می شود زمانی است که تدوینگران قانون از جنس سرمایه داران هستند.تجلی این وضعیت در درون مجالسی است که افرادش به وسیله ی پول سرمایه داران خاص وارد مجالس قانونگذاری شده اند.

فقر و غنی در این فضای تابع قوانین تدوینی است.وقتی قاون می گوید که افرادی می توانند وارد تلاش های تولیدی شوند که قادر به تامین منابع هنگفت مالی باشند، بدیهی است که فقرا در این زمینه ناتوانند و نمی توانند امید به آینده داشته باشند و در نهایت امر کارگری از هزاران می شوند که سود تلاش های خود را به جیب سرمایه داران سرازیر می کنند.

به نظر می رسد که جنس و ماهیت قانونگذارن مهم ترین نکته در این رابطه باشد.جنس پول دار نمی تواند از حرص و طمع درونی فاصله گیرد و مایل نیست تا از وضعیت موجود خارج گردد.او سیر شکمی است که از گرسنگان بی خبر است و تنها نگاه او به افزایش بیشتر است.قانونگذار پول دار دشمن فقرایی است که در حال مرگند و بی تفاوت از کنار آن ها می گذرند در حالی که فقر بیشتر تنها دلیل افزایش سرمایه ی آن هاست.

اساس قانون را باید بدون در نظر گرفتن فشارهای بیرونی برای وارد نمودن افراد خاص به مراکز قانونگذاری پایه گذاری نمود.شاید بیهوده نباشد اگر بگوییم ورود فقرا به تدوین قانون بسیار مهم تر از ورود سرمایه داران است.ما بر این نکته که قانون روشی برای رسیدن به عدالت است، پافشاری می کنیم و از نگاه دیگر معتقدیم که افزایش شکاف ها در کشورها نشان دهنده ی بد تدوینی قوانین است.

شکل و شمایل مراکز قاون گذاری نیز بسیار مهم است.اگر زرق و برق های فراوانی چشم ها را خیره می کند و افراد درونی آن تابع و افزایش دهنده ی آن حالت می باشند باید در این بابت ناامیدی را پیشه نمود و از رفع تبعیض و رسیدن به رفاه اجتماعی چشم پوشی نمود.قانون به طور موثری بر افزایش فقر و نیز غنی کاربرد دارد و لذا باید آن را مهم ترین وسیله در ایجاد ناعدالتی ها دانست.

کشورهایی که در زمینه ی قوانین رفع تبعیض موفق بودند کسانی را به مراکر گسیل داشتند که از جنس فقر یا قشر متوسط بودند.این حالت در کشورهایی که انقلاب کرده و نظام های سیاسی جدیدی ایجاد نمودند حاکم و در نتیجه ی آن شکل گیری جدیدی از تدوین ها را حاصل که آینده ی آن رفع موانع و ایجاد شرایطی گردید که مردم به سمت مساوات و رفع زندگی طبقاتی هدایت شدند.

باید برای رفع مشکلات طبقاتی و نیز ایجاد توازن میان فقر و غنی خصوصا در زمینه ی مادی اقدامات قانونی انجام داد و با نوشتن مقرراتی خاص به سمت این عدالت خواهی حرکت نمود.باید قانون را وسیله ای سالم در این زمینه در نظر گرفت.قاون برای مردم و در خدمت آن ها بهترین انتظاری است که از آن می رود.


برچسب‌ها: فقر, غنی, سیاست
[ چهارشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 23:12 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

فقر،غنی و انتخابات:برگزاری انتخابات در هر کشوری نشان دهنده ی اهمیت دادن مسئولین به آرا و نظرات مردم است.بدیهی است که اصل و اساس مردم سالاری است و برای بسیاری از آزاد اندیشان و اندیشمندان امری خیر و به صلاح جامعه است.اینکه مردم سرنوشت خویش را تعیین می کنند مبارک و قابل قبول اتست.

مهم ترین نکته در باره ی انتخابات نگاه ویژه بدان است.بعضی از این روش برای رسیدن به مقامات بالا و دسترسی به منابع مورد نظراستفاده می کنند.در حالی که هدف اصلی از انتخابات خدمت به مردم و کشور است اما کمتر نگرشی بدین شکل به نتیجه می رسد.

در کشورهای مدعی دموکراسی مانند انگلیس و آمریکا حرف اول موفقیت در انتخابات را منابع مالی می زند.در این میان تاثیر انتخابات در عمیق تر کردن فقر مردم و نیز غنی نمودن افراد پیروز در انتخابات کاملا آشکار می گردد.وقتی نامزدهای انتخابی پول های بیشتری در اختیار دارند از همین توانایی در تطمیع و کشاندن مردم به سوی خود استفاده می نمایند.

افراد فقیری که خود را به هیچ می نگارند با تطمیع و حتی گرفتن مبالغی سلامت انتخابات را زیر سئوال می برند.سرمایه داری در امریکا نقش اساسی در تعیین موفقیت بازی می کند.هجوم مردم برای رای دادن نه برای تعیین تکلیف آینده است بلکه نوعی معامله برای دسترسی به منابعی است که نامزدها به آن ها وعده می دهند.

انتخابات یکی از موضوعات مهم در گسترش فقر و طبقاتی نمودن جامعه است.به طور مثال نامزدی که دارای توانایی هایی است با پیروز شدن، سرمایه دارتر و به دنبال آن گسترش ناعدالتی اجتماعی می گردد.همین معنا نیز برای فقیران روی می دهد و فقرا فقیر تر می شوند و بعد از انتخابات به فراموشی سپرده می گردند.

در ایران نیز هجوم نامزدها در شوراهای مختلف برای مردم تعجب برانگیز است.اگر شوراهای شهر دارای حقوق و مزدی نیستند پس چرا بسیاری از این افراد وضعیتی بهتر می یابند؟وعده های آن ها بعد از انتخابات به کدام سو ی می روند؟شاید بهترین زمان برای رفع فقر در انتخابات زمان تبلیغات باشد زیرا در این مدت انواع پذیرایی ها صورت و بسیاری از نیازمندان سیراب می شوند.

فقر و غنی در بسیاری از موارد تابع نتایج انتخابات نیز می شود.افرادی که با نیات مختلف وارد صحنه های انتخاباتی می شوند بعد از موفقیت به سمت اهداف خود حرکت می کنند.بدیهی است که کوشش های آن ها افزایش یا کاهش فقر و نیز غنی را معین می کند.در شکل اولیه زیان به سمت فقر است.

سیاست های دوران انتخابات کمتر به سمت صداقت و درستکاری است و بیشتر به سوی فریب کاری و جذب آرا می باشد.وقتی چنین وضعیتی به وجود آید خودخواهی و خودپرستی و در نهایت نگاه ویژه به نزدیکان و در یک کلام باند بازی و پارتی بازی حرف اول را می زند و این حالت در بسیاری از کشورهای دنیا حاکم است و ایران نیز از آن بی نصیب نیست.

به نظر می رسد که با سیاست های انتخاباتی و ریخت و پاش های متعدد  و تعجب آور راه به سوی ازدیاد فقر و انباشت مال و منال نزد اقلیت باز می گردد.فقر و غنی به طور مستقیم تحت تاثیر این گردونه است و با نزدیک تر شده به انتخابات آتی سرعت آن افزایش می یابد.

بسیار مشکل است که بپذیریم با انتخابات آرام و مردمی مردم به سمت بهتر شدن و تغییر وضعیت به سود فقر حرکت کنند.وقتی پول حرف اول را می زند و نفوذش از سایر موضوعات بیشتر است ،نمی توان به آینده ی صداقت خوش بین بود.فقر عمیق تر می شود و وضعیت پول داران بهتر از قبل می گردد.باید در این مورد تابع بود و دست از فعالیت کشید.

کارخانه داران بزرگ غرب فعال ترین موسسات در انتخابات مختلف هستند.اگر بپذیریم که برای آن ها معامله ی سود آور اصل و اساس است بنابراین شرکت آن ها آن هم با آن شدت برای کسب درآمدهای بیشتر است.معامله ای که با شجاعت و بدون کوچک ترین ترسی صورت می گیرد و نتیجه ی آن دست یابی بیشتر به منابع مالی و ظلم و فشار بر قشرهای کم درآمد و در یک کلام زیان به سمت فقرا است.فقر و غنی نمی توانند به دور از انتخابات و بدون تاثیر باقی بمانند.فقر و غنی با فعالیت های انتخاباتی و نتایج آن  از هم فاصله ی بیشتری می گیرند.


برچسب‌ها: فقر, غنی, سیاست
[ سه شنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 22:40 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

فقر،غنی و گروه های سیاسی:سیاست به عنوان فعالیتی حساب شده و مملو از دانستنی های درست و نادرست در جهان امروز در حال حرکت است.موضوعی که از نظر معنا روش حکومت داری نامیده می شود و هدف اصلی آن اداره ی مملکت و هدایت آن به سوی توفیق و تعالی است.

سیاست در درون خود دارای عناصر بسیاری است که به آن رنگ و روی خاصی می دهند.موضوعات درونی آن تخصصی و افرادش دارای بار علمی مخصوصی می باشند.در این میان انواع تشکیلات مرتبط ایجاد و بدین سان به سمت اهداف از پیش تعیین شده حرکت می نمایند.مهم ترین این شکل گیری ها، احزاب و گروه های سیاسی هستند.

آیا میان فقر وغنی و گروه های سیاسی رابطه است؟ بدیهی است که سئوالی کاملا قابل قبول و موضوعی تحقیقی است که با پرداختن بدان می توان به واقعیت های بسیاری آگاه شد.نقش گروه های سیاسی در این رابطه چه میزان است؟ آیا تمام گروه های سیاسی دارای نقش های مشابهی  هستند؟

باید میان گروه های سیاسی فعال در صحنه های سیاست ملت ها با گروه های فشار تفاوت قائل شد.گرچه هر دو در دایره ی سیاست فعالیت می کنند اما صداقت آن ها هرگز مانند هم نیست.تاثیر گروه های فشار یا افرادی که به هر شکل می خواهند به مقاصد خود برسند،بر فقر و غنی بسیار فراوان تر از سایر گروه هاست.

شاید بتوان به صراحت این مطلب را بیان نمود که هیچ گروه سیاسی در دنیا وجود ندارد که فقیر باشد.هر یک به شکلی و روشی دارای بار مالی است که تامین  و قبل از فعالیت آماده شده است.در این میان ورود افراد سرمایه دار به فعالیت ها راحت تر و آسان تر خواهد بود.از همین جاست که میان فقر و غنی تبعیض ایجاد می گردد.

گروه های سیاسی با توجه به ماهیت درونی افرادش که فقط دنبال قدرت طلبی و تسلط بر امور مردم می باشند نمی توانند بدون پشتوانه ی مالی موفق گردند.ان ها وضعیت را به نفع خود تفسیر می کنند و در تلاشند تا خود را به بالاترین فضای ممکن برسانند.

طبیعی است که سیاستمدارن و در راس آن ها گروه های سیاسی با فقر هماهنگ نبوده و بیشتر از اینکه به فکر منافع فقرا باشند به دنبال ساز و کارهایی هستند تا اهداف خود را محقق نمایند و البته بدون هزینه کردن این کار امکان پذیر نمی باشد.سیاستمدار به طور حتم سرمایه دار نیز هست.

نگاه به گروه های سیاسی خصوصا فشار تنها در سطح منطقه و یا محدودیتی خاص نیست بلکه شکلی جهانی دارد و توازن در رفتارهای آن ها باعث رسیدن به مقاصدی می گردد که تقریبا همه ی گروه ها در تمام نقاط دارای آن هستند.رشد سرمایه داری و به چنگ آوردن ثروت ملت ها با سوار شدن بر گرده ی مردمانی که تنها در مقاطعی مورد نظر و توجه ی آن ها هستند،اساس کار آن ها را تشکیل می دهد.

سیاست های مورد نظر گروه های سیاسی تنها برای برآورد اهداف و مقاصدی است که در درون ان جاه طلبی ها و نیز برتری جویی ها نهفته است.طبیعی است که در فقر و غنی نیز به اندازه ای موثر است که وضعیت را برتر از آن چیزی که هست می نماید.فقیران در درون گروه های سیاسی جایی ندارند و نمی توانند داشته باشند.فعالیت های سیاسی نیازمند به سرمایه های هنگفتی است که تنها در دستان افرادی معدود است.

گروه های سیاسی را باید ظالم ترین اقشار مردم نسبت به فقرا دانست.اگر در این میان فعالیت های نیز برای کمک به آن ها می شود نه از بابت شناخت مسئله بلکه مقاصدی است که خود قبل از این ترسیم نموده اند.بنابراین در یک کلام مفید می توان شکاف دهنده ی میان فقرا و اغنیا دانست.امری که عمدی و با توجه به ماهیت گروه های سیاسی است.ترحم در میان این گروه ها موضوعی جدی نیست و برتری با شخص و گروهی است که قرار است وضعیت را کنترل نماید.

ما تاثیر گروه های سیاسی را بر فقر و غنی منفی تفسیر می کنیم و دلیل آن را نگرش های سیاسی با توجه به ماهیت درونی موضوع می دانیم.سیاست نمی تواند بدون اتکای به سرمایه داری و تجمیع ثروت موفق به نفوذ گردد.ورود در دایره های بزرگ تر با امکانات مالی و در موارد بسیاری تطمیع حاصل می شود.بدیهی است که در این میان بیشترین زیان را فقر و بالاترین انباشت را غنی به دست می آورد.معنای این کلانم افزایش عمق شکاف میان مردمانی است که فقیر و سرمایه دار نامیده می شوند.


برچسب‌ها: فقر, غنی, سیاست
[ دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 17:25 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

فقر،غنی و دولت ها:در دنیای سیاست وجود دولت ها امری لازم و بدیهی است.افرادی که در کنار هم قرار می گیرند و واژه ی دولت را تشکیل می دهند.وظیفه ی آن ها اداره ی کشور و دست یابی به اهدافی است که علت اصلی تشکیل دولت ها را تشکیل می دهد.وظیفه ی آن ها ایجاد امکانات رفاه و آسایش، تولیدات مورد نیاز، زمینه سازی برای رشد و در نتیجه رسیدن به تعالی و ترقی است.

در این میان دولت ها به جند بخش تقسیم می شوند.دولت هایی که با رای مردم انتخاب می شوند و به اصطلاح سیاسیون، دموکراتیک هستند.دولت هایی که حزبی و قبیله ای هستند و افرادی خاص مادام العمر خود را قیم مردم می دانند و امور مملکت را در دست دارند که به آن ها دیکتاتوری گویند.در این میان دولت های واسطه ای نیز وجود  دارند که گرچه دموکراسی نیستند اما دیکتاتوری هم نامیده نمی شوند.

در هر صورت رابطه ی میان فقر و غنی با دولت ها تابع نوع تشکیلاتی است که در کشورها وجود دارند.به طور مثال در کشورهایی که مردم نقش اساسی در تعیین سرنوشت خود را دارند امکانات مساوی برای همه مهیاست و مردم با توجه به استعدادهای خود دارای تکمین می گردند و این طبیعی است که پذیرایی بیشتر باشد.

وجود غنی اندک در دست افرادی خاص مانند پادشاهان و یا طوایفی معین خصوصا در کشورهایی که هیچگونه امکانات دموکراسی را ندارند باعث گسترش فقر در میان مردم می گردد.ثروت در دست دولتمندان کشورهایی مانند عربستان،کویت،امارات،قطر و امثال آن به اندازه ای است که از شمارش خارج می شود و کسی نیست که بپرسد مجوز این رابطه را چه کسی داده است؟

دولت ها مسئول مستقیم فقر یا غنی در جامعه ی خود هستند.سیاست های اقتصادی که انتخاب می کنند و تولیداتی که در نظر می گیرند بر این وضعیت تاثیر مستقیم دارد.اگر دولت های دموکراتیک در تقسیم ثروت ناموفق باشند، مردم با رای دادن آن ها را سرنگون و دولت های جدیدی را جایگزین می کنند.این حالت برای کشورهای دیکتاتور هر گز مهیا نیست.

شاید از نگاهی دیگر بتوان چنین نتیجه گیری نمود که اگر در کشوری شکاف میان مردم از نظر فقر و غنی فراوان باشد نشان دهنده ی ناکارآمدی دولت هاست.اگر این را نیز بپذیریم که آن ها مسئول مشکلات هستند و بر آن آگاهند بنابراین می توان کار آن ها را عمدی و از روی غرض فرض نمود.دولت ها می توانند فاصله ی طبقاتی را کم یا زیاد نمایند.

نگاه به عملکرد دولت ها خصوصا در هزینه سازی نشان می دهد که ان ها تا چه میزانی به مردم و آینده ی آن ها توجه دارند.کاخ سازی و اسراف گزینی از جمله عملکردهایی است که منجر به اتلاف ثروت های مای می شود.گاه دولت هایی وجود دارند که خواستار تسلط بر سایر کشورها می باشند و بر این اساس هزینه های بسیاری را صرف وسائل جنگی و نیز سرمایه گذاری در آن ها می نمایند.

در بسیاری از موارد آن کشورها ثروتمند و کشور دولت ها فقیر و ناتوان می شوند.نگاه دولت های می تواند منجر به فقیر سازی یا غنی ساختن گردد.باید در این میان به ثروت های ملی مانند انواع معادن، نفت، کشاورزی، صنعت و امثال آن نیز اشاره نمود که با سیاست های ناصحیح دولت ها باعث هدر رفتن و در دست گرفتن به وسیله ی افرادی خاص می گردد.

دولت ها دارای نقش های متفاوتی در کشورهای خود هستند.بعضی چنان به مردم خود توجه دارند که فاصله ی میان طبقات مردم کم و رضایت در حد اعلی قرار می گیرد و گاه این شکاف به اندازه ای است که مرگ و زندگی در گرو فقر و غنی  قرار می گیرد.دولت ها را باید اساسی ترین علت در طبقاتی سازی جامعه دانست.فقر و غنی به خودی خود ایجاد نمی شوند مگر دولت های متفاوتی وجود داشته باشند.

دولت های مردمی در تلاش برای ایجاد عدالت اجتماعی و در نتیجه کم کردن فاصله میان فقر و اغنیا هستند در حالی که دولت های ضد مردمی در پی جمع آوری ثروت برای خود و اطرافیان و نیز گروه های خاص همسو می باشند.باید این واقعیت که فقیر بودن مردم در دست دولت ها و غنی سازی آن ها نیز در ید قدرات آن هاست را جدی گیریم و بر همین اساس مطالعاتی را برای بهبود وضعیت انجام دهیم.نقش دولت ها را باید جدی گرفت.


برچسب‌ها: فقر, غنی, سیاست
[ یکشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 1:18 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

سیاست فقر و غنی:موضوعات زیادی قابل ارتباط با فقر و غنی هستند.این موضوعات در دایره ی فعالیت های انسانی قرار می گیرند و در خدمت جامعه ی می باشند.البته اساس آن ها همین است اما اینکه از مسیر منحرف می شوند یا خیر؟بسته به ادامه ی کار و نوع نگرش به آن هاست.از میان این موضوعات می توان به سیاست اشاره نمود.علمی که ساخته و پرداخته ی خود انسان است و برای رفاه و آسایش ایجاد شده است.

سیاست روش حکومت دارای و اداره ی کشور است.علمی که همه بدان نیازمندند و جنبه ی تخصصی دارد.اصل بر تعالی گرایی و زمینه سازی برای عدالت اجتماعی در آن است.انتظاری که موسسین این علم بدان چشم دوختند و مقصد آن ها نیز انسانیت و رسیدن به رشد و موفقیت های آتی مردم بوده است.

میان سیاست و فقر و غنی از این نظر رابطه است که هر دو جنبه ی انسانی دارند و هر دو بر هم تاثیر گذارند.از یک طرف سیاست خوب باعث رفع مشکلات آدمی در زمینه های مختلف می گردد و در نتیجه عدالت طلبی به ثمر می رسد و از سوی دیگر جامعه ی فقیر نسبت به سیاست تاثیر منفی گذاشته و نوعی گریز را ایجاد می کند و غنی به پذیرش آن یاری می رساند.

سیاست با شکل های مختلفی وارد صحنه های فعالیت گشته و بسته به نوع نگرش ها متغییر می شود.سیاست اگر در معنای روش حکومت داری آن و ارتباط با اهداف انسانی باشد، رفع تبعیض ها و در نتیجه مساوات را ایجاد می کند و اگر از مسیر معنایی خود خارج و تبدیل به دغل بازی و فریب سازی شود، عمق شکاف ها را افزایش و فقرا را فقیر تر می نماید.

سیاست در دوران های مختلف زندگی بشر هر دو نقش را داشته است.در نظام های حکومتی مانند خلافت علی(ع) سیاست در خدمت مردم بود و صداقت صلاح اصلی رهبر جامعه تعیین می گشت.در آن زمان فقرا بیشتر از سایر قشرها مورد نظر بودند و رهبر ،مسئول مستقیم این رفع شمرده می شد و دخالت های مستقیم و البته خموش او در کمک به فقر باعث گرایش به سیاست درست و انسانی گشت.

در نوع دوم آن که امروزه بسیار فراوان است و سیاست مدار مکار ترین انسان ها شمرده می شود، گول زندن طرف مقابل و استفاده از همه ی وسایل و امکانات انسانی و غیر انسانی برای رسیدن به مقصد،اساس قرار می گیرد و در نتیجه ی چنین نگرشی فقرا بدترین وضعیت را می یابند.در امریکا، انگلیس، آلمان،فرانسه و روسیه این روش حرف اول را می زند.

در شکل دوم سیاست است که سرمایه داران خاص افزایش توانمندی را می یابند و دیگران به شکل های مختلف مدفون در چاله های آن ها می گردند.این نه فقط شامل برای مردم درون جامعه ی خود بلکه سایر کشورها نیز می شود.سیاست در این معناست که منفور قرار می گیرد و پاکان هرگز وارد سیاست نمی شوند.

در دنیای سیاست ترحم واژه ی بی معنایی است.جنگ های تصنعی برای برتری جویی باعث از بین بردن افرادی می شود که هیچ نقشی در ایجاد مشکلات ندارند.سرمایه داران از این طریق به نوا می رسند ، اسلحه های تولیدی بر سر مردم فرود می آیند و فقرا خانه و کاشانه ی خود را از دست می دهند اما درآمد کارخانه داران و سرمایه گذاران افزایش می یابد.سیاست حرفه ای فریبنده و غیر مردمی می شود.

بنابراین باید دو نوع رابطه میان سیاست و فقر و غنا یافت.ارتباطی مثبت که در آن سیاست معنای واقعی می یابد و در خدمت مردم و سایر انسان های روی زمین است که بر اساس آن تفاوت های طبیعی لحاظ و اختلافات تصنعی رفع و در نتیجه مردم در کمال آرامش و رفاه زندگی می کنند و از این بابت نگرانی ندارند.

ارتباطی منفی که در سیاست تغییر معنایی می یابد و به سمت فریبکاری و دغل بازی حرکت کرده و در خدمت زر و زور قرار می گیرد.نتیجه ی چنین سیاستی افزایش تعداد فقر ، پذیرش آن به عنوان راهی برای موفقیت سیاستمداران ، انباشت پول و سرمایه نزد افرادی معدود و شناخته شده، که در نتیجه  نوعی حرکت های شکافی میان مردم را به وجود می آورد.در نتیجه ی چنین سیاستی است که زجر و زحمت مردم روز به روز افزایش می یابد و بی اعتمادی به سیاست بیشتر می شود.


برچسب‌ها: فقر, غنی, سیاست
[ شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 11:45 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

غنی و نظام آموزشی:نظام های آموزشی موفق دارای ویژگی های خاصی هستند.اینکه بعضی از این نظام ها در مقایسه ی با سایرین دارای موفقیت بیشتری هستند راه را برای کنگاش در باره ی علت های متصور باز می کند.امکان ندارد که نظامی در مقایسه ی با سایر نظام ها راه توفیق را طی کرده باشد و دقیقا مانند هم باشند.حتما میان آن ها تفاوت هاست.یکی از این موارد غنی در آن است.

غنی برای رشد و تعالی نظام های آموزشی امری لازم و ضروری است.در این مورد باید به دنبال راه های حرکت به جلو بود.در این موضوع تنها بحث در باره ی رشد است و از عقب ماندگی صحبتی به میان نمی آید.باید برای غنی در نظام های آموزشی زمینه های متفاوتی وجود داشته باشد.

مهم ترین غنی در نظام های آموزشی مربوط به غنی علمی و ماهیتی است.وقتی نظامی به دنبال راه حل های مشکلات و ترقی جامعه است بدون شک از راه های غیر معمول استفاده نمی کند.استفاده از روابط علت و معلولی و آخرین دست آوردهای دانشی برای این نوع نظام ها اساس موفقیت می باشد.کتب درسی، نظریات ارائه شده، روش های اجرایی، انتخاب عوامل و در کل برنامه ریزی های خرد و کلان بر اساس دیدگاه های علمی است.

در غنی فرهنگی نیز نظام های آموزشی موفق عمل می کنند.به طور مثال در کشورهایی که باور مردم بر رشد نظام آموزشی و تاثیر گذاری آن بر کل جامعه است، غنی فرهنگی حاصل و به دنبال آن حرکت ها به سمت رشد و تعالی بیشتر سوق داده می شود.فرهنگی که یادگیری را اساس می داند از فرزندان خود می خواهد که بیشتر بیاموزند و مدرک گرایی را کنار بگذارند.

غنی در باروهای معلمان و پربار بودن از نظر علمی و دانشی و داشتن روابط نزدیک با مراکز مهم علمی جهان و آگاهی از آخرین تحقیقات و پژوهش های انجام شده همراه با استفاده از نتایج آن ها نوعی غنی را رقم می زند که نتیجه ی آن توفیق روزافزون نظام آموزشی است.غنی در معلومات معلمان یعنی پیشرفت در توسعه و ترقی نظام آموزشی است.

غنی مادی نیز در نظام آموزشی تاثیر مثبتی دارد.نظامی که قادر است تا با استفاده از امکانات خود بهترین مطالعات را داشته باشد، ساختمان های استاندار را بنا کند، وسائل آموزشی سهل پذیر را ایجاد نماید و در نتیجه امکانات مادی را در خدمت علم و دانش قرار دهد، قادر است تا سبک جهانی را نیز در دست گیرد و ادعای رهبری جهان علم را بنماید.

غنی برای نظام آموزشی حکم فراهم نمودن رشد و تعالی است.هیچ نظامی  به رشد و تعالی نمی رسد مگر اینکه دارای غنی باشد.این ترقی در کشورهایی مانند ژاپن یا انگلیس به وفور مشاهده می شود.کشورهایی که همراه با آمریکا و فرانسه دارای انواع غنی های متصور هستند و با ایجاد زمینه های رشد و ترقی سایر نظام های جهانی را تحت تاثیر خود قرار می دهند.

فرهنگی که در آن دادن نمره به دانش آموزی که یاد نگرفته است نوعی خطا و خیانت و مسوجب جریمه و محاکمه است غنی موجود است در حالی که در بعضی از کشورهای جهان از جمله ایران یادگیری همراه با مدرک متصور می شود و کاری به کار یادگیری و امثال آن ندارند و افزایش نمره بدون دلیل نوعی کمک تلقی می گردد غنی هیچ جایگاهی ندارد.

در هر صورت رشد و تاعلی نظام های آموزشی یکی از اساسی ترین نوع پیشرفت ها در میان جوامع بشری است.کشورهایی که قصد ترقی پایه ای را دارند، نظام های آموزشی خود را در سه شکل خانه، مدرسه و دانشگاه محکم و استوار بنا می کنند و برای آن ها بهترین امکانات، وسائل، سازماندهی، برنامه ریزی و امثال آن را فراهم می کنند.

این نوع تلاش هابا غنی سازی در ابعاد مختلف فرهنگی،علمی،مادی و معنوی انجام و خروجی های آن را افرادی پربار،باسواد،علمی،فن،مستقل،دارای اعتماد به نفس،مفید در جامعه،مشکل گشا،محقق،مبتکر،متفکروعاقل تشکیل می دهند.افرادی که علاوه بر مانع نبودن در روند رشد،عواملی جدیدی برای سرعت بخشیدن بدان می شوند.نظام های آموزشی عقب مانده هر گز غنی لازم را دارا نیستند.باید برای یافتن راه حل های غنی سازی در نظام های آموزشی،ابتکارات جدیدی را ایجاد نمود.نظام آموزشی بدون غنی محکوم به مرگ است.


برچسب‌ها: فقر, غنی, تعلیم و تربیت
[ جمعه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 12:45 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

فقر و نظام آموزشی:آموزش فرایندی مستمر و روندی رو به جلوست.امری است که تنها شامل انسان می شود وسایر حیوانات را در بر نمی گیرد.بر این اساس هر فرایندی دارای سازمان دهی و ساختارهایی خاص است.آموزش به نوبه ی خود و برای توفیق در رسیدن به اهداف نیازمند به ساختاری قوی و منسجم است که اصطلاحا نظام آموزشی نامیده می شود.اشکال این نظام به صورت های متفاوتی قابل تصور است.

در شکل رسمی می توان به نظام های مدرسه ای و دانشگاهی اشاره نمود و در نظام های غیر رسمی به خانه و خانواده  نیز جامعه توجه داشت.نظام های آموزشی در هر کشوری دارای فراز و نشیب های فراوانی است که دلایل زیادی را در خود جای می دهد.در این میان فقر رابطه ای مستقیم با این موضوع دارد.فقر مورد نظر تنها در یک بعد نیست.

نگاه به نظام آموزشی در این رابطه یک ساختار منسجم و با مقصود است که برای یاد دادن و یادگرفتن تلاش هایی را انجام می دهد و گرچه میان نوع رسمی آن با غیر رسمی تفاوت های فراوانی است اما اصل یاددهی برای هر یک مهم تلقی می گردد.بیشترین توجه ی باید به نظام رسمی باشد که مسئولیت مستقیم آموزش را بر عهده دارد و البته پرورش نیز در درون فعالیت های آن قرار می گیرد.

مهم ترین نوع فقر برای نظام های آموزشی مادی است.ساختاری که از نظر تامین وسائل و امکانات در مضیقه باشد قادر نیست تا اهداف بلندی را تدوین نماید.نظام های آموشی موفق بدون شک وابسته به ساز و کارهایی است که آن ها را به اهداف نزدیک تر می نماید.معلم و سایر افراد دخیل در نظام ها اگر تامین نباشند با ناامیدی به فعالیت های خود می پردازند و البته ابتکار و خلاقیتی نیز به وجود نمی آورند.

در بعد مادی باید  به تمامی معنا به نظام آموزشی نگریست.این فریبکاری است که بعضی می گویند وسعت آموزش و پرورش مانعی در رسیدگی به بودجه و اختصاص دادن امکانات بدان است.نظام آموزشی ریشه و اساس تمامی نظام های جامعه است.تصور غلط در این باره منجر به فقر پذیری و در نتیجه اعتقاد به کند جرکتی می گردد.

یکی دیگر از انواع فقر موثر بر نظام های آموزشی فقر علمی است.نظامی که نتواند با روش های علمی مشکلات خود را حل کند و یا اینکه فاقد نظریه پردازی و نیروهای اهل فن باشد بدون شک ناموفق خواهد بود.اینکه هر کسی بتواند وارد این نظام شود، خیانتی بزرگ به ان کشور و جامعه است.نظام آموزشی دارای محتوای علمی است.تمام حرکت های آن برای ایجاد تغییر و تحولات فرهنگی در درون جامعه است.

فقر علمی که متاسفانه گریبانگیر بسیاری از کشورهای در حال توسعه را گرفته اساس عقب ماندگی و وابستگی گردیده است.فقدان تحقیقات و پژوهش های وسیع و مستمرنشان دهنده ی فقر علمی در درون نظام آموزشی است که ضربه ای مهلک بر پایه های آن وارد می کند.

فقر فرهنگی نیز در بارهی  نظام آموزشی مهم تلقی می گردد.درست است که میان نظام و فرهنگ رابطه ای دو طرفه است اما این نکته که آموزش و پرورش می تواند فرهنگ را پیشرفت دهد قابل قبول است اما اگر فرهنگی نتواند و یا نخواهد که نظام آموزشی پویا باشد آنگاه کل نظام با مشکل روبرو می گردد.

فقر فرهنگی یکی از حیاتی ترین عوامل در پیشرفت نظام های آموزشی است.باورهای درست در باره ی موجودیت نظام و اینکه پایه و اساسی بودن را تایید می کند با فقری که در فرهنگ های متفاوت است و باور آن عدم توجه بدان می باشد بسیار مختلف است.فقر فرهنگی مایه ی عقب ماندگی و شکست نظام های آموزشی است.

گرچه انواع مختلفی از فقر بر نظام آموزشی تاثیر گذار است اما سه نوع ذکر شده بالاترین تاثیرات را در کند سازی دارا هستند.فقر مادی مانع رسیدن به امکانات مورد نظر و وسایلی می شود که برای شروع و ادامه ی کار حیاتی هستند.لنگ لنگان نمی توان با دنیای سریع رقابت نمود.فقر علمی محتوای آموزش را کمرنگ و در موارد بسیار بی رنگ و بی خاصیت می نماید و اجازه نمی دهد تا ماهیت آموزش کاربردی شود.

فقر فرهنگی که با جامعه در ارتباط است خاستگاه اصلی نظام آموزشی را تشکیل می دهد.فقر در این زمینه مانعی بزرگ در ابتدایی ترین شکل است.فقر فرهنگی باورهایی را شامل می شود که مسیر حرکت نظام آموزشی  را منحرف و آن را به سمت سقوط هدایت می نماید.باید در باره ی انواع فقر های موثر بر رشد و تعالی نظام های آموزشی مطالعات کاملی صورت گیرد.


برچسب‌ها: فقر, غنی, تعلیم و تربیت
[ پنجشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 12:28 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

غنی و مربی:این دو واژه رابطه ای نزدیک با هم دارند.غنی به معنای پربار بودن و در معنایی دیگر به وفور یافتن و نوعی رضایت و آسایش خاطر داشتن در کنار مربی که کارش پرورش و غنی سازی است، نوعی ارتباط لفظی و معنایی می یابند که در فهم علمی امری عادی و منطقی است اما برای فهم عوام نیازمند به توضیحات و اطلاع رسانی فراوانی است.

مربی از چند نظر با غنی در ارتباط است و بدون شک تحت تاثیر آن قرار می گیرد و در توفیق و موفقیتش تاثیر گذار است.نوعی از ارتباط نیز از سمت مربی به سوی غنی است.به زبان ساده هم غنی باعث رفتارهای سنجیده ی مربی در رسیدن به مقصود می شود و هم مربی تولید کننده انواع غنی مورد نیاز انسان می گردد.توضیحات لازم و علمی را می توان در ادامه داشت.

نقش مربی برای مادر کاملا قابل تصور است.وقتی مادری از نظر مادی تامین است بهتر می تواند با فرزند خود ارتباط برقرار کند و او را به سمت تغییرات بکشاند.غنی مادی برای او برابر با تامین مایحتاج، خصوصا غذایی است که وسیله ای مهم برای رشد مغزی،جسمی و در نهایت روانی اوست.مادران شاغل کمتر می توانند در نقش مربی موفق عمل کنند.

برای پدر نیز می توان غنی را در ابعاد مختلف بررسی کرد.غنی مادی او تامین مایحتاج خانه، تاثیر بر عملکرد مادر، آرامش دهی به فرزندان و در نهایت رفع کمبودهای مادی و مالی است.این را باید ابتدایی ترین غنی دانست که بر تسریع بخشیدن به روند پیشرفت و پرورش موثر است.پدری که دغدغه ی مادی دارد آرامش را به همراه ندارد لذا تنها ناآرامی را به دیگران تزریق می کند.

مربی مدارس نیز در غنی مادی وضعیتی این چنین دارند.آن ها از نظر مادی دغدغه ای ندارند و می توانند تمرکز بر برنامه ها را داشته و برای رسیدن به مقصود و منظور خود که همان رشد متربی است موفق گردند.غنی مادی به او اجازه می دهد تا از مدرسه وسایلی را طلب کند که نیاز برای رشد و پیشرفت است.

در غنی روانی نیز همه چیز قابل تصور است.مادر در این فضای جایگاهی خاص دارد.آرامش او می توان به آسایش خانه کمک کند.او صبوری مورد انتظار است که برای رشد دهی امری ضروری است اما اگر این وضعیت موجود نباشد موفقیت دور از دسترس خواهد بود.

غنی روانی پدر نیز به عنوان دومین مربی در خانه از نظر تاثیر گذاری بر فرزندان امری حیاتی است.او در برابر مشکلات مقاوم و متعادل است و هرگز از جاده ی پیشرفت عقب نمی نشیند.روان او متعادل و لذا رفتار او نیز همین شکل را در بر می گیرد و این نکته  لازمه ی اولیه برای پرورش فرزندان می گردد.

در مدرسه نیز مربی متعادل در رفتار کسی است که غنی روانی دارد.او اعتماد به نفس بالایی را داراست و همین نکته باعث بالا بردن انتظارات و رسیدن به اوج رشد که همان تکامل گرایی است می شود.خاطری آسوده دارد و به کارش به عنوان وظیفه ای برای ایجاد تغییرات و تحولات ایمان دارد.برای او آسودگی متربی نیز با تلاش های آسوده سازی امکان پذیر می گردد.

غنی معنوی برای پرورش ،نقش سرعت دهندگی است.مربیان در هر لباسی که باشند بدین شکل دارای اعتماد به نفس، توسل به قدرتی بزرگ، آفریدگاری توانا، اعتقاد به پیامبران انسان ساز و روش آن ها، کتب الهی، قوانین دینی و در نهایت نوعی تعلق اعتقادی به عملکرد خود در روز قیامت  می باشند که برای رشد دهندگی وظیفه سازی می نمایند.مربیان معنوی گرا موفق تر از سایر مربیان عمل می کنند.

غنی در هر شکلی که باشد با مربی رابطه ای مهم می یابد.این حالت در یک سطح قابل تصور نیست بلکه از ابتدایی ترین آن یعنی خانه و خانواده تا مدرسه و دانشگاه ها و در نهایت جوامع جهانی در نوسان است.درست است که شکل وظایف دارای سختی و آسانی است اما اصل پرورش را از بین نمی برد.تعهد به ایجاد تغییرات در توانایی ها و رسیدن به اعمال انسانی پایه و ریشه ی تمام این عملکردهاست.

غنی در شکل های دیگری مانند فرهنگ نیز شکل عمومی در پرورش پیدا می کند.هرچه فرهنگ یک جامعه غنی تر و در نتیجه منطقی تر و علمی گرا باشد زمینه های آشکار و پنهان رشد را مهیا می سازد . این همان مشارکت جامعه در انسان سازی است که امروزه حلقه ی آن در تبادلات انسانی گم شده است.

غنی مختلف در میان مربیان باعث افزایش غنی های دیگر و در نتیجه پر بار تر شدن زمینه های پرورش انسان می گردد.باید برای غنی های مختلف از طریق پرورش و رشد انسان ها راهکارهای مختلف یافت و بدون شک توفیق در این باب باید از طریق غنی سازی های مربیان صورت گیرد .امری که اگر مورد بی مهری قرار گیرد جامعه را به سمت بی بند و باری و از هم گسیختگی رهنمود می نماید.غنی مربیان یکی از انواع مهم در پرورش جامعه ی انسانی است که نتیجه ی آن  ساختن جوامعی با صلح و صفا و صمیمیت خواهد شد.


برچسب‌ها: فقر, غنی, تعلیم و تربیت
[ چهارشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 0:36 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

فقر و مربی:میان معلم،آموزگار و مربی تفاوت های تخصصی و علمی است.گرچه بسیاری از واژه های به کار رفته در میان مردم نوعی عادت دهی نیز شده است اما برای اهل علم واژه ها حرف های فراوانی می زنند.شاید برای فردی که معلم همان دبیر، آموزگار همان معلم و مربی ،معلم تلقی می شود اما برای اهل فن هرگز چنین نیست.شاید عدم توسعه ی آموزش و پرورش مربوط به همین نکته ی ظریف باشد.باید میان واژه ها تقاوت قائل شد.

مربی به کسی گفته می شود که وظیفه اش تغییر سازی ، تحول گرایی و به دنبال آن پرورش یابی است.تفاوت آن با معلم در این است که معلم کار تعلیم را انجام می دهد و وظیفه اش انتقال معلومات و علم دهی است و آموزگار نیز در همین معنا قرار می گیرد.آموزش دهنده و یاد دهنده را می توان برای آن در نظر گرفت.مربی واژه ای است که به طور مستقیم به پرورش ربط می یابد و وظیفه اش را معین می کند.

ما نظر خود را در مورد معلم بیان نمی کنیم زیرا او در دایره ی آموزش قرار می گیرد و گرچه می تواند در پرورش نقش مهمی ایفا نماید اما وظیفه ی اصلی او را بیان نمی نماید.مربی رشد دهنده ای خاص است که قادر است تا بدین شکل زمینه های مختلف تعالی را به وجود آورد و به سمت و سوی مقاصد خود حرکت نماید.بنابراین این مربی است که باید پرورش را به عنوان حاصل کار خود در نظر گیرد.

مربی تابع عوامل بسیاری است که بعضی از آن ها ناخودآگاه بر روند فعالیت های او تاثیر گذار و بعضی نیز مشخصا باعث توفیق یا عدم آن نزد مربی می گردند.شاید مهم ترین نکته مربوط به واژه ی فقر باشد که به شکل های مختلفی بر روند تلاش های او موثر واقع می شود.

فقر مادی یکی از عوامل مانع ساز در تلاش های مربی در روند تلاش هاست.وقتی او از بابت درآمدهای مورد نیاز در مخمصه قرار دارد نمی تواند افکار خود را بر تغییر و تحول دیگران معطوف دارد.زمینه سازی بدون تمرکز زایی امکان پذیر نیست و طبیعی است که با وجود فقر مادی این امکان از بین می رود.تلاش او بر رفع مشکلات شخصی متمرکز می گردد که امری طبیعی و منطقی است.

از بعد دیگر فقر مادی مانعی در به وجود آوردن امکانات است.پرورش بدون تکیه بر وسائل نوعی حرکت در تاریکی است که ممکن است در مواردی نیز جوابگو باشد اما احتمال آن بسیار پایین و ناچیز است.تیر زدن در تاریکی نوعی بی فکری است که تنها ناامیدان بدان می پردازند.

در بعد روانی نیز موضوع جدی تر می شود.کسی که به عنوان مربی نامگذاری می شود باید در وحله ی اول خود رشد یافته در حد انتظار باشد.به زبان ساده وقتی قادر است  دیگران را پرورش دهد که یک سر و گردن از آن ها بالاتر باشد در غیر این صورت موفق به عمل نمی شود و یا ممکن است ضد پرورش عمل نماید.تعادل روانی اولین شرط مربی شدن است.

در کنگاش عدم موفقیت در انسان سازی و به تعبیری عدم توفیق در پرورش و رشد افراد می توان خلا های روانی را به وفور یافت که در درون مربیان اسمی قرار دارند.معلوم نیست چه کسانی با کدامین جرئت افراد این چنینی را وارد دایره ی پرورش نموده اند.اگر با خوشبینی به این موضوع نگاه کنیم، ناآگاهی را مطرح می نماییم و در غیر اینصورت عمدی بودن برای عقب نگاه داشتن را اصل می دانیم.

فقر معنوی نیز مانعی بزرگ در این رابطه است.این نوع فقر بی تعهدی نسبت به آفریدگار را رقم می زند که اصل و اساس برای کارکردن بدون توقع است.فقر معنوی حتی اخلاق را نیز تحت تاثیر قرار می دهد و در مواردی به جای پرورش ،ضد آن را ایجاد می کند.در دنیای غرب انواع تجاوزات به فرزندان معصوم و آزار و آدیت های جنسی توسط مربیان امری عادی شده است.

در هر صورت کار مربی ایحاد تغییرات و تحولات و کشاندن افراد به سمت و سوی تکامل است .این کشاندن حد و حدودی ندارد و تا بدانجاست که فرد می تواند و تابع استعدادها و قابلیت های اوست.در این مسیر تفاوت های فردی حرف اول را می زند و مربی که خود کوششگری موفق در خود سازی است قادر است تا با استفاده از تجارب ارزنده ی خود دیگران را به سمت تعالی و رشد هدایت نماید.

اگر چنین شود آنگاه مربی سازنده ای بزرگ و مورد انتظار خواهد بود.باید برای رفع انواع فقر  و موانع ناشی از آن فکری اساسی شود و دولت ها در شکل سازمانی و مردم به شکلی اجتماعی اقدام نمایند.رفع فقر به عنوان سدی بزرگ در انسان سازی باید مورد توجه ی همه باشد.مربی بدون فقر انسانی آماده و کوشا در تغییر و تحول سازی نسل های آینده ی بشری است.باید برای ایجاد چنین مربیانی تلاش نمود.امری لازم و ضروری که در موارد بسیاری حیاتی نیز هست.


برچسب‌ها: فقر, غنی, تعلیم و تربیت
[ سه شنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 22:49 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

غنی و پرورش:پرورش نوعی رشد است که در آن استعدادهای آدمی به عمل تبدیل می شوند.به طور مثال تمام انسان ها قابلیت نوشتن را دارند اما این فقط یک استعداد است اما با تلاش و کوشش افرادی خاص تبدیل به عمل می شود و فرد قادر است تا مقاصد خود را از طریق نوشتن منتقل نماید.در چنین حالتی پرورش صورت گرفته است که خود نوعی رشد محسوب می گردد.

بررسی رابطه ی میان پرورش و غنی موضوعی جدید است که شاید نیاز فراوانی به دقت سنجی داشته باشد.کمتر کسی به این رابطه توجه داشته و معمولا سریع  از ادهان می گذرد اما سئوالاتی مانند اینکه آیا غنی باعث پرورش می شود یا پرورش غنی سازی می نماید؟ سئوالی کاملا منطقی و علمی است.به زبان ساده تا آدمی غنی درونی نداشته باشد نمی تواند به پرورش دست یابدو از طرف دیگر این پرورش است که درون آدمی را به غنی می رساند.

اگر این چنین است پس اساس کدام است؟ ایا غنی یا پرورش کدامیک؟ واقعیت این است که پرورش نمی تواند بدون غنی روانی یا فرهنگی و حتی مادی به سرانجام برسد.اینکه فردی از نظر روانی دارای مشکلات عدیده ای باشد و یا اینکه تنها به فکر درآمدی برای خود و خانواده باشد و نیز مجموعه ای که فقط به فکر اوهامات و جادوست و نوعی فرهنگ عقب مانده را دارد و بر آن مصر باقی مانده است،نمی تواند دبه پرورش دست یابد.

از طرف دیگر این پرورش است که غنی درونی ایجاد می کند و تا پرورش به دست نیاید کمبودهای درونی رفع نمی گردد و نوعی توارن ایجاد نمی شود و هرچه این پرورش دارای درجه ی بیشتری باشد خلا ها کمتر می شوند و فرد پرورش یافته قادر است تا مسیر موفقیت را سریع تر طی کند، حقیقتی قابل قبول است که این وضعیت انسان را به تفکر وا می دارد که بالاخره کدامیک دارای اولویت است؟

پاسخ چنین سئوالی ما را به نوعی دوران هدایت می کند.باطلیی که یافتن جوابش را با مشکل روبرو می کند.شاید بتوان وعی وابستگی دو طرفه را متصور دانست و آن اینکه هم غنی و هم پرورش در درون خود به یکدیگر وابسته هستند و با این واقعیت که بدون هم موضوعی قابل تصور نیست می توان نتیجه ای ملموس یافت.

اگر موضوع را از ابتدای فعالیت در نظر گیرم موضوع این چنین مطرح می شود که برای رسیدن به پرورش نقش غنی چیست؟ که در پاسخ باید گفت که وجود غنی امری لازم و ضروری است .البته درجات ان با یکدیگر در مراحل مختلف زندگی متفاوت است.ارضای درونی یا رضایت امری است که زمینه ی پرورش پذیری را مهیا می کند.

آیا این مورد در باره ی نوزاد نیز صحیح است؟شکی نیست که نوزاد انسان ناتوان ترین موجود در میان سایر جانداران است که به وسله ی والدین نگه داری می شود اما در همین مرجله نیز انسان ناسالم خصوصا از نظر روان نمی تواند مبدل به فردی پرورش یافته شود.هر نوع آموزش نیز قادر به رسیدن به مقصود نمی گردد.گرچه انواعی از انسان ها هستند که می توانند با این شکل از بی تعادلی به صورت خفیف به رفتارهایی عادتی دست یابند اما آن پرورش فنی محسوب نمی شود.

موضوع غنی و پرورش بسیار گسترده تر از حد تصورات است.موضوعی کاملا علمی  که دارای جنبه های مختلف تربیتی، روانشناسی، فرهنگی و اجتماعی است که به نوبه ی خود کوشش های بیشتری را می طلبد.ما تنها به بعدی از موضوع که تاثیر غنی بر پرورش است توجه داریم.

انواع غنی قادرند بر مسیر پرورش تاثیر گذارند.در بعد روانی امری لازم و ضروری است و تا این نوع غنی موجود نباشد کوشش ها برای رسیدن به مقصود بی نتیجه باقی می مانند.تعادل روانی و اینکه فرد بر خود و محیط آگاه و مسلط باشد موضوعی جدی است.پرورش آمادگی برای تبدیل شدن است.

غنی فرهنگی نیز می تواند عاملی مهم در سرعت بخشیدن باشد.باورهایی که مبتنی بر نیاز به تغییرات است اجتماع خود را به سمت تبدیل شدن هدایت می کند.جوامع علمی نگر از این نوع هستند و در مقابل ،جوامع سنت گرا و اوهام پذیر در ضدیت آن قرار می گیرند.غنی فرهنگی زمینه ی پرورش بیشتر را ایجاد می نماید.

واقعیت امر این است که غنی زمینه ای لازم برای پرورش می باشد و تا موجودیت آن به اثبات نرسد کوشش های متخصصین برای رسیدن به مقصود بی نتیجه باقی می ماند و در کنار آن با رسیدن به پرورش ،غنی در شکل های مختلفی ایجاد و زمینه ی توسعه ی خصوصیات انسانی و رسیدن به انسانیت مورد قبول افزایش می یابد.بر این اساس غنی و پرورش دو روی یک سکه اند که در کنار هم بودن را ثابت می نمایند.بدون هم  رسیدن به مقصود تنها یک آرزوست.


برچسب‌ها: فقر, غنی, تعلیم و تربیت
[ دوشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 17:21 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

فقر و پرورش:آموزش و پرورش دو کلمه ی همراه و هماهنگ در نظام یاددهی و یادگیری هستند.بسیاری آن ها را دو کلمه ی مجزا با کارکردهای متفاوت می دانند و در این زمینه نیز قلم فرسایی می یمایند.ورود به این موضوع در حال حاضر لازم نیست اما برای روشن شدن مطلب باید گفت که در سیستم یاددهی و یادگیری این دو واژه یار و یاور یکدیگر و به معنایی تکمیل کننده ی هم می باشند و لذا باید موضوع فقر را در این باب بدین شکل نگریست و از انتخاب راه دوم اجتناب کرد.

آموزش به عنوان فرایندی مقدماتی بسیار مهم و حیاتی است اما این تلاش در خدمت مرحله ی بعد از خود یعنی پرورش است.از این دیدگاه است که ساختن، پرورش نمودن، تحول ایجاد کردن، تغییر دادن و تکمیل نمودن در امر یاددهی و یادگیری هدف اصلی محسوب می شود.بنابراین آموزش در خدمت پرورش بودن است . فقر در این رابطه مورد نظر قرار می گیرد.

فقر در انواع مختلف خود بررشد و پرورش انسان ها دارای تاثیر است.در شکل های متفاوت آن دارای انواع تاثیرات به شکل مثبت و منفی است.بنابراین باید فقر را در پرورش با انواعش مورد نظر قرار داد و  کلی گویی را کنار گذاشت.بررسی موضوع فقر و تاثیر آن بر پرورش به شکل های زیر قابل قبول است.

فقر روانی:بر هم زدن تعادل انسانی در هر زمان و مکان زمینه را برای عدم پذیرش تغییرات مهیا می کند.فقر روانی به خودی خود می تواند مانعی در رشد و تعالی باشد زیرا برای ایجاد تغییرات درونی نیاز به توازن درونی است که این مهم تنها با آرامش و اسایش امکان پذیر است.فقر روانی هم در فرد قابل پرورش و هم پرورش دهنده موثر واقع شده و به عنوان مانعی در رسیدن به مقصود عمل می کند.

فقر روحی:دیدگاه منفی نسبت به آینده و عدم پذیرش تغییرات و تحولات و به دنبال آن نوعی بی میلی برای حرکت و فعالیت در زمینه های مختلف پیشرفت ساز و به تبع آن خواستگاهی عمیق برای آماده شدن در مسیر تحولات با فقر روحی رابطه ای مستقیم دارند.وقتی فردی از نظر روحی دنیا را تمام شده و منفی می نگرد در واقع دارای فقر روحی است زیرا طرز تفکر او برای مبارزه ی با مشکلات منفی و بی تفاوت است.

فقر مادی:درآمدهای انسان برای رسیدن به حداقل رفاه و به دنبال آن یافتن آسایش خاطر خصوصا در زمینه ی امنیت شغلی و در آمدی امری است که نمیتواند مورد غفلت قرار گیرد.فقر مادی مانعی در پرداختن به امور مهمی مانند رشد و تعالی است.انسانی که به حداقل ممکن راضی است و نمی تواند از عهده ی معاش روزانه و تامین مایحتاج اصلی بر آید چگونه می تواند تفکری برای تغییرات داشته باشد؟آسوده خاطر بودن برای رفع مایحتاج و نیز فارغ شدن از این مشکل زمینه ساز توجه به پرورش می شود که در فقر مادی حاصل نمی گردد.

فقر فرهنگی:رشد و تعالی آدمی در بسیاری از موارد خصوصا در رابطه ی با جامعه مدیون تغییرات و تحولات فرهنگی است.موضوعی که در فقر آن نوعی سد سازی تصور می شود و بر این اساس سنت ها و رسوم قدیمی و غیر قابل کاربرد مقدس شمرده می شوند و نوعی ایستایی در باروها و تفکرات به وجود می آورند.فقر فرهنگی مانعی بزرگ در پرورش فردی و اجتماعی است.

فقر معنوی:خداپرستی و ایمان انسان به آفریدگاری توانا و قادر در فقر معنوی موجودیت نمی یابد و لذا می توان در آن سردرگمی و بی مقصودی را یافت.اگر فقر معنوی در میان افراد موجود باشد و جامعه نیز آن را تایید کند، پرورش و نگاه به آینده بی معنا می گردد.عدم تعهد آدمی به دنیای دیگر و آخرت که در واقع نوعی نشان دادن راه برای بهتر شدن است،بی تفاوتی و ناآگاهی و به دنبال آن بی تغییری را ایجاد می نماید.

فقر اخلاقی:تعهد آدمی به اینکه انسان است و باید پایبند به ارزش ها و قوانین اجتماعی باشد در فقر اخلاقی تنها به صورت از هم گسیختگی و عدم توجه به انسانیت و زیر پا گذاشتن هنجارهای اجتماعی متبلور می گردد.وقتی فقر اخلاقی در میان مردم رواج داشته باشد هیچ زمینه ای برای تغییرات و تحولات به وجود نمی آید و اصولا انسان های بی اخلاق یا بد اخلاق نمی توانند آینده ی خود را ترسیم نمایند و زنده بودن آن ها در عدم پایبندی به اخلاق گره می خورد.

در هر صورت فقر بر پرورش و رشد و تعالی انسان دارای اثرات متفاوتی است.بسته به نوع فقر این پرورش مورد تهاجم قرار گرفته و از گردونه ی فعالیت های آدمی خارج می گردد.باید برای رسیدن به رشد و تعالی و در واقع پرورش و پیشرفت آدمی، مشکل فقر را در زمینه های مختلف مورد توجه قرار داد و از ریشه و بن آن را بررسی و حل و فصل نمود.فقر برای پرورش مانند سم کشنده عمل می کند.


برچسب‌ها: فقر, غنی, تعلیم و تربیت
[ یکشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 13:53 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

غنی و آموزش:یاد گرفتن و یاد دادن به عنوان اهداف اصلی امر آموزش باعث تغییرات عمده در رفتارهای فردی و در نتیجه جمعی می گردد.در این میان فرایند آموزش تحت تاثیر غنی افراد و جامعه قرار می گیرد.بر این اساس انواع غنی در مورد افرادی مانند شاگرد و معلم و نیز جامعه به عنوان فرهنگ و باورهای آن موثر واقع می شود.غنی در درون خود دارای انواع متفاوتی است.

مهم ترین امر در این قضیه غنی مادی و روانی است.بنابراین می توان افراد و جوامع را بر پایه ی همین شکل مورد مطالعه قرار داد و موفقیت یا عدم موفقیت آموزش را دردایره ی  نقد و بررسی های عمیق گذاشته و اطلاع رسانی نمود.

غنی مادی از نظر فردی به معنای وجود امکانات وسیع برای ورود به انواع نظام های آموزشی است.خانواده هایی که این غنی را دارند می توانند فرزندان خود را به بهترین مدارس با امکانات وسیع واگذار و در سطوج مختلف ملی و یا جهانی مشغول نمایند.این مثل معروف که "پول داری آش بخور" در این مفهوم قابل قبول است.

در نظام آموزشی نیز وجود غنی مادی می تواند منجر به تهیه ی بهترین وسایل و امکانات برای یادگیری شود.جامعه ای که ثروتمند است، آماده نمودن انواع وسایل سمعی و بصری، گردش های علمی داخلی یا خارجی، بازدیدهای علمی از مراکز مهم جهانی و داخلی،تهیه ی انواع نرم افزارها،انواع مینی کامپیوترها و امثال آن امری آسان و قابل دسترس می باشد.

معلمی که به وسیله ی نظام ثروتمند تامین است بهانه ای برای عدم تلاش و کوشش ندارد و رقابت برای گزینش بهترین معلمان با ویژگی های خاص همراه با دوره های تخصصی در بهترین دانشگاه های داخل و خارج و در نتیجه تبدیل شدن معلمی به امری کاملا تخصصی و فنی اموری قابل قبول تلقی می شوند.

غنی مادی راهگشای بسیاری از مشکلات درون نظام های آموزشی است.یادگیری به این شکل روان تر و لذت بخش تر می شود.ساختمان های زیبای مدارس، امکانات حمل و نقل، خدمات عمومی، وسایل نقلیه ی اختصاصی، امکانات غذا و دارو، آزمایشگاه های مجهز، امکانات دسترسی به اطلاعات روز و انواع آن ،زمینه را برای یادگیری بیشتر فراهم می سازد.

غنی روانی و فرهنگی هم موضوعاتی مهم در این رابطه هستند.وقتی شاگرد یا معلم از غنی روانی یا به تعبیری توازن برخوردار هستند، درگیری درونی ندارند و لذا با خاطری آسوده و ارامشی خاص به کسب علم و دانش پرداخته و قادرند تا یادگیری را به بهترین شکل به سرانجام برسانند.عدم وجود دغدغه های روانی باعث ایجاد جوی آموزشی همراه با هدفمندی مفهومی و در نهایت تکمیل پذیری در درون جامعه ی انسانی می شود.

غنی فرهنگی هم یاوری بزرگ در یاد دادن و یاد گرفتن است.فرهنگی که خود را به سمت رشد و تعالی بیشتر می بیند و باورهای آن مملو از پیشرفت پذیری است و نگاه آن به آینده همراه با تعالی خواهی است، فرایند آموزشی را وسیله ای مهم در رسیدن به اهداف می داند و بنابراین تلاش می کند تا تسهیلات فراوان همراه با لذت بخشی را به وجود آورد.

فرهنگ های عقب مانده از پیشرفت های جهانی و باقی مانده  در تاریخ گذشته همراه با باورهای غلط تعصبی و نژاد پرستی و تکیه دهنده بر رسومات بی معنا و در نتیجه پوچ گرایی و خلا پذیری، نمی توانند امر آموزش و یاددهی را درک و به سمت تغییرات درونی افراد و جامعه رهنمود نمایند.

غنی روانی همراه با فرهنگی و مادی و در صورت امکان وسعت آن در ابعادی مانند معنوی،اجتماعی،سیاسی،اقتصادی،اخلاقی،روحی و نگرشی باعث معنا دار نمودن یادگیری و یاددهی می شوند.غنی را باید به عنوان مفهومی مثبت در فرایند آموزش پذیرفت و بر افزایش آن همت گماشت.غنی برای یادگیری وسیله ای مهم و حیاتی است و بدون شک زمینه های متفاوتی را برای رشد و تعالی به وجود می آورد.

باید جامعه را به سوی غنی خواهی در ابعاد مختلف رهنمود نمود.اگر موفقیت جوامع مختلف در امر یادگیری و افزایش اطلاعات علمی است که هست و اگر توفیق روز افززون انسان در برابر مشکلات به وسیله دانایی که همان توانایی است صورت می گیرد لذا باید غنی های مختلف را در میان انسان ها رواج داد و البته قبل از آن اهمیت آن و تاثیر مستقیم بر روند آموزش را اطلاع رسانی نمود.

غنی روانی همراه با فرهنگی در کنار مادی سه ضلع مثلثی را تشکیل می دهند که اگر مورد توجه باشند مساحت بزرگی را برای رشد و تعالی انسان فراهم می سازند.وظیفه ی همه ی انسان هاست که این موضوع را جدی گیرند و دولت ها در صف مقدم زمینه سازی در این رابطه هستند.دولت های مردمی بدون شک خواهان آن می باشند و البته غیر مردمی مانع سازی نیز می نمایند.


برچسب‌ها: فقر, غنی, تعلیم و تربیت
[ شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 10:32 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

فقر و آموزش:امر یادگیری تحت تاثیر عوامل بسیاری است که شاید مهم ترین آن ها خود انسان باشد.گرچه عوامل خارج از آدمی مانند وسایل و جامعه می توانند این فرایند را با مشکل روبرو و یا آن را تسریع نمایند اما محور اصلی آموزش را می توان به انسان نسبت داد که همه ی کوشش ها برای ایجاد تغییر و تحول در اوست.

انسان با تمام ویژگی ها مد نظر می باشد و همین خصوصیات است که مسئله ی آموزش را برای اهل فن و متخصصین امر یادگیری مهم می سازد.اینکه تفاوت های فردی برای این فرایند موثر واقع می شود و یا اینکه روحیات و طرز تفکر یادگیرنده و یاددهنده عوامل دخیلی در این ارتباط هستند،حقایقی قابل تاملند.

از میان این عوامل باید به فقر و غنی توجه ی خاص داشت.امر یادگیری باید از میان آن ها بگذرد تا به سر منزل مقصود برسد.هر چه این دو نکته بیشتر مورد توجه باشند و مسائل و مشکلات آن زودتر حل و فصل شوند امر یادگیری نیز با موفقیت دنبال می شود.

فقر  را می توان به دو شکل در امر یادگیری دخالت و مورد توجه و دقت قرار داد.اولین آن فقر مادی است که به صورت گسترده در این امر موثر واقع می گردد.افرادی که از نظر مادی در مشکلات عدیده ای قرار دارند دارای سدهای محکم در کسب علم و دانشند.طبقاتی شدن آموزش و پرورش برای این نوع افراد بیشترین زیان را داشته و دارد.

نداشتن درآمد کافی ، زندگی در فشارهای پولی و مضیقه ی های فراوان در زمینه سازی برای رفتن به مراکز علمی و کسب دانش از یک سو و وضعیت جامعه ی سرمایه دار پذیر و پول شناس از سوی دیگر باعث می شود تا این نوع افراد علی رغم استعدادهای فراوان تنها در حدودی که قادرند به توانایی های خود پاسخ می دهند.

عکس این قضیه برای افرادی است که فقر را در خود دارا نیستند و به طبع آن امکان ادامه ی تحصیل را در هر زمانی که بخواهند با خود  دارند.فقیر بودن افراد به دلیل نداشتن امکانات ادامه ی تحصیل و حتی ابتدای تحصیل امری است که در بیشتر کشورهای جهان موجود است و دیگرانی که دارای وضعیت بهتری هستند و در راس آن ها دولت ها با آن موافقند.

احداث مدارس گوناگون با نام های متفاوت و تدوین قوانینی برای ورود که در راس آن ها دادن شهریه و پول است باعث جلوگیری از ورود فقیر به ان ها می شود.گرچه دولت ها به دروغ عدالت آموزشی را مطرح می کنند اما در عمل فقرا را از جامعه به گوشه های فقر بیشتر هدایت می نمایند.

نام هایی مانند مدارس نمونه، ملی، آزاد، شاهد، برجسته، مستعد و امثال آن هیچگاه نتوانستند به رفع مشکلات طبقاتی شدن آموزش کمک کنند بلکه عکس آن باعث شکاف های عمیق تر در این زمینه شده اند.حق همه است تا به کسب علم و دانش بپردازند تنها شعاری فریبنده نزد دولت هاست.

از بعد دیگر فقر را می توان به غیر مادی نیز نسبت داد.مهم ترین آن ها فقر روانی است.وضعیتی که برای آموزش نقش مهمی را ایفا می کند.امر یادگیری را اگر تنها به شاگرد و معلم محدود نماییم این امر تاثیرات فراوانی در فرایند دارد.معلمی که از نظر روانی دارای خلا های بسیاری است و معلوم نیست به چه شکلی وارد فعالیت های یادگیری شده است، نمی یتواند این کوشش ها را به سرانجام برساند.

شاگردی که از نظر روش های فرزند پروری در مضیقه ی فراوانی است و به طور مستمر دیگران را آزار می دهد و از مدرسه گریزان است و با کتاب و درس رابطه ای دشمنانه دارد نمی تواند یادگیری را در درون بپذیرد و از این نظر است که فقر روانی باعث بی تعادلی در کل نظام نیز می شود.

فقر روانی معلم به طور مستقیم بر امر یادگیری و البته شکل منفی آن تاثیر گذار است.معلمی که خود را معتقد به تغییرات نمی داند و با شاگردان خود مانند بیگانگان رفتار می کند و برای او تنها شاغل بودن مهم می باشد هرگز قادر نیست تا یاددهی را با موفقیت انجام دهد.او بیگانه ای است که در درون نظام آموزشی نفوذ کرده است.

بنابراین آموزش به عنوان فرایندی مستمر و مورد نیاز به صورت کاملا آشکار تحت تاثیر فقر قرار دارد.این تاثیر هم از جنبه ی مادی است و هم از نظر روانی است و البته گستردگی فراوانی نیز دارد.فقر به هر دو شکل خود قادر است تا نظام یاددهی و یادگیری را بر هم زند و وضعیتی خطرناک را به وجود آورد.عدم توجه ی به این دوشکل در حداقل تصور باعث کندی عمل و در نهایت عقب گردهای گسترده می گردد.


برچسب‌ها: فقر, غنی, تعلیم و تربیت
[ جمعه چهاردهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 10:30 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

تعلیم و تربیت فقر و غنی:یکی از نیازمندی های جامعه ی بشری تعلیم و تربیت است.فرایندی که در آن انسان می کوشد تا با افزایش دانایی های خود بر مشکلات فائق آید و خود را آماده ی زندگی موفقی نماید.در این جریان نسل ها آموزش می بینند و به دنبال آن تغییر و تحول می یابند تا به درجه ی کمال نزدیک تر شوند.فعالیتی حساب شده و عمدی که برای نوع انسان انتخابی هدفدار می باشد.

در این فرایند دو نوع عمل روی می دهد که هریک به دیگری وابسته است.آموزش به عنوان مقدمه ای مهم برای ورود انسان به رشد و تعالی و پرورش به عنوان هدفی بعد از یادگیری که بسته به نوع آن جهت دار و شتاب دار می گردد.نوع انسان در این فرایند تحت تاثیر قرار می گیرد و با گذشت از این نوع فعالیت به سمت بهتر شدن حرکت می نماید.

تاثیر تعلیم و تربیت بر نوع بشر تا به حدی است که تقریبا هیچ کشوری وجود ندارد که در درون خود نظام آموزش و پرورش نداشته باشد.کمتر افرادی یافت می شوند که از اهمیت آن بی خبر باشند و یا ضرورت ان را حس ننمایند.هرساله هزاران نفر از درون این نظام خارج و افراد جدیدی تحت عنوان کودک وارد آن می گردند.

بدون شک تعلیم و تربیت با انسان سروکار  دارد و موضوعش نیز انسان است.رابطه ی میان نظام یاد دهی و یادگیری با نوع انسان دانشمندان را به سمت بررسی بیشتر همراه با کنگاش های حساب شده رهنمود و در نتیجه فعالیت های علمی خاصی را رقم زد.یافتن رابطه ی میان انسان و پیشرفت در تعلیم و تربیت یکی از مهم ترین موضوعات مطالعاتی در این زمینه است.

تعلیم و تربیت با توجه به انسانی بودنش مورد نظر بسیاری از دانشمندان در رشته های مختلفی علمی بوده و هست.اینکه روان شناس آن را از دیدگاه روانی مورد بررسی قرار می دهد یا متخصص پزشکی میان تعلیم و ساخت انسان رابطه می بیند و جامعه شناس ریشه ی بسیاری از ناملایمات جامعه را به دانایی گره می زند، نشان دهنده ی تاثیر تعلیم و تربیت در زندگی انسان هاست.

تعلیم و تربیت در این نوع نگاه ها اصل و اساس قرار می گیرند اما تاثیرات مهم بر روند موفقیت متغییر می گردند.به طور مثال اقتصاد دان فقر و غنی مادی را بر روند یاد گیری و کسب معلومات مورد بررسی های عمیق قرار داده و موضوع طبقاتی بودن مردم را به طور مستقیم بر نوع روند و حرکت مهم می داند.

 روان شناس فقر و غنی روانی و وضعیت روحی افراد در کسب علم و دانش و افزایش دانایی ها مهم می داند و بر این اساس درون آدمی را عاملی حیاتی در تغییرات پذیرشی تلقی نموده و معتقد است که فقر روانی نوعی سد سازی و غنی نوعی تسریع دهندگی است.بررسی روان شناسی بدین شکل نشان دهنده ی نگرش علمی است.

در دین نیز می توان نمونه های فراوانی را مطرح کرد.فقر دین باوری برای بسیاری از افراد ممکن است منجر به کسب علم بیشتر باشد زیر بعضی بر این اعتقادند که سکولاریسم یا علم پرستی و به تعبیری علم خواهی رابطه ی معکوس با دین دارد در حالی که ضد آن نیز صادق است و باور ادیانی مانند اسلام بر کسب علم و دانش باعث می شود تا فقر دین را مانع و غنی دینی را عامل محرک در کسب دانش بدانند.

بنابراین باید پذیرفت که فقر و غنی می تواند در روند تعلیم و تربیت مهم باشد.بسیاری از افراد محقق در ابتکارات خود این مسئله را مهم می دانند در حالی که محققینی نیز وجود دارند که تعلیم و تربیت را به عنوان جریانی دائمی تنها از دیدگاه های محدود می نگرند.غنی و فقر از هر دیدگاه که نگریسته شود می تواند مسئله ای قابل قبول در رشد یا توقف تعلیم و تربیت باشد.

غنی و فقر در هر زاویه ای که باشد باید موضوعی ریشه ای برای توفیق در تربیت و آموزش و نیز عدم آن در طی مدت ها باشد.جریانی که آدمی بدن نیازمند است و نیک می داند که دانایی برای او توانایی است و همین قادر بودن است که او را بر مشکلات فراوان پیروز می گرداند،با فقر و غنی ارتباطی مستقیم دارد.

فقر و غنی و تاثیرات مثبت یا منفی آن بر روند آموزش و پرورش و نیز میزان افزایش دانایی ها و قادر سازی افراد برای احساس تسلط بر خود و نیز محیط اطراف، مواردی مهم و قابل قبول در هر نوع مطالعه ای هستند.گاه آن را فراموش می کنند و زمانی نیز از دایره خارج می نمایند.وقتی فقر و غنی چنین وضعیتی یابند روند تعلیم و تربیت نیز دچار مشکلات فراوانی می شوند.


برچسب‌ها: فقر, غنی, تعلیم و تربیت
[ پنجشنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 17:46 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

غنی و روان شناسی اجتماعی:در بعد روابط اجتماعی فرد دارای وضعیتی خاص است.روان و آرامش آن از یک سو و فضای حاکم بر کشور و یا جامعه باعث ایجاد عکس العمل های معینی می گردد. غنی در چنین حالتی تاثیر گذارترین عامل در سبک اجرای وظایف است.وظایفی که ارزش های هر جامعه به عنوان ملاک برای رفتارها تعیین و معین می نماید.

غنی روانی نوعی سیرابی و رضایتی است که فرد در درون خود احساس می کند و بدین شکل به سمت و سوی ویژگی های انسانی متمایل می گردد.در این وضعیت احترام به دیگران به عنوان اعضای جامعه و نیز رعایت حقوق و حدود افرادی که لاجرم در کنار آن هاست،اساس و ریشه ی اعمال تلقی می شود.

غنی برای جوامعی که دارای آرامش و نوعی زندگی مسالمت آمیز هستند دارای پرباری فراوانی است.عدم وجود و یا کاهش شدید کمبودها در درون افراد و کل جامعه بدون شک باعث انجام رفتارهای طبیعی و انسانی می گردد.در این وضعیت است که مردم در کنار هم بودن را حس می کنند و از آن لذت می برند.

رفتارهای صادر شده هرگز به دنبال توجیه نیست و تاکید بر درست بودن و نیز عاقلانه بودن از ویژگی های آن محسوب می شود.غنی برای کسانی که در درون جامعه و با سایر افراد زندگی می کنند نوعی یاری دهنده در استمرار رفتارهای درست می باشد.بر این اساس غنی دارای نقش مثبت در رضایت بخشی است.

روان شناسی اجتماعی در پرداختن به روابط درونی جامعه و نیز افراد با هم به اصولی می پردازد که مبتنی بر تعادل روانی است.منظور این است که روان شناسی سالم بودن رفتارها و رضایت مندی از انجام آن ها را به درون و روان آدمی گره می زند که کاری منطقی و علمی است.

بر این اساس برای اصلاح رفتارهای اجتماعی و دوری از اعمال منفی توصیه بر توازن روان و نیز پذیرش اصل تعادل روانی است.غنی روانی برای این موضوع مسئله ای قابل بحث می شود و برای روان شناسان نیز دست گذاشتن بر آن برای استمرار کارهای علمی هدفمند می گردد.

بنابراین غنی روانی در جامعه را می توان از دیدگاه فردی و جمعی به صورت جداگانه و نیز در کنار هم نگریست و مورد بررسی قرار داد.آنچه به طور حتم برای همه قابل قبول است و متخصصین این علم نیز بر آن تاکید دارند،آرامش دهی و ارامش خواهی است که دقیقا در ذات انسانی موجود می باشد.

شاید جالب ترین نکته در غنی روانی مربوط به تعلقات افراد نسبت به جمع باشد.در نظریاتی که در همین زمینه منعکس می گردد می توان به عدم تعصبات قومی یا فامیلی برای گریز از حقایق اشاره نمود.افرادی که در درون خود کمترین تلاطم های روانی را دارند هرگز به دنبال توجیه اعمالی نیستند که در کجروی بتوانند آن را به قدرت طایفه یا قبیله گره زنند.

غنی روانی در دیدگاه خود انسان بودن را اساس می داند و به دلیل اینکه نوعی آرامش درونی را به همراه دارد نمی تواند چسبندگی مصنوعی را به عواملی مانند فامیل، قبیله، عشیره و طایفه ایجاد نماید.برای او هموطن به همان اندازه دارای حق و حقوق است که غیر هموطن نیز به عنوان همنوع داراست.

در یک جمع بندی کلی می توان غنی روانی را وسیله ای برای تفاهم و درک متقابل دانست.آرامشی که درون افراد است به جامعه منتقل و در نتیجه نوعی برخورد انسانی همراه با فهم و شعور آدمی در کنار زندگی مسالمت آمیز همراه با توفیقات شخصی و جمعی و در نهایت رسیدن به اهدافی که در قالب انسایت و آدمیت نوع بشر نهفته است،حاصل آن می شود.

باید غنی روانی را به عنوان عاملی تاثیر گذار در استمرار زندگی جمعی توام با صلح و صفا دانست و نیز پذیرفت که قانع بودن فرد به آنچه به او و درونش آرامش می دهد،سبب دوری از تشنجات و در نتیجه درک متقابل می گردد را پایه ای محکم و بدون اغماض در نظر گرفت.غنی روانی را باید آغازی برای پایانی خوش دانست.


برچسب‌ها: فقر, غنی, روان شناسی اجتماعی
[ چهارشنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 0:47 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

فقر و روان شناسی اجتماعی:روان شناسی اجتماعی شاخه ای از روان شناسی است که به موضوع روابط اجتماعی انسان ها با تاکید بر مسائل روانی می پردازد.مطالعه ی این علم در باره ی فرد در جامعه و برخورد او با کل و نیز جامعه با فرد و برخورد میان این دوست.بدیهی است که تاکید عمده بر موضوعات روانی ناشی از رفتارها و بروز آن هاست.

این علم بیشتر از اینکه در شرق طرفدار داشته باشد در غرب به وجود آمد و علت عمده ی آن نیز مشکلات روانی ناشی از دنیای صنعتی و سبک زندگی بوده است.گریز از فشارهای روانی حاکم بر فرد برای توجیه اعمال و نیز یافتن راه هایی برای آرامش درونی و آسایش جامعه از جمله مهم ترین اهداف این علم بوده و هست.

بدون شک رفتارهای درون جامعه از طرف فرد تابع وضعیت روانی اوست.در این میان فقر روانی که نوعی کاهش در رضایت و نیز چاله های آن است بر رفتارهای فرد تاثیر گذاشته و او را به سمت رفتارهایی که کمتر دارای تعادل می باشند، می کشاند.خشم در برابر رفتارهای منظم در درون ادارات که خاصه ی غرب است از جمله ی این نوع رفتارهاست.

در سبک زندگی نیز فقر روانی باعث گریز از جمع و یا توجیه اعمالی می شود که اساس آن ها مورد تایید نیستند.به طور مثال کمک به همنوع برای این نوع افراد قابل قبول نیست و هر کس مسئول درآمد زایی خویش است.همکاری برای رفع مشکل افراد از این نظر که جامعه دارای سیستم های کمک دهنده است نادیده گرفته می شود.

گوشه گیری در جوامعی که افراد دارای فقر روانی هستند امری طبیعی محسوب می شود.در کنار این نوع رفتارها،عدم مشارکت در جمع و احساس ناتوانی نیز کاملا مشخص می شود.فقر روانی نمی تواند رقابتی نزدیک با غنی داشته باشد و اینکه افراد خود را مسئول خود می دانند و با اطراف کاری ندارند این مسئله را گسترده تر می کند.

در میان سایر جوامع نیز فقر روانی بر رفتارهای فرد تاثیر گذار است.به طور مثال در کشورهایی که فعالیت های فردی نشانی از رشد و تعالی دارد ،چنین افرادی قادر به ورود نیستند و لذا به نوعی وابسته ی به دیگران احساس می شوند.افرادی که فقر روانی را عمده ی موانع تلقی می کنند.

نگاه روان شناسی اجتماعی به فقر روانی دارای دو جنبه است.اول اینکه فرد دارای تعادل لازم نیست و بر این اساس نگاه به او مانند انسان عادی نمی باشد و البته از نظر متخصصین این علم گناهی نیز مرتکب نشده و باید او را پذیرفت.جنبه ی دوم توجیه اعمالی است که بر پایه ی این فقر بنا می شوند که در شکل دوم برای آرامش افراد می بایست دست به اقدامات توجیهی و گریز پذیر داشت.

برای روشن شدن تاثیر فقر روانی بر رفتارها می توان به دو شکل از اعمال اشاره نمود.در شکل اول رفتارهایی که جنبه ی تهاجم دارند و فرد از آن ها برای نشان دادن واقعیت های خود استفاده می کند مانند خشم، حمله،پرخاشگری و درگیری که در چنین اشکالی نیازی به توضیح نیست و برای روان شناس اجتماعی امری طبیعی محسوب می شود.

دوم رفتارهایی که جنبه ی تهاجمی ندارند و کاملا عادی هستند مانند انواع معاملات یا گریز از خطر و نیز دور ی جستن از موانعی که فرد آن ها را لاجرم پذیرفته است.در چنین اشکالی فرد به فردخاصی حمله نمی کند.خشونتی در کار نیست.رفتارظاهری کاملا عادی است اما فشاری که فرد در خود احساس می کند به اندازه ای است که بر او تاثیر منفی می گذارد و لذا دست به توجیهات می زند.

فقر روانی در چنین موقعیتی به دنبال گریز از بی تعادلی بیشتر است.به طور مثال اگر در خرید خانه ای متوجه ی گران خریدن گردید و افراد دیگر این را به او گوشزد نمودند، برای فرار از این حالت دست به توجیه خود می زند و با انواع تعاریف از خانه سعی می کند تا رفتار خود را قابل قبول معرفی نماید در حالی که خود می داند که این چنین نیست.

در فروش هم چنین وضعیتی به وجود می آید.اگر خانه ای را ارزان تر از معمول بفروشد و به قول معروف کلاه بر سرش رفته باشد، سعی می کند تا با انواع عیب هایی که به خانه نسبت می دهد بهای آن را پایین آورد تا رفتار خود را توجیه نماید با اینکه نیک می داند که عیب های گفته شده صحت ندارند.

فقر روانی در جامعه دارای اثرات خاصی است که باعث دوری جستن از اعمال عادی و رشد دهنده می شود.فقر یا بی تعادلی عاملی در جمع گریزی و فرد گزینی می شود و نهایت آن ماندن در همان وضعیت می گردد.باید فقر روانی را یکی از مهم ترین موانع در اجتماعی شدن تلقی نمود.فقر روانی به سمت انجام رفتارهای غیر عادی در جامعه تمایل بیشتری دارد.


برچسب‌ها: فقر, غنی, روان شناسی اجتماعی
[ سه شنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 15:57 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

غنی و بیماری های روانی:غنی روانی یکی از ویژگی های تعادلی در درون انسان است.علت این قضیه هم کاملا مشخص است زیرا تمام رفتارهای بروزی قابل مشاهده یا غیر قابل از درون نشات می گیرند که تحت تاثیر مستقیم روان انسان هستند.بنابراین وجود غنی یا رضایت روانی باعث نوعی آرامش و بی تلاطمی می گردد که مقدمه ی رفتارهای درست و منطقی است.

در این میان یافتن رابطه میان بیماری های روانی و غنی نیز مهم تلقی می گردد.آیا غنی روانی می تواند سدی در مقابل بیماری ها باشد؟ ایا هر غنایی برای گریز از بیماری ها لازم است؟ بدیهی است که پاسخ ها نمی توانند مانند هم باشند.

در مورد غنی روانی بدون شک این حالت باعث تعادل و توازن در رفتار و کردار و در نتیجه دوری از انواع بیماری ها می گردد.علت هم معین است زیرا بیماری های روانی با ناسازگاری های درونی و تضادهای حاصل از آن در ارتباطند.دوری از غنی روانی برابر با نزدیک شدن به مرض های روانی است.

در مورد هرنوع غنایی نیز پاسخ تابع نوع آن است.به طور مثال غنی مالی گرچه می تواند رفاه اجتماعی و فردی را با خود همراه داشته باشد اما همیشه مثبت نیست.نگرانی از کاهش مال و منال،دزدی،چشم طمع دیگران،حرص و آزی که معمولا ایجاد می کند،برای صاحب غنی مشکلاتی را ایجاد می کند که مهم ترین آن ها توهمات است.

افرادی که خسیس هستند لزوما فقیر نیستند.کسانی به این نوع مشکل روانی یا مرض های روانی مبتلا می شوند که دارای غنی مادی هستند و لذا در طول عمر خود قادر به استفاده از این امکانات نیستند.حتی مبتلا شدن فرد غنی به انواع بیماری های جسمانی نیز قابل تصور است.

بنابراین می توان گفت که در مقدمه ی کار هیچکس انتظار داشتن بیماری های روانی نزد غنی روانی را ندارد و این امری کاملا قابل قبول است و به ندرت اتفاق می افتد که فردی نظری غیر از این داشته باشد اما در مورد سایر غنی ها وضعیت متفاوت می گردد که در مورد غنی مادی این امر توضیح داده شد.

در مورد غنی اعتقادی و سیراب شدن از عقاید و باورها خصوصا مذهبی نیز ممکن است اخلاق حرف اول را بزند و بنابراین می توان این نوع باورها را که مستقیما از درون برمی خیزند به آسایش روانی گره زد و نتیجه ی آن را می توان گریز از بیماری های روانی دانست البته با این تذکر که باورهای اعتقادی ناشی از احساسات ممکن است نتیجه ای عکس داشته باشند.

غنی در علم نیز نمی تواند در تمام جنبه ها مثبت باشد.انتظار این است که نتیجه ی این نوع غنی برای فرد و جامعه مفید باشد زیرا فردی قادر است به غنی علمی برسد که غنی روانی داشته باشد.بر این اساس فرد دارای غنی علمی قبل از آن از غنی روانی برخوردار بوده است.

در موارد بسیاری افراد دانشمند و یا عالم به علم دچار مشکلاتی در رفتار و کردار می شوند و تصمیماتی می گیرند که ناشی از بی تعادلی روانی است.ساختن وسایلی برای تخریب و کشتن همنوعان، تخریب محیط زیست، دست بردن در سیستم طبیعت آدمی و انواع آن که بسیاری از آن ها با روح انسانیت در تضاد هستند باعث ایجاد موانعی در پیشرفت جامعه می گردند.

غنی روانی باید اصل و اساس در مانع سازی بیماری ها و نوعی واکسینه تلقی گردد که واقعیت هم همین است اما این را نمی توان به هر نوع غنایی نسبت داد.بر این اساس باید میان انواع غنی نوعی تعادل ایجاد نموده و پایه را بر روان و درون آدمی بنا نهاد.

بیماری های روانی در مواردی قادر به شکل گیری هستند که زمینه بی تعادلی وجود داشته باشد و همان طور که علم تربیت ثابت کرده است این امکان همیشه در درون انسان موجود بوده و به عنوان بالقوه مورد تایید قرار گرفته و بر این اساس می توان با غنی روانی از تبدیل شدن آن ها به فعل جلوگیری نمود.

برای گریز از بیماری های روانی تنها راه حل مبدل شدن آدمی از درون به نوعی رضایت است که بر اساس شیوه های مختلف زندگی و فرزند پروری و البته تحت تاثیر محیط و نوع برخورد با آدمی به دست می آید.غنی روانی مانعی بزرگ برای مبتلا شدن به انواع مرض های روانی است.

باید برای رسیدن به مقصد چه از نوع عدم مبتلا و یا حذف آن بعد از مبتلا ،برنامه های زندگی را برای غنی روانی مهم تلقی نمود.غنی روانی تنها روش برای از بین بردن انواع مرض های روانی هستند.

بدون شک کشورهایی که بیشترین افراد بیمار را دارا هستند در حداقل تصور شیوه های زندگی درستی ندارند.بی تعادلی روانی ناشی از زندگی غربی و صنعتی نمونه هایی از این نوع سبک زندگی است که هم در فرزند پروری و هم در ادامه ی زندگی قابل مشاهده است.


برچسب‌ها: غنی, روان شناسی, بیماری های روانی
[ دوشنبه دهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 10:46 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

فقر و بیماری های روانی:بسیاری از انسان ها بدون داشتن مشکلات روانی به زندگی عادی خود ادامه می دهند و تا پایان عمر به همان شکل زندگی می نمایند.در این میان افرادی نیز یافت می شوند که دارای بی تعادلی روانی هستند و با رفتار و یا کردار و حتی بدون نشان دادن آن ها در جمع،دچار نوعی بیماری می گردند.مراجعه به بیمارستان های عمومی و بعضا خاص ادامه ی درمان را تایید می نماید.

میان فقر روانی و انواع بیماری های مربوط رابطه است.اینکه قبل از این افراد بیمار را به انواع باورهای غلط متصل می نمودند و با ارواح، جن، شیطان و یا امثال آن در اتصال می دیدند، منجر به اعمال رفتاری بر علیه آن ها می شد که غالبا زجر آور و آزار دهنده بود.اولین کسی که در روان شناسی جدید راه حل ها را تغییر داد فروید بود که روانکاوی را اساسی برای این کار در نظر گرفت.

برای توضیح بیشتر بهتر است که تعریفی از بیماری های روانی ارائه شود تا رابطه ی آن با فقر نیز بیشتر نمایان گردد.البته با این تذکر که این تعریفی کلی است و در تقسیم بندی انواع بیماری های روانی هریک می توانند برای خود تعریفی مجزا داشته باشند."بیماری های روانی به گروهی از بیماری ها گفته می شود که با تاثیر بر فکر و رفتار ،باعث ایجاد ناراحتی برای فرد مبتلا یا ایجاد ناتوانی درونی می شوند"

بیماری های روانی دارای انواع مختلفی هستند که می توان موارد آن را بدین شکل معرفی نمود.بیماری های خلقی مانند افسردگی، بیماری های اضطرابی مانند وسواس، بیماری های روان پریشی مانند انواع توهمات،بیماری های شخصیت مانند دوگانگی یا چندگانگی شخصیت، بیماری های جنسی مانند انواع انحرافات،بیماری های شناختی مانند انواع ناتوانی های یادگیری و فراموشی است.

بدون شک فقر روانی می تواند عامل اصلی در این رابطه باشد.هرچه این فقر عمیق تر باشد نوع بیماری ها هم متعدد یا عمیق تر می شوند.این بدان خاطر است که انواع بیماری های روانی دارای شدت و ضعف هستند.گرچه نباید این حقیقت را فراموش کرد که بعضی از بیماری ها جنبه ی ژنتیکی دارند و یا از محیط برمی خیزند اما این باعث نمی شود که با فقر روانی در ارتباط نباشند.در هر صورت نباید این اصل را که آرامش روانی باعث آسایش درونی و ایجاد رفتارهای متعادل می شود را مورد غفلت قرار داد.

به طور مثال افرادی که دچار افسردگی می شوند تنها در درون خود نوعی احساس جدید می یابند که نشان دهنده ی کاهش رضایت ،کمبود و نیز از دست دادن باورهایی در باره ی زندگی و ادامه ی ان می گردد که اگر عمیق تر نیز شود به نتایج بسیار خطرناکی مانند خودکشی منجر می شود.فقر روانی در این رفتارها نقش اساسی را بازی می کند.

در مورد وسواس نیز همین معنا نهفته است.کسانی که به انواع وسواس ها مانند وسواس غذایی مبتلا هستند نوعی کمبود در تایید غذا را در درون خود دارا می باشند که تنها فرمان را از آن می گیرند و با اینکه اطرافیان او را نصیحت یا مورد لطف قرار می دهند باز هم حرکت و وسواس  هم ادامه می یابد.در وسواس بهداشتی نیز چنین است.

بررسی زندگی افرادی که به انواع بیماری های روانی مبتلا هستند یکی از راه های مهم در تشخیص دلایل روانی و نیز پی بردن به میزان عمق آن در دوران های متفاوت است.به طور مثال انواع رفتارهای والدین با فرزندن خود و نیز ناخودآگاه کودکان در باره ی سایه، ترس، توهم، شنیدنی های متفاوت، انواع فیلم های ترسناک، برداشت از کلام های تهدید آمیز و انواع آن باعث ایجاد چاله های متعدد روانی در فرد گشته و او را به سمت ابتلا به هر یک از بیماری ها هدایت می نماید.

شاید برای بسیاری جالب باشد که زنانی یافت می شوند که با وجود داشتن فرزندان متعدد از بعضی از حیوانات اهلی می ترسند.ترس از انواع پرندگان،مرغ،خروس و امثال آن ازنمونه های می باشند.مراجعه به زندگی چنین افرادی باعث پی بردن به حقیقت می گردد.

در انحرافات جنسی نیز این چنین است.نگاه او به زندگی قبل از ورود به دوران بلوغ و دیدن صحنه هایی برای ایجاد درونی نامتعادل باعث ابتلا خواهد شد.با اینکه انواع انحرافات مانند همجنس بازی یا تجاوز به عنف و نیز از همه بدتر گاه با محرمان به وفور مشاهده می شود اما باید این را به عنوان حقیقت پذیرفت که نقش فقر روانی در این رابطه کاملا محسوی می باشد و لذا ترس از اعدام یا تنبیه نمی تواند علاج کار باشد.

باید در باره ی یافتن ریشه های اساسی بیماری های روانی تلاش نمود و آن را به فقر روانی اتصال داد.فقر در انواع مختلف دیگر مانند مادی نیر تاثیر گذارند اما اساس آن ها به درون افرا د برمی گردد که قابلیت مطالعه و یافتن راه حل ها را می طلبد.فقر روانی را باید جدی تر از هر موضوعی در مطالعه و کنگاش بیماری های روانی در نظر گرفت.


برچسب‌ها: فقر, روان شناسی, بیماری های روانی
[ یکشنبه نهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 9:13 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

غنی و مشکلات رفتاری:همان طوری که فقر روانی بر ایجاد رفتارهای مشکل ساز تاثیر گذار است،غنی روانی نیز می تواند در ایجاد انواع رفتارهای مورد تایید موثر باشد.علت این قضیه کاملا مشخص است.فقر روانی نوعی کمبود درونی است در حالی که غنی روانی نوعی سیرابی آن است.بنابراین نیازی به حرکت های مشخص برای رسیدن به آب برای کسی که تشنه نیست وجود ندارد.

انواع رفتارهای مشکل ساز بدون دلیل به وجود نمی آیند و به طور مستقیم با درون آدمی در اتصالند.اگر روان او دچار نوعی غنی باشد و ارضای درونی در رابطه ی با مردم یا افراد و فردی که او در ارتباط با آن هاست برقرار باشد، رفتارهایی حساب شده و متعادل را بروز می دهد.غنی درونی هرگز به سمت ازار و اذیت نمی رود.

برای توضیح بیشتر باید دو نکته را معین نمود.اول اینکه آیا تمام افرادی که دارای غنی روانی هستند لزوما رفتارهای درست انجام می دهند و دوم اینکه غنی روانی چگونه می تواند رفتارهای نادرست را نیز انجام دهد.بنابراین سئوال اساسی بدین صورت معین تر می گردد که آیا همیشه غنی روانی منجر به رفتارهای درست می گردد یا اینکه می توان عکس آن را نیز مشاهده کرد.

واقعیت این است که همیشه غنی روانی منجر به رفتارهای درست نمی شود و در مواقعی نیز عکس آن صادق می گردد اما تفاوت در اینجاست که غنی روانی هرگز کپی از رفتارهای فقر روانی برنمی دارد.به زبان ساده غنی روانی هرگز منجر به دروغگویی یا دزدی نمی گردد و یا اینکه پرخاشگری ارتباطی با غنی روانی ندارد.

برای نمونه می توان به تکبر اشاره نمود.این رفتاری است مشخص و هرگز بیماری نیست اما غنی درونی در درون آن نهفته است.مثلا تکبر افراد پول دار ناشی از بیماری یا فقر نیست بلکه نوعی غنی ،خصوصا مالی در آن نهفته است اما چرا دست به چنین کاری می زند.

در اینجا می توان بحث جدیدی را اضافه نمود و آن غنی روانی است که می تواند منجر به رشد بیشتر یا کمتر شود.اگر رشد در حداکثر خود باشد غنی روانی منجر به ایثارگری،کمک،تعاون، تلاش برای حل مشکلات مردم، نظریه پردازی،تعاملات انسانی و امثال آن می شود و در غیر این صورت تکبر،خودبزرگ بینی، برتزی جویی، حس رهبری داشتن، خود را بالاتر حساب کردن، از بزرگ بودن لذت بردن و در نهایت با همان احساسات خود را ارصا نمودن و البته برای رفع مشکلات مردم اقدام نمودن نیز وجود دارد.

گاه غنی روانی باعث دیکتاتوری نیز می شود.به طور مثال بسیاری از رهبران جهان با توجه به رضایت درونی مربوط به رهبری و بزرگ شدن بر اساس خواسته ی خود تصور می کنند که هر آنچه می گویند درست است و نیازی به مشورت و همراهی دیگران ندارند و لذا دست به اقدامات فردی می زنند.فشار و تصمیمات فردی راهی برای تبدیل شدن به دیکتاتوری می شود.

البته باید تذکر داد که دیکتاتوری در تمام موارد منفی نیست زیرا فردی که دارای غنی روانی است به آن اندازه دارای رضایت درونی هست که بتواند تصمیمات درستی برای جامعه بگیرد اما تفاوت در سیستم اجرا و عدم همراهی است.به طور مثال نمی توان تمام تصمیمات استالین یا هیتلر را منفی نگاشت.در کشور ما نیز دیکتاتوری رضا شاه در زمینه ی راه آهن که بر اساس تصمیمات شخصی کارگران را وادار می کرد تا در وضعیت فشار آوری به کار مشغول شوند،دارای جنبه ی مثبت ساخت این راه تاثیر گذار گردید.

غنی روانی را باید موضوعی دوگانه در نظر گرفت.اصل و اساس آن درست و منجر به گریز از مشکلات رفتاری می شود اما میزان تاثیر گذاری آن بر رشد می تواند منجر به رفتارهایی دیگر شود که گاه ممکن است چندان رضایت بخش نباشند.برای نمونه افرادی که دیگران را به میهمانی دعوت می کنند و حتی جنبه ی دینی به ان می دهند ممکن است در آن خود را بیشتر نما دهند تا دیگران بگویند که او انسان بخشنده ای است.به همین دلیل بخشندگان به طبقات متفاوتی تقسیم می شوند.

این تصور که مشکلات رفتاری زاییده ی غنی روانی باشد قابل تصور نیست و تا این لحظه نمونه ای از آن بیان نشده است.نگاه به غنی روانی در کنار سایر غنی ها باعث هماهنگی در رفتار و توازن در کردار خواهد شد و از این نظر است که مسئولین هر مملکتی باید تلاش نمایند تا این غنی در درون جامعه ایجاد و یا پایدار بماند.

غنی یا رضایت درونی که منجر به آرامش می گردد زمینه ی آسایش جامعه را نیز مهیا می کند.در این جامعه مشکلات رفتاری کمتری به وجود می آید و بدین سان بسیاری از ارگان های حفاظتی و تنبیهی کاهش می یابند.بنابراین در کشورهایی که دادگاه های آن مملو از مردم است غنی روانی کمتری موجود می باشد.


برچسب‌ها: غنی, روان شناسی, مشکلات رفتاری
[ شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 14:21 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

فقر و مشکلات رفتاری:معمولا مشکلات رفتاری را نتایج اعمال افراد بر جامعه یا افراد دیگر می دانند.طبیعی است که در این مورد رفتار افراد اصل و اساس تلقی می گردد.منظور آنگونه رفتاری که ضمن نامتناسب بودن با سن فرد،شدید،مزمن یا مداوم باشد و رفتاری غیر معمولی یا نابهنجار تلقی شده که در نتیجه باعث مشکلاتی در جمع یا برای فرد یا افرد دیگر می شود.

در این میان معیارهایی که می توان برای رفتار نابهنجار در نظر گرفت شامل میزان یعنی اینکه فرد به چه اندازه از رفتارها برای رسیدن به مقصود خود استفاده می کند،شدت یعنی میزانی که فرد برای عمیق بودن آن در نظر می گیرد،طول مدت یعنی تا چه اندازه این اعمال استمرار دارند و طول می کشند و تناسب با سن یعنی اینکه انتظاری که از سنین خاص در باره ی رفتارهاست تا چه میزان تایید می شوند.

بدیهی است که رفتارهای مزاحم و یا برهم زننده ی نظم از جمله رفتارهای غیر معمولی و مشکل ساز هستند.در این میان بررسی رابطه ی میان مشکلات رفتاری و فقر روانی افراد ایجاد کننده مهم تلقی می گردد.به همان اندازه که فرد دچار تلاطم روانی می شود می توان انتظار رفتارهای مشکل ساز را نیز از او داشت.

باید متذکر شود که رفتارهای غیر معمولی فرد هرگز مانند بیماری های روانی نیستند و با یکدیگر متفاوتند.مشکلات رفتاری به گونه ای از رفتار گفته می شود که فرد از نظر مرض های روانی کاملا سالم است اما از نظر بروز،هماهنگ با ارزش های پذیرفته شده نیست.

نمونه هایی از این مشکلات را می توان لیست کرد.دزدی،دروغگویی،شب ادراری، پرخاشگری،لج بازی،پیش فعالی ،کم رویی و گوشه گیری از جمله ی آن هاست.رفتارهایی که از نظر نابهنجاری متوازن با ارزش های پذیرفته شده ی جمع نیستند.بنابراین می توان آن ها را مشکلات رفتاری نامید که هم از نظر فرد صادر کننده و هم کسانی که تحت تاثیر و معرض آن قرار دارند، مشکل به حساب می آیند.

در این میان رابطه ی هر یک از این رفتارها با فقر روانی برای شناخت بیشتر و البته رفع و اصلاح آن ها ضروری و قابل قبول می باشد.در واقع بررسی این موضوع نگرشی ریشه گونه دارد ،یعنی اینکه رفتارهای مشکل ساز قابل اصلاحند به شرطی که اساس و پایه ی ایجادی آن ها مورد کنگاش قرار گیرند.

شب ادراری در کودکان یکی از این موارد است که بعضی از والدین برای علاج مشکل به پزشکان مراجعه می کنند یا از دیدگاه روان پزشکان به دنبال راه حل هستند و انتظار دارند تا با دارو این مانع را بر طرف سازند در حالی که این رفتار هر گز بیماری محسوب نمی شود مگر در مواردی خاص و تقریبا نادر که آن هم دارای اصولی است که با رفتارهای معمولی متفاوت است.شب ادراری هرگز بیماری نیست بلکه رفتاری غیر قابل قبول و لی قابل اصلاح می باشد.

در مورد درغگویی نیز همین معنا قابل قبول است که هرگز بیماری نیست بلکه رفتاری به دور از جوهره ی انسانی است و ارزش های جامعه، آن را پذیرا نیستند.بدیهی است که قابل اصلاح و تغییر می باشد.بنابراین رفتارهایی که بدین شکل روی می دهند با توجه به شدت و ضعفشان در کنار زمان طول کشیدن باعث یافتن راه حل های متفاوتی می گردند.فقر مادی یا روانی از مهم ترین عوامل ساختگی دروغگویی است.

لج بازی برای همه نوعی مرض روانی تلقی می شود در حالی که فقط رفتاری مشخص است.فرد یا افراد لج باز از فقر محبتی شدید برخوردارند که با برخورد با عامل یا عوامل آن سعی در زدودن تاثیرات می کنند.به طور مثال فرزند دومی که در خانه وارد می شود به طور طبیعی توجه بیشتری را به سمت خود جلب کرده و به همان اندازه نیز باعث دوری از فرزند اول می گردد.احساس نیاز به محبت و اینکه فرزند دوم عامل این کار بوده باعث درگیری های عمدی با آن می شود و در نتیجه فرزند دوم به طور مرتب با فرزند اول درگیری ایجاد کرده و آزار می رساند.

مواردی که ذکر گردید به همراه پرخاشگری و پیش فعالی از این نظر رفتار محسوب می شوند که در قالب رفتاری متضاد قابل برگشت می باشند و فرد با تصمیم و به طورعمد بدون اینکه نوعی بیماری داشته باشد و سلسله ی اعصاب مرکزی آن دچار نقص یا نقیصه باشند اقدام می نماید.رفتارهای مشکل ساز از این نظر که تابع فقر روانی هستند از بیماری های روانی به دورند.باید میان بیماری ها و رفتارهای مشکل ساز تفاوت قائل شد.


برچسب‌ها: فقر, روان شناسی, مشکلات رفتاری
[ جمعه هفتم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 14:44 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

غنی و مشاوره:برای بسیاری از متفکرین و دانشمندان امر مشورت،دائمی و مستمر است.به زبان ساده هیچ انسانی از این فعالیت بی نیاز نیست.مشورت و همفکری راهی برای شناسایی سدها و در عین حال شکستن ان هاست.بدون شک امر مشورت بدون هدف نیست و نیز نمی تواند فاقد ویژگی هایی باشد.اهل علم بهتر از سایر مردم می دانند که مشورت کردن فعالیتی هدف دار است و هر کسی می تواند وارد در آن شود اما چرا این رویداد برای همه اتفاق نمی افتد؟

بدون شک مشورت طلبی امری درونی است و فرمان آن از ذات و جوهره ی انسانی نشات می گیرد.روان و روحیه ی مشورت خواهی امری جبری نیست و بدیهی است که با نگرش انتخابی صورت می گیرد.هدف آن تابع روان آدمی و حرکت به سوی تعالی و رشد سازی است.

برای موفقیت اموری لازم می آیند و برای انجامش مقدماتی ضرورت می یابند.از مهم ترین آن ها آرامش و آمادگی روانی است.این امر هم برای مشورت کننده است و هم برای مشورت شونده زیرا بدون آسایش خاطر و توازن درونی این امر با موفقیت همراه نمی گردد.

در این میان غنی روانی حرف اول را برای مشورت مطرح می کند.کسانی که نواقص درونی خود را با غنی سازی برطرف می کنند به سمت رشد و تعالی درونی حرکت می کنند و خواستاری آن را تا بدانجا پی می گیرند که منجر به رضایت درونی بیشتر شود.غنی روانی برای فرد به معنای آمادگی برای پیشرفت است.

توازن در رفتارها که از مرکز درونی آدمی آغاز می گردند و البته با دستور مغز شکل می گیرند باعث رفتارهایی می شوند که ادامه ی آن ها آرامش سازی کل است.فردی که غنی روانی را در خود داراست با رفتارهای متوازن جامعه را به همان سمت هدایت می کند.غنی در این مرحله کاهش چاله های درونی و کم نگاشتن تاثیرات آن هاست.

کمبودهایی که در درون انسان حاصل می شوند،تلاطم درونی و بی قراری را ایجاد می کنند.امر مشورت نیازمند به اعتامد به نفس و پذیرش آن به عنوان عاملی در ترقی است.کسانی که غنی روانی بالایی دارند سریع تر از آن استفاده می کنند.خرد آن ها برای مشورت دهی و مشورت گیری کاملا آماده و مهیاست.

غنی روانی هرگز به معنای بی نیازی نیست و اتفاقا عکس آن است.با ارامی نفس و درون آدمی تفکر پیشرفت حاصل و فعالیت ها برای تغییر وضعیت از موجود به مطلوب آغز می شوند.چنین افرادی به اینده امیدوار و دارای انرژی مثبت هستند.آن ها هرگز انرژی از دست نمی دهند زیرا با چالش های روانی روبرو نیستند.

غنی روانی را باید امری مهم در مشورت بدانیم.این نه از باب نیاز برای خود نمایی است بلکه تابعی از ذات رشد خواهی است.بدیهی است که رشد در فضایی ایجاد می شود که تسلط بر خود حرف اول را می زند.کسانی که غنی روانی دارند سکان حرکت را خود در دست دارند و می دانند که مسیر را چگونه طی کنند.

روان آدمی نیازمند به غنی سازی است.رفع کمبودهای درونی که خود عاملی در ناآرامی های انسانی است و در موارد بسیاری تبدیل به اضطراب یا افسردگی می شود تنها با فعالیت هایی که باعث رفع این نقیصه می شود به دست می آید.همینکه این غنی حاصل شد آنگاهست که مشورت نیز بروز می کند.

مشورت تکمیل کننده ی غنی سازی روانی است.به محض رفع چاله های درونی آدمی که در زندگی و حرکت او کند سازی می نماید راه برای سرعت دهی نیز آغاز می شود و بدون شک یکی از این راه ها مشورت کردن و مشورت دادن است.کسانی می توانند به دیگران مشورت دهنده که خود آسوده خاطر بوده و از درون تحت فشار قرار نداشته باشند.

باید از مشورت برای تکامل آدمی استفاده نمود.برای توفیق در این کار راهی جز آرامش دهی درونی وجود ندارد.آسودگی که باعث حرکت فکر و عقل برای گزینش راه ها می گردد.آزادی فکر در آزادی روان از مشکلات است.همینکه این آزاد خواهی به نتیجه رسد مشورت خواهی و مشورت دهی نیز رایج می شود و بدین سان راه برای رشد آدمی در حداکثر تصور آماده می گردد.باید غنی سازی روانی را عاملی مهم در این مسیر دانست.


برچسب‌ها: فقر, غنی, مشاوره
[ پنجشنبه ششم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 1:39 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

فقرومشاوره:یکی از موضوعات مهم در روان شناسی"مشاوره" است.اهمیت این موضوع به میزانی است که شاخه ای به نام روان شناسی مشاوره را ایجاد کرده است.در این رابطه مشاوره یا همفکری برای یافتن راه حل های انسانی دارای ضرورت می گردد و انسان ها به دنبال خرد جمعی و گرفتن نظریات یکدیگر برای رفع موانع رشدی و پیشرفت گرایانه هستند.

بدیهی است که طرف های هم صحبت انسان هایی هستند که با تمایل به شناسایی مشکلات فردی و جمعی و نیز حل مشکلات انسانی در تلاشند تا جامعه ی انسانی را به سمت تعالی و توازن هدایت نمایند.مشورت کردن نوعی حرکت حساب شده برای یاری و همکاری است.

عوامل بسیاری بر افزایش این تلاش یا کاهش آن موثرند که در این میان نکات روانی و از جمله فقر روانی مداخله گر است.برای توضیح بیشتر لازم است تا مشورت کننده و مشورت شونده را افرادی جدای از هم با ویژگی های خاص در نظر گیریم ،آنگاه تحلیل موضوع راحت تر خواهد گشت.

در فرایند مشورت دو طرف مشخص وجود دارند.در یک طرف فرد یا کسی که نیازمند به مشاوره است و در سمت دیگر فردی که دارای توانایی هایی است که می تواند از آن ها برای نشان دادن راه حل ها استفاده نماید.طبیعی است که مشورت کننده نمی تواند مانند مشورت شونده باشد.

فقر روانی در مورد اول نقشی اساسی بازی می کند.زمانی که فرد دچار تزلزل روانی است و قادر به ایجاد توازن نمی باشد هرگز دست به این اقدام نمی زند.دلیل کار کاملا مشخص است.به طور مثال افرادی که در این فقر شدید هستند نمی توانند بر خود مسلط باشند لذا فعالیتی نیز نخواهند داشت و در یک کلام قادر به انجام نیستند.

افراد افسرده ای که گوشه گیری را پذیرفته اند و از جمع گریزانند چگونه می توانند از دیگران برای شناسایی یا رفع ان کمک گیرند.آن ها افرادی شکست خورده یا در حداقل شکل خود شکست بینی هستند که از نظر روانی آمادگی این کار را ندارند.بیشتر از اینکه مشورت کنند، تزلزل نشان می دهند.

فقر روانی برای افراد کنار گذاشتن مشورت است.تفکری در این باره به وجود نمی آید تا بتوانند بر اساس آن اقدام نمایند.بعضی تصور می کنند که مراجعه ی این نوع افراد برای مشاوره است در حالی که اقدام آن ها برای درمان است و چیزی دیگر در تصور آن ها نیست.درمان مشاوره نیست.

فقر روانی نوعی خلا است که مانعی در حرکت می شود.به طور مثال افرادی که ترسو هستند و از دیگران می گریزند چگونه می توانند با دیگران مشورت نمایند.مشورت پذیرش شجاعت همفکری است.باید این واقعیت که فقر روانی نوعی بی تعادلی است را پذیرفت و بدین سان انتظار از مشورت را تنها از کسانی یافت که بیشترین تعادل را دارا هستند.

مشورت راهی برای تعالی است.کسانی که فقر روانی دارند در خود احساسی مبنی بر توانایی نمی بینند و لذا دچار نوعی سردرگمی می شوند که راه حل آن را در دارو درمانی می یابند.شاید یکی از علت های بزرگ در عدم رفع فقر روانی همین تفکر باشد که دارو می تواند مشکلات خلا های ایجادی را حل نماید.دارو درمانی در فقر روانی تنها یکی از راه هاست و به نظر بسیاری راهی نه چندان قوی است.

موضوع مشاوره در روان شناسی راهی برای تعادل سازی است.اینکه تمام افراد دارای فقر روانی می توانند به این وسیله دسترسی داشته باشند یا نه؟ موضوعی جداگانه است.به نظر می رسد که در این میان شدت فقر و نوع آن مداخله گر باشد.به طور مثال گاه افرادی که کم رو تلقی می شوند به خود فشاری می آورند و این را با مشاوران زبر دست مطرح می نمایند در حالی که افسردگان شدید از این امر گریزان می باشند.

فقر روانی با فعالیت مشاوره ای رابطه ای مهم دارد.اگر این فقر مانعی در مشاوره گردد که معمولا می شود، یکی از وسایل مهم را از دست داده است و اگر شدت آن به میزانی نباشد تا حرکت ایجاد کند، زمینه ای بسیار حیاتی در رفع خواهد بود.ما مشورت را راهی برای تکمیل و تعالی می دانیم که در افراد دارای غنی روانی باعث افزایش بیشتر و رشد افزون تر و برای افراد دارای فقر روانی کمتر ،باعث حل مشکل خواهد شد.مشاوره را باید راهی غیر دارویی در درمان فقر روانی دانست.

روان شناسی در نگاه خود به فقر روانی جایگاه ویژه ای را به امر مشاوره اختصاص می دهد.روشی که در آن افرادی که دارای این نوع خلا ها هستند بتوانند خود را به جایگاه واقعی که همان تعادل روانی و توازن آن است برسانند.روان شناسی برای مشاوره در حل مشکلات روانی اهمیتی خاص قائل است.باید برای رفع مشکلات ناشی از فقر روانی بر ضرورت مشاوره تاکید شود.


برچسب‌ها: فقر, غنی, مشاوره
[ چهارشنبه پنجم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 12:38 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

غنی و شخصیت:میان انواع شخصیت و غنی یا عدم آن رابطه است.این بدان معناست که گفته شود،شخصیت هر فرد تابعی از وضعیت روانی اوست.کسانی که در طول حیات خود از غنی روانی برخوردارند شخصیت های قابل قبولی دارند.ارزش های حاکم بر جامعه آن ها را تحسین و مردم از رفتارهای چنین افرادی رضایت دارند.

برای توضیح بیشتر می توان به تزلزل شخصیت، دوگانگی یا چندگانگی آن اشاره نمود.کسانی که از غنی روانی برخوردارند و در زندگی خود خلا های آن را ندارند به ثبات شخصیت نزدیک ترند.به طور مثال غنی روانی در محبت یا مسائل عاطفی باعث آرامش فرد و عدم وابستگی می شود و چنین فردی هرگز دچار دوگانگی شخصیت و تزلزل در تصمیم گیری نمی شود.

بدیهی است که غنی در احترام در درون خانه از طرف اعضای آن نیز باری مثبت در شخصیت افراد ایجاد می کند.توازن در روان فرد تنها با غنی و سیرابی آن به وجود می آید و این اساس شخصیت را تشکیل می دهد.از این نظر است که دوران کودکی را که بیشترین نیازهای روانی در آن وجود دارد را پایه و اساس تشکیل شخصیت می دانند.

انواع رفتارهایی که در مجموع شخصیت فرد را تشکیل می دهد تابع وضعیت درونی او می گردد.به طور مثال شخصیت خشمگین یا ناسازگار زمانی بروز می دهد که غنی روانی کافی وجود نداشته باشد.به زبان ساده غنی در روان افراد نوعی آرامش ایجاد می کند که نتیجه ی آن نیز بروز شخصیت آرام دهنده است.

از این نظر است که روان شناس بر وضعیت روانی افراد بیش از سایر موارد تاکید می نماید و از خانواده ها می خواهد تا حد ممکن این ارضا ی درونی را ایجاد نمایند.بروز شخصیت با غنی روانی باعث آرامش و در عین حال رفتارهای متفکرانه می شود زیرا در چنین وضعیتی تلاطم قادر به ورود نخواهد بود و شخصیت در کمال آسایش بروز می نماید.

بسیاری از شخصیت هایی که مورد تایید جامعه و سایر افراد هستند،تاثیر پذیر از درون افراد می باشند.مطالعه ی زندگی این نوع اشخاص در ادوار مختلف زندگی،نوزادی،کودکی،نوجوانی و ...نشان می دهد که دارای غنی روانی هستند.کمبودهایی که باعث خلا درونی آن ها شود وجود ندارند.

شخصیت های منطقی و به دور از جمجال و احساسات این چنین هستند.آن ها از درون آرامند بنابراین از برون نیز آرام خواهند بود.رمز موفقیت شخصیت های موفق دنیا در همین نکته نهفته است.کسانی که به شکل های مختلف توانسته اند غنی روانی یابند و از تکانش های ساختگی به دور بمانند بروزی را به نمایش می گذارند که همراه با تشویق دیگران است.

غنی روانی یکی از مهم ترین راه ها برای ساختن شخصیت های موفق است.شخصیت هایی که می توانند جامعه را به سمت و سوی پیشرفت هدایت نمایند و ضمن رفتارهای حساب شده در دیگران نیز آرامش ایجاد نمایند.بدون شک این خاصیت بدون زحمت و تلاش میسر نمی شود.

مطالعه ی رفتارهای افراد و کنگاش در شخصیت کسانی که به شکل های مختلف دارای مشکلات و مسائل کوچک و بزرگی هستند باعث پی بردن به چاله های درونی آن ها می شود.گرچه شخصیت همیشه امری یکپارچه نیست و تحت تاثیر عوامل بسیاری قرار می گیرد اما یکپارچگی روانی نقش اساسی را در یگانگی آن ایفا می نماید.

اینکه غنی روانی در کدامین شکل دارای نفوذ بیشتری است؟ و اینکه برای دست یابی بدان از کدامین راه ها می توان وارد شد؟ امری است که به پژوهش های گسترده و در عین حال عمیق نیازمند است.مطالعاتی که بدون شک تابع عوامل موازی مانند فرهنگ و باورهای درونی افراد نیز خواهد بود.

غنی روانی یکی از موضوعات مهم در شخصیت سازی است.نگاهی که در آن آرامش دریا را زمنینه ای برای سفر سالم در نظر می گیرد.اینکه شخصیت های جنجالی در درون خود جنجال ها دارند را نباید دستکم گرفت.غنی روانی باعث غنی در رفتارهای درست خواهد شد.باید برای زمینه سازی در شخصیت های سالم و به دور از جنجال اقدام کرد.این مهم میبایست از ابتدای زندگی و در دوران جنینی آغاز گردد و هرگز رها نشود.

آدمی از این باب که آدم است دارای نیازهای روانی بسیاری است که خاصیت رشد را نشان می دهد.بنابراین اگر غنی روانی بدین شکل به دست آید،شخصیت های مورد نیاز نیز ساخته خواهند شد.غنی روانی را باید به عنوان موضعی مهم در ساختن چامعه و پیشرفت در نظر گرفت.


برچسب‌ها: فقر, غنی, شخصیت
[ سه شنبه چهارم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 9:34 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

فقروشخصیت:یکی از موضوعات مهم در روان شناسی،"شخصیت" است.این واژه دارای ابعاد مختلفی بوده و در باره ی آن نظریات مهمی ارائه گردیده است.ارتباط این موضوع با فقر از جهت روانی بسیار مهم است و بنابراین پرداختن به آن نیز ارزشمند خواهد بود. ابتدا لازم است تا واژه ی شخصیت تعریف شود،سپس ارتباط آن با فقربه عنوان موضوعی جدید ارائه گردد.

بدیهی است که تعاریف شخصیت دارای تفاوت های بسیاری است و دانشمندان این علم برداشت های یکسانی از آن ندارند.بدون پرداختن به تعریف کنندگان تنها به تعاریف آن ها توجه شده و رابطه ی احتمالی آن با فقر ارائه می گردد.در تعاریف ارائه شده می توان این موارد را یافت.

-مجموعه ای سازمان یافته و واحدی متشکل از خصوصیات نسبتا پایدار و ثابت که یک فرد را از افراد دیگر متمایز می سازد.

-روش های خاص هر فرد در جستجو برای تفسیر  معنای زندگی.

-مجموعه ای سازمان یافته از عادات.

-خویشتن سازمان یافته ی دائمی که محور تمام تجربه های فرد است.

-مجموعه ی عوامل درونی که تمام فعالیت های فردی را جهت می دهد.

-سازمان پویایی از نظام های جسمانی-روانی در درون فرد است که رفتار و افکار ویژه ی او را تعیین می کند.

-شخصیت یعنی منش،خصوصیات و تا حدی الگوی واکنش رفتاری قابل پیش بینی که هر فردی چه به صورت خودآگاه و چه به صورت ناخودآگاه به عنوان سبک و شیوه ی زندگی از خود نشان می دهد.

تفاوت در تعاریف در موارد فوق کاملا آشکار و معین هستند.برای پرداختن به موضوع فقر این تفاوت ها تاثیر گذار نیستند.آنچه مهم است این نکته می باشد که شخصیت مجموعه ای از رفتارهاست.بنابراین هر گونه عملی که فرد از خود بروز می دهد نشان دهنده ی نوع شخصیت اوست و بدیهی است که فقر نیز به عنوان یک عامل در بروز رفتارها قابلیت بررسی را داراست.

پرداختن به انواع شخصیت یکی از راه های ارتباط یابی فقر با موضوع است.به طور مثال شخصیت های انزوا طلب و گوشه گیر در کنار شخصیت های خود رهبر  چگونه می توانند با فقر در ارتباط باشند.برای توضیح بیشتر می توان این موارد را بدون در نظر گرفتن گستردگی و تنها در تمرکز بر موضوع پیگیری کرد.

شخصیتی که از نظر روانی دارای فقر است و کمبودهای فراوانی در ابعاد مختلف روانی داراست بدون شک دارای شخصیتی ویژه می گردد.کم رویی که نوعی از شخصیت های خاص در میان انسان هاست نمی تواند بدون فقر مطرح باشد.کاهش عوامل شجاعت ده و یا تزریق ترس و تمسخر که بعضا این نوع شخصیت ها را می سازند ناشی از کاهشی است که در درون فرد ایجاد شده است.

فقر در خود باوری که در گروه خانواده یا همسالان و شاید جامعه و گروه های فشار حاصل می شود از فرد شخصیتی گوشه گیر و خودباخته می سازد.شخصیت هایی که خود را شایسته ورود به فعالیت ها نمی دانند ،ناشی از کمبودهای روانی آن ها در طی زمان است.بسیاری از روان شناسان از این بخش به عنوان سلامت روان یاد می کنند.

فقر روانی می تواند شخصیت های جنجالی نیز ایجاد کند.کمبود های درونی ممکن است باعث رفتارهایی گردد که نیازمند به رفع آن هاست.این مثال را می توان در خانه و خانواده نیز یافت.به طور مثال کودکی که به طور مرتب خود را روبروی تلویزیون قرار می دهد تا مانع از تماشای آن به وسیله ی والدین گردد، این مطلب را متقل می کند که "من هم هستم.به من توجه کنید" و این همان فقر محبت یا تایید نزد کودک است.

فقر روانی را باید یکی از مهم ترین و شاید تنها عامل در شکست شخصیتی دانست.رفتارهایی که در جوامع مختلف برای نشان دادن خود منعکس می شوند ناشی از رفتارهایی است که دیگران انجام داده اند.انزوا، افسردگی، اضطراب، خودکشی، به مواد مخدر بردن پناه بردن، در دام تبهکاران افتادن،سیگاری شدن همه و همه ناشی از مشکلاتی است که در درون افراد ایجاد شده اند.کمبودهایی که ما آن را فقر روانی نامیدیم.

در ابعاد مختلف شخصیتی فقر روانی نقشی مهما یفا می کند.حسادت برای بسیاری از افراد نوعی رفتار طبیعی است در حالی که برای روان شناسی نوعی کمبود است.دشنام دادن برای بعضی از شخصیت ها لذت بخش است زیرا بدین وسیله می توانند خود را مطرح نمایند.نیازی که در طی سال های طولانی در خود احساس نموده است.

بررسی رابطه ی میان فقر روانی و شخصیت سازی یکی از تلاش های معنا دار علمی برای رسیدن به ناگفته هاست.اینکه بعضی قصد داشته باشند تا موضوع شخصت خصوصا در ابعاد منفی را طبیعی جلوه دهند، جهالتی خاص را مرتکب می شوند که ناشی از عدم آگاهی بر درون افراد است.

شخصیت های غیر متعادل بدون دلیل حاصل نمی شوند.تمام شخصیت های بروزی از درون نشات می گیرند . بنابراین فقر روانی یا کاهش ابعاد مختلفی از درون و خلاهای روانی،باعث ایجاد شخصیت هایی می گردد که همان عکس العمل های درونی است.بدون شک میان فقر روانی و نوع شخصیت رابطه ای مستحکم وجود دارد.نیاز به کنگاش بیشتر و عمیق تر در این مورد امری لازم و ضروری است.


برچسب‌ها: فقر, غنی, شخصیت
[ دوشنبه سوم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 13:57 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

غنی: عمل و عکس العمل:غنی روانی یکی از مباحث مهم در حوزه ی روان شناسی است.در این موضوع روان آدمی از نظر فردی و نیر جمعی مورد مطالعه قرار می گیرد ، تحلیل و تجزیه ی رفتار انجام شده و در مقابل ، هر گونه عکس العملی نیز از نظر دور نمی ماند.ابعاد فردی غنی روانی به همان اندازه در زندگی مهم تلقی می گردد که غنی جمعی بر رشد و تعالی جامعه و گاه ضد آن تاثیر می گذارد.

بنابراین غنی روانی به معنای عدم کمبود و به نوعی ارضای روانی است که در جنبه ی فردی ممکن است شامل تمامی آرامش های درونی و تسلط بر خود و در بعد جمعی نیز زندگی مسالمت آمیز همراه با رضایت باشد.البته این اصل و اساسی است که نظریه پردازی می شود اما همیشه نتایج این چنین نیستند.

بر این پایه باید گفت که غنی روانی دارای دو جنبه ی مثبت و منفی است.بر خلاف تصورات افراد مبنی بر اینکه غنی باید تکامل آور و رضایت بخش باشد و واقعیت هم همین است اما روان آدمی در موارد بسیاری به سمت و سوی منفی کشیده می شود.اعتماد به نفس اولین جنبه ی مثبت در این رابطه است.

احساس عدم وابستگی به دلیل غنی روانی و تسلط بر خود و قدرت رهبری ناشی از تعادل روانی از جنبه های دیگر مثبت در غنی روانی هستند.وقتی که فرد احساس رضایت از خود نماید بدون شک تلاطم های روانی برای او وجود خارجی نمی یابند.غنی نوعی توازن در رفتار و عکس العمل های ناشی از آن است.

غنی روانی ممکن است کاذبیت نیز ایجاد کنند و از همین نقطه است که بعد منفی غنی هم آشکار می گردد.تسلط بر خود باعث احساس تسلط بر دیگران شود و بدین شکل نوعی از زورگویی همراه بافشار به دست آید.غنی روانی در چنین حالتی که طرف مقابل از فقر آن برخوردارست دارای معنا و مفهوم منفی می گردد.

غنی روانی ناشی از رضایت ازمحبت، ارضای عاطفی، علاقه مندی،عشق، احساس تعلق،بیان خود، رشد طلبی،حرکت و فعالیت های حساب شده و در نهایت تمامی جنبه های مثبت زندگی افراد دارای اینگونه حالات برای فرد از نظر درونی و برای جامعه از نظر بیرونی دارای اثرات تعالی سازی مهمی است.پیشرفت جامعه با داشتن افراد این چنینی و نیز جوامعی برخوردار از غنی روانی بسیار سریع تر و معنا دارتر خواهد بود.

رفتار این افراد بدون عجله و توجیه و صرفا حساب شده و قانع ساز خواهد بود.بی توازنی در بیان گفتار موجود نیست و فرد قادر است تا بدون استرس و اضطراب هدف خود را بیان دارد.در مقابل رفتارهای ناسنجیده،بر خود مسلط و بدیهی است که عکس العمل های آرام ساز به دور از خشم و عصبانیت نتیجه ی آن خواهد بود.

غنی روانی جامعه نیز دارای آرامش مورد نیاز و بدون فشار خواهد بود.این چنین وضعیتی بر کل مردم تاثیر گذار بوده و تفکر خشونت طلبی و ستیزه و جنگ کنار گذاشته می شود.وضع قوانین با این حالات به سمت و سوی بهزیستی و نوع دوستی و تشکیلاتی منطقی همراه با ضوابط آدمیت خواهد بود.در این میان کمبودی در روان موجود نیست تا با قوانین جنجالی قابل رفع باشند.

در بعد منفی غنی روانی خصوصا در میان جامعه، به هیچ انگاشتن جوامع دیگر، عقب مانده تلقی نمودن آن ها، عدم رابطه با سایر مردم، خود بزرگ بینی ناشی از این حالت، تفاخر، زندگی مرفه، ریخت و پاش های متعدد، عدم توجه به سایر جوامع و در نهایت خود را تافته ی جدا بافته تصور نمودن از مهم ترین آن هاست که به وفور در جوامعی خاص روی می دهند.

نگاه مثبت به این غنی،داشتن سودمندی بیشتری نسبت به ابعاد منفی آن است.آرامش درونی که باعث رفتارهای آرام بخش و نیز عکس العمل های تفکری می گردد برای کل جامعه تاثیر گذار و در موارد زیادی باعث غنی سازی درونی سایر افراد می گردد.

ما غنی روانی را امری لازم و ضروی برای افراد می دانیم و معتقدیم که رسیدن به آن نه تنها برای فرد که کل جامعه ی بشری نوعی موفقیت در رسیدن به انسانیت است.شاید دوری از جوهره ی آدمی با توجه به اینکه آدمی دارای ویژگی های سد کننده نیز هست،ناشی از عدم غنی روانی باشد.باید در این مورد مطالعه و تحقیق بیشتری نمود.


برچسب‌ها: روان شناسی غنی, عمل و عکس العمل
[ یکشنبه دوم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 13:17 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

فقر،عمل و عکس العمل:بروز عمل و یا عکس العمل در برابر آن یکی از مباحث مهم در روان شناسی است.بر اساس نظرات روان شناسان هیچ عملی بودن علت نیست و تفاوت اعمال بروزی ناشی از تفاوت در علت هاست.اعمال آدمی از درون دستور می گیرند و تابع شرایط روحی و روانی هستند.همین معنا نیز در باره ی عکس العمل صادق است.اینکه هر فردی برای اعمال مشابه عکس العمل های متفاوت نشان می دهد ناشی از همین قضیه است.

وجود فقر و تاثیر آن بر روان انسان یکی از موضوعات مهم در باره ی عمل و عکس العمل است.گاه در انواع مطالعات جامعه شناسانه از آن استفاده می کنند و بدیهی است که با توجه به کنگاش های متعدد برای رفع آن اقدام می نمایند.نظر ما در باره ی فقر بسیار گسترده است و ممکن است ناشی از نظرات جامعه شناسانه نباشد کمااینکه از همین قضیه در جرم شناسی نیز استفاده می گردد.

تاثیرات فقر بر روان آدمی می تواند در دو نکته ی مهم نهفته باشد.یکی از این موارد تاثیرات مثبت بر رفتار است.بدیهی است که در جرم شناسی تنها ابعاد منفی در نظر گرفته می شود که البته درست هم هست اما برای روان شناسی همیشه فقر منفی نیست.دوم اثرات منفی فقر بر رفتارهاست که همسو با جرم شناسی است.در هر دو بعد دلایل و تفاوت های نگرشی فرد مهم تلقی می گردند و بر این اساس باید اعمال و عکس العمل های ناشی از آن را در هر دو بعد مورد تحلیل قرار داد.

روان شناسی در این باره به نکته ای مهم اشاره دارد و آن خواستاری آن و به تعبیری پذیرش نزد فرد است.به طور مثال اگر فردی فقر را خواستار است و عمدا آن را به وجود می آورد هرگز اعمال منفی انجام نمی دهد.به طور مثال دراویشی که فقر را نوعی برتری می شمارند هرگز اعمالی خلاف انجام نمی دهند زیر وجود آن را نوعی موفقیت در درون سازی می دانند.

برای تجزیه ی روانکاوی بهترین راه ،نگرش فرد نسبت به فقر و نیز انواع مختلف آن است.میان فقر مادی و معنوی تفاوت های بسیاری است و بدون شک رفتارهای مختلف و گاه متضادی ایجاد می کند.روان فردی که فقر را افتخار می داند با کسی که آن را نوعی عقب ماندگی و بدبختی تلقی می کند،بسیار متفاوت است.

بنابراین نظر روان شناسی هرگز منفی یا مثبت نیست و نمی تواند باشد.آرامشی که فرد فقیر برای خود تصور می نماید، رفتار آرام پذیری را بروز می دهد در حالی که برای فردی که آن را تلاطم درونی حس می کند، رفتار تلاطم وار و مشکل ساز را به وجود می آورد.برای دختری که خواستگاری دارد ممکن است فقر مادی نوعی مانع باشد در حالی که برای دیگری نوعی واقعیت در بیان اعمال تلقی گردد.رفتارهای این دو کاملا یکی نیستند.

در مورد عکس العمل های بروزی فرد نیز همین معنا نهفته است.کسی که فقر را برای خود نوعی مباهات می داند در برابر کسی که او را به تمسخر می گیرد عکس العملی حساب شده است در حالی که برای فردی که آن را منفی و نوعی نقص می شمارد تند،خشن و گاه درگیرانه است.

عکس العمل های ناشی از فقر بدون شک تابع نگاهی است که فرد بروز دهنده از آن دارد.فقر در ایجاد عکس العمل های متفاوت نقشی متفاوت دارد.آرامش یا اضطراب رفتاری عکس العمل هایی هستند که ازانواع فقرا صادر می شوند و تعجبی از این باب به وجود نمی آید.فقر به خودی خود سازنده ی رفتار نیست.

در نظرات روان شناسی گاه تابع بودن شرایط نیز مطرح می شود و به زبان ساده جبر در پذیرش را مطرح می نماید.همین نکته نیز ممکن است رفتارهای دیگری را به وجود آورد.فقری که برای فرد به عنوان جبر مطرح می شود تنها گلایه های زمانه را به دنبال دارد و درگیرانه نیست.در فقری که متهمی در ایجادش تصور می شود تمرکز تنها بر متهم است.

مطالعات روانشناسانه در باره ی فقر نباید محدود به نوعی از آن باشد.گرچه دست یابی به نتایج می تواند سریع تر و واضح تر گردد اما این توصیه را نباید مورد غفلت قرار دهد که فقر هر گز یکی نیست.البته اگر مطالعات روان شناسانه در باره ی نوعی خاصی از فقر باشد توانایی رسیدن به نتایج را افزایش می دهد.

نگاه جرم شناسی دقیقا همین است که در زندان های هر کشوری فقر مادی نوعی مطالعه تلقی می گردد که باعث و بانی رفتارهای جنایتکارانه یا مجرمانه است.در روان شناسی ابعاد مختلفی می توانند ناشی از جرم باشند.فقر محبت از مهم ترین آن هاست.بنابراین نگاه روان شناسانه به موضوع فقر بسیار گسترده تر از سایر مطالعات است.

عمل و عکس العمل های ناشی از فقر در روان شناسی بدون شک با روان انسان در ارتباطند.هر لحظه ای که روان آدمی از فقر ترسیمی مثبت معرفی می کند هر دو نوع عمل و عکس العمل سالم و طبیعی تلقی می گردد و عکس آن نیز صادق است و در این میان انواع رفتار ها نیز تابع آن می گردند.

تعجبی ندارد اگر برای بسیاری از افراد ،فقر ،گوشه گیری، افسردگی، اضطراب، تنش، استرس،شکست شخصیت،خودکشی و امثال آن را ایجاد می کند برای افراد دیگر فقیر، آرامش، افتخار، زنده دلی، اعتماد به نفس،کوشش، فعالیت،همکاری و صمیمیت ایجاد نماید.نگاه روانشناسانه به فقر و اعمال و عکس العمل های ناشی از آن بسیار متفاوت از سایر علوم است.


برچسب‌ها: روان شناسی فقر, عمل و عکس العمل
[ شنبه یکم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 10:28 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

روان شناسی فقرو غنی:روان شناسی علم مطالعه ی رفتار و اصلاح آن است.این علم در دو بعد به مطالعات خود ادامه می دهد.در بعد اول که فردی است، شخص خاص مد نظر است و تمام رفتارها و عکس العمل های او مورد مشاهده و دقت عمل قرار می گیرند.از این نظر روان شناسی به مطالعه ی فرد می پردازد که روان آدمی را چیزی جز رفتار نمی داند.بنابراین عکس العمل هایی مانند خشم، عصبانیت، اعتماد به نفس، تسلط بر خود و یا هر نوع عملی را شامل می گردد.به این گونه مطالعات روان شناسی فردی گویند.

در بعد دوم که جنبه اجتماعی دارد، روان شناسی اجتماعی مطرح می گردد.رفتارهای جمع در میان جامعه و یا افراد در درون آن و به تبع آن تاثیر جامعه بر فرد و یا فرد بر جامعه مورد مشاهده قرار می گیرد.در این راستا اعمالی مانند توجیه خود، بی تفاوتی، خودکشی، استرس های جمعی، گروه های فشار و امثال آن مطرح می شوند.روان شناسی اجتماعی در این زمینه دارای ابعاد مختلف مطالعاتی است.

بدون شک عوامل بسیاری بر رفتار درست یا غلط فرد یا جمع تاثیر گذارند.به زبان ساده بی تفاوتی جمع نسبت به هم، عصبانیت فرد در هنگام رانندگی، فریاد و اعتراض جمع نسبت به یک نکته، تجمعات جمعی برای انتقال نابسامانی ها، دزدی های شبانه، کجرویی، ایثار، از خودگذشتگی و امثال آن رفتارهایی هستند که تحت تاثیر عوامل بسیاری ایجاد می شوند.تفاوت در رفتارهای روانی در جوامع تابع دلایلی است که در آن ها مختلف می گردد.

فقر و غنی به عنوان دلایلی برای ایجاد رفتارها مورد نظر بسیاری از روان شناسان و متخصصان علوم رفتاری است.هر دو جنبه ی داشتن و نداشتن مورد توجه و دقت قرار گرفته و در همین دایره به بررسی رفتارهای ناشی از وجود هریک پرداخته می شود.روان شناسی بدون ارتباط با فقر و غنی نیست.

بنابراین ابعاد مختلف فقر یا غنی می توانند رفتارهای متفاوتی را ایجاد کنند.به طور مثال فقر یا عدم توانایی مالی می تواند عاملی در عصبانیت یا چاپلوسی و حتی تابع شدن و ظلم پذیری گردد.در کنار آن غنی می تواند فخر فروشی و استثمار را به دنبال داشته باشد.رفتارهایی که ناشی از این دو نکته است در روان شناسی به دقت مورد تحلیل قرار می گیرند تا راه  برای رفع مشکلات رفتاری هموار گردد.

روان شناسی با توجه به تحقیقات وسیع خود در رفتار شناسی و نیز عکس العمل های طبیعی که ممکن است برای بسیاری غیر طبیعی باشند، می کوشد تا علل یابی را برای خود اصل و اساس قرار دهد.فقر و غنی از موارد مهم در تحریکات درونی برای ایجاد رفتارهای متفاوت هستند.

یافتن رابطه میان رفتارهای متضاد یا متناقض و نیز رفتارهای درست با فقر و غنی که بدون شک دارای ابعاد خاصی هستند را باید یکی از کوشش های مهم و جهت دار برای رفع و حل مشکلات و مسائل انسانی برشمرد.روان شناسی با توجه به نگرش درونی بر رفتار یکی از علوم مهم در شناسایی ریشه ای اعمال است.

نگرش به موضوع فقر و غنی به عنوان عوامل احتمالی در تغییر دادن رفتارها و ایجاد آرامش یا عدم آن و به تبع چنین نگرشی یافتن درونی افراد با توجه به وجود یکی از این دو کمک بزرگی برای رفع و نیز یافتن راه های رشدی انسان است.آرامش خواهی در چنین مطالعاتی بدون شک اصل و پایه محسوب می گردد.

روان شناسی به عنوان علم روز و مورد تایید جامعه ی علمی در جهان معاصر قادر است تا این دو موضوع را در درون خود مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد و وجود آن ها را بر انواع اعمال آگاهانه یا ناآگاهانه  مورد دقت سنجی و ارزیابی های علمی و دانشی که ناشی از ریشه یابی است، قرار دهد.

علم روان شناسی با توجه به ماهیت خود قادر است تا افکار جدیدی را در مورد فقر و غنی ایجاد نماید و به احتمال فراوان قادر است تا راه حل های جدیدی را برای نوع انسان بگشاید.روان شناسی فقر و غنی یکی از موضوعات مورد لزوم در مطالعات مسئله شناسی انسانی است.روان شناسی فقر و غنی را باید بهتر از قبل بشناسیم و به آن بها دهیم.

استفاده از نظرات دانشمندان این علم ،روان شناسان بزرگ و مکاتب آن ها می توان به اطلاعات مهمی در رابطه ی با فقر و غنی دست یافت.بدون شک این ارتباط مربوط به درون و ماهیت آدمی و وصل آن به انواع اعمال ناشی از آن می گردد.روان شناسی فقر و غنی به عنوان نوعی از مطالعات قادر است تا به آدمی در ریشه یابی مسائل کمک نماید.باید در این زمینه جدی تر بود.


برچسب‌ها: فقر, غنی, روان شناسی فقرو غنی
[ جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 12:52 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

غنی دینی:دین باوری یکی از مباحث مهم در جامعه شناسی است که از نظر تقسیم بندی زیر مجموعه ی فرهنگ محسوب می شود.جوامعی که در آن دین حرف اول قوانین و رفتارها را می زند و بر کل رفتارهای فردی و اجتماعی موثر است.وجود باورهای دینی اگر به یقین تبدیل شوند، غنی دینی به وجود می آید بنابراین تنها باور دین باعث غنی نمی شود اما می تواند مقدمه ای مفید در این رابطه باشد.

غنی دینی که بر اساس یقین فردی و اجتماعی حاصل می شود بر کل نظام بشریت تاثیر می گذارد.از بعد فردی مسیر حرکت درست را برای فرد نشان می دهد و هر فرد بدون توجه ی به جنسیت یا زبان و قومیت قادر است تا در همان مسیر که سعادت و رشد در آن مستتر است ،حرکت نماید.

غنی دینی برای فرد گریز از محرمات بر اساس دستورات دینی است.این دین برای ما البته همان باورهای پیامبران برای هدایت بشر است.ادیانی که دارای کتب آسمانی هستند و به وسیله ی خداوند دارای پیامبرانی خاص می باشند.برای ما دین این چنین ترسیم می شود.

جامعه ی بشری نیز بر اساس غنی دینی اجازه ی کجروی ندارد و نمی تواند هر عملی را انجام دهد.فعالیت های جامعه بر پایه ی دستورات الهی است و انحراف از آن محکوم تلقی می گردد.ادیان الهی اجازه فقر پروری و شکاف طبقاتی را به هیچ گروه و جامعه ای نمی دهند و رفع آن را وظیفه ی همه ی انسان ها می دانند.

غنی دینی در نخستین گام خود دارای دایره ی فکری و زمینه سازی عقلی است.دین پذیری بدون تفکر بی ارزش و ره پروری بدون عقل عملی ناسنجیده محسوب می شود.نگاه به قدرت الهی و تاسی به آن برای عمل صالح نکاتی از غنی دینی می باشند.

با غنی دینی است که ترس از کجروی و نگاه به آخرت برای پاسخگویی تجلی می یابد و افراد چامعه به خود اجازه ی تجاوز و ظلم را نمی دهند.وجود غنی دینی باعث یکپارچگی مردم و همدلی و همزیستی است.باید غنی دینی را به شکلی منطقی در جامعه به وجود آوریم.

در بعد اخلاق ،عمل به دستورات پیامبران غنی محسوب می شود.دین هرگز انسان ها را به سطحی نگری دعوت نمی کند.رفتارهای سنجیده همراه با تفکرات طولانی و البته استفاده از دقت و سنجش انتظار غنی دینی است.دین روشی برای رشد و تعالی است و این به دست نمی آید مگر اینکه به اندازه ی کافی در جامعه نفوذ کرده باشد.

شکی نیست که وجود دین در جامعه نقطه ی قوتی است اما هرگز به معنای اتمام کار نیست.دین فریبی، دین گریزی، سو استفاده از دین، مالکیت دینی،صاحبان دین،گروه های فشار دینی،تفریط و افراط دینی، سخت گیری دینی، سهل نگاری دینی،مشکل تراشی دینی،نظریات ساختگی دینی و امثال آن از جمله موارد مهمی هستند که مانع غنی دینی می شوند.

از نظر ما غنی دینی مطلوبیت دین در مبارزه ی با نمادهای غیر انسانی است.نمادهایی که نوع انسان را به سقوط می کشانند و آن ها را به سمت و سوی حیوانیت هدایت می کنند.نقص دین به خودی خود نیز خطرناک می باشد.هر کجا که غنی دینی وجود داشته باشد نمادهای غیر انسانی مدفون می شوند.

غنی دینی آنگونه یقین های درونی است که دین را اصل و اساس راهنمایی انسان برای رشد و تعالی تلقی می نماید.در این نوع از یقین هاست که فرد نمی تواند بر اساس احساسات و خواسته های عاطفی یا گرایش های روانی خود عمل کند.معیار در چنین رفتارهایی رضایت خداوندی است که آفریدگار یکتاست.

وجود یقین در وحدانیت خدا و باور به پیامبران الهی و نیز وجود روز قیامت برای پاسخگویی باعث غنی دین است که نتیجه ی آن توازن در فعالیت های جامعه ی بشری برای رسیدن به اوج انسانیت و رضایت نوع بشر که در نهایت رضایت خداوند می باشد.غنی دینی هرگز گفتار آن نیست بلکه اعمالی است که متجلی نمودن را اصل و اساس قرار می دهد.

در غنی دینی هر فردی اجازه ی هر کاری را ندارد.حرکت در چارچوب قوانین الهی، برای رسیدن به قرب خداوندی، رضایت پیامبران الهی، حلال پروری، دوری از رذایل اخلاقی، خدمت به همنوع، دلسوزی و تعلق خاطر به نوع بشر و گاه غیر بشر و در نتیجه حرکات سنجیده و حساب شده ی از قبل تعیین شده ی دینی است.

غنی دینی هر گز در درون خود فریب یا دروغگویی را نمی پروراند و اجازه ی تولید آن را نمی دهد.غنی دینی پذیرش عاقلانه ی آن است.فهم و درک واقعیت آن برای کل بشر است.در غنی دینی تفاوتی میان انسان ها نیست.همه بندگان خدا هستند که نیازمند به کمک به یکدیگرند.غنی دینی از دین وسیله ای برای سعادت و موفقیت می سازد و هرگز به دنبال آزار و ادیت نیست.

از طرف دیگر هر آنچه که با موارد درستگویی، درست کرداری، همکاری، همدلی، یاری و همیاری و امثال آن مخالفت دارد خالی از غنی دینی است حتی اگر دینی در درون آن جامعه پذیرفته شده باشد باز هم مضر و تهی از دین باوری است که به یقین تبدیل شده است.برای سعادت نوع بشر راهی جز غنی دینی موجود نیست گرچه بعضی از جوامع آن را هنوز درک نکرده اند اما سرانجام به ان خواهند رسید.


برچسب‌ها: فقر, غنی, غنی دینی
[ پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 11:41 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

فقر دینی:راه و روش معنای لغوی دین است و بر این اساس کسانی که برای ادامه ی زندگی خود راه و روشی را انتخاب می کنند دین دار محسوب می گردند.بدیهی است که این ،منظور ما را پوشش نمی دهد.نظر ما در باره ی دین فراتر از معنای لغوی است.برای ما دین دارای مفهومی عمیق همراه با تاثیراتی شگرف است بنابراین آنچه را ما دین می نامیم با سایر معانی لغوی متفاوت است.

دین به مجموعه ای از باورهای فرا مادی گویند که هدفش توجه به ماوراطبیعت و در راس آن ها خداوند یکتاست.دین در این نگاه به هر اعتقادی که در آن آفریدگاری یکتا وجود دارد و انسان تابعی از این ذات مقدس تلقی می گردد گفته می شود.بدیهی است که اعتقاد به یگانگی، نبوت و معاد در راس تمامی این اعتقادات است.در این بخش ما به نوع برداشت ها کاری نداریم و هر دینی که چنین ویژگی هایی داشته باشد برای ما همان معنای واقعی را منعکس می کند.

جامعه ی انسانی برای موفقیت خود به وسائل و امکانات فراوانی نیازمند است که مهم ترین ان ها اعتقادات یا همان دین می باشد.نقش دین در راهنمایی انسان به سمت جوهره ی واقعی و هدایت آدمی به سوی آفریدگاری عادل و توانا کاملا معین و مشخص می باشد.

در این میان به کارگیری فقر دینی هم موضوعی قابل تامل می باشد.در چنین وصفی عدم اعتقاد به دین و یا انحراف از آن به طوری که عدم و جود را انعکاس می دهد،نوعی نقص محسوب می گردد.رها کردن آدمی در میان ناباوری ها نتیجه ای جز زیان و ضرر ندارد.

وقتی جامعه ای به وجود آفریدگار جهان و به تعبیری تنها خدای قهار و عدالت ساز معتقد نباشد در درون خود به نقصی دچار شده که رفتارهایش را نیز به انحراف و گمراهی مبتلا می نماید.در کنار تفکر توحیدی، نبوت یا ارسال پیامبران خدا نیز اعتقادی معنا دار می باشد.

فقر دینی یعنی گذر از تاثیرات پیامبران برای هدایت نوع بشر و در نتیجه رها سازی آدمی برای اتخاذ هر نوع تصمیمی است.رفتارهای آدمی نمی توانند بدون باور الهی و توسل به راهنمایی های پیامبران دارای صراط مستقیم باشند.در کنار این دو باید به معاد یا روز حساب نیز اشاره شود.

فقر دینی دنیا را محلی برای زندگی و مردن تلقی می نماید که در آن هیچ کس به حساب و کتاب روز معاد فکر نمی کند و جسم آدمی مانند سایر اتفاقات مرگ و میر نابود شده ،از بین می رود و این طبیعت زندگی است و لذا با مرگ یک نفر، شخصی دیگر جایگزین می گردد و این دوران همچنان ادامه می یابد.

در وضعیتی که فقر دینی حاکم است،توسل به دستورات الهی جایگاهی ندارد و مردم بر اساس آنچه خود تدوین می نمایند قادرند تا مشکلات خود را حل کنند.در این میان بلایای طبیعی نیز اموری گذرا محسوب می شوند و نقشی به نام آفریننده و ایجاد کننده را در آن مطرح نمی کنند.

در فقر دینی اخلاق نیز تابع خواست انسان می گردد و هر چه خواستاری بیشتر دارد رفتار مناسب نامیده می شود.تزلزل جامعه و دوری از معنویات و به دنبال آن عدم اعتقاد به نوع دوستی و پاداش گیری در روز قیامت و یا تنبیه و حساب دهی در معاد امری عادی می شود.

گرچه در چنین وضعیتی آدمی به درون خود مراجعه کرده و نوعی نقص را می بیند اما به جای دین مداری به سمت انواع جادو و سحر می رود و گاه به باورهایی مادی می رسد تا بدین شکل درون خود را ارضا نماید.بدیهی است که این وضعیت نیز انسان را دچار گمراهی می نماید.

فقر دینی فاصله گرفتن از پاکی های متصل به خداوند است.کسانی که فقر دینی دارند نمی دانند چگونه از بابت کارهای خود راضی می شوند.فقر دینی نه تنها فرد را دچار سردرگمی می نماید بلکه جامعه را نیز به سمت اضمحلال هدایت می کند.

فقر دینی رها سازی آدمی در میان تمامی مجهولات جهانی است.شاید بتوان بعصی از این ناگفته ها را با عناوین مادی یافت اما نقص نیافتن پاسخ های معنوی و به تعبیری ناپیدا ها همچنان باقی است.فقر دینی برای تمامی جوامع انسانی نوعی زمینه سازی برای انحرافات قابل پیش بینی است.

معتقد نبودن به خدا در کنار پیامبران و نیز روز قیامت از انسان موجودی لجام گسیخته می سازد که به هر سمتی خود را قادر به حرکت می بیند.دینداری اجازه ی رفتارهای غیر انسانی را نمی دهد.فقر دینی زمینه های انحراف و دوری از انسانیت را فراهم می نماید زیر انسان بی دین در مقابل وضعیتی  خود را متعهد نمی داند.او مانند انسانی در حال غرق شدن است که برای نجات خود از هر وسیله حتی غرق کردن دیگران استفاده می نماید.


برچسب‌ها: فقر, غنی, فقر دینی
[ چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 14:1 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

غنی اخلاقی:رفتارهای آدمی تابع ارزش های انسانی است.هر اندازه این الگوها در عمل رعایت شوند رنگ و روی اخلاق را به خود می گیرند .کسانی که خود را تابع معیارهای پذیرفته شده ی جامعه می پندارند، اخلاق مدار تلقی می گردندوبنابراین می توان در مقابل عدم رعایت اخلاق، غنی آن را در نظر گرفت. وضعیتی که بدون شک برای رشد آدمی لازم و ضروری است.

غنی اخلاقی به معنای رعایت اصول و پایه های آن در هر گونه رفتار و کردار است.در چنین وضعیتی افراد یک جامعه به دو شکل فردی و اجتماعی با پذیرش ارزش های مورد قبول ،سایر همنوعان خود را رعایت نموده و به نظم و دقت عمل توجه می نمایند .بدیهی است که این وضعیت کمک بزرگی به آرامش و اسایش جامعه می نماید.

جامعه ی اخلاق مدار دارای ویژگی های منحصر به فردی در رفتارها و اعمال است.ان ها هر رفتاری را قابل اجرا نمی دانند مگر اینکه با ارزش ها و معیارهای از پیش تعیین شده و تایید شده هماهنگ باشند.اخلاق مدار فردی خودسر نیست تا با توجه به احساسات و خواسته های فردی خود دست به هر عملی زند.

غنی اخلاق در هر وضعیتی به معنای احترام گذاشتن به ارزش هاست.در چنین شکلی زمینه ی رشد و تعالی برای همه مهیا می شود و هرکس با توجه به آنچه می تواند باشد اقدام می نماید.تجاوز به دیگران، جای کسی را اشغال کردن، باند بازی و طایفه نگری،خودخواهی و خودپسندی کردن،مال دیگران راغصب نمودن،حسادت،جنگ و درگیری در غنی اخلاقی جایگاهی ندارند.

کسانی که جامعه را دچار مشکل می نمایند در حداقل تصور افراد بد اخلاقی هستند که نمی توانند به دیگران احترام گذارند.گران فروشان در بازار اقتصاد کسانی هستند که ار غنی اخلاقی به دورند و در مقابل کسانی که زمینه ی استفاده از منابع را برای همه مهیا می نمایند دارای غنی اخلاقی می باشند.

تاثیر غنی اخلاقی همدلی و همکاری است.به طور مثال رعایت قانون که بخشی از ارزش های تدوین شده محسوب می شود،نوعی یک پارچگی و آرامش درونی را برای خود و سایر افراد ایجاد می کند که در ادامه نیز بر سایر تصمیمات تاثیر  می گذارد.

غنی اخلاق نوعی رشد سریع همراه با اعتماد به نفس است که در جوامع مختلف روی می دهند.در چنین وضعیتی وجود دادگاه ها چندان لازم نمی آیند و شاید بیکارترین افراد،قضات و سازمان های دادرسی باشند.عکس آن نیز صادق است.بنابراین غنی اخلاقی نوعی توسعه در میان جهانیان است.

غنی اخلاقی را باید نوع دیگری از قدر شناسی انسانی نیز نامید.به این معنا که آدمی برای تشکر و قدردانی از زحمت کشان به ارزش های انسانی متوسل می گردد و با این نگرش به سمت و سوی یادآوری و کشش به سمت کسانی که زحمات فراوانی برای نوع بشر کشیده اند،هدایت می شوند.

غنی اخلاقی یکی از روش های مهم و تاثیر گذار در رشد و توسعه ی انسانی است.جوامعی که این تجربه را با خود همراه دارند بهتر از سایر افراد جامعه موفق نشان دادند.درگیری های کمتر، فقر دون تر ، اختلافات کاهش یافته، جنگ حذف شده، برتری جویی فراموش گردیده و در نهایت ارامش و اسایش همراه با سعادت را چشیدن،نتیجه ی آن بوده است.

غنی اخلاقی برای افرادی که ارزش های انسانی را اصل قرار می دهند یک وظیفه شناسی محسوب می شود.برای آن ها مهم غنی سازی اخلاقی در حد اعلی آن است تا بدین شکل بتوانند راه و روش توسعه را برای همه هموار سازند.انسان ها در جوامعی که غنی اخلاقی دارند ارزشمندی فراوانی خواهند داشت.

غنی اخلاقی باعث ایجاد رفتارهای انسانی و محترمانه میان آدم های مختلف در شکل های متفاوتی می گردد.رعایت ارزش هایی که برای همه مفید و برای پیشرفت مفید تر خواهد بود.غنی اخلاقی یکی از راه های مبارزه با موانع و مشکلات پیش روی انسان است.باید برای غنی اخلاقی در جامعه تلاش کرد.


برچسب‌ها: فقر, غنی, غنی اخلاقی
[ سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 12:22 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

فقر اخلاقی:انسان با توجه به رفتارها مورد ارزیابی قرار می گیرد.اینکه فردی خوب یا بد باشد بسته به دو نکته ی اساسی است .اول رفتاری که از او سر می زند و دوم ارزشی که طرف مقابل به آن می دهد.در هر دو شکل هماهنگی وجود دارد و بنابراین می توان گفت که فعالیت های هدف دار یا رفتارهای با معنا بهتر از سایر رفتارها نمره ی قبولی می گیرند.

در این مورد آنچه مهم تلقی می شود ارزیابی نمودن است.ارزش گذاری بر روی رفتارها و کردارهای انسان است که از جامعه ای به جامعه دیگر و از فردی به فرد دیگر ممکن است متفاوت باشد.به زبان ساده آنچه نزد من خوب است ممکن است نزد یک آفریقایی بد باشد و این امری طبیعی است زیرا معیارهای سنجش یکی نیستند.

رفتارهای حساب شده بر اساس معیار ها و سنجش های پذیرفته شده انسان را اخلاق گویند.اعمالی که در جامعه از سوی فرد یا افرادی خاص روی می دهند ابتدا در دایره ی ارزش های همان منطقه قرار می گیرند و سپس پذیرفته یا رد می شوند.در این میان فقر اخلاقی نکته ای اساسی محسوب می شود.

جامعه ی فاقد اخلاق و یا کاهش آن همیشه مشکلاتی درونی دارد.هرج و مرج و دوری از ارزش های انسانی و در حداقل شکل آن منطقه ای و محلی ابتدایی ترین نتیجه ی حاصله خواهد بود.فقر اخلاقی به معنای نادیده گرفتن ارزش های پذیرفته شده ی انسانی است.

کسانی که بد اخلاق و یا بی اخلاق تلقی می گردند تنها به وسیله ی نوع انسان مورد ارزیابی قرار می گیرند و چون در رفتارهای آن ها ارزش های انسانی و فرهنگی مساهده نمی شود رد یا محکوم می گردند.فقر اخلاقی اثرات منفی بسیاری بر استحکام جامعه دارد.

طبیعی است که فقر اخلاقی نمی تواند ابعاد محدودی داشته باشد.در هر مکان یا محدوده ای که انسان زندگی می کند تا کل کره ی زمین قابل مشاهده است.نیاز به آن بدیهی و اجرای آن باعث استمرار جامعه می شود.اخلاق رفتار سنجیده و مورد تایید اکثریت جامعه است.

در بعد خانواده نیز می توان ادعاهایی را مطرح کرد.والدین به عنوان یک طرف موضوع و فرزندان طرف دیگر با مشاهده ی رفتارهای یکدیگر مورد ارزشیابی قرار می گیرند.شکی نیست که اگر اختلاف نظر به وجود آید که معمولا این چنین نیز هست، به دلیل برداشت های متفاوت از ارزش ها یا به زبان ساده عدم پذیرش مواردی از آن هاست.

فقر اخلاقی در خانواده باعث ایجاد اختلافات و گاه جدایی می شود.ارزش ها در این باره باید به طور واضح معرفی و مورد پشتیبانی قرار گیرند.بدون معیار ،رفتارها دارای معنای خاصی نیستند و این مهم را باید در اخلاق به جد پی گیری نمود.

فقر اخلاق را باید یکی از مهم ترین دلایل برای انحرافات در نظر گرفت.به طور مثال همجنس بازی غرب که یکی از مظاهر مبارزه ی با طبیعت و ماهیتی انسان است، با ارزش های آدمی منافات دارد و بنابراین اگر کسی آن را مورد تایید قرار می دهد تنها به دلیل ثبت و تدوین قوانین ساختگی است که قصد دارند بدان رنگ و روی ارزشی دهند.

عدم رعایت حقوق یکدیگر در هر جامعه ای نشان دهنده ی فقر اخلاقی در درون آن جامعه است.انواع آزارهای جنسی، بدرفتاری های خانوادگی، گران فروشی، احتکار، زورگویی، دزدی، عربده کشی، اذیت همجنسان یا غیر آن و در نهایت زیر پاگذاشتن نظم و قانون و رفتار بر اساس احساسات خودی و بی توجهی به کل از جمله موارد فقر اخلاقی است.

فقر اخلاقی در جامعه باعث دوری جستن از ارش های انسانی می شود.معیارهایی که نوع بشر برای بقا ی آن بدان ها نیازمند است و اگر مورد بی توجهی قرار گیرند باعث سقوط انسان در جامعه می گردند.فقر اخلاقی یکی از موانع بزرگ در رشد و تعالی انسانی است.

فقر اخلاقی موثرترین روش برای رسیدن به خواسته های غیر انسانی بلکه ضد انسانی است.کسانی که ارزش های پذیرفته شده در سطوح مختلف زندگی اعم از خانواده، جامعه، کشور و یا ساکنین کره ی زمین را زیر پا می گذارند، خواه عمدی و خواه سهوی باشند،فقر اخلاقی را رقم می زنند و این به معنای زمینه سازی برای انحراف آدمی از ماهیت اصلی خویش است.

وجود فقر اخلاقی در جوامع مختلف زمینه ساز کجروی های عجیب، انواع قتل ها،زور گویی، استعمار، استثمار، فشار،تجاوز،جنگ،ستیزه،درگیری،دزدی، خودبزرگ بینی و در نهایت خروج از جاده ی انسانی می گردد.نوع بشر برای خلاص شدن از انواع گرفتاری های خود نیازمند به احیای اخلاق میان همنوعان خود است.عدم توجه  به فقر اخلاقی و اثرات آن باعث استمرار نابسامانی های موجود جامعه و البته افزایش آن ها خواهد شد.


برچسب‌ها: فقر, غنی, فقر اخلاقی
[ دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 13:44 ] [ استاد جعفر دیناروند ]
درباره وبلاگ

با توجه به اهمیت تعلیم و تربیت در انسان سازی، تاثیر آن در تحولات انسانی و کمک به پیشرفت جوامع، این پایگاه تلاشی درجهت کمک به هم فکری ، مشاورت،هم کاری، هم دلی و هم زیستی مسالمت امیز تمام انسان هایی دارد که می کوشند جوهره ی آدمیت را بارور سازندو صلح و صفا را در میان آن ها نشو و نما دهند.کوششی است که در شهر کهن تاریخ شوش،در شهردانیال پیامبر(ع)،دعبل خزائی، فتح المبین و شهدای گمنام و بی ادعا، انجام و امیدوار است که ایجاد آن باعث اتحاد بیشتر مردم این مملکت گردد. نظریه پردازی در عرصه ی تعلیم و تربیت و ارائه ی طرح های جدید در جهت ایجاد تغییر و تحول در نظام اموزشی از کوشش های دیگری است که در همین راستا انجام می گیرد. تبادل اطلاعات با اندیشمندان تربیتی و استفاده از کلیه ی نظرات ارائه شده،نهایت تلاش و کوشش این پایگاه است.
لینک های مفید







امکانات وب





Powered by WebGozar