دوستداران تربیت
امیدوارم جهان به مرحله ای برسد تا بر اساس ان تربیت بتواند به سیاست جهت دهد .
فقر،غنی و جامعه:


برچسب‌ها: فقر, غنی, جامعه
[ یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 0:57 ] [ استاد جعفر دیناروند ]
فقر،غنی و روشنفکران:


برچسب‌ها: فقر, غنی, روشنفکران
[ شنبه نهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 0:43 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

نمادها:هر رفتاری با نشان دادن نماد آن تعریف می شود.به طور مثال وقتی از گذشت بحث می گردد تنها نمادی از آن مانند اینکه فردی از رفتار زننده ی کسی به صورت عملی می گذرد و او را می بخشد و یا افرادی که با دادن پول به مراکز یا سازمان ها اقدام می کنند بخشنده نامیده می شوند.بنابراین نمادها نشان دهنده ی وجودند.

فقر و غنی نیز از این قاعده مستثنی نیستند.موضوع فقر و غنی بدون نمادهای آن ها معنایی ندارند.به زبان ساده دلایلی که نشان دهنده ی وجود یا عدم وجود آن هاست مورد نیازند.مثال های فراوانی در این رابطه قابل طرحند.فرض کنید که کسی ادعای وجود فقر مادی در جامعه را دارد.او برای این ادعای خودتنها به نوشته بسنده نمی کند بلکه نماد های آن مانند انواع لباس های مندرس در تن افراد یا نداشتن خانه و کاشانه را نشانه های وجود فقر می داند و در باره ی غنی نیز تردد انواع ماشین های لوکس یا لباس های فاخر نمادهای مربوط به آن هستند.

نمادها بهترین دلیل برای وجودند گرچه در باره ی عدم وجود نیز صادقند.نشانه های درونی هر جامعه را می توان بدون توقف به وجود متصل نمود.فرض کنید که در میان افراد سوزاندن همنوعان نوعی تقدس باشد و چنین رفتار و نمادی به طور وضوح مشاهده می شود.این نماد نشان دهنده ی نوعی فقر فرهنگی است.

در باره ی پزشکی نیز همین معنا قابل توصیف است.اگر افرادی در جامعه دچار کمبود کلسیم هستند.این را با نمادها می توان تشخیص داد.انواع بیماری های مربوط به آن مانند کجی استخوان ها و یا پوسیدگی انگشتان از آن جمله است.در چنین حالتی فقر کلسیم قابل قبول می گردد.

علما و دانشمندان بزرگ با تکیه بر نمادها قادرند تا ضمن بررسی وضعیت موجود برای رفع نواقص کمک نمایند.در انواع نمادها ،فقر و غنی خود را نشان می دهند و به انسان راه و روش را گوشزد می نمایند.تشخیص نمادها بدون مطالعه امکان پذیر نیست و از این نظر است که شناسایی نمادها را باید نوعی تلاش تخصصی نامید.

نماد غنی نیز دارای معنایی فراتر از حدس و گمان است.کسانی که دارای مشکلات اقتصادی هستند هرگز غنی محسوب نمی شوند.البته ذکر این نکته نیز ضروری است که گفته شود،فقر و غنی در موضوع خود دارای نمادهای خاص هستند و هر نمادی نمی تواند فقر و غنی دیگری باشد.

به طور مثال وقتی درویشی در درون جامعه ی خود دارای لباس های خاصی است و زندگی شخصی او دوری از مال و منال است، برای او این نماد نوعی غنی روحی است در حالی که کسان دیگر ممکن است چنین نمادی را فقر بنامند.فقر و غنی مانند هر واژه ای بدون نماد نیستند اما تفاوت در موضوعیت دارند.

نمادها یا نشانه ها برای هر موضوعی مهم تلقی می شوند.شاید عدم توفیق در رفع بسیاری ار موانع رشد انسانی ناشی از عدم توجه به این موضوع باشد.بسیاری بر این تصورند که نمادها باید به وسیله ی افراد شناسایی شوند.البته که این ادعای درستی است اما اگر افراد چنان در درون فقر یا غنی مدفون شوند که قادر به شناسایی نباشند آیا باز هم این انتظار از آن ها می رود؟

نمادها در تمام موضوعات فقر و غنی مانند هم قابل تشخیص نیستند.به طور مثال در موضوع اقتصادی کار چندان مشکل نیست اما در فرهنگی این تشخیص بسیار سخت و گاه مسئله ساز است.آنچه در رفتارهای مردم به عنوان فرهنگ نام برده می شود برای بسیاری از همان مردم غنی فرهنگی است در حالی که برای اهل علم فقری عمیق است.مشکل اساسی زمانی آغاز می گردد که برداشت های متفاوتی از نمادها به وجود آید.

مثال های فراوانی می توان در باره ی نمادهای فقر و غنی آورد که نشان دهنده ی برداشت های متفاوت و گاه متضاد از آن هاست.در رفتارهایی که منجر به قتل می شوند و در فرهنگ ها جایی قوی دارند،برای مجریان واقدام کنندگان نوعی غنی فرهنگی و یا احترام فوق العاده به آن محسوب می شود در حالی که تعصبات فرهنگی غلط را می توان به این نوع از قتل ها انتقال داد که نوعی فقر فرهنگی است.

در هر صورت وجود نمادها امری قابل قبول برای نشان دادن وجود فقر یا غنی در جامعه است .تنها نکته ی منفی نوع برداشت های متضادی است که از وجود نمادها می شود که گاه فقر را به غنی و بالعکس تبدیل می نمایند.بدیهی است که نگاه دانشمندان و متفکران نمی توانند مانند افراد عادی باشند.اگر برداشت های علما را از نمادها اصل گیرند بسیاری از مشکلات حل خواهند شد.


برچسب‌ها: فقر, غنی, نمادها
[ پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 12:15 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

ماهیت موضوع:ماهیت در واقع چیستی هر موجودی است.وقتی از ماهیت بحث می گردد منظور این است که آن چیز چیست؟ برای انسان نیز همین منظور نهفته است.ماهیت انسان همان چیستی اوست.آیا از گل ساخته شده یا خیر؟ همان پرداختن به ماهیت است.درونگری نیز نوعی نگرش به ماهیت اشیاست.

موضوع فقر و غنی نیز دارای ماهیت خاصی است که آن را از سایر موارد مجزا می سازد.ماهیت درونی آن که منظورها را نیز پوشش می دهد بدین شکل قابل بررسی است که نویسنده یا ارائه کننده دقیقا نشان دهد که چه چیزی ر ا مد نظر دارد و قصد و منظور او از این کار چیست؟

بدون شک هر موضوعی می تواند چند ماهیتی باشد.به طور مثال غنی و فقر می توانند ماهیتی انسانی داشته باشند و در کنار آن ماهیتی حیوانی نیز در درونشان باشد.به هر شکل توسعه ی ماهیت بسیار محتمل است اما این موضوعی جدید نیست بلکه آنچه مهم است نشان دادن اصل ماهیت منظوری ارائه کننده است.

ما همین روش را مقصد می نماییم.یعنی اینکه موضوع را با توجه به موارد ماهیتی که خود در نظر داریم معرفی و تمام روش ها را برای ادامه ی کار بر همان اساس قرار می دهیم.باید این نکته برای تمام موضوعات قابلیت اجرا داشته باشد تا بدین شکل نویسنده و یا ارائه کننده بتواند کمترین اختلاف را در ادامه ی کار ایجاد نماید.

ماهیت غنی و فقر در شکل های مختلفی قابل تصورند.می توان ده ها ماهیت برای آن در نظر گرفت که همه ی آن ها با توجه به دلایل ، قابل قبول می باشند.ماهیت هایی مانند انسانی، اجتماعی، پزشکی، فردی، جمعی، فرهنگی، اقتصادی، نژادی، ملی و امثال آن که هر کدام قادرند این موضوع را با همان شکل به مقصد برسانند.

ماهیت این موضوع از نظر ما جند نکته است که به طور خلاصه می توان آن ها را چنین توضیح داد.اول اینکه فقر و غنی یک ماهیت انسانی دارند.منظور این است که تنها زمانی دارای معنا و مفهوم هستند که آدمی آن  هارا مورد ارزیابی قرار دهد.این ارزیابی به هر شکلی که باشد تنها از طریق انسان قابل ارائه است.اینکه مثبت است یا منفی و حتی بی تفاوت نیز باید به وسیله انسان مورد بررسی قرار گیرد.

در درون ماهیت انسانی دو جنبه نیز نهفته است .اول اینکه از شکل فردی قبل بررسی است و دوم اینکه شکل جمعی به خود می گیرد.درست است که هر دو شکل ماهیتی انسانی دارند اما فردی یا جمعی بودن آن ها مانند هم نیست.در فرد گرایی فقر و غنی جنبه ی شخصی می یابند و بیشتر حالتی درونی دارند.به طور مثال ممکن است فردی خود را فقیر بداند در حالی که دیگری چنین مطلبی را قبول نداشته باشد.

در بعد جمعی نیز ماهیت انسانی نشان دهنده ی تاثیر آن بر جمع حاضر است و ممکن است شامل سایر جوامع نشود.به طور مثال ممکن است جامعه ی سوئد را نتوان فقیر نامید در حالی که وضعیت هند نشان دهنده ی فقیر بودن باشد و در مقابل جامعه ی افریقا ،همین هند ثروتمند باشد.

دوم و در ماهیت دیگر می توان موضوع را اقتصادی در نظر گرفت و قطعا از نظر ما نیز چنین است.داشتن و نداشتن انسان ها برای این موضوع و تحلیل های علمی مهم و حیاتی است.هر اتفاقی که در جامعه ی انسانی روی می دهد تا حدود زیادی به همین ماهیت بستگی پیدا می کند.ثرومتند و فقیر با این ماهیت روشن تر می گردد.

بنابراین موضوع فقر و غنی برای ما دارای دو ماهیت است که انسانی بودن و اقتصادی بودن اصل و اساس ادامه ی نطریات می گردد.از میان این دو ماهیت ما انسانی را اساسی تر می دانیم و اقتصاد را بر اساس تاثیراتی که در سرنوشت آدمی دارد مهم تلقی می نماییم.سایر مواردی که با آینده ی انسان و حتی وضعیت امروز او قابل گره زدن هستند تحت تاثیر مستقیم یا غیر مستقیم این دو قرار می گیرند.

ماهیت فقر و غنی با این دو شکل راحت تر قابل بررسی هستند و از این بابت که راه را برای ادامه سهل تر و آسان تر می نمایند قابل قبول می باشند.البته این بدان معنا نیست که نتوان سایر ماهیت ها را در درون این موضوع مورد نقد قرار داد بلکه همین ماهیت ها یاری دهنده ی اساسی و پایه ای برای ما هستند.


برچسب‌ها: فقر, غنی, ماهیت موضوع
[ چهارشنبه ششم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 20:17 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

ابعاد موضوع:فقر و غنی موضوعی گسترده و وسیع از نظر ارائه است.بسته به نوع نگاه فرد می تواند در قالب های معینی چیده و از همان روزنه نیز به ان نگریسته شود.البته که چنین قالب بندی غلط نیست و عمق و گسترش چنین موضوعی این حالت را به وجود می آورد.در این میان تکلیف ارائه کنندگان نیز ممکن است دچار نوعی سردرگمی و انحراف از مسیر گردد کمااینکه در گذشته نیز شده است.

تکلیف علمای مسئول و دلسوخته آن است که این ابعاد را معرفی و راه را برای تعقیب مسائل آن هموار سازند.اینکه آیا می توان تمام آن ها را به طور کامل مورد بحث و تجزیه و تحلیل قرار داد یا نه؟ موضوعی خاص است که به طور تلویحی باید گفت که تنها نگاه تخصصی می تواند راهگشا باشد.

فقر و غنا حتی در قالب بندی های تصنعی نیز می تواند به قالب های کوچک تر نیز تقسیم بندی شود.ادعای پرداختن به تمامی آن ها البته که شجاعتی وصف ناپذیر است که از عهده ی هر کسی بر نمی آید.تکلیف آن است که تا حد امکان به این امر پرداخته شود و تا زمانی که ارضای خاص پیش نیامده ادامه یابد.

نگاه به فقر و غنی نوعی قالب بندی ایجاد می کند که نشان دهنده ی تاکید مطرح کننده بر ابعادی از آن است.به طور مثال نگاه اقتصادی نوعی تاکید بر فقر و غنی از بعد مالی و سرمایه ای است.بنابراین کسانی که تاکید خاص بر سود یا زیان این موضوع در اقتصاد دارند بعد اقتصادی فقر و غنی را مد نظر قرار می دهند.

گذشته از این مسائل باید معنا یابی فقر و غنی را نیز دور از دسترس قرار نداد.معنای فقر و غنی نیز برای ارائه کننده و متوجهان دارای مسیرهای خاصی است.فقری که برای افراد نوعی افتخار است تنها در موضوعی معین جای می گیرد و همین معنا نیز در غنی این حالت را ایجاد می کند.

اگر از اثرات گسترده ی طبقه بندی موضوع بگذریم و خود را  محدود در این موضوع ندانیم، تصورات زیر قابل ارائه هستند البته با ذکر این نکته که نشان دهنده ی تمام و کمال بودن آن ها نیست.ابعاد قابل ارائه تنها حداقلی است که می توان آن را تایید کرد اما هرگز حداکثر نیست.

قصد این تقسیم بندی تنها اسمی است و ممکن است که تشابهات خاصی نیز در اذهان دیگران موجود باشد که با این نوع نگرش مخالفتی نداشته باشند.ما نظر خود را بیان می نماییم و از ارائه ی موضوعات جدید در ابعاد مختلف نیز استقبال می کنیم.مهم ترین ابعاد فقر و غنی را می توان چنین معرفی نمود.

بعد اقتصادی:فقر و غنی در این بعد شامل داشتن و نداشتن است.در چنین نگرشی افراد اقتصاد دان و یا غیر آن ها مردم را با توجه به آنچه دارند و یا اینکه از آن محروم هستند طبقه بندی می نمایند و شکل های مختلف تاثیرات مثبت یا منفی آن را مطرح می کنند.برای چنین نگرشی واژه ی فقیر و ثروتمند به وفور مشاهده می شود.گاه این بعد جنان مورد توجه است که مکتب های مختلف را در علوم متفاوت به وجود می آورد.

بعد معنوی:در این بعد کاهش ایمان مردم نسبت به اعتقادات فقر نامیده می شود و دینداران و علاقه مندان به آن غنی در دانستنی های دینی و توجه به دستورات را عاملی در ایجاد یگانگی تلقی می نمایند.البته ممکن است که بعد اقتصادی را نیز مد نظر داشته باشند اما اصل مطلب فقر یا نداشتن ایمان کافی و یا غنی در آگاهی ها یعنی معلومات کافی در مورد آفرینش و سرنوشت معنوی آدمی است.

بعد اجتماعی:در این بعد روابط میان مردم مهم تلقی می گردد.فقر درک متقابل انسان ها در جامعه و نبود قدرت روابط و نیز غنی در همکاری و همدستی برای توفیق در جامعه اصل و اساس می گردد.افرادی که در روابط با دیگران و یا رعایت قوانین دارای فقر کافی هستند انسان های ناکارآمد و حتی منحرف نامیده می شوند در حالی که افراد غنی در اجرای قوانین و احترام به آن ها و نیز احترام به همنوعان، مصلح و یاری دهنده ی رشد می باشند.

بعد سیاسی که بیانگر نگرش های حکومت داری است،بعد فرهنگی که دارای مشخصه ی طرز زندگی و رسم و رسومات درون هر جامعه و ارزش های حاصل از آن است،بعد روانی که شامل عکس العمل های رفتاری فرد و جامعه می باشد،بعد روحی که نشان دهنده ی طرز تلقی فرد یا جامعه از دنیا و آینده جامعه بشری است و نیز بعد انسانی که خود دارای ابعاد مختلفی از توانایی های درونی انسان هاست در هر دو مورد فقر و غنی قابلیت پرداختن را دارا هستند.

ابعاد مختلف فقر و غنی به اندازه ی کافی گسترده و وسیع می باشند.بنا بر علاقه ی افراد هر یک از این تقسیم بندی ها را می توان به طور کامل بررسی و تجزیه و تحلیل نمود.هدف اصلی یافتن مشکلات و ارائه ی راه حل ها برای برداشتن موانع رشد و تعالی انسان هاست.

 


برچسب‌ها: فقر, غنی, ابعاد موضوع
[ سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 21:20 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

اهمیت و ضرورت:هر موضوع علمی برای مطرح شدن باید در حد اقل تصور دارای دو نوع توجه از طرف اهل علم و مطرح کنندگان باشد.توجه ی اول شامل دلایل وجودی آن و توجه ی دوم در مورد دلایل منفی عدم مطرح کردن می باشد.به زبان ساده هر رویداد علمی باید ابتدا دلایل مطرح کردنش که باعث ایجاد جنبه های مثبت می گردد،مشخص شود و در شکل دوم دلایل عدم مطرح کردنش که باعث ایجاد بار منفی می شود نیز روشن گردد.

این خاصیت علم است که جنبه ی مثبت مطرح کردن را اهمیت آن و جنبه ی منفی مطرح نکردن ضرورت آن نامیده می شود.بنابراین وقتی موضوعی مانند فقر و غنی ارائه می گردد باید جنبه ی مثبت آن که باعث روشنگری و روشن بینی به قضیه می شود اهمیت و جنبه ی منفی آن که گاه با فراموشی موجب حذف مطرح شدنش می گردد را ضرورت موضوع بنامیم.

با این توصیف ابتدا اهمیت آن را که نشان دهنده ی نیاز به مطرح شدن است را بیان نموده و سپس ضرورت آن را که بیانگر زیان های مطرح نشدن است را ارائه می نماییم.فقر و غنی دارای هر دو جنبه است و البته با تاکید بر اینکه هر دو مورد دارای شکل های علمی هستند.

فقر و غنی در اشکال مختلف خود جنبه ی اجتماعی دارد و بنابراین نیاز به آگاهی دهی به مردم جنبه ی مثبتی را داراست.اهمیت آن را باید در بالا بردن دانستنی های مردم دانست و بر همین اساس است که باید تمام تلاش ها برای افزایش معلومات انسان در باره ی ابعاد مختلف سیاسی،فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، پزشکی، دینی و سایر موارد صورت گیرد.

فقر و غنی دارای اثرات مختلفی بر زندگی انسان هستند.ردیف کردن تمام این موارد و اینکه زیان ها را قبل از رسیدن به مراحل حساس باید شناسایی نمود خدمتی است که به همنوعان می شود.آگاهی قبل از چشیدن زیان ها برای نوع بشر نوعی پیشرفت محسوب می گردد.

اگر این موضوع مورد فراموشی قرار گیرد و نسبت به ان بی تفاوتی به وجود آید اولین زیان ان افول ابعادی از انسانیت در درون آدمیان گشته و همین بی تفاوتی باعث ایجاد مشکلات جدید و در نهایت نوعی عقب گرد می شود.بیان واقعیت های این موضوع کمک بزرگی به رفع مسائل انسانی می نماید.

به طور مثال اگر ابعاد طبقاتی شدن انسان ها مورد توجه نباشد فاصله های میان انسان ها تبدیل به شکاف و جدایی شده و نوعی تقسیم زمین به انواعی ساختگی و بدون پشتوانه انسانی در درون جوامع می گردد و این نکته می توان به نژاد پرستی یا مال دوستی شده و رقابت ها تبدیل به ستیزه و جنگ گردند.

اهمیت و ضرورت فقر و غنی در جامعه در واضح ترین شکل آن در اقتصاد نمایان است.وقتی میان مردم در تولید و مصرف این همه فاصله باشد و سرمایه دار شدن بعضی برابر با فقیر شدن بسیاری گردد، این مهم باعث تلاطم در جامعه شده و خاموشان امروز باعث تشنجات فردا خواهند شد و همین کافی است تا دشمنی ها به وجود آیند و مرگ ها رقم بخورند.

موضوع فقر و غنی در بعد ایمانی نیز دارای اهمیت است و ضرورت آن نیز در جلوگیری از کاهش ایمان مردم نسبت به دین و اعتقادات است.درست است که آدمی خداوند را ارحم الراحمین می داند اما اگر ظلم طبقاتی را مشاهده نماید در همه چیز شک می کند و با توجه به از دست دادن تعادل دچار سردرگمی و فراموشی می گردد.

فقر و غنی باید در جامعه مطرح تا واقعیات مهمی بیان شوند.تصنعات بعضی برای سود بری خود و ظلم نمودن به سایر افراد و تشکیل باندهای بزرگ سرمایه داری و به ستم کشاندن همنوعان ،جامعه ی انسانی را به سقوط و انزوا می کشاند و ضمن قراموشی ابعاد انسانی تبدیل به شکل های مختلف حیوانی می گردد.

فقر و غنی از نظرهای مختلفی دارای اهمیت است که اگر اهل فن بر مطرح کردن آن یا دقت و ظرافت بپردازند قادرند تا یکدلی و یکپارچگی را به ارمغان بیاورند.وقتی فاصله ها کمتر شوند دوستی ها افزایش می یابند.جامعه ی انسانی نباید فدای طمع ورزی هایی از افراد خاص و اندک جامعه شود.باید این موضوع به جدیت و در تمام ابعاد مطرح و تجزیه و تحلیل گردد.


برچسب‌ها: فقر, غنی, اهمیت و ضرورت موضوع
[ دوشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 8:35 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

اهداف:فقر و غنی با عناوین مختلف در جامعه ی انسانی خودنمایی می کنند.گاه دارای معانی منفی و گاه مثبت هستند.نماد آن ها در میان انسان ها به شکل های مختلفی جلوه گر می شود و آدمی با تاثیر پذیری از آن ها تجارب خود را افزایش می دهد.باید وجود تجارب را تنها نکته ی قابل ارائه در نظر نگرفت و به عمل رسیدن حاصل های ارتعاشی از این دو واژه را مهم تلقی نمود.

نوشته هایی که جنبه ی های مختلف این نکات را مطرح می کنند و به بحث و تبادل نظر با سایر افراد می پردازند و یا در قالب نوشته های خود به ارائه ی نظرات می پردازند نمی توانند بدون منظور و مقصود باشند.از این نظر است که داشتن مقصد یا مقاصدی که بتوانند از آن بهترین برداشت ها را نمایند امری حیاتی محسوب می گردد.

اهداف موضوع فقر و غنی به دو شکل قابل ارائه هستند.اولین آن مطرح کردن کلیاتی است که شامل تمام ابعاد مختلف این دو واژه می گردد.اهدافی که بیانگر نوع تاثیرات آن در درون جامعه ی انسانی است.بدیهی است که در کلیات هم جنبه های مثبت و هم جنبه های منفی آن مهم تلقی می گردد.

دومین هدف بیان جزئیات این موضوع است.بدیهی است که در شکل دوم گستردگی کار به مراتب بیشتر خواهدبود.در این شکل از انعکاس اهداف، موضوعات به تعداد فراوان مطرح و هر موضوعی دارای اهداف خاص خود می گردد.

اهداف موضوع فقر و غنی با توجه به تیزبینی بدان ،می توانند کامل تر بیان شوند.به طور مثال در شکل اول بیان اهداف می توان به مواردی مانند معنا یابی و درک مفهومی از موضوع اشاره نمود که در آن مقصد اصلی یکسان سازی معنایی برای استنباط بهتر است.

موردی مانند تخصصی نگریستن به موضوع هم هدف قابل قبولی است.بسیاری از نگرش ها در باره ی موضوعات اجتماعی گاه به صورت گذرا و بدون توجه ی به فن و علم مخصوص حاصل می شوند که نتیجه ی آن نامطلوب بودن برداشت ها و عدم پی گیری درست و علمی قضیه می شود.

آگاهی دهی از مشکلاتی که این دو واژه برای نوع بشر به وجود می آورند و تلاش برای رفع آن ها و ایجاد محیطی ارام برای بهزیستی و کاهش آلام و دردهای ناشی از هر یک از عملیات فقر و غنی از دیگر اهداف واضح نزد اهل علم است.

شناخت کامل و تا حد زیادی بدون نقص و رسیدن به تفاهم های علمی برای نگاه دقیق تر به آن و کمک به تصمیمات درست و اتخاذ راه حل های منطقی برای ایجاد توازن در جامعه و در نهایت جلوگیری از بد فهمی و استفاده ی نادرست از هر دو واژه برای گمراه نمودن انسان را نیز می توان از اهداف مهم این موضوع ذکر کرد.

برای روشن شدن بهتر بعضی از اهداف می توان به گسترش تکدی گری اشاره نمود.در چنین اوضاع و احوالی سو استفاده ی از فقر اقتصادی برای گمرا ه کردن مردم و انباشت مال و پول از این طریق و رواج تنبلی و تن پروری و استفاده از احساسات پاک مردم که خود نوعی مشکل جدید ایجاد می کند، نگاه به این موضوع باعث می شود تا روشنگری های منطقی صورت گیرد.

مطرح شدن این موضوع با اهداف متعدد از جمله دقت در رواج آن و جلوگیری از انتشار اثرات منفی بر نوع انسان و نیز توجه ی به اصل و اساس انسانی برای همکاری و همدردی و اینکه نوع بشر در هر جایی از این کره ی زمین زندگی کنند، انسان محسوب می شوند و تفاوتی در برخورد میان انسان ها برای رفع مشکلات وجود ندارد از دیگر اهداف مورد نظر است.

مهم دانستن تاثیرات این موضوع بر زندگی فردی و اجتماعی و کمک برای درک ریشه های بسیاری از مشکلات تصنعی آدمی مانند انواع کشتار ها و جنگ، استعمار و استثمار، ظلم و زورگویی،تبعیض و نابرابری و در نهایت هر آنچه که رفتار غیر انسانی نامیده می شود، از دیگر اهداف محسوب می شوند.

فقر و غنی موضوعاتی انسانی هستند که بر سایر موضوعات تاثیر گذارند.شکی نیست که حتی ادامه ی تحصیل و طبقاتی کردن کسب علم و دانش نیز تحت تاثیر فقر مادی و نیز سرمایه داری است و در زمینه ی تفکرات معنوی و گرایش به توحید و خداپرستی همین تاثیر پا برجاست و این موضوع در پی آن است تا انسان ها را نسبت به اصل و اساس مشکلات آگاه سازد.


برچسب‌ها: فقر, غنی, اهداف موضوع
[ یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 16:48 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

معناومفهوم:واژه ها در علوم انسانی دارای دو نوع جایگاه معنایی هستند.بی شک توجه به هریک نگرشی خاص را در برداشت ایجاد می نماید و عدم توجه ی به آن نوعی گمراهی و عدم درک را به دنبال خواهد داشت.معنای لغوی ابتدایی ترین شکل نگاه به واژه هاست که معمول آن استفاده از فرهنگ های لغات معتبر در جامعه است.

با این نگاه کمترین اختلافات ایجاد می شوند و مبنای پذیرش معنا نیز همین فرهنگ ها می گردند.در این میان مشکل اصلی به معنای مفهومی مربوط می گردد.مفهوم که از ریشه ی فهم گرفته شده است نوعی درک را در انسان ها به وجود می آورد و به دلیل اینکه همه ی انسان ها مانند هم نیستند و تفاوت های فردی امری قابل پذیرش می باشد لذا باید در ادراک از واژه ها نیز همین نکته را مهم تلقی نمود.

فقر و غنی هم از نظر معنای لغوی قابل نگرش هستند و هم از نظر مفهومی برای خود دارای وسعتی خاص می باشند.نگاه ما نیز به این دو واژه تابع دو نوع نگاه است و بدیهی است که در ادامه مشکلی با معنای لغوی نداشته باشیم اما بدون شک در مفهوم و نگاه ها دارای تعدد های فراوان و گاه بی حصر و حد خواهیم شد.

معنای لغوی:فرهنگ دهخدا فقر را درویشی و خلاف غنی معنا نموده است.معین تهیدستی و تنگدستی و عمید تنگ دستی، تهیدستی، ناداری، درویشی و کمبود چیزی معنا نموده ودرحالت کلی معانی استیصال، افلاس، بی چیزی، بینوایی،  تنگدستی، تهیدستی، حاجتمندی، درماندگی، درویشی، فلاکت، مستمندی، گدایی ، مسکنت، نیازمندی، نداری، نیستی و ضد غنا آورده شده است.

در مورد غنی نیز دهخدا شایسته، سزاوار، درخور و لایق، توانگر، مالدار، خلاف فقیر، دارا و دارنده معنا کرده است.معین ، توانگر شدن، بی نیازی، توانگری، توانگر، بی نیاز معنا نموده است.عمید برای آن معانی توانگر، مالدار، بی نیاز و سرشار را آورده و در معنای کلی نیز بی نیازی، توانگر، ثروتنمد، مالدار، پربار و پرمایه مطرح شده اند.

معنای مفهومی:مفهوم یا درک هر دو کلمه تابع علم یا دانشی است که به آن ها می پردازد.به طور مثال در حوزه ی اقتصاد بدون شک داشتن پول یا املاک غنی و نداشتن آن فقر گفته می شود.در حوزه ی جامعه شناسی موضوع فاصله ی طبقاتی و تقسیم افراد بر اساس آن شامل فقیر، متوسط و مرفه می گردد.

در علم پزشکی نیز فقر نوعی نقص در مواد مورد نیاز است و غنی به معنای کامل بودن آن برای ادامه ی زندگی است.به طور مثال وقتی که فقر آهن مطرح می شود منظور این است که فرد بیمار از این نظر دارای نوعی نقص و ناتوانی در داشتن این ماده ی حیاتی است و غنی آهن نیز به معنای کافی بودن است و هرگز در این دانش اضافه داشتن غنی معنا نمی شود.

در عرفان فقر معنای منفی ندارد و نوعی حالت برای رشد و تعالی محسوب می شود.به طور مثال یک عارف افتخار می کند که فقیر است.در هر زمانی که این خصوصیت مطرح شود نشان دهنده ی موفقیت در خودسازی است.در مورد غنی نیز تنها خداوند را غنی اصلی می دانند و مابقی یعنی انسان ها باید برای رسیدن به اوج فقیر باشند.

در دین فقر تنها یک معنای مفهومی ندارد.در شرایط جامعه وجود آن نوعی ضرر و زیان برای ایمان محسوب می شود.فقر از دربی که وارد شود ایمان از درب دیگر خارج می شود.در مورد همین نکته نیز اعتقاد بر این است که رهبر دینی باید همتراز با فقیرترین انسان ها باشد تا درد آن ها را درک کند.امام علی (ع) می فرمایند الفقر فخری.فقر افتخار من است.

در مورد غنی نیز کافی بودن برای ادامه ی زندگی و نبودن فقیر در جامعه تنها می تواند معنای این دو را معین نماید.بنابراین وجود مالداران در جامعه ای که فقیر وجود دارد نوعی ظلم و عدم همکاری در انسانیت محسوب می شود.نفس انفاق و یا صدقه برای همین منظور مطرح شده اند.

بنابراین مفهوم این دو کلمه را باید در علوم خود مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم.در ابعاد مختلف فقر و غنی همین روش دنبال خواهد شد و باید بدانیم که بر خلاف معنای لغوی که تفاوت و اختلاف چندان نیست در مفاهیم بسیار فراوان است.

 


برچسب‌ها: فقر, غنی, معنا و مفهوم
[ شنبه دوم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 12:8 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

مقدمه:در میان واژه های انسانی کلماتی یافت می شوند که به طور مستقیم با احساسات انسانی و جوهره ی او در ارتباط هستند.ورود چنین واژه هایی بسته به شدت و ضعف آن ها در جوامع نشان دهنده ی ماهیت ان هامی باشد.واژه هایی که گاه باعث ارزیابی جامعه به عنوان سقوط و یا تعالی می گردد.

در این میان کلماتی که وضعیت طبقاتی افراد را در جامعه معین می کنند دارای ارزش مطالعه هستند.هرچند واژه ها همیشه دارای معانی یکسانی در تمام موقعیت ها نیستند و نمی توان وجود یک کلمه را در میان جمع تنها با یک معنا دنبال نمود اما همین مطلب که نظرات در باره ی کلمات به هم نزدیک تر باشند نشان دهنده ی نگرش های یکسانی می باشد کافی است.

شکاف میان انسان ها و مرز بندی میان تمام نوع بشر به خودی خود نشان دهنده ی نوعی تمایل به برتری جویی است.هرچند وجود تفاوت ها برای انسان امری عادی است اما برتری جویی یا کهتر سنجی نوعی عدم تمایل را در ماهیت انسانی ایجاد می نماید.در این باب باید به مرزبندی های تصنعی که گاه مبنا و پایه ی علمی ندارند و حتی در میان ابتدایی ترین تجمع انسانی در تاریخ نیز وجود خارجی نداشته اند، اشاره نمود.

فقیر یا ثروتمند بودن، دارا یا ندار بودن، مستضعف یا مستکبر شدن، آقا یا نوکر بودن، خان یا رعیت شدن،دستور دهنده یا دستورگیرنده بودن در میان جوامع بشری امروز نوعی حالت عادی به خود گرفته است.به زبان ساده تفاوت های فردی تبدیل به اختلافات متعدد و جداسازی حتی در زمینه ی اقلیمی شده است.

پذیرش این وضعیت در جامعه ی امروزی و قبول برتری جویی های انسانگرایانه و تبدیل به فقیر یا ثروتمند شدن نوعی سقوط در ماهیت آدمی را به وجود آورده است که بدون شک غفلت از آن باعث ادامه ی همین وضعیت و سقوط بیشتر و در منجلاب حیوانی فرو رفتن می گردد.

باید فاصله ی طبقاتی حاصل از پول و ثروت نزد آدمیان ،نفی و تلاش ها برای تولید و ثروت اندوزی کل جامعه به منظور رفع مایحتاج عمومی و تبدیل به خودکفا شدن گردد.به هیچ عنوان نمی توان فردی را تنها به دلیل نداشتن مال و ثروت در یک طبقه و نقطه ی مقابل آن را در سمت دیگر قرار داد.

نگاه به جامعه از این نظر روشی است که در حال حاضر وجود دارد و بسیاری از مردم با رفتارهای خود آن را مورد تایید قرار می دهند.باید در این رابطه به اثرات مخرب آن نیز اشاره نمود که اگر بی توجهی به آن همچنان ادامه داشته باشد نوعی سردرگمی برای تشخیص همنوع و در حداقل شکل بی تفاوتی را به وجود می آورد.

نگاه به فقر و غنی در جامعه می تواند از زوایای مختلفی باشد.در این میان جایگاه علوم مختلف نیز قابل پذیرش است.جامعه شناسی با ورود به این موضوع نگاه خود را مطرح می کند در حالی که سیاست به دنبال مطلب دیگری است.در روان شناسی نیز نگرش تنها به مسائل زیان رسانی روحی و روانی مربوط می گردد در حالی که در دین برای رفع طبقات تلاش می گردد.

موضوع فقر و غنی را باید یکی از مهم ترین موضوعات انسانی برای رسیدن به یگانگی درونی جامعه تلقی نمود.در این را ه تلاش برای حذف برتری جویی های ساختگی و اینکه نوع بشر در تمام جهان آدمی محسوب می شود و مشکل سازی های همنوع نباید باعث جداسازی ان ها از فعالیت های انسانگرایانه شود، برای خود دارای ارزش انسانی فراوانی می گردد.

موضوع فقر و غنی باید با دقت در میان جوامع رایج شده و انواع افراد با توجه به تخصص و دیدگاه های علمی و انسانی خود نسبت به اصلاح ساختار طبقاتی و تبدیل نمودن آن به یکسان سازی ارزش های انسانی فعالیت نمایند.فقیر بودن امری از پیش تعیین شده نیست کمااینکه ثروتمند بودن نیز همین معنا را داراست.باید دل ها را در زمینه ی بشر دوستی مهیا و آماده نمود.موضوع فقر و غنی هدفی جز رسیدن به یگانگی انسانی نگاه دیگری را دنبال نمی کند.


برچسب‌ها: فقر, غنی, مقدمه
[ جمعه یکم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 14:9 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

نتیجه گیری: درد دل های تربیتی با بیان خود به دنبال نتایجی مشخص بوده و هست.اینکه این تلاش تا چه اندازه ای توانسته بدان نتایج برسد، بسته به عکس عمل های اصلاحی جامعه و مسئولین دارد.درد دل های تربیتی بدون شک دل درد های تربیتی نیستند.

آن ها آزار دهنده ی مقطعی مانند هر دردی نیستند که با مسکن و یا داروهای زود تاثیری از بین روند.درد دل های تربیتی فریادهای بلند انسان هایی است که وضعیت انسانیت و جوهره ی آدمیت را مطلوب نمی بیند و می کوشند تا جامعه را به سمتی هدایت کنند که بر روی آن ها تاکید نماید.

جامعه ی بی تفاوت برای آینده ی نسل زیان بار است.درد دل های تربیتی در نتایج مورد ترسیم خود ابتدا به دنبال بیداری جامعه است.افرادی که نسل سازند و امیدوارند که بتوانند فرزندانی نیکو و موثر تحویل دهند.آن ها آینده را روشن می بینند اما از تاریکی های پس ماجرا بی اطلاعند.

نتیجه ی دیگری که درد دل ها تعقیب می کند بازگشت انسان به ماهیت اصلی خویش است.خویشتن شناسی با روند ثابت و بدون تذکرات مستمر حاصل نمی شود.باید درد دل ها را بیان کرد تا بدین شکل انسان به درون خود فرو رود و آن را با اصول و ماهیت انسانی مورد ارزیابی قرار دهد.

از دیگر نتایج مورد انتظار توجه به توانایی های انسان در تعالی و پیشرفت است.این مورد خصوصا با امیدوار نمودن نوع انسان باعث تلاش های مستمر و در عین حال با برنامه خواهد شد و برای کل مردم شور و شوق ایجاد می نماید.جامعه ی خواب رفته را نمی توان امید به آینده ترسیم نمود.باور داشتن توانایی ها نتیجه ای مانند کوشش های بیشتر و حس استقلال و عزت نفس را به وجود می آورد.

نتیجه ی دیگر درد دل های تربیتی نشان دهندگی وجود افرادی است که حس مسئولیت آن ها اجازه ی مانور دهی به خودخواهان انسان نما را نخواهد داد.بیان هایی که نشان می دهد ،  حیوان صفتان احساس خطر کنند و آرام نخسبند.کسانی هستند که می دانند انسانیت آدمی دستخوش تغییرات تصنعی و از پیش تعیین شده گردیده و با هوشیاری خود ،دیگران را نیز گرچه با سختی به واقعیات نزدیک تر می نمایند.

در نتیجه درد دل های تربیتی با توجه به ماهیت آرامش خواهی خود جامعه را متحول کرده و آن ها را به اصل و اساس انسانی خود متوجه می کند.موضوعات متفاوتی را مورد بررسی قرار داده و با این تلاش ها موفقیت هایی را ترسیم میی نماید.درددل های تربیتی بدون نتیجه انجام نمی گیرند.

نتایج دیگری که می توان از درد دل های تربیتی گرفت مربوط به فردگرایی است.درست است که جامعه با جمع گرایی معنا می یابد اما وجود فرد است که جمع را به وجود می آورد.در این رابطه دانشجو یا استاد، شاگرد یا معلم، برنامه یا هدف، وسیله یا کالا، مونث یا مذکر، کم یا زیاد تفاوتی در بیداری برای درد دل کنندگان ندارد.هر یک در جای خود دارای احترام و جایگاه هستند.در این میان اصل و اساس تمامی نتایج انسانیت و رسیدن به قله ی آدمیت است.تا آنجایی که هر شخص بتواند می تواند حرکت کند و پاکی و درستی کردار و گفتار خود را نشان دهد.

نتیجه ی درد دل های تربیتی باید ساختن جامعه ی جهانی با دیدی انسانی و نگرشی اصلاحی در رسیدن به تفاهم، آرامش های مورد نیاز، فرار از چند دستگی ها، خودخواهی های فردی و جمعی،باور به انسانگرایی، همکاری، همراهی، همدلی،رفع محرومیت ها، عدالت خواهی، عملگرایی های انسانی و در نتیجه ساختن آن جامعه ای که شایسته انسانیت و آدمیت اوست.درد دل های تربیتی تنها به دنبال رسیدن به جوهره ی انسانی است و از این طریق در پی موفقیت های رشدی و بیداری آدمی است.

درد دل های تربیتی منتظر هدیه ی نتایج نیست بلکه با تلاش های خود و پیگیری های مستمر با توجه به توانایی های مختلف آدمی برای به بار نشستن میوه ی آن کوشش می نماید.در این میان رسیدن تدریجی به نتایج ،اساس تلقی می شود و خستگی و نا امیدی در این میان جایگاهی نمی یابد.درد دل های تربیتی برای درمان درد های انسانی است که بدون شک قابل دسترسی است.


برچسب‌ها: درد دل تربیتی
[ دوشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۳ ] [ 0:26 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

نماد فارغ التحصیل: پیشرفت جوامع مختلف وابسته  به نیروی انسانی کارآمد و وارد به کار است.رفع مشکلات مختلف در زمینه های متفاوت مردم به دست افرادی است که فن را به خوبی می دانند و با رفتارهای خود آن را به سمت و سوی تعالی هدایت می کنند.در این میان مراکز تربیت کننده نیز هر یک دارای نقش های متفاوتی هستند.

بعضی تنها زمینه را برای رشد های آینده مهیا می کنند و بعضی نیز شروع کننده ی آن هستند .در این میان مراکزی که تخصص زا می باشند وضعیت را بهتر از سایرین به نمایش می گذارند.آن ها مسئول رفع کمبودهای جامعه بوده و در تلاشد تا با تربیت افراد خاص آن ها را برای خدمت به همنوعان آماده نمایند.

این گونه افراد که در دانشگاه ها یا مراکز علمی دیگر تربیت می گردند را فارغ التحصیل نامند.افرادی که چشم امید مردم برای رفاه و اسایش محسوب می گردند.سال ها درس خواندن و تخصصی یافتن برای همنوعان امیدواری های فراوانی ایجاد می کنند و البته برای خود افراد نیز دارای حسناتی است.

درد دل های تربیتی در باره ی این قشر از جامعه به وضوح قابل درک است.تلاش ها برای درس خواندن و کسب مهارت ها، گذراندن عمر برای کاری قابل احترام و آینده ساز، امیدی برای رفع محرومیت ها، تلاشی برای رفع بیکاری و اشتعال زایی و در نتیجه انتظاری که برای بسیاری از افراد می بایست میمون و مبارک باشد، به راهی می رود که این چنین نمی گردد.

نداشتن برنامه برای رفع مشکلات از جمله ی این نوع کجروی هاست.در رشته هایی به اندازه ی رفع نیاز نیرو وجود ندارد و در مواردی دیگر به اندازه ای فراوان است که بطلان عمر را به همراه می آورد.چنین نگرشی در ایران بسیار واضح و روشن شده و حتی افراد ساده نیز آن را درک کرده اند زیرا فرزندانی گرفتار در این مشکل را همراه خود می بینند.

درد دل دیگر در این زمینه ماهیت یادگیری فارغ التحصیلان است.درست است که مدرک نشان دهنده ی ورود به مرکز و تلاش های یادگیری است اما هرگز نشان دهنده ی صلاحیت کاربری نیست.چه بسا افرادی از دانشگاه ها فارغ التحصیل می شوند که سواد لازم را نداشته باشند.اصل توانایی در این میان به فراموشی سپرده شده و تنها ملاک برای گزینش کاغذ پاره ای است که مراکز به دست فارغ التحصیل می دهند.

درد دل دیگر شامل بیکاری این نوع فارغ التحصیلان است.آن ها با هزار آرزو وارد دانشگاه ها می شوند و بعضا متحمل هزینه های زیادی می گردند.بعد از دوران سربازی برای پسران منتظر استفاده از نیروی تخصص خود می شوند اما بیکاری کمر آن ها را می شکند و بی انگیزگی در زندگی را ایجاد می نماید.ناامیدی جوانان فارغ التحصیل بزرگ ترین زیان یک جامعه محسوب می گردد.

افت علمی در دانشگاه ها بر فارغ التحصیلان اثرات زیان آوری ایجاد کرده و حتی خود آن ها هم می دانند که دچار اتلاف عمر شده اند و بعد از چندین سال تلاش بدون داشتنم پشتوانه ی علمی به سیل عظیم بیکاران می پیوندند.

درد دل تربیتی در این موارد شامل افت توانایی ها و استعدادها و در واقع دفن آن ها می شود.ترغیب و تحریک آن ها برای دوباره کاری نتیجه ای ایجاد نمی کند و بدترین از آن ها اشتغال زایی افرادی با همان وضعیت اما دارای سهمیه و باند بازی راهی جز ناامیدی و حتی کجروی ایجاد نمی کند.

فارغ التحصیلان ما از محتوا خالی می شوند و گاه اتفاق می افتد که فرد یا افرادی بدون اینکه رنگ و روی دانشگاهی را ببینند از آن فارغ التصیل می شوند.درد دل در این باز به فریادهای زیر آب شباهت دارد و یا مانند فریادهای در گلو گیر کرده ی کابوس های شبانه می ماند.

انبوه فارغ التحصیلان رشته های بدون نیاز هرساله باعث انباشت بیش از حد و تحمل می شود.کسی را یاری فریاد زدن نیست.چرا اینهمه خودخواهی در جامعه ی ما فراوان شده است.به چه بهایی دانشگاهی مختلف مانند قارچ سبز می شوند.البته نه از نوع خوراکی که از نوع سمی است.

یاد دادن ها در این مقاطع با جدیت تعقیب نمی شوند.پایان نامه ها خریداری می گردند.افرادی سود جود در میان اساتید نیز نفوذ کرده و برای افراد پایان نامه تهیه می کنند.درد دل های تربیتی تنها مرجعی برای فریاد می شود . فارغ التحصیلان سرگردان و البته بسیار شایسته پشت سد اشتغال باقی می مانند و این سریال همچنان ادامه می یابد.


برچسب‌ها: درد دل های تربیتی
[ یکشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۳ ] [ 0:18 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

نماد دانشجو: دانشجو جستجو گر علم و دانش است.جوینده باید یابنده شود.وضعیت این نماد در کشورهای مختلف ملاک خوبی برای موفقیت مرکز عالی تربیت محسوب می شود.چگونگی فعالیت این نماد در ارتقا وضعیت کشور و نیز ایجاد خلاقیت، ابتکار، نوآوری، اکتشاف و اختراع از جمله ی انتظاراتی است که مردم از دانشجو دارند.

دانشجو از این نظر که یابنده است بدون شک فعال نیز خواهد بود.برای او امر یادگیری و شکوفایی استعدادها مهم ترین نکته در فعالیت هاست.علاقه ی به تحصیل و ترفیع جایگاه فردی و اجتماعی نیز اموری قابل قبول در این نوع فعالیت ها هستند.دانشجو بدون تلاش معنایی جز اتلاف وقت و خروج این نماد از مسیر درست،ندارد.

درد دل های تربیتی در باره ی دانشجو مربوط به مفهوم آن نزد جامعه است.بسیاری آن را امری اجباری و درد سر ساز برای ادامه ی حیات تحصیلی فرد می دانند و تصور می کنند که همه باید به نوعی وارد دانشگاه شوند و تحصیل خود را با گرفتن مدرک تمام کنند و وارد زندگی اقتصادی شوند.چنین تصوری بدون شک مانع ساز در برنامه های دانشگاهی است.

برداشت از تحصیل تنها برای یافتن شغلی بی درد سر و درآمدزایی برای رفاه اجتماعی گرچه امری بد و نامیمون نیست اما محدود کننده ی جستجوگری برای نماد دانشجوست.شکوفایی توانایی های فردی تنها برای دست یابی به ثروت نوعی خودخواهی و جدایی از دردهای اجتماعی است.نمونه های فراوانی از چنین دانشجویانی یافت شده که مسائل انسانی را تنها به عنوان شعار در نظر گرفته اند و عملا از آن بیزارند.

دانشجو باید فعال ترین فرد در عرصه های علمی و فنی باشد.مدرک گرایی برای او مانند موریانه ای است که خلاقیتش را از بین می برد.درد دل های تربیتی در این باره که در ایران تلاش ها تنها برای گرفتن یک کاغذ پاره به هر شکل ممکن و از طریق هر مرکزی به وسیله افرادی با نام دانشجو انجام می گیرد، بسیار زیاد است.

افرادی که خود را جستجو کننده ی دانش می دانند و گم شده ی خود را در مدرک گرایی می بینند و برای آن ها مهم نیست که چگونه آن را به دست می آورند، ضربه زننده های مهلکی به حساب می آیند..این درد دل بیان می کند که دانشجو یابنده نخواهد بود زیرا معنا ی آن را درک نکرده است.ایران در حال حاضر با این معضل دست به گریبان است و حتی جعل مدرک بدون حضور در دانشگاه نیز مد روز شده است.

درد دل های تربیتی در باره ی دانشجو تنها به این نکات ختم نمی شوند.رفتارهای دور از ادبیات انسانی، تقلب در امتحانات، حرکات غیر اخلاقی، تشنج زایی های عمدی، روابط نامشروع،خودخواهی،بی احترامی با اساتید، بی علاقگی به پژوهش و تحقیق و در نهایت گذراندن دوره های بی خاصیت از جمله ی این موارد است که متاسفانه در حال افزایش هستند.

دانشجو که باید بابت تلاش های خستگی ناپذیر خود الگوی مناسبی برای افراد دبیرستانی و ابتدایی باشند، خود را به راحت طلبی محدود می کنند و متاسفانه در تحقیقات پایان نامه ای هم دست به خرید مطالب آماده می زنند.برای آن ها پژوهش امری غیر منطقی است.

افرادی که خود را دانشجو می نامند باید بیشترین تعهد را به جامعه و پیشرفت آن داشته باشند.برای آن ها درس خواندن و دانش جستن برابر با تغییرات درونی خود و برونی جامعه است.باید کشور با تحقیقات و اختراعات و در مواردی نظریه پردازی های آن ها متحول شود.امید مملکت به کسانی است که توانایی جستجوی پنهان ها را دارند و می توانند ناگفته ها را بیابند و در جامعه رواج دهند.

درد دل از این بابت که دانشجویان ما تنها به فکر ورود به دانشگاه به هر شکل ممکنند، تجلی گر بی تفاوتی جامعه نسبت به آن است.حتی جامعه تشویق گر در این راه نادرست نیز هست.والدینی که تنها ورود به دانشگاه و دانشجو شدن فرزندان را آرزو می دانند و به عواقب و بیراهه شده آن فکر نمی کنند.

دانشجو باید الگوی مناسبی از پشتکار و امیدواری در رفع مشکلات علمی کشور باشد که نیست.او باید به جامعه این نوید را بدهد که با ورود دانشجو به دانشگاه گره های علمی را خواهد گشود که متاسفانه این هدف علاوه بر فراموشی باعث گره سازی جدید نیز می شود.

باید این درد دل را به جدیت پذیرفت.کلاه سر خود گذاشتن و بدون پشتوانه از دانشجو تعریف کردن بدون اینکه بعد از چهار سال یا کمتر و بیشتر اثری از خود باقی گذاشتن، نوعی خیانت به نسل های آینده بلکه به نسل جدید محسوب می شود.باید فکری به حال دانشجویان با توجه به مفهوم و معنا نمود.بدون شک وضعیت امروز دانشجویان ما رضایت بخش نیست.باید تلاش ها را برای اصلاح امور در این باب با جدیت دنبال نمود.امروز دیر است اما بهتر از فرداست.


برچسب‌ها: درد دل های تربیتی
[ شنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۳ ] [ 0:27 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

نماد استاد: دانشگاه به عنوان نمادی از تربیت در آموزش و پرورش عالی برای بسیاری از افراد جامعه ایجاد انتظار می کند.مکانی علمی که می بایست پاسخگوی اشتیاق جوانان به کسب علم و طی مدارج علمی باشد.در این میان نقش اساتید دانشگاه ها بسیار پر رنگ تر و به معنای دیگر دارای نقش انتظار سازی است.

انتقال دانستنی ها جهت ایجاد زمینه های رشد و تعالی فردی همراه با تلاش و کوشش های معنا دار برای رشد جامعه انتظار دونی است که از این نماد می رود.استاد در معنای دانشگاهی خود هم دارای نقش آموزشی و ایجاد کننده ی شوق فردی برای یادگیری  و هم زمینه ساز شکوفایی استعدادهای والای انسانی برای رسیدن به قله های ترفیع و تعالی است.

استاد چگونه وارد این نظام می شود؟ چه ملاک هایی برای این ورود تعیین می شوند؟درد دل ها از همین بابت است که کسانی وارد دانشگاه ها می شوند که اصولا با معلمی و آموزش بیگانه اند.دانشجویان در کلاس آن ها تنها وقت گذرانی می نمایند.استاد خود را موظف به تلاش نمی بیند.دادن تکلیف به دانشجو و نداشتن برنامه برای سقف مطالب و بی انگیزگی در تلاش های شخصی بیشترین نمایش این نوع اساتیدند.

تربیت استاد در وهله ی اول باید افزودن معلومات و بار علمی باشد تا بدین شکل بتواند با توفیقات تربیتی همراه شود.معلومات پایین بسیاری از این تازه واردان آنهم به دلایل بسیاری از جمله رابطه بازی و داشتن سهمیه های از پیش تعیین شده کار را با مشکلات فراوانی از جمله افت علمی همراه نموده است.

جدیت در تلاش ها و نیز داشتن پشتکار که در شکل اولیه ی خود دانشجو را به جدیت دعوت می کند علنا به فراموشی سپرده می شود.مراجع پیگیر کننده هم خود دارای محدودیت هایی در انتخاب و تصمیم گیری هستند.نمی دانند که با چنین اساتیدی که عامل اصلی دلسردی و شاید دلزدگی دانشجویانند، چه کنند.درد دل های تربیتی در رابطه ی با این نماد دقیقا از همین نکته آغاز می گردد.افرادی که وارد این مسئولیت می شوند دارای تعهدی بسیار والاتر از سایر مراکز علمی هستند.استاد باید نمونه ی فهم و درک اجتماعی و فردی باشد.

درد دل های تربیتی برای ورود هر کس به دانشگاه برای تدریس بسیار فراوان است.کسانی که حتی طریق لباس پوشیدنشان نیز دارای تاثیر منفی بر دانشجویان است.این نوع افراد حتی در ایجاد رابطه ی صمیمی برای جذب فراگیران با مشکل روبرو هستند.تلاش های مضاعف برای کسب مدارج علمی و رساندن مملکت به رقابت های جهانی عملا به وسیله این نوع افراد ناکام می ماند.

استادی که باید نقطه ی اتکای دانشجو در رفع مشکلات یادگیری و پاسخگوی مورد اطمینانی در رفع موانع درسی و تربیتی باشد، خود دارای مشکلاتی است.او در پاسخگویی به سئوالات دانشجویان ناتوان و گاه احساس عجز می کند و از دانشجویان می خواهد تا خود مشکل گشا شوند.

انگیزه ی دانشچویان ما به وسیله چنین اساتیدی به پایین ترین سطح خود رسیده است.بسیاری از دانشجویان ما علاج را تنها در کسب مدرک می دانند و افرایش توانایی ها به وسیله تشویق و ترغیب اساتیدی که خود این رشد لازم را ندارند را فراومش کرده اند.

این حالت امروزه در ایران خصوصا در دانشگاه های غیر انتفاعی و خصوصی و نیز در شهرستان ها کاملا آشکار و نمایان است.عمر جوانان ما در حال تلف شدن و از بین رفتن است.چه دلیلی دارد که چنین اساتیدی وارد این وظیفه شوند.ناتوانی بهترین دلیل برای عدم ورود است. باید عذر آن ها را خواست.

استاد باید نمادی از بزرگ ترین تلاش های علمی در بزرگ ترین مراکز دانشی جهان باشد.اگر چنین نشود که هم اکنون نیز چنین است وضعیت بدتر از این ها نیز خواهد شد و آنگاه است که باید فاتحه ی دانشگاه را نیز خواند.درد دل های تربیتی برای اساتید بی مسئولیت و تنها خودخواه در تدرسی زیاد است.ایکاش مسئولین زودتر تز این تصمیم گیرند و محیط دانشگاه را با ورود اساتید با صلاحیت دارای شوق و اشتیاق و در نهایت تلاش و کوشش نمایند.


برچسب‌ها: درد دل های تربیتی
[ جمعه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۳ ] [ 9:4 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

نماد دانشگاه : تربیت فعالیتی مستمر و در عین حال تدریجی است.دارای مراحل مختلفی است و آدمیزاده برای رسیدن به رشد و تعالی در حداکثر ممکن می بایست آن ها را طی نماید.دوران نوزادی،کودکی،نوجوانی،جوانی،بزرگسالی،میان سالی و در نهایت پیری از جمله مراحلی است که آدمیزاه می تواند ان ها را با موفقیت طی نماید.

در این میان تربیت رسمی نیز با توجه به همین دیدگاه برنامه های خود را با مراکزی مانند کودکستان، دبستان، راهنمایی،متوسطه و دانشگاه هماهنگ کرده و تلاش می کند تا در هر یک از این مراکز ،تربیت را به توفیق برساند.انتظار از دانشگاه در این میان دارای اهمیتی خاص است زیرا نوعی تلاش تکمیلی برای ادامه ی فعالیت های قبلی تربیت است.

در مراحل تربیت اصولی مهم نهفته است که اگر مورد غفلت واقع شوند، تلاش ها را با مشکل روبرو می سازند.اصل تکمیلی و اصل ایجاد امکانات برای شکوفایی مهم ترین آن هاست.در دانشگاه ها عدم وجود امکانات و گاه مانع تراشی های تصنعی فعالیت تربیتی را با مشکل روبرو می سازد.درد دل های تربیتی در باره ی این نهاد آموزشی،تربیتی از همین جا آغاز می گردد.

دانشگاه ها باید دروازه ی ورود برای تمامی کسانی باشد که توانایی های لازم را دارند.اشتیاق ورود تنها نشانه است اما فعالیت برای شکوفایی و زمینه سازی برای رشد اصل و اساس تربیت در این مرحله است.کسی نباید به خود حق دهد که مانعی برای ورود باشد.این مانع گرچه دارای شکل های متفاوتی است اما به هیچ عنوان قابل قبول نمی باشد.

در ایران که شاهد مشکلات فراوانی در این زمینه هستیم، دانشگاه ها موانع بسیاری را برای رشد و شکوفایی ایجاد کرده و می کنند.این سد سازی تنها مربوط به چند سال اخیر نیست بلکه دارای قدمت فراوانی است.در رژیم گذشته وسیع و در حال حاضر دارای اشکال مختلفی است.در هر صورت درد دل تربیتی در این موضوع بیانگر عدم دسترسی تمامی افراد برای رسیدن به اوج و شکوفایی است.

داشتن دانشگاه های مختلف با نام های متفاوت اولین اشکال در این مرحله از تربیت است.اگر کار دانشگاه ها زمینه سازی رشد است پس چرا یکسان سازی در روند تربیت مورد غفلت قرار می گیرد؟ دانشگاه ها باید دارای اساسی متوازن و به دور از منفعت طلبی باشند که معمولا این چنین نیستند.

سد سازی با نام های مختلف مانند سهمیه بندی به هیچ عنوان در تربیت جایگاهی ندارد.از نظر تربیت دان هر کسی به هر شکل که دارای توانایی است می بایست ان را شکوفا سازد و دولت ها در وهله ی اول مسئول مستقیم آنند.ثروت در تربیت نباید خرف اول را بزند.

در مورد دانشگاه های شهریه ای چه با نام خصوصی، آزاد، غیر انتفاعی و امثال آن مانع بزرگ داشتن تمکین مالی است.کسانی که چنین وضعیتی ندارند و گاه از داشتن نان شب هم محرومند، به کدامین توجیه نباید امکان تحصیل و رشد را داشته باشند؟ چه کسانی تضمین می دهند که افراد ثروتمند تنها دارای استعداد رسیدن به ترفیع و اوجگیری هستند؟

درد دل های دیگری مانند بی برنامگی و یا بی توجهی به امر تربیت در دانشگاه ها بیداد می کند.افرادی که بدون شایستگی وارد این مراکز می شوند در ادامه ی کار عاجز می مانند اما با ترفندهای مختلف سعی در گرفتن مدرک کاذب می گردند و اتفاقا با همین مدرک نیز مسئولت دریافت می کنند و با اشتباه بزرگ دانشگاه های ما ،اشتباهات دیگری انباشته می شوند.

نوجه به درآمد زایی در دانشگاه های غیر دولتی و غفلت از برنامه های مدون آموزشی و تربیتی نتیجه ای جز بیرون آمدن متخصصین بی سواد و ضربه زدن به روند رشد جامعه، حاصل دیگری ندارد.نگاه به رفتارهای غلط متخصصین پزشکی و جراحانی که بدون دریافت پول و یا به اصطلاح زیر میزی ، حاضر به درمان همنوع خود نیستند تنها گوشه ای از این برنامه های غلط آموزشی و البته تربیتی است.

درد دل از این جا آغاز می گردد که تمرکز رشد علمی و تخصصی کشور وابسته ی به این مرکز می شود که در کنکورش روش های غلط انتخاب، راه بستن های مصنوعی، سهمیه گذاشتن برای افراد خاص، تبعیض های منطقه ای و در نهایت نا آمیدی افراد جویای نام به وفور یافت می شود.

فرار سرمایه ها برای تحصیل در خارج و در نهایت فرار مغزها، تغییرات فرهنگی و تضادهای حاصل از آن، سو استفاده ی دشمنان از این نوع افراد،آزادی عمل در شکوفایی استعدادها که در بسیاری از موارد بهترین های هر تخصصی از میان ایرانیان خارج از کشور اتخاب می شوند، نتیجه ی بی مسئولیتی در برابر ملت به وسیله ی افرادی معدود است.

ورود سیاست در علم و مانع تراشی به دلیل داشتن ایده های سیاسی مخالف و گاه غیر مخرب، پذیرش سیاست بازی و شطرنج بازی با دانشجویان جدید، تنبیه سازی به عنوان روش تربیتی و اخراج از مراکز دانشگاهی نه تنها کمکی به حل مسائل نمی کند که خود مشکلی بر مشکلات قبلی می افزاید.درد دل های تربیتی در باره ی این مرکز مهم تنها به موارد فوق ختم نمی شوند بلکه تنها نمونه هایی بسیاز جزئی از آن ها هستند.


برچسب‌ها: درد دل های تربیتی
[ پنجشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۳ ] [ 0:28 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

نماد امکانات: بدون شک تربیت امری طولانی و رسیدن به اهداف ،کاری بغرنج و طاقت فرساست.برای پی بردن به سختی کار کافی است به نوع انسان و تنوع خواسته های او  توجه شود.آدمی از این نظر که آدم است بسیار متفاوت از سایر موجودات زنده در نظر گرفته می شود.

او کامل متولد نمی گردد و از میان جانداران تنها موجودی است که در ابتدای تولد ناتوان ترین محسوب می شود.از نظر توانایی های درونی با سایر موجودات متفاوت بوده و استعدادهای متعدد او باعث تلاش های بیشتر برای تبدیل نمودن به فعل می گردد.

قبول این واقعیت که برای تربیت انسان نمی توان دست روی دست گذاشت و باید برای رشد و تعالی او با حداکثر امکان تلاش نمود، موضوع امکانات نیز مورد توجه خاص قرار می گیرد.با دست خالی به میدان جنگ رفتن تنها نوعی خودکشی مودبانه است.باید برای رسیدن به مقاصد عالی انسانی ساز و برگ های لازم را تهیه نمود.

درد دل های تربیتی دقیقا از همین نقطه آغاز می شوند.برای شناسایی انواع استعدادهای آدمی کدامین امکانات لازم می آیند؟ جنس استعدادها با توازن امکانات چگونه تفسیر می شوند؟ چه کسانی از این حقیقت آگاهند که برای رشد باید امکانات را افزایش داد؟نوع امکانات در ایران را چه کسانی درک کرده و یا می کنند؟

حرکت تنها نقطه ای برای آغازین کار است اما سرعت کار و چگونگی موفقیت بسته به امکاناتی دارد که باید قبل از حرکت تهیه شوند.نیک می دانیم که بهترین تفسیر ها از این امکانات مراکز آموزشی هستند که بعضی  آن ها را تمام و کمال می دانند اما این واقعیت ندارد و تنها جزئی از کلی هستند که باید باشند.

امکانات تربیتی در ایران دارای تنوع فراوان هستند.امکانات روانی ،روحی، ابزاری، تخصصی، درکی، استنباطی، فهمی، عملی، تئوری، علمی، دینی، اجتماعی و .. تنها به یاد مانده ترین آن ها هستند.کدامین نوع از این امکانات برای رشد و تعالی مهیا شده اند؟وقتی جامعه ای در تضادهای ارزشی خود غوطه ور است چگونه می تواند به وجود امکانات تربیتی دلخوش باشد؟

درد دل های تربیتی بر این نکته تاکید می نماید که موضوع امکانات را نباید تک جنسی تصور نمود.جامعه ای که از نظر امنیت خاطر و یا شغلی و تفریحی در بدترین شکل ممکن قرار داشته باشد با کدامین ابزار می تواند زمینه ی رشد را ایجاد نماید؟

فردی که با رشد و تعالی روانی و روحی نمی تواند به شغل مناسبی دست یابد چگونه می تواند به آینده دلخوش باشد؟امکانات در تربیت دارای پیچیدگی های خاص فردی و اجتماعی است.تعلق خاطر برای پیشرفت با تبلیغات و کذب گویی به دست نمی آیند.کار فراهم کردن امکانات به دست بیسوادان مدرک دار ایجاد نمی شود.

امکانات تربیتی در هر شرایط سنی، وضعیت خاصی می یابند.دولت در حد وزارت آموزش و پرورش محدود نیست.وظیفه ی او بالاتر از این حدود است.آرامش خاطر را سیاسیونی بر هم می زنند که خود را طرفدار مردم می دانند و هر روز به بهانه ای طرف مقابل را به تشنج زایی متهم می نمایند در حالی که خود عامل این وضعیت هستند.

امکانات تربیتی هرگز در درون جامعه به یک حدود ختم نمی شوند.خانواده ها باید این امکان را داشته باشند که با خاطری آسوده به فرزندان خود بنگرند و چنان آسایشی داشته باشند که تربیت را وظیفه اصلی در رفتارها بدانند.والدین دارای افسردگی های ساختگی جامعه چگونه می توانند رشد و تعالی فرزندان را در اولیت قرار دهد؟

تمامی امکانات کشوری باید به تربیت ختم شوند و این واقعیت که میان امکانات باید زنجیره ای از ارتباط وجود داشته باشد را جدی بگیرند.به طور مثال عدم اطمینان از درمان در بیمارستان ها و یا نبود امکانات درمانی برای افراد در گوشه و کنار مملکت عاملی برای از بین بردن امکانات تربیتی می شوند.

ساده اندیشی را باید کنار گذاشت.وجود مدرسه تنها بخش کوچکی از امکانات تربیتی است.داشتن امکانات رفاهی و وجود تغذیه ی مناسب، تفریحات سالم، استفاده از داده های خداد دادی، رفع محرومیت های طبقاتی، توضیح عادلانه ی ثروت، همدلی ملی و انسانی و در نهایت احترام به نوع انسان از موارد امکانات در حوزه ی تربیتند.

موضوع امکانات تربیتی نکته ای زود گذر نیست.امری کاملا تخصصی است و افراد تربیت دان آن را بهتر از سایر افراد جامعه می توانند تفسیر و تعیین کنند.عوامانه برخورد کردن با این موضوع تنها کار را دشوار تر و مشکلات تربیتی را افزون تر می نماید.اینکه انسان امروز به حد حیوانیت سقوط می کند و جوهره ی اصلی خود را فراموش می نماید بدین دلیل است که امکانات تربیتی را در اختیار نداشته است و یا از آن بد تفسیر نموده است.امکانات تربیتی را باید از دیدگاه تخصصی نگریست.تربیت دانان از این بابت درد دل های فراوانی  دارند.


برچسب‌ها: درد دل های تربیتی
[ چهارشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۳ ] [ 8:8 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

نماد برنامه : برنامه ها در هر فرایندی نقش راهنما را ایفا می کنند.بسته به اهمیت یک روند، راهنما نیز این جایگاه را دارا می باشد.در واقع برنامه موید داشتن نظم و انضباط و در نهایت آینده نگری است.برنامه های تربیتی دقیقا همین اهداف را دنبال می کنند و می دانند که به دنبال چیستند و آینده را برای خود به همان صورتی ترسیم می کنند که نهایت رسیدن به منظورها باشد.

برنامه برای تربیت نقش مهمی مانند نقشه برای ساختمان دارد.درست بودن ساختمان بر اساس خواست نقشه کش در موفقیت اجرای آن است.درد دل های تربیتی در ایران از بابت برنامه ها دارای دو شکل و شمایل است.یکی اینکه برای عوام مشخص نیست که این نقشه کجاست و چه شکلی دارد و در نتیجه حرکت مردم بر آن اساس منتفی است.همین حالت باعث سردرگمی و تصمیمات فردی می گردد.

دوم اینکه متخصصین نیز از چگونگی آن آگاه نیستند و نقشه  فعالیت های آینده را نمی توانند ارزیابی نمایند زیرا در هر برنامه ای ارزش یابی برای ترسیم موفقیت و یا عدم آن لازم و ضروری است.برنامه های تربیتی ما در طول فعالیت ها ،نامعلوم و حتی گم شده است.

فعالیت های تربیتی به دلیل عمدی بودن و از روی قصد و اراده نیازمند به برنامه های روشن و مبراست.این مورد کاملا ناامید کننده است.حتی تربیت دانان ایران نمی دانند که چه کسانی برنامه ها را تدوین می کنند و اگر این امر صورت می گیرد چه کسانی مطالعه نموده و تایید می نمایند و در آخر اگر تایید شده اند چرا اثری از آن هانیست؟

برنامه های تربیتی به دلیل داشتن رابطه با رشد که امری یکباره نبوده و باید به تدریح و با توجه به شرایط فردی و اجتماعی صورت گیرند، دارای اهمیت ویژه ای هستند.کدامین برنامه را معلمین، مدرسین، مسئولین سایر ارگان ها، آموزش و پرورش، متصدیان فرهنگی، سیاستمداران، بازاریان و در نهایت خانواده ها آگاه هستند؟

ما بر اساس کدامین نقشه در راه تربیت نسل های خود اقدام می کنیم؟ اگر برنامه داریم چرا آن را علنی  نمی کنیم و اگر نداریم چرا برای تدوین ان اقدام نمی نماییم؟مگر نه این است که روند تربیت بر خلاف بسیاری از فعالیت ها، امری همگانی و وابسته ی به همکاری  تمامی مردم یک جامعه است؟

برنامه ها در دو بعد محلی و ملی لازم و ضروریند.ما در این رابطه فقیر هستیم و شاید خود را در خلا بیابیم.کشوری بزرگ با مردانی شایسته و زنانی منحصر به فرد، ضد ظلم و ستم، با آمادگی های فراوان، توانایی های خاص، استعدادهای درخشان، مقاوم،اهل منطق و پیرو قانون و انسانیت نیازمند راه و نقشه ی طریق برای برآورد چنین توانایی هایی است.

درد دل ما از بابت ناتوانی نیست که توانا تر از بسیاری از جوامع امروزی هستیم.از بابت نداشتن امکانات بالقوه نیست که سرآمد بسیاری از کشورها می باشیم.از پنجره ی شایستگی دارای اثبات های گسترده ای در طول تاریخ بوده و هستیم.درد دل ما از اجرایی نکردن و به حرکت در نیاوردن برنامه ها و نقشه هاست.

ما در درون کشتی غول پیکری هستیم که در دریای بیکران و آب های خروشان بدون نقشه در حال حرکتیم و در پی جزیره و خشکی روانیم که نمی دانیم کجاست.گرچه این امکان وجود دارد که بر حسب اتفاق خشکی اندکی نیز بیابیم اما این حق ما نیست.باید در این باب تفکرات وسیع تر همراه با عمق بیشتری صورت گیرد.ملتی بزرگ با توانایی های وسیع، حیف است که در این وضعیت باقی بماند.

باید برنامه ها در درون ما نهادینه شوند.سیاست بازی ها را در خدمت برنامه ریزی قرار دهیم نه اینکه برنامه ها را جزئی از سیاست بازی بدانیم.برنامه ها حتی اگر نیازمند به پنهان نگری باشند اشکالی ایجاد نمی کنند.ممکن است بسیاری از زورمداران موانع بزرگ در اجرا ایحاد کنند که البته بعید نیست اما توانایی های ما برای رفع موانع از زور و زر بیشتر است.باید به خداوند متعال تکیه زد و برنامه ها را با امیدواری تدوین نمود.درد دل ما باید شنیده شوند و در غیر اینصورت مسئولیت پذیری تاریخی را به دنبال دارند و کسی یارای گریز از آن نیست.


برچسب‌ها: درد دل های تربیتی
[ سه شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۳ ] [ 12:6 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

نماد سیاست : سیاست های تربیتی در هر کشوری نشان دهنده ی نگرش و رویکرد آن ها به روند تربیت است.سیاست اتخاذ کلیاتی برای اجرای جزئیات است.تربیت مانند تمامی روندهای مورد نیاز جامعه محتاج سیاست های حساب شده و معین برای رشد دهی و تعالی ملت است.بدیهی است که مکان تصمیم گیری های این نوع سیاست ها ،کلان و در مجالس ملت هاست که تابع هیچگونه باند بازی و سیاست زدگی نیست.

ایران کشوری باقدمت و دارای سابقه انقلابی و مبارزه ی با ظلم و تعدی ملت ها به یکدیگر داری جایگاه ویژه ای باید باشد.انتظار از این کشور بسیار فراوان تر از سایر کشورهاست.پایه و اساس انقلابش بر انسانیت و رفع ظلم و ستم بوده و لذا نگرش سایست های شگرف کوچکترین انتظاری است که از آن می رود.

درد دل های تربیتی در این نکته بسیار عمیق تر از تصورات شخصی است.سیاست های تربیتی ما رنگ و بویی ندارند و حتی متخصصین تربیت نیز قادر به شناسایی آن ها نیستند.کلی گویی و ارجاع فعالیت ها به آینده و غافل شدن از حال و رویایی فکر کردن و در نتیجه رها شدن نهادهای تربیتی به حال خود و دادن نتایج به اتفاقات و شانس تنها برداشتی است که از سیاست های تربیتی می شود.

سیاست های تربیتی در هر کشوری نماد امیدواری به آینده است.آینده ای که در آن فارغ التحصیلان با رشد و تعالی به رفاه و معیشت دست می یابند.نا امیدی رخت بر می بندد.افراد از دروغ و چاپلوسی و پارتی بازی دست می کشند.شایسته بودن اصل و اساس می شود و افق آینده بسیار روشن و امیدوار کننده می گردد.

کدامین وضعیت مثبت در سیاست های تربیتی نمایان گشته است؟ تربیت دانان در زجر و سختی قرار دارند.آن ها روند حرکتی جامعه را در این راستا غلط و اشتباه می دانند.منابع ما در حال نابودی اند.از امکانات برای رسیدن به توانایی ها استفاده نمی گردد.سیاست های ما محدود به رضایت های شخصی و سیاسی است وملت در حال از دست دادن فرصت هاست و فرزندان در حال از دست دادن سن و موقعیت هستند.آن هایی که می توانستند و ناتوانند از بابت عدم سیاست های تربیتی است.

سیاست های تربیتی ما گویا تدوین نشده اند و شاید نیاز به تدوین ندارند.کدامین فعالیت و جنب و جوش در میان مردم برای دست یابی به رشد و تعالی نمایان است؟ چرا تنها به دست آوردن مال و منال و پول و سرمایه، آنهم از هر راهی و روشی مقبول شده است.این همه کلاه برداری و زمین خواری و دروغ و نیرنگ و گران نمودن مایحتاج عمومی و احتکار و انبار کردن نیازهای نوع انسان نشان دهنده ی چیست؟

مسئولین ما دچار نوعی سرگیجه در حمله ی دشمن شده اند و خود را متمرکز بر یک جبهه نموده اند.سیاست های مقابله ی با تحریم اصل و اساس شده و تنها راه چاره را در آن می بینند غافل از اینکه رشد و تعالی فرزندان این ملت باعث افزایش توانایی ها، گسترش تولید، استقلال عمل، تبدیل دفاع بر حمله و در نتیجه فتح قله های موفقیت خواهد شد.

سیاست های تربیتی ما دچار فراموشی شده است.کسی بیدار نمی شود و آن را اصل نمی داند.یارانه را اساس حل مسئله می دانند در حالی که اساس مشکلات بعدی است.با مسکن درد بر طرف نمی شود.درست است که بیمار با رفع موقتی درد هم شاد و خوشحال می گردد اما نمی داند که این وضعیت ممکن است تبدیل به سرطان شود.

سیاست های تربیتی باید هر چه زودتر تدوین و به اجرا گذاشته شوند.همین امروز هم دیر است.ما به اندازه ی کافی زیان دیده ایم .اجازه ندهیم که این ضرر افزایش یابد.باید بدانیم که به کدام سمت می رویم.سیاست های تربیتی ما روشن شوند.رشد دهی برای استقلال عمل آغاز گردد. بیکاری جوان ها را از تربیت ناامید کرده است.جوانان ما در حال تلف شدن هستند.سیاست های تربیتی ما اساس برگشت به وضعیت مطلوب است.دیگران را مقصر این موضوع ندانیم.ما در درون کشور مشکل داریم.برای فرار از مسئولیت یقه ی دیگران خارجی را نچسبیم.سیاست های تربیتی موضوعی مهم برای درد دل هاست. تربیت دانان راه چاره را بهتر از عوام درک می کنند.


برچسب‌ها: درد دل های تربیتی
[ دوشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۳ ] [ 0:57 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

نماد روش : راه های رسیدن به رشد و تعالی موضوعی مهم در روند تربیت است.در واقع می توان چنین گفت که اگر برای رسیدن به مقصد راه درستی وجود نداشته باشد، اهداف هر چند هم والا باشند، امیذواری رسیدن بدان ها محقق نخواهد شد.روش های تربیتی در تمام جوامع وسائل رسیدن به اوج انسانیت محسوب می شوند.

این روش ها با نام های دیگری مانند فرزند پروری و یا روش های تدریس، راه های اصلاح وامثال آن ذکر می گردند.اگر این امر که رسیدن به اهدف انسانی بدون پیمودن امکان پذیر نمی گردند را بپذیریم آنگاه باید به دنبال روش های مختلف و وجود آن ها در نهادهای متفاوت باشیم.درد دل های تربیتی در این رابطه بسیار فراوانند و گاه برای تربیت دانان نوعی ناامیدی به دنبال دارند.

شاید این نکته برای بسیاری تعجب برانگیز باشد که بدانیم در تربیت های پایه ای که همان خانه و خانواده باشند، صحبت از روش های تربیتی نوعی تازگی به همراه داشته باشد.خانواده ها از مفهوم روش تنها راه مدارس و دانشگاه ها را درک می کنند و حتی تفکر در باره ی اینکهروش های تربیتی خانواده باید تابعی از کل روند تربیت در ارتباط با سایر نهاد ها باشند را جدی نمی گیرند.

درد دل از اینجا پدیدار می گردد که در کشور ما ایران داشتن روش تربیتی در خانواده ها تابع هیچ چیز مشخصی نیست و هیچگونه تلاشی برای استمرار بخشی آن در سایر ارگان های تربیتی نمی گردد.خانه برای خود راهی می رود که مدرسه از آن ناآگاه است و مدرسه راهی را طی می کند که هیچ ارتباطی به دولت و کشور ندارد و فقط دستورالعمل های اجرایی در محدوده های خاصی می باشند.

روش های تربیتی باید دارای توازن در مسئولیت های تربیتی باشند.نداشتن تضاد و یا تناقض در پیمودن راه ها ضامن موفقیت های رشدی شوند که متاسفانه در ایران اینچنین وضعیتی تنها به شکل رویا منعکس می شوند.عدم همکاری میان خانه و مدرسه در بسیاری از موارد نشانه ی این شکاف عمیق و به دنبال آن زیان های حبران ناپذیر است.

هماهنگی میان دولت در رفتارهای انعکاسی که منجر به رشد افراد شود با مدارس و مراکز علمی و از همه مهم ترین خانه و خانواده آنچنان دور از واقعیات تربیتی است که هر یک ساز خود را می زنند و هر کدام مانعی برای یکدیگر محسوب می گردند.

درد دل های تربیتی در همسان سازی روش های تربیتی بسیار عمیق تر از یک مطلب یا موضوعی گذراست.در کشور ما اصلا این نکته قابل بررسی نیست زیرا وجود خارجی ندارد.دو.لت درگیر سیاست است و خانه درگیر معیشتی سخت و چشم انتظار شغل و وضعیت بهتر است و مدارس هم هر یک برای خود راهی می روند و نام های متفاوت دولتی، غیر انتفاعی، شاهد و برگزیده را یدک می کشند.

وضعیت تربیت در مملکت ما به مرحله ی بحرانی رسیده است به طوری که حتی در تشکیل خانواده اصول و مبانی اخلاقی عمدا زیر پا گذاشته می شوند و کسی هم یاری مقابله را ندارد و تولید نسل ناسالم و غیر شرعی هم دارای بازاری گرم و توسعه یافته می شوند.

روش های تربیتی موضوعی حاشیه ای است و مسئولین هم تنها به فکر خود و صندلی انتصابی هستند و منافع فردی بر جمعی کاملا غالب شده و هرکس به فکر خویش است و دزد در حال بردن لحاف ملا نصرالدین است.حرف زدن از توازن میان روش های تربیتی در نهادهای مسئول تنها فریاد زیر آب است.

درد دل های تربیتی در باره ی به کارگیری روش های متوازن در این روند مربوط به چند سال اخیر نمی شوند.تعجب از این بابت است که کسی حتی به فکر این قضیه نبوده و مجلس و دولت و ارگان های تربیتی و آموزش و پرورش و سایر ارگان ها حتی در یک جلسه به این موضع نپرداخته اند و بر این باور که راه رشد و تعالی انسان ها در جوامع از طریق یکسان سازی و هماهنگی های روش هاست را باور نداشته اند.

درد دل از این بابت است که حتی درک این موضع را در هیچ نوشته ی نمی توان یافت و خانواده ها رها شده اند و هرکس فرزند خود را بر اساس اتفاق و آنچه خود می داند تربیت می کند و تنبیه یا تشویق و اخراج فرزند از خانه و کاشانه و نیز مجبور کردن به کار و یا عدم تحصیل را حق والدین می دانند و دولت و مجلس هم با سکوت خود آن را تایید می نمایند.

روش های تربیتی در ایران برای رشد دهی هماهنگ فرزندان این ملت به منظور طی کردن پله های ترقی و پیشرفت تمدن ایرانی و پایبندی به اخلاقیات دینی و دفاع از تشیع عدالت پیشه ی علوی عملا کنار گذاشته شده اند و وقت مسئولین ما صرف مطالبی می شوند که اساس و پایه محسوب نمی شوند.این فریاد تربیت دانان است که به گوش مردم می رسانند و تاکید می کنند " تا میان تمامی نهادهای تربیتی در طی کردن روش ها هماهنگی های لازم علمی وجود نداشته باشد وضعیت سقوط انسانیت بدتر از این نیز خواهد شد" بیدار شوید که ازدواج های غیر شرعی و اخلاقی جزئی از زندگی انسان ها شده است.


برچسب‌ها: درد دل های تربیتی
[ یکشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۳ ] [ 22:21 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

نماد ساختار:تربیت به عنوان فعالیتی عمدی و دارای برنامه همیشه با توفیق و موفقیت نسبی همراه بوده است.اینکه این میزان رضایت کننده است یا خیر را باید موضوعی جداگانه بدانیم اما اینکه تربیت در روند خود دارای توفیقاتی نباشد، مسئله ای مهم در روند زندگی انسانی تلقی می گردد.

بر این اساس است که عدم کارایی و توفیق روند تربیت در ابعاد کوچک مانند خانه و یا در ابعاد بزرگ تری مانند جوامع خاص و یا در سطح ملی مهم تلقی می گردد.تربیت در سطوح بالاتر مانند کلان شهر ها و یا در دایره ی ملیت گرایی موضوعی حیاتی محسوب می گردد.در ایران ما این درد دل را مطرح می کنیم برای اینکه بدانیم و به دیگران گوشزد نماییم که تربیت روندی مانند سایر روند ها و جریانات فعالیتی جامعه نیست بلکه به یک معنا خاص است و خاص بودن آن نیز باعث زندگی سعادتمند انسانی و یا عدم آن خواهد گشت.

تربیت به عنوان جریانی مستمر بدون تردید دارای ساختار یا قالب فعالیت است.نگاه به ساختار آن نشان دهنده ی پیش بینی برای توفیق یا عدم آن است.تربیت را نباید مانند امری که خود به خود و بدون برنامه قابل اجراست، نگریست بلکه دقیقا مانند هر فعالیتی دارای ساختار و تشکیلات دانست.

ساختار نگریستن تربیت به معنای وظیفه بندی و تقسیم کار و مسئولیت نیز هست.کشورهایی که در این زمینه توفیقات خاص تربیتی داشته اند از همین منظر به تربیت نگریسته اند و برای تمامی مسئولیت ها نیز حدود و ثغور تعیین کرده اند.

در ایران اولین درد دل تربیتی ما شامل ساختار پایه ای تربیت یعنی خانواده است.خانواده ها از وظیفه ی خود آگاهی ندارند و شاید برای بسیاری از افراد خانه تربیت کلمه ای نا آشنا و برابر با ادب باشد.اگر دولت روزی تصمیم بگیرد که والدینی را برای بد رفتاری با فرزندان مورد سئوال قرار دهد، تعجب خواهند نمود و بدون شک خواهند گفت که چه ارتباطی به دولت یا مسئولین قضایی دارد که فرزند خود را چگونه بزرگ نماییم.

این در حالی است که اصلی ترین وظیفه خانواده ها تربیت و رشد دهی فرزندان است و بدیهی است که کوتاهی در این زمینه باید همراه با پاسخگویی باشد.خانواده اولین تشکیلات در ساختار تربیت کشور بلکه جهان است.بنابراین باید آن را جدی گرفت که متاسفانه رها شده و دولت ها و مجالس نسبت به آن احساس قرابت و نزدیکی نمی کنند.

ساختار مدارس نیز دومین شکل از دایره ی تربیت محسوب می شود.کار مدارس را نباید آموزش صرف دانست بلکه یاد دهی باید به عنوان وسیله ای در خدمت تربیت افراد جامعه باشد.تشکیلاتی که بعد از خانه مهم ترین در نوع خود است و باید مورد تاکید دلسوزان و قدرتمندان اجرایی کشور باشد.

متاسفانه درد دل در این رابطه بسیار زیاد است.بسیاری از افراد نا آگاه از روند تربیت با نامگذاری مدارس باعث ایجاد فاصله ی طبقاتی و تفاوت قائل شدن میان مردم شده اند.کار اصلی دولت ایجاد تشکیلاتی عدالت پیشه با عنوان مدارس است و حق ندارد که افراد را با نام های متفاوت از تحصیل و خوب یادگرفتن محروم نماید.

نهادهای مرتبط همه  دارای تشکیلاتی از بنیان تربیتی هستند.به طور مثال در بیمارستان های ما که در ظاهر مسئولیت سلامت جسمانی را دارا هستند، رشد دهی بر اساس رفتارهای درست اصل است.ما در دل های زیادی در این رابطه داریم.زیر میزی های امروزی دقیقا عقب گردی حیوانی است.پزشکان ما که قسم خورده ی خاص هستند تا بدان اندازه در رفتارهای انسانی و احساسات نوع دوستانه سقوط کرده اند که منافع مالی را بر نوع دوستی خود ترجیح می دهند.

در دادگاه های ما تربیت باید اساس باشد .هر نوع تصمیم عادلانه ای که گرفته می شود برای سریع رسیدن به ذات انسانی و تحولات درونی آدمیزاده باشد.قضات ما باید مانند تربیت دانان عمل نمایند.حکمی که صادر می کنند باعث اصلاحات انسانی گردند.اگر چنین احساسی در میان قضات و تشکیلات قضایی ما وجود نداشته باشد، فاجعه ی انسانی به بار خواهد آمد.

دولت دارای تشکیلات سیاسی صرف نیست و کسی نباید این فرض را که کار دولت نگه داشتن کشور از طریق سیاسی است ،درست شمارد.دولت ها و کشورها را مردم نگه می دارند.بدین شکل اصل و اساس ساختار آن باید تربیت باشد.رشد دهی ملت برای ایجاد تغییرات جهانی و رسیدن به جوهره ی آدمی و حذف ویژگی های حیوانی است.ساختار تربیت در دولت قابل اغماض نیست و اگر روی دهد بزرگ ترین ضربه را به مملکت وارد می کند.

درد دل های تربیتی می گوید که در مملکت ایران بلکه تمامی جهان داشتن ساختار تربیتی در کل فعالیت های مردمی و دولتی اصل و اساس است و اگر تا امروز مورد غفلت واقع شده است زیان های آن آشکار گردیده است.بسیاری از روابط حیوانی و غیر قابل قبول در سراسر مملکت به دلیل همین غافل بودن است.همه در تربیت دخیلند و ساختارهای تربیتی باید برای همه آشکار و روشن شوند.در ایران ما با این نقیصه روبرو هستیم.


برچسب‌ها: درد دل های تربیتی
[ شنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۳ ] [ 12:0 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

نماد کتاب:معمولا فعالیت های آموزشی و تربیتی در ابتدای کار خود با محتوا سرو کار دارند.نماد محتوا نیز انواع وسایل آموزشی از جمله کتاب ها می باشند.هر آنچه که برنامه ریزان و تربیت دانان برای رشد و تعالی انسان ها لازم می دانند در قالب کتب منتشر می نمایند.

درد دل های تربیتی در این رابطه دارای محورهای متفاوتی است.کتب نزدیک ترین عامل به افراد برای جلب اعتماد است.باید ایجاد انگیزه نماید و افراد را با توجه ی به محتوا برای تغییرات و تحولات آماده نماید.محتوا می تواند علاقه را در تربیت شوندگان را باعث گردد.

ما این نکات را از این نظر لازم می دانیم که امروزه در ایران خصوصا در مدارس و دانشگاه ها علاقه ی به مطالب محتوایی تنها برای رفع وظیفه اجرایی می شوند.بسیاری از دانش آموزان وجود کتب مختلف را تنها وقت گذرانی می دانند و کوچک ترین علاقه ای به آن ها نشان نمی دهند.

چرا این اتفاقات به طور مستمر روی می دهند و مسئولین حتی اجازه ی بررسی را نمی دهند.کتب امروز در آموزش و پرورش به هیچ عنوان تحریک کننده ی یادگیرندگان برای یادگیری نیستند.فراگیران باید بدانند که به چه دلیلی فراگیری محتوا برایشان لازم و ضروری است.آن ها باید احساس نیاز کنند که متاسفانه نمی کنند.

کتب در روند تربیت در ایران مانند سایر عوامل نقش تعیین کننده ندارند.احساس نیاز که نشود بی تفاوتی به دنبالش می آید و بی تفاوتی منجر به عبث و بیهوده شدن امر آموزش گشته و اصلی ترین مطلب برای تربیت نیز عملا از گردونه خارج می گردد.

درد دل های تربیتی در این رابطه به نکته ای مهم نیز اشاره دارد.چه کسانی اجازه ی تعیین محتوا را دارند؟ چرا هر کسی به خود اجازه می دهد که نویسنده ی آن ها باشد؟چه رابطه ای میان نویسندگان جعلی و تعیین کنندگان است؟ فریاد دلسوزان از این بابت بسیار زیاد و گسترده است.

کدامین کتب در نظام های آموزش و پرورش ایران گره ی مشکلات فراگیران را باز کرده است.مگر مشاده نمی شود که بعضی از محتوا ها حتی با شرایط سنی فراگیران در تضاد است.بی توجهی به کتب درسی در ایران بیداد می کند.کسانی در این رابطه وارد می شوند که اصول اولیه ی یادگیری را نمی دانند.

کتب درسی باید همراه ترین دوست و یاور افراد در یادگیری باشند.کلید یافتن راه حل ها در امر فراگیری و به دنبال آن شکوفا سازی و تغییرات عمده ی خلقی و روانی افراد گردند.چه کسی ادعای تغییر و تحولات  در کتب درسی ایران را  دارد؟

کتب درسی در نظام آموزشی ایران قادر به راهنمایی نیستند.درد دل ما از این بابت است که بسیاری از دانش آموزان حتی از کتبی خاص متنفرند.مل.م است که نتیجه ی چنین گرایشی دوری از مدرسه و بی تفاوتی نسبت به آموزش و در نهایت عدم رشد و تعالی است.چرا تا این اندازه در کتب درسی فشارهای غیر منطقی تنها برای حفظ مطالب می شود.

کتب درسی ما به هیچ عنوان قادر به یاری به فراگیران برای شغل یابی، حل مشکلات اجتماعی، زمینه ی رشد و تغییرات، علاقه ی به ادامه ی تحصیل، ایجاد ابتکار، خلاقیت، تفکر منطقی، اصلاح روابط اجتماعی، تحکیم روابط انسانی، اقتدار ملی، ارتقا فرهنگ خودی و در نهایت امیدوراری به آینده نیصستند.

عکس آن صادق است.دلزدگی نسبت به مطالعه، احساس بیهودگی، غیر مفید بودن، اتلاف وقت، از بین بردن علاقه، فرار از یادگیری، بدبینی نسبت به سایر کتب، عدم کار آیی، خستگی، بی ارتباط به نیازهای فردی و اجتماعی، کنار گذاشتن بعد از امتحانات، گاه پاره کردن و در سطل های آشغال گذاشتن و در نهایت احساس امری تکرای و غیر استفاده نمودن را در خود جای داده اند.

کتب درسی در ایران باعث درد دل های متفاوتی نه تنها در محتوا، بلکه در موضوع نیز شده اند.بسیاری از موضوعات درسی اصولا نیازی به ارائه در پایه های تحصیلی ندارند.نویسندگان نا آگاهی که تنها از نویسندگی نوشتن را می دانند و از روند تربیت و پایه های رشدی غافلند و شکل و شمایلی از کتب که به هیچ وجه حتی از نظر ظاهر دارای جاذبه نیستند.باید در این رابطه فکری انقلابی نمود.اگر این تصمیم دیر تر گرفته شود ممکن است قابل برگشت نباشد.


برچسب‌ها: درد دل های تربیتی
[ جمعه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۳ ] [ 12:52 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

نماد مدیر آموزشی:مدیریت آموزشی بخشی جدا ناپذیر از روند تربیت محسوب می شود.این نماد نه تنها در مراکز رسمی مانند مدارس و دانشگاه ها دارای اهمیت ویژه ای است بلکه در اولین نهاد تربیت یعنی خانه نیز قابل بررسی است.والدین باید این واقعیت را بپذیرند که دارای نقش های متفاوتی در رابطه ی با فرزندان خویشند که یکی از آن ها آموزش دادن است.

درد دل های تربیتی مربوط به کل این دایره است.در جایی که والدین باید خود را آموزش دهنده و معلم بینند، اصولا آن را قبول ندارند و مدرسه را دارای این وظیفه می دانند.بدتر از آن وجود والدینی است که بی سواد و یا کم سوادند.آن ها نمی توانند به فرزندان خود بیش از آنچه می دانند بیاموزند.

واقعه در همین رابطه روی می دهد.فرزندان خانواده های تحصیل کرده این امکان را برای فرزندان خود فراهم می کنند تا بدین شکل یاور آن ها در مقدمه ی تربیت شوند و از طرف دیگر والدینی بدون داشتن امکانات سوادی فرزندان خود را محروم می نمایند.باید این واقعیت که مدیریت آموزشی بخشی از مدیریت خانه است را برای نسل ها باز کنیم.

در وضعیت رسمی نیز درد دل ها فراوانند.کسانی این سمت را دارا هستند که از آن بی اطلاع یا کم اطلاع هستند.آن ها مدیریت آموزشی را اداره کردن می دانند و وظیفه ی خود را محدود به ادره ی مدرسه و فرستادن معلمان و دانش آموزان به کلاس درس تلقی می نمایند.

درد دل های تربیتی از این بابت است که آن ها سال های متمادی در این سمت کار می کنند و ذره ای به همکاران خود افزایش معلومات را تقدیم نمی کنند.البته شاید آن ها هم نمی دانند.ما معتقدیم که بسیاری از آن ها مفهوم مدیریت را درست درک نکرده اند و آن را با پیشبرد به هر شکل یکی می دانند.

مدیریت در سطوح بالاتر نیز همین وضعیت را دارد.مدیران کل آموزشی باید تابع سیاست های دولت خود باشند.آن ها دستورالعمل ها را مد نظر قرار می دهند و خود عقب گرد می نمایند.مدیران آموزشی استان ها باید قوی ترین تعلیم دهنگان باشند اما با کمال تاسف قوی ترین افراد در ماندن در جلسات بی خاصیتند.

در سطح کلان نیز همین وضعیت بی داد می کند.باید درد دل کرد و فریاد زد.امید تمامی دست اندرکاران تربیت به بالاترین مدیر آموزشی است که می بایست، دانشمند، متفکر، غیر وابسته، عاقل، مدبر، مبتکر، مخترع، نوآور، خلاق و نویسنده باشد.در ایران که هیچگاه مدیر آموزشی سطح فوق یعنی وزیران آموزش و پرورش چنین ویژگی هایی را نداشته اند.

درد دل در سطوح دیگر نیز به همین منوال است.در رسانه ها، روزنامه ها، رادیو و تلویزیون کار آموزشی که در اصل در تمامی فعالیت ها نهفته است مد نظر قرار نمی گیرد.آن ها نمی دانند که ساختن یک فیلم یا مجموعه ی تلویزیونی قبل از اینکه تفریحی باشد، آموزشی است.

در میان مسئولین نیز مدیریت آموزشی اصل و اساس است.فرماندار فکر می کند که باید کار سیاسی و امنیتی نماید و غافل از یاد دادن ها و یاد گرفتن ها می شود.درد دل در همین رابطه بسیار زیاد است.رفتار درست یا غلط یک فرماندار در رابطه ی با مردم و عدم دسترسی جامعه به آن ها نوعی بد آموزی است.جدایی مسئولین از مردم و خود را چیز دیگری فرض کردن بدترین نوع آموزشی است که روی می دهد.

شهرداران باید بدانند که بخشی از فعالیت های آن ها آموزشی و زمینه چینی برای رشد و تعالی جامعه است.خیابان های تمیزی که در توکیو مشاهده می گردد باعث می شود تا دانش آموزان ژاپنی نیازی به تذکر در نگه داری نداشته باشند زیرا می دانند که شهردارشان این آموزش را به صورت غیر مستقیم انتقال داده اند.

باید این نکته که تمامی جامعه در طول زندگی خود یا یاد دهنده هستند و یا یادگیرنده را جدی گیریم.ما درد دل خود را برای تمامی زمان ها منعکس می کنیم.هیچ کس از این فعالیت مبری نیست و باید به نوعی خود را در این دایره ببیند.درد دل باعث می شود که بگوییم اساس ترین کارهای آموزشی که می بایست در مراکز معین مانند خانه و مدارس صورت گیرند مورد غفلت قرار می گیرند چه رسد به اینکه سایر گروه ها و افراد چنین احساسی داشته باشند.درد دل های تربیتی برای آموزش به اندازه ی کافی وسیع و گسترده هستند که کسی از بابت آن ها احساس مسئولیت نکند و خود را موظف به اجرا ننماید.درد دل های تربیتی در زمینه ی آموزشی را باید بسیار جدی گرفت.


برچسب‌ها: درد دل های تربیتی
[ پنجشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۳ ] [ 12:19 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

نماد معلم:در درد دل های تربیتی مراد از معلم تنها به عنوان فردی که وظیفه ی تدریس و آموزش را داراست مطرح نیست.ما معتقدیم که این واژه جوابگوی تربیت و روند آن نیست.بدیهی است که بنا بر شناختی که مردم از این کلمه دارند ما نیز بر همین اساس در باره ی آن موضوعات را دنبال می کنیم.معلم از نظر ما تنها یاد دهنده نیست بلکه وظایفی فراتر از آموختن دارد.

فردی است که بعد از روند تربیت در خانه، عهده دار همان وظایف است و می کوشد تا استعدادهای درون مدرسه را کشف کند و شاگردان خویش را به سمت شکوفایی و تعالی رهنمود نماید.وظیفه معلم بدون شک تنها در ابتدای کار ،آموزش است اما در اصل و اساس تغییرات درونی و حرکت های حساب شده برای ساختن افرادی مبتکر و خلاق در زندگی انسانی است.

معلم فردی است که نقطه ی اتکای خود را بر جوهره ی انسانی شاگردانش متمرکز می کند و می کوشد تا نسلی را به جامعه تحویل دهد که دارای روحیه ی آدمی و انسانی است.افرادی که جامعه ی آینده را اداره  کنند و آسایش و ارامش نسل ها را تضمین نمایند.

درد دل های تربیتی برای این موضوع چندین نکته را منعکس می کند.اول از همه و شاید مهم ترین آن ها انتخاب معلمان به عنوان افراد رشد دهنده است.در ایران که شاهد مستقیم این موضوع هستیم وضعیت به هیچ عنوان راضی کننده نبوده و شاید فاجعه بار نیز باشد که اثرات منفی آن کم کم آشکار می شوند.

معلم الگو ورهبر در رشد و تعالی است .بدیهی است که ابتدا باید خود رشد یافته و دارای جوهره ی انسانی در حد اعلی باشد.او فردی است که معلمی را شغل و منبع درآمد نمی داند و افق دیدش بسیار وسیع تر از این تفکرات است.امروزه انتخاب معلمان در بدترین شکل ممکن صورت گرفته و معیارهایی برای استخدام در نظر آمده که با روحیه ی تربیت سازگاری ندارند.

در ایران افرادی با توجه به قانون از نهضت سواد آموزی به درون آموزش و پرورش اضافه شده اند که نمی بایست شوند.معلمی تنها آموزش نیست که مربی گری یعنی رشد دهندگی است.معلمی که اتلاف وقت می کند و درآمدهای خارج از مدرسه را در سر می پروراند چگونه می تواند رشد دهنده باشد ؟در حالی که خود هنوز اندر خم کوچه است.

صلاحیت معلمی یکی از لازم ترین بلکه واجب ترین آن هاست.افرادی در این میدان حق ورود دارند که متعادل و متوازن باشند.معلم شدن باید بسیار سخت تر از این چیزها باشد.ما در این زمینه درد دل های فراوانی داریم.زنگ تفریح های درون مدرسه تبدیل به بحث های پولی، اضافه کاری، گله های مربوط به درآمد زایی، تعطیلی بیشتر، کلاس های تقویتی، کلاس های خصوصی و امثال آن ها می شود و این همان زهری است که در پیکره ی معلمی در آموزش و پرورش ایران روان باقی مانده است.

تعیین امتیاز برای ورود به مدارس خاص برای معلمان ،این زهر را پر رنگ تر می کند.چه کسی گفته که مدارس نزدیک باید برای با تجربه ها باشند؟مگر روستاییان دارای استعدادهای بالقوه ای نیستند که باید افرادی مبتدی بلکه ناآگاه به آنجا فرستاده شوند؟

معلمان ما با چه دوره ای وارد مجموعه ی معلمی می شوند؟کدامین دانشگاه های تربیتی برای آن ها تدارک لازم را دیده است؟ چرا هر کسی که از استخدام در جاهای  دیگر مایوس می شود سر از آموزش و پرورش در می آورد؟ معلمی ریشه و اساس رشد فردی و جمعی ایران است که در حال حاضر رها شده است.

در زمینه ی آزادی عمل معلمین نیز وضعیت بسیار بد است.از یک طرف او را خلع سلاح می کنند و از طرف دیگر می خواهند به جنگ جهل و جهالت بفرستند.معلمی باید ابهت خود را داشته باشد و با درایت و گاه محکم کاری شاگردان را به سمت تعالی بکشاند.این حقیقت که آدمی آسایش طلب بلکه تنبل خواه است را نباید نادیده گرفت.

معلم باید دارای قدرت احرایی در تربیت باشد.صدور بخشنامه هایی مانند تنبیه ممنوع را کسانی صادر می کنند که نمی دانند تنبیه بخشی از روند تربیت است و دارای انواع مختلفی است مانند قهر کردن با شاگرد برای تاثیر پذیری،آگاه کردن برای پذیرفتن اشتباهات فردی،جدایی موقت برای خردورزی و البته گاه تشر رفتن برای بیداری است.اینکه تنبیه تنها به تعریف از آزار جسمی محدود می شود کار غلطی است.باید به معلمان قدرت را باز پس داد.

درد دل های تربیتی در این زمینه بسیار زیاد است اما تنها نمادهایی از آن هامطرح می شوند.انواع صلاحیت ها، رتبه بندی معلمان، امکانات رشد دهی آن ها، روش های تدریس و ترفیع، ارزش یابی های درون مدرسه و امثال آن ها نمونه هایی است که می بایست با دقت بیشتری پیگیری و تحت عنوان درد دل های تربیتی منعکس شوند.


برچسب‌ها: درد دل های تربیتی
[ سه شنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۳ ] [ 11:58 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

نماد مدرسه: اینکه مدرسه خانه ی دوم و خانه مدرسه اول است را نباید بدون تفکر رها کرد.دقیقا بیان آنچیزی است که باید باشد.مدرسه محلی است که زنجیر وار باید به خانه متصل باشد و کوشش های آن را ادامه داده و به ثمر برساند.در این راستا می بایست میان این دو نهاد هماهنگی وجود داشته و تکمیل کننده و تایید کننده ی یکدیگر باشند.

درد دل های تربیتی در باره ی مدرسه خصوصا در ایران فراوانند.ابعاد مختلف این درد دل ها شامل کلیه ی مدارس در کشورمان می شود و بدین شکل درد هایی برای اهل علم ایجاد کرده اند که به این زودی ها قابل رفع نیستند.علت این مشکل در آن است که معتقدین به وضعیت فعلی آن را موفقیت آمیز می دانند و به اشکال مختلف قصد دارند تا همین روند را استمرار بخشند.

ابعاد مختلف این درد دل ها را می توان در چندین شکل مطرح کرد.اول اینکه مدارس مسئولیت رشد و تربیت را نمی پذیرند و صرفا تلاش های خود را بر امر آموزش متمرکز می کنند.در این دیدگاه تربیت امری شخصی تلقی می شود و کار مدرسه راهنمایی برای یادگیری تلقی می گردد.نوشتن و خواندن در پایه های اول مدرسه را اساسی ترین نوع فعالیت برای مدارس بر می شمارند و با روش های خاص آموزشی و البته نه تربیتی در تلاشند تا آن را به سرانجام برسانند.

در این میان از کلمه ی معلم استفاده های فراوان می کنند و آن را واژه ای رسمی حتی در استخدام ها می دانند در حالی که تربیت نیازمند به مربی است که معنای آن رشد دهنده است.مدرسه باید برای شناسایی استعدادها در تلاش باشد و آن ها را به شکل های مختلف از جمله آموزش شکوفا سازد.

دوم اینکه برنامه های مدارس در ایران تابع کلی از مملکت ،بدون در نظر گرفتن تفاوت های فردی و اجتماعی است.کتاب فارسی برای تمامی دانش آموزان در اقصی نقاط کشور یکی است و یادگیری برای خواندن و نوشتن اساسی ترین آن محسوب می گردد.برنامه ای برای تغییرات عاطفی، خلقی، استعدادی، مهارتی، ذهنی، تفکری، تعقلی، تعالی، افق نگری، امیدواری و حتی نگاه مثبت به زندگی انسانی وجود ندارد.

درد دل های تربیتی در بعد سوم مربوط به ساختمان های مدرسه است. هر جایی که زمین وجود داشته باشد ساختمان سازی انجام می گیرد.تقریبا همه از یک الگو استفاده می کنند.تابعی از استعداد یابی و تغییرات رشدی در برنامه های ساختمان سازی وجود ندارد و صرف اینکه چهار دیواری برای نشستن و درس خواندن باشد کافی است.خلاقیت و یا ابتکار در این زمینه امری فراموش شده است و کسی حتی اجازه ی تفکر در تغییر سازی را به خود نمی دهد.

در درد دل های تربیتی ،تربیت دانان به دنبال تغییرات ساختمان سازی هستند.باید این الگو تخریب شود و به جای مدرسه سازی در پراکندگی های متعدد و تکرار مکررات و خستگی ذهنی ناشی از آن ،اقدام به شهرک سازی های آموزشی  در ابعاد مختلف تربیتی و آموزشی صورت گیرد.اگر برای مسئولین ،شهرک های صنعتی وسیله ای برای رشد و تعالی محسوب می شوند، تربیت دانان شهرک های آموزشی را تنها راه ایجاد تغییرات از آموزش محض به تربیت و آموزش می دانند.

مدارس فعال تنها در فضایی ایجاد می شوند که مزاحمت های اطرافی را نداشته باشند و احساس استقلال و عزت نمایند.درد دل های تربیتی برای ایجاد این عزت به دنبال شکل خاصی از مدارس است که در آن امکانات منفی و بازدارنده وجود نداشته باشند.مدارس باید احساس سربلندی و اتکای به خود نمایند.

بعد دیگری از درد دل های تربیتی  مدارس مربوط به ساعات حضور فراگیران و آرامش خاطر در رشد یابی است.اینکه بسیاری از مدارس بدون توجه ی به قوانین روانشناسی و جامعه شناسی و تاثیرات ساعات یادگیری بر فرایند رشد و بدون مطالعه و صرفا نظر شخصی ساعات درس را تعیین می کنند، هشدار می دهد.یک ساعت و نیم در کلاس درس بودن و تنها ربع ساعت استراحت نمودن هیچ دلیل منطقی ندارد.خستگی و دلزدگی فرار گیران و فرار از مدرسه و در نوع خوشبینانه ی آن تنفر از آن حاصل چنین نگرش هایی است.

یادگیری امری نیست که با فشار حاصل شود.برنامه های تربیتی و آموزشی صرفا از طرف فراگیران خواستاری دارند و اگر غیر از این باشد تنها حرکت لنگ لنگان به سمت هدف است و بدیهی است که رسیدن هم برای فرا گیر لذتی ندارد.درد دل های تربیتی با اینگونه برنامه ریزی ساعتی مخالف است.

درد دل های تربیتی در باره ی مدارس به موارد فوق ختم نمی شوند و این ها بخشی از درد دل هاست.درد دل هایی مانند تفاوت در مدارس و نام های متعددی مانند دولتی، غیر انتفاعی، خصوصی، شاهد و امثال آن تیشه به ریشه تربیت و رشد انسانی می زنند.دقیقا در جایی این اتفاق روی می دهد که مسئولیت تربیت فرزندان مملکت را در ابتدای کار بر عهده دارد.این همان مثالی است که گفته می شود"وای به روزی که بگندد نمک".مدارس ما در ایران وضعیت خوبی ندارند و این هشداری  برای تمامی دلسوزان به نظام های تربیتی در کشور است.


برچسب‌ها: درد دل های تربیتی
[ دوشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۳ ] [ 22:22 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

نماد خانواده:درد دل های تربیتی محوریت تربیت را دارا هستند.بنابراین نوعی خاص از درد دل ها محسوب می شوند.کوشش و تلاش این نوع فعالیت ها برای نشان دادن مراکز و موسساتی است که به طور مستقیم و گاه غیر مستقیم مسئولیت تربیت را بر عهده دارند.در این میان ابتدایی ترین آن ها " خانواده" است.عملکرد اصلی این نهاد تولید مثل و رشد نوع انسان است.

در این رابطه گستردگی نگاه بسیار فراوان است.نوع تشکیل خانواده بر عملکرد آینده ی آن تاثیر گذار است.کسانی که بنا بر جبر خود را مقید به تشکیل خانواده می بینند در ادامه نیز بر همان جبر باقی می مانند و برای رفع مسئولیت ،وظیفه ی خود را تامین غذا و پوشاک اعضای آن در نظر می گیرند.آیا حیوانات بنا بر غریزه ی خود این وظیفه را انجام نمی دهند؟

تشکیل خانواده و چگونگی تشکیل آن یکی از دغدغه های تربیت دانان برای توفیقات تربیتی است.داشتن اهداف بلند انسانی و در راس آن ها تربیت نسلی پویا و دارای صفات آدمی اصلی ترین آن هاست.بسیاری از افراد هنوز به آن رشد فکری دست نیافته اند وکه اقدام به تشکیل خانواده می نمایند و نتیجه ی آن نیز بزرگ نمودن فرزندان بر حسب تصادف می باشد.

آگاهی پدران و مادران از روند تربیت و احساس اصلی نیاز برای ادامه ی زندگی یکی از خلا های مهم در این رابطه است.خیلی سریع تصمیم می گیرند.ازدواج می کنند.فرزندی را تولید می نمایند و سپس برای سیر کردن شکم آن ها از اول صبح تا آخر شب به کار مشغول می شوند بدون اینکه بدانند هدف انسان از ازدواج هرگز بزرگ کردن نیست بلکه ایجاد تحولاتی در نسل هاست تا با رشد بیشتر جامعه ای انسانی تر بسازند.

درد دل های تربیتی برای آن است که بگوید بسیاری از خانواده ها هنوز وظایف اولیه ی خود را نمی دانند و پدر سالاری یا مادر سالاری و اخیرا فرزند سالاری را چاره ی راه می دانند.اصولا در میان خانواده سالار معنایی ندارد.مشارکتی برای بهزیستی نسل هاست.ندانستن ها تداوم می یابند و فرزندانی سرگردان با توانایی های بالقوه را بر جای می گذارند.

درد دل های تربیتی می گوید که تربیت اصول و مبانی خاصی در خانواده دارد.اگر والدین از این مهم غافل باشند زیر بنا های تربیت در مراحل بعدی سست شده و امکان ترمیم نیز وجود ندارد.پدران و مادران عاملین اصلی و زیر بنایی عدم رشد فرزندان در خانه هستند و این خراب کاری مایه ای برای کجرویی های آینده است.

رفتارهای نا درست خانواده ها مایه درد دل های تربیتی است.گاه خشونت و زور گویی و زمانی بی تفاوتی و سهل انگاری در خانه باعث عدم رشد می گردد.خانه نیازمند به تعادل است.حساس بودن نسبت به تغییر وضعیت رشدی فرزندان در زمینه های کلامی، عقلی، عاطفی، فکری، ادراکی و سایر موارد وظیفه ی والدین است.

گاه والدین خود را محدود به کارهایی می کنند که برای خانواده های تربیتی اصل نیستند و این ایجاد درد دل می کند.کجای قانون گفته که وظیفه ی مادر غذا پختن و جارو زدن است.اصولا این روابط را چه کسانی برای آیندگان ترسیم نموده اند.تامین مخارج زندگی را به چه دلیل باید تنها پدر متحمل شود.مگر در کشاورزی سابق و نه چندان دور تمامی اعضای خانواده با هم تلاش نمی کردند.

مگر نانوایی در سابق وظیفه ی مادر نبود و اصولا زن ها این کار کرد را نداشتند؟ ایا امروز چنین است؟ باید اساس را محکم گرفت.تشکیل خانواده یکی از حساس ترین تصمیمات برای ادامه ی نسل آینده است.وجود طلاق در هر جامعه ای نشان دهنده ی غلط طی کردن مسیر ازدواج بوده است.

عملکرد خانواده در جهان امروز تحت تاثیر مسائل فراوان خودساخته ی بشر اشتباه طی می شوند.فرزند سالاری که آخرین آن هاست، ضربات جبران ناپذیر بر استحکام خانه و تربیت وارد نموده است.فرزندان خود را طلب کار والدین می دانند و جالب اینجاست که والدین آن را با جان و دل می پذیرند.ضربه ای مهلک از این بابت به نظام خانواده در حال وارد شدن است.

هر جامعه ای اگر بخواهد موفق به رشد و تعالی گردد باید در ابتدای کار نظام خانواده را درست بنا نماید.خانواده نهادی اصلی و پی تربیت های بعدی است.مدارس و دانشگاه ها بدان وابسته اند و کج رشدی آن برابر با فروریختن انسانیت و نتیجه ی آن سقوط آدمیت خواهد بود.

خانه و خانواده را باید به عنوان ابتدایی ترین فرایند برنامه ریزی برای توفیقات تربیتی در نظر داشت.در غیر این صورت نا کامی های امروزی همچنان ادامه خواهند یافت.این تنها مواردی خاص از درد دل های تربیتی در زمینه ی خانواده است و البته که از این موارد فراتر خواهند رفت.انسان ها بیدار شوند که خواب سنگین خطرناک است.خطری به اندازه ی سقوط ارزش های انسانی و جایگزینی صفات حیوانی است.


برچسب‌ها: درد دل های تربیتی
[ یکشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۳ ] [ 18:29 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

نمادها: هر دردی را نشانه ای است.درد بی نشانه نوعی از خطرناک ترین وضعیت در میان جامعه است.نبود نماد یا علامت به معنای عدم احساس خطر است و همین وضعیت باعث می گردد تا مردم به فکر درمان نباشند.درد دل های تربیتی دارای نماد و علائم هستند.وجود درد دل اثبات وضعیت نابهنجار است.درست است که مشاهده ی نمادها مستقیم ترین راه برای ایجاد درد دل است اما امیدواری به نمادهای معین همیشه کارساز نیست.

در بسیاری از موارد رفتارهایی مانند وحشیگری، غارت، چپاول و دزدی ،نمادهای وضعیت منجر به درد دل هاست.گاه افراد با دیدن نابهنجاری هایی مانند عدم توجه به قانون، چاقوکشی، آزار و یا خودکشی، درد دل ها را زمینه ی معرفی می دانند.البته که رفتارهای مشاهده شده بهترین معیار برای احساس فردی در برخورد با مسائل می باشند.

در درد دل های تربیتی وضعیت تنها با رفتار معین نمی شود بلکه نمادهایی که جنبه ی آدمی می یابند مهم تلقی می گردند.به طور مثال در تربیت عوامل آن یعنی خانواده و مدرسه نمادهای موفق یا ناموفق تلقی می گردند و درد دل های تربیتی را بدان سمت راهنمایی می نمایند.

برای در درد دل های تربیتی گذر از رفتار و ابلاغ تنبیهات و یا تشویقات اصل و اساس نیستند.برای درد دل  های تربیتی نمادهای سازنده و یا مخرب، بنیادین محسوب می گردند زیرا اساس و بنیان مورد حمله است و سازندگی نیز باید از بیخ و بن باشد.اصلاح رفتار بدون عوامل ایجاد کننده بی معناست.

نمادهایی که برای تربیت دانان مهم می باشند  همان هایی هستند که وظیفه رشد و تربیت آدمیزاده را بر عهده دارند و اگر موفق به این وظیفه نشوند و یا از آن ناآگاه باشند، وضعیت سقوط انسانی را مهیا می کنند و جهان را بدانجا رهنمود می کنند که اثری از انسانیت و آدمیت یافت نمی شود.وضعیت امروز بشر همین است که مشاهده می شود و حیوانیت آدمی رشد و نمو یافته و اساس آدمیت به فراموشی سپرده شده است.

نمادهای رشد و نمو انسانی مانند خانواده را باید در درد دل های تربیتی در درجه ی اول یافت.جایی که وظیفه ی اصلی و ابتدایی تربیت را بر عهده دارد و می بایست بکوشد تا شخصیت اولیه ی کودکان را شکل گیری نموده و بناهای مستحکم آینده را پی ریزی نماید.

خانواده نماد تربیت است و بی علاقگی و یا عدم درک صحیح از روند تربیت و در نهایت عدم امکان رشد و تعالی اولیه ی فرزندان و سایر افراد مرتبط باعث ایجاد درد های درون جامعه می گردد.درد هایی مانند اعتیاد به مواد مخدر و انحرافات مختلف در دوران نوجوانی و جوانی حاصل آن ها خواهد بود.

اشخاص خاص نیز نمادهای درد دل های تربیتی هستند.به طور مثال پدر به عنوان شخص مسئول در تربیت فرزند، نمادی از این وضعیت است.مادر در کنار او و نیز سایر فرزندان با اتحاد و یا عدم آن نشانه هایی از توفیق یا عدم توفیق تربیتی هستند.

در کل جامعه ، معلمان مهم ترین اشخاص در این رابطه هستند.کسانی که نماد آموزش و پرورش بوده  و وظیفه ی اصلی آن ها شناخت استعدادهای شاگردان و شکوفا نمودن ابعاد انسانی آن می باشند.این نماد که در فعالیت های دولتی حقوق بگیر محسوب می شوند می بایست به اصل کار خود آگاه بوده و زمینه را برای رسیدن به ابعاد رشد انسانی مهیا نمایند.

مدیران تربیتی مانند مدارس،دولت،رادیو،جراید،شهرداران، بخشداران، فرماندارن، پلیس، قضات، کشاورزان، بازرگانان و آحاد ملت ،نمادهای تربیتی برای ایجاد درد دل های تربیتی محسوب می گردند.تربیت به دلیل وسعت و تاثیرات شگرفش شامل تمامی آدم های روی کره ی زمین می شود.هیچ کس در روند تربیت بدون مسئولیت نیست.خواه نا خواه در درجه ی اول عضوی از خانواده و در درجه ی دوم شاگردی در صحنه های علم آموزی است.هر رفتاری از چنین اشخاصی بروز دهد نشانه ی رشد تربیتی یا عدم آن است.

نمادهای درد دل ها تنها به دغدغه ی خاطر نمی پردازند بلکه در پی آن هستند تا بگویند که نوع انسان عامل تربیت و یا عدم آن است.گیاهان و حیوانات نقشی در توفیق و یا عدم آن ندارند.درد دل های تربیتی بر همین اساس از آدمیزاده شکل می گیرند و به آدمیزاده نیز ختم می شوند.نمادهای درد دل های تربیتی را می توان از نظر میزان تاثیر اولویت بندی نمود اما این بدان معنا نیست که کسی بتواند از زیر بار مسئولیت شانه خالی کند.


برچسب‌ها: درد دل های تربیتی
[ شنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۳ ] [ 18:25 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

جهان گرایی: جهان در وضعیت مطلوبی از نظر انسانی قرار ندارد.جنگ و کشتار و محاصره ی اقتصادی و به دنبال منافع خویش گشتن و نابودی منابع مردمان دیگر را مد نظر قرار دادن، امری است که امروزه به وفور در دنیای به اصطلاح متمدن رایج است.

دنیای امروز نسبت به گذشته کمتر متعهد است و زندگی ماشینی باعث بی خبری افراد از یکدیگر شده است.بر این اساس درد دل های تربیتی به وقوع می پیوندند و نگاهی کلی به نوع انسان دارند.برای تربیت تفاوتی میان سیاه و سفید باقی نمی ماند و نژاد جایگاهی را به خود اختصاص نمی دهد.برای درد دل کنندگان تربیتی نوع انسان مهم ترین موضوع تلقی می گردد.

نگرش درد دل های تربیتی به کل کره زمین و ساکنین آن است.جایی که با تمامی وسعت دارای محدودیتی به نام انسان است.رشد و تعالی آدمی در این کره ی زمین به حد مورد نظر در ماهیت انسانی نرسیده و علی رغم پیشرفت های تکنولوژیکی و ابزار سازی در انسانیت و آدمیت به سقوط متمایل گشته است.

آدمیزاده را آسایش شایسته است و راحتی با هم بودن هدف اصلی در ماهیت انسانی است.همه نسبت به هم همدرد و همدلند و تربیت خواسته ی خود را در رشد توانایی های آدمی در رسیدن به ماهیتش جستجو می کند.بنابراین برای درد دل کنندگان تربیتی این معنا نهفته است که آدمی به همزیستی آدمیزاده بی تفاوت گشته و هر کس برای رسیدن به منافع شخصی دیگری را از بین می برد.

معنای درد دل تنها فریاد برای شنیدن و بی تفاوت گشتن نیست بلکه در خواستی برای حرکت و تغییراتی بنیادین در روابط انسانی و درون نگری آدمی برای شناخت ماهیت اصلی خویشتن است.ماهیتی که به او اجازه نمی دهد به دیگران همنوع خود تعرض کند، او را مورد فشار قرار دهد، تحریم نماید.مورد بی احترامی و بی حرمتی مصنوعی قرار دهد و بکوشد تا با زور و تزویر سهمیه ی او را به چپاول برد.

درد دل های تربیتی نگاهی کلی به تمام جهانی دارد که نوع بشر در آن زندگی می کند.نگرشی جهان گرا دارد تا بدین سان مشکلات خود ساخته ی آدمی برای دور شدن از انسانیتش و فرو رفتن در حیوانیت را نمایش دهد.آدمی در کل جهان برای تربیت آدم است و هرگز از ماهیتش قابل جدا نیست مگر اینکه رویدادی غیر انسانی او را به مسیر دیگری بکشاند.

درد دل های تربیتی گرچه ممکن است در محدوده ی کشورهای خاصی ایجاد شوند اما محدود به آن باقی نمی مانند بلکه می کوشند تا جهان بشریت را به ماهیت واقعی اش آگاه سازند.گوشزد نمایند که این روش ها انسانی نیستند و از بین بردن یکدیگر تنها در ماهیت راز بقای حیوانات نهفته است و هرگز در نوع انسان جایگاهی ندارد.

آدمی در مقابل آدمی مسئول است و همه باید خود را بشر نامند و هیچ برتری در این زمینه برای او متصور نیست مگر توانایی های طبیعی که با کوشش و تلاش به عمل تبدیل می شوند و انسان را به سمت و سوی تفاوت های قابل قبول رهنمود می سازند.

درد دل های تربیتی با نگاه جهانی خود به رفتارهای وحشی گرایانه ی قدرت های خود ساخته اعتراض می کند و این حق را که زور مداران قادر به اداره ی جهان مورد نظرشان هستند را غلط می شمارد.درد دل های تربیتی نوعی بیداری جهانی را به دنبال دارد و بدیهی است که اعمال خاص برای رسیدن به ماهیت انسانی را حواستار می گردند.

درد دل های تربیتی خطاب به کل جهان حرف داردن و برای تمامی انسان های روی زمین هشدار صادر می کنند و چون فریادی از اعماق قلب های آن هاست، جهان را به خانه تکانی و گریز از رفتارهای حیوانی فرا خوانده و به سمت واقعیت اصلی آدمیت رهنمود می سازند.

درد دل های تربیتی را باید هشداری برای تمام انسان ها در نظر گرفت.هیچ آدمی حق ندارد آسایش او را بر هم زند و به نام صلح به جنگ و به نام مبارزه ی با تروریست، تروریست پروری  نماید.انسان های حیوان نمای بزرگی که امروز دستورات لازم برای محاصره ی کشورها را صادر می کنند اولین خطرسازان جامعه ی امروزی هستند.

درد دل های تربیتی به معرفی آن ها می پردازند و به انسان های روی کره ی زمین می گویند " ای انسان های زنده، از درون خود فاصله گرفته اید و با روش های حیوانی به ادامه ی نسل می پردازید" در حالی که از حیوانات حمایت می کنید ،همنوعان شما در سایر کشورها سربریده می شوند و گاه چنان از بین می روند که قابل شناسایی نیستند.خطر جهانی با درد دل های تربیتی نمایان ترمی شوند.


برچسب‌ها: درد دل های تربیتی
[ جمعه چهاردهم شهریور ۱۳۹۳ ] [ 15:48 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

ملی نگری:نگرش درد دل های تربیتی دارای چه محدوده ای است؟ آیا وجود کشورهای متفاوت با فرهنگ ها و سنت های مختلف باعث نوعی نگاه منطقه ای نخواهد شد؟ بسیاری بر اساس همین تفاوت ها تربیت را دارای روش های مختلفی در همان محدوده می دانند. این را به عنوان یک اصل در نظر می گیرند و در بحث های تربیتی نیز حرکت های خود را شکل می دهند.

البته که وجود تفاوت های فرهنگی قابل اغماض نیست اما در درد دل های تربیتی وضعیت بدینگونه تفسیر نمی شود. درد دل کنندگان تربیتی در روی کره ی زمین گسترده اند و بدون شک افرادش وابسته ی به انواع سرزمین ها و نژادها هستند اما اساس این جریان بر تفاوت ها نیست بلکه بر موضوعی است که انسانی نامیده می شود.

درد دل های تربیتی قصد ندارد تا با ملی گرایی تنها وضعیت را در یک کشور تغییر دهد و یا به دنبال آن نیست که این تفاوت ها را عمیق تر نماید.درد دل های تربیتی در تمامی نقاط جهان دارای معانی یکسانی است.رشد و تعالی آدمی برای رسیدن به جوهره ی آدمیت که نهایت آن یکی نگاشتن تمامی انسان های روی زمین را به دنبال دارد.نگاه درد دل های تربیتی جهانی است، هر چند از سرزمینی خاص برخیزد.

البته این بدان معنا نیست که مثلا در ایران درد دل های تربیتی وجود نداشته باشند و یا خطاب آن به مسئولین و مردمش نباشد بلکه منظور این است که اصلاحات اساسی در تربیت ایران باید راهی برای رسیدن به اصلاحات عمیق تربیتی جهان باشد.بنابراین ملی نگری هم بدین معنا وجود خواهد داشت اما در خدمت کل جهان انسانی خواهد بود.

از این نظر است که درد دل های تربیتی در معیار ملی گرایی همسویی با جهانی دارد که هدفش تعالی آدمی و رفع و حذف معیارهای حیوانی برای پیشرفت است.به طور مثال خشونت گرایی در درد دل های تربیتی ایران برای آن است که کارخانه های اسلحه سازی در کل جهان امروز نابود شوند.کل گرایی در معیار ملی گرایی است.درد دل کننده ی ایرانی با سایر درد دل کنندگان اهدافی مشابه دارند زیرا موضوع اصلی آن ها تربیت و رشد انسانی است.

ملی گرایی تنها نگرشی در تقسیم مسئولیت هاست بدین معنا که درد دل کنندگان با یکدیگر همسو بوده و به دلیل وسعت موضوع تصمیم به همکاری و یکسان سازی فعالیت ها می نمایند.برای درد دل کننده ی ایرانی، جنگ به همان میزان حیوانی تلقی می گردد که برای درد دل کنندگان غربی و آسیایی و غیره روی می دهند.در واقع میان ملی گرایی و جهان گرایی تضاد وجود ندارد.

ملی گرایی در درد دل های تربیتی منجر به تععصب گرایی نمی شود و قصد و نیتش تنها رشد بخشی از جهانی است که دیگران نیز در حال تغییر آن به سمت و سوی انسانیت هستند.ملی گرایی اگر به شکل تفاوت ها و اختلافات نگریسته شود هرگز درد دل نخواهد بود.در درد دل های ملی گرایی به همان میزان نگرانی از وضعیت وجود دارد که در سایرین نیز موجود است.

ملی گرایی در درد دل های تربیتی محدود گرایی نیست.نژاد پرستی، توجه ی به رنگ و پوست، منطقه و قاره، کشور و محدوه،زبان و تکلم، فرهنگ و سنت، باورها و نگرش های خاص نیست بلکه نگاهی در انسانیتی دارد که آدمی در طول حیاتش از دست داده و یا بسیار کم رنگ نموده است.نگاه ملی گرایی تنها ساختن تدریجی همراه با همکاری است.

بنابراین ملی گرایی معنایی خاص در درد دل های تربیتی دارد.وجودش برای فاصله انداختن میان نوع آدمی نیست.کوششی جمعی با تقسیم بندی های خاص میان درد دل کنندگان است.ملی گرایی برای درد دل کننده تنها نمادی از وجود مشکلات در قطعات مختلف کره ی زمین است.ساختن ماهیت تربیت در آسیا برای درد دل کننده، امیدواری برای کل جهان است.درد دل کننده ی ملی گرا متعصب به انسان و انسانیت است و به سمت دیگری تمایل ندارد.

برای درد دل کننده ی ملی گرا کشتار آفریقایی یا آسیایی تفاوتی ندارد.برای او زورگویی از هر سمتی که باشد صفتی حیوانی تلقی می گردد خواه آن را در محدوده ی کشور خود اجرا کند و خواه در کل جهان گسترش دهد.درد دل های تربیتی در ابعاد ملی گرایی تنها روشی برای شناخت بیشتر و دقت افزون تر خواهد بود.


برچسب‌ها: درد دل های تربیتی
[ پنجشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۳ ] [ 15:47 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

شخصیت ها:معمولا در هر موضوعی افرادی مورد خطاب قرار می گیرند و در کنار آن بعضی به عنوان مسئول و بعضی غیر مسئول معرفی می گردند.هدف هر موضوعی هم بدون شک کسانی است که توانایی های خاصی دارند و به شکل های متفاوتی بر روند آن موضوع موثرند.ممکن است تصمیم گیرنده ی مستقیم و یا تاثیر پذیران غیر مستقیم باشند.بنابراین هیچ موضوعی بدون شخصیت نیست ،خواه آشکار و یا پنهان باشند.

درد دل های تربیتی از این قاعده استثنا نیست و دارای شخصیت های متفاوتی در این رابطه است.شاید برای بسیاری از عوام مطرح کردن آن ها نوعی تعجب ایجاد نماید.به زبان ساده شخصیت ها در درد دل های تربیتی به گونه ای هستند که ممکن است ناشناخته باقی بمانند.درد دل های تربیتی به دلیل خاص بودنش دارای شخصیت های مخصوصی نیز هست.

شناخت این نوع افراد و تعیین میزان تاثیراتشان بر روند تربیت راهگشای مناسبی برای برنامه های اصلاحی و یا تغییرات بنیادی است.شخصیت های تربیتی به عنوان آشکارترین نوع آن ها برای خاص و عام معین هستند اما مهم ترین نکته در این رابطه شخصیت های پشت دیوارند که خود را پنهان می کنند و از اتهامات گریزانند.

مسئولیت های مستقیم و غیر مستقیم در درد دل های تربیتی معنایی عوامانه ندارد و تمام کسانی که در این روند دارای اثرات سازنده و یا مخرب هستند معرفی و تنها تفاوت در میزان کاربردی آن هاست.بنابراین در روند تربیت تمام شخصیت ها مورد نظر هستند و هر یک به سهم خود در سازندگی و یا عدم آن دخیل می باشند.

برای روشن شدن بهتر موضوع باید به انواع شخصیت ها در درد دل های تربیتی اشاره نمود.اینکه کدامین و به چه میزان دارای اثرات هستند را خوانندگان درک و بر همان اساس ارزیابی نمایند.شخصیت های درون درد دل های تربیتی هیچکدام بی تاثیر نیستند و در واقع می توان چنین بیان داشت که نوع انسان در این روند موثر است.

اولین نوع شخصیت ها در درد دل های تربیتی کسانی هستند که اقدام به درد دل می کنند.افرادی که دارای بینش های خاص تربیتی اند، متعهد به رشد و تعالی آدمی هستند، وضعیت تعالی آدمیان را می فهمند.نسبت به آن حساسند.روشنفکرانی با ایمان می باشند.در دل خود درد را احساس می کنند.همین درد در آن ها نا آرامی به وجود می آورد و وابسته به هیچ خط و مسیر غیر تربیتی نیستند و تنها برای آن ها ترقی و رشد آدمی مد نظر است.

دومین شخصیت ها کسانی هستند که دارای تخصص تربیتی هستند اما نسبت به روند آن به عمد بی تفاوت باقی می مانند.آن ها برای خود منافعی را ترسیم می کنند که بر منافع رشدی انسان ها برتری دارد.نیک می دانند که روند تربیت به غلط طی می شود اما برای رسیدن به هوس ها و قدرت های درونی لب به شکایت نمی گشایند و یا به شدت غلط را تایید می کنند.

سومین شخصیت ها سیاستمداران هر کشوری هستند که اساس و بنیان ماندگاری خود را روش های سیاسی می دانند.وقتی اساس این باشد مابقی مسائل نیز تحت تاثیر آن قرار می گیرند.در این میان بیشرین زیان متوجه ی تربیت آدمی می گردد زیرا باید بر اساس خطوط سیاسی طی شود.سیاستمدارانند که مسئولین تربیت را در سطوح بالا انتخاب می کنند و ملاحظات خود را برای باقی ماندن در صحنه های سیاسی اجرایی می کنند.آن ها هرگز درد دل های تربیتی را درک نمی کنند.

چهارمین شخصیت ها را باید در درون فعالیت های تربیتی یافت.هر نوع تربیتی که در جامعه صورت می گیرد شامل این نوع شخصیت ها می گردد.به طور مثال در خانواده، والدین شخصیت های تربیتی اند.در مدارس معلمان و مدیران چنین نقشی را بازی می کنند.در رسانه ها مدیران و خط دهندگان و مجریان برنامه ها جنین تاثیری را بر جای می گذارند.انتظار درد دل های تربیتی از این نوع شخصیت ها فراوان است اما عملا سکوت و نا آگاهی حرف اول را می زند.

اولین و آخرین شخصیت ها که در واقع تمامی آن ها را در بر می گیرند نوع انسان های روی زمین هستند.کسانی که برای خود آرزوها و تمایلاتی ترسیم می کنند و زندگی سعادتمند را خواستارند اما نمی دانند که ،اساس و بنیان رسیدن به آن آرزوها در تربیت و چگونگی اجرای آن است.رشد انسانی برای دست یافتن به انسانیت و اصالت خود مایه آرامش، صلح، صفا، همدلی، صمیمیت، همدردی،رفع مشکلات، لذت زیستی و در نهایت تکامل انسانی می گردد.این شخصیت ها اگر درد دل های تربیتی را در درون خود داشته باشند، جامعه ای پویا و پیشرفته، به دور از تمامی صفات حیوانی خواهند داشت.

 


برچسب‌ها: درد دل های تربیتی
[ چهارشنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۳ ] [ 15:44 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

بازنگری: زندگی انسان های امروزی مانند سابق نیست.مشکلات و مسائل بسیاری بر اثر نوع زیست خواهی و توقعات ساختگی ایجاد می شوند.انسان برای خود گرفتاری می سازد و از آن غافل می ماند.باید این امر  توجه ی همه را جلب کند  که زندگی نمی تواند امری یکنواخت باشد و بدون شک وجود پستی ها و بلندی ها در مسیر امری عادی و طبیعی تلقی می گردد.

از میان تمامی رویدادهای زندگی تربیت دارای نقش اساسی است.وجودش برای یاری است و عدم آن خلائی در رفتارهای درست است.آدمی بر مرکب سوار است و خویشتن را در آرزوهای دور و نزدیک غرق می بیند.غافل از همه چیز می شود و یک باره سر از مردابی در می آورد که اصلا انتظارش را نداشته است.

روند تربیت با چگونگی خود این مسیر را محک می زند و آدمی زاده را بدان سان می بیند که در درون باتلاق های خود ساخته در حال فرورفتن می یابد.آدمی از آدمیت خود فاصله گرفته و در درون حیوانیتی ناخواسته دست و پا می زند و فکر می کند که روندی درست در زندگی طی کرده است.

بازنگری در روند در چنین شرایطی فراموش می شود و افراد یک جامعه با حرکت های خموش اما بسیار خطرناک طی طریق می کنند.ان ها از درست بودن راه خود نیز غافلند چه رسد به اینکه حتی حدس غلط بودن را بزنند.کشتار در کنار آن ها امری عادی تلقی می گردد و در نهایت با فشارهای موجود سعی در گریز از مهلکه می نمایند بدون اینکه بدانند چرا چنین وضعیتی به وجود آمده است.

درد دل های تربیتی راهی برای بیداری و بازنگری رفتارهای آدمی است.فریادی برای بیدار شدن از خواب ابدی است.درد دل های تربیتی به دیگران برای بازنگری در درون هشدار می دهد.به درون خود برگردید و ببینید تا چه حد از انسانیت نوع خود فاصله گرفته اید.گرفتاری های خود ساخته را ببینید و بنگرید که ویژگی های حیوانی تا چه حدودی آدمی را احاطه کرده است.

درد دل های تربیتی انتظار دارد که با ایجاد آن انسان را به بازنگری در ارزش ها روانه سازد.درون گرایی شخصی و جمعی برای درد دل کننده اساس است و بنیان تمامی کارهایی است که می بایست به عنوان غلط در نظر گرفته شوند.بازنگری در روش های زندگی و نیز یافتن روند زندگی انسانی است.

درد دل های تربیتی با محوریت تربیت قصد دارد تا آدمیان را به سمت هشداری و هوشیاری رهنمون نماید.مانند آن است که بگوید ای آدمیزاده ،ای که در دود تفس می کشی ،هوشیار باش که در چند قدمی تو هوای پاک و سالمی نیز وجود دارد.

درد دل های تربیتی وسیله ای برای فریاد بی معنا نیست.راهی برای بازگشت انسان به اصل و اساس خویشتن است.او باید در میزان توانایی های خود بازنگری کند.او باید بداند که وضعیت امروز او همان چیزی نیست که باید باشد.او توانا تر از آن است که دیگران تصور می کنند.او می تواند آن چه می خواهد ،باشد.

بازگشت انسان به درون خود را باید درد دل های تربیتی پی گیری نماید.دل دردی قابل علاج های زود رس نیست که طولانی بودن آن به میزان درازی زیست آدمی است.باید افراد را به درون خود ارجاع داد.دروغ ،صفت انسانی نیست.خود خواهی مربوط به آدمی نیست.چپاول و غارت از ویژگی های آدمی نمی باشد.اما تمامی این خصوصیات حیوانی در جامعه ی انسانی در حال انجام هستند.

ما درد دل های تربیتی را وسیله ای قابل اعتماد برای بیداری آدمی نه تنها برای اینکه از خواب بیدار شود می دانیم بلکه ،برای این منظور اجرایی تلقی می نماییم که انسان به روند رشد انسانی خود بنگرد و بسنجد که در چه مرحله و قله ای است.اساسا قله ای برای او در این زمانه وجود دارد یا اینکه در دره ی حیوانی در حال دست و پازدن است.بازنگری و تغییرات بنیادین ،اساس درد دل های تربیتی برای نوع انسان است.

 


برچسب‌ها: درد دل های تربیتی
[ سه شنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۳ ] [ 15:42 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

بازسازی: میان نو سازی و باز سازی تفاوت بسیار است.در نو سازی اساس و بنیان حرف اول را می زند در حالی که در بازسازی اساس بر جای باقی می ماند.باز سازی نوعی تعمیر تلقی می گردد که وسیله ی اصلی به همان شکلی که هست بر جای خود باقی می ماند در حالی که در نوسازی خبری از وسیله ی قبلی نیست.هر موضوعی که بازسازی شود، به همان شکل باقی می ماند و تنها تعمیراتی جزئی را ایجاد می نماید.

درد دل های تربیتی به دنبال کدامین مورد است؟ آیا قصد وصله زدن به پیراهن پاره ای را دارد که نیازمند به حفظ آن است؟ آیا قصد دارد روند تربیت را به همین شکلی که هست ادامه دهد و تنها با تغییراتی در درون این روند کار خود را ادامه دهد؟

بدون شک دیدگاه درد دل های تربیتی بسیار عمیق تر از فریاد زود گذر است.شاید در بسیاری از درد های انسانی زمان کوتاه و لذا فریاد زنی نیز کوتاه تر  گردد.در درد دل های تربیتی صدای فریاد بسیار طولانی و بیدار سازی آن بسیار جدی  و بدین شکل است که عمق نگرش و ژرف اندیشی در درد دل کننده ،حرف اصلی است.

درد دل های تربیتی هرگز به دنبال بازسازی نیست زیرا اساس انسانی مورد تهاجم قرار گرفته و جانشینی به نام حیوانیت در دل آن جای  گرفته است.نباید این تصور را پذیرفت که با رنگ آمیزی این ساختمان به تداوم آن امیدوار بود.بازسازی تربیتی در این زمانه تنها گذران وقت و شاید اتلاف آن باشد.باید به فکر نوسازی در تربیت بود و بس.

تغییراتی که در عناصر تربیت مانند دانش آموزان و نحوه ی گزینش آن ها، انتخاب معلمین، نوع تشکیل خانواده، افزایش یا کاهش جمعیت، تصویب قوانین ، تغییرات محتوایی کتب درسی، شکل و شمایل مدارس، نحوه ی انتخاب همسر، فزرند پروری ، تغییرات مسئولین و انتخاب بر اساس دیدگاه های سیاسی جدید ، روی می دهند تنها بی توجهی به اصل و اساس تربیت می باشند.

باید در این باره هوشیار بود و طرحی نو برای تربیت در نظر گرفت.تربیت اساس و بنیان آدمیت را مورد دقت قرار می دهد و بنابراین نمی توان آن را با چند تغییر به وضعیت مطلوب رساند.بنابر این فکر است که می گوییم ما به اصلاحات آموزشی نیازمند نیستیم که انقلابی آموزشی را خواستاریم.در شکل دوم قضیه همه چیز با توجه به اساس تربیت دیده می شوند.

بازسازی استمرار غلط تربیتی را به دنبال خواهد داشت و افراد برای گریز از مسئولیت بدان دست می زنند.شاید یکی از دلایل آن احساس ناتوانی در نو سازی باشد.در بازسازی تلاش فراوان لازم نیست.گاه یک شبه مسئولی کتبا درسی را در مدارس تغییر می دهد و یا با یک شب خوابی آشفته مدارسی را حذف و یا جایگزین می نمایند.

در بازسازی تایید روند تربیت مطرح است و به زبان ساده به وجود آورندگان آن تاییدی بر روند قبلی را رقم می زنند و می گویند که روش کار و مسیر حرکت درست است و بدین سان ادامه ی سقوط آدمی را مورد نظر خود قرارد داده و می کوشند تا با بازسازی زمینه ی ایرادات را از بین برند.

درد دل های تربیتی برای بازسازی ایجاد نمی شوند.بیداری معنا داری را تعقیب می کنند که به دنبال آن فعالیت های حساب شده ای را ایجاد می نمایند.بازنگری در روند تربیت و کنار گذاشتن تمامی راه هایی که منجر به عقب ماندگی نوع بشر در به وجود آوردن وضعیت حیوانی شده است ، حاصل آن خواهد بود.

جامعه با درد دل های تربیتی به شکلی کاملا جدیددست می یابد به طوری که افراد آن در دلشان سعادت و آرامش را درک می کنند و از رفتار های غیر انسانی خبری نمی یابند.بسیاری از افراد از رفتارهای جدید شاد و از عملکرد گذشته ی جامعه شرمسار می گردند.بدیهی است که چنین وضعیتی با بازسازی به دست نمی آید.

درد دل های تربیتی با هدف بازسازی به وجود نمی آیند که اگر چنین بود، تغییرات مکرر را می پذیرفت.درد دل های تربیتی تنها نو سازی در اساس را جویاست که با تلاش و کوشش آدمی امکان ان حاصل و مردم درون جامعه ی جهانی به سمت جوهره ی اساسی خود که همان انسانیت و آدمیت است رهنمود می شوند.این نتیجه برای درد دل های تربیتی بسیار مهم است و خواست اساسی آن نیز تنها از طریق نو سازی به دست خواهد آمد.


برچسب‌ها: درد دل های تربیتی
[ دوشنبه دهم شهریور ۱۳۹۳ ] [ 15:41 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

امید: ماهیت تربیت امیدواری است.شاید برای بسیاری از افراد جامعه شکست و عقب ماندگی نوعی سرخوردگی و نا امیدی باشد اما برای روند تربیت هیچگاه این تصور قابل قبول نمی باشد.علت امیدواری در روند تربیت امکان تغییر و تحولاتی است که انسان را به اصل و اساس خود رهنمود می نماید.در همین راستاست که درد دل های تربیتی نه تنها زمینه ساز نا امیدی نیستند که امیدواری فراوانی را در پشت سر خود دارا می باشند.

درد دل های تربیتی چندین امید را در دل خود دارا هستند.یکی اینکه افرادی وجود دارند که مسیرهای غلط تربیتی را تشخیص می دهند و با وجود منحرفین فراوان در این زمینه باز فریادی برای بیداری سر می دهند و این بزرگ ترین امیدواری در جلوگیری از سقوط کل انسان ها در چاه حیوانیت است.

دومین امیدواری مربوط به شنوندگانی است که با شنیدن درد دل های تربیتی تحریک و تشویق به عمق نگری می شوند.بسیاری از افراد با توجه به رشته های تخصصی خود تنها در همان دایره حرکت می کنند و ناخواسته از درون تربیت فاصله می گیرند و یا آن را چندان جدی تلقی نمی کنند.درد دل های تربیتی با این امید که شنوندگان متفکر را خواهد داشت به بیان و انتقال مشکلات اقدام می نماید.

امیدواری سوم مربوط به امکانات تغییر از مسیر است که نشان دهنده ی آن است که روند تربیت مسیری غیر قابل برگشت نیست که افراد را در درون آن غوطه ور و غرق سازد.هر زمان که آدمی به اشتباهات خود در مسر تربیت آگاه گردد، موفق به تغییرات اساسی و حرکت به سمت و سوی انسانیت که جوهره ی اصلی انسانی است، خواهد گردید و این امیدوراری بسیار با معناست.

امیدواری چهارم مربوط به حفظ اساس انسانیت در نوع انسان است.باید این حقیقت برای همه پذیرفتنی باشد که علی رغم انحرافات شدید در تربیت و تبدیل انسان به نوع خاصی از حیوان باز این امیدورای که استعدادهای نهفته انسانی بیدار خواهند شد را جدی تلقی نماییم.درست است که در این مسیر غلط تربیتی بسیاری از افراد متضرر خواهند شد و نیازمند به تنبیه و از بین بردن می باشند اما باید از نظر تخصصی این امیدواری را پذیرفت که امکان بازگشت به آدمیت همیشه وجود دارد.

از منظر دیگر باید درد دل های تربیتی را موضوعی نا امید کننده در نظر نگرفت.اصولا ماهیت درد دل های تربیتی سازندگی است و اعلام خطراتی است که نوع بشر را تهدید می نماید.بنابراین به هیچ وجه برای نا امید ساختن انسان به کار برده نمی شوند.شاید مخالفین با درد دل های تربیتی زمینه ای برای تبلیغات غلط نسبت به آن داشته باشند و آن را راهی برای نا امیدی نسل های آینده تلقی نمایند اما باید بدانند که همین افرد نا امید کنندگان اصلی می باشند.

در درد دل های تربیتی بیداری و هوشیاری حرف اول را می زند و مانند هشدار دهندگانی عمل می کند که افزایش خطر بیشتر و جلوگیری از مرگ انسانیت را فریاد می زند.بنابراین هیچگاه نمی گوید که آدمی امکان بازگشت به اصل خود را ندارد بلکه عکس آن معتقد است که آدمی با بیداری باعث اصلاحاتی بنیادین در جوهره ی اصلی خود خواهد گشت.امیدواری که حتی در آن جامعه ای متصور می گردد که زندان به معنای مکانی برای نگه داری وجود نخواهد داشت.

درد دل های تربیتی امیدواری وسیعی در جامعه ی بشری ایجاد و بدین سان زمینه ی فعالیت های بنیادین و بازگشت به انسانیت انسان را رقم می زند.امیدواری ناشی از درد دل های تربیتی شامل اساس انسانیت، بازگشت به درون خود، جامعه ای به دور از حیوانیت و در نهایت مردمی صمیمی و با صفا همراه با همکاری و تعاون در پی خواهد داشت.این امیدواری را باید بنیادی ترین نوع خود در تاریخ بشریت نامید.

بر این اساس است که درد دل کنندگان تربیتی امیدوارند که با شروع فعالیت های خود بیداری در درون جامعه را ایجاد و حرکتی حساب شده را برای بازگشت به درون انسانیت سر و سامان دهند.امیدی که باعث جلوگیری از سقوط بیشتر نوع آدمی گشته و در نهایت افقی روشن برای ادامه ی حیات به وجود خواهد آورد.درد دل های تربیتی امید ساز حرکت های درست انسانی است.


برچسب‌ها: درد دل های تربیتی
[ یکشنبه نهم شهریور ۱۳۹۳ ] [ 21:58 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

اعتراض:درد دل های تربیتی را باید بدون شک نوعی اعتراض نامید.علت آن کاملا مشخص است.ازدحام و فریاد در هر مشاهده ای برای رفع آن و حذف مسائل مربوط بدان می باشد.اصولا میان اعتراض،انتقاد،سازش و گذشت تفاوت از زمین تا آسمان است.در اعتراض فرد می کوشد تا مواردی را از سر راه خود بردارد و چون شخصا نمی تواند در این کار توفیق یابد و یا نیازمند به یاری و کمک دیگران می باشد لذا دست به دامن درد دل  می زند.

درد دل های تربیتی اعتراضاتی برای رفع و حذف رفتارهایی است که انسانیت انسان را مورد هدف قرار داده و با ادامه ی آن ماهیت اصلی آدمی را منحرف می نمایند.با درد دل های تربیتی است که دیگران خموش و افراد در خواب ،بیدار شده و یا در حداقل ممکن از نابسامانی هایی آگاه می گردند، خواه برای ادامه ی کار تلاش نمایند یا ننمایند.

درد دل های تربیتی از این نظر اعتراض محسوب می شوند که قصد دارند تا مردم را از انحرافات آگاه نموده و بگویند که خطرات مهمی در پیش رو دارند.خطرات انحراف از مسیر آدمیت و تبدیل شدن جامعه ی انسانی به میدان مبارزات بی معنای حذفی و کشت و کشتارهایی که اساس و بنیان آدمیت را از بیخ و بن برمی کنند.

درد دل های تربیتی، دیگران روی زمین را به همکاری برای فریاد زنی دعوت می کنند.آگاه سازی برای بررسی مجدد زندگی انسانی و نشان دادن مسیر غلط حیوانی و تبعیض های فراوان جهانی و قتل و از بین بردن نسل های خاص با نام صلح و دوستی است.درد دل های تربیتی بدون تردید اعتراضات جمعی را می طلبد.

جهان امروز نیازمند به اعتراض است.درد دل های تربیتی را تنها کسانی لمس می کنند که از اصل و اساس انسانی آگاهند.آن ها می دانند که در زندگی انسانی جملاتی مانند "این مشکل شماست" و " این مربوط به خودتان است" من مسئول خودم هستم و تو مسئول خودت" و یا موسی به دینش و عیسی به دینش قابل قبول نمی باشند.همه مسئول این جهان هستیم.

درد دل های تربیتی اعتراضات معنا دار برای برچیدن شدن پایگاه های جهل و نادانی هستند.تلاش هایی برای بهزیستی زندگی آدم هایی است که تحت ظلم و جور افرادی معین قرار گرفته اند و در خواب سنگین مصنوعی فرو رفته اند.اعتراضات ناشی از درد دل های تربیتی برای بیدار سازی آدم هاست.

درد دل های تربیتی مقدمه ای برای برخاستن نوع انسان برای نجات زندگی انسانی از نادانی های ساختگی است.ظلم ستیزی و بی عدالتی تنها یک بعد از قضایاست و درد دل های تربیتی اساس تمامی این مشکلات را در یک کلمه یعنی" تربیت" می یابد.

تربیت اساس رشد و تعالی آدمی است به سمتی که می تواند و تغییراتی است به سوی پیشرفت و اوج گیری تا بدان جا که توانایی اش به او اجازه می دهد.درد دل های تربیتی می گوید که مردم باید استعدادهای خود را بیازمایند و جامعه باید برای این کار زمینه چینی نماید.جهت و سمت آن نیز به طرف انسان سازی است.

درد دل های تربیتی اعتراضی است به اینکه همه ی مردم تحت عدالت این امکان را نمی یابند تا استعدادهای خود را شکوفا سازند.در بسیاری از موارد شکوفا سازی در جهان امروز دارای جهت منفی است و آن تبدیل ویژگی های آدمی به حیوانی است.

جامعه انسانی امروز دارای ناپاکی های حیوانی است.زیبا سازی هایی است که در درونش لجن زار های متعفن است.درد دل های تربیتی در صدد است تا وجود چنین فضاهایی را گوشزد نماید ،تا اعتراضاتی در جهت از بین بردنش به راه اندازد.درد دل های تربیتی اعتراضات معنا دار را ایجاد می کنند.

شخص درد دل کننده اولین معترض تربیتی است.او امیدوار است که با فریاد خود همنوعان خویش را در سراسر گیتی به حرکت وادار و نشان دهد که فضای آلوده ی امروز شایسته انسان و نوع آن نیست.درست است که بسیاری از آدم ها از خواب طولانی به نیکی یاد می کنند اما اگر بدانند که در مسیر این خواب سقوط های درون دره ای وجود دارد از ترس نمی خوابند.

با درد دل های تربیتی است که اعتراض آدمی بر علیه آدمی شکل می گیرد و زمینه های مهمی برای تغییرات انسانی و حرکت به سمت دست یابی به ماهیت انسانی را ایجاد می نماید.باید درد دل کرد تا با اعتراض اولیه ی اهل علم ، دیگران نیز آن را غلیظ نمایند.درد دل های تربیتی هرگز به دنبال سازش کاری و ادامه ی وضع موجود نیستند.


برچسب‌ها: درد دل های تربیتی
[ شنبه هشتم شهریور ۱۳۹۳ ] [ 22:5 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

نقد:بسیاری انتقاد را کلمه ای روشنفکرانه تلقی نموده و آن را رفتاری تصور می کنند که هدفش اصلاحات است و بدین سان در جهت تغییرات عمل کردن و به اهداف رسیدن می دانند.نقد در هر موضوعی را نشانه ی اهمیت و ضروت آن تلقی می کنند و بدین سان بازار نقد و انتقادت را زمینه ای برای بازسازی و دوباره نگری در نظر می گیرند.

البته که نقد و انتقاد راهی برای بررسی است اما ماهیت آن با اعتراض و یا حمله و نیز از بین بردن متفاوت است.در نقد یک موضوع همه چیز منفی نیست و تمامی اتفاقات بد نیستند.به زبان ساده در نقد هم مسائل  و هم نکات مثبت در جهت رفع نیازهاوجود دارند.در نقد می توان عملی تصور نمود که هدفش کاهش منفی ها و افزایش مثبت هاست.بنابراین سبک و سنگین کردن است.

درد دل های تربیتی در این مجموعه چگونه عمل می کنند؟آیا اهداف آن با نقد و انتقاد یکی است؟بسیار ی بر این تصورند که درد دل های متفاوت همین هدف را دنبال می کنند.آن ها می گویند که درد دل هایی مانند اقتصاد یا مدیریت برای آن است تا مسئولین تغییر جهتی برای افزایش نکات مثبت و کاهش نکات منفی انجام دهند.

درد دل های تربیتی به هیچ عنوان نگاهی بدین شکل ندارد.کدامین درد برای آدمی دارای نکات مثبت است که درد دل کننده خواهان ادامه ی آن باشد.؟اصل درد دل مرحله ای برای نشان دان منفی های کامل یا در حداقل ممکن اکثریتی که اقلیت را هیچ می نگارد است.باید معنای درد را کامل درک نمود.

درد دل های تربیتی ماهیتی نقدی ندارند.به هیچ وجه برای بررسی و تغییرات کوچک و ظاهری نیستند.شکل و شمایل آن ها برای رسیدن به سودهای فردی نیست.درد دل های تربیتی جنبه ی شخصی ندارند اگر چه به وسیله اشخاص خاصی بیان می گردند.درد دل های تربیتی بیان خرابی های ریشه ای و اساسی در تربیت هستند.

درد دل های تربیتی را نباید با نقد یکی گرفت که خیانتی برای ادامه ی خیانت های بعدی است.آن ها برای بازسازی و گذر سریع و فرمالیته نمودن و در نهایت بزک کردن نیستند.تغییرات اموزشی و تغییر کتب را اصل در آموزش و پرورش نمی دانند.افزایش رشته های دانشگاهی برای جذب و خفه نمودن استعدادها می دانند.

درد دل های تربیتی اساسی انسانی دارند که نیازمند به ریشه یابی و اصلاحات ریشه در درون ماهیت آدمی می باشند و لذا نقد را در درون خود حلال مشکلات نمی دانند.اصلا با اصلاحات آموزشی موافق نیستند که انقلابی آموزشی را خواهانند.اصلاح روش های تربیتی را تعقیب نمی کنند که انقلابی در روش ها را می طلبند.

درد دل های تربیتی ماهیتی ریشه ای و اساسی دارند که علت به وجود آمدنش وضعیتی نامطلوب است که دارای خطرات بسیار فراوانی برای ادامه ی حیات بشری است در حالی که در نقد و انتقادات اصلا چنین احساسی وجود ندارد.

درد دل های تربیتی قصد داردن تا وضعیت در حال سقوط آدمی را به او نشان دهند بنابراین نمی خواهند که افرادش احساس کنند که در سقوط هم نکات مثبت وجود دارند.در شکست و سقوط آدمی از اصلاحات صحبت کردن کاملا بیهوده است.شاید اگر چنین احساس شود که آدمی در این جهت در حال فعالیت است و در ضمن پیمودن آن هنوز به از دست دادن ماهیت نرسیده است، آنگاه می توان از نقد بحث نمود.

درد دل های تربیتی با پرداختن به موضوع راه نقد را در پیش نمی گیرند و قصد داردن تا با حذف آن بگویند که آدمی باید برای بازگشت به ماهیت از دست داده تلاش نماید.راضی به وضعیت نباشد که از ماهیت اصلی اش فاصله ها دارد.انقلابی بزرگ در درون انسان ایجاد نماید تا انسانیتش نماد یابد.اگر چنین شود موفقیت درد دل حتمی است.


برچسب‌ها: درد دل های تربیتی
[ جمعه هفتم شهریور ۱۳۹۳ ] [ 13:54 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

انتظار:انتظار ،ماندن تا به مقصد رسیدن است.در آن مقصد و منظور است و در درونش کوشش و تلاش نهفته است.هر درد مندی منتظر درمان است تا از وضعیت خارج شود.باید درد را کشید تا برای آن راه حلی یافت.بدون درد درمان معنایی نمی یابد و با مسکن نیز نمی توان از درمان فاصله گرفت.در بسیاری از موارد مسکن ها منجر به مرگ و نابودی شده اند زیرا دردی برای بهانه ایجاد نکرده اند.

در درد دل های تربیتی نیز انتظار مستتر است.شاید مهم ترین آن ها انتظار حرکت های تاثیر گذار از سمت و سوی روشنفکران و متعهدین به جامعه باشد.وجود درد دل های متفاوت در جامعه از هر ماهیتی از نظر موضوع که باشد نشان دهنده ی افراد متعهد بیشتری است.خفتگان را انتظار درد دل نیست.کسانی که در مجموعه ی خود تنها نوک بینی خود را می بینند و احساسی از همجوار ندارند.

بدون شک انتظارت در درد دل های تربیتی شکل خاصی به خود می گیرند.درد دل های تربیتی مانند اقتصادی یا قانونی نیستند که تنها دارای دایره ای محدود باشند.در درد دل های تربیتی محدوده به اندازه ی کا بشر است.به هیچ عنوان شامل یک کشور یا یک رنگ نمی شود.انتظار از درد دل های تربیت انسجام و اتحاد تمامی افراد کره ی زمین است.

سیاهان را با سفیدان و زردان را با سرخپوستان تفاوتی نیست.آسیا همان افریقا که همان امریکا و اروپاست.انتظار فریاد یک دست بر علیه ی ماهیتی است که امروز دیگران ساخته اند و بدین سان برای تجمع خواسته های خود در اقلیتی برای انحراف اکثریت تغییر ماهیت دادده اند.

درد دل های تربیتی تنها فریادی برای شنیدن نیست بلکه انتظاراتی عمیق و گسترده برای ایجاد جامعه ی آزاد بشری با توجه ی به ماهیت اصلی است.تبدیل توانایی هایی است که منجر به ساخت آدمیزاده در طول حیاتش می شود.انسان سازی در معنای واقعی کلمه است.

انتظار از درد دل های تربیتی چه برای کسانی که تنها می شنوند و چه برای کسانی که بیان می کنند ،تغییرات اساسی در ساخت تربیت به عنوان بنیانی ترین وسیله برای رسیدن به مفصودهای انسانی است.منظر ماندن برای ایجاد عدالت اجتماعی است.

درد دل های تربیتی اگر موفق عمل کند در گام اول ایجاد کننده ی انتظارات در نوع بشر می باشد.باید در آدمیزاده خلا کمبود ماهیت انسانی و درون گرایی انسانی باشد.زمینه سازی برای رسیدن به اهداف بلند انسانی و تعالی و تحولات آدمی باشد، در غیر این صورت تنها مانند نوشته هایی عمل می کند که در کتابخانه ها ،خاک نوش جان می کنند.

درد دل کنندگان تربیتی بدون شک در هر کجای دنیا که به سر برند و با هرگرایشی که تحصیل نموده باشند، متعهدانی غیر آرام هستند که نمی خواهند وضعیت موجود ادامه یابد.آن ها از مردم و هم نوعان خود انتظار سکون و سکوت را ندارند.بیدار نمودن آن ها برای درد کشی را در برنامه های خود گنجانده اند و قصد و منظور آن ها بیدار نمودن خوش خوابان درون جامعه است .

انتظار درد دل های تربیتی رفع مسئولیت و توپ را در زمین حریف قرار دادن نیست.نه شروع کننده ای را مد نظر قرار می دهند و نه پایان دهنده ای را متصور می دانند .برای آن ها انتظار از نوع بشر است، خواه آن هایی که خلاف را به عمد در جهت منافع خود ایجاد می کنند و خواه کسانی که از این باب ضربه می بینند.

انتظار در درد دل های تربیتی به معنای حرکت در جهت انقلاب بشری است.تغییرات ابتدای برای ایجاد تحولات وسیع و در نهایت تکامل نوع بشر برای باز یافت ماهیت درونی و اصلی است.از بین بردن ماهیت های حیوانی و غیر انسانی برای سعادت نوع بشر در طول حیات و گذران زندگی ظاهری برای ورود به زندگی ابدی و اصلی است.

انتظاری که اگر در دنیای امروز متصور نشود ماهیت آدمی را به فراموشی مطلق تبدیل می نماید، به طوری که نسل های بعدی از وجود آن به عنوان نمادی جدید یاد می کنند و با آن غریبه باقی می مانند.انتظار تربیتی تنها از طریق درد دل های تربیتی به وجود می آید و این راه با تعهدی که خالقین آن دارا هستند منجر به رسیدن به ماهیت اساسی انسان که همان انسانیت باشد ، می گردد.


برچسب‌ها: درد دل های تربیتی
[ پنجشنبه ششم شهریور ۱۳۹۳ ] [ 18:31 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

دلیل:راهنمای هر کاری را دلیل ایجادی آن دانند.تشنگی راهنمای انسان برای جستجوی آب است و بنابر همین است که گویند فریاد هر فردی راهنمای او برای بررسی وضعیتش می باشد.درد دل نیز دلیل و راهنمای بررسی است.چرا افرادی یافت می شوند که درد دل کنند؟مگر در درد دل چه نکاتی وجود دارد که می بایست بیان شوند؟درد دل به درستی راهنمای ادمی در بررسی کنجکاوانه ی مسائل است و شاید راهنمای او در تصمیم گیری ها نیز باشد.

درد دل های تربیتی راهنمای مسئولین در بازنگری موضوعی "تربیت" است.این نه از این باب است که جامه ی دریده را وصله نمایند که پارگی دیگری را به وجود آورد که بررسی ریشه ای و مبنایی بر این موضوع است.آدمی را نه از این باب که شکل و شمایلی غیر حیوانی دارد مورد نظر قرار می دهند بلکه از این نظر که ماهیتی خاص را تعقیب می نماید مورد تاکید قرار می گیرد.

درد دل های تربیتی دلایلی بر وجود درد در درون انسان هایی است که دنیا را شفاف تر از دیگران می بینند.فریاد کسانی است که درد را در عمق وجود خود احساس می نمایند.دلایلی که نه تنها وجود آن ها باید گوشزد شود که راهی برای طی شدن و یافتن چالش هایی است که گاه مصنوعا ایجاد شده اند.

سازندگان این مسائل دارای افکار پلید غیر انسانی هستند و می کوشند تا مجموعه ای غیر انسانی و ضد بشری بسازند تا بدین سان در رسیدن به مقصود و منظور راه صد شبه را یک روزه طی نمایند.آن ها ریشه هایی را مورد حمله قرار می دهند که اگر خشکیده شوند مسیر درست انسانی را به انحرافات بزرگ بشری تبدیل می نمایند.

درد دل های تربیتی دلایلی بزرگ برای وجود درد های کهنه است.تغییراتی که در ماهیت انسانی و رهنمود او به سمت سقوط و انحراف ایجاد نموده و دردی عمیق در انسان های آگاه و بیدار جامعه به وجود آورده است.شاید بسیاری از آدم های امروزی اصلا اهل درد کشیدن نباشند.آن ها همیشه مسکن مصرف کرده ی دورانند.

درد دل های تربیتی بدون تردید دلایل وجود نابسامانی های تربیتی است.انجراف انسانیت از مسیر زندگی است.گزینش جنگ به جای صلح و ازار رسانی به جای همدردی است.دلایل بر کج رویی هایی است که تصمیمات درست را به حیوانیت تبدیل می نماید و دلایلی بر نبود ماهیت اصلی آدمیت دردرون اوست.

درد دل را باید شنید اما نباید گوش داد که میان شنیدن و گوش دادن فاصله بسیار است.کسانی که می شنوند آن را دلیل بر وجود مشکلات و مسائل و گاه مصائب می دانند.دلایل درد دل ها را نباید به عنوان دلایل ظاهری موضوع نگریست که علت های بنیادین را معرفی می نمایند.

ایکاش تنها شنیدن نباشد که معمولا بدترینش نیز همین است.سخنرانی های سیاستمداران جهانی در یافتن راه های آرامش،جستجوی روش های صلح آمیز جامعه ی بشری، مبارزه ی با ترور و وحشت،زندگی سعادت مند تمامی نوع بشر تنها نشان دهنده ی نوع و تغییرات دلایلی بر گول زدن انسان هاست در حالی که عامل تمامی این نابسامانی ها خودشان هستند.

درد دل های تربیتی باید برای تمامی آدم های روی زمین دلایلی بر سقوط باشد.آدمیزاده را از راه منحرف کردن تصور و علت های گرفتاری انسان ها در سنگلاخ های ساختگی ترسیم کردن باشد.درد دل نه تنهای راهی برای روشن نمودن که ریشه ای برای بررسی نمودن است.

درد دل خواب آشفته ایجاد کردن برای کسانی است که به دروغ و نیرنگ از حقوق بشر دم می زنند و خود بدترین ناقضان آنند.درد دل های تربیتی دلایلی برای اتحاد و همبستگی انسان هایی است که می خواهند انسان وار زندگی کنند و شرف و غیرت آدمی را فدای هیچ رفتار غیر انسانی ننمایند.


برچسب‌ها: درد دل های تربیتی
[ چهارشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۳ ] [ 21:47 ] [ استاد جعفر دیناروند ]
درباره وبلاگ

با توجه به اهمیت تعلیم و تربیت در انسان سازی، تاثیر ان در تحولات انسانی و کمک به پیشرفت جوامع، این پایگاه تلاشی درجهت کمک به هم فکری ، مشاورت،هم کاری، هم دلی و هم زیستی مسالمت امیز تمام انسان هایی دارد که می کوشند جوهره ی ادمیت را بارور سازندو صلح و صفا را در میان ان ها نشو و نما دهند.کوششی است که در شهر کهن تاریخ شوش، در شهردانیال پیامبر،دعبل خزائی، فتح المبین و شهدای گمنام و بی ادعا، انجام و امیدوار است که ایجاد ان باعث اتحاد بیشتر مردم این مملکت گردد. نظریه پردازی در عرصه ی تعلیم و تربیت و ارائه ی طرح های جدید در جهت ایجاد تغییر و تحول در نظام اموزشی از کوشش های دیگری است که در همین راستا انجام می گیرد. تبادل اطلاعات با اندیشمندان تربیتی و استفاده از کلیه ی نظرات ارائه شده،نهایت تلاش و کوشش این پایگاه است.
لینک های مفید







امکانات وب





Powered by WebGozar