دوستداران تربیت
امیدوارم جهان به مرحله ای برسد تا بر اساس ان تربیت بتواند به سیاست جهت دهد .
سیاست:


برچسب‌ها: نظرات عمومی من, سیاست
[ دوشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۴ ] [ 12:1 ] [ استاد جعفر دیناروند ]
شورا:


برچسب‌ها: نظرات عمومی من, شوراها
[ یکشنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۴ ] [ 10:3 ] [ استاد جعفر دیناروند ]
امنیت:


برچسب‌ها: نظرات عمومی من, امنیت
[ شنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۴ ] [ 10:2 ] [ استاد جعفر دیناروند ]
رسانه :


برچسب‌ها: نظرات عمومی من, رسانه ها
[ جمعه پانزدهم خرداد ۱۳۹۴ ] [ 13:21 ] [ استاد جعفر دیناروند ]
فرماندار:


برچسب‌ها: نظرات عمومی من, فرماندار
[ پنجشنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۴ ] [ 9:11 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

شهردار:اگر شهردار را در معنای لغوی بیابیم،فردی است که شهر را داراست.معنای آن این است که فردی مسئولیت مستقیم نگه داری از شهر را دارد.بدون شک در اداره ی هر شهر یک فرد نمی تواند مسئول مستقیم باشد و این بدان معناست که واژه ی شهردار ناصواب به نظر می رسد.با وجود این اگر شهردار را فردی مستقل از سایر مسئولیت ها مانند فرمانده ی پلیس یا فرماندار بدانیم که همین معنا نیز قابل قبول است بنابراین شهردار دارای مسئولیتی مشخص در دایره ای خاص می گردد.

ما نظریات مختلفی در مورد شهرداری داریم که مرکز تمامی آن ها تخصصی بودن آن است.در واقع آنچه ما مطرح می کنیم در دایره ی آگاهی های انسانی مانند انواع کشفیات و اختراعات قرار می گیرد و به هیچ عنوان معنای دیگری ندارد.شهردار در این نظر یابی "فرد" نگریسته می شود و ما در سایر موارد دخالتی در نظردهی نمی نماییم تا موضوع کاملا مشخص گردد.

در واضح ترین شکل باید گفت که شهردار فردی متخصص و وارد به کار در حیطه ی مسئولیت خویش است.تخصص از این نظر که فردی علمی است و به زبان ساده عالم در نگه داری شهر به عنوان معنای لغوی است.فردی که تفکرات دانشی دارد و تابعی از احساسات و یا امواج ایجادی نیست.نگرش او کاملا مستقل و بدون وابستگی به حزب یا گروهی خاص است.

تفکرات او رو به جلوست.این معنا نشان می دهد که شهردار هیچ گاه توقف دهنده ی افکار خود نیست و همیشه به دنبال تبدیل نمودن وضعیت موجود به مطلوب است.او پیرو برنامه های گذشته نیست و هرروز ایده ای جدید و تصوری تازه از پیشرفت را در ذهن خود ایجاد می کند.به زبان ساده او همیشه در این فکر نیست که تنها آسفالت کردن می تواند راهروی درستی باشد بلکه به دنبال آن است تا وسیله ای بهتر یابد .

او متفکری توانا در ره یابی است.زیبا سازی برای نشاط و آرامش هدفی درست برای اوست.او همنوعان خود را مانند دوستانی هم جنس و همدرد تلقی می نماید که به فکر خالی کردن جیب آن ها نیست.او می تواند بیشترین مشارکت را داوطلبانه ایجاد کند.او مسئول جلوگیری از بیماری های روانی ناشی از کمبودهای تفریحی است.او تعقیب کننده ی کورکورانه نیست.

او در انتخاب وظیفه تحت هیچ فشاری نیست.مقام پرست نبوده و به مسئولیت خود به عنوان راهی برای ثروتمند شدن نمی نگرد.او با اعتماد به نفس پاسخگوی درخواست های نامعقول دیگران است و با استفاده از شجاعت خود زیر بار زور و فشار گروه ها و احزاب نمی رود.برای او شورا امری اضافه و بدون پشتوانه است.تکیه بر دانایی ها را اساسی برای خدمت می داند.

او شهری زیبا با ساختمان هایی قشنگ و دل انگیز را می سازد و نظم در اداره را اصل و اساس می شمارد. ورود افراد در شهرش برابر با رضایتمندی است و سعی می کند تا با الگو سازی، دیگران را برای ورود به شهر آماده نماید.او در فکر کل شهر است و فرد گرایی را پوچ گرایی می داند.

به نظر من شهردار پیشانی مسئولیت های شهری است.ظاهر شهر به او وابسته است و تفکراتش را می توان در شکل شهر و شمایل آن یافت.تمیزی و پاکی با جمع آوری پس ماند ها به تنهایی وابسته نیست.شهردار را باید با این نام ذکر کرد که کمترین رنج را در این باب داشته باشد.استفاده از علم و تکنولوژی و خصوصا افراد آگاه به عنوان یاور خود برای او حتمی است.

شهردار دارای ابتکارات ویژه ای است.به نظر ما شهردار هرگز مسئول حفظ وضعیت موجود نیست.تکرار کار دیگران نوعی عقب گرد به گذشته است.باید شهر او از نظر آب و هوایی با سایر شهر ها مقایسه شود.شهر او از این نظر استثناست لذا به همان شکلی که هست باید بدان نگریست و از رنج ها کاست.

شهردار منطقه ی گرمایی بسیار متفاوت تر از منطقه ی سرمایی است.آب فراوان در شهرهای دیگر را نباید ملاکی برای کارهای خود بداند.آنچه در شهر واقعیت دارد را ملاک رفع مشکلات بداند.به طور مثال تفکر کاستن از تابش نور خورشید بر سر مردم و تبدیل آن به سایه باید مهم تلقی شود در حالی که کاستن سرما برای گریز مردم و ورود به خانه را نیز باید در نطر گیرد.

شهردار فردی فعال است که مستقیا در کارها دخالت و مشارکت می نماید.او غرق در امواج تفکرات اداری نیست و پشت میز نشینی و جلسات بی محتوا را نمی پذیرد او عمل گراست و خود به طور مستقیم لمس کننده ی مشکلات و رفع کننده ی آن هاست.شهردار فردی مستقل و متفکر است که با استفاده از توانایی های ویژه شهری نو می سازد.هرکسی نمی تواند شهردار باشد.


برچسب‌ها: نظرات عمومی من, شهردار
[ چهارشنبه سیزدهم خرداد ۱۳۹۴ ] [ 10:51 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

دین:راه و روشی که از طرف آفریدگاری توانا و قادر برای زندگی نوع بشر طراحی شده و به وسیله ی پیامبران الهی ابلاغ گشته است.دین را نمی توان بدون خدا معنا کرد.اتصالی منطقی برای راهی فراتر از تفکرات آدمی و حتی متحیر ساز با عقل آدمی است.دین روشی معین و راهی درست برای سعادت نوع بشر است.دین در چنین معنایی با انواع آیین ها متفاوت می گردد.

نظر ما در دین همین معناست.دین بدون اعتقاد به خداوندی عادل و رحیم بی معناست.خدایی که یکی است و دومی ندارد و مسلط بر کل جهان است و آفرینننده ی آن بوده و تصمیم گیرنده ی کل سرنوشت آدمی برای اتمام این جهان و رسیدن به جهان دیگری است.اعتقاد به ارسال پیامبران و روز رستاخیز که اصل و اساسی برای انتخاب زندگی بشری است.

نظر ما در دین پاکی و درستی است.ما به هیچ عنوان دین بدون پیامبران را قبول نداریم و معتقدیم که خداوند در هر برهه ای از زمان نوع پیامبری را فرستاده است.گرچه نام همه ی پیامبران مانند هم نیست اما همه دارای یک هدف بوده و هیچ تضاد و حتی تناقضی در آن متصور نیست.دین راهی برای سعادت بشری است.

ما موفقیت آدمی را برای رسیدن به رشد در سایه ی دین می یابیم.گرچه برای من ادیان مختلف به هیچ وجه دارای تضاد نیستند اما تاخر در ارسال پیامبران دارای معنا و مفهوم خاصی است.ادیان الهی مانند مسیحیت یا اسلام ادعایی به جز رساندن آدمی به رشد و تعالی ندارند.برای مبعوث شوندگان هیچ تلاشی بالاتر از این نبوده است.

با نگرش به دین و قبول تاثیرات آن در زندگی سعادتمند بشری ما نظرات دیگری در حاشیه ی آن داریم.بیشترین نگرانی از بابت ادیان برداشت های کسانی است که عالم نامیده می شوند.شاخه شاخه کردن ادیان مختلف قابل قبول نیست.مایه نگرانی و دشمنی میان مردم است.اگر مسیحیت یکی است وجود پروتستان یا ارتدکس سئوال برانگیز و گاه شک برانگیز است.

اگر در دین شک ایجاد شود سعادت بشری نیز خدشه دار می گردد.همین معنا در اسلام نیز متصور است.دین پیامبر اسلام یکی بوده و دومی نداشنته است.به وسیله ی خداوند قرآنی وحی شده که دومی ندارد و هیچ انسانی قادر نبوده است تا حتی یک آیه مانند آن آورد بنابراین اسلام یک راه بیشتر نیست که خداوند آن را معین نموده است.

از نظر ما آنچه دین را نزد بی دینان سبک می کند همین شاخه شاخه شدن آن است.آن ها ایرادی مطرح می کنند که اساس دین را زیر سئوال برند.از نظر ما شعبه های دینی تنها برداشت های مختلف افرادی است که خود را عالم می پنداشتند و در غیر این صورت مسیحیت یا یهودیت و نیز اسلام همان است که پیامبران مطرح کرده اند و البته آن ها نیز تنها فرمان خدا را ابلاغ نموده اند و نقش آن ها ساختن دین نبوده زیرا منبع اصلی و تنها منبع همان آفریدگار متعال است.

از نظر ما دین از جهاتی نیز ضربه پذیر بوده و در طول تاریخ وجود داشته و پایانی نیز بر آن متصور نیست و آن سو استفاده های شخصی از دین نزد افراد خاص بوده و هست.این معنا را می توان در قرون وسطی یافت.در جهان امروز نیز دین دارای منافع شخصی است.ما نمی پذیریم که افرادی قادر باشند تا از طریق دین ثروت اندوزی کنند.

برای ما قابل قبول نیست که کشیش بودن یا روحانی بودن و یا موبد بودن کاری درآمد زا باشد..وظیفه ای انسانی است که در کنار شغل انجام می گیرد.اینکه بعضی از افراد متمایلند تا با مطالعه ی بیشتر مردم را در جریان امورات دینی قرار دهند کاری شایسته است اما اینکه از این طریق کسب درآمد نمایند ضربه به دین و اساس آن است.

کشیش یا روحانی انسانی است مانند سایر انسان ها که تنها تفاوت آن مطالعات بیشتر در امور دینی است کمااینکه سایر افراد از این کار منع نشده اند.ما در این میان به تفاوت میان انسان ها و متصدیان دین قائل نیستیم.دین برابری انسان ها را اساس موفقیت خود می داند بنابراین یک روحانی یا کشیش نباید خود را برتر از دیگران بیند.

در مورد دین خطر دیگری که ممکن است باعث جدایی افراد از آن شود را در سخت نگری به دین می بینیم.دین قصد دارد تا زندگی انسان ها را به راه درست هدایت نماید.سختی ها کار را برای افراد زجر آور می سازند.گاه مشاهده شده است که احکامی ساختگی از طرف افراد با عناوین مختلف و با نام دین طراحی می شوند که اساس و پایه ندارند اما به دلیل صادر شدن آن از طرف کشیش یا روحانی قابلیت می یابند که این نیز خطری برای موجودیت دین است.

انواع مراسمات دینی در طول زمان تغییر یافته اند.باید این خطر را که ممکن است انواع روش های دین آوری با گذشت زمان به فراموشی سپرده شوند را جدی گرفت.در دین اسلام انواع روش های دینی برای زدودن دشمنی ها با گذشت زمان متغییر گشته اند.آسانی عمل در زمان شخص پیامبر به سختی هایی مانند انواع دیه های تعیینی که گاه از توان آدمی خارج است به بن بست های جدیدی منجر می شوند.

اساس دین اسلام در برابری و گذشت است زیرا شروع هر کاری با همان آغاز می شود که خداوند از بندگان خود انتظار دارد.ما دین را روشی آسان و سهل در رسیدن به سعادت بشری می دانیم که با انواع تفسیرهای عقلانی نوع بشر به سختی ها و گاه تقابل و شعبه شعبه شدن منجر می شوند.

به نظر می رسد که دین امروز بسیار متفاوت تر از دین زمان پیامبران باشد.باید در این راه کوشش کرد و اتحاد میان شعب ادیان را به تک دینی تبدیل نمود.برای اسلام تنها اسلام سعادت ساز است و مودت و برادری و برابری تنها در جلوگیری از شعبه سازی های نوع بشر ساخته ،قابل دسترسی است.


برچسب‌ها: نظرات عمومی من, دین
[ سه شنبه دوازدهم خرداد ۱۳۹۴ ] [ 12:14 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

اقتصاد:بسیاری اقتصاد را در مجموعه ی معاملات و داد و ستدها می بینند و معتقدند که افراد توانا کسانی هستند که بهترین معاملات را انجام می دهند که نتیجه ی آن سودآوری بیشتر است.این تصور که اقتصاد با سود دهی در رابطه ی مستقیم است را می توان در تاریخ گذشته یافت و به امروز متصل نمود.تصوری که اقتصاد را حتی به منافع فردی اتصال و بر منافع جمعی برتر می داند.

ما اقتصاد را این چنین نمی بینیم.علمی پویا در زندگی انسان ها تلقی می کنیم که مانند سایر علوم دارای انسجام و اهداف خاص دانشی است.مانند سایر علوم در خدمت آدمی است و هرگز بر آدمیت تسلط نمی یابد.مانند انواع علوم راهگشا و مشکل یاب است و تلاش می کند تا در خدمت نوع بشر باشد.

اقتصاد متعلق به انسان هاست و بنابراین از توان سایر موجودات خارج است.تلاشی حساب شده برای حفظ داشته های آدمی است و نگاه آن به آینده رشد دهنده ی صفات انسانی است.معادن در چنین اقتصادی متعلق به همه است و زمین داری به عنوان مالکیتی همیشگی بی معناست.

نگاه علمی به اقتصاد معنا و مفهومی عمیق تر از برداشت های معمولی است.نگرشی برای داشته هایی است که به وسیله ی یک فرد عادی ایجاد نشده اند.انواع معاملات در اقتصاد علمی جایز نیستند مگر در جهت رفع مشکلات آدمی، حذف موانع ساختگی و در جهت آسایش و آرامش نوع بشر باشند.

ما اقتصاد را از این نظر علمی می دانیم که متصل به دانش های بشری است.اقتصاد نمی تواند به خودی خود علم محسوب شود مگر اینکه با سایر علوم در ارتباط باشد.اقتصاد بدون روان شناسی یا جامعه شناسی یکه تازی بی معناست که تنها خود را می بیند و یکه تازی آن منجر به سقوط می گردد.

دین از مهم ترین علومی است که بر اقتصاد تاثیر گذار است و مانند راهنمایی بزرگ عمل می کند که از حرکت شتاب زده و بدون حساب آن جلوگیری می کند.انباشت ثروت با فقیر نمودن سایر افراد همان اقتصاد معاملاتی است که سرمایه داران به دنبال آن هستند.از نظر آن ها هر کس که بیشترین ثروت را داشته باشد حق استفاده ی بیشتر از منابع سرزمینی را دارد که این اشتباهی بزرگ و اجحافی آشکار است.

اقتصاد علمی دارای نگرشی ارزش یاب است.ارزشیابی برای نسل آینده و در خدمت مردم امروز است.اقتصادی که رشد داشته های بشری را باعث گردد و هر آنچه را که پایان یافتنی است به تاخیر می اندازد.هیچ کس صاحب همه چیز نیست و همه صاحب همه چیز هستند.تلاش برای موفقیت های فردی زمانی  دارای معنا و مفهوم درست است که به سایر افراد ضربه وارد نکند.این همه ثروت از کجا آمده اند؟اگر در اقتصاد علمی همه چیز حساب شده است در اقتصاد معاملاتی همه چیز بی حصر و حساب است.

اقتصاد را باید جزئی از زندگی انسان دانست.امری لازم و ضروی برای بشاشی و فعالیت های آدمی است.کار و تلاش در درون آدمی نهفته است و توانایی است که منجر به عمل می شود اما این عمل دارای اهداف معین و منظورهای خاصی است که بدون شک با انسانیت آدمی در ارتباط مستقیم است.

اقتصاد نمی تواند برای خود اهدافی را تعیین کند که با جوهره ی آدمی در تضاد باشد.انباشت هر آنچه را که فرد می خواهد با ذات آدمی در تضاد مستقیم است.درون آدمی تعادل خواهی است و قناعت به آنچه که زندگی را لذت بخش می کند ارضا کننده است.اقتصاد قانعی راهی برای تعادل سازی و جلوگیری از مسابقات جنجالی است.

امروز نسل بشر گرفتار اقتصاد منافعی است.هر آنکس که بیشترین سود را برد موفق تر به نظرمی آید در حالی که در اقتصاد علمی این چنین تصوری غلط است.اقتصاد به مجموعه ای از فعالیت های تولیدی اتلاق می شود که سود دهی آن مربوط به کل بشر می شود.در چنین اقتصادی گرسنه ای در گوشه و کنار زمین وجود نخواهد داشت.اقتصاد معاملاتی عامل بسیاری از مرگ و میر های ناشی از فقر در جهان به اصطلاح متمدن امروزی است.


برچسب‌ها: نظرات عمومی من, اقتصاد
[ دوشنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۴ ] [ 9:56 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

رهبر:نگاه به واژه ی رهبر دارای معنا و مفهوم انسانی است.فردی خاص که دارای توانایی های ویژه ای است و وظیفه ی مخصوصی را بر عهده دارد.رابطه او با توانایی هایش را باید در درون او یافت و بر همین اساس نگاه به نوع تربیت و میزان رشدی که در طول دوران زندگی نموده است را می توان  مهم دانست.بنابراین رهبر و رهبری دو واژه ی به هم پیوسته محسوب می شوند که بدون هم قادر به مفهومی یابی نمی گردند.

نظر ما در باره ی رهبر تنها در محدوده ی میزان های انسانی است و به هیچ عنوان موضوعات دیگری را اصل و اساس نمی دانیم.به طور مثال اقتصاد یا رهبری اقتصادی، سیاست یا رهبر سیاسی،اجتماع یا رهبری جمعی و امثال آن گرچه دارای وجود خارجی هستند اما به خودی خود اساس محسوب نمی شوند.رهبری انسانی اصلی ترین نکته در رهبری است.

رهبری دارای اشکال مختلف انسانی است و گرچه در ابعادی از زندگی حیوانی و در دون آن اشکالی از آن یافت می شوند اما آنچه در مورد آدمیزاد مطرح است بسیار متفاوت از سایر موجودات است.به طور مثال رهبری در ابتدای گله ها باعث جهت دهی به سایر همنوعان می شود اما این حرکت تنها نوعی غریزه ی بدون تفکر است که با انواع خطرها روبروست.

در جامعه ی انسانی اولین شکل از رهبری در درون خانواده است.والدین به عنوان اولین اعضای این نهاد می توانند فردی یا باهم این نقش را بر عهده گیرند.گرچه این نوع رهبری تابعی از عرف و سنت هاست اما واقعیت انسانی تنها میزان انسانیت را ملاک قرار می دهد.به زبان ساده پدر می تواند رهبر خانواده باشد و یا مادر قادر است تا چنین وظیفه ای را انجام دهد و در نهایت هر دو قادرند به اتفاق این کار را به سرانجام برسانند.

رهبری در جامعه دارای اهداف خاص انسانی است.رهبری زمانی دارای موفقیت است که بتواند در جهت آن حرکت کند.انسانیت نهایت توانایی عملی آدمی است.رهبری وظیفه دارد تا افراد تحت نظر خود را به آن سرانجام برساند.بدون شک رشد دادن به اعضا و زمینه سازی برای دست یابی به آن منجر به رسیدن به ابعاد مختف انسانیت می گردد.

رهبری در شکل بزرگ تر از خانواده نیز مطرح است.به طور مثال رهبری یک گروه همسن یا هم شغل نیز قابل قبول است.به طور مثال در کارخانه ای که جمع کاری اساسی برای تولید محسوب می شود،چگونگی تولید و برونداد آن بر اساس ذات درونی آدمی قابل قبول است.به زبان ساده رهبر در این مجموعه تولید را به سمت رشد دادن هدایت می کند.هر تولیدی قابل قبول نیست.

رهبر در چنین وضعیتی وظیفه دارد تا گرسنگی را حذف کند و رسیدن به توانایی های تولیدی برای سیراب شدن درست را اصل قرار می دهد.بر این پایه رهبر نمی تواند هر تولیدی را جایز شمارد.تولیدی قابل قبول است که با درون آدمی همخوانی داشته باشد.از میان بردن دیگران برای ماندن اصلی حیوانی است و در رهبری جایی ندارد.

رهبر می تواند افکار مختلفی داشته باشد اما نمی تواند ضد آدمیزاده باشد.بر این اساس رهبری دینی نیز نوعی از این نوع نگرش است که نگاه به آینده ای انسان ساز  دارد.تلاش پیامبران الهی بهترین نوع رهبری در جهان امروز بوده و همچنان ادامه دارد.هیچ پیامبری با نام رهبر،آدمی را به سمت خصوصیات غیر انسانی هدایت نکرده است.

رهبری قادر است در شکل بزرگ تر  شامل ملیت ها گردد.رهبر هر ملت نوعی از انواع رهبری است که افراد تحت رهبری خود را به سمت سعادت و تعالی هدایت می نماید.در این نوع از رهبری مسابقات تسلیحاتی و یا تلاش های مسابقه ای برای بیرون راندن رقبا مطرح نیست.نگاه او انسانی است و بر همین اساس سایر ملل را از جنس خود می داند و برای هدایت آن ها نیز اعلام آمادگی می نماید.

نوع تکامل یافته ی رهبری را می توان در کل جامعه ی انسانی یافت.مکانی که همه آدم دیده می شوند و نژاد و رنگ و زبان اساس در نظر گرفته  نشده بلکه نشانه هایی برای شناخت در نظر گرفته می شوند.در چنین شکلی از رهبری که معمولا رنگ و روی خدایی دارد و شامل پیامبران الهی می گردد همه ی انسان ها به سمت تکامل مورد نظر خداوند راهنمایی می شوند.

رهبر فردی خاص با ویژگی هایی مخصوص است.دارای اشکال مختلف بزرگی و کوچکی است.سعادت بشری هدف آن و برنامه ی عملی ،تلاش های او برای رسیدن به اهداف است.او فردی خود ساخته، رشد یافته، متکامل تر از دیگران،مسلط بر هواهای نفسانی، بیگانه با عداوت و دشمنی، خارج از اندیشه ی های فردی، جمع گرا، انسان نگر و در نهایت نوع بین است.

رهبری تلاشی لازم برای سعادت کل بشر است.دنیا بدون رهبر به سرانجام نخواهد رسید زیرا انواع موانع فردی و جمعی مانند منافع و تسلط های غیر انسانی و گرایش های حیوانی،نوع بشر را به بیراهه می کشانند.رهبری کاری سخت، تلاشی طاقت فرسا، کوششی بغرنج اما ارزشمند در روزگار انسانی است.رهبر را باید انتخاب کرد گرچه بسیاری خواهان آن نیستند.این نشان از کجرویی آدمی در زمان حال دارد.کجرویی ها به وسیله ی رهبری هدایت خواهند شد.


برچسب‌ها: نظرات عمومی من, رهبر
[ یکشنبه دهم خرداد ۱۳۹۴ ] [ 11:41 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

دانشگاه:دانشگاه محل دانش و علم است.برای کسانی که در جستجوی آگاهی و دانستنی های منظم هستند ورود بدان ضروری و لازم می آید.انتظار از این موسسه نیز همین است.بدون ورود به انتقادها و بیان کاستی ها دانشگاه را باید همان طور که باید باشد دید.اینکه راضی کننده است یا خیر بسته به دانش و درک جامعه ای دارد که در آن زندگی می کنیم.

مطمئن ترین محل برای استنباط علم و دانش دانشگاه است.محلی که مدرسینش افرادی خاص با درک و شعور ویژه هستند.کسانی که در فعالیت های آن شرکت دارند دارای خصوصیاتی منحصر به فردند.در این محل از بالاترین سطح یعنی مسئول تا پایین ترین آن یعنی نظافت چی ویژگی های خاصی طلب می شود.

محل تبادلات فکری و مشاورهای دانشی است.سیاست در آن ورودی ندارد و حزب در آن گمشده است.کسانی می توانند در دایره ی آن فعال باشند که در جستجوی دانش باشند.گمشده ی آن ها پست و مقام نیست و مدرک گرفتن اصل و اساس محسوب نمی شود.هر کسی نمی تواند خود را محق بداند مگر اینکه دانش خواه و جستجوگر علم و آگاهی باشد.آن ها به دنبال افزایش توانایی های خود برای دانایی هستند زیرا دانایی نیز توانایی است.

دروسش دارای مسیرهای معینی برای کشفیات است.از تکرار آنچه یافته شده پرهیز می شود و افزودن به آنچه داشته محسوب می شود اساس و پایه است.دانشگاه دارای قداستی به اندازه ی تمام دنیای انسان هاست.ورود به آن با انواع قوانینی ضد دانشی ناممکن است.در ورود به آن رنگ و نژاد و خاص تاثیری ندارد.هرآنکس که می تواند و قادر است تا انباشت های علمی ایجاد کند وارد شود.

دانشگاه با انواع قفل ها و سدهای ورودی ناسازگار است.پول و دارایی برای ورود شرط نیست.فکر و تفکر همراه با توانایی های ذاتی علم خواهی و استعدادهای کشفی و اختراعی برای همه یکسان عمل می کند.به فلان فرد یا گروه وابسته بودن در دانشگاه راهی ندارد.دانشگاه سهمیه پذیر نیست.

جنسیت معیاری برای ورود نیست.استادش راهگشای دانشجو در کسب علم و دانش است.او علاقه مند به دادن علم و انتقال آن به دانشجوست اما این هدیه را به سادگی در اختیار قرار نمی دهد بلکه او را راهنمایی می نماید تا خود دریابد.دریافتن با تلاش و کوشش برای دانشگاه اصل محسوب می شود.

ارزش مدرک به شکل و شمایل آن نیست بلکه به محتوایی است که در درون افرادش نهفته است.دانشگاه مشوق ادامه ی تحصیل است و این حرکت را برای تمام نوع بشر جایز می شمارد.برای دانشگاه ملیت حرفی مفت است.دانشگاه محل تبدیل استعدادها به عمل است.

دانشگاه قداست دارد.مملو از پاکی و نجابت است.هر علمی که در آن تدریس می شود از همین ویژگی برخوردار است.بدیهی است که انتقال دهندگانش نیز این چنین هستند.دانشگاه موسسه ای برای سود بری فردی نیست.محلی برای معاملات نیست.مکانی برای بطلان عمر افراد برای گریز از واقعیات جامعه به حساب نمی آید.

دانشگاه محل حساب و کتاب گروه ها نیست.افراد درونی آن پاک و منزه و راستگو و درست کردارند.مانند سایر موسساتی نیست که دروغ حرف اول آن ها برای توفیق در آینده باشد.دروغ آن را از درون می پوساند.ورود به آن به آسان ترین شکل اما خروجش مشکل است.معنای آن این است که هرکسی که قادر است می تواند وارد شود اما کسانی می توانند خارج گردند که صلاحیت علمی آن را داشته باشند.دانشگاه محلی ویژه است که هیچگاه تابع جو زمانه نمی شود.


برچسب‌ها: نظرات عمومی من, دانشگاه
[ شنبه نهم خرداد ۱۳۹۴ ] [ 10:11 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

مجلس:تفکر جمعی یکی از راه های موفقیت در برابر موانع و دست اندازهای درونی هر جامعه است.اینکه چنین رویدادی را باید ذات درونی جوامع دانست از این بابت است که آدمی دارای نفسی اجتماعی است.بنابراین مجلس یا جمع شدن برای تصمیم گیری امری ذاتی و فقط مربوط به آدمی و نوع بشر می باشد.بدیهی است که در این میان هدف اصلی مجلس یا جمع شدن نیز غلبه بر مشکلات و طی نمودن مسیر انسانیت خواهد بود.

نظر ما در باره ی مجلس در دو طریق قابل بررسی است.اول نفس مجلس که در این میان از مباحثه و تبادل نظر حداقل دو نفر آغاز می شود و می تواند شامل اعضای یک خانواده یا جامعه ی بزرگ تر باشد و دوم  اینکه به صورتی قانونی و تحت عنوان مجلس شورای ملی، اسلامی، شورای نگهبان، مجلس سنا، کنگره و امثال آن باشد.

در شکل اولیه ی آن مجلس دارای تاثیراتی شگرف در روان سازی و روحیه سازی افراد است.وقتی جامعه ای با چنین تصوری زندگی می کند در درون خود ،خودباوری عجیبی را ایجاد می کند که سرلوحه ی تمامی اعتماد به نفس هایی است که آدمی برای ادامه ی حیات آن بدان نیازمند است.

جمع گرایی با تشکیل مجلس ،اصلی غیر قابل اغماض است.موفقیت جوامع در برخورد با مشکلات از همین نوع از تفکرات آغاز می شود.اگر به تاثیرات ان نیز توجه شود، همدلی و هماهنگی برای جوامع حاصل خیز خواهد شد.مجلس در چنین شکلی راهی برای توسعه ی فرهنگی و رسیدن به تفاهمات ضروری است.

در شکل رسمی و قانونی آن که معمولا در کشورها به دو شکل اولیه و ثانویه قابل بررسی است امر انتخابات تاثیر گذار ترین نفوذی است که بر جوامع خواهد داشت.اداره ی مملکت به وسیله کنترل و نظارت و نیز تدوین قوانین از همین طریق خواهد بود.نگاه به دو نوع مجلس در اکثر کشورها تنها برای کاهش اشتباهات در این زمینه است.به طور مثال بسیاری از تصمیمات در آمریکا  به وسیله ی سنا و کنگره تخاذ می گردند و در ایران نیز مجلس و شورای نگهبان چنین وظیفه ای را بر عهده دارند.

از نظر تاثیرات حزبی بر مجلس نظر ما بر مخالفت است.مجلس مکانی برای احزاب و منافع نیست.به طور دقیق ما چنین دایره بستن ها را قبول نداریم.نفوذ انواع سرمایه داران در تصمیم گیری های کشوری بزرگ مانند امریکا و نیز فرانسه از مهم ترین تاثیرات منفی حزب نگری است.

مجلس خانه ی ملت هاست و نه احزاب که اگر چنین شود امید به حقیقت یابی مدفون می گردد.باید در این زمینه به سیاست نیز نگریست.ما با سیاست بازی در درون مجلس به جد مخالفیم.اعتقاد ما تنها بر مردم تکیه دارد.علت آن نیز مشخص است.اگر احزاب منافع خود را در مجالس یابند به هیچ عنوان منتظر ورود شایسته ها نخواهیم بود.

مجلس و نمایندگی در آن را باید افتخار نامید و بنابراین اگر نماینده ای برای ورود تنها به خود و اموالش تکیه زند اعضای آن مجلس واقعی نخواهند بود.باید در این زمینه به تلاش افراد برای ورود به مجلس نیز حساس بود.اصرار بر ورود برای ما سئوال برانگیز است.به طور حتم کسانی که خود را به عشیره ها، طوایف، احزاب، سرمایه داران و زورمداران گره می زنند نمی توانند نماینده ی واقعی مردم باشند.آن ها فریبکارانی ماهرند.

مجلس محل فرود افرادی است که تفکرات ویژه ای برای رفع موانع و جاده سازی برای رسیدن به مقاصد عالی دارند.اگر صادقانه برخورد شود بسیاری از نمایندگان در بدو ورود با نمایندگان زمان گذشته متفاوت می گردند.مصالح مردم فراموش می شوند و انواع سودجویی ها مسلط بر کل می گردند.به نظر ما امیدی به مجالس امروز جهان نیست.مکان هایی که دم از دموکراسی می زنند اما به وسیله ی دو حزب سرمایه دار اداره می گردند.

ورود به مجلس برای افراد باید از طرف مردم باشد.فشار بر افراد خاص برای قبول نمایندگی یکی از درست ترین راه ها برای حدس در موفقیت خواهد بود.کسانی که در گوشه ای نشسته اند و مردم آن ها را انتخاب و برای رای گیری معرفی می کنند.این مورد در تاریخ نیز دارای سابقه است.به نظر ما فشاری که بر مولا علی وارد شد تا خلیفه گردد نمونه ای بسیار روشن برای پیروانش می باشد.


برچسب‌ها: نظرات عمومی من, مجلس
[ جمعه هشتم خرداد ۱۳۹۴ ] [ 13:11 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

آموزش و پرورش:نگاه به آموزش و پرورش از دو منظر امکان پذیر است.اول نگرش به ان به عنوان یک سازمان منسجم و دارای نظم و قانون که با عناوینی مانند سازمان و یا وزرات خوانده می شود که در این نگاه آموزش و پرورش جزئی از دولت بوده و بر اساس دستورالعمل های خاصی فعالیت می نماید.

دوم نگاه به آن به عنوان مجموعه ای از فعالیت های درون جامعه که ممکن است در سطح خرد یا کلان باشد.بر این اساس تمام کوشش هایی که جنبه ی یادگیری و رشد دارد را شامل می شود و ممکن است در کوچک ترین واحد جامعه یعنی خانواده تا جامعه ی بزرگ مانند کشور پوشش داده شود.

هر دو نگاه برای بیان نظرات قابل قبولند و لذا می توان آن را در دو بخش مجزا مطرح نمود اما در این بخش تنها به نوع وزارتی آن نگریسته شده و نظرات را بیان می نماییم.آموزش و پرورش به عنوان وزارتی خاص در زیر مجموعه ی دولت که با هدایت آن و نظارت مستقیم سیاست گذاری ها اداره می شود.

آموزش و پرورش مسئول مستقیم یاد دادن و تعالی افرادی است که در درون دایره ی آن قرار می گیرند.بنابراین عدم توفیق در آن مستقیما به عملکرد وزارت مربوط می شود و مسئول پاسخگویی نیز هست.وزارت آموزش و پرورش یاددادن ها را جزئی از وظایف خود بداند و رشد افراد را نیز ادامه ی آن در نظر گیرد.

کار در آموزش و پرورش به طور یقین تخصصی است و تنها کسانی می توانند در درون این فعالیت وارد شوند که متخصص در فعالیت ها باشند.لذا هر کسی نمی تواند خود را توانا در این فعالیت بداند بدون اینکه حرفه ای یا فنی را در دو زمینه ی آموزش و پرورش داشته باشد.امور تخصصی جزئی جدا ناپذیر از تلاش های این وزارت خانه است.

انسجام و نظم درون سازمانی برای این وزارت خانه از اصول مسلم موفقیت است.این حالت نه تنها در شکل خرد آن یعنی مدارس بلکه در سطح کلان یعنی شخص وزیر نیز حاکم است.مدرسه ای که دارای نظم و ضابطه باشد قادر است تا یاد دادن ها را درست انجام دهد.بدیهی است که پرورش نیز جزئی از ادامه ی کار تلقی می شود.

در گزینش مسئولین آموزش و نیز پرورش در سطوح مختلف از وزیر گرفته تا امور دفتری هیچ نکته ای به اندازه ی شایستگی و توانمندی مهم نیست.مواردی مانند روابط شخصی، منافع فردی، سیاست بازی و حزب گرایی نمی تواند در این وزارت خانه  دارای توفیق باشد.بیشترین ضربه به نظام آموزش و پرورش از بابت عدم شایستگی است.

ساخت مدارس بدون شک یکی از راه های توفیق در عمل است.کوشش های متعدد برای ساختن مدارس پراکنده راه را برای توفیق مشکل می سازد.موفقیت در وزارت آموزش و پرورش زمانی است که تفکر شهرک سازی آموزشی غالب گردد.ما نمی توانیم فضایی را برای آموزش به وجود آوریم که در آن جو حاکم غیر از آن باشد.شهرک های آموزشی یکی از طرق مهم در فضا سازی آموزشی و پرورشی است.

شرایط درست برای ورود به آموزش و پرورش نیز دارای اصول و اساس است.اینکه سن ورود باید خاص باشد نشان دهنده ی دلایلی است که در درون ماهیت آدمی نهفته است.بر این اساس تقسیم بندی زمان های مختلف برای یادگیری تابع ماهیت آدمی می شود.لذا ورود به آموزش رسمی هفت سال و برای اتمام دوره ی اول یادگیری پایه ای سه سال می باشد و سپس با چرخش به سمت یادگیری پیچیده تر که در سنین خاص ایجاد می شود سن ده سالگی مناسبت می یابد.

خروج از دوره ی ابتدایی باید همراه با پایه گیری یادگیری های اساسی مانند خواندن و نوشتن باشد.در این میان شرایط سنی باید مشخص کننده ی ورود به دوره ای دیگر از یادگیری که بیشتر جنبه ی نیمه تخصصی دارد و دارای ویژگی های مخصوص به خود است و افراد را متصل به دوره ی قبل و وصل به دوره ی بعدی می نماید ،تدوین گردد.

در این میان و در وزارت آموزش و پرورش ،پرورش همراه با آموزش مطرح می شود و برای آن نیز معیارهایی که همان ماهیت درونی آدمی است در نظر گرفته شده و مانند یادگیری دارای ارزشیابی می گردد.گذشتن از پرورش و بی توجهی به آن به هیچ عنوان قابل قبول نیست.جرکت همزمان آموزش و پرورش باید جزئی از تلاش های درونی سازمان باشد.

در نظریه ای دیگر می توان ارتباط میان آموزش و پرورش را در برنامه ریزی های وزارتی مطرح نمود.اینکه فردی تصور نماید که این دو واژه از یکدیگر جدا هستند در اشتباه به سرمی برند.آموزگار، دبیر یا معلم در هر دو کوشش مسئول است و ضمن یاددادن ،رشد را نیز مهیا می سازد.اینکه بعضی تصور کنند که با ایجاد بخشی به نام پرورش یا معاونت پرورشی به یادگیری جهت می دهند سخت در اشتباه هستند.

در زمان یاددادن نیز مطالب علمی مد نظر است.بر اساس مطالعات مستمر در این باره باید به صراحت وزارت را مسئول جلوگیری از فشارهای تصنعی نمود.اینکه مواد مختلف درسی همزمان و به شکل های مختلفی آموزش داده می شوند و یا در برنامه ی درسی متفاوت می گردند کاملا اشتباه و ناصواب است.به طور مثال در مدارس برنامه های مختلف اجرا می شوند که درست نیستند.

برنامه های درسی تابعی از توانمندی های یادگیری است.کنار هم گذاشتن هر نوع درسی در یادگیری روزانه غلط است.اینکه ریاضی را ماهیتا مانند نوشتن بدانیم یا زیست شناسی را متفاوت با زبان خارجه در نظر نگیریم اشتباهی بزرگ را انجام داده ایم.یادگیری های روزانه باید از نظر ماهیتی بسیار شبیه به هم باشند .به طور مثال در یک روز درسی کنار هم گذاشتن فارسی با املا یا خواندن کاری منسجم تر است.

در مورد کلاس های درس نیز اساس نباید پایه درسی باشد.به طور مثال کلاس های اول یا دوم بلکه پایه با توجه به نوع درس در نظر گرفته شود.به طور مثال کلاس فیزیک یا تاریخ که در درون کلاس ،درس های خاص با شکل و شمایل مربوط به خود در نظر گرفته می شود،فضای مطلوب را به وجود می آورند و از همه مهم تر تغییرات فردی و عدم خستگی و عدم دلزدگی را ایجاد می نمایند.

وزارت آموزش وپرورش نیازمند به بازنگری های مستمر در طول سال و نیز پایان آن برای ارزشیابی در دو مود مهم است.اول آموش که منظور میزان غلظت علومی که به افراد منتقل شده اند و به اصطلاح افت علمی را کاهش داده اند و دوم پرورش که منظور میزان رشد و تعالی است که در طول سال برای هر فرد ایجاد شده اند.اگر این چنین تصوری برای آموزش و پرورش وجود داشته باشد هر سال آن از سال قبل بهتر و همراه با موفقیت خواهد بود.


برچسب‌ها: نظرات عمومی من, آموزش و پرورش
[ پنجشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۴ ] [ 13:8 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

قانون:انسان دارای زندگی اجتماعی است و شاید بتوان گفت که مجبور بدان است.اجتماعی زیستن در نفس درونی او نهفته است و همین معنا باعث می شود تا تصمیمات آتی او حساب شده و با توجه به منافع جمع صورت گیرند.اجتماعی بودن برای رفع نیازهای کلی آدمی است و از این نظر است که می بایست برای حفظ موجودیت و نیز ادامه ی حیات آرام بخش او اقداماتی انجام گیرد.تدوین قانون و نیاز به آن یکی از این موارد است.

قانون یک نوشته است و نقشه ی راه برای ادامه ی حیات سالم انسان هاست.بدیهی است که نوع نگاه به قانون راهگشای بسیاری از تصمیمات و اجرائیات خواهد بود.کسانی که قانون را نوعی جبر برای کنترل می دانند در همین راستا حرکت می کنند و بدیهی است که زجر و درد گوشه ای از اثرات آن باشد.قانون گریزی یکی از اثرات منفی این چنین نگرشی است.

در باره ی قانون چند نکته مهم است.اول اینکه وجودش لازم و ضروری است.دوم اینکه اهدافش با اهداف انسانی هماهنگ است.سوم اینکه دارای دو نقش متفاوت در جامعه است.در مورد قانون همین بس که گفته شود لزوم و ضرورت دارد راه را برای یافتن اهمیت آن باز می کند.البته این نکته که قانون نوشته ی انسان و برای انسان است را نباید کامل بدانیم زیرا بسیاری از قوانین را طبیعت، ذات پروردگار و استعدادها تعیین می کنند.

ضرورت آن از این نظر مهم است که نظم دهنده ی جامعه ی انسانی است و به زبان دیگر متحد ساختن مردمی است که بدون اتحاد نمی توانند موفق شوند.از این نظر اهمیت آن نیز مشخص می شود.هر چیزی در جای خود قرار گیرد با ذات آدمی هماهنگی دارد که قانون در شکل ظاهری خود همین نکته را پی گیری می کند.

در موضوع هدفمندی آن نیز باید این مطلب به صراحت بیان شود که قانون تابع اهداف بلند انسانی است و در هر زمانی که این نکته فراموش شود قانون نیز از مسیر درست خارج شده است.قانون در خدمت جامعه ی انسانی است و هرگز انسان در خدمت قانون نیست.

قانون در موفقیت و عدم خود به نوع تدوین وابسته است.اگر بهترین قانون ها تدوین شوند و با درون انسان ها در تضاد باشند هرگز موفق نمی شوند.قوانینی که نوع دوستی و همدلی را لگد مال کند که معمولا این چنین نیز هست کار را به بطلان می کشاند.اجرای قانون باید با لطافت درونی آدمی در ارتباط باشد.به زبان ساده مهربانی در قانون تضادی با نظم نگری ندارد.

در مورد انواع قوانین باید به دو نوع مانع سازی و جرکت دهندگی اشاره نمود.این دو نیز با ذات انسانی در ارتباط هستند.این موضوع مشخص می کند که تدوین کنندگان قوانین نمی توانند از برداشت های شخصی خود و البته به نفع گروه یا دسته ی مربوط به افراد خاص استفاده نمایند زیرا نتیجه ی آن نیز شکست و نابودی است.

در بعد مانع سازی، قوانین نقش توقف کننده ی رفتارهای نادرست را ایفا می نمایند.بسیاری از انسان های درون جامعه از ذات خود فاصله گرفته و به سمت و سوی حیوانی کشیده شده اند.طبیعی است که رفتارهای این چنین افرادی متضاد با انسانیت خواهد بود.تدوین قوانین در چنین شکلی سدی بزرگ بر ای جلوگیری از اشاعه و نیز حذف آن هاست.

این نوع از قوانین گرچه دارای شکل غیر مهربانانه و در نهایت نوعی فشار و خطر است اما مهم نزدیکی آن به ذات انسانی است.البته اینکه آیا واقعا قوانینی این چنین قادرند تا توقف دهنده باشند یا نه؟موضوعی است که قابل تامل است اما اینکه تشویق کننده ی رفتارهای بد نیستند قابل قبول می باشند.

در بعد تشویق دهندگی باید قوانین را به شکلی رشد دهنده نگریست.قانون برای تعالی و رشد انسانی است.اگر این چنین نگرشی درونی شود تدوین نیز اشاعه دهنده ی رفتاری خواهد بود که به جمع و جمع گرایی جهتی مثبت و به درون آدم ها آرامش مورد نیاز  می دهد.جداسازی این چنین قوانینی از مانع سازی به دلیل آمادگی آدمی برای پذیرش آن است.

رشد و کمال آدمی همیشه مدنظر علما بوده و هست.قانون در این زمینه یاوری بزرگ و وسیله ای قابل قبول است.قوانینی که با ذات آدمی در ارتباط مستقیم هستند و البته قادرند تا تعالی را به اوج برسانند نوعی نگرش رشد دهندگی  دارند.نگاه به چنین حالتی باید اساس برای تدوین در میان جوامعی باشد که اکثر آن ها را متفکران و اندیشمندن تشکیل می دهند.جامعه در دست افراد غیر اندیشمند تنها به دنبال قوانینی است که تنبیه کننده و مانع سازند.


برچسب‌ها: نظرات عمومی من, قانون
[ چهارشنبه ششم خرداد ۱۳۹۴ ] [ 6:57 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

فرهنگ:وسیع ترین کاربرد در زندگی انسانی است که گاه برداشت های متفاوت و در مواردی متضاد نیز از آن می شود.فرهنگ مترادف با آموزش و پرورش یکی از این موارد است که کلمه ی "فرهنگی" به کسی گفته می شود که در حیطه ی یاد دادن و یادگرفتن وارد می گردد بنابرابن معلم را فرهگی می نامند.گاه نیز همراه با معانی خاصی مانند تربیت است.به طور مثال فرهنگ غنی و یا حتی به افراد بد رفتار بی فرهنگ گویند نیز ناشی از همین برداشت هاست.

به نظر ما مهم ترین نکته در این باره یکسان سازی مفهوم و معنای فرهنگ نزد افراد یک جامعه است.اینکه نمادهای فرهنگی را عین فرهنگ نامیم اشتباهی بزرگ است.به طور مثال در حوزه ی ادبیات آن را مترادف با فرهنگ دانستن خطای معنایی است.باید در اولین قدم کوشش ها برای درک واقعی فرهنگ برداشته شود.

فرهنگ در معنای لغوی خود و نیز برداشت های انسانی به طریق زیستن آدم ها گفته می شود.بنابراین هر طریقی که آدمی برای بهزیستی خود انتخاب می کند "فرهنگ" نامیده می شود.این طریق در اشکال مختلف زندگی او مستتر است و از همان راه است که می کوشد تا زندگی بهتری داشته باشد.

غذا خوردن نیاز انسانی است اما چگونه خوردن فرهنگ نامیده می شود.اینکه جامعه ای با چوب و یا قاشق و نیز دست غذا می خورند در اصل نیاز به غذا خدشه ای وارد نمی کند اما در فرهنگ تفاوت ایجاد می نماید.فرهنگ بدون شک امری انتخابی است و باید در این زمینه بیشتر کوشید.

فرهنگ در این معنا کلیه ی رفتارها را پوشش می دهد.در ساختمان سازی مداخله می کند و در انواع علم آموزی ها موثر واقع می گردد.فرهنگ را نمی توان بر کسی تحمیل نمود و یا آن را به هرطریقی که دیگران می خواهند شکل داد گرچه تلاش ها برای تغییرات فرهنگی به شکلی که مقاصد نامطلوب را ایجاد می کند، انجام می گیرد.

در مهم ترین نظریه باید گفت که فرهنگ امری"انسانی" است و شامل هیچ موجودی نمی شود.علت آن در همان بعد اول یعنی انتخابی بودنش قرار می گیرد.موجودی که متفکر است و قادر می باشد تا انتخاب را انجام دهد لذا همان است که می تواند فرهنگ دار باشد.در این رابطه فرهنگ می تواند دو جنبه ی فردی و جمعی داشته باشد.

فرهنگ اساسی برای بهزیستی در زندگی جمعی است بنابراین فرهنگ جمعی یا طریق زیستن جمع گرا یکی از موثرترین راه ها برای ایجاد آرامش و آسایش در درون جوامع است.تاکید بر فرهنگ فردی در مقابل جمعی و یا نژادی در برابر انسانی و نیز قومی در برابر ملی برای ادامه ی حیات آرام بخش انسانی مانع ساز است.

مجموعه ی باورهایی که رفتارها را شکل می دهند اموری انتخابی اند گرچه بعضی آن ها را از پیش تعیین شده می دانند اما این را نباید یک اصل دانست زیرا تغییر و تحولات انسانی در فرهنگ امری اجتناب ناپذیر است.بدترین کوشش ها در حوزه ی فرهنگ زمانی روی می دهند که قدرت انتخاب را در میان مردم سلب نمایند.

گذشتگان ما در گذشته می زیستند.در فضایی که مربوط به خودشان بود.دنیا در حال تغییر و تحولات لحظه ای است و نمی توان آن را با ثبات گذشتگان حفظ نمود.نگاه به لباس های پدران ما نشان دهنده ی عدم پذیرش در امروز ماست.گرچه تعصبات آن را به شکلی جدید مطرح می نماید.فرهنگ را نباید با تعصب یکی دانست و این زیانی بزرگ برای تحولات انسانی است.

فرهنگ تابع زمان و خواسته ی انسان هاست.اینکه کسانی آن را با زمان مقایسه می نمایند تنها راهی برای فرار از واقعیات می یابند.مادران ما مادران زمان خود بودند و به طور قطع فر هنگی موفق برای خود داشتند اما این دلیلی بر ادامه ی آنچه داشته اند نیست.اگر مواردی از فرهنگ نیز انتخاب شود و از گذشته به حال منتقل گردد باز اصل"انتخاب" مداخله گر است نه آن چه که دیگران داشته اند.

اگر از امور انسانی و انتخابی فرهنگ بگذریم"تفاوت های فرهنگی" را نیز باید امری مهم در تبادلات انسانی بداینم.فرهنگ به این دلیل متفاوت می شود که انسان ها متفاوت زاییده می گردند.این مهم را می توان راهنمای حل مشکلات تفاوتی دانست.من منم و کس دیگری نیستم زیرا توانایی های خاص خود را دارم و با سایر همنوعان خود نمی توانم یکی باشم و این تفاوت نه تنها مضر نیست که راه های متفاوت زندگی را نیز ایجاد می کند.یکی دانستن انسان ها باعث سردرگمی در یافتن روش ها می گردد.

در اصلی دیگر باید فرهنگ ساختن در هر جامعه ای را تابع موارد غیر انسانی نیز دانست.درست است که انتخاب امری انسانی است اما عوامل موثر بر این انتخاب نیز مهم می باشند.وقتی سرزمینی کوهستانی است نباید انتظار داشت تا نماد فرهنگی خانه سازی آن با محیط غیر کوهستانی یکی باشد.سرزمین های گرم و سوزان بر انتخاب نوع فرهنگ موثرند کمااینکه سرزمین های سرد و طاقت فرسا نیز این چنین اند.

نوع غذا و انتخاب آن به عنوان فرهنگی برای زنده ماندن تابع نگرش هاست.اینکه جامعه ای خرچنگ خوری را مجاز  و در دیگری حرام می داند،تابع وجودی همان غذا نیز هست کمااینکه اگر در سرزمینی از این نوع موجود وجود نداشته باشد این موضوع فراموش شده است.

فرهنگ ساختن و یا تغییر و تحول ایجاد کردن امری اساسی است.هیچ فرهنگی در طول زمان ثابت باقی نمانده است.بر این اساس تغییر و تحول برای فرهنگ امری لازم می آید و کسانی که بر باور عدم تغییرند گرفتار در جهل و نادانی خود هستند.فرهنگ قادر است تا به سمت رشد و کمال تغییر دهد و نیز می تواند جهت ها را از سمتی به سمتی دیگر متغییر سازد.

امری مهم در فرهنگ بدون شک هدف نگاری آن قبل از ایجاد است.دست اندرکاران تغییرات فرهنگی و حتی توسعه ی آن نباید هر آنچه را صلاح می دانند انجام دهند بلکه به نقطه ای بنگرند که اوج رشد و تعالی است.بنابراین فرهنگ به سمتی و جهتی می نگرد که در آن اساس موفقت انسانی نهفته است.

از اینکه فرهنگ امری انسانی و انتخابی است می توان این را نیز برداشت نمود که هدف نگاری آن نیز باید و می بایست در همین انسانی بودن آن باشد.اینکه تفاوت های فرهنگی تابع عوامل محیطی و اقلیمی است اما این را نیز باید پذیرفت که انسانی بودن آن دارای جهتی انسانگرایانه است.فرهنگ های متفاوت نباید تضادی با فرهنگ های انسانی داشته باشند.


برچسب‌ها: نظرات عمومی من, فرهنگ
[ سه شنبه پنجم خرداد ۱۳۹۴ ] [ 5:23 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

ورزش:واژه ای آشنا برای مردمانی هوشیار و معنا پسند،تفریحی برای گریز از افسردگی و تقویت روحیه و نشاط، راهی برای مبارزه با انواع بیماری های قلبی و عروقی، طریقی برای لاغر شدن و زیبا سازی جسم و در نهایت شقی برای گریز از مسائل و مشکلات شخصی و تمدنی جهان امروز که تمام این موارد گرچه غلط نیستند اما همان مقصودی را که در ورزش نهفته است بیان نمی کنند.ورزش واژه ای ناآشنا برای مردمانی است که عمیقا فکر می کنند و شدیدا به دنبال دست یابی به مقصود ها هستند.

برای ما ورزش کلمه ای منطقی برای فهم و درک نیست بنابراین باید اساس آن را معرفی نموده و بر پایه ی معنایی آن اقدام نماییم."تربیت بدنی" واژه ی اصلی این کلمه است.نوعی از انواع تربیت که دارای جایگاهی شگرف در زندگی انسان های دیروز و امروز و بدون شک فردا خواهد بود.نقش این نوع تربیت مانند سایر تربیت هاست.

تربیت بدنی اولین و اساسی ترین نوع تربیت در میان انسان های روی زمین است.مانند تربیت دینی،اجتماعی، سیاسی، روانی، روحی، اقتصادی و اخلاقی،دارای ویژگی های منحصر به فردی است که توجه ی به آن ها راه را برای رسیدن به مقاصد هموار می کند.لذا آن را "تربیت" شناختن اساسی مهم تلقی می گردد.رشدی که در درون معنایی آن وجود دارد.

تربیت بدنی قادر است تا انواعی از توانایی ها را به عمل تبدیل نماید.این خاصیت تربیت است که می تواند استعدادها را به فعل عوض کند.تربیت بدنی نگاهی خاص به توانمندی ها دارد.بر این پایه گرچه می توان آن را تفریح نیز تصور نمود اما برداشتی سطحی و غیر تخصصی است که معمولا افراد عادی از آن دارند و طبیعتا مقصود را نیز تحت تاثیر قرار می دهد.

تبدیل استعدادها به عمل منظور اصلی انواع تربیت هاست که در بدنی نیز مستتر است.این چنین تصوری از تربیت بدنی باعث می شود تا نگاه ها بدان تغییر و روش ها برای رسیدن به منظور روشن تر شوند.تغییر توانایی ها به بهترین عمل نگاه ویژه ی تربیت بدنی است.

با تغییر معنایی ورزش به تربیت بدنی نقشه های راه معین می شوند.تمام انسان ها دارای استعدادهای متفاوت هستند.برای تبدیل استعدادها به عمل باید برنامه داشت و بر آن اساس حرکت نمود.بدون برنامه تربیت بدنی تبدیل به ورزش می شود که حتی ورزشکاران نیز در نهایت آن به دلسردی و دلتنگی می رسند.

پایه ترین برنامه را باید در دوران اولیه ی زندگی نگریست.زمانی که آدمی قادر است تا بدن خود را شکل دهد و به سمتی و سویی هدایت نماید.تلاش های بدنی برای نیرومند سازی همان طوری که در روم قدیم و ایران باستان حاکم بود،رقابت و دوستی همان طوری که در یونان باستان معمول بود و بعد به المپیک تبدیل شد و در نهایت رسیدن به سالم سازی بدن و شکوفایی استعدادهایی که در درون آدمی است، اساس و پایه ی این نوع نگاه ها به تربیت بدنی است.

بدون شک نگاه که تغییر کند، برنامه که تدوین گردد، بعد سوم یعنی اجرا نیز معین می گردد.کسانی قادرند در این دایره فعال باشند که از فهم و درک درستی برخوردار باشند.مسئولیت تربیت بدنی در دست کسانی باشد که نگاه غیر تربیتی بدان ندارند.رشد و تعالی آدمی در زمینه جسم ،اصلی ترین نگاه مجری به این نوع فعالیت است.

بدن سالم با تربیت بدنی حاصل می شود و بدون شک منظورهای دیگر مانند دوری از بیماری ها، نشاط و شادی، تفریح و درست زندگی کردن، آینده نگری و امیدواری و امثال آن که مردم در واژه ی ورزش می دیدند محقق خواهند شد.در تربیت بدنی رقابت اصل نیست اما می توان از آن نیز سود برد.انواع مسابقات نه برای پیروزی که برای تبدیل نمودن استعدادها قابل قبول است.بر این اساس باختن در مسابقات هرگز ایجاد غم و اندوه نمی کند بلکه نشان دهنده ی عمل برتر طرف مقابل است.

تربیت بدنی با نشان دادن انواع استعدادها این اصل را نیز روشن می کند که همه ی انسان ها مانند هم و به یک اندازه دارای استعداد نیستند.در تربیت بدنی" تفاوت های فردی" پایه است و لذا برنامه های اجرایی ،متفاوت و گاه غیر یکسان می شوند.نگاه به تربیت بدنی قهرمان پروری نیست گرچه تضادی با آن ندارد.

در تربیت بدنی هدف نگاری نیز موضوعی مهم در تلاش هاست.اگر آن را امری عمدی بدانیم که هست و اگر نیاز به رسیدن را امر تلاشگر تلقی نماییم که باید باشد، در این صورت تربیت بدنی مانند انواع تربیت ها دارای مقاصد خاص می گردد که در تمام کوشش ها مدنظر مجریان خواهد بود.

در نتیجه تربیت بدنی واژه ای تخصصی تلقی می گردد که تنها نشان دهنده ی توانایی های انسان در تبدیل نمودن به عمل می باشد.دارای اهداف خاص است.امری تخصصی است.نگاه ویژ ه ای را می طلبد.به مجری توانا و وارد به کار نیاز دارد.نتیجه ی آن و موفقیت در کوشش هایش به میزان دست یابی به مقاصد وابسته است.در چنین نگرشی است که تغییر و تحول در تربیت بدنی اصل و اساس می گردد و کوشش های متخصصین برای اصلاح فعالیت های ورزش و تبدیل نمودن به تربیت بدنی آغاز می گردد.


برچسب‌ها: نظرات عمومی من, ورزش
[ دوشنبه چهارم خرداد ۱۳۹۴ ] [ 6:25 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

بهداشت:ادامه ی حیات انسان بر روی کره ی زمین و بهزیستی اساسی مهم در چرخه ی زندگی انواع انسان هاست .توجه به تاریخ تشکیل زمین و وجود انسان بر روی آن گرچه چندان دقیق نیست و بسیاری از دانشمندان هنوز نتوانستند عمر زمین را مشخص نمایند اما این نکته را می دانند که ادامه ی حیات آدمی با کوشش های او گره خورده است.موجودی که در معرض شدید ترین طوفان ها ی از بین برنده بوده و انواع بیماری ها را تجربه کرده است.

نگاه ما به بهداشت تنها موضوعی گذرا نیست.ما آن را پایه ای مهم در حفظ موجودیت آدمی و ادامه ی نسل او می دانیم.گرچه بعضی آن را امری طبیعی می دانند و توجه ای جدی بدان نمی نمایند و آدمی را موجودی فعال در حفظ وضعیت خود می دانند اما واقعیت این چنین نیست.انسان آنچه را می داند عمل می کند که در این میان سرنوشت"آنچه را نمی د اند" را فراموش می کند.

ابعاد بهداشت در دایره سلامت قرار می گیرد.تمام انسان ها موظف به سالم سازی خود و اطرافیان هستند.کسی نمی تواند دایره ی آن را محدود به مسائل شخصی نماید.وجود هر انسانی تنها مسئولیتی محدود را مشخص نمی نماید بلکه آن را ذره ای از کل می داند که با زیان رسیدن بدان به کل نیز ضرر وارد می نماید.

بهداشت امری همگانی است و با وضعیت انسان ها گره خورده است.در این میان وظیفه ی دولت به عنوان طرف قرار داد با جامعه آن است تا بهترین شکل از بهداشت را اجرا نماید.مردم در این زمینه یاوران آن در ادامه ی برنامه ها هستند.در بهداشت جمعی کسی نمی تواند برای خود حقی بالاتر از دیگران تصور نماید.

سالم سازی محیط زندگی تنها به کوشش همگانی تعلق دارد.هیچ انسانی نمی تواند خود را کنار بکشد.همکاری در مبارزه با انواع بیماری ها و البته مانع سازی در تولید انواع مرض ها که گاه به دلیل ناآگاهی تعدادی از مردم ایجاد می شوند، اساسی مهم در ادامه حیات انسان هاست.

آلوده سازی محیط زندگی جرم است و افرادی که این چین اعمالی انجام می دهند باید محاکمه شوند.انباشت انواع زباله های تولید ساز بیماری ها حق هیچ انسانی نیست.دودآلود نمودن محیط زندگی حق هیچ موجودی نیست.اینکه فردی با دود سیگار خود را محق می داند، اشتباهی بزرگ برای همه ی نسل هاست که دود آن به چشم همه ی آدم ها می رود.

دولت ها موظف به اجرای بهترین برنامه های بهداشتی برای انسان ها هستند.مواد شوینده و پاک باید در ارزان ترین مبلغ ممکن مهیا شوند.اگر دولت ها در این زمینه حتی زیان دهی درآمدی داشته باشند اشکالی ایجاد نمی کند.مواد مختلف سالم سازی بهداشت مانند انواع شوینده ها، ضد عفونی کننده ها، مواد از بین بردن بیماری ها، داروهای معالجه کننده، مراکز سالم ساز، بیمارستان ها و در نهایت تمام امکاناتی که قادرند تا محیطی امن برای مردم ایجاد کنند، از وظایف مهم دولت ها به همراهی مردم است.

تصور درآمد زایی پزشکان در هر جامعه ای نشان دهنده ی نوعی عقب گرد انسانی است.بیمارستان های متفاوت و تنها زمینه ساز برای ورود افراد ثروتمند برای رفع مشکل خیانتی بزرگ به انسان هایی است که قادر به این کار نیستند.باید این مهم که بهداشت حق همه است و متعلق به قشر خاصی نیست را ایجاد نمود.

در هر جامعه ای که در این امر تبعیض وجود داشته باشد باید آن را انحرافی بزرگ از مسیر انسانی تلقی نمود.همه به مواد مورد نیاز دسترسی داشته باشند.همه در بیماری ها در بهترین شکل درمان شوند و همه در بهزیستی شرکت نمایند.دولت ها اصلی ترین مراکز برای مهیا کردن زمینه ها هستند.

تفاوت در دستیابی به امکانات بهداشتی در جامعه ی انسانی قابل قبول نیست.بهداشت برای همه لازم و ضروری است.مردمان هر جامعه ای بهترین مجریان و رعایت کنندگان هستند.اگر در چنین وضعیتی آلوده سازی صورت گیرد همه باید در محاکمه ی ایجاد کننده نقش داشته باشند.بی تفاوتی نسبت به امور بهداشتی زمینه ایجاد مشکلات را مهیا می نماید.

تصور اینکه هر کسی مسئول اعمال خود است و دیگران تنها به خود بنگرند در بهداشت و سالم سازی محیط قابل قبول نیست.این حقی برای همه نیست که هر آنچه که صلاح می دانند انجام دهند.دولت مسئول اصلی رعایت برنامه ها بعد از تدوین است.محیط زندگی پاک و سالم راه را برای سالم سازی نسل های بعدی هموار می کند.دست یابی به تمامی نمادهای بهداشتی حق همه است و آلوده سازی محیط زندگی و در نتیجه ناسالم کردن آن حق هیچکس نیست.


برچسب‌ها: نظرات عمومی من, بهداشت
[ یکشنبه سوم خرداد ۱۳۹۴ ] [ 1:33 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

کشاورزی:کشاورزی از چند نظر برای انسان ها دارای اهمیت است.توجه به هر یک از آن ها نشان دهنده ی نگرش خاص بدان هاست.اولین نکته شغل بودن آن است.منبعی برای درآمد و اداره ی زندگی شخصی و خانوادگی که بر اساس آن هر اندازه درآمد بالاتر باشد مطلوب تر نیز هست.دومین نکته تولید مواد غذایی است.بسیاری بر این باورند که کشاورزی ضامن ادامه ی حیات انسان از نظر نیازهای جسمانی است.در چنین وضعیتی نه تنها تولید کافی مد نظر است بلکه سالم بودن و دارای منابعی لازم برای ادامه ی حیات نیز مد نظر قرار می گیرد.

ما کشاورزی را در سه بعد مد نظر قرار می دهیم و البته این به معنای نبود ابعاد دیگر نیست.ابعادی که اساس و پایه ی آن است و اگر مورد دقت قرار گیرند بسیاری از مسائل و مشکلات مربوط بدان حل و فصل می شوند.زمین، آب و غذا ابعاد مورد نظر ما هستند که بدین شکل می توان آن ها را بدون ورود بحث انتقادی از وضعیت موجود و تنها برای آینده ای بهتر مطرح  نمود.

زمین وجودی لازم برای کشت و کار است.درونش مملو از مواد و خروجیش توانایی سیراب کردن انسان هاست.نبود آن به معنای از دست دادن بزرگ ترین پایه و اساس ادامه ی حیات انسان هاست.بر این اساس زمین تابع وضعیتی است که متضمن ادامه ی حیات نسل های بعدی است.زمین ثروتی شخصی نیست بنابراین به فرد خاصی تعلق ندارد و در اولین نظریه باید گفت که" زمین متعلق به همه است".این بدان معنی است که دولت ها به نمایندگی از انسان ها می بایست این اصل را رعایت نمایند.

در موضوع زمین ،مالکیت معنایی ندارد و همه می توانند صاحب آن باشند.این مالکیت حتی برای فردی که هنوز متولد نشده نیز حاصل است.چنین تفکری راهی نوین برای نگه داشت سالم زمین می گردد.کسانی که بر روی آن کار می کنند تنها صاحب منافع آن هستند و بدیهی است  تا زمانی که قادرند از آن استفاده نمایند و بر آن زیان و ضرر وارد نکنندمی توانند ادامه ی فعالیت دهند.

کشاورز موظف به سالم نگه داشتن زمین است.این نوعی قرار داد میان او و نسل هاست.داشتن سند همیشگی برای زمین های انسانی بی معناست.این نکته که کشاورز باید احساس امنیت نماید قابل قبول است به شرطی که این امنیت را برای همه ی انسان های روی زمین مهیا نماید.منافع فردی در صورتی قابل قبول می گردد که منافع جمع در کنار آن قرار داشته باشد.

این چنین تصوری باعث می شود تا کشاورز تابع برنامه های تخصصی اهل فن شود.کشاورز نمی تواند خودسرانه هر آنچه را که خود درست می داند اجرا نماید.حفظ ماهیت زمین و مواد درونی او اصلی غیر قابل برگشت است و اگر کشاورزی خود را موظف بدان نداند نابودی تدریجی زمین را ایجاد می کند.زمین متعلق به همه است و کشاورز آگاه ضامن حفظ و حراست از مالکیت جمعی است.

آب وسیله ای برای توسعه و فعالیت های درست کشاورزی است.در این مورد نیز تعلق کلی آب به همه ی انسان ها ،اساس و پایه است.کشاورز نباید هر آنچه را خود می داند و به هر روشی که صلاح می داند از آب استفاده نماید.منابع آب همیشه در محدودیت زمان بوده اند.

نوع کشت ،میزان استفاده از اب را مهیا می کند.روش های آبیاری تابع درخواست های کشاورز نیست بلکه تابعی از ارزش سود دهی آن با توجه به میزان وجودی آن است.بر این اساس دولت به عنوان نماینده نسل ها قادر است تا انواع کشت ها را معین و کشاورز را راهنما به فعالیت در همان جهت نماید.حفظ موجودیت آب ،اصل و اساسی برای درست اندیشیدن در ادامه ی حیات کشاورزی است.

آب نوعی چرخه ی خاص در امر کشاورزی است.آنچه به زمین داده می شود در ادامه گرفته می شود.اینکه آب هدر رود و مسئولیتی احساس نشود اندیشه ای باطل است.ارزش آب به میران پولی که داده می شود نیست.بهای آن قابل ترسیم نبوده و کشاورز باید تنها آن را به عنوان ثروتی همگانی که به طور موقت در اختیارش قرار می گیرد بنگرد.البته که احساس مالکیت بر زمین نوعی مالکیت بر آب را نیز ایجاد می کند که پایه ای غلط در این موضوع است.

در کشاورز ی موضوع سوم تولید است.بدیهی است که تلاش ها برای تولید مواد خصوصا غذایی که گاه به طور مستقیم و گاه غیر مستقیم تابع تولیدات کشاوری است، اساس و پایه محسوب می شود.در این میان تنها نیازهای انسانی اصل محسوب می شوند و نباید تولید ثروت بر آن ارجحیت یابد.کشاورز، غذای سالم را اساس می داند.اینکه وزن مواد افزایش یابد تا بدین وسیله ثروت اندوزی صورت گیرد، خلافی بزرگ و خیانتی آشکار به همه ی نسل هاست.

غذای سالم با اندیشه ی سالم تولید می گردد.سالم از این نظر که زمین را متعلق به همه می داند، آب را موجودیتی محدود در نظر می گیرد و تولید را راهی برای زنده ماندن تلقی می کند.کشاورزی در تولید باید اساسی برای برنامه ریزی های مرکزی با توجه به رفع نیاز ها باشد.انباشت های بدون برنامه در کنار افت در محصولات تنها نشان دهنده ی اشتباهاتی بزرگ در این زمینه است.

کشاورز در خدمت سالم زیستی انسان هاست.در آن منافع شخصی جایی ندارند و هیچ انسانی نمی تواند خود رامالک چیزی بداند که متعلق به همه است.البته می تواند از مالکیت همه استفاده های درست و منطقی نمایدو بدون شک در شکل اساسی آن حفظ زمین، آب و سالم سازی تولید،اندیشه ای غالب خواهد بود.


برچسب‌ها: نظرات عمومی من, کشاورزی
[ شنبه دوم خرداد ۱۳۹۴ ] [ 0:47 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

مقدمه:زندگی انسان مملو از پستی ها و بلندی هاست.گاه شاد و گاه غمگین است.تغییرات روحی و روانی او تحت تاثیر عوامل بسیاری قرار می گیرند و بدین سان می کوشد تا توازنی برای ادامه ی درست زندگی ایجاد نماید.اینکه انسان ها در سختی ها ساخته می شوند نشان دهنده ی توانایی نوع بشر در هموار نمودن مسیر درست زندگی است.

آدمیزاده از این نظر که قادر است تا خود را با وضعیت های مختلف وفق دهد نوعی استثنا محسوب می شود زیرا بسیاری از موجودان زنده قادر به چنین کاری نیستند و معمولا با تغییرات وسیع از بین می روند.بررسی گذشته ی بسیاری از جانواران نشان دهنده ی انقراض آن هاست.

آدمی در تلاش است تا از سختی ها بگذرد و به سمت سهل ها و در نتیجه آرامش و رفاه جرکت نماید.بدون شک این خواسته ی اوست و همین نکته مبنایی برای رفع موانع و در نهایت رسیدن به مقصود می گردد.آدمی قادر است تا جهان را همان طور که می خواهد تغییر دهد و آن را تابع خود گرداند.

طبیعی است که گذر زمان کمک بسیاری بزرگی برای کسب راه ها و روش های رسیدن به مقصود می گردد و با برداشت از تجارب روزمره و مواردی که مستقیما با آن ها درگیر بوده نسبت به تحولات و در نهایت مطلوبیت حرکت نماید.دنیای انسان مملو از ناگفته هایی است که در درون آدمی نهفته اند.

اگر ناگفته ها گفته شوند و اگر درون به برون تبدیل شود چه بسار افکاری که راهگشای بسیاری از گره های خود ساخته ی انسانی شده و مسیر را برای طی کردن عزت وار هموار نماید.آزادی انسان در این رابطه حرف اول را برای برون داد مهیا می کند.باید زمینه ی دادن داده ها مهیا شود و با عناوینی مانند ایده ها و نظرات نمادی عملی به خود گیرد.

نظرات عمومی من حاصل سال ها تلاش و کوشش در زمینه های مختلف علمی، اجتماعی، شخصی و امثال آن است.مطالعات مستمر، پرسش ها و پاسخ ها، کنجکاوی و ریزبینی،کار و عمل، حضور و ماندن، امید و نشاط و در نهایت دست و پنجه نرم کردن با انواع تنگ نظری ها و موانع ساختگی نوع بشر و همان هایی که در ظاهر مانند خود من  اما در افکار و اندیشه های نداشته ی خود مختلف و گاه متضاد بودند منتج به ظهور اندیشه هایی گردید که من آن ها را در تقسیم بندی ها علمی"نظرات عمومی" می نامم.

مدعی درست بودن و بر حق ماندن در نظرات من هرگز وجود ندارند و این نشان دهنده ی بازگشایی مسیری برای همراهی دیگران در ارائه ی متد جدید و تلاش برای بهزیستی و البته علمی و منطقی است.ادعای درست بودن تنها نوعی اشاعه ی افکار شخصی است که بدون شک نوعی حقیقت خواهی است که در تمام جوامع انسانی وجود دارند.عدم ادعا در درست بودن با حقیقت خواهی منافاتی ندارد و این مهم در نوشته های من موجودند.

نظرات عمومی نوعی نگرش به جهان امروز در تصورات من است .من جهان را همان طور می بینم که برداشت می کنم و بدیهی است همان طور راه رانشان می دهم که تصور می کنم.شکی نیست تفاوت در تصورات اشخاص می تواند مسیرها را خط خطی کنند.من بر نکته ی مهم اندشیه و تفکر تاکید می کنم و آن را روشی برای ارائه ی نظرات خود می دانم و البته انتظار ندارم تا افراد آن را چشم بسته بپذیرند کمااینکه انتظار ندارم تا آن را چشم بسته رد کنند.

نظرات عمومی نوعی کوله بار مملو از تجارب است.داشته هایی که در طول حیات جمع کرده ام و با دقت و ظرافت در کنار هم چیده ام.آن ها حاصل زندگی پرتلاش و کوشش های بی دریغی هستند که همیشه با موانع و سنگلاخ ها روبرو بوده و البته در ارائه نیز آن ها را سهل داده نمی دانم.دنیای امروز پر از تجاربی است که بسیاری در دل ها مدفونند.باید تلاش کرد و کوشش نمود تا از درون به برون منتقل شوند و این وظیفه ی انسانی تمام انسان هایی است که قصد دارند تا بهزیستی زندگی همنوعان خود را ایجاد نمایند.


برچسب‌ها: نظرات عمومی من
[ جمعه یکم خرداد ۱۳۹۴ ] [ 13:1 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

فرايند هاي مختف داراي حركت و هدفند.اين در باره ي فعاليت هاي روزمره نيز صادق است.ان چه حركت ايجاد مي كند و در تسريع ان موثر است،عامل ناميده مي شود.بنابراين در دانشگاه و در مورد دانشجو، پژوهش و تحقيق در شكل هاي مختلفش به افراد بستگي مي يابند.دانشجو عامل انجام تحقيق مي شود.كارگر در توليد مواد نقش اساسي دارد بنابراين عامل توليد محسوب مي گردد.

موفقيت و عدم توفيق در كارها به عوامل مختلفي وابسته است.از اين نظر است كه مي گو ييم عوامل فقط توفيق ساز نيستند بلكه در مواردي شكست نيز ايجاد مي كنند.شناخت عوامل از اين نظر مهم است كه هم جنبه ي احتمالي توفيق را معين مي كنند و هم جنبه ي شكست را نمايان مي سازند.تصميم گيري در مورد انتخاب ان ها بعد از كسب معرفت،منطقي به نظر مي رسد.

تربيت يك كوشش مستمر در زندگاني انسان است.به طور قطع حركتي است كه زاييده فعاليت عوامل است.تغييرات ناشي از اين فرايند بسته به عوامل موثر در كوشش هاست.در محيط هاي گوناگون مانند خانواده و جامعه شكل مي گيرد و بر همين اساس هم مي توان انتظار داشت كه جنس عوامل از همان محيط باشد.عوامل تربيت همان نكات معين حركت دهنده و ايجاد كننده ي ان در مراحل مختلف زندگي اند.

شناخت عوامل در تربيت به افراد موثر در هدفمند سازي ان كمك مي كند تا بهتر تصميم بگيرند.عوامل هم سو با هدف ها را بپذيرند و عوامل مخل را دور نگه دارند.از اين ديدگاه است كه ما معتقديم در فرايند تربيت بايد عوامل رشد دهنده گزينش شوند.عواملي كه در كند سازي تاثير گذارند،روند حركتي تربيت را با مشكل روبرو مي كنند.شايد اين مخل سازي جنبه ي نااگاهي داشته باشد اما براي تربيت دان شناخت ان ها به منظور ايمن سازي تربيت حياتي دارد.

تربيت به دليل انساني بودنش مي تواند در رشد جامعه موثر باشد اما از ديدگاه ديگر با تاثير گذاري عوامل مخل،مانع اين پيشرفت گردد.كنگاش در ماهيت ان ها،نقطه ي تاثير گذاري،زمان اين تاثير،نوع تاثيرات، طول زمان تاثير، جنس تاثير پذير و بسياري ديگري در مورد عوامل به تربيت دان كمك مي كند تا بداند كه در چه مرحله اي حركت كند، توفيقش را ارزيابي نمايد،اسيب شناسي نمايد، ان عوامل مزاحم را معرفي كندو در برنامه هاي جامع و ملي اظهار نظر نمايد.

تربيت امري فردي است اما تاثير ملي و جهاني دارد.حركتي انفرادي است اما تاثير جمعي دارد.عوامل را بايد شناخت،جدا كرد،طبقه بندي نمود و در نهايت ارزش گذاري كرد.اين روش يكي از بهتربن راه ها براي موفقيت در رشد انساني است.اينكه گفته مي شود،برنامه هاي تلويزيوني بايد با هماهنگي مسئولين تربيتي باشد ناشي از همين طبقه بندي است.بعضي از برنامه هاي تلويزيوني از عوامل مخل در تربيت محسوب مي شوند.

عوامل تربيت مانند خود تربيت هستند بدين معني كه متنوع و فراوانند.بعضي از اين عوامل يافت شده اند اما اين ها تمامي ان نيستند.به همين دليل است كه مي گوييم،عوامل كشف شدني اند.يعني هستند اما ما از ان ها بي خبريم.وظيفه ي تربيت دان است تا ان ها را كشف و معرفي نمايد.عوام از اين توانايي محرومند.

عوامل تربيت داراي سلسله مراتب تاثيرند.تعداي داراي بالاترين و بعضي پايين ترين درجه ي تاثير گذاريند.بعضي هم منفي هستند و هم مثبت مي باشند.وظيفه ي تربيت دان است كه با شناخت كامل در اقدامات تربيتي اش عمل نمايد.تلاش او بر اساس بيشترين تاثير مثبت است.چگونه مي توان وارد عرصه ي تربيت شد و از عوامل ان نا اگاه بود؟اين يعني حركت عاميانه و جبري در تربيت افراد كه نتيجه اش شانس و اقبال خواهد بود.

خانواده از مهمترين عوامل تربيت افراد محسوب مي شود.مجموعه اي از افراد كه هركدام به شكلي در مثبت يا منفي بودن نقش دارند.شكي نيست كه اگاهي افراد خانواده از شيوه هاي رشدي،كمك شاياني به تربيت صحيح خواهد نمود.پدر، مادر، فرزندان، وابستگان در جه يك و كساني كه بيشترين تردد را در خانواده دارند ، اولين گام تربيت را شكل مي دهند.

فرد به عنوان يكي از عوامل مي تواند داراي تاثيرات باشد،توانايي ها،استعدادها،ميزان هوش، ميزان پذيرش، ميزان علاقه و بسياري از اين مايه ها در رشد سازي يا عدم ان تاثير گذارند.بنابراين فرد هم داراي دو نقش متضاد مي گردد.بديهي است كه در بيشتر موارد داراي نقش ياور دهنده است.همراهي در روند تربيت كمترين انتظاري است كه از فرد مي رود.

معلمين، راديو، تلويزيون، فيلم ها، دنياي ارتباطات، دوستان، اقوام، فاميل، قبيله، دولت، رئيس حكومت، اساتيد، روحانيان،فرماندار، شهردار، نماينده ي مجلس و افراد ناشناخته ي ديگر به نوعي عوامل تربيت محسوب مي شوند.در اينجا لازم است ذكر شود كه تاثيرات اين ها مانند هم نيست.در مراحل مختلف تربيت داراي يك شكل نيستند.مثبت و منفي بودن ان ها در مراحل خاص نما مي يابند.

به همين دليل است كه مسئول مستقيم تربيت جامعه يعني تربيت دان،موظف است كه با شناخت ان ها ، راه را براي شناخت افراد جامعه باز نمايد.تلاشي كه اگر صورت نگيرد يا ناقص عمل شود،رسيدن به اهداف تربيت را با مشكلات عديده اي مواجه مي سازد.تربيت انساني در كمترين گستره و سازش مشكلات ادمي در بيشترين شكل،اين همان چيزي است كه امروزه در جهان حاكم است و نتيجه ي ان بي عدالتي ها، ظلم ها ،تجاوز، جنگ، خونريزي و اعمال غير انساني است.نتيجه اي كه با تربيت انساني در تضاد است.



برچسب‌ها: عوامل تربيت
[ چهارشنبه یکم آذر ۱۳۹۱ ] [ 20:2 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

سراغاز علم كجاست؟ فيزيك از كجا سرچشمه مي گيرد؟ زيست شناسي را از كجا كشف كردند؟ نفت از كجا مي ايد؟ نظريات ، منبع خاصي دارند يا به طور اتفاقي ايجاد مي شوند؟ پاسخ تمامي اين سئوالات به منابعي برمي گردد كه علوم مختلف يا اشيا از ان برخاسته اند.بنابراين وجود منبع،سرچشمه را معين مي كند.شروعي و اغازي در تمام موجودات يافت مي شود.شناخت منابع در هر مرحله اي كمك دهنده ي مهمي در ادامه ي كار مي باشد.

منابع نقطه ي اغازين و شكل دهنده به هر فعاليت و روند منظمي است.با شناخت و پي بردن به ان هاست كه مي توان در باره ي روش هاي كاري تصميم گرفت و در ان جهت فعاليت نمود.گرچه ماهيت ان ها خام است اما شكلي كه در ادامه ي كار به ان ها داده مي شود،ان ماهيت را از بين نمي برد.مهم ترين نكته در اين فرايند حفظ ماهيت منبع هر موضوعي است كه در حال انجام دادن فعاليت در ان هستيم.

شناخت منابع در تربيت از همين ديدگاه پي گيري مي شود.منبع يا منابع مختلف ان كدامند؟جنس ان ها چيست؟ چه عواملي ان را به وجود اورده اند؟شناخت ان از چه طريقي امكان پذير است؟ لازمه ي اين شناخت كدامست؟ تعدد ان ها چه معنا و مفهومي دارد؟ارزش شناسي و معيار گزيني در منابع چه تاثيري دارند؟

منابع تربيت،مخزن نظرات، انتظارات، شيوه ها،روش ها، تئوري ها، ايده ها، ايده ال ها، تنوع ها، هدف ها، ديدگاه ها، علائق، برداشت ها، شناخت ها، شيوه ها، ابزارها و كليه ي نگرش هايي است كه نسبت به ان دارند.شناخت ان ها به تربيت دان و كليه افرادي كه به نوعي با تربيت در ارتباطند،كمك مي كند تا نسبت به نوع رسيدن به اهداف تصميم گيري كنند.بدون اين شناخت ،حركتي غير علمي تلقي مي شود كه در ان امكان توفيق يا عدم ان را به شانس و اقبال مرتبط مي سازد.

تربيت از نظر پيشينه ي بررسي داراي سابقه ي طولاني است.منابع مختلفي در باره ي ان نظرات ارائه داده اند.جنس ان ها هرچه باشد در ادعاي انسان سازي برابرند.اهداف تمامي منابع ادميت،پيروزي،سعادت، تكامل، پيشرفت، موفقيت، ارامش، بهزيستي و بهروزي است.اين بررسي نشان مي دهد كه منابع به دنبال تغيير وضعيت در كانال هاي خاصي بوده اند.بنابراين اختلاف در منابع مربوط به شيوه هاست.

اولين منبع تربيت مربوط به اگاهي ها  و دانستني هاي ادميان نخستين است.ان ها تربيت را اموزش هاي عملي براي زنده بودن مي دانستند.بدون تعلق به باورهاي خاص و از پيش تعيين شده،به صورت خود جوش و برخوردي،در باره ي عملكرد درست تصميم مي گرفتند.اموزش هاي منظم معنا و مفهومي نداشت.

دومين منبع در تربيت مربوط به اديان و باورها ،  ايين هاي تاريخي ساختگي و يا الهي است.افرادي با عناوين مختلف مانند كاهن،روحاني،موبد، پدر و واژه هاي مشابه به معرفي روش هاي ديني و اييني خود جهت رفتارهاي درست اقدام مي نمودند.مردم نيز با توجه به ان وابستگي ، انتظارات را بر اورده مي كردند.

سومين منبع در تاريخ تربيت،نظريات اگاهان و دانشمنداني است كه دين داري را مد نظر قرار نمي دادند و بر اساس درك و فهم خود در باره ي روش هاي مختلف تربيتي و رفتاري نظر مي دادند.ان ها كلاس هاي اموزشي داير نموده و به ديگران اموخته هايي را منتقل مي كردند. اكثر اين دانشمندان تربيت را مخالف ايين هاي ساختگي معرفي مي كردند.جادوگري و ايين هاي قبيله اي مهم ترين مكان مورد حمله ي اين دانشمندان بوده است. قرون وسطي نقطه ي اوج اين نظريات بود.

چهارمين منبع در تربيت مربوط به دوران به وجود امدن علوم اجتماعي است.جامعه شناسي به عنوان علمي قديمي ،با تغييرات جديد در غرب،زمينه را براي ارائه ي نظريات مهيا ساخت.نظرياتي كه در مورد تربيت بيان شد،جنبه ي ديني يا اييني نداشت.ان ها تربيت را خرد جمعي مي دانستند و بر اين اساس فرد گرايي و جمع گرايي را در تربيت مطرح نمودند.سازگاري اجتماعي، همكاري، هم دلي و هم دردي را رشد تربيتي دانستند.

پنجمين منبع مربوط به توليد علوم جديد خصوصا در دوره ي بعد از رسانس است.روانشناسي به عنوان علم مربوط به نفس يا روان انسان،در باره ي تربيت يا رشد افراد نظرياتي را مطرح كرد.روانشناسي تربيتي،روانشناسي اجتماعي و روانشناسي عمومي به نوعي منعكس كننده ي نظريات تربيتي بوده اند.مراحل مختلف رشد و معناي تغيير در ابعاد گستردهخ اي ارائه گرديد.

منابع تربيت هرگز محدود نبوده و در اينده هم نخواهند بود.اين منابع در گذر زمان توليد مي شوند.نياز ها و پيشرفت هاي انساني عاملي مهم در اين ارتباطند.هر اتفاقي كه در اينده روي دهد قابل بررسي است اما اين به تنهايي كافي نيست.در فرايند تربيت بايد به منابع رجوع شود.ان ها را مورد بررسي قرار داده و در استفاده ي بهينه از ان ها اقدام گردد.اين وظيفه ي تربيت دانان است كه در مجموعه ي فعاليت هاي خود اين منبع شناسي را جاي دهند.

شناخت منابع مختلف ، راه را براي كنگاش دقيق تر باز مي كند.منابع قابل اعتماد كشف مي گردند.راه ها انتخاب مي شوند.تربيت معنا مي شود.مقاصد تفكيك مي گردند و در نهايت ان چه مورد نياز موفقيت بشري است گزينش مي شود.شناخت منابع از اين نظر مهم است كه به افراد كمك مي كند تا با مقايسه ي ان ها بهترين را بر گزينند.


برچسب‌ها: منابع تربيت, نياز هاي تربيت
[ سه شنبه سی ام آبان ۱۳۹۱ ] [ 22:47 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

موضوعات علمي داراي لغات و واژه هاي تخصصي هستند.اين خاصيت علم است كه براي محدوده ي خود داراي دانشمند، نظريه پرداز، واژه هاي خاص، تئوري و قانون باشد.هر واژه اي در تخصص خود معنا و مفهوم دارد.اسب بخار در معناي فيزيكي كاربردي دارد كه در علوم اجتماعي بي معناست.لغات را بايد معنا كرد و بر اساس ان به كار برد.لعات اگر عمومي باشند،همين معنا را براي عموم دارا هستند در غير اين صورت به شكل مفهوم مطرح مي شوند.

واژه ها از دو نظر قابل نگريستن هستند.اول از نظر معناي لغوي كه معمولا اختلاف در ان ها يافت نمي شود و معيار درست يا غلط بودن فرهنگ لغت معتبر است.دوم از نظر مفهومي است كه در اين صورت اختلاف فراوان و به اندازه ي تعداد برداشت هايي است كه از ان ها مي شود.مفهوم از ريشه ي فهم است و به معناي برداشت نمودن مي باشد.چون انسان ها در فهم مانند هم نيستند،  بنابراين مفاهيم نيز متفاوت مي گردند.

تعليم و تربيت به عنوان علمي مستقل داراي مفاهيم متفاوت است.واژه هايي را داراست كه در درون خودش معنا مي يابند.لغاتي اختصاصي دارد كه كاربردش را تربيت دان مي داند.كساني كه به نوعي درگير مسائل تربيتي اند بايد اين مفاهيم را بشناسند و در جايگاه خود معنا كنند.مفهوم شناسي لازمه ي استفاده از ان هاست.

فرايند تربيت يك كوشش حساب شده است كه در ان فعاليت ها بر اساس برنامه انجام مي گيرند.مفاهيم در جاي خود كاربرد دارند و افراد دخيل در اين فرايند،مي بايست ان ها را با اطمينان معنايي به كار ببرند.مفاهيمي مانند تربيت، معرفت، انسانيت، ادميت، ارزش، تعليم، تحول، تغيير، رشد، حقيقت، واقعيت، يادگيري، رفتار، مسئله، ادب، قدرشناسي، تجربه، ذهن، فكر، عقل، تدبير، خلاقيت، ابتكار، انتخاب، مسئوليت، ذهن گرايي،واقعيت گرايي،تجربه گرايي،هستي گرايي، طبيعت گرايي و تعداد فراوان ديگري از اين نوع مفاهيم در تربيت كاربرد هايي دارند كه در علوم ديگر ندارند.

معرفت در تربيت همان اموخته هاست بنابراين اگر در جريان فعاليت هاي تربيتي گفته شود كه فلان فرد معرفت لازم را ندارد،معناي درستي را به كار برده است.همين معنا را اگر در علوم اجتماعي به كار برند،نوعي توهين محسوب مي شود.مثلا گفته شود كه فلان كس معرفت ندارد.حقيقت نيز مفهومي تربيتي دارد.شناخت ان به وسيله ي فعالان عرصه ي تربيت باعث مي شود تا از ان به عنوان كار درست ياد كنند.اين عمل حقيقت ندارد يعني اينكه كار درست نيست.

مفهوم شناسي يكي از فعاليت هاي پيش از فرايند تربيت محسوب مي شود.يكسان سازي برداشت ها در مفاهيم باعث مي شود تا اقدامات نيز هماهنگ شوند.اختلاف در اين زمينه باعث مي شود تا مكاتب تربيتي مختلفي به وجود ايند.تربيت دان بايد بداند كه اين شناخت بسيار ضروري است.معيار معنايي است.راه انتخاب شده در معناست.راهنماي عمل در فايند است.با اين شناخت است كه موثرين در تربيت مي دانند كه چه مي خواهند.

اختلاف ميان عوام و متخصصين در مفاهيمي است كه در هر علم خصوصا تربيت به كار مي روند.انسان هاي عادي تربيت را با ادب يكي مي دانند.يك رفتار را تمامي اخلاق معرفي مي كنند.ادب را فرهنگ خطاب مي كنند.در بعضي از محاورات،فرد را بي فرهنگ مي دانند كه منظورشان انجام دادن كار ناشايست است.مگر مي شود بي فرهنگ بود؟

كوشش تربيت دان بايد اين باشد كه مفاهيم درست و علمي را به ديگران معرفي كند.ناهماهنگي ميان مدارس و خانواده در بسياري از موارد به برداشت هايي مربوط مي شوند كه هر دو دارند.برداشت مدرسه از تنبيه مانع شدن است در حالي كه در خانه كتك زدن است.اگر معلمي بخواهد شاگردش را تنبيه كند يعني مانع از انجام دادن كار خاصي نمايد،خانواده تصور مي كند كه تنبيه بدني مد نظر است.

مفهوم شناسي تنها مربوط به تربيت دان و مسئولين نمي شود.افراد تحت تربيت نيز بدانند كه در مورد ان ها چه مفاهيمي را به كار مي برند.احساس ناخوشايند ننمايند.تصور توهين را در خود احساس نكنند.همان معنا و مفهوم مثبتي را برداشت كنند كه تربيت دانان در كوشش هاي خود مد نظر دارند.معرفت را علم اموزي بدانند.ارزش را معيار در نظر گيرند.تجربه را قدرت درك بدانند و بدين سان ميان تربيت دان و فرد تحت تربيت يك همبستگي مثبتي به وجود اورند.

بسياري از كوشش هاي تربيتي از اين فعاليت غافل مي شوند.تصور مي كنند كه مفاهيم گويا و قابل درك برابرند.بر همين اساس حركت مي كنند اما نمي دانند كه اختلاف در برداشت ها در مواردي منجر به موضع گيري فرد يا افراد مي گردد.شايد شكست هاي تربيتي در مدارس ناشي از اين نكته باشد.اسيب شناسي در روند تربيتي ، باعث مي گردد تا ضعف ها و كاستي ها معين شوند.من اطمينان دارم كه مفهوم شناسي سهم مهمي در توفيق و عدم ان در فرايند تربيت داراد.

فرهنگ لغات تربيتي از ديدگاه رشد و تحول كمك فراواني به رفع اختلافات مي نمايد.تربيت دانان و متخصصين علوم تربيتي كوشش نمايند تا اين واژه ها را جمع اوري كنند، با اجماع معنا نمايند، در جايگاه خويش به كار برند و در نهايت جامعه را از ان ها اگاه كنند.كاري است ضروري كه اهميتش براي فرايند تربيت بسيار فراوان و كم نظير خواهد بود.



برچسب‌ها: نيازهاي تربيت, مفهوم شناسي
[ دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۱ ] [ 19:58 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

اساس و بنيان هر موضوعي راهنماي مهمي در شناخت اوليه و كمك به تصميمات اينده است.به وجود امدن بدون دليل معنا ندارد.اين به طور حتم پذيرفتني است كه وجود اشيا و موجودات عالم بدون علت امكان پذير نمي باشند.تفاوت نظرات در اين مورد به نوع علت ها مربوط مي شود و در اساس و بنيان اختلافي مشاهده نمي شود.درست يا غلط بودن تصميمات در مورد يك مسئله يا موضوع، به اصول حاكم بر ان مربوط مي شود.

اصول جمع اصل و به معناي زير بنا، بنيان، اساس، پي، زير ساخت و ته هرچيزي است.اگر علمي ماندگار مي ماند به دليل تلاش انسان ها در اصل ان است،در غير اينصورت با از بين رفتن اصل يك موضوع،ادامه ي حيات ان امكان پذير نمي باشد.دين هم داراي اصول است.وقتي يك نفر را مومن به ان مي دانند كه اصول ان را در نظر گرفته و عمل نمايد.مسلماني كه توحيد را نپذيرد،مومن نيست.توحيد اصل مهم اسلام است.

اميد به موفقيت در هر علمي منوط به شناخت و رعايت اصول ان است.ان جايي كه علم بر ان بنا شده است.در رفتار شناسي هم اين اصول نفوذ دارند.اصل شناخت متقابل در رفتار به شخص كمك مي كند تا رفتاري متناسب با موقعيت انجام دهد.رفتار با يك فرد خشن،بسيار متفاوت از ان با يك فرد ارام و مسلط بر نفس است.در يادگيري نيز اصل ارامش در ان موثر است.اين بدان معناست كه اگر يادگيرنده داراي دغدغه ي خاطر يا ترس باشد،موفق به يادگيري نمي شود.

تربيت كردن يك فعاليت علمي و انساني است.اهدف خاص دارد.ابزار مشخصي را مي طلبد وبه وسيله ي افراد معيني با ويژگي هاي مخصوصي اجرا مي شود.اين فرايند در درون خود داراي اساس و بنيان هايي است كه اگر شناخته شوند باعث موفقيت در عمل مي گردند.حركت هاي تربيتي اگر بدون ان اصول انجام گيرند،باعث شكست هاي تربيتي مي شوند.البته شناخت به تنهايي راهنماي عمل است و كل فرايند را در بر نمي گيرد.

در دنياي تربيت،  تعدادي از ان ها كشف شده اند و بسياري نيز قابل اكتشافند.دنياي متغيير باعث مي شود تا هر لحظه بر اين تعداد افزوده گردد.تربيت دان و كليه ي افرادي كه به نوعي با تربيت در ارتباطند وظيفه دارند تا بدون ان ها دست به اقدامات تربيتي نزنند.در ابتداي فعاليت ان ها را ارائه دهند،مورد كنگاش قرار دهند.در باره ي ان ها به اولويت بندي بپردازند.ان ها را طبقه بندي نمايند.با شرايط خاص وفق دهند.در شرايط سني قرار دهند.با جنس هماهنگ كنند و در نهايت با برنامه ،ان ها را در نظر بگيرند و اجرا كنند.

اصول تربيتي را بايد شناخت،نه براي مطالعه كه براي اجراي فعاليتي كه هدفش انسان سازي است.اصولي كه به طور حتم خاص انسانند.مهم در توفيقند.حياتي در ادامه هستند.ياور در اجراي نقشه اند.مشوق در هدف رساني اند.راهنما در جلوگيري از انحراف در برنامه اند.اصول راهنماي افرادي است كه مي خواهند درست و حساب شده حركت كنند.

اصول را مي توان كشف كرد و به مجموعه ي قبلي اضافه نمود.اصل ازادي در تربيت به تربيت دان اين نويد را مي دهد كه با اجراي ان،ازادي انديشه و عقل،حاصل شود.اصل انساني تربيت اين ندا را مي دهد كه در جريان تربيت،كرامت و عزت انساني  افراد تحت تربيت، محفوظ بماند.اصل انتخاب براي تربيت معناي انديشيدن و مسئوليت پذيري را منعكس مي كند.معلم نمي تواند خود را به تمامي معنا تنها مسئول در تربيت دانش اموز خود بداند.

تربيت دان زماني به اين نام ملقب مي شود كه توانايي در شناخت اصول و رعايت كردن ان ها را داشته باشد.والديني كه از اين اساس و بنيان بي خبرند،ممكن است در جريان تربيت خلل ايجاد كنند.اختلاف نظر ميان والدين و مسئولين تربيت خصوصا مدارس ناشي از همين نكته است.اصل تفكر در تربيت به افراد اين معنا را انتقال مي دهد كه خود حلال مشكلات خود باشند.به خويشتن خويش متكي باشند و از قدرت فوق العاده ي ادمي نهايت استفاده را ببرند.

اصل تعقل در جريانات تربيتي ياور افراد در تشخيص درست از نادرست است.اشخاص مي خواهند تا موفق شوند اما اين توفيق را از هر راهي نمي خواهند.از طريقي طلب مي كنند كه عقل ان را مورد تاييد قرار دهد.اصول مانند ريل هاي قطار عمل مي كنند.مانند جاده هاي اسفالت شده نقش دارند.مثل نقشه هاي هوايي ياور خلبانند.رعايت ان هاست كه لكوموتيو ران را سالم به مقصد مي رساند.خلبان را دچار سر در گمي نمي كند.راننده را درست به همان جايي كه مي خواهد مي رساند.

تربيت دان با شناخت اصول ، نقشه ي درست را بر مي گزيند.افراد را در مسيرهاي صحيح هدايت مي كند.ان ها را به سمت اهداف انساني مي كشاند.رشد جنبه هاي ادمي را به وجود مي اورد.ارتقا توانايي ها را باعث مي شود.كار درست را با اصول درست انجام مي دهد.با در نظر گرفتن ان هاست كه مي داند،به چه ميزاني موفق بوده است.اصول را بايد در مراحل مختلف فرايند تربيت،كشف نمود و با شيوه هاي مختلف تربيتي هماهنگ كرد.


برچسب‌ها: نيازهاي تربيت, اصول شناسي
[ یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۱ ] [ 20:52 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

هدف،نقطه ي حركت را مشخص مي كند.در اين راه بايد طي طريق نمود.به ان سمت بايد رفت.رسيدن يا نرسيدن به ان است كه موفقيت يا عدم ان را نشان مي دهد.بنابر اصل هدف گذاري،كليه ي فعاليت ها به سمت خاص خود حركت مي كنند.اين براي همه قابل قبول است كه اگر رونده قصد رفتن به يك كشور خاص را دارد،همان مكان مقصد اوست.بر اساس ادرس جغرافيايي فعاليت مي كند و در تلاش است تا بدان برسد.بنابراين منظور رونده در هدف او نهفته است.

هر فعاليتي داراي اين ويژگي است اما نقطه ي حركت تمامي كوشش ها را توفيق نمي دهد.در مسير حركت بايد از ابزار و وسايل نيز استفاده كرد.مسافر در زمان حركت به فكر وسيله ي خود است.ابزار ، متفاوت و متنوعند.بعضي از اين وسايل را مي توان انتخاب كرد.انتخاب از ميان تعداد زياد يا كم،اما در مواقعي دست رونده بسته است.حركت در دريا تنها با وسايل دريانوردي امكان پذير است.شخص نمي تواند از اتومبيل استفاده كند.در جاده نيز استفاده از كشتي معنايي ندارد.

تربيت يك كوشش از پيش تعيين شده است.رونده ي ان هدف را تشخيص مي دهد.راه را مي داند و ابزار ان را انتخاب مي كند.انچه در اين راستا مهم است گزينش وسايل از ميان انبوه است.هر وسيله اي داراي خصوصياتي است.اگاهي هايي نياز دارد.شناختي مي خواهد تا رونده را به مقصدش نزديك كند.ابزار هاي تربيت،وسايل معمولي و بدون مطالعه نيستند.ان ها از جنس رشدند.از خصوصيات انساني اند.

تربيت دان بايد از ابزار هاي موجود و وسايلي كه احيانا خود خلق مي كند استفاده ي درست نمايد.اين استفاده بدون شناخت امكان پذير نيست.با پي بردن هاست كه فرد ان ها را با هم مقايسه مي كند و بهترين ها را با توجه به موقعيت انتخاب مي كند.شناخت به تربيت دان كمك مي كند تا ان ها را در زمان خودش استفاده نمايد.در مكان خاصش مورد استفاده قرار دهد.در مورد شخص خاصش مورد كاربرد قرار دهد.

ابزار براي رشد تربيتي به كار مي روند.براي ادميت ادم كاربرد دارند.ارتقا انسانيت را انجام مي دهند.در دوره هاي مختلف زندگي قابل استفاده اند.تغيير را در ابتدا ايجاد مي كنند.تحول دروني را به وجود مي اورند.فعاليت شخصي را تحريك مي كنند.كمال را براي درجات مختلفش مد نظر دارند.بدون استفاده از ابزار نمي توان به مقصد رسيد.

ابزار هاي تربيتي بسيار فراوان و متنوع وگاه متناقض و زماني متضادند.همين خاصيت هاست كه گزينش ان ها را در شكل هاي متفاوتي مختلف مي كند.رشد يك نوزاد را با ابزاري مي توان ايجاد كرد كه در دوران جواني نمي توان ان را انجام داد.تغيير در يك ناسازگار را با وسايلي مي توان به وجود اورد كه در باره ي يك سازگار اثر عكس را مي توان ديد.همين معناست كه به كارگيري ابزار را در موقعيت هاي مختلف،متفاوت مي نمايد.ان چه در يك شكل موثر واقع مي شود در وضعيت ديگر غير موثر مي گردد.

انسان موجودي متغيير و ناشناخته است.بسياري از اركان هاي دروني او هنوز براي مردم و متخصصين گمنام باقي مانده اند.جايگاه دوست داشتن و عشق ورزيدن را نمي توان تعيين كرد.قلب تنها شكل سمبليك دارد.سمبل هاي چشم،دل،قلب، سينه،نفس، جان،خون و رگها در بيان دوستي، شادي و غم تنها توجيه كننده ي رفتاره هستند.واقعا كسي جايگاه غم و اندوه و شادي و علاقه و كشش و تمايل و امثال ان را به طور دقيق نمي داند.بنابراين هنوز بسياري از مسائل مربوط به انسان ناشناخته اند.

بديهي است كه با اين شكل،تربيت نيز داراي ناشناخته ها مي شود.اين حالت در مورد ابزار نيز صادق است.ابزارهاي شناخته شده ي قبلي مانند تشويق،تنبيه،تحريك،الگو سازي،اموزش،تدريس،قهر،بايكوت،راهنما يي كردن، مانع شدن،داستان گويي،حماسه سازي،تعريف، تمجيد، هنوز براي بسياري ناشناخته اند.همين ابزارهاي مورد نظر هم نتوانسته ان اعتماد مردم را به دست اورند.

شناخت ابزارهاي تربيتي براي تربيت دان چند جنبه دارد.اول اينكه بايد انساني باشند.دوم اينكه رشد دهنده ي توانايي ها باشند.سوم اينكه در موقعيت هاي مختلفي به كار روند.چهارم اينكه همسو با شرايط سني باشند.پنجم اينكه جنسيت را مد نظر قرار دهند.ششم اينكه مرحله اي باشند.اين جنبه ها معاني خاصي دارند كه تنها براي تربيت دان قابليت درك را دارند.افراد عادي تنها به عنوان ابزار خوب به ان ها مي نگرند.

يك نياز را بايد به نيازهاي ابزار شناسي  اضافه كرد.نيازي كه مورد نياز است تا تربيت سرعت يابد و جامعه ي بشري به ارامش دروني برسد.اكتشاف و اختراع ابزارهاي جديد تربيتي در دوران زندگي،فعاليتي است  كه تكميل كننده ي كوشش هاي قبلي خواهند بود.خلاقيت در ابزار سازي، ابتكار در به وجود اوردن وسايل جديد،نوسازي در ان ها، طرح سازي در الگو ها، حرف تازه در رشد سازي ،نيازهايي است كه در حوزه ي تربيت خصوصا ابزار سازي مورد احتياج جامعه ي بشري است.نيازي كه اگر احساس شود،راه را براي فعاليت ها باز مي كند.مسئولين خصوصا مصلحان اجتماعي نيازمندند تا در اين مسير گام بردارند.گامي كه بر سرنوشت انسان ها تاثير گذار است.



برچسب‌ها: نياز هاي تربيت, ابزار شناسي
[ شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۱ ] [ 21:48 ] [ استاد جعفر دیناروند ]
تربيت به عنوان كوششي حساب شده و از روي برنامه در طول فعاليت خود با دو نكته ي مهم روبروست.اول منبع ژنتيكي تواناييهاي فرد تحت تربيت كه جنبه ي زيست شناسي دارد و دوم منبع محيطي كه جنبه ي جامعه شناسي دارد.در مورد ژن در اين بخش بحثي مطرح نمي شود اما در باره ي محيط ، اين ارتباط و تاثيرات ان مورد تحليل قرار خواهند گرفت.محيط به معناي متفاوت و دگرگوني كه به نوعي بر تربيت و نحوه ي تلاش هاي ان تاثير گذار است.
محيط در زندگي انسان ها داراي دو تاثير متفاوت و گاه متضاد است.يكي تاثيراتي كه به نوعي ياور و تسريع كننده ي روند تربيت است و دوم اثراتي كه مانع و كند كننده ي اين تلاش مي باشد.محيط در دوران زندگي داراي يك شكل نيست به همين دليل تاثيراتش نيز مانند هم نيست.در دوران جنيني ، محيط زندگي رحم مادر است كه براي خود ويژگي هاي خاصي دارد.
بديهي است كه شناخت اين محيط مي تواند به اگاهي هاي مهمي منجر شود.اطلاعاتي در باره ي بيماري هاي درون رحمي،داروهاي مصرفي مادر،ضربات ناگهاني وارد بر ان،طول ماندن نوزاد،تغذيه ي دروني و امثال ان كه در نهايت منجر به دست يابي به اطلاعاتي مي شود كه دانستن ان ها در شناخت دوران بعدي مهم خواهد بود.
تربيت نيازمند است كه دوران نوزادي را نيز بشناسد.در اين دوران چگونه رشدي مهم تر است.زبان اموزي،رشد جسماني،رشد رواني يا متغيير هاي ديگري كه ممكن است فراموش كردن ان ها زمينه ي كندي تربيت را فراهم كند؟محيط نوزادي خصوصا ان شكلي كه مربوط به شير دادن بچه ها مي شود،تاثير مستقيمي بر تربيت بعدي خواهد داشت.
در دوران شير دهي تنها سير كردن نوزاد كافي نيست.ان چه بر رفتارهاي اينده او تاثير گذار است نحوه ي برخورد مادر با تغذيه ي فرزند خود است.سمت چپ مادر در هنگام شير دادن ارامش بيشتر ي را به همراه خواهد داشت.تربيت دان به مادران توصيه مي كند كه با اواز به نوزادان شير دهند.به طور كامل شير دهي نكنند.سر فرزندان را نوازش دهند.محيط نوزادي از اين نظر مهم است كه اولين تجربه ي انسان در دنياي خارج است.
محيط اجتماعي به طور كلي در دوران هاي مختلف زندگي از كودكي گرفته تا نوجواني و جواني و بزرگسالي تا به هنگام مرگ و پايان زندگي در اين دنيا،مورد شناسايي تربيت دان است.در اين محيط سه حالت امكان دارد اول اينكه محيطي مثبت و ياور در تربيت است و دوم اينكه محيطي منفي و كند كننده است و سوم اينكه بي تفاوت و كم اثر است.با شناخت محيط است كه تربيت دان تصميم مي گيرد چه كند و چه كارهايي را براي رشد شدت بخشد.
محيط خانوادگي را بايد شناخت،باورهاي خانواده،نحوه ي فرزند پروري،فرهنگ حاكم بر خانواده،نحوه ي مديريت،سواد والدين،تعداد فرزندان،شاغل بودن والدين خصوصا مادران،به تربيت دان اين امكان را مي دهد تا در مورد همكاري خانواده در روند تربيت تصميم گيري كند.نياز است تا اين محيط مهم شناخته شود.مانع بودن اين محيط در روند تربيت،به دليل عدم شناخت و بي توجهي تربيت دانان به ان است.
محيظ فرهنگي را نبايد دست كم گرفت.فرهنگ نحوه ي زندگي افراد است.بسياري از باورهاي فرهنگي علاوه بر نداشتن جنبه ي تربيت،باعث كندي و گاه شكست روند تربيت خواهند شد.تربيت دان با شناخت ان ابتدا به دنبال اصلاح باورهاي فرهنگي است و در مرحله ي بعد كوشش مي كند تا رشد و ارتقا را به وجود اورد.
محيط شناسي يكي از كوشش هاي مهم تربيتي است كه معمولا قبل از اقدامات تربيتي صورت مي گيرد.اين حالت در موقعيتي كه وضعيت بسيار نگران كننده است بيشتر مورد نظر است.موانعي بزرگ از جنس محيطي مانند فقر،فرهنگ،رسومات،سنت ها،ايين،باورها،رفتارهاي اجتماعي و در نهايت ان چه كه ممكن است به طور مستقيم يا غير مستقيم بر اقدامات تاثير گذار باشند.
محيط شناسي مطالعه ي طرح ها قبل از اجراست.بررسي فعاليت هاي قبل از اقدام است.شناخت جاده اي است كه قصد ورود به ان را داريم.شناخت رودخانه اي است كه مي خواهيم از ان بگذريم.شناخت جنگل قبل از ورود است.بديهي است كه هر چه شناخت دقيق تر و حساب شده تر باشد،ميزان موفقيت نيز بيشتر خواهد بود.در تربيت كار را به شانس و اقبال دادن پذيرفتني نيست.تربيت با انسان سروكار دارد.مضر بودن ان برابر با از بين رفتن خصلت هايي است كه جبران ان در اينده چندان ساده نخواهد بود.
تفاوت محيط ها،تناقض انها،اشتراك ميان ان ها،تاثيرات مثبت و منفي،رابطه با رشد شخصي،پيشرفت اجتماعي و در نهايت وجود ان ها به عنوان يك واقعيت،مي توانند در روند كاري تربيت تاثير گذار باشند.تاثيرات را بايد شناخت،بدون اگاهي از محيط ، ورود به دايره ي فعاليت هاي تربيتي صحيح و منطقي نمي باشد.


برچسب‌ها: محيط شناسي, نيازهاي تربيت
[ جمعه بیست و ششم آبان ۱۳۹۱ ] [ 21:57 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

انسان بدون هدف وجود ندارد زيرا بي هدفي هم خود نوعي هدف است.اينكه فعاليت ها بايد جهتي داشته باشند و در سمت و سوي خاصي حركت كنند،مورد تاييد بسياري از صاحبنظران مسائل اجتماعي است.اينكه مي داند به كجا مي رود و قصد انجام چه كاري را دارد،نشان دهنده ي وجود هدف در برنامه ي اوست.نقطه اي كه فعال را به سمت خود مي كشاند همان منظور و مقصود رونده است.

شناخت ماهيت هدف براي اهل علم يكي از بديهيات است.بايد نتيجه ي را سنجيد،ان را انتخاب كرد و به سويش حركت نمود.نتيجه اي كه مطلوب فرد است و با دست يابي به ان احساس شادماني مي كند.هدف نقطه اي است كه ما را به ان سمت مي كشاند.منظوري است كه ارزوست.نتيجه ي فعاليت مطلوبي است كه بايد انجام گيرد.نظم دهنده ي كارهايي است كه قرار است شكل گيرند.

هر موضوعي داراي هدف يا هدف هاست.مطرح شدن ان براي نشان دادن مطلوبيتي است كه قرار است روي دهد.اهميتي است كه براي فرد يا افراد دارد.علمي كه بر اساس موضوعش شكل مي گيرد به دنبال هدفي است كه موضوع را ايجاد كرده است.علم بايد بداند كه مقصدش كجاست.جنسش چيست.چه خصوصياتي دارد.تاثيرش در پيشرفت جامعه به چه ميزاني است.چرا بايد ان را مهم دانست

تربيت به عنوان يكي از شاخه هاي علوم انساني داراي هدف است.موضوعش ان را مشخص مي كند.جنسش انساني است ولي نه موجوديت او بلكه بالاتر از ان يعني عزت و كرامتش،زيرا انسان بودن به انساني زيستن است.كساني كه در دايره ي تربيت كار مي كنند و بر روند ان موثرند ،لازم است تا هدف شناسي كنند.بدون پي بردن به ان نمي توان در مورد درست يا نادرست بودن فعاليت ها نظر داد.

با اجراي روند تربيت به كدام سمت مي رويم؟به دنبال دست يافتن به چه چيزي هستيم؟مطلوبيت تربيت كدام است؟چرا به ان سمت مي رويم؟ان را تجزيه و تحليل كنيم.ان را مورد كنگاش قرار دهيم.نقد نماييم.بدانيم كه روند ما به دنبال دست يافتن به نقطه اي است.درك كنيم كه موضوع تربيت داراي هدف انساني است.بفهميم كه خط سير كوشش هاي ما از جنس ادميت است.انسانيت مطلوبيت ماست.

هدف شناسي به ما كمك مي كند تا ضمن شناخت نقطه ي حركت به كوشش هاي خود نظم دهيم.مسئوليت ها را تقسيم كنيم.با معيار توفيق و عدم توفيق اشنا شويم.هركسي را در جاي خود قرار دهيم.هر كاري را در زمان مناسبش انجام دهيم.دير بودن يا زود بودن،مانع حركت ما نشود.با شناخت هدف است كه زمان شناسي هم معنا مي يابد.اسايش خاطر در ادامه ي كار به دست مي ايد.افراد مي دانند كه به كدامين سمت حركت مي كنند و مي دانند كه چرا حركت مي كنند.

هدف تربيت انسان سازي است.همه بايد ان را بدانند.ايجاد تغييرات مقدماتي در افراد و به دنبال ان تحول و سپس تكامل در ان هاست .تربيت مي خواهد،خصوصيات انساني به دست ايند.استعدادهاي متكامل شدن به عمل تبديل شوند.رشد انساني با كوشش هاي تربيت حاصل شود.ادميت احيا گردد.جامعه مملو از ادمي شود.تربيت مقصدش همين است كه با دست يابي به ان ارامش و پيشرفت در انسان ها به دست مي ايد.

معلمين،والدين،مصلحان،سياستمداران،فرهنگيان،دين داران،جامعه شناسان،روانشناسان و كليه افراد يا علومي كه در ارتباط با تربيت هستند بايد اين را درك كنند كه هدف تربيت در راستاي انسان سازي شكل گرفته است و ان ها هم در اين راستا حركت كنند.عدم شناخت هدف در تربيت باعث مي شود تا علوم،  در تناقض با يكديگر حركت كنند.والدين وظيفه ي خود را تنها در تغذيه و نگهداري فرزندان ببينند و كار انسان سازي را به ديگران محول كنند.

شناخت هدف يكي از نيازهاي اساسي در تربيت است.گرچه در ساير علوم هم بدين شكل مي باشد اما چون تربيت زير بناي علوم ديگر است،عدم توجه به ان باعث ايجاد اختلال در اهداف ديگران نيز خواهد شد.ظرافت در هدف و پي بردن به ويژگي هاي ان نه تنها براي مسئولين مستقيم تربيت لازم و ضروري است،بلكه براي تمامي انسان هايي كه انسانيت را مي خواهند،جنبه ي حياتي دارد.حركت بدون هدف درتربيت،كوشش هاي بيهوده اي است كه به سرانجام نمي رسد.

من معتقدم و بر اين نظريه پافشاري مي كنم كه اگر توفيقي در تربيت فرزندان در بعضي از كشورها يا خانواده ها به دست نيامده است از اين باب است كه فعالان در اين حوزه نتوانستند هدف تربيت را معرفي كنند.ان ها تربيت را با ادب و اخلاق مخلوط كرده اند.مقصد تربيت را اخلاق يا رفتارهاي محدود دانسته اند.ان ها بر اين تصور بوده و هستند كه تربيت،سواد اموزي است،رفتار مطابق با قانون است.حركت مطابق با دستورالعمل هاست.اطاعت كردن از بزرگان است.احترام گذاشتن به والدين و معلمين و زحمت كشان است.

گرچه رعايت بايد ها و نبايد ها مهم است اما همه ي تربيت اين نيست.اين ها جزئي از تربيت اند.هدف تربيت محدود نيست.پاياني ندارد.ترفيع جنبه هاي ادمي است.دست يابي حداكثري به توانايي هاي انساني است.حركت رو به جلوست.به سمت اسمان هاست.پله هاي ترقي است.تغيير است.خواستاري تحول است ، متكامل سازي است وتربيت افرادي است كه به بالاترين درجه ي ممكن مي رسند.اين درجه مشخص نيست كه پايانش كجاست زيرا ادمي مي تواند ادميت خود را خلصانه ترفيع دهد.هدف شناسي لازمه ي فعاليت درست ادمي است.ما در ابتداي شناخت هدف تربيت هستيم.ناشناخته ماندن هدف تربيت قابل قبول نيست.ايجادش در جامعه كه با ان ، افراد سر در گم مي شوند،دست يابي به جوهره ي ادمي را با مشكل روبرو مي كند.همان چيزي كه بيشترين خطر را براي ارامش جوامع دارد.هدف شناسي نياز امروز جوامع بشري است.


برچسب‌ها: هدف شناسي, نياز هاي تربيت
[ چهارشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۱ ] [ 23:30 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

بحث ها با موضوعات معنا مي يابند.ارزشيابي  ان ها نيز از همين نگرش صورت مي گيرد.موضوع همان چيزي است كه مي خواهيم در موردش نظر بدهيم.تعيين موضوع، نظم بخشيدن به فعاليت هاست.تعيين نقطه ي ثقل است.اهميتش بدان حد است كه اگر علمي را بي موضوع بيابيد، ان را علم نمي خوانند.زايده نامش علم ، همان موضوع است.حول و حوش مطلبي نظر دادن،ايده افريدن،تئوري مطرح كردن،اكتشاف صورت دادن،ابتكار به خرج دادن با تعيين موضوع معنا مي يابند.تمركزي كه نبودنش،بي معنايي علم را مي رساند.

هر علمي داراي موضوعي است كه جهت فعاليت ان را تعيين مي كند.فيزيك در مورد ماده تحقيق مي كند.زيست شناسي در باره ي طبيعت،روانشناسي در مورد علم النفس، جامعه شناسي در مورد مردم، جغرافيا در باره ي محيط وسياست در مورد شيوه ي حكومت داري فعاليت مي نمايد.تفاوت علوم مختلف در علمي بودن ان ها نيست.در سازماندهي مطالب نيست.در هدف مندي و منظم بودن نمي باشد.ان چه علوم را متفاوت مي كند، موضوعات ان هاست.

علم بدون موضوع وجود ندارد.فعاليت ها نامشخص مي شوند.معيارها ناپديد مي گردند.دانشمندان به وجود نمي ايند.شاخه هاي علوم شكل نمي گيرند.نظريات ارائه نمي شوند.افراد اظهار نظر نمي كنند.بي نظمي حاكم مي شود.تعادل به هم مي خورد.جهت ها گم مي شوند.انسان ها پيشرفت نمي كنند. موضوع هر علم به ما كمك مي كن تا انتخابگر باشيم.در حريم خود حركت كنيم.احترام ديگران را داشته باشيم.علوم را منفك كنيم.با توجه به علاقه وارد شويم.توانايي ها را بسنجيم.موضوع ، راهنماي درستي براي نحوه ي فعاليت هاست.

تربيت يك علم مستقل و داراي سازماندهي خاص است.تئوري و نظريه دارد.از اين نظر علم محسوب مي شود كه داراي لغات تخصصي و مفاهيم مخصوص به خود است.داراي دانشمندا ن خاص در رشته  است.يك علمي كه براي خود داراي موضوع است.نياز تربيت دانان و تمامي كساني كه در اين ميدان وارد مي شوند،موضوع شناسي است.بدون اين توانايي، نمي توان منظم شد.بدون شناخت موضوع تربيت،نمي توان فعاليت كرد.

موضوع تربيت همان نقطه ي ثقل و تمركز اين علم است.انسان شناسي همان موضوع شناسي تربيت است.موضوع تربيت موجودي است كه در ميان تمامي موجودات جهان يگانه است.متفاوت،ناشناخته و يا حد اكثر كم شناخته است.داراي تفاوت هاي فردي است.جهان با وجود ان موفق يا ناموفق مي شود.متفاوت از موضوعات ديگر علوم است.قابل قياس با بسياري از علم ها نيست.اين قياس از بسياري جهات متفاوت است.در سختي و مشكل بودن، در مهم بودن،در نياز به شناخت، در هدف مند بودن، در مفيد يا مضر بودن و در نهايت در فعاليت نمودن،قابل مقايسه نيستند.

انسان موجودي اجتماعي است،از اين نظر تربيت اجتماعي نوعي از اين فعاليت را تشكيل مي دهد.موجودي متفكر است،لذا رشد جنبه ي فكري ان بايد به وسيله ي تربيت دان مد نظر قرار گيرد.داراي احساسات پنجگانه است،جنبه اي از فعاليت متمركز بر ترفيع اين احساسات مي شود.با عواطف متولد مي شود بنابراين نوعي از فعاليت هاي تربيتي،ايجاد تعادل در عواطف است كه به طور قطع با رشد ايجاد مي شود.

انسان به عنوان موضوع تربيت، بدون شراكت موجودات ديگر بايد شناخته شود.جنبه هاي مختلفي كه حداقل تا به امروز معين شده اند و ممكن است در اينده نيز به ان ها اضافه شوند،اشكار و مورد معرفت قرار گيرند.اين يك نياز اساسي در اين رابطه است.ورودي ها به صحنه هاي تربيت،بدون اين معرفت نمي توانند موفق شوند.ابعاد مختلف انسان به هيچ عنوان محدود نيستند.

ان چه تا به امروز شناخته شده اند فقط راهنماي خوبي براي ادامه ي كار هستند.انسان در جنبه هاي جسماني ، اجتماعي، اخلاقي، اقتصادي، رواني، روحي، فكري، حسي، عاطفي، عقلي،هوشي، ذهني، سياسي، ديني، باورها، انتظارات، هدف ها، گرايش ها، نكاتي هستند كه در فعاليت هاي تربيتي مد نظر قرار مي گيرند.من مطمئن هستم كه اين جنبه ها تمامي ان چيزي كه در وجود انسان هستند را به طور كامل نمايان نمي كنند.

اهميت هر علمي وابسته به موضوعي است كه در ان فعاليت مي كند.تربيت شناسي به ان اندازه داراي اهميت است كه در موضوع شناسي ان نهفته است.شناخت انسان سخت،هدفش دوردست، فعاليتش طاقت فرسا، نتيجه اش دراز مدت، ويژگي هايش فراوان، توانايي هايش نامحدود،انتظاراتش متنوع و تاثيرش زياد ، به ما اين ندا را مي دهد كه بدانيم،موضوع شناسي تربيت متفاوت از  ساير علوم بوده و مانند ان ها نيست.نياز تربيت ، شناخت موضوعي است كه با دست يابي به ان موفقيت روشن و با عدم ان شكستش نمايان مي گردد.


برچسب‌ها: موضوع شناسي, نياز هاي تربيت
[ سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۱ ] [ 21:1 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

نياز به شناخت اشيا مقدمه ي حركت به سوي ان است.اگر فرد احساس كند كه براي ادامه ي زندگي يا اسايش خود ، محتاج به يادگيري است، انگاه در اين زمينه فعال مي شود. وقتي موضوعات مطرح  شوند،بايد مورد كنگاش قرار گيرند تا شناخته شوند.با شناخت از افراد و موجودات است كه انسان مي تواند تصوير درستي از ان ها داشته باشد.شناخت هاي علمي سازمان يافته ترين نوع ادراكات محسوب مي شوند.

تربيت يك مفهوم علمي است.داراي معناي عاميانه و تخصصي است.بناي ما بر نوع علمي ان است.به همين دليل است كه مي گوييم، كساني كه در اين كانال مطالعه مي كنند و يا به نوعي در فعاليت ان دخيل هستند مي بايست ان را بشناسند.تفاوت ميان مفهوم علمي و عامي در همين است كه دو جهت جداگانه را معرفي مي كنند.تربيت،ادب نيست.بسياري از مردم تصور مي كنند كه با رعايت رسوم اخلاقي و ضوابط جامعه،فرد تربيت يافته است.

در معناي لغوي،تربيت از كلمه ي عربي"ربو"گرفته شده كه زيادت و ازدياد معنا مي دهد و از نظر مفهومي"تبديل شدن از وضعيت موجود به مطلوب است" .كساني تربيت مي يابند كه به طور مستمر از موقعيت امروز به وضعيت متغيير و  پيشرفته ي فردا تبديل شوند.تربيت دان مي داند كه با تغيير در فرد و تحول در ان ، راه براي تكامل باز مي شود و بر اين اساس تلاش هاي خود را سازماندهي مي كند.شناخت شناسي تربيت به همين منظور صورت مي گيرد.

تربيت يك مفهموم انساني است.با اين درك، افراد مي دانند كه اين ويژگي تنها و تنها شامل ادمي مي گردد.اشخاصي كه تربيت را نمي شناسند ممكن است دست اموزي را تربيت دانسته  و ان را شامل حيوانات نيز بدانند.اهلي كردن حيواناتي مانند گاو و گوسفند را تربيت بدانند و تلاش هاي خود براي استفاده از حيوانات را تربيت تلقي كنند.تربيت شناسي به افراد كمك مي كند تا بدانند كه موضوع تربيت فقط انسان است.

با شناخت تربيت اين امكان به وجود مي ايد تا افراد به اهميت ان بيشتر پي ببرند و ان را تنها راه ، حل كننده ي مشكلات انساني بدانند.گرفتاري هاي امروز بشري به همين دليل روي مي دهند.تربيت شناسي وسيله ي بسيار مهم و حياتي در اجراي درست روش هاي سازندگي است.با دسترسي به اطلاعات ان ، فرد مي تواند درك كند كه هدف تربيت رشد و تكامل انسان هايي است كه در كنار هم زندگي مي كنند.

تربيت را بايد شناخت،اما نه به صورت روبنايي بلكه به عنوان زير بناي اساسي كه دست يابي به ان باعث باز شدن قفل  گرفتاري هاي انسان مي شود.شناختي مهم و اصلي در تمام شناخت ها و شايد بتوان ان را اساس تمامي شناخت ها تلقي كرد.تربيت مفهوم دارد،معنا دارد،اساس و ريشه دارد،در درونش اصول نهفته است،نظريه هاي متفاوتي را در خود جاي داده است و سازنده ي ايده هاي جديد است.بدون شناخت ان نمي توان در محدوده اش وارد شد.

وسايل سرعت دهنده ي تربيت را بايد درك كرد.شناخت تربيت به تربيت دان اين امكان را مي دهد كه چگونگي حركت خود را ترسيم كند.به افراد ياري مي دهد تا تصور نكنند كه تربيت يك امر اتفاقي است.بدانند كه طاقت فرساست،درك كنند كه در كوتاه مدت دست يافتني نيست.اگاه باشند كه رشد و تحول انساني است.دقت كنند كه تربيت فقط هدف انساني دارد.احساس كنند كه معيارهاي ادميت ان را مي سنجد و موفقيت و عدم ان را تعيين مي كند.تربيت را بايد شناخت امانه از نوع شناخت هاي عادي بلكه عميق، شگرف، ريشه اي،متفكرانه، عاقلانه، مدبرانه و در نهايت انسان دوستانه.به همين دليل نگاه تربيت شامل نژاد خاص، مليت معين، زبان محدود، جنس ويژه و خاك مخصوص نمي شود.


برچسب‌ها: تربيت شناسي, نيازهاي تربيت
[ دوشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۱ ] [ 23:9 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

تربيت فرايند تغيير و تحول انساني است.اين كوشش عمدي و از روي برنامه است.انسان سازي و رسيدن حداكثري به جوهره ي انساني هدف اصلي ان است.در اين راستا تلاش هايي بسيار متفاوت و گاه متناقض و در مواردي متضاد انجام مي گيرد.گاه تلاش ها به جاي صعود،سقوط مي شوند و گاه به جاي رشد،تنزل مي اورند.انسان هاي والا مقام ساخته مي شوند در حالي كه قاتلين نيز فراوان مي شوند.ايجاد دزد يا قاتل هم بدون كوشش امكان پذير نيست.

تربيت يك خط سير است .از مقدمه تا انتهايي حداكثري است.رو به جلو است و با گذشت زمان تبديل به احسنت مي شود.رشد است .از غنچه تا ميوه است.با انجام كوشش ها امكان پذير است و با برنامه به پيش مي رود.وسايل دارد و روش هاي مخصوص به خود را مي طلبد.خط سيري است كه در ابتدا ناقص است و نيازمند به تكميل مي باشد.ابتدايش در دنيا ، نوزادي است و پايانش ترك دنياي خاكي است.تربيت خود نيازمندي بزرگ در ميان نيازمندان است.تربيت دان ان ها را مي شناسد و براي موفقيت، رديف مي كند.

هر امر كوشايي بدون وسيله نمي تواند حركت كند.اين مورد در باره ي تربيت و خط سير ان حاكم است.موفقيتش در رشد انساني است.بديهي است كه در تربيت، رشد حيواني هم صورت گيرد.افرادي كه با برنامه،باند هاي مافيايي تربيت مي كنند،رشد جنبه هاي حيواني انسان را در نظر مي گيرند و مي دانند كه رشد انسانيت با اين نوع ايده ها همخواني ندارد.

ترميم نياز هاي تربيت از دو نگاه مطرح است.يكي از باب خود تربيت كه در ان ميزان انتظار مشخص مي شود و دوم از نگاه انسان تحت تربيت كه توانايي ها معين مي شوند.گرچه تربيت دان خود بايد خود شناس،روش شناس و انسان شناس باشد اما مسائل ديگري مي توانند در روند ان اخلال ايجاد كنند.هر چه نياز ها متنوع تر باشند،بر طرف كردن ان ها مشكل تر است.

جنس نياز ها مانند هم نيستند.ان ها را بايد دسته بندي كرد و در قالب ها جاي داد.من فكر مي كنم بخش مشكل نيازهاي تربيت،قالب بندي ان ها در جنس خود است.قالب بندي اجتماعي يا رواني كار ساده اي نيست.ان جايي كه حرف از تفاوت هاي فردي مي شود،قالب بندي ها هم متفاوت مي گردند.بديهي است كه در مقدمه ي موفق خط سير تربيت،قالب بندي حرف اول را مي زند.

هر موضوعي قالب بندي دارد.موضوعات را مي توان در جند شكل مقدماتي قرار داد و بر اساس ان ها تصميم گيري كرد.قالب بندي ها سليقه اي نيستند.ان ها علمي و تربيتي هستند.بديهي است كه طراحان ان ها نمي توانند افراد عادي باشند.كساني هستند، شايسته، اهل علم، دانشمند، متفكر، تحصيل كرده، عاقل، روشنفكر، اهل منطق، صبور، واقعيت پذير، حقيقت طلب، رشد يافته، انسان به معناي تربيتي، مهم ترين نشانه هاي ان هاست.

نيازهاي تربيت را چنين افرادي مي شناسند و براساس نوع شناخت در جهت رفع و ترميم ان ها اقدام مي كنند.هركس را ياراي ادعاي در تربيت نيست.رشدي خاص با ديدي بلند و انتظاري انساني، نهايت كوشش هاي ان است.بايد كار كرد و وضعيت امروز را متغيير نمود.ديدگاه هاي كهن تربيتي،امروز پاسخگو نيستند.بايد طرحي نو در اندازيم.تربيت هميشه نو پذير است.

در طبقه بندي نياز ها ،دانشمندان از نوع غذا و پوشاك و مسكن گرفته تا خود باوري،احترام و محبت نكات ارائه مي كنند.اين ها نياز هاي فردي است و فابل پذيرشند اما در ارتباط با نياز هاي تربيت در درجه ي اول اهميت قرار نمي گيرند.نياز تربيت شروع حركتي است كه توفيقش انسان سازي است و نتيجه اش جامعه پيشرفته ي ادمي است.بروز ادميت و انسانيتي است كه زير بناي تمامي حركت هاي درست ادمي است.اساس ارامش دروني و بروني است.اين نياز را بايد شناخت.ان را مورد تحليل قرار داد وبه ديگران معرفي كرد.نيازي بزرگ براي انسان هاي بزرگ و دانشمندي كه خود را مسئول انسانيت مي دانند.



برچسب‌ها: نياز هاي تربيت, رشد انساني
[ یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۱ ] [ 23:8 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

عملیات ذهنی  دوزبانگیبه نظر می رسد که در مورد زبان و مطالب مربوط به ان پژوهش های بسیاری لازم است.این تحقیقات فقط در حوزه ی روانشناسی یا زبان شناسی مورد طلب نیست،بلکه در حوزه ی اموزش بسیاری ضروری تر می باشد. در جایی که تعلیم و تربیت دانانبه دنبال جنبه های مختلفی از اموزش هستند.یکی از روابط مهم میان زبان  و شیوه ی استدلال در انسان است.بالاخره هر انسانی نیاز به انتخاب راه های استدلالی خود دارد.شاید نداشتن یک منطق پذیرفته نشدهاز طرف جامعه  هم به زبان مربوط شود.بسیاری از افراد،زورگویی را یک منطق برای پیشبرد اهداف خود می دانند.کسانی که دو زبانه یا چند زبانه هستند در هنگام عصبانیت یا در گیری ها ،به زبان مادری خود عکس العمل نشان میدهند،زیرا زبان اول در هنگام به هم خوردن تعادل روانی ،متعادل باقی می ماند.

رابطه ی میان رشد ذهنی و شیوه ی استدلال کودک به وسیله ی بسیاری از دانشمندان مورد تاکیدقرارگرفته است.نتیجه ی انها در یک جمله این بوده که میان زبانی که کودک به کارمی برد،مثلاانگلیسی،فارسی،عربی،اسپانیایی و هر زبان دیگر و شیوه ی استلال ان ها همبستگی بسیار نزدیک وجود دارد.کوتاهی یا بلندی یک شیئی که به کودک داده می شود و او ان را توصیف می کند یا از انجام ان عاجز است ،بستگی به مرحله ی رشد زبانی او دارد.مراحل مختلف رشد زبانی چه در زبان اول و چه در زبان دوم،تاثیر فراوان بر عملیات مختلف ذهنی دارد.عملیات ذهنی در واقع فعالیتی برای ارزیابی اشیا و دنیای اطراف کودک است،گرچه در مراحل پیشرفته تر مانند دوران نوجوانی و جوانی بسیار متغییر خواهد بود ،اما اساس ان، یکی در نظر گرفته می شود.

لغات بیشتر در ذهن،شناخت بیشتر را ایجاد می کند و طبیعی است که شناخت بیشتر نیز قابلیت ها را افزایش می دهد. کسی می تواند در مورد یک حادثه یا رویداد ارزیابی انجام دهد،که از ان شناخت کافی داشته باشد،این شناخت با بکار گیری کلمات امکان پذیر است.ایا در مورد دوزبانگی چنین استدلالی ،کافی است تا نتیجه گیری شود که کودکان دوزبانه در عملیات ذهنی،به دلیل مشکل زبانی ،نسبت به کودکان عادی عقب ترند؟

در هر صورت این ارتباط وجود دارد ،اما پژوهش ها در این مورد کافی نیست.باید تلاش کرد و در زمینه ی این مسئله که در ایران هم مورد نیاز است،تحقیقات بیشتری انجام داد.خصوصا در یک مورد بسیار ضروری و ان اینکه ایابا افزایش سن و رشد کلامی ،خصوصا در دو زبانه ها این وضعیت،ثابت باقی می ماند؟


برچسب‌ها: زبان, دوزبانگی, دوزبانه ها و تفکر, عملیات ذهنی
[ جمعه نهم تیر ۱۳۹۱ ] [ 0:2 ] [ استاد جعفر دیناروند ]
تفکر دوزبانگیدوزبانگی و توانمندی های انسانی چه ارتباطی با یکدیگر دارند؟ایا میان تعقل،تفکر،تدبر و سایر موارد با زبان می توان ارتباطی یافت؟این یک پرسش قدیمی است که تاکید ان بیشتر در مورد تفکر است.حوزه ی پاسخگو هم روانشناسی و هم زبان شناسی است.ایا زبان باعث تفکر می شود یا تفکر ،زبان را شکل می دهد؟اگر ارتباط زبان با تفکر به پاسخگویی منجر شود،ان گاه دوزبانگی نیز در این ارتباط مورد پرسش قرار می گیرد.ایا زبان تنها شرط وجود فعالیت های عالی ذهن مانند تفکر،تخیل،تجزیه،تعمیم،استدلال،قضاوت و امثال ان است؟ایا اگر زبان نمی اموختیم،از این فعالیت های عالی ذهن بی بهره بودیم؟چنانچه بر اثر بیماری یا تصادف،قدرت سخن گفتن از دست برود،ایاقدرت تفکر نیز از دست خواهد رفت؟

افلاطون عقیده دارد که هنگام تفکر،روح انسان با خودش حرف می زند.واتسون معتقد است که تفکر چیزی نیست مگر سخن گفتن،که به صورت حرکات خفیف در اندامهای صوتی در امده است.بیشتر دانشمندان عقیده دارند که زبان وسیله ی تفکر است.این یعنی اینکه اشکال در زبان اموزی برابر با اشکال در تفکر است.دوزبانگی اگر مانع تکلم در دوزبان شود،به معنای ممانعت در تفکر است.بنابراین دو زبانه ها در حل مشکلات ناتوان تر از تک زبانه ها هستند.

بوهلر معتقد است که زبان از نظر بیو لوژیک بر فکرمقدم است .اگر چنین باشد اشکال در دو زبانگی ،اشکال در تفکر است.کلاین معتقد است که چه زبان و اندیشه راعین هم بدانیم و چه ندانیم یک چیز مسلم است وان اینکه در اغلب موارد،اندیشه مستلزم به کار بردن زبان است وچگونگی زبان در چگونگی اندیشه، تاثیر بسیار دارد.بعضی از نظریات،زبان را یکی از فعالیت های اساسی ذهن ویک وسیله ی فوقالعاده برای رشد ادمی،تلقی می کنند.از این نظر نه تنهاکارکردهای عالی ذهن ،بلکه حتی تحول عواطف و رشد شخصیت و چگونگی زندگی اجتماعی و فرهنگی نیز در ارتباط با رشد زبان می باشد.پیاژه معتقد است که زبان برای رشد شناخت لازم نیست.

برای اینکه نکات خیلی طولانی و خسته کننده نشوند،خلاصه ای از نظریات را در ذیل اورده و توضیح دهم که مطالب بیشتری در این زمینه موجود است که در صورت لزوم و درخواست ارائه خواهند شد.

_ پیاژه معتقد است که اندیشه قبل از زبان به وجود می ایدو در مرحله ی بعد:زبان"زاییده ی تفکر خواهد بود.

_وورف_اسپیر می گویدساخت زبان ان قدر اهمیت دارد که،ساخت اندیشه را تحت تاثیر قرار می دهد.

_ ویگوتسگی می گوید،زبان و تفکر در اغاز تولد ریشه های جدایی دارند ولی بعدابا یکدیگر بر خورد می کنند.در جریان تکامل  اندیشه و گفتار است که این ارتباط بنیان می گیرد،،دگرگون می شود و رشد می کند.رشدگفتار به یک مرحله فکری و نیز اندیشیدن به یک مرحله زبانی نیاز دارد.


برچسب‌ها: زبان, دوزبانگی, دوزبانه ها و تفکر
[ پنجشنبه هشتم تیر ۱۳۹۱ ] [ 15:43 ] [ استاد جعفر دیناروند ]
درباره وبلاگ

با توجه به اهمیت تعلیم و تربیت در انسان سازی، تاثیر ان در تحولات انسانی و کمک به پیشرفت جوامع، این پایگاه تلاشی درجهت کمک به هم فکری ، مشاورت،هم کاری، هم دلی و هم زیستی مسالمت امیز تمام انسان هایی دارد که می کوشند جوهره ی ادمیت را بارور سازندو صلح و صفا را در میان ان ها نشو و نما دهند.کوششی است که در شهر کهن تاریخ شوش، در شهردانیال پیامبر،دعبل خزائی، فتح المبین و شهدای گمنام و بی ادعا، انجام و امیدوار است که ایجاد ان باعث اتحاد بیشتر مردم این مملکت گردد. نظریه پردازی در عرصه ی تعلیم و تربیت و ارائه ی طرح های جدید در جهت ایجاد تغییر و تحول در نظام اموزشی از کوشش های دیگری است که در همین راستا انجام می گیرد. تبادل اطلاعات با اندیشمندان تربیتی و استفاده از کلیه ی نظرات ارائه شده،نهایت تلاش و کوشش این پایگاه است.
لینک های مفید







امکانات وب





Powered by WebGozar