دوستداران تربیت
امیدوارم جهان به مرحله ای برسد تا بر اساس ان تربیت بتواند به سیاست جهت دهد .

برچسب‌ها: درد دل های تربیتی
[ یکشنبه نهم شهریور 1393 ] [ 21:58 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

برچسب‌ها: درد دل های تربیتی
[ شنبه هشتم شهریور 1393 ] [ 22:5 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

برچسب‌ها: درد دل های تربیتی
[ جمعه هفتم شهریور 1393 ] [ 13:54 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

برچسب‌ها: درد دل های تربیتی
[ پنجشنبه ششم شهریور 1393 ] [ 18:31 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

برچسب‌ها: درد دل های تربیتی
[ چهارشنبه پنجم شهریور 1393 ] [ 21:47 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

وسیله:انتقال پیام و رساندن کلام به دیگران بدون وسیله امکان پذیر نیست.اختراع وسایل متعدد در جهان امروز در حد اقل تفسیر، نشان دهنده ی اهمیت موضوع در این رابطه است.وسائلی که سریع تر و درست تر منظور و مقصود را برسانند و زمینه ی ایجاد تغییرات را فراهم آورند.

درد دل های تربیتی دارای پیام و کلامند.البته جنس آن ها با سایرین متفاوت است.انسانی بودن در کلیات آن و رشد و تعالی در جزئیات و فردیت آن این تفاوت ها را معرفی می نماید.درد دل نیازمند به وسیله است.چگونه باید آن را به دیگران نشان داد؟ اصولا کسی معنای درد دل را درک می کند؟ آیا همه ی انسان های زنده می دانند که درد دل چیست؟ آیا ان را با دل درد یکی نمی گیرند؟

درد دل خود وسیله نیز هست.شاید در معنا یابی کلمه ی وسیله بتوان بهتر توضیح داد.اگر حامل بودن و انتقالی نگریستن ان نشان دهنده ی وسیله باشد بدون شک درد دل همین مسئولیت را داراست.درد دل در درون خود راز ها و ناگفته ها دارد.درست است که نوع انسان مسئول، حامل و نگه دارنده است اما مفهوم درد دل در نکته ی ظریف خود همان وسیله محسوب می شود.

درد دل وسیله ای برای بیان مشکلات به تنهایی نیست.درد دل های تربیتی با سایر درد دل ها متفاوت و گاه متضاد می گردد.رفع مسئولیت برای انتقال مقصر از گوشه ای به گوشه ی دیگر نیست.وسیله ای برای هوشیار و آگاهی است.همان نیازی که هر نوع جامعه ی خواهان پیشرفت داراست.

درد دل های تربیتی وسیله ای مهم برای بیدار نمودن افرادی است که نمی دانند در عالم خواب و نا آگاهی قرار دارند و البته وسیله ای برای هشدار دادن به کسانی است که می دانند چگونه ریشه ی رشد و تعالی یک جامعه را بخشکانند.

گرچه تربیت به خودی خود وسیله ای برای تعالی و زمینه سازی برای پیشرفت و ترقی فردی و اجتماعی است اما درد دل های تربیتی وسیله ای برای نمایش ناتوانایی های مستمر در این روند است.باید درد دل ها را کسانی مطرح کنند که سال ها با آن درگیر و در ارتباط بوده اند.درد دل های تربیتی بدترین نوع درد دل ها در صحنه های جهانی است.هرگز مانند اقتصاد و یا سیاست نیست.وسیله ای است که اگر نماد یابد نتیجه اش تغییر و تحولات انسانی خواهد بود.

درد دل های تربیتی وسیله ای برای نمایش وضعیت نامطلوب تربیت در جهان است.قدرتی برای بیان کج فهمی های رشدی است.برنده ای برای مقابله ی با کسانی است که خود را هوش کامل می دانند و سر مردم را زیر اب می کنند.گول زدن های متعدد در جهان سیاست و اجتماع دروغ پذیر امروز را تنها درد دل های تربیتی مفتضح می کند.

وسیله ای که با تجربه و گذشت زمان مخلوط شده و پایه های علمی آن مستحکم ساخته و رونده ای بدون توقف باقی مانده است.باید دیگران مقصر را معرفی نمود.کسانی که برای بدست آوردن شهرت و معروفیت خود دست به هر خراب کاری در روند تربیت زده اند.کسانی که می دانستند که در روند تربیت ناتوانند اما صندلی های مسئولیت را محکم چسبیدند و هنوز هم رها کننده نیستند.

درد دل تربیتی وسیله ای مهم برای وسیله سازی است.نیک می داند چگونه مردم را هوشیار نماید.افراد را از خطرات حاکم بر جهان امروز با خبر سازد.عاملی در ساختن وسیله جدید در رشد تربیتی گردد و در نهایت جامعه ی امروزی را از حیوانیت آشکار به انسانیت مورد نیاز متغییر نماید.

بسیاری از انسان های امروز در خواب ناز فرو رفته اند و بیداری آن ها به وسیله درد دل تربیتی نوعی مزاحمت به حساب می آید.جاهلینی که وجود خواب را لازم می دانند اما غافل از آنند که دزدان کمین کرده به راحتی اموالشان را به غارت می برند.

درد دل تربیتی فریادی در تاریکی است.سکوتی در روشنایی و برنده ای در کارزار انسانی است.کشنده ای برای دیوهای بد نهاد تربیتی و وسیله ای برای بیداری عاقلان و متفکران امروزی است.بیداری کودک در زمان خواب ممکن است در ظاهر ناخوشایند آید اما گریز او از تخریب ساختمان نتیجه را بهتر معین می کند.

درد دل تربیتی وسیله ای سخت رو ست.اسلحه ای قابل اعتماد و افق دهنده ای امیدوارانه است.باید بیداران غارت گر را رسوا نمود.باید خفتگان متعهد را بیدار کرد.وسیله ای که اگر به درستی قدر آن شناخته شود، کسی را یارای استمرار بد تربیتی نیست.باید بدین وسیله به داد تربیت رسید آیا فریاد رسی هست؟


برچسب‌ها: درد دل های تربیتی
[ سه شنبه چهارم شهریور 1393 ] [ 22:24 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

هدف:درد دل های تربیتی سخنانی بیهوده و برای وقت پر کردن نیستند.منظور و مقصود دارند.بیانگر تجارب تلخ افرادی است که تربیت را نیک می دانند و اثرش راباور دهنده ی فرد و اجتماع در نظر می گیرند.بیان آنچه نباید می شد و نیز رویدادهایی که نباید اتفاق می افتاد محتوای آن ها را تشکیل می دهند.

منظور درد دل ها هرگز گلایه و شکایت نزد زمانه نیست که این خود نوعی ضعیف نگاری است و به هیچ وجه به دنبال پاس دادن های نامربوط نمی باشد.منظور و مقصودی در حد انسانیت دارد و هدفی برای تعالی و رشد انسانی را در خود جای  داده است.

موضوعی برای بیان واقعیاتی است که نمی بایست روی دهند و روشی برای جلوگیری از تکرار رفتارهایی است که نمی بایست انجام گیرند.مانعی برای ازدیاد زیان ها و ضررهاست.باید در میان درد دل ها اهداف بلند را یافت که به بلندای آدمیت آدمی قد کشیده اند.

بر این اساس هر حرفی را نباید درد دل نامید که بعضی تنها دل دردند و گره گشای مشکلات فردی و خود خواهی های نوع انسانی است که معمولا در دنیای امروز به وفور یافت می شوند.درد دل ٬گفتارهای حساب شده و متفکرانه ای است که از دل متخصصین خاص بر می خیزند و لاجرم بر دل دلسوزان می نشینند.

هدف درد دل های تربیتی در درون هدف اصلی روند تربیت نهفته است.آنجایی که کوشش های آن برای تبدیل نمودن توانایی های آدمی به بالاترین افعال مثبت انسانی است.درد دل به دنبال آن است تا بار دیگر روند تربیت را به مسیر مستقیم و اوج دهنده ی خود رهنمون سازد.

جامعه ی امروزی پر از کینه و دشمنی های بدون هدف و با هدف است.نوع انسان در درگیری با خود در حال ریشه کن شدن است.با اسلحه های خود ساخته در حال نابودی اساس وجودی خود است.از میان رفتن جوهره ی انسانی و کاهش نمادهای انسانی قبل از نابودی آدمی امری طبیعی است.

درد دل با بیان واقعیات تلخ به دنبال بیدار نمودن نوع انسان است.این هدف را در یک مکان و یا موقعیت جغرافیایی جستجو نمی کند زیرا آدمی در تمامی مکان های این کره ی خاکی مستقر است و در نوع انسانیت با یکدیگر مشترکند.

درد دل می خواهد این نکته را منعکس نماید که اساس و پایه ی تمامی این مشکلات بی توجهی با اصل و اساس تشکیل دهنده ی رفتارهاست.رفتارها تنها نمایش هایی از درون آدم هایی است که با نوع رشد خود آن را بیان می نمایند اما آیا این همان چیزی است که آدمی باید انجام دهد؟

آدمیزاده بدون شک دارای استعدادهاست و سمت و سوی آن به سمت تایید انسانیت و آدمیت است.برای رشد این نوع قابلیت ها وسایل لازم است.درد دل های تربیتی قصد دارد این وسایل را با فهمی روشن به دیگران نشان دهد و عوامل عقب ماندن را معرفی نماید.

درد دل فریادی از درون قلب است.راهی برای بیداری انسان هایی است که در جاده ی کج زندگی حرکت می کنند.راهی برای برون رفت از موانعی است که نوع انسان برای خود ساخته است.درد دل های تربیتی روشی برای بازگشت به اصل و اساس انسانی است.به دنبال بازگردندان ماهیت اصلی آدمی به خود است.

درد دل های تربیتی هشدارهایی برای جلوگیری از سقوط های بیشتر آدمی در درون لجن زارهای خود ساخته است.جلوگیری از تعفن هایی است که آدمی با نام صلح ٬به جنگ روی می آورد.با آرامش به سمت تشنج حرکت می کند و با دوستی به درون میدان دشمنی وارد می گردد.

هدف اصلی درد دل های تربیتی بازگشت آدمی به درون پاک و منزه خود است.توجه  به تربیتی است که قابلیت های آدمی را به سمت انسانیت رهنمون می نماید.تلاشی برای جدی گرفتن تربیت به عنوان تنها راه رهایی آدمی از کمین مشکلات امروزی است.راهی برای یافتن بهترین آسایش و آرامشی است که بدون شک آدمی همیشه خواهان آن بوده و هست.

در این رابطه دو هذف پنهان نیز قابل یافتن است.یکی نمایش غلط های طی شده در طول زمان که عمدی و سهوی روی داده اند و جوامع را به سمت و سوی عقب گرد کشاندند و دیگری نمایش صحیح های مورد نیاز برای پوشش دادن و حذف غلط های قبلی به هر نوع ممکن که روی داده باشند ضروری است.اهداف انسانی اساس تمام درد دل های تربیتی را تشکیل می دهد.


برچسب‌ها: درد دل های تربیتی
[ دوشنبه سوم شهریور 1393 ] [ 2:11 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

موضوع:در موضوع همیشه دو نکته ی مهم نهفته است.یکی آن چیزی که باید در باره اش گفته ها شود و در موردش بحث و کنجکاوی گردد و دیگری نوعی از راه پرداختن است که در باره ی همان چیز ها طی می گردد.در این رابطه بدون شک موضوع"تربیت" است و راه پرداختن بدان" درد دل" می باشد.هر کسی از ظن خود موضوعات مورد علاقه را می نگرد و مهم می داند و برای مطرح کردن نیز راه های متفاوتی را جستجو می کند.

تربیت موضوعی انسانی است که در آن به رشد و تعالی آدمی توجه دارد.علمی است که با توجه ی به واقعیات آدمی می کوشد تا او را به افقی رهنمون نماید که شایسته ی اوست.موضوع تربیت تنها مفهومی عامیانه ندارد بلکه عمیق ترین ادراکات را می طلبد که اگر حاصل شود این روند را با سرعت و دقت و نیز علاقه مندی مواجه می کند.

تربیت تبدیل توانایی های آدمی است به آنچه می تواند و بالاترین حدی است که انسان داراست.شاید برای بسیاری از انسان ها این حد بیشترین باشد و لذا می تواند تا اوج طی مسیر کند.بدیهی است که در این میان تفاوت های آدمی امری پذیرفتنی است اما اینکه هیچ انسانی را نمی توان به دلیل عدم توانایی کنار گذاشت را نیز باید به عنوان واقعیات پذیرفت.

وجود استعدادهای متفاوت در انسان ها همیشه مورد تایید بوده و هست و این آدمی است که می تواند آن را نمایش دهد یا همنوعش است که می تواند آن را کشف کند.استعداد هرگز اختراع نیست بلکه اکتشافی است که زمینه ی آن را عوامل بسیاری تعیین می نمایند.

روندی که باعث این تبدیل ها شده و نیز روش هایی که به کار برده می شوند باید جوابگوی این قابلیت ها باشند.راه ها و روش ها باید با استعدادها هماهنگ گردند و زمینه ساز نوع پیشرفت ها شوند اما در بسیاری از موارد این توفیقات بدست نمی آیند.

بیان دلایل گاه با بی توجهی روبرو می گردند و یا از آن بدتر ضمن شنیدن بر رد آن پافشاری می کنند.در این میان تربیت دانان بیشترین زجر را متحمل می گردند و چون در دنیای سیاست که موثرترین عامل د رروند تربیت محسوب می گردد راهی ندارند، کنار گذاشته شده و به حاشیه می روند.

تربیت دان هرگز خود را به حاشیه نمی برد و با روش های متفاوتی خطرات ناشی از غلط بودن روند تربیت را گوشزد می کند.عناوینی مانند درد دل در واقع یکی از این روش هاست.درد هایی که در طول فعالیت های خود متحمل شده و به دلیل فهم و درک بالایی که از تخصص خود دارد ، منعکس می نماید.

درد دل های تربیتی موضوعی است که بیانگر تجارب تلخ تربیت دانان در مواجه ی با کج فهمی های زمانه است.مبارزه با روش های غلطی است که در زمان های خاصی وجود داشته و گاه همچنان ادامه می یابند.موضوعی که بدون شک دارای اهداف خیر خواهانه و تخصصی است و ربطی به نگرش های سیاسی و یا جناح بندی های قدرتی ندارد.

درد دل های تربیتی راهی برای روشن نمودن واقعیات تلخ اجتماعی است که گاه آن را به سقوط رهنمود می نماید.باید در درد دل ها صداقت و شهامت را با هم داشت.صداقتی که با یکی دانستن جامعه و یگانگی آن محقق می شود و شهامتی که با خریدن خطرات احتمالی مانعی در آن نمی بیند.باید درد دل کرد و تجارب را به گوش همه رساند.باید دیگران غیر متخصص هم بیدار شوند.تربیت امری اقتصادی و یا سیاسی نیست که تنها با بخشی از زندگی آدمی در رابطه باشد.تربیت با کل انسان و انسانیت ارتباط داشته و دارد.

موضوع درد دل های تربیت راهی برای بیدار نمودن نسل امروز و بی خواب کردن کسانی است که از روی غرض و گاه مرض می کوشند تا آدمیزاه را به سمت ارزش های دون حیوانی مانند چاپلوسی،دروغ،ناشایسته سالاری، سهمیه بندی، پارتی بازی، واسطه گرایی، قدرت طلبی و ظلم و ستم سقوط دهند.

تربیت روندی است که با چنین ارزش های حیوانی در مبارزه ی دائمی است و درد دل های تربیتی نیز راهی برای روش نمودن روش های غلط و به انحراف کشاندن روندهای خود ساخته رشدی است.تربیت دان با سلاح درد دل راه خود را بر می گزیند و در این راستا از هیچ کوششی دریغ نمی کند.


برچسب‌ها: درد دل های تربیتی
[ یکشنبه دوم شهریور 1393 ] [ 12:7 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

مقدمه:انسان موجودی اجتماعی است و در طول زندگی خود خواهان پیشرفت و تعالی است.بدون شک این خواسته همیشه با موفقیت روبرو نمی گردد.ذات انسانی به دلیل همین خواستن است که نیازمند به رشد می گردد و لذا در تلاش است تا بدان دست یابد.در این راستا بسیار اتفاق افتاده و می افتد که راه رسیدن منحرف و مسیر حرکت خلاف می شود.

در میان رویدادهای انسانی ،تربیت دارای جایگاه ویژه ای است.علت آن در همان ذات انسانی نهفته است که متصل به رشد خواهی و پیشرفت طلبی است.وظیفه ی دست اندرکاران حوزه ی تربیت همین تبدیل آرزوها به عمل است.به زبان ساده وظیفه ی آن ها این است که بکوشند تا آدمیان را به بالاترین درجه ای از تعالی برسانند که قابلیت های آن ها اجازه می دهند.

بنابراین در روند تربیت تبدیل قوه های آدمی به افعال انسانی انتظاری است که باید به سرانجام برسد.این رشد و تعالی باید برای جامعه ایجاد کننده ی تغییرات، تحولات و در نهایت تکاملاتی گردد که آدمیزاده را از شکل انسانی به ذات آن هدایت می نماید.ذاتی که در آن جنگ و ظلم و ستم جایگاهی ندارد و صلح و صفا و صمیمیت تنها آرامشی است که حاصلش پیشرفت جامعه ی جهانی است.

برای بسیاری از افراد جامعه این چنین جملاتی تنها رویا و آرزوهای دست نیافتنی تلقی می گردند که در جهان امروز مشاهده می نمایند.تربیت در مسابقات جهانی بازنده ی بزرگی بوده و در بسیاری از صحنه های جهانی شکست خورده ی  ابتدایی محسوب گشته است.سیاست های دنیای امروز با چالش کشاندن انسان ها توفیقات فراوانی را به دست آورده و نتیجه ی آن میدان داری آن ها در روند زندگی انسان ها بوده و هست.

این مهم را انسان ها به صورت مستقیم دریافته اند ، خود را با روند ناصحیح امروزی سازگار ساخته اند و نظریه سازگاری اجتماعی را به شکلی جدید توجیه نموده اند.برای بسیاری از عوام حرکت در امواج هم جزئی از زندگی محسوب شده ،غافل از اینکه وجود این امواج ،مصنوعی و دست ساخته ی مراکزی خاصند.

مسئولیت انسان ها در این رابطه تقسیم بندی شده و بسیاری خود را مبرا می دانند.اینکه چگونه باید با این روند مبارزه کرد و انسان را وارد روند تغییرات نمود، بحثی است که می بایست به صورت جداگانه مطرح نمود اما در این میان شنیدن درد دل های کسانی که به طور مستقیم با تربیت و این روند در رابطه بوده اند راهی برای توجه و نگرش جدید تلقی می گردد.

درد دل ، دل دردی نیست بلکه بیانگر تجاربی است که فرد از تلاش های خود در زمینه ی تربیت و رشد دهی دارد.دل درد با درد دل در این مفهوم متفاوت می گردد.کسانی که از درد دل صحبت می کنند ، می گویند که بلایایی در طول فعالیت های خود متحمل شده اند که بر پیکره ی تربیت وارد شده و خود شاهد آن بوده اند.درست است که در نکات ارزشی گاه گفته می شود که بیان درد دل باعث شادی دشمن و غمگینی دوست می شود اما باید این را به شکلی دیگر نیز نگریست.آیا درد دل ها باعث توجه ی بیشتر به اشتباهات نمی شود؟

درد دل ها همان اثرات نامطلوبی هستند که از تصمیمات نادرست مسئولین و دست اندرکاران روند تربیت بر جای باقی مانده اند و بسیاری از آن ها هنوز ادامه داشته و گاه با غلط های جدیدی انباشته می گردند.درد دل های تربیتی بیانگر مشکلات خود ساخته ای است که از روی بدفهمی، بد اندیشی ،کج فکری و در یک کلام از نادرستی عملکردها حکایت می کند.

باید به درد دل ها گوش داد و آن ها را وسیله ای برای اصلاحات دانست.ایران کشور بزرگی است اما در د دل های فراوانی در درون خود جای داده است.ایران مهد تمدن بشری است و در زمینه ی تربیت یکه تاز بسیاری از میادین بوده و انتظار ادامه ی ان امری قابل قبول است اما در این میان چالش های مصنوعی که گاه آن را می توان مغرضانه نیز نامید، باعث ایجاد تونل های بزرگی در مسیر حرکت صحیح تربیتی شده است.درد دل های تربیتی معرف بسیاری از ناگفته های تربیتی است.


برچسب‌ها: درد دل تربیتی
[ شنبه یکم شهریور 1393 ] [ 21:5 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

گرچه سخن پایانی پایان سخن نیست اما مروری دوباره بر آن چیزی است که هدف و اساس تفکر نویسنده را تشکیل می دهد.مفاهیم با لغت شناسی بسیار متفاوت است و افراد انسانی نیز با توجه ی به بینش و ادراکات خود دارای جایگاه های متفاوتی در میان هنمنوعان خود می گردند.

تفکرات ساده قادر به لغت یابی نیز نمی گردند و لذا انتظار از آن ها به عنوان عوام در درون جامعه فراوان نیست.اصل و اساس انتظارات از کسانی است که نه تنها در لغت شناسی که در مفهوم شناسی نیز موفقیت هایی را کسب نموده باشند.آن ها با ادراکات وسیع خود می دانند که یک لغت در معانی خود با مفاهیم مربوطه متفاوت می گردد.

نیاز به ادراکات مفهومی در علوم خصوصا در علوم تربیتی بسیار حیاتی است.باید این معنا را که درک و فهم با معنا یابی و کپی گذاری یکی نیستند را جدی تلقی نمود.باید این نکته در حساب گری اهل علم جای مناسبی را یافته باشد.این را باید بنیان رشد و تعالی فردی و جمعی در نظر گرفت که اگر حاصل شود جامعه ی انسانی را با سرعتی سرسام آور به سمت آدمیت و جوهره ی اصلی خود نزدیک تر می نماید.

ادراکات مفهومی گرچه برای بسیاری از افراد دارای مفهومی واضح نیست اما باید برای تربیت و تربیت دانان اساس باشد.رشد و تعالی و به دنبال آن تکامل انتظاری است که همه ی مردم برای آینده ی خود و دیگران آرزومند می باشند اما دریغ از اینکه حتی در محافل علمی نیز نادیده گرفته می شود.

کلمات برای کاربدر درست خود هرگز دارای مفاهیم مشابه ای نیستند.گریز از اختلافات به هر شکل ممکن هم چاره ساز نیست.اینکه افرادی تلاش کنند تا با تالیف کتب تخصصی این تفاوت ها را کاهش دهند تنها نشان دهنده ی اهمیت موضوع است و هرگز تفاوت ها را از بین نمی برد.

باید ادراکات مفهومی را به عنوان موضوعی جدید و تازه در عرصه ی تعلیم و تربیت گنچاند.البته این حقیقت که گاه سکان و فرمان تربیت در مملکت به دست کسانی است که رانندگی نمی دانند را می پذیریم اما راه و چاره ای جز مطرح کردن این موضوعات نداریم.

آن ها باید در این عرصه وارد شوند و یا آن ها را وارد نمود تا بدین شکل با برخورد با موضوع جدید خود را ناتوان بدانند.باید این حس را که نمی توانند را در آن ها ایجاد نماییم تا راه برای تعالی و ترقی مردم شریف باز شود.ادراکات مفهومی راهی برای چالش های تربیتی است که می بایست افراد نالایق را با آن روبرو ساخت.راه موفقیت در تربیت همین مطرح کردن هاست.ادراکات مفهومی با رشد و تعالی خود، نظام های تربیتی را به سمت رشد و تکامل رهنمود می نمایند.


برچسب‌ها: درک مفهومی
[ جمعه سی و یکم مرداد 1393 ] [ 21:2 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

معنای لغوی:

تهاجم:حمله کردن یکی بر دیگری، یورش بردن، تاخت، تعرض، تک، شبیخون.

حمله:آهنگ جنگ کردن، هجوم بردن، یورش، تاخت، تعرض.

هجمه:تاخت، هجوم، یورش، حرکت گسترده به سوی چیزی.

مفاهیم:

هر سه واژه نشان دهنده ی حرکت به سمت جلو می باشند.تفاوت آن ها از نظر مفهومی در دو نکته است.یکی در گستردگی این فعالیت رو به جلو و دیگری در هدف یا اهداف مورد نظر است.به طور مثال میان حمله فردی به فرد دیگر با تهاجم او به سمتی و سویی متفاوت است.برای روشن شدن مفاهیم به توضیح بیشتری نیاز است.

تهاجم فعالیتی است که از طرف افراد بیشتری به سمت افرادی که معمولا در همان حدود حدس زده می شوند صورت می گیرد.هدف عمده شکست آن ها با توجه به نقشه هاست .سرعت عمل فراوان و توقف کمتر مورد انتظار است.با دست یابی به اهداف کار تهاجم پایان یافته است.

در حمله اولا گستردگی فراوان نیست و گاه به فرد و یا افراد کم محدود می گردد و هدف آن نیز دارای گسترگی نمی باشد.به همین دلیل است که حمله ممکن است تنها حالت نمادین داشته باشد و به محض دریافت موفقیت از سوی حمله کننده و حتی احساس شکست این فعالیت پایان یابد.

هجمه بر خلاف دو مورد فوق دارای گستردگی زیاد و تخریب بیش از اندازه است به طوری که ریشه کنی و تغییرات از اهداف آن محسوب می گردند.در هجمه به هیچ عنوان بحث صلح و یا آشتی نیست و افراد دخیل در آن فقط با رسیدن به مقصود خود که از بین بردن نمادهای مشخصی است راضی می گردند.

بر این اساس حمله همیشه آغازینی بر تهاجم است و هجمه عمقی از حمله و تهاجم های قبلی است.لذا برای نمادهای اجتماعی نیز باید این سه واژه را با دقت مورد استفاده قرار داد.در بحث های علمی وقتی گفته می شود که او من را مورد حمله قرار داد منظور این است که فردی قصد تخریب یا آزار او را داشته و از بین بردن مطرح نیست.

در تهاجم علمی منظور این است که عده ای از رجال علمی و یا  دانشمندان با مطرح کردن فرضیات و یا قوانین علمی قصد تغییر نظریات دیگران را دارند و این کوشش را ادامه می دهند تا نظریه ای جدید ارائه نمایند.در هجمه اصلا این موارد نیست و بدون آمادگی فردی و بدون رو در رویی مشخص افراد می خواهند تا علوم خاصی را از بیخ و بن برکنند.

در بحث فرهنگ هم این سه واژه دارای مفاهیم خاصی هستند.حمله ی فرهنگی یعنی اینکه فرهنگی قصد دارد فرهنگی را به چالش بکشد خواه در این کار موفق شود یا خیر.در تهاجم فرهنگی قصد ایجاد تغییرات خاص در فرهنگ مقابل است مانند اینکه دین باوری را به مادیگرایی و یا نظم را به بی نظمی تغییر جهت دهند اما در هجمه ی فرهنگی دقیقا قصد از بین بردن فرهنگ های رو در روست.تا این منظور حاصل نگردد دست از فعالیت کشیده نمی گردد.


برچسب‌ها: درک مفهومی
[ پنجشنبه سی ام مرداد 1393 ] [ 11:54 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

معنای لغوی:

اصل:ریشه، بنیاد، نژاد، گوهر، پی، قاعده، قانون، بیخ، جوهر، ذات، منبع، منشا.

اساس:بنیاد، شالوده، بن، پایه، زمینه، مبنا، محور.

بنیان:بنا، شالوده، بنیاد، تاسیس، اساس، مبنا.

مفاهیم:

در باره ی این سه واژه تفاوت ها تقریبا واضح هستند.گرچه در معانی لغوی نمی توان این اختلاف را زیاد نمایان دید اما در مفاهیم کاملا قابل تشخیص می باشند.اصل در مقابل فرع دارای مفهوم مشخصی است.وقتی گفته می شود که فلان جنس اصل است یعنی همانی است که باید باشد.اما بدل و فرع بودن نشان دهنده عدم وجودی مورد انتظار است.در باره ی انسان اصل بر پاکی است بدین معناست که انسان باید پاک باشد تا آدمی نامیده شود.بنابراین اصل نشان دهنده ی جنس و ماهیتی است که در هر موجود زنده نسبت به دیگران متفاوت است.

اساس در مفهوم محوری است که وجود دارد.به طور مثال وقتی گفته می شود که اساس تفاهم گفتگوست، یعنی اینکه وجودی با توجه به وجودی دیگر حاصل می گردد و به هیچ عنوان ریشه محسوب نمی گردد.اساس ممکن است در بعضی از حالات نگریسته نشود و جدی تلقی نگردد اما مشکلی در ادامه ی وجود ایجاد نکند.

بنیان ریشه و ابتدای تشکیلات است.به طور مثال در ساختمان سازی بنیان همان ابتدای شکل گیری ساختمان است که اصطلاحا پی ساختمان گفته می شود و با اساس و اصل متفاوت می باشد.اگر بخواهیم رتبه بندی در ایجاد یک ساختمان را مد نظر قرار دهیم باید ابتدا بنیان را مطرح نموده و سپس به اساس و در نهایت به اصول اشاره گردد.

در زندگی اجتماعی می توان مثال هایی بدین شکل را مطرح کرد.بنیان خانواده بر وجود مرد و زن است.اساس آن تفاهم و درک متقابل و اصل آن نیاز می باشد.بنابراین اینکه فردی بگوید که بنیان زندگی من خراب شد را نباید جدی گرفت زیرا مرگ فرد را باید باعث شده باشد.

اساس زندگی من بر تلاش و کوشش من تکیه دارد را می توان درست تلقی نمود و نیز گفت که اصل زندگی من احترام به دیگران می باشد.حال اگر در جامعه ای احترام وجود نداشته باشد آیا آن جامعه از بین رفته تلقی می گردد؟ معلوم است که خیر زیرا مردم همچنان زنده اند اما در زجر می باشند.


برچسب‌ها: درک مفهومی
[ چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393 ] [ 16:29 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

معنای لغوی:

علت:آنچه بدان بهانه کنند.سبب، انگیزه، عذر، بهانه، عامل، مایه، وسیله.

دلیل:راهنما و رهبر، رهنمون، راهبر، راه، طریق، جهت، آنچه که برای اثبات امری به کار برند.حجت و برهان.

سبب:رسن و هرچه بدان به دیگری پیوسته شود.نسبت خویشاوندی، وسیله، طریق، ریسمان، دلیل، منبع، جهت، باعث، مسبب، واسطه.

مفاهیم:

این سه واژه دارای معانی بسیار نزدیک به هم هستند اما دقت نظر باعث می شود تا تفاوت های ریزی در درون آن ها یافت شود.به طور مثال استفاده از این لغات در مفهوم واقعی زمانی روی می دهند که از یک موجود زنده بحث می شود.

درخت موجودی جاندار است.برای زنده بودن آن می توان چنین گفت که ریشه ی سالم علت زنده بودن، وجود آب، خاک و نور دلیل ماندن و تغذیه سبب رشد آن می گردد.دقت نظر باعث می گردد تا میان این سه واژه تفاوت هایی را یافت.

علت اساس و ریشه ی هر نکته ای است.وقتی از این واژه استفاده می شود منظور این است که اصل موجودیت با این کلمه سنجیده می گردد.علت زنده بودن انسان چیست؟دلیل ادامه ی حیاتش کدام است؟ سبب ادامه ی نسلش در چیست؟ بنابراین علت اگر از این میان مورد توجه نباشد یعنی اینکه چیزی باقی نمانده است.پس تا علت نباشد بحثی از دلیل و سبب نمی تواند موجود باشد.

دلیل بعد از علت ، راه ماندن تلقی می گردد پس در رتبه ی دوم اهمیت قرار دارد.بذر علت یک درخت، جوانه دلیل زنده بودن و تغذیه سبب تبدیل آن به درختچه است.بر همین اساس است که علت، دلیل و سبب باید به دنبال یکدیگر مطرح باشند.

در زندگی اجتماعی نیز باید این سه حالت حفظ شوند.علت وجودی انسان از نظر ما خداست.دلیل ماندنش وجود منابع و سبب ادامه ی حیاتش تلاش های متفکرانه ی اوست.علت ریشه می دواند.دلیل آن را بالا می برد و سبب میوه ی آن را ایجاد می کند.

در زندگی اجتماعی در باره ی بدبختی و عقب ماندگی یک جامعه باید چنین گفت که علت این عقب ماندگی بدفهمی، دلیل آن سکون و عدم تلاش و سبب آن دوری از تمدن و روابط نداشتن با سایر کشورهاست.بنابراین باید در این مورد شکل صحیح واژه را به کار برد.علت شکم درد من سرما خوردگی است غلط است زیرا باید ببینیم که چه چیزی سرما خوردگی را باعث می گردد که بدون شک موجودیت دارد.


برچسب‌ها: درک مفهومی
[ سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393 ] [ 18:8 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

معنای لغوی:

جامعه:گروه مردم یک شهر،کشور، جهان یا صنفی از مردم مانند جامعه ی بشری،سیاهپوستان،هنری و ...،گروهی از مردم که باهم وجه اشتراک داشته باشند.اجتماع.جمعیت.اجتماع:گردآمدن،مجمع،جمع شدن،دسته،گروه.

ازدحام:انبوهی کردن، انبوه شدن، مزاحمت، هم فشار آوردن جمعیت و هنگامه بر پا کردن، جنجال، شلوغی، غوغا، هجوم.

مفاهیم:جامعه جمع شدن بر اساس نیازهای درونی برای ادامه ی زندگی است و صرفا جنبه ی انسانی دارد و شامل حیوانات نمی شود.دلیل این نکته این است که حیوانات تنها بر اساس غریزه ی طبیعی دور هم گرد می آیند و دارای اهداف معین و متفکرانه نیستند و پایداری آن بسیار کمتر از حد انتظار است.در انسان جامعه نسبتا پایدار است و تا زمانی که انسان خواستار آن باشد بر جای خود باقی می ماند.

جامعه برای انسان یک نیاز است و تنها باید برای نوع آدمی کار برد داشته باشد.بنابراین جامعه ی آهوان درست نیست.اساس جامعه اهداف مشترک است که بر سایر موارد برتری دارد.در آدمی است که چنینی حالتی وجود دارد و همان است که منشا و اساس تشکیلات جامعه را به وجود می آورد.

اجتماع نیز می تواند شامل انسان و غیر انسان باشد.به طور مثال می توان اجتماع انسان ها را مطرح و یا اجتماع آهوان را مورد قبول قرار داد اما تفاوت میان این با جامعه در طولانی بودن آن است.جامعه ی انسانی با اجتماع آدمی یکی نیست زیرا در اجتماع حتی اگر با اهدف مشترک نیز باشد برای مدتی معین ایجاد می گردد و همیشگی نمی تواند باشد.اهداف اجتماع بسیار کوچک تر از جامعه است و معمولا زود گذر هستند.

ازدحام که معمولا نوعی جمع شدن به حساب می آید اصولا دارای هدف خاص و مشترک نیست.افراد به دلایلی متفاوت در مکان هایی که غیر قابل پیش بینی است جمع می شوند.گاه حتی از دلیل این جمع شدن آگاه نیستند.به طور مثال جمع شدن بر اساس وجود یک تصادف ازدحام و یا جمع شدن برای دیدن یک صحنه نیز از همین جنس است.

در مکالمات اجتماعی نباید این سه واژه را به جای یکدیگر به کار برد.مثلا جامعه ی بیکاران غلط است زیرا نمی تواند اساس داشته باشد و تشکیلاتی با پایداری نسبتا زیاد نیست اما اجتماع بیکاران درست است.ازدحام بیکاران نیز غلط است زیرا به دلیل اتفاقی به وجود نیامده و افرادش می دانند که برای چه منظوری دور هم جمع شده اند.در ازدحام بی اطلاعی هم وجود دارد گرچه آگاهی های اولیه ممکن است برای افرادی خاص موجود باشد.


برچسب‌ها: درک مفهومی
[ دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393 ] [ 18:2 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

معنای لغوی:

سود:فایده، نفع، استفاده، منفعت.

فایده:سود، بهره، نتیجه، صرفه، منفعت.

بهره:نصیب، قسمت، سهم، فایده، حاصل، محصول.

مفاهیم:هر سه واژه دارای ارزش های افزوده است.نتیجه ی هر سه باید عدم زیان و نقصان باشد اما در این میان تفاوت های وجود دارند.در سود فرد می کوشد تا با هدف معین به مقدار معینی دست یابد مانند اینکه با معاملاتی بتواند به داشته های خود افزوده و به صورت معین به اهدافی دست یابد.بنابراین سود بانکی واژه ی درستی است زیرا بدون زیان فرد به مقداری افزوده دست می یابد.

فایده نتیجه ی فعالیت است و درست است که هدف آن دست یابی به افزودنی هاست اما همیشه میزالن خاص برآورده نمی شود.به طور مثال درس خواندن دارای فایده است اما اینکه افراد تا چه میزانی به آن دست می یابند مشخص نیست و یا در فعالیت های کشاورزی نیز فرد به دنبال فایده است تا بدین وسیله بتواند زندگی خود را سر و سامان دهد اما اینکه ممکن است از این بابت توفیقی نیابد نیز وجود دارد.تفاوت آن با سود در همین عدم دسترسی به افزودنی است زیرا در سود بدون شک افزایش هست اما در فایده همیشه اینطور نیست.

در بهره هر گز دو تصور فوق مطرح نمی گردند.فرد به دنبال معامله نیست.فعالیتی برای سود آوری انجام نمی دهد اما بدان دست می یابد.به طور مثال افزودنی های ناشی از ارث برای فرد بهره است زیرا سهم او در هر صورت محفوظ است.در یارانه ها نیز سود و یا فایده مطرح نیست بلکه بهره مد نظر است که فرد سهم خود را دریافت می کند.

سود، فایده و بهره را نمی توان مانند هم تفسیر نمود زیرا تفاوت های مکالمه ای تنها نشان دهنده ی عدم زیان تصور می گردد در حالی که هر یک از این سه واژه مفهوم خاص خود را دارند.تصور اینکه فرد سود می برد قطعا افزودنی است اما فایده می برد چنین نیست و در بهره هم فقط سهم و سهمیه داشتن مطرح است که گاه می گویند بهره ی پول که این غلط است.


برچسب‌ها: درک مفهومی
[ یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393 ] [ 12:47 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

معنای لغوی:

زیان:نقصان و ضرر و خسارت و کمی، خسارت، کاستی.

ضرر:زیان، مقابل سود، خلاف نفع، خسران، صدمه.

آسیب:زخم، صدمه، آفت، عیب، نقص، خدشه، لطمه.

مفاهیم:در سه واژه فوق توجه لازم می آید.باید دقت لازم را در به کار گیری نمود و متوجه ی معانی آن ها گردید.به کار گیری آن ها به جای یکدیگر افراد را دچار اشتباه و تزلزل می نماید.برای روشن شدن هر سه مورد موارد زیر لارم می آیند.

در زیان موضوع نقصان و کاهش حتمی است.وقتی فردی دچار زیان می شود منظور این است که از موجودی کاسته شده است خواه خود  یا دیگری عاملین آن باشند..در زیان همیشه نیازی به فعالیت نیست و ممکن است عواملی خارج از مجموعه ی فعالیت های فردی مداخله گر باشند.زیان های ناشی از بلایای طبیعی یا حوادث از جمله ی آن هاست.

در ضرر که دقیقا مقابل سود قرار دارد فرد به صورت عمدی به دنبال دست یابی به سود است اما ضمن اینکه بدان دست نمی یابد بلکه بخشی از موجودی مصرفی را نیز از دست می دهد.در ضرر بدون شک هدفمندی حرف اول را می زند و با انجام فعالیت ها فرد می کوشد تا با اعمالی باعث انباشت گردد.اگر این انباشت نیز صورت نگیرد و حتی فرد دارایی هایی را از دست ندهد باز هم دچار ضرر شده است و ان از دست دادن وقت و سایر موارد است.

آسیب با دو مورد فوق کاملا متفاوت است.منظور ازآسیب بدون شک از دست دادن است.فردی که با انجام فعالیت های خاص قصد افزایش یا بهتر نمودن وضعیت خود را داراست اگر موجودی امروز خود را از دست دهد گویند که دچار آسیب شده است زیرا آنچه را که قبل از عمل داشته را نیز از دست داده است و تفاوت آن با زیان در اعمالی است که باعث این نقصان می شودن.در خسارت احتمال کاهش کلی وجود دارد.

بر این اساس اگر کسی بگوید که زیان دیده است منظور این است که از موجودیش کاسته شده است.در چنین حالتی اگر معلمی یا استادی بگوید در دادن معلومات به دیگران دچار زیان شده ام کاملا غلط است.اگر بگوید که ضرر کرده است منظور این است که به هدفش در یک عمل نرسیده است گرچه مقداری نیز ممکن است حاصل نموده باشد.در چنین حالتی برای معلم نیز این حالت وجود ندارد زیرا به دنبال بدست آوردنی نیست که از طریق شاگردانش خواستار باشد و اگر در دانشگاه این را برای خود ترسیم نماید قابل قبول خواهد بود.در آسیب فرد دچار کاهش شدید و از دست دادن عمیق دارایی هاست.بر این اساس اگر معلمی در درس دادن دچار حادثه ای شود که معلوماتش را از بین ببرد دارای آسیب شده است.فراموشی برای او یک خسارت محسوب می گردد.


برچسب‌ها: درک مفهومی
[ شنبه بیست و پنجم مرداد 1393 ] [ 23:35 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

معنای لغوی:

بخشش:داد، دهش، عطا، انعام، بذل، کرم.

گذشت:راه و گذر گاه، چشم پوشی، گذر کردن، اغماض، بخشودن.

ایثار:برگزیدن، دیگری را بر خود برتری دادن، از خود گذشتن، جانبازی، فداکاری.

مفاهیم:در باره ی سه واژه ی فوق دقت لازم ضروری است.به کار گیری آن ها با فاعل دارای معناست و لذا باید در استفاده ی از آن ها به عمل انجام شده و یا در حال انجام توجه داشت.بر این اساس بخشنده، ایثار گر و با گذشت معنا یابی می شوند .

در باره ی فاعل بخشش باید گفت این عمل به شرطی درست است که فرد از داده های خود به هر میزانی که خود تصمیم گیرد به دیگری دهد.بخشنده کسی است که از موجودی متعلق به خودش به دیگر یا دیگران دهد خواه کسی از او بخواهد یا نخواهد.این عمل معمولا به صورت حالتی درونی برای افراد ایجاد می شود  و فرد بخشنده منتظر درخواست کسی نمی ماند.بنابراین احتمال کم شدن دارایی های بخشنده وجود دارد.گرچه همیشه بخشندگی باعث کاهش نمی شود خصوصا اینکه جنس آن ها از مادیات نباشند.

در گذشت وضعیت متفاوت است.در چنین حالتی حقی به فرد تعلق گرفته و او می تواند در دو شکل گرفتن یا نگرفتن انتخاب عمل نماید.گذشت در چنین شکلی وابسته ی به تصمیم محق است اگر او آن را نخواهد و عملش از روی آگاهی و انتخاب باشد، گذشت نامیده می شود.بنابراین تفاوت آن با بخشش در نکته ای ظریف است و آن اینکه در بخشش همیشه احتمال تسلسل وجود دارد و فرد اعمالش را ادامه می دهد اما در گذشت همیشه استمرار نیست و با رویداد یا رویدادهایی که زمینه ی گذشت را ایجاد می کنند روبروست.

ایثار نسبت به هر دو دارای برتری است.ایثار گر هم بخشنده است زیرا از موجودی خود مایه می گذارد ،هم با گذشت است زیرا محق و دارای حق است و هم دارای ویژگی خاصی به نام پذیرش ضرر ظاهری است.به طور مثال وقتی فردی بخشی از مال خود را می دهد، بخشنده، از حق تنبیه دیگران می گذرد با گذشت ولی وقتی با هر دو مورد متحمل زیان می گردد ایثار گر نامیده می شود.در ایثار بحث زیان حتمی است و فرد بدون شک مواردی را از دست می دهد که ممکن است مال، جان، وقت و سایر موارد باشد.

برای روشن شدن موضوع می توان به این مثال اکتفا کرد.مادری که بخشی از غذای خود را به فرزند می دهد و خود نیز از غذا استفاده می نماید، بخشنده وقتی از نوع خاصی از غذا مثلا گوشت لذیذ می گذرد و آن را به فرزند می دهد اما هنوز از غذاهای دیگر استفاده می کند اما گوشتی باقی نمی ماند باگذشت و زمانی که تمام غذای خود را به فرزند می دهد تا نمیرد اما احتمال مرگ خودش را فراهم می سازد ایثار گر نامیده می شود.


برچسب‌ها: درک مفهومی
[ جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 ] [ 10:7 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

معنای لغوی:

خسیس: ناکس،فرومایه، دون همت، لئیم، پست،بدسرشت، سبک مایه، حقیر.بخیل، سفله، تنگ نظر.

بخیل:چشم تنگ، تنگ چشم، تنگ نظر، خسیس، ناخن خشک.

لئیم: ناکس، سفله، پستف فرومایه، پست فطرت، رذل، بخیل.

مفاهیم:

خسیس:خساست حالتی درونی است که برای فرد به معنای عدم از دست دادن داشتنی هاست.در چنین حالتی فرد می کوشد تا چیزهای خود را به هر شکل ممکن حفظ نماید و البته کاری به کار دیگران نیز نداشته و چشمداشتی به داشته های دیگران ندارد.او به دور خود دایره ای می کشد و بر همان اساس حرکت می نماید.

در خساست فرد دچار مشکلاتی خاص می گردد و احساس می کند که با از دست دادن داشته ها دچار بحران می گردد.برای او آینده تاریک است و باید خود را برای آن آینده آماده نماید.فشارهای ناشی از این حالت باعث تغییرات رفتاری وی حتی در تغذیه نیز می شود.

در بخل که آن نیز حالت محسوب می گردد فرد بخیل ضمن اینکه مواظب داشته های خود است اما می کوشد تا از دیگران نیز نصیبی داشته باشد.چنین افرادی ضمن اینکه چیزی به کسی نمی دهند با اولین دعوت برای خوردن وارد فعالیت می گردند و تا حد امکان از این راه برداشت می نمایند.بخیل برای دیگران نیز مشکل ساز می گردد.

بخیل نگاهش تنها به خود و دایره ای خاص نمی گردد بلکه تلاشش رسیدن به حداکثری است که نه تنها مربوط به خود که شامل دیگران نیز می شود.این راه را تا بدانجا ادامه می دهد که فرد رادچار نوعی بیماری می نماید.بنابراین بخیل خرج نمی کند تا داشته های خود را حفظ کند و در ضمن برای رفع حاجات خود از دیگران مایه می گذارد.

لئامت حالتی خطرناک در میان افراد است.این حالت ضمن داشتن هر دو ویژگی خساست و بخل طرف مقابل را دچار تخریب و از بین بردن می نماید.بدین شکل که لئیم ضمن حفظ داشته ها و استفاده ی از دیگران می کوشد تا داشته های آن ها را نیز از بین ببرد.لئیم هرگز دارای ترحم نخواهد بود.

لئامت حالتی است که اگر افراد دچارش شوند به نوعی مسابقه ی تخریبی دست می زنند که جامعه را دچار تزلزل و ناآرامی می نماید.لئامت بدون شک از حالت خارج شده و تبدیل به بیماری روحی و روانی می گردد.علاج این نوع حالات تقریبا ناممکن است.

برای مشخص شدن هر سه حالت به مثال هایی اکتفا می گردد.گدایی می تواند منشا خساست داشته باشد.فرد از دیگران تقاضای کمک می کند اما قصد از بین بردن مال آن ها را ندارد و فقط برای حفظ و بهتر شدن وضعیت خود اقداماتی را انجام می دهد.

بخیل در میهمانی ها در تلاش است تا حداکثر سود را ببرد.به طور مثال ضمن غذا خوردن ظروفی را نیز برای بردن آماده می نماید تا برای روزهای بعدی نیز غذای کافی داشته باشد ضمن اینکه خود هرگز میهمانی نمی دهد و دیگران را به میهمانی دادن تشویق می نماید.

لئیم در میهمانی سریعا حضور می یابد.تمام و کمال سود می برد و در آخر امر نیز می کوشد تا ضربه ای به میزبان وارد نماید.بردن ظروف یا شکستن آن ها و دور ریختن غذاهای قابل استفاده از جمله اقدامات لئیم است.او در برابر سایر دعوت شدگان نیز چنین رفتارهایی را نشان می دهد.

شاید از این نظر باشد که خساست ، بخیل و لئیم بودن را برای بسیاری از افراد نوعی بیماری غیر قابل علاج می دانند.افرادی که در برابر خوبی دیگران تنها حالت خود را می بینند و از ارضای آن لذت می برند.

 


برچسب‌ها: درک مفهومی
[ پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393 ] [ 21:19 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

معنای لغوی:

بهت:حیرت ،متحیر و سر گشته، متحیر ماندن، دروغ، افترا،شگفتی،تعجب.

تعجب:شگفت داشتن، به شگفت آمدن، بهت، حیرت، شگفت زده شدن.

حیران:مرد سر گشته، فرومانده،به سوی چیزی نظر افکندن و از خود بی خود شدن، سرگردان.

مفاهیم:بهت حالتی است که در آن شخص با دیدن یا شنیدن مواردی به مدت نسبتا طولانی قادر به تصمیم گیری نیست.در چنین حالتی فرد نمی تواند بر خود مسلط شود و لذا همچنان در جای خود باقی می ماند.این حالت تنها در موارد منفی روی نمی دهند که در سایر موارد نیز چنینند.

تغیییرات ناشی از بهت برابر با مواردی غیر عادی است به طوری که عمق آن باعث تغییر شکل بدن مانند بزرگ شدن حدقه ی چشم و یا بر جاماندن و عدم توانایی در حرکت می گردد.بهت ممکن است در مدت طولانی کار کرد ذهن را با مشکل روبرو سازد.

تعجب نیز مانند بهت حالت محسوب می گردد اما هرگز دارای عمقی به اندازه ی بهت نیست.بسیاری از امور عادی ممکن است ایجاد تعجب در فرد نمایند.در چنین حالتی فرد به اندازه ی کوتاهی دچار ماندن می شود اما سریعا به قدرت تصمیم گیری باز می گردد.حالت تعجب هرگز طولانی نخواهد بود.

موارد تعجب مورد انتظار جامعه است و به همین دلیل ورودش چندان وضعیت را بر هم نمی زند.از این نظر تعجب می تواند در افراد تاثیرات متعددی گذارد.به طور مثال یک مورد ممکن است برای فردی تعجب آور و نزد  فرد دیگر امری عادی تلقی گردد.

حیران برای افراد تنها معنای سرگردانی را داراست.اموری که باعث می گردند تا فرد نتواند راه را تشخیص دهد و تصمیم درستی را اتخاذ نماید.هر موردی که بتواند افراد را میان راه های متعدد رها سازد حیران نامیده می شود.تفاوت آن با بهت در همین معناست.

در بهت فرد می ماند و به اصطلاح میخکوب می گردد در صورتی که در حیران فرد می تواند حرکت کند اما اینکه کدامین را برگزیند دچار مشکل می شود.حیران دارای اثرات طولانی مدت نیست و فقط در مواردی کوتاه انسان را دچار این حالت می نماید و به محض عادی شدن وضعیت ،تصمیم گیری ها نیز عادی می گردند.

در کاربرد هر سه مورد باید به نکاتی اشاره شود.به طور مثال شوک های خاص برای افراد حالت بهت را ایجاد می کنند.از دست رفتن عزیزان، برنده شدن در مواردی خاص و دور از انتظار در حالی که در تعجب این موارد نیست.به طور مثال وقتی در تابستان باران می بارد افراد تعجب می کنند اما میخکوب نمی شوند و به زندگی عادی خود ادامه می دهند.

در حیران افراد دچار چند گانگی می شوند.در این گونه موارد حقیقت گم می شود.به طور مثال وقتی گفته می شود که شخصی محترم دچار خطا شده است برای سایرین انتخاب نوع ارزشیابی ایجاد مشکل می نماید و تا مدت ها نمی توانند لغت بد را به او نسبت دهند کما اینکه در به کار گیری لغت خوب نیز می مانند.


برچسب‌ها: درک مفهومی
[ چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393 ] [ 11:8 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

معنای لغوی:

آرامش:سکون٬ آرامیدن٬ وقار٬ سنگینی٬فراغت٬صلح و آشتی٬راحتی٬ایمنی.

آسایش:راحت٬ استراحت٬ آسودگی٬رفاه٬سکون٬ شادکامی٬ فراغ.

رفاه:فراخ و آسان شدن زندگانی کسی٬ آسودگی و استراحت٬بهبود.

مفاهیم:

هر سه واژه فوق دارای کاربردهای فراوانی در حوزه ی ادبیات و مکالمات هستند.آرامش خاطر٬ آسایش زندگی و رفاه اجتماعی از جمله ی این نوع کاربردهاست.اینکه مفاهیم هر سه به یکدیگر نزدیک است شکی وجود ندارد اما هیچگاه نمی توان از فهم به کار گیری هر سه یک برداشت را داشت.به طور مثال آرمش فرد با آسایش او متفاوت است و بدون شک یا رفاه او نیز اختلاف معنایی دارد.

آرامش حالتی است که در آن رویدادی قبل از این اتفاق افتاده و بعد از آن عمل است که می توان از این واژه استفاده نمود.به طور مثال باید جنگی یا سیلی در مکانی روی دهد تا بتوان گفت که به آرامشی نسبی دست یافته ایم.بنابراین آرامش خاطر بعد از اینکه فرد احساس خطر کرده و یا با وجود و یا بدون وجود روی دادن آن و تنها احساسی که او از وجودی واقعی یافته می توان آرامش را مطرح کرد.

لذا می توان گفت که در جملاتی که از این واژه استفاده می شود درکی از رویدادی قبلی حاصل می گردد که درک کننده با درایت خود آن را مورد تجزیه و تحلیل شخصیتی برای شناخت می کند.باید در استفاده ی از واژه ی آرامش دقت لازم را به کار برد.

آسایش حالتی است که خواستاری درونی هر انسانی است خواه آن را داشته باشد یا بخواهد به دست آورد.وجود آن به هیچ عنوان وابسته ی به رویدادی از قبل اتفاق افتاده نیست.آسایش نیازی است برای رسیدن به تعادل انسانی و لازمه ی حرکت های انسانی برای بارور نمودن توانایی هایی که در اختیار دارد.

بر این اساس این جمله که من به آسایش رسیدم را نمی توان درست دانست زیرا قبل از آن رویدادی اتفاق نیفتاده تا آسایش او را بر هم زند.اسایش امری درونی است و افراد باید آن را در هر موقعیتی داشته باشند.لازمه ی رسیدن به رشد و تعالی انسانی و تکامل نیز همین آسایش است.

رفاه بر خلاف دو مورد فوق مانند آن ها نیست.رفاه امری نسبی و وابسته ی به تلاش های فرد برای دست یابی است.نیازی درونی و از قبل تعیین شده نمی باشد اما افراد می خواهند تا از زحمات آن ها کاسته و بدین شکل هر آنچه از موانع و سختی ها کم شود رفاه نیز افزایش یابد.

رفاه دست یافتنی است و هرگز اهدایی نیست.کار بیشتر٬ اختراعات٬ اکتشافات و در نهایت رفع دشواری ها منجر به رسیدن به رفاه است.رفاه طلبی گاه دارای اثرات منفی نیز هست در حالی که نه آرامش چنین است و نه آسایش چنین ویژگی هایی را داراست.

باید میان کاربرد این سه تفاوت معنایی یافت که معمولا از توانایی افراد عادی خارج است.تنها اهل علم و روشنفکران جامعه می توانند آن ها را به درستی به کار برند.استفاده ی درست از آن باعث یافتن بسیاری از پنهان کاری ها نیز خواهد شد.به طور مثال آرام شدم یک فرد نشان دهنده ی درگیری وی با حادثه ای قبل از این بوده که بدین وسیله می توان آن را دریافت.

 


برچسب‌ها: درک مفهومی
[ سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393 ] [ 2:1 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

معنای لغوی:

آزار:شکنجه٬ عقوبت٬ آسیب٬ گزند٬ رنج٬ عذاب٬ بلا٬ صدمه٬ ستم٬ ظلم.

اذیت: رنج٬زحمت٬آزرده شدن٬ رنج کشیدن٬ رنجانیدن٬ جفا٬ محنت.

عذاب: آنچه دشوار باشد بر انسان و او را از قصدش باز دارد. شکنجه٬ آزار٬ رنج و درد.

مفاهیم:

سه واژه ی خاص و قابل استفاده در روابط انسانی برای نشان دادن وضعیت فردی و اجتماعی است.بسیار به یکدیگر نزدیک و در موارد بسیاری به جای یکدیگر به کار برده می شوند.در مورد هر سه باید به عامل یا عاملین اشاره داشت اما برای عذاب تفاوتی مشهود است .به نظر می رسد که توجه به عاملین در معنا یابی مهم ترین بخش این ادراک باشد.

به طور مثال میان آزار دهنده٬ اذیت کننده و عذاب دهنده در ظرافت استفاده ٬تفاوت است.آزار دهنده از نظر خوی و صفت با اذیت کننده متفاوت است و همین مورد نیز در باره ی غذاب دهنده صادق می باشد.بر این اساس در درک مفهومی هر سه باید دقت لازم را داشت و در به کار گیری نیز همان طور که مدنظر بیان کننده است اقدام نمود.

آزار امری احساسی است که بر اثر ورود به شخص حادث می شود و ممکن است هدف آزار دهنده ی تصوری ٬همان نباشد.به زبان ساده همیشه در آزار عامل نمی تواند با همین قصد تصور گردد بلکه وجود مواردی است که باعث چنین احساس و درکی می گردد.به طور مثال شکل و شمایل یک فرد یا صحنه ممکن است برای فردی آزار دهنده و برای دیگری چنین نباشد.در بسیاری از موارد اتفاق افتاده است که رفتاری برای یک فرد خانواده آزار دهنده و برای دیگران عادی بوده است.بنابراین آزار می تواند امری غیر عمدی نیز باشد.

اذیت را باید به عنوان امری عمدی و از روی قصد تصور نمود.هدف اذیت کننده تحریک فرد مقابل برای رسیدن به مقصود و غرض اصلی است.اذیت فرزند مادر و یا والدین را باید از همین نوع موارد دانست.به طور مثال فرزند عمدا و با سر و صدا و یا رفتارهای غیر متعارف قصد توجه ی مادر را داشته و بدین شکل توجه ی او را از غذا و یا آشپزخانه به سمت خود منحرف می نماید.درس نخواندن شاگرد در کلاس علی رغم آگاهی از زمان پرسش اذیت نامیده می شود.

عذاب به طور کلی با دو مورد فوق متفاوت است.تفاوتی که ابتدا در عمق احساس وجود دارد مانند اینکه نسبت به آزار و اذیت از شدت بیشتری برخوردار است و فرد یا افراد آن را در درون بدین شکل می بینند.اتفاقات غیر مترقبه و حوادث منجر به از دست دادن عزیزان را نباید آزار یا اذیت نامید بلکه نوعی عذاب است که زمان ماندگاری آن نیز طولانی است.

در مکالمات و کاربرد های زبانی نباید آن سه را مانند هم تصور نمود.به طور مثال وقتی گفته می شودآزارم نده با اذیتم نکن و نیز با عذابم نده تفاوت بسیاری است.در آزارم نده معمولا فرد تقاضای رفع مورد را دارد و در اذیت انتظار حذف رفتار ولی در عذاب تقاضا ی عدم مطرح نیست بلکه تقاضایی برای کاهش و یا رفع تدریجی است.


برچسب‌ها: درک مفهومی
[ دوشنبه بیستم مرداد 1393 ] [ 10:33 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

معنای لغوی:

حرص:کفانیدن و شکافتن٬ آز٬آزمندی٬ آزور شدن٬ زیاده خواهی٬ افزون طلبی.

طمع:آزمند٬ حریص٬ امیدوار٬امید داشتن.

ولع:سبک و خوار گردانیدن٬ربودن٬به چیزی سخت دل بستن٬ حرص و علاقه ی شدید به چیزی٬ اشتیاق٬میل٬ هوی.

مفاهیم:باید هر سه مورد را حالت درونی در افراد دانست اما میان آن ها تفاوت خاص وجود دارد.برای به کار گیری آن به عنوان صفت یا خصوصیات فردی لازم است که ظرافت مربوطه مد نظر قرار گیرد به طوری که حریص با طماع یکی گرفته نشود.اساس تغییرات تربیتی نیز شناخت دقیق مفاهیم مربوط به واژه هاست.

حرص حالتی است در فرد که با داشتن آن علی رغم توانایی مالی و مادی خود را بی نیاز نمی بیند و خواهان ادامه ی انباشت داشته هاست.این ادامه تا بدانجا پیش می رود که هیچگاه خود را سیراب نمی بیند.به طور مثال می توان آن ها را مانند افراد ؛آب نمک؛ خورده تصور نمود که هر چه آب می نوشند باز هم سیراب نمی شوند.در حریص هیچگاه آرامش روانی متصور نیست.

طمع نیز حالتی درونی است که به داشته ها و نداشته ها مربوط نمی شود و فرد با این خصوصیات می کوشد تا حداکثر منابع را در اختیار داشته باشد.او ضمن نگاه به موجودیت خود قصد دارد تا مال دیگران را نیز در اختیار گیرد اما این عمل را از راه های غیر منطقی انجام نمی دهد و چون به صورت مقطعی ارضا می شود آرامش موقتی را نیز داراست اما در خرج کردن به سختی تن در می دهد.

ولع اوج بی نظمی در خواستن هاست.فرد با داشتن این حالت کاری به داشته ها و امثال آن ندارد و فقط می خواهد که زودتر از دیگران به سهم خود برسد و البته زودتر از دو مورد فوق  نیز ارضا می شود.بهم زدن صفوف در موارد خاص از نشانه های این گونه خصوصیات است.کسانی که بر سر سفره ی غذا سریع تر خوردن را آغاز می کنند تا به مقصود خود برسند دارای ولع هستند و هرگز طماع یا حریص محسوب نمی شوند.


برچسب‌ها: درک مفهومی
[ یکشنبه نوزدهم مرداد 1393 ] [ 9:24 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

معنای لغوی:

فرایند:مجموعه ی عملیات و مراحل لازم برای رسیدن به یک هدف مشخص.

روند:رفتار٬طریقه٬روش٬طرز.

جریان:رفتن آب٬روان شدن٬واقع شدن امری٬روانی.

مفاهیم:

فرایند واژه ای است که به تسلسل عمل یا اعمالی خاص اتلاق می گردد.این تسلسل ممکن است ادامه داشته باشد یا اینکه در مقاطعی بریده گردد.این مهم نیست که تسلسل تا چه میزانی ادامه خواهد داشته بلکه مقصود اصلی رسیدن به اهدافی است که به وسیله ی عمل حادث می گردد.بنابراین روش تدریس در یک ساعت مشخص فرایند فعالیت آموزشی است که به محض رسیدن به مقصود معلم پایان می یابد.

روند در عمل به معنای روش و راه حرکت است.وقتی در فعالیتی از روند بحث می شود منظور تسلسل یا عدم آن نیست بلکه راهی است که این عمل طی می کند و نباید با فرایند یکی گرفته شود.روش تدریس در روند به معنای راهی برای آموزش منظور می گردد و تفاوت آن با فرایند آموزش در هدفمندی آن به عنوان معیار می باشد.در روند ادامه ی کار منظور اصلی نیست.

جریان واژه ای است که مبنای آن ادامه ی بدون قطع می باشد.انتظار از اعمال در این کاربرد ادامه ای است که تا ابد و تا نابودی یک موضوع مستتر می گردد.به طور مثال ؛تربیت؛ فرایند نیست زیرا اهداف آن کوتاه مدت و پایان یافتنی نیستند.روند هم نیست زیرا راه و روش به حساب نمی آید گرچه با روش های خاص به منظور می رسد اما جریانی است که از ابتدای خلقت تا نابودی بوده و هست و همچنان خواهد بود مگر با نابودی انسان و محل زیستگاهش که آن هم امری ممکن می باشد.

باید میان کاربرد این سه واژه دقت لازم را به کار برد.مجریان باید بدانند که وظیفه ی آن ها کدامیک از موارد است.اگر فرایند است که برای آن پایانی می یابند و اگر به هدف برسند موفق محسوب می گردند و اگر با روند سر و کار دارند بنابراین باید با روشی خاص آشنا شوند تا بتوانند موفق گردند و در نهایت اگر جریانی در کار است باید بدانند که پایانی بر آن متصور نیست.


برچسب‌ها: درک مفهومی
[ شنبه هجدهم مرداد 1393 ] [ 14:25 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

معنای لغوی:

لج بازی:عمل لج باز٬لجوجی٬لجاجت٬ستیزه کاری.

قاطعیت:قاطع بودن٬با قدرت عمل کردن ٬برش٬کارآیی.

اصرار:پافشاری کردن٬پیوسته دنبال کاری رفتن٬ در امری پایداری کردن.

مفاهیم:

لج بازی عملی احساسی و از روی عاطفه و کمبود محبت انجام می گیرد و نوعی تلافی حساب شده می باشد.افراد لج باز با پا فشاری بر انجام عملیاتی آزار دهنده سعی می کنند تا پاسخگوی احساسات خود باشند و بدین شکل به ارضای درونی دست یابند.حالتی درونی دارد که منشا آن نیز از بیرون بر فرد تحمیل شده است از جمله ی این موارد احساس حقارت از سوی افراد خاص می باشد.بنابراین لج بازی تصمیم گیری بر اساس احساسات است.

در قاطعیت وضعیت بر خلاف لج بازی است.در تصمیم گیری هایی است که بر اساس قانون و روند درست جاری در جامعه گرفته می شود و فرد تابع احساسات خود نمی شود و موضوعی را به عنوان آزار و یا اذیت در نظر نمی گیرد.رفتار او ثابت و مبانی علمی و تفکری دارد.فرد قاطع از صحیح بودن تصمیمات خود آگاه است و تحت شرایط فشار دیگران قرار نمی گیرد.

اصرار عملی است که فرد برای اثبات نظر یا خواسته ی  خود انجام می دهد بدون اینکه معتقد به مشاوره یا همفکری با دیگران باشد.هدف او آزار رساندن نیست بلکه فقط می خواهد به خواسته ی خود برسد و به دیگران نگاهی خاص ندارد.اصرار بر اجرای تمایلات هر گز به معنای لج بازی نیست بلکه نوعی درست خواهی فردی است.

باید میان این سه تفاوت قاپل شد.کسانی که با جابه جایی این سه قصد دارند تا اعمال افراد را تحت تاثیر قرار دهند از معانی هر سه آگاه هستند.به طور مثال قاطع را لج باز و مصر را نیز به همین نام ذکر می نمایند.آگاهی از مفاهیم هر سه باعث استفاده ی درست از آن ها خواهد شد.


برچسب‌ها: درک مفهومی
[ جمعه هفدهم مرداد 1393 ] [ 19:9 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

معنای لغوی:

دانشمند:عالم٬ دانشی٬ صاحب دانش٬ دارای علم و دانش در یک رشته ی علمی.

عالم:خردمند٬دانا٬کسی که او را دانش باشد٬فاضل٬فرزانه.

روشنفکر:فکور٬متجدد٬منورالفکر.

مفاهیم:

دانشمندبه فردی گفته می شود که در علمی خاص خصوصا علوم تجربی دارای تخصص و نظریه باشد.این فرد از اینکه در علم خود دارای دانش و گاه اختراع و اکتشاف است تنها در همان موضوع با این نام خطاب می گردد.دانشمند فیزیک یا شیمی از جمله ی این خطاب هاست.

عالم که معمولا به افرادی که دارای علم و آگاهی در علوم مختلف از جمله دین و مباحث انسانی دارند را گویند و هدف از این نامگذاری بیان این نکته است که فرد در بخشی از آگاهی های خود یا بخش بزرگ تری از آن دارای دانش و معلومات  است.عالم دینی و یا خردمندان اجتماعی از جمله نام های این بخش می باشند.

روشنفکر به طرز تفکر و اندیشه ی افراد مربوط می شود خواه میزان معلومات و تسلط آن ها دانشمندانه یا عالمانه باشد و یا نباشد.بر این اساس ممکن است بعضی از دانشمندان و عالمان روشنفکر نباشند و تعدادی از افراد تحصیل کرده روشنفکر باشند.حرکت با دنیای امروز و به روز فکر کردن و تعامل نمودن و نماندن در سنت ها از جمله نشانه های روشنفکران محسوب می گردد.


برچسب‌ها: درک مفهومی
[ پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393 ] [ 10:8 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

معنای لغوی:

آگاهی:خبر٬اطلاع٬دانش٬معرفت٬هوشیاری.

اطلاعات:دانستنی ها٬اخبار٬داده ها٬مفروضات٬دانسته ها.

معلومات:چیزهای دانسته شده٬معلوم٬مجموعه ی آگاهی ها.

مفاهیم:

واژه های مهم در مکالمات که گاه به جای یکدیگر به کار می روند.برای اهل علم شناخت تفاوت ها لازم می آید.آگاهی به معنای دانستن خبرهایی در باره ی امور است بدون اینکه تلاشی برای صحت یا غلط بودن صورت گیرد و گاه دارنده با گفتن من هم شنیده ام آن را بیان می دارد.بر این اساس آگاهی تنها به معنای دانستنی های معنا دار نیست بلکه اطلاعاتی است که از مراکز متعدد جمع شده و یا کسب شده اند.

اطلاعات شامل دانستنی هایی است که به صورت عمد از طرف کوشنده جمع آوری شده اند و شامل نکات درست و غلط نیز می باشند.کوشش یابنده برای رسیدن به موضوعاتی است که مد نظر اوست.گاه این اطلاعات از منابعی جمع آوری شده اند که معتبر نیستند اما کوشنده به آن ها نیازمند است.تفاوت آن با آگاهی در عمدی بودن آن است.

معلومات شامل داشته هایی است که فرد به صورت عمدی و تلاش های شخصی به دست آورده و معتقد به درست بودن آن هاست.کوشش هایی که منجر به ایجاد معلومات می شوند هدفمند و دارای روش های خاص و منحصر به فرد می باشند.او در اینکه چنین داشته هایی را از مراکز معتبر به دست آورده شکی ندارد و بر آن ها اصرار می ورزد.

مثالی برای تفاوت میان این سه واژه را می توان چنین نوشت.در خبرهایی که در حوادث به دست انسان می رسد بدون اینکه بداند درست یا غلط است را گویند مانند اینکه تصادفی اتفاق افتاده و چند نفر کشته شده اند.چنین موردی را آگاهی گویند.

اگر فرد به دنبال این قضیه رود و در محل حادثه حضور یابد و موارد بیشتری را کسب نمابد و مثلا کشته ها به نفرات بیشتری افزایش یابند را اطلاعات گویند و فرد به دنبال آن نیست که آمار کشته ها دقیق است یا خیر.

در معلومات هیچ یک از موارد فوق مد نظر نیست و فرد ضمن پی گیری و صحبت با عاملین تصادف٬حضور در بیمارستان و مشاهده ی تلف شدگان به معلوماتی دست می یابد که می داند درست هستند و در حافظه ی خود انبار می نماید.


برچسب‌ها: درک مفهومی
[ چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393 ] [ 10:55 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

معنای لغوی:

تحریک:جنباندن، به حرکت درآوردن،وادار کردن، برانگیختن.

تشویق:آرزومند کردن، به شوق افکندن، به شوق آوردن، راغب کردن، کار کسی را ستودن و دلگرم کردن.

ترغیب:راغب کردن، رغبت نمودن، خواهانی نمودن.

مفاهیم:سه واژه ی نزدیک به هم که از نظر مفهومی دارای تفاوت های ظریفی هستند.گاه در گفته ها به جای یکدیگر به کار می روند و به اشتباه مورد استفاده قرار می گیرند.برای توضیح بیشتر باید گفت که تحریک به حرکت در آوردن است لذا قبل از این فعالیت ،فرد یا شخصی خاص قادر و یا تمایلی به حرکت نداشته است.به طور مثال تحریک برای انجام دادن کار بدین معناست که فرد برای انجام دادن حرکت نماید.

در تشویق کار و یا تمایلی وجود داشته و قصد تشویق کننده ادامه ی آن است.بنابراین فعالیتی در این جهت از طرف فرد صورت گرفته و او در میان این فعالیت قرار دارد و مشوق می کوشد تا او را به ادامه ی انجام رهنمود سازد.با تشویق فرد به درستی کار خود اعتقاد می یابد و لذا آن را استمرار می بخشد.باید میان تحریک و تشویق تفاوت قائل شد.

ترغیب متفاوت از  تحریک و تشویق است و هدف از آن ایجاد نوعی تمایل و علاقه است.بر این اساس رغبت ایجاد کردن برای آن است که فردی نسبت به امری تمایل پیدا کند و در نتیجه به انجام آن اقدام نماید.تبلیغاتی که در رسانه ها می شود هرگز تحریک و یا تشویق نیست بلکه ترغیبی برای ایجاد تمایل به خرید یک کالا است.

به طور مثال کشاندن یک کشاورز به فعالیت مجدد بعد از ترک کار ، تحریک، کشاندن او به ادامه ی کار در زمان فعالیت ، تشویق و کشاندن یک غیر کشاورز به انجام امور کشاورزی ترغیب محسوب می شوند.


برچسب‌ها: درک مفهومی
[ سه شنبه چهاردهم مرداد 1393 ] [ 20:9 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

معنای لغوی:

تفاوت:ازهم جداشدن،دور شدن دو چیز، فرق و اختلاف،افتراق.

تعارض:یکدیگر را پیش آمدن، ناسازگاری کردن، اختلاف، دشمنی، کشمکش.

تضاد:ضد یکدیگر بودن، تقابل، ضدیت، تناقض.

 مفاهیم:تفاوت در معنای کاربردی خود به معنای جدایی است و در زمان استفاده منظور این است که یک چیز دقیقا مانند چیز دیگر نیست.به طور مثال وقتی گفته می شود که میان درخت سیب و گلابی اختلاف است یعنی اینکه سیب ،گلابی نیست اما وجودشان به هیچ عنوان مانعی برای یکدیگر نمی باشد.تفاوت دارای وجودی گسترده در میان موجودات عالم است و قابل قبول می باشد و راهی برای شناخت نیز محسوب می گردد.

تناقض اختلاف در معنایی به تنهایی نیست بلکه در وجود نیز دارای کاربردی عمیق تر است.در واقع می توان گفت که در تناقض دو چیز می بایست وجود یک مورد قاعدتا باعث عدم وجود گردد اما این چنین نمی شود.به طور مثال میان شب و روشنایی تناقض است و قاعدتا نباید شب روشن باشد اما این چنین نمی شود و این تناقض خصوصا در دنیای پیشرفته ی امروز فراوان ایجاد می شود.

در تضاد به طور حتم وجود یک مورد باید باعث عدم وجود دیگری گردد.کاربرد آن زمانی قابل قبول است که گوینده و مطرح کننده منظورش اثبات وجودی یک چیز و برابری آن با عدم دیگری باشد.به طور مثال وقتی گفته می شود شب است حتما روز نیست و وجود شب برابر با عدم وجود روز است.لذا وقتی فردی می گوید من با فلان کس تضاد دارم یعنی اینکه وجود من در جلسه باید برابر با عدم وجود او باشد.اگر هر دو وجود داشته باشند دیگر تضاد نیست و ممکن است اختلاف یا تناقض باشد.


برچسب‌ها: درک مفهومی
[ دوشنبه سیزدهم مرداد 1393 ] [ 20:6 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

معنای لغوی:

آرمان: آرزو، امید، حسرت، اندوه، اصل و مرام

مقصد: جای قصد، محلی که آهنگ آن کرده اند.

هدف: نشانه، غرض، نشانه ی تیر.

 مفاهیم:در بیان مفاهیم فوق باید بدین شکل توضیح داد که در آرمان نگاه فرد به آن چیزهایی است که در حد و توان امروزش نیست اما خواهان آن است.او به دنبال نکاتی است که دوست دارد  داشته باشد هر چند می داند که به دست آوردنش برای او بسیار مشکل و یا ناممکن است.به طور مثال آرمان فرد داشتن وسیله ای خاص است که او قادر به خریدنش نیست.

مقصد تنها نشان دهنده ی جهت حرکت فرد برای فعالیت هایش می باشد.او خواهان دست یابی بدان است و می داند که احتمال رسیدن بدان را دارد و نرسیدن بسیار ضعیف می باشد.او ممکن است که در تصمیم گیری های خود مقداری توقف نیز داشته باشد اما می داند که به کجا می خواهد برود.در مقصد تنها نقطه مهم نیست بلکه وسیله و مسیری که می خواهد بدان دست یابد نیز حیاتی می باشد.

هدف نشان دهنده ی نقطه ی پایانی یک فعالیت است.برای فردی که هدف خود را مشخص می نماید مهم مسیر نیست بلکه رسیدن به آن است هر چند سعی می کند تا کوتاه ترین و بهترین را در نظر داشته باشد اما اینکه برای رسیدن به هدف کدامین مسیر از نظر ارزشی مهم است برای او حرف اول را نمی زند.هدف فردی که دنبال مدرک است تقلب کردن امری بد به حساب نمی آید.


برچسب‌ها: درک مفهومی
[ یکشنبه دوازدهم مرداد 1393 ] [ 20:29 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

معنای لغوی:

محبت:دوست داشتن، دوستی، دوستداری.

علاقه:بند و کمان و تازیانه و شمشیر و جز آن، هر چیز که بدان چیزی را آورند.

عشق:دوست داشتن در حد افراط، دوستی مفرط، محبت تام.

مفاهیم:برای بررسی این سه واژه کافی است که به کاربرد آن در مجامع توجه شود.محبت یا دوست داشتن در مفهوم خود شامل اظهار نزدیکی است.دو دوست به کسانی گفته می شوند که با هم نزدیک و یا چنین احساسی را دارند.در این رابطه معمولا وابستگی موقتی است و به محض برداشته شدن زمینه، قطع و تاثیر چندانی بر طرف ها ندارد.

علاقه را باید حالتی در نظر گرفت که در درون انسان جای دارد.در این وضعیت کششی ایجاد می گردد تا یک نفر به سمت و سوی عاملی حرکت نماید.لذا در علاقه ،دوستی مطرح نیست بلکه وابستگی است که ظاهر می شود.لذا نباید دوستی و محبت را یکی دانست.

عشق پاکی دوست داشتن است و فراتر از محبت یا دوستی است و اصولا با هر دو متفاوت است.در عشق اساس اخلاص است و آنچه بیشتر مهم است طرفی است که اصطلاحا معشوق نامیده می شود خواه آن خدا، مادر، علم و یا شخصی خاص باشد.اگر عاشق بداند که با از بین رفتنش معشوق باقی می ماند دریغ نمی کند در صورتی که در محبت و علاقه چنین وضعیتی وجود ندارد.


برچسب‌ها: درک مفهومی
[ شنبه یازدهم مرداد 1393 ] [ 12:5 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

معنای لغوی:

شک:گمان بردن،خلاف یقین.

تردید:رد کردن، بازگردانیدن، مردد بودن،دودله بودن.

وسواس:اندیشه ی بد که در دل می گذرد.اندیشه ی شیطانی.

مفاهیم:مفهوم شک بدین شکل توضیح داده می شود که فرد برای رسیدن به یک حقیقت ابتدا دچار این حالت می گردد.نگاه او ماندن نیست بلکه گذشتن از آن برای رسیدن به درستی است بنابراین شک داشتن بدین معناست که فرد در مورد درست یا نادرست بودنش می ماند و می خواهد یکی از آن ها را به دست آورد.بر این اساس شکاک امری درست و طبیعی است.

در تردید فرد برای رسیدن به حقیقت تلاش نمی کند بلکه برای او امری موجود است که نمی خواهد آن را قبول داشته باشد و یا مسائل بسیاری اجازه ی ورود او را بدان نمی دهند هر چند برای افرادی دیگر یک حقیقت یا واقعیت باشد.او نادرستی او را مدنظر قرار نمی دهد بلکه در درست بودن آن می ماند.

در وسواس بر خلاف دو مورد فوق هدف نشان دادن بدبینی نسبت به اموری خاص است و هرگز به دنبال درستی آن و یا وجود درست بودن آن نیست و همیشه نگاهی منفی دارد.به طور مثال در پاکیزگی همیشه با نگاه بد و اینکه به دست نمی آید عمل می کند و در این حالت باقی می ماند و بنابراین بدترین حالت نسبت به دو حالت فوق است.


برچسب‌ها: درک مفهومی
[ جمعه دهم مرداد 1393 ] [ 7:13 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

معنای لغوی:

ترس:خوف، ترسیدن، زمینی که بیل در آن کار نکند.

واهمه:قوه ی وهمیه که به واسطه ی آن چیزهای دیده و نادیده ، راست و دروغ به تصور انسان درمی آید.

توهم:وهم داشتن، گمان بردن، به گمان افتادن، خیال و گمان، پنداشتن.

مفاهیم:ترس را باید یکی از حالات دفاعی انسان در مواجهه ی با خطرات دانست.ترس از سقوط برای نیفتادن و مواظبت کردن لازم و ضروری است.بنابراین انسان ها باید بترسند تا بتوانند در مقابل خطرات چاره اندیشی کنند.به طور مثال فرار از ترس یک حیوان یک نوع عمل تدافعی است و امری کاملا طبیعی می باشد.

واهمه حالتی است که در آن فرد به طور درست و یا غلط از چیزی خوف دارد بدون اینکه آن را دیده باشد و یا وجود خارجی آن را اثبات شده تلقی نماید.به طور مثال بردن نام جن یا غول باعث این حالت در فرد می گردد بنابراین اگر غول یا جنی هم باشد او آن ها را لمس نکرده است و تنها با ذهنیتی که از آن ها دارد دچار این حالت می گردد و جنبه ی تدافعی ندارد.

توهم حالتی مصنوعی است که ساخته فرد در خلوت و تنهایی است.به طور مثال اینکه در بیرون از خانه یکی از عزیزانش تصادف می نماید و یا اینکه الان درب باز می شود و تفنگداری به او حمله می کند.این ها گمان و حدسی است که خودش ساخته است.اتفاقات به هیچ عنوان واقعی نیستند اما اساسی درست دارند یعنی هم تصادفات موجودند و اهل تفنگداران در دنیا فعالت می کنند.


برچسب‌ها: درک مفهومی
[ پنجشنبه نهم مرداد 1393 ] [ 19:29 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

معنای لغوی:

تفکر:اندیشیدن، به فکر و اندیشه فرو رفتن.

تعقل:هوش و خرد پیدا کردن و با نیروی عقل به امری پی بردن.

تدبر:در عاقبت کاری نگریستن، اندیشه کردن، نیک اندیشیدن در عاقبت کاری، ژرف بینی، چاره اندیشی.

مفاهیم:مشابهتاین سه واژه در توانایی بودن آن ها و نیز فعالیت داشتن است.هر سه مورد را زمانی می توان مورد ارزشیابی قرار داد که عملی انجام گرفته باشد.متفکر یا عاقل و مدبر با مشاهده ی رفتار آن ها معین می شوند اما با تمامی این مشابهت ها تفاوت های قابل قبولی نیز میان هر سه موجود است.

تفکر رفتاری است برای یافتن راه حل ها برای رفع مشکلات و موانع روبرو ی انسان و به زبان ساده عملی است که با استفاده از توانایی فکر برای این صورت می گیرد تا وضعیتی را از حالت ناخوشایند به خوشایند تبدیل نمایند.تفکر به طور قطع تلاشی حساب شده و از روی قصد و هدفمند است تا بتوان مشکلی را از سر راه برداشت.

تعقل نیز یک نوع فعالیت است که بر اساس آن با استفاده ی از نیرو و توانایی عقل راه درست تشخیص و ادامه ی فعالیت بر همان اساس شکل می گیرد.خواه این راه مشکل گشا باشد و یا نباشد.بنابراین هدف اصلی در تعقل جستجوی راه درست از نادرست است و نتیجه ی آن رسیدن به مقصودی است که فرد برای ارضای درونی جستجو می نماید.

تدبر را باید فعالیتی دانست که شامل دو مورد مشکل گشایی و یافتن راه درست می گردد.اگر در تفکر مشکلی حل شود اما معلوم نیست که از راه درست این کار انجام شده باشد.به طور مثال وام گرفتن برای بسیاری مشکل گشایی است اما اینکه انسان بابت این وام چه میزان فشار را متحمل می گردد و وضعیت ادامه ی زندگی با چه چالش هایی روبرو می گردد ملاک او نیست.

در تعقل هم راه درست یافت می شود اما ممکن است مشکلات نیز اضافه شوند.به طور مثال فردی که برای رسیدن به مقصود خود صف گرفتن را راه درستی می داند اما دیگران آن را رعایت نمی کنند و با پارتی بازی به مقصود خود می رسند ٬دچار مشکلات بیشتری می شود.

در تدبر هم مشکلات حل می شوند و هم راه درست انتخاب می گردند.به زبان ساده در تدبر هم زمان از نیروی فکر و عقل به اضافه ی تسلط بر خود استفاده شده و فرد موفق به ادامه ی زندگی خوشایند می گردد.پایین آوردن انتظارت ٬ دوری از چشم و هم چشمی و قانع زیستی از نمادهای تدبر در زندگی امروزی است.


برچسب‌ها: درک مفهومی
[ چهارشنبه هشتم مرداد 1393 ] [ 19:35 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

معنای لغوی:

روح:نسیم خوش آیند، بوی وش، فرح، آسایش، رحمت، مهربان، جان، روان.

روان:رونده، آنکه برود، در حال رفتن، جاری، مایع، جان، روح، روح انسانی.

احساس:حس کردن، دریافتن، درک کردن، دریافت.

 مفاهیم:روح را در مقابل جسم قرار می دهند و آن را در مباحث دینی مورد توجه ی خاص قرار داده و در جایگاهی ویژه مطرح می نمایند.ما در این معنا نیستیم و آن را روحیه می نامیم.منظور از روحیه طرز تفکر فرد در مقابله ی با مشکلات است.بنابراین وقتی گفته می شود که فلانی دارای روحیه ی بالایی است یعنی اینکه طریقه ی مقابله ی او با مشکلات ویژه است.این واژه با روان یکی نیست.

روان عکس العمل های فرد برای پاسخگویی به شرایط است.خشم و یا اضطراب عکس العمل های فرد در مقابل با وضعیتی است که برایش به وجود آمده است.به طور مثال وقتی فردی با حیوانی وحشی روبرو می شود ترس امری روانی به حساب می آید و اینکه برای چنین رویدادی چه باید کرد را روحیه ی او گویند.اینکه او خود را تمام شده بدان یا نداند مبین روحیه ی اوست.

احساس با هر دو متفاوت است.اینکه گفته می شود شما چه احساسی نسبت به این وضعیت دارید را نباید علمی دانست.احساس برای ما تنها پنج نوع توانایی است که حس نامیده می شوند.بینایی٬شنوایی٬لامسه٬چشایی و گویایی که مورد استفاده از هریک نیز دارای جایگاه خاصی است.اینکه شما چه احساسی دارید را باید به طور مثال گفت صدا شدید است یا بدمزه است و تاریک است.بنابراین میان مفاهیم فوق تفاوت های فراوانی وجود دارند که باید مورد توجه ی اهل علم باشند و بکوشند تا مردم را به سمت استفاده ی درست رهنمود نمایند.


برچسب‌ها: درک مفهوم در تربیت
[ سه شنبه هفتم مرداد 1393 ] [ 1:11 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

معانی لغوی:

تغییر:دگرگونی، گردش دیگرگونی.

تحول:برگشتن از حالی به حال دیگر،منقلب، دگرگون شدن.

تکامل:روبه کمال رفتن، به کمال رسیدن، بتدریج کامل شدن.

مفاهیم:سه واژه ی تقریبا نزدیک که گاه به اشتباه یکی شمرده می شوند.باید میان این سه تفاوت های خاصی را یافت.تغییر از نظر مفهومی یعنی جابجایی مانند اینکه فردی از یک مکان به مکان دیگری می رود و یا لباس خود را تعویض می نماید.بنابراین در تغییر تنها تعویض صورت می گیرد.مانند تغییر یک مدرسه از مکان قبلی به جدیدش و دیگر هیچ اتفاق خاصی روی نداده است.

تحول بر خلاف تغییر شکل ظاهری ندارد بلکه از درون شکلی به شکلی جدید تبدیل می گردد مانند اینکه فردی غیر مومن به مومن تبدیل می شود.او از درون دارای تغییراتی شده که احساس آن را برای خود لازم می داند.البته که مقدمه ی تحول می تواند تغییر باشد.در تحول پایداری بیشتر است.

تکامل تکمیل شدن است.رفع نواقص است و به سمت رشد متعالی است.بنابراین فردی که متکامل می شود از نواقصش کاسته می گردد و ضمن اینکه متغییر شده٬از درون تحول یافته به سمت کامل شدن بیشتر حرکت نموده است.نتیجه ی تغییر باید تحول و نتیجه تحول باید تکامل باشد. تبدیل دانه به سبزه را تغییر بذر گویند.تبدیل آن به درخت را تحول بذر گفته و میوه دهی آن را تکامل آن بذر می نامند.


برچسب‌ها: درک مفهوم در تربیت
[ دوشنبه ششم مرداد 1393 ] [ 5:4 ] [ استاد جعفر دیناروند ]
درباره وبلاگ

با توجه به اهمیت تعلیم و تربیت در انسان سازی، تاثیر ان در تحولات انسانی و کمک به پیشرفت جوامع، این پایگاه تلاشی درجهت کمک به هم فکری ، مشاورت،هم کاری، هم دلی و هم زیستی مسالمت امیز تمام انسان هایی دارد که می کوشند جوهره ی ادمیت را بارور سازندو صلح و صفا را در میان ان ها نشو و نما دهند.کوششی است که در شهر کهن تاریخ شوش، در شهردانیال پیامبر،دعبل خزائی، فتح المبین و شهدای گمنام و بی ادعا، انجام و امیدوار است که ایجاد ان باعث اتحاد بیشتر مردم این مملکت گردد. نظریه پردازی در عرصه ی تعلیم و تربیت و ارائه ی طرح های جدید در جهت ایجاد تغییر و تحول در نظام اموزشی از کوشش های دیگری است که در همین راستا انجام می گیرد. تبادل اطلاعات با اندیشمندان تربیتی و استفاده از کلیه ی نظرات ارائه شده،نهایت تلاش و کوشش این پایگاه است.
لینک های مفید







امکانات وب





Powered by WebGozar