X
تبلیغات
دوستداران تربیت

دوستداران تربیت
امیدوارم جهان به مرحله ای برسد تا بر اساس ان تربیت بتواند به سیاست جهت دهد .

فرايند هاي مختف داراي حركت و هدفند.اين در باره ي فعاليت هاي روزمره نيز صادق است.ان چه حركت ايجاد مي كند و در تسريع ان موثر است،عامل ناميده مي شود.بنابراين در دانشگاه و در مورد دانشجو، پژوهش و تحقيق در شكل هاي مختلفش به افراد بستگي مي يابند.دانشجو عامل انجام تحقيق مي شود.كارگر در توليد مواد نقش اساسي دارد بنابراين عامل توليد محسوب مي گردد.

موفقيت و عدم توفيق در كارها به عوامل مختلفي وابسته است.از اين نظر است كه مي گو ييم عوامل فقط توفيق ساز نيستند بلكه در مواردي شكست نيز ايجاد مي كنند.شناخت عوامل از اين نظر مهم است كه هم جنبه ي احتمالي توفيق را معين مي كنند و هم جنبه ي شكست را نمايان مي سازند.تصميم گيري در مورد انتخاب ان ها بعد از كسب معرفت،منطقي به نظر مي رسد.

تربيت يك كوشش مستمر در زندگاني انسان است.به طور قطع حركتي است كه زاييده فعاليت عوامل است.تغييرات ناشي از اين فرايند بسته به عوامل موثر در كوشش هاست.در محيط هاي گوناگون مانند خانواده و جامعه شكل مي گيرد و بر همين اساس هم مي توان انتظار داشت كه جنس عوامل از همان محيط باشد.عوامل تربيت همان نكات معين حركت دهنده و ايجاد كننده ي ان در مراحل مختلف زندگي اند.

شناخت عوامل در تربيت به افراد موثر در هدفمند سازي ان كمك مي كند تا بهتر تصميم بگيرند.عوامل هم سو با هدف ها را بپذيرند و عوامل مخل را دور نگه دارند.از اين ديدگاه است كه ما معتقديم در فرايند تربيت بايد عوامل رشد دهنده گزينش شوند.عواملي كه در كند سازي تاثير گذارند،روند حركتي تربيت را با مشكل روبرو مي كنند.شايد اين مخل سازي جنبه ي نااگاهي داشته باشد اما براي تربيت دان شناخت ان ها به منظور ايمن سازي تربيت حياتي دارد.

تربيت به دليل انساني بودنش مي تواند در رشد جامعه موثر باشد اما از ديدگاه ديگر با تاثير گذاري عوامل مخل،مانع اين پيشرفت گردد.كنگاش در ماهيت ان ها،نقطه ي تاثير گذاري،زمان اين تاثير،نوع تاثيرات، طول زمان تاثير، جنس تاثير پذير و بسياري ديگري در مورد عوامل به تربيت دان كمك مي كند تا بداند كه در چه مرحله اي حركت كند، توفيقش را ارزيابي نمايد،اسيب شناسي نمايد، ان عوامل مزاحم را معرفي كندو در برنامه هاي جامع و ملي اظهار نظر نمايد.

تربيت امري فردي است اما تاثير ملي و جهاني دارد.حركتي انفرادي است اما تاثير جمعي دارد.عوامل را بايد شناخت،جدا كرد،طبقه بندي نمود و در نهايت ارزش گذاري كرد.اين روش يكي از بهتربن راه ها براي موفقيت در رشد انساني است.اينكه گفته مي شود،برنامه هاي تلويزيوني بايد با هماهنگي مسئولين تربيتي باشد ناشي از همين طبقه بندي است.بعضي از برنامه هاي تلويزيوني از عوامل مخل در تربيت محسوب مي شوند.

عوامل تربيت مانند خود تربيت هستند بدين معني كه متنوع و فراوانند.بعضي از اين عوامل يافت شده اند اما اين ها تمامي ان نيستند.به همين دليل است كه مي گوييم،عوامل كشف شدني اند.يعني هستند اما ما از ان ها بي خبريم.وظيفه ي تربيت دان است تا ان ها را كشف و معرفي نمايد.عوام از اين توانايي محرومند.

عوامل تربيت داراي سلسله مراتب تاثيرند.تعداي داراي بالاترين و بعضي پايين ترين درجه ي تاثير گذاريند.بعضي هم منفي هستند و هم مثبت مي باشند.وظيفه ي تربيت دان است كه با شناخت كامل در اقدامات تربيتي اش عمل نمايد.تلاش او بر اساس بيشترين تاثير مثبت است.چگونه مي توان وارد عرصه ي تربيت شد و از عوامل ان نا اگاه بود؟اين يعني حركت عاميانه و جبري در تربيت افراد كه نتيجه اش شانس و اقبال خواهد بود.

خانواده از مهمترين عوامل تربيت افراد محسوب مي شود.مجموعه اي از افراد كه هركدام به شكلي در مثبت يا منفي بودن نقش دارند.شكي نيست كه اگاهي افراد خانواده از شيوه هاي رشدي،كمك شاياني به تربيت صحيح خواهد نمود.پدر، مادر، فرزندان، وابستگان در جه يك و كساني كه بيشترين تردد را در خانواده دارند ، اولين گام تربيت را شكل مي دهند.

فرد به عنوان يكي از عوامل مي تواند داراي تاثيرات باشد،توانايي ها،استعدادها،ميزان هوش، ميزان پذيرش، ميزان علاقه و بسياري از اين مايه ها در رشد سازي يا عدم ان تاثير گذارند.بنابراين فرد هم داراي دو نقش متضاد مي گردد.بديهي است كه در بيشتر موارد داراي نقش ياور دهنده است.همراهي در روند تربيت كمترين انتظاري است كه از فرد مي رود.

معلمين، راديو، تلويزيون، فيلم ها، دنياي ارتباطات، دوستان، اقوام، فاميل، قبيله، دولت، رئيس حكومت، اساتيد، روحانيان،فرماندار، شهردار، نماينده ي مجلس و افراد ناشناخته ي ديگر به نوعي عوامل تربيت محسوب مي شوند.در اينجا لازم است ذكر شود كه تاثيرات اين ها مانند هم نيست.در مراحل مختلف تربيت داراي يك شكل نيستند.مثبت و منفي بودن ان ها در مراحل خاص نما مي يابند.

به همين دليل است كه مسئول مستقيم تربيت جامعه يعني تربيت دان،موظف است كه با شناخت ان ها ، راه را براي شناخت افراد جامعه باز نمايد.تلاشي كه اگر صورت نگيرد يا ناقص عمل شود،رسيدن به اهداف تربيت را با مشكلات عديده اي مواجه مي سازد.تربيت انساني در كمترين گستره و سازش مشكلات ادمي در بيشترين شكل،اين همان چيزي است كه امروزه در جهان حاكم است و نتيجه ي ان بي عدالتي ها، ظلم ها ،تجاوز، جنگ، خونريزي و اعمال غير انساني است.نتيجه اي كه با تربيت انساني در تضاد است.



برچسب‌ها: عوامل تربيت
[ چهارشنبه یکم آذر 1391 ] [ 20:2 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

سرآغاز علم كجاست؟ فيزيك از كجا سرچشمه مي گيرد؟ زيست شناسي را از كجا كشف كردند؟ نفت از كجا مي ايد؟ نظريات ، منبع خاصي دارند يا به طور اتفاقي ايجاد مي شوند؟ پاسخ تمامي اين سئوالات به منابعي برمي گردد كه علوم مختلف يا اشيا از ان برخاسته اند.بنابراين وجود منبع،سرچشمه را معين مي كند.شروعي و اغازي در تمام موجودات يافت مي شود.شناخت منابع در هر مرحله اي كمك دهنده ي مهمي در ادامه ي كار مي باشد.

منابع نقطه ي اغازين و شكل دهنده به هر فعاليت و روند منظمي است.با شناخت و پي بردن به ان هاست كه مي توان در باره ي روش هاي كاري تصميم گرفت و در ان جهت فعاليت نمود.گرچه ماهيت ان ها خام است اما شكلي كه در ادامه ي كار به ان ها داده مي شود،ان ماهيت را از بين نمي برد.مهم ترين نكته در اين فرايند حفظ ماهيت منبع هر موضوعي است كه در حال انجام دادن فعاليت در ان هستيم.

شناخت منابع در تربيت از همين ديدگاه پي گيري مي شود.منبع يا منابع مختلف ان كدامند؟جنس ان ها چيست؟ چه عواملي ان را به وجود اورده اند؟شناخت ان از چه طريقي امكان پذير است؟ لازمه ي اين شناخت كدامست؟ تعدد ان ها چه معنا و مفهومي دارد؟ارزش شناسي و معيار گزيني در منابع چه تاثيري دارند؟

منابع تربيت،مخزن نظرات، انتظارات، شيوه ها،روش ها، تئوري ها، ايده ها، ايده ال ها، تنوع ها، هدف ها، ديدگاه ها، علائق، برداشت ها، شناخت ها، شيوه ها، ابزارها و كليه ي نگرش هايي است كه نسبت به ان دارند.شناخت ان ها به تربيت دان و كليه افرادي كه به نوعي با تربيت در ارتباطند،كمك مي كند تا نسبت به نوع رسيدن به اهداف تصميم گيري كنند.بدون اين شناخت ،حركتي غير علمي تلقي مي شود كه در ان امكان توفيق يا عدم ان را به شانس و اقبال مرتبط مي سازد.

تربيت از نظر پيشينه ي بررسي داراي سابقه ي طولاني است.منابع مختلفي در باره ي ان نظرات ارائه داده اند.جنس ان ها هرچه باشد در ادعاي انسان سازي برابرند.اهداف تمامي منابع ادميت،پيروزي،سعادت، تكامل، پيشرفت، موفقيت، ارامش، بهزيستي و بهروزي است.اين بررسي نشان مي دهد كه منابع به دنبال تغيير وضعيت در كانال هاي خاصي بوده اند.بنابراين اختلاف در منابع مربوط به شيوه هاست.

اولين منبع تربيت مربوط به اگاهي ها  و دانستني هاي ادميان نخستين است.ان ها تربيت را اموزش هاي عملي براي زنده بودن مي دانستند.بدون تعلق به باورهاي خاص و از پيش تعيين شده،به صورت خود جوش و برخوردي،در باره ي عملكرد درست تصميم مي گرفتند.اموزش هاي منظم معنا و مفهومي نداشت.

دومين منبع در تربيت مربوط به اديان و باورها ،  ايين هاي تاريخي ساختگي و يا الهي است.افرادي با عناوين مختلف مانند كاهن،روحاني،موبد، پدر و واژه هاي مشابه به معرفي روش هاي ديني و اييني خود جهت رفتارهاي درست اقدام مي نمودند.مردم نيز با توجه به ان وابستگي ، انتظارات را بر اورده مي كردند.

سومين منبع در تاريخ تربيت،نظريات اگاهان و دانشمنداني است كه دين داري را مد نظر قرار نمي دادند و بر اساس درك و فهم خود در باره ي روش هاي مختلف تربيتي و رفتاري نظر مي دادند.ان ها كلاس هاي اموزشي داير نموده و به ديگران اموخته هايي را منتقل مي كردند. اكثر اين دانشمندان تربيت را مخالف ايين هاي ساختگي معرفي مي كردند.جادوگري و ايين هاي قبيله اي مهم ترين مكان مورد حمله ي اين دانشمندان بوده است. قرون وسطي نقطه ي اوج اين نظريات بود.

چهارمين منبع در تربيت مربوط به دوران به وجود امدن علوم اجتماعي است.جامعه شناسي به عنوان علمي قديمي ،با تغييرات جديد در غرب،زمينه را براي ارائه ي نظريات مهيا ساخت.نظرياتي كه در مورد تربيت بيان شد،جنبه ي ديني يا اييني نداشت.ان ها تربيت را خرد جمعي مي دانستند و بر اين اساس فرد گرايي و جمع گرايي را در تربيت مطرح نمودند.سازگاري اجتماعي، همكاري، هم دلي و هم دردي را رشد تربيتي دانستند.

پنجمين منبع مربوط به توليد علوم جديد خصوصا در دوره ي بعد از رسانس است.روانشناسي به عنوان علم مربوط به نفس يا روان انسان،در باره ي تربيت يا رشد افراد نظرياتي را مطرح كرد.روانشناسي تربيتي،روانشناسي اجتماعي و روانشناسي عمومي به نوعي منعكس كننده ي نظريات تربيتي بوده اند.مراحل مختلف رشد و معناي تغيير در ابعاد گستردهخ اي ارائه گرديد.

منابع تربيت هرگز محدود نبوده و در اينده هم نخواهند بود.اين منابع در گذر زمان توليد مي شوند.نياز ها و پيشرفت هاي انساني عاملي مهم در اين ارتباطند.هر اتفاقي كه در اينده روي دهد قابل بررسي است اما اين به تنهايي كافي نيست.در فرايند تربيت بايد به منابع رجوع شود.ان ها را مورد بررسي قرار داده و در استفاده ي بهينه از ان ها اقدام گردد.اين وظيفه ي تربيت دانان است كه در مجموعه ي فعاليت هاي خود اين منبع شناسي را جاي دهند.

شناخت منابع مختلف ، راه را براي كنگاش دقيق تر باز مي كند.منابع قابل اعتماد كشف مي گردند.راه ها انتخاب مي شوند.تربيت معنا مي شود.مقاصد تفكيك مي گردند و در نهايت ان چه مورد نياز موفقيت بشري است گزينش مي شود.شناخت منابع از اين نظر مهم است كه به افراد كمك مي كند تا با مقايسه ي ان ها بهترين را بر گزينند.


برچسب‌ها: منابع تربيت, نياز هاي تربيت
[ سه شنبه سی ام آبان 1391 ] [ 22:47 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

موضوعات علمي داراي لغات و واژه هاي تخصصي هستند.اين خاصيت علم است كه براي محدوده ي خود داراي دانشمند، نظريه پرداز، واژه هاي خاص، تئوري و قانون باشد.هر واژه اي در تخصص خود معنا و مفهوم دارد.اسب بخار در معناي فيزيكي كاربردي دارد كه در علوم اجتماعي بي معناست.لغات را بايد معنا كرد و بر اساس ان به كار برد.لعات اگر عمومي باشند،همين معنا را براي عموم دارا هستند در غير اين صورت به شكل مفهوم مطرح مي شوند.

واژه ها از دو نظر قابل نگريستن هستند.اول از نظر معناي لغوي كه معمولا اختلاف در ان ها يافت نمي شود و معيار درست يا غلط بودن فرهنگ لغت معتبر است.دوم از نظر مفهومي است كه در اين صورت اختلاف فراوان و به اندازه ي تعداد برداشت هايي است كه از ان ها مي شود.مفهوم از ريشه ي فهم است و به معناي برداشت نمودن مي باشد.چون انسان ها در فهم مانند هم نيستند،  بنابراين مفاهيم نيز متفاوت مي گردند.

تعليم و تربيت به عنوان علمي مستقل داراي مفاهيم متفاوت است.واژه هايي را داراست كه در درون خودش معنا مي يابند.لغاتي اختصاصي دارد كه كاربردش را تربيت دان مي داند.كساني كه به نوعي درگير مسائل تربيتي اند بايد اين مفاهيم را بشناسند و در جايگاه خود معنا كنند.مفهوم شناسي لازمه ي استفاده از ان هاست.

فرايند تربيت يك كوشش حساب شده است كه در ان فعاليت ها بر اساس برنامه انجام مي گيرند.مفاهيم در جاي خود كاربرد دارند و افراد دخيل در اين فرايند،مي بايست ان ها را با اطمينان معنايي به كار ببرند.مفاهيمي مانند تربيت، معرفت، انسانيت، ادميت، ارزش، تعليم، تحول، تغيير، رشد، حقيقت، واقعيت، يادگيري، رفتار، مسئله، ادب، قدرشناسي، تجربه، ذهن، فكر، عقل، تدبير، خلاقيت، ابتكار، انتخاب، مسئوليت، ذهن گرايي،واقعيت گرايي،تجربه گرايي،هستي گرايي، طبيعت گرايي و تعداد فراوان ديگري از اين نوع مفاهيم در تربيت كاربرد هايي دارند كه در علوم ديگر ندارند.

معرفت در تربيت همان اموخته هاست بنابراين اگر در جريان فعاليت هاي تربيتي گفته شود كه فلان فرد معرفت لازم را ندارد،معناي درستي را به كار برده است.همين معنا را اگر در علوم اجتماعي به كار برند،نوعي توهين محسوب مي شود.مثلا گفته شود كه فلان كس معرفت ندارد.حقيقت نيز مفهومي تربيتي دارد.شناخت ان به وسيله ي فعالان عرصه ي تربيت باعث مي شود تا از ان به عنوان كار درست ياد كنند.اين عمل حقيقت ندارد يعني اينكه كار درست نيست.

مفهوم شناسي يكي از فعاليت هاي پيش از فرايند تربيت محسوب مي شود.يكسان سازي برداشت ها در مفاهيم باعث مي شود تا اقدامات نيز هماهنگ شوند.اختلاف در اين زمينه باعث مي شود تا مكاتب تربيتي مختلفي به وجود ايند.تربيت دان بايد بداند كه اين شناخت بسيار ضروري است.معيار معنايي است.راه انتخاب شده در معناست.راهنماي عمل در فايند است.با اين شناخت است كه موثرين در تربيت مي دانند كه چه مي خواهند.

اختلاف ميان عوام و متخصصين در مفاهيمي است كه در هر علم خصوصا تربيت به كار مي روند.انسان هاي عادي تربيت را با ادب يكي مي دانند.يك رفتار را تمامي اخلاق معرفي مي كنند.ادب را فرهنگ خطاب مي كنند.در بعضي از محاورات،فرد را بي فرهنگ مي دانند كه منظورشان انجام دادن كار ناشايست است.مگر مي شود بي فرهنگ بود؟

كوشش تربيت دان بايد اين باشد كه مفاهيم درست و علمي را به ديگران معرفي كند.ناهماهنگي ميان مدارس و خانواده در بسياري از موارد به برداشت هايي مربوط مي شوند كه هر دو دارند.برداشت مدرسه از تنبيه مانع شدن است در حالي كه در خانه كتك زدن است.اگر معلمي بخواهد شاگردش را تنبيه كند يعني مانع از انجام دادن كار خاصي نمايد،خانواده تصور مي كند كه تنبيه بدني مد نظر است.

مفهوم شناسي تنها مربوط به تربيت دان و مسئولين نمي شود.افراد تحت تربيت نيز بدانند كه در مورد ان ها چه مفاهيمي را به كار مي برند.احساس ناخوشايند ننمايند.تصور توهين را در خود احساس نكنند.همان معنا و مفهوم مثبتي را برداشت كنند كه تربيت دانان در كوشش هاي خود مد نظر دارند.معرفت را علم اموزي بدانند.ارزش را معيار در نظر گيرند.تجربه را قدرت درك بدانند و بدين سان ميان تربيت دان و فرد تحت تربيت يك همبستگي مثبتي به وجود اورند.

بسياري از كوشش هاي تربيتي از اين فعاليت غافل مي شوند.تصور مي كنند كه مفاهيم گويا و قابل درك برابرند.بر همين اساس حركت مي كنند اما نمي دانند كه اختلاف در برداشت ها در مواردي منجر به موضع گيري فرد يا افراد مي گردد.شايد شكست هاي تربيتي در مدارس ناشي از اين نكته باشد.اسيب شناسي در روند تربيتي ، باعث مي گردد تا ضعف ها و كاستي ها معين شوند.من اطمينان دارم كه مفهوم شناسي سهم مهمي در توفيق و عدم ان در فرايند تربيت داراد.

فرهنگ لغات تربيتي از ديدگاه رشد و تحول كمك فراواني به رفع اختلافات مي نمايد.تربيت دانان و متخصصين علوم تربيتي كوشش نمايند تا اين واژه ها را جمع اوري كنند، با اجماع معنا نمايند، در جايگاه خويش به كار برند و در نهايت جامعه را از ان ها اگاه كنند.كاري است ضروري كه اهميتش براي فرايند تربيت بسيار فراوان و كم نظير خواهد بود.



برچسب‌ها: نيازهاي تربيت, مفهوم شناسي
[ دوشنبه بیست و نهم آبان 1391 ] [ 19:58 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

اساس و بنيان هر موضوعي راهنماي مهمي در شناخت اوليه و كمك به تصميمات اينده است.به وجود امدن بدون دليل معنا ندارد.اين به طور حتم پذيرفتني است كه وجود اشيا و موجودات عالم بدون علت امكان پذير نمي باشند.تفاوت نظرات در اين مورد به نوع علت ها مربوط مي شود و در اساس و بنيان اختلافي مشاهده نمي شود.درست يا غلط بودن تصميمات در مورد يك مسئله يا موضوع، به اصول حاكم بر ان مربوط مي شود.

اصول جمع اصل و به معناي زير بنا، بنيان، اساس، پي، زير ساخت و ته هرچيزي است.اگر علمي ماندگار مي ماند به دليل تلاش انسان ها در اصل ان است،در غير اينصورت با از بين رفتن اصل يك موضوع،ادامه ي حيات ان امكان پذير نمي باشد.دين هم داراي اصول است.وقتي يك نفر را مومن به ان مي دانند كه اصول ان را در نظر گرفته و عمل نمايد.مسلماني كه توحيد را نپذيرد،مومن نيست.توحيد اصل مهم اسلام است.

اميد به موفقيت در هر علمي منوط به شناخت و رعايت اصول ان است.ان جايي كه علم بر ان بنا شده است.در رفتار شناسي هم اين اصول نفوذ دارند.اصل شناخت متقابل در رفتار به شخص كمك مي كند تا رفتاري متناسب با موقعيت انجام دهد.رفتار با يك فرد خشن،بسيار متفاوت از ان با يك فرد ارام و مسلط بر نفس است.در يادگيري نيز اصل ارامش در ان موثر است.اين بدان معناست كه اگر يادگيرنده داراي دغدغه ي خاطر يا ترس باشد،موفق به يادگيري نمي شود.

تربيت كردن يك فعاليت علمي و انساني است.اهدف خاص دارد.ابزار مشخصي را مي طلبد وبه وسيله ي افراد معيني با ويژگي هاي مخصوصي اجرا مي شود.اين فرايند در درون خود داراي اساس و بنيان هايي است كه اگر شناخته شوند باعث موفقيت در عمل مي گردند.حركت هاي تربيتي اگر بدون ان اصول انجام گيرند،باعث شكست هاي تربيتي مي شوند.البته شناخت به تنهايي راهنماي عمل است و كل فرايند را در بر نمي گيرد.

در دنياي تربيت،  تعدادي از ان ها كشف شده اند و بسياري نيز قابل اكتشافند.دنياي متغيير باعث مي شود تا هر لحظه بر اين تعداد افزوده گردد.تربيت دان و كليه ي افرادي كه به نوعي با تربيت در ارتباطند وظيفه دارند تا بدون ان ها دست به اقدامات تربيتي نزنند.در ابتداي فعاليت ان ها را ارائه دهند،مورد كنگاش قرار دهند.در باره ي ان ها به اولويت بندي بپردازند.ان ها را طبقه بندي نمايند.با شرايط خاص وفق دهند.در شرايط سني قرار دهند.با جنس هماهنگ كنند و در نهايت با برنامه ،ان ها را در نظر بگيرند و اجرا كنند.

اصول تربيتي را بايد شناخت،نه براي مطالعه كه براي اجراي فعاليتي كه هدفش انسان سازي است.اصولي كه به طور حتم خاص انسانند.مهم در توفيقند.حياتي در ادامه هستند.ياور در اجراي نقشه اند.مشوق در هدف رساني اند.راهنما در جلوگيري از انحراف در برنامه اند.اصول راهنماي افرادي است كه مي خواهند درست و حساب شده حركت كنند.

اصول را مي توان كشف كرد و به مجموعه ي قبلي اضافه نمود.اصل ازادي در تربيت به تربيت دان اين نويد را مي دهد كه با اجراي ان،ازادي انديشه و عقل،حاصل شود.اصل انساني تربيت اين ندا را مي دهد كه در جريان تربيت،كرامت و عزت انساني  افراد تحت تربيت، محفوظ بماند.اصل انتخاب براي تربيت معناي انديشيدن و مسئوليت پذيري را منعكس مي كند.معلم نمي تواند خود را به تمامي معنا تنها مسئول در تربيت دانش اموز خود بداند.

تربيت دان زماني به اين نام ملقب مي شود كه توانايي در شناخت اصول و رعايت كردن ان ها را داشته باشد.والديني كه از اين اساس و بنيان بي خبرند،ممكن است در جريان تربيت خلل ايجاد كنند.اختلاف نظر ميان والدين و مسئولين تربيت خصوصا مدارس ناشي از همين نكته است.اصل تفكر در تربيت به افراد اين معنا را انتقال مي دهد كه خود حلال مشكلات خود باشند.به خويشتن خويش متكي باشند و از قدرت فوق العاده ي ادمي نهايت استفاده را ببرند.

اصل تعقل در جريانات تربيتي ياور افراد در تشخيص درست از نادرست است.اشخاص مي خواهند تا موفق شوند اما اين توفيق را از هر راهي نمي خواهند.از طريقي طلب مي كنند كه عقل ان را مورد تاييد قرار دهد.اصول مانند ريل هاي قطار عمل مي كنند.مانند جاده هاي اسفالت شده نقش دارند.مثل نقشه هاي هوايي ياور خلبانند.رعايت ان هاست كه لكوموتيو ران را سالم به مقصد مي رساند.خلبان را دچار سر در گمي نمي كند.راننده را درست به همان جايي كه مي خواهد مي رساند.

تربيت دان با شناخت اصول ، نقشه ي درست را بر مي گزيند.افراد را در مسيرهاي صحيح هدايت مي كند.ان ها را به سمت اهداف انساني مي كشاند.رشد جنبه هاي ادمي را به وجود مي اورد.ارتقا توانايي ها را باعث مي شود.كار درست را با اصول درست انجام مي دهد.با در نظر گرفتن ان هاست كه مي داند،به چه ميزاني موفق بوده است.اصول را بايد در مراحل مختلف فرايند تربيت،كشف نمود و با شيوه هاي مختلف تربيتي هماهنگ كرد.


برچسب‌ها: نيازهاي تربيت, اصول شناسي
[ یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391 ] [ 20:52 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

هدف،نقطه ي حركت را مشخص مي كند.در اين راه بايد طي طريق نمود.به ان سمت بايد رفت.رسيدن يا نرسيدن به ان است كه موفقيت يا عدم ان را نشان مي دهد.بنابر اصل هدف گذاري،كليه ي فعاليت ها به سمت خاص خود حركت مي كنند.اين براي همه قابل قبول است كه اگر رونده قصد رفتن به يك كشور خاص را دارد،همان مكان مقصد اوست.بر اساس ادرس جغرافيايي فعاليت مي كند و در تلاش است تا بدان برسد.بنابراين منظور رونده در هدف او نهفته است.

هر فعاليتي داراي اين ويژگي است اما نقطه ي حركت تمامي كوشش ها را توفيق نمي دهد.در مسير حركت بايد از ابزار و وسايل نيز استفاده كرد.مسافر در زمان حركت به فكر وسيله ي خود است.ابزار ، متفاوت و متنوعند.بعضي از اين وسايل را مي توان انتخاب كرد.انتخاب از ميان تعداد زياد يا كم،اما در مواقعي دست رونده بسته است.حركت در دريا تنها با وسايل دريانوردي امكان پذير است.شخص نمي تواند از اتومبيل استفاده كند.در جاده نيز استفاده از كشتي معنايي ندارد.

تربيت يك كوشش از پيش تعيين شده است.رونده ي ان هدف را تشخيص مي دهد.راه را مي داند و ابزار ان را انتخاب مي كند.انچه در اين راستا مهم است گزينش وسايل از ميان انبوه است.هر وسيله اي داراي خصوصياتي است.اگاهي هايي نياز دارد.شناختي مي خواهد تا رونده را به مقصدش نزديك كند.ابزار هاي تربيت،وسايل معمولي و بدون مطالعه نيستند.ان ها از جنس رشدند.از خصوصيات انساني اند.

تربيت دان بايد از ابزار هاي موجود و وسايلي كه احيانا خود خلق مي كند استفاده ي درست نمايد.اين استفاده بدون شناخت امكان پذير نيست.با پي بردن هاست كه فرد ان ها را با هم مقايسه مي كند و بهترين ها را با توجه به موقعيت انتخاب مي كند.شناخت به تربيت دان كمك مي كند تا ان ها را در زمان خودش استفاده نمايد.در مكان خاصش مورد استفاده قرار دهد.در مورد شخص خاصش مورد كاربرد قرار دهد.

ابزار براي رشد تربيتي به كار مي روند.براي ادميت ادم كاربرد دارند.ارتقا انسانيت را انجام مي دهند.در دوره هاي مختلف زندگي قابل استفاده اند.تغيير را در ابتدا ايجاد مي كنند.تحول دروني را به وجود مي اورند.فعاليت شخصي را تحريك مي كنند.كمال را براي درجات مختلفش مد نظر دارند.بدون استفاده از ابزار نمي توان به مقصد رسيد.

ابزار هاي تربيتي بسيار فراوان و متنوع وگاه متناقض و زماني متضادند.همين خاصيت هاست كه گزينش ان ها را در شكل هاي متفاوتي مختلف مي كند.رشد يك نوزاد را با ابزاري مي توان ايجاد كرد كه در دوران جواني نمي توان ان را انجام داد.تغيير در يك ناسازگار را با وسايلي مي توان به وجود اورد كه در باره ي يك سازگار اثر عكس را مي توان ديد.همين معناست كه به كارگيري ابزار را در موقعيت هاي مختلف،متفاوت مي نمايد.ان چه در يك شكل موثر واقع مي شود در وضعيت ديگر غير موثر مي گردد.

انسان موجودي متغيير و ناشناخته است.بسياري از اركان هاي دروني او هنوز براي مردم و متخصصين گمنام باقي مانده اند.جايگاه دوست داشتن و عشق ورزيدن را نمي توان تعيين كرد.قلب تنها شكل سمبليك دارد.سمبل هاي چشم،دل،قلب، سينه،نفس، جان،خون و رگها در بيان دوستي، شادي و غم تنها توجيه كننده ي رفتاره هستند.واقعا كسي جايگاه غم و اندوه و شادي و علاقه و كشش و تمايل و امثال ان را به طور دقيق نمي داند.بنابراين هنوز بسياري از مسائل مربوط به انسان ناشناخته اند.

بديهي است كه با اين شكل،تربيت نيز داراي ناشناخته ها مي شود.اين حالت در مورد ابزار نيز صادق است.ابزارهاي شناخته شده ي قبلي مانند تشويق،تنبيه،تحريك،الگو سازي،اموزش،تدريس،قهر،بايكوت،راهنما يي كردن، مانع شدن،داستان گويي،حماسه سازي،تعريف، تمجيد، هنوز براي بسياري ناشناخته اند.همين ابزارهاي مورد نظر هم نتوانسته ان اعتماد مردم را به دست اورند.

شناخت ابزارهاي تربيتي براي تربيت دان چند جنبه دارد.اول اينكه بايد انساني باشند.دوم اينكه رشد دهنده ي توانايي ها باشند.سوم اينكه در موقعيت هاي مختلفي به كار روند.چهارم اينكه همسو با شرايط سني باشند.پنجم اينكه جنسيت را مد نظر قرار دهند.ششم اينكه مرحله اي باشند.اين جنبه ها معاني خاصي دارند كه تنها براي تربيت دان قابليت درك را دارند.افراد عادي تنها به عنوان ابزار خوب به ان ها مي نگرند.

يك نياز را بايد به نيازهاي ابزار شناسي  اضافه كرد.نيازي كه مورد نياز است تا تربيت سرعت يابد و جامعه ي بشري به ارامش دروني برسد.اكتشاف و اختراع ابزارهاي جديد تربيتي در دوران زندگي،فعاليتي است  كه تكميل كننده ي كوشش هاي قبلي خواهند بود.خلاقيت در ابزار سازي، ابتكار در به وجود اوردن وسايل جديد،نوسازي در ان ها، طرح سازي در الگو ها، حرف تازه در رشد سازي ،نيازهايي است كه در حوزه ي تربيت خصوصا ابزار سازي مورد احتياج جامعه ي بشري است.نيازي كه اگر احساس شود،راه را براي فعاليت ها باز مي كند.مسئولين خصوصا مصلحان اجتماعي نيازمندند تا در اين مسير گام بردارند.گامي كه بر سرنوشت انسان ها تاثير گذار است.



برچسب‌ها: نياز هاي تربيت, ابزار شناسي
[ شنبه بیست و هفتم آبان 1391 ] [ 21:48 ] [ استاد جعفر دیناروند ]
تربيت به عنوان كوششي حساب شده و از روي برنامه در طول فعاليت خود با دو نكته ي مهم روبروست.اول منبع ژنتيكي تواناييهاي فرد تحت تربيت كه جنبه ي زيست شناسي دارد و دوم منبع محيطي كه جنبه ي جامعه شناسي دارد.در مورد ژن در اين بخش بحثي مطرح نمي شود اما در باره ي محيط ، اين ارتباط و تاثيرات ان مورد تحليل قرار خواهند گرفت.محيط به معناي متفاوت و دگرگوني كه به نوعي بر تربيت و نحوه ي تلاش هاي ان تاثير گذار است.
محيط در زندگي انسان ها داراي دو تاثير متفاوت و گاه متضاد است.يكي تاثيراتي كه به نوعي ياور و تسريع كننده ي روند تربيت است و دوم اثراتي كه مانع و كند كننده ي اين تلاش مي باشد.محيط در دوران زندگي داراي يك شكل نيست به همين دليل تاثيراتش نيز مانند هم نيست.در دوران جنيني ، محيط زندگي رحم مادر است كه براي خود ويژگي هاي خاصي دارد.
بديهي است كه شناخت اين محيط مي تواند به اگاهي هاي مهمي منجر شود.اطلاعاتي در باره ي بيماري هاي درون رحمي،داروهاي مصرفي مادر،ضربات ناگهاني وارد بر ان،طول ماندن نوزاد،تغذيه ي دروني و امثال ان كه در نهايت منجر به دست يابي به اطلاعاتي مي شود كه دانستن ان ها در شناخت دوران بعدي مهم خواهد بود.
تربيت نيازمند است كه دوران نوزادي را نيز بشناسد.در اين دوران چگونه رشدي مهم تر است.زبان اموزي،رشد جسماني،رشد رواني يا متغيير هاي ديگري كه ممكن است فراموش كردن ان ها زمينه ي كندي تربيت را فراهم كند؟محيط نوزادي خصوصا ان شكلي كه مربوط به شير دادن بچه ها مي شود،تاثير مستقيمي بر تربيت بعدي خواهد داشت.
در دوران شير دهي تنها سير كردن نوزاد كافي نيست.ان چه بر رفتارهاي اينده او تاثير گذار است نحوه ي برخورد مادر با تغذيه ي فرزند خود است.سمت چپ مادر در هنگام شير دادن ارامش بيشتر ي را به همراه خواهد داشت.تربيت دان به مادران توصيه مي كند كه با اواز به نوزادان شير دهند.به طور كامل شير دهي نكنند.سر فرزندان را نوازش دهند.محيط نوزادي از اين نظر مهم است كه اولين تجربه ي انسان در دنياي خارج است.
محيط اجتماعي به طور كلي در دوران هاي مختلف زندگي از كودكي گرفته تا نوجواني و جواني و بزرگسالي تا به هنگام مرگ و پايان زندگي در اين دنيا،مورد شناسايي تربيت دان است.در اين محيط سه حالت امكان دارد اول اينكه محيطي مثبت و ياور در تربيت است و دوم اينكه محيطي منفي و كند كننده است و سوم اينكه بي تفاوت و كم اثر است.با شناخت محيط است كه تربيت دان تصميم مي گيرد چه كند و چه كارهايي را براي رشد شدت بخشد.
محيط خانوادگي را بايد شناخت،باورهاي خانواده،نحوه ي فرزند پروري،فرهنگ حاكم بر خانواده،نحوه ي مديريت،سواد والدين،تعداد فرزندان،شاغل بودن والدين خصوصا مادران،به تربيت دان اين امكان را مي دهد تا در مورد همكاري خانواده در روند تربيت تصميم گيري كند.نياز است تا اين محيط مهم شناخته شود.مانع بودن اين محيط در روند تربيت،به دليل عدم شناخت و بي توجهي تربيت دانان به ان است.
محيظ فرهنگي را نبايد دست كم گرفت.فرهنگ نحوه ي زندگي افراد است.بسياري از باورهاي فرهنگي علاوه بر نداشتن جنبه ي تربيت،باعث كندي و گاه شكست روند تربيت خواهند شد.تربيت دان با شناخت ان ابتدا به دنبال اصلاح باورهاي فرهنگي است و در مرحله ي بعد كوشش مي كند تا رشد و ارتقا را به وجود اورد.
محيط شناسي يكي از كوشش هاي مهم تربيتي است كه معمولا قبل از اقدامات تربيتي صورت مي گيرد.اين حالت در موقعيتي كه وضعيت بسيار نگران كننده است بيشتر مورد نظر است.موانعي بزرگ از جنس محيطي مانند فقر،فرهنگ،رسومات،سنت ها،ايين،باورها،رفتارهاي اجتماعي و در نهايت ان چه كه ممكن است به طور مستقيم يا غير مستقيم بر اقدامات تاثير گذار باشند.
محيط شناسي مطالعه ي طرح ها قبل از اجراست.بررسي فعاليت هاي قبل از اقدام است.شناخت جاده اي است كه قصد ورود به ان را داريم.شناخت رودخانه اي است كه مي خواهيم از ان بگذريم.شناخت جنگل قبل از ورود است.بديهي است كه هر چه شناخت دقيق تر و حساب شده تر باشد،ميزان موفقيت نيز بيشتر خواهد بود.در تربيت كار را به شانس و اقبال دادن پذيرفتني نيست.تربيت با انسان سروكار دارد.مضر بودن ان برابر با از بين رفتن خصلت هايي است كه جبران ان در اينده چندان ساده نخواهد بود.
تفاوت محيط ها،تناقض انها،اشتراك ميان ان ها،تاثيرات مثبت و منفي،رابطه با رشد شخصي،پيشرفت اجتماعي و در نهايت وجود ان ها به عنوان يك واقعيت،مي توانند در روند كاري تربيت تاثير گذار باشند.تاثيرات را بايد شناخت،بدون اگاهي از محيط ، ورود به دايره ي فعاليت هاي تربيتي صحيح و منطقي نمي باشد.


برچسب‌ها: محيط شناسي, نيازهاي تربيت
[ جمعه بیست و ششم آبان 1391 ] [ 21:57 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

انسان بدون هدف وجود ندارد زيرا بي هدفي هم خود نوعي هدف است.اينكه فعاليت ها بايد جهتي داشته باشند و در سمت و سوي خاصي حركت كنند،مورد تاييد بسياري از صاحبنظران مسائل اجتماعي است.اينكه مي داند به كجا مي رود و قصد انجام چه كاري را دارد،نشان دهنده ي وجود هدف در برنامه ي اوست.نقطه اي كه فعال را به سمت خود مي كشاند همان منظور و مقصود رونده است.

شناخت ماهيت هدف براي اهل علم يكي از بديهيات است.بايد نتيجه ي را سنجيد،ان را انتخاب كرد و به سويش حركت نمود.نتيجه اي كه مطلوب فرد است و با دست يابي به ان احساس شادماني مي كند.هدف نقطه اي است كه ما را به ان سمت مي كشاند.منظوري است كه ارزوست.نتيجه ي فعاليت مطلوبي است كه بايد انجام گيرد.نظم دهنده ي كارهايي است كه قرار است شكل گيرند.

هر موضوعي داراي هدف يا هدف هاست.مطرح شدن ان براي نشان دادن مطلوبيتي است كه قرار است روي دهد.اهميتي است كه براي فرد يا افراد دارد.علمي كه بر اساس موضوعش شكل مي گيرد به دنبال هدفي است كه موضوع را ايجاد كرده است.علم بايد بداند كه مقصدش كجاست.جنسش چيست.چه خصوصياتي دارد.تاثيرش در پيشرفت جامعه به چه ميزاني است.چرا بايد ان را مهم دانست

تربيت به عنوان يكي از شاخه هاي علوم انساني داراي هدف است.موضوعش ان را مشخص مي كند.جنسش انساني است ولي نه موجوديت او بلكه بالاتر از ان يعني عزت و كرامتش،زيرا انسان بودن به انساني زيستن است.كساني كه در دايره ي تربيت كار مي كنند و بر روند ان موثرند ،لازم است تا هدف شناسي كنند.بدون پي بردن به ان نمي توان در مورد درست يا نادرست بودن فعاليت ها نظر داد.

با اجراي روند تربيت به كدام سمت مي رويم؟به دنبال دست يافتن به چه چيزي هستيم؟مطلوبيت تربيت كدام است؟چرا به ان سمت مي رويم؟ان را تجزيه و تحليل كنيم.ان را مورد كنگاش قرار دهيم.نقد نماييم.بدانيم كه روند ما به دنبال دست يافتن به نقطه اي است.درك كنيم كه موضوع تربيت داراي هدف انساني است.بفهميم كه خط سير كوشش هاي ما از جنس ادميت است.انسانيت مطلوبيت ماست.

هدف شناسي به ما كمك مي كند تا ضمن شناخت نقطه ي حركت به كوشش هاي خود نظم دهيم.مسئوليت ها را تقسيم كنيم.با معيار توفيق و عدم توفيق اشنا شويم.هركسي را در جاي خود قرار دهيم.هر كاري را در زمان مناسبش انجام دهيم.دير بودن يا زود بودن،مانع حركت ما نشود.با شناخت هدف است كه زمان شناسي هم معنا مي يابد.اسايش خاطر در ادامه ي كار به دست مي ايد.افراد مي دانند كه به كدامين سمت حركت مي كنند و مي دانند كه چرا حركت مي كنند.

هدف تربيت انسان سازي است.همه بايد ان را بدانند.ايجاد تغييرات مقدماتي در افراد و به دنبال ان تحول و سپس تكامل در ان هاست .تربيت مي خواهد،خصوصيات انساني به دست ايند.استعدادهاي متكامل شدن به عمل تبديل شوند.رشد انساني با كوشش هاي تربيت حاصل شود.ادميت احيا گردد.جامعه مملو از ادمي شود.تربيت مقصدش همين است كه با دست يابي به ان ارامش و پيشرفت در انسان ها به دست مي ايد.

معلمين،والدين،مصلحان،سياستمداران،فرهنگيان،دين داران،جامعه شناسان،روانشناسان و كليه افراد يا علومي كه در ارتباط با تربيت هستند بايد اين را درك كنند كه هدف تربيت در راستاي انسان سازي شكل گرفته است و ان ها هم در اين راستا حركت كنند.عدم شناخت هدف در تربيت باعث مي شود تا علوم،  در تناقض با يكديگر حركت كنند.والدين وظيفه ي خود را تنها در تغذيه و نگهداري فرزندان ببينند و كار انسان سازي را به ديگران محول كنند.

شناخت هدف يكي از نيازهاي اساسي در تربيت است.گرچه در ساير علوم هم بدين شكل مي باشد اما چون تربيت زير بناي علوم ديگر است،عدم توجه به ان باعث ايجاد اختلال در اهداف ديگران نيز خواهد شد.ظرافت در هدف و پي بردن به ويژگي هاي ان نه تنها براي مسئولين مستقيم تربيت لازم و ضروري است،بلكه براي تمامي انسان هايي كه انسانيت را مي خواهند،جنبه ي حياتي دارد.حركت بدون هدف درتربيت،كوشش هاي بيهوده اي است كه به سرانجام نمي رسد.

من معتقدم و بر اين نظريه پافشاري مي كنم كه اگر توفيقي در تربيت فرزندان در بعضي از كشورها يا خانواده ها به دست نيامده است از اين باب است كه فعالان در اين حوزه نتوانستند هدف تربيت را معرفي كنند.ان ها تربيت را با ادب و اخلاق مخلوط كرده اند.مقصد تربيت را اخلاق يا رفتارهاي محدود دانسته اند.ان ها بر اين تصور بوده و هستند كه تربيت،سواد اموزي است،رفتار مطابق با قانون است.حركت مطابق با دستورالعمل هاست.اطاعت كردن از بزرگان است.احترام گذاشتن به والدين و معلمين و زحمت كشان است.

گرچه رعايت بايد ها و نبايد ها مهم است اما همه ي تربيت اين نيست.اين ها جزئي از تربيت اند.هدف تربيت محدود نيست.پاياني ندارد.ترفيع جنبه هاي ادمي است.دست يابي حداكثري به توانايي هاي انساني است.حركت رو به جلوست.به سمت اسمان هاست.پله هاي ترقي است.تغيير است.خواستاري تحول است ، متكامل سازي است وتربيت افرادي است كه به بالاترين درجه ي ممكن مي رسند.اين درجه مشخص نيست كه پايانش كجاست زيرا ادمي مي تواند ادميت خود را خلصانه ترفيع دهد.هدف شناسي لازمه ي فعاليت درست ادمي است.ما در ابتداي شناخت هدف تربيت هستيم.ناشناخته ماندن هدف تربيت قابل قبول نيست.ايجادش در جامعه كه با ان ، افراد سر در گم مي شوند،دست يابي به جوهره ي ادمي را با مشكل روبرو مي كند.همان چيزي كه بيشترين خطر را براي ارامش جوامع دارد.هدف شناسي نياز امروز جوامع بشري است.


برچسب‌ها: هدف شناسي, نياز هاي تربيت
[ پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391 ] [ 23:30 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

بحث ها با موضوعات معنا مي يابند.ارزشيابي  ان ها نيز از همين نگرش صورت مي گيرد.موضوع همان چيزي است كه مي خواهيم در موردش نظر بدهيم.تعيين موضوع، نظم بخشيدن به فعاليت هاست.تعيين نقطه ي ثقل است.اهميتش بدان حد است كه اگر علمي را بي موضوع بيابيد، ان را علم نمي خوانند.زايده نامش علم ، همان موضوع است.حول و حوش مطلبي نظر دادن،ايده افريدن،تئوري مطرح كردن،اكتشاف صورت دادن،ابتكار به خرج دادن با تعيين موضوع معنا مي يابند.تمركزي كه نبودنش،بي معنايي علم را مي رساند.

هر علمي داراي موضوعي است كه جهت فعاليت ان را تعيين مي كند.فيزيك در مورد ماده تحقيق مي كند.زيست شناسي در باره ي طبيعت،روانشناسي در مورد علم النفس، جامعه شناسي در مورد مردم، جغرافيا در باره ي محيط وسياست در مورد شيوه ي حكومت داري فعاليت مي نمايد.تفاوت علوم مختلف در علمي بودن ان ها نيست.در سازماندهي مطالب نيست.در هدف مندي و منظم بودن نمي باشد.ان چه علوم را متفاوت مي كند، موضوعات ان هاست.

علم بدون موضوع وجود ندارد.فعاليت ها نامشخص مي شوند.معيارها ناپديد مي گردند.دانشمندان به وجود نمي ايند.شاخه هاي علوم شكل نمي گيرند.نظريات ارائه نمي شوند.افراد اظهار نظر نمي كنند.بي نظمي حاكم مي شود.تعادل به هم مي خورد.جهت ها گم مي شوند.انسان ها پيشرفت نمي كنند. موضوع هر علم به ما كمك مي كن تا انتخابگر باشيم.در حريم خود حركت كنيم.احترام ديگران را داشته باشيم.علوم را منفك كنيم.با توجه به علاقه وارد شويم.توانايي ها را بسنجيم.موضوع ، راهنماي درستي براي نحوه ي فعاليت هاست.

تربيت يك علم مستقل و داراي سازماندهي خاص است.تئوري و نظريه دارد.از اين نظر علم محسوب مي شود كه داراي لغات تخصصي و مفاهيم مخصوص به خود است.داراي دانشمندا ن خاص در رشته  است.يك علمي كه براي خود داراي موضوع است.نياز تربيت دانان و تمامي كساني كه در اين ميدان وارد مي شوند،موضوع شناسي است.بدون اين توانايي، نمي توان منظم شد.بدون شناخت موضوع تربيت،نمي توان فعاليت كرد.

موضوع تربيت همان نقطه ي ثقل و تمركز اين علم است.انسان شناسي همان موضوع شناسي تربيت است.موضوع تربيت موجودي است كه در ميان تمامي موجودات جهان يگانه است.متفاوت،ناشناخته و يا حد اكثر كم شناخته است.داراي تفاوت هاي فردي است.جهان با وجود ان موفق يا ناموفق مي شود.متفاوت از موضوعات ديگر علوم است.قابل قياس با بسياري از علم ها نيست.اين قياس از بسياري جهات متفاوت است.در سختي و مشكل بودن، در مهم بودن،در نياز به شناخت، در هدف مند بودن، در مفيد يا مضر بودن و در نهايت در فعاليت نمودن،قابل مقايسه نيستند.

انسان موجودي اجتماعي است،از اين نظر تربيت اجتماعي نوعي از اين فعاليت را تشكيل مي دهد.موجودي متفكر است،لذا رشد جنبه ي فكري ان بايد به وسيله ي تربيت دان مد نظر قرار گيرد.داراي احساسات پنجگانه است،جنبه اي از فعاليت متمركز بر ترفيع اين احساسات مي شود.با عواطف متولد مي شود بنابراين نوعي از فعاليت هاي تربيتي،ايجاد تعادل در عواطف است كه به طور قطع با رشد ايجاد مي شود.

انسان به عنوان موضوع تربيت، بدون شراكت موجودات ديگر بايد شناخته شود.جنبه هاي مختلفي كه حداقل تا به امروز معين شده اند و ممكن است در اينده نيز به ان ها اضافه شوند،اشكار و مورد معرفت قرار گيرند.اين يك نياز اساسي در اين رابطه است.ورودي ها به صحنه هاي تربيت،بدون اين معرفت نمي توانند موفق شوند.ابعاد مختلف انسان به هيچ عنوان محدود نيستند.

ان چه تا به امروز شناخته شده اند فقط راهنماي خوبي براي ادامه ي كار هستند.انسان در جنبه هاي جسماني ، اجتماعي، اخلاقي، اقتصادي، رواني، روحي، فكري، حسي، عاطفي، عقلي،هوشي، ذهني، سياسي، ديني، باورها، انتظارات، هدف ها، گرايش ها، نكاتي هستند كه در فعاليت هاي تربيتي مد نظر قرار مي گيرند.من مطمئن هستم كه اين جنبه ها تمامي ان چيزي كه در وجود انسان هستند را به طور كامل نمايان نمي كنند.

اهميت هر علمي وابسته به موضوعي است كه در ان فعاليت مي كند.تربيت شناسي به ان اندازه داراي اهميت است كه در موضوع شناسي ان نهفته است.شناخت انسان سخت،هدفش دوردست، فعاليتش طاقت فرسا، نتيجه اش دراز مدت، ويژگي هايش فراوان، توانايي هايش نامحدود،انتظاراتش متنوع و تاثيرش زياد ، به ما اين ندا را مي دهد كه بدانيم،موضوع شناسي تربيت متفاوت از  ساير علوم بوده و مانند ان ها نيست.نياز تربيت ، شناخت موضوعي است كه با دست يابي به ان موفقيت روشن و با عدم ان شكستش نمايان مي گردد.


برچسب‌ها: موضوع شناسي, نياز هاي تربيت
[ چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1391 ] [ 21:1 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

نياز به شناخت اشيا مقدمه ي حركت به سوي ان است.اگر فرد احساس كند كه براي ادامه ي زندگي يا اسايش خود ، محتاج به يادگيري است، انگاه در اين زمينه فعال مي شود. وقتي موضوعات مطرح  شوند،بايد مورد كنگاش قرار گيرند تا شناخته شوند.با شناخت از افراد و موجودات است كه انسان مي تواند تصوير درستي از ان ها داشته باشد.شناخت هاي علمي سازمان يافته ترين نوع ادراكات محسوب مي شوند.

تربيت يك مفهوم علمي است.داراي معناي عاميانه و تخصصي است.بناي ما بر نوع علمي ان است.به همين دليل است كه مي گوييم، كساني كه در اين كانال مطالعه مي كنند و يا به نوعي در فعاليت ان دخيل هستند مي بايست ان را بشناسند.تفاوت ميان مفهوم علمي و عامي در همين است كه دو جهت جداگانه را معرفي مي كنند.تربيت،ادب نيست.بسياري از مردم تصور مي كنند كه با رعايت رسوم اخلاقي و ضوابط جامعه،فرد تربيت يافته است.

در معناي لغوي،تربيت از كلمه ي عربي"ربو"گرفته شده كه زيادت و ازدياد معنا مي دهد و از نظر مفهومي"تبديل شدن از وضعيت موجود به مطلوب است" .كساني تربيت مي يابند كه به طور مستمر از موقعيت امروز به وضعيت متغيير و  پيشرفته ي فردا تبديل شوند.تربيت دان مي داند كه با تغيير در فرد و تحول در ان ، راه براي تكامل باز مي شود و بر اين اساس تلاش هاي خود را سازماندهي مي كند.شناخت شناسي تربيت به همين منظور صورت مي گيرد.

تربيت يك مفهموم انساني است.با اين درك، افراد مي دانند كه اين ويژگي تنها و تنها شامل ادمي مي گردد.اشخاصي كه تربيت را نمي شناسند ممكن است دست اموزي را تربيت دانسته  و ان را شامل حيوانات نيز بدانند.اهلي كردن حيواناتي مانند گاو و گوسفند را تربيت بدانند و تلاش هاي خود براي استفاده از حيوانات را تربيت تلقي كنند.تربيت شناسي به افراد كمك مي كند تا بدانند كه موضوع تربيت فقط انسان است.

با شناخت تربيت اين امكان به وجود مي ايد تا افراد به اهميت ان بيشتر پي ببرند و ان را تنها راه ، حل كننده ي مشكلات انساني بدانند.گرفتاري هاي امروز بشري به همين دليل روي مي دهند.تربيت شناسي وسيله ي بسيار مهم و حياتي در اجراي درست روش هاي سازندگي است.با دسترسي به اطلاعات ان ، فرد مي تواند درك كند كه هدف تربيت رشد و تكامل انسان هايي است كه در كنار هم زندگي مي كنند.

تربيت را بايد شناخت،اما نه به صورت روبنايي بلكه به عنوان زير بناي اساسي كه دست يابي به ان باعث باز شدن قفل  گرفتاري هاي انسان مي شود.شناختي مهم و اصلي در تمام شناخت ها و شايد بتوان ان را اساس تمامي شناخت ها تلقي كرد.تربيت مفهوم دارد،معنا دارد،اساس و ريشه دارد،در درونش اصول نهفته است،نظريه هاي متفاوتي را در خود جاي داده است و سازنده ي ايده هاي جديد است.بدون شناخت ان نمي توان در محدوده اش وارد شد.

وسايل سرعت دهنده ي تربيت را بايد درك كرد.شناخت تربيت به تربيت دان اين امكان را مي دهد كه چگونگي حركت خود را ترسيم كند.به افراد ياري مي دهد تا تصور نكنند كه تربيت يك امر اتفاقي است.بدانند كه طاقت فرساست،درك كنند كه در كوتاه مدت دست يافتني نيست.اگاه باشند كه رشد و تحول انساني است.دقت كنند كه تربيت فقط هدف انساني دارد.احساس كنند كه معيارهاي ادميت ان را مي سنجد و موفقيت و عدم ان را تعيين مي كند.تربيت را بايد شناخت امانه از نوع شناخت هاي عادي بلكه عميق، شگرف، ريشه اي،متفكرانه، عاقلانه، مدبرانه و در نهايت انسان دوستانه.به همين دليل نگاه تربيت شامل نژاد خاص، مليت معين، زبان محدود، جنس ويژه و خاك مخصوص نمي شود.


برچسب‌ها: تربيت شناسي, نيازهاي تربيت
[ سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 ] [ 23:9 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

تربيت فرايند تغيير و تحول انساني است.اين كوشش عمدي و از روي برنامه است.انسان سازي و رسيدن حداكثري به جوهره ي انساني هدف اصلي ان است.در اين راستا تلاش هايي بسيار متفاوت و گاه متناقض و در مواردي متضاد انجام مي گيرد.گاه تلاش ها به جاي صعود،سقوط مي شوند و گاه به جاي رشد،تنزل مي اورند.انسان هاي والا مقام ساخته مي شوند در حالي كه قاتلين نيز فراوان مي شوند.ايجاد دزد يا قاتل هم بدون كوشش امكان پذير نيست.

تربيت يك خط سير است .از مقدمه تا انتهايي حداكثري است.رو به جلو است و با گذشت زمان تبديل به احسنت مي شود.رشد است .از غنچه تا ميوه است.با انجام كوشش ها امكان پذير است و با برنامه به پيش مي رود.وسايل دارد و روش هاي مخصوص به خود را مي طلبد.خط سيري است كه در ابتدا ناقص است و نيازمند به تكميل مي باشد.ابتدايش در دنيا ، نوزادي است و پايانش ترك دنياي خاكي است.تربيت خود نيازمندي بزرگ در ميان نيازمندان است.تربيت دان ان ها را مي شناسد و براي موفقيت، رديف مي كند.

هر امر كوشايي بدون وسيله نمي تواند حركت كند.اين مورد در باره ي تربيت و خط سير ان حاكم است.موفقيتش در رشد انساني است.بديهي است كه در تربيت، رشد حيواني هم صورت گيرد.افرادي كه با برنامه،باند هاي مافيايي تربيت مي كنند،رشد جنبه هاي حيواني انسان را در نظر مي گيرند و مي دانند كه رشد انسانيت با اين نوع ايده ها همخواني ندارد.

ترميم نياز هاي تربيت از دو نگاه مطرح است.يكي از باب خود تربيت كه در ان ميزان انتظار مشخص مي شود و دوم از نگاه انسان تحت تربيت كه توانايي ها معين مي شوند.گرچه تربيت دان خود بايد خود شناس،روش شناس و انسان شناس باشد اما مسائل ديگري مي توانند در روند ان اخلال ايجاد كنند.هر چه نياز ها متنوع تر باشند،بر طرف كردن ان ها مشكل تر است.

جنس نياز ها مانند هم نيستند.ان ها را بايد دسته بندي كرد و در قالب ها جاي داد.من فكر مي كنم بخش مشكل نيازهاي تربيت،قالب بندي ان ها در جنس خود است.قالب بندي اجتماعي يا رواني كار ساده اي نيست.ان جايي كه حرف از تفاوت هاي فردي مي شود،قالب بندي ها هم متفاوت مي گردند.بديهي است كه در مقدمه ي موفق خط سير تربيت،قالب بندي حرف اول را مي زند.

هر موضوعي قالب بندي دارد.موضوعات را مي توان در جند شكل مقدماتي قرار داد و بر اساس ان ها تصميم گيري كرد.قالب بندي ها سليقه اي نيستند.ان ها علمي و تربيتي هستند.بديهي است كه طراحان ان ها نمي توانند افراد عادي باشند.كساني هستند، شايسته، اهل علم، دانشمند، متفكر، تحصيل كرده، عاقل، روشنفكر، اهل منطق، صبور، واقعيت پذير، حقيقت طلب، رشد يافته، انسان به معناي تربيتي، مهم ترين نشانه هاي ان هاست.

نيازهاي تربيت را چنين افرادي مي شناسند و براساس نوع شناخت در جهت رفع و ترميم ان ها اقدام مي كنند.هركس را ياراي ادعاي در تربيت نيست.رشدي خاص با ديدي بلند و انتظاري انساني، نهايت كوشش هاي ان است.بايد كار كرد و وضعيت امروز را متغيير نمود.ديدگاه هاي كهن تربيتي،امروز پاسخگو نيستند.بايد طرحي نو در اندازيم.تربيت هميشه نو پذير است.

در طبقه بندي نياز ها ،دانشمندان از نوع غذا و پوشاك و مسكن گرفته تا خود باوري،احترام و محبت نكات ارائه مي كنند.اين ها نياز هاي فردي است و فابل پذيرشند اما در ارتباط با نياز هاي تربيت در درجه ي اول اهميت قرار نمي گيرند.نياز تربيت شروع حركتي است كه توفيقش انسان سازي است و نتيجه اش جامعه پيشرفته ي ادمي است.بروز ادميت و انسانيتي است كه زير بناي تمامي حركت هاي درست ادمي است.اساس ارامش دروني و بروني است.اين نياز را بايد شناخت.ان را مورد تحليل قرار داد وبه ديگران معرفي كرد.نيازي بزرگ براي انسان هاي بزرگ و دانشمندي كه خود را مسئول انسانيت مي دانند.



برچسب‌ها: نياز هاي تربيت, رشد انساني
[ دوشنبه بیست و دوم آبان 1391 ] [ 23:8 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

عملیات ذهنی  دوزبانگیبه نظر می رسد که در مورد زبان و مطالب مربوط به ان پژوهش های بسیاری لازم است.این تحقیقات فقط در حوزه ی روانشناسی یا زبان شناسی مورد طلب نیست،بلکه در حوزه ی اموزش بسیاری ضروری تر می باشد. در جایی که تعلیم و تربیت دانانبه دنبال جنبه های مختلفی از اموزش هستند.یکی از روابط مهم میان زبان  و شیوه ی استدلال در انسان است.بالاخره هر انسانی نیاز به انتخاب راه های استدلالی خود دارد.شاید نداشتن یک منطق پذیرفته نشدهاز طرف جامعه  هم به زبان مربوط شود.بسیاری از افراد،زورگویی را یک منطق برای پیشبرد اهداف خود می دانند.کسانی که دو زبانه یا چند زبانه هستند در هنگام عصبانیت یا در گیری ها ،به زبان مادری خود عکس العمل نشان میدهند،زیرا زبان اول در هنگام به هم خوردن تعادل روانی ،متعادل باقی می ماند.

رابطه ی میان رشد ذهنی و شیوه ی استدلال کودک به وسیله ی بسیاری از دانشمندان مورد تاکیدقرارگرفته است.نتیجه ی انها در یک جمله این بوده که میان زبانی که کودک به کارمی برد،مثلاانگلیسی،فارسی،عربی،اسپانیایی و هر زبان دیگر و شیوه ی استلال ان ها همبستگی بسیار نزدیک وجود دارد.کوتاهی یا بلندی یک شیئی که به کودک داده می شود و او ان را توصیف می کند یا از انجام ان عاجز است ،بستگی به مرحله ی رشد زبانی او دارد.مراحل مختلف رشد زبانی چه در زبان اول و چه در زبان دوم،تاثیر فراوان بر عملیات مختلف ذهنی دارد.عملیات ذهنی در واقع فعالیتی برای ارزیابی اشیا و دنیای اطراف کودک است،گرچه در مراحل پیشرفته تر مانند دوران نوجوانی و جوانی بسیار متغییر خواهد بود ،اما اساس ان، یکی در نظر گرفته می شود.

لغات بیشتر در ذهن،شناخت بیشتر را ایجاد می کند و طبیعی است که شناخت بیشتر نیز قابلیت ها را افزایش می دهد. کسی می تواند در مورد یک حادثه یا رویداد ارزیابی انجام دهد،که از ان شناخت کافی داشته باشد،این شناخت با بکار گیری کلمات امکان پذیر است.ایا در مورد دوزبانگی چنین استدلالی ،کافی است تا نتیجه گیری شود که کودکان دوزبانه در عملیات ذهنی،به دلیل مشکل زبانی ،نسبت به کودکان عادی عقب ترند؟

در هر صورت این ارتباط وجود دارد ،اما پژوهش ها در این مورد کافی نیست.باید تلاش کرد و در زمینه ی این مسئله که در ایران هم مورد نیاز است،تحقیقات بیشتری انجام داد.خصوصا در یک مورد بسیار ضروری و ان اینکه ایابا افزایش سن و رشد کلامی ،خصوصا در دو زبانه ها این وضعیت،ثابت باقی می ماند؟


برچسب‌ها: زبان, دوزبانگی, دوزبانه ها و تفکر, عملیات ذهنی
[ جمعه نهم تیر 1391 ] [ 0:2 ] [ استاد جعفر دیناروند ]
تفکر دوزبانگیدوزبانگی و توانمندی های انسانی چه ارتباطی با یکدیگر دارند؟ایا میان تعقل،تفکر،تدبر و سایر موارد با زبان می توان ارتباطی یافت؟این یک پرسش قدیمی است که تاکید ان بیشتر در مورد تفکر است.حوزه ی پاسخگو هم روانشناسی و هم زبان شناسی است.ایا زبان باعث تفکر می شود یا تفکر ،زبان را شکل می دهد؟اگر ارتباط زبان با تفکر به پاسخگویی منجر شود،ان گاه دوزبانگی نیز در این ارتباط مورد پرسش قرار می گیرد.ایا زبان تنها شرط وجود فعالیت های عالی ذهن مانند تفکر،تخیل،تجزیه،تعمیم،استدلال،قضاوت و امثال ان است؟ایا اگر زبان نمی اموختیم،از این فعالیت های عالی ذهن بی بهره بودیم؟چنانچه بر اثر بیماری یا تصادف،قدرت سخن گفتن از دست برود،ایاقدرت تفکر نیز از دست خواهد رفت؟

افلاطون عقیده دارد که هنگام تفکر،روح انسان با خودش حرف می زند.واتسون معتقد است که تفکر چیزی نیست مگر سخن گفتن،که به صورت حرکات خفیف در اندامهای صوتی در امده است.بیشتر دانشمندان عقیده دارند که زبان وسیله ی تفکر است.این یعنی اینکه اشکال در زبان اموزی برابر با اشکال در تفکر است.دوزبانگی اگر مانع تکلم در دوزبان شود،به معنای ممانعت در تفکر است.بنابراین دو زبانه ها در حل مشکلات ناتوان تر از تک زبانه ها هستند.

بوهلر معتقد است که زبان از نظر بیو لوژیک بر فکرمقدم است .اگر چنین باشد اشکال در دو زبانگی ،اشکال در تفکر است.کلاین معتقد است که چه زبان و اندیشه راعین هم بدانیم و چه ندانیم یک چیز مسلم است وان اینکه در اغلب موارد،اندیشه مستلزم به کار بردن زبان است وچگونگی زبان در چگونگی اندیشه، تاثیر بسیار دارد.بعضی از نظریات،زبان را یکی از فعالیت های اساسی ذهن ویک وسیله ی فوقالعاده برای رشد ادمی،تلقی می کنند.از این نظر نه تنهاکارکردهای عالی ذهن ،بلکه حتی تحول عواطف و رشد شخصیت و چگونگی زندگی اجتماعی و فرهنگی نیز در ارتباط با رشد زبان می باشد.پیاژه معتقد است که زبان برای رشد شناخت لازم نیست.

برای اینکه نکات خیلی طولانی و خسته کننده نشوند،خلاصه ای از نظریات را در ذیل اورده و توضیح دهم که مطالب بیشتری در این زمینه موجود است که در صورت لزوم و درخواست ارائه خواهند شد.

_ پیاژه معتقد است که اندیشه قبل از زبان به وجود می ایدو در مرحله ی بعد:زبان"زاییده ی تفکر خواهد بود.

_وورف_اسپیر می گویدساخت زبان ان قدر اهمیت دارد که،ساخت اندیشه را تحت تاثیر قرار می دهد.

_ ویگوتسگی می گوید،زبان و تفکر در اغاز تولد ریشه های جدایی دارند ولی بعدابا یکدیگر بر خورد می کنند.در جریان تکامل  اندیشه و گفتار است که این ارتباط بنیان می گیرد،،دگرگون می شود و رشد می کند.رشدگفتار به یک مرحله فکری و نیز اندیشیدن به یک مرحله زبانی نیاز دارد.


برچسب‌ها: زبان, دوزبانگی, دوزبانه ها و تفکر
[ پنجشنبه هشتم تیر 1391 ] [ 15:43 ] [ استاد جعفر دیناروند ]
دوزبانگیدر مورد رابطه ی میان یادگیری زبان (اصلی یا دوم) و طبقات اجتماعی،نتایجی در دست است که نشان می دهد،وابسته بودن کودک به طبقه ی خاص اجتماعی بر یادگیری او تاثیر می گذارد.کودکان متعلق به طبقات متوسط و بالای اجتماع در سنین،یک تا پنج سالگی،از نظر توانایی تکلم،از کودکان طبقه ی پایین بهترند.این برتری در کاربرد لغات،جمله سازی،تشخیص اصوات و تلفظ مشاهده شده است.در طبقه ی پایین،مادر از زبان صرفا به عنوان نشان دادن اشیاو اعمال استفاده می کند.جملاتش کوتاه و اسان و از نظر ساختمان دستوری،ساده می باشد.به کودک فشار نمی اورند تا تجربیات شخصی خودش را شرح دهد.کودکان متوسط اجتماع،که تحت تاثیر محیط خانوادگی خود قرار می گیرند،توانایی بهتری در کاربرد لغات،مفاهیم و قواعد دستوری،نشان می دهند.
در مورد دوزبانه ها که معمولا در طبقات متوسط و پایین قرار می گیرند،این مشکلات بر یادگیری ان ها تاثیر می گذارد.محیط هایی که از نظر فرهنگی فقیرند،رشد و تکامل توانایی های ذهنی،هوش و پیشرفت تحصیلی،را دستخوش اختلال می سازند.رشد زبان در ان ها اهسته است و نمی توانند موفقیت های تحصیلی مناسبی کسب کنند.این نوع افراد در هنگام شروع تحصیل ،ضمن عدم برخورداری از سیستم محیطی مناسب،با مشکل زبان نیز روبه رو هستند.خانواده با ان ها به زبان مادری و به اصطلاح غیر رسمی تکلم می کند و کودک مجبور است تا این زبان را اموخته و از ان در حل مشکلات شخصی استفاده نماید.بنابراین متوجه می شویم که طبقه اجتماعی برای چنین کودکانی،کند کننده ی پیشرفت زبان اموزی است،ضمن اینکه مانعی برای اموختن زبان جدید نیز خواهد بود.
شاید این یک الزام باشد که پزو هشگران در یابند که پدیده ی دوزبانگی ،تابعی از طبقه ی اجتماعی باشد.این بدان معناست که صرف وجود زبان مادری،نمی تواند ایجاد کننده ی مشکلات دو زبانگی باشد.زیرا بسیاری از خانواده های طبقه پایین اجتماع در به کار گیری زبان مادری دارای تعصبات احساسی هستند،در حالی که در طبقه ی متوسط یا بالا این تعصب را امری بی فایده تلقی می کنند.
ارتباطات ،گردش،وسایل و امکانات تماس با دیگران در طبقات مختلف اجتماعی،مانند هم نیست و به همین دلیل است که زبان با ایجاد ارتباط بیشتر،رشد می یابد و توانایی یادگیری زبان های متعدد در نزد طبقات بالای اجتماع،افزایش می یابد.
در حالی که دو زبانه ها در دوران ابتدایی دارای مشکلات فراوانی هستند،فرزندان طبقات متوسط و بالا زبان های دیگری را به اموخته های خود اضافه می کنند.
نمادهای ایجاد کننده ی طبقه ی اجتماعی مانند فقر،حاشیه نشینی،بیسوادی،تعداد فرزندان،فاصله از شهرهای بزرگ،وسایل ارتباطی در ایجاد ناتوانی های یادگیری نیز موثر است.اگر دوزبانگی پدیده ی چنین طبقه اجتماعی باشد .بدیهی است که پرداختن به دلایل به وجود اورنده بسیار مهم تر از پدیده است.چنین نگرشی در پزوهش ها در واقع پرداختن به علت هاست.اینکه ببینیم دوزبانگی با تغییر طبقه ی اجتماعی تغییر می کند یا خیر؟پاسخ دریافتی کمک بزرگی برای حل مسئله ی دوزبانگی است.


برچسب‌ها: زبان, دوزبانگی, دوزبانه ها وطبقات اجتماعی
[ چهارشنبه هفتم تیر 1391 ] [ 14:55 ] [ استاد جعفر دیناروند ]
موضوعات درسی  دوزبانگیرابطه ی میان دروس مختلف و دو زبانگی واثرات متقابل هرکدام روی طرف دیگر می تواندحائز اهمیت باشد.این مساله مورد پژوهش بسیاری از محققین وصاحب نظران قرار گرفته است.مثلا در مورد سطوح پیشرفت زبان،پژوهشگران،مشکلات فراوانی را در مورد دو زبانه ها یافته اند.مشکلاتی در رابطه با محدود شدن دایره ی لغت، محدود شدن دستور زبان وازقبیل ان از جمله در یک تست لغت شناسی که به وسیله ی "تایر من" در مورد دو زبانه ها انجام گرفت،یافته تحقیق نشان داد که فقط تسلط بر نیمی از لغاتی داشتند  که احتمال داده می شد انها بدانند. درهمین رابطه "کلی" در یافت که دو زبانه ها طبق یک تست خواندن در سه مدرسه ای که انجام داد،از افراد عادی حدود سه سال عقب تر هستند.درمورد درس ریاضی نیز دانش اموزان دو زبانه حدود یک سال عقب ترند.درمورد درک معنی دانش اموزان دوزبانه از دانش اموزان عادی دو سال جلوتر هستند.

دوزبانه ها به همبستگی معانی بین کلمات حساس تر هستند و در تجزیه و تحلیل جملات از دانش اموزان عادی پیشرفته تر هستند.اینها تحقیقات خارج کشور می باشند.در ایران در مورد موضوعات درسی نتایج مختلفی گرفته شده است که به طور خلاصه بعضی از انها عبارتند از:

_دو زبانه ها در درس فارسی در مورد تلفظ کلمات مشکلات فراوان دارند .

_درمورد درک معنی و مفهوم کلمات مشکلات یادگیری دارند.

_در دروس انشا:تاریخ وجغرافی عقب ماندگی بیشتر است.

_درمورد دو زبانه های ارمنی نتایج متفاوت بوده است ودر دوره راهنمایی وضعیت بهتر بوده است.

-درمورد زردشتی زبان ها در دوره ی راهنمایی هیچ تفاوتی میان انان ودانش اموزان عادی مشاهده نشد.

_در مورد کرد زبانان ،دانش اموزان دو زبانه در دروس فارسی ،املا،اجتماعی،جغرافی عقب ماندگی تحصیلی داشتند ولی در درس ریاضی این افت بسیار کمتر از دروس دیگر بوده است.

_ در مورد دانش اموزان دو زبانه در استان چهار محال بختیاری انها در جمله سازی،ذستور زبان،انشا فارسی ،تلفظ صحیح صداها،عدم در یافت مطالب مهم،دارای مشکلات شخصی بوده اند.

ان چه در این مورد جالب تر است اینکه دروسی که جنبه خواندن و نوشتن ان  اهمیت بیشتری دارد در نزد دوزبانه ها دارای مشکلات عدیده ای است ،اما دروسی مانند ریاضی که علائم فراوان دارند این حالت بسیار کمتر و حتی به صورت مسئله مطرح نشده.هرچه از دوره ی ابتدایی به راهنمایی نزدیک تر می شویم از مشکلات دو زبانه ها کاسته می شود.


برچسب‌ها: زبان, دوزبانگی, دوزبانه ها و پیشرفت تحصیلی, مواد درسی
[ چهارشنبه هفتم تیر 1391 ] [ 14:50 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

پیشرفت تحصیلیافراد دوزبانه و عادی را می توان از بعد دیگری نیز مورد مطالعه قرار داد.ان ها در کسب علم و دانش کوشا هستند اما در ارتباط با زبان متفاوتند.این تفاوت ها تا چه اندازه بر پیشرفت تحصیلی موثر است؟نتایج به دست امده متفاوت و حتی در مواد درسی نیز یکی نبوده اند.به طور خلاصه می توان گفت که:

-اسپول:دوزبانه ها از نظر پیشرفت تحصیلی در مدرسه از افراد عادی جلوتر بوده اند.

- ویلیامز:دانش اموزان دو زبانه در صد بالایی را از نظر اتمام دوران تحصیل نسبت به دانش اموزان عادی،تشکیل می داده اند.

-تافت و دیگران:مطالعات ان ها حاکی از پیشرفت تحصیلیبیشتر دانش اموزان دو زبانه است.

-رامبرگر:میزان افت تحصیلی دانش اموزان دوزبانه از تک زبانه کمتر است.

-گروسین:معتقد است که چون افراد دوزبانه درمدرسه،انگیزه ی بیشتری نسبت به افراد تک زبانه دارند،لذا،از دیگر دانش اموزان هم کلاس خود دارای پیشرفت بیشتری هستند.

-فیتوری:در تحقیق خود که نسبتا طولانی بود و در کشور تونس انجام داد به این نتیجه رسید که دوزبانه ها پیشرفت بیشتری نموده اند.

-انلی و دیگران:در تحقیق خود نتیجه گرفته اند که پیشرفت دانش اموزان عادی از دانش اموزان دو زبانه بیشتر بوده است.

تحقیقات فوق نشان از تفاوت فاحش میان نوع تحقیقات دارد.به طور مثال در بعضی از ان ها تفاوت های فرهنگی،زبانی محسوب شده است.ونیز نکته ی بسیار مهم که به نظر می رسد در اینده باید روی ان ها بیشتر بررسی کرد،پایه های تحصیلی است.اگر دانش اموز دوزبانه را با عادی در سالهای ابتدایی درس مقایسه نماییم ،بسیار متفاوت با دوره های بعدی خواهد بود که او در ان تجربه ی زبانی بهتری دارد.در مورد مواد درسی نیز این اشکال وجود دارد ،بدین معنی که دروسی که در ان ها از سمبل های تصویری (مانند ریاضی)استفاده می شود دوزبانه ها را نباید با افراد عادی به همان شکلی که در دروس عیر تصویری (تاریخ)مقایسه می شوند مورد ارزیابی قرار داد.


برچسب‌ها: زبان, دوزبانگی, دوزبانه ها و پیشرفت تحصیلی
[ چهارشنبه هفتم تیر 1391 ] [ 14:49 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

هوش دوزبانگیدر مورد اربطه ی میان دوزبانگی و هوش،پژوهش های بسیاری صورت گرفته  که نتایج ان ها با هم متفاوت بوده است.بعضی از نتایج حاکی از برتری دوزبانه ها ،بعضی دیگر برتری یک زبانه ها و نیز تعدادی حاکی از عدم تفاوت  در زمینه ی با هوش بودن می باشد.نتایج این نوع تحقیقات را به صورت خلاصه در ذیل می اورم.

-سایر در مطالعه ی خود:دوزبانه های روستایی،دارای بهره ی هوشی پایین تری نسبت به کودکان عادی در انگلستان بوده اند،این پایینی به فاصله ی سنین هفت تا یازده سالگی بیشتر بوده است.

-دارسی در مطالعه ی خود:سن عقلی کودکان انگلیس زبان بر کودکان دوزبانه برتری داشته است.

-جونز و استوارت در مطالعات خود:کودکان عادی انگلیسی در انواع تست های هوشی بر کودکان دوزبانه برتری داشته اند.

-ارسنیان وسند ی فرد:ضمن مقایسه ی بهره ی هوشی افراد دوزبانه و عادی،اعلام داشتند که یک زبانه ها برتری دارند.

-گروسین:در نتایج مطالعات خود بر برتری دوزبانه ها در رشد هوش تاکید دارد.

-پیل و لامبرت:در تحقیقات خود در مورد دانش اموزان یک زبانه ی فرانسوی و دوزبانه ها،برتری دوزبانه ها را در تواناییهای شناختی،ابتکار و هوش گزارش داده اند.

-تحقیقات ارسنیان که در مورد سابقه ی دو زبانگی و ارتباط ان با استعداد در کودکان دو زبانه و عادی انجام داده،نتیجه گرفته که دوزبانگی هیچ تاثیر معنی داری در استعداد و هوش افراد دو زبانه نداشته است.

-اسپول در نتیجه ی تحقیق خود می گوید،افراددوزبانه در استعداد زبانی با افراد یک زبانه عادی هستند.

-در امریکا،سی و دو تحقیق انجام شده در مورد دوزبانگی،نشان داد که  نتیجه ی قطعی در باره ی ارتباط دوزبانگی با ناتوانی ذهنی یا کم هوشی وجود ندارد.

در مورد هوش یک نکته تذکر داده شود و ان این است که گاهی منظور از ان تست های مختلف هوشی است که ممکن است نوع ان ها با یکدیگر متفاوت باشد و گاهی ممکن است متغییر های دیگری مانند ذهن،عقل و یا ابتکار باشد. در هر صورت پذیرش یا عدم پذیرش نتایج پژوهش ها به نوع تحقیقات اینده بستگی دارد.ایا پژوهش ها به دنبال یافتن تفاوت های احتمالی در زمینه ی مغز هستند که به طور مثال می خواهند ببینند که حجم یا اندازه ی ان در دوزبانه ها و تک زبانه هابه چه میزانی است،یا به دنبال میزان یادگیری در هر دو گروه هستند.در هر صورت بحث دوزبانگی ،مسائل بسیاری دارد که من می کوشم بعضی از ان ها را مطرح کنم.


برچسب‌ها: زبان, دوزبانگی, هوش در دوزبانه ها
[ چهارشنبه هفتم تیر 1391 ] [ 14:47 ] [ استاد جعفر دیناروند ]
اثرات دوزبانگیدوزبانگی به عنوان یک پدیده ی اجتماعی،در اکثر کشورهای جهان وجود دارد. ایران نیز به دلیل داشتن پنج ربان رایج در مناطق مختلف،دارای چنین رویدادی است که در مرحله اموزش فرزندان این مملکت دارای اثرات متفاوتی است.نوع اثراتی که در این بخش اورده می شود،حاصل پژوهش هاست و ارتباطی با مسائل دیگر ندارد ،به همین دلیل است که انتظار نگرش علمی از خواننده می رود.بین متخصصان تعلیم و تربیت در مورد اثرات دو زبانگی روی کودکان از قدیم ا لایام تا کنون بحث های فراوان وجود داشته است.بعضی معتقدند که دوزبانگی دارای اثرات منفی روی پیشرفت زبان،اهدافتربیتی،رشد شناختی و هوشمی باشد. بعضی دیگر بر این باورند که دوزبانگی دارای اثرات مثبت است و اینکه کودک،نه فقط در مدرسه دارای پیشرفت است،بلکه،همچنین دارای قابلیت شناختی و قدرت ابتکار بالایی می باشد.اکثریت بالایی از مطالعات قبل از سال 1960در مورد دوزبانگی نشان می دهد که دوزبانگی دارای اثرات منفی روی گستردگی زبان کودک،شناخت کودک و پیشرفت تحصیلی می باشدو فقط تعداداندکی نشان دهنده ی بی اثری یا اثرات مثبت بوده است.

رونژات(1913)از طریق بررسی هایی که روی کودک خویش به عمل اورده است ،اظهار می دارد:کودکی که در حال فراگیری تکلم به دو زبان است،نه تنها ان زبان ها را به اسانی یاد می گیرد،بلکه در هر زبان به مهارت و اطمینان می رسد.در حالی که برای کسی که پس از مرحله ی کودکی،زبان دوم را فرا می گیرد،در رسیدن به این مرحله با مشکلاتی روبرو می شود.از بررسی های او در مورد کودک خود که از پدرالمانی واز مادر فرانسوی بود ومطالعات مشابه ان که بعدا در همان زمینه به عمل امد،نتیجه گیری های بیشتری در دست است.به طور مثال کودک می تواند نه تنها در یک مرحله بسیار ابتدایی،بلکه در همان زمانی که با اولین زبان تماس برقرار می کند با زبان دوم برخورد نماید.کودک لیاقت نگهداری دو سیستم زبانی در کنار هم و استعمال هر کدام از ان ها را بر حسب طرف گفتگو و ترجمه ی مفاهیم از سیستمی به سیستم دیگر با کلماتی دیگر دارد.خلاصه مطالعات  انجام شده را برای سهولت مطالعه درذیل می اورم.توضیح بیشتر اماده است ودر صورت لزوم ارائه می گردد.

-دوزبانه بودن یک ذخیره ی بزرگ برای کودک محسوب می شودو کودک دو زبانه دارای یک اگاهی بهتری از زبان های مختلف است و در یادگیری زبان های جدید در موقعیت بهتری قرار دارد.

-چون فرد دوزبانه از دو زبان سود می جوید ودر نتیجه دو ابزار ذهنی در اختیار دارد پس،دو زبانه بودن،ازدیاد توانایی بالقوه فرد را به ذهن متبادر می کند.

-دو زبانگی در کودک "تداخل زبانی" به وجود می اورد که یک اثر منفی است.

-تداخل و انتقال منفی در دو زبانه ها بیشتر از تک زبانه هاست،لذا دو زبانه ها باید بیشتربیاموزند،چه ازلحاظ یادگیری اصوات و چه از لحاظ دستوری و چه از لحاظ نحو.

-برای کودک یک برتری است که با دو زبان اشنا باشد،اما،این برتری ممکن است برای کودکان ،گران تمام شو،زیرا کوشش کودک برای تسلط به دو زبان به جای یک زبان،به طور حتم،باعث کاهش قدرت او در یادگیری چیزهای دیگری خواهد شد که می بایست فرا گرفته شوند.

از بررسی نتایج حاصل از پژوهش های انجام شده در زمینه ی اثرات مثبت یا منفی دوزبانگی روی کودک،می توان نتیجه گرفت که چون بسیاری ازیافته های تحقیقات هر دو جنبه را گزارش داده اند و حتی بی اثر بودن پدیده ی دوزبانگی در تعدادی از انها مشاهده شده است،این امر نشان می دهد که دوزبانگی از ابعاد گوناگون مورد توجه بوده و چون شیوه های دوزبانه شدن در کودکان متفاوت می باشدوانواع گوناگونی از دو زبانگی،در جوامع وجود دارد،شاید گسترده بودن این پدیده و عدم ارائه ی یک تعریف در مورد ان،باعث تفاوت در نتایج بوده باشد.


برچسب‌ها: زبان, دوزبانگی, تعریف, اثرات مثبت, اثرات منفی
[ چهارشنبه هفتم تیر 1391 ] [ 14:46 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

تعاریف دوزبانگیدر حوزه ی دوزبانگی،نکات فراوانی قابل بررسی هستند که به نوعی با اصل مطلب در ارتباطند.این ها واژه های تخصصی در همین حوزه می باشند.اگر تعاریف ان ها ارائه نشوند،ممکن است در برداشت از مطلب اختلاف نظر به وجود اید.به همین دلیل واژه های اصلی و کلمات مهم را به صورت خلاصه بیان می کنم.طبیعی است که واژه های فراوانی ممکن است به صورت غیر مستقیم دخیل داشته با شند.یک نکته ی مهم را تذکر دهم که در این بخش قصد دارم تا مطلب را به یک شعبه از دوزبانگی اختصاص دهم.در ادامه از پرداختن به چند زبانگی،چند فرهنگی،مشکلات ان حوزه ها،خرده فرهنگی و امثال ان صرفه نظر کرده و در محدوده ی دو زبانگی با تاکید بر کشور خودمان،ارائه ی مطلب می نمایم.تعاریف ارائه شده راهنمای خوبی برای ادامه ی بحث اصلی است.

الف:"زبان":زبان دستگاهی است نظام یافته از علائم اوائی،که ارزش ان ها به وسیله ی اجتماع تعیین شده است و گوینده و شنونده برای ایجاد ارتباط بین خود،از ارزش های قرار دادی این علائم استفاده می کنند.زبان،امواج انرژی صوتی را که متعلق به جهان خارج است در قالب های معینی،تنظیم می کند و از ان برای گزارش دادن راجع به اشیا،وقایع و تجارب انسان از جهان خارج استفاده می نماید".

ب:"رشد زبان":"مطالعه ی منظم تغییراتی است که از هنگام تولد تا تکلم کودک شامل صداهای نامفهوم تا عبارت سازی می شودرا گویند".

ج:"زبان اموزی":"فرایندی است که در طی ان فرد بعد از اموختن زبان مادری ،اقدام به یادگیری زبان دوم می نماید".

چ:"دوزبانگی":"دوزبانگی را از جنبه های گوناگون تعریف کرده اند که بین کاربرد مطلق،هم زمان،متناوب و استادانه دوزبان تا دانستن مقداری از یک زبان دوم،(علاوه بر مهارت های خود به خودی که هر فرد در زبان مادری از ان برخوردار است)در نوسان است".

ح":تداخل زبانی":"در نتیجه ی برخورد زبان ها ممکن است،دستگاه یک زبان در زبان دیگر تاثیر یا نفوذ داشته باشد.مجموعه ی تاثیرات یا دخالت هائی که یک زبان در زبان دیگر پدید می اورد،در اصطلاح تداخل گفته می شود".

خ:"زبان رسمی"به زبان تکلمی ورایج یک کشور گفته می شود که در قانون اساسی به عنوان زبان ادارات و محاورات ذکر و در هنگام اموزش از ان در امر یادگیری استفاده می شود".

د:"دانش اموز دوزبانه":"فردی است که زبان تکلمی خانواده ی او غیر از زبان اموزش باشد به طوری که وی حل مشکلات شخصی را از طریق ان زبان با پدر و مادر خود مطرح نماید".

ذ:"دانش اموز عادی"به فردی اطلاق می شود که زبان تکلمی او با خانواه اش ،همان زبان رسمی و اموزشی او در فراگیری و یادگیری است و لذا دچار مشکلات ناشی از تفاوت زبان ها نمی شود".

ر:"معلم دوزبانه""به معلمی که در هنگام تدریس علاوه بر تسلط بر زبان اموزش رسمی،به زبان دوم دانش اموزان نیزاشنایی داشته و در تدریس از هردو استفاده می کند ولی میزان استفاده در زبان اول بیشتر است".

ز"مدرسه ی دوزبانه":"به نوعی از مدارس اطلاق می شود که در ان دانش اموزان دو زبانه تحت اموزش قرار می گیرند.روش ها و اصول این نوع مدارس با مدارس عادی متفاوت است اما مواد درسی تفاوتی ندارند".

ژ:"دوزبانه:فردی دو زبانه خوانده می شود کع علاوه بر زبان اول خویش،دارای مهارتی هم اندازه در زبان دیگر باشد و این توانایی را داشته باشدکه بتواند هر یک از انها را به طور مساوی و در شرایطی همانند،مورد استفاده قرار دهد".

س":زبان مادری":زبان مادری یا اصلی زبانی است که فرد با ان هویت می یابد و او ان را متعلق به خویش می داند.زبانی است که مهم ترین نقش را در روابط شخصی او ایفا می کندو زبانی است که برای تفکر و تخیلات خویش به کار می برد.این زبان زبانی است که فرد ان را بهترمی داند و بنابراین با روانی بیشتری مورد استفاده قرار می دهد.


برچسب‌ها: زبان, دوزبانگی, تعاریف, کلیات
[ چهارشنبه هفتم تیر 1391 ] [ 0:19 ] [ استاد جعفر دیناروند ]
مشکلات دوزبانگیدوزبانگی پدیده ای جهانی است.خواسته یا نا خواسته توجه جامعه علمی خصوصا اموزشی را به خود جلب کرده است.گرچه از نظر جامعه شناسی با به وجود امدن"پدیده ها"مشکلات و چالش هایی به وجود می اید،اما این پدیده دارای مسائل انسانی خاصی است که یافتن سریع ترراه حل ها رامی طلبد. این مشکلات چگونه نمایان شده اند؟جنس انها چیست؟چه کسانی باید ان ها را بیابند؟چه کسانی،مسئول یافتن راه حل ها هستند؟طبیعی است که مسائل دوزبانگی ممکن است با چند زبانگی متفاوت باشند،اما نکات مشترک زیادی دارند.ابتدایی ترین کار در این زمینه ،تقسیم بندی مسائل است که با توجه به پژوهشی که ذر این ارتباط انجام داده ام،انها را بدین شکل اعلام می کنم.

الف:مشکلات اموزشی:ان گونه از مسائل که مربوط به یادگیری،روش های تدریس،کتب اموزشی،مدارس خاص،معلم وانتقال معلومات به دوزبانه ها یا چند زبانه ها می شود.

ب:مشکلات فرهنگی:ان گونه از مشکلات که مربوط به تفاوتهای فرهنگی،سنت ها،باورها،دین،خرده فرهنگ،رفتار اجتماعی،و ارزش هادر میان دوزبانه ها یا چند زبانه ها  می گردد.

ج:مشکلات روانی:ان گونه از مشکلات که ریشه در رفتارها و روحیات دوزبانه ها و چند زبانه ها دارد.مانند،دوری از وطن،خانواده،افسردگی،پناهندگی،سرخوردگی،بد بینی و بی اعتماد که ناشی از عوامل بسیاری است.

چ:مشکلات معیشتی:ان گونه از مشکلات که به دلیل عدم پذیرش یا ناتوانی در ارتباط کلامی ناشی می شوند مانندبیکاری،فقر،زندگی در اردوگاه،تغذیه ی نامناسب و بیماری هایی که اساس ان ها عدم درامد کافی است.

ح:مشکلات شخصیتی:ان گونه مشکلاتی که مربوط به تغییر رفتار یاعملکرد افراد در جوامع می شود.رفتارهایی مانند:تقلید،تغییر شکل،تغییر لباس،مشروب خواری،حذف حجاب و عملکردی که به نوعی تایید رفتار جامعه ی میزبان است.

خ:مشکلات خانوادگی:ان گونه از مشکلات که ناشی از اختلال در رفتارهای خانوادگی و از دست رفتن حرمت خانواده می شود.طلاق،عدم توجه به محرمات،روابط جنسی،ارتباط غیر اخلاقی،جدایی فرزندان از والدین وجدایی همسران از یکدیگر بدون توجه به سنت ها،از مهم ترین مشکلات در این زمینه است.

پرداختن به هریک از مشکلات،در حیطه ی تخصصی خود قرار می گیرند.امور اجتماعی در جامعه شناسی،امور اموزشی در حیطه ی یادگیری و امور شخصیتی در حوزه ی روان شناسی قابل بررسی هستند.بنا نداشتم تا به تفسیر در این باب وارد شوم اما اگر لازم اید،مطالب کامل تری قابل ارائه هست.تا ببینیم که چه در خواستی واصل شود.


برچسب‌ها: زبان, دوزبانگی, تعریف, اموزش, مشکلات
[ سه شنبه ششم تیر 1391 ] [ 16:11 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

مقدمه ای بر دوزبانگیدنیای امروز در درون خود نژادهای مختلفی را جای داده است.دنیای ارتباطات که منجر به کسب اگاهی بیشتر شده،این موازنه را به هم زده است.گردش های تفریحی،علمی،سیاسی و تردد های فراوان درون کشورهاباعث علاقه مندی افراد به کشورهای جدید گردیده است. این علاقه در نهایت منجر به مهاجرت و زندگی در کشور جدید شده است.در این ارتباط وجود مشکلات نیز امری طبیعی محسوب می شود.دل تنگی ها،دوری از خانواده و اقوام،درامدزایی،مشکلات فرهنگی ناشی از تفاوت ها،مشکل اموزش،ارتباطات کلامی و پذیرش از طرف مردم میهمان جزئی از ان هاست.

در این بخش قصد بررسی اموزشی چنین رویدادهایی را دارم که در حالات غیر مهاجری و در درون کشور ما نیزامکان چنین نگرش هایی وجود دارد.کشورهای مختلفی در دنیاوجود دارند که در ارتباطات کلامی خود از "زبان"های مختلفی استفاده می کنند،اما زبان رسمی و رایج در ان ها یک"زبان"است.این کشورها را "دوزبانه"یا"چند زبانه"گویند.در چنین کشورهایی اموزش به زبان اصلی صورت می گیرد.ممکن است که فرزندان ،خانواده ها در اموزش به مشکلاتی بر خورد کنند.در ایران نیز که در تقسیم بندی "زبان ها"چند زبانی نامیده می شود نیز "زبان فارسی"زبان اموزش رسمی است.کسانی که در خانواده با زبان مادری بزرگ شده اند،در اموزش رسمی به زبان دیگری بر می خورند که زبان مادری ان ها نیست.

زبان دارای قواعد،ساختار،فرهنگ لغت و پیشینیه تاریخی است و با گویش یا لهجه متفاوت است.مثلا عربی در ایران یک "زبان"محسوب می شود در حالی که لری یک گویش از زبان فارسی به حساب می اید.در ایران پنج زبان وجود دارد که در مناطق خاص دارای کاربرد است ،اما زبان اصلی ایرانیان،فارسی است.اذری نیز یک زبان است که ایرانیان مقیم بخش ها یی از کشوربا ان تکلم می کنند.زردشتی نیز یک زبان است که سابقه ان به عهد باستان برمی گردد.فرزندان خانواده های ایرانی با هر زبانی که در خانواده اشنا باشند،در بدو ورود به اموزش،می بایست از طریق زبان فارسی یادگیری نمایند،چنین کودکانی را "دوزبانه "گویند.به طور حتم میزان اشنایی این کودکان با زبان فارسی بر میزان یادگیری ان ها موثر است.این پدیده در جهان دارای اهمیت بسیاری است و شامل بخش های مختلف،اموزشی،فرهنگی وخرده فرهنگی می شود.سازمان یونسکو که بنیادی از سازمان ملل متحد است،بخش هایی از فعالیت های خود را به این پدیده اختصاص داده است.کشورهای دوزبانه یا چند زبانه عمده ی فعالیت ها ی این نهاد را تشکیل می دهد.کودکی که دارای پدر انگلیسی و مادر اسپانیایی است،دوزبانه نامیده می شود ،اگر والدین به دو زبان با او تکلم کنند.پژوهش ها در این زمینه سالهاست که اغاز شده است ونیاز فراوانی به ادامه وجود دارد،زیرا بسیاری از سئوالات هنوز بدون پاسخ باقی مانده اند.


برچسب‌ها: زبان, دوزبانگی, تعریف, اموزش, مقدمه
[ سه شنبه ششم تیر 1391 ] [ 15:24 ] [ استاد جعفر دیناروند ]
تربیت جسمانیبدن انسان با سلامتی حفظ می شود بنابراین مراقبت از ان نیاز امروز هر انسانی است.در بدو تولد و حتی قبل از ان ،دارای دستورالعمل هایی است که اگر رعایت نشوند به جسم صدمه وارد می کنند.با افزایش سن ، افزایش و رشد جسمانی نیز اتفاق می افتد. وظایف مسئولین حفظ سلامتی هم مشخص می گردد. اینکه گفته می شود ،عقل سالم در بدن سالم است ،تاکیدی بر سلامتی جسم دارد.رابطه میان تغذیه و سلامتی نیز مشخص است.بر این اساس جامعه خصوصا خانواده باید در مورد مواد مورد نیاز بدن برای حفظ سلامتی،اطلاعاتی داشته باشد.تعادل جسم در هنگام سلامتی باعث فعالیت های مختلف روانیو عاطفی انسان می شود. توجه به قسمت های بدن وتفاوت ان ها درنیاز به نوع مواد،بسیر لازم و ضروری است.دفاع از بدن در مقابل انواع بیماری هاو مبارزه با انواع زمینه های ایجاد کننده ی بیماری، به رشد بدن کمک میکند.فعالیت های بدنی از جمله ورزش در حفظ سلامتی،مفید و موثر است.گر چه بسیاری از مردم معتقدند که با گذشت زمان،ضعیفی بدن در مقابل بیماری ها و در نهایت ضعف جسم افزایش می یابداما،اطلاعات علمی در این زمینه،نکات دیگری را ارائه می دهند.
جسم بخش مهمی از حیات انسان است.این جسم در طول زندگی دچار نوسانات متعدد می گردد.سپردن رشد ان به دست حوادث،یک نوع بی تفاوتی در مورد طول عمر است. چرا متوسط طول عمر در کشورهای مختلف،متفاوت است؟چرا بین طول عمر مردان و زنان در جهان تفاوت وجود دارد.نیاز به کسب اطلاعات و کاربرد ان در طول زندگی نیازی است که اهمیت ان بر هیچ کس پوشیده نیست. تربیت بدن ،روشی است که بر اساس ان مراحل مختلف تغییرات بدنی،ویژگی ها،نیازها و برنامه های حفاظتی برای رشد حداکثری و درست ان،ارائه می گردد.ورزش کردن  و ورزشکار بودن یک روش تربیتی در مورد بدن است اما تمام ان نیست.رشد تربیتی بدن در مراحل مختلف جنینی،نوزادی،کودکی،نوجوانی،جوانی،بزرگسالی،میان سالی و پیری دارای اصول و مبانی است که اگاهی از ان ها وبکار بردن در موقعیت ها به طول عمر کمک می کند.هدف اصلی تربیت جسم ،سلامتی و شادابی است. جامعه باید این را درک کند که تربیت فقط ،اموزش و پرورش و دانشگاه نیست.داشتن برنامه ی غذای روزانه بر اساس نیاز بدن به نوع مواد،تنها بخشی از اموزش بدنی است. اگر مردم در مورد تربیت جسمانی اطلاعات کافی داشته باشند و خود را مقید به اجرای ان کنند، بسیاری از کارخانجات تولیدمواد غذایی مجبور به تعطیلی ، یا تغییر تولیدخواهند شد.


برچسب‌ها: تعلیم و تربیت و انواع ان, تربیت جسمانی, ورزش, تربیت بدنی
[ سه شنبه سی ام خرداد 1391 ] [ 0:42 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

تربیت اخلاقیاخلاق خوب و پسندیده.بد و غیر قابل تحمل،از جملات عبارات رایجی است که معمولا در گله مندی یا رضایت از رفتار کسی بیان می شود.اخلاق در قالب رفتار ساده ترین برداشتی است که از اخلاق می شود. ایا اخلاق محدود به همین معنا  است؟از اینکه رفتار مورد ارزیابی قرار می گیرد،شکی نیست اما نوع ارزش ها کدامند؟علم اخلاق سابقه طولانی در میان سایر علوم دارد.در فلسفه بخش مهمی به نام اخلاق جای دارد که به نظریه پردازی می پردازد.نکته ی مهم در اخلاق ترسیماتی است که در مورد ان می شود. این نظریات که تابع ارزشیابی های خاص است،در میان جامعه و به منظور هماهنگی در رفتارها اجرا می شود.بنا براین اخلاق تابع باورهای حاکم بر جامعه است.انگونه که سنت ها،عرف،فرهنگ وباورهای همگانی می طلبند،مورد ارزیابی قرار می گیرند.نظریه پردازان،جهت رهایی از تعدد ارا و به منظور یکپارچگی هر چه بیشتر به تدوین قوانین می پردازند.رفتار مطابق با قانون،هنجار و خلاف ان نابهنجاری محسوب وی شود. در واقع رفتار درست برابر با اخلاق نیکو خواهد بود.یک نکته مهم در اینجا قابل تامل است که"اینک که اخلاق با فرهنگ سنجیده می شود،وفرهنگ ها مشابه نیستند"،ایاانتظار رفتار مشابه در محیط  مختلف امکان پذیر است؟کدام رفتار درست تلقی می شود؟

تربیت نیاز بدون چون و چرای انسان هاست. یک بخش مهم از فعالیت های انسانی،رفتارها هستند.تفاوت های فردی نیز امر پذیرفته ای است.تربیت در مورد اخلاق چه موضعی دارد؟ایا ثغییرات را طبیعی می داند؟ایا در تربیت داشتن رفتارهای متفاوت،متناقض و حتی متضاد، طبیعی است؟اخلاق در یک بخش از جامعه به یک شکل و در بخش دیگر به شکل دیگر ،از نظر تربیت جگونه تفسیر می شود.شکی نیست که تربیت بر اساس قوانین انسان ساخته مورد ارزیابی قرار نمی گیرد.انسانیت انسان،ادمیت ادمی و رشد جوهره و اصل انسانی،هدف نهایی تربیت است.اگر رفتاری تحت عنوان اخلاق مورد ارزشیابی قرار می گیرد،با معیارهای انسانی سنجیده می شود.تربیت اخلاقی نزدیک کردن رفتارهای انسانی به جوهره ی درونی ان است.این توانایی در انسان وجود دارد تا رفتارهای خود را برای موفقیت جنبه های انسانی به عمل تبدیل کند.تربیت اخلاقی کوششی است که به منظور یکپارچگی فرهنگی در میان جوامع انجام می گیرد تا در نهایت منجر به تک فرهنگی شود.فرهنگی که یک چیز بیشتر نیست،فرهنگ انسانی،اخلاق ادمی،رفتاردرست ومطابق با آدمیت ، دوستی ، صمیمیت ، صلح ، صفا ، همزیستی ، همکاری ،ازخودگذشتگی،رفع محرومیت،ریشه کن کردن فقر،دوری از جنگ ودر نهایت لذت بردن در کنار هم از نشانه های اخلاق مورد نظر تربیت است.تربیت اخلاقی دارای روشها و اصولی است که قابل ارائه می باشند.


برچسب‌ها: تعلیم و تربیت و انواع ان, تربیت اخلاقی, اخلاق, فرهنگ
[ دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391 ] [ 19:46 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

تعلیم و تربیت عاطفیعاطفه یک واژه روان شناسانه است که در این علم دارای معنای تخصصی است.این کلمه در زندگی روزمره ی نیز استفاده های زیادی دارد.انسان با عاطفه، خیلی عاطفی،پرعاطفه و عباراتی این چنین در صحبت های مردم زیاد شنیده می شود. براستی معنای ان چیست؟به نظر من عاطفه یک حالت درونی است که تحت تاثیر متغییرهای شاد کننده و غمگین کننده قرار می گیرد.با این معنا متوجه می شویم که همیشه در معرض قرار می گیردومنفعل است. این نکته ی منفعل بودنش با عث می شود تا یک حالت عکس العملی ثابت و نا خواسته داشته باشد.میزان شدت و ضعف ان جنبه ی ژنتیکی دارد.وجود این حالت ساخته ی محیط نیست،لذا نمی توان ان را از بین برد اما می توان ان را کنترل کرد.جنبه ی  عکس العملی که باعث شکل های متفاوت زیادی باشد،"روانی" نامیده می شود.باز خورد عاطفه همیشه ثابت و در دو قالب "شادی" و" غم" متجلی می شود.تغییرات حالات درونی انسان در مراسم عروسی،یک حالت کاملا طبیعی است کما اینکه ان حالت متغییر در مراسم خاک سپاری عزیزان نیز از همین ویژگی بر خوردار است.پس "عاطفه حالت درونی شادی و غم انسانی است که جنبه ی ژنتیکی دارد.

اموزش یک فعالیت انسانی است که عمدی و حساب شده از سوی انسان و برای انسان انجام می گیرد.غرض عمده ی ان رسیدن به ویژگی های انسانی است. توانایی هایی که در وجود نوع انسان نهفته است و تربیت ان را رشد می دهد.تمام تواناییهای انسان می بایست شناسایی و هدایت شوند.این دیدگاه در مورد حالات انسان نبز وجود دارد.عاطفه ی انسانی که حالتی درونی دارد،در ابتدای تولد نا متوازن و بی هدف است.در دوران کودکی نیز در مقابل هر حالتی گریه یا شادی ارائه می دهد.در هر مکانی گریه سرمی دهد و در مقابل شنیدن کوچک ترین داستان غم انگیزی ،می گرید.این حالت ،نیازمند نوعی رشد است که ما ان را" تربیت عاطفی" می نامیم .با گذشتن فرد از این جریان تربیتی،گریه ها و شادی ها هدف دار می گردند. فرد در کنترل ان تواناست. به اصطلاح هر وقت که بخواهد شادی را بروز می دهد و هر زمانی که نیاز باشد،غم خود را مخفی نگه می دارد.تربیت عاطفی به فرد کمک می کند تا شخصیت خود را حفظ کند.او با تسلط بر عواطف می کوشد تا درست تصمیم بگیرد.رفتار او با امدن شادی و غم متضاد نمی شوند.تربیت عاطفی دارای اصول و روش هایی است که در صورت ازوم ارائه خواهند شد.


برچسب‌ها: انواع تعلیم و تربیت, عاطفه, تربیت عاطفی
[ دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391 ] [ 16:11 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

روح و  روان واژه های متداول و مورد استفاده ی مردم در ارزیابی از شخصیت افراد است.بعضی روح را به عالم دیگر متصل می کنند و ان را در مقابل جسم قرار می دهند.بکار گیری این کلمه در موقعیت های مختلف با معنی ان در ارتباط است. اگر کسی ان را در مقابل جسم قرار می دهد کار بیهو ده ای انجام نداده است زیرا یکی از معانی ان همین است. اما مد نظر ما از واژه ی روح همان "روحیه "است که در معنای علمی ان طرز تفکر فرد در برخورد با امور است ،یعنی اینکه شیوه ی برخورد او با یک امر خاص چگونه است.طبیعی است که این در حوزه ی تئوری است و درعمل او بر اساس ان تئوری عمل می کند.بکار گیری کلمات نا امید کننده،مثبت گرایی،منفی بافی وامیددادن به افراد در زمینه های مختلف،نماد های "روح فرد اقدام کننده است.بنابراین یکی از تفاوت های افراد با هم همین نکته است.او در مورد اتفاقاتی که با انها روبروست، قبل از هرگونه اقدامی،چه ارزیابی دارد؟او ان ها را قابل حل می داند؟ به ان ها مانند  یک دریای عظیم می نگرد؟یا خود را توانای مقابله ی با انها می داند؟لذا روح یک توانایی بالقوه است که در افراد وجود دارد که ممکن است بازدارنده یا حرکت دهنده باشد.

تعلیم و تربیت روحی،رشد توانایی های مثبت افراد در جهت بهزیستی است.این فعالیت،اموزش می دهد تا فرد را  بسازد..تربیت روح به ان گونه تربیت اشاره دارد که:،روح"با گذشتن از ان به شکلی عمل میکند که در ان ناامیدی و ناتوانی جایی ندارد.از قدرت تفکر برای یافتن راه حل ها استفاده می کند.تربیت روحی به فرد اندیشیدن را می اموزد و هر گز به دنبال تحمیل "اندیشه" نیست.تربیت یافته روحی با تعقل راه درست را تشخیص می دهد.این راه که قطعا انسانی است از طریق تعلیم و تربیت به وجود می اید.تدبر نیز به واسطه ی این نوع تربیت به دست می اید.توانایی حل مشکل از راه درست،تدبر محسوب می شود. بنابراین این نوع روش با انواع دیگر تربیت متفاوت است.اینکه چگونه می توان از این روش استفاده کرد و زمان ان چه زمانی است، نیاز به توضیحات دقیق دارد که در زمان مقتضی ارائه خواهد شد.تربیت روحی اماده شدن فرد در موقعیت های گوناگون است.همچنانکه یک ورزشکار قبل از ورود به مسابقه باید ان را داشته باشد ،یک انسان تربیتی نیز می بایست در همین راستا حرکت کند.تربیت روحی یکی از مهم ترین روش ها برای جلوگیری از واژه ی "شکست" است.


برچسب‌ها: انواع تعلیم و تربیت, روحیه, تربیت روحی
[ دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391 ] [ 12:37 ] [ استاد جعفر دیناروند ]
تعلیم و تربیت روانیتعاریف مختلفی از روان وعلم ان ،روان شناسی می شود. بعضی ان را مترادف با واژه های دیگری مانند،روح،عواطف واحساسات به کار می برند. ان چه مد این نوشته است،کاملا متفاوت است.من احساس را همان توانایی پنج گانه یعنی ،شنوایی،بینایی،لامسه،گویایی وچشایی می دانم و ان را با روان یکی نمی دانم .روح را نیز به عنوان طرز تفکر فرد در برخورد با مسائل محسوب داشته و ان را همان"روحیه" می نامم. بر این اساس" روان "معنای خاصی به خود می گیرد،تا بدین شکل با دیگر واژه های نزدیک مخلوط نشود.روان عکس العمل های طبیعی فرد در مقابل عمل می دانم.فردی که در مقابل زورگویی دیگران عصبانی می شود،عکس العمل او طبیعی است،اگر نشود،غیر طبیعی است.البته کسانی که عصبانیت را کنترل می کنند،لزوما ان را از بین نمی برند.قهر کردن،گوشه گیری،پرخاشگری،ناسازگاری،جنگ،ستیزه وافسردگی از نمونه های عکس العمل  در مقابل عمل است.بنابراین امکان از بین بردن ان نیست، اما قابلیت کنترل وجود دارد.در اجتماع انسانی و غیر انسانی از این نوع عکس العمل ها به وفور دیده می شوند.پس روان،زمانی معنا پیدا می کند که با نوعی رفتار همراه باشد.لذا روانی که به غلط با بیماری مترادف می شود،کاربرد درستی ندارد.
تعلیم و تربیت در جوامع انسانی دارای کاربرد اصلاحی و کنترل کننده است ،از این نظر که هدف ان رسیدن به ادمیت ادم است.ان گونه رفتار هایی که مشترک بین انسان و حیوان است ،در انسان تعدیل می شوند و این یک نیاز واقعی است.به همین دلیل است که تربیت کوششی انسانی و برای انسان صورت می گیرد.بسیاری از عکس العمل ها نیاز به کنترل و سازش با وضعیت موجود دارند.اموزش داده می شود تا قوانین شناخته شوند.وضعیت سازگاری توضیح داده می شود تا انسان ها بدانند،چگونه خود را وفق دهند.انسان در اجتماع زندگی می کند و این اجتماع به ارامش نیاز دارد.این نیاز با کنترل افراد بر روان خود با متابعت از قانون ،بر اورده می شود.بنابراین انسان نیازمند نوعی تربیت است که به ان "تربیت روانی" می گویند.تربیتی که باعث می شود انسان در مقابل عمل های نادرست و تحریک کننده بر عکس العمل خویش تسلط یابد و بر اساس فشارهای روانی تصمیمی نگیرد که بابت ان پشیمان شود.این جمله مطمئنا درست است که افراد رشد یافته بر روان خود مسلطند و افراد رشد نیافته مغلوب روان خود هستند.


برچسب‌ها: تعلیم و تربیت و انواع ان, روان, تربیت روانی
[ یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1391 ] [ 0:5 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

اقتصاد،علم اگاهی های مالی،تولیدی،محاسباتی و دخل وخرج روزانه است. این برداشتی است که مردم از این واژه دارند.شاید موارد گفته شده غلط نباشند اما اقتصاد فراگیر تر از این هاست. علمی است که در سطوح بالای دانشگاهی مورد کنگاش و مو شکافی قرار می گیرد. تاثیر ان در معادلات اجتماعی به  قدری جدی گرفته شده، که بعضی از نظریه پردازان ان را زیر بنا می دانند.در امد زایی یک روش اقتصادی است.کشورهای مختلف سلطه گر از روش تحریم ها،که دقیقا اقتصادی است ،سو استفاده ی سیاسی می کنند..جامعه به محاسبات اقتصادی نیازمند است.تخصص اقتصادی باید مورد توجه قرار گیرد.در زندگی روزمره و فعالیت های شغلی نیز از این علم به عنوان راه گشا استفاده می شود.سود و زیان در مخارج،وام گیری برای خرید خانه،خرید های اقساطی و استفاده از تسهیلات به اطلاعات اقتصادی نیازمند است که متاسفانه بسیاری از مردم از ان بی خبرند.عوامل موثر بر اقتصاد کدامند؟نقدینگی چه تاثیری بر بازار دارد؟تولید در مقابل مصرف چه نقشی ایفا می کند؟چه اندازه باید خرج کرد؟این ها موارد اقتصاد زندگی روزمره است.

تعلیم و تربیت اقتصادیاموزش و تربیت با ادمیت در هم امیخته است. تربیت می خواهد که انسان به جوهره ی خود نزدیک تر شود. نزدیکی به این جوهره باعث ازبین بردن مشکلات می شود.این نیاز در یک زمینه نیست.در اقتصاد که یک علم انسانی است،تربیت جایگاه خاصی پیدا می کند. بسیاری از خانواده ها هنوز در مورد میزان پول توجیبی فرزندان خوداگاهی کامل را ندارند.تربیت اقتصادی ان گونه تربیتی است که با ایجاد ان فرد دچار مشکلات مالی کمتری می شود.این روش تربیتی به دنبال ساختن افرادی است که می دانند کی،چگونه و به جه میزان خرج کنند.بلند پروازی بر اساس توانایی ها صورت می گیرد و فرد درست خرج کردن را می پذیرد.انسان تربیت یافته اقتصادی ولخرجی را یک بیهودگی می داند.او می داند که حرکات اقتصادی او بر کل کشور اثر می گذارد.تولید را با مصرف مقایسه می کند.در میان تربیت یافتگان اقتصادی،گرانی و ارزانی در دست سرمایه داران رقم نمی خورد.در تربیت اقتصادی این باور وجود دارد که همه باید استفاده کنند.این نوع تربیت به هیچ عنوان این را نمی پذیرد که مخارج بیشتر حق اقلیتی خاص است.این تفکر انسانی نیست.اینکه مراحل تربیت اقتصادی کدامند؟در موقعیت مناسب قابل ارائه می باشند.


برچسب‌ها: تعلیم و تربیت و انواع ان, تربیت اقتصادی, اقتصاد, پول تو جیبی
[ شنبه بیست و هفتم خرداد 1391 ] [ 0:19 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

سیاست روش حکومت داری و اداره ی زیرمجموعه هاست. بر اساس این علم که سابقه ی نسبتا طولانی دارد،خصوصیات وویژگی هایی برای سیاستمدار لازم است تا با داشتن ان ها بتواند یک مملکت یا سرزمین را اداره کند.وقوع جنگ ها برای تصرف سرزمین ها و ایجاد امپراطوری بزرگز مشخصه های دوران قدیم تاریخ است.امپراطوری های ایران،روم،یونان وچین از جمله ی انهاست.شیوه ی بر خورد با همسایگان،داد و ستد های تجاری، ایجاد روابط دوستی و در نهایت گریز از جنگ های خانه مان سوز ،نیاز به اموزش هایی دارد که  سیاستمداران می بایست از ان برخوردار باشند.در درون کشورها نیز رقابت های سیاسی برای ورود به مجلس،احزاب،دولت،شوراهاو فعالیت های مختلف وابسته نیز نیاز به اگاهی های ویژه دارد.دخالت در سرنوشت سیاسی کشور،همراهی با سیاستمداران در برخورد با مشکلات سیاسی،شرکت در تظاهرات و در نهایت ابراز عقیده ی سیاسی و جهت گیری های مربوط به اموزش هایی نیاز دارد که تخصصی باشند. سرنوشت درونی و برونی کشورها را نمی توان به حالت خود رها کرد.

تعلیم و تربیت سیاسی

اموزش سیاسی برای ایجاد بینش سیاسی نیست ،بلکه برای ایجاد اگاهی سیاسی است.تربیت سیاسی به انگونه فعالیت ها اشاره دارد که بر اساس ان افراد تحت اموزش بر اساس تفکر و تعقل و برای پیشرفت کشور در تصمیم گیری هاشرکت می کنند.رشد سیاسی ان گونه فهمی است که دجار احساسات، تعصبات و کجروی ها نمی شود و پایه ایجاد تغییرات و تحولات احتمالی و مورد نیاز می گردد.رای اگاهانه،شرکت متفکرانه،انتخاب حساب شده،تصمیمات عاقلانه در فعالیت های سیاسی و حکومتی از جمله نماد های تربیت سیاسی است. امروز بر خلاف گذشته که تربیت سیاسی محدود به سیاست مداران و پادشاهان و سردمداران می شد،همه اقشار مردم در ان دخول و به کسب اگاهی های لازم اقدام می کنند.تربیت سیاسی برای خدمت به کشورها به وجود می اید و طرفداران این نوع تربیت امیدوارند تا با ایجاد ان دیگر دیکتاتوری و زورگویی سیاسی در کشورها وجود نداشته باشند.ازادی بیان،انتخابات درست،حکومت مردمی وفعالیت های سالم سیاسی هدف اصلی بنیان گذاران تربیت سیاسی است و ان گونه که افلاطون می خواست جامعه ایده ال در اختیار افراد دانشمند و متفکر  قرار گیرد.


برچسب‌ها: تعلیم و تربیت و انواع ان, تربیت سیاسی, سیاست
[ جمعه بیست و ششم خرداد 1391 ] [ 23:26 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

اجتماعیمجموعه انسان ها در جامعه متبلور می شوند. در این جامعه نیازمندی ها،ارتباطات،همکاری و بسیاری از عوامل برای حفظ موجودیت ان دخیل هستند. دلیل به وجود امدن جامعه نیز مشخص است. انسان موجودی اجتماعی است و نمی تواند در خلا زندگی کند.ادامه حیات اجتماعی در حفظ وضعیت جامعه امکان پذیر است. چگونه می توان ان را حفظ کرد؟جایگاه انسان در این مجموعه کدام است؟رشد،تعالی و پیشرفت فردی چگونه حاصل می شود؟ایا میان رشد فردی و تغییرات جمعی تضاد و تناقض به وجود نمی اید؟نگرش اجتماعی،نگاهی جمعی به مسائل مهم جامعه دارد.حفظ جامعه به منظور ادامه ی حیات از جمله اهداف این نوع نگاه است.افراد در درون ان هستند،فرد محسوب می شوند اما برای صیانت از فردیت باید به نگه داری جامعه همت گماشت.این جمع گرایی در قالب خاصی به وجود امده و باید بر اساس ان نیز به ادامه ی زندگی بپردازد.حفظ ارزش های جامعه،قوانین حاکم بر ان،اصول و مبانی تشکیل دهند ه و انتقال فرهنگ به نسل ها ی اینده نیاز مند اموزش و تربیت است.

بر این اساس نوعی تربیت در جامعه به منظور حفظ زندگی به وجود امد که تربیت اجتماعی نام گرفت.سابقه ان در میان انواع تربیت،کم نیست.نگرش جامعه شناسانه در ان کاملا مشخص است. در این نوع تربیت افراد تحت اموزش قرار می گیرند تا روابط اجتماعی خود را بر اساس ارزش های حاکم بر ان تنظیم کنند.احترام به حقوق شهروندی،شناخت حدود اختیارات،یادگیری قوانین وهمکاری در زمینه ی پیشبرد چنین تربیتی از مشخصات بارز ان است.جامعه ای که در ان کمترین درگیری و تشنج و جود داشته باشد،نشان دهنده ی رشد اجتماعی ان است. هر شهروندی موظف است تا با پذیرش اصول،رفتارهای خود را تنظیم کند. ان چه در این دیدگاه مشخص تر است،روابط اجتماعی است. روابطی که اساس ان را انسان تشکیل می دهد و تا زمانی که مورد قبول جامعه است تغییرناپذیر باقی می ماند.رعایت قانون در شکل های مختلف،مشارکت در اداره ی جامعه،پاکیزگی شهر،احترام به حقوق یکدیگر،عدم دخالت در امور شخصی،همکاری در جهت رفع مسائل جامعه و زندگی در سایه ی ارامش از اهداف مهم این نوع تربیت است. رشد اجتماعی به انسان کمک می کند تا نیاز اصلی او که اجتماعی زیستن است براورده شود.


برچسب‌ها: تعلیم و تربیت و انواع ان, تربیت اجتماعی, جامعه
[ جمعه بیست و ششم خرداد 1391 ] [ 12:45 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

ابزار شناسی، علم شناسایی و کاربرد سمبل های تکنولوژی در زندگی روزمره است.پیشرفت های علوم مختلف به نوع تغییر و تحولات ابزار بستگی دارد.ابزار های تشخیص بیماری ها در پزشگی،اعمال مختلف جراحی،ابزار های صنعتی واموزشی از عوامل مهم پیشرفت به حساب می ایند.فن اوری اطلاعات و کاربرد های کامپیوتر،مدیون تغییراتی است که در ابزار های تخصصی به وقوع پیوسته است.اختراعات و اکتشافات مهم بشری افزون بر نظریات،بسته به وسایل مورد نیاز است.لذا به نظر می رسد که این علم دریافته است که خود را در عرصه های مختلف بشری نشان دهد و به نوعی در تغییر و تحولات ان ها شریک باشد.

تکنولوژی در تعلیم و تربیت

تعلیم وتربیت که به نوعی انتقال دانستنی ها و تغییر و تحول بشری است در گذشت زمان،خود نیز متحول می شود.نیاز های اموزشی امروز با گذشته بسیار متفاوت است. این علم می خواهد تا خود را از دیگر علوم باز مانده نداند.ایجاد زمینه های پیشرفت که در درون ماهیت تعلیم و تربیت قرار دارد،از دید سایر علوم به دور نمانده است.انتقال سریع معلومات،اصلاح روش های تدریس،ایجاد دنیای موثر ارتباطات و دست یابی به هدف های انسانی، نیاز امروز تعلیم وتربیت است. به همین دلیل ابزار شناسی برای نشان دادن تاثیر خود بر اموزش ،وارد حوزه ی تربیت شده است.

تکنو لوژی اموزشی،کاربرد وسایل و تکنیک های ابزاری در تعلیم و تربیت است.تسریع در انتقال،سرعت در فهم اطلاعات،ارتباط با مراکز علمی در کوتاه ترین زمان ممکن،حرکت موزون با پیشرفت های جهانی،فاصله از روش های سنتی و قدیمی اموزش و در نهایت ایجاد محیط اموزشی موثر و فعال از اهداف عمده علم جدید است. علمی که در درون خود هم ابزار  دارد و هم جایگاه تعلیم وتربیت پا برجاست.این علم با ورود به عرصه اموزشی ضمن موثر نشان دادن خود ،اهمیت تعلیم و تربیت رامنعکس می نماید. با تمصیف این مطالب میتوان چنین گفت که:"تکنولوژی اموزشی، علم کاربرد وسایل و تکنیک های ابزاری در اموزش به منظور تسریع در یادگیری است".


برچسب‌ها: تعلیم و تربیت و علوم, علم, روابط علوم با هم, تکنو لوژی تلعیم و تربیت
[ پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1391 ] [ 18:16 ] [ استاد جعفر دیناروند ]
روان شناسی به عنوان علم مطالعه ی رفتار، در درون خود به بخش های مختلفی تقسیم شده است. یکی از شاخه های ان روان شناسی اجتماعی است.این شاخه روان شناسی چگونگی نفوذ هایی را که مردم بر عقاید و رفتار دیگران دارند را مورد مطالعه قرار می دهد.در این حوزه مطالی مانند:همرنگی با جماعت،متابعت،همانند سازی،درونی کردن،تقلید،ارتباط جمعی،توجیه خود،پرخاشگری،ناکامی در اجتماع وپیش داوری توضیح داده می شوند.مطالبی مانند:کشش و جاذبه برای دوستی،رهبری اجتماعی وقابلیت اعتماد در این حوزه به خوبی کنگاش و بررسی می شوند.
روانشناسی اجتماعی تعلیم و تربیتتعلیم و تربیت به عنوان یک مجموعه قابل بررسی ،مورد توجه رشته های مختلف روان شناسی است.مدرسه یک نظام اجتماعی است که در درون خود روابط شخصیتی، نقش اموزش و ارزش های مدرسه ای را داراست. این موارد با مطالعات اجتماعی دارای نقاط مشترک است.به دلیل همین موضوعات مشترک است که روان شناسی اجتماعی به حوزه ی تعلیم وتربیت وارد شده و علم جدیدی را به وجود می اورد.موفقیت در تحصیل و یا شکست تحصیلی و نحوه عکس العمل در برابر ان ها در حوزه ی روانشنا سی اجتماعی به خوبی قابل بررسی است.علم جدید به مجمو عه ی مشترکات می پردازد.
روان شناسی اجتماعی تعلیم و تربیت:به جنبه های مختلف ادراک،فرایند شناخت وانگیزش که هم جنبه های اجتماعی و هم جنبه های تربیتی را دارد،به صورت گسترده می پردازد.رشد شخصیت، مسئله زبان اموزی و به طور کلی زبان،ارتباط جمعی در مدرسه،شیوه های نفوذ فردی وشکل گیری و تغییر نگرش ها از جمله مسائل دیگری است که در این علم مورد توجه است.با توجه به مشترکات و به وجود امدن این علم می توان ان را چنین تعریف کرد" :مجموعه ای از مفاهیم و متغییر ها یی که هم زمان و به شکلی مشخص روان شناسی اجتماعی تعلیم و تربیت هستند."


برچسب‌ها: تعلیم و تربیت و علوم, علم, روابط علوم با هم, روان شناسی اجتماعی تعیم و تربیت
[ پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1391 ] [ 0:33 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

تاریخ تعلیم و تربیتتاریخ علم مطالعه ی رویدادها و حوادث گذشته است. این گذشته به هر شکلی که مورد ارزیابی قرار گیرد، میراث نوع بشر محسوب می شود. شناخت گذشته برای پی بردن به واقعیت ها و درس گیری از ان ها در جهت سازندگی اینده، حداقل انتظاری است که از مطالعات ان حاصل می شود.تایخ علم از این خاصیت مثتثنی نیست.هر علمی در گذشت زمان، با فراز و نشیب هایی همراه است که با مراجعه ی به ان در جهت اصلا ح امور فعالیت ها یی صورت می گیرد.تاریخ،علم اگاه سازی است.هر علمی برای پی بردن به هویت خود نیازمند مراجعه به تاریخ است.

تعلیم وتربیت در طول تاریخ با کش و قوس های فراوانی روبرو بوده است.انسان با کوشش های خود سعی کرده تا به معلومات خود بیفزاید.این یعنی تلاش های تربیتی در طول تاریخ. جوامع سعی کردند تا با اموزش فرزندان خود زمینه ی پیشرفت ان ها را مهیا کنند.دوره سیاه قرون وسطی در ممانعت از گسترش علم،تلاش دانشمندان مسلمان در جهت کمک به بشریت و اختراعات و اکتشفات انجام شده ،فعالیت تاریخ تعلیم و تربیت را نشان می دهد.انواع تربیت در طول تاریخ،شکل مدارس،نظریات تربیتی،نقش معلم در تربیت، جایگاه تشویق و تنبیه،تاریخ زندگی اساتید علم و تربیت،نیازهایی است که جامعه به  ان ها پی برده است.

بر اساس وظیفه ی تاریخ مبنی بر انعکاس رویدادها،تعلیم و تربیت نیز مورد توجه تاریخ قرار گرفت و با باز کردن مباحث تعلیمی و تربیتی در درون خود ،اقدام به تاسیس علمی گرفت که بعدا "تاریخ تعلیم و تربیت" نام گرفت.

تاریخ تعلیم و تربیت ،بررسی رویدادهای ان در طول زمان است.انواع تعلیم وتربیت، انواع مدارس،دانشگاه ها،انوع دروس ارائه شده،نقش دین در تربیت،نقش طبقات اجتماعی در کسب علم و در نهایت چگونگی رشد و تحول ان در گذر زمان از موضوعات مهم ان است.بنابراین با باز شدن این علم، حوادث مهم تعلیم و تربیت با نگرش تخصصی ، مورد کنگاش قرار گرفت و ضمن تایید اهیت تعلیم و تربیت،در جهت بازسازی و اصلاحات  ان اقدام گردید.


برچسب‌ها: تعلیم و تربیت و علوم, علم, روابط علوم با هم, تاریخ تعلیم و تربیت
[ چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391 ] [ 0:33 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

جامعه از مجموعه ی انسان ها تشکیل می شود که در ارتباط با یکدیگر بوده و دارای هدف های مشترک و غیر مشترک می باشند.جامعه شناسی نیز علم مطالعه ی افراد در جامعه است.این علم می کوشد تا با تحقیقات خود واقعیت های جامعه را منعکس نماید.نظریات خود را برای رفع مشکلات مردم منعکس و در نهایت،محیطی ارام برای زندگی ارام به وجود اورد.البته جامعه شناس راه حل ارائه نمی دهد بلکه واقعیت ها را کشف و منعکس می نماید.بررسی فرهنگ،سنت،جامعه پذیری،عرف،تنش های درون جامعه و بررسی رفتارهای افراد در زمینه های مختلف اجتماعی مانندهمکاری نیز در محدوده ی فعالیت های این علم قرارمی گیرد.

جامعه شناسی تعلیم و تربیت

تعلیم و تربیت با اهداف انسانی خود به فعالیت هایی می پردازد که با جامعه شناسی در ارتباط است. انتقال فرهنگ،رشد اجتماعی،تربیت خانوادگی،ایجاد روحیه ی همکاری در سایه ی اموزش و در نهایت پرورش انسان های مفید در جامعه از دیگر فعالیت های این علم محسوب می شود.با توجه به موضوع مشترک تعلیم و تربیت و جامعه شناسی یعنی انسان،نزدیکی و نیاز متقابل میان هر دو اجتناب نا پذیر است.تعلیم و تربیت می کوشد تا با رشد و تحول فرهنگی ،زمینه ی ایجاد پیشرفت در جامعه را مهیا سازد.یکی از نکات نهم در مورد تعلیم و تربیت،وظیفه ی انتقال و حفظ فرهنگ حاکم بر جامعه است.این مورد در حیطه ی مطالعات جامعه شناسی نیز قرار می گیرد.

موضوع مشترک میان تعلیم و تربیت از یک سو و مطالعات مورد نیاز جامعه شناسی در حوزه ی تعلیم و تربیت از سوی دیگر باعث شد تا تعلیم و تربیت مورد توجه ی جامعه شناسی قرار گرفته و علمی جدید با عنوان "جامعه شناسی تعلیم و تربیت"در عرصه ی فعالیت های ان قرار گیرد. علمی که هم مباحث جامعه شناسی را داراست و هم مباحث تعلیم و تربیت را در درون  خود قرار داده است.لذا می توان گفت که:علم مطالعه ی جامعه از نظر موضوعات تربیتی مانند جامعه پذیری ،فرهنگ،سنت،وجگونگی ارتباط ان ها با یکدیگر را جامعه شناسی تعلیم و تربیت گویند:


برچسب‌ها: تعلیم و تربیت و علوم, علم, روابط علوم با هم, جامعه شناسی تعلیم و تربیت
[ چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391 ] [ 0:21 ] [ استاد جعفر دیناروند ]
در دوره ی تحول اقتصادی اروپا که با طرح "مارشال"،شکل زندگی و شیوه ی پرداختن به امور، دچار تغییرات وسیع شد و در ان علم اقتصاد سر دمدار پیشرفت های غرب گردید.نظریات مختلف اقتصادی گسترش و در بعضی از ان ها، اقتصاذ زیر بنای پیشرفت معرفی شد.البته سرعت تغییرات به حدی بود که امکان بررسی های بیشتر را نمی داد.دنیای سرمایه داری که زائیده ی چنین پیشرفتی بود در مقابل خود تفکر کمونیسم را یافت که به نوعی مخالف ان بود.علم اقتصاد جان تازه ای به خود گرفت و اقتصاددانان به تولید نظریات علمی پرداختند. ان ها وارد  حوزه های مختلف از جمله سیاست،تعلیم وتربیت،جامعه شناسی،روان شناسی،کشاورزی،بعضی از شاخه های علوم تجربی مانندشیمی و حتی شکل های مختلف استعمارگرایی مانند برده داری نوین شدند. در مورد اثرات مثبت یا منفی ان تغییر و تحول ، نظریات مختلفی بیان شده است که پرداختن به ان ها در حیطه ی کار ما نیست.انجه مورد نظر است نوع ارتباط ان با تعلیم و تربیت است.انهاچراو چگونه به یکدیگر نیازمند شدند؟   این ارتباط چگونه ارتباطی است ؟این نوع ارتباط از زمان ایجاد ، تا چه اندازه در حل مشکلات موثر بوده است؟

اقتصاد تعلیم و تربیت

مدارس و انواع مراکزعلمی در زمان های مختلف مواجهه با نوسانات متفاوت و نظریات متضاد بوده اند.بعضی

ان را مصرف کننده خوانده و بعضی مخالف این نظریه بودند. در نظریه ی اقتصادی که در ان واژه هایی مانند:تولید ،سوددهی،زیان دهی،سرمایه گذاری و نیروی کار مطرح می شوند،جایگاه تعلیم و تربیت که با واژه هایی مانند کتاب و درس و امتحان و معلم سر و کار داشت،هرگز اقتصادی تصور نمی شد.زیرا با صرف بودجه از   دولت،سرمایه ای را باز پس نمی داد. این نظر در وحله ی اول درست بود زیرا سود دهی بر اساس زمان کوتاه محاسبه می شد.با پیشرفت علم اقتصاد گروهی از اقتصاد دانان غرب با دعوت از تعلیم و تربیت دانان،نگرشی نو  ایجاد کردند. به این معنی که اموزش و پرورش در هر مقطع ،نیروی انسانی تربیت می کند که در ایجاد تولید ،موثر است.از ان زمان اقتصاد نیز وارد حوزه ی تعلیم و تربیت شد و علم جدیدی به نام اقتصاد تعلیم و تربیت را پایگذاری نمود. در این علم ،سرمایه گذاری در تعلیم و تربیت نه فقط اتلاف هزینه ، بلکه نو عی سرمایه گذاری نیز محسوب می گردید.علم جدید ،دارای مباحث تربیتی و اقتصادی به صورت توام است.انچه باعث به وجود اوردن این علم شد،اهمیتی است که جامعه برای تعلیم و تربیت فرزندان خود قائل است. 



برچسب‌ها: تعلیم و تربیت و علوم, علم, روابط علوم با هم, اقتصاد تلیم و تربیت
[ سه شنبه بیست و سوم خرداد 1391 ] [ 15:58 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

تعلیم و تربیت علمی است که در حوزه ی انسانی قرار می گیرد.اموزش انسان از وظایف اولیه این علم است. البته اموزش برای اموزش هرگز.اموزش برای ساختن اری.این نوع ساختن و اهداف ان، انسانی است.رشد جنبه های ادمیت و ممانعت از رشد جنبه های حیوانیت از اهداف اصلی ان است.اموزش یرای پرورش نسلی که از جنبه های حیوانیت مانند؛دزدی،تجاوز، جنگ،غارت و استعمار نوع انسان متنفر  و به جای ان ها ؛صفا و صمیمیت،صلح و دوستی؛همکاری و تعاون را تعقیب و جایگزین می کند.در این ارتباط جایگاه رفتار مشخص می شود.رفتارهای انسانی که تعلیم وتربیت خواستار ان است.

روانشناسی تعلیم و تربیت

روان شناسی علم مطالعه رفتار و اصلاح ان است. این علم سابقه ی طولانی در پژوهش ها و تغییر رفتار دارد.کوشش های ان در زمینه های مختلف با عث موفقیت این علم شده است.در مورد سو استفاده هایی که از این علم شده است ،گاهی باعث انحراف ان از جنبه های انسانی گردیده است.رفتار انسانی نقطه ی مشترک ان با تعلیم و تربیت است.به همین دلیل روان شناسان تصمیم گرفتند تا ان را به حوزه ی تربیت نیز گسترش دهند.این گسترش به دلیل اهمیتی بود که روان شناسی برای تربیت و تعدیل رفتارها ،قائل بود.در واقع اگر هدف اولیه ی روان شناسی شناخت رفتار و ارائه راه حل بود ،در این مقطع هدفش،اصلاح به صورت موثرتبدیل گشت.

با نزدیکی این دو علم خصوصا اهمیت تعلیم و تربیت ،روان شناسان تصمیم گرفتند تا در این حوزه علمی جدید به وجود اورند.مطالعات روانشناسی در حوزه ی تعلیم،اموزش،اموختن،یاددادن،ساختن وپرورش که در نهایت منجر به اصلاح رفتار می شود.روان شناسی تربیتی نام گرفت.اشکال کار روان شناسی که بعد از ایجاد رفتار نامناسب،اقدام به اصلاح می کرد با ایجاذ روان سناسی تربیتی تا حدودی،مرتفع شد.روان شناسی تربیتی هم در حوزه ی تربیت و هم در حوزه ی روان شناسی وارد و نظریات جدیدی را مطرح کرد البته به نام علمی مستقل  که با انواع روان شناسی ها متفاوت است.{روان شناسی تربیتی یا روان شناسی تعلیم و تربیت.}


برچسب‌ها: تعلیم و تربیت و علوم, علم, روابط علوم با هم, روانشناسی تربیتی
[ سه شنبه بیست و سوم خرداد 1391 ] [ 14:13 ] [ استاد جعفر دیناروند ]

متغییر واژه ای است که در درون موضوع تحقیق وجود دارد و محقق می کوشد تا در مورد ان کسب اطلاع کند.به طور مثال وقتی پژوهشگر قصد تحقیق در باره ی ارتباط شغل و درامد را دارد دو واژه ی شغل و درامد،متغییر های او محسوب می گردند. پژوهشگر در مورد واژه ها چند کار عمده را انجام می دهد.تعریف ان ها،تعریف عملیاتی ان ها،تعیین مستقل یا وابسته بودن ان ها.بررسی روابط میان ان ها. در مورد هر کدام چنین عمل می کند.

تعریف:مراجعه به فرهنگ های معتبر ،خصوصا فرهنگ های ثخصصی و انتخاب تعاریف.

تعریف عملیاتی:مراجعه به طرح تحقیق و روش جمع اوری اطلاعات،که در این صورت انچه مد نظر محقق است بیان می شود.در چنین حالتی ممکن است که تعریف و تعریف عملیاتی متفاوت یا شبیه هم باشند.

مستقل یا وابسته بودن:با مراجعه به عنوان تحقیق یا فرضیه ها ،بررسی می کند که کدام واژه تاثیر میکند و کدام واژه تاثیر پذیر است.واژه ای که با تغییر ان واژه ی دیگرمتغییر میشود مستقل نامیده می شود.

بررسی روابط میان متغییرها:در بررسی رابطه میان متغییر ها سه حالت به وجود می اید.

الف:پژوهشگر به دنبال بررسی و مقایسه ی تفاوت تاثیر دو یا چند متغییر بر یک یا چند متغییر دیگر است.مانند:مقایسه و مطالعه ی دو روش مختلف اموزش زبان فارسی.پژوهشگر در پی ان است که تفاوت تاثیر این دو روش را مورد بررسی و مقایسه قرار دهد.

ب:پژوهشگر در پی مطالعه ی میزان رابطه و جهت همبستگی بین دو یا چند متغییر است.مانند:بررسی میزان رابطه و همبستگی میان مشکلات روانی و گرایش به اعتیاد.در اینجا وی صرفا به دنبال درجه و جهت همبستگی است نه علت و معلول.

ج:محقق در پی کشف و تعیین رابطه ی علت_معلولی دو یا چند متغییر است.مانند:اینکه قصد داشته باشد ببیند که هوش علت پیشرفت تحصیلی است.

روابط سه حالت فوق به این شکل نمایش داده می شود.

میزان تفاوت بزرگ تر یا مساوی،صفر است.

میزان همبستگی مثبت یا منفی است.

میزان اثر بزرگ تر یا مساوی صفر است.

با توجه به این حالات، فرض ها در تحقیق ممکن است به دو صورت بیان شوند.

1-ان دسته از فرض هایی که به احتمال وجود تفاوت،رابطه یا اثر اشاره دارند که به ان اصطلاحا"فرض تحقیق"گویند.

2-ان دسته از فرض هایی که به نداشتن تفاوت یا رابطه یا اثر اشاره دارند که به اصطلاح"فرض پوج" یا "فرض صفر" گویند.

    در مورد بررسی میزان این نوع ارتباطات نکات دیگری نیز وجود دارند که قابل ارائه می باشند.                                            


برچسب‌ها: تحقیق, علوم تربیتی, تربیت, متغییر, روابط متغییرها
[ سه شنبه بیست و سوم خرداد 1391 ] [ 1:10 ] [ استاد جعفر دیناروند ]
درباره وبلاگ

با توجه به اهمیت تعلیم و تربیت در انسان سازی، تاثیر ان در تحولات انسانی و کمک به پیشرفت جوامع، این پایگاه تلاشی درجهت کمک به هم فکری ، مشاورت،هم کاری، هم دلی و هم زیستی مسالمت امیز تمام انسان هایی دارد که می کوشند جوهره ی ادمیت را بارور سازندو صلح و صفا را در میان ان ها نشو و نما دهند.کوششی است که در شهر کهن تاریخ شوش، در شهردانیال پیامبر،دعبل خزائی، فتح المبین و شهدای گمنام و بی ادعا، انجام و امیدوار است که ایجاد ان باعث اتحاد بیشتر مردم این مملکت گردد. نظریه پردازی در عرصه ی تعلیم و تربیت و ارائه ی طرح های جدید در جهت ایجاد تغییر و تحول در نظام اموزشی از کوشش های دیگری است که در همین راستا انجام می گیرد. تبادل اطلاعات با اندیشمندان تربیتی و استفاده از کلیه ی نظرات ارائه شده،نهایت تلاش و کوشش این پایگاه است.
لینک های مفید







امکانات وب





Powered by WebGozar