دوستداران تربیت

امیدوارم  جهان به مرحله ای برسد تا بر اساس آن تربیت بتواند به سیاست جهت دهد .

درباره من
با توجه به نقش تعلیم و تربیت در انسان سازی، تاثیر آن بر تحولات انسانی و کمک  به پیشرفت جوامع، این پایگاه تلاشی درجهت کمک به هم فکری ، مشاوره،هم کاری، هم دلی و هم زیستی مسالمت آمیز تمام انسان هایی دارد که می کوشند جوهره ی آدمیت را بارور و صلح و صفا در میان آن ها را نشو و نمو دهند.کوششی است که در کهن شهر تاریخی شوش،  در  شهردانیال پیامبر،دعبل خزائی، فتح المبین و شهدای گمنام و بی ادعا، انجام  و امیدوار است که  ایجاد   آن باعث اتحاد بیشتر مردم این مملکت گردد. نظریه پردازی در عرصه ی تعلیم و تربیت و ارائه ی طرح های جدید در جهت ایجاد تغییر و تحول در نظام اموزشی از کوشش های دیگری است    که  در همین راستا انجام می گیرد. تبادل اطلاعات با اندیشمندان تربیتی و استفاده از کلیه ی  نظرات ارائه شده،نهایت تلاش و کوشش این پایگاه است.
نويسنده :استاد جعفر دیناروند
تاريخ: دوشنبه سیزدهم شهریور ۱۴۰۲ ساعت: 0:9

مقدمه:توصیف، هنری برای بیان درون و راهی برای انتقال آن به برون است.آگاهی سازی و تشویق دل است به آنچه در دل داری و می توانی به شکل های مختلف به برون فرستی.ما نیز این چنین هستیم.از توصیف برای بیان دیدگاه ها استفاده می کنیم تا بتوانیم اهلش را آگاه سازیم.البته این بدان معنا نیست که خود را آگاه تر فرض کنیم که این، نوعی جهالت است.

نادانی بدترین درد امروز جامعه بشری است،دردی که نماد آن در جامعه آشکار و برای فرد پنهان توصیف می شود.جهالتی که گاه بدل سازی می شود و جای ضد خود را اشغال می کند.این جایگزینی، معکوس آوری است و به شکلی روشن تر، واپسگرایی خموشی است که به قهقرا می رود.

در همین رابطه، سبک بالان، واژه ای برای توصیف های مختلفی است.گاه در معنای لغوی آن، مفهوم بیرون می آید و زمانی در مفهوم، درک های بسیاری ایجاد می کند.البته که این، به انواع برداشت ها متکی و در عین حال، نوع اندیشمندی نیز مداخله گر است.در این توصیف ها به انوعی از ادراک ها بر خواهیم خورد که البته بدیهی و تفاوت های فردی، اساسی برای چنین وضعیتی است اما این به معنای پذیرفتن انواع ادراکات هم نیست.

سبک بالان دارای دو معنای متضاد است.در شکل ظاهری یعنی، مقابل با سنگین بالام.انچه را راحت تر برداشتن را گویند.در وزنه ها، نماد بهتری می یابد و در روحیات، می تواند، تناقض های فراوانی ایجاد کند.در چنین وضعیتی، اگر از مادیات باشد، معنایی مشخص دارد.سبک بودن یک وسیله، برای برداشتن، راحت تر است.

سبک بالان را با پرواز توصیف می کنند.کسانی که در برخاستن از جایگاه خود و رفتن به اوج، مانع کمتری دارند.این، اساس سبک بال بودن است.پرنده ی سبک بال، راحت تراز پر های آب خورده، پرواز می کند و به مقصد می رسد.سنگینی در پرواز حتی در هنگام رفتن به لانه نیز سختی می آورد و چه بسا پرندگانی که با این سختی از لانه ها دور مانده اند.

در کنار این توصیف، مسئولیت همه ی تفسیر ها، پذیرفتنی جمعی نیست که خود دارای مقصد در بیان هاست و تفسیر، امری خارج از شخصیت نویسنده خواهد بود.کنار هم گذاردن لغات نیز در این میان، قادر است تا انواعی از برداشت ها را ایجاد نماید.سبک بالان درد با سبک بالان محبت مانند هم نیستند.ادغامی که مسئول آن هستیم و از زاویه ی ساختگی به آن می پردازیم.

ادغام ها را در جامعه ی امروز بررسی می کنیم که از خانه ی خود تا فراسوی جهان در تغییرند.گاه وطن را نظاره گر می شویم و زمانی دنیای متمدن را سوی خود بر می گیریم.مقصدی داریم و اهدافی را در این نوشته ها وساختن ها دنبال می کنیم.اساس کار، اندیشمندی است . فاصله گرفتن از انواع نمادهای انحرافی است.

سبک بالی برای ما، معنای واقعی پرواز به اوج، برای همه است زیرا توانایی ها موجود و جوهره آدمی، مستتر است.اینکه اصل باشد؟ امری است که ما را راضی نگه می دارد.بدیهی است که در این میان، تبدیل ها برای شدن ها هم قصه هایی را منعکس می کنند.اگر با انسان ها روبرو باشیم، دردی را ایجاد نمی بینیم و در غیر این صورت، افزایش دردها را به غیر انسان ها،گره می زنیم.

سبک بالان با مقدمه ی خود، راه را برای پرداختن و دنبال کردن، هموار می سازد.مقدمه ای که تنها درب ورود تلقی می شود و هنوز هیچ چیز نمایان نشده است.البته که شناخت درب ها برای ورود نیز اصلی مهم به حساب می آید.اندیشمندی برای شناخت و چگونگی ورود نیز باید امری کاملا انسانی و ضد حیوانی تلقی گردد.سبک بالی تنها می تواند با واژه ی بعد از خود، تا ضدیت نیز پیش رود یا با آن هماهنگ گردد.

سبک سران:از این دو وآژه می توان دو نوع برداشت کرد که البته هر دو درست نیستند.ما در توصیف خود ،اصل را مبنا قرار می دهیم و از بدل سازی بیزاریم.سبک سران کسانی هستند که بدون تفکر انسانی و استفاده از وقار سر، به پرداختن امور می پردازند.کسانی که نه اهل وابستگی انسانی اند و نه خود را متعهد به همنوع می پندارند.

سبک سران همان هایی هستند که در صحنه ها منافع خود را بر دیگران ترجیح می دهند و چنین برخورد می کنند که گویی دیگران هیچند و خود همه چیز.سبک سران با آزادی عمل در میان مردم می روند و سر را بالاتر از تن در می یابند و فضا را برای پرکشیدن های کاذب مناسب می بینند.جنس آن ها هم تفاوتی با هم ندارند.در انواعی از موضوع ها حضور دارند.شاید در بعضی شدید تر و در تعدادی ضعف تر نماد یابند اما از اینکه هستند شکی نیست.

سری را که درد کند سنگین نماید.پس، سبک سران دردی ندارند و در خود نمی یابند.بی دردی خود را راهی برای احساس درد نمی بینند. سبک سر در راه خود حرکت می کند.گرچه این سبکی می تواند در مقابل توفان ها متوقف و یا حتی در برابر بادها دچار مشکل گردد اما سبک سر این حس را ندارد که سبکی سر او مانعی برای حرکت در توفان هاست.او توفان را مقصر تنبیه پذیر بر می شمارد و بر آن نهیب می زند که این چه وقت آمدن است.

گاه در جامعه، سبک سری برابر با دیوانگی است.شاید در معنای عوام هم درست باشد.این آدمی است که واژه ها را با معنایی خود، راحت تر هضم می کند.برای ما سبک سری لزوما دیوانگی نیست که معجونی از دیوانگی و غیر آن است.سبک سر کسی است که دیوانه ی متفکر نامیده می شود.می داند که چه می کند اما کارش دیوانگی است.مانند راننده ی سرعت روست که رانندگی را خود می داند اما در میان جمعیت می راند و می کشت.

سبک سران ما فراوانند.جوامع آن ها را کمتر از حد مورد تصور،می شناسند و گاه تشویق هم می کنند.خوش بیانند و حقایق را راحت تر از هر چیزی، واژگون می کنند.در یک لحظه، دریا را خشکی ایجاد می کنند و زمانی در میان بیابان ها انسان ها را در میان اقیانوس ها حس می دهند.مردم هم تشویق می کنند و تایید می نمایند.تشنه می میرند در حالی که نمی دانند چرا به این درد گرفتار شده اند.سبک سر که درد ندارد زیرا سیراب است و نوشیدن آب در کنارش، همیشگی است.

ما گرفتار سبک سرانی هستیم که خود را برتر می یابند.نه دانشمند فرصت حضور دارد و نه اندیشه ای به کار گرفته می شود تا حقایق را روشن تماید.رنگ و رو هم که بیداد می کند.شکل و شمایل را بزک کردن در سبک سری اصل است و ظاهر بینی برای مردم اساسی برای توجه می گردد.سبک سران بشر را به قتل گاه ها می برند و راحت تر از هر زمانی به مسلخ می کشانند.چه زیباست مثال سربریدن مرغانی که در حال دانه چیدن در مرغداری ها هستند و صدای همنوعان خود را در حال کشتن نمی شنوند.

سبک سران گرفتارهای های نوع بشر در تمام سرزمین ها هستند.سبک سران را باید سر زنند تا آرامشی به وجود آورده شود.چه خندانند سبک سرانی که همه را دیوانه فرض می کنند و خود را عاقل ترین عاقلان . شاید این تصور هم چندان بی معنا نباشد.سبک سران خود را سریع تر به سر می رسانند تا با آن، دیگران را به چاله ها اندازند.سبک در چنین وضعیتی معنایی متضاد با درون انسان ها دارد.

سبک عقلان:وقتی کار درست باشد عقل را تایید می کنند.این برداشتی است که از این قدرت می شود.برای ما عقل انتخاب راهی انسانی است و در غیر آن حتی اگر درست تصور شود به معنای واقعی نیست.از هر راهی برای توفیق یافتن نمی توان حرکت کرد.سبک عقلان کسانی هستند که سنگینی آن را در سر حس نمی کنند.هر چه قابل دسترسی باشد صواب در نظر می گیرند و از همان راه نیز حرکت می کنند.سبک عقلان چپاولگرانی هستند که انباشت ثروت را در تهی کردن انبارهای دیگران می یابند و تاثیر درستی را از عقل دریافت نمی کنند.رسیدن به مقصود برای آن ها اساسی برای توجه ی به عقل است.

چه کسانی که میز چسبان راهند و مزه کشان غذاهای رنگارنگ.برای آن ها سبک عقلی در رسیدن هاست و دیگران را دیدن تنها نشانه هایی برای ماندن است.دروغ گفتن با مسیر یابی قابل توجیه می گردد و درستی کار را به منظور گره می زنند.چه انسان هایی هستند که حتی خود دروغ را بد می شمارند اما به وفور از آن استفاده می کنند.ماهرانی در تغییر لحن هستند و با توجه به موقعیت حرف می زنند.اگر ظالم را توانایی است تایید و اگر مظلوم را جایگاهی است تاکید می نمایند.متغیران ماهر در کلامند و کسی را یارای ایراد گرفتن نمی دانند.خود می دانندکه چه می کنند و هرگز گیج راه نیستند.

سبک عقلان واژه ای زیبا برای توصیف پنهان کاری هاست.در ظاهر تایید تان می کنند و در پنهان چنان گویند که ظالمی زبر دست در جامعه یافته اند.مانند سوفسطاییان ماهر همه را با خود هماهنگ می سازند.مواظبت در این راه بسیار مهم تر از ورود است.شاید شک سازی برای بهینه سازی عقل بهترین راه برای مقابله باشد.بزک کنانی ماهرند که در پشت زیبایی انواع زشتی ها را نهان دارند.سبک عقلند اما دیوانه نیستند بلکه عقل را به سبکی شمارند و از سنگینی آن به دورند.سبکی برای آن ها پرواز در جهالت هاست که اگر نباشد ماندن ها را رقم می زند.شاید سبک شماری عقل دیگران را بتوان در این میدان بهتر معنا یابی کرد.

در همه جا قابل تصورند از مقدس ها تا کثافت های اطراف تولیدی نوع بشر.شکل خاصی هم ندارند که با نوع آن بتوان تشخیص داد.تایید کنندگان ماهر و دلسوختگان نمایشی در کنار ظاهری مظلوم و فاتحی شکسته خورده مانند.سبک عقلانی که می توانند عقل را به تمسخر گیرند باید جایگاه بلندی را برای خود دست و پا کنند.براحتی سربرند و با خنده گریان کنند.چه بسیار افرادی که گریه ای خنده وار کنند و ادراک آن را نداشته باشند.گریه از روی خوشحالی است.سبک عقلان خطرناکند و مرموز که اگر شناسی بسیار توفیق خواهی یافت و در غیر این صورت سر به زیر آب خواهی شد.

سبک سران تو را با گریه رها می کنند در حالی که از شادی در پوست خود نمی گنجند.عقل را به تمسخر گرفتن برای خود نیست که برای عوام است.مانند کفش دوزی است که برای خود کفش نمی دوزد و مانند نظافت چی است که در خانه چنین نمی کند.جایی را که رواست عقل را بر آن سوار می کنند.سبک شمردن عقل را نه برای این که قابل سبک شدن است نفوذ می دهند بلکه از آن برای سنگین کردن دیگران در حرکت مورد سود قرار دهند.دست بسته می نمایند و گردن به زیر تا نشان دهند که در کنترل عقل ماهرند.عجیب روزگاری است این انسان های حیوان درون که خود را برتر از هنموعان می دانند در حالی که نوع را طلاق داده اند.

سبک داران:دارایی بعد مادی زندگی انسان هاست.تلاش ها و کوشش ها برای داشتن مال و ثروت امری طبیعی محسوب می شود و این مهم مورد توجه ی بسیاری از دانشمندان و اندیشمندن خصوصا در علم اقتصاد است.کسانی که آسایش بیشتر دنیوی را خواهانند بیشتر در تکاپوی جمع کردن هستند و کسانی که دنیا را در همین محدوده نمی بینند کافی بودن را شکل دیگری تفسیر می کنند.سبک داری اصطلاحی خاص من است که در آن قصد دارم تا کسانی را که با مال و منال خم نمی شوند و داشتن های مادی را اصلی برای آدمیت در نظر نمی گیرند توصیف نمایم.درست است کهب دون هیچ زندگی سخت است اما این هم به معنای نفی کلی نیست.سختی بله اما نبود هرگز.

سبک داران افراد قانع و مانعی در انجام دادن نابکاری ها هستند.نه فکری مشغول شمارش دارند و مشغولیتی به نام ثروت آن ها را آزار می دهد.ترس از نبردن مال و تدا،فع در هنگام تهاجم دغدغه ای است که داران را رنج می دهد.سبک داران آن اندازه سبک و با خیالند که درب باز خانه را نیز خیالی بر آن ها نیست.اعصابی سنجیده و خاطری آسوده دارند.نه دروغ را برای آن ها جایی است و نه راست را ثروتی برای انباشتن.آن ها خود را خود می بینند و هر گز در پوست دیگری نمی روند.سبک داران را باید با اعتماد به نفس ترین ها دانست زیر به خود متکی اند که بهترین اتکا بعد از خداست.

شاید سبک بالان را بتوان با سبک داران بهتر شناخت.پرندگانی را که بال خیس نباشد بهتر پرواز می کنند و خود را به اوج متصل می نمایند.سبک داران نیز این چنین اند.اوج را نه با مادیات که داشته های اندیشمندانه می سنجند و خود را با دانایی چنان رفاقت می نمایند که جداسازی از هم امکان نباشد.سبک حرکت می کنند و سریع به تعالی می رسند.درست قضیه هم همین است.مانعی به نام سنگینی ندارند و شلوغی به نام مگسان دور شیرینی حس نمی کنند.آسان راه می روند و جاده را درست تشخیص می دهند.نه نگران دزدند و نه خود را شریک غافله می پندارند.

وام دار بودن شاید نوعی وابستگی باشد که هست.سبک داران وام دار کسی جز بالا دست بی مانند نیستند.شب را با خواب آرام به سر می برند و هرگز آشفته نباشند.دانایی با آن ها سریع تر جوش می خورد و فرصت ها را ایجاد می کند.ذهن اگر مشغولیات بیشتری داشته باشد مزاحمت ها محسوب می شوند.سبک دار بی مزاحم است و دانایی نیازمند به رفع مزاحم.ما را با سنگین داران کاری نیست.آن ها را هم با ما کاری نبود.نه ثروتی نزد ماست و نه دانایی نزد آن ها.گرچه ما را هم دانا دانستن نزد آن ها محال است زیرا دانایی برای چنین افرادی در دارایی است که ما در آن نمی گنجیم و جایی نداریم.

سبک داران در عین نداری سنگین داران دانایی اند.دانستنی ها را با رشد خود به دست آورده اند و بی بها نمی فروشند.اگر در دارایی شکستی متصور است در سنگین دار سبک بال محال خواهد بود.دانایی دارایی همیشگی است و ثروت دارایی لحظه ای.همان طور که در لحظه می تواند به دست آید با آن نیز می تواند از دست رود.آگاهی در سبک داران اصل و اساس است و برای رشد و تعالی بنیانی برای ماندن هاست.این ماندن ها در زمان نمی گنجند که برای همیشه ی تاریخند.ما را با سبک داران رفاقتی همیشگی است زیرا از پدران خود آموخته ام که با آن ها دوست باشم.

سبک فکران:مشکل لاینحل را محال است مگر به ناتوانی انسان ها.مشکل را باید به شکل های مختلف حل کرد و موانع را از پیش پا برداشت.این خصلت آدمی است که قادر است حلال باشد اما اینکه بسیاری نیستند برای ما قابل تامل است.باید در این مورد به واژه ها توجه داشت و آن ها را برای عوام که خیر بلکه دانشمندان تفسیر نمود.سبک بالان فکر را می گویم که گاه برای بعضی از انسان ها ناشناخته است.چه معنایی در این کلمه است که جامعه را بتواند با آن توصیف کند.آدمی خود مشکل ساز است و باید مشکل حل هم گردد.اما چرا چنین نمی شود و مشکل کمر را خم می کند و اشک ها راه حل می گردند.افسردگی ها منقلب و گوشه گیری راهی برای مقابله با مشکل می شوند.

سبک فکران آن کسانی هستند که وزنه ی فکر را کم در نظر می گیرند.شاید سبک مغزان هم توصیف شوند که ما این را عوامانه می نامیم.مغز تنها یک ماده است و کاربرد آن در استفاده است و بس.فکر در درون مغز معنا می یابد اما همه ی آن نیست.فکر در توانایی حل مشکل است که سبک فکران آن را به هیچ می نگارند یا نمی توانند مهم تلقی کنند.برای آن ها ماندن تا دیگران حل کنند توجیه پذیر است.فکری سبک به اندازه ی پر پرندگان دارند که با هر وزشی قابل جابه جایی اند.سبک فکران گوشه نشینان تنهایی اند تا ضعف خود را علنی نکنند.وابستگان به غیر خودند که آن نیز بدترین است.

تا فشاری حاصل شود می شکنند و تا حمله ای آغاز می گردد در گوشه ای پنهان می شوند.رفاقتی در ادامه ندارند و کسی را جرئت دوستی با آن ها نیست.نیمه راه رها کردن آن ها نه از روی کینه است که سبک فکری عامل اصلی است.فکر را درک نمی کنند و به کار گیری آن را به هیچ می نگارند.مجبورند تا با موج ها بروند حتی اگر به صخره ها برخورد کنند.دنباله روی دیگرانند.شیخ و خان را بالا سر حس می کنند و بدون آن ها خود را ضعیفی قابل ترحم برمی شمارند.اگر مونث باشند که گریه را وسیله دانند و اگر مذکر باشند که سر به زیر انداختن را گاه با ناله مخلوط نمایند.عجیب انسان هایی این سبک فکرانند؟

ما را با سبک فکران نه دوستی است و نه دشمنی.جهالت در آن ها غالب است و همین کافی است که دوست نبودن را توجیه نماید و عدم داشت فکر نیز عاملی در عدم دشمنی است.خصومت را با بی فکران نوعی بی فکری .که انسان هایی بدبخت و بیچاره در گذر زمانند و تنها زنده ماندن را می بینند و زندگی کردن را معنا ندانند.سبک بالان را معنایی در اوج است و سبک فکران در سقوط زمین و گاه اندرون آن.ما را با سبک فکران کاری بسیار است .نه از این باب که باشند بلکه از این نظر که خطرداران مهمی برای سقوطند.هر آنچه را که با خود بینند به سقوط کشند و از این باب دردی احساس نکنند.

سبک دردان:درد را دردمند شناسد و بی خیالی را بی درد.این اصل انسانی در طول زمان هاست.دردمندان با حمل دگر دردی، سبکی را برای سایر هنموعان به ارمغان می آوردند.چه زیباست درد کشیدن برای تسیلت دادن درد کشیده ها.این مهم برای جامعه ی انسانی بنیانی بر ادامه است.درد را تقسیم کردن به معنای سنگینی درد است تا توازن در آن باعث توازن در حرکت جامعه گردد.سبک دردان ضد این مهمند.نه دردی دارند و نه دردی را چشیده اند.در پر قو خوابیده اند و بر روی سنگ دراز کشیدن تنها داستان ها شنیده اند.عجیب انسان هایی هستند این سبک دردان .سبک دردان ایا دردی را حس می کنند؟

ما که در شگفتیم.اگر زن باشند که زایمان را دردهاست و اگر مرد باشند که از دست دادن عزیان نیز همان است.پس چگونه انسان هایی این موجودات عجیبند که سبک دردان جامعه اند و بی خیالان دیگران.ما را بر باور بی دردی راهی نیست و پذیرش آن را چندان آسان نمی یابیم اما سبک دردی را نوعی کم دردی و شاید خصو ص دردی می نامیم که به نظر درست آید.سبک دردان بر خود سنگینی نیافزایند و از آن به دور باشند.حتی گوش را می بندند و چشم را نظاره بر صحنه های دیگر کنند.سبک دردان این جامعه را انسان نامیدن چندان درست نیست و شاید شکل انسان داشتن درست ترین باشد.ما که این نوع را حیوان نامیدن صحیح تر می دانیم.

سبک دردان نه پیاده را درک می کنند و نه گرسنه.آن ها هرگز نه پیاده بوده اند و در میانه ی راه گرسنه باقی مانده محسوب شدند.بر گرده ی خود که سنگینی ندیده اند و بر گرده ی دیگران سوار شدن را همیشه آزموده اند.پس سبک دردی آن ها را دلایل بسیار است و ریشه یابی آن در اشرافی گری و ثروت اندوزی فراوان .اگر غیر از این باشد که مرض است و آن ها نوعی مشخص که ظاهری معین دارند.دیوانگان را گویم که دردی ندارند و دیگرانی را در کنار خود نمی یابند.شاید این خصلت در کنار دیگران نبودن مشترک آن ها با سبک دردان باشد.سبک دردان را شاید سبک خصلتان انسانی نیز بتوان نامید.خصلت هایی که اگر سنگین شوند به صورت آدمی محتوای انسانیت دهند.

سبک دردان جامعه از مردم فاصله ها بسیار است.خوش سخن می گویند و ظاهری زیبا دارند.خوش لباس و خوش بیانند.در صورت زیبا و در محتوا زشت ترینند.گول زدن ها برای آن ها امری طبیعی است که آدمی به ظاهر نگرد و از درون غافل شود.سبک هستند و با خیالی راحت دگران را به دردها مبتلا کنند.شاید در باور آن ها سبک دردی تنها با درد دیگران حاصل تواند بود و در غیر این صورت توفیق به صفر خواهد رسید.خود را در میان مردم نمایش می دهند که بازیگرانی ماهرند.همدردی را با بودن ها نشان می دهند در حالی که فرسنگ ها فاصله دارند.در ظاهر برای مردم می گریند در حالی که دردی ندارند.

ما را با سبک دردان هیچ رفاقتی نیست که دشمنی همیشگی است.موجودات عجیبی که حتی به طبیعت خود ظلم می کنند.درد از انتشار اعصاب حاصل می شود که آن را نیز مسدود می کنند تا انتشاری به دست نیاید.چشم ها یا حس ها را از میدان به دور کنند تا درد اجازه ی ورود نداشته باشد.غرور زا جایگزین کنند و فریب را وسیله ای برای غلبه.این ها را باید با دانایی ها ادب کرد و با دانستنی ها به قهقرا کشاند.دردی اگر احساس نشود وجودش جه سودی دارد؟ ما را با بودن آن ها ضررها و با نبودنشان سودها می جوییم.سبک دردان را آدمی نامیدن خطاست که حیوان بودن نیز شک برانگیز.

سبک نویسندگان:نویسندگی را دانایی لازم است و جوهر داشتن ضروری.نویسنده عامل است و نویسندگی مهارت.شجاعت چاشنی است و وقار ماندگاری.این را در نویسندگان اصل است و در نانوشته ها پنهانی.هر کس را نویسنده نتوان فرض کرد گرچه قلمی در دست گیرد و کلمه ای برنویسد.نویسندگان را وقار شایسته ی توصیف است که اگرنباشد تهی است.ما را با نویسندگان در نوشتن کاری نیست که حاصل کار خود را در توصیف سبک نویسندگان یابیم.کسانی که خاصند و در جرگه ی نویسندگان خوانند ما را خواندن آن ها بیگانگی است که نویسندگی را کاری است ظریف و قلمی است بران و سازنده.

سبک نویسندگان بدلان نویسندگانند.نه فکری بر آن ها مستولی بر حق است و نه عقلی برای یافتن راه ها.شق ها را جویا نیستند و روش ها را توصیف پذیر ندانند.سبک نویسندگان به اندازه ی سبکی خود نویسند تا دیگران محدود را شادمان سازند و خود از باب این شادی شیرینی برگیرند و به آن قناعت کنند.سنگینی همنوع خود را با سبکی خود تعویض کنند و نویسندگان را در گوشه ای حبس نمایند.سنگینی را لازم ندانند و هر چه را خواهند نویسند.بدبختی را در خود غالب کنند و در بیرون نمایان.عجیب احساس سبکی کنند که دیگران با فوتی جابه جا نمایند.گاه چیزی نویسند و لحظه ای بعد غلط شمارند.

نویسندگی را مانند سنگ دانستن صواب است که هر اندازه بزرگ تر باشد امکان جابه جایی نباشد.نویسنده را باید با وقار یافت که در دست گرفتن دیگران امکان نباشد.سبک نویسندگان نیز دنیایی دارند.هستند و جولان می دهند.تعویض شوندگانی دائمند و دلخوش کنندگان ثابت.ما را با آن ها سری نیست اما وجودی بر عدم لازم دانیم.خطری که نویسنده را با تمام وقارش به این سو تواند کشد که این نه برای ما که جامعه ی انسانی قهقرا رفتن است.سبک را با ورزش سختی نباشد که حاصلی جز موفقیت نیست.باد را با نسیم نیز می توان کافی دانست.در سنگین نویسندگی گاه توفان ها هم کارساز نخواهند بود زیرا اساس انسان هایی است که باید بمانند.

جوهر را چگونه می توان توصیف کرد؟ این را نیز نتوان به نویسنده تکیه داد که کاری خطاست.جوهر را نویسنده معنا بخشد و سبکی سبک نماید و سنگینی باوقار.یافتن جوهر را برای نوشتن تنها زمانی می توان مفهوم دار توصیف کرد که نویسنده را قلیل باشد و توانایی را افزون.نویسنده را اگر از دانایی دور نمایی ناتوانی دهی و این همان چیزی است که در سبکی قابل حصول باشد.نویسندگان سبک همان سبک عقلان دانا هستند که می دانند که نمی دانند یا می دانند که ناتوانند.سبک نویسندگی را در سبکی جامعه نیز می توان یافت اگر تاییدی بر وجود نمایند و در غیر این صورت ضدیت عالب آید.

دانایان را با سبک نویسندگان تنها افسوس خوردن است.از بین بردن که صواب نیست زیرا توانایی واقعی در اصل موجود است و انحراف غالبی بر آن.ما را با سبکی تنها فاصله است.نه وقار خود را قابل فروختن می دانیم و نه معامله در نوشتن را ماهریم.ما با دل خود می نویسیم و سنگینی آن را در درون خود جای داده ایم.نه ثروتی را جویاییم و نه نیازمندی بدان را اساس می دانیم.ما به اندکی سیریم و با فزونی متضاد مگر در دانایی و دانستنی ها که هر چند بسیار باشند هنوز هم اندک آیند.سبک نویسندگان را نصیحت بسیار باید و توجه فراوان.به این امید که سبکی به سنگینی و وقار تبدیل آید و از غیر آن گریزان فراوان بود.

سبک رهروان:رهرو را در راه باید دید.این اصل مطلب است که روندگان بدون راه موجودیتی نمی یابند.شاید برای بسیاری واضح بودن امر بدیهی باشد اما نظر ما نکاتی است که آشکار نیستند.رهروان را در راه یافتن بنیانی است که ملموس خوانی می شود اما در میان ناملموسان چگونه می توان دنیای امروز را ترسیم کرد؟این واقعیت که بعضی فقط ملموسیت را درک می کنند و از فهم غیر مستقیم عاجزند اندیشمندان را بر آن می دارد تا وضعیت نامفهوم ها را مشخص نمایند.سبک رهروان بیانگر واژه ای است که مردم بی خیال از رفتن های عملی را بیان می دارد و حرف و گفتار را در دهان رهرو می دانند.ما آن ها را بی عملان نیز گوییم.چنان میخ کوب شده اند که حرکت را محال می نمایند.سکوت و سکون برای آن ها امری متضاد است . هر زمان که سکون باشد حرف دارند و هر زمانی که سکوت باشد عمل را در مقابل می یابند.

رهروان سبک یا سبک رهروان وزنی برای رفتن ندارند.ترس از وزش باد آن ها را بر ماندن ترجیح می دهد.شاید جابه جایی برای حرکت برای آن ها مانند نبودن باشد.واهمه ی درونی از حرکت و عمل گرایی برای ابراز وجود نشان دهنده ی ضعفی است که در خود می یابند.ضعیفانی با قدرت بیان هستند که وضعیت را مانند باد تغییر می دهند.ماهر در کلامند و زبون در عمل.شاید هم وزن ها چنین اقتضا می کند.ما عملگرایی را در کسانی می یابیم که سبک پا و ثابت قدم باشند.سبک پا از این نظر که سریع رو هستند.سبک رهروان را نای حرکت نیست چون استعداد حرکت را در خود کشته اند و با بیان مانده اند.

رهروان در علم دانایی دارند و در دانستنی ها کوشش.سنگین می روند و با وقار حرکت می کنند.رشد را راهی برای رسیدن به مقصود بر می شمارند و از این باب در رهرویی صراطند.خلاف را نیز می توان به سبکش داد.رهروی را غلط معنا می کنند و مفهوم آن را در ماندن می گمارند.تنی لش و باوری سست دارنداما با همه ی این ها در راه نمی مانند و خود را بر دوش دیگران حمل شده می پندارند.فربه هایی که بر لاغران سوارند و با تیزروان در حرکت.این رهرویی از مال آن ها نیست که از گفتارشان سوار است و از بیانشان که فریبکاری نهفته گی دارد .حرکت را در فضا حس می کنند و بر زمان نمی مانند.

سبک رهروان در جامعه ی خفته بسیارند و غلط تصورگران آن ها را پذیرا.خوب می گویند و بد حرکت می کنند.تصور سازانی ماهر در کج برداشتی هستند و با دیگران چنان حرف می زنند که گویی خود در صف مقدم حرکتند.ساکت و سکون از خصلت های آن هاست.آماده بخوری ماهرند وگرسنگانی سیر نشدنی.مانند آب نمک خورد ه مدام تشنه اند و از رهروان تقاضای سیری می کنند.نه می بینند که دریابند و نه می فهمند که ادراک کنند.با ظاهر پی می گیرند و ادعایی به اندازه ی سقف آسمان دارند.عجیب آدم هایی هستند این سبک رهو.ران بی حس که گویی انسانیت را تنها با نام می شناسند نه با نشانه.

ما را با سبک رهروان رفاقتی اصلا نیست.شناخت لازمه ی ادراک بالاست.مردم را با عوام دیدن برای سبک رهروان نعمت است و بودنشان با آن ها ماندگار.نه با دانشمند دوستی می یابند و نه اندیشه را وسیله ای برای شناخت برمی شمارند.خود را رهروانی در میانه ی راه بل رهبرانی برای کل فرض می کنند که در عالم خیال خود و نادانان موفقیت کسب می کنند.دایره ای برای ورود متفکران ندارند و ورود بر ای همه میسر نیست.سبک رهروان را می توان سبک مغزان نیز نامید زیرا تنها از یک توانایی آن هم فریب استفاده می کنند.ماندن سبک رهوران باعث تنبلی در حرکت ها خواهد شد.جامعه را آگاه کردن صواب است و رهرو نمودن اساس.