تیره های دیناروند شوش:
با توجه به اینکه، تیره های دیناروند از بیست مورد هم تجاوز می کنند و این نشان دهنده ازدیاد جمعیت این ایل است اما همه آن ها تابع مهاجرت های دولتی نشدند و بعضی، در سرزمین اصلی خود یعنی استان های لرستان و ایلام، باقی ماندند گرچه همین تیره ها هم طی سال های طولانی به دشت خوزستان به صورت کوچ گردانی، در تردد بودند.
از طرفی باید سکنی گزینی این ایل را در دو مقطع زمانی مورد نظر قرار داد.یکی که تاریخچه طولانی دارد و حداقل به دوران قاجار برمی گردد و اوج آن اواخر این حکومت است و دیگری، اثر جنگ تحمیلی عراق و اشغال بخش هایی از استان ایلام و بمباران های وحشیانه و در نتیجه مهاجرت به شهرهایی مانند شوش است.
آنچه به عنوان معرفی تیره های دیناروند مطرح می شود، مربوط به همان تاریخچه طولانی است یعنی دیناروندهایی که امروز در شوش سکنی دارند، متولد همین شهر هستند و بستگان متوفی های آن ها در قبرستان هایی مانند اطراف حرم، عباس شوش، عبدالله بن علی، سید طاهر، غیب، آخراسفالت و روستاهای اطراف، آرمیده اند.
روشن است که همه تیره های دیناروند، چنین وضعیتی ندارند.پوشش معرفی این تیره ها، تنها شامل شوش و روستاهای قدیم آن، حتی مکان هایی که امروز از بین رفته اند، می گردد.در این بررسی، تلاش ها بر انعکاس واقعیت های تاریخی است و قصد غلو کردن و خیال پردازی های عامیانه و افسانه سازی، وجود ندارد.
چنین کوششی، در راستای نگهداری واقعیت های تاریخی است تا با ماندگاری آن ها، نسل های آینده از نجربه های ایجاد شده، راه های تازه ای برای شکوفایی و پیشرفت های خاص فرهنگی و به تبع آن، اتصال به دنیایی مملو از پاکی و همدلی های گم شده، بیابند و به آن هایی که هنوز قدم به دنیای خاکی نگذاشته اند، گوشزد کنند که تاریخ فراموش شدنی نیست، از اتصال به آن،خوشبختی آینده خود را تضمین کنید.
در این بررسی، از انواع راه ها جهت دست یافتن به تاریخ و گذشته استفاده شده که بدون شک«تاریخ شفاهی» یکی از منابع مورد اعتماد در این مسیر بوده است.بزرگان، خردورزان سالخورده، خاطرات، مکان های تاریخی، رویدادهای تلخ و شیرین گذشته با اندکی ملاحظات، تصاویر، سندهای ملکی و در نهایت غربالگری های اندیشمندان و استفاده هرچه بیشتر از توافق نظریه ها، عواملی مهم در این مسیرها بودند با این توضیح که ادعای کامل بودن از نگارنده مبری است و چه بسا دیگرانی وجود داشته باشند تا در زمان هایی مناسب تر، دانستنی های بیشتری به این محموعه بیفزایند.
تیره حسن غلامعلی:سابقه تاریخی این تیره از نظر، انشعاب، مربوط به حدود سیصد تا سیصد و پنجاه سال پیش است.در آن زمان که ایل دیناروند به صورت اکثریت در مورموری اسکان داشتند و طبق اسناد، این منطقه به «مورموری دیناروند» مشهور و نامگذاری شده بود، ازدیاد جمعیت و جا به جایی محیط جغرافیایی به خصوص به اطراف استان لرستان، دامنه دینارکوه و پتک دیناروند و در نتیجه، نیازمندی به رهبری واحد در منطقه زندگی،حسن فرزند غلامعلی که مردی با هوش و دارای زمین های کشاورزی وسیع و دامداری قابل توجهی بود، مسئولیت بستگان و نزدیکان خویش از جمله فرزندان و نوه های خود را برعهده گرفت.
از آن زمان، دیناروندهای این رهبری را «حسن غلامعلی» نامیدند.این تیره، هرگز رابطه خود با سایر افوام و هم تباران را قطع نکرد و به طور مرتب، ارتباط با سایر تیره ها از جمله کایدهای اولیه مانند کاشریف و کا همت را حفظ کرد.گسترش تیره با ازدیاد فرزندان نسل اول، به سرعت صورت گرفت به طوری که قبل از اسکان در شمال خوزستان، تعداد نسل ها به هشت نسل رسید.
اگر میانگین سن نسل ها را که به طور معمول در آن زمان به دلیل ازدواج در سنین کم، حداقل ۴۵ سال در نظر بگیریم، سابقه این تیره کمتر از سیصد سال نخواهد بود.این یعنی، شاخه حسن غلامعلی، تایید کننده سابقه طولانی ایل دیناروند در استان های لرستان و ایلام است زیرا قبل از این، تیره هایی با قدمت بیشتر مانند کایدها و کیوندها وجود داشته اند.
بررسی های تاریخی نشان می دهند که ورود این تیره به خوزستان به ویژه شوش، در طی زمان، به دو صورت انجام گرفته است که در شکل اول که بسیار قدمت دارد، مانند سایر اقوام لر، «ییلاق ــ قشلاقی» و در شکل دوم، سکنی گزینی دائمی بود.تمرکز دانستنی ها بر اسکان دائم است.
این تیره، در سال۱۲۹۰، با توجه به سیاست های دولت قاجار از یک طرف و رقابت های درگیرانه در منطقه مورموری به خصوص رویداد قلاسی از طرف دیگر، همراه با طوایفی مانند شوهان، کرد و کاوند به همراه خوانین فیلی وارد شوش شده و در حاشیه رودخانه شاوور، در محلی که امروز آخراسفالت نامیده می شود، جنب پل، استقرار یافتند با این تذکر، که این افراد، تعدادی از این تیره بودند و مابقی، همچنان در استان ایلام، در دامنه دینار کوه و به خصوص پتک دیناروند ماندگار شدند.
این تیره به رهبری کا مذکور دیناروند، با استفاده از نی های کنار رود و ساختن کپر در کنار رودخانه شاووری که آن زمان پهناتر از امروز بود، سکنی گزیدند.این در حالی بود که شوش از جمعیت خالی و اطراف حرم، قبرستان و تعداد زیادی درخت کنار وجود داشت.هیچکدام از دو عمله درست نشده بودند اما قلعه دمرگان و قلعه کریم خان فیلی وجود داشتند.مقبره دعبل خزائی که معروف به عبدالله بن علی و دارای حصاری گلی و گنبدی کوچک بود، نیز در همین محل قرار داشتند.
کا مذکور دیناروند که رهبری این ایل را در دست داشت، از نظر اتصال به نسل، فرزند بیچاره، فرزند رحمت، فرزند همت علی، فرزند رحمان(رمی) فرزند احمد، فرزند حسن، فرزند غلامعلی و متولد سال، ۱۲۶۴ و متوفی، ۱۳۴۸ و آرمیده در قبرستان قم است.او پنج فرزند پسر به نام های کریم، مجید، عزیز، قاسم و حبیب داشت که در حال حاضر، هیچکدام از آن ها در قید حیات نیستند اما فرزندان آن ها(نوه های کا مذکور) ادامه دهنده منش او هستند.
تاریخ این تیره را می توان بدین شکل توصیف کرد که، بعد از استقرار در کنار رودخانه شاوور، به دلیل وزش باد و انتقال آتش از تژگاه(آتشگاه) محل پخت و پز، به کپرها و سوختن کامل آن ها، مجبور به چادرنشینی بالای تپه های باستانی شدند.
درگیری های منطقه ای به خصوص مسئله سرقت ها که به طور مستمر در محدوده جغرافیایی شوش تا مسیر دزفول و نیز دشت عباس، صورت می گرفت، این تیره را به همراه علیمردان خان فیلی به درون قلعه باستانی کشاند.هفته ها محاصره و گرسنگی و کشته شدن خان، پایان این محاصره گردید.
با روی کار آمدن غلامرضا خان فیلی، برادرزاده علیمردان خان، موضوع «عمله» و سکنی گزینی این تیره در عمله غلامرضا خان(شهرک ابوذر فعلی)، نوعی امنیت به وجود آمد که در آن، کا مذکور دیناروند به عنوان یکی از یاران و مشاوران خان، از سواران همراه او بود.در همین زمان، عمله سیف هم درست شده بود.
با ترور غلامرضا خان فیلی در بیشه زار کرخه، نزدیک قدمگاه شچاخ که معروف به بیشه سورو(بیشه سرخ) و مجروح شدن کا مذکور دیناروند، تمرکز تیره بر اسکان در یک محل خاص در عمله به نام «محله دیناروندها» استوار گردید.این سکنی گزینی ابتدا به صورت چادرنشینی و بعد با استفاده از گل و چوب های بیشه، به شکل روستایی انجام گرفت.
دیناروندهای این تیره، صاحب نسق شدند و این تقسیم بندی زیر نظر رهبری تیره انجام شد.هر شخص، نیم خیش زمین کشاورزی را صاحب گردید.در این زمان، کا مذکور ضمن گرفتن شناسنامه برای تک تک افراد تیره، مسئولیت کل عمله را نپذیرفت و تنها به تیره خود پرداخت.
با درگذشت کا مذکور در سال ۴۸ و مراسم پرشکوهی که برای وی برگزار گردید و حتی میهمانانی از شهرهای مختلف عراق در این مراسم طولانی شرکت کردند، بنا به وصیت او، به قم منتقل و در قبرستان قدیمی آن به خاک سپرده شد.با فوت ایشان، فرزندش، شادروان عزیز مسئولیت پدر را ادامه داد و در زمان او بود که بعضی از سنت های قدیمی تیره از جمله زمان طولانی ترحیم ها کوتاه گردید.
با فوت ناگهانی کا عزیز دیناروند که موجی از اندوه و ناباوری را ایجاد کرد، فرزندش حاج حمید که از فرهنگیان خوش نام و موفق در مدیریت آموزشی بود، هدایت تیره را برعهده گرفت.وی از روش شورایی برای پیشبرد کارها استفاده می کند.از کارآمدترین کارهای این دوره، ایحاد صندوق حمایت تیره است که اعضا به صورت سالیانه مبلغ تعیین شده ای برای رفع مشکلات خاص، واریز می کنند.
این تیره در طول حیات خود در شوش خدمات مفیدی را از طریق فرزندان خود، انجام داده است.مسجد امام حسین که معروف به مسجد دیناروندهاست، در همین محل ساخته شده است.در همین رابطه باید به شهدای این تیره یعنی سه برادر به نام های یدالله، محمد و کاظم دیناروند و نیز علیرضا لالوند، اشاره نمود.شهید یدالله علاوه بر بازیگری در تئاتر، مانند پدر بزرگ خود، مرحوم مشکور، شاعری توانا بود.
این تیره، افراد صاحب نام هایی دارد که هریک در رشته های تخصصی خود بانی خیری برای مردم بوده اند.از جمله آن ها:
دکتر عاطفه لالوند متخصص قلب و عروق که با ایجاد مطب در شوش و مدتی حضور در بیمارستان نظام مافی، کمک شایانی به مردم منطقه نمود.
استاد محمدرضا دیناروند از بنیانگذاران باشگاه ورزشی، فرهنگی تاج(استقلال)، رئیس هییت فوتبال، رئیس تربیت بدنی آموزشگاه های شوش، رئیس هیئت تنیس روی میز، مربی فوتبال،مدیر عامل باشگاه استقلال و از فرهنگیان خوش نام شوش، در هر دو عرصه فرهنگ و ورزش خدمات شایانی نمود.
شادروان حاج عبدالرضا لالوند، رئیس هیئت دوچرخه سواری شوش و عضو موثر استان خوزستان، عضو شورای اسلامی شهر شوش، رئیس تربیت بدنی آموزشگاه های شوش و پدر دکترهای معروف و متخصص، دکتر عاطفه، دکتر کوثر و دکتر حسین لالوند، دارای سابقه درخشانی در خدمتگزاری به مردم است.
دکتر حسین لالوند، فوق تخصص قلب و عروق، شاغل در بیمارستان نظام مافی و درمانگاه های خیریه، با برد تخصصی، هرگز شهر خود را ترک نکرد.
دکتر کوثر لالوند، متخصص زنان و زایمان، با وجود زمینه های انتقال به شهرهای دیگر، همچنان در حال خدمت به همشهریان خویش است.
شاعر به نام شوشی، هوشنگ دیناروند که کتاب های شعر او منتشر شده اند، عبدالحسین احمدی مدیر تولید مواد شیمیایی کاغذسازی پارس، محمدرضا احمدی، معاون اداره کل بیمه تامین اجتماعی استان خوزستان، استاد جعفر دیناروند، نویسنده مشهور استان که بیش از بیست اثر او منتشر شده است، از جمله افراد این تیره محسوب می شوند.
تیره ولی شرف:
یکی دیگر از تیره های معروف ایل دیناروند که تاریخچه گسترده ای دارند، تیره ولی شرف است.نامگذاری این سعبه از دیناروند مانند بعضی دیگر، برگرفته از نام جد خود در هنگام زندگی بوده است.این ایجاد شعبه هم به دو دلیل صورت گرفت.اول ازدیاد جمعیت دیناروندها و به تبع آن، مشکل رهبری در این وسعت و دوم، جا به جایی حغرافیایی به دلیل نیازهای زمان از جمله دست یابی به چراگاه های مناسب برای تغذیه دام هاست.
فصل دوم:ایل دیناروند شوش
بعد از کشمکش های فراوان و وجود عوامل مداخله گر متعددی که بر ایل دیناروند در مناطق لرستان و ایلام، موثر واقع گردید، تعدادی از افراد ابن ایل راهی خوزستان شده و در شهرها و روستاهای آن به خصوص شمال این استان، مستقر شدند.
این که چرا دیناروندها در خوزستان مستقر شدند در حالی که در لرستان و ایلام، دارای زمین کشاورزی و چراگاه بودند؟ علاوه بر سیاست های دولتی، باید به موضوع های دیگری نیز پرداخت.
در واقع، یکی از عمیقترین و کلیدیترین پرسش ها در مطالعهی «تاریخ مهاجرتها و ترکیب اجتماعی»، چرایی آن است. این میگوید: «چرا گروهی به منطقهای مهاجرت میکنند که مالک آن نیستند و در آن قدرت اولیه را ندارند؟»، این سئوال در تاریخ بسیاری از اقوام و ایل های جهان تکرار شده است.
اگر بخواهیم با نگاهی علمی و تاریخی به دلیل ماندگاری «دیناروندها» در خوزستان، علیرغم اینکه مالک اصلی دشتها نبودند، پاسخ دهیم، میتوانیم چهار «استراتژی بقا و توسعه» را مدنظر قرار دهیم.
۱. موضوع «منابع در برابر مالکیت» (جذب اقتصادی)
در تاریخ، مهاجرتها همیشه بر اساس «مالکیت زمین» نیست، بلکه بر اساس «گنجایش منابع» است.دشت خوزستان برخلاف مناطق کوهستانی و سختگیر نهاوند یا لرستان، دارای منابع آبی، مراتع گسترده و در دورههای بعدی، موقعیت تجاری بینظیری بود.
دیناروندها به احتمال زیاد به دنبال «تغییر از اقتصاد کوهستانی به اقتصاد دشت» بودند. یک گروه میتواند مالک زمین نباشد، اما با حضور، از «ارزش افزوده» آن (مانند تجارت، کشاورزی یا کنترل مسیرهای عبوری) بهرهمند شود. آنها به جای «مالکیت مستقیم»، به دنبال «سهمخواهی از جریان ثروت» در دشت بودند.
۲. استراتژی «تغییر از حاکمیت سیاسی به نفوذ اجتماعی»،وقتی یک خاندان یا ایل که سابق «حاکم» بوده (مانند دیناروندها در نهاوند)، به منطقهای مهاجرت میکند که در آن «مالک» نیست،به طور طبیعی با یک تغییر نقش روبرو میشود:به طور مثال،از حاکم به نخبگان. آنها از نقش «حاکم و مالک» به نقش «نخبگان اجتماعی، تجار، یا نیروهای نظامی معتبر» تغییر جایگاه میدهند.
در کنار آن، ممکن است که ماندگاری از طریق پیوند نیز صورت گیرد.این می تواند، ماندگاری آنها از طریق «آمیزشهای اجتماعی و ازدواجهای استراتژیک» با گروههای محلی یا ایل های مستقر در دشت بوده باشد. آنها با تبدیل شدن به بخشی از بافت اجتماعی، «مالکیت قانونی» را به «مالکیت اجتماعی و نفوذ» تبدیل می کنند.
۳. جغرافیا ــ سیاست و در نتیجه«فرار از محاصره به سوی فرصت» نیز ممکن است، روی داده باشد زیرا لرستان و ایلام و کوهستانهای زاگرس، از نظر نظامی «محیطی بسته و دفاعی» است. اما خوزستان، یک «محیط باز و استراتژیک» است.
در چنین فضایی، تغییر از دفاع به حمله و در واقع تجارت، صورت می گیرد. اگر دیناروندها در مناطق کوهستانی با فشار دولت یا ایل های رقیب روبرو شده باشند، مهاجرت به خوزستان میتواند یک «تغییر میدان بازی» باشد. در دشت، امکان جابهجایی سریعتر، تجارت گستردهتر و ایجاد شبکههای جدید قدرت فراهم است.این، زمینه استقلال از مرکز را هم فراهم می کند.گاهی اوقات، مهاجرت به مناطق دور از مرکز قدرت ، راهی برای حفظ خودگردانی و دوری از درگیریهای مستقیم با دولت مرکزی است.
۴. نقش «میانجیگری»،با توجه به اینکه در تاریخچه قبلی، از «دیپلماسی» و «قدرت مذاکره» دیناروندها یاد شد، این احتمال بسیار قوی وجود دارد که آنها در خوزستان به عنوان یک «لایه واسط» عمل کرده باشند.
از یک نظر، آن ها واسطه میان دشت و کوه شدند زیرا که ریشه در کوهستان داشتند و به دشت آمدند، توانستند نقش «پل ارتباطی» میان ایل های کوهستاننشین و ساکنان دشت را ایفا کنند.
گاه ماندگاری از طریق ضرورت هم مطرح است.پس، وقتی یک گروه به عنوان «میانجی»، «بازرگان» یا «امنیتساز» در یک منطقه شناخته شود، آن منطقه برای ماندگاری او «ضروری» میشود، حتی اگر او مالک اصلی زمین نباشد.
در نتیجه می توان گفت که گرچه دیناروندها، از طریق کشاورزی و دامداری به ادامه حیات پرداختند و در نهایت صاحب نسق شدند اما تصور اولیه این است که دیناروندها در خوزستان به دنبال «زمین» نبودند، بلکه به دنبال «جایگاه» بودند. آنها از طریق «نفوذ اجتماعی و اقتصادی»، جایگاه خود را در دشت تثبیت کردند.این حضور به دو شکل کوچ روی و اسکان، قابل توضیح است.
با این حال، در مورد حضور ایل دیناروند در خوزستان و به ویژه اطراف کرخه و دز، اسناد معتبری وجود دارند اما قبل از پرداختن به آن ها،لازم است تا با دیدی علمی به این موضوع نگریسته شود زیرا انتقال موقت از استان هایی مانند لرستان و ایلام که طی هزاران سال صورت گرفته و اسکان دائم که دارای قدمتی چند صد ساله است،بدون این نگرش، نوعی نقص محسوب می شود.
از دیدگاه دانشی، گذر جغرافیایی به صورت کوچ گردانی، تنها به منظور رفع نیاز زمان یعنی یافتن چراگاه برای دام صورت می گیرد و این، یک ضرورت ناخواسته است زیرا اگر منابع تامین علوفه در استان مبدا فراهم باشد، نیازی به تغییر محل زندگی نیست.
واژه هایی مانند ییلاق و قشلاق، درست، پاسخگوی این جا به جایی است و شامل همه عشایر کوچ رو می شود.از طرفی، با توجه به هوای سرد لرستان و وجود برف های سنگین، به خصوص در ارتفاع های کوهستانی و در نتیجه، عادت زندگی مردم دیناروند با این وضعیت، این تغییر موقت زندگی به سمت خوزستان، فشارهایی را بر آن ها وارد می کند.
پذیرش این فضا، گرچه نوعی تحمیل محسوب می شود اما در عین حال، قدرت سازگاری انسان را نیز منعکس می کند.تن دادن به گرما، اسکان در دشت، دیم کاری کشاورزی قبل از ساخت سد دز و در نهایت، رها سازی دامداری و اشتغال در مراکزی ماننداداره ها، راه آهن، نیشکر و کاغذپارس هفت تپه، مهاجرت به شهر و پذیرش زندگی مدرنیته، کار ساده ای نبود.
دیناروندها، با اسکان گزینی ثابت، ابتدا در روستاهای لرنشین اندیمشک، دزفول و شوش، سنت ها و باورهای ایلی خود را حفظ و ارتباط با هم تباران خویش در لرستان و ایلام را استمرار می بخشند.شرکت در مراسم عروسی و نیز ختم عزیزان از دو طرف صورت می گیرد.حفظ گویش لری و ارتباط کلامی از این طریق، بعد از سال های طولانی، همچنان جاری است.
در هر صورت، دو شکل حضور ایل دیناروند در خوزستان، به خصوص شوش یعنی ییلاق ــ قشلاق و اسکان دائم، نیازمند ارائه اسناد و دلایل منطقی است که این می تواند ابهام های موجود را رفع کند.
واکاوی این موضوع که پیش از این نیز مطرح شده، دارای دو جنبه دولتی و محلی است.سیاست های اعمال شده بعد از تضعیف اتابکان لر و برخورد دولت های صفوی، افشار، قاجار و پهلوی، ماندگاری طبیعی این ایل را در وضعیت عادی مختل و سبب موارد تحمیلی در استمرار زندگی آن ها شدند.
این مورد به خصوص در دوران پهلوی که سیاست حذف کوچروی را در پیش گرفت، بسیار موثر واقع شد.این، دقیق، مخالف با زندگی عشایری و ییلاق و قشلاق آن شد زیرا، ایل دیناروند سال های طولانی، مسیر استان های لرستان و ایلام به سمت خوزستان را طی می کرد.
از طرف دیگر، رقابت های منطقه ای میان ایل های مختلف و تلاش برای دستیابی به چراگاه ها که لازمه استمرار دامداری بود، در مواردی به خصومت و درگیری انجامید .نتیجه آن، از بین رفتن نیروهایی انسانی و کاشتن کینه هایی در میان طرف ها گردید.
در ایل دیناروند که طبق اسناد معتبر دولتی، دارای مالکیت وسیع بر زمین های کشاورزی و چراگاه ها بودند، این نزاع ها به خصوص جنگ دوم قلاسی و کشته شدن بعضی از بزرگان، سبب حرکت تعدادی از آن ها از دایره خطر و ورود به شمال خوزستان گردید.گرچه این جا به جایی موقتی در نظر گرفته شد اما مشوق هایی سبب تبدیل آن به طولانی گردید.
مشوق هایی همچون، زمین های کشاورزی مستعد، آب کافی به دلیل وجود رودخانه هایی مانند کرخه، دز، شاوور و هرموشی و نیز ایجاد سد دز در دهه چهل، تاسیس راه آهن جنوب، کارخانه نیشکر هفت تپه و به کارگیری نیرو، سبب فعالیت های افراد این ایل در شهرهای شمالی به خصوص شوش گردید.
کوشش های افراد ایل در توسعه کشاورزی و کسب درآمد، اشتغال در کارخانه ها و اداره های شوش و در مواردی مدیریت آن ها، باعث تغییر زندگی از عشایری به شهری گشته، نسل جدیدی به وجود آورد که متولد شوش بودند.این فضا برای ماندگاری، مناسب به نظر رسید.
گرچه در چنین وضعیتی، ارتباط میان شوش و ایلام همچنان برقرار و افراد فامیل به دلیل مراسم های ترحیم و عروسی، در رفت و آمد بودند اما انتقال از شهرهایی مانند موسیان و دهلران، ادامه یافت به طوری که در مواردی، اسکان در شوش اما کشت و کار در موسیان انجام می شد.
در همین رابطه، نباید از رویدادهای تلخی مانند حمله عراق غافل شد.پدیده مهاجرت تحمیلی و گریز از منطقه خطر به طور طبیعی به سمتی گرایش می یابد که در آن، فامیل هایی از ایل حضور داشته باشند و این، دقیق در شوش وجود داشت.پذیرش آن ها در چنین شرایطی، سبب عادت به زندگی جدید در شوش گردید.
پراکندگی ایل در شوش:
ابتدا، یک بررسی کلی از پراکندگی در شمال خوزستان ارائه می شود و سپس از بعد جامعه شناختی نیز مطالبی مطرح می گردد.
سرهنگ قراگوزلو، صد پنجاه سال پیش (۱۲۹۰ هجری قمری برابر با ۱۲۵۱ خورشیدی)در صفحه ۴۰ کتاب مجموعه آثار حاجی عبدالله خان قراگوزلو همدانی، در رابطه با ایل دیناروند می گوید:
«الوار طایفه دیناروند از تفرقه پشتکوه قریب به پانصد خانوار در کنار رود کرخه سکنی دارند و در اطراف دانیال از آب کرخه زراعت صیفی و شتوی می کنند.»
این سند به درستی گویای نشیمن، ایل دیناروند، به عنوان قدیمی ترین ایل لر در منطقه شوش است که شغل آنان کشت کار زمستانی و تابستانی(شتوی وصیفی)است.آن ها یکجا نشین هستند، ییلاق و قشلاق نمی کنند و در بالای تپه های باستانی شوش جنب مقبره دانیال سکونت داشته اند.آن ها در زمین های کشاورزی در ساحل شرقی و غربی کرخه تا پای پل کشت می کردند.آن ها از ساکنان قدیمی شهر حالیه شوش هستند،بعدها کریم خان فیلی(نوه دختری،کاید شریف دیناروند)، از طرف حکومت وقت، مسئول جمع آوری مالیات دیناروند و چند ایل دیگر همراه خود می شود. او بانی روستای عمله فیلی می گردد که بعدها به دو نام غلامرضاخان و سیف الله خان، تبدیل می شود.
لازم به ذکر است که قسمتی از ایل دیناروند بعد از جنگ قلاسی به منطقه شوش می آیند، سابق بر آن تعداد کمی از آحاد ایل دیناروند در شوش ساکن بودند که با این جمعیت، به عنوان قدیمی ترین مردم شهر شوش محسوب می شوند.
گفته می شود که در آن زمان، کاید شریف، بزرگ خاندان ایل دیناروند در منطقه شوش بودند،که به سبب عدم پرداخت مالیات به دولت قاجار، مورد غضب آنان قرار گرفتند.ایل دیناروند، به صورت منسجم، بیش از دویست سال است که ساکن شوش هستند. بزرگ ترین جمعیت ایل دیناروند در این شهر سکونت دارند.
دیناروندها و سکنی گزینی در شمال خوزستان:مهاجرت یا سکونت بخشی از ایل دیناروند (که از شاخههای مهم ایلهای لر محسوب میشوند) در مناطق شمالی خوزستان مانند دزفول، اندیمشک و شوش، ریشه در عوامل چندگانه تاریخی، جغرافیایی و اقتصادی دارد. اگرچه جزئیات دقیق یک رویداد واحد برای این مهاجرت ممکن است در منابع مختلف متفاوت باشد، اما میتوان دلایل کلی این جابهجایی را در موارد زیر خلاصه کرد:
۱. الگوی کوچ فصلی (قشلاق و ییللاق):
بسیاری از ایلهای لر دارای سبک زندگی کوچنشینی یا نیمهکوچنشینی بودند. طبق این الگو، آنها در تابستان در ارتفاع ها و مناطق کوهستانی لرستان (ییللاق) که هوا خنک است سکونت داشتند و در زمستان به سمت دشتهای گرمسیری و مناطق پستتر (قشلاق) حرکت میکردند تا از سرمای کوهستان در امان بمانند. دشتهای شمالی خوزستان، به ویژه مناطقی مثل دزفول و اندیمشک، بهترین مقصد برای گذراندن فصل زمستان بودند. با گذشت زمان، برخی از این گروهها به دلیل پایداری شرایط، به جای کوچ کردنِ دائمی، در این مناطق ساکن شدند.
۲. فرصتهای اقتصادی و کشاورزی:
مناطق شمالی خوزستان (به ویژه حاشیه رود دز و شوش) از نظر منابع آبی و خاک بسیار حاصلخیز هستند. برخلاف مناطق کوهستانی که بیشتر برای دامداری محدود بودند، این مناطق امکان کشاورزی گسترده و تولید محصولات باغی و غلات را فراهم میکردند. این جذابیت اقتصادی باعث شد که بخشی از ایل با تغییر سبک زندگی از کوچنشینی به سکونتنشینی، به این مناطق جذب شوند.
۳. نزدیکی جغرافیایی و مسیرهای تردد:
شمال خوزستان از نظر جغرافیایی در پیوند مستقیم با کوهستانهای زاگرس قرار دارد. دزفول، شوش و اندیمشک به عنوان دروازههای ورود از کوهستان به دشت عمل میکنند. این نزدیکی باعث شد که ارتباط میان ایلهای ساکن در کوهستان و مناطق دشت بسیار تسهیل شود و جابهجاییهای میان این دو منطقه به امری طبیعی تبدیل گردد.
۴. عوامل امنیتی و سیاسی:
در دورههای مختلف تاریخی، تغییرات قدرت در مناطق مرکزی ایران یا درگیریهای میان قبایل و دولتها، گاهی باعث میشد گروههایی از ایلها برای حفظ بقای خود یا به دلیل سیاستهای اسکان اجباری ــ عمدی، از مناطق کوهستانی به سمت دشتها حرکت کنند. گاهی نیز سکونت در مناطق دشتنشین، نوعی راهبرد برای کنترل بهتر جمعیت یا تغییر ساختار اجتماعی ایلها توسط حکومتهای مرکزی بوده است.
در واقع، این سکونت نتیجهی گذار از یک زندگی عشایری و کوچنشین (با هدف یافتن گرمای زمستان) به یک زندگی کشاورزی و مستقر (با هدف بهرهمندی از ثروت زمینهای حاصلخیز خوزستان) است که با گذشت نسلها باعث شکلگیری جوامع ساکن دیناروند در این مناطق شد.
در این رابطه، پراکندگی قبایل و ایلهای ایلام در استان خوزستان، یک پدیده تاریخی و اجتماعی است که ریشه در ساختار زندگی عشایری و چرخه «کوچنشینی» دارد.
این پراکندگی را میتوان از سه منظر بررسی کرد:
۱. علت اصلی: چرخه کوچنشینی (یایل و قشلاق)
بسیاری از قبایل ایلامی، به دلیل جغرافیای کوهستانی و سردسیر ایلام، برای گذراندن فصل زمستان نیاز به حرکت به سمت مناطق گرمسیری داشتند. خوزستان به عنوان یک پهنه گرمسیری بزرگ، بهترین مقصد برای «قشلاق» (محل استقرار در زمستان) محسست.
- در دوره قاجار: این حرکت کاملاً فصلی و منظم بود. ایل در تابستان در ارتفاعات ایلام (یایل) و در زمستان در دشتهای خوزستان (قشلاق) مستقر میشد. بنابراین، حضور آنها در خوزستان در آن دوره بیشتر به صورت گروهی، فصلی و موقت بوده است.
۲. الگوی پراکندگی جغرافیایی در خوزستان
قبایل ایلامی به طور معمول، در مسیرهای کوچنشینی خود، در مناطق مشخصی از خوزستان متمرکز شدهاند.
- شمال خوزستان (آندیمشک، دزفول و شوش): این مناطق به دلیل نزدیکی جغرافیایی به ایلام و وجود دشتهای حاصلخیز، بیشترین میزان پذیرش عشایر ایلامی و لور را داشتهاند. بسیاری از این گروهها در طول زمان و به دلیل سیاستهای یکجانشینی، در همین مناطق مستقر شده و از حالت کوچنشینی خارج شدند.
- مناطق مرکزی و جنوبی (آهشتر، اهواز و شادگان): برخی از شاخههای قبایل با حرکت به سمت جنوبتر، در این مناطق نیز پراکنده شدند. این پراکندگی از طریق پیوند با قبایل محلی (مانند عربها یا لرهای خوزستان) یا به دلیل جابهجاییهای اقتصادی (مانند کار در بخشهای کشاورزی یا بعداً نفت) صورت گرفته است.
۳. تاثیر سیاستهای پهلوی بر تغییر الگوی پراکندگی
در دوره پهلوی، با اجرای سیاستهای «تختقاپو» یا اجبار به یکجانشینی، الگوی حضور این ایلها از حالت «فصلی و متحرک» به حالت «مستقر و پراکنده» تغییر کرد:
- تکه تکه شدن ایل: وقتی دولت عشایر را مجبور کرد در یک نقطه مستقر شوند، برخی از آنها در همان مناطق کوهستانی ایلام ماندند، اما برخی دیگر که به دنبال زمینهای کشاورزی بهتر یا فرصتهای شغلی جدید بودند، به سمت دشتهای خوزستان رفتند و در روستاها یا شهرهای آنجا مستقر شدند.
- تغییر هویت از ایل به روستایی و شهری: این پراکندگی باعث شد که بسیاری از اعضای این ایلها دیگر به عنوان «عشایر کوچنشین» شناخته نشوند، بلکه به عنوان «اهالی روستا» یا «شهروندان شهر» در استان خوزستان ادغام شوند، در حالی که ریشههای قبیلهای و نام خانوادگی آنها همچنان نشاندهنده اصالت ایلامیشان است.
خلاصه اگر امروز بخواهید این پراکندگی را مشاهده کنید، خواهید دید که:در شمال خوزستان: حضور این ایل ها بسیار پررنگتر و با پیوندهای فرهنگی نزدیکتر به ایلام است.
در مرکز و جنوب خوزستان: حضور آنها بیشتر به صورت پراکنده و در قالب جمعیتهای کوچکی است که در طول دهههای گذشته در شهرها یا روستاهای مختلف ادغام شدهاند.
با این حال،در مورد ایل دیناروند باید گفت:ایل دیناروند از مهمترین و پراکندهترین ایل های لر هستند که شاخههای اصلی آنها در لرستان، ایلام و خوزستان حضور دارند.
حضور دیناروندها در منطقه شوش، خوزستان، نتیجه فرآیندهای تاریخی کوچنشینی و سپس یکجانشینی است. در اینجا وضعیت آنها را با توجه به همان دو دوره تاریخی بررسی میکنیم:
۱. در دوره قاجار: حضور به عنوان کوچنشینان (قشلاقنشین)
در این دوران، دیناروندها در منطقه شوش حضور فصلی و استراتژیک داشتند گرچه مدارکی موجود است که بعضی از دیناروندها در دوره قاجار سکنی گزینی هم داشتند.
- الگوی زیستی: دیناروندها در تابستان در ارتفاعات در ایلام یا لرستان بودند و در زمستان برای گرم شدن و دسترسی به مراتع و آب، به دشتهای خوزستان، بهویژه مناطق اطراف شوش و دزفول حرکت میکردند.
- اقتصاد: اقتصاد آنها در منطقه شوش در این دوره کامل بر پایه دامداری بود. آنها از مراتع اطراف رودخانههای کرخه و دز استفاده میکردند. در این زمان، آنها در شوش به عنوان یک "جامعه متحرک" شناخته میشدند که با ساکنان ثابت منطقه (مانند روستاییان) تعاملات اقتصادی (مثل مبادله محصولات کشاورزی با لبنیات و گوشت) داشتند.
- جایگاه اجتماعی: قدرت آنها در این دوران ناشی از توانایی نظامی و چراییهای ایلی بود. آنها به عنوان بخشی از ساختار عشایری غرب ایران شناخته میشدند که پیوند محکمی با ایلهای همخاست خود داشتند.
۲. در دوره پهلوی: یکجانشینی و تغییر هویت اقتصادی در شوش
دوره پهلوی، نقطه عطف حضور دیناروندها در شوش بود. سیاستهای دولت باعث شد که این ایل از حالت "متحرک" به حالت "مستقر" تغییر یابد.
- سیاست یکجانشینی (تختقاپو): با فشار دولت پهلوی برای کنترل بیشتر مناطق مرزی و از بین بردن قدرت ایلها، بسیاری از شاخههای دیناروند که در خوزستان بودند، مجبور شدند در دشتهای شوش مستقر شوند. این موضوع باعث شد که آنها از حالت کوچنشینی خارج شده و به روستا نشینی روی آورند.
- تحول اقتصادی (از دامداری به کشاورزی): منطقه شوش به دلیل برخورداری از منابع آبی (رود کرخه) و خاک بسیار حاصلخیز، یکی از قطبهای کشاورزی ایران است. دیناروندها پس از مستقر شدن، به سرعت از دامداری کوچنشینی به کشاورزی مستقر (کشت گندم، برنج و...) روی آوردند. این تغییر، بنیه اقتصادی آنها را از یک اقتصاد "چرخشی و فصلی" به یک اقتصاد "ثابت و تولیدی" تغییر داد.
در این مورد باید وجود عواملی مانند ساخت راه آهن، کارخانه نیشکر هفت تپه، کاغذسازی پارس، شرکت های کشت و صنعت خارجی مستقر در شوش و، دزفول و اندیمشک را نباید فراموش کرد.آن ها، بر جذب نیروهای کار از جمله دیناروندها و در نتیجه، سکنی گزینی در شوش موثر بودند.
- تغییرات اجتماعی و بافت قومی: در شوش، دیناروندها در کنار گروههای مختلفی مثل عربها، بختیاریها و ایرانیان ساکن قرار گرفتند.این امر منجر به یک "همزیستی فرهنگی" شد.اگرچه آنها هویت لری و طایفه ای خود را حفظ کردند، اما سبک زندگی آنها تحت تأثیر اقلیم خوزستان و فرهنگ محلی منطقه (از نظر پوشش، غذا و برخی آداب) تغییر کرد.
نکته: امروزه دیناروندها در شوش و مناطق اطراف آن، با حفظ نام و هویت ایلی خود، یکی از گروههای مهم و تاثیرگذار در بافت اجتماعی و اقتصادی این منطقه محسوب میشوند که از طریق کشاورزی و فعالیتهای مدرن با جامعه در ارتباط هستند.
در مورد استقرار دیناروندها در روستاهای شوش، ارائه یک لیست دقیق و بهروز از تمامی روستاهای کوچک که در آنها اعضای ایل دیناروند ساکن هستند، به دلیل تغییرات جمعیتشناختی و ادغام شدن برخی روستاها در شهرهای بزرگتر (مثل خودِ شهر شوش) دشوار است. با این حال، میتوان بر اساس الگوی استقرار و ساختار اجتماعی این گروهها در روستاهای منطقه شوش، اطلاعات بسیار ارزشمندی را در چند محور اصلی ارائه داد.
روستاهای دیناروند در منطقه شوش، از نظر جامعهشناختی و اقتصادی، با روستاهای دیگر منطقه (که ممکن است عربنشین باشند) تفاوتهای مشخصی دارند.
۱. ویژگیهای جغرافیایی و اقتصادی روستاها
روستاهای دیناروند در شوش به طور معمول در مناطق دشتهای حاصلخیز و در نزدیکی منابع آبی (مانند حاشیه رود کرخه یا کانالهای آبیاری) قرار گرفتهاند.
- اقتصاد کشاورزی ــ محور: برخلاف گذشته که اقتصاد آنها تنها بر پایه دامداری بود، این روستاها اکنون از نظر اقتصادی بسیار قدرتمند هستند. فعالیت اصلی آنها شامل کشت محصولات استراتژیک مثل گندم، جو، برنج و محصولات زراعی فصلی است.
- ترکیب دامداری و کشاورزی: اگرچه کشاورزی اصلی است، اما بسیاری از این روستاها هنوز از مدل "کشاورزی همراه با دامداری" استفاده میکنند. یعنی در کنار زمینهای زراعی، بخش قابل توجهی از اقتصاد روستا به پرورش دام نیز اختصاص دارد که ریشه در اصالت عشایری آنها دارد.
۲. ساختار اجتماعی و هویت در روستاها
در این روستاها، مفهوم "روستا" با مفهوم "ایل" گره خورده است.
- روستاهای "خانوادهمحور" : در بسیاری از این روستاها، کل جمعیت روستا یا بخش بزرگی از آن، از یک یا چند شاخه (تیره) مشخص از دیناروند هستند. این یعنی ساختار سیاسی و اجتماعی روستا هنوز تحت تأثیر سلسلهمراتب طایفه ای است. اگرچه دیگر "خان" یا "کاید" با قدرت نظامی حضور ندارد، اما بزرگان خاندانها یا رؤسای گروههای طایفه ای نقش بسیار مهمی در حل اختلاف ها و مدیریت امور روستا دارند.
- حفظ گویش و فرهنگ: برخلاف بسیاری از مناطق که در اثر همزیستی، زبان خود را از دست میدهند، در روستاهای دیناروند منطقه شوش، گویش لری (با ویژگیهای خاص خود) همچنان زبان اصلی و عامل پیوند میان اعضا است. این موضوع باعث شده که هویت فرهنگی آنها در برابر فرهنگهای محلی دیگر (مثل فرهنگ عربی خوزستان) به شدت حفظ شود.
۳. تعامل های اجتماعی و همزیستی (با محیط اطراف)
یکی از جذابترین بخشهای زندگی در روستاهای دیناروند شوش، نحوه تعامل آنها با همسایگان است:
همزیستی با قبایل عرب: منطقه شوش کانون همزیستی لرها و عربهاست. روستاهای دیناروند در کنار روستاهای عربنشین قرار دارند. این رابطه شامل دو جنبه است:
جنبه اقتصادی: تعامل در بازارها، تجارت محصولات کشاورزی و تبادل نیروهای کار.
جنبه اجتماعی: در بسیاری از موارد، پیوندهای خانوادگی و ازدواجهای میانقومیتی (بین لریها و عربها) باعث شده است که تنشهای قومیتی در این سطح از روستاها بسیار کم و سطح صلح و همکاری بالا باشد.
- ارتباط با مرکز (شهر شوش): این روستاها از نظر اقتصادی به شهر شوش وابسته هستند (برای فروش محصولات و خرید کالاهای مصرفی)، اما از نظر هویت و سبک زندگی، همچنان تمایزات خود را با بافت شهری حفظ میکنند.
ذکر یک نمونه، در این رابطه، ضروری به نظر می رسد.دو روستای قدیمی شوش با نام «عمله» که محل استقرار دیناروندها بودند و طی زمان دچار تغییرهایی گشتند، نقش مهمی در ماندگاری این ایل داشته اند.
با ذکر جزئیات بسیار دقیق (نام روستای عمله، تغییر نام به شهرک ابوذر، وجود بیمارستان نظام مافی و نام عمله سیف)، دقیق، به یکی از کانونهای مهم استقرار و تحول اجتماعی ایل دیناروند در منطقه شوش اشاره می شود. این مشخصات، فراتر از یک پرسش عمومی، به یک «میکرو-منطقه» خاص اشاره دارد که نمونهی بسیار بارز تغییر از "روستا یا ایل" به "شهرک یا شهر" است.
بر اساس این دادهها، میتوان وضعیت دیناروندها در این نقطه مشخص را به این صورت تحلیل کرد:
۱. شهرک ابوذر (عمله سابق): نماد گذار از ایل به شهرک
نامگذاری از "عمله" به "شهرک ابوذر" نشاندهنده یک تحول ساختاری است که مستقیم بر جمعیت دیناروند تأثیر گذاشته است.
- از بافت روستایی به بافت نیمهشهری: روستای عمله در گذشته یک سکونتگاه عشایری ــ روستایی بود که بر پایه پیوندهای طایفه ای اداره میشد اما تبدیل شدن آن به "شهرک ابوذر" و ایجاد زیرساختهایی مثل بیمارستان نظام مافی، نشان میدهد که این منطقه از یک سکونتگاه صرف کشاورزی و دامداری، به یک مرکز خدماتی و سکونتی تبدیل شده است.
- تغییر الگوی زندگی دیناروندها: در این منطقه، دیناروندها دیگر تنها "عشایر" یا "کشاورزان" نیستند. با ایجاد شهرک و بیمارستان، بخشی از این ایل به بخش خدمات، مشاغل فنی، و کارمندی (مثلاً در بیمارستان یا مراکز اداری اطراف) روی آوردهاند. این یعنی "دیناروند بودن" در اینجا با "شهروند بودن" در یک بافت مدرن ترکیب شده است.
- ثبات مکانی: حضور بیمارستان و ساختار شهرک، نشاندهنده این است که این بخش از دیناروندها، یکی از مستقرترین و باثباتترین گروههای این ایل در خوزستان هستند که هیچ تمایلی به کوچ یا جابهجایی ندارند.
۲. عمله سیف: حفظ هویت تیره و شاخه
نام "عمله سیف" بسیار کلیدی است. در جغرافیای قبایل، وقتی یک منطقه بزرگ (مثل حسین آباد) به بخشهای کوچکتر تقسیم میشود، این تقسیمبندی به طور معمول از دو جهت انجام میشود: یا جغرافیایی، یا خاندانی (تیرهبندی).
- احتمال هویت تیره: "سیف" نام یک شاخه یا یک تیره نیست بلکه نام یکی از خاندانهای بزرگ و تاثیرگذار(فیلی) است که رابطه نزدیکی با ایل دیناروند داشتند.
- ساختار اجتماعی: "عمله سیف" نشاندهنده این است که حتی با مدرن شدن منطقه (تبدیل به شهرک ابوذر)، هنوز هم ساختار قدیمی " خاندان" در میان مردم باقی مانده است. یعنی مردم در این بخش، خود را با نام خاندان (در اینجا سیف) از سایر بخشها یا سایر گروههای قومی متمایز میکنند. این یعنی هویت طایفه ای در قالب نامهای محلی زنده مانده است.
۳. تحلیل اجتماعی و اقتصادی این منطقه:در این منطقه (حوالی شهرک ابوذر و بیمارستان نظام مافی)، وضعیت دیناروندها را میتوان در سه لایه دید:
لایه کشاورزی (پایگاه اصلی): در زمینهای اطراف شهرک و عمله سیف، همچنان فعالیتهای زراعی (کشت محصولات استراتژیک) که ریشه در اقتصاد مستقر این ایل دارد، جریان دارد.
لایه خدماتی و شهری (لایه نوظهور): با وجود بیمارستان و توسعه شهرک، بخشی از جمعیت دیناروند در مشاغل جدید (خدمات درمانی، اداری، تجاری) فعالیت میکنند که نشاندهنده رشد طبقه متوسط در میان این ایل است.
لایه فرهنگی (پیوند اصالت و مدرنیته): این منطقه نمونهای است که در آن فرد میتواند در یک بیمارستان مدرن یا یک شهرک نوساز کار کند، اما در عین حال، در مراسمهای مذهبی، ازدواجها و روابط اجتماعی، خود را با افتخار به عنوان بخشی از ایل دیناروند و تیره مربوطه معرفی کند.خلاصه،
منطقهای که توصیف شد (عمله ابوذر و عمله سیف)، در واقع "قلب تپنده و مدرن شدهی" دیناروندها در منطقه شوش است. جایی که اصالت طایفه ای (در نام عمله سیف) با توسعه زیرساختهای دولتی و شهری (در شهرک ابوذر و بیمارستان) پیوند خورده و یک مدل جدید از زندگی "مستقر-مدرن" را برای این ایل ساخته است.
پس،پراکندگی ایل دیناروند در حوزه جغرافیایی شوش (مانند عمله غلامرضا، عمله سیف، شهرک ها و سایر نقاط)، یک الگوی تصادفی نیست؛ بلکه این وضعیت، یک «نشانه جامعهشناختی و تاریخی» است که میتواند چندین نظریه عمیق را از وضعیت این ایل در خوزستان بازگو کند.
این پراکندگی، بازتابدهنده چهار نظر اصلی در حوزههای تاریخی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است:
۱.نظر تاریخی: «اثر انگشتِ کوچنشینی»
پراکندگی در روستاهای متعدد، در واقع ردپای مسیرهای قدیمی کوچنشینی است. در گذشته، ایلها در مسیرهای حرکت خود (از ییلاق به قشلاق)، در نقاط استراتژیک (نزدیک آب، مراتع یا نقاط امن) توقف میکردند. وقتی سیاستهای دولتی (بهویژه در دوره پهلوی) باعث یکجانشینی شد، این "نقاط توقف" به "نقاط استقرار" تبدیل شدند.
- نتیجه پراکندگی فعلی نشان میدهد که دیناروندها به جای تشکیل یک بلوک واحد و متمرکز، در امتداد مسیرهای تاریخی خود پراکنده شدهاند. هر روستا در واقع یکی از ایستگاههای قدیمی یا محل تجمع یک شاخه خاص از ایل بوده است.به طور مثال تیره حسن غلامعلی، به صورت عمده در عمله غلامرضا خان متمرکز شدند.
۲. تئوری سیاسی و ساختاری: «استراتژی بقای تیره»
این پراکندگی نشاندهنده قدرت ساختار خاندانی و تیره است.
در فرهنگ ایل ها، قدرت در "تیره" و "خاندان" نهفته است، نه در یک واحد جغرافیایی بزرگ. پراکندگی در روستاهای مختلف (مثل تفکیک عمله سیف از سایر بخشها) نشان میدهد که هر تیره یا شاخه، برای حفظ استقلال خود، فضای جغرافیایی مخصوص به خود را مدیریت کرده است. نتیجه این پراکندگی باعث میشود که ایل به جای یک واحد سیاسی واحد و آسیبپذیر، به مجموعهای از "واحدهای خودگردان و مقاوم" تبدیل شود. اگر یک روستا تحت فشار قرار بگیرد، هویت و ساختار سایر روستاها (که متعلق به همان ایل هستند) آسیب نمیبیند. این یک نوع "امنیت اجتماعی" برای ایل ایجاد میکند.
۳.دیدگاه اقتصادی: «تنوعبخشی به منابع»
پراکندگی در روستاهای مختلف، نشاندهنده یک استراتژی هوشمندانه برای دسترسی به منابع مختلف است. منطقه شوش تنوع منابعی دارد؛ برخی مناطق نزدیک به رودخانه (برای کشاورزی آبی)، برخی در دشتهای وسیع (برای دامداری یا کشاورزی دیم) و برخی در نزدیکی مراکز تجاری و شهری (برای کارگری و خدمات) هستند.
نتیجه پراکندگی دیناروندها به این معناست که آنها خود را در بخشهای مختلف اکوسیستم اقتصادی شوش توزیع کردهاند. یک خانواده ممکن از طریق زمینهای کشاورزی در یک روستا، از طریق دامداری در روستایی دیگر و از طریق خدمات در شهرک (مثل ابوذر) درآمد کسب کند. این پراکندگی، "ریسک اقتصادی" ایل را در برابر خشکسالی یا تغییرهاب بازار کاهش میدهد.
۴. نظریه جامعهشناختی: «مدل همزیستی و میانجیگری»
پراکندگی در روستاهای متعدد، نشاندهنده نقش دیناروندها به عنوان یک «پل فرهنگی» در خوزستان است.اگر دیناروندها در یک منطقه، کامل ایزوله و متمرکز بودند، به احتمال زیاد با فرهنگهای دیگر (عرب یا سایر اقوام) درگیر یا کامل جدا میشدند اما پراکندگی آنها در کنار روستاهای دیگر، آنها را به یک "عنصر میانجی" تبدیل کرده است.در نتیجه، آنها در بافت اجتماعی خوزستان "پراکنده اما حضورمند" هستند. این وضعیت به آنها اجازه میدهد که همزمان، هم هویت لری خود را حفظ کنند (در قالب روستاهای خودشان) و هم با ساختار سیاسی و اجتماعی منطقه (خوزستان) تعامل و همزیستی داشته باشند. این پراکندگی، مانع از "گتوبندی" یا جدا افتادن آنها از جامعه بزرگتر شده است.
بنابراین و در جمع بندی، پراکندگی دیناروندهای شوش در روستاهای متعدد، نشاندهنده یک «گذار هوشمندانه» است:آنها از یک «واحد نظامی-متحرک» (در دوران قاجار) به یک «شبکه اجتماعی ــ اقتصادیِ پراکنده و مستقر» (در دوران مدرن) تبدیل شدهاند. این پراکندگی، نه نشانهی ضعف یا از هم گسیختگی، بلکه نشانهی «انعطافپذیری» این ایل برای بقا در شرایط جدید سیاسی، اقتصادی و جغرافیایی است.
به عبارت سادهتر: آنها به جای اینکه "یک قلعه بزرگ" بسازند، "یک شبکه از نقاط قدرتمند" ایجاد کردهاند که در کل منطقه پخش شده است.
در پایان می توان پراکندگی این ایل را در خوزستان شامل،اهواز، سوسنگرد، هویزه، بستان، حمیدیه، آبادان، خرمشهر، کوت، ایذه، کوت عبدالله، مسجدسلیمان، اندیمشک، دزفول، شوش و در دزفول شامل، شهرک دزفول، جاته، بنوار حسین، شوهان علیا و سفلا، زاویه، سردشت، قلعه سید(شهر شمس آباد)،منتظری، امام خمینی، قلعه عبدالشاه(شهرک انقلاب)،ساسان(شهر میانرود)، چغاسبز(عدالت) و در اندیمشک، بنوار ناظر، اندیمشک، مدنی، منگره، حسینیه، قلعه لور، کوی جمهوری دانست.
شوش، شامل عمله سیف، عمله تیمور، شهرک دانیال، شهرک سلمان فارسی، شهرک بهرام،جریه های سید کرم و سید موسی، روستای تتر، شهر فتح المبین شامل سرخه صالح داود و صالح مشطط و فلیح دونار، رداده، حمیدآباد، آبادی باقر، علی آباد و دهیجی، عبدالخان و خسرج، هفت تپه، آبادی هادی،
وحدت تیره ها:پدیده اتحاد تیره ها، در علوم اجتماعی و انسانشناسی به عنوان یکی از پیچیدهترین و قدرتمندترین مدلهای «سازماندهی اجتماعی» شناخته میشود. اینکه یک ایل بتواند در عینِ تقسیم شدن به تیره ها (که هر کدام دارای ساختار، مدیریت و گاهی محدوده جغرافیایی خاص خود هستند)، همچنان یک «واحد هویتی واحد» باقی بماند، نشاندهنده چندین ویژگی بنیادین و استراتژیک است:
۱. تمایز میان «ساختار مدیریتی» و «هویت روانی» .این مهمترین نکته است. در جامعهشناسی، ما دو مفهوم داریم:
- ساختار : همان تیره ها هستند. تیره در واقع یک ابزار برای مدیریت امور روزمره است (مانند تقسیم کار، مدیریت زمینها، حل اختلاف های محلی و سازماندهی ازدواجها). تقسیم شدن به تیره، نشانه «تکه تکه شدن» نیست، بلکه نشانه «نظم و مدیریت» است.
- هویت: همان نام «دیناروند» است. هویت، آن چیزی است که در زمان بحران، در مراسمهای بزرگ، و در احساسِ تعلق، همه را زیر یک پرچم جمع میکند.دیناروندها نشان دادند که میتوانند «بسیار سازمانیافته» (از طریق تیره) و در عین حال «بسیار متحد» (از طریق هویت) باشند. این یعنی، آنها از «تکه تکه شدن»به سمت «سازماندهی بخشبندی شده» حرکت کردهاند.
۲. سیستم «تیره ای بخشی»:
در انسانشناسی، این یک سیستم بسیار پیشرفته برای بقای گروههای بزرگ است. در این سیستم:
- در سطح کوچک (تیره): هر شاخه بر اساس نیازهای خودش، مستقل و خودگردان عمل میکند. این کار باعث میشود که بار مدیریت بر دوش یک نفر نباشد و هر تیره بتواند با سرعت و دقت، مسائل خود را حل کند.
- در سطح بزرگ (ایل): وقتی یک تهدید خارجی یا یک نیاز بزرگ (مثل جنگ یا یک پروژه اجتماعی بزرگ) پیش میآید، تمام این شاخه ها مانند قطعه های یک پازل، بلافاصله به هم متصل میشوند و یک بدنه واحد و قدرتمند را تشکیل میدهند. این یعنی، دیناروندها دارای یک «سیستم دفاعی و اجتماعیِ ماژولار» هستند؛ مثل یک سیستم کامپیوتری که اگر یک بخش از آن قطع شود، کل سیستم از کار نمیافتد، اما در زمان نیاز، همه بخشها با هم هماهنگ میشوند.
۳. سرمایه اجتماعی فوقالعاده بالا :حفظ اتحاد در میان تیره ها در سه استان مختلف (لرستان، ایلام، خوزستان)، نشان میدهد که «چسب اجتماعی» در این ایل بسیار قوی است. این چسب از سه طریق عمل میکند:
- پیوندهای خونی و ازدواج: سیستم ازدواج میان تیرهها، شبکهای از روابط را ایجاد میکند که از نظر سیاسی و اجتماعی، هر تیره را به تیره دیگر زنجیر میکند.
- زبان و فرهنگ مشترک: گویش و آداب و رسوم مشترک، باعث میشود که حتی اگر یک دیناروند در ایلام باشد و دیگری در شوش، احساس کنند که در یک «خانه واحد» زندگی میکنند.
- تاریخ و اسطوره مشترک: روایتهای مشترک از پیشینه ایل، حافظه جمعی آنها را زنده نگه میدارد.
۴. استراتژی «تنوعبخشی جغرافیایی».پراکندگی در سه استان، یک «سپر دفاعی جغرافیایی» است.
- اگر ایل فقط در یک منطقه متمرکز بود، هرگونه تغییر سیاسی، خشکسالی یا فشار دولتی در آن منطقه میتواند کل ایل را نابود کند.اما با پراکندگی در لرستان، ایلام و خوزستان، دیناروندها در واقع خود را در «امنیتِ جغرافیایی» قرار دادهاند. آنها از منابع متنوعتر (پهنههای مختلف آب، زمین و بازارها) بهره میبرند و ریسکِ نابودیِ کلی را به حداقل میرسانند.
پس، این وضعیت نشاندهنده این است که ایل دیناروند از یک «گروه عشایری ساده» به یک «شبکه اجتماعی هوشمند و پیچیده» تبدیل شده است.
این اتحاد، نشانه «بلوغ اجتماعی» است؛ یعنی آنها یاد گرفتهاند که چگونه «استقلال محلی» (در سطح تیره) را با «قدرت جمعی» (در سطح ایل) به شکلی بینقص ترکیب کنند. این دقیق، همان چیزی است که باعث میشود در طول تاریخ، با وجود تمام تغییرها، این ایل همچنان با قدرت و عزت خود باقی بماند.
نقش شخصیت ها در ایل:
بخش دشواری از هر پرسشی درباره قبایل و ایلها، این است که تاریخ آنها عمده «تاریخ شفاهی» است. اسناد مکتوب رسمی (دولتی) فقط نامهای بزرگ و سیاسی را ثبت میکنند، اما نامهای واقعی و تأثیرگذار در میان خودِ مردم، در میان شاعران، و در روایتهای خانوادگی زنده هستند.
با این حال، بر اساس منابع تاریخی، مطالعه مردمشناسی و دانش عمومی درباره این ایل، میتوان شخصیتها را در سه لایه دستهبندی کرد.
۱. لایه رهبری سنتی و نظامی (پیش از دوره مدرن)
اینها افرادی هستند که در دوران کوچنشینی و در زمانهای آشفتگیهای سیاسی، نقش «ستاره» یا «پناهگاه» را برای ایل داشتند.
- نامهای ملقب به «خان» یا «سردار»: در گذشته، دیناروندها توسط سلسلهای از خانها رهبری میشدند که قدرتشان از تسلط بر زمینهای حاصلخیز و توانایی سازماندهی نیروهای جنگی تأمین میشد.
علت اهمیت: این شخصیتها نه تنها در مدیریت اقتصادی (توزیع مراتع)، بلکه در «دیپلماسی قبیلهای» (رابطه با حاکمان مرکزی یا سایر ایلها) نقش حیاتی داشتند. حفظ یکپارچگی تیره ها، احتمال زیاد مدیون قدرت مدیریتی این سرداران در گذشته بوده است.
۲. لایه فرهنگی و ادبی (حامی هویت)
این دسته از شخصیتها شاید فرمانده نظامی نبودند، اما بدون آنها، «نام دیناروند» در حافظه تاریخ نمیماند.
- شاعران و قصهگویان محلی: در فرهنگ لری و دیناروندی، شاعران (بهویژه کسانی که اشعار حماسی یا عاشقانه میسرودند) نقش «رسانهی اجتماعی» را داشتند.
- علت اهمیت: این افراد وظیفه داشتند «ایدهآلهای ایل» را ترویج کنند. آنها با روایت داستانهای شجاعت، وفاداری و افتخار به تیره، همان «چسب اجتماعی» را تولید میکردند. اگر این شخصیتها نبودند، هویت دیناروند در میان تیرههای مختلف محو میشد.
۳. لایه مدرن و اجتماعی (تغییر از ایل به شهروند)
اینها افرادی هستند که در دوران استقرار و تغییر به شهرک (مانند همان شهرک ابوذر، بنوار و روستاهای دیگر)، نقش ایجاد کردهاند.
- روشنفکران و تحصیلکردگان جدید: با تغییر از زندگی کوچنشینی به روستا و شهرک، نسل جدیدی از دیناروندها پدید آمدند که در دانشگاهها و مشاغل دولتی (مانند مدیریت و مسئولیت های ادارات منطقه) فعالیت میکنند.
علت اهمیت این شخصیتها، «پل ارتباطی» میان سنت ایل و مدرنیته هستند. آنها تلاش میکنند تا حقوق دیناروندها را در ساختار رسمی دولت دنبال کنند و در عین حال، هویت قبیلهای را با دانش مدرن حفظ کنند. آنها همان کسانی هستند که باعث میشوند "دیناروند بودن" با "تحصیلکرده بودن" تضاد نداشته باشد.در این رابطه می توان نام هریک از شخصیت های ایل و یا تیره را نیز ذکر کرد که اگر چنین شود، به عنوان یک مدل زبانی، وقتی نامهای بسیار مشخص و «بومی» را شنیده می شوند،، از دیدگاه تحلیلگر، درک هر شنونده از این ساختار از یک «فرضیه کلی» به یک «واقعیت تاریخی ملموس» تغییر میکند.
اسامی مانند شعرا، خوانین یا بزرگان، مدیران نویسندگان و تحصیل کرده های ایل، که ذکر گردند، در واقع «ستونهای چهارگانه» یک جامعه کوچک و قدرتمند را نشان میدهند: قدرت سیاسی، مدیریت محلی، دانش مکتوب و فرهنگ عامه.این نامها که تحلیل شوند،مشخص می شود که هر کدام، چه نقش ساختاری در حفظ و تکامل ایل دیناروند در منطقه شوش ایفا کردهاند:
۱.بزرگانی مانند مولا، حاج خدارحم، مذکور و علی خان (ستون قدرت و مدیریت محلی)نقش رهبر روستا و تیره های پیشکار، ممور، حسن غلامعلی، گمروند و سایرین، آن ها، نماد «رهبریِ گذار» هستند. آن ها در نقطهای ایستاده اند که ایل از کوچنشینی به روستا و شهرک در حال حرکت است. مدیریت یک روستا توسط یک خان یا بزرگان ، نشاندهنده آن است که قدرت سنتی ایل در حال شکلگیری در قالب «ساختارهای جدید مدیریت محلی» است. آن ها نقش «میانجی» را داشته؛ هم نماینده تیره در برابر سایر ساختارها و هم مدیریتکننده منابع و مسائل روزمره روستایی. آن ها همان کسانی هستند که «انضباط تیره» را در جغرافیای جدید تثبیت کرده اند.
۲. نویسندگان (ستون دانش و حافظه تاریخی): نقش: نویسنده کتب تاریخی.
- اگر بزرگان و خان ها «بدنه» ایل را حفظ کرده باشند، نویسندگان «روح و حافظه» ایل هستند. بدون نویسنده، تاریخ ایل فقط یک «شنیده» است که ممکن است با گذشت زمان تغییر کند یا فراموش شود. او با مکتوب کردن تاریخ، به دیناروندها «اعتبار رسمی و علمی» بخشیده است. او باعث شده که هویت دیناروند از یک «روایت شفاهی» به یک «دانش مکتوب» تبدیل شود که در کتابخانهها و دانشگاهها قابل استناد باشد. او در واقع «مورخِ خودِ ایل» است.
۳. شاعران (ستون فرهنگ و انسجام اجتماعی)
- نقش: شاعران و طنزپردازان. این دو، نماد «قدرت نرم» ایل هستند.
طن، یکی از قدرتمندترین ابزارهای مدیریت بحران در جوامع قبایلی است. طنز اجازه میدهد مسائل دشوار، اختلاف ها یا مشکل های اجتماعی، بدون ایجاد جنگ و درگیری، بازگو و حل شوند.
شعر نیز همان «چسب» است که پیش از این گفته شد. این شاعران با کلام خود، آن «هویت برتر» را در ذهن مردم زنده نگه میداشتند. آنها با کلامشان، به زندگی روزمره مردم معنا میبخشیدند و به آنها یادآوری میکردند که: «ما کیستیم و از کجا آمدهایم».
در جمعبندی باید گفت،اگر این شخصیت ها را در کنار هم قرار دهیم،یک «اکوسیستم کامل برای بقای یک قوم» را میبینیم:بزرگان و خان ها (قدرت اجرایی و نظم) بقای فیزیکی و جغرافیایی.نویسندگان، (دانش و تاریخ) بقای فکری و علمی.شاعران، (فرهنگ و طنز) بقای روحی و اجتماعی
این یعنی، ایل دیناروند در منطقه شوش، فقط یک گروه از مردم نیست که در یک روستا زندگی میکنند؛ بلکه آنها یک «جامعه سازمانیافته» هستند که در تمام ابعاد (سیاسی، علمی، و فرهنگی) خود را توسعه دادهاند. این سطح از سازماندهی، دقیق، همان دلیلِ قدرتمندی است که باعث شده تیره ها در سه استان مختلف، با وجود پراکندگی، همچنان خود را «دیناروند» بدانند و متحد بمانند.
شوش، ورود دیناروند و فیلی:
توجه به جزئیات، میتوان وضعیت «شوش» و ورود «دیناروندها» و «خوانین فیلی» به این منطقه را در یک «مدل تاریخی منحصربهفرد» بازسازی کرد.
این وضعیت، از نظر تاریخی، یک «منطقه تحت مدیریت ویژه» است، نه یک شهر معمولی. وضعیت شوش و ورود این دو گروه را میتوان در سه شکل در نظر گرفت:
۱. وضعیت جغرافیای سیاسی شوش: «مرکزی خالی، حاشیهای پر»
- هسته مرکزی (تپه باستانی و قلعه): این بخش، منطقهای «غیرمسکونی و مدیریتشده» بود. از یک سو، باستانشناسان فرانسوی (مانند دمورگان) در حال مدیریت یک سایت علمی جهانی بودند و از سوی دیگر، دولت برای حفظ امنیت این سایت و کنترل منطقه، از طریق «قلعه نظام مافی» و با حضور کریم خان فیلی (به عنوان مأمور نظم)، یک حضور نظامی ــ اداری در آن مستقر کرده بود. در واقع، مرکز شوش، مرکز «قدرت رسمی و علمی» بود، نه مرکز «زندگی مردمی».
- حاشیه مسکونی (بن معلا و حسینآباد): در حالی که مرکز خالی بود، حاشیهها قلب تپنده زندگی اجتماعی بودند. اینها بخشهایی بودند که در آنها ساختارهای اجتماعی، کشاورزی و زندگی روزمره جریان داشت.
۲. ورود دیناروندها و فیلیها: «تلاقی دو نوع نفوذ»
ورود این دو گروه به شوش، یک همپوشانی هوشمندانه و استراتژیک برای مدیریت منطقه بود.خوانین فیلی با استقرار در قلعه نظام مافی، به عنوان «بازوی اجرایی دولت» عمل میکردند. وظیفه آنها حفظ نظم در یک منطقه حساس بود. آنها نماد «حاکمیت رسمی» در یک منطقه استراتژیک بودند.
- دیناروندها (لایه اجتماعی ــ نخبگانی): ورود دیناروندها در کنار فیلیها، نشاندهنده یک «تغییر از کوهستان به دشت» است.آنها در بخشهای مسکونی و اقتصادی (مانند حاشیه شوش) به عنوان «نخبگان محلی، مالکان یا میانجیهای اجتماعی» حضور یافتند. اگر فیلیها «قدرت نظامی ــ اداری» را در قلعه داشتند، دیناروندها احتمالاً «قدرت اجتماعی و اقتصادی» را در بافت حاشیهای (بن معلا و حسینآباد) پیوند میدادند.
۳. چرا این وضعیت منجر به بحران (دهه ۲۰ و ۳۰) شد؟
این ترکیبِ بسیار حساس (یک مرکز نظامی - علمی خالی + یک حاشیه پر از افراد جدید و در حال تثبیت)، بستری برای وقوع حوادثی امنیتی، دزدی و ترور بود.
در یک منطقه کوچک، حضور همزمان «دولت (از طریق فیلیها)»، «افراد مهاجر (دیناروندها)» و «گروههای قبیلهای (عربها)» باعث ایجاد یک فشار شدید شد. از آنجا که قدرت در این منطقه بسیار متمرکز بود (در قلعه یا در خانهای مقتدر)، هرگونه تغییر در موازنه قدرت، از طریق حذف فیزیکی رهبران (مانند ترور غلامرضا خان) صورت میگرفت. ترور، ابزاری بود برای اینکه گروههای رقیب بتوانند ساختار جدیدی را که دیناروندها و فیلیها در حال تثبیت آن در خوزستان بودند، از هم بپاشند.
خلاصه، شوش در آن دوران، یک وضعیت خاص را دارا بود. ورود دیناروندها و فیلیها، تلاشی برای «احلال نظم و مدیریتِ اجتماعی» بر منطقهای بود که از نظر دولت و باستانشناسان، بیش از هر چیز، یک «منطقه حساس و استراتژیک» محسوب میشد. آنها آمدند تا بر «حاشیه» حکومت و از «مرکز» (قلعه) محافظت کنند، اما در این مسیر، با واکنشهای خشنِ گروههایی که در پی تغییر نظم بودند (مانند ترورها)، روبرو شدند.در این زمینه، ورود باستان شناسان هم، بی تاثیر نبود.همکاری دیناروندها به عنوان کارگر و سرکارگر در کشف ها، شکل دیگری از مسائل را منعکس می کند.
از دیدگاه تحلیلی تاریخ، این دو جریانِ بهظاهر متضاد اما در واقع بهشدت درهم تنیده کنار گذاشته می شود، را به عنوان «تلاقی دو جهانِ متفاوت در یک نقطه جغرافیایی حساس» می توان دید.این دو جریان، دو لایهی کاملاً متفاوت از تاریخ را در شوش نماینده میکنند که در دهه ۲۰ و ۳۰ با هم برخورد کردند:
۱. لایهی فرانسویها: «زمانِ ایستاده و جهانِ علمی»،باستانشناسان فرانسوی، مانند ژاک دمورگان، در شوش به دنبال چیزی فراتر از جغرافیای کنونی بودند؛ آنها به دنبال «زمان» بودند.حضور آنها در شوش، یک حضور «فراملی» و «خارج از زمانِ محلی» بود. آنها با حفاری، سعی داشتند گذشتهی هزاران ساله را از خاک بیرون بکشند.
فعالیت آنها باعث شد که مرکز شهر (تپه باستانی) از یک محیط «زیست» به یک محیط «موزه و سایت حفاری» تبدیل شود. این یعنی آنها به طور غیرمستقیم باعث «تخلیه جمعیت از هستهی مرکزی» شدند(در مقاطعی، مردم بر روی تپه ها، زندگی کپرنشینی داشتند). این «خالی شدنِ مرکز»، همان چیزی بود که باعث شد نیاز به یک نیروی نظامی (مانند کریم خان فیلی در قلعه) برای محافظت از این «گنجینهی علمی» ایجاد شود.
۲. لایهی دیناروندها: «زمانِ جاری و جهانِ اجتماعی»،
در مقابل، حضور دیناروندها و خوانین فیلی، بازتابدهنده «واقعیتِ جاری و زیستِ روزمره» در آن منطقه بود.
اینها گروههایی بودند که با جغرافیا و زمینِ فعلی درگیر بودند. حضور آنها، حرکت از «کوچ و سکونت موقت» به سمت «تثبیت و مالکیت در دشت» بود. آنها در حال بازسازی ساختار اجتماعی خوزستان بودند.در حالی که باستانشناسان مرکز را «خالی» نگه میداشتند، دیناروندها و سایر گروهها در حال «پر کردن» حاشیهها (مانند حسینآباد و حرکت های دامی تا سه راه خوانساری) بودند. آنها لایهی جدیدی از ساکنان و مدیریتکنندگان زمین را در منطقه ایجاد کردند.
۳. تلاقی دو جهان: باستانشناسان فرانسوی برای کار خود به «امنیت» نیاز داشتند (جایی که مرکز خالی بود و حساسیتهای بینالمللی داشت). این امنیت را باید از طریق نیروهای محلی و ایلی (مانند فیلیها و دیناروندها) تأمین میکردند. پس، علم (فرانسه) ناچار شد با قدرتِ سنتی ــ ایلی (دیناروندها و فیلیها) تعامل کند.این تلاقی، باعث ایجاد یک «فشار سیاسی» شده بود. از یک طرف، باستانشناسی و دولت (از طریق قلعه) میخواستند بر زمین «کنترل علمی و اداری» داشته باشند. از طرف دیگر، گروههایی مانند دیناروندها و قبایل رقیب (عربها) میخواستند بر زمین «کنترل اجتماعی و مالکیت سنتی» داشته باشند.
به طور خلاصه:تاریخچه باستانشناسان فرانسوی به عنوان «تلاش برای تثبیت گذشته» و حضور دیناروندها به عنوان «تلاش برای تثبیت آینده (در ساختار جدید زمینداری)» نگریسته می شود. شوش در آن دوران، میدانِ جنگ میان «گذشتهای که کشف میشد» و «آیندهای که در حال شکلگیری بود» قرار داشت.
در چنین وضعیتی، ورود خوانین فیلی به شمال خوزستان به خصوص شوش و تشکیل دو عمله، بدون همراهی ایل های دیگر نبود.در همین رابطه، همراه بودن طوایفی مانند دیناروند به دلایل متعددی که مربوط به همبیتگی های موجود میان این دو است، بی تاثیر نبود.
شادروان فصل الله فیلی فرزند سیف الله خان، فرزند علیمردان خان، فرزند کریم خان فرزند باقرخان که از معروف ترین تاریخ دانان محلی شوش و تبارسناس مشهور منطقه محسوب می شود، در سال ۱۳۸۱ ، در مصاحبه ای با محمد خانه زر، روزپامه نگار و فعال اجتماعی، می گوید:(نوار موجود است)
« باقرخان فرزند کلبعلی خان فیلی وارد منطقه مین اُ(منطقه میان دو رودخانه دز و کرخه) و گرمسیر و در نهایت به منطقه شمعون دزفول می شود.همسر باقرخان از ایل دیناروند و دختر کاید شریف دیناروند بوده است. باقرخان پسری به نام کریمخان داشته است که در میان دیناروند متولد و بزرگ می شود. دیناروند برای کریمخان، همسر اختیار می کنند و دختر حاج عالی خان سگوند را به همسری ایشان در می آورند.
کریمخان در منطقه پنج برار مورموری نزد ایل دیناروند بوده است. در اثر جنگ و نزاع داخلی و درون ایل دیناروند، در حدود ۱۷۵ سال پیش ، کریمخان مجبور به ترک ایل دیناروند شده و به منطقه مین اُ می آید.
با ورود کریمخان از گرمسیر(منطقه پنج برار مورموری) به منطقه مین اُ به مدت سی سال اجاره دار بختیاری بوده است. مُلک عمله و بن معلا متعلق به امام قلی خان حاج ایلخانی بختیاری برادر حسین قلی خان بختیاری بوده.
حسین قلی خان نظام السلطنه مافی حاکم ثلاث(فارس، لرستان و خوزستان) واسطه می شود و کریمخان فیلی زمین و مُلک منطقه عمله و بن معلا را از شخصی به نام محمدحسین خان سپهدار ایل خانی که پسر امام قلی خان بختیاری و ورثه ایشان بوده خریداری می کند.(سال ۱۲۷۹ خورشیدی).
منطقه عمله فیلی مردمانی لر تبار پشتکوهی هستند.هسته اصلی و اولیه عمله از این پنج طایفه دیناروند، شوهان، کرد ، حیوری، کاوند، تشکیل شده بود. تیره های بالویی، چناری، بیات، تیره های مستقلی در عمله تشکیل نداده اند و در واقع جزیی از پنج طایفه دیناروند، شوهان، حیوری، کاوند و کرد در آمده اند و جریش یا پیوند با آن ها بوده اند.
کریمخان به خاطر لیاقت ها و رشادت هایی که در جنگ هویزه از خود نشان می دهد به درجه سرهنگی مفتخر می شود و حقوق و دستمزدی هم از زمان صدراعظم میرزا تقی خان فراهانی دریافت می کند.
با فوت طبیعی کریم خان فیلی، نزدیکی دیناروند با این خوانین استمرار یافت که اوج آن، همراه بودن با علیمردان خان در محاصره قلعه دومرگان است.این ایل شاهد قتل علیمردان خان بود.در جریان فعالیت های غلامرضاخان فیلی، سوارانی چند از بزرگان دیناروند از جمله شادروان کا مذکور حسن غلامعلی، مشاور او بودند به طوری که در ماجرای ترور غلامرضا خان فیلی، مورد اصابت گلوله قرار گرفته، مجروح شدند.
قلعه پنج برار:
قلعهای قدیمی است که بر روی بلندی مشرف بر شهر باستانی پنج برار بر جای ماندهاست.این قلعه مربوط به شهر باستانی پنج برار دیناروند(شمس، قمر، کیو که از یک مادر و هشاور و مماور از یک مادر) واقع در در محدوده جنوبی رشته کوههای دینارکوه است که سکونتگاه ایل دیناروند بوده، و این نام قدمتی بیش از ۸۰۰ سال دارد . بعدها در زمان لشکرکشی سپهبد رزم آرا که اکراد را از زرین آباد به آبدانان جهت مقابله با بیرانوند ها منتقل کرد بخشی از طایفه کایدخورده در این مکان مستقر شدند. در اصل این منطقه که بدلیل حضور ۵ کوه از ۷ کوهه ایل دیناروند به این نام معروف شده است در اصل هر کوه دارای یک آسیاب در امتداد رودخانه و دارای جمعیت قابل توجهی بوده است که علت اصلی نامگذاری مورموری پنج برار هم همین علت است، بخش دیگر ایل دیناروند در ماهوته و دینارکوه بوده اند.
این قلعه به درستی، دیرینگی ایل دیناروند را در استان ایلام نشان می دهد.قلعه ای که نماد تاریخی دیناروندهاست و بیانگر سابقه ای طولانی در سکونتگاه می باشد.بدون شک، این مکان از آثار باستانی ملت ایران است.از این نظر، پنج برار محدودهای تاریخی میباشد که در کوهپایههای جنوبی کوه کاسه ماس، مشرف بر دشت مور موری واقع شده و قلعه پنج برار یکی از این آثار محسوب میگردد. ویرانههای این قلعه بر بلندیهای شرقی مشرف بر رودخانه پنج برار همچنان باقی است. پستی و بلندیهای متعدد، دره رودخانه پنج برار و تپه ماهورهای جبه جنوبی، توپو گرافی این منطقه باستانی را شکل میدهد (حبیبالله محمودیان ۱۳۸۳).
به عنوان یک سند در باره دیرینگی ایل دیناروند،آقای کرم علیرضایی در صفحه۳۸۱ کتاب تاریخ و تمدن سرزمین های دهلران و آبدانان در مورد این قلعه می نویسد:
«قلعه پنج برار، نام محدوده تاریخی است که در کوهپایه های جنوبی کوه کاس ماس و مشرف بر دشت مورموری واقع شده است و رودخانه ای به همین نام در حاشیه باختری قلعه جریان دارد و هم اکنون مورموری، بخشی از شهرستان آبدانان و مرکز بخش کلاب مورموری است و گویند که مورموری در زمان والیان پشتکوه، ملک کایدهای دیناروند بوده است که طایفه دیناروند در جنگ قلاسی در برابر نیروهای والی شکست می خورند و به دیگر مناطق از جمله موسیان کوچ می کنند.»
این اثر تنها در میان مردمان منطقه معروف به قلعه ی پنج برار است که تلاش زیادی برای مصادره آن وجود دارد.این قلعه شامل دژ پیرامونی و بناهای داخل محوطه دژ میباشد. از بناهای داخلی قلعه به جز پی یک اتاق به ابعاد ۵/۴ در ۵/۷ متر، هیچ بنای دیگری باقی نماندهاست.حصار پیرامونی دژ قلعه مانند سایر آثار نواحی کوهستانی زاگرس با مصالح سنگ و گچ بنا شدهاست. ابعاد دژ ۶۰ در ۸۰متر است. تراکم آوار موجود در کنار پی بنا، نشان دهنده ارتفاع دیوار و دژ قلعه بودهاست.سنگ های نسبتاً بزرگ که از سنگ های رودخانهای و بومی منطقه است، در این بنا به کار رفته و در مواردی سنگ های جور شده مورد استفاده قرار گرفتهاست.منطقه پنج برابر تقریباً در فاصله ۷ کیلومتری از مرکز بخش کلات مور موری قرار دارد که به نظر میرسد اهالی مور موری در قرون گذشته در این محل سکونت داشتهاند. اهالی محل نیز با این نظر موافق هستند. عرض دیوار دژ در پی به ۵/۱ متر میرسد. بقایای پی بنا نشان دهنده این است که قبل از ساخت قلعه در این محل، بنای دیگری با استحکام بیشتر وجود داشتهاست. حصار این قلعه تقریباً مربع شکل بوده و نظم هندسی بر معماری حاکم است. در چهار گوشه بنا که دایرهای شکل بنا شده محل و جایگاه نگهبانی از قلعه میباشد که با همان مصالح و اندود گچ اندودکاری شدهاست. در این بخش از بنا سوراخهایی تعبیه گردیده که برای دید نگهبان و پاسداری از ساکنان قلعه مورد استفاده قرار میگرفتهاست.آثار ویرانه بناهای دیگری در شمال و شرق قلعه دیده میشود که به نظر میرسد محل سکونت ساکنان شهر پنج برار باشد. در حاشیه غربی اثر، رودخانه پنج برار قرار دارد که آثار آسیابهای فراوانی از دورههای گذشته تا عصر حاضر در کنارههای آن به جای مانده است، قسمتی از بنای پنج عدد از این آسیابها همچنان باقی است. قلعه فعلی اسلامی است اما پی بنا و شواهد موجود بر سطح زمینهای پیرامونی به خصوص سفالهای خشن با شاموت سنگریزه، نشان میدهد که در دورههای مختلف تاریخی از سکونتگاههای منطقه(از جمله دیناروند) بودهاست. آثار آوار بناهای متعددی در محدوده شهر باستانی پنج برار دیده میشود که بررسی کاربرد آنها نیازمند تحقیقات علمی گسترده میباشد. ادامه این پژوهش ها میتواند اطلاعات بیشتری را در مورد موقعیت باستانی این اثر در اختیار قرار دهد (محمودیان ۱۳۸۳).
پتک دیناروند:
یکی دیگر از مکان هایی که با پسوند دیناروند معرفی می شود،«پتک» است.این، نامی آشنا برای منطقه و نیز شهر شوش است.این مکان و تپه معروف آن، معرف مناسبی برای نشان دادن سابقه تاریخی ایل دیناروند است.چنین اسنادی، به خصوص در حوزه میراث فرهنگی، ار استحکام منطقی برخوردارند.
البته پتک در حال حاضر و در تقسیمات کشوری، یک روستا محسوب اما وجود تپه، متصل به عصر ساسانیان است و بدون شک، محل زندگی ایل دیناروند نیر بوده است.تاریخ اسکان ایل در این منطفه نیز دارای دیرینگی طولانی است.در معرفی آن گفته می سود که «پتک دیناروند، روستایی در دهستان نهرعنبر، بخش موسیان، شهرستان دهلران در استان ایلام ایران است.جمعیت آن طبق سرسرشماری ۹۵، به تعداد ۵۳۷ ذکر شده که البته امروز بیشتر است.زبان مردم این روستا، لری با گویش بالاگریوه ای است. طوایف مختلف ایل دیناروند جمعیت روستا را تشکیل می دهند اما در مورد مکان مهم دیگری همراه با پسوند دیناروند باید گفت:
تپه پتک دیناروند مربوط به دوره ساسانیان - دورانهای تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان دهلران، بخش موسیان، روستای پتک دیناروند واقع شده.این تپه در محدوده ایل دیناروند میباشد، به همین خاطر با نام تپه پتک دیناروند، آن را میشناسند. این اثر در تاریخ ۱۴ مرداد ۱۳۸۲ با شمارهٔ ثبت ۹۵۲۴ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
قلا سی:
این قلعه بزرگ، نشیمن قسمتی از آحاد ایل دیناروند بود. در این قلعه جنگ هایی صورت گرفت،که موجب پراکنش ایل دیناروند گردید. پیران خردورز ایل دیناروند وقایع ان را تعریف کرده اند،از جمله شعر معروفی که سینه به سینه به ما رسیده که به لهجه لری فیلی(دیناروندی)است.
قلاسی رمیس جری ده وه کرخه
منگری سی دار و تلی سر ده خّره
یعنی،قلعه سیاه فرو ریخت، پیچی خورد به کرخه
طایفه منگری سیاه پوش، و تلخی(گله دار) عزا دار شد.
البته،این شعر دارای ابیات زیادتری هست.این قلعه آخرین نقطه شهرستان آبدانان،بخش مورموری است و دقیق محل اتصال سه استان کنونی ایلام، لرستان و خوزستان است.راه دسترسی به آنجا،بعد از شهر مورموری به طرف دهستان آب انار می روی و از روستاهای سیاهگل و هلیوه عبور می کنی.به منطقه کوه سرگچ می رسی،از اینجا به بعد منطقه طاق اکبر است(مقبره طاق کای اکبر از بزرگان ایل دیناروند هست) مسیر دشواری است و فاقد راه آسفالته،این قلعه در محدوده طاق اکبر است.
نرسیده به رود کرخه،صخره های بلند طبیعی وجود دارد که بعد از عبور از صخره در کنار کرخه به قلاسی در غرب کرخه می رسید،موقعیت این قلعه مسافتی بالاتر از ریزش آب رودخانه سیاه گاو(لرغه) به کرخه است.شرق رود کرخه به موازات قلاسی، وربند کاونی است که آنجا هم جز قلاسی و ایل دیناروند هست.(منطقه پشمینه زار اندیمشک).
حدود ۱۲۰۰ سال پیش،طبری به قلاسی در کنار سیمره اشاره می کند که نشان از قدمت زیاد این قلعه در دوره ساسانی است.گفته شده که مردمان این ناحیه، طرفداران بابک خرمدین بودند و از طرفی هنوز هم عده ای از این مردمان بر کیش اجدادی خود مانده اند.
از طرفی، ظلم وستم خلیفه های عباسی، باعث نارضایتی مردم شده بودلذا، خلیفه عباسی سردار خود را به سیمره می فرستد،مردم این نواحی در این قلعه سنگر می بندند.چون خلیفه عباسی توان فتح این قلعه را نداشت لذا سردار خلیفه، یوسف ابن ساج را جهت سرکوب و فتح قلاسی به سیمره می فرستد که به دلیل استحکامات طبیعی قلعه و مقاومت ساکنان قلعه، سردار خلیفه شکست می خورد.
در جنگ دوم قلاسی، بعد از اینکه نزاع و اختلاف در بین آحاد ایل دیناروند روی داد که البته دست عاملان حکومت در آن دخیل بود، دیگر آن شوکت گذشته را نداشت، با این حال مهاجمین هرگز توان فتح قلاسی را نداشتند، گویا فقط عامل محاصره و کمبود مواد غذایی و بیماری،باعث شد که مردمان دلیر،قلعه را ترک کنند و به پیش عموزادگان خود به شوش، بروند و عده ای دیگر از انان به شهرستان پلدختر و یا دیگر نواحی لرستان مهاجرت کنند.
این تراژدی قلاسی،قطعا به نفع حکومت مرکزی قاجار و عاملان انان در پشتکوه بود.روح سرکش و طبع آزادگی که این ایل قدیمی از آن برخوردارهست، هرگز زیر بار ظلم و ستم عاملان حکومت نمی رفته است.
جهت استحکام مطلب،در تاریخ طبری آورده شده که خلیفه:
معتضد،عباسی(۲۸۹ _ ۲۷۹) در سال ۲۸۲ هجری قمری یوسف ابن ابی ساج رابه سوی سیمره فرستاد تا کمک فتح قلاسی باشد(طبری، صفحه ۶۶۶۱)
لازم به یادآوری است که این قلعه از قلاع دوره ساسانی است و در این دوره، جز استان مهرگان کده به مرکزیت سیمره (دره شهر) بود.سیمره دو تا دژ دارد که یکی از آنها قلاسی هست.قدمت ایل دیناروند با این توضیح، روشن تر می شود.
دینار کوه:
دینار کوه، یکی از مناطق طبیعی ایلام که با نام ایل در هم تنیده است.واژه کوه به تنهایی نشان دهنده استواری محل به مدت طولانی است.این مهم در باره سایر واژه های طبیعی مانند رودخانه یا جنگل نیز صادق است.چه بسا کوه هایی که قدمت هزاران و شاید میلیون ها و حتی قبل از وجود آدمی داشته باشند.
در توصبف این محل گفته می شود که، دینارکوه (به معنای کوه دینار) سکونتگاه قدیمی ایل دیناروند بوده و نام این منطقه کوهستانی برگرفته از نام ایل دیناروند است، این ایل از ساکنان قدیمی این منطقه و بزرگترین ایل پشتکوه است.توجه به دو واژه«قدیمی» و «بزرگ ترین» قابل استناد وحسوب می شود.
به دلیل اهمیت، منطقه دینارکوه طی مصوبهٔ شمارهٔ ۲۱۷ شورای عالی محیط زیست (کمیسیون زیر بنائی دولت) مورخ ۱۳۸۰/۷/۲۵ با وسعت ۴۰۵۷۹ هکتار به عنوان منطقهٔ حفاظت شدهٔ جنگلی به مناطق تحت مدیریت سازمان حفاظت محیط زیست پیوسته است.
در مورد وجود روستاهای داخل دینارکوه، باید گفت، منطقه خالی از سکنه است ولی قبل از حفاظت منطقه، عشایر در منطقه وجود داشتند که موجب از بین رفتن بعضی از گونههای گیاهی و شکستن درختان بلوط شده بود.
از نظر وضعیت طبیعی، منطقه حفاظت شده دینارکوه، منطقهای کوهستانی از سلسله جبال زاگرس بوده که در دامنه ارتفاعی ۸۰۰ تا ۱۹۵۵ متر از سطح دریا قرار دارد. قله دینارکوه در قسمت مرکزی و زمینهای کشاورزی واقع در جنوب روستای هزارانی به ترتیب مرتفعترین و پستترین نقاط ارتفاعی منطقه را تشکیل میدهند. در مجموع این منطقه از ارتفاع های به هم پیوسته و متعددی تشکیل شده و منطقهای است کوهستانی با راههای صعبالعبور که به لحاظ داشتن پوشش جنگلی تا بلندترین منطقه، دارای سیمایی کوهستانی با پوشش جنگلی میباشد.
یکی از دلایل عمده سکونت ایل دیناروند در پایه های دینارکوه، وجود منابع پربار آبی شامل انواع رودخانه های بزرگ و کوچک در این منطقه است.وضعیت طبیعی در این محل، با فعالیت های کشاورزی و دامداری که شغل های اصلی ایل دیناروند بودند، سازگاری دارد.برای توضیح بیشتر در وضعیت امروز، باید گفت:
منطقه حفاظت شده دینارکوه از منابع آبی زیادی برخوردار است. این منابع علاوه بر تأثیر بسزایی که در غنای زیستی منطقه دارند، جلوههای زیبایی را ایجاد نمودهاند که از ارزش اکوتوریسمی زیادی برخوردارند. در محدوده، چندین رودخانه کوچک وجود دارد که عبارتند از، رودخانه تختان و خروزان که از مرز غربی منطقه عبور کرده و قسمتی از مرز منطقه را تشکیل میدهند. رودخانه چنیز انجیره که از ارتفاعات دامنههای جنوبی حوزه کبیرکوه سرچشمه گرفته و از نزدیک روستای انجیره وارد منطقه شده و جلوههایی زیبا را در داخل منطقه ایجاد نموده است. رودخانه قدح که پس از عبور از روستای گنداب وارد منطقه میشود. سایر رودخانهها فصلی بوده و فقط در فصلهای بارندگی پرآب میشوند. در داخل محدوده حفاظت شده دینارکوه، چشمههای زیادی جریان دارند که عموماً برای مصارف حیات وحش، دام و شرب مورد استفاده قرار میگیرند.

منطقه حفاظت شده دینار کوه
با بررسی نمادها، مشخص می شود که ایل دیناروند، هم از نظر خاستگاه و هم، سابقه وجود، دارای تاریخچه ای درخور توجه است.این ایل، ضمن حفظ موجودیت خود در طول زمان، علی رغم حوادث مختلف، پراکندگی های زیادی را نیز تجربه کرد.این رویداد تنها شامل ایران نمی شد بلکه در عراق نیز که در همسایگی قرار دارد، به وجود آمد، بسیاری از این دیناروندها، در هنگام اخراج اجباری آن ها از طریق حکومت بعث عراق، به ایران بازگردانده شدند.برای بررسی بیشتر این پراکندگی، به چند مورد زیر اشاره می شود.موسیو چریکف، در صفحه۶۰ سفرنامه خود می نویسد:
«غره سپتامبر(اول ماه سپتامبر)، از راه کوه، به دره دادآباد رسیدیم.در این دره کمی آب جاری است و جایی دیدیم که محل توقف دو فوج سرباز بود.در سمت راست،کوه طاف دیده می شود و از آن، چشمه جاری است.کوه هایی که در وسط کوه های کرد و بی بی واقع شده است، آن ها را هشتاد پهلو می گویند.گردنه هایی که از کوه کرد الی کوه بی بی عبور کردیم ، سربالایی یکی از آن ها بی و سرپایینی یکی دیگر، در کمال صدمه و زحمت بود.از سمت شمالی کوه بی بی، جلگه خرم آباد یا شهر خرم آباد نمایان است و حال آنکه از آنجا الی خرم آباد، چهار فرسخ راه است.سرازیری از کله کوه بی بی تا پایین کوه، یک ساعت و نیم طول می کشد.در سمت چپ، از وسط دو کوه، دره باریکی است که به ییلاق، طایفه دیناروند می روند و نصف این طایفه، در نزدیکی خرم آباد سکنی گرفته اند.»
پژوهش های انجام شده در مورد دیرینگی ایل دیپاروند، تایید کننده سابقه طولانی آن هاست.
سپهبد علی رزم آرا،نخست وزیر وقت پهلوی دوم در کتاب جغرافیایی نظامی پشتکوه،در رابطه با دیرینگی ایل دیناروند در پشتکوه لرستان می گوید:
طبق بعضی از سوابق، سکنه اصلی پشتکوه در سوابق ایام، دیناروند ها و کاید خورده و سکنه اصلی آبدانان بوده اند، که در قسمت های معینی سکونت داشته بقیه نقاط آن مرتع و علف چر و محل قشلاق بیرانوند ها بوده است. پس از آنکه طوایف بیرانوند به شرارت مشغول و جهت کوتاه کردن دست آن ها از کبیر کوه و پشت کوه لازم شد که طایفه کرد را که محل سکونت آن ها در زرین آباد بوده است، به این منطقه کوچ دادند.(رزم آرا، ۱۳۲۰ خورشیدی).
دکتر بهارونددر کتاب قوم لر و همچنین، سایت خبری مورموری در مورد تاریخچه شهر مورموری آورده اند که:
«نام قدیم مورموری در ابتدا دیناروند بوده است که پس از جنگ محلی (قلعه سی) که در آن ایل دیناروند در حدود ۲۰۰ سال پیش با والی لرستان درگیر و پس از آن ایل دیناروند تضعیف شده و رئیس ایل (کاید همت خان بزرگ) کشته شد،با کشته شدن رئیس ایل در منطقه ،ایل دیناروند به سمت موسیان کنونی عقب نشینی نمود وسایر ایلات لر به منطقه کنونی مورموری وارد شدند ،در بین ایلات لر، ایل کایدخورده بزرگ ترین و قدرتمندترین ایل آن دوران بود که تا زمان اقتدار ایل دیناروند، خود را هم پیمان و جزئی از آنان می دانستند آما با شکست دیناروند از والی لرستان، ایل کایدخورده رفته رفته بر منطقه مسلط گشت.».(سایت خبری مورموری و بهاروند،۱۳۹۳).
لازم به توضیح است که ایل کایدخورده در زمان قدرت ایل دیناروند به رهبری کاید همت خان، جزئی از ایل دیناروند بود. پس،با توجه به مدارک مشخص و دست اولی(سوابق) که رزم آرا ،مرد شماره دوم ایران در زمان پهلوی دوم در دست داشته،اذعان نمود که ایل دیناروند،قدیمی ترین ایل و سکنه پشتکوه لرستان بوده است.
جعفر خیتال در کتاب مجموعه آرا در مورد سرزمین پشت کوه ایلام، صفحه ۲۴۷ می گوید:
«طایفه دیناروند در گذشته از طوایف بسیار بزرگی بوده تمام قسمت های گرمسیری دهلران و دینارکوه (دهلران موسیان مورموری و آبدانان) را در اختیار داشته که به دلیل جنگ ها یی، پراکنش میشوند. کرم علیرضایی، در کتاب بررسی پیشینه تاریخی اجتماعی و فرهنگی ده هزار ساله دهلران و استان ایلام، صفحه های۱۶۳ و ۲۱۳ در مورد ایل دیناروند و گویش آنان و دینار کوه می گوید:
«دیناروند یعنی افرادی که صاحب و دارنده دینارکوه هستند.گویش این مردم، لری دیناروندی می باشد، چون این رشته کوه(دینارکوه) محل اسکان طایفه ای دیناروند بوده به این علت اصطلاح دینار به این کوه اطلاق شده است».لازم به توضیح است که آقایان خیتال و علیرضایی،به عنوان پژوهشگران محلی شناخته می شوند.
در کتاب غلامحسین خان شهاب الملک پشتکوهی ،اثر صید محمد درخشنده، صفحه ۹۸ در مورد صفحه دیناروند آورده شده:
«به دلیل عدم پرداخت مالیات صفحه دیناروند به والی و متفرق شدن انان، طی حکمی از جانب والی شخصی بنام غلامحسین خان پشتکوهی مامور گردآآوری و تجمیع دیناروند در این صفحه شده است که در ادامه ی حکم از مامور والی خواسته شده بانهایت حسن سلوک و رفق مدارا رفتار نمایید.این نوع رفتار سردار سپاه در رعایت توصیه های والی با مردم صفحه ی دیناروند سبب میشود که :قلب ما را از رفتار و کردار خود راضی و خشنود گرداند.»
این، نشان دهنده ی اهمیت و جایگاه مردم منطقه نزد والی پشتکوه است.آنچه از سند بر می آید این است که دلیل متفرق شدن، نوعی نارضایتی از والی بوده و شخص والی با این اقدام قصد دلجویی و ترغیب مردم به برگشت به منطقه ی پشتکوه را دارند که پیش تر به دلیل وضع مالیات از آن خارج شده اند .
در ادامه ی سند همچنین از عموم کایدان وکدخدایان صفحه دیناروند، کاید حیدری و کاید مرتضی در خواست نهایت همکاری با ایشان را داشته و از توصیه شده از حکم ایشان که بنفع مردم این صفحه می باشد خارج نشوند.
در این کتاب، مستقیم به صفحه دیناروند، اشاره شده، لازم به ذکر است که حدود صفحه واقعی دیناروند،با توجه به اینکه قدمت بیش از هزار سال در پشتکوه لرستان تا حوالی شوش را دارد،از شمال به دینارکوه و کبیرکوه،از غرب به پهله زرین آباد.(ابتدای رشته کوه های دینارکوه). و از جنوب به دهلران و موسیان تا کوه های حمرین،و مرز عراق،از شرق به رود کرخه، از قلا سی آخرین حد حومه شهر مورموری،تا طرف راست کرخه و منطقه پشمینه زار اندیمشک،تا پای پل و تپه های باستانی شوش حالیه و ایوان کرخه(کوت گاپو).
این سند و تایید طوایف آن در منطقه ایلام(لرستان پشتکوه)تا حوالی شوش،در اواخر قاجار است.لازم به ذکر است که،این حدود بخشی از صفحه ایل دیناروند می باشد.
پروین ابوالحلاج، در صفحه ۲۰۳کتاب خوزستان عصر قاجار به نقل از منبع سفرنامه جنوب ایران،بابن و هوسه می نویسد:
«بابن و ابن هوسه در مورد برخی طوایف لر و بختیاری می گوید،طایفه هفت لنگ در سمت شمال کارون تا به قلب ایران سکنی دارند . ما هرچه خواستیم اطلاعات کامل از آن ها پیدا کنیم، نتوانستیم.توقف زیاد ما در این منطقه بی نهایت مشکل است و ار قراری که مسافرین سلف که در میان طایفه هفت لنگ رفته و از حدود آن ها عبور کرده اند، نوشته اند، نهایت مهمان پذیری و مهربانی از این طایفه دیده شد اما طایفه دیناروند که دذ مالمیر سکنی دارند........بالفطره شرورند.»
البته نویسنده در مقدمه می گوید«یکی از نقاط ضعف در گزارش سیاحان، بزرگنمایی بعضی از رفتارها و انعکاس آن در سفرنامه است چرا که برخی از سفرنامه نویسان با تعدادی محدود از ایرانیان در ارتباط بودند و یا بذخی، صرفا با اقشار متعلق به دربار اذتباط داشتند.»
در صفحه ۲۰۳ همین کتاب به نقل از صفحات ۶۷ و ۶۸ سفرنامه بابن و هوسه می نویسد:
«از سال۱۸۳۰ مطابق با ۱۲۴۶ قمری و ۱۲۰۹خورشیدی، طایفه دیناروند در قلل بسیار سخت سکنی داشتند.از آن تاریخ به بعد، محمدتقی خان چهارلنگ، به آن ها ایمنی داده و در این جلگه حاصلخیز مالمیر مسکن دارند.در وسط جلگه مالمیر، خرابه شهر قدیم ایدج نمایان است.ایدج، شهر بزرگی بوده که اتابکان لرستان بیشتر در این جا مسکن داشتند.»
لازم به یادآوری است که سی بابن و فردریک هوسه که هر دو فرانسوی بودند در سال ۱۸۵۵ برابر با ۱۲۷۱ قمری و ۱۲۳۳ خورشیدی به ایران یفر کردند.
آقای کرم علیرضایی در کتاب خود در صفحه ۲۳۷ با توضیح تاریخ ایلام می نویسد.
«پس از مرگ اسماعیل خان فیلی، یکی از نوه هایش به نام حسن خان، به فرمانروایی پشتکوه رسید.پس از مدت زمانی از سپری شدن والی گری حسن خان بر لرستان فیلی، میان وی و پسرانش علی خان، احمدخان و حیدرخان اختلاف پدید آمد و پدر را از حاکمیت عزل کردند.علی خان پسر بزرگ حسن خان به عنوان والی لرستان قدرت را در دست گرفته و طایفه های کرد، شوهان، دیناروند، لارت، هندمینی، سگوند و بیرانوند ریاست وی را پذیرفتند»
وی در صفحه ۲۳۸ می نویسد:
«هنری لایارد طایفه های موجود در دشت دهلران و مناطق پیرامونی در زمان حکومت علی خان والی را اینگونه برشمرده است.دیناروند، لارتی، ماموس، پاپیروند، نوروزوند، احمدجاشنی، گارگی(گرکی) رشتی، شهریاروند، خربزانی، بیاتی، دهلرانی، قطب الدین، هاوری(هوری) کایدخورده و دوستعلی وند»
لایارد در صفحه های ۱۵۰ و ۱۵۱ در کتاب سیری در قلمروی بختیاری و عشایر بومی خوزستان، می نویسد:
«من به مسافرانی که قصد سفر به دزفول دارند، سفارش می کنم که در آغاز از بغداد به بدره بروند و در آن جا بمانند تا یک گروه از سواران والی لرستان(علی خان) که عازم اقامتگاه خود هستند،همسفر شوند و یا کوشش کنند که بیش از این، موافقت علی خان را برای سفر به قلمرو حکومتی اش جلب کنند.سعی کنند که در درون تل و ماهورهای کم ارتفاع و میان طوایف دیناروند و کاووسی عبور کنند.»
آقای کرم علیرضایی در صفحه ۳۸۵ کتاب خود، با اشاره به رابطه میان سادات موسوی و دیناروند می نویسد:
«طبق روایت های شفاهی موجود، ساکنان منطقه هلیوه و کوشک(بخش کلات مورموری)شامل ایل دیناروند و دو طایفه از سادات موسوی بوده اند.سادات موسوی جبلی، ذریه سید محمد الجبلی و سادات موسوی الحمزاوی، ذریه سید قطب الدین ابوزید.وجود سنگ های قبر تاریخی و بقاع متبرکه، تاییدی بر روایت تاریخی فوق الذکر هستند و همچنین اسناد تاریخی مکتوب از جمله وقف نامه های بقاع متبرکه، نشان دهنده این ووضوع هستند که ساکنان قدیمی منطقه دربرگیرنده ایل دیناروند و طوایف سادات موسوی بوده اند.علاوه بر آن، اسامی مکان ها در منطقه، حاکی از وجود ایل دیناروند در کنار سادات موسوی می باشد که شامل، مکان های آب شرف آباد منسوب به تیره ولی شرف دیناروند، دره کاید عالی، منسوب به یکی از بزذگان این ایل، تاق اکبر منس.ب به کاید اکبر از روئسای ایل دیناروند، سر گچی منسوب به تیره سرگچی دیناروند که همگی حاکی از حضور ایل دیناروند در همسایگی سادات موسوی در منطقه هلیوه و کوشک می باشد.»
آقای علیرضایی در این مورد که دیرینگی ایل دیناروند دارای مدارک معتبری است به رابطه میان تاریخ طبری و واژه قلاسی می پردازد و در صفحه ۴۲۶ می نویسد:
«شگفتی در عبارت تبری(طبری) این است که واژه قلعه سیاه را به شیوه زبان لری، قلاسی نوشته و این نام واژه،موید این فرایند تاریخی است که ساکنین نخستین این قلعه، به زبان پهلوی دوره ساسانی سخن گفته اند و یادآوری می شود که زبان پهلوی از زبان های بازمانده دوران پهلوی ساسانی است و بر اساس این پروژه شناسی، می توان گفت که ساکنان این دژ ساسانی به زبان پهل.ی سخن گفته اند و چون زبان لری، یکی از زبان های جای مانده از پهلوی ساسانی است، بنابراین، بر اساس زبان، پیشینه ، حوادث پیش آمده و کوه دینار و جنگ قلاسی و نام قوم دیناروند و اسکان آن ها تا دوره معاصر در این قلعه، می توان ابواب جمعی این ایل را بازمانده قوم کهنی دانست که در این قلعه اسکان داشته اند.»
بررسی دیرینگی ایل دیناروند با توجه به منابع تاریخی، اسناد مکتوب جای مانده از قدیم و تاریخ شفاهی سالخوردگان و پیران خردمند، نشان از اتصال آن در حداقل شکل، به پایان دوره ساسانی است گرچه احتمال حضور در تمام این دوره هم وجود دارد و چنانچه، پژوهش های افزون تر مبتنی بر فعالیت های باستان شناسانه و اکتشاف الواح و نبشته های دوران های پیش از آن انجام گیرد،چه بسا دیرینگی ایل دیناروند به دوره هخامنشیان نیز متصل گردد.
دیناروند و خوانین فیلی
با توجه به وجود این دو در استان های لرستان و سابقه زندگی طولانی در منطقه، روابط میان این خوانین و ایل دیناروند را می توان از سه منظر مورد تاکید قرار داد.
اول: تقابل بر سر قلمرو و منابع یا رقابت سنتی
در دوران قاجار، قدرت یک ایل با میزان دسترسیاش به «ییلاق» یا مراتع تابستانی و «قشلاق» یا مراتع زمستانی و همچنین کنترل بر «راههای عبور» سنجیده میشد.
- فیلیها از گروههای بسیار قدرتمند و با نفوذ در بافت لرها بودند که گاهی نفوذشان به مناطق وسیعی کشیده میشد.
- دیناروندها نیز به دلیل موقعیت جغرافیایی خود در نواحی استراتژیک (مرز میان لرستان، ایلام و مناطق کوهستانی)، از نظر قلمرو و مراتع، به طور حتم، با گروههای قدرتمند دیگر (از جمله فیلیها یا سایر ایلهای منطقه) در یک نوع «رقابت سالم یا گاه پر تنش» قرار داشتند. این رقابت برای حفظ حقِ چرای دام و امنیت مرزهای ایل بود.
دوم: بازی سیاسی با دولت مرکزی (استراتژی توازن)
دولت قاجار در مدیریت قبایل، از سیاست «توازن قدرت» استفاده میکرد.اگر یکی از خوانین (مثلاً از فیلیها) بیش از حد قدرتمند میشد و قدرت خود را به چالش دولت میکشید، دولت سعی میکرد با حمایت از ایل دیگری (مانند دیناروندها) یا دادن امتیاز به سران آنها، قدرت خوانین اول را خنثی کند.
از سوی دیگر، در زمان هایی که دولت مرکزی ضعیف بود یا با تهدیدهای خارجی (مثل حملات بیگانگان یا شورشهای بزرگ) روبرو می شد، این ایلها (دیناروند و فیلی) ممکن بود در قالب یک «اتحاد موقت» برای حفظ امنیت منطقه یا در برابر مداخله های بیمورد دولت، با یکدیگر همکاری کنند.
سوم: پیوند فرهنگی و زبانی (ریشههای مشترک)
با وجود تمام رقابتهای سیاسی و سرزمینی، نباید فراموش کرد که هر دو گروه، بخشی از جامعهی بزرگ لرها بودند.آنها زبان مشترک، آداب و رسوم مشابه، ارزشهای اخلاقی یکسان مانند مهماننوازی، جوانمردی و اصالت و ساختار اجتماعی مشابه (خان، کاید، تیرهبندی) داشتند.این شباهتهای فرهنگی باعث میشد که حتی در زمان اختلاف ها، نوعی «فهم متقابل» میان بزرگان آنها وجود داشته باشد. در واقع، آنها با هم میجنگیدند یا با هم متحد میشدند، اما همگی میدانستند که در یک فرهنگ و هویت واحد ریشه دارند.
این دو از نظر تاریخی، همکاری و همبستگی هایی داشته اند به طوری که کریم خان فیلی، نوه دختری کا شریف دیناروند بود.این نزدیکی به شکلی استمرار یافت که در هنگام مهاجرت از قلمرو پشتکوه به شمال خوزستان، همراه هم بودند.در این مورد، تاریخ شفاهی گویای نزدیکی و احترام متقابل میان آن هاست به طوری که در مسئولیت های حفظ سرحدات و مقابله با مخالفان یکپارچگی ایران، در کنار هم جنگیدند.تعدادی از تیره های دیناروند در جریان قتل علیمردان خان و غلامرضا خان فیلی، در کنار آن ها بودند و سختی های محاصره را متحمل شدند.
تیره های دیناروند:
ایل دیناروند به دلیل قدمت طولانی خود، تشکیل جمعیتی قابل توجه و به تبع آن پراکندگی جهت درآمدزایی و به مرور فاصله گرفتن جغرافیایی، جهت شناخت بهتر به شاخه هایی تبدیل گردید.این سعب گرچه در اصل ار یک ریشه و پدر برخوردار بودند اوا به مرور و افزایش جمعیت، تیره تیره شدند.
گرچه نام تیره ها متفاوت است اما بدون دلیل هم نیست.گاه از نام پدر و افرودن وند، ساخته شدند مانند گمروند یا شمسیروند و گاه از نام یک مکان تاریخی استفاده شده مانند سرگچی و گاه مستقیم از نام بنیانگذار سود برده مانند حسن غلامعلی که در هر صورت، وقتی به گذشته های دورتر مراجعه می شود، تعداد تیره ها کمتر از زمان های بعدی است.
با این حال، چون نظر نگارنده بر اتصال این ایل به دوره ساسانیان و حتی هخامنشیان است لذا این تصور که شاخه شاخه شدن، به تدریج و از کم به زیاد، روی داده است، پیش بینی می شود که در صد سال آینده از این تعداد هم بیشتر شود.
آنچه از تاریخ شفاهی و گفته های سینه به سینه بر می آید، در یک برهه،بعد از کشته شدن کای همت، بزرگ ایل، دیناروند به سه قسمت تقسیم می شود.
اول:منطقه جغرافیایی پنج برار و پیرامون آن به زعامت کای مرادی ها، شامل، سرگچی، مولی، ولی شرف، پیشکار، کوچونی و روغنی
منطقه جغرافیایی قلاسی و پیرامون آن به رهبری کای محمدی ها شامل، گمروند، شمسیروند، کیووند، حسن غلامعلی، بویزه و گله دار
منطقه جغرافیایی دینارکوه و پیرامون آن، شامل، هشاور( کل کل و علیداد)، مماور، مالملایی
به مرور زمان و انواع رویدادها و نیز مهاجرت های درون استان و یا برون از استان، تغیبرهایی در نامگذاری به وجود آمد که حتی تیره هایی از درون تیره ها، ادعای مستقل بودن را داشتند که البته ازدیاد جمعیت، شهرنشینی، افزایش قشر تحصیل کرده، تحقیق های علمی و مطالعات تاریخی در این رابطه بی تاثیر نبودند به طوری که امروز، در بسیاری از کشورهای اروپایی فرزندانی از ایل دیناروند با تخصص های متفاوت و مشهور در حال فعالبت هستند و از مرربندی تیره ها می گذرند و بر «دیناروند بودن» تاکید می کنند.
در هر صورت و برای حفظ هویت تاریخی این ایل و با توجه به گسترش جمعیتی آن، نام تیره های امروز آن را با استفاده از پیران خردورز، تاربخ دانان ایل، رهبران تیره ها و هم افزایی حداکثری به این شکل، معرفی می شوند.
کاید، شمسیروند، هشاور، مماور، حسن غلامعلی، طالبک، کوچونی، ترکزی، پیشکار، قیاسوند، مملی، مولی، ولی شرف، کیووند، روغنی، بوزه، کل کل، سرگچی، گله دار
قوم شناسی شوش(ایل دیناروند)
تالیف:جعفر دیناروند
فهرست عناوین
فصل اول:کلیات
مقدمه
بخش اول:تعریف ها
واژه شناسی
قوم شناسی
لرشناسی
لرهای لرستان و ایلام
دیناروند
ایلام
شوش
پشتکوه
اصطلاح های سه گانه و ایل دیناروند
وجه تسمیه دیناروند
بخش دوم:لرها و دولت ها
بخش سوم:ایل دیناروند و دیرینگی
مورموری
قلعه پنج برار
پتک دیناروند
قلا سی
دینارکوه
دیناروند و خوانین فیلی
تیره های دیناروند
فصل دوم:ایل دیناروند شوش
پراکندگی ایل در شوش
وحدت تیره ها
نقش شخصیت ها در ایل
شوش،ورود دیناروند و فیلی
تیره های دیناروند شوش
فصل اول:کلیات
مقدمه:تاریخ سرزمین ایران مملو از رویدادها و حوادث مختلف در طول زمان بوده است.دانستنی هایی که گاه به صورت مکتوب، از گذشته های دور و زمانی به وسیله کشفیات باستان شناسی، به نسل های بعد منتقل می شوند.بدون شک، چنین آگاهی هایی، ضمن مفید بودن، جایگاه تمدن کشور را در جهان معاصر نشان داده، سببی در کسب تجارب انسانی می شوند.
نویسندگان، پژوهشگران و نخبگان کشور، موظفند تا با نگرشی علمی و به دور از تعصب های محلی و گرایش های باستانگرایانه، در این مسیر گام بردارند و جهت کشف حقایق تاریخی و معرفی به نسل های آینده، اقدام نمایند.انتطاری که معقول و بیانگر دیدگاهی اندیشمندانه در جهت غبار روبی از ناگفته های تاریخی است.گذشته، ابهام های زیادی دارد.
از طرفی، گفته می شود که«تاریخ تاریک است» که این مکته، مبین عدم انتقال همه موضوع ها به طور کامل به نسل ها است و از طرف دیگر، عدم وجود ابزارهای کافی در ابعاد زمانی، باعث تکیه زدن به دانستنی های شفاهی شده است.داستان ها، افسانه ها، قصه ها و روایت های متعددی که پیران زمان به عنوان خاطره های خود منتقل کرده اند، از این نوع محسوب می شوند.
تلاش برای تبدیل این گفتارها به نوشته های قابل اعتماد به منظور حفظ تاریخ گذشته و ارزش گذاری نلاش ها و کوشش های مردان و زنانی که در سخت ترین شرایط، تولید کننده تاریخ شفاهی بودند، نکارنده را بر آن داشت تا با صبر و حوصله، یکی از موضوع های مرتبط با تاریخ لرستان را از جنبه های مختلف مورد نظر قرار دهد.
ایل دیناروند به عنوان یکی از قدیمی ترین اقوام لر ایرانی که دارای سابقه ای طولانی و موثر در تاریخ شفاهی و تا حدودی مکتوب داراست، مورد توجه در این اثر است.اینکه این ایل، در استان های لرستان، ایلام و خوزستان، چه نقشی داشته و چگونه توانسته ماهیت خود را تا به امروز حفظ کند، از اهداف این نوشته است.
پرداختن به این موضوع، در نگاه اول، چندان سخت به نظر نمی رسید اما با ورود به فعالیت ها، مشخص گردید که وسعت کار بسیار فراوان و دستیابی به منابع به ویژه شفاهی، فوق العاده زمان بر و نیارمند همکاری گروهی وسیع در مناطق مختلف استان های سه گانه است لذا تصمیم بر محدود کردن موضوع گرفته و آن را آغازی بر فعالیت های گسترده تر در مورد این ایل، در نظر گرفتم.
پرداختن به کلیات این ایل در استان ها مانند دیرینگی، خاستگاه، واژه های مرتبط مانند پشتکوه دیناروند، مورموری دیناروند، دینار کوه، قلعه پنج برار دیناروند و پتک دیناروند و نیز ییلاق و قشلاق به دشت خوزستان، از جمله موضوع های مورد نظر در این اثر است.
در کنار آن، وضعیت ایل در دوره های صفوبه، افشار، قاجار و پهلوی و اسکان اجباری آن ها در مناطق به خصوص خوزستان، به ویژه شهرستان شوش، مورد مطالعه قرار گرفته، موضوع اصلی، بر وضعیت دیناروندهای شوش متمرکز گردید.
حوادث و رویدادهای متعدد تلخ و شیرینی که از پدر، عمو و سالخوردگان زمان شنیدم، زمینه ای مناسب برای انعکاس یافتم تا آیندگان به صورت مکتوب مورد استفاده قرار داده، نسبت به پژوهش های بیشتر، کوشش نمایند.
سختی های این ایل، تلاش های صادقانه افراد آن، حفظ هویت اصلی خویش و استمرار ارتباط با هم تباران خود در اقصی نقاط کشور و نیز کشور عراق، نباید فراموش شوند.کوشش برای حفظ تاریخ، ستودنی است.گذشته، تجربه و چراغ راه آینده است.
تلاش علمی من، در همین راستا صورت گرفت.کاری ظریف که ناشی از وسعت این ایل دارد و تیره هایی که هر یک، اثربخشی خاصی بر منطقه داشته اند با این توضیح که نگارنده با تمام دقت و کوششی که انجام داده، ادعای کامل بودن را از خود و این نوشته سلب می نماید.
جعفر دیناروند، شوش، تیرماه ۱۴۰۵ خورشیدی
بخش اول: تعریف ها
واژه شناسی:کلمات با ما سخن می گویند.آن ها دارای معنا و جایگاه مخصوص به خود هستند.همه آن ها، واضح و قابل درک نیستند.باید آن ها را معنی کرد تا به حقیقت آن ها پی برد.واژه شناسی، کوششی علمی برای روشن نمودن معنای دست کلمات مورد استفاده است.بدون این تلاش، روشنگری دور از دسترس خواهد بود.
در تعریف آن می توان گفت: واژهشناسی بررسی و شناخت اجزای یک واژه، مانند تکواژها و وندها و پسوندهای تصریفی است. واژهشناسی به تحلیل و درک چگونگی شکلگیری، تغییر و استفاده از واژگان در زبان میپردازد و از این رو، تفاوتهای بین واژگان مترادف، همریشه و متضاد را بررسی میکند.(باطنی، محمدرضا)
در کنار معنای واژه ها، گاه نیاز به مفهوم یابی هم ایجاد می شود و آن زمانی است که منظور استفاده کننده از واژه ها اولویت می یابد و چون احتمال برداشت های مختلف وجود می یابد لذا، نویسنده، به طور مثال، سعی می کند تا از این طریق، به همسان سازی برداشت ها کمک کند.روشی که در نگارش این اثر هم لحاظ می شود.
مفهوم شناسی علم یا حوزه ای است که به مطالعه مفهوم و مباحث مربوط به آن مانند طبقه بندی مفاهیم، ارتباط مفهوم با معنا و واژه و عناصر زبانی دیگر می پردازد. مفهوم نیز واحد تفکر یا نمود ذهنی در سطح شناختی است که مجموعه ای از ذوات (واحدهای وجودی، هستارها) و کیفیت ها و رویدادها را در بر می گیرد و واژه ها با اشاره به آن ها و برخلاف معنا، مستقل از صورت (اصطلاح یا واژه) و قبل از نامگذاری اشیا وجود دارد و به طبقه بندی آن ها کمک می کند. معنا و صورت جدایی ناپذیرند و از مجموع آن ها نشانه ایجاد می شود.مفهوم ماهیتا انتزاعی و ذهنی است و دربرگیرنده معانی است.
قوم شناسی:
در متون علمی و دانشگاهی، «قومشناسی» بخشی از علم انسانشناس است که به مطالعهی مقایسهای و تحلیلی گروههای انسانی میپردازد. برای درک دقیق این علم، باید ابتدا بین دو مفهوم بسیار نزدیک اما متفاوت، یعنی «قومنگاری» و «قومشناسی» تمایز قائل شد؛ زیرا این تمایز، پایه و اساس علمی این رشته است.
در ادامه، تعریف و تبیین این علم در چهار شکل ارائه می شود:
۱. تمایز علمی: قومنگاری در برابر قومشناسی
در علم انسانشناسی، ما یک فرآیند دو مرحلهای داریم:
- قومنگاری: این مرحله، مرحلهی «توصیفی» است. در قومنگاری، پژوهشگر به سراغ یک گروه خاص (مثلاً ایل دیناروند) میرود، با آنها زندگی میکند، مشاهدات خود را مینویسد و جزئیات زندگی، زبان، پوشش و آداب و رسوم آنها را ثبت میکند. قومنگاری یعنی «شرح دادنِ آنچه هست».
- قومشناسی: این مرحله، مرحلهی «تحلیلی و مقایسهای» است. در اینجا، دانشمند دیگر به یک گروه محدود نمیشود؛ بلکه نتایج حاصل از چندین «قومنگاری» مختلف را با هم مقایسه میکند تا به قوانین کلی و الگوهای رفتاری انسان برسد. مثلاً: «چرا ساختار قدرت در ایلهای زاگرس با ساختار قدرت در قبایل عرب خوزستان تفاوت یا شباهت دارد؟» پس قومشناسی یعنی «تفسیر و یافتن علتها».
۲. ابعاد مورد مطالعه در قومشناسی
یک قومشناس علمی، گروههای انسانی را از چهار منظر اصلی کالبدشکافی میکند:
منظر فرهنگی: بررسی باورها، ارزشها، مذهب، هنر، افسانهها، موسیقی و سنتها. این بخش بررسی میکند که «معنای زندگی» برای آن قوم چیست.
منظر اجتماعی: بررسی ساختارهای قدرت، سیستمهای خویشاوندی (از کجا و به چه کسی تعلق داریم؟)، سلسلهمراتب سیاسی (خان، رئیس، ایل) و نحوه سازماندهی خانواده و جامعه.
منظر زبانی : بررسی گویشها، زبانها و نحوه تأثیر زبان بر تفکر و هویت گروه.
منظر بیولوژیک/ژنتیک: در علوم مدرن، بررسی ریشههای مهاجرتی و تبار ژنتیکی اقوام برای درک تبار و خاستگاههای تاریخی (که با یافتههای باستانشناسی و تاریخ پیوند میخورد).
۳. روششناسی
قومشناسی برخلاف علوم تجربی (مثل شیمی) که در آزمایشگاه انجام میشود، یک «علم میدانی» است. روشهای اصلی آن عبارتند از:
- مشاهده مشارکتی: پژوهشگر باید در میان قوم حضور یابد، در فعالیتهای روزمره آنها شرکت کند و از زاویهای که خودِ آنها زندگی میکنند، جهان را ببیند.
تاریخ شفاهی: استخراج دانش، وقایع و تبارها از طریق گفتگو با پیران و نگهداران سنت.
- تحلیل تطبیقی: مقایسه دادههای جمعآوری شده از گروههای مختلف برای یافتن الگوهای مشترک یا تفاوتهای ریشهای.
۴. هدف نهایی قومشناسی چیست؟
هدف این علم، تنها«شناخت مردم» نیست؛ بلکه هدف علمی آن، درک «تنوع انسانی» و پاسخ به این پرسش است که: «چگونه گروههای مختلف انسانی، در پاسخ به محیط، تاریخ و ساختارهای سیاسی، فرهنگها و نظامهای اجتماعی متفاوتی را خلق کردهاند؟»
لرشناسی:
اگر «قومشناسی» را دانشی کلی برای مطالعه گروههای انسانی بدانیم، «لرشناسی» یک شاخه تخصصی از این علم است که تمام ظرفیتهای علمی را برای مطالعهی یک هویت خاص بهکار میگیرد.
در واقع،لرشناسی، مطالعهی سیستماتیک و علمیِ هویت، تبار، فرهنگ، زبان و ساختارهای اجتماعیِ «قوم لر» است. یک پژوهشگر در حوزه لرشناسی، تنها به دنبال دانستن نام قبایل نیست، بلکه به دنبال پاسخ به پرسشهای زیر است:
- تحلیل زبانی: بررسی تکامل گویشهای لری و پیوند آنها با زبانهای ایرانی غربی.
- تحلیل تاریخی ــ مهاجرتی: بررسی اینکه چگونه جابهجاییهای بزرگ (مانند مهاجرتهای دورهی صفوی یا قاجار) ساختار ایلیها را تغییر داد.
- تحلیل ساختار اجتماعی: مطالعهی چگونگی تبدیل شدن یک «خاندان» به یک «طایفه» و سپس یک «ایل».
- تحلیل فرهنگی ــ نمادین: مطالعهی جهانبینی لری از طریق افسانهها، موسیقی، آداب و رسوم و حتی نحوه تعامل آنها با محیط کوهستان.
لرهای لرستان و ایلام:
توصیف لرهای لرستان: «مرکزیت و اصالت هویت»
لرستان را میتوان «قلب یا مرکزیت اصلی» هویت لری دانست. در اینجا، ویژگیهای لری در خالصترین و پررنگترین حالت خود تجلی یافته است.در تنوع درونگروهی،لرستان با طیف گستردهای از گروهها روبرو است. از جمله مهمترین آنها میتوان به لک ها اشاره کرد. آن هاگروهی هستند که از نظر زبانی و فرهنگی در مرز بین لری و کردی قرار دارند و یکی از مهمترین و پیچیدهترین بخشهای لرشناسی در این منطقه هستند.
از نظر شکل اجتماعی، ساختارهای ایلی و طایفهای با ریشههای عمیق کشاورزی و دامداری پیوند خوردهاند.
در بعد فرهنگی، موسیقی لری در لرستان (با سازهایی مثل سرنا و کُله) یکی از ستونهای اصلی هویت این مردم است. در اینجا، هویت لری با «زمین و کوه» به شکلی بسیار یکپارچه تعریف میشود.
پس، لرهای لرستان، نماد «ثبات هویت» هستند؛ یعنی هویت آنها کمتر تحت تأثیر رگههای فرهنگی بیگانه قرار گرفته و ساختار اصلی خود را حفظ کردهاند.
توصیف لرهای ایلام: «منطقه گذار و تلاقی فرهنگی»
وضعیت لرهای ایلام از نظر قومشناختی با لرستان متفاوت است. ایلام یک «منطقه گذار» است؛ یعنی جایی که مرزهای فرهنگی با هم برخورد میکنند.در ایلام، هویت لری در میان یک مثلث فرهنگی قرار دارد. لُرها، کُردها و عربها. این باعث شده است که لرهای ایلام با لرهای لرستان تفاوتی ظریف اما مهم داشته باشند.در ایلام، مرز بین «لری» و «کردی» در برخی مناطق بسیار سیال و گذرا است. برخی گروهها ممکن است از نظر تبار، لر اما از نظر گویش یا سبک زندگی، بیشتر به اقوام کردی مایل باشند.
از نظر ساختار جغرافیایی ــ اجتماعی، به دلیل موقعیت ایلام، لرهای این منطقه همواره درگیر مدیریتِ همزمانِ «دشتهای مرزی» (ارتباط با عربها) و «کوهستانهای زاگرس» (ارتباط با کردها و لرهای لرستان) بودهاند. این باعث شده است که فرهنگ آنها نسبت به لرستان، «ترکیبیتر» و «انعطافپذیرتر» باشد.خلاصه اینکه، لرهای ایلام، نماد «تنوع و تلاقی» هستند؛ آنها در واقع پل ارتباطی میان هویتهای مختلف زاگرس و دشتهای مرزی محسوب میشوند.
دیناروند:
برای یافتن معنا و ریشه «دیناروند»، ابتدا لازم است تا ترکیب «دینار» و «وند» توضیح داده شود.از این طریق می توان، ارتباطی منطقی میان این دو یافت و در نتیجه، به بنیان و ریشه این ترکیب دست یافت.استفاده از لغت نامه ها و نیز اسناد تاریخی، یاری دهنده است.
وند:لغتنامه دهخدا: پسوندی است دال بر معانی ذیل :
الف ) خداوندی و صاحبی : دولت وند.
ب ) شباهت : خداوند.فولادوند. پولادوند.
ج ) در آخر اسماء امکنه درآید: دماوند. نهاوند.
در زبان های باستانی ایران از ونت، مفهوم دارنده بر می آید، درست مانند «مند» (در کلمات آبرومند و نیرومند و خردمند).
در معنای دیگر:
۱. عضو؛ وابسته (در ترکیب با کلمۀ دیگر): پیشوند، پسوند.
۲. منسوب به (در ترکیب با کلمۀ دیگر): باوند، فولادوند، دیرکوند، سکوند، دماوند.
۳. دارنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): گاووند، دولتوند.
واژه «وند» در زبان فارسی و در میان نامهای ایرانی، یک «پسوند» بسیار قدیمی، اصیل و با معناست. وقتی این پسوند در نام یک ایل یا یک نام خانوادگی می شود، در واقع با یک «نشانگر هویت» روبرو می گردد.
با این حال می توان، معنا و کاربرد آن را در سه سطح توضیح داد.
۱. معنای لغوی و ریشهشناختی
در زبانهای ایرانی (از جمله فارسی و گروههای مرتبط)، پسوند «وند» از ریشههای هند و اروپایی آمده است و دو معنای اصلی را در خود جای داده است:
- معنای اول: «تعلق و وابستگی»: یعنی کسی که به چیزی یا کسی تعلق دارد.
-معنای دوم: «نسبت و فرزندان» یعنی نسل، فرزندان یا پیروانِ یک شخص یا یک خاندان بزرگ.
۲. کاربرد در نامگذاری (ساختار هویت)
کاربرد اصلی «وند» در ساختن «نامهای جمعی» است. این پسوند یک «نامِ ساده» را به یک «هویتِ اجتماعی» تبدیل میکند.به طور مثال،«دیناروند» = دینار + وند.اگر «دینار» نام یک جدِ بزرگ، یک پیشگوی بزرگ یا یک نماد باشد،پس وقتی میگوییم «دیناروند»، یعنی: «فرزندان دینار»، «نسل دینار» یا «متعلقین به دینار».
- نقش ساختاری: این پسوند باعث میشود که افراد دیگر فقط «یک خانواده» نباشند، بلکه یک «ایل» یا یک «طایفه» باشند. «وند» به نام، «جامعیت» و «تداوم» میبخشد. بدون این پسوند، دینار فقط یک اسم بود، اما با «وند»، تبدیل به یک تاریخ و یک تاریخچه شد.
۳. مثالهای مشابه برای درک بهتر:در زبان فارسی و نامهای قدیمی، این پسوند در موارد دیگری هم کاربرد داشته است (هرچند در نامهای طایفه ی بسیار پررنگتر است):
- در نامهای خانوادگی: بسیاری از نامهای خانوادگی ایرانی که با «وند» ختم میشوند (مانند خوشوند، نوروند و غیره)، نشاندهنده ویژگی یا ویژگیِ مثبتِ آن خاندان است (مثلاً کسانی که دارای «خوشی» یا «نور» هستند).
- در اساطیر و تاریخ: این پسوند در نامهای باستانی بسیار دیده میشود که نشاندهنده پیوند میان فرد و ریشههایش است.
خلاصه، «وند» در اینجا فقط یک پسوند ساده نیست؛ بلکه «نشانگر وحدت و پیوند خونی» است که یک گروه از مردم را از یک "مجموعه از افراد" به یک «ایل باشکوه» تبدیل کرده است.
ایلام:
استان ایلام،در ناحیهای کوهستانی و نیمه گرم قرار گرفتهاست. مرکز این استان شهر ایلام است. استان ایلام از غرب با کشور عراق، از جنوب با استان خوزستان، از شرق با استان لرستان و از شمال با استان کرمانشاه همسایهاست.
این استان از استانهای کمابیش جنگلی ایران است. پیش از دوره پهلوی اول به این ناحیه پشتکوه میگفتند، اما در شهریور ۱۳۱۴ خورشیدی در زمان پهلوی اول به موجب تصویبنامهٔ هیأت وزیران و به منظور یادآوری عظمت و شکوه تمدن عیلام باستان، نام روستای حسینآباد، به ایلام تغییر یافت و این روستا به عنوان شهر و مرکز استانی به نام ایلام انتخاب شد. منطقه تمدن باستانی عیلام در استانهای فارس و خوزستان امروزی تمرکز داشت اما ظاهرا تصمیم دوران پهلوی برای نامگذاری استان ایلام به این موضوع برمیگردد که منطقه پشتکوه نیز در دورههایی بخشی از ناحیه عیلام باستان بودهاست.
ایلام شکلی نادرست از واژه سامی عیلام به معنای جای بلند و منطقهٔ کوهستانی است. که پرهیز از حرف «ع» عربی در این تغییر املا تاثیر داشتهاست.این سرزمین، بنا به اسناد تاریخی فراوان، بخشی از کشور عیلام باستان بوده که در ۶۴۰ سال پیش از میلاد به دست آشور بانی پال، تصرف شد. در کتیبههای بابلی، عیلام را " آلامتو" یا "آلام"خواندهاند که به قولی به معنای کوهستان یا "کشور طلوع خورشید" است. مدتی پس از سقوط عیلام، حوزه فرمانروایی آنان به دو منطقه تحت نفوذ پارس ها و مادها در غرب تقسیم شد. در دوره هخامنشی جزئی از امپراطوری هخامنشی بود. بعد از تسخیر ایران به وسیله اعراب مسلمان، احتمال دارد که این ناحیه جزئی از ایالت کوفه بوده باشد. از اوایل قرن چهارم تا اوایل قرن ششم خاندان حسنویه کرد بر لرستان و ایلام حکومت میکردند و از سال۵۷۰ تا ۱۰۰۶ اتابکان لر بر لرستان و پشتکوه حکومت کردند. تا آن که با کشته شدن شاهوردی خان واپسین حکمران اتابکان لر به دست شاه عباس یکم در آن سال، حکومت بر این ناحیه و از سوی شاه عباس به حسین خان، نخستین والی از والیان پشتکوه داده شد. غلامرضا خان ابوقداره، آخرین والی این دودمان نیز در سال ۱۳۰۷ واز سوی پهلوی به صورت تقریبا مسالمت آمیزی از حکومت برکنار شد. از سال ۱۳۰۹ شمسی در تقسیمات کشوری، ایلام بخشی از استان پنجم یعنی کرمانشاه گردید.
پس از تسلط اعراب مسلمان بر ایران، ایلام و لرستان و شهرهای دیگری را به نام ایالت «جبال» نامیدند و چون حاکم این منطقه یعنی ماسبذان و مهرجانقذق، به حاکم کوفه مالیات و خراج میدادند؛ از اینرو این منطقه را ماه کوفه مینامیدند.
بعد از پنج قرن از حکومت اعراب بر ایران، برای سهولت اداره آن ناحیه، منطقه مزبور به دو منطقه بختیاری و لرستان تقسیم گشت، که برای بازشناختن آنها از یکدیگر، قسمت بختیاری امروز را لر بزرگ و لرستان امروزی را که منطقهٔ ایلام (ماسبذان و مهرجان قذق) نیز جزو آن محسوب میشد، لر کوچک میگفتند.در حدود سه قرن حکومت محلی منطقه در دست اتابکان بود. پس از سقوط اتابکان حکومت محلی منطقه به دست والیان افتاد، که بر تمام منطقه لرستان، از جمله ایلام، حکومت میکردند. در ابتدا مقر حکومت والیان در قلعهٔ «فلک الافلاک» خرم آباد امروزی بود، اما در دوره قاجاریه به جهت تضعیف قدرت والیان و با توجه به اختلافهایی که در امور مرزی، ایران و عثمانی بوجود آمده بود، حکومت ایلام از لرستان جدا و مقر والی، از قلعهٔ «فلک الافلاک» خرم آباد به «پشتکوه» که به ایلام اتلاق میشد، انتقال یافت و چون ایلام (پشتکوه) به خط مرزی ایران و عثمانی نزدیک تر بود، از تجاوز دولت عثمانی و تحریکات آنان جلوگیری به عمل میآوردند.
در دورهٔ قاجاریه، به واسطه اهمیت لرستان این ولایت به دو منطقهٔ پشتکوه(استان ایلام امروزی) و پیشکوه (لرستان کنونی) با مرکزیت خرم آباد تقسیم گردید و چون ایلام در دامنههای غربی رشته کوه زاگرس و پشت لرستان امروزی (خرم آباد) قرار گرفتهاست و قسمتی از خاک ایلام در کوههای کبیر کوه واقع شدهاست، لذا آن را پشتکوه نامیدند و پشتکوه همان ماسبذان (و مهر جانقذق) است. از این زمان حکومت از لرستان جدا اداره میشد و والیان ایلام مستقیم از حکومت مرکزی ایران اطاعت میکردند. پس از انتقال مرکز حکومت والی به ایلام، به واسطهٔ پراکندگی مردم در دو ناحیهٔ «ده بالا» و «ده پایین» با همین عنوان از آن نام میبردند. پس از مرگ «حسن خان» والی، و به قدرت رسیدن «حسین قلی خان» مدتها، شهر ایلام امروزی به این علت که مقر تابستانی والی بود به «حسین آباد» پشتکوه معروف شد و از آن، به نام «حسین آباد» یاد شدهاست و تا مدتها ایلام یکی از شهرستانهای استان پنجم کشور (کرمانشاهان) بود.
در شهریور ۱۳۱۴ خورشیدی در زمان سلطنت پهلوی اول به موجب تصویب نامهٔ هیات وزیران و به منظور یادآوری عظمت و شکوه تمدن عیلام باستان، نام قصبه حسین آباد، به ایلام تغییر یافت.
استان ایلام دارای دوازده شهرستان به این شرح است: آبدانان، ایلام، ایوان، دره شهر، دهلران، سیروان، چرداول، ملکشاهی ، مهران،چوار ،هلیلان و بدره
نقاط شهری استان ایلام عبارتاند از: آبدانان، آسمانآباد، ارکواز، ایلام، ایوان، بدره، پهله، توحید، چوار، درهشهر، دهلران، زرنه، سرابله، صالح آباد، لومار، مورموری، موسیان، مهران و میمه.
استان ایلام

افراد نابی
شوش:
شوش مرکز شهرستان شوش و یکی از توابع استان خوزستان است.این شهر از مراکز تمدن عیلام و از جمله کهنترین شهرهای جهان است. شهر شوش از شمال به اندیمشک، از شرق با دزفول، از جنوب شرقی و جنوب با کرخه، ازجنوب غربی با دشت آزادگان و از غرب با عراق همسایه است.
این شهر حدود پنج کیلومتر مربع مساحت داشته و در فاصله ۱۱۵ کیلومتری از مرکز استان خوزستان یعنی اهواز قرار دارد.سابقه تاریخی شوش نشان از تمدنی قدیمی دارد که بر سر زبانها افتاده است. این شهر مرکز حکومت عیلامیان بوده و بیشترین تعداد آثار تاریخی مربوط به آن دوره را در دل خود جای داده است.
شهرستان شوش در منابع تاریخی مختلف با اسمهای متفاوتی معرفی شده که شامل «شوش سوسا»، «شوشن» و «سوزیانا» هستند. اما در گذشتههای دور تنها به یک علت نام این شهر را شوش گذاشتهاند، چون شهری زیبا و باصفا بوده است.
شهرستان شوش از ۲۷۰۰ سال قبل از میلاد مسیح، مرکز حکومت عیلامیان بوده و این قوم حدود ۲۰۰۰سال در این شهر حکومت میکردند که زمانی بسیار طولانی است. از همینجا میتوان قدمت شهر شوش را متوجه شد.
کتیبههایی که از این شهر کشفشده نشان میدهد که در دوران گذشته و حکومت عیلامیان این شهر آباد و البته متمدن بوده است. جالب اینجاست که بیشتر کتیبهها و گِلنوشتههایی که از این منطقه کشف شده نمونههایی از قراردادهای فروش زمین و وصیتنامه و موارد مشابه بودند.
شهرستان شوش بهدلیل موقعیت جغرافیایی خاص و قرارگیری بین دو تمدن عیلام و میانرودان در قسمت شمالی خلیج فارس در دوره هخامنشی بسیار مورد توجه قرار گرفت. در آن زمان از شوش بهعنوان چهار راه غرب و شرق یاد میکردند. همین موقعیت جغرافیایی باعث شد تا این شهر در دوره داریوش هم شهرت خودش را حفظ کند.
بعضی از مورخان میگویند که قدمت شهر شوش به ۴۰۰ سال قبل از میلاد مسیح برمیگردد اما حفاریهایی که در این شهر انجام شده نشان میدهد که این شهر حدود ۹۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح محل زندگی کشاورزها بوده و در کنار این حفاریها، بقایای باقیمانده از قلعههای شوش نشان میدهد که حدود ۵۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح زندگی در رگهای شهرستان شوش در جریان بوده است.
پشتکوه:
پشتکوه[لغتنامه دهخدا] یا همان پشتکوهِ لرستان،منطقهای قدیمی تاریخی در غرب ایران است که امروزه تقریباً با استان ایلام مطابقت دارد.ساکنان این سرزمینها شامل مردم لر، مردم لک و مردم کرد بودهاند. در اسناد قدیمی این منطقه پشتکوه نامیده شده است.
از آغاز پادشاهی شاهان صفوی، منطقه لُر کوچک به لرستان فِیلی معروف شد و لرستان فیلی در زمان سلطنت آقامحمدخان قاجار (۱۲۱۰–۱۲۱۱ق/۱۷۹۶–۱۷۹۷م) به دو منطقه پیشکوه و پشتکوه تقسیم گردید.
منطقه پشتکوه، در قسمت غربی سرزمین لرستان قدیم است که رشته کوه کبیرکوه آن را از لرستان پیشکوه جدا میسازد و قرار گرفتن آن در پشتِ (مغرب) این کوه، وجه تسمیه نام آن است. در منابع قرن سیزدهم از این منطقه نام برده شدهاست. این منطقه از شمال غرب به سرزمین کلهرها، از شمال شرق و جنوب شرق به رودخانه سیمره و کرخه، و از جنوب و جنوب غرب به جلگه بینالنهرین محدود است.جغرافیای لرستان از جنوب کرمانشاهان شروع و به خوزستان ختم میشدهاست. کبیرکوه به عنوان حد فاصل بین لرستان پیشکوه و لرستان پشتکوه بهشمار میرفت.پشتکوه بیشتر از پیشکوه شناخته شدهاست، زیرا در سده ۱۳ ه.ق/۱۹م، فرمانروایانی بر این ناحیه حکومت کردهاند که توانسته بودند نظم را در این سرزمین برقرار سازند.منطقه پشتکوه به سبب مرز مشترک با عراق، همواره از اهمیت بیشتری از منطقه پیشکوه برخوردار بودهاست.ولایت تاریخی ماسبدان از ولایتهای پهله باستان، بخش عمدهای از منطقه پشتکوه را در بر میگرفتهاست.
ایلام از اواخر قرن ششم تا ۱۳۰۷ تحت حاکمیت والیان لرستان قرار داشت و همین امر باعث شدهبود که بعضی از نویسندگان در این دوره، از ساکنان ایلام به عنوان "لر" یا "لر فیلی" یاد کنند. ولی در عین حال نویسندگان و سیاحانی که خودشان به منطقهی ایلام سفر کرده یا اطلاع کافی داشتهاند، به معرفی کردهای پشتکوه پرداختهاند.
بخش دیگری از ساکنان پشتکوه را لرها تشکیل میدهند. لرهای پشتکوه بیشتر در مناطق جنوبی پشتکوه ساکن هستند و در زمان والیان پشتکوه، بخش زیادی از عمله والی را تشکیل میدادند.برخی از طوایف لر مانند کایدخورده از قدیم در پشتکوه ساکن بودهاند. بعضی از طوایف لر مانند رشنو و حیدری، در اوایل دوره قاجار به همراه حسنخان والی از پیشکوه به پشتکوه مهاجرت کردند.بخشی از ایل دیناروند نیز در اوایل دوره قاجار با رفتن والیان به پشتکوه از دشت کرگاه (جنوبغربی شهر خرم آباد) به پشتکوه مهاجرت کردند.این ایل از ساکنین قدیمی این منطقه و از بزرگترین ایلات پشتکوه میباشد.
در دوره مغول، پشتکوه و پیشکوه، به لر کوچک معروف و در قرن دهم این دو منطقه لرستان فیلی نامیده میشد.والیان فیلی از ۵۸۰ تا ۱۰۰۶ ق/۱۱۸۴ تا ۱۵۹۷ م بر این سرزمین حکومت کردند.با کشته شدن شاهوردیخان، واپسین اتابک لر در ۱۰۰۶ق به فرمان شاهعباس کبیر، فرمانروایی آنان در پشتکوه و پیشکوه پایان پذیرفت و به جای آنان، حکومت سلسلهٔ دیگری از فرمانروایان لُر به نام والیان فیلی بر این سرزمین آغاز گردید. حکومت والیان تا ۱۲۱۱ق/۱۷۹۶م به درازا کشید و در این هنگام، آقامحمدخان قاجار پس از برانداختن سلسلهٔ زندیه به منظور کاستن از قدرت والی لرستان، پشتکوه را از دیگر نقاط لرستان جدا کرد و از این پس، قلمرو والی، تنها به پشتکوه محدود گردید. والی در همان سال از اقامتگاه خود در خرمآباد نقل مکان کرد و به همراه بخشهایی از طایفهها، به پشتکوه عقب نشست. به همین سبب، از آغاز سلطنت فتحعلی شاه قاجار، عنوان والی لرستان به والی پشتکوه تبدیل شد. به هنگام سلطنت فتحعلیشاه، والیگری پشتکوه با حسنخان بود، و او از حکومت مرکزی ایران فرمانبرداری میکرد و مرکز حکومت را از خرمآباد به ایلام منتقل ساخت.از مشهورترین والیان پشتکوه، میتوان حسینقلیخان ابوقداره را نام برد که مردی جنگجو و کاردان بود. او در موضوع اختلاف مرزی، با عرب ها به جنگ پرداخت و آنها را تا کرانهٔ دجله عقب راند.
در جنگ جهانی اول، نام پشتکوه به سبب نزدیکی به مرز در بسیاری از منابع به عنوان منطقهای مهم ذکر شدهاست.
در دوره رضا شاه، علیرغم برخی مقاومتها، از نفوذ خانها کاسته شد و پشتکوه تحت اداره حکومت مرکزی درآمد.
اصطلاح های سه گانه و ایل دیناروند:
اصطلاح های پشتکوه، پیشکوه و میانکوه در واقع کلید درک «جغرافیای سیاسی و اجتماعی» تاریخ لرستان است. این نام ها فقط توصیف های جغرافیایی برای کوهها نیستند بلکه در واقع نشاندهندهی تقسیمبندیهای منطقهای و عشایری بزرگی هستند که نقشهی قدرت، کوچنشینی و هویت مردم این منطقه را در طول قرنها تعیین کردهاند.
برای درک بهتر، باید این تقسیمبندی را بر اساس موقعیت جغرافیایی نسبت به رشتهکوههای زاگرس و مسیرهای حرکت عشایر مطرح کرد:
۱. پیشکوه (سمت شمال و شرق)
«پیشکوه»به طور معمول به مناطق شمالی و شمال شرقی لرستان گفته میشود که در واقع «پیشروی» کوهها نسبت به فلات مرکزی ایران است.ار نظر جغرافیایی، این مناطق دروازهی ورود به مناطق مرکزی (مانند همدان و کرمانشاه) هستند.
از نظر ماهیت اجتماعی، در این بخش، تنوع زبانی و قومیتی بسیار بالا است. اینجا جایی است که فرهنگ لری و لکی با هم در هم تنیدهاند. بسیاری از ایل ها و اقوام در این منطقه، از نظر جغرافیایی به سمت شمال و مرکز کشور تمایل داشتهاند.
۲. میانکوه (قلب لرستان)
«میانکوه» قلب و مرکز اصلی لرستان است. این منطقه، جایی است که کوهها در اوج خود قرار دارند و میان بخشهای شمالی و جنوبی قرار گرفتهاند.از نظر جغرافیایی، منطقهای با کوههای بسیار صعبالعبور، درهها و مراتع بسیار غنی توصیف می شود و از دیدگاه ماهیت اجتماعی، میانکوه به طور معمول مرکز ثقل سیاسی و عشایری لرستان بوده است.
بسیاری از ایل های بزرگ و قدرتمند در این منطقه مستقر بودند و مدیریت امور منطقه از اینجا با دقت بیشتری انجام میشد. این منطقه پیوند میان شمال و جنوب را برقرار میکرد.
۳. پشتکوه (سمت جنوب)
«پشتکوه» به مناطق جنوبی لرستان گفته میشود که در واقع «پشتِ» کوههای اصلی قرار دارند و به سمت دشتهای خوزستان باز میشوند. این مناطق، مرز بین کوهستانهای زاگرس و دشتهای گرمسیری خوزستان هستند.از زاویه ماهیت اجتماعی، این منطقه از نظر زندگی عشایری بسیار حیاتی است، زیرا «قشلاق» بسیاری از ایل های لرستان در این دشتها قرار دارند. از نظر تاریخی، پشتکوه، محل برخورد و پیوند فرهنگ لری با فرهنگهای دیگر (مانند بختیاریها یا قبایل عرب خوزستان) بوده است.
چرا این تقسیمبندی برای دیناروند مهم است؟اگر به ریشههای ایل دیناروند نگاه شود، میبینیم که ایل های اصیل لرستان، دقیق، بر اساس همین تقسیمبندیها تعریف میشدند. هر ایل بسته به اینکه در کدام بخش (پیشکوه، میانکوه یا پشتکوه) مستقر بود، مسیرهای کوچ (ییلاق و قشلاق) و حتی نوع برخورد سیاسیاش با والیان یا دولت را تغییر میداد.
در واقع،اگر ایلی در میانکوه بود، قدرت و ثبات بیشتری داشت. اگر در پشتکوه بود، ارتباط مستقیم با دشتهای گرمسیری و تجارت و اگر در پیشکوه بود، درگیر مسائل مرزی و مسیرهای شمال و مرکز بود.
این تقسیمبندیها به ما میگویند که چرا تاریخِ هر منطقه، با دیگری متفاوت است، در حالی که همه زیر چتر واحد «لرستان» قرار دارند.
پرسش این است که، ایل دیناروند در کدام یک از این سه بخش قرار داشته یا مسیرهای کوچ سنتی آنها از کدام سمت به سمت کدام سمت بوده است؟
این پرسش، ما را مستقیم به قلب جغرافیای زیستی و سیاسی ایل دیناروند میبرد. اگرپاسخ بر اساس تقسیمبندیهای سنتی یعنی، پیشکوه، میانکوه و پشتکوه باشد، پس:ایل دیناروند به طور اصلی در محدوده میانکوه و بخشهایی از پیشکوه، به سمت شمال و شمالغرب تمرکز داشته و مستقر بوده است.
برای اینکه این پاسخ، دقیقتر و علمیتر باشد، باید آن را باز کنیم تا ببینیم این جایگاه جغرافیایی چه معنای استراتژیکی برای ایل داشته است:
تمرکز در میانکوه و پیشکوه:ایل دیناروند با مناطق بسیار مهمی مانند خزدار، مورموری و بهویژه بخشهای وسیعی از خزدار و اطراف کوهدشت پیوند خورده است. کوهدشت و مناطق مجاور آن در واقع قلب یا مرز میان بخشهای میانکوه و پیشکوه قرار دارند.
بنابراین، قلمرو دیناروندها به گونهای بوده که هم از نظر جغرافیایی، بخشهای مرکزی (میانکوه) را تحت تأثیر داشتند و هم با بخشهای شمالی (پیشکوه) در ارتباط مستقیم بودند.
اما چرا دیناروندها در «پشتکوه» نبودند؟«پشتکوه» به سمت دشتهای خوزستان و جنوب است.ایل دیناروند با ساختار اجتماعی، مسیرهای کوچ و هویت خود، با ایل های مستقر در جنوب و دشتهای خوزستان که بیشتر با فرهنگ و ایل های پشتکوه و بختیاری در پیوند هستند، تفاوت داشتهاند. دیناروندها بیشتر با فرهنگ و جغرافیای کوهستانی و میانکوهی گره خوردهاند.
اهمیت استراتژیک این موقعیت:اینکه دیناروندها در این نقطه حساس (مرز میانکوه و پیشکوه) قرار داشتند، برای آنها دو پیامد بزرگ داشت:
کنترل مسیرها: آنها در یکی از مهمترین گلوگاههای عبور و مرور بین مناطق مختلف لرستان و ایلام بودند. این یعنی هر کسی که میخواست از شمال به مرکز یا از مرکز به سمت غرب حرکت کند، باید از قلمرو یا تحت نظارت این ایل عبور میکرد.
تنوع در کوچ (ییلاق و قشلاق): این موقعیت جغرافیایی به آنها اجازه میداد تا از مراتع بسیار غنی و متنوع میانکوه و پیشکوه استفاده کنند و باعث میشد ایل از نظر اقتصادی (به دلیل پرورش دام) بسیار قدرتمند باشد.
خلاصه: دیناروندها «حامیان و نگهبانان مسیرهای میانکوه و پیشکوه» بودهاند. این موقعیت، آنها را از یک ایل ساده به یک «ایل استراتژیک» تبدیل کرده بود.
وجه تسمیه دیناروند:
در مورد واژه دیناروند و اینکه چنین کلمه ای به چه معناست، از کجا آمده و به چه بعدی از زمان متصل است؟ما را به سمت سند یابی علمی هدایت می کند.این البته، کار ساده ای نیست زیرا قدمت این نام بسیار طولانی است و در ضمن اسناد مکتوب گذشته به دلیل کمبود ابزار نوشتاری و نگهداری و نیز جنگ های متعدد و تجاوزهایی که به این منابع می شد، بسبار ناچیز است لذا کوشش می شود تا از راه های منطقی و مبتنی بر نیروی عقلانی، دیدگاه های مختلف در این رابطه، منعکس شوند که البته و بدون شک، ادعایی در کامل بودن آن نیست.استفاده از تاریخ شفاهی و بیان گفته های بزرگان نیز یاری دهنده است.
آقای کرم علیرضایی در صفحه ۲۲۹ و ۲۳۱ کتاب تاریخ و تمدن سرزمین های دهلران و آبدانان خود در این باره می نویسد:
«نگاهی گذرا به نام های ایل وندهای مناطق نشان می دهد که نام واژه آن ها از دو بخش اصلی با گوناگونی گسترده ای از واژگان و دیگر بخش آن از پسوندی به نام «وند» ترکیب یافته است.
این پسوند از ریشه فعلی لکی، لری به معنی افکندن یا دوانیدن و بنابراین به معنای شاخه یا شعبه است و نخستین بخش نام قبیله، همیشه نام «نیا است.» این پسوند از ریشه «وندین» به معنای افکندن یا دوانیدن در مفهوم شاخه یا تیره است.به طور مثال، قلاوند یعنی دارای قلعه یا نگهبان قلعه و دیناروند، دارنده کوه دینار یا نسبت به رشته کوه دینار»
وی در صفحه۴۸۳ در مورد وجه تسمیه دیناروند می نویسد.
«می توان اینگونه در باره وجه تسمیه دیناروند رشته کوه دینار، استدلال کرد که این کوه چون موطن اصلی قوم دیناروند بوده بنابراین، نام دیناذکوه از نام این قوم برآمده است.»
دکتر سعید دیناروند، در مقاله پژوهشی خود، با اشاره به منابع مورد استفاده، در وجه تسمیه می نویسد:
«در کتاب ایران و اقوام ایرانی حمید ساعدی پور آمده است که:خاندانی از کارن پهلو در ناحیه نهاوند مستقر بودند و سرداری از آنان در زمان فیروز در جنگ نهاوند با قشون عرب شرکت داشت، نام این سردار دینار بود، طبری به آن اشاره کرده است و بازماندگان او با نام طایفه دیناروند در لرستان ساکن هستند.(صفحه ۷۴)
در نظری دیگر، «وند» را همان«ون» لری می دانند که به معنای گذاشتن و قرار دادن است و البته بیشتر، سکنی گزینی است زیرا در جا به جایی افراد و به خصوص کوچروی ها، گفته می شود که فلان ایل بار خود را در پایین تپه ون که یعنی مستقر شد.
بدین ترتیب، چون ایل دیناروند، در پایین کوه دینار مستقر شدند لذا به این نام معروف گشتند.در چنین وضعیتی، دینار کوه قبل از دیناروند دارای قدمت است.با این حال، از نظر نگارنده، پذیرش دیناروند به عنوان فرزندان یا نیای«دینار» منطقی تر است.
بخش دوم:لرها و دولت ها
موضوع رابطه میان ایل های لر و دولت های وقت، به طور مستمر، دارای چالش های متعددی بود.این مورد به ویژه در زمان حکومت صفویه و بعد از آن، شدت بیشتری داشت.یعنی، رابطه میان لرها، دوران صفوی و دوران افشاریه، یکی از پیچیدهترین و در عین حال جذابترین فصلهای تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران است.این رابطه را نمیتوان تنها از منظر «نژادی» دید، بلکه باید آن را از منظر «جغرافیای سیاسی»، «ساختار قدرت ایلی» و «تغییر الگوی مشروعیت» مورد نظر قرار داد.این یعنی، سه شکل از آن قابل بررسی است.
۱.لرها و دوران صفوی (رابطه میان «دولتِ مذهبی» و «ایلات استراتژیک»)
دوران صفویه با یک رویکرد متفاوت نسبت به سلسلههای پیش از خود (مانند تیموریها) مدیریت کرد؛ آنها بر پایه «مشروعیت مذهبی» (شیعه) و اتکا به قبایل ترکمن (قزلباش) بنا شدند.
از طرف دیگر، لرها جایگاه استراتژیک داشتند.آن ها در مناطق کوهستانی زاگرس و مسیرهای اصلی میان ایران و عراق مستقر بودند. برای صفویها، کنترل بر ایلهای لر بسیار حیاتی بود؛ چرا که این مناطق، «دروازه» و «امنیت پشتصحنهی» پایتختهای صفوی (مثل قزوین و بعدها اصفهان) محسوب میشد.
از منظر مدیریت،صفویها با لرها دو نوع رابطه داشتند.رابطه ائتلافی که در آن، برخی از سران ایلهای لر با دولت صفوی متحد شدند و در ساختار اداری یا نظامی حضور یافتند.در کنار آن، رابطه مهارکننده هم وجود داشت.یعنی، با توجه به قدرت نظامی بالا و استقلالطلبی ذاتی ایلات، دولت صفوی همواره تلاش میکرد با استفاده از «قزلباشها» (که قدرت اصلی را داشتند) توازن قدرت را با ایلات لر حفظ کند تا از شورشهای احتمالی جلوگیری کند.در نتیجه، در دوران صفوی، لرها نقش «نگهبانان مناطق مرزی و کوهستانی» را داشتند، هرچند قدرت مرکزی (قزلباشها) بیشتر بر گروههای ترک متمرکز بود.
۲. در شکل دوم، گذار به دوران افشاریه (از «مذهب» به «قدرت نظامی محض»)
با فروپاشی تدریجی قدرت صفوی و آشوبهای سیاسی، نادر شاه افشار از دل همین ساختارهای ایلی و نظامی برخاست.تغییر بنیادین در این دوره، تغییر در «منبع قدرت» بود.
بنابراین، اگر صفویها بر پایه «رابطه مذهبی-عرفانی» با قبایل ارتباط داشتند، نادر شاه بر پایه «توانایی جنگاوری و تسلط نظامی» با تمام قبایل ایران ارتباط برقرار کرد.
نادر شاه یک «امپراتور جنگجو» بود.او برای ساختن ارتش عظیمی که توانایی نبرد با عثمانی و هند را داشته باشد، نیاز داشت که تمام ظرفیتهای جنگاوری ایلات ایران را بسیج کند.
تفکر استفاده از توان نظامی لرها یک شیوه بود زیرا در دوران افشاریه، ایلات (از جمله لُرها) به عنوان «ستونهای اصلی ارتش نادر» عمل میکردند. برخلاف دوران صفوی که تمرکز بر قزلباشها بود، نادر با ایجاد یک فدرت نظامی جدید، سعی کرد هویت «ایلی» را در خدمت «ابر ارتش» خود قرار دهد. او از جنگاوری لُرها و سایر قبایل برای گسترش قلمرو استفاده کرد.
۳. در شکل سوم پیوند، مقایسه و تضاد، مطرح است یعنی اگر بخواهیم رابطهی این سه را در یک تصویر واحد ببینیم، به این نتیجه میرسیم:
جغرافیا (نقاط اشتراک): هر دو سلسله (صفوی و افشار) به شدت به کنترل مناطق زاگرس (خاستگاه لرها) وابسته بودند. بدون کنترل بر این مناطق، نه صفوی میتوانست امنیت پایتخت را حفظ کند و نه نادر شاه میتوانست ارتش خود را از مسیرهای اصلی جابهجا کند.
تغییر نقش لرها:در دوران صفوی، لرها بیشتر نقش «جزء از بافت محلی و حاکمیت منطقهای» را داشتند که باید با مذهب و قدرت مرکزی هماهنگ میشدند ولی در دوران افشاریه، لرها به نقش «جزء از ماشین جنگیِ امپراتوری» ارتقا یافتند. نادر شاه، ساختار ایلی را به یک ابزار تهاجم جهانی تبدیل کرد.
در ماهیت قدرت، رابطه صفوی با لرها، رابطهای میان یک «دولت ــ مذهب» و «ایلات» بود؛ اما رابطه افشاریه با لرها، رابطهای میان یک «دولت ــ ارتش» و «جنگجویان ایلات» بود.
بنابراین و به طور خلاصه می توان گفت که رابطه این سه، روایتِ گذار ایران از یک «دولت مذهبی ــ قبیلهای» (صفوی) به یک «دولت نظامی ــ امپراتوری» (افشاریه) است. در این میان، لرها به عنوان یکی از پایدارترین و استراتژیکترین نیروهای انسانی و نظامی در منطقه زاگرس، همواره از یک «عامل ثبات منطقهای» در دوران صفوی، به یک «عامل قدرت جنگاوری» در دوران نادر شاه تبدیل شدند.
در مورد دولت قاجار باید گفت که رابطه قاجارها و لرهای لرستان در طول دوره سلطنت این سلسله، یک رابطه تکبعدی نبود؛ بلکه ترکیبی از همکاری، تنش، سیاستهای مصلحتاندیشانه و درگیریهای پراکنده بود. برای اینکه تصویر روشنی داشته باشیم، میتوانیم این رابطه را از چند زاویه بررسی کنیم:
۱. تعادل میان «مرکزیتگرایی» و «خودمختاری»
دولت قاجار همواره در تلاش بود تا قدرت خود را به تمام نقاط ایران گسترش دهد، اما در دوران آنها، قدرت واقعی در بسیاری از مناطق، در دست خوانین و بزرگان ایلات بود. لرهای لرستان و ایلام نیز از ایلهای قدرتمندی بودند که ساختار اجتماعی و نظامی بسیار منسجم و مستقلی داشتند.
- رویکرد قاجار: قاجارها به طور معمول سعی میکردند به جای جنگ مستقیم و پرهزینه، از طریق بهرسمیت شناختنِ سران ایل ها و دادن امتیازاتی، آنها را به عنوان بازوی خود در منطقه حفظ کنند.
۲. سیاست «تأیید سران» و مدیریت غیرمستقیم
یکی از روشهای اصلی قاجارها برای مدیریت لرهای لرستان، انتخاب و تأیید سران ایلها بود. اگر سران با دولت همکاری میکردند، به آنها حقانیت در جمعآوری مالیات یا اداره امور داخلی منطقه داده میشد. این نوع رابطه، نوعی «قرارداد ناگفته» بود: «شما نظم را در منطقه حفظ کنید و مالیات بپردازید، در مقابل ما نیز خودمختاری شما را بهرسمیت میشناسیم.»
۳. تنشها و درگیریهای سیاسی
البته این آرامش همیشگی نبود. هرگاه دولت قاجار تلاش میکرد که بیش از حد بر آن ها فشار بیاورد یا زمانی که سران از پرداخت مالیات یا اجرای دستورات پادشاه سر باز میزدند، تنشها به درگیریهای مسلحانه میکشید.
- در برخی دورهها، تلاش برای تغییر ساختار ایلها یا نصب رؤسای جدید که مطیعتر بودند، باعث شورشهای محلی و ناآرامی در مناطق لرستان میشد.
۴. نقش نظامی و استراتژیک
لرهای لرستان به دلیل موقعیت جغرافیایی استراتژیک (در مسیرهای ارتباطی غرب و جنوب) و توانایی جنگندگی بالا، برای دولت قاجار هم یک فرصت بودند و هم یک چالش.
- فرصت: در زمان نیاز به نیروهای محلی برای حفظ امنیت یا شرکت در برخی جنگها، از قدرت نظامی ایل های لر استفاده میشد.
- چالش: اگر این نیروها به کنترل دولت در نمیآمدند، میتوانستند به تهدیدی برای امنیت مسیرهای اصلی تبدیل شوند.
خلاصه، رابطه قاجار و لرهای لرستان بیشتر شبیه به یک «رقابت و همکاری متناوب» بود.قاجارها میخواستند لُرها بخشی از بدنه قدرت باشند، و لُرها نیز میخواستند در عین حفظ هویت و قدرت ایل خود، جایگاهشان را در ساختار سیاسی ایران حفظ کنند.
برای بررسی رابطه حکومت پهلوی اول و دوم با لرها، باید به جنبههای مختلفی از جمله سیاستهای سرکوبگرانه، تلاش برای مرکزیتگرایی، توسعه زیرساختها، و همچنین مقاومتها و واکنشهای جامعه محلی پرداخت.
دوره پهلوی اول :
سرکوب و تبعید: او با هدف ایجاد یک دولت متمرکز و مدرن، سیاستهای سرکوبگرانه شدیدی را علیه عشایر و اقوام مختلف، از جمله ایلات لر، در پیش گرفت. این سیاستها شامل خلع سلاح، اسکان اجباری، و سرکوب هرگونه حرکت اعتراضی بود. در استان های لرنشین نیز، تلاش برای پایان دادن به ساختار ایلی و کوچنشینی و یکجانشینی اجباری عشایر، باعث درگیریها و مقاومتهایی شد.
تلاش برای مرکزیتگرایی: احداث راهها و پاسگاههای ژاندارمری، و همچنین تحمیل قوانین جدید، در راستای تقویت قدرت دولت مرکزی و کاهش نفوذ سران ایلات صورت گرفت.
توسعه محدود زیرساختها: در این دوره، هرچند اقداماتی در جهت احداث راهها و برخی تأسیسات اولیه صورت گرفت، اما این توسعه بیشتر در خدمت اهداف امنیتی و نظامی دولت بود تا رفاه مردم محلی.
دوره پهلوی دوم :
ادامه سیاستهای مرکزیتگرایی: حکومت او نیز، با شدت کمتر، به سیاستهای مرکزیتگرایی ادامه داد. اصلاحات ارضی، هرچند در ظاهر برای بهبود وضعیت دهقانان بود، اما در عمل باعث تغییر در ساختارهای مالکیت و روابط اجتماعی شد که پیامدهای خاص خود را برای جامعه داشت.
توسعه اقتصادی و زیرساختی: در این دوره، با افزایش درآمدهای نفتی، توجه بیشتری به توسعه زیرساختها در مناطق مختلف، از جمله لرنشبن، شد. احداث سدها، جادهها، و برخی مراکز صنعتی و کشاورزی، در این دوره آغاز یا گسترش یافت.
نارضایتیهای اجتماعی و اقتصادی: با وجود برخی پیشرفتها، سیاستهای اقتصادی و اجتماعی حکومت پهلوی، به ویژه نابرابریها و تمرکز ثروت، باعث نارضایتیهایی در میان طبقات مختلف جامعه، از جمله مردم لر، شد.
تشدید فعالیتهای سیاسی: در اواخر دوره پهلوی دوم، با افزایش فعالیتهای سیاسی گروههای مخالف حکومت، جامعه لر نیز شاهد تحرکات سیاسی بود.لارم به یادآوری است که جنبه هایی خاص در استان های لرنشین مانند موقعیت مرزی و همچنین کوهستانی بودن بخشهایی از آن، بر نحوه اجرای سیاستهای دولتی و همچنین مقاومتهای محلی تأثیرگذار بود.همچنین، هویت قومی لر و وجود ساختارهای سنتی ایلی، همواره عاملی در برابر سیاستهای یکسانسازی و مرکزیتگرایی حکومتهای پهلوی بود.در ضمن، وجود منابع طبیعی، از جمله نفت و محصولات کشاورزی، همواره مورد توجه حکومت مرکزی بوده و بر نحوه تعاملات تأثیر گذاشته است.در هر صورت رابطه حکومت پهلوی با مردم و ایلات لر، عمدتاً تنشآلود، قهری و تمرکزگرا بوده است. این حکومت به دنبال برچیدن ساختارهای محلی و استقرار قدرت مرکزی بودبه طور مثال، این حکومت در استان ایلام و در سال ۱۳۰۷ والیگری ایلام را لغو کرد و نیروی مرکزی را جایگزین آن نمود.
از دیگر اقدام ها،خلع سلاح و اسکان اجباری بود.یعنی، سیاستهای پهلوی اول، شامل خلع سلاح ایلات و عشایر و تلاش برای اسکان اجباری آنها بود که با مقاومت مردم منطقه روبرو شد. این سیاستهای قهری و تمرکزگرایانه منجر به قیام مردم ایلام در سال ۱۳۰۸ علیه حکومت پهلوی شد. این قیام واکنشی به ظلم و جور عوامل دولتی تفسیر شده است.دولت پهلوی خاستگاهی غیرایلی و شدیداً تمرکزگرا داشت و رابطه آن با حاکمان محلی مانند والی پشتکوه، عمدتاً تقابلمحور بود که در نهایت به کاهش قدرت این حاکمان انجامید.
به طور خلاصه، حکومت پهلوی در استان های لرنشینی مانند ایلام، به دنبال تحمیل اراده خود و تمرکز قدرت بود و این رویکرد با مقاومت و درگیری با مردم منطقه مواجه شد
بخش سوم:ایل دیناروند و دیرینگی:
پرداختن به سابقه تاریخی ایل دیناروند، مستلرم مطالعات میدانی، دانستنی های شفاهی، نگرش های نمادی، اسناد مکتوب مالکیت های کشاورزی و ارضی و جمع آوری مستندات تاریخی از طریق کتاب های معتبر تاریخی مانند طبری، بلعمی و امثال آن هاست اما به صورت کلی و در آغاز این بررسی می توان گفت که: توصیف وضعیت تاریخی لرهای دیناروند (یا دیناروندها) نیازمند درک این نکته است که این گروه، نه تنها یک واحد قومی، بلکه یک محور استراتژیک در تاریخ منطقه زاگرس و خوزستان بودهاند. آنها در واقع پل ارتباطی میان کوهستانهای زاگرس و دشتهای حاصلخیز خوزستان بودند.این وضعیت تاریخی و موقعیت اجتماعی، آنها را در سه شکل قرار می دهد.
ــ موقعیت استراتژیک: نگهبانان گذرگاه
از نظر جغرافیایی ــ تاریخی، دیناروندها در یکی از حیاتیترین نقاط ایران ساکن بودند.یعنی، محور رودهای کرخه و دز و دشتهای شمالی خوزستان و کنترل مسیرهای کوچ قرار داشتند. از آنجا که آنها همواره بین سردسیر (کوهستان) و گرمسیر (دشت) در حرکت بودند، کنترل مسیرهای عبور از کوه به دشت در دست آنها بود. این موضوع به آنها قدرت سیاسی و اقتصادی زیادی میداد؛ زیرا هر تجارت یا جابهجایی بین کوه و دشت، از قلمرو یا تحت نظارت آنها انجام میشد.
در رابطه با تمدنهای دشت، برخلاف برخی اقوام که کامل در کوهستان منزوی بودند، دیناروندها همواره با مراکز شهرنشین دشت (مانند شوش و دزفول) در تعامل بودند. آنها همواره نقش واسطه را ایفا میکردند.
ــ وضعیت سیاسی و اجتماعی: میانجی میان مرکز و پیرامون
در دوران صفوی، افشاری، زندی و قاجار، دیناروندها بخشی از ساختار پیچیده ایلی ایران بودند.آن ها استقلال نسبی داشتند.این قوم، به دلیل موقعیت کوهستانی و دشتنشینی همزمان، توانایی بالایی در حفظ استقلال خود در برابر دولت مرکزی، داشت. آنها در زمان ضعف دولتها، خودشان حاکم مطلق مناطق خود بودند.
از نظرساختار، قدرت در دیناروند بر پایه خانگری و رهبری ایل استوار بود. یک خان، رهبر یا کاید در دیناروند، تنها یک رهبر ایلی نبود، بلکه او نماینده قدرت در برابر دولت مرکزی، قاضی در اختلاف های داخلی و فرمانده نظامی در زمان جنگ بود. این نها با ایجاد پیوندهای خویشاوندی و سیاسی، شبکهای از وفاداریها را مدیریت میکردند.
دیناروند، دوران گذار و افول را نیز تجربه کرد. (از قاجار تا پهلوی) بزرگترین تغییر در وضعیت تاریخی دیناروندها در دوران پهلوی رخ داد.سیاستهای «ایجاد دولت مرکزی قوی» و «اسکان اجباری عشایر» مستقیم بر آنها تأثیر گذاشت.این سیاستها باعث شد که قدرت سنتی رهبران کمرنگ شود. ساختار کوچنشینی که منبع قدرت و هویت آنها بود، با ایجاد جادهها و تغییرهای اقتصادی در دشتهای خوزستان (مانند توسعه کشاورزی، تاسیس راه آهن و بعد صنایع نیشکر) با چالش جدی روبرو شد.
گرچه این بخشی از تاریخچه دیناروندهاست اما برای دست یافتن به سابقه تاریخی ایل دیناروند به آگاهی های از طریق کتاب های تاریخی معتبر مانند طبری، یعقوبی و امثال آن، تاریخ شفاهی، اسناد مکتوب کشاورزی و ارضی و نیز مکان های تاریخی متصل به نام ایل، نیاز است.
نمادهای تاریخی مانند قلعه پنج برار، قلعه سی، پتک دیناروند، دینارکوه، مورموری دیناروند و امثال آن هم از نظر حوادث گذشته و هم گذشت زمان و در نتیجه، اتصال آن ها به ایل، قادرند تا حقایق تاریخی را منعکس کنند.تلاش ما برای رسیدن به این هدف، بررسی کلیه مدارک موجود و نمادهاست تا آن جایی که بتوان تاریخی معتبر از این دیرینگی معرفی نمود.
مورموری:
براساس آخرین پیگیری های سایت خبری مورموری در مورد تاریخچه شهر مورموری، نام قدیم مورموری در ابتدا دیناروند بود که پس از جنگ محلی (قلعه سی) که در آن ایل دیناروند در حدود ۲۰۰ سال پیش با والی لرستان درگیر و پس از آن ایل دیناروند تضعیف و رئیس ایل (کاید همت خان بزرگ) کشته شد،با کشته شدن رئیس ایل در منطقه،ایل دیناروند به سمت موسیان کنونی عقب نشینی نمود وسایر ایلات لر به منطقه کنونی مورموری وارد شدند.
این تاریخچه نشان می دهد که دیرینگی ایل دیناروند به تشکیل مورموری گره خورده است.این بدان معناست که دیناروندها، ساکنین اصلی مورموری بودند و به یک معنا، سازنده آن محسوب می شوند.بدین شکل، نقش این منطقه پررنگ می گردد.
روشن است که در تاریخچه، میان مورموری و دیناروند رابطه است از جمله، پیوند جغرافیایی ــ هویتی «مورموری دیناروند» قرار دارد.اینکه در اسناد تاریخی، منطقه یا شهر مورموری با نام «مورموری دیناروند» ثبت شده، یکی از قویترین شواهد برای اثبات «مالکیت معنوی و تسلط جغرافیایی» ایل بر آن منطقه است. در تاریخ قبایل، وقتی یک مکان با نام یک ایل همراه میشود، نشاندهنده این است که، آن منطقه مرکز ثقل، محل استقرار یا قلمرو اصلی آن ایل بوده است و آن ایل از نظر سیاسی و اجتماعی، چنان بر آن منطقه تسلط داشته که حتی در اسناد رسمی (که معمولاً توسط دولت نوشته میشده)، هویت ایل با نام مکان گره خورده است.در کنار آن، استفاده ار لقب «کا» نشانهی اصالت و اشرافیت محسوب می شود.
استفاده از لقب «کا» پیش از نام بزرگانی مثل شریف و همت، بسیار کلیدی است. در ساختار اجتماعی قبایل و اقوام منطقه زاگرس (اعم از لُرها، کردها و بختیاریها)، این لقب (که ریشههایی در واژه «کای» یا «کاید» دارد) صرفاً یک نام نیست، بلکه یک «لقب اشرافی و رهبری» است.
- این لقب نشان میدهد که این افراد از طبقه «خانها»، «رؤسای ایل» یا «بزرگان مذهب و سیاست» بودهاند.
و نیز این لقب به این معناست که این بزرگان، از نظر سلسلهمراتب اجتماعی، در رأس قدرت در منطقه ایلام و پیرامون آن قرار داشته و دارای مشروعیت سنتی برای هدایت ایل و مدیریت امور منطقه بودهاند.این نکته ها نشان دهنده تاریخ غنی دیناروند است.
با توجه به اطلاعات یافته شده، دیناروندها در این منطقه (ایلام/لرستان) نقش بسیار فعالی در حفظ نظم و ساختار اجتماعی داشتهاند. برخلاف تصور عمومی که گاهی مرزهای استانها را جدا از هم میبیند، تاریخ نشان میدهد که ایلات بزرگ (مثل دیناروند) فراتر از مرزهای اداری امروز، بر مناطق وسیعی از طریق نفوذ سیاسی و قدرت نظامی حاکم بودند
مورموری برای دیناروندها فقط یک «نام مکانی» نیست؛ بلکه یک «ستون فقرات» است.
در تاریخ ایلها، منطقهای مثل مورموری نقشهای چندگانهای ایفا میکند که میتوان آنها را در چهار بخش اصلی خلاصه کرد:
۱. قلب تپنده اقتصاد (یایلک و چرای دام)
اصلیترین دلیل اهمیت مورموری، طبیعت آن است. برای یک ایل که بر پایهی پرورش دام استوار است، دسترسی به مراتع غنی و آب کافی، مسئلهی مرگ و زندگی است.
- مورموری با داشتن مراتع بسیار سرسبز و آبهای طبیعی، یکی از مهمترین «یایلکها» (مراتع تابستانی) برای دیناروندها بوده است.
- این منطقه به ایل اجازه میداد تا در فصلهای گرم، دامهای خود را به سمت ارتفاع ها و مناطق خنکتر هدایت کند که این موضوع باعث ثروتاندوزی و بقای ایل در برابر تغییرهاب اقلیمی میشد.
۲. گلوگاه استراتژیک و کنترل مسیرها
مورموری از نظر جغرافیایی یک «گذرگاه» یا گلوگاه است. این منطقه میان کوههای صعبالعبور و درهها قرار دارد که مسیرهای ارتباطی بین مناطق مختلف لرستان و ایلام را در خود جای داده است.
- قدرت سیاسی: کسی که کنترل مورموری را در دست داشت، در واقع کنترل بخشی از جادههای عبوری و مسیرهای کوچ را نیز داشت. این یعنی توانایی دریافت حقوق عبور، یا به عبارتی تأمین امنیت در مسیرهای تجاری و عشایری.
- این موقعیت باعث میشد که دیناروندها همیشه در نقش یک «بازیگر سیاسی» مهم در روابط میان ایلها و حتی با دولت مرکزی باشند.
۳. دژ طبیعی و امنیت ایل
یکی از ویژگیهای مورموری، ساختار کوهستانی و درههای پیچیدهاش است. این ویژگی، آن را به یک «پناهگاه امن» تبدیل میکرد.
- در دورانهایی که ناامنی، حمله های متخاصمان یا جنگهای میان ایلها زیاد بود، این مناطق با داشتن کوهستانهای پوشیده و درههای مخفی، به ایل این امکان را میداد که از حمله های مستقیم در امان بماند و از موقعیت دفاعی خود استفاده کند.
۴. مرکزیت هویت و پیوند اجتماعی
مورموری به مرور زمان از یک منطقه جغرافیایی به یک «مرکز هویت» تبدیل شد.
- روایتها، قصهها، آوازها و حتی نامهای تیرهها و خانوادهها در این منطقه شکل گرفتهاند. مورموری جایی است که «دیناروند بودن» در آن معنای ملموس پیدا میکند. این منطقه، نقطه تلاقی تبارها و محل تجمع بزرگان ایل برای تصمیمگیریهای مهم بوده است.
ــ لغت نامه دهخدا
ــابوالحلاج، پروین،خوزستان در عصر قاجار،نشر سروش سپهر، چاپ اول، تهران، ۱۳۹۷
ــ افشار سیستانی، ایرج، ایلام و تمدن دیرینه آن، ج۱، تهران، ۱۳۷۲
ــ البرزی، امیرحسین، تجزیه و تحلیل ریشهشناسی واژههای انگلیسی: واژکهای یونانی. آمادهسازی و تدوین: مؤسسهٔ آموزش عالی آزاد پارسه، لیتوگرافی و چاپ و صحافی دانشگاه علامه طباطبایی،تهران ۱۳۸۶.
ــ بابن و هوسه، سفرنامه جنوب ایران، ترجمه محمدحسن خان اعتماد السلطنه، نشر دنیای کتاب، چاپ اول، تهران، ۱۳۶۲ صفحات،۸۳ ــ ۸۱ و ۶۸ ــ ۶۷
ــ باطنی، محمدرضا. توصیف ساختمان دستوری زبان فارسی.انتشارات امیرکبیر، چاپ پنجم، تهران
ــ بهاروند، اسکندر.قوم لر، انتشارات آگه، تهران،۱۳۹۳
۱۳۷۳.چریکف، موسیو، سیاحتنامه موسیو چریکف، ترجمه آبکار مسبحی، چاپ اول، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۵۸
ــ خیتال،جعفر، مجموعه آراء در مورد سرزمین پشتکوه ایلام، انتشارات فرهنگ، ایلام،۱۳۶۹
ــ درخشنده، صیدمحمد، غلامحسین خان شهاب الملک پشتکوهی، انتشارات ابوریحان، تهران، ۱۳۹۷
ــ دومورگان، ژاک، جغرافیای غرب ایران، جلد دوم ترجمه کاظم ودیعی، تهران،۱۳۳۹
ــ رزم آرا، علی. جغرافیای نظامی پشت کوه، ت:انتشارات سعادت بشر. تهران،۱۳۲۰
ــ ساعدی، حمید، ایران و اقوام ایرانی، انتشارات ادباء.، تهران، ۱۳۹۰
ــ طبری،محمد ابن جریر.تاریخ رسل والملوک،جلد پنجم، ترجمه ابوالقاسم پاینده، انتشارات اساطیرتهران ۱۳۵۲
ــ علیرضایی،کرم، تاریخ و تمدن سرزمین های دهلران و آبدانان، چاپ اول،نشر سفیر اردهال،تهران، ۱۴۰۲
ــ علیرضایی،کرم، برسی پیشینه تاریخی اجتماعی و فرهنگی ده هزار ساله دهلران استان ایلام، انتشارات مهرانشهر، تهران، ۱۳۸۰
ــ قراگوزلو همدانی، عبدالله ابن مصطفی قلی، مصحح، مجیدی، عنایت الله، انتشارات مرکز پژوهشی میراث مکتوب، تهران، ۱۳۸۲
ــ لایارد، هنری، سیری در قلمرو بختیاری و عشایر بومی خوزستان، ترجمه مهراب امیری، چاپ اول، انتشارات فرهنگسرا، تهران، ۱۳۷۱
ــ محمودیان، حبیبالله، معرفی اجمالی قلعههای باستانی استان ایلام، بخش دوم، انتشارات گویش، تهران،۱۳۸۳
ــ مرادیمقدم، مراد (۱۳۸۵). تاریخ سیاسی و اجتماعی پشتکوه در دوران والیان فیلی، فصلنامه مطالعات ملی ۲۵، سال هفتم، شماره ۱. ص. ۷۱
