فلسفه آموزش و پرورش:در یک تعریف کلی می توان گفت:فلسفهٔ آموزش به بررسی ماهیت و اهداف آموزش و ابزارهای آن میپردازد. علاوه بر این، فلسفه آموزش خود را به عنوان بخشی از «نظریه آموزش» طبقه بندی کرده و سعی در شناسایی ماهیت و ویژگی های این نظریه کرده و به تکمیل آن، بپردازد.
«نظریه آموزش» نوعی نظریه عملی است که سعی در فراهم آوردن رهنمود و روشنگری تمامی جنبههای مختلف آموزش اعم از جنبههای تعلیمی، اخلاقی و سیاسی مربوطه و همچنین ساختار اجتماعی وابسته به آن دارد.
جهت دستیابی به این هدف، نظریه آموزش نیاز به فراهم کردن مفاهیم صحیح و دانش کافی از نحوه تدریس، یادگیری، روش های ارزیابی، ساختار و نحوه تغییر و تحول سیستم های آموزشی و اجتماعی، نقش افراد ذینفع مربوطه و مسائل نظیر آن دارد.
از این نظر، آموزش طی قرن های متمادی، ذهن فلاسفه را به خود مشغول داشتهاست. به عقیده برخی، معلمی یا گونهای از آن، از نظر قدمت دومین پیشه انسانها بودهاست.انسان همیشه در حال یادگیری بوده است.
هیچ جامعهای وجود نداشته که اهمیت و مرکزیت آموزش را رد کند زیرا شکی نیست که کودکان بیسواد، نادان و نامطلع از فرهنگ جامعهشان به دنیا میآیند. برخی از کودکان در یادگیری مهارت ها، امکانات یا توانایی بیشتری دارند و این امر در قرار گرفتن فرد در طبقه اجتماعی و میزان در آمد وی تأثیر فراوانی دارد.
یادگیری همچنین به کودکان این قابلیت را میدهد که به صورت مستقل به سمت اهداف مورد نظرشان حرکت کنند و همچنین هویت ویژهای در جامعه داشته باشند.این یادگیری، برکدامین اساس صورت می گیرد؟ در واقع، فلسفه آن کدام است؟
این مهم که به طور معمول مورد غفلت قرار می گیرد، از اساسی ترین موضوع های نظام آموزشی است.این بدان معناست که بدون وجود فلسفه آموزش و پرورش که البته در میان کشورها، متفاوت است، نمی توان، تعادل برنامه ها را اجرایی نمود.
فلسفه آموزش و پرورش، در قالب مکتب های فلسفی، انتخاب می شوند که در آن ها، موضوع هایی مانند، نظریه های فیلسوفان در مورد انسان و جایگاه او در روند یادگیری، ارزش های حاکم بر نظام های آموزشی و شان و منزلت معلم، مطرح می شوند.
مهم ترین و در واقع، اصلی ترین نکته در مورد مکاتب، تعربف آن هاست.مکتب هایی فلسفی که در مورد تربیت و عناصر تشکیل دهنده آن، بحث می کنند و نظریه های فیلسوفان خود را منعکس می نمایند.پی بردن به این تعریف ها، راهگشاست.
با این حال، آنچه برای رشد و ترقی نظام های آموزشی، حیاتی به نظر می رسد، داشتن نوعی فلسفه است که در اصل، زیربنایی ترین عنصر نظام را تشکیل می دهد زیرا تمامی فعالیت ها بر اساس همان فلسفه، شکل می گیرند.
بنابراین، فلسفه آموزش و پرورش، یک باور عمیق و راهبردی برای خط مشی ها و سیاست های آموزشی و به تبع آن، تربیتی، محسوب می گردد.این نکته که می توان بدون فلسفه آموزش و پرورش به تعالی رسید، خیالی باطل است.
شاید ذکر نمونه هایی از مکاتب فلسفی، ذهن مدیران آموزشی را روشن تر نماید.این که مکتب پراگماتیسم همان باوری است که به عملگرایی منجر می شود.فیلسوفان آن معتقدند که، فکری که به عمل نیاید و مشکلی را نگشاید، باید کنار گذاشته شود.
مکتب ایده آلیسم یا تصور گرایی که دارای نظریه های فراوانی در مورد آموزش و تربیت است، د بسیاری از کشورها، رایج است.فیلسوفان این مکتب معتقدند که، آنچه در ذهن من است، حقیقت دارد.جهانی خارج از تصور من نیست، اگر هم هست، قابل شناخت نیست.
مکتب رئالیسم یا واقع گرایی نیز در آموزش و پرورش بسیاری از کشورها، رایج است.بر اساس این فلسفه، حقیقت، همان واقعیت است و واقعیت، همان چیزی است که هست.من، حقیقت دارم، چون هستم.
فلسفه انسانگرایی یا اگزیستانسیالیسم که در آموزش و پرورش فرانسه، کاربرد دارد، بر محور انسان، استوار است.فلاسفه آن معتقدند که، آنچه انسان انتخاب می کند، درست است زیرا او بد را انتخاب نمی کند.انسان موجودی انتخابگر و آزاد است.
در کنار این مکتب ها، فلسفه آموزش و پرورش را می توان از نظریه های فیلسوفان قدیم و جدید نیز استنباط کرد.افلاطون به عنوان یک فیلسوف، دارای ایده های برجسته ای در مورد فرد و جامعه است.او آکادمی خود را بر همان اساس، ساخت و به تعلیم شاگردان خویش پرداخت.
سقراط به عنوان نظریه پردازی فلسفی در طول زندگانی خویش به خصوص در مجموعه گفتگوهای سقراط، به تربیت شاگردانی مانند ارسطو پرداخت که او نیز فیلسوفی ماندگار گردید.سقراط از روش های منطقی خاصی پیروی می کرد.
گرچه مباحث فلسفی، بسیار گسترده اند اما استفاده از آن ها، در محدوده تربیت، کارساز خواهند بود.این بحث ها، در قالب انسان نگری یا ارزش ها، راهگشا در انتخاب طریق خواهند بود.با انتخاب موضوع های فلسفی، می توان به فلسفه مورد نیاز دست یافت.
آنچه به طور حتم، مورد تاکید قرار می گیرد، نیاز به نوعی فلسفه آموزش و پرورش برای رشد و موفقیت نظام های آموزشی است.بدون داشتن فلسفه، نمی توان به گزینش رسید و اگر نظامی ادعای عدم فلسفه را نماید، به بیراهه رفته است.
پس، همه مدیران آموزشی در هرم نظام های آموزشی، نیازمند به شناخت تمام فلسفه های موجود، هستند تا بدین شکل بتوانند، با توجه به فرهنگ حاکم، انتخابی موثر، صورت دهند.این فلسفه را متخصصین انتخاب و معرفی می کنند و تمام عناصر نظام بر اساس آن، عمل خواهند کرد.
