دوستداران تربیت

امیدوارم  جهان به مرحله ای برسد تا بر اساس آن تربیت بتواند به سیاست جهت دهد .

درباره من
با توجه به نقش تعلیم و تربیت در انسان سازی، تاثیر آن بر تحولات انسانی و کمک  به پیشرفت جوامع، این پایگاه تلاشی درجهت کمک به هم فکری ، مشاوره،هم کاری، هم دلی و هم زیستی مسالمت آمیز تمام انسان هایی دارد که می کوشند جوهره ی آدمیت را بارور و صلح و صفا در میان آن ها را نشو و نمو دهند.کوششی است که در کهن شهر تاریخی شوش،  در  شهردانیال پیامبر،دعبل خزائی، فتح المبین و شهدای گمنام و بی ادعا، انجام  و امیدوار است که  ایجاد   آن باعث اتحاد بیشتر مردم این مملکت گردد. نظریه پردازی در عرصه ی تعلیم و تربیت و ارائه ی طرح های جدید در جهت ایجاد تغییر و تحول در نظام اموزشی از کوشش های دیگری است    که  در همین راستا انجام می گیرد. تبادل اطلاعات با اندیشمندان تربیتی و استفاده از کلیه ی  نظرات ارائه شده،نهایت تلاش و کوشش این پایگاه است.
نويسنده :استاد جعفر دیناروند
تاريخ: جمعه پنجم اردیبهشت ۱۴۰۴ ساعت: 22:29

سادات افسری:چهار شخصیت از این خانواده که در شوش به سیدها معروف بودند، هر یک به شکل هایی در تاریخ شوش جدید جایگاهی دارند.آن ها از سادات موسوی هستند که از دزفول به شوش مهاجرت نمودند.گفته می شود که آن ها، در اصل، اهل بعلبک لبنان بودند و به دلیل علاقه مردم ساکن در دزفول به ائمه، به این شهر وارد شدند.

سید محمدعلی، پدر خانواده،در سال ۱۳۳۰ خورشیدی از دزفول به شوش مهاجرت کرد در حالی که سه فرزندش نیز با او همراه بودند.وی با گشودن مغازه ای پایین حرم، به فروش خرما و حلوا مشغول گشت.در آن زمان، چنین محصولی در شوش کمیاب بود

فرزند بزرگ او به نام عبدالعظیم ضمن کمک به پدر، خود، بقالی به راه انداخت اما عمر او کوتاه بود و به رحمت ایزدی پیوست.او در هنگام فوت، متاهل و دارای فرزندان پسر و دختر بود.وی قبل از سال۱۳۰۰ متولد شده بود.او به عنوان فرزند بزرگ، نقش مهمی در اداره خانه داشت.

فرزند دوم خانواده به نام فخرالدین که متولد سال۱۳۰۴ خورشیدی بود، به همراه برادرش صدرالدین، ابتدا مغازه فروش صیفی جات به خصوص انواع سبزی ها را گشود اما در ادامه، پایین تر از ژاندارمی، فروشگاه بزرگ میوه فروشی دایر نمود.

این دو برادر از بنیانگذاران تعزیه حسینی و استمرار آن تا زمان حیات خویش بودند.مقبولیت آن ها به خصوص سید فخرالدین به شکلی بود که اداره های آن زمان به خصوص ژاندارمری، ضمانت آن ها را می پذیرفتند.این مهم به خصوص در هنگام بازداشت ها، وضعیت سختی داشت به طوری که گاه میان سید فخرالدین و فرمانده پاسگاه به دلیل نگه داری مردم در هوای نامطلوب، جر و بحث می شد.

سادات افسری، علاوه بر مغازه داری، مزرعه بزرگی، پایین تپه های باستانی، روبروی مسجد امام رضا داشتند که در آن انواع محصول هایی مانند گوجه، بادمجان، سبزی های مختلف، خیار و کاهو، برداشت می شد.چاه آب آن ها که با یک دستگاه موتور گازوئیلی کا می کرد را مردم آن زمان به یاد دارند.

سادات افسری با اینکه در شرایط سختی وارد شوش شدند و از امکانات اولیه مانند آب و برق، حتی آسفالت خیابان ها برخوردار نبودند اما با عملکرد خود در بعد اقتصادی مانند مغازه داری، بعد فرهنگی مانند رفتارهای مردمی و ضامن شدن و بعد مذهبی مانند برگزاری تعزیه و مراسم عزای حسینی، نقشی مهم در پایداری و استمرار شوش جدید داشتند.

عبدالنبی زربخش: یکی از چهره های مهم در تاریخ شوش جدید، عبدالنبی زربخش فرزند حسن متولد سال ۱۳۰۸ خورشیدی در دزفول است.او به همراه دو برادر دیگرش به نام های نصرالله و عبدالعلی، تاثیر فراوانی در ایجاد خدمات به مردم داشتند.وی برادر بزرگ تر خانواده بود که بعد از فوت پدر، مسئولیت مستقیم خانه را بر عهده گرفت.

گفته می شود که هنگام مهاجرت به شوش، شانزده ساله بود که با احتساب آن، باید سال ورود خانواده او را ۱۳۲۴در نظر گرفت و این می تواند درست باشد زیرا ساخت مسجد جامع شوش در سال ۱۳۲۵ انجام شده و نامبرده، در فعالیت های عمرانی آن از ابتدا شرکت داشت.

در مورد علت اصلی مهاجرت خانواده او به سوش، بر اساس آنچه نامبرده بیان داشته، تخریب منزل مسکونی آن ها در دزفول، خیابان امروز امام، به علت«در نقشه بودن» بود زیرا زمین جانشبن نیز به آن ها ندادند.در واقع، نوعی کوچ اجباری بود که عبدالنبی، آن را خاطره ای تلخ ذکر کرد.

او ابتدا مغازه ای پایین حرم، بالاتر از بانک ملی مرکزی اجاره کرد و به بفالی پرداخت.برادران دیگر به خیاطی پرداختند و بعد به مرور، تغییر شغل دادند.گرچه، نقش دو برادر کوچک تر در شوش آن زمان بسیار موثر واقع گشت اما حکایت، عبدالنبی فراتر از آن هاست.او شخصبتی چند بعدی بود.انسانی، اقتصادی، فرهنگی، مذهبی و سیاسی که در هر یک از آن ها، نقش بی بدبلی داشت.باید در مورد او یک کتاب نوشت.

در مسئله اقتصادی، رعایت حدود شرعی در وزن و کیفیت و راستگویی در مورد اجناس تحویلی و بدین شکل، اعتماد مردم را جلب کردن در کنار تمیزی وحل کسب، او را از سایرین متمایز می کرد.

در بعد فرهنگی، فعالیت های او در جذب دختران برای سوادآموزی و پیشقدم شدن با اعزام خواهر خویش، در دبستان، کوشش های او در ایجاد اولین دبیرستان پسرانه تاریخ شوش به نام کورش با همکاری دلسوزانه مهندس حبیب الله فیلی، اهدای کمک به دانش آموزان مستمند تحت عنوان جایزه، تهیه آذوقه و لباس و کفش برای مردم نیازمند به صورت باز و انتخاب آن ها به وسیله مسمندان، از نکات روشن زندگی او بود.

در دینداری، همین بس که اولین مسجد تاریخ شوش جدید یعنی جامع، با تفکر او ساخته شد.برگزاری کلاس های قرآن نوجوانان با شراکت او در همین مکان انجام گرفت.او بود که اشتراک مجله مکتب اسلام را از قوم به شوش آورد و به بسیاری از جوانان، رایگان هدیه می داد.

در بعد سیاسی، او از باوفاترین یاران شهید دانش در طول مبارزات او بود.مبارزه با بهائیت که از نظر آقای زربخش تحت حمایت دولت بود، بعدی سیاسی داشت.شرکت در جلسه های مخفی با مبارزین دزفول و نقش او در فتح پاسگاه و اداره مرکز انقلاب در خانه آقای دانش، اوج فعالیت های سیاسی وی گشت.

عبدالنبی زربخش، که باید او را مرد بی ادعای دوران سخت شوش جدید نامید، گرچه با از دست دادن پدر در سن کم، منحمل فشارهای متعددی گشت اما اعتماد به نفس او در برخورد با رویدادهای مشکل زمانه، از وی شخصیتی ساخت که هرگز از یاد مردمان آن زمان و‌کسانی که او را می شناختند، نخواهد رفت. او‌موثر در ساخت شوش جدید بود.

حبیب پاپی نمدی:تاریخ شوش جدید، ناشناخته های فراوانی دارد که باید معرفی شوند.کسانی که کارهای عام المنفعه را مخفی انجام می دادند تا شوش آن زوان پایدار بماند.بدون شک، یکی از آن ها، حبیب پاپی نمدی فرزند محمدعلی متولد سال ۱۳۱۳ هجری خورشیدی است.

وی از نظر اصالت، لرتبار و از ایل پاپی بود که در گذر زمان به دزفول مهاجرت کرده بودند.وی حدود سال ۱۳۳۰ در حالی که مجرد بودند، به منظور کسب و کار، از دزفول(کوی آیت الله نبوی) به شوش تغییر مکان داد و در حالی که تعداد زیادی گاومیش در خانه بزرگ(کاروانسرا) خود پرورش می داد، به تاسیس لبنیات فروشی بالاتر از حرم، اقدام نمود.او اولین فرد در این شغل است.کوشش های بهداشتی او در آن زمان، خیره کننده بود.وی با این روش، خودکفا در تامین شیر گردید.

تاریخ زندگانی او نشان می دهد که وی، فردی مذهبی، سیاسی، مردمدار و عملگرا بود.بیان زندگی مختصر او نشان می دهد که نامبرده، اموذ خیر را مخفی انجام می داد به طوری که بسیاری از افراد یاری شونده، بعد از فوت او، موضوع ها را مطرح می کردند.

در بعد سیاسی، در دوره مشروطیت، پاسگاه ژاندارمری با اطلاع از این موضوع، وی را دستگیر و کشان کشان بر روی زمین و زخمی کردن وی، به تنبیه او پرداخت.همسرش شاهد و ناظر این رفتار ددمنشانه بود.لباس های پاره، بدن کبود و صورت خون آلود، نتیجه این رفتار بود.

در بعد مذهبی، او از هسته اولیه برگزاری تعزیه حسینی و شرکت کننده در جلسه آن در حرم دانیال(ع)بود.نامبرده، یکی از نمایندگان آیت الله نبوی در شوش و مامور انجام امور شرعی به دستور ایشان گشت به طوری که پذیرایی در خانه از روحانیونی مانند، الیاسی، ملا جواد و ملا عباس تدین، ملا عباس مخبر، مقیمی و امام، به وسیله او صورت می گرفت.

برگزاری دعای کمیل به صورت مخفی در شب های جمعه در منزل، مشارکت در برگزاری دعای ندبه، مشارکت در ساخت مسجد صاحب الزمان به منطور مبارزه با بهائبت که نتبجه آن، فرار آن ها از شوش گردید،مشارکت در ساخت مسجد امام رضا(ع)، پانزده بار مشرف شدن به مکه که چهارده بار آن به صورت خدمه و بدون دریافت مزد بود و در نهایت، درخواست از آیت الله نبوی برای اعزام شهید دانش به شوش، عمده فعالیت های او بود.

در زمینه مردمداری، کمک به امر ازدواج جوانان، اهدای زمین شخصی کنار دعبل و در پتیجه، ساخت مرکز بهداشت شماره یک که در آن زمان، تاثیر بسزایی در تغییر درمانی شوش داشت، اهدای زمین رایگان و یا قسطی به نیازمندان، درمان انواع شکستگی های دست و پا به صورت رایگان، را می توان نشانه های این خصوصیات انست.

تاثیر این نوع رفتارها که با نیت ‌پاک و بدون چشمداشت در آن زمان سخت و بدون امکانات پیشرفته، بدون سک سبب ماندکاری مردم و امیدواری برای زندگی بهتر گشت.حبیب پاپی نمدی را می توان، شخصبتی ماندگار در تاریخ شوش جدید نامید که با عملگرایی خود، راه و روشی نوین در زمانه خود، معرفی کرد.

مرزوق خریبط:تاریخ شوش جدید در ابعاد متفا‌وتی قابل بررسی است که یکی از آن ها، بعد فنی است.در این رابطه باید به رندگی مرزوق خریبط فرزند عبدالعباس پرداخت.وی متولد سال ۱۳۰۷ هجری خورشیدی در شوش است.در آن زمان که کار.چوانسراها ساخته شدند، هنوز آثاری از چادرنشینی در اطراف وجود داشت.

پدر ایشان، قبل از دوره کاروانسرایی، در چادرهای اطراف شوش زندگی می کرد.با برچیده شدن چادرها و ساخت خانه های گلی، مرزوق در تنها دبستان آن زمان یعنی، دولتی روستایی شوش، تحصیل و موفق به کسب مدرک ابتدایی گردید لذا او را باسواد می دانستند.

عنوان«ملا» به وی به دلیل سواددار بودنش، به کار می رفت.در آن زمان شوش به خصوص اوایل چهل، دو تغییر ملموس در زندگی مردم روی داد.یکی، استفاده از دوچرخه به جای حیوانات و دیگری آب شرب تصفیه شده بود لذا ملا مرزوق که فردی با هوش و در ضمن زبان انگلیسی نیز می دانست، به فکر تعمیر دوچرخه افتاد.

وی کنار حرم دانیال(ع)، مغاره ای برای تعمیر دوچرخه بازکرد و گرچه دوره خاصی ندیده بود اما از ابتکار خود استفاده و به این امر به خصوص، پنچرگیری مشغول گشت.این خدمت در آن زمان، کمک بسیاری به دوچرخه داران نمود.

بررسی های تاریخی نشان می دهند که وی، بعد از تغییر مغازه و انتقال به نبش داروخانه دانیال، به دو حرفه دیگر مانند لوله کشی و جوشکاری هم مشغول گشت.قدیمی های شوش، صبر و تحمل او را مثال زدنی ذکر کردند.

آخرین شغلی که قبل از فوت به آن پرداخت، پمایندگی پخش فرآورده های نفتی در مغازه های شخصی خود بود.این نیز،تاثیر فراوانی بر زندگی و رفاه مردم داشت.نامبرده در کمک به مردم به خصوص امر ازدواج جوانان، پیشقدم بود.یاری به مستمندان و محافظت و نگهداری از چند فامیل خویش، مورد تایید بسیاری از مردم آن زمان است.ملا مرزوق را می توان خدمتگزاری بی منت نامید.

سید باقر سید حکیم:در بیان زندگی بعضی از شخصیت های اولیه شوش، اسناد و مدارکی یافت می شود که نشان دهنده خدمات آن ها در آن وضعیت است.فضایی که در آن از برق و آب خبری نبود و بهداشت و درمان با عطاری ها سروکار داشت.این نکات را می توان در سفرنامه ها یا خاطرات باستان شناسان و کارگران آن ها یافت.

سید باقر، یکی از آن هاست.او فرزند سید صادق و از نوادگان امام موسی کاظم(ع) است که در سال ۱۳۰۳ در دزفول متولد شد.لقب او یعنی سید حکیم را مرد مان آن زمان در عراق به خانواده او دادند زیرا پدر بزرگ او در عراق از اطبای برجسته و در عین حال دارای کرامات بسیاری بود.وی بیماران فراوانی را درمان نمود.

پدر ایشان از عراق به دزفول مهاجرت و به کسب و کار پرداخت.از ازدواج او، سید باقر که تک پسر بود، به دنیا آمد.وقتی او به سن هفت سالگی رسید، مادر را از دست داد و در جوانی نیز از داشتن پدر محروم گشت لذا از همان ابتدا، مسئولیت اداره خانه را تقبل نمود.

وی در سال ۱۳۲۲ به شوش مهاجرت و به بقالی مشغول گشت و در ادامه به تجارت پرداخت و پایین تر از حرم، بالاتر از بانک ملی، نمایندگی چای حکیم را بر عهده گرفت.اعتماد به نفس او در معاملات و رعایت مسائل شرعی، از ویژگی های بارز او بود ضمن اینکه روابط اجتماعی صمیمانه ای با مردم اشت.

از این نظر او در چند بعد، شخصیت خاصی داشت که در ماندگاری مردم و ساخت شوش جدید موثر بود.بنا بر تایید قدیمی ها،مذهبی بودن در عمل، آشکارترین آن هاست.اجتماعی بودن و یاری به مستمندان به خصوص ساخت حمام عمومی و عضویت در خانه انصاف و رفع اختلافات مردم، از دیگر خصوصیات او محسوب می شوند.

تاثیر او در برگزاری مراسم محرم و صفر، به ویژه به عنوان یکی از بنیانگذاران تعزیه حسینی و ایفای نقش امام حسین(ع)، بدون شک، در خاطرات گذشتگان ثبت شده است.علاقه به دانیال پیامبر و‌حرکت شجاعانه او در عدم دست دادن به فرح دیبا همسر پهلوی دوم که برای افتتاح موزه به شوش آمده بود، هرگز فراموش نمی شود.

سید باقر سید حکیم را باید شخصیتی ترسیم کرد که مورد احترام بازاریان، مردم عادی، اداره ها و باستان شناسان قرار داشت.وی را با تاثیرگذاری بر تغییرات شوش به خصوص وضعیت بهداشتی و دستگیری از فقرا، بیشتر از سایر فعالیت هایش مورد تحسین قرار می دهند.

خانواده خوش اخلاق:بررسی تاریخ این خانواده به دو مورد گره می خورد که یکی، وجود کریم خان فیلی و دیگری باستان شناس فرانسوی، ژان دمرگان است.در مورد اول، کریم خان فیلی، جعفر مستعلی را که تنها چهارده سال سن داشت، نزد خود نگهداری و بزرگ می کند که در آن تاریخ به جعفر کریم خان معروف گشت.

دوم ورود دمرگان در سال ۱۲۷۶ به شوش و ساخت قلعه معروف یا فرنگی، تحت امنیت کریم خان و اشتغال جعفر نزد آوست که به دلیل ذکاوتی که داشت، ابتدا کارگر و سپس آشپز فرانسوی ها شد.سال تولد جعفر حدود، ۱۲۶۱ محاسبه می شود.نامبرده، چون همراه با دمرگان به فرانسه سفر کرد، به جعفر فرنگی معروف شد.

جعفر، بیشتر زندگی خود را در دو قلعه، کریم خان معروف به قلعه خرابه و قلعه دمرگان معروف به فرنگی، گذراند.با ساخت کاروانسراهای شوش، ازدواج کرد و در همسایگی حرم و در کاروانسرا سکنی گزید که حاصل آن، تولد فرزندش حسین در سال ۱۲۸۴ بود.با شروع شناسنامه نویسی، لقب خوش اخلاق را برگزید.

این خانواده، از نظر اصالت از ایل سگوند و تیره چگنی هستند که بعد از درگیری های متعدد با حکومت پهلوی، به شهرهای مختلف از جمله سبزوار تبعید شدند.پدر جعفر به منظور کسب و کار به دزفول مهاجرت و در همان شهر فوت نمود و جعفر در کودکی و در سال ۱۲۷۶ به شوش وارد گردید.

جعفر، همکاری خود را با دمرگان ادامه داد و فرانسوی ها از کار او راضی بودند.وی غذاهای متنوعی درست می کرد و همین فن را به پسرش حسین هم یاد داد.حسین، بیشتر اوقات با پدر بود و با توجه به هوش بالایی که داشت، آشپزی را به خوبی فرا گرفت.دمرگان بعد از پانزده سال کاوشکری، شوش را ترک کرد و رولان دومکنم کار او را ادامه داد.جعفر همچنان، همکار باقی ماند.

حسین که آشپز ماهری شده و به درجه سرآشپزی رسیده بود، مدتی با دومکنم و بیشتر زمان خود را با گیرشمن گذراند اما تا پایان دوره گیرشمن با او نبود.وی در زمان تعطیلی کاوش ها به امور خود می پرداخت و با توجه به برچیده شدن کاروانسراها، به ملک شخصی خود در کنار کارخانه آرد پایین شهر منتقل گردید.شوشی های آن زمان از صدای زیبا و هنرمندانه او سخن ها گفتند.

وی در شوش ازدواج کرد که حاصل آن سه پسر به نام های عبدالرضا، محمدرضا و علی رضاست.فررند بزرگ، استخدام وزارت بهداری و شاغل در اولین درمانگاه تاریخ شوش گردید که از معروف ترین فعالیت های او تاسیس انحمن حمایت از بیماران کلیوی است.فرزند دوم به استخدام شهرداری شوش درآمد و یکی از قدیمی های شاغل در این ارگان است.علی رضا نیز که از نسل قدیم فوتبال شوش محسوب می شود، شاغل در اداره آتش نشانی شوش گردید.خانواده خوش اخلاق، نقش زیادی در ماندگاری مردم در شوش و تاثیر فراوانی در معرفی شهر به عنوان پایتخت ایران باستان داشتند.آن ها، با هوش و پربار بودند.

جواد عطوان:وی از معدود افراد موثر در ماندگاری شوش بود که زندگی او به تجارت گره خورده است.رویدادی که باعث شد تا پدرش، وارد ایران و در نتیحه، ازدواج و ماندگار گردد.قصه ای تاریخی که ریشه در داد و ستدهای سنتی آن زمان دارد.

جواد عطوان فرزند مزعل، متولد سال۱۳۰۲ هجری خورشیدی در دزفول، محله سبزقباست.اصالت وی از قبیله بدو است که در اصل از سرزمین حجاز هستند و بعد به عراق در شهرهای ناصری،علی غربی و اماره مستقر می شوند.پدر وی تاجر و سارباندار بود و مسیر عراق و ایران را طی می کرد.

تحقیقات نشان می دهد که مزعل با شترهای خود، اجناسی مانند تریاک که در آن زمان ممنوع نبود، مخمل و جوهر که برای رنگ آمیزی استفاده می شد، از انبار خود در عراق به دزفول حمل و در مقابل، انواع بافتنی مانند لنگ، مقنعه و صنایع دزفول را به عراق منتقل می کرد.این کار نوعی تعویض کالا یا روش تهاتری بود.

ماندگاری او در دزفول برای تحویل و تحول کالا و جذابیت شهر باعث شد تا او ضمن داشتن همسر در عراق، همسر دیگری از منطقه چغاسرخ انتخاب و در محله سبزقبا، خانه ای تهیه و صاحب فرزندانی شود که جواد یکی از آن هاست.وی، با تغییر روش تجارت، با مذکورخان دیناروند که از بزرگان عمله غلامرضاخان بود، در امر کشاورزی، شراکت و با این خانواده رابطه ای ثمیمی برقرار نمود.

جواد مانند پدر، تفکر اقتصادی داشت اما چون به سن سربازی رسیده بود و در آن زمان«سربازبگیری» رواج داشت، او برای امتناع از خدمت و در حالی که مجرد هم بود، در سال ۱۳۲۰ به شوش مهاجرت کرد.زندگی وی در شوش ار همین زمان آغاز شد.نامبرده در ابتدای کار با توجه به تسلط به زبان عربی، با روستاهای اطراف در ارتباط و داد و ستد بود.

وی، برای داشتن مکانی ثابت برای رابطه با روستاها، روبروی بانک ملی مرکزی و از کاروانسرای آن، مغازه بقالی اجاره و به فروش قند و‌چای، حبوبات، روغن . حتی پارچه، اقدام و سپس آن را تبدیل به فروش ل.ازم خانگی و نمایندگی ایران گاز نمود و در نهایت با خرید مغازه و خانه ای مسکونی در خیابان فرعی روبروی ژاندارمری، الکتریکی خود را گشود و تا پایان عم به همین کار مشغول گشت.

جواد عطوان، فرد متدینی بود و قرآن را به زیبایی تلاوت می کرد.صدای زیبای او در مراسم ختم فوت شدگان در مسجدجامع را نباید فراموش کرد.او از این بابت مزدی نمی گرفت و آن را ثواب آخرت می دانست.او را می توان از افراد موثر در استمرار زندگی در شوش، محسوب داشت.

در پایان معرفی شخصیت ها، لازم به توضیح است که این ارائه، حداقل ممکن و قابل دسترس بوده و هرگز به معنای کامل بودن نیست زیرا، بازماندگان بعضی از چنین افرادی یا در دسترس نبودند و یا تمایلی جهت انعکاس نداشتند لذا ضمن تشکر از همکاری و مساعدت معرفی کنندگان، گله ای از عدم تمایل و ارائه، وجود ندارد.