دوستداران تربیت

امیدوارم  جهان به مرحله ای برسد تا بر اساس آن تربیت بتواند به سیاست جهت دهد .

درباره من
با توجه به نقش تعلیم و تربیت در انسان سازی، تاثیر آن بر تحولات انسانی و کمک  به پیشرفت جوامع، این پایگاه تلاشی درجهت کمک به هم فکری ، مشاوره،هم کاری، هم دلی و هم زیستی مسالمت آمیز تمام انسان هایی دارد که می کوشند جوهره ی آدمیت را بارور و صلح و صفا در میان آن ها را نشو و نمو دهند.کوششی است که در کهن شهر تاریخی شوش،  در  شهردانیال پیامبر،دعبل خزائی، فتح المبین و شهدای گمنام و بی ادعا، انجام  و امیدوار است که  ایجاد   آن باعث اتحاد بیشتر مردم این مملکت گردد. نظریه پردازی در عرصه ی تعلیم و تربیت و ارائه ی طرح های جدید در جهت ایجاد تغییر و تحول در نظام اموزشی از کوشش های دیگری است    که  در همین راستا انجام می گیرد. تبادل اطلاعات با اندیشمندان تربیتی و استفاده از کلیه ی  نظرات ارائه شده،نهایت تلاش و کوشش این پایگاه است.
نويسنده :استاد جعفر دیناروند
تاريخ: پنجشنبه هجدهم تیر ۱۴۰۵ ساعت: 19:26

فصل دوم:ایل دیناروند شوش

بعد از کشمکش های فراوان و وجود عوامل مداخله گر متعددی که بر ایل دیناروند در مناطق لرستان و ایلام، موثر واقع گردید، تعدادی از افراد ابن ایل راهی خوزستان شده و در شهرها و روستاهای آن به خصوص شمال این استان، مستقر شدند.

این که چرا دیناروندها در خوزستان مستقر شدند در حالی که در لرستان و ایلام، دارای زمین کشاورزی و چراگاه بودند؟ علاوه بر سیاست های دولتی، باید به موضوع های دیگری نیز پرداخت.

یکی از عمیق‌ترین و کلیدی‌ترین پرسش ها در مطالعه‌ی «تاریخ مهاجرت‌ها و ترکیب اجتماعی»، چرایی آن است. این می‌گوید: «چرا گروهی به منطقه‌ای مهاجرت می‌کنند که مالک آن نیستند و در آن قدرت اولیه را ندارند؟»، این سئوال در تاریخ بسیاری از اقوام و ایل های جهان تکرار شده است.
‌اگر بخواهیم با نگاهی علمی و تاریخی به دلیل ماندگاری «دیناروندها» در خوزستان، علی‌رغم اینکه مالک اصلی دشت‌ها نبودند، پاسخ دهیم، می‌توانیم چهار «استراتژی بقا و توسعه» را مدنظر قرار دهیم.
‌۱. موضوع «منابع در برابر مالکیت» (جذب اقتصادی)
در تاریخ، مهاجرت‌ها همیشه بر اساس «مالکیت زمین» نیست، بلکه بر اساس «گنجایش منابع» است.دشت خوزستان برخلاف مناطق کوهستانی و سخت‌گیر نهاوند یا لرستان، دارای منابع آبی، مراتع گسترده و در دوره‌های بعدی، موقعیت تجاری بی‌نظیری بود.
دیناروندها به احتمال زیاد به دنبال «تغییر از اقتصاد کوهستانی به اقتصاد دشت» بودند. یک گروه می‌تواند مالک زمین نباشد، اما با حضور، از «ارزش افزوده» آن (مانند تجارت، کشاورزی یا کنترل مسیرهای عبوری) بهره‌مند شود. آن‌ها به جای «مالکیت مستقیم»، به دنبال «سهم‌خواهی از جریان ثروت» در دشت بودند.
‌۲. استراتژی «تغییر از حاکمیت سیاسی به نفوذ اجتماعی»،وقتی یک خاندان یا ایل که سابق «حاکم» بوده (مانند دیناروندها در نهاوند)، به منطقه‌ای مهاجرت می‌کند که در آن «مالک» نیست،به طور طبیعی با یک تغییر نقش روبرو می‌شود:به طور مثال،از حاکم به نخبگان. آن‌ها از نقش «حاکم و مالک» به نقش «نخبگان اجتماعی، تجار، یا نیروهای نظامی معتبر» تغییر جایگاه می‌دهند.
در کنار آن، ممکن است که ماندگاری از طریق پیوند نیز صورت گیرد.این می تواند، ماندگاری آن‌ها از طریق «آمیزش‌های اجتماعی و ازدواج‌های استراتژیک» با گروه‌های محلی یا ایل های مستقر در دشت بوده باشد. آن‌ها با تبدیل شدن به بخشی از بافت اجتماعی، «مالکیت قانونی» را به «مالکیت اجتماعی و نفوذ» تبدیل می کنند.
‌۳. جغرافیا ــ سیاست و در نتیجه«فرار از محاصره به سوی فرصت» نیز ممکن است، روی داده باشد زیرا لرستان و ایلام و کوهستان‌های زاگرس، از نظر نظامی «محیطی بسته و دفاعی» است. اما خوزستان، یک «محیط باز و استراتژیک» است.
در چنین فضایی، تغییر از دفاع به حمله و در واقع تجارت، صورت می گیرد. اگر دیناروندها در مناطق کوهستانی با فشار دولت یا ایل های رقیب روبرو شده باشند، مهاجرت به خوزستان می‌تواند یک «تغییر میدان بازی» باشد. در دشت، امکان جابه‌جایی سریع‌تر، تجارت گسترده‌تر و ایجاد شبکه‌های جدید قدرت فراهم است.این، زمینه استقلال از مرکز را هم فراهم می کند.گاهی اوقات، مهاجرت به مناطق دور از مرکز قدرت ، راهی برای حفظ خودگردانی و دوری از درگیری‌های مستقیم با دولت مرکزی است.
‌ ۴. نقش «میانجی‌گری»،با توجه به اینکه در تاریخچه قبلی، از «دیپلماسی» و «قدرت مذاکره» دیناروندها یاد شد، این احتمال بسیار قوی وجود دارد که آن‌ها در خوزستان به عنوان یک «لایه واسط» عمل کرده باشند.
از یک نظر، آن ها واسطه میان دشت و کوه شدند زیرا که ریشه در کوهستان داشتند و به دشت آمدند، توانستند نقش «پل ارتباطی» میان ایل های کوهستان‌نشین و ساکنان دشت را ایفا کنند.
گاه ماندگاری از طریق ضرورت هم مطرح است.پس، وقتی یک گروه به عنوان «میانجی»، «بازرگان» یا «امنیت‌ساز» در یک منطقه شناخته شود، آن منطقه برای ماندگاری او «ضروری» می‌شود، حتی اگر او مالک اصلی زمین نباشد.
‌در نتیجه می توان گفت که گرچه دیناروندها، از طریق کشاورزی و دامداری به ادامه حیات پرداختند و در نهابت صاحب نسق شدند اما تصور اولیه این است که دیناروندها در خوزستان به دنبال «زمین» نبودند، بلکه به دنبال «جایگاه» بودند. آن‌ها از طریق «نفوذ اجتماعی و اقتصادی»، جایگاه خود را در دشت تثبیت کردند.این حضور به دو شکل کوچ روی و اسکان، قابل توضیح است.

در مورد حضور ایل دیناروند در خوزستان و به ویژه اطراف کرخه و دز، اسناد معتبری وجود دارند اما قبل از پرداختن به آن ها،لازم است تا با دیدی علمی به این موضوع نگریسته شود زیرا انتقال موقت از استان هایی مانند لرستان و ایلام که طی هزاران سال صورت گرفته و اسکان دائم که دارای قدمتی چند صد ساله است،بدون این نگرش، نوعی نقص محسوب می شود.

از دیدگاه دانشی، گذر جغرافیایی به صورت کوچ گردانی، تنها به منظور رفع نیاز زمان یعنی یافتن چراگاه برای دام صورت می گیرد و این، یک ضرورت ناخواسته است زیرا اگر منابع تامین علوفه در استان مبدا فراهم باشد، نیازی به تغییر محل زندگی نیست.

واژه هایی مانند ییلاق و قشلاق، درست، پاسخگوی این جا به جایی است و شامل همه عشایر کوچ رو می شود.از طرفی، با توجه به هوای سرد لرستان و وجود برف های سنگین، به خصوص در ارتفاع های کوهستانی و در نتیجه، عادت زندگی مردم دیناروند با این وضعیت، این تغییر موقت زندگی به سمت خوزستان، فشارهایی را بر آن ها وارد می کند.

پذیرش این فضا، گرچه نوعی تحمیل محسوب می شود اما در عین حال، قدرت سازگاری انسان را نیز منعکس می کند.تن دادن به گرما، اسکان در دشت، دیم کاری کشاورزی قبل از ساخت سد دز و در نهایت، رها سازی دامداری و اشتغال در مراکزی ماننداداره ها، راه آهن، نیشکر و کاغذپارس هفت تپه، مهاجرت به شهر و پذیرش زندگی مدرنیته، کار ساده ای نبود.

دیناروندها، با اسکان گزینی ثابت، ابتدا در روستاهای لرنشین اندیمشک، دزفول و شوش، سنت ها و باورهای ایلی خود را حفظ و ارتباط با هم تباران خویش در لرستان و ایلام را استمرار می بخشند.شرکت در مراسم عروسی و نیز ختم عزیزان از دو طرف صورت می گیرد.حفظ گویش لری و ارتباط کلامی از این طریق، بعد از سال های طولانی، همچنان جاری است.

در هر صورت، دو شکل حضور ایل دیناروند در خوزستان، به خصوص شوش یعنی ییلاق ــ قشلاق و اسکان دائم، نیازمند ارائه اسناد و دلایل منطقی است که این می تواند ابهام های موجود را رفع کند.

واکاوی این موضوع که پیش از این مطرح شده، دارای دو جنبه دولتی و محلی است.سیاست های اعمال شده بعد از تضعیف اتابکان لر و برخورد دولت های صفوی، افشار، قاجار و پهلوی، ماندگاری طبیعی این ایل را در وضعیت عادی مختل و سبب موارد تحمیلی در استمرار زندگی آن ها شدند.

این مورد به خصوص در دوران پهلوی که سیاست حذف کوچروی را در پیش گرفت، بسیار موثر واقع شد.این، دقیق، مخالف با زندگی عشایری و ییلاق و قشلاق آن شد زیرا، ایل دیناروند سال های طولانی، مسیر استان های لرستان و ایلام به سمت خوزستان را طی می کرد.

از طرف دیگر، رقابت های منطقه ای میان ایل های مختلف و تلاش برای دستیابی به چراگاه ها که لازمه استمرار دامداری بود، در مواردی به خصومت و درگیری انجامید .نتیجه آن، از بین رفتن نیروهایی انسانی و کاشتن کینه هایی در میان طرف ها گردید.

در ایل دیناروند که طبق اسناد معتبر دولتی، دارای مالکیت وسیع بر زمین های کشاورزی و چراگاه ها بودند، این نزاع ها به خصوص جنگ پوم قلاسی و کشته شدن بعضی از بزرگان، سبب حرکت تعدادی از آن ها از دایره خطر و ورود به شمال خوزستان گردبد.گرچه این جا به جایی موقتی در نظر گرفته شد اما مشوق هایی سبب تبدیل آن به طولانی گردید.

مشوق هایی همچون، زمین های کشاورزی مستعد، آب کافی به دلیل وجود رودخانه هایی مانند کرخه، دز، شاوور و هرموشی و نیز ایجاد سد دز در دهه چهل، تاسیس راه آهن جنوب، کارخانه نیشکر هفت تپه و به کارگیری نیرو، سبب فعالیت های افراد این ایل در شهرهای شمالی به خصوص شوش گردید.

کوشش های افراد ایل در توسعه کشاورزی و کسب درآمد، اشتغال در کارخانه ها و اداره های شوش و در مواردی مدیریت آن ها، باعث تغییر زندگی از عشایری به شهری گشته، نسل جدیدی به وجود آورد که متولد شوش بودند.این فضا برای ماندگاری، مناسب به نظر رسید.

گرچه در چنین وضعیتی، ارتباط میان شوش و ایلام همچنان برقرار و افراد فامیل به دلیل مراسم های ترحیم و عروسی، در رفت و آمد بودند اما انتقال از شهرهایی مانند موسیان و دهلران، ادامه یافت به طوری که در مواردی، اسکان در شوش اما کشت و کار در موسیان انجام می شد.

در همین رابطه، نباید از رویدادهای تلخی مانند حمله عراق غافل شد.پدیده مهاجرت تحمیلی و گریز از منطقه خطر به طور طبیعی به سمتی گرایش می یابد که در آن، فامیل هایی از ایل حضور داشته باشند و این، دقیق در شوش وجود داشت.پذیرش آن ها در چنین شرایطی، سبب عادت به زندگی جدید در شوش گردید.

پراکندگی ایل در شوش:

ابتدا، یک بررسی کلی از پراکندگی در شمال خوزستان ارائه می شود و سپس از بعد جامعه شناختی نیز مطالبی مطرح می گردد.

سرهنگ قراگوزلو، صد پنجاه سال پیش (۱۲۹۰ هجری قمری برابر با ۱۲۵۱ خورشیدی)در صفحه ۴۰ کتاب مجموعه آثار حاجی عبدالله خان قراگوزلو همدانی، در رابطه با ایل دیناروند می گوید:

«الوار طایفه دیناروند از تفرقه پشتکوه قریب به پانصد خانوار در کنار رود کرخه سکنی دارند و در اطراف دانیال از آب کرخه زراعت صیفی و شتوی می کنند.»
این سند به درستی گویای نشیمن، ایل دیناروند، به عنوان قدیمی ترین ایل لر در منطقه شوش است که شغل آنان کشت کار زمستانی و تابستانی(شتوی وصیفی)است.آن ها یکجا نشین هستند، ییلاق و قشلاق نمی کنند و‌ در بالای تپه های باستانی شوش جنب مقبره دانیال سکونت داشته اند.آن ها در زمین های کشاورزی در ساحل شرقی و غربی کرخه تا پای پل کشت می کردند.آن ها از ساکنان قدیمی شهر حالیه شوش هستند،بعدها کریم خان فیلی(نوه دختری،کاید شریف دیناروند)، از طرف حکومت وقت، مسئول جمع آوری مالیات دیناروند و چند ایل دیگر همراه خود می شود. او بانی روستای عمله فیلی می گردد که بعدها به دو نام غلامرضاخان و سیف الله خان، تبدیل می شود.
لازم به ذکر است که قسمتی از ایل دیناروند بعد از جنگ قلاسی به منطقه شوش می آیند، سابق بر آن تعداد کمی از آحاد ایل دیناروند در شوش ساکن بودند‌ که با این جمعیت، به عنوان قدیمی ترین مردم شهر شوش محسوب می شوند.

گفته می شود که در آن زمان، کاید شریف، بزرگ خاندان ایل دیناروند در منطقه شوش بودند،که به سبب عدم پرداخت مالیات به دولت قاجار، مورد غضب آنان قرار گرفتند.ایل دیناروند، به صورت منسجم، بیش از دویست سال است که ساکن شوش هستند. بزرگ ترین جمعیت ایل دیناروند در این شهر سکونت دارند.

دیناروندها و سکنی گزینی در شمال خوزستان:مهاجرت یا سکونت بخشی از ایل دیناروند (که از شاخه‌های مهم ایل‌های لر محسوب می‌شوند) در مناطق شمالی خوزستان مانند دزفول، اندیمشک و شوش، ریشه در عوامل چندگانه تاریخی، جغرافیایی و اقتصادی دارد. اگرچه جزئیات دقیق یک رویداد واحد برای این مهاجرت ممکن است در منابع مختلف متفاوت باشد، اما می‌توان دلایل کلی این جابه‌جایی را در موارد زیر خلاصه کرد:
‌۱. الگوی کوچ فصلی (قشلاق و ییللاق):
بسیاری از ایل‌های لر دارای سبک زندگی کوچ‌نشینی یا نیمه‌کوچ‌نشینی بودند. طبق این الگو، آن‌ها در تابستان در ارتفاع ها و مناطق کوهستانی لرستان (ییللاق) که هوا خنک است سکونت داشتند و در زمستان به سمت دشت‌های گرمسیری و مناطق پست‌تر (قشلاق) حرکت می‌کردند تا از سرمای کوهستان در امان بمانند. دشت‌های شمالی خوزستان، به ویژه مناطقی مثل دزفول و اندیمشک، بهترین مقصد برای گذراندن فصل زمستان بودند. با گذشت زمان، برخی از این گروه‌ها به دلیل پایداری شرایط، به جای کوچ کردنِ دائمی، در این مناطق ساکن شدند.
‌۲. فرصت‌های اقتصادی و کشاورزی:
مناطق شمالی خوزستان (به ویژه حاشیه رود دز و شوش) از نظر منابع آبی و خاک بسیار حاصلخیز هستند. برخلاف مناطق کوهستانی که بیشتر برای دامداری محدود بودند، این مناطق امکان کشاورزی گسترده و تولید محصولات باغی و غلات را فراهم می‌کردند. این جذابیت اقتصادی باعث شد که بخشی از ایل با تغییر سبک زندگی از کوچ‌نشینی به سکونت‌نشینی، به این مناطق جذب شوند.
‌۳. نزدیکی جغرافیایی و مسیرهای تردد:
شمال خوزستان از نظر جغرافیایی در پیوند مستقیم با کوهستان‌های زاگرس قرار دارد. دزفول، شوش و اندیمشک به عنوان دروازه‌های ورود از کوهستان به دشت عمل می‌کنند. این نزدیکی باعث شد که ارتباط میان ایل‌های ساکن در کوهستان و مناطق دشت بسیار تسهیل شود و جابه‌جایی‌های میان این دو منطقه به امری طبیعی تبدیل گردد.
‌۴. عوامل امنیتی و سیاسی:
در دوره‌های مختلف تاریخی، تغییرات قدرت در مناطق مرکزی ایران یا درگیری‌های میان قبایل و دولت‌ها، گاهی باعث می‌شد گروه‌هایی از ایل‌ها برای حفظ بقای خود یا به دلیل سیاست‌های اسکان اجباری ــ عمدی، از مناطق کوهستانی به سمت دشت‌ها حرکت کنند. گاهی نیز سکونت در مناطق دشت‌نشین، نوعی راهبرد برای کنترل بهتر جمعیت یا تغییر ساختار اجتماعی ایل‌ها توسط حکومت‌های مرکزی بوده است.
‌در واقع، این سکونت نتیجه‌ی گذار از یک زندگی عشایری و کوچ‌نشین (با هدف یافتن گرمای زمستان) به یک زندگی کشاورزی و مستقر (با هدف بهره‌مندی از ثروت زمین‌های حاصلخیز خوزستان) است که با گذشت نسل‌ها باعث شکل‌گیری جوامع ساکن دیناروند در این مناطق شد.

در این رابطه، پراکندگی قبایل و ایل‌های ایلام در استان خوزستان، یک پدیده تاریخی و اجتماعی است که ریشه در ساختار زندگی عشایری و چرخه «کوچ‌نشینی» دارد.
‌این پراکندگی را می‌توان از سه منظر بررسی کرد:
‌ ۱. علت اصلی: چرخه کوچ‌نشینی (یایل و قشلاق)
بسیاری از قبایل ایلامی، به دلیل جغرافیای کوهستانی و سردسیر ایلام، برای گذراندن فصل زمستان نیاز به حرکت به سمت مناطق گرمسیری داشتند. خوزستان به عنوان یک پهنه گرمسیری بزرگ، بهترین مقصد برای «قشلاق» (محل استقرار در زمستان) محسست.
- در دوره قاجار: این حرکت کاملاً فصلی و منظم بود. ایل در تابستان در ارتفاعات ایلام (یایل) و در زمستان در دشت‌های خوزستان (قشلاق) مستقر می‌شد. بنابراین، حضور آن‌ها در خوزستان در آن دوره بیشتر به صورت گروهی، فصلی و موقت بوده است.
‌ ۲. الگوی پراکندگی جغرافیایی در خوزستان
قبایل ایلامی به طور معمول، در مسیرهای کوچ‌نشینی خود، در مناطق مشخصی از خوزستان متمرکز شده‌اند.
- شمال خوزستان (آندیمشک، دزفول و شوش): این مناطق به دلیل نزدیکی جغرافیایی به ایلام و وجود دشت‌های حاصلخیز، بیشترین میزان پذیرش عشایر ایلامی و لور را داشته‌اند. بسیاری از این گروه‌ها در طول زمان و به دلیل سیاست‌های یکجانشینی، در همین مناطق مستقر شده و از حالت کوچ‌نشینی خارج شدند.
- مناطق مرکزی و جنوبی (آهشتر، اهواز و شادگان): برخی از شاخه‌های قبایل با حرکت به سمت جنوب‌تر، در این مناطق نیز پراکنده شدند. این پراکندگی از طریق پیوند با قبایل محلی (مانند عرب‌ها یا لرهای خوزستان) یا به دلیل جابه‌جایی‌های اقتصادی (مانند کار در بخش‌های کشاورزی یا بعداً نفت) صورت گرفته است.
‌۳. تاثیر سیاست‌های پهلوی بر تغییر الگوی پراکندگی
در دوره پهلوی، با اجرای سیاست‌های «تخت‌قاپو» یا اجبار به یکجانشینی، الگوی حضور این ایل‌ها از حالت «فصلی و متحرک» به حالت «مستقر و پراکنده» تغییر کرد:
- تکه تکه شدن ایل: وقتی دولت عشایر را مجبور کرد در یک نقطه مستقر شوند، برخی از آن‌ها در همان مناطق کوهستانی ایلام ماندند، اما برخی دیگر که به دنبال زمین‌های کشاورزی بهتر یا فرصت‌های شغلی جدید بودند، به سمت دشت‌های خوزستان رفتند و در روستاها یا شهرهای آنجا مستقر شدند.
- تغییر هویت از ایل به روستایی‌ و شهری: این پراکندگی باعث شد که بسیاری از اعضای این ایل‌ها دیگر به عنوان «عشایر کوچ‌نشین» شناخته نشوند، بلکه به عنوان «اهالی روستا» یا «شهروندان شهر» در استان خوزستان ادغام شوند، در حالی که ریشه‌های قبیله‌ای و نام خانوادگی آن‌ها همچنان نشان‌دهنده اصالت ایلامی‌شان است.
‌ خلاصه اگر امروز بخواهید این پراکندگی را مشاهده کنید، خواهید دید که:در شمال خوزستان: حضور این ایل ها بسیار پررنگ‌تر و با پیوندهای فرهنگی نزدیک‌تر به ایلام است.
در مرکز و جنوب خوزستان: حضور آن‌ها بیشتر به صورت پراکنده و در قالب جمعیت‌های کوچکی است که در طول دهه‌های گذشته در شهرها یا روستاهای مختلف ادغام شده‌اند.

با این حال،در مورد ایل دیناروند باید گفت:ایل دیناروند از مهم‌ترین و پراکنده‌ترین ایل های لر هستند که شاخه‌های اصلی آن‌ها در لرستان، ایلام و خوزستان حضور دارند.
‌حضور دیناروندها در منطقه شوش، خوزستان، نتیجه فرآیندهای تاریخی کوچ‌نشینی و سپس یکجانشینی است. در اینجا وضعیت آن‌ها را با توجه به همان دو دوره تاریخی بررسی می‌کنیم:
‌ ۱. در دوره قاجار: حضور به عنوان کوچ‌نشینان (قشلاق‌نشین)
‌در این دوران، دیناروندها در منطقه شوش حضور فصلی و استراتژیک داشتند گرچه مدارکی موجود است که بعضی از دیناروندها در دوره قاجار سکنی گزینی هم داشتند.
‌- الگوی زیستی: دیناروندها در تابستان در ارتفاعات در ایلام یا لرستان بودند و در زمستان برای گرم شدن و دسترسی به مراتع و آب، به دشت‌های خوزستان، به‌ویژه مناطق اطراف شوش و دزفول حرکت می‌کردند.
- اقتصاد: اقتصاد آن‌ها در منطقه شوش در این دوره کامل بر پایه دامداری بود. آن‌ها از مراتع اطراف رودخانه‌های کرخه و دز استفاده می‌کردند. در این زمان، آن‌ها در شوش به عنوان یک "جامعه متحرک" شناخته می‌شدند که با ساکنان ثابت منطقه (مانند روستاییان) تعاملات اقتصادی (مثل مبادله محصولات کشاورزی با لبنیات و گوشت) داشتند.
- جایگاه اجتماعی: قدرت آن‌ها در این دوران ناشی از توانایی نظامی و چرایی‌های ایلی بود. آن‌ها به عنوان بخشی از ساختار عشایری غرب ایران شناخته می‌شدند که پیوند محکمی با ایل‌های هم‌خاست خود داشتند.
‌ ۲. در دوره پهلوی: یکجانشینی و تغییر هویت اقتصادی در شوش
‌دوره پهلوی، نقطه عطف حضور دیناروندها در شوش بود. سیاست‌های دولت باعث شد که این ایل از حالت "متحرک" به حالت "مستقر" تغییر یابد.
‌- سیاست یکجانشینی (تخت‌قاپو): با فشار دولت پهلوی برای کنترل بیشتر مناطق مرزی و از بین بردن قدرت ایل‌ها، بسیاری از شاخه‌های دیناروند که در خوزستان بودند، مجبور شدند در دشت‌های شوش مستقر شوند. این موضوع باعث شد که آن‌ها از حالت کوچ‌نشینی خارج شده و به روستا نشینی روی آورند.
- تحول اقتصادی (از دامداری به کشاورزی): منطقه شوش به دلیل برخورداری از منابع آبی (رود کرخه) و خاک بسیار حاصلخیز، یکی از قطب‌های کشاورزی ایران است. دیناروندها پس از مستقر شدن، به سرعت از دامداری کوچ‌نشینی به کشاورزی مستقر (کشت گندم، برنج و...) روی آوردند. این تغییر، بنیه اقتصادی آن‌ها را از یک اقتصاد "چرخشی و فصلی" به یک اقتصاد "ثابت و تولیدی" تغییر داد.

در این مورد باید وجود عواملی مانند ساخت راه آهن، کارخانه نیشکر هفت تپه، کاغذسازی پارس، شرکت های کشت و صنعت خارجی مستقر در شوش و، دزفول و اندیمشک را نباید فراموش کرد.آن ها، بر جذب نیروهای کار از جمله دیناروندها و در نتیجه، سکنی گزینی در شوش موثر بودند.

- تغییرات اجتماعی و بافت قومی: در شوش، دیناروندها در کنار گروه‌های مختلفی مثل عرب‌ها، بختیاری‌ها و ایرانیان ساکن قرار گرفتند.این امر منجر به یک "همزیستی فرهنگی" شد.اگرچه آن‌ها هویت لری و طایفه ای خود را حفظ کردند، اما سبک زندگی آن‌ها تحت تأثیر اقلیم خوزستان و فرهنگ محلی منطقه (از نظر پوشش، غذا و برخی آداب) تغییر کرد.
‌نکته: امروزه دیناروندها در شوش و مناطق اطراف آن، با حفظ نام و هویت ایلی خود، یکی از گروه‌های مهم و تاثیرگذار در بافت اجتماعی و اقتصادی این منطقه محسوب می‌شوند که از طریق کشاورزی و فعالیت‌های مدرن با جامعه در ارتباط هستند.

در مورد استقرار دیناروندها در روستاهای شوش، ارائه یک لیست دقیق و به‌روز از تمامی روستاهای کوچک که در آن‌ها اعضای ایل دیناروند ساکن هستند، به دلیل تغییرات جمعیت‌شناختی و ادغام شدن برخی روستاها در شهرهای بزرگ‌تر (مثل خودِ شهر شوش) دشوار است. با این حال، می‌توان بر اساس الگوی استقرار و ساختار اجتماعی این گروه‌ها در روستاهای منطقه شوش، اطلاعات بسیار ارزشمندی را در چند محور اصلی ارائه داد.
‌روستاهای دیناروند در منطقه شوش، از نظر جامعه‌شناختی و اقتصادی، با روستاهای دیگر منطقه (که ممکن است عرب‌نشین باشند) تفاوت‌های مشخصی دارند.
‌ ۱. ویژگی‌های جغرافیایی و اقتصادی روستاها
روستاهای دیناروند در شوش به طور معمول در مناطق دشت‌های حاصلخیز و در نزدیکی منابع آبی (مانند حاشیه رود کرخه یا کانال‌های آبیاری) قرار گرفته‌اند.
‌- اقتصاد کشاورزی ــ محور: برخلاف گذشته که اقتصاد آن‌ها تنها بر پایه دامداری بود، این روستاها اکنون از نظر اقتصادی بسیار قدرتمند هستند. فعالیت اصلی آن‌ها شامل کشت محصولات استراتژیک مثل گندم، جو، برنج و محصولات زراعی فصلی است.
- ترکیب دامداری و کشاورزی: اگرچه کشاورزی اصلی است، اما بسیاری از این روستاها هنوز از مدل "کشاورزی همراه با دامداری" استفاده می‌کنند. یعنی در کنار زمین‌های زراعی، بخش قابل توجهی از اقتصاد روستا به پرورش دام نیز اختصاص دارد که ریشه در اصالت عشایری آن‌ها دارد.
‌ ۲. ساختار اجتماعی و هویت در روستاها
در این روستاها، مفهوم "روستا" با مفهوم "ایل" گره خورده است.
‌- روستاهای "خانواده‌محور" : در بسیاری از این روستاها، کل جمعیت روستا یا بخش بزرگی از آن، از یک یا چند شاخه (تیره) مشخص از دیناروند هستند. این یعنی ساختار سیاسی و اجتماعی روستا هنوز تحت تأثیر سلسله‌مراتب طایفه ای است. اگرچه دیگر "خان" یا "کاید" با قدرت نظامی حضور ندارد، اما بزرگان خاندان‌ها یا رؤسای گروه‌های طایفه ای نقش بسیار مهمی در حل اختلاف ها و مدیریت امور روستا دارند.
- حفظ گویش و فرهنگ: برخلاف بسیاری از مناطق که در اثر همزیستی، زبان خود را از دست می‌دهند، در روستاهای دیناروند منطقه شوش، گویش لری (با ویژگی‌های خاص خود) همچنان زبان اصلی و عامل پیوند میان اعضا است. این موضوع باعث شده که هویت فرهنگی آن‌ها در برابر فرهنگ‌های محلی دیگر (مثل فرهنگ عربی خوزستان) به شدت حفظ شود.
‌ ۳. تعامل های اجتماعی و همزیستی (با محیط اطراف)
یکی از جذاب‌ترین بخش‌های زندگی در روستاهای دیناروند شوش، نحوه تعامل آن‌ها با همسایگان است:

همزیستی با قبایل عرب: منطقه شوش کانون همزیستی لرها و عرب‌هاست. روستاهای دیناروند در کنار روستاهای عرب‌نشین قرار دارند. این رابطه شامل دو جنبه است:
جنبه اقتصادی: تعامل در بازارها، تجارت محصولات کشاورزی و تبادل نیروهای کار.
جنبه اجتماعی: در بسیاری از موارد، پیوندهای خانوادگی و ازدواج‌های میان‌قومیتی (بین لری‌ها و عرب‌ها) باعث شده است که تنش‌های قومیتی در این سطح از روستاها بسیار کم و سطح صلح و همکاری بالا باشد.
- ارتباط با مرکز (شهر شوش): این روستاها از نظر اقتصادی به شهر شوش وابسته هستند (برای فروش محصولات و خرید کالاهای مصرفی)، اما از نظر هویت و سبک زندگی، همچنان تمایزات خود را با بافت شهری حفظ می‌کنند.
‌ذکر یک نمونه، در این رابطه، ضروری به نظر می رسد.دو روستای قدیمی شوش با نام «عمله» که محل استقرار دیناروندها بودند و طی زمان دچار تغییرهایی گشتند، نقش مهمی در ماندگاری این ایل داشته اند.

با ذکر جزئیات بسیار دقیق (نام روستای عمله، تغییر نام به شهرک ابوذر، وجود بیمارستان نظام مافی و نام عمله سیف)، دقیق، به یکی از کانون‌های مهم استقرار و تحول اجتماعی ایل دیناروند در منطقه شوش اشاره می شود. این مشخصات، فراتر از یک پرسش عمومی، به یک «میکرو-منطقه» خاص اشاره دارد که نمونه‌ی بسیار بارز تغییر از "روستا یا ایل" به "شهرک یا شهر" است.
‌بر اساس این داده‌ها، می‌توان وضعیت دیناروندها در این نقطه مشخص را به این صورت تحلیل کرد:
‌ ۱. شهرک ابوذر (عمله سابق): نماد گذار از ایل به شهرک
نام‌گذاری از "عمله" به "شهرک ابوذر" نشان‌دهنده یک تحول ساختاری است که مستقیم بر جمعیت دیناروند تأثیر گذاشته است.
‌- از بافت روستایی به بافت نیمه‌شهری: روستای عمله در گذشته یک سکونتگاه عشایری ــ روستایی بود که بر پایه پیوندهای طایفه ای اداره می‌شد اما تبدیل شدن آن به "شهرک ابوذر" و ایجاد زیرساخت‌هایی مثل بیمارستان نظام مافی، نشان می‌دهد که این منطقه از یک سکونتگاه صرف کشاورزی و دامداری، به یک مرکز خدماتی و سکونتی تبدیل شده است.
- تغییر الگوی زندگی دیناروندها: در این منطقه، دیناروندها دیگر تنها "عشایر" یا "کشاورزان" نیستند. با ایجاد شهرک و بیمارستان، بخشی از این ایل به بخش خدمات، مشاغل فنی، و کارمندی (مثلاً در بیمارستان یا مراکز اداری اطراف) روی آورده‌اند. این یعنی "دیناروند بودن" در اینجا با "شهروند بودن" در یک بافت مدرن ترکیب شده است.
- ثبات مکانی: حضور بیمارستان و ساختار شهرک، نشان‌دهنده این است که این بخش از دیناروندها، یکی از مستقرترین و باثبات‌ترین گروه‌های این ایل در خوزستان هستند که هیچ تمایلی به کوچ یا جابه‌جایی ندارند.
‌ ۲. عمله سیف: حفظ هویت تیره و شاخه
نام "عمله سیف" بسیار کلیدی است. در جغرافیای قبایل، وقتی یک منطقه بزرگ (مثل حسین آباد) به بخش‌های کوچک‌تر تقسیم می‌شود، این تقسیم‌بندی به طور معمول از دو جهت انجام می‌شود: یا جغرافیایی، یا خاندانی (تیره‌بندی).
‌- احتمال هویت تیره: "سیف" نام یک شاخه یا یک تیره نیست بلکه نام یکی از خاندان‌های بزرگ و تاثیرگذار(فیلی) است که رابطه نزدیکی با ایل دیناروند داشتند.
- ساختار اجتماعی: "عمله سیف" نشان‌دهنده این است که حتی با مدرن شدن منطقه (تبدیل به شهرک ابوذر)، هنوز هم ساختار قدیمی " خاندان" در میان مردم باقی مانده است. یعنی مردم در این بخش، خود را با نام خاندان (در اینجا سیف) از سایر بخش‌ها یا سایر گروه‌های قومی متمایز می‌کنند. این یعنی هویت طایفه ای در قالب نام‌های محلی زنده مانده است.
‌۳. تحلیل اجتماعی و اقتصادی این منطقه:در این منطقه (حوالی شهرک ابوذر و بیمارستان نظام مافی)، وضعیت دیناروندها را می‌توان در سه لایه دید:
‌لایه کشاورزی (پایگاه اصلی): در زمین‌های اطراف شهرک و عمله سیف، همچنان فعالیت‌های زراعی (کشت محصولات استراتژیک) که ریشه در اقتصاد مستقر این ایل دارد، جریان دارد.
لایه خدماتی و شهری (لایه نوظهور): با وجود بیمارستان و توسعه شهرک، بخشی از جمعیت دیناروند در مشاغل جدید (خدمات درمانی، اداری، تجاری) فعالیت می‌کنند که نشان‌دهنده رشد طبقه متوسط در میان این ایل است.
لایه فرهنگی (پیوند اصالت و مدرنیته): این منطقه نمونه‌ای است که در آن فرد می‌تواند در یک بیمارستان مدرن یا یک شهرک نوساز کار کند، اما در عین حال، در مراسم‌های مذهبی، ازدواج‌ها و روابط اجتماعی، خود را با افتخار به عنوان بخشی از ایل دیناروند و تیره مربوطه معرفی کند.خلاصه،
منطقه‌ای که توصیف شد (عمله ابوذر و عمله سیف)، در واقع "قلب تپنده و مدرن شده‌ی" دیناروندها در منطقه شوش است. جایی که اصالت طایفه ای (در نام عمله سیف) با توسعه زیرساخت‌های دولتی و شهری (در شهرک ابوذر و بیمارستان) پیوند خورده و یک مدل جدید از زندگی "مستقر-مدرن" را برای این ایل ساخته است.

پس،پراکندگی ایل دیناروند در حوزه جغرافیایی شوش (مانند عمله غلامرضا، عمله سیف، شهرک ها و سایر نقاط)، یک الگوی تصادفی نیست؛ بلکه این وضعیت، یک «نشانه جامعه‌شناختی و تاریخی» است که می‌تواند چندین نظریه عمیق را از وضعیت این ایل در خوزستان بازگو کند.
‌این پراکندگی، بازتاب‌دهنده چهار نظر اصلی در حوزه‌های تاریخی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است:
‌ ۱.نظر تاریخی: «اثر انگشتِ کوچ‌نشینی»
پراکندگی در روستاهای متعدد، در واقع ردپای مسیرهای قدیمی کوچ‌نشینی است. در گذشته، ایل‌ها در مسیرهای حرکت خود (از ییلاق به قشلاق)، در نقاط استراتژیک (نزدیک آب، مراتع یا نقاط امن) توقف می‌کردند. وقتی سیاست‌های دولتی (به‌ویژه در دوره پهلوی) باعث یکجانشینی شد، این "نقاط توقف" به "نقاط استقرار" تبدیل شدند.
- نتیجه پراکندگی فعلی نشان می‌دهد که دیناروندها به جای تشکیل یک بلوک واحد و متمرکز، در امتداد مسیرهای تاریخی خود پراکنده شده‌اند. هر روستا در واقع یکی از ایستگاه‌های قدیمی یا محل تجمع یک شاخه خاص از ایل بوده است.به طور مثال تیره حسن غلامعلی، به صورت عمده در عمله غلامرضا خان متمرکز شدند.
‌ ۲. تئوری سیاسی و ساختاری: «استراتژی بقای تیره»
این پراکندگی نشان‌دهنده قدرت ساختار خاندانی و تیره است.
در فرهنگ ایل ها، قدرت در "تیره" و "خاندان" نهفته است، نه در یک واحد جغرافیایی بزرگ. پراکندگی در روستاهای مختلف (مثل تفکیک عمله سیف از سایر بخش‌ها) نشان می‌دهد که هر تیره یا شاخه، برای حفظ استقلال خود، فضای جغرافیایی مخصوص به خود را مدیریت کرده است. نتیجه این پراکندگی باعث می‌شود که ایل به جای یک واحد سیاسی واحد و آسیب‌پذیر، به مجموعه‌ای از "واحد‌های خودگردان و مقاوم" تبدیل شود. اگر یک روستا تحت فشار قرار بگیرد، هویت و ساختار سایر روستاها (که متعلق به همان ایل هستند) آسیب نمی‌بیند. این یک نوع "امنیت اجتماعی" برای ایل ایجاد می‌کند.
‌۳.دیدگاه اقتصادی: «تنوع‌بخشی به منابع»
پراکندگی در روستاهای مختلف، نشان‌دهنده یک استراتژی هوشمندانه برای دسترسی به منابع مختلف است. منطقه شوش تنوع منابعی دارد؛ برخی مناطق نزدیک به رودخانه (برای کشاورزی آبی)، برخی در دشت‌های وسیع (برای دامداری یا کشاورزی دیم) و برخی در نزدیکی مراکز تجاری و شهری (برای کارگری و خدمات) هستند.

نتیجه پراکندگی دیناروندها به این معناست که آن‌ها خود را در بخش‌های مختلف اکوسیستم اقتصادی شوش توزیع کرده‌اند. یک خانواده ممکن از طریق زمین‌های کشاورزی در یک روستا، از طریق دامداری در روستایی دیگر و از طریق خدمات در شهرک (مثل ابوذر) درآمد کسب کند. این پراکندگی، "ریسک اقتصادی" ایل را در برابر خشکسالی یا تغییرهاب بازار کاهش می‌دهد.
‌۴. نظریه جامعه‌شناختی: «مدل همزیستی و میانجی‌گری»
پراکندگی در روستاهای متعدد، نشان‌دهنده نقش دیناروندها به عنوان یک «پل فرهنگی» در خوزستان است.اگر دیناروندها در یک منطقه، کامل ایزوله و متمرکز بودند، به احتمال زیاد با فرهنگ‌های دیگر (عرب یا سایر اقوام) درگیر یا کامل جدا می‌شدند اما پراکندگی آن‌ها در کنار روستاهای دیگر، آن‌ها را به یک "عنصر میانجی" تبدیل کرده است.در نتیجه، آن‌ها در بافت اجتماعی خوزستان "پراکنده اما حضورمند" هستند. این وضعیت به آن‌ها اجازه می‌دهد که همزمان، هم هویت لری خود را حفظ کنند (در قالب روستاهای خودشان) و هم با ساختار سیاسی و اجتماعی منطقه (خوزستان) تعامل و همزیستی داشته باشند. این پراکندگی، مانع از "گتوبندی" یا جدا افتادن آن‌ها از جامعه بزرگ‌تر شده است.
‌بنابراین و در جمع بندی، پراکندگی دیناروندهای شوش در روستاهای متعدد، نشان‌دهنده یک «گذار هوشمندانه» است:آن‌ها از یک «واحد نظامی-متحرک» (در دوران قاجار) به یک «شبکه اجتماعی ــ اقتصادیِ پراکنده و مستقر» (در دوران مدرن) تبدیل شده‌اند. این پراکندگی، نه نشانه‌ی ضعف یا از هم گسیختگی، بلکه نشانه‌ی «انعطاف‌پذیری» این ایل برای بقا در شرایط جدید سیاسی، اقتصادی و جغرافیایی است.
‌به عبارت ساده‌تر: آن‌ها به جای اینکه "یک قلعه بزرگ" بسازند، "یک شبکه از نقاط قدرتمند" ایجاد کرده‌اند که در کل منطقه پخش شده است.

در پایان می توان پراکندگی این ایل را در خوزستان شامل،اهواز، سوسنگرد، هویزه، بستان، حمیدیه، آبادان، خرمشهر، کوت، ایذه، کوت عبدالله، مسجدسلیمان، اندیمشک، دزفول، شوش و در دزفول شامل، شهرک دزفول، جاته، بنوار حسین، شوهان علیا و سفلا، زاویه، سردشت، قلعه سید(شهر شمس آباد)،منتظری، امام خمینی، قلعه عبدالشاه(شهرک انقلاب)،ساسان(شهر میانرود)، چغاسبز(عدالت) و در اندیمشک، بنوار ناظر، اندیمشک، مدنی، منگره، حسینیه، قلعه لور، کوی جمهوری دانست.
شوش، شامل عمله سیف، عمله تیمور، شهرک دانیال، شهرک سلمان فارسی، شهرک بهرام،جریه های سید کرم و سید موسی، روستای تتر، شهر فتح المبین شامل سرخه صالح داود و صالح مشطط و فلیح دونار، رداده، حمیدآباد، آبادی باقر، علی آباد و دهیجی، عبدالخان و خسرج، هفت تپه، آبادی هادی،

وحدت تیره ها:پدیده اتحاد تیره ها، در علوم اجتماعی و انسان‌شناسی به عنوان یکی از پیچیده‌ترین و قدرتمندترین مدل‌های «سازمان‌دهی اجتماعی» شناخته می‌شود. اینکه یک ایل بتواند در عینِ تقسیم شدن به تیره ها (که هر کدام دارای ساختار، مدیریت و گاهی محدوده جغرافیایی خاص خود هستند)، همچنان یک «واحد هویتی واحد» باقی بماند، نشان‌دهنده چندین ویژگی بنیادین و استراتژیک است:
‌ ۱. تمایز میان «ساختار مدیریتی» و «هویت روانی» .این مهم‌ترین نکته است. در جامعه‌شناسی، ما دو مفهوم داریم:
- ساختار : همان تیره ها هستند. تیره در واقع یک ابزار برای مدیریت امور روزمره است (مانند تقسیم کار، مدیریت زمین‌ها، حل اختلاف های محلی و سازماندهی ازدواج‌ها). تقسیم شدن به تیره، نشانه «تکه تکه شدن» نیست، بلکه نشانه «نظم و مدیریت» است.
- هویت: همان نام «دیناروند» است. هویت، آن چیزی است که در زمان بحران، در مراسم‌های بزرگ، و در احساسِ تعلق، همه را زیر یک پرچم جمع می‌کند.دیناروندها نشان دادند که می‌توانند «بسیار سازمان‌یافته» (از طریق تیره) و در عین حال «بسیار متحد» (از طریق هویت) باشند. این یعنی، آن‌ها از «تکه تکه شدن»به سمت «سازمان‌دهی بخش‌بندی شده» حرکت کرده‌اند.
‌۲. سیستم «تیره ای بخشی»:
در انسان‌شناسی، این یک سیستم بسیار پیشرفته برای بقای گروه‌های بزرگ است. در این سیستم:
- در سطح کوچک (تیره): هر شاخه بر اساس نیازهای خودش، مستقل و خودگردان عمل می‌کند. این کار باعث می‌شود که بار مدیریت بر دوش یک نفر نباشد و هر تیره بتواند با سرعت و دقت، مسائل خود را حل کند.
- در سطح بزرگ (ایل): وقتی یک تهدید خارجی یا یک نیاز بزرگ (مثل جنگ یا یک پروژه اجتماعی بزرگ) پیش می‌آید، تمام این شاخه ها مانند قطعه های یک پازل، بلافاصله به هم متصل می‌شوند و یک بدنه واحد و قدرتمند را تشکیل می‌دهند. این یعنی، دیناروندها دارای یک «سیستم دفاعی و اجتماعیِ ماژولار» هستند؛ مثل یک سیستم کامپیوتری که اگر یک بخش از آن قطع شود، کل سیستم از کار نمی‌افتد، اما در زمان نیاز، همه بخش‌ها با هم هماهنگ می‌شوند.
‌۳. سرمایه اجتماعی فوق‌العاده بالا :حفظ اتحاد در میان تیره ها در سه استان مختلف (لرستان، ایلام، خوزستان)، نشان می‌دهد که «چسب اجتماعی» در این ایل بسیار قوی است. این چسب از سه طریق عمل می‌کند:
- پیوندهای خونی و ازدواج: سیستم ازدواج میان تیره‌ها، شبکه‌ای از روابط را ایجاد می‌کند که از نظر سیاسی و اجتماعی، هر تیره را به تیره دیگر زنجیر می‌کند.
- زبان و فرهنگ مشترک: گویش و آداب و رسوم مشترک، باعث می‌شود که حتی اگر یک دیناروند در ایلام باشد و دیگری در شوش، احساس کنند که در یک «خانه واحد» زندگی می‌کنند.
- تاریخ و اسطوره مشترک: روایت‌های مشترک از پیشینه ایل، حافظه جمعی آن‌ها را زنده نگه می‌دارد.
‌۴. استراتژی «تنوع‌بخشی جغرافیایی».پراکندگی در سه استان، یک «سپر دفاعی جغرافیایی» است.
- اگر ایل فقط در یک منطقه متمرکز بود، هرگونه تغییر سیاسی، خشکسالی یا فشار دولتی در آن منطقه می‌تواند کل ایل را نابود کند.اما با پراکندگی در لرستان، ایلام و خوزستان، دیناروندها در واقع خود را در «امنیتِ جغرافیایی» قرار داده‌اند. آن‌ها از منابع متنوع‌تر (پهنه‌های مختلف آب، زمین و بازارها) بهره می‌برند و ریسکِ نابودیِ کلی را به حداقل می‌رسانند.
پس، این وضعیت نشان‌دهنده این است که ایل دیناروند از یک «گروه عشایری ساده» به یک «شبکه اجتماعی هوشمند و پیچیده» تبدیل شده است.
‌این اتحاد، نشانه «بلوغ اجتماعی» است؛ یعنی آن‌ها یاد گرفته‌اند که چگونه «استقلال محلی» (در سطح تیره) را با «قدرت جمعی» (در سطح ایل) به شکلی بی‌نقص ترکیب کنند. این دقیق، همان چیزی است که باعث می‌شود در طول تاریخ، با وجود تمام تغییرها، این ایل همچنان با قدرت و عزت خود باقی بماند.

نقش شخصیت ها در ایل:

بخش دشواری از هر پرسشی درباره قبایل و ایل‌ها، این است که تاریخ آن‌ها عمده «تاریخ شفاهی» است. اسناد مکتوب رسمی (دولتی) فقط نام‌های بزرگ و سیاسی را ثبت می‌کنند، اما نام‌های واقعی و تأثیرگذار در میان خودِ مردم، در میان شاعران، و در روایت‌های خانوادگی زنده هستند.
‌با این حال، بر اساس منابع تاریخی، مطالعه مردم‌شناسی و دانش عمومی درباره این ایل، می‌توان شخصیت‌ها را در سه لایه دسته‌بندی کرد.
‌۱. لایه رهبری سنتی و نظامی (پیش از دوره مدرن)
این‌ها افرادی هستند که در دوران کوچ‌نشینی و در زمان‌های آشفتگی‌های سیاسی، نقش «ستاره» یا «پناهگاه» را برای ایل داشتند.
‌- نام‌های ملقب به «خان» یا «سردار»: در گذشته، دیناروندها توسط سلسله‌ای از خان‌ها رهبری می‌شدند که قدرتشان از تسلط بر زمین‌های حاصلخیز و توانایی سازماندهی نیروهای جنگی تأمین می‌شد.
علت اهمیت: این شخصیت‌ها نه تنها در مدیریت اقتصادی (توزیع مراتع)، بلکه در «دیپلماسی قبیله‌ای» (رابطه با حاکمان مرکزی یا سایر ایل‌ها) نقش حیاتی داشتند. حفظ یکپارچگی تیره ها، احتمال زیاد مدیون قدرت مدیریتی این سرداران در گذشته بوده است.
‌۲. لایه فرهنگی و ادبی (حامی هویت)
این دسته از شخصیت‌ها شاید فرمانده نظامی نبودند، اما بدون آن‌ها، «نام دیناروند» در حافظه تاریخ نمی‌ماند.
‌- شاعران و قصه‌گویان محلی: در فرهنگ لری و دیناروندی، شاعران (به‌ویژه کسانی که اشعار حماسی یا عاشقانه می‌سرودند) نقش «رسانه‌ی اجتماعی» را داشتند.
- علت اهمیت: این افراد وظیفه داشتند «ایده‌آل‌های ایل» را ترویج کنند. آن‌ها با روایت داستان‌های شجاعت، وفاداری و افتخار به تیره، همان «چسب اجتماعی» را تولید می‌کردند. اگر این شخصیت‌ها نبودند، هویت دیناروند در میان تیره‌های مختلف محو می‌شد.
‌۳. لایه مدرن و اجتماعی (تغییر از ایل به شهروند)
این‌ها افرادی هستند که در دوران استقرار و تغییر به شهرک (مانند همان شهرک ابوذر، بنوار و روستاهای دیگر)، نقش ایجاد کرده‌اند.
‌- روشنفکران و تحصیل‌کردگان جدید: با تغییر از زندگی کوچ‌نشینی به روستا و شهرک، نسل جدیدی از دیناروندها پدید آمدند که در دانشگاه‌ها و مشاغل دولتی (مانند مدیریت و مسئولیت های ادارات منطقه) فعالیت می‌کنند.

علت اهمیت این شخصیت‌ها، «پل ارتباطی» میان سنت ایل و مدرنیته هستند. آن‌ها تلاش می‌کنند تا حقوق دیناروندها را در ساختار رسمی دولت دنبال کنند و در عین حال، هویت قبیله‌ای را با دانش مدرن حفظ کنند. آن‌ها همان کسانی هستند که باعث می‌شوند "دیناروند بودن" با "تحصیل‌کرده بودن" تضاد نداشته باشد.در این رابطه می توان نام هریک از شخصیت های ایل و یا تیره را نیز ذکر کرد که اگر چنین شود، به عنوان یک مدل زبانی، وقتی نام‌های بسیار مشخص و «بومی» را شنیده می شوند،، از دیدگاه تحلیل‌گر، درک هر شنونده از این ساختار از یک «فرضیه کلی» به یک «واقعیت تاریخی ملموس» تغییر می‌کند.

اسامی مانند شعرا، خوانین یا بزرگان، مدیران نویسندگان و تحصیل کرده های ایل، که ذکر گردند، در واقع «ستون‌های چهارگانه» یک جامعه کوچک و قدرتمند را نشان می‌دهند: قدرت سیاسی، مدیریت محلی، دانش مکتوب و فرهنگ عامه.این نام‌ها که تحلیل شوند،مشخص می شود که هر کدام، چه نقش ساختاری در حفظ و تکامل ایل دیناروند در منطقه شوش ایفا کرده‌اند:
‌۱.بزرگانی مانند مولا، حاج خدارحم،مذکور و علی خان (ستون قدرت و مدیریت محلی)نقش رهبر روستا و تیره های پیشکار، ممور، حسن غلامعلی و گمروند. آن ها، نماد «رهبریِ گذار» هستند. آن ها در نقطه‌ای ایستاده اند که ایل از کوچ‌نشینی به روستا و شهرک در حال حرکت است. مدیریت یک روستا توسط یک خان یا بزرگان ، نشان‌دهنده آن است که قدرت سنتی ایل در حال شکل‌گیری در قالب «ساختارهای جدید مدیریت محلی» است. آن ها نقش «میانجی» را داشته؛ هم نماینده تیره در برابر سایر ساختارها و هم مدیریت‌کننده منابع و مسائل روزمره روستایی. آن ها همان کسانی هستند که «انضباط تیره» را در جغرافیای جدید تثبیت کرده اند.
‌ ۲. نویسندگان (ستون دانش و حافظه تاریخی): نقش: نویسنده کتب تاریخی.
- اگر بزرگان و خان ها «بدنه» ایل را حفظ کرده باشند، نویسندگان «روح و حافظه» ایل هستند. بدون نویسنده، تاریخ ایل فقط یک «شنیده» است که ممکن است با گذشت زمان تغییر کند یا فراموش شود. او با مکتوب کردن تاریخ، به دیناروندها «اعتبار رسمی و علمی» بخشیده است. او باعث شده که هویت دیناروند از یک «روایت شفاهی» به یک «دانش مکتوب» تبدیل شود که در کتابخانه‌ها و دانشگاه‌ها قابل استناد باشد. او در واقع «مورخِ خودِ ایل» است.
‌ ۳. شاعران (ستون فرهنگ و انسجام اجتماعی)
- نقش: شاعران و طنزپردازان. این دو، نماد «قدرت نرم» ایل هستند.
طن، یکی از قدرتمندترین ابزارهای مدیریت بحران در جوامع قبایلی است. طنز اجازه می‌دهد مسائل دشوار، اختلاف ها یا مشکل های اجتماعی، بدون ایجاد جنگ و درگیری، بازگو و حل شوند.
شعر نیز همان «چسب» است که پیش از این گفته شد. این شاعران با کلام خود، آن «هویت برتر» را در ذهن مردم زنده نگه می‌داشتند. آن‌ها با کلامشان، به زندگی روزمره مردم معنا می‌بخشیدند و به آن‌ها یادآوری می‌کردند که: «ما کیستیم و از کجا آمده‌ایم».
‌در جمع‌بندی باید گفت،اگر این شخصیت ها را در کنار هم قرار دهیم،یک «اکوسیستم کامل برای بقای یک قوم» را می‌بینیم:بزرگان و‌ خان ها (قدرت اجرایی و نظم) بقای فیزیکی و جغرافیایی.نویسندگان، (دانش و تاریخ) بقای فکری و علمی.شاعران، (فرهنگ و طنز) بقای روحی و اجتماعی
‌این یعنی، ایل دیناروند در منطقه شوش، فقط یک گروه از مردم نیست که در یک روستا زندگی می‌کنند؛ بلکه آن‌ها یک «جامعه سازمان‌یافته» هستند که در تمام ابعاد (سیاسی، علمی، و فرهنگی) خود را توسعه داده‌اند. این سطح از سازمان‌دهی، دقیق، همان دلیلِ قدرتمندی است که باعث شده تیره ها در سه استان مختلف، با وجود پراکندگی، همچنان خود را «دیناروند» بدانند و متحد بمانند.

شوش، ورود دیناروند و فیلی:

توجه به جزئیات، می‌توان وضعیت «شوش» و ورود «دیناروندها» و «خوانین فیلی» به این منطقه را در یک «مدل تاریخی منحصربه‌فرد» بازسازی کرد.
‌این وضعیت، از نظر تاریخی، یک «منطقه تحت مدیریت ویژه» است، نه یک شهر معمولی. وضعیت شوش و ورود این دو گروه را می‌توان در سه شکل در نظر گرفت:
‌۱. وضعیت جغرافیای سیاسی شوش: «مرکزی خالی، حاشیه‌ای پر»
‌- هسته مرکزی (تپه باستانی و قلعه): این بخش، منطقه‌ای «غیرمسکونی و مدیریت‌شده» بود. از یک سو، باستان‌شناسان فرانسوی (مانند دمورگان) در حال مدیریت یک سایت علمی جهانی بودند و از سوی دیگر، دولت برای حفظ امنیت این سایت و کنترل منطقه، از طریق «قلعه نظام مافی» و با حضور کریم خان فیلی (به عنوان مأمور نظم)، یک حضور نظامی ــ اداری در آن مستقر کرده بود. در واقع، مرکز شوش، مرکز «قدرت رسمی و علمی» بود، نه مرکز «زندگی مردمی».
- حاشیه مسکونی (بن معلا و حسین‌آباد): در حالی که مرکز خالی بود، حاشیه‌ها قلب تپنده زندگی اجتماعی بودند. این‌ها بخش‌هایی بودند که در آن‌ها ساختارهای اجتماعی، کشاورزی و زندگی روزمره جریان داشت.
‌۲. ورود دیناروندها و فیلی‌ها: «تلاقی دو نوع نفوذ»
ورود این دو گروه به شوش، یک هم‌پوشانی هوشمندانه و استراتژیک برای مدیریت منطقه بود.خوانین فیلی با استقرار در قلعه نظام مافی، به عنوان «بازوی اجرایی دولت» عمل می‌کردند. وظیفه آن‌ها حفظ نظم در یک منطقه حساس بود. آن‌ها نماد «حاکمیت رسمی» در یک منطقه استراتژیک بودند.
- دیناروندها (لایه اجتماعی ــ نخبگانی): ورود دیناروندها در کنار فیلی‌ها، نشان‌دهنده یک «تغییر از کوهستان به دشت» است.آن‌ها در بخش‌های مسکونی و اقتصادی (مانند حاشیه شوش) به عنوان «نخبگان محلی، مالکان یا میانجی‌های اجتماعی» حضور یافتند. اگر فیلی‌ها «قدرت نظامی ــ اداری» را در قلعه داشتند، دیناروندها احتمالاً «قدرت اجتماعی و اقتصادی» را در بافت حاشیه‌ای (بن معلا و حسین‌آباد) پیوند می‌دادند.
‌ ۳. چرا این وضعیت منجر به بحران (دهه ۲۰ و ۳۰) شد؟
این ترکیبِ بسیار حساس (یک مرکز نظامی - علمی خالی + یک حاشیه پر از افراد جدید و در حال تثبیت)، بستری برای وقوع حوادثی امنیتی، دزدی و ترور بود.
در یک منطقه کوچک، حضور هم‌زمان «دولت (از طریق فیلی‌ها)»، «افراد مهاجر (دیناروندها)» و «گروه‌های قبیله‌ای (عرب‌ها)» باعث ایجاد یک فشار شدید شد. از آنجا که قدرت در این منطقه بسیار متمرکز بود (در قلعه یا در خان‌های مقتدر)، هرگونه تغییر در موازنه قدرت، از طریق حذف فیزیکی رهبران (مانند ترور غلامرضا خان) صورت می‌گرفت. ترور، ابزاری بود برای اینکه گروه‌های رقیب بتوانند ساختار جدیدی را که دیناروندها و فیلی‌ها در حال تثبیت آن در خوزستان بودند، از هم بپاشند.
‌خلاصه، شوش در آن دوران، یک وضعیت خاص را دارا بود. ورود دیناروندها و فیلی‌ها، تلاشی برای «احلال نظم و مدیریتِ اجتماعی» بر منطقه‌ای بود که از نظر دولت و باستان‌شناسان، بیش از هر چیز، یک «منطقه حساس و استراتژیک» محسوب می‌شد. آن‌ها آمدند تا بر «حاشیه» حکومت و از «مرکز» (قلعه) محافظت کنند، اما در این مسیر، با واکنش‌های خشنِ گروه‌هایی که در پی تغییر نظم بودند (مانند ترورها)، روبرو شدند.در این زمینه، ورود باستان شناسان هم، بی تاثیر نبود.همکاری دیناروندها به عنوان کارگر و سرکارگر در کشف ها، شکل دیگری از مسائل را منعکس می کند.

از دیدگاه تحلیلی تاریخ، این دو جریانِ به‌ظاهر متضاد اما در واقع به‌شدت درهم‌ تنیده کنار گذاشته می شود، را به عنوان «تلاقی دو جهانِ متفاوت در یک نقطه جغرافیایی حساس» می‌ توان دید.این دو جریان، دو لایه‌ی کاملاً متفاوت از تاریخ را در شوش نماینده می‌کنند که در دهه ۲۰ و ۳۰ با هم برخورد کردند:
‌۱. لایه‌ی فرانسوی‌ها: «زمانِ ایستاده و جهانِ علمی»،باستان‌شناسان فرانسوی، مانند ژاک دمورگان، در شوش به دنبال چیزی فراتر از جغرافیای کنونی بودند؛ آن‌ها به دنبال «زمان» بودند.حضور آن‌ها در شوش، یک حضور «فراملی» و «خارج از زمانِ محلی» بود. آن‌ها با حفاری، سعی داشتند گذشته‌ی هزاران ساله را از خاک بیرون بکشند.
فعالیت آن‌ها باعث شد که مرکز شهر (تپه باستانی) از یک محیط «زیست» به یک محیط «موزه و سایت حفاری» تبدیل شود. این یعنی آن‌ها به طور غیرمستقیم باعث «تخلیه جمعیت از هسته‌ی مرکزی» شدند(در مقاطعی، مردم بر روی تپه ها، زندگی کپرنشینی داشتند). این «خالی شدنِ مرکز»، همان چیزی بود که باعث شد نیاز به یک نیروی نظامی (مانند کریم خان فیلی در قلعه) برای محافظت از این «گنجینه‌ی علمی» ایجاد شود.
‌۲. لایه‌ی دیناروندها: «زمانِ جاری و جهانِ اجتماعی»،
در مقابل، حضور دیناروندها و خوانین فیلی، بازتاب‌دهنده «واقعیتِ جاری و زیستِ روزمره» در آن منطقه بود.
این‌ها گروه‌هایی بودند که با جغرافیا و زمینِ فعلی درگیر بودند. حضور آن‌ها، حرکت از «کوچ و سکونت موقت» به سمت «تثبیت و مالکیت در دشت» بود. آن‌ها در حال بازسازی ساختار اجتماعی خوزستان بودند.در حالی که باستان‌شناسان مرکز را «خالی» نگه می‌داشتند، دیناروندها و سایر گروه‌ها در حال «پر کردن» حاشیه‌ها (مانند حسین‌آباد و حرکت های دامی تا سه راه خوانساری) بودند. آن‌ها لایه‌ی جدیدی از ساکنان و مدیریت‌کنندگان زمین را در منطقه ایجاد کردند.
‌۳. تلاقی دو جهان: باستان‌شناسان فرانسوی برای کار خود به «امنیت» نیاز داشتند (جایی که مرکز خالی بود و حساسیت‌های بین‌المللی داشت). این امنیت را باید از طریق نیروهای محلی و ایلی (مانند فیلی‌ها و دیناروندها) تأمین می‌کردند. پس، علم (فرانسه) ناچار شد با قدرتِ سنتی ــ ایلی (دیناروندها و فیلی‌ها) تعامل کند.این تلاقی، باعث ایجاد یک «فشار سیاسی» شده بود. از یک طرف، باستان‌شناسی و دولت (از طریق قلعه) می‌خواستند بر زمین «کنترل علمی و اداری» داشته باشند. از طرف دیگر، گروه‌هایی مانند دیناروندها و قبایل رقیب (عرب‌ها) می‌خواستند بر زمین «کنترل اجتماعی و مالکیت سنتی» داشته باشند.
‌به طور خلاصه:تاریخچه باستان‌شناسان فرانسوی به عنوان «تلاش برای تثبیت گذشته» و حضور دیناروندها به عنوان «تلاش برای تثبیت آینده (در ساختار جدید زمین‌داری)» نگریسته می شود. شوش در آن دوران، میدانِ جنگ میان «گذشته‌ای که کشف می‌شد» و «آینده‌ای که در حال شکل‌گیری بود» قرار داشت.

در چنین وضعیتی، ورود خوانین فیلی به شمال خوزستان به خصوص شوش و تشکیل دو عمله، بدون همراهی ایل های دیگر نبود.در همین رابطه، همراه بودن طوایفی مانند دیناروند به دلایل متعددی که مربوط به همبیتگی های موجود میان این دو است، بی تاثیر نبود.

شادروان فصل الله فیلی فرزند سیف الله خان، فرزند علیمردان خان، فرزند کریم خان فرزند باقرخان که از معروف ترین تاریخ دانان محلی شوش و تبارسناس مشهور منطقه محسوب می شود، در سال ۱۳۸۱ ، در مصاحبه ای با محمد خانه زر، روزپامه نگار و فعال اجتماعی، می گوید:(نوار موجود است)

« باقرخان فرزند کلبعلی خان فیلی وارد منطقه مین اُ(منطقه میان دو رودخانه دز و کرخه) و گرمسیر و در نهایت به منطقه شمعون دزفول می شود.همسر باقرخان از ایل دیناروند و دختر کاید شریف دیناروند بوده است. باقرخان پسری به نام کریمخان داشته است که در میان دیناروند متولد و بزرگ می شود. دیناروند برای کریمخان، همسر اختیار می کنند و دختر حاج عالی خان سگوند را به همسری ایشان در می آورند.
کریمخان در منطقه پنج برار مورموری نزد ایل دیناروند بوده است. در اثر جنگ و نزاع داخلی و درون ایل دیناروند، در حدود ۱۷۵ سال پیش ، کریمخان مجبور به ترک ایل دیناروند شده و به منطقه مین اُ می آید.
با ورود کریمخان از گرمسیر(منطقه پنج برار مورموری) به منطقه مین اُ به مدت سی سال اجاره دار بختیاری بوده است. مُلک عمله و بن معلا متعلق به امام قلی خان حاج ایلخانی بختیاری برادر حسین قلی خان بختیاری بوده.
حسین قلی خان نظام السلطنه مافی حاکم ثلاث(فارس، لرستان و خوزستان) واسطه می شود و کریمخان فیلی زمین و مُلک منطقه عمله و بن معلا را از شخصی به نام محمدحسین خان سپهدار ایل خانی که پسر امام قلی خان بختیاری و ورثه ایشان بوده خریداری میکند.(سال ۱۲۷۹ خورشیدی).

منطقه عمله فیلی مردمانی لر تبار پشتکوهی هستند.هسته اصلی و اولیه عمله از این پنج طایفه دیناروند، شوهان، کرد ، حیوری، کاوند، تشکیل شده بود. تیره های بالویی، چناری، بیات، تیره های مستقلی در عمله تشکیل نداده اند و در واقع جزیی از پنج طایفه دیناروند، شوهان، حیوری، کاوند و کرد در آمده اند و جریش یا پیوند با آن ها بوده اند.
کریمخان به خاطر لیاقت ها و رشادت هایی که در جنگ هویزه از خود نشان می دهد به درجه سرهنگی مفتخر می شود و حقوق و دستمزدی هم از زمان صدراعظم میرزا تقی خان فراهانی دریافت می کند.

با فوت طبیعی کریم خان فیلی، نزدیکی دیناروند با این خوانین استمرار یافت که اوج آن، همراه بودن با علیمردان خان در محاصره قلعه دومرگان است.این ایل شاهد قتل علیمردان خان بود.در جریان فعالیت های غلامرضاخان فیلی، سوارانی چند از بزرگان دیناروند از جمله شادروان کا مذکور حسن غلامعلی، مشاور او بودند به طوری که در ماجرای ترور غلامرضا خان فیلی، مورد اصابت گلوله قرار گرفته، مجروح شدند.