دگرگونی های مذهبی:شوش، با دارا بودن چندین محل مذهبی، یکی از مهم ترین شهرهای ایران محسوب می شود.این خصلت، دارای پیشینه تاریخی است و به تبع آن، در شوش جدید نیز همچنان، پابرجاست.وجود بارکاه حضرت دانیال(ع) و آرامگاه عبدالله بن علی و دعبل خزائی، به این استمرار معنا بخشیده است.
شوش در این بعد، دارای تغییرهای فراوانی گشت.در ابتدا که به صورت کاروانسرایی تشکیل شده بود، تمام توجه ها به آرامگاه حضرت دانیال بود.این زیارتگاه، حتی در زمان تخلیه شوش نیز محل رفت و آمد زوار از مناطق مختلف کشور، استان و نیز روستاهای اطراف بود.این زیارت ها، به طور معمول، فصلی بودند.
پرداختن به دوران قدیم شوش و نظرهای مختلف ارائه شده در مورد حرم، نشان دهنده بعد مذهبی و علاقه مردم به آن بوده و هست.آقای محمد اکبری در کتاب ناگفته های شوش، صفحات ۴۹ و ۵۰ می نویسد:
«مقبره دانیال که برای مسلمانان، یهودیان ومسیحیان مقدس است، محل زیارت همگان بود و به خصوص ایلات عرب خوزستان و ایلات لر خرم آباد بسیار به آن عقیده داشتند.نذورات خود را بیشتر به صورت دام به متولی تحویل می دادند.شایع بود که مقبره ثروت قابل توجهی داشت.چند خانه، چندین مغازه، گله بزرگی از گوسفند و بز و چندین راس گاومیش.این گله هر سال با زاد و ولد دام ها و نذورات زوار بیستر می شد.دور تا دور حیات دانیال اتاق ها و صفه هایی وجود داشت.دام ها و نذورات زوار هر سال بیشتر می شد که زوار از آن ها استفاده می کردند.در عوض موقع رفتن، چیزی به متولی می دادند.متولی مقبره، ملا عزیز، شخصی محترم و شناخته شده بود که جانشین پدرش شده بود.داستان های جالبی از دوران کودکی خود و قول پدرش در باره اولین هیئت های فرانسوی، مارسل دیالافوا و دومرگان، تعریف می کرد.آرامگاه دانیال دارای یک مولد برق نفتی بود که هر شب به کار می افتاد و مقبره و حیاط دانیال را تا حدود ساعت یک بعد از نصف شب روشن می کرد.موتور مولد برق با نفت کار می کرد.زائرین به اندازه ای نفت به متولی می دادند که اضافه نفت مصرفی موتور برق، برای تامین نفت منزل او نیز کافی بود.بیشتر اوقات زائرین به جای نفت،پول آن را پرداخت می کردند.»
بارگاه حضرت، دارای متولیانی بود که زیر نظر روحانیون دزفول به اداره آن می پرداختند.ابتدا، اطراف حرم، قبرستان بود که طبق گفته سالخوردگان، حد آن از یک طرف تا روبروی قلعه و از طرف دیگر تا روبروی حسینیه اعظم کشیده می شد.در درون محوطه حرم، افراد خاص دفن و در اطراف ضریح نیز بعضی افراد مانند متولیان سابق یا سادات محترم دفن می شدند که آثار آن ها هنوز باقی است.امروز، چنین وضعیتی رواج ندارد.
پرداختن به متولیان حرم نیز دارای تاریخی طولانی است.در زمان های دور تر و در درون حرم، علاوه بر متولی ها، دروایش زیادی نیز وجود داشتند که سخت متعصب، حرم بودند به طوری که مخالف ورود خارجی ها به خصوص باستان شناسان به زیارتگاه می شدند.آن ها، خارجی ها را نجس می دانستند.
از مهم ترین متولیان این زیارتگاه، می توان به خانواده کلیددار اشاره نمود که معروف ترین آن ها، ملا عبدالنبی است که در دوران تخلیه شوش و با آن شرایط سخت، به این امر مشغول بود.در زمان او بود که سیل عظیم اول شوش باعث تخریب این مکان گردید و شیخ جعفر شوشتری به ترمیم آن پرداخت.
با توجه به اسناد باقی مانده از آن تاریخ، خانواده کلیددار حدود چهارصد سال و نسل بعد از نسل به این کار مشغول بودند.دفن ملاعبدالنبی در اطراف حرم، سند گویایی در این رابطه است.با فوت او، سه فرزندش به نام های عزیز، نوروز علی و عبدالرحمن، کار پدر را مهم تلقی کردند و برادر بزرگ تر با نام ملا عزیز، مسئولیت مستقیم را تقبل کرد.برادر دیگر یعنی ملا نوروز علی هم در حرم به همکاری ادامه داد اما برادر سوم ضمن همکاری، ابتدا به معلمی و سپس به دکانداری مشغول گشت.
در زمان آن ها بود که حرم دارای آب آشامیدنی گشت و محلی برای نکهداری حیوانات زوار، بیرون از محوطه، ساخته شد.زیبا سازی محوطه، درختکاری و باغچه سازی از دیگر فعالبت های این برادران بود.رفتار آن ها با باستان شناسان آن زمان به خصوص گیرشمن و ژان پرو، دوستانه بود اما هرگز اجازه دخالت در امور حرم را نمی دادند.
انبوه سازی گله حرم و گماشتن فردی برای چرا و نگهداری آن ها در کنار شاوور و تامین گوسفند نذری زوار، از دیگر کارهای این افراد بود.آن ها قصابخانه ای کوچک کنار رودخانه برای ذبح نذورات ساختند که کار شایسته و بهداشتی بود.
در کنار کارهای عمرانی، کتابخانه حضرت دانیال را برای مطالعه عموم دایر نمودند که محل آن، ابتدای درب ورودی اصلی، سمت راست قرار داشت.بعضی از کتاب ها چنان قدمتی داشتند که بر روی پوست حیوانات نوشته شده بودند که شوربختانه با ندانم کاری بعضی افراد، به رودخانه ریخته شدند.
ساخت عباسیه دانیال، روبروی کتابخانه به شکلی زیبا، محلی برای مراسم سخنرانی مذهبی به خصوص در ماه های محرم و صفر بود.این محل را مخصوص کسانی می دانستند که علاقه مند به شنیدن حوادث تاریخی و به خصوص، رویدادهای عاشورا بودند.
در این عباسیه، مراسم سنتی، سینه زنی یا زنجیرزنی رایج نبود.گذاشتن صندلی در بیرون از عباسیه برای کسانی که موفق به درون نمی شدند، از نکات تغییر یافته آن زمان بود.نظم و ترتیب در این محل، به خوبی رعایت می شد.این مهم به خصوص در مورد صدای بلندگوها و چگونگی پذیرایی پررنگ تر بود.
در درون حرم، محل مهم دیگری وجود داشت که از ابتکارهای بازاریان و همکاری صمیمانه ملا نوروز علی بود.اتاقی در سمت راست درب اصلی، بعد از کتابخانه به نام «اتاق انصاف شوش» که محل رفع اختلاف های مردم به وسیله بزرگانی که به طور معمول بازاری و مورد احترام بودند.آن ها حکم قاضی هایی را داشتند که بدون حقوق،به رفع کدورت ها و اختلاف ها، می پرداختند.ذهن غالب آن ها، مذهبی و ثواب گرا بود.
در این بخش لازم است، اشاره شود که حضرت دانیال کرامات بسیاری داشته است.بعضی از آن ها در تاریخ ثبت شده اند.برای نمونه، محمد اکبری، در کتاب خاطرات خود با عنوان ناگفته های شوش، صغحه۹۴، پاراگراف۳، می نویسد:
«ملا عزیز(متولی حرم) می گفت:مرحوم ابوی برایم تعریف کرده که بین دو نفر، اختلاف به وجود آمده و کسی نمی دانست اختلاف آن ها را حل کند.قضیه اینطور بوده، یکی از آن ها مبلغی وجه نقد از دیگری قرض می کند.بعد از مدتی، قرض دهنده به مقروض مراجعه می کند تا پول خود را پس بگیرد.مقروض می گوید، عجب، فراموش کرده ای که سه ماه پیش آمدی و پولت را به تو مسترد کردم.بگو مگو شروع می شود.وام گیرنده ووام دهنده، هرکدام، بر ادعای خود باقی می مانند و کار به حکمیت کشیده می شود ولی چون نه در موقع وام دادن و نه در استرداد وام شاهدی وجود نداشته و نوشته ای هم در کار نبوده، مسئله لاینحل باقی می ماند .به ناچار قرار به قسم خوردن می گذارند و وام دهنده می گوید اگر در حرم حضرت دانیال(ع) قسم یادکنی که پولم را مسترد کرده ای، من از آن صرفنظر می کنم.ه دو در حیاط دانیال وارد می شوند و وام گیرنده که با عصا بوده،قبل از ورود به حرم به مدعی خود می گوید:تو برو داخل حرم تا من وضو گرفته بیایم، ضمنا عصایش را به مدعی می دهد و می گوید، این را نگه دار تا برگردم.مدعی کفش ها و عصایش را به کفشدار تحویل می دهد و وارد حرم می شود.چند دقیقه بعد، مدعی او(وام گیرنده)نیز وارد حرم می شود و در حضور متولی و چند نفر دیگر قسم می خورد که، یا حضرت دانیال تو می دانی که من پول این شخص را به او مسترد کرده ام.در این ساعت که در حضور تو هستم، وجهی از او نزد من نیست.اگر جز این است و من دروغ می گویم، روی مرا سیاه کن.سپس از حرم بیرون می آیند.عصای خود را برمی دارد و با هم به سمت خروجی حیاط حرکت می کنند.هنوز چند قدمی در حیاط نرفته بودند که،به زمین می خورد و عصایش از وسط می شکند و سکه هایی از آن بیرون می ریزند.عصا را از سکه خالی می کنند و آن ها را شمارش می کنند،درست همان مبلغی بوده که وام دهنده ادعا می کرده.»
بعد از حرم دانیال(ع)، محلی به نام عبدالله بن علی قرار داشت که مقبره شاعر امام رضا دعبل خزایی، در آن بود.در آن زمان مردم از دعبل چندان اطلاعی نداشتند.گمبدی بر روی آن نصب و اطراف آن با دیوارهای گلی، محصور شده بود.در واقع، این محل، قبرستان شوش بود که در درون محوطه و نیز اطراف آن، قبرهای فراوانی وجود داشتند.خانواده روحانی معروف شوش، دانش، در این مکان مدفون هستند.
این مکان، دارای متولی به نام سلیمان منگری بود که سال ها با خانواده در آن زندگی می کردند.بخشی از این قبرستان به متوفیان امانتی اختصاص داشت که به طور موقت نگهداری و سپس به عراق اعزام می شدند.متولی آن تا آخرین روز حیاتش به این کار مشغول و در نهایت نزدیک ضریح، دفن گردید.
بارزترین مراسم سوگواری در این مکان مربوط به بیست و یکم ماه رمضان و روز شهادت امام علی(ع) بود.در چنین روزی، به صورت نمادین، تابوتی را سیاهپوش کرده و از پایین شهر به طرف این محل تشیع می نمودند.افرادی مانند احمد نصیری(آیند دزفولی) و ولی موردی بقال،مسئول آماده کردن تابوت بودند.به این تابوت، عماری می گفتند که این مراسم هنوز هم ادامه دارد.
از موارد دیگر مذهبی باید به ساخت اولین مسجد شوش اشاره نمود.این مسجد به نام جامع، در سال۱۳۲۵ به کوشش افراد متدین خاصی ساخته شد.افرادی مانند عبدالنبی زربخش، عبدالسلام مرعشی، غلامعلی مغنی و سید محمدباقر حکیم، از معروف ترین آن ها بودند گرچه بعد از آن، مسجد صاحب الزمان،به کوشش سید شریف جزایری، محمدعلی کلانتر، محمد عدالت پور، سید عاشور جزایری و عباس شیرک، در دهه چهل نیز بنا گردید.
از مکان های مذهبی مهم دیگری که در شوش، و در اواخر دهه چهل، ساخته شد، باید به حسینیه اعظم اشاره نمود.زمین آن متعلق به خانواده شیرک بود اما بازاریان متعهد، با ساخت آن که البته با حضورآیت الله مطهری افتتاح شد، محلی برای برگزاری عزاداری های سنتی محرم و صفر گشت.سینه زنی در شوش بیشتر به همین مکان تعلق داشت گرچه محلی برای تصمیم گیری در مورد برگزاری شبیه نیز بود.
در همین رابطه باید به دو نکته مهم دیگری نیز اشاره نمود.یکی، مراسم عزاداری محرم و صفر به خصوص اربعین حسینی و دیگری، برگزاری بزرگ ترین و قدیمی ترین تعزیه در شوش که از ابتدای تشکیل تا به امروز همچنان جاری است.
بررسی ها نشان می دهند که عزاداری در حرم دانیال، حتی قبل از تشکیل نیز برگزار می شد اما تعزیه، با تشکیل کاروانسراها، آغاز و همچنان ادامه دارد.در اربعین، شوش به طرز شگفت انگیزی، دارای زوار متفاوتی از درون استان به خصوص، آهواز، آبادان، خرمشهر و دزفول بود.در بیست و هشت صفر، شوشتری ها به طور اخص، زوار حضرت دانیال بودند.
در بعد مذهبی شوش، نباید از وجود روحانیون غافل شد.کسانی که در طی زمان وکمبود امکانات، به خدمات خود ادامه دادند.افرادی مانند سید فاخر قاضی که امام جماعت مسجد جامع بود، سید محمود دانش که علاوه بر راهنمایی، دفتر ثبت ازدواجی نزدیک موزه داشت.سید شریف موسوی جزایری، امام جماعت مسجد صاحب الزمان، سید حسن دانش که علاوه بر راهنمایی، مغازه پارچه فروشی کنار داروخانه دانیالی دایر کرد، سید محمدکاظم دانش، امام جماعت مسجد جامع که رهبری انقلاب در شوش را برعهده داشت و نیز شیخ خضیر جلالی که امام جماعت مسجد امام رضا(ع) را عهده دار بود، می توان نام برد.آن ها مورد احترام مردم بودند.
نا گفته نماند که در آن زمان، افرادی با عنوان «ملا» نیز در درون حرم و یا در زمان مراسم محرم، به روضه خوانی و دعا می پرداختند.از این نوع افراد می توان به ملا احمد حاذقی، ملا حسین نژاد ساکیان، معروف به صلواتی، ملا محمد دزفولی، ملا جعفر و ملا غلامعلی پورنعمت، اشاره نمود.
جایگاه روحانیت در میان مردم شوش، از دید باستان شناسان فرانسوی که در حال کاوش بودند، دور نماند.به طور مثال مارسل دیالافوا در صفحه ۱۳۵ پاراگراف ۲ کتاب خود می نویسد:
«صاحبان مقامات رفیع مذهبی ایران، وضع استثنایی خود را مدیون اتکا به مردم هستند و متقابلا در تمام ایران، فقط آن ها هستند که می توانند در مقابل قدرت حکومت، تکیه گاه و حامی مردم باشند.اموال قابل ملاحظه وقفی در اختیار این بزرگان مذهبی است و با این وسیله می توانند، استقلال خود را حفظ پمایند.برخورد ملاطفت آمیز آن ها با مردم، تضاد بسیاری با رفتار و رسوم مقامات غیر مذهبی دارد.»
در مورد تعزیه شوش که سابقه طولانی در تاریخ شوش جدید دارد، بازاریان، مهم ترین نقش را در ایجاد آن داشتند.این نقش آفرینی که به زبان محلی، شبیه گفته می شود، تماشاگران بسیاری را از شهرها و روستاهای اطراف، جذب کرده بود.محل اصلی اجرای آن پایین تپه های آثار باستانی بود که البته چند بار نیز به پایین شهر منتقل شد.در این رابطه، بعضی، بنیانگذار، تعدادی، بازیگر و نیز اشخصی بودند که وظیفه تدارک این تعزیه را برعهده داشتند.تلاش شده تا نام همه آورده اما این بدان معنی نیست که ادعای کامل بودن مطرح شود.
افرادی مانند محمدعلی محول، سید محمد باقر حکیم، خانم روبخیر پلنگ کش،عبدالنبی زربخش، احمد آیند دزفولی، محمدعلی یاحسن، ملا محمد نمره پز، سید فخرالدین و سید صدرالدین افسری، از اولین ها و محمدعلی و کاظم رنگچی رنگچی، علی و غلامحسین چاهیده، عبدالحسن پاطلا، عبدالمجید سرافراز، سید علی موسویان، محمود شیرزاد، محمد باج، عبدالرضا و غلامرضا دانیالی، ملا مجید علی گلی ، عبدالکریم مستحفظ، محمود ملنگ، داخل اسدی، محمد شمس آبادی، سلطانعلی تعبیرزاده، عبدالنبی پورصفایی، عبدالرضا یاحسن، محمدحسن و عبدالکریم کلیددار، غلامحسین شیرک، ماشاالله و محمود غیاثی خیاط، سید عیسی داوودی، غلامرضا پولاد زاده و حیدر لیاقت فر به عنوان بازیگر از ابتدای تشکیل و نیز کریم سلوا، عبدالرحیم، عبدالرضا و غلامرضا دیناروند، حسن یاسینی، عیدی جلیل، ابوالحسن رضایی و عزیز عنبرسر به عنوان تدارکات، وظیفه برگزاری در هر سال را بر عهده داشتند.
نقش تکیه ها و حضور نوجوانان و جوانان در برپایی آن ها، دارای پیشینه ای طولانی است.این نمادهای عزا، یک روز قبل از ماه محرم برپا و شب عاشورا جمع آوری می شدند.آن ها با دعوت از ملاهای محلی، به روضه خوانی می پرداختند و با چای از عزاداران پذیرایی می کردند.سینه زنی در تکایا، شب ها اجرا می شد.شلوغ ترین شب ها، تاسوعا و عاشورا بود که با شعار«شب تاسوعا یا شب عاشوراست امشب، کربلا غوغاست امشب» پیگیری می شد.این شعار به طور معمول، از حرم آغاز می شد و با حالت دویدن، در خیابان اصلی، ادامه می یافت.
منظم ترین هیئت های مذهبی، زنجیرزن ها بودند که از اول محرم تا شب عاشورا، از مسیر خیابان تا درون حیاط حضرت دانیال به زنجیرزنی می پرداختند.قدیمی ترین آن ها، هیئت زپجیرزنان حضرت دانیال با بنیانکذاری برادران آوری و یاحسن بود.این هیئت، زنجیرها را تهیه و در اختیار عزاداران قرار می داد.
شام های نذری در این ده شب به وفور یافت می شد به طوری که ظرفیت پذیرش آن ها بیشتر از جمعیت آن زمان شوش بود.معروف ترین این نذری ها، ناهار حاج عزیز رفیعی در روز عاشورا و بعد از خاتمه شبیه بود.
مردم شوش علاوه بر عزاداری، به ماه مبارک رمضان و نیز نیمه شعبان با احترام خاصی می نگریستند به طوری که باستان شناسان هم به آن ها اشاره نموده اند.به طور مثال، خانم گیرشمن در صفحه ۴۵۶ کتاب خود می نویسد.
«۲۸ نوامبر ۱۹۶۶ برابر با دوشنبه هفتم آذر ۱۳۴۵،عید بزرگ مسلمانان، تولد امام زمان(عج) در قصبه ما غوغایی است.رادیوها از هر سو با صدای بلند روشن شده اند.بلندگوهای مساجد و مقبره دانیال، فعال هستند.صدها اتومبیل به سوی قلعه می آیند و ما ناگزیر درها را می بندیم.»
اعتقادات شوشی ها به برگزاری کارهای دینی در شوش جدید، علی رغم کمبودهایی که وجود داشت، به خوبی دنبال می شد.این نکته، در صفحه ۴۶۱ خاطرات خانم گیرشمن، به خوبی منعکس شده است.
« چهاردهم دسامبر ۱۹۶۶ برابر با چهارشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۴۵، ماه رمضان و روزه داری آغاز شده بود.کار در کارگاه حفا ری، بدون وقفه برای صرف ناها، انجام می گرفت اما بعدازظهر، زودتر کار را تعطیل می کردند.»
مردم شوش، بعد از یک ماه روزه داری، برای عید فطر نیز احترام ویژه ای قائل بودند.خانم تانیا در صفحه ۴۶۶ خاطرات خود، به آن اشاره می کند.
«۱۲ زانویه ۱۹۶۷ برابر با پنجشنبه ۲۲دیماه ۱۳۴۵، امروز روز آخر ماه رمضان است.مردم بی صبرانه منتظر رویت هلال ماه نو هستند.آیت الله های تهران رویت هلال ماه را تایید می کنند.در ده جشن به راه می افتد.طبل ها را به صدا درمی آورند.سرناها را می نوازند.معرکه گیرها با ادا و اط.ور و چرب زبانی های خود، گروه گروه مردم را به دور خود جمع می کنند.فصل عروسی ها آغاز می شود.»
شکل مذهبی شوش تا سال ۵۷ به صورت معمول و البته با تغییرهایی همراه گشت، تمایل جوانان آن زمان به سخنرانی های دینی و تحلیل وقایعی مانند عاشورا، روش را از روضه خوانی های محض به سمت گره گشایی از ناگفته های تاریخی، هدایت و در نتیجه، استفاده از چنین رویدادهایی، منجر به اعتراض های سال ۵۷ و انقلاب اسلامی گردید.
