جراده:شب های تابستان شوش به خصوص در دهه سی و چهل مملو از انواع حشرات بود.این جانوران در اطراف چراغ های برق تجمع کرده و باعث آزار مردم می شدند.
جیرجیرک های بسیاری در این تجمع حضور داشتند و چون کودکان آن زمان تفریحی نداشتند، زیر این چراغ ها نشسته، وقت گذرانی می کردند.این کار خطراتی به همراه داشت.
یکی از این موارد، وجود حشره ای درشت به نام"جراده" بود.این حشره، پرواز کرده و بر گردن افراد می نشست و با نیش خود باعث برآمدگی و زخم در ناحیه می شد.این زخم ها آبکی و آزار دهنده بودند.البته تعداد آن ها بسیار کمتر از سایر حشرات و گاه تنها یک عدد بود.
سفره خار آگول:در میانه دهه بیست که شوش، کوچک و امکانات وجود نداشت، مردم از گرمای هوا در فشار بودند.در آن زمان، توسط دو نفر از بزرگان شوش یعنی حاج عبدالحسین دانیالی و حاج محمدعلی محول، وسیله ای به نام"سفره خار آگول" ساختند.
این وسیله، روبروی درب حرم و به فاصله اندکی از رودخانه و با سیمان، به شکل مستطیل قرار داشت که در درون آن وسیله ای کوچکتر از سیمان و با فلز و مملو از خار آگول وجود داشت.
مردم روبروی آن می نشستند و با کاسه هر چند وقت یکبار بر روی خارها آب می پاشیدند که با وزش باد، خنکی از آن بیرون می آمد.در واقع مانند کولرهای آبی امروزی عمل می کرد.بعضی از آقایان علاوه بر آن، بر روی خود لنگ خیس شده ای می انداختند و بدین شکل، خنک می شدند.
عطاری مار علی الله:در اوایل دهه سی که شوش، به شکل روستایی اداره می شد، خرید و فروش ها هم سنتی بودند.یکی از این داد و ستدها مربوط به عطاری بود.
زنی به نام مار علی الله، اقدام به باز کردن مغازه عطاری، روبروی درب اصلی حرم، درون نبم دایره نمود.مشتریان او زنان به ویژه روستاییان اطراف بودتد.البته عطاری دیگری به نام احمد نصیری هم وجود داشت اما زنانه نبود.
در این مغازه که به "عطاری مار علی الله"معروف بود موادی مانند حنا، ریحه، سرمه و گل سرشور و نیز شانه های چوبی فروخته می شد.با فوت او، این عطاری هم تعطیل شد.
کل خرابه:در تاریخ شوش قدیم، وجود ساختمان های بی صاحب، بخشی از آن را تشکیل می دادند.یکی از این موارد خانه های"کل خرابه" است.
در فاصله میان اداره پست و چهار دستگاه، خانه هایی وجود داشتتد که از گل درست شده بودتد.دیوارهای کوتاه و بدون سقف، نشان دهنده قدیمی بودن بود.
گویا افرادی که در آن سکنی داشتند، با ترک شوش، چوب های سقف را با خود برده بودند.چون این خانه ها نزدیک قبرستان عبدالله بن علی هم قرار داشتند، به خصوص در هنگام غروب، ترسناک بودند.
جسر چوبی:سال ۱۳۲۰ و در هنگام جنگ جهانی دوم، شوش مورد توجه متفقین قرار گرفت که در آن زمان دو اتفاق، روشن تر بود.یکی از آن ها، منفجر کردن ستون های کاخ آپادانا با دیتامیت بود.
دومین رویداد، گذر از شوش و رفتن به العماره عراق بود.چون در آن زمان رودخانه شاوور پهن و آب آن بیشتر بود لذا تصمیم به ساختن پلی برای گذر نمودند.
شوش آن زمان به پل، جسر می گفتند و چون سربازان عمده هندی، با چوب هایی از جنس راه آهن، روبروی ابراهیم آباد امروزی پلی ساختند، به"جسر چوبی" معروف گشت.این پل تا قبل از سال پنجاه هنوز پا بر جا بود.
کمپ ایتالیا:چون شوش در مسیر جاده ترانزیتی اندیمشک به خرمشهر قرار داشت، شرکت ایتالیایی که سد دز را هم ساخت، مسئول ساخت این جاده و عریض کردن آن بود.
به همین منظور، شرکت در شوش،حد فاصل میان میدان هفت تیر و دعبل، دو اتاق سیار از حنس چوب مستقر کرد و کلیه وسایل راهسازی را در محوطه آن، قرار داد.
شوشی ها به این محل"کمپ ایتالیا" می گفتتد.مردم از آن ها راضی بودند و در یک مورد و برای قرار دادن محفظه های نفت دانیالی در گودال، جرثقیل خود را در اختیار قرار دادند.
حسین پشه کش:شوش دهه سی به دلیل داشتن باتلاق هایی، مملو از انواع جانوران از جمله پشه مالاریا بود لذا این بیماری در شوش وجود داشت.
به همین دلیل، اداره ای به نام اداره ریشه کنی مالاریا در شوش تاسیس گردید که رئیس آن آقای حسین طحان بود.او فعال در از بین بردن پشه ها بود.
وی با سم پاشی به کشتن پشه ها اقدام می کرد و از این نظر مردم به او"حسین پشه کش" می گفتند در حالی که او رئیس اداره و مبارزه با سایر جانوران هم بود.
رضا غژ:نامیدن افراد به شکل های عجیب و غریب در شوش قدیم، بسیار فراوان بود.یکی از این نام ها"رضا غژ" بود.غژ در زبان محلی به موهای فرفری و پر پشت می گفتند.
در آن زمان، رانندگانی از دزفول به کار جا به جایی مسافرین با پیکاب(وانت بار) می پرداختند.آن ها از دزفول به اتدیمشک و سپس شوش، در تردد بودند.
حداقل سه نفر، این کار را بر عهده داشتند که یکی از آن ها رضا راننده بود.چون موهای بلند، فرفری و پر پشتی داشت، و برای اینکه با همنام خود اشتباه نشود به"رضا غژ" معروف گشت.البته یکی از راننده ها سید بود و به"آقا گپ" معروف گشت.
سلطانعلی خرکی:در شوش قدیم، وسیله نقلیه در درون آن وجود نداشت.عمده وسیله مردم، چارپایان بودند.قاطر برای کارهای سنگین و راه های طولانی مانند حمل تابوت از شوش به عراق،استفاده می شد.
از اسب برای چابک سواری، راهزنی، حمله و درگیری های اجتماعی مورد استفاده قرار می گرفت اما در محوطه شوش از خر، بیشترین استفاده می شد.
به همین منظور افرادی با داشتن این حیوان، مورد کرایه قرار می کرفتند.به صاحبان آن، خرکی می گفتند.معروف ترین این افراد"سلطانعلی خرکی" بود که برای باستان شناسان با مشک، از چشمه، آب حمل می کرد.جالب اینجاست که سلطانعلی از این لفظ ناراحت نمی شد.
حسین لیوه:یکی از رانندگان منظم و قاطع شوش که اهل دزفول بود، حسین نام داشت.او برای هر مسافتی، مبلغ ثابتی را قبل از سوار شدن به مسافر می گفت.او از چونه زدن بیزار بود.
در آن زمان، مردم روستایی شوش عادت به چونه زدن در هر خریدی داشتند.این نکته برای کرایه ماشین هم وجود داشت.مردم به این راننده"حسین لیوه"می گفتند که به معنای دیوانه است در حالیکه این چنین نبود.
اما یک ماجرا باعث این نام گردید.بدین شکل که مسافری در کمپلو اهواز سوار می شود و حسین به او کرایه را سه تومان اعلام می کند.مسافر سوار می شود اما در قهوه خانه بین راه به حسین می گوید که کرایه را کمتر کن.
حسین او را سوار می کند و دوباره به کمپلو برمی گرداند.مسافر می گوید چرا؟که حسین در جواب چونه زدن را مطرح می کند.در نهایت مسافر سه تومان را قبول می کند و دوباره به طرف شوش حرکت می کنند.مردم این حرکت را لیوه ای خواندند.
اکباتان:با ساخت سد دز اندیمشک، کار انتقال آب آن به مزارع شوش، مطرح شد لذا دولت تصویب کرد که این آب به شوش هم برسد.
انتقال آب نیازمند به ایجاد کانال های سیمانی بزدگ و کوچک بود.در آن زمان شرکتی به تام"اکباتان"با استقرار در شوش، کانال کشی را شروع کرد.
دفتر این شرکت که با آجر قرمز ساخته و بسیار شیک بود، اطراف میدان بسیج قرار داشت.ساختمان ملک این شرکت بود.با پیروزی انقلاب، این شرکت، ساختمان را ترک کرد.گویا مسئولین آن، ترسیده بودند.
بعد، ساختمان، ابتدا، اداره آموزش و پرورش شد و سپس، در اختیار سپاه قرار گرفت.هنوز اثراتی از این ساختمان پا برجاست. هم اکنون، دبستانی و نیز پایگاه بسیجی در آن قرار دارد.
سیویل:در اواخر دهه چهل و با توسعه طرح نیشکر هفت تپه، فکر ساختن شهرکی برای اسکان کارگران توسط مدیر عامل اعلام شد.
در این طرح، خانه های دو اتاقه و سه اتاقه با انباری پیش بینی گردید و از شرکت های ساختمانی برای ساخت دعوت شد.نام شهرک را کارگری گذاشتند.
شرکت"سیویل" این مسئولیت را پذیرفت و شهرک کارگری را که بعد به نام شهرک سلمان فارسی نامگذاری گردید، با همان نقشه و با دقت و محکم کاری، ساخت.بسیاری از جوانان شوش در ساخت این شهرک به کار مشغول شدند.
هاوایی:کشاورزی شوش قدیم رونقی نداشت.کمبود آب، زمین های غیر مسطح، شکل سنتی و در نهایت کمبود برداشت، سبب ترک کار و استخدام در مکان هایی مانند راه آهن و باستان شناسان گردید.
در اواخر دهه چهل، شرکتی آمریکایی به نام شرکت بین المللی کشت و صنعت ایران با ورود به شوش، به کار تسطیح اراضی پرداخت و بدین شکل نیروهایی از روستاها را به استخدام درآورد.
این شرکت در میان مردم به شرکت"هاوایی" معروف بود.مهم ترین کشت آن، چغندر و یونجه بود.آن ها با وارد کردن انواع وسایل مدرن کشاورزی، به این حرفه رونق فراوانی دادند.این شرکت با پیروزی انقلاب منحل و زمین های آن بین افراد تقسیم گردید.
سلیمان آباد:این منطقه در شوش قدیم شامل زمین های روبروی تپه باستانی تا بخشداری سابق و پشت مکینه آرد ستایش قرار داشت.
مالک اصلی آن سیف الله خان فیلی بود اما حاج عبدالحسین دانیالی آن را خرید و مالک شد.با خریدن یک ژنراتور برق و نصب آن در مکینه و تامین روشنایی شوش، این زمین هم مورد توجه قرار گرفت.
با گذشت زمان، چند خانواده با پربایی کپر در آن، سکنی گزیدتد.حاج دانیالی هم به دلیل فقیر بودن آن ها مزاحم نگردید اما به مرور فردی به نام سلیمان کرد ادعای مالکیت نمود.
این منطقه گرچه دچار درگیری های لفظی کردید اما به "سلیمان آباد" معروف گشت.کوچه رطوبت امروزی و پشت آن تا شهرداری، شامل این منطقه بود.امروز نامی از آن نیست.
رشیده:در دهه چهل شوش چهره های معترضی وجود داشتند که به شکل های مختلف، اعتراض خود را نشان می دادند.یکی از این اشخاص، خانمی مستقل به تام"رشیده" بود.
او که مجرد بود، با صدای بلند به وضعیت اعتراض می کرد و گاه برای شنیدن صدای خود بالای تپه و نز دیک موزه می رفت و فریاد می زد.
گاه این خانم به خانه حاج عبدالحسین دانیالی که نزدیک موزه و خیابان طالقاتی امروزی است می رفت و به آن ها در امور خانه کمک می کرد.
بعد از ازدواج، خانه ای اطراف فلکه چاهیده و در کوچه ای که آن زمان تا رودخانه شاوور ادامه داشت، خرید و سکنی گزید.او فرزندان خوبی تربیت کرد.
تیارت: در اواخر دهه بیست که شوش جمعیت زیادی نداشت، مسئله تفریح مردم مورد توجه قرار گرفت.فردی به تام عبدالامیر وحیدی با درست کردن سن در مکینه آرد، اولین تئاتر شوش را راه اندازی نمود.
اولین نمایش آن، مسافرخانه با بازی غلامرضا دانیالی، نامدار ساجدی و کارگردانی وحیدی، انجام گرفت که سبب شادی مردم گشت.این نمایش کمدی بود.
مردم شوش که با تئاتر آشنا نبودند به آن"تیارت" می گفتتد و با ذکر این نام، می خندید چون آن را نمایش خنده دار تشخیص می دادند.شروع تئاتر شوش از همین زمان بود.
قلبلب:در شوش قدیم که به شیوه سنتی اداره می شد، برخورد با انواع بیماری ها نیز با همین روش انجام می گرفت.عطاری و گیاه درمانی،حاصل این تفکر بود.
در همین رابطه،بیماری های پوستی از جمله سالک و نیز حساسیت های پوستی از طریق گیاهان، معالجه می شدند.یکی از این گیاهان به زبان محلی"قلبلب" خوانده می شد.
بوته ای سبز رنگ که ساقه های باریکی داشت.در درون این ساقه ها،شیره سفید رنگی بود که با مالیدن آن بر روی پوست، مشکل پوستی حل می شد.مزه این شیره، تلخ بود.این بوته در اطراف شوش و بیشه زار رشد می کرد.
خداداد چهی:موضوع فاضلاب و توالت از قدیم در شوش به صورت سنتی وجود داشت.حفر چاه های عمیق، بیرون از خانه برای طولانی تر شدن نیاز به تخلیه، روشی مرسوم بود.
این، کاری سخت و طاقت فرسا بود و در آن زمان فقط دو نفر در این کار تبحر داشتند و لذا معروف گشتند."خداداد چهی" یکی از این دو نفر بود که تیشه و کلنگ یک سر خاصی داشت و به این کار مبادرت می کرد.
چهی یعنی،چاه توالت و البته با چاه آب تفاوت داشت.وی سال ها از این طریق کسب درآمد می کرد اما با فشار زیاد بر کمر، خانه نشین شد و به قول قدیمی ها، معیوب گشت.
او هر شو:شوش قدیم از نظر محصول هایی مانند گندم و جو و نیز برنج خودکفا بود.گوشت در آن زمان فراوان و ارزان به دست مردم می رسید و چون یخچال وجود نداشت، خرید گوشت هم به مقدار کم صورت می گرفت.
به دلیل ارزان بودن گوشت، اکثر خانواده ها،برای غذا، از آبگوشت استفاده می کردند.گذاشتن دیگ در تنور،آسانی تهیه را تشکیل می داد و لذا بیشتر اوقات، غذای شب یا همان شام مردم، آبگوشت بود.
نوجوانان و جوانان آن زمان از این وضعیت رضایت نداشتند بنابراین به طعنه به مادران می گفتند، چه داریم؟"او هر شو" یعنی آب هر شب که منظورشان تکرار آبگوشت بود.
مشک:شوش قدیم و روستاهای اطراف آن، برای نگه داری آب و حمل آن از وسیله ای به نام"مشک" استفاده می کردند که از پوست بز درست می شد.
این وسیله که سیاه رنگ بود توسط مشک دوزان شوش که دو نفر بودند و روبروی حسینیه اعظم مغازه داشتند، ساخته می شد.کاری سخت و طولانی با بویی زننده که در پیاده رو انجام می گرفت.
از مشک علاوه بر نگه داری آب، برای درست کردن دوغ نیز استفاده می شد.کره گیری از این طریق و نگه داری آن و نیز درست کردن ماست کم آب، از دیگر کاربردهای مشک بود.
پیزل کو:شوش کوچک و قدیمی که محدود به اطراف حرم بود، در اطراف خود انواع نعمت های خدادادی مانند گیاهان و درختچه ها را دارا بود.
یکی از این موارد، محوطه هایی به نام "پیزل کو"بود.گیاهی که به دو شکل نر و ماده در زمین های اطراف به خصوص کناره های رودخانه شاوور، می رویید.نام نر، پیزل بود که از آن برای ساختن سبد و تبق و نیز جارو استفاده می شد.
نام ماده این گیاه،پرچ نام داشت که از آن،ریسمان هایی برای بستن حیواناتی مانتد الاغ، اسب و قاطر، درست می کردند.رنگ آن ها سبز و محل روییدن، علاوه بر کنار رودخانه، بر روی تپه ها نیز قرار داشت.بعضی از پرندگان وحشی در چنین محلی، تخم گذاری می کردند.
لم لیق:در غرب کرخه و در بیابان های اطراف شوش، درختچه ای از خانواده کنار(سدر) روییده می شد که دارای خارهای زیادی بود به طوری که دست زدن به آن، احتمال زخمی شدن را افزایش می داد.
این درختچه که "لم لیق" نام داشت، دارای میوه هایی ریز و کوچک تر از میوه کنار بود.این میوه،خوراکی و دارای مزه ترش و شیرین و رنگ نارنجی بود.
خوردن آن به خصوص برای کسانی که برای جمع آوری سوخت زمستان به بیشه می رفتند، نوعی رفع خستگی محسوب می شد.گویا اثراتی از این درختچه در مسیر جاده دهلران وجود دارد.
سلیدون:در زمانی که شوش فاقد شهرداری و امکانات جمع آوری زباله ها بود، مردم، محل هایی به نام گودون و سلیدون، ایجاد می کردند که با هم متفاوت بودند.
"سلیدون"،زمین کوجکی بود که در آن، فضولات حیوانات به خصوص گاو ها، قرار می گرفت.این فضولات در واقع بعد از بیرون بردن گاوها برای چرا و تمیز کردن طویله،جمع آوری می شدند.
خانواده هایی که الاغ یا گوسفتد و گاومیش داشتند نیز در همین محل، فضولات را تخلیه می کردند.تمیز کردن تنورها و آتشگاه ها و جمع آوری خاکسترها نیز به این محل منتقل می شدند.
یکی از این محل ها در آخراسفالت، کنار شاوور و بغل قصابخانه قدیم قرار داشت.گاه برای کاهش این فضولات، آن را آتش می زدند لذا دود سلیدون برای مردم عادی بود.
خارکو:در زمانی که اطراف شوش خالی از سکنه بود و در میان بیابان تنها، بیشه، تپه های باستانی، مقبره عباس و عبدالله بن علی، خود نمایی می کردند، انواع پوشش های گیاهی، جلب توجه می نمودند.
یکی از این پوشش ها، "خار کو" نام داشت که کو در زبان محلی به معنای جا و مکان است.در این وضعیت، گیاهی خشک به نام کویره و نیز آگول، می روییدند.
این گیاهان، کوتاه، سبز و زرد بودند که بیشتر در مسیر عمله سیف و روی تپه ها می روییدند.از نکات مهم در مورد آن ها، قابلیت استفاده به عنوان سوخت و نیز دارو بود.این گیاهان خارهای پرپشتی داشتند.
لوکه: گرمای شدید شوش قدیم در تابستان و نیز وجود انواع حشرات و ورود به خانه های گلی آن زمان، مسئله خوابیدن را با مشکل روبرو می ساخت.
گزیدگی حشرات و حتی مرگ ناشی از آن، در شوش قدیم، بارها اتفاق می افتاد لذا فکر ساختن وسیله ای برای خواب و فاصله گرفتن از زمین، باعث ساختن، محلی به نام"لوکه" شد.
این مکان که شبیه تخت اما بزرگ تر از آن بود، با استفاده از چوب های بیشه و با ارتفاع دو متر از زمین ساخته می شد.روی آن را با گیاهی به نام لبونی، پوشش می دادند و سپس جاجیم یا لحاف را جا سازی می نمودند.
لوکه به اندازه ای پهن بود که چندین نفر را در خود جای می داد.میزان بزرگی آن، وابسته به تعداد افراد خانواده بود.به دلیل ارتفاع آن، از پله های چوبی برای وارد شدن، استفاده می کردند.
تاپو:رونق کشاورزی شوش قدیم و تولید محصول هایی مانند گندم، جو و ذرت و در نتیجه،نیاز به انبار نمودن آن ها در طی سال، به دلیل نبود وسایلی مانند یخچال یا سیلو، فکر ساخت محلی برای این کار، صورت گرفت.
"تاپو" وسیله ای بود که نقش انبار و سیلو را بازی می کرد.این، محفظه ای به بلندای یک و نیم متر به طوری که افراد مسلط بر آن بودند و از جنس گل درست می شد.
شکل آن گرد اما از وسط قوس بزذگ تری داشت تا محصول بیشتری را در خود جای دهد.این وسیله به دو شکل درست می شد.شکل معمولی آن فقط یک خروجی در بالا داشت که بر روی آن، دربی از جنس گل، گذاشته می شد.
شکل دیگر آن، سوراخی کوچک در پایین داشت تا هنگام نیاز، از محصول آن استفاده نمایند.در این شکل، محفظه بالا مسدود می شد.
محصولاتی مانند گندم، آرد، جو و ذرت در آن نگه داری می گردید.مکان آن که البته ثابت بود، دور از رسیدن آب و باران قرار داشت.بیشتر، خانم های خانه دار آن را می ساختند.
دریژنه:در خانه های گلی قدیم شوش، محلی برای نصب تنور در زمستان پیش بینی می شد.این اتاق که نقش آشپزخانه امروزی را بازی می کرد، با چوب های خشک تامین می شد.
در هنگام روشن کردن تنور، دود ناشی از آن، زن ها را دچار مشکل می کرد.از این نظر، از سقف و درست بالای تنور، سوراخی کوچک برای خروج دود می ساختند که به آن"دریژنه" می گفتند.
دریژنه، کاربرد دیگری نیز داشت و آن، ورود روشنایی به اتاق ها بود بدین شکل که در اتاق های نشیمن، این حفره در سقف ایجاد می شد تا نور کافی وارد خانه شود.نقش آن مانند نورگیرهای امروزی است.در هنگام باران، روی آن را با سینی یا شیئی فلزی می پوشاندند.
چو شل:در کشاورزی سنتی شوش قدیم، نام های مهمی رایج بود.یکی از این موارد "چو شل" نام داشت.بدین شکل که از دو کلمه "چو" مخفف چوب و "شل" که کیسه ای بزرگ از جنس بند ساخته شده بود.
برداشت محصول در آن زمان با درو کردن با داس صورت می گرفت.در همین حال، چهار چوب قوی که سر آن ها دو شاخ بود را بر زمین فرو کرده و چهار گوشه شل را به آن وصل می کردند.
شل به طول یک و نیم و عرض یک متر، از خوشه ها پر می شد و سپس از روی چوب ها در آورده و بر پشت حیواناتی مانند الاغ یا قاطر گذاشته به محل کوبیدن حمل می شد.
اصطلاح" چو شل ها را جمع کنید" با شادی توسط دروگران پخش می شد که به معنای اتمام کار در مزرعه بود زیرا درو، کاری طاقت فرسا محسوب می گشت.
فابر:شوشی های قدیم که شست و شوی ظروف و لباس های خود را در حاشیه رودخانه شاوور انجام می دادند، ابتدا از خاکستر استفاده می نمودند.
با ورود صابون های قالبی، این کار با استفاده از کف آن حتی برای حمام استفاده می شد.در اواخر دهه سی که پودر تاید وارد بازار گردید، مردم نام آن را به کار نمی بردند.
آن ها از کلمه "فابر" استفاده می کردند که اسمی آلمانی بود و بیشتر از طرف پزشکان آلمانی مستقر در شوش به کار می رفت.در اصل، فابر نام سازنده این پودر بود و به جای تاید به کار می رفت.
لوله فشاری:شوش قدیم برای تامین آب آشامیدنی خود از دو منبع استفاده می کردند.یکی چاه های خانگی و دیگری، چشمه که روبروی پارک ساحلی شهرداری بود.
با ورود لوله کشی، شهرداری شوش که مسئولیت تامین آب را برعهده داشت، در چند نقطه از شوش کوچک آن زمان، لوله های قوی نصب کرد که به "لوله فشاری" معروف بودند.
ارتفاع آن ها حدود یک متر بود.این لوله ها فاقد شیر آب بودند بلکه روکشی از جنس فلز مانند دکمه های بزرگ داشتند که با فشار دادن آن ها، آب از لوله خارج می شد.به محض رها کردن، آب نیز قطع می گشت.
چون آب با فشار بر محفظه، عمل می کرد به لوله فشاری معروف بود.یکی از مکان هایی که این لوله نصب شده بود، روبروی مسجد جامع، سر کوچه بود.این لوله ها،آب زلال و خنکی داشتند.
دانلپ:در دهه چهل که ورزش شوش به خصوص فوتبال، فعالیت خود را به صورت محلی آغاز کرد، استفاده از کفش کتونی رایج شد.این کفش ها به دو شکل، خاکی و چمنی ساخته می شدند.
سازنده این کفش ها شرکت لاستیک سازی" دانلوپ" انگلستان بود و به همین دلیل به کفش دانلوپ معروف گشت.این کفش ها به خصوص بخش زیرین آن، از لاستیک های سفت و در عین حال ارتجاعی ساخته می شدند.
کفش های خاکی، سفید رنگ و دارای زیرین صاف، سبز رنگ اما کفش های چمنی،سیاه رنگ ، دارای استوک و بسیار محکم بودند.کفش های چمنی گران تر بودند.
بیتلی:در اواخر دهه چهل که شوش اندکی بزرگ شده بود و اولین مغازه لوازم خانگی باز شد، بعضی از خانواده ها صاحب تلویزیون شدند و بدین شکل، جوانان شوشی با دنیای بیرون ارتباطی وسیع یافتند.
تاسیس سینمای شوش، روبروی شهرداری قدیم و کنار پارک شهرداری نیز باعث دیدن فیلم های آن زمان و تیپ های هنرپیشگان گردید.یکی از این تیپ ها که در شوش بین جوانان طرفدار پیدا کرد، "بیتلی" بود.
این تیپ که از کشور انگلستان و به وسیله گروهی به نام بیتلی ها، به وجود آمد، دارای شلوارهایی از بالا تنگ تا زانو و سپس از زانو تا پایین گشاد بود.هر اندازه که گشادی شلوار بیشتر می شد، بیتلی تر بود.
عموری:شوش از ابتدای تشکیل، ماهیتی مذهبی داشت.علت عمده آن وجود دو بارگاه حضرت دانیال(ع) و عبدالله بن علی بود.زیارت حرم حتی قبل از تشکیل شوش جدید هم صورت می گرفت.
از این نظر،شوش از قدیم مراسم های مذهبی زیادی داشت که یکی از آن ها مربوط به بیست و یک رمضان و شهادت امام علی(ع) بود که هنوز هم ادامه دارد.
در این سنت مذهبی، تابوتی نمادین به نام "عموری" توسط ملا علی ولی حط حط و با همکاری احمد آیند و ولی موردی بقال،تهیه می شد که در روز موعود، آن را تا مقبره عبدالله بن علی(دعبل خزائی)،تشیع می کردند.
سمات: شوش قدیم در دامداری، شامل پرورش گاو، گوسفند و گاومیش بود.نبود امکانات جمع آوری زباله و آشغال های مردم، باعث جمع آوری آن ها در مکان هایی خاص می شد.
نظافت هر روز صبح جایگاه حیوانات به خصوص گوسفندان و انتقال آن ها به مکان هایی معین، بدون استفاده نبودند.این پسماندها که در زبان محلی"سمات"نامیده می شدند، طرفدارانی داشتند.
از این نظر و هر چند مدت،کامیون هایی از دزفول همراه با کارگران بیل به دست، به این محل ها مراجعه و حمل آن ها را انجام می دادند.وقتی از کامیوندار سئوال می شد که چرا این فضولات را حمل می کنید؟
آن ها مقصد را باغ های اطراف دزفول ذکر می کردند.در حالی که مردم شوش، بابت نظافت شهر از آن ها تشکر می کردند، آن ها این پسماندها را به عنوان کود حیوانی به باغداران می فروختند.
سچه: در زمان پهلوی اول که راه آهن تاسیس و تا خرمشهر کشیده شد، بخشی از آن از مزارع کشاورزی گذشته و به اهواز متصل می شد.
در چنین وضعیتی که این مسیر سبب جداسازی مزارع و چراگاه ها می شد، مردم شوش به ریل قطار" سچه" می گفتند تا نشانی را مشخص کنند.به طور مثال"آنطرف سچه" یعنی باید از ریل قطار رد شد.
اینکه ریشه آن لهستانی و مربوط به این کشور است، شکی نیست اما چرا این واژه در میان مردم رواج داشت؟سئوال برانگیز است.حتی بعضی از عبارت سچه قطار هم استفاده می کردند.
سیخ چوله: در اطراف تپه های باستانی شوش قدیم به خصوص، در مسیرهایی که حیوانات یا انسان عبور می کردند، اشیای کوچکی به رنگ سیاه و سفید یافت می شدند.
این اشیا،سفت و سخت بودند و به شکل نیزه های جنگی اما کوچک تر، خودنمایی می کردند.به این نیزه ها"سیخ چوله" می گفتند و مادران به فرزندان خود توصیه می کردند که از محوطه فاصله بگیرند.
در واقع، این ها، وسایل دفاعی جوجه تیغی های فراوانی بودند که در تپه ها زندگی می کردند و به محض دیدن انسان ها و برای دفاع از خود یا در برابر سایر حیوانات، پرتاب می کردند.
سر سم:استفاده از چارپایان در شوش قدیم، رواج زیادی داشت.این حیوانات، نیاز به مراقبت داشتند که یکی از این موارد، توجه به سم آن ها بود.
بزرگ شدن سم این حیوانات، باعث می شد تا صاحبان آن ها، اقدام به کوتاه کردن نمایند اما فراموشی و عدم توجه هم روی می داد لذا مزاحمتی برای حرکت حیوان می گشت.
این وضعیت، در بسیاری از موارد باعث برخورد سم با زمین و سرنگونی حیوان به خصوص الاغ می شد.این مشکل را"سر سم" زدن حیوان می گفتند و لذا صاحب را وادار می کرد تا با مراجعه به استاد این کار یا خود، با استفاده از نوعی سوهان، سم را تراش دهد.
معاش: شوش قدیم با ورود راه آهن، نیشکر و کاغذ پارس، تبدیل به شهری کارگری شده بود و بر همین اساس، بعضی از مردان با رها کردن کشاورزی و دامداری، به استخدام این مکان ها درآمدند.
با این استخدام و به صورت ماهانه، حقوقی معین می شد که در پایان سی روز و گاه پانزده روز(به صورت مساعده) به کارگران پرداخت می گردید.شوشی ها از لفظ(معاش) برای دریافت حق الزحمه استفاده می کردند.
در واقع معاش همان حقوق بود اما مردم شوش از کلمه حقوق استفاده نمی کردند.به طور مثال می گفتند"سر معاش" قرضت را می دهم که منظور حقوق شرکت بود.
کبکاب:دز زمانی که هنوز دمپایی های پلاستیکی وارد شوش نشده بودند، مردم از نوع چوبی آن استفاده می کردند.این دمپایی که "کبکاب" نام داشت،محکم اما تا حدودی سنگین بود.
بیشترین استفاده از این وسیله در حمام های قدیمی شوش، صورت می گرفت.افرادی مانند کیسه کش ها و نیز متصدی حمام، بیشترین استفاده را می نمودند زیرا در برابر خیسی محوطه، کاربرد فراوانی داشت.
این دمپایی علاوه بر سنگینی، اشکال دیگری نیز داشت و آن، صدای بلند ایجاد کردن بود.این دمپایی ها در دزفول ساخته شده، وارد شوش می شدند.استفاده از آن در خانه ها کم بود.
دولاب:شوش روستایی که دارای خانه های گلی بود، از نظر وسایل خانگی در مضیقه قرار داشت.زندگی ساده، با کمترین امکانات، از ویژگی های آن زمان بود.
با وجود این، بعضی از خانواده ها که وضعیت مالی بهتری داشتند، از وسیله ای چوبی به نام"دولاب" که شبیه کمدهای چوبی امروزی بود،برای قرار دادن لباس و ظروف خود استفاده می کردند.
این وسیله چوبی که به طور معمول، رنگی هم بود،به شکل مستطیل ساخته می شد و دارای جهار درب بود.خانواده ها، رختخواب های خود مانند تشک و لحاف را بر روی آن قرار می دادند.این دولاب، سنگین و جا به جایی آن سخت بود.
طاقچه:ساختمان سازی در شوش قدیم، بعد از دوره کاروانسرایی، با استفاده از گل، آغاز شد.این نوع خانه ها، مستقل و دارای صاحبخانه غیر شراکتی بودند.
چون در آن زمان، شوش فاقد خدمات برق رسانی بود لذا از فانوس های نفتی برای روشنایی استفاده می کردند .بتابراین، در نظر گرفتن مکانی برای این وسایل هم مهم تلقی می شد.
بدین ترتیب، در ساختمان سازی و به ارتفاع یک و نیم متر از کف، مکانی شبیه پنجره اما محصور، به نام"طاقچه" می ساختند که فانوس و نیز وسایلی مانند آینه و قرآن در آن قرار می گرفتند.
نعلبکی:نوشیدنی دوست داشدنی در شوش قدیم، چای بود.نهایت احترام به میهمان، درست کردن چای همراه با نبات صورت می کرفت اما در کنار این نوشیدنی، وسایل آن مانند سینی، قنددان و استکان نیز مهم تلقی می شدند.
در آن زمان، وسیله ای به نام فنجان بزرگ، وجود نداشت و مردم، چای را مستقیم از استکان نمی نوشیدند بلکه هر استکانی دارای زیری بود که در سینی قرار می گرفت.
این زیر استکان را"نعلبکی" می گفتند که مقداری گود و دارای نقش های زیبایی به صورت رنگ های متفاوتی بود.بیشتر اوقات و در خرید استکان، نام نعلبکی هم آورده می شد.استکان نعلبکی، واژه ای معروف در آن زمان بود.
رمبندن:کلمه ای که امروز اثری از آن در میان مردم شوش نیست، در دهه سی، رواج زیادی داشت.این واژه بیشتر با ساختمان سازی در ارتباط بود.
تغییر شکل خانه های گلی، و ساخت نوعی جدید، نیاز به تخریب قبلی داشت."رمبندن" خانه در اصل همان تخریب آن بود لذا صاحب خانه می گفت که خانه را باید برمبانیم تا بتوانیم شکلی جدید بسازیم.
این رمبندن بیشتر با هل دادن دیوارهای گلی انجام می گرفت و گاه با استفاده از طناب و کشیدن دیوار به وسیله چند مرد، کار تخریب صورت می گرفت و البته در مواقعی، تلفات نیز داشت.
گیلاس: ورود کلمات خارجی در میان مردم شوش قدیم، فراوان بود.مردم بدون اینکه بدانند، کلمه انگلیسی یا ترکی است، مورد استفاده قرار می دادند.
یکی از این کلمات" گیلاس" بود که در واقع همان لیوان فارسی است.این واژه، انگلیسی است و glass نوشته می شود اما افراد این را نمی دانستند.
بنابراین، یک گیلاس آب خنک بده، در خانه های قدیمی شوش رواج زیادی داشت.این استفاده البته بعد برای فرزندان، در درس انگلیسی دوره راهنمایی سال پنجاه، مفید واقع شد.
قند پهلو:در شوش قدیم که دید و بازدید فراوان بود، پذیرایی از میهمان، مختصر و عمدتا با چای خوشرنگ صورت می گرفت.این نوع چای کنار منقل و در قوری چینی درست می شد.
برای پذیرایی و شیرین کردن چای، به دو شکل عمل می شد.یکی از آن ها که البته بسیار کم صورت می گرفت، استفاده از شکر بود.
بیشترین و معمولی ترین آن، چای"قند پهلو" نامیده می شد بدین شکل که در زیر استکان و کنار استکان،حبه قندی قرار می دادند تا میهمان متوجه شیرین نبودن چای شود.
شلقلقی:آب و هوای شوش قدیم به مراتب بهتر از امروز بود.از جمله مواردی که می توان یاد کرد، بارش باران به خصوص در زمستان بود.
باران های مداوم و چند روزه و شدت فراوان آن، گرچه باعث خوشحالی کشاورزان می شد اما برای خانه های گلی آن زمان و خیابان های خاکی، مزاحمت هایی ایجاد می کرد.
مدام باران باریدن و درشت بودن قطرات آن را شوشی ها، باران"شلقلقی" می گفتند.یکی از اثرات مخرب باران های شلقلقی، سیل سال چهل و هفت بود که خانه های بسیاری را تخریب و مردم را آواره نمود.
عیال: یکی از واژه های خانوادگی مهم که در میان مردم قدیم شوش رواج داشت کلمه«عیال» بود.این کلمه در واقع به معنای همسر است که در آن زمان به «زن»اتلاق می شد اما چون احترام همسر نزد مرد فراوان بود و واژه زن نوعی کم احترامی محسوب می شد لذا از کلمه بااحترام بیشتری به نام عیال استفاده می شد.
این بدان سبب بود که همسران شوشی در کارهای بیرون از خانه مانند کشاورزی، تعمیر خانه و خانه سازی، آسیاب کردن گندم و برنج و نیز بقالی و دکانداری، در کنار همسران خود، یاری دهنده بودند.این مهم، حتی با افزایش فرزندان خانواده، قطع نمی شد.در آن زمان به مردانی که فرزندان زیادی داشتند، «عیالوار» می گفتند.
عریضه: این واژه که از ریشه«عرض» گرفته شده، در گذشته دور شوش، کاربرد زیادی داشت.بی سوادی مردم در آن زمان و وجود اندک افراد باسوادی که معمولا مکتب خانه ای یا دارای مدرک شسم ابتدایی داشتند باعث می شد تا مردم شکایت های خود را نزد اداره ها، به صورت نوشته ارائه دهند.به این نوشته ها، عریضه می گفتند.
در کنار آن، افراد کاتب را عریضه نویس می خواندند.این اشخاص که تعداد آن ها انگشت شمار بودند، می بایست، دارای خطی زیبا و خوانا باشند که در غیر این صورت اداره ها از گرفتن عریضه ها خودداری می کردند.معمول نوشته ها با قلم نی و بعد، با خودنویس بودند.
معرفی نام ها و مکان های قدیم شوش، گرچه ممکن است برای نسل جدید ناآشنا و حتی نامفهوم به نظر رسد اما هرگز ارزش تاریخی خود را از دست نخواهد داد.تاریخ، ماندکاری عجیبی دارد حتی اگر برای عده ای ناشناخته باقی بماند.
------------------------ پایان -------------------------
ایران دخت: با تاسیس دبیرستان پسرانه کورش، فکر ایجاد نوع دخترانه نیز مطرح شد اما تعداد دختران، به اندازه ای نبودند تا به صورت مستقل، ساخته شود.
از این نظر، ضمیمه دبیرستان کورش اما جداگانه، در ساختمانی اجاره ای، دبیرستانی به نام"ایران دخت" درست شد.تعداد آن ها در رشته طبیعی، یازده نفر بودند.
ساختمان اجاره ای متعلق به مرحوم حاج اسماعیل کاوندی بود که بعد تخریب گشت و به پاساژ تبدیل گردید.پاساژ سمت مسجد ابوالفضل، همان دبیرستان ایران دخت بود.
خشایار: با قانون تاسیس مدارس راهنمایی در ایران و پنج پایه شدن دبستان، اولین مدرسه راهنمایی پسرانه شوش به نام" خشایار" تشکیل گردید.
محل این مدرسه که در زمین خاکی فوتبال ساخته شده بود، روبروی امور تربیتی امروز و همسایه دبیرستان کورش بود ولی میان این دو دیواری وجود نداشت به طوری که تردد به راحتی صورت می گرفت.
این مدرسه از سمت خیابان نرده کشی بود و فضای باز زیادی حتی برای ورزش داشت.به مرور زمان این مدرسه تخریب و تبدیل به مدرسه باهنر امروزی گشت.
داریوش: تاسیس اولین مدرسه راهنمایی دخترانه در شوش نیز در سال هزار و سیصد و پنجاه انجام گرفت.نام این مدرسه" داریوش" بود اما مدیریت آن به دلیل کمبود معلم های خانم، به وسیله مردها صورت می گرفت.
محل آن، مدرسه قدیمی روستای دولتی بود.تمام فارغ التحصیلان دبستان ماندانا وارد این مدرسه شدند.مشکل اصلی دختران در آن سال، عدم وجود دبیرستان برای ادامه تحصیل بعد از سه سال بود.
سله:در شوش قدیم که وسایل حمل و نقل ناچیز و ارتباط با شهرها به سختی صورت می گرفت، بعضی از مردم از جمله روستاهای اطراف، اقدام به تولید وسایلی می کردند که بسیار کار برد داشتند.
یکی از این وسایل که با استفاده از ساقه های باریک و نرم درختانی مانند بید درست می شد، "سله" نام داشت.گاه در درون آن، میوه و سبزیجات قرار می دادند و زمانی نیز به عنوان پوشش بر روی مواد غذایی یا جوجه کشی، استفاده می شد.
این وسیله از ته کوچک تر و از دهانه بزرگ تر بود.سبکی آن در حمل و نقل از مزایای آن بود.این وسبله را می توان از صنایع دستی محسوب داشت و درب اصلی حرم، همراه با سایر وسایل به فروش می رسید.
علاگه:در اوایل دهه چهل، که کم کم وسایل پلاستیکی وارد زندگی مردم گردید، شوشی ها به خصوص زن ها، علاقه زیادی به خرید آن ها نمودند.یکی از این وسایل "علاگه" نام داشت که مشبک و دارای دو دسته بود.
این وسیله، هنگام خرید میوه یا مایحتاج غذایی، مورد استفاده قرار می گرفت.از مزایای آن می توان به تغییر شیوه حمل مواد اشاره نمود زیرا قبل از آن، وسایل بر روی سر گذاشته می شدند.
نون بازاری:شوش قدیم در تولید انواع مواد غذایی خودکفا بود.گوشت به وفور یافت می شد زیرا دامداری رونق داشت.لبنیات فراوان بود زیرا انواع حیوانات اهلی مانند گاومیش و گاو، نگه داری می شدند.
تولید گندم و جو و نیز برنج محلی، کافی و با تولید آرد، تهیه نان خانگی به وسیله زنان، رایج بود اما در عین حال و برای تامین نان زوار و سیاحان، نانوایانی در شوش تاسیس گردید.
گاه، و به دلایلی مانند بیماری مادر یا زایمان، خانواده از نان نانوایان استفاده می کردند.به این نان ها "نون بازاری" می گفتند که طرفداران زیادی نداشتند.
تپاله:در دهه سی که شوش از دو انرژی، برق و گاز محروم بود، مردم برای تامین سوخت خانگی، از چوب های بیشه که در اصطلاح هیزم می گفتند، استفاده می کردند.در کنار آن، زغال چوب و زغال سنگ هم، استفاده می شدند.
با کمبود این وسایل، رن ها نیز به فکر تامین منابع سوخت بووند و از صبح زود به این کار می پرداختند.یکی از این سوخت ها "تپاله" نام داست که در واقع از فضولات حیواناتی مانند گاو و گاومیش تهیه می شدند.
زن ها با حمل سله های خود، مدفوع این دو حیوان را جمع آوری کرده، سپس در معرض آفتاب گذاشته تا خشک شوند.این ماده سوختی گرچه دوام چوب و زغال ها را نداشت اما مشکل گرم کردن تنور و نیز گرم کردن آب برای تهیه چای را رفع می کرد.
تسله:از دیگر وسایل سوخت که می توان از آن یاد کرد "تسله" است.این ماده از فضولات الاغ تهیه می شد.علت استفاده از آن، سختی تهیه چوب و زغال برای بعضی از خانواده ها بود.
از نظر دیگر، گاه وجود گاو و گاومیش به اندازه ای نبود که سوخت زمستانی را کافی نماید لذا از این ماده به عنوان رفع کمبود استفاده می گردید.این سوخت بسیار ضعیف و گذرا بود و شعله چندانی نداشت ولی برای رفع بعضی از مشکلات مانند گرم کردن خانه،کارساز بود.
دله: وسایل نشیمن، یکی از مهم ترین راه ها برای جذب مشتری میان بازاریان شوش بود.به دلیل اینکه بیشتر مشتریان از روستاهای اطراف بودند و معامله ها به صورت تهاتر یا کالا در برابر کالا صورت می گرفت، لذا زمان بر بود.
از این نظر، مغازه دار از وسایل فلزی خود مانند حلبه های روغن نباتی یا ظروف روغن ماشبن و امشی به عنوان صندلی استفاده می کردند تا مشتری با نشستن بر آن ها خسته نشود.
به این وسایل که کاربرد فراوانی حتی در آرایشگاه ها داشتند"دله" می گفتند.به طور مثال به آرایشگاه های سیار، سلمونی دله می گفتند زیرا حمل آن ها به دلیل سبکی، آسان بود.
دلال:شوش دهه سی و چهل، ترمینال مسافربری نداشت.به تازگی و در میانه دهه چهل، وسایلی مانند مینی بوس های کوچک، به حمل مسافر به شهرهای دزفول، اندیمشک و اهواز مشغول شدند.راه دزفول از اندیمشک می گذشت و یک مسیر بود.
راننده مینی بوس، وسبله را اطراف فلکه چاهیده پارک می کرد و افرادی با صدای بلند ، دزفول، اندیمشک می گفتند تا آن کامل شود.به این افراد مسافر جمع کن، "دلال" می گفتند.
او برای هر تکمیل، حق الزحمه ای از راننده دریافت می کرد.میزان آن بسته به تعداد مسافرین بود.هیچ راننده ای حق نداشت بدون دادن حق دلال، مسافرکشی کند.معروف ترین این دلال ها، مرحوم عبدالزهرا جلالی و مرحوم نامدار ساجدی بودند.
دلاک:شوش قدیم دارای شغل های متعددی بود.در آن زمان که پزشک در شهر بسیار کم بود، افرادی که آرایشگر بودند، به کار ختنه نوزادان نیز می پرداختند.
آن ها با استفاده از تیغ سلمانی، کار ختنه را انجام داده و سپس نوزاد را به مدت کوتاهی در درون تشت مر از خاکستری قرار می دادند تا خون آن بند شود.به این افراد "دلاک" می گفتند.
دلاک بعد از دریافت دستمزد، نوزاد را رها کرده اما بعد از چند روز برای بررسی، دوباره نوزاد را معاینه می کرد.این کار بدون شک دارای اشکالات بهداشتی بود اما برای مردم آن زمان، تنها چاره کار بود.امروزه خبری از دلاک ها نیست.
سلمونی:یکی از کلمات قدیمی در شوش "سلمونی" بود.در واقع، مردم به آرایشگرها که سنتی هم بودند سلمونی می گفتند.البته برای درک بهتر، کلماتی را همراه آن به کار می بردند.
به طور مثال، مغازه سلمونی به معنای مکان و نیز"اسا سلمونی" به معنای آرایشگر بود.به طور کلی در شوش قدیم نام افراد را قبل از سلمونی ذکر می کردند تا منظور مشخص تر شود.
عباراتی مانند "نبی سلمونی" یا "علی سلمونی" نشان دهنده افراد معینی بود و البته با رحیم دلاک تفاوت داشت.
دگله:خیاطی در شوش قدیم تنها در داشتن یک چرخ خیاطی خلاصه می شد.کار خیاطان در آن زمان، دوختن لباس های سنتی مردانه و زنانه بود.این خیاطان، مرد و مهاجر دزفول بودند.
یکی از انواع لباس هایی که می دوختند" دگله" نام داشت و خیاط معروف آن را "دگله دوز" می نامیدند که تخصصی محسوب می گشت.
این لباس، مردانه بود.شکل آن شبیه دشداشه اما کوتاه تر از آن و نیز گشاد تر بود.آستین های بلندی داشت و رنگ پارجه آن ثابت و بیشتر، تیره رنگ به خصوص قهوه ای و دستمزد دوخت آن از سایر لباس های مردانه بیشتر بود
سر او خرون:شوش قدیم و بعد از دوره کاروانسرایی که به ساخت خانه های گلی تعلق داشت، فاقد وسایل حمل و نقل مصالح بود.از این نظر، الاغ مورد استفاده قرار می گرفت.
یکی از بناهای معروف آن زمان به نام استاد مجید یا همان مجید گل کش، برای کار خود چند الاغ داشت تا با جا به جایی گل ها، در امر خانه سازی به او کمک کنند.
مواظبت از الاغ ها که بیشتر با لفظ خرها از آن ها یاد می شد نیز مسئله ای خاص بود.این مهم به خصوص در شوشی که لوله کشی آب نداشت، کار را به سمت شاوور می کشاند.
ساحل شاوور آن زمان یکدست نبود و رفع تشنگی خرها، مکانی را می طلبید که پایین و هم سطح رودخانه باشد.ابن محل که "سر او خرون" یا محل آب خوردن الاغ ها نام داشت، باعث ورود این حیوان ها و سیراب شدن می گشت
محل امروز این مکان، پل دوم عابر پیاده حرم، کنار رود شاوور و روبروی خاته مسکونی آن زمان استاد مجید امینی پور بود.
سر او حسن گامیشی:در کنار رودخانه شاوور، محل هایی قرار داشت که مناسب شنا کردن جوان های آن زمان بود.این مکان ها که زیاد نبودند به سر او(سر آب) معروف بودند.
یکی از این مکان ها که مناسب شیرجه زدن هم بود، بالاتر از حرم و روبروی خانه حسن ملنگ معروف به حسن گامیشی قرار داشت.او گاومیش های خود را در رودخانه رها می کرد تا از گرما رهایی یابند.
به همین دلیل این محل را" سر او حسن گامیشی" می گفتند که در فصل تابستان به خصوص ظهرها، خیلی شلوغ بود.محل امروز ابن مکان، چند متر بالاتر از فروشگاه فرهنگیان و بالاتر از کوچه جنب آن است.
گرداب طلسم:بالا تر از حرم و پایین تر از پل فرمانداری امروز، در میان رودخانه شاوور گرداب سختی به نام" گرداب طلسم" بود که عمیق و دوران تندی داشت.
کسانی که فن شنا را می دانستند، با ورود در آن و به مدت کوتاهی که دور می خوردند، از آن خارج می شدند اما افرادی که شناگر نبودند اگر گرفتار آن می شدند، بدون شک غرق شده و جنازه آن ها بعد از چند روز یافت می شد.
گرداب آخراسفالت:مشابه گرداب طلسم، پایین شوش، و بعد از گدار آخراسفالت، گرداب ملایمی وجود داشت که خطر مرگ به همراه نداشت.این مکان که به گرداب"آخراسفالت"، یا گرداب آسیاب ها معروف بود، تفریحگاه محسوب می شد.
ورود به آن برای افرادی که شنا نمی دانستند خسته کننده بود اما برای شناگران، نوعی زنگ تفریح محسوب می شد زیرا مانند چرخ و فلک عمل می کرد.
گودون:در زمان هایی که شوش، فاقد اداره ای به نام شهرداری بود، مردم از بابت جمع آوری زباله ها در مضیقه بودند.به همین منظور، در دو قسمت از شهر، مناطقی برای انباشت آن ها ایجاد شد.
یکی از این قسمت ها، پایین پله های حرم و نزدیک شاوور، قرار داشت.به چنین مکان هایی به زبان محلی "گودون" می گفتند.این مکان را مردم به صورت خود جوش ایجاد تا کسانی مجبور به ریختن آشغال به درون رودخانه نشوند.
با وجود گودون ها، محل انباشت پسماندها مشخص و مانعی در آلودگی رودخانه می گشت زیرا در موارد بسیاری از جمله آب آشامیدنی، از شاوور استفاده می شد.البته هر چند وقتی، با آتش زدن گودون ها، از حجم آن ها کاسته می شد.
کنار حشره:شوش دهه بیست و سی که تا حدودی خالی از سکنه بود، دارای درخت های کنار فراوانی بود که بعضی از آن ها قدمت زیادی داشتند.بعد از ورود تدریجی مردم، هر کناری به نامی مشهور گشت.
کنار عبدالله بن علی یا کنار مش رجب، برای نشان دادن محل های آن ها، نامگذاری می شد اما یکی از قطورترین این کنارها، "کنار حشره" نام داشت که نزدیک رودخانه شاوور بود.
قطوری آن به اندازه ای بود که اگر سه نفر دست های خود را حلقه وار به هم می گرفتند، قادر به بغل کردن آن نبودند.جالب اینکه، علی رغم این تنومندی، میوه های آن ریز اما خوشمزه بودند.
اینکه چرا به این نام معروف بود، به این دلیل که زنی به نام حشره، در هنگام چرای گوسفندان خود، آن ها را زیر این درخت، استراحت می داد و خود ساعت ها زیر آن می خوابید.اگر جایگاه دقیق آن را بتوان تعیین کرد باید محل اداره اوقاف را نام برد.امروز هیچ اثری از آن نیست.
سنگ مراد:در درون حرم، داخل حیاط و روبروی کفشکنی، سنگی مخروط شکل وجود داشت که به آن "سنگ مراد" می گفتند.بر روی این سنگ، چند سنگ سوراخ دار پهنی بودند که متحرک می گشتند.
زن هایی که مرادشان، حامله شدن بود، بر روی آن می نشستند، پاها را آویزان کرده، می چرخیدند و بدین شکل طلب خود را مطرح می کردند.
سنگ بزرگ ثابت بود اما خادمین حرم، سنگ های کوچک را به درون می بردند و تنها هنگام مراجعه زن ها، روی سنگ بزرگ قرار می دادند.
باغ سید محمد: در دهه سی، فردی به نام سید محمد طالب موسوی، پدر شهید سید رضا، میان حرم و پل بخشداری، مزرعه ای از سبزیجات داشت که تامین کننده این محصول بود.
گرچه کاشت صیفی جات در مزارع صورت می گیرد اما مردم آن زمان شوش به آن "باغ سید محمد" می گفتند.آن ها به جای نام نوع سبزیجات، از کلمه "تر تول" استفاده می کردند.
این باغ به موازات رودخانه شاوور ادامه داشت و آبیاری آن نیز از همین طریق صورت می گرفت.ابتدای آن، اداره اوقاف امروزی و پایان آن، نزدیک فلکه چاهیده بود.
عباسیه دانیال:یکی از مکان های معروف و مذهبی شوش در دهه چهل و پنجاه "عباسیه دانیال" بود.این مکان در ابتدای ورودی درب اصلی حرم و سمت چپ قرار داشت.
در این محل، مراسم ده روز ماه محرم به شکل متفاوتی نسبت به حسینیه اعظم برگزار می شد.با توجه به اینکه مراسم محرم در شوش همیشه به شکل سنتی و سینه زنی بود اما عباسیه فقط مراسم سخنرانی، اجرا می کرد.
از این نظر، بیشتر حاضرین آن را افراد باسواد و تحصیل کرده به خصوص دانش آموزان آخر دبیرستان و کارمندان ادارات تشکیل می دادند.امروز اثری از عباسیه وجود ندارد.
داروخانه دانیال:اولین داروخانه ای که ابتدا به صورت سنتی و بعد به شکل امروزی ایجاد شد، " داروخانه دانیال" نام داشت که به وسیله مرحوم حاج عبدالحسین دانیالی تاسیس گردید.
تفکر این داروخانه در ابتدا، عطاری و داروهای گیاهی به خصوص مربوط به مار و عقرب زدگی بود اما با تاسیس درمانگاه معروف یک تومانی، قرص های شیمیایی نیز وارد آن شدند.
مکان این داروخانه قدیمی، همین مکانی است که داروخانه امروز دانیالی قرار دارد.شکل و شمایل این داروخانه، شباهتی به قدیم آن ندارد اما خانواده دانیالی مالک آن هستند.
کتابخانه دانیال:شوش قدیم در رمینه مطالعه کتاب، فعال بود.به همین منظور کتابخانه ای مجهز به کتب قدیمی و با غالب مذهبی در آن یافت می شد که جنبه های تاریخی نیز داشتند.
نام آن" کتابخانه حضرت دانیال" بود.مکان آن، ورودی درب اصلی حرم، سمت راست و قرینه عباسیه قرار داشت.عضویت در آن رایگان و مطالعه در درون آن آزاد بود.
بعضی از کتب موجود آن از پوست حیوانات تشکیل می شد که متاسفانه با پیروزی انقلاب و با ندانم کاری، آن ها را به درون شاوور ریخته و نابود کردند.
کپر درویش عیدان:فردی مستمند و ناتوان به نام عیدان وجود داشت که مردم با کمک های خود، به او یاری می رساندند.دادن وجه یا غذا، همراهی مردم را نشان می داد.
او کنار رودخانه شاوور، روبروی فروشگاه فرهنگیان امروز، کمی بالاتر، با استفاده از نیزارهای کنار آب، برای خود خانه ای چوبی درست کرده بود که معروفیت داشت.
نام آن "کپر درویش عیدان" بود که بعضی اوقات با بالا آمدن رودخانه، به زیر آب می رفت.او با زبان محلی(تعلوا شیلو قراضی) از مردم می خواست که اثاثیه او را جمع و از غرق شدن نجات دهند.هنوز جمله معروف خواهی او ورد زبان قدیمی هاست.
بوریا: شوش قدیم دارای چند مرحله از زندگی بود.بعد از روش کاروانسرایی، مردم به ساختن خانه های گلی، روی آوردند.یکی از بخش های مهم این نوع ساخت، سقف آن بود.
ابتدا با چوب های بیشه و شاخ و برگ های درختانی مانند بید و گز و پوشش با کاه گل، این کار انجام می شد که مشکلاتی مانند چکه کردن را به همراه داشت.
با ورود چوب سفید، سقف یکسان ایجاد گردید و به همین دلیل و پوشش دادن آن، وسیله ای به نام "بوریا" تولید شد.این وسیله مانند قالیچه عمل می کرد اما جنس آن از برگ های نیزارهای اطراف بود.گاه به آن حصیر هم می گفتند.
بوریاها را روی چوب های سفید پهن می کردند و سپس با گل رس پوشش داده و در نهایت با کاه گل و با استفاده از ماله، شیب داده و به سمت ناودان هدایت می کردند.در چنین وضعیتی، چکه کردن از بین می رفت.
انتظامات: شوش در زمان جنگ جهانی دوم، فاقد زندگی بود.ورود متفقین و مسائلی که به وجود آوردند باعث شد تا حکومت در شوش، واحدی از ارتش را مستقر کند.
این وضعیت به نام "انتظامات" نامگذاری شد.محل آن، پایین موزه فعلی قرار داشت.دور آن دیوارکشی از جنس آجر بود و جلوی اداره، حوض بزرگ آبی قرار داشت که منظره را زیبا می کرد.
فرمانده آن فردی به نام"زبان فهم" بود که در جنگ آهو دشت هم شرکت نمود.با اتمام جنگ جهانی و به مرور، نام آن به ژاندارمری تغییر یافت و از آن محل نیز نقل مکان نمود.وسیله تردد آن ها، اسب بود گرچه ماشین هایی نیز داشتند.
کاروانسرا: شوش بعد از دوران اسلامی که با تخلیه کامل روبرو گشت، برای شروع دوباره زندگی، اقدام به ساختن،ساختمان هایی به نام" کاروانسرا" نمود.
اولین آن ها به نام کاروانسرای فتحی که بازرگانی از دزفول بود، تاسیس گردید.این کاروانسراها به شکلی ساخته شده که هم قابل سکونت و هم دارای مغازه هایی برای خرید و فروش بودند.
تعداد این ساختمان ها که از ابتدای موزه آغاز و تا آسیاب خردمند ادامه داشت تا نه و بعد یازده عدد افزایش یافت.نام کاروانسراها به نام بانیان آن ها بود.به طور مثال، کاروانسراهای دانیالی، معزی، دهان و پولاد از جمله آن ها بودند.
اصطبل حرم: زیارت حضرت دانیال(ع) حتی در زمان تخلیه شوش نیز صورت می گرفت.این نوع زیارت ها فصلی بودند.در آن زمان و نیز دوران کاروانسرایی و حتی روستایی که وسیله حمل و نقل مردم، چار پایان بود، محل نگه داری آن ها نیز مسئله ای خاص تلقی می شد.
به همین دلیل، در محوطه حرم، ورودی درب اصلی، سمت چپ، مکانی به نام "اصطبل" به وسیله خادمین ایجاد شد که در آن، ضمن نگه داری حیوانات، تغذیه و رفع تشنگی آن ها نیز انجام می شد.
اصطبل حرم مانند پارکینگ امروزی عمل می کرد.در این اصطبل، حیوانات برای چندین روز، نگه داری می شدند زیرا فاصله شهرهای زیارت کننده تا شوش زیاد و حیوانات نیاز به استراحت و تجدید قوا داشتند.
گله حرم: شوش در دهه سی و چهل، بر دامداری و کشاورزی متمرکز بود بنابراین از نظر تولید، خودکفا محسوب می شد.یکی از جالب ترین تفکرها در مورد دام، گله داری حرم بود.
حرم دانیال دارای گوسفندان فراوانی بود که به وسیله چوپان به صحرا رفته، چرا می کردند."گله حرم" از مشهورترین این موارد بود.مکان نگه داری آن، درب فرعی حرم، روبروی رودخانه و پایین پله ها قرار داشت.
زمینی مسطح، نزدیک ساحل رودخانه به منظور سیراب شدن گله، حفظ بره های تولیدی و در نهایت، فروش به زوار برای ادای نذر از نکات مهم این دامداری بود اما از نکات تعجب انگیز این نگه داری می توان به یافتن، آهوهایی در میان آن ها اشاره نمود.
علت ورود آهوان این بود که چون اطراف شوش گله های آهو و قورچ فراوان بود و گله های گوسفتد حرم در همان مکان ها چرا می کردند، بعضی از آن ها همراه گله، وارد شوش می شدند و جالب تر اینکه، کسی با آن ها کاری نداشت.
قصابخانه حرم: بسیاری از زوار، هنگام ورود به حرم و زیارت، اقدام به قربانی کردن می نمودند.همین وضعیت باعث گردید تا بانیان حرم، محلی برای این کار ایجاد کنند.
"قصابخانه حرم" محلی به صورت اتاقک، دارای آویزه های قصابی، جوی هدایت کننده و محلی تمیز برای این منظور بود.محل آن، نزدیک رودخانه، سمت چپ درب فرعی قرار داشت.
زوار که به دو صورت، گوسفند تهیه می کردند، با ذبح آن ها به وسیله قصابان شوش، آن را بین مردم تقسیم می نمودند.این گوسفندان یا از دام زوار و یا از گله حرم تهیه می شدند.
ایستگاه دالو: شوش بعد از مدت ها، دارای ماشین هایی مانند پیکاب یا مینی بوس گردید.در آن زمان، ترمینالی وحود نداشت.استفاده از ایستگاه به معنای توقف برای پیاده کردن مسافر بود.
"ایستگاه دالو" نام یکی از این موارد بود.این محل، روبروی اداره آموزش و پرورش سابق شوش، کمی پایین تر قرار داشت.دالو در زبان محلی به معنای،پیرزن است.
در آن زمان، نانوایی در آنجا فعالیت می کرد که خانم مسنی اما فعال و کوشا در پخت، همراهی می نمود لذا مردم نانوایی را نیز به نام دالو می شناختند.همینکه وسیله به این محل می رسید، راننده فریاد می زد، ایستگاه دالو کسی داریم؟
کانال شفا: وجود بعضی از بیماری ها در شوش قدیم و درمان های سنتی، سبب ایجاد نام هایی مانند "کانال شفا" نمود.این اسم به دلیل ایجاد کانالی برای رد شدن کودکان مبتلا به خروسک، به کار می رفت.
در آن زمان، زنی به نام ام صالح، با استفاده از ماده سفت و سخت لاکپشت که به صورت ظرف در نظر گرفته می شد، به درمان کودکان می پرداخت.او درون این لاک، آب ریخته و کودکان را وادار به نوشیدن از آن می کرد.
کودکی که سرفه خاصی داشت، بعد از نوشیدن، از کانالی که از کنار حشره تا ساحل شاوور کشیده شده بود، گذر می کرد.به این مسیر، "کانال شفا" می گفتند.این درمان رایگان بود.
قرزلنگ: نام انواع جانوران آبزی به زبان محلی، به خصوص برای کسانی که به ماهیگیری از شاوور می پرداختند، رایج بود.یکی از این نام ها"قرزلنگ" است.
در واقع، این جانور که کنار آب و در میان دیواره های گلی رودخانه زندگی می کرد، همان خرچنگ دریایی است.این جانور به وفور یافت می شد و در هنگام ماهیگیری، برای شخص ماهیگیر، مزاحمت ایجاد می کرد.
بوی خمیر که به عنوان طعمه استفاده می شد، یکی از دلایل حرکت این جانور به سمت خوراک بود که گاه با غفلت ماهیگیر، طعمه نیز ناپدید می گشت.
نی تنه:شوش قدیم که از نظر پزشک متخصص در مضیقه بود، از روش های سنتی استفاده می کرد.از جمله این مشکلات، درمان اعضای شکسته بدن بود.
از این نظر، شکسته بندهایی در شوش وجود داشتند که بدون دریافت حق الزحمه، به معالجه افراد می پرداختند.آن ها از وسایل متنوعی مانند آرد ماش همراه با زرده تخم مرغ به عنوان دارو استفاده می کردند.
یکی از وسایل مهم در شکسته بندی "نی تنه" بود.چوب هایی باریک و محکم که با ریسمان هایی سفت، به هم وصل می شدند و در دو طرف محل شکسته، قرار می گرفتند تا استخوان جا به جا نشود.
حداقل یک هفته، این وسیله بر دست یا پا باقی می ماند که در صورت جوش خوردن، باز و کنار گذاشته می شد.
جیلا: در شوش قدیم که استفاده از فرش برای میهمان رسم بود، انواعی از زیر اندازهای دستباف، رایج بود.بعضی از آن ها از درختان و تعدادی نیز از پشم و پنبه درست می شدند.
جاجیم بافی که به دلایل متعددی در شوش آن زمان، دارای کارگاه بود، در اندکی از خانه ها یافت می شد.این حرفه به تخصص نیاز داشت زیرا کاری ظریف و طاقت فرسا بود.
به کسانی که جاجیم بافی می کردند "جیلا" می گفتند که به طور معمول همراه با اسم کوچک آن ها ذکر می شد.به طور مثال اگر اسم او حسن بود، مردم وی را به عنوان حسن جیلا می شناختند.
امروز هیچ اثری از این کارگاه ها در شهر وجود ندارد و هیچ فردی را همراه با لفظ جیلا، خطاب نمی کنند.پتوهای کارخانه ای، جانشین جاجیم ها شده اند.
لوینه: در شوش قدیم که کشاورزی و تولیدات آن فعال و منبع درآمد مردم بود، ایجاد شغل های جدید نیز سببی در افزایش رفاه مردم می گردید.این شغل ها، جانبی بودند.
یکی از این ها، آسیابانی بود.به دلیل اینکه تبدیل گتدم به آرد و نیز شلتوک به برنج، نیازمند به کارگرانی ماهر بود لذا هر کسی قادر به ورود نبود.این افراد در شوش مشهور بودند.
در آن زمان، به کسی که متصدی این تبدیل ها بود و کنار دستگاه، مواظب تولید مطلوب می گشت، "لوینه" می گفتند که به طور معمول همراه با اسم او به کار می رفت.به طور مثال، مش نبی را نبی لوینه خطاب می کردند.
ناتور: شوش قدیم در زمینه امنیت، مشکلات فراوانی داشت.دزدی های شبانه از خانه ها و غارت اموال مردم در تاریکی، باعث نگرانی می شد.
از این نظر، دو راه وجود داشت.یکی، نگه داری از سگ برای نگهبانی و دیگری استخدام افراد برای محافظت از اموال به خصوص در کارخانه ها و اداراتی مانند نیشکر و بخشداری بود.
به شخص نگهبان که دارای حقوقی ثابت بود، "ناتور" می گفتند.کار عمده او در شب و نیز هنگام تعطیلات رسمی بود.بیشتر ناتورها، چوب دستی به نام چماق داشتند و از آن برای حمله و دفاع استفاده می کردند.
فنر:گرچه این نام نشان دهنده یک وسیله است اما در شوش قدیم از آن به عنوان لقب استفاده می کردند.علت کاربرد آن نیز برای شناسایی افراد بود.در آن زمان، شغل یا نام پدر، برای تعریف و شناخت فرد به کار می رفت.
در مواردی که برای شخص این امکان وجود نداشت، از لقب استفاده می کردند.القابی مانند علی شل که نشان دهنده فردی معلول است، فراوان بود.
به افرادی که قد بلندی داشتند، "فنر" می گفتند.به طور مثال اگر دو نفر همنام بودند و یکی از آن ها قد بلندی داشت، به همین شکل عمل می کردند.حمید فنر یا علی فنر، در میان مردم شوش قدیم، رایج بود.
خوشه چین:کشاورزی شوش قدیم به صورت سنتی رایج بود.استفاده از داس برای بریدن شاخه های گندم و نیز حمل با حیوانات و کوبیدن آن ها با گاو یا الاغ، امری عادی بود.
در هنگام درو کردن محصولاتی مانند گندم، جو و شلتوک، مقداری از خوشه ها در زمین های کشاورزی بعد از بریدن، باقی می ماندند و لذا بعضی از مردم به خصوص زنان و کودکان، به جمع آوری آن ها به نفع خود می پرداختند.
به اینگونه افراد، "خوشه چین" می گفتند که به طور معمول، وضعیت مالی خوبی نداشتند.آن ها در خانه، دانه های محصول را از شاخه ها جدا نموده، به بقال ها می فروختند یا با اجناسی، تواتر می کردند.
چای حکیم:شوش کوچک قدیم، دارای مغازه هایی اطراف حرم بود که انواع ابزار و خوراک ها را در خود نگه می داشتند.این نوع دکان ها تک محصولی نبودند.
به طور مثال، هم حبوبات و هم نفت سفید می فروختند گرچه پارچه فروشی هم داشتند.در این میان، مغازه ای نزدیک بانک ملی مرکزی قرار داشت که نماینده نوعی چای بود.صاحب آن سید باقر حکیم، مالک حمام دانیال بود.
"چای حکیم" تنها نمایندگی در تاریخ شوش بود که به وسیله خانواده این سید اداره می شد.انواعی از پاکت های کوچک و نیز چای فله ای در این مغازه که نسبت به سایر دکان ها بزرگ تر بود، یافت می شد.
حسن آباد:شوش قدیم دارای دو قبرستان برای دفن اموات بود.به دلیل جمعیت کم آن، این دو مکان، کافی به نظر می رسیدند.قبرستان عبدالله بن علی و عباس، جوابگوی نیاز مردم بود.
در دهه پنجاه که جمعیت شوش به دلیل ورود مهاجرین جهت کار در دو کارخانه نیشکر و کاغذپارس، رو به افزایش گذاشت، فکر ساختن یک قبرستان جدید در شوش، عملی گردید.
این مکان در آخراسفالت و با ساختن غسالخانه، شروع به فعالیت نمود اما نام خاصی نداشت.در همان زمان، جوانی به نام حسن پشتکوهیان، فوت شدند و چون محل زندگی او در آخراسفالت بود، در همان مکان دفن کردند.
او اولین دفن شده تاریخ آن قبرستان است بنابراین مردم آن را ، "حسن آباد" نامیدند.این نام تا قبل از انقلاب به کار می رفت اما اکنون تغییر نام یافته است.
چریک:وضعیت ناامنی در شوش قدیم و ناتوانی ژاندارمری در برخورد با این مشکل، باعث توجه به راه حلی محلی گردید.در آن زمان، انواع راهزنی ها و نیز مزاحمت ها به وسیله افرادی ناشناخته صورت می گرفت.
فرار از دست مامورین و پنهان شدن به خصوص در بیشه زار کرخه و عدم آشنایی نیروهای ژاندارمری با راه های ایجادی، مشکلات فراوانی به وجود می آورد.
بر همین اساس، فکر استفاده از نیروهای محلی و به کارگیری آن ها به خصوص در شناسایی مسببین و نیز راه های موجود،باعث تشکیل گروهی مسلح در شوش به نام" چریک" گردید.این گروه به همراه مامورین به گشت های شبانه پرداخته و حقوق بگیر بودند.
بوکو:تپه های باستانی در شوش قدیم، علاوه بر داشتن سکه ها و بت های قدیمی و نیز جانوران وحشی، انواعی از گیاهان و درختچه های مفید را در خود جای داده بود.
یکی از این درختچه ها که میوه خوشمزه ای داشت "بوکو" تامیده می شد.میوه ها به اندازه گردو و سبز رنگ بودند.این میوه ها زمانی قابل استفاده می شدند، که شکوفا گردند.
میوه باز شده این درختچه به رنگ قرمز، دارای دانه های سیاهرنگ، مزه آن شیرین و بسیار خوشمزه بود.کار جمع آوری این میوه ها را پسران جوان انجام می دادند.
مالاتیون:در شوش قدیم، باتلاق های متعددی وجود داشتند که محل تجمع انواع جانوران از جمله حشرات و مگس ها بود.بعضی از این جانوران عامل انتقال بیماری بودند.
در آن زمان، وجود نوشته هایی مانند "مالاتیون" بر دیوارهای شوش، نشان دهنده سم پاشی در این مناطق بود.این عمل به وسیله اداره مالاریای شوش و با پمب های دستی انجام می گرفت.
گسترش عمل سم پاشی با مالاتیون علاوه بر خانه های گلی شوش و باتلاق ها، در روستاهای اطراف نیز انجام می گرفت.هر خانه ای دارای کارتی به رنگ صورتی بود که در آن، زمان و میزان سم، نوشته می شد.
د.د.ت:وجود بیماری مالاریا در دهه چهل شوش که آغاز آن از دهه سی بود، باعث تاسیس اداره ای به نام مبارزه با مالاریا گردید.این اداره ابتدا در پایین حسینیه اعظم و سپس نزدیک میدان معلم مستقر گردید.
یکی از موادی که در این مبارزه مورد استفاده قرار می گرفت، "د.د.ت" بود.در آن زمان بر روی دیوارهای شوش جملاتی مانند د.د.ت ۶۰%، نشان دهنده سم پاشی با این ماده شیمیایی بود.
استفاده از واژه استان ششم هم نشان دهنده خوزستان بود.این ماده شیمیایی در مبارزه با پشه تسه تسه به کار می رفت که عامل بیماری مالاریا بود.امروز اثری از این اداره نیست.
بخشش:یکی از واژه هایی که توسط کودکان و نوجوانان دهه چهل شوش به کار می رفت کلمه "بخشش" بود.استفاده از این لغت زمانی بود که فرد شوشی بر روی تپه ها، یک شیئی باستانی پیدا می کرد.
این افراد، ابتدای سربالایی ورودی به محوطه باستاتی، منتظر جهانگردان می شدند.به محض مشاهده آن ها، شیئی را که سکه یا بتی بود به آن ها داده و منتظر عکس العمل می شدند.
اگر سکه یا بت مورد توجه قرار می گرفت، مبلغی به کودکان داده می شد اما اگر مورد پسند قرار نمی گرفت، کودک با گفتن "بخشش" منتظر دریافت پول می شد که جهانگرد می داد.این پول، یک یا دو ریال بود و بیشتر، خانم ها این کار را انجام می دادند.
مزیر:کلمه ای که در تابستان در میان نوجوانان و جوانان شوش، رواج زیادی داشت، مربوط به کار کردن می شد.کلمه ای محلی که به معنای کارگر است.
شوش دهه چهل به سرعت، در حال ساختمان سازی بود و از خانه های گلی به سمت آجری، تغییر جهت می داد.بناهای آن از دزفول و مکالمه آن ها دزفولی بود.
دانش آموزان آن زمان که تابستان بیکار بودند، به این بناها مراجعه کرده و با گفتن "مزیر نخی؟" آماده کار کردن می شدند.این درخواست می بایست قبل از طلوع آفتاب مطرح شود زیرا کار در آن زمان از قبل از طلوع تا غروب بود.
شربتی:ورود زوار به حرم دانیال باعث رونق کسب و کار بعضی از افراد در دهه سی و چهل شد.عکاسی به طور مثال به خصوص در ماه های محرم و صفر از آن جمله بود.
این مهم در تابستان و گرمای طاقت فرسای شوش باعث ورود فردی به نام" شربتی" گردید.او اهل دزفول وجوان و پرکار بود.چشم های او مشکلاتی داشتند.
او ظرفی را که در آن شربت درست کرده بود، بر دوش می گذاشت و در حالی که در دست دیگر لیوانی داشت، مرتب فریاد می زد" شربتی"، شربت خنک بدم.جگرت خنک کن.
شوشی ها به دلیل فروش این نوشیدنی به او شربتی می گفتند در عبن حالی که اسم او را نمی دانستند.او روی ظرف خود، لنگ قرمز رنگی را که همیشه مرطوب بود، قرار می داد.
بادامی:شوشی های دهه چهل با واژه" بادامی" کامل آشنا هستند.مردی نابینا، اهل دزفول، چاق و با شکمی برآمده که همیشه کیسه ای بر دوش داشت.
کیسه او پر از بادام ریز بود.وی درب اصلی حرم و گاه درون آن می نشست و فریاد می زد، بیا بادام دارم.بادام خوشمزه دارم.وزنه او، یک ظرف کاسه مانند بود و گاه از مشت خود استفاده می کرد.
این مرد به "بادامی" معروف بود.جالب اینکه، با وجود نابینایی مطلق، هرگز تکدی گری را دوست نداشت.او زندگی خود را با فروش بادام تامین می کرد.
مقدمه:
گذشت زمان و استفاده از امکانات جدید گرچه امری پذیرفتنی است اما دارای اثرات جانبی بر گذشته نیز هست که گاه با فراموشی همراه و باعث محو تاریخی انواعی از مراسم ها، عرف ها و نام ها می گردد.
یادآوری گذشته و بیان آنچه وجود داشت، نه تنها بیانگر پرباری آن نزد نسل های گذشته که، تجاربی آماده برای نسل های آینده است.این یعنی، شاید گذران مسیر، کلید واژه هایی برای حل مشکلات امروزی باشد.
مطالعه در این زمینه و انتقال واژه های کاربردی در گذشته، بدون شک، همراه با تفکر و عمق نگری، موثر خواهد بود.این که چرا در گذشته از این کلمه ها و عبارت ها استفاده می شد؟ جای تامل دارد و نیازمند تحلیل های علمی است.
شوش قدیم که نشان دهنده گذشت زمان و موجودی نسل های پیشین است، در ابعاد مختلفی، قابل مطالعه است.مقاطعی که از نظر تقسیم بندی به، پیش از تاریخ، باستانی، اسلامی و شوش جدید، نامگذاری می گردد.
آنچه مد نظر ماست، واژه های به کار گرفته شده در مقطع چهارم یعنی شوش جدید بوده که قدمت آن، اندکی بیش از یک قرن است.ارائه در کتابی خاص، به منظور ماندگاری آن ها، نزد نسل های آینده است.
با این حال،چرایی ضرورت پرداختن به این موضوع نیز دارای اهمیت فراوانی بوده زیرا شوش شهری خاص و دارای قابلیت بررسی فراوانی است.مظلومی بزرگ، در طول تاریخ بشریت، که تا به امروز، ادامه یافته است.
ما از نویسندگان گله مندیم.از همشهریان خود دلخوریم و از اهل علم این شهر ناامیدیم. نمی خواهیم کسی را مقصر بدانیم اما می توانیم توانایی های آن ها را اساسی برای توجه بدانیم.
شهر من شهری عظیم در دیروز و دارای توانایی های بزرگی در امروز و بدون شک در فردا خواهد بود اما این انتظارها تنها در واقعیت، گفتاری است.ما شهر را عظیمی بدون صاحب می دانیم.
تفکر در مورد شهری مانند شوش، برای بسیاری از افراد خارج از ایران، امری بدیهی است اما از همه مهم تر، ما منتظر همشهریان خود در این رابطه بودیم که قدمی بردارند و منتظر قدردانی و تشکر مسئولین نباشند.
ما مدیون دانیال پیامبر هستیم.او مایه آبروی شوشیان است.ما بدهکار شهدایی هستیم که در خاک پاک این شهر، جان خود را تقدیم کردند.فراموشی آن ها، فراموشی انسانیت است.
منتظر دیگران ماندن امری طبیعی و انتظاری درست محسوب می شود زیرا شوش مملو از فرزندانی است که خموش نشسته اند و شاید نشانده اند.
نویسندگانی که دست به قلم زییایی دارند و تجاربی که از طلا نیز گرانبها تر است.سینه هایی پر از گله و شکایت از زمانه و قفل هایی که هرگز به آسانی باز نمی شوند.شوش را باید دید و در مورد آن نظر داد.
ما پیشقدم در این راه هستیم.برای ما تنها شوش و عظمتش همراه با مردمان خوب و باصفایش مهم هستند.ما در انتظار دیگران نیستیم.نیازی به تشویق و تایید کسان خاص نداریم.ما مدیون شهری هستیم که در آن،جان گرفته ایم .
شخصیت ما در این خاک نوشته شده و تعهد ما از درون بارگاهی پاک برخاسته است.ما خود را تا ابد بدهکار جانفشانی های شهدایی می دانیم که گمنام ماندند و خواهند ماند.ما آن ها را می شناسیم.با بسیاری از آن ها بزرگ شدیم و اخلاص و پاکی آن ها را افتخاری برای خود می دانیم.
ما نظرات خود را در مورد شوش در موضوع های متعددی ارائه می دهیم.با هیچ احدی تعارف نداریم.کینه و دشمنی در ذات ما مرده است.برای ما نوک بینی دیدن مطرح نیست.ما دوربینی بزرگ با خود داریم که کاوشگری مناسب برای گذشته و دیده بانی قوی برای امروز و فرداست.
ما مظلومیت شوش را به گوش همه خواهیم رساند.ما دفن تدریجی بسیاری از ارزش های خاص شوشیان را گوشزد خواهیم کرد.شوش مملو از ارزش های بزرگ انسانی بوده و هست.
ما تابع هیچ احدی نیستیم و از کسی دستور نمی گیریم.راه ما دین و روش ما از ائمه (ع)گرفته شده است.برای ما دانیال پیامبر(ع) حضوری همیشگی دارد و با تمام وجود او را حس می کنیم.او پیامبری بزرگ و یاوری عظیم در دین پروری و انساندوستی است.شوش معادن بزرگی دارد اما حیف که دیده نمی شوند.ما نظرات خود را به تدریج ارائه خواهیم نمود.
شاید بسیاری با این عنوان متوجه بزرگی شوش شوند، از خواب عمیق برخیزند و به آن توجه نمایند.ما مسئول نوشته های خویش هستیم و کسی را در نگارش مطالب، مسئول نمی دانیم.اگر خوب است که ادامه خواهیم داد و اگر نامناسب است با پاسخ های تحلیلی، بدان خواهیم پرداخت.ما تابعی از درون ذاتی خود و علاقه خاص به شهر هستیم.شوش را باید به جایگاه واقعی اش برگردانیم.
موضوع های ما درون شوشی و دارای نظم و انضباط مخصوصی است.ما هر موضوع را در درون خود مورد معرفی قرار می دهیم.برای ما جداسازی برای شناخت بهتر، اصل و اساس است.بنابراین سعی و تلاش ما، برای فهم عمیق تر و درک درست تر است.امید ما به راهگشایی مسیری است که به مقصود اصلی یعنی عظمت شوش ختم می شود.ما اهل شوش هستیم و متعهد به بازگویی حقایق آن می باشیم.شوش، با نام ها و مکان ها، دوباره جان می گیرد.
نام ها و مکان ها:
آخراسفالت: وقتی در سال چهل و پنج خورشیدی، شهرداری شوش تصمیم به آسفالت کردن خیابان امام امروزی نمود، این عمل از فلکه معلم امروزی آغاز و پس از گذشتن از روبروی حرم و حسینیه اعظم، به پایین تر از کارخانه آرد، رسید و این پایان آسفالت بود.منطقه بعد از آن که از آسفالت محروم شدند به "آخر اسفالت" معروف گشت.امروز که همه منطقه آسفالت شده است، اما نام آن همچنان آخراسفالت است.
احمد آباد: در دهه چهل خورشیدی، عمده منازل مسکونی شوش، اطراف حرم و پایین تر از آن قرار داشتند و رودخانه شاوور، مانعی در پیشروی در آن دست آب گشت.تمام آن زمین ها، کشاورزی و دارای باغ های بزرگی مانند باغ احمد و باغ علا بود.با فعالیت های مرحوم سید احمد احمدی که مورد قبول مردم بود و در دهه پنجاه، ساختمان سازی آغاز و شخص وی نیز در آن مکان ساکن گردید، آن منطقه به احمد آباد مشهور گشت.گرچه بعد از انقلاب نام دیگری بر آن نهاده شد اما هنوز هم، گروهی از مردم از کلمه احمدآباد استفاده می کنند.
ابراهیم آباد: این منطقه، برگرفته از نام مرحوم حاج ابراهیم دیناروند است که در دهه پنجاه خورشیدی و با فعالیت های او، ساختمان سازی و انشعاب برق و آب، صورت گرفت.این منطقه، قبل از این، بیابان و در اطراف آن زمین های کشاورزی و صیفی جات از جمله مزرعه وسیع مرحوم عبدالجابر قرار داشت.
عمله: گرچه از نظر معنایی برابر با کارگر است و بعضی نیز علت به کارگیری آن را تامین کارگر برای کارهای باستان شناسی می دانند اما این تصوری اشتباه است.
در اصل، عمله به معنای کارگزار است و چون در زمان پهلوی اول و دوم، غلامرضا خان فیلی مامور گرفتن مالیات و اجاره زمین ها بود، روستای آن زمان را عمله غلامرضا(ابوذر امروزی) و سپس سیف الله خان فیلی در روستای دیگر(شهید دانش امروزی) همین وظیفه را بر عهده داشت به عمله سیف معروف گشت.
دکتر یه تمنی:شوش دهه سی، مصادف با تاسیس درمانگاهی به نام خدمات شاهنشاهی برای مقابله با انواع بیماری ها از جمله وبا و سل، گردید.پزشکان آن، بیشتر آلمانی و تبعیدی بودند.
حق ویزیت در آن زمان یک تومان بود و کلیه داروها و تزریق ها رایگان صورت می گرفت.هر بیمار موظف بود که در یک دست، یک تومان و در دست دیگر، بطری شیشه ای برای دریافت شربت، داشته باشد.به دلیل تک مرکزی بودن و نیز مبلغ ویزیت به "دکتری یه تمنی" مشهور گشت.ساختمان آن هنوز پابرجاست.
باغ مارها: شوش از دهه سی دارای چندین باغ معروف، آن دست شاوور بود که نام های مختلفی داشتند.در این باغ ها، انار و به خصوص زردآلو به وفور تولید می گردید.اغلب نام ها به باغبان های آن ها گذارده می شد مانند باغ احمد که باغبان آن مرحوم احمد خسرایی بود.
باغ علا که پشت باغ احمد و به فاصله قرار داشت، بیشتر اوقات دارای علف های هرز زیادی بود و همین باعث می شد تا مارهای بیشه زار به خصوص در گرما، مکان خنکی را پیدا و در آن زاد و ولد کنند.تعداد مارها به قدری بود که به باغ مارها معروف گشت.نیش زدن افرادی مانند عبدالحسین فرهاد پور، از خاطره ها محو نمی شود.
دایره: واژه ای که در ابتدای دهه سی و چهل، کاربرد زیادی داشت.این کلمه را بیشتر روستاییان مورد استفاده قرار می دادند و منظور از آن، تعزیه عاشورا یا همان شبیه است.
علت دایره نامیدن نیز به چگونگی نشستن تماشاچیان مربوط می گشت زیرا دور تا دور مراسم را به شکل دایره و گرد، تشکیل می دادند و بسیار منظم و بدون سروصدا بود.
چهار دستگاه: این نام که هنوز هم مورد استفاده مردم شوش قرار می گیرد، به منطقه ای اتلاق می شود که امروز خیابان شریعتی نامگذاری شده است.
در اوایل دهه پنجاه، این منطقه بیابان و دارای خار و خاشاک بود.منازل مسکونی شوش به شکل دور تا دور و بدون هال ساخته می شد.در آن زمان و برای اولین بار به خانه های هال دار، دستگاه می گفتند.
چهار نفر از مردم شوش که وضعیت مالی خوبی داشتند و با هماهنگی یکدیگر، اقدام به دعوت از معماران شهرهای دیگر نموده و چهار دستگاه ساختند.این چهار نفر شامل، مهندس حبیب الله فیلی، حاج نصرالله زربخش، حاج عبدالرضا معمارزاده و حاج عبدالرضا دانیالی بودند.از آن تاریخ به بعد، منطقه را "چهار دستگاه" نامیدند.
گدار: اصطلاحی است که در مورد رودخانه شاوور و کرخه به کار می رفت.این مهم به خصوص در شوش، کاربرد فراوانی داشت.در آن زمان که شوش در اطراف حرم و تا آخراسفالت بود و بر رودخانه پلی وجود نداشت، مردم برای جمع آوری سوخت و یا رفتن به مزارع صبفی جات، مجبور به گذر از رودخانه بودند.
شاوور در بسیاری از مکان ها عمیق بود اما چند نقطه عمق کمتری داشتند و به آن ها "گدار" می گفتند.بنابراین، محل های مناسبی برای گذر افراد و حیوانات محسوب می شدند.معروف ترین گدارهای شوش شامل، گدار رجب که منتهی به کوچه روبروی حسینیه اعظم می گشت و گدار آخراسفالت که امروز بر آن پلی نصب شده است.
کمر: این واژه با وجود شاوور معنا داشت.در آن زمان که رودخانه، زلال و محلی برای شنا به خصوص در تابستان بود و حالت طبیعی داشت، بعضی از کناره های آن از سنگ های سختی ساخته شده بودند.
بلندای این صخره ها در مواردی بسیار زیاد بود.به این کناره ها، "کمر" می گفتند.کسانی که در شنا شجاعت داشتند، از بالای کمرها به درون آب شیرجه می رفتند.امروز اثری از آن ها نیست.
ذبه : برای کسانی که برای جمع آوری چوب و تامین سوخت زمستان به سمت بیشه زار می رفتند و یا افرادی که برای خرید انواع صیفی جات به مزارع نزدیک جنگل مراجعه می کردند، مشاهده جویباری کوچک، جلب توجه می کرد.
این جوی که برای آبیاری و بعضی اوقات شست و شوی روستاها مورد استفاده قرار می گرفت، ضبه نامیده می شد که از رود کرخه منشعب می گشت.در درون این جویبار ماهی های کوچک نیز مشاهده می شدند.
پیکاب: در شوش دهه سی و چهل که شبیه روستا بود، عمده استفاده در حمل و نقل و سواری، چارپایانی مانند اسب، قاطر و الاغ بود.با افزایش جمعیت، یکی از مهاجرین دزفول به نام یزدانفر اقدام به خرید وسیله ای برای حمل و نقل گردید.
پیکاب، نامی آشنا در آن دوران بود که شبیه وانت بارهای امروزی اما بزرگ تر و دارای شش سیلند و ساخت آمریکا، رنگ آن آبی و قابل استفاده در مسافرکشی نیز می گشت.کارخانه سازنده آن، جیمس و سوخت آن بنزین بود.
قلعه فرنگی: قلعه ای که امروز به قلعه شوش یا باستانی معروف است و به وسیله دومرگان فرانسوی ساخته شده را مردم آن زمان قلعه فرنگی می گفتند.
علت استفاده از این نام دو مورد بود.یکی این که خارجی ها را فرنگی می نامیدند و چون سازنده آن خارجی بود از آن استفاده می کردند و دیگر این که در آن زمان قلعه دیگری وجود داشت و قصد آن ها جدا سازی هر دو از یکدیگر بود.
قلعه خرابه: این نام جعلی است و شوشی ها با تخلیه شدن آن و مخروبه گشتن، به آن قلعه خرابه می گفتند در حالی که نام اصلی آن قلعه کریم خان و سپس پاپی خان بود.
قلعه ای که قبل از قلعه باستانی درست شده و محل اسکان مردم و مسافرین بود.این قلعه که به وسیله خانواده نظام مافی که مالکین منطقه بودند ساخته و به کریم خان فیلی که کارگزار دولت بود، واگذار گردید.
یکی از وظایف عمده کریم خان، امنیت منطقه به خصوص باستان شناسان بود.این مکان، درب چوبی بزرگی داشت که هنگام غروب بسته می شد.باقی مانده این قلعه تا قبل از پیروزی انقلاب قابل مشاهده و محل آن، روبروی باشگاه تاج سابق بود.
طاق نصرت: در شوش قدیم و اوایل دهه چهل، چهار راه شوش، ترانزیت معروف منطقه، جاده آن، کم عرض و دوطرفه بود.از این نظر، تنها راه ورود به شوش، همین محل بود.
با معروف بودن شوش، بسیاری از سیاستمداران برای دیدن آثار باستانی به شوش وارد می شدند که بعضی از آن ها سران کشورهای دیگر از جمله هلند بودند.
به تبع چنین وضعی، سران کشور از جمله پهلوی اول و دوم نیز وارد شوش شدند و از این نظر و برای خوش آمد گویی و در اصل، زیبا سازی، در ابتدای ورودی، طاق نصرت منحنی شکلی ساختند که شبیه دروازه قرآن شیراز اما کوچک تر بود.
شوشی های آن زمان از طاق نصرت به عنوان ساختی زیبا و برای جلوه دادن، بزرگی شوش استفاده می کردند.این اثر تا قبل از انقلاب پا برجا بود و سپس برچیده شد.
مهمانسرا: در زمان قدیم به خصوص اوایل دهه چهل، جهانگردان زیادی برای دیدن آثار باستانی وارد شوش می شدند.شوش آن زمان از امکانات رفاهی برای پذیرایی از آن ها برخوردار نبود.
به دستور سالور استاندار خوزستان و به منظور بیتوته نمودن میهمانان خارجی، ساختمانی زیبا و شیک در دو طبقه، در زمین های خالی و ورودی شوش، ساخته شد که به مهمانسرا مشهور گست.نام آن به طور کامل، مهمانسرای جهانگردی شوش بود.امروز شورای حل اختلاف شوش در آن مستقر است.
زمین خاکی: ورزش در شوش قدیم بر سه نوع کشتی، دوومیدانی و فوتبال متمرکز بود.زمین ورزشی قابل استفاده قبل از ایجاد ورزشگاه تختی در اوایل پنجاه، دو زمین ورزشی در آن زمان بود.
یکی زمین خاکی و سفتی که امروز دبستان باهنر در آن ساخته شده که البته ابعاد آن متوسط بود و به دلیل خانه های اطراف آن، با مشکلاتی روبرو بود
دوم زمین اصلی فوتبال معروف به زمین خاکی که محل برگزاری مسابقات رسمی و نیز تمرینات تیم های تاج و پرسپولیس بود.در این زمین، مراسم چهارم آبان و شبیه نیز برگزار می شد.
چار دیواری: از زمین های ورزشی معروفی که با گسترش شهر شوش می توان از آن نام برد"چار دیواری" است.
ابتدا در زمین وسیعی که قبل از ایجاد میدان تره بار امروزی وجود داشت، تیم فوتبال هما با استفاده از گریدری که زمین مسجد امام رضا را تسطیح می کرد، صاف شد و میله های دروازه را از هنرستان هفت تپه آورده و نصب کردند.ابتدا معروف به زمین "هما" بود.
بعد از رونق آن که آموزش و پرورش، ادعای مالکیت آن را نمود و در نتیجه، صاحب آن شد، با کوشش آقای محمدرضا دیناروند مسئول تربیت بدنی آموزسگاه ها، دور آن را حصار کشی نمود و چون به شکل مستطیل و چهار طرف داشت به"چار دیواری" معروف گشت.
کولی ها: اواخر دهه سی و اوایل چهل، در محلی که امروز میدان شهدا یا آخراسفالت نامیده می شود، در کنار شاوور افرادی در درون چادرها زتدگی می کردند که به "کولی ها" معروف بودند.
کار اصلی آن ها چوب تراشی بود بدین شکل که از بیشه زار کرخه تنه های چوب خشک را آورده و از آن ها وسایل چوبی مورد استفاده مردم آن زمان شوش را درست می کردند.
وسایلی مانند قنددان چوبی، جفنه یا همان جا خمیری، سندان برای کوبیدن گندم یا خشکبار از جمله آنان بود.این جماعت علاوه بر آن به تولید زغال و نیز ختنه کودکان مشغول و از این طریق، امرار معاش می کردند.نسل باقی مانده آن ها، در حال حاضر، در زمینه تخلیه چاه، فعال هستند.
باغ احمد: یکی از باغ های معروف آن زمان که در مالکیت حاج عبدالحسین دانیالی و آیت الله نبوی بود، باغی است که به نام باغبان آن مش احمد معروف گشت.
باغ احمد کنار رودخانه شاوور، آن دست آب و روبروی پارکینک پایین شهرداری بود.دیوار اطراف آن گلی و درب چوبی بزرگی داشت.در این باغ انواع میوه ها از جمله زردآلو تولید می شد.توت فرنگی، مرکبات و انار نیز در آن یافت می شد.
باغ شومی: گرچه واژه باغ به محل های محصور شده در آن زمان اتلاق می شد اما مردم شوش به مزارع صیفی جات نیز به غلط باغ می گفتند.نام باغ ها نیز بر اساس محصول، نامگذاری می گردید.
باغ خربزه یا خیار، نشان دهنده نوع محصول آن بود اما بیشترین باغ ها مربوط به هندوانه بود که به دو شکل محلی و مهندسی نامگذاری می شدند.هندوانه محلی، خط خطی و مهندسی، یکدست سبز بودند.
در آن زمان کمتر از واژه هندوانه استفاده می شد و کلمه رایج" شومی" بود.بنابراین باغ های هندوانه را" باغ شومی" می گفتند.
ملپینه: یکی از محصول های فراوان مزارع شوش در دهه چهل، خیار محلی بود که به دو شکل سبز کوچک و سبز کمرنگ بلند به بازار عرضه می شد.به نوع دوم خیار چمبر می گفتند.
در بعضی از مزارع که تولید فراوان و امکان برداشت همه خیارها وجود نداشت، بعضی از خیارها به قدری بزرگ می شدند که به شکل خربزه درمی آمدند.
به این نوع محصول که از نظر مردم، خیار محسوب نمی شدند"ملپینه" می گفتند که بسیار خوشمزه و بیشتر متمایل به ترش مزگی داشت.قیمت آن از خیار ارزان تر و گاه صاحب مزرعه رایگان به همراه سایر محصول ها به مشتری می داد.
دیزه: در شوش قدیم که هنوز وسایل امروزی حمل و نقل وجود نداشت، مردم از چارپایانی مانند اسب، قاطر و الاغ به همین منظور استفاده می کردند که سهم الاغ بیشتر از سایرین بود.
انتخاب نوع الاغ و قیمت آن نیز برای مشتری مهم بود.در این رابطه، الاغ های محلی، لاغر بودند اما بعضی از مسافرین، الاغ هایی را وارد شوش کرده و می فروختند که قوی هیکل بودند.
از معروف ترین این الاغ ها"دیزه" بود که فربه و دارای بدنی محکم و سفید رنگ بود.این الاغ، آرام و متحمل بارهای سنگین می گردید.داشتن چنین حیوانی، نشان دهنده متمکن بودن صاحبش بود.
چرمه: در کنار الاغ های متفاوت در شوش قدیم، الاغی وجود داشت که از دو نظر جلب توجه می کرد و لذا گران تر از سایرین بود.
این حیوان،غیر بومی بود و توسط مسافرین به خصوص دراویشی که برای اسکان چند ماهه زمستان به شوش می آمدند، آورده می شد.نام آن"چرمه" بود.
دو ویژگی عمده آن، چابکی و سرعت و نیز چاقی و تحمل بارهای سنگین بود.البته از نکات منفی آن می توان به تغذیه نیز اشاره نمود که حجم فراوانی از جمله جو را طلب می کرد و بدین شکل، برای هر مشتری امکان نگه داری وجود نداشت.
جل: در زمان هایی که شوش از چارپایان برای کارهای حمل و نقل و سواری استقاده می کرد، بعضی از شغل ها تابع آن ها می گشت.امکاناتی که برای این نوع حیوانات لازم بود، به وسیله افرادی متخصص، تولید می شدند.
یکی از این وسایل "جل" بود.پوششی ضخیم و محکم که بر پشت حیوانات بار بر نصب می شد تا بدین شکل، کمر آن ها زخمی نشود.این وسیله تنها برای حیواناتی مانند الاغ و قاطر، قابل استفاده بود.برای اسب از زین استفاده می شد.معروف ترین سازنده جل در شوش"محمد جل دوز" بود.
رکه: وسیله ای در کارهای ساختمان سازی در اوایل دهه چهل در شوش بود.آن زمان که کاروانسراها در حال محو شدن بودند، بناهایی از دزفول برای ساخت خانه های مسکونی به شوش می آمدند.
آن ها با خود لوازم بنایی را نیز به همراه داشتند.وسایلی مانند بیل، تیشه، کلنگ، تراز، شاقول و ریسمان از جمله آن ها بودند اما نقش وسیله ای که در حمل، گل یا مخلوط سیمان و انتقال آن بر روی دیوار بی بدیل بود" رکه" نام داشت.
این وسیله در بازار قدیم دزفول و با استفاده از فلز حلب، گرد و گود ساخته می شد.کارگر با بر سر گذاشتن رکه، برای بنا، مصالح حمل می کرد.رکه کشی کار طاقت فرسایی بود.
تلیش:در فعالیت های بنایی شوش، واژه هایی وجود داشتند که تخصصی محسوب می شدند و تنها کارگران ماهر، آن ها را می شناختند.یکی از این نام ها«تلیش»، گفته می شد که تکه ای کوچک از آجر بود.این وسیله در هنگام طاق زدن ساختمان، به کار گرفته می شد و آن به این صورت بود که وقتی، یک ردیف از طاق با آجر چینی به اتمام می رسید، چون بین دو آجر آخر فاصله ایجاد می شد، این روزنه می بایست پر شود تا طاق محکم شود.تکه آجری که این فاصله را پر می کرد تلیش نامیده می شد.
آجر تراش:در اوج ساختمان سازی شوش و تغییر خانه های گلی به ةجری، در کنار بنا، شغل دیگری به نام آجرتراشی وجود داشت، به این صورت که چون بعضی از خانواده های متمکن، قصد داشتند تا از خانه های زیبا برخوردار شوند و آجرهای معمولی، زبر بودند لذا افرادی با استفاده از تیشه های دو سر پهن و تیز، آجرها را تراشیده، صبقل می دادند تا بنای ساختمان، آن ها را به کار گیرند.این آجرها تنها برای نمای ساختمان به کار می رفتند.
مزیر:شوش، در آخر دهه چهل و اوایل پنجاه، به سرعت به سمت خانه سازی پیش می رفت.بناهای دزفولی، به این کار مشغول بودند و به آن ها«اوسا» می گفتند اما کمبود کارگر، این روند را با کندی پیش می برد.این بناها، به کارگران«مزیر» می گفتند و به طور مرتب، خواهان به کارگرفتن نوجوانان آن زمان شوش در ساخت و ساز بودند.مزیر، از این نظر جذبه داشت که بعد از یک روز کار، مزد خود را نقد می گرفت.گفته می شود که این کلمه، خلاصه شده مزدور، یعنی مزدگیر است.
دیع: یکی از حیوانات مورد استفاده در نگهبانی از خانه و باغ ها، سگ ها بودند.کمتر خانه ای در شوش وجود داشت که از این حیوان استفاده نکند.
شکل و شمایل آن ها با هم متفاوت بودند.بعضی که برای دفاع از محصول در برابر حمله گرازها استفاده می شدند،بلند و قوی هیکل بودند.
این حیوانات به راحتی در حیاط خانه ها و زیر مشک های آب تردد و استراحت می کردند.گاه درویش یا گدایی درب خانه را می زد و یا وارد می گردید.
در این هنگام، شروع به پارس کردن کرده و قصد حمله می نمود که صاحب آن با لفظ "دیع" به او می فهماند که پارس کردنش، لزومی ندارد و سگ نیز ساکت می شد.
چخ: این لفظ نیز برای ساکت کردن و دور نمودن سگ از محلی خاص مورد استفاده قرار می گرفت.در واقع، سگ رفتار نادرستی داشت که باعث عصبانیت صاحب خود می شد.
به طور مثال، وارد اتاق مرغ ها و سبب ترساندن آن ها می شد.در چنین وضعیتی، صاحب با گفتن "چخ" ضمن یادآوری کار بد آن، او را از محل دور می کرد.سگ نیز با آویزان کردن دم خود، از محل دور می شد.
سکت بابا ریش: تپه های باستانی در اوایل تشکیل شوش جدید مملو از بت و سکه های قدیمی بود.بچه های کوچک و زرنگ برای یافتن این اشیا و فروختن آن ها به خارجی ها، به گشت بر روی آن ها مشغول می شدند.
بهترین زمان برای یافتن سکه ها، بعد از بارش های شدید و چند روزه بود .شوش قدیم، گاه تا هفت شبانه روز بارش داشت.به راه افتادن سیلاب های درون تپه ها باعث نمایان شدن سکه ها می شد.
این سکه ها به شکل های مختلفی بودند.اینکه کدامین از آن ها بهتر هستند؟ را بچه ها نمی دانستند.بعضی به عربی و بعضی تصویر داشتند.
در هنگام مراجعه به خارجی ها برای فروش سکه ها، بعضی از آن ها با تکان دادن سر، عدم تمایل خود را منتقل می کردند.آن ها می گفتند "سکت بابا ریش" که یعنی سکه ای که عکس مرد ریشدار را داشته باشد و منظور آن ها سکه های دوران هخامنشیان و ساسانیان بود.
بمبره تروه: شوش قدیم که وسیله حمل و نقل نداشت، با عمله های سیف و غلامرضا در ارتباط بود.مردم پیاده این دو مسیر را طی می کردند.
برای رفتن به عمله سیف، مجبور بودند که از میان قبرستان قدیمی یعنی دعبل امروز گذر و برای عمله دیگر، از میان یا کناره های تپه ها بگذرند.هر دو مسیر خلوت و ترستاک بود.
مردم آن زمان به وجود ارواح و جن ها در این دو مکان، باور داشتند که معروف ترین آن ها موجودی به نام"بمبره تروه" بود.موجودی بلند قد که خود را به شکل های مختلفی از جمله نزدیکان فرد در می آورد.
او بر گرده فرد پیاده سوار می شد و تا به مقصد، او را رها نمی کرد.سپس غیب می شد.ریشی بلند داشت و لباس قرمز بر تن می نمود.به باور مردم، ابن موجود از سوزن درشت، می ترسید بنابراین به پباده ها توصیه می کردند که حتما سوزنی با خود داشته باشند.
علی بابا: این لفظ در میان خارجی هایی که برای بازدید از آثار باستانی می آمدند، رواج داشت.چون در آن زمان امنیت چندانی وجود نداست لذا بعضی از بچه های فضول اقدام به دزدیدن کیف های آن ها می نمودند.
گرچه موفقبت در دزدی حاصل نمی شد و خارجی ها زرنگ تر از آن ها بودند اما گردشگران که فارسی نمی دانستند، برای انتقال نظر خود از لفظ" علی بابا" استفاده می کردند.علی بابا فردی دزد در کارتون های نمایشی آن زمان تلویزیون های خارجی بود.
وقه: شوش قدیم که هوایی دلپذیر داشت میهمان حیوانات مختلفی در بیشه زار و کنار شاوور بود.انواع مارها، قورباغه های ریز و درشت، سگ ماهی، کوسه های کوچک، لاکپشت، گراز، روباه و انواع پرندگان وجود داشتند.
یکی از این پرندگان که به نظر مردم شوم بود "وقه" نام داشت که با صدای وقع وقع، مردم را آزار می داد.آن ها معتقد بودند که ورود این پرنده بالای هر خانه باعث مرگ نوزاد آن خانه می شود.
به همین دلیل با انواع ترفندها مانند دود سازی یا سرو صدا، این پرنده را فراری می دادند در حالی که نوزاد را نیز از حیاط خانه به اندرونی می بردند.گذاشتن دعاها یا اشیایی بالای گهواره براب مقابله با این پرنده بود.
دیسون: شوش تا قبل از سال هرار و سیصد و پانز ده، دارای مدرسه رسمی نبود زیرا اولین دبستان در تاریخ شوش در این زمان تاسیس شد.
فرزندان مردم برای کسب سواد، به مکتب خانه می رفتند که ابتدا یکی و سپس به چهار مورد افزایش یافتند.این مکتب خانه ها به زبان محلی"دیسون" نامیده می شدند و نام هر دیسون نیز به معلم آن تعلق داشت.به طور مثال دیسون ملا حسین متعلق به روحانی شوش مرحوم حسین پنجی زاده بود.
نر بچ: رودخانه های شاوور و کرخه، زلال و پرآب بودند.هر دوی آن ها دارای آبزیان متعددی در درون خود خویش و تامین کننده پروتئبن برای افداد محسوب می شدند.
از این نظر، ماهیگیری در آن ها به وسیله مردم به دو شکل، قلاب اندازی و تور گیری صورت می گرفت.ماهی های کوچک را لوتک می گفتند که بسیار خوسمزه اما پرخار بودند.
یکی از موفقیت های ماهیگیران، صید ماهی های بزرگ به خصوص با تور و قلاب بود.گاه بزرگی آن ها به قدری بود که با حیوان حمل می شد به طوری که سر و دم ماهی از دو طرف حیوان به زمبن نزدیک می شد.
این ماهی های بزرگ را که در بازار شوش به صورت قطعه قطعه و کیلویی می فروختند، "نر بچ" می گفتند.
اززو: شوش قدیم مرکز خرید و فروش محصولات کشاورزی و تولیدهای لبنی بود زیرا مردم آن، به دو کار زراعت و دامداری به خصوص گاوداری و گاومیش پروری مشغول بودند.
یکی از کارهای معروف گاوداران، پرورش گاوهای قوی و به اصطلاح خارجی بود لذا سعی می کردند که از گاو خارجی نر، برای جفت گیری استفاده کنند.
این، کار مشکلی بود.آن ها گاو ماده را مهیا نموده و سپس با قرض گرفتن گاو نر، با صدا در آوردن لفظ"اززو" آن را تحریک به جفت گیری می نمودند.این کلمه به چه دلیل سبب حرکت نر به سمت ماده می شد؟کسی نمی دانست.
فنگ: در دورانی که شوش فاقد تفریحات امروزی بود، خردسالان برای صرف اوقات فراغت خویش، به بازی های متنوعی متوسل می شدند.
یکی از این بازی ها، استفاده از وسبله ای شیشه ای به نام "فنگ" بود.گاه به آن گلوله هم می گفتند.فنگ بازی شکل های مختلفی داست که یکی از آن ها، شق بازی بود.برنده، فنگ های بازنده را صاحب می شد.
حبانه: شوش قدیم فاقد وسایل خنک کننده مانند یخچال بود.تنها محلی که این وسبله را داشت، درمانگاه بود.آن یخچال با نفت کار می کرد.یخ نیز در شوش وجود نداشت.
گرمای شوش به خصوص در تابستان باعث می شد تا آب خنک تهیه شود.به این منظور از وسیله ای سفالی به نام "حبانه" استفاده می کردند زیرا قادر به خنک کردن آب درون خود بود.
این وسیله به شکل دایره و گود ساخته می شد و بر روی سه پایه ای نصب می گردید.بعد از ریختن آب در درون، سر آن را با پارچه ای تمیز پوشش می دادند.بعد از مدتی، آب آن خنک می شد.
۳۸-مکینه: محصول هایی مانند گندم و شلتوگ که در شوش قدیم به میران فراوان تولید می شدند، می بایست به آرد و برتج تبدیل شوند لذا نیاز به کارخانه تبدیلی به وجود آمد.
در شوش قدیم دو نوع از این کارخانه وجود داشت که به آن ها "مکینه" می گفتند.مکینه ستایش بالاتر از مصلای نماز جمعه قرار داشت و اثر آن هنوز باقی است.
مکینه خردمند، پایین شوش و در محلی که امروز پارکینگ شهرداری است مستقر بود.به گردانندگان این مکینه ها، لوینه می گفتند.برای تبدیل گندم به آرد از مشتری حق الزحمه می گرفتند اما برای برنج، رایگان بود چون سبوس آن را می فروختند.
برق ستایش: شوش قدیم در دهه سی فاقد برق بود و لذا برای روشنایی از فانوس های نفتی استفاده می کردند.تاریکی شب و نبودن امنیت در آن زمان، مشکل بزرگی برای مردم ایجاد می کرد.
در این زمان فردی به نام رحیم ستایش با خرید یک دستگاه موتور برق برای کارخانه آرد خود، ضمن راه اندازی آن، در هنگام خاموشی به خصوص شب، به مدت محدودی در اختیار مردم قرار می گرفت.
قدرت این برق تنها به اندازه یک لامپ برای هر خانه بود.مردم نیز با همکاری، این مورد را رعایت می کردند.شوشی های آن زمان آن را "برق ستایش" نامیدند.این واژه هنوز بین قدیمی ها رایج است به خصوص زمانی که برق شهر قطع می شود، می گویند "مثل برق ستایش شده".
خشت: بعد از زندگی کاروانسرایی، مردم قدیم شوش، اقدام به ساختن خانه های شخصی نمودند.در آن زمان آجر در شهر وجود نداشت لذا افرادی با قالب های بزرگ و کنار شاوور، با پر کردن آن ها با گل و خشک کردن آن، وسیله ای به نام "خشت" می ساختند.
این خشت ها به دو شکل، بزرگ و کوچک، ساخته می شدند.خشت های بزرگ همیشه خام باقی می ماندند و نقش آجر در ساختمان سازی را داشتند اما خشت های کوچک به مرور از حالت خام درآمده و به کوره های آجرپزی که بعد ایجاد شدند، ارسال می شدند.
نسمو: شکل دیگری از ساختمان سازی در شوش، استفاده از گل مخصوص به ویژه دیوار کشی بود.عمده استفاده از این روش در حصار کشی باغ ها بود.
این گل که به طرز خاصی آماده می شد، حالت چسبندگی داشت و به "نسمو" معروف بود.این گل، به اندازه ای لگد می خورد که نرم شده و پلاستیک وار، ارتجاعی می شد.بناهای این نوع ساختمان سازی هم، خاص بودند.
که گل: در شوش قدیم که خانه ها گلی بودند و سقف آن ها با چوب و حصیر پوشیده می شدند، جلوگیری از نفوذ آب، مسئله اصلی آن بود زیرا چکه کردن آن، آرامش خانه را بر هم می زد.
بدین منظور، با مخلوط کردن خاک و کاه گندم و ساختن نوعی گل که چند روز قبل از استفاده، آماده می شد، برای پوشش پشت بام و جلوگیری از نفوذ آب باران، به کار گرفته می شد.
این عمل هر سال و در پاییز انجام می گرفت و به" که گل" کردن معروف بود.در واقع که مخفف کاه بود.البته بعضی از مردم از واژه، "بو اندا" هم استفاده می کردند.یعنی پشت بام را اندودن
چندل: در ساخت خانه های قدیم شوش وسایل مختلفی استفاده می شد.ابتدا برای پوشش سقف، از چوب های بیشه کرخه به کار گرفته می شد اما کم کم چوب های تراشیده و سفید یا همان کارخانه ای وارد شوش شدند که زیبا تر از چوب های بیشه بودند.
این چوب ها که تا حدودی گران نیز بودند به " چندل" معروف گشتند.در ابتدای کار تنها کسانی قادر به خرید چندل می شدند که وضعیت مالی بهتری داشتند.
از چندل ها استفاده های دیگری نیز می شد که مهم ترین آن ها ساخت پله های چوبی برای رفتن به پشت بام بود.
سک: وجود دو رودخانه شاوور و کرخه و به تبع آن فراوانی ماهی های آن ها، کار ماهیگیری را رونق داده بود.این عمل علاوه بر نوعی درآمد زایی، برای بعضی، حالت تفریح داشت.
ماهیگیری با قلاب، یکی از روش های معمولی در این رابطه بود.این وسیله از دو بخش تشکیل می شد.یکی ریسمانی از جنس نایلون و دیگری، قسمت فلزی مخصوص نصب طعمه.
به قسمت فلزی که خمیده و تیز بود "سک" یا سوک می گفتند.این بخش که به وسیله نخ سفیدی به ریسمان وصل می شد، سیاه رنگ و از جنس آهن بود.
کلک: وسیله ای که بیشتر در کرخه مورد استفاده قرار می گرفت و آن هنگام عبور به دلیل عمق آب و نیز سرعت آن بود.از این وسیله برای جا به جایی وسایل و حیوانات نیز استفاده می کردند.
نام این وسیله "کلک" بود که در ابتدای تشکیل شوش جدید، مورد استفاده دیالافوا، باستان شناس فرانسوی جهت حمل صندوق های آثار و عبور از کرخه، قرار گرفت.
شکل ساده کلک از چندین بشکه خالی که به وسیله طناب به هم وصل می شدند، تشکیل می گردید که بر روی آن ها چوب های پهنی قرار گرفته تا بدین شکل، امکان سوار شدن ایجاد گردد.کلک ها به دو شکل، کوچک و بزرگ، ساخته می شدند
پک: این اصطلاح در میان مردم به خصوص هنگام شنا کردن یا عبور از دو رودخانه شاوور و کرخه، به کار می رفت.معنای آن، کم عمق بودن مناطقی از آن ها بود.
به طور مثال می گفتند که اینجا" پک" است و می توان از آن عبور کرد یا شنا نمود.اندازه پک بودن از زانو آغاز و تا سینه می رسید و اگر از سر رد می کرد، پک نامیده نمی شد.
لبونی: این واژه بیشتر با رودخانه شاوور عجین شده است.در زمان قدیم که شاوور به صورت طبیعی جریان داشت، کناره های آن نیزارهایی سبز رنگ رشد می کردند که گاه مانند بیشه زار می شدند.
این خودروها را "لبونی" می گفتند که به طور معمول پناهگاه مارها و نیز قورباغه ها بود.از این سبزه ها به عنوان زیر جنازه و غسل دادن اموات در کنار شاوور هم استفاده می کردند.
گرچه امروز کناره های این رود از حالت طبیعی خارج شده و با مصالح محصور گردیده اما باز اثراتی از لبونی ها مشاهده می شود.
آسیاب خرابه: در پایین شوش، کتار رود شاوور و در محلی که امروز پل آخراسفالت ساخته شده است، مخروبه ای از جنس سنگ های سخت وجود داشت که آب انحرافی رود از میان آن می گذشت.
این ساختمان به "آسیاب خرابه" معروف بود.در درون آن سنگی دایره ای مانند چرخ های ماشین و البته بزرگ تر وجود داشت که جریان آب آن را به حرکت درمی آورد.
قدمت این آسیاب به قبل از شوش جدید و به احتمال زیاد به دوران اسلامی مربوط می گردد.با گذشت زمان، این اثر باستانی از کنار رودخانه برداشته شد و در حال حاضر هیچگونه نشانه ای از آن وجود ندارد.
گونی سه خط: در شوش قدیم که کشاورزی به صورت سنتی رواج داشت، محصول های به دست آمده را به شکل های متفاوتی، حمل می کردند که یکی از آن ها گونی بود.
گونی های آن رمان دارای اسم بودند و نام آن ها، حجم را معرفی می کرد.این اسم ها بر اساس نشانه های موجود بر گونی ها، گذارده می شدند.
"گونی سه خط" که بزرگ ترین در نوع خود بود و طرفداران زیادی داشت، دارای نقش سه خط مستقیم بر روی خود بود.بنابراین وقتی گفته می شد که فلان کشاورز ده گونی سه خط برداشت گندم داشته، نشان دهنده پر باری محصول او بود.
خضیره: این واژه در عربی به معنای سبز است که در محلی از شوش کاربرد داشت.در آن زمان، به محلی که پوشش گیاهی فراوانی داشت و قسمت وسیعی از آن سبز بود" خضیره" می گفتند.
این مکان به صورت صحرا بود و اطراف آن نیز هیچگونه ساختمانی وجود نداشت.نشان امروز آن را می توان از فلکه آخراسفالت تا منطفه ای وسیع تر و همتراز با کناره های شاوور ذکر کرد.
منطقه خضیره، سال های زیادی به عنوان آدرس مورد استفاده قرار می گرفت اما با ورود واژه آخراسفالت، کمتر به کار گرفته شد گرچه هنوز هم افرادی هستند که به منطقه پایین شهر، خضیره می گویند.
رختشو خانه: در اواخر دهه جهل خورشیدی که شوش تنها دو حمام عمومی داشت، مسئله شست و شوی لباس ها به خصوص برای کارمندانی که در ادارات خدمت می کردند،منجر به فکر ساختن محلی برای این کار گردید.
به همین منظور، کنار رودخانه شاوور، نزدیک درب پشت حرم و محلی که بعد تبدیل به فروشگاه فرهنگیان گردید، ساختمانی به نام"رختشو خانه" ساخته شد و کارگرانی که بیشتر زن بودند در آن مشغول گشتند.
این محل به خصوص برای سربازانی که آن زمان، سپاه دانش یا بهداشت خوانده می شدند، یاری دهنده و شلوغ ترین روزهای کاری، پنجشنبه و جمعه بود زیرا سربازها از روستاها برمی گشتند و در شوش بیتوته می کردند.
عبدالله بن علی: در شوش قدیم، دو قبرستان معروف وجود داشت که یکی در ابتدا و دیگری خارج از آن قرار داشت.قبرستان درون شوش را "عبدالله بن علی" می گفتند که محصور به دیوارهای گلی بود و بارگاه کوچکی داشت.
گسترش قبرها تنها در درون محوطه نبود بلکه بیرون از آن نیز وجود داشت.این محل که امروز دعبل خزائی نامیده می شود، از شکل اولیه خارج شده و نوسازی گردیده است.
در واقع، خیابان های اطراف این بارگاه، در قدیم، مملو از قبرهای مردم شوش بود و حتی بعضی از ساختمان ها نیز بر قبرها بنا شده اند.
عباس شوش: در بیرون از شوش، بارگاهی سفید رنگ به نام "عباس شوش" وجود داشت که مردم آن زمان و روستاهای اطراف، اموات خود را در آن دفن می کردند.
عباس شوش دارای دیوارهای گلی بود و درب بزرگ چوبی داشت.این محل، زیارتگاه نیز محسوب می شد.بعد از پیروزی اتقلاب، نام آن به گلزار شهدا تغییر یافت.
علت اینکه از کلمه شوش بعد از عباس استفاده می کردند این بود که در هفت تپه نیز بارگاهی به نام عباس وجود داشت و لذا برای جلوگیری از مخلوط این دو، از عباس شوش استفاده می شد.
مکینه یخ: شوش قدیم، به خصوص در فصل تابستان بسیار گرم بود.در آن زمان، یخجال و یا وسیله خنک کننده ای وجود نداشت.
فکر ایجاد کارخانه یخ سازی در اواخر دهه چهل، منجر به ایجاد آن شد.این محل که در زبان عامیانه "مکینه یخ" نامیده می شد، تولید کننده یخ های قالبی بزرگ بود.
در حال حاضر اثری از این کارخانه وجود ندارد و تبدیل به منطقه مسکونی شده است.محل آن، پایین تر از شورای حل اختلاف و بالاتر از نمایندگی سایپای سابق بود.مالک آن، خانواده های دهان بودند.
پل چوبی: گذر از رودخانه شاوور برای افرادی که قصد ورود به بیشه زار یا روستاهای اطراف را داشتند از دو مسیر امکان پذیر بود.این دو گذرگاه را گدار می کفتند که در نهایت باعث خیس شدن اشخاص می شد.
نکته مهمی که توجه افراد مومن را به خود جلب کرد، گذر زن ها از میان آب بود به طوری که مجبور به جمع کردن لباس های خود می شدند و چون اشکال شرعی داشت لذا تفکر ساختن یک پل، عملی گردید.
"پل چوبی" که گذرگاه عابرین پیاده محسوب می گشت، در اوایل دهه چهل بر روی شاوور، پایین تر از حرم و پشت مکینه آرد خردمند، ساخته شد.جنس این پل از چوب های قوی و پهنی بود که از شهرهای دیگر آورده شدند.
در حال حاضر این پل به صورت فلزی درآمده و در همان مکان، محل رفت و آمد مردم گردیده است.نام پل چوبی هنوز هم در میان قدیمی ها رایج است.
علیق: شوش قدیم در تولید دام، فعال بود.گوسفند داری در کنار نگه داری گاو و گاومیش، از عمده کارهای روستاهای شوش محسوب می شد.در این میان، تهیه خوراک دام هم نکته قابل توحهی بود.
در آن زمان که زمین های اطراف، سر سبز بودند، تهیه علوفه کار سختی نبود اما در فصل سرما این امکان از بین می رفت و لذا استفاده از کاه، جایگزین می گشت.
گرچه کاه برطرف کننده این مشکل بود اما در فربه سازی، موفق نمی گشت لذا با مخلوط کردن آرد جو یا سایر آرد ها از جمله ذرت، حیوان را به خوردن بیشتر تحریک و در نتیجه فربه سازی می کردند.
مخلوط کاه با سبوس برنج هم در همین راستا مورد استفاده قرار می گرفت.به مخلوط آماده شده" علیق" می گفتند که نشان دهنده، توانایی مالی دامداران بود.
باغ سیدا: گرجه لفظ باغ به محل محصور شده، اتلاق می شود اما در شوش قدیم به بعضی از مزارع بزرگ هم باغ می گفتند.به طور مثال به مزرعه صیفی جات عبدالجابر، باغ عبدالجابر می گفتند.
یکی از مزارع بسیار وسیع صیفی جات شوش متعلق به دو برادر سید بود که به "باغ سیدا"معروف گشت.سید صدرالدین و فخرالدین افسری، مالکین آن بودند.
این باغ پایین تپه های باستانی، روبروی مسجد امام رضا، تا نزدیکی های قبرستان پایین ادامه داشت.آبیاری آن به وسیله تلمبه ای از چاه که ابتدا کازوئیلی و سپس برقی گردید، صورت می گرفت گاه این باغ را به نام باغبانش، باغ عبدالنبی نیز می گفتند.
آپادانا: شوش تا سال هزار و سیصد و چهل و دو، تنها دارای یک مدرسه ابتدایی به نام مدرسه دولتی - روستایی بود که در آن، پسران و دختران به صورت مختلط تحصیل می کردند.
در این سال، با توجه به اعتراض مردم، اولین دبستان پسرانه در تاریخ شوش به نام" آپادانا" تاسیس گردید.محل آن، روبروی حوزه علمیه خواهران و پایین تر از اداره آموزش و پرورش سابق بود.
بسیاری از تحصیل کرده های نسل قدیم شوش در این دبستان درس خواندند.این دبستان دارای شش پایه تحصیلی بود و فضای بزرگ و آزادی داشت به طوری که دانش آموزان آن به راحتی، رفت و آمد می نمودند.
ماندانا: از سال هزار و سیصد و پانزده که اولین مدرسه رسمی در شوش تاسیس شد، دختران یکباره وارد آن نشدند.ابتدا انگشت شمار بودند و بتدریج اضافه گشتند.
در سال هزار و سیصد و چهل و دو که تفکیک در تحصیل مطرح شد، برای دختران نیز اولین دبستان به نام" ماندانا" تاسیس گردید.این محل ابتدا کوچک بود زیرا تعداد دانش آموزان محدود بودند.
محل این دبستان، دیوار به دیوار دبستان آپادانا اما محصور بود.زیبایی این مدرسه از آپادانا به مراتب بهتر و تنها هفت اتاق داشت که شش کلاس و یک دفتر را تشکیل می داد.تحصیل کرده های قدیم خانم ها از این دبستان بودند.
کورش: شوش قدیم گرچه با تلاش های مردم و در سال چهل و دو دارای دو دبستان گشت اما از داشتن دبیرستان محروم بود.از این نظر، فرزندان مردم یا ادامه نمی دادند و یا در دزفول، به تحصیل می پرداختند.
در سال هزار و سیصد و چهل و هفت، با تلاش معتمدین وقت و همت مهندس فیلی، اولین دبیرستان تاریخ شوش به نام" کورش" برای پسران تاسیس گردید.
این دبیرستان ابتدا جایگزین دبستان ماندانا شد و سپس به پایین شهر روبروی مسجد امام رضا منتقل و چون ، خیابان آن فاقد آسفالت بود، به بالای شهر و روبروی امور تربیتی امروز منتقل گردید.
این دبیرستان تتها در رشته طبیعی فعال بود و توانایی برگزاری رشته های ادبی و ریاضی را نداشت.بسیاری از اولین فارغ التحصیلان دانشگاهی شوش، دانش آموزان این دبیرستان بودند.
ــ آقاجار، محمد میرزا، عهد حسام(سفرنامه لرستان و خوزستان)، سال ۱۲۴۵ به کوشش ایرج افشار، انتشارات میراث مکتوب، چاپ اول، تهران، ۱۳۹۰
ــ ابن اثیر،عزالدین،تاریخ کامل،ترجمه حمید رضا آژیر،انتشارات اساطیر، تهران، ۱۳۸۲
ــ ابن حوقل، سفرنامه، ایران در صوره الارض، ترجمه و توضیح دکتر جعفر شعار، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۶۶
ــ ابوالحلاج،پروین، خوزستان عصر قاجار، چاپ اول، انتشارات سروش سپهر، تهران، ۱۳۹۷
ــ ابو عبدالله، محمد ابن احمد مقدسی، احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، ترجمه علی نقی منزوی، انتشارات شرکت مولفان و مترجمان ایران، تهران، ۱۳۶۱
ــ اصطخری، ابو ابراهیم، مسالک و ممالک، به اهتمام ایرج افشار، انتشارات علمی و فرهنگی،تهران، ۱۳۶۸
ــ اصفهانی،حمزه بن حسن، تاریخ پیامبران و شاهان، ترجمه جعفر شعار، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، تهران، ۱۳۴۶
ــ افشار سیستانی، ایرج، خوزستان و تمدن دیرینه، چاپ دوم، انتشارات طبع و نشر، تهران، ۱۳۸۶
ــ اقتداری، احمد، آثار و بناهای تاریخی خوزستان(دیار شهریاران), چاپ اول، نشر انجمن آثار ملی، تهران، ۱۳۵۴
ــ اکبری، محمد، ناگفته های شوش، چاپ اول، انتشارات پاپلی، مشهد، ۱۴۰۳
ــ البلاذی، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، تحقیق عبدالله انیس الطباع و عمر انیس الطباع،موسسه المعارف، بیروت، ۱۹۸۷میلادی
ــ الطبری، محمدبن جریر، تاریخ الطبری، تحقیق احمد ابوالفضل ابراهیم، انتشاذات دارسویدان، بی تا، بیروت
ــ پور شریعتی، افول و سقوط شاهنشاهی ساسانی، ترجمه آوا واحدی نوایی، نشر نی، تهران، ۱۴۰۳ صفحات ۴۷۴–۴۷۵.
ــ تودولایی،بنیامین،سفرنامه،ترجمه مهوش ناطق، ویراستار،ناصر پور پیرار، چاپ اول، انتشارات سازمان فرهنگی سیاحتی کوثر،تهران،۱۳۸۰
ــ تیانا، گیرشمن، من هم باستان شناس شدم، ترجمه،فیروزه دیلمقانی، انتشارات بنیاد فرهنگ کاشان، چاپ دوم، تهران، ۱۳۸۹
ــ جزایری، عبدالله بن نورالدین، تذکره شوشتر،چاپ دوم، نشر معتبر، تهران، ۱۳۸۶
ــ دوبد، بارون، سفرنامه لرستان و خوزستان، ترجمه محمدحسین آریا، چاپ دوم، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۸۴
ــ دیاکونوف، ایگور میخائیلوویچ، تاریخ ماد، ترجمهٔ کریم کشاورز, انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۸۶
ــ دیالافوا، ژان مادام، سفرنامه خاطرات کاوش های باستان شناسی شوش، ترجمه ایرج فره وشی، نشر دانشگاه تهران، چاپ چهارم،۱۳۷۶
دیناروند، جعفر، شوش و بزرگان آن، انتشارات تراوا، چاپ اول، اهواز ۱۳۹۰
ــ ژان پرو و ژنوبیودلفوس، شوش و جنوب غربی ایران، تاریخ و باستان شناسی، ترجمه هایده اقبال، نشر اصاطیر، تهران، ۱۳۶۲
ــ عبدالغفار، نجم الملک، حاج میرزا، سفرنامه خوزستان، به کوشش محمد دبیر سیاقی، نشر علمی، چاپ اول، تهران، ۱۳۴۱
ــ علیپور، محمد، شناسنامه شوش،انتشارات اداره کل فرهنگ و هنر خوزستان، اهواز، ۱۳۵۶
ــ قزوینی، زکریا ابن محمد ابن محمود، آثار البلاد و اخبارالعباد، ترجمه عبدالرحمن شرفکندی، انتشارات اندیشه جوان، تهران، ۱۳۶۶
ــــ کی لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی، ترجمه محمود عرفان،چاپ اول،بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۳۷
ــ لایارد، اوستن هنری، سفرنامه، ترجمه مهراب امیری،چاپ اول، نشر وحید، تهران، ۱۳۶۷
ــ مجهول المولف، حدود العالم من المشرق و المغرب، کوشش دکتر منوچهر ستوده، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۴۰
ــ مستوفی، حمدالله، تاریخ گزیده، به اهتمام عبدالحسین نوایی، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۳۹
ــ مستوفی حمدالله، نزه القلوب به اهتمام و تصحیح کی لسترنج، نشر دنیای کتاب، تهران، ۱۳۶۲
سادات افسری:چهار شخصیت از این خانواده که در شوش به سیدها معروف بودند، هر یک به شکل هایی در تاریخ شوش جدید جایگاهی دارند.آن ها از سادات موسوی هستند که از دزفول به شوش مهاجرت نمودند.گفته می شود که آن ها، در اصل، اهل بعلبک لبنان بودند و به دلیل علاقه مردم ساکن در دزفول به ائمه، به این شهر وارد شدند.
سید محمدعلی، پدر خانواده،در سال ۱۳۳۰ خورشیدی از دزفول به شوش مهاجرت کرد در حالی که سه فرزندش نیز با او همراه بودند.وی با گشودن مغازه ای پایین حرم، به فروش خرما و حلوا مشغول گشت.در آن زمان، چنین محصولی در شوش کمیاب بود
فرزند بزرگ او به نام عبدالعظیم ضمن کمک به پدر، خود، بقالی به راه انداخت اما عمر او کوتاه بود و به رحمت ایزدی پیوست.او در هنگام فوت، متاهل و دارای فرزندان پسر و دختر بود.وی قبل از سال۱۳۰۰ متولد شده بود.او به عنوان فرزند بزرگ، نقش مهمی در اداره خانه داشت.
فرزند دوم خانواده به نام فخرالدین که متولد سال۱۳۰۴ خورشیدی بود، به همراه برادرش صدرالدین، ابتدا مغازه فروش صیفی جات به خصوص انواع سبزی ها را گشود اما در ادامه، پایین تر از ژاندارمی، فروشگاه بزرگ میوه فروشی دایر نمود.
این دو برادر از بنیانگذاران تعزیه حسینی و استمرار آن تا زمان حیات خویش بودند.مقبولیت آن ها به خصوص سید فخرالدین به شکلی بود که اداره های آن زمان به خصوص ژاندارمری، ضمانت آن ها را می پذیرفتند.این مهم به خصوص در هنگام بازداشت ها، وضعیت سختی داشت به طوری که گاه میان سید فخرالدین و فرمانده پاسگاه به دلیل نگه داری مردم در هوای نامطلوب، جر و بحث می شد.
سادات افسری، علاوه بر مغازه داری، مزرعه بزرگی، پایین تپه های باستانی، روبروی مسجد امام رضا داشتند که در آن انواع محصول هایی مانند گوجه، بادمجان، سبزی های مختلف، خیار و کاهو، برداشت می شد.چاه آب آن ها که با یک دستگاه موتور گازوئیلی کا می کرد را مردم آن زمان به یاد دارند.
سادات افسری با اینکه در شرایط سختی وارد شوش شدند و از امکانات اولیه مانند آب و برق، حتی آسفالت خیابان ها برخوردار نبودند اما با عملکرد خود در بعد اقتصادی مانند مغازه داری، بعد فرهنگی مانند رفتارهای مردمی و ضامن شدن و بعد مذهبی مانند برگزاری تعزیه و مراسم عزای حسینی، نقشی مهم در پایداری و استمرار شوش جدید داشتند.
عبدالنبی زربخش: یکی از چهره های مهم در تاریخ شوش جدید، عبدالنبی زربخش فرزند حسن متولد سال ۱۳۰۸ خورشیدی در دزفول است.او به همراه دو برادر دیگرش به نام های نصرالله و عبدالعلی، تاثیر فراوانی در ایجاد خدمات به مردم داشتند.وی برادر بزرگ تر خانواده بود که بعد از فوت پدر، مسئولیت مستقیم خانه را بر عهده گرفت.
گفته می شود که هنگام مهاجرت به شوش، شانزده ساله بود که با احتساب آن، باید سال ورود خانواده او را ۱۳۲۴در نظر گرفت و این می تواند درست باشد زیرا ساخت مسجد جامع شوش در سال ۱۳۲۵ انجام شده و نامبرده، در فعالیت های عمرانی آن از ابتدا شرکت داشت.
در مورد علت اصلی مهاجرت خانواده او به سوش، بر اساس آنچه نامبرده بیان داشته، تخریب منزل مسکونی آن ها در دزفول، خیابان امروز امام، به علت«در نقشه بودن» بود زیرا زمین جانشبن نیز به آن ها ندادند.در واقع، نوعی کوچ اجباری بود که عبدالنبی، آن را خاطره ای تلخ ذکر کرد.
او ابتدا مغازه ای پایین حرم، بالاتر از بانک ملی مرکزی اجاره کرد و به بفالی پرداخت.برادران دیگر به خیاطی پرداختند و بعد به مرور، تغییر شغل دادند.گرچه، نقش دو برادر کوچک تر در شوش آن زمان بسیار موثر واقع گشت اما حکایت، عبدالنبی فراتر از آن هاست.او شخصبتی چند بعدی بود.انسانی، اقتصادی، فرهنگی، مذهبی و سیاسی که در هر یک از آن ها، نقش بی بدبلی داشت.باید در مورد او یک کتاب نوشت.
در مسئله اقتصادی، رعایت حدود شرعی در وزن و کیفیت و راستگویی در مورد اجناس تحویلی و بدین شکل، اعتماد مردم را جلب کردن در کنار تمیزی وحل کسب، او را از سایرین متمایز می کرد.
در بعد فرهنگی، فعالیت های او در جذب دختران برای سوادآموزی و پیشقدم شدن با اعزام خواهر خویش، در دبستان، کوشش های او در ایجاد اولین دبیرستان پسرانه تاریخ شوش به نام کورش با همکاری دلسوزانه مهندس حبیب الله فیلی، اهدای کمک به دانش آموزان مستمند تحت عنوان جایزه، تهیه آذوقه و لباس و کفش برای مردم نیازمند به صورت باز و انتخاب آن ها به وسیله مسمندان، از نکات روشن زندگی او بود.
در دینداری، همین بس که اولین مسجد تاریخ شوش جدید یعنی جامع، با تفکر او ساخته شد.برگزاری کلاس های قرآن نوجوانان با شراکت او در همین مکان انجام گرفت.او بود که اشتراک مجله مکتب اسلام را از قوم به شوش آورد و به بسیاری از جوانان، رایگان هدیه می داد.
در بعد سیاسی، او از باوفاترین یاران شهید دانش در طول مبارزات او بود.مبارزه با بهائیت که از نظر آقای زربخش تحت حمایت دولت بود، بعدی سیاسی داشت.شرکت در جلسه های مخفی با مبارزین دزفول و نقش او در فتح پاسگاه و اداره مرکز انقلاب در خانه آقای دانش، اوج فعالیت های سیاسی وی گشت.
عبدالنبی زربخش، که باید او را مرد بی ادعای دوران سخت شوش جدید نامید، گرچه با از دست دادن پدر در سن کم، منحمل فشارهای متعددی گشت اما اعتماد به نفس او در برخورد با رویدادهای مشکل زمانه، از وی شخصیتی ساخت که هرگز از یاد مردمان آن زمان وکسانی که او را می شناختند، نخواهد رفت. اوموثر در ساخت شوش جدید بود.
حبیب پاپی نمدی:تاریخ شوش جدید، ناشناخته های فراوانی دارد که باید معرفی شوند.کسانی که کارهای عام المنفعه را مخفی انجام می دادند تا شوش آن زوان پایدار بماند.بدون شک، یکی از آن ها، حبیب پاپی نمدی فرزند محمدعلی متولد سال ۱۳۱۳ هجری خورشیدی است.
وی از نظر اصالت، لرتبار و از ایل پاپی بود که در گذر زمان به دزفول مهاجرت کرده بودند.وی حدود سال ۱۳۳۰ در حالی که مجرد بودند، به منظور کسب و کار، از دزفول(کوی آیت الله نبوی) به شوش تغییر مکان داد و در حالی که تعداد زیادی گاومیش در خانه بزرگ(کاروانسرا) خود پرورش می داد، به تاسیس لبنیات فروشی بالاتر از حرم، اقدام نمود.او اولین فرد در این شغل است.کوشش های بهداشتی او در آن زمان، خیره کننده بود.وی با این روش، خودکفا در تامین شیر گردید.
تاریخ زندگانی او نشان می دهد که وی، فردی مذهبی، سیاسی، مردمدار و عملگرا بود.بیان زندگی مختصر او نشان می دهد که نامبرده، اموذ خیر را مخفی انجام می داد به طوری که بسیاری از افراد یاری شونده، بعد از فوت او، موضوع ها را مطرح می کردند.
در بعد سیاسی، در دوره مشروطیت، پاسگاه ژاندارمری با اطلاع از این موضوع، وی را دستگیر و کشان کشان بر روی زمین و زخمی کردن وی، به تنبیه او پرداخت.همسرش شاهد و ناظر این رفتار ددمنشانه بود.لباس های پاره، بدن کبود و صورت خون آلود، نتیجه این رفتار بود.
در بعد مذهبی، او از هسته اولیه برگزاری تعزیه حسینی و شرکت کننده در جلسه آن در حرم دانیال(ع)بود.نامبرده، یکی از نمایندگان آیت الله نبوی در شوش و مامور انجام امور شرعی به دستور ایشان گشت به طوری که پذیرایی در خانه از روحانیونی مانند، الیاسی، ملا جواد و ملا عباس تدین، ملا عباس مخبر، مقیمی و امام، به وسیله او صورت می گرفت.
برگزاری دعای کمیل به صورت مخفی در شب های جمعه در منزل، مشارکت در برگزاری دعای ندبه، مشارکت در ساخت مسجد صاحب الزمان به منطور مبارزه با بهائبت که نتبجه آن، فرار آن ها از شوش گردید،مشارکت در ساخت مسجد امام رضا(ع)، پانزده بار مشرف شدن به مکه که چهارده بار آن به صورت خدمه و بدون دریافت مزد بود و در نهایت، درخواست از آیت الله نبوی برای اعزام شهید دانش به شوش، عمده فعالیت های او بود.
در زمینه مردمداری، کمک به امر ازدواج جوانان، اهدای زمین شخصی کنار دعبل و در پتیجه، ساخت مرکز بهداشت شماره یک که در آن زمان، تاثیر بسزایی در تغییر درمانی شوش داشت، اهدای زمین رایگان و یا قسطی به نیازمندان، درمان انواع شکستگی های دست و پا به صورت رایگان، را می توان نشانه های این خصوصیات انست.
تاثیر این نوع رفتارها که با نیت پاک و بدون چشمداشت در آن زمان سخت و بدون امکانات پیشرفته، بدون سک سبب ماندکاری مردم و امیدواری برای زندگی بهتر گشت.حبیب پاپی نمدی را می توان، شخصبتی ماندگار در تاریخ شوش جدید نامید که با عملگرایی خود، راه و روشی نوین در زمانه خود، معرفی کرد.
مرزوق خریبط:تاریخ شوش جدید در ابعاد متفاوتی قابل بررسی است که یکی از آن ها، بعد فنی است.در این رابطه باید به رندگی مرزوق خریبط فرزند عبدالعباس پرداخت.وی متولد سال ۱۳۰۷ هجری خورشیدی در شوش است.در آن زمان که کار.چوانسراها ساخته شدند، هنوز آثاری از چادرنشینی در اطراف وجود داشت.
پدر ایشان، قبل از دوره کاروانسرایی، در چادرهای اطراف شوش زندگی می کرد.با برچیده شدن چادرها و ساخت خانه های گلی، مرزوق در تنها دبستان آن زمان یعنی، دولتی روستایی شوش، تحصیل و موفق به کسب مدرک ابتدایی گردید لذا او را باسواد می دانستند.
عنوان«ملا» به وی به دلیل سواددار بودنش، به کار می رفت.در آن زمان شوش به خصوص اوایل چهل، دو تغییر ملموس در زندگی مردم روی داد.یکی، استفاده از دوچرخه به جای حیوانات و دیگری آب شرب تصفیه شده بود لذا ملا مرزوق که فردی با هوش و در ضمن زبان انگلیسی نیز می دانست، به فکر تعمیر دوچرخه افتاد.
وی کنار حرم دانیال(ع)، مغاره ای برای تعمیر دوچرخه بازکرد و گرچه دوره خاصی ندیده بود اما از ابتکار خود استفاده و به این امر به خصوص، پنچرگیری مشغول گشت.این خدمت در آن زمان، کمک بسیاری به دوچرخه داران نمود.
بررسی های تاریخی نشان می دهند که وی، بعد از تغییر مغازه و انتقال به نبش داروخانه دانیال، به دو حرفه دیگر مانند لوله کشی و جوشکاری هم مشغول گشت.قدیمی های شوش، صبر و تحمل او را مثال زدنی ذکر کردند.
آخرین شغلی که قبل از فوت به آن پرداخت، پمایندگی پخش فرآورده های نفتی در مغازه های شخصی خود بود.این نیز،تاثیر فراوانی بر زندگی و رفاه مردم داشت.نامبرده در کمک به مردم به خصوص امر ازدواج جوانان، پیشقدم بود.یاری به مستمندان و محافظت و نگهداری از چند فامیل خویش، مورد تایید بسیاری از مردم آن زمان است.ملا مرزوق را می توان خدمتگزاری بی منت نامید.
سید باقر سید حکیم:در بیان زندگی بعضی از شخصیت های اولیه شوش، اسناد و مدارکی یافت می شود که نشان دهنده خدمات آن ها در آن وضعیت است.فضایی که در آن از برق و آب خبری نبود و بهداشت و درمان با عطاری ها سروکار داشت.این نکات را می توان در سفرنامه ها یا خاطرات باستان شناسان و کارگران آن ها یافت.
سید باقر، یکی از آن هاست.او فرزند سید صادق و از نوادگان امام موسی کاظم(ع) است که در سال ۱۳۰۳ در دزفول متولد شد.لقب او یعنی سید حکیم را مرد مان آن زمان در عراق به خانواده او دادند زیرا پدر بزرگ او در عراق از اطبای برجسته و در عین حال دارای کرامات بسیاری بود.وی بیماران فراوانی را درمان نمود.
پدر ایشان از عراق به دزفول مهاجرت و به کسب و کار پرداخت.از ازدواج او، سید باقر که تک پسر بود، به دنیا آمد.وقتی او به سن هفت سالگی رسید، مادر را از دست داد و در جوانی نیز از داشتن پدر محروم گشت لذا از همان ابتدا، مسئولیت اداره خانه را تقبل نمود.
وی در سال ۱۳۲۲ به شوش مهاجرت و به بقالی مشغول گشت و در ادامه به تجارت پرداخت و پایین تر از حرم، بالاتر از بانک ملی، نمایندگی چای حکیم را بر عهده گرفت.اعتماد به نفس او در معاملات و رعایت مسائل شرعی، از ویژگی های بارز او بود ضمن اینکه روابط اجتماعی صمیمانه ای با مردم اشت.
از این نظر او در چند بعد، شخصیت خاصی داشت که در ماندگاری مردم و ساخت شوش جدید موثر بود.بنا بر تایید قدیمی ها،مذهبی بودن در عمل، آشکارترین آن هاست.اجتماعی بودن و یاری به مستمندان به خصوص ساخت حمام عمومی و عضویت در خانه انصاف و رفع اختلافات مردم، از دیگر خصوصیات او محسوب می شوند.
تاثیر او در برگزاری مراسم محرم و صفر، به ویژه به عنوان یکی از بنیانگذاران تعزیه حسینی و ایفای نقش امام حسین(ع)، بدون شک، در خاطرات گذشتگان ثبت شده است.علاقه به دانیال پیامبر وحرکت شجاعانه او در عدم دست دادن به فرح دیبا همسر پهلوی دوم که برای افتتاح موزه به شوش آمده بود، هرگز فراموش نمی شود.
سید باقر سید حکیم را باید شخصیتی ترسیم کرد که مورد احترام بازاریان، مردم عادی، اداره ها و باستان شناسان قرار داشت.وی را با تاثیرگذاری بر تغییرات شوش به خصوص وضعیت بهداشتی و دستگیری از فقرا، بیشتر از سایر فعالیت هایش مورد تحسین قرار می دهند.
خانواده خوش اخلاق:بررسی تاریخ این خانواده به دو مورد گره می خورد که یکی، وجود کریم خان فیلی و دیگری باستان شناس فرانسوی، ژان دمرگان است.در مورد اول، کریم خان فیلی، جعفر مستعلی را که تنها چهارده سال سن داشت، نزد خود نگهداری و بزرگ می کند که در آن تاریخ به جعفر کریم خان معروف گشت.
دوم ورود دمرگان در سال ۱۲۷۶ به شوش و ساخت قلعه معروف یا فرنگی، تحت امنیت کریم خان و اشتغال جعفر نزد آوست که به دلیل ذکاوتی که داشت، ابتدا کارگر و سپس آشپز فرانسوی ها شد.سال تولد جعفر حدود، ۱۲۶۱ محاسبه می شود.نامبرده، چون همراه با دمرگان به فرانسه سفر کرد، به جعفر فرنگی معروف شد.
جعفر، بیشتر زندگی خود را در دو قلعه، کریم خان معروف به قلعه خرابه و قلعه دمرگان معروف به فرنگی، گذراند.با ساخت کاروانسراهای شوش، ازدواج کرد و در همسایگی حرم و در کاروانسرا سکنی گزید که حاصل آن، تولد فرزندش حسین در سال ۱۲۸۴ بود.با شروع شناسنامه نویسی، لقب خوش اخلاق را برگزید.
این خانواده، از نظر اصالت از ایل سگوند و تیره چگنی هستند که بعد از درگیری های متعدد با حکومت پهلوی، به شهرهای مختلف از جمله سبزوار تبعید شدند.پدر جعفر به منظور کسب و کار به دزفول مهاجرت و در همان شهر فوت نمود و جعفر در کودکی و در سال ۱۲۷۶ به شوش وارد گردید.
جعفر، همکاری خود را با دمرگان ادامه داد و فرانسوی ها از کار او راضی بودند.وی غذاهای متنوعی درست می کرد و همین فن را به پسرش حسین هم یاد داد.حسین، بیشتر اوقات با پدر بود و با توجه به هوش بالایی که داشت، آشپزی را به خوبی فرا گرفت.دمرگان بعد از پانزده سال کاوشکری، شوش را ترک کرد و رولان دومکنم کار او را ادامه داد.جعفر همچنان، همکار باقی ماند.
حسین که آشپز ماهری شده و به درجه سرآشپزی رسیده بود، مدتی با دومکنم و بیشتر زمان خود را با گیرشمن گذراند اما تا پایان دوره گیرشمن با او نبود.وی در زمان تعطیلی کاوش ها به امور خود می پرداخت و با توجه به برچیده شدن کاروانسراها، به ملک شخصی خود در کنار کارخانه آرد پایین شهر منتقل گردید.شوشی های آن زمان از صدای زیبا و هنرمندانه او سخن ها گفتند.
وی در شوش ازدواج کرد که حاصل آن سه پسر به نام های عبدالرضا، محمدرضا و علی رضاست.فررند بزرگ، استخدام وزارت بهداری و شاغل در اولین درمانگاه تاریخ شوش گردید که از معروف ترین فعالیت های او تاسیس انحمن حمایت از بیماران کلیوی است.فرزند دوم به استخدام شهرداری شوش درآمد و یکی از قدیمی های شاغل در این ارگان است.علی رضا نیز که از نسل قدیم فوتبال شوش محسوب می شود، شاغل در اداره آتش نشانی شوش گردید.خانواده خوش اخلاق، نقش زیادی در ماندگاری مردم در شوش و تاثیر فراوانی در معرفی شهر به عنوان پایتخت ایران باستان داشتند.آن ها، با هوش و پربار بودند.
جواد عطوان:وی از معدود افراد موثر در ماندگاری شوش بود که زندگی او به تجارت گره خورده است.رویدادی که باعث شد تا پدرش، وارد ایران و در نتیحه، ازدواج و ماندگار گردد.قصه ای تاریخی که ریشه در داد و ستدهای سنتی آن زمان دارد.
جواد عطوان فرزند مزعل، متولد سال۱۳۰۲ هجری خورشیدی در دزفول، محله سبزقباست.اصالت وی از قبیله بدو است که در اصل از سرزمین حجاز هستند و بعد به عراق در شهرهای ناصری،علی غربی و اماره مستقر می شوند.پدر وی تاجر و سارباندار بود و مسیر عراق و ایران را طی می کرد.
تحقیقات نشان می دهد که مزعل با شترهای خود، اجناسی مانند تریاک که در آن زمان ممنوع نبود، مخمل و جوهر که برای رنگ آمیزی استفاده می شد، از انبار خود در عراق به دزفول حمل و در مقابل، انواع بافتنی مانند لنگ، مقنعه و صنایع دزفول را به عراق منتقل می کرد.این کار نوعی تعویض کالا یا روش تهاتری بود.
ماندگاری او در دزفول برای تحویل و تحول کالا و جذابیت شهر باعث شد تا او ضمن داشتن همسر در عراق، همسر دیگری از منطقه چغاسرخ انتخاب و در محله سبزقبا، خانه ای تهیه و صاحب فرزندانی شود که جواد یکی از آن هاست.وی، با تغییر روش تجارت، با مذکورخان دیناروند که از بزرگان عمله غلامرضاخان بود، در امر کشاورزی، شراکت و با این خانواده رابطه ای ثمیمی برقرار نمود.
جواد مانند پدر، تفکر اقتصادی داشت اما چون به سن سربازی رسیده بود و در آن زمان«سربازبگیری» رواج داشت، او برای امتناع از خدمت و در حالی که مجرد هم بود، در سال ۱۳۲۰ به شوش مهاجرت کرد.زندگی وی در شوش ار همین زمان آغاز شد.نامبرده در ابتدای کار با توجه به تسلط به زبان عربی، با روستاهای اطراف در ارتباط و داد و ستد بود.
وی، برای داشتن مکانی ثابت برای رابطه با روستاها، روبروی بانک ملی مرکزی و از کاروانسرای آن، مغازه بقالی اجاره و به فروش قند وچای، حبوبات، روغن . حتی پارچه، اقدام و سپس آن را تبدیل به فروش ل.ازم خانگی و نمایندگی ایران گاز نمود و در نهایت با خرید مغازه و خانه ای مسکونی در خیابان فرعی روبروی ژاندارمری، الکتریکی خود را گشود و تا پایان عم به همین کار مشغول گشت.
جواد عطوان، فرد متدینی بود و قرآن را به زیبایی تلاوت می کرد.صدای زیبای او در مراسم ختم فوت شدگان در مسجدجامع را نباید فراموش کرد.او از این بابت مزدی نمی گرفت و آن را ثواب آخرت می دانست.او را می توان از افراد موثر در استمرار زندگی در شوش، محسوب داشت.
در پایان معرفی شخصیت ها، لازم به توضیح است که این ارائه، حداقل ممکن و قابل دسترس بوده و هرگز به معنای کامل بودن نیست زیرا، بازماندگان بعضی از چنین افرادی یا در دسترس نبودند و یا تمایلی جهت انعکاس نداشتند لذا ضمن تشکر از همکاری و مساعدت معرفی کنندگان، گله ای از عدم تمایل و ارائه، وجود ندارد.
چهره های موثر:در زمان تشکیل شوش جدید، افراد مختلفی موثر بر ساخت و استمرار آن بودند.کسانی که با کمترین ابزارها، تداوم زندگی را امکان پذیر ساختند و نام خود را جاودانه نمودند.این اشخاص، هر یک، به شکل های مختلف و در ابعادی متفاوت، سبب خدمتگزاری گردیدند.بعضی در بعد اقتصادی، تعدادی در زمینه فرهنگی، گروهی در فعالیت های دینی و نیز مردانی در خدمات عمومی و تولیدی، به تشکیل شوش کمک کردند.این مهم در صفحه ۵۰ کتاب ناگفته های شوش، خاطرات محمد اکبری با عنوان«معمرین و بزرکان شوش» ذکر شده است.
«اول از همه، علی یزدانفر و محمد قماشی، نکهبانان قلعه که نسل دوم و سوم کارکنان هیئت باستان شناسی فرانسه به شمار می آمدند، باید حسین جعفر را نیز به آن ها اضافه کرد سپس برادران کلیددار که دو نفر از آن ها، متولی مقبره دانیال بودند و سومی در شوش مغازه داشت.حاج عبدالحسین دانیالی که داروخانه شوش متعلق به او بود.به ترتیب، جواد عطوان، مغازه دار، سیدها، مغازه دار، حبیب شیربرنجی، مجید تعبیرزاده، غلام حمامی، ملا مرزوق، محمدعلی محول، علی قصاب، بدل خان(بیرخان) و سمیعی، سرگروهبان ژاندارمری که اهل اراک بود و سال ها در شوش ساکن شده و پسرش هدایت در قلعه کار می کرد....ولی سیستانی که کمی از من بزرگ تر بود و در درمانگاه شوش کنار دکتر آلمانی کار می کرد.»
با توجه به پژوهش های انجام شده، افراد زیر، بیشترین تاثیر را در ایجاد و گسترش شوش داشتند.این موارد بعد از اشخاصی مانند کریم خان و غلامرضا خان فیلی و فتحی، اولین کاروانسرا ساز آورده می شوند.
عبدالحسین دانیالی: او فرزند ملا علی، متولد ۱۲۸۶ هجری خورشیدی در دزفول است.وی اصالتی لرستانی دارد و از ایل سگوند تیره رحیم خانی است.در واقع، اجداد او به دزفول مهاجرت و در آنجا به کسب و کار پرداختند.پدر او در کشمکش های حزبی در دزفول، به دست نیروهای رژیم پهلوی کشته شد و وی در نوجوانی، مسئولیت سنگینی را بر دوش کشید.
وی ابتدا به صورت رفت و برگشت و در زمان کاوشگری، ارزاق کارگران را تامین می کرد و بعد از تشکیل کاروانسراها، با احداث یک باب کاروانسرای بزرگ، به صورت ثابت، در شوش ماندگار گردید.نامبرده، دارای گرایش مذهبی بود لذا با مراجعی مانند آیت الله معزی و آیت الله نبوی، رابطه ای نزدیک داشت.
نقش و تاثیر او در شوش آن زمان، دارای ابعاد متفاوتی است.بدون شک، حضور و فعالیت های او باعث رفع بسیاری از سختی های آن زمان مردم گردید.علاقه او به پزشکی و آموختن امور مربوط به آن باعث گردید که ابتدا، مغازه عطاری باز کند و به درمان بعضی موارد مانند مارگزیدگی، عقرب زدگی و سرماخوردگی، اقدام کند.
این فعالیت باعث شد تا عطاری به داروخانه تبدیل گردد.داروخانه دانیال، اولین مورد در تاریخ شوش جدید است.او که فردی فعال محسوب می گشت، با نوحه خوانی، به برپایی مراسم کمک شایانی نمود.نامبرده جهت خدمت خود را به سمت حرم دانیال، سوق داد و تا پایان عمر به عنوان هیئت امنا، باقی ماند.دستگیری از فقرا در حرم و شام دادن به آن ها، در تاریخ ثبت شده است.
عبدالحسین دانیالی، برای رفع مشکل های مردم، شعبه نفت فروشی را پایین تر از موزه، ایجاد و با آوردن«امشی» به مبارزه با پشه هایی که آن زمان عامل بیماری ها بودند، به مردم خدمت کرد.وی، اولین جایگاه ارائه بنزین را تاسیس .و مشکل حمل و نقل را رفع نمود.
خدمات عمومی او به مردم، شامل موارد دیگری همچون چگونگی غسل دادن اموات، خواندن نماز میت، مراسم دفن و ختم نیز می شد زیرا او با بزرکان دینی منطقه در ارتباط و آن ها را آموخته بود.
مطالعه تاریخ زندگی او نشان می دهد که نامبرده با احداث دو پل عابر پیاده بر روی رودخانه شاوور، یکی روبروی درب ساحلی حرم و دیگری پشت مکینه آرد خردمند، مشکل تردد مردم به خصوص روستاییان را حل نمود.
وی برای احداث گرمابه دانیال و حوزه علمیه، زمین اهدا کرد، مسجد شهید دانش را ساخت و کار اعزام حجاج بیت الله الحرام از شوش به مکه را انجام می داد.او در فعالیت های فرهنگی هم وارد می شد و در ابتدای تشکیل شوش، تلاش زیادی کرد تا اولین دبستان تاریخ شوش تاسیس گردد.او عضو شورای مدرسه بود.
از کارهای برجسته این مرد بزرگ، تهیه آذوقه برای مستمندان قبل از عید نوروز هر سال بود.این کار در مسیر مردم و در درمانگاه شوش انجام می گرفت.وی به همراه چند نفر از دوستان خود، برنج، آرد، حبوبات و البسه را روی میزی که در درب ورودی درمانگاه کذاشته بود، قرار می داد و نیازمندان به هر مقدار که رفع نیاز می کرد، بر می داشتند.وی تا سال ۶۰ که به رحمت ایزدی پیوست، این روحیه را حفظ کرد.او در سخت ترین زمان های شوش، یاوری بزرگ در رفع مشکل ها و استمرار زندگی مردم بود.او از اولین هاست.
محمدعلی محول: نام این شخصیت قدیمی شوش، بیشتر از سایر موارد، به متدین بودن او معروف است.وی فرزند عبدالمحمد و متولد سال۱۲۹۰ هجری خورشیدی در دزفول است.منزل شخصی ایشان در همسایگی آیت الله نبوی قرار داشت.او در سال ۱۳۲۵ برای کسب و کار، از دزفول به شوش وارد و در مغازه ای که در کاروانسرای عظیم پولاد اجاره کرده بود، به بقالی مشغول گشت.
او ضمن تامین مایحتاج مردم شوش، لوازم التحریر نیز می فروخت و بدین شکل، مشکل دانش آموزان تنها دبستان آن زمان را حل و سپس برای قشر سواد دار، روزنامه های کیهان و اطلاعات، تهیه می کرد.تدین و مقید بودن او به حدی بود که در ماه رمضان با نصب یک بلندگو و استفاده از برق ستایش، مناجات پخش می کرد تا مردم، روزه داری کنند.
وی دارای صدای بسیار زیبایی بود به طوری که مراسم عزای حسینی را در محوطه حرم برگزار می نمود.وی در برپایی تعزیه حسینی که به شبیه معروف است به دو دلیل نقش پر رنگی داشت.یکی اینکه خود در ایجاد آن به خصوص منطقه خضیره، نقشی مستقیم داشت.دوم اینکه چون سال ها، این تعزیه به صورت صامت برگزار می شد، با نوشتن شعرهای آن به صورت مکتوب، شبیه را به ناطق تبدیل کرد.
قرآن خوانی او در مراسم های ترحیم بدون توجه به وابستگی به فامیل یا قبیله، غسل دادن، کفن کردن و مراسم دفن، تاثیر زیادی در کاهش آلام مردم داشت.وجود چنین مردی، سبب رونق اقتصادی،توسعه دینی و ماندگاری مردم در شوش آن زمان که فاقد امکانات اولیه زندگی بود. گردید.او را باید ستود که زندگی سالمی را به دیگران زمان خود آموخت.شاید برجسته ترین باور اجتماعی او دوری از مسائل سباسی باشد زیرا وی هرگز در این میدان حاضر نشد.
از وصیت های مهم او به فرزندان«قبر من را ساده و تنها با سیمان پوشش دهید.»او مرد اخلاق بود به طوری که مرحوم ناهیدی در کتاب سفرنامه ناهیدا، گردآوری غلامرضا تعبیرزاده، شعر زیر را در مورد او سروده است.
دکاندارها از فقیر و کبیر/به ما گشته از جود خود دستگیر
هر آنچیز می خواستیم از محول/نمی شد براتی ز ماها نکول
قنبر پورنادی صفایی:یکی از قدیمی ترین چهره های شوش که نقش موثری در توسعه و تغییرهای آن داشت، قنبر پورصفایی فرزند حسین متولد ۱۲۹۸ خورشیدی در دزفول است.وی که از نظر اصالت، لر و از ایل حسنوند است، ابتدا به همراه پدر از لرستان به دزفول مهاجرت کرد.
او به منظور کسب درآمد بیشتر و در دوره کاروانسرایی به شوش مهاجرت و مشغول داد و ستد با عشایر منطقه به خصوص اعراب، گردید.توفیق او در این امر به دو علت صورت گرفت.یکی، خصلت مردمداری و دیگری تسلط به زبان عربی بود.وی در معامله های تهاتری و نیز مشارکت در کشاورزی و دامداری، کوشا و موفق گشت.
نامبرده فردی متدین و عملگرا در پرداخت وجوهات شر عی بود.نقش او در برگزاری مراسم محرم و صفر در عباسیه دانیال و پذیرایی از روحانیونی که از قم به شوش می آمدند، برجسته تر از سایرین بود به طوری که واعظین را در خانه خود پذیرا بود.بدون شک، وی گرایش های سیاسی داشت زیرا ساواک نسبت به او حساس بود.
در آن زمان که شوش بسیار کوچک و محدود بود، ایشان از یک طرف با بهائیان درگیر و از طرف دیگر، تحریم پپسی کولا را تبلیغ می کرد به طوری که ماشین حمل این نوشابه به وسیله مردم سنگباران شد و ورود آن به شوش قطع گردید.این امر برای وی گران تمام شد زیرا ژاندارمری وقت او را دستگیر و در حضور یکی از فرزندانش در محوطه پاسگاه، کتک زدند ولی او دست بردار نبود.
از نکات مهم دیگری که می توان به آن اشاره نمود، علاقه مندی او به توسعه فرهنگی است.در آن زمان که شوش تنها یک دبستان داشت، معلم های آن را در خانه خود جای داده بود به طوری که در خاطرات مکتوب بعضی از آن آموزگاران به آن اشاره شده است.آن ها امکانات این خانه را بهتر از خانه های دیگر می دانستند.
تدین، بعد سیاسی و فرهنگی او باعث گردید تا شوش آن زمان از دوره کاروانسرایی گذر کند و او بود که برای ساخت مدارس در روستاها، مشارکت و در افتتاح آن ها، شرکت می کرد.تصاویر برجای مانده آن زمان، تایید این مطلب است و جالب اینکه به پیشنهاد او و به شکرانه افتتاح مدرسه، نماز جماعت برپا می شد گرچه بعضی از مسئولین تلخکام می شدند.قنبر پورصفایی از اولین های شوش بود.
ولی الله سیستانی:وی فرزند نعمت الله و متولد سال۱۳۰۸ هجری خورشیدی است.وی اصالتی اصفهانی دارد زیرا پدرش اهل نجف آباد، روستای ملک آباد بود که بعد از جنگ جهانی اول، به شوش مهاجرت و با دختر سید مرتضی ذوالفقاری که دارای قهوه خانه ای در شوش بود، ازدواج کرد.ولی الله حاصل این ازدواج در شوش، در همان ایام کودکی به پدر که شغل کشاورزی و باغبانی داشته، کمک می کرد.
وی در دهه سی به استخدام، تنها مرکز درمانی آن زمان شوش به نام درمانگاه خدمات شاهنشاهی درآمد و ابتدا به عنوان آشپز، خدمت کرد اما با گذراندن دوره های مختلف تزریق، تغییر سمت داد و تزریق چی درمانگاه گردید.او با پزشکان منظم آلمانی آن زمان، دکتر سوسنا و دکتر فروخل که تبعیدی بودند، به فعالیت پرداخت و مورد رضایت آن ها قرار گرفت.
او با دکتر ایرانی آن زمان، دکتر خلیل اللهی، رابطه ای صمیمانه داشت و عاملی در درمان مردم آن زمان گردید.تاثیر او در رفع بیماری ها به حدی بود که شوشی های آن زمان، تزریق او را شفا دهنده می دانستند زیرا او مخلصانه، بدون توجه به زمان و حتی شب هایی که شوش فاقد برق بود، فانوس به دست، به خانه بیماران می رفت.گفته می شود که او بدون دریافت وجه، چنین کاری را انجام می داد.
شاید مهم ترین کار فرهنگی او، ثبت وقایع تاریخی آن زمان شوش باشد زیرا با خریدن یک دوربین عکاسی، از اشخاص، مکان ها و مراسم آن زمان عکسبرداری می نمود.بسیاری از تصاویر باقی مانده از گذشته شوش، حاصل تلاش های اوست.
ولی الله سیستانی با اندیشمندی فرهنگی و مردمداری، تاثیر زیادی بر نوع زندگی مردم شوش داشت.وی یکی از اولین کسانی بود که تفکر بی سوادی دختران را شکست و دختر خود را برای کسب سواد به تنها دبستان تاریخ شوش فرستاد و بدین سان، این سنت غلط را که دختران باید خانه نشین باشند، از بین برد.
وی در یک بازدید اتفاقی از روستای غلامرضا خان آن زمان که بعد به عمله تیمور مشهور گشت، متوجه بازی نوجوانان با وسایل ابتدایی و غیر استاندار گردید لذا با هزینه شخصی، لباس ورزشی و توپ فوتبال تهیه و در اختیار آن ها قرار داد.او موسس فوتبال تاج(استقلال) عمله است.تاثیر او در ورزش با تقبل خبرنگاری و آوردن مجله تاج ورزشی، بیشتر گردید.آقای سیستانی از اشخاص موثر در استمرار شوش جدید بود.
علی شاه بخشی:در بررسی تاریخ موثرین شوش در تشکیل و استمرار آن، کمتر کسی وجود دارد که به دیدار امام خمینی(ره) در آن زمان رفته باشد.علی شاه بخشی که بعد، کلمه شاه را از نام خود حذف کرد، فرزند احمد و متولد سال ۱۳۰۷ در دزفول است.او از فامیل های خانوادگی ابول مشهدی و در واقع پسر عموی حسنعلی است.
وی در سال ۱۳۱۵ در حالی که فقط هشت سال داشت به همراه پدر و به منظور کسب درآمد بیشتر به شوش مهاجرت کرد.شوش آن زمان، فاقد برق و آب تصفیه بود و زندگی مردم در کاروانسراها می گذشت.وی علی رغم سن کم اما فعال و با هوش بود.پدر ابتدا در کنار حرم، مغازه ای اجاره کرد و با رفت و آمد به دزفول، به امرار معاش می پرداخت.
نبود وسیله و استفاده از چارپایان برای رفت و آمد، سبب خستگی و در پهایت ماندگاری و زندگی در کار وانسراهای شوش گردید.وی در هفده سالگی ازدواج و مستقل گردید به طوری که کنار حسینیه اعظم، کاروانسرایی ساخت و از آن طریق به کسب و کار خود رونق داد.
او فردی متدین بود و علاقه سیاسی نیز داشت به طوری که در تبعید امام خمینی به دیدار او شتافت و بدین شکل، اخلاص خود را نشان داد.وی از کسانی بود که در ساختن اولین مسجد تاریخ شوش یعنی جامع، پقش موثری داشت.
نامبرده به کارهای خیر مانند ازدواج جوانان، مشتاق و از این روش به یاری مردم می پرداخت.کمک به مستمندان و رفع مسائل فقرا را مخفیانه انجام می داد به طوری که حتی فرزندانش از آن بی خبر بودند.این مهم بعد از فوت او و به نقل از یاری گرفتگان، آشکار گردید.نقش او در رونق اقتصادی پایین شهر که به طور معمول، خالی از سکنه بود، بسیار پر رنگ، ارزیابی می شود.نامبرده در پرداخت وجوهات شرعی، دقیق و مسئولیت پذیر بود.وی قبل از فوت، به آرزوی دیرینه اش یعنی ساخت مسجد امام جعفر صادق(ع)، رسید.
حسنعلی ابول مشهدی:یکی از صبورترین بازاریان قدیم شوش که مورد تایید بسیاری از پیشینیان این خطه قرار گرفته، حسنعلی ابول مشهدی فرزند محمد علی است.وی در سال ۱۳۰۰ در دزفول متولد شد، در همان سن کودکی به کوشش و کسب درآمد علاقه مند گردید لذا در سال ۱۳۱۰ به همراه عموی خود و در حالی که فقط ۱۰ سال داشت، به شوش ( ع) مهاجرت کرد.وی سواد مکتب خانه ای داشت.
او به دلیل وابستگی به عموی خود و علاقه ای که به حضرت دانیال، داشته، ورود به شوش را همراه عمو انتخاب کرد.
نامبرده، فردی متدین و علاقه مند به ائمه، دارای گرایش سیاسی، طرفدار مصدق و عضو حزب زحمتکشان به رهبری سید موسی گوشه گیر بود.سختکوشی وی به حدی ارزیابی می شود که از همان اوان کودکی وارد عرصه کار گردید و به همراه پسر عموی خود، در سال ۱۳۲۱ ، یک دکان بقالی پایین حرم، جنب حسینیه اعظم، راه اندازی نمود.
این رویداد برابر با جنگ جهانی دوم بود که اثر آن بر شوش، قحطی ارزاق و گرسنگی مردم و در نتیجه، سختی مضاعف بر ابول مشهدی جوان گشت.شوش در چنین وضعی، در دوره کاروانسرایی قرار داشت و فاقد آب و برق بود، با وجود این، نامبرده دست از فعالیت نکشید و امیدوار، مغازه خود را به محل جدید، انتهای باغ موزه، منتقل نمود.
در چنین فضایی، چون اوضاع مملکت بخاطر جنگ و فشار اقتصادی و فقر مفرط مردم و کمبود و شاید گفت نبود بهداشت کافی، در شرایط سختی قرار داشت،او به همراه چند تن از معتمدین شهر، یک گروه حمایتی برای مردم، به خصوص اهالی روستایی تشکیل داد.
این گروه خدمات زیادی در سرو سامان دادن اوضاع بهداشت و جلب شبکه بهداشتی و حمایت از احداث درمانگاه که به درمانگاه یک تومانی معروف است، همت داشتند.این گروه آنقدر در تصمیم و تشکیل این گروه مصمم بودند که پشت یک جلد قرآن نوشته و هم قسم می شدند که مدافع حقوق محرومان باشند.
شوش که به کندی در حال تغییر بود و شهرداری در سال۱۳۳۱ تشکیل گردید، این گروه و ابتدا به منظور کنترل قیمت های بازار و در ادامه اختلاف های مردم،خانه انصاف را در حرم دانیال تشکیل دادند.با اینکه، کار قضاوت، زمان بر است اما ابول مشهدی و یارانش بابت فعالیت در این خانه، حق الزحمه ای نمی گرفتند.
آنچه ریش سفیدان در مورد وی بیان نمودند نشان دهنده بی آزاری او، اخلاقمداری و رابطه دوستانه با مردم به خصوص روستاییان اطراف است.وی را جذاب در رفتار و گره گشا در مشکلات مردم توصیف کردند.متدین بودن او در عمل، به وسیله افراد متعددی مورد تایید قرار گرفته است.
بدون شک، وجود او در آن وضعیت، سبب ماندگاری بسیاری از مردم در شوش و افزایش داد و ستدهای تهاتری میان بازاریان وکشاورزان و دامداران اطراف گردید.اعتماد متقابل، رمز موفقیت آن زمان بود.ابول مشهدی، گرچه عمر زیادی نکرد اما اثرات فراوانی بر توسعه شوش آن زمان داشت.
تعبیرزاده ها:گاه در بخش شخصیت های تاثیرگذار بر ماندگاری و توسعه شوش جدید، با جندین نفر از یک خانواده روبرو می شویم که در این صورت، همه را در یک قالب قرار داده اما به تفکیک نفرات، به هر یک از آن ها می پردازیم.خانواده تعبیرزاده به صورت جمع پنج نفری در این ویژگی جای می گیرند.
آن ها در اصل بختیاری و ساکن لالی بودند و لقب خود را از جدشان، تعبیرخان گرفته اند که ابتدا در گتوند، آسیاب ساخت و سپس با مهاجرت به دزفول، به کشاورزی و سپس تجارت مشغول گشت.رحمان که پدر چهار برادر و یک خواهر در دزفول بود، جهت تجارت خود را به شوش سوق داد و در دو وحصول روغن و پشم به داد و ستد پرداخت.انبار محصولات او، کنار شهرداری سابق بود.وی قدیمی ترین فرد در این زمینه است.
چهار فرزند او با سکنی گزینی در شوش، هریک به صورت مجزا، تاثیرگذار بقای شوش آن زمان شدند.پسر بزرگ تر که کریم نام داشت، متولد ۱۳۰۰خورشیدی است.وی در کنار حرم ابتدا مغازه بقالی و سپس پارچه فروشی دایر نمود.نامبرده مدتی به کارگری پرداخت.اصلی ترین تفریح او، ماهیگیری کنار رودخانه شاوور بود.مردمداری و خوش اخلاقی از ویژگی های او بود.
فرزند دوم به نام مجید متولد سال ۱۳۰۷ خورشیدی است.وی فردی با سواد و دارای خطی زیبا و خوانا بود و به همین دلیل، مردم با مراجعه به او، عریضه خود از اداره ها و نیز ژاندارمری را درخواست می کردند.وی در کنار حرم، مغازه بقالی دایر نمود و همان مکان محل ورود و درخواست نوشتارها گشت.
وی ببا دختر نوروزعلی کلیددار که یکی از متولیان حرم بود ازدواج کرد و همین وصلت، بر محبوبیت او افزود.تاریخ تعزیه شوش نشان می دهد که نامبرده از بنیانگذاران این آیبن مذهبی بود.او مدتی با گیرشمن در کشف آثار باستانی همکاری نمود.
با توجه به آنچه از تاریخ شوش استنباط می شود باید مجید تعبیرزاده را اولین نگارنده قراردادهای اجاره ای و معامله های قولنامه ای، محسوب داشت.وی متدین و برگزار کننده شب های احیای ماه رمضان و تهیه افطاری بود.نامبرده به دلیل مقبولیت اجتماعی، بارها ضامن مردم در امور به خصوص ژاندارمری شد.
فرزند سوم سلطانعلی متولد سال ۱۳۱۱ است.او از اولین نیروهای درمان در تاریخ شوش جدید است.وی که به استخدام تنها درمانگاه آن زمان مشغول گشت، به عنوان تزریقات چی، خدمات فراوانی به مردم نمود.وی قبل از این، کارگر باستان شناسی در زمان گیرشمن بود.
او شخصی منظم و دارای روابط اجتماعی موفقی بود به طوری که روستاییان او را دکتر صدا می کردند.تدین و تعهد او به دین به حدی بود که وی ضمن اینکه یکی از بنیانگذاران تعزیه حسینی بود، در دو نقش مختلف این آیین نیز به هنرنمایی پرداخت.
فرزند چهارم این خانواده، حسن رضا نام داشت و متولد سال ۱۳۲۳ بود.او تنها فرد خانواده بود که موفق به گرفتن دیپلم شد.تحصیل در آن زمان و مدرک گرفتن، کار بسیار سختی بود.وی به همین دلیل جذب اداره پست شوش شد و در قسمت اداری مشغول گشت.قدیمی های شوش، او را له خوبی می شناسند.
رفتار سنجیده او با مراجعه کنندگان به خصوص فرستادگان نامه به کویت و راهنمایی های او، زبانزده مردمان آن زمان بود.شاید بتوان رضایت مردم از این اداره را بیشتر از همه مدیون راهنمایی های حسن رضا دانست.وی به جمع آوری آثار باستانی قدیم و ابزارهایی مانند فانوس و ظروف گذشتگان، علاقه شدید داشت.
با وجود پدر خانواده و چهار فرزند او در شوش، باید تاثیر تعبیرزاده ها را در چند بعد مورد توجه قرار داد.ابتدا در تجارت و تامین آذوقه مردم آن زمان شوش، سپس در دینداری با بنیانگذاری تعزیه، نقش بازی، برگزاری مراسم هایی مانند شب های احیا و خدماتی مانند راهنمایی و نوشتن عریضه ها و قراردادها که هرکدام در زمان خود، باعث ماندگاری مردم و استمرار شوش جدید گردید.
تقی سیاهی آهنگر: نامبرده فرزند حسین، در سال ۱۲۹۹ خورشیدی در دزفول متولد شد.دوران کودکی و نوجوانی را در دزفول گذراند.از اصالت او، مطلبی نوشته نشده است.ابتدا، در خیابان امروز طالقانی مغازه بقالی باز کرد اما به دلیل عدم درآمد کافی، تصمیم م گرفت که به اندیمشک مهاجرت کند و در شرکت نفت آنجا مشغول گردد.
او، با توجه به عدم رضایت، مدت کوتاهی به گتوند مهاجرت و به کارگری مشغول و در نهایت، سال ۱۳۲۷ به شوش وارد گردید.وی، طبق اسناد، مغازه ای آهنگری روبروی موزه اجاره و مشغول کار شد اما به دلیل نارضایتی گیرشمن باستان شناس که سروصدای آن، آزار دهنده است و به کمک پاسگاه ژاندارمری، مجبور به انتقال آن گردید.
تقی که نگران شغل خود بود، روبروی مسجد جامع، کمی پایین تر، مغازه ای اجاره کرد.آلات کار او در ابتدا بسیار ساده و اولیه شامل انواع چکش و سوهان بودند.وی در شروع کار در مکان جدید، بیشتر وقت خود را در روستاها گذراند و پیاده مسیر شوش تا روستاها را پیاده طی می کرد.
تیز کردن انواع داس های کشاورزی آن ها، به دلیل شغل روستاییان با موفقیت همراه گشت.درآمد کافی که ناشی از سخت کوشی وی بود، باعث گردید تا وسایل جدیدی مانند انواع اره های چوب بر و آهن بر را از دزفول وارد کند.در همین زمان به «اوسا» معروف گشت.
استاد تقی در حالی که متاهل و فرزنددار بود، در طرح سربازبگیری در سال ۱۳۲۵ به خدمت سربازی رفت که این دوره برای وی بسیار سخت گذشت.طبق روایت های برجای مانده، در ابن دوره، حتی تا مرگ هم پیش رفت اما شجاعت او در برخورد با حوادث مانع، بزرگی بود.
ایشان در ارتباط با کشاورزان، خوش برخورد و جذاب عمل می کرد اما این تنها منبع درآمد او نبود زیرا با تغییر شوش از شکل روستا به بخش و آغاز ساختمان سازی های دهه چهل به خصوص ورود انواع بیم ها به بازار کار، موضوع برش آن ها و درست کردن ابزاری به نام سه پری، استفاده از اره آهن بر و نیز خمیده کردن ان ها، عملی گردید.
کاری سخت و طاقت فرسا به ویژه در فصل گرمای آن زمان شوش، نکته ای است که نباید فراموش کرد.استاد تقی، تک و تنها، هم وسایل کشاورزان را مهیا می کرد و هم انواع برش ها را برای بناهای ساختمان آماده می نمود.نقش او در این دو موضوع بسیار مهم وحیاتی بود زیرا قبل از این، کشاورزان مجبور بودند که با چارپایان به دزفول بروند یا با داس های کند، محصولات خود را درو کنند.
دگرگونی های فرهنگی:
اگر فرهنگ را مجموعه اعتقادات، باورها، گرایش ها و علایق متجلی در رفتارها بدانیم، مردم شوش در این زمینه دارای تفاوت های بسیاری در گذر زمان بودند.این مهم به دلیل عدم یکپارچگی قومیتی از ابتدا تا به امروز بود زیرا فرهنگ به نوبه خود تحت تاثیر گرایش های قومی نیز قرار می گیرد.
ابتدای تشکیل شوش، فرهنگ های متعددی وجود نداشت.مردمانی با گویش دزفولی، کنار هم به کسب و کار می پرداختند و زبان که مهم ترین نماد مشترک فرهنگی است، در میان آن ها، مشابه بود.ارتباط های کلامی از این حدود بالاتر نمی رفت.
اولین تفاوت های فرهنگی در شوش آن زمان، با ورود کارگران لرستانی ایجاد گشت.کسانی که حتی از نظر جسمانی، قوی تر و بلندتر از ساکنین شوش بودند.گویش لری، غالب بر روابط آن ها بود و سرودهای دسته حمعی این کارگران که بیشتر جنبه دینی و ارادت به مولا علی(ع )داشت، بسیار متفاوت و در واقع خاص محسوب می شد.
تفاوت فرهنگی این دو مورد، حتی مورد توجه کاوشگرانی مانند دیالافوا بود زیرا در زمان او، کارگرانی از دزفول و لرستان، فعال در امر کاوشگری بودند که در یک مورد خاص، شجاعت لرها در مقابله با راهزنان چادر باستان شناسان و احتیاط همراه با ترس دزفولی ها را ناشی از باورهای مختلف این دو ذکر کرده است.
در دوران گیرشمن نیز رویدادهای متفاوتی به وقوع پیوستند که نشان دهنده اهمیت فرهنگ نزد آن ها بود.دهه سی وچهل شوش، شباهت های زیادی با یکدیگر داشت اما این فضا ثابت نماند.دگرگونی های فرهنگی، آرام آرام شکل گرفتند.انواع سنت ها، مراسم، عرف، باورها، رفتارها و عکس العمل های مردم با علاقه مندی عجین و در عین حال، گرایش های تغییر خواهانه داشتند.
به طور مثال، در مورد سنت های اصیل ایرانی، خانم تانیا در صفحه۴۱۲ کتاب خاطرات خود می نویسد:
«روز سی و یکم ژانویه ۱۹۶۲ برابر با چهارشنبه یازده بهمن ۱۳۴۰ مصادف با چهلمین روز زمستان و روز آخر چله بزرگ، کارگران دست به نمایش سالانه خود زدند.دو نفر از آن ها خود را به صورت خری با گوش های بسیار دراز درآورده و لحافی به دور خود پیچیده بودند.یکی دیگر به صورت شیخی پر از ریش و پشم درآورده بود و همگی با هم این ترجیع بند را می خواندند.«چله رفت، پنجاه ماند» یعنی پنجاه روز به نوروز(سال نو ایرانی مصادف با بیست و یکم مارس، مانده.انعامی گرفتند و رفتند تا جلوی اتاق کارگران، نمایش بدهند.»
شوش اوایل دهه سی با مهاجرانی از دزفول، کارگران باستان شناسی از لرستان، روستاییانی چادر نشین و خارجی های کاشف، تحت تاثیر فرهنگ و خرده فرهنگ ها قرار داشت.این بدان معنا نیست که نقاط مشترکی میان آن ها وجود نداشت بلکه در میان اقوام ایرانی، نقاط مشترک سبب رفتارهای مشابه نیز گردید.
به طور مثال، یکی از نکات برجسته در فرهنگ ایرانیان، قدرشناسی است.این خصلت در کنار میهمان نوازی، همچنان مستولی است.خانم گیرشمن که به پایان ماموریت باستان شناسی در شوش اشاره دارد، روز خداحافظی را این چنین توصیف می کند.
«روز یازده اوریل ۱۹۶۷ برابر با سه شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۴۶،ساعت پنج بعدازظهر، مردم شهر شوش در باغ موزه برای ما محلی تودیع ترتیب داده بودند و بخشداری شهر در آنجا صندلی و میکروفن و بلندگو نصب کرده بود.برای ما نطق هایی کردند و شوهرم به زبان فارسی پاسخ داد.هدایایی نیز به او دادند.برای همه کوکاکولا آوردند که با همان بطری نوشیدند.همه کارگران قدیمی و خدمتکاران ما حضور داشتند.کسی به شوهرم عریضه ای می دهد مانند عریضه ای که آدم بیچاره ای به شخصیتی بسیار مهم می دهد.در واقع زمین این شخص را غصب کرده بودند.بعد جلوی در ورودی موزه، عکس می گیرند و هر کس به دیگری فشار می آورد تا در کنار شوهرم بایستد.من کنار می روم تا جا برای آنان باز شود.محمد می خواهد که در کنار من عکس بگیرد.ما صدها دست را فشردیم و دوباره به قلعه بازگشتیم.از این همه ابراز محبت بی ریا و خود جوش، تحت تاثیر قرار گرفته بودیم.پس از بازگشت به خانه، لباس های زیادی را میان سرکارگران قسمت کردیم.آن ها همچنان اشک می ریختند و اشک ما را هم درمی آوردند.در واقع ما خانواده ای بودیم که از هم جدا می شدیم. این آخرین شب ماست.فردا برای همیشه شوش را ترک می کنیم.»
لازم به یادآوری است که رومن گیرشمن که روسی الاصل بود و در سوم اکتبر ۱۸۹۵ برابر با یازدهم مهر ۱۲۷۴ متولد شده بود، در پنجم سپتامبر ۱۹۷۹ برابر چهارده شهریور ۱۳۵۸ درگذشت و در قبرستان پاریس به خاک سپرده شد و نیز تانیا همسرش که اسم اصلی او آنتوان لوین و روسی الاصل و متولد ۱۹۰۰ بود، در سال ۱۹۸۴ فوت کرد.
دگرگونی های فرهنگی شوش که ابتدا و در اوایل دهه سی، ناملموس بود اما در پایان این دهه، آرام آرام شکل گرفت.این مورد، علی رغم دایره های تنگ فرهنگی اقوام وگویش ها، به دلیل ارتباط های کلامی و به تبع آن، رفت و آمدهای اجتماعی و لو به اجبار، صورت گرفت.
در این میان، باور به خرافه ها نیز جریان داشت.اینکه فرنگی ها قرصی می خورند که به وسیله آن، چندین روز می توانند زیر آب شاوور بمانند.آن ها به دنبال درآوردن جنازه حضرت دانیال هستند و یا، همچنانکه در خاطرات محمد اکبری آمده است، قلعه به حضرت دانیال متعلق است.این مورد را می توان در صفحه ۵۳ کتاب ناگفته های شوش یافت.
«بعضی زوار که به شوش می آمدند بر این عقیده بودند که قلعه محل سکونت دانیال پیغمبر بوده است.خودم دیدم زنان لری را که حنا درست کرده بودند و به در قلعه می مالیدند.نگهبان قلعه هم به آن ها توضیح نمی داد که روشن شود.شاید هم اگر چیزی می گفت حرفش را باور نمی کردند.فکر می کردند قلعه را از زیر خاک بیرون آورده اند البته با معماری قلعه و آجرهای عیلامی، بعضی دارای خطوط میخی که دیوار قلعه را پوشانده بود، چنین تصوری عجیب نبود.»
حرکت از باورهای سنتی به گرایش های تحولگرا، در اوایل چهل و تغییر سکل ساختمانی سوش از کاروانسرایی به خانه سازی، به وسیله مردمی صورت می گرفت که در اصطلاح«سواد دار» خوانده می شدند.
بسیاری از گرایش های خرافی در دهه سی به خصوص در رابطه با ورود باستان شناسان و انتقال انواع رویدادهای طبیعی مانند باران های شدید، خسوف وکسوف، بروز بیماری ها و مرگ نوزادان به خارجی ها، از جمله موارد قابل ذکر آن زمان است.
ابعاد فرهنگی شوش در آن دوران، بر باورهای مذهبی، سنتی، قومی و خرافی، متکی بود اما این بدان معنا نیست که ثابت باقی ماند بلکه با ورود معلمان و دانش آموزان به فعالیت های آموزشی، تغییرهایی در نوع پوشش، رفتارهای فردی، مراسم های شادی و غم، نوع خانه سازی، فرزند پروری، نگرش های تحقیرگرایانه به خصوص در مورد دختران، رعایت بهداشت، فرهنگ ورزشی، فعالیت های هنری و سینمایی، به وجود آمد.
فعالیت های هنری به خصوص تئاتر، از ابتدای تشکیل، صورت می گرفت.این نمایش ها که بیشتر هیابانی و طنزآلود بودند، به وسیله جوانان آن روزها، اجرا می شدند.تئاتر«مسافر» به بازیکری و کارکردانی غلامرضا دانیالی در مکینه آرد ستایش، یکی از این موارد بود.
اجرای تئاتر شاه وگدا در سال ۱۳۴۶ در دبستان آپادانا به وسیله احمد دناک زاده و دانش آموزان، گرچه جنبه سیاسی داشت اما نشان دهنده توجه به این هنر اصیل بود.از همین نقطه بود که تئاتر دبیرستانی با بازی عباس سواری، دانش آموز کلاس هفتم در سال ۱۳۴۷، در دبیرستان کورش اجرا شد.حضور هنرمند معروف شوش، حمیدمهرآرا و نیز فعالیت های سید جلال حسینی، به تئاتر آن زمان، سرعت بیشتری داد.
آموزش موسیقی به وسیله ایرج کاظمی در همین سال ها و یادگیری نت های آن، در کنار خوانندگی سنتی بعضی از دختران دانش آموز از جمله قیصری و قرآنی و نیز گروهی از هنرمندان لر شوش با عنوان«لوطی» از دیگر فعالیت های فرهنگی ــ هنری آن زمان بود.
برگزاری جشن های سنتی ایرانی در باغ موزه به وسیله اداره کل فرهنگ وهنر خوزستان و استقبال مردم از آن، گرچه بیشتر جنبه رسمی داشتند اما به دلیل استقبال مردم، هر ساله تکرار می شدند.در کنار آن ها، مراسم چهارم و نهم آبان گرچه مورد استقبال مردم قرار نمی گرفتند اما به صورت رسمی و هر ساله، اجرا می شدند.
در بخش ادبیات، انتشار کتاب «شناسنامه شوش» نوشته احمد علی پور، گرچه بومی نبود اما بهانه ای برای شناخت و مطالعه بیشتر گردید.وجود دو کتابخانه، قبل از انقلاب از نمادهای فرهنگی محسوب می شدند.کتابخانه حضرت دانیال، مستقر در حرم که اولین بود و کتابخانه فرهنگ و هنر که در باغ موزه قرار داشت.
جشن های نورور ومراسم سیزده بدر شوش از قدیم الایام در شهر اجرا می شد.پوشیدن لباس های نو به خصوص کودکان و نوجوانان، دید و بازدیدها، هدیه دادن های بررگترها به کوچکترها، دارای تاریخچه ای طولانی است به طوری که از چشم باستان شناسان دور نماند.
در زمینه سینما، فیلمبرداری فیلم سینمایی«خانم خانم ها» سال ۱۳۵۰ در قلعه و اطراف آن با بازیگری هنرپیشگان معروف آن زمان، تقی مختار، عنایت بخشی ،منصور سپهرنیا، اسدالله یکتا، فریبا خاتمی و سارا و نیز بازدید ناصر ملک مطبعی از آثار باستانی، توجه مردم را به این هنر جلب کرد.همین گرایش باعث شد تا روبروی شهردار، کنار پارک، سینمایی درست شود که بعد ازظهرها در سه سانس به نمایش فیلم بپردازد.بعضی از مردم شوش در آن زمان، برای رفتن به سینما، به دزفول یا اندیمشک می رفتند.
در زمینه مردم شناسی، ابتدا مهاجرین دزفولی و سپس لرها، عرب ها و بختیاری ها با سنت های خاص خویش، مراسم های شادی مانند عروسی و غم مانند فوت عزیزان را متفاوت برگزار می کردند.
عروسی دزفولی ها، ساده تر و مشابه شهر دزفول بود.بیشتر افراد شرکت کننده، اقوام و خویشان و همزبانان آن ها بودند.خواندن ترانه های«سوزم سوزه» یا «عروسی دزفولی ها تماشا داره» و در ختم« مار رضایی» مخصوص آن ها بود.هدایای عروسی در شب سوم به عروس تقدیم می شد و مراسم ختم هم شامل سه روزه در مسجد و برمزار و نیز چهار هفته اول در محل دفن، برگزار می شد.آن ها، چیزی به نام پرسانه نداشتند.
این وضعیت برای لرها در عروسی و ختم، متفاوت بود.کتل بستن و موسیقی چمریونه از واضح ترین رفتارهای ختم عزیزان بود.مراسم ختم در خانه متوفی یا مسجد به مدت یک ماه، از صبح تا شب برگزار می شد.دادن مبالغی یا گوسفند وگاو به عنوان پرسونه، تهیه ناهار و شام در طول این یک ماه، پذیرایی با چای، سیگار و قلیون و سیاه پوشی، از دیگر مراسم ها محسوب می شد.سیاه درارون و ریش تراشی مردان هم، پایان ختم بود.
مراسم عروسی لرها، بیشتر از یک روز و در حداقل آن، سه روز بود.لوطی ها با ساز و دهل، انواع موسیقی ها را می نواختند و مردان و زنان، در کنار هم، به رقص وپایکوبی سنتی می پرداختند.ترانه خوانی با نواختن کمانچه از دیگر مراسم لرها بود.پذیرایی در هنگام شام و دادن هدیه به عروس، از عادات خاص آن زمان بود.ترانه کشکله شیرازی و ای داد ای بیداد، زمزمه بسیاری از افراد بود.
در میان اعراب که شباهت بیشتری با لرها داشت، پذیرایی با قهوه تلخ از بارزترین نشانه این قوم بود.مشارکت فامیل در مخارج ختم و دادن کمک های مراجعه کنندگان، مانند لرها اجرا می شد.در میان این قوم و به احترام متوفی، گاه تیراندازی نیز صورت می گرفت.اعراب آن زمان تا زمان چهلمین روز، قبر را به همان شکل، نگه می داشتند و بعد از این مدت اقدام به سیمان کردن مزار می نمودند.آن ها در تمام مراسم، پرچم عشیره را جهت معرفی برافراشته می داشتند.
در مراسم عروسی، باور دختر عموی برای پسر عموست، رواج داشت.بیشتر ازدواج ها فامیلی بود.در شوش آن زمان، اعراب موسیقی خود را از اطراف می گرفتند.افرادی که به زبان عام کولی گفته می شدند، به رقص می پرداختند.مشهورترین رقص دایره ای آن ها، «چوپیه» و آلات موسیقی آن ها بسیار ساده بود.در میان اعراب و لرها، برای خاتمه کینه های قتل، خون بس و فصل وجود داشت.
بختیاری های شوش در مراسم عروسی، دستمال بازی و چوب بازی را اجرا می کردند.تشمال های آن ها اهل شوش نبودند و از شهرهای بختیاری نشین دعوت می شدند.مراسم شام دهی وپذیرایی آن ها مانند لرها اما با تعداد کمتری بود.لباس های رنگارنگ زنان بختیاری بسیار زیبا بود.
مراسم ختم آن ها، همراه با سیاهپوشی قریب به اتفاق افراد بود.خواندن شعرهای حماسی با استفاده از شاهنامه به خصوص برای مردان متوفی، از دیگر مراسم ختم محسوب می شد.گاه، سیاه پوشی تا یک سال طول می کشید.
به هر شکل و با گذشت زمان، بعضی از عرف ها و سنت ها کاهش یا حذف شدند و تا قبل از انقلاب، تغییرات زیادی در میان چهار قوم دیده شد به طوری که از عروسی های هفت شب و هفت روز و ختم های یک ماهه کاسته و هزینه ها کاهش یافتند.
رویدادهای فرهنگی شوش، به مرور، تغییر و با ورود تحصیل کرده ها به خصوص در دهه پنجاه، نسبت به دهه سی و چهل، به سمت تعادل و حذف موارد زاید حرکت کرد گرچه هنوز، اشکالات زیادی در آن ها وجود داشت.
دگرگونی های مذهبی:شوش، با دارا بودن چندین محل مذهبی، یکی از مهم ترین شهرهای ایران محسوب می شود.این خصلت، دارای پیشینه تاریخی است و به تبع آن، در شوش جدید نیز همچنان، پابرجاست.وجود بارکاه حضرت دانیال(ع) و آرامگاه عبدالله بن علی و دعبل خزائی، به این استمرار معنا بخشیده است.
شوش در این بعد، دارای تغییرهای فراوانی گشت.در ابتدا که به صورت کاروانسرایی تشکیل شده بود، تمام توجه ها به آرامگاه حضرت دانیال بود.این زیارتگاه، حتی در زمان تخلیه شوش نیز محل رفت و آمد زوار از مناطق مختلف کشور، استان و نیز روستاهای اطراف بود.این زیارت ها، به طور معمول، فصلی بودند.
پرداختن به دوران قدیم شوش و نظرهای مختلف ارائه شده در مورد حرم، نشان دهنده بعد مذهبی و علاقه مردم به آن بوده و هست.آقای محمد اکبری در کتاب ناگفته های شوش، صفحات ۴۹ و ۵۰ می نویسد:
«مقبره دانیال که برای مسلمانان، یهودیان ومسیحیان مقدس است، محل زیارت همگان بود و به خصوص ایلات عرب خوزستان و ایلات لر خرم آباد بسیار به آن عقیده داشتند.نذورات خود را بیشتر به صورت دام به متولی تحویل می دادند.شایع بود که مقبره ثروت قابل توجهی داشت.چند خانه، چندین مغازه، گله بزرگی از گوسفند و بز و چندین راس گاومیش.این گله هر سال با زاد و ولد دام ها و نذورات زوار بیستر می شد.دور تا دور حیات دانیال اتاق ها و صفه هایی وجود داشت.دام ها و نذورات زوار هر سال بیشتر می شد که زوار از آن ها استفاده می کردند.در عوض موقع رفتن، چیزی به متولی می دادند.متولی مقبره، ملا عزیز، شخصی محترم و شناخته شده بود که جانشین پدرش شده بود.داستان های جالبی از دوران کودکی خود و قول پدرش در باره اولین هیئت های فرانسوی، مارسل دیالافوا و دومرگان، تعریف می کرد.آرامگاه دانیال دارای یک مولد برق نفتی بود که هر شب به کار می افتاد و مقبره و حیاط دانیال را تا حدود ساعت یک بعد از نصف شب روشن می کرد.موتور مولد برق با نفت کار می کرد.زائرین به اندازه ای نفت به متولی می دادند که اضافه نفت مصرفی موتور برق، برای تامین نفت منزل او نیز کافی بود.بیشتر اوقات زائرین به جای نفت،پول آن را پرداخت می کردند.»
بارگاه حضرت، دارای متولیانی بود که زیر نظر روحانیون دزفول به اداره آن می پرداختند.ابتدا، اطراف حرم، قبرستان بود که طبق گفته سالخوردگان، حد آن از یک طرف تا روبروی قلعه و از طرف دیگر تا روبروی حسینیه اعظم کشیده می شد.در درون محوطه حرم، افراد خاص دفن و در اطراف ضریح نیز بعضی افراد مانند متولیان سابق یا سادات محترم دفن می شدند که آثار آن ها هنوز باقی است.امروز، چنین وضعیتی رواج ندارد.
پرداختن به متولیان حرم نیز دارای تاریخی طولانی است.در زمان های دور تر و در درون حرم، علاوه بر متولی ها، دروایش زیادی نیز وجود داشتند که سخت متعصب، حرم بودند به طوری که مخالف ورود خارجی ها به خصوص باستان شناسان به زیارتگاه می شدند.آن ها، خارجی ها را نجس می دانستند.
از مهم ترین متولیان این زیارتگاه، می توان به خانواده کلیددار اشاره نمود که معروف ترین آن ها، ملا عبدالنبی است که در دوران تخلیه شوش و با آن شرایط سخت، به این امر مشغول بود.در زمان او بود که سیل عظیم اول شوش باعث تخریب این مکان گردید و شیخ جعفر شوشتری به ترمیم آن پرداخت.
با توجه به اسناد باقی مانده از آن تاریخ، خانواده کلیددار حدود چهارصد سال و نسل بعد از نسل به این کار مشغول بودند.دفن ملاعبدالنبی در اطراف حرم، سند گویایی در این رابطه است.با فوت او، سه فرزندش به نام های عزیز، نوروز علی و عبدالرحمن، کار پدر را مهم تلقی کردند و برادر بزرگ تر با نام ملا عزیز، مسئولیت مستقیم را تقبل کرد.برادر دیگر یعنی ملا نوروز علی هم در حرم به همکاری ادامه داد اما برادر سوم ضمن همکاری، ابتدا به معلمی و سپس به دکانداری مشغول گشت.
در زمان آن ها بود که حرم دارای آب آشامیدنی گشت و محلی برای نکهداری حیوانات زوار، بیرون از محوطه، ساخته شد.زیبا سازی محوطه، درختکاری و باغچه سازی از دیگر فعالبت های این برادران بود.رفتار آن ها با باستان شناسان آن زمان به خصوص گیرشمن و ژان پرو، دوستانه بود اما هرگز اجازه دخالت در امور حرم را نمی دادند.
انبوه سازی گله حرم و گماشتن فردی برای چرا و نگهداری آن ها در کنار شاوور و تامین گوسفند نذری زوار، از دیگر کارهای این افراد بود.آن ها قصابخانه ای کوچک کنار رودخانه برای ذبح نذورات ساختند که کار شایسته و بهداشتی بود.
در کنار کارهای عمرانی، کتابخانه حضرت دانیال را برای مطالعه عموم دایر نمودند که محل آن، ابتدای درب ورودی اصلی، سمت راست قرار داشت.بعضی از کتاب ها چنان قدمتی داشتند که بر روی پوست حیوانات نوشته شده بودند که شوربختانه با ندانم کاری بعضی افراد، به رودخانه ریخته شدند.
ساخت عباسیه دانیال، روبروی کتابخانه به شکلی زیبا، محلی برای مراسم سخنرانی مذهبی به خصوص در ماه های محرم و صفر بود.این محل را مخصوص کسانی می دانستند که علاقه مند به شنیدن حوادث تاریخی و به خصوص، رویدادهای عاشورا بودند.
در این عباسیه، مراسم سنتی، سینه زنی یا زنجیرزنی رایج نبود.گذاشتن صندلی در بیرون از عباسیه برای کسانی که موفق به درون نمی شدند، از نکات تغییر یافته آن زمان بود.نظم و ترتیب در این محل، به خوبی رعایت می شد.این مهم به خصوص در مورد صدای بلندگوها و چگونگی پذیرایی پررنگ تر بود.
در درون حرم، محل مهم دیگری وجود داشت که از ابتکارهای بازاریان و همکاری صمیمانه ملا نوروز علی بود.اتاقی در سمت راست درب اصلی، بعد از کتابخانه به نام «اتاق انصاف شوش» که محل رفع اختلاف های مردم به وسیله بزرگانی که به طور معمول بازاری و مورد احترام بودند.آن ها حکم قاضی هایی را داشتند که بدون حقوق،به رفع کدورت ها و اختلاف ها، می پرداختند.ذهن غالب آن ها، مذهبی و ثواب گرا بود.
در این بخش لازم است، اشاره شود که حضرت دانیال کرامات بسیاری داشته است.بعضی از آن ها در تاریخ ثبت شده اند.برای نمونه، محمد اکبری، در کتاب خاطرات خود با عنوان ناگفته های شوش، صغحه۹۴، پاراگراف۳، می نویسد:
«ملا عزیز(متولی حرم) می گفت:مرحوم ابوی برایم تعریف کرده که بین دو نفر، اختلاف به وجود آمده و کسی نمی دانست اختلاف آن ها را حل کند.قضیه اینطور بوده، یکی از آن ها مبلغی وجه نقد از دیگری قرض می کند.بعد از مدتی، قرض دهنده به مقروض مراجعه می کند تا پول خود را پس بگیرد.مقروض می گوید، عجب، فراموش کرده ای که سه ماه پیش آمدی و پولت را به تو مسترد کردم.بگو مگو شروع می شود.وام گیرنده ووام دهنده، هرکدام، بر ادعای خود باقی می مانند و کار به حکمیت کشیده می شود ولی چون نه در موقع وام دادن و نه در استرداد وام شاهدی وجود نداشته و نوشته ای هم در کار نبوده، مسئله لاینحل باقی می ماند .به ناچار قرار به قسم خوردن می گذارند و وام دهنده می گوید اگر در حرم حضرت دانیال(ع) قسم یادکنی که پولم را مسترد کرده ای، من از آن صرفنظر می کنم.ه دو در حیاط دانیال وارد می شوند و وام گیرنده که با عصا بوده،قبل از ورود به حرم به مدعی خود می گوید:تو برو داخل حرم تا من وضو گرفته بیایم، ضمنا عصایش را به مدعی می دهد و می گوید، این را نگه دار تا برگردم.مدعی کفش ها و عصایش را به کفشدار تحویل می دهد و وارد حرم می شود.چند دقیقه بعد، مدعی او(وام گیرنده)نیز وارد حرم می شود و در حضور متولی و چند نفر دیگر قسم می خورد که، یا حضرت دانیال تو می دانی که من پول این شخص را به او مسترد کرده ام.در این ساعت که در حضور تو هستم، وجهی از او نزد من نیست.اگر جز این است و من دروغ می گویم، روی مرا سیاه کن.سپس از حرم بیرون می آیند.عصای خود را برمی دارد و با هم به سمت خروجی حیاط حرکت می کنند.هنوز چند قدمی در حیاط نرفته بودند که،به زمین می خورد و عصایش از وسط می شکند و سکه هایی از آن بیرون می ریزند.عصا را از سکه خالی می کنند و آن ها را شمارش می کنند،درست همان مبلغی بوده که وام دهنده ادعا می کرده.»
بعد از حرم دانیال(ع)، محلی به نام عبدالله بن علی قرار داشت که مقبره شاعر امام رضا دعبل خزایی، در آن بود.در آن زمان مردم از دعبل چندان اطلاعی نداشتند.گمبدی بر روی آن نصب و اطراف آن با دیوارهای گلی، محصور شده بود.در واقع، این محل، قبرستان شوش بود که در درون محوطه و نیز اطراف آن، قبرهای فراوانی وجود داشتند.خانواده روحانی معروف شوش، دانش، در این مکان مدفون هستند.
این مکان، دارای متولی به نام سلیمان منگری بود که سال ها با خانواده در آن زندگی می کردند.بخشی از این قبرستان به متوفیان امانتی اختصاص داشت که به طور موقت نگهداری و سپس به عراق اعزام می شدند.متولی آن تا آخرین روز حیاتش به این کار مشغول و در نهایت نزدیک ضریح، دفن گردید.
بارزترین مراسم سوگواری در این مکان مربوط به بیست و یکم ماه رمضان و روز شهادت امام علی(ع) بود.در چنین روزی، به صورت نمادین، تابوتی را سیاهپوش کرده و از پایین شهر به طرف این محل تشیع می نمودند.افرادی مانند احمد نصیری(آیند دزفولی) و ولی موردی بقال،مسئول آماده کردن تابوت بودند.به این تابوت، عماری می گفتند که این مراسم هنوز هم ادامه دارد.
از موارد دیگر مذهبی باید به ساخت اولین مسجد شوش اشاره نمود.این مسجد به نام جامع، در سال۱۳۲۵ به کوشش افراد متدین خاصی ساخته شد.افرادی مانند عبدالنبی زربخش، عبدالسلام مرعشی، غلامعلی مغنی و سید محمدباقر حکیم، از معروف ترین آن ها بودند گرچه بعد از آن، مسجد صاحب الزمان،به کوشش سید شریف جزایری، محمدعلی کلانتر، محمد عدالت پور، سید عاشور جزایری و عباس شیرک، در دهه چهل نیز بنا گردید.
از مکان های مذهبی مهم دیگری که در شوش، و در اواخر دهه چهل، ساخته شد، باید به حسینیه اعظم اشاره نمود.زمین آن متعلق به خانواده شیرک بود اما بازاریان متعهد، با ساخت آن که البته با حضورآیت الله مطهری افتتاح شد، محلی برای برگزاری عزاداری های سنتی محرم و صفر گشت.سینه زنی در شوش بیشتر به همین مکان تعلق داشت گرچه محلی برای تصمیم گیری در مورد برگزاری شبیه نیز بود.
در همین رابطه باید به دو نکته مهم دیگری نیز اشاره نمود.یکی، مراسم عزاداری محرم و صفر به خصوص اربعین حسینی و دیگری، برگزاری بزرگ ترین و قدیمی ترین تعزیه در شوش که از ابتدای تشکیل تا به امروز همچنان جاری است.
بررسی ها نشان می دهند که عزاداری در حرم دانیال، حتی قبل از تشکیل نیز برگزار می شد اما تعزیه، با تشکیل کاروانسراها، آغاز و همچنان ادامه دارد.در اربعین، شوش به طرز شگفت انگیزی، دارای زوار متفاوتی از درون استان به خصوص، آهواز، آبادان، خرمشهر و دزفول بود.در بیست و هشت صفر، شوشتری ها به طور اخص، زوار حضرت دانیال بودند.
در بعد مذهبی شوش، نباید از وجود روحانیون غافل شد.کسانی که در طی زمان وکمبود امکانات، به خدمات خود ادامه دادند.افرادی مانند سید فاخر قاضی که امام جماعت مسجد جامع بود، سید محمود دانش که علاوه بر راهنمایی، دفتر ثبت ازدواجی نزدیک موزه داشت.سید شریف موسوی جزایری، امام جماعت مسجد صاحب الزمان، سید حسن دانش که علاوه بر راهنمایی، مغازه پارچه فروشی کنار داروخانه دانیالی دایر کرد، سید محمدکاظم دانش، امام جماعت مسجد جامع که رهبری انقلاب در شوش را برعهده داشت و نیز شیخ خضیر جلالی که امام جماعت مسجد امام رضا(ع) را عهده دار بود، می توان نام برد.آن ها مورد احترام مردم بودند.
نا گفته نماند که در آن زمان، افرادی با عنوان «ملا» نیز در درون حرم و یا در زمان مراسم محرم، به روضه خوانی و دعا می پرداختند.از این نوع افراد می توان به ملا احمد حاذقی، ملا حسین نژاد ساکیان، معروف به صلواتی، ملا محمد دزفولی، ملا جعفر و ملا غلامعلی پورنعمت، اشاره نمود.
جایگاه روحانیت در میان مردم شوش، از دید باستان شناسان فرانسوی که در حال کاوش بودند، دور نماند.به طور مثال مارسل دیالافوا در صفحه ۱۳۵ پاراگراف ۲ کتاب خود می نویسد:
«صاحبان مقامات رفیع مذهبی ایران، وضع استثنایی خود را مدیون اتکا به مردم هستند و متقابلا در تمام ایران، فقط آن ها هستند که می توانند در مقابل قدرت حکومت، تکیه گاه و حامی مردم باشند.اموال قابل ملاحظه وقفی در اختیار این بزرگان مذهبی است و با این وسیله می توانند، استقلال خود را حفظ پمایند.برخورد ملاطفت آمیز آن ها با مردم، تضاد بسیاری با رفتار و رسوم مقامات غیر مذهبی دارد.»
در مورد تعزیه شوش که سابقه طولانی در تاریخ شوش جدید دارد، بازاریان، مهم ترین نقش را در ایجاد آن داشتند.این نقش آفرینی که به زبان محلی، شبیه گفته می شود، تماشاگران بسیاری را از شهرها و روستاهای اطراف، جذب کرده بود.محل اصلی اجرای آن پایین تپه های آثار باستانی بود که البته چند بار نیز به پایین شهر منتقل شد.در این رابطه، بعضی، بنیانگذار، تعدادی، بازیگر و نیز اشخصی بودند که وظیفه تدارک این تعزیه را برعهده داشتند.تلاش شده تا نام همه آورده اما این بدان معنی نیست که ادعای کامل بودن مطرح شود.
افرادی مانند محمدعلی محول، سید محمد باقر حکیم، خانم روبخیر پلنگ کش،عبدالنبی زربخش، احمد آیند دزفولی، محمدعلی یاحسن، ملا محمد نمره پز، سید فخرالدین و سید صدرالدین افسری، از اولین ها و محمدعلی و کاظم رنگچی رنگچی، علی و غلامحسین چاهیده، عبدالحسن پاطلا، عبدالمجید سرافراز، سید علی موسویان، محمود شیرزاد، محمد باج، عبدالرضا و غلامرضا دانیالی، ملا مجید علی گلی ، عبدالکریم مستحفظ، محمود ملنگ، داخل اسدی، محمد شمس آبادی، سلطانعلی تعبیرزاده، عبدالنبی پورصفایی، عبدالرضا یاحسن، محمدحسن و عبدالکریم کلیددار، غلامحسین شیرک، ماشاالله و محمود غیاثی خیاط، سید عیسی داوودی، غلامرضا پولاد زاده و حیدر لیاقت فر به عنوان بازیگر از ابتدای تشکیل و نیز کریم سلوا، عبدالرحیم، عبدالرضا و غلامرضا دیناروند، حسن یاسینی، عیدی جلیل، ابوالحسن رضایی و عزیز عنبرسر به عنوان تدارکات، وظیفه برگزاری در هر سال را بر عهده داشتند.
نقش تکیه ها و حضور نوجوانان و جوانان در برپایی آن ها، دارای پیشینه ای طولانی است.این نمادهای عزا، یک روز قبل از ماه محرم برپا و شب عاشورا جمع آوری می شدند.آن ها با دعوت از ملاهای محلی، به روضه خوانی می پرداختند و با چای از عزاداران پذیرایی می کردند.سینه زنی در تکایا، شب ها اجرا می شد.شلوغ ترین شب ها، تاسوعا و عاشورا بود که با شعار«شب تاسوعا یا شب عاشوراست امشب، کربلا غوغاست امشب» پیگیری می شد.این شعار به طور معمول، از حرم آغاز می شد و با حالت دویدن، در خیابان اصلی، ادامه می یافت.
منظم ترین هیئت های مذهبی، زنجیرزن ها بودند که از اول محرم تا شب عاشورا، از مسیر خیابان تا درون حیاط حضرت دانیال به زنجیرزنی می پرداختند.قدیمی ترین آن ها، هیئت زپجیرزنان حضرت دانیال با بنیانکذاری برادران آوری و یاحسن بود.این هیئت، زنجیرها را تهیه و در اختیار عزاداران قرار می داد.
شام های نذری در این ده شب به وفور یافت می شد به طوری که ظرفیت پذیرش آن ها بیشتر از جمعیت آن زمان شوش بود.معروف ترین این نذری ها، ناهار حاج عزیز رفیعی در روز عاشورا و بعد از خاتمه شبیه بود.
مردم شوش علاوه بر عزاداری، به ماه مبارک رمضان و نیز نیمه شعبان با احترام خاصی می نگریستند به طوری که باستان شناسان هم به آن ها اشاره نموده اند.به طور مثال، خانم گیرشمن در صفحه ۴۵۶ کتاب خود می نویسد.
«۲۸ نوامبر ۱۹۶۶ برابر با دوشنبه هفتم آذر ۱۳۴۵،عید بزرگ مسلمانان، تولد امام زمان(عج) در قصبه ما غوغایی است.رادیوها از هر سو با صدای بلند روشن شده اند.بلندگوهای مساجد و مقبره دانیال، فعال هستند.صدها اتومبیل به سوی قلعه می آیند و ما ناگزیر درها را می بندیم.»
اعتقادات شوشی ها به برگزاری کارهای دینی در شوش جدید، علی رغم کمبودهایی که وجود داشت، به خوبی دنبال می شد.این نکته، در صفحه ۴۶۱ خاطرات خانم گیرشمن، به خوبی منعکس شده است.
« چهاردهم دسامبر ۱۹۶۶ برابر با چهارشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۴۵، ماه رمضان و روزه داری آغاز شده بود.کار در کارگاه حفا ری، بدون وقفه برای صرف ناها، انجام می گرفت اما بعدازظهر، زودتر کار را تعطیل می کردند.»
مردم شوش، بعد از یک ماه روزه داری، برای عید فطر نیز احترام ویژه ای قائل بودند.خانم تانیا در صفحه ۴۶۶ خاطرات خود، به آن اشاره می کند.
«۱۲ زانویه ۱۹۶۷ برابر با پنجشنبه ۲۲دیماه ۱۳۴۵، امروز روز آخر ماه رمضان است.مردم بی صبرانه منتظر رویت هلال ماه نو هستند.آیت الله های تهران رویت هلال ماه را تایید می کنند.در ده جشن به راه می افتد.طبل ها را به صدا درمی آورند.سرناها را می نوازند.معرکه گیرها با ادا و اط.ور و چرب زبانی های خود، گروه گروه مردم را به دور خود جمع می کنند.فصل عروسی ها آغاز می شود.»
شکل مذهبی شوش تا سال ۵۷ به صورت معمول و البته با تغییرهایی همراه گشت، تمایل جوانان آن زمان به سخنرانی های دینی و تحلیل وقایعی مانند عاشورا، روش را از روضه خوانی های محض به سمت گره گشایی از ناگفته های تاریخی، هدایت و در نتیجه، استفاده از چنین رویدادهایی، منجر به اعتراض های سال ۵۷ و انقلاب اسلامی گردید.
دگرگونی های سیاسی:اگر سیاست را روش حکومتداری بدانیم و آن را علمی در نظر بگیریم که شیوه مردمداری را دنبال می کند لذا واژه سیاسی هم در همین ارتباط معنا می یابد.این یعنی، سیاسی بودن نوعی تفکر حساب شده در مورد نظام اداره کشور محسوب می شود.ثقل این تفکر، رژیم های حاکم بر کشورهاست.
شوش جدید به عنوان یک نقطه از این طرز تفکر، در هنگام تشکیل خود تا سال پنجاه و هفت با دو حکومت قاجار و پهلوی، همزمان بوده و در اواخر همان سال با حکومتی همراه گشت که جدیدترین در نوع خود بود.مردم شوش در ایجاد جمهوری اسلامی، فعال بودند.
شوش دهه سی از این منظر دچار ناامنی های خاصی بود که بدون شک به مسائل سیاسی گره می خورد.مسئله خانواده مزعل و خزعل گرچه در شوش مستقر نبود اما بر آن تاثیر گذاشت.گرایش هایی که در اواخر دهه بیست و اوایل سی در اطراف شوش ایجاد شد، ناشی از همین قضیه بود.
گره زدن خاندان فیلی در دفاع از امنیت منطقه و مبارزه با انواع راهزنی ها به مسئله خزعل در خوزستان و وجود ساختمان فیلیه که به نوعی تایید کننده این رابطه است، نوعی کانال سیاسی برای مطالعات علمی است.دورانی که اواخر سلطنت قاجار و آغاز پادساهی پهلوی محسوب می شود.
جنگ آهو دشت و دخالت نیروهای خارجی به خصوص سفارت انگلستان در ایجاد آن و ورود نیروهای ژاندارمری شوش و عشایر منطقه در مقابله با تفکر جدایی طلبانه که با کشته شدن رئیس پاسگاه شوش و در نهایت، رهبر شورشی ها در منطقه منجر شد، دارای زمینه های سیاسی بودند.
در دهه های بعد، دو موضوع صادق دهلرانی معروف به صادق کرده که در چند مورد، شوش را برگزید و در محدوده منطقه پنهان می شد، گرچه با مردم عادی برخوردی نداشت و نیز درگیری حاتم دبات معروف به حته با نیروهای ژاندارمری پهلوی و تعقیب وگریز او بین ایران و عراق نیز دارای جنبه های سیاسی بود.ورود مستقیم دولت به این دو رویداد، به طور حتم، سیاسی بود.
تغییرهای سیاسی در شوش آن زمان را باید به مهاجرین دزفول که در اصل، تشکیل دهنده کاروانسراها بودند، نسبت اد.مردمانی که به دلایل مختلف از حکومت وقت ناراضی بودند و با همین طرز تفکر وارد شوش شدند.این افراد که مذهبی بودند، میان دین و سیاست، فضایی آشتی جویانه به وجود آوردند.
عبدالحسین دانیالی که از معروف ترین چهره های دینی و اقتصادی شوش دهه سی بود، در دزفول و در حالی که هنوز دوران کودکی خود را می گذراند، در کشمکش های حزبی، پدر خود را از دست داد.او با شلیک نیروهای امنیتی وقت، کشته شد.او بیگناه بود.
عبدالنبی زربخش که او نیز از نیروهای موثر دهه سی و بعد از آن در سوش بود، بر اثر درگیری با نیروهای دولتی که سبب تخریب خانه پدری او شد، به نوعی مهاجرت اجباری، وادار گردید.ماموران دولتی، کوچکترین توجهی به اعتراض های او ننمودند.
فضای سیاسی دهه سی و چهل شوش، تابع رفتارهای بازار قرار داشت.در آن زمان دو حزب رحمتکشان و ایران نوین در دزفول فعال و شاخه های آن نیز در شوش ایجاد شدند.گرچه، مانند دزفول، دارای فعالبت های آنچنانی نبود اما به هر شکل وجود داشت.
لازم به یادآوری است که نام دیگر حزب زحمتکشان«بقایی» بود.در واقع این خزب توسط مظفر بقایی کرمانی از فعالان سیاسی ایران وموسس روزنامه شاهد، تاسیس گردید.او از بنیانگذاران جبهه ملی ایران و طرفدار مصدق بود اما بعد از او فاصله گرفت.
حرب ایران نوین نیز یکی از دو حزب دولتی در دوره سلسله پهلوی بود.این حزب در سال ۱۳۴۲ توسط حسنعلی منصور و دوستانش تاسیس شد.باید تاکید کرد که این دو حزب در یازدهم اسفندماه ۱۳۵۳ منحل و با حزب رستاخیز ادغام شد.آخرین دبیرکل آن، هویدا بود.بنابراین شوش در دهه پنجاه دارای خزب رستاخیز گردید و اعضای آن در اولین کنگره، در تهران شرکت کردند.
در مجموع می توان گفت که فعالیت احزاب سیاسی در شوش چشمگیر نبود و عمده فعالیت آن ها به خصوص در دهه چهل، متمرکز بر سندیکاه های کارگری در هفت تپه و در ارتباط با دو شرکت نیشکر و کاغذپارس بود.بنابراین، شوش هرگز گرفتار بازی های حزبی نگشت اما تفکرات سیاسی با گرایش های مذهبی وجود داشت.
در دهه چهل که تغییرهای فراوانی در جمعیت شوش به وجود آمد و مدارس جدید، کار خود را آغاز نمودند، جرقه هایی از فعالیت های سیاسی زده شد.در تنها دبستان پسرانه آن زمان به نام آپادانا که آموزگاران آن غیر بومی بودند، تئاتری به نام شاه وگدا به کارگردانی و بازیگری یکی از معلمان، کنجکاوی دانش آموزان را برانگیخت.گرچه به صورت پنهانی، این معلم توسط ساواک دزفول، جلب و اخطارهای لازم داده شد اما ترسی ایجاد نکرد.
فضای سیاسی دهه چهل، به مراتب روشن تر از دهه سی بود زیرا در سال ۱۳۴۷ که اولین دبیرستان تاریخ شوش به نام کورش تاسیس گردید، بعضی از دبیران به صورت محتاط گرایانه، اشاره هایی داشتند.این مورد زمانی آشکارتر گشت که دبیر ادبیات به نام کاظمینی توسط ساواک دزفول در منزلش بازداشت شد.
با این حادثه، دانش آموزان با مبارزات سیاسی آشنا شدنداین دبیر، وقتی در کلاس درس از او در مورد دستگیری پرسیدند گفت که، در خانه نبودم که ساواک، پشت بام را سوراخ کرده، وارد اتاقم شدند و کتاب های ممنوعه را با خود برده سپس مرا نیز سه روز بازداشت کردند.
من کتاب های صمد بهرنگی و جلال آل احمد را می خواندم که از نظر رژیم، ممنوع بودند.وقتی از من دلیل مطالعه آن ها را پرسیدند، گفتم که دبیر ادبیات هستم و ناچار باید با سبک های ادبی آشنا باشم.بدین شکل، ساواک نتوانست، سیاسی بودن من و در واقع چپ گرایی را ثابت کند زیرا من سید بودم لذا نهی خداپرستی را انکار کردم.
مورد دیگری که باعث آگاهی های سیاسی گسترده تری گردید، نقش دبیر ریاضی به نام احمد کریمی بود.او علاوه ب تدریس، فوتبالیست و کاپیتان تیم هم بود.وقتی مسئولین برای شروع مسابقه از کاپیتان می خواستند تا با گفتن جمله«برای سلامتی شاه، جاوید شاه» بگوید، طفره می رفت وجمله دیگری بر زبان جاری می کرد که در واقع توهین به شاه بود.برادر این دبیر که ارتشی مخالف شاه بود، به وسیله دادگاه نظامی، اعدام گردیده بود.
این فضای سیاسی باعث گردید تا دانش آموزان دبیرستان به شکل های مختلف، مخالفت خود را نشان دهند.به طور مثال در چهارم آبان هر سال در میدان فوتبال، که می بایست به طور منظم رژه بروند، به طور عمد پاها را نامنظم بر زمین می کوبیدند.
همین دانش آموزان در اوایل دهه پنجاه به جای شعار،«زنده و جاوید باد سلطنت پهلوی» شعار«مرده و نابود باد سلطنت پهلوی» سر می دادند و جالب اینکه ماموران متوجه آن نشدند.در همان زمان جام مسابقات آموزشگاهی شوش، چون به نام ولیعهد بود، توسط دانش آموزان لگدمال و خرد گردید.
قابل ذکر است که در بازار که پنهان کاری سیاسی غالب بود، واژه«تبعیدی» معنایی خاص داشت که در اوایل دهه پنجاه باعث روشنگری قشر جوان گردید.در آن زمان بازاری ها توضیح کافی نمی دادند و تنها پرس و جوی دانش آموزان، باعث گردید تا معنای مخالفت با رژیم، درک شود.
اوج بینش های سیاسی در ابتدای دهه پنجاه و با فعالیت های روحانی معروف شوش سید محمد کاظم دانش، ایجاد گردید.او که با گروه های مبارز دزفول در ارتباط بود و در عین حال مورد احترام قرار داشت،ابتدا به صورت آموزش قرآن در مسجدجامع، نوجوانان آن زمان را با معارف دینی آشنا کرد.
این کلاس ها بتدریج تبدیل به تفسیر قرآن شدند و بعد از نماز ظهر و عصر، معانی را به وضعیت سیاسی کشور وصل می کرد.بدین شکل بود که اطراف او مملو از نوجوانان و جوانان گردید.چنین فضایی تنها در ماه های غیر محرم و صفر بود.
در سال ۱۳۵۳ که اولین دیپلمه های تنها دبیرستان پسرانه وارد دانشگاه ها شدند، میزان فعالیت های مخفی سیاسی، افزایش یافت، این کوشش ها، بیشتر متعلق به انتقال نوارهای سخنرانی امام خمینی در پانزده خرداد بود.شب نامه هایی هم پخش می شد.
وضعیت سیاسی در میان بازاریان به همان شکل خموشی ادامه داشت.مرکز ارتباط ها، مسجد جامع بود.آمدن آیت الله مرتضی مطهری برای افتتاح حسینیه اعظم نیز، فضایی خاص ایجاد کرد.در همین زمان و در دهه اول محرم، اواخر چهل، روحانی به نام الیاسی، به صورت علنی مسائل سیاسی را در مسجد صاحب الزمان، مطرح می کرد.جمعیت شنونده بسیار زیاد بودند.
آقای دانش نیز در ماه های محرم و صفر، مطالب سیاسی را ابتدا به صورت اشاره ای و در سال ۵۶ به صورت مستقیم مطرح می کردند.بدون شک آقای دانش رهبری را برعهده داشت اما این بدان معنا نیست که طر فداران حکومت پهلوی وجود نداشتند.
عده ای گرچه کم، به صورت مخفیانه، تجمع ها را به پاسگاه گزارش می دادند.مدارکی که بعد از پیروزی انقلابیون، بیرون آمدند، این نکته را مشخص کردند.شوش تا سال ۵۶ هیچ تظاهراتی برگزار نکرد.
اولین مورد از تظاهرات در مهرماه ۵۷ با سیزده نفر از میدان معلم آغاز گشت.این حرکت تا منطقه آخراسفالت ادامه یافت و جمعیت بیشتری را شامل گشت.با یورش نیروهای ژاندارمری به رهبری استوار اویسی، این حرکت ناتمام ماند ولی آغازی برای تظاهرات دیگر گردید.
شوش ملتهب در آن زمان با شنیدن خبر شهادت یکی از شوشی ها در سوسنگرد، دوباره شاهد حرکتی تازه گردید.مردم، شهید را تا غسالخانه آخراسفالت تشیع و سپس در گلزار دفن نمودند.در چنین وضعیتی بود که کنترل نیروهای ژاندارمری سست و بی اثر گردید.
تظاهرات شوش تا بیست و دوم بهمن ۵۷ ادامه داشت که آخرین آن به سمت ژاندارمری، مستقر در بیرون شهر به منظور تسلیم و خلع سلاح آن صورت گرفت.در این رویداد، سید داوود اقراری، رئیس پاسگاه که مقاومتی نکرده و کلید اسلحه خانه را تحویل آقای دانش داده بود، به ضرب گلوله ای ناشناس کشته شد.
