قوم شناسی شوش(ایل دیناروند)
تالیف:جعفر دیناروند
فهرست عناوین
فصل اول:کلیات
مقدمه
بخش اول:تعریف ها
واژه شناسی
قوم شناسی
لرشناسی
لرهای لرستان و ایلام
دیناروند
ایلام
شوش
پشتکوه
اصطلاح های سه گانه و ایل دیناروند
وجه تسمیه دیناروند
بخش دوم:لرها و دولت ها
بخش سوم:ایل دیناروند و دیرینگی
مورموری
قلعه پنج برار
پتک دیناروند
قلا سی
دینارکوه
دیناروند و خوانین فیلی
تیره های دیناروند
فصل دوم:ایل دیناروند شوش
پراکندگی ایل در شوش
وحدت تیره ها
نقش شخصیت ها در ایل
شوش،ورود دیناروند و فیلی
تیره های دیناروند شوش
فصل اول:کلیات
مقدمه:تاریخ سرزمین ایران مملو از رویدادها و حوادث مختلف در طول زمان بوده است.دانستنی هایی که گاه به صورت مکتوب، از گذشته های دور و زمانی به وسیله کشفیات باستان شناسی، به نسل های بعد منتقل می شوند.بدون شک، چنین آگاهی هایی، ضمن مفید بودن، جایگاه تمدن کشور را در جهان معاصر نشان داده، سببی در کسب تجارب انسانی می شوند.
نویسندگان، پژوهشگران و نخبگان کشور، موظفند تا با نگرشی علمی و به دور از تعصب های محلی و گرایش های باستانگرایانه، در این مسیر گام بردارند و جهت کشف حقایق تاریخی و معرفی به نسل های آینده، اقدام نمایند.انتطاری که معقول و بیانگر دیدگاهی اندیشمندانه در جهت غبار روبی از ناگفته های تاریخی است.گذشته، ابهام های زیادی دارد.
از طرفی، گفته می شود که«تاریخ تاریک است» که این مکته، مبین عدم انتقال همه موضوع ها به طور کامل به نسل ها است و از طرف دیگر، عدم وجود ابزارهای کافی در ابعاد زمانی، باعث تکیه زدن به دانستنی های شفاهی شده است.داستان ها، افسانه ها، قصه ها و روایت های متعددی که پیران زمان به عنوان خاطره های خود منتقل کرده اند، از این نوع محسوب می شوند.
تلاش برای تبدیل این گفتارها به نوشته های قابل اعتماد به منظور حفظ تاریخ گذشته و ارزش گذاری نلاش ها و کوشش های مردان و زنانی که در سخت ترین شرایط، تولید کننده تاریخ شفاهی بودند، نکارنده را بر آن داشت تا با صبر و حوصله، یکی از موضوع های مرتبط با تاریخ لرستان را از جنبه های مختلف مورد نظر قرار دهد.
ایل دیناروند به عنوان یکی از قدیمی ترین اقوام لر ایرانی که دارای سابقه ای طولانی و موثر در تاریخ شفاهی و تا حدودی مکتوب داراست، مورد توجه در این اثر است.اینکه این ایل، در استان های لرستان، ایلام و خوزستان، چه نقشی داشته و چگونه توانسته ماهیت خود را تا به امروز حفظ کند، از اهداف این نوشته است.
پرداختن به این موضوع، در نگاه اول، چندان سخت به نظر نمی رسید اما با ورود به فعالیت ها، مشخص گردید که وسعت کار بسیار فراوان و دستیابی به منابع به ویژه شفاهی، فوق العاده زمان بر و نیارمند همکاری گروهی وسیع در مناطق مختلف استان های سه گانه است لذا تصمیم بر محدود کردن موضوع گرفته و آن را آغازی بر فعالیت های گسترده تر در مورد این ایل، در نظر گرفتم.
پرداختن به کلیات این ایل در استان ها مانند دیرینگی، خاستگاه، واژه های مرتبط مانند پشتکوه دیناروند، مورموری دیناروند، دینار کوه، قلعه پنج برار دیناروند و پتک دیناروند و نیز ییلاق و قشلاق به دشت خوزستان، از جمله موضوع های مورد نظر در این اثر است.
در کنار آن، وضعیت ایل در دوره های صفوبه، افشار، قاجار و پهلوی و اسکان اجباری آن ها در مناطق به خصوص خوزستان، به ویژه شهرستان شوش، مورد مطالعه قرار گرفته، موضوع اصلی، بر وضعیت دیناروندهای شوش متمرکز گردید.
حوادث و رویدادهای متعدد تلخ و شیرینی که از پدر، عمو و سالخوردگان زمان شنیدم، زمینه ای مناسب برای انعکاس یافتم تا آیندگان به صورت مکتوب مورد استفاده قرار داده، نسبت به پژوهش های بیشتر، کوشش نمایند.
سختی های این ایل، تلاش های صادقانه افراد آن، حفظ هویت اصلی خویش و استمرار ارتباط با هم تباران خود در اقصی نقاط کشور و نیز کشور عراق، نباید فراموش شوند.کوشش برای حفظ تاریخ، ستودنی است.گذشته، تجربه و چراغ راه آینده است.
تلاش علمی من، در همین راستا صورت گرفت.کاری ظریف که ناشی از وسعت این ایل دارد و تیره هایی که هر یک، اثربخشی خاصی بر منطقه داشته اند با این توضیح که نگارنده با تمام دقت و کوششی که انجام داده، ادعای کامل بودن را از خود و این نوشته سلب می نماید.
جعفر دیناروند، شوش، تیرماه ۱۴۰۵ خورشیدی
بخش اول: تعریف ها
واژه شناسی:کلمات با ما سخن می گویند.آن ها دارای معنا و جایگاه مخصوص به خود هستند.همه آن ها، واضح و قابل درک نیستند.باید آن ها را معنی کرد تا به حقیقت آن ها پی برد.واژه شناسی، کوششی علمی برای روشن نمودن معنای دست کلمات مورد استفاده است.بدون این تلاش، روشنگری دور از دسترس خواهد بود.
در تعریف آن می توان گفت: واژهشناسی بررسی و شناخت اجزای یک واژه، مانند تکواژها و وندها و پسوندهای تصریفی است. واژهشناسی به تحلیل و درک چگونگی شکلگیری، تغییر و استفاده از واژگان در زبان میپردازد و از این رو، تفاوتهای بین واژگان مترادف، همریشه و متضاد را بررسی میکند.(باطنی، محمدرضا)
در کنار معنای واژه ها، گاه نیاز به مفهوم یابی هم ایجاد می شود و آن زمانی است که منظور استفاده کننده از واژه ها اولویت می یابد و چون احتمال برداشت های مختلف وجود می یابد لذا، نویسنده، به طور مثال، سعی می کند تا از این طریق، به همسان سازی برداشت ها کمک کند.روشی که در نگارش این اثر هم لحاظ می شود.
مفهوم شناسی علم یا حوزه ای است که به مطالعه مفهوم و مباحث مربوط به آن مانند طبقه بندی مفاهیم، ارتباط مفهوم با معنا و واژه و عناصر زبانی دیگر می پردازد. مفهوم نیز واحد تفکر یا نمود ذهنی در سطح شناختی است که مجموعه ای از ذوات (واحدهای وجودی، هستارها) و کیفیت ها و رویدادها را در بر می گیرد و واژه ها با اشاره به آن ها و برخلاف معنا، مستقل از صورت (اصطلاح یا واژه) و قبل از نامگذاری اشیا وجود دارد و به طبقه بندی آن ها کمک می کند. معنا و صورت جدایی ناپذیرند و از مجموع آن ها نشانه ایجاد می شود.مفهوم ماهیتا انتزاعی و ذهنی است و دربرگیرنده معانی است.
قوم شناسی:
در متون علمی و دانشگاهی، «قومشناسی» بخشی از علم انسانشناس است که به مطالعهی مقایسهای و تحلیلی گروههای انسانی میپردازد. برای درک دقیق این علم، باید ابتدا بین دو مفهوم بسیار نزدیک اما متفاوت، یعنی «قومنگاری» و «قومشناسی» تمایز قائل شد؛ زیرا این تمایز، پایه و اساس علمی این رشته است.
در ادامه، تعریف و تبیین این علم در چهار شکل ارائه می شود:
۱. تمایز علمی: قومنگاری در برابر قومشناسی
در علم انسانشناسی، ما یک فرآیند دو مرحلهای داریم:
- قومنگاری: این مرحله، مرحلهی «توصیفی» است. در قومنگاری، پژوهشگر به سراغ یک گروه خاص (مثلاً ایل دیناروند) میرود، با آنها زندگی میکند، مشاهدات خود را مینویسد و جزئیات زندگی، زبان، پوشش و آداب و رسوم آنها را ثبت میکند. قومنگاری یعنی «شرح دادنِ آنچه هست».
- قومشناسی: این مرحله، مرحلهی «تحلیلی و مقایسهای» است. در اینجا، دانشمند دیگر به یک گروه محدود نمیشود؛ بلکه نتایج حاصل از چندین «قومنگاری» مختلف را با هم مقایسه میکند تا به قوانین کلی و الگوهای رفتاری انسان برسد. مثلاً: «چرا ساختار قدرت در ایلهای زاگرس با ساختار قدرت در قبایل عرب خوزستان تفاوت یا شباهت دارد؟» پس قومشناسی یعنی «تفسیر و یافتن علتها».
۲. ابعاد مورد مطالعه در قومشناسی
یک قومشناس علمی، گروههای انسانی را از چهار منظر اصلی کالبدشکافی میکند:
منظر فرهنگی: بررسی باورها، ارزشها، مذهب، هنر، افسانهها، موسیقی و سنتها. این بخش بررسی میکند که «معنای زندگی» برای آن قوم چیست.
منظر اجتماعی: بررسی ساختارهای قدرت، سیستمهای خویشاوندی (از کجا و به چه کسی تعلق داریم؟)، سلسلهمراتب سیاسی (خان، رئیس، ایل) و نحوه سازماندهی خانواده و جامعه.
منظر زبانی : بررسی گویشها، زبانها و نحوه تأثیر زبان بر تفکر و هویت گروه.
منظر بیولوژیک/ژنتیک: در علوم مدرن، بررسی ریشههای مهاجرتی و تبار ژنتیکی اقوام برای درک تبار و خاستگاههای تاریخی (که با یافتههای باستانشناسی و تاریخ پیوند میخورد).
۳. روششناسی
قومشناسی برخلاف علوم تجربی (مثل شیمی) که در آزمایشگاه انجام میشود، یک «علم میدانی» است. روشهای اصلی آن عبارتند از:
- مشاهده مشارکتی: پژوهشگر باید در میان قوم حضور یابد، در فعالیتهای روزمره آنها شرکت کند و از زاویهای که خودِ آنها زندگی میکنند، جهان را ببیند.
تاریخ شفاهی: استخراج دانش، وقایع و تبارها از طریق گفتگو با پیران و نگهداران سنت.
- تحلیل تطبیقی: مقایسه دادههای جمعآوری شده از گروههای مختلف برای یافتن الگوهای مشترک یا تفاوتهای ریشهای.
۴. هدف نهایی قومشناسی چیست؟
هدف این علم، تنها«شناخت مردم» نیست؛ بلکه هدف علمی آن، درک «تنوع انسانی» و پاسخ به این پرسش است که: «چگونه گروههای مختلف انسانی، در پاسخ به محیط، تاریخ و ساختارهای سیاسی، فرهنگها و نظامهای اجتماعی متفاوتی را خلق کردهاند؟»
لرشناسی:
اگر «قومشناسی» را دانشی کلی برای مطالعه گروههای انسانی بدانیم، «لرشناسی» یک شاخه تخصصی از این علم است که تمام ظرفیتهای علمی را برای مطالعهی یک هویت خاص بهکار میگیرد.
در واقع،لرشناسی، مطالعهی سیستماتیک و علمیِ هویت، تبار، فرهنگ، زبان و ساختارهای اجتماعیِ «قوم لر» است. یک پژوهشگر در حوزه لرشناسی، تنها به دنبال دانستن نام قبایل نیست، بلکه به دنبال پاسخ به پرسشهای زیر است:
- تحلیل زبانی: بررسی تکامل گویشهای لری و پیوند آنها با زبانهای ایرانی غربی.
- تحلیل تاریخی ــ مهاجرتی: بررسی اینکه چگونه جابهجاییهای بزرگ (مانند مهاجرتهای دورهی صفوی یا قاجار) ساختار ایلیها را تغییر داد.
- تحلیل ساختار اجتماعی: مطالعهی چگونگی تبدیل شدن یک «خاندان» به یک «طایفه» و سپس یک «ایل».
- تحلیل فرهنگی ــ نمادین: مطالعهی جهانبینی لری از طریق افسانهها، موسیقی، آداب و رسوم و حتی نحوه تعامل آنها با محیط کوهستان.
لرهای لرستان و ایلام:
توصیف لرهای لرستان: «مرکزیت و اصالت هویت»
لرستان را میتوان «قلب یا مرکزیت اصلی» هویت لری دانست. در اینجا، ویژگیهای لری در خالصترین و پررنگترین حالت خود تجلی یافته است.در تنوع درونگروهی،لرستان با طیف گستردهای از گروهها روبرو است. از جمله مهمترین آنها میتوان به لک ها اشاره کرد. آن هاگروهی هستند که از نظر زبانی و فرهنگی در مرز بین لری و کردی قرار دارند و یکی از مهمترین و پیچیدهترین بخشهای لرشناسی در این منطقه هستند.
از نظر شکل اجتماعی، ساختارهای ایلی و طایفهای با ریشههای عمیق کشاورزی و دامداری پیوند خوردهاند.
در بعد فرهنگی، موسیقی لری در لرستان (با سازهایی مثل سرنا و کُله) یکی از ستونهای اصلی هویت این مردم است. در اینجا، هویت لری با «زمین و کوه» به شکلی بسیار یکپارچه تعریف میشود.
پس، لرهای لرستان، نماد «ثبات هویت» هستند؛ یعنی هویت آنها کمتر تحت تأثیر رگههای فرهنگی بیگانه قرار گرفته و ساختار اصلی خود را حفظ کردهاند.
توصیف لرهای ایلام: «منطقه گذار و تلاقی فرهنگی»
وضعیت لرهای ایلام از نظر قومشناختی با لرستان متفاوت است. ایلام یک «منطقه گذار» است؛ یعنی جایی که مرزهای فرهنگی با هم برخورد میکنند.در ایلام، هویت لری در میان یک مثلث فرهنگی قرار دارد. لُرها، کُردها و عربها. این باعث شده است که لرهای ایلام با لرهای لرستان تفاوتی ظریف اما مهم داشته باشند.در ایلام، مرز بین «لری» و «کردی» در برخی مناطق بسیار سیال و گذرا است. برخی گروهها ممکن است از نظر تبار، لر اما از نظر گویش یا سبک زندگی، بیشتر به اقوام کردی مایل باشند.
از نظر ساختار جغرافیایی ــ اجتماعی، به دلیل موقعیت ایلام، لرهای این منطقه همواره درگیر مدیریتِ همزمانِ «دشتهای مرزی» (ارتباط با عربها) و «کوهستانهای زاگرس» (ارتباط با کردها و لرهای لرستان) بودهاند. این باعث شده است که فرهنگ آنها نسبت به لرستان، «ترکیبیتر» و «انعطافپذیرتر» باشد.خلاصه اینکه، لرهای ایلام، نماد «تنوع و تلاقی» هستند؛ آنها در واقع پل ارتباطی میان هویتهای مختلف زاگرس و دشتهای مرزی محسوب میشوند.
دیناروند:
برای یافتن معنا و ریشه «دیناروند»، ابتدا لازم است تا ترکیب «دینار» و «وند» توضیح داده شود.از این طریق می توان، ارتباطی منطقی میان این دو یافت و در نتیجه، به بنیان و ریشه این ترکیب دست یافت.استفاده از لغت نامه ها و نیز اسناد تاریخی، یاری دهنده است.
وند:لغتنامه دهخدا: پسوندی است دال بر معانی ذیل :
الف ) خداوندی و صاحبی : دولت وند.
ب ) شباهت : خداوند.فولادوند. پولادوند.
ج ) در آخر اسماء امکنه درآید: دماوند. نهاوند.
در زبان های باستانی ایران از ونت، مفهوم دارنده بر می آید، درست مانند «مند» (در کلمات آبرومند و نیرومند و خردمند).
در معنای دیگر:
۱. عضو؛ وابسته (در ترکیب با کلمۀ دیگر): پیشوند، پسوند.
۲. منسوب به (در ترکیب با کلمۀ دیگر): باوند، فولادوند، دیرکوند، سکوند، دماوند.
۳. دارنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): گاووند، دولتوند.
واژه «وند» در زبان فارسی و در میان نامهای ایرانی، یک «پسوند» بسیار قدیمی، اصیل و با معناست. وقتی این پسوند در نام یک ایل یا یک نام خانوادگی می شود، در واقع با یک «نشانگر هویت» روبرو می گردد.
با این حال می توان، معنا و کاربرد آن را در سه سطح توضیح داد.
۱. معنای لغوی و ریشهشناختی
در زبانهای ایرانی (از جمله فارسی و گروههای مرتبط)، پسوند «وند» از ریشههای هند و اروپایی آمده است و دو معنای اصلی را در خود جای داده است:
- معنای اول: «تعلق و وابستگی»: یعنی کسی که به چیزی یا کسی تعلق دارد.
-معنای دوم: «نسبت و فرزندان» یعنی نسل، فرزندان یا پیروانِ یک شخص یا یک خاندان بزرگ.
۲. کاربرد در نامگذاری (ساختار هویت)
کاربرد اصلی «وند» در ساختن «نامهای جمعی» است. این پسوند یک «نامِ ساده» را به یک «هویتِ اجتماعی» تبدیل میکند.به طور مثال،«دیناروند» = دینار + وند.اگر «دینار» نام یک جدِ بزرگ، یک پیشگوی بزرگ یا یک نماد باشد،پس وقتی میگوییم «دیناروند»، یعنی: «فرزندان دینار»، «نسل دینار» یا «متعلقین به دینار».
- نقش ساختاری: این پسوند باعث میشود که افراد دیگر فقط «یک خانواده» نباشند، بلکه یک «ایل» یا یک «طایفه» باشند. «وند» به نام، «جامعیت» و «تداوم» میبخشد. بدون این پسوند، دینار فقط یک اسم بود، اما با «وند»، تبدیل به یک تاریخ و یک تاریخچه شد.
۳. مثالهای مشابه برای درک بهتر:در زبان فارسی و نامهای قدیمی، این پسوند در موارد دیگری هم کاربرد داشته است (هرچند در نامهای طایفه ی بسیار پررنگتر است):
- در نامهای خانوادگی: بسیاری از نامهای خانوادگی ایرانی که با «وند» ختم میشوند (مانند خوشوند، نوروند و غیره)، نشاندهنده ویژگی یا ویژگیِ مثبتِ آن خاندان است (مثلاً کسانی که دارای «خوشی» یا «نور» هستند).
- در اساطیر و تاریخ: این پسوند در نامهای باستانی بسیار دیده میشود که نشاندهنده پیوند میان فرد و ریشههایش است.
خلاصه، «وند» در اینجا فقط یک پسوند ساده نیست؛ بلکه «نشانگر وحدت و پیوند خونی» است که یک گروه از مردم را از یک "مجموعه از افراد" به یک «ایل باشکوه» تبدیل کرده است.
ایلام:
استان ایلام،در ناحیهای کوهستانی و نیمه گرم قرار گرفتهاست. مرکز این استان شهر ایلام است. استان ایلام از غرب با کشور عراق، از جنوب با استان خوزستان، از شرق با استان لرستان و از شمال با استان کرمانشاه همسایهاست.
این استان از استانهای کمابیش جنگلی ایران است. پیش از دوره پهلوی اول به این ناحیه پشتکوه میگفتند، اما در شهریور ۱۳۱۴ خورشیدی در زمان پهلوی اول به موجب تصویبنامهٔ هیأت وزیران و به منظور یادآوری عظمت و شکوه تمدن عیلام باستان، نام روستای حسینآباد، به ایلام تغییر یافت و این روستا به عنوان شهر و مرکز استانی به نام ایلام انتخاب شد. منطقه تمدن باستانی عیلام در استانهای فارس و خوزستان امروزی تمرکز داشت اما ظاهرا تصمیم دوران پهلوی برای نامگذاری استان ایلام به این موضوع برمیگردد که منطقه پشتکوه نیز در دورههایی بخشی از ناحیه عیلام باستان بودهاست.
ایلام شکلی نادرست از واژه سامی عیلام به معنای جای بلند و منطقهٔ کوهستانی است. که پرهیز از حرف «ع» عربی در این تغییر املا تاثیر داشتهاست.این سرزمین، بنا به اسناد تاریخی فراوان، بخشی از کشور عیلام باستان بوده که در ۶۴۰ سال پیش از میلاد به دست آشور بانی پال، تصرف شد. در کتیبههای بابلی، عیلام را " آلامتو" یا "آلام"خواندهاند که به قولی به معنای کوهستان یا "کشور طلوع خورشید" است. مدتی پس از سقوط عیلام، حوزه فرمانروایی آنان به دو منطقه تحت نفوذ پارس ها و مادها در غرب تقسیم شد. در دوره هخامنشی جزئی از امپراطوری هخامنشی بود. بعد از تسخیر ایران به وسیله اعراب مسلمان، احتمال دارد که این ناحیه جزئی از ایالت کوفه بوده باشد. از اوایل قرن چهارم تا اوایل قرن ششم خاندان حسنویه کرد بر لرستان و ایلام حکومت میکردند و از سال۵۷۰ تا ۱۰۰۶ اتابکان لر بر لرستان و پشتکوه حکومت کردند. تا آن که با کشته شدن شاهوردی خان واپسین حکمران اتابکان لر به دست شاه عباس یکم در آن سال، حکومت بر این ناحیه و از سوی شاه عباس به حسین خان، نخستین والی از والیان پشتکوه داده شد. غلامرضا خان ابوقداره، آخرین والی این دودمان نیز در سال ۱۳۰۷ واز سوی پهلوی به صورت تقریبا مسالمت آمیزی از حکومت برکنار شد. از سال ۱۳۰۹ شمسی در تقسیمات کشوری، ایلام بخشی از استان پنجم یعنی کرمانشاه گردید.
پس از تسلط اعراب مسلمان بر ایران، ایلام و لرستان و شهرهای دیگری را به نام ایالت «جبال» نامیدند و چون حاکم این منطقه یعنی ماسبذان و مهرجانقذق، به حاکم کوفه مالیات و خراج میدادند؛ از اینرو این منطقه را ماه کوفه مینامیدند.
بعد از پنج قرن از حکومت اعراب بر ایران، برای سهولت اداره آن ناحیه، منطقه مزبور به دو منطقه بختیاری و لرستان تقسیم گشت، که برای بازشناختن آنها از یکدیگر، قسمت بختیاری امروز را لر بزرگ و لرستان امروزی را که منطقهٔ ایلام (ماسبذان و مهرجان قذق) نیز جزو آن محسوب میشد، لر کوچک میگفتند.در حدود سه قرن حکومت محلی منطقه در دست اتابکان بود. پس از سقوط اتابکان حکومت محلی منطقه به دست والیان افتاد، که بر تمام منطقه لرستان، از جمله ایلام، حکومت میکردند. در ابتدا مقر حکومت والیان در قلعهٔ «فلک الافلاک» خرم آباد امروزی بود، اما در دوره قاجاریه به جهت تضعیف قدرت والیان و با توجه به اختلافهایی که در امور مرزی، ایران و عثمانی بوجود آمده بود، حکومت ایلام از لرستان جدا و مقر والی، از قلعهٔ «فلک الافلاک» خرم آباد به «پشتکوه» که به ایلام اتلاق میشد، انتقال یافت و چون ایلام (پشتکوه) به خط مرزی ایران و عثمانی نزدیک تر بود، از تجاوز دولت عثمانی و تحریکات آنان جلوگیری به عمل میآوردند.
در دورهٔ قاجاریه، به واسطه اهمیت لرستان این ولایت به دو منطقهٔ پشتکوه(استان ایلام امروزی) و پیشکوه (لرستان کنونی) با مرکزیت خرم آباد تقسیم گردید و چون ایلام در دامنههای غربی رشته کوه زاگرس و پشت لرستان امروزی (خرم آباد) قرار گرفتهاست و قسمتی از خاک ایلام در کوههای کبیر کوه واقع شدهاست، لذا آن را پشتکوه نامیدند و پشتکوه همان ماسبذان (و مهر جانقذق) است. از این زمان حکومت از لرستان جدا اداره میشد و والیان ایلام مستقیم از حکومت مرکزی ایران اطاعت میکردند. پس از انتقال مرکز حکومت والی به ایلام، به واسطهٔ پراکندگی مردم در دو ناحیهٔ «ده بالا» و «ده پایین» با همین عنوان از آن نام میبردند. پس از مرگ «حسن خان» والی، و به قدرت رسیدن «حسین قلی خان» مدتها، شهر ایلام امروزی به این علت که مقر تابستانی والی بود به «حسین آباد» پشتکوه معروف شد و از آن، به نام «حسین آباد» یاد شدهاست و تا مدتها ایلام یکی از شهرستانهای استان پنجم کشور (کرمانشاهان) بود.
در شهریور ۱۳۱۴ خورشیدی در زمان سلطنت پهلوی اول به موجب تصویب نامهٔ هیات وزیران و به منظور یادآوری عظمت و شکوه تمدن عیلام باستان، نام قصبه حسین آباد، به ایلام تغییر یافت.
استان ایلام دارای دوازده شهرستان به این شرح است: آبدانان، ایلام، ایوان، دره شهر، دهلران، سیروان، چرداول، ملکشاهی ، مهران،چوار ،هلیلان و بدره
نقاط شهری استان ایلام عبارتاند از: آبدانان، آسمانآباد، ارکواز، ایلام، ایوان، بدره، پهله، توحید، چوار، درهشهر، دهلران، زرنه، سرابله، صالح آباد، لومار، مورموری، موسیان، مهران و میمه.
استان ایلام

افراد نابی
شوش:
شوش مرکز شهرستان شوش و یکی از توابع استان خوزستان است.این شهر از مراکز تمدن عیلام و از جمله کهنترین شهرهای جهان است. شهر شوش از شمال به اندیمشک، از شرق با دزفول، از جنوب شرقی و جنوب با کرخه، ازجنوب غربی با دشت آزادگان و از غرب با عراق همسایه است.
این شهر حدود پنج کیلومتر مربع مساحت داشته و در فاصله ۱۱۵ کیلومتری از مرکز استان خوزستان یعنی اهواز قرار دارد.سابقه تاریخی شوش نشان از تمدنی قدیمی دارد که بر سر زبانها افتاده است. این شهر مرکز حکومت عیلامیان بوده و بیشترین تعداد آثار تاریخی مربوط به آن دوره را در دل خود جای داده است.
شهرستان شوش در منابع تاریخی مختلف با اسمهای متفاوتی معرفی شده که شامل «شوش سوسا»، «شوشن» و «سوزیانا» هستند. اما در گذشتههای دور تنها به یک علت نام این شهر را شوش گذاشتهاند، چون شهری زیبا و باصفا بوده است.
شهرستان شوش از ۲۷۰۰ سال قبل از میلاد مسیح، مرکز حکومت عیلامیان بوده و این قوم حدود ۲۰۰۰سال در این شهر حکومت میکردند که زمانی بسیار طولانی است. از همینجا میتوان قدمت شهر شوش را متوجه شد.
کتیبههایی که از این شهر کشفشده نشان میدهد که در دوران گذشته و حکومت عیلامیان این شهر آباد و البته متمدن بوده است. جالب اینجاست که بیشتر کتیبهها و گِلنوشتههایی که از این منطقه کشف شده نمونههایی از قراردادهای فروش زمین و وصیتنامه و موارد مشابه بودند.
شهرستان شوش بهدلیل موقعیت جغرافیایی خاص و قرارگیری بین دو تمدن عیلام و میانرودان در قسمت شمالی خلیج فارس در دوره هخامنشی بسیار مورد توجه قرار گرفت. در آن زمان از شوش بهعنوان چهار راه غرب و شرق یاد میکردند. همین موقعیت جغرافیایی باعث شد تا این شهر در دوره داریوش هم شهرت خودش را حفظ کند.
بعضی از مورخان میگویند که قدمت شهر شوش به ۴۰۰ سال قبل از میلاد مسیح برمیگردد اما حفاریهایی که در این شهر انجام شده نشان میدهد که این شهر حدود ۹۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح محل زندگی کشاورزها بوده و در کنار این حفاریها، بقایای باقیمانده از قلعههای شوش نشان میدهد که حدود ۵۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح زندگی در رگهای شهرستان شوش در جریان بوده است.
پشتکوه:
پشتکوه[لغتنامه دهخدا] یا همان پشتکوهِ لرستان،منطقهای قدیمی تاریخی در غرب ایران است که امروزه تقریباً با استان ایلام مطابقت دارد.ساکنان این سرزمینها شامل مردم لر، مردم لک و مردم کرد بودهاند. در اسناد قدیمی این منطقه پشتکوه نامیده شده است.
از آغاز پادشاهی شاهان صفوی، منطقه لُر کوچک به لرستان فِیلی معروف شد و لرستان فیلی در زمان سلطنت آقامحمدخان قاجار (۱۲۱۰–۱۲۱۱ق/۱۷۹۶–۱۷۹۷م) به دو منطقه پیشکوه و پشتکوه تقسیم گردید.
منطقه پشتکوه، در قسمت غربی سرزمین لرستان قدیم است که رشته کوه کبیرکوه آن را از لرستان پیشکوه جدا میسازد و قرار گرفتن آن در پشتِ (مغرب) این کوه، وجه تسمیه نام آن است. در منابع قرن سیزدهم از این منطقه نام برده شدهاست. این منطقه از شمال غرب به سرزمین کلهرها، از شمال شرق و جنوب شرق به رودخانه سیمره و کرخه، و از جنوب و جنوب غرب به جلگه بینالنهرین محدود است.جغرافیای لرستان از جنوب کرمانشاهان شروع و به خوزستان ختم میشدهاست. کبیرکوه به عنوان حد فاصل بین لرستان پیشکوه و لرستان پشتکوه بهشمار میرفت.پشتکوه بیشتر از پیشکوه شناخته شدهاست، زیرا در سده ۱۳ ه.ق/۱۹م، فرمانروایانی بر این ناحیه حکومت کردهاند که توانسته بودند نظم را در این سرزمین برقرار سازند.منطقه پشتکوه به سبب مرز مشترک با عراق، همواره از اهمیت بیشتری از منطقه پیشکوه برخوردار بودهاست.ولایت تاریخی ماسبدان از ولایتهای پهله باستان، بخش عمدهای از منطقه پشتکوه را در بر میگرفتهاست.
ایلام از اواخر قرن ششم تا ۱۳۰۷ تحت حاکمیت والیان لرستان قرار داشت و همین امر باعث شدهبود که بعضی از نویسندگان در این دوره، از ساکنان ایلام به عنوان "لر" یا "لر فیلی" یاد کنند. ولی در عین حال نویسندگان و سیاحانی که خودشان به منطقهی ایلام سفر کرده یا اطلاع کافی داشتهاند، به معرفی کردهای پشتکوه پرداختهاند.
بخش دیگری از ساکنان پشتکوه را لرها تشکیل میدهند. لرهای پشتکوه بیشتر در مناطق جنوبی پشتکوه ساکن هستند و در زمان والیان پشتکوه، بخش زیادی از عمله والی را تشکیل میدادند.برخی از طوایف لر مانند کایدخورده از قدیم در پشتکوه ساکن بودهاند. بعضی از طوایف لر مانند رشنو و حیدری، در اوایل دوره قاجار به همراه حسنخان والی از پیشکوه به پشتکوه مهاجرت کردند.بخشی از ایل دیناروند نیز در اوایل دوره قاجار با رفتن والیان به پشتکوه از دشت کرگاه (جنوبغربی شهر خرم آباد) به پشتکوه مهاجرت کردند.این ایل از ساکنین قدیمی این منطقه و از بزرگترین ایلات پشتکوه میباشد.
در دوره مغول، پشتکوه و پیشکوه، به لر کوچک معروف و در قرن دهم این دو منطقه لرستان فیلی نامیده میشد.والیان فیلی از ۵۸۰ تا ۱۰۰۶ ق/۱۱۸۴ تا ۱۵۹۷ م بر این سرزمین حکومت کردند.با کشته شدن شاهوردیخان، واپسین اتابک لر در ۱۰۰۶ق به فرمان شاهعباس کبیر، فرمانروایی آنان در پشتکوه و پیشکوه پایان پذیرفت و به جای آنان، حکومت سلسلهٔ دیگری از فرمانروایان لُر به نام والیان فیلی بر این سرزمین آغاز گردید. حکومت والیان تا ۱۲۱۱ق/۱۷۹۶م به درازا کشید و در این هنگام، آقامحمدخان قاجار پس از برانداختن سلسلهٔ زندیه به منظور کاستن از قدرت والی لرستان، پشتکوه را از دیگر نقاط لرستان جدا کرد و از این پس، قلمرو والی، تنها به پشتکوه محدود گردید. والی در همان سال از اقامتگاه خود در خرمآباد نقل مکان کرد و به همراه بخشهایی از طایفهها، به پشتکوه عقب نشست. به همین سبب، از آغاز سلطنت فتحعلی شاه قاجار، عنوان والی لرستان به والی پشتکوه تبدیل شد. به هنگام سلطنت فتحعلیشاه، والیگری پشتکوه با حسنخان بود، و او از حکومت مرکزی ایران فرمانبرداری میکرد و مرکز حکومت را از خرمآباد به ایلام منتقل ساخت.از مشهورترین والیان پشتکوه، میتوان حسینقلیخان ابوقداره را نام برد که مردی جنگجو و کاردان بود. او در موضوع اختلاف مرزی، با عرب ها به جنگ پرداخت و آنها را تا کرانهٔ دجله عقب راند.
در جنگ جهانی اول، نام پشتکوه به سبب نزدیکی به مرز در بسیاری از منابع به عنوان منطقهای مهم ذکر شدهاست.
در دوره رضا شاه، علیرغم برخی مقاومتها، از نفوذ خانها کاسته شد و پشتکوه تحت اداره حکومت مرکزی درآمد.
اصطلاح های سه گانه و ایل دیناروند:
اصطلاح های پشتکوه، پیشکوه و میانکوه در واقع کلید درک «جغرافیای سیاسی و اجتماعی» تاریخ لرستان است. این نام ها فقط توصیف های جغرافیایی برای کوهها نیستند بلکه در واقع نشاندهندهی تقسیمبندیهای منطقهای و عشایری بزرگی هستند که نقشهی قدرت، کوچنشینی و هویت مردم این منطقه را در طول قرنها تعیین کردهاند.
برای درک بهتر، باید این تقسیمبندی را بر اساس موقعیت جغرافیایی نسبت به رشتهکوههای زاگرس و مسیرهای حرکت عشایر مطرح کرد:
۱. پیشکوه (سمت شمال و شرق)
«پیشکوه»به طور معمول به مناطق شمالی و شمال شرقی لرستان گفته میشود که در واقع «پیشروی» کوهها نسبت به فلات مرکزی ایران است.ار نظر جغرافیایی، این مناطق دروازهی ورود به مناطق مرکزی (مانند همدان و کرمانشاه) هستند.
از نظر ماهیت اجتماعی، در این بخش، تنوع زبانی و قومیتی بسیار بالا است. اینجا جایی است که فرهنگ لری و لکی با هم در هم تنیدهاند. بسیاری از ایل ها و اقوام در این منطقه، از نظر جغرافیایی به سمت شمال و مرکز کشور تمایل داشتهاند.
۲. میانکوه (قلب لرستان)
«میانکوه» قلب و مرکز اصلی لرستان است. این منطقه، جایی است که کوهها در اوج خود قرار دارند و میان بخشهای شمالی و جنوبی قرار گرفتهاند.از نظر جغرافیایی، منطقهای با کوههای بسیار صعبالعبور، درهها و مراتع بسیار غنی توصیف می شود و از دیدگاه ماهیت اجتماعی، میانکوه به طور معمول مرکز ثقل سیاسی و عشایری لرستان بوده است.
بسیاری از ایل های بزرگ و قدرتمند در این منطقه مستقر بودند و مدیریت امور منطقه از اینجا با دقت بیشتری انجام میشد. این منطقه پیوند میان شمال و جنوب را برقرار میکرد.
۳. پشتکوه (سمت جنوب)
«پشتکوه» به مناطق جنوبی لرستان گفته میشود که در واقع «پشتِ» کوههای اصلی قرار دارند و به سمت دشتهای خوزستان باز میشوند. این مناطق، مرز بین کوهستانهای زاگرس و دشتهای گرمسیری خوزستان هستند.از زاویه ماهیت اجتماعی، این منطقه از نظر زندگی عشایری بسیار حیاتی است، زیرا «قشلاق» بسیاری از ایل های لرستان در این دشتها قرار دارند. از نظر تاریخی، پشتکوه، محل برخورد و پیوند فرهنگ لری با فرهنگهای دیگر (مانند بختیاریها یا قبایل عرب خوزستان) بوده است.
چرا این تقسیمبندی برای دیناروند مهم است؟اگر به ریشههای ایل دیناروند نگاه شود، میبینیم که ایل های اصیل لرستان، دقیق، بر اساس همین تقسیمبندیها تعریف میشدند. هر ایل بسته به اینکه در کدام بخش (پیشکوه، میانکوه یا پشتکوه) مستقر بود، مسیرهای کوچ (ییلاق و قشلاق) و حتی نوع برخورد سیاسیاش با والیان یا دولت را تغییر میداد.
در واقع،اگر ایلی در میانکوه بود، قدرت و ثبات بیشتری داشت. اگر در پشتکوه بود، ارتباط مستقیم با دشتهای گرمسیری و تجارت و اگر در پیشکوه بود، درگیر مسائل مرزی و مسیرهای شمال و مرکز بود.
این تقسیمبندیها به ما میگویند که چرا تاریخِ هر منطقه، با دیگری متفاوت است، در حالی که همه زیر چتر واحد «لرستان» قرار دارند.
پرسش این است که، ایل دیناروند در کدام یک از این سه بخش قرار داشته یا مسیرهای کوچ سنتی آنها از کدام سمت به سمت کدام سمت بوده است؟
این پرسش، ما را مستقیم به قلب جغرافیای زیستی و سیاسی ایل دیناروند میبرد. اگرپاسخ بر اساس تقسیمبندیهای سنتی یعنی، پیشکوه، میانکوه و پشتکوه باشد، پس:ایل دیناروند به طور اصلی در محدوده میانکوه و بخشهایی از پیشکوه، به سمت شمال و شمالغرب تمرکز داشته و مستقر بوده است.
برای اینکه این پاسخ، دقیقتر و علمیتر باشد، باید آن را باز کنیم تا ببینیم این جایگاه جغرافیایی چه معنای استراتژیکی برای ایل داشته است:
تمرکز در میانکوه و پیشکوه:ایل دیناروند با مناطق بسیار مهمی مانند خزدار، مورموری و بهویژه بخشهای وسیعی از خزدار و اطراف کوهدشت پیوند خورده است. کوهدشت و مناطق مجاور آن در واقع قلب یا مرز میان بخشهای میانکوه و پیشکوه قرار دارند.
بنابراین، قلمرو دیناروندها به گونهای بوده که هم از نظر جغرافیایی، بخشهای مرکزی (میانکوه) را تحت تأثیر داشتند و هم با بخشهای شمالی (پیشکوه) در ارتباط مستقیم بودند.
اما چرا دیناروندها در «پشتکوه» نبودند؟«پشتکوه» به سمت دشتهای خوزستان و جنوب است.ایل دیناروند با ساختار اجتماعی، مسیرهای کوچ و هویت خود، با ایل های مستقر در جنوب و دشتهای خوزستان که بیشتر با فرهنگ و ایل های پشتکوه و بختیاری در پیوند هستند، تفاوت داشتهاند. دیناروندها بیشتر با فرهنگ و جغرافیای کوهستانی و میانکوهی گره خوردهاند.
اهمیت استراتژیک این موقعیت:اینکه دیناروندها در این نقطه حساس (مرز میانکوه و پیشکوه) قرار داشتند، برای آنها دو پیامد بزرگ داشت:
کنترل مسیرها: آنها در یکی از مهمترین گلوگاههای عبور و مرور بین مناطق مختلف لرستان و ایلام بودند. این یعنی هر کسی که میخواست از شمال به مرکز یا از مرکز به سمت غرب حرکت کند، باید از قلمرو یا تحت نظارت این ایل عبور میکرد.
تنوع در کوچ (ییلاق و قشلاق): این موقعیت جغرافیایی به آنها اجازه میداد تا از مراتع بسیار غنی و متنوع میانکوه و پیشکوه استفاده کنند و باعث میشد ایل از نظر اقتصادی (به دلیل پرورش دام) بسیار قدرتمند باشد.
خلاصه: دیناروندها «حامیان و نگهبانان مسیرهای میانکوه و پیشکوه» بودهاند. این موقعیت، آنها را از یک ایل ساده به یک «ایل استراتژیک» تبدیل کرده بود.
وجه تسمیه دیناروند:
در مورد واژه دیناروند و اینکه چنین کلمه ای به چه معناست، از کجا آمده و به چه بعدی از زمان متصل است؟ما را به سمت سند یابی علمی هدایت می کند.این البته، کار ساده ای نیست زیرا قدمت این نام بسیار طولانی است و در ضمن اسناد مکتوب گذشته به دلیل کمبود ابزار نوشتاری و نگهداری و نیز جنگ های متعدد و تجاوزهایی که به این منابع می شد، بسبار ناچیز است لذا کوشش می شود تا از راه های منطقی و مبتنی بر نیروی عقلانی، دیدگاه های مختلف در این رابطه، منعکس شوند که البته و بدون شک، ادعایی در کامل بودن آن نیست.استفاده از تاریخ شفاهی و بیان گفته های بزرگان نیز یاری دهنده است.
آقای کرم علیرضایی در صفحه ۲۲۹ و ۲۳۱ کتاب تاریخ و تمدن سرزمین های دهلران و آبدانان خود در این باره می نویسد:
«نگاهی گذرا به نام های ایل وندهای مناطق نشان می دهد که نام واژه آن ها از دو بخش اصلی با گوناگونی گسترده ای از واژگان و دیگر بخش آن از پسوندی به نام «وند» ترکیب یافته است.
این پسوند از ریشه فعلی لکی، لری به معنی افکندن یا دوانیدن و بنابراین به معنای شاخه یا شعبه است و نخستین بخش نام قبیله، همیشه نام «نیا است.» این پسوند از ریشه «وندین» به معنای افکندن یا دوانیدن در مفهوم شاخه یا تیره است.به طور مثال، قلاوند یعنی دارای قلعه یا نگهبان قلعه و دیناروند، دارنده کوه دینار یا نسبت به رشته کوه دینار»
وی در صفحه۴۸۳ در مورد وجه تسمیه دیناروند می نویسد.
«می توان اینگونه در باره وجه تسمیه دیناروند رشته کوه دینار، استدلال کرد که این کوه چون موطن اصلی قوم دیناروند بوده بنابراین، نام دیناذکوه از نام این قوم برآمده است.»
دکتر سعید دیناروند، در مقاله پژوهشی خود، با اشاره به منابع مورد استفاده، در وجه تسمیه می نویسد:
«در کتاب ایران و اقوام ایرانی حمید ساعدی پور آمده است که:خاندانی از کارن پهلو در ناحیه نهاوند مستقر بودند و سرداری از آنان در زمان فیروز در جنگ نهاوند با قشون عرب شرکت داشت، نام این سردار دینار بود، طبری به آن اشاره کرده است و بازماندگان او با نام طایفه دیناروند در لرستان ساکن هستند.(صفحه ۷۴)
در نظری دیگر، «وند» را همان«ون» لری می دانند که به معنای گذاشتن و قرار دادن است و البته بیشتر، سکنی گزینی است زیرا در جا به جایی افراد و به خصوص کوچروی ها، گفته می شود که فلان ایل بار خود را در پایین تپه ون که یعنی مستقر شد.
بدین ترتیب، چون ایل دیناروند، در پایین کوه دینار مستقر شدند لذا به این نام معروف گشتند.در چنین وضعیتی، دینار کوه قبل از دیناروند دارای قدمت است.با این حال، از نظر نگارنده، پذیرش دیناروند به عنوان فرزندان یا نیای«دینار» منطقی تر است.
بخش دوم:لرها و دولت ها
موضوع رابطه میان ایل های لر و دولت های وقت، به طور مستمر، دارای چالش های متعددی بود.این مورد به ویژه در زمان حکومت صفویه و بعد از آن، شدت بیشتری داشت.یعنی، رابطه میان لرها، دوران صفوی و دوران افشاریه، یکی از پیچیدهترین و در عین حال جذابترین فصلهای تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران است.این رابطه را نمیتوان تنها از منظر «نژادی» دید، بلکه باید آن را از منظر «جغرافیای سیاسی»، «ساختار قدرت ایلی» و «تغییر الگوی مشروعیت» مورد نظر قرار داد.این یعنی، سه شکل از آن قابل بررسی است.
۱.لرها و دوران صفوی (رابطه میان «دولتِ مذهبی» و «ایلات استراتژیک»)
دوران صفویه با یک رویکرد متفاوت نسبت به سلسلههای پیش از خود (مانند تیموریها) مدیریت کرد؛ آنها بر پایه «مشروعیت مذهبی» (شیعه) و اتکا به قبایل ترکمن (قزلباش) بنا شدند.
از طرف دیگر، لرها جایگاه استراتژیک داشتند.آن ها در مناطق کوهستانی زاگرس و مسیرهای اصلی میان ایران و عراق مستقر بودند. برای صفویها، کنترل بر ایلهای لر بسیار حیاتی بود؛ چرا که این مناطق، «دروازه» و «امنیت پشتصحنهی» پایتختهای صفوی (مثل قزوین و بعدها اصفهان) محسوب میشد.
از منظر مدیریت،صفویها با لرها دو نوع رابطه داشتند.رابطه ائتلافی که در آن، برخی از سران ایلهای لر با دولت صفوی متحد شدند و در ساختار اداری یا نظامی حضور یافتند.در کنار آن، رابطه مهارکننده هم وجود داشت.یعنی، با توجه به قدرت نظامی بالا و استقلالطلبی ذاتی ایلات، دولت صفوی همواره تلاش میکرد با استفاده از «قزلباشها» (که قدرت اصلی را داشتند) توازن قدرت را با ایلات لر حفظ کند تا از شورشهای احتمالی جلوگیری کند.در نتیجه، در دوران صفوی، لرها نقش «نگهبانان مناطق مرزی و کوهستانی» را داشتند، هرچند قدرت مرکزی (قزلباشها) بیشتر بر گروههای ترک متمرکز بود.
۲. در شکل دوم، گذار به دوران افشاریه (از «مذهب» به «قدرت نظامی محض»)
با فروپاشی تدریجی قدرت صفوی و آشوبهای سیاسی، نادر شاه افشار از دل همین ساختارهای ایلی و نظامی برخاست.تغییر بنیادین در این دوره، تغییر در «منبع قدرت» بود.
بنابراین، اگر صفویها بر پایه «رابطه مذهبی-عرفانی» با قبایل ارتباط داشتند، نادر شاه بر پایه «توانایی جنگاوری و تسلط نظامی» با تمام قبایل ایران ارتباط برقرار کرد.
نادر شاه یک «امپراتور جنگجو» بود.او برای ساختن ارتش عظیمی که توانایی نبرد با عثمانی و هند را داشته باشد، نیاز داشت که تمام ظرفیتهای جنگاوری ایلات ایران را بسیج کند.
تفکر استفاده از توان نظامی لرها یک شیوه بود زیرا در دوران افشاریه، ایلات (از جمله لُرها) به عنوان «ستونهای اصلی ارتش نادر» عمل میکردند. برخلاف دوران صفوی که تمرکز بر قزلباشها بود، نادر با ایجاد یک فدرت نظامی جدید، سعی کرد هویت «ایلی» را در خدمت «ابر ارتش» خود قرار دهد. او از جنگاوری لُرها و سایر قبایل برای گسترش قلمرو استفاده کرد.
۳. در شکل سوم پیوند، مقایسه و تضاد، مطرح است یعنی اگر بخواهیم رابطهی این سه را در یک تصویر واحد ببینیم، به این نتیجه میرسیم:
جغرافیا (نقاط اشتراک): هر دو سلسله (صفوی و افشار) به شدت به کنترل مناطق زاگرس (خاستگاه لرها) وابسته بودند. بدون کنترل بر این مناطق، نه صفوی میتوانست امنیت پایتخت را حفظ کند و نه نادر شاه میتوانست ارتش خود را از مسیرهای اصلی جابهجا کند.
تغییر نقش لرها:در دوران صفوی، لرها بیشتر نقش «جزء از بافت محلی و حاکمیت منطقهای» را داشتند که باید با مذهب و قدرت مرکزی هماهنگ میشدند ولی در دوران افشاریه، لرها به نقش «جزء از ماشین جنگیِ امپراتوری» ارتقا یافتند. نادر شاه، ساختار ایلی را به یک ابزار تهاجم جهانی تبدیل کرد.
در ماهیت قدرت، رابطه صفوی با لرها، رابطهای میان یک «دولت ــ مذهب» و «ایلات» بود؛ اما رابطه افشاریه با لرها، رابطهای میان یک «دولت ــ ارتش» و «جنگجویان ایلات» بود.
بنابراین و به طور خلاصه می توان گفت که رابطه این سه، روایتِ گذار ایران از یک «دولت مذهبی ــ قبیلهای» (صفوی) به یک «دولت نظامی ــ امپراتوری» (افشاریه) است. در این میان، لرها به عنوان یکی از پایدارترین و استراتژیکترین نیروهای انسانی و نظامی در منطقه زاگرس، همواره از یک «عامل ثبات منطقهای» در دوران صفوی، به یک «عامل قدرت جنگاوری» در دوران نادر شاه تبدیل شدند.
در مورد دولت قاجار باید گفت که رابطه قاجارها و لرهای لرستان در طول دوره سلطنت این سلسله، یک رابطه تکبعدی نبود؛ بلکه ترکیبی از همکاری، تنش، سیاستهای مصلحتاندیشانه و درگیریهای پراکنده بود. برای اینکه تصویر روشنی داشته باشیم، میتوانیم این رابطه را از چند زاویه بررسی کنیم:
۱. تعادل میان «مرکزیتگرایی» و «خودمختاری»
دولت قاجار همواره در تلاش بود تا قدرت خود را به تمام نقاط ایران گسترش دهد، اما در دوران آنها، قدرت واقعی در بسیاری از مناطق، در دست خوانین و بزرگان ایلات بود. لرهای لرستان و ایلام نیز از ایلهای قدرتمندی بودند که ساختار اجتماعی و نظامی بسیار منسجم و مستقلی داشتند.
- رویکرد قاجار: قاجارها به طور معمول سعی میکردند به جای جنگ مستقیم و پرهزینه، از طریق بهرسمیت شناختنِ سران ایل ها و دادن امتیازاتی، آنها را به عنوان بازوی خود در منطقه حفظ کنند.
۲. سیاست «تأیید سران» و مدیریت غیرمستقیم
یکی از روشهای اصلی قاجارها برای مدیریت لرهای لرستان، انتخاب و تأیید سران ایلها بود. اگر سران با دولت همکاری میکردند، به آنها حقانیت در جمعآوری مالیات یا اداره امور داخلی منطقه داده میشد. این نوع رابطه، نوعی «قرارداد ناگفته» بود: «شما نظم را در منطقه حفظ کنید و مالیات بپردازید، در مقابل ما نیز خودمختاری شما را بهرسمیت میشناسیم.»
۳. تنشها و درگیریهای سیاسی
البته این آرامش همیشگی نبود. هرگاه دولت قاجار تلاش میکرد که بیش از حد بر آن ها فشار بیاورد یا زمانی که سران از پرداخت مالیات یا اجرای دستورات پادشاه سر باز میزدند، تنشها به درگیریهای مسلحانه میکشید.
- در برخی دورهها، تلاش برای تغییر ساختار ایلها یا نصب رؤسای جدید که مطیعتر بودند، باعث شورشهای محلی و ناآرامی در مناطق لرستان میشد.
۴. نقش نظامی و استراتژیک
لرهای لرستان به دلیل موقعیت جغرافیایی استراتژیک (در مسیرهای ارتباطی غرب و جنوب) و توانایی جنگندگی بالا، برای دولت قاجار هم یک فرصت بودند و هم یک چالش.
- فرصت: در زمان نیاز به نیروهای محلی برای حفظ امنیت یا شرکت در برخی جنگها، از قدرت نظامی ایل های لر استفاده میشد.
- چالش: اگر این نیروها به کنترل دولت در نمیآمدند، میتوانستند به تهدیدی برای امنیت مسیرهای اصلی تبدیل شوند.
خلاصه، رابطه قاجار و لرهای لرستان بیشتر شبیه به یک «رقابت و همکاری متناوب» بود.قاجارها میخواستند لُرها بخشی از بدنه قدرت باشند، و لُرها نیز میخواستند در عین حفظ هویت و قدرت ایل خود، جایگاهشان را در ساختار سیاسی ایران حفظ کنند.
برای بررسی رابطه حکومت پهلوی اول و دوم با لرها، باید به جنبههای مختلفی از جمله سیاستهای سرکوبگرانه، تلاش برای مرکزیتگرایی، توسعه زیرساختها، و همچنین مقاومتها و واکنشهای جامعه محلی پرداخت.
دوره پهلوی اول :
سرکوب و تبعید: او با هدف ایجاد یک دولت متمرکز و مدرن، سیاستهای سرکوبگرانه شدیدی را علیه عشایر و اقوام مختلف، از جمله ایلات لر، در پیش گرفت. این سیاستها شامل خلع سلاح، اسکان اجباری، و سرکوب هرگونه حرکت اعتراضی بود. در استان های لرنشین نیز، تلاش برای پایان دادن به ساختار ایلی و کوچنشینی و یکجانشینی اجباری عشایر، باعث درگیریها و مقاومتهایی شد.
تلاش برای مرکزیتگرایی: احداث راهها و پاسگاههای ژاندارمری، و همچنین تحمیل قوانین جدید، در راستای تقویت قدرت دولت مرکزی و کاهش نفوذ سران ایلات صورت گرفت.
توسعه محدود زیرساختها: در این دوره، هرچند اقداماتی در جهت احداث راهها و برخی تأسیسات اولیه صورت گرفت، اما این توسعه بیشتر در خدمت اهداف امنیتی و نظامی دولت بود تا رفاه مردم محلی.
دوره پهلوی دوم :
ادامه سیاستهای مرکزیتگرایی: حکومت او نیز، با شدت کمتر، به سیاستهای مرکزیتگرایی ادامه داد. اصلاحات ارضی، هرچند در ظاهر برای بهبود وضعیت دهقانان بود، اما در عمل باعث تغییر در ساختارهای مالکیت و روابط اجتماعی شد که پیامدهای خاص خود را برای جامعه داشت.
توسعه اقتصادی و زیرساختی: در این دوره، با افزایش درآمدهای نفتی، توجه بیشتری به توسعه زیرساختها در مناطق مختلف، از جمله لرنشبن، شد. احداث سدها، جادهها، و برخی مراکز صنعتی و کشاورزی، در این دوره آغاز یا گسترش یافت.
نارضایتیهای اجتماعی و اقتصادی: با وجود برخی پیشرفتها، سیاستهای اقتصادی و اجتماعی حکومت پهلوی، به ویژه نابرابریها و تمرکز ثروت، باعث نارضایتیهایی در میان طبقات مختلف جامعه، از جمله مردم لر، شد.
تشدید فعالیتهای سیاسی: در اواخر دوره پهلوی دوم، با افزایش فعالیتهای سیاسی گروههای مخالف حکومت، جامعه لر نیز شاهد تحرکات سیاسی بود.لارم به یادآوری است که جنبه هایی خاص در استان های لرنشین مانند موقعیت مرزی و همچنین کوهستانی بودن بخشهایی از آن، بر نحوه اجرای سیاستهای دولتی و همچنین مقاومتهای محلی تأثیرگذار بود.همچنین، هویت قومی لر و وجود ساختارهای سنتی ایلی، همواره عاملی در برابر سیاستهای یکسانسازی و مرکزیتگرایی حکومتهای پهلوی بود.در ضمن، وجود منابع طبیعی، از جمله نفت و محصولات کشاورزی، همواره مورد توجه حکومت مرکزی بوده و بر نحوه تعاملات تأثیر گذاشته است.در هر صورت رابطه حکومت پهلوی با مردم و ایلات لر، عمدتاً تنشآلود، قهری و تمرکزگرا بوده است. این حکومت به دنبال برچیدن ساختارهای محلی و استقرار قدرت مرکزی بودبه طور مثال، این حکومت در استان ایلام و در سال ۱۳۰۷ والیگری ایلام را لغو کرد و نیروی مرکزی را جایگزین آن نمود.
از دیگر اقدام ها،خلع سلاح و اسکان اجباری بود.یعنی، سیاستهای پهلوی اول، شامل خلع سلاح ایلات و عشایر و تلاش برای اسکان اجباری آنها بود که با مقاومت مردم منطقه روبرو شد. این سیاستهای قهری و تمرکزگرایانه منجر به قیام مردم ایلام در سال ۱۳۰۸ علیه حکومت پهلوی شد. این قیام واکنشی به ظلم و جور عوامل دولتی تفسیر شده است.دولت پهلوی خاستگاهی غیرایلی و شدیداً تمرکزگرا داشت و رابطه آن با حاکمان محلی مانند والی پشتکوه، عمدتاً تقابلمحور بود که در نهایت به کاهش قدرت این حاکمان انجامید.
به طور خلاصه، حکومت پهلوی در استان های لرنشینی مانند ایلام، به دنبال تحمیل اراده خود و تمرکز قدرت بود و این رویکرد با مقاومت و درگیری با مردم منطقه مواجه شد
بخش سوم:ایل دیناروند و دیرینگی:
پرداختن به سابقه تاریخی ایل دیناروند، مستلرم مطالعات میدانی، دانستنی های شفاهی، نگرش های نمادی، اسناد مکتوب مالکیت های کشاورزی و ارضی و جمع آوری مستندات تاریخی از طریق کتاب های معتبر تاریخی مانند طبری، بلعمی و امثال آن هاست اما به صورت کلی و در آغاز این بررسی می توان گفت که: توصیف وضعیت تاریخی لرهای دیناروند (یا دیناروندها) نیازمند درک این نکته است که این گروه، نه تنها یک واحد قومی، بلکه یک محور استراتژیک در تاریخ منطقه زاگرس و خوزستان بودهاند. آنها در واقع پل ارتباطی میان کوهستانهای زاگرس و دشتهای حاصلخیز خوزستان بودند.این وضعیت تاریخی و موقعیت اجتماعی، آنها را در سه شکل قرار می دهد.
ــ موقعیت استراتژیک: نگهبانان گذرگاه
از نظر جغرافیایی ــ تاریخی، دیناروندها در یکی از حیاتیترین نقاط ایران ساکن بودند.یعنی، محور رودهای کرخه و دز و دشتهای شمالی خوزستان و کنترل مسیرهای کوچ قرار داشتند. از آنجا که آنها همواره بین سردسیر (کوهستان) و گرمسیر (دشت) در حرکت بودند، کنترل مسیرهای عبور از کوه به دشت در دست آنها بود. این موضوع به آنها قدرت سیاسی و اقتصادی زیادی میداد؛ زیرا هر تجارت یا جابهجایی بین کوه و دشت، از قلمرو یا تحت نظارت آنها انجام میشد.
در رابطه با تمدنهای دشت، برخلاف برخی اقوام که کامل در کوهستان منزوی بودند، دیناروندها همواره با مراکز شهرنشین دشت (مانند شوش و دزفول) در تعامل بودند. آنها همواره نقش واسطه را ایفا میکردند.
ــ وضعیت سیاسی و اجتماعی: میانجی میان مرکز و پیرامون
در دوران صفوی، افشاری، زندی و قاجار، دیناروندها بخشی از ساختار پیچیده ایلی ایران بودند.آن ها استقلال نسبی داشتند.این قوم، به دلیل موقعیت کوهستانی و دشتنشینی همزمان، توانایی بالایی در حفظ استقلال خود در برابر دولت مرکزی، داشت. آنها در زمان ضعف دولتها، خودشان حاکم مطلق مناطق خود بودند.
از نظرساختار، قدرت در دیناروند بر پایه خانگری و رهبری ایل استوار بود. یک خان، رهبر یا کاید در دیناروند، تنها یک رهبر ایلی نبود، بلکه او نماینده قدرت در برابر دولت مرکزی، قاضی در اختلاف های داخلی و فرمانده نظامی در زمان جنگ بود. این نها با ایجاد پیوندهای خویشاوندی و سیاسی، شبکهای از وفاداریها را مدیریت میکردند.
دیناروند، دوران گذار و افول را نیز تجربه کرد. (از قاجار تا پهلوی) بزرگترین تغییر در وضعیت تاریخی دیناروندها در دوران پهلوی رخ داد.سیاستهای «ایجاد دولت مرکزی قوی» و «اسکان اجباری عشایر» مستقیم بر آنها تأثیر گذاشت.این سیاستها باعث شد که قدرت سنتی رهبران کمرنگ شود. ساختار کوچنشینی که منبع قدرت و هویت آنها بود، با ایجاد جادهها و تغییرهای اقتصادی در دشتهای خوزستان (مانند توسعه کشاورزی، تاسیس راه آهن و بعد صنایع نیشکر) با چالش جدی روبرو شد.
گرچه این بخشی از تاریخچه دیناروندهاست اما برای دست یافتن به سابقه تاریخی ایل دیناروند به آگاهی های از طریق کتاب های تاریخی معتبر مانند طبری، یعقوبی و امثال آن، تاریخ شفاهی، اسناد مکتوب کشاورزی و ارضی و نیز مکان های تاریخی متصل به نام ایل، نیاز است.
نمادهای تاریخی مانند قلعه پنج برار، قلعه سی، پتک دیناروند، دینارکوه، مورموری دیناروند و امثال آن هم از نظر حوادث گذشته و هم گذشت زمان و در نتیجه، اتصال آن ها به ایل، قادرند تا حقایق تاریخی را منعکس کنند.تلاش ما برای رسیدن به این هدف، بررسی کلیه مدارک موجود و نمادهاست تا آن جایی که بتوان تاریخی معتبر از این دیرینگی معرفی نمود.
مورموری:
براساس آخرین پیگیری های سایت خبری مورموری در مورد تاریخچه شهر مورموری، نام قدیم مورموری در ابتدا دیناروند بود که پس از جنگ محلی (قلعه سی) که در آن ایل دیناروند در حدود ۲۰۰ سال پیش با والی لرستان درگیر و پس از آن ایل دیناروند تضعیف و رئیس ایل (کاید همت خان بزرگ) کشته شد،با کشته شدن رئیس ایل در منطقه،ایل دیناروند به سمت موسیان کنونی عقب نشینی نمود وسایر ایلات لر به منطقه کنونی مورموری وارد شدند.
این تاریخچه نشان می دهد که دیرینگی ایل دیناروند به تشکیل مورموری گره خورده است.این بدان معناست که دیناروندها، ساکنین اصلی مورموری بودند و به یک معنا، سازنده آن محسوب می شوند.بدین شکل، نقش این منطقه پررنگ می گردد.
روشن است که در تاریخچه، میان مورموری و دیناروند رابطه است از جمله، پیوند جغرافیایی ــ هویتی «مورموری دیناروند» قرار دارد.اینکه در اسناد تاریخی، منطقه یا شهر مورموری با نام «مورموری دیناروند» ثبت شده، یکی از قویترین شواهد برای اثبات «مالکیت معنوی و تسلط جغرافیایی» ایل بر آن منطقه است. در تاریخ قبایل، وقتی یک مکان با نام یک ایل همراه میشود، نشاندهنده این است که، آن منطقه مرکز ثقل، محل استقرار یا قلمرو اصلی آن ایل بوده است و آن ایل از نظر سیاسی و اجتماعی، چنان بر آن منطقه تسلط داشته که حتی در اسناد رسمی (که معمولاً توسط دولت نوشته میشده)، هویت ایل با نام مکان گره خورده است.در کنار آن، استفاده ار لقب «کا» نشانهی اصالت و اشرافیت محسوب می شود.
استفاده از لقب «کا» پیش از نام بزرگانی مثل شریف و همت، بسیار کلیدی است. در ساختار اجتماعی قبایل و اقوام منطقه زاگرس (اعم از لُرها، کردها و بختیاریها)، این لقب (که ریشههایی در واژه «کای» یا «کاید» دارد) صرفاً یک نام نیست، بلکه یک «لقب اشرافی و رهبری» است.
- این لقب نشان میدهد که این افراد از طبقه «خانها»، «رؤسای ایل» یا «بزرگان مذهب و سیاست» بودهاند.
و نیز این لقب به این معناست که این بزرگان، از نظر سلسلهمراتب اجتماعی، در رأس قدرت در منطقه ایلام و پیرامون آن قرار داشته و دارای مشروعیت سنتی برای هدایت ایل و مدیریت امور منطقه بودهاند.این نکته ها نشان دهنده تاریخ غنی دیناروند است.
با توجه به اطلاعات یافته شده، دیناروندها در این منطقه (ایلام/لرستان) نقش بسیار فعالی در حفظ نظم و ساختار اجتماعی داشتهاند. برخلاف تصور عمومی که گاهی مرزهای استانها را جدا از هم میبیند، تاریخ نشان میدهد که ایلات بزرگ (مثل دیناروند) فراتر از مرزهای اداری امروز، بر مناطق وسیعی از طریق نفوذ سیاسی و قدرت نظامی حاکم بودند
مورموری برای دیناروندها فقط یک «نام مکانی» نیست؛ بلکه یک «ستون فقرات» است.
در تاریخ ایلها، منطقهای مثل مورموری نقشهای چندگانهای ایفا میکند که میتوان آنها را در چهار بخش اصلی خلاصه کرد:
۱. قلب تپنده اقتصاد (یایلک و چرای دام)
اصلیترین دلیل اهمیت مورموری، طبیعت آن است. برای یک ایل که بر پایهی پرورش دام استوار است، دسترسی به مراتع غنی و آب کافی، مسئلهی مرگ و زندگی است.
- مورموری با داشتن مراتع بسیار سرسبز و آبهای طبیعی، یکی از مهمترین «یایلکها» (مراتع تابستانی) برای دیناروندها بوده است.
- این منطقه به ایل اجازه میداد تا در فصلهای گرم، دامهای خود را به سمت ارتفاع ها و مناطق خنکتر هدایت کند که این موضوع باعث ثروتاندوزی و بقای ایل در برابر تغییرهاب اقلیمی میشد.
۲. گلوگاه استراتژیک و کنترل مسیرها
مورموری از نظر جغرافیایی یک «گذرگاه» یا گلوگاه است. این منطقه میان کوههای صعبالعبور و درهها قرار دارد که مسیرهای ارتباطی بین مناطق مختلف لرستان و ایلام را در خود جای داده است.
- قدرت سیاسی: کسی که کنترل مورموری را در دست داشت، در واقع کنترل بخشی از جادههای عبوری و مسیرهای کوچ را نیز داشت. این یعنی توانایی دریافت حقوق عبور، یا به عبارتی تأمین امنیت در مسیرهای تجاری و عشایری.
- این موقعیت باعث میشد که دیناروندها همیشه در نقش یک «بازیگر سیاسی» مهم در روابط میان ایلها و حتی با دولت مرکزی باشند.
۳. دژ طبیعی و امنیت ایل
یکی از ویژگیهای مورموری، ساختار کوهستانی و درههای پیچیدهاش است. این ویژگی، آن را به یک «پناهگاه امن» تبدیل میکرد.
- در دورانهایی که ناامنی، حمله های متخاصمان یا جنگهای میان ایلها زیاد بود، این مناطق با داشتن کوهستانهای پوشیده و درههای مخفی، به ایل این امکان را میداد که از حمله های مستقیم در امان بماند و از موقعیت دفاعی خود استفاده کند.
۴. مرکزیت هویت و پیوند اجتماعی
مورموری به مرور زمان از یک منطقه جغرافیایی به یک «مرکز هویت» تبدیل شد.
- روایتها، قصهها، آوازها و حتی نامهای تیرهها و خانوادهها در این منطقه شکل گرفتهاند. مورموری جایی است که «دیناروند بودن» در آن معنای ملموس پیدا میکند. این منطقه، نقطه تلاقی تبارها و محل تجمع بزرگان ایل برای تصمیمگیریهای مهم بوده است.
