دگرگونی های فرهنگی:
اگر فرهنگ را مجموعه اعتقادات، باورها، گرایش ها و علایق متجلی در رفتارها بدانیم، مردم شوش در این زمینه دارای تفاوت های بسیاری در گذر زمان بودند.این مهم به دلیل عدم یکپارچگی قومیتی از ابتدا تا به امروز بود زیرا فرهنگ به نوبه خود تحت تاثیر گرایش های قومی نیز قرار می گیرد.
ابتدای تشکیل شوش، فرهنگ های متعددی وجود نداشت.مردمانی با گویش دزفولی، کنار هم به کسب و کار می پرداختند و زبان که مهم ترین نماد مشترک فرهنگی است، در میان آن ها، مشابه بود.ارتباط های کلامی از این حدود بالاتر نمی رفت.
اولین تفاوت های فرهنگی در شوش آن زمان، با ورود کارگران لرستانی ایجاد گشت.کسانی که حتی از نظر جسمانی، قوی تر و بلندتر از ساکنین شوش بودند.گویش لری، غالب بر روابط آن ها بود و سرودهای دسته حمعی این کارگران که بیشتر جنبه دینی و ارادت به مولا علی(ع )داشت، بسیار متفاوت و در واقع خاص محسوب می شد.
تفاوت فرهنگی این دو مورد، حتی مورد توجه کاوشگرانی مانند دیالافوا بود زیرا در زمان او، کارگرانی از دزفول و لرستان، فعال در امر کاوشگری بودند که در یک مورد خاص، شجاعت لرها در مقابله با راهزنان چادر باستان شناسان و احتیاط همراه با ترس دزفولی ها را ناشی از باورهای مختلف این دو ذکر کرده است.
در دوران گیرشمن نیز رویدادهای متفاوتی به وقوع پیوستند که نشان دهنده اهمیت فرهنگ نزد آن ها بود.دهه سی وچهل شوش، شباهت های زیادی با یکدیگر داشت اما این فضا ثابت نماند.دگرگونی های فرهنگی، آرام آرام شکل گرفتند.انواع سنت ها، مراسم، عرف، باورها، رفتارها و عکس العمل های مردم با علاقه مندی عجین و در عین حال، گرایش های تغییر خواهانه داشتند.
به طور مثال، در مورد سنت های اصیل ایرانی، خانم تانیا در صفحه۴۱۲ کتاب خاطرات خود می نویسد:
«روز سی و یکم ژانویه ۱۹۶۲ برابر با چهارشنبه یازده بهمن ۱۳۴۰ مصادف با چهلمین روز زمستان و روز آخر چله بزرگ، کارگران دست به نمایش سالانه خود زدند.دو نفر از آن ها خود را به صورت خری با گوش های بسیار دراز درآورده و لحافی به دور خود پیچیده بودند.یکی دیگر به صورت شیخی پر از ریش و پشم درآورده بود و همگی با هم این ترجیع بند را می خواندند.«چله رفت، پنجاه ماند» یعنی پنجاه روز به نوروز(سال نو ایرانی مصادف با بیست و یکم مارس، مانده.انعامی گرفتند و رفتند تا جلوی اتاق کارگران، نمایش بدهند.»
شوش اوایل دهه سی با مهاجرانی از دزفول، کارگران باستان شناسی از لرستان، روستاییانی چادر نشین و خارجی های کاشف، تحت تاثیر فرهنگ و خرده فرهنگ ها قرار داشت.این بدان معنا نیست که نقاط مشترکی میان آن ها وجود نداشت بلکه در میان اقوام ایرانی، نقاط مشترک سبب رفتارهای مشابه نیز گردید.
به طور مثال، یکی از نکات برجسته در فرهنگ ایرانیان، قدرشناسی است.این خصلت در کنار میهمان نوازی، همچنان مستولی است.خانم گیرشمن که به پایان ماموریت باستان شناسی در شوش اشاره دارد، روز خداحافظی را این چنین توصیف می کند.
«روز یازده اوریل ۱۹۶۷ برابر با سه شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۴۶،ساعت پنج بعدازظهر، مردم شهر شوش در باغ موزه برای ما محلی تودیع ترتیب داده بودند و بخشداری شهر در آنجا صندلی و میکروفن و بلندگو نصب کرده بود.برای ما نطق هایی کردند و شوهرم به زبان فارسی پاسخ داد.هدایایی نیز به او دادند.برای همه کوکاکولا آوردند که با همان بطری نوشیدند.همه کارگران قدیمی و خدمتکاران ما حضور داشتند.کسی به شوهرم عریضه ای می دهد مانند عریضه ای که آدم بیچاره ای به شخصیتی بسیار مهم می دهد.در واقع زمین این شخص را غصب کرده بودند.بعد جلوی در ورودی موزه، عکس می گیرند و هر کس به دیگری فشار می آورد تا در کنار شوهرم بایستد.من کنار می روم تا جا برای آنان باز شود.محمد می خواهد که در کنار من عکس بگیرد.ما صدها دست را فشردیم و دوباره به قلعه بازگشتیم.از این همه ابراز محبت بی ریا و خود جوش، تحت تاثیر قرار گرفته بودیم.پس از بازگشت به خانه، لباس های زیادی را میان سرکارگران قسمت کردیم.آن ها همچنان اشک می ریختند و اشک ما را هم درمی آوردند.در واقع ما خانواده ای بودیم که از هم جدا می شدیم. این آخرین شب ماست.فردا برای همیشه شوش را ترک می کنیم.»
لازم به یادآوری است که رومن گیرشمن که روسی الاصل بود و در سوم اکتبر ۱۸۹۵ برابر با یازدهم مهر ۱۲۷۴ متولد شده بود، در پنجم سپتامبر ۱۹۷۹ برابر چهارده شهریور ۱۳۵۸ درگذشت و در قبرستان پاریس به خاک سپرده شد و نیز تانیا همسرش که اسم اصلی او آنتوان لوین و روسی الاصل و متولد ۱۹۰۰ بود، در سال ۱۹۸۴ فوت کرد.
دگرگونی های فرهنگی شوش که ابتدا و در اوایل دهه سی، ناملموس بود اما در پایان این دهه، آرام آرام شکل گرفت.این مورد، علی رغم دایره های تنگ فرهنگی اقوام وگویش ها، به دلیل ارتباط های کلامی و به تبع آن، رفت و آمدهای اجتماعی و لو به اجبار، صورت گرفت.
در این میان، باور به خرافه ها نیز جریان داشت.اینکه فرنگی ها قرصی می خورند که به وسیله آن، چندین روز می توانند زیر آب شاوور بمانند.آن ها به دنبال درآوردن جنازه حضرت دانیال هستند و یا، همچنانکه در خاطرات محمد اکبری آمده است، قلعه به حضرت دانیال متعلق است.این مورد را می توان در صفحه ۵۳ کتاب ناگفته های شوش یافت.
«بعضی زوار که به شوش می آمدند بر این عقیده بودند که قلعه محل سکونت دانیال پیغمبر بوده است.خودم دیدم زنان لری را که حنا درست کرده بودند و به در قلعه می مالیدند.نگهبان قلعه هم به آن ها توضیح نمی داد که روشن شود.شاید هم اگر چیزی می گفت حرفش را باور نمی کردند.فکر می کردند قلعه را از زیر خاک بیرون آورده اند البته با معماری قلعه و آجرهای عیلامی، بعضی دارای خطوط میخی که دیوار قلعه را پوشانده بود، چنین تصوری عجیب نبود.»
حرکت از باورهای سنتی به گرایش های تحولگرا، در اوایل چهل و تغییر سکل ساختمانی سوش از کاروانسرایی به خانه سازی، به وسیله مردمی صورت می گرفت که در اصطلاح«سواد دار» خوانده می شدند.
بسیاری از گرایش های خرافی در دهه سی به خصوص در رابطه با ورود باستان شناسان و انتقال انواع رویدادهای طبیعی مانند باران های شدید، خسوف وکسوف، بروز بیماری ها و مرگ نوزادان به خارجی ها، از جمله موارد قابل ذکر آن زمان است.
ابعاد فرهنگی شوش در آن دوران، بر باورهای مذهبی، سنتی، قومی و خرافی، متکی بود اما این بدان معنا نیست که ثابت باقی ماند بلکه با ورود معلمان و دانش آموزان به فعالیت های آموزشی، تغییرهایی در نوع پوشش، رفتارهای فردی، مراسم های شادی و غم، نوع خانه سازی، فرزند پروری، نگرش های تحقیرگرایانه به خصوص در مورد دختران، رعایت بهداشت، فرهنگ ورزشی، فعالیت های هنری و سینمایی، به وجود آمد.
فعالیت های هنری به خصوص تئاتر، از ابتدای تشکیل، صورت می گرفت.این نمایش ها که بیشتر هیابانی و طنزآلود بودند، به وسیله جوانان آن روزها، اجرا می شدند.تئاتر«مسافر» به بازیکری و کارکردانی غلامرضا دانیالی در مکینه آرد ستایش، یکی از این موارد بود.
اجرای تئاتر شاه وگدا در سال ۱۳۴۶ در دبستان آپادانا به وسیله احمد دناک زاده و دانش آموزان، گرچه جنبه سیاسی داشت اما نشان دهنده توجه به این هنر اصیل بود.از همین نقطه بود که تئاتر دبیرستانی با بازی عباس سواری، دانش آموز کلاس هفتم در سال ۱۳۴۷، در دبیرستان کورش اجرا شد.حضور هنرمند معروف شوش، حمیدمهرآرا و نیز فعالیت های سید جلال حسینی، به تئاتر آن زمان، سرعت بیشتری داد.
آموزش موسیقی به وسیله ایرج کاظمی در همین سال ها و یادگیری نت های آن، در کنار خوانندگی سنتی بعضی از دختران دانش آموز از جمله قیصری و قرآنی و نیز گروهی از هنرمندان لر شوش با عنوان«لوطی» از دیگر فعالیت های فرهنگی ــ هنری آن زمان بود.
برگزاری جشن های سنتی ایرانی در باغ موزه به وسیله اداره کل فرهنگ وهنر خوزستان و استقبال مردم از آن، گرچه بیشتر جنبه رسمی داشتند اما به دلیل استقبال مردم، هر ساله تکرار می شدند.در کنار آن ها، مراسم چهارم و نهم آبان گرچه مورد استقبال مردم قرار نمی گرفتند اما به صورت رسمی و هر ساله، اجرا می شدند.
در بخش ادبیات، انتشار کتاب «شناسنامه شوش» نوشته احمد علی پور، گرچه بومی نبود اما بهانه ای برای شناخت و مطالعه بیشتر گردید.وجود دو کتابخانه، قبل از انقلاب از نمادهای فرهنگی محسوب می شدند.کتابخانه حضرت دانیال، مستقر در حرم که اولین بود و کتابخانه فرهنگ و هنر که در باغ موزه قرار داشت.
جشن های نورور ومراسم سیزده بدر شوش از قدیم الایام در شهر اجرا می شد.پوشیدن لباس های نو به خصوص کودکان و نوجوانان، دید و بازدیدها، هدیه دادن های بررگترها به کوچکترها، دارای تاریخچه ای طولانی است به طوری که از چشم باستان شناسان دور نماند.
در زمینه سینما، فیلمبرداری فیلم سینمایی«خانم خانم ها» سال ۱۳۵۰ در قلعه و اطراف آن با بازیگری هنرپیشگان معروف آن زمان، تقی مختار، عنایت بخشی ،منصور سپهرنیا، اسدالله یکتا، فریبا خاتمی و سارا و نیز بازدید ناصر ملک مطبعی از آثار باستانی، توجه مردم را به این هنر جلب کرد.همین گرایش باعث شد تا روبروی شهردار، کنار پارک، سینمایی درست شود که بعد ازظهرها در سه سانس به نمایش فیلم بپردازد.بعضی از مردم شوش در آن زمان، برای رفتن به سینما، به دزفول یا اندیمشک می رفتند.
در زمینه مردم شناسی، ابتدا مهاجرین دزفولی و سپس لرها، عرب ها و بختیاری ها با سنت های خاص خویش، مراسم های شادی مانند عروسی و غم مانند فوت عزیزان را متفاوت برگزار می کردند.
عروسی دزفولی ها، ساده تر و مشابه شهر دزفول بود.بیشتر افراد شرکت کننده، اقوام و خویشان و همزبانان آن ها بودند.خواندن ترانه های«سوزم سوزه» یا «عروسی دزفولی ها تماشا داره» و در ختم« مار رضایی» مخصوص آن ها بود.هدایای عروسی در شب سوم به عروس تقدیم می شد و مراسم ختم هم شامل سه روزه در مسجد و برمزار و نیز چهار هفته اول در محل دفن، برگزار می شد.آن ها، چیزی به نام پرسانه نداشتند.
این وضعیت برای لرها در عروسی و ختم، متفاوت بود.کتل بستن و موسیقی چمریونه از واضح ترین رفتارهای ختم عزیزان بود.مراسم ختم در خانه متوفی یا مسجد به مدت یک ماه، از صبح تا شب برگزار می شد.دادن مبالغی یا گوسفند وگاو به عنوان پرسونه، تهیه ناهار و شام در طول این یک ماه، پذیرایی با چای، سیگار و قلیون و سیاه پوشی، از دیگر مراسم ها محسوب می شد.سیاه درارون و ریش تراشی مردان هم، پایان ختم بود.
مراسم عروسی لرها، بیشتر از یک روز و در حداقل آن، سه روز بود.لوطی ها با ساز و دهل، انواع موسیقی ها را می نواختند و مردان و زنان، در کنار هم، به رقص وپایکوبی سنتی می پرداختند.ترانه خوانی با نواختن کمانچه از دیگر مراسم لرها بود.پذیرایی در هنگام شام و دادن هدیه به عروس، از عادات خاص آن زمان بود.ترانه کشکله شیرازی و ای داد ای بیداد، زمزمه بسیاری از افراد بود.
در میان اعراب که شباهت بیشتری با لرها داشت، پذیرایی با قهوه تلخ از بارزترین نشانه این قوم بود.مشارکت فامیل در مخارج ختم و دادن کمک های مراجعه کنندگان، مانند لرها اجرا می شد.در میان این قوم و به احترام متوفی، گاه تیراندازی نیز صورت می گرفت.اعراب آن زمان تا زمان چهلمین روز، قبر را به همان شکل، نگه می داشتند و بعد از این مدت اقدام به سیمان کردن مزار می نمودند.آن ها در تمام مراسم، پرچم عشیره را جهت معرفی برافراشته می داشتند.
در مراسم عروسی، باور دختر عموی برای پسر عموست، رواج داشت.بیشتر ازدواج ها فامیلی بود.در شوش آن زمان، اعراب موسیقی خود را از اطراف می گرفتند.افرادی که به زبان عام کولی گفته می شدند، به رقص می پرداختند.مشهورترین رقص دایره ای آن ها، «چوپیه» و آلات موسیقی آن ها بسیار ساده بود.در میان اعراب و لرها، برای خاتمه کینه های قتل، خون بس و فصل وجود داشت.
بختیاری های شوش در مراسم عروسی، دستمال بازی و چوب بازی را اجرا می کردند.تشمال های آن ها اهل شوش نبودند و از شهرهای بختیاری نشین دعوت می شدند.مراسم شام دهی وپذیرایی آن ها مانند لرها اما با تعداد کمتری بود.لباس های رنگارنگ زنان بختیاری بسیار زیبا بود.
مراسم ختم آن ها، همراه با سیاهپوشی قریب به اتفاق افراد بود.خواندن شعرهای حماسی با استفاده از شاهنامه به خصوص برای مردان متوفی، از دیگر مراسم ختم محسوب می شد.گاه، سیاه پوشی تا یک سال طول می کشید.
به هر شکل و با گذشت زمان، بعضی از عرف ها و سنت ها کاهش یا حذف شدند و تا قبل از انقلاب، تغییرات زیادی در میان چهار قوم دیده شد به طوری که از عروسی های هفت شب و هفت روز و ختم های یک ماهه کاسته و هزینه ها کاهش یافتند.
رویدادهای فرهنگی شوش، به مرور، تغییر و با ورود تحصیل کرده ها به خصوص در دهه پنجاه، نسبت به دهه سی و چهل، به سمت تعادل و حذف موارد زاید حرکت کرد گرچه هنوز، اشکالات زیادی در آن ها وجود داشت.
