دگرگونی های سیاسی:اگر سیاست را روش حکومتداری بدانیم و آن را علمی در نظر بگیریم که شیوه مردمداری را دنبال می کند لذا واژه سیاسی هم در همین ارتباط معنا می یابد.این یعنی، سیاسی بودن نوعی تفکر حساب شده در مورد نظام اداره کشور محسوب می شود.ثقل این تفکر، رژیم های حاکم بر کشورهاست.
شوش جدید به عنوان یک نقطه از این طرز تفکر، در هنگام تشکیل خود تا سال پنجاه و هفت با دو حکومت قاجار و پهلوی، همزمان بوده و در اواخر همان سال با حکومتی همراه گشت که جدیدترین در نوع خود بود.مردم شوش در ایجاد جمهوری اسلامی، فعال بودند.
شوش دهه سی از این منظر دچار ناامنی های خاصی بود که بدون شک به مسائل سیاسی گره می خورد.مسئله خانواده مزعل و خزعل گرچه در شوش مستقر نبود اما بر آن تاثیر گذاشت.گرایش هایی که در اواخر دهه بیست و اوایل سی در اطراف شوش ایجاد شد، ناشی از همین قضیه بود.
گره زدن خاندان فیلی در دفاع از امنیت منطقه و مبارزه با انواع راهزنی ها به مسئله خزعل در خوزستان و وجود ساختمان فیلیه که به نوعی تایید کننده این رابطه است، نوعی کانال سیاسی برای مطالعات علمی است.دورانی که اواخر سلطنت قاجار و آغاز پادساهی پهلوی محسوب می شود.
جنگ آهو دشت و دخالت نیروهای خارجی به خصوص سفارت انگلستان در ایجاد آن و ورود نیروهای ژاندارمری شوش و عشایر منطقه در مقابله با تفکر جدایی طلبانه که با کشته شدن رئیس پاسگاه شوش و در نهایت، رهبر شورشی ها در منطقه منجر شد، دارای زمینه های سیاسی بودند.
در دهه های بعد، دو موضوع صادق دهلرانی معروف به صادق کرده که در چند مورد، شوش را برگزید و در محدوده منطقه پنهان می شد، گرچه با مردم عادی برخوردی نداشت و نیز درگیری حاتم دبات معروف به حته با نیروهای ژاندارمری پهلوی و تعقیب وگریز او بین ایران و عراق نیز دارای جنبه های سیاسی بود.ورود مستقیم دولت به این دو رویداد، به طور حتم، سیاسی بود.
تغییرهای سیاسی در شوش آن زمان را باید به مهاجرین دزفول که در اصل، تشکیل دهنده کاروانسراها بودند، نسبت اد.مردمانی که به دلایل مختلف از حکومت وقت ناراضی بودند و با همین طرز تفکر وارد شوش شدند.این افراد که مذهبی بودند، میان دین و سیاست، فضایی آشتی جویانه به وجود آوردند.
عبدالحسین دانیالی که از معروف ترین چهره های دینی و اقتصادی شوش دهه سی بود، در دزفول و در حالی که هنوز دوران کودکی خود را می گذراند، در کشمکش های حزبی، پدر خود را از دست داد.او با شلیک نیروهای امنیتی وقت، کشته شد.او بیگناه بود.
عبدالنبی زربخش که او نیز از نیروهای موثر دهه سی و بعد از آن در سوش بود، بر اثر درگیری با نیروهای دولتی که سبب تخریب خانه پدری او شد، به نوعی مهاجرت اجباری، وادار گردید.ماموران دولتی، کوچکترین توجهی به اعتراض های او ننمودند.
فضای سیاسی دهه سی و چهل شوش، تابع رفتارهای بازار قرار داشت.در آن زمان دو حزب رحمتکشان و ایران نوین در دزفول فعال و شاخه های آن نیز در شوش ایجاد شدند.گرچه، مانند دزفول، دارای فعالبت های آنچنانی نبود اما به هر شکل وجود داشت.
لازم به یادآوری است که نام دیگر حزب زحمتکشان«بقایی» بود.در واقع این خزب توسط مظفر بقایی کرمانی از فعالان سیاسی ایران وموسس روزنامه شاهد، تاسیس گردید.او از بنیانگذاران جبهه ملی ایران و طرفدار مصدق بود اما بعد از او فاصله گرفت.
حرب ایران نوین نیز یکی از دو حزب دولتی در دوره سلسله پهلوی بود.این حزب در سال ۱۳۴۲ توسط حسنعلی منصور و دوستانش تاسیس شد.باید تاکید کرد که این دو حزب در یازدهم اسفندماه ۱۳۵۳ منحل و با حزب رستاخیز ادغام شد.آخرین دبیرکل آن، هویدا بود.بنابراین شوش در دهه پنجاه دارای خزب رستاخیز گردید و اعضای آن در اولین کنگره، در تهران شرکت کردند.
در مجموع می توان گفت که فعالیت احزاب سیاسی در شوش چشمگیر نبود و عمده فعالیت آن ها به خصوص در دهه چهل، متمرکز بر سندیکاه های کارگری در هفت تپه و در ارتباط با دو شرکت نیشکر و کاغذپارس بود.بنابراین، شوش هرگز گرفتار بازی های حزبی نگشت اما تفکرات سیاسی با گرایش های مذهبی وجود داشت.
در دهه چهل که تغییرهای فراوانی در جمعیت شوش به وجود آمد و مدارس جدید، کار خود را آغاز نمودند، جرقه هایی از فعالیت های سیاسی زده شد.در تنها دبستان پسرانه آن زمان به نام آپادانا که آموزگاران آن غیر بومی بودند، تئاتری به نام شاه وگدا به کارگردانی و بازیگری یکی از معلمان، کنجکاوی دانش آموزان را برانگیخت.گرچه به صورت پنهانی، این معلم توسط ساواک دزفول، جلب و اخطارهای لازم داده شد اما ترسی ایجاد نکرد.
فضای سیاسی دهه چهل، به مراتب روشن تر از دهه سی بود زیرا در سال ۱۳۴۷ که اولین دبیرستان تاریخ شوش به نام کورش تاسیس گردید، بعضی از دبیران به صورت محتاط گرایانه، اشاره هایی داشتند.این مورد زمانی آشکارتر گشت که دبیر ادبیات به نام کاظمینی توسط ساواک دزفول در منزلش بازداشت شد.
با این حادثه، دانش آموزان با مبارزات سیاسی آشنا شدنداین دبیر، وقتی در کلاس درس از او در مورد دستگیری پرسیدند گفت که، در خانه نبودم که ساواک، پشت بام را سوراخ کرده، وارد اتاقم شدند و کتاب های ممنوعه را با خود برده سپس مرا نیز سه روز بازداشت کردند.
من کتاب های صمد بهرنگی و جلال آل احمد را می خواندم که از نظر رژیم، ممنوع بودند.وقتی از من دلیل مطالعه آن ها را پرسیدند، گفتم که دبیر ادبیات هستم و ناچار باید با سبک های ادبی آشنا باشم.بدین شکل، ساواک نتوانست، سیاسی بودن من و در واقع چپ گرایی را ثابت کند زیرا من سید بودم لذا نهی خداپرستی را انکار کردم.
مورد دیگری که باعث آگاهی های سیاسی گسترده تری گردید، نقش دبیر ریاضی به نام احمد کریمی بود.او علاوه ب تدریس، فوتبالیست و کاپیتان تیم هم بود.وقتی مسئولین برای شروع مسابقه از کاپیتان می خواستند تا با گفتن جمله«برای سلامتی شاه، جاوید شاه» بگوید، طفره می رفت وجمله دیگری بر زبان جاری می کرد که در واقع توهین به شاه بود.برادر این دبیر که ارتشی مخالف شاه بود، به وسیله دادگاه نظامی، اعدام گردیده بود.
این فضای سیاسی باعث گردید تا دانش آموزان دبیرستان به شکل های مختلف، مخالفت خود را نشان دهند.به طور مثال در چهارم آبان هر سال در میدان فوتبال، که می بایست به طور منظم رژه بروند، به طور عمد پاها را نامنظم بر زمین می کوبیدند.
همین دانش آموزان در اوایل دهه پنجاه به جای شعار،«زنده و جاوید باد سلطنت پهلوی» شعار«مرده و نابود باد سلطنت پهلوی» سر می دادند و جالب اینکه ماموران متوجه آن نشدند.در همان زمان جام مسابقات آموزشگاهی شوش، چون به نام ولیعهد بود، توسط دانش آموزان لگدمال و خرد گردید.
قابل ذکر است که در بازار که پنهان کاری سیاسی غالب بود، واژه«تبعیدی» معنایی خاص داشت که در اوایل دهه پنجاه باعث روشنگری قشر جوان گردید.در آن زمان بازاری ها توضیح کافی نمی دادند و تنها پرس و جوی دانش آموزان، باعث گردید تا معنای مخالفت با رژیم، درک شود.
اوج بینش های سیاسی در ابتدای دهه پنجاه و با فعالیت های روحانی معروف شوش سید محمد کاظم دانش، ایجاد گردید.او که با گروه های مبارز دزفول در ارتباط بود و در عین حال مورد احترام قرار داشت،ابتدا به صورت آموزش قرآن در مسجدجامع، نوجوانان آن زمان را با معارف دینی آشنا کرد.
این کلاس ها بتدریج تبدیل به تفسیر قرآن شدند و بعد از نماز ظهر و عصر، معانی را به وضعیت سیاسی کشور وصل می کرد.بدین شکل بود که اطراف او مملو از نوجوانان و جوانان گردید.چنین فضایی تنها در ماه های غیر محرم و صفر بود.
در سال ۱۳۵۳ که اولین دیپلمه های تنها دبیرستان پسرانه وارد دانشگاه ها شدند، میزان فعالیت های مخفی سیاسی، افزایش یافت، این کوشش ها، بیشتر متعلق به انتقال نوارهای سخنرانی امام خمینی در پانزده خرداد بود.شب نامه هایی هم پخش می شد.
وضعیت سیاسی در میان بازاریان به همان شکل خموشی ادامه داشت.مرکز ارتباط ها، مسجد جامع بود.آمدن آیت الله مرتضی مطهری برای افتتاح حسینیه اعظم نیز، فضایی خاص ایجاد کرد.در همین زمان و در دهه اول محرم، اواخر چهل، روحانی به نام الیاسی، به صورت علنی مسائل سیاسی را در مسجد صاحب الزمان، مطرح می کرد.جمعیت شنونده بسیار زیاد بودند.
آقای دانش نیز در ماه های محرم و صفر، مطالب سیاسی را ابتدا به صورت اشاره ای و در سال ۵۶ به صورت مستقیم مطرح می کردند.بدون شک آقای دانش رهبری را برعهده داشت اما این بدان معنا نیست که طر فداران حکومت پهلوی وجود نداشتند.
عده ای گرچه کم، به صورت مخفیانه، تجمع ها را به پاسگاه گزارش می دادند.مدارکی که بعد از پیروزی انقلابیون، بیرون آمدند، این نکته را مشخص کردند.شوش تا سال ۵۶ هیچ تظاهراتی برگزار نکرد.
اولین مورد از تظاهرات در مهرماه ۵۷ با سیزده نفر از میدان معلم آغاز گشت.این حرکت تا منطقه آخراسفالت ادامه یافت و جمعیت بیشتری را شامل گشت.با یورش نیروهای ژاندارمری به رهبری استوار اویسی، این حرکت ناتمام ماند ولی آغازی برای تظاهرات دیگر گردید.
شوش ملتهب در آن زمان با شنیدن خبر شهادت یکی از شوشی ها در سوسنگرد، دوباره شاهد حرکتی تازه گردید.مردم، شهید را تا غسالخانه آخراسفالت تشیع و سپس در گلزار دفن نمودند.در چنین وضعیتی بود که کنترل نیروهای ژاندارمری سست و بی اثر گردید.
تظاهرات شوش تا بیست و دوم بهمن ۵۷ ادامه داشت که آخرین آن به سمت ژاندارمری، مستقر در بیرون شهر به منظور تسلیم و خلع سلاح آن صورت گرفت.در این رویداد، سید داوود اقراری، رئیس پاسگاه که مقاومتی نکرده و کلید اسلحه خانه را تحویل آقای دانش داده بود، به ضرب گلوله ای ناشناس کشته شد.
