دوستداران تربیت

امیدوارم  جهان به مرحله ای برسد تا بر اساس آن تربیت بتواند به سیاست جهت دهد .

درباره من
با توجه به نقش تعلیم و تربیت در انسان سازی، تاثیر آن بر تحولات انسانی و کمک  به پیشرفت جوامع، این پایگاه تلاشی درجهت کمک به هم فکری ، مشاوره،هم کاری، هم دلی و هم زیستی مسالمت آمیز تمام انسان هایی دارد که می کوشند جوهره ی آدمیت را بارور و صلح و صفا در میان آن ها را نشو و نمو دهند.کوششی است که در کهن شهر تاریخی شوش،  در  شهردانیال پیامبر،دعبل خزائی، فتح المبین و شهدای گمنام و بی ادعا، انجام  و امیدوار است که  ایجاد   آن باعث اتحاد بیشتر مردم این مملکت گردد. نظریه پردازی در عرصه ی تعلیم و تربیت و ارائه ی طرح های جدید در جهت ایجاد تغییر و تحول در نظام اموزشی از کوشش های دیگری است    که  در همین راستا انجام می گیرد. تبادل اطلاعات با اندیشمندان تربیتی و استفاده از کلیه ی  نظرات ارائه شده،نهایت تلاش و کوشش این پایگاه است.
نويسنده :استاد جعفر دیناروند
تاريخ: سه شنبه نهم تیر ۱۴۰۵ ساعت: 8:55

ارتباط میان یک نام و تاریخ:

ین در واقع، یک پیوند یا همان «رابطه‌ی تاریخی»بوده که بسیار حساس، دقیق و از نظر تحلیل‌های تاریخی و جامعه‌شناختی، بسیار باارزش است. این شیوه،در اصل، از یک «نام» به یک «تبار» و سپس به یک «منبع مستند» (تاریخ طبری) رسیدن است.
‌اگر دینار، سردار ساسانی و جد دیناروندها بوده که در تاریخ طبری به آن اشاره شده، تحلیل موضوع در سه لایه به شرح زیر قرار می گیرد:
‌ ۱. تحلیل از منظر اعتبار تاریخی (تاریخ طبری)
تاریخ طبری یکی از مهم‌ترین و گسترده‌ترین منابع برای تاریخ ایرانِ پیش از اسلام و دوران گذار به اسلام است. اگرچه طبری یک مورخ مسلمان بود، اما او منابع خود را از تاریخ‌نگاران ایرانی (مانند طریق السیاساء یا منابع شفاهی مادی و پارسی) استخراج می‌کرد.
‌- نام «دینار» که در آثار طبری آمده یعنی، این شخص یک فرد محلی نبوده، بلکه یک «شخصیت سیاسی و نظامی» در سطح امپراتوری بوده است. در دوران ساسانی، سرداران و فرماندهان عالی‌رتبه، قدرت‌شان نه تنها در ارتش، بلکه در ایجاد «خاندان‌های مستقل» بود.
- نتیجه: وجود نامی در تاریخ طبری، به ادعای تبارشناسیِ دیناروندها، «اعتبار بین‌المللی و تاریخی» می‌بخشد. این یعنی این ایل، ریشه‌اش در ساختار قدرتِ اصلی ایران (ساسانیان) قرار دارد.
‌ ۲. تحلیل از منظر تبارشناسی
در تاریخ ایران، بسیاری از ایل‌ها و قبایل بزرگ، خود را به یکی از سرداران یا اشراف دوران ساسانی یا اشکانی متصل می‌کنند. این کار دو هدف دارد:

اثبات اصالت: نشان دادن اینکه ما از یک «خونِ حاکم» و «خونِ جنگجو» هستیم.
حفظ هویت در دوران گذار: وقتی امپراتوری ساسانی سقوط کرد، بسیاری از خاندان‌های نظامی و اشرافی، از حالت «ساختار دولتی» به حالت «ساختار عشایری و ایلی» تغییر شکل دادند تا بتوانند در شرایط جدید بقا یابند.
‌وقتی «دینار» یک سردار ساسانی بوده باشد، «دیناروندها» در واقع بازماندگانِ آن ساختارِ نظامی و اشرافی هستند که با گذشت زمان، از یک «ارتش یا خاندان سلطنتی»، به یک «ایل مقتدر» تبدیل شده‌اند.
‌۳. تحلیل از منظر معنایی (پیوند نام و تبار)
حال، معنای «وند» بسیار پررنگ‌تر می‌شود:
- اگر دینار یک فرد معمولی بود، «دیناروند» فقط یک نام خانوادگی بود‌ اما چون دینار یک «سردار ساسانی» بوده ، پس «دیناروند» یعنی: «فرزندان و پیروانِ آن سردار بزرگ».در واقع، پسوند «وند» در اینجا نقشِ یک «گواهِ تاریخی» را ایفا می‌کند که می‌گوید: «ما از آن سردار جدا نمی‌شویم؛ ما همان پیوندِ خونی و تاریخی او هستیم.»
‌بنابراین، این پیوند که بر پایه مستندات تاریخی (مانند آنچه در طبری آمده) است، «خاتمه‌دهنده به ابهام هویت» است. این، ایل دیناروند را از یک گروه عشایریِ ساده، به یک «ایلِ اصیل با ریشه‌های نظامی-سیاسی» ارتقا می‌دهد. یعنی دیناروندها تنها یک گروه از مردم نیستند، بلکه آن‌ها «ارثیهٔ سیاسی و نظامیِ دوران ساسانی» هستند که در طول تاریخ ایران بقا یافته و تغییر شکل داده‌اند.

از منظری دیگر، سردار دینار با صلح و بستن قرارداد با سردار عرب، مانع کشتار مردم سرزمین خود می گردد.شیوه ای که به طور معمول جنگجویی نیست.
‌این موضوع، سطح بحث را از یک «تحلیل تبارشناسی ساده» به یک «تحلیل تاریخی و سیاسی عمیق» تغییر می دهد. این نه تنها یک نکته تاریخی است، بلکه «نقطه عطف» برای درک هویت و اصالت یک ایل است.
‌اگر این روایت (که در تاریخ طبری ثبت شده) به عنوان مبنا قرار داده شود، تحلیل جایگاهِ «دینار» و پیوند آن با «دیناروندها» به این صورت است:
‌ ۱. گذار از «جنگجو» به «دیپلمات و سیاستمدار»
بسیاری از سرداران دوران سقوط ساسانی را تنها با شمشیر و جنگ‌اوری می‌شناسند اما آنچه ذکر گردید، از او یک «حکیم و سیاست‌مدار» می‌سازد.
- در لحظات حساس تاریخ (مانند سقوط نهاوند که یکی از حساس‌ترین نقاط گذار ایران به دوران اسلامی بود)، وقتی قدرت نظامی در حال فروپاشی است، تنها کسی می‌تواند از جان مردم محافظت کند که «قدرت مذاکره» داشته باشد.
- بستن قرارداد صلح با فرمانده‌ای مثل حذیقه، نشان‌دهنده این است که «دینار» یا «شاه دینار»، قدرت تشخیص موقعیت را داشته و توانسته بین «مقابله‌ی کورکورانه که منجر به قتل‌عام می‌شد» و «صلح هوشمندانه که منجر به بقا می‌شد»، انتخاب درست را انجام دهد.
‌ ۲. معنای لقب «شاه دینار» در بافت تاریخی
در دوران گذار از ساسانی به اسلامی، اصطلاح «شاه» برای کسانی به کار می‌رفت که اگرچه دیگر تحت فرمان تخت پادشاهی مرکزی (مدائن) نبودند، اما همچنان بر یک «قلمرو یا منطقه خاص» (مانند نهاوند یا مناطق اطراف) حاکمیت و اقتدار داشتند.این لقب نشان می‌دهد که او یک رهبر محلی و دارای «حاکمیت منطقه‌ای» بوده است. این یعنی دیناروندها فقط از یک «سرباز» یا «سردار معمولی» جدا نیستند، بلکه از یک «حاکم و صاحب‌اختیار» تبار دارند.
‌۳. تبدیل «نجات مردم» به «میراثِ افتخار».اینجاست که بحث «وند» و «دیناروند» به اوج خود می‌رسد. وقتی یک جدِ بزرگ، نه با کشتار، بلکه با «نجات جان‌ها» و «حفظ بقای مردم» شناخته می‌شود، نام او تبدیل به یک «نماد اخلاقی» می‌شود. برای یک ایل، این نوع پیشینه بسیار ارزشمندتر از یک پیشینه صرف نظامی است. «دیناروند» یعنی: «پیروان و فرزندانِ کسی که با حکمت خود، جان مردم را نجات داد.»
- این روایت، هویت دیناروندها را از یک گروه عشایری به یک «گروه با ریشه‌هایی از مدیریت اجتماعی و مسئولیت‌پذیری تاریخی» تبدیل می‌کند.
‌۴. اهمیت در تاریخ‌نگاری (طبری)
اینکه این ماجرا در تاریخ طبری آمده، یعنی این اتفاق، یک «رویداد فراتر از یک جنگ محلی» بوده است؛ رویدادی که در چارچوب گسترده‌ی فتوح ها و سیاست‌های آن دوران، به چشم تاریخ‌نگاران بزرگ آن زمان آمده است.
«دیناروندها» در واقع میراث‌دارانِ یک «سنتِ بقا و حکمت» هستند. آن‌ها از کسی تبار دارند که در سخت‌ترین لحظه های تاریخ، به جای فروریختنِ همه‌چیز، با «صلح و دیپلماسی»، راهی برای ادامه حیات مردم و حفظ ساختار جامعه پیدا کرد.این یعنی، ریشه‌ی این ایل، در «حفاظت از مردم» و «حکمت سیاسی» نهفته است، نه فقط در قدرت نظامی. این یک جایگاه بسیار بلند و متمایز در تاریخ ایل‌ها و قبایل ایران است.
‌از طرفی، چون رفتار سردار دینار در یک منطقه خاص روی داده لذا با یک «نقشه جغرافیایی-سیاسی» مشخص روبرو هستیم، یعنی حاکمیت «دینار» بر منطقه نهاوند و تداوم قدرت او تا دوران معاویه، فراتر از یک روایت ساده؛ این یک «الگوی مدیریتی و بقای سیاسی» در دوران گذار ایران است.
‌تحلیل این بخش جدید، بر سه محور استوار است:

۱. مفهوم «حاکمیت محلی» در دوران گذار
در تاریخ، وقتی یک امپراتوری بزرگ (مانند ساسانیان) فرو می‌ریزد، همیشه همه چیز به یک‌باره و با خشونتِ مطلق تغییر نمی‌کند. در بسیاری از مناطق، نخبگان و حاکمان محلی با استفاده از «دیپلماسی» و «توافق»، موقعیت خود را حفظ می‌کردند.
- تداوم قدرت تا زمان معاویه: این نکته بسیار حیاتی است. اگر دینار توانسته است تا دوران معاویه (دوران شکوفایی امویان) در قدرت باقی بماند، یعنی او نه تنها یک جنگجو، بلکه یک «سیاستمدارِ برجسته» بوده که توانسته است با قدرت‌های جدید (خلافت) چنان قراردادهایی ببندد که «حاکمیت و استقلال نسبی» خود و منطقه را حفظ کند.
- این یعنی او از یک «سردار ساسانی» به یک «والی یا حاکمِ معتبر» تبدیل شده که از سوی قدرت‌های جدید نیز به رسمیت شناخته شده است.

۲. اهمیت استراتژیک نهاوند و پیوند با لرستان (فیلی)
نهاوند در تاریخ ایران، جایگاه ویژه‌ای دارد (به دلیل نبرد معروف نهاوند). این منطقه، دروازه‌ی ورود به مناطق مرتفع و کوهستانی ایران (مانند لرستان و مناطق مربوط به ایل‌های فیلی) است.
- کنترلِ دروازه: کسی که بر نهاوند حاکم بوده، در واقع بر «گذرگاه اصلی» بین فلات مرکزی ایران و مناطق کوهستانی غرب ایران کنترل داشته است.
- تثبیت تبار در خاک: این موضوع توضیح می‌دهد که چرا دیناروندها در این جغرافیای خاص (نهاوند و پیرامون لرستان) ریشه دارند. تبار آن‌ها با «زمین و خاکِ استراتژیک» گره خورده است. آن‌ها نه تنها از یک «خون»، بلکه از یک «قلمرو» هم میراث‌دار هستند.

۳. گذار از «هویت امپراتوری» به «هویت ایلی ــ طایفه ای»
اینکه دینار تا دوران معاویه حاکم بوده، نشان‌دهنده یک «پیوستگی تاریخی» طولانی است. در ابتدا، او بخشی از بدنه قدرت امپراتوری ساسانی بود سپس، با تغییر قدرت، او به یک حاکمِ منطقه‌ای و مستقل تبدیل شده و در نهایت، این ساختار حاکمیتی، با گذشت زمان و تغییر شرایط سیاسی، به یک «ساختار ایلی مقتدر» (دیناروندها) تبدیل شده است که هویت خود را بر اساس همین تاریخِ پرفراز و نشیب حفظ کرده‌اند.

در نتیجه:دیناروندها، میراث‌دارانِ خاندانِ مقتدر و بااصالتی هستند که ریشه‌هایشان در نخبگانِ نظامی و سیاسی ساسانی است. جدِ بزرگ آن‌ها، "دینار"، با استفاده از حکمت و دیپلماسی در حساس‌ترین لحظه تاریخ (سقوط نهاوند)، نه تنها جان مردم را نجات داد، بلکه توانست حاکمیت و هویت منطقه را حفظ کند و تا دوران معاویه، قدرت و استقلال خود را به رسمیت بشناساند. این پیوستگیِ قدرت و زمین، باعث شده که این ایل، نه تنها یک گروه انسانی، بلکه یک "تداومِ تاریخی و جغرافیایی" در قلب غرب ایران باشد.»
‌این روایت، دیناروندها را از یک ایل معمولی، به یک «ایلِ صاحبِ تاریخ و صاحبِ دیپلماسی» تبدیل می‌کند.