واقعیت آموزش ابتدایی:حقیقت مدیریت آموزش در دوران ابتدایی، تخصصی نگریستن آن است.این بدان معنی است که گزینش مدیر یک دبستان می بایست بر اساس صلاحیت های علمی صورت گیرد.اگر غیر از این، مد نظر باشد، زیانی جبران ناپذیر روی می دهد.
برای پی بردن به واقعیت این مدیریت، یعنی آنچه هست، از روش های مختلفی می توان استفاده کرد.آمار و ارقام به دو شکل، توصیفی و استنباطی، یاری دهنده هایی مفید هستند.این بدان معنی است که پژوهش، راهگشا در این رابطه است.م
شاهده مستقیم وضعیت مدارس ابتدایی و همکلام شدن با والدین، دانش آموزان و آموزگاران، آگاهی های فراوانی را ایجاد می کنند.در همین رابطه می توان با گفتگوی مستقیم با یک مدیر با عنوانی به نام مصاحبه، به واقعیت های تازه ای دست یافت.
گرچه مشکلات نظام آموزش کشور، انبوه هستند و توجه لایه های بالا و تصمیم گیرنده را به مواردی مانند، کمبود معلم و نیز بودجه ناکافی معطوف داشته اما همین نکته هم نشان دهنده یک واقعیت است و اینکه، انحراف از مدیریت در آموزش تایید می شود.
به هر شکل، کل نظام آموزش و پرورش ما دارای مسائل بلکه مصائب بسیاری است.این مورد به خصوص در مدیریت از برجستگی خاصی برخوردار است.واقعیت های موجود، زجر دهنده هستند.
واقعیت هایی مانند گماشتن افراد غیر متخصص در مدیریت ها، جلوه گر سقوطی است که هر لحظه بر شتاب آن افزوده می شود.اینکه آموزگاری، حتی با سابقه تدریس در این مقطع، مدیر شود، خلاقیت مدیری را نخواهد داشت.
چنین افرادی، مدیریت را اداره کردن می دانند و لذا در اوج موفقیت، وضعیت موجود را حفظ می کنند که این، همان توقف کردن و در نهایت، در مقابسه با سایر کشورها، پسرفت محسوب می شود.او تابع دستورات است.
در حالتی دیگر، مدیریت مدارس ابتدایی، از رابطه بازی، زیان می بیند.این مورد به خصوص در استان خوزستان پررنگ تر است.روابط خاص میان مدیر و معاون او نیز در این مورد قابل بررسی است.
واقعیت دیگری که امروز به وفور یافت می شود، گریز از تدریس است.وضعیتی که در آن، آموزگار، انتخاب پست مدیریتی را راحت تر ارزیابی می کند و لذا می کوشد تا به هر شکل ممکن به آن دست یابد.راحت طلبی، خدشه عمیقی به مدیریت علمی وارد می کند.
واقعیت دیگری که امروز در مدارس جاری است و منفعت طلبی خاصی تلقی می گردد، مربوط به زمان بازنشستگی است.افرادی که دو سال به بازنشستگی آن ها باقی است، چون محاسبه حقوق بر اساس مدیریت دو سال آخر، بیشتر می شود، وارد مدیریت می شوند.
در کنار این واقعیت های تلخ، باید به نگرش های لایه های بالایی نیز اشاره نمود.مدیر یک اداره یا منطقه آموزشی، چگونه انتخاب می شود؟رابطه با نماینده مجلس؟ عضوی از گروه های سیاسی؟ عضو گروه های فشار؟یا شایستگی ؟
مشاهدات نشان می دهند که شایستگی، تنها شعاری برای پوشش دادن است زیرا هیچ انتخابی در دولت، خارج از سیاست نیست.وزیر آموزش و پرورش سیاسی است و هرگز آموزشی نبوده و نیست.
برای پی بردن به این واقعیت های فاجعه بار، کافی است، موارد قبل، مورد مطالعه قرار گیرند.این عمل یا همان پژوهش، راهنمای درستی برای یافتن کجروی هاست.شیوه ای است که فشارپذیر نیست و آنچه را که بود و هست، معرفی می کند.
مدیریت آموزشی در مدارس ابتدایی، کمترین نزدیکی با تخصص رهبری آموزشی را دارد.این مهم به این دلیل روی می دهد که اهمیتی برای آن قائل نمی شوند که نمونه بارز آن، کمبود شدید معلم در این مقطع است.
در کنار این وضعیت، ورود آموزشیاران نهضت سواد آموزی به آموزش ابتدایی، چه به صورت آموزگار و یا مدیر، توجیه پذیر نیست زیرا، این گروه در وضعیتی به آموزش می پرداختند که هیچ سپخیتی با کودکان ندارند.
مدیری که از نهضت وارد نظام ابتدایی می شود، کدامین صلاحیت مدیریت را دارد؟از کدام دانشگاه معتبر، مدرک مدیریت آموزشی را کسب کرده است؟ آیا می داند که روحیه یک بزرگسال با کودک شش ساله، متفاوت است؟
مدیریت آموزشی مدارس ابتدایی با چالش دیگری نیز روبروست.جنسیت در این مسیر، یاری دهنده است.بدون شک،برای دوره اول ابتدایی از هر جنسی که باشند، مدیر خانم، مپاسب تر است زیرا نیاز به انتقال محبت، ضروری است.
این بدان معنی است که دوره بندی ابتدایی از نظر علمی، تفکری منطقی است .شش، هفت و هشت ساله ها، اگر با هم مجتمع شوند و دوره دوم جدا گردد، روند یادگیری و تربیت، مسیر درستی را طی خواهد کرد.
در هر صورت و در یک نگاه کلی می توان گفت که، وضعیت مدارس ابتدایی به خصوص در مدیریت آموزشی، رضایت بخش نیست.گرچه در موارد دیگری مانند، کمبود معلم، بودجه، ساختمان، ارزشیابی و روش های خلاقانه، نیز نواقصی وجود دارند اما رهبری آموزشی، روشن ترین نقص در این مسیر است.
آموزش ابتدایی در تمامی اجزای خود، پایه و اساس یادگیری های بعدی است.غفلت از این مهم به خصوص در مدیریت آموزشی آن، زیان های هنگفتی به نظام آموزشی بلکه اجتماعی وارد می کند.باید برای جراحی سخت، آماده شد.
