دوستداران تربیت

امیدوارم  جهان به مرحله ای برسد تا بر اساس آن تربیت بتواند به سیاست جهت دهد .

درباره من
با توجه به نقش تعلیم و تربیت در انسان سازی، تاثیر آن بر تحولات انسانی و کمک  به پیشرفت جوامع، این پایگاه تلاشی درجهت کمک به هم فکری ، مشاوره،هم کاری، هم دلی و هم زیستی مسالمت آمیز تمام انسان هایی دارد که می کوشند جوهره ی آدمیت را بارور و صلح و صفا در میان آن ها را نشو و نمو دهند.کوششی است که در کهن شهر تاریخی شوش،  در  شهردانیال پیامبر،دعبل خزائی، فتح المبین و شهدای گمنام و بی ادعا، انجام  و امیدوار است که  ایجاد   آن باعث اتحاد بیشتر مردم این مملکت گردد. نظریه پردازی در عرصه ی تعلیم و تربیت و ارائه ی طرح های جدید در جهت ایجاد تغییر و تحول در نظام اموزشی از کوشش های دیگری است    که  در همین راستا انجام می گیرد. تبادل اطلاعات با اندیشمندان تربیتی و استفاده از کلیه ی  نظرات ارائه شده،نهایت تلاش و کوشش این پایگاه است.
نويسنده :استاد جعفر دیناروند
تاريخ: چهارشنبه یکم شهریور ۱۴۰۲ ساعت: 10:44

مقدمه:جامعه ی انسانی تشکیلاتی معنا دار و با هدف است.نیازها اساس آن را تشکیل می دهند و تغییر آن ها نیز تحولات و تکاملات را برای نوع بشر به ارمغان می آورند.طبیعت متغییر می گردد و انسان نیز با پیروی از آن خود را در وضعیت جدید می یابد.چشم ها به اینده است و خواسته ها تحولگرا برای رفع نیازهاست.تحولات انسانی انتظارات را بالا می برند و بدین سان یک مجموعه ی ساخته ی بشر نیازمند به تغییرات می گردند.در این میان پاسخ گویی به این انتظارات نیز مهم جلوه می دهند و بدین شکل است که آدذمی ابزار های تازه و جدیدی را برای رفع موانع و ایجاد بسترهای ماسب برای بهزیستی و آرامش خواهی تدارک می بیند.ادمی از این نظر که قابل تغییر است می کوشد تا این حالت را رو به رشد هدایت نماید.او تغییر را تنها ابتدایی ترین شکل از برآورد انتظارات بر می شمارد.

برآورد انتظارات شکل های متفاوتی دارند.گاه اشکالی متضاد با هم و زمانی مختلف و در موارد بیشتری متفاوت می شوند.ابتکار یا خلاقیت برای ایجاد اشکال مختلف تغییر خواهی و پاسخگویی از جمله ی آن هاست.اکتشاف برای رفع نیاز ها و یا اختراعات برای بهزیستی و رفاه طلبی در طول زمان انجام شده و می شوند اما نکات مهمی نیز در این نوع برداشت ها قابل ذکرند.اینکه هر تغییری را درست ندانیم و هر خواسته ای را بر حق نشمریم.ملاک باید تدوین نماییم و انواعی از تغییرات را در درون آن قرار دهیم.اصولا انسان موجودی ملاک گراست و بدون تدوین و ترسیم نمی تواند حرکتی حساب شده داشته باشد.این بدان معنی نیست که همه ی خواسته ها ترسیم شده ی ترازوهاست بلکه این بدان معنی است که باید باشند.نوع بشر با توجه به خصلت های حقیقی یا واقعی خود به دو شکل متضاد عمل می کند.نوآوری در این میان شکلی از پاسخگویی محسوب می گردد که ابزاری قوی در برآورد نیازهاست.این مهم در تمام جوامع بشری رایج اما هرگز درست و یا حقیقی نبوده اند و همیشه با تنش های ضد انسانیت نیز مواجه گشته یا شده اند.

نوآوری ،آوردن موارد جدید است.نکاتی که قبلا نبوده اند یا بدین شکل وجود نداشته اند.مانند نوروز عمل می کنند و گرچه مانند طبیعت شکل ثابتی ندارند اما ماهیتا تغییر دهنده ی کل وجودند.نوآوری برای بهزیستی یا تغییر درونی تنها یک مورد از این تاثیرات است و انسان از این نظر که به طور مستمر در معرض تغییر خواهی است از درون فرمان می گیرد و از برون سود می برد تا جوابگوی خصلت های حقیقی باشد.نوآوری از این نظر که نوعی انتظار ایجاد می کند افراد را به حرکت وا می دارد و با تشویق و تحریک کوششگر و تلاش نما می نماید.ما نوآوری را تنها در بعد نظری مورد توجه قرار نمی دهیم بلکه ان را در عمل نافذ می شماریم.رفتارهایی که نتیجه ی چنین برداشتی است و ما آن را در جامعه به عینه مشاهده می کنیم.تغییراتی که ادامه دارند و جامعه را به سمت تکامل هدایت می کنند.

نوآوری تنها یک ایده نیست بلکه حقیقتی متصل به جوهره ی انسانی است.با ذات آدمی در ارتباط است و فرمانده ی او در تکامل گرایی است.موجودی که بدون جمع قادر به ادامه ی حیات سالم نیست و با ثبات نگری نمی تواند حیاتی عزت بخش داشته باشد.آدمی با آدمیت خود معنا می یابد و از دیگر موجودات جهان متمایز می شود.بدون شک نوآوری عکس العملی در برابر این خواسته هاست و فرمان دهی در مقابل تحول نگری است.انتظاری برای تبدیل شدن است و نگاهی به سمت ایده ی بهتر می باشد.این خاصیت نوع بشر است.او حتی در وضعییت عادی نیز این خواسته را به عمل تبدیل می نماید و ارضای درونی را به وجود می آورد.تغییر اسباب و اثاثیه ی خانه یا خریدهای جدید نه تنها اموری طبیعی هستند که با حقیقت آدمی در ارتباطند.البته نباید نوآوری را تا این حد محدود نماییم اما می توانیم اصل آن را تایید کنیم.

نوآوری فعالیتی حساب شده و معنا دارست که نیازهای درونی نوع بشر آن را ایجاد و فعالیت های متفکرانه ی افرادی خاص به آن جامعه عمل می پوشانند.از تئوری آغاز و با نتیجه ی گیری به سرانجام می رسد.تغییر رفتاری انتظار اجرای آن است و بدین سان آدمی از شکل موجود به سمتی مطلوب می رود تا بتواند توانایی های درونی خود را به سرانجام رساند.او با این نوع فعالیت ها تغییر استعدادها را از نظری به عملی ایجاد می کند و با تغییر انواعی از رفتارهای حیوانی و تبدیل نمودن به انسانی خود را به سمت تحول و در نهایت تکامل می کشاند.همان چیزی که ما آن را آدمیت و رشد انسانیت می نامیم.نوآوری بدون توجه به جوهره ی انسانی موفق نمی گردد.باید در این راه کوشش های بسیاری را مد نظر قرار داد و از معیارهای انسانی برای موفقیت حقیقی استفاده کرد.

معنا یابی نوآوری:یکی از مهم ترین فعالیت های علمی در هر زمینه ای معنا یابی یا مفهوم شناسی است.واژه یا کلمه ای که در یک موضوع یا به وسعت بیشتر در یک علم مطرح می شود باید دارای قدرت بیان قوی و با نفوذی باشد.اهل علم از آن برداشت های مشترکی داشته باشند و بدین سان در ادامه ی فعالیت ها در مسیر درستی قرار گرفته باشد.بدون شک درک مشترک برای متخصصین راه را برای پیشرفت بیشتر و به دنبال آن گسترش سریع تر هموار می کند.شاید به همین دلیل است که میان توسعه ی علم و معنا یابی رابطه ای مستقیم می یابند و گاه افرادی در درون علمی بدان حد پیش می روند که تمام مشکلات انسان را از ادراکات مختلف از یک معنا می یابند.بنابراین معنا یابی راهی برای ادامه ی درست کار و همکاری بیشتر و نیز همدلی می گردد.

نوآوری نیز از همین زاویه نگریسته می شود.واژه ای که نیاز انسان را بدان صد چندان می کند و به دلیل اینکه پایه و اساس تولیدش نیاز آدمی است،انسان تلاش می کند تا آن را به عمل تبدیل نماید تا از نتایج آن بهره مند گردد.این مهم از زاویه ی دیگری نیز قابل تامل است و آن اینکه بسیاری از واژه ها از جمله نوآوری در ظاهر دارای معنای مشخصی هستند و لذا تلاشی برای ادراک بیشتر و اینکه حتی ممکن است اختلاف ایجاد کنند را نمی نمایند.معنایی مشخص دارد و تنها تبدیل نمودن به عمل آن مد نظر قرار می گیرد.این یکی از اشتباهات علم و شاید متخصصین باشد که وازه شناسی را در ظاهر آن جستجو می کنند و تلاشی برای نفوذ در مفهوم شناسی نمی نمایند.ما در مورد نوآوری معتقدیم که نگاه سطحی نمی تواند اصل و اساس آن را معکس نماید و لذا اعتقاد داریم که کوشش های خاصی باید صورت گیرد تا آن را از سایر کلمات که گاه مسیر را منحرف می کنند جدا سازند.

معنا یابی نوآوری تنها برای تلاش های تئوری نیست بلکه نوعی نقشه ی کار برای پیشبرد اهداف است.به زبان ساده کلماتی مانند ابتکار، اختراع، اکتشاف،خلاقیت و امثال آن بسیار نزدیک به این واژه هستند و اگر همه ی آن ها را یکی بدانیم کار سخت می شود زیرا با تیزبینی می توان اختلافات میان این کلمات را یافت.هرگز اکتشاف نمی تواند اختراع باشد.اگر چنین شود کوشش ها هم متغییر می شوند زیرا اختراع عملی است که برای تولید چیزهایی که وجود ندارند صورت می گیرد در حالی که در اکتشاف کوشش ها برای یافتن چیزهایی است که هستند اما پنهان مانده اند.بدیهی است که مخترع چیزی را تقدیم می کند که قبل از آن وجود نداشته اما مکتشف چیزی را به ارمغان می آورد که بوده اما ناشناخته مانده است.

در مورد معنایابی نوآوری دو راه وجود دارد .اول اینکه به فرهنگ لغات معتبر مراجعه شود و انواعی از معانی را مورد استفاده قرار داده و بر اساس گزینش معنایی تلاش ها صورت گیرند.دوم اینکه معنا در عمل به تفکر و تعقل جامعه ربط داده شود و با توجه به کاستی های موثر بر تولید فکر مورد توجه باشند.بدیهی است که در شکل اول کلمات دارای معانی خاصی هستند اما در شکل دوم که ملموس تر و درک شدنی تر است افراد مسئول در ایجاد فکر و اندیشه منظور و هدف را بهتر درک می کنند و همین روش باعث تدوین راه ها و نیز ترسیم چگونگی کارها می گردد.با این توصیف می توان نوآوری را در معنای لغوی شامل ابتکار،ابداع،بدعت گذاری،نوآفرینی،ایده و امثال آن دانست.کار فرهنگ لغت هرگز عملیاتی کردن نیست بلکه برداشتی است که سازنده ی فرهنگ ایجاد کرده است.

در شکل دوم ،تفکر موثرترین وسیله برای معنا یابی است.در چنین روشی نوآوری از آوردن موارد تازه سرچشمه می گیرد.هر تلاشی که بتوان در حدود خود و متخصصین نافذ ،موردی تازه را مطرح کند نوآوری است.بنابراین نوآوری تنها کوشش در نظر گرفته می شود.معنایی ساکن ندارد و از تلاش جدا نیست.در واقع در چنین زاویه ای نوآوری به صورت امری مستمر در نظر گرفته می شود که به تلاش های فردی یا جمعی مربوط می گردد.نوآوری در تغییرات حاصل می گردد و خواستاری و اعلام نیاز به صورت واضح یا پنهان آغازینی برای تلاش در نظر گرفته می شود.لذا می توان این کوشش را به انواعی از متفکران و اندیشمندان متعلق دانست که از توانایی های اندیشه ای خود سود می برند و نسبت به جامعه متعهد می باشند.شاید درونی ناآرام داشته باشند که ان ها را به سمت اصلاحات می کشاند.

ما نوآوری را در معنای نظری محدود نمی کنیم.آن را مانند اندیشه در نظر می گیرم که وجودش تنها یک توانایی است و تا زمانی که به عمل تبدیل نشود خاصیتی را معکس نمی کند لذا این را اصل می دانیم که نوآوری با اعلام نتایج و درک مردم از فضای جدید معنا می یابد.بدون تاثیرات مشخص بر نوع زندگی انسانی نمی توان آن را موفق دانست.معنا یابی برای این واژه فقط در سایه کوشش ها و آوردن نتایج و همسان کردن با منظورهاست.اگر این چنین شود نواوری معنایی درونی می یابد که نوع بشر به طور مستمر بدان نیازمند است و قابل توقف نمی باشد.

اهمیت نوآوری:موجودیت آدمی در طول زمان و استمرار نسل آن با گذشت سال ها همچنان ادامه دارد و مطالعه ی تاریخ و گذشته ی او نشان دهنده ی عدم ثبات در نوع زندگی و نیز انواعی از نیازهاست.آدمی از این نظر که خود را غالب بر طبیعت می داند و توانایی های او عامل اصلی در این تسلط است می کوشد تا تغیییرات لازم را در نوع زندگی و چگونگی حیات خود بدهد.به زبان ساده آدمی موجودی تغییر پذیر و تغییر خواه است و این مورد به شکل های مختلف ظاهری و باطنی قابل تامل می باشد.ما تغییر خواهی را در تمام ابعاد زندگی او قابل تصور می دانیم و معتقدیم که سالم زیستی و ادامه ی نسلی پویا و رفاه خواه جزئی از خواسته ی او می باشند.اینکه انسان نمی تواند در سکون و به دور از نوع خود زندگی کند نشان دهنده ی اهمیت سبک زندگی او در استمرار نسل است.

نیازها که تغییر یابند پاسخگویی به آن ها نیز متغییر می شوند.آدمی از اینکه قصد دارد تا با انجام انواعی از تعویض ها خود را به مرحله ی تحول بکشاند و نیز به دنبال آن خود را متکامل یابد در صدد است تا انواعی از ابزارها و وسایل جدید را به نوع زندگی خود بیفزاید.او این مهم را درک می کند و قادر نیست تا با عدم پاسخگویی به درون به زندگی عادی ادامه دهد.خواسته های او مملو از تغییر خواهی و نیز رفاه طلبی است.او با انواعی از موانع روبروست اما نمی خواهد که در مقابل آن ها مغلوب شود.تفکر وسیله ی مهم و حیاتی اوست و بدین سان می تواند با مشکلات و موانع مقابله کند.انسان این موضوع را با اهمیت می داند که بدون حرکت و فعالیت نمی تواند زندگی آرامی داشته باشد لذا برای او نوع آوردگاه ها دارای اهمیت می شوند.

نوآوری پاسخی به برآورد نیازهاست.او که قبل از این از وسایل ساده برای حمل و نقل استفاده می کرد امروز با نو آفرینی از وسایل جدید و سریع سود می برد تا دچار مشکل خستگی و گذران باطل عمر نگردد.برای او اهمیت این موضوع مانند اهمیت حیات است چرا که می داند استعدادهایی دارد که قادرند تا زمینه ی رشد او را مهیا سازند.او از بیماری ها گریزان است اما راه چاره را درمان های اکتشافی یا اختراعی می داند و با تولید انواعی از داروها به مقابله با آن ها می پردازد و مدام نوع آن ها را هم تغییر می دهد تا عوارض کمتری داشته باشند.اهمیت نوآوری برای او چنان روشن است که دست از فعالیت برنمی دارد زیرا می داند که نسل او در معرض انواعی از خطرات است که نوآوری راهی برای مقابله محسوب می گردد.اعتقاد به حرکت و ایجاد انواعی از اندیشه های جدید او را به تفکر بیشتر وامی دارد.

ما اعتقاد داریم که نوآوری فعالیتی در درون و با جامعه است.دارای اهمیتی حیاتی در زنده نگه داشتن نوع بشر است.تفکر را به حرکت وامی دارد و باعث می شود تا انواعی از مشکلات مغلوب شوند.اهمیتی که بدون آن بر کشته ها و از بین رفتن ها می افزاید و آدمی را ناتوان در مقابله با انواع موانع ترسیم می کند.اهمیتی که نه تنها وجود آن باید حس شود که با انواع فعالیت ها به عمل تبدیل شود.نوآوری از درون آدمی برمی خیزد زیرا منشا آن ها توانایی های خدادادی است و نیز عامل به حرکت در آوردن آن ها هم نقص بشر و کوشش برای رفع آن است.تلاش هایی که زنده بودن آدمی را رقم می زنند و فعالیت هایی که حیات او را سالم می سازند.ادمی از این نظر که متفکر و داناست نمی تواند مانند سایر موجودات دارای دوران خاص باشد.

نگاه به امروز و مقایسه ی آن با دیروز نشان دهنده ی تغییرات شگرفی است که آدمی در نوع زندگی خود ایجاد کرده است.این تعویض ها طبیعی و تابع زمان نیستند بلکه به نوع برداشت های آدمی و احساس نیاز به رفع انواعی از موانع مربوط می شوند.نوآوری و ایجاد وسایل و امکانات جدید برای کسب آسایش بیشتر و گریز از انواع خطرات و با انتخاب نوعی از سبک زندگی که متوازن با نوآوری هاست باعث می شوند تا آدمی با خاطری آسوده به تولید مثل بپردازد و طبیعت را در تسلط خود قرار دهد.انسان با نوآوری قادر است راه های مقابله ی متعددی را تولید نماید تا بتواند زندگی آرامی داشته باشد.بدیهی است که تولید بیماری ها که از انواع موانع در رشد آدمی و موجودیت او محسوب می شوند نیازمند به نوآوری هایی است که بتوانند آن ها را دفع و مدفون نمایند.

نوآوری برای بقا بشر نقش اساسی ایفا می نماید.نبودش نقصی بزرگ و وجودش توانایی فراوانی را ایجاد می کند.یاوری در مقابله با انوع خطرات است و کمک دهنده ای برای رشد و تعالی اوست.او نیازهای خود را از این طریق رفع می کند و آسایش خود را از این راه به دست می آورد.پاسخگویی خویش را برای رفع موانع و ایجاد زمینه های ترقی می یابد و بدین سان از این راه رشد و تعالی را طی می کند. نوآوری برای آدمی حکم مرگ و زندگی را داراست.باید این مهم را برای ادامه ی حیاتش در نظر گیریم و برای افزایش توانایی های او در تولید انواعی از نوآوری ها کوشا باشیم.

ضرورت نوآوری:نیاز امری ضروری و پاسخگویی به آن ضروری تر است.اینکه جامعه ی انسانی نمی تواند به تنهایی موجودیتی داشته باشد و نیز هر انسانی با توجه به ویزگی هایی که دارد قادر است تا خود را از وضعیت حال به آینده تغییر شکل دهد ما را بر آن می دارد تا تغییر پذیری را جزئی از جامعه بدانیم و عدم آن را برابر با سکون و مرگ تدریجی به حساب آوریم. اینکه انسان موجودی محتاج است و نمی تواند بدون تلاش به برآورد آن ها نائل گردد، کوشش ها برای رسیدن به مقصود و منظور را چند برابر می نماید.از این نظر از کلمه ی ضرورت استفاده می شود چون آدمی موجودی در حال تکامل است و در این راه بدون دستیابی به اموری متغییر قادر به رسیدن به مقصود نخواهد گردید.نبود تلاش ها برای آوردگاه تحول گرایی و نیز موارد تازه و جدید ،جامعه ی انسانی را به سمت نیستی و نابودی هدایت خواهد نمود.

ما نوآوری را امری لازم و ضروری می دانیم و آن را به درون انسان و ویژگی های او ربط می دهیم.از این نظر آدمی خواهان تغییراتی است که او را از وضعیت حال به آینده ای روشن و قابل قبول هدایت می نماید.اگر چنین کوشش هایی ضرورت نگیرند نیازهای او برآورده نمی شوند و بدین سان با سرخوردگی و مرگ تدریجی مواجه می گردد.ضرورتی که کمبودش مبارزه ی مستقیم با جوهره ی اوست.تاریخ گویای مطالبی خاص در این رابطه است.تغییراتی که در شکل ظاهر آدمی تا باطن او به وجود آمده تا تغییراتی که در شکل زیستی و خورد و خوراک او حاصل شده اند نشان دهنده ی نیازی است که آدمی بروز داده است.کوشش هایی که افراد خاص در برهه هایی از زمین انجام داده اند دقیقا تحت تاثثر خواستگاهی فردی و جمعی بوده اند.نوآوری سیرابی موقت برای نوع بشر در طول تاریخ بوده و هست.

نوآوری کوششی لازم برای بهزیستی و رفاه طلبی نوع بشر است.تلاش هایی برای یافتن ابزار بهتر و کاربردی تر برای رسیدن به مقاصد و منظورهاست.آدمی به دنبال آن بوده و هست که بتواند آرامشی قابل قبول داشته باشد و چون منابع موجود و وسایل حاضر قادر نبودند تا جوابگو باشند لذا دست به اقداماتی برای تولید ابزار جدید زده است.اگر این وسایل و نیز حرکت فکری به وجود نمی آمد شاید بسیاری از انواع بشر تا به امروز موجودیتی نداشتند.انسان نیازمند به نوآوری و حرکت آفرینی است.این مهم با هر اسم و عنوانی که باشد برای او تغییر حساب می شود.انواع اکتشافات یا اختراعات به دلیل تازگی پاسخی به درون بوده و زنده نگه داشتن او را رقم زده است.نوآوری راهی برای پویایی و امیدورای برای اینده ای مطمئن است.بدترین چیز برای نوع بشر ناامیدی است که نوآوری آن را مدفون می کند.

جامعه انسانی باید زنده باشد و زنده بماند و این مهم به دست نمی آید مگر اینکه درون او را رضایتی شایسته به وجود آورد.نوآوری خواسته ی نوع بشر است و بدین شکل است که سرزنده بودن او را رقم می زند.ما اعتقاد داریم که وجود نوآوری نه تنها امری لازم و ضروری است که در ماهیت سازی انسان حیاتی است.این بدان معنی است که با وجود نوآوری آدمی قادر است تا با شادی و شادابی به سمت افق های روشن حرکت نماید.انسان نمی تواند سکون را که مایه ی نابودی تدریجی اوست، تحمل نماید.مرگ برای انسان تنها عدم وجود نیست بلکه تغییرات ماهیتی و نیز انحراف از آدمیت همین معنا را می یابد.نوآوری که مستقیما با توانایی های خاص آدمی در ارتباط است نوعی افق خواهی است که در آن ضمن پرداختن به درون اشکالی از ترقی خواهی و تعالی طلبی را ایجاد می نماید.

نوآوری نقشی مهم در ادامه ی حیات معنا دار انسان ایفا می کند.به کوشش های او معنا می بخشد و تلاش های او را به سمت رشد و ترقی هدایت می کند.نوآوری نقشی زنده و تاثیر گذار در حفظ ارزش های انسانی داراست و بدین شکل ضمن حرکت دهی و فعال سازی، هدفمندی درونی را نیز به وجود می آورد.آدمی از این نظر به سمت زندگی بهتر همراه با عزت و شرف کشیده می شود.در چنین وضعیتی کسالت و تنبلی در درون جامعه ی انسانی راهی نمی یابد و بدین شکل او را به تعالی مورد نظر و مرتبط با نوع استعدادها هدایت می نماید.نبود نوآوری نشان دهنده ی دوری انسان از توانایی ها و عدم کوشش برای برآورد آن هاست.وضعیتی که اگر یافته شود نابودی را به دنبال دارد.نوآوری باید در جامعه خود را نشان دهد تا آدمیت معنایی شگرف داشته باشد.این تفاوت انسان با سایر موجودات است که به زندگی او معنا می بخشد و وی را سرآمد تمام موجودات جهان قرار می دهد.عدم نوآوری یعنی خواب و تنبلی همراه با کسالت و مرگ تدریجی و دفن ناگهانی تمام استعدادهای بشری است.

هدف نوآوری:هر فعالیتی بدون هدف صورت نمی گیرد.تلاش های آدمی بدون شک همراه با تفکر و تعقل هستند اما اینکه چه میزان دارای پر باری می باشند نکته ی دیگری است که باید در جایگاه خود مطرح شود.هدف داشتن برای شروع هر کاری لازم و ضروری است و آدمی از اینکه نقطه ای را در آینده می جوید دست به اقدامات خاص می زند تا بدین سان به آن نقطه ی مورد نظر برسد.بر این اساس هدف داشتن برای آدمی اصل و اساس است و هیچ انسانی نمی تواند مدعی بی هدفی باشد.اگر کسی بی هدفی را روش خود معرفی کند این خود نشان دهده ی هدفداری است ولی بی هرفی هدف اوست.در این میان فعالیت های آدمی به چند شکل ،نقاط را برای خود ترسیم می کند.اول اینکه نقطه ای به عنوان رضایت کامل و دوم نقاطی که مسیر حرکت را تا رسیدن به نقطه ی اصلی معین می کنند.بدیهی است که هدف در چنین شکل به اشکالی مانند اهداف کوچک تر تقسیم بندی می شوند اما این کوچک ها در خدمت بزرگ تر هستند.پس می توان چنین گفت که فعالیتی مانند نواوری و رسیدن به نتایج در شکل کلی دارای یک هدف و در شکل جزئی دارای اهداف متعددی است.

نوآوری یک فعالیت هدف دار در جامعه ی انسانی است.این واقعیت که تنها آدمی به دنبال آن است ما را بر آن می دارد تا تصوری غیر از انسانی بودن نداشته باشیم.منشا نگاری در این زمینه نیز یاوری بزرگ در ادامه است.درون آدمی و خواستگاهی او باعث چنین حرکتی می شود و بدین سان می توان مدعی شد که نوآوری هدف کلی آدمی دارد و آن پاسخگویی به نیاز درونی است اما این فقط هدفی کلی است و می توان اهداف دیگری مانند تغییر و تحول و نیز رشد توانایی ها را در نظر گرفت.ما معتقدیم که هدف اصلی نوآوری آرامش خواهی است اما برگشت به درون نگری نیز این اجازه را به ما می دهد که هدف را بنیانی تر معرفی کنیم و آن هدف انسانی یا رشد انسانیت است.بنابراین دست یابی به بیشترین وضعیت انسانیت و تکامل آدمیت می تواند اساس هدف ما باشد.

باید در هر فعالیتی این حقیقت نیز مد نظر باشد که شروع و آغاز با هدفنگاری خوب محقق می شود.اگر شروع با تلاطم همراه باشد حرکت ها هم کندوار ادامه می یابند و چه بسا که ناامیدی نیز غالب شود.نوآوری در هدف کلی خود روشنایی بزرگی را در مقابل ایجاد می کند.افقی بسیار قوی و قابل مشاهده که تحریک ساز و تشویق دهنده ی درون آدمی است.تغییر خواهی تنها بخشی از این هدف را به خود اختصاص می دهد و نیازمندی به تبع آن نیز بخش دیگری را شامل می گردد.ما نمی توانیم هدف نوآوری را شخصی در نظر گیریم گرچه می تواند باشد ولی می توانیم جمعی نیز نگرش داشته باشیم زیرا هدف اصلی فردگرایی نیست بلکه جمعی است که فرد در درون آن قرار دارد.نوآوری به دنبال محقق شدن منظورهای جمعی است که مهم ترین آن رفاه طلبی و آسایش خواهی است.

نوآوری در این زمینه نیز می تواند دارای روش های متفاوتی باشد.منظور از روش ها هرکز اهدف متضاد نیست.آدمی از این نظر که آدم است دارای تعلقات خاطر به همنوع خود است و چون تفاوت هایی طبیعی دارد می تواند راه ها را تغییر دهد اما نمی تواند اساس و بنیان آدمیت را متغییر سازد که اگر شود تنها واژه ی سقوط انسانی برای آن قابل تصور می باشد.ما این نظر را که نوآوری دارای اهدف اختصاصی برای جوامع خاص است را نمی پذیریم و نوع بشر را اساس کار قرار می دهیم.هدف اصلی نوآوری در درون آدمی نهفته است و آن ترقی خواهی است تا بتواند توانایی های خود را رشد دهد.نوآوری برای فرار از سکون و مرگ تدریجی نوع بشر است.البته این حقیقت که آدمی تنها نوآوری را قابل قبول می داند که با جوهره ی او در توازن باشد ما را بر آن می دارد تا هر تغییری را نواوری و هر آوردگاه تازه را نوآوری حقیقی ندانیم.هدف نوآوری خاص و معین است.

هدف نوآوری به هر دو شکل کلی و جزئی برای ما قابل قبول است اما مهم تر از این دو ،اساس انسانی است.نوآوری در این شکل نقطه ای است که آدمی از درون بدان تحریک می شود، نسبت به انجام عملیات تشویق می گردد.تغییر خواهی را زمینه ی فعالیت می داند و در نهایت رشد خواهی را راهی برای رسیدن به هدف برمی شمارد.هدف نوآوری انسانی و به وسیله ی انسان قابل دسترسی است.هدفی که نوع بشر را به سمت تعالی و ترقی حقیقی رهنمد می سازد.هدفی که اگر در درون جوامع وجود نداشته باشند ضایعه ای بزرگ برای نوع بشر محسوب می گردند.

معیار نوآوری:بدون شک نوآوری حرکتی حساب شده است.روشی برای پاسخگویی است و جنسی برای نشان داده توانایی های آدمی است.نتیجه ی آن برای نوع بشر مهم تر از سایر نکات است زیرا می خواهد از اثرات این فعالیت بهره برد و زندگی توام با آرامش داشته باشد.از سختی ها بگریزد و انواع مشکلات را با این فعالیت کم و در نهایت از بین ببرد.این خاصیت انسان است که همه چیز را در تسلط خود قرار می دهد تا مدیریتی قوی داشته باشد.نتیجه ی این فعالیت را نوآوردن و تازه چیدن می گویند.اینکه ما این نتیجه را نوآوری بدانیم یا خیر امری است که نیازمند به سنجش و ترازوست.معیار گزینی برای نوآوری از این نظر که مانعی برای کجروی شود امری حیاتی و ضروری است.بر این اساس هر حرکتی را نمی توان نوآوری نامید مگر اینکه در درون این معیار قرار گیرد تا بدین سان مورد تاییدباشد.

ما منظور خود از معیار را راهنمایی برای فعالیت ها می دانیم.به زبان ساده وقتی فعالیتی دارای هدف باشد بدون شک رسیدن به هدف یک موفقیت است اما اگر بر آساس معیار به هدف نرسد پیروزی به حساب نمی آید.امری که امروز بسیار فراوان بر آن تاکید دارند که رسیدن به هدف کافی است تا آن را درست بنامیم.ما این نظر را کاملا باطل می دانیم و معتقدیم که هدف نیز باید بر اساس معیار باشد.اگر هدف تولید مثل است آیا با هر نوع تولیدی به هدف رسیده ایم؟ شابد در شکل ظاهر پاسخ مثبت باشد اما برای ما هرگز قابل قبول نیست.به طور مثال دستکاری هایی که در ژن سازهای گیاهی یا انسانی انجام می دهند تماما نوآوری محسوب می شوند؟ اگر بدون توقف، آن را نوآوری نامیم در اشتباه مانده ایم.نوآوری امری انسانی است و بدون شک دارای معیاری انسانی نیز هست.

ما نوآوری زا امری از درون انسان نشات گرفته می دانیم.رشد و تبدیل توانایی ها به عمل در نظر می گیرم.برای تکامل و تحول درونی لازم می شماریم.نیازها آن را اغازین می باشند و لذا امری که آدمی اغاز گر آن باشد نمی تواند ضدیت انسانی داشته باشد.بنابراین معیار نوآوری تنها آوردگاه جدید و تازه نیست.به زیان ساده هر امر تازه ای را نمی توان نوآوری نامید مگر اینکه با معیار انسانی مطابقت داشته باشد یعنی اینکه توانایی های انسانی را تبدیل نموده و با جوهره ی انسانیت او در ارتباط باشند.اینکه آدمی نمی تواند در ژن های انسانی خود دستکاری نموده تا موجودی جدید تولید کند نه برای این منظور است که آدمی مخالف امر جدید است بلکه بدین خاطر است که انسانیت او را نابود می کند و نوع بشر هرگز قادر نیست تا آن را از دست دهد و تبدیل به موجودی جدید با دستکاری های تازه گردد.

نوآوری هم در فعالیت و هم نتیجه دهی دارای معیار و ترازوست.ارزشیابی می شود و اگر با آن ها مطابقت داشته باشد به همین نام ذکر می گردد.ما تازگی را تنها با نام تازه بودن ذکر می کنیم و آن را همان نوآوری مورد نظر بشر نمی دانیم.اینکه وسیله ای برای نابودی بشر تولید شود را تنها اختراع غبرانسانی یا اکتشاف ضد بشری می نامیم زیرا معتقیدم که نوآوری در خدمت بشریت است نه برای نابودی آن.این حقیقت که حتی دنیای متمدن امروز می تواند فاقد نوآوری باشد نباید مورد تردید قرار گیرد زیرا تنها برای فردگرایی و قدرت نشان دادن فعال می گردد و برای نوع بشر بدبختی و فلاکت می آورد لذا نمی تواند مورد تایید معیارگران انسانیت باشد.

نوآوری برای آسایش خواهی بشر است.توانمندی های انسان را رشد می دهد.معیارها برای آن معین هستند.در اصل و اساس باید انسانیت آدمی را متحول نمایند.نیازهای او را بر اساس انسان بودن برآورده سازند.او را به سمت نوع دوستی و همکاری رهنمود نمایند.او را به جهت آدم بودن مورد خطاب قرار دهند.هر تلاشی را که منجر به سقوط آدمیت او شوند را کنار گذارند و در نهایت نتیجه ای داشته باشند که در آن نوع بشر از وضعیت موجود به مطلوب رسد و وضعیت خود را بهتر از قبل ارزشیابی کند.باید این مهم نه تنها برای نتیجه که شروع نوآوری نیز لازم آید.ما تنها نوآوری را قبول داریم که در چارچوب انسانیت جای گیرد.ما هر دارویی که کشف شود و آدمی را از آدمیت خود دور کند نوآوری نمی دانیم.باید نوع بشر به بشریت خود افتخار کند و هر روز بیشتر از روز قبل دارای پیشرفت و تعالی شود.اگر چنین شود و تعالی سازی و تحولگرایی در درون آدمی را نتیجه دهد آنگاه نوآوری نامیده می شود.

ابعاد نوآوری:انسان موجودی چند بعدی است.زندگی اجتماعی دارد.تمایلات فردی او در اکثر موارد او را تحت تاثیر قرار می دهند.با جمع زندگی می کند اما ویژگی های شخصی دارد.گاه فرد گرایی را اساسی برای تصمیمات خود محاسبه می کند و زمانی جمع گرایی را بنیانی برای ادامه ی حیات خود برمی شمارد.این موارد و سایر نکات از او موجودی با تعدد ابعاد می سازد که گاه همین حالت او را به موجودی ناشناخته تبدیل می نماید.اساس تفاوت های فردی او راه را برای یکسان سازی با مانع روبرو می کند و آدمیت او همدلی و همپیمانی را در درون به جوشش وامی دارد.بر همین اساس است که انسان موجودی خاص می گردد که ابعاد مختلف زیستی او را بسیاری از دانشمندان و متفکران علوم اجتماعی عجیب و یکه می دانند.ابعاد در این رابطه واژه ای قابل قبول در انواعی از رفتارها و واکنش ها می گردد.

نوآوری به عنوان واقعیتی قابل قبول و حقیقتی دست یافتنی زاویه ای دیگر از ابعاد را به خود اختصاص می دهد.این مطلب که نوآوری برآورد نیازهاست ما را بر آن می دارد تا با توجه به تعدد و اختلاف نیازها نوآوری را نیز تحت تاثیر چنین شکلی از واقعیت بدانیم.به زبان ساده وقتی نیازها عاملی برای نوآوری می شوند بدون شک تفاوت نیازها تفاوت نوآوری ها را نیز ایجاد می کنند.ما اعتقاد به تعدد در نوآوری را نه به عنوان حدس و گمان که عاملی مهم در ایجاد انواعی از واقعیت ها با اشکال مختلف برمی شماریم.شاید امری سخت و طاقت فرسا باشد اگر بپذیریم که نوآوری نمی تواند اشکالی خاص داشته باشد و از یک جامعه به جامعه ی دیگر متفاوت است.بسیاری انسان را با نوآوری ارتباط می دهند و با توجه به اساس نیازها و یکسان سازی آدم ها انتظار تفاوت ها و ابعاد را در خود ایجاد نمی کنند.ما این را برداشتی اشتباه می دانیم و معتقدیم که نوآوری نمی تواند یکسان سازی را برای توجیه ایجاد نماید.

نوآوری بدون توقف امری چند بعدی است.شاید تعداد بتوانند محدود و یا گسترده گردند اما نمی توانند رد شوند.ابعادی که نیازهای آدمی را شکل می دهند در ایجاد نوآوری موثرند.به طور مثال در جامعه ای که ابعاد فکری گسترده و پیشرو دارند نیازهای منطقی تر بروز می کنند و به تبع آن انواعی از نوآوری ها که منشا و مبدا فکری دارند شکل می گیرند.بنابراین می توان این واقعیت را که ابعاد ،مرتبط به نوع نگرش ها و انتظارات جامعه هستند را پذیرفتنی دانست.ابعادی که زیست انسانی را ایجاد می کنند و نیازها را تولید می نمایند اشاره ای واضح به تولید نوآوری ها دارند.بنابراین می توان ابعاد نوآوری ها را به طور مستقیم به جامعه نسبت داد اما این بدان معنا نیست که نمی توان به صورت فردی نیز نوآوری داشت.تاریخ تولید انواعی از نوآوری ها جنبه ی فردی دارند و بدون توجه ی به نیازهای جمعی ایجاد شده اند.دانشمندان و مکتشفان بزرگ در دنیایی دیگر در حال تفکر بودند که جرقه ی نواوری در ذهن آن ها زده شد.

نگاه به ابعاد نوآوری دارای چندین جنبه است.از نظر فردی یا اجتماعی به دوگونه است اما از نظر موضوعی دارای ابعاد فراوانی است.موضوع اقتصاد نوآوری خود را می طلبد در حالی که موضوع سیاست بعدی دیگر را ترسیم می نماید.در همین حال می توان نوآوری در علم را نیز به آن ها اضافه کرد.در این میان نوع جوامع نیز دارای ابعاد خاصی است.جوامع اولیه ابعادی را در درون خود ایجاد می کنند که در سایر جوامع پیشرفته از قبل تولید شده اند.جنسیت نیز می تواند به گسترش نوآوری نیز کمک کند.آنچه مردان به دنبال آن هستند ممکن است برای زنان محرک ساز نباشد.به طور مثال مسائل عاطفی زنان بسیار متفاوت با مردان است لذا آنچه برای مردها نوآوری است ممکن است برای زنان زجر آور باشد.گاه ظلم خواهی نیز ایجاد می شود.برتری جویی های جنسیتی در مواردی باعث نوآوری های جنسی می شوند که نمونه های متعدد غیر اخلاقی در دنیای غرب از جمله ی آن هاست.در این میان ما بر سر ارزشیابی های نوآوری خود را درگیر نمی کنیم و تعدد را جدای از ابعاد ارزشی آن مطرح می کنیم و البته خود معتقد به حفظ اخلاقیات و ارزش های انسانی هستیم.

در هر صورت نوآوری نمی تواند یکسان باشد.این مهم هم از نظر نوع جوامع، انواعی از نیازها، تفاوت های فردی، زمینه های مختلف فکری و فرهنگی، اختلافات جنسی، نوع نگرش های درون جامعه و در نهایت افقی که فرد یا جامعه برای انسان و نوع بشر ترسیم می کند بر این ابعاد تاثیر گذارند.ما اعتقادی به توقف یا محدود کردن نداریم اما اصول انسانی و رعایت آن را مهم می دانیم.نوآوری دارای ابعاد مختلف در جوامع متفاوت است.

زمینه ی نوآوری:هیچ امری بدون دلیل ایجاد نمی شود و اگر چنین تصوری هم به واقعیت برسد باز ماندگاری آن چندان طولانی نخواهد بود.رابطه ی دلیل و معلول از نکته های مهم علمی است که دانشمندان و اندیشمندان را به فعالیت و جهت دهی تلاش ها وادار می کند.تا علتی نباشد معلولی به وجود نمی آید.به زبان ساده در دنیای امروز نمی توان منتظر ایجاد امری شد مگر اینکه زمینه ای برای تولیدش وجود داشته باشد.زمینه همان زمین آماده برای کشت است.این تصور که می توان بذر را در هر مکانی کاشت و نتیجه گرفت ،باطل و غیر قابل قبول باید شمرد.زمینه در موضوعات مهم امری منطقی و قابل قبول است و این مهم خصوصا در بعد انسانی آن دارای جهت اندیشه ای و متفکرانه است.زمینه هایی که ایجاد می شوند راه را برای تولید مهیا می سازند.هر دست آوردی بدون وجود زمینه قابل تعریف نیست و لذا باید این حقیقت را که جامعه ی انسانی برای ایجاد تغییرات و تحولات خود نیازمند به زمینه هاست را پذیرفت و در همان جهت حرکت کرد.

نوآوری یک نتیجه است.کوشش های متعددی لازم و ضروی می شوند تا این مهم روی می دهد.آدمی در این راه اساس را تشکیل می دهد و درونگرایی او و توجه به این عامل راهی برای ارزش سنجی و توازن گرایی می گردد.در این زمینه سازی ما بنیان را بر انسان قرار می دهیم زیرا جامعه انسانی است و اوست که تصمیم قطعی را می گیرد و انتخاب می کند.نوآوری امری اجباری نیست و اگر از همین جنس باشد باز هم این آدمی است که می تواند تولیدش کند یا به آن بی توجه باشد.انواعی از تفاوت ها در دنیای زنده ی امروزی موید همین نکته است.اینکه در گوشه ای از جهان یک امر پذیرفته می شود و در بخش دیگری به آن بی اعتنایی می گردد.ما زمینه های نوآوری را در دو بخش قابل تفسیر می دانیم و گرچه ریشه ی هر دو را انسان در نظر می گیریم اما هر یک می توانند تاثیراتی شگرف بر ذهن و فکر انسان داشته باشند.

این دو عامل را می توان انسان به عنوان فرد و جامعه ی انسانی به عنوان جمع در نظر گرفت.بدون شک هر فردی نمی تواند نوآوری را ایجاد کند مگر اینکه توانایی های خاصی را داشته باشد و بتواند به عمل تبدیل نماید.هوش بالا و بهره ی هوشی خاص، تفکر و اندیشمندی او، منطق گرایی و صبر و تحمل و در نهایت پاسخگویی به نیازهای اساسی آدمی از جمله زمینه هایی است که می تواند در تولید نوآوری موثر باشد.زمینه هایی که در فرد موجودند و باید آن ها را تبدیل به مسیرهای درستی نماید تا بتواند با استفاده از توانایی های بالقوه ی خود آن ها را به کار گیرد.فرد هوشمند به طور مستمر در حال کنگاش و یافتن زمینه های پاسخگویی به درون خود است.او محتاج است و می خواهد با تلاش های خود ارضای درونی را به وجود آورد.فرد است اما نگاهی جمع گرا دارد.او به طور مستمر مورد خطاب درون خود قرار می گیرد و آرام و قرار ندارد.بدون داشتن این زمینه ها تلاش های فردی معنایی نمی یابند.

نیازهای جمع و جامعه ی انسانی به عنوان دومین عامل و زمینه ساز حرکت های نوآور مهم تلقی می شوند.اگر آدمی نیازمند به آرامش و آسایش نبود هیچگاه وسابل پیشرفته ی حمل و نقل را تولید نمی کرد.آدمیت او عاملی در همبستگی و رفاه خواهی است.این جمع با بودن در کنار هم دارای نیازهای مشترک می گردند و همین کافی است تا با زمینه سازی و نماد انگاری راه را برای نوآوری مهیا سازند.جامعه ی انسانی که در پی تکامل خود است و از وضعیت موجود به سمت مطلوب حرکت می کند.در کنار هم بودن مهم ترین زمینه را ایجاد می کند و امکانات و وسایل راهی برای شناخت می گردند.گاه کمبودها عامل هستند و زمانی وفور آن ها تاثیر گذارند.همان طور که نیازها عامل و زمینه ساز اولیه هستند تشویق و تغییر خواهی عواملی ثانوی در تولید می گردند.به زبان ساده نیازهای جمعی تنها جرقه ایجادند اما تشویق و حرکت های جمعی و تایید و تاکید نیز می توانند تاثیر گذارترین محسوب شوند.

باید زمین را برای کشت مهیا کرد.ابتدا باید آن را جست و سپس تلاش و کوشش نمود تا بهترین شکل را در آن ایجاد نمود.نوآوری به زمینه ها نیاز دارد و مانند هر نوع رفتاری به خودی خود تولید نمی شو.د.جامعه ی انسانی باید در این راه متفکرانه عمل کند و با اهمیت قائل شدن به انسانیت هم راه را مهیا سازد و هم مسیر را درست ترسیم نماید.گرچه زمینه های نوآوری امروز به وفور مشاهده می گردند اما هرگز نمی توانند درستی زمینه ها را نیز تایید نمایند.جنگ زمینه را برای تولید پیشرفته ترین اسلحه ها مهیا می سازد اما آیا جنگ زمینه ی درستی است؟