نفوذ نوآوری:بدون شک حرف تازه دارای خریدارانی است.نماد جدید جاذبه هایی دارد و نوآوری به معنای واقعی کلمه دارای علاقه مندانی است.اینکه آدمی در انواعی از عکس العمل ها اصل است باید آن را به نیاز انسانی گره زد و اظهار داشت که این انسان است که نوآوری را می خواهد و تولید می نماید.در این میان توجه به جامعه ی انسانی نیز مهم می باشد.فردگرایی گرچه در نوآوری تاثیراتی دارد اما نتایج و تاییدات آن بسته به جمعی است که فرد در آن تولید می نماید.تولیدات جدید بدون داشتن تاییدات به نابودی می گرایند و با گذشت زمان فراموش می شوند.جامعه ای که در آن نوآوری دارای قابلیت است پیشرفت بیشتری را انتظار می کشد.نوآوری نه تنها پاسخی به بیان نیازهاست بلکه نفوذی است که تا اعماق درون آدمی می رود و راه خود را باز می کند.این نفوذ برای نوع بشر دارای معنا و مفهوم خاصی است.
نفوذ نوآوری در چندین بعد قابل بررسی است.یکی از مهم ترین ابعاد مربوط به فردگرایی است.شاید بهتر است آن را نوآور نامید.نفوذ برای تولید اولین قدم برای ایجاد است.فردی که خواهان نوآوری است و تفکرات او یاورش در پرداختن به مسائل است چنان تحت نفوذ و تاثیر نوآوری قرار می گیرد که آرام و قرار ندارد.با انواعی از مطالعات خود را به ان سمت هدایت می کند و با انواعی از دانش ها و علوم روز نیازها را بررسی می نماید.نفوذی که باعث می شود تا وقت و زمان برای او مسئله ای پیچیده نباشد.نگاهش رو به جلوست و نفوذ نوآوری در درون او باعث عدم توجه به خستگی و ناامیدی می گردد.تمام نقاط او برای انجام آماده و مهیاست و بدین شکل نفوذ برای او امری مشوق و تایید کننده می گردد.درون او ناآرام و برونش منتظر موفقیت می باشد.نفوذ فردی را باید امری مهم به حساب آورد.
پرداختن به نفوذ جمعی هم برای نوع بشر حیاتی است.با یک نوآوری تمام سبک ها تحت تاثیر قرار می گیرند.در زندگی جمعی و مراودات ورود می یابد و آن ها را از مسیری نادرست به جهتی منطقی می کشاند.نفوذ جمعی در این میان شامل تمام مراحل زندگی از گروهی کوچک تا ابعادی مانند تمام کره ی زمین می شود.نوآوری های مخابراتی چنان بشر را به خود مشغول داشته که با نفوذش حتی نوع خوراک و زمان آن را متاثر می نماید.نفوذ آن بر تمام ارکان های جمعی از نهادهای خدماتی گرفته تا تولیدی را شامل می شود و آدمی را وادار می کند تا زمان زندگی خود را تحت کنترل قرار دهد.شاید کم شدن زمان تفریحات از مهم ترین نفوذ های نوآوری در ابعاد منفی باشد.در صنعت این مورد بسیار گویا تر است زیرا نیروی انسانی ماهر و اجتیاج به نوع بشر برای به کارگیری باعث از بین بردن زمان مفید می گردد.
در مورد ارزشیابی نفوذ نیز می توان نظراتی را مطرح کرد.نفوذهایی که نوآوری در استفاده ایجاد می کند همیشه مثبت نیست.به طور مثال نواوری سیما و ماهواره گرچه باعث تنوع دانش ها و علوم برای بسیاری گردید اما به همان میزان باعث نفوذ منفی بر سیستم خانواده و گره زنی در اخلاقیات گردید.شاید برای بسیاری نوع استفاده اصل باشد که هست اما گذر از این نکته آنچه مورد نظر ماست نوآوری است.اگر این نوآوری نبود بدون شک چنین مسائلی نیز قابل بررسی نبودند.نوآوری دارای نفوذی تازه پذیر و تازه خواه است و بر همین اساس دوری جستن از آن چندان کار ساده ای نیست.ما نفوذ را در این رابطه مانند جذابیتی می دانیم که ادمی ناچار به پذیرش آن است.نفوذی که هم دارای جنبه ی فردی و هم جمعی است و این مهم در تمام ابعاد قابل قبول می باشد.
نفوذ نوآوری را از نگاهی دیگر می توان به رفتارهای فردی و جمعی مربوط دانست.هر چه انسان از عادات فاصله گیرد به نوع نوآوری ها متمایل می شود.رفتارها جدای از درست یا غلط بودنشان می توانند با نفوذ نوآوری ها در ارتباط باشند.به طور مثال انواعی از روابط انسانی که با ایجاد سیستم های مخابراتی به وجود آمدند دچار تنش و سردرگمی در سنت های حسنه و نیز انواعی از روش های غلط شدند کمااینکه دارای اثرات مثبتی نیز در نزدیک نمودن دور ها به هم گردیدند.به اعتقاد ما نفوذ نوآوری خواه نا خواه به وجود خواهد آمد اما آنچه مهم تر است تاثیرات آن است.آدمی نباید بدون تفکر تاثیرات را در درون خود راه دهد .او باید نفوذ نوآوری را با جهت انسانی خود همراه کند تا بدین سان ضمن استفاده از نماد نواوری در سوی رشد و تعالی خود مورد استفاده قرار دهد.
حدود نوآوری:نوآوری را باید نتیجه ی تلاش ها و کوشش های افرادی دانست که احساس مسئولیت کرده و برای رفاه و آسایش نوع خود جهت دار فعالیت نمودند.بدون شک این فعالیت با اثر گذاری بر زندگی مردم و تغییر رویه و سبک زندگی می تواند زمینه ساز پیشرفت و تعالی او گردد.در این میان نوآوری دارای وسعت و گستره ای است که نوع بشر ان را معین می کند و برای آن حد و حصری در نظر می گیرد.در واقع می توان چنین بیان داشت که آیا برای ادامه ی کار نوآوری ئمی توان دایره ای به اندازه ی نیاز آدمی ترسیم نمود؟ یا اینکه دایره ای متصور نیست و این فعالیت می تواند بسیار پهن و شامل گستره ای نامعلوم شود؟ ما در این مورد به چندین نکته اشاره می نماییم.اول اینکه حدود نوآوری واژه ای قابل قبول است و نمی توان آن را فعالیتی بدون محدودیت و صرفا از روی هوا و هوس دانست.دوم اینکه اساس نوآوری برآوردن نیازهای آدمی است و به دلیل اینکه این نیازها محدود به نوع بشر هستند لذا آن ها هم تابعی از احتیاجات خواهند بود.سوم اینکه قرار نیست که برای فعالیتی که دارای اثرات مهم بر سبک و روش زندگی است ترسیماتی صورت نگیرد زیرا مخالف با برنامه ریزی است در حالی که نوآوری فعالیتی نتیجه دار بر اساس برنامه است.
بدون شک نوآوری از ابتدای فعالیت خود تا نتیجه دهی دارای برنامه و هدف است.همین کافی است که هدف داری را نقطه ای معین در نظر گیریم و فعالیت را بر مبنای آن قرار دهیم.وقتی دانشمندی این چنین تصوری از نوآوری دارد نمی تواند خود را غوطه ور در امواجی قرار دهد که به هر طرف حرکت می کنند.جهت دار بودن نوآوری نشان دهنده ی حدود و ثغور آن است.اینکه این حدود به چند شکل می توانند باشند؟ مبحثی جداگانه است اما اینکه اصل محدودیت و ترسیم گرایی را برای آن در نظر گیریم کافی است تا بدانیم که به کجا می رویم و چگونه کار خود را ارزیابی نماییم.بنابراین نآوری نمی تواند بدون برنامه و ترسیم انجام گیرد و توفیق و عدم آن را نیز نمی توان بدون واقع شدن یا نشدن در حدود ارزیابی نمود.نوآوری فعالیتی مستمر و مورد نیاز جامعه ی انسانی است و غیر انسان در مورد آن دخولی ندارد.
برای ترسیم حدود نوآوری چند نکته قابل قبول است.اول اینکه نوآوری به دنبال چیست؟آیا قصد دارد تا ابزاری را تولید نماید که قبل از این وجود نداشته است؟ بدیهی است که محدودیت آن از همین سئوال مشخص می شود.ابزار سازی محدودیت این نوآوری است.در چنین شکلی است که تخصص حدود را مشخص می نماید.متخصص پزشکی دارای محدودیت در رشته ی خویش است و نمی تواند از دایره ی تخصصی خود خارج شود.ابزاری مانند جراحی برای او مهم است زیرا می داند که نیازی برای رسیدن به سلامتی بیشتر جامعه است.درست است که در آینده می توان انواعی از ابزارهای کمکی را تولید نمود که همه نوآوری هستند اما نمی توانند از دایره ی جراحی خارج شوند.در واقع این نیاز علم پزشکی است که چنین حدودی را مشخص می کند و این به معنای توقف در تولید نخواهد بود.
دومین نکته این است که توانایی های آدمی در تولید به چه میزانی است؟درست است که دانشمندان و متفکران افرادی عادی نیستند اما چنان قدرتی نیز ندارند که تمام و کمال قادر باشند تا همه ی نیازهای انسان را برطرف سازند.نمونه ی آن وجود انواعی از بیماری هاست که به طور مرتب جان انسان ها را می گیرند و نیز احشام و جانواران دیگر را از بین می برند.در مورد زلزله نیز انسان به آن اندازه نتوانسته تا مانع بروز آن شود و نیز تلفات آن را از بین ببرد.همه ی اینها حدود را مشخص می کنند.توانایی های آدمی در تفاوت های فردی است اما در اوج و کمال نیست.دانشمندان به هر اندازه که بتوانند تولیدات جدید داشته باشند اما خود روزی باید بروند و به خاک سپرده شوند.آیا حدودی برای زندگی ندارند؟بنابراین در این مورد نیز محدودیت اجباری است.
نکته ی سوم در مورد میزان نیازهاست.درست است که آدمی با وجود نیازهاست که اقدام به نوآوری می کند اما این بدان معنا نیست که نیازها وسعتی فراوان دارند.رفاه برای همه یکسان نیست.دست یابی برابر با رضایتمندی است و بر همین اساس توقف نوعی از ابزارها یا تفکر در مورد موضوعاتی که چندان تکرار نمی شوند امری طبیعی می باشد.محددودیتی که نیازها ترسیم می کنند نوآوری ها را نیز به سکون می کشانند.تنوع نیازهاست که نوآوری های متنوعی را عرضه می دارد.به طور مثال برای سفر به کره ی ماه که نیازمند نوآوری های خاصی است آیا همه ی انسان ها در خود احساس نیاز به سفر می کنند؟طبیعی است که دانشمندانی خاص با اهدافی معین چنین تصوری از سفر دارند و محدودیت های ایجادی در ابزارها نیز موید همین نکته است.
ما اصل موضوع نواوری را برای تصورات آدمی مهم می دانیم و استمرار آن را لازم می شماریم اما این نباید باعث تصور غیر حدودی شود.گاه این اشتباه روی می دهد که چون آدمی نیازمند به تغییرات است و باید آن را به طور مرتب در نظر داشته باشد لذا نمی توان برای نوآوری ها حدود قائل شد که این مطلب تنها نشان دهنده ی استمرار است نه نا محدودی.ما این را از این نظر لازم می دانیم که بعضی ار انسان ها تصوری غلط از نوآوری دارند و ان را تا بینهایت گسترش می دهند.اگر انسان محدود است که هست بنابراین تولیدات او نیز محدود خواهند بود.
استمرار نوآوری:فعالیت را باید کوششی برای نتیجه دادن محسوب داشت.نوآوری نتیجه ی کوششی است که فرد متفکر یا خلاق انجام می دهد.اساس آن انسانی و مبنای آغازین آن نیز نیاز آدمی است.فعالیتی است که به دنبال یافتن راه های رفاه و آسایشی است که آدمی بدون آن نمی تواند زندگی راحتی داشته باشد.بر این اساس آدمی می تواند با برآورد نیازها برای رفع آن ها تلاش و کوشش نماید و همسان با آن ابزار و ایده هایی را ارائه نماید.نوآوری با فعالیت به هم گره خورده اند و بدون در نظر گرفتن نوع کوشش و زمان آن نمی توان به نوآوری که حاصل همان تلاش است دست یافت.اینکه با رسیدن کار تمام می شود یا نه؟ باید این را امری لازم در بررسی دانست که استمرار نوآوری می تواند امری قابل قبول باشد یا خیر؟ ما اساس را بر همان مبنایی قرار می دهیم که نوآوری را ایجاد می کند.یعنی اینکه در استمرار خواهی یا عدم آن نیازها بنیانی برای تایید یا رد می باشند.
ما اعتقاد داریم که نوع جوامع بشری در این امر دخیل هستند.به زبان ساده هرگاه انسان احساس عدم نیاز نماید استمرار نوآوری را متوقف می کند.بافت جوامع در هر شکلی بر این امر تاثیر گذار است و اینکه نوع تفکرات و انتظارات تا چه میزان قابل پیشرفت یا توقف است باعث می گردد تا استمرار یا عدم را ترسیم نماییم.بدون شک جوامع اولیه که در این باب ضعیف بوده اند به این دلیل استمراری و حتی تولید اولیه ای نداشته اند که زندگی حاضر را کافی می دانستند و حتی تصوری بهتر از آن را نمی نمودند.در دنیای امروز وضعیت متفاوت است.انواعی از نیازها با توجه به گسترش افکار و انواعی از تبادلات و هم اندیشی و خرد جمعی باعث تولید نیازهایی می شوند که تنها با انواعی از نوآوری ها قابل پاسخگویی است.علاوه بر اینها خود انسان با انواعی از رفتارهای ضد بشری و نیز ضد طبیعت باعث تولید بیمارهایی می شوند که نیازمند به معالجه اند و در همین راستاست که خود باعث استمرار نوآوری می شوند.
استمرار نوآوری امری لازم و گاه اجباری است.جلوگیری از خطرات و در مواردی راه هایی برای مانع شدن از مرگ و میر است.این حداقل نیاز به استمرار است که البته مایه ی تاسف است.توقف در رشد و ماندن برای نمردن تاثیراتی است که از چنین نگرشی که البته اجباری هم هست ایجاد می شود.ما از نوآوری حرکت رو به جلو را انتظار داریم اما گاه مجبور می شویم که آن را در دو قالب واقعیات و حقایق قرار دهیم.در واقعیت است که مانع شدن مطرح است و در حقیقت است که حرکت کردن قابل قبول می باشد.استمرار نوآوری برای پیشرفت و رسیدن به مرحله ای که آدمی کمترین دغدغه ها را داشته باشد امری حیاتی است.در دنیای امروز استمرار نوآوری برای مبارزه ی با تولیدات منفی نوع بشر مانند انواعی از جنگ افزارهای کشتار جمعی است.
استمرار نواوری با تولید فکر ایجاد می شود اما اگر این فکر مغشوش به تولیدات منفی گردد شکل و روش آن متفاوت و گاه متناقض با اصل اولیه ی نوآوری می شود.استمرار در مسیر درست و افزایش تولیداتی رفاهی و رساندن آدمی به جوهره ی اصلی خود و تکامل و رشد و تعالی او به وسیله ی نوآوری اساسی است که شکل درست حرکت دهی آن را معین می کند.استمراری که خوشایند است و به طور مرتب افزون خواهی را برای رشد بیشتر به دنبال دارد.استمرار نوآوری در چنین شکلی رسیدن به نقطه ی آدمیتی است که نوع بشر طی سال ها خواستار آن بوده است.باید در این باب موضوعات را بررسی و استمرار را معنا دار نمود.به زبان ساده گرچه هر تولید جدیدی نوآوری است اما به معنای پیشرفت نیست.باید کاربرد آن و علت تولید را مورد نقد و تحلیل قرار داد.
در چنین شکلی ما اعتقاد داریم که استمرار نوآوری امری لازم شمرده می شود و باید باشد.وجود چنین تصوری بسیار مبارک و قابل قبول است اما دارای شرایط و مبانی است.به زبان ساده هر چه نوآوری به سمت تحولگرایی و مبارزه ی با انواعی از نمادهای ضد بشری باشد لازم و حیاتی است.نوآوری مردان یا زنانی که در پی تکامل بشر هستند تا او را نسبت به خطرات تولیدی خود اگاه سازند و به او بفهمانند که زندگی مسالمت آمیز اساس درونی هر انسانی است و دشمنی و جنگ و درگیری تنها نشانه ای از حیوانیت اوست .این ما را بر آن می دارد تا این تصور را استمراری برای موفقیت بدانیم.استمرار نوآوری در چنین شکلی باعث تحولات انسانی و تغییرات درونی از حیوانیت و برتری جویی به انسانیت و عدالت خواهی خواهد شد.
فقر نوآوری:فقر واژه ای اقتصادی است و این را مردم در مقابل سرمایه داری قرار می دهند.فقر نوعی نداری است که ممکن است با کم داری اشتباه شود.ما این را کلمه ای مناسب در نوآوری می دانیم و منظور خود را هر دو برمی شماریم.در واقع فقر نوآوری برای ما هم به معنای نبود نوآوری و هم کم بودن آن است گرچه برای ارزیابی آن نیازمند به جامعه شناسی و مردمان آن هستیم.شاید بتوان آن را امری مقایسه ای نیز شمرد که اگر چنین شود کار آسان تر خواهد بود.در هر صورت فقر نوآوری امری انسانی است که در جوامع مختلف قابل مطالعه است اما اینکه خود بتواند جوابگوی ارزیابی ها باشد نیازمند به تفسیر و نظر بخشی ارائه کننده است.پس ما فقر نوآوری را می توانیم هم از جنبه ی تک نگری آن یعنی جامعه ای خاص در نظر گیریم و هم مقایسه ای که در آن جوامع مختلف دخیل خواهند بود مورد مطالعه قرار دهیم.
فقر نوآوری بدون شک در میان جوامع مختلف دارای معانی متفاوتی است.گاه نبود مورد نظر است مانند جوامع اولیه که هیچ کوششی برای نوآوری در آن صورت نگرفته است و گاه به معنای ناکافی بودن آن است که در بعضی از جوامع وجودی غیر فعال و تک فعالی است.فقر نوآوری به هر دو شکل آن برای پیشرفت جامعه مانع ساز است و ما را به سمت علت ها و ریشه ها رهنمود می نماید.به زبان ساده گرچه نوآوری حاصلی از زحمات است اما فقر آن نیز نشان دهنده ی وضعیت جوامع نیز هست.فقری که در آن یا فعالیت های نوآورانه صورت نگرفته یا به اندازه ای نیست که باعث تغییرات و تحولات بشری شود.ابزارهایی که تولید شده اند به اندازه ای موثر نبودند تا سبک زندگی مردمان را دچار تحول نمایند.این حالت باعث می شود تا موضوع به سمتی مشخص کشیده شده و ما را بر ریشه ها و مبانی عدم توفیق متمرکز نماید.
بدون شک نوآوری با فرد فرد جوامع در ارتباط است.هم مردمانی که زمینه ی نوآوری را ایجاد می کنند و هم افرادی که تولیدات را به وجود می آورند.هر دو قابل مطالعه هستند.مردمان عادی که نیازهای بروزی خود را زمینه ساز نوآوری می نمایند اگر در وضعیتی دون قرار داشته باشند و اصولا راضی به وضع موجودند با عدم ارائه یا نشان دادن نیازها فقر نوآوری را رقم می زنند زیرا تفکرات آن ها ساکن و عدم نیازها باعث عدم فعالیت ها می گردد و از طرف دیگر افرادی که تفکرات بالا ندارند و به اصطلاح متفکر و اندیشمند نیستند و رهبری جامعه را در دست ندارند و دیگرانی این کار را انجام می دهند که سنت گرا و گذشته ماند هستند.فقر نوآوری برای هر دو شکل قابل تصور است اما ایجاد آن در دو شکل نبود و ناکافی بودن است.فقر نوآوری بدون ارتباط با انسان بی معناست.
ما نوآوری را به عنوان فعالیتی هدفدار، خاص افرادی می دانیم که درک درست و بالایی از وضعیت دارند.وقتی چنین حالتی وجود داشته باشد زمینه ی کار مهیا می شود.از سمتی دیگر وقتی زمینه ی کار وجود نداشته باشد به این معناست که تفکرات بالا فقیر است.بنابراین اینکه جوامعی وجود داشته باشند که عدم نیاز به نوآوری را بروز دهند قابل قبول می باشد و البته قابل تایید نیستند بلکه نوعی عقب ماندگی ایجاد می کنند.بنابراین در فقر نوآوری چاره جویی امری قابل تصور می گردد و آن ایجاد زمینه ی نیاز دهی است.افکار که فعال شود نیازها نیز بروز می نمایند و بر همین اساس است که تلاش ها برای رفع فقر نوآوری ایجاد می شوند.فقر نواوری در تاریخ باعث اضمحلال جوامع شده و در بسیاری از واقعیت ها از بین رفتن آن ها را از کره ی زمین را به همراه داشته است.فقر نوآوری به معنای عدماصلاح زندگی و رسیدن به رشد بیشتر معنایی جز از بین رفتن ندارد.
گرچه امروزه ارتباطات انسانی باعث شده تا جوامع مختلف از یکدیگر استفاده نمایند و بسیاری از مردم از نوآوری های سایر افراد در جوامع دیگر سود می برند اما این به معنای بی خطری برای جوامع نیست.تفکرات بالا لازمه ی زندگی بهتر است.تقلید در فقر نوآوری از جمله سمومی است که نوعی عادت رفاه خواهی بدون زحمت را ایجاد می کند که به علت عدم وجود زمینه باعث از بین بردن اثرات مثبت نوآوری نیز می گردد.حتی اگر نوآوری را از بین نبرد ولی نوعی منفعت طلبی را به وجود می آورد که این نیز متضاد به هدف اصلی نوع اوری یعنی رشد انسانی است.تنبلی در جوامع ثروتمند که معمولا دارای ذخایر غنی نفت یا طلا هستند از جمله ی موانع در نواوری های محلی است.باید این خطر را جدی گرفت و نسبت به رفع آن اقدام نمود.این مهم زمانی قابل درک خواهد بود که همان جوامع ذخایر خود را از دست دهند یا منابعی جایگزین در دنیا یافت شود.فقر نوآوری در هر حالتی مایه ی عقب ماندگی جامعه ی بشری است که نمادین آن فقر فکری و عقلی است.فقر نواوری هم در نبودش مشکل وجود دارد و هم در کم بودنش قابل بررسی است.در کشورهایی که خود را در سطر پیشرفت ها می یابند بدون شک وجود انواعی از نوآوری ها خودنمایی می کنند.تفکر پیشرفته و رشدی قابل قبول، اساسی برای از بین بردن فقر نوآوری است.
گسترش نوآوری:دنیای امروز دنیای ابزارها و نوآوری های ارتباطی است که به شکلی که دورترین ها را به هم نزدیک کرده و افراد و اشخاصی که نمی توانند در کنار هم قرار گیرند و بعد مسافت علت اصلی آن است با سود بردن از این وسایل این نزدیکی را حس می نمایند.دنیای ارتباطات به شکل های جدید ایجاد می شوند و همین باعث گسترش روابط الکترونیکی و البته غیر حضوری می شود.گسترش ابزار و تکنولوژی که بخش هایی از نوآوری هستند برای همه روشن و مشخص می باشند.گسترش در چنین وضعیتی دارای معنا و مفهوم دوگانه است که بدون شک با نوع برداشت ها در رابطه است.ما در مورد گسترش نوآوری های در دنیای انسان ها دارای دو نظر کاملا متضاد هستیم و هر دو را در دنیای امروز مشاهده می کنیم.درست است که در درون هر دو ،پخش و رسایی وجود دارد اما این به معنای درست بودن آن ها نیست.ما گسترش در حوره ی نوآوری ها را شکلی خاص می دانیم که در استمرار زندگی انسانی نمود می یابد.
نوآوری های امروز و دیروز به دلیل نیازهای اسانی ایجاد شده و استمرار می یابند.رفع مشکلات انسانی و غلبه بر موانع و مسائل از جمله دلایل ریشه ای چنین نگرش هایی است.این مهم را می توان با نوع زندگی انسان ها گره زد و نتیجه ی آن را نمادهایی یافت که رفاه خواهی برای نوع بشر و آسایش پذیری برای او را به ارمغان می اورد.برآورد نیازها به همان اندازه که دارای وسعت و گسترش هستند می توانند نتایج تلاش ها را نیز گسترش دهند.بنابراین چون نوآوری ها در خدمت بشرند و با اهداف بلند ترقی و تعالی ایجاد می شوند سریع و بدون وقفه به همه ی نقاط جهان گسترش می یابند اما اینکه این امری طبیعی است یا غیر باید در محتوای آن جست و پاسخ را ارائه داد.به زبان ساده اینکه گسترش نوآوری ها امری لازم و حیاتی است اما موانعی نیز می تواند از آن جلوگیری نماید.
گسترش نوآوری ها دارای دو مفهوم و معنای جداگانه است.ما آن را همسو با هم نمی دانیم و در هر یک مشخصاتی را می یابیم که باعث رودر رویی آن ها با هم می شود.گسترش نوآوری های حقیقی که در خدمت نوع بشر است برای همه قابل قبول است.نوآوری در تولید دارویی خاص برای معالجه ی بیماری امری است که مورد تایید است زیرا از مرگ انسان ها جلوگیری می کند اما در کنار آن گاه موانعی در رسیدن به تمام دنیا به وسیله افرادی سود جود و خود خواه ایجاد می شود که نمونه ی آن استفاده از تحریم ها برای سرکوب کشورهای آزادی خواه است.نوآوری در چنین شکلی نه تنها اخلاقی نیست که تنها برای برتری جویی استعماری است.گسترش در چنین شکلی تنها در محدوده ای خاص صورت می گیرد.مانع شدن برای دست یابی از مهم ترین اثرات منفی چنین نواوری هایی است.درست است که هر شکلی از فعالیت که بتواند مشکلی از مشکلات مردم را رفع نماید قادر است تا نواوری نامیده شود اما گسترش و میزان ان نیز برای تفاسیر حیاتی می باشد.
در کنار گسترش نوآوری های موثر در رفع مشکلات می توان به گسترش نوآوری هایی اشاره نمود که گرچه تفکری تازه و کاری جدید محسوب می شوند و از نظر تعریف تولیدی ،نوآوری به حساب می آیند اما از نظر اهدف و تاثیرات بدی که بر نوع بشر دارند و او را از انسایت و جوهره ی او دور نگه می دارند برای ما قابل قبول نیستند.به طور مثال تولید انواعی از بیماری های ویروسی برای مقابله با حریف و مطالعات خودخواهانه و نیز انجام آزمایش های نوآوری بر روی افریقایی ها از جمله کارهایی است که گسترش آن ها نوعی ظلم به بشریت است.این مهم خصوصا در عداوت ها بیشتر نماد می یابند و با تولید انواعی از ویروس ها یا میکروب های جدید زمینه ی گسترش آن را در جامعه ای خاص مهیا می کنند تا بدین شکل بتوانند نظرات خود را اعمال نمایند.
ما گسترش نوآوری ها را با توجه به نیازهای انسانی در ترفیع و ترقی خود بسیار مهم و سریع می یابیم و معتقدیم که این گسترش از هر نقطه ای که آغاز شود باید در خدمت نوع بشر باشد.بنابراین ایجاد ابزارهایی برای سهل سازی در حرکات یا حمل و نقل نباید محدودیتی برای دیگران باشد.استفاده از انواع قطارهای سریع السیر حق تمام بشریت است و این مهم گسترشی به اندازه ی تمام کره ی زمین داراست.این بدین دلیل است که بشر در کره ی زمین زیست می کند و همه خالقینی از آفریدگار یکتا هستیم.در بعضی از گسترش ها نیز ابعاد منفی اخلاقی وجود دارند.متاسفانه در چنین اشکالی گسترش سریع تر صورت می گیرد که نمونه های آن دست کاری های ژنتیکی در نوع بشر و ساختن انواعی از انسان های دستکاری شده است.
گسترش نوآوری امری لازم و ضروی است.معنایش دست یابی همه ی انسان ها به تفکگرات جدید و ایده های تازه در جهت بهزیستی و زندگی مسالمت آمیز است.گسترشی که نتیجه ی ان صلح و صفا و گریز از سختی های مصنوعی است.در این میان توجه به ماهیت نوآوری مهم تلقی می گردد.هر آنچه با جوهره ی آدمی در سازگاری است باید سریع تر توسعه یابد و در اختیار مردم قرار گیرد.گسترش نوآوری حتی با ایجاد موانع در هر صورت انجام خواهد گرفت اما این تفاوت تنها در سرعت آن نهفته است که اگر چنین موانعی ایجاد شوند افرادی خاص بیشترین سود را از این گسترش خواهند برد.گسترش نوآوری برای ما زمانی است که همه ی انسان ها از مزایای آن سود برند و در جهت تحکیم دوستی و رفع عداوت ها اعمال نمایند.گسترش نواوری امری حتمی است اما بعضی مانع از آن می شوند.
نیازهای نوآوری:نوآوری برای رفع نیازهاست بنابراین علت اصلی وجود آن در احتیاج داشتن آدمی به این فعالیت مربوط است.با وجود این وقتی نتیجه ی تلاش های متفکرین ثمر داد و امری به نام نوآوری به وقوع پیوست آنگاه مرحله ای آغاز می شود که برای نوع بشر مخصوصا متفکرین و اندیشمندان مهم و حیاتی خواهد بود.اینکه به چه میزان این نتایج بر زندگی انسان تاثیر می گذارند و یا اندازه ی استقبال مردم از آن به چه حدی است؟ این ها نشان دهنده ی روندی است که ما آن را مهم می دانیم و استمرار را نیز به آن وصل می کنیم.در این برهه از بررسی هاست که نیاز نوآوری مطرح می شود.به زبان ساده آیا می توان تصوری در این مورد داشت که نوآوری که عامل رفع نیازهاست خود نیز نیازمند باشد؟
بدون شک نوآوری امری منقطع و تمام شدنی نیست.به استمرار نیازمند است و به طور همیشگی در برنامه های انسانی جای دارد.ما اعتقاد داریم که وقتی نوآوری ایجاد شد و مردم اثرات آن را یافتند و یا به شکل های مختلف از آن سود بردند،ادامه ی کار و نیز فعالیت های بیشتر برای رفع نیازهای فراوان تر نیز به دنبال آن مطرح می شوند.این بدان معناست که نوآوری نه تنها نمی تواند بر خود متکی باشد که نیازمند به سایر عوامل نیز هست.عواملی که می توانند آن را قطع یا استمرار دهند.به طور مثال اگر مردم نوآوری اتومبیل را درک نکرده بودند و از آن برای حمل و نقل استفاده نمی نمودند نوآوری های بعدی در مورد این وسیله معنایی نمی یافت.بر این اساس می توان نیازمندی های نوآوری را به چند شکل ممکن معرفی کرد.شاید این مهم ترین کنگاش در باره ی نوآوری باشد.
اولین نیاز نوآوری تایید یا تاکید مردم بر استفاده از آن است.به زبان ساده تا مردم آن را مورد قبول قرار دهند و استقبال نکنند نوآوری تنها یک رویداد خواهد بود و به مرور زمان اثرات پدیداری خود را از دست خواهد داد.انسان از این نظر که نیازمند است به سمت استفاده ی از آن حرکت می کند.در این میان سبک زندگی و روش ادامه ی حیات در جوامع تغییر می یابد و همین معنا باعث استمرار و دلخوشی پدیدآورندگان می گردد.تایید یا تشویق به اشکال مختلف مادی و معنوی و نیز پشتیبانی از ایده ها و عقایدی که اندیشمندان در نوآوری دارند هر یک قادرند تا به صورت مجزا کار را برای ادامه ی حیات مهیا سازند.نیاز اساسی نوآوری به دلیل اثرات مهمی که بر نوع بشر دارد خواستاری مردم برای ادامه است.به زبان ساده این مهم ممکن است از خواستاری کم تا بیشترین در نوسان باشد.
دومین نیاز نوآوری جامعه ای متفکر و اندیشمند است.در چنین شکلی منظور ما فضای حاکم است.شکلی از زندگی اجتماعی که مردمش می فهمند و درک بالایی از مسائل دارند.آن ها با بیان خواسته ها و نظرات فضا را برای نوآوران مناسب می نمایند.آزادی عمل ایجاد می کنند و با همگرایی و هم اندیشی تلاش می کنند تا زمینه های تولید بیشتر را مهیا سازند.فضای جوامع در این منظور همان قالبی است که زندگی اجتماعی افراد را به وجود می آورد که گاه فرهنگ و زمانی نگرش های مردمی نامیده می شوند.ما بر نوع کلمه پافشاری نمی کنیم اما اینکه نوآور احساس آرامش و خواستاری نماید کافی است تا فضا را مناسب یابد.در چنین شکلی حرف نوآور خریدار دارد و فهم از آن ایجاب می کند تا اندیشمندان آن حالتی را که لازمه ی فعالیت است،داشته باشند.
سومین نیاز نوآوری بیان نیازهای مردمی است.اگر این حالت در جامعه وجود نداشته باشد و مردم به سمت تغییر خواهی حرکت نکنند و اندیشمندان را مورد خطاب قرار ندهند این زمینه به سردی خواهد گرایید.بنابراین این مردم هستند که با اظهار نظر و بیان کاستی ها و معرفی سختی ها و مشکلات درونی خود هم از نظر فردی و هم جمعی اندیشمندان را به سمت تولیدات خاص هدایت می کنند.بدیهی است که با تفاوت میان فرهنگ ها و مردم می توان تغییرات خواستاری را نیز یافت.تجزیه و تحلیل های مردمی از جوامع خود باعث تفکر و تحلیل اندیشمندان شده و خلاقیت های جدیدی را مهیا می نمایند.مردم در این رابطه فهیم و درک کننده هستند و نیاز اندیشمند نیز همان است که مردم آن ها را مورد نظر قرار دهند.این به معنای مهم بودن خلاق و اندیشمند نزد مردمی است که همراه ان ها زندگی می کنند.پس می توان نوآوری را یک فعالیت دو طرفه تصور کرد که در هر دو انسان قرار دارد.در یک سمت مجموعه ای از مردم یک جامعه که دارای شرایط و ویژگی های خاصی هستند و در طرف دیگر متفکرین و علمایی که دارای خصوصیات منحصر به فرد و متعلق به جامعه ی انسانی هستند.بنابراین اگر نوآوری نیازهای جامعه را رفع می کند خود نیز برای ادامه ی حیات و استمرار محتاج به همان مردم است.
سیاست نوآوری:با ایجاد نوآوری اثرات آن بر جامعه مشخص تر می گردد.تغییر خواهی که ابتدای این حرکت محسوب می شود با نتیجه دادن به نوآوری می رسد اما این پایان کار نیست.نوآوری در ادامه به چه روشی متوسل می شود و در واقع می توان چنین بیان داشت که نوآوری چه سیاستی را در پیش خواهد گرفت؟سئوالی اساسی و قابل قبول برای توفیقات آینده و احتمالا عدم آن می باشد.ما اعتقاد داریم که وجود و بروز نوآوری تنها نشانی از موفقیت در ایجاد است اما اگر رها شود آن نیز بی اثر خواهد بود بنابراین ادامه ی کار و نگرش نسبت با تاثیرات عمیق تر نیز باید مهم تلقی گردد.در چنین وضعیتی است که مسئله ادامه و افزایش نتایج برای بسیاری از روشنفکران و اینده گرایان ضرورتی غیر قابل گذشت می باشد.سیاست نوآوری چگونه ترسیم می شود.
ما در این میان چند نکته را مهم می دانیم.در شکل اول کسانی که نوآوری را به عمل تبدیل کردند و توانستند با تفکر و خلاقیت خود آن را ایجاد نمایند چگونه برنامه ای را برای ادامه ی کار تدوین نمودند؟ کسانی که بنیانگذاران نوآوری هستند به جامعه به چه شکلی می نگرند و اینده ی آن را چگونه ترسیم می نمایند؟به زبان ساده آنچه خلاقان و روشنفکران در نظر دارند مهم و در عین حال حیاتی می باشد.اگر روشنفکران که ایجاد کنندگان نوآوری هستند برای آینده ی جامعه برنامه ای مدون داشته باشند آنگاه می توان سیاست نوآوری را امری مستمر و همراه با تغییرات و شکوفایی دانست که در آنقدرشناسی از نوآوری و نیز ایجاد تحولات اجتماعی همراه با رشد فردی و اجتماعی مهم تلقی می گردد.سیاست نوآوری در چنین شکلی دارای اثرات مثبت و اینده نگری است.
در شکل دوم محتوای نوآوری نیز مهم تلقی می گردد.درون این تغییر و تحول چگونه موادی جای گرفته اند؟سیاست نوآوری در این زمینه به کدامین سمت چرخش دارد ؟آیا رشد و تعالی فردی است یا خودخواهی گروهی؟سیاست نوآوری در این حالت نشان دهنده ی نگاهی ویژه به محتوای است.در زمینه های فرهنگی که اساس تغییرات را تشکیل می دهد این محتوا با سیاست رشد دهندگی چگونه رابطه برقرار می کند؟آیا نوعی فرهنگ جدید برای جایگزینی و از بین بردن فرهنگ اصیل در نظر گرفته شده است؟آیا ابعادی از فرهنگ که مد نظر نوآوری است برای ترقی خواهی فرهنگ خواستاری است؟ سیاست نوآوری در این زمینه به کدامین مطالب پوشش خاص می دهد؟بنابراین سیاست ادامه با محتوا برای جامعه ی انسانی به سمتی است که جوهره را پر بار می کند یا عکس آن نیز صادق است؟ ما سیاست نوآوری را با محتوای آن در ارتباط کامل می یابیم.
در شکل سوم چه کسانی سیاست را تعیین می کنند؟در این زمینه جدای از روشنفکران و خلاقان که معمولا مورد اعتماد هستند کسانی که خارج از این دایره هستند و با عناوین مختلف حزبی یا دولتی و یاگروهی فعالیت می کنند نیز قادرند تا سیاست نواوری را با تولید آن پیگیری ینمایند.منافع یا فشاهرای گروهی و حزبی و یا استفاده های شخصی و فامیلی و حتی خانوادگی با توجه به زر و زوری که دارند می تواند قابل تصور باشد.در کنار بدبینی ها می توان از خوشبینی نیز صحبت کرد و آن اینکه دولت های مردمی و گروه های درون جامعه که از متن مردم هستند می توانند این سیاست را به سمت پیشرفت و تعالی هدایت نمایند.در هر صورت هر دو شکل قابل وصولند و سیاست نوآوری می تواند تحت تاثیر هر دو شکل باشد.سیاست نوآوری در تعیین و ادامه می تواند تاثیر پذیر از چنین اشکالی باشد.
نگاه به سیاست نوآوری از هر زاویه ای که باشد نشان دهنده ی آینده نگری آن است.سیاستی که می تواند بر خلاقیت ها بیفزاید و آن را به تعددگرایی رهنمود نماید.اندیشمندان را به تشویق و ترغیب بکشاند و از آن ها بخواهد که در محیطی آزاد و به دور از جنجال و درگیری به تلاش های خود برای ایجاد نوآوری های جدید بیفزایند.سیاستی که هدایتگر نسل جوان برای تغییر خواهی و افزایش انتظارات برای ترقی خواهی است.در این میان سیاست ها را دیگرانی تعیین نکنند که سهمی در رشد و تعالی ندارند و افرادی وارد میدان نشوند که از نوآوری تنها نامی شنیده اند.سیاست در چنین وضعیتی به سقوط منجر می گردد و صالحین و درستکاران به گوشه ای رانده می شوند و سیاستمداران دروغین راه را بر توسعه می بندند.سیاست نوآوری در این شکل تنها نامی دارد و از محتوای روشنفکری تهی است.
ما معتقدیم که فعالیت نوآوری نباید تنها در تولید خلاصه گردد بلکه برنامه ای جامع و مدون همراه با افق گرایی روشن با توجه به فضای آزاد منشی و نیز زمینه سازی برای ورود تمام خلاقان و عملگرایان همراه گردد.سیاست نوآوری باید ادامه دهنده ی افکار نو و جدید و ایده پردازی مستمر برای راهیابی به رفع موانع و ایجاد زمینه های رشد و بالندگی باشد.سیاست نوآوری را نباید رها شده دریافت زیرا در چنین شکلی موفقیت انسانی در هاله ای از ابهام قرار خواهد گرفت.سیاست نوآوری امری لازم و ضروری برای ادامه ی تفکرات پیشرفت گرایانه است.فعالیتی که اساسش توسعه و پیشرفت همگانی است.
اندیشه ی نوآوری:وقتی بحث نوآوری مطرح می شود منظور نتیجه ی تلاش هایی است که قبل از آن انجام گرفته اند.به زبان ساده وقتی جامعه ای با نوآوری روبرو می گردد معنایش آن است که کوشش هایی صورت گرفته اند که نتیجه و منظور آن نماد یافته است.بنابراین نوآوری یک سکون بعد از تلاش هاست و هرگز به معنای هدیه ای بدون معنا نیست.کسانی که قبل از این فرایند وجود داشته اند و افرادی که خواسته اند تا توانسته اند.ما در این میان اندیشمندی را امری مهم می دانیم که بر انواعی از نوآوری تاثیر گذار بوده و مبحثی تحت عنوان اندیشه ی توآوری را ایجاد می نماید.منظور و مقصودی که از این عبارت برداشت می شود آن است که نوآوری به خودی خود وجودی نخواهد داشت مگر اینکه تصور نماییم که قبل از موجود یافتن مراحلی را طی کرده باشد.
نوآوری با نماد خود موفقیت را نیز معرفی می کند.اینکه افکاری در تلاش بودند تا ابعاد جدیدی از نمادها را ارائه نمایند.اندیشه برای نوآوری مانند امری لازم و حیاتی در نظر گرفته می شود که بدون آن نمی توان تصوری برای ایجاد داشته باشیم.اندیشه در این معنا دارای جایگاهی ویژه است که ما آن را اندیشه ی نوآوری می نامیم.اندیشمندانی که نتیجه ی اندیشیدن را به نوآوری تبدیل نموده و قادر گشتند تا راه را برای ترقی و تعالی باز کنند و نوع بشر را از سختی ها و درگیری ها رها سازند.اندیشه در چنین شکلی دارای خصوصیات ویژه ای است که توجه به آن ها برای ادامه ی موفقیت امیز نوآوری مهم و ضروری می باشد.اندیشیدن در طی طریق و نتیجه دادن در منظورهای انسالنی اساسی ترین کار برای توفیقات خواهد بود.
اندیشه در این منظور متعلق به هر کسی است که دارای جوهره ی انسانی رشد یافته است.بدیهی است که این انتظاری منطقی است زیرا نمی توان هر اندیشه ای را برای نوآوری قابل اجرا دانست.گرچه اندیشه های ناصواب نیز می توانند ابعاد جدیدی از نوآوری را معرفی و حتی اجرا نمایند اما برای ما اندیشه ی ناب و انسانی اصل و اساس توفیق تلقی می گردد.دستکاری های ژنتیکی برای تغییر ماهیت انسانی و تبدیل نمودن آن به موجودی بدون عاطفه و احساس همبستگی برای ما نه تنها مورد تایید نیستند که منفور نیز می باشند.بناراین اولین و بنیانی ترین اندیشه ها همان تفکرات نشات گرفته از ابعاد وجودی آدمیت انسان است که باعث می گردد تا رشد و تکامل آدمی رقم خورد.اندیشه ای که بتواند همزیستی مسالمت آمیز میان نوع بشر ایجاد کند برای ما قابل قبول است و نوآوری حاصل از آن همانی است که ما انتظارش را می کشیم.
در شکل دیگری از اندیشه ی نوآوری باید نگاهی به اندیشمندان آن نیز نمود.افرادی که دارای ویژگی های خاصی هستند و نمی توانند از دایره ی آدمیت خارج شوند.اشخاصی که نه تنها از اندیشه برای صواب در کارها استفاده می کنند بلکه آن را در اختیار سایر همنوعان خود قرار می دهند.آن ها در دایره انسانی قرار دارند و هرگز آن را به دایره ی تعصبات تبدیل نمی کنند.آن ها اهل ملی گرایی به معنای برتری جویی نیستند و هر اندیشه ای را که به کار همبستگی انسانی آید مورد تایید و کاربرد قرار می دهند.اندیشمندانی که سلاح آن برای صلاح جامعه است و این افراد بدون شک دارای اندیشه های متعالی همراه با رشد دهی و ترقی نگری است.ویژگی هایی که بر نوع اندیشه ی آن ها تاثیر گذار است و اجازه نمی دهد تا از مسیر درست انسانی خارج شوند و تراوش افکار از این طریق پاک ترین و انسانی ترین خواهند بود.
از این نظر که اندیشیدن به خودی خود دارای ارزش کاری است نوع اندیشه دهی نیز دارای ارزش های خاصی است.هم محتوای اندیشه برای نوآوری مهم است و هم اندیشمندانی که تولید اندیشه را انجام می دهند خاص و مورد توجه اند.در چنین شکلی است که اندیشه ی نوآوری دارای ابعاد مختلف انسانی است و در جهت بهزیستی و بهبود وضعیت فعلی جامعه انسانی است.ما بنا را بر اندیشه ای می گذاریم که دارای رنگ و بوی آدمی است و نمی تواند در خلاف آن باشد.بنابراین وقتی چنین اندیشه ای به کابرد بودن تبدیل می شود می تواند نوآوری ها خالصی را ایجاد نماید که باعث تعالی نوع بشر می گردد.پس هر اندیشه ای نمی تواند نوآوری درستی را تولید نماید.اندیشمندی خاص اندیشمندانی است که قبل از تولید نوآوری خود رشد یافته اند.اندیشه ی نوآوری راهی برای تولید و ایجاد تغییرات درست و سالم انسانی برای آینده نوع بشری است.بنیانی که در حرکت خود نوآوری را ایجاد خواهد کرد که سالم ترین و انسانی ترین خواهد بود.اندیشه ی نوآوری اهرمی برای انتخاب بهترین تغییرات و تحولات در آینده ی زندگی فردی و جمعی جامعه است.
