دوستداران تربیت

امیدوارم  جهان به مرحله ای برسد تا بر اساس آن تربیت بتواند به سیاست جهت دهد .

درباره من
با توجه به نقش تعلیم و تربیت در انسان سازی، تاثیر آن بر تحولات انسانی و کمک  به پیشرفت جوامع، این پایگاه تلاشی درجهت کمک به هم فکری ، مشاوره،هم کاری، هم دلی و هم زیستی مسالمت آمیز تمام انسان هایی دارد که می کوشند جوهره ی آدمیت را بارور و صلح و صفا در میان آن ها را نشو و نمو دهند.کوششی است که در کهن شهر تاریخی شوش،  در  شهردانیال پیامبر،دعبل خزائی، فتح المبین و شهدای گمنام و بی ادعا، انجام  و امیدوار است که  ایجاد   آن باعث اتحاد بیشتر مردم این مملکت گردد. نظریه پردازی در عرصه ی تعلیم و تربیت و ارائه ی طرح های جدید در جهت ایجاد تغییر و تحول در نظام اموزشی از کوشش های دیگری است    که  در همین راستا انجام می گیرد. تبادل اطلاعات با اندیشمندان تربیتی و استفاده از کلیه ی  نظرات ارائه شده،نهایت تلاش و کوشش این پایگاه است.
نويسنده :استاد جعفر دیناروند
تاريخ: شنبه چهارم شهریور ۱۴۰۲ ساعت: 0:1

سرعت نوآوری:شیوه ی انتشار نوآوری و آگاهی دهی برای آحاد مردم یکی از نکات مهم در باره ی فعالیت های نواورانه است.ما به آغازین آن و چگونگی ثمر دادن و نیز استمرار آن کاری نداریم و تنها نتیجه بخشی را مورد نظر قرار می دهیم.به زبان ساده وقتی کوشش های اندیشمندان نتیجه داد و نمادی به نام نوآوری ظهور کرد آنگاه انتشار آن و آگاهی مردم از آن با کدامین سرعت و حدت شکل خواهد گرفت؟ این مورد برای ادامه ی کار مهم و حیاتی است.به زبانی دیگر اینکه نوآوری ظهور یافت،پایان کار نیست بلکه شروعی برای شروع دیگر است.سرعت رسیدن به تمام مردم و نیز چگونگی استفاده از آن ضامنی برای توفیق یا عدم خواهد بود.انتشار باعث استقبال خواهد شد اما این تنها انتظار است و ممکن است مقاومت نیز تولید کند.در هر صورت سرعت نوآوری از مباحث مهم در روند توفیقات خواهد بود.

سرعت در این جایگاه دارای دو شکل مختلف است.اول اینکه این مورد چگونه به گوش مردم می رسد و جامعه از آن آگاه می شوند که در این نکته چگونگی استفاده از وسایل برای اطلاع رسانی و نیز نحوه ی فعالیت مهم خواهد بود و دیگر اینکه چه کسانی مسئولیت این سرعت رسانی را بر عهده دارند.طبیعی است که سرعت اگر یک موضوع مهم است بنابراین وسایل و افراد انتقال دهنده نیز مهم خواهند بود.ما این را امری درونی می دانیم و تاثیرات آن را نیز از همین زاویه می نگریم.نوآوری امری جدید است و نمی توان انتظار داشت که بلافاصله با استقبال وسیع روبرو گردد.گاه منفی بافی و اثر پذیری عکس نیز مورد انتظار است که در چنین شکلی می توان از سرعت برای بیان واقعیت هات و تبدیل به حقایق استفاده کرد.سرعت در چنین وضعیتی امری کنترل یافته است که تنها متخصصین می توانند این کنترل را به سرانجام رسانند.

یکی دیگر از مسائل مربوط به سرعت نوآوری چگونگی پذیرش است.درست است که اطلاع رسانی سریع تر باعث آگاهی وسیع تر خواهد بود اما اینکه این سرعت دارای چه میزانی باشد تا مردم بتوانند به نحوی درست از اثرات آن استفاده کنند نیز مهم خواهد بود.طرد یک نوآوری و کنار گذاشتن آن به دلایل مختلف از جمله مواردی است که می تواند با سرعت نوآوری در ارتباط باشد.همان طور که این سرعت شدت می یابد مقابله ای با انواع سنت ها خواهد داشت که سال ها پیش در درون انسان ها رسوخ کرده و خروج آن ها چندان ساده نخواهد بود.مثال آن مانند سوار شدن در وسیله ای سریع است که ترس مردم از تصادف در آن مشاهده می شود در حالی که قبل از این سوار بر چنین وسیله ای نشده اند.شاید آغاز سرعتی متعادل کارساز تر باشد.

در مورد سرعت نوآوری موضوع دیگری که می توان به آن اشاره نمود تاثیر آن در زندگی فردی و اجتماعی جامعه است.این موضوع ارتباط مستقیمی با انواع سرعت ندارد بلکه به بافت جامعه ای دارد که نوآوری در آن نماد می یابد.به زبان ساده وقتی جامعه ای دارای بینش های علمی است و از سنت گرایی به سمت مدرنیزه شدن در حرکت است این تغییر پذیری را سریع تر انجام می دهند.به طور مثال از نماد وسیله برای کاربردی کردن سود بیشتری می برند و از انواع اکتشافات برای بهبود وضعیت خانه و خانواده استفاده می نمایند.در چنین شکلی سرعت تنها مربوط به چگونگی کاربردی بودن است.ما نوع مردم را با سرعت استفاده در ارتباط مستقیم می یابیم و منتظر تفسیر و تحلیل های غیر منطقی نمی شویم.گذر از نوع زندگی با سرعت بیشتر باعث پذیرش سریع تر خواهد شد.

موضوع سرعت نوآوری یکی از موارد مطالعاتی نزد روشنفکران و اندیشمندان است.حیاتش مهم و ضروری است و منافع و مضراتش نیز فراوان و قابل تصورند.به همان شکل که می تواند جامعه را از شکلی به شکل مطلوب تغییر دهد ،می تواند از وضعیت خوب به بد تغییر جهت دهد.همان شکلی که با سرعت بیشتر مردم غیر آماده را به تجدد گرایی می کشاند و انواع تقلید ها و پیروی های کورکورانه را ایجاد می کند.سرعت در نوآوری نمی تواند میزان خاصی را دنبال نماید زیرا تحت تاثیر عوامل بسیاری است.شاید مهم ترین آن ها بعد از نوع بشر نوع وسیله باشد.بسیاری از مردم در هنگام مواجهه با بیماری ها و احساس مرگ با تولید داروی جدید به سمت آن هجوم می برند اما این در موارد دیگر صادق نیست.شاید در مواردی نیز نوع بافت تاثیر پذیر تر از وسیله باشد و مردم با بدبینی به دارو بنگرند.سرعت در این میان فقط نمایشی برای انتشار خواهد بود.

سرعت نوآوری را باید برای همه ی آحاد ملت به شکلی آزمایشی نگریست.نه می توان میزانی برای آن در نظر گرفت و نه می توان آن را نادیده گرفت.سرعت نوآوری در پنهان خود اثرات خاص را خواهد داشت و جدای از اینکه مثبت با منفی باشد اما روی خواهد داد.ما سرعت را در این زمینه بدون مطالعه و کنگاش مفید نمی دانیم.باید آمادگی های لازم را به وجود آورد و برای تاثیر پذیری مثبت آن چاره اندیشی شود.سرعتی که بسیار بالا باشد نشان دهنده ی خوب بودن نیست کمااینکه سرعت کم نیز این نشان را منعکس نمی کند.نوآوری امری انسانی است و برای خدمت به مردم است اما همیشه آمادگی وجود ندارد.باید سرعت آمادگی را بالا ببریم تا بتوانیم متوازن با آن سرعت انتشار را نیز بالا بریم.سرعت نوآوری از مباحث تخصصی و در عین حال رفتاری در درون جامعه ی بشری است.نباید به تقلید و پیروی منجر شود و نیز نباید باعث عقب ماندگی های فکری و اندیشه ای گردد.سرعت نوآوری امری مهم و دارای ابعادی متفاوت است.باید برای توازن آن چاره اندیشی شود.

استقبال نوآوری:نوآوری امری انسانی و برای نوع بشر است.انتظار از آن نیز باید انسانی باشد.کسانی از آن سود می برند که در جامعه زندگی می کنند. هرفردی می تواند به هر شکلی از آن استفاده کند و این دور از انتظار نیست.نوآوری در چنین شکلی می تواند توفیق پذیر یا شکست خورده گردد.در این میان موضوع استقبال از نوآوری نیز مهم می باشد.اینکه انسان نوآوری را به وجود می آورد و برای استفاده ی خود تولید می نماید بحث استقبال و همراهی را نیز رقم می زند.ما معتقدیم که این موضوع نیز دارای ابعادی متفاوت است و با انواعی از رفتارهای جامعه در ارتباط مستقیم می باشد.اینکه مردم یک مجموعه با آن چگونه برخورد می کنند و آیا می دانند که چه موردی برای آن هاآورد شده و اثرات آن چیست؟ موضوعی است که استقبال از نوآوری را مطرح می نماید. نوع جدید آوری می تواند خاص هر جامعه ای باشد اما اینکه دیگران نیز بتواننداز آن استفاده کنند کاملا طبیعی است و بسته به اثر پذیری آن می باشد.

موضوع استقبال از نوآوری در توفیق یا تولیدات بیشتر دارای نقشی مثبت است.به زبان ساده وقتی امری جدید که بر اساس اندیشه های خاص و دارای ابعاد انسانی تولید گردید و مردم آن را برای اجرا داوطلبانه پذیرفتند آنگاه می توان منتظر تولیدات مشابه یا متغییر دیگری بود که اندیشمندان از باب تشویقات مردمی به وجود می آورند.تغییر پشت سر تغییر تا رسیدن به تحول و ایجاد جامعه ای متکامل نتیجه ی نوع استقبال و همراهی مردم خواهد بود.استقبال در واقع نوعی تایید بر ادامه و استمرار کار است.اگر بافت جامعه به عنوان یک عامل مداخله گر است اما استقبال و پذیرش نیز اثرات آن خواهد بود.در این مقطع نوع مردم نیز دارای اثرات خاص هستند.به طور مثال اگر این استقبال از طرف مردم عادی باشد دارای اثری معین و اگر از طرف اندیشمندان و دانشمندان باشد دارای اثری عمیق خواهد بود.بنابراین اگر استقبال مهم است اما مهم تر از آن نوع بشری است که آن را انجام می دهد.

ما استقبال از نوآوری را تنها در عملکرد می یابیم و گرچه از نظر تئوری آن را نیز مقطعی در انجام می دانیم اما هرگز تمام شدن را با حرف و کلام مفید نمی پذیریم.عملگرایی در استقبال و استفاده در کاربرد و اعتقاد به اثر پذیری و پشتیبانی از نوع جدید بدون شک باعث زمینه سازی برای جدیدهای دیگر خواهد شد.استقبالی که با عمل انجام گیرد سریع ترین اثرات را خواهد داشت و مردم بدین شکل نشان می دهند که آمادگی نو در تغییر پذیری دیگری را دارند.استقبال در این حالت می تواند به شکل های مختلفی نیز نماد یابد.پشتیبانی های تبلیغاتی و مادی و نیز تایید عملکرد اندیشمندان و نیز تشکیل جلسات و قدردانی از ززززحمات می توانند انواعی از نمادهای استقبالی را تشکیل دهند.استقبال از نوآوری بدون مطالعه ی موردی یا جمعی نیز ممکن است با عدم توفیق همراه گردد.

این بدان معناست که زمینه سازی برای استقبال نیز امری مطالعاتی است که هم دارای ابعاد روانشناسانه است و هم ابعادی از فرهنگ را در درون خود جای می دهد.ابعاد رفتار شناسی و کوشش برای پذیرش تغییرات عملکردی و بیان تاثیرات مثبت برای اجر از جمله مواردی است که بر چگونگی استقبال تاثیر پذیر می باشد.شاید برای بسیاری از شکست های نوآورانه بتوان دلایلی خاص از جمله بی گدار به آب زدن تصور نمود که معنای آن بدون مطالعه وارد شدن است.استقبال هرگز نمی تواند یک باره و بدون مطالعه ی زمینه ای باشد.استقبال از نوآوری زمانی موفق خواهد بود که با درون انسان ها در ارتباط باشد و از همان مکان آن ها را دچار تغییرات و تحولات نماید.درونگرایی باعث استحکام استقبالی خواهد شد.استقبال نوآوری یکی از مراحل مهم در موفقیت های تولیدی است.

موضوع استقبال اگر در موفقیت ها تاثیر پذیر است و اینکه می تواند آن را به ناموفقیت بکشاند نشان دهنده ی آن است که این روند نیز دارای خصوصیات ویژه ای است.این بدان معناست که استمراری بر استمرارهاست.شاید برای بسیار استقبال تنها یک حالت و آن هم مقطعی در زمان کوتاهی باشد اما برای اهل علم هرگز این چنین نیست.البته افرادی هستند که از همین طریق تا مدت ها از نوآوری هایی استقبال ایجاد می کنند اما استمرار آن ها منقطع می شود زیرا بدون زنجیروار پرداختن به ان باعث پارگی می گردد و در یک شکل از زندگی اجتماعی رها شده و گاه نفرین می گردد.استقبال را باید مرحله مرحله و بر اساس اندیشه های اندیشمندان به وجود آورد.امری که اگر با تدبیر صورت گیرد استمراری همیشگی دارد و راحت تر از هر موردی مورد پذیرش و عملکرد قرار می گیرد.

استقبال از نواوری را باید امری درونی و داوطلبانه نگریست.خارج از آن عدم توفیق است و اجبار در آن نوعی سرخوردگی است.در نوآوری جبر و زور تنها سم هایی خطرناک در نظر گرفته می شوند که می توانند موجودیت نوآوری را به خطر اندازند.استقبال راهی برای ادامه ی درست کار و زمینه ای برای ایجاد رشد و تحولات انسانی است.تغییر پذیری را ایجاد می کند و مردم را به سمت تعالی خواهی و عملگرایی به سمت تکامل رهنمود می نماید.استقبال از درون برمی خیزد و از برون نماد می یابد.امری انسانی است و در خدمت انسانیت و آدمیت آدمی است.باید آن را با ظرافت مطالعه کرد و با دقت اجرا نمود.این انسان است که با چگونگی استقبال از نوآوری وجودش را تایید یا رد می نماید.

رهبری نوآوری:نوآوری به هر شکلی که باشد دارای روند است.فعالیتی برای رسیدن به اهداف بلندی است که نتیجه ی آن را نوآوری گویند.در این کوشش اندیشمندان و خلاقان دخیل هستند و اندیشمندی مایه ی اصلی تولید این نتیجه است.بنابراین می توان نوآوری را در دو بعد نگه داشت نیز مورد توجه قرار داد.اینکه فعالیت است دارای ویژگی هایی است و اینکه نتیجه ی تلاش هاست نیز برای خود خصلت هایی را داراست.در چنین وضعیتی می توان نوآوری را در مراحل مختلف مورد تحلیل قرار داد و با توجه به ویژگی های هر روند آن را مناسب با اهداف مورد نقد و توجه ی خاص با ظرافت نگریست.در این وضعیت ظرافت بسیار مهم و حیاتی است.علت چنین نگرشی نیز ظرافت محتوایی نوآوری است.

مدیریت یا رهبری در نوآوری برای خود موضوعی مهم می باشد. گرچه تمام مراحل نوآوری برای ما در این دو کلمه قابل بررسی می شوند اما چون هدف عمده استفاده از کوشش هاست لذا توجه به نتیجه دهی که همان نوآوری اماده است باعث می شود تا اینده نگری نیز میسر گردد.به زبان ساده قصد این است که نوآوری را با دو موضوع مدیریت و رهبری مورد سنجش و ارزیابی قرار دهیم و با دلایل و ریشه یابی تاثیر هر یک را کنجکاوانه بیابیم و تلاش نماییم تا دقت را امری برای استمرار محسوب داریم.ماهیت نوآوری در این میان یاری دهنده است.مگر نه این است که جدید نگری راهی برای برون رفت از مشکلات است؟ مگر نه اینکه انسان می کوشد تا فشارهای زندگی را که اکثرا مصنوعی هستند با ساخت و سازهای مدبرانه آسان سازی نماید؟ اگر این چنین تصوری درست باشد بدون شک امر نوآوری رو به جلوست و محتوای آن پیشرفت و تعالی خواهد بود.حرکت دهی برای رسیدن به اهداف متعالی چیزی جز ترقی نگری نیست.ما همین محتوا را امری لازم بر می شماریم و نگه داشت یا استمرار آن را موضوعی برای ادامه یا توقف نوآوری بر می شماریم.

نوآوری با توجه به ماهیت و تعریفی که از مدیریت و رهبری می شود قابل توازن با آن هاست.در تعریف مدیریت و کاربرد آن وضعیت موجود امری مهم تلقی می گردد و گاه در تعریف از مدیریت خوب کنترل را مد نظر قرار می دهند.این مهم خصوصا در حوادث و رویدادهای غیر منتظرانه بیشتر نمود می یابد.اینکه گفته می شود زلزله را مدیریت کردیم یا سیل را با مدیریت خود اداره نمودیم معنایی جز کنترل و جلوگیری از گسترش آن نیست.کاربرد مدیریت در چنین وضعیتی خصوصا در نظام های متمرکز کاملا موفق و قابل قبول است.مدیری موفق است که خوب اداره نماید و دستورات را اجرا کند.این محتوا با مدیریت در جامعه ی امروزی به اشکال مختلف در حال اجراست و مردم و جوامع نیز قانون مداری را با مدیریت خوب یکسان می دانند و در برداشت خود مورد استفاده قرار می دهند.

نوآوری با توجه به تعریف رهبری نیز قابل مقایسه است.اینکه رهبری در جوامع امروزی برابر با هدایت است برای بسیاری از جوامع کوچک و بزرگ امری انتخابی است.رهبر فردی با ویژگی های خاص است که برتری هایی نسبت به مردم دارد که مهم ترین ان توانایی یهای رهبری و هدایت است.نفوذ او نه از باب زور و زر است که از نظر هدایت هایی است که مردم را به سمت رشد و تعالی می کشاند.مردم خود پایه گذار رهبری هستند و با ورود به تلاش ها و کوشش ها او را نشانه می گیرند.رهبری در چنین وضعیتی حالت ارامش دهندگی است و مردم در سایه ی ایجادی احساس ارامش می کنند و جبری در اجرای دستورات نمی یابند.چنین وضعیتی در انواعی از زندگی های بزرگ و کوچک قابل مشاهده است و از زندگی خانوادگی تا کشوری در نوسان است.رهبری در تعریف خود مقید به رشد همگان است و فرد گرایی را راهی برای رسیدن به جمع گرایی در نظر می گیرد.

نوآوری برای هر دو شکل مدیریت و رهبری قابل تصور است اما اینکه کدامیک درست تر است سئوال کاملا منطقی و زیرکانه است.وقتی نوآوری دارای ماهیت و هدف است باید آن ها را با ماهیت مدیریت و رهبری نیز هماهنگ ساخت.به نظر می رسد که در این زمینه برتری با رهبری باشد زیرا میان آن و نوآوری تشابهاتی است که در کنار هم بودن باعث می شود تا اهدف سریع تر بارور شوند.نوآوری به دنبال رشد انسانی است.رفع موانع است و می کوشد تا آرامش و رفاه جمعی را ایجاد نماید دقیقا همان چیزی که در رهبری موجود است.حرکت دهی در مدیریت امری باطل بوده در حالی که در رهبری امری لازم و ضروری است.نوآوری به رهبری نیازمند است و رهبر برای این امر فردی خاص از جنس اندیشمندان و دانشمندان می باشد.امری که باعث استمرار نوآوری و تغییر دهی به سمت رشد و تعالی انسانی می گردد.ماهیت نوآوری با رهبری کاملا هماهنگ است زیرا درون را برون معین می کند و این برون چیزی جز اهداف تعالی انسانی نیست.رهبری انسانی که گاه مصلح نیز نامیده می شود به دنبال اصلاح امور است و نوآوری نیز همین معنا را داراست.ما اعتقاد به مدیریت در نوآوری نداریم و آن را مایه ی توقف و عدم توفیقات بر می شماریم.تنها راه هدایت نوآوری رهبری است که آن هم دارای ویژگی های منحصر به فردی است.

تفاوت های نوآوری:تمام چیزهای جدید تنها در نو بودن مشابه هستند.این مهم که می توان تمام نوآوری ها را مانند هم دانست عبث و بیهوده است.نوآوری مانند هر خلاقیتی برای نسل حاضر تازه و جذاب است.سوای اینکه تا چه حد می تواند کمک دهنده باشد جذابیتش بیشتر تحت تاثیر نو بودنش می باشد.بر این اساس در کشورهایی که زمینه های نوآوری متنوع و فراون است می توان انبوهی از نوآوری ها را یافت که به وسیله ی اندیشمندان و خلاقان تولید می شوند.تفاوت هایی دارند و مقاصدی را می جویند.مشابهات و تضادها در این میان قادرند تا برتری ها و حتی اولویت های بعدی را رقم زنند.ما اعتقادی به بحث در مورد انواع نوآوری ها از نظر برتری جویی نداریم اما به تفاوت ها علاقه نشان می دهیم.این مهم نه از بابت برتری جویی هاست بلکه ظرافتی برای پی بردن هاست.

تفاوت های نوآوری باعث جداسازی برای شناخت بیشتر است.با این تلاش انسان قادر است تا با آگاهی بیشتر دانش افزون تری داشته باشد.تفاوت ها در موارد بسیاری است و بدون شک اولین کسانی که این خاصیت را جلوگر می نمایند روشنفکران و دانشمندان یک مجموعه هستند.در این تفاوت سازی تخصص حرف اول را می زند.به زبان ساده وقتی که تخصص در برق فراوان باشد انتظار نوآوری در این صنعت بیشتر می شود در حالی که در کشاورزی ممکن است حتی رویدادی به وقوع نپیوندد.در هر صورت ما باید تفاوت ها را پذیرا باشیم زیرا تنوع در نیازمندی ها را داریم.نیازهای متفاوت انسان هاست که نوآوری های مختلف را عرضه می نماید.در کنار این نیازها می توان به تفاوت های فردی و جمعی نیز اشاره نمود که خلق یا خواستاری متفاوت را ایجاد می کند.باید در مورد نوآوری ها با ظرافتی تخصصی و البته با صبر و حوصله نظر داد و هرگز برتری جویی را به میان نکشید.

اینکه تفاوت ها امری مشخص هستند نمی توان مخالفت نمود اما در مورد میزان تفاوت ها می توان نظراتی را ارائه کرد.به طور مثال تنوع استعدادها در میان کشورها و ملت ها بدون شک می تواند تدبرات متفاوتی را بروز دهد و نتیجه ی کوشش ها نیز می تواند نوآوری های متنوعی را به دنیای جمع عرضه کند.چرا باید تنوع را که لازمه ی تنوع نگری آدمی است فراموش نماییم؟ این مهم در تفاوت ها را نباید با تضادها یکی دانست هرچند احتمال تناقض در نوآوری ها و حتی تضاد نیز قابل وجود است.ما این را زمانی قابل قبول می دانیم که هر رفتاری را نوآوری بدانیم در حالی که قبل از این گفتیم که نوآوری باید در جهت انسانیت باشد و در غیر این صورت ابتکاری غیر انسانی است.انواعی از رفتارهای مبتکرانه اما غیر اخلاقی نمی توانند نوآوری به معنایی که آدمیت را تکامل دهد تلقی گردد.

گاه تفاوت ها در نوآوری تکامل دهنده ی یکدیگر هستند.به طور مثال وقتی در فنی نیاز های متقابل وجود دارند و هر یک بدون دیگری نمی توانند یک مجموعه را متکامل سازند بنابراین نه تنها تفاوت لازم بلکه حیاتی نیز می شود.به طور مثال در دو رشته ی پزشکی و انسانی تفاوت در جسم و روان نمی تواند ایجاد اختلاف در هدف نماید.آمادگی روانی برای پذیرش پزشک یا کارهای نوآورانه امری حیاتی است.درست است که میان جسم و روان تفاوت هاست اما در کنار یکدیگر بودن است که باعث تکمیل کارها و حتی نوآوری مشترک می گردد.تفاوت های نوآورانه برای جمیع مردم هوشمند امری واضح و قابل قبول است اما این مهم زمانی قابل پذیرش است که با درون آدمی و جوهره ی او در تضاد نباشد.تفاوت هرگز مخالفت و رو در رویی نیست.

نوآوری خود عامل تفاوت سازی است.یک زمینه را به شکلی تغییر می دهد تا زمینه ای جدید پذیرش گردد.دنیای متغییر معنایش نیز همین است که آدمی نمی تواند یکسان سازی در کل طبیعت را بپذیرد و تغییر خواهی را به کل کنار زند.در تولید نوآوری ها هم باید تفاوت وجود داشته باشد.هرچند این تفاوت ها عمیق تر هم باشند بسته به جامعه ای که خواستاری آن را دارد قابل قبول می باشند.ما تفاوت ها را از نظر علمی از این باب می پذیریم که آدمی موجودی متفاوت از سایر موجودات است.خواسته های یکسانی ندارد کمااینکه تفاوت های فردی در وجودش نیز قابل اثبات است.اگر تمام این موضوعات را به تفاوت های نیازی او گره بزنیم آنگاه از بابت پذیرش تفاوت های نوآورانه نیز قانع می شویم.نوآوری در نتیجه دهی هم باید در تفاوت دهی قابل تحلیل باشد.این به معنای آن است که حتی یک نوآوری نمی تواند اثرات یکسانی بر جوامع داشته باشد . تفاوت های برداشتی نیز موید همین قضیه است.

در نتیجه ی این نوع برداشت هاست که تفاوت در تولید نوآوری همراه با اثر پذیری آن بر فرد یا جامعه و در نهایت گرایش انسان ها در استمرار یا توقف قابل قبول می گردد.تفاوت های نوآوری امری است که باید وجود داشته باشد در غیر این صورت رقابتی برای بهتر ساختن و در نهایت بهزیستی به وجود نخواهد آمد.تنها خطر این نوع گرایش ها تبدیل رقابت ها و رفاقت ها به دشمنی های برتری جویانه است که متاسفانه در دنیای به اصطلاح متمدن امروز فراوان یافت می شود.

فرهنگ نوآوری:فرهنگ در معانی مختلف خود دارای جایگاهی خاص در میان مردم و نیز اهل علم است.هر معنایی که در ذهن فرد باشد با همان ذهنیت نیز اظهار نظر می کند.اینکه آن را مجموعه ای از اعتقادات و گرایش ها بدانیم یا از آثار باستانی و نویسندگان بگوییم تفاوتی ندارد واقعیت این است که فرهنگ گسترده است و هر کس از ظن خود آن را مورد نظر قرار می دهد.ما فرهنگ را مسلط بر رفتارها و کردارها می دانیم و آن را طریق زیستن انسان ها بر می شماریم.این رفتار می تواند ناشی از اعتقادات دینی یا ملی باشد و یا هر دو را در بر گیرد.مهم این است که بدانیم فرهنگ رهنمود کننده ی غلط یا درست افراد است و اینکه به آن بار ارزشی می دهیم نیز تابع فرهنگ مسلط بر ارزیاب کننده است.ما در نوآوری این مطلب را از دو نظر مهم می دانیم.اول اینکه فرهنگی که باعث ایجاد نوآوری می شود و دوم اینکه فرهنگی که خواستار تولید نوآوری است.گرچه هر دو می توانند در تعامل با هم باشند اما همیشه اینطور نیست و گاه تا مرز تضادها و تصادم ها هم پیش می روند.فرهنگ در معنای درونی خود مسلط بر انواعی از فعالیت هاست که شامل نوآوری نیز می شود.

طبیعی است که نوآوری با انواعی از فرهنگ ها روبرو باشد.ابتدایی ترین آن وجود افرادی اندیشمند و متفکر است که دارای فرهنگی فرهیخته و راهگشاست.افرادی که از سایر مردم به نوعی رشد یافته تر و مقید تر می باشند.فرهنگ مسلط بر تفکرات آن ها تعالی سازی است و در ابتدای رفتارهای خود تغییر پذیری را خواستارند.بیشتر این افراد تحصیل کرده و مسلط بر مشکلات انسانی هستند ، موانع و مسائل رشد آدمی را دریافته اند و می کوشند تا با دگرگونی های فرهنگی راهی برای ترقی بیابند.کوشش های آن هادر کانال همان تصورات فرهنگی است و می کوشند تا اثرات نوآوری را بر زندگی مردم عملا ایجاد نمایند.به زبان ساده فرهنگ تفکرات این افراد خاص و شامل رشد گرایی و بالندگی است.فرهنگی که ما آن را تولید کننده ی نوآوری و حاصل تلاش های معین و مقصود دار اندیشمندان و روشنفکران بر می شماریم.

در طرف دیگر قضیه فرهنگ حاکم بر فضای جامعه است که می بایست خواستاری را به همراه داشته باشد.این را باید در میان مردم یافت و رفتارهای برونی را تاییدی بر خواستن در نظر گرفت.فرهنگ درون جامعه نوعی راهگشا و مشوق برای ایجاد نوآوری و تغییرات درونی جامعه است تا بدین سان بتوان میان فرهنگ تولید کننده و خواستار، نزدیکی ایجاد نمود.فرهنگ عوام در این میان تابع کل مردمی است که اعتقادات خاص و تمایلات معینی دارند که ممکن است تابع دین ،باورهای ماورایی یا ملی و منطقه ای باشد.ما این دو را در کنار هم گذاشتن و صلح دادن، مهم می دانیم اما اینکه آیا می توان به این توفیق دست یافت یا نه؟ مسئله ی دیگری است.فرهنگ های متفاوت اگر در کنار هم باشند و به تضاد و تصادم مشغول نگردند می توانند امورات را ختم به خیر نمایند.

ما نوآوری را در سومین فرهنگ هم مهم می دانیم.درست است که فرهنگ حاکم بر تصورات اندیشمندان باعث حرکت دهی و فعالیت های خاص برای رسیدن و تولید می گردد ، این نیز قابل قبول است که هر چه فرهنگ حاکم بر مردم یک جامعه خواستاری بیشتری برای پذیرش داشته و مشوق خلاقان باشد زمینه های انبوه تولید را به همراه خواهد داشت اما از طرف دیگر با تولید نوآوری ،استمرار آن واستفاده در امور زندگی می تواند مانع ساز یا حرکت دهنده باشد.به زبان ساده مردمی که در خواستاری مشابه هستند با مشاهده ی تولید ممکن است دچار تغییرات فرهنگی شوند .این نوع فرهنگ که در عمل یاور نوآور در ادامه ی کار است تحت تاثیر نوع تولیدی قرار می گیرد.هر آنچه که ما آن را تغییر فرهنگی می دانیم بیشتر و افزون تر باشد احتمال جذب و ادامه را میسر تر می سازد کمااینکه عکس آن نیز صادق است.

نوآوری تحت تاثیر مهم ترین مولفه های فرهنگی است.این حقیقت که رشد فرهنگی می تواند زمینه ای خاص برای تولید داشته باشد ما را به سمتی دیگر نیز هدایت می کند و آن اینکه کاهش نوآوری یا عدم آن نشان دهنده ی نوعی ایستایی فرهنگی است.باورهایی که قادر نیستند تا مشکلات مردم را حل کنند و نیز اعتقاداتی که نمی توانند یاور و کمک دهنده ی مردم در رفاه خواهی و آسایش طلبی باشند.در چنین شکلی است که سکون و حتی سقوط دور از تصور نمی گردد و مردم هر جامعه با عدم رشد و تعالی سازی نوعی زندگی دون را ادامه می دهند که در آن تنها زنده ماندن مشخص می شود و زندگی کردن معنایی نمی یابد.نوآوری در چنین جوامعی دور از انتظار و شاید نشدنی است.ما فرهنگ را در این زمینه مهم ترین و در عین حال موثر ترین می دانیم.نوآوری در سه ضلع فرهنگ گاه گرفتار و زمانی پشتیبان می شود.باید به جامعه نگریست و از روشنفکران انتظار داشت.

نتایج نوآوری:نوآوری خود نتیجه ی تلاش ها و کوشش هایی است که تحت تاثیر عوامل بسیاری ایجاد می شود.وقتی موضوعی نتیجه باشد چه سود که از نتایج نیز سخن به میان آید؟ ما این را امری واضح می دانیم اما هرگز موشکافانه تصور نمی نماییم.نوآوری باید حاصل تلاش باشد.نتیجه فعالیت هایی که از طریق علم و اندیشمندی تولید می شود و اینکه افرادی با تفکرات متعالی و کوشش های خستگی ناپذیر و دلسوز به مردم ،آن را تقدیم می کنند.ما نتیجه را در این شکل به دو معنا در می یابیم و هرگز تضاد در معنا را ادراک شدنی نمی دانیم.به زبان ساده اگر نوآوری اتمام یک تلاش برای تولید وسیله یا ابزاری برای رفع مشکلات مردم باشد نتایج استفاده از آن چه خواهد شد؟ آیا این ختم به کار است؟ البته که نیست .ما نتیجه را در دو درون می یابیم و بر اساس آن ها نظر می دهیم.

نتیجه را باید با نتایج متفاوت دانست.در فعالیتی خلاقانه نتیجه همان ارائه ی یک ایده یا وسیله ای جدید با کاربرد بهتر است اما در نتایج مجموعه ای از اثرات مورد نظر است که با تولید آغاز می گردد.در نتیجه ی نوآوری آغاز کار تفکر یک اندیشمند برای ایجاد یک طرح نو و آیده ی تازه است و ختم آن نیز همان دادن هاست اما در نتایج این چنین نیست.آغازین نتایج معرفی یک نوآوری است و ادامه ی ان تاثیرات درونی جامعه ناشی از استفاده و تغییر پذیری است.بدیهی است که تغییر ابتدایی ترین نتیجه ی یک نوآوری است.مردم خود را با ایده ی جدید هماهنگ می کنند و ضمن استفاده ،روش زندگی را نیز دچار دگرگونی می نمایند.اگر از مقاومت ها بگذریم که آن نیز نوعی نتیجه ی حاصل از نوآوری است اما مراحل دیگری نیز در نتایج قابل تصور است که بعد از تغییر یابی نماد می یابند.

نتایجی مانند تحول گرایی و حرکت به سمت مقاصد نوآوری برای ما قابل قبول و تصور است.این مهم در ابتدا سخت و گاه با مقاومت های بسیاری است.میان نسل ها شکاف ایجاد کردن و نیز اختلافات را میان نسل قدیم و جدید ایجاد نمودن نیز می تواند وجود داشته باشد اما این حقیقت مطلب نیست و تنها واقعیتی است که نیاز به ترمیم و اصلاح دارد.باید کوشید تا در نتایج نوآوری موانع را نیز برداشت.نتیجه ای که در فرد تحولگرایی ایجاد می کند به این منظور است که او ابتدایی ترین یعنی تغییر را خواستار بوده است.تحول حالی به حالی شدن است.واز یک فضا خود را رهانیدن و به فضایی جدید وارد شدن است.در ابتدای این تحول باورگرایی ضعیف و گاه همراه با تردید و دو دلی است.برای متفکرین و اندیشمندان این امری طبیعی است که می بایست از آن گذر کرد اما گاه ماندن ایجاد می شود که بسیار مانع ساز است.ماندن در تردید باعث کند سازی تحولات و گاه شکست آن می گردد.

از دیگر نتایج نوآوری می توان به تکامل گرایی نیز اشاره نمود.در این مرحله که افراد یک جامعه تغییر را پذیرش نمودند و در خود فرو رفته و فضایی جدید ایجاد کردند نوعی تفکر در جایگاه خود به عنوان فرد و انسان به وجود می آورند که من کیستم و چیستم؟ این همان مرحله ی درون نگری است که باعث یافتن عیوب و شناخت توانایی های درونی می گردد.فرد در این وضعیت می کوشد تا با رشد و بالندگی خود را از شکلی به شکل جدید تغییر مسیر دهد.او در پی تکامل خویش است و وجود خود را در این وضعیت راضی کننده نمی یابد.با نوآوری نگریستن و خود را شریک در تولید محسوب نداشتن نوعی عدم تکامل را می یابد که در کنار توانایی های درونی می کوشد تا والایی را مسیر حرکت خویش قرار دهد و این همان تکامل فردی است که در نوآوری از جمله نتایج تصوری ماست.

به طور خلاصه می توان نتایج نوآوری را امری انسانی بدانیم که رشد آدمیت و احسای تعلق به آدمی و نیز اینکه نوع بشر در تفاوت ها طبیعی اما در تضاد ها غیر طبیعی هستند را در درون خود ایجاد نماید و بکوشد تا آنجا که می تواند جوهره ی انسانی خود را بارور سازد تا آرامشی مثال زدنی در کوشش ها داشته باشد.او با چنین رشدی هر فعالیتی را مجاب نمی داند و هر رفتاری را انسانی به حساب نمی آورد.نتایجی که با تغییر آغاز می شوند و با تکامل ادامه می یابند و گرچه حدی نیز برای آن متصور نیست در انواعی از رفتارهای انسانی خود منعکس می کنند و نوع بشر را از مشکلات و مسائل رهایی می دهند.ما نتایج نوآوری را از این نظر که دارای نقطه ای انسانی برای رسیدن هستند موثرترین شکل برای رسیدن به جامعه ای انسانی بر می شماریم و بر آن تاکید می کنیم.نتایجی که آغازینش تفکر و پایانش احساس رضایت از آدمیت خویش است.

رضایت از رفتارهای درونی آدمی راهی برای صلح خواهی ،گریز از جنگ، ویرانی، تخریب، کشتار و وحشی گری، رسیدن به صفا و صمیمیت و در نهایت انسان بودن است.ما نوآوری را از این نظر که می تواند نتایج انسانی شگرفی داشته باشد مهم و ضروری در حیات می دانیم و کلید حل مسائل را در آغازین فعالیت ها اندیشمندی و تولید انواعی از ایده های جدید می بینیم.امری که به نظر می آید چندان مشکل نباشد.همتی می طلبد و اندیشه ای برای آغاز اندیشیدن به کار می خواهد.

پایان سخن:نوآوری امری تازه و مانند خویش دارای طراوت و سرزندگی است.تاثیرش بر اندیشه ،صیقل دهندگی است و بر سبک زندگی آرامش خواهی است.طلبی در پشت سر خود دارد و تاییدی در خواستاری می طلبد.فعالیتی متفکرانه که می تواند ترازوی ارزشیابی جوامع مختلف باشد.ارزشی در درون دارد و منافعی در برون جوامع بر ان قابل تصور است.باید آن را کوششی معنا دار در جهت تکامل انسانی یافت و در همان جهت حرکت کرد.اندیشمندان آغازینش هستند و متکاملین سود برنده ی آن .در هر دو شکل آدمی موثر بر کار است و انسانیت جوهره ی درونی آن می باشد.نوآوری در جوامع متفاوت و گاه بیگانه است.در بیگانگی جوامع نبود نوآوری اصل است و در بیگانگی نوآوری نبود جامعه ی اندیشمند اساس است.

گرچه در نوآوری پایان سخن چندان معنایی نمی یابد اما نشان دهنده ی مقطعی در استمرار است.ما هم اعتقادی به پایان سخن نداریم اما نمادی برای استراحت در نظر می گیریم.این مهمی برای ادامه به وسیله ی دیگرانی است که می خوانند و تشویق به جرکت می گردند.برای ما توقف در نوآوری نوعی سکون برای گنده شدن است.بنابراین اساس بر حرکت در نوآوری است و تصوری برای توقف قابل قبول نیست.موضوعات نیز در آن گسترده و غیر محدودند و اندازه ی گستردگی آن نیز مانند انسان هاست. چون نمی توان حدی برای تکامل تعیین کرد این نشان می دهد که حصار کشی برای نوآوری نیز قابل تصور نیست.باید موضوعات بیشتری برای نوآوری تولید کرد و از اندیشه برای جرکت و از اندیشمندی برای خمیر مایه سود برد.ما بر اساس تصورات خود آن ها را مطرح کردیم و انتظار افزایش موضوعات را داریم.

موضوعی مانند هدف نشان دهنده ی نقطه ی رسیدن است که به ویژگی های آن اشاره نمودیم.ضرورت و اهمیت آن را با استدلال بیان داشتیم و آن را در دو بعد بودن و نبودن مورد نظر قرار دادیم.معیار را از این نظر مهم دانستیم زیرا این خطر را که ممکن است نوآوری به سمتی خارج از انسانیت استمرار یابد را گوشزد نمودیم.در این میان زمینه های تصوری برای آغازین نوآوری و نیز خواستاری را ارائه نمودیم.البته کار را چندان هم آسان نیافتیم و به همین دلیل مشکلات را با توجه به ویژگی های آن نوشتیم و از موانعی که می توانند کار را کند سازند نیز موضوعاتی را مطرح کردیم و البته شکل سخت تر آن یعنی مسائل نوآوری را در رابطه با جامعه و انواعی از سخت سازی ها مطرح کردیم.این ها را نه برای دلسرد سازی که مقاوم سازی پیش رو معرفی نمودیم.

از عوامل نوآوری سخن به میان آوردیم تا شناخت بیشتر شود و راه برای حرکت هموار تر گردد.از بعد زمان که بر حرکت تاثیر گذار است و می تواند نوع نوآوری را نیز تولید نماید بحثی مطرح کردیم و مکان را که زمینه ی کار را برای تولید کننده مهیا می سازد و البته می تواند در دو نکته ی منفی یا مثبت باشد بیان داشتیم.برای شناخت نتایج از نمادهای نوآوری نیز بحثی را به میان آوردیم و نشانه ها را برای نمایش مهم معرفی نمودیم.این را نیز گفتیم و بیان داشتیم که نوآوری با تمام خوبی ها و تاثیراتی که دارد همیشه مورد موافقت نیست و بدون شک در دو جبهه ی موافق و مخالف دارای شرکایی است.ویژگی ها ی موافقان و نیز مخالفان را تنها برای معرفی مطرح نمودیم.از نفوذ نوآوری و نیز حدود آن مباحثی را مطرح نمودیم و استمرار نوآوری را منوط به عواملی دانستیم.از فقر نوآوری و ویژگی های زمانی آن و البته از گسترش آن همراه با نیازهایی که نوآوری داراست مسائلی را ارائه کردیم.

سیاست و اندیشه ی نوآوری از دیگر موضوعاتی بود که به میان آوردیم .سرعت نوآوری در فضاهای مختلف،استقبال از آن و توضیحات کافی را به همراه دلایل و استدلالات بیان داشتیم.رهبری را در کنار مدیریت مطرح نمودیم و از تفاوت های نوآوری نیز موضوعاتی را صراحتا ارائه کردیم.در این میان مهم ترین نکته در نوآوری که فرهنگ باشد را نیز در سه شکل مختلف دسته بندی نمودیم و از نتایج این کوشش که دارای سه تاثیر تغییر،تحول و تکامل بود مبحثی را تقدیم کردیم و تا پایان سخن به پیش رفتیم اما هرگز مدعی تمام شدن بحث نیستیم.این آغازی برای فعالیت های دیگری است که با عنوان نوآوری ادامه خواهد یافت.ما آمدیم،نظر دادیم و ارائه ی طریق نمودیم.دیگران بیایند و کار کنند.