مقدمه:جامعه انسانی، تشکیلاتی خود ساخته به وسیله نوع بشر محسوب می شود که مبانی اصلی آن نفس اجتماعی آدمی است.او نیازمند است و براساس همین احتیاجات نمی تواند تنها زندگی کند لذا خود را در جمع ذوب می کند تا استمرار حیات داشته باشد.او انواعی از نوشته ها را می نگارد و قوانین را تدوین می کند تا بدین سان بتواند آسایش و آرامش درونی به وسیله جامعه را داشته باشد.موجودی که از نظرهای مختلفی یکه است و نمی تواند جدای از نوع خود به ادامه حیات بپردازد.همکاری و همدلی برای او مانند هر وسیله ای دارای کاربردی خاص است و آن را موفق تر از سایر ابزارها می نماید.جامعه ای که نوع بشر ایجاد می کند عمدی است و دارای مقاصد و منظورهاست.این نفس اجتماعی بودن آدمی است و نمی توان بدون توجه و تاثیر گذاری رها کرد.بنابراین، اجتماع برای انسان، نقشی ادامه دهنده دارد اما انتظارات همسو با آن دچار تغییرات می شوند.
نگاه به تاریخ بشریت نشان دهنده تغییرات بسیاری است.از صعود گرفته تا سقوط در نوسان بوده و چه بسا جوامعی که از بین رفته یا چنان فراموش شده اند که گویی اثری از آن ها در این دنیا وجود نداشته است.تفکر آدمی همراه با تعقل و کارآیی و عدم اعتقاد به آن ها دلایلی برای رشد و نابودی بشر بوده و بدون شک خواهد بود.انسان این تغییرات را درک کرده و با جان و دل پذیرفته است.اینکه دنیا در حال تغییر است، اصلی برای ادامه حیات عزتمند انسان است.با توجه به چنین وضعیتی است که غلبه فکر و اندیشه بر اداره امور انسانی و نیز تلاش و کوشش های معنا دار برای رسیدن به حداکثر رشد و تعالی، باعث توجه آدمی به روش هایی می گردد که هر چه بیشتر، این نظرات را به مقصد اصلی برساند.تغییر خواهی به همراه تحول گرایی و در نتیجه متکامل تر شدن، باعث جستجوی بیشتر برای یافتن راه ها و نیز روش هایی می شود که آدمی به عنوان آرزوهای بشری در سر پرورانده است.یافتن نقاط ضعف و تبدیل نمودن آن ها به قوت از جمله اهداف جوامع متفکر بشری در طول تاریخ بوده و هست.
آدمی نمی ماند زیرا می داند که ماندنش باعث تلف شدنش می گردد.حرکت می کند و در تلاش و کوشش باقی می ماند تا بدین سان قادر به تکامل نوع خود گردد.جامعه انسانی از تشکیل جمع و داشتن نظرات جمعی تنها برای رسیدن به مقاصد متعالی استفاده می کند.
با این حال،انتظارات آدمی با توجه به عوامل بسیاری متغیر می شوند و لذا می کوشد تا با ایجاد فضای مناسب، آن ها را برآورده سازد.چنین انتظاراتی بدون شک تابع استعدادهای درونی اوست و قابلیت هایی که اگر شناخته شوند،او را به هدف خود نزدیک تر می نمایند.بر این اساس، تغییر خواهی برای جوامع انسانی یک اصل مسلم و بدون تردید است و ما اعتقاد داریم که اگر نوع بشر در توفیقات خود دچار مشکلاتی شده از بابت عدم توفیق در یافتن راه هایی بوده که می توانستند او را به اوج موفقیت برسانند.روش یابی و یافتن انواع شق ها برای نوع بشر بسیار مهم و حیاتی بوده و هست.انواعی از راه های صواب که می توانند با اندیشمندی کشف شوند و با تعقل انتخاب گردند.ما این موضوع را برای رسیدن به مقصد، مهم می دانیم و توجه بشر را بیشتر از اینکه به مسائلی مانند تعصبات معطوف داریم به سمت اندیشمندی و رواج فضای تفکر مدارانه جلب می کنیم.
گرچه انتخاب مسیر امری دشوار و گاه همراه با تفکرات طولانی است اما مهم تر از آن باید به مقاصد انسانی نیز توجه داشت.منظور ما از این نکته آن است که آدمی بدون اندیشه نمی تواند راه هایی را برگزیند که موفق آمیز باشند.به زبان ساده، اگر راه ها برای طی طریق مهم هستند ولی مقاصد بین راهی برای رسیدن به مقصد اصلی نیز بی اهمیت نیستند.مقاصد در جمع مقصد معنا می یابد و روش های توفیق ساز آدمی نمی توانند یکباره و در یک مدت کوتاهی به دست آیند.نقش فردی افراد در این مقصد یابی و حرکت به ان سمت نیز باید مهم تلقی شود.ما این منظور را از این نظر مطرح کردیم که بدانیم جمع گرایی به تنهایی نمی تواند موفق باشد مگر اینکه فردگرایی نیز بخشی از واقعیات آن باشد.بنابراین آدمی در طریق راه ها می تواند نقشی حساس داشته باشد و با انواعی از روحیات در موفق بودن آن شریک گردد.
گاه عدم موفقیت را نیز می توان فردی یافت و در این صورت این واقعیت نیز نماد بیشتری می یابد که آدمی از نظر تفاوت های فردی می تواند با مانع سازی، زیر پای خود را خالی کند.طریق موفقیت جوامع بشری همراه با روحیات خاص و نیز پذیرش اصولی امکان پذیر است که در مواردی، به خصوص، در تاریخ بشر یافت شدهاست.همین بشر مانع ساز بزرگ نیز بوده است.روش ها انتخاب شده اما توفیقی در اجرا نداشته اند.اینکه چرا چنین شده و یا می شود ؟موضوعی است که باید در محتوای راه و نیز اندیشمندی جامعه یافت.ما اعتقاد به روش هایی داریم که در آن ها هم فردگرایی در نظر گرفته می شود و هم جمع، بخشی از حل مسئله هستند.روش هایی که ما اندیشمندی را ضامن موفقیت ان می دانیم.با اجرای آن ها جامعه نیز به آن سمت هدایت می شود.
نقد و نقد پذیری ثمره ی کوشش هایی است که متفکران و اندیشمندان برای یافتن راه های تولیدی برای هدایت بشر به سمت متعالی سازی صورت داده اند.راهی که ما آن را خاص می دانیم و با تفکر و تعقل آدمی در رابطه می یابیم.در این راه شکل جانعه خاص است و اندیشه بر احساس غلبه دارد و نگرش های غالب بر جمع گرایی، انسانی و علمی است.نقد در چنین شکلی تلاشی حساب شده برای رسیدن به مقصود انسانی است.ماهیتی دلسوزانه و متعهدانه دارد و فضای حاکم را به سوی همدلی و همکاری هدایت می نماید.نقد در معنای خود دارای درکی متعالی است و با رقابت و تخریب و یا بیرون راندن حریف از صحنه متفاوت و گاه متضاد است.منظوری برای ترقی خواهی و فضایی برای تغییر توانایی ها از قوه به فعل است.در بیان این موضوع نقد پذیری کلامی خاص می گردد . شامل فرد و جامعه می شود.در حالی که نقد می تواند فردی باشد اما نقد پذیری دارای هر دو شکل فردی و جمعی است.پرداختن به این راه نیازمند به کنگاش گرایی و جستجوگری است.راهی که دارای ابعاد مختلف علمی است و از نوع فردی گرفته تا جمعی در نوسان است.
ما برای این راه خصوصیاتی را معتقدیم که عدم توجه ی به آن ها باعث تغییر مسیر و گاه شکست می گردد.برداشت های یکسان جمعی از این راه و توازن سازی در ابعاد فردی لازمه ای خاص و همراه با تعامل گرایی است.نقد همراه با نقد پذیری قابل ارائه هستند اما هر دو یک ویزگی را خواستار نیستند.آن ها در یک مسیر حرکت می کنند و روش نامیده می شوند اما هرگز یکی نیستند بلکه تکمیل کننده ی هم و نیز یاور در ادامه ی راه برای رسیدن به مقصودند.قد یک عمل است اما نقد پذیری یک گره گشایی است.در نقد عامل باعث ارائه است اما در نقد پذیری معلول پذیرنده است.
ما معانی مختلف را مطرح خواهیم کرد و در تلاش هستیم تا این موضوع را به بهترین شکل ممکن ارائه نماییم.مجموعه ای از نوشته ها که می توانند مشکلات امروز نقد و نقد پذیری را کاهش دهند و راه را برای رسیدن به مقصود اصلی که همان توفیقات انسانی است هموار سازند.حمله، هجمه،تخریب،منفی گرایی و بسیاری از این واژه ها که می توانند جایگزین نقد در جامعه شوند،شناسایی و تفاوت های عمیق میان انچه که هست با آن چه که باید باشد معین می گردد.جامعه ای که واقعیت نقد و نقد پذیری را نشناسد نمی تواند وارد این عرصه شود.موفقیت در ادامه ی راه تنها با اندیشمندی و جستجوی موشکافانه ممکن است.نقد و نقد پذیری برای ما موضوعی مهم برای رسیدن به توفیقات انسانی است.وجود آن لازم و نبودش ضربه ای به اندیشمندی و فضای متفکرانه است.
مسئله ی اساسی:بیان مسئله ی اساسی در نقد و نقدپذیری نشان دهنده توجه به بنیان هاست.این که در جامعه ای این مسئله موجودیت می یابد یا در افراد مهم و قابل قبول ،دارای جایگاهی است یا خیر؟ ما را بر آن می دارد تا این موضوع را به نوع انسان ارتباط دهیم و تفاوت های فردی و جمعی را در نظر داشته باشیم.واقعیت امر این است که هر رویدادی در جامعه ای خاص دارای معنای معینی است.به زبان ساده نقد و نقد پذیری تابع عواملی است که می توانند آن را تبدیل به یک مسئله نمایند یا مانند هر رویداد گذرایی در نظر گیرند.بنابراین مسئله ی اساسی در نقد و نقد پذیری احساس وجود آن به عنوان روشی برای توسعه است.
بسیاری از جوامع آن را موضوعی مهم دانستند و به عنوان راهی برای بازیابی و بررسی امور در خود جای دادند.موضوعی که می تواند مشکلات را بازبینی کند و برای رفع آن ها اقدام نماید.نقد در این زمینه روشی برای اصلاح خواهد بود.پس می توان مسئله ی اساسی جوامع پیشرفته را چگونگی استفاده از این روش دانست که خود باعث مطالعات بیشتر و شفاف سازی در رشد و تعالی آن می گردد.ما بنا را بر اساسی بودن مسئله قرار می دهیم و آن را از این نظر قابل قبول می دانیم که بنیانش تعالی سازی است.گرچه ممکن است خطا در رهروی نیز وجود داشته باشد اما این نکته ای است که بعد از احساس ضرورت پیش می آید.در این بعد، مسئله ،احساس نیاز به این روش است که ممکن است دارای درجات مختلفی باشد.توقع از روشنفکران و دانشمندان برای رواج آن در جامعه خصوصا بین خود ،امری عادی است.
باید در این زمینه به بنیان جامعه نیز اشاره داشت.وقتی روابط اجتماعی راهی برای بهزیستی و پاسخی به نیازهای فرد می گردد، یافتن روش هایی که بتوانند این مسیر را موثرتر و رسیدن به اهداف را سریع تر نمایند، با اهمیت تر می گردند.بنابراین مسئله ی اساسی، فرد و جامعه ای هستند که این روش را انتخاب می کنند.این که در جوامعی آن را راهی برای بیان خواسته ها و اصلاح امور بدانند یا خیر؟ موضوعی است که به ماهیت جامعه برمی گردد.مشکل اصلی در درون جوامع بشری است.روش دیکتاتوری در اداره جامعه به طور مثال با نقد و نقد پذیری میانه ی درستی ندارد.در چنین وضعیتی مسئله در نقد و نقد پذیری نیست بلکه فرد یا مجموعه ای است که قصد دارند از آن سود برند یا مانعی در توسعه ی خود فرض نمایند.نقد و نقد پذیری از این نظر تنها روش محسوب می شود و مانند هزاران راه و طریق برای رسیدن به مقاصد، در نظر گرفته می شود.
بدیهی است که در مسئله ی اساسی، قرار دادن آن بسیار مهم و ضروری است زیرا این اندیشه ی زلال است که خود را برتر نمی بیند و از دیگران برای رفع مشکلات و موانع استفاده می کند.نقد در چنین حالتی مسئله ای بزرگ برای تولید می گردد که در صف تلاشگران ایجادی آن، روشنفکران و آزادیخواهان قرار می گیرند.نقد و ایجاد فضای مربوط به آن از سوی سنت گرایان و برتری جویان، طرد و غیر قابل اجرا در نظر گرفته می شود.بنابراین می توان از زاویه ای دیگر نیز به نقد و نقد پذیری نگریست و آن ربط دادن ماهیت جامعه با وجود یا عدم آن است.اگر موجودیتی به نام نقد و نقد پذیری تایید شود نشان دهنده ی پویایی جامعه است و در غیر این صورت ارزیابی از آن تنها شکلی از بعد منفی خواهد بود.
نقد و نقد پذیری ممکن است برای بسیاری از افراد در جوامع مختلف تنها موضوعی برای مطالعه باشد.این بعد نظری قضیه است.در کتب از آن بحث می شود و در نظرات از آن تحلیل و تفسیر می گردد.گاه موافقان و زمانی مخالفان در دفاع و طرد آن اقدام می کنند و در بعد نوشتاری و انتقال مفاهیم تلاش هایی صورت می گیرد.در چنین وضعیتی، نقد و نقد پذیری در دیوارهای کلاس و درس محصور و یا در نوشته ها محدود می گردد.مردم باسواد و کسانی که علاقه مند به جست و جو هستند آن را می یابند و اکثریت مردم مشغول کار و زندگی خود می شوند و از ماهیت نقد و ضرورت آن بی خبر می گردند.در بعد نظری، گذراندن واحد های درسی، ملاکی برای انتخاب می گردد و تخصص دروس و نیز این که در کدامین رشته ی درسی می توان از آن استفاده کرد؟ راهی برای مطرح کردن می شود.ما این ها را مسئله برای ورود عملی نقد و نقد پذیری در جامعه نمی دانیم.مسئله اساسی احساس نیاز به آن است.بارها مشاهده شده که بهترین مقالات در نقد و نقدپذیری نگاشته ، مورد پذیرش قرار گرفته ، پاداشی به آن منتقل شده اما هرگز در جامعه عینیت نیافته است.اساس کار در بیان نیست بلکه در اعمالی است که نقد را وارد بافت جامعه نماید و از آن به عنوان روشی برای توسعه، استفاده کند.
در جنین وضعیتی است که نیاز به نقد، بنیان و آغازینی برای کاربرد می گردد و فرد به عنوان شخصیتی خاص و جمع به مثابه ی شخصیت های بافته، می توانند آن را در میان جوامع مختلف خصوصا خودی، بارور سازند.مسئله ای که اگر حل شود، ورودی برای شروع اصلاحات و تغییرات بنیانی در شکل گیری جامعه ای جدید با تفکرات پویا خواهد شد.شاید در این میان چندین مسئله دیگر نیز وجود داشته باشند که آن ها نه تنها تایید کننده ی اجرای نقد نیستند که موانعی بزرگ برای ورود خواهند بود.پس می توان مسائل دیگری را نیز در مسئله ی نقد و نقد پذیری مطرح کرد.به طور مثال اگر سنت های قوی و مخالف با تغییرات در جامعه ای رواج داشته باشند مسئله ای مانع ساز خواهند بود و هرگز اجازه ی خودنمایی به نقد و نقد پذیری را نخواهند داد.انواع عرف های پدرنگارانه، باستانی، تعصبات وابسته ی به آن ها، نژاد خواه، برتری جویی های ظاهری و باطنی یک ملیت و انواع آن باعث تولید مسائلی می شوند که ظهور نقد و نقد پذیری را مانع ساز می گردند.این ها مسائل مخالف با این روش هستند.
بنابراین می توان مسئله اساسی نقد و نقد پذیری را در دو بعد احساس آغازین نیاز به وجود آن و مسائل مانع ساز مطرح نمود.در شکل اولیه ی آن انسان به عنوان موجودی متفکر و اندیشمند که دارای توانایی های خاصی است و می تواند با تبدیل نمودن آن ها به اعمال، دنیای امروز را به نفع خود تغییر داده و راه رشد و تعالی را طی کند،مطرح است که با تلاش های متفکرانه ی خود روش نقد و نقد پذیری را برای موفقیت در رفع موانع و جاده سازی برای توسعه می پذیرد و از آن سود می برد.مسئله در نیاز سنجی و تولید انواعی از احتیاجات از طریق اندیشمندی است.در شکل دوم مهم مسائلی است که مانع ترویج نقد و نقد پذیری می گردند و وجود این روش را خلاف وضعیت موجود می دانند.در چنین شکلی، کل جامعه موثرند و آن ها هستند که می توانند سنت ها را مورد بازیابی قرار دهند، در بوته ی آزمایش بگذارند، کاربرد آن ها را عملا آزمایش کنند، از راه عقل و مقایسه، به عدم نیاز به بسیاری از آن ها دست یابند و بدین شکل بتوانند سدهای محکم را از سر راه بردارند.اما مسئله در این است،آیا مردم می توانند با سنت هایی که سال های سال از طریق پدرانشان به آن ها به ارث رسیده و بارها و بارها بر تقدس آن ها تاکید شده رها کنند و مسئله ای بزرگ را حل و فصل نمایند؟
ضرورت موضوع:نقد و نقد پذیری به عنوان موضوعی گذرا یا قابل تامل برای جوامع بشری مطرح است.خواستارانی دارد و مخالفینی را در درون خود ایجاد می کند.موافقین از آن دفاع و مخالفین مرگش را آرزو می کنند.بدیهی است که تقسیم جهان امروز به دو شکل موافق و مخالف دارای مقبولیت است در حالی که واقعیت امر موارد دیگری را نیز مطرح می نماید.این بدان معناست که جبهه بندی نقد و نقد پذیری می تواند در ابعاد دیگری نیز گسترش یابد.کسانی که نمی دانند موضوع چیست یا قادر نیستند تا خود را در یکی از دو قطب قرار دهند.در چنین شکلی می توان سومی را نیز مطرح کرد.کسانی که مرددند و نمی دانند و اساس تصمیم آن ها باید آگاهی هایی باشد که فعلا فاقد آنند.در شکل چهارم نیز افرادی هستند که بی تفاوتند.نه می دانند موافق چیست و نه تلاشی برای رسیدن به موضوع می نمایند.برای آن ها مسائل اصلی در ابعاد دیگری مانند شکم و سیر شدن است.تولید برای نمردن و خوردن برای زنده ماندن است.چنین افرادی هرگز به دنبال زندگی کردن نیستند بلکه زنده ماندن را اساس می شمارند.
ضرورت وجود یا عدم آن تنها برای جوامعی است که توجه ای خاص به موضوع دارند و آن را اساسی برای حرکت یا عدم آن می دانند.مطالعه در ابعاد مختلف موضوع، معنا یابی برای یافتن بیشتر مجهولات و روشن شدن ابعاد متفاوت آن ،مقصد و جهت کوشش های آن ها را تشکیل می دهد.کسانی که می دانند وجودش لازم و کسانی که عدمش را راهی برای رسیدن به هدف می دانند.هر دو تفکر، دارای ابعاد درونی و برونی بوده و از فردگرایی تا جمع گرایی در نوسان است.کمتر کسی یافت می شود که در یکی از دو جبهه باشد ولی نتواند هدف خود را تشخیص دهد.در این میان، ضرورت نیز دارای معنایی شگرف می شود و با موضوعات مشابه ی خود خلط می گردد.شاید معنا یابی ضرورت در این میان یاوری مهم باشد.ابتدایی که می تواند ضرورت نقد و نقد پذیری را روشن تر نماید مفهوم یابی واژه ی "ضرورت" است.
ضرورت در نگرش به موضوع، شکلی منفی در عدم و وجود است.معنای آن این است که اگر موضوعی مانند نقد و نقد پذیری نفی شود چه می شود؟ دقیقا نفی گرایی در موضوع برای مطرح کننده، بهانه ای برای پرداختن به موضوع می شود.به طور مثال این سئوال را مطرح می کند"اگر نقد و نقد پذیری در جامعه نباشد، چه اتفاقی خواهد افتاد؟"پس موضوع با پرداختن به نبودن هاست که دارای جهت و مقصد می گردد.این موضوع برای خود دارای شخصیتی مستقل و قابل بحث و تحلیل تخصصی است.به زبان ساده موضوع را این چنین مطرح می کنیم،اگر نقد و نقد پذیری خواهانی در جامعه نداشته باشد یا وجودش را نیازمندی شکل ندهد، آن جامعه چگونه خواهد بود؟ و آیا زیانی بر آن وارد می گردد؟ این ها پرسش هاس اساسی در نبود نقد و نقد پذیری است که در اختصار "ضرورت نقد و نقد پذیری" نامیده می شود.
نقد و نقد پذیری علاوه بر بعد تئوری که کاری مقدماتی برای ورود در نظر گرفته می شود، دارای بعدی عملی است که اثر پذیری آن بر بافت جامعه و شیوه ی توسعه، مورد توجه قرار می گیرد.وقتی وجودی لازم آید بدون شک نبود نیز بر همان اساس ارزیابی می گردد.به زبان ساده اگر وجود آب برای رفع تشنگی مهم است بنابراین خود به خود عدم وجود آب هم اثبات شده ی زیان باری است.حال کسی بر نبود آب و تاثیر گذاری آن بر زندگی فرد تاکید یا وجودش را برای زنده ماندن مطرح نماید، تفاوتی ایجاد نمی کند.تنها تفاوت در کلمات است و در اصل و اساس، تغییر ایجاد نمی شود.در نقد و نقد پذیری، نبودن، نوعی پرداختن به ضرورت هاست.اگر نباشد، جامعه دچار کدامین خسران می شود؟ بدیهی است که نقد تنها کوششی برای یافتن منفی های یک موضوع نیست بلکه، هم نقاط قوت را در برمی گیرد و هم ضعف ها را بیان می دارد.ضرورت در چنین شکلی نوعی فعالیت برای یافتن موانع و ایجاد سطوح حرکتی است.ضرورت نقد در این مورد بیانگر نیازمندی به وجود و تلاش های خاص برای رواج است.
ابعاد مختلف ضرورت نقد و نقد پذیری بسیار گسترده است.از برون فرد تا درون او در نوسان است.در جمع گرایی خودی نشان می دهد و در فردگرایی نیز نمادهایی را منعکس می کند.در هدف مندی یا عدم آن، نقش ایفا می کند و از برنامه ها تا اجرای آن ها تاثیر پذیری خاص دارد.ما در این میان قادریم تا ضرورت نقد و نقد پذیری را تنها در مورد انسان، وسیع تر مطرح تا به تبع آن، ابعاد دیگر مرتبط با نوع بشر را آشکار تر نماییم.
نقد،حرکتی فاعلی است که از سوی فرد یا جمع انجام می گیرد و نقد پذیری حرکتی مفعولی و پذیرنده است که آن نیز می تواند با فرد یا جمع گرایی، واقعیت یابد.اساس کار در انسانی بودن است که با حیوان و سایر موجودات در تمایزی خاص قرار می گیرد.
آدمی از این نظر که دارای جوهره ی خاصی است در موضوع نقد و نقد پذیری نیز نمادی معین دارد.اگر انسان موجودی متفکر و دارای شعور و عقل است،چرا نقد و نقد پذیری نمی تواند در ارتباط با او مطرح باشد؟ بدیهی است که رفتار نقد به اشکال مختلف، تابع نوع تفکر و اندیشمندی فردی و جمعی است.
ایجاد جامعه ای فعال و اندیشمند با وجود نقد و نقد پذیری قابل دسترسی است بنابراین ضرورت ایجاب می کند که این موضوع در جامعه به نیستی هدایت نشود.انسان بودن برای تغییر سازی با نقد و نقد پذیری میسر می شود و نبود آن باعث توقف در حرکت و حفظ وضعیت موجود و راضی به رضای هر آن چه هست، می گردد.
انسان های جامعه در نبود این حرکت، موجوداتی سر به زیر و تابع جو زمانه می شوند و گذر زمان مانند فصول برای آن ها و جبر، واقعیتی برای توجیه در میان آن ها می گردد.هر چه را گفتند قبول و هر چه را خواهند گفت نیز از امروز تایید می کنند.
بدین شکل، جامعه در سکون است و مانعی یافت نمی شود تا بتوانند رفع نمایند.اصلا موانع لازمند و کسی یارای پرداختن به آن ها نیست.جادو، درمان گر و باورهای قبل، یاوری در رضایت درونی است.ضرورت در نقد و نقد پذیری احساس نمی شود و حرکتی که بتواند آن را اساس بدانند، وجود ندارد.
زیان جامعه قابل تامل است و البته که روشنفکران و متفکران معدود سایر کشورها یا خارجیان از گود آن را لمس می کنند اما کاری از آن ها بر نمی آید.چرخ می چرخد و مسیرهای کاذب را طی می کند اما همچنان بر جای خود استوار است.زیان ها ادامه می یابند بدون این که احساس شوند.تفکری نیست که کارآمدی داشته باشد و نیازی نیست که در برآوردن آن، کوششی صورت گیرد.نقد معنایی برای زندگی ندارد و نقد پذیری آغوشی برای شنیدن ها تلقی نمی گردد.
ضرورت موضوع نقد و نقد پذیری از زاویه ی تاثیرات، نبود آن نشان دهنده ی جامعه ای غیر فعال و وجود افرادی غیر متفکر و تا اندازه ای تابع جو و وضعیت، که قادر نیستند تا توانایی های خود را در تغییرات و تحولات بیابند و در نگاه کلی مانند حرکت در مسیر رودخانه ای هستند که هر چه را باید بپذیرند و تابع آن باشند.
آن ها،ضرورتی که برای پیشرفتگرایی لازم است نمی یابند و نقد و نقد پذیری را در وجود پنهان و مدفون برمی شمارند البته نه از این نظر که می دانند بل که از این باب که وجودش را احساس نمی کنند.شاید برای بعضی بی احساسی باشد اما این طور نیست.
برای این جامعه، نقد و نقد پذیری؛ ضرورتی برای وجود ندارد زیرا نیازی به آن نیست.نقد و نقد پذیری برای فرد و جامعه شکلی از واقعیت هایی است که نمی دانند در کجاست و نمی دانند که باید باشد؟ضرورت نقد و نقد پذیری در نبودش مملو از زیان هایی است که ایجاد می شوند بدون این که احساس شوند.
اهمیت موضوع:نقد و نقد پذیری تنها در جامعه ی انسانی دارای معنا و مفهوم است.وجودی لازم و عملکردی اصلاح طلبانه دارد و دارای دو جنبه ی فردی و جمعی است.از این نظر که موضوعی علمی و دانشی است می توان، آن را در زمره ی فعالیت های هدف دار جای داد و انتظارات مردم و خصوصا پیشرفتگرایان را در اجرای دقیق، آن قابل پیش بینی دانست.اهمیت این موضوع در ابعادی قرار دارد که تابع جوهره ی انسانی می گردد و با آدمیت آدمی در ارتباط مستقیم قرار می گیرد.ما این اهمیت را در گستره ای از انواع نمادهای انسانی و نیز تلاش های مجدانه می یابیم.به زبان ساده، وجود نقد و نقد پذیری در نفس خود دارای اهدافی متعالی برای رسیدن به ترقی و تحولی است که آدمی با توجه به توانایی های ذاتی خود داراست.پس، آدمی آن چه را که می تواند، می خواهد و همین معناست که به او جهت می دهد و به سمت شناخت کاستی ها و تبدیل به احسنت ها، هدایت می کند.
با وجود این، باید اهمیت نقد و نقد پذیری را در دو بعد انسانی فردی و جمعی یافت که در هر دو شکل آن، تغییر خواهی به همراه ترقی طلبی؛ اساسی برای حفظ این فعالیت می گردد.جامعه ای که در آن افرادش دارای قوه ی تفکر و تعقل هستند ، این توانایی ها را در جهت عمل گرایی هدایت می کنند و به شکلی که سودبری منطقی دارند تبدیل به حرکت هایی می نمایند که ابتدایش هدفمندی و نتیجه اش رسیدن به مقصودها و منظورهاست.
مقاصدی که تغییر، شروع آن و تحول میانه و نهایت آن تکامل گرایی است.بدیهی است که شناخت برای پی بردن، بنیانی برای هر نوع فعالیتی است که در نقد و نقدپذیری مستتر می گردد.اهمیتی که باعث شناخت از وضعیت و فانوسی برای یافتن اهداف می شود.ما چنین تصوری از نقد و نقد پذیری را که می تواند کاستی ها را بشناساند و برنامه ریزی برای رفع و تبدیل نمودن به ترقی کند،همان اهمیت خواهی نقد و نقد پذیری می نامیم.
وجود نقد پذیری از این نظر دارای اهمیت است که در دو شکل قوت یابی و ضعف نشانی، عمل می کند.جامعه ای که قصد دارد تا خود را به ترقی برساند می بایست در ابتدای کار، ضعف های موجود را شناسایی کند که این مهم تنها در مفهوم نقد و نقدپذیری نهفته است.این شناسایی علاوه بر کاستی ها، باعث پی بردن به قوت ها نیز می شود که نهایت آن خواستاری در جهت کاهش ضعف ها و افزایش قوت هاست.
در زمینه ی فردی نیز هر دو شکل قابل قبول است.افرادی که مورد نقد قرار می گیرند و خود خواهان و پذیرنده ی نقد هستند ضعف ها را می شناسند، قوت ها را مورد کشف قرار می دهند و همین کوشش باعث افزایش قوت ها و کاهش ضعف ها می شود.نتیجه ی این نوع عملکرد، تغییر سازی در فرد و اجتماعی می شود که نوع بشر در آن زندگی می کند.
بدون شک پیشرفت خواهی آرزویی است که همه در پی محقق ساختن آن هستند اما این بدان معنا نیست که آرزو خواهی کار را تمام می کند و تکمیل فعالیت ها را رقم می زند.جامعه باید بداند که نقد موضوعی تاثیر گذار در ادامه ی پیشرفت خواهی است و پذیرندگی و آغوش خواهی برای نقد نیز تکمیل کننده و میسر ساز در رسیدن به اهداف می باشد.
ما اهمیت موضوع نقد را در هر دو بعد نقد سازی و نقد خواهی مهم می دانیم و اصولا حرکت هایی را که آن را کنار می زنند عامل بی عملی و رسیدن به قهقرا می شماریم.جامعه ای که از نظر ماهیت به دنبال نقد و نقد پذیری نیست نمی تواند در توسعه ی خود امیدوار باشد هر چند که ابزارهای قوی نیز در اختیار آن باشد.پس، در این زمینه باید بیشتر از ظاهر سازی، به درونگرایی توجه شود و به عنوان یک عمل نهادینه ساز ،نقد و نقد پذیری را تجربه و اجرا نمود.
بنابراین باید اهمیت نقد و نقد پذیری را در وجود و رایج شدن آن در جامعه یافت.وقتی چنین وضعیتی قابل قبول باشد آن جامعه به ابتدایی ترین ابزار خود یعنی شناخت دست می یابد.گرچه برای بسیاری،شناخت تنها بعدی مثبت را شامل می شود اما در نقد و نقد پذیری منفی یابی را نیز در برمی گیرد.نقاط قوت و نقاط ضعف برای رسیدن به اهداف، اموری لازم و ضروری اند که در ماهیت وجودی نقد و نقد پذیری موجودند.
در گستره ی فردی هم نقد موضوعی برای فعالیت فکر و اندیشه می شود.نقاد یا کسی که عمل نقد را انجام می دهد نیازمند به تفکر و تعقل است.توانایی هایی که تنها وجودی راکد دارند و تا به عمل نرسند معنایی نمی یابند.پس، نقد باعث تفکر می شود در حالی که قبل از آن در وضعیت فکر قرار دارد.فکر تنها استعداد است و ماندن و حرکت نکردن هیچ کمکی به تغییرات انسانی نمی کند.
اهمیت نقد و نقد پذیری در فردگرایی نیز مشاهده می شود به طوری که شخصیت ویژه می سازد و نقاد را به متفکری بزرگ و اندیشمندی ماهر تبدیل می نماید که قادر است تا استعدادهای فردی را به عملیاتی ملموس برای توسعه و پیشرفت تبدیل نماید.شخصیت های نقاد و نقد پذیر دارای آرامشی درونی هستند که متانت و صبر و تحمل در آن ها مثال زدنی است.تحمل مخالفین و کسانی که در موضوعی با او موافق نیستند باعث شنیدن و ایجاد تفکر در ابعادی از موضوع می شوند که نتیجه ی آن تفکر بیشتر و کاستی های کمتر است.
حرکت در سه مرحله ی تغییر، تحول و تکامل نیز از مواردی است که با وجود نقد و نقد پذیری ایجاد می گردد.تمام مراحل نقد و اثرات آن بر فرد و جامعه برای رسیدن به پیشرفت های انسانی است.نهایتی که گرچه تمام شدنی نیست اما نقطه ای برای ترسیم است.نقد، نقص ها را آشکار می کند، موانع را معین می سازد، مشکلات را رو در رو قرار می دهد و در کنار این موارد، نقاط قوت مانند انواع توانایی ها، خلاقیت های تصوری، اکتشافات، قدرت حرکت و اندیشمندی را قرار داده و با آمیزش آن ها و توازن سازی، حالتی ایجاد می شود که ما آن را تغییر خواهی و حرکت به سمت تکامل گرایی می نامیم و این وسیله ای بزرگ و موثر در ادامه ی رشد و تعالی سازی است.این چنین وضعیتی دارای اهمیتی فوق العاده است که از طرف فعالیت های نقد و نقد پذیری به دست می آید.
نقد و نقد پذیری گرچه دارای دو روی سکه هستند اما تکمیل کننده و مبین روش هایی برای توسعه و پیشرفتند.ما اهمیت این موضوع را از این نظر که می تواند در فردگرایی و جمع گرایی و ایجاد راه های تعالی سازی و نیز آرامش های فردی و جمعی موثر واقع شود، مهم می شماریم.ما نمی توانیم خود را کامل بدانیم زیرا راهی برای پیشرفت با این تصور نمی یابیم.نقص ها باید تبدیل به غیر آن شوند و این مهم حاصل نمی شود مگر نقد را اجرا کنیم و آن را در میان افراد و جامعه بپذیریم.اهمیتی که نقد و نقد پذیری دارد به اندازه ی دایره ای است که انسان خواهان رسیدن به آرزوی آن است.آرامش، آسایش، پیشرفت، خیالی آسوده، دوری از موانع، تبدیل به توسعه، رسیدن به آمال انسانی، توجه به نوع بشر و انواع دوری ها از جنگ و درگیری ها و نزاع های بی معنای انسانی و البته حیوانی، اثراتی است که نوع بشر قادر است تا بدان ها دست یابد.نقد و نقد پذیری تصوری درست از آینده ای است که انسان را به سمت پیشرفت و توسعه هدایت می کند.
تعاریف نقد و نقد پذیری:در مورد تعریف از یک واژه یا کلمه دو شیوه قابل قبول است.اول معنای لغوی آن که مربوط به فرهنگ های رایج لغوی است و دوم تعاریفی که جنبه ی تخصصی دارند و در هر علم اصول و مبانی را پذیرا می باشند.بنابراین در لغت شناسی معیار فرهنگ های لغت معتبر است اما در تعریف ملاک علم و تخصص در رشته می باشد.در مورد نقد و نقد پذیری هر دو روش قابل بررسی و یاور در پرداختن به موضوع است.
معنای لغوی :در بررسی موضوع ،معانی متفاوتی یافت شده است .نقد یعنی سره کردن،جداکردن پول خوب از بد،ظاهر ساختن عیوب یا محاسن کلام،پول و بها و آنچه فی الحال داده شود،خلاف نسیه،جمع آن نقود است.
دهخدا معنای زیر را مطرح کرده است.جدا کردن خوب و سره از بد و ناسره،نقد ادبی تشخیص معایب و محاسن اثری ادبی،ظاهر ساختن عیوب یا محاسن کلام،تشخیص،تمیز،ارزش،بها.
در معانی دیگر می توان به موارد زیر نیز اشاره داشت که مبین نزدیکی در معناست.نقد را سره از ناسره جدا کردن و شناختن محاسن و معایب گفتهاند. در اصطلاح، نقد به مفهوم داوری و قضاوت دوجانبه در مورد یک گزارهاست. این واژه در لغت به معنای بهینه چیزی را گزیدن آمدهاست. انتقاد اگر چه معادل این واژه نیست و تفاوتهایی مفهومی با آن دارد، اما همواره همراه این واژه بودهاست.
نقد یعنی پیدا کردن خوبی ها از میان بدی ها .
در نقد پذیری معنای لغوی شامل دو واژه است.اول نقد که معنای آن داده شد و دوم پذیرنده که به معنای قبول کننده است.این واژه به صورت ترکیب قابل قبول است و می بایست آن را بر همین اساس معنا نمود.نقد پذیر آنکه پذیرنده است.آن شخص یا گروهی است که نقد را پذیرا هستند.از آن استقبال می کنند.بنابراین پذیر که همان پذیرنده باشد طرف مقابل نقد کننده می باشد.در عملگرایی فاعل است و عاملی برای شنیدن یا توجه کننده ی به نقد کننده است.
تعریف واژه ها:در تعریف که بعدی از گسترش معنایی است نقد را می توان روش نامید و بر این اساس می تواند آن را "روشی مهم برای ارزیابی مفاهیم،پدیده ها و داده های مختلف در تولید و ارائه اندیشه ها "تعریف نمود.راه است، طریق است و لذا نمی توان آن را غیر از شیوه موردی دیگر نامید.نقد کننده کسی است که از راه نقد وارد فعالیت ها می شود.
گرچه در تعریف نقد از روش استفاده شده اما در نقد ادبی از واژه ی دانش سود برده شده است."دانشی برای بررسی ویژگی ها و تفسیر نقاط قوت و ضعف یک اثر ادبی و تحلیل و ارزیابی آن در کنار تشریح جوانب پیچیده ی آثار ادبی و روشی برای سنجش اعتبار و مقام آن هاست."
نقد پذیری نیز دارای تعاریف مختلفی است که هر یک بخشی از خصوصیات را در بر می گیرد.به طور مثال"حالتی است که در آن فرد خود را آماده ی شنیدن نظرات دیگر می نماید"بعضی آن را فرهنگ می دانند و از عبارت فرهنگ نقد پذیری جامعه استفاده می کنند.در تعاریف دیگر از واژه هایی مانند خصوصیات،شخصیت و ظرفیت استفاده می نمایند.مثلا نقد پذیری را خصوصیات روانی افراد برای قبول شنیده ها می دانند و در دیگری شخصیت فرد را عاملی در نقد پذیری بر می شمارند.ظرفیت و تحمل فرد را نیز با نقد پذیری متوازن بر می شمارند و ان را در تعریف خود قرار می دهند.برای ما تعریف از نقد پذیری شامل پذیرندگی است.رفتاری است که بر اساس آن فرد یا گروه منتظر نظرات و تحلیل های فرد یا افراد دیگر می شود تا بر اساس آن ها نقاط قوت و ضعف موضوع را دریابد.
بیان معنای لغوی و تعریف تنها برای روشن شدن محدوده ی موضوع است.این بدان معناست که خواننده بتواند میان آنچه باید باشد و آنچه مشابه است تمایز قائل شود تا بدین شکل بتواند موضوع مورد نظر را در یابد و در همان چارچوب عمل کند.تعریف حدود قائل شدن و نظم دادن است کمااینکه معنای لغوی نیز مبین روشنگری و راه یابی درست در عرصه هاست.چه بسا برداشتی که افراد می نمایند متفاوت باشد اما لغت شناسی و تعریف علمی بتواند این مشکل را مرتفع نماید.
مفاهیم نقد و نقد پذیری:در مورد نقد و نقد پذیری مفهوم نیز دارای جایگاهی خاص است.از معنایابی و تعاریف که گذر کنیم به موردی برخورد می کنیم که متفاوت از تعریف و معناست.در این عرصه با واژه ای به نام"مفهوم" سروکار داریم که گرچه برای تمام موضوعات قابل تسری است اما در نقد و نقد پذیری تاثیرات بیشتری دارد.ابتدا لازم است تا مفهوم را مورد بررسی قرار دهیم و بدانیم که چه برداشتی از آن می شود.در مفهوم که از ریشه ی فهم است می توان معانی دانسته شده،به دل دریافت شده، دانسته، دریافت شده، شناخته شده، آنچه به فهم و درک آید، محتوا، مدلول، معنی، مفاد، فهم شده، پنداره و تصور کلی را استخراج نمود.
بنابراین مفهوم نقد و نقد پذیری دارای برداشت هایی است که از یک موضوع یا علم گرفته می شود.ما مفهوم این دو مورد را با توجه به درک انسانی و برداشت های آدمی دنبال می کنیم، طبیعی است که تفاوت های انسانی باعث تمایزات برداشتی نیز می شود.
مفهوم نقد: گرچه برای بسیاری این واژه مانند تحلیل و تجزیه است و شامل نظریه پردازی در امور می گردد اما برداشت هایی که اشخاص از نقد می نمایند تابع عوامل بسیاری است که همین موضوع ایجاد تضادهایی نیز می نماید.نگاه به نقد بدون شک انسانی است و تنها آدمی است که آن را برای خود به کار می گیرد.سایر موجودات دارای شعور و فهم کافی نیستند تا در زندگی اجتماعی و فردی خود مورد استفاده قرار دهند.بنابراین مفهوم که از فهم استخراج می شود شامل ادراک فردی است و برداشتی است که از این موضوع می نماید.
چون تفاوت های فردی امری مسلم و قابل قبول است ما نیز تفاوت در برداشت ها را امری بدیهی بر می شماریم.نقد در معنای لغوی آن کمتر دچار تفاوت هاست اما در فهم این چنین نیست.اینکه ما در این نوشته فهمی از نقد می آوریم به معنای یک دست بودن آن نزد همه نیست.این درک نویسنده است و طبیعی است که استمرار موضوع را نیز همین درک ایجاد می نماید.
ما نقد را سبک و سنگین کردن موضوع می دانیم.در این برداشت، یک موضوع یا پدیده دارای ابعاد مختلف منفی و مثبت می شود.ما در پی یکسو نگری نیستیم بلکه همان طور که احتمال منفی داشتن وجود دارد احتمال مثبت داشتن نیز میسر است.ملاک برای ما بی طرفی است.موضوع نباید از حالت طبیعی خارج شود که اگر شد جنبه ی شخصی به خود می گیرد و توافق با درون ملاکی برای رد یا پذیرش می شود.
ماهیت نقد نباید از علم نگری به سمت شخصی نگری متمایل گردد.شاید بسیاری از افراد از بابت حمله و تخریب با عنوان نقد نگران باشند و این درست است اما باید بدانند که نقدی است که از حدود علم نگری خارج شده و به سمت شخصیت نگری و نیز تمایلات فردی و حتی جمعی چرخش یافته است.نقد را باید روش و راهی برای اصلاح دانست و این فهم ما از نقد است و در غیر این صورت می توان عناوین دیگری نیز به آن داد.
پس، نقد، روشی علمی و مملو از دانستنی های سازمان یافته است که در یک موضوع یا انواعی از موضوعات کاربرد دارد و هدف عمده ی آن یافتن نقاط قوت و ضعف به منظور افزایش توانایی ها و کاهش ناتوانی هاست.راهی برای بهبود امور و توسعه ی موضوعات اجتماعی و امثال آن است.طریقی است که از آن برای بهینه سازی در امور استفاده می شود و بیشتر از اینکه تحت تاثیر مسائل شخصی باشد موثر بر روابط اجتماعی و جوهره ی انسانی است.
نقد هر راهی نیست بلکه نوعی راه است که ما آن را درست ارزیابی می کنیم.رسیدن به اهداف پیشرفتگرایانه و توسعه ی وضعیت مثبت و کاهش وضعیت منفی است.آنچه را که مایه ی عزت بشر است، می پذیرد و هر آنچه که باعث کاهش توانایی های انسانی می گردد؛ رد می کند.بنابراین، نقد راهی یاری دهنده است و مفهوم آن با حمله و تخریب مشابه نیست.
مفهوم نقد پذیری: در کنار نقد که فعالیتی حساب شده از طریقی خاص است می توان به موضوعات تکمیلی آن نیز اشاره داشت.نقد پذیری در مفهوم خود چندان پییچیده نیست.خواستاری و آغوش گیری است.کسانی که خواهان اجرای نقد در جامعه هستند نقد پذیر نامیده می شوند.این حالت در مورد جامعه نیز صادق است.نقد پذیری جامعه، همان مفهوم پذیرشی، برای ارائه است.نقد پذیری زمینه ساز رفتار نقدی است.بنابراین می توان آن را فعالیتی فردی یا جمعی دانست که خود دارای دو شکل رونده و گیرنده است.برای توضیح فردی آن کافی است که فرد پذیرنده را درنظرگیریم و آمادگی و روحیه ی نقد پذیری او را مد نظر قرار دهیم.نقد پذیر فردی همان شخص یا فردی است که می خواهد نقاط ضعف را در یابد و با استفاده از نقاط قوت به سمت رشد و تعالی بیشتر حرکت نماید. در نگاه جمعی نیز مجموعه ای از افراد که دارای خرد جمعی هستند آمادگی کامل برای شنیدن و دیدن نقد ها را دارند و بدین شکل زمینه ی رواج این فعالیت را مهیا می سازند.نقد پذیری جمعی، از شکلی کوچک مانند خانواده تا بزرگ تر مانند جوامع مختلف و حتی بشری را در بر می گیرد.
در اشکال مختلف نقد پذیری نیز مفهوم دارای معنایی خاص است.روندگی حالتی است که در آن فرد یا جمع عامل ایجاد نقد می شوند و با حرکت به سمت فضاسازی و درخواست بررسی موضوع یا دانستنی ها، این عمل را رواج می دهند.مانند اینکه شخص یا جمع علنا درخواست نقد از خود یا وضعیت را می نمایند.این بهترین و پیشرفته ترین نوع پذیرندگی است زیرا بر آن اجباری نیست و فرد از درون این تقاضا را مطرح می نماید.در شکل دوم گیرندگی نقد نیز دارای مفهومی خاص است.در چنین وضعیتی فرد یا جمع متوجه ی اثرات نقد نیستند و یا نمی دانند که وجود چنین فعالیتی لازم و ضروری است اما همینکه آن را دیگران مطرح می کنند ،می پذیرند و انواعی از آداب و روش های قبولی را اجرایی می نمایند.درست است که ارزش آن مانند شکل قبل نیست اما همینکه قبول نقد می شود، دارای ارزش علمی است.بنابراین می توان از جوامع انسانی با توجه به نوع نقد پذیری، ارزیابی های متفاوتی داشت.پیشرفت خواهی در شکل اول بیشتر از شکل دوم است و ما فهم مشترک همراه با ویژگی های توسعه خواهی را در طریق اول، مهم تر می دانیم.
مبانی نقد:اگر نقد را فعالیتی مستمر بدانیم که از طریق خاصی صورت می گیرد بنابراین می توانیم آن را بر پایه ای استوار نماییم.این بدان معنی است که بپذیریم،نقد عملی علمی است و بدون پایه و اساس انجام نمی گیرد.این واقعیتی درست و قابل قبول است که هر موضوعی در جامعه رواج دارد نمی تواند خود را علمی بنامد و از پایه تهی باشد.منظور ما زیر بناهاست.پایه هایی که ساختمان نقد بر آن ها بنا می گردد.
مبنای نقد به معنای نقشه هایی قبل از احداث ساختمان است که نمی تواند انحراف در عمل داشته باشد.مبنای نقد در موضوعات مختلف خصوصا اجتماعی راهی برای شناخت درست عملکرد و ارزیابی از صحت و سقم آن است.با پذیرش این حقیقت که نقد دارای مبانی است می توان هر فعالیتی را در چارچوب آن قرار داد و میان انواعی از رفتارها با عنوان نقد و نقد واقعی تفاوت قائل شد.شاید به همین دلیل است که بعضی میان نقد و تخریب تمایز قائل هستند زیرا مبنای نقد غیر از تخریب است.
نگاه به مبانی نقد نشان دهنده ی عمق نگری به موضوع است.علمای بزرگ و دانشمندان کبیر از این راه قصد داشتند تا میان انواعی از رفتارها تمایز ایجاد کنند.پایه هایی که خاصیت علمی و اندیشه ای دارند و با احساس نگری و خود خواهی متفاوتند.مبانی نقد دارای ویزگی هایی است که مطالعه ی آن می تواند فرد یا جمع را به سمت روش درست هدایت نماید.
مبانی که نقد بر آن ها استوارند، متفاوت و متعددند و خواننده یا خواستار نقد می تواند از آن ها سود بیشتری برد و درست و نادرست را بر اساس آن ها تشخیص دهد.کاری که مبانی می کنند جدا سازی علم از غیر آن است.
نقد وقتی عملی می گردد که دارای مبانی دانشی و علمی باشد.ما در این بخش به انواعی از مبانی نقد اشاره می کنیم.گسترش و تعدد مبانی می تواند تابع ماهیت موضوع نقد و نیز شکل های مختلف آن باشد.
الف -مبانی علمی:نقد فعالیتی علمی و دارای هدف و برنامه است.ماهیتی دانشی دارد و در غیر علم، بدون معناست.این آگاهی های علمی است که آن را ایجاد می کند و از آن سود می برد.تمام فعالیت های آن زمانی درست ارزیابی می شوند که در چارچوب علم قرار گیرند.حتی آدمی زمانی مورد تایید در نقد قرار می گیرد که گفته ها و تحلیل های انجام شده ی او علمی و در محدوه ی دانش مربوط قرار گیرند.علمی بودن در این شکل از مبانی نشان دهنده ی نظم دانشی است.دارای نظریه ی های متعدد علمی و نیز اهداف خاص پیشرونده است که بر منطق و دلیل استوارند.
با پذیرش علمی بودن نقد هر دانشی نمی تواند اصلاحات را در درون علمی خاص ایجاد کند.انواعی از آگاهی های عوام پسندانه که پشتوانه ی علمی ندارند قادر به ورود نیستند.این ماهیت که دانش بشری با سازمان دهی خود به سمت تحولات علمی حرکت می کند در کلیه ی مراحل نقد مستتر است.
بنابراین، پایه و اساس نقد، داشتن آگاهی های علمی و نیز استفاده از راه های دانشی است.دلیل یابی و استفاده از انواع روش های علمی مانند قیاس و یا علت و معلولی باعث می شود تا نقد به نتیجه رسد و رشد و تعالی را ایجاد کند.
پایه و اساس نقد اگر بر علمی بودن استوار نباشد می تواند روش های دیگری را با نام نقد ایجاد کند.تخریب یا حمله و از بین بردن صدای حق طلبانه از جمله ی این اثرات است.در چنین شکلی فریاد و هجمه به همراه زور و زر پذیرفته شده و هر فعالیتی نقد نامیده گردد.مبانی علمی کمکی بزرگ در ارزیابی از نقد کننده و ماهیت آن است.در این میان موضوعات نیز می توانند دچار تمایز گردند.هر موضوعی نمی تواند مورد نقد قرار گیرد مگر در چارچوب علم و دانش قرار گیرد.
ب - مبانی انسانی: نقد فعالیتی انسانی است .این اساس شکل گیری نقد است که عامل و ایجاد کننده ی آن نوع بشر است.علت ترسیم این مبنا بر تفکر و اندیشه ی آدمی استوار است زیرا این انسان است که موجودی متفکر و اندیشمند محسوب و با نقد و نقد پذیری در پی رشد و تعالی خود و جامعه است.
بنابراین، اساس انسانی نقد یک امر مسلم بوده و در هیچ زمانی غیر از این وجود نداشته است.جالب اینکه موافقان با نقد و نقد پذیری و نیز مخالفان با آن از یک جنسند و آن آدم بودن آن هاست.
از جنبه ی دیگر می توان بنیان نقد را بر دو جنبه ی فردی و جمعی انسان مورد نظر قرار داد.نقدی که دارای جنبه ی فردی است قادر به خود ساختگی و خود رشددهندگی است.در این باب می توان نوع بشر را که خواستار تغییر و تحول است، اساس دانست که نقد بنیانی برای رسیدن به هدف است.
از دیدگاه جمعی و نگرش جامعه شناسانه نیز همین مطلب قابل دفاع است.جوامع بشری با نقد می تواند ضعف های خود را در یابد و قوت های خود را افزون نماید.فرد نگری به همراه جمع زیستی اساسی انسانی دارند و دارای معنا و مفهومی خاص هستند.
مبانی نقد در دیدگاه انسانی خود قادر است تا انواعی از رفتارهای آدمی را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد.به طور مثال این اساس باعث می شود تا فرد پذیرای نظرات دیگران باشد و صبر و طاقت خود را مورد استفاده قرار دهد.از هیاهو و درگیری های تصنعی به دور باشد و ضمن خود ساختگی از دیگر ساختگی نیز سود برد.در واقع نقد را وسیله ای مهم پذیرا باشد و نقاد را فردی مانند خود و از جنس خود برای رشد و تعالی در نظر گیرد.
در بعد جمعی انسان نیز همزیستی مسالمت آمیز و نگاه به آینده ی روشن می تواند نقد را موثرترین یا در حداقل شکل یکی از راه های موثر در ایجاد فضای آرام و آزاد اندیشی برای ترقی و تعالی ارزیابی نماید.پذیرش بعد جمعی انسان در نقد، همکاری را مقبول و همدلی را روشی برای رسیدن به اهداف انسانی قلمداد می کند.جمع انسانی که در جامعه شناسی دارای بعدی خاص همراه با علمی نگری است نقد را طریقی مورد تایید و در راستای رشد دهندگی و تعالی سازی در نظر می گیرد.
اندیشمندی انسان درنقد پایه ای برای گرایش به انسانی بودن تلقی می گردد.انسان فکر می کند زیرا دارای این توانایی است.استعدادهای انسانی فراوان و متعددند و نقد می تواند نوعی رابطه ایجاد کند.به طول مثال حرکت فکر در ابتدای نقد و نیز تولید نظریه با بررسی های نقدی می توانند انواعی از استعدادها را شکل دهند.
خلاقیت مربوط به نوع بشر است.کشفیات را آدمی انجام می دهد.اختراع از فعالیت های فکری و نوآوری اوست.نقد بر این مبنا تنها نشان دهنده ی انسان بودن نیست بلکه انواعی از توانایی های او را نیز در قالب انسان بودن نشان می دهد.مبنای انسانی بودن کلیاتی است که می تواند شامل انواعی از جزئیات مانند استعدادها و توانمندی ها باشد.نقد بر اساس توانمندی ها یکی از رایج ترین و موفق ترین روش ها برای ترفیع و ترقی نوع بشر است.
گرچه پرداختن به مبانی نقد می تواند گسترده تر از این باشد و در ابعاد نظری و عملی نیز مباحثی را مطرح کند اما اساس همه بر دو بعد انسانی و علمی است و مابقی مطالب در همین راستا توضیح داده می شوند.شاید این نکته برای بسیاری مبهم باشد که گسترش علم در دنیای امروز چگونه می تواند در همین دو بعد جای گیرند.پاسخ روشن است علم با گسترش خود از علمی بودن خارج نمی شود و بر همین اساس، نقد علمی فعالیتی است که شامل تمام شاخه های علم می گردد.جامعه شناسی، روانشناسی و زیست شناختی همه در فضای علم معنا دار هستند.
در بعد فلسفی که بعدی از اخلاق در نقد است انسانگرایی اصل است و لذا می توان چنین بعدی را نیز انسانی نامید.تقسیم بندی های رایج در بنیان های نقد جوابگوی تمام مواردی است که در علم و انسان خلاصه می شوند.نقد به عنوان فعالیتی معنا دار و همراه با برنامه و رسیدن به اهداف نمی تواند از انسانیت انسان فاصله داشته یا با آن بیگانه باشد.علاوه بر آن نیز قادر نیست تا از علم نگری و سازمان یافتگی جدا شود و نقد نامیده گردد.مبانی نقد به عنوان روشی برای رشد در دو بعد انسانی و علمی کامل و قابل قبول است.
اصول نقد:وقتی مبانی نقد مشخص و پایه ها و زیر بنای آن ساخته شد آنگاه باید در مورد چگونگی اجرای آن بحث کرد.این بخش نشان دهنده ی روشی برای پیاده کردن است.در واقع در این فعالیت، اصولی وجود دارند که نشان می دهند نقد نمی تواند به هر شکلی موفق شود.شاید بهتر است بگوییم اگر اصول مشخص نشوند راه طی شده نیز به مقصد نخواهند رسید.
در بسیاری ار فعالیت ها با نام نقد مسیرها منحرف و تبدیل به تخریب یا تهمت می گردند.ما بر آن هستیم تا نقد را با توجه به تعریف و مفهومی که بیان نمودیم، مقبول؛ اجرا نماییم.بر همین اساس است که در علمی نگری به نقد و رهیابی برای کسب نتیجه ی دانشی؛ می بایست ،اصول و اساسی که اجرا را ایجاد می کنند، مشخص سازیم.وقتی اصول مشخص شدند ارزیابی نیز راحت تر خواهد شد.
اصول نقد همان اساس ها هستند که در معنای لغوی بیخ و بن و نیز ریشه ها نامیده می شوند.مبادی و کلیاتی که فعالیت نقد را شکل می دهند و چارچوب مشخصی را برای اجرا به وجود می آورند.بنابراین، اصول نقد جمع اصل هایی است که پذیرش آن ها باعث رهنمودی به سمت اهدافی انسانی و پیشرونده می گردد.این مهم از این نظر دارای اهمیتی ویژه است که بدانیم، اصول بر مبانی استوارند و اگر اجرای نقد را خلاف؛ حرکت دهند؛باعث عدم توفیق و یا رسیدن به مسیرهای خاص انحرافی می شوند.
بنابراین شناخت اصول نقد برای فرد و جامعه حیاتی است زیرا نمی توان بدون اصول راهی را طی نمود که هدف آن انسانی و زیبا و قشنگ طرح ریزی شده باشد.
اصول،توازن میان آن چه هست و آن چه باید باشد را معین می کند.اصول راهگشای چگونگی عمل در رسیدن به منظورهاست.اثراتی معین بر عملکردها دارد و از سردرگمی و بی برنامگی جلوگیری می کند.
با توجه به این که نقد فعالیت محسوب می شود و بر مبنای دو اساس انسان و علم شکل می گیرد بنابراین اصول نیز تحت تاثیر این دو باید حرکت کند تا به مقصود برسد.
برای اجرای درست اصول، نیاز شناخت آن؛ نزد مجریان و پذیرندگان ضروری است.نقد درست و علمی برای اصلاح امور بدون اصول امکان پذیر نیست و بر همین اساس است که فرد و جامعه باید درک درستی از اصول حاکم بر نقد داشته باشند تا بتوانند درست اجرا کرده و صحیح ارزیابی نمایند.
اصول نقد همان چارچوب های دانشی برای رسیدن به مقصودهای انسانی است.گرچه هر علمی برای خود دارای اصول معینی است اما هیچ علمی نمی تواند از اصول دانشی فاصله گیرد. بر این اساس می توان اصول زیر را برای نقد درست و موفق، مطرح کرد.
الف: اصل تخصص، این اصل بیان می دارد که نقد، سبک و سنگین کردن یک نظریه یا رویداد و نیز ارزیابی یک عملکرد انسانی است بنابراین نیازمند به تخصص در همان موضوع است.به زبان ساده این اصل گویای تخصصی نگری است زیرا علم امروز در دنیای امروز به اندازه ای گسترش یافته که کمتر کسی را می توان یافت که در بیش از یک علم تخصص داشته باشد.چنین اصلی به هر فردی اجازه ی دخول نمی دهد.
علم نگر متخصص از واژه های خاص درون همان علم استفاده می کند و از روش های جاری و پذیرفته شده در همان دانش سود می برد.او بررسی های خود را بر اساس دانستنی های خویش مطرح می کند و زبانی تخصصی دارد.
این اصل بیانگر محدودیت ها نیز هست.به زبان ساده وقتی تخصص حرف اول را می زند هر فردی نمی تواند خود را جلودار نقد بداند که اگر این چنین شود،از نقدنگری خارج و تبدیل به تخریب یا حمله می شود.
زبان تخصصی بهترین راه برای نقد یک موضوع یا رویداد است.از این نظر است که راه درست نقد و ایجاد زمینه ی اصلاح و پیشرفت تنها در میان افرادی است که می دانند چه چیزی را سبک و سنگین کنند و چون متخصص در علم خود هستند در پی افزایش معلومات خود و نیز ترفیع علم خویشتن می باشند.
ب:اصل آزادی، در جامعه ای که فضای پیشرفت و گفتگو حاکم است نقد نیز دارای موفقیت می شود.نقد عملی برای اصلاح امور است و بدیهی است که در این فعالیت افرادی ممکن است خود را مورد حمله تصور کنند و از این تلاش به عنوان راهی برای از بین بردن خویشتن برداشت نمایند.
شاید این نظر که عدم اجرای نقد در جامعه تابع جو حاکم و برداشتی است که فرد از درون جامعه ی خویش انجام می دهد، درست باشد.آزادی به عنوان اصلی برای احساس شجاعت، تبدیل فکر به عمل، استفاده از توانایی ها، عدم ترس و انواعی از فعالیت های مورد لزوم در نقد نگری است.گرچه آزادی با بی بند و باری متفاوت است اما این بدان معنا نیست که برای جلوگیری از آزادی دیگران را به انوعی از رفتارها متهم نماییم.
بهترین آزادی را باید در آزادی فکر دانست همان معنایی که باعث می شود تا فرد از وابستگی ها خارج شود و محدودیت های خاص منطقه ای و محلی را کنار زند.فکر به عنوان توانایی که می تواند تولید کننده باشد با آزادی قادر است تا فعالیتی درست و صحیح انجام دهد.در آزادی است که فرد یا جامعه مثبت ها و منفی های یک رویداد را درک و به افرادخاص یا جامعه ای معین منتقل می کنند.نبود آزادی نوعی خفه نگری است که در آن هیچ واقعیتی منعکس نمی شود لذا، تغییرات نیز تحت تاثیر آن عبث و یا پنهان می مانند.
ج:اصل فعالیت، نقد یک فعالیت است و نمی توان آن را در رکود جستجو کرد.فعالیتی معنا دار و دارای نگرش های تغییر ساز همراه با پیشرفتگرایی و توسعه خواهی است.فعالیت در این اصل نشان دهنده ی کوشش های عمدی است.نقد اگر از این معنا فاصله گیرد تنها در چارچوب نظری خود و البته نوشته های محدود و دلخوش کننده باقی می ماند و اثری معین برای اصلاحات ندارد.
فعالیت است از این نظر که نیاز به افرادی خاص دارد تا تلاش ها و کوشش های خود را برای سبک و سنگین کردن شکل دهند تا جامعه ای که کمتر فعال دارد را بیدار و آن ها را به سمت روشنگری هدایت نمایند.
فعالیت در نقد مانند جوهره ی اصلی در رسیدن به اهداف عمل می کند.تنبلی و خواب و آسایش طلبی برای رسیدن به رویاها در نقد معنایی ندارند.باید کوشید و بدون توقف، رویدادها و نیازهای موجود را بررسی و بر اساس مبانی و اصول، آن ها را به جامعه ی بشری معرفی نمود.
فعالیت در این بین می تواند فردی یا جمعی و نیز هر دو باشد.گرچه بیشتر تصور از فعالیت در نقد، فردی است اما این به معنای گریز از جمع نگری نیست.گاه فعالیت به صورت گروه های تخصصی و زمانی کل یک جامعه را در بر می گیرد.ابتدای نقد جمعی باعث بیداری می گردد و چنانچه گوش شنوایی موجود نباشد به اعتراضات مدنی تبدیل می شود.
د: اصل هدفمندی، این اصل بیانگر نقطه یابی در نقد است.گرچه نقد فعالیتی علمی است و بسیاری آن را نوعی تفریح یا قانع کردن خود می دانند اما در دیدگاه بنیانی، نقد فعالیتی هدف دار و به سمت و سویی خاص گرایش دارد.
هدفمندی در این نگاه، شامل آینده نگری برای توفیقات علمی است.به زبان ساده، وقتی نقد عملی برای سبک و سنگین می شود،هدف این است که سبک ها کم و سنگین ها افزایش یابند تا بدین شکل، جامعه دارای تحولات عظیم و رسیدن به اوج ترقی و تعالی گردد.هدف داری نقد نوعی نظم کاری را نیز مشخص می کند.
هدف در نقد هرگز شخصی نیست و نگرشی به سمت تعالی جامعه است.در هدفنگری است که فعالیت های نقد نیز منظم می گردند و نقاد یا پذیرنده ی نقد از عاقبت کار امیدوار و رسیدن به منظور رابا دیدی باز و نگرشی علمی دنبال می کند.
این نشان می دهد که برای هر نقدی منظوری است تا تلاش ها بیهوده تلقی نشوند و کوشش ها بدون سرانجام نباشند.بدیهی است که این اصل، تغییرات را ایجاد و سپس تحولات را صورت می دهند.اصل هدفمندی برای اجرای نقد نشان دهنده ی حرکت رو به جلوست.
اصول چهارگانه ی فوق در نقد تنها نمادی از حداقل هاست و البته می توان اصول مشابه ای را تدوین نمود.هدف عمده ی ما در نقد علمی همین حرکت کردن های اصولی و بنیانی است.با چنین اصولی است که می توان سازمان یافته و با برنامه حرکت کرد و آن را از واژه ها یا فعالیت هایی مانند تخریب و حمله جدا ساخت.
اصول در کل، مبین داشتن دیدگاه علمی ،صبورانه همراه با درایت و قدرت تصمیم گیری است.در نقد ،مدیریت جای خود را به رهبری می دهد و جامعه ی انسانی از وضعیت موجود به سمت مطلوب حرکت می کند.
