دوستداران تربیت

امیدوارم  جهان به مرحله ای برسد تا بر اساس آن تربیت بتواند به سیاست جهت دهد .

درباره من
با توجه به نقش تعلیم و تربیت در انسان سازی، تاثیر آن بر تحولات انسانی و کمک  به پیشرفت جوامع، این پایگاه تلاشی درجهت کمک به هم فکری ، مشاوره،هم کاری، هم دلی و هم زیستی مسالمت آمیز تمام انسان هایی دارد که می کوشند جوهره ی آدمیت را بارور و صلح و صفا در میان آن ها را نشو و نمو دهند.کوششی است که در کهن شهر تاریخی شوش،  در  شهردانیال پیامبر،دعبل خزائی، فتح المبین و شهدای گمنام و بی ادعا، انجام  و امیدوار است که  ایجاد   آن باعث اتحاد بیشتر مردم این مملکت گردد. نظریه پردازی در عرصه ی تعلیم و تربیت و ارائه ی طرح های جدید در جهت ایجاد تغییر و تحول در نظام اموزشی از کوشش های دیگری است    که  در همین راستا انجام می گیرد. تبادل اطلاعات با اندیشمندان تربیتی و استفاده از کلیه ی  نظرات ارائه شده،نهایت تلاش و کوشش این پایگاه است.
نويسنده :استاد جعفر دیناروند
تاريخ: دوشنبه ششم شهریور ۱۴۰۲ ساعت: 0:2

مبانی نقد پذیری:باید نقد پذیری را در کنار نقد سازی مطرح کرد.در واقع آنچه نقد پذیری را معنا می بخشد وجود فعالیتی به نام نقد است.بنابراین هم نقاد دارای بنیان هایی است و هم نقد پذیری اساس و ریشه ای دارد.بنابراین هدف ما جدا سازی آن ها در بنیان های اصلی نیست زیرا هر دو در واژه ی سبک و سنگین کردن جای می گیرند و هر دو تکمیل کننده ی یکدیگرند.تا نقد نباشد بحثی از نقد پذیری نمی توان کرد و اگر نقد پذیر نباشد نقد تنها نوعی دلخوشی است.

بنابراین نقد پذیری را نیز می توان حالتی برای پذیرندگی دانست.گوش های شنوایی که منتظر بیان نقد هستند و انسان هایی که می مانند تا نقاد تلاش های خود را آزادانه انجام دهد.بنیان های نقد پذیری در این میان دارای اثراتی سازنده و نشان دهنده ی وضعیتی است که ما آن را پیشرفت انسانی و خواستاری علمی می نامیم.

اگر نقد پذیری را در دو شکل فردی و جمعی مهم بدانیم که هست لذا باید وضعیت و جوی که باعث ایجاد آن می شود را نیز مهم بدانیم.به زبان ساده اگر فرد خود را پذیرنده می یابد بیان نقد راحت تر از زمانی است که جمع چنین حالتی دارد.منظور ما از آسانی فردی این است که چون تعداد تقلیل یابد تصمیم گیری نیز آسان تر خواهد بود در حالی که در جمع نگری، تصمیمات جمعی و احتمال همخوانی کمتر از فردی است.

ما بنیان های نقد پذیری را بر اساس هر دو مطرح می کنیم و معتقدیم که فرد گرایی و جمعی گرایی مانعی برای بیان آن ها نیست.بیان مبانی نقد پذیری برای پی بردن به روش های درست و ترسیم خطوط ،لازم و ضروری هستند.عدم اطلاع از آن ها باعث نوعی کجروی و اشتباه روندگی خواهد شد.مبانی نقد پذیری برای شناخت انواعی از رفتارها، مهم و حیاتی است و لذا ما چنین ترسیمی را ضروری می یابیم.از نظر ما مبانی نقد پذیری چنین هستند.

الف: مبانی انسانی،نقد رفتاری انسانی است که بر اساس توانایی های آدمی بنا شده است.نقد از طریق فکر و عقل و نیز خلاقیت و ابتکار به وجود می آید که مخصوص انسانند.در طرف مقابل، شنیدن نظرات و نیز ایراداتی که هر فرد به رویداد یا حادثه ای وارد می یابد نیز مهم و تکمیل کننده ی نقد است.این طرف مقابل تنها انسان است و لذا پذیرندگی حالتی انسانی می شود که رنگ و بوی داوطلبانه نیز دارد.انسانی بودن آن به دلیل نیازمند بودن آن است.

وقتی انسان احساس نیاز به تغییرات می نماید راهی جز شنیدن نقد و انتقاد ندارد.گرچه برای بسیاری نقد تنها جنبه ی پیشرفتگرایانه ی جمعی است اما این حالت تنها در جمع خلاصه نمی شود.روحیات و انواعی از شکل های عاطفی و روانی فرد نیز در پذیرندگی و رشد خواهی مهم هستند.

مبانی انسانی نقد پذیرندگی مبین تلاش های آدمی برای رسیدن به تکاملی است که در درون خود احساس می کند.این واقعیت که جز انسان هیچ موجودی نمی تواند خود را برای تکامل آماده یابد ما را بر آن می دارد تا بپذیریم،کوشش های انسانی است که می تواند زمینه ی این تکامل را ایجاد نماید.از مهم ترین راه ها همین آمادگی آدمی برای شنیدن نظرتات و نقدهای علمی است.نقد پذیر در شکل فردی یا جمع بشری است.اوست که می تواند ترقی را در خود به وجود آورد و وضعیت را به نفع خویش تغییر دهد.بعد انسانی برای نشان دهنده ی تاثیرات نقد در تبدیل توانایی ها به عمل است که حتما رشد یافتگی و حرکت به سمت خودساختگی است.تکامل، نهایت پذیرندگی در نقد است.

ب:مبانی علمی،علم مجموعه ای از دانستنی های سازمان یافته در طول زمان است که به طور مستمر دچار تغییرات جدید و بر اساس نیازهای آدمی تولید می گردند.برای رسیدن به این منظور، راه هایی خاص وجود دارند که مهم ترین آن ها نقد است.گرچه نقد می تواند موثرترین راه محسوب شود اما اگر پذیرندگی وجود نداشته باشد،بیهوده اتلاف وقت می کند.گوش شنوا برای ایجاد تغییرات در جهان امروز و رسیدن به دانستنی های جدید،امری لازم و ضروری است.از این نظر، نقد پذیری ماهیتی علمی دارد زیرا خواستار رسیدن به اگاهی های جدید است.اصولا آدمی از این نظر نقد پذیری را عملی می کند تا به مقصود خود که رفع نیازهاست، برسد.

نقد پذیری بر مبنای علم نگری، نشان دهنده ی نظم در امور است.بنابراین هر پذیرندگی را نمی توان نقد پذیری نامید مگر اینکه دارای هدفی علمی و یافتن مجموعه ای دانشی باشد.مبنای علمی بودن نقد پذیرندگی نشان دهنده ی اندیشمندی در نوع انسان بوده و از این نظر است که مبانی نقد و نقد پذیری همه با هم ارتباط می یابند و تحت عناوین مختلف نامگذاری می گردند.

آمادگی برای سبک و سنگین نمودن یک نظریه یا رویداد برای فرد اندیشمند، عادی است.او می داند که با یافتن نقاط ضعف و قوت به دانشی جدید می رسد که دارای روابط علی و معلولی است.ماهیت نقد پذیری بدون داشتن نگاه به علمی بودن چندان معنایی ندارد.بر همین اساس است که پذیرندگی زمانی مقبول واقع می شود که دارای ماهیتی علمی باشد.

ج:مبانی عملی،نقد پذیری ممکن است در نظریه پردازی جایگاهی داشته باشد.اصولا هر پرداختی می تواند در دو بعد نظری و عملی جای گیرد اما آنچه باعث ملموس سازی و تاثیر پذیری برای ترفیع نگری می گردد، بعد عملی آن است.وضعیتی که در آن عملا باورها به نتیجه می رسند و با احساس درونی شکل می گیرند.

نقد پذیری بر مبنای عملگرایی، نشان دهنده ی فعالیتی معنا دار برای رسیدن به تکامل گرایی است.نتیجه ی نقد پذیری در این ارتباط بسیار مهم و زیر بنایی است.به همین دلیل است که در نقد پذیری چه از نوع فردی و چه جمعی،ملموس بودن و تبدیل به عمل نمودن؛ ریشه ای و اساسی محسوب می شود.

وقتی نقد پذیر عملا به نقد ها عکس العمل نشان می دهد این فعالیت مراحل خود را بهتر طی می کند.در این زمینه، نقاد تشویق به یافتن منفی ها و مثبت ها می گردد و پیشنهادهای خود را مطرح می کند.این، نشان دهنده ی نوعی همکاری میان نقد کننده و نقد پذیر است.اگر به صورت عملی فضا برای نقد ایجاد نشود کاری از پیش نخواهیم برد.

مبنای عملی در نقد پذیری رفتاری است که نقد پذیر یا پذیران انجام می دهند.آغوش باز ایجاد کردن به عنوان مقدمه و عملی نشان دادن برای ایجاد زمینه های نقدی، خود نوعی موفقیت سازی است.مبنای عملی نقد پذیری نشان دهنده ی باور درونی جامعه به اثر پذیری نقد و تاثیر گذاری آن بر چگونگی رشد و تسریع آن است.

د:مبانی فلسفی،نقد پذیری در مبنای فلسفی خود دارای دو شکل خاص است.اول اینکه فلسفه علمی است که در پی زیر بناهاست و از چیستی و ماهیت اشیا و موجودات سئوال می کند و در تلاش های خود می کوشد تا اساس ها را نشان دهد و دوم اینکه در فلسفه هر کاری مقبول واقع نمی شود و اصولی اخلاقی را در خود جای می دهد.

نقد و نقد پذیری برای هر دو شکل قابل قبول است.نقد به عنوان فعالیتی برای تغییرات اساسی در یک رویداد یا نظریه شمرده می شود و سعی می کند تا از بعد علمی، ریشه ای برخورد کند.افرادش متفکر و اندیشمندند و در تلاشند تا از روابط زیر بنایی برای رفع مشکلات استفاده کنند و از طرف دیگر هر فعالیتی را نقد نمی دانند.

در نقد پذیری نیز اساس، احترام به نظرات و نگاه به آینده روشنی است که چیزی جز ریشه ها نیست.در چنین وضعیتی، نقد پذیر به اصولی انسانی و اخلاقی نیز مقید است و نمی تواند اخلاق انسانی را زیر پا بگذارد.به طور مثال احترام به انسانیت و جلوگیری از انحرافات انسانی برای نقد پذیر، بنیانی برای رسیدن به جوهره ی آدمی می گردد.

نقد پذیر نمی تواند هر نظریه یا عملی را قابل قبول بداند و او به هر حرفی گوش نمی دهد و یا ان را تایید نمی کند.نقد پذیری کلامی را می پذیرد که ضد اخلاقیات نباشد.انواعی از نقد های موجود در جوامع غرب ضد اخلاقی است.اینکه فردی هر نظریه ای را با جان و دل گوش دهد و سپس زمینه ادامه ی کار را مهیا ساز بالکل در نقد پذیری قابل قبول نیست.

انواعی از تولیدات ضد بشری گرچه می توانند در علم نگری نیز جای یگیرند اما در اخلاقیات، ضدیت می یابند.نقد پذیر تنها موضوعاتی را قابل درک می داند که با جوهره ی انسانی در ارتباط و رشد دهده ی آن باششد.این مبنا را اخلاق نگری در نقد پذیری گویند که بعدی از مبانی فلسفی است.

گرچه مبانی نقد پذیری می تواند بیشتر از این ها هم باشد اما اساس همین موضوعاتند.نقد پذیر بر مبنای انسان بودن خویش و انسان بودن نقاد به فعالیت می پردازد.دارای نگرشی علمی است که اجازه ی نقد کردن به عالم را می دهد و او را تشویق می کند تا تولید علم نماید.او با عملگرایی زمینه ی کار را مهیا و به صورت ملموس راه را برای تغییرات مهیا می نماید.او می کوشد تا همه ی مبانی را در ارتباط با هم بیابد و اخلاق انسانی یا همان انسانیت را در نقد پذیری مجسم سازد.نقد پذیری فعالیتی تکمیل کننده برای نقد و فعالیت های آن است.

اصول نقد پذیری:پذیرندگی و پذیرش امری درونی است که از طرف فرد یا گروهی نشان داده می شود.حالتی است که در آن آمادگی مطرح است و مانند سئوالی است که منتظران پاسخ را در درون خود جای می دهد.بر این اساس، برای نقد پذیری نیز آمادگی، بسیار مهم و حیاتی است.به زبان ساده، اگر نقد امری مهم برای پیشرفت محسوب می گردد در طرف دیگر قضیه نیز نقد پذیری تکمیل کننده و همکار محسوب می گردد.

در این میان، مطالعه ی انواع حالات فردی و جمعی برای ایجاد فضای پذیرندگی، لازم و ضروری به نظر می رسد.به زبان دیگر، اگر در میان افراد یا آحاد یک جامعه، چنین حالتی وجود نداشته باشد، امکان موفقیت کاهش می یابد.

ما این را می دانیم که موفقیت در اجرای یک نقد تنها به ماهیت نقد مربوط نمی شود بلکه نقد پذیری نیز همان نقش کامل کننده را داراست.همان طور که موفقیت انتظاری است که از فضای نقد سازی می رود، در همین فضا نیز، انتظار نقد پذیری، طبیعی می گردد.

چون،داشتن ریشه و دلیل برای نقد سازی بر نقد پذیری نیز تاثیر گذار است، لذا می توان اصولی را برای پذیرش نقد و ایرادات به نظریات یا طرح ها مطرح نمود.اصولی که هر چند متنوعند اما می توانند محدود نیز بیان شوند.دسته بندی اصول پذیرندگی در نقد،یاور جامعه در ترسیم موفقیت هاست.

ما این اصول را بدون توجه به فرد یا جمع بودن مطرح می کنیم و در واقع معتقدیم که شامل هر حالتی می شود.فرد گرایی یا جمع گرایی آن بسته به ماهیت پذیرندگی در جوامع مختلف، متنوع می گردند.

بنابراین، اصول نقد پذیری قابل اجرا در هر دو شکل فردی و جمعی است.این بدان معناست که اگر اصلی برای فرد نفوذ یابی می گردد در جمع نیز همین تاثیر را خواهد داشت و اگر فرد آن را رعایت نکند نمی تواند اصلاح طلبی کند، در جمع نیز همین شکل عمل می نماید.

اصول و بنیان های انسانی نقد و نقد پذیری در قالب های متفاوتی قابل ترسیمند که ما انواعی از آن ها را به شکل های مختلف بیان می داریم.

اصل خواستاری: این اصل بیانگر حرکت نقد پذیر یا پذیران برای آماده بودن است.موضوعی نظری است که در آن فرد یا جمع در خود نوعی نیاز احساس می کند که حتی در مواردی نمی داند چیست اما نقصی در تکمیل می یابد که می تواند زمینه ی اجرا را فراهم کند.در موارد بسیاری حتی می توان تقاضا را از نظر روحی و روانی در فرد یا جمع یافت.

به طور مثال، وقتی فرد یا گروهی خواستار مشارکت مردم در نظریه پردازی می شوند خود نوعی خواستاری در نقد پذیری را منعکس می کنند.معنای آن این است که کسی منتظر نظرات شماست.بنابراین در خواستاری هم به طور مستقیم و هم غیر مستقیم می توان زمینه ی نقد پذیری را دریافت.بدون شک این اصل با نوع روحیات و روانسنجی خواستار یا خواستاران در ارتباط مستقیم است.متفکران و اندیشمندانی که دارای روحیه ی رشد طلبی هستند این مورد را با جدیت دنبال می کنند.

اصل آزادی خواهی: این نشان دهنده ی ایجاد فضایی پاک و روان برای اجرای نقد است.افرادی که به آزادی فکر و اندیشه احترام می گذارند قادرند تا با انواعی از نظرات و اعمال، این مهم را منتقل نمایند.آزادی خواهی از سوی افراد، بیانگر فضا سازی سالم برای رشد خواهی و ترفیعات انسانی است.این مهم به وسایل متنوعی نیازمند است که از رسانه ها تا ویژگی های فردی در نوسان است.

آزادی خواهی در مقابل زورگویی و دگماتیسم نشان دهنده ی آزاد اندیشی و رها شدن از انواعی از سنت های غلط و نیز متوسل شدن به شکل های مختلفی از ابتکارات و نوآوری هاست.در این اصل نقد پذیران با رفتارهای خود اطمینان را در نقد سازان ایجاد می کنند تا بتوانند آن چه را که سبک یا سنگین می دانند منتقل کنند.

ما این اصل را تنها با شعار محقق شدنی نمی دانیم بلکه آن را فضایی مملو از اطمینان انسانی و روش های علمی برای موفقیت، می شماریم.

اصل تحمل پذیری: این بنیان، نشان دهنده ی نوع طاقت و صبر افراد یا جامعه است.البته میان تحمل و صبر تفاوت های ظریفی است.شاید صبر دارای درجه ی کمتری در پذیرش نسبت به تحمل باشد زیرا تحمل علاوه بر صبر دارای زمان بری طولانی برای رسیدن به مقصد است.در صبر تنها ماندن معنایی خاص می یابد اما در تحمل علاوه بر ماندن، حمل کردن نیز وجود دارد.

انواعی از فشارها ممکن است با صبر موفق گردند اما در تحمل این چنین نیست.تحمل دیگران نمودن و در کنار آن ها ماندن غیر از صبر کردن بدون حضور دیگران است.تحمل قادر است تا انواعی از نقد ها را اجرایی نماید هر چند بر خلاف دیدگاه ها یا خواستاری رویایی افراد یا جامعه باشد.ما تحمل را در نقد پذیری موثرترین حالت برای موفقیت در نظر می گیریم.

اصل رشد خواهی: این اصل بیانگر آینده نگری نقد پذیران است.مطرح شدن نظرات دیگران و شنیدن انواعی از نقص ها و قوت ها، نه تنها جنبه ی شخصی دارد که نوعی نگاه به تغییر خواهی است.افرادی که نقد پذیر هستند قادرند تا خود را برای آینده ای رشد یافته تر آماده سازند.

بدیهی است که اصل رشد خواهی برای فرد و یا جامعه در مقدمه ی کار تغییر پذیری است.در چنین حالتی، نقد پذیر یا پذیران خود را در وضعیتی ناموفق در پیشرفت می یابند که با اجرای نقد، موفقیت را ترسیم می کنند.آن ها با طرح این پرسش که چگونه می توان با زمان پیش رفت؟خود را آماده ی شنیدن نظرات می نمایند.

فرد یا جامعه با این اصل، زمینه را تنها در آزادی بیان و تحمل پذیری خود می یابند و خواستار رشد و ترقی در جامعه ی امروزی اند.

رشد، اساس رفتارهای آدمی را تشکیل می دهد و امری درونی همراه با ارتباطات استعدادی است.به زبان ساده، چون آدمی دارای قابلیت های متنوعی است و تنها با عمل می تواند آن ها را به ترقی برساند لذا می کوشد تا نقد پذیری را راهی برای ترفیع بیابد.اصل رشد خواهی تاثیر فراوانی بر روحیه و نگرش فردی و اجتماعی برای ترقی خواهی دارد.

اصل اندیشمندی: در این اصل، نقد پذیر یا پذیران زمینه را برای عملی کردن فکر مهیا می سازند.تفکر که بعد عملی فکر است با این اصل اجرایی می شود و فرد یا جمع بدین شکل به تفکر خود و نیز جمع کمک می کنند تا با انواعی از راه ها به تلاش و کوشش های خاص بکشانند.

فکر و اندیشه ی آدمی نمی تواند ثابت و ساکن باشد و اگر شود به مرور زمان از بین می رود یا در حداقل شکل، خاصیت خود را از دست می دهد.تفکر و اندیشه در مقابل مغلوب شدن در برابر احساسات می تواند توانایی های آدمی را صیقل دهد و او را در مقابل انواعی از مشکلات تصنعی و طبیعی پیروز گرداند.

اندیشه ی گذشتگان با تمام احترامی که برای نسل گذشته متصور است نمی تواند در همه ی زمان ها پاسخگو باشد.این اصل در نقد پذیری باعث حرکت اندیشه و در واقع اندیشمندی می گردد.اگر کسی یا جمعی به اندیشیدن معتقد نباشند نمی توانند نقد پذیری را در جامعه ی خود رواج دهند و حتی ممکن است موانعی بزرگ تلقی گردند.

اصل اندیشمندی باعث اتکا به توانایی هایی است که مشکل گشای آدمی در برخورد با اشکال مختلف موانع است.نقد پذیری نمی تواند موفقیتی را برای خود تصور نماید مگر، از اندیشه های جمعی و فردی و در نهایت از انواعی از خردهای آدمی در زمان های مختلف استفاده کند.

نقد پذیری باعث حرکت فکر نزد فرد یا جمع می گردد.این،هم در روند نقد و هم پذیرش آن نفوذ می یابد. در حقیقت، نقد پذیری نشان دهنده ی خواستاری در اندیشمندی است.اعتقادی که اگر در میان مردم یک جامعه وجود نداشته باشد نمی تواند تلاش های نقد پذیری را ایجاد نماید.مردم در چنین شکلی تنها گوش دهنده ی مقامات و بزرگان خود هستند و تنها راه چاره را نیز در همین محدوده می یابند.

نقد پذیری، اندیشمندی را با موفقیت به سمت اهداف انسانی هدایت می کند.این،اصلی مهم برای توفیقات فردی و جمعی است که هم در نقد و هم پذیرندگی نافذ می گردد.

بنابراین می توان اصول نقد پذیری را ابتدا در خواستاری که امری درونی است یافت و سپس با احساس آزادی و فضای مناسب، قابل اجرا دانست، با تحمل پذیری، شکل و شمایل داد، با اندیشمندی به سمت اصلاحات و رشد و در نهایت رسیدن به اهداف بلند پیشرفتگرایانه هدایت نمود.

منتقد کیست؟:نقد کردن فعالیتی هدف دار و دارای جهت و سوقی معین است.هدفی درونی و برونی دارد که شامل شخصیت شناسی و جامعه شناختی می گردد.در این میان، فاعل نقد نیز مهم و حیاتی تلقی می گردد و بر این اساس،باید نقاد یا منتقد را در جایگاهی ویژه نگریست.

این که بعضی خود را محق به نقد کردن می دانند و یا افرادی وجود دارند تا آن را انحصاری در گروه یا حزبی خاص بینند از جمله مشکلاتی محسوب می شوند که قابل بررسی اند.نامعین بودن جایگاه و نیز تعیین معیارها برای نقاد امری است که در ابتدای کار، باعث موانع و حتی اختلاط در بررسی ها می شود.

منتقد چه گونه شخصی است؟آیا جنبه ی فردی دارد یا جمع نیز می تواند در این فعالیت شرکت کند؟ بدیهی است که بررسی موضوع بسیار مهم تر از سایر موارد است زیرا رها کردن این مطلب علمی و دانشی و تاثیری که بر نوع جوامع بشری دارد نوعی گریز از رشد یابی و حرکت به سمت سقوط دهی است.ما منتقد شناسی را امری بسیار مهم می دانیم و معتقدیم که پرداختن به آن باعث نظم دهی، آینده نگری و حرکت به سمت تکامل گرایی می گردد.

اگر از منظری دیگر به موضوع نگریسته شود آسان تر می توان آن را مورد تحلیل و شناسایی قرار داد.ماهیت نقد کمک دهنده است.اگر آن را علمی و دانشی بدانیم آنگاه نگاه به نقاد نیز معین می شود.

به زبان ساده منتقد کسی است که "علم نگر و علم پذیر "است.دارای دانشی خاص در موضوعی معین است که می تواند با سبک و سنگین کردن موضوعات، آن ها را آشکار سازد.

اگر چنین نگرشی اساس نقد باشد، بسیاری از منفی ها در درون این فعالیت، حذف می شوند.بنابراین، منتقد عالم به موضوع و داناست.گذر از این فعالیت تنها در دانش نگری اوست.این نگرش، معیاری خاص برای ممانعت از ورود غیر اهل است.افراد نمی توانند ورود به موضوعی کنند که نمی دانند چیست.

ما اساس را بر علم نگری قرار می دهیم تا رشد گرایی نیز در درون آن قرار گیرد.پس منتقد یک عالم و دانشمند در موضوع است.

منتقد "شخصیتی "ویژه است.این بدان معناست که دارای وابستگی های مانع ساز و ترمز مآب نیست.احساسات در گرو و دستان اوست. انواعی از باورهای سنتی و مانع ساز در درون آو جای ندارند.او شخصی آزاد منش و دارای شخصیتی پویا و غیر وابسته به انواعی از نگرش های محدود کننده خصوصا سنتی، عرفی، فامیلی و طایفه ای است.همت او بلند و دیدگاهی وسیع دارد.برای او ساختن، اساس و تخریب، نوعی بیماری است که مهم ترین نشانه ی آن حسادت و کمبودهای شخصیتی است.

او متوازن حرکت می کند زیرا دارای منشی متوازن است.اعتماد به نفس بالایی دارد و از انواعی از اتهامات بری است.اهل سیاست بازی و ریاست طلبی نیست.او کوته بین نبوده که نگاهی به اندازه ی تمام دنیا دارد. انسانیت و نوع بشر برای او از همه،اولی تر است.شخصیت منتقد به عنوان دومین معیار، خاص و دارای توازنی معین است.

"آینده نگری" در او به معنای هر نوع هدف بینی نیست بلکه برای او تبدیل ضعف ها به قوت ها و سبک ها به سنگین هاست.پیشرفت همراه با توسعه ی انسانی برای او اساس نقد است و هر کلامی را برای این موضوع مناسب نمی داند.افق دید او برای رسیدن به تکامل و تحولاتی است که نوع بشر را به هم نزدیک تر می کند.

هدف او انسانی و تبدیل توانایی ها به عملیات است.آنچه می خواهد تبدیلاتی است که ترفیع پذیرند.او در درون خود آرامشی مثال زدنی دارد و نوع بشر را مستحق به پیشرفت و تعالی می یابد.

بر همین اساس است که در نقد خود،افق ها را زودتر از دیگران ترسیم می کند تا رمز موفقیت او، در ادامه ی فعالیت های نقدی باشد.رسیدن به اهداف پاک و منزه و دوری از خودنمایی و رسیدن به جمع گرایی بدون توجه به نژاد و ملیت های مرسوم از جمله معیارهایی است که او را از سایر افراد، متمایز می کند.

او فردی "متخصص"است.توازن میان توانایی های علمی و تخصص برای او در نقد نمایی، بسیار مهم محسوب می شود.این بعد از منتقد، نشان دهنده ی وارد بودن به روش های نقد است.

این بدان معناست که گرچه عالم بودن در علم لازم اما کافی نیست.بسیاری از افراد دارای دانش های وسیعی هستند اما نمی توانند آن را برای رشد جامعه موثر سازند.منتقد با تخصص در نقد نمایی می تواند از علم و دانش خود استفاده های بهینه نماید.

به زبان ساده او راه انتقال معلومات و سود بری از آن را برای رشد و تعالی جامعه می داند.پس تخصص در چگونگی نقد، اصلی برای موفقیت می شود.

منتقد تنها به معلومات رشته ای خود متکی نیست که تخصص در نقد را نیز با خود داراست.او میان نقد و حمله و نیز تخریب و منفی بافی تفاوت قائل است و راه درست نقد کردن را برای ترفیع فردی و جمعی، در نظر می گیرد.

منتقد "متعهد" است.برای او تعهد، عهد و پیمانی انسانی است که بر اساس آن خود را متعهد به نوع بشر می داند.محدودیت های خاص بشری مانند سرزمین و رنگ و نژاد برای او معنایی ندارند.احساس او نسبت به هموطن خویش همان است که نسبت به سایر ملت هاست.عهد پذیری او برای رفع موانع و مشکلات انسانی در نقد نمایی است.او در درون این راه موفقیت هایی را می یابد که در دیگر راه ها نمی یابد.تعهد، او را برای اجرای نقد،ثابت قدم می نماید و با توجه به باور قوی او در این راه، از هیچ کوششی دریغ نمی کند.منتقد متعهد،زیر بار هر نطریه ی تحمیلی نمی رود و تعهد او محدودیت های حزبی یا سیاسی را به وجود نمی آورد.شاید بتوان او را بی تعهد ترین فرد در برابر انواع باند بازی ها و وابستگی های گروهی و حزبی دانست.تعهد منتقد او را دارای اعتماد به نفس می کند.

از نظر "روانی" او شخصی بدون کینه ورزی و کینه خواهی است.مسائل و مشکلات را شخصی نمی یابد و در این راه از انواع بغض ها و دشمنی ها به دور است.منتقدی صلح طلب و جذاب در پذیرش دوست و البته طرد انواعی از دشمنی های انسانی است.

برای او اعتقاد به نقد مانند هر روشی نیست بلکه نگاه او از این روش، اصلاح سازی و تغییر پذیری به سمت پیشرفت و تعالی است.روانی آرام و نفسی مطمئن دارد و برای این کار از انواع وابستگی های دنیوی و زرق و برق های فریب دهنده دوری می جوید.آرامش روانی او و اعتقاد به روش نقد باعث می شود تا مخلصانه مسائل را حل کند و از راه های درست موانع را بردارد.او تابع هدف نگری نقد یعنی پیشرفتگرایی است.

او از انواع بیماری های روانی مانند حسادت، غیبت، بد گویی،افسردگی و خودبزرگ بینی به دور است و نقد را تنها برای پیشرفت جامعه می خواهد گرچه معروفیتی برای او ایجاد کند اما او برای خود، کاری انجام نمی دهد.

در هر صورت هر فرد را نمی توان منتقد به معنای واقعی دانست.منتقد باید عالم به زمان، دارای تخصصی در نقد نمایی، روانی آرام، به دور از انواعی از خودنمایی ها، گروه گرایی های حزبی و سیاسی،طایفه گری، تعصبات جاهلی، سنت های پوچ و پوسیده ی زمانی باشد.منتقد، متعهد به انسانیت است و با توجه به شناخت درست و درک کامل از وضعیت، نسبت به اصلاح امور تلاش می کند.

برای او نقد روشی برای موفقیت و آرامش سازی است و بر خلاف بسیاری که آن را با تخریب و اعتراض یکی می دانند نگاهی ویژه به نقد دارد و آن را بهترین و موثرترین راه برای رسیدن به هدف های انسانی برمی شمارد.

منتقد، فردی خاص با اندیشه هایی بلند و سازنده است.او خود را در میان جمع انسانی ذوب شده می یابد و هرگز خودنمایی را عملی درست تلقی نمی کند.منتقد هر کسی نیست و نمی تواند باشد.

نقدپذیر کیست؟بسیاری از افراد جامعه نقد پذیری را نوعی توانایی در شنیدن نیروهای مخالف می دانند.گاه برای نشان دادن نیت خیر خود دیگران را به نقد کردن دعوت می نمایند.گوش می دهند و گاه عکس العمل مثبت به نمایش می گذارند و زمانی تنها سکوت می کنند تا نشان دهند که به آرای دیگران احترام می گذارند.با این نوع برداشت ها خود را معروف و نشان دهنده ی طرفداری از آزادی و ازادمنشی معرفی می کنند.شاید در میان افراد جامعه نیز بسیاری وجود داشته باشند که این نوع افراد را تحسین کنند و نقد پذیر نامند اما واقعیت نقد پذیری غیر از این حالات و بسیار فراتر از این اشکال است.نقد پذیری دارای مواردی است که نماد مشخص آن در شخص یا اشخاص نقد پذیر وجود دارد.ما موضوع نقد پذیر کیست را در بعد فردی دتبال می کنیم تا تفاوت میان انواعی از رفتارهای مشابه را مشخص نماییم.

نقد پذیر نقطه ی مقابل نقد کننده است.فردی است که از بابت موضوعی که بیان داشته یا نظراتی را که مطرح نموده و در تمام حالات پشتیبانی هایی که از یک برنامه یا طرح مطرح کرده مورد خطاب قرار می گیرد.بر این اساس گاهی افراد خود را نقد پذیر می دانند در حالی که از خود هیچ نظر یا ایده ای ندارند.بنابراین اولین نکته در نقد پذیری آن است که فرد دارای ایده هایی باشد تا دیگران را به سمت سبک و سنگین کردن آن ترغیب نماید.نقد پذیر از این نظر"نظریه پرداز" است.بنیانی ترین خصوصیاتی که برای نقد پذیر لازم و ضروی می آید و او را از سایر افراد عادی جامعه جدا می سازد.نظر ما نیز همین است که تا نقد پذیر خود دارای نظراتی در جامعه نباشد نمی تواند نقد پذیر تلقی گردد.طرفداری از یک ایده تنها به دلیل خوش آیند بودن آن نباید باعث نقد پذیری افراد گردد.

نقد پذیر "متخصص" در رشته ای و علمی است.او فردی عادی نیست که از معلومات دیگران سود برد و آنچه را که دیگران برای او هدیه اورده اند پذیرا باشد و لذا نداند که اساس آن آورده ها چیست و از کجا نشات گرفته اند.این را باید یک اصل قرار داد که نقد پذیری نمی تواند وسیع تر از تخصص فرد یا معلومات او باشد.به طور مثال یک جامعه شناس می تواند نقد پذیر علمی باشد که خود داراست بنابراین اینکه او نظرات دیگران را در باره ی اقتصاد کلان یا خرد به بهانه ی شخصیت نقد پذیر،بپذیرد کاملا ناصواب خواهد بود.نقد پذیر در محدوده ی آنچه می داند و مسلط است قادر است تا ضمن استقبال به کجروی ها نیز پاسخگو باشد.بسیاری ممکن است این تصور غلط را داشته باشند که شنیدن هر آنچه دیگران می گویند اوج نقد پذیری است در حالی که کانال نقد پذیری تنها در راه علم نگری و تخصص خواهی می تواند معنا یابد و بسیاری از نقد ها ممکن است نادرست باشند و این تخصص است که مقابله می کند.

نقد پذیر"تیز هوش" است و هر جمله ای را بدون کنگاش و تجزیه و تحلیل نمی پذیرد.او گوش دهنده ی کاملی است اما پذیرنده ی کاملی نیست.به زبان ساده او هر چه را که می گویند نمی پذیرد مگر در چارچوب علم و موضوعات علمی و اندیشمندی و از روش های تخصصی بیان شوند.هوش برای او سازگاری با وضعیت است.با داشتن این ویژگی تابع احساسات نمی شود و با سازگاری با وضعیت خود را آماده ی نظرات دیگران می نماید.برای او موافق و مخالف معنایی ندارد.بعضی ممکن است راه های بهتری ارائه نمایند که با راه های قبلی هماهنگ نیست.این به معنای مخالفت نیست بلکه اصلاح و پیشبری کارهاست.هوش ظرفیتی بزرگ از یادگیری های نقد پذیر است که هر لحظه به عنوان داشته ها از آن استفاده می کند.رابطه ی میان هوش بالای او و نقد پذیری باعث می شود تا خود را در آرامشی مثال زدنی بیابد.

نقد پذیر"متفکر" است.این خاصیت به او اجازه می دهد تا با استفاده از اندیشه های خود راه های چاره را بیابد و البته با توجه به اینکه اعتقاد به اندیشیدن دارد از سایر اندیشه ها نیز استفاده می کند.او خرد را امری جمعی می داند و گرچه برای هر فرد دارای نوساناتی است اما مجموعه ی آن را یاور در یافتن طرق صحیح بر می شمارد.خرد جمعی و فردی برای او مانند یاورانی بزرگ در نقد پذیری عمل می نماید.وقتی از فرک به عنهوان توانایی موثر سود می برد نقد پذیری را کمکی برای نشان دادن انواعی از تفکرات برمی شمارد.متفکر بودن نقد پذیر به کارگرفتن قوای فکری اوست که باعث می شود تا دیگران را نیز به نوعی با نقد پذیری شریک در توسعه و پیشرفت نماید.نقد پذیر باور درونی به فکر را در عمل با انواعی از رفتارهای تشویق دهنده در نقد پذیری نشان می دهد.او با آغو.ش باز نظرات دیگران را شریک در فعالیت های خود می نماید.

نقد پذیری تنها با چند ویژگی محقق نمی شود.انواعی از ویژگی های شخصیتی مانند تسلط بر خود و خود باوری برای رسیدن به رشد و تعالی در فعالیت های او نماد می یابند.او "تحمل پذیر" و صبر طلب است.شاید در میان انواعی از رفتارهای نقد گونه شکل هایی از حمله و تخریب وجود داتشه باشند.در چنین وضعیتی نقد پذیر دارای سعه ی صدر و تحمل فراوانی است به طوری که از متوسط افراد نقد کننده بالاتر است.میان نقد کردن و نقد پذیرفتن در این ویژگی تفاوت های بسیاری است.برای نقد کننده فشار آوری متصور است در حالی که برای نقد پذیر فشار پذیری قابل بررسی است.او با انواعی از توانایی های درونی قادر است تا زمینه ی نقد را مهیا نماید.بنابراین نمی توان هر فرد را نقد پذیر دانست هر چند خود را آرام خواه نشان دهد.

نقد پذیر فردی "صلح طلب" است و همین ویژگی باعث می شود تا قبل از هر قضاوتی به مطالعه و بررسی های لازم برسد.دیگران را دشمن خود فرض کردن و کینه ی آن ها را به دل گرفتن در نقد پذیری تنها ایجاد درگیری و حتی جنگ های فیزیکی می کند.انواعی از این نوع رفتارها را در دنیای سیاست خصوصا مجالس کشورها می یابیم.نقد پذیری او در این جنبه نشان دهنده ی اصلاح خواهی برای نسل های آینده است.او منفی باف نمی شود و نظرات دیگران را با دشمنی و کینه ورزی پاسخ نمی دهد.صلح طلبی او ریشه در معلومات بالای او دارد که به او اعتماد به نفس و دوست طلبی می دهد.چنین ویژگی هایی به او کمک می کنند تا روش های نقد را مشوق باشد و راه های متفاوت را آزمایش شونده ترسیم نماید.در واقع می توان چنین شکلی از رفتار را راهی برای نتیجه گیری از انواع نقدها دانست که معمولا در جوامع پیشرفته و علم دوست می توان جستجو کرد.

نقد پذیر"عاقل" است.معنای عقل در این رفتار نشان دهنده ی درستی طریق است.عقل را به عنوان نیرویی که می تواند راه درست را از غلط تشخیص دهد محسوب می دارد و لذا در تمام مراحل نقد و انواعی از رفتارهای ایجادی از طرف نقاد یا خود از این نیرو استفاده می کند.جنجال سازی در نقد برای او جایگاهی ندارد.حمله و جوابگویی به هر طریق برای اثبات نظرات خود مطرح نیست.او راه درست را از طریق عقل در شنیدن ها می یابد و از راه علم و دلیل و معلول پاسخ های لازم را می دهد و هر لحظه که به هدف خود مبنی بر اصلاح نظر برسد آن را بیان می کند و هرگز خود را شکسته یافته بر نمی شمارد.راه درست برای او رشد خواهی در نظرات و راه های پیشنهادی است.تسلط بر خود را از طریق نیروی عقلانی در می یابد و بدان عمل می کند.

نقد پذیر در موارد بسیاری"کاشف" است.معنای کشف ،یافتن از طریق دیگران است.موجودیتی که نامعلوم است و نمی توان به سادگی یافت.نقد پذیر با کنار هم گذاشتن انواعی از نقد ها و یافتن نقاط قوت و ضعف چیدمانی را قرار می دهد که حاصل آن کشفی جدید می گردد.به زبان ساده او تنها گوش دهنده و محدود به موضوع نیست بلکه در ورای نقد پذیری فضایی بزرگ تر را می یابد که نتیجه ی آن انواعی از نوآوری ها و کشفیاتی است که معمولا در وضعیت های خاص علمی روی می دهند.نگاه رشد خواهی او دلیل اصلی کشفیات است.او نقد پذیری را راهی برای بهتر شدن می داند و لذا عملا به آن تن می دهد.نقد پذیر در چنین وضعیتی کاشفی بزرگ و خلاقی بی نظیر خواهد بود.نقد پذیری که از میان نقد ها موضوعات تازه ای را نیابد تنها گوش دهنده ای مودب است.

تمایز نقد از مشابهات:نقد کردن یا نقد نمودن و نیز نقد پذیری یا گریزی واژه هایی اختصاصی هستند که در معنای خود مفاهیمی را برای درک ارسال می دارند.بدیهی است که نگاه به واژه ها در تمامی مراحل علمی و نیز در فعالیت های روزمره به منظور برداشت درست و ایجاد رابطه ای قوی امری اساسی و مهم می باشد.این بدان خاطر است که در لغت شناسی و نیز مفهوم برداری کلمات مشابه فراوان یافت می شوند.وجود مشابهات ممکن است آن اندازه به هم نزدیک باشند که ایجاد خلط نمایند.ادبیات در فعالیت های خود نقطه ثقل را بر معنا یابی قرار می دهد و فعالان علمی نیز سعی می کنند تا همان معنایی را که در روند کوششی خود مد نظر دارند منتقل نمایند.بدیهی است که با معنا یابی برداشت ها نیز به هم نزدیک شده و هرگز اساس اختلافات را به وجود نمی آورد.در بسیاری از مباحث ،اختلافات و حتی تضادهای موجود به دلیل برداشت های متفاوت ایجاد می گردند.

نقد واژه ای تخصصی است و دارای معنا و مفهومی خاص است.این وظیفه ی فعالان این حوزه است که در ابتدای کوشش های خود معنای آن را انتقال دهند تا دیگرانی که مایلند در این موضوع فعال باشند برداشت مشابه ای از آنچه باید باشد بنمایند.نقد در چنین شکلی قائم به مفهوم خود می شود و راه درست برای رسیدن به هدف را معین می کند.نقد همراه با انوعی از کلمات هم خانواده مانند نقد پذیری، نقد گریزی و امثال آن با مفهوم یابی خود دارای موضوعات متفاوتی نیز می گردد که ورود دانشمندان و اهل علم را راحت تر و ملموس تر می نماید.ما این موضوع را که معمولا مشکل ساز در ادامه ی کار نقد و نقد پذیری است مهم می دانیم و معتقدیم که ضمن کوشش برای انتقال معنای درست این واژه ،باید تلاش شود تا کلمات مشابه را نیز با معنا یابی از آن متمایز ساخت.

نقد در ابتدای معنایی خود باید با کلماتی که بیشتر می توانند مفهوم را منتقل کنند همسایه نمود و سپس ضمن توضیح درست، روند فعالیت را مشخص نمود.این حالت که بعضی هر رفتاری را نقد می شمارند و حتی اتهاماتی را به طرف مقابل وارد می نمایند تنها به دلیل تناقضات معنایی است و تلاش های اهل علم باید در این راستا قرار گیرد تا این مشکل که متاسفانه در دنیای امروز خصوصا کشورهای در حال پیشرفت وجود دارد،حل شود.کلماتی که مشابهات زیادی با آن دارند یا مردم برداشت می کنند را باید در یک سلسله کوشش ها کشف نمود و سپس با قرار دادن در کنار هم متمایز ساخت.به طور مثال کسانی که به قصد تخریب دیگران از واژه ی نقد استفاده می کنند خواه این فعالیت عمدی و از روی قصد باشد یا نباشد ، به طور ضمنی خود را موفق جلوه می دهند و چه بسا دیگران عاقل و متفکر را از میدان به دور نمایند.

معنای نقد سبک و سنگین کردن یک موضوع یا نظریه است.در واقع ابتدای برداشت این است که هر نظر یا موضوعی می تواند مثبت یا منفی باشد.در چنین وضعیتی موضع گیری مطرح نیست بلکه نقد یافتن هاست.انواعی از نکات مثبت و نیز احتمال منفی برای همه قابل قبول می شود.بنابراین نقاد هم نکات مثبت را معرفی می کند تا بدین سان بر تعداد آن ها بیفزاید و هم منفی ها را مشخص می کند تا تعداد آن ها را کاهش دهد.نقد مفهوی برای رشد می گردد تا بدین سان جامعه دارای توسعه و پیشرفت گردد.معنا یابی در چنین حالتی کمک به تغییر سازی و رسیدن به تعالی مورد نظر دانشمندان و مصلحان اجتماعی است.برای رسیدن به هدف کوشش ها باید معنا دار و دارای منظورهای انسانی باشند.این بدان معنی است که در نقد و تمام کوشش های مربوط به آن از رفتارهایی استفاده شود که در جهت آرامش خواهی نوع بشر ورساندن آن به ترفیع و تعالی به کار می روند.

برای توضیح بیشتر موضوع لازم است تا بعضی ار واژه های مشابه با نقد بررسی شوند.اینکه چرا آن ها مشابه هستند مربوط به چگونگی ماهیت آن هاست که بعضی به اشتباه یکی بر می شمارند.ماهیتی حمله ور و تهاجم گرا که در تعدادی از رفتارها موجود است باعث می گردد تا آن ها همان "نقد" تصور شوند.در نقد فرد یا جمعی با بررسی موضوعی به سمت ان نگریسته و مطالبی را مطرح می کنند و گاه چنان از ایده ی نقدی خود دفاع می کنند که مورد درونی یک موضوع را منفی کامل قلمداد می نمایند.طبیعی است که میان فرد صاحب موضوع یا ایده و نقاد بحث های علمی ایجاد می شود که با استفاده از ادله و بیان های دانشی سعی در قانع نمودن طرف های مقابل کنند.بدیهی است که هدف هر دو اصلاح است زیرا نقاد وجود موضوع را برای توسعه لازم می شمارد و نقاد نیز با بررسی جنبه های مثبت به نفی بخش هایی می پردازد و نیت نیز اصلاح و پیشرفت است.

از مهم ترین واژه های مشابه"اعتراض" است.این کوششی فردی یا جمعی است که به وسیله ی آن یک موضوع مورد بررسی قرار می گیرد.در اعتراض اصلا هدف اصلاح یک موضوع و یافتن مثبت ها نیست بلکه ریشه کن کردن آن است.درست است که دلایلی نیز مطرح می شود اما هیچگاه از نقاط درست و موثر دفاع نمی شود.به طور مثال اعتراضات مردمی که منجر به انقلابات در دنیا می شوند تنها حذف یک حکومت یا نظام مطرح می شود و هیچ تلاشی برای تعریف و تمجید از بخش هایی از آن نمی گردد.بنابراین نمی توان اعتراض را نقد محسوب داشت.ماهیت آن براندازی و از بین بردن هاست در حالی که در نقد این چنین نیست.در اعتراضات غالب مسئله احساسات وترغیب نمودن آن برای براندازی است.منطق و دلیل اگر برای فرد یا گروه مطرح است با آرامش صورت نمی گیرد.

واژه ی "تخریب" نیز کلمه ای پنهان و نزدیک به نقد است.ماهیت تخریب از بین بردن یک موضوع یا نظریه است و در آن فرد یا جمعی می کوشند تا با دست گذاشتن بر منفی های آن ناکارآمدی را منعکس نمایند.مهم ترین تخریب ها از نوع شخصیتی است.گاه به جای از بین بردن موضوع شخص تولید کننده را هدف قرار می دهند تا بدین سان او را از صحنه خارج کنند.در تخریب از انواع شگردها استفاده می شود و معمولا کسانی این کار را انجام می دهند که نوعی عداوت و دشمنی را در خود می یابند.انواعی از رقابت های سیاسی دچار تخریب های نادرست برای بیرون کردن رقبا هستند.بنابراین در این رفتار هم مثبت بودن یک نظریه یا فرد مطرح نیست و هرآنچه هست منفی و ناصواب می باشد.نابود کردن و از بین بردن هدف عمده ی تخریب است که با نقد در تضاد کامل می باشد.اینکه موفق نشوند راه را برای توجیه کردن "نقد کردن" می نامند تا بدین سان برای دیگران دلیلی را بتراشند.

"تحصن" نیز نوعی معنای نقد کردن است.در این شکل از رفتار عده ای با عنوان نارضایتی در مکانی جمع می شوند و خواستار شنیدن نظرات خود می گردند.در ظاهر قضیه شنیدن نظرات و ایده های دیگران نوعی نقدپذیری است.در واقع متحصنین از نقد پذیری سود می برند تا ثابت کنند که کار آن ها نقد کردن است.در هر دو حالت خود را موفق می دانند.در شکل اول گوش شنوایی نباشد و کسی سراغ متحصنین نرود که در چنین وضعیتی اتهام بی توجهی به نقد مطرح می شود و دیکتاتوری و استبداد را به کار می گیرند و اگر گوش شنوایی باشد و ملاقاتی صورت گیرد از آن استفاده کرده و خود را محق قلمداد می نمایند.اگر قدری تفکر در تحصن را به کار گیریم متوجه می شویم که در تحصن اصرار بر خواسته ها مطرح است و از بین بردن یک موضوع مانند لغو فلان قانون و اخراج فلان مسئول اصل و اساس خواسته هاست که در هر دو شکل آن نقد مطرح نیست.

در نقد کردن گاه کار از منفی پردازی نیز خارج می شود و نقد نامیده می گردد.به طور مثال انواع تعریف ها از یک موضوع تبدیل به "تملق" و "چاپلوسی" می گردند.نقد هرگز این چنین نیست و همانطور که منفی نگری برای موجودیتش خطرناک است مثبت گرایی آن نیز ایجاد مشکلات فراوانی می کند که نتیجه ی آن سکون و عدم تغییر خواهی است که متاسفانه در بسیاری از کشورهای در حال توسعه رایج می باشد.ما نقد را تنها با ماهیت خود قابل بررسی می دانیم و کوشش های افراد برای تغییر معنایی آن را مضر به توسعه و نوعی مانع تراشی قلمداد می کنیم.نمی توان هر رفتاری را نقد نامید در حالی که از این واژه با منظورهای متفاوتی استفاده می شود، اندیشمندان باید بکوشند تا حقیقت آن را اجرایی نمایند.

موانع نقد و نقدپذیری:نقد فعالیتی هدف دار است و منتقد کسی است که از این کوشش برای اصلاح امور استفاده می کند.عامل چنین رفتاری می تواند فرد یا جمع باشد.بدون شک راهی درست برای ایجاد تغییرات در درون جامعه و حرکت به سوی پیشرفت و تعالی است.نقد پذیر یاوری بزرگ در تشویق این فعالیت و کمک دهنده در تغییر سازی است.اگر نقاد عامل است،نقد پذیر هم با کوشش های خود زمینه ی موفقیت را به وجود می آورد.بنابراین نقد و نقد پذیری در کنار هم برای رسیدن به رشد انسانی و ایجاد زمینه های ابتکار و خلاقیت تلاش می کنند.جامعه با توجه به ماهیت خود قادر است تا ضمن کمک به این فعالیت سرعت بیشتری نیز ایجاد کند.البته چنین وضعیتی زمانی قابل تصور است که ماهیت ها علمی و متضاد با سنت گرایی و تعصبات جاهلی موجود باشد.بر این اساس می توان نقد و نقد پذیری را با موانعی مواجه دید که البته در هر جامعه ای چنین انتظاری میسر است.

نقد و نقد پذیری به راحتی نمی توانند در هر جامعه ای پویا و برنده باشند.گرچه اموری علمی و در خدمت تغییرات موثر انسانی هستند اما از زوایای مختلفی تحت فشار قرار می گیرند و به عمد یا سهو دچار مشکلات عدیده ای می گردند.تصور مانع تراشی یا موانع طبیعی امری قابل قبول می باشد.اشکال مختلف این موانع می توانند فردی یا جمعی و از نظر موضوعی تمام موارد را در بر گیرند.موضوعات سیاسی ممکن است بیشترین مانع را ایجاد کنند و علم نگری کمترین آن را داشته باشد.در هر صورت پرداختن به موانع نقد و نقد پذیری می تواند با ایجاد شناخت در جامعه باعث کاهش و حتی از بین بردن آن ها شود.پس مطالعات مقدماتی برای شناخت موانع امری لازم و ضروری است.دقت در مطالعه و بررسی زوایای مختلف زمینه را برای آگاهی بیشتر مهیا می سازد.

ما موانع نقد و نقد پذیری را در دو شکل انسانی و موضوعی بیشتر مورد نظر قرار می دهیم.ابعادی که تقریبا زیر بنای تمام موانع سازی های طبیعی و تصنعی هستند. از این نظر انسان را مطرح می کنیم که نقد و نقد پذیری مبانی انسانی محسوب می شوند و اصولا این انسان است که آن را نیازمند و مجری است و نیز همین انسان است که با نخواستن مانعی در تولید می گردد.در دو بعد فردی و جمعی نیز قابل قبول است و از انواعی از جهالت های فردی تا ناآگاهی های جمعی در نوسان است.نقد و نقد پذیری در تحمل گرایی نیز جنبه ی انسانی دارد و در پذیرش نیز به همین شکل عمل می کند.شناخت موانع و تشریح ابعاد مختلف تاثیر گذاری آن ها می تواند راه را برای رفع مهیا سازد.در چنین وضعیتی است که شناخت راه را برای عمل سازگار می سازد.

در بعد فردی بزرگ ترین مانع جهالت و نادانی است.کسانی که چنین حالتی دارند نقد را نوعی تلاش بیهوده و بر هم زدن آرامش تلقی می نمایند.جاهلان ،کورانی مشهورند که قصد دارند تا روشنی های راه را به دیگران نشان دهند.جهالت در چنین وضعیتی سدی بزرگ محسوب می شود.علت این قضیه مشخص است.وقتی آگاهی وجود نداشته باشد خمیر مایه نیز موجودیتی نمی یابد.در دانایی است که تشنگی خواستن مطرح می شود در حالی که در نادانی سیری همیشه موجود است.وضعیت موجود راضی کننده و تغییر سازی خسته کننده می شود.اگر خوابیده را از خواب بردارند عکس العمل منفی نشان می دهد.جاهلان خفتگان جامعه هستند که تنها لذت را در ماندن و خوابیدن می یابیند بنابراین نقد و نقد پذیری که بیداری هوشیارانه است را مانع چنین حالتی بر می شمارند و با تمام وجود از بروز آن جلوگیری می نمایند.

مانع بزرگ دیگر سنت گرایی است.کسانی که به گذشته ی خود افتخار می کنند در حالی که حتی از تحلیل آن عاجزند.تعصبات پدرانه و بدون تفکر و صرفا به منظور خودنمایی و اینکه دارای هویتی برتر است چشم و گوش آن ها را می بندد و سخن دیگران را که مخالف با وضعیت ان هاست با انواعی از رفتارها خصوصا خشونت آمیز پاسخ می دهند.سنت های غلط گذشته را با جان و دل حفظ می کنند و هر راهی که چنین وضعیتی را بر هم زند سد می نمایند.وابستگی های مختلف احساسی راه درست اندیشیدن را از آن ها می گیرد و به جای فکر و اندیشه از احساس سود می برند و خلاف آن را پذیرا نمی شوند.نقد می تواند این وضعیت را بر هم زند و تغییرات ایجاد کند که سنت گرایان به شدت با آن مخالفت می نمایند.انواع رسومات ،عرف و نیز سنت های از قبل تعیین شده موانعی بزرگ در ایجاد زمینه ی نقد و نقد پذیری اند.

منفعت طلبی نیز یکی دیگر از موانع نقد و نقد پذیری است.چنین افرادی ممکن است جاهل نباشند و حتی در بسیاری از موارد دارای بینش های علمی و آگاهی های نظامدار باشند.افرادی که عمدا می دانند نقد و نقد پذیری منافع آن ها را بر هم می زند و باعث آگاهی و دانایی افرد یا جامعه می شوند.منفعت طلبان یا مدافعان زر و ثروت در زمره ی منفعت طلبان قرار می گیرند.اگر وضعیت نقد را پذیرا باشند بسیاری از افراد را به سمت دانایی سوق می دهند و همین کافی است تا وضعیت را به زیان خود بینند.بنابراین با انواعی از سد ها و تبلیغات مانع ساز می کوشند تا چنین وضعیتی را ایجاد نکنند.نقد را برای جامعه مضر معرفی می کنند و نقادان را افرادی بی صلاحیت معرفی می نمایند و چون ابزار ثروت را در اختیار دارند بیشتر از دیگران می توانند با انوع نیرنگ ها زمینه ی حذف نقد را ایجاد نمایند.

در زمینه ی جامعه شناختی نیز موانع نقد قابل بررسی هستند.بافت جامعه در این زمینه بسیار مهم می باشد.اگر این بافت شهری باشد احتمال مانع سازی کمتر از شکل روستایی می گردد.در شهر نشینی برخورد با انواعی از نمادهای پیشرفت باعث می شود تا پذیرش نقد به منظور تغییر سازی میسر می گردد در حالی که در زندگی روستایی تصور این وضعیت بسیار دشوار است.موانعی که عشایر در نقد و نقد پذیری به وجود می آورند از نظر بافت و ساختار طبیعی است زیرا آن ها تغییر را امکان پذیر نمی دانند و فکر می کنند که دنیا همیشه یک شکل است.آنچه ریش سفیدان می گویند کافی است و آنچه از قبل تعیین شده قابلیت تغییر ندارند.بنابراین حتی در زندگی شخصی و تصمیمات فردی نیز دیگران اجازه ی نقد و اعتراض را نمی دهند.بافت در این زمینه مانع ساز بزرگی است.

میزان سواد جامعه نیز می تواند مانع ساز و یا مشوق در نقد و نقد پذیری باشد.به طور مثال وقتی وضعیت تعلیم و تربیت یک جامع قابل قبول نیست و مردم بیشتر از اینکه دنبال علم آموزی و دانش آزایی باشند به دنبال زندگی شخصی خود می باشند انتظارات بالایی ندارند و لذا همین دون بودن انتظارات باعث سکون و آرامش در درون جامعه می گردد و اگر کسانی بخواهند زمینه ای را ایجاد کنند با مخالفت اکثریت جامعه روبرو می شوند و این کافی است تا مانعی بزرگ از درون جامعه ایجاد نمایند.سواد آموزی در جامعه باعث نگرش های جدید و نیز افزایش دانایی ها می شود.نقد بدون آگاهی معنایی ندارد و لذا نیازمند به سواد و دانش افزایی است.جامعه ی پویا و فعال در علم اندوزی نمی تواند بدون نقد زندگی کند در حالی که بی سوادی یا کم سوادی خلاف آن را ایجاد می کند.بدون سواد کافی نمی توان نقد را درک کرد چه برسد به آنکه آن را جزئی از زندگی در نظر گرفت.

در مورد حالات غالب بر جامعه نیز می توان مواردی را به عنوان سد یا مانع نقد و نقد پذیری مطرح کرد.جامعه ای که عصبی است و طاقت و صبر در آن موجودیتی ضعیف دارد نمی تواند تحمل نقد را داشته باشد و لذا جنگ طلبی و درگیری سازی را اصل موفقیت می دانند و مانند تاریخ که در آن ملت هایی جنگ طلب و درگیر خواه فراوان بودند و انواعی از کشتارها را به وجود آورند،در دنیای امروز نیز وجود دارند.به طور مثال کشورهایی که منطق آن ها جنگ و اسلحه است تنها با گلوله جواب منطق را می دهند نمی توانند نقد و نقد پذیری را در جامعه ی خود مقبول نمایند.تسلط بر خود و اعتماد به نفس لازمه ی نقد و نقد پذیری است که در جامعه ی فاقد آن امکان موفقیت موجود نیست.درگیری های لفظی یا فیزیکی متعدد در بعضی از جوامع مانعی بزرگ برای ایجاد فضای نقد و نقد پذیری است.در این میان پرداختن به موض1وع نقد نیز می توان یاور ما در شناخت موانع نقد و نقد پذیری گردد.به طور مثال در دنیای سیاست که قدرت طلبی حرف اول را می زند و یا خودخواهی و برنده شدن در انتخبات و گرفتن انواعی از امتیازات اساس موفقیت می گردد اجازه نقد برای یافتن نقاط ضعف به کسی داده نمی شود و در دنیای اقتصا د نیز کسانی که با نقد منافع خود را از دست می دهند و یا کمپانی های فراوانی را به زیان می کشانند اجازه ی ایجاد فضای نقد را نخواهند داد.شاید مهم ترین موضوع برای نداشتن مانع نگرش های علمی باشد اما سایر موضوعات به نوبه ی خود قادرند تا موانعی بزرگ ایجاد کنند.البته بسته به نوع موضوعات انسانی یا علوم مختلف این موانع دارای ابعاد مختلفی خواهند شد.مهم ترین مطلب در شناخت موانع پی بردن به منظورها و مقاصد مانع سازان است.نقد به راحتی در میان افراد یا جوامع رایج نمی شود.

نقد گریزی:شاید برای بسیاری نقد گریزی واژه ای ناآشنا و در عین حال غیر ملموس در جامعه باشد.کسانی که ابعاد مختلف نقد و نقد پذیری را متوجه نیستند و تفاوت میان نقد و سایر کلمات مشابه را تشخیص نمی دهند.بسیاری از عوام این چنین هستند و حتی وجود یا عدم وجود چنین فعالیتی را احساس نمی کنند.آن ها در قالب زنده بودن ادامه ی حیات می دهند و مانند بسیاری از موجودات زنده ،آمدن و رفتن را طبیعی برمی شمارند.فعالیت های علمی را خاص افرادی می دانند که از سایرین برترند و یا حتی بعضی وجود علما را تنها در مذهب و دین می یابند.تفاوت عوام با فرهیختگان در همین نکات نهفته است.تفاوت میان زندگی کردن و زنده ماندن است.روند زندگی آن ها مانند زیستن بدون دردسر است که خود پذیری و قانع شدن در وضعیت کنونی را به دنبال دارد.

در جامعه ی پویا وضعیت متفاوت است.افراد آن نسبت به وضعیت حساس و خواهان تغییرات در روند رو به جلو هستند.عقل و فکر برای آن ها توانایی هایی است که می توانند به درستی مورد استفاده قرار دهند و پیشرفت و تعالی را در پرتوی آن جویا شوند.برای رسیدن به اهداف بلند خود برنامه دارند و بدین شکل نقد و نقد پذیری را در درون جامعه ی خود فعال می نمایند.این اصل درست بودن قضیه است اما ایا میان نوع اول و دوم مردم رابطه است؟ طبیعی است که نوع نگاه فرد یا جامعه نسبت به فعالیت نقد و نقد پذیری نمی تواند مانند هم باشد.فرد یا گروهی هستند که وجود وع اول مردم را برای ادامهی حیات خود ضروری می دانند و تلاش می کنند تا آن را حفظ کنند.آن ها افرادی خاص هستند که وجود نقد را برای خود خظر می دانند بنابراین دوری از نقد از طریق نوع اول مورد نیاز نیست زیر آن نوع از انسان ها نقد را نمی شناسند و احساس نیاز بدان نمی نمایند.

در نوع دوم است که مردم نقد را برای پیشرفت لازم می شمارند و نقد پذیری را مورد نیاز بر می شمارند.تقابل میان انسان های نوع دوم و افردای که گرچه از نوع اول یستند و مسائل و مشکلات را درک می کنند اما وجود نقد را نیز برای خود خطر برمی شمارند.نیک می دانند که در نقد منفی ها ظاهر می شوند و برای دفع آن ها کوشش می گردد و چون این منفی ها در درون آن هاست بنابراین ضمن تایید زبانی نقد از دایره ی آن دوری می جویند.خاصیت این نوع افراد تنها در تایید زبانی است و هرگز به صورت عملی نقد را پذیرا نیستند.از دیگر خواص چنین افراد این است که ضدیتی آشکار نشان نمی دهند و حتی در پیش جلسات نقد هم شرکت می کنند اما به شکل های مختلف از آن دوری می جویند.آن ها می دانند که تضاد با نقد برای آن ها خطر ساز است لذا برای دوری از درگیری با اهل علم تایید را سرلوحه ی کار خود قرار داده اما با دور زدن آن هرگز اجرایی نمی نمایند.چنین افراد یا حتی فرد را نقد گریز گویند.

نقد گریزی حالتی مسلط بر روان و روحیه ی افرادی است که با وجود آن خود را از خطرات احتمالی دور می کنند.خطراتی مانند از دست دادن مسئولیت ها، بزرگی و رهبری، منافع مالی و اقتصادی، جایگاه فعلی و امثالی از وضعیت موجود که با نقد پذیری می بایست به مطلوب تغییر یابند.روش کار آن ها تنها دوری است.گریز در این معنا جدا شدن نیست بلکه فاصله گرفتن و گرفتار نگشتن است.شاید احساسی مانند گرفتار شدن در گرداب را در خود می یابند که مبارزه ی با گرداب معنایی در بر ندارد.اینکه آیا خطر احساس کردن دارای منطق و دلایل قانع کننده است یا خیر نیازمند به کنگاش و تحلیل های ظریف است.ما در ابعاد مختلفی از شخصیت های فردی و گروهی چنین شکلی از وضعیت را می یابیم.دلایل نقد گریزی برای فرد یا گروه و درنهایت جمع مانند هم نیست.

مطالعات ما نشان می دهند که نقد گریزی عملی عمدی و از روی قصد و نیت است.حالتی است که شخص یا اشخاص آن را به وجود می آورند و در واقع می توان آن را نوعی فعالیت نیز نامید.پس نوعی کوشش برای رسیدن به مقصود است.اینکه چنین عملی همراه با تفکر است یا عقل در آن نقشی مثبت دارد یا خیر؟نیازمند به کنگاش و ظرافت است.مطالعات ما نشان می دهند که نقد گریزی صرفا یک عمل حساب شده است و ارتباطی به مبارزه یا درگیری ندارد.بر این اساس میان نقد گریزی و نقد ستیزی تفاوت است.ما در نقد گریزی راه را یافتن در نظر می گیریم.کسانی که از خطر می گریزند به دنبال راه هایی هستند تا صدمه نبینند.در نقد گریزی دقیقا همین حالت بر فرد یا گروه مسلط است.نقد را نفی نمی کنند و یا حتی تایید هم می نمایند اما اجرا نمی کنند و در مواردی نیز انواعی از رفتارهای مشابه را جایگزین می کنند.نقد گریزی در ابعاد فردی و جمعی خود می تواند متفاوت باشد و آن دلیل نقد گریزی است.شاید بعضی قصد جداشدن از وضعیت موجود را ندارند بنابراین نمی توانند منفی های خود را اشکار یابند تا دیگران بر اساس آن ها نسبت به فرد تغییر رویه دهند.

نقد گریزی برای رشد جامعه مضر و زیان بار است.منافع فردی یا جمعی خاص مانعی در اجرای نقد است که به نوبه ی خود می تواند وضعیت را بسیار متشنج کند.دایره ی نقد برای افرادی که از نظر روحی یا روانی به آن اندازه قوی نیستند که خود را با جامعه یا وضعیت مطلوب هماهنگ سازند،باعث می شود تا خود دست به کار شوند و این دایره را محدود و محدود تر نمایند.مکان نقد را خاص می دانند و از دانشگاه ها و مراکز علمی ذکری به میان می آورند و آن را وظیفه ی دانشمندان در علوم خاص برمی شمارند که مردم عادی قادر به ورود نیستند.این نوع نگرش باعث گریز از نقد نزد آگاهان می گردد و در ابعاد مختلف موضوعی خصوصا سیاسی مدفون می شوند.ما نقد گریزی را از نظرهای مختلف مانند شکل شخصیت و برتری جویی های درونی به انواعی از رفتارها گره می زنیم و نفس آرام نقد گریز را برتر از نقد ستیز در نظر می گیریم.

پژوهش ذر مورد انواعی از شخصیت های نقد گریز نشان دهنده عدم یکسان بودن است.وضعیت جامعه ای که شخص یا گروه در آن زندگی می کنند و فرهنگ مسلط بر رفتارها در این رابطه موثرترین شکل را به خود می گیرد.به طور مثال در جامعه ی سنتی که فرد یا گروهی رهبری را بر عهده دارند مطرح کردن نظرات از سوی جوان ها یا به قولی نازه به دوران رسیده ها با انوعی از سکوت ها یا بی توجهی نمودن ها ناشناخته باقی می مانند.این ریش سفید یا شیخ و بزرگ ایل یا طایفه است که حرف اول را می زند و کسی نباید به خود اجازه دهد که تصمیمات او را زیر سئوال برد.در جوامعی که از بینش های مذهبی یکسانی برخورداند نیز این نقد گریزی معمول است.رهبر یا کشیش و روحانی یا کاهن فردی مسلط و اگاه تر از دیگران است و نباید نقد را که عاملی برای بر هم زدن دوستی و همدلی مردم است وارد نمود.همین ایده ها نوعی نقد گریزی مودبانه است و لذا سال های سال وضعیت جامعه به شکل فعلی باقی می ماند و خبری از تغییرات یا رشد و تعالی به گوش نمی رسد.

کسانی که بر نقد باوری اعتماد دارند از جامعه ی نقد گریز جدا می شوند و حتی دست به اقدامات مهاجرتی به کشورهای بیگانه می زنند.از نظر آن ها نقد گریزی آرام ترین راه برای مسدود کردن پیشرفت های جامعه است.به دلیل اینکه در نقد گریزی درگیری معنایی نمی یابد لذا امکان موفقیت نقد گریزان بیشتر می شود.اگر با مطالعات بیشتر بر این رفتار متمرکز شویم در می یابیم که علاوه بر منافع شخصی یا گروهی انواعی از روحیات نیز مسلط بر موضوع می گردد.برای افرادی که سال ها به یک شکل زندگی کرده اند و با وضعیت خو گرفته اند جداسازی بسیار مشکل می گردد و لذا ضمن آنکه مخالفتی علنی نمی کنند وجود نقد را لازم بر نمی شمارند.برای بعضی نیز نقد و نقد پذیری نوعی علنی کردن عیب هاست و به همین دلیل که از نظر روحی قادر به دریافت حقایق و واقعیات زندگی نیستند با آن مخالف می کنند و سعی می کنند تا با انوعی از رفتارها و منش ها نقد و نقد گریزی را از درون جامعه بیرون سازند.

ما نقد گریزی را عامل مهمی در نگه داشتن وضعیت جامعه به شکل سکون بر می شماریم و معتقدیم که سدی معنا دار و روشی بی صدا برای جلوگیری از رشد و تعالی فردی و جمعی است.نقد گریزی از هر نوعی که باشد تفکر را متوقف یا در حداقل شکل به انواعی از راه های غیر ضروری محدود می نماید.به کار گیری فکر و عقل در این روش به حداقل ترین ها می رسد و فکر که توانایی ذاتی آدمی است به سکون کشیده شده و عملا به احساس و عاطفه تغییر مکان می دهد.شاید این حرف که جامعه ی نقد گریز بیشتر تابع عواطف و احساسات هستند را بتوان به نوعی تایید کرد.این پاسخگویی مردم به رویدادهای مختلف جامعه است که می تواند خلا نقد پذیری را پر کند.گریستن برای کسانی که با انوعی از بیماری های رایج از بین می روند قانع کننده می شود در حالی که در نقد پذیری دلایل وجود بیماری و تلاش برای از بین بردن مطرح می شود.نقد گریزی رفتاری حساب شده و با منظور در جوامع مختلف است و دلیل دیگری نمی توان برای آن در نظر گرفت.برای اصلاح این رفتار نیز باید کوشش های خاصی انجام شود که بسیار طولانی و دارای ابعاد مختلف فردی و جمعی است.نقد گریزی با مطالعات علمی بهتر شناخته می شود.

نقد ستیزی:نقد به عنوان روشی برای یافتن نقاط قوت و ضعف کاری حساب شده و مورد نیاز جوامع بشری است.نیازی برای رشد یافتن و رسیدن به تعالی و ترفیع انسانی است.کوششی فکری است که در ابتدای فعالیت خود شامل اندیشمندان و روشنفکران می گردد اما با گذشت زمان دایره ی آن وسعت یافته و افراد دیگری را نیز در بر می گیرد.نقد در چنین حالتی یاور مردم در رفع مشکلات و حل مسائل می باشد.در کنار این حرکت ضدیتی نیز وجود دارد و آن زمانی است که فرد یا گروه وجود نقد را مضر به وضعیت می دانند و از دو راه نقد گریزی یا نقد ستیزی وارد عمل می شوند.در نقد گریزی مخالفت علنی نیست و اصراری بر از بین بردن نمی شود.ظاهر قضیه نگه داشتن وضعیت موجود و عدم ستیزگی با نقد و نقد پذیری است.در شکل دوم نقد ستیزی راهی برای از بین بردن نقد و نقد پذیری می گردد و علنا کوشش هایی برای نداشتن نقد صورت می گیرد.

بنابراین نوعی جنگ اعلام شده میان افرادی است که در یک طرف خواهان نقد هستند و در سمت دیگر کسانی که نبود آن را راهی برای موفقیت خود برمی شمارند.در هر صورت نقد ستیزی نیز تلاشی در درون جامعه و مخالفتی علنی ضد نقد نمودن است.اینکه چرا چنین وضعیتی در بعضی از کشورها وجود دارد؟ یا اینکه در فردیت فرد چه واقعیتی نهفته است که با نقد و نقد پذیری درگیر می شود؟ نکاتی است که می توان آن ها را در دو بعد فردی و اجتماعی جستجو کرد.قبل از پرداختن به این موضوع باید یادآور شود که پذیرش حالت نقد و نقد پذیری بدون مقدمه و ایجاد زمینه با ناتوفیقی روبرو می گردد.شاید همین کافی باشد تا بگوییم که نقد ستیزی زمانی موفق می گردد که زمینه ی نقد پذیری نزد افراد یا جامعه وجود نداشته باشد.

از دیدگاه جمعی نقد ستیزان افرادی خاص هستند که در گروه ها یا احزاب جمع می شوند و دارای دیدگاه های نزدیکی به هم می باشند.وجود نقد را مخالف منافع خود ارزیابی می کنند و با حمله به جلسات یا درگیری با فرد یا افراد با انوعی از تهدیدها خود را نشان می دهند.آن ها دارای بینش سازندگی نیستند و با تغییر وضعیت مخالفند.سال های سال با یک شکل زندگی کردن و با یک نوع نظام ساختن را تبدیل به عادتی همیشگی نموده اند.نقد ستیزان احساس قدرت می کنند و معمولا از طریقی پشت گرم می باشند.در چنین وضعیتی تابع گروه های فشارند و با انواعی از احساسات تحریک می شوند و عمل نقد را در کانال های باورانه یا مذهبی قرار می دهند.کار آن ها مقدس مابانه است تا بدین شکل روزنه ای برای تحریک ایجاد کنند.تاریخ گواه بر این ادعاست که متاسفانه حذف فیزیکی نقادان را نیز به وجود آورده است.

نقد ستیزان از نظر فردی نیز خودخواهانی مشخص هستند که نمی توانند مخالفین خود را تحمل کنند.با اشکال مختلفی از موجودیت ها به مخالفت بر می خیزند و با استفاده از انوع زر و زور دیگران را از دایره ی فعالیت ها دور می نمایند.اساس تفکرات آن ها نه از بابت غلط بودن فعالیت نقدی است بلکه از این بابت است که خود را درست تر تشخیص می دهند و هر نوع درگیری با اندیشه های خود را رد می نمایند.از نظر روانی متعادل نیستند و سریع تر از هر انسان عادی عصبانی می شوند.چهره ی آن ها معمولا مضطرب است و از آینده می ترسند.در ابعادی نیز بسیار بدبین هستند.از تعریف و تمجید خوشحال می شوند و حتی خواهان تشویق و ترغیب نزد دیگران می گردند.افرادی که نمی خواهند خود را بیدار یابند و از خواب خوش به در آیند.مردمی که این چنین هستند نمی توانند گوش شنوایی داشته باشند.

نگرش به این موضوع برای اهل علم جنبه ی تخصصی دارد و البته می تواند از دیدگاه های مختلف به مقصد برسد.فرد گرایی در ضدیت با نقد و نیز جمع گرایی خصوصا گروه گرایی می تواند انواعی از راه ها برای بررسی موضوع باشد.ما نقد ستیزی را در بعد اول فردی می دانیم که در آن روحیه ی افراد و طرز نگرش آن ها به دنیای امروز زیربنای چنین رفتاری است.کسانی که دیکتاتوری را در درون خود جای داده اند و خود را عقل کل می دانند و نقد و نقد پذیری را نوعی مقابله ی با خود و افکار درست خویشتن بر می شمارند.در این رابطه قدرت طلبی خصوصا در میان صاحبان منصب و پادشاهان بسیار معین تر از سایر روحیات عمل می کند.فردی که بدین شکل قصد برتری جویی دارد وجود نقد را حتی اگر موثر نباشد به صلاح نمی بیند و لذا با آن به جنگ بر می خیزد.

جامعه ی نقد ستیز نیز در درون خود دارای عوامل بسیاری است اما مهم ترین آن ها ناآگاهی های جمعی است.جامعه ای که در فکر خورد و خوراک است و وضعیت را موجودیتی واقعی بر می شمارد حتی تصور اینکه بتواند ترقی و تعامل داشته باشد را در اذهان خود جای نمی دهد.نقد ستیزی و حمله به تشکیلات جمعی و نشنیدن نظرات دیگران به اشکال مختلف برای آن ها امری حیاتی می شود.آن ها جاهلان و ناآگاهانی هستند که به وسیله ی افرادی خاص هدایت می شوند و از طرقی سیراب می گردند.در این میان فرهنگ ضعیف جامعه و طریق زیستن مردم مداخله گر می شود و مردم به جای پیشرفت به دنبال حفظ موجودیتی هستند که آن را به صلاح می دانند یا حتی نمی دانند که چگونه می توانند راه خود را بیابند.نقد ستیزان بدون شک انسان های آگاهی نیستند و اصولا با دانایی رابطه ی درستی ندارند.به جای عقل از انواع احساسات و عواطف استفاده می کنند و به جای فکر از انواع جادوها و توسل به انواع راه های غیر علمی سود می برند.

نقد ستیزی واقعیتی تلخ در جهان امروز است اما وجود آن بیشتر از اینکه در جوامع پیشرفته و تغییر پذیر باشد در جوامع سنتی و عرفی است.افرادی که چشم و گوش بسته دارند و تنها دریچه ی آن ها تعصبات و وابستگی های احساسی است.خواهانی برای تغییر ندارند و اصولا نمی توانند با دیگران در تعامل سازندگی باشند.اندیشیدن برای آن ها امری بیگانه است و قدرت فکر و تعقل آن ها در پایین تر ین شکل ممکن قرار دارد.باید نقد ستیزی را در این وضعیت امری طبیعی بدانیم زیرا نقد زمانی ایجاد می شود که جامعه ای باسواد،اهل علم و متفکر داشته باشیم.کسانی که تعصبات در گروه تحمل آن هاست و عواطف به وسیله ی قدرت فکر کنترل می شود.این ها اندیشمندانی بزرگ هستند که عامل نقد و نقد پذیری اند و با گروه نقد ستیزان در مبارزه ی دائمی می باشند.

ما نقد ستیزی را جریانی مخالف با رشد و تعالی می یابیم.فرایندی است که ابتدا در جوامع عقب مانده شکل می گیرد و سپس به جوامع کمتر توسعه یافته نیز سرایت می نماید.دارای دو جنبه ی فردی و جمعی است و در تمام مشاغل و حرفه ها قابل تصور است.در سیستم های اقتصادی قابل مشاهده است و در نظام های سیاسی شکل های متنوعی دارد.در میان این فرایند انواعی از رفتارهای خوشونت آمیز قابل تصور است و از حملات عادی تا وحشتناک در نوسان است.از زخمی کردن ها تا از بین بردن ها نیز می توانند روی دهند.انواعی از شکنجه ها و به زندان انداختن ها نیز می توانند در این فرایند جای گیرد.نقد ستیزی راهی برای مقابله با ضعف یابی است و از این نظر خطرات ناشی از نقد را با انوعی از درگیری ها و حتی کشتارها دفع می نمایند.نقد ستیزان شکلی از انسان دارند اما روحیه ای کمتر انسانگونه دارا هستند.زورگویی مشخص ترین نشان های آن هاست و برتری جویی مهم ترین دلیل برای ایجاد این حالت است.

نقد ستیزی فعالیتی حساب شده و از روی قصد و مقصود است.بدون برنامه نیست.آگاهانه است اما به وسیله ی افرادی اجرا می شود که دارای بینش های متعالی نیستند.معمولا این جریان را افرادی خاص از بیرون هدایت می کنند و دیگران جاهل به عمل تبدیل می نمایند.انواعی از شعارهای تهدید گکننده و نیز حملات و برخورد های فیزیکی در این روند قابل تصور می باشد.نقد ستیزی حالتی حمله ور به انواعی از تفکرات متعالی و تغییر ساز در جامعه است که هم از نظر فردی و هم جمعی دارای دشمنانی است.این خصومت ها را تنها نقد ستیزان برنامه ریزی می کنند تا بدین سان مانع نقد و نقد پذیری گردند.