دوستداران تربیت

امیدوارم  جهان به مرحله ای برسد تا بر اساس آن تربیت بتواند به سیاست جهت دهد .

درباره من
با توجه به نقش تعلیم و تربیت در انسان سازی، تاثیر آن بر تحولات انسانی و کمک  به پیشرفت جوامع، این پایگاه تلاشی درجهت کمک به هم فکری ، مشاوره،هم کاری، هم دلی و هم زیستی مسالمت آمیز تمام انسان هایی دارد که می کوشند جوهره ی آدمیت را بارور و صلح و صفا در میان آن ها را نشو و نمو دهند.کوششی است که در کهن شهر تاریخی شوش،  در  شهردانیال پیامبر،دعبل خزائی، فتح المبین و شهدای گمنام و بی ادعا، انجام  و امیدوار است که  ایجاد   آن باعث اتحاد بیشتر مردم این مملکت گردد. نظریه پردازی در عرصه ی تعلیم و تربیت و ارائه ی طرح های جدید در جهت ایجاد تغییر و تحول در نظام اموزشی از کوشش های دیگری است    که  در همین راستا انجام می گیرد. تبادل اطلاعات با اندیشمندان تربیتی و استفاده از کلیه ی  نظرات ارائه شده،نهایت تلاش و کوشش این پایگاه است.
نويسنده :استاد جعفر دیناروند
تاريخ: پنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۴۰۲ ساعت: 0:4

سبک روح:روح را گاه در مقابل جسم گیرند که درست تلقی گردد.جان را در این راه معنا کنند و جسم را وابسته ی به آن دانند.ما را با این مفهوم عداوتی نیست.عوام قادرند تا از لغات معانی سازند تا در به کارگیری موفق گردند.ما با واژه های علمی کاربرد سازیم که در آن روح همان روحیه باشد که طرز تلقی فرد از دنیای اطراف اوست.آن که بد بیند روح بدی را در خود داراست و آنکه خوب بیند در درون خوب نگر است.ما را با مقایسه کاری نیست که کدامین راست است و کدامین دروغ.ما تنها روح را با طرزها می نگریم که راهنمای آدمی در چگونه گزیدن است.سبک روح همانی است که سنگینی بر روح ندارد تا حرکتی کند وار داشته باشد.فکر در این راه اساسی برای شکل دادن به روح می شود.اینکه چگونه باید زیست را روح فرمان دهد که شکلی خاص دارد.

سبک روح فردی با تفکرات بالا و والاست.روان در حرکت است و تلقی او در این دنیا در محاصره ی خود سانسوری ها و دگران نیست.آزاد اندیش و آزادمنش است.او آدمی است نه از این نظر که شکلی دارد و شمایلی که اساس درونی آن ساختی شکیل دارد که با جوهره اش در راستای مستقیم است.سبک روح فکر می کند تا درست تصمیم داشته باشد.زندگی را تاریک نمی بیند تا مجبور شود از انواعی از وسایل تصنعی سود برد.او وسایل طبیعی و درونی خود را کارسازتر بیند و بر آن ها تکیه زند.چگونه با مشکلات برخورد کند که البته کنار آمدن را مانند همه ی انسان ها مفید نداند.او سبکی را در حل مشکل داند و در رفع مانع.سبک رود تا راه را بهتر بیند. راه را در درون خود روشن نمایند که همان عقل بود و نظر به آینده را که همان بصیرت.

سبک روحان را اندیشمند خواندن صواب راه است و درست اندیشیدن تحلیل درست.سبکی روح بر دنیا فائق آید و در سخت ترین راه ها مدفون نگردد و انواعی از سرماها او را نلرزاند که مرد سختی ها و اصل مشکل شناسی هاست.او را با انواعی از خصلت های مانع ساز دشمنی است و هرگز در درون راه ندهد.او را با حسرت میانه نیست و با ناامیدی نارفاقت.دشمن تراشی را برای خود به گور فرستاده و سنگینی بر دوش را سبکی.روحی آزاد و قابل پرواز دارد که در هر لحظه به آنجا رود و از فضا زیر پا بیند تا خطر را حس کند و در مقابله ی با آن توفیق یابد.نه موفقیت را در سخن چینی بیند و نه چاپلوسی را زرنگی تلقی نماید.فریب را زهر داند و درستکاری را عسل.غیبت را نشانه ی ضعف تلقی کند و روح سبک را با آن در تضاد.

ما را با سبک روحان رفاقت بسیار است.گرچه تلاش کردیم تا باشیم اما اینکه دست یافتیم یا خیر را دیگران باید گویند که دیدند.اساس آن را پذیرا هستیم و وسایل آن را بنیان استفاده.هم فکر را کارساز دیدیم که ریشه ی سبکی روح است و هم عقل را مفید که یاور در سبک سازی است.این را در محافل علمی فراوان می توان یافت و در اقتصاد پول داری دون.طمع را با سبک روحی نتوان جفت کرد که اگر شود موریانه ای به آن خواهد بود که نابودی سبک را به وجود سنگینی تغییر دهد که خواست ابلهان و جاهلان است.سبک روحان چه سبک ترین هایی هستند که در پرواز موفق تر.روح را همان اساس حرکت دانستن هاست که طرز تلقی از جهان و رنگ خاص دیدن آن است.دنیا را برای ماندن ندانند که آماده برای دیگران.

سبک روان:روان را گاه با نوعی از بیماری توجیه کنند.روانی بودن فرد نشان دهنده ی عدم تعادل اوست.روان شناس کسی است که بیماری را می شناسد و روان پزشک فردی است که درمانگر روانی است.این ها برداشت های مربوط به روان است اما واقعیت این نیست.روان را می توان مرکزی برای رفتار دانست.آنکس که بهتر عکس العمل نشان می دهد گویند روانی آرام و آسایشی درونی دارد.ما روان را با این معنا دنبال می کنیم.مرکزی برای عکس العمل ها که بدیهی است با عمل همراه است.این کافی است که نشان دهد روان معنایی فراتر از بیماری دارد.سبک روان در این میان مفهومی خاص را می پذیرد.آزاد در تصمیم گیری و آرام در عکس العمل هاست.نه خشم را بر او مسلط است و نه کینه عاملی برای رفتار.

سبک روانان بسیار نیستند.نیازی به انواع منفی ها ندارند.بد برداشت نیستند و زشت مفسر نمی باشند.روان آن ها را چنان پاک و منزه است که با اندکی آلوده نگردد و با رفتاری تحریک منفی نسازد.سبک از این نظر است که قابل پرواز به اوج است و در فوق بودن را تجربه ای برای صحیح عمل کردن می داند.این مهم است که در اوج باشی و در این تسلط همه چیز را ببینی.ساختن خود برای انواعی از حوادث همین معنا را می یابد.آنان که با مشاهده ی انواعی از حوادث تلخ و شیرین عکس العمل های دور از شان انسانی انجام می دهند سنگین بالند زیرا قادر به رشد و تعالی نیستند.ان ها محدودیت های خود را ترسیم می کنند تا نشان دهند که فقط در آن دایره قادر به رفتار شناسی اند.

سبک روانان مسلط ترینند.ما آن ها را در رفتار که منشایی درونی دارد انسانی ارزیابی می کنیم.نه دستی بر آتش دارند و نه افروختن آن را سبب هستند.کینه ها را مایه دشمنی دانند و دشمنی را عاملی در نابودی.برای آن ها تصنعات از درون بر خیزد و در برون نما یابد.این را باید در روان ها یافت که اصل و اساس برای تحریک هاست.حال این روان چه باشد مهم و حیاتی است.تسلط بر آن را سبک روانی گویند و از دست رفتن سقوطی برای رسیدن به اوج حیوانیت.آنکه سریع خشم کند ناتوان ترین است.روان را باید اسب فرد در یکه تازی دانست.لگام آن در دست و فرمانش بر فکر.روان در این میان همان رها کردن هاست.

سبک روانان را در این دنیا توفیقات بسیار است.اولین آن خود فردی است که رها از فشارهاست.نه تحت درون های غیر انسانی است و نه برونگرایی حیوانی را بر آن تسلطی است.کمبودی در درون نمی یابد تا با انواعی از جنگ افروزی ها پر کند.نه وسیله ای کمبود دارد تا با هر زمینه ای بیاید.خشم و فریاد را تنها وسایلی برای رها شدن از تزلزل ها داند و خود را در سبک روانی فاقد هر نوع تزلزل یابد.روان را با سبک بالی در هم آمیزد و با بلند پروازی به سمت آدمیت.آرامشی در درون و خواستاری در برون دارد.سبک بودن در این میان پروازی معنا دار یابد و بدین سان خود را در هر لحضه مسلط بر خود بیند.

ما را با سبک روانی رفاقت بسیار است.گرچه ممکن است مانند آن نبویدم اما آروزیی بر داشتن و برخورداری در خود یافتیم.به آن سمت حرکت کردیم و خود را گرچه مصنوعا آرام یافتیم.حقسقت مطلب در برونگرایی ما نیست اما در درون خود را چنیان ارام یافتیم که تلاطمی در آن نیافتیم.روانی که با خشم رابطه ای ضعیف است و در عمل حساسیتی فراوان.نه کینه را وسیله ای برنده یافتیم و نه خروج از نظم را راهی برای رضایت ها توجیه نمودیم.سبک روانی را تا ابد دنبال کنیم و امید به دست یابی را از بین نبریم.گرچه رویای دست یافتن را همیشه داشتیم اما از نامیدی هرگز استفاده ننمودیم.روان سبکی را برای همه خواستاریم و آن را راهی برای توفیقات انسانی ترسیم نمودیم.بر افزودن سبک روانان امیدها بسیار است و دست یافتن امکان.امید را در سبک روانی راهی برای اصلاح دانستن است.

سبک مدعیان:دنیای انسان ها روابط است و تعامل.نیازی است که برای بهزیستی نماد می یابد و آدمی از این نظر که قادر نیست تا به تنهایی زندگی کند خود را در وابستگی های انسانی می یابد.در این میان یا بدهکار می شوی و یا طلبکار.هر دو با هم ، امکان وجود است و غیر از این نیز بسته به هوش و ذکاوت متغییر می گردد.این را بخواهی یا نخواهی هست.ما را با انواعی از این اشکال کارهاست اما تعجب در آن است که بسیاری که طلبکارند نمی خواهند و بسیاری که بدهکارند علاوه بر اینکه نمی دهند خواستار نیز هستند.سنگینی طلب در میان اندیشمندن و متفکران فراوان است و سبک طلبکاران ابله نیز همچنان در جولان و رویاهای شخصیتی خود مانده اند.سبک مدعیان را نیز باید در مفهومی غیر انسانی یافت که اگر این چنین نشود قالبی انسانی می جویند و در آن قرار می گیرند.

ادعا تنها یک لفظ است در کشیدن مسئولیت ها به سمت و جهتی.آنکه متفکر است در دایره ی رشد حرکت کند و ادعا را در عمل منتقل نماید که اساس است و صواب.جاهلان در این باب پیشتاز در ادعاهایی هستند تا بدین سان بتوانند خود را تصنعی بالا کشند که آن نیز نوعی حرکت سقوط وار برای فرار از حقیقت است.سبک مدعیان به اندازه ای خواستار دارند که تعجب در پشت آن می ماند و پشیمان می شود.سبک مدعیان در هر مکان و زمانی که باشند خود را جلودار می یابند در حالی که هیچ نیستند و پوچ باقی مانده اند.سبک مدعیان راحت تر از آب خوردن طلبکار می شوند و چنان وانمود می کنند که گویی مانندی ندارند.از همه خود را جلوتر می بینند و سردمدار حرکت به سمت پیشرفت ترسیم می کنند.اینکه بی ادعا بهترین نشان دهنده ی ادعا داری است تنها برای متفکران و اندیشمندان جاری است و غیر را شامل نمی شود.

سبک مدعیان در شخصیت ظاهری وانمود کننده و باطن تهی و بی مایه هستند.فریاد زدن و حرکت های ناموزون درآوردن را در خود هضم کرده اند تا بدین سان ظاهر را بر باطن توفیق دهند و خود را چنان نمایند که گویی غیر ندارند و مانندی در این دنیا برایشان موجود نیست.سبک مدعیان در هر صحنه ای خود را وارد می یابند و حق را تنها در دایره ی تفکرات خود ترسیم می نمایند.سبکی آن ها مانند پران است که با هر نسیمی جابه جا می شود و به سمت نیستی حرکت می کند.ما سبک مدعیان را تنها در مقاطعی به ظاهر موفق می دانیم و هرگز توفیقی در انسانیت نمی یابیم.افرادی تهی مغز و پر ادعا که برای رسیدن به خواسته ها همه را کنار می زنند تا باقی مانند.ما را با آن ها رفاقت اصلا نیست که اگر باشد در خود نابودی می یابیم.جامعه با وجود آن ها در لرزش و نابودی است.

سبک مدعیان عجیب روشی دارا هستند که غالب بودن بر فضا را برای خود همیشگی می دانند.طلبکارند و مدعی تا دیگران را بدهکار دانند و با این روش به مقاصد خود دست یابی نمایند.همه را در پایین خود یافتن و خود را برتر دیدن تاثیرات چنین شخصیتی است که منت گذاری و معرفی خود با عناوین مختلف از جمله بخشندگی و همکاری نمونه های آن است.ما را با سبک مدعیان رابطه ای نیست.دوری از آن ها به صواب است و کنار زدن لطفی در حق جامعه.کوشش ها را برای حاشیه کشاندن آن ها اصل است و جایگزینی سنگین مدعیان که هیچ طلبی را در خود نمی یابند اساس توفیق.روشنفکران را با تلاش ها برای زدودن تاریکی ها انتظار است که تاریک ترین آن ها سبک مدعیان هستند.باید کاری برای رفع موانع غیر انسانی انجام داد که نمایی مانند سبک مدعیان در جامعه سم هستند و زهر.

سبک ریزان خون:جامعه ی انسانی در ظاهر یکی است و در باطن متضاد.آدم ها در کنار هم زندگی می کنند در حالی که فرسنگ ها از هم دورند.شهر ها بنا می شوند و ساختمان ها بر پا.همه مدعی انسان بودنند و همه راضی به زندگی.آرامش خواهی را اساس می دانند وصلح را راهی برای آسایش.شکل ها مانند هم است و نوع ها آدمی.بر سر نژاد پرستی فریادهاست و تساوی حقوق ها را مدعی.از غرب آزادی می آید و در شرق عفت و آبرو داری.در ظاهر مصمم به نوع دوستی اند و در باطن خدا داند.تئوری و عمل را در دو جهت راهنمایی کنند و کتاب ها در تشویق به خوبی هاست و در عمل ضدیت با آن.فریب کاری را انسان ها ایجاد کنند و آبروی روباهان را برند.درندگی را در خود دارند و سراغ حیوانات جنگل را گیرند.غافل از درونند و بی خیر از برون.

جامعه ی انسانی را گویم که عجیب در حیوانیت خود مانده است که کشتن انسان ها را اموری عادی دانند و جنگ را برای صلح.در کدامین نوع انسان ها در تاریخ آشتی ضدین امکان است و آسایش درندگی با اهلیت یکی؟ خون ریزان را نهی کردن در حرف هاست و در عمل فراوان.با نام صلح کشند و با نام آسایش توحش نمایند.حقوق را بشری خوانند در حالی که حشری هم نیست.چنان از سگان دفاع کنند که انسان را به تعظیم حیوان کشند و چنان سیر نمایند که آفریقائیان در گرسنگی محض.شاید سگان را بر انسان ها برتری است و این همان آزادی و حقوق بشرهایی است که هست.شاید وحشی متمدن دو واژه ی متضاد باشند که امروز در جوامع هضم شده اند و قابل استفاده.انواعی از جنگ افزارهای پیشرفته سازند تا خون ها را بیشتر ریزند آنگاه تمدن نامند و مایه ی افتخار که ای جماعت جایزه ی صلح دهید که نوبل از شما خواسته است.

سبک خونریزان جامعه ی بشری فراوانند و هر روز بر تعداد آن ها افزودن.در همه ی کره ی زمین قابل یافتن هستند و میان خود مسابقه ای برای نهر ساختن و خون را در درون آن ها جاری نمودن.نام هایی متعدد و زیبا دارند و با انواعی از پیشرفت های علمی سر انسان برند و بر سینه اش نهند.گروه ها سازند تا خون ها ریزند نه برای این مقصود که ظالمان کشند که بازارهای اسلحه را رونق دهند.چاره ای جز این نیست که کارخانه های اسلحه سازی را نتوان یافت مگر با قربانی انسان هایی که نه اشتباهی در خلقت داشتند و نه می دانند برای چه کشته می شوند.عالم به زمانند و در خون ریزی سبک ترینند.نیازی به تصمیمات سنگین ندارند.کافی است تا انگشتی اشاره دهند تا حلقه به گوشان بینند و ماشه ها کشند.سبک خون ریزان سبک ترین در جنایاتند و در کشتن ها.شاید لذت بخش ترین لحظه ی آن نیز باشد.

ما را با شناخت سبک خون ریزان یا خون ریزان سبک کارهاست.حیواناتی در درون و ظاهری انسانی در برون.ما را با نام انسان نامیدن برای آن ها تضاد است و هیچ کلمه ای زیبا تر از حیوانات درنده و رازی برای بقا برای آن ها نیست.بقا در کشتن انسان ها چه راحت و بدون دغدغه؟ براستی انسانیت را فراموش کردن و در خود گم نمودن مقدمه ای اساسی است که انجام می دهند وبنیانی برای زنده ماندن است که خون دوای درد آن هاست و راهی غیر از آن ندارند که اگر خون قطع شود مرگ برای آن ها نزدیک تر آید.صفات حیوانی بر آن ها غالب است و انسانی به دور.مانند کفتاران در پی خونند تا زالو وار خود را نشان دهند.دردی بی دوا دارند مگر با خونریزی که حسی حیوانی است و بی دردی در انسانیت.سبک ریزان خون عجیب حیوانات متمدنی هستند که در دنیای توحش هم یافتنشان بسیار مشکل است.

سبک خواهان خون:خواستاری امری است که در انسان طبیعی توصیف شود.علت آن هم مربوط به نیازمندی های اوست.نیازمند ترین در زندگی برای رسیدن به آرامش همان تلاش های معنا داری است که او را به رشد بیشتر می کشاند.در این میان نوع خواستاری هم مهم تلقی می گردد.چه بسا کسانی که آن راه را کج می روند تا زمینه های انحراف را ایجاد نمایند.سبک خواهان را گویم که در هر مکانی سریع تر از هر چیزی خواستار رسیدنند.اینکه چگونه و با چه وسایلی مهم نیست.برتری جویی های فردی برای رفع نیاز ها یا همان هدف وسیله را توجیه می کند را همیشه داشته و دارند.در این میان رابطه ی میان خواستاری و سنت هم داستان های تاریخی دارد.مبانی که غلط بنیان گرفته اند و روابط انسانی را دچار مشکلات فراوانی نموده اند.

خون خواهی یا تلافی نمودن در کنار تغییرات آن به سمت اقتصاد و درآمد زایی با مخلوطی از باورهای دینی و سنتی کار را به جایی کشانده است که دستگاه قضا را مزاحم گرداند تا بدین سان فردی به فقر خود پایان دهد و از گرده ی دیگران خود را بالا کشد.دیه خواهی در کنار دیه دادن دارای دو معنای متضادند.آنکه خواهد با آنکه دهند تفاوت بسیار است.بهانه های متعدد برای کوچکترین مشکلی و سبک خواهی خون کار را به بحران ها می کشاند.دیگر از گذشت و همکاری خبری نبود تا مردمانی فقیر فرهنگی در کنار اقتصادی بتوانند خود را تغییر وضعیت دهند.چنین نگرشی تنها دشمنی ها را ایجاد می کند و راه را برای رشد انسانیت مسدود می نماید.بزرگان و حلال های مشکل منطقه ای هم بازار یابی کنند و با انواع چانه زدن ها بها را کم و زیاد نمایند.غافل از خون خواهی هایی هستند که اساس دشمنی را بر طرف کند و دوستی ها را جانشین.

سبک خواهان خون کسانی اند که دنبال فرصتند.گاه مصنوعا مجروح گردند و زمانی خود را دچار آسیب نمایند.طرف مقابل را کاری نیست که اساس پول و ثروتی است که از این راه عاید می گردد.سبک خون خواهان را باید سبک معتقدان نامید که نه انسانیت را برای آن ها اساس است و نه نوع دوستی.دوست داشتن عایدات به هر شکلی بنیان رفتارهاست و گاه چنان عمل کنند که گویی بدبخت ترینند و زمانی چنان رنگ و روی مذهبی دهند که گویی یاوران دینند.ما را با آن ها رابطه ای صمیمی نیست که افرادی سود طلب و تیشه زن به ریشه ی انسانی اند.عاملین اصلی ناامیدی به رشد آدمیت و موانع ساز بزرگ رشد و تعالی انسان ها هستند.اینکه چنین وضعیتی در دنیای امروز فراوان باشد نیست. کسانی دچار این منجلاب شوند که سنت گرایان قوی هستند.

سبک خون خواهان در خواب خرگوشی خود غوطه ورند و در تفکرات غلط خود گرفتار.آینده ای برای آن ها متصور نیست جز بدبختی فکری و فرهنگی و نهایت آن نیز مشکلات روحی و روانی که نتیجه ی آن تربیت بد فرزندان و متوسل شدن به همان سنت های غلط پدرانه و کینه و دشمنی های چندین ساله که عاقبتش غیر خیرخواهانه و رسیدن به حیوانیتی است که در جنگل ها مسابقه دهند تا به منظور رسند.فراوانند تایید کنندگان آن ها که گویی مهرها را شکسته اند تا نماز برپا دارند که غافل از گذشت هایی هستند که پیامبرشان داشت و امامشان به آن متوسل می گشت.اصلا دینی را نمی پذیرند جز برای منافع و سنتی را قبول ندارند مگر برای رسیدن به مال.این ها بدبخت هایی گوشه گیر خواهند شد که با مقداری درآمد نیز به جایی نمی رسند و خود روزی در آن گیر افتند که بابت حادثه ای کوچک زندان ها روند و پول ها دهند.

سبک خیرین:جهان امروز را پر از درد و رنج یافتن سزاوار است.اختلافات طبقاتی و فاصله ی میان فقیر و غنی هر روز افزایش می یابد و این نشان دهنده ی نزول رشد و تعالی انسانی است.نوع دوستی را به فراموشی سپردن رایج است و عدم همکاری عملی شده است.حرف زدن ها ماشاالله زیاد و از حد گذشته اند.کسی را یارای اعتماد نیست و روزگاران گذشته که با ندایی اعتماد ایجاد می کرد را به زباله دادن تاریخ سپرده اند.در این دنیای تاریک جستجو برای روزنه ها هم عالمی دارد شاید راهی و چاره ای باشد و امیدی به آینده برای نمردن های انسانی.همین بس که اعتقاد داشت که در ناامیدی بسی امید است ممکن است روزنه باشد.ما این باب را همیشه باز یافتیم و بر آن اتکا کردیم.نوع دوستی امری درونی است و با برون ها از میدان خارج نمی شود.

هستند کسانی که در امواج غرق نمی شوند و خود را نجات یافته می یابند.کوشش گران و نگرش داران به آینده ی انسانی اینچنین اند.خیرین در این میان موضوعیت می یابد و وزنه ای برای ارائه می گردد.گرچه این لفظ را کاربرد های غلط فراوان است اما یافتن درست ها هم دور از دسترس نیست.صداقت را با خیرین دوستی فراوانی است که اگر نباشد همان برداشت های غلط املایی است.خیرین انسان های والایی هستند که رشد انسانیت را در خود پرورش داده و از دنیای انحراف فاصله گرفته اند.در میان این خیرین نیز تفاوت هاست.اختلافات در نحوه ی کار در اساس نیست که در نوع رشد درونی است.خیرین سبک و سنگین.هر دو خیرین هستند اما آنکه برای یاری دلایل می جوید و بهانه ها را بررسی می کند و آنکه با کوچک ترین نگاهی حرکت می کند و در خفا خیر می شود.

سبک خیرین از درون سریع تر تشویق می گردند و دنبال بهانه ها نیستند.کمبود شخصیتی در وجود ندارند تا آشکارا این کار را کنند و تبلیغ نمایند و در خیابان ها جولان دهند که ای جماعت این ما هستیم که پول می دهیم و کمک می نماییم و جهیزیه ها را به فقرا تقدیم می کنیم.خیرینی آشکار که گاه آبروی دیگران را می برند و تحقیر می نمایند.این را سنت کرده اند که برای معرفی خیرین لازم به آشکاری است که سبک خیر از این مبراست و ناشناخته ماندن راهی برای آرامش.خیرین سبک را یافتن مشکل است اما توصیف کردن آسان.ما را با سنگین خیرین کاری نیست.گرچه کار را درست می دانیم اما نحوه را نادرست.لزومی در معرفی نیست زیرا اساس پاسخ به درون است که در هر شکل ایجاد می شود.سبک خیرین کسانی اند که تنها رضای درون را اصل می دانند و برون را گاه مزاحم.

سبک خیرین تابع خودخواهی نیستند که بسیاری از خیرین این چنین اند.تصویر خود را دیدن باعث رضایت آن ها می شود و در جلسات با لفظ خیر نامیدن باعث شادی.ما این ها را سبک خیرین نمی دانیم و راه طی شده را هم انسانی بر نمی شماریم.قضایای دیگری دارند که گاه بر رشد انسانیت نیز اثری منفی دارد و تشویق دیگران را با مانع مواجهه می کند.سبک خیرین پیرو مولای خویشند که شبانه کیسه بر دوش می گذاشت و در کوچه های کوفه قدم می زد و در تاریکی ناپدید می گشت.گرچه سبک خیرین مولا نیستند اما راه او را یافته اند و قدم در آن گذاشته.ما را با سنگین خیرین چندان رفاقت نیست گرچه دشمنی هم نیست اما درب خانه نشستن و شام دادن تا دیگران تشکر کنند را راهی برای سقوط می دانیم و تحقیر دیگران.سبک خیرین چه اندکند که این نمایه ی تاسف انسان های والا و متعالی است.

پایان سخن:در پایان سخن که البته سخن پایانی من نیست توضیح موضوع لازم آید که نه به دنبال واژه ها گشتم و نه آن ها را از قبل آماده.ذهنی پرید و واژه ی سبک را متبلور ساخت که ای مرد بساز و جمله گوی باش که مطلب زیاد است و راه متعدد.سبک را در پیشاپیش گذاشتن و بررسی نمودن را آغاز نمودم که چه بسیار کار می طلبد و چه زیبا جملات.در این میان معنا و مفهوم برای من دو موضوع جداگانه گشت که اساس مفهوم بود و دنبال روی نیز همین برداشت.شاید میان معنا و مفهوم نردیکی ها باشد اما اثرات یکسان نخواهد بود.ما دنبال حرف دل بودیم و آنچه را باور داشتیم بیان کردیم که ای جماعت انتخاب کنید که آزادید و پیروی کنید که برده نیستند.از خود رنجی ها رها شوید و دیکتاتوری خویشتن را کنار زنید که آزادید و قادر به استفاده.

در جمله سازی از سبک قدیم یاری جستیم تا بیان کنم که گذشتگان را سبکی بسیار بود و مثبت.سبک های منفی در درون آن ها چه اندک به طوری که به حساب نیایند و نوشته نگردند.تربیت در این میان ادب گشت و ادب جای تربیت را گرفت که ما را با ادب راه هست اما بنیان نیست.ریشه در تربیت است که اصل انسان از آن بود و رفتارها نیز بر آن بنیان.ما جستجوگر جملات متضاد در سبک بودیم که پیشاپیش در حرکت بود و مفهوم را توضیح دادیم تا دیگران نیز بر برداشت های خود بیفزایند.به طور مثال سبک مغز را منفی یافتیم و سبک دل را مثبت.انتظار ما سبکب مثبت بود که اساسی انسانی دارد و آدمیت را در حال رشد.ما را با انواعی از سبک های منفی بی ارتباط است و خود را چنان یافتیم که سبکی های مثبت را تشویقی برای نوشتن.برای ما انسانیت اساس بود و آدمیت ریشه ی اصلی.

گناهان را در جوامع یافتیم که با انواعی از سبک ها حاصل گشت و یاری ها بسیار یافتیم که آن ها هم از سبک ها بودن.پس دو معنای متضاد در سبک یافیتم که تنها در توضیحات قابل شناخت هستند و هوشیاری برای دیگران بودند که در سبک بودن تنها معنای لغوی اصل نیست که با ترکیب احتمال متضاد بودن می گردد.ما حرف دل خود را با هر شکل و شمایل انتقال نمی دهیم که گاه سکوت را بهترین و گوشه گیری را سریع ترین رهایی از ظلمات دانیم و عمل کنیم.نظر ما در این نوشته ها عمل گرایی بود که هر چه زجر می کشیم از حرف های درشت و تهی است که سر را گیج کنند و ذهن را مشغول و آنگاه بخورند و به ریش دیگران بخندند که چه سبک مغزند این جماعت و چطور می توان بر الاغ مراد سوار شد که حرف ها را گیج نمودن و به خواب بردن بهترین راه برای چپاول نمودن است.

ما را با سبک های منفی دشمنی هاست که البته اهل هیاهو و فریاد زدن نبودیم که تنها قلمی داریم و نوشته ای که زمانی نیز می شکند و خرد می گردد تا ناله های آن شنیده نشود و گریه ها را در گلو خفه نماید.ما را با جماعت نادان نزدیکی نیست که بسیار دوری است.جاهلان رنگ و رویی زیبا دارند که گویی ماران خوش خط و خالند و زهر های سهمگین و کشنده در درون جمع کنند تا روشنفکران و آزاد اندیشان را از مسیر خارج کنند و بدین سان به مقصود ها رسند که همگی سبک های منفی بودند و راه های ناصواب.گرچه سبک ترس نیستند اما همین که آسایش را از آن ها گیرند نیز زیان بینند و منفی ها سود بسیار.ما کار را بر هوشیاری و تفکر بنا نمودیم که ای آزاد اندیشان راه برای جولان نااهلان باقی نگذارید که اگر آیند آن کنند که کردند.زیان را هر زمان مانع شدن سود است و این وظیفه ی سبک کاران مثبت است که انتظاری درست و با معناست.ما را با پایان همیشگی سخن رفاقت نیست که تنها گذرایی برای استراحت است.