مقدمه:تربیت را باید یک علم به حساب آورد.روندی که پایه گذار بسیاری از پیشرفت های بشری است.نیاز امروز آدمی به تربیت، به دلیل مشکلاتی است که، با نبود آن، به وجود می آیند و انسان را آزار می دهند.اینکه تربیت را یک علم می نامند بدون دلیل نیست.
زیست شناسی،شیمی،فیزیک،روانشناسی،اقتصاد و سایر علوم نیز بدون دلیل به این نام مزین نشده اند.قالب علم، معین و تعریف شده است.اگر هر موضوعی در این قالب قرار گیرد به طور قطع، جز علم محسوب می شود.
پس، ویژگی هایی که برای آن در نظر می گیرند، حساب شده و معین است.از این نظر، علوم باید در این ویژگی های ذکر شده، جای گیرند تا به حساب آیند.البته، ذکر تمامی آن ها لازم اما وقت گیر و زمان است.ویژگی هایی مانند داشتن نظریه، تئوری، دانشمندان خاص، انسجام،تاریخچه و کلمات تخصصی از جمله آن هاست.
در این میان،بحث واژه های تخصصی، نماد بیشتری دارند.همان طور که اسب بخار در زیست شناسی معنایی ندارد، در فیزیک، معرف این علم است.اسید سولفوریک و تجزیه خود،مربوط به علم شیمی است.
از این نظر، به کار گیری کلمات، نشان دهنده معنا یافتن در موقعیت های متفاوت است.بنابراین باید بپذیریم که هر کلمه، در علم خود،معنای واقعی را می یابد.البته به کار گیری واژه ها در زندگی روزمره مانعی ندارد اما اگر با فرهنگ خاص باشد،تنها در همان باور قابل پذیرش است.
تربیت نیز یک علم محسوب می شود زیرا دارای واژه های تخصصی مخصوص به خود است که شاید برای دیگر علوم، همان معانی را نداشته باشد.تمام تلاش های تربیتی، تنها در قالب کلمات خود، برنامه ریزی می شوند.بدیهی است که اهداف هم با همان واژه ها،دنبال می گردند.
پرداختن به شناخت واژه های تربیتی، کاری لازم و ضروری است.بنابراین در این سلسله نوشته ها،سعی می شود تا تعدادی از مهم ترین کلمات،معرفی شوند.با این توضیح که منظور،ساختن یک فرهنگ لغت نیست بلکه می خواهیم، آن ها را همان طور که در تربیت به کار می روند،توضیح دهیم.
هدف یکسان سازی برداشت ها در این روند است.اگر این نوشته ها بتوانند این مقصود را دنبال نمایند،بدون شک کاری بزرگ انجام گرفته است.شناخت کلمات تربیتی برای ادامه کار، مورد نیاز همگان است.
گرچه نمی توان ادعا کرد که تمام این واژه ها قابل ارائه باشند اما تلاش بر آن است تا ملموس ترین و بیشترین کلماتی که می توانند به کار روند، توضیح داده شوند.
توضیحاتی که فقط جنبه تخصصی دارند و شامل برداشت های عامیانه نمی گردند.گرچه این،ممکن است شباهتی با فرهنگ توصیفی علوم تربیتی داشته باشد اما، به طور قطع، آن نیست.کاری جدید که جنبه کاربردی آن و استفاده در حین عمل، بیشتر است.توفیقی برای نوآوری و ابتکار برای تمام علاقه مندان به تربیت و علوم تربیتی است.
ضرورت و اهمیت:شناخت، گام اول موفقیت در عمل است.نیاز به آگاهی و اطلاعات،از درون جوهره انسان بر می خیزد.تا نسبت به یک موقعیت شناخت نباشد،ورود به آن، با ازمایش و خطا روبرو می شود.گاه توفیق نیز حاصل می گردد اما باید آن را از نوع اتفاقی محسوب داشت.
بدون شک،در ابتدای ورود به هر علم، لازم است تا ویژگی های آن، مورد توجه قرار و با تحلیل های حساب شده،نکات مهم آن برداشت گردند.بنابراین،متخصصین یک علم بهتر از سایرین می توانند با یکدیگر رابطه داشته باشند،زیرا جوهره اصلی علم خود را می شناسند.
شناخت در واژه ها یکی از این راه هاست.در واقع می توان آن را بدین شکل مطرح کرد که، روابط میان انسان ها با زبان مشترک، بهتر و سازنده تر صورت می پذیرد.زبان به کلمات وابسته است و معنای کلمات، ماهیت و اصل آن را منعکس می کند.
در شناخت علم تربیت، این قانون حکم فرماست که برای درک متقابل، باید معانی مشترک، برداشت گردد.هر چه درک، به یکدیگر نزدیک تر باشد،احتمال حل مشکلات، بیشتر است.واژه شناسی در تربیت،دارای ارزش علمی فراوانی است زیرا باعث فهم مشترک و نزدیکی افراد می گردد.
ضرورت دارد تا افراد اهل علم، با زبان درون فهم، با یکدیگر مراوده نمایند تا بتوانند علم خود را به پیشرفت برسانند.وقتی معنای تربیت به عنوان اصلی ترین واژه در روند تربیتی برای مربی و متربی آشکار گردد، تلاش ها نیز معنا دار و جهت دار می گردند.بنابراین، ضرورت هم آهنگی چیزی نیست که فراموش شود.
اهمیت واژه شناسی به خصوصا،همراه با توضیح و معنا یابی علمی، بدان اندازه است که بعضی نظرات، آن را به توفیق و عدم توفیق، گره می زنند.باید در تربیت حرف یکدیگر را فهمید.البته نه هر فهمی بلکه همانی که مشترک در کلمات است.واژه شناسی از تفرقه و بد برداشتی، جلوگیری می کند و باعث می شوذ تا روند تربیت همراه با نظم و یگانگی به پیش برود.
از این نظر،تحلیل کلمات، همراه با منظور، برای تمام دست اندرکاران تربیت، به خصوص، مربیان و متربیان، امری لازم و ضروری است.با توفیق در یکسان فهمی واژه ها، برنامه ریزی نیز با توفیق همراه می گردد.باید کلمات تخصصی را از غیر آن جدا ساخت و با کوشش و تلاش، معانی واقعی را منعکس نمود.
اهمیت علم آموزی با واژه شناسی بهتر معنا می دهد.وقتی افراد وارد در یک مجموعه،دارای نقص درست بینی باشند، بدیهی است که موفقیت نیز دور از دسترس می گردد.شاید، ضرورتی که در واژه شناسی موجود است، در موارد دیگر، روشن نباشد زیرا اساس تلاش ها در معانی تخصصی است.
پس، تاثیر هر علمی، به ویژه تربیت، در روند زندگی آدمی زمانی بیشتر می شود که افراد عادی نیز درک درستی از کلمات و جملات آن داشته باشند.به طور مثال، وقتی خانواده ای تربیت را با ادب یکی می گیرد، تمام روش های فرزند پروری اش تابع آن می گردند.
از این نظر، واژه شناسی در تربیت را باید جدی گرفت.متخصصین تربیتی باید بکوشند تا کار را برای فهم بهتر، مهیا سازند.نقصی که امروز در این روند وجود دارد،ناشی از همین واژه شناسی است.اهمیت و ضرورت آن را باید به طور جد درک کرد و در جهت هموار سازی برداشت ها، کوشش نمود.نیازی که اساس و پایه موفقیت در تربیت را در هر مرحله ای، تشکیل می دهد.
چگونگی بررسی:واژه های تربیتی نیازمند به معنای تخصصی است.شکی نیست که علت آن از علمی بودن روند تربیت استخراج می گردد.بر این اساس، چون تربیت یک علم محسوب می شود، بنابراین، واژه های آن نیز باید در همین قالب، معنا شوند.
همسان سازی معانی و در پی آن، توضیحات هریک از این کلمات، نیازمند روش های خاصی است.به این منظور،می توان، چندین کار انجام داد.اول اینکه فرهنگ لغات تربیتی را یافت و از آن ها کلماتی را انتخاب نمود و معانی آن را منتقل کرد.
دوم، از کتاب های تخصصی مطرح شده مانند مکاتب تربیتی و روان شناسی نیز آن ها را استخراج نمود.سوم، نظریات دانشمندان را مطالعه و هر یک از کلماتی که آن ها بیشتر مطرح کرده اند، گزینش و معنا یابی نمود.
تمام روش ها قابل احترام هستند و هر کوششی در این زمینه و با استفاده از همین راه ها، تخصصی محسوب می شوند.مکاتب تربیتی دارای دیدگاه های تخصصی هستند و دانشمندان نیز افرادی خاصند که بر نکات تربیتی مسلط و برای اهل علم ویژه به حساب می آیند.
روش ما در این زمینه کمی متفاوت است.روش بررسی در این بخش شامل چندین نکته می شود.اول اینکه معانی لغوی تنها در یک کتاب نمی تواند گویای یکسانی باشد.مشاهده می شود که حتی فرهنگ های تربیتی در معنای یک کلمه مانند هم عمل نمی کنند.البته در علوم انسانی همیشه این مشکل وجود داشته و دارد.
در مکاتب تربیتی هم،اصل لغت شناسی نیست بلکه دادن نظریاتی است که باعث به وجود آوردن یک مکتب خاص می شود.اگر بتوان، تفاوت در دیدگاه ها را تنها دلیل وجود داشتن مکاتب به حساب آورد.باز مشکلی بر مشکلات علوم انسانی اضافه می گردد.
با تمامی این نکات، می توان معانی مشترکی در واژه های تربیتی یافت.ما در این بررسی به این نکته بیشتر توجه داریم و سعی می نماییم که این حدود را رعایت نماییم.البته با ذکر این مطلب که این واژه ها، تنها معانی مورد پذیرش نیستند.معانی، بر اساس برداشت هایی که از کتب صورت می گیرد و نیز نظریات مختلفی که ارائه می گردد، منعکس می شوند.
به زبان ساده، آنچه در معانی مورد بررسی قرار می گیرد، حاصل مطالعات شخصی است و برداشت هایی که از لغات می شود و نیز آنچه بر آن باور دارم، خواهد بود.در این بخ مهم ترین نکات، مربوط به توضیحاتی است که بعد از معانی خواهند آمد.
تمامی توضیحات نظریات شخصی است و کسی را مجاب به پیروی نمی کنم.توضیحات را برای روشن نمودن معانی و برای درک متقابل انجام می دهم.آن چیزی است که به آن معتقدم و خود، آن ها را در طول مطالعات شخصی و تحقیقاتم به دست آورده ام.
بدیهی است که به کار گیری واژه ها بر اساس باورهاست.به طور مثال، آنچه از واژه "تربیت" معنا می شود، به دنبال توضیحاتی که در درون همین معناست، پی گیری می شود.روش بررسی ما بیشتر،متکی بر تجارب شخصی است که از درون کتب مختلف، فرهنگ های لغت و تحقیقات انجام شده،به دست آمده است.
این،روش خاصی است که برای هر کس، نوعی خود باوری ایجاد می کند.کاری حساب شده که نشان دهنده دقت عمیق به موضوع است.ما با این روش در تلاشیم تا فاصله ها را کم کنیم.گرچه کار ساده ای نیست اما می تواند جدید و ابتکاری باشد.
بررسی واژه ها:
آزادی
معنای لغوی:دهخدا: با حروف عربی برابر با عتق، حریت، اختیار، خلاف بندگی و رقیت و عبودیت و اسارت و اجبار، قدرت عمل و ترک عمل،قدرت انتخاب.
معین: آزادگی، آزاده بودن، رهایی، خلاص، شادی، خرمی، استراحت، آرامش، جدایی، دوری،شکر، سپاس.
عمید: آزادگی، رهایی، وارستگی، بی قید و بند،نقیض بنده، ضد بندگی.
تعریف:آزادی(librety) شامل آزادی شخص از قیدهایی که با اراده ی خود انتخاب نکرده است و خودداری از دخالت در شئون دیگران یا مخل آزادی دیگران شدن می گردد.در معنای دیگر آزادی در انتخاب فعالیت های خود و اظهار عقاید شخصی است.
توضیح:آزادی واژه ای زیبا و جذاب در زندگی انسانی است.بسیاری از تلاش های انقلابی، برای به دست آوردن آن انجام گرفته اند.در هر روندی، دارای طرفداران پر و پا قرصی است.ذات انسانی با آن هماهنگ است و خواستاری او برای کسب نمودنش حد و اندازه ای ندارد.
از طرف دیگر،هر واژه ای که دارای طرفداران زیادی است را باید با دقت بیشتری مورد بررسی قرار داد.آزادی، کلمه ای زیبا اما فریبنده ای است.مانند رفاه که ممکن است منجر به تنبلی شود.مانند احترام که ممکن است منجر به سو استفاده گردد.مانند اصرار که حاصلش بدبینی است.
آزادی یک واژه و مانند سایر کلمات، دارای معنا و مفهوم است.زیبایی و جذابیت آن به حدی است که مانند سایر کلمات، موجب فراموشی آن می گردد.بعضی آن را از دیگر کلمات جدا می دانند.برایش جایگاه خاصی ایجاد می نمایند.یعنی، آزادی هم، مانند سایر کلمات، دارای معناست.
آزادی در هر مکانی، دارای مفهوم خاص آن مکان است.ما آن را در روند تربیت مورد بررسی قرار می دهیم و معتقدیم که معنا و مفهوم آن در این کوشش، واضح تر و حقیقی تر از سایر موارد است.تربیت، آزادی را به دید یار و یاور می نگرد و به دنبال آن است تا از آن، برای رسیدن به اوج هدف خود، استفاده نماید.
بر این اساس، آزادی برای تربیت دان آن فضایی است که رشد بیشتری را ایجاد نماید.رسیدن سریع تر به آدمیت و جوهره انسانی است.غوطه ور نشدن در حصارهای عقب ماندگی است.هرچه رشد و تعالی افرادبیشتر شود،این آزادی، حقیقی تر است.از نظر ما، آزادی باید منجر به تعالی و پیشرفت افراد شود.
آزادی بی بند و باری نیست.محدود کردن خویشتن در بندهای شهوات و خود خواهی نیست.آزار دیگران و استثمار همنوع نیست.در زندان سانسور شخصی ماندن نیست.ماندن و به انتظار دیگران نشستن نیست بلکه، آزادی، رها شدن از خویشتن و رسیدن به قله تعالی انسانی است.
در این روند،هر آنچه باعث توقف فرد شود، ضد آزادی است.غوطه ور شدن در هرزگی و همجنس بازی،رها کردن اصول انسانی به بهانه دستیابی به آزادی و قتل و کشتار به نام آزادی،مورد تایید تربیت نیست.
بهترین آزادی، رها شدن از قید و بندهای فکری است.فرار از حصرهای عقلانی است.وارد شدن در تفکر و تعقل است.باهوش بودن و دقیق اندیشیدن است.تصمیم بر اساس ظرافت و تفکر است.تربیت، چنین فضایی را که منجر به رشد قوا و استعدادها می شود، آزادی می نامد.
آموزش
معنای لغوی:در معنای لغوی، برابر با آموختن است.یاد دادن،یاد گرفتن،علم یا هنری فرا گرفتن،آمختن و آموزیدن هم گفته می شود ،آموزش عمل آموختن و تعلیم دادن است.
تعریف:در یکی از تعاریف، آموزش و تدریس را یک واژه در نظر گرفته است (Instruction) و آن را همان واژه ی ( training) می داند و"مجموعه ی فعالیت راهنمایی شده ای که به یک شخص یا حیوان داده می شوند" و نیز "مواظبت و تربیت خردسالان یا حیوانات" می داند.در ادامه، انواع آن را، تدریس یا آموزش رهبری شده، اتفاقی، غیر مستقیم، عینی، گفتاری و گروهی ذکر می کند.
توضیح:اما آنچه مد نظر ما در تربیت است، فعالیت های حساب شده ای که هدف آن افزایش معلومات و آگاهی های لازم قبل از عمل تربیت است.به زبان ساده، آنچه تربیت به دنبال آن است باید قبل از آن، از طریق آموزش، به فرد داده شود.
اینکه آموزش را می توان روند در نظر گرفت یا خیر؟ باید گفت که دو حالت برای آموزش می توان ذکر کرد.یکی آموزش های رسمی مانند دانشگاه ها یا آموزشگاه ها که در مقاطعی به کار خود خاتمه می دهند و با کسب یک مدرک به اتمام می رسند.در چنین حالتی، آموزش ختم می شود.
وقتی آموزش رسمی، دارای خط پایانی برای افراد باشد، نمی تواند روند تلقی گردد.انتظار ما از روند آن است که هیچگاه در طول حیات آدمی متوقف نگردد.همیشه در حال حرکت باشد و با گذشت زمان به آگاهی های افراد بیفزاید.
در حالت دوم، آموزش از حدود و قطع شدن استثنا می شود.گرچه برای بعضی، آموزش رسمی امر مهمی است اما به معنای اتمام نیست بلکه با استفاده از آنچه آموخته، در صدد افزایش آن، از طرق مختلف است.ما آموزش را به طور قطع روند می دانیم.
علت اصرار بر این قضیه آن است که آموزش را در خدمت تربیت افراد می دانیم و در واقع، مقدمه ای در نظر می گیریم که با تغییر و تحول ناشی از تربیت، در توازن است.کمک دهنده برای تسریع و وسیله ای قابل اطمینان برای رشد انسانی است.
از مهم ترین علت هایی که می توان برای روند آموزش ذکر کرد، نیاز انسان به یادگیری است.هرچند افراد دارای مدرک، راحت تر از دیگران این نیاز را درک می کنند اما برای تمام انسان ها هم امری لازم به نظر می آید.
این حالت، حتی در انسان های اولیه نیز وجود داشته است.رشدی که انسان اولیه داشته بسیار کند تر از زمان های بعد از آن بوده زیرا دو نکته مهم نیاز و آموزش در پایین ترین شکل خود قرار داشته اند.با گذشت زمان، این دو نکته، برجسته تر شدند.
آموزش را باید یک کوشش حساب شده در نظر گرفت.این ویژگی برای همه انسان ها متاسفانه متصور نیست.برای تربیت دان امر مهمی است زیرا کار تربیت را هیچگاه تمام شده نمی داند.بر این اساس است که انتظار دارد، آدمی در طول حیات خود، از طرق مختلف، در جهت افزایش آگاهی های خویش، اقدام نماید.
در اموزش، باید میان معلم که کارش آموزش و مربی که کارش تربیت است نوعی همکاری وجود داشته باشد.البته ممکن است بعضی تصور کنند که این جداسازی معلم از مربی نوعی جدا سازی آموزش از پرورش باشد.به طور قطع ما آموزش را از تربیت جدا نمی دانیم اما اصل را تربیت و رشد می دانیم.
در نتیجه، آموزش یک روند است که هیچ ارتباطی با سن و سال و یا جنس ندارد. تنها آدم بودن کافی است که این روند درک شود.آموزش به دنبال رشدی است که در تربیت حاصل می گردد.آموزش را باید تئوری نامید و تربیت،عمل به آن تئوری دانست.اگر چنین شود حرکت آموزش هم مانند تربیت خواهد بود.یعنی،روند و به صورت یک جریان در حال حرکت همیشگی و در طول حیات انسانی است.
اختراع
معنای لغوی:عمید آن را کلمه ای عربی می داند و پدید آوردن چیز نو، ساختن چیزی که پیشتر مانند آن دیده نشده باشد و ساختن دستگاه یا ماشین یا چیزی دیگری که قبل از آن، کسی نظیر آن را نساخته باشد، معنا نموده است.معانی مشابه ای مانند آفریدن، نو آوردن، ایجاد کردن و نو انگیختن نیز مطرح شده اند.
تعریف:در تعریف از اختراع( invention) چنین آمده است: از قوه به فعل در آمدن یک فکر یا اعمال یک فکر جدید در روی وسایل موجود یا ایجاد تغییر و تبدیل بر روی وسایل موجود، برای دستیابی به نتیجه جدید را اختراع گویند.
توضیح:دنیا در حال تغییر و تحول است.تربیت این را به خوبی درک می کند.این جریان واقف است که تغییر خواهی امری انسانی است و بهتر از سایر علوم درک می کند که علت اصلی آن آدمی است.در این رابطه برای رسیدن به بهترین تغییر، باید،بهترین تربیت ها را مد نظر قرار دهد.
انسان از همین منظر، نیازمند به یافتن نداشته های خود است.او می داند که در تغییر، خلا، نقش اساسی را بازی می کند.تربیت که به طور مستقیم با آدمی در ارتباط است مسئول اصلی رفع این خلا محسوب می گردد.
جریانی که با رشد در ارتباط است، آدمی را توانمند می داند، او را سرشار از استعدادهای مهم و حیاتی قلمداد می نماید، برای کشاندن او به بالاترین نقطه ترقی، نهایت کوشش خود را می نماید و بدین سان در تلاش است تا افراد بتوانند چیزهای جدید و تازه ای را که قبل از آن، ندیده و یا نشنیده اند، به عینه، ایجاد نمایند.
تربیت موظف است تا مخترعینی توانا به وجود آورد.روش های جدیدی که قبل از آن نبوده اند، بسازد، رفتارهای تازه ای را در تربیت به وجود آورد و نگاهی مخترعانه به تربیت داشته باشد.نگاهی که باید منجر به ساختن وسایل و افکاری شود که قبل از آن نبوده اند.
برنامه های تربیتی می توانند از جنس اختراع باشند.وسایل و امکانات می توانند از همین جنس ایجاد شوند.ساختمان سازی مدارس و دانشگاه ها، برای تغییر نگرش و سرعت بخشیدن به رشد افراد، می تواند مد نظر باشد.موضوعات تازه و نوی که از پیش وجود نداشته اند را باید، تربیت بیابد.
هر لحظه از جریان تربیت باید پویا باشد.ماندن بر آنچه داریم تنها کار را کند می کند.تفکر و تدبر افراد نیازمند به بازسازی هایی است که منجر به ساختن امکاناتی گردد که جامعه را به سوی ناشناخته ای هدایت نماید.
هنوز بسیاری از بیماری ها، جان انسان ها را می گیرند، بسیاری از کرات ناشناخته اند، وسایل مهم برای سرعت بخشیدن به کارها یافت نشده اند.مرگ دارای سئوالات فراوانی است.هوا آلوده است.انسان باید با تربیت به مرحله ای برسد که در لحظه ها بتواند امورات تازه را بیابد و از آن ها استفاده نماید.
چه بسا آنچه ما داریم مضرترین باشند.اختراع، ساختن چیزهایی است که به رفع مشکلات آدمی کمک می نمایند و کار تربیت، ساختن زمینه ها برای افراد است تا بتوانند این امر مهم را به سرانجام برسانند.اختراع برای رسیدن به حد اعلی آدمیت و انسانیت، هدف اصلی تربیت می باشد.
اخلاق
معنای لغوی:عمید آن را خوی ها، و جمع خلق می داند و معین برای آن، خلق و خوی ها و دهخدا، کهن شدن و کهنه شدن معنا نموده اند.
تعریف:اخلاق(morality) دارای دو تعریف است.
الف: اصول و مقیاس های مربوط به درستی و نادرستی کردار که از طرف جامعه پذیرفته شده اند.
ب: سلوک و رفتاری که بدون اجبار با آن اصول و مقیاس ها مطابق باشد.
توضیح:میان تربیت و اخلاق نوعی رابطه موضوعی وجود دارد.آدمی در هر دو مد نظر است و اهداف نیز، درستکاری و درست کرداری اوست.اینکه اخلاق تنها تلاش مورد نظر تربیت است را باید کنار گذاشت.تربیت دایره ای وسیع است که اخلاق بخشی از آن را تشکیل می دهد.
بنابراین، هر دو دارای ارتباطند اما هرگز به اندازه یکدیگر مورد تاکید قرار نمی گیرند.شاید بتوان اخلاق را نوعی وسیله در کنار تربیت دانست.آنچه از اخلاق برداشت می شود، سازگاری رفتاری است .این مورد برای تربیت قابل قبول است.
تفاوت در این رابطه مربوط به نوع سازگاری است.اگر اخلاق را تایید جامعه از رفتار بدانیم، تربیت هر نوع ارزشی را تقبل نمی کند.تربیت به دنبال تغییر درون جامعه است که از طریق تحول انسانی حاصل می شود.بنابراین ممکن است بعضی از رفتار های مورد تایید جامعه با آنچه تربیت به دنبال آن است، منافات داشته باشد.
تربیت، اخلاقی را مورد تایید قرار می دهد که یاور فرد در رشد و تعالی باشد.در بسیاری از جوامع امروز، اخلاق نوعی سد محسوب می شود.به طور مثال، در کشورهای در حال توسعه، پای بندی به رسوم های نا صحیح، باعث افت در تغییر می گردد.
فرمانبردای در جوامع خاص و گوش به فرمان بودن بدون پرسش،از دلایل و علت ها، برای آن جوامع، نوعی اخلاق نیکو و پسندیده اما برای تربیت دان نوعی افت و عقب ماندن است.باید اخلاق در جهت رشد ایجاد شود که اگر چنین شد آنگاه می توان آن را برای تربیت مهم دانست.
پس، تربیت به دنبال تغییر در درون جامعه است اما ماهیت اخلاق، نگه داشتن رسوم و روش های قدیمی است.این دو حالت برای پیشرفت آدمی، در گیر و دار با یکدیگرند.درست است که تغییر درون جامعه ای، در بسیاری از کشورها، علی رغم وجود اخلاق های خاص صورت گرفته اما همیشه با مشکل روبرو بوده است.
در هر صورت، باید اخلاق را در درون تربیت تعریف کرد.تربیت دان باید مواظب رفتارهای مانع ساز باشد.رفتارهایی که دارای پایه قوی و ریشه دار در سنت ها و ارزش های پذیرفته شده جامعه است.تاریخ تربیت نشان می دهد که کوشش های تربیتی، حتی در هنگام شروع کار، با موانع ارزشی و اخلاقی روبرو بوده است.
سنت هایی که متاسفانه به اندازه ای قوی و ریشه دارند که نمی توانند به آسانی، به وسیله تربیت دان، رفع شوند.اخلاق، رشد دهنده و یاور برای تربیت، امری آرزویی و آرمانی است.تربیت دان باید بکوشد تا ارزش هایی را به افراد معرفی نماید که دارای بار تغییری باشند.طبیعی است که این کار باید با ظرافت و دقت انجام گیرد.
ادب
معنای لغوی:فرهنگ های لغت برای این واژه، مشابه معنا نموده اند مانند:فرهنگ،دانش، هنر، معاشرت، روش پسندیده، شرم، حرمت.
تعریف:ادب(decorum) دارای تعاریف متعددی است مانند:
الف:سلوک و رفتار خود را با معیارهای اجتماعی برابر و منطبق ساختن.
ب:افکاری که به شیوه مخصوص در حرکات و اطوار بیان می شوند.
ج:معیارهای یک گروه که رعایت آن ها برای آسایش گروه ضرورت دارد.
توضیح:واژه ادب در تربیت دارای کاربرد بسیاری است.شخص با ادب از نظر عوام فردی است که تربیت شده است.گاه این دو واژه نیز با هم مخلوط می شوند و ادب را همان تربیت ذکر می کنند.
واقعیت این است که گاه گلایه هایی از رفتارهای نسل حاضر انجام می گیرد و آن ها را نوعی بی ادبی می دانند و مدرسه و تعلیم و تربیت را مورد حمله قرار می دهند.باید تذکر لازم داده شود که ادب هرگز مساوی با تربیت نیست.
ادب از آداب گرفته شده و به معنای رعایت معیارهاست.البته معیارهایی که جامعه آن ها را تایید می کند.بدیهی است که تایید جامعه آن ها را هنجار سازی می نماید.جنبه ای از ادب، اخلاق نیز نامیده می شود.رفتارهایی که دارای بار ارزشی است و با بایدها و نبایدها سروکار دارد را شامل می شود.
درست است که ادب برای جامعه، نوعی ارزشمندی است اما برای تربیت همیشه اینطور نیست.برای تربیت هر نوع رفتاری که باعث رشد و تعالی فرد شود، قابل پذیرش است.آداب یا رسومی که از پیش تعیین شده باشند و مانع رشد فرد شوند، از نظر تربیت مورد تایید نیستند.
آداب تنها در صورت کمک یه رشد و تعالی فرد مورد قبول واقع می شوند.رفتار کردن فرد بدون آگاهی از دلایل لازم برای انجام، نوعی دیکتاتوری است که در بعضی از آداب مشاهده می شود.تربیت نمی تواند چنین رفتارهایی را مورد تایید قرار دهد.فرد در جریان تربیت باید به حدی از رشد برسد که بتواند دلایل انجام یا عدم انجام عملی را درک نماید.
ادب و احترام در معنای کلی زیبنده و مورد تاییدند اما اگر تنها نوعی انتقال دانستنی های اجباری باشند و اجازه تفکر و تفحص را به فرد ندهند، نمی توانند مورد قبول واقع شوند.رشد و شکوفایی اگر با ادب و رسم صورت گیرد نوعی تربیت محسوب می گردد و در واقع یاوری برای تربیت دان در روند کاری او می باشد.
نتیجه این بررسی آن است که در روند تربیت، استفاده از ادب به معنای کلمه ای جدای از آن، نوعی اشتباه محسوب می گردد زیرا تربیت با کوشش های خود در صدد است تا رفتارهای انسانی را به حد اعلی جوهره آدمی برساند.چنین رفتارهایی اگر ادب نامیده شوند، اشکالی در بر ندارند.
تربیت نمی تواند،ادب در معنای عامیانه را مورد قبول قرار دهد البته قابلیت ارزیابی را داراست و اگر چنین شود بدین معناست که تربیت ممکن است همه رفتارهای انجام شده تحت عنوان ادب را نپذیرد.رفتارهایی که نشانه رشد فرد است را باید تاثیر روند تربیت در تعالی او دانست.
ارتباط
معنای لغوی:دهخدا آن را ربط بستن، بر بستن و بستن معنا نموده است.معین برای آن ربط دادن، پیوند چیزی به چیزی، بستگی، پیوستگی و رابطه را مطرح کرده است.عمید به رابطه داشتن، رفت و آمد داشتن، تماس بر قرار کردن با کسی از طریق وسیله ای مخصوص، پیوستگی، بستگی و پیوند اشاره نموده است.
تعریف:در تعریف از ارتباط(communication) دو مورد قابل ارائه است.
الف: انتقال افکار و عقاید یا مفاهیم معانی به دیگران به وسیله رمز.
ب: در فلسفه به عمل یا فرایندی گفته می شود که یک اجتماع، انسان را قادر می سازد به این که با انتقال مفاهیم، عادات، گرایش ها، مهارت ها و ارزش ها ی خود از نسلی به نسل دیگر، وجود و حیات خود را ادامه دهد.
توضیح:ارتباط دارای معانی مختلفی در حوزه های علمی است.در اجتماع نیز به معنای حفظ موجودیت انسانی و نیاز های متقابل است.جامعه شناسی آن را لازمه ادامه حیات جوامع می داند و آدمی نیز به دلیل نفس اجتماعی خود به انجام آن، ملزم می گردد.
شکی نیست که ارتباط برای انسان نوعی اجبار نیز باشد.بسیاری از انواع آن ممکن است به دلیل نیازمندی انجام گیرند.ارتباط های اقتصادی و داد و ستد ها از این نوعند.باید محصولی را داد و به جای آن، دیگری را گرفت.انجام چنین ارتباطی بدون نیازمندی نیست و اجبار، حکم اجرایی دارد.
در تربیت، ارتباط نوع خاصی از روابط را رقم می زند.تفاوت آن با سایر موارد در نکته های بسیاری است.اینکه موضوع تربیت، انسان است، اهمیت آن را مشخص تر می نماید.در ارتباط انسانی در حوزه تربیت، هدف، ارتقا و رشد است.افرادی که بیشترین رشد را داشته اند با داشتن روابطی که خاص تربیت است می توانند به رشد همنوعان خود کمک کنند.
ارتباط در «تربیت»، همفکری و نفوذ متقابلانه است، قدرت رشد افزون تر برابر با تغییرهای بیشتر است.در این میان، توازن در فهم و برداشت های درست، هدف اصلی و مبنای درستی نوع ارتباط است.تربیت می کوشد تا با داشتن رابطه، بیشترین نفوذ را در تربیت شونده ایجاد نماید.
ارتباط در ایجاد گرایش های همسان، علایق مشترک، دیدگاه های متوازن، فهم علمی، استنباط دانشی، حفظ ارزش های انسانی، هدفمندی رشد، کشف استعدادها، بروز توانایی ها، عملگرایی، فعال سازی، اصلاح رفتار و در نهایت تکامل آدمی، نقشی اساسی ایفا می نماید.ارتباط در تربیت دارای چنین خصیصه ای است.
جذب حداکثری تربیت شونده، بیان اشتراک ها، دوری از تضاد ها ، نزدیکی افکار ، هدفمند سازی رفتارها، رشد خواهی، رشد پذیری، همکاری در مقاصد، کوشش های متقابل، احترام شایسته، همدلی و همیاری در نوع ارتباط تربیتی، اصل و مبناست.
ارتباط در تربیت بیشتر از اینکه جسمانی باشد که البته لازم و ضروری است، روحی و روانی است.اعتماد سازی برای رسیدن به هدف است.تربیت دان باید بداند که هر نوع ارتباطی، تربیتی نیست.تربیت بدین وسیله می کوشد تا ضمن قبول آن از طرف تربیت شونده، درونی سازی را در برنامه های خود داشته باشد.
ارتباط، بخش جدا ناپذیری از کوشش های تربیتی است.کاری عمدی و حساب شده است.مبنایی علمی و تحقیقی دارد و بیشتر از اینکه یک رابطه معمولی باشد، یک ارتباط نفوذی و تغییر سازی است.موفقیت و عدم موفقیت در ارتباط می تواند بر روند تربیت تاثیر گذار باشد.
ارزش
معنای لغوی:دهخدا آن را اسم مصدر از ارزیدن و عمل ارزیدن می داند و در ضمن معانی زیر را مطرح می نماید:بها، قدر، قیمت، ارج، برازندگی، شایستگی، قابلیت، استحقاق، زیبندگی.
معین: بها، ارز، قیمت، قدر، شایستگی.
تعریف:برای ارزش(value) دو تعریف قابل ارائه است.
- هر چیز که به اعتبار اقتصادی، روانی، اجتماعی، اخلاقی و زیبایی خود، شایسته و مورد توجه شخص قرار گیرد.
- یک هدف اجتماعی که دست یافتن به آن، مطلوب است.
توضیح:حرکت های اجتماعی بدون ارزیابی، امکان ادامه حیات را ندارند.کوشش هایی که در این زمینه انجام می گیرند، برای دیگران دارای بار ارزشی هستند.بدون شک، همه نگاه ها به یک حرکت، مثبت و یا منفی نیستند.
بی تفاوتی هم برای خود ارزشی دارد.روند تربیت نیز مانند تمامی جریان های انسانی، دارای بار ارزشی است.توفیق یا شکستی که به این روند نسبت می دهند، گویای معیارهایی است که ارزیابی کننده از آن ها استفاده می کند.
بر این اساس، باید ارزش ها را معیارهای انتخاب در نظر گرفت.این، ترازوهایی برای ارزیابی میزان سنگینی یا سبکی حرکت هاست.ارزش ها در تربیت دارای جایگاه ویژه ای هستند و شاید نسبت به بسیاری از فرایندهای دیگر، حساس تر نیز باشند.
ما ارزش ها را امور پذیرفته شده ای می دانیم که باعث ارزشمندی سایر فعالیت ها می شوند.مکاتب تربیتی نیز این چنین معیارهایی را برای خود گزینش می کنند.ارزش هایی مانند آزادی، عدالت، احترام، انسانیت، آدمیت، گذشت و ایثار از جمله آن هاست.
باید دانست که، دیدگاه های مکاتب تربیتی در باره ارزش ها، همیشه مانند هم نیستند.این را باید پذیرفت که این تفاوت ها در جزئیات نماد یابند اما هیچ مکتبی نمی تواند از ارزش های اصلی فاصله گیرد.ارزش هایی مانند ازادی، برای رسیدن به حداکثر رشدی تلقی می شود که روند تربیت به دنبال آن است.
لذا باید ارزش رشد اعلی را اصل دانست.اینکه تعالی افراد روی دهند، برای همه ارزشمندند و ارتباطی به تفاوت ها ندارد.ارزش ها بر همین اساس می توانند نسبی یا مطلق شوند.در روند تربیت و در هر مرحله ای، ارزش های همان مرحله می توانند نسبی تلقی اما برای رسیدن به اهداف اصلی آدمی که همان دستیابی به رشد اعلی است، مطلق شمرده می شوند.
باید ارزش ها را مانند معیارهای قابل اعتمادی برای زود رسیدن به اهداف تربیتی در نظر گرفت.آدمی به دلیل فهم و درک خود، ارزش ها را برای خویشتن انتخاب می کند و به دلیل همین استنباط ها است که نمی تواند مخالف با ارزش های انسانیت، گزینش نماید.
بررسی میزان موفقیت یا شکست، تنها با داشتن ارزش ها امکان پذیر است.تربیت هم می داند که در روند کوششی خود، مواجه با انواع توفیق یا شکست هاست.اگر ارزش ها وارد عمل نشوند، آگاهی از عملکرد نیز دچار مشکل می شود.
بهترین ارزش ها، مواردی هستند که باعث سنجش عملکردهایی می گردند که منجر به اهداف غائی می شوند.ارزش ها باید نقشی روشنگر و یاری دهنده در روند تربیت داشته باشند.ارزش ها برای سنجش توفیق ها، لازم و ضروری بلکه، حیاتی هستند.
استعداد
معنای لغوی:کلمه ای عربی است که در فرهنگ های معتبر مانند هم معنا شده اند.
معین:آماده شدن، مهیا گشتن، آمادگی، توانایی.
دهخدا: آماده شدن، آماده گشتن، قابلیت، گنجایش، ظرفیت.
عمید: توانایی ذهنی و فطری برای انجام دادن یا فرا گرفتن کاری، مهیا کردن و آماده کردن .
تعریف:(aptitude) توانایی فطری به کسب معرفت یا مهارتی. مانند استعداد هنری، ادبی یا صنعتی است.شایستگی یا توانایی انجام دادن کاری در آینده است که شامل استعداد عمومی، حرکتی، شغلی، مدرسه ای، مکانیکی، نهانی و ویژه می شوند.
توضیح:استعداد در علوم تربیتی دارای مفهوم خاصی است که باید برای تمامی دست اندرکاران معین شود.گاه آن را ظرفیت و گاه گنجایش می دانند.علت برداشت های متفاوت آن است که این واژه تنها در علوم تربیتی مورد توجه نیست .
روانشناسی نیز با توجه به اهداف علم خود، آن را مورد تفسیر قرار می دهد.در علوم دیگری مانند جامعه شناسی و نیز اقتصاد، معنای متفاوتی می گیرد.ما تنها برای اهداف ترییت آن را توضیح می دهیم.تربیت کار خود را روندی بدون پایان می داند و برای استعداد بشر نیز محدودیتی قائل نیست.
این نگرش، کار تربیت دانان را نامخدود می سازد.بر خلاف بسیاری از عوام که چند استعداد محدود را برای افراد در نظر می گیرند مانند استعداد فوق العاده در نقاشی یا هنر، این مورد گرچه غلط نیست اما به هیچ عنوان تمامی استعدادهای بشر نیستند.
ما معتقدیم که استعدادها در درون آدمی نهفته هستند و همین پنهان بودن این نکته را مشخص می کند که نمی توانیم برای آن ها حدود و عدد تعیین نماییم.در عین حال اعتقاد داریم که مانند بذر عمل می کنند و تا زمینه رشد نداشته باشند، امکان ظهور ندارند.
امکان ظهورش یک واقعیت است و زمان وجودش نیز واقعیت دیگری است.باید توجه داشت که زمان در استعدادها حرف اول را می زند.بدین معنی که تولد آدمی همان زمان وجودی آن هاست.بنابراین نباید به این نکته که استعدادها در طول زمان به وجود می آیند، اکتفا نمود.
استعدادها در طول زمان بارور می شوند.به عمل تبدیل می گردند.از قوه به حالت فعل در می آیند.البته اگر زمینه ها موجود باشند.کار مربی زمینه سازی است.مانند کشاورزی عمل می کند که زمین را قبل از مراجعه به بذر، آماده می نماید.
اعتقاد ما به تعدد استعدادهاست.تفاوت های فردی را تنها در عمل درک می کنیم.بنابراین، این اتهام را که بعضی افراد نمی توانند را، قبول نداریم.باید بذر را در زمین مناسب کاشت، اگر نتیجه نداد آنگاه می توان این ادعا را تکرار نمود.
استعداد، قوه ای پنهان در درون آدمی است.متعدد و متفاوت، پیچیده و غیر قابل پیش بینی، نامحدود و فراوان، نیازمند به بیرون آمدن و خودی نشان دادن هستند.نیازمند به کاشف دارند.موجودند اما اگر کاشفی نباشد در جای خود باقی می مانند کما اینکه بسیاری از گنج های زیر زمین در جای خود باقی مانده اند.
کار تربیت، یافتن آن ها در آدمی است تا بتواند موجب رشد آن ها گردد.تلاش تربیت دان برای این کار بسیار بغرنج و پیچیده است.تربیت دان با امید، به کار خود ادامه می دهد.نگرش او تبدیل این استعدادها از خموشی به حرکت است.نگرشی که ممکن است برای دیگران قابل قبول نباشد.ذات تربیت همین است و هدف آن رشدی است که از استعداد ها بر می خیزد.
اعتماد به نفس
معنای لغوی:در کلیه معانی، تشابه وجود دارد لذا می توان آن را بدین شکل معنا نمود، تکیه کردن به خود، متکی شدن به خود ، وثوق اطمینان، اتکای به خود، خود باوری.
تعریف:برای تعریف این واژه چند مفهوم قابل بررسی است که یک معنا را می رسانند مانند(self-confidence یا self-assurance یا self- esseem) تعاریفی مانند "احساس خود باوری، توانایی و دریافت واقع بینانه از خویشتن" و " آن احساس و شناختی که از توانایی ها و محدودیت های بیرونی و درونی هر فرد از خود داراست". نمونه هایی از این تعاریف است.
توضیح:بدون شک، توانایی ها در این رابطه موثر واقع می شوند.افرادی که بتوانند از خود شناخت واقعی داشته باشند، این واقعیت را می پذیرند که شکست خورده احساس نشوند و بر اساس آنچه در تفکر و ذهنیت خود دارند، تلاش نمایند.
بدون شک برای رسیدن به منظور و مقصودهای انسانی، داشتن تصور مثبت از خود و اینکه " می توانم" جنبه بسیار مهمی است.با این تذکر که منجر به خودستایی های بی منطق نشود.تربیت در روند فعالیت های خود به دنبال آن است تا توانایی های فردی را به عمل تبدیل نماید و بکوشد تا او را به حد اعلی شکوفایی برساند.
وظیفه مربی و معلم نیز همین است که از روش هایی استفاده نماید تا فرد بر خود مسلط گردد و از خویشتن خویش، باوری حرکت دهنده داشته باشد.اینکه همه افراد نمی توانند مانند هم باشند یک اصل است اما اینکه افراد بتوانند خود را به بالاترین درجه ممکن برسانند نیز یک اصل غیر قابل برگشت است.
بنابراین باید در این باب که تربیت بتواند در طول فعالیت های خود چنین حالت و باوری را در فرد ایجاد نماید، یک نکته مهم و حیاتی محسوب می گردد.افرادی که خود را سرخورده، احساس می کنند، نشان دهنده نوعی ناتوانی در روش های تربیتی است.
اعتماد به نفس و یا خود اتکایی و یا خود پنداری نوعی باور درونی است که باید در افراد ریشه دواند تا مایه حرکت و فعالیت گردد.با ایجاد اعتماد به نفس، مسئولیت پذیری فرد افزایش می یابد و لذا، بیشتر تلاش می نماید.استقلال عمل و کمتر وابسته شدن نیز حاصل اعتماد داشتن به نفس است.
شخص با چنین حالتی می داند که خود، باید وارد عمل گردد و نتیجه گیرد.سخت کوشی نیز یکی دیگر از این حالت است و بر اساس آن، خستگی برای فرد معنایی نمی یابد.نظم و داشتن برنامه برای رسیدن به حداکثر رشد نیز میسر می شود.
تربیت باید بکوشد تا در فرد اعتماد به نفس ایجاد کند.دادن مسئولیت ها، احترام به توانایی ها، پذیرش و مثبت نگری نسبت به فرد و واقعیت نگری در برخورد با او در جریان تلاش ها، راه هایی است که زمینه خود باوری را مهیا می سازند.
با توجه به اینکه هدف تربیت"رشد و تعالی" افراد است لذا استفاده از روش هایی که بتوانند در فرد اعتماد به نفس ایجاد کنند، ضروری است.با داشتن چنین حالتی، تربیت دان کمتر نگران رسیدن به اهداف است و وابستگی های بیشتر به او نیز کاهش می یابند.اعتماد به نفس را باید یکی از موثرترین حالات در سرعت بخشی به روند رشد محسوب داشت.
افت
معنای لغوی:معین برای آن معانی افتادن، کمی و نقصان را ذکر کرده است.عمید، افتادن، کم و کاست و کاهش را معنا نموده است.دهخدا، افتادن، میان داری یعنی در کشتی دو کس را از هم جدا کردن و افتادن معنا نموده است.
تعریف:افت(entropy) هر گونه نقصان یا کاهش در نتایج یا عملکردها در روند کوششی، کاهش یا کاستن از نتایج یک عمل ، عدم دستیابی به نتایج مورد نظر با توجه به عملکردها را گویند.در فیزیک کاهش یا نقصان انرژی است.
توضیح: گرچه افت در شکل اولیه خود اصطلاحی اقتصادی بوده و بیشتر برای محاسبه ضرر و زیان ها در نظر گرفته شده است ولی باید آن را واژه ای مهم در تربیت در نظر گرفت.تربیت روندی است که به هیچ عنوان سکون را نمی پذیرد.بدیهی است که روند ها دارای افتند و به شکل های مختلفی به وجود می آیند.
در تربیت، بدترین افت زمانی است که نتایج بررسی می شوند.اگر خواسته تربیت، کاهش یا به دست نیایند"افت حقیقی" محسوب می شوند.شاید به همین دلیل است که در جریان فعالیت های تربیتی، ارزشیابی ها امری لازم محسوب می شوند.
افت در تربیت به معنای نرسیدن به اهداف و یا کم رسیدن به آن هاست.عدم موفقیت در بارور کردن استعدادها برای آن، افت محسوب می گردد.عدم تلاش فرد برای ایجاد تغییر درونی و زمینه سازی برای رشد و تعالی نیز افت به حساب می آید.
با این توضیح متوجه می شویم که افت در تربیت دارای ابعاد متفاوت و مختلفی است.از عملکردهای فردی تا کوشش های تربیت دان در نوسان است.هر نوع کاهشی که در این روند روی دهد نشان دهنده اشتباهاتی است که در ابعاد مختلف صورت می گیرد.
به طور مثال، افت تحصیلی یکی از انواعی است که در کسب معلومات مورد انتظار روی می دهد و یا افت رفتاری همان عدم اجرای انتظاراتی است که بعد از اجرای برنامه ها، از افراد می رود.رفتارهایی که با شرایط سنی فرد ناسازگار است برای تربیت، افت محسوب می شود.
افت را باید مسئله ای جدی تلقی نمود.نوعی شکست محسوب می شود و در عین حال، نوعی هشدار در اشتباه کاری به حساب می آید.باید سطوح مورد انتظار را ملاک افت در نظر گرفت و به طور مستمر محاسبه نمود.
اصلی ترین ملاک افت، هدف اصلی تربیت است.رشد، تعالی و تکامل از اصلی ترین اهداف تربیت محسوب می شوند.اگر با تحصیل و کسب مدرک، فرد به سمت ارتقا انسانیت و بازگشت به آدمیت دست به حرکت زند، این برای تربیت، موفقیت و در غیر این صورت، عدم توفیق که در واقع افت، به حساب می آید.افت عارضه ای منفی برای روند تربیت است.
تربیت دانان باید در طول فعالت های خود، ارزش سنجی را به اجرا در آورند تا بدین وسیله بتوانند، میزان افت را در نظر گیرند و بدین شکل، ضمن شناخت آن، در جهت کاهش و رفع مسائل،،کوشا باشند.افت، در درون روند، رسوخ می کند.تربیت باید مواظب همیشگی آن باشد.
افراط
معنای لغوی:دهخدا برای آن معنای سبقت و مبادرت نمودن در بر آوردن شمشیر و نیز شتابانی را مطرح کرده است.معین معانی از حد گذشتن و زیاده روی و عمید از حد گذشتن، از حد و اندازه تجاوز کردن، زیاده روی کردن و زیاده روی را ذکر کرده اند.
تعریف:افراط(radical) توصیف اشخاص یا طرح ها و برنامه هایی است که خواهان تغییرات سریع و اساسی هستند.به نظر می رسد که در این تعریف افراط گری مد نظر بوده باشد.
توضیح:نگاه به خصوصیات "حرکت"نشان می دهد که شتاب و هدر رفتن نیرو یکی از انواع ویژگی هاست.نوع حرکت تنها نشان دهنده شدت و ضعف آن است و تفاوت اساسی میان آن ها وجود ندارد.افراط و بیش از اندازه سرعت رفتن یا نرفتن در درون حرکت وجود دارد.
خصلت حرکت های بدون برنامه، در عدم نظارت بر این ویژگی هاست.تربیت بدون شک یک حرکت حساب شده است.گاه دچار افراط شده و از حدود خود منحرف می شود.این عارضه به وسیله عوامل مختلفی قابل تصور است.
برنامه های شتاب زده و بدون تفکر،یکی از آن هاست.رشد و تعالی برای تربیت دان یک هدف مقدسی است اما با زیاده روی منافات دارد.تربیت امری صبر پذیر و زمان بر است.بسیاری از شکست های تربیتی در طول تاریخ، به دلیل عدم توجه به تحمل گرایی است.
نتایج تربیتی را نمی توان به سرعت به دست آورد.طاقت و صبر و در نهایت تحمل، اساس حرکت های تربیتی است.تربیت دانی که از افراط گرایی دفاع می کند، برای ما تنها یک اسم را یدک می کشد.
البته افراط در تربیت تنها مختص به مراکز تربیتی رسمی نیست.مشکل اینجاست که افراد غیر متخصص، افراط در خانه را نمی بینند و شاید باور ندارند.در یک کلام، افراط در تربیت در تمامی محیط های قابل تصور، وجود دارد.
نمونه هایی از افراط گرایی در تربیت را می توان بدین شکل مطرح کرد.انضباط شدید، تکالیف فراتر از توانایی ها، زمان طولانی حضور در کلاس، زمان نامناسب اجرای برنامه ها، استفاده از وسایل غیر تربیتی، محتوای تربیتی سنگین، مطالب غیر آموزشی، درگیری های لفظی، تنبیهات متفاوت، تشویق های بیش از انتظار و در نهایت فشارهای دور از توان از جمله آن هاست.
افراط گرایی از طرف تربیت دانان متخصص هرگز روی نمی دهد.تفاوت های فردی را پذیرفتن نوعی گریز از افراط گرایی است.توجه به استعدادهای متفاوت افراد، جنس تربیت شوندگان، سن ان ها، پیشینه خانوادگی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و شخصیتی، خط بطلانی بر افراط گرایی است.
تاریخ تعلیم و تربیت نشان می دهد که بدترین افراط ها از سوی مذهب در دوره قرون وسطی صورت گرفته است. گرچه زمان تغییر یافته اما در گوشه و کنار دنیا،اعتقادات افراطی بسیاری، تربیت خود را بر همین اساس شکل می دهند.باورهای غلط فرهنگی و اعتقادی اساس بسیاری از افراط گرایی های تربیتی است.
اقتدار
معنای لغوی:دهخدا: در دیگ پختن چیزی را، توانا شدن.
معین: توانمند شدن، توانایی، قدرت.
عمید: قدرت یافتن، توانا شدن، توانایی، قدرت داشتن.
تعریف:اقتدار( authority) حق و قدرت بعضی اشخاص به اینکه تصمیم بگیرند و افراد دیگر را به انجام دادن اعمال و کارهایی وادارند و به اصطلاح بچرخانند.کسی که در یافته و پذیرفته است که تحت کنترل اوضاع قانونی و معیارها و اصول پذیرفته شده باشد.
توضیح:قدرت نمایی و نشان دادن توانایی ها برای هر فردی چه پذیرنده و یا ارائه دهنده، دارای دو معنای متضاد است.اول اینکه از آن، به عنوان ادامه دادن خواسته های فردی برداشت گردد که به اصطلاح دیکتاتوری نامیده می شود.
در چنین حالتی، اجبار و زور حرف اول را می زند و ستمگر با استفاده از انواع مبادی قدرت، افراد تحت ستم را به خواسته های خود مجاب می نماید.فشار، عامل اصلی تغییر محسوب و پذیرش به شکل غیر انسانی حاصل می گردد.
در انواع تعامل و رفتارهای امروزی، چنین قدرت هایی، حکمفرماست.در سیاست، اقتصاد، فرهنگ، خانواده، جامعه، ورزش و انواع آن می توان، چنین شکلی را یافت.ما این نوع قدرت را نامتعادل و غیر انسانی می دانیم و با وجود اجرای آن در دنیای امروزی، آن را نشانه عدم رشد انسانی تلقی می کنیم.
نوع دیگری از قدرت،"نفوذ" پذیری است.در چنین حالتی، فرد به انواع شکل ها، طرف مقابل را تحت سیطره خود قرار می دهد.قدرتی مثبت و سازنده است اگر در جهت رشد و تعالی باشد.منظور از این توضیح آن است که این نفوذ می تواند جنبه منفی نیز داشته باشد.
بسیاری از افراد، علی رغم نداشتن قدرت های سیاسی یا اقتصادی و حتی جسمانی می توانند، افراد اطراف را، تحت نفوذ کلام یا رفتار خود قرار دهند.الگو های جامعه دارای چنین قدرتی هستند.
هنرپیشگان ، قهرمانان، ورزشکاران و حتی باندهای خلافکار نیز می توانند چنین قدرتی را داشته باشند.قدرت در چنین حالتی دارای نفوذی خاص است و افراد تحت تاثیر با الگو گرفتن از انواع رفتارها، به تقلید می پردازند.
قدرت در تربیت دارای شکل خاصی است.ما آن را "اقتدار" می نامیم.نوعی از قدرت درونی تربیت دان که هرگز آن را نشانه ای از قدرت طلبی خود نمی داند اما با انواع رفتارهای سعی می کند تا افراد تحت تربیت را به سمت اهداف انسانی هدایت نماید.
عمل و عکس العمل های افراد دارای اقتدار، هرگز به شکل اجبار نیست.پذیرندگی داوطلبانه و گاه درخواست کننده است.معلمی که در کلاس درس خود برنامه های آموزشی را با موفقیت اجرا می کند و اجازه بر هم زدن اوضاع را به کسی نمی دهد، دارای اقتدار است.
ابهت و نفوذ همراه با نظم و قانون برای تربیت دان، دارای ارمغان اقتداری است.فریاد نمی زند، از تنبیه استفاده نمی نماید، تهدید را در برنامه های خود قرار نمی دهد و در نتیجه، به تعهد خود پای بند است.تعهد و پای بندی یکی از علائم داشتن اقتدار است.
در روند تربیت، وجود اقتدار، امری لازم و ضروری است.این تاکید نه تنها برای تربیت دان که برای تمامی کسانی که به نوعی با تربیت در ارتباطند، دارای اهمیت است.اقتدار جایگاه خاصی در اجرای درست روند تربیت دارد.اقتدار برای رسیدن به رشد انسانی است و هرگز کنار گذاشته نمی شود.
اکتساب
معنای لغوی:عمید آن را کلمه ای عربی می داند و کسب کردن، حاصل کردن و فراهم آوردن معنا نموده است.
دهخدا: ورزیدن، کسب کردن، بدست آوردن، حاصل کردن، حاصل کردن چیزی به دست خود.
معین: کسب کردن، بدست آوردن و اندوختن.
تعریف:برای اکتساب(acquisition) دو تعریف ارائه می شود.
الف: آنچه موجود زنده به دست می آورد یا بر خود افزوده است از قبیل افکار، اطلاعات یا راه های تازه پاسخ دادن.
ب: افزایش نیروی پاسخ بعد از اینکه رفتار تقویت می شود.
توضیح:تلاش و کوشش هایی که انسان در طول زندگی خود انجام می دهد به منظور به دست آوردن اهدافی است که به دنبال آن است.بدیهی است که به دست آوردن امری ممکن و قابل وصول است.
تربیت نیز با اکتساب یا به دست آوردن، رابطه ای تنگاتنگ دارد.تفاوت میان تربیت با سایر تلاش ها در کیفیت و موضوعات کسب شدنی است.با توجه به اینکه بعضی از صفات و خصوصیات دارای جنبه ارثی هستند،می توان صفاتی را نیز کسب نمود که جنبه محیطی دارند.
شناخت هر یک از این جنبه ها، نخستین قدم برای برنامه ریزی در این محدوده است.تربیت تلاش می کند تا اکتساب را یک فعالیت درون جوش معرفی نماید تا بدین شکل بتواند، فعالان آن را به سمت کوشش های مورد نظر راهنمایی نماید.
متربی نیاز دارد تا داده های موجود را برای خود مهم بشمارد و نوعی از آن ها را که با رشد و ترقی او در ارتباطند، کسب نماید.این کسب شدن بدون تلاش امکان پذیر نیست.بر همین اساس، مربی باید بکوشد تا جوهره حرکت را در متربی بیدار نماید تا بداند که موارد مهم باید با عامل فراگیر، جذب شوند.معلم یا مربی تنها راهگشا و راهنماست.
اکتساب، واژه ای مهم و تاثیر گذاری در پذیرش برنامه ها است.هر چند برنامه ها غنی و پر بار باشند باز نمی توانند کافی در نظر گرفته شوند.زمینه چیدن تنها ابتدای کار است،تلاش برای درونی کردن و جذب نمودن، اصل تلاش هایی است که تربیت دان به دنبال آن است.
اکتساب، باعث افزایش درک، معلومات، بینش، قدرت تحلیل، تفکر، تعقل، تدبر، کارایی بیشتر تئوری ها، تبدیل علم به عمل، افزایش قدرت سازگاری، شناخت با معنا و در نهایت پر بار شدن ذخیره هایی می گردد که انسان به طور واقعی به آن ها نیازمند است.
اکتساب، پذیرش تمامی داده ها نیست.هنری در گزینش اصول و پایه هاست.ملاک دارد و معیار برایش مهم است.نه متربی باید بدون شناخت نسبت به کسب موارد اقدام نماید و نه مربی اجازه دارد که همه موارد را،زمینه چینی کند.
باید مفیدها در معرض قرار گیرند، گزینش و درون سازی شوند.مضرها در مقایسه با مفیدها سنجش شوند و در نهایت اکتسابی که جنبه تعالی می یابد، انجام پذیرد.اکتساب فعالیتی حساب شده است.
امری کور کورانه نیست که بتوان آن را به هر شکل ممکن، انجام داد.اکتساب دارای معیار و مبانی است.مربی باید آن ها را برای متربی نمایش دهد.امر اکتساب تنها زمانی دارای معناست که کسب کننده با درک و ظرافت آن را انجام دهد.
اکتساب از نظر تربیت، درونی کردن و انباشتن مواردی است که باعث رشد و تعالی می گردد و بدینوسیله فرد را به سمت تحول و تکامل می کشاند.موارد اکتسابی باید باعث پیشرفت فرد در زمینه های مختلف گردد.اگر چنین نشود، محفوظاتی بی خاصیت خواهند بود.
اکتشاف
معنای لغوی:عمید آن را کشف شدن، برهنه شدن و آشکار گشتن معنا نموده است اما معانی دیگری نیز در لغت نامه ها یافت شده است مانند: باز کردن، پرده برداشتن، پدید آوردن، و کشف کردن.
تعریف:اکتشاف(discovery) جریانی جهت استخراج اطلاعات مهم و اساسی، ضمنی،قبلا ناشناخته و سودمند از داده های خام در پایگاه داده های بزرگ است.
توضیح:توانایی کشف موارد جدید و تازه و یا نوآوری امری است که به طور مستقیم به تربیت مربوط می شود.بنابراین چون هر انسانی می تواند چنین توانایی را داشته باشد و یک قوه نامیده می گردد ، تربیت موظف است که ابتدا آن را کشف و سپس رشد دهد.
بر این اساس، کشف که امری تازه محسوب می شود با نیازمندی های درونی و بیرونی فرد در ارتباط است.درونی به عنوان یک استعداد و بیرونی به عنوان یک منبع نیازمندی در جامعه و تلاش برای رفع آن است.
در این رابطه باید به دو نکته مهم اشاره شود.یکی از منظر نگرشی که تربیت به فرد به عنوان رشد خواه و دوم به تربیت دان به عنوان رشد دهنده است.تربیت باید این نکته را مهم بداند که رشد می تواند منجر به کشف شود.
تربیت افراد باعث می گردد تا بدان حد از رشد برسند که بتوانند امور تازه ای را بیابند.کشف در واقع یافتن مواردی از داشته ها و نداشته ای گم شده است.تربیت باید بتواند به شکلی عمل کند که فرد را برای یافتن نداشته ها، ترغیب و تحریک نماید.
بنابراین از منظر فرد، تبدیل شدن او به فردی که قادر است موارد جدید را بیابد و به جامعه معرفی نماید با تربیتی خاص و روش هایی تحریک کننده و راهنما در همین راستا میسر است.رشد او تبدیل شدن قوه وی به فعل است.فعلی که امور را تازه و نو می نماید.
دومین نکته مربوط به تربیت دان است.او باید بداند که پدید آوردن با شکل معمولی و غیر قابل تغییر به دست نمی آید.تربیت دان باید به طور مستمر دست به کشف امور تازه بزند.روش های جدید و نو و نیز رفتارهای خلاق، از جمله آن هاست.داشتن تفکرات کهنه و منسوخ و نیز پایبندی و قانع بودن به وضعیت موجود، گره گشا نخواهد بود.
بازسازی تفکرات، افزایش معلومات، پی بردن به ناگفته ها، تبدیل امور قدیم به جدید، گفتار تازه، ارائه راه های نو، ابتکار در عمل و در نهایت کوشش های مدرن و از راه رسیده، زمینه را برای موفقیت ایجاد می نمایند.
تربیت نمی تواند در حالت سکون باقی بماند.کشف تمامی شیوه هایی که کمک دهنده به تبدیل شدن فرد به کاشف و یابنده، وظیفه تربیت دان در طول فعالت های تربیتی است.انسان موجودی تازه خواه و نو گراست.
علت این نیز رشد و رشد خواهی است.تغییر خود موید همین تصور است.تصورات جدید با تربیت تازه و اکتشافی میسر می شود.تربیت باید بتواند در تمامی موضوعات مربوط به خود، این زمینه را ایجاد نماید.داشته های ما بسیارند اما اکتشافات ما کم و اندکند.تربیت وظیفه دارد این داشته ها را بیابد.
الگو
معنای لغوی:معین آن را نمونه و طرح معنا نموده است اما دهخدا توضیحات بیشتری داده است مانندجزئی که صفات و مشخصات کلی را روشن سازد یا فردی که معرف کلی باشد.جز کوچک و مقدار اندک از هر چیزی که بدان می نمایانند همه چیز را و هر چیزی که به وسیله آن چیز دیگری را بنمایانند و آشکار سازند.قلیلی از چیزی برای دانستن چگونگی آن چیز از خوبی و بدی.
عمید: نمونه ودر خیاطی شکل هر چیزی که از کاغذ یا مقوا بریده شده باشد.
تعریف:الگو که در انگلیسی دارای معادل های زیادی است با (sample) دارای چنین تعریفی است.
شماره محدودی از مشاهدات یا حالات که از مجموعه ای معین، برای نتیجه گیری های عمومی انتخاب می شوند.اغلب، همین نمونه معرف مجموع گروهی است که خود قسمتی از آن می باشد.
توضیح:الگو در تربیت دارای معنا و مفهوم خاصی است.در روند تربیت همانطور که نگاه مربی و تربیت دان به سوی هدفمندی است، می کوشد تا بهتر و سریع تر بدان دست یابد.روش ها در این روند یاور و کمک دهنده هستند.
از روش های تاثیر گذار می توان به الگو پذیری اشاره نمود.افرادی که برای دیگران نمونه محسوب می شوند، عمیق تر می توانند رفتارهای افراد را تحت تاثیر قرار دهند.در تربیت، الگو بودن دارای قوانین و اصولی است.
کسانی می توانند الگو باشند که رشد یافته تر از شاگردان خود باشند.برای تربیت دان، الگو پذیری تربیت شونده به هر شکل قابل قبول نیست.در خانه انتظار از والدین آن است که خود نمادی از رشدی باشند که قصد دارند در فرزندان ایجاد نمایند.
در مدرسه نیز معلم و دست اندرکاران تربیت چنین ویژگی هایی را دارند.بنابراین الگو پذیری ضمن اینکه طریقی میان بر محسوب می گردد، در عین حال به سادگی در افراد ایجاد نمی گردد.الگوهای جامعه باید دارای صفاتی باشند که تایید کننده تعالی و تکامل نسبی آن ها باشد.
الگو پذیری خانواده یکی از بهترین هاست.والدینی که خود به مرحله ای از رشد رسیده اند که می توانند رفتارها را اصلاح نمایند، یاوری بزرگ برای ادامه رشد فرزندان می گردند.در همین حالت باید به معلمان نیز چنین نگاهی داشت.
در جامعه، مصلحان اجتماعی الگو های مناسبی برای تغییرات محسوب می شوند.جوامعی که از چنین الگوهایی برخوردارند، بهتر از سایرین در ایجاد تغییرات، موفق خواهند بود.تحول اجتماعی تا حدود زیادی بسته به وجود الگوهای اجتماعی است.
تاثیر الگوها را می توان از تقلید های کودکان از رفتارهای قهرمانان و پهلوانان دریافت.نیاز به داشتن چنین نمونه هایی باعث می شود تا تربیت برای ایجاد چنین فضایی، تلاش های مضاعفی نماید.نوعی از تلاش های عملی و آماده در روند تربیت که در نهایت، کار تربیت دان را آسان تر می نماید.
روش الگو پذیری را باید عمیق ترین و با معنا ترین راه هایی دانست که می تواند در روند تربیت، یاور و کمک دهنده باشد.سرعت دهنده، معنا ساز و تغییر دهنده بسیاری از رفتارهای نادرست و در عین حال رشد دهنده بسیاری از رفتارهای معمولی است.الگو پذیری را باید جدی گرفت.
