انتقاد
معنای لغوی:معین آن را خالص کردن، جدا کردن خوب از بد، خرده گرفتن، بر شمردن درستی ها از نادرستی های یک اثر ادبی یا هنری معنا کرده است.
دهخدا بهین چیزی برگزیدن، سره گرفتن،بیرون کردن درمهای ناسره از درمها معنا کرده است.
در معنای کلی:سره کردن، نقد کردن پول،به گزینی خرده گیری، شرح معایب و محاسن شعر یا مقاله یا کتابی یا سنجش اثری ادبی یا هنری بر معیار یا عملی تثبیت شده معنا شده است.
تعریف:(critique) یا (criticism) دارای چند تعریف است.
الف: آزمایش یک یا چند نظریه به تفصیل.
ب: آزمایش دقیق و بی غرض مفهوم، معنا، سازش درونی، ارزش و .... هرچیز.
ج:شرح و بیان علت ها و دلایل برای معلوم و مشخص ساختن عیب ها و اشتباهات.
توضیح:انتقاد عملی رشد یافته است که نشان می دهد فرد در چه مرحله ای از تغییرات قرار دارد.تبدیل توانایی از تئوری به عمل است.رابطه میان تربیت و این عمل را تنها در رشد می توان جستجو کرد.
وقتی فرد در این مرحله به توانایی دست می یابد که قادر است یک مجموعه را سبک و سنگین نماید، نشان دهنده بینشی خاص است.با توجه به اینکه انتقاد نوعی بی غرضی نیز داراست، بنابراین رشد انسانی را نمایان می سازد.
انتقاد برای درست کردن جامعه است.برای هموار نمودن راه درست و حرکت معنا دار است.اهدافی که در انتقاد نهفته است، کاهش عیوب و افزودن ارزش هاست.با این کار، فرد می کوشد تا نسبت به معرفی اشکال ها اقدام نماید و به دیگران این امر را منتقل کند که برای رفع آن ها بکوشند.
تربیت می کوشد تا افراد را به این توانایی رهنمود نماید که نه تنها انتقاد کننده که انتقاد پذیر نیز باشند.داشتن چنین روحیه ای از نظر تربیتی نوعی توفیق در تربیت محسوب می گردد.انتقاد به هیچ عنوان دارای اغراض شخصی نیست و بنا بر رفتارهای سازنده شکل می گیرد.
مربی با داشتن چنین بینشی، افراد تحت تربیت را نیز به آن سمت هدایت می کند.طبیعی است که یکی از راه های پیشرفت در عرصه های مختلف زندگی همین کاهش عیب ها و افزایش توانایی هایی است که منجر به تغییر عمده در جامعه ی بشری می گردند.
انتقاد از این نظر بسیار یاور و کمک دهنده است.تربیت دان بهتر از هر کسی می داند که یکی از وسایل مهم او در ایجاد تغییر، پیشبرد امر انتقاد سازی است.رفتارهایی که با درک بالا از وضعیت موجود صورت می گیرند و با نگاه به آینده روشن، هدفداری می گردند.باید انتقاد و به طور کلی نقد را یک وسیله مهم در دنیای پیشرفته امروزی به حساب آورد.
اگر تربیت قادر به فضا سازی برای نقد پذیری گردد، بزرگ ترین راه را برای پیشرفت بشری هموار کرده است.ساختن افراد انتقاد کننده، جامعه انتقاد پذیر، مسئولین نقد گیرنده و در نهایت مردمی با درک خاص انتقادی،کمک برای رسیدن به رشد انسانی است.
روند تربیت اگر قادر به این امر مهم نگردد نوعی شکست تربیتی را رقم زده است که باعث سد سازی در تغییر و عدم توجه به تحول و در نهایت، نا امیدی برای دسترسی به تکامل می گردد.انتقاد را باید امری لازم در جهت رسیدن به اهداف انسانی دانست.
انضباط
معنای لغوی:عمید آن را بدین شکل معنا نموده است:کلمه ای عربی، استوار شدن، خوب نگاشته شدن، نظم داشتن، مرتب بودن، آراستگی و نظم و ترتیب.
معین:نظم داشتن، نظم و ترتیب،سامان گرفتن، بنوا شدن، خوب انگاهداشته شدن.
دهخدا: پیوستگی و مضبوطی، نظم و انتظام و ترتیب و درستی و عدم هرج و مرج، سامان پذیری و اراستگی.
تعریف:(disicipline) دارای تعاریف متفاوتی است که با توجه به اهمیت ،تمامی آن ها نوشته می شوند.
الف: عمل کنترل امیال یا انگیزه های آنی به منظور به دست آوردن یک امر آرمانی یا نتیجه بیشتر گرفتن.
ب: تمرین با اصول و روش های خاص برای رشد توانایی ذهنی یا بدنی یا یک عمل معین.
ج:تسلط بر رفتار دانش آموز و سازگار ساختن آن با درخواست های زندگی اجتماعی از راه پاداش و کیفر.
چ: رشته ای از معرفت است که نظم و ترتیب دارد.
ح: اقدام به کار یا فعالیتی و مواظبت بر آن علی رغم مشکلات و ناگواری هایی که ممکن است پیش آید.
خ: یک نوع روش آموزشی که برای رشد و تکامل استعداد ذهنی یا بدنی یا یک نظریه در پیش گرفته می شود.
توضیح:واژه ی انضباط برای تمام فعالیت های روزانه دارای کاربرد است.حرکت و کوشش بدون پرداختن به آن بی معناست.در میان روندهای زندگی اجتماعی، "تربیت" بیشترین استفاده را از آن می نماید.
طبیعی است که مفهوم انضباط برای تربیت خاص است و در همین روند، کاربرد بهتری دارد.ممکن است در سایر فعالیت ها مانند پلیس، جکومت، زندان، پادگان ها و امثال آن چنین معنایی را نداشته باشد
از این نظر باید تاکید نمود که انضباط دارای دو برداشت متناقض است.یکی سخت گیری های ممتد و فشار و دیگری نظم و ترتیب داوطلبانه که منظور تربیت، شکل دوم آن است.گذشت از مراحل مختلف رشد و تعالی بر اساس پذیرش و تقبل و نیز باور آن نزد مجریان و دست اندرکاران تربیت، هدف عمده اجرای انضباط است.
نظم در برنامه های تربیتی و گذران مراحل مختلف رشد در جریان فعالیت ها، انضباط تربیتی خوانده می شود.بدیهی است که در چنین حالتی، هم تربیت دان و هم تربیت شونده خواهان آن هستند و به صورت داوطلبانه به اقدامات خود رنگ فعالانه می دهند.
طبیعی است که ایجاد چنین حالتی با درک بالا و نیز هدف شناسی میسر است که شاید در بعضی از مراحل زندگی مانند کودکی، با مشکل مواجه گردد.شکی نیست که ایجاد فضای اعتماد و مشارکت، از وظایف تربیت دان محسوب می گردد.توفیق او در ساختن چنین فضایی، به انضباط، شکل و شمایل داوطلبانه می دهد.
بازتاب
معنای لغوی:دهخدا: انعکاس، جنبشی غیر ارادی که بلافاصله در پی تحریک وارد بر عصب حسی پیدا می گردد.
معین: برگشت، انعکاس، اثری که از چیزی در دیگران یا در محیط پدیدار شود.پاسخ غیر اردادی موجود زنده به محرک.
عمید: درخشش، انعکاس.
تعریف:بازتاب(reflex) دارای تعاریف متعددی است مانند:
- هر پاسخ دائمی که هنگام تولد در موجود زنده وجود دارد و موروثی است و به دنبال تحریک یکی از مناطق حسی متصل به مکانیسم یا دستگاه پاسخ دهنده به وسیله راه های مستقیم عصبی پیدا می شود.
- یک ارتباط نا آموخته محرک-پاسخ که در همه اعضای یک جنس و نوع، مشاهده می شود.
- واکنش های غیر ارادی اعضا و عضلات بدنی به تحریک.
- شکلی از غریزه ی عمومی زندگی است مرکب از تحریکاتی به سوی عوامل و اوضاع مساعد برای زندگی.
- یک انعکاس یا بازتاب طبیعی یا فطری که از بازتاب زندگی مشتق شده و هدف آن فقط زندگی است.
توضیح:جریانات اجتماعی به هر شکلی که باشند بدون شک دارای بازتاب یا عکس العمل های انسانی هستند.تربیت به عنوان یکی از این جریانات نیز تابع همین قاعده است.بازتاب های درون جامعه ممکن است به انواع مختلفی روی دهند.
نوع طبیعی آن مورد قبول و تایید است اما وقتی تبدیل به نوع ساختگی یا غیر طبیعی شود، برای انسانیت و آدمیت، خطرناک و مسئله ساز می گردد.بازتاب هایی که از زمینه های فساد ایجاد می شوند ممکن است دارای طرفدارانی نیز باشد اما از نظر انسانی، نوعی سقوط در آدمیت به حساب می آیند.
نمونه بارز آن، همجنس گرایی است که بازتاب بی توجهی به جوهره انسانی است.تربیت برای چنین عکس العمل هایی متاسف و غمگین می گردد.تربیت تنها بازتاب هایی را مورد توجه قرار می دهد و خواهان آن هاست که موید رشد و تعالی انسانی باشند.
جامعه ای که دارای اصول انسانی است و بر وجود آن ها تاکید می نماید بازتابی از تربیت مطلوب را نشان می دهد.بر این اساس، دلسوزان به آدمیت و آنسانیت باید بکوشند تا بازتاب های رشدی را تشویق و نوع منفی آن را رفع نمایند.
امروزه و در جهان به اصطلاح پیشرفته، بازتاب هایی از تربیت بد و شکست خورده، فراوان، به چشم می خورد.توجه بیش از اندازه به تکنولوژی و دوری از اخلاق، نشانی از بازتاب های جذاب علم گرایی و در عین حال، نوعی گریز از انسان دوستی و رشد انسانی است.
دنیای امروز به خصوص غرب، در بازتاب هایی گرفتار شده که خود عامل آن بوده است.گرداب هایی که به صورت مصنوعی به وسیله خود ساخته شده اند و آن ها را از اصل آدمی غافل نموده اند.انسانیت جای خود را به حیوانیت داده و کشتار انسان ها و غارت اموال را تایید نموده است.
پذیرش
معنای لغوی:فرهنگ دهخدا آن را کلمه ای عربی می داند که مصدر دوم پذیرفتن است و شامل، قبول، پذیرفتاری، تعهد، تقبل و فرمانبرداری است.
معین آن را فرمانبرداری، قبول و به رسمیت شناخته شدن نماینده یک دولت نزد دولتی دیگر معنا می کند.
تعریف:واژه ی پذیرش(acceptance) ، نوع ارتباطی که فرد در آن احساس ارزش شخصی می کند و مورد پذیرش قرار می گیرد.
توضیح:تربیت فرایندی است که دارای روابط خاص انفرادی و اجتماعی است.تفاوت آن با سایر جریان ها نیز در همین مورد قابل دفاع است.در تربیت، هدف باعث می شود تا تربیت دان نگاه خود را نسبت به تربیت شونده خاص کند و بر همان اساس، حرکت نماید.
تربیت شونده نیز فردی است که باید مورد توجه باشد و در دایره ای قرار گیرد که از نظر ماهیت، مشکل و بغرنج است.شکی نیست که رفاه طلبی آدمی از یک سو و سخت و بغرنج بودن فرایند تربیت از سوی دیگر باعث می شود تا راهکارهای جدیدی اتخاذ گردند.
به زبان ساده، باید حرکت هایی که باعث جذابیت بیشتر در روند تربیت می شوند را مورد حمایت قرار داد.پذیرش، فرایندی مهم در جذابیت سازی است.تربیت دان می کوشد تا بر اساس آن، دایره اطمینانی برای تربیت شونده ایجاد کند تا احساس آرامش نماید.
داشتن چنین آرامشی برای رسیدن به رشدی است که تربیت دان به دنبال آن خواهد بود.اگر افراد تربیت شونده را مورد حمایت قرار دهند بهتر می توانند توانایی های خود را به عمل تبدیل نمایند.گریختن کودکان سال اولی در بعضی از مدارس و یا ترس موقتی که در آن ها ایجاد می شود، باعث اثرات منفی در فرایند مدرسه می گردد.
پذیرش، قبول داشتن افراد است.تایید توانایی ها و شایستگی های آن هاست.احترام به شخصیت و منش افراد است.جذابیت معنا دار برای رسیدن به منظورهای انسانی است.انسان دوستی است.همنوع نگری است تا بر آن اساس بتوان به اهداف تربیت رسید.مربی باید این تکنیک را به خوبی اجرا کند و از آن نهایت سود را ببرد.
پذیرش افراد باعث ایجاد خوشبینی در فرد نسبت به عملکرد مربیان و تربیت دانان می شود.با این حالت، فرد در فعالیت ها شرکت می کند زیرا در درون، اعتماد و آرامش نهفته است.پذیرش باید همراه با عزت و بزرگ منشی باشد.
تربیت در فرایند خود می کوشد تا از طریق تعادل سازی در شخصیت فرد، به سوی رشد و تعالی حرکت نماید.پذیرش افراد یکی از این راه هاست.تعادلی که از این طریق به دست می آید ضمن مقبولیت، باعث خود جوشی نیز می گردد.
نهایت همکاری که تربیت دان منتظرآن است از همین طریق میسر می گردد.باید برای رسیدن به منظور، از راه های تعادل سازی، نهایت استفاده را برد.ارزشمندی فرد بر این اساس، باعث مسئولیت پذیری، قبول اهداف تربیتی، نیات تربیت دانان و در نهایت آینده ای روشن می گردد.
قبول تربیت شونده، احترام به نظرات، تایید توانایی ها، تاکید بر استعدادها، مشارکت دادن، مشاوره، نظر سنجی، نظر خواهی، تبادل نظر، شرکت در تصمیم گیری و در نهایت پذیرش فرد به عنوان یک انسان قابل احترام و مهم باعث می شود تا روند تربیت بهتر به اهداف خود برسد.
پذیرش امری روانی و درون ساز است که مبنای حرکت های بیرونی و حساب شده می گردد.باید برای پذیرش افراد، برنامه های مدونی اختیار نمود.روند تربیت با پذیرش، موفق تر خواهد بود.
پشتکار
معنای لغوی:فرهنگ لغت عمید آن را سعی و کوشش در کار، قوه انجام دادن و به پایان رساندن کاری معنا نموده است.
معین آن را کوشش و دهخدا کوشش، جدیت و دنبال کردن معنا نموده اند.
تعریف: در تعریف تربیتی پشتکار(perseverence) به دو مورد می توان اشاره نمود.
الف: تمایل به نگهداری یک رشته اعمال علی رغم مخالفت یا دشواری ها.
ب: تمایل به انجام دادن و ادامه عملی بعد از باز ایستادن یا از بین رفتن علت و محرک آن.
توضیح:این واژه در تربیت در دو بعد قابل بررسی است.یکی از باب تربیت دان و دیگری از بعد تربیت شونده.پشتکار را باید کوششی خاص دانست که با سایر تلاش ها متفاوت می گردد.طبیعی است که تلاش های خاص باید در ابعادی معین، مورد بررسی قرار گیرند.
مثال آن مانند واژه محبت است که در میان والدین شکلی دارد و در میان افراد عادی به شکلی دیگر خود نمایی می نماید.شاید به کار گیری آن در روند تربیت به دلیل ماهیت آن باشد.به دلیل اینکه تربیت امری بغرنج و طاقت فرساست لذا کوشش هایی را می طلبد که با آن ها هماهنگ باشند.
کوشش های معمولی گرچه فی نفسه بد نیستند اما برای تلاش هایی که به صبر و طاقت و جدیت نیاز دارند، مناسب نمی باشند.تربیت از جنس "زمان بر" و "طولانی بودن "است و طبیعی است که خستگی سازی یکی از ابعاد آن باشد.
باید توجه داشت که کار سخت و طاقت فرسا بسیار متفاوت از سایر کارهاست.البته که موفقیت، هدف اصلی و جوهره تشکیلاتی هر نوع تلاشی است و همین ماهیت کار و فعالیت است که نوع رسیدن به هدف را رقم می زند.
تربیت تلاشی است برای رسیدن به حداکثر توانایی ها و بر همین اساس، نیازمند به پشتکار است.بدین معنا که اصول مورد قبولند، اهداف قابل وصولند، کوشش ها سودمندند، نیاز ها واضحند،امید ها فراوانند، خستگی با فاصله است، امیال قابل کنترلند و در نهایت، پا فشاری بر بنیان های انسانی، اوج فعالیت هاست.
تربیت دان باید پشتکار داشته باشد زیرا می داند که برای چه منظوری تلاش می کند، کار تربیت سخت است اما در برابر پشتکاری تربیت دان نمی تواند قد علم کند.تربیت طاقت فرساست اما پشتکاری، افزایش صبر را تقدیم می کند.
تربیت شونده را نیز باید مورد توجه قرار داد.در تربیت، فشارها بر او کم نیست.دوری از ناله و زاری، نشان ندادن اجز و ناتوانی،مقاومت در برابر وسوسه های رهایی، پافشاری بر اصول و تقبل معیارهای ارزشی، نشانی واضح از پشتکاری نزد تربیت شونده است.
پشتکار از نظر تربیت یعنی تمایل و عمل به تلاش هایی که منجر به رشد و تعالی افراد در مراحل زندگی می گردند و در طی آن قادر می شوند تا قله های پیشرفت و تکامل را با موفقیت بگذرانند.پشتکاری به معنای پافشاری بر اصول انسانی برای رسیدن به اهداف انسانی است.خستگی نمی شناسد، موانع را برمی دارد، بهانه جویی نمی کند و با امید و آرزوی والای انسانی، در جاده درست تربیت، قدم می گذارد.
تاریخ
معنای لغوی:دهخدا برای آن معانی:نوشتن کتاب، وقت چیزی پدید کردن، در اصطلاح تعیین کردن مدتی را از ابتدای امر عظیم در نظر گرفته است.
معین: زمان چیزی را معین کردن، عددی که زمان را نشان بدهد، سرگذشت ها و حوادث پیشینیان.
عمید:زمان وقوع یک امر یا حادثه، دانش ثبت و شرح وقایع و سرگذشت پیشینیان، دوره و زمان معین و معلوم.
تعریف:تاریخ(history) علم مطالعه ی حوادث و رویدادهای کذشته است و روش تاریخی مطالعه اشخاص یا معلوم نمودن آثار و حوادث در تاریخ زندگی ایشان است.
توضیح:تربیت یک علم و دارای پیشینه طولانی به اندازه طول حیات نوع بشر است.تاریخ تعلیم و تربیت با زندگی آدمی عجین شده است.بشر اولیه به دلیل عدم آگاهی با مشکلات فراوانی روبرو بوده است.
با وجود افرادی که به صورت نا خودآگاه اطلاعاتی بدست آوردند، مشکلات کمتر گردید.نیاز به تعلیم و تربیت برای دادن مسئولیت به نسل ها بعد، بیشتر احساس گردید و بدین سان، گذشته ای از انسان رقم خورد که محتوای آن، آگاهی و تلاش های دانشی بود.
تربیت دان باید بداند که ادامه دهنده نسلی است که دارای فراز و نشیب های فراوانی در طول تاریخ بوده است.موفقیت ها و شکست های تربیتی در طول زمان حیات و اختراعات و اکتشافات بشری در کنار جنایات و کشتارهای دسته جمعی به شکل های مختلف، با تاریخ تعلیم و تربیت در هم آمیخته است.
مطالعه گذشته رشد بشر تنها یک آگاهی و دانش محسوب می شود اما برای تربیت دان درسی برای اجرا یا عدم اجرای اقدامات بعدی است.تربیت نیک می داند که در حال باید تصمیم بگیرد، به گذشته بنگرد و برای آینده هدف گذاری نماید.باید از اشتباهات درس گرفت و تلاش ها را برای اصلاح امور بکار برد.
مربیان باید این اصل را بپذیرند که روند تربیت به گذشته اتصال محکمی دارد.نظریاتی که در طول تاریخ تعلیم و تربیت به وجود آمده است هنوز از بین نرفته اند.راز و رمزهای بسیاری در درون آن ها نهفته است.تربیت دان باید بکوشد تا از آن ها، رمز گشایی نماید.
ما تاریخ را انباشته ای از تجارب تلخ و شیرین می دانیم.تلخ از بابت شکست های تربیتی و سقوط انسانیت در برهه ای از آن و شیرینی از این بابت که آدمی توانسته است در مقاطعی از زمان، دست به کارهای بزرگی بزند.
تاریخ یاد دهنده و تاریخ تربیت هم آموزنده و هم دارای کاربرد است.مطالعه زندگی افراد تربیت یافته و رشد کرده می تواند راهکارهای جدیدی را ارائه نماید.زندگی بزرگان تعلیم و تربیت و روش تربیت آن ها به وسیله والدین و نیز معلمان، برای همه، درس و راهکار محسوب می شود.
تاریخ، زباله دان نیست.انبوهی از داشته هاست که قابل بازیافت و استفاده است.این مهم در تربیت، بسیار قابل تامل است.مربیان و تربیت دانان باید آن را باز خوانی کرده و از اصول و مبانی رشد دهندگی، نهایت سود را ببرند.تاریخ برای تربیت هرگز فراموش شدنی نیست.
تجربه
معنای لغوی:دهخدا آن را آزمودن ، آزمایش و امتحان معنا کرده است. معین آزمودن، آزمایش کردن و آزمایش معنا نموده و عمید آگاهی یا مهارت هایی که فرد در طول زندگی به دست می آورد و آزمودن و آزمایش معنا کرده است.
تعریف:تجربه(experience)، کسب و تحصیل معرفت، نظرات یا مهارت هایی از طریق فعالیت فردی به ویژه ادراک حسی. معرفت، نظرات و مهارت هایی را گویند که از این راه کسب می شوند.تاثیر متقابل میان فرد و محیط.هر چیزی است که در مجال احساس و ادراک و شعور فرد قرار می گیرد.این مفهوم به مجموع حوادثی گفته می شود که شخص مستقیم، آن ها را در می یابد.
توضیح:تاثیر و تاکید بر تجربه برای بسیاری از افراد حکم تولیدات را داراست.در تربیت به هر نوع برداشتی که فرد در طول فعالیت های خود انجام می دهد را گویند.مهم بودن این سرمایه به اندازه ای است که مکتبی به نام تجربه گرایی در تربیت به وجود آمده است.
تجربه حاصل برداشت مستقیم فرد از صحنه هاست.با اینکه تجربه همیشه شیرین و یا مثبت نیست اما استفاده از آن مفید و قابل قبول است.تجاربی که مربیان در برخورد با متربیان به دست می آورند قابل استفاده در افراد دیگری نیز خواهند بود.تجربه را باید به عنوان وسیله ای مهم و قابل درک در نظر گرفت.
به دلیل اینکه تربیت روندی در حال حرکت است، به شدت به تجربه وابسته است.تجارب گذشته اتصال به حال و سپس آینده دارند.باید آن را به مرور زمان توانمند ساخت و از اشکال های آن کاست.تعامل میان مربی و متربی منجر به کسب تجارب متقابل خواهد شد.
ما در تربیت از تجربه به دو شکل استفاده می نماییم.یکی درکی که فرد در برخورد با اوضاع و احوال به دست می آورد که به طور حتم قابل قبول است و خزانه فرد را تشکیل می دهد و دیگری به عنوان سابقه و درس آموزی بدان می نگرد.در هر دو شکل آن،روند تربیت می تواند، تحت تاثیر قرار گیرد.
تربیت دانان می دانند که با تلاش و کوششی که انجام می دهند، افراد را به سمت بارور نمودن تجارب هدایت می کنند.شکی نیست که خواسته آن ها تجارب رشد دهنده و سرعت یابنده است.تجربه به عنوان یک واژه تخصصی برای تربیت دان و متربی معنای خاصی دارد و هر گز مانند سایر علوم در نظر گرفته نمی شود.
اگر هدایت افراد با استفاده از تجربه به معنای درگیری مستقیم با عوامل رشد دهنده باشد، بدیهی است که حاصل آن نیز مثبت خواهد بود.استفاده از وسایل فردی مانند احساسات پنجگانه، شهود، آزمایش و سایر موارد، توانا در تجربه سازی خواهند گشت.
ما برای تجربه راهی جز سرعت دهنده، یاور، معنا دهنده، کسب نتایج، رشد خواه، ترقی طلب، تحمل گرا و تکامل، نمی یابیم.تجربه از هر راهی که به دست آید دارای تاثیرات مخصوص به خود است اما اگر از راه تربیت به دست آید بدون شک، رشد دهنده است، تعالی ساز و در نهایت هدایت گر فرد به سمت راه درست و منطقی است.تجربه برای تربیت امری مهم و قابل قبول است.
تحلیل
معنای لغوی: معین آن را کلمه ی عربی معرفی کرده و به معنای حل کردن، تجزیه کردن، روا شمردن، حلال کردن می داند.
در معنای کلی: حلال کردن، روا شمردن،گشودن، حل کردن و حل کردن غذاست.
دهخدا بسی به جای فرو آمدن و فرود آمدن در جایی معنا نموده است.
تعریف:تحلیل(analysis) عملی است که با یک فرض در باره حقیقت مورد نظر و تفکر، آغاز می شود و سپس با مطالعه شرایط مناسب و کافی به فرض ها یا آنچه به عنوان حقیقت پذیرفته می شود، می رسد.
توضیح:تربیت روندی در حال فعالیت است ، مانند جریان آب رودخانه عمل می کند و توقفی در آن متصور نیست.در این میان باید به این نکته نیز اشاره کرد که افراد درون تربیت نیز همه مانند هم نیستند و هریک در مراحلی دارای درجه رشد مخصوص به خود هستند.
به طور مثال ممکن است یک فرد توانایی های خود را به درجه ای از رشد رسانده باشد که نوعی نظریه پرداز گردد در حالی که دیگران چنین نباشند.تربیت می تواند در مراحل رشد، حد و حدود را رقم زند و با مشاهده عملکرد افراد، بیان د ارد که در چه مرحله و درجه ای از رشد است.
بدون شک رفتارهای افراد مهم ترین معیار در این باب هستند.تحلیل یک توانایی،عملی است که در درجه بالای رشد به دست می آید.به زبان ساده، فرد تحلیلگر کسی است که در رشد تربیتی به مقامی رسیده است که کلی گویی نمی کند و مسائل را تجزیه و باز گشایی می نماید.توانایی دارد تا از نکات، دقیق تر برداشت نماید و بدون دلیل و منطق چیزی را نپذیرد.
تحلیل، باز کردن موضوعات و ریز کردن آن هاست.تحلیلگر به محض روبرو شدن با یک موضوع، آن را روبنایی نمی نگرد.درون نگر است و در ریشه های آن، مطالعه می نماید.تحلیل گر، ژرف اندیش است و با رشد مخصوص به خود، نظرات را بررسی و سپس اظهار نظر می نماید.
از این نظر، توانایی تحلیل، درجه ای از رشد است که برای تربیت دان" مطلوب" محسوب می گردد.رشدی است که می تواند منجر به شناخت های وسیع تر و با معنا تری گردد.کلی گویی را کنار می زند و واقعیات یک موضوع را درک می نماید.
تحلیل، باز کردن، تکه تکه کردن، اجزا سازی، تیز بینی، ریز بینی و ظرافت کاری است.بدیهی است که معرفت حاصل از این توانایی، بسیار با معنا و قابل تامل است.باید تحلیل را به عنوان نوعی موفقیت در روش های تربیتی دانست که حاصل آن، وجود افراد تیز بین و صاحب نظر است.
تحلیل را باید از نظر دیگری نیز نگریست و آن توانایی فردی است که تحت شرایطی موفق به رسیدن به آن می گردد.به زبان ساده، شرایط ایجاد تحلیل برای دنیا مهم و حیاتی در نظر گرفته می شوند و به محض دستیابی به ان،نوعی دوباره نگری را ایجاد نموده و باعث تقویت آن شرایط می گردند.
البته درجه و مراحل طی شده در تربیت و در تحلیل، مهم و نوعی توفیق محسوب می شود اما به معنای اتمام کار نیست.تربیت توقفی ندارد که با رسیدن به تحلیل از حرکت باز ماند.تحلیل، تشویق کننده تربیت دان برای رسیدن به مرحله بالاتر است.پیشرفت هایی که آدمی می تواند در طی گذر از یک مرحله و رسیدن به مرحله دیگر، به دست آورد.
تخیل
معنای لغوی:دهخدا آن را خیال بستن،صورت بستن چیز مر کسی را و در خیال ذر آوردن معنا کرده است.
معین به خیال کردن و پنداشتن اشاره نموده است.
عمید ابتدا آن را اسم مصدر عربی و به خیال در آوردن، به کار انداختن خیال، پنداشتن،گمان کردن معنا کرده و سپس آن را اسم و به معنای پندار و گمان آورده است.
تعریف:تخیل(Imagination)فرایند یا عمل آفریدن اشیا یا حوادث بدون استفاده از داده های حسی است.تخیل گاهی اشیای تازه ای را می آفریند مانند طرح یا نقشه برای آینده،گاهی جنبه خیال پردازی دارد مانند آرزوهای دور و دراز که این نوع تخیل در رویا و بیداری دیده می شوند.انواع مختلفی از تخیل قابل تصور است مانند،تخیل سازنده، تخیل خلاق، تخیل تقلیدی و تخیل زاینده.
توضیح:تخیل در نظام های مختلف تربیت به خصوص خانه، چندان جایگاه روشنی ندارد.بیشتر تصورات در باره آن منفی و یا حداقل بی فایده بودن است.البته انتظار این امر می رود زیرا بسیاری از افراد وارد در زندگی شخصی، آن را تجربه کرده و جز آه و آرزو از آن چیزی برداشت نکرده اند.
گاره آن را با "وهم" یعنی تصورات دور از واقع، یکی می گیرند و زمانی آن را آرزوهای دست نیافتنی در نظر می گیرند.مانند اینکه کودکی در فقر و نداری در خیال خود دوچرخه های زیبا و خانه های مجلل را تصور می نماید.شاید یکی از دلایل طرفداری افراد کوچک و حتی بزرگ از انیمیشن ها یا کارتون ها همین دست نیافتن به آرزوها باشد.
ما تخیل را این موارد نمی دانیم و از نظر ترسیم و تفسیر، آن را در زمره توانایی های مثبت و یاری دهنده قلمداد می نماییم.منتهی امر این است که درک درستی از آن داشته باشیم و با واژه های مشابه و نزدیک به هم یکی نگیریم.
تخیل ترسیم غیر حسی توانایی هایی است که می توانند به عمل تبدیل شوند.به زبان ساده،فرد با این تصورات، آینده ای را می بیند که می تواند بسازد.این حس توانایی، برای تربیت، بسیار مهم است.
شخصی که خود را در درون توانا می بیند و آینده پیشرفته را در پیش روی،مشاهده می کند، به طور غیر مستقیم، خود را در ساختن آن، دخیل احساس می کند.او می داند که داشتن برنامه ای برای نجات انسان ها،در حال حاصر، وجود ندارد اما این طرح را در خود درک می کند و در تصور خویش، قرار می دهد.
تخیل یک آینده نگری مثبت و نوعی پیشرفت قابل پیش بینی است.تصوری از آنچه می تواند باشد و این یعنی، آمادگی برای رسیدن به آنچه می تواند باشد.تربیت این تصور را مهم و حیاتی می داند و سعی می کند تا آن را از طریق فرد، کشف نماید.
اینکه تمامی انسان ها، به خصوص در کودکی، این دوران را می گذرانند، نشان دهنده استعداد و قابلیت آن است.سرکوب این تصورات از روی نا آگاهی است.باید آن را تشویق نمود و در روند تربیت، برنامه ریزی کرد.گاه مربی می کوشد با مطرح کردن سئوال هایی، آن را از درون فرد بیرون بکشد.می خواهی در آینده چه کاره شوی؟ در همین مایه ها مطرح می شود.
تداعی
معنای لغوی:معین: یکدیگر را خواندن ، با هم دعوا کردن .
دهخدا:پیش آمدن دشمن.جمع شدن بر کسی.لاغر شدن یا مردن شتر فلان.محاجّه کردن .چیستان گفتن .خواستن چیزی را.شکسته شدن و ویران گردیدن دیوار.یکدیگر را خواندن .
عمید: یکدیگر را خواندن، دعوی کردن.
تعریف:تداعی یا همخوانی(association)
الف:عملی است که با آن، ارتباط های کنشی میان انوع گوناگون فعالیت روانی و تجارب شخصی برقرار می شوند.
ب:بستگی میان تجارب و آگاهی های شخص به طریق اول: " مجاورت یا همزمانی ادراک دو چیز در یک زمان سبب تداعی آن ها می شود".
و یا به شکل دوم اینکه"تشابه یا همانندی دو چیز مشابه و همانند ،همدیگر را تداعی می کنند".
در حالت سوم"تضاد یا ناهمانندی دو چیز یا دو موضوعی که مخالف و ضد یکدیگر باشند و موجب تداعی یکدیگر می شوند".
در حالت چهارم" علت و معلولی ،دو چیز که علت و معلول یکدیگر باشند همدیگر را تداعی می کنند". در حالت پنجم از تداعی" نتایج دو چیز یا تجربه که به دنبال یکدیگر انجام یافته و یاد گرفته شوند، سبب همخوانی یکدیگر می شوند".
ج: تداعی معانی یا تداعی افکار که منظور از آن همخوانی افکار به دنبال یکدیگر است.
توضیح:تداعی در روند تربیت دارای ظرافت و دقت سنجی است.از معدود کلماتی است که برای بسیاری از افراد متخصص پوشیده می ماند.تلاش های تربیتی گاه بدان اندازه وسیع جلوه گر می نماید که باعث فراموشی کلمات خاص و تاثیر گذار می گردد.
تداعی یکی از واژه های لازم و ضروری برای انواع تربیت هاست.همخوانی جنبه های درست رفتاری میان تربیت شونده و تربیت دان یکی از این نوع تاثیرات است.در خانواده نیز باید به تداعی به عنوان یک روش موثر در انتقال و پایداری رفتار ها نگریست.خانواده هایی که بهترین نزدیکی افکار و همسازی رفتار ها را دارند، موفق ترند .
تاثیر واژه به اندازه ای در روند تربیت تاثیر گذار است که تداعی گری و طرفداری از آن در تربیت برای خود مانند مکاتب روانشناسی و فلسفی جایگاهی باز کرده است.تداعی که از طریق روابط علت و معلولی ایجاد می شود، ضمن شناخت معضلات و انتخاب درست ترین موارد،باعث افزایش قدرت فکر نیز می شود.
در انواع دیگر تداعی مانند تداعی معانی نیز این حالت به شناخت عمیق کمک می کند.به طور مثال، شاگردی که در کلاس درس از مطالعه گریزان است و با مخالفت والدین یا معلمین روبروست، از طریق تداعی رفتارهای درست افراد اهل مطالعه و نیز تطابق خواسته های والدین برای او به این نتیجه می رسد که مطالعه امری لازم و مورد رشد شخصی اوست و منافعی برای شخص والدین به عنوان خودخواهی ندارد.
تداعی در بهترین شکل خود می تواند نوعی جذب نمودن باشد.در این رابطه، نقش تربیت به عنوان ایجاد زمینه تداعی بسیار مهم است.بنابراین،روند تربیت باید بتواند این حالت را در فضایی خاص ایجاد نموده تا بدین شکل تربیت شونده، موارد رشد دهنده را از مراکزی به درون خود نفوذ دهد.تداعی، پذیرش نکاتی است که فرد می خواهد خود را با آن ها تطابق دهد.
تربیت،
معنای لغوی:تربیت از نظر لغوی به معنای پروردن، پروراندن، پرورش دادن، ادب و اخلاق به کسی یاد دادن است.
تعریف: در این بخش ابتدا به تعریف های دیگران می پردازم"مجموعه ی راه ها و روش هایی است که شخص برای رشد و تکامل توانایی ها، نظرات و سایر اشکال رفتارش که در جامعه وی ارزش مثبت دارند، در پیش می گیرد." اما آنچه ما در نظر داریم چنین است.
" جریانی است که در طی آن توانایی های فرد از قوه به فعل تبدیل می شوند".
توضیح:در این تعریف سه واژه مشخص وجود دارند.اول، جریان دوم، قوه و سوم فعل
تربیت از این نظر جریان محسوب می شود که در طی زندگی انسان از فعالیت دست نمی کشد.تمام انسان ها بدان نیازمندند و امکان قطع شدن در آن وجود ندارد.تربیت با تولد او بلکه حتی قبل از تولد و در درون رحم، آغاز و تا مرگ ادامه می یابد.اعتقاد به این نکته باعث می شود تا تمام انسان ها، خود را مقید بدان بدانند و نیازمند به کوشش های آن باشند.
جریان داشتن آن نکته دیگری را نیز معین می کند و آن اهمیت و ضرورت آن است.اگر چنین برداشتی از تربیت شود بدون شک، جامعه انسانی به سوی تکامل در حرکت خواهد بود.همین معنا باعث می شود تا کوشش نیز وارد میدان شود،بدین معنا که برای رسیدن به اهداف این جریان نمی توان سکون اختیار نمود.
مطرح شدن توانایی ها به شکل "قوه" یاد آور این نکته است که آدمی دارای استعدادهایی است که فقط وجود دارند.دانه هایی مهیای رشد هستند.انباری از بذرهای آماده می باشند که باید مورد توجه قرار گیرند.همین باور،تهی بودن آدمی را از توانستن رد می کند.بنابراین آدمی "می تواند" بشود.
وجود "ها" بعد از توانایی، نشانه خوبی برای متعدد بودن آن هاست.باید این باور در درون نفوذ کند که برای رسیدن به اهداف تربیت، نیاز به تعدد نگری است.تک بعدی فکر کردن و استعدادها را محدود نمودن با این تعریف سازگار نیست.
به فعل در آوردن را می توان از تعریف بدین شکل توضیح داد که تربیت در طول فعالیت خود قصد دارد تا بذرها را به رشد برساند و تا می تواند به میوه دادن نزدیک نماید.استعدادها بدون تبدیل شدن به عمل، تنها نشانه ای از "وجود" هستند و نمی توانند مسائل و مشکلات انسانی را حل و فصل نمایند.
پس،برای رسیدن به جامعه تربیتی باید استعدادها به صورت عینی به رفتار تبدیل شوند.ملموس بودن توانایی ها در قوه نیست بلکه در اعمالی است که ریشه آن ها در قوه است.همین نکته نیز بسیاری از حقایق را روشن می نماید که تا قوه نباشد، فعل هم بی معنا می شود.
اینکه گفته می شود، تربیت روند یا جریانی است از همین نکته نیز تعیین می گردد.کشف استعدادها کار تربیت است.تلاشی است برای اینکه آن ها را معین نماید و سپس برای هریک برنامه ریزی کند تا بتواند آدمی را با فعل و عمل،"آدمیزاده" بنامد.
ترس
معنای لغوی:در تمامی فرهنگ ها، به یک شکل معنا نموده اند دهخدا،معین و عمید آن را بیم، هراس، خوف، رعب، باک و پروا معنا کرده اند.
تعریف:ترس(fear) یکی از هیجان های شدید و تند اصلی است که در نتیجه احساس خطر و فعالیت دستگاه عصبی سمپاتیک پیدا می شود و با تغییرات بدنی زیاد و رفتار گریز، همراه است.
توضیح:تربیت با انسان سروکار دارد و به طور طبیعی با عکس العمل های او نیز روبروست.در جریان کوشش های انجام شده برای رشد و تعالی فرد، انواع رفتارهای بازدارنده و حرکت دهنده روی می دهند که بر کند سازی یا سرعت دهی تلاش ها موثر واقع می شوند.
گرچه واژه ترس از نظر تربیتی با آنچه دیگران تصور می نمایند متفاوت است اما پرداختن به آن نیز لازم و ضروری به نظر می رسد.در این ارتباط،باید تفاوت های موجود میان واهمه، ترس، توهم و شرم مشخص شوند.
شاید در نزد عوام، تمام رفتارهای گریزی ،ترس محسوب شوند اما برای تربیت دان چنین نیست.بنابراین ابتدای کار لازم است تا واژه های مشابه معرفی و تعریف شوند و تمرکز بر واژه مورد نظر انجام گیرد.
تربیت با تمامی معانی روبروست.ترس هایی که دارای عامل هستند و شخص آن ها را می بیند و درک می کند که ما آن ها را "ترس طبیعی " می نامیم.هیجاناتی که فرد عامل آن را نمی بیند اما در حافظه خود داراست که ما آن ها را "واهمه" نامگذاری می کنیم .
ترس هایی که وجود خارجی ندارند و فرد تنها احساس آن را دارد و یا نوعی پیش بینی است که ما آن هارا "توهم" می نامیم.گریز هایی که تنها برای نشان دادن حیا و آبروست که ما آن ها را ترس اخلاقی یا "شرم" می نامیم.
روشن است که ترس طبیعی یک عامل مثبت برای فرار از خطر محسوب می گردد.نترسیدن در چنین شرایطی، شجاعت محسوب نمی گردد بلکه نوعی خودکشی است.بنابراین وجود ترس طبیعی برای بقای انسان لازم و ضروری است.اینکه فردی از بابت سقوط می ترسد، باعث می گردد تا مواظبت بیشتری از خود نماید.
در تربیت، واهمه هم منفی و مانع ساز محسوب می گردد و هم توهم برای سرعت بخشیدن به رشد سد به حساب می آید.به طور مثال گریز از مدرسه نوعی ترس غیر طبیعی است زیرا اتفاق غیر طبیعی به همراه ندارد .
اگر این توهم در ذهن کودک باشد که در مدرسه کتک می زنند و یا آزار می دهند آنگاه نوعی مانع در ورود فرد به وجود می آورد که بسیار خطرناک و رفع آن به مراتب مشکل خواهد بود.ترس کودک از تاریکی یا حیوانات عجیب نیز همین وضعیت را ایجاد می کند.
تلاش تربیت برای آن است تا در وهله اول، ایجاد آرامش نماید.این، ابتدایی ترین راه برای مبارزه با انواع ترس هاست.پذیرش تربیت شونده، ایجاد اعتماد در او، ساختن فضای لذت بخش، همدلی، همفکری، همدردی، همبازی، همدرکی و ذوب نمودن کودک در خود، از وظایف مهم مربی برای غلبه بر ترس های احتمالی است.
در وهله دوم، مربی با دادن اعتماد به نفس از راه های مختلف تربیتی و عدم تاکید بر احساسات و جایگزینی تفکر و تعقل به جای آن ها، زمینه رفع ترس ها را فراهم نماید.رشد با وجود ترس با مشکل روبرو می شود.ما تنها ترسی که اخلاقی یا شرم نامیده می شود را می پذیریم به شرطی که همراه با تفکر و تعقل باشد.برای رفع ترس های دیگر باید فکر اساسی نمود.
تشویق
معنای لغوی:کلمه ای عربی است که در کل به معنای، به شوق آوردن، راغب بودن، آرزومند ساختن، دلگرم است.
دهخدا: آرزومند کردن، آرزومند گردانیدن، به آرزو آوردن کسی را، برانگیختن به شوق کسی را.
معین: آرزومند کردن، به شوق افکندن.
تعریف:تشویق(encouragement)هر عملی که در تثبیت تمایل ها و نیل به آمال انسان موثر باشد.محرکی که جهت حمایت از رفتارهای مطلوب و تاکید بر اعمال درست ایجاد می شود.
توضیح:تشویق در روند تربیت نقش موثری دارد.علت استفاده از آن نیز مربوط به رفتارهایی است که تربیت، خواهان آن هاست.بنابراین، هر عملی که بتواند رشد را ایجاد نماید تشویق محسوب می گردد.
البته همین نکته کافی است که بدانیم، هر عمل تحریک کننده، تشویق محسوب نمی شود.تشویق دارای اهداف تربیتی است.اگر در خارج از روند تربیت، عملی باعث تحریک در انجام گردد ممکن است تشویق محسوب گردد و شخص را برای رساندن به خواسته ترغیب نماید اما نمی تواند از جنس تربیت باشد.
به طور مثال تحریکاتی که در جهت درگیری ها و یا اعمال خلاف صورت می گیرند،گرچه نوعی حرکت ایجاد می نمایند اما هرگز از نظر تربیتی،تشویق محسوب نمی گردند.تشویق تنها حرکتی است که رفتارهای مطلوب را افزایش می دهد، در افراد رشد ایجاد می نماید، در درون تغییرات تربیتی به وجود می آورد و در نهایت باعث تعالی و ترقی انسانی او می گردد.
تشویق از نظر تربیتی دارای جایگاهی درونی است.بدین معنا که فرد را از درون و با آگاهی، تحریک می نماید بنابراین، پایدار است و هرگز وابسته به پاداش نیست.بسیاری از خانواده ها از تشویق برداشت درستی ندارند و آن را با جایزه یکی می گیرند.
گرچه جایزه امر بدی نیست اما همیشه تشویق محسوب نمی گردد.شاید وابسته بودن و در انتظار جایزه بعدی ماندن، یکی از دلایل اصلی خروج آن از تشویق باشد.تاثیراتی که پاداش و یا جایزه ایجاد می نمایند، بیرونی هستند و به محض حذف آن، تحریک نیز حذف می گردد و این خلاف تشویقی است که تربیت مد نظر دارد.
تشویق هر عملی را گویند که منجر به تغییر و تحول در فرد گردد و زود گذر نباشد.از این نظر برای تشویق اصولی است که باید مورد توجه باشند، اصولی مانند: تاثیر گذاری، ترغیب سازی، هدف مندی، پایداری، تغییر سازی، تحول نگری، پیشرفت سازی و تکامل ورزی از جمله آن هاست.
هدف تشویق، تکرار اعمال در یک سکون نیست گرچه می تواند مفید باشد اما فقط زمان را تلف می کند.نگاه تشویق در تربیت، آینده جدید و رشدی ایده آل است.از نظر ماهیت، ابعاد انسانی را در بر می گیرد و هرگز با توقف، میانه خوبی ندارد.
شرایط سنی تشویق هم محدود نیست گرچه در شرایط سنی پایین تر بهتر از سایر سنین است اما باید این را مورد تاکید قرار داد که تمام انسان ها در تمام شرایط و سنین، نیازمند به تشویقند زیرا توانایی رشد بیشتر را دارند.
بنابراین، نگاه تشویق در تربیت همان نگاه کلی تغییر و تحول است و ما اعتقاد داریم که انسان ها در رشد دارای حدود و پایان نیستند، لذا باید آن را برنامه ای همیشگی تلقی نمود که در تمامی اعمال و رفتار قابل تجلی است.تشویق، وسیله ای مهم، کاربردی تاثیر گذار و تاکیدی قابل قبول بر رشد است.باید تشویق را در تمام مراحل تربت لحاظ کرد.
تصور
معنای لغوی:دهخدا: صورت شدن، صورت و پیکر گردیدن.
معین: پنداشتن، صورت کسی یا چیزی را به ذهن آوردن.
عمید: صورت کسی یا چیزی را در خیال خود مجسم ساختن، گمان کردن، پنداشتن، انگاشتن.
تعریف:تصور(idea) در روان شناسی، فکر یا مفهوم و یا مجموعه ای از صورت های ذهنی است.موضوع معرفت یا وسیله رسیدن به معرفت.موضوع هر نوع شناخت غیر حسی .طرح یک عمل یا فرضیه.
توضیح:تصور در تربیت دارای نقشی چند گانه است.استفاده از این واژه، ظرافت خاصی را می طلبد.شاید بتوان آن را نوعی کار حرفه ای نامید.تصور که از مایه تصویر یا عکس برداری گرفته می شود به معنای داشتن پیش زمینه در فرد است.
بدیهی است که این تصویر، دارای جنبه های مثبت یا منفی است.در نگاه دیگر،عامل تصویر سازی، چندگانه است.گاه فردی و زمانی اجتماعی است.داشتن تصویر مثبت از یک موضوع، نوعی یاور در ادامه حیات آن است و در عین حال نگاه منفی ساختن، نوعی مانع یا سد محسوب می گردد.
در هر صورت، جایگاه تصور در تربیت تعریف شده است.تصور برای تربیت دان و نیز برای تربیت شونده هر دو دارای اهمیت است.آنگاه که از تربیت خانواده صحبت می شود منظور داشتن تصورهای از قبل تعیین شده ای است که تربیت دان در فضای رسمی با آن روبروست.
طبیعی است که هماهنگی میان تصورات تربیت دان و تربیت شونده، راهی برای بهترین اجرا کردن برنامه هاست.گاه روند تربیت با تصویر سازی های متعدد، روبرو می گردد.به طور مثال، تعیین بهره هوشی در افراد، برای تربیت دان نوعی تصویر سازی است.آگاهی از میزان آن ممکن است تا حدودی محدود کننده نیز باشد.
از این نظر، روند تربیت باید نسبت به اصلاح تصورهای غلط اقدام نماید.تلقین برای کمک به مسئله، مد نظر قرار می گیرد.هر گاه از این روش استفاده می شود برای این است که تصورات مثبت را یاور و از آن ها بهره برداری گردد.
تربیت با تصورهایی که فرد را محدود می کند و یا توانایی های فردی را به مبارزه می طلبد، میانه درستی ندارد.البته تصورهایی که جنبه علمی دارند و یا اثبات شده باشند علاوه بر اینکه بد نیستند، بسیار کمک دهنده نیز می باشند.
انواع عقب ماندگی های ذهنی و یا بیماری های روانی برای تربیت دان، یاور مخسوب می شوند اما این تصور که ذات فرد کثیف و یا غیر قابل تغییر است برای او مانند سم عمل می کند.اصلاح انسان هایی که دچار مشکلات رفتاری شده اند تنها با رفع تصورهای از پیش تعیین شده، میسر می گردد.
با این حال، بسیاری از افراد، در طول زندگی، دچار تربیت بد گردیده اند.منظور از بد بودن یعنی عدم رشد انسانی و نزدیکی به جوهره آدمیت است.تربیت باید برای تصورهای منفی، چاره اندیشی کند و البته تربیت دانان نیز در گیر منفی های آن نگردند.تصورهای سازنده از فرد مانند اینکه او تواناست و می تواند، بسیار کارساز خواهد بود.
تعارض
معنای لغوی: عمید آن را کلمه ای عربی می داند و مزاحم یکدیگر شدن، با هم خلاف کردن و اختلاف داشتن معنا نموده است.
معین:متعرض یکدیگر شدن، ناسازگاری کردن معنا نموده است
دهخدا: یکدیگر را پیش آمدن، خلاف یکدیگر آمدن خبر و جز آن، معارضه کردن یکی با دیگری معنا کرده است.
تعریف:تعارض یا کشمکش درونی(conflict) تعارض میان آرزوها و امیال، هدف ها و ... که اگر شخص راه حل مناسبی پیدا نکند به یک نوع ناراحتی روانی و فشار روحی مبتلا می شود مانند حالت شخصی که در یک زمان معین باید در دو محل حاضر شود.
توضیح:تعارض در تربیت دارای چندین بعد متفاوت است.بررسی هر یک از آن ها البته مهم و حیاتی است.برای تربیت دان آگاهی از این کشمکش ها بسیار راهگشاست.تعارض در شخصیت تربیت شونده یکی از این ابعاد است.
طبیعی است که وجود چنین حالتی می تواند مانعی در روند تربیت محسوب گردد.تعارض در برنامه ها، محتوی، رفتارهای حاکم، اصول،مبانی، روش ها،مربی، معلم، مدیر و برداشت های مختلف از واژه ها از جمله تعارض های قابل پیش بینی در روند تربیت است.
شاید بتوان این ادعا را نمود که عدم توفیق و چند دستگی های حاکم بر بعضی از نظام های تربیتی ناشی از همین تعارض ها باشد.تعارض ها در میان موضوعات باعث سر درگمی و عامل تصمیم گیری های ناصحیح می شود.
بدیهی است که تعارض در فهم و درک، پایه ای ترین نوع آن ها به حساب می آید.تربیت در طول حیات خود از این نوع تعارض ها ضربه خورده است.دور شدن از اهداف، گم کردن راه ها، عدم توفیق در اجرای برنامه ها، بی اعتنایی به اصول، زیر پا گذاشتن مبانی، انتخاب ناشایسته ها و ورود آن ها در روند تربیت، از جمله این مشکلات بوده است.
تربیت وظیفه دارد تا نگاهی ویژه به تعارض داشته باشد.در وهله ی اول بکوشد تا در اجرای روند، خود باعث ایجاد آن ها نشود.در وهله ی دوم تلاش نماید تا تعارض های ایجادی به خصوص در محیط خانه را کاهش داده و واقعیت های قابل قبول را برای تربیت شوندگان خود ارائه نماید.
آزادی و کنترل در روند تربیت دو عملکرد متعارض به حساب می آیند.تربیت دان باید با روش های موفق خود این را بدین شکل که آزادی، رفتن در تمامی فضا ها نیست را با کنترل که خود نوعی آزادی است هماهنگ نماید.
در رفاه طلبی نیز که با تلاش و فعالیت دارای تعارض ظاهری است،مربی بکوشد تا برای رسیدن به رفاه واقعی، فعالیت را عامل بداند و به تربیت شونده، آن را به صورت عملی، آموزش دهد.بدین شکل، علاوه بر رفع تعارض، نوعی آشتی و لازم و ملزوم نیز ایجاد می گردد.
در کشمکش های درونی افراد نیز همین حالات می توانند وجود داشته باشند.آرزوهای بلند و دست نیافتنی، عاملی در ایجاد تعارض شخصیتی است.به طور مثال فردی که می خواهد در مدت بسیار کوتاه به همه خواسته های خود برسد، در درون، نوعی کشمکش ایجاد کرده که ممکن است نتیجه آن خودکشی گردد.
وظیفه تربیت در شناخت انواع تعارض ها، سنگین و حیاتی است.تربیتی که از آن غافل باشد، دشمن را در کنار خود حس نمی کند.تربیت مانند تمامی روند های جاری در دنیا دارای موانع و مشکلات است.در تربیت تعارض خصمی بی رحم است.
تعدیل
معنای لغوی:عمید آن را، راست کردن،برابر کردن، هم وزن کردن، دو چیز را با هم مساوی کردن معنا نموده است اما در مجموع معانی زیر نیز قابل ارائه است.
معتدل کردن، به حد وسط آوردن، تقسیم کردن از روی عدالت
تعریف: برای واژه ی تعدیل(modification) تعریف زیر قابل ارائه است.
هر تغییری که در ساخت یا رفتار پیدا می شود.
توضیح:برابری و تساوی در تربیت دارای معنا و مفهوم خاصی است.شاید عدالت زیباترین کلام در میان انسان ها باشد.در تربیت،عدالت به معنای تساوی نیست.شاید در نظام پرداخت ها یا به طور کلی در اقتصاد بتوان تساوی را جایگزین نمود اما در تربیت باید نگرشی دیگر داشت.
تعدیل امری انجام شدنی در تربیت است.امری عمدی برای پیشبرد تلاش ها و کوشش هاست.با توجه به اینکه تربیت با انسان ها سرو کار دارد و رشد هدف اصلی آن برای سنجش موفقیت هاست، لذا به نظر می رسد که تعدیل عملی برای سرعت دادن به این روند باشد.
تعدیل در رفتار ها یکی از مهم ترین آن هاست.البته که معنای آن تساوی رفتار کردن افراد نیست.تعدیل به معنای برابری با ارزش هاست.موازنه کردن عملکردها با نظام های ارزشی است.نظامی که انسانیت نامیده می شود و جوهره آدمیت را تشکیل می دهد.
تربیت دان می داند که با انسان های متفاوت با توانایی ها متعددی روبروست.برابر دانستن آن ها را نمی پذیرد و این را می داند که تعدیل را نیز باید اعمال نماید.بدیهی است که در ظاهر با دو رویداد متناقض، روبروست.
امکاان عدم پذیرش در میان متربیان دور از انتظار نیست.بنابراین باید روند تربیتی را به شکلی هدایت نماید که در آن، نامساوی بودن آدم ها فراموش نشود و در عین حال تعدیل در رفتار ها و متوازن کردن آن ها با معیارها را مد نظر داشته باشد.
بدین شکل،تعدیل از حالت آرمانی به شکل واقعی نزدیک می شود.تعدیل، توازن میان آنچه هست و آنچه باید باشد، است.کنترل رفتارهای نادرست تربیتی و تبدیل آن ها به رفتارهای داوطلبانه است.تعدیل در تربیت نقش یاور و کمک دهنده را بازی می کند.از تعدیل برای رسیدن سریع تر به اهداف استفاده می شود.
تعدیل هنر تربیت دان برای تعادل سازی افراد است.توازن میان رفتار و کردار است.تعدیل کار ظریف و دقت طلبی است.باید آن را به عنوان عملی لازم و ضروری در نظر گرفت.عدالت تربیتی به معنای متوازن کردن افراد است.انواع بیماری های روانی و روحی باعث عدم تعادل می شوند.
تعدیل می تواند حرکت متربیان را هدفدار، کوشش آن را بیشتر، رفتارها را متوازن ،خواسته ها را منطقی تر، همکاری آن ها را افزون تر،رشد را سهل تر، تحول را موثر تر و در نهایت تکامل را کامل تر نماید.تعدیل را باید امری از روی قصد و برنامه بدانیم که متربی را دچار تغییرات می نماید.
تعدیل امری تخصصی است و باید آن را فعالیتی از روی حساب و کتاب دانست.طبیعی است که با این نگرش، ورود هر فرد به آن میسر نمی باشد.تعادل سازی در این امر تنها با برنامه های حساب شده و ظرافت خاص انجام می گیرد. تعدیل را باید در طول برنامه های تربیتی اعمال کرد.
همه انسان ها به تعادل سازی نیازمندند و همه مربیان باید فن آن را بدانند.تعدیل در طول برنامه های تربیتی امری لازم و ضروری است که تنها با نگاه تیزبینانه میسر می شود.تعدیل را باید جدی گرفت تا بدین سان به آینده این روند امیدوار گردید.
تعصب
معنای لغوی:دهخدا آن را بستن عصابه و بر سر بستن عصابه معنا نموده است.
معین از چیزی سخت جانبداری کردن، سخت گیری معنا نموده است.
عمید جانبداری کردن از مذهبی، به چیزی دلبسته و مقید بودن و سخت از آن دفاع کردن، کینه و دشمنی را مطرح کرده است.
به طور کلی می توان حمایت و یاری کردن را نیز بیان داشت.
تعریف:تعصب دارای دو واژه ی انگلیسی است(bias) و ( prejudice) است و شامل:
الف: تمایل به طرفداری از یک نظریه یا قضیه بدون بررسی درستی یا نادرستی آن که به طور نا آگاهانه در داوری شخص تاثیر می کند.
ب: علاقه به برگرداندن و منحرف ساختن مسیر بحث علمی برای رسیدن به نتایج مطلوب خود.
ج: نظریه یا اعتقاد مطلوب یا نامطلوب و محبت یا نفرت به یک چیز یا یک شخص که رنگ عاطفی دارد.
د: عقیده یا نظریه شخصی نسبت به چیزی یا شخصی بدون اینکه در باره ی آن تحقیق کرده باشد.
توضیح:روند تربیت در طول فعالیت های خود با تعصب به شکل های مختلفی روبروست.جانبداری عاطفی و دلبستگی های درونی افراد به عوامل یا چیزی های بیرونی یکی از انواع مختلف آن است.
تعصب اگر به معنای وابستگی باشد امری طبیعی محسوب می گردد اما ما در تربیت تعصب را نوعی از طرفداری می دانیم که بر اساس منطق و دلایل علمی نباشد.به طور مثال نژاد پرستی یکی از انواع آن است که فرد بدون قبول نقاط ضعف و یا اثرات منفی چنین نگرشی، به جانبداری از آن می پردازد.
بدون شک تعصب، وابستگی شدید و دارای ماهیت عاطفی و احساسی است.در چنین حالتی اجازه فعالیت به عقل و منطق داده نمی شود.اگر تربیت دان و یا متربی دارای این حالات باشند آنگاه تربیت از اهداف انسانی خارج گشته و به سمت اهداف احساسی و عاطفی هدایت می گردد.
تربیت های ناشی از تعصب، باعث محدودیت هایی در رنگ، نژاد، طایفه گری، ملیت گرایی، دین گرایی، مذهب گرایی، آیین گرایی و امثال آن می گردد که با اهداف بلند آدمیت و انسانیت هماهنگی ندارند.
تعصب برای تربیت، یک سد قوی و مانعی بلند محسوب می شود.باید منطق و انسانیت را در درون برنامه های تربیتی جای داد تا تعصب در آن نفوذ نکنند.باید این نکته را نیز مورد تاکید قرار داد که برنامه ها و ماهیت روند تربیت نیز مواظب چنین خطری باشد.
میان تعصب و پیشرفت گرایی رابطه عکس وجود دارد.بر این اساس باید این واقعیت را بپذیریم که رشد انسانی نمی تواند با وجود تعصب، خود نمایی کند.تعصب با تعالی انسانی در تناقض بلکه در تضاد است و مواظبت از ورود آن به روند تربیت، امری لازم و ضروری است.
تفسیر
معنای لغوی:عمید در معانی خود آن را معنی کلامی را بیان کردن، واضح و آشکار ساختن معنی سخن،شرح و بیان، در فارسی سفرنگ هم گفته می شود، دانسته است.
در کل می توان برای این واژه ،واضح و آشکار ساختن معنی سخن، شرح و بیان تفسیر، پدید کردن،هویدا کردن، گزارش کردن،بیان کردن و شرح دادن معنا نمود.
تعریف:در مورد این واژه(interpretation) چند تعریف قابل ارائه است.
الف:توضیح،فرموله کردن و تنظیم یک چیز با اصطلاح های آشنا و معمول.
ب: توضیح و بیان مفروض های نا آزموده.
ج: در روانکاوی، جلب توجه بیمار به نشانه های مقاومت های وی برای ضعیف کار کردن آن ها، همچنین توضیح رمزهایی که در مدت کاوش ظاهر می شوند.
چ: در روان شناسی، درون نگری ، معنا دادن به هر تجربه.
توضیح:تفسیر در تربیت دارای معنا و مفهوم تخصصی است.گرچه بعضی آن را نوعی گریز از واقعیت ها می دانند و به تفسیر به عنوان نظریات شخصی نگاه می کنند اما باید توجه داشت که تفسیر، عملی علمی است و به آن اندازه دارای اهمیت است که علمی به همین نام را ایجاد کرده است.
اصرار ما بر استفاده ی از این واژه در توضیحات بدین دلیل است که تاکید نماییم ، لغات و رفتارهایی که در طول کوشش های تربیتی ایجاد می شوند را اموری تخصصی بنگریم.نگرش به آن بدین معناست که درک نماییم، تربیت کار هر کسی نیست.
تربیت امری تخصصی و دارای شرایطی خاص است.تفسیر در آن، در هر لحظه قابل پیش بینی است.کسانی می توانند در این امر وارد گردند که دارای صلاحیت علمی و دانشی خاص باشند.ورود کسانی که قادر به تفسیر نباشند نوعی کجروی محسوب می گردد.
تفسیر، برداشت علمی و درستی است که در تربیت روی می دهد.مربی یا معلم بودن را با تفسیر متخصص می توان از یکدیگر جدا نمود.بسیاری از مشکلات و شکست های تربیتی در طول تاریخ به دلیل ورود غیر متخصصین به این علم بوده که نتیجه آن، تفسیرهای غلط و ناصحیح از رفتار ها یا عملکردها را ایجاد نموده است.
به طور مثال، تفسیر یک فرد غیر متخصص از واژه تنبیه بدانجا به بیراهه کشیده شده که همه تنبیه را کتک زدن تلقی می نمایند و به همین دلیل در آموزش، تنبیه را ممنوع نموده اند.این در حالی است که تنبیه تخصصی غیر از این است و برای روند تربیت لازم و ضروری است.
روند تربیت برای پیشبرد تلاش های خود، نیازمند به تفسیر است.تفسیر به مفسر نیاز دارد و مفسر شخصی است که در علم خود وارد و دارای دانشی خاص است.تفسیر غلط و غیر علمی از انواع رویدادها، باعث عقب ماندگی و عدم توفیق آن علم می گردد.
کار تفسیر در تربیت باید در دست افرادی باشد که خود تربیت شده باشند و در واژه شناسی ،رفتارها، نشانه های رشد، اهداف، روش ها، امکانات تربیتی، سازمان دهی، برنامه ریزی و امثال آن، دارای صلاحیت باشند.شاید ورود هر کس به دایره تربیت به خصوص، در راس کارها، باعث سقوط تربیت در کشورها گردیده است.
توجیه
معنای لغوی: دهخدا: روی فرا گردانیدن، روی سوی کسی کردن.
معین:کسی را به سوی کسی دیگر فرستادن، نیک بیان کردن مطلبی، سعی در موجه دادن کار یا حرف نابجا.
عمید: آوردن دلیل برای اثبات درست بودن کاری، دلیلی که به این منظور آورده می شود.
تعریف:توجیه( rationale) یکی از مکانیزم های دفاعی روانی است که در آن شخص به طور ناخودآگاه برای موجه و معقول جلوه دادن اعمال و افکار ناپسندیده خود، دلیل های منطقی می تراشد.
توضیح:فعالیت های انسانی در جامعه همیشه با توافق همراه نیست.تلاش های اقتصادی ممکن است برای بعصی خوشایند و سود مدار و برای بعضی، زیان دهنده باشند.در مسائل دیگر نیز چنین وضعیتی ، طبیعی به نظر می رسند.
معامله های بزرگ و دارای سرمایه ی های هنگفت دارای شدت بیشتری است.از نظر ما هر مکانی که بیشترین جذابیت را داشته باشد این حالت نماد بیشتری می یابد.افراد برای پیشبرد کار خود نیازمند به دلیل و منظق هستند.
اینکه آیا منطق تراشیده می شود یا اینکه واقعا ارائه می گردد، بحثی مهم در روند تربیت و انسان سازی است.تربیت هر نوع عمل منطقی را که بدون توجه به اصول انسانی و تنها برای رفع مانع اعمال می شوند را نمی پذیرد.
توجیه از نظر تربیت بیان واقعیت هایی است که نیاز به توضیح دارند.مبنا و اساس هم آدمیت و انسانیت انسان است.اگر این موارد در نظر گرفته نشوند نوعی کجروی است که با فشارهای روانی و احساسی در تلاش است تا اثبات نماید.
توجیه بالقوه عملی پسندیده و برای قانع کردن دیگران است.ما اعمالی که در پی آن هستند تا مبانی و بنیان ها را نشان دهند را قابل قبول می دانیم.اگر این عمل تنها برای حقانیت خود باشد و موارد حقیقی دیگر را در نظر نگیرد، غیر اخلاقی می دانیم.
توجیه در زندگی امروزی دارای معنایی منفی است اما این برای تربیت، عدم رشد محسوب می شود.انسان ها در زمینه جوهره خود به حدی از سقوط رسیده اند که منافع فردی را بر کل ترجیح می دهند.توجیه اگر برای رسیدن به مقاصد فردی از هر طریقی باشد برای رشد قابل قبول نیست.
توجیه می تواند زمینه رشد را نیز مهیا سازد.به طور مثال، قانع کردن افراد مجرم برای نشان دادن اشتباه با منطق و دلیل و کمک برای برگرداندن آن ها به زندگی انسانی بسیار میمون خواهد بود.سو استفاده از کلمه توجیه برای بیرون راندن افراد منطقی از میدان،کاری ناشایست و غیر قابل قبول است.
تربیت، توجیه و قانع نمودن بر اساس عقل، منطق، دلیل، برهان، ریشه یابی، روابط علت و معلولی ، استدلال، استنباط و فهم را امری مهم و فعالیتی قابل تحسین می داند.تربیت دانان باید به این امر توجه خاص داشته باشند و بتوانند از آن به خوبی استفاده نمایند.
