دوستداران تربیت

امیدوارم  جهان به مرحله ای برسد تا بر اساس آن تربیت بتواند به سیاست جهت دهد .

درباره من
با توجه به نقش تعلیم و تربیت در انسان سازی، تاثیر آن بر تحولات انسانی و کمک  به پیشرفت جوامع، این پایگاه تلاشی درجهت کمک به هم فکری ، مشاوره،هم کاری، هم دلی و هم زیستی مسالمت آمیز تمام انسان هایی دارد که می کوشند جوهره ی آدمیت را بارور و صلح و صفا در میان آن ها را نشو و نمو دهند.کوششی است که در کهن شهر تاریخی شوش،  در  شهردانیال پیامبر،دعبل خزائی، فتح المبین و شهدای گمنام و بی ادعا، انجام  و امیدوار است که  ایجاد   آن باعث اتحاد بیشتر مردم این مملکت گردد. نظریه پردازی در عرصه ی تعلیم و تربیت و ارائه ی طرح های جدید در جهت ایجاد تغییر و تحول در نظام اموزشی از کوشش های دیگری است    که  در همین راستا انجام می گیرد. تبادل اطلاعات با اندیشمندان تربیتی و استفاده از کلیه ی  نظرات ارائه شده،نهایت تلاش و کوشش این پایگاه است.
نويسنده :استاد جعفر دیناروند
تاريخ: جمعه چهاردهم دی ۱۴۰۳ ساعت: 23:45

تلقین

معنای لغوی:دهخدا آن را چنین معنا نموده است:فهمانیدن و تفهیم کردن، فهمانیدن و سخن فراز زبان کسی دادن، تعلیم و تربیت و آموختن سخن از کسی، با لفظ یافتن و کردن و گرفتن و دادن مستعمل.

معین: فهماندن،کسی را وادار به گفتن کلامی کردن.

عمید: کلمه ای عربی است و به معنای، فهماندن و یاد دادن کلام به کسی، مطالبی را زبانی به کسی گفتن،فهماندن کسی را و وادار به گفتن کلامی کردن.

تعریف: تلقین (suggestion)دارای سه تعریف است.

الف: عملی که با آن یک نفر بدون بحث، سلطه یا فشار و اجبار دیگری را وادار می کنو که عمل معینی را انجام دهد یا عقیده و نقشه ی کار معینی را بپذیرد.

ب: ارتباط کلامی یا غیر آن که بدان وسیله شخص دیگری را به همان عمل وادار می کند.

ج: تمام تاثیرات خوب یا بد که ما را مجبور می سازد تغییراتی در افکار و اعمال خود بدهیم.

توضیح:روند تربیت دارای شیوه های مختلفی برای رسیدن به اهداف خود است.تفاوت این جریان با سایر کوشش ها در این است که تربیت نمی خواهد از هر راهی به اهداف برسد بلکه تلاش می نماید تا شیوه های درستی را گزینش نماید که عظمت آدمیت و انسانیت را حفظ نماید.

شان انسان برای تربیت دان بسیار مهم تر از آن است که بخواهد آن را برای رسیدن به مقصود نادیده انگارد.به زبان ساده ممکن است از کلمه تلقین، معنایی منفی برداشت شود و بعضی این پرسش را مطرح کنند که چرا تربیت از این کلام که نوعی تحمیل محسوب می شود، استفاده می نماید.

طبیعی است که مطرح شدن این سئوال نوعی توجه به ماهیت تربیت است.تلقین یکی از روش های تربیت است که با برداشت منفی منافات دارد.وادار کردن و یا اجبار کردن نیست بلکه نوعی توجه دادن و سپس پذیرفتن خود آگاهانه ی تربیت شونده است.

به طور مثال وقتی تربیت دان اقدام به استفاده از این روش می نماید قصد دارد تا جنبه های مثبت و سازنده رفتار دیگران را پیش روی تربیت شونده گذارد تا او آن ها را در درون، ماندگار سازد.البته که تلقین به دو شکل مستقیم و غیر مستقیم و نیز مثبت و منفی قابل ارائه است.

در تلقین مثبت فرد در معرض نکات خاص و رشد دهنده قرار گرفته و به نوعی، هدایت به الگو پذیری می گردد.به طور مثال وقتی تربیت دان زمینه ای را ایجاد می کند تا تربیت شونده، زندگی بزرگان و مصلحان را مورد مطالعه قرار دهد، از این نظر که فقط مطالب خاص را ایجاد می کند، تلقین محسوب می شود اما به محض پذیرش شیوه زندگی آن بزرگ یا بزرگان، درون سازی می نماید.

تلقین منفی عکس این نظر را دارد و هدف آن درس آموزی از رفتارهای نادرست است.تلقینی که ممکن است شامل رفتارهای تربیت شونده یا افراد دیگر باشد.تلقین منفی نوعی فاصله گرفتن از رفتارهای مانع تراش در رشد است.

درست است که رفتارهای خاصی و محدودی در معرض قرار می گیرند اما هدف عمده آن تحمیل نیست بلکه فرد می پذیرد که چنین رفتارهایی را انجام ندهد.تلقین از نظر معنایی در این روند ممکن است منفی محسوب شود اما از نظر کاربرد، درست و قابل قبول است.

تلقین علاوه بر شکل های فوق، دارای دو نوع دیگر نیز هست.یکی مستقیم که بر اساس آن، موارد قابل رشد به صورت مستقیم و بلا واسطه در معرض قرار می گیرند تا راه را برای تغییرات رفتاری مهیا نمایند و دیگری غیر مستقیم که مقداری زمان بر است.تلقین در تربیت دارای جایگاه ویژه و تخصصی است بنابراین هر کسی نمی تواند از آن استفاده نماید.

تنبیه

معنای لغوی:در معانی کلی برابر با آگاهانیدن،بیدار کردن، واقف کردن به چیزی و هوشیار کردن،مجازات کردن، ادب کردن، گوش مال دادن، آگاه کردن کسی به امری است.

معین:کلمه ای عربی و برابر با آگاه کردن، مجازات کردن است.

دهخدا: بیدار گردانیدن، بیاگاهانیدن، بیدار کردن است.

عمید:هوشیار ساختن، آگاه کردن کسی به امری، مجازات کردن به منظور اصلاح و تربیت است.

تعریف:(punishment) هر عملی که در تثبیت تمایلات و نیل به آمال انسان موثر است.اسکینر :تنبیه برای حذف رفتار نادرست، خطرناک یا نامطلوب از خزانه رفتار فرد طرح و اجرا می شود. در تعاریف دیگر نیز چنین آمده است."به عملی گفته می شود که لازمه آن آگاهی و هوشیارکردن باشد."دور ساختن چیزی از ارگانیسمی است که خواستار آن است یا دادن چیزی به اوست که طالب آن نیست.

توضیح:همانطوری که تشویق در روند تربیت موثر است تنبیه نیز دارای جایگاهی در این فعالیت می باشد.تنبیه کاربردی برای منفی نگری است.بدین معنا که در تربیت گاه رویداد های منفی اتفاق می افتند که مانعی برای رشد تلقی می گردند.

تربیت دان نمی خواهد که این موانع استمرار داشته باشند.خواه این موانع فردی تلقی شوند، خواه جمعی به حساب آیند.تنبیه در واقع چیزی جز آگاه نمودن افراد درون تربیت نسبت به اشتباهات نیست.

اگر این را بپذیریم که انسان در طول زندگی خود می تواند خطاکار نیز باشد پس باید این را نیز قبول داشته باشیم که نیازمند به هوشیار سازی است.تنبیه یک فرایند در زمان مناسب است.تابع نوع رفتار منفی و به دنبال حذف رفتار یا اصلاح ان است.

بر این اساس، همانطور که رفتار منفی دارای شدت و ضعف است، تنبیه نیز می تواند همین حالت را داشته باشد.در روند تربیت رفع کاستی ها نه تنها لازم است که برای سرعت بخشیدن به رشد، حیاتی محسوب می گردد.

از این نظر، نگاه به تنبیه تنها رفع مشکلاتی است که در برابر رشد ایجاد می شوند.هدفمندی ترییت برای نشان دادن نقطه ای است که نهایت آن، تکامل آدمی است اما این دستیابی به سادگی ایجاد نمی شود بلکه باید آن را روندی همراه با سختی ها تلقی گردد.

بزرگ ترین مشکلات، رفتار های مانع سازند.با این توضیح مشخص می شود که رفتار های منفی نیاز به بررسی دارند و به وسیله تصمیماتی که دارای روح تربیتی هستند، حذف می گردند.کسانی که تنها نگاه به تشویق دارند نمی دانند که روند تربیت امری طولانی است و دارای مشکلات فراوانی است.

نگاه تربیت به تنبیه جداسازی فرد از این روند نیست بلکه نوعی جذابیت ایجاد می نماید.کمکی در جهت رساندن او به حد اعلی رشد و پیشرفت است.اگر تنبیه باعث آگاهی فرد نشود،دارای کاربرد نیست.از همین نکته می توان به تفاوت تنبیه نزد تربیت و غیر تربیت پی برد.

جرایم مختلفی که در ارگان های متفاوت کشورها وضع می شوند تنها ممکن است توقف کننده ای موقت باشند و اگر با توفیق هم روبرو گردند، جلوگیری از نوع خاصی از عمل می گردند و تلاشی برای رد شدن و رسیدن به وضعیت بهتری را ایجاد نمی نمایند.

تنبیه برای تربیت دان تنها این نیست بلکه مانند سمی است که به علف هرز می زند و منتظر است تا تولید به بهترین وضع ممکن رشد نماید.تنبیه، تنها کمک دهنده و یاوری برای رفع سد ها و موانع بزرگ و کوچک است.چنین نگرشی برای تربیت دان، هیچگاه دشمن تراشی نیست.

تنبیه برای تربیت امری لازم اما در مواقعی خاص است.باید تاثیر تنبیه مهم شمرده شود، تاثیر سریع آن بهتر از کند بودن است، بی اثری آن هرگز مورد نظر تربیت دان نیست و او از آن به عنوان وسیله ای که می تواند توفیق فرد را به همراه داشته باشد، یاد می کند.

تنش

معنای لغوی:دهخدا آن را اسم مصدر تنیدن می داند که به معنای بافتن و نسج کردن است.عمید و معین ذکری به میان نیاورده اند اما سایر معانی شامل تاربافتن عنکبوت یا کرم ابریشم، لفافه کردن و فریب دادن می شوند.

تعریف:در تعریف از تنش(tension) موارد ذکر ارائه شده اند.

الف: در فیزیولوژی کششی است که از انقباض عضلانی نتیجه می شود.

ب: احساس های طبیعی که از فشار یا کشش و انقباض عضلانی نتیجه می شود.

ج: وضع یا حالت اضطراب که هنگام آمادگی برای تغییر رفتار یا آمادگی برای عملی به مخصوص، در اوضاع تهدید آمیز، پیدا می شود.

د: کنش یا فشار عاطفی

ذ:به نظر لوین، حالت عدم تعادل بین یک موجود زنده و محیط آن است.

توضیح:تربیت با انسان سروکار دارد.آدمی مملو از مسائل عاطفی، احساسی، روانی و روحی است.در این ارتباط حفظ آرامش و اعمال برنامه های تربیتی و رساندن انسان به حد اعلی پیشرفت و تعالی، مهم تلقی می گردد.

بدیهی است که تلاش های تربیتی برای رسیدن به اهداف بلند، بدون مانع نخواهد بود.موانعی که دارای جنس های متفاوتی هستند اما یکی از مهم ترین آن ها، تشنج های ناشی از رفتارهایی است که به شکل های مختلف در جریان تلاش ها روی می دهند.

تنش نوعی تلاطم در دریای بیکران فرایند تربیت است.همانطور که این هدایت نیازمند به افراد متخصص است، باید این را نیز دارا باشد که مسافرین آن نیز دارای آرامش باشند.تنش نوعی نامتعادلی است که ممکن است به دلایل مختلف ایجاد شود.

ما تنش را نوعی درگیری میان آن چیزی که هست و آن چیزی که باید باشد تلقی می کنیم.آدمی می کوشد تا خود را تغییر دهد اما همین رفتار، نوعی تفاوت میان وضع موجود و مطلوب است.بدیهی است که دارای عکس العمل های متفاوتی نیز باشد.تربیت دان باید به این مهم توجه کند که چنین اموری، طبیعی هستند.

تربیت در روند آرامشی خود موفق تر خواهد بود و وظیفه مربی و تربیت دان است که آن را ایجاد نماید.فشارهای ناشی از تغییرات قوه ای به فعلی به اندازه کافی زیاد هستند و آدمی دارای حدودی از تحمل است.بر این اساس، ضمن اینکه وجود تنش های ناشی از تغییرات، پذیرفتنی است اما به معنای بی تفاوتی نسبت به آن ها نیست.

پس، تنش های تربیتی که ناشی از ذات فعالیت هاست مانند هم نیستند.تخصصی فکر کردن در رابطه با تبدیل نمودن آن ها به آرامش و آسایش یکی از راهکارهاست.گاه اتفاق می افتد که فرد در جریان اعمال تربیت، دچار نوعی نا امیدی می گردد.بیشترین نکته ممکن است در جریان آموزش روی دهد.وظیفه معلم در این رابطه، روشن است.

تنش امری مهم اما زود گذر است.در درون تربیت برای خود مکانی دارد و تاثیر آن به اندازه کافی آزار دهنده است.شیوه رفتاری تربیت دان با تربیت شونده و دادن امید و آرزو برای پوشش دادن به تاثیر، مورد انتظار متخصصین است.البته باید این را نیز متذکر گردید که تنش ها تنها منحصر به تربیت شونده نمی شوند و گاه به تربیت دان نیز سرایت می کنند.

توصیف

معنای لغوی:عمید آن را وصف کردن، صفت کسی یا چیزی را بیان کردن(در فارسی استعمال می شود) معنا کرده است.معین وصف کردن و ستودن و در سایر معانی: ستایش کردن، نیک صفت کردن ،نشان دادن، و وصف حال و بیان حال معنا نموده اند.

تعریف:در تعریف(description) چند مورد ذکر شده است مانند:

الف: شرح پدیدارهای مشاهده شده است بدون هیچگونه کوششی به تعیین روابط علت و معلولی یا شرایط پیشین.

ب: در روان شناسی خویشتن نگری(درون نگری) شرح محتویات خود آگاه است بدون اینکه معنایی به آن نسبت داده شود.

توضیح: در روند تربیت، توصیف، نقش واقعیت را ایفا می نماید.در بخشی از دانش های اکتسابی تربیت دان، وقایع و یا رفتارهایی به چشم می خورند که نیاز است تا بدون دخالت در علت های آن، به مطالعه لازم برای ایجاد تغییرات پرداخت.

بسیاری از ویژگی ها را باید همانطور که هستند مورد گزارش قرار داد بدون اینکه نظری در باره درست یا غلط بودن آن ها ارائه نمود.توصیف در تربیت برای نشان دان وضعیت موجود است.ملاک هایی را برای تصمیم گیری های اینده رقم می زند.

تربیت دان می داند که برای رسیدن به وضعیت مطلوب باید وضعیت موجود را مورد شناسایی قرار دهد و به همین دلیل است که بدون دخالت در اصل موضوع و واقعیت، برای تغییر آن، دست به کسب اطلاعات می زند.

نقش توصیف در واقع همان موضع گیری های با هدف نیست بلکه نظری از روی واقعیت است.توصیف دخالتی در ایجاد تغییر و یا تحول نمی نماید بلکه می کوشد تا وضعیت را همانطور که هست ارائه دهد.البته ممکن است توصیف، وضعیت مطلوب نیز باشد.

توصیف کننده در تربیت نیز نمی تواند هر کسی باشد.داشتن تعصبات خاص و یا پیش داوری برای توصیف کننده، اصل ان را با خطر انحراف روبرو می سازد.توصیف همان چیزی است که ما قصد داریم بشناسیم.اینکه به چه صورت باشد نیست بلکه به چه صورت هست، مورد نظر تربیت دان است.

بیان واقعیات برای مربی، یک راه روشن و یک واقعیت قابل اطمینان است.تصمیمات درست را باید از میان توصیف یافت و بر همان اساس نیز برنامه های درست مدون نمود.توصیف برای تربیت حکم راهنمایی را دارد که خود را همکار و همگام با تربیت دان برای رسیدن به اهداف انسانی قلمداد می کند.

پوشیدن و مدفون نمودن عیوب فرزندان در میان بعضی از خانواده ها و یا تعریف های نابجا از آن ها، نمونه های روشنی از فاصله گرفتن از توصیف است.باید برای رسیدن به موفقیت های تربیتی، توصیف را مددجو و یاور بدانیم تا بدین وسیله بتوانیم با حقایق روبرو گشته و برای رسیدن به وضعیت مطلوب تلاش نماییم.

توصیف بخش بزرگی از تلاش های تحقیقاتی در زمینه های مختلف تربیتی است.باید به آن اطمیان داشت و زمینه را برای عدم دستکاری در واقعیت ایجاد نمود.توصیف یاوری بزرگ برای رسیدن به اهداف بزرگ تربیتی و انسانی است.باید از توصیف، نهایت استفاده را برد.

ثبات

معنای لغوی:دهخدا: قرار، استقرار، برجای ماندن، قرار گرفتن، ثبوت، پایداری، استواری، استوار شدن و قیام معنا کرده است.

معین: برجای ماندن، پایدار بودن، دوام یافتن، پایداری، استقامت، معنا نموده است.

عمید: پایداری، دوام، پایداربودن چیزی، برقرار بودن، در یک حالت بودن، تغییر نکردن، مقاومت، استقامت، پا برجا بودن در امری معنا کرده است.

تعریف:ثبات(constancy) تمایل به یک نواختی در هدف یا روش فعالیت.

توضیح:ثبات در تربیت دارای دو معنای مجزاست.در شکل اول به معنای برقراری و در شکل دوم به معنای نگهداری است.تفاوت این دو مشخص است.در مراحل تربیت گاه نیاز است که نکاتی و مسائلی برقرار شوند و گاه با قرار دادن می بایست نگهداری گردند.

این دو شکل در تمام فعالیت های تربیتی حکم فرما هستند.برقراری به زیربنا ها و مبانی مربوط می شوند در حالی که نگهداری بعد از برقراری حاصل می شود.تربیت دانان و مربیان به خصوص کسانی که در مراحل بالاتر رشد قرار دارند باید این دو نکته مهم را مدنظر داشته باشند.

اصول را باید برقرار کرد اما در طول فعالت ها می بایست آن ها را اعمال نمود.همین اعمال، نوعی پاسداری و نگهداری است.به طور مثال نظم و ترتیب نوعی ثبات نگری است که می بایست آن را در طول فعالیت ها به عنوان یک مبنا در نظر داشت.

اگر در دوران کودکی یا نوجوانی هر یک از فعالان تربیت با داشتن برنامه و دقت، زیر نظر داشته باشند، اقدام به نگه داری نموده اند.ماندن بر اصول و دفاع از آن ها در طول کوشش های تربیتی، ثبات محسوب می گردد.داشتن ثبات فکری و عقلی یکی از نمادهای رشد تربیتی است.

تصمیم ها نیز در همین مسیر ارزیابی می شوند.به طور مثال، افراد تربیت دان زمانی که تصمیم بر یک امری می گیرند می بایست، اساس آن ها،مبانی و اصول باشد.طبیعی است که با چنین کاری بر تصمیم خود می مانند و اصرار بر اجرا دارند.ثبات تصمیم بدین شکل معنا می یابد.

ثبات را باید از جنس قاطعیت دانست.در قاطعیت، فرد بر اساس قانون و دلیل تصمیم می گیرد و بر همان اساس بر تصمیم خود باقی می ماند.این حالت همان ثبات در تربیت است که فرد با رشد تربیتی به دست آورده است.البته باید به یک نکته تربیتی دیگر در این ارتباط نیز اشاره نمود.

نکته این است که بسیاری از افراد رشد نیافته یا کمتر رشد یافته و حتی دارای تربیت نامطلوب ممکن است چنین ثباتی را نپذیرند.آن ها با انوع کلمات سعی می کنند تا افراد تابت قدم را از راه خود منحرف نمایند.به کار بردن الفاظی مانند لج بازی ،سلاح آن ها در کاهش قدرت ثبات گرایی است.

تاکید بر ثبات در مراحل تربیت، راهی برای امیدواری به موفقیت در طول کوشش هاست.باید این ویژگی را در تمامی مراحل مد نظر داشت و از آن دفاع نمود.نگران لفظ های کاذب جایگزین نیز نباید بود.ثبات باعث موفقیت در آینده خواهد بود.

حافظه

معنای لغوی:در فرهنگ معین: کلمه ای عربی،ذهن، قوه ای که ضبط و نگه داری مطالب را بر عهده دارد.

عمید: اسم عربی،قوه ای در انسان و بعضی حیوانات که مطالب و حوتدث را به یاد نگه می دارد، استعداد ذهنی برای یاد آوردن مطالب و حوادث.

دهخدا: ذهن قوه ای که ضبط و نگه داری مطالب را بر عهده دارد.

تعریف:حافظه(memory) یاد آوری و باز شناسی چیزی که از قبل آموخته یا تجربه شده است.به طور معمول با آگاهی به اینکه آن معرفت یا تجربه از پیش حاصل شده است، همراه می باشد.در این تعریف کلمات مشابه ای که از تقسیمات حافظه به دست آمده اند نیز مطرح شده اند مانند:حافظه اتفاقی، تداعی، دراز مدت، دور، عددی، فوری، کوتاه مدت، نزدیک، نژادی.

توضیح:حافظه را باید یکی از توانایی های انسان در جهت به خاطر سپاری معرفت دانست.استعدادی که بدون شک نیازمند به شکوفایی است.باید برای تعالی آن کوشید و در جریان تربیت آن را به رشد رساند.

این توانایی اگر به عمل تبدیل شود، نیرویی قوی و ذخیره ای مطمئن برای جای دادن دانستنی ها خواهد بود.تربیت در این باب خود را متعهد می داند.با در نظر گرفتن شرایط سنی افراد این تبدیل شدن ها باید دارای اصول و اساسی باشد.

وقتی فرد وارد یادگیری های رسمی می شود، مراکز تربیت وظیفه دارند تا گنجایش این توانایی را کشف و سپس تا بدانجا پیش روند که بیشترین مخزن برای اندوخته را ایجاد نمایند.بنابراین وجود حافظه به عنوان منطقه ای در مغز بسیار قابل بررسی است.

وجود حافظه تنها با عمل نمایان می گردد بدین معنا که تا نماد آن مشاهده و یا لمس نشود، نمی توان به موجودیت آن امیدوار بود.باز سازی و یادآوری، نمادهای وجودی حافظه هستند.در این میان، موفقیت افراد در نشان دادن میزان یادگیری و تجارب نیز معین می شود.

یادگیری آدمی برای این نیست که تنها آموزش بیند بلکه بدان است که به کار گیرد.آموخته ها وقتی به عمل درمی آیند که از آن ها استفاده گردد.همین، یعنی، یادآوری و به کار گیری آموخته هایی که در حافظه موجودند.

حافظه یاوری بزرگ در به کارگیری است ، اگر درست پرورش یابد و به موقع مورد توجه ی مربیان قرار گیرد.توجه به وجود حافظه نه تنها برای ذخیره سازی بلکه برای خروج آن ها از منبع و به عمل درآوردن مهم و حیاتی است.

تربیت به عنوان روندی مهم در شکوفا سازی حافظه باید مورد تایید قرار گیرد.رشد این توانایی بدون برنامه و تخصص، تصوری عبث و بیهوده است.حافظه از داشته های آدمی است.سلاحی برای کار برد در موقعیت هاست و نباید مورد غفلت قرار گیرد و از همه مهم تر نباید آن را با واژه های مشابه یکی پنداشته شود.

باید حافظه را قدرتی بزرگ در انبار سازی و استفاده به موقع از آن برای پیشرفت های آتی دانست.مهم تر از تمام این توصیفات، که باید مورد توجه باشد، این است که توانایی قابل شکوفایی در نظر گرفته شود . باید عامل تربیت را در موفقیت آن حیاتی دانست.اگر چنین شود حافظه می تواند یار و یاور آدمی در پیشرفت های علمی باشد.

حقیقت

معانی لغوی:در معانی کلی چنین آمده است، حق و آنچه که حمایت از آن واجب است، راستی و درستی، اسم است و به معنی راستی و درستی است، اصل هر چیز، واقع امر در مقابل مجاز،
دهخدا:چیزی که به طور قطع و یقین ثابت است، حقیقت اسم است برای چیزی که در محل خود مستقر است.
معین:راستی و درستی، اصل هرچیز.
عمید: چیزی که دارای وجود خارجی است، چیزی که با واقعیت سازگار است، اصل و ذات هر چیز.

تعریف: در فرهنگ علوم تربیتی عبارات زیر مطرح شده اند.

- حقیقت(truth) مطابقت فکر یا عقیده با واقعیت یا واقعه فعلی یا طبیعی.

- مطابقت فکر با مضمونش.

-ن ظم و هماهنگی میان اجزای یک فکر.در این میان واژه هایی مانند"حقیقت اجتماعی" و نیز "حقیقی" نوشته شده است.

توضیح:تربیت در کوشش های خود به سمت حقیقت در جرکت است.منظور از "حقیقت آن چیزی است که باید باشد".در تربیت این وضعیت، رشد در حد اعلی است.رسیدن به جوهره انسانی و آدمیت آدمی است.

روند تربیت ضمن نگاه به واقعیات که نوعی موجودیت امروز را منعکس می کند، می کوشد تا آن را به حقیقت یا درستی هدف برساند.هدف تربیت"حقیقت یابی" است.حقیقتی که ما آن را انسانیت می نامیم.

حقیقت در روند تربیت تصمیمات درست و صحیح است.کوشش های حساب شده و با دقت است.تلاش های با برنامه برای رسیدن به اهداف است.روند تربیت نگاه خود را به آینده دارد.همانی که باید حقیقت باشد.

روند تربیت باید با کوشش های خود به دنبال حقیقتی باشد که سال های سال در میان مردم گم شده است.تربیت دان حقیقت را چیزی می داند که ممکن است خیلی از افراد باطل نامند.راستی و درستکاری، حقیقت فرد تربیت یافته است.

اینکه یک فرد با هوش متوسط دارای همین توان است برای تربیت دان یک واقعیت است اما ماندن در حد کمتر از آن را، نمی تواند، حقیقت بنامد بلکه به حداکثر این توان دست یافتن برای او حقیقت محسوب می گردد.برای تربیت آدم، ماندن و با انسان ها زندگی انسانی داشتن، حقیقت است و بدون آن زندگی نوعی حرکت به سمت ناملایمات و بی بند و باری هاست.

حرکت تربیت ماندن نیست که واقعیت نامیده شود، سرعتی است که به سمت حقیقت در شتاب است.باید با واقعیت آرامش گرفت و با حقیقت امیدوار گردید.حقیقت تربیت، همان دستیابی به چیزی است که انسان شایسته اوست.انسانیت و آدمیت، حقیقت و درستی کوشش های آدمی است که با تربیت، حاصل می گردد.

حکم

معنای لغوی: دهخدا آن را امر، مثال فرمودن، امر کردن، فرمان دادن معنا نموده است.

معین: امر، فرمایش، داوری، قضاوت، منشور، فرمان.

عمید: فرمان، امر، رای صادر شده از سوی دادگاه یا قاضی، نتیجه حاصل از یک فرض، قضا، سرنوشت.

تعریف:حکم یا داوری(judgment) این اصطلاح در بیشتر مکاتب روان شناسی به معنای اثبات چیزی به یک چیز یا نفی و سلب آن به کار می رود لکن در نظریه جان دیویی، به مرحله آخر تفکر یا تحلیل گفته می شود.بنابراین، داوری یا حکم وقتی است که عقاید گوناگون در باره یک مسئله با یکدیگر سنجیده شوند و مورد انتقاد قرار گیرند سپس درست تر آن ها برگزیده شود.

توضیح:تربیت یک جریان تلاشگراست.کوشش و فعالیتی که دارای هدف و برنامه است.طبیعی است که برای خود، راه ها و روش های تخصصی داشته باشد.مانند سایر جریانات در جامعه انجام می گیرد و دارای موفقیت ها و شکست هاست.

طول تاریخ این امر را ثابت نموده است.تربیت برای انسان سازی وارد صحنه شده و در طول حیات خود کوشیده است تا به مقصد و هدف خود برسد.البته که چندان موفق هم نبوده است.وجود جنگ، فقر، درگیری، فساد، ظلم، خود بزرگ بینی، زورگویی، تضاد، ستیزه، بی احترامی، حمله، تخریب و امثال آن، تاییدی بر این ادعاست.

این نشان می دهد که تربیت در بخشی از فعالیت های خود، راه درست را طی نکرده است.تمامی مجریان تربیت مدعی انسان سازی هستند اما به دست نیامده است.کار غلط در کجا صورت گرفته است؟معیار راست یا درست بودن را از کدام نقطه و به وسیله چه کسانی باید اعلام شود؟

در اینجاست که حکم، راهی به درون فعالیت های تربیتی باز می کند و وارد صحنه می گردد.حکم برای تربیت یک دستورالعمل و قضاوت برای نشان دادن درست از نادرست است.تربیت دانان باید آن را بشناسند و به احکام آن، مقید گردند.بنابراین، از نظر تربیت، باید برای هر مرحله از فعالیت های انجام شده، حکم یا قضاوت صادر گردد.

حکم در تربیت تابع اهداف انسانی است.افراد متخصص و تربیت یافته می توانند برای درست یا غلط بودن یک فعالیت تربیتی حکم صادر نمایند.کسانی که خود رشد یافته اند و نکات تخصصی را به خوبی درک می کنند.

حکم یک قضیه و دارای صادر کننده است اما قضیه نیز دارای ویژگی هایی است.به طور مثال، هر جمله ای را نمی توان یک قضیه نامید .قضیه،جمله صادقی است که از طرف فرد یا افراد نوشته یا گفته می شود.به طور مثال، در حکم یک قاضی، استناد به بندهای قانونی، لازم و ضروری است.

احکام تربیت به مواردی اطلاق می شود که اول، از طرف متخصصین امر تربیت صادر شده و دوم، در درون آن بندهای انسانی و ویژگی های آدمی ذکر شده باشد.به طور مثال، قضیه "جنگ نشان دهنده عدم توفیق در تربیت است" با مقایسه آن با اهداف تربیت انسانی درست تلقی می گردد.

تربیت نیازمند به احکام است.امری که متاسفانه علی رغم پیشرفت های علمی و تکنولوژیکی، چندان مورد توجه قرار نگرفته است.باید در تربیت این باب باز باشد و افراد با مراجعه به آن، از درستی اعمال تربیتی خود آگاه شوند.احکام تربیتی، چراغ های راهنمای تربیت دانان در طول حرکتشان آن هاست.

خلاقیت

معنای لغوی:در بررسی ها معنایی به طور تقریب همه به یک شکل عمل کرده اند و آن ،خلق کردن، آفریدن و به وجود آوردن است.کلمه عربی است و در فرهنگ دهخدا مطرح شده است.

تعریف: خلاقیت(Creativity)"استعداد و توانایی پیدا کردن راه حل تازه ای برای حل یک مشکل یا سبک و روش های نو برای تغییرهای هنری"

توضیح:خلق کردن و به وجود آوردن ممکن است به چند شکل صورت گیرد.یکی از آن ها اختراع است که شامل پدید آوردن کلیه چیزهایی باشد که قبل از این وجود نداشته اند.آدم های پدید آورنده را خلاق گویند یعنی کسانی که از توانایی خود استفاده کرده و به یک یا چند مورد جدید دست یافته اند.

مورد دوم پدید آوردن چیزهایی است که موجودند اما ناشناخته و مخفی باقی مانده اند و به اضطلاح فرد آن ها را کشف می کند.درست است که میان اختراع و کشف تفاوت وجود دارد اما اصل انسانی آن که نوعی توانایی در عاملیت آن هاست، یکی است.

افرادی که دارای استعداد خلاقیت هستند و با کوشش و تلاش های عمدی، آن ها را به عمل تبدیل می کنند، در نهایت، تبدیل به داشمندان بزرگ می شوند.تفاوت انسان های معمولی و خلاق در داشتن استعداد نیست بلکه در به کار گیری و رشد آن است.

خلاقیت باید شکوفا شود و تربیت وظیفه دارد تا این عمل را در باره تمام انسان ها انجام دهد.آنچه تربیت می پذیرد تنها در باره تفاوت های فردی است و هرگز در باره اصل وجودی این استعداد نیست.خلاقیت یک فرصت طلایی است که می بایست در دوران کودکی شناسایی شود.

خلاقیت از یک بابت باید مورد ارزشیابی نیز قرار گیرد.تربیت در روند خود آن را اصل و پایه درست بودن می داند.به زبان ساده، هر خلاقیتی از نظر تربیت، ارزشمند نیست.ارزشمندی آن را انسانیت و ادمیت تعیین می کند.

باید این نکته را که هر خلاقیتی و نیز تولید چیز جدیدی را به فال نیک بگیریم، اشتباه است.بسیاری از کشفیات و اختراعات جدید ممکن است ضد بشری باشند بنابراین نبود آن ها بهتر از بودن است.خلاقیت از نظر تربیتی همان روندی است که باعث تکامل آدمی می گردد.

خلاقیت باید در خانه کلید بخورد و در مدارس و دانشگاه ها و نیز مراکز علمی تکمیل شود.این تصور که برای خلاقیت باید منتظر افراد نابغه بود را به جد رد نمود.زمینه سازی برای خلاقیت، امری لازم و ضروری است.پدید آوردن چیزهای جدید نیازی است که با رشد آدمی مطابقت دارد.

خلاقیت می تواند چهره جهان امروز را تغییر دهد کما اینکه تا به امروز نیز همین رویداد اتفاق افتاده است.کار تربیت باعث چنین فصایی شده است.باید وظیفه نظام های تربیتی را فوق العاده حساس دانست.هر روز بر تعداد خلاق ها افزود و آن ها را برای ورود به دنیای جدید آماده نمود.

جالب است که گفته شود، با خلق یک مورد تازه، نیاز انسان به مورد مشابه افزوده می شود.تربیت بدون کوشش و تلاش مربیان و دست اندرکاران قادر به رسیدن به اهداف خلاقیت سازی نیست و گاه خفه کننده نیز هست.بنابراین در هر نقطه ای از جهان امروز که خلاقیت در فقر قرار دارد باید سراغ نظام تربیتی آن را گرفت.

خلاقیت اوج حرکت های تربیتی انسان به سمت اهداف عالی است.نشان دهنده توفیق نظام تربیتی خانه و مراکز علمی است.نوعی توفیق همراه با ظرافت است.دقت در راه صحیح و حساب شده است.باید نظام های تربیت را با خلاقیت مورد ارزشیابی قرار داد.حداقل در پله های توفیق تربیت این موضوع را گنجاند.بچه ها می توانند خلاق باشند اگر تربیت توفیقی داشته باشد.

دقت،

معنای لغوی:از نظر فرهنگ لغت این کلمه به معنای،نرمی،باریک بینی و باریکی است.

تعریف:(precision)از نظر بعضی از متخصصین تربیتی چنین تعاریفی مطرح شده اند."مطابقت فکر،عقیده با حقیقت و واقع، دوری از خطا" در تعریف دیگری چنین آمده است"انتخاب محرک های خاص برای پاسخ یا واکنش نشان دادن."

در تعریفی مشابه آمده است"دقت یک نوع سازش حسی است که حد نهایی توجه را می سازد." در ادامه تعریف دیگری نیز قابل تامل است و آن اینکه" یک نوع سازگاری در دستگاه عصبی موجود زنده است به طوری که واکنش نشان دادن به یک محرک خاص یا یک وضع معین را آسان می سازد و از واکنش نشان دادن به انگیزه ها یا اوضاع دیگر باز می دارد".

توضیح: تعاریفی که ارائه شد بدون شک حساب شده هستند اما آنچه ما در نظر داریم تعریفی است که قابلیت فهم راحت تر را داراست و بنابر این نیت، دقت را چنین تعریف می نماییم" توانایی شخص برای تمرکز ".در این تعریف چند واژه قابل تامل است.

اول:توانایی، دقت نوعی استعداد درونی است که با تولد همراه انسان است و مانند سایر توانایی ها باید به عمل تبدیل شود.این نکته بیانگر آن است که دقت را باید تنها در عمل مورد تایید قرار داد.حاصل توانایی زمانی است که شخص در روند تربیت اقدام به دقت نماید.یعنی اینکه توجه و تمرکز برخواسته هایی نماید که قصد رسیدن به آن ها را دارد.

دقت در روند تربیت نشان دهنده تمایل انسان برای رسیدن به پیشرفت است.دقت بر این اساس باید به وسیله مربیان در فرد کشف و سپس بارور گردد.این اشتباه بزرگی است که بعضی می پندارند که دقت نیازی به شکوفایی ندارد.چنین افرادی استعداد را چیز دیگری می دانند.

دوم:تمرکز، تمایل انسان برای رسیدن به نقاط همیشه مورد توجه بوده است اما گاه اتفاق افتاده که یا این حادثه روی نداده و یا چندان ثابت نبوده است.تمرکز مانند عدسی عمل می کند که با جمع کردن نور خورشید در کانون آن، باعث نور بیشتر و سوزاندن کاغذ می گردد.

در روند تربیت،وجود تمرکز باعث موفقیت در موضوع می شود.عدم توجه به حاشیه ها و تنها به مسائل اصلی به خصوص در یادگیری، باعث اکتساب بیشتر می شود.روند تربیت به دنبال تعادل سازی و داشتن دقت، نوعی یاور در این زمینه است.

در این تعریف، تمرکز، متوجه هدف یا اهدافی است که در روند تربیت نقش اساسی را ایفا می نماید.به زبان ساده، وقتی تمرکزی وجود داشته باشد فرد به صورت عمدی خواسته ای از آن دارد که در تربیت منجر به رشد می شود.

دقت با این دید، جدا سازی از گمراهی های علمی است.جلوگیری از توجه به مسائل نامربوط و تمیز نقاط درست از نادرست است.مشکل یادگیری و رشد زمانی به وجود می آید که فرد نتواند بر موضوعی تمرکز داشته باشد.فشارهای حاشیه ای زمانی به وجود می آیند که فرد قادر به تمرکز نباشد.

با توضیحات ارائه شده،متوجه نقش دقت در زود رسیدن به اهداف می شویم و از همه مهم تر،مانع از اتلاف نیرو و انرژی نیز می گردیم.دقت، باعث توجه خاص به موضوعات رشد دهنده می شود و در مصرف وقت، امکانات، وسایل و سایر مسائل،صرفه جویی انجام می گیرد.باید دقت را به عنوان یک توانایی برای تبدیل آن به عمل، مورد تایید قرار داد.

نکته مهمی که باید در باره دقت به آن اشاره کرد، چگونگی پرورش آن است.یکی از راه های به حرکت درآوردن قوه محرکه دقت، استفاده از تست های دقت است.در چنین تست هایی، فرد باید به مجموعه ای از سئوالات پاسخ دهد و چون جواب دادن به آن ها نیازمند به تمرکز است لذا فرد به نوعی به آن سمت کشیده می شود.در ادامه این موضوع، انواعی از تست های خود ساخته ارائه می گردند.

تست دقت

یکی از راه های تقویت دقت استفاده از روش های توجه سازی است. بر این اساس،تست های خودساخته را که دارای اصول و مبانی خاصی هستند،معرفی می نمایم.اساس دقت، تشخیص تفاوت هاست.بر همین مبناست که برای رشد این توانایی باید فرد را به سمت یافتن تفاوت ها هدایت نمود.

البته باید در این باره به مبنای سن و سال افراد نیز توجه خاص داشت.برای نمونه، در دوران کودکی اول که تا سن پنج سالگی ادامه دارد، باید تاکید بر احساسات پنجگانه نمود.در دوران کودکی دوم همین احساسات به سمت معنا دار بودن هدایت می شوند .

در دوران نوجوانی از هیجانات برای پی بردن به میزان دقت و نیز تقویت آن استفاده می گردد.نکته مهم در تقویت آن است که با گزینش پاسخ ها فرد بتواند، دلیل گزینش را ذکر نماید.به طور مثال، نمونه زیر برای دانش آموزان سال اول دبیرستان طراحی شده و از والدین دعوت می شود تا ضمن کار کردن با فرزند، دلیل پاسخگویی را تعیین نمایند.تمرین در چنین فضایی، باعث دقت بیشتر می گردد.

نمونه سئوالات"دقت سنجی" مخصوص دوران نوجوانی (خود ساخته)

کدامیک از موارد زیر در سئوال با سه مورد دیگر"تفاوت" دارد؟

۱- خنده گریه ترس شادی

۲ - کتاب روزنامه فیلم پوستر

۳- فریاد نعره سروصدا غر زدن

۴ - محبت کردن دوست داشتن علاقه داشتن ترحم کردن

۵- درگیری پرخاشگری دعوا عصبانیت

۶ - قرص شربت دارو آمپول

۷ - بازی گردش تفریح هواخوری

۸ - علوم فارسی اجتماعی تاریخ

۹ - چلو گوشت چلو خورشت استامبولی چلوکباب

۱۰ - فوتبال کشتی بسکتبال والیبال

۱۱ - عمه خاله مادر خواهر

۱۲ - راهمایی و رانندگی شهرداری فرمانداری آموزش و پرورش

۱۳ - زبری نرمی تلخی لطافت

۱۴ - پیچ گوشتی آچار گاز انبر میخ

۱۵ - درست ساده صحیح غلط

۱۶ - سگ گربه مرغ مگس

۱۷ - خانه مسکن ساختمان آپارتمان

۱۸ - کشک شیر سس ماست

۱۹ - تبر چکش اره چاقو

۲۰ - حمد حامد احمد محمود

کار چنین تست هایی توجه نمودن به موارد خاصی است.بنابراین نمی توان به صورت تصادفی به آن ها پاسخ داد زیرا باید در تکمیل تمرین، دلیل انتخاب نیز توضیح داده شود.دلیل درست، نشان دهنده توجه عمیق است.

برای محاسبه نمره فرد باید تعداد پاسخ های صحیح را در صد ضرب کرد و بر بیست تقسیم نمود.در صد نمره فرد، نشان دهنده میزان دقت اوست.

ذهن

معنای لغوی:اسم عربی است که در فرهنگ های زیر معنا شده است.
معین :فهم،دریافت،حافظه،یاد،هوش،درون،خرد،باطن.
دهخدا: فهم،دانست ،عقل، هوش، دریافت، خرد ،زیرکی، تیزی خاطر.
عمید: دریافت، فهم، یاد، باطنی که مطالب را به یاد نگه می دارد، هوش.

تعریف:در علوم تربیتی با کلمه ی mind مترادف شده و شامل "نظام یا مجموعه ی منظم تمام اعمال عقل یا فعالیت های روانی یک فرد می شوند." در تعریف دیگری "نیروهای فکری یک فرد "و در تعریف سوم، "راه و روش خاص تفکر و احساس چنانکه گویند عقل ایرانی ،عقل یونانی" آمده .

در تعریفی دیگر آن را "خود،روح یا روان"ذکر کرده اند.یک تعریف کامل تر بیان شده و اینکه "روحی که بر تمام جهان پخش شده و بر خلاف ماده است".تعریف دیگر، آن را چنین بیان داشته، "ذهن به معنای اندیشه و عقل "به کار می رود.

توضیح:ذهن از کلمات مهمی است که در تربیت بسیار به کار برده می شود.پرداختن به آن از این نظر مهم است که شاید با سایر کلمات اشتباه شود کما اینکه در معانی فرهنگ ها نیز این اتفاق افتاده است.

گرچه نمی توان ایرادی در این باب گرفت اما از نظر تربیت باید به همان معنایی که در روند مد نظر است پرداخته شود.تربیت ذهن را هوش نمی داند زیرا هوش توانایی خاصی است که مانند عقل، فکر، حافظه و سایر قوا دارای ارزش خاص خویش است.

روند تربیت با مجموعه ای از واژه ها سرو کار دارد که می بایست برای تبدیل کردن آن ها به نوعی رشد، برنامه داشته باشد.نمی توان ذهن را یک واژه مترادف با سایریرن دانست و برای آن یک واقعیت قائل نشد.ذهن یک کلمه تربیتی است که مانند ذهن، عامیانه نیست.

ذهن را باید یک کل دانست، وسیع تر از بعضی از توانایی ها، شامل توانایی ها دیگر و در مجموع می توان آن را یک راهنما برای سایر اعمال تربیتی دانست.مهم بودن این واژه به قدری است که در مکاتب تربیتی نامی را برای خود یافته است.ذهن گرایی یا ذهن گرایان نامی برای افرادی است که اعتقاد به نفوذ ذهن در تربیت دارند.

ذهن را می توان با تصور مشابه دانست، وقتی فردی دارای تصورات خاصی است بدین معنا نیست که هوش جداگانه ای دارد، عقل متمایزی را داراست و یا فکری متضاد با سایر افراد دارد،بلکه بدین معناست که در کل داشته های خویش به برداشتی مخصوص خود رسیده است.

ذهن را باید مانند عینک روی چشم تصور نمود، تغییر عینک به معنای تغییر در دنیای بیرون است.درست است که این بینایی است که باعث دیدن می شود اما نوع دیدن را چشم و قوای آن تعیین نمی کنند بلکه این عینک است که نوعی دید حاصل می کند.

دنیای تاریک را عینک تیره به وجود می آورد.بنابراین مثال باید این را بپذیریم که ذهن یک مجموعه به هم پیوسته است که در درون خود، تکثر وجود دارد.تکثری که می تواند بر شکل گیری ذهن تاثیر گذارد اما به تنهایی قادر به پاسخگویی نیست.

ذهن گرایان به دنبال تصور سازی از جهان هستند.آن ها معتقدند که ذهن می تواند انتخاب انسان را جهت دهد، رفتار او را معنا دار نماید.کل ذهن تاثیر گذار است و نوعی شخصیت باورگونه را ایجاد می نماید.

بتابراین، ذهن گرایان برای رسیدن به مقاصد خود به دنبال ساختن نوع خاصی از ذهن هستند.در شکلی دیگر، ذهن را می توان مانند یک دوربین تصور نمود که برای برداشت از صحنه ها تنها به یک وسیله ریز درونی وابسته نیست بلکه یک کل است که آن صحنه ها را برداشت می نماید.

رشد

معنای لغوی:در لغت به معنای، به راه راست شدن و از گمراهی در آمدن،پایداری و ایستادگی و نیز به معنای نمو،ترقی و بالندگی است.

تعریف:در باره ی تعاریف ارائه شده، بهتر است از زوایای مختلف به آن نگریسته شود.در یک تعریف چنین آمده است:"رشد کمال (پختگی)maturity مرحله ای است که در آن تکامل به حداکثر می رسد و نمو متوقف شده است.

در تعریفی دیگر آمده است"رشد(نضج) تغییراتی را گویند که در نتیجه رشد و نمو درونی در موجود زنده پیدا می شوند غیر از تغییراتی که نتیجه یک تجربه خاص یا یادگیری می باشند"

تعریف دیگر نیز قابل بررسی است"رشد(growth) تغییر برای رشد و تکامل یا نضج، در این صورت مترادف با developmentخواهد بود."

در تعریفی مشابه آمده است:رشد و تکامل( development ) به رشد یا تغییر در اعضا، عمل و کنش و سازمان گفته می شود که متضمن افزایش حجم یا تخصص یا پیچیدگی یا کفایت و میزان نضج است.این لفظ به معنای اعم برای دلالت بر نضج به کار می رود لیکن مترادف با آن نیست.

اصطلاح رشد و تکامل گاهی شامل تغییرات دایمی است که در نتیجه یادگیری طولانی خواه عمدی یا غیر عمدی پیدا می شوند.لفظ رشد و تکامل، عمومی است و نمو را نیز شامل می شود.

توضیح:رشد از نظر ما عبارت است از" تغییراتی که همراه با پیشرفت است و شامل تبدیل توانایی ها به عمل می گردد". از این نظر باید رشد را در چندین زمینه مورد توجه قرار داد.بر خلاف بعضی از دیدگاه ها که رشد را محدود به جسم یا روان می دانند، ما اعتقاد به حداقل چهارده رشددر زمینه های متمایز داریم.

رشد عاطفی،هوشی،عقلی،جسمی،جنسی،اجتماعی، تربیتی، ذهنی، فکری، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، روحی و روانی موارد ذکر شده است که هریک دارای بحث های جداگانه ای هستند.بنابراین باید این را قبول داشته باشیم که رشد همه آدم ها نمی تواند مانند هم باشد زیرا توانایی های آن ها مانند هم نیستند.

رشد بر اثر تربیت ایجاد می شود و در واقع به دلیل کوشش هایی است که در روند تربیت و با تلاش های مربیان و سایر عوامل ایجاد می گردد.رشد امری نیست که تنها با بزرگ کردن و تغذیه حاصل شود.

سالم نگه داشتن، یکی از اصول زیستن است اما منجر به رشد در تمام زمینه ها نمی شود.شاید بتواند جسم را تغییر دهد اما نمی تواند در زمینه های دیگر نیز ایجاد تغییرات و در نهایت تعالی نماید.

رشد به طور قطع یک زنجیره است که دارای استمرار معنایی است بدین شکل که با گذشت زمان، متحول و در نهایت متکامل می گردد.باید این امر را جدی گرفت که رشد بدون قصد و بدون عمد چندان توفیقی در رسیدن ندارد.

پس، روند تربیت با رشد معنا می یابد.رشدی که نه تنها ضامن رسیدن به اهداف اصلی تربیت بلکه هدفی انسانی در سطوح مختلف جهانی است.با رشد انسانی بسیاری از مشکلات جامعه جهانی حل خواهند شد به شرط آنکه از مفهوم رشد همانی را برداشت کنند که هست.

رقابت

معنای لغوی:دهخدا آن را نگهبانی کردن و انتظار کشیدن معنا نموده است. معین هم چشمی،انتظار چشم داشت و هم چشمی کردن معنا کرده است.برای این واژه عمید ،تلاش برای پیشی گرفتن بر یکدیگر و با کسی هم رتبه شدن در انجام کار معنا نموده است.

تعریف:برای رقابت در علوم تربیتی دو برداشت انجام گرفته است.

(competition): در روان شناسی به فعالیت های عمدی یا غیر عمدی گفته می شود که فرد یا جمع برای غلبه بر دیگران یا به دست آوردن بیشتر یک چیز یا احراز رتبه عالی، آن را انجام می دهد.این رقابت گاهی ممکن است میان فرد و گذشته اش و یا جامعه و گذشته آن ایجاد شود.

(rivalry) دارای معانی مانند رقابت رشک آمیز که کوششی است برای برابری یا پیش افتادن از شخص دیگر و علت آن ترس از این است که محبت با توجه به شخص سوم را از دست بدهد و یا هم چشمی است که کوششی برای به دست آوردن یا انجام دادن همان چیز یا کاری که دیگران دارند یا انجام می دهند بدون اینکه کشمکش موجود باشد و ممکن است رقابت غبطه آمیز که تقلا و کوششی برای بدست آوردن چیزی که دیگری دارد یا به اندازه خوب و بهتر داشتن است.

توضیح:تربیت با انواع رقابت ها روبروست.در جریان فعالیت ها هر یک به شکلی وارد عمل می گردند.برای تربیت دان شناخت ماهیت و ویژگی های هریک لازم و ضروری است.طبیعی است که رسیدن به موفقیت در جمع، نوعی رقابت خواهی را می طلبد اما باید این را در نظر داشت ، عملی که به رشد کمک کند مد نظر تربیت دان است.

تربیت رقابتی را مد نظر قرار می دهد که برای رسیدن به رشد تاثیر گذار باشد.به طور مثال رقابت هایی که در آن تربیت دان با سایر افراد انجام می دهد تا رشذ یک کودک را زودتر شناسایی نماید از نظر تربیت کارساز است.

در رقابت های درونی،یک مجموعه تربیتی، تلاش و کوشش برای رساندن افراد به حداکثر تعالی،هدف اصلی است.طبیعی است که چون تربیت با افراد سروکار دارد و انسانیت را در جمع می یابد، نظری کلی به آن ها داشته باشد.

به طور مثال وقتی تربیت در یک شهر مد نظر است،رقابت برای رسیدن به اهدافی است که برای کل شهر تاثیر گذار می باشند.اتصال شهر به کشور و در نهایت به کل انسان ها، دیدگاهی پیشرفت گرایانه است.

در رقابت تربیتی، تلاش برای زودتر رسیدن و درست رسیدن به معنای بیرون راندن رقیبان نیست.شاید بتوان گفت که در تربیت، رقیب مانند سایر رقابت هایی نظیر اقتصاد یا تولید در نظر گرفته نمی شود.رقابت باید در خدمت تغییر ،تحول و تکامل باشد.

بنابراین رقابت در تربیت ضمن اینکه لازم و ضروری تشخیص داده می شود اما مانند سایرین نیست.رقابت در تربیت، نشانی از ستیزه، حسادت، بیرون کردن حریف، خراب نمودن سایرین و امثال آن ندارد.

رقابت در تربیت، تلاش و کوشش مضاعف برای رسیدن سریع تر به اهداف بلند انسانی است.کوششی برای تعالی بیشتر آدمیت ، تغییرات جهانی، تحول انسانی و در نهایت آرامش، صلح، صفا،صمیمیت و زندگی همراه با پیشرفت و تعالی است.

روش

معنای لغوی:دهخدا آن را همان متد می داند که دارای چنین معانی است: شیوه، سبک،طریقه ، اسلوب.

معین: عمل رفتن، خرامش، معبر، طرز، رسم.

سایر لغت نامه ها: دستور، قاعده، رویه، اسلوب، طریقه.

تعریف:روش(method) دارای تعاریف متفاوتی است مانند:

- راه منظم و سیستماتیک بررسی حقایق و مفاهیم.

- جنبه آشکار نوع خاصی از رفتار.

- شیوه یا کیفیت عمل در هر یک از جنبه های درسی یا فعالیت و یا تولید.

توضیح:شاید برای بسیاری این نکته جالب باشد که بدانند روش همان راه نیست بلکه بسیار متفاوت و معنا دار تر از آن است.به طور مثال میان تولد تا مرگ راه بسیاری است ، برای زنده ماندن از راه عبور نمی کنند.

روش و شیوه از نظر معنایی بسیار به هم نزدیک ترند.برای روشن شدن نقش" روش" در تربیت به این مثال اکتفا می کنم.اگر کسی بخواهد از شهری مانند اهواز به تهران برود چند راه محدود مانند زمینی، هوایی و یا ریلی وجود دارد.او برای رسیدن به مقصد خود یکی را در نظر گرفته و تصمیم به انتخاب می گیرد.

در روش چنین نیست. رسیدن به مقصد به چه شکلی؟ فرد می باید انتخاب نماید که با سرعت یا با کندی حرکت کند.شیوه به کیفیت عمل مربوط می شود.راننده یک اتومبیل با انواع روش ها مواجه است اما راه او یکی است.حرکت کند بعد استراحت نماید.دوساعت برود و بعد بماند و یا هر شکلی که قادر است ادامه دهد را می توان شیوه نامید.

تربیت با روش های خاص روبروست.درست است که تمام مکتب های تربیتی دارای اهداف مشابه تعالی انسان هستند اما برای رسیدن به مقصد خود هرگز دارای یک روش نیستند.رشد و تحول و به دنبال آن تکامل، خواست تربیت دانان است اما نه تربیت شوندگان یکی هستند و نه روش ها مطلق و تک وجودی اند.

روند تربیت مختار است تا از میان انواع روش های موجود یا روش های ابتکاری و حتی اختراعی و در بسیاری از موارد اکتشافی، استفاده نماید.روش ها در تربیت تنها زمانی مورد قبول واقع می شوند که جوابگوی انتظار تربیت دان باشند.

تعدد شیوه ها، تفاوت و تناقض میان آن ها و گاه تضاد در معنای درونی نشان می دهد که بسیار متفاوت تر از معنای عادی است.روش های تربیتی باید مورد توجه خاص باشند و با راه محدود و اجباری یکی شمرده نشوند.

روش های تریبتی به تعداد افراد تحت تربیت می توانند متفاوت باشند.گاه خشن و زمانی نرم هستند.روش تشویق در زمان خود قابل استفاده و روش تنبیه نیز در جایگاه خود موثر و کاربردی است.

روش ها را باید با توجه به مقصد اصلی مورد ارزیابی قرار داد و در هر مرحله از تربیت برای رسیدن به آن اقدام نمود.روش موعظه دارای محتوای خاصی است اما همیشه تاثیر گذار نیست همین معنا در باره برخورد خشن نیز صحیح است.کسانی که در تربیت انسان از یک روش استفاده می نمایند، دارای اشتباهات عدیده ای هستند.

شجاعت

معنای لغوی:معین آن را دلیری و بی باکی معنا نموده است.
دهخدا به صورت طولانی و توضیح، آن را ماخوذ از شجاعه عربی می داند و شامل دلیر شدن در کارزار، دلاوری، دلداری، دلیری، جرات، بهادری و پر دلی ذکر می کند.
عمید: دلیری، دلاوری، پردلی.

تعریف:شجاعت(bravery) دارای چند تعریف است که مهم ترین آن ها عبارتند از :

الف:صفتی از صفات نیکوی چهارگانه است که حد وسط میان بی باکی و ترسو بودن به شمار می آید.

ب:فضیلتی است ک شامل پیروی کردن نیروی خشم و انتقام از نیروی خردمندی در اقدام به کارهای مهم و تشویش نداشتن در انجام دادن آن است.

توضیح:تربیت از دو جنبه با این واژه سر و کار دارد.یکی از باب مبارزه با موانع که به نوعی رفع سختی ها و مشکلات است و دیگری در باب آسان سازی که به نوعی ترفیع دهنده می باشد.در هر دو مورد،شجاعت به طور مستقیم مداخله گر است.

شجاعت در شناخت موانع، معرفی آن ها و در صدد رفع و شجاعت در گزینش بهترین ها یا شایستگان که نوعی حرکت دهنده سریع است.ما در تربیت، شجاعت را معنای خاصی می یابیم.

از نظر ما، تربیت، نترسیدن نیست.بی باکی و حمله ور شدن نیست، بی پروا اعتراض نمودن نیست.شجاعت از نظر ما قدرت تصمیم گیری در شرایط سخت است.شجاعت در شناخت و پژوهش است.

تربیت نیازمند به تربیت دانان شجاعی است که بدون تسلیم شدن در برابر احساسات، امیدواری با اصلاحات را با خود داشته باشند.گرچه آن را یک صفت از مجموعه صفات انسانی بلکه مشترک با حیوانات می دانند اما از نظر تربیت، شجاعت انسانی بسیار متفاوت از سایر حیوانات است.

شجاعت ارثی را می توان قبول داشت اما تربیت دان به دنبال آن است تا آن را در روند تربیت اکتسابی کند.ساختن شاگردانی با شهامت در تحمل سختی ها، صبور بودن در برابر ناملایمات، اتخاذ تصمیمات آنی در شرایط سخت و در نهایت تسلط بر اوضاع، هدف اصلی این اکتساب است.

شجاعت در تربیت این فرصت را در اختیار فرد قرار می دهد که از مشکلات نهراسد.این فضا را به وجود می آورد که تصمیمات تاریخی بگیرد.این روحیه را گزینش می کند که شایسته سالاری نماید و در نهایت این رفتار را نهادینه می نماید که از هیاهو ها نهراسد.

شجاعت برای تربیت دان گرفتن تصمیماتی برای رشد بیشتر است.با داشتن چنین روحیه ای به دنبال تحول است.وضعیت نامطلوب را معرفی می کند بدون اینکه نگران حمله دیگران باشد.تکاملی را در پیش روی خود می بیند بدون اینکه از روباه صفتان ترسی داشته باشد.

فضیلت شجاعت در تربیت را باید مورد توجه خاص قرار داد.از بعد اجرا باید افرادی خاص درون آن وارد و از تایید وضع موجود به دور باشند.ابهت تربیت را معرفی نمایند و خود، آن را داشته باشند.طبیعی است که محصول تربیت شجاع باید تربیت شوندگانی از همین نوع باشند تا جامعه ترسو و در خود فرو رفته را بیدار نمایند.

شخصیت

معنای لغوی:در معنای کلی مصدر اسم، سجه مختص هر شخص ، خاصه هر فرد، مجموعه عوامل باطنی یک فرد، مجموع نفسیات(احساسات،عواطف، افکار) یا شخصیت حقوقی.

معین:مجموعه خصایص باطنی و رفتارهای اجتماعی یک شخص، مجموعه خصوصیات یک انسان.

دهخدا: کلمه عربی به معنای رفعت، بزرگواری، مرتبه و درجه است.

عمید: الگوی نسبتا پایدار و ثابت اندیشه، هیجان و رفتار یک فرد.

تعریف:شخصیت(personality) دارای چندین تعریف متفاوت است مانند:

الف:شخصیت همان تاثیرات یک فرد در اجتماع است

ب:واکنش ها و پاسخ های فرد به محرک های گوناگون است.

ج:متغیری میان محرک ها و پاسخ هاست.

د:شخصیت مجموعه منظم، متکامل و نسبتا ثابت خصایص و رفتارهای بدنی، عقلی و اجتماعی فرد است که او را از دیگران مشخص می سازند و موجب سازگاری او با محیط به ویژه محیط اجتماعی می شوند.

توضیح:تربیت به عنوان روندی مستمر با افراد سروکار دارد.موضوع آن، انسان است و هدف، ایجاد تغییر، تحول و در نهایت تکامل می باشد.در این میان شناخت افراد برای مجریان این روند بسیار مهم و حیاتی است.

از مهم ترین ان ها می توان به بحث شخصیت اشاره کرد که برای پی بردن به ان باید اطلاعات دقیقی را به دست آورد.تمام رفتارهایی که از فرد سر می زنند در جریان تربیت قابل بررسی هستند.بر این اساس، اگر "شخصیت" را مجموعه عکس العمل های فرد و نیز اعمال ان بدانیم، تربیت دان این را باید مد نظر قرار دهد که تفاوت آن ها در میان آدمی برابر با تفاوت در سرعت این روند است.

شناخت شخصیت افراد برای برنامه های متفاوت تربیت لازم و ضروری است.تربیت باید بتواند ضمن شناخت به ان، تغییرهای لازم را مدنظر قرار دهد و یا در جهت تقویت رفتارهای درست، اقدام نماید.

رفتارهایی که از نظر تربیت نوعی رشد محسوب می شوند و تربیت همیشه در پی آن ها بوده است.بنابراین باید میان شخصیت شناسی و روند تربیت نوعی ارتباط پیدا کرد.شخصیت آرام و متعادل، مطلوب ترین نوع برای رشد و تعالی است.البته در روند تربیت، تربیت دان به دنبال ایجاد آن نیز هست.

شخصیت افراد تابع نکات مهمی مانند ژن و یا محیط است.تربیت در تلاش است تا محیط را برای رشد مهیا سازد اما در بحث ژنتیکی به دنبال مهار منفی ها و تبدیل آن ها به مثبت هاست.مطالبی مانند انواع افسردگی ها و یا کم رویی ها که نوعی مانع موقتی محسوب می شوند، قادر به کند سازی روند تربیت می باشند.

این واقعیت که شخصیت می تواند موضوعی مهم در تربیت باشد را نمی توان انکار نمود اما این را نیز باید پذیرفت، که تربیت است که آن را تا حدود زیادی می سازد.خانه و خانواده با تربیت خود، به این خمیر مایه شکل می دهد و در ادامه، محیط و یا عوامل تربیتی، بر آن تاثثر می گذارند.

عادت

معنای لغوی:معانی مورد نظر فرهنگ ها عبارتند از:

معین:آنچه که انسان به آن خو بگیرد.رسم ،سنت،رویه ای معمول.

عمید: خلق و خوی، کاری که انسان به آن خو می گیرد و در وقت معین انجام می دهد.

دهخدا: فارسیان به معنی رسم و ائین استعمال کنند و با لفظ گردانیدن، نهادن، برداشتن، کردن، دادن و گرفتن مستعمل نمایند.

تعریف:عادت(habit) دارای تعاریف متفاوتی است مانند:

الف: عمل اکتسابی که به طور منظم و بدون کمترین کنترل ارادی تکرار می شود.

ب: روش رفتاری اکتسابی که به صورت خود به خودی در آمده است.

ج: تمایل به یک محرک معین که پاسخ خاصی را برمی انگیزد.

چ: به نظر دیویی، مکانیزم های پیچیده و انعطاف پذیر رفتار که فعل و انفعال بین موجود زنده و محیط را کنترل می کند.

ح: به نظر هال الگوها یا قالب های مقاوم رفتار که از طریق شرطی کردن تقویت شده اند.

توضیح:جریان تربیت به دو شکل با رفتارها روبروست.یکی از این باب که قصد دارد رفتارهایی را ایجاد نماید و دیگری از این باب که در روند خود با رفتارهایی از پیش تعیین شده روبروست.اشکال مختلف رفتارها نیز مانند هم نیستند بنابراین در هر دوشکل باید اشکال را در نظر گرفت.

عادت یکی از انواع رفتارهایی است که بر روند تربیت تاثیر گذار است.تاثیراتی که گاه از قبل به وسیله فرد انتخاب شده یا تحمیل گردیده اند و آن هایی که تربیت دان قصد دارد به عنوان یاور از آن ها استفاده نماید.

در عادت هایی که از قبل تعیین شده و اجرا گردیده اند، نقش تربیت، سنجاندن آن هاست.در چنین مواردی، گاه اتفاق می افتد که رفتارهای عادتی مناسب نیستند.تربیت دان باید بکوشد تا آن ها را به صورت آرام از رفتارهای فرد خارج نماید.انواع عادت هایی که مانع رشد انسانی می شوند در همین دایره قرار می گیرند.

در این میان، عادت هایی هستند که علاوه بر اینکه مانع محسوب نمی شوند بلکه نوعی تسریع دهنده نیز می باشند.عادت به نظم یکی از این موارد است.عادت به وقت شناسی، عادت به ادا نمودن وظیفه و امثال آن نیز برای تربیت دان قابل تاملند.در چنین حالتی، تربیت دان ضمن تایید آن ها، می کوشد تا زمینه رشد بیشتر را نیز مهیا سازد.

عادت را باید یکی از روش های تربیتی به حساب آورد.تربیت دان با لیست کردن رفتارهای مناسب برای هر فرد، او را به جهتی هدایت می کند که بتواند نسبت به اجرای آن ها بدون تذکر لازم، مقید گردد.عادت برای تربیت دان، انجام مستمر رفتارهایی است که از نظر ارزشی مطلوب محسوب می گردند.

عادت، رفتاری منظم و مورد نیاز روند تربیت است.شاید بسیاری از موفقیت ها را بتوان به عادت های مناسب رشد نسبت داد.امری که مورد تایید تربیت دان و نیز تربیت شونده است.بدیهی است که کشاندن فرد به سمت کارهایی که مورد توافق آن نیست، نمی تواند، مطلوب تلقی گردد.عادت به انجام رفتارهای رشد دهنده،هدف اصلی تربیت است.

عاطفه

معنای لغوی:در تمامی معانی و در فرهنگ های مختلف به یک شکل محدود معنا شده است مانند مهر، محبت،مونث عاطف، شفقت، مهر و علاقه ی خویشی و قرابت.

تعریف:( emotion) دارای تعاریف مختلفی است مانند:

الف: واکنش احساسی پیچیده ای است مرکب از یک عده تغییرات فیزیولوژیک که در تغییرات بدنی که مقدمه اعمال آشکارند، ظاهر می شوند.

ب: در روانکاوی، مشتقی از سایق غریزی است که باعث پیدایش تنش در فرد شده ، او را به کوشش برای رفع نیاز، وادار می کند.

ج:از نظر جیمز - لنگه، ادراک واکنش فیزیولوژیک به یک پدیده ی محرک است.

د: از نظر اسکینر یک حالت فرضی آمادگی است برای عمل در یک طریقه خاص که تابع اوضاع و شرایط موجود در تاریخ فرد می باشد.

توضیح:ما عاطفه را حالتی طبیعی در درون انسان ها می دانیم که از بسیاری جهات برای حفظ انسانیت انسان لازم و ضروری عمل می کند.عاطفه برای هر انسان، نوعی دلبستگی، عشق، علاقه، بیان احساسات، نماد غم و شادی و در نهایت نشان دادن وابستگی آدمی به آدمیت است.

امری که اگر در انسان نباشد، ادامه نسل را با مشکل روبرو می گرداند.کششی از روی محبت و دوستی و رفاقت است و باعث استحکام روابط انسانی می گردد.البته که جنبه مثبت آن برای آدمی لازم و ضروری است اما باید بدانیم که همین عواطف انسانی ممکن است دارای معضلاتی نیز باشد.

همین انحراف از راه درست که گاه با نام هایی مانند علاقه و یا عشق مطرح می شوند، نوعی عدم تعادل در رفتار را بیانگر هستند.عواطف انسانی دارای وسعت فراوانی می باشند.نوعی نیازمندی است که باید در وجود انسان باشند اما باید بدانیم که حدود و ثغور داشتن آن با اهمیت تر از توجه تنها، به وجود آن هاست.

عواطف انسانی نیازمند به تربیتند.باید برای آن ها رشد و تعالی را ایجاد نمود.گریه و یا خنده بدون شک امری عاطفی است اما باید دارای نظم و انضباط باشد.اسیر شدن آدمی در دست عواطف ممکن است او را نابود نماید.خواه این نابودی از نوع دلبستگی ها یا نفرت انگیزی ها باشد.

باید عواطف را در دست کنترل کرد.ما هرگز با از بین بردن عواطف موافق نیستیم اما با کنترل آن بدون شک موافق هستیم.تربیت عاطفی ان نوع از رشد است که می کوشد این توانایی را معنا دار نماید و همراه با توانایی های عقل و فکر در هم آمیزد تا به نتیجه دلخواه انسانی برسد.

تربیت در طی تلاش های خود، در صدد آن است تا با دادن تعالی و پیشرفت، فرد را قادر نماید تا بر آن ها کنترل داشته باشد.شادی های خود را به شکل معقول نمایان سازد و غم های ایجادی را تا بدانجا کنترل نماید که به دیگران آسیب وارد ننماید.رشد عاطفی از اهداف مهم تربیت و نگرش تربیت دان است. این توانایی و حال درونی انسان برای مربیان، حکم مواد خامی را دارند که باید پخته شوند.

عشق

معنای لغوی:معین آن را دوست داشتن،شیفتگی،دلدادگی، لذت و کیف معنا نموده است.

عمید: دوست داشتن به حد افراط، شیقتگی، دلدادگی، دلبستگی و دوستی مفرد.

دهخدا: شگفت دوست داشتن به حسن محبوب، درگذشتن از حد دوستی، به شدت دوست داشتن، شیفتگی.

تعریف:عشق(love) دارای چنین تعاریفی است.

الف:یک احساسی است که با وجود گوناگونی و تنوع جنبه های رفتاری و مضمون عقلی،دارای یک کیفیت واحد و خصوصی است،احساس وابستگی به یک شخص و گاه یک چیز، دوست داشتن قوی.

ب: عاطفه ای که احساس غالب آن محبت است و هدفش بستگی به یک شخص دیگر و احساس خوشی و آسایش خاطر او می باشد.

ج: در روانکاوی،هیجان اولیه و نامشخص جستجوی لذت است.

توضیح:عشق در تربیت دارای معنای خاصی است.ماهیت رشد آن را تعیین می کند و با معانی دیگری که در حوزه های مختلف مطرح است همسانی ندارد.تربیت برای دوست داشتن درجات متفاوتی قائل است.

میزان رشد فرد و ارتباط او با دوست داشتن باعث می شود تا با داشتن هر یک، در مراحل خاص برسد.دوست داشتن امری عادی و در ذات انسان موجود است.اینکه آدمی همنوع خود را دوست داشته باشد باید مورد قبول دیگران باشد.

بدیهی است که این دوست داشتن با محبت متفاوت است.میزان نفوذ پذیری و تاثیر طرف مقابل باعث می گردد تا فرد دچار یکی از انواع دوست داشتن ها گردد.در این زمینه می توان به علاقه نیز اشاره داشت که خود نوعی دوست داشتن است.

تربیت تنها به دنبال نهایت این حالت در فرد است.دوست داشتنی که معنا و مفهوم خاصی دارد و به دنبال لذت های زود گذر و منفعت طلب نیست."عشق" در تربیت به آن نوع دوستی گفته می شود که دارای جنبه خلوص است.

زلال و بی انتهاست" دوست داشتنی که گرایش پاک و منزه را ایجاد می نماید".دوست داشتن مادر، فرزند را نباید کلمه ای جز "عشق نامید".خالص و بی کلک، پاک و منزه، بی غش و بی غرض است.

رابطه میان افراد از نظر تربیت باید مبتنی بر عشق باشد.عشق تربیت دان نسبت به تربیت شونده و اهداف انسانی، ضامن موفقیت پاک خواهد شد.باید دوست داشتن را در جریان تربیت، سم زدایی کرد.عشق برای تربیت حکم پیشرونده را داراست.

عشق به انسانیت برای رسیدن به آن لازم و ضروری است.باید این زمینه ها در تربیت ایجاد شوند.آدمیت بدون عشق به بیراهه هدایت می شود.دروغ و ریا در ارائه علاقه و یا انتقال محبت، زهری بکار است که کل روند تربیت را با خطر روبرو می کند.

منحصر کردن این کلمه مقدس به نیازهای جنسی تنها راه را به بیراهه تبدیل می کند.تسریع و پاکی در رسیدن به اهداف انسانی تربیت، با عشق به وقوع می پیوندد.باید این را جدی گرفت و تربیت دان و تربیت شونده را عاشقانی مخلص و منزه بار آورد تا نتیجه تربیت، پیشرفت انسان و انسانیت گردد.

عقده

معنای لغوی:دهخدا آن را گره معنا کرده است.معین گره، حالت سرخوردگی و کینه به علت دست نیافتن به مطلوب مورد نظر، غصه درونی و غم دل، معنی نموده و عمید برای آن، معانی، امیال سرکوب شده که عوارض آن در زندگی فرد ظاهر می شود، دشمنی، کینه، ناراحتی، درد دل، امر پیچیده و دشوار و گره معنا کرده است.

تعریف:عقده(complex) دارای دو تعریف است.

الف:هر دسته و گروهی از عوامل یا عناصر مربوط به نهاد عقلی.

ب: گروهی یا مجموعه ای از امیال و افکاری است که همگی یا یک قسمت از آن ها سرکوب شده و رنگ عاطفی ناخودآگاه پیدا کرده اند و فرد را به رفتارهای ناخودآگاه برمی انگیزند مانند عقده حقارت و ادیپ.

توضیح:در جریان تربیت افراد متفاوتی یافت می شوند که تحت تاثیرات محیطی که در آن زندگی کرده اند، دارای رفتارهای مختلفی هستند.البته که تربیت دان نیک آگاه است که شروع زندگی تربیتی در خانواده می تواند اثرات مثبت یا منفی داشته باشد.

در چنین اوضاع و احوالی است که افراد سرکوب شده در میان خانه و خانواده یافت شوند که حرکت تربیت را با کندی روبرو سازند.آرزوی های مختلف بشری به خصوص آن هایی که از جنس رویایی هستند، این مشکل را بیشتر می نمایند.

ما در تربیت، عقده را یک گره می دانیم.گره باید باز شود.توجه مسئولین تربیت و رشد به این نکته ضروری است.ممکن است با گذشت زمان تبدیل به درد شود آنگاه به درمان نیاز دارد که کار مشکل تری است.باز کردن گره راحت تر خواهد بود.

برای رسیدن به منظور لازم است که تربیت دانان و مربیان، کاوشی در شخصیت افراد متربی داشته باشند.گودال های شخصیتی به خودی خود مانع محسوب می شوند.شناخت افراد تحت تربیت تنها برای افزایش معلومات نیست بلکه دارای جایگاه "رفع موانع" را دارد.

عدم رفع نیازها در دوران زندگی باید مهم تلقی شود اما گاه این اتفاق در زمان اعمال روش های تربیتی نیز روی می دهد.رشد، هدف اصلی تربیت است.باید تلاش کرد تا این مهم به بهترین شکل صورت گیرد.شناخت عقده های ایجادی و تلاش برای رفع آن ها،وظیفه تربیت است.

منطق تربیتی ایجاب می کند که عقده های مختلف، شناسایی شوند.بسیاری از آن ها مصنوعی هستند و رفع، راحت و ساده است.ایجاد ارتباط دوستانه و علمی با افراد و جلب اعتماد، یکی از انواع راه هایی است که پیشنهاد می شود.

شایذ جالب ترین تفکر در این راه هدایت فرد به سمت بیان گذشته خود باشد.البته که این کار باید با ظرافت و اعتماد سازی همراه باشد.ما برای تربیت دانان متخصص آن را توصیه می کنیم اما برای بسیاری از مربیان جوان و تازه کار، این را تاکید نمی نماییم.اثرات منفی بیان گذشته ممکن است بر مشکلات موجود بیافزاید.

جریان تربیت با وجود عقده ها و به عبارتی گره های موجود با کندی روبرو خواهد شد.غفلت از آن ها برابر با توفیق کمتر خواهد بود.باید کوشید و تلاش کرد تا ضمن در نظر گرفتن انواع آن، جهت رفع نیز برنامه ریزی نمود.به دلیل اینکه عقده ها در طول زمان ایجاد می شوند، رفع آن ها نیز نیازمند زمان است.

عقل

معنای لغوی: عقل اسم عربی است که دارای معانی مختلف اما نزدیک به هم است.چندین فرهنگ لغت به آن پرداخته اند که مهم ترین آن ها چنین هستند.

معین:دریافتن، فهمیدن، نیروی ادراک، کل بسیار دانا و خردمند،تسلیم اندیشه و دریافت انسان سالم و طبیعی.

عمید:قوای ذهنی مغز که اندیشیدن، ادراک حسن و قبح، رفتار مغزی انسان و مانند آن را هدایت می کند، خرد ،اندیشه.

دهخدا: خرد و دانش و دریافت یا دریافت صفات از اشیا از حسن و قبح و کمال و نقصان و خیر و شر یا علم به مطلق امور.

تعریف:در یکی از تعاریف علوم تربیتی، آن را با ذهن یکی گرفته و در ظاهر، فعالیت آن را مد نظر قرار داده است.تعریف چنین است عقل(intellect)"جنبه ی شناختی ذهن که فرایند های استدلال،استناد،داوری و تصور کردن را در بر دارد."

توضیح:نگاه به عقل ممکن است چندان دقیق نباشد.بسیاری از علوم مانند روان شناسی و یا پزشکی برای آن شخصیت واحد قائل نیستند.گاه با ذهن،زمانی با فکر و در مواردی با خلاقیت یکی می پندارند.این مشکلی بزرگ در حوزه علوم است که نتوانسته اند واژه ها را از یکدیگر تفکیک نمایند.

ما عقل را واژه ای مستقل می دانیم که دارای معنا و مفهوم خاص خود است.آن را با دیگر کلمات یکی نمی دانیم.تفاوت های آن ها را می دانیم و به همین دلیل عقل را کلمه ای جدای از تفکر یا ذهن قلمداد می نماییم.البته این مورد را باید جدی گرفت که تنها یک توانایی است.

در تعریف از آن هم می گوییم" توانایی تشخیص درست از نادرست" بنابراین باید آن را قابلیتی مانند سایر توانایی ها دانست.استعدادی که بدون شک، ذهن نیست گرچه در درون مغز فعالیت می نماید و جایگاه آن مانند ذهن در درون جمجمه است.

فکر هم نیست گرچه مانند فکر گره گشایی می کند و به رشد و تعالی نیازمند است.نزدیکی فکر و عقل هم از این بابت است که هر دو دارای فعالیت های یک سو هستند.بنابراین باید عقل را یک کلمه مهم و قابل بررسی بدانیم که یاری دهنده در نجات انسان از گمراهی هاست.

عقل یک بذر است که باید به میوه و ثمره تبدیل گردد.نیازمند به تربیت است و باید برای رساندن آن از قوه به فعل، برنامه ریزی نمود.عقل، پرورش یافته نیرویی قوی در گریز از اشتباه و رسیدن به راه های درست است.اینکه بسیاری بعد از عمل خود دچار پشیمانی می شوند، ناشی از عدم رشد عقلانی آن هاست.

رشد عقل را باید در عملکرد درست فرد یافت.کسانی که کمتر دچار اشتباه و کجروی می شوند، دارای عقل رشد یافته تری نسبت به سایر افراد هستند.اینکه مشاهده می شود که نوزادی خطر را حس نمی کند و یا اشیا ی خطرناک را در درون دهان قرار می دهد، تنها به دلیل رشد نا کافی عقل در این دوران است.کودکان بزرگ تر از این اشتباهات کمتر می نمایند.

تربیت با رشد عقلانی سرو کار دارد و معتقد است که برای تشخیص درست و اتخاذ تصمیمات صحیح می بایست عقل به تغییر و سپس تحول و در نهایت کمال نزدیک تر شود.انسان عاقل فردی است که از نظر تربیتی به سمت رشد عقلانی حرکت کرده و به موفقیت هایی دست یافته است.

علاقه

معنای لغوی:دهخدا آن را ، دوست داشتن و خواهش آن نمودن و به دل دوست داشتن معنا نموده است.معین آن را کلمه ای عربی و به معنای دوست داشتن، دوستی، پیوند، ارتباط، وابستگی می داند.عمید دوست داشتن و دلبستگی ذکر می کند.

تعریف:علاقه(interest) دارای چند تعریف است.

الف:حالتی که با تمرکز دقت در یک چیز مشخص می شود.

ب:ترجیح میان اشیا در هنگام انتخاب.

ج: احساس لذتی است که از دقت مخصوص به بعضی چیز ها یا از شرکت در بعضی قعالیت ها نتیجه می شود.

توضیح:رابطه میان علاقه و یادگیری سال هاست که مورد توجه دست اندرکاران نظام های آموزشی است.براساس این نظر، افرادی می توانند بهتر و با معنا تر آموزش بینند که دارای علاقه به ان باشند.علاقه کششی است که باعث جذابیت در افراد می گردد.

علاقه نقش مثبتی در روند تربیت دارد.حرکت معنا دار را برای رشد دهنده به ارمغان می آورد و کار تربیت را سریع تر و آسان تر می نماید.این سهل سازی به خصوص در بحث یادگیری و تئوری که مربوط به مقدمه تربیت است، آشکار می گردد.

روند تربیت با رشد دهنده ای علاقه مند، موفق تر از سایر افراد عمل می نماید.شیرینی رشد برای تربیت دان باعث می شود تا برنامه های خود را طبق اهداف و با شوق و ذوق بیشتری پیگیری نماید.علاقه، سرعت دهنده ای مطمئن برای رسیدن به رشد تربیتی است.

بدون شک علاقه می تواند باعث همکاری بیشتر شاگردان و کودکان گردد.نکته مهم در این است که این علاقه همیشه از پیش تعیین شده نیست.به زبان ساده، علاقه ممکن است ذاتی باشد و افراد قبل از هر گونه کوششی برای ایجاد ان،در فرد وجود داشته باشد.

بدشانسی در اینجاست که همیشه این حالت وجود ندارد بنابراین، کار تربیت دان آن است که ضمن توجه به این مسئله، بکوشد تا آن را در فرد، ایجاد نماید.علاقه ساختگی نیز روشی مناسب برای ایجاد و در نهایت جهت دادن به کوشش ها محسوب می گردد.

روند تربیت نیازمند به علاقه است.ابعاد آن نیز محدود نیست و ممکن است شامل عوامل آن یا افراد دخیل باشد.طبیعی است که این علاقه اگر در کل جامعه وجود داشته باشد، رشد تربیتی موفق تر عمل خواهد کرد.

کششی که فرد در خود احساس می کند و آن را در کوشش های خود منعکس می نماید، کار تربیت دان را ساده تر می کند.شاید بغرنج بودن تربیت و نیازمندی آن به صبر و تحمل، مربوط به کاهش علاقه مندی در آن باشد.این امر، بعید نیست.فرار دانش آموزان از درس و مشق و یا از ادامه تحصیل و حتی لنگ لنگان طی کردن آن، نوعی بی علاقه ای را نشان می دهد.

فرایند تربیت برای موفقیت، نیازمند "خواستاری" است.عملی که از طرف رشد خواه مطرح و نشان داده می شود.بدیهی است که علاقه یک عامل مهم در این امر محسوب می گردد.علاقه می تواند به این روند سرعت بخشد و انتظارات را افزایش دهد.افزایش انتظارات برابر با رشد بیشتر خواهد بود.اگر این امر محقق شود، پیشرفت جامعه دست یافتنی خواهد بود.

باید امر علاقه مندی را جدی گرفت.متعهدین به تربیت بکوشند تا آن را در افراد ایجاد نمایند.وجود آن در آدمی حتی به میزان کم، بهتر از عدم وجود آن است.بنابراین، داشتن برنامه برای ایجاد "علاقه ساختگی" یکی از لزومات کشور، در تمامی مراحل است