دوستداران تربیت

امیدوارم  جهان به مرحله ای برسد تا بر اساس آن تربیت بتواند به سیاست جهت دهد .

درباره من
با توجه به نقش تعلیم و تربیت در انسان سازی، تاثیر آن بر تحولات انسانی و کمک  به پیشرفت جوامع، این پایگاه تلاشی درجهت کمک به هم فکری ، مشاوره،هم کاری، هم دلی و هم زیستی مسالمت آمیز تمام انسان هایی دارد که می کوشند جوهره ی آدمیت را بارور و صلح و صفا در میان آن ها را نشو و نمو دهند.کوششی است که در کهن شهر تاریخی شوش،  در  شهردانیال پیامبر،دعبل خزائی، فتح المبین و شهدای گمنام و بی ادعا، انجام  و امیدوار است که  ایجاد   آن باعث اتحاد بیشتر مردم این مملکت گردد. نظریه پردازی در عرصه ی تعلیم و تربیت و ارائه ی طرح های جدید در جهت ایجاد تغییر و تحول در نظام اموزشی از کوشش های دیگری است    که  در همین راستا انجام می گیرد. تبادل اطلاعات با اندیشمندان تربیتی و استفاده از کلیه ی  نظرات ارائه شده،نهایت تلاش و کوشش این پایگاه است.
نويسنده :استاد جعفر دیناروند
تاريخ: شنبه پانزدهم دی ۱۴۰۳ ساعت: 9:32

غبطه

معنای لغوی:معین: رشک بردن بر سعادت و نیکی کسی بدون بد خواهی نسبت به آن شخص، شادمانی، خوشحالی.

عمید: آرزو بردن به نیکویی حال کسی، آرزوی نعمت و سعادت دیگران را داشتن بدون آرزو کردن زوال نعمت و سعادت آنان.

تعریف:غبطه( envy) احساس ناخوشایندی است که از مشاهده پیشرفت دیگران یا نداشتن آنچه آن ها دارند در شخص پیدا می شود.

توضیح:تربیت معنایی جز رشد و پیشرفت ندارد.با توجه به اینکه آدمی خواهان تغییر و تحول است اما نیک می داند که این تغییر نمی تواند برای همه یکسان باشد.رقابت برای دستیابی به بالاترین درجه رشد و تعالی در تربیت، دارای جایگاه مثبتی است.

اینکه فردی در هنگام تلاش های خود، نگاهی به دیگران نیز داشته باشد امر بدی نیست اما مشکل اینجاست که این نگاه نتواند جنبه مثبت داشته باشد.پذیرش پیشرفت دیگران و کوشش برای رسیدن به آن از طرف فرد، امر مثبتی تلقی می گردد به شرط آن که تبدیل به حسادت نشود.

حسادت، بدخواهی برای دیگران است در صورتی که در رقابت این چنین نیست.اگر این کوشش ها مثبت باشند، غبطه نامیده می شوند.مهم بودن تربیت برای افراد تنها نگاه کردن به خود نیست و تربیت جنبه انفرادی محض ندارد.

غبطه نوعی درون نگری مثبت و تحریک کننده است.رقابت سالم همین معنا را می دهد.البته باید این حالت را در تمامی تلاش ها مورد نظر قرار داد.گاه به اشتباه آن را تنها به افراد تحت تربیت نسبت می دهند.تمام عوامل تربیت باید از آن استفاده نمایند.

در تعلیم ،معلم باید از بابت اینکه همکار او بیشترین جذب را انجام می دهد، غبطه خورد و بدین سان تلاش نماید تا حداقل، خود را به همان سطح برساند بلکه از آن نیز بالاتر رود بدون اینکه مانعی در راه او ایجاد نماید.هر گاه مشکل سازی ایجاد شود، باید راه و مسیر، عوض گردد.

غبطه در تربیت شونده نیز به معنای رساندن خود به کسانی است که بیشتر رشد نموده اند.توانایی های خود را به نحو احسنت به عمل تبدیل کرده اند.در چنین حالتی، فرد، آرام و قرار ندارد.می کوشد وتلاش می نماید بدون اینکه قصد تعرض به کسی را داشته باشد.تعرض به دیگران، حسادت محسوب می گردد.

ایجاد فضای رقابتی برای غبطه سازی یکی از وظایف تربیت دان در محیط است.تایید رشد یافتگان و تشویق کوشش گران برای رسیدن به سطوح مختلف، از انواع کارهایی است که می توان انجام داد.باید این مهم فراموش نشود که از خود گذشتگی و همدلی، مقدمه ایجاد چنین فضایی است.طبیعی است که اخلاص تربیت دان، الگوی مناسبی در این زمینه است.

تربیت دانان مواظب حسادت ها باشند.غبطه سازی با جنسیت در ارتباط است.به طورمعمول، در جنس مونث، این مورد از قوت بیشتری برخوردار است.تلاش و کوشش برای مبارزه با آن در جنس مذکر کمتر است.باید کوشش ها را به سمت پیشرفت و تعالی سوق داد و غبطه را به عنوان یکی از موارد رسیدن به آن در نظر گرفت.بی تفاوتی در تربیت و دوری از اصول و نکات علمی، باعث کندی کار می گردد.غبطه، وسیله ای مناسب برای خود حرکتی است.

غرور

معنای لغوی:دهخدا برای آن معانی فریفتن، بیهوده و فریفتن را طرح کرده است در حالی که معین، فریب دادن، به خود بالیدن، تکبر، نخوت، فریفتگی و احساس سربلندی و افتخار نسبت به فرهنگ و توانایی ملی معنا نموده است.

عمید برای آن معانی احساس سربلندی و شادمانی به علت کسب موفقیت، احترام و غیره، خودبینی، کبر، نخوت، بیهوده امیدوار کردن کسی، فریفتن و فریب دادن را در نظر گرفته است.

تعریف:غرور(pride) عاطفه بلند پروازی و استعداد یا مقام خود را بالاتر دانستن، احساس ارزش خود رانیز گویند.

توضیح:تربیت برای واژه غرور معنای خاصی را در نظر دارد.شاید روان شناسان یا جامعه شناسان آن را نوعی عاطفه در نظر گیرند و گاه با مطرح کردن عرق آن را در ردیف ملی گرایی قرار دهند که در واقع تایید نیز می شود اما در تربیت این چنین نیست.

روند تربیت با افراد متفاوتی روبروست.انسان های گوشه گیر و فعال، زرنگ و تنبل، با هوش و کم هوش، قوی و ضعیف، دانا و نادان، متعهد و بی تفاوت و امثال آن که در این روند همیشه خود نمایی می کنند.

اگر تمامی افراد دارای رفتارهای مناسبی بودند، روند تربیت چندان معنایی نمی یافت.درست است که رشد، فعال سازی توانایی هاست اما این استعداد همیشه مثبت نیست.تربیت در درون خود دارای مسائل بسیاری است.

بسیاری از افراد خود را از آنچه هستند کمتر می بینند و بدین شکل نوعی توقف در روند را ایجاد می کنند.بعصی از افراد خود را بالاتر از آنچه هستند درک می کنند و واقعیات را زیر پا می گذارند.تربیت همیشه با واقعیات روبروست اما می خواهد به حقیقت برسد.

غرور، خود بزرگ بینی است.در این حالت فرد تصور واقعیت را نمی نماید.به طور مثال اگر دارای توانایی برداشتن وزنه ای خاص را داراست، به آن متکی نیست بلکه خود را توانا تر می بیند و در عمل شکست می خورد.

تربیت برای خود بزرگ بینی، جنبه مانع را در نظر می گیرد کما اینکه برای کم خود بینی نیز همین معنا را در نظر می گیرد.غرور فاصله گرفتن از آن چیزی است که هست.رویایی فکر کردن و به دنبال ارمان های بی جهت گشتن، یکی از علائم این حالت است.

وقتی فردی در جریان تربیت دارای غرور گردد، به وضع موجود بی توجه گشته و واقعیت خود را فراموش می کند.او برنامه های واقعی را نمی پذیرد و نوعی درگیری با آن را پیدا می کند.کار تربیت برگرداندن افراد به وضعیت متوازن است.

توازن در غرور بهم می خورد و باعث می گردد تا رفتار ها نیز نامتعادل گردند.تربیت دان باید در اولین فرصت زمینه های غرور را کنترل نموده و افراد دارای چین حالتی را به وضعیت عادی برگرداند.غرور برای تربیت مانع محسوب می گردد.البته با این توجه که شکل های متفاوتی دارد و ممکن است در عوامل تربیت نیز یافت شود.

مواظبت از ورود غرور به شخصیت افراد تحت تعلیم، به خصوص در دوران بلوغ، امری است که نباید مورد غفلت قرار گیرد.تربیت باید بکوشد تا با سرعت دادن به رشد، این حالت را محو نماید زیرا هر چه رشد بیشتر باشد، غرور کمتر می گردد.ما غرور را هرگز امری ثابت نمی دانیم و به عنوان حالتی در نظر می گیریم که میهمان ناخوانده محسوب می گردد.

فرهنگ

معنای لغوی:درمعنای کلی برابر با علم، دانش، تربیت، ادب، عقل، خرد، تدبیر، چاره است.

دهخدا مورد خاصی را ذکر نکرده است.

عمید: علم و دانش، ادب، معرفت، تعلیم و تربیت، آثار علمی و ادبی یک قوم یا یک ملت را ذکر کرده است.

معین:ادب، تربیت، دانش، علم، معرفت، آداب و رسوم .

تعریف:فرهنگ(culture) دارای چند تعریف متفاوت است مانند:

الف: راه و روش آموخته های زندگی یک اجتماع معین.

ب: مجموع روش ها، آداب و رسوم، ارزش های یک اجتماع معین که متضمن نظام اقتصاد اجتماعی، ساخت سیاسی، علم، دین، تربیت، هنر و سرگرمی ها می باشند.

ج: جنبه های عقلی زندگی از قبیل علم، هنر و دین.

توضیح:ما فرهنگ را روش زندگی کردن می دانیم.بنابراین، مشخص است که در این نوع زندگی کردن، تربیت نقش اساسی را بازی می کند.میان راه زندگی و رشد تربیتی رابطه است.

اگر جامعه ای در انتخاب راه و سبک زندگی به سمت علم اندوزی، انتشار دانستنی ها، خواستاری پیشرفت، تکامل گرایی، تغییر خواهی و تحول نگری حرکت نماید، تربیت در روند کاری خود با مشکلی روبرو نحواهد شد.

باید معنای فرهنگ را در جامعه معین نمود و آن را با کلماتی مانند اداب و رسوم متفاوت دانست.در روند تربیت ما تنها به نگرش های حاکم بر تفکرات می نگریم و معتقدیم که اگر فرهنگ یک جامعه به سمت واقعی و استعداد طلبی حرکت نماید، رشد توانایی ها معنا دار می گردد.

فرهنگ برای تربیت ، حکم یک یاور را بازی می کند که زمینه حرکت را مهیا می نماید.حرکت هایی که منجر به پیشرفت های انسانی می گردد و نهایت تکامل را به ارمغان می آورد.اگر تفکر و نگرش حاکم بر جامعه نسبت به تربیت، منفی گرایانه یا مانع ساز باشد، این روند با مشکلات فراوانی روبرو می گردد.

از این نظر، جایگاه مدارس برای مجموعه فرهنگ حاکم به همان اندازه مهم است که نفس کشیدن برای زنده ماندن را می ماند.فرهنگ اگر با تربیت در یک هدف حرکت نمایند، افراد آن جامعه، به سمت توفیق و تعالی سوق داده می شوند.

انتظار مردم از تربیت چیزی جز فرهنگ حاکم نیست.تربیت دانان دارای چه ارزش اجتماعی هستند، نقش آن ها برای مردم چگونه توصیف می شود،اهداف اعزام فرزندان خود به مراکز علمی را چگونه می بینند؟ همه این ها ارتباط مستقیمی با فرهنگ جامعه دارد.

هرچه این توصیف ها یاری دهنده باشند، دسترسی به رشد نیز سریع تر و معنا دار تر می شود.همانطور که فرهنگ می تواند نقش مثبتی داشته باشد، به طور حتم می تواند منفی نیز گردد. هیچ عامل منفی به اندازه فرهنگ غیر فعال، تاثیر گذار نیست.باید برای فرهنگ جامعه،جایگاه مثبتی ایجاد کرد.

فطرت

معنای لغوی:اسم عربی است که دهخدا آن را آفرینش، معین :سرشت، طبیعت،صفت و ذات،عمید:اسم مصدر شامل ویژگی های ذاتی،سرشت،طبیعت،نهاد و خلقت معنا کرده اند.

واژه ی عربی از ریشه فطر به معنای شکافتن، آفریدن و ایجاد اولیه و بدون سابقه(ابداع) است.

در معانی کلی،سرنوشت، طبیعت، نهاد، صفت طبیعی انسان، دین و سنت، آفرینش، صفتی که موجود زنده در آغاز خلقت داراست.معنا شده است.

تعریف:فطرت(nature) عبارت از نوعی هدایت تکوینی انسان در دو قلمرو شناخت و احساس است.

- روح انسان که زمینه رشد و هدایت را در او فراهم می کند.

- فطرت انسان، اقتضای سرشت و ساختار تکوینی و چینش خلقتی اوست.

- فطرت انسان یعنی ویژگی هایی در اصل خلقت و آفرینش انسان.

توضیح:در تربیت این واژه دارای جایگاه خاصی است.البته در علوم مختلف به خصوص در فلسفه و علم بنیادین، در دین و مذهب، در گرایش های مکتبی مانند عقل گرایان،طبیعت گرایان و امثال آن، مورد نقد و بررسی قرار گرفته است اما آنچه ما از این واژه مورد توجه قرار می دهیم، رابطه با روند تربیت و تاثیر آن را، دستیابی به اهداف است.

فطرت در واقع نوعی نشان دادن جنس است.همانطور که برای اجناس مختلف، روش های متفاوت و نیز کار کردهای مختلف مورد انتظار است، در مورد فطرت نیز همین حالت وجود دارد.فطرت، سرشت و خمیر مایه است.در آدمی جای دارد و در حیوانات به شکلی دیگر مطرح است.

شاید ذکر فطرت برای حیوان چندان به جا نباشد زیرا غریزه کار برد بهتری دارد.در هر صورت، ما فطرت را امری انسانی می دانیم که زمینه رشد و تعالی را در آدمی مهیا می نماید.در واقع، مانند زمین، کشتی است که مناسب روییدن است اما روییدنی درست و انسانی که البته ممکن است منحرف و یا جایگزینی بد، ان را از مسیر خارج نماید.

فطرت، سرشتی مثبت در جهت ایجاد تغییر بنیادین و نیز تحول مورد انتظار به سمت پیشرفت و تعالی است.تربیت در زمینه های مناسب دارای کاربرد است.اگر زمین مناسب برای کشت نباشد، بهترین آب های دنیا نیز جوابگو نیست.فطرت، آمادگی انسان برای رسیدن به رشد است.

بر این اساس، با تولد انسان، زمینه هدایت مهیاست.تربیت دان می داند که تولد برابر با همه چیز نیست بلکه نوعی آمادگی است.پذیرش برای رشد است و نیاز به تلاش و کوشش دارد.تربیت باید با روند مستمر خود، از این زمینه استفاده نموده و فرد را به سمت جوهره اصلی خود، هدایت نماید.

آدمی، آمادگی آدم شدن را دارد.افرادی که به این مهم دست پیدا نمی کنند بدین دلیل نیست که فطرتی منفی دارند بلکه به این دلیل که، از این زمینه استفاده نشده و یا خلاف آن عمل نموده است.فطرت راه را برای رشد هموار می کند.

پس، فطرت تنها زمینه است و تربیت وظیفه دارد تا از این زمینه نهایت استفاده را ببرد و افراد را به سمت انسانیت، سوق دهد.اگر فردی به این مهم دست نیافت باید اشکال را در روند تربیت او جست و جو کرد.ما نمی پذیریم که بعضی انسان ها بد ذات یا فطرت بد داشته باشند.ذات آدمی یا سرشت او سالم و تنها سکونی مثبت است.

فکر

معنای لغوی:در فرهنگ دهخدا برابر با اندیشه، در معین برابر با اندیشه و در عمید، اسم عربی، فعالیت آگاهانه ذهن برای دریافتن چیزی، اندیشه، محصول فعالیت ذهن، مشغولیت ذهنی، ذهن، برنامه، هدف،توجه.

تعریف:برای فکر (thought)تعاریف متفاوتی ارائه شده است مانند، "مجموعه ای از صورت های ذهنی" ، "موضوع معرفت یا وسیله رسیدن به معرفت"، "موضوع هر نوع شناخت غیر حسی"، "طرح یک عمل یا فرضیه" ،"یک اندیشه مرکبی که از تفکر نتیجه می شود" " یک فعالیت نهانی که رمزهایی را به کار می برد".

توضیح:علوم مختلف با توجه به برداشتی که از این واژه دارند، استنباطت متفاوتی را به کار می برند.گاه این برداشت ها منفی است، مانند اینکه گفته می شود، فلانی فکری شده که به اصطلاح وسواس شده است یا تعادل خود را از دست داده است.

تربیت از این واژه برداشت خاصی دارد و آن را با تفکر متفاوت می داند.فکر تنها یک استعداد ذاتی است و مانند دانه آماده رشد می باشد و تا زمانی که شکوفا نشود تبدیل به عمل نمی گردد.تفکر، نتیجه رشد تربیتی است.

ما برای فکر به تنهایی ارزش قائل نیستیم بلکه آن را زمینه رشدی می دانیم که منجر به اندیشیدن می شود.ارزشمندی آدمی، تنها در داشتن ها نیست که در به کار بردن هاست.تفکر، عمل فکر است و تا مشاهده نشود نمی تواند نشانه چیزی باشد.

ما قبول داریم که فکر توانایی است.می پذیریم که آدمی با داشتن همین نیروست که از سایر موجودات جدا می گردد.تمایزاتی که دانشمندان میان حیوان و انسان ذکر می کنند حداقل در یک مورد، همین فکر و اندیشه است.

باید توجه داشت که تفکر عمل اندیشه و نشان دهنده وجود آن در انسان است.به زبان ساده، تا اندیشیدن روی ندهد نمی توان ادعای داشتن اندیشه را مطرح کرد.تربیت برای بارور کردن فکر تلاش می کند و امیدوار است تا بتواند با تبدیل کردن آن از قوه به فعل، دنیای امروز را متغیر نماید.

واقعیت این است که تغییرات جهانی، نشان دهنده وجود نتایج اندیشیدن است.بنابراین، فکر را باید در زمره داشته ها محسوب داشت.بذر آماده در نظر گرفت، برای تغییر و تکامل آن برنامه ریزی نمود و در نهایت، آدمیت آدم را که با اندیشیدن ثابت می شود، نشان داد.

تربیت در کوشش های خود به دنبال آن است تا تفکر را در انسان ها به وجود آورد.تفکری که منجر به راه حل های شخصی و اجتماعی می شود.باید فکر کرد نه فقط فکر داشت، این بدان معناست که عمل فکر را باید اصل وجودی آن قرار داد.

رشد فکری یکی از انواع رشد های تربیتی است که با کوشش های مستمر به دست می آید.تربیت به دنبال آن است تا بتواند فرد را به سمت تفکر و اندیشیدن راهنمایی نماید.فعالیت های عمدی و حساب شده مربیان و دست اندرکاران تربیت برای رساندن فرد به حد اعلی وجودی خود، همان چیزی است که در تبدیل فکر به تفکر، نقشی اساسی دارد.

ما فکر را توانایی حل مشکل می دانیم و معتقدیم که انسان ها این قابلیت را با خود دارند.تنها وجود کافی است تا به تفکر تبدیل شود و بر اساس آن فرد بتواند به صورت عملی، مشکلات فردی و اجتماعی خود را حل نماید.گره گشایی از موانع، تنها با داشتن تفکر امکان پذیر می گردد.تلاش تربیت هم همین تبدیل کردن هاست.

فن

معنای لغوی:دهخدا: گونه، نوع از چیزی.

معین:آگاهی مربوط به صنعت یا علم، حال، گونه، راه، روش، حیله، نیرنگ، چاره.

عمید: کاری که مستلزم تجربه یا آموزش قبلی است، صنعت، در کشتی هر عملی که کشتی گیر برای زمین زدن حریف و غلبه بر او انجام می دهد، بند، نیرنگ.

به طور کلی فن یعنی روش یا مهارتی در انجام دادن عملی است.

تعریف:فن(technique) دارای چند تعریف است از جمله: جنبه ابتکارنوع خاصی از رفتار.شیوه یا کیفیت عمل در هر یک از جنبه های درسی یا فعالیت و یا تولید. کاربرد علم در عمل.

توضیح:فن نامی آشنا در صنعت و امور عملی است.گاه آن را تا بدانجا عمیق می کنند که جز در صنعت جایی دیگر را متصور نمی دانند.البته که یک جنبه آن همین است اما تمامی آن نیست.ما در تربیت، میان تخصص و فن تفاوت قائلیم.گرچه هر دو با یکدیگر در ارتباطند اما یکی نیستند.

در تخصص که دایره ای بزرگتر از فن است فرد دارای آگاهی و دانستنی هایی در رشته خاصی است.او نیک می داند که در رشته خود،کلمات دارای چه معانی هستند.تفاوت میان رشته تخصصی با سایر موارد را درک می کند اما اگر همین آگاهی ها بدین شکل باقی بمانند تنها جنبه نظری پیدا می کنند.

تخصص،نشان دهنده یک رشته است و گرچه از سایر علوم جدا می گردد اما هنوز دقت سنجی ندارد.آنچه به تخصص معنا می دهد و آن را ظریف و دقیق می کند، فن است.به زبان ساده، تخصص داشتن تنها یک راهنماست اما فن داری نشان دهنده کاربردی آن است.

تربیت در قدم اول، نیازمند به تخصص است اما در عمل به فن، احتیاج مبرم دارد.ما نیک می دانیم که تربیت دارای متخصصین فراوانی است که نتوانسته اند مشکلات را حل و فصل نمایند.شاید بسیاری از سختی های تربیت به وسیله متخصصین ایجاد شده باشد.

برای مثال، در تربیت می توان بدین شکل توضیح داد.تربیت یک کودک پنج ساله نیازمند به دانایی در باره روانشناسی کودک است.تربیت دانی که این را عمل می کند و به کسب آگاهی دست می زند،به تخصص اعتماد دارد و بدیهی است که متخصص می شود .

از این نظر، روان شناسی، ابعاد وسیعی دارد.تخصص لازمه فهم آن است.تربیت دانی که در فوق بدان اشاره شد اگر بتواند ابعاد ریزتر تربیت مانند خیال، حافظه، هوش، تفکر، عاطفه، احساس و روان او را رشد دهد و به صورت عملی میان آن ها تفاوت قائل شده و هریک را در چاچوب خود مورد بررسی قرار دهد آنگاه، دارای فن است.او فنون تربیت را به خوبی می شناسد و به کار می برد.

تربیت کاری تخصصی و اعمال آن، تغییر ، تحول و در نهایت رشد دهی، کاری فنی است.باید برای فن شناسی تربیت بابی جدید گشوده شود.نظریه های دانشمندان بزرگ تربیتی تنها در دایره تخصص جای می گیرند و هرگز فن محسوب نمی گردند.درگیری با روش ها و اعمال آن ها به بهترین نحو برای تربیت، فن محسوب گشته و امید به موفقیت نیز در همین راستا معنا یابی می گردد.

قانون

معنای لغوی:دهخدا آن را اصل معنا نموده است

معین: قاعده، آیین، اصل و مقیاس چیزی، مقررات و اجکام دولتی معنا کرده است.

عمید برای آن معانی:دستورها، مقررات و احکامی که از طرف دولت و مجلس برای برقراری نظم و اداره کردن امور جامعه وضع شود، رسم، آیین، روش، اصل اثبات شده در یک علم را مطرح کرده است.

تعریف:قانون(law - canon)قاعده یا مبدا و اصل منطقی است که آن را برای رسیدن به نتایج منطقی، بدیهی و درست می دانند.معادله قیاسی یا قاعده ای را گویند که به کاربردن آن در مباحث علمی برای کشف حقیقت جایز می باشد.اصلی که روش علمی را راهنمایی می کند.رابطه و نسبت میان دو یا چند چیز.

توضیح:موضوع تربیت" انسان" است.تلاش و کوشش های تربیتی نیز برای رسیدن به رشد انسانی و در نهایت تکامل آدمی است بدانچه که می تواند.در این میان، انسان ها برای ادامه زندگی خود، دست به فعالیت هایی می زنند تا بتوانند جامعه را به سوی سعادت و پیشرفت، هدایت نمایند.فانون سازی یکی از این فعالیت هاست.

در درون حرکت ها هم قوانین خاصی حکم فرماست.به طور مثال در حرکت های فیزیکی که جزئی از علم محسوب می شوند قوانین نیرو، اصطکاک و امثال آن جاری است.تربیت بدلیل حرکت دار بودن نیز از این قانون مستثنی نیست.

تربیت دارای قوانین است اما باید توجه داشت که جنس آن از نوع قوانین تصویبی مجلس و دولت نیست.قاون در تربیت تابع جوهره انسانی است.انسانیت اساس آن را تشکیل می دهد.بسیاری از قوانین تصویبی با آن متصادند.به طور مثال، قانون همجنس گرایی در تصاد با تربیت است.

قوانین تربیت در چند دایره قرار می گیرند.دایره اصلی و بزرگ، انسانیت و آدمیت نامیده می شود که مبنا و پایه اصلی در تصویب هر نوع قوانین درون جامعه ای است ودر درون این دایره، شکل کوچک تری به نام قوانین ملی قرار می گیرد که تابع حدود جغرافیایی است.

سرما، گرما، نژاد، کوهستانی بودن، کویری بودن، نوع درآمد زایی، وجود منابع یا جنگل ها به طور مثال باعث تصویب قوانین مختلف از جمله لباس و یا ازدواج می گردد.تعداد فرزند داشتن تابعی از شکل زیستن در مناطق روستایی یا صنعتی است.

در درون دایره ملی، فرهنگ ها قرار می گیرند که ممکن است در ملیت ها، فرهنگ های مختلف وجود داشته باشند.رسوم، سنت ها، گرایش ها، باورها و عرف ها از آن جمله هستند.با این توصیف، می توان، شکل های مختلفی از فرهنگ را در یک ملیت یافت.

در دایره کوچک تر، فردگرایی جای دارد.آنجایی که قوانین فردی حااکم است.هر شخصی برای خود یک فرد است زیرا یک فرد و دارای شرایط خاص مخصوص به خود است.قوانین فردی برای جلوگییری از ورود افراد دیگر به حدود شخصی، تدوین می شوند.مانند آزادی در انتخاب همسر و یا مسکن و لباس که در درون فرهنگ ها، تفاوت در افراد، امری طبیعی محسوب می گردد.

تمام این دوایر، باید از دایره اصلی پیروی نمایند.قوانینی که به استحکام آدمیت ما انسان ها کمک کند و به سمت رشد بیشتر انسانیت یاور باشد.تربیت هیچ قانونی را تایید نمی کند مگر اینکه جوهره انسانی را مدنظر قرار دهد.تربیت دیدگاه مستقل و ثابتی دارد و قوانینی لا متغیر در انسانیت را داراست که در طول زمان، آن ها را تعویض نکرده و نخواهد نمود.

کنترل

معنای لغوی:دهخدا آن را وارسی، بازبینی، بازرسی و تفتیش معنی کرده است.معین جست و جو و تفتیش و عمید بازرسی، تحت مراقبت و نظارت داشتن، توانایی اداره و هدایت خود یا کسی معنا نموده است.

تعریف:کنترل(control) دارای تعاریف زیر است.

الف:یکی از هدف های علم است به طور مثال، جلوگیری از بزهکاری یک نوع کنترل است که هدف روان شناسی می باشد.

ب: افراد یا گروه های انتخاب شده در یک آزمایش و مقایسه آن ها با افراد یا گروه های آزمایشی برای پیدا کردن عامل یا عامل های متغیر که موجب اختلاف آن دو گروه شده اند.

توضیح:کنترل بخشی از فعالیت های آدمی برای بهزیستی است.حرکت در مسیر درست و به سمت اهداف از پیش تعیین شده، کنترل محسوب می شود.گرچه بعضی برای آدمی روح آزادی خواهی را نوعی تغییر نگری به حساب می آورند و آن را لازمه پیشرفت می دانند اما باید دانست که در کنار آزادی، کنترل نیز جایگاهی تربیتی دارد.

گاه این تصور در افراد ایجاد می شود که آزادی عامل اصلی پیشرفت های تربیتی است.البته که واژه آزادی زیباست اما هر زیبایی کاربرد درستی ندارد.زیبایی باید منجر به درون سازی شود.اگر شکل ظاهر برای افراد اصل گردد آنگاه خظر انحراف دور از دسترس نخواهد بود.

کنترل منافاتی با آزادی ندارد.ما آزادی را بی بند و باری نمی دانیم بلکه آن را حدود قائل شدن در مراحل مختلف زندگی تلقی می نماییم.رها کردن،هرگز مساوی با آزادی نیست.کودک را نباید به حال خود رها کرد.خطرات جانی برای او کم نیستند.تربیت اعتقاد به کنترل برای رشد است.

حدود و ثغور را ترسیم کردن، رعایت حدود و حقوق افراد، احترام به نظرات، موافقت با دیدگاه ها و یا مخالفت با آن ها، کنترل محسوب می شوند.تربیت به آن نیازمند است.برای گم کردن راه کافی است که خود را مقید ندانی.

تربیت به دنبال پیمودن طریق درست و هدایت به سمت اهداف صحیح است.همین هدایت نوعی کنترل برای خارج نشدن از مسیر است.باید این امر برای بسیاری قابل قبول باشد که بدون قانون نمی شود کارها را به خوبی به پیش برد.قانون، نوعی ابزار کنترلی است.

تربیت دانان باید بدانند که ایجاد کنترل به ظرافت نیازمند است.ابزاری است که با اجبار منافات دارد.گاه بعضی آن را انضباط می دانند.شاید این پذیرفتنی باشد اما برای تربیت، رسیدن به رشد و تعالی اصل است.اگر کنترل منجر به تعالی نگردد با شکست روبرو می شود.خود کنترلی بالاترین زمینه را برای رشد ایجاد می نماید.

حمایت از افراد به خصوص کودکان، از نظر تربیت، کنترل محسوب می گردد.هدایت افراد برای ادامه تحصیل در رشته خاص نیز همین حالت را دارد.دادن موضوعات علمی برای پژوهش با توجه به شناخت از فرد نیز نوعی کنترل علمی است.

در هر صورت، ما کنترل را یکی از ابزار مهم در رسیدن درست به اهداف تربیتی می دانیم.اجرای آن به فهم درست نیاز دارد.منطق، یاور اجرایی شدن آن است.همدلی و پذیرش نیز امری لازم در این زمینه است.مربیان و متربیان هر دو باید آن را بپذیرند و مقدس شمارند.

کنجکاوی

معنای لغوی:در معانی کلی برابر با ،تفحص دقیق غور، سیاست .دهخدا آن را تفحص و تلاش و غور و امعان معنا کرده است.معین تفحص دقیق و غور رسی و عمید آن را تفحص، غور و دقت معنا نموده است.تتبع، تجسس، تدقیق، جستجو، خرده بینی، دقت، مداقه، از دیگر معانی است

تعریف:کنجکاوی(curiosity) میل و علاقه به تحقیق و بررسی، مشاهده یک چیز تازه و کسب اطلاع در باره آن را گویند.

توضیح:کنجکاوی را باید یک رفتار به حساب آورد.رفتاری که در پی کسب دانستنی های جدید و در نتیجه افزایش دانایی و آگاهی هاست.بی شک وجود آن، حرکتی برای فرد در جهت تلاش بیشتر خواهد بود.

ما آن را در فرایند تربیت لازم می دانیم و شاید یک عامل مهم در رشد نیز تلقی نماییم.کنجکاوی نوعی میل و اشتهاست.در روند تربیت هرچه این خواستاری بیشتر باشد، مربی و معلم راحت تر می توانند برنامه های خود را عملیاتی نمایند.

بدون شک، وجود کنجکاوی باعث کوشش خواهد شد و نتیجه آن نیز رسیدن به دانستنی ها خواهد گشت.روند تربیت ان را در کودکان پنج ساله می یابد که نیاز به رشد دارند.رشد کنجکاوی به عنوان یک توانایی بالقوه برای تربیت دان به آن اندازه مهم است که عدم آن را برابر با نوعی ظلم به کودک می داند.

ابتدای کنجکاوی در خانه است و والدین به عنوان اولین معلمین فرد باید با ماهیت آن آشنا باشند و طفره رفتن از سئوالاتی که فرزند از آن ها می نماید را نوعی کم کاری و گریز از وظیفه تلقی نمایند.

کنجکاوی در روند تربیت، یاوری بزرگ برای یافتن نامشخصه هاست.نوعی اکتشاف یابی است و شاید اختراغ یابی نیز از آن حاصل گردد.این یعنی نهایتی از رشد که تربیت دان به دنبال آن است.رفتار هایی که نشان دهنده نوعی توانایی هوشی نیز هست.

باید برای کنجکاوی جایگاه خاصی را قائل شد.تربیت در روند رشد یابی خود بدان نیازمند است.این نیاز مندی تنها در باره فرد نیست بلکه تاثیراتی است که بر کل جامعه می گذارد.مانند اختراعی است که، روی داده است.

چون نتیجه کنجکاوی می تواند منجر به اکتشاف یا اختراع گردد بنابراین آن را عنصری حیاتی در دگرگونی های جامعه می دانند.تربیت به دنبال رشدی است که دارای خواستاری باشد.این خواستن از طریق رشد خواه باعث تشویق و امیدواری تربیت دان می گردد.

کنجکاوی برای تربیت دارای معانی خاصی است.باید این نکته را مورد توجه قرار داد که مراحل زندگی آدمی در ایجاد، رشد و یا توقف آن موثر است.تربیت دان به دنبال آن است تا با شروع در سن کودکی اول، خانواده ها به اندازه ای دارای بینش علمی باشند که این توانایی را هرچند کم، به عمل تبدیل نمایند.مدارس باید فرزندی را تحویل گیرند که کنجکاوی را شناخته و برای آن، نقشه هایی برای آینده ترسیم نموده است.

او باید فردی باشد که در خانه مورد تایید قرار گرفته و تکمیل این استعداد را در محیط مدرسه جست و جو می نماید.کنجکاوی اگر خموش شود، مدفون می گردد و ممکن است سال ها مورد شناسایی قرار نگیرد.کنجکاوی وسیله ای مهم برای رشد تربیتی است.

ماهیت

معنای لغوی:دهخدا: به معنای حقیقت چیزی مستعمل است بدان که این مصدر جعلی است، تراشیده اهل منطق و حکمت.

معین: حقیقت و نهاد و ذات چیزی.

عمید: طبیعت، نهاد، سرشت.

تعریف:ماهیت( essence)به درون مایه و ذات هر چیزی اطلاق می شود که نشان دهنده اصل و جوهره آن است و به شکلی، مایه جدایی آن از سایر چیز ها می شود.

توضیح:ذات و سرشت تربیت را می توان از موضوع آن درک کرد.وقتی موضوع علمی، مقدس باشد، طبیعی است که ذات نیز تابع آن خواهد بود.سرشت تربیت انسانیت است، آدمیت و جوهره آدمی است.

چنین سرشتی به دنبال احیای ارزش های انسانی است.طبیعت او با حیوانیت منافات دارد.تربیت در طول حیات خود تنها زنده نگه داشتن انسانیت و پایداری آن را خواستار بوده است.ماهیتی که در آن، تمام ارزش ها و معیارهای بهزیستی، نهفته است.

تربیت با معرفی ماهیت خود تلاش می کند تا اعتماد عمومی را به خود جلب نماید.گرچه نیازهای آدمی در طول حیات باعث گرایش شدید به تعلیم و به دنبال آن تربیت شده است اما، این آشکاری کار است و در نهان، ماهیت آدمی است که حرف اصلی را می زند.

ماهیت تربیت را می توان از اهداف آن نیز درک نمود.وقتی تغییر و تحول سرآغاز آن ها تعیین می گردد و نهایت تلاش برای رسیدن به رشد و تکامل معین می شود آنگاه، ماهیت و ذات آن نیز تعیین شده تعریف می شود.

سعادت بشری، پیشرفت انسانی، رسیدن به تحول آدمی، تغییرات ماهیتی، دستیابی به توفیق، بهزیستی، صلح، صفا، دوری از زجر و رنج، حذف فقر و تهی دستی، زندگی آرام، همکاری و رفع نیاز های انسانی، احترام به همنوع، ارجاع جنگ و خونریزی به زباله دانی، ماهیتی است که تربیت را معرفی می کند.

ماهیتی که می تواند بسیاری از ذات های ساختگی را اصلاح کند، در زندگی روزمره آدمی تاثیر گذارد، معادلات ظالمانه را به هم زند، دوستی و صمیمیت را جایگزین خود بزرگ بینی و زور نماید و در نهایت آدمیت آدمی را مستجکم نگه دارد، نشان می دهد که تربیت علمی کلی است و پایه گذار بسیاری از علوم متعارف است.

پس،تربیت ماهیتی اصلاح طلبانه دارد.تربیت دانان باید آن را به عنوان مانوری بزرگ در تعامل خود در نظر گیرند.تمام مسئولان تربیتی باید خود را در قله افتخار احساس نمایند.جایگاهی که با ماهیت تربیت انعکاس می یابد و با تلاش های آن ها، به ثمر می رسد.میوه تربیت، رشد ماهیتی است که در درون آن وجود دارد.

حرکت های تربیتی بدون نگرش ماهیتی به بیراهه کشیده می شوند.این ماهیت را بیش از دیگران، می بایست، دست اندرکاران تربیت، بر آن، تاکید نمایند.عدم آگاهی از ماهیت تربیت ممکن است منجر به شکست تربیتی گردد.امری که بارها در زندگی انسان ها روی داده است.

متربی

معنای لغوی:در فرهنگ های مختلف معانی متفاوتی نگاشته شده است.در دهخدا برابر با غذا دهنده، کسی که غذا می دهد و می پروراند و آن که می پروراند و تربیت می کند.(رجوع شود به تربی).در تربی برابر با پروردن، غذا دادن کسی را،غذا دادن کودک را ذکر شده است. در معین برابر با پرورش دادن و در عمید، اسم عربی و قدیمی که برابر با پروردن و پرورش دادن است.

تعریف:(educated)در تعاریف مختلف تنها با واژه تربیت، معانی و توضیحاتی داده شده است.بیشتر آن ها "فردی را می دانند که تحت تربیت والدین یا معلمین و یا مصلحان اجتماعی قرار دارد".

توضیح:باید پذیرفت که واژه متربی دارای تاریخچه طولانی در نظریات تربیتی نیست و بیشتر با واژه ی "شاگرد"مورد استفاده قرار گرفته است.ما این مطالب را برای توضیح و برداشت بهتر خواننده بدین شکل مطرح می کنیم .

در روند تربیت یک تربیت کننده داریم که به قصد رشد و تغیر در فرد یا افراد، کوشش هایی را انجام می دهد.این فرد با توجه به واژه تربیت، مربی نامیده می شود و فرد یا افراد زیر دست یا تحت تربیت،متربی یا متربیان نامیده می شوند.

بنابراین باید متربی را هر فردی بدانیم که با قصد و منظور و برای رسیدن به اهداف،تغیر،تحول و تکامل مورد توجه قرار می گیرد.اینکه چه کس یا کسان قصد این اهداف را دارند؟ مهم نیست اما باید این را تاکید کنیم که متربی تنها یک طرف این کوشش است که در شرایط متفاوتی زندگی کند.

جنس یا سن او تنها نشان دهنده میزان این تغییرات است و تاثیری در نیازمندی به تربیت ندارد.همه به تربیت یا رشد نیازمندند اما ممکن است بعضی به زمان های بیشتری اجتیاج داشته باشند.متربی باید با برنامه، شامل روند مستمری گردد.

شاید لازم باشد که این نکته مورد تایید قرار گیرد که بهترین نوع تربیت را باید در میان افرادی دید که از این واژه برداشت مناسبی دارند و گاه خانواده ها نیز از آن غافلند و ممکن است آن را با ادب که نوعی قانون آموزی است، یکی بدانند.

متربی با برنامه مورد تغییر قرار می گیرد.او ابتدا با توانایی هایی که دارد، مورد توجه بوده و سپس با تلاش و کوششی که ممکن است در دوران های مختلف برای همان فرد متفاوت باشد، به تغییرات مورد نظر دست یابد.

این تغییرات در واقع نوعی ابتدای کار محسوب می شوند.تغییراتی که باید زمینه رشد انسانی را مهیا سازند.متربی شخص است، آدمیزاده است.انسان است و شامل حیوان نمی شود.ما متربی را بر خلاف بسیاری که شامل حیواناتی مانند اسب و یا شیر می دانند، صحیح نمی دانیم.

متربی فردی است که می تواند رشد یابد، به قله های تعالی برسد و خود را از آن چیزی که هست به آن چیزی که می تواند باشد، برساند.بنابراین، دارای اهدافی است که همه، جنبه انسانی دارند.تحصیل باید نشان دهنده کوشش های انسانی او باشد و همین طور، نتیجه علم آموزی او در خدمت آدمی و آدمیزاده ها گردد.

متربی شخصی است که قادر به رشد می باشد و مربی می کوشد تا او را به آن هدف برساند.بنابراین، تعریف شاگرد هم می تواند متربی تلقی گردد اگر هدف از آموزش های او رسیدن به تغییراتی در جهت رشد و تعالی باشد.اگرتنها انتقال دانستنی ها باشد، ذکر "شاگرد "بودن کافی است.###

متعلم

معنای لغوی:در فرهنگ عربی،فارسی به معنای یادگیرنده، فرهیخته و تحصیل کرده است.

فرهنگ عمید آن را "کسی که علم و هنری را از دیگری فرا می گیرد، دانش آموز" معنا می نماید.معین فقط به کلمات، طالب علم و آموزنده اشاره می کند.

دهخدا آن را برابر با تصمیم گیرنده،یعنی تلمیذ و شاگرد، آموخته شده و پند داده شده و آموزنده وطالب علم، آموزنده، یاد گیرنده و تصمیم گیرنده می داند.

تعریف:(trainer)در اکثر فرهنگ های علوم تربیتی از واژه های فراگیر، دانش آموز و دانشجو استفاده شده است. در تعاریف کلی همه دارای نظریات نزدیک به هم هستند و شاگرد یا متعلم را چنین تعریف می کنند: "فردی که برای کسب علم و دانش تلاش و کوشش می نماید"

توضیح:برای توضیح بیشتر بهتر است از دو واژه معلم و مربی یاری جوییم.در کنار معلم, متعلم نیز معنا می یابد.چون کار معلم با آموزش و انتقال معلومات است بنابراین متعلم هم کسی است که آموزش داده می شود.حال این یادگیری در چه جنبه ای است؟ همان اصل موضوعی است که باید توضیح داده شود.

متعلم با توجه به اهداف خود به دنبال کسب علم و دانشی است که منجر به کسب مدرکی می شود.او می تواند در دوران کودکستان، دبستان، دبیرستان و یا دانشگاه به این امر اقدام نماید.آموزش در واقع همان دانستنی هایی است که معلم برای کسب آن در اختیار شاگرد یا متعلم قرار می دهد.

بنابراین هدف اصلی در تعلیم کسب دانش است.نوع دانشی که قرار است آموخته شود نیز متفاوت خواهد بود.اینکه ایا این کسب با هدف تغییر و تحول او انجام می گیرد یا نه؟ باید گفت که کوشش های معلم هرگز دارای این صفت نیست.

یعنی اینکه معلم معلومات را در اختیار فرد قرار می دهد و این فرد است که باید آن را کسب نماید.معلم خود را موظف به ایحاد تغییر نمی داند.کار او ایجاد بستر لازم برای دانش آموزی است.آیا این علم تا چه اندازه در رشد و تعالی او تاثیر گذار است را هرگز دنبال نمی نماید.

با سنجش معلومات دانش آموز، معلم توفیق خود و او را معین می نماید.او از روش هایی استفاده می کند تا این انتقال را بهتر انجام دهد.متعلم فردی است که تابع برنامه های معلم و آموزشگاه است.دادن امتحان برای نشان دادن میزان موفقیت، وظیفه اوست.متعلم باید حداکثر موضوعات را به ذهن بسپارد و اگر کاربردی برای او دارد، باید انجام دهد.

بنابراین این توصیف، متوجه می شویم که متعلم تنها با برخورداری از بهترین معلمان می تواند بیشترین معلومات را کسب نماید.معلمان نمی توانند خود را موظف به تاثیر این معلومات در تعالی بدانند.البته مخالفتی هم با آن ندارند اما در برنامه های آن ها نیست.

متعلم باید حافظه خود را از دروس انباشته نماید.در برابر سئوال های مهم، عکس العمل نشان دهد و خود را یادگرفته معرفی نماید.برنامه های مدرسه را مو به مو اجرا کرده و بر اساس برنامه های پیش بینی شده، حرکت نماید.

معلم خود را مقید به رساندن فرد به بالاترین درجه پیشرفت نمی داند.هر کس مسئول خود است و متعلم باید با کوشش های شخصی به کسب علم و دانش بپردازد.آنچه مهم است انتقال علم و دانش، افزایش معلومات و انباشت دانستنی هاست.

اگر در جهان امروز افرادی یافت می شوند که از تحصیل خود پشیمان هستند به این دلیل است که آموخته ها نتوانسته اند به رشد و تعللی ان ها کمک کنند.متعلم باید متربی شود تا به رشد و تعالی برسد.البته متعلم بودن لازمه و مقدمه متربی بودن است.علم بدون عمل همان افزایش دانستنی های بدون کاربرد است.

محیط

معانی لغت:دهخدا:مقابل محاط. اسم فاعل از احاطه. (کشاف). فراگیرنده. درگیرنده و احاطه کننده .
معین: ، فراگیرنده ، احاطه کننده ،پاره خطی که دور سطحی را فرا می گیرد، آگاه و باخبر.
عمید:جایی که انسان در آن زندگانی می‌کند اعم از کشور، شهر، جامعه، یا خانواده.، احاطه‌کننده؛ فروگیرنده.، خطی که دور دایره را فراگیرد.، شکلی که شکل دیگر داخل آن قرار گرفته باشد.

تعریف:محیط(environment) دارای تعاریف زیر است.

الف: یک مفهوم عمومی است که همه اوضاع، نیروها و احوالی که از راه محرک هایی در فرد اثر می کنند و از آن ها متاثر می شود، اتلاق می کنند.

ب: پدیدارهای فیزیکی، شیمیایی،بیولوژیکی و اجتماعی است که از خارج در موجود زنده اثر می کنند.به طور کلی عوامل و نیروهای خارج از فرد که می توانند در رفتار او موثر واقع شوند.

توضیح:انسان موجودی تاثیر پذیر است.تغییر و تحول در ذات انسان نهفته است.در زندگی اجتماعی نیز خواهان پیشرفت و تعالی است.در اصل، تربیت بدین منظور به وجود آمد که تاثیر پذیری انسان را مد نظر داشته باشد.تاثیراتی که فرد می پذیرد ممکن است از جهات مختلفی باشد.محیط یکی از این عوامل است.

تاثیر آن بر تغییرات و تاثیر پذیری به اندازه ای است که گروهی طرفدار آن شدند و به حد افراط، تمام تغییرهای انسان را ناشی از ان می دانند.مکتب محیط گرایی را تشکیل دادند که می گوید محیط طبیعی یا زیستی یا روان شناختی و یا فرهنگی است که در رشد تکامل موجود زنده به ویژه انسان و ترکیب و رفتار آن اثر می کند و از تاثیر وراثت می کاهد.

منظور ما از محیط در تربیت تمامی امکانات یا مکان هایی است که از فرد جدا هستند.بر این اساس جامعه، خانواده، محله، دوستان، همسالان، مدرسه، شهر، تلویزیون، مجله ها و روزنامه ها را شامل می شوند.

از این نظر، تربیت عوامل خود را به چهار شکل مطرح می نماید.اول فرد با تمامی ویژگی ها دوم خانواده با افراد و عوامل سوم همسایگان و محل و چهارم دوستان و همسالان.بنابراین تربیت نیک می داند که محیط می تواند دارای دو نقش متضاد باشد.

از یک طرف سرعت دهنده و یاور تربیت دان و از سوی دیگر مانع ساز و مزاحم روند تربیت که هر دو برای تربیت دان مهم و قابل بررسی هستند.محیط اجتماعی از طریق باورها و سنت ها تا حدود زیادی مداخله گر است.

این مداخله می تواند مثبت و از نوع یاور باشد مانند باورهای درونی یک جامعه به پیشرفت اجتماعی و از سوی دیگر می تواند مانع بزرگ محسوب گردد و آن نیز از طریق قوانین و یا باورهاست.محیط را باید مورد نظر قرار داد.ما اعتقاد داریم که با اصلاح جوامع می توان موفقیت های بزرگی در رشد ایجاد نمود.

تاثیر محیط بر تربیت از نظر ما امری بدیهی و قابل قبول است اما نمی توان آن را تنها عامل محسوب داشت.محیط یکی از انواع عامل هاست و در کنار سایر عوامل مانند ژن، ذات افراد، فرهنگ، برنامه ها، روش ها و امثال آن بر روند تربیت تاثیر گذار است و باید آن را جدی گرفت.

مربی

معنای لغوی:در فرهنگ لغت حسن عمید تنها به دو کلمه اشاره شده است،پرورش دهنده ،پرورنده.

تعریف:در تعاریف متخصصین علوم تربیتی دو تعریف جداگانه مد نظر قرار گرفته است.

اول:شخصی را گویند که در اصول نظری و عملی تربیت متخصص است.این اصطلاح اغلب بر معلمان و اساتید سازمان ها یا مراکز تربیتی اتلاق می شود تا از سایر معلمان مشخص شوند.

دوم: متخصص در علم آموزش و پرورش(pedagogy) را گویند.

توضیح:در تعاریفی که ارائه گردید به نوعی میان معلم و مربی تفاوت چندانی وجود نداشت.اگر چنین تصوری درست است نیازی به بیان واژه های متمایز نیست.بنابر این تصور، می توان افراد آموزش دهنده را مربی نیز نامید.

در دنیای ورزش، به کار گیری کلمه مربی، بیشتر از معلم است به طوری که گاه، نام معلم هم فراموش می شود.برای پرورش اسب از کلمه مربی استفاده می گردد و در رشته های ورزشی نیز همین کلمه دارای کاربرد است.مگر مربی آموزش نمی دهد پس چرا معلم نامیده نمی شود؟

توضیح ما در باره مربی بدین شکل است که"مربی شخصی است که توانایی های افراد را ضمن کشف،پرورش می دهد.در حالی که معلم فردی است که آگاهی های فرد را افزایش می دهد.درست است که دانایب و مجموعه یادگیری افراد باعث رشد می گردند اما همیشه این رویداد اتفاق نمی افتد.

به طور مثال، وقتی افراد آگاه و وارد به دزدی، ماهرانه ترین اعمال را انجام می دهند به هیچ عنوان رشد یافته نیستند.رشد تنها زمانی است که فرد به سمت ویژگی های انسانی نزدیک تر شود.بنابراین، افراد دزد و ماهر، دارای معلمینی ماهر بوده اند اما مربی نداشته اند.

منظور ما از مربی هرگز معلم نیست.مربیان کسانی هستند که در روند تربیت فرد دارای نقشی برجسته هستند.به زبان ساده، کسانی که توانایی های افراد را از حالت داشته ها به تحول و تکامل نزدیک تر می کنند، مربی محسوب می شوند.

در روند تربیت، آموزش تنها یاور و کمک دهنده و زمینه ساز رشد است و دانستنی ها به تنهایی نمی توانند رشد ایجاد نمایند.مربیان در جریان تربیت با استفاده از آگاهی ها، زمینه های حرکت به سوی رشد انسانی را مهیا می سازند.

اگر مربی برای افزایش آگاهی و اطلاعات نیز کوشش می نماید، هدف او از آموزش تنها آموزش نیست بلکه تربیتی است که از قبل برنامه ریزی شده است.رشد انسانی و رسیدن به پیشرفت های متعالی و متکامل،هدف اصلی مربیان است.

در کلاس درس، کار معلم انتقال دانستنی ها و جهت دهی شاگرد به سمت فراگیری است اما اگر تنها همین باشد که متاسفانه در نظام های آموزشی مختلف همین است، موفقیت در مدرک محدود می گردد و حتی ممکن است، استفاده از داناییبرای رسیدن به مقاصد شخصی باشد.

پزشکی که با سال ها تلاش در مراکز آموزشی، دارای تخصصی در یک رشته مورد نیاز آدمی است.اگر دست به قتل های تعیین شده بزند و یا حقایق قتل را با دادن آگاهی های نادرست مخفی نگه دارد، تربیت نیافته محسوب می گردد.کار او به هیچ عنوان نشان دهنده رشد انسانی نیست.

نتیجه این نگرش آن است که بدانیم،مربی فردی رشد دهنده در صحنه های تربیتی است.کسی است که داشتن دانایی را تمام شده نمی داند و می کوشد تا افراد را که به اصطلاح متربی نامیده می شوند، به سمت ترقی و تعالی انسانی سوق دهد.توفیق یک مربی، رسیدن هر چه بیشتر به ویژگی های انسانی است.ویژگی هایی که تنها به وسیله رشد تربیتی به دست می آیند.

مرجع

معنای لغوی:دهخدا:جای بازگشتن، جای برگشت، جای بازگشت را مطرح کرده است.

معین: محل بازگشت ، محل رجوع، شخص یا مقامی که می توان برای درخواستی به نزدش رفت، معنا نموده است.

عمید: چیزی که برای کسب اطلاعات به آن مراجعه می کنند، مجتهد جامع الشرایطی که در زمینه امور دینی، اطلاعات کامل دارد، محل بازگشت، بازگشتن معنا نموده است.

تعریف:مرجع(authority) مبدا تسلیم به قضیه ای بر اساس اطمینان به صاحب آن.

توضیح:هر حرکتی در آغاز خود با دستورالعمل هایی روبروست.چگونگی حرکت، جهت، سرعت، مقصد، کاهش و یا افزایش شتاب و رعایت استانداردها از جمله این دستورهاست.حرکت دهنده هر کسی که باشد توفیق خود را در رعایت آن ها ارزیابی می کند.

تربیت نیز به دلیل داشتن حرکت، از این قاعده استثنا نیست.سئوال عمده ای که ممکن است مطرح شود این است که این دستورات را چه مرجع یا مبنایی صادر می کند؟اگر در طول فعالیت ها با مشکل یا مسئله ای رویرو شدیم، چه مرجعی آن را اصللاح می کند؟

بدیهی است که تربیت نیز دارای آغازینی برای پایان دادن است.کاری تخصصی است که دارای سلسله مراتب حرفه ای است.هر کسی نمی تواند مانند دیگری باشد.افراد با تجربه و یا کم تجربه مانند هم موفق نمی شوند.

باید این امر پذیرفتنی باشد که تربیت به مرجع و یا بهتر است گفته شود مراجع نیازمند است.مراجع تربیت دارای اشکال مختلفی است.تابعی از نوع تربیت است و محتوای دانستنی های آن را همین گرایش های تربیتی تشکیل می دهند.

تربیت دینی، محتاج به مراجع دینی است در حالی که تربیت جسمانی به متخصصین بدن و رشد بدنی نیازمند است.در معنای دیگر، شکل گیری انواع تربیت،مراجع همان شکل را خواستار است.نباید فردی خود را تمام و کمال مرجع مورد اعتماد معرفی نماید.هر کسی را بهر کاری ساختن، درست است.

طبیعی است که برای پرداختن به این موضوع نیازمند به توصیف کلی نیز هستیم.تمامی مراجع به هر شکل، باید دارای ویژگی های خاصی در تربیت باشند.به زبان ساده، نوع تربیت باعث جدا شدن افراد از اصل تربیت نمی گردد.

مراجع در کل باید افرادی تربیت یافته و به حد اعلی رشد رسیده باشند.علت این قضیه واضح است.دادن مسئولیت به کسانی که خود موفق به تعالی نشده اند، اشتباهی بزرگ در تربیت محسوب می گردد که نمونه های آن در طول تاریخ به مرور روی داده است.

تمام عوامل تربیت باید خود را موظف به مراجعه به افراد خاص نمایند.افرادی که ما آن ها را مراجع می نامیم و دارای رشدی در حد اعلی، دانایی در بالاترین شکل ممکن، ذوق و ظرافت، صبر و تحمل، ژرف اندیش و منطقی، انسان دوست و نوع خواه، مشکل گشا و حلال مسائلند.

باید برای مراحع در امر تربیت حساب ویژه ای گشود.آن را در تلاش های تربیتی مهم دانست و برای اجرایی شدن، تعامل با آن ها برنامه ریزی نمود.بسیاری از توفیق های امروز بشر در زمینه تربیت، همین مراجع های تخصصی و رفع مشکلات احتمالی است.مراجع در موفقیت تربیت نقشی اساسی دارند.

مشورت

معنای لغوی:دهخدا شور و کنگاش و کنگاج، سگالیدن با یکدیگر ، رای زدن با هم و شور معنا نموده است.

معین: صلاح اندیشی، رایزنی معنا کرده است.

عمید: صلاح اندیشی، رایزنی، کنگاش، کنگاج را مطرح نموده است.

تعریف:مشاوره(counseling) بستگی و رابطه میان شخصی که می خواهد به دیگری در مشکلات خود شناسی، شغلی و آموزشی کمک کند و این کمک به وسیله مصاحبه های شخصی بعد از گردآوری معلومات و حقایق مربوط به آن شخص و مطالعه آن ها انجام می گیرد.

توضیح: بدون شک مشورت کردن در تمام جریانات زندگی نقش اساسی بازی می کند.در تربیت هم این واژه کاربرد های وسیعی دارد اما با این تفاوت که نکته مهم آن، استنباطی است که از آن می شود.

به طور مثال خیلی از افراد مشورت را "درمان" می دانند در حالی که این چنین نیست.در بعضی از مواقع به خصوص در اجتماع اولیه، مشورت را پذیرش نکات مطرح شده تلقی می کنند.گاه اتفاق افتاده است که طرف مورد مشورت از اینکه به نظرات او عمل نشده، ناراحت شده است.

باید این را مورد تاکید قرار دهیم که مشورت تنها نظر سنجی و شنیدن دیدگاه های دیگران است و به معنای پذیرش تمامی ان ها نیست وگزینش در مشورت حرف اول را می زند.این امر در تربیت بسیار مهم تر از سایر موارد است.

شنیدن دیدگاه ها در تربیت جنبه تخصصی دارد.وقتی رشد مد نظر باشد، طبیعی است که مشورت در این مورد تنها با کسانی است که مفهوم آن را بهتر از دیگران درک می کنند.مشورت در حل مشکل های تربیتی نیز همین معنا را داراست.

تربیت دان هیچگاه خود را از مشورت کردن بی نیاز نمی داند اما نیک می داند که تنها همفکری علمی محسوب می شود که در نهایت، گزینش نظریه ها روی می دهد.افراد مورد مشورت هم به دلیل داشتن تفکر علمی به دنبال تحمیل نظریه های خود نیستند.

در تربیت، مشورت، جنبه یاری دارد بدین معنا که تربیت دان و یا مربی با مطرح کردن مسائلی سعی می کند تا راه حل هایی را بیابد و یا بکوشد تا میزان رشد را افزایش دهد.طبیعی است که همه نظرها دارای چنین ماهیتی نیستند

جریان تربیت باید مشورت را جزئی از روند خود به حساب آورد و هیچ دست اندرکار تربیتی نباید خود را برتر و کامل تر از دیگران بداند.مشورت با والدین برای تربیت کودک در مدرسه، امری لازم و ضروری است کما اینکه همین روند را باید والدین با معلمان خود داشته باشند.

مشورت باید همراه با همدلی، اخلاص، امیدواری، همفکری، اشتراک مساعی، همکاری و صمیمیت باشد.مشورت باید در تمامی سطوح تربیت مورد تاکید قرار گیرد تا بدین وسیله نوعی همدلی و احترام متقابل، ایجاد کند.

معرفت

معنای لغوی:برای این واژه عربی، تمامی معانی مشابه است.معین آن را شناسایی,علم، دانش و دهخدا نیز، شناختگی، شناسایی و شناخت و سایر معانی هم تنها شناخت چیزی را به آن اضافه کرده اند.

تعریف:معرفت(knoweldge)مجموعه وقایع،خقایق، منادی و معلومات متراکمی که عقل بشر آن ها را احاطه کرده است

- -نتیجه فکر انسانی.

- ادراک یقینی خقایق که تردید نا پذیر می باشد و این معرفت ممکن است از راه بدیهی بودن موضوع یا تجربه یا استدلال و یا همه این روش ها بدست آید.

- به آن قسمت از اطلاعات شخصی گفته می شود که با حقایق به دست آمده مطابقت دارد.در این میان از وازه های مشابه ای مانند معرفت مستقیم، شناختی،تحربی، عاطفی، بی واسطه و پیش تجربه هم سخن به میان آمده است.

توضیح: معرفت را باید یک عمل مشخص برای نشان دادن نوعی فعالیت برشمرد.برخلاف بسیاری از توانایی ها که به شکوفایی نیازمندند، معرفت حاصل فعالیت های توانایی هایی است که شکوفا شده اند.معرفت مجموعه ای از دانستنی هایی است که طی کوشش های آدمی به دست می آیند.

در جریان تربیت باید کوشید تا برای رسیدن به رشد، مقدماتی را ایجاد نمود.بدیهی است که دانستنی ها مهم ترین این مقدمات هستند.شکوفایی توانایی هایی مانند فکر، عقل، هوش و حافظه، راه را برای توفیق هموار می نمایند.معرفت را باید دریافت و هرگز نباید تصور دادن را کافی دانست.

کسب معرفت کوششی است دو طرفه که یک طرف آن معلمینی که با راهنمایی های خود می کوشند و در طرف دیگر فراگیرانی که باید آن را دریافت نمایند.بنابراین برای توفیق در هر سو باید کوشش را اصل دانست.

معرفت گرفتنی است.دانستنی هایی است که باید با جست و جو، آن ها را یافت، آگاهی هایی است که باید با ارزش ها، انتخاب نمود و در نهایت مجموعه ای از یادگیری ها که یاور فرد در رشد و تعالی است.کار تربیت تنها به منظور رشد، فعال می شود.

رشد بدون معرفت امری بیهوده و در عین حال غیر منطقی است.معرفت گیر باید بکوشد و تلاش نماید تا سریع تر و با معناتر بدان برسد.رسیدن به مراحل مختلف تغییر و تحول بدون دستیابی به معرفت، امکان پذیر نمی گردد.

کسب معرفت، راه را برای رسیدن به مراحل بعدی باز می کند.کسانی که می خواهند پله های رشد را درست طی نمایند باید بکوشند تا تئوری های آن را که همان معرفت باشد، کسب نمایند.رابطه میان معرفت و رشد تربیتی، مستقیم و بلاواسطه است.

کوشش های بی توقف، با منطق، دقت وار، ظریف، هدفدار و خستگی ناپذیر، منجر به کسب معرفت های مورد نیاز می گردد و به دلیل اینکه دارای اهداف معین انسانی است، منجر به تعالی می گردد.معرفت را باید کسب نمود و با تلاش و کوشش، درونی کرد.معرفت زود گذر تنها نوعی رفع تکلیف در نظام های ناموفق آموزشی است و رشد و تعالی مورد نظر تربیت را ایجاد نمی نماید.

معرفت را باید واژه ای مهم در روند تربیت دانست، روندی که قصد ایجاد رشد در افراد را دارد و معرفت مقدمه آن در این زمینه است.شکل گیری درست معرفت باعث موفقیت در رشد انسانی می شود.معرفت امری گرفتنی است.

معلم

معنای لغوی:از نظر فرهنگ لغت معلم برابر با تعلیم دهنده، آموزاننده، آموزگار است.

تعریف:(teacher)برای معلم از نظر تربیتی تعاریف زیر قابل تامل هستند.

الف:کسی که به منظور آموزش معین به یک عده دانش آموز یا دانشجو در یک موسسه تربیتی، استخدام می شود.

ب: کسی که دوره تربیت معلم را گذرانده باشد.در کنار این تعاریف به واژه های دیگری مانند، معلم راهنما، معلم سیار، معلم علی البدل، معلم کلاس، معلم مبتدی ،معلم ناسازگار، معلم نوآموز و معلم ویژه برخورد می کنیم که هریک تعاریفی از این معلمان را ارائه می نمایند.در ادامه، معلمی را گاه تخصصی می داند و معلم ویژه را چنین تعریف می نماید"معلمی را گویند که موضوع ها یا مواد مخصوصی را تدریس می کند که سایر معلمین در آن قسمت آمادگی ندارند مانند هنر، موسیقی و تربیت بدنی"

توضیح:شکی نیست که معلمی با تدریس دارای نزدیکی بسیاری است.کسی که خود را مقید به انتقال دانسته های خویش به شاگردان می داند.در کلاس درس دارای فعالیت هایی است و برای اینکه مطمئن شود که کار او با موفقیت همراه بوده است خواهان عکس العمل شاگردان، تحت عنوان "امتحان"است.تئوری و آموزش همین بخش بیشترین وقت را به خود اختصاص می دهد.

معلم که با علم همراه است، آموزگار که با آموزش قرابت دارد، مدرس که با تدریس عجین شده است دارای یک معنا و مفهوم هستند.از نظر ما کسانی که در بخش تئوری فعالیت می کنند مانند مربیان نیستند زیرا تنها خود را محدود به چمدان دانسته های خود می نمایند

ما وجود آن ها را البته که لازم می دانیم و بودن را امری مهم و حیاتی نه برای کل تربیت که برای مقدمه کار مفید می شناسیم.از نظر هایی باید این معلم را مانند مربی، ندانست زیرا با اتمام کلاس درس و دادن امتحان، وظیفه او تمام شده است.

برای بسیاری از معلمان تنها انتقال و البته به صورت بیشترش آرزوست و در مورد اینکه این دانسته ها تا چه اندازه در رفتار و کردار تاثیر گذاشته است،عکس العمل نشان نمی دهند.بعضی به شدت اتمام کلاس را پایان وظیفه خود تلقی می نمایند.

ما نیز این نظر را قبول داریم البته نه به عنوان اینکه این ایده درست است بلکه به دلیل اینکه از معلم انتظار بیش از این نداشتن در جامعه ، روی می دهد را مورد تایید قرار می دهیم.می دانیم که آموزگاران ابتدایی در کلاس، کار خود را با جدیت پی می گیرند.آموزش حروف و یا کلمات برای آن ها، اهداف اصلی و به اصطلاح، پایه ای است.

شاید عدم تعهدی که معلمین امروز در بسیاری از کشورها در باره تربیت دارند و یا معنای آن را همان آموزش در نظر می گیرند، به دلیل همین طرز تفکر باشد.تربیت را در نهایت حدش، همان آموزش تلقی می نمایند که این معنا یابی بسیار خطرناک است.

آنچه ما بدان اعتقاد داریم آن است که معلمی را باید از مربی گری جدا دانست نه برای اینکه آن دو را شخصیت متضاد معرفی کنیم بلکه بدین دلیل که تدریس، تربیت نمی شود.ما تدریس را مقدمه و لازمه رشد تربیتی قلمداد می نماییم.

اگر معلمین بتوانند نقش مربی را نیز بازی نمایند که حد اعلی آرزوست اما چون چنین رویدادی در روش ها موجود نیست و واقعیت نیز تاکید بر تئوری در کلاس است لذا آن را یاور در تربیت تلقی می نماییم.معلمی به دنبال انتقال دانستنی هاست و یادگیری مطالب نهایت اهداف ترسیم شده است.

در روند تربیت وقتی با واژه معلم روبرو می شویم نباید انتظار رشد سریع را داشته باشیم.شاید بهترین دلیل عدم توجه به تفاوت های فردی در آموزش باشد.معلم آنچه را که صلاح می داند برای همه ارائه می کند، هرکس به اندازه ای که می تواند از آن ها برداشت می نماید.

تفاوت های نمره ای نشان دهنده تفاوت های آگاهی ها می شود.یادگیری تنها به صورت عملی برای مربی رشد محسوب می گردد و چون چنین حالتی در کلاس های درس مدنظر نیست لذا باید میان معلم و مربی تفاوت قائل شد و معلم را آموزش دهنده محسوب داشت.