ناتوانی
معنای لغوی:دهخدا: مرض، علت، بیماری، رنجوری، دردمندی، صفت ناتوان.
عمید: بی زوری، ضعف، رنجوری.
معین: عاجزی، ضعف، مرض، فقیری.
تعریف:ناتوانی( debility ) و ( disability) دارای تعاریفی مانند:
- ضعف در تمام یا یک قسمت از بدن به ویژه نداشتن نیرو برای انجام دادن وظایف حیاتی.
- آسیب یا نقصی که در یکی از اعضا ی بدن به ویژه اعضای حسی به وجود می آید.
- تلف شدگی یا فقدان یک یا چند عمل و کنش در نتیجه آسیب ساختی موجود زنده.
توضیح:تربیت از نظر مفهومی به فعالیتی گفته می شود که باعث رشد و تعالی توانایی های فرد می گردد.توانایی یا استعداد در درون انسان قرار دارد و تربیت با کشف آن ها می کوشد تا به فعل تبدیل نماید.
در بسیاری از نوشته های تربیتی واژه توانایی جزئی از نکات مهم است اما باید توجه داشت که در درون هر واژه ای ضد آن نیز باعث توجه و دقت می گردد.باید دانست که در جریان تربیت تنها نمی توان بر توانایی ها تاکید داشت زیرا بسیاری از افراد یافت می شوند که ناتوان و عاجز در فعالیت ها و یا رشد هستند.
خیلی از افراد در زمینه های مختلف ناتوانند و حتی در تربیت دانان نیز یافت می شود که ناتوان در انواع روش ها و یا برنامه ها و حتی در اجرا باشند.باید برای ناتوانی نیز بابی باز شود و افراد متخصص، زاویه های متفاوت آن را بررسی نمایند.ناتوانی، حقیقتی غیر قابل پنهان است.باید برای تبدیل آن به حداکثر توانایی، کوشش و تلاش نمود.
عجز در درک یا فهم مطالب به وفور یافت می گردد.بسیاری از گفته ها درست برداشت نمی شوند.آنچه گفته می شود بالاتر از توانایی فرد است.باید این نکات را جدی گرفت.گذشت از آن ها و بی اهمیت نگاشتن ممکن است خطرات جبران ناپذیری داشته باشند.
تلاش اولیه تربیت باید کشف توانایی ها و به تبع آن، ناتوانایی ها باشد.درست است که اندازه گیری های روانی می توانند کمک شایانی در این زمینه نمایند اما باید این خطر را نیز داشته باشند که در حد تئوری باقی بمانند و تربیت دانان آن ها را جدی نگیرند.
ناتوانایی های اولیه از درون خانه و خانواده معین می شوند.اگر نمادهای این ناتوانایی بروز نمایند، بهتر می توان نسبت به پرداختن درست آن ها، اقدام نمود.کار والدین در وهله ی اول تبدیل توانایی ها به عمل است که متاسفانه در دوران فرزند سالاری امروز، مورد غفلت قرار می گیرد.
انجام دادن کارهای شخصی فرزندان، عدم توجه به توانایی ها در لباس پوشیدن یا درس خواندن، انجام دادن تکالیف فرزندان در دوران اولیه تحصیل و ناز پروری آن ها، نمونه هایی از این موارد است.شاید بسیاری از باورهای فرزند بر ناتوانی از این قضایا ناشی شوند.
شناخت ناتوانی، کشف آن، تلاش برای رفع و اصلاح، مشاوره با اهل علم برای یافتن راه حل ها، تاکید بر توانایی ها برای کمک به احساس قدرت در رفع مشکلات، دادن مسئولیت های مختلف، کمک به خودباوری افراد، کمک به فعالیت های فردی و در نهایت کنار گذاشتن توانایی ها با ناتوانایی ها، راه هایی است که پیشنهاد می شوند.
نتیجه
معنای لغوی:دهخدا: ماحصل کار، چیزی که از چیز دیگر حاصل شده باشد.
معین: حاصل، به دست آمده، نسل، زاده، سرانجام و عاقبت.
عمید: آنچه از چیزی به دست آید، فرزند نوه.
تعریف:نتیجه(result) نمود یا پدیداری که به دنبال یک پدیدار خاص دیگر پیدا می شود و غیر از آن رخ نمی دهد.اطلاعاتی که از یک تجربه یا بحث و تحقیق بدست آمده اند.
توضیح:یکی از معیارهایی که برای موفقیت در عمل در نظر می گیرند.حاصل و نتیجه آن است.تمام تلاش های انسانی برای آن است که بتواند به نتیجه ی مورد نظر برسد.طبیعی است که امیدواری به فعالیت ها هم از همین نکته به وجود می آید.
در تربیت این مسئله مهم تر از سایر فعالیت هاست.درست است که در اقتصاد، نتایج سودهی همانی است که برنامه ریز اقتصادی می خواهد و معیاری برای ادامه یا توقف در نظر گرفته می شود اما تربیت وضعیت متفاوتی دارد.
در سیاست نیز همین معنا نهفته است.در انتخابات، نتایج برای نمره دادن به فعالیت ها مهم تلقی می شود.برنده شدن، تایید درستی کارها به حساب می آید اما تربیت بدین شکل عمل نمی کند.در سایر موارد توجه به نتایج، اصل و اساس ارزشیابی محسوب می گردد.
تربیت نه اقتصاد است و نه سیاست، نه مطالعه روانشناسی و نه به دنبال پژوهش های پزشکی است.تربیت برای خود دارای ویژگی هایی است که منحصر به فرد می باشد.یکی از این موارد نگاه آن به نتیجه است.
نتایج تربیتی، هرگز به دنبال منافع فردی نبوده و نیست.نتیجه فعالیت ها، سوددهی و سودرسانی نیست.مادی و درآمدزایی نیست.گرچه ممکن است منجر به تمامی آن ها شود اما برای به وجود آوردن آن ها،سوق داده نشده اند.
نتیجه فعالیت های تربیتی، ایجاد تحول انسانی است.تمام فعالیت های تربیتی دارای چنین ویژگی هایی هستند.در ابتدای تربیت، یعنی خانه و خانواده، نا دوران تحصیل، این نتیجه گویای موفقیت یا عدم آن محسوب می گردد.نتیجه فعالیت های تربیتی باید منجر به رشد و تعالی انسانی گردد.هرچه جنگ و فساد کاهش یابد، نتایج تربیت، آشکار تر می شوند.
تربیت دانان جهانی از نوع باستانی تا دینی و معاصر نمی توانند نتیجه ای غیر از انسانیت و آدمیت را بپذیرند.درست است که راه های متفاوتی را انتخاب می کنند اما همگی بر انسان سازی تاکید خاص می نمایند.تربیت به دنبال نتایج خاص خود است.
نتیجه در تربیت به اندازه ای مهم و حیاتی است که سایر نتایج را در درون آن می سنجند.به طور مثال، سود دهی اقتصادی اگر منجر به ظلم و فساد گردد را رد می نمایند.تفاوتی که در این باب می توان بر آن تاکید نمود، عدم توقف فعالیت های تربیتی است. اگر نتایج به درستی حاصل نشوند، بهانه ای بر عدم فعالیت ها نمی گردد.
پس،تا انسان زنده است تربیت نیز ادامه حیات می دهد.در خانواده های مرفه مشاهده شده که وجود مال و اموال بهانه ای برای عدم فعالیت های اقتصادی گردیده است.شاید امری درست تلقی شود.نیازهای مالی با درامد های قبلی هماهنگی دارند و نیازی به حرکت ها احساس نشود، اما تربیت، اینطور نیست.
نتایج تربیتی تنها راهی برای ادامه و شدت بخشیدن به فعالیت های دیگر می شود.ما نتایج در تربیت را نقاطی برای اتصال به فعالیت های بعدی می دانیم.نتایج تربیت باید به سمت و سویی هدایت شود که آن ها را پربار تر از قبل نماید.
واقعیت
معنای لغوی:در معانی کلی شامل: مصدر ،واقع بودن، حقیقت داشتن،وجود خارجی داشتن، اسم عربی حقیقت یا وجود هستی.
دهخدا: حقیقت، وجود هستی.
معین:حقیقت ، حقیقت داشتن.
تعریف:واقعیت(reality) دارای تعاریف متفاوتی در فرهنگ علوم تربیتی است مانند:
- هر چیزی که وجود حقیقی دارد و خیالی و وهمی نیست.
- مفهوم متافیزیکی وجود.
- مجموع اوضاع و شرایطی که به وسیله جهان خارج در فعالیت موجود زنده تاثیر و نفوذ می کند.
در این میان، به واژه هایی مانند "سازش با واقعیت" ، "آگاهی از واقعیت"، "خود واقعیت،من واقعیت" ، "اصل واقعیت" و "آزمون واقعیت" برمی خوریم.
توضیح:واقعیت واژه ای آشنا در روند تربیت است.شاید بتوان آن را نوعی همراه اجباری و گاه توفیقی دانست.در جریان تربیت و کوشش های مربوط به آن، به خصوص رویدادها و خصوصیات، به مواردی برخورد می کنیم که ممکن است برای ما چندان قابل پیش بینی نبوده و حتی تلخ باشند.
واقعیاتی که در باره میزان هوش افراد وجود دارد ممکن است برای بسیاری شادی آفرین و نیز بعضی غم انگیز باشد.آنچه برای تربیت مهم است، واقعیت وجودی افراد در میزان رشد و تعالی است.شاید پذیرش آن برای همه ساده نباشد اما برای تربیت دان، یک "اصل" محسوب می گردد.
اصل از این نظر که تمامی کوشش ها بر اساس آن انجام می گیرند.واقعیت تاثثرات ژن در میزان رشد، شاید برای افراد شامل، مقداری سخت و گاه گریز پذیر باشد.واقعیت تفاوت های فردی در روند تربیت، بسیار یاور و کمک دهنده است.
اگر افراد بپذیرند که واقعیت همان چیزی است که هست، باید این را نیز بپذیرند که خود را با آن تطبیق دهند البته نه بدین معنا که کوشش های خود را متوقف نمایند.آرامش انسان ها در واقعیت پذیری است اما نه برای ماندن و قانع شدن در آن، بلکه، کوشش و تلاش برای رسیدن به حقیقت موجود است.
ما واقعیت را همان چیزی که "هست" تصور می کنیم و با آن چیزی که باید باشد، متفاوت می دانیم.روند تربیت، از واقعیت، جهت شناخت و راهنما، برای کوشش های بعدی استفاده می کند.درست است که بعضی از واقعیات قابل تغییر نیستند و گاه تلاش ها را مختل می نمایند اما تربیت خود را قانع به آنچه هست نمی داند و حداکثر وضعیت مطلوب را می نگرد.
واقعیت، واژه ای تربیتی برای نگاه کردن به امروز است، برای شناخت و پی بردن به موجودیت و داشته هاست.اگر این واقعیت، قابل تبدیل شدن به وضعیت بهتر در فردا گردد، بسیار مطلوب و در غیر این صورت، پذیرش آن و در واقع نوعی کنار آمدن با وضعیت مورد نظر خواهد بود.
این واقعیت که گنجایش هر فرد به اندازه توان اوست، برای تربیت دان نوعی برنامه ریزی است، اشکالی از انواع شکل هاست.نوعی توان پذیرفته شده در گذر روند است.بنابراین، واقعیت در تربیت همان چیزی است که فرد، امروز دارد گرچه ممکن است در آینده چیز دیگری را دارا گردد.
وراثت
معنای لغوی: دهخدا آن را میراث گرفتن، ارث بردن و ارث بردگی معنا کرده است.عمید برای آن میراث بردن و منتقل شدن صفات والدین به فرزندان از طریق ژن و نیز ارث بردن معنا کرده است.معین فقط به ارث بردن اشاره نموده است.
تعریف: برای وراثت( heredity) دو تعریف آمده است.
الف: انتقال صفات بدنی و عقلی از والدین به فرزندان از راه تولید نسل.
ب: مجموعه صفاتی که منتقل شده اند.البته در زیست شناسی انتقال صفات از والدین به فرزندان از طریق فام تن ها مطرح شده است.
توضیح:گروهی از نظریه پردازان در مقابل محیط گرایان قرار گرفتند و تغییرات انسانی را ناشی از وراثت ذکر کردند.بر اساس این نظریه، وراثت نقش اصلی را در ایجاد تحول و تکامل ایفا می کند.با توجه به اینکه برای تربیت تغییر ، تحول و در نهایت تکامل هدف اصلی است، می کوشد تا ابعاد مختلف نظریات را بررسی نماید.
تربیت تاثیر ژن ها زا رد نمی کند اما آن را تمام عوامل در نظر نمی گیرد.ابعادی از تغییرات می توانند ناشی از آن باشند،به ویژه، تغییراتی که به طور مستقیم تحت تاثیر ژن ها هستند مانند رنگ چشم، رنگ مو و شکل ظاهری که قابل تامل هستند.
تربیت دان موظف است تا اطلاعات خود را در این زمینه تکمیل نماید.تاثیراتی که بدون کوشش می توانند حاصل شوند را با سایر تلاش ها یکی نگیرد.وراثت امر مهمی است، قابل بررسی و نیازمند تحقیقات بیشتری است.
تربیت نیک می داند که کار آن، شکوفایی استعدادهاست.اگر این را یک اصل بدانیم، متوجه فرد در تربیت می گردیم.در این مورد، با پذیرش تفاوت های فردی که امری علمی محسوب می گردد، بدان نقطه می رسیم که افراد را مانند هم ندانیم.
همین نکته، راهنمای خوبی برای پذیرش وراثت در تربیت می گردد.افراد حتی در درون یک خانه نمی توانند عین هم باشند.درست است که والدین مشترکی دارند اما مشخص نیست که چه نوع ژنی منتقل می شود.
انواع اخلاقیات، توانایی های هوشی، علایق و حتی بعضی از عملکردها، ریشه ارثی دارند.نگرش تربیت دان به تفاوت ها باعث می شود تا روش های متفاوتی را انتخاب نماید.قبول تاثیر وراثت در تربیت و ایجاد تغییر بدان معنی است که افراد را مانند هم ندانیم و انتظارات متفاوت از آن ها را پذیرا باشیم.
وراثت، عامل مهمی در تعیین عملکردهاست.ذات افراد چیزی جز پذیرش وراثت نیست.تفاوت در قبول داشتن این امر تنها در این است که بدانیم وراثت هم بر تربیت تاثیر گذار اما تمامی عوامل را شامل نمی گردد.تربیت دان باید با مطالعه لازم، به عمق این تاثیر،برسد.
تحقیقاتی که در این باره انجام گرفته اند را باید مطالعه نمود.تاثیرات مثبت وراثت را لیست و از نوع منفی آن فاصله گرفت.ما معتقدیم که ابعاد منفی وراثت اگر تبدیل به بیماری نشده باشند را می توان تعدیل و تغییر داد.باید وراثت را جدی گرفت.
جدی گرفتن به معنای شناخت بیشتر، افزایش معلومات، بررسی ابعاد و ظرافت در بررسی هاست.اگر تربیت آن را مورد نقد و تحلیل قرار دهد که باید بدهد آنگاه موفق می گردد تا با توجه به آن ها، تصمیم های لازم برای رشد را اتخاذ نماید.
وعده
معنای لغوی:دهخدا: نوید، مژده.
معین: نوید، قول، قرار، پیمان، دفعه، مرتبه.
عمید: مژده، خبر خوش در آینده، نوید، قول، قرار.
تعریف:وعده( promise) تصویر سازی فرد برای نشان دادن آینده به شخص یا اشخاص مورد خطاب است تا بدین وسیله قادر باشد، برنامه های خود را اجرا نماید.
توضیح:انسان در زمان حال زندگی می کند اما به گذشته متصل و راغب است تا به آینده نیز بپیوندد.آگاهی از آنچه انسان نمی داند و یا دوست دارد که بداند، امری تربیتی است.گرچه ممکن است همین آینده نگاهی، باعث رویایی شدن فرد و خروج او از جاده واقعیت گردد اما همین نکته نیز برای تربیت قابل ترمیم است.
تربیت، فعالیتی آینده نگر است اما می کوشد تا آن را شیرین و قابل علاقه ترسیم نماید.آینده ای که انسان خواستار آن بوده و علاقه مند است تا بدان برسد.وعده دادن در تربیت، امری برای تحریک و رغبت در افراد می باشد.
باید وعده های قابل دسترسی در تربیت به طور مستمر اجرا شوند.تربیت دانان باید از این امر مهم نهایت سود را ببرند و بتوانند با وعده دهی، آینده روشن تربیت شوندگان را ترسیم و آن ها را به پذیرش اصول انسانی، متعهد نمایند.
نا امیدی از انجام کارهای انسانی و عدم دریافت پاداش در زمان حال، یکی از موانع بزرگ در این ارتباط است.تربیت دانان نیک می دانند که با رشد و تعالی فرد، آینده به شکل قابل قبولی متحول می شود.وعده فردایی بهتر با رشد بیشتر، باید در دستور کار قرار گیرد.
آینده نزدیک، متحول تر از دیروز و آینده دور متکامل تر از زمان حال و گذشته ترسیم شود.این وعده تربیت به انسان هاست که ای آدم های روی زمین بدانید، که با رشد و ترفیع می توانید، زندگی سعادتمندی داشته باشید.
وعده تربیت برای آینده، جامعه ای به دور از تشنج، فقر، زجر، درگیری، جنگ، ستیزه، دروغ، نیرنگ، خودخواهی، تکبر، فخر فروشی، ظلم ، ريا، ستم، فشارهای روانی، نژاد پرستی، تهاجم، قوم گرایی و امثال آن است.وعده ای که تنها با اجرای روش های تربیتی و به فعل رساندن استعدادهای انسانی میسر می شود.تربیت دانان باید به طور مستمر این وعده ها را به جامعه منتقل نمایند.
یکی از وعده های مهم تربیتی برای تربیت شوندگان، باور تبدیل توانایی ها به افعال انسانی است.مربیان باید این نکته را که با وعده دادن به فرد می توانند واقعیتی را بیان نمایند و باعث تبدیل شدن امور به واقعیات قابل قبول شوند را، درک نمایند.
وعده تربیت به تمام انسان ها، رشد و تعالی است.تکامل و ترقی است.رشد فزاینده به اندازه آن چیزی است که دارید.این واقعیات برای افراد، حکم تحریک های مثبت را دارند که باعث می شوند تا فعالیت های تربیتی را بهتر درک کرده و بپذیرند.
هدف
معنای لغوی:معین آن را نشانه، غرض و نشانه تیر معنا نموده و دهخدا دخول ذکر کرده است.در معنای کلی می توان آن را در فرهنگ های فارسی بدین شکل یافت، هر چیز بلند و بر افراشته، آنچه آدمی برای رسیدن به آن بکوشد.
تعریف:برای واژه ی هدف(Aim یا goal) تعاریفی مانند :
- آنچه که شخص با فعالیت ارادی خود بدان می رسد و یا خواهد رسید.
- منظوری که فعالیت انسان را رهبری می کند و او را به انجام دادن فعالیت های خاص بر می انگیزد.
- یک تصویر و تمثیل آگاه و رمزی از پایانی که جست و جو می شود.
- حالت یا عمل مطلوب که با موضوع هدفدار، ارتباط دارد.
توضیح:در کوشش های تربیتی، هدف دار بودن، یک اصل و مبناست.باید جهتی را مشخص نمود و قبل از هر اقدامی برای رسیدن به آن برنامه ریزی کرد.ما هدف را در تربیت نقطه ای می دانیم که برای تمامی انسان ها قابل حصول است.
این بدان معناست که هدف نمی تواند محدود باشد.در تربیت و در طول کوشش های مربوطه باید آن را به عنوان یک محرک نگریست و تشدید کننده فعالیت ها دانست.اگر تربیت دارای اهداف محدود باشد بدین معناست که تلاش های آدمی نیز باید در حدود باقی بمانند.
اگر چنین تصور خطرناکی پذیرفته شود، جایگاهی برای پیشرفت باقی نمی ماند و آدمی به آنچه دارد، قانع می گردد.تربیت به دنبال رسیدن به اوج انسانیت است.همین واژه اوج، نشان از عدم محدودیت دارد.مربی و تربیت دان بیشتر از سایر افراد این معنا را درک می کنند.
تربیت شونده دارای استعدادهای بالقوه ی فراوانی است.به دلیل اینکه ما نمی توانیم تعداد استعدادها را شمارش کنیم، به طور حتم، قادر به محدود کردن انتهایی ان ها هم نیستیم.آدمی بدان جا رسد که می تواند.بنابراین، توانستن و اوج گرفتن، هدف اصلی تربیت است.
هدفمندی نیز یک نکته مهم دیگری را مطرح می کند و اینکه تربیت نمی تواند بدون برنامه باشد.امری ارادی در نظر گرفته می شود که می داند در کدام سو حرکت نماید.تربیت کوششی بدون توقف و هدف نیز نقطه ای در روبروست.
هدف در تربیت می تواند در دو بعد جزئی و کلی مطرح شود.در مقاطع محدود سنی، اهداف می توانند جزئی باشند اما تکرار می کنم که محدود کننده نیستند.تمامی اهداف تربیت به دنبال هم ردیف می شوند و مجموع آن ها هدف اصلی تربیت را که آدمیت و انسانیت است، منتقل می نمایند.
هدف، نقطه جهت دار تربیت است.کوشش و تلاشی برای رسیدن به تعالی و تکامل است.مربی و معلم باید آن را در روبروی خود ببیند و برای رسیدن هرچه سریع تر به آن کوشش نماید.هدفمندی در تربیت برابر با داشتن برنامه و جهت در تلاش هاست.
همبستگی
معنای لغوی:دهخدا برای آن، همبستگی، بستگی، پیوند، استقلال بین دو چیز یا دو..... عمید و معین معنایی مطرح نکرده اند اما فرهنگستان معیاری برای سنجش وابستگی خطی بین دو متغیر که مقدار آن بین 1- و 1 است( در ریاصی) را ذکر نموده است.
تعریف:همبستگی(correlation) میزان ارتباط یا بستگی موجود میان دو یا چند پدیدار تغییر پذیر، بدین معنا که اگر در یکی از آن ها تغییری پیدا شود در دیگری نیز تغییری به وجود خواهد آمد که قابل پیش بینی است.تمایل به تغییر ملازم و همانند میان چند پدیدار.
توضیح:همبستگی در درون مجموعه، دارای معنا و مفهوم خاصی است بدین معنا که اگر کثرت وجود نداشته باشد این واژه نیز بی مفهوم خواهد شد.در این میان، تمامی حرکت ها و مجموعه هایی که دارای عناصر هستند، از این واژه، نهایت استفاده را می نمایند.
تربیت دارای عناصر مختلفی است.تفاوت در شکل گیری و نیز نوع حرکت ها باعث می شود تا بیشتر از سایر روند های موجود، مورد توجه قرار گیرد..تربیت برای موفقیت خود به همبستگی نیاز مبرم دارد.این نیازمندی هرگز در مواردی خاص نیست بلکه در تمامی فعالیت های مورد نیاز، مستتر است.
باید دانست که تربیت دانان کوشیده اند تا آن را به واقعیت تبدیل نمایند و از نظریه به فعل تبدیل کنند.ما همبستگی را راز موفقیت رفتارهای تربیتی می دانیم.همبستگی میان خانه و مدرسه در ابتدای تعلیم رسمی، امری موثر بلکه حیاتی است.
به دلیل اینکه تربیت یک روند است و دارای مراحل گوناگون و به هم پیوسته ای است این واقعیت که توفیق بدون در نظر گرفتن همبستگی میان این مراحل امکان پذیر نیست ما را به حقیقت تاثیر ارتباطی درون تربیت، نزدیک تر می کند.
پس، دوران های زندگی انسان نمی توانند بدون همبستگی مورد نظر قرار گیرند.دوره نوزادی وابسته به دوران جنینی و تاثیر پذیر آن است.همبستگی میان تربیت دوران جنینی نیز با نوزادی، مشهود است.به طور مثال، تربیت جسمی در این دوران اگر دارای نقصی باشد، بر رشد دوران نوزادی نیز تاثیر گذار است.
از این نظر، میان برنامه های مختلف تربیتی باید همبستگی وجود داشته باشد.میزان این همبستگی را هدف های رشد و تعالی انسان تعیین می کنند.بنابراین، همبستگی در تمامی عناصر تربیت اعم از مربیان، خانواده، محله، برنامه ها، روش ها، اهداف جزئی و کلی باید وجود داشته باشد.
تربیت یک کل است که در درون خود دارای عناصر متفاوت و مختلفی است.عملکرد آن مانند اتومبیلی است که کلی را تشکیل می دهد که بدون همبستگی میان جزئیات نمی تواند به حرکت خود ادامه دهد.شکست های تربیتی می توانند با حذف همبستگی ها به وجود آیند.
تربیت دانان باید میزان این همبستگی ها را درک کنند و نسبت به پایداری آن ها دقت لازم را مبذول دارند.تربیت شوندگان را عناصری از این همبستگی بدانند و توفیق در تربیت را به آنان نیز متصل نمایند.همبستگی یکی از مباحث نهان تربیت در طول تاریخ بوده است.
همسازی
معنای لغوی:در تمامی فرهنگ ها به معنای، هم آهنگی، همدلی و توافق است.
تعریف:همسازی(conjunctivity)تناسب و هماهنگی انگیزه ها و هدف ها با اعمال.
توضیح:روند تربیت دارای مسائل و مشکلات فراوانی است به طوری که آن را امری بغرنج و سخت تلقی می نمایند.علت آن البته معین است زیرا تلاشی مستمر و همراه با اهداف مشخص برای رسیدن به رشدی است که مورد انتظار تربیت دانان است.
اهدافی بلند که کوشش های فوق العاده ای را می طلبد.هماهنگی میان تمامی عوامل، جهت دستیابی به نتایج، یکی از این دغدغه هاست.آدمیزاده با تمامی تفاوت ها و انگیزه ها، با کلیه خواسته ها و عواطف و تاثیرات عوامل مهم بیرونی و درونی، نیاز مند به تعالی است.
بدیهی است که هر چه میزان تفاوت ها در امری بیشتر باشد، نیاز به هماهنگی نیز افزایش می یابد.روند تربیت باید همسازی را برای رسیدن به مقصود، یک اصل مهم و حیاتی بداند.عدم رسیدن به آن ممکن است تبدیل به تناقض ها و گاه ضدیت ها شود.
البته که سخت ترین این نوع تناقضات یا ضدیت ها، شخصیت افراد تربیت شونده است.باید میان اعمال و انگیزه ها و نیز خواسته ها، توازن و همسازی ایجاد شود.توافق میان آنچه باید باشد و آنچه هست از وظایف ظریف تربیت دان در این روند است.
همسازی در روند تربیت به شکل های مختلفی قابل بحث است.یکی از مهم ترین آن ها که البته نقش مقدمه را ایفا می نماید، همسازی میان تربیت شونده و تربیت دان است.این وظیفه تربیت دان است که بکوشد، فضایی را ایجاد نماید که تربیت شونده خود را بیگانه فرض نکند.پذیرش و همدلی با او، یکی از راه های ایجاد همسازی است.
همسازی میان درون و برون تربیت شونده نیز یک امر مهم تلقی می شود.هر چه این کار با دقت و ظرافت انجام شود، تربیت شونده دچار توازن و هماهنگی با خود می گردد.او بدین شکل، باور می نماید که دارای تناقض نخواهد شد.گاه تربیت در روند کوششی خود، به همین دلیل، دچار شکست می گردد.
همسازی میان واقعیات و حقایق نیز امری مهم در روند تربیت است.واقعیت، همان موجودها هستند و ممکن است با حقایق فاصله زیادی داشته باشند.اگر واقعیت پذیرفته شود، تلاش برای رسیدن به حقیقت،منطقی تر می شود.بر این اساس، فرد نمی کوشد تا آرمان گرایی نماید.یا خواسته هایی را مطرح کند که قابل دسترسی نباشند.
همسازی، تلاش موازی با روند تربیت بلکه در درون آن است.نیازی مهم و حیاتی است.یکی از ملاک های موفقیت در رسیدن به اهداف و کوششی حساب شده و تخصصی است.باید همسازی را در روند تربیت جدی گرفت.تمام موفقیت هایی که در روند تربیت ایجاد می شوند بخشی از آن را همسازی تشکیل می دهد.
همسازی را باید عملی عمدی و از روی قصد به حساب آورد.وظیفه تمام دست اندرکاران تربیت این است که بکوشند آن را به حداکثر ممکن برسانند.رساندن آن به بالاترین شکل، برابر با موفقیت بیشتر خواهد بود.رشد بیشتر، نتیجه همسازی است.
هوش
معنای لغوی: در فرهنگ معین، زیرکی، آگاهی،عقل، فهم، جان ، روان
در فرهنگ های دیگری فارسی، همین معانی به کار گرفته شده اند.معانی مانند خواب، شعور و حواس هم آمده است.
تعریف:هوش(Intelligence) استعداد استفاده از تجارب و سازگاری سریع و موفقیت آمیز با اوضاع تازه، استعداد تنظیم تجارب، استعداد یادگیری. این تعریف از دیدگاه تربیتی مطرح شده است.
در کنار این تعریف انواعی از واژه ها نیز ذکر شده است مانند،هوش اجتماعی، کلامی، سیال، عمومی، ماشینی، تبلور، مصنوعی، انتزاعی و عینی
توضیح:اگر از معنای ظاهری آن بگذریم، هوش دارای معانی تخصصی است.این تخصص ممکن است از ابعاد مختلفی باشد مانند روان شناسی که آن را نوعی توانایی سازگاری می داند و یا پزشکی که به معنای تعادل فرد است در هنگامی که آن را داراست.
نگاه ما به این واژه تربیتی است.ما هوش را یک توانایی می دانیم که دارای شرایط و اصول خاصی است.از یک نظر مانند سایر استعدادهاست که نیاز به شکوفایی دارد بنابراین باید برای تبدیل آن به رشد بهتر،تلاش کرد و از سویی دیگر متفاوت با آن هاست.
هوش توانایی است که دارای تفادت های عمده ای با سایر توانایی ها مانند عقل، فکر، ذهن و امثال آن است.دارای اصولی است که باید بیان شوند تا درک بهتری از آن صورت پذیرد.اصولی مانند متفاوت بودن آن نزد انسان ها، دارا بودن حد مشخص در رشد نهایی، ژنتیکی بودن آن، متکی بودن بیشتر آن به یکی از والدین، از جمله آن هاست.
با تولد انسان، این توانایی وجود دارد اما هنوز رشدی در آن انجام نگرفته است.با گذشت زمان، این رشد صورت می گیرد اما هیچگاه سرعتی بالاتر از حد آن نمی یابد.اندازه هوش افراد را باید امری ارثی بدانیم و چیدمان سلولی آدم ها را در میزان آن،مداخله گر محسوب داریم.
درست است که تربیت باید این توانایی را به رشد تبدیل نماید اما تنها برای رساندن آن به حداعلی ژنتیکی است و نمی تواند بیش از آن عمل نماید.به طور مثال، اگر فردی دارای توانایی هوش بهر صد است، دیگر انتظار بیش از آن امکان پذیر نیست.
اینکه چرا تربیت باید مداخله نماید، برای این است که در حداقلش قرار نگیرد، هوش تا سن بیست و پنج سالگی فرصت رسیدن به آنچه می تواند باشد را داراست.بنابراین، بعد از این سن، تنها تجربه است که روی می دهد و همین رشد هوشی است که کمک می کند تا یافته ها را باز سازی نماید.اینکه همه نمی توانند به اندازه هم باز سازی کنند،به همین دلیل است.
ما هوش را ظرف یادگیری می دانیم.ظرفیتی که انباشت مطالب و قدرت انتقال را انجام می دهد.آنچه باید یاد گرفته شود مانند گرفتن میزان مشخصی از آب از دریاست.طبیعی است که همه مانند هم از این اقیانوس برداشت نمی کنند.
هوش توانایی است که اگر به عمل تبدیل شود، به صورت ارادی اقدام به آموختن می کند زیرا خوراک هوش، یادگیری است.هر چه میزان بهره هوشی افراد بیشتر باشد، حرص آموختن نیز بیشتر می شود.البته برای رشد هوش، روش های متفاوتی وجود دارند که از خانه آغاز و در طول زندگی تا سن معین، ادامه می یابند.
آگاهی از میزان هوش مادران و پدران برای فرزند، امری ضروری است و به دنبال آن، مقایسه میزاان متوسط و ارتباط دادن این توانایی و میزان،با والدین، موجب شناخت بهتر خواهد شد.اصلاح نسل و حرکت به سمت بالاترین بهره های هوشی، تنها با دقت در این امر، صورت می پذیرد.
یادگیری
معنای لغوی:عمید آن را چنین معنا نموده است.تغییر نسبتا پایدار در احساس، تفکر و رفتار فرد که بر اساس تجربه ایجاد شده باشد.
تعریف:یادگیری(learning)دارای چندین تعریف است مانند:
الف:به آن نوع فعالیت فرد گفته می شود که برای تغییر یا تعدیل در رفتار فرد ،تجربه و آگاهی ها انجام می گیرد تا او بتواند با محیط خود سازگار شود و انگیزه ها و احتیاج های بدنی و روانی خود را از راه های درست ارضا کند.
ب:عمل ایجاد یا پیدایش تغییر در پاسخ هاست.
ج: فعالت ذهنی که در فعالیت ذهنی بعدی اثر می گذارد.
توضیح:یادگیری برای تربیت،حکم فعالیت را دارد.به عنوان یک عامل مقدماتی محسوب می شود و متکی به فرایندهای فردی است.وقتی تربیت به دنبال تغییر و تحول است، لازم می آید تا دانستنی هایی را ایجاد نماید.
قبل از تربیت، ما نیازمند به تعلیمی هستیم که در چارچوب یادگیری قابل تحقق است.تربیت، آن فعالیتی را در روند یادگیری مهم می داند که یاور و کمک دهنده در رشد افراد باشد.بر این اساس، برای تربیت، حفظ مطالب و یا انباشت آن ها کافی نیست.
تربیت،یادگیری را امری تغییر گذار می داند و وقتی از آن یاد می کند که فرد بر اساس داشته هایی بتواند، رفتارهای خود را متعادل نماید.تربیت از یادگیری، بهترین استفاده را می نماید تا بتواند فرد را به تعالی برساند.
کوششی که فرد به طور خود جوش و از روی علاقه و عشق انجام می ده،دارای اینده رشد ی روشنی است.این نظر تربیت که هر چه آموخته شود، مفید نخواهد بود را باید مورد توجه قرار داد.آموخته ها باید بتوانند در پیشرفت و تبدیل نمودن استعدادها به عمل،موثر افتند.
یادگیری امری فردی است.نتیجه آن، ایجاد معرفت های مورد نیاز است.بنابراین اگر معرفت به دست می آید، باید عامل آن را در فعالیت، حساب شده، دانست.درست است که افراد می کوشند تا در روند پیشرفت، معرفت و آگاهی های فردی را مهم و گاه حیاتی بدانند اما باید این را نیز مورد تایید قرار دهند که معرفت باید منجر به تغییر گردد.
علاوه بر آن، باید نکات دیگری را نیز مورد توجه قرار داد، که، معرفتی که برای رشد جامعه کار ساز نباشد، دارای ارزش علمی و تربیتی نیست.این به ما می گوید، هر نوع معرفتی را نباید دنبال نمود و فرایند یادگیری را به هر سمتی سوق نداد.
یادگیری باید فعالیتی حساب شده، در دل تربیت جای گرفته و مقدمه ای برای رشد تربیتی باشد.اگر چنین امری تحقق یابد، تلاش ها به ثمر نشسته و آینده جامعه انسانی، روش و قابل خوش بینی می گردد.یادگیری را باید یاور تربیت در رسیدن به اهداف، تلقی نمود.
تعلیم دهندگان باید جزئی از روند تربیت به حساب آیند تا بدانند که تلاش های آن ها، بدون نتیجه نخواهند بود.کوشش های آن ها باید متوجه اهدافی باشند که در تربیت مد نظر است.اهدافی که جنبه انسانی دارند و رشد دهنده فرد در حد اعلی خود هستند.
سخن پایانی:واژه های تربیتی، کلید شناخت و به کار گیری درست روش هاست.،.کلماتی تخصصی و قابل کاربرد، در تمامی فعالیت های تربیتی است.خانه و خانواده در وهله ی اول، مهم ترین مکان تربیتی برای شناخت، به کارگیری و استفاده از این واژه ها در تعامل تربیتی است.
گرچه سخن پایانی، پایان سخن نیست اما توجهی نسبت به مرزکشی موقتی برای خواننده و نویسنده است.شروعی دوباره را می طلبد تا بدین سان به کلمات جدید و بیشتری دسترسی یابد.
واژه های تربیتی را باید اساسی برای فهم مشترک تربیت دانان و مربیان دانست.راهی برای درست به کار گیری برنامه ها و اجرایی نمودن آن هاست.کلماتی که در درون تربیت، مفاهیم خاصی را دارا هستند و می کوشند تا ضایعات و کمبودها را از طریق فنون خود رفع نمایند.استفاده از واژه های تخصصی باعث عمق درک و استنباط تربیتی نیز خواهد شود.
درک و فهم متقابل از تربیت بدون شناخت کلمات تخصصی، امکان پذیر نیست.شاید عدم توفیق در ایجاد ارتباط میان مراکز تربیتی با جامعه به خصوص، خانه، ناشی از همین مطلب باشد.به طور مثال، وقتی تربیت برای تربیت دان، رشد و تعالی محسوب می گردد، ممکن است، برای خانه، ادب و اخلاق به حساب آید و همین نکته باعث تناقض در رفتار ها و برداشت ها نیز شود.
تربیت، نیاز جامعه امروزی است.بدون پرداختن کامل به آن ، تربیت نمی تواند موفق شود.به نظر ما، عدم توفیق در رسیدن به اهداف، تربیتی عدم توجه به عمق نگری است.سطحی نگری، آفت بزرگ تربیت در طول زمان بوده و هست.یکی از دلایل و نمادهای این سطحی نگری، عدم فهم متقابل میان مربی و شاگرد و سایر عوامل است.
واژه شناسی، کمکی در این رابطه است.زبان مشترک داشتن بدون شناخت از واژه ها، امکان پذیر نیست.باید برای این فعالیت، بابی جدید باز شود.مسئولین بکوشند تا این کلمات را به مردم معرفی نمایند.معنای آن ها را بشناسانند و تلاش کنند تا به درک کامل از آن ها برسند.
وقتی معنای تربیت برای خانه و والدین برابر با رشد باشد، فعالیت های تربیتی آن ها نیز معنا دارد می شود.بسیاری از والدین، شیوه های تربیتی را نمی دانند.بسیاری از درک واژه هایی مانند مربی و معلم عاجزند.تفاوت میان آموزگار و مدرس را نمی دانند.
در چنین فضایی، کار تربیتی با مشکل روبرو می شود.دادن مسئولیت تربیتی به مدارس و انتظار تغییر و تحول به وسیله آموزشگاه ها، همیشه، طلب والدین در طول تاریخ بوده است.گاه رفتارهای بد فرزندان را نیز به آموزشگاه نسبت داده اند.این مطلب برای ما طبیعی است.زیرا والدین از واژه ها اطلاع کامل ندارند.
باید برای موفقیت تربیت، راه حل های جدیدی معرفی نمود.ما بر آن هستیم تا این مهم را انجام دهیم.معتقدیم که یک انقلاب آموزشی در اطلاع رسانی جامعه مورد نیاز است.باید از راه های مختلف، واژه ها و کلمات تربیتی به والدین و کل جامعه، منتقل شوند.مردم باید آنچه را در فعالیت های تربیتی روی می دهد، با تمامی وجود، درک کنند.سخن پایانی، پایان سخن نیست.شروعی بعد از رفع خستگی است.
