دوستداران تربیت

امیدوارم  جهان به مرحله ای برسد تا بر اساس آن تربیت بتواند به سیاست جهت دهد .

درباره من
با توجه به نقش تعلیم و تربیت در انسان سازی، تاثیر آن بر تحولات انسانی و کمک  به پیشرفت جوامع، این پایگاه تلاشی درجهت کمک به هم فکری ، مشاوره،هم کاری، هم دلی و هم زیستی مسالمت آمیز تمام انسان هایی دارد که می کوشند جوهره ی آدمیت را بارور و صلح و صفا در میان آن ها را نشو و نمو دهند.کوششی است که در کهن شهر تاریخی شوش،  در  شهردانیال پیامبر،دعبل خزائی، فتح المبین و شهدای گمنام و بی ادعا، انجام  و امیدوار است که  ایجاد   آن باعث اتحاد بیشتر مردم این مملکت گردد. نظریه پردازی در عرصه ی تعلیم و تربیت و ارائه ی طرح های جدید در جهت ایجاد تغییر و تحول در نظام اموزشی از کوشش های دیگری است    که  در همین راستا انجام می گیرد. تبادل اطلاعات با اندیشمندان تربیتی و استفاده از کلیه ی  نظرات ارائه شده،نهایت تلاش و کوشش این پایگاه است.
نويسنده :استاد جعفر دیناروند
تاريخ: سه شنبه هجدهم دی ۱۴۰۳ ساعت: 0:53

تعلیم و تربیت و انواع آن:

تعلیم و تربیت به عنوان نیاز امروز و دیروز بشر در گذر زمان به شکل های مختلفی اعمال شده است. گرچه تفاوت های زمانی و جغرافیایی می توانند در ایجاد تنوع موثر باشند اما عوامل مهم دیگری نیز در ایجاد آن موثرند.اینکه انسان نیازمند به تربیت است، امری مسلم و پا برجاست،آنچه در این مجموعه با ید به آن توجه شود،وجود طرق مختلف در رسیدن به اهداف تربیتی است.شاید این سئوال بیهوده نباشد که اگر تربیت یکی است،چرا شیوه های مختلف دارد؟اگر نیاز به شیوه های مختلف است، کدامیک موثرتر است؟دلیل نفوذ آن کدام است؟

تربیت به طور مسلم انسانی است و شامل حیوان نمی شود.دست آموزی و اهلی کردن ،هرگز تربیت نیست.تربیت رشد توانایی های است که در انسان وجود دارند. انسانی که با تولدش،نا توانی و ناقص بودن را به نمایش می گذارد.این قابلیت که می تواند موجود رشد یافته ای در زمینه های مختلفی گردد،به وسیله ی تربیت به وقوع می پیوندد.اما چگونه؟از کدام مسیر؟در طی چه مدت؟به وسیله ی چه کسانی؟با چه وسایلی؟ پاسخ به این سوالات در مسیرها و چگونگی رشد مشخص می شود.

انسان موجودی عجیب و نا شناخته است،از این نظر که نوع انسان به یکدیگر شبیه نیستند.تفاوت در شکل، احساسات، عواطف، نگرش ها، توانایی ها، علائق، گرایش ها، خواسته ها ،هوش، عقل، تفکر و بسیاری جهات دیگر،باعث شده است تا در زمینه ی تبدیل قابلیت ها به عمل،بر اساس آن ها، عمل شود.

از این منظر،یک نکته در همه دیدگاه ها در باره ی انسان مشترک است و ان این است که، رشد، مبنای برنامه ریزی برای حرکت به سوی اهداف انسانی است.انسان می تواند.موجودی قابل ارتقا از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب باشد.این پذیرفتنی است امااین انسان متغیر؛ از یک روش؛ قابل هدایت به اهداف انسانی است؟این شکل های مختلف از کجا سرچشمه گرفته اند؟چه کسانی, آن ها را ترسیم کرده اند؟طبیعی است که پاسخ به این سوالات نیازمند کنکاش و بررسی های تاریخی است زیرا تفاوت ها همیشه در گذر زمان به وجود میآایند.راه های تبدیل انسان به موجودی رشد یافته و موثر در فعالیت های انسانی که در ان،ادمیت نماد می یابد،متفاوت و متغیرند.انواع راه ها و روش ها هر چه باشند،آنچه مسلم است این که رسیدن به جوهره اصلی انسان که انسانیت و ادمیت است ،هدف اساسی در فعالیت ها باشد.

تربیت دینی:

دین در لغت به معنای راه و روش است.ادیان مختلف در طول زمان به وجود آمده اند.پیروانی داشته و از دستورات آن ها پیروی کرده و می کنند.دین در ارائه را هنمایی های خود، دارای وظایف و مسئولیت هاست.اینکه دین در معنای واقعی خود چه ابعادی را در بر می گیرد؟ یا تفاوت آن با آیین ها و مسلک ها، کدام است؟ دین کامل تر کدام است ودلایل آن چیست؟سوالاتی است که به طور حتم، پاسخ های قانع کننده ای از سوی اهل فن دارد. ما در این بحث وارد نشده و به اصل موضوع که نوع تربیت دینی است،می پردازیم.

تربیت دینی، نوعی روش تربیتی است که در آن، اصول ،مبانی و انواع فعالیت ها را، اهداف دین تعیین می کنند.از نظر زمانی، یکی از قدیمی ترین روش های تربیتی است که در اقصی نقاط دنیا، دارای سابقه است.بیشترین اهداف آن، حفظ موجودیت و بقای آن بوده و تاکید فراوان بر گسترش فرهنگ، تسلط بر فرهنگ های رایج دیگر بوده و جنبه اخلاقی و انسانی داشته است.بعضی از مسلک ها و آیین ها هم، به نام دین، چنین فعالیت هایی داشته اند.تنوع ادیان در قالب های مختلف، به طور طبیعی، روش های متفاوتی به دنبال دارد.

قصد در این نوشتار پرداختن به همه ی مسلک ها و آیین ها و ادیان نیست بلکه، بررسی نوعی از روش تربیتی است که در آن، دین جنبه الهی داشته و دارای کتاب و پیامبران است.این روش پردازش، کار را آسان تر می کند زیرا در چنین ادیانی، اصول مشترک، فراوان و تمایزات در حداقل ممکن قرار دارند.

ادیان موحد، در طول زمان، برای هدایت بشر و برای رضای خدا، به وجود آمده اند.انسان در ایجاد آن ها نقشی نداشته و تنها تاثیر آن، نیازمندی او به آن هاست.تربیت دینی روش تربیتی خاصی است که از بسیاری جهات با دیگر فنون متفاوت است. ویژگی های چنین روشی، برخاسته از خصوصیات دین است.آنجه دین می خواهد، در درون ان قرار می گیرد.

مجریان این روش باید دین دار و در عمل، مجری دستورات آن باشند. کسانی که در این مجموعه قرار می گیرند، با پذیرش اصول و دستورها، به اجرای برنامه های تربیتی اقدام می کنند.

از این منظر، ادیان مختلف، اصول مشترک فراوانی دارند.به نظر می رسد که روش تربیت دینی، کمتر تابع احساسات فردی باشد لذا، امکان دست کاری در اصول دین وجود ندارد.

تربیت دینی با اجرای روش خود قصد دارد این نکته را منتقل کند که "این روش مطمئن ترین راه برای رسیدن به رشد انسانی است".جنبه های اخلاقی، انسانی، عبادی، مراقبت های فردی، جنبه های حمایتی، ارزش شناسی الهی، نظم واز همه مهم تر، عمل برای رضای تواناترین توانا یعنی خدا، نشانه های بارز این نوع تربیت است. تربیتی که در آن، اهداف انسانی برای زندگی آرام و بی دغدغه در این دنیا و توشه داری برای دنیای ابدی، مد نظر قرار می گیرد.

تربیت اجتماعی:

مجموعه انسان ها در جامعه متبلور می شوند. در این جامعه نیازمندی ها،ارتباطات،همکاری و بسیاری از عوامل برای حفظ موجودیت ان دخیل هستند. دلیل به وجود امدن جامعه نیز مشخص است. انسان موجودی اجتماعی است و نمی تواند در خلا زندگی کند.ادامه حیات اجتماعی در حفظ وضعیت جامعه امکان پذیر است. چگونه می توان ان را حفظ کرد؟جایگاه انسان در این مجموعه کدام است؟رشد،تعالی و پیشرفت فردی چگونه حاصل می شود؟ایا میان رشد فردی و تغییرات جمعی تضاد و تناقض به وجود نمی اید؟نگرش اجتماعی،نگاهی جمعی به مسائل مهم جامعه دارد.حفظ جامعه به منظور ادامه ی حیات از جمله اهداف این نوع نگاه است.افراد در درون ان هستند،فرد محسوب می شوند اما برای صیانت از فردیت باید به نگه داری جامعه همت گماشت.این جمع گرایی در قالب خاصی به وجود امده و باید بر اساس ان نیز به ادامه ی زندگی بپردازد.حفظ ارزش های جامعه،قوانین حاکم بر ان،اصول و مبانی تشکیل دهند ه و انتقال فرهنگ به نسل ها ی اینده نیاز مند اموزش و تربیت است.

بر این اساس نوعی تربیت در جامعه به منظور حفظ زندگی به وجود امد که تربیت اجتماعی نام گرفت.سابقه ان در میان انواع تربیت،کم نیست.نگرش جامعه شناسانه در ان کاملا مشخص است. در این نوع تربیت افراد تحت اموزش قرار می گیرند تا روابط اجتماعی خود را بر اساس ارزش های حاکم بر ان تنظیم کنند.احترام به حقوق شهروندی،شناخت حدود اختیارات،یادگیری قوانین وهمکاری در زمینه ی پیشبرد چنین تربیتی از مشخصات بارز ان است.جامعه ای که در ان کمترین درگیری و تشنج و جود داشته باشد،نشان دهنده ی رشد اجتماعی ان است. هر شهروندی موظف است تا با پذیرش اصول،رفتارهای خود را تنظیم کند. ان چه در این دیدگاه مشخص تر است،روابط اجتماعی است. روابطی که اساس ان را انسان تشکیل می دهد و تا زمانی که مورد قبول جامعه است تغییرناپذیر باقی می ماند.رعایت قانون در شکل های مختلف،مشارکت در اداره ی جامعه،پاکیزگی شهر،احترام به حقوق یکدیگر،عدم دخالت در امور شخصی،همکاری در جهت رفع مسائل جامعه و زندگی در سایه ی ارامش از اهداف مهم این نوع تربیت است. رشد اجتماعی به انسان کمک می کند تا نیاز اصلی او که اجتماعی زیستن است براورده شود.

تربیت سیاسی:

سیاست روش حکومت داری و اداره ی زیرمجموعه هاست. بر اساس این علم که سابقه ی نسبتا طولانی دارد،خصوصیات وویژگی هایی برای سیاستمدار لازم است تا با داشتن ان ها بتواند یک مملکت یا سرزمین را اداره کند.وقوع جنگ ها برای تصرف سرزمین ها و ایجاد امپراطوری بزرگز مشخصه های دوران قدیم تاریخ است.امپراطوری های ایران،روم،یونان وچین از جمله ی انهاست.شیوه ی بر خورد با همسایگان،داد و ستد های تجاری، ایجاد روابط دوستی و در نهایت گریز از جنگ های خانه مان سوز ،نیاز به اموزش هایی دارد که سیاستمداران می بایست از ان برخوردار باشند.در درون کشورها نیز رقابت های سیاسی برای ورود به مجلس،احزاب،دولت،شوراهاو فعالیت های مختلف وابسته نیز نیاز به اگاهی های ویژه دارد.دخالت در سرنوشت سیاسی کشور،همراهی با سیاستمداران در برخورد با مشکلات سیاسی،شرکت در تظاهرات و در نهایت ابراز عقیده ی سیاسی و جهت گیری های مربوط به اموزش هایی نیاز دارد که تخصصی باشند. سرنوشت درونی و برونی کشورها را نمی توان به حالت خود رها کرد.

اموزش سیاسی برای ایجاد بینش سیاسی نیست ،بلکه برای ایجاد اگاهی سیاسی است.تربیت سیاسی به انگونه فعالیت ها اشاره دارد که بر اساس ان افراد تحت اموزش بر اساس تفکر و تعقل و برای پیشرفت کشور در تصمیم گیری هاشرکت می کنند.رشد سیاسی ان گونه فهمی است که دجار احساسات، تعصبات و کجروی ها نمی شود و پایه ایجاد تغییرات و تحولات احتمالی و مورد نیاز می گردد.رای اگاهانه،شرکت متفکرانه،انتخاب حساب شده،تصمیمات عاقلانه در فعالیت های سیاسی و حکومتی از جمله نماد های تربیت سیاسی است. امروز بر خلاف گذشته که تربیت سیاسی محدود به سیاست مداران و پادشاهان و سردمداران می شد،همه اقشار مردم در ان دخول و به کسب اگاهی های لازم اقدام می کنند.تربیت سیاسی برای خدمت به کشورها به وجود می اید و طرفداران این نوع تربیت امیدوارند تا با ایجاد ان دیگر دیکتاتوری و زورگویی سیاسی در کشورها وجود نداشته باشند.ازادی بیان،انتخابات درست،حکومت مردمی وفعالیت های سالم سیاسی هدف اصلی بنیان گذاران تربیت سیاسی است و ان گونه که افلاطون می خواست جامعه ایده ال در اختیار افراد دانشمند و متفکر قرار گیرد.

تربیت اقتصادی:

اقتصاد،علم اگاهی های مالی، تولیدی، محاسباتی و دخل وخرج روزانه است.این برداشتی است که مردم از این واژه دارند.شاید موارد گفته شده غلط نباشند اما اقتصاد فراگیر تر از این هاست. علمی است که در سطوح بالای دانشگاهی مورد کنگاش و مو شکافی قرار می گیرد. تاثیر ان در معادلات اجتماعی به قدری جدی گرفته شده، که بعضی از نظریه پردازان ان را زیر بنا می دانند.در امد زایی یک روش اقتصادی است.کشورهای مختلف سلطه گر از روش تحریم ها،که دقیقا اقتصادی است ،سو استفاده ی سیاسی می کنند..جامعه به محاسبات اقتصادی نیازمند است.تخصص اقتصادی باید مورد توجه قرار گیرد.در زندگی روزمره و فعالیت های شغلی نیز از این علم به عنوان راه گشا استفاده می شود.سود و زیان در مخارج،وام گیری برای خرید خانه،خرید های اقساطی و استفاده از تسهیلات به اطلاعات اقتصادی نیازمند است که متاسفانه بسیاری از مردم از ان بی خبرند.عوامل موثر بر اقتصاد کدامند؟نقدینگی چه تاثیری بر بازار دارد؟تولید در مقابل مصرف چه نقشی ایفا می کند؟چه اندازه باید خرج کرد؟این ها موارد اقتصاد زندگی روزمره است.

اموزش و تربیت با آدمیت در هم آمیخته است. تربیت می خواهد که انسان به جوهره ی خود نزدیک تر شود. نزدیکی به این جوهره باعث ازبین بردن مشکلات می شود.این نیاز در یک زمینه نیست.در اقتصاد که یک علم انسانی است،تربیت جایگاه خاصی پیدا می کند. بسیاری از خانواده ها هنوز در مورد میزان پول توجیبی فرزندان خوداگاهی کامل را ندارند.تربیت اقتصادی ان گونه تربیتی است که با ایجاد ان فرد دچار مشکلات مالی کمتری می شود.این روش تربیتی به دنبال ساختن افرادی است که می دانند کی،چگونه و به جه میزان خرج کنند.بلند پروازی بر اساس توانایی ها صورت می گیرد و فرد درست خرج کردن را می پذیرد.انسان تربیت یافته اقتصادی ولخرجی را یک بیهودگی می داند.او می داند که حرکات اقتصادی او بر کل کشور اثر می گذارد.تولید را با مصرف مقایسه می کند.در میان تربیت یافتگان اقتصادی،گرانی و ارزانی در دست سرمایه داران رقم نمی خورد.در تربیت اقتصادی این باور وجود دارد که همه باید استفاده کنند.این نوع تربیت به هیچ عنوان این را نمی پذیرد که مخارج بیشتر حق اقلیتی خاص است.این تفکر انسانی نیست.اینکه مراحل تربیت اقتصادی کدامند؟قابل بررسی است.

تربیت روانی:

تعاریف مختلفی از روان وعلم ان ،روان شناسی می شود. بعضی ان را مترادف با واژه های دیگری مانند،روح،عواطف واحساسات به کار می برند. ان چه مد این نوشته است،کاملا متفاوت است.من احساس را همان توانایی پنج گانه یعنی ،شنوایی،بینایی،لامسه،گویایی وچشایی می دانم و ان را با روان یکی نمی دانم .روح را نیز به عنوان طرز تفکر فرد در برخورد با مسائل محسوب داشته و ان را همان"روحیه" می نامم. بر این اساس" روان "معنای خاصی به خود می گیرد،تا بدین شکل با دیگر واژه های نزدیک مخلوط نشود.روان عکس العمل های طبیعی فرد در مقابل عمل می دانم.فردی که در مقابل زورگویی دیگران عصبانی می شود،عکس العمل او طبیعی است،اگر نشود،غیر طبیعی است.البته کسانی که عصبانیت را کنترل می کنند،لزوما ان را از بین نمی برند.قهر کردن، گوشه گیری، پرخاشگری، ناسازگاری، جنگ، ستیزه وافسردگی از نمونه های عکس العمل در مقابل عمل است.بنابراین امکان از بین بردن ان نیست، اما قابلیت کنترل وجود دارد.در اجتماع انسانی و غیر انسانی از این نوع عکس العمل ها به وفور دیده می شوند.پس روان،زمانی معنا پیدا می کند که با نوعی رفتار همراه باشد.لذا روانی که به غلط با بیماری مترادف می شود،کاربرد درستی ندارد.
تعلیم و تربیت در جوامع انسانی دارای کاربرد اصلاحی و کنترل کننده است ،از این نظر که هدف ان رسیدن به ادمیت ادم است.ان گونه رفتار هایی که مشترک بین انسان و حیوان است ،در انسان تعدیل می شوند و این یک نیاز واقعی است.به همین دلیل است که تربیت کوششی انسانی و برای انسان صورت می گیرد.بسیاری از عکس العمل ها نیاز به کنترل و سازش با وضعیت موجود دارند.اموزش داده می شود تا قوانین شناخته شوند.وضعیت سازگاری توضیح داده می شود تا انسان ها بدانند،چگونه خود را وفق دهند.انسان در اجتماع زندگی می کند و این اجتماع به ارامش نیاز دارد.این نیاز با کنترل افراد بر روان خود با متابعت از قانون ،بر اورده می شود.بنابراین انسان نیازمند نوعی تربیت است که به ان "تربیت روانی" می گویند.تربیتی که باعث می شود انسان در مقابل عمل های نادرست و تحریک کننده بر عکس العمل خویش تسلط یابد و بر اساس فشارهای روانی تصمیمی نگیرد که بابت ان پشیمان شود.این جمله مطمئنا درست است که افراد رشد یافته بر روان خود مسلطند و افراد رشد نیافته مغلوب روان خود هستند.

تربیت روحی:

روح وروان واژه های متداول و مورد استفاده ی مردم در ارزیابی از شخصیت افراد است.بعضی روح را به عالم دیگر متصل می کنند و ان را در مقابل جسم قرار می دهند.بکار گیری این کلمه در موقعیت های مختلف با معنی ان در ارتباط است. اگر کسی ان را در مقابل جسم قرار می دهد کار بیهو ده ای انجام نداده است زیرا یکی از معانی ان همین است. اما مد نظر ما از واژه ی روح همان "روحیه "است که در معنای علمی ان طرز تفکر فرد در برخورد با امور است ،یعنی اینکه شیوه ی برخورد او با یک امر خاص چگونه است.طبیعی است که این در حوزه ی تئوری است و درعمل او بر اساس ان تئوری عمل می کند.بکار گیری کلمات نا امید کننده،مثبت گرایی،منفی بافی وامیددادن به افراد در زمینه های مختلف،نماد های "روح فرد اقدام کننده است.بنابراین یکی از تفاوت های افراد با هم همین نکته است.او در مورد اتفاقاتی که با انها روبروست، قبل از هرگونه اقدامی،چه ارزیابی دارد؟او ان ها را قابل حل می داند؟ به ان ها مانند یک دریای عظیم می نگرد؟یا خود را توانای مقابله ی با انها می داند؟لذا روح یک توانایی بالقوه است که در افراد وجود دارد که ممکن است بازدارنده یا حرکت دهنده باشد.

تربیت،رشد توانایی های مثبت افراد در جهت بهزیستی است.این فعالیت،اموزش می دهد تا فرد را بسازد..تربیت روح به ان گونه تربیت اشاره دارد که:،روح"با گذشتن از ان به شکلی عمل میکند که در ان ناامیدی و ناتوانی جایی ندارد.از قدرت تفکر برای یافتن راه حل ها استفاده می کند.تربیت روحی به فرد اندیشیدن را می اموزد و هر گز به دنبال تحمیل "اندیشه" نیست.تربیت یافته روحی با تعقل راه درست را تشخیص می دهد.این راه که قطعا انسانی است از طریق تعلیم و تربیت به وجود می اید.تدبر نیز به واسطه ی این نوع تربیت به دست می اید.توانایی حل مشکل از راه درست،تدبر محسوب می شود. بنابراین این نوع روش با انواع دیگر تربیت متفاوت است.اینکه چگونه می توان از این روش استفاده کرد و زمان ان چه زمانی است، نیاز به توضیحات دقیق دارد که در زمان مقتضی ارائه خواهد شد.تربیت روحی اماده شدن فرد در موقعیت های گوناگون است.همچنانکه یک ورزشکار قبل از ورود به مسابقه باید ان را داشته باشد ،یک انسان تربیتی نیز می بایست در همین راستا حرکت کند.تربیت روحی یکی از مهم ترین روش ها برای جلوگیری از واژه ی "شکست" است.

تربیت عاطفی:

عاطفه یک واژه روان شناسانه است که در این علم دارای معنای تخصصی است.این کلمه در زندگی روزمره نیز استفاده های زیادی دارد.انسان با عاطفه، خیلی عاطفی،پرعاطفه و عباراتی این چنین در صحبت های مردم زیاد شنیده می شوند. براستی معنای آن چیست؟به نظر من عاطفه یک حالت درونی است که تحت تاثیر متغیرهای شاد و غمگین کننده قرار می گیرد.با این معنا متوجه می شویم که همیشه در معرض قرار می گیرد و منفعل است. این نکته ی منفعل بودن با عث می شود تا یک حالت عکس العملی ثابت و ناخواسته داشته باشد.میزان شدت و ضعف آن، جنبه ژنتیکی دارد.وجود این حالت، ساخته محیط نیست لذا، نمی توان آن را از بین برد اما می توان کنترل کرد.جنبه عکس العملی که باعث شکل های متفاوت زیادی باشد،"روانی" نامیده می شود.باز خورد عاطفه همیشه ثابت و در دو قالب "شادی" و" غم" متجلی می شود.تغییر حالت درونی انسان در مراسم عروسی، کاملا طبیعی است کما اینکه آن حالت متغیر در مراسم خاکسپاری عزیزان نیز از همین ویژگی بر خوردار است.پس، "عاطفه، حالت درونی شادی و غم انسان است و جنبه ی ژنتیکی دارد.

از طرفی، آموزش یک فعالیت انسانی است که عمدی و حساب شده از سوی انسان و برای انسان انجام می گیرد.غرض عمده آن، رسیدن به ویژگی های انسانی است. توانایی هایی که در وجود نوع انسان نهفته است و تربیت، آن را رشد می دهد.تمام توانایی های انسان می بایست شناسایی و هدایت شوند.این دیدگاه در مورد حالات انسان نبز وجود دارد.عاطفه انسانی که حالتی درونی دارد، در ابتدای تولد، نا متوازن و بی هدف است.در دوران کودکی نیز در مقابل هر حالتی، گریه یا شادی ارائه می دهد.در هر مکانی، گریه سر می دهد و در مقابل شنیدن کوچک ترین داستان غم انگیزی، می گرید.این حالت، نیازمند نوعی رشد است که ما ان را" تربیت عاطفی" می نامیم .با گذشتن فرد از این جریان تربیتی، گریه ها و شادی ها، هدف دار می گردند.فرد در کنترل آن تواناست. به اصطلاح، هر وقت که بخواهد، شادی را بروز می دهد و هر زمانی که نیاز باشد، غم خود را مخفی نگه می دارد.تربیت عاطفی به فرد کمک می کند تا شخصیت خود را حفظ کند.او با تسلط بر عواطف می کوشد تا درست تصمیم بگیرد.رفتارهای او با آمدن شادی و غم متضاد نمی شوند.تربیت عاطفی دارای اصول و روش هایی است که در صورت لزوم ارائه خواهند شد.

تربیت اخلاقی:

اخلاق خوب و پسندیده.بد و غیر قابل تحمل،از جملات عبارات رایجی است که معمولا در گله مندی یا رضایت از رفتار کسی بیان می شود.اخلاق در قالب رفتار، ساده ترین برداشتی است که از اخلاق می شود. آیا اخلاق محدود به همین معنا است؟از اینکه رفتار مورد ارزیابی قرار می گیرد،شکی نیست اما نوع ارزش ها کدامند؟علم اخلاق سابقه طولانی در میان سایر علوم دارد.در فلسفه بخش مهمی به نام اخلاق جای دارد که به نظریه پردازی می پردازد.نکته ی مهم در اخلاق ترسیماتی است که در مورد ان می شود. این نظریات که تابع ارزشیابی های خاص است،در میان جامعه و به منظور هماهنگی در رفتارها، اجرا می شود.بنابراین، اخلاق تابع باورهای حاکم بر جامعه است.آنگونه که سنت ها،عرف،فرهنگ وباورهای همگانی می طلبند،مورد ارزیابی قرار می گیرند.نظریه پردازان،جهت رهایی از تعدد ارا و به منظور یکپارچگی هر چه بیشتر، به تدوین قوانین می پردازند.رفتار مطابق با قانون،هنجار و خلاف آن، نابهنجاری محسوب می شود. در واقع، رفتار درست برابر با اخلاق نیکو خواهد بود.یک نکته مهم در اینجا قابل تامل است که"اینک که اخلاق با فرهنگ سنجیده می شود،وفرهنگ ها مشابه نیستند"،ایاانتظار رفتار مشابه در محیط های مختلف امکان پذیر است؟کدام رفتار درست تلقی می شود؟

تربیت نیاز بدون چون و چرای انسان هاست. یک بخش مهم از فعالیت های انسانی،رفتارها هستند.تفاوت های فردی نیز امر پذیرفته ای است.تربیت در مورد اخلاق چه موضعی دارد؟آیا ثغییرات را طبیعی می داند؟آیا در تربیت، داشتن رفتارهای متفاوت،متناقض و حتی متضاد، طبیعی است؟اخلاق در یک بخش از جامعه به یک شکل و در بخش دیگر به شکل دیگر ،از نظر تربیت جگونه تفسیر می شود؟شکی نیست که تربیت بر اساس قوانین انسان ساخته، مورد ارزیابی قرار نمی گیرد.انسانیت انسان،آدمیت آدمی و رشد جوهره و اصل انسانی،هدف نهایی تربیت است.اگر رفتاری تحت عنوان اخلاق مورد ارزشیابی قرار می گیرد،با معیارهای انسانی سنجیده می شود.تربیت اخلاقی نزدیک کردن رفتارهای انسانی به جوهره ی درونی آن است.این توانایی در انسان وجود دارد تا رفتارهای خود را برای موفقیت جنبه های انسانی، به عمل تبدیل کند.تربیت اخلاقی، کوششی است که به منظور یکپارچگی فرهنگی در میان جوامع انجام می گیرد تا در نهایت، منجر به تک فرهنگی شود.فرهنگی که یک چیز بیشتر نیست،فرهنگ انسانی،اخلاق آدمی،رفتاردرست ومطابق با آدمیت ، دوستی ، صمیمیت ، صلح ، صفا ، همزیستی ، همکاری ، ازخودگذشتگی، رفع محرومیت، ریشه کن کردن فقر، دوری از جنگ و در نهایت، لذت بردن در کنار هم، از نشانه های اخلاق مورد نظر تربیت است.تربیت اخلاقی دارای روش ها و اصولی است که قابل ارائه می باشند.

تربیت جسمانی:

بدن انسان با سلامتی حفظ می شود بنابراین مراقبت از آن نیاز امروز هر انسانی است.در بدو تولد و حتی قبل از ان دارای دستورالعمل هایی است که اگر رعایت نشوند، به جسم صدمه وارد می کنند.با افزایش سن، افزایش و رشد جسمانی نیز اتفاق می افتد. وظایف مسئولین حفظ سلامتی هم مشخص است. اینکه گفته می شود،عقل سالم در بدن سالم است، تاکیدی بر سلامتی جسم دارد.رابطه میان تغذیه و سلامتی نیز مشخص است.بر این اساس، جامعه، خصوصا خانواده، باید در مورد مواد مورد نیاز بدن برای حفظ سلامتی،اطلاعاتی داشته باشد.تعادل جسم در هنگام سلامتی باعث فعالیت های مختلف روانی و عاطفی انسان می شود. توجه به قسمت های بدن وتفاوت آن ها در نیاز به نوع مواد،بسیار لازم و ضروری است.دفاع از بدن در مقابل انواع بیماری هاو مبارزه با انواع زمینه های ایجاد کننده ی بیماری، به رشد بدن کمک می کند.فعالیت های بدنی از جمله ورزش در حفظ سلامتی،مفید و موثر است.گر چه بسیاری از مردم معتقدند که با گذشت زمان،ضعیفی بدن در مقابل بیماری ها و در نهایت ضعف جسم افزایش می یابداما،اطلاعات علمی در این زمینه،نکات دیگری را ارائه می دهند.
جسم بخش مهمی از حیات انسان است.این جسم در طول زندگی دچار نوسانات متعددی می گردد.سپردن رشد آن به دست حوادث،یک نوع بی تفاوتی در مورد طول عمر است. چرا متوسط طول عمر در کشورهای مختلف،متفاوت است؟چرا بین طول عمر مردان و زنان در جهان تفاوت وجود دارد؟نیاز به کسب اطلاعات و کاربرد آن در طول زندگی نیازی است که اهمیت آن بر هیچ کس پوشیده نیست.

تربیت بدن ،روشی است که بر اساس آن، مراحل مختلف تغییرات بدنی،ویژگی ها،نیازها و برنامه های حفاظتی برای رشد حداکثری و درست آن،ارائه می گردد.ورزش کردن و ورزشکار بودن یک روش تربیتی در مورد بدن است اما تمام آن نیست.رشد تربیتی بدن در مراحل مختلف جنینی، نوزادی، کودکی، نوجوانی، جوانی، بزرگسالی، میان سالی و پیری، دارای اصول و مبانی است که آگاهی از آن ها و به کار بردن در موقعیت ها، به طول عمر کمک می کند.

هدف اصلی تربیت جسم،سلامتی و شادابی است. جامعه باید این را درک کند که تربیت فقط،آموزش و پرورش و دانشگاه نیست.داشتن برنامه ی غذای روزانه بر اساس نیاز بدن به نوع مواد،تنها بخشی از آموزش بدنی است. اگر مردم در مورد تربیت جسمانی، اطلاعات کافی داشته باشند و خود را مقید به اجرای آن کنند، بسیاری از کارخانجات تولید مواد غذایی مجبور به تعطیلی ، یا تغییر تولیدخواهند شد.

تعلیم و تربیت و علوم

مقدمه:تعلیم و تربیت به عنوان یک علم مستقل، دارای اثرات متعددی در جوامع است.علمی بودن ان به این دلیل است که تمام خصوصیات و ویژگی های یک علم را داراست.

خصوصیاتی مانند:دارا بودن واژه ها ی اختصاصی،دارا بودن نظریه،دارا بودن فرضیه،داران بودن دانشمندان و صاحب نظران،دارا بودن اطلاعات سیستماتیک،موضوعات مجزا،, ودر نهایت ارتباطی که علوم دیگر با ان و ان با علوم دیگر دارداین امر را مشخص تر می کند.

.هیچ علمی بی نیاز به علوم دیگر نیست.تعلیم و تربیت نیز چنین حالتی دارد.به دلیل نیارهای متقابل است که علوم جدیدی نیز با ادغام علوم به وجود می ایند.این همان گسترش علم است که انتظار ان نزد اهل علم محفوظ است.

دانشمند شیمی ساختن، نیاز به اموزش دارد. در اینجاست که در مورد روش های اموزش يافن معلمی،محتوای تدریس و نظم مطالب،علوم تجربی به تعلیم و تربیت مراجعه می کند.

تعلیم و تربیت هم در مورد ارتباط تربیت با ژنتیک،نیازمند مطالعات علم زیست شناسی است.گرانی،ارزانی،سود دهی،زیان دهی و تولید از وازه های اقتصادی است که در تعلیم وتیبت تاثیر می گذارند و مورد توجه ان قرار می گیرند کما اینکه تربیت نیروی انسانی متخصص در اقتصاد و افزایش تولید و رشد اقتصادی نیز ارتباط و نیاز مندی ان دو را به هم اثبات می کند. فیزیک بدون ارتباط با جامعه شناسی نمی تواند مردم را برای پذیرش این علم قانع کند.

بنابراین علوم محکوم به ارتباط هستند و این امر اجتناب ناپذیر است.تولید بیشتر کارخانه در بسیاری از موارد به نیروی کار وابسته است.ارتقا وضعیت روانی نیروی کار به علم روان شناسی بسته است.نتیجه این که در کارخانه روان شناس موثر است.بنابراین میان علم اقتصاد و روان شناسی ارتباط وجود دارد.

یافتن نیازهای ارتباطی بدون شک باعث به وجود امدن علوم جدید می شود.تعلیم وتربت ضمن مطالعه ی نیاز های خود،مورد مطالعه قرار می گیرد و علوم جدیدی با نام هایی مانند روانشناسی تربیتی،اقتصاذ تعلیم و تربیت،فلسفه ی تعلیم و تربیت،جامعه شناسی تعلیم و تربیت و........را به وجود میاورد.

روان شناسی تربیتی:

تعلیم و تربیت علمی است که در حوزه ی انسانی قرار می گیرد.اموزش انسان از وظایف اولیه این علم است. البته اموزش برای اموزش هرگز.اموزش برای ساختن اری.این نوع ساختن و اهداف ان، انسانی است.رشد جنبه های ادمیت و ممانعت از رشد جنبه های حیوانیت از اهداف اصلی ان است.اموزش یرای پرورش نسلی که از جنبه های حیوانیت مانند؛دزدی،تجاوز، جنگ،غارت و استعمار نوع انسان متنفر و به جای ان ها ؛صفا و صمیمیت،صلح و دوستی؛همکاری و تعاون را تعقیب و جایگزین می کند.در این ارتباط جایگاه رفتار مشخص می شود.رفتارهای انسانی که تعلیم وتربیت خواستار ان است.

روان شناسی علم مطالعه رفتار و اصلاح ان است. این علم سابقه ی طولانی در پژوهش ها و تغییر رفتار دارد.کوشش های ان در زمینه های مختلف با عث موفقیت این علم شده است.در مورد سو استفاده هایی که از این علم شده است ،گاهی باعث انحراف ان از جنبه های انسانی گردیده است.رفتار انسانی نقطه ی مشترک ان با تعلیم و تربیت است.به همین دلیل روان شناسان تصمیم گرفتند تا ان را به حوزه ی تربیت نیز گسترش دهند.این گسترش به دلیل اهمیتی بود که روان شناسی برای تربیت و تعدیل رفتارها ،قائل بود.در واقع اگر هدف اولیه ی روان شناسی شناخت رفتار و ارائه راه حل بود ،در این مقطع هدفش،اصلاح به صورت موثرتبدیل گشت.

با نزدیکی این دو علم خصوصا اهمیت تعلیم و تربیت ،روان شناسان تصمیم گرفتند تا در این حوزه علمی جدید به وجود اورند.مطالعات روانشناسی در حوزه ی تعلیم،اموزش،اموختن،یاددادن،ساختن وپرورش که در نهایت منجر به اصلاح رفتار می شود.روان شناسی تربیتی نام گرفت.اشکال کار روان شناسی که بعد از ایجاد رفتار نامناسب،اقدام به اصلاح می کرد با ایجاذ روان سناسی تربیتی تا حدودی،مرتفع شد.روان شناسی تربیتی هم در حوزه ی تربیت و هم در حوزه ی روان شناسی وارد و نظریات جدیدی را مطرح کرد البته به نام علمی مستقل که با انواع روان شناسی ها متفاوت است.{روان شناسی تربیتی یا روان شناسی تعلیم و تربیت.}

اقتصاد تعلیم و تربیت:

در دوره ی تحول اقتصادی اروپا که با طرح "مارشال"،شکل زندگی و شیوه ی پرداختن به امور، دچار تغییرات وسیع شد و در ان علم اقتصاد سر دمدار پیشرفت های غرب گردید.نظریات مختلف اقتصادی گسترش و در بعضی از ان ها، اقتصاذ زیر بنای پیشرفت معرفی شد.البته سرعت تغییرات به حدی بود که امکان بررسی های بیشتر را نمی داد.دنیای سرمایه داری که زائیده ی چنین پیشرفتی بود در مقابل خود تفکر کمونیسم را یافت که به نوعی مخالف ان بود.علم اقتصاد جان تازه ای به خود گرفت و اقتصاددانان به تولید نظریات علمی پرداختند. ان ها وارد حوزه های مختلف از جمله سیاست،تعلیم وتربیت،جامعه شناسی،روان شناسی،کشاورزی،بعضی از شاخه های علوم تجربی مانندشیمی و حتی شکل های مختلف استعمارگرایی مانند برده داری نوین شدند. در مورد اثرات مثبت یا منفی ان تغییر و تحول ، نظریات مختلفی بیان شده است که پرداختن به ان ها در حیطه ی کار ما نیست.انجه مورد نظر است نوع ارتباط ان با تعلیم و تربیت است.انهاچراو چگونه به یکدیگر نیازمند شدند؟ این ارتباط چگونه ارتباطی است ؟این نوع ارتباط از زمان ایجاد ، تا چه اندازه در حل مشکلات موثر بوده است؟

مدارس و انواع مراکزعلمی در زمان های مختلف مواجهه با نوسانات متفاوت و نظریات متضاد بوده اند.بعضی

ان را مصرف کننده خوانده و بعضی مخالف این نظریه بودند. در نظریه ی اقتصادی که در ان واژه هایی مانند:تولید ،سوددهی،زیان دهی،سرمایه گذاری و نیروی کار مطرح می شوند،جایگاه تعلیم و تربیت که با واژه هایی مانند کتاب و درس و امتحان و معلم سر و کار داشت،هرگز اقتصادی تصور نمی شد.زیرا با صرف بودجه از دولت،سرمایه ای را باز پس نمی داد. این نظر در وحله ی اول درست بود زیرا سود دهی بر اساس زمان کوتاه محاسبه می شد.با پیشرفت علم اقتصاد گروهی از اقتصاد دانان غرب با دعوت از تعلیم و تربیت دانان،نگرشی نو ایجاد کردند. به این معنی که اموزش و پرورش در هر مقطع ،نیروی انسانی تربیت می کند که در ایجاد تولید ،موثر است.از ان زمان اقتصاد نیز وارد حوزه ی تعلیم و تربیت شد و علم جدیدی به نام اقتصاد تعلیم و تربیت را پایگذاری نمود. در این علم ،سرمایه گذاری در تعلیم و تربیت نه فقط اتلاف هزینه ، بلکه نو عی سرمایه گذاری نیز محسوب می گردید.علم جدید ،دارای مباحث تربیتی و اقتصادی به صورت توام است.انچه باعث به وجود اوردن این علم شد،اهمیتی است که جامعه برای تعلیم و تربیت فرزندان خود قائل است.

فلسفه تعلیم و تربیت:

یکی از قدیمی ترین علوم جهان،فلسفه است.تاریخ ایجاد ان با تاریخ به وجود امدن انسان رقابت می کند. در زمانی که هنوز علم خصوصا علم تجربی جایگاهی نداشت،فیلسوفان بزرگی مانند سقراط ، افلاطون و ارسطو در یونان یکه تازی می کردند.ان ها با احساس مسئولیت به روشنگری همت گماشتند.فلسفه می کوشید تا مردم را از جهالت انحصاری خارج کند.گفتگو های سقراط،نظریات افلاطون در مورد جامعه ی ایده ال و حرکت های علمی فیلسوفان بزرگ ،راه را برای توسعه ی علم و اگاهی مردم باز کرد.خطاب اصلی فلسفه و هدف ان اگاهی نسل انسانی بود. در نظریات فیلسوفان ،اموزش و یادگیری تحت عنوان معرفت شناسی ارائه گردید.این احساس تعهد نسبت به سرنوشت انسان با عث شد تا زمینه های توسعه علمی فراهم شود.بسیاری از ان ها معلم بودند و به تدریس در مراکز علمی مشغول بودند.

بحث های مهم فلسفه در مورد انسان و یادگیری،ان را به علم تعلیم و تربیت نزدیک کرد.ایجاد مکتب های فلسفی و در نهایت تربیتی،ارتباط میان ان هارا مستحکم کرد. با گذشت زمان و تقسیم بندی فلسفه به بخش های مختلف مانند:سیاست،اخلاق،منطق وسایرین،به وجود امدن علمی جدید به نام فلسفه ی تعلیم و تربیت دور از انتظار نبود. فلسفه با ارائه راهکاری تربیتی در مورد عوامل مختلف اموزشی،عملا گام به سوی ایجاد علمی نمود که"فلسفه ی تعلیم و تربیت" نام گرفت.

علم جدید در برنامه ریزی مدارس و دانشگاه های جهان نقش مهمی ایفا میکند. این تاثیر به اندازه ای است که اگر کشوری در نظام اموزشی خود فلسفه تعلیم و تربیت نداشته باشد با خلا روبه رو میشود.این علم دید گاه های فیلسوفان مختلف را در مورد جهان هستی،معرفت و یادگیری،روش تدریس،معلم،شاگرد ومحتوای کتب منعکس می نماید.بنابراین باپذیرش مکتب های فلسفی-تربیتی از سوی کشورها ،ان ها عملا یک فلسفه تربیتی را برای پیش برد برنامه های خودانتخاب می کنند.علمی که هم دارای فلسفه و هم دارای تعلیم و تربیت است."علم انعکاس نظریات فلسفه در مورد تعلیم و تربیت وارائه راهکار های موفقیت در ان را فلسفه ی تعلیم و تربیت گویند"

جامعه شناسی تعلیم و تربیت:

جامعه از مجموعه ی انسان ها تشکیل می شود که در ارتباط با یکدیگر بوده و دارای هدف های مشترک و غیر مشترک می باشند.جامعه شناسی نیز علم مطالعه ی افراد در جامعه است.این علم می کوشد تا با تحقیقات خود واقعیت های جامعه را منعکس نماید.نظریات خود را برای رفع مشکلات مردم منعکس و در نهایت،محیطی ارام برای زندگی ارام به وجود اورد.البته جامعه شناس راه حل ارائه نمی دهد بلکه واقعیت ها را کشف و منعکس می نماید.بررسی فرهنگ،سنت،جامعه پذیری،عرف،تنش های درون جامعه و بررسی رفتارهای افراد در زمینه های مختلف اجتماعی مانندهمکاری نیز در محدوده ی فعالیت های این علم قرارمی گیرد.

تعلیم و تربیت با اهداف انسانی خود به فعالیت هایی می پردازد که با جامعه شناسی در ارتباط است. انتقال فرهنگ،رشد اجتماعی،تربیت خانوادگی،ایجاد روحیه ی همکاری در سایه ی اموزش و در نهایت پرورش انسان های مفید در جامعه از دیگر فعالیت های این علم محسوب می شود.با توجه به موضوع مشترک تعلیم و تربیت و جامعه شناسی یعنی انسان،نزدیکی و نیاز متقابل میان هر دو اجتناب نا پذیر است.تعلیم و تربیت می کوشد تا با رشد و تحول فرهنگی ،زمینه ی ایجاد پیشرفت در جامعه را مهیا سازد.یکی از نکات نهم در مورد تعلیم و تربیت،وظیفه ی انتقال و حفظ فرهنگ حاکم بر جامعه است.این مورد در حیطه ی مطالعات جامعه شناسی نیز قرار می گیرد.

موضوع مشترک میان تعلیم و تربیت از یک سو و مطالعات مورد نیاز جامعه شناسی در حوزه ی تعلیم و تربیت از سوی دیگر باعث شد تا تعلیم و تربیت مورد توجه ی جامعه شناسی قرار گرفته و علمی جدید با عنوان "جامعه شناسی تعلیم و تربیت"در عرصه ی فعالیت های ان قرار گیرد. علمی که هم مباحث جامعه شناسی را داراست و هم مباحث تعلیم و تربیت را در درون خود قرار داده است.لذا می توان گفت که:علم مطالعه ی جامعه از نظر موضوعات تربیتی مانند جامعه پذیری ،فرهنگ،سنت،وجگونگی ارتباط ان ها با یکدیگر را جامعه شناسی تعلیم و تربیت گویند:

تاریخ تعلیم و تربیت:

تاریخ علم مطالعه ی رویدادها و حوادث گذشته است. این گذشته به هر شکلی که مورد ارزیابی قرار گیرد، میراث نوع بشر محسوب می شود. شناخت گذشته برای پی بردن به واقعیت ها و درس گیری از ان ها در جهت سازندگی اینده، حداقل انتظاری است که از مطالعات ان حاصل می شود.تایخ علم از این خاصیت مثتثنی نیست.هر علمی در گذشت زمان، با فراز و نشیب هایی همراه است که با مراجعه ی به ان در جهت اصلا ح امور فعالیت ها یی صورت می گیرد.تاریخ،علم اگاه سازی است.هر علمی برای پی بردن به هویت خود نیازمند مراجعه به تاریخ است.

تعلیم وتربیت در طول تاریخ با کش و قوس های فراوانی روبرو بوده است.انسان با کوشش های خود سعی کرده تا به معلومات خود بیفزاید.این یعنی تلاش های تربیتی در طول تاریخ. جوامع سعی کردند تا با اموزش فرزندان خود زمینه ی پیشرفت ان ها را مهیا کنند.دوره سیاه قرون وسطی در ممانعت از گسترش علم،تلاش دانشمندان مسلمان در جهت کمک به بشریت و اختراعات و اکتشفات انجام شده ،فعالیت تاریخ تعلیم و تربیت را نشان می دهد.انواع تربیت در طول تاریخ،شکل مدارس،نظریات تربیتی،نقش معلم در تربیت، جایگاه تشویق و تنبیه،تاریخ زندگی اساتید علم و تربیت،نیازهایی است که جامعه به ان ها پی برده است.

بر اساس وظیفه ی تاریخ مبنی بر انعکاس رویدادها،تعلیم و تربیت نیز مورد توجه تاریخ قرار گرفت و با باز کردن مباحث تعلیمی و تربیتی در درون خود ،اقدام به تاسیس علمی گرفت که بعدا "تاریخ تعلیم و تربیت" نام گرفت.

تاریخ تعلیم و تربیت ،بررسی رویدادهای ان در طول زمان است.انواع تعلیم وتربیت، انواع مدارس،دانشگاه ها،انوع دروس ارائه شده،نقش دین در تربیت،نقش طبقات اجتماعی در کسب علم و در نهایت چگونگی رشد و تحول ان در گذر زمان از موضوعات مهم ان است.بنابراین با باز شدن این علم، حوادث مهم تعلیم و تربیت با نگرش تخصصی ، مورد کنگاش قرار گرفت و ضمن تایید اهیت تعلیم و تربیت،در جهت بازسازی و اصلاحات ان اقدام گردید.

روان شناسی اجتماعی تعلیم و تربیت:

روان شناسی به عنوان علم مطالعه ی رفتار، در درون خود به بخش های مختلفی تقسیم شده است. یکی از شاخه های ان روان شناسی اجتماعی است.این شاخه روان شناسی چگونگی نفوذ هایی را که مردم بر عقاید و رفتار دیگران دارند را مورد مطالعه قرار می دهد.در این حوزه مطالی مانند:همرنگی با جماعت،متابعت،همانند سازی،درونی کردن،تقلید،ارتباط جمعی،توجیه خود،پرخاشگری،ناکامی در اجتماع وپیش داوری توضیح داده می شوند.مطالبی مانند:کشش و جاذبه برای دوستی،رهبری اجتماعی وقابلیت اعتماد در این حوزه به خوبی کنگاش و بررسی می شوند.

تعلیم و تربیت به عنوان یک مجموعه قابل بررسی ،مورد توجه رشته های مختلف روان شناسی است.مدرسه یک نظام اجتماعی است که در درون خود روابط شخصیتی، نقش اموزش و ارزش های مدرسه ای را داراست. این موارد با مطالعات اجتماعی دارای نقاط مشترک است.به دلیل همین موضوعات مشترک است که روان شناسی اجتماعی به حوزه ی تعلیم وتربیت وارد شده و علم جدیدی را به وجود می اورد.موفقیت در تحصیل و یا شکست تحصیلی و نحوه عکس العمل در برابر ان ها در حوزه ی روانشنا سی اجتماعی به خوبی قابل بررسی است.علم جدید به مجمو عه ی مشترکات می پردازد.روان شناسی اجتماعی تعلیم و تربیت:به جنبه های مختلف ادراک،فرایند شناخت وانگیزش که هم جنبه های اجتماعی و هم جنبه های تربیتی را دارد،به صورت گسترده می پردازد.رشد شخصیت، مسئله زبان اموزی و به طور کلی زبان،ارتباط جمعی در مدرسه،شیوه های نفوذ فردی وشکل گیری و تغییر نگرش ها از جمله مسائل دیگری است که در این علم مورد توجه است.با توجه به مشترکات و به وجود امدن این علم می توان ان را چنین تعریف کرد" :مجموعه ای از مفاهیم و متغییر ها یی که هم زمان و به شکلی مشخص روان شناسی اجتماعی تعلیم و تربیت هستند."

تکنولوژی تعلیم و تربیت:

ابزار شناسی، علم شناسایی و کاربرد سمبل های تکنولوژی در زندگی روزمره است.پیشرفت های علوم مختلف به نوع تغییر و تحولات ابزار بستگی دارد.ابزار های تشخیص بیماری ها در پزشگی،اعمال مختلف جراحی،ابزار های صنعتی واموزشی از عوامل مهم پیشرفت به حساب می ایند.فن اوری اطلاعات و کاربرد های کامپیوتر،مدیون تغییراتی است که در ابزار های تخصصی به وقوع پیوسته است.اختراعات و اکتشافات مهم بشری افزون بر نظریات،بسته به وسایل مورد نیاز است.لذا به نظر می رسد که این علم دریافته است که خود را در عرصه های مختلف بشری نشان دهد و به نوعی در تغییر و تحولات ان ها شریک باشد.

تعلیم وتربیت که به نوعی انتقال دانستنی ها و تغییر و تحول بشری است در گذشت زمان،خود نیز متحول می شود.نیاز های اموزشی امروز با گذشته بسیار متفاوت است. این علم می خواهد تا خود را از دیگر علوم باز مانده نداند.ایجاد زمینه های پیشرفت که در درون ماهیت تعلیم و تربیت قرار دارد،از دید سایر علوم به دور نمانده است.انتقال سریع معلومات،اصلاح روش های تدریس،ایجاد دنیای موثر ارتباطات و دست یابی به هدف های انسانی، نیاز امروز تعلیم وتربیت است. به همین دلیل ابزار شناسی برای نشان دادن تاثیر خود بر اموزش ،وارد حوزه ی تربیت شده است.

تکنو لوژی اموزشی،کاربرد وسایل و تکنیک های ابزاری در تعلیم و تربیت است.تسریع در انتقال،سرعت در فهم اطلاعات،ارتباط با مراکز علمی در کوتاه ترین زمان ممکن،حرکت موزون با پیشرفت های جهانی،فاصله از روش های سنتی و قدیمی اموزش و در نهایت ایجاد محیط اموزشی موثر و فعال از اهداف عمده علم جدید است. علمی که در درون خود هم ابزار دارد و هم جایگاه تعلیم وتربیت پا برجاست.این علم با ورود به عرصه اموزشی ضمن موثر نشان دادن خود ،اهمیت تعلیم و تربیت رامنعکس می نماید. با توصیف این مطالب میتوان چنین گفت که:"تکنولوژی اموزشی، علم کاربرد وسایل و تکنیک های ابزاری در اموزش به منظور تسریع در یادگیری است".