دوستداران تربیت

امیدوارم  جهان به مرحله ای برسد تا بر اساس آن تربیت بتواند به سیاست جهت دهد .

درباره من
با توجه به نقش تعلیم و تربیت در انسان سازی، تاثیر آن بر تحولات انسانی و کمک  به پیشرفت جوامع، این پایگاه تلاشی درجهت کمک به هم فکری ، مشاوره،هم کاری، هم دلی و هم زیستی مسالمت آمیز تمام انسان هایی دارد که می کوشند جوهره ی آدمیت را بارور و صلح و صفا در میان آن ها را نشو و نمو دهند.کوششی است که در کهن شهر تاریخی شوش،  در  شهردانیال پیامبر،دعبل خزائی، فتح المبین و شهدای گمنام و بی ادعا، انجام  و امیدوار است که  ایجاد   آن باعث اتحاد بیشتر مردم این مملکت گردد. نظریه پردازی در عرصه ی تعلیم و تربیت و ارائه ی طرح های جدید در جهت ایجاد تغییر و تحول در نظام اموزشی از کوشش های دیگری است    که  در همین راستا انجام می گیرد. تبادل اطلاعات با اندیشمندان تربیتی و استفاده از کلیه ی  نظرات ارائه شده،نهایت تلاش و کوشش این پایگاه است.
نويسنده :استاد جعفر دیناروند
تاريخ: چهارشنبه نوزدهم دی ۱۴۰۳ ساعت: 0:23

دوزبانگی(bilingualism)

مقدمه:دنیای امروز در درون خود نژادهای مختلفی را جای داده است.دنیای ارتباطات که منجر به کسب اگاهی بیشتر شده،این موازنه را به هم زده است.گردش های تفریحی،علمی،سیاسی و تردد های فراوان درون کشورهاباعث علاقه مندی افراد به کشورهای جدید گردیده است. این علاقه در نهایت منجر به مهاجرت و زندگی در کشور جدید شده است.در این ارتباط وجود مشکلات نیز امری طبیعی محسوب می شود.دل تنگی ها،دوری از خانواده و اقوام،درامدزایی،مشکلات فرهنگی ناشی از تفاوت ها،مشکل اموزش،ارتباطات کلامی و پذیرش از طرف مردم میهمان جزئی از ان هاست.

در این بخش قصد بررسی اموزشی چنین رویدادهایی را دارم که در حالات غیر مهاجری و در درون کشور ما نیزامکان چنین نگرش هایی وجود دارد.کشورهای مختلفی در دنیاوجود دارند که در ارتباطات کلامی خود از "زبان"های مختلفی استفاده می کنند،اما زبان رسمی و رایج در ان ها یک"زبان"است.این کشورها را "دوزبانه"یا"چند زبانه"گویند.در چنین کشورهایی اموزش به زبان اصلی صورت می گیرد.ممکن است که فرزندان ،خانواده ها در اموزش به مشکلاتی بر خورد کنند.در ایران نیز که در تقسیم بندی "زبان ها"چند زبانی نامیده می شود نیز "زبان فارسی"زبان اموزش رسمی است.کسانی که در خانواده با زبان مادری بزرگ شده اند،در اموزش رسمی به زبان دیگری بر می خورند که زبان مادری ان ها نیست.

زبان دارای قواعد،ساختار،فرهنگ لغت و پیشینیه تاریخی است و با گویش یا لهجه متفاوت است.مثلا عربی در ایران یک "زبان"محسوب می شود در حالی که لری یک گویش از زبان فارسی به حساب می اید.در ایران پنج زبان وجود دارد که در مناطق خاص دارای کاربرد است ،اما زبان اصلی ایرانیان،فارسی است.اذری نیز یک زبان است که ایرانیان مقیم بخش ها یی از کشوربا ان تکلم می کنند.زردشتی نیز یک زبان است که سابقه ان به عهد باستان برمی گردد.فرزندان خانواده های ایرانی با هر زبانی که در خانواده اشنا باشند،در بدو ورود به اموزش،می بایست از طریق زبان فارسی یادگیری نمایند،چنین کودکانی را "دوزبانه "گویند.به طور حتم میزان اشنایی این کودکان با زبان فارسی بر میزان یادگیری ان ها موثر است.این پدیده در جهان دارای اهمیت بسیاری است و شامل بخش های مختلف،اموزشی،فرهنگی وخرده فرهنگی می شود.سازمان یونسکو که بنیادی از سازمان ملل متحد است،بخش هایی از فعالیت های خود را به این پدیده اختصاص داده است.کشورهای دوزبانه یا چند زبانه عمده ی فعالیت ها ی این نهاد را تشکیل می دهد.کودکی که دارای پدر انگلیسی و مادر اسپانیایی است،دوزبانه نامیده می شود ،اگر والدین به دو زبان با او تکلم کنند.پژوهش ها در این زمینه سالهاست که اغاز شده است ونیاز فراوانی به ادامه وجود دارد،زیرا بسیاری از سئوالات هنوز بدون پاسخ باقی مانده اند.

مشکلات:

دوزبانگی پدیده ای جهانی است.خواسته یا نا خواسته توجه جامعه علمی خصوصا اموزشی را به خود جلب کرده است.گرچه از نظر جامعه شناسی با به وجود امدن"پدیده ها"مشکلات و چالش هایی به وجود می اید،اما این پدیده دارای مسائل انسانی خاصی است که یافتن سریع ترراه حل ها رامی طلبد. این مشکلات چگونه نمایان شده اند؟جنس انها چیست؟چه کسانی باید ان ها را بیابند؟چه کسانی،مسئول یافتن راه حل ها هستند؟طبیعی است که مسائل دوزبانگی ممکن است با چند زبانگی متفاوت باشند،اما نکات مشترک زیادی دارند.ابتدایی ترین کار در این زمینه ،تقسیم بندی مسائل است که با توجه به پژوهشی که ذر این ارتباط انجام داده ام،انها را بدین شکل اعلام می کنم.

الف:مشکلات اموزشی:ان گونه از مسائل که مربوط به یادگیری،روش های تدریس،کتب اموزشی،مدارس خاص،معلم وانتقال معلومات به دوزبانه ها یا چند زبانه ها می شود.

ب:مشکلات فرهنگی:ان گونه از مشکلات که مربوط به تفاوتهای فرهنگی،سنت ها،باورها،دین،خرده فرهنگ،رفتار اجتماعی،و ارزش هادر میان دوزبانه ها یا چند زبانه ها می گردد.

ج:مشکلات روانی:ان گونه از مشکلات که ریشه در رفتارها و روحیات دوزبانه ها و چند زبانه ها دارد.مانند،دوری از وطن،خانواده،افسردگی،پناهندگی،سرخوردگی،بد بینی و بی اعتماد که ناشی از عوامل بسیاری است.

چ:مشکلات معیشتی:ان گونه از مشکلات که به دلیل عدم پذیرش یا ناتوانی در ارتباط کلامی ناشی می شوند مانندبیکاری،فقر،زندگی در اردوگاه،تغذیه ی نامناسب و بیماری هایی که اساس ان ها عدم درامد کافی است.

ح:مشکلات شخصیتی:ان گونه مشکلاتی که مربوط به تغییر رفتار یاعملکرد افراد در جوامع می شود.رفتارهایی مانند:تقلید،تغییر شکل،تغییر لباس،مشروب خواری،حذف حجاب و عملکردی که به نوعی تایید رفتار جامعه ی میزبان است.

خ:مشکلات خانوادگی:ان گونه از مشکلات که ناشی از اختلال در رفتارهای خانوادگی و از دست رفتن حرمت خانواده می شود.طلاق،عدم توجه به محرمات،روابط جنسی،ارتباط غیر اخلاقی،جدایی فرزندان از والدین وجدایی همسران از یکدیگر بدون توجه به سنت ها،از مهم ترین مشکلات در این زمینه است.

پرداختن به هریک از مشکلات،در حیطه ی تخصصی خود قرار می گیرند.امور اجتماعی در جامعه شناسی،امور اموزشی در حیطه ی یادگیری و امور شخصیتی در حوزه ی روان شناسی قابل بررسی هستند.بنا نداشتم تا به تفسیر در این باب وارد شوم اما اگر لازم اید،مطالب کامل تری قابل ارائه هست.تا ببینیم که چه در خواستی واصل شود.

تعاریف:

در حوزه ی دوزبانگی،نکات فراوانی قابل بررسی هستند که به نوعی با اصل مطلب در ارتباطند.این ها واژه های تخصصی در همین حوزه می باشند.اگر تعاریف ان ها ارائه نشوند،ممکن است در برداشت از مطلب اختلاف نظر به وجود اید.به همین دلیل واژه های اصلی و کلمات مهم را به صورت خلاصه بیان می کنم.طبیعی است که واژه های فراوانی ممکن است به صورت غیر مستقیم دخیل داشته با شند.یک نکته ی مهم را تذکر دهم که در این بخش قصد دارم تا مطلب را به یک شعبه از دوزبانگی اختصاص دهم.در ادامه از پرداختن به چند زبانگی،چند فرهنگی،مشکلات ان حوزه ها،خرده فرهنگی و امثال ان صرفه نظر کرده و در محدوده ی دو زبانگی با تاکید بر کشور خودمان،ارائه ی مطلب می نمایم.تعاریف ارائه شده راهنمای خوبی برای ادامه ی بحث اصلی است.

الف:"زبان":زبان دستگاهی است نظام یافته از علائم اوائی،که ارزش ان ها به وسیله ی اجتماع تعیین شده است و گوینده و شنونده برای ایجاد ارتباط بین خود،از ارزش های قرار دادی این علائم استفاده می کنند.زبان،امواج انرژی صوتی را که متعلق به جهان خارج است در قالب های معینی،تنظیم می کند و از ان برای گزارش دادن راجع به اشیا،وقایع و تجارب انسان از جهان خارج استفاده می نماید".

ب:"رشد زبان":"مطالعه ی منظم تغییراتی است که از هنگام تولد تا تکلم کودک شامل صداهای نامفهوم تا عبارت سازی می شودرا گویند".

ج:"زبان اموزی":"فرایندی است که در طی ان فرد بعد از اموختن زبان مادری ،اقدام به یادگیری زبان دوم می نماید".

چ:"دوزبانگی":"دوزبانگی را از جنبه های گوناگون تعریف کرده اند که بین کاربرد مطلق،هم زمان،متناوب و استادانه دوزبان تا دانستن مقداری از یک زبان دوم،(علاوه بر مهارت های خود به خودی که هر فرد در زبان مادری از ان برخوردار است)در نوسان است".

ح":تداخل زبانی":"در نتیجه ی برخورد زبان ها ممکن است،دستگاه یک زبان در زبان دیگر تاثیر یا نفوذ داشته باشد.مجموعه ی تاثیرات یا دخالت هائی که یک زبان در زبان دیگر پدید می اورد،در اصطلاح تداخل گفته می شود".

خ:"زبان رسمی"به زبان تکلمی ورایج یک کشور گفته می شود که در قانون اساسی به عنوان زبان ادارات و محاورات ذکر و در هنگام اموزش از ان در امر یادگیری استفاده می شود".

د:"دانش اموز دوزبانه":"فردی است که زبان تکلمی خانواده ی او غیر از زبان اموزش باشد به طوری که وی حل مشکلات شخصی را از طریق ان زبان با پدر و مادر خود مطرح نماید".

ذ:"دانش اموز عادی"به فردی اطلاق می شود که زبان تکلمی او با خانواه اش ،همان زبان رسمی و اموزشی او در فراگیری و یادگیری است و لذا دچار مشکلات ناشی از تفاوت زبان ها نمی شود".

ر:"معلم دوزبانه""به معلمی که در هنگام تدریس علاوه بر تسلط بر زبان اموزش رسمی،به زبان دوم دانش اموزان نیزاشنایی داشته و در تدریس از هردو استفاده می کند ولی میزان استفاده در زبان اول بیشتر است".

ز"مدرسه ی دوزبانه":"به نوعی از مدارس اطلاق می شود که در ان دانش اموزان دو زبانه تحت اموزش قرار می گیرند.روش ها و اصول این نوع مدارس با مدارس عادی متفاوت است اما مواد درسی تفاوتی ندارند".

ژ:"دوزبانه:فردی دو زبانه خوانده می شود کع علاوه بر زبان اول خویش،دارای مهارتی هم اندازه در زبان دیگر باشد و این توانایی را داشته باشدکه بتواند هر یک از انها را به طور مساوی و در شرایطی همانند،مورد استفاده قرار دهد".

س":زبان مادری":زبان مادری یا اصلی زبانی است که فرد با ان هویت می یابد و او ان را متعلق به خویش می داند.زبانی است که مهم ترین نقش را در روابط شخصی او ایفا می کندو زبانی است که برای تفکر و تخیلات خویش به کار می برد.این زبان زبانی است که فرد ان را بهترمی داند و بنابراین با روانی بیشتری مورد استفاده قرار می دهد.

اثرات:

دوزبانگی به عنوان یک پدیده ی اجتماعی،در اکثر کشورهای جهان وجود دارد. ایران نیز به دلیل داشتن پنج ربان رایج در مناطق مختلف،دارای چنین رویدادی است که در مرحله اموزش فرزندان این مملکت دارای اثرات متفاوتی است.نوع اثراتی که در این بخش اورده می شود،حاصل پژوهش هاست و ارتباطی با مسائل دیگر ندارد ،به همین دلیل است که انتظار نگرش علمی از خواننده می رود.بین متخصصان تعلیم و تربیت در مورد اثرات دو زبانگی روی کودکان از قدیم ا لایام تا کنون بحث های فراوان وجود داشته است.بعضی معتقدند که دوزبانگی دارای اثرات منفی روی پیشرفت زبان،اهدافتربیتی،رشد شناختی و هوشمی باشد. بعضی دیگر بر این باورند که دوزبانگی دارای اثرات مثبت است و اینکه کودک،نه فقط در مدرسه دارای پیشرفت است،بلکه،همچنین دارای قابلیت شناختی و قدرت ابتکار بالایی می باشد.اکثریت بالایی از مطالعات قبل از سال 1960در مورد دوزبانگی نشان می دهد که دوزبانگی دارای اثرات منفی روی گستردگی زبان کودک،شناخت کودک و پیشرفت تحصیلی می باشدو فقط تعداداندکی نشان دهنده ی بی اثری یا اثرات مثبت بوده است.

رونژات(1913)از طریق بررسی هایی که روی کودک خویش به عمل اورده است ،اظهار می دارد:کودکی که در حال فراگیری تکلم به دو زبان است،نه تنها ان زبان ها را به اسانی یاد می گیرد،بلکه در هر زبان به مهارت و اطمینان می رسد.در حالی که برای کسی که پس از مرحله ی کودکی،زبان دوم را فرا می گیرد،در رسیدن به این مرحله با مشکلاتی روبرو می شود.از بررسی های او در مورد کودک خود که از پدرالمانی واز مادر فرانسوی بود ومطالعات مشابه ان که بعدا در همان زمینه به عمل امد،نتیجه گیری های بیشتری در دست است.به طور مثال کودک می تواند نه تنها در یک مرحله بسیار ابتدایی،بلکه در همان زمانی که با اولین زبان تماس برقرار می کند با زبان دوم برخورد نماید.کودک لیاقت نگهداری دو سیستم زبانی در کنار هم و استعمال هر کدام از ان ها را بر حسب طرف گفتگو و ترجمه ی مفاهیم از سیستمی به سیستم دیگر با کلماتی دیگر دارد.خلاصه مطالعات انجام شده را برای سهولت مطالعه درذیل می اورم.توضیح بیشتر اماده است ودر صورت لزوم ارائه می گردد.

-دوزبانه بودن یک ذخیره ی بزرگ برای کودک محسوب می شودو کودک دو زبانه دارای یک اگاهی بهتری از زبان های مختلف است و در یادگیری زبان های جدید در موقعیت بهتری قرار دارد.

-چون فرد دوزبانه از دو زبان سود می جوید ودر نتیجه دو ابزار ذهنی در اختیار دارد پس،دو زبانه بودن،ازدیاد توانایی بالقوه فرد را به ذهن متبادر می کند.

-دو زبانگی در کودک "تداخل زبانی" به وجود می اورد که یک اثر منفی است.

-تداخل و انتقال منفی در دو زبانه ها بیشتر از تک زبانه هاست،لذا دو زبانه ها باید بیشتربیاموزند،چه ازلحاظ یادگیری اصوات و چه از لحاظ دستوری و چه از لحاظ نحو.

-برای کودک یک برتری است که با دو زبان اشنا باشد،اما،این برتری ممکن است برای کودکان ،گران تمام شو،زیرا کوشش کودک برای تسلط به دو زبان به جای یک زبان،به طور حتم،باعث کاهش قدرت او در یادگیری چیزهای دیگری خواهد شد که می بایست فرا گرفته شوند.

از بررسی نتایج حاصل از پژوهش های انجام شده در زمینه ی اثرات مثبت یا منفی دوزبانگی روی کودک،می توان نتیجه گرفت که چون بسیاری ازیافته های تحقیقات هر دو جنبه را گزارش داده اند و حتی بی اثر بودن پدیده ی دوزبانگی در تعدادی از انها مشاهده شده است،این امر نشان می دهد که دوزبانگی از ابعاد گوناگون مورد توجه بوده و چون شیوه های دوزبانه شدن در کودکان متفاوت می باشدوانواع گوناگونی از دو زبانگی،در جوامع وجود دارد،شاید گسترده بودن این پدیده و عدم ارائه ی یک تعریف در مورد ان،باعث تفاوت در نتایج بوده باشد.

دوزبانگی و هوش:

در مورد اربطه ی میان دوزبانگی و هوش،پژوهش های بسیاری صورت گرفته که نتایج ان ها با هم متفاوت بوده است.بعضی از نتایج حاکی از برتری دوزبانه ها ،بعضی دیگر برتری یک زبانه ها و نیز تعدادی حاکی از عدم تفاوت در زمینه ی با هوش بودن می باشد.نتایج این نوع تحقیقات را به صورت خلاصه در ذیل می اورم.

-سایر در مطالعه ی خود:دوزبانه های روستایی،دارای بهره ی هوشی پایین تری نسبت به کودکان عادی در انگلستان بوده اند،این پایینی به فاصله ی سنین هفت تا یازده سالگی بیشتر بوده است.

-دارسی در مطالعه ی خود:سن عقلی کودکان انگلیس زبان بر کودکان دوزبانه برتری داشته است.

-جونز و استوارت در مطالعات خود:کودکان عادی انگلیسی در انواع تست های هوشی بر کودکان دوزبانه برتری داشته اند.

-ارسنیان وسند ی فرد:ضمن مقایسه ی بهره ی هوشی افراد دوزبانه و عادی،اعلام داشتند که یک زبانه ها برتری دارند.

-گروسین:در نتایج مطالعات خود بر برتری دوزبانه ها در رشد هوش تاکید دارد.

-پیل و لامبرت:در تحقیقات خود در مورد دانش اموزان یک زبانه ی فرانسوی و دوزبانه ها،برتری دوزبانه ها را در تواناییهای شناختی،ابتکار و هوش گزارش داده اند.

-تحقیقات ارسنیان که در مورد سابقه ی دو زبانگی و ارتباط ان با استعداد در کودکان دو زبانه و عادی انجام داده،نتیجه گرفته که دوزبانگی هیچ تاثیر معنی داری در استعداد و هوش افراد دو زبانه نداشته است.

-اسپول در نتیجه ی تحقیق خود می گوید،افراددوزبانه در استعداد زبانی با افراد یک زبانه عادی هستند.

-در امریکا،سی و دو تحقیق انجام شده در مورد دوزبانگی،نشان داد که نتیجه ی قطعی در باره ی ارتباط دوزبانگی با ناتوانی ذهنی یا کم هوشی وجود ندارد.

در مورد هوش یک نکته تذکر داده شود و ان این است که گاهی منظور از ان تست های مختلف هوشی است که ممکن است نوع ان ها با یکدیگر متفاوت باشد و گاهی ممکن است متغییر های دیگری مانند ذهن،عقل و یا ابتکار باشد. در هر صورت پذیرش یا عدم پذیرش نتایج پژوهش ها به نوع تحقیقات اینده بستگی دارد.ایا پژوهش ها به دنبال یافتن تفاوت های احتمالی در زمینه ی مغز هستند که به طور مثال می خواهند ببینند که حجم یا اندازه ی ان در دوزبانه ها و تک زبانه هابه چه میزانی است،یا به دنبال میزان یادگیری در هر دو گروه هستند.در هر صورت بحث دوزبانگی ،مسائل بسیاری دارد که من می کوشم بعضی از ان ها را مطرح کنم.

دوزبانگی و پیشرفت تحصیلی:

افراد دوزبانه و عادی را می توان از بعد دیگری نیز مورد مطالعه قرار داد.ان ها در کسب علم و دانش کوشا هستند اما در ارتباط با زبان متفاوتند.این تفاوت ها تا چه اندازه بر پیشرفت تحصیلی موثر است؟نتایج به دست امده متفاوت و حتی در مواد درسی نیز یکی نبوده اند.به طور خلاصه می توان گفت که:

-اسپول:دوزبانه ها از نظر پیشرفت تحصیلی در مدرسه از افراد عادی جلوتر بوده اند.

- ویلیامز:دانش اموزان دو زبانه در صد بالایی را از نظر اتمام دوران تحصیل نسبت به دانش اموزان عادی،تشکیل می داده اند.

-تافت و دیگران:مطالعات ان ها حاکی از پیشرفت تحصیلیبیشتر دانش اموزان دو زبانه است.

-رامبرگر:میزان افت تحصیلی دانش اموزان دوزبانه از تک زبانه کمتر است.

-گروسین:معتقد است که چون افراد دوزبانه درمدرسه،انگیزه ی بیشتری نسبت به افراد تک زبانه دارند،لذا،از دیگر دانش اموزان هم کلاس خود دارای پیشرفت بیشتری هستند.

-فیتوری:در تحقیق خود که نسبتا طولانی بود و در کشور تونس انجام داد به این نتیجه رسید که دوزبانه ها پیشرفت بیشتری نموده اند.

-انلی و دیگران:در تحقیق خود نتیجه گرفته اند که پیشرفت دانش اموزان عادی از دانش اموزان دو زبانه بیشتر بوده است.

تحقیقات فوق نشان از تفاوت فاحش میان نوع تحقیقات دارد.به طور مثال در بعضی از ان ها تفاوت های فرهنگی،زبانی محسوب شده است.ونیز نکته ی بسیار مهم که به نظر می رسد در اینده باید روی ان ها بیشتر بررسی کرد،پایه های تحصیلی است.اگر دانش اموز دوزبانه را با عادی در سالهای ابتدایی درس مقایسه نماییم ،بسیار متفاوت با دوره های بعدی خواهد بود که او در ان تجربه ی زبانی بهتری دارد.در مورد مواد درسی نیز این اشکال وجود دارد ،بدین معنی که دروسی که در ان ها از سمبل های تصویری (مانند ریاضی)استفاده می شود دوزبانه ها را نباید با افراد عادی به همان شکلی که در دروس عیر تصویری (تاریخ)مقایسه می شوند مورد ارزیابی قرار داد.

موضوعات درسی:

رابطه ی میان دروس مختلف و دو زبانگی واثرات متقابل هرکدام روی طرف دیگر می تواندحائز اهمیت باشد.این مساله مورد پژوهش بسیاری از محققین وصاحب نظران قرار گرفته است.مثلا در مورد سطوح پیشرفت زبان،پژوهشگران،مشکلات فراوانی را در مورد دو زبانه ها یافته اند.مشکلاتی در رابطه با محدود شدن دایره ی لغت، محدود شدن دستور زبان وازقبیل ان از جمله در یک تست لغت شناسی که به وسیله ی "تایر من" در مورد دو زبانه ها انجام گرفت،یافته تحقیق نشان داد که فقط تسلط بر نیمی از لغاتی داشتند که احتمال داده می شد انها بدانند. درهمین رابطه "کلی" در یافت که دو زبانه ها طبق یک تست خواندن در سه مدرسه ای که انجام داد،از افراد عادی حدود سه سال عقب تر هستند.درمورد درس ریاضی نیز دانش اموزان دو زبانه حدود یک سال عقب ترند.درمورد درک معنی دانش اموزان دوزبانه از دانش اموزان عادی دو سال جلوتر هستند.

دوزبانه ها به همبستگی معانی بین کلمات حساس تر هستند و در تجزیه و تحلیل جملات از دانش اموزان عادی پیشرفته تر هستند.اینها تحقیقات خارج کشور می باشند.در ایران در مورد موضوعات درسی نتایج مختلفی گرفته شده است که به طور خلاصه بعضی از انها عبارتند از:

_دو زبانه ها در درس فارسی در مورد تلفظ کلمات مشکلات فراوان دارند .

_درمورد درک معنی و مفهوم کلمات مشکلات یادگیری دارند.

_در دروس انشا:تاریخ وجغرافی عقب ماندگی بیشتر است.

_درمورد دو زبانه های ارمنی نتایج متفاوت بوده است ودر دوره راهنمایی وضعیت بهتر بوده است.

-درمورد زردشتی زبان ها در دوره ی راهنمایی هیچ تفاوتی میان انان ودانش اموزان عادی مشاهده نشد.

_در مورد کرد زبانان ،دانش اموزان دو زبانه در دروس فارسی ،املا،اجتماعی،جغرافی عقب ماندگی تحصیلی داشتند ولی در درس ریاضی این افت بسیار کمتر از دروس دیگر بوده است.

_ در مورد دانش اموزان دو زبانه در استان چهار محال بختیاری انها در جمله سازی،ذستور زبان،انشا فارسی ،تلفظ صحیح صداها،عدم در یافت مطالب مهم،دارای مشکلات شخصی بوده اند.

ان چه در این مورد جالب تر است اینکه دروسی که جنبه خواندن و نوشتن ان اهمیت بیشتری دارد در نزد دوزبانه ها دارای مشکلات عدیده ای است ،اما دروسی مانند ریاضی که علائم فراوان دارند این حالت بسیار کمتر و حتی به صورت مسئله مطرح نشده.هرچه از دوره ی ابتدایی به راهنمایی نزدیک تر می شویم از مشکلات دو زبانه ها کاسته می شود.

طبقات اجتماعی:

در مورد رابطه ی میان یادگیری زبان (اصلی یا دوم) و طبقات اجتماعی،نتایجی در دست است که نشان می دهد،وابسته بودن کودک به طبقه ی خاص اجتماعی بر یادگیری او تاثیر می گذارد.کودکان متعلق به طبقات متوسط و بالای اجتماع در سنین،یک تا پنج سالگی،از نظر توانایی تکلم،از کودکان طبقه ی پایین بهترند.این برتری در کاربرد لغات،جمله سازی،تشخیص اصوات و تلفظ مشاهده شده است.در طبقه ی پایین،مادر از زبان صرفا به عنوان نشان دادن اشیاو اعمال استفاده می کند.جملاتش کوتاه و اسان و از نظر ساختمان دستوری،ساده می باشد.به کودک فشار نمی اورند تا تجربیات شخصی خودش را شرح دهد.کودکان متوسط اجتماع،که تحت تاثیر محیط خانوادگی خود قرار می گیرند،توانایی بهتری در کاربرد لغات،مفاهیم و قواعد دستوری،نشان می دهند.
در مورد دوزبانه ها که معمولا در طبقات متوسط و پایین قرار می گیرند،این مشکلات بر یادگیری ان ها تاثیر می گذارد.محیط هایی که از نظر فرهنگی فقیرند،رشد و تکامل توانایی های ذهنی،هوش و پیشرفت تحصیلی،را دستخوش اختلال می سازند.رشد زبان در ان ها اهسته است و نمی توانند موفقیت های تحصیلی مناسبی کسب کنند.این نوع افراد در هنگام شروع تحصیل ،ضمن عدم برخورداری از سیستم محیطی مناسب،با مشکل زبان نیز روبه رو هستند.خانواده با ان ها به زبان مادری و به اصطلاح غیر رسمی تکلم می کند و کودک مجبور است تا این زبان را اموخته و از ان در حل مشکلات شخصی استفاده نماید.بنابراین متوجه می شویم که طبقه اجتماعی برای چنین کودکانی،کند کننده ی پیشرفت زبان اموزی است،ضمن اینکه مانعی برای اموختن زبان جدید نیز خواهد بود.
شاید این یک الزام باشد که پزو هشگران در یابند که پدیده ی دوزبانگی ،تابعی از طبقه ی اجتماعی باشد.این بدان معناست که صرف وجود زبان مادری،نمی تواند ایجاد کننده ی مشکلات دو زبانگی باشد.زیرا بسیاری از خانواده های طبقه پایین اجتماع در به کار گیری زبان مادری دارای تعصبات احساسی هستند،در حالی که در طبقه ی متوسط یا بالا این تعصب را امری بی فایده تلقی می کنند.
ارتباطات ،گردش،وسایل و امکانات تماس با دیگران در طبقات مختلف اجتماعی،مانند هم نیست و به همین دلیل است که زبان با ایجاد ارتباط بیشتر،رشد می یابد و توانایی یادگیری زبان های متعدد در نزد طبقات بالای اجتماع،افزایش می یابد.
در حالی که دو زبانه ها در دوران ابتدایی دارای مشکلات فراوانی هستند،فرزندان طبقات متوسط و بالا زبان های دیگری را به اموخته های خود اضافه می کنند.
نمادهای ایجاد کننده ی طبقه ی اجتماعی مانند فقر،حاشیه نشینی،بیسوادی،تعداد فرزندان،فاصله از شهرهای بزرگ،وسایل ارتباطی در ایجاد ناتوانی های یادگیری نیز موثر است.اگر دوزبانگی پدیده ی چنین طبقه اجتماعی باشد .بدیهی است که پرداختن به دلایل به وجود اورنده بسیار مهم تر از پدیده است.چنین نگرشی در پزوهش ها در واقع پرداختن به علت هاست.اینکه ببینیم دوزبانگی با تغییر طبقه ی اجتماعی تغییر می کند یا خیر؟پاسخ دریافتی کمک بزرگی برای حل مسئله ی دوزبانگی است.

تفکر:

دوزبانگی و توانمندی های انسانی چه ارتباطی با یکدیگر دارند؟ایا میان تعقل،تفکر،تدبر و سایر موارد با زبان می توان ارتباطی یافت؟این یک پرسش قدیمی است که تاکید ان بیشتر در مورد تفکر است.حوزه ی پاسخگو هم روانشناسی و هم زبان شناسی است.ایا زبان باعث تفکر می شود یا تفکر ،زبان را شکل می دهد؟اگر ارتباط زبان با تفکر به پاسخگویی منجر شود،ان گاه دوزبانگی نیز در این ارتباط مورد پرسش قرار می گیرد.ایا زبان تنها شرط وجود فعالیت های عالی ذهن مانند تفکر،تخیل،تجزیه،تعمیم،استدلال،قضاوت و امثال ان است؟ایا اگر زبان نمی اموختیم،از این فعالیت های عالی ذهن بی بهره بودیم؟چنانچه بر اثر بیماری یا تصادف،قدرت سخن گفتن از دست برود،ایاقدرت تفکر نیز از دست خواهد رفت؟

افلاطون عقیده دارد که هنگام تفکر،روح انسان با خودش حرف می زند.واتسون معتقد است که تفکر چیزی نیست مگر سخن گفتن،که به صورت حرکات خفیف در اندامهای صوتی در امده است.بیشتر دانشمندان عقیده دارند که زبان وسیله ی تفکر است.این یعنی اینکه اشکال در زبان اموزی برابر با اشکال در تفکر است.دوزبانگی اگر مانع تکلم در دوزبان شود،به معنای ممانعت در تفکر است.بنابراین دو زبانه ها در حل مشکلات ناتوان تر از تک زبانه ها هستند.

بوهلر معتقد است که زبان از نظر بیو لوژیک بر فکرمقدم است .اگر چنین باشد اشکال در دو زبانگی ،اشکال در تفکر است.کلاین معتقد است که چه زبان و اندیشه راعین هم بدانیم و چه ندانیم یک چیز مسلم است وان اینکه در اغلب موارد،اندیشه مستلزم به کار بردن زبان است وچگونگی زبان در چگونگی اندیشه، تاثیر بسیار دارد.بعضی از نظریات،زبان را یکی از فعالیت های اساسی ذهن ویک وسیله ی فوقالعاده برای رشد ادمی،تلقی می کنند.از این نظر نه تنهاکارکردهای عالی ذهن ،بلکه حتی تحول عواطف و رشد شخصیت و چگونگی زندگی اجتماعی و فرهنگی نیز در ارتباط با رشد زبان می باشد.پیاژه معتقد است که زبان برای رشد شناخت لازم نیست.

برای اینکه نکات خیلی طولانی و خسته کننده نشوند،خلاصه ای از نظریات را در ذیل اورده و توضیح دهم که مطالب بیشتری در این زمینه موجود است که در صورت لزوم و درخواست ارائه خواهند شد.

_ پیاژه معتقد است که اندیشه قبل از زبان به وجود می ایدو در مرحله ی بعد:زبان"زاییده ی تفکر خواهد بود.

_وورف_اسپیر می گویدساخت زبان ان قدر اهمیت دارد که،ساخت اندیشه را تحت تاثیر قرار می دهد.

_ ویگوتسگی می گوید،زبان و تفکر در اغاز تولد ریشه های جدایی دارند ولی بعدابا یکدیگر بر خورد می کنند.در جریان تکامل اندیشه و گفتار است که این ارتباط بنیان می گیرد،،دگرگون می شود و رشد می کند.رشدگفتار به یک مرحله فکری و نیز اندیشیدن به یک مرحله زبانی نیاز دارد.

عملیات ذهنی:

به نظر می رسد که در مورد زبان و مطالب مربوط به ان پژوهش های بسیاری لازم است.این تحقیقات فقط در حوزه ی روانشناسی یا زبان شناسی مورد طلب نیست،بلکه در حوزه ی اموزش بسیاری ضروری تر می باشد. در جایی که تعلیم و تربیت دانانبه دنبال جنبه های مختلفی از اموزش هستند.یکی از روابط مهم میان زبان و شیوه ی استدلال در انسان است.بالاخره هر انسانی نیاز به انتخاب راه های استدلالی خود دارد.شاید نداشتن یک منطق پذیرفته نشدهاز طرف جامعه هم به زبان مربوط شود.بسیاری از افراد،زورگویی را یک منطق برای پیشبرد اهداف خود می دانند.کسانی که دو زبانه یا چند زبانه هستند در هنگام عصبانیت یا در گیری ها ،به زبان مادری خود عکس العمل نشان میدهند،زیرا زبان اول در هنگام به هم خوردن تعادل روانی ،متعادل باقی می ماند.

رابطه ی میان رشد ذهنی و شیوه ی استدلال کودک به وسیله ی بسیاری از دانشمندان مورد تاکیدقرارگرفته است.نتیجه ی انها در یک جمله این بوده که میان زبانی که کودک به کارمی برد،مثلاانگلیسی،فارسی،عربی،اسپانیایی و هر زبان دیگر و شیوه ی استلال ان ها همبستگی بسیار نزدیک وجود دارد.کوتاهی یا بلندی یک شیئی که به کودک داده می شود و او ان را توصیف می کند یا از انجام ان عاجز است ،بستگی به مرحله ی رشد زبانی او دارد.مراحل مختلف رشد زبانی چه در زبان اول و چه در زبان دوم،تاثیر فراوان بر عملیات مختلف ذهنی دارد.عملیات ذهنی در واقع فعالیتی برای ارزیابی اشیا و دنیای اطراف کودک است،گرچه در مراحل پیشرفته تر مانند دوران نوجوانی و جوانی بسیار متغییر خواهد بود ،اما اساس ان، یکی در نظر گرفته می شود.

لغات بیشتر در ذهن،شناخت بیشتر را ایجاد می کند و طبیعی است که شناخت بیشتر نیز قابلیت ها را افزایش می دهد. کسی می تواند در مورد یک حادثه یا رویداد ارزیابی انجام دهد،که از ان شناخت کافی داشته باشد،این شناخت با بکار گیری کلمات امکان پذیر است.ایا در مورد دوزبانگی چنین استدلالی ،کافی است تا نتیجه گیری شود که کودکان دوزبانه در عملیات ذهنی،به دلیل مشکل زبانی ،نسبت به کودکان عادی عقب ترند؟

در هر صورت این ارتباط وجود دارد ،اما پژوهش ها در این مورد کافی نیست.باید تلاش کرد و در زمینه ی این مسئله که در ایران هم مورد نیاز است،تحقیقات بیشتری انجام داد.خصوصا در یک مورد بسیار ضروری و ان اینکه ایابا افزایش سن و رشد کلامی ،خصوصا در دو زبانه ها این وضعیت،ثابت باقی می ماند؟