دوستداران تربیت

امیدوارم  جهان به مرحله ای برسد تا بر اساس آن تربیت بتواند به سیاست جهت دهد .

درباره من
با توجه به نقش تعلیم و تربیت در انسان سازی، تاثیر آن بر تحولات انسانی و کمک  به پیشرفت جوامع، این پایگاه تلاشی درجهت کمک به هم فکری ، مشاوره،هم کاری، هم دلی و هم زیستی مسالمت آمیز تمام انسان هایی دارد که می کوشند جوهره ی آدمیت را بارور و صلح و صفا در میان آن ها را نشو و نمو دهند.کوششی است که در کهن شهر تاریخی شوش،  در  شهردانیال پیامبر،دعبل خزائی، فتح المبین و شهدای گمنام و بی ادعا، انجام  و امیدوار است که  ایجاد   آن باعث اتحاد بیشتر مردم این مملکت گردد. نظریه پردازی در عرصه ی تعلیم و تربیت و ارائه ی طرح های جدید در جهت ایجاد تغییر و تحول در نظام اموزشی از کوشش های دیگری است    که  در همین راستا انجام می گیرد. تبادل اطلاعات با اندیشمندان تربیتی و استفاده از کلیه ی  نظرات ارائه شده،نهایت تلاش و کوشش این پایگاه است.
نويسنده :استاد جعفر دیناروند
تاريخ: شنبه بیست و دوم دی ۱۴۰۳ ساعت: 15:42

مقدمه:

مدرسه محل تعلیم و تربیت است.هر دو فرایند می بایست در این مکان صورت گیرند.گرچه معنای مدرسه، محل درس یا تدریس است اما این تنها وظیفه آن نیست.هدف از آموزش، ساختن و پروراندن است.

تدریس، فعالیتی است که به منظور ایجاد تغییر و تحول در انسان صورت می گیرد.این یعنی، دست یابی به انسانیت و ادمیت منظور اساسی است.پس، کوشش های مدرسه ای برای رشد و تعالی انسان هاصورت می گیرد.تاثیرات این تکامل به صورت مستقیم شامل افراد درون مدرسه و به طور غیر مستقیم؛ تمامی انسان ها می گردد.انتظار از این مکان،خاص و ویژه است.به همین دلیل، باید به آن با دیدی تخصصی و تربیتی نگریست.هر آنچه در آن روی می دهد باید با تحلیل همراه باشد.
از این نظر،نگاه به سازمان مدرسه نباید مانند سایر ادارات باشد.حفظ وضعیت موجود بر اساس دستورالعمل ها،شیوه ای اداری است در حالی که در مدرسه این نوع نگرش متوقف کننده است.

مدیر مدرسه،شخصیتی اداری نیست.او فردی آموزشی است که در روند کار با سایر مدیریت ها متفاوت می گردد.معلمان و اموزگاران و سایر افراد نیز مانند کارمندان ادارای نیستند.ان ها در تمام جوانب مختلفند.در رفتار، کردار، نوع کار، اهداف، ساعات کار، دستورالعمل ها و سایر موارد نمی توانند اداری باشند.
بر این اساس، انتظارات از مدرسه نیز مانند ادارات نیست.اگر در اداره ای، کار انجام نشود،مراجعه کننده ممکن است ان را به تلخی بپذیرد اما، هرگز در مدرسه، آن را پذیرا نمی شود.

رفتارهای مسئولین مدارس، الگویی هستند.برخورد و نگرش به مدارس جنبه ی احترامی دارد، در حالی که در سایر ادارات این شکل نیست.رفتارهای درون مدرسه ای از طرف هرکس که باشد، مبین تربیت، آموزش، راهنمایی، رشد، احترام، پاکی و صمیمیت است.به همین دلیل اگر چنین حالتی احساس نشود، اثرات مخرب آن فراوان می گردند.
بررسی رفتارهای ایجاد شده در مدرسه، تلاشی برای شناخت آن ها، تحلیل و تجزیه، علت یابی و در نهایت اصلاح رفتارهای نادرست است.

بنابراین باید این واقعیت تلخ را پذیرفت که در درون محل آموزش و پرورش رسمی، رویدادهایی اتفاق می افتند که نه تنها الگو نبوده بلکه عامل کجروی ها نیز می گردند.

این نوع از عمل ها در تمام سطوح مدرسه یعنی، مدیر، معلم، معاون، مربی، دانش آموز، کادر خدماتی و اداری ممکن است روی دهند.
وظیفه ی مصلحان تربیتی است که با دیدی عمیق به این نوع رفتارها بنگرند و در مورد آن ها تحقیق نمایند.علت ها را معرفی کنند، حرف های تازه بزنند، نظریات ابتکاری ارائه دهند، رفتارهای مورد انتظار را کشف نمایند و در نهایت وضعیت را از این شکلی که هست به صورتی متوازن دراورند.بررسی رفتارهای درون مدرسه ای، کاری ارزشمند و مورد نیاز است و دقت فراوانی، می طلبد.

در این مجموعه از بررسی ها، ضمن پرداختن به صور مختلف عمل ها به ریشه یابی ان ها پرداخته و در نهایت شرایط اصلاح ارائه می گردند.بدیهی است که این نوع کنگاش فقط در حوزه ی تربیتی انجام نمی گیرند و حوزه های دیگری مانند جامعه شناسی نیز می توانند به این کوشش ها سرعت بخشند.

تلاش هایی که تا کنون انجام نگرفته یا بسیار کم و غیر آشکار صورت گرفته اند.امید به پیشرفت های تربیتی هدف عمده ی این نوع تلاش هاست.

بازی:

اموزشگاه محل اموختن و تربیت است،اما این فرایندها به تنهایی روی نمی دهند.اعمال و کردارهایی موازی با این دو جریان نیز انجام می گیرند که بعضی از ان ها جنبه ی مثبت و تعدای جنبه ی منفی دارند.بررسی رفتارهای مدرسه ای به منظور شناسایی ان ها و تحلیل دلایل بروز و در نهایت تبدیل جنبه های موانعی به سرعتی است.این تحلیل هال یاور های ارزشمندی در زمینه ی رشد تربیتی اند.کارهایی که می بایست به طور مستقل در تمام اموزشگاه ها پیش از این انجام می شد.

بدیهی است که بسیاری از رفتارهای درون مدرسه ناشی از شرایط سنی است و انتظار بروز ان ها یک امر طبیعی است.در مواردی امور غیر طبیعی نیز روی می دهند که ناشی از این شرایط نیستند و مسئولیت ان ها بر عهده ی مدرسه نیست ولی مدرسه می تواند به شکل های مختلفی در مطالعات ان دخالت نماید.علت یابی،اسیب شناسی و در نهایت اصلاح و تعالی ان ها نتیجه ی این تلاش ها می گردد.من فکر می کنم که این نوع فعالیت ها ضامن جلوگیری از رفتارهای نادرست مدرسه ای می شوند.

دوران کودکی،دنیای جنب و جوش است.افراد وارد در این سن به تبع انرژی افزوده ای که دارند،اقدام به این کار می کنند.روش های تخلیه هم مانند هم نیستند اما معمولی ترین ان ها بازی است.دویدن،جهیدن،زور ازمایی،تعقیب و گریز،بازی های بدون برنامه ی کودکان در ساعات تفریح است.دنیای کودکی دنیای بازی است.من معتقدم که این علاقه کمک بزرگی به مسئولین تربیتی می نماید تا در قالب ان،مراحل رشد تربیتی را سازمان دهی نمایند.اگر کودکی بازی نکند،بیمار است.

فریادهای کودکان ابتدایی همزمان با زنگ خروج،ناشی از علاقه ای است که به ازادی دارند.قوانین مدرسه با بازی منافات دارند.به این معنا که چون مدرسه طبق قانون می بایست ساعات مشخصی را به اموزش در کلاس اختصاص دهد و از طرف دیگر کودک متمایل است که در تمام زمان ها بازی کند،این دو حالت برای هم نقش خنثی کننده بازی می کنند.از نظر تحلیل ،بازی در دوران های مختلف اموزشگاهی امری طبیعی است.تفاوت زمانی روشن می شود که با افزایش سن این بازی به شکل های دیگری متغییر می شوند.

بازی در مقاطع مختلف تحصیلی مانند هم نیست.در دوران ابتدایی معمولا بی ملاحظه و بی برنامه است .پایانی بر ان متصور نیست مگر انرژی کاهش یابد.زمان هدر دهی انرژی نیز نامشخص و متفاوت است به همین دلیل بچه های دبستان تمایل بیشتری به هدر دادن انرژی دارند.این معنا در دوره های بعدی خصوصا دبیرستان،جنبه ی رقابتی می گیرند و با دنیای خارج نیز ارتباط می یابند.درگیری های فیزیکی بازی در دوران نوجوانی بیشتر از کودکی است .در همین دوران است که بازی می تواند،ایجاد تنش نماید.

بازی علاوه بر ایجاد نشاط و شادی در دوران کودکی،فضای رقابتی در راهنمایی و قانون مندی در دبیرستان،می تواند به تربیت دانان کمک کند تا به وسیله ان برنامه های خاص تربیتی را اجرا نمایند.بنابراین ابزاری مهم در دست مربیان و اموزگاران است تا با قانونمند نمودن ان ،شخصیت افراد را به ان سمت هدایت نمایند.در عین حال فضای رقابت را جانشین ستیزه و درگیری نمایند.از این ابزار می توان در تشویق و تنبیه نیز استفاده کرد.

یک نکته ی مهم در مورد بازی باید به وسیله تربیت دانان در رفتار شناسی معین شود و ان تعیین میزان نرمال بازی است.تاچه میزان جنب و جوش طبیعی است؟این ساعات با فشارهای روانی به چه میزان دارای ارتباط است؟تاثیر مثبت بازی بر اموزش چقدر است؟ایا می توان جنب و جوش داشت و در عین حال خوب یاد گرفت؟به نظر می رسد که میان بازی و رفتار های بعدی نوعی ارتباط باشد.هرچه فرد در بازی بیشتر حرکت کند از اموزش هم بیشتر فاصله می گیرد.البته بدین معنا که بازی بدون برنامه،غیر علمی،بدون هدف و گسترده باشد.

غیبت:

یکی از نکات مهم در نظم مدرسه فعالیت های به موقع در ان است.با حضور کارکنان در مجموعه و نیز اجرای قوانین و مقررات،این نظم نمایان می شود.از بعد شخصیتی نیز این نکته برای تمام کارکنان مهم تلقی می شود.عدم حضور به موقع و طبق قانون افراد ،موقعیت مدرسه را با چالش روبرو می سازد.علت یابی غیبت ها و یافتن راه حل برای ان ها وظیفه ی اصلی مدیر مدرسه است.البته از باب تربیتی این وظیفه به مدیر ختم نمی شود و به سایر دست اندرکاران تربیت نیز ارتباط می یابد.
غیبت دانش اموزان در مدارس از دو نظر مهم و حیاتی است.اول از نظر یادگیری است.نبود در کلاس یا تاخیر در ورود باعث عدم استفاده از مطالب و درک مستقیم می شود.همین کافی است تا در ان ها ایجاد یاس شده و نسبت به یادگیری دلسرد شوند.دوم از نظر تربیتی است.بدین معنا که ممکن است عواملی مانند،اختلافات خانوادگی،کجروی ها،فقر در خانه و امثال ان منجر به وجود امدن ان شود.غیبت دانش اموزان را باید جدی گرفت اما اصرار بر پیگیری مستقیم چندان ثمر بخش نیست.
غیبت دانش اموز در مدرسه و کلاس درس از نظر تربیتی،رفتار محسوب می شود.این عمل گرچه ناخوشایند است اما همیشه منفی نیست.بدین معنا که یافتن دلایل می تواند از ایجاد مشکلات جلوگیری کند.بنابراین تاخیرات عادی دانش اموزان خصوصا در صف صبحگاهی چندان درد سر ساز نیستند اما این رفتارها اگر به صورت تکرار و مداوم ادامه یابند،قابلیت پی گیری مخفی را دارند.ما اعتقاد به حل مشکلات دارین بنابراین نباید در دانش اموز ایجاد بدبینی نماید.
میان چگونگی حضور در کلاس و غیبت رابطه ای منطقی وجود دارد.یعنی اینکه دانش اموزی که در یادگیری فعال است،احتمال تاخیرش کمتر است.این حالت به شکل دیگری هم مطرح است یعنی اینکه دانش اموزی که در یادگیری شرکت نمی کند و به تدریس توجهی ندارد،بیشتر از دیگران ممکن است تاخیر داشته باشد.از این نظر پرداختن به این رفتار کار فرد خاصی نیست.در این پی گیری هماهنگی میان معلمان و مربیان ضروری است.من تصور می کنم که اگر قرار است این کار انفرادی صورت گیرد،بهتر است به وسیله ی یک معلم انجام شود.
غیبت در طول یک مدت به دوشکل نماد می یابد.اول اینکه تمام این رفتار شامل تاخیر می شود.فرد فقط دیر به مدرسه می رسد.این رفتار در بعضی از روز ها اتفاق می افتد و در روزهای دیگر چنین نیست.دوم تاخیرات و غیببت ها تواما صورت می گیرند.اگر روز های غیبت افزایش داشته باشند،ضرر و زیان تربیتی ان ها افزایش می یابند.اگر این غیبت ها به صورت موقت باشند،چندان مهم تلقی نمی شوند.تصمیم گیری در مورد پی گیری به عنوان مشکل بستگی به نوع تاخیرات یا غیبت ها دارد.
راه حل های پیشنهادی بدین صورت معرفی می شوند.یعنی اینکه از یک روند منطقی برخوردار گشته تا منتج به نتیجه شوند.با تذکر این نکته که امری انسانی است و معمولا امور انسانی به نازک بینی های زیادی نیاز دارد.ما در این روند رشد تربیتی را مد نظر داریم و به طور حتم پیشگیری از موانع قدم اول محاسبه می شود.
الف:علت یابی،در این مرحله به ریشه ی این نوع رفتار پرداخته می شود.مطالعات مقدماتی،شخصیت شناسی،فرهنگ شناسی،جامعه شناسی و خانواده شناسی در این مرحله قرار می گیرند.
ب:انگیزه یابی،در این مرحله به انگیزه های مختلفی که ممکن است باعث به وجود امدن چنین رفتارهایی شوند،پرداخته و ان ها را با مرحله ی اول هماهنگ می نماییم.معمولا میان انگیزه و علت رابطه ی منطقی وجود دارد.
ج:تغییر انگیزش،در این مرحله با استفاده از ارتباطات انسانی از نوع معلمی می توان در تغییر انگیزه های کارساز در رفتار،اقدام نمود .موفقیت در این مرحله ضامن اجرای مرحله ی بعدی خواهد بود.
چ:جایگزینی انگیزش،در این مرحله فرد دچار یک خلا انگیزشی می شود.او برای انجام کارهای خود دارای انگیزه بوده است.اگر جایگزین حاصل نشود،انگیزه قبلی مجددا وارد می گردد.
ح:راهنمایی و حمایت،با تغییر انگیزش ،رفتار نیز متغیر می شود.در این مرحله تایید رفتار جدید و به تبع ان قوی سازی انگیزش از راه تشویق و حمایت باعث تداوم رفتار جدید که همان حضور در مدرسه است،خواهد شد.
البته باید توجه داشت که برای رسیدن به نتایج مطلوب از سلاح صبر و طاقت نهایت استفاده گردد زیرا حل مشکلات تربیتی از نظر ماهیت این چنین هستند.

همکاری:

مدرسه اجتماع کوچکی است که مانند تمام جوامع نیاز مند تعامل میان اعضا است.اداره ان به وسیله رهبر و ادامه ی ان به وسیله ی اعضا صورت می گیرد.در این جامعه ی کوچک ،افراد در ارتباط با یکدیگرند و دارای اهداف مشترک هستند.گرچه هدف اصلی مدارس تربیت است اما این به تنهایی نماد نمی یابد.روابط انسانی میان دانش اموزان با یکدیگر ،کارکنان با هم و با دانش اموزان ضامن پیشبرد فعالیت ها خواهند شد.

مدرسه برنامه هاي متعددي در طول سال تحصيلي اجرا مي كند.بعضي از ان ها شامل سخنراني ها،نماز هاي وحدت،دعاهاي خاص،كلاس هاي فوق برنامه،انتخابات متفاوت و دعا هاي صبحگاهي است.اجراي درست و منظم اين نوع برنامه ها با همكاري و مساعدت تمامي عوامل مدرسه اي خصوصا دانش اموزان،امكان پذير است.اصل انتخابات شوراهاي دانش اموزي صرفا براي جلب همكاري ها است.در اين ارتباط چندين نكته ي مهم قابل بررسي است.اول اينكه ايا دانش اموزان متمايل به همكاري هستند يا خير؟دوم اينكه ميزان اين تعامل به چه ميزاني است؟سوم اينكه ايا ميان اين فرايند و پايه ي تحصيلي ارتباط وجود دارد يا نه؟

تجزيه و تحليل اين فرايند بدين شكل صورت مي گيرد كه در ان تمام اجزاي همكاري بايد مد نظر قرار گيرند.معلمين ،دانش اموزان،مديران مدرسه،مديران بالا دستي،كاركنان عادي مدرسه،والدين،مسئولين شهري،خيرين و ساير افرادي كه حضورشان قابل پيش بيني است.بنابراين اين تحليل در جنبه هاي روانشناسي،جامعه شناسي،دين شناسي،فرهنگ شناسي وسياست شناسي انجام مي گيرد.قصد من پرداختن به همه ي موارد نيست اما سعي مي كنم تا چارچوبي مشخص ايجاد نمايم.بديهي است كه اين نوع تحليل ها نمي توانند محدود باشند.

نظم و ترتيب پرداختن به موضوع اين چنين شكلي را دنبال مي كند.

الف:معناي همكاري چيست.ايا فعاليت هاي خاصي مد نظر است ؟به نظر مي رسد كه منظور معيني در مدارس مد نظر نباشد.جمع كردن كاغذ هاي محوطه،ايجاد پاكيزگي،چيدن صندلي ها،رعايت سكوت،اوردن وسايلي از دفتر،بستن درب هاي كلاس،خاموش نمودن وسايل روشنايي ،گرمايش و سرمايشي از جمله ي ان ها باشد.انتظاراتي كه حاصل مي شود از طرف مدير يا سرايدار ابلاغ مي شوند.به نظر مي رسد كه در نشان دادن نوع همكاري ها در مدارس،كار درستي انجام نشده باشد.با اين تصور نمي توان اين فرايند را منطقي و پايدار نمود.

ب:تقسم همكاري.در اين تحليل مي بايست افراد مورد انتظار مشخص شوند.اين اشخاص داراي چه ميزان توانايي براي انجام دادن كار هستند.تعيين و انتظار همكاري از همه ي افراد را بايد به شكلي منطقي اطلاع رساني كرد.اگر چنين روندي ادامه يابد،اجبار از اين فرايند جدا مي شود.شخص خاص مد نظر نيست.گاهي دانش اموزي يافت مي شود كه علاوه بر عدم همكاري ممكن است در جهت مخالفت نيز حركت نمايد.اين حالت خصوصا در دوره ي نوجواني فراوان به چشم مي خورد.احساس اجبار علت اصلي اين مخالفت است.

ج:اهداف همكاري.افراد بايد بدانند كه به چه منظور بايد همكاري كنند.گرچه اين حالت اجبار ندارد اما معين مي كند كه تا چه اندازه به مقصود و منظور همكاري رسيده اند.از اين اهداف چه كساني سود مي برند.اگر مشخص شود كه يك مدير براي بالا بردن رتبه ي خود اين درخواست را دارد طبيعي است كه با سردي مورد استقبال قرار مي گيرد.مشاركت هاي مالي بدترين نوع درخواست هاي همكاري است زيرا تصور بر اين مي گردد كه ارزش همكاري همان پولي است كه درخواست مي گردد.

چ:درخواست همكاري.يكي از نكات مهم در ايجاد مساعدت در بين اعضاي مختلف مدرسه،نحوه ي بيان و انعكاس ان در بين افراد است.همه افراد قادر نيستند،ارتباط موثر ايجاد كنند.معلمي كه از دانش اموزان خود مي خواهد تا كلاس را تميز نمايند،زماني با گرمي روبرو مي شود كه خود اولين فردي باشد كه قدم برمي دارد،گرچه در ادامه دانش اموزان مانع معلم مي شوند و خود عمل مي كنند.دستور همكاري هميشه با توفيق همراه نيست .مديري كه در محوطه ي مدرسه قدم مي زند و وسايلي را جابه جا مي كند،در بيان درخواست همكاري موفق تر عمل خواهد كرد.

ح:پي گيري.در روند همكاري يك نكته تاثير گذار،پي گيري درخواست هاست.منظور از اين روند،بازخواست نيست بلكه استفاده از ابعاد تشويقي است.من معتقدم كه براي تاييد كارهاي انجام شده و افزايش ميزان ان در اينده،هيچ قدرتي بالاتر از تشويق و تشكر نيست.فرد مي داند كه بابت كار درستش،مورد تاييد قرار مي گيرد و افراد غير همكار را هم به صحنه دعوت مي كند.اما بايد توجه كرد كه تشويق هاي شخصيتي به مراتب موثر تر از مشوق هاي مالي است.

نكته اخر اين كه در هر كدام از اين مراحل مي بايست به شرايط افراد توجه خاص نمود.شرايط سني،شغلي،جنسيتي،فرهنگي،باورها،اعتقادات و در نهايت شناخت شخصيت هاي دروني و بروني را مورد نظر قرار داد و بر اساس اين عوامل له تجزيه و تحليل پرداخت.

گوشه گیری:

جنب و جوش در اجتماع،امري طبيعي و نشان دهنده ي شوق و شادي افراد در ادامه ي حيات است .اميدواري به زندگي مي تواند باعث اين نوع جنب و جوش ها شود.سالم بودن بدن و نداشتن بيماري هاي روحي و رواني هم مي توانند از عوامل مهم باشند.تاثير دوران زندگي مانند كودكي،نوجواني،جواني و ساير دوران ها نيز بر شدت و ضعف ان موثرند.ما معتقديم كه تعادل رواني در رفتارها بهتر معين مي شوند.افرادي كه فعالانه تلاش مي كنند بهتر از افراد غير فعال داراي تعادل رواني اند.منظور از تعادل ،اعمال منطبق با فرايند هاي انساني است.

مدرسه محل تلاش ها و كوشش هاي بسياري است.اين فعاليت ها را تمامي عوامل انجام مي دهند.نوع تلاش ها و انتظارات مشخص و معين است.معلم درس مي دهد.مدير اداره مي كند.دانش اموز درس مي خواند.مستخدم تميز مي كند.معاون همكاري مي كند و در نهايت تمامي اين افراد با يكديگر ارتباط مي يابند.نوع ارتباطات از دوستي ها سرچشمه مي گيرند.محيط، اجتماعي است و به تبع ان روابط نيز اين چنين اند.روحيات،عواطف،احساسات و جنبه هاي متفاوت انساني مداخله گرند.در محيط اجتماعي كنار كشيدن تعجب انگيز است.

افراد در درون مدارس مانند هم نيستند.وجود تفاوت ها امري طبيعي و پذيرفتني است.يكي بيش از حد تلاش گر است و ديگري متعادل است.فردي ورزشكار و ديگري اهل مطالعه است.اگر ما اين نوع تفاوت ها را مي پذيريم به اين دليل است كه طبيعي مي باشند.در مواردي يافت شده است كه رفتارهاي افراد از اين حالت خارج مي شوند.

معلمي ارام و بي سروصداست.او در درون خود زندگي مي كند.كمتر اهل جمع گرايي است.دانش اموزي در ساعات استراحت گوشه اي كز مي كند و با كسي حرف نمي زند.خانم معلمي به طور مستمر گوشه گير است و با خود در جنگ است.او از جمع گريزان است.در فعاليت ها شركت نمي كند.دوستانش او را خجالتي مي دانند.كمتر مزاحمش مي شوند.در فعاليت هاي كلاسي،شركت كننده نيست.دانش اموز،معلم،مدير،معاون،مستخدم و سرايدار هر مدرسه اي ممكن است داراي چنين رفتارهايي باشند.

گوشه گيري،رفتاري تدافعي براي گريز از جمع و به منظور پنهان نگه داشتن ناتواني هاست.فرد گوشه گير با توجه به دستورات دروني نمي تواند با ديگران تعامل داشته باشد.دانش اموزي كه در ساعات استراحت يا ورزش،تنهايي را ترجيح مي دهد ،به طور قطع داراي مشكلي است.اين حالتي طبيعي نيست كه بابتش احساس نگراني نشود.بزرگترين نگراني زماني است كه ان را معلمين داشته باشند.احتمال انتقال ان به دانش اموزان كم نيست.

بررسي هاي روانشناسي نشان مي دهد كه گوشه گيري داراي سابقه ي پيشين است.احتمال ژنتيكي بودن ان كم نيست.گاهي ان را با افسردگي اشتباه مي گيرند.گرچه گوشه گيري مي تواند منجر به افسردگي شود اما به طور حتم گوشه گيري افسردگي محسوب نمي شود.حالتي دروني است كه همراه با ناراحتي و احساس گناه نمي باشد.حتي ان را احساس راحتي نيز تصور مي كنند.عامل به وجود امدنش به هيچ عنوان رواني نيست.اين يك خواست عمدي است كه فرد براي خود انتخاب كرده است.

برسي هاي جامعه شناسي بهتر از روانشناسي،پاسخگو است.در جامعه شناسي روابط افراد در درون جامعه مورد توجه قرار مي گيرد.با جمع بودن را بر ،در جمع بودن ترجيح مي دهد.ان را يك يادگيري مي داند كه ممكن است از طرف يكي از والدين منتقل شده باشد.رفتاري منتقلي است.اين به طور حتم ثابت شده است كه مادر گوشه گير بيشتر از پدر گوشه گير فرزندان را به ان سوق مي دهد.اينكه بعضي از اين افراد در جواب انتقادات ان را عادت مي دانند و از ان پشيمان نيستند و ادامه ي ان را راحت زيستي مي دانند،اين نشان مي دهد كه گوشه گيري در علم جامعه شناسي بهتر قابل بررسي است.

گوشه گيري با كم رويي نيز متفاوت است.در كم رويي فرد از ايجاد ارتباط استرس دارد اما در گوشه گيري چنين حالتي وجود ندارد.كم رويي انتخابي نيست در حاليكه گوشه گيري امري انتخابي و از روي قصد است.در هر صورت،اين رفتار چندان مورد تاييد نيست.گرچه براي ديگران خطراتي ايجاد نمي كند اما با سيستم زندگي اجتماعي سازگاري ندارد.اين حالت براي دختران مضر تر از پسران است و زندگي اينده ي ان ها را با خطراتي همراه مي كند.تبديل گوشه گيري به جمع گرايي كار اساني نيست اما اين امكان وجود دارد تا ان را ايجاد كرد.

راه هاي متعدد و متفاوتي وجود دارند.اما بايد به شرايط مهمي توجه كرد.مي توان فرد گوشه گير را به جمع اورد و تبديل وضعيت داد امابايدجنس او،سنش،فرهنگش،خانواده اش،زمان گوشه گيري اش و طول مدتي كه در ان بوده را مدنظر قرار داد.مهم ترين راهكار ان انتخاب فردي است كه بتواند با اجراي شيوه ي تنظيمي،اعتماد او را ايجاد نمايد.نقطه ي مورد نظر در فعاليت،درون فرد است.كوشش وتلاش بايد به ان سمت باشد.

روش هاي متفاوت اجتماعي ماننددرد دل كردن،داستان گويي،سرنوشت را بيان كردن،تحريك كردن،دعوت به كمك ،روش هاي اعتماد سازي هستند.در بعضي از موارد بايد با او همرنگ شد.بايد كار او را تاييد نمود تا به طور موقت اين اعتماد حاصل شود.در ادامه فرد مي تواند مانند او عمل كند ونشان دهد كه گوشه گيري كار درستي است.دوست شدن با همفكر و هم مرام او،زمينه ي اعتماد سازي را فراهم مي كند.همراه بودن و پذيرش از طرف گوشه گير زمينه ي تلاش هاي بعدي را فراهم مي كند.ادامه ي كوشش ها منجر به تغيير وضعيت مي شود،گرچه ممكن است زمان بيشتري را به خود اختصاص دهد.

کم رویی:

رفتار از نظر معنا به هر نوع عملي كه از موجود زنده سر مي زند،گويند.اعمال ممكن است به شكل هاي مختلفي بروز نمايند.دويدن،خموشي،سكوت،اشارات،علائم و نشانه ها ازانواع مختلف رفتارها محسوب مي شوند.بسياري از رفتارها جنبه ي دروني و تعدادي نيز جنبه ي بروني دارند.كساني كه راز خود را به ديگران منتقل نمي كنند،تلاش دارند تا ان ها را در درون خود پنهان نگه دارند.يافتن اين نوع رفتار ها بسيار مشكل است.اشخاصي كه به طور واضح رفتار هاي خود را بروز مي دهند،راحت تر از ديگران شخصيت خود را معرفي مي نمايند.

تشخيص رفتار ها از يكديگر كاري تخصصي است.اين تخصص در حوزه هاي مختلفي مانند،روانشناسي،جامعه شناسي وتعليم و تربيت،قابل بررسي هستند.در حوزه هاي روانشناسي خصوصا،تيپ شناسي و روانشناسي اجتماعي اين مورد نمايان تر است.سخت بودن شناخت رفتار ها از اين نظر مطرح است كه تميز مرز ميان ان ها مشكل به نظر مي رسد.مثلا گوشه گيري ممكن است با افسردگي و هر دو با كمرويي اشتباه گرفته شوند.در بسياري از موارد مشاهده شده كه در جدا سازي ان ها ،افراد دچار اشتباهات فاحش شده اند.

مدارس جايگاه بروز رفتارهاي متفاوتي است.بهترين مكان براي پي بردن به واقعيات رفتاري هستند.اين تاكيد به دليل شرايط مختلف سني مطرح مي شود.جنسيت و شرايط رشد نيز در همين مكان قابل روئت است.هركدام از رفتارهايي كه بروز مي نمايند با ان شرايط سنجيده مي شوند.به طور مثال رفتار افسردگي در خانه ممكن است يك رفتار تدافعي باشد اما در مدرسه به دليل ايجاد جو جديد دوستي از اين حالت خارج شود.در بسياري از موارد مشاهده شده است كه كودك گوشه گير درون خانه به فعال درون مدرسه تبديل شده است.پي گيري ان نشان داده است كه ديكتاتوري درون خانه عامل گوشه گيري و ازادي در مدرسه نشانه ي اين رفتار جديد شده است.

نقطه ي مشترك گوشه گيري،افسردگي و كم رويي،فعاليت سكوتي است.ميان اين سه مورد تفاوت هاي ريزي وجود دارد.در گوشه گيري فرد خود تصميم مي گيرد تا در ارتباطش با ديگران اين شيوه را انتخاب كند.بنابراين رفتاري حساب شده است و اين را خود مي داند.اين رفتار به هيچ عنوان بيماري محسوب نمي شود.در افسردگي فرد اين رفتار را انتخاب نمي كند.از بابتش راضي نيست.از بروز ان گله مند است.خواهان ادامه ي ان نيست.ان را تحميلي مي داند و خواستار از بين رفتن ان است.بنابراين مي تواند بيماري محسوب شود.

كم رويي با اين دو رفتار كاملا متفاوت است.از اين نظر كه خود ان را انتخاب نكرده به افسردگي نزديك تر است و از نظر اين كه بيماري محسوب نمي شود به گوشه گيري متمايل تر مي باشد.به همين دليل است كه بعضي كم رويي را گوشه گيري و بعضي ان را افسردگي مي دانند در حاليكه چنين تصوري كاملا غلط است.كم رويي از نطر هاي بسياري براي خود ويژه است.دلايل به وجود امدنش خاص هستند و روش تبديلي ان نيز مخصوص به خود است.سعي ما بر اين است كه ان را به صورت تخصصي بررسي نماييم.ديدگاه ما در مدرسه به طور حتم رشد تربيتي است.

كم رويي از نظر تعريف به رفتاري گفته مي شود كه در ان فرد توانايي ايجاد ارتباط را به صورت غير عمدي از دست مي دهد.اين ناتواني داراي سابقه است بدين معنا كه به بررسي تاريخي نيازمند است.وجود چنين افرادي در مدرسه نشان از وجود ان در طي زمان است.افرادي كه به اين حالات دچار هستند شكل خاص يا چهره اي بيمارگونه ندارند.ان ها مانند هر فردي به كلاس وارد مي شوند اما كمتر حرف مي زنند و بيشتر ساكت مي مانند.به سئوالات اجباري پاسخ هاي سريع مي دهند و كمتر به چهره ها خيره مي شوند.

دلايل مختلف ايجاد اين ناتواني به شكل هاي زير قابل ارائه هستند.الف:دلايل ژنتيكي يا ارثي كه ممكن است به طور مستقيم از طرف والدين خصوصا مادر باشد.ب:ترس از تمسخر،در بعضي از موارد با احساس ناتواني ،توان مقاومت در مقابل مسائل نيز كاهش مي يابد،به همين دليل سعي مي كند كمتر در انظار عمومي ظاهر شود.ج:فرهنگ،در بعضي از گرايش هاي فرهنگي ،ارتباطات داراي محدوديت هايي خصوصا براي دختران است.زمان بري ان باعث پذيرش اين حالت در فرد مي شود.د:وابستگي شديد به والدين خصوصا مادر كه به علت عدم اعتماد به فرزند بروز مي كند ،باعث مي گردد تا فرد فقط از طريق او ايجاد ارتباط نمايد.

رفتار كم رويي براي فرد داراي مشكلاتي است .اين حالت خصوصا در بزرگسالي با ناكامي هايي روبرو مي گردد كه در نهايت تشديد ان را به همراه دارد.مديران مدارس بايد در اين مورد بيشتر دقت كنند.كم رويي بيماري نيست بنابراين راه تبديلي ان نيز دارويي نخواهد بود.براي رفع اين مشكل تنها به توانايي هاي فرد تكيه شود.اقداماتي كه باعث باور توانايي در فرد و حذف ناتواني گردد.دادن مسئوليت ها بدون اشاره به حالات فرد يكي از اين راه هاست.راه باز كردن براي فعاليت و استفاده از روش تشويق و تشديد توانايي هاي دروني و در نهايت پذيرفتن توانمندي ها،باعث تغيير رويه و رفتار خواهد شد.

سکوت:

رفتار هاي درون مدسه ممكن است تك بعدي باشند.به دليل همين نگرش، براي بعضي چندان مهم نباشند و در تفسير خود ان ها را شخصي بدانند.رفتارهايي كه براي كسي مزاحمت ايجاد نمي كنند و مانع رفتارهاي ديگران نيز نمي شوند.شايد بعضي از دانش اموزان ان ها را رفتار معرفي نكنند.نزديكي رفتارها به يكديگر نيز علت ديگري است كه ممكن است باعث جابه جايي ان ها شوند.افسردگي،گوشه گيري،كم رويي و خموشي نمونه هايي از اين نوع رفتار ها هستند.شايد بعضي رفتار را حركت بدانند و به همين دليل تمام رفتارها را در يك رديف محاسبه نكنند.

سكوت از نظر تربيتي ،جامعه شناسي و نيز روانشناسي رفتار محسوب مي شود.تفاوت نگرش به ان از طرف علوم ،مربوط به تاثيرات ان است.در جامعه شناسي گريز از ارتباط ،در روانشناسي حالت دروني و در تربيت عدم رشد كافي مطرح مي شود.كم حرفي ممكن است سكوت در نظر گرفته شود و اين اشتباه است.كم حرفي،بي حرفي نيست در حالي كه سكوت،بي حرفي است.در بي حرفي دلايل طبيعي بيشتر غالب است و لذا نداشتن حرف براي گفتن و يا نداشتن معلومات و شناخت در زمينه ها ممكن است علت ان باشد كه به طور حتم پذيرفتني محسوب مي شوند.

ميان كم حرفي و سكوت مشتركاتي وجود دارد.هر دو از روي عمد انجام مي گيرند.براي هر دو شخص ،رفتار هاي تدافعي اند.هر دو شخص داراي دلايل كافي براي بروز هستند.متفاوت از نوع رفتاري كه در هر دو وجود دارد،نكات ريز تربيتي نيز قابل ارائه است.در سكوت چندين معنا نهفته است.معاني مانند،مبارزه،كم ارزش نمودن مقابل،قهر،اعتراض،تمسخر،بي اعتنايي به موضوع و تصميم گيري عاقلانه است.در كم حرفي اين موضوعات جديت ندارند.كم حرفي ممكن است هيچ كدام از اين هدف ها را نداشته باشد و به مرور زمان تبديل به پر حرفي نيز شود.

سكوت علامت رضايت است.سكوت فرياد دل هاست.سكوتم از رضايت نيست.سكوت دنياي حرف هاي تازه است.سكوت پر از حرف است.افراد ساكت،حرف هاي زيادي براي گفتن دارند.حقيقت در سكوت نهفته است.اين ها تفاسيري است كه از سكوت مي شوند.معناي سكوت "حالتي بدون سخن و بينايي قوي نسبت به مسائل است".سكوت هرچه باشد از نظر ما رفتار با معنايي است.در مدارس ممكن است كه در روند اداره خلل ايجاد نكند اما از نظر تربيتي،وجودش سئوال برانگيز است.افرادي كه سكوت مي كنند بايد شناخته گردند و به دنبال اين شناخت براي پي بردن به دلايل كنگاش شوند.

رشد تربيتي براي رفع اين مشكل مهم است.البته بايد اين نكته را مورد تاكيد قرار دهيم كه اصل سكوت مشكل ساز نيست.انچه ممكن است ان را به مسئله تبديل كند،دلايل ان است.در بررسي اين رفتار چند عامل مهم مداخله گرند.بايد ان ها را مد نظر قرار داد.يكي از ان ها جنسيت است بدين معنا كه ميان پسران و دختران،سكوت داراي يك معنا نيست.شرايط سني نيز در اين ارتباط مهم است.سنين كودكي كه رويا ها غالب مي شوند با سنين نوجواني كه نگرش هاي منفي نقش موثر را بازي مي كنند و هر دو با سنين جواني كه ارزوها غالب ترند،بسيار متفاوت از يكديگرند.

جديت در سكوت ،نشانه ي عزم راسخ فرد در ادامه است.سكوت همراه با گريز از جمع،چهره ي عبوس،عدم تعادل در رفتارهاي موازي،كم حوصلگي،بي اشتهايي،كم خوابي،در فكر فرو رفتن،تكانش اندام،جابه جايي هاي مستمر و عدم انجام تكالف كلاسي براي تربيت دان مشكل محسوب مي شوند.البته تمامي ريزه كاري هاي درون سكوت مانند هم نيستند به همين دليل بايد در شناخت دلايل ان با احتياط وارد شد.شناختي كه گرچه مهم است اما به وسيله ي هر كسي قابل اجرا نيست.

بعضي از دلايل را مي توان از نوع سكوت ها يافت،بعضي را از والدين،تعدادي را از مطالعات ژنتيكي و بعضي را از شرايط سني شناخت.در هر صورت رفتاري اشكار در عين پنهان است كه با تلاش هاي تخصصي امكان دست يابي به ان وجود دارد.تلاشي كه ضرورتش در مدرسه بيشتر از مكان هاي ديگر است.مشاورين و مربيان پرورشي مسئولين مستقيم ان و مدير،معاون و معلمين مسئولين غير مستقيم ان هستند.تلاش براي پي بردن به ريشه سكوت در سنين پايين تر ضروري تر از سنين بالاتر است.

سكوت ،از منظر جنب و جوش ،رفتاري طبيعي نيست.بايد ان را تبديل به رفتارهاي قابل مشاهده كرد.انچه مربوط به مدرسه است تلاش براي ترغيب فرد در فعاليت هاي اجتماعي است اما اين تنها محدود به مدرسه است.دلايلي كه در اجتماع باعث چنين رفتاري مي شود به مراتب متنوع تر از مدرسه است.وجودش در جامعه مانند اتش زير خاكستر است.اميد ما در جامعه به اين است كه سكوت ها طولاني نشوند.اگر چنين رويدادي اتفاق افتد،منجر به ناشناختي هاي بسياري خواهد شد و به تبع ان افزايش مشكلات را به دنبال خواهد داشت.رويدادي كه براي هيچ كس ميمون نيست.