دوستداران تربیت

امیدوارم  جهان به مرحله ای برسد تا بر اساس آن تربیت بتواند به سیاست جهت دهد .

درباره من
با توجه به نقش تعلیم و تربیت در انسان سازی، تاثیر آن بر تحولات انسانی و کمک  به پیشرفت جوامع، این پایگاه تلاشی درجهت کمک به هم فکری ، مشاوره،هم کاری، هم دلی و هم زیستی مسالمت آمیز تمام انسان هایی دارد که می کوشند جوهره ی آدمیت را بارور و صلح و صفا در میان آن ها را نشو و نمو دهند.کوششی است که در کهن شهر تاریخی شوش،  در  شهردانیال پیامبر،دعبل خزائی، فتح المبین و شهدای گمنام و بی ادعا، انجام  و امیدوار است که  ایجاد   آن باعث اتحاد بیشتر مردم این مملکت گردد. نظریه پردازی در عرصه ی تعلیم و تربیت و ارائه ی طرح های جدید در جهت ایجاد تغییر و تحول در نظام اموزشی از کوشش های دیگری است    که  در همین راستا انجام می گیرد. تبادل اطلاعات با اندیشمندان تربیتی و استفاده از کلیه ی  نظرات ارائه شده،نهایت تلاش و کوشش این پایگاه است.
نويسنده :استاد جعفر دیناروند
تاريخ: یکشنبه بیست و سوم دی ۱۴۰۳ ساعت: 15:57

مخالفت:

جامعه به وسيله ي انسان ها و براي رفع نيازها تشكيل مي شود.در اين اجتماع،انسان محور اصلي است.بر اساس نگرش هاي موجود،اداره ي جوامع يا به صورت فردگرايي است و يا جمع گرايي و به دنبال ان نيز بعضي از نظريات امكان اداره را توسط هم فرد گرايي و هم جمع گرايي ممكن مي دانند.همكاري و مساعدت جمعي در اين نظريات لحاظ مي شوند.هر انساني بر اساس نياز جمعي مي بايست در حفظ ان كوشا باشد.براي اين منظور،قوانين تصويب مي شوند و مجازات و تشويق هايي از طرف انسان هاتدوين مي گردند.
قوانين را انسان ها مي سازند و بنابراين مي توانند تغيير دهند.ان چه بيش از اين ها مهم است اهرم هايي است كه براي حفظ موجوديت جامعه در نظر گرفته مي شوند.از هم پاشيدگي جوامع به نفع هيچ كس نيست.احترام به قانون، نظم، ترتيب، مقررات، دستورالعملها، ائين نامه ها، سنت ها، فرهنگ، اخلاق، حدود اشخاص، آزاديهاي فردی، آرامش، صلح و صفا به منظور ادامه ي زندگي اجتماعي صورت مي گيرند.اين در حالي است كه اين خط مشي ها را انسان ترسيم مي كند و به ان ها مقيد است.
همراهي با ان ها به معناي ادامه ي حيات اجتماعي است.معناي ديگر ان عدم مخالفت با ان است.اگر چنين شود،اختلافي به وجود نمي ايد.اما ملاحظه مي شود كه در مواردي ،تعدادي از همين افراد جامعه به مخالفت با ضوابط حاكم بر مي خيزند و در اجراي درست ان ها اخلال ايجاد مي كنند.كش و قوس، درگيري، تشنج، جنگ، ستيزه، قهر،دوري، شكايت، گله مندي، عدم ارتباط، خشونت و رفتارهاي خلاف نتيجه ي اين گونه مخالفت هاست.
مدرسه يك واحد اجتماعي است كه داراي قوانين و ضوابط است.افراد در درون ان مي بايست به ان ها احترام گذارند.بسياري از دانش اموزان و ساير كاركنان اين كار را انجام مي دهند.گرچه ممكن است اين پيروي ها از روي جبر باشد اما ان را به نفع خود مي دانند.در اين ميان دانش اموزاني وجود دارند كه با كل يا بخش اعظمي از اين قوانين مخالفند.اجراي ان ها را به نفع خود نمي دانند.روحيه ي ان ها با نظم و قانون سازگار نيست.سعي مي كنند ان را نشان دهند.لج بازي،عدم همكاري،درگيري،دشنام،ضربه زدن به اموال مدرسه و تخريب از مهمترين روش هاي برخوردي ان هاست.
دلايل مختلفي براي مخالفت افراد در نظر مي گيرند كه مهم تر ين ان ها،نا متعادلي رواني،روحيه جنگ طلبي،خود بزرگ بيني،غرور،اختلالات ‍‍ژنتيكي،فرهنگ برتري جويي وگريز از محيط است.گرچه بعضي از اين موارد در تمام جوامع وجود دارند اما در مدرسه بيشتر مخالفت ها مخفي است.خراب كاري وسايل و عدم پيروي از دستورات معلم و مدير شايع ترين ان هاست.
بررسي ريشه اي اين نوع تلاقي ها ناشي از عدم علاقه فرد به درس و كسب علم است.در چنين حالتي فرد دچار فشارهاي خانواده است و چون نمي تواند به طور مستقيم درخواست عدم ادامه تحصيل را مطرح كند،زمينه ي ان را در مدرسه مي بيند.از انچه بد مي بيند،بد برخورد مي كند.او در خانه ساكت است و دست به مخالفت نمي زند.اگرچنين حالتي اتفاق افتد،به طور حتم ان را در مدرسه منعكس نمي كند.لج بازي با معلم،معاون،معلم پرورشي و گاهي با دانش اموزان همكلاسي نيز ممكن است نماد او در مخالفت باشد.
تعليم و تربيت كوششي عمدي است.افراد تحت پوشش بايد علاقه مند به ان باشند.هرچه اين دلدادگي بيشتر باشد،سرعت رشد نيز بيشتر خواهد بود.افرادي كه نمي توانند به كسب علم علاقه مند باشند،در درون مدرسه اخلال ايجاد مي كنند.مخالفيني كه قابل اصلاحند را بايد پذيرفت اماافراد غير فابل علاج را بايد كنار گذاشت.اين اجبار است و كار ديگري نمي توان كرد.مخالفت ها ممكن است به وسيله ي افراد ديگري نيز پي گيري شوند و نظام مدرسه را مختل نمايند.
بايد متذكر شد كه بيشترين مخالفت ها در درون دبيرستان ها و به وسيله ي پسران انجام مي گيرد. شرايط رشد و مشكلات ناشي از بلوغ جنسي مهمترين نكات در اين زمينه است.به همين دليل است كه اميد به اصلاح بيشتر مي شود.در هر صورت حذف اين رفتار نادرست،كمك بزرگي به روند تعليم و تربيت در مدارس مي نمايد.

دزدی:

فقر و مشكلات مادي براي بسياري از افراد در جامعه دردسر ساز است.بيكاري باعث ناتواني هاي مالي مي گردد.كشوري كه بتواند بيكاري را حل كند به نوعي با فقر مبارزه كرده است.اميد به زندگي در سايه كار و تلاش به دست مي ايد.جامعه ي پويا و تلاشگر هميشه زنده و شادمان است.قانع بودن به در امدهاي خودي و تلاش براي افزايش در امدهاي مادي از نشانه هاي جوامع تلاشگر است.اين براي زنده بودن جامعه لازم است.
سياستمداران و دولتمندان اين وظيفه را بر عهده دارند تا بدين وسيله،ضمن ايجاد بازار كار،از ايجاد معضلات اجتماعي جلوگيري نمايند.تقسيم نا عادلانه ي ثروت در جامعه نيز مي تواند منجر به مشكلات اجتماعي شود.ميزان اين معضلات در جوامع بسته به گسترش و بزرگي ان است.مثلا در شهرهاي بزرگ مانند تهران احتمال افزايش ان ها بيشتر از روستا هاست.
در جوامعي مانند مدرسه نيز،احتمال به وجود امدن معضلات اجتماعي فراوان است.گرچه وظيفه مدرسه تعليم و تربيت است و تلاش كاركنان براي ايجاد روابط صحيح اجتماعي است اما،تاثيرات بيروني مدرسه مي توانند بر روند اداره ي ان تاثير گذارند.خانواده، بازار، همسايگان، انتظارات والدين، انتظارات مسئولين، انتظارات دانش اموزان، توسعه اجتماعي، گسترش ارتباطات، روابط جديد اجتماعي، تكنولو‍ ژي و ابزارهاي جديد از مهم ترين عوامل موثر بر انند.
كمبود هاي متفاوت دانش اموزان در مدرسه بر نحوه ي روابط ان ها تاثير مي گذارند.كمبودهاي متفاوتي مانند،محبت،ماديات،فرهنگ،روابط،فرزند پروري،تعلق خاطر،ابراز وجود،علاقه،عشق،دوست داشتن،مشورت وجمع گرايي از نمونه هاي ان هاست.هركدام از اين موارد كه روي دهند در روابط تاثير مي گذارند.عقده هاي رواني منشا دروني دارند.دشمني،ريشه ي بيماري دارد.گوشه گيري از سرچشمه ي روابط ناصحيح است.دزدي از كمبودهاي مالي شكل مي گيرد.
دزدي رفتاري ضد اجتماعي است كه در فرهنگ هاي مختلف نهي شده است.مال ديگران را مخفيانه بردن و براي خود گذاشتن را هيچ رشد يافته اي تاييد نمي كند.در بسياري از جوامع راه هاي مختلفي براي مبارزه ي با ان تدارك ديده اند اما در مدارس اين روش هاي به شكل ديگري نماد مي يابند.نگاه به اين رفتار به شكل هاي يكساني صورت نمي گيرد.از نظر امنيتي،تنبيه روش ترسيم شده است.در دين،عاقبت كار و تذكر ان و استفاده از واژهاي حرام و گناه،راه اصلي است و به دنبال ان تعزيرات خاص مطرح است.
دزديدن مدادهاي ديگران،خالي كردن كيف پول همكلاسي ها،بردن كتاب و دفتر دوستان غير همكلاسي،دزديدن وسايل دوچرخه،موتورسيكلت و اشيا مختلف نمونه هاي گزارشي در مدارس است.تربيت دان مانند نيروي انتظامي برخورد نمي كند.تفاوت نگرش تربيت دان با ديگران در بسياري از موارد نماد مي يابد.بنابراين انچه ما مطرح مي كنيم از ديدگاه تربيت است كه ممكن است مورد تاييد نيروهاي امنيتي يا انتظامي نباشد.
ريشه يابي دزدي قدم اول روش تربيتي است.در اين مرحله از مطالعات ممكن است چند نكته نشان داده شوند..كمبودهاي مالي،برداشت غلط فرهنگي،نوعي ابراز وجود،ازمايش توانايي ها،انتقام گيري از افراد،ترس از گم كردن اشيا،جمع كردن اشكال مختلف و در نهايتنوعي مشكل ژنتيكي كه ممكن است ريشه در تاريخ داشته باشد.هر كدام از اين عوامل ممكن است روي دهند.تربيت دان مانند ديگران برخورد نمي كند.
در قدم دوم و با تعيين ريشه ،به مطالعه علل ان ريشه مي پردازد.خصلتي خاص است،جنبه ي عمومي دارد،فراگير است،بيماري است،حالت است و يا ادغامي از بعضي از ان هاست.طبيعي است كه همه ي علت ها مانند هم نباشند.با عبور از اين مرحله تربيت دان به حل اين مشكل نزديك تر مي شود و به رفع ان خوشبين مي گردد.
در قدم سوم راه حل هاي احتمالي براي هر علت را پيش روي مي گذارد.به هيچ عنوان ان را با دانش اموزان در ميان نمي گذارد.دزد نيز به اين مطالعه پي نمي برد.ازمايش ان ها به صورت عادي انجام مي گيرد.مثلا به بهانه اي به فردي كه به دليل فقر دزدي مي كند،جايزه مي دهد و منتظر مي ماند تا تاثير ان را ببيند و سپس به شكل هاي مختلف تلاش مي كند تا اين كمبود در مدرسه بر شخص تاثير نگذارد.
در قدم چهارم به بازبيني نتايج مي پردازد و به نوشتن تلاش ها اقدام مي كند.در اين مرحله هم دزد پي به اين مطالعه نمي برد.حفظ شخصيت و جلوگيري از بي تعادلي فردي در تمام اين مرحله اجرا مي شود.حفظ روابط دوستي تا بدان مرحله پيش مي رود كه اين معضل نياز به راه حل داشته باشد.اگر در يكي از اين ريشه يابي ها مشخص شد كه راه حل ها بي نتيجه است ان گاه روش خشونت و تنبيه و كنار گذاشتن از جامعه و حذف فيزيكي هم مي تواند قابل مطالعه باشد.
دزدي در مدارس از موارد نادر و كم اتفاقي است اما وجودش مي تواند دردسر ساز و با عث بد اموزي شود.اين رفتار در ميان دختران يا پسران مانند هم نيست.نمي توان به طور يقين گفت كه ميزان ان در كدام جنس بيشتر است اما انتظار اين است كه در پسران بيشتر باشد كه از نظر من اين درست نيست.
برخورد با ان بايد بسيار صبورانه و با برنامه باشد.غفلت از ان صحيح نيست و حساس بودن نسبت به ان بايد وجود داشته باشد.در مدرسه بايد تربيت و رشد را سر لوحه ي رفع اين مشكل قرار داد.تلاشي كه اگر با موفقيت روبرو شود،باعث حذف اين رفتار و جايگزيني رفتار منطقي تر خواهد شد.

ستیزه:

تفاوت انسان هاي رشد يافته و نيافته در رفتار مشخص مي شود.مبناي درستي رفتار ها هم ادميت و انسانيت است.بر اين اساس جوامع را به پيشرفته و عقب مانده تقسيم بندي مي كنند.اين نگرش را تربيتي گويند ،گرچه در زمينه هاي صنعتي و فرهنگي هم تقسيم بندي هايي صورت مي گيرد.در جوامعي كه ارامش و امنيت خاطر وجود دارد ان را انساني گويند زيرا در گيري و جنگ در ادميت ادم جاي ندارد.جنگيدن براي ماندن،قانون جنگل و حيوانات درنده است .اين را راز بقا مي پذيرد و بر ان مهر تاييد مي زند.

در جوامع انساني اين قوانين به شكل معياري مطرح مي شوند.ميزان رشد،ميزان ادميت را نمايش مي دهد.هرچه اين رشد بيشتر باشد،ادمي به جوهره ي خود نزديك تر مي گردد.جوهره اي كه در ان درگيري و همنوع كشي جايي ندارد.صلح و صفا، صميميت و دوستي، همكاري و همدردي، همفكري و مشورت، تلاش و كوشش، ابادي و اباد سازي، در كنار هم زيستن، با هم بودن، درد يكديگر را حس كردن و در نهايت انساني زيستن، انعكاسي از ادميت مي گردد.

در كنار تمامي اين معيارها، گاه مشاهده مي شود كه افرادي به شكل و شمايل انساني دست به اقداماتي مي زنند كه ادميت در ان ها وجود ندارند.جنگ، ازار، اذيت، ستيزه، درگيري، كشت و كشتار، انفجار، ازبين بردن، خرابكاري، زخمي كردن، خشونت، ناارامي، حمله، هجوم، بمباران، تهاجم و برتري جويي از نمادهاي مختلف حيوانيت هستند.اين كارها را ادم ها انجام مي دهند.در جامعه زندگي مي كنند.ازار ديگران مايه ي اسايش ان هاست.مي كشند تا لذت ببرند.ما در تربيت ان ها را رشد يافته ي معيارهاي حيواني مي دانيم.ان ها را بايد به حساب حيوانيت گذاشت.

مدرسه نيز به عنوان يك جامعه ي تربيتي كم و بيش با تعدادي از اين نوع رفتار ها روبروست.دانش اموزان ازار دهنده.مدير زجر دهنده.معاون برتر جوي.سرايدار بهانه گير و در تمامي سطوح رفتارهايي كه علاوه بر مخالفت با روش هاي تربيتي با روش هاي عادي زندگي هم ناسازگارند.گزارشات غلط در مورد ديگران و به اصطلاح نان ديگران را بريدن از جمله كارهاي ستيزه جويي است.شكل هاي مختلف ازار مانند پنهان كاري و روشن نمايي از نمونه هاي اين نوع رفتارهاي غير انساني است.

ستيزه از نظر تعريف به ان نوع رفتار گفته مي شود كه هدفش اسيب رساندن به ديگران باشد.اين رفتار ممكن است به صورت شديد يعني جنگ باشد و يا به صورت خشونت و حمله انجام گيرد.دانش اموزاني كه به ديگران اسيب مي رسانند.به دوستان خود پشت پا مي زنند.ان ها را هل مي دهند.مانع حركت ان ها مي گردند.به بدن ان ها ضربه وارد مي كنند.به ان ها اشيا پرتاب مي كنند.به معلمين خود ضربه مي زنند.ان ها را تهديد مي كنند.در گيري فيزيكي ايجاد مي كنند.دست به گريبان مسئولين مي شوند.كار ان ها به دادگاه و تنبيهات كشيده مي شوند، نمونه هاي حركات ستيزه جويانه ي محسوب مي شوند.

ستيزه گران در هر قشري كه باشند،سالم نيستند.ان ها احساس قدرت مي كنند.در خود انرژي زياد مي يابند.برتري جويي را دوست دارند .بنابراين اين خصلت هاي حيواني را در خود،نقطه ي قوت مي دانند و بر اين اساس به ازار ديگران مي پردازند.بعضي از اين نوع دانش اموزان دچار ترديد در رفتار هستند بنابراين ازار و ستيزه ي خود را به صورت پنهان انجام مي دهند.اما از اين باب خوشحالند و از همه بدتر،خوشحال تر از اين هستند كه شناخته نمي شوند.

تربيت دان در ارتباط با اين نوع افراد دو راه برخورد را دنبال مي كند.اول كاهش خوي حيواني و خصلت هاي غير انساني غالب بر ان ها كه خود داراي روش هاي متفاوت و طولاني است و نيازمند به كار حساب شده و متفكرانه است و به طور حتم برخورد قهري پاسخگو نيست.دوم افزايش رشد انساني و به دنبال ان غالب نمودن جوهره ي انساني كه اين نيز داراي روش ها و را ه هاي خاصي است كه به طور قطع ويژگي هاي مخصوص به خود را دارد و البته ريزه كاري هايي كه در ان فرد ستيزه گر احساس ترساندن ديگران و گرفتن پاداش را ننمايد.

ستيزه گر ،ستيزه جو هم هست بنابراين در مدرسه بايد با ان مانند يك انسان بيمار برخورد كرد كه نيازمند،درمان است اما فردي كه از دارو و دوا گريزان است و متخصص بايد با هنرمندي ان ها را به او بخوراند.شايد يكي از دلايل عدم توفيق اين نوع افراد در جداسازي از ستيزه گري همين نوع برخورد با ان ها باشد.ان ها ابايي از زندان و تنبيه ندارند.تهديد ان ها يك نوع تشويق محسوب مي شود.بايد ان ها را از اين حالت دور كرد وسپس مراحل بعد را پيمود.مراحلي كه در تربيت حساب شده و با برنامه است.در جوامع مختلف و پيشرفته وجود اين نوع افراد در اقليت است .

كوشش و تلاشي كه براي اصلاح اين نوع افراد انجام مي گيرد از ساير فعاليت ها بيشتر است بنابراين سهم اين نوع افراد به عنوان موانع پيشرفت فراوان است.مدرسه بايد در روزهاي اول سال تحصيلي نسبت به شناخت ان ها اقدام نموده و ان ها را از شدت تا ضعف،دسته بندي نمايد.هماهنگي با معلمين سال هاي قبل،خانواده،مشاور و مربان،شروع خوبي براي انجام كارهاي بعدي است.

خلاقیت:

اعضاي مدرسه اعم از مدير، معاون، معلمين، سرايدار، مستخدم و دانش اموزان از نظر كارايي به اندازه و شبيه به هم نيستند.اختافات فردي امري درست و پذيرفتني است.در اين شكل افراد به چند گروه تقسيم مي شوند.اول اعضاي متعادل يا عادي كه بر حسب وظيفه و انتظاري كه از ان ها مي رود،رفتار مي نمايند.مدير اداره مي كند،دستورالعمل ها را مي شناسد و بر اساس ان ها رفتار مي كند.او وضعيت موجود را حفظ مي نمايد.معلم تدريس مي كند.غيبت نمي كند.كتاب را به موقع تمام مي كند.امتحان مي گيرد و بر اساس دستورات نمره مي دهد.

دانش اموزان به موقع به كلاس مي ايند.درس مي خوانند.با صداي زنگ خارج و داخل مي شوند.بر اساس نمره كسب شده به مقاطع بالاتر مي روند.خود را با دستورالعمل ها متعادل مي كنند.ان چه از او مي خواهند تا حد ممكن باز پس مي دهند.كاركنان از ان ها راضي اند.سرايه دار نيز بر همين منوال وظيفه ي خود را انجام مي دهد.همه ي اين افراد را وظيفه شناس گويند.انتظار انجام كارهايي را كه بايد انجام دهند،بر اورده مي سازند.

دوم اعضاي قانون گريز كه بر اساس انتظاري كه از انها مي رود،انجام وظيفه نمي كنند.مدير در اتاقش مي نشيند.دير مي ايد.زود مي رود.معاونش كارهايش را انجام مي دهد.از ائين نامه ها بي خبر و يا كم خبر است.در جلسات شركت نمي كند.با معلمين روابط حسنه ندارد.دانش اموزان را نمي شناسد.معلمين دير به مدرسه مي ايند.كلاس درسشان كسل كننده است.دانش اموزان از تدريسش راضي نيستند.بيشتر ساعت درس بي كار مي نشيند.دانش اموزان شلوغ مي كنند و به طور مرتب در محوطه هستند.

دانش اموزان اهل درس نيستند.وظيفه خود را انجام نمي دهند.امتحان را جدی نمی گيرند.به درس گوش نمی دهند.تقلب مي كنند. ناسازگارند. نمرات ان ها نشانه ي عدم يادگيري است. تعطيلي را دوست دارند. تاخيرات ان ها زياد است. نامنظمند. مزاحمت ايجاد مي كنند.بيشتر اوقات به دفتر ارجاع مي شوند و در نهايت خواهان ترك تحصيلند.

سوم اعضاي كوشا و فعال،كساني كه بالاتر از حد انتظار ظاهر مي شوند.ان ها را سخت كوش گويند.مدير در تمام كارها فعال است.به كلاس ها سركشي مي كند.محوطه را مرتب بررسي مي نمايد.طرح مي دهد.نظر مي دهد.با معلمين در ارتباط نزديك است.از ان ها نظر مي گيرد.تغيير هدف عمده ي فعاليتش است.ايده هاي تازه را مطرح مي كند.زمينه خلق اثار را در مدرسه ايجاد مي كند.او در جلسات حرف تازه مي زند.

معلمين اهل مطالعه هستند.راضي به روش هاي قدم نيستند.ايده ها را در اموزش پياده مي كنند.بهترين راه هاي يادگيري را طراحي مي نمايند.در سمينارها شركت مي كنند.نظريات خود را به شكل هاي مختلف منعكس مي نمايند.با جهان علم در ارتباطند.خلاق شيوه ها هستند.ارتباطات ان ها با فراگيرانشان جديد و تازه است.ان ها وضعيت مطلوب را مي خواهند. اهل پژوهشند. مدارك تحصيلي خود را ارتقا مي دهند.مدير را تشويق به تغيير و تحول مي نمايند.

دانش اموزان خلاقند. اهل نظريه هاي جديدند. پرسش هاي زيادي را مطرح مي كنند. افزايش معلومات را مي خواهند.در كسب معرفت پيشتازند.به وضع موجود اعتراض دارند.به طور مستمر در تفكرند.اهل دقتند.معلمين تنبل را طرد مي كنند.به كتاب هاي درسي بسنده نمي كنند.عضو انجمن هاي علمي هستند.با جهان خارج در ارتباطند.وضعيت موجود ان ها را راضي نمي كند.اهل مطالعه خارج از مدرسه اند.سئوالات جديد،معلمينشان را مي ازارد.نظر مي دهند.حرف هاي تازه درست مي كنند.سئوالات پايه اي را مطرح مي كنند.

رفتارهاي مدرسه اي خلاق بهترين روش هاي توسعه و پيشرفت جامعه اند.گرچه نوع اول و دوم رفتارها در مدارس ما بسيار زياد است اما نوع سوم متاسفانه قابل بيان نيست.كشوري كه از نظر تاريخي و ديني بر سفره ي علم نشسته است بايد مدارسش الگوي كشورهاي ديگر باشد.خلق نظريات جديد بايد در مدارس شكل گيرند.دانش اموزان مخترع و مبتكر بايد در مدارس به وجود ايند.اين نكته را بايد اضافه كرد كه رفتارهاي مبتكرانه و خلاق را بايد در تمامي سطوح انتظار كشيد.

وزير تربيت بايد فردي خلاق و طرفدار نظريات جديد باشد تا زير دستان خود را به ان سمت ترغيب نمايد.بديهي است كه وزير سياسي فقط مي تواند سياستمدار خوبي باشد.ما در مدارس به خلق ايده ها نيازمنديم.پرسش سازي را يك روش در اين راه مي دانيم.غرق شدن در مباحث سياسي به طور حتم مانع خلاقيت ها مي شوند.اگر چنين وضعيتي ادامه يابد،تنها افرادي مي توانند رفتارهاي خلاق داشته باشند كه به طور انفرادي اقدام مي نمايند.

انتظار از اختراع و اكتشاف در فضاي غير خلقي، بيهوده و تاحدودي عبث است.بايد وضعيت را به ان سمت هدايت كرد كه با گذشت يك سال تحصيلي هزاران ايده و نظريه ي جديد به نظريات قبلي اضافه شوند.رفتارهاي مبتكرانه و خلاق تنها انتظاري است كه مي تواند منجر به ساختن جامعه ي پويا شود.

در چنين جامعه اي است كه بيكاري، معضلات اجتماعي، دزدي، قتل، درگيري، جنگ، نابساماني، فقر، كمبودها، گرسنگي و حيوانيت هرگز به وجود نمي ايند.به همين دليل است كه ما مي گوييم جامعه ي ايده ال را بايد در مدارس خلاق يافت و اين زماني محقق مي شود كه بالاترين تصميم گيرندگان قدرت،افرادي خلاق،نوگرا،مبتكر و مكتشف باشند.

اضطراب:

مدرسه محل امني براي ادامه ي فعاليت هاي علمي است.اسايش لازمه ي به وجود امدن ان است.اگر مدرسه نتواند ايجاد امنيت كند،در ادامه ناموفق خواهد شد.اصولا يادگيري بدون ارامش امكان پذير نيست.توجه و تمركز دو وسيله ي مهم يادگيري اند كه اگر تامين نشوند،امر اموزش را به شكست مي كشانند.كساني كه مي ترسند نمي توانند تصميم درستي بگيرند.ترس از سقوط باعث مي شود تا فرد تعادل خود را از دست بدهد.ارامش وسيله ي ايجاد امنييت خاطر است.

روز اول مدرسه براي بسياري از افراد و خانواده ها روز استثنايي است.روزي با خاطرات مثبت و منفي است.خوشحالي در كنار نگراني براي بسياري از كودكان روي مي دهد.اين ترس و واهمه از درون خانواده به فرد منتقل مي شود و در هنگام ترك خانواده نماد مي يابد.البته در درون واژه ها نزديكي هايي وجود دارد.در اين ارتباط سه واژه ي ترس،واهمه و اضطراب كار برد بيشتري دارند.لازم است تفاوت ميان ترس،واهمه و اضطراب بيان شود.

ترس امري طبيعي است كه مانع بسياري از كارهاي خطرناك مي شود.اين حالت در درون انسان وجود دارد و نبودنش نوعي نقص محسوب مي شود.ترس از سقوط از پشت بام نمونه ي بارز ان است.بنابراين دليل ايجاد ترس امري طبيعي و واقعي است كه شخص ان را لمس مي كند.واهمه نوعي ترس است اما با اين تفاوت كه طبيعي نيست.دليل واضحي براي ان وجود ندارد.شخص ان را تصور مي كند و در ذهن خود به وجود مي اورد.مانند ترس از هيولا يا ديو كه هيچ كدام وجود خارجي ندارند و شخص ان ها را لمس نمي كند.

اضطراب نيز از انواع ترس ها محسوب مي شود اما مانند ترس با علت يا واهمه ي بدون لمس نيست.يك احساس يا حالت است كه به سلسله اعصاب مربوط مي شود.در گذر فعاليت هاي نوروني مشكلاتي به وجود مي ايد كه مانع از تعادل فرد مي شود.گرچه ممكن است كه عامل ان بروني باشد اما در درون شكل مي گيرد.در بيشتر مواقع بيماري محسوب نمي شود اما ادامه ي ان منجر به تبديل شدن مي گردد بنابراين با استفاده از دارو درماني به اصلاح ان مي پردازند.

دانش اموزان مضطرب با رفتارهاي خاص در جريان فعاليت ها مشخص مي شوند.تكانش هاي مكرر در دست ها و پاها نمونه ي واضح ان است.گريه در ميان دختران شايع ترين نوع اضطراب خصوصا در دوران ابتدايي است.افزايش نا ارامي در فصل امتحانات، پرسش هاي كلاسي، مسابقات علمي و ساير رقابت هاي امتياز اور فراوان به چشم مي خورد.عقب انداختن امتحان براي ان ها يك ارامش موقتي ايجاد مي كند.

عوامل مختلفي در ايجاد اضطراب نقش دارند.اين بسته به نوع ريشه اي اضطرابي است كه ايجاد مي شود.مهم ترين ان ها اضطراب هاي رقابتي است.در اين نوع حالات فرد خود را ناتوان از برنده شدن مي بيند.علت ان مربوط به درون خانواده است.خواستاري بيش از حد، انتظارات دور از منطق و مطرح كردن بالاترين نمره و امتياز براي نشان دادن توانايي فرد، علت عمده ي ان است.اين حالت در دختران بيش از پسران است.

اضطراب هاي جنسي نيز در مدرسه نماد مي يابند.اين نوع اضطراب به دليل تغييرات ناشي از بلوغ به وجود مي ايند.ميزان ان در دختران به مراتب بيشتر از پسران است.نا ارامي،احساس ضعف شخصيتي، تغيير چهره، تغيير شكل بدن، حيا، خجلت و پنهان كاري شكل هاي مختلف انند.نقش خانواده خصوصا مادران در حمايت از دختران و پدران در حمايت از پسران بسيار مهم است.مربيان اگاه نيز با برگزاري جلسات بحث و گفتگو در كنترل ان نقش مهمي دارند.

اضطراب هاي انساني در مدارس نيز به نوع خاصي نماد مي يابند.ترس از مدير يا معلم و يا افراد شاغل در يك مدرسه و حتي دانش اموزان همكلاسي به شكل هاي مختلفي مشاهده مي شوند.تهديدهايي كه دانش اموزان زور گو مطرح مي كنند و يا تهديدهاي معلمين خصوصا در مدارس ابتدايي مي توانند در فرد ايجاد اضطراب نمايند.اين نوع افراد با خروج از مدرسه به حالت ارامش مي رسند و با ورود به مدرسه دوباره به ان دچار مي شوند.اين نوع اضطراب مي تواند باعث انحراف نيز شود.

اضطراب هاي مواد درسي نيز يكي ديگر از انواع ان هاست.شاگرد از ماده اي خاص مي ترسد.در كلاس بابت ندانستنش مي لرزد.از ان گريزان است اما ان را بيان نمي كند.رياضي يكي از نمونه مواد درسي خصوصا در دوران دبيرستان است.ترس از نياموختن،عدم درك مفاهيم،عدم يادگيري موارد خاص و ناتواني در ايجاد ارتباط با ان باعث مي شود تا در كلاس درس دچار لرزش شود.مواد درسي به خودي خود اضطراب ساز نيستند بلكه اين فرد است كه تحت تاثيرات ان ها قرار مي گيرد.

اضطراب از هر نوعي كه باشد مانع محسوب مي شود.تعادل را به هم مي زند.ارامش را مي گيرد.تصميم گيري را ناقص مي كند.سيستم حركتي را دچار نامتعادلي مي نمايد.هدف ها را گم مي كند.رشد را مورد حمله قرار مي دهد.زمينه ي نابساماني ها را به وجود مي اورد و در نهايت مشكلاتي براي ادامه ي يادگيري ايجاد مي كند.بايد ان ها را شناخت،دسته بندي كرد و براي هركدام شيوه ي اصلاحي خود را به كار برد.ميان خانواده و مدرسه ارتباط ايجاد كرد و با همكاري هم در جهت اصلاح اقدام نمود.

گریز:

اسايش در هر مكاني باعث ماندن در ان مي شود.انسان ها به دنبال مكان هايي مي گردند كه بيشترين ارامش را براي ان ها داشته باشند.ارامش ناشي از اب و هوا،طبيعت زيبا،دوستان خوب،جامعه ي ايده ال،همسايه ي بي ازارو كليه ي مكان هايي كه بتوانند اين ارامش را براي انسان ايجاد كنند،ماندگاري را به دنبال دارند.عكس ان زماني روي مي دهد كه فرد مجبور به ترك ان مي گردد.هواي الوده و خطرناك، جنگل خطر افرين، همسايه ي جنايتكار و ادم هاي پر ازار از نمونه هايي هستند كه باعث گريز افراد از مكان هاي خود مي شوند.

ميزان نياز به ارامش در مكان ها مانند هم نيست.مثلا خانه مهم ترين و جنگل كمترين اهميت را داراست.در جامعه نيز همين قانون حكم فرماست.ارامش در كار باعث تلاش بيشتر افراد خواهد شد.سكوت در كتابخانه، تمركز بيشتري ايجاد خواهد كرد.شلوغي و سرو صداي زياد باعث به هم زدن تعادل افراد مي شود.بنابراين مي توان گفت كه گريز،نشانه ي عدم ارامش است.هر چه گريز بيشتر باشد احساس ارامش كمتر است و عكس ان نيز صادق است .افرادي كه به ماندن زياد در مكان ها علاقه مندند در درون خود احساس ارامش بيشتري مي كنند.

مدرسه مكاني خاص و داراي مواردي مخصوص به خود است.انچه در اين مكان بيشتر به چشم مي خورد هدف هاي تربيتي است.مدرسه انسان سازي مي كند.وظيفه ان را قبل از تشكيل ترسيم كرده اند.كسب معرفت و ايجاد رشد تربيتي در تمامي تلاش ها معين مي شود.معرفت را نمي توان به ديگران هديه كرد.امري كسب شدني است.براي بدست اوردن ان بايد تلاش كرد.براي موفقيت در ان بايد فضا ايجاد نمود.ارامش در مدرسه باعث فعاليت هاي معرفتي مي شود.

مدارس متفاوتند.موفقيت ان ها مانند هم نيست.بعضي از ان ها در امر رشد پيشرفتهئ هستند.دانش اموزان دران راحتند.اين احساس از شكل هاي متفاوتي نمود مي يابند.مدير، معلم، معاون، مستخدم، مواد درسي، مكان مدرسه، امكانات، فضاي فيزيكي، اب و هوا و مسئولين نظام تربيتي از جمله ي ان ها هستند.در اين ميان دانش اموزاني يافت مي شوند كه ماندن در مدرسه را براي خود زجر مي دانند.چه اتفاقي در مدرسه روي مي دهد كه باعث جذابيت و يا طرد ان مي گردد؟

شلوغي همراه با شادي و سروصدا در زنگ اخر مدارس ابتدايي و يا تعطيلي كلاس در دبيرستان براي بسياري خوشحال كننده است.گريختن از ان،درب ها را محكم بستن، نگهبان در گذاشتن، ديوارها را بالا بردن و بسياري از موارد اين چنيني نشان مي دهد كه مدرسه گريزي در ايران وجود دارد.دانش اموز مي خواهد در مدرسه ارام باشد اما اين برايش حاصل نمي شود.بسياري از ذلايل مدرسه گريزي ناشي از فرايند عملكردي ان است.زنگ استراحت در مدارس خصوصا مدارس دوشيفته غير قابل قبول است.

خستگي مفرد،بي حالي و فشارهاي درسي از عواملي است كه مي تواند در افراد زدگي ايجاد كند.نظم به خودي خود ايجاد محدوديت مي نمايد.اگر اين محدوديت مضاعف شود منجر به ناتواني فرد مي شود.رعايت استانداردهاي اموزشي در بسياري از مدارس ما رعايت نمي شوند و شايد بتوان گفت كه حتي شناخته شده نيستند.استاندارد مواد درسي ،يعني تعداد دروس با توجه به سن، فضاي مورد نياز در كلاس،فضاي محوطه براي استراحت،امكانات رفاهي مانند چاي و اب و فضاي سبز از مهمترين استانداردهايي است كه مي بايست رعايت شوند.

مدرسه گريزي چه به صورت اشكار مانند فرار از بالاي ديوار و نرده ها و پنهان مانند بي حوصلگي و عدم ورود به فعاليت ها،زماني روي مي دهند كه فرد در فضاي فشار احساس دلتنگي مي كند.گريز از مدرسه در چنين فضايي طبيعي است.اگر مدارس ما در مكان هاي بيرون از سروصداي شهر و در شهرك هاي اموزشي باشند كه داراي تمامي امانات مورد نياز است،به هيچ عنوان ايجاد مدرسه گريزي نمي كند.سال ها مي گذرد و ميز و صندلي هاي مدارس ما مانند گذشته ازار دهنده هستند.

بايد فكري اساسي كرد.معرفت بافشار و ترساندن منتقل نمي شود.گيرند ه بايد براي گرفتن ان اقدام كند.اقدام زماني روي مي دهد كه فرد احساس ارامش كند.ارامش زماني به وجود مي ايد كه امكانات درست باشند.امكانات زماني درست مي شوند كه مسئولين شايسته باشند.مسئولين زماني شايسته هستند كه وظيفه خود را بدانند.مسئولين زماني وظيفه خود را مي شناسند كه متفكر باشند.اين روند به همين شكل ادامه مي يابد تا اين كه تغيير و تحول اساس حركت ها شود.اين مايه ي ننگ است كه شنيده شود در كشوري مدرسه گريزي وجود دارد.اين يعني فضا نامناسب و تحولات ناچيزند.

مدرسه گريزي نماد ضعف نظام هاي اموزشي است و جذابيت نشان دهنده ي اداره ي متفكرانه ي ان است.دانش اموز بايد در فضاي تحصيل چنان بماند كه بيرون كردنش مشكل باشد.فراگير بايد مدرسه را نه تنها خانه ي خود بلكه بالاتر از ان بداند.ما بايد اين احساس را در ان ها ايجاد كنيم.نتيجه ي مدرسه گريزي اشكار و پنهان عدم يادگيري است.اين همان چيزي است كه تربيت دان ان را نمي خواهد.نتيجه اي كه در طي زمان منجر به مشكلات خاص اجتماعي مي شود.مسائلي كه در نهايت مانع پيشرفت جامعه مي گردد.