دوستداران تربیت

امیدوارم  جهان به مرحله ای برسد تا بر اساس آن تربیت بتواند به سیاست جهت دهد .

درباره من
با توجه به نقش تعلیم و تربیت در انسان سازی، تاثیر آن بر تحولات انسانی و کمک  به پیشرفت جوامع، این پایگاه تلاشی درجهت کمک به هم فکری ، مشاوره،هم کاری، هم دلی و هم زیستی مسالمت آمیز تمام انسان هایی دارد که می کوشند جوهره ی آدمیت را بارور و صلح و صفا در میان آن ها را نشو و نمو دهند.کوششی است که در کهن شهر تاریخی شوش،  در  شهردانیال پیامبر،دعبل خزائی، فتح المبین و شهدای گمنام و بی ادعا، انجام  و امیدوار است که  ایجاد   آن باعث اتحاد بیشتر مردم این مملکت گردد. نظریه پردازی در عرصه ی تعلیم و تربیت و ارائه ی طرح های جدید در جهت ایجاد تغییر و تحول در نظام اموزشی از کوشش های دیگری است    که  در همین راستا انجام می گیرد. تبادل اطلاعات با اندیشمندان تربیتی و استفاده از کلیه ی  نظرات ارائه شده،نهایت تلاش و کوشش این پایگاه است.
نويسنده :استاد جعفر دیناروند
تاريخ: دوشنبه بیست و چهارم دی ۱۴۰۳ ساعت: 16:5

تشویق:

جوامع مختلف در تلاشند تا در اعضاي خود اميد و نشاط به وجود اورند.شادي باعث حركت افراد به سمت كارافريني و پيشرفت مي شود.حالات متفاوت افراد عكس العمل هاي مختلف را به دنبال دارد.اگر فردي در زمان كار خبر ناگواري را بشنود به يكباره دست از كار مي كشد و به فكر فرو مي رود.اين حالت طبيعي است.انسان مملو از غم ها و شادي هاست.غم ها موانعي بزرگي در كسب و كارند و شادماني ها محرك بزرگ تر براي تلاش هاي مضاعفند.همين رابطه و تاثيرات باعث مي شوند تا مسئولين به جهت پيشرفت،جامعه را به سمت شادي ها سوق دهند.
شوق حالتي دروني است كه باعث شادي و شادماني مي گردد.اين حالت محرك خوبي براي احساس اميدواري است.سختي ها با شادماني ،اسان مي شوند.افراد مي بايست با استفاده از اين حالت در درون افراد ديگر اميد ايجاد نمايند تا بدين وسيله بتوانند ان ها را به كار و تلاش بيشتر رهنمون نمايند.تعليم و تربيت از اين قاعده استثنا نيست.براي رشد بيشتر مي توان در ديگران شوق و نشاط ايجاد كرد.
مدرسه جامعه اي علمي است كه در ان هم تعليم روي مي دهد و هم تربيت صورت مي گيرد.هر دو از نظر ماهيت اموري سختند.افراد را به زحمت مي اندازند.معلم در سختي است تا ياد گيري را به شكل درستي انجام دهد.همين حالت در مدير نيز وجود دارد.او بايد در كاركنان خود شوق ايجاد كند تا با تلاش بيشتر به اهداف تربيتي و تعليمي نائل ايند.دانش اموزان در شرايط مختلف سني و جنسي نيز در فشارهاي مختلف علم اموزي و تغيير پذيري وجود دارند.
تشويق يك رفتار شوق ساز در درون افراد است.با انجام اين عمل،فرد مورد تشويق احساس خود پنداري مثبت مي كند.براي خود ارزش والا قائل مي شود و بدين سان توانايي هاي خود را افزايش مي دهد.معلم هم مي تواند مورد تاييد ديگران قرار گيرد تا با اميدواري بيشتر نسبت به كار خود تلاش نمايد.كاركنان ديگر صحنه هاي تربيتي نيز نيازمند به تشويقند.گرچه شوق امري دروني و در عرصه ي روانشناسي داراي كاربرد هاي وسيعي است اما تعليم و تربيت بهترين بهره را از ان مي برد.
در مورد تشويق چند نكته ي مهم تربيتي قابل ذكر است.يكي اينكه تشويق شكل هاي مختلفي دارد.دوم اينكه در افراد مختلف به شكل هاي يكسان موثر واقع نمي شود.سوم اينكه داراي اصول و مباني خاصي است.چهارم اينكه تاثير ناپذيري ان مشكل ساز خواهد بود.پنجم اينكه به وسيله ي اهلش بايد اجرا شود.هركدام از اين نكات داراي شاخه هاي متفاوتي است كه بايد مورد تحليل قرار گيرد.
شكل هاي مختلف تشويق ها از تاييد گرفته تا جايزه،هركدام در مكان خود داراي تاثيرند.بسياري از جوايز ممكن است شكل رشوه به خود گيرند.دادن هديه يا جايزه به دانش اموزان توسط والدين بيشتر به مثابه ي طلب كاري مي مانند.اين جمله كه اگر فلان نمره را بگيري،فلان وسيله را برايت مي خرم،دقيقا مانند يك معامله مي ماند.اين تشويق پايدار نيست و درون افراد را شاد نمي كند زيرا از برون به فرد داده مي شود.
بهترين تشويق ها تايد هستند خصوصا اگر از طرف كساني باشند كه داراي احترام خاصي در ميان مردمند.فرزندي كه براي شادي مادر يا پدر خود،به كسب معرفت مي پردازد با تشويق و تاييد والدين،منقلب مي شود و با شادي به ادامه فعاليت مي پردازد.ارتباط قلبي و دوستي ميان افراد باعث مي شود تا با شادي يك فرد بابت يك موفقيت،ديگران نيز به ان فعاليت ها راغب شوند.
تشويق يك روش تربيتي حساب شده براي ايجاد رشد در افراد است.اين رفتار اگر به وسيله ي اهلش انجام گيرد بيشترين تاثير را در درون افراد ايجاد مي نمايد.تشويق هاي غير مادي ماندگارترين نوع تشويق ها هستند.منبع پايداري در درون است و تاثير ان نيز در درون صورت مي گيرد.اگر غير از اين باشد به اين رفتار ضربه وارد مي كند.ان هايي كه چشم داشتي به تشكر ندارند،وقتي با اين رفتار روبرو مي شوند در درون خود احساس رضايت مي كنند و به ادامه ي كار خود همت مي گمارند.
اصل رفتار مدرسه اي تشويق براي ايجاد شادي هاي پايدار است.جايزه و هديه گرچه ممكن است به طور موقت شادي ايجاد نمايد اما مي تواند در فرد يك وابستگي نيز درست كند.گاهي اوقات مشاهده مي شود كه تشويق شونده بابت هديه اي كه دريافت كرده گله مند است اين همان چيزي است كه ما ان را تشويق نمي دانيم.گره زدن قلب ها و تفكرات به يكديگر و شادي سازي براي شادي شايسته ها مد نظر ماست.تشويق بايد نفوذ نمايد.اين نفوذ بايد در درون و عمق افراد باشد تا بدين سان پايدار بماند و معنا دار گردد.
ما جايزه دادن در مدارس،وسايل خريدن توسط والدين،وسيله بردن والدين به مدرسه،افزايش حقوق براي معلمين،تقدير نامه هاي كاغذي،قدرداني هاي كلي در جلسات و هديه دادن مسئولين را از نظر تربيتي تشويق نمي دانيم و انان را گرچه ممكن است خوب باشند اما ان چيزي نمي دانيم كه بايد باشند.
ما تاييد كار خوب ديگران در حضور جمع،تاكيد بر توانايي ها در ميان افراد،جشن هاي شادي براي تذكر كار موثر افراد،نام بردن در جرايد،روزنامه ها،مصاحبه ها،نوشته ها،شاد شدن از موفقيت ديگران،در اغوش گرفتن ان ها،دست زدن ها،تبريك گفتن ها،فرياد زدن ها،شوق نشان دادن ها و عكس العمل هاي احترام گونه را مشوق هاي درست تربيتي مي دانيم كه بيشترين و پايدارترين شادي ها را به وجود مي اورند و به دنبال ان فعاليت هاي درست را به استمرار مي كشانند.

تنبیه:

جامعه براي حفظ موجوديت خود دست به اقداماتي مي زند.مهم ترين اين اقدامات،تدوين قوانين و ضوابط است.تدويني كه با هدف ادامه ي حيات ان انجام مي گيرد.مردم موظفند ان ها را رعايت كنند و در نگهداري جامعه نقش داشته باشند.اين وضعيت در زير مجموعه هاي جامعه نيز گسترش مي يابد.بيمارستان ها،مدارس،ارگان ها و ساير مراكزي كه به دليل نياز بشر به وجود مي ايند از اين قاعده پي روي مي كنند.احترام به قانون،ضامن ادامه ي ارامش و حيات جامعه است اما در مواردي اين حركت صورت نمي گيرد.افرادي به وجود مي ايند كه احترام به قانون را نمي پذيرند.
احترام به قانون يك ارزش فرهنگي است.كساني كه دست به اين اقدام مي زنند به شكلي رشد و تربيت خود را ثابت مي كنند.ارامش در جامعه را بر منافع خود ترجيح مي دهند و در كنار ان ها افرادي وجود دارند كه از نظر رشد و تحول در مراحل پاييني قرار دارند.ان ها گنجايش پذيرش نظم را ندارند.براي ان ها بي نظمي،ايده ال است.ان ها با جامعه و افراد ان هماهنگ نيستند.ان ها موانع ساز رشد و ترقي جامعه اند.در اين مورد دو روي داد قابل بررسي است يكي ان افرادي كه تابع نظم و قانون هستند و بيشترين مشاركت را دارند و دوم افرادي كه در بي نظمي و بي ثباتي جامعه نقش دارند و نمي گذارند ارامش در جامعه مسلط شود.
بديهي است كه هر دو نوع در جامعه نما دارند.براي گروه اول،تشويق و براي گروه دوم تنبيه كارامدي دارد.تشويق براي تاييد حركت و تنبيه براي محكوم كردن رفتار هاست.جامعه نمي تواند بي تفاوت باشد و ادامه ي حركت خود را به دست شانس و اقبال بسپارد.تحليل رفتارهاي جامعه و جستجوي راه حل ها مي تواند به پيشرفت ان كمك كند.
مدرسه يك نهاد تربيتي است كه با هدف ايجاد تغيير،تحول و تكامل در افرد به وجود امده است.داراي اهداف بلند رشدي و تحولي است.اين نقاط ترسيمي با كوشش و تلاش به دست مي ايند.داراي برنامه،دستورالعمل،ضوابط،قوانيني و ايين نامه هاست.به طور طبيعي ايجاد محدوديت مي نمايند و فرد را موظف مي كنند تا در چاچوب خاصي رفتار نمايند.مثلا ورود به مدرسه را در سن مشخصي تدوين مي نمايند.اين يك محدوديتي است كه افراد بايد ان را بپذيرند و با ان كنار بيايند.
مدرسه از مجموعه ي افراد تشكيل شده است كه هركدام داراي وظايف ونقش ها هستند.اين وظايف را برايشان تدوين نموده اند.بايد به ان ها احترتم بگذارند.معلم مدير نيست و مدير معلم نمي باشد.دانش اموز داراي نقش يادگيرندگي است.مستخدم نقش خدماتي داردو بنابراين بايد در همين راستا حركت كند.انتظار،احترام به ضوابط است اما هميشه اين اتفاق نمي افتد.افرادي در درون مدرسه با روند هماهنگ نمي شوند.ضد قوانين رفتار مي كنند . با ايين نامه ها ميانه ي خوبي ندارند.اصول اخلاقي را زير پا مي گذارندو در نهايت در ايجاد تنش هاي نا متعارف تاثير گذارند.
تنبيه يك رفتار متعادل كننده در مدرسه است.اين رفتار به منظور اداره ي بهتر مدرسه شكل مي گيرد.از نظر معنايي به درستي معرفي نمي شود.بعضي ان را مجازات مي دانند در حالي كه اين چنين نيست.تنبيه از نظر لغوي به معناي،مانع شدن است.يعني مجموعه رفتارهايي كه منجر به مانع شدن افراد از انجام دادن كارهاي خلاف قانون است.بعضي ان را با تنبيه بدني اشتباه مي گيرند و حتي در اموزش و پرورش از اين واژه به عنوان رفتاري ممنوع از طرف معلمان تلقي مي كنند.بخشنامه هاي ارسالي از وزارت به صراحت تنبيه را ممنوع كرده است و منظورشان تنبيه بدني است.
در مورد تنبيه و تحليل ان چند نكته ي مهم قابل ذكر است.الف:معناي تنبيه ب:انواع تنبيه ج:تاثير تنبيه چ:تنبيه كننده ح:تنبيه شونده خ:تغيير رفتار
تنبيه از نظر ما امري پذيرفتني و لازم در تربيت است.ان را بايد در كنار تشويق به كار برد.تنبيه به يك شكل اجرا نمي شود.امري بيروني نيست.تغييرات ناشي از رفتار ها به طور حتم دروني است.بنابراين بايد در رشد تربيتي از ان استفاده كرد.تنبيه تابع نوع رفتاري است كه صورت مي گيرد.براي يك دانش اموز بهانه گير يا يك معلم غايب نوعي تنبيه كاربرد دارد كه در مورد يك متقلب در امتحان و معلم وظيفه گريز كاربرد ندارد.
قهر كردن،كنار گذاشتن،بايكوت كردن،محروم كردن،درجمع نپذيرفتن،جريمه كردن،گزارش نمودن،قطع امكانات،تغيير مكان دادن،حبس كردن و كتك زدن انواع مختلف تنبيه هستند اما نمي توان از تمام ان ها در يك نوع رفتار استفاده كرد.ان چه مهم است روش هايي است كه منجر به تغييرات پايدار رفتارهاي نادرست شوند.اين اصلاح رفتار به يك نوع تنبيه وابسته نيست.بايد تلاش هاي تربيتي خاصي انجام داد.براي هر فرد نقطه ي تاثيري مخصوص وجود دارد.بايد ان ها را يافت و براساس ان ها رفتار متقابل نمود.انچه در يك فرد به صورت قهر حاصل مي شود ممكن است در ديگري با جريمه تاثير گذار باشد.
تنبيه يك اهرم بازدارنده ي مثبت در تربيت است.رها كردن افراد و بي تفاوت بودن نسبت به ان ها به بهانه ي دل سوزي و ارضاي جمعي كار نادرستي است.گرفتن قدرت تنبيه از معلمان و تبديل كردن ان ها به موجودات بي سلاح كار نادرستي است.ما بايد در زمينه هاي تضادين هميشه با تفكر حركت كنيم.تنبيه و تشويق،پاداش و محروميت،پذيرش و طرد،قبول و مردود،شكست و پيروزي،زرنگ و تنبل و در نهايت اقداماتي كه بتوانند افراد را از درون به تغييرات و تحولات بكشانند.
رشد تربيتي يعني تغيير رفتارهاي نادرست و اجراي رفتارهاي حساب شده و مطابق با اهداف تربيتي و انساني.اين همان چيزي است كه تربيت دان به دنبال ان است.تغييراتي پايدار،تحولاتي ثابت،تكاملي هميشگي ورشدي انساني براي تبديل شدن ادمي به ادميت.اين تلاش ها به وسايل متعددي نيازمندند كه يكي از ان ها تنبيه است.

تقلب:

صداقت و راستگويي از مهم ترين خصلت هاي انساني است كه نشان دهنده ي رشد بالاي تربيتي است.صادق بودن افراد در مراحل زندگي هميشه با توفيقات انساني همراه است.تربيتي كه منجر به صداقت مي گردد،نشان دهنده ي موفقيت هايي است كه بر اساس روش هاي درست تربيتي ايجاد شده اند.رشد يكي از مهم ترين توانايي هاي ادمي كه با زحمت و تلاش فراوان امكان پذير است.عكس ان نيز در جوامع مختلف مشاهده شده است.دروغگويي و دغل كاري،نقطه ي مقابل و ضد صداقت و درستكاري است.وسايلي نادرست كه ممكن است در كوتاه مدت براي عاملين ان موفقيت هاي ظاهري ايجاد نمايند.
صداقت با حقيقت ارتباط مستقيم دارد.كساني كه صادقند به دنبال معرفي حقايق هستند.عكس ان بيان مي دارد كه دغل بازان به دنبال انحراف حقايقند،زيرا با يافتن حقايق به اهداف خود دسترسي پيدا نمي كنند.گول زدن،كلاه برداري،وارونه كردن حقيقت و تقلب از نمادهاي مشخص غير انساني است كه در مواردي به وسيله ي انسان ها انجام مي گيرند.عاملين ان مي كوشند تا خود را بر حق جلوه دهند و به وسيله ي اين حركت غير انساني به منظور و هدف خود برسند.
انجام اعمال خلاف واقع گرچه مهم و قابل بررسي هاي تربيتي اند اما مكان انجام ان ها هم بسيار حياتي و قابل بحث هستند.دروغگويي در بنگاه هاي معاملاتي و خريد و فروش اجناس ممكن است براي بسياري عادي باشند اما در مدرسه كه محل كسب علم و معرفت و رشد جنبه هاي انساني است،فوق العاده مضر و خطرناكند.به همين دليل است كه گفته مي شود،تحليل نگري در برخورد با مشكلات تربيتي يك روش كاملا تفكري و عقلاني است.
تقلب از كلمه ي قلب مي ايد و به معناي وارونه جلوه دادن است.از نظر معناي تربيتي به كليه ي رفتارهاي گفته مي شوند كه با عرف و قوانين در تضادند و به وسيله ي ان ها حقايق مدفون مي مانند.انواع مختلفي دارند.اشخاص مختلفي انجام مي دهند.اهداف متفاوتي دارند و در نهايت سودمندي هاي گوناگوني را ايجاد مي كنند.از نظر تربيتي يك كاهش شديد رشدي است كه به سمت حيوانيت سقوط مي كند.
تقلب در مدرسه در نظر بگيريم .شكل هاي مختلف ان از دروغگويي در انجام ندادن تكاليف تااجراي ان در امر امتحانات متغييرند.فرد متقلب بايد مورد بررسي شديد شخصيتي قرار گيرد.نحوه ي اجراي ان مورد تحليل خاص بوده و نوع منافعي كه از ان حاصل مي شود نيز مورد كنگاش قرار گيرند.در ادامه ي بررسي ها مشخص شود كه راه برخورد با ان چگونه است و به چه شكل مي توان ان را از بين برد.
تحليل تقلب در مدرسه شامل چند نكته ي مهم مي شود.اول:نوع تقلب دوم :فرد متقلب سوم :علت تقلب چهارم :اشكار و پنهان بودن ان پنجم :اثرات ان ششم :راه برخورد با ان هفتم :چگونگي از بين بردن ان .در مدرسه مهم ترين تقلب ها مربوط به زمان امتحانات است.نوع تقلب از ساده تا پيچيده متفاوت است.تشخيص نوع ان براي تحليل ها مهم است.فرد متقلب نيز مي تواند مورد بررسي قرار گيرد.شخصيت ان و ارتباطش با نگرش خانواده كمك دهنده ي خوبي است.
علت تقلب از نكات حساس اين رفتار نادرست است.سختي ماده ي درسي،مدرك گرايي،كسب نمره ي قبولي،ترس از خانواده ،زرنگي،تنبلي،ناشايستگي و پايبندي به بي تاثير بودن يادگيري از مهم ترين دلايل اين عمل ذكر شده اند.بسياري از تقلب ها كشف نمي شوند.ان چه به عنوان تقلب ذكر مي شود نوعي است كه مسئولين ان را مي يابند.لذا نمي توان گفت كه تقلب پنهان وجود ندارد.اثرات پنهان ان بسيار خطرناك تر از اشكار بودن ان است.
براي برخورد با اين رفتار نادرست دو راه حل كوتاه و بلند مدت ترسيم مي شود.نوع كوتاه مدت ان همان مراقب گذاري،قوانين جريمه اي،محروميت ها و حذف افراد در امتحانات است.راه بلند مدت ان تاكيد بر يادگيري به جاي مدرك گرايي است بدين معنا كه افراد بدانند كه استحقاق ان ها با مدرك ثابت نمي شود بلكه اين معلومات در عمل است كه گويا ي واقعيت اوست.بنابراين افرادي استخدام مي شوند كه به صورت عملي يادگيري خود را به كار ببرند.افراد در زمان يادگيري به دنبال افزايش معلوماتند و حتي بدون مراقب هم دست به اين عمل نمي زنند.
اثرات تقلب در جامعه ،مخرب و ناسازگار است.متقلبي كه از كار خود سود مي برد دو موضوع را منعكس مي نمايد يكي اين كه ناشايست به هدفش مي رسد و ديگران را به اين كار تشويق مي كند و دوم اينكه درس خوان ها نااميد مي شوند و شايستگان واقعي دست از فعاليت درست برمي دارند.
رفتار ناشايست تقلب در روند رشد تربيتي اخلال ايجاد مي كند.روش ها و مواد درسي عامل در تشو يق به تقلب بايد شناخته شوند.مدرك گرايي به زباله دان تاريخ فرستاده شود.نظام اموزشي تلطيف گردد.شايستگان تشويق شوند.تنبل ها به دنبال كار ديگري روند.مدرسه محل درس خوان ها شود.عوامل بي مسئوليت در تدريس از محيط اموزشي جدا شوند.شادي و نشاط حاكي از فعاليت هاي درست حاكم شوند و در نهايت مدرسه مكاني شود كه در ان حتي يك رفتار غير انساني اجرا نشود.ارزويي كه تربيت دانان به دنبال انند و قابل تحقق است.يك همتي مي خواهد و يك تصميم درستي كه وضعيت مدارس را از اين نگرش به نگاهي جديد رهنمون نمايد.

سخت کوشی:

تلاش لازمه ي موفقيت در امور است.بايد كوشش كرد تا به نتيجه رسيد.اين را انسان مي داند و بنابر اين باور در همين راستا حركت مي كند.درامدزايي،كسب علم و دانش،رسيدن به رشد و موفقيت،متحول شدن،متكامل شدن ،رسيدن به رفاه اجتماعي،كسب امنيت،رسيدن به ارامش و در نهايت ارتقا وضعيت موجود با سكون و عدم تحرك به دست نمي ايند.اصل حركت براي رسيدن به مقصد پذيرفتني است اما ميان شدت و ضعف تلاش ها هميشه يكساني وجود ندارد.بعضي از اهداف مشكل پسندند و لذا به اساني قابل دسترسي نيستند.

اهداف هم به يك شكل نماد نمي يابند.بلند مدت و ميان مدت و كوتاه مدت بودن ان ها مي تواند در ميزان تلاش ها موثر باشد.بلند پروازي با تلاش اندك به دست نمي ايد.افزايش معلومات به كار بيشتر نيازمند است.عاملين تلاش ها هم قابل بررسي اند.بعضي تنبل مزاجند.تعدادي عادي اند.افرادي تلاشگرند.اندكي پرتلاشند.نوع كار ان ها موفقيت و شكست ان ها را رقم مي زند.در زمينه ي افزايش علم و دانش و كسب معرفت،افراد عادي به همان اندازه دسترسي مي يابند،در حالي كه پرتلاشان به كسب معلومات بيشتر نايل مي گردند.

مدرسه محل كار و تلاش هاي علمي است.اين كوشش ها از اين نظر مهمند كه امر تربيت كاري سخت و طاقت فرساست.امري عمدي و از روي برنامه است.ما بايد اين واقعيت را بپذيريم كه تلاش بيشتر در مدرسه لازمه ي موفقيت بيشتر مي گردد.افراد از نظر ذاتي رفاه طلبند و همين واقعيت در ايجاد تلاش اخلال ايجاد مي كند.گريز از كار سخت،استراحت بيشتر،رفاه طلبي،اسان طلبي و در نهايت كار كمتر در درون انسان ها نهفته است.

مدرسه از مجموعه ي افرادتشكيل مي شود كه به نوعي در رشد تربيتي موثرند.رشد بدون كار امكان پذير نيست.تفاوت هاي فردي ميان كاركنان مدرسه باعث مي شود تا در زمينه انواع تلاش ها متفاوت و گاهي متضاد باشند.معلم وظيفه شناس با معلم ايثارگر در نوع تلاش ها متفاوت مي شود.معلمي كه خوب درس مي دهد ولي براي افزايش توانايي هاي رشدي خود اقدام نمي كند با همين معلم كه به طور مستمر در مطالعه و تحقيق است متفاوت است.

مدير فعال در روش ها ،كه هميشه در پي بهترين هاست و با انديشه هاي جديد وارد محيط كار مي شود،مدير تلاش گر است و با همكاري كه فقط وضعيت موجود را حفظ مي كند نمي تواند يكي باشد.همين معنا را در دانش اموزان مي توان به وضوح مشاهده كرد.اماده بودن او در كلاس،مرور نمودن درس هاي قبلي،مطالعه دروس جديد،اظهار نظر هاي كلاسي،فعاليت در پاسخ گويي و بيان ديدگاه هاي جديد و پرسش طلبي از او يك فرد پرتلاش مي سازد.افرادي نيز در كنار ان ها وجود دارند كه در كلاس حضوري جسماني دارند و به اصطلاح شب امتحاني هستند.

اينكه عوامل تلاش سازي چيستند و چگونه مي توان مدرسه اي پرتلاش داشت نكته ي بسيار مهم و حياتي است كه با تحليل هاي تربيتي قابل پاسخگويي هستند.الگوي تلاش را بايد در وحله ي اول در مدير يافت كه كارش به جاي مديريت بايد رهبري باشد.او يك رهبر اموزشي است.الگوي رفتارهاي افراد تحت حمايت خود است.تلاش او انعكاسي از خواسته ي اوست.معلومات بالا،ارائه ي روش هاي تازه،تلاش در جهت تغييرات،كوشش براي ايجاد تحولات و در نهايت ايجاد تكامل در مدرسه،از او فردي پر تلاش مي سازد.

تلاش بيشتر افراد در مدرسه را بايد در اهداف بلند يافت.كساني كه اهداف كوتاه دارند به كار كم راضي اند زيرا در كمترين تلاش هم ممكن است به ان دسترسي يابند.ديد وسيع و نگرش باز راه را براي كوشش هاي بيشتر و حساب شده باز مي كند.كسب مدارج بالاي دانشگاهي به اساني به دست نمي ايند.اگر چنين نگرشي در پيمودن اين درجات مد نظر باشد،فرد خود را موظف به تلاش هاي وسيع تر مي نمايد.افراد پرتلاش راضي از وضعيت موجود نيستند.توانايي هاي بيشتر ي دارند و در همين راستاست كه خسته نمي شوند.اين در مورد معلم يا شاگرد و ديگر كاركنان نيز صادق است.

تلاش و كوشش بيشتر به زمينه هاي مختلفي وابسته است كه بعضي از ان ها درون مدرسه اي و تعداي برون مدرسه اي هستند.بين ان ها هم ارتباط وجود دارد.اشتغال،ارامش جامعه،امكانات،اميدوراي،فرهنگ علم اموزي وباورهاي علمي ازمهمترين عوامل بيروني هستند.سيستم مدرسه،وضعيت فيزيكي،مكاني،معلمين،مديران،مواد درسي ،روش هاي تدريس،مشوق ها و برنامه هاي فوق برنامه مانند ازمايشگاه ها و گردش هاي علمي از عوامل مهم درون مدرسه اي مي باشند.

وقت کشی:

زمان به سرعت مي گذرد و برگشت پذير نيست.اهميت زمان براي بعضي بالاتر از هر چيزي است.ان ها عمر را گذر زمان از دست رفته مي دانند.روزها مي ايند و مي روند.شب روز مي شود و روز شب مي گردد.چشم باز كني جواني تمام شده است.اه و ناله از بابت از دست دادن زمان بي فايده است.ديگراني كه حسرت از دست دادن زمان را مي خورند بايد تجارب خود را در اختيار ديگران قرار دهند.

گاهي انسان ها نمي دانند كه چه چيزي را از دست مي دهند. ايراد گرفتن از جاهلان جايز نيست. بدبختي يك جامعه زماني است كه اگاهانش زمان را ازدست بدهند. سوادداران ،روشنفكران، مراكز علمي، دانشگاهي، مدارس، مراكز تحقيقاتي، مراكز پژوهشي و كليه ي افراد و ارگان هايي كه در ارتباط با معرفت شناسي هستند، مهم ترين نقاط اگاه هر جامعه اند.

استفاده از وقت در بهترين موقعيت ها به انسان كمك مي كند تا از ناشناخت ها،شناخت حاصل كند.كشتن و از بين بردن زمان براي جوامع پيشرفته قابل قبول نيست. كسب معرفت با صرف زمان به دست مي ايد. يكي ارفتارهاي بحث برانگيز در مدارس،وقت كشي است.از نظر تعريف عدم استفاده از زمان در اختيار گذاشته شده،اتلاف وقت يا كشتن ان است.نظام هاي اموزشي هر كشور با توجه به مواد درسي،زمان تدريس در نظر گرفته اند.اين زمان بايد به صورت مفيد و كاربردي مورد استفاده قرار گيرد.

در بسياري از موارد خصوصا در كشورهاي غير پيشرفته اين زمان كوتاه و در هنگام تدريس كوتاه تر نيز مي شود.در ايران ميان ساعات اختصاص داده شده و مواد درسي هماهنگي فني وجود ندارد.بعضي از دروس براي معلمان داراي زمان اندكي هستند و در ديگر دروس اضافه تر از تدريس مي باشند.قصد بررسي اختصاصي موضوع را نداريم.گرچه اين خود يك نقص در عمل است اما انچه ما در نظر داريم وضعيت موجود و بررسي ان است.

وقت كشي در مدارس به چند شكل صورت مي گيرد.الف:نبود فضاي اموزشي و اجبار به دو نوبته كردن ان ها،در چنين شكلي ساعات به وسيله ي مسئولين كوتاه مي شود تا ضمن استفاده از كلاس در يك نوبت،زمينه ي حضور در نوبت ديگر نيز فراهم شود.فشردگي كلاس ها،عدم استراحت در زنگ هاي تفريح و رعايت نكردن استاندارد هاي اموزشي باعث ضربه زدن به يادگيري مي شود.نتيجه ي خستگي عدم يادگيري مفيد است.

ب:برگزاري مراسم در محيط اموزشي،در چنين حالتي مراسم تكراري صبحگاهي مقداري از وقت يادگيري را تلف مي كند خصوصا اينكه مدير يا معاون به سخنراني نيز بپردازند.در بعضي از موارد به دليل عدم حضور به موقع معلمين در مدرسه اين مراسم عمدا به درازا مي كشد.سخنراني مسئولين شهري،مراسمات مختلف سالانه،تعطيلي هاي اجباري،تعطيلي هاي حوادث،سرما،گرما،گرد و خاك،طوفان،زلزله،سيل و فوت افراد از معمولي ترين رويدادهايي است كه باعث سوختن زمان مي شود.

ج:عدم تدريس در كلاس،بسياري از معلمين داراي طرح درس هستند و براساس ان به اموزش افراد مي پردازند.تقسيم زمان مفيد براي ان ها امري واقعي مي شود اما در اين ميان با كمال تاسف خصوصا در سال هاي اخير،تعدادي از معلمين در كلاس درس مدت زمان بسيار كوتاه را تدريس مي كنند و زمان باقي مانده را هدر مي دهند.ان ها در كلاس هاي خصوصي بهتر اموزش مي دهند و به شكلي دانش اموزان را مجبور به امدن در كلاس هاي خصوصي مي نمايند.

چ:فرايند هاي غير اموزشي،هدر دادن وقت در مواردي به طور مستقيم به وسيله ي مدير يا همكاران ان ها انجام مي گيرد.جلسه ي معلمين،جلسه ي شورا،جلسه ي انتخابات اوليا و مربيان،بررسي حضور و غياب دانش اموزان در كلاس،نصيحت انان در حضور معلمين در كلاس،تذكرات قانوني،دعوت از اوليا به وسيله ي دانش اموزان،جلسه ي پرسش و پاسخ نمونه هايي از اين هدر دادن هاست.

ح:بر هم زدن نظم كلاسي،در مواردي يافت مي شود كه دانش اموزان ناسازگار با حركات نادرست،سيستم كلاس را بر هم مي زنند.مقداري از وقت معلم صرف بررسي اين موضوع و برگرداندن ارامش مي گردد.سرو صداي دانش اموزان در كلاس درس،ازار رساني به ديگران در زمان تدريس،پرتاب اشيا،تمسخر،جابه جايي،بحث هاي بيهوده و غير مفيد از نمونه هايي هستند كه باعث كشتن وقت مي شوند.

ميان يادگيري و زمان مورد استفاده يك رابطه ي منطقي وجود دارد.بهترين زمان يادگيري،در ارامش انجام مي شود.اين نكته ي مهم تربيتي بايد مد نظر قرار گيرد كه اگر در هنگام اموزش،وقت تلف شود،سرعت دادن به اموزش كار را بدتر مي نمايد.شلوغي كلاس درس ضمن ايجاد محيط ناارام،استفاده ي از اكسيژن را نيز سئوال برانگيز مي كند.زمان بهترين وسيله براي انجام دادن استانداردهاست.

معرفت امري گرفتني است نه دادني،اين را بايد به عنوان يك حقيقت بپذيريم.اگر معرفت كادويي باشد،ديگر معرفت نيست.ان را بايد از دهان و رفتار معلم گرفت.اين گرفتن مانند تمام گرفتني ها هم به زمان نياز دارد و هم به ارامش.بنابراين زماني كه وقت مفيد سوخته مي شود،به دانش اموزان ظلمي اجحاف مي گردد كه با هيچ جانشيني قابل جبران نيست.انچه مي گذرد ،برگشتني نيست.امروز كه گذشت ،دوباره نخواهد امد بايد منتظر فردا باشيم.بدترين اتلاف وقت زماني است كه بيشترين يادگيري در ان امكان پذير باشد.مدارس بايد در اين مورد بيشتر دقت كنند.هر كس زمان را در اموزش بكشد نسلي را ازيادگيري هاي مفيد محروم كرده است.اين رفتار از طرف هركس كه باشد،به طور قطع ظلمي است كه قابل بخشش نخواهد بود.

لج بازی:

رفتار هاي اجتماعي شكل هاي متفاوتي دارند. هرجامعه رفتارمخصوص به خود را داراست.اين تغييرات رفتاري در جوامع مختلف به دليل فرهنگ هاي گوناگوني است كه در هر ملتي وجود دارند.انعكاس فرهنگ در تمامي نقاط مملكت به وجود مي ايد.معاملات،كسب علم،اداره ي ارگان ها،تشكيلات سازماني،مراسمات،جلسات،فرزند پروري،شيوه ي تربيت و در نهايت شيوه ي زندگي كردن در هر كشوري تابع باورهاي ناشي از فرهنگ حاكم است.
اينكه در ژاپن تعظيم كردن براي اداي احترام وابسته به سن و سالي نيست،ناشي از فرهنگ ان است.در امريكا بي حجابي رايج ترين نوع پوشش محسوب مي شود و در كشورهاي مذهبي رعايت تكاليف ديني جزيي از فرهنگ مي باشد.ملايمت دررفتار، خشونت، درگيري، جنگ، لجبازي، همكاري، كمك به يكديگر؛ از بين بردن همنوع، مساعدت، ايثار، انسان دوستي، حل مشكلات مردم، انواع رفتار هايي است كه كم و بيش در كشورها مشاهده مي شوند.
وقوع رفتار تابع وضعيت افراد و موقعيت ان است.ناارامي، رفتار هاي حاكي از ترس را منعكس مي كند. افسردگي، رفتار نا سازگاري و گوشه گيري را به دنبال دارد.در موقعيت زلزله،شادي معنايي ندارد.در هنگام سيل، گريختن و نجات دادن جان،طبيعي ترين رفتار محسوب مي شود. جنگ، افسردگي و غم به دنبال دارد بنابراين رفتار ها تابع همين وضعيتند.در هنگام عصبانيت افراد با زبان مادري خود عكس العمل انجام مي دهند.ان ها به زبان رايج در موقعيت توجهي ندارند مگر اينكه ارام شوند.
رفتارهاي تدافعي و حمله اي از انواع مهم رفتارهايي است كه افراد با توجه به موقعيت از خود بروز مي دهند.غيبت كردن، دشنام دادن، بايكوت كردن، منزوي نمودن از انواع مختلف رفتارهاي حمله اي و لج بازي، قهر كردن، گريه كردن، مخالفت نمودن و بي توجهي از انواع رفتارهاي تدافعي اند.
مدرسه داراي انواع رفتارهاي تدافعي و حمله اي است.گاه يك رفتار حمله اي ممكن است براي ديگري تدافعي باشد و بر عكس يك رفتارتدافعي از نظر يك فرد متضاد با ديگري باشد.در مورد تشخيص رفتار ها بايد يه يك نكته ي ظريف توجه شود.انچه ديگران يك معنا مي دانند ممكن است براي تغيير معناي مقابل به كار رفته باشد.
معناي لج بازي را با قاطعيت يكي گرفتن،معناي ترحم را با احترام يكي دانستن،معناي گذشت را با ترس مخلوط كردن ،از جمله مواردي است كه در رفتار شناسي مهم تلقي مي شوند.از نظر تعريف بايد حدود رفتار ها را ترسيم نمود.ترحم،دل سوزي است در حالي كه احترام،حدود قائل شدن است.گذشت،صرف نظر داوطلبانه از حق خويشتن است در حالي كه ترس،واگذاري حق خويش است.
در مدرسه معاني بايد مشخص شوند.معلمين و دانش اموزان رفتارهايي انجام مي دهند كه ممكن است براي ايجاد رشد مانع ايجاد كنند در حالي كه منظور ان ها اين نباشد.لج بازي معلم با دانش اموز به جاي قاطعيت،لطمه اي بزرگ به حيثيت او مي زند.دلسوزي مدير براي معلمين،بي نظمي ايجاد مي كند.ترحم معلم و بر خورد احساسي در دادن مدرك تحصيلي به رشد تربيتي ضربه وارد مي كند.
لج بازي از نظر معنايي،يعني تصميم گيري بر اساس احساس،در چنين وضعيتي معلم به دانش اموز اجازه ي كلاس امدن نمي دهد.در پاسخ هم از عباراتي مانند،دلم مي خواهد.معلمم اختيار كلاسم را دارم.اگر بيايد من مي روم.تا او اينجاست درس نمي دهم،استفاده مي كند.پس دلم مي خواهد،من مي گويم،به كسي ارتباط ندارد،همان عباراتي است كه جنبه ي احساسي فرد را منعكس مي كنند.
قاطعيت تصميم گيري بر اساس منطق و دليل است.معلم قاطع دلايل خود را شخصي بيان نمي كند.از تصميم خود به هرشكلي دفاع نمي كند.عصباني نمي شود.دلايل را مطرح مي كند.مدير قاطع غرض شخصي ندارد.او براي اداره ي منظم كارش تصميمات قاطع مي گيرد.اجازه ي بي نظمي نمي دهدوتصميمش كارساز و پيشرونده است.
لج بازي جنبه ي رواني دارد و در تمامي سطوح بروز مي كند.اين رفتار ممكن است از طرف دانش اموز يا دانش اموزان در جهت خروج يك معلم فعال شكل گيرد.اين حالت را ممكن است معلمين در جهت خراب كردن و همنوا نمودن يك مدير موفق با خود،انجام دهند.يك معلم احساسي و عصباني هم ممكن است با تعدادي از دانش اموزانش در زمينه هاي مختلفي لج نمايد.دادن نمره ي كم،عدم توجه به ان ها،تمسخر،كنار گذاشتن،عدم پاسخ به سئوالات و نگاه نكردن به ان ها از نمادهاي لج بازي در كلاس درس است.
دلايل لج بازي فراوانند.ما از نظر تربيتي به ان ها مي نگريم،گرچه ديدگاه هاي روانشناسي و جامعه شناسي هم مفيد هستند اما از نظ رشد و تربيت بيشتر نماد مي يابند.ما رشد ناكافي را بهترين دليل در بروز لج بازي مي دانيم.كساني كه بيشتر رشد مي كنند،كمتر لج مي نمايند.بچه ها در درون خانه با برادران و خواهران خود بيشتر لج مي كنند گرچه در بيرون از خانه از يكديگر دفاع مي نمايند.اين ها عدم رشد كافي را مي رسانند.
تلاش تربيت دانان براي ايجاد زمينه هاي رشد،به منظور جلوگيري از رفتارهاي غير انساني نظير لج بازي است.انتقام گرفتن كه گاهي با لج بازي توام مي شود نوع پيشرفته ي لج بازي است.كينه نيز در همين راستا طبقه بندي مي شود.بايد تلاش كرد تا از بروز چنين رفتارهاي ناشايستي در مدرسه جلوگيري كرد.طول كشيدن اين رفتار هم براي لج باز و هم براي ديگران زيان اور است.براي رفع اين رفتار شيوه هاي مختلفي وجود دارند كه همه روي درون انسان متمركزند.درون سازي به جهت اصلاح به اين دليل است كه بروز لج بازي ريشه ي دروني دارد.

شایسته سالاری:

هر جامعه اي از مجموعه ي افراد ان تشكيل شده است.در اين مجموعه تفاوت هاي فردي امري ضروري است.انچه براي تربيت دان مهم تلقي مي شود، هرم انساني ان است.از نظر مفهومي هرم انساني به چيدمان افراد هر جامعه با توجه به جايگاه انان در پيشرفت و تعالي جامعه گفته مي شود.به همين منظور در راس هرم كه مساحتش كمتر از قاعده ان است افراد خاصي قرار مي گيرند.اين بدان معناست كه افراد خاص در هر جامعه اي اندكند.

مصلحان، متفكران، دانشمندان، روشنفكران،تحصيل كرده ها، سوادداران،نيمه سوادان، بيسوادان،افراد عادي،افراد بي تفاوت و افراد منفي به ترتيب از راس به سمت قاعده جاي مي گيرند.اگر چنين چيدماني صورت گيرد.ان را جامعه اي شايسته نگر گويند كه هر شخص را با توجه به تاثيرش در مكانش قرار مي دهند.در غير اينصورت اگر اين نظم چيدماني و ترتيبي ، به هم بخورد، انگاه جامعه اي ضد شايسته سالاري به وجود مي ايد كه تاثيرات منفي ان بر پيشرفت جامعه بسيار زياد است.

اگر جامعه را به تكه هاي كوچك تر ارگاني و نهادي تقسيم نماييم همين ترتيب در چيدمان مهم تلقي مي شود.در يك بيمارستان فردي بر راس تكيه مي زند كه از نظر تخصصي و خدمتي از تمام افراد موجود بالاتر باشد.در اين تقسيم مسئوليت، زبان يا رنگ پوست و يا وابستگي به اين و ان ملاك قرار نمي گيرند.همين معنا در يك بنگاه اقتصادي نيز حاكم است.اگر مدير اقتصادي، اقتصاد دان نباشد، انگاه فرمول هاي سود و زيان علمي به كار گرفته نمي شوند.

هرم هاي كوچك انساني در درون ارگان ها و سازمان ها بر پيشرفت ان ها تاثير گذار است. يك نكته بايد در اين ارتباط مورد توجه قرار گيرد و ان اين است كه اگر اين ترتيب در سازمان ها رعايت نشوند مانند هم بر جامعه تاثير نمي گذارند.مثلا اگر در حكومت داري اين حالت نباشد، ضرر وز يان ان از بيمارستان بيشتر خواهد بود.بنابراين وضعيت وجودي هر ارگاني بر جامعه به اندازه خودش تاثير دارد و به هيچ عنوان مانند ديگري نخواهد بود.

مدرسه محل رشد و تربيت است.افرادي كه به ميزان بيشتري از رشد دسترسي پيدا مي كنند، بيشتر از ديگران به شايسته سالاري بها مي دهند.افراد رشد يافته خود نوعي شايسته گان جامعه اند.مدير، معلم، دانش اموز، متصدي ازمايشگاه، معاون، معلم پرورشي و مشاور داراي مسئوليت هاي متفاوتي هستند.ان ها دست در دست هم مي دهند تا تربيت را به اجرا در اورند.وضعيت جامعه را متغيير كنند و تعالي را به انسان ها تقديم نمايند.

مديري مي تواند در مدرسه در راس قرار گيرد كه رشته تحصيلي اش مديريت اموزشي باشد و در رشته هاي علوم تربيتي داراي نظريات خاص باشد.او روش هاي تدريس را مي شناسد، تغييرات اجتماعي را لازم مي شمارد و در نهايت اهداف تربيتي را مقصود خود در نظر مي گيرد.متاسفانه در موارد بسياري نصب مديران داراي نقص هاي فراواني است. مدير شايسته در جايش قرار نمي گيرد.اجبار در اضافه بودن معلم باعث مي شود تاافرادي را به ان سمت هدايت كنند.

معلم غير متخصص و نا اشنا با هنر معلمي نمي تواند شايسته باشد.معلمي كردن به روش ازمايش و خطا ظلمي نا بخشودني است.معلم بودن ويژگي مي خواهد.اين خصوصيات را هر كسي ندارد.معرفي ان ها براي كسب كرسي معلمي لازم است.سياست گذاري نبايد منجر به تدوين خصوصيات غير معلمي شود.معلم بايد از درون دانشگاه هاي تربيتي خارج شود.ان ها مي بايست به وسيله ي معلمين با تجربه تربيت شوند.قبل از ورود به كلاس در دوره هاي عملي دانشگاه ها موفق شده باشند.اموختن معلمي در كلاس هاي درس شايسته معلمي نيست.

مشاورين شايسته كساني هستند كه در رفع مشكلات مدرسه فعال باشند.ان ها درس خوانده ي رشته هاي مشاوره يا روانشناسي اند.اضافه داشتن معلم و ارجاع ان به اين سمت ، يعني بي توجهي به شايستگي افراد.وقتي شايسته گان با غير ان ها مخلوط مي شوند، يك نااميدي در ان ها ايجاد مي شود كه باعث كندي و حتي توقف فعاليت ها مي شود.اين معنا را در معلم پرورشي مي توان به شكل ديگري مطرح كرد كه ان ها رشد دهنده ي بيشتري نسبت به اموزگاران هستند.ان ها به تمامي رموز ايجاد رشد واقفند.

دانش اموزان، شايستگي را در مدرسه تجربه مي كنند.مي بينند و قضاوت مي كنند.ان ها انتخاب گرند.اگر شايستگي حاكم باشد، ترغيب مي شوند و در همين راستا فعاليت مي كنند.تلاش مي كنند تا شايستگي خود را نشان دهند.اين معنا زماني عميق مي شود كه دانش اموزان در جريان فعاليت هاي مدرسه اي ، چيدمان شايسته سالاري را مشاهده كنند.تمسخر معلمين يا مديراني كه نمي دانند چه كنند ، نطفه ي شايسته سالاري را خفه مي كنند.

مدرسه ي شايسته را بايد در نگرش شايسته سالاري ان مشاهده كرد و به دنبال ان جامعه شايسته سالار، مدرسه ي شايسته پرور را ترغيب كند و هر دو به اتفاق يكديگر تحولاتي را در كل جامعه ي ايجاد كنند كه باعث رشد و تعالي انساني گردند.شايسته سالاري تنها راه ترغيب افراد به كسب جايگاه واقعي است.دست از ميزان هاي غير شايستگي بايد برداشت.هر انچه تا به امروز به اين فرايند انسان ساز ضربه زده است كافي است .بايد از ادامه ي ان به شكل هاي تربيتي و انساني جلوگيري كرد.