دردها و دیدگاه ها:موضوع دردهای انشعابی را از زوایای متفاوتی می توان نگریست.این یعنی، دیدگاه های مختلفی، قابل ارائه است.نظریه پردازان مختلف، با تکیه بر داشته های خود، ایده های خاص خویش را معرفی می کنند.
این، نشان می دهد که دردهای انشعابی مورد توجه اندیشمندان و علم نگران است.مهم ترین نکته، علمی بودن دیدگاه هاست.استدلال خواهی و یافتن رابطه علت و معلولی، خمیرمایه این نوع فعالیت هاست.تکیه بر دانش، برای یافتن ریشه هاست.
علوم پزشکی، به عنوان مثال، در این رابطه، ضمن تعریف دردهای انشعابی به موارد مربوط به آن نیز می پردازد.این دیدگاه، متمرکز بر سلامت جسم است و بیشتر، جنبه درمان های فردی دارد.نگرش آن، دارودرمانی و اعمال مختلف جراحی است.
این دیدگاه، برای روشن شدن موضوع، تعریفی از دردهای انشعابی را ارائه می دهد.
«دردهای انشعابی به دردهایی گفته میشود که از یک نقطه در بدن منشا میگیرند و به نقاط دیگر گسترش مییابند. این نوع درد معمولاً ناشی از تحریک یا فشار بر اعصاب است و میتواند با علائمی مانند سوزش، بیحسی، یا ضعف عضلانی همراه باشد.»
تعریف، از توجه به جسم، فراتر نمی رود لذا در استمرار فعالیت های خود، بر آن نیز متمرکز می شود.به طور مثال، در مورد علت های درد انشعابی، از محدوده جسم خارج نمی شود و آن ها را در چندین مورد تخصصی، تقسیم بندی می کند.نظریه زیر مربوط به همین دیدگاه است.
«علل دردهای انشعابی,فتق دیسک:
فتق دیسک زمانی اتفاق میافتد که بخشی از دیسک بین مهرهای از جای خود خارج شده و به عصب مجاور فشار وارد میکند. این فشار میتواند باعث درد در ناحیه کمر و انتشار آن به پاها شود.
تنگی کانال نخاعی:تنگی کانال نخاعی به معنای باریک شدن فضای داخل کانال نخاعی است که میتواند باعث فشرده شدن نخاع و اعصاب شود. این امر میتواند منجر به درد، بیحسی و ضعف در پاها شود.
التهاب اعصاب:التهاب اعصاب میتواند به دلایل مختلفی از جمله عفونت، آسیب عصبی یا بیماریهای خودایمنی ایجاد شود. التهاب اعصاب میتواند باعث درد و علائم دیگر در ناحیه آسیب دیده و همچنین انتشار درد به سایر نقاط بدن شود.
نورالژی:نورالژی به دردی گفته میشود که از یک عصب آسیب دیده یا تحریک شده ناشی میشود. این درد میتواند به صورت تیز، سوزشی یا شوک الکتریکی احساس شود و معمولاً در نزدیکی محل عصب آسیب دیده است.
سایر علل:دردهای انشعابی میتوانند ناشی از علل دیگری مانند سندرم تونل کارپال (فشرده شدن عصب مدین در مچ دست)، بیماریهای خودایمنی، یا مشکلات متابولیک مانند دیابت نیز باشند.
علائم دردهای انشعابی:درد در یک نقطه خاص که به سایر نقاط بدن انتشار مییابد.
احساس سوزش، سوزن سوزن شدن یا بیحسی در ناحیه آسیب دیده و مناطق دیگر.
ضعف عضلانی در ناحیه آسیب دیده.
تغییرات در حس لامسه مانند از دست دادن حس یا حساسیت بیش از حد.
تشخیص و درمان:تشخیص دردهای انشعابی معمولاً با معاینه فیزیکی، بررسی سابقه پزشکی بیمار و انجام آزمایشهای تشخیصی مانند الکترومیوگرافی (EMG) و مطالعات هدایت عصبی انجام میشود.
درمان دردهای انشعابی بسته به علت زمینهای متفاوت است و ممکن است شامل موارد زیر باشد: داروهای مسکن و ضد التهاب, فیزیوتراپی و تمرینات ورزشی, تزریق استروئید یا سایر داروها, درمانهای مداخلهای مانند بلوک عصبی یا جراحی.
نکته مهم: اگر دچار دردهای انشعابی هستید، مهم است که به پزشک مراجعه کنید تا علت درد شناسایی و درمان مناسب تجویز شود.»
متن فوق، نشان دهنده محدودیت این دیدگاه از نظر روابط اجتماعی، دیدگاه های انسانگرایانه، مسائل غیرمادی، دردهای روانی، انواع مسائل غیر جسمی، مشکل های روحی و در نهایت، دردهایی که منشا آن ها، جسمانی نیستند و از طریق دارو و اعمال پزشکی، حل نمی شوند،نمی گردد.
باید توجه داشت که دردهای انشعابی، موضوع محدودی در حصار علم پزشکی نیست بلکه گستردگی خاصی در جوامع مختلف دارد به طوری که توازن موجود را بر هم می زند و اجتماع انسانی را نامتعادل می کند.
این موضوع، در دیوارهای مادی حبس نمی شود و در اصل، به اندازه تفاوت های فردی، دارای فراز و نشیب هاست اما این بدان معنا نیست که منشا و بنیانی نداشته باشد یا به سرچشمه ای وصل نباشد.
دردهای انشعابی، تنها در جامعه انسانی، معنایابی می شوند.آن ها در درون جامعه تولید می گردند.منافع و زیان هایی دارند.زیان ده و منفعت خواه، هر دو، از جنس انسانند.هیچ حیوانی، مداخله گر نیست هر چند وحشی تر هم که باشد، باز، بی تاثیر و بی تقصیر است.
پس، محور دردها، انسان است.موجود دوپایی که از قوه فکر و عقل، برخوردار است و هوش سرشار او سبب سازش با وضعیت های مختلف می گردد.این موجود، در پی تسخیر طبیعت است و دنیا را به نفع خود تغییر می دهد.
دیدگاه روانی:یکی دیگر از دیدگاه ها، جنبه روانی دارد و مانند نگرش های پزشکی نیست.این ها، برداشت خود را از دردهای روانی در محدوده هایی خاص، تعریف می کنند و تمرکز را نیز بر همان اساس، شکل می دهند.
دردهای روانی انسان در جامعه که از نظر ما، انشعابی نامیده می شوند، غیر مادی به حساب می آیند و لذا، آن ها را اموری ذهنی یا عاطفی، خطاب می کنند.اینکه سرچشمه دردهای روانی چیست؟وضوحی یافت نمی شود.متن زیر، بخشی از این دیدگاه است.
«درد روانی، درد ذهنی یا درد عاطفی، یک احساس ناخوشایند ( رنج) با منشا روانی و ذهنی است.»
ادوین اس. اشنایدمن، یکی از پیشگامان حوزه خودکشی شناسی، آن را اینگونه توصیف کرد: «چقدر به عنوان یک انسان درد میکشید. این رنج روانی است؛ عذاب روانی.»
روشهای متعددی برای اشاره به درد روانی وجود دارد، استفاده از یک کلمه متفاوت معمولاً نشان دهنده تأکید بر جنبه خاصی از زندگی ذهنی است. اصطلاحات فنی شامل algopsychalia و psychalgia است ، اما ممکن است درد روانی، [درد عاطفی، درد روانی، درد اجتماعی، درد معنوی یا روحی، یا رنج نیز نامیده شود. در حالی که اینها به وضوح اصطلاحات معادلی نیستند،
یک مقایسه سیستماتیک از نظریهها و مدلهای درد روانی، درد روانی، درد عاطفی و رنج به این نتیجه رسید که هر یک احساس عمیقاً ناخوشایند یکسانی را توصیف میکنند. به طور گسترده اعتقاد بر این است که درد روانی جنبهای اجتنابناپذیر از وجود انسان است.
سایر توصیفات درد روانی عبارتند از: «طیف گستردهای از تجربیات ذهنی که به عنوان آگاهی از تغییرات منفی در خود و عملکردهای آن همراه با احساسات منفی مشخص میشود»، «یک تجربه ذهنی پراکنده ... متمایز از درد جسمی که اغلب موضعی و مرتبط با محرکهای فیزیکی مضر است»و «یک احساس پایدار، ناپایدار و ناخوشایند ناشی از ارزیابی منفی از ناتوانی یا نقص خود.»
علل:تصور میشود صفت «روانی» شامل کارکردهای باورها، افکار، احساسات و رفتارها میشود که ممکن است به عنوان نشانهای برای منابع متعدد درد روانی تلقی شود. یکی از راههای گروهبندی این منابع مختلف درد توسط اشنایدمن ارائه شده است، که اظهار داشت درد روانی ناشی از نیازهای روانی ناکام است.به عنوان مثال، نیاز به عشق، استقلال، وابستگی و موفقیت، یا نیاز به اجتناب از آسیب، شرم و خجالت. نیازهای روانی در ابتدا توسط هنری موری در سال 1938 به عنوان نیازهایی که رفتار انسان را تحریک میکنند، توصیف شدند .اشنایدمن معتقد بود که افراد اهمیت هر نیاز را به طور متفاوتی ارزیابی میکنند، که توضیح میدهد چرا سطح درد روانی افراد هنگام مواجهه با یک نیاز ناکام یکسان متفاوت است. این دیدگاه نیازها با توصیف پاتریک دیوید وال از درد جسمی مطابقت دارد که میگوید درد جسمی نشان دهنده یک حالت نیاز بسیار بیشتر از یک تجربه حسی است.
نیازهای روانی برآورده نشده در دوران جوانی ممکن است باعث ناتوانی در برآورده کردن نیازهای انسانی در مراحل بعدی زندگی شود در نتیجه فرزندپروری سهلانگارانه، کودکانی که نیازهای روانی برآورده نشده دارند، ممکن است در طول زندگی با اختلالات روانپریشی در دوران کودکی مرتبط باشند.
در حوزههای روانشناسی اجتماعی و روانشناسی شخصیت ، اصطلاح درد اجتماعی برای اشاره به درد روانی ناشی از آسیب یا تهدید ارتباط اجتماعی استفاده میشود؛ سوگواری، خجالت، شرم و احساسات جریحهدار شده، زیر مجموعههای درد اجتماعی هستند.
از دیدگاه تکاملی، درد روانی، ارزیابی مشکلات اجتماعی واقعی یا بالقوهای را که ممکن است تناسب فرد برای بقا را کاهش دهد، ضروری میسازد.نحوهی ابراز درد روانی افراد در اجتماع (مثلاً گریه، فریاد، ناله) به این هدف است که نشان دهد آن ها نیازمند کمک هستند.
دیدگاه روانی، گرچه محدود به جسم و ماده نمی شود و از واژه هایی مانند ذهن یا عواطف، سخن می راند اما اشاره ای به انشعابی بودن و در نتیجه منشا داشتن، نمی کند.
این دیدگاه که به نظر، متمایل به روانشناسی و شاخه های آن است، به دردهای آنی در همان زمان و کوشش برای رفع رنج در همان مقطع، می پردازد و هرگز، گستره ی دردهای انشعابی جامعه را دارا نیست.
نظرهایی که در مورد انواع دردهای آشکار و پنهان، مطرح می کنند، بیشتر جنبه فردی دارند در حالی که دردهای انشعابی، متمایل به جنبه های اجتماعی و یافتن، سرچشمه هاست.این دیدگاه، محدودیت های خاصی دارد.
دیدگاه فلسفه:فلسفه به درد به عنوان یک تجربه ذهنی و فیزیکی نگاه می کند که می تواند جنبه های مختلفی داشته باشد. از یک سو، درد می تواند به عنوان یک هشدار دهنده بیولوژیکی در نظر گرفته شود که ما را از آسیب و خطر دور می کند. از سوی دیگر، درد می تواند یک تجربه ذهنی پیچیده باشد که شامل جنبه های عاطفی، شناختی و اجتماعی است. فیلسوفان به بررسی ماهیت درد، علل آن و چگونگی تجربه و واکنش انسان ها به آن پرداخته اند.
دیدگاه های فلسفی مختلف در مورد درد:
دیدگاه دکارتی:
رنه دکارت درد را به عنوان یک فرآیند مکانیکی می دید که در آن اعصاب به عنوان لوله هایی عمل می کنند که ارواح حیوانی (نوعی سیال عصبی) را به مغز منتقل می کنند.
دیدگاه حسی فلسفه:
برخی از فلاسفه معتقدند که درد یک تجربه حسی است که به طور مستقیم توسط بدن تجربه می شود و می تواند به عنوان یک شاخص برای سلامتی یا آسیب در نظر گرفته شود.
دیدگاه عاطفی فلسفه:
برخی دیگر از فلاسفه معتقدند که درد جنبه عاطفی قوی دارد و می تواند با احساساتی مانند ترس، غم و اندوه همراه باشد.
دیدگاه شناختی فلسفه:
برخی از فلاسفه به نقش شناخت در تجربه درد اشاره می کنند و معتقدند که چگونگی درک و تفسیر فرد از درد می تواند بر تجربه او از درد تأثیر بگذارد.
دیدگاه اجتماعی فلسفه:
برخی از فلاسفه به تأثیرات اجتماعی درد اشاره می کنند و معتقدند که تجربیات درد می تواند تحت تأثیر فرهنگ، اجتماع و روابط اجتماعی فرد قرار گیرد.
تمایز درد و رنج:فلسفه همچنین به تمایز بین درد و رنج توجه دارد. به طور کلی، درد به عنوان یک تجربه حسی و فیزیکی در نظر گرفته می شود، در حالی که رنج به عنوان یک تجربه ذهنی و عاطفی پیچیده تر در نظر گرفته می شود که می تواند شامل درد، غم، اندوه و سایر احساسات منفی باشد.
فلسفه و مقابله با درد:فلسفه می تواند به ما کمک کند تا درک بهتری از درد و رنج داشته باشیم و راه های موثرتری برای مقابله با آن پیدا کنیم.به عنوان مثال، فلسفه می تواند به ما کمک کند تا:
ارتباط بین درد و رنج را درک کنیم.
نقش ارزش ها و اهداف در زندگی را در مقابله با درد و رنج بشناسیم.
به اهمیت همدلی و درک دیگران در مواجهه با درد و رنج پی ببریم.
در نهایت، فلسفه به ما کمک می کند تا با نگاهی عمیق تر به ماهیت درد و رنج، زندگی معنادارتر و باارزش تری داشته باشیم.
دیدگاه فلسفی در مورد درد، گرچه از همدلی برای درک رپج دیگران، سخن می گوید اما روشن نیست که چگونه می توان این دردها را کاهش یا از بین برد.
فلسفه به طور حتم، بخشی به نام انسان شناسی دارد که آن نیز تابع مشرب های فکری خاص خود است.مکتب هایی که هرکدام، با توجه به نوع نگاه خود، به موضوع می پردازند اما عدم یکدست بودن آن ها هم، مسائل جدیدی را به وجود می آورد.
به هر شکل، خلا نپرداختن به انشعاب ها و نیز ریشه های درد، همچنان باقی است.فلسفه، گرچه، علم پایه است و از قدیمی ترین علوم زمان، محسوب می شود اما در این زمینه، چندان توفیقی نداشته است.
دیدگاه اقتصادی:نگرش اقتصاد به درد انسان، از منظر تخصیص منابع محدود برای به حداکثر رساندن رفاه، به مسئله درد به عنوان یک «هزینه» یا «زیان» نگاه میکند. به عبارت دیگر، درد به عنوان یک مانع در برابر تولید، مصرف و رفاه کلی در نظر گرفته میشود.
اقتصاددانان به دنبال راههایی برای کاهش درد و افزایش رفاه هستند، چه از طریق مداخله های بهداشتی و چه از طریق سیاستهایی که به کاهش فقر و نابرابری کمک میکنند.
برخی از دیدگاههای کلیدی اقتصاد در مورد درد انسان:
درد به عنوان هزینه:
از دیدگاه اقتصاد، درد یک هزینه است که افراد و جامعه باید متحمل شوند. این هزینه میتواند به صورت مستقیم (مانند هزینه درمان) یا غیرمستقیم (مانند از دست دادن بهرهوری به دلیل درد) باشد.
کاهش درد به عنوان هدف:
اقتصاددانان معتقدند که کاهش درد، یک هدف مطلوب است زیرا منجر به افزایش رفاه و بهرهوری میشود.
تخصیص منابع برای کاهش درد:
اقتصاد به دنبال یافتن بهترین راهها برای تخصیص منابع محدود (مانند بودجه بهداشت و درمان) برای کاهش درد و افزایش رفاه است. این ممکن است شامل سرمایهگذاری در تحقیقات پزشکی، بهبود دسترسی به خدمات بهداشتی، و اجرای سیاستهایی برای کاهش عوامل خطر آفرین باشد.
درد و نابرابری:
اقتصاد توجه ویژهای به تأثیر درد بر گروههای مختلف اجتماعی دارد. درد ممکن است به طور نامتناسبی بر گروههای آسیبپذیر مانند فقرا، معلولان و اقلیتها تأثیر بگذارد.
اقتصاد رفتاری:
این شاخه از اقتصاد به بررسی تأثیرات روانشناختی درد بر تصمیمگیریهای اقتصادی میپردازد. به عنوان مثال، افراد ممکن است در هنگام درد، ریسکپذیری کمتری داشته باشند یا انتخابهای غیرمنطقی انجام دهند.
به طور خلاصه، اقتصاد درد انسان را به عنوان یک هزینه و یک مانع در برابر رفاه در نظر میگیرد و به دنبال راههایی برای کاهش آن و تخصیص منابع برای کاهش درد و افزایش رفاه است.
نگرش اقتصادی در مورد درد، بیشتر از اینکه ریشه یابی اولیه شود به آخرین دلیل می پردازد و تمرکز آن بر منفعت در مقابل هزینه است.این یعنی، محدودیت خاصی دارد و قابل گسترش به جامعه نیست.
دیدگاهی است که به رنج های آشکار مانند فقر و آنهم در حد مشاهده می پردازد در حالی که فقر پنهان، بخشی از این موضوع است.فردیت در این راستا، بر جمعیت می چربد و در همان حصار باقی می ماند.
به نظر می رسد که دیدگاه اقتصادی و راه مبارزه با دردها را باید مسکنی در نظر گرفت کمااینکه، هیچگونه اشاره ای به شاخه های تولیدی درد و گرفتاری های حاصل از آن نمی کند.عدم ارائه راهکار موثر نیز از ضعف های موجود در این دیدگاه است.
