دوستداران تربیت

امیدوارم  جهان به مرحله ای برسد تا بر اساس آن تربیت بتواند به سیاست جهت دهد .

درباره من
با توجه به نقش تعلیم و تربیت در انسان سازی، تاثیر آن بر تحولات انسانی و کمک  به پیشرفت جوامع، این پایگاه تلاشی درجهت کمک به هم فکری ، مشاوره،هم کاری، هم دلی و هم زیستی مسالمت آمیز تمام انسان هایی دارد که می کوشند جوهره ی آدمیت را بارور و صلح و صفا در میان آن ها را نشو و نمو دهند.کوششی است که در کهن شهر تاریخی شوش،  در  شهردانیال پیامبر،دعبل خزائی، فتح المبین و شهدای گمنام و بی ادعا، انجام  و امیدوار است که  ایجاد   آن باعث اتحاد بیشتر مردم این مملکت گردد. نظریه پردازی در عرصه ی تعلیم و تربیت و ارائه ی طرح های جدید در جهت ایجاد تغییر و تحول در نظام اموزشی از کوشش های دیگری است    که  در همین راستا انجام می گیرد. تبادل اطلاعات با اندیشمندان تربیتی و استفاده از کلیه ی  نظرات ارائه شده،نهایت تلاش و کوشش این پایگاه است.
نويسنده :استاد جعفر دیناروند
تاريخ: جمعه نوزدهم بهمن ۱۴۰۳ ساعت: 16:42

دیدگاه اجتماعی:

درد اجتماعی چیست؟مردم اغلب دو نوع درد را تجربه می کنند: درد اجتماعی و درد فیزیکی. اولی مربوط به فاصله روانی از افراد یا گروه های اجتماعی است، در حالی که دومی با آسیب بافتی واقعی یا بالقوه مرتبط است.

درد اجتماعی ناشی از تعاملات بین فردی باعث ایجاد احساسات منفی در افراد می شود و به اندازه درد جسمانی پیامدهای منفی دارد. مطالعات مختلف تعامل بین درد اجتماعی و درد فیزیکی را نه تنها در عملکرد رفتاری بلکه در فعالیت‌های درون مناطق عصبی مشترک نشان داده‌اند.

بر این اساس،تعامل بین درد اجتماعی و درد فیزیکی در عملکرد رفتاری افراد و همپوشانی در مدارهای عصبی در مورد پردازش درد اجتماعی و درد فیزیکی. درک رابطه بین درد اجتماعی و درد فیزیکی ممکن است بینش جدیدی در مورد ماهیت این دو نوع درد ارائه دهد و بنابراین ممکن است به درمان بیماری های مرتبط با هر دو نوع تجربه دردناک کمک کند.

همپوشانی بین درد فیزیکی و درد اجتماعی

برخی از مطالعات تصویربرداری رزونانس مغناطیسی عملکردی (fMRI) شواهدی را برای تعامل بین درد اجتماعی و درد فیزیکی ارائه می‌دهند. مشخص شد که درد فیزیکی و درد اجتماعی بر مدارهای عصبی مشترک متکی هستند که نشان می دهد تجربه درد فیزیکی و درد اجتماعی ممکن است مبنای عصبی یکسانی داشته باشند.

تجربیات منفی مبتنی بر درد اجتماعی می‌تواند نواحی مغز مرتبط با مولفه‌های عاطفی درد فیزیکی را فعال کند.بخشی از مغز ممکن است در طول تجربیات فردی طرد اجتماعی فعال شود. این بخش یک ناحیه کلیدی مغز درگیر در درد فیزیکی و درد اجتماعی است که مسئول پردازش احساسات ناخوشایند ناشی از درد فیزیکی و احساسات منفی ناشی از رویدادهای اجتماعی است.

مطالعات نشان داده است که افرادی که استامینوفن (یک مهارکننده رایج درد) مصرف می‌کنند، کاهش فعالیت آن بخش از مغز را در طول طرد اجتماعی نشان می‌دهند که دلالت بر همبستگی مثبت بین درد اجتماعی و سایر فعالیت‌ها در مغز دارد.

همه‌گیری باعث می‌شود بسیاری از مردم دردهای اجتماعی را تجربه کنند.درد اجتماعی شامل احساسات دردناک ناشی از موقعیت هایی است که افراد دیگر را درگیر می کند، مانند احساس طرد شدن، تنهایی، طرد شدن، بی ارزش شدن، رها شدن یا قطع ارتباط.کارشناسان می گویند راه هایی برای مقابله با دردهای اجتماعی در طول همه گیری وجود دارد.

با این حال،بین فاصله گذاری اجتماعی، رویدادهای لغو شده، و ناآرامی های سیاسی، بسیاری از مردم با آنچه محققان «درد اجتماعی» می خوانند، مواجه هستند.

در ادبیات روان‌شناختی، اصطلاح «درد اجتماعی» بیشتر برای اشاره به واکنش‌ها به از دست دادن رابطه از طریق طرد، رها شدن، مرگ، دور شدن یا هر چیز دیگری استفاده شده است، اما شکی وجود ندارد که صرفاً عدم ارتباط منظم با افرادی که ارزش قائل هستند.روابط آن ها با ما باعث ایجاد احساسات منفی می شود که شامل غم و تنهایی نیز می شود .

احساس از دست دادن به احتمال زیاد دلیل اصلی نقض دستورالعمل‌های کنترل بیماری همه‌گیر از جمله بیرون رفتن با دوستان، شرکت در رویدادهای اجتماعی و سفر در تعطیلات است.

انگیزه حفظ ارتباطات اجتماعی آنقدر قدرتمند است و احساسات مرتبط با احساس جدایی از افراد دیگر آنقدر بد است که ملاحظات منطقی برای سالم ماندن و محافظت از افراد دیگر در برابر ویروس را تحت تاثیر قرار می دهد.

درد اجتماعی به عنوان یک برچسب گسترده و غیررسمی برای احساسات دردناک ناشی از موقعیت هایی که افراد دیگر را درگیر می کند، مانند احساس طرد شدن، تنهایی، طرد شدن، بی ارزش شدن، رها شدن یا قطع ارتباط می توان تعریف کرد.

معمولاً ما به این فکر می‌کنیم که «درد» ناشی از رویدادهای فیزیکی است.شکستن بازو، پا گذاشتن روی شیشه شکسته،نیش زدن زنبور اما رویدادهای صرفاً بین فردی می‌توانند به اندازه تجربیات فیزیکی صدمه بزنند.

این رویدادها ممکن است شامل احساسات دردناک غم و اندوه در هنگام مرگ یکی از عزیزان، غم و اندوه هنگام پایان یک رابطه عاشقانه یا احساس نادیده گرفته شدن و طرد شدن توسط همسالان شما باشد.

عملکرد درد اجتماعی اساساً همان درد جسمانی است، به ما هشدار می دهد که سلامت اجتماعی ما را تهدید می کند (همانطور که درد فیزیکی نشان دهنده تهدیدی برای رفاه جسمی است) و ما را از انجام کارهایی که اجتماعی ما را تضعیف می کند بازدارد. همانطور که ترس از درد به ما انگیزه می دهد تا اقدامات احتیاطی برای ایمنی فیزیکی خود را انجام دهیم.

بسیاری از مزایای درد اجتماعی در بیزاری آن نهفته است.به عنوان مثال، عدم تمایل به تجربه احساسات منفی باعث می شود افراد به گونه ای رفتار کنند که از روابط معنادار آنها محافظت کند. اگرچه بزرگسالان و کودکان اغلب از نگرانی در مورد آنچه دیگران در مورد آنها فکر می کنند دلسرد می‌شوند، نگرانی‌های مربوط به ارتباط اجتماعی مهم هستند.

تصور کنید اگر مردم اصلاً نگران نادیده گرفتن، طرد و رها کردن افراد دیگر نباشند، چگونه عمل می‌کنیم. ما در حفظ دوستی‌ها، روابط عاشقانه، شغل و سایر روابط مهم مشکل خواهیم داشت که کیفیت زندگی ما را به‌طور جدی تضعیف می‌کند.

در حالی که احساس درد اجتماعی می تواند غیرقابل تحمل باشد، موارد زیر می تواند در مقابله با آن کمک کند.

آیا درد، واقعی است؟

احساس درد اجتماعی بخش ذاتی انسان بودن است و اگرچه ناخوشایند است، اما به این معنا نیست که مشکلی در شما وجود دارد.

با این حال، آن ها نشان می دهند که ارتباطات در حال حاضر آن چیزی نیست که باید باشد.

همچنین، بخشی از مشکل در جامعه فردگرا، پراکنده و مدرننهفته است. برای میلیون‌ها سال، اجداد ما در قبیله‌های نزدیک به هم متشکل از 30 تا 50 نفر دیگر زندگی می‌کردند، بنابراین احساس انزوای اجتماعی به ندرت اتفاق می‌افتاد (مگر اینکه فردی آنقدر رفتار بدی داشته باشد که طرد شده یا از گروه اخراج شود). در مقابل، ما زندگی نسبتاً جدا از هم اجتماعی داریم، بنابراین احساس درد اجتماعی بیشتر محتمل است.

دبورا سرانی، روانپزشکی استاد دانشگاه آدلفی و نویسنده کتاب "گاهی وقتی غمگین هستم" می گوید به خود اجازه دهید این درد عاطفی را احساس کنید.مطمئن شوید که برای دردهای اجتماعی خود، محدودیت زمانی تعیین نکنید.

افکار را بایدمدیریت کرد:علاوه بر از دست دادن ارتباطات اجتماعی، فکر کردن در مورد از دست دادن آن ها به پریشانی می افزاید.

فردی را تصور کنید که در درد اجتماعی شدیدی است که برای لحظه ای شرایط اجتماعی را که باعث درد او شده است،فراموش کرده است. احساسات منفی از بین خواهند رفت.

به حداقل رساندن تعداد دفعاتی که درباره موقعیت اجتماعی، فکر می شود، می تواند کمک کننده باشد.

البته انجام این کار سخت است، اما درگیر شدن در فعالیت‌های ذاتاً جالب - سرگرمی‌ها، موسیقی، تلویزیون یا فیلم‌های جالب، ورزش و غیره - حتی زمانی که در ابتدا تمایلی به انجام آن‌ها نباشد، به فرد کمک می‌کند. حواس پرتی گاهی یک استراتژی مقابله ای کاملا قابل قبول است.

حواس، تغذیه شود:درد اجتماعی و همچنین درد جسمی به خوبی به تجربیات حسی پاسخ می دهد.

بنابراین، تا زمانی که می شود، استراحت، بدن را نیز حرکت ، به چیزهای زیبا و رنگارنگ نگاه، به موسیقی گوش داده شود.

توصیه هایی که برای کاهش درد اجتماعی، ارائه می شوند،مهمند، مانند اینکه:

در صورت امکان، ارتباط با افرادی را که برایتان ارزش بیشتری قائل هستید، در اولویت قرار دهید.

هر نوع ارتباطی کمک خواهد کرد - ایمیل، تماس‌های تلفنی، تماس‌های ویدیویی، مانند زوم و فیس‌تایم - اما هر چه مستقیم‌تر و شخصی‌تر باشد، بهتر است.

سپاسگزار بودن برای سهولت ارتباط نیز می تواند کمک کند.

تصور کنید اگر بدون این قابلیت‌های ارتباطی با همه‌گیری روبه‌رو بودیم و همچنان از نامه‌های پستی برای برقراری ارتباط استفاده می‌کردیم.

شرکت در "میان وعده های اجتماعی:درست همانطور که مردم وقتی گرسنه هستند میان وعده می خورند اما نمی توانند در یک وعده غذایی کامل جا بیفتند، افراد می توانند زمانی که نمی توانند با مردم تعامل داشته باشند، یادآور روابط خود باشند.

نگاه کردن به عکس‌ها، خواندن نامه‌ها یا پیام‌های قدیمی و فکر کردن به روابط خود می‌تواند به کاهش احساسات منفی کمک کند. البته، آنها همچنین می توانند احساس غم و اندوه یا نوستالژی در مورد ارتباط از دست رفته ایجاد کنند، اما این گاهی بهتر از درد اجتماعی است.

از یک متخصص کمک بگیرید:در حالی که بیشتر دردهای اجتماعی هم برای کودکان و هم برای بزرگسالان می آید و می رود، اگر نمی توانید از دردهای اجتماعی تسکین پیدا کنید و به مدت دو هفته یا بیشتر به طور مداوم با دردهای روحی و جسمی در محل کار، خانه یا مدرسه دست و پنجه نرم می کنید. به یک متخصص بهداشت روان مراجعه کنید.

آن ها می‌توانند ارزیابی کنند که آیا شما به کمک بیشتر نیاز دارید یا خیر.روانشناسان و روانپزشکان می‌توانند راهبردهایی را برای مقابله با احساس قطع ارتباط ارائه دهند و صرفاً داشتن ارتباط با یک متخصص سلامت روان می‌تواند به خودی خود باعث شود افراد کمتر احساس انزوا و تنهایی کنند.

##########

تربیت به عنوان یک واژه تخصصی، بسیار متفاوت از نگرش های عامیانه است. استفاده عوام از کلمات و عباراتی نظیر «بی تربیت» یا،«تربیت ندارد» و نیز «تربیت یادت ندادند؟» نشان دهنده عدم درک کافی از این کلمه است.تربیت، معنایی عمیق دارد.

سرچشمه بودن تربیت به دلیل همین عمیق معنا داشتن آن است زیرا غیر آن، معطوف به اخلاق، فرهنگ و به طور کلی، رفتارها می شود.اکثر مردم به دلیل غیر متخصص بودن، دچار اشتباه می شوند.

به زبان ساده باید گفت که کلمه بی تربیت، وجود ندارد زیرا بدترین انسان ها هم دارای نوعی تربیت هستند مگر اینکه یک فرد بدون تماس با همنوعی از خود، در گوشه ای از محیط زندگی کند و والدینی را ندیده باشد.

یک جنایتکار، قاتل، دزد، متجاوز و هرزه نیز دارای نوعی تربیت هستند یعنی تربیت شده اند تا این چنین باشند.شاید منظور والدین اینگونه محصولی نبوده ولی با توجه به عدم درک از فرزند، این چنین شده است.

بنابراین، درک درست از تربیت، راهنمای خوبی برای شناخت دردهای انشعابی است.اینکه بدانیم، تربیت به معنای رشد توانایی های انسان از قوه به فعل است.چون قوه بودن شامل انواعی از استعدادها می شود لذا قابلیت هایی مورد نظر است که خاص انسانی بودن هستند.

از طرفی، این قوه ها همیشه انسانی نیستند.بعضی، با حیوان ها مشترکند و تعدادی نیز حیوانی هستند.اگر تربیت در طی کوشش های خود، قوای انسانی را رشد دهد، رفتارها نیز بر همان اساس شکل می گیرند.

در همین راستا، جانشینی واژه تربیت با عبارتی مانند آموزش و پرورش هم درست نیست زیرا آموزش، فعالیتی است که هدف آن، یادگیری است و گرچه می تواند مقدمه ای برای تغییر باشد اما همیشه نیست.آموزش عیر از تربیت است.

در واقع، دردهای انحرافی مانند فقر یا انواع جنایات، دارای سرمنشا درونی و ناشی از رشد قوای غیر انسانی هستند.این بدان معنی است که استعداد توحش گری که در هر صورت در انسان موجود است، با عنوان شجاعت، رشد کرده و انواع کشتارها را به وجود می آورد.

بر این اساس، یک قاتل هم تربیت شده است و نمی توان آن را بی تربیت نامید.گروه های جنایتکار، افرادی رشد یافته در بی رحمی و تربیت شده در انواعی از توانایی های حیوانی هستند گرچه صورتی انسانی دارند.

از این نظر است که برای مبارزه با فقر یا دزدی و نیز انواع جنگ ها، باید به فکر تبدیل تربیت غیر انسانی به انسانی شد.رشدی که سبب آرامش فردی و اجتماعی می شود و انواع حبس ها را به فراموشی می سپارد.

این مهم که چگونه می توان به این موفقیت دست یافت؟ یا راه حل از بین بردن قوای غیر انسانی نوع بشر از کدام طریق امکان پذیر است؟ پاسخ هایی منطقی می پذیرند که آن نیز به دست انسان میسر است.

در همین رابطه باید پذیرفت که از بین بردن هیچکدام از قوای درونی انسان امکان پذیر نخواهد بود.این نکته، شامل هر دو نوع استعداد انسانی و حیوانی است.راه حل، فقط بر اساس«رشد» جنبه های انسانی قابل محقق شدن است.

در اصل، با رشد قوای انسانی است که آن ها بر غیر انسانی غالب می شوند و در نوعی مبارزه میان حق و باطل، پیروز می گردند و تا زمانی که این توفیق استمرار دارد، برخاستن قوای غیر انسانی صورت نخواهد گرفت.

سئوال اساسی این است، که رشد دهنده یا دهندگان کیستند؟ آیا افرادی مشخص مسئولند یا همه می توانند وارد شوند.اگر این مهم پذیرفته شود که آدمی نیاز به رشد دارد تا،«آدم» شود، بدیهی است که افرادی معین، عهده دار خواهند بود.

در بسیاری از کشورهای جهان، بر این مسئله تاکید نموده و در این راه، توفیقاتی داشته اند در حالی که در بعضی از مناطق جهان که گاه متمدن هم نامیده می شوند، غفلت از این نکته حیاتی، آن ها را به انواع رفتارهای ضد انسانی سوق داده است.

مطالعات تربیتی نشان می دهند که دو واژه، مسئولیت مستقیم رشد و تعالی سازی را دارا هستند.هر یک از این دو می توانند تربیت انسانی را به موفقیت برسانند یا ضدیت با آن را در جامعه غالب گردانند.

خانواده به عنوان اصلی ترین مسئول، مورد خطاب است.گرچه ‌واژه خانواده، گستردگی خاصی دارد و ابعاد مختلف و متفاوتی را در بر می گیرد اما پذیرش این مسئولیت، بنیانی توفیق آمیز خواهد بود.

کشورهایی که کمترین جنایات در آن ها صورت می گیرد یا فقر در آن ها به قدری کم است که نادیده گرفته می شود، بر مسئولیت پذیری خانواده و رشد دهندگی آن، تاکید نموده اند.این نوع از کشورها، برنامه ریزی های منظمی در این رابطه، اجرایی نموده اند.

بعد از خانواده و البته در درچه دوم اهمیت، باید به نظام های آموزشی در همه مقاطع تحصیلی اشاره نمود.کودکستان که مهم ترین آن هاست و متاسفانه در کشورهای جهان سوم اهمیت چندانی ندارد، دبستان به عنوان اولویت بعدی و‌ دارای اهمیتی خاص است، را می توان ذکر کرد.

دوره متوسطه که همزمان با امکان رشد قوای غیر انسانی است، از اهمیت ویژه ای برخوردار است زیرا امکان غلبه قابلیت های ضد انسانی به دلیل تغییرات ژنتیکی، بسیار بالاست و لذا نوعی درگیری میان قوای متضاد در این دوره صورت می گیرد.

دوره های مختلف دانشگاهی، گرچه از نظر رشد قوا، نوعی انسان تغییر یافته را تحویل می گیرد اما رشد انتظارات به خصوص برتری جویی و رقابت های غیر انسانی، باعث غلبه آن ها به خصوص در انباشت ثروت و خود بزرگ بینی، خواهد شد.

با تمام این توضیح ها، برای علاج دردهای انشعابی، چگونه خانواده هایی و نیز نظام های آموزشی باید داشت؟آیا مسیرهای گذشته، عامل این دردها نیستند؟تمرکز بر تربیت، اساسی است.

​​​​​​