دوستداران تربیت

امیدوارم  جهان به مرحله ای برسد تا بر اساس آن تربیت بتواند به سیاست جهت دهد .

درباره من
با توجه به نقش تعلیم و تربیت در انسان سازی، تاثیر آن بر تحولات انسانی و کمک  به پیشرفت جوامع، این پایگاه تلاشی درجهت کمک به هم فکری ، مشاوره،هم کاری، هم دلی و هم زیستی مسالمت آمیز تمام انسان هایی دارد که می کوشند جوهره ی آدمیت را بارور و صلح و صفا در میان آن ها را نشو و نمو دهند.کوششی است که در کهن شهر تاریخی شوش،  در  شهردانیال پیامبر،دعبل خزائی، فتح المبین و شهدای گمنام و بی ادعا، انجام  و امیدوار است که  ایجاد   آن باعث اتحاد بیشتر مردم این مملکت گردد. نظریه پردازی در عرصه ی تعلیم و تربیت و ارائه ی طرح های جدید در جهت ایجاد تغییر و تحول در نظام اموزشی از کوشش های دیگری است    که  در همین راستا انجام می گیرد. تبادل اطلاعات با اندیشمندان تربیتی و استفاده از کلیه ی  نظرات ارائه شده،نهایت تلاش و کوشش این پایگاه است.
نويسنده :استاد جعفر دیناروند
تاريخ: چهارشنبه پنجم دی ۱۴۰۳ ساعت: 0:4

مبانی اجتماعی:

تحصیل برای افراد دارای دو جنبه ی مختلف است.از یک طرف انتخابی فردی است و اساس ان علاقه و گرایش او به سمت این روند و نیز نوع رشته ی تخصصی است و از طرف دیگر احساس مسئولیتی است که بنیان آن را مردم یا به زبان ساده اجتماع تشکیل می دهد.
واقعیت این است که هر دو در این رابطه موثر هستند.افراد اگر دارای علاقه نباشند و نیز توانایی های خود را مد نظر قرار ندهند، در انتخاب نیز موفق نمی شوند.ترک تحصیل و یا رها کردن این کوشش در بسیاری از موارد جنبه ی فردی پیدا می کند.
واقعیت دیگر این است که این کوشش ها برای چه منظوری انجام می گیرند.زندگی در میان جمع برای بهزیستی است.رفاه و آسایشی است که در همکاری نهفته است.اجتماع بناین گذار تحصیل و نیازمندی مشخص در این ارتباط است.اگر تنها فرد را در نظر گیرند پس لزومی برای ادامه ی نوع تخصص نیست.
ادمی با کسب تخصص سعی می نماید تا دیگران را مورد نظر قرار دهد.پزشک می شود تا دیگران را درمان نماید.معلم می گردد تا افراد جامعه را درس دهد.دانشمند بودن برای محدوده ی فردی کاربرد ندارد.از این نظر است که ادامه ی تحصیل تحت تاثیر مسائل جامعه قرار می گیرد.
نقش اجتماع در تحصیل با نوع آن در ارتباط است.به زبان ساده آن چه از جامعه می توان برداشت نمود نیاز آن به ادامه ی حیاتش است.با توجه به اینکه جوامع دارای تفاوت های فاحشی هستند، نیاز ها نیز متفاوت می گردند.
اجتماع مجموعه ی انسان هایی هستند که با همکاری و مساعدت قصد ادامه ی حیات را دارند.آن ها جامعه را می سازند و موظف به اداره ی آن هستند.در برابر ناملایمات مسئولند و برای رفع آن نیازمند به هم دلی می باشند.بنابراین جامعه ، خانواده ی بزرگ انسان هاست.
اینکه در تحصیل چگونه باید عمل نمود، چه پایه هایی را باید طراحی کرد، چه رشته هایی را باید تاسیس نمود، مراکز تاسیسی باید چگونه باشند، چه نوع افرادی باید در آن دخیل گردند.نیاز های زود هنگام چیست، در مراحل بعدی چگونه فعالیت هایی لازم می آید؟ همه ی اینها را باید بر مبنای نیازهای واقعی جامعه جستجو کرد.
جامعه در طول حیات خود متغییر می گردد و همین تغییرات مبنای نیازی دارند.اگر تا دیروز نیازی به وسایل ارتباط جمعی نبود، امروز این نیاز کاملا مشهود می باشد.تحصیل در یکی از مواردش رفع نیازهای دانشی مربوط به ارتباط جمعی است.کسانی باید در این رشته تحصیل نمایند تا در اینده جامعه را دچار مشکل نسازند.
هزینه کردن جامعه برای فرزندان خود باید بر مبنای رفع نیاز ها باشد.جامعه موفق، جامعه ای است که برای رفع نیازها اقدام نماید و کمتر به دیگران متکی باشد.تحصیل در رشته هایی که تنها جنبه ی فردی دارند، برای جامعه اگر مفید نباشند، سودمند نیز نیستند.
بنابراین باید به دنبال اساس و مبانی تحصیل در جامعه بود.مردمی که دارای سواد کافی نیستند، نیازمند به وجود معلمینی دارند تا در آینده بتوانند این نیاز را برآورده سازند.در ابتدای انقلاب کوبا همین مشکل اساس فعالیت ها شد و اصلا نگاهی به ابزار سازی های جنگی و یا وسایل پیشرفته وجود نداشت.
باید توجه ی کافی به این مبنا برای پیشرفت بود.در ایران همین مشکل متاسفانه وجود دارد.جامعه نقش پر رنگی در تعیین رشته ها ندارد.گاه متخصصینی یافت می شوند که نیاز چندانی به وجود آن ها نیست.عکس این قضیه هم صادق است.
باید اساس را محکم و استوار در نظر گرفت.استحکام توجه به رفع نیاز های جامعه در انتخاب انواع فعالیت های مربوط به تحصیل، به خودی خود بنیان پیشرفت های اینده را تعیین می نماید.رفع نیاز ها در تحصیل به معنای بازنگری در بر رسی نیاز های احتمالی دیگر است.
نیاز به غذا را باید در تحصیل و تولید انواع آن یافت.اینکه این تعادل در جامعه دچار تزلزل می گردد و گاه در یک نیاز کمبود شدید و در مورد دیگر افزایش مشاهده می شود این به معنای نداشتن دید نسبت به احتیاجات جامعه است.
تحضصیل افراد جامعه باید برای رفع انواع احتیاجات باشد.رفع نیاز به دارو، حفظ سلامتی افراد، تولید متخصصین مختلف، تولید وسایل جدید، نیاز به پوشاک، نیاز به تولید علم برای پیشرفت، کشف منابع جدید، استفاده ی درست از منابع موجود، درک واقعیت های امروز، نگاه امیدوارانه نسبت به فردا و در نهایت ایجاد تعادل در جامعه برای زندگی شرافتمندانه در تحصیل قابل تامل است.
تحصیل روندی نیست که خود قادر به طراحی آن باشد.این جامعه است که باید تعیین نماید تحصیل دارای چه ماهیتی باشد تا نیاز ها را مرتفع نماید.گاه جامعه ای در ابتدای فعالیت های خود تنها به دنبال سواد آموزی است و نمی تواند در شکل های دیگر برنامه داشته باشد.این باید قابل قبول باشد که جوامع مختلف برای رفع نیاز های خود به یک شکل عمل نکنند.
موفقیت در تحصیل را باید در موفقیت در رفع نیاز ها دید.ادامه ی فعالیت های آموزشی را نیز باید در همین جامعه یافت.اگر افراد یک جامعه نیاز مند به رشته ای نباشند،آن رشته دچار افت می شود و این امری طبیعی است.
شاید یکی از دلایل بیکاری در میان سواد داران همین نکته باشد.عدم نیاز به نوع تحصیل یکی از مهم ترین معضلات در میان جوامع است.باید کاری را به سرانجام رساند که مبنایش نیاز و احتیاج باشد، در غیر این صورت تحصیل مانند انبوه سازی در خرابی ها تلقی می شود.

مبانی دینی:

تحصیل در روند فعالیت های خود دارای فراز و نشیب های بسیاری است.افت تحصیلی، ترک تحصیل،سرخوردگی از ادامه ، نا رضایتی از انتخاب رشته و بیکاری از نمونه های منفی این روند محسوب می شوند.تاثیر عوامل جانبی در این قضیه ملموس می باشد.

اشتباهات ناشی از انتخاب و نیز عدم توجه به مبانی بزرگ ترین دلایل این فراز و نشیب ها به حساب می اید.گاه مشاهده می شود که فرد با توجه به مبنای فرهنگی دست به انتخاب نوع یادگیری می نماید و این امر را درست تلقی می نماید.طبیعی است که مبنای فرهنگی مهم و حیاتی است.

ارزش ها نیز در فرایند تحصیل مورد توجه قرار می گیرند و فرد با وجود توجه ی به ان ها باز دچار نوعی از مشکلات می گردد و در روند حرکتی خود با چالش هایی روبرو می گردد.به نظر می رسد که دیدگاه فرد گرایی یکی از دلایل برای انتخاب همراه با مشکل باشد و لذا او به مبانی اجتماعی نیز توجه نموده و اقدامات بعدی را بر اساس آن انجام می دهد.

تمام مبانی ذکر شده دارای اثرات مفید و قابل توجه هستند اما در باره ی درستی روند باید تامل را افزایش داد.مبنای فرهنگی گرچه مهم است و نشان دهنده ی نوعی تفاوت سنجی است اما هر گز به معنای درست بودن نیست.چه بسا باورهای فرهنگی خود عامل رکود تلقی شوند.

مبانی اجتماعی هم باید مورد توجه باشند اما معیاری برای درست بودن خارج از اجتماع ندارند.هر ان چه خواسته ی اجتماع است درست تلقی می گردد در حالی که واقعا چنین نیست.بسیاری از انتخابات اجتماع نادرست و بر اساس نیاز های کاذب تعیین می شوند.جامعه به وسیله ی مردمش دست به تدوین قوانین می زند و تغییرات مستمر آن ها نشان دهنده ی نوعی اشتباهات زمانی است.

مبانی دینی و اخلاقی در انتخاب درست یا غلط نقش موثری دارند.دین به معنای انتخاب راهی که از طرف خداوند به وسیله ی پیامبرانش ترسیم شده است، ملاکی مطمئن در ادامه ی تحصیل است.ادیان الهی خواهان سعادت بشر هستند و قوانین آن را خدا تعیین می نماید بنابراین قابلیت اطمینان کاملی را دارا هستند.

تحصیل در جریان فعالیت های خود با مسائل و مشکلات فراوانی روبروست و بدون شک در پی رفع آن هاست.مبانی مختلفی یار و یاور ان هستند اما مهم ترین آن ها که جایگاه اخلاقی دارد و به فرد اجازه نمی دهد تا از چارچوب انسانی خارج شود، مبانی دینی و اخلاقی است.

حرکت درست و ضحیح در تمامی جنبه های تحصیل نیازمند به توجه و عمل به مبانی دینی است.ادیان الهی خصوصا اولوالعزم و دارای کتاب به صراحت سعادت بشر را گوشزد نموده اند بنابراین تحصیلی که باعث سقوط انسان گردد و از راه های غیر اخلاقی به نیات خود برسد بسیار مزموم شمرده می شود.

مبانی دینی در انتخاب راه درست و عمل کردن به آموخته ها دارای نقشی حساس است.در بسیاری از موارد اجازه ی استفاده از دانستنی ها را در رسیدن به اهداف غیر انسانی نمی دهد.تزکیه و پاکی عاملین در تحصیل برای او مبنای درستی است.این چنین نگرشی که اخلاق و دین مانع انجام کارهای غیر انسانی می شود را نباید خلاف ازادی پنداشت.

مبانی دینی با مطرح کردن حرام و حلال برای امت خود خط مستقیم را ترسیم می کند.تولید هر علمی از نظر دین جایز نیست.تبدیل انسان به حیوان و تبدیل جانوران به موجودات دیگر گرچه ممکن است با آموزش هایی میسر باشد اما دین با توجه به سعادت خواهی انسان آن را جایز نمی داند.

مبانی اخلاقی و دینی باید در تمامی مراحل تحصیل لحاظ شود.در روند کلی، معلمین، شاگردان، موضوعات، برنامه ریزی، اجرا، محتوا، پژوهش، کشف، اختراع، نوآوری، ابتکار، دانشمند سازی، نظریه پردازی و تولید علم دارای نقش سازنده و انسان ساز است.مبانی اخلاقی را باید در کتب دینی ،آموزه های اخلاقی وسنت پیامبران یافت.

مبانی دینی و اخلاقی به ما کمک می کنند تا با اطمینان راه ادامه ی تحصیل را در تمامی جوانب به صورت کاملا درست و صحیح انتخاب نماییم.معیارهای دینی مساعد کننده در پاکی راه و صداقت در عملند.

با استفاده ی از آن ها اطمینان به رسیدن به اهداف بلند انسانی محقق می شود.باید مبانی دینی و اخلاقی را به عنوان اساسی ترین راه برای تزکیه و انسانی زیستن گزینش نمود. محسوب داشتن این مبانی برای سعادت بشر لازم و ضروری است.تحصیل بدون توجه به این مبانی به بیراه می رود و دنیا را به سمتی می کشاند که جز زور و زر و تزویر چیزی برای گفتن نداشته باشد.

مبانی غیر انسانی:

گرچه مبانی انسانی دارای تاثیرات مستقیم بر روند تحصیلند و باید این طور هم باشد اما در کنار آن مبانی دیگری نیز مورد نیاز است تا به عنوان یاور و همراه در تکمیل روند مداخله داشته باشند.شاید تصور غیر انسانی مترادف با عدم دخالت ادمی باشد اما این چنین نیست.

هیچ اقدامی در تحصیل را نمی توان بدون وجود انسان ممکن دانست.اینکه مبانی غیر انسانی را در کنار انسانی مطرح می نماییم نشان دهنده ی نیاز تحصیل به سایر مبانی است.به زبان ساده مبانی انسانی به همراه غیر انسانی کامل می شوند و بدون یکدیگر امکان موفقیت را دارا نیستند.

مبانی غیر انسانی نیز نیازمند به مبانی انسانی است.در توضیح مطلب می توان ان را چنین ادامه داد که تمامی مبانی مورد نیاز را باید آدمی تاثیر گذار و انتخاب گر باشد.بدون آدمی نمی توان در تحصیل و دانش اندوزی موفق شد.اصلا تحصیل بدون انسان کلامی بیهوده و نامربوط است.

مبانی غیر انسانی را از این نظر به همین نام وارد کرده ایم که بتوانیم نوعی جداسازی ایجاد نماییم.این خط کشی به معنای بی ارتباطی نیست.نوعی نزدیکی و تصور درونی است که برای موفقیت در تحصیل بدن نیاز است.مبانی غیر انسانی را هم انسان ها به وجود می آورند و خود آن را ترسیم می نمایند.

مهم ترین مبانی غیر انسانی را می توان بدین شکل مطرح نمود.

الف: موضوعات علمی، از مبانی مهم در تحصیل می توان به ماهیت علم اشاره نمود.دانستنی های سازمان یافته ای که در طول زمان به وسیله ی دانشمندان و سایر افراد در دنیا ایجاد شده است .در این میان علوم دارای چندین شکل بررسی هستند.

گاه آن ها را تنها به عنوان دانستنی ها در نظر می گیرند که در این صورت حتی نوع بد آن نیز در چار چوب علم قرار می گیرند.مانند اینکه در جنگ های جهانی چه نوع دانشی برای از بین بردن انسان ها به کار رفت.یا در جنگ ژاپن و آمریکا چه سلاح هایی با دانش روز توانست یک طرف را شکست دهد.

بدون شک مبانی علمی تحصیل باید دارای ویژگی های انسانی بوده و افراد تنها به دنبال نشر علومی باشند که برای انسانیت و آدمیت خدمتگزار باشد.روند تحصیل نباید به دنبال علوم غیر انسانی باشد.

ب:کتب و منابع علمی، گاه تحصیل با استفاده از هر نشری به کار خود ادامه می دهد.شاید اشتباه بزرگ انسان ها در طول این روند همین برداشت باشد.کتاب به عنوان منبع نگه داری دانستنی ها باید مورد توجه باشد و صرف اینکه کتابی قدیمی است و یا تازه منتشر شده است مورد نقد قرار نگیرد.

بسیاری از ناگفته ها را باید در کتب فراموش شده ی قدیم یافت.در این ارتباط توجه به ماهیت کتب نیز مهم است.باید کتب دارای تسلسل در ارائه باشند بدین معنی که میان ابتدا و انتهای ان رابطه ای منطقی وجود داشته باشد.

تحصیل در یک روند نباید دارای شکاف باشد.تحصیل یک روندی است که اصول اولیه ی ان در رابطه ی با کتاب استمرار آن است.پیوستگی میان مطالب کتاب یکی از مبانی مهم در نگارش می باشد.از این نظر است که نقش کتاب در ادامه ی درست یا نادرست تحصیل مهم تلقی می شود.

ج:برنامه، یکی از مبانی غیر انسانی موثر بر چگونگی تحصیل، برنامه داشتن است.در ست است که انسان آن را به وجود می اورد اما از نظر جنس و ماهیت غیر انسانی محسوب می گردد.منبعی برای راهنمایی و چگونگی حرکت کردن است.

این مبنا را باید در ابتدای تحصیل به درستی تدوین نمود.حرکت بر اساس برنامه برابر با حرکت در مسیر معین و مشخص است که خود نوعی راه برای موفقیت می باشد.در روند تحصیل ابتدای کار و نیز زمان بری ان بسته به نوع برنامه ای است که از قبل تعیین می گردد.

د:وسایل، مبانی بزرگی که یاور افراد در ادامه و دلگرمی به تحصیل می باشد، وجود وسایل مورد نیاز در رسیدن به اهداف تحصیل است.نداشتن وسایل مورد نیاز خصوصا در جنبه های آزمایشگاهی کار عملی را به تاخیر می اندازد و لذا فرد دانستنی های خود را نمی تواند به عمل تبدیل نماید.

وسایلی که کار دانش آموزی را با تسریع روبرو می کند باید در تحصیل یک مبنای درست تلقی شود.آن ها را باید در کنار موضوعات علمی آماده نمود و در اختیار دانش آموختگان قرار داد.وسایل کار را برای آموزش راحت تر و پایدار تر می نماید.این باور که با دست خالی هم می شود علم آموزی کرد، کلامی بدون معناست.

ذ:مکان تحصیل، یکی از مبانی مهم در تحصیل محلی است که فرد به دانش آموزی در آن می پردازد.تحصیل با توجه به فشارهایی که بر ذهن و مغز می اورد از نظر ماهیت مشکل آفرین است اما اگر این فرایند به وسیله ی مکانی مناسب پوشش داده شود سهل سازی را به وجود می آورد.

محل تحصیل باید جذب کننده و ارامش دهنده باشد.هر ساختمانی را نمی توان محل مناسبی برای تحصیل دانست.دور بودن از سرو صدا، دارا بودن زیبایی ، نور کافی، شکل ظاهری، استفاده از طبیعت مانند درخت کاری و گل کاری نیز مد نظر قرار گیرد.این نکته باید به اندازه ی کافی دارای تاثیر باشد که ادامه و یا عدم آن در تحصیل را باعث شود.

مبانی غیر انسانی راباید به طور کامل جدی گرفت و بدان توجه ی کافی داشت.هر مکانی دارای معنای خاصی است.باید در کنار مبانی انسانی دیگر نکات غیر انسانی را نیز در برنامه های این روند مهم در نظر داشت.مبانی غیر انسانی به هیچ عنوان محدود نیستند و در هر جامعه ای می توانند متفاوت و متغییر باشند.مبانی غیر انسانی در روند تحصیل تاثیر بسزایی دارند.

توانایی ها:

بنیاد های انسانی در تحصیل دارای اثرات مستقیم در توفیقات شخصی و اجتماعی است.استعدادها و قوایی که در روند تحصیل دارای اولین اثر بوده و فرد با داشتن آن ها می تواند در باره ی رشته و زمان بری جسا ب باز کند.

به زبان ساده این توانایی های فردی است که به او این اجازه را می دهند تا وارد فعالیت ها شود.آنچه از دست فرد بر می اید همان توانایی هایی است که در درون او وجود دارند.روند تحصیل تابع چنین استعدادهایی است.

اگر فرد از این نوع توانایی ها بی خبر باشد و یا آن ها را مهم نداند، نمی تواند برای آینده ی تحصیلی خود تصمیم درست گیرد.بنابراین شناخت این قوا اساسی ترین و در عین حال مقدماتی ترین کارهاست.مانند این رویداد را باید در وسایل نقلیه جستجو کرد، قدرت بار بری هر وسیله ای معین و مشخص است و همین معیار راهنمایی خوبی برای سالم ماندن وسیله است.

استعدادهای انسان متعدد و فراوانند.شناخت آن ها مهم ترین گام در توفیقات آینده است.هیچ کس نمی تواند مدعی موفقیت باشد در عین حالی که قدرت آن را نداشته باشد.

توانایی ها با شناخت اولیه تنها نشان دهنده ی "وجود" هستند و می توانند این ندا را دهند که از نظر وجودی قابل محاسبه می باشند اما این حالت را بالقوه گویند و در معنا یعنی می شود برای ان برنامه ریزی کرد اما توفیق آن به عمل وابسته است.

توانایی ها باید به عمل تبدیل شوند.از این نظر است که تحصیل را یک فرایند یا کوشش مستمر می دانند که در طی آن توانایی ها تبدیل به عمل می شوند.نکته ی قابل قبول در این موضوع شناخت است.

متاسفانه این بخش از بنیادها که مهم ترین هم هست، چندان جدی شمرده نمی شود.افراد با توجه به آنچه پیش روست وارد فعالیت می شوند و بدیهی است که هم احتمال موفقیت وجود دارد و هم عدم آن مستتر است.شناخت توانایی ها یکی از اساسی ترین کوشش های متخصصین تربیتی در این زمینه است.

انسان موجودی است که در ابتدای تولد ناتوان ترین موجودات محسوب می گردد و اگر مورد حمایت والدین قرار نگیرد بدون شک از بین می رود اما همین آدم در درون خود دارای توانایی هایی است که گره گشای بسیاری از مشکلات جهان بشریت است.

استعدادهایی که مانند دانه ها و بذر ها در درختان عمل می کنند.اگر زمین و اب و هوای مناسب وجود داشته باشند، دانه ها به میوه تبدیل می گردند و پر بار می شوند.بدیهی است که کاشت دانه در زمین نامناسب و عدم اب دهی و نبود هوا این امکان را از آن می گیرد.

تحصیل همان بار آوردن است.یعنی آب و هوایی است که برای رشد لازم است.بنابراین ابتدا باید بپذیریم که بذر گندم می تواند به دانه های گندم تبدیل شود ، آنگاه زمینه های تبدیل را عملا انجام دهیم تا بدان برسیم.

کوشش به تنهایی نمی تواند بذر ها را تبدیل به میوه کند بلکه در ابتدای کار، شناخت استعداد تبدیل شدن است که گره گشاست.انسان باید بتواند تا تبدیل به یک پزشک یا معلم شود.بنابراین باید تلاش ها را زیر بنایی کرد، یعنی تلاش نمود تا استعدادها شناخته شوند.

بنیادی ترین کارها در تحصیل پی بردن به توانایی هاست.این واقعیت باید پذیرفته شود که برای تحصیل گذشتن از سلسله مراتب ها لازم و ضروری است و بدون شک شناخت استعدادها برای ورود به تحصیل، ابتدای این سلسله است.

کاستی بزرگ کشورهای توسعه نیافته در زمینه ی تحصیل همین عدم توجه به بنیادهاست.چگونه می توان وارد یک مبارزه شد در عین حالی که نمی دانید به چه اندازه توان دارید.تحصیل یک مبارزه طولانی با جهل و عقب ماندگی است.البته اگر توان این مبارزه وجود داشته باشد در غیر این صورت شکست تحصیلی و ترک آن حتمی است.

توانایی های انسان به هیچ عنوان محدود نیستند.باید این را هم پذیرفت که آن ها متعدد هم می باشند.شاید اینکه هر کسی نمی تواند در هر کاری موفق باشد ناشی از نوعی عدالت در اداره ی جامعه ی انسانی باشد.

گاه فردی می تواند مدیری خوب باشد و در عین حال اقتصاد دان خوبی نمی شود.این تفاوت ها را باید اموری طبیعی انگاشت و آن ها را جرئی از فرایند وجودی کره ی زمین در نظر گرفت.توانایی ها را باید معین نمود و بر اساس آن ها به تحصیل پرداخت.

بدیهی است که کار شناخت را باید افراد متخصص انجام دهند اما به نظر می رسد که خود فرد در مقاطعی قادر باشد توانایی های خود را به طور مستقیم درک کند.آنجایی که فرد می گوید" من می توانم" و یا "من قادر به انجام دادن فلان کار هستم " این خود نوعی "خودشناختی "است.

تحصیل با توفیق همراه نمی شود مگر این که بنیادهای انسانی را در نظر گیرد و از میان آن ها و در ابتدای تصمیم گیری "توانایی ها" را به عنوان مقدمه ی توفیق مد نظر داشته باشد و بداند که این قوا هستند که می توانند حسن انجام کار را در ابتدایی ترین شکل رقم زنند.

انواع توانایی ها:

توانایی های آدمی به شکل های مختلفی قابل تشخیص هستند.تفاوت در میان آن ها وجود دارد و تعدد زیادی نیز مشاهده می گردد.بدون شک بسیاری از آن ها هنوز ناشناخته می باشند و کاشفان علم و دانش خصوصا متخصصین روانشناسی با پی بردن به آن ها توفیقاتی را به دست آورده اند.

توانایی ها، بنیاد های انسانی جهت ادامه تحصیل بوده و اساس و پایه های توفیق را ترسیم می نمایند.این توانایی ها در ابتدای زندگی بالقوه بوده و با گذشت زمان تبدیل به عمل می گردند.انتظار ما در تحصیل، تبدیل شدن آن ها از قوه به فعل است.شاید همین عدم تبدیل باشد که پایه و اساس شکست تحصیلی محسوب می شود.

موفقیت در تحصیل نیازمند به تمامی انواع توانایی هاست.در هر موقعیتی به نوعی احتیاج دارد.استفاده ی درست و منطقی از آن ها در وضعیت های متفاوت و تطبیق با نیاز های خاص باعث پیشرفت در این روند خواهد شد.از این نظر است که قابلیت های بنیادی انسان نمی توانند یکسان و یک شکل باشند.

آن ها به انواع مختلف و در زمینه های متفاوت در موفقیت تحصیل مداخله می نمایند.در موقعیتی که قابلیت های خاص مورد نیاز است و فرد یا افراد از داشتن آن محروم باشند، توفیق در تحصیل حاصل نخواهد شد.نیاز آدمی در این روند به تعدد و تفاوت آن ها وابسته است.

مستمر بودن روند تحصیل و ماهیت گرفتنی آن باعث می شود تا قابلیت هایی دارای اولویت باشند که در انتقال و جذب مواد تحصیلی موثر بوده و توانایی هایی که امید به آینده را تشدید می کنند، نقشی سازنده داشته باشند.

تشخیص استفاده از انواع قابلیت ها به عوامل بسیاری مانند نوع مواد تحصیلی، میزان سختی یا اسانی آن، جنس فراگیر،زمان مورد نظر، موقعیت دریافتی،نیاز فراگیر،کاربرد توانایی ها و عملکرد انتقال دهنده وابسته است.با تمامی این توصیفات، محدود کردن توانایی ها نوعی بد فهمی است.

گستردگی قابلیت های بنیادی انسان باعث می شود تا کلیاتی از انواع ارائه شوند تا زمینه برای کشف انواع دیگر فراهم گردد.لذا نباید انتظار داشت که در این زمینه توانایی های کامل و محدود معرفی گردند.متخصصین امر باید از معرفی ،تنها انتظار نوعی جرقه در فهم را داشته باشند تا بدین وسیله باعث حرکت های اکتشافی بعدی گردند.

توانایی های بنیادی انسان را در تمامی زمینه ها می توان معرفی نمود اما به طور اخص و در زمینه ی تحصیل می توان آن ها را در قالب های زیر معرفی کرد، با این تذکر که موقعیت های تحصیلی در محدود کردن و یا افزایش آن ها مداخله گر هستند.

توانایی هایی که مورد نیاز مبرم هستند و باید در ردیف های خاصی از اولویت قرار گیرند، به نگرش تحصیل کننده و انتخاب او وابسته اند.از این نظر توانایی های آدمی را می توان بدین شکل معرفی نمود.

الف: قابلیت های حسمانی،منظور از این توانایی ها مواردی است که به طور مستقیم با جسم و بدن ارتباط دارند و سلامتی و تغذیه عامل مهم در حفظ آن هاست.قدرت بدنی، سالم بودن اعضا، نداشتن بیماری، سالم بودن مغز،چشم،گوش،زبان،پوست،اندام عصبی و حرکتی از انواع این قابلیت ها هستند.

ب: قابلیت های روانی،منظور از این قابلیت ها توانایی هایی است که جسمانی نیستند و به وضوح مشاهده نمی شوند و در درون انسان پنهانند و با وجود اعمال نما می یابند.به زبان ساده عکس العمل های فرد در مقابل عمل می باشند.قابلیت هایی مانند تفکر برای مبارزه با مشکلات، تعقل در انتخاب راه درست و خشم در دور کردن مخاطرات از جمله ی آن هاست.

ج:قابلیت های روحی،این نوع قابلیت ها را می توان نوعی توانایی تصمیم گیری بنامیم.منظور این است که فرد در مقابل اعمال چه نوع تصمیمی را می تواند داشته باشد.مجموعه ی تصمیماتی که در مقابل افعال از فرد سر می زند را گویند.برای چنین قابلیت هایی می توان از صبر در جهت استقامت در برابر مشکلات به منظور حل ان ها، بردباری در جهت تحمل سحتی ها، امید برای تحریک توانایی های دیگر و اعتماد به نفس برای ارزشمندی نفس نام برد.

د:قابلیت های حسی، در توانایی های حسی دو نوع برداشت ممکن است ایجاد شود، یکی احساسات پنجگانه که خود دارای بحث های فراوانی است و دیگری ادراکاتی که فرد داراست و با تلاش ها نماد می یابند.بدون شک احساسات پنجگانه را تنها در این قالب نمی توان گنجاند.بنابراین نظر ما نوع دوم ان است یعنی حسی که جنبه ی جسمی نداشته باشد.شهود یک از این نوع توانایی هاست، پیش بینی و در ک آینده برای ادامه ی راه یا انحراف از آن نیز در همین قالب قابل بررسی است.

علائق:

یکی از اصول حاکم بر موفقیت در تحصیل علاقه به آن و ادامه اش می باشد.از نظر تعریف علاقه را می توان حالتی درونی دانست که فرد را به سمتی و سویی هدایت می کند.بنابراین آنچه فرد را به سمت تحصیل می کشاند، علاقه و آمچه توفیقات بیشتری را به همراه می آورد، شدت آن علاقه است.
روند تحصیل بدون شک دارای سختی هایی است.این فشارها که بیشتر ناشی از دشواری آموزش می باشد فرد را دچار نوعی توقف می نماید.البته که این امر طبیعی است زیرا انسان موجودی رفاه طلب است و تمامی تلاش هایی را که در طول حیات خود انجام م دهد برای دست یابی به همین منظور می باشد.
در کنار این فشارها عوامل دیگری نیز وجود دارند که باعث کاهش آن ها می شوند.به طو.ر نمونه می توان به تشویق ها اشاره نمود.جایگزینی برای احساس راحتی و پذیرش سختی ها که تقریبا روشی عادی در تمامی فعالیت ها شده است.
اینکه تشویق کار درستی است و باید آن را به عنوان یک روش خوب مورد ملاحظه قرار داد، اختلاف نظری وجود ندارد اما نکته مهم زمان تاثیر پذیری آن و نیز پایداری آن می باشد.علاقه تنها عامل مهم در صبر و گذر از سختی های تحصیلی وعشقیاست که سختی را نمی شناسد.
مانعی برتر از آن یافت نمی گردد و افراد علاقه مند برای پاسخ گویی به خواسته های درونی از هیچ عامل منفی هراس ندارند.علاقه یک اصل در پی گیری اهداف می باشد.باید آن را به عنوان محرک بزرگ در فعالیت ها در نظر داشت.
درست است که علاقه تحت تاثیر عوامل بسیاری مانند جامعه، درامد زایی، تربیت، رشد، هوش، تفکر، تعقل و وضعیت موجود می باشد اما باید پذیرفت که جنبه ی فردی دارد و تابع زندگی فردی است.
چگونه به وجود امدن فرد از نظر ژنتیکی در وجود علاقه و انتقال آن به فرد دارای پایه ی علمی است.تفاوت افراد در هنگام تولد و بدون آموزش و معرفی موارد تحصیلی ، تاییدی بر این ادعاست.
درکنار بحث ژنتیکی از محیط نیز می توان در ایجاد علاقه ی ساختگی نیز استفاده نمود.تشویق ها و تایید توانایی ها و ایجاد اعتماد به نفس و نیز دوست داشتن صوری از جمله مسائلی هستند که در فعالیت های محیطی دارای تاثیرات مستمر می باشند.
واقعیت تحصیل آن است که برای گرفتن آموزه های مورد نیاز و البته نه دادن ها، باید تلاش کرد، باید رنج برد، باید کار کرد، وقت صرف نمود، از اوقات فراعت گذر کرد، باید آینده را بهتر دید، از خوشی های ظاهری امروزی گذشت و با تحمل دشواری ها و صبر بر توفیقات در این راه قدم برداشت.
بدیهی است که برای تحقق چنین انتظاراتی نیاز به اهرمی قوی و تحریک کننده است.کششی که دیگر کشش ها را مغلوب می نماید.درون انسان را بایک انتخاب شیرین روبرو می نماید.علاقه چنین نقشی در تحصیل ایفا می نماید.
عشق به کسب و کشش به یافتن ناگفته ها، شوق از باب رشد و تعالی در تحصیل را باید در علاقه یافت.علاقه اصل و پایه ی حرکت فرد در ادامه ی موفقیت آمیز تحصیل است.اساس و بنیان فردی است که با وجود آن نیازی به هل دادن فرد نیست.
نکات مهمی در باره ی علاقه می توان ذکر نمود مانند اینکه جامعه دارای نقش محیطی در این رابطه است.گاه وجود علاقه ی ژنتیکی به وسیله ی محیط سرکوب می گردد و گاه باورهای حاکم بر خانه و خانواده باعث نگه داشتن و توقف آن می شود.
بنابراین درست است که تحصیل وابسته ی به علاقه خصوصا ژنتیکی آن است اما نباید تنها به آن اکتفا نمود بلکه باید زمینه های تحریک کننده ی منفی و نیز حرکت دهنده ی مثبت نیز هوشیار بود.
جامعه با خواسته های معقول خود می تواند در این رابطه علاقه سازی نموده و افراد علاقه مند را امیدوار نماید.
جرکت باعلاقه در روند تحصیل کار را برای افراد شیرین و دلچسب می کند.بهانه های مختلفی که بعضی از تحصیل کرده ها در جریان تحصیل مطرح می کننددلیل بر نبودن علاقه یا اندک بودن آن است.
سختی مطالب، دشواری مطالعه، آزمایشگاه های وقت گیر، اساتید و معلمین سخت گیر، بی فایده بودن یادگیری و امثال آن تنها به دلیل نبود علاقه است زیرا با کمبود آن رفتارهای عادی هم دشوار جلوه گر می شوند در حالی که برای علاقه مند، سخت ترین کارها، آسان ترین می شود.
علاقه پی ساختمان تحصیل را تشکیل می دهد.هر چه این بنیان درست و محکم باشد،شکل و شمایل و محتوای آن نیز زیبا و درست جلوه گر می نماید.باید پذیرفت که با زور و اجبار نمی توان در کسب علم و دانش موفق بود.
ممکن است با این ابزار بتوان مدارکی را به دست آورد اما از نظر ما تنها کاغذ پاره ای بیش نیستند.تحصیل گرفتنی است نه دادنی. کسانی که به دنبال کسب علمند موفقند در حالی که افرادی که به آن ها مدرک داده می شود، زیان کاران بزرگند.

فعالیت ها:
یکی از بنیادهای انسانی در تحصیل که جنبه ی فردی دارد، فعالیت هاست.اینکه چرا این را بنیاد می نامیم را باید در ماهیت تحصیل جستجو کرد.معنا و مفهوم تحصیل نشان دهنده ی گرفتنی و کسب شدنی آن است لذا بدون تلاش تمی توان در این راه توفیق یافت.این یک اصل است و بدون آن معنایی یافت نمی شود.
تحصیل امربی انتخابی است، گرچه ابتدای آن به وسیله ی والدین انجام می گیرد اما در مراحل بالاتر خصوصا بحث تخصص این فرد است که تاثیر کاملی را انجام می دهد.موفقیت در رسیدن به اهداف نیز یکی از نکات مهم در این روند به حساب می اید.
موفقیت بدون تلاش نوعی عقب ماندگی علمی است.هر کشوری که خواهان مدرک بیشتری باشد به همان اندازه از کسب شدن فاصله می گیرد.نکات مهم در محتوای تحصیل و اینکه معلومات گرفتنی تا چه اندازه ای موثر بر حل مشکلات فردی و جامعه است نیز در این رابطه قابلیت بررسی دارند.
باید پذیرفت که یکی از مهم ترین دلایل علم آموزی رفع مشکلات آدمی و ادامه سالم نسل هاست.باید آنچه نیاز است آموخته شود.بدیهی است که این گرفتن ها را باید انسان انجام دهد.اینکه فردی بتواند بیماری را ریشه کن نماید به همان اندازه در سالم زیستی تاثیر دارد که یک معلم با نظم و قانون خود آن را ایجاد می نماید.
تحصیل از نظر فردی دارای ویژگی های منحصر به فردی است که یکی از آن ها فعالیت های مستمر فرد است.باید کوشید و به دنبال دست یابی به اهداف بود.تحصیل نمی تواند این ویژگی را از خود دور نگه دارد.البته باید تاکید نمود که دست یابی به این آرزو چندان هم آسان نیست.
موانع دست یابی را می توان در چندین مورد خاص برشمرد.یکی از آن ها دیدگاه جامعه ی حاکم در باره ی علم و آموزش است.اگر مدرک گرایی در کشوری ریشه دواند، انگاه باید فاتحه ی فعالیت ها را خواند.
دومین نکته ای که باید به آن اشاره داشت، محتوای برنامه های آموزشی است.در بسیاری از کشورهای جهان مانند غرب، آموزش بر اساس استمرار مطالب شکل گیری می شوند.بنابراین روش تمامی دوره های آموزشی به نوعی با یکدیگر در ارتباطند.
اگر به فرض اینکه فردی از یک پایه ی تحصیلی بدون صلاحیت علمی گذر کند، در مرحله ی بعدی به دلیل نیاز به آن ها موفق نمی شود لذا فعالیت در چنین کشورهایی حالتی عمدی می گیرد، در حالی که اگر این محتوا چنین ویژگی نداشته باشد با عدم فعالیت مستمر روبرو می گردد.
نکته دیگر در ممانعت از فعالیت ها عدم توجه ی مملکت به بار علمی افراد در گزینش هاست.کشورهایی که تحت فشارهای متعددند و نمی توانند به خودی خود تصمیمات علمی بگیرند با این مشکل روبرو می گردند.در چنین حالتی فرد فعال تلاش خود را بیهوده تلقی نموده و از فعالیت مفید دست می کشد.
سهمیه بندی های گزینش علمی در کشورهایی که فعالیت حرف اول را می زند، به هیچ عنوان جایگاهی ندارد.وقتی فرد احساس می کند که می تواند با تلاش خود و بدون منت از لطف گزینشی و سهمیه ای به جایگاهی برسد و به دنبال آن مورد لطف شایستگی خود قرار می گیرد، آنگاه است که تلاش های مستمر که لازمه ی علم آموزی است معنا می یابد.
واقعیت پیشرفت آدمی در آن است که بدانیم تلاش و فعالیت جوهره ی اصلی علم آموزی فردی است.زمان در این ارتباط جایگاهی مانع تراش نمی یابد، سن مانع و سدی برای افراد تلقی نمی گردد و در یک کلام درست و حقیقی از گهواره تا گوری است که همراه با فعالیت های مستمر است.
میان شایسته پذیری و توجه به آن و فعالیت های خستگی ناپذیر رابطه ای ناگسستنی وجود دارد.فهم و بینش بالا چنین رابطه ای را درک می کند و برای ادامه ی آن تلاش می نماید.علم آموزی در وحله ی اول فردی است، گزینش نوع علم درونی است، لذت حالتی فردی و بدون واسطه است و در نهایت شادی و شادمانی است که گرفتنش برای فرد ایجاد می شود.
در چنین حالتی که لذت آموختن بر خستگی فعالیت می چربد، تلاش معنا می باید.همه در فکر آن هستند تا بیشترین معرفت های درونی را ایجاد نمایند.معلمان را برای خود راهنمایانی مفید می شمارند اما تلاش های بیشتر را خود می خواهند.تلاش هایی که خستگی را به تمسخر می گیرد و آن را در مراحل مختلف شکست می دهد.
فعالیت جوهره ی اصلی در معنا دادن به تحصیل می باشد.تحصیل با لذت به هیچ عنوان محدود کننده ی دایره ی فعالیت ها نیست.دایره کشیدن مرزی را قبول ندارد.سیاست را در درون خود نهادینه نمی کند.انسان ها را دارای جوهره هم مانند می داند و بر این اساس می کوشد تا با فعالیت های مستمر به هم نوعان خود خدمت رسانی نماید.
باید پذیرفت که فعالیت در معرفت شناسی واقعی حرف اول را می زند.شیرینی بدون شکر معنای واقعی نمی یابد حتی اگر احساس شیرینی در آن وجود داشته باشد.مدرک گرفتن تنها نشانه ی آن است که فرد احساس کند هنوز چیزی نمی داند.
اگر فردی با داشتن یک مدرک حتی با صلاحیت علمی خود را مدعی بداند، ضمن شک داشتن به آن باید منتظر رکود او در تلاش های بعدی باشیم.گاه مشاهده می گردد که اساتیدی را که با داشتن مدارک بالای تحصیلی به صورت عملی و ارائه حرفی برای گفتن نداشته اند.
فعالیت در تحصیل تنها منحصر به تلاش های محدود مدرکی نمی شود.فعالیتی است که ضمن رعایت استمرار و تاریخچه ی قبلی به نوعی نگاهی به آینده دارد.فعالیت از کسب علم جدا نمی شود.باید آن را بنیاد انسانی تحصیل دانست، در غیر این صورت باید بدانیم که راه را کج رفته ایم.
کسانیرا که از کسب علم احساس خستگی می کنند باید به نوعی در صف دیگری قرار دهیم.علم آموزی و تحصیل تنها با فعالیت های فردی محقق می شود.فعالیت جوهره ی اصلی آموزش و کسب علم تلقی می شود.بدون این جوهره، کار علم آموزی و معرفت ناقص و شاید بیهوده باشد.