دوستداران تربیت

امیدوارم  جهان به مرحله ای برسد تا بر اساس آن تربیت بتواند به سیاست جهت دهد .

درباره من
با توجه به نقش تعلیم و تربیت در انسان سازی، تاثیر آن بر تحولات انسانی و کمک  به پیشرفت جوامع، این پایگاه تلاشی درجهت کمک به هم فکری ، مشاوره،هم کاری، هم دلی و هم زیستی مسالمت آمیز تمام انسان هایی دارد که می کوشند جوهره ی آدمیت را بارور و صلح و صفا در میان آن ها را نشو و نمو دهند.کوششی است که در کهن شهر تاریخی شوش،  در  شهردانیال پیامبر،دعبل خزائی، فتح المبین و شهدای گمنام و بی ادعا، انجام  و امیدوار است که  ایجاد   آن باعث اتحاد بیشتر مردم این مملکت گردد. نظریه پردازی در عرصه ی تعلیم و تربیت و ارائه ی طرح های جدید در جهت ایجاد تغییر و تحول در نظام اموزشی از کوشش های دیگری است    که  در همین راستا انجام می گیرد. تبادل اطلاعات با اندیشمندان تربیتی و استفاده از کلیه ی  نظرات ارائه شده،نهایت تلاش و کوشش این پایگاه است.
نويسنده :استاد جعفر دیناروند
تاريخ: پنجشنبه ششم دی ۱۴۰۳ ساعت: 0:2

بنیادهای انسانی:

انسان با باورهای خود زندگی می کند و از وجود آن ها لذت می برد.این لذت خواهی هر گز به معنای درست بودن نیست اما می تواند نوعی انتخابگری محسوب شود.باورهای آدمی از هر نوعی که باشند بر روند زندگی او تاثیر گذارند، هر حرکتی را جهت می دهند و مانع حرکت های غیر باوری نیز می گردند.

باورها در تحصیل تاثیر بسزایی دارند و آن ها را جز بنیادهای انسانی به حساب می آورند.اصولی که اگر درست طراحی شوند مایه ی امیدواری و اگر بد زمینه چینی گردند مایه نابودی نیز خواهند شد.باورهای آدمی اموری درونی هستند و در طی زمان به وجود می آیند.

باورها را باید موارد یقینی فرد در درون نامید.البته این بدان معنی نیست که باورهای فردی درست یا غلطند بلکه منظور این است که فرد در درون خود که راهنمایش برای تصمیم گیری هاست چراغ های راهنمایی را می یابد که هدایتگرش در ادامه ی یا عدم ان در تحصیل می باشند.

باورها از هر نوعی که باشند شخصی تلقی می گردند.بدون شک عوامل بسیاری باعث ایجاد آن ها در فرد گردیده اند اما تا زمانی که فرد غلط بودن آن ها را درک نکند،کسی نمی تواند بر او تاثیر برگشت گذارد.

در این مطلب یک رابطه را نیز باید توضیح داد و آن اینکه توانایی ها معدن حرکت در تحصیلند اما جهت ندارند لذا علاقه مندی آن ها را هدایت گر می نماید ، در هدایت کار تمام شدنی نیست ، رشته ای و روندی را در پیش روی او می گذارد اما آیا تصمیم ادامه یا عدم آن حاصل می گردد یا نه؟

در این زمان است که باورهای او به کمکش می شتابند، باورها به او می گویند که ادامه مفید است یا خیر؟درونش فرمان تصمیم گیری می دهد و او با مراجعه ی به آن ها دست به تصمیم گیری می زند.در چنین حالتی است که عوامل توانایی، علاقه و باورها با کمک همدیگر مداخله گر می شوند و کار را تکمیل می نمایند.

برای روشن شدن مطلب مثالی لازم می آید.فردی توانایی تحصیل در رشته ی موسیقی را دارد.معلم یا استادی آن را تشخیص می دهد.او در نقاشی چنین توانایی را دارا نیست.بنابراین در کنار توانایی هایی که خود احساس می کند، این قابلیت را نیز اضافه می نماید.

علاقه ی او به موسیقی هم کاملا مشهود است ،ضمن اینکه به رشته های دیگری هم، البته نه به اندازه ی موسیقی ،علاقه مند است.در این مرحله هدایت و کشش به سمت یک رشته ی خاص است، لذا نوعی انتخاب از میان گزینه های بیشتر است.

توانایی مشخص شده، علاقه او را به آن سمت می کشاند و قاعدتا باید کار ادامه ی آموزش را پی گیری نماید.شاید برای بسیاری از افراد متخصص یا غیر متخصص این موارد کافی باشد و بدین شکل افراد را وارد در محدوده ی فعالیت علمی می نمایند.ما از نظر تربیتی آن را ناقص می دانیم.

فرد دارای باورهای متعددی است.به طور مثال باورهایی که جنبه ی فرهنگی و سنتی دارند، باورهایی که جنبه ی دینی و اعتقادی دارند و نیز باورهایی که جنبه ی شخصی دارند و تنها ماهیت درونی او آن ها را ایجاد کرده است، در چنین حالاتی است که باید باورها را نیز مداخله گر بدانیم.

اگر در چنین حالتی فرد بر اساس باورهای دینی خود، موسیقی را حرام بداند، ادامه ی آن را نمی پذیرد و لذا مرحله را ناتمام رها می کند و به سمت رشته های دیگری می رود.اگر فرهنگ باوری به او بگوید که موسیقی نوعی هرزه گری است، در چنین حالتی نیز آن را نمی پذیرد و رها می کند زیرا نمی خواهد عمری را با سرکوب و ناساز شنوی طی کند.

در حالت سوم، گاه باورها جنبه ی دینی و فرهنگی یا اجتماعی ندارند و فرد با استباط شخصی خود آن ها را درونی کرده است، در چنین حالتی که به نظر قوی هم می ایند، تصمیم خود را بر اساس و پایه ی همان باورها اتخاذ می نماید.ادامه یا عدم آن بدون ترس از دیگران و صرفا باورهای درونی انجام می گیرد.

گاه فردی در یک رشته ی تحصیلی و حتی شروع تحصیل آن را بی فایده می داند.به طور مثال شاید بسیاری این مثال را شنیده اند که افراد جا مانده از تحصیل که خود آن را انتخاب نموده اند، می گویند سوادت را به نانوا بده،آیا نانی به تو می دهد؟

البته که فایده داشتن یا نداشتن باوری است که بعضی از افراد دارند.یا کسانی هستند که باور دارند که خوشی امروز را نباید برای فردایی نامعلوم از دست داد.تحصیل ،خوشی ها و تفریحات را مدفون می کند لذا باید امروز را خوش باشیم تا فردا ی نامعلوم ان را خراب نکند.

باورها، اموری درونی اند که به دلایل بسیار ی ایجاد می شوند.باید وجود آن ها را جدی گرفت.در تحصیل مداخله گر بلکه تاثیر گذار در سطح قابل قبولی هستند.

متخصصین باید برای ادامه ی تحصیل باورهای نادرست افراد را کشف نموده و باورهای درست را البته بدون جبر جایگزین نمایند.کاری که اگر نگوییم غیر ممکن اما سخت و دشوار تلقی می شود.باورها را باید باور داشت ،خصوصا وقتی که فعالیت، آموزه های مورد نیاز باشد.

گرایش ها:

روند تحصیل در طول حرکت خود در ارتباط با فرد و فرد گرایی دارای نکات بسیاری است.البته که این نکات ظریفند و نیازمند به دقت زیادی دارند.شاید عدم ژرف اندیشی یکی دلایل عدم پیشرفت در میان جوامع مختلف باشد.تاثیرات متفاوتی که هر کدام دارای شدت و ضعف هستند.

توانایی، علاقه، باورها و فعالیت ها از نکات برجسته در این ارتباط ذکر شده اند اما این تمامی ماجرا نیست و به دنبال آن ها باید نکات دیگری را نیز کشف نمود.البته اثبات وجود آن ها یک مسئله و تاثیر پذیری تحصیل از آن ها نیز مسئله ی دیگری است.در هر صورت کنگاش در این رابطه لازم می اید.

با این توضیح باید به نکته ی دیگری به نام گرایش های فردی نیز اشاره داشت و بیان نمود که تمامی نکات ذکر شده ضمن مهم بودن به نوعی تکمیل کننده نیز هستند.در بعضی از موارد دارای سلسله ی مراتب یا اولویت بندی نیز می گردند.باید دید که جایگاه گرایش ها در این روند چه شکلی به خود می گیرند؟

گرایش حالتی درونی است که فرد را بدون تحریک محرک به سمتی می کشاند.مانند عاقه است اما لزما عین آن نیست.در علاقه محرک عامل کشدن می شود در حالی که در گرایش وجود علاقه لزومی ندارد.به طور مثال فردی که دارای گرایش هایی نسبت به احزاب سیاسی دارد، به طور حتم به آن علاقه مند نیست.

در تحصیل همین حالت نیز بر روند حرکتی و حتی انتخابی فرد تاثیر گذار است.گرایش به رشته های پزشکی در ایران صرفا به دلیل علاقه نیست.دلایل متعددی ممکن است ایجاد گرایش در فرد نماید.گرایش های سنتی افراد نمونه هایی از این نوع حالات است.

گرایش می تواند بر سرعت فعالیت بیفزاید.به طور مثال اگر گرایشی برای دست یابی به ثروت در تحصیل وجود داشته باشد، فرد سعی می کند تا سریع تر به آن هدف برسد، لذا در دانشگاه درس ها را زودتر پاس می کند تا پزشکی ثروتمند شود.

گرایش ها سوق دهنده ی فرد به سمت تحصیل هستند.گاه در گرایش ها منطق حاکم نمی گردد و فرد بدون دلیل خود را به سمتی می کشاند.در ورزش چنین حالاتی فراوان یافت می شود.طرفداری از یک تیم ورزشی اگر با علاقه باشد، ثابت قدم می ماند و اگر به صورت گرایشی باشد، هر لحظه ممکن است دچار تغییر گردد.

اشکال گرایش در تحصیل همین خطر رها سازی و ترک آن است.تغییر رشته در بسیاری از موارد به همین دلیل صورت می پذیرد.گاه فرد حتی اطلاعاتی از رشته ی تحصیلی ندارد اما به سمتی گرایش می یاب.ممکن است برای این گرایش دلیل نیز ذکر نماید مانند اینکه تمام خانواده چنین بودند و من نیز همین کار را خواهم کرد.

گاه گرایش ها را تعصب نیز می نامند.ممکن است که چنین تصور گردد.در علاقه هرگز تعصب جایی ندارد بلکه نوعی لطافت در عمل را بیان می دارد در حالی که در تعصب حرف اول را احساسات و در بسیاری از موارد غیر منطقی بودن می زند.

گرایش ها نوعی معامله ی فرد برای برد و باخت می باشد.گرایش به سیاست در مواردی همراه با پیروزی و البته در موارد دیگری همراه با باخت است.در تحصیل همین معنا نیز یافت می شود.گرایش به رشته ی حقوق برای کسب درامد بیشتر همیشه با توفیق همراه نیست.باید میان گرایش و توانایی ها موازنه برقرار باشد.

مطالعات مربوط به ترک تحصیل و احساس خستگی و رها کردن آنچه تا کنون طی شده است، نشان می دهد که علاقه چندان تاثیری در گزینش راه نداشته است اما گرایش به طور قطع حرف اول را زده است.در میان روحانیت گاه علاقه و گاه گرایش به دلیل رشته ی خانوادگی موثر واقع می گردد.

گرایش حرکت فرد به سمتی است و هر گز کشش اهن ربایی از طرف محرک نیست.فرد نکته ای را می بیند، آن را به صلاح اینده تشخیص می دهد، برای رسیدن به آن برای خود منافعی را درک می کند، ترسیم رسیدن را در انواع هدف ها در آن می بیند و در نتیجه دست به اقدام می زند و در آن وارد می گردد بدون اینکه نسبت به انتخاب خود تعصب یا علاقه ای داشته باشد.

اگر در مرحله ای از تحصیل آن نکات را کم رنگ ببیند، دست به تعویض می زند و اگر ناچار به ادامه باشد با کم حوصلگی و لنگ لنگان آن را طی می نماید.بنابراین گرایش در انسان می تواند دارای دو جنبه باشد.یکی مثبت و ان رفتن به سمتی و اتمام آنچه می خواسته و یا رها کردن و بی انگیزگی برای آنچه می خواسته و به دست نیاورده است.

گرایش ها اموری غیر قابل اطمینان هستند.پشتوانه ی خاصی به همراه ندارند که امکان اثباتشان وجود داشته باشد.هر لحظه ممکن است دچار تغییرات شوند.تحصیل همراه با گرایش در بسیاری از موارد همراه با پشیمانی و احساس سرخوردگی بوده است.گرایش تنها یک هشدار است.

نوع تربیت:

تحصیل در ارتباط با بنیادهای انسانی دارای روابطی با خانواده نیز هست.گرچه این مطلب بدیهی است که تمامی شخصیت های اولیه ی انسان ها از طریق خانه و خانواده شکل می گیرند اما در رابطه ی با تحصیل نکات برجسته ی دیگری نیز قابل بحث می باشد.

خانه و خانواده در تحصیل به طور مستقیم تحت تاثیر تربیت قرار می گیرد.منظور ما از تربیت هرگز، عامیانه نیست.به طور مثال بعضی ادب را مد نظر دارند و تعدادی نیز فرهنگ را مورد توجه قرار می دهند.منظور ما از تربیت تنها "رشد" در حد اعلی است.به زبان ساده خانه و خانواده مسئول کشاندن انسان از دون به اعلی در رشد و ترقی هستند.

شروع تحصیل گرچه از نظر سیستماتیک در مدرسه آغاز می گردد اما ادامه ی آن در تحول انسانی و تغییرات جهانی مهم تر تلقی می گردد.تربیت در تحصیل به اندازه ای موثر است که می تواند سرنوشت بسیاری را تغییر دهد.

به زبان ساده می توان چنین بیان داشت که اگر امروز فردی در رشته ی معلمی فارغ التحصیل است اگر به وسیله ی خانواده ی دیگری تربیت می شد، چه بسا بسیار متفاوت تر می گشت.چه این تغییر به سوی سقوط و چه به سمت صعود باشد.

رشد آدمی زمینه ی ادامه ی تحصیل را بیشتر مهیا می سازد.تبدیل توانایی ها به عمل را تنها رشد تربیتی ایجاد می نماید.بنابراین در انتخاب موضوع علمی یا رشته ی تحصیلی، این خانه و خانواده هستند که بیشترین تاثیر را دارا می باشند.

خانواده یک بنیاد اساسی در ادامه ی نسل و تولید و بعد از آن پایه ای در تولید نسل سالم و در نهایت جهانی انسانی است.از این نظر است که تحصیل بایستی تحت تاثیر خانواده هایی پایه دار و با معنا باشد.

رفتن به سمت پیشرفت های علمی و البته انسانی، تلاش برای کشاندن جامعه به سمت ارامش و آسایش، ایجاد دهکده ی جهانی ، ایجاد نگرش سالم سازی و در نهایت امید به اینده ی مطمئن تنها در اساس و پایه به وسیله ی خانواده آغاز می گردد.

خانواده ای که خود اهل علم است، برایش کسب دانش ارزش محسوب می گردد، فرزند را امانتی برای سالم سازی انسان ها تلقی می کند،رفع کمبود های تخصصی برایش اهمیت دارد، تلاش را امری لازم و ضروری می داند، تربیت فرزندان را برای تحقق آن هاوظیفه ی اصلی تلقی می نماید.

شیوه ی فرزند پروری برای خانواده هایی که دارای بینش بالایی هستند، دارای اهداف انسانی است.آن ها در تلاشند تا فرزندان خود را برای کسب علم و دانش تشویق نمایند.خود الگویی مناسب برای آن ها هستند و با مطالعات مستمر خود و پی گیری روند علم آموزی می کوشند تا فرزندان را به سمت قابل قبولی راهنمایی نمایند.

تربیت فرزند به منظور افزایش توانایی ها و ایجاد شادابی و نشاط برای امیدواری به آینده در تمامی رفتارهای تربیتی آن ها نهفته می گردد.تاثیرات رفتارهای آن ها در کودکی که شروع بسیاری از توانایی های نمادین آن هاست،متجلی می گردد.

کنجکاوی که تقریبا در سن پنج سالگی نماد می یابد، به وسیله ی والدین شکوفا می گردد.کنجکاوی یکی از ابزارهای تحصیل در طول این روند می باشد.پرورش هوش و تشخیص میزان آن و نیز تحریکات مثبت برای به کار بردن آن در طول فعالت ها از طریق والدین، نکته ای قابل قبول در تحصیل تلقی می گردد.

همان طوری که رفتارهای والدین می تواند اثرات منفی داشته باشد، در تحصیل و عدم ادامه ی آن نیز تاثیر گذار است.والدینی که تحصیل را تنها در حد نیاز های اولیه بر می شمارند، فرزندان خود را به سمت پایان دادن هدایت می نمایند.

افسوس و یاس افراد بزرگسال در عدم ادامه ی تحصیل و مقصر شمردن والدین بدین دلیل، یکی از نشانه های عدم توفیق والدین در فرزند پروری است.بنابرای خانواده بنیادی اساسی در توفیق و عدم آن در تحصیل می باشد.

به نظر بسیاری از آسیب شناسان خانواده، عقب ماندگی جامعه خصوصا در علم آموزی و ادامه ی تحصیل به خانه و خانواده مربوط می گردد.از این نظر باید در این رابطه هوشیار بود.هوشیاری در تشکیل خانواده و بررسی صلاحیت افراد در تولید نسل، از مهم ترین ان هاست.

درست است که تربیت محور اصلی رابطه میان تحصیل و خانواده است اما باید این نکته ی را مقداری شکافت تا بهتر شناخته شود.خانواده تنها به یک تشکیلات ختم نمی شود و اگر چنین نگرشی باشد تنها یک کلی گویی محسوب می گردد.باید ریز بین تر بود و در این میان به نکات بیشتری اشاره داشت.

خانواده ای که والدینش دارای ضریب هوشی بالایی هستند.والدینی که نکات تربیتی را می فهمند.پدری که به وظایف رشدی خود آگاه است.مادری که درک متقابل بالایی دارد.خانه ای که در ان ارمش و ضفا و یک رنگی است و تشکیلاتی که اهداف را به خوبی مش شناسند در تحصیل و علم آموزی فرزندان خود موفق تر هستند.

خانواده نهادی اساسی و بنیادی انسانی برای رشد و ترقی است.هدفی جز این در تشکیلش متصور نیست و علم آموزی در جامعه بدون شک در دایره ی رفتارهای رشدی ان یافت می گردد.تحصیل موفق تر را باید در خانواده های موفق یافت و بر تاثیر آن تاکید نمود.اصلی که اگر نادیده گرفته شود همراه با زیان و ضرر خواهد بود.

موضوعات علمی:

تحصیل دارای وسعت و عمق متفاوتی است.بسیاری از دانستنی ها به وسیله ی انسان از حالت گستردگی به تخصص تبدیل شده اند.هیچ فردی نمی تواند مدعی داشتن دانش در تمامی علوم زمانه باشد.رشته های تخصصی و موضوعات علمی روز بروز ریز تر می شوند.

اگر تا دیروز تخصص چشم لازم می امد اما امروز تخصص در قرنیه، مردمک، عصب بینایی و امثال آن نماد می یابند.کسی نمی تواند در فلسفه خود را فیلسوف بداند زیرا موضوعات آن به زیباشناسی، فلسفه ی دین، فلسفه ی تربیت، فلسفه ی تاریخ و نیز فلسفه ی هنر و امثال آن گسترش یافته اند.

تحصیل بدون شک با موضوعات عمومی اغاز می گردد.در دوران کودکی و مدارس ابتدایی این حالت نماد بیشتری دارد.در ادامه ی تحصیل این فرد است که باید دست به انتخاب بزند.موضوعات علمی به قدری گسترده هستند که به اجبار انسان را در محدوده ی موضوعی خاص قرار می دهند.

به زبان دیگر آدمی باید در روند تحصیل در رشته ای و حرفه ای وارد گردد تا در مورد موفقیت خود امیدواری و دقت بیشتری داشته باشد.موضوعات علمی در روند تحصیل تاثیر گذارند.این تاثیر تنها در تخصص نیست بلکه در نوع زمان بری، سرعت کسب، چگونگی تلاش، شدت و ضعف افراد در گرفتن و نیز ماهیت رشته موجود می باشد.

موضوعات علمی از نظر تقسیم بندی جز بنیان های اساسی غیر انسانی محسوب می گردند.منظور این است که ادمی بایستی در باره ی آن ها تصمیم گیرد.آن ها در درون انسان نیستند بلکه مایه هایی هستند که برای فرد راه را معین می نمایند.

در واقع می توان آن ها را راه های درست و منطقی دانست که آدمی می تواند در درون آن ها وارد گردد.آنچه آدمی را به سمت موضوعات علمی می کشاند ، متعدد و فراوانند اما مهم ترین آن ها علاقه و توانایی هاست.

چون تمامی انسان ها مانند هم نیستند بنابراین انتظار هم این است که موضوعات متعددی را انتخاب نمایند.طول دوران تحصیل می تواند با انتخاب رشته ی تحصیلی متفاوت باشد.بعضی از موضوعات ممکن است سریع تر قابل دست یابی باشند و بعضی این چنین نباشند.

موضوعات علمی از نظر ماهیت نیز دارای تفاوت های بسیاری می باشند.بعضی محدود کننده ی جنس هستند .به طور مثال به نظر می رسد که موضوعات سنگین برای خانم ها قابل پی گیری نباشد.رشته هایی مانند برق یا سد سازی بیشتر با جنس مذکر هماهنگی دارند.

در باره ی طول مدت کسب نیز بعضی از افراد ممکن است این توانایی را نداشته باشند تا ریزترین مسائل یک موضوع را درک نمایند، بنابراین رها سازی آن در همان سقف ممکن است روی دهد.پزشکان عمومی که قادر به ادامه نیستند از همین نوع می باشند.

موضوعات علمی در خارج وجود انسان خودنمایی می کنند.درست است که تولید کننده ی آن ها انسان ها هستند اما برای کشیدن به سمتشان و جهتشان، این جذابیت آن هاست که تاثیر می گذارد.نوع تاثیر متفاوت بر انسان هاست که آن ها را به سمت انواع آن ها می کشاند.

موضوعات علمی بنیان های غیر انسانی هستند که باید مورد توجه ی خاص باشند و از این نظر که بنیان هستند، نشان دهنده ی اساسی بودنشان است و از این که غیر انسانی اند، زمینه را برای ورود افراد متفاوت مهیا می سازند.

موضوعات علمی را از دیدگاه دیگری نیز باید شناخت.علاوه بر تاثیر آن بر انسان در جهت انتخاب و ادامه ی تحصیل، میزان نیازمندی به آن ها نیز موثر واقع می شوند.بسیاری از موضوعات علمی نیازمندی های فوری دارند.به طور مثال موضوعاتی که در رابطه ی با سالم سازی هستند و نیز تغذیه را تحت تاثیر قرار می دهند، از آن جمله می باشند.

بدیهی است که هر چه نیازمندی انسان به موضوعات بیشتر باشد، احتمال گسترش آن نیز زیاد است.فراموشی و عدم گسترش بسیاری از موضوعات علمی در طول زمان به دلیل همین موضوع است.بنابراین تحصیل بیشتر و زمان بر تر و نیز تخصصی تر موضوعات علمی تا اندازه ای در دستان انسان می باشد.

موضوعات علمی را باید جدی گرفت.این جدیت از این نظر که بنیان محسوب می باشند و نیز نیازمندی که به آن هاست و در وحله ی بعدی میزان کششی که برای تحصیل و ادامه ی آن ایجاد می نمایند، بسیار حیاتی می باشد.تعدد و تکثر موضوعات را باید در دستور کار کنگاش قرار داد.

منابع:

یکی از نکات مهم در باره ی تحصیل ، کتب و منابع علمی موجود در ارتباط با رشته های تحصیلی است.کتبی که راهنمای فرد برای رسیدن به حداکثر رشد و تعالی است.نیاز به منابع از آنجا ناشی می شود که فرد برای ادامه ی تخصص خود ، راهکارهایی را به عنوان محرک در نظر می گیرد.

هر چه این منابع غنی و در دسترس باشند امکان موفقیت نیز بیشتر خواهد بود.بسیاری از برنامه های تخصصی در دانشگاه ها و حتی در مدارس ابتدایی بدون در نظر گرفتن منابع و کتب موجود طراحی می گردند.چنین نگرشی نسبت به تحصیل باعث عقب ماندگی و حتی رها شدن یک تخصص می گردد.

امکانات علمی الفبای ورود و تحریک برای مشتاقان می باشد.باید برای رشته هایی که عمل حرف اول را می زند، زمینه ی عملگرایی نیز مهیا شود.مطالعات علمی در کنار تحصیل و در گیر شدن با دانش های روز و نیز امکاناتی که باعث افزایش آن ها می شود مهم و در خور توجه است.

تحصیل برای خود دارای برنامه و فعالیت است.وقتی مشتاقی می خواهد دارای تخصص و بینش معنا داری گردد، بدون شک نیازمند به نظریات و تئوری هایی است که به وسیله ی منابع علمی و کتب معتبر طراحی شده باشند.چنین ویژگی هایی باعث می گردند تا فرد خود را هماهنگ با آن ها در حرکت بیند.

غنی تر شدن علم و دانش و دست یابی به سطوح بالاتر بدون شک و تردید مدیون دست نوشته هایی است که پیش از این به وسیله ی دانشمندان و متخصصان رقم خورده است.انگیزه ی افراد با وجود منابع قابل دسترس و نیز وسایل و امکانات مطالعاتی چند برابر می شود.

بررسی تاریخچه ی یک علم و موضوعات دانشی باعث می گردد تا افراد کاستی ها را دریابند و نسبت به رفع آن ها اقدام نمایند.به طور مثال در عملیات جراحی بدن انسان تا به امروز پیشرفت های فراوانی انجام گرفته است.همین روند به شرطی ادامه خواهد داشت که منابع عملیاتی دانشجویان و نیز مشتاقان فراهم شده باشد.

در دوران دبستان که ممکن است برای بسیاری جنبه ی عادی داشته باشد این منابع بیشتر به کار افراد می ایند.تدریس ریاضی به صورت تئوری و تنها حرف زدن در مدارس و نبود امکانات دانشی مانند منابع قابل دسترس و کمبود کتب افزایش دهنده ی معلومات معلم، باعث دلسردی دانش آموز و خستگی معلمان می گردد.

شادی آفرینی در تدریس زمانی حاکم می شود که مدارس ما از حالت حرف به عمل برسند.طبیعی است که مشغول شدن دانش آموز با مسائل آموزشی و درگیر شدن ان ها برای یادگیری به صورت عملی باعث زود گذر شدن زمان در دید آن ها می گردد.در چنین حالتی خستگی و کند گذشتن زمان معنایی نمی یابد.

در این باره باید به نکته ی مهم دیگری نیز اشاره داشت و آن صلاحیت کتب و منابع در علم آموزی است.بسیاری از مواد آموزشی که از طریق کتب ایجاد می شوند، دارای کم و کاستی های بسیاری هستند.چنین وضعیتی باعث خستگی شاگردان و دوری آن ها از میادین علم و دانش می گردد.

کتب علمی دارای ویژگی های خاصی هستند که یکی از آن ها هدف داری است.اگر دانش آموزی بپرسد که با خواندن این کتاب به چه هدفی می رسم و پاسخ خود را بیهوده بداند، بدون شک نسبت با آموختن آن انگیزه نشان نمی دهد.

برنامه ریزی برای تدوین یک تخصص و یا رشته ی تحصیلی زمانی با موفقیت همراه می گردد که دارای منابع غنی علمی باشد.کتب در هر شکلی نمی توانند پاسخگوی دانش آموختگان باشند.آن ها باید راه تحصیل را هموار سازند و اگر چنین حالتی را ایجاد نکنند باید در علمی بودن آن ها شک نمود.

کتب و منابع علمی گرچه به وسیله ی انسان تولید و ساخته می شوند اما آن ها را مبانی غیر انسانی می نامند.معنای آن از نظر جنس و ماهیت مورد نظر است و لذا ضمن مهم بودن آن ها که ناشی از اساسی بودنشان می باشد،تحریک سازی منابع و تاثیر بر روند تحصیل افراد نیز حیاتی تلقی می گردد.

باید برای توفیق ،افزایش سطوح علمی و نیز تولید علم جدید ، ارائه ی نظریات تحول گرا و ادامه ی تحصیل همراه با شوق و شادی، روی منابع و کتب علمی به عنوان مبانی غیر انسانی حساب باز کرد.ادامه ی موفقیت آمیز و افزایش مشتاقان علم و دانش با توجه به آن ها ممکن می گردد.

برنامه:

روند تحصیل از هر شکلی که باشد دارای نظم و ترتیب است.گاه شکل آن کلاسیک و مدرسه ای و گاه غیر آن است.در هرصورت اگر نگوییم که این روند پایانی دارد اما قطعا دارای شروعی است.بدون شک بر اساسی و پایه ای بنیان گذاشته شده است.

هدف های کوتاه مدت و بلندی دارد.بسیاری از آن ها ممکن است بلند پروازانه و یا منطقی باشند.این روند نمی تواند به شکل تصادف و حادثه ای ایجاد شده باشد.ماهیت علوم بدون انتخاب انجام نمی گیرند.افراد بدون برنامه قادر به همراهی با سایر عوامل نیستند.

از این جهت است که داشتن برنامه ی شروع و نیز ادامه و برای بسیاری نامحدودی ضروری است.انسان بی برنامه مانند فردی می ماند که با چشمان بسته به هر سویی می رود.گرچه ممکن است که همین چشم بسته به هدفش برسد اما این احتمال به اندازه ای قوی نیست که روی آن بتوان حساب باز کرد.

برنامه به معنای داشتن طرح های مختلف در شکل های متعدد است.شخص ورود در آن می داند که چگونه حرکت کند و انتخاب نماید.برنامه وسیله ای مطمئن برای گزینش مسیری است که آمال و ارزوی های فردی و اجتماعی را در درون خود جای داده است.

لفظ روند که جز ماهیت تحصیل است نشان می دهد که حرکت دار و بدون توقف است اما این حرکت بدون ترمز و فرمان نیست.شخصی که برای کسب علم و دانش قصد ورود به این روند را دارد می داند که با این حرکت چگونه باید سازش و هماهنگی نماید.

برنامه بدون شک دارای یک جنبه نیست.از نظر انسانی دارای دو جنبه ی فردی و اجتماعی است.از این نظر فردی است که با علایق و خواسته های تحصیل کننده در ارتباط است و جوابگوی تشنگی فردی است و از این نظر اجتماعی است که برای رفع نیازهای جمعی و به دنبال آن پیشرفت جامعه تلاش می کند.

از دیدگاه دیگر دارای جنبه های زمانی نیز هست.به طور مثال باید برای تحصیل کوتاه مدت و رفع نیازهای آنی تفکری موجود باشد.مثلا در بسیاری از کشورهای در حال رشد، برنامه ی کوتاه مدت تحصیل، سواد آموزی در حد عمومیت بود.

میان مدت تحصیل هم در برنامه ریزی جایگاهی خاص دارد.هدف هایی که نه در کوتاه مدت و نه بلند مدت، محقق می شوند، در این نوع برنامه ها جای دارند.به طور مثال برنامه های پنج ساله برای رفع نیازهای متخصصین در این رابطه مطرح هستند.

برنامه های بلند مدت نیز در تحصیل دارای اهمیت هستند.برنامه هایی که دارای اهداف بلند و افق گسترده تری می باشند.به طور مثال رسیدن به مرحله ی تحول و یا تکامل و طی کردن مسیر انباشت علمی از جمله ی آن هاست.برنامه هایی که بیشتر جنبه ی رقابتی دارند.

تمامی اشکال برنامه دارای ویژگی های خاصی هستند اما باید به یک نوع آن بیشتر توجه داشت.تصور ما این است که اگر این نوع بیشتر مورد کنگاش قرار گیرد، توفیقات سایر برنامه ها را نیز به دنبال خواهد داشت.

نوع شخصی یا فردی که مورد نظر ماست، آن است که تحصیل کننده بداند چگونه راه را برای توفیقات هموار سازد.بدون برنامه به کارهای درست وارد نشود.تمامی سیستم زندگی خود را با برنامه تنظیم نماید و در سه جهت کوتاه، میان و بلند مدت دیدکافی داشته باشد.

تلاش های افرادبرای رسیدن به خواسته ها بایدبدون توقف و با دیدی وسیع و در سطحی والا باشد.اگر فرد دارای دید کوتاه باشد ممکن است به آن هم نرسد.طبیعی است که وجود چنین حالتی زمانی محقق می شود که زمینه ی آرامش در جامعه مهیا شده باشد.

بنابراین برنامه در تحصیل از سه جهت تحت فشار یا تاثیر قرار می گیرد.اول فرد یا کسی که می خواهد در جاده ی کسب علم وارد گردد.دوم جامعه یا مجموعه ای از افراد که می خواهند از علم آموزی افرادش به رفع نیازها و در نتیجه به پیشرفت و آرامش برسند.

سوم دولت یا حکومت که با برنامه های سیاسی و حکومتی خود و اتخاذ روش های آرامش دهنده و ایجاد امنیت کافی راه را برای تحصیل افراد هموار می نماید.بدیهی است که چنین فضایی زمانی دارای تاثیرات مثبت است که دولت خود را جزئی از مردم بداند و به وسیله آن ها انتخاب شود.

برنامه در تحصیل باید دارای اثر بخشی مثبتی باشد.یاوری برای حرکت دهندگان و مشوقی برای افراد مشتاق و عاملی برای کشاندن همگان به کسب علم و دانش باشد.بسیاری از گریختگان از علم و دانش را دولت ها با برنامه های نادرست خود ایجاد می نمایند.

تحصیل بدون برنامه بدون شک محکوم به شکست است.خواه این ناکامی واضح و خواه پنهان باشد.آشکار بودن آن را همگان با بیسوادی و عقب ماندگی درک می کنند و پنهانی آن را با ناکار آمدی و عدم صلاحیت های علمی و با مدرک گرایی مشاهده می نمایند.بی برنامگی بهتر از بد برنامگی است.

وسایل:

تحصیل به عنوان یک کوشش نیازمند به ابزارهایی است که بر اساس استفاده ی از آن ها سرعت موفقیت افزایش می یابد.به طور کلی هر روندی که طراحی می گردد در مقدمه ی تلاش های خود محتاج به ابزارهاست.

وسائلی که بدون شک یاری دهنده و کمک کننده در رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده هستند.نوع وسائل به طور قطع متفاوت و در عین حال متعددند.باید این امر را بپذیریم که تحصیل نمی تواند با دست خالی به موفقیت برسد.

تبدیل توانایی های آدمی در تحصیل و کسب علم به عمل با توجه به امکانات و وسائل مورد نیاز تحقق می یابد.باید فکری اساسی در ابتدای برنامه های تحصیلی برای رسیدن به پیشرفت ها بشود تا بر پایه ی به کار گیری ان ها فرد بتواند ملموس تر مطالب علمی را درک نماید.

بدیهی است که تعدد و شکل های مختلف وسائل تابع نوع موضوعات علمی می گردند.به طور مثال کسی که در رشته ی تاریخ مطالعه می نماید به ساختمان های باستانی بیشتر از سایر رشته ها نیاز دارد در حالی که برای یک پزشک در عمل جراحی، یک جسد وسیله ی درستی تلقی می گردد.

گرچه کتب علمی به خودی خود وسیله به حساب می ایند اما منظور ما از این ابزار یاورانی است که موضوعات را برای مشتاقان ملموس و پایدار می نماید.در گیر شدن با وسائل و امکاناتی که به عمیق تر شدن یادگیری کمک می نماید، باعث می گردد تا فرد احساس خستگی نکند و درک بهتری از مطالب داشته باشد.

وسائل آزمایشگاهی برای رشته های تجربی، ابزارهای عملیاتی برای رشته های کاربردی، وسائل طراحی برای مهندسی و امثال آن با توجه به تاثیرات شگرفی که بر جای می گذارند باعث می گردند تا فرد نسبت به یادگیری معنا دار امیدوار تر گردد.

امکاناتی که در جهت سرعت بخشیدن و در نتیجه گسترش علم و دانش تاثیر گذارند را باید مبنای غیر انسانی به حساب آورد.پایه هایی که اگر درست طراحی و چیده نشوند، باعث بیهودگی یادگیری در تحصیل و عدم کارایی می گردند.

تمامی رشته های تحصیلی به وسائل نیازمندند.به طور مثال اگر در مدارس ما دانش آموزان بابت تحصیل دارای امکانات استراحت، وسیله ی رفت و آمد، آزمایشگاه های معتبر، وسائل گرمایشی و سرمایشی، کتب کمک درسی، کتابخانه های معتبر، وسائل ارتباطی خصوصا اینترنت باشند، بهتر از دیگران از تلاش خود لذت می برند.

باید پذیرفت که عدم استفاده از وسائل تنها وقت تلف کردن بلکه عمر خراب نمودن است.استفاده از زبان و کلام تنها در محدوده هایی دارای کاربرد است اما تمامی تلاش های تحصیلی محتاج به آن هانیستند.

تمامی افراد می دانند که تحصیل دارای روندی خستگی ساز است.نشستن در یک کلاس درس یا پشت میز اگر با تمامی وجود هم که باشد، بر جسم تاثیر منفی می گذارد، حال اگر همین تلاش در یادگیری مطلب همراه با وسایلی مانند تصویر یا ماکت باشد، ضمن عدم احساس خستگی دارای عمق یادگیری نیز می گردد.

انسان در عمل راحت تر به تحصیل خود ادامه می دهد ضمن اینکه احساس می کند که در هر قدم از راهش با توفیقاتی در یادگیری همراه بوده است.وسایل پیشرفته ی ورزشی برای تحصیل در تمامی رشته هایی که با آن در ارتباطند، کار را برای تحصیل روان تر می نمایند.

ایجاد مدارس، دانشگاه ها، مراکز علمی، سمینارها، همایش ها، گرد هم ایی ها، میز های گرد، جلسات نقد و بررسی،کارگاه ها و امثال آن بدون وسائل تنها رفع مسئولیت است.چنین کارهایی تنها برای دهان پرکردن به کار می اید.

تا مملکتی نتواند وسائل مورد نیاز دانشگاه های خود و نیز در وحله ی اول مدارس خود را تهیه ننماید، به اینده ی آن نمی توان امیدوار بود.دولت ها باید به دست کسانی باشد که بتوانند زمینه ی تحصیل روان را ایجاد کنند.

سیاستمدارانی که خرج سیاستاشان از آموزش بیشتر است چگونه می خواهند پاسخ ناگامی های مملکت و تلف شدن نسل ها را بدهند؟مگر می شود در خلا حرکت کرد ؟باید وسائل و امکانات در اوج آماده بودن باشند.

باید تاکید شود که بسیاری از کشورهای عقب مانده ی جهان به دلیل عدم توفیق در تحصیل ، دارای کمترین امکانات و وسائل در آموزش بوده اند.خیانتی که از این طریق به جامعه وارد می گردد بسیار وسیع تر از گرسنگی یک ملت در مقاطعی از زندگی است.

تحصیل بدون وسیله ،اندیشه ی نابخردانی است که فکر می کنند مردم ساده ای را یافته اند.در واقع آن ها برای اینده ی دنیا گودال هایی را ساخته اند که در ابتدای امر خود را در آن مدفون می یابند.تحصیل بدون پیش بینی و تهیه ی وسائل و امکانات باخت قبل از مسابقه است.

مکان:

تحصیل در ارتباط با مکان از دو نظر قابل بررسی است.گاه نوعی آموزش کلاسیک و رسمی مد نظر است که در چنین نگرشی مدرسه و دانشگاه نماد ان می باشند و بنابراین مکان محلی است که فرد در آن به ادامه ی تحصیل می پردازد و دارای ظوابط و خصوصیات خاصی است که از نظر های متفاوتی قابل نقد و بررسی است.

در صورت دوم منظور مکان یا محدوده نیست و تحصیل در تمامی مراحل زندگی و در موقعیت های متفاوتی انجام می گیرد.در چنین وضعیتی نیز موارد زیادی قابل ارائه است و خصوصیات و ویژگی های مورد نظر قابلیت نقد و بررسی را داراست.

نگاه به تحصیل به هر دو شکل امکان پذیر است.در شکل اولیه ی آن که همان آموزش رسمی است که منجر به یادگیری های مشخص می گردد، مدرک گرایی و ضوابط خواهی حرف اول را می زند و افراد متعهدند تا بر اساس قوانین حاکم به فعالیت بپردازند.

در شکل دوم که چنین محدودیت هایی وجود ندارد، ضوابط فردی و فرهنگی حاکم بیشتر از سایر موارد موجب کندی یا سرعتی خواهد شد.بیشترین تاکیدات و مطالعات امروز بر پایه ی نگرش کلاسیکی یا رسمی است و شاید نوعی بی توجهی به گسترش علم از راه های ابتکاری و اختراعی باشد.

وضعیتی که در زمان های نه چندان دور با آمدن دانشمندان خاص و تغییرات عمده در جهان به وقوع پیوست.ابوعلی سینا ها، انیشتن ها، سعدی ها، مارکس ها،روسوها، حافظ ها، فلمینگ ها و در زمان های قدیمی تر ارسطوها، افلاطون ها، سقراط ها، بیرونی ها، امام جعفر صادق ها،رازی ها و امثال آن از جمله ی خروجی هایی بودند که نبوغ و ابتکار عمل را بهتر معرفی می نمایند.بسیاری از این ها حتی در مدارس وارد نشدند و یا خود معتقد به مدرسه سازی نبودند.

در این بررسی باید دو نظر را مورد نقد قرار داد.یکی مکان محدود رسمی و دیگری مکان نامحدود جهانی.هریک با توجه به وضعیت موجود بررسی قرار گرفته و نسبت به ایده آل ها مقایسه می نماییم .باید توجه داشت که مکان در تحصیل از مبانی غیر انسانی محسوب می گردد، گرچه آدمی در تشکیل، توسعه، توجه و توفیقات آن نقش اساسی را داراست.

الف: مکان تحصیل رسمی،بدون شک مراکز علمی و تحصیلی به منظور امر یادگیری تاسیس شده اند.اهداف ان ها معین و روش های متعددی را انتخابگرند.تلاش آن ها برای رسیدن به حداکثری توانایی هایی است که در افراد وجود دارد.

این اهداف در تمامی مکان ها قابل دسترسی نیست مگر آنکه دارای ویژگی های خاصی باشد که بتواند دست یابی را پوشش دهد.به نظر می رسد که شکل و شمایل مکان های تحصیلی اولین نماد تحصیل باشد.همان طوری که در سایر نماد ها رعایت می گردد.

به طور مثال ساختن یک مسجد باید دارای نمادی باشد که با ورود فرد به ان تقدس و شکرگزاری تشخیص داده شود.مراکز علمی در واقع سرعت دهنده ی اعمال در رسیدن به اهداف هستند.وجود ان ها در مکان هایی که آرامش دهنده است و نیز احساس ازادی که به وسیله ی سبزه و طبیعت انتقال می دهد، شکل دیگری از این مکان هاست.

مبنای غیر انسانی تحصیل باید به وسیله ی انسان معنا دار گردد.ساختن مدرسه یا دانشگاه در هر مکانی و شکلی تنها کند کننده ی این تلاش هاست.شهر ک های دانشگاهی از این نظر مورد تایید هستند که ورود به آن ها باعث ایجاد فضای کسب علم و دانش می گردد.

در ساختن مراکز تحصیلی باید به اصول روانشناسی و نیز یادگیری توجه ی خاص شود.به طور مثال تجمع تمامی امکانات در یک مجموعه به نام مکان تحصیل امری لازم و ضروری است. پذیرش ساخت مدارس یا داشگاه ها در هر فضایی قابل قبول نیست.هر چه از این بابت ضربه به کشورها و در واقع به علم آموزی وارد شده است، کافی است.

ب:مکان نامحدود غیر رسمی،روی دیگر سکه ی تحصیل فضای باز انسانی است.مرزها در این باب حذف می شوند و افراد دارای ملیت "آدمیت" می گردند.در چنین فضایی کمک به نوع انسان برای یادگیری، کسب علم و دانش به منظور رفع تنگناها مدنظر قرار می گیرد.

مرزها به هیچ عنوان محدود کننده نیستند ونژاد ملاک برتری محسوب نمی گردد.برتری جز با تلاش بیشتر و صلاحیت فراتر رقم نمی خورد.در چنین شکلی از مراکز تحصیلی ابتکار و اختراع نماد بیشتری می یابد و افراد بر اساس انچه واقعا هستند مورد ارزیابی قرار می گیرند.

گرچه امروز چنین شکلی از تحصیل عملا دارای محدودیت های سیاسی و اجتماعی است اما به شکل ضعیف ان و البته در محدوده ی دانشگاهی و مراکز علمی بسیار بسته ، امیدواری هایی را به دنبال دارد.مراکز علمی باید برای تمامی انسان های توانا باز باشد و اگر فردی بتواند در چندین زبان مختلف موفق گردد، مانعی بر سر راه نبیند.

مبانی غیر انسانی تحصیل خصوصا مکان های مربوط به آن متاسفانه مورد غفلت و گاه نا اگاهی ها قرار گرفته است.بسیاری از بودجه های ساختمانی در مسیرهایی خرج می شوند که کمترین سود آوری های علمی را دارند.

در آموزش و پرورش ایران این زیان دهی روز بروز بیشتر می شود.علت آن هم کاملا مشخص است و آن اینکه کار به دست کاردان ها نیست و تنها کسانی بر سر سفره ی آن نشسته اند که جز بوی مطبوع غذا چیز دیگری را نمی طلبند.