موانع:
تحصیل مانند هر روندی دارای موانع و چالش هاست.این موانع ممکن است از درون این روند برخیزند و به زبان ساده در ماهیت ان باشند و یا اینکه ممکن است از برون بر آن تحمیل شوند.چالش ها نیز چنین حالتی دارند.
البته باید توجه داشت که میان موانع و چالش ها تفاوت عمده وجود دارد و هر یک دارای ویژگی ها و تاثیرات مخصوص به خود است.برای روشن شدن این نکته باید به مثالی اکتفا نماییم.در روند حرکتی یک اتومبیل در جاده منظور از مانع کلیه ی مواردی است که سد راه حرکت ان می باشند مانند گودال های بزرگی که بر اثر سیل ایجاد می شوند در حالی که در چالش ها تنها مواردی مورد نظر است که دردسر ساز است مانند اینکه در جاده، کار روکش اسفالت در حال انجام باشد.
بنابراین در تحصیل هم هر دو نوع وجود دارند.موانعی که برای ایجاد زمینه ی حرکت باید تلاش های بیشتری در جهت حذف آن ها نمود و چالش هایی که باعث توقف یا کندی موقتی این روند می شوند.هر دو دارای مزاحمت هایی در سرعت دادن به این روند می باشند.
از نظر انسانی هم موانع و چالش ها به دو شکل مطرح می باشند.یکی شخصی که مربوط به فردی است که در حال تحصیل است و یا قصد آن را دارد و دیگری جمعی است یعنی مجموعه ای که به طور مستقیم یا غیر مستقیم بر این روند تاثیر گذارند.
شاید پرداختن به جزئیات تمامی موانع در این بررسی امکان پذیر نباشد اما راه و مسیری را نشان می دهد که راهنمای افراد برای کوشش های بعدی است.به طور مثال تقسیم بندی موانع به انسانی و غیر انسانی اولین قدم در این بررسی محسوب می گردد.
در بررسی جزئیات بیشتر می توان همین تقسیم بندی ها را ریز تر نمود.مانند اینکه در موانع و چالش های انسانی و جمعی به جامعه و یا مدرسین اشاره داشت.به همین شکل در زمینه ی مدرسین می توان به توانایی ها و صلاحیت آن ها چشم داشت و در مجموعه ان ها را معرفی نمود.
نظر کلی ما این است که موانع از چالش ها جدا شوند زیرا دارای یک ماهیت و تاثیر نیستند.درست است که هر دو را می توان به صورت انسانی و غیر انسانی و یا جمعی و فردی بیان داشت اما به هیچ عنوان قابلیت یکی دانستن را ندارند.
برای روشن شدن مطلب بهتر است مقایسه ای میان یک چالش فردی با یک مانع در همین رابطه انجام داد.در تحصیل دور بودن فرد از محیط تنها یک چالش محسوب می گردد که حتی ممکن است تبدیل به مهاجرت گردد اما این چالش نمی تواند مانعی در رسیدن به کسب علم و دانش شود.
بسیاری از افراد تحصیل کرده، در خارج از کشورهای خود به این مهم دسترسی دارند.مشکلات دوری از خانه و وضعیت روحی و روانی و حتی تفاوت های فرهنگی ناشی از این دوری برای فرد ممکن است طاقت فرسا شود و یا یادگیری یک زبان غیر مادری هم برای او یک چالش باشد اما او تمامی آن ها را به جان می خرد و به کسب علم و دانش می پردازد.
مانع فردی به هیچ عنان چنین نیست.به طور مثال پایین بودن بهره ی هوشی و یا عدم عاقه به تحصیل در یک رشته و حتی نداشتن توانایی های لازم برای کسب علم و دانش را بدین سادگی نمی توان هضم نمود.مقایسه ی چالش این فرد با مانع نه منطقی است و نه دارای توازن خاص است.بنابراین چالش ها را باید به شکلی نگریست که موانع را به شکلی دیگری نگاه کرد.
موانع جمعی در مقایسه ی با چالش ها نیز همین شکل را دارا هستند.باید به این دو نکته نگاهی اختصاصی و شگرف داشت.آن هایی که تنها با شعار و دادن امید کاذب سعی می کنند تا در تحصیل راهی بیابند، تنها وقت را تلف می نمایند.معرفی موانع و چالش ها برای رسیدن به مطلوبیتی است که قابل دسترسی می باشد.
متخصصین امر باید ردیفی از موانع را در شکل های مختلف ردیف نموده و در کنار چالش ها نهاده و مقایسه کنند.بدیهی است که راه برای رفع مشکلات ناشی از چالش ها باز است اما باید برای موانع تفکری جدید یافت.به زبان ساده برای چالش ها"عقل" کار آمد است و برای موانع"فکر" دارای کاربرد است.
ردیف کردن در محدوده ای از زمان تنها باعث محدود کردن آن می شود.اصل مطلب بر ادامه ی این کوشش ها در شکلی وسیع است.ما باید این را به عنوان امری مستمر تلقی نماییم و بدانیم که نبود آن برای جامعه ای که قصد توسعه و گسترش دارد یک خلا تلقی می گردد.
موانع و چالش ها از دید توسعه و گسترش اموری مهم و حیاتی تلقی می گردند.لازمه ی رفع و حل آن ها وجود اتاق های عملیاتی متخصص در استمرار زمانی است.باید این را به عنوان امری حیاتی برای زنده نگه داشتن روند تحصیل نگاشت در غیر این صورت عقب ماندگی تحصیلی چه در زمینه ی فردی و چه جمعی امری مسلم باقی خواهد ماند.
تشویق:
تحصیل از دو نظر با تشویق و تحریک در ارتباط است.اول اینکه یک روند است و امری است که استمرار را در ماهیت خود دارد و بنابراین نمی تواند سکون دار باشد و دیگری از نظر جنس درونی ان که عواملی انسانی دارد و درون آدمی نیازمند به شوق و حرکت است.
تشویق را می توان به کلیه ی عواملی ربط دارد که در درون آدمی شوق و شادی و در نهایت نا آرامی برای رسیدن سریع تر به مقصد را به وجود می آورد و تحریک را به عواملی اتصال داد که حرکت دهنده و روندگی ایجاد می نماید.بدیهی است که میان شوق و تحریک تفاوت های ریزی وجود دارد.
باید برای بررسی این دو نکته یعنی تشویق و تحریک کنگاش علمی انجام داد.دقت در این رابطه لازم و ضروری است.بسیاری از افراد غیر متخصص ان ها را یکی می گیرند و لذا در تصمیم گیری های خود دچار اشتباه می شوند.
به طور مثال در تشویق از عوامل برون ساز استفاده می نمایند در حالی که تشویق امری درون ساز است و یا در تحریک از موارد درون ساز سود می جویند در حالی که از موارد برون سازند.تحصیل با هر دو ارتباط دارد و شایدبهتر است بگوییم محتاج است.
همان طوری که تحصیل با موانع و چالش ها روبروست، با تشویق ها و تحریکات که نقاط مقابل با آن ها هستند نیز رودر روست.شناخت آن ها خصوصا نقاط تاثیر گذار و البته در ابتدا تفاوت های آن ها یاوری بزرگ برای حرکت پرشتاب علم آموزی و داش اندوختی است.
ماهیت هر دو را می توان چنین توضیح داد که تشویق امری روحی و از جنس درونی برای افزایش توانایی هاست.قابلیت هایی که وجود دارند و تشویق آن ها را نمی سازد بلکه به آن ها روحیه می دهد.به طور مثال دونده ای که قابلیت سریع دویدن را دارد می توان تشویق نمود تا زودتر از دیگران به خط پایان برسد .
ماهیت تحریک برونی است و ممکن است هماهنگ با توانایی ها نباشد.به طور مثال دونده ای که در حال دویدن است را با دادن جایزه که امری بیرونی است تحریک می کنند تا از این فرصت استفاده نماید و نوعی از جایزه را بگیرد یا خود را به خط پایان برساند.محرکین می دانند که حداکثر توانایی او رسیدن به خط پایان است و با تشویق این امر محقق نمی شود.
در تحصیل همین دو مورد قابلیت کاربرد را دارند.فردی که مورد تشویق دیگران قرار می گیرد و در یک سخنرانی مورد تایید افراد متخصص و آگاه بوده و از درون بر او تاثیر می گذارند، می خواهند این را انتقال دهند که شوق درونی او را به اوج توانایی هایی که داراست بکشاند.
تفاوت طی کردن پایه های تحصیلی برای افراد نشان دهنده ی تاثیرات این دو در روند کسب علم و دانش است.شوق در افراد برای اینکه یک متخصص زبر دست در رشته ای شود با تجریک فرد برای اتمام یک دوره ی تحصیلی، نشان دهنده ی تفاوت آن دوست.
بسیاری از مشکلات مربوط به استفاده از این دو اهرم مربوط به عدم آگاهای در باره موارد کاربردی آن هاست.باید این نکته مورد توجه باشد که در این روند، تفاوت در موقعیت ها و وضعیت ها اصل مطلب است.
گاه حرف از انگیزه زده می شود و به طور مثال نداشتن آن را مایه ی عدم توفیق معرفی می نمایند.این نظر اشکالی ندارد اما باید پرسید که فرد در کدامین موقعیت قرار دارد؟ ایا توانایی های حداکثری او نمایان شده اند.انگیزه تنها با تحریک رابطه دارد و شامل تشویق نمی گردد.
باید در روند تحصیل کارهای بهتری انجام گیرد.وارد شدن در کارهای غیر تخصصی و دادن مسئولیت به نا اگاهانه زور مدار و یا پارتی دار تنها به نفع چند جریان یا گروه تمام می شود و افراد و استعدادهای فراوانی را له و خمیر می کند.
ظهور هر روزه ی دانشگاه هایی که مانند قارچ از زمین می رویند نه تنها برای افراد تشویق محسوب نمی شوند که حتی تحریک ساز نیز نیستند.بگذاریم تشویق در حدود خود به کار آید و تحریک جایگاه خود را داشته باشد.افراد و قابلیت های آن ها بهترین ملاک و متخصصین بهترین تشخیص دهنده هستند.
تشویق و تحریک ابزار مهمی در رسیدن به اهداف شمرده می شوند.باید از آن هادرست و به جا استفاده کرد.عدم شناخت ماهیت و تاثیرات آن ها علاوه بر نداشتن تاثیر که عکس آن را باز خورد می نمایند.کار پزشک را یک تزریق چی نمی تواند انجام دهد، گرچه ممکن است قرصی را تجویز کند یا مسکنی را به کار برد.
نگاه به تشویق و تحریک، تخصصی است.جنس آن ها علم آموزی و رسیدن به اهداف است.هرکسی نمی تواند ماهیت آن ها را تعریف نماید و از آن ها استفاده ی درست برد.کار تخصصی تنها به وسیله ی متخصصین انجام می گیرد.تشویق و تحریک ابزار های حیاتی در درست و حداکثری حرکت دادن برای رسیدن به مقاصدند.
اهداف:
تحصیل روندی رو به جلوست.مسیری دارد و مقصدی در پیش روی خود می بیند.باید این روند را استمراری همیشگی و از تولد تا مرگ فردی و از ایجاد تا اضمحلال جمعی دانست.حرکت این روند به سمتی است که حاصل آن گسترش و توسعه ی همه جانبه ی انسانی است.
تحصیل به هیچ عنوان هدف دار نیست بلکه اهداف دار است.بسیاری بر این باورند که رسیدن به هدف در تحصیل همگان، موفقیت در این روند است.آن ها مقصد را با هدف اشتباه می گیرند.افرادی که برای دست یابی به منظورهایی وارد این روند و کوشش می شوند، دارای اهداف نیستند بلکه مقصد خود را تعیین می نمایند.
برای روشن شدن این نکته مثالی لازم می اید.حرکت یک قطار برای یک فرد رسیدن به شهر یا روستا است اما تمامی افراد این چنین نیستند.آن هایی که می خواهند به شهرشان برسند، به محض توقف قطار در ایستگاه مقصد خود را دست یافته می بینند.
در میان این مسافرین کسانی که دارای اهداف هستند و مثلا برای جذب سرمایه، نقل و انتقال پول، سر زدن به دوستان، دیدن مناظر زیبا و کنگاش باستان شناسی وارد این شهر می شوند، بدون شک چنین افرادی با مورد اول متفاوت می گردند.
میان هدف و مقصد تفاوت در حدود است.بسیاری از تحصیلاتی که امروز در جهان سوم انجام می گیرند از نوع مقصد داری است.بدین شکل که افرادی وارد آن می شوند تا با کسب مدرکی معتبر به زندگی خود سرو سامان دهند.منافعی که گرچه می تواند برای جمع نیز مفید باشد اما هرگز برای آن ها پی گیری نمی شود.
اهداف در تحصیل برای رسیدن به اوجی است که انتهایی ندارد.بنابراین نظر تحصیل امری درونی می شود که در وحله ی اول رضایت فردی را به دنبال دارد.شوقی است که نتیجه ی روندش وسعت علم و دانش و کمک به همنوعان خواهد بود.
برای روشن شد نتایج حاصل از مقصد گرایی و هدف نگاری مثال زیر کافی است.پزشکی که امروز یک متخصص در رشته ای از سلامت شده است، برای مردم باید مفید باشد و بتواند ان ها را معالجه نماید.
اگر همین پزشک تابع پول و مسائل مادی گرددو خدای ناکرده حتی مرگ بیمارش را بپذیرد اما بی پولی زا تحمل ننماید، فردی است که به دنبال مقصدی برای خود و البته برای افراد پول دار بوده است.وجود چنین پزشکانی در جامعه ی امروز فراوان مشاهده می شوند.
بدون شک متخصصی که دارای اهداف بلند انسانی است ،ضمن توجه به درون خود و حرکت تاثیر گذار شوق فردی از بابت خدمت به مردم و همنوعان لذت بیشتری می برد.او پول و مادیات را تنها وسیله ای برای زندگی متعادل می داند و به اصطلاح امروزی ها با جان مردم بازی نمی کند.
تحصیل دارای اهداف است.وسعت آن ها باعث می گردد تا افرادش بدون احساس خستگی و انتهایی بودن آن به تلاش های خود ادامه دهند.باید پذیرفت که مقصد نگاری در تحصیل کمترین انتظاری است که از این روند می رود.بنابراین نباید بیش از حد منتظر تولید علم و دانش به وسیله ان باشیم.
اهداف نه حدود دارند و نه انتهایی برای آن ها متصور است.تا اوج توانایی هاست.بر این اساس کسانی که در آن وارد می شوند، باید بکوشند تا به آن حداکثری برسند.بدون شک سقفی از حد اعلی توانایی ها که به تغییر جهان و ایجاد ارامش و صلح انسانی کمک می نماید.
آنچه از ترسیم اهداف در تحصیل می توان بیان داشت، جهت آن است.باید این را بپذیریم که سمت و سویی که در تحصیل متصور است در جهت ادمیت ادمی و انسانیت انسانی است.اهدافی که نتواند این مهم را در نظر داشته باشد، از نظر ما اهداف انحرافی هستند و باید اصلاح شوند.
اهداف علمی که برای تغییر ماهیت ادمی ترسیم می شوند و با دستکاری های پزشکی یا ژنتیکی در مسیر تلاش های غیر انسانی و در مواردی غیر اخلاقی هستند، نباید در چار چوب اهداف درست تحصیلی جای گیرند.
دست اندرکاران برنامه های تحصیلی خصوصا کسانی که به دنبال تنغییرات مثبت و رو به جلوی جهانی هستند باید مواظبت بیشتری نمایند تا اهداف واقعی تحصیل برای دست یابی معرفی شوند.هر چه اهداف تبدیل به مقاصد شوند، احتمال پیشرفت ها نیز کاهش می یابند.باید در تلاش بود تا به تحصیل کردگان این فرصت داده شود تا به حداقل ها قانع نباشند.
تحصیل کوششی مستمر است.دادن واژه ی "مستمر" نشان دهنده ی عدم محدود بودن آن است.این نماد تنها باشعار آشکار نمی گردد.یکی از کوشش ها ان است که افراد درون رفت ان بتوانند افقی وسیع را ترسیم نمایند.وسعت دید منجر به گسترش اهداف و در عین حال زمینه چینی برای توفیقات اینده می گردد.
روش ها:
تحصیل مانند هر روندی دارای ویژگی های خاصی است.رونده است و توقفی در آن متصور نیست.مقصد دارد و اهدافی در پیش روی ان است.شکل های حرکتی آن مانند هر رونده ای متفاوت و متعدد است.بر این اساس باید این را پذیرفت که باید دارای روش های مختلف و نیز سبک های غیر همسانی باشد.
منظور از روش ها در تحصیل راه های حرکتی و فعالیت های موجود در آن چارچوب است.مانند اینکه برای رسیدن یک اتومبیل به مقصد سه راه، اسفالته، خاکی و کوهستانی وجود داشته باشد.اتومبیلی که بخواهد به جلو جرکت نماید ناگزیر است که یکی از این سه راه را انتخاب نماید، گرچه با وجود هر سه، راه انتخاب باز تر می گردد.
در باره ی اینکه این اتومبیل به چه شکلی حرکت نماید، سبک آن نامیده می شود.به طور مثال اتومبیلی که با احتیاط حرکت می کند، با سرعت بالا می رود، با زیگزاگ به راه خود ادامه می دهد و یا توقف و سپس حرکت را در طول فعالیت بر می گزیند، منافاتی با راه و مسیر ان ندارد.
تحصیل دقیقا چنین حالتی دارد.روش های متعددی در پیش روی آن است.گاه فردی می خواهد از روش گفتگو و مباحثه به کسب علم و دانش بپردازد.مسیر او افزایش آگاهی ها و مقصد او ارضای شخصی و هدف او تولید علم و دانش و در نهایت پیشرفت جامعه ی انسانی است.
حال کدامیک از آن ها را در اولویت قرار می دهد، بستگی به شخص دارد.مسیر حرکتی بدون شک مشخص و رو به جلوست.بنابراین راه ها معین هستند.تحصیل برای خود روش های خاصی دارد.مانند اینکه روش سخنرانی، ازمایشگاهی، روش سمعی، بصری، عملیاتی،حسی، فکری و هر شکلی که برای رسیدن به مقصد کافی آید، انتخاب می گردد.
روش های تحصیل نشان دهنده ی راه های حرکتی افراد در کسب علم و دانش هستند.روش چارچوب را تعیین می نماید.به دلیل اینکه راه ها می توانند ابتکاری و اکتشافی باشند لذا انتظار تغییر آن ها در هر زمانی متصور می باشد.
در چنین وضعیتی توفیق در تحصیل محدود به روش ها نمی گردد.در این میان شکل رفتن در این مسیر ها هم مهم می باشند.بنابراین باید "سبک" ها را نیز مد نظر قرار داد.تعریف روش و سبک چنان به یکدیگر نزدیک است که گاه جای آن ها با هم تعویض می شوند.
روش ها، سبک ها نیستند.با مشخص نمودن مثال در اتومبیل باید تفاوت مشخص شده باشد.در تحصیل نیز می توان با ارائه ی نمونه ها این تفاوت ها را معین تر نمود.به فرض اینکه فردی در رشته ی تاریخ در حال تحصیل است.روند تحصیل او حرکت برای افزایش آگاهی ها و در نتیجه انبوهی دانش خاص است.
او از روش عملیاتی استفاده می کند و سعی می نماید تا تاریخ باستان را با حضور در تپه های باستانی تجربه نماید.روشی مستقیم و بی واسطه برای درک بیشتر مد نظر اوست.سبک یادگیری او این است که به چه شکلی می خواهد به آن دانستنی ها دست یابد.
سبک آماده و دیدن آنچه کشف شده است یا خود وسیله در دست می گیرد و به کاوش می پردازد؟ تفاوتی در روش نیست.روش، عملیاتی و ملموسی است اما سبک رسیدن متفاوت است.در روند تحصیل از این نوع سبک ها فراوان به چشم می خورد.
در مدارس نیز همین معنا وجود دارد.دانش آموزی که قصد حفظ کردن مطلبی را دارد از روش محفوظات استفاده می نماید اما ایا آن را به سبک راه رفتن، پشت میز نشستن، تکرار با دیگران و یا مسقل انجام می دهد.
باید میان این دو واژه تفاوت قائل بود.به نظر می رسد که تحصیل در درون خود با چالش هایی روبروست.عدم توجه به معنای واژه ها یکی از این چالش هاست.به کار گیری سبک به جای روش و یا هدف به جای مقصد یکی از مواد خاص تحصیل می باشد.
تحصیل برای ترسیم موفقیت در روندش نیازمند به توجه بیشتر است.باید افراد را به سمتی سوق داد تا با ظرافت تفاوت میان واژه ها را درک نمایند.سبک را شکلی از حرکت در مسیر بدانند.روش ها و راه ها همیشه بد نیستند و بستگی به انتخاب فرد دارند اما سبک ها می توانند بار ارزشی داشته باشند مانند اینکه سبک تقلب در امتحانات برای رسیدن به مدرک یکی از بدترین رفتارهایی است که مورد انتظار است.
روندگی در تحصیل تحت تاثیر هر دو قرار می گیرد.راه ها مسیر های طولانی یا کوتاه را نمایان می نمایند و سبک ها شکل های طی شدن در آن ها را ترسیم می نمایند.باید در این ارتباط دقت بیشتری از سوی روندگان مبذول گردد.گرچه این کار یعنی تفاوت های ادراکی در سبک ها و روش ها ، تخصصی است و باید متخصصین تاریکی های ادراکی را روشن نمایند، اما انتظار درک مستقیم از روندگان را نباید کنار گذاشت.
آموزش و تدریس:
تحصیل روندی است که حداقل در ارتباطات ، دارای دو طرف مشخص است.آن هایی که در پی کسب علم و دانش هستند و می خواهند با راهنمایی و کوشش های آموزشی دیگران و البته با فعالیت های شخصی خود به آن مهم دست یابند و دیگری کسانی که در سطوح مختلف از روندگان بالاتر هستند و دارای معلومات بیشتری بوده و توانایی های خاصی در رهبری روندگان دارند.
در این میان ضمن توجه به ابعاد متعدد آموزش دهندگان و خصلت های متفاوتی که دارند و نیز روش ها و نیاتی که برای کشاندن افراد به سمت و سوی تعالی دارند،باید به دو واژه ی تدریس و آموزش توجه ی خاص گردد.بسیاری بر این باورند که تدریس و آموزش مانند هم هستند و برای تحصیل دارای یک نوع تاثیر می باشند.بدیهی است که تعاملات آن ها و نیز برخورد با روندگان تحصیل برای هر دو از یک قاعده و قانوان باشند.
واقعیت امر این است که میان تدریس و آموزش تفاوت زیاد است.ارائه ی تعاریف از هر دو کار را برای درک بهتر راحت تر می نماید.در تدریس که یک کوشش و تلاش فردی است، دهنده می کوشد تا بدون توجه به آن چه دیگران در تفاوت های فردی دارند به ارائه ی مواد آموزش اقدام نماید.
وظیفه ی یک مدرس تدریس مواد آموزشی از پیش تعیین شده است .البته که تلاش او برای بهتر فهمیدن افراد است اما تعهدی برای این موضوع از خود نشان نمی دهد.این رونده است که باید پی گیردراک خود باشد و از تدریس تنها به عنوان راه حساب شده ای برای آموختن استفاده نماید.
در آموزش این حالت وجود ندارد.درک آنچه به فرد داده می شود.عمل کردن به موادی که با فهم و درک فرد ارتباط دارد و در نهایت تغییر رفتار به واسطه ی کوششی که دهنده ایجاد کرده، هدف اوست.آموزش با ادراک روبروست در حالی که تدریس با شنیدن و دیدن همراه است.
در چنین حالتی اگر ادراک هم صورت گیرد، تدریس تبدیل به آموزش شده است و در غیر این صورت وظیفه انجامگرفته است.در مدارس چنین حالتی حکم فرماست.به نظر نمی رسد که آموزش و پرورش انجام گرفته باشد.تدریس در سطوح مختلف مدارس امری عادی تلقی می گردد.
تدریس متعهد به آموزش نیست.در مقابل درک و فهم مخاطب خود را مسئول نمی داند.ارائه در بهترین شکلی که خود تصور می کند، است.در ارائه وظیفه تمام شده است.بهترین فرد مدرس کسی است که بتواند بهترین شیوه ی تقدیمی را داشته باشد.بدیهی است که زمان ارائه برای او توجه به محتوای و موضوعی است که قرار است تقدیم گردد.
در آموزش اتمام زمان مهم نیست.فهم و درک متقابل افراد با یکدیگر مهم ترین نکته است.بر این اساس فرد آموزگار کار خود را با دادن مطلب تمام شده نمی داند.او متعهد به افزایش فهم و درک متقابل است.زمان و مکان برای او با همین معیارها ترسیم می شود.
با توجه به آنچه گفته شد میان"مدرس" و "آموزگار" تفاوت از زمین تا آسمان است.در محیط خانه هیچ گاه والدین مدرس نیستند.ان ها آموزگارانی متعهد هستند که می دانند برای چه چیزی باید فعالیت تربیتی داشته باشند.بدترین چیز در این ارتباط مدرس شدن والدین در محیط خانه است.
نصیحت کردن، موعظه خواندن، سخنرانی کردن، حرف زدن، شفاهی گفتن و امثال آن از نمادهای مدرسی در خانه است کما اینکه با رفتارهای احساس گونه این تاثیر نیز به حداقل آن می رسد.الگو بودن، گفتگو به جای گفتار، مشورت نمودن، تفکر، تعقل، ابتکار، اکتشاف، اختراع و دادن ایده از طرف فرزندان نمادهای آموزگاری است.
کنجکاوی و دقت در آموزش باعث می گردد تا آموزگار را با مدرس یکی ندانیم.در ساختار نظام های آموزشی نیز همین معنا باید رعایت شود.بدین معنا که اگر هدف در مدارس، آموزش است باید آموزگارانی به کار گمارده شوند که معنا و مفهوم آموزش را بدانند و با تدریس یکی در نظر نگیرند.
در دانشگاه ها هم چنین است.وقتی تحصیل روندی بدون توقف در نظر گرفته شود، آن گاه با آموزش سروکار داریم اما اگر هدف رسیدن به مقصودهای شخصی و گرفتن یک تکه کاغذ به نام مدرک باشد، مدرسی کافی به نظر می اید.هر مدرسی می تواند استاد دانشگاه شود اما نمی تواند آموزش دهنده ی موفقیتی گردد.
آموزش و تدریس در تحصیل یکی نیستند.هر یک دارای مفاهیم مستقلی می باشند.در روند تحصیل از هر دو می توان استفاده کرد.بستگی به نیات افراد و هدف های کوتاه یا بلند مدت، تدریس و آموزش به شکل های خاصی خود نمایی می نمایند.درد در اینجاست که کسانی یافت شوند که تدریس را بر آموزش ترجیح دهند و انتظار موفقیت داشته باشند.
امتحان و ارزشیابی:
تلاش و کوشش هایی که در روند تحصیل صورت می گیرند برای نشان دادن توفیق یا عدم آن ،مهم تلقی می گردند.استمرار این روند بدین معناست که برای رسیدن به اهداف باید قدم های حساب شده ای را برداشت.هر یک از این مراحل نیازمند به بازبینی دارند.
تطابق ان ها از نظر پیشرفت با اهداف و نیز شناخت کاستی ها و نقاط قوت در همین مراحل معنا می یابند.باید برای آن برنامه هایی را تدارک دید.تحصیل امری ثابت نیست که با گذشت زمان چندان مورد تغییر نباشد.امری است که با زمان رقم می خورد و موفقیتش تابع برخوردهای آنی است.
"امتحان" و "ارزشیابی" دو واژه ی مهم در این بررسی هاست.بسیاری بر این تصورند که کاربرد هر دو یکی است و گاه به جای یکدیگر از آن ها استفاده می کنند.با مشخص شدن تعاریف، کار جداسازی آغاز می گردد.باید پذیرفت که به کار گیری آن ها به جای یکدیگر نوعی اشتباه علمی است.
امتحان یا آزمایش به معنای بررسی آن چیزی است که به فرد منتقل شده است.به طور مثال در تدریس فرد می خواهد بداند که انتقالی ها تا چه اندازه جذب شده اند.در این فرایند مهم بازخوردی است که شامل محتوای تدریس می گردد.
روش هایی که در امتحانات به کار گرفته می شوند در همین چارچوب معنا می یابند.فهم یا درک و استنباط نقشی ندارند.فرد با کاغذی به نام برگه ی امتحان روبروست که باید در مدن زمانی معین به آن پاسخ دهد.
گاه پاسخ گویی نیز لازم نیست و فرد از میان پاسخ های داده شده دست به گزینش می زند.آنچه در امتحان مهم است جواب گویی است و داشتن حداقل ممکن کار را برای ادامه باز می کند.انتظاری که از تصحیح است همان نمره یا معیار گذشتن است.
در ارزشیابی وضعیت اینطور نیست.بحث اصلی یادگیری و درک مطالبی است که به فرد آموزش داده شده است.ارزیابی آن چیزی است که لازمه ی حرکت برای درک مطالب بعدی است.به همین دلیل تا این مورد برای فرد و نیز آموزگار تایید نشود کار ارزشیابی تمام شده نیست.
ارزشیابی از ریشه ی ارزیابی گرفته می شود و یعنی اینکه دانسته شود فرد در کجای آموزش قرار دارد.روش های ارزشیابی هیچ گاه ثابت نیستند و آموزگار در تعیین آن ها مختار است.او با شخص کار ندارد مهم برای او محتوایی است که زمینه ی درک بعدی را مهیا می نماید.
با مقایسه ی امتحان و ارزشیابی می توان به کاستی های موجود در روند تحصیل دست یافت.ارزشیابی برای سنجش یادگیری است اما امتحان برای اندازه گیری حفظ مطالب است.هدف آموزش یادگیری است لذا نیازمند به ارزشیابی است در حالی که هدف تدریس انتقال است و مجتاج به امتحان می باشد.
برای درک بهتر این تفاوت می توان به مثال زیر اکتفا کرد.به طور مثال برای سالم بودن یک اتومبیل، روشن کردن آن را امتحان می کنند.اگر این وسیله روشن شد و حرکت نمود، کار امتحان کننده تایید سالم بودن است.
اگر همین روند را با ارزشیابی بخواهیم بررسی کنیم.تنها روشن شدن برای یک مسافرت کافی نیست.باید توان آن را برای طی مسیرهای مورد نظر نیز مورد سنجش قرار دهیم.ارزشیابی به فرد این اطمینان را می دهد که با خیالی آسوده مسافرت نماید.
امتحان امروز را مشخص می کند البته به شکلی که هست ، نه شکلی که باید باشد در صورتی که ارزشیابی روندی است که برای توفیق فردا انجام می گیرد و حقیقت را تعیین می نماید.نمره گرفتن تنها نشانی از دانستن است نه تمامی آن ، در حالی که ارزشیابی درک را تعیین می نماید همان طور که به آن نیاز است.
تحصیل نیازمند به ارزشیابی است.امری که باید به شکل مستمر و در تمامی فعالیت ها مد نظر باشد.مدارس و دانشگاه های ما باید امتحان را کنار بگذارند.ارزشیابی را در خط مقدم بررسی ها قرار دهند و با این روش سعی نمایند به افراد ورود به تحصیل بفهمانند که آموزش مسیر اصلی انبوهی علم و دانش است.
تحصیل کرده ای که با روش امتحان وارد بازار کار می شود، به خود اطمینان ندارد و سعی می کند تا با کسب تجربه خود را با وضعیت تطابق دهد اما تحصیل کرده ای که بار ها مورد ارزشیابی قرار گرفته است، به صورت کاملا مسلط به ادامه ی فعالیت های خود می پردازد.
خروج از طریق ارزشیابی یکی از مطمئن ترین روش ها برای درک آموزش پذیری نزد دیگران است.باید این امر به خودی خود دارای ارزش باشد که تحصیل در مراحل خود با ارزشیابی های مکرر روبرو گردد و تحصیل کننده از این بابت شاد و خوشحال باشد.اگر چنیین رویدادی به وقوع بپیوندد، اضطراب معنایی نمی یابد.ترس از امتحان به دلیل عدم درک مطالب است.
پایان سخن:
تحصیل امری فراگیر و مورد توجه ی بسیاری از ملت های جهان است.افراد با دلایل بسیاری وارد این روند می شوند و به طور حتم دارای نیات متفاوتی نیز هستند.برای مسئولین تنها ورود در این کوشش یک مقدمه محسوب می گردد.آنچه مهم تلقی می گردد رابطه آن با پیشرفت هاسی انسانی است.
تمامی کشورها بر این امر واقفند که مشکلات ناشی از عدم پیشرفت در درون ان نهفته است.بر این اساس باید به تحصیل نگاهی پایه ای داشت.نگرشی که به جای رفع مسئولیت ، پیشرفت سازنده ایجاد نماید.دقت و ظرافت نسبت به تمامی ابعاد وجودی آن تنها راه درست و منطقی برای حرکت های رو به جلوست.
باید این نکات در ابتدای امر مورد کنگاش قرار گیرند و سپس برای تبدیل تهدیدها به فرصت ها اقدامات عملی انجام گیرد.بدون توجه و مطالعه ی این روند مستمر و طولانی و البته بسیار تاثیر گذار نمی توان به انبوه سازی علم و نیز تولید آن امیدورار بود.
تحصیل دارای پایه و اصول خاصی است.بیشترین آن ها جنبه ی انسانی دارند.در این مطالعات جنبه های غیر انسانی نیز نباید مورد غفلت قرار گیرند.معضلاتی که تحصیل را با چالش و گاه مانع روبرو می سازد، باید به سرعت شناسایی و البته رفع شوند.
همان طوری که تحصیل روندی مستمر و البته غیر محدود است، تلاش های اصلاح طلبانه نیز چنین اند.باید بدون توقف و در هر مرحله ای نسبت به شناسایی مشکلات و معرفی آن ها به نسل ها و در نهایت حل آن ها اقدام نمود.
تحصیل دارای مبانی متفاوتی است که گاه مورد غفلت و زمانی مورد نا آگاهی قرار می گیرد.شناخت جنبه های ماهیتی آن ها برای همه خصوصا برنامه ریزان و فعالان این رشته حیاتی است.باید درک کامل و کافی از آن ها ایجاد شود و افرادی که قصد ورود به ان را دارند، بیشتر از سایر افراد به زیان ها و ضررهای عدم شناخت آگاه باشند.
پیشرفت و سعادت انسانی در قالب تحصیل بدون شک آرزوی بسیاری از افراد دخیل می باشد لذا باید موانع را از سر راه برداشت تا زمینه ی حرکت سهل تر مهیا شود.نباید واژه های تخصصی درون تحصیل را با یکدیگر یکی بدانیم . از کوشش های حیاتی در این زمینه به کار گیری آن ها در جای خود است.
تحصیل باید به وسیله ی ارزش یابی و البته نه به وسیله ی امتحان به طور مستمر مورد ارزیابی قرار گیرد.بدین شکل می توان برای میزان توفیق خطوطی را ترسیم نمود.باید توجه داشت که ارزیابی در تحصیل نمایان گر رشد و تعالی باشد.
تحصیل بدین منظور انجام می گیرد تا دنیای امروز موفق به حل مشکلات خود گردد.دست یابی به نا شناخته ها، اکتشاف هستی ها و اختراع نبودن ها باید منجر به حرکت جامعه ی انسانی به سوی بقای با صلابت باشد.بدیهی است که هدف اصلی تحصیل زندگی شرافتمندانه ی انسانی است.
سخن پایانی تحصیل بیانگر این است که این روند دارای پیچیدگی ها و چالش های بسیاری است.باید با ظرافت و دقت آن ها را یافت.ماهیت آموزشی تحصیل بهترین راهنما برای حرکت یابی است.باید این را بدانیم که تدریس در جریان تحصیل گره گشا نیست بلکه صرفا انتقال از فرد به فرد است و اگر با توفیق فراوان هم همراه باشد، نوعی رکود در معلومات می باشد.
ابزارها و وسائل تحصیل در کند یا سرعت دادن به آن تاثیر گذارند.مسئولین خصوصا متخصصین در این امر باید با دلایل کافی آن ها را معرفی و آماده ی بهره برداری نمایند.باید کوشش ها برای بهتر شدن امکانات باشد.بدیهی است که امکانات وظیفه ی آزمایش نمودن توانایی ها را برعهده دارند.
روندی که هیچ گاه آدمی بدون آن نمی تواند رشد و تعالی داشته باشد، تحصیلی است که منجر به فهم و درک گردد.هر چه ادراک انسانی از مسائل بیشتر باشد، این امکان که بتواند بر مشکلات فائق آید را افزایش می دهد.
نیازمندی آدمی تنها به تحصیل ختم نمی شود بلکه باید به رشته های جدیدی که در آن حل مشکلات نهفته است نیز توجه ی کافی شود.تحصیل را نباید از برنامه های زندگی حتی به شکل موقتی کنار گذاشت.باید آن را موردی حیاتی در پیشرفت های آدمی به حساب آورد.
بسیاری از وابستگی های کشورها یا به زبان ساده استعمار جدید به وسیله ی تسلط زورگویان بر تحصیل به وجود می آید.هر چه این روند در کشوری حساب شده و دارای فراوانی بیشتری باشد به همان اندازه از احتمال وابستگی کم می شود.
تحصیل در معنای واقعی خودش،گره گشای مشکلاتی انسانی است اما استفاده ی نادرست کشورهای خاص و در دست گرفتن آن باعث تسلط بر منابع دیگر کشورها شده و راه برای پیشرفت مستعمره ها بسته می شود.تحصیل کلید و رمز خروج کشورهای آزاد از بند استعمار گران است.
