دوستداران تربیت

امیدوارم  جهان به مرحله ای برسد تا بر اساس آن تربیت بتواند به سیاست جهت دهد .

درباره من
با توجه به نقش تعلیم و تربیت در انسان سازی، تاثیر آن بر تحولات انسانی و کمک  به پیشرفت جوامع، این پایگاه تلاشی درجهت کمک به هم فکری ، مشاوره،هم کاری، هم دلی و هم زیستی مسالمت آمیز تمام انسان هایی دارد که می کوشند جوهره ی آدمیت را بارور و صلح و صفا در میان آن ها را نشو و نمو دهند.کوششی است که در کهن شهر تاریخی شوش،  در  شهردانیال پیامبر،دعبل خزائی، فتح المبین و شهدای گمنام و بی ادعا، انجام  و امیدوار است که  ایجاد   آن باعث اتحاد بیشتر مردم این مملکت گردد. نظریه پردازی در عرصه ی تعلیم و تربیت و ارائه ی طرح های جدید در جهت ایجاد تغییر و تحول در نظام اموزشی از کوشش های دیگری است    که  در همین راستا انجام می گیرد. تبادل اطلاعات با اندیشمندان تربیتی و استفاده از کلیه ی  نظرات ارائه شده،نهایت تلاش و کوشش این پایگاه است.
نويسنده :استاد جعفر دیناروند
تاريخ: سه شنبه یازدهم دی ۱۴۰۳ ساعت: 0:3

شخصیت شناسی:

شخصیت،مجموعه ای از رفتار فرد در جامعه است.اعمالی که از فرد سر می زنند دارای مبنا و اساس هستند.بسیاری از نمادهای بیرونی نشات گرفته از درون افراد و تحت تاثیر تصورات او قرار دارند،بنابراین شناخت شخصیت تنها بسته به ظاهر افراد نیست و روشنفکران و متخصصین می بایست نکات مهم دیگری را مدنظر قرار دهند.

شخصیت شناسی برای بسیاری از علوم نقش پایه ای را در تفاسیر بازی می کند.شاید بتوان آن را معرفتی کلی و مورد نیاز برای همه دانست.طبیعی است که این شناخت برای همه ی علوم وافراد دارای یک ارزش نیست.نوع تاثیرات این شناخت بر روند فعالیت ها یکی از ملاک های تاثیر گذاری است.

به طور مثال در تربیت این شناخت دارای ارزش فراوان است در حالی که ممکن است برای یک فروشنده در رده ی پایین ارزشیابی قرار داشته باشد.زندگی جمعی و تعامل درست بدون شک مدیون شخصیت شناسی های متقابل است.این ارزش در تربیت و روند صحیح آن بسیار فراوان و حیاتی است.

بدون شک، شخصیت شناسی یک موضوع علمی و تخصصی است.بینشی خاص را می طلبد و نیازمند به دقت و ظرافت فراوانی است.هرکسی را یارای بیان نوع شخصیت افراد نیست و دلایل قاطع و قابل قبولی به دنبال آن مقبولیت می یابد.شخصیت شناسی را باید کاری اساسی در علم دانست.

بحث شخصیت را روان شناسی به طور مفصل مورد توجه قرار داده است.رفتار شناسی را که موضوع مورد بررسی این علم است باید دلیل اصلی ذر شناسایی شخصیت دانست.در این ارتباط مطالب جالبی مورد معرفی قرار گرفت که باعث گردید تا در علوم مختلف خصوصا علوم اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و از همه مهم تر تربیت مورد تاکید باشند.

موضوعاتی مانند رابطه ی میان شخصیت و بهداشت روانی را همین علم با کنگاش مناسب و دقت فراوان وارد بحث های علمی نمود.بر این اساس کوشید تا به تربیت دان این موضوع را انتقال دهد که" سلامتی روانی در ایجاد شخصیت متعادل موثر است" همین نکته برای تربیت دان موضوعی مهم تلقی گردید تا بهتر به روان متربی توجه داشته باشد.

سلامت روانی که برای اولین بار مورد تایید روان شناسی قرار گرفت باعث گردید تا بحث سلامت را تنها محدود به جسم ندانند و شاید روان پزشکی نیز تحت همین تاثیر ایجاد شده باشد.برای تربیت دان و برای رسیدن به حد اعلی رشد، سلامت روانی یک تاکید موثر بود.متربی باید در کوشش های خود دارای تعادل روانی باشد.

در همین ارتباط واژه های دیگری مانند "ناکامی" که موثر بر نوع شخصیت می شود را وارد میدان های تربیتی نمود.بر این اساس مربی متوجه گردید که عدم موفقیت نباید منجر به ناکامی یا احساس آن گردد.اگر چنین عارضه ای به وجود آمد، امکان کند حرکتی دور از انتظار نیست.

تاثیر روان شناسی در شخصیت شناسی به طور قطع مهم و جالب بوذه به طوری که حتی در دیدگاه های تربیتی ایجاد تغییرات را نمود.واژه هایی که تا دیروز دور از چشم مربی قرار داشتند با مطرح شدن در روان شناسی و ارتباط دادن با رفتار هایی که بعدا شخصیت نامیده شد، باعث نگرشی جدید و دیدگاه هایی خاص در باره ی متربی گردید.

"تعارض" هم واژه ای در ارتباط با شخصیت مطرح گردید.تاثیراتی که این رفتار بر شخصیت بر جای می گذارد باعث گردید تا بدان مانند هر رفتاری نگریسته نشود.تعارض خصوصا در میان مدرسه و محیط آموزشی نشان دهنده ی نوعی بد رفتاری است که دارای اساس و پایه ی روانی است.

"اختلالات رفتاری "که به نوعی نشان دهنده ی شخصیت نابسامان در میان دیدگاه هاست را باید تنها در حیطه روان شناسی یافت.با این دیدگاه تربیت توانست به آگاهی هایی در باره ی انواع شخصیت ها دست یابد و در نتیجه ی آن روند تربیت دارای نظامی هماهنگ و علمی گردید.

"واکنش های" عصبی نیز به وسیله ی روان شناسی مورد بحث قرار گرفت و به نوعی با شخصیت پیوند داده شد.خشم و عصبانیت که ارتباط با سلسله اعصاب دارد و نوعی تحریک سازی مخصوص است را باید در روند تربیت مورد توجه ی خاص قرار داد.مربی با این آگاهی متوجه ی نیاز به آرامش برای رسیدن به مقصود گردید.

روان شناسی با مطرح کردن موضوعات دیگری مانند "روان درمانی" بر روند تربیت تاثیر گذاشت.این حقیقت که تنها جسم دچار عارضه نمی شود و به درمان نیاز دارد، باعث گردید تا در روند تربیت سلامت روان و نیز روان درمانی در دستور کار قرار گیرد.

شخصیت شناسی یکی از فنون مهم در روند تربیت است.مربی توانا کسی است که با مشاهده ی رفتار های متربیان خود، نوع متعادل یا عدم آن را معین نماید.روان شناسی در این باب یاوری بزرگ و تاثیر گذاری سریع بود.باید روان شناسی را در این زمینه مورد تمجید قرار داد.

دقت شناسی:

تربیت روندی مهم و حساس برای تولید نسل سالم و پاک است.تلاش و کوشش آن برای بهزیستی است که از طریق تربیت انسانی به وجود می آید.تربیت با توجه به نقش حساسی که دارد مورد توجه ی جهان انسانی است.

دوری از نزاع و درگیری ها را در قالب تربیت انسانی می یابند و انتظار دارند که آدمیزاده بر اساس جوهره ی واقعی خود رشد نماید.دقت در این روند نکته ای مهم و در عین حال ظریف است که باید مورد نظر تربیت دانان خصوصا مربیان باشد.

"دقت"واژه ای روانشناسانه است که در این علم به خوبی پوشش داده شده است.از نظر هایی می توان نقش روان شناسی را در دقت سنجی و ظرافت مربیان واضح دانست.روان شناسی با مطرح کردن موضوعات مهمی در ارتباط با دقت در تلاش است تا زمینه ی درست کاری را مهیا سازد.

از نظر روان شناسان، دقت آمادگی برای ادراک است و در واقع قبل از اینکه ادراک صورت گیرد باید دقت وارد میدان شود.همین نکته برای روند تربیت روشی خاص ایجاد می کند و باعث می گردد تا مربی روش هایی را مورد نظر قرار دهد که در ابتدا با دقت همراه باشد.

در بعد دیگری از نظریات روان شناسان"دقت،انتخاب محرک های خاص برای واکنش نشان دادن است" در روند تربیت نیز محرک سازی بعدی از کوشش هاست و روان شناسی با ادامه ی نظریات خود ،دقت را نخستین گام در هر نوع تاثیر متقابل می داند.بنابراین تاثیر گذاری بر اساس دقت نیز در تربیت نقشی مهم ایفا می نماید.

استفاده ی تربیت از نظریات روان شناسی در باره ی دقت دارای ابعاد متفاوتی می گردد به طور مثال روان شناسی معتقد است که موضوع دقت ممکن است اشیای خارجی مانند دقت و توجه ما به موضوع مطالعه یا شناختن شخص یا چیزی یا اشیای ذهنی مانند دقت روی قواعد حل مسئله ریاضی برای یافتن راه حل باشد.

این نظریه به مربی کمک می کند تا بهتر از موقعیت تحلیل داشته باشد و زمینه ی دقت را فراهم نماید.مربی نمی تواند همه ی زمینه ها را یکی بدان ، بلکه موضوع بندی و تاثیر آن بر دقت را شاخصه ی عملکرد خود قرار دهد.وجود اشیای خارجی یا یک مسئله ریاضی دارای تفاوت های مهمی در روند تربیت هستند.

روان شناسی در باره ی انواع دقت نیز نظریات خوبی ارائه می کند.تربیت دان باید بداند که دقت دارای یک شکل و شمایل خاصی نیست بنابراین نمی تواند به یک شکل و روش نیز ایجاد شود.باید انواع آن را شناخت و با توجه به ماهیت هر یک، اقدامات لازم را مهیا نمود.

روان شناسی انواع دقت ها را بدین شکل معرفی می نماید

الف:اختیاری یا ارادی که شامل انواع بو کردن ها، لمس کردن ها،چشیدن ها و امثال آن است زیرا معتقد است که در این نوع دقت نیاز به کوشش و رغبت وجود دارد و فرد عمدا می کوشد تا با آن ها دست یابد.استفاده ی مربی برای ایجاد دقت اختیاری از این نظریه بسیار جالب است.

ب:غیر اختیاری یا غیر ارادی که خلاف مورد اول است مانند درد، گرسنگی، تشنگی و وضعیت مزاجی که بدون آگاهی و کوشش خاص انجام می گیرد و شاید بتوان آن ها را نوعی دقت جبری نامید.مربی می تواند با آگاهی از این نوع دقت تلاش کند تا با دیدن آن در متربی سعی کند آن را طبیعی تلقی نماید و تلاش های دیگری را برای ایجاد دقت ارادی به کار نبرد.

ج:عادی که در آن تمایل فرد به نوع خاصی از محرک های حسی به وجود می آید مانند اینکه یک کفاش به کفش توجه ی خاص دارد یا یک قالی باف به فرش زیر دست خود دقت دارد.این نوع دقت را می توان در روند تربیت بهترین دانست.استفاده از رابطه ی میان محرک و فرد که نوع عادی آن باشد این روند را سرعت بیشتری می دهد.

نظریه عوامل دقت نیز برای تربیت دارای نقش مثبت است.روان شناسی می کوشد تا آن ها را بدین شکل معرفی نماید،عوامل خارجی ماننداندازه،شدت،حرکت،تکرار و استمرار که با این نکات مربی می تواند این عوامل را دست کاری نماید تا بیشترین توفیق را به دست آورد

در مورد عوامل درونی نیز روان شناسی با مطرح کردن نیاز بدن، آمادگی ذهنی، تجربه،گذشته ی فرد، رغبت و انگیزه می کوشد تا با به وجود آوردن هریک از آن ها تاثیرات مستقیم فرد را بر دقت مورد تاکید قرار دهدومربیان نیز با توجه بهعوامل درونی یا فردی که مهم نیز هستند هریک را به شکلی وارد میدان نماید.

روان شناسی با بیان نظرات دیگری در رابطه ی با دقت تلاش مثبتی را برای دست اندرکاران ایجاد کرده است.نکاتی مانند "بی دقتی" که معمولا از آن به عنوان یک مانع در رشد یاد می شود، نگاهداری دقت یا حفظ آن که لازمه ی استمرار فعالیت های دقت ساز دیگری است، از جمله ی آن هاست.

آشفتگی دقت که نکته ی منفی در اردامه ی دقت و توفیق در روند است، تغییر دقت که با توجه ی به رشد فرد در طی زمان ممکن است مثبت یا منفی تلقی شود، نقش دقت درشناخت که به طور مستقیم با آموزش در ارتباط است، برای دست اندرکاران تربیت و نیز مربیان فضای جدیدی را به وجود آورده است.نقش روان شناسی در دقت شناسی بسیار مهم و قابل تقدیر است.

عاطفه شناسی:

انسان دارای توانایی های بسیار و متنوعی است.این استعدادها که عمدتا نیازمند به رشد و تربیت هستند در زندگی انسانی نقشی اساسی بازی می کنند.توانایی هایی که با تربیت رابطه ی مستقیمی دارند و برای سه مرحله ی رشد تربیتی یعنی تغییر، تحول و تکامل لازم و ضروری اند.

در میان این استعدادها می توان به توانایی عاطفی اشازه نمود که در روان شناسی به آن پرداخته شده است.حالاتی درونی که ممکن است دارای شکل و شمایل های متفاوتی نیز باشند.به طور مثال دل سوزی بعدی از توانایی های عاطفی افراد است که با داشتن آن فرد برای هم نوع خود کوشش هایی را برای کمک و یاری انجام می دهد.

ترحم نیز در همین زمینه قابل بررسی است.در نظریات تربیتی سنگ دلی در مقابل آن قرار می گیرد و مبنای بسیاری از جنایات و قتل های انجام شده به حساب می آید.عاطفه در بدو تولد دارای حالتی غریزی است و بودن آن در انسان مانند ماندن آن در حیوان است.

وابستگی به فرزند و نگه داری از آن در حیوانات به صورت آموزشی ایجاد نمی شود بلکه با تولد فرزند این حالت در موجود زنده وجود داشته و نیازمند به رشد نیز نمی باشد.ارتباط میان عاطفه و تربیت را باید در نظریه ی روان شناسی یافت که به انواع رشد های مورد نیاز انسان به آن اشاره می نماید.

شاید قبل از این تصور بر رشد عاطفه چندان مطرح نمود و بعضی نیز آن را بدان صورت که حالت غریزی دارد رها نموده اند.با ارائه ی این نظریه که تمام اشکال عاطفی انسان قابلیت تغییرند دارند، تربیت نیز این فعالیت را در برنامه های خود قرار داد.

گریه یکی از اشکال مختلف عاطفی است.گویا با تولد فرزند آدمی، این اولین نشانه از وجود عاطفه در فرد باشد.استفاده از آن برای نشان دادن انواع نیاز ها مانند گرسنگی و تشنگی راهی برای بیان خواسته هاست اما این اشکال دارای شکل اولیه و بدون رشدند.

روان شناسی معتقد است که گریه یا خنده نیز باید به شکلی متعادل در آید.این گفته کاملا درست و صحیح است.خندیدن بدون دلیل یک کودک و یا طولانی شدن آن و در عین حال در هر مکانی خود را آزاد دیدن ،نشان از نیازمندی به رشد دارد.

وقتی روان شناسی وجود عاطفه را در انسان مورد توجه قرار می دهد،بدین شکل میان انسان ها تفاوت های فردی را نیز مطرح می نماید.تربیت دان نیز با توجه ی به این حقیقت، این مطلب را که باید برای ایجاد تعادل در عواطف آدمی رشد را مد نظر قرار داد، تلاش می کند تا آدمی را به حد اعلی رشد عاطفی برساند.

رشد عاطفی در واقع چیزی جز تسلط فرد بر بروز این توانایی ها نیست.به طور مثال اگر نوزادی از گریه برای نشان دادن نیاز ها استفاده می کند، یک نوجوان باید این عاطفه را به حدی برساند که با بیان گفته و نیز اعمال رشد یافته آن را به افراد منتقل نماید.

در ترحم نیز همین معنا نهفته است که داشتن این عاطفه نباید باعث انحراف فرد از راه های درست انسانی گردد.در دام افتادن به دلیل داشتن این توانایی معمولا برای کسانی روی می دهد که در رشد آن موفق نبوده اند.

روان شناسی را باید در این رابطه یاور دانست که کوشیده است تا عاطفه را به عنوان یک حقیقت معرفی نموده و به تربیت دان توجه را منتقل نماید.رشد عاطفی برای انواع مختلفی از رشد های دیگر مانند رشد اجتماعی، علمی، اقتصادی، سیاسی و امثال آن پایه و اساس محسوب می گردد.

بنابراین میان وجود عاطفه و رشد تربیتی یک نوع رابطه وجود دارد.رابطه ای که یک سر آن روان شناسی است که کوشیده است تا با معرفی، انواع آن، شکل های اولیه، پایه ی زیستی و فیزیولوزیکی، حالات روانی و درونی آن حقایقی را بیان نماید و در طرف دیگر آن تربیت است که به معنای کوشش خاص می باشد.

اینکه میان تربیت خانه و مدرسه تفاوت قائل شده اند و محیط هر دو را متفاوت ارزیابی می نمایند بدین دلیل است که در این تمایز عاطفه نقش اساسی را بازی می کند.عاطفه در شکل های مختلفی که دارد می تواند ایجاد وابستگی نیز نماید.

بر این اساس است که روان شناسی معرفی خوبی را ارائه داده و حتی به صراحت رشد آن را مطرح کرده و تربیت نیز به نوبه ی خود این کلام را پذیرفته و به عنوان اشکالی از تربیت مد نظر قرار داده است.

باید نقش روان شناسی را نیز مثبت ارزیابی کرد ،گرچه در تعریف رشد تفاوت هایی در معنای روان شناسی و تربیتی موجود است اما اصل مطلب یکی بوده و آن اهمیت حالت عاطفی و نگاه به آن به عنوان توانایی آدمی است.

استرس شناسی:

تربیت روندی است که نیازمند به تلاش و کوشش های حساب شده است.این روند به خودی خود طاقت فرسا ست و در عین حال بغرنج نیز هست.روندی که چنین ماهیتی دارد به طور قطع طولانی نیز می باشد.اگر صبر و تحمل را یکی از نیاز های درونی این روند بدانیم بدون شک "استرس" برای آن نوعی مانع و به زبان ساده سم محسوب می گردد.

استرس یا نامتعادلی درونی که نوعی ترس محسوب می گردد برای فرد مانعی بزرگ محسوب می شود.اولین بار روان شناسی آن را به عنوان عارضه معرفی نمود و باعث گردید تا داشتن محیط آرام برای فرد مورد توجه خانواده ها باشد.آرامش خواهی نظریه روان شناسی در این زمینه است.

کنار هم گذاشتن ماهیت تربیتی و نیز آرامش، مطلب را برای ادامه ی بحث واضح تر می نماید.تربیت فردی که دارای تعادل درونی نیست و نمی تواند خود را مانند آدم عادی به تلاش بکشاند،کاری مشکل و گاه نشدنی است.

روان شناسی کوشیده است تا ابعاد مختلف استرس یا نامتعادلی روانی را برای افراد جامعه به صورتی کاملا شفاف معین نماید.با توجه به اینکه در تربیت نیز آرامش روانی حرف اول را می زند بنابراین تربیت دانان به آن علاقه مند شدند و در برنامه های تربیتی خود آن را مورد نظر قرار دادند.

داشتن استرس های مختلف مانند اضطراب و یا افسردگی برای ادامه ی کارهای تربیتی موانع محسوب می شوند.بر این اساس روان شناسی کوشیده تا به مربیان نیز این آگاهی را منتقل نماید تا بتوانند با رفتارهای مناسب زمینه های آرامش و اسایش در یادگیری را به وجود آورند.

استرس مانعی بزرگ در همراهی فرد و فعالیت در روند تربیت است.اگر چنین حالتی به وجود آید متربی نمی تواند خود را فردی سالم بداند و لذا کوشش های مورد نظر را نیز بیهوده تلقی می نماید.نیاز به تعادل در رفتار نکته ای است که هم مربی و هم متربی به آن نیازمندند.

نقش روان شناسی دادن آگاهی های لازم برای پی بردن به اثرات منفی استرس و فشارهای روانی است.همین آگاهی ها باعث شده تا معلمان، مربیان و سایر دست اندرکاران مسائل تربیتی دیدگاه های نوینی را در روش های تربیتی ایجاد نمایند.

خانه و خانواده نیز که به نوعی موثر ترین کانون های تربیتی و در واقع پایه و اساس اولیه ی تربیت در فرزندان هستند، آگاه می شوند که محیط آرام زندگی می تواند به روندی که موجب رشد و تعالی افراد است،کمک نماید.

استرس به هرنوع فشاری گفته می شود که فرد را تحت تاثثر قرار داده و از حالت تعادل خارج می کند.انواعی از فشارها که ممکن است ساختگی یا طبیعی باشند.انواع استرس های ناشی از اقتصاد مانند فقر و بی پولی که ناشی از زندگی امروزی است و نیز فشارهای امنیتی که ناشی از توحش جهان امروز است بر روند تربیت افراد جامعه اثرات منفی بر جای می گذارد.

شناخت های روانشناسانه باعث شده تا در مراحل مختلف تربیت رسمی این نکته مورد توجه ی خاص قرار گیرد.ترساندن افراد برای یادگیری منسوخ شده و دیگر کسی با عنوان معلم نمی تواند خود را در تنبیهات متعدد شاگردان محق بداند.استرس های ناشی از امتحان نیز کم کم به فراموشی سپرده می شوند .

بدون شک وارد شدن در بحث استرس که روان شناسی بانی آن بود، راه را برای تغییرات وسیع تربیتی از جمله روش های مختلف و نیز رفتارهای خاص باز نمود.تغییراتی که امروز در فرایند تربیت شاهدش هستیم مدیون تاثیراتی است که روان شناسی داشته است.

گرچه بحث استرس، تخصصی است و دارای انواع مختلفی است و برای یک متخصص بسیار متمایز از یک فرد عادی است اما همین که افراد عادی نیز آن را مورد توجه قرار داده اند نیز نوعی توفیق محسوب می شود.

روان شناسی یاوری بزرگ در این رابطه بوده و هنوز بحث های جدیدی را نیز ارائه می نماید.در روان شناسی تربیتی که رابطه ای نزدیک با کل روند تربیت دارد این نکته به صورت جئی تری دنبال می شود.باید تاثیرات مهم آن را بر روند تربیت خصوصا برای خانواده های جوان جدی گرفت.

استفاده ی دو نهاد مهم تربیت از داده های روان شناسی در باره ی استرس و نیز انواع آن باعث تغییرات وسیعی در شکل گیری رفتارها گردید.والدین به عنوان بانیان تربیت خانوادگی و معلمان به عنوان اصلی ترین افراد روند تربیت رسمی از جمله ی این تغییرات در حوزه ی رفتاری هستند.

احساس شناسی:

درک محیط اطراف یکی از نیازهای آدمی در طول زندگی است.انسان با محیطش رابطه دارد و می کوشد تا ان را به نفع خود تغییر دهد.ارتباط بدون ادراک امکان پذیر نیست.وقتی صحبت از ادراک می شود ممکن است انواعی از آن در ذهن متبادر گردد.

این طبیعی است که ادراک را امری پیچیده بدانیم که به عوامل بسیاری وابسته باشد اما باید این را نیز متذکر شد که ادراک اولیه یا سریع نیز برای تمامی انسان ها واقعیت می یابد.ادراکی که از طریق پنج توانایی آدمی حاصل می شوند.

بنابراین باید این امر که این قوا در پنج بعد یاور انسان در ادراک هستند را مهم بدانیم و برای بررسی بیشتر، مطالعات لازم را داشته باشیم.روان شناسی از علوم خاصی است که به این امر پرداخته است.زیست شناسی نیز به نوبه ی خود آن را در موضوعات علمی خود جای داده و علم پزشکی نیز جایگاهی در درون خود به آن داده است.

تربیت که برای او رشد نهایت آرزوست بدون شک با این قوا در ارتباط است.توانایی های که "احساسات پنجگانه" نامیده می شوند و انسان در طول زندگی اش از آن ها بهره می برد.دیدن،شنیدن،بوییدن،لمس کردن و چشیدن را می توان در همین رابطه مورد توجه قرار داد.

میان دیدن و نگاه کردن تفاوت است.بسیاری از امور را ما در طول زندگی خود می نگریم در حالی که برای دیدن ان ها زیاد دقت نمی نماییم.دیدنی که همراه با دقت باشد موحب درک از عامل می گردد.روان شناسی در نظریات خود در باره ی احساسات به این تفوت هارداخته است.

میان گوش دادن و شنیدن نیز تفاوت وجود دارد.وقتی فردی می شنود برایش امری روزانه می شود.مانند اینکه در خیابان صداهای زیادی را می شنود بدون اینکه بدان آن ها چیستند.در گوش دادن امر عادی صورت نمی گیرد بلکه تلاشی عمدی برای پی بردن به نکاتی است. مانند اینکه شاگرد در کلاس گوش می دهد و اگر فقط بشنود یادگیری انجام نمی گیرد.

استشمام عملی است عمدی برای پی بردن به نکاتی که باعث ایجاد تغییر در محیط شده است بنابراین نباید بوییدن را با آن یکی گرفت.برای درک وجود یک شیئی نیاز به استشمام است تا بدین وسیله جایگاه ان شیئی معین گردد.این نوع بوییدن را امری عمدی برای درک می دانند.

بر اساس نظریه ی روان شناسان احساسات ما نیز به رشد نیاز دارند.باید اقداماتی در جهت تغییر آن ها انجام گیرد.باید درک در این فرایند حرف اول را بزند.تربیت که تلاشش برای ایجاد انواع رشد هاست در این رابطه مداخله گر است.

روان شناسی با بیان این نوع رشد، دایره ی فعالیت های تربیت دانان را وسیع تر کرده است.تبدیل توانایی های حسی غریزی به افعال قابل درک کاری است که مربی باید در مورد متربی انجام دهد.توانایی های حسی نیاز به تغییر و تحول دارند.

گاه از کلمه احساس به درستی استفاده نمی شود.به زبان ساده گاه مرز ها رعایت نمی شوند و از حس به جای عاطفه و حتی روان کار گیری می شود.کاری که منطقا غلط است و موجب آشفتگی شناخت میان اهل علم می گردد.اگر برداشت ها از احساس غلط باشد راه رشد نیز گم می شود.

در میان احساسات پنج گانه دیدن جایگاه رفیعی در یادگیری و به تبع آن تربیت دارد.بر اساس نظر روان شناسان بیش از هشتاد در صد از یادگیری آدمی از طریق بینایی صورت می گیرد.این نظریه باعث تحولی عظیم در روش های تربیتی گردید.واقعیت نگری و استفاده از انواع تکنولوژی های آموزشی نتیجه ی این نظریه گردید.

دیدن واژه ای مهم در روند تربیت شد و با توجه به اینکه تسریع در یادگیری و به دنبال ان تغییر و تحول و سپس تکامل مد نظر بوده است، انواع مختلفی از وسایل ساخته شد و بدین شکا آموزش از حالت تئوری به عملی و به زبان ساده از کلام به عمل تبدیل گردید.احساسات پنجگانه برای آموزش و پرورش موثرترین شدند.

روان شناسی در روند تربیت و رشد احساسات پنجگانه موثرترین واقع گشت.باید این نقش را تسریع دهنده و شادی آفرین نامید.خستگی های ناشی از حفظ و به خاطر سپاری فراموش و عمل نگری جانشین آن گردید.

نقش روان شناسی در نگرش رشدی نسبت به این قوا بسیار واضح و تاثیر گذار گردید.باید روان شناسی را علمی یاور در علوم انسانی به طور اخص و سایر علوم به طور اعم دانست.امری که قابل تقدیر وتشکر است.

هیجان شناسی:

زندگی آدمی پر از فراز و نشیب هاست.موفقیت ها و به دنبال ان شکست ها روی می دهند.باور موفقیت یا عدم آن وابسته به نوع شخصیت افراد برداشت های مختلفی را ایجاد می نماید.آنچه برای افراد در یک جامعه توفیق محسوب می گردد ممکن است در جامعه ای دیگرشکست تلقی گردد.

بدون شک هر دو با عکس العمل هایی همراه است.شادی بیش از حد و از دست دادن تعادل در رفتار، نتیجه ی احساس پیروزی است که فرد داراست.همین معنا را می توان در عدم توفیق نیز یافت.تفاوت در عکس العمل نیست بلکه در نوع آن می باشد.

به طور مثال فشارهای ناشی از شکست به همان اندازه عکس العمل های درونی را داراست که تحریک های سریع و بدون کنترل پیروزی ایجاد می نماید.هر دو دارای عکس العمل های خاص هستند.اگر تعادل آدمی در چنین مواقعی روی دهد مورد انتظار است. تنها تفاوت میان آن ها شدت و ضعف ناشی از احساس است.

هیجان واسطه ای مهم میان روان شناسی و تربیت است.از یک طرف روان شناسی می کوشد تا ابعاد مختلف آن را روشن نماید و توضیح دهد که امری درونی است و باعث نامتعادلی می گردد و از طرف دیگر برای تربیت مهم است که بداند برای رسیدن به رشد که نوعی تعادل روانی چه نوع موانعی وجود دارند.

از نظر معنایی هیجان را"برانگیخته شدن،مضطرب گشتن،به جوش و خروش آمدن،اضطراب و جوش و خروش" بیان شده و از همین معنا متوجه ی نوعی ناهماهنگی درونی و برونی می شویم.اگر برای روان شناس رفتار نوعی عمل و یا عکس العمل است،برای تربیت دان رفتار متعادل اصل و اساس کوشش هاست.بر این اساس تربیت دان هیجان را به شکلی مانع ساز می بیند.

هیجان را می توان انرژی ساخته شده نیز نامید.این قوت و قدرتی که به .جود می آید در هر شکلی حاصل نمی گردد بلکه به زمینه هایی نیاز دارد تا مانند آتشفشان فوران کند.مواد این فوران برای بسیاری از کارهای آدمی لازمند و قابل استفاده می باشند اما گرمای حاصل از آن مردم را به فرار ترغیب می کند.

از نظر روان شناسی هیجان نوعی بحران عاطفی محسوب می شود.منظور از بحران این است که فرد با دچار شدن در آن، از حالت عادی خارج می گردد و دست به اعمالی می زند که ممکن است در حالت عادی انجام ندهد.بحران است بدلیل اینکه فرد نمی تواند آن را عادی محسوب دارد.

روان شناسی در بعدی دیگری از نظرات خود" ان را عقیده ی ابتکاری شخصی که با شوق و التهاب عاطفی روبروست،می داند" همین بعد هم برای تربیت دان قابل استفاده است که بداند در التهاب، وضع عادی به حساب نمی آید.تسلط بر رفتار یکی از اهداف تربیت در ادمی است.

هیجانات از هر نوعی که باشند در درون طوفان بر پا می کنند.طوفان کاری به نتایج ندارد.هر چه را با خود می برد و نابود می نماید بدون اینکه به ماهیت حمل شده ها توجه داشته باشد.طوفان برای انسان نیز مضر است و باعث نابسامانی و نامتعادلی می گردد.

پذیرش واقعیت ها که یکی از روش های تربیتی است خلاف تاثیرات هیجان عمل می کند.هیجاناتی که در از دست دادن عزیران به وجود می آید ممکن است باعث از بین بردن نیز شود.طاقت و صبری که با روش واقعیت پذیری حاصل می گردد این خطر را کاهش می دهد.

روان شناسی با مطرح کردن "هیجان" به عنوان یک واقعیت رفتاری در میان انسان ها کوشیده است تا آن را امری ناشی از ماهیت آدمی بداند،رابطه ی با عواطف را توضیح دهد و بکوشد تا آن را برای خوانندگان روشن سازد که پذیرش آن اسان تر گردد.

بدیهی است که برای تربیت دان این امر مهم باشد تا بهتر بتواند با آن کنار بیاید و سعی نماید ،در جریان روند تربیتی نامتعادلی ناشی از آن را به مرور و با صبر و طاقت به تعادل رفتاری تبدیل نماید.نقش روان شناسی در شناساندن هیجان به عنوان یک واقعیت موجود، کمک دهنده است.

در روند تربیت افزایش و کاهش هیجانات نقش مهمی را در توفیق ایفا می کنند.رابطه ی میان این شدت و ضعف را می توان در مراحل مختلف زندگی یافت.در دوران نوجوانی که اوج این هیجانات می باشد، مربی باید بکوشد تا آن را کنترل نماید.

در فعالیت های آدمی نیز همین حالت وجود دارد.به طور مثال در ورزش شدت افزایش می یابد و در زمان خواب به حداقل خود می رسد.در جریان یادگیری نیز باید آن را مدنظر قرار داد و به عنوان یک عامل منفی آن را کنار گذاشت.شکی نیست که هیجان ناشی از توفیقات تحصیلی برای ادامه ی یادگیری مهم و حیاتی است.

در هر صورت موضوع هیجان اساس و پایه ی روان شناسانه دارد و موضوعی مربوط به این علم است که علوم دیگر نهایت استفاده از آن را می برند.علم تربیت به دلیل تعادل سازی در رفتار از این نظریات سود برده و توانسته است تا حدود زیادی به صورت کاربردی از آن در روند فعالیت های خود استفاده نماید.نقش روان شناسی در این شناخت مثبت بوده است.

پایان سخن:

سخن پایانی به معنای پایان سخن نیست.بررسی تاثیرات علوم بر یکدیگر باوری درست و منطقی است.از این نظر ادامه ی کارهای این چنینی هر گز دارای پایانی نیست زیرا دانش و آگاهی های آدمی ختمی ندارند.

نقش روان شناسی در تربیت یکی از مباحث بسیار مهم در این ارتباط است.گرچه روند تربیت در ادامه ی کار خود تا حدود زیادی به علوم مختلفی مانند زیست شناسی، پزشکی،جامعه شناسی،اقتصاد،مدیریت،سیاست،برنامه ریزی و تکنولوژی وابسته است اما نقش روان شناسی به دلایل بسیاری منحصر به فرد است.

مباحثی که در روان شناسی مورد توجه ی تربیت قرار می گیرند دارای دو نوع اثر خاص می باشند.نقش اول دادن آگاهی های لازم برای شناخت درون آدمی است و نقش دوم راه های برخورد با مشکلات احتمالی است.این دو مورد را باید مربیان و دست اندرکاران تربیت بدانند تا نسبت به ادامه ی کار و توفیق امیدوار گردند.

مطالعات لازم برای پی بردن به این تاثیرات بدون شک وسیع و گسترده است.ابتدای امر شناخت علم روان شناسی است که حداقل در موارد اولیه شامل شاخه های آن می گردد و در ادامه ، انواع مختلفی از نظریات تخصصی است که در کاربرد مورد استفاده قرار می گیرند.

اطلاعاتی که در روند تربیت تاثیر گذارند و روان شناسی آگاهی های لازم را به شکل های مختلف ارائه نموده نه تنها برای افرد دخیل بلکه کلیه ی کسانی که به نوعی با تربیت در ارتباطند مفید است.خانه و خانواده در این مورد جایگاه خاصی داراست.

سخن ما این است که استفاده ی از تحقیقات روان شناسی در روش های مختلف تربیتی می توانند به اندازه ای موثر باشند که از اتلاف وقت جلوگیری نمایند و از طرفی دیگر می توانند کار تربیت را برنامه ریزی نمایند.روان شناسی باید مورد توجه قرار گیرد

این کلام به معنای تعصب و یا پشیبانی نیست بلکه تجزیه و تحلیلی است که منجر به افزایش کار کردها می شود.در میان مدارس آگاهی های روانشناسانه باعث حل بسیاری از مشکلات ساختگی می شود و مربیان اوالین استفاده کنندگان آن هستند.

در برخوردهای متقابل با فرزندان در درون خانه خصوصا در ابعادی که اختلافات برداشتی فراوان است،روان شناسی به طور جد مداخله گر بوده و با دادن آگاهی های لازم و به تبع آن راه های پیشنهادی از مشکلات ناشی از آن ها بکاهد.

دقت و توجه به داده های روان شناسی حتی در زندگی روزمره ی افراد تاثیر گذار است.به طور مثال از انواع رفتارهایی که از مردم سر می زنند می توان به نوع شخصیت آن ها پی برد.توجیه خود که یک موضوع روان شناسانه در معاملات است به فرد این آگاهی را می دهد که تا چه اندازه از رفتار خود راضی است.

سخن ما استفاده از اطلاعاتی است که روان شناسی برای کاهش مشکلات ارائه داده است.باید این علم را در رشته های انسانی سرآمد دانست.در آموزش دارای نقش بی بدیلی است و معلمان و مدرسان می توانند از آن نهایت استفاده را ببرند.

کاربرد روان شناسی در تربیت تنها بخشی از اثر بخشی روان شناسی است.در ابعاد دیگری مانند جلوگیری از انجام جرایم خصوصا برای نسل جوان بسیار موثر است ، برای جلوگیری از تکرار و باز گرداندن مجرمین به زندگی انسانی نیز روش های متفاوتی را ارائه می دهد.

سخن ما تنها تاثیر گذاری آن نیست و باید این امر نیز معین گردد که استفاده از آن برای ساختن روش های متعادل دارای طرفدارانی باشد.روان شناسی برای بسیاری از افراد عادی غریبه است و علت آن برداشت ناصحیحی است که از این علم دارند که عمدتا منفی است.

استفاده از شاخه های مختلف روان شناسی در جایگاه های خود و شناخت ابعاد مختلف خصوصا در رفتارهایی که بیشترین جنبه ی سازندگی دارند،لازم و ضروری است.به طور مثال در مراکز بررسی جرایم این نیاز بیشتر می شود.نا متعادلی روانی نیازی به کنگاش در این مراکز دارد.

اگر از تمامی ابعاد روان شناسی استفاده ی کارساز شود و با گرفتن اطلاعات لازم رفتارها اصلاح شوند، آنگاه است که تعادلی در جامعه به وجود می آید که زمینه ی را برای روند تربیت آماده تر نماید.توفیق در تربیت برابر با توفیق در کل جامعه است.

روان شناسی برای کاربردی شدن نیازمند به زمان است.متخصصین بکوشند تا نگاه های منفی نسبت به آن را حذف نموده و مردم را با آن اشتی دهند.بدون شک مقدمه ی کار، آشنا ساختن آحاد جامعه با این علم است.

روان شناسی علم مرتبط با سایر علوم انسانی است اما بیشترین رابطه را با تربیت داراست که کارش انسان سازی و رسیدن به اهداف آدمی است.هدفی که اگر محقق شود، از ظلم و تعدی و جنگ و در نهایت زورگویی خبری نخواهد بود.روان شناسی یاوری بزرگ برای ایجاد چنین زمینه ای است.