دوستداران تربیت

امیدوارم  جهان به مرحله ای برسد تا بر اساس آن تربیت بتواند به سیاست جهت دهد .

درباره من
با توجه به نقش تعلیم و تربیت در انسان سازی، تاثیر آن بر تحولات انسانی و کمک  به پیشرفت جوامع، این پایگاه تلاشی درجهت کمک به هم فکری ، مشاوره،هم کاری، هم دلی و هم زیستی مسالمت آمیز تمام انسان هایی دارد که می کوشند جوهره ی آدمیت را بارور و صلح و صفا در میان آن ها را نشو و نمو دهند.کوششی است که در کهن شهر تاریخی شوش،  در  شهردانیال پیامبر،دعبل خزائی، فتح المبین و شهدای گمنام و بی ادعا، انجام  و امیدوار است که  ایجاد   آن باعث اتحاد بیشتر مردم این مملکت گردد. نظریه پردازی در عرصه ی تعلیم و تربیت و ارائه ی طرح های جدید در جهت ایجاد تغییر و تحول در نظام اموزشی از کوشش های دیگری است    که  در همین راستا انجام می گیرد. تبادل اطلاعات با اندیشمندان تربیتی و استفاده از کلیه ی  نظرات ارائه شده،نهایت تلاش و کوشش این پایگاه است.
نويسنده :استاد جعفر دیناروند
تاريخ: چهارشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۳ ساعت: 14:13

نويسنده :استاد جعفر دیناروند
تاريخ: سه شنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۳ ساعت: 12:49

تاریخچه درد:درد یکی از پدیده‌های پیچیده‌ای است که از ابتدای تاریخ بشر همراه او بوده است. فهم درد و نحوه‌ی مدیریت آن، تاثیر بسزایی در کیفیت زندگی انسان‌ها داشته است. این مقاله به بررسی تاریخچه‌ی درد، نظریات مختلف پیرامون آن، و انواع درد می‌پردازد.

درد در تاریخ باستان:مصر باستان یکی از اولین تمدن‌هایی بود که به مطالعه درد و درمان آن پرداخت. پاپیروس‌های پزشکی این دوره حاوی اطلاعاتی درباره درد و درمان‌های مختلف آن هستند. این متون نشان می‌دهند که مصریان از گیاهان دارویی و جراحی‌های ابتدایی برای کاهش درد استفاده می‌کردند.

یونان باستان:فیلسوفان و پزشکان یونانی نیز به مطالعه درد پرداخته‌اند. هیپوکرات، پزشک معروف یونانی، درد را به عنوان یک نشانه از بیماری تلقی می‌کرد و بر اهمیت تشخیص و درمان بیماری‌ها به منظور کاهش درد تأکید داشت. ارسطو نیز نظریاتی در مورد درد داشت و آن را یکی از احساسات مرتبط با روح می‌دانست.

پزشکی اسلامی:

در دوره‌ی پزشکی اسلامی، پزشکان بزرگی همچون ابن سینا (اویسینا) به مطالعه‌ی درد و درمان‌های آن پرداختند. ابن سینا در کتاب قانون خود به تفصیل درباره درد و راه‌های مختلف درمان آن صحبت کرده است. وی از ترکیبات گیاهی و داروهای مختلف برای تسکین درد استفاده می‌کرد.

رنسانس:

در دوران رنسانس، پیشرفت‌های زیادی در فهم درد و نحوه‌ی درمان آن حاصل شد. پزشکان این دوره تلاش می‌کردند تا با استفاده از روش‌های علمی‌تر به مطالعه درد بپردازند. آثار آندریاس وسالیوس در زمینه‌ی آناتومی انسان به درک بهتر از سیستم عصبی و مکانیسم‌های درد کمک کرد.

دوران مدرن,قرن 17 و 18

در این دوران، فیلسوفان و دانشمندان همچون رنه دکارت به مطالعه درد و مکانیزم‌های آن پرداختند. دکارت نظریه‌ای ارائه داد که در آن درد به عنوان سیگنال‌هایی از اعصاب به مغز منتقل می‌شود. این نظریه پایه‌گذار تحقیقات بعدی در زمینه‌ی سیستم عصبی و درد شد.

در قرن 19، با توسعه علم پزشکی و استفاده از تکنولوژی‌های جدید، درک ما از درد بهبود یافت. آناتومی سیستم عصبی و مکانیسم‌های انتقال درد بهتر شناخته شد. در این دوران، پزشکان از داروهایی مانند مورفین و کلروفرم برای تسکین درد استفاده می‌کردند.

نظریات مدرن درباره درد::نظریه کنترل دروازه‌ای (Gate Control Theory)

در سال 1965، رونالد ملزاک و پاتریک وال نظریه‌ی کنترل دروازه‌ای را معرفی کردند. این نظریه بیان می‌کند که سیگنال‌های درد از طریق “دروازه‌های” عصبی در نخاع به مغز منتقل می‌شوند و این دروازه‌ها می‌توانند باز یا بسته شوند. این نظریه به درک بهتری از مکانیسم‌های پیچیده‌ی درد کمک کرد و پایه‌گذار تحقیقات بسیاری در زمینه‌ی مدیریت درد شد.

نظریه‌های نوروپاتی:تحقیقات اخیر در زمینه‌ی نوروپاتی و درد‌های مزمن نشان داده‌اند که سیستم عصبی می‌تواند به شکلی تغییر کند که درد حتی پس از بهبود آسیب اولیه نیز ادامه یابد. این نظریه‌ها به درک بهتر از دردهای مزمن و توسعه‌ی روش‌های جدید درمانی کمک کرده‌اند.

✨انواع درد:درد حاد

درد حاد یک پاسخ طبیعی به آسیب یا بیماری است و معمولاً مدت کوتاهی دارد. این نوع درد به عنوان یک سیگنال هشدار برای بدن عمل می‌کند تا به ما اطلاع دهد که مشکلی وجود دارد که نیاز به توجه دارد.

درد مزمن:درد مزمن به دردی اطلاق می‌شود که بیش از سه ماه ادامه دارد و اغلب حتی پس از بهبود آسیب اولیه نیز باقی می‌ماند. این نوع درد می‌تواند ناشی از شرایط مزمن مانند آرتروز، فیبرومیالژیا، یا نوروپاتی باشد.

درد نوروپاتیک:درد نوروپاتیک نتیجه‌ی آسیب یا اختلال در سیستم عصبی است. این نوع درد معمولاً به صورت سوزش، تیرکشیدن یا بی‌حسی احساس می‌شود و می‌تواند ناشی از شرایطی مانند دیابت، زونا، یا آسیب عصبی باشد.

درد روانی (Psychogenic Pain):

درد روانی به دردی اطلاق می‌شود که منشاء جسمی ندارد و بیشتر ناشی از عوامل روانی مانند استرس، اضطراب، یا افسردگی است. این نوع درد می‌تواند به همان اندازه درد جسمی ناراحت‌کننده باشد و نیاز به مدیریت خاص خود دارد.


نويسنده :استاد جعفر دیناروند
تاريخ: دوشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۳ ساعت: 12:41

دیدگاه آموزشی:

نظام آموزشی كه بستر ساز شكوفایی علمی و معنوی و به حركت درآمدن چرخ‌های اقتصادی جامعه است، به نظر می رسد به دلیل برخی چالش ها و كاركردها از رسالت های اصلی اش كه یكی از آنها عدالت آموزشی می باشد، دور افتاده است.این، دردی بررگ برای جامعه،محسوب می شود

امروزه دانش آموزان بسیاری در مدارس روستایی، شهری و یا عشایری تحصیل می كنند. اما آیا واقعا همه این دانش آموزان بطور یكسان از امكانات، خدمات و كیفیت آموزشی برخوردار می شوند؟ مسلما پاسخ منفی است.این درد چگونه ایجاد می شود؟
همانطور كه ابعاد نابرابری اجتماعی و اقتصادی در سطوح و لایه های مختلف زندگی اجتماعی وجود دارد، در نظام آموزشی هم این نابرابری ها توانسته اند بتدریج رسوخ پیدا كنند و بر كیفیت آموزش تاثیر بگذارند.
این روزها آموزش بیش از گذشته به یك كالای فرهنگی تبدیل شده است و كسانی می توانند این كالا را در اختیار داشته باشند كه بهترین موقعیت را در نظام اجتماعی دارا هستند.

همانطور كه این افراد از لباس خوب، غذای خوب و رفاه خوب برخوردارند، بنابراین از آموزش خوب نیز برخوردار می شوند.این سیكل در بین فرزندان این خانواده ها ادامه پیدا می كند و ما شاهد آن هستیم كه فرزندان آن ها هم از همین كیفیت آموزشی مطلوب برخوردار خواهند شد و نابرابری بطور پیوسته و به این شكل در جامعه بازتولید می شود.چه کسانی، این نابرابری را ایجاد می کنند؟
این در حالی است كه عدالت آموزشی و ایجاد فرصت برابر برای تمامی فرزندان این آب و خاك، از اهداف و رسالت های تعیین شده برای آموزش و پرورش بوده است.
در ایران و بر اسا اصل 30 قانون اساسی آمده است: «دولت موظف است وسایل آموزش و پرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد و وسایل تحصیلات عالی را تا سر حد خودكفائی كشور به طور رایگان گسترش دهد.»
هر چند دریافت كمك های مردمی تحت عنوان مشاركت های مردمی در قوانین آموزش و پرورش آمده است، اما این قانون نیز در برخی مدارس به صورت سلیقه ای و بیش از حد قابل قبول اخذ می شود.
بدین ترتیب، این نابرابری ها حتی در جزئی ترین شكل خود یعنی در حد خود مدارس دولتی هم وجود دارد و چه بسیار تفاوت هایی در كیفیت آموزش و خدمات آموزش در بین این نوع مدارس نیز وجود دارد.
در خصوص مفهوم نابرابری آموزشی،: اساسا هر نوع نابرابری در جامعه به معنای اختلاف و تمایز افراد در دسترسی به حقوق و فرصت های زندگی و نیز پاداش ها و امتیازهاست. این اختلاف ممكن است آشكار و یا پنهان باشد. نابرابری آموزشی هم دقیقا به این معناست كه افراد در دسترسی به فرصت آموزش و از پاداش ها و امتیازات آموزش محروم شوند و توان و دسترسی مناسبی به فرصت ها و حقوق آموزشی نداشته باشند.دردی که بدون شک، زاییده افکاری خاص، در طول تاریخ بوده . هست.
اینکه چگونه می توان این درد را شناخت؟ باید گفت که شاخص های بسیاری وجود دارد كه می توان برای تعریف نابرابری آموزشی از آن استفاده كرد. ممكن است نابرابری آموزشی حالت جنسیتی داشته باشد.

یعنی زنان در مقایسه با مردان دسترسی اندكی برای آموزش داشته باشند یا ممكن است حالت فرهنگی داشته باشد مثل اینكه در جامعه ای آموزش ها حالت تك فرهنگی داشته باشد. مثلا به یك زبان تدریس شود. آموزش تك زبانی رایج باشد یا رایج ترین شكل نابرابری آموزشی می تواند نابرابری فضایی باشد. یعنی فضاهای فرهنگی و آموزشی در یك جامعه یا در یك كشور و یا در یك شهر و یا منطقه به صورت نابرابر توزیع شود.

شاخص های نابرابری آموزشی که دردهای آموزشی را معرفی می کنند، متنوعند.پس، به لحاظ علمی می توانیم شاخص های نابرابری آموزشی را در قالب سه دسته شاخص های درونداد، فرایندی و یا برونداد هم تعریف كرد. شاخص های درونداد مثل منابع انسانی، كه نسبت معلم به دانش آموز چند تا باشد. یا پوشش تحصیلی چگونه باشد و چه سنینی را در بر گیرد. فضای كالبدی چگونه تعریف شود و تعداد مدارس به دانش آموز یا تعداد كلاس به دانش آموز به چه صورتی باشد.
'شاخص های فرایندی هم به شاخص هایی می گویند كه به فرایند آموزش اشاره دارد. مثل تعداد سال های تحصیل. شاخص های بروندادی هم شاخص های روشنی هستند. مثل درصد باسوادی جامعه یا نسبت باسوادان دختر. چه تعداد دانشجو از مجموعه آموزش عالی خارج می شود. چه تعداد از این فارغ التحصیلان در مقطع لیسانس، فوق و یا دكترا هستند.'
وقتی این شاخص ه با هم مقایسه شوند، می بینیم كه ما به لحاظ آموزشی در کدام وضعیت هستیم.

در ایران،آمارها در حوزه نابرابری نشان می دهد كه ما در برخی از شاخص ها نتوانستیم فعلا به آن الگوی مطلوب یا آن چشم انداز مطلوب كه در قانون اساسی ما متبلور بوده، دست یابیم.

این آمارها نشان می دهد در حال حاضر در كشور ما 10 میلیون بی سواد وجود دارد كه از این ده میلیون نفر، سه و نیم میلیون بی سواد مطلق هستند و 13 درصد كل جمعیت كشور بیسواد هستند.
نرخ سواد در ایران بر اساس آمارهای سال 1395، 87.6 درصد بوده است.این نابرابری آموزشی در اینجا نیز خود را نشان می دهد. یعنی 9.5 میلیون بیسواد حكایت از نابرابری آموزشی دارد.

در خصوص نابرابری آموزشی در قالب شاخص فرایندی و بر اساس این شاخص، از هر 4 دانش آموز یك نفر در طی سال های تحصیل ترك تحصیل می كند و بخش زیادی از این افراد متعلق به مناطق مرزی است. متاسفانه ما در استان های سیستان بلوچستان، آذربایجان غربی، خوزستان و كرمان با نرخ بالای ترك تحصیل و محرومیت از تحصیل مواجه هستیم. بخشی از این موارد شامل حال دختران و زنان طبقات فرو دست روستایی و ساكنان مناطق مرزی می شود. این امر در هر سه شاخص درونداد، فرایندی و برونداد آشكار است.
یکی دیگر از دردهای انشعابی این است که، نظام آموزش ما همواره تلاش می كند یك نگاه كمیت گرایانه به جای نگاه كیفیت گرایانه داشته باشد. برخی این نگاه را نوعی نگاه كنسروی برای آماده سازی برای كنكور و نه برای خلاقیت سازی می دانند. چنین رویكردی نسبت به مدرسه و دانش آموز اولین آسیب است.
درد ما این است که، این نظام، خلاقیت كش است. بجای اینكه استعداد و خلاقیت را در افراد به لحاظ فرایندی پرورش دهد با نگاه كمیت گرایانه خود موجب می شود كه بازارهای سوداگرایانه ای در قالب مدارس غیر انتفاعی و یا مدارس كنكور و یا مدارسی كه بیشترین شهریه را از دانش آموزان می گیرند، شكل بگیرد. بطوریكه در بین عده ای به مافیای كنكور و مافیای آموزش های غیر انتفاعی و غیر دولتی در ایران مشهور شده اند.
در خصوص ارتباط نظام آموزش و پرورش با نهادینه شدن نابرابری آموزشی در جامعه، با ایجاد رتبه بندی ها و نابرابری های تصنعی مثل مدرسه غیر انتفاعی این نابرابری آموزشی شكل می گیرد.
نقدهایی كه به آموزش و پرورش در كشور ما وارد می شود، به هر سه حوزه وارد است. در حوزه درونداد، نابرابری در دسترسی داریم. مثلا برخی مدارس دو شیفته یا سه شیفته هستند. دختران در مناطق روستایی و مرزی امكان ثبت نام و تحصیل ندارند. در حوزه برون داد هم جامعه همچنان بی سواد است یا نرخ ترك تحصیل در جامعه زیاد است.این ها، دردهای جامعه آموزشی ماست.
شاید مهمترین نقد، نقد محتوایی و یا فرایندی است كه منظور از آن، كیفیت های آموزشی است. مثلا آموزش ها باید مهارت محور و انسان محور باشند. آموزش ها باید شهروند مدار باشند در حالیكه آموزش كنونی ما كمی گرا است.

راهكارها برای اصلاح نظام آموزشی چیست؟چگونه می توان دردها را علاج نمود.
می توان مسائل را در سه حوزه دانش آموز ، مدرسه و معلم بررسی كرد. به هر حال نظام آموزش در ایران در حوزه درونداد و نابرابری های افقی مثل تعداد صندلی ها و امكانات به دانش آموزان باید به تامین حداقل استاندارد ها از لحاظ فضایی فكر كند اینكه ما از لحاظ فضایی در برخی مناطق و استان ها دارای محرومیت هستیم. بسیاری از مدارس فرسوده هستند. به لحاظ گرمایشی و سرمایشی حداقل امكانات آموزشی باید در جامعه تامین شود.
در بعد دانش آموز به نظر می رسد كه ما باید به سمت طراحی برنامه های متنوع از نظر كیفی حركت كنیم. یعنی دانش آموز در فرایند آموزش فقط به رشد قابلیت های تحصیلی مثل موفقیت در امتحان و یا شاخص های كمی تكیه نكند. بلكه باید به شاخص های كیفی مثل رشد قابلیت ها، مهارت ها ی اجتماعی و مهارت های فرهنگی توجه شود.

امروزه ما شاهد هستیم كه دانشجویانی كه در سال های نخست وارد دانشگاه می شوند شاید حتی مدرك لیسانس بگیرند اما مهارتی چون توان نوشتن درست را نداشته باشند.غلط های املایی بسیاری در نوشته های دانشجویان موید این مطلب است.

آن ها هنوز مهارت های ارتباطی و كلیدی مثل برقراری ارتباط را یاد نگرفته اند.این دردی خاص است. این افراد هنوز یاد نگرفته اند اظهار نظر كنند و یا خلاقیت خودشان را نشان دهند. برنامه های كیفی باید به این سمت حركت كند كه دانش آموز علاوه بر كتاب های درسی كتاب های دیگری هم بخواند.
معلم ها نیز بایدبه لحاظ كیفی به آموزش های استاندارد لازم برسند.مثلا كار با نرم افزارها و كامپیوتر را یاد گرفته باشند. توانمندی آموزش زبان های دیگر، توانمندی آموزش برقراری ارتباط و توانمندی گوش دادن را فرا گرفته باشند.
به نظر می رسد كه معلمان ما علاوه بر اینكه باید بلحاظ معیشتی در وضعیت مناسبی قرار بگیرند، باید بتوانند در كسب این مهارت ها نیز توانمند باشند.بررسی نظام های آموزشی در اصل، موید انواع دیگری از آموزش هاست.دردهایی که از این طریق ایجاد می شوند، مشکل ساز می گردند.

آموزش هایی که از طریق رسانه ها، به ویژه دیداری و‌ شنیداری، ارائه می گردند، زیان سارترین هستند.کشاندن جوانان به فعالیت های بیهوده از طریق فیلم های تجاری به خصوص خشونت، از آن جمله است.

دردهای امروز جامعه ما، مانند اعتیاد یا بی بندوباری، حاصل نمایش های بیهوده ای به نام فبلم های تولیدی است.اخبار و دروغ های رسانه ای نیزدر همین راستا حرکت می کنند.

این ها، دردهای حقیقی نیستند بلکه واقعیت هایی محسوب می شوند که عوامل متعددی، تولید کننده های آن ها هستند.آموزش که می بابست، دانا سازی کند، گمراه کننده شده است، چرا؟
​​​​​


نويسنده :استاد جعفر دیناروند
تاريخ: یکشنبه بیست و یکم بهمن ۱۴۰۳ ساعت: 12:39

دیدگاه سیاسی:

سیاست به زبان ساده چیست؟کلمه سیاست ریشه ای یونانی دارد که به معنای امور شهرها است و ما امروزه سیاست را به عنوان روش رایج تصمیم گیری در سطوح کشوری و مدیریتی کلان می شناسیم، با این حال سیاست می تواند شامل مجموعه ای از فعالیت ها در رابطه با تصمیم گیری بین افراد و گروه ها و سازمان ها نیز می باشد.

سیاست به معنای اداره کشور:سیاست یک مفهوم گسترده و پیچیده است که به شیوه‌ها و روش‌هایی اشاره دارد که افراد و گروه‌ها برای مدیریت و تنظیم امور جامعه، کشور یا سازمان‌ها از طریق اتخاذ تصمیمات، تدابیر، و برنامه‌ریزی‌های مشخص از آن استفاده می‌کنند. سیاست در معنای گسترده‌تر نقش مهمی در تشکیل جامعه و حکومت دارد و ممکن است به موارد مختلفی اشاره کند. در ادامه، مهمترین جنبه‌های سیاست به صورت مختصر تشریح شده‌اند:

تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی: سیاست در عمل به تصمیم‌گیری‌ها و برنامه‌ریزی‌های مختلف مرتبط با جامعه و دولت اشاره دارد. این تصمیم‌گیری‌ها می‌توانند به مسائل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، حقوقی و سیاسی اشاره داشته باشند.

توزیع منابع و قدرت: سیاست معمولاً در توزیع منابع و قدرت در جامعه نقش دارد. این شامل توزیع درآمد، اشتغال، زمین، توانمندی‌ها و دیگر منابع اقتصادی و اجتماعی است.

قانون‌گذاری و تنظیمات حقوقی: سیاست شامل تدوین و اجرای قوانین و مقررات حقوقی است که برای حفظ نظم و امنیت جامعه لازم است.

دیپلماسی و روابط بین‌المللی: سیاست بین‌المللی به تصمیم‌گیری‌ها و روابط کشورها با یکدیگر اشاره دارد و در برگیرنده مسائل مختلفی از جمله تجارت، امنیت جهانی، حقوق بشر و توافقات بین‌المللی است.

حقوق عمومی: حکومت‌ها و سیاستمداران معمولاً برای ارائه خدمات عمومی مانند آموزش، بهداشت، حمل و نقل عمومی، برقراری امنیت و زیرساخت‌های عمومی پول، منابع برنامه‌ریزی می‌کنند.

تعیین و تشخیص اولویت‌ها: سیاستمداران مسئول تعیین اولویت‌ها در جامعه هستند و تصمیم‌گیری می‌کنند که کدام مسائل باید در اولویت قرار گیرند و به چه شکلی رفع گردند.

مبارزه با مسائل اجتماعی و اقتصادی: سیاست ممکن است برای حل مسائل اجتماعی مانند فقر، بیکاری، تفرقه نژادی و مسائل محیطی اقدام کند.

پیگیری و نظارت بر عملکرد دولت: مراقبت از عملکرد دولت و سازمان‌های دولتی به منظور اطمینان از اجرای صحیح سیاست‌ها و برنامه‌ها نیز جزء وظایف سیاستمداران است.

مشارکت عمومی: سیاست می‌تواند فرصت‌های مشارکت عمومی را ایجاد کند تا شهروندان بتوانند در فرآیند تصمیم‌گیری شرکت کنند و نظرات و نگرانی‌های خود را اعلام کنند.

تأثیرگذاری بر آینده: سیاستمداران مسئول برنامه‌ریزی برای آینده هستند و تصمیم‌گیری‌های آن‌ها می‌تواند تأثیری بلندمدت بر جامعه و کشور داشته باشد.

در کل، سیاست یک زمینه گسترده و پویاست که نقش اساسی در تشکیل و رشد جوامع انسانی ایفا می‌کند و می‌تواند به موارد مختلفی از زندگی اجتماعی ارتباط داشته باشد.

سیاست به معنای بازی قدرت:سیاست در بین افراد و گروه‌ها به معنای تعاملات و تصمیم‌گیری‌هایی است که در سطح افراد و گروه‌ها برای تحقق اهداف و منافع خاصی انجام می‌شود. این تعاملات و تصمیم‌گیری‌ها ممکن است در مقیاس‌های مختلفی اتفاق بیفتد، از مقیاس فردی و خانوادگی تا مقیاس‌های سازمانی، اجتماعی، و حتی ملی و بین‌المللی. در زیر، تعدادی از اصول و مفاهیم مهم مرتبط با سیاست در ارتباط با افراد و گروه‌ها توضیح داده شده‌اند:

تصمیم‌گیری و تصمیمات سیاسی: در سیاست در بین افراد و گروه‌ها، تصمیمات مهمی اتخاذ می‌شود که می‌تواند تأثیرات گسترده‌ای داشته باشد. این تصمیمات ممکن است مربوط به مسائل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی باشند.

مذاکره و توافق: افراد و گروه‌ها در سیاست برای رسیدن به توافق‌های مشترک و تعامل می‌کنند. این فرآیند ممکن است در انجام تبادلات مثبت و منفی نقش داشته باشد.

رقابت و منافع: سیاست در بین افراد و گروه‌ها معمولاً به عنوان صحنه‌ی رقابت برای تحقق منافع و اهداف مختلف شناخته می‌شود. افراد و گروه‌ها ممکن است برای به دست آوردن منافع شخصی و یا گروهی رقابت کنند.

تشکیلات و گروه‌های سیاسی: گروه‌های سیاسی، احزاب، تشکیلات مدنی و سایر گروه‌های مشابه در سیاست در بین افراد و گروه‌ها نقش اساسی دارند. این گروه‌ها برای نمایندگی از منافع خاص و تأثیرگذاری بر تصمیمات عمومی تشکیل می‌شوند.

پویائی و تغییر: سیاست در بین افراد و گروه‌ها پویا است و ممکن است تحت تأثیر تغییرات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی تغییر کند. این تغییرات ممکن است نیاز به تطابق و تغییر استراتژی‌ها و رویکردهای سیاسی داشته باشد.

نهادها و نظام‌های سیاسی: در بسیاری از جوامع، نهادها و نظام‌های سیاسی وجود دارند که ساختار و قوانین سیاست در بین افراد و گروه‌ها را تعیین می‌کنند. این نهادها شامل حکومت، پارلمان، قوه قضائیه و سایر سازمان‌های مرتبط با حکومت می‌شوند.

مشارکت عمومی و شهروندی: سیاست در بین افراد و گروه‌ها نیازمند مشارکت شهروندان و افراد در فرآیند تصمیم‌گیری عامه است. این مشارکت می‌تواند از طریق انتخابات، تجمعات عمومی و فعالیت‌های مدنی صورت گیرد.

تأثیر گذاری و لابی‌گری: افراد و گروه‌ها ممکن است تلاش کنند تا تصمیمات سیاسی را با استفاده از لابی‌گری و تأثیرگذاری در نهادها و نهادهای سیاسی تغییر دهند.

سیاست در بین افراد و گروه‌ها نقش اساسی در شکل‌دهی به جوامع و اجتماعات دارد و می‌تواند تأثیرات گسترده‌ای در زندگی افراد داشته باشد. این تعاملات و تصمیم‌گیری‌ها می‌توانند به شکلی مثبت یا منفی بر توسعه و پیشرفت جوامع تأ جنگ و انقراض گروه ها به پیش رود.

ویژگی‌های سیاست:

مدیریت جامعه: سیاست شامل فرآیندهایی است که برای اداره جامعه و جامعه‌های بزرگ‌تر طراحی شده‌اند.

تصمیم‌گیری: در سیاست، افراد یا گروه‌های خاص تصمیماتی می‌گیرند که به نحوه زندگی و رفاه مردم تأثیر می‌گذارد.

قدرت و کنترل: سیاست شامل قدرت و کنترل است. کسانی که در مقام‌های سیاسی قرار دارند، قدرت دارند تا منابع و امکانات را مدیریت کنند.

تأثیر اجتماعی: سیاست تأثیر زیادی بر تمامی جنبه‌های اجتماعی، اقتصادی، و فرهنگی جامعه دارد.

مهم‌ترین اصول سیاست:سیاست تنها مجموعه‌ای از تصمیم‌گیری‌های حکومتی نیست، بلکه چارچوبی از ارزش‌ها و قواعد است که رفتار سیاسی را سامان می‌دهد. درک اصول بنیادین سیاست به ما کمک می‌کند تا بفهمیم سیاست‌ورزی موفق و اخلاق‌محور چگونه شکل می‌گیرد.

نخستین اصل سیاست، مشروعیت است؛ یعنی تصمیم‌گیری باید با پذیرش عمومی همراه باشد و بر پایه قانون، رأی مردم یا سنت‌های پذیرفته‌شده استوار باشد. بدون مشروعیت، اعتماد عمومی از بین می‌رود و نظام سیاسی دچار تزلزل می‌شود.

پاسخگویی اصل مهم دیگر است. مسئولان سیاسی باید نسبت به عملکرد خود پاسخگو باشند و در برابر قانون، رسانه و مردم پاسخ دهند. در کنار آن، شفافیت نیز ضروری است؛ زیرا شفاف‌سازی تصمیمات، تخصیص منابع و فرایندها، مانع فساد و رانت می‌شود.

یکی از اصول محوری سیاست، عدالت است؛ سیاست باید در خدمت رفع تبعیض و برابری فرصت‌ها باشد، نه تأمین منافع گروهی خاص. اجرای عدالت بدون قانون مداری ممکن نیست؛ قانون باید بر همه افراد یکسان اعمال شود و سیاست‌ورزان باید در چارچوب قانون عمل کنند.

در نهایت، مشارکت مردمی و کارآمدی نیز از اصول مهم سیاست به شمار می‌روند. سیاستی موفق است که هم مردم در آن نقش داشته باشند، و هم بتواند به حل مشکلات واقعی جامعه کمک کند.

رعایت این اصول باعث می‌شود سیاست از یک ابزار قدرت صرف، به ابزاری برای توسعه، عدالت و بهبود زندگی مردم تبدیل شود.

بنابراین و به طور خلاصه:

تعریف: سیاست به فرآیندهای تصمیم‌گیری و اداره امور جامعه یا کشور گفته می‌شود.

هدف؛ بهبود شرایط زندگی مردم از طریق تصمیم‌گیری‌های حکومتی و اجتماعی.

نقش در جامعه:سیاست در تعیین قوانین، توزیع منابع و خدمات، و تضمین رفاه عمومی نقش دارد.

عوامل تاثیرگذار:قدرت، منابع مالی، موقعیت اجتماعی، فرهنگ، و تعاملات جهانی.

اجزاء سیاست:تصمیم‌گیری سیاسی,قوانین و مقررات, قدرت و اقتدار, مدیریت منابع

سیاست و اقتصاد:سیاست بر چگونگی توزیع منابع اقتصادی تأثیر دارد و برای رشد اقتصادی لازم است.

سیاست و جامعه:سیاست می‌تواند به تغییرات اجتماعی منجر شود و به عدالت اجتماعی کمک کند.

رابطه با مردم:مردم در سیاست از طریق رای دادن، اعتراضات یا مشارکت در فعالیت‌های سیاسی دخالت دارند.

نظام‌های سیاسی:جمهوری، دموکراسی، سلطنت، کمونیسم، فدرالیسم و غیره.

وظایف سیاست‌مداران:اتخاذ تصمیمات قانونی، اجرای سیاست‌ها، برقراری نظم و امنیت، تضمین رفاه اجتماعی.

حاکمیت:حاکمیت در سیاست به معنای حق و توانایی دولت برای اعمال قوانین و تصمیمات خود است.

پدیده‌های سیاسی:احزاب، انتخابات، دولت‌ها، سیاست‌های خارجی، جنگ‌ها و انقلاب‌ها.

چالش‌های سیاست:فساد، تبعیض، فقر، نابرابری، خشونت سیاسی، و مشکلات جهانی مانند تغییرات اقلیمی.

تأثیرات سیاست:سیاست می‌تواند در بهبود یا وخامت شرایط اقتصادی، اجتماعی، بهداشتی، و فرهنگی تأثیرگذار باشد.

سیاست چیست؟ سیاست به مجموعه تصمیمات و اقداماتی گفته می‌شود که برای اداره جامعه و کشور اتخاذ می‌شود. این فرآیند شامل انتخاب قوانین، توزیع منابع، و ایجاد برنامه‌های عمومی برای بهبود شرایط زندگی مردم است.

چرا سیاست مهم است؟سیاست مهم است زیرا بر تمام جنبه‌های زندگی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی تأثیر می‌گذارد. تصمیمات سیاسی بر نحوه توزیع منابع، ایجاد فرصت‌های شغلی، بهداشت، آموزش، امنیت و رفاه عمومی تأثیرگذار هستند.

چه کسانی در سیاست دخالت دارند؟ افرادی که در سیاست دخالت دارند، شامل مقامات دولتی، نمایندگان مجلس، رئیس‌جمهور، احزاب سیاسی، گروه‌های مدنی و در نهایت مردم هستند. این افراد یا گروه‌ها از طریق انتخابات، اعتراضات، یا مشارکت مستقیم در تصمیم‌گیری‌های سیاسی در فرآیند سیاست‌گذاری نقش دارند.

چگونه سیاست بر زندگی روزمره مردم تأثیر می‌گذارد؟سیاست بر زندگی روزمره مردم تأثیر زیادی دارد. به‌عنوان مثال، سیاست‌های اقتصادی می‌توانند قیمت‌ها، دستمزدها و سطح زندگی را تحت تأثیر قرار دهند، سیاست‌های اجتماعی ممکن است در مورد خدمات بهداشتی، آموزشی و رفاهی تغییراتی ایجاد کنند، و سیاست‌های امنیتی می‌توانند بر آزادی‌های فردی و امنیت عمومی تأثیرگذار باشند.

.آیا مردم در سیاست دخالت دارند؟ چگونه؟

مردم در سیاست دخالت دارند. مهم‌ترین راه‌های دخالت مردم شامل رای دادن در انتخابات، شرکت در اعتراضات یا تظاهرات، پیوستن به احزاب سیاسی، و مشارکت در گروه‌های مدنی یا فعالیت‌های اجتماعی است.

چه تفاوتی بین دولت و حکومت وجود دارد؟در حالی که در زبان روزمره این دو واژه ممکن است مشابه به نظر برسند، تفاوت‌هایی دارند. دولت به ساختار قانونی و سازمانی گفته می‌شود که برای اداره کشور تشکیل می‌شود و شامل بخش‌های مختلف است، مثل قوه مجریه، قوه قضائیه و قوه مقننه. حکومت به کسانی اطلاق می‌شود که در رأس این ساختار قرار دارند و سیاست‌ها را اجرا می‌کنند. در واقع، حکومت اعضای دولت است که مسئول تصمیم‌گیری و مدیریت امور کشور هستند.


نويسنده :استاد جعفر دیناروند
تاريخ: شنبه بیستم بهمن ۱۴۰۳ ساعت: 5:41

دیدگاه فرهنگی: تاخر فرهنگی، یا عقب ماندگی فرهنگی، واپس ماندگی فرهنگی یا دیرکرد فرهنگی، پدیده ای جامعه شناسی است و به پدیده هایی در جامعه گفته می شود که عناصر مادی و معنوی یک فرهنگ همزمان وارد جامعه نشده باشند. معمولا در این موارد عناصر مادی زودتر از عناصر معنوی وارد جامعه می شود.

در چنین وضعیتی،فناوری، فرهنگ و سبک زندگی می آورد، تجمل گرایی و اشرافی گرایی می آورد؛ در واقع خود این موضوع؛ بر اساس یک تئوری علمی دیگری متکی است و آن هم تئوری تکنوکرافی می باشد به این معنا که تغییر زندگی با تکنیک شروع شده و با رشد و توسعه تکنولوژی و فناوری؛ زندگی انسان دایما در حال تغییر و تحول است؛ به عنوان نمونه با اختراع یخچال، ماشین دودی، ضبط صوت و گرامافون زندگی مردم دچار تغییر و تحول شد.

با این حال، فرهنگ دو قسمت دارد، یک بخش فرهنگ مادی (لباس. یخچال. جارو برقی، خودرو بنز و...) بخش دیگر فرهنگ معنوی (ذهن انسان) است که نسبت به فرهنگ مادی اصیل ترمی باشد. نکته قابل توجه اینجاست که فرهنگ استفاده از تکنولوژی و فناوری همیشه بعد از ورود آن به زندگی مردم صورت می گیرد به این معنا که ابتدا خود تکنولوژی (جارو برقی، یخچال و خودرو بنز) وارد زندگی می شود؛ سپس مردم فرهنگ استفاده از آن را به مرور یاد می گیرند در واقع فرهنگ استفاده از تکنولوژی همیشه طول می کشد نه تنها در یک کشور که در کل جهان این چنین است اماچرا مردم کشورهای غربی تاخیر فرهنگی کمتری دارند یا به بیان دیگر در قوانین راهنمایی و رانندگی تخلف کمتری می کنند؛ چون آن ها زودتر با تکنولوژی و فناوری ( یخچال، ماشین و...) آشنا شدند و فرهنگ استفاده از آن را هم بهتراز کشورهای دیگر می دانند.

بنابراین درد کشورهای جهان سوم، تاخر فرهنگی است؛ در آپارتمان زندگی می کنیم ولی فرهنگ آپارتمان نشینی را نمی دانیم؛ وقتی هم اعتراض می کنیم؛ می گویند: «چهار دیواری اختیاری». ماشین بنز سوار می شویم ولی فرهنگ استفاده از آن را بلد نیستیم یا به راحتی زباله و پوست میوه خود را ازماشین به بیرون پرتاپ می کنیم و یا قوانین راهنمایی و رانندگی را رعایت نمی کنیم.

بنابراین هر کشوری که توسعه یافته تر است و زودتر وارد تکنولوژی شده،از تاخر فرهنگی کمتری برخوردار است. مثلا مردم تهران با توجه به اینکه زودتر به تکنولوژی دست یافتند نسبت به شهرستان ها تاخر فرهنگی کمتری دارد ضمن اینکه این رابطه به ترتیب در کشورهای توسعه یافته و جهان سوم هم حاکم است. اینکه سالانه صدها هزار نفر در جاده ها کشته یا زخمی می شوند به دلیل تاخر فرهنگی است. چرا مصرف برق ایران برابر است با چین یک میلیارد و چهار صد میلیون نفری ؛ چون فرهنگ استفاده از آن را نداریم.

آموزش خود به خودی، یکی از راههای فرهنگ استفاده از تکنولوژی است وقتی کسی، به طور مثال، از شهرستان به تهران مهاجرت می کند و در آپارتمان ساکن می شود به مرور با فرهنگ آپارتمان نشیبنی آشنا می شود حالا یا با تذکر همسایگان یا با تغییر رفتار خویش، به واسطه مشاهده رفتار هم واحدی های خود. بنابراین فرهنگ آپارتمان نشینی مساله ای نیست که در یک یا چند روز قابل حل باشد و مردم آن را یاد بگیرند بلکه نیاز به زمان، تجربه و آموزش دارد.

از این مظر، نهادینه سازی فرهنگ آپارتمان نشینی یک پروسه طولانی مدت است بنابراین تا این فرهنگ را مردم تجربه نکنند، راههای رعایت آن را متوجه نمی شوند. چرا که افرادی که در شهرستان زندگی می کنند قاتدتا نمی توانند مانند شهر نشینان تهران این فرهنگ را رعایت کنند لذا یا باید تجربه کنند یا آموزش ببینند یا منتظر بمانند تا یک مدت طولانی سپری شود و این فرهنگ در بینشان نهادین شود.

پس، تغییرات در همه عناصر فرهنگی به یک اندازه انجام نمی گیرد و متفاوت است مثلا در شهرستان ها کمتر از تهران صورت می گیرد. بنابراین درد ما در همه عرصه های مختلف سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی تاخر فرهنگی می باشد.

فرهنگ اساس توسعه است. مارکس وبر می گوید: آن چه موجب توسعه اروپا شد، تغییر ذهنیت دینی بود. آنها معتقد بودند با کار و کوشش و سرمایه گذاری دراین دنیا است که توسعه و پیشرفت می کنند؛ چرا که سرمایه داری و سرمایه اندوزی را یک عبادت تلقی می کردند.

ما نمی توانیم به گذشته برگردیم و جامعه ما گذشته را پشت سر گذاشته است.دیوید رایزمن می گوید : جوامع از مرحله سنت خواهی، سنت گرایی و سنت پرستی گذر کرده؛ بنابراین امروز جوانان بر خلاف ما خودمختار شدند، خرد گرا هستند ،خوب و بد را به خوبی از هم تشخیص می دهند و دنباله رو همسالان خود هستند. بر همین اساس به سختی حرف بزرگتر ها را گوش می دهند؛ در نتیجه صحبت از فرهنگ اسلامی برای جوانان امروز کمی سخت و غیر قابل پذیرش است. ضمن اینکه فناوری و فضای مجازی به قول «مارشال مک لوهان» همه چیز را در نوردیده است.

وقتی در یک محیطی می نشینیم و می بینیم همه مردم و جوانان مشغول گوشی های خود هستند این ها چگونه می توانند فرهنگ اسلامی را یاد بگیرند آیا با این حجم ازمحتواهای مختلف در شبکه های اجتماعی، جایی برای فکر کردن در مورد سبک زندگی اسلامی یا شهر نشینی اسلامی باقی مانده است.

بنابراین، فرهنگ آپارتمان نشینی باید از مدارس و مهد کودک ها آغاز و در کتب درسی آموزش داده شود. از این طریق افراد در بزرگسالی می توانند این فرهنگ را در زندگی خود نهادینه کنند و به حقوق همسایه و همنوع خود احترام بگذارد. ضمن اینکه ازهمکاری نهادهایی مانند صدا و سیما، اصحاب رسانه و ساخت و تولید فیلم ها و سریال هایی با مضمون آپارتمان نشینی هم نباید غافل شد هر چند وضع قانون فرهنگ آپارتمان نشینی هم برای نهادینه سازی این امرمی تواند تاثیرگذار باشد.


نويسنده :استاد جعفر دیناروند
تاريخ: جمعه نوزدهم بهمن ۱۴۰۳ ساعت: 16:42

دیدگاه اجتماعی:

درد اجتماعی چیست؟مردم اغلب دو نوع درد را تجربه می کنند: درد اجتماعی و درد فیزیکی. اولی مربوط به فاصله روانی از افراد یا گروه های اجتماعی است، در حالی که دومی با آسیب بافتی واقعی یا بالقوه مرتبط است.

درد اجتماعی ناشی از تعاملات بین فردی باعث ایجاد احساسات منفی در افراد می شود و به اندازه درد جسمانی پیامدهای منفی دارد. مطالعات مختلف تعامل بین درد اجتماعی و درد فیزیکی را نه تنها در عملکرد رفتاری بلکه در فعالیت‌های درون مناطق عصبی مشترک نشان داده‌اند.

بر این اساس،تعامل بین درد اجتماعی و درد فیزیکی در عملکرد رفتاری افراد و همپوشانی در مدارهای عصبی در مورد پردازش درد اجتماعی و درد فیزیکی. درک رابطه بین درد اجتماعی و درد فیزیکی ممکن است بینش جدیدی در مورد ماهیت این دو نوع درد ارائه دهد و بنابراین ممکن است به درمان بیماری های مرتبط با هر دو نوع تجربه دردناک کمک کند.

همپوشانی بین درد فیزیکی و درد اجتماعی

برخی از مطالعات تصویربرداری رزونانس مغناطیسی عملکردی (fMRI) شواهدی را برای تعامل بین درد اجتماعی و درد فیزیکی ارائه می‌دهند. مشخص شد که درد فیزیکی و درد اجتماعی بر مدارهای عصبی مشترک متکی هستند که نشان می دهد تجربه درد فیزیکی و درد اجتماعی ممکن است مبنای عصبی یکسانی داشته باشند.

تجربیات منفی مبتنی بر درد اجتماعی می‌تواند نواحی مغز مرتبط با مولفه‌های عاطفی درد فیزیکی را فعال کند.بخشی از مغز ممکن است در طول تجربیات فردی طرد اجتماعی فعال شود. این بخش یک ناحیه کلیدی مغز درگیر در درد فیزیکی و درد اجتماعی است که مسئول پردازش احساسات ناخوشایند ناشی از درد فیزیکی و احساسات منفی ناشی از رویدادهای اجتماعی است.

مطالعات نشان داده است که افرادی که استامینوفن (یک مهارکننده رایج درد) مصرف می‌کنند، کاهش فعالیت آن بخش از مغز را در طول طرد اجتماعی نشان می‌دهند که دلالت بر همبستگی مثبت بین درد اجتماعی و سایر فعالیت‌ها در مغز دارد.

همه‌گیری باعث می‌شود بسیاری از مردم دردهای اجتماعی را تجربه کنند.درد اجتماعی شامل احساسات دردناک ناشی از موقعیت هایی است که افراد دیگر را درگیر می کند، مانند احساس طرد شدن، تنهایی، طرد شدن، بی ارزش شدن، رها شدن یا قطع ارتباط.کارشناسان می گویند راه هایی برای مقابله با دردهای اجتماعی در طول همه گیری وجود دارد.

با این حال،بین فاصله گذاری اجتماعی، رویدادهای لغو شده، و ناآرامی های سیاسی، بسیاری از مردم با آنچه محققان «درد اجتماعی» می خوانند، مواجه هستند.

در ادبیات روان‌شناختی، اصطلاح «درد اجتماعی» بیشتر برای اشاره به واکنش‌ها به از دست دادن رابطه از طریق طرد، رها شدن، مرگ، دور شدن یا هر چیز دیگری استفاده شده است، اما شکی وجود ندارد که صرفاً عدم ارتباط منظم با افرادی که ارزش قائل هستند.روابط آن ها با ما باعث ایجاد احساسات منفی می شود که شامل غم و تنهایی نیز می شود .

احساس از دست دادن به احتمال زیاد دلیل اصلی نقض دستورالعمل‌های کنترل بیماری همه‌گیر از جمله بیرون رفتن با دوستان، شرکت در رویدادهای اجتماعی و سفر در تعطیلات است.

انگیزه حفظ ارتباطات اجتماعی آنقدر قدرتمند است و احساسات مرتبط با احساس جدایی از افراد دیگر آنقدر بد است که ملاحظات منطقی برای سالم ماندن و محافظت از افراد دیگر در برابر ویروس را تحت تاثیر قرار می دهد.

درد اجتماعی به عنوان یک برچسب گسترده و غیررسمی برای احساسات دردناک ناشی از موقعیت هایی که افراد دیگر را درگیر می کند، مانند احساس طرد شدن، تنهایی، طرد شدن، بی ارزش شدن، رها شدن یا قطع ارتباط می توان تعریف کرد.

معمولاً ما به این فکر می‌کنیم که «درد» ناشی از رویدادهای فیزیکی است.شکستن بازو، پا گذاشتن روی شیشه شکسته،نیش زدن زنبور اما رویدادهای صرفاً بین فردی می‌توانند به اندازه تجربیات فیزیکی صدمه بزنند.

این رویدادها ممکن است شامل احساسات دردناک غم و اندوه در هنگام مرگ یکی از عزیزان، غم و اندوه هنگام پایان یک رابطه عاشقانه یا احساس نادیده گرفته شدن و طرد شدن توسط همسالان شما باشد.

عملکرد درد اجتماعی اساساً همان درد جسمانی است، به ما هشدار می دهد که سلامت اجتماعی ما را تهدید می کند (همانطور که درد فیزیکی نشان دهنده تهدیدی برای رفاه جسمی است) و ما را از انجام کارهایی که اجتماعی ما را تضعیف می کند بازدارد. همانطور که ترس از درد به ما انگیزه می دهد تا اقدامات احتیاطی برای ایمنی فیزیکی خود را انجام دهیم.

بسیاری از مزایای درد اجتماعی در بیزاری آن نهفته است.به عنوان مثال، عدم تمایل به تجربه احساسات منفی باعث می شود افراد به گونه ای رفتار کنند که از روابط معنادار آنها محافظت کند. اگرچه بزرگسالان و کودکان اغلب از نگرانی در مورد آنچه دیگران در مورد آنها فکر می کنند دلسرد می‌شوند، نگرانی‌های مربوط به ارتباط اجتماعی مهم هستند.

تصور کنید اگر مردم اصلاً نگران نادیده گرفتن، طرد و رها کردن افراد دیگر نباشند، چگونه عمل می‌کنیم. ما در حفظ دوستی‌ها، روابط عاشقانه، شغل و سایر روابط مهم مشکل خواهیم داشت که کیفیت زندگی ما را به‌طور جدی تضعیف می‌کند.

در حالی که احساس درد اجتماعی می تواند غیرقابل تحمل باشد، موارد زیر می تواند در مقابله با آن کمک کند.

آیا درد، واقعی است؟

احساس درد اجتماعی بخش ذاتی انسان بودن است و اگرچه ناخوشایند است، اما به این معنا نیست که مشکلی در شما وجود دارد.

با این حال، آن ها نشان می دهند که ارتباطات در حال حاضر آن چیزی نیست که باید باشد.

همچنین، بخشی از مشکل در جامعه فردگرا، پراکنده و مدرننهفته است. برای میلیون‌ها سال، اجداد ما در قبیله‌های نزدیک به هم متشکل از 30 تا 50 نفر دیگر زندگی می‌کردند، بنابراین احساس انزوای اجتماعی به ندرت اتفاق می‌افتاد (مگر اینکه فردی آنقدر رفتار بدی داشته باشد که طرد شده یا از گروه اخراج شود). در مقابل، ما زندگی نسبتاً جدا از هم اجتماعی داریم، بنابراین احساس درد اجتماعی بیشتر محتمل است.

دبورا سرانی، روانپزشکی استاد دانشگاه آدلفی و نویسنده کتاب "گاهی وقتی غمگین هستم" می گوید به خود اجازه دهید این درد عاطفی را احساس کنید.مطمئن شوید که برای دردهای اجتماعی خود، محدودیت زمانی تعیین نکنید.

افکار را بایدمدیریت کرد:علاوه بر از دست دادن ارتباطات اجتماعی، فکر کردن در مورد از دست دادن آن ها به پریشانی می افزاید.

فردی را تصور کنید که در درد اجتماعی شدیدی است که برای لحظه ای شرایط اجتماعی را که باعث درد او شده است،فراموش کرده است. احساسات منفی از بین خواهند رفت.

به حداقل رساندن تعداد دفعاتی که درباره موقعیت اجتماعی، فکر می شود، می تواند کمک کننده باشد.

البته انجام این کار سخت است، اما درگیر شدن در فعالیت‌های ذاتاً جالب - سرگرمی‌ها، موسیقی، تلویزیون یا فیلم‌های جالب، ورزش و غیره - حتی زمانی که در ابتدا تمایلی به انجام آن‌ها نباشد، به فرد کمک می‌کند. حواس پرتی گاهی یک استراتژی مقابله ای کاملا قابل قبول است.

حواس، تغذیه شود:درد اجتماعی و همچنین درد جسمی به خوبی به تجربیات حسی پاسخ می دهد.

بنابراین، تا زمانی که می شود، استراحت، بدن را نیز حرکت ، به چیزهای زیبا و رنگارنگ نگاه، به موسیقی گوش داده شود.

توصیه هایی که برای کاهش درد اجتماعی، ارائه می شوند،مهمند، مانند اینکه:

در صورت امکان، ارتباط با افرادی را که برایتان ارزش بیشتری قائل هستید، در اولویت قرار دهید.

هر نوع ارتباطی کمک خواهد کرد - ایمیل، تماس‌های تلفنی، تماس‌های ویدیویی، مانند زوم و فیس‌تایم - اما هر چه مستقیم‌تر و شخصی‌تر باشد، بهتر است.

سپاسگزار بودن برای سهولت ارتباط نیز می تواند کمک کند.

تصور کنید اگر بدون این قابلیت‌های ارتباطی با همه‌گیری روبه‌رو بودیم و همچنان از نامه‌های پستی برای برقراری ارتباط استفاده می‌کردیم.

شرکت در "میان وعده های اجتماعی:درست همانطور که مردم وقتی گرسنه هستند میان وعده می خورند اما نمی توانند در یک وعده غذایی کامل جا بیفتند، افراد می توانند زمانی که نمی توانند با مردم تعامل داشته باشند، یادآور روابط خود باشند.

نگاه کردن به عکس‌ها، خواندن نامه‌ها یا پیام‌های قدیمی و فکر کردن به روابط خود می‌تواند به کاهش احساسات منفی کمک کند. البته، آنها همچنین می توانند احساس غم و اندوه یا نوستالژی در مورد ارتباط از دست رفته ایجاد کنند، اما این گاهی بهتر از درد اجتماعی است.

از یک متخصص کمک بگیرید:در حالی که بیشتر دردهای اجتماعی هم برای کودکان و هم برای بزرگسالان می آید و می رود، اگر نمی توانید از دردهای اجتماعی تسکین پیدا کنید و به مدت دو هفته یا بیشتر به طور مداوم با دردهای روحی و جسمی در محل کار، خانه یا مدرسه دست و پنجه نرم می کنید. به یک متخصص بهداشت روان مراجعه کنید.

آن ها می‌توانند ارزیابی کنند که آیا شما به کمک بیشتر نیاز دارید یا خیر.روانشناسان و روانپزشکان می‌توانند راهبردهایی را برای مقابله با احساس قطع ارتباط ارائه دهند و صرفاً داشتن ارتباط با یک متخصص سلامت روان می‌تواند به خودی خود باعث شود افراد کمتر احساس انزوا و تنهایی کنند.

##########

تربیت به عنوان یک واژه تخصصی، بسیار متفاوت از نگرش های عامیانه است. استفاده عوام از کلمات و عباراتی نظیر «بی تربیت» یا،«تربیت ندارد» و نیز «تربیت یادت ندادند؟» نشان دهنده عدم درک کافی از این کلمه است.تربیت، معنایی عمیق دارد.

سرچشمه بودن تربیت به دلیل همین عمیق معنا داشتن آن است زیرا غیر آن، معطوف به اخلاق، فرهنگ و به طور کلی، رفتارها می شود.اکثر مردم به دلیل غیر متخصص بودن، دچار اشتباه می شوند.

به زبان ساده باید گفت که کلمه بی تربیت، وجود ندارد زیرا بدترین انسان ها هم دارای نوعی تربیت هستند مگر اینکه یک فرد بدون تماس با همنوعی از خود، در گوشه ای از محیط زندگی کند و والدینی را ندیده باشد.

یک جنایتکار، قاتل، دزد، متجاوز و هرزه نیز دارای نوعی تربیت هستند یعنی تربیت شده اند تا این چنین باشند.شاید منظور والدین اینگونه محصولی نبوده ولی با توجه به عدم درک از فرزند، این چنین شده است.

بنابراین، درک درست از تربیت، راهنمای خوبی برای شناخت دردهای انشعابی است.اینکه بدانیم، تربیت به معنای رشد توانایی های انسان از قوه به فعل است.چون قوه بودن شامل انواعی از استعدادها می شود لذا قابلیت هایی مورد نظر است که خاص انسانی بودن هستند.

از طرفی، این قوه ها همیشه انسانی نیستند.بعضی، با حیوان ها مشترکند و تعدادی نیز حیوانی هستند.اگر تربیت در طی کوشش های خود، قوای انسانی را رشد دهد، رفتارها نیز بر همان اساس شکل می گیرند.

در همین راستا، جانشینی واژه تربیت با عبارتی مانند آموزش و پرورش هم درست نیست زیرا آموزش، فعالیتی است که هدف آن، یادگیری است و گرچه می تواند مقدمه ای برای تغییر باشد اما همیشه نیست.آموزش عیر از تربیت است.

در واقع، دردهای انحرافی مانند فقر یا انواع جنایات، دارای سرمنشا درونی و ناشی از رشد قوای غیر انسانی هستند.این بدان معنی است که استعداد توحش گری که در هر صورت در انسان موجود است، با عنوان شجاعت، رشد کرده و انواع کشتارها را به وجود می آورد.

بر این اساس، یک قاتل هم تربیت شده است و نمی توان آن را بی تربیت نامید.گروه های جنایتکار، افرادی رشد یافته در بی رحمی و تربیت شده در انواعی از توانایی های حیوانی هستند گرچه صورتی انسانی دارند.

از این نظر است که برای مبارزه با فقر یا دزدی و نیز انواع جنگ ها، باید به فکر تبدیل تربیت غیر انسانی به انسانی شد.رشدی که سبب آرامش فردی و اجتماعی می شود و انواع حبس ها را به فراموشی می سپارد.

این مهم که چگونه می توان به این موفقیت دست یافت؟ یا راه حل از بین بردن قوای غیر انسانی نوع بشر از کدام طریق امکان پذیر است؟ پاسخ هایی منطقی می پذیرند که آن نیز به دست انسان میسر است.

در همین رابطه باید پذیرفت که از بین بردن هیچکدام از قوای درونی انسان امکان پذیر نخواهد بود.این نکته، شامل هر دو نوع استعداد انسانی و حیوانی است.راه حل، فقط بر اساس«رشد» جنبه های انسانی قابل محقق شدن است.

در اصل، با رشد قوای انسانی است که آن ها بر غیر انسانی غالب می شوند و در نوعی مبارزه میان حق و باطل، پیروز می گردند و تا زمانی که این توفیق استمرار دارد، برخاستن قوای غیر انسانی صورت نخواهد گرفت.

سئوال اساسی این است، که رشد دهنده یا دهندگان کیستند؟ آیا افرادی مشخص مسئولند یا همه می توانند وارد شوند.اگر این مهم پذیرفته شود که آدمی نیاز به رشد دارد تا،«آدم» شود، بدیهی است که افرادی معین، عهده دار خواهند بود.

در بسیاری از کشورهای جهان، بر این مسئله تاکید نموده و در این راه، توفیقاتی داشته اند در حالی که در بعضی از مناطق جهان که گاه متمدن هم نامیده می شوند، غفلت از این نکته حیاتی، آن ها را به انواع رفتارهای ضد انسانی سوق داده است.

مطالعات تربیتی نشان می دهند که دو واژه، مسئولیت مستقیم رشد و تعالی سازی را دارا هستند.هر یک از این دو می توانند تربیت انسانی را به موفقیت برسانند یا ضدیت با آن را در جامعه غالب گردانند.

خانواده به عنوان اصلی ترین مسئول، مورد خطاب است.گرچه ‌واژه خانواده، گستردگی خاصی دارد و ابعاد مختلف و متفاوتی را در بر می گیرد اما پذیرش این مسئولیت، بنیانی توفیق آمیز خواهد بود.

کشورهایی که کمترین جنایات در آن ها صورت می گیرد یا فقر در آن ها به قدری کم است که نادیده گرفته می شود، بر مسئولیت پذیری خانواده و رشد دهندگی آن، تاکید نموده اند.این نوع از کشورها، برنامه ریزی های منظمی در این رابطه، اجرایی نموده اند.

بعد از خانواده و البته در درچه دوم اهمیت، باید به نظام های آموزشی در همه مقاطع تحصیلی اشاره نمود.کودکستان که مهم ترین آن هاست و متاسفانه در کشورهای جهان سوم اهمیت چندانی ندارد، دبستان به عنوان اولویت بعدی و‌ دارای اهمیتی خاص است، را می توان ذکر کرد.

دوره متوسطه که همزمان با امکان رشد قوای غیر انسانی است، از اهمیت ویژه ای برخوردار است زیرا امکان غلبه قابلیت های ضد انسانی به دلیل تغییرات ژنتیکی، بسیار بالاست و لذا نوعی درگیری میان قوای متضاد در این دوره صورت می گیرد.

دوره های مختلف دانشگاهی، گرچه از نظر رشد قوا، نوعی انسان تغییر یافته را تحویل می گیرد اما رشد انتظارات به خصوص برتری جویی و رقابت های غیر انسانی، باعث غلبه آن ها به خصوص در انباشت ثروت و خود بزرگ بینی، خواهد شد.

با تمام این توضیح ها، برای علاج دردهای انشعابی، چگونه خانواده هایی و نیز نظام های آموزشی باید داشت؟آیا مسیرهای گذشته، عامل این دردها نیستند؟تمرکز بر تربیت، اساسی است.

​​​​​​


نويسنده :استاد جعفر دیناروند
تاريخ: پنجشنبه هجدهم بهمن ۱۴۰۳ ساعت: 9:17

دردها و دیدگاه ها:موضوع دردهای انشعابی را از زوایای متفاوتی می توان نگریست.این یعنی، دیدگاه های مختلفی، قابل ارائه است.نظریه پردازان مختلف، با تکیه بر داشته های خود، ایده های خاص خویش را معرفی می کنند.

این، نشان می دهد که دردهای انشعابی مورد توجه اندیشمندان و علم نگران است.مهم ترین نکته، علمی بودن دیدگاه هاست.استدلال خواهی و یافتن رابطه علت و معلولی، خمیرمایه این نوع فعالیت هاست.تکیه بر دانش، برای یافتن ریشه هاست.

علوم پزشکی، به عنوان مثال، در این رابطه، ضمن تعریف دردهای انشعابی به موارد مربوط به آن نیز می پردازد.این دیدگاه، متمرکز بر سلامت جسم است و بیشتر، جنبه درمان های فردی دارد.نگرش آن، دارودرمانی و اعمال مختلف جراحی است.

این دیدگاه، برای روشن شدن موضوع، تعریفی از دردهای انشعابی را ارائه می دهد.

«دردهای انشعابی به دردهایی گفته می‌شود که از یک نقطه در بدن منشا می‌گیرند و به نقاط دیگر گسترش می‌یابند. این نوع درد معمولاً ناشی از تحریک یا فشار بر اعصاب است و می‌تواند با علائمی مانند سوزش، بی‌حسی، یا ضعف عضلانی همراه باشد.»

تعریف، از توجه به جسم، فراتر نمی رود لذا در استمرار فعالیت های خود، بر آن نیز متمرکز می شود.به طور مثال، در مورد علت های درد انشعابی، از محدوده جسم خارج نمی شود و آن ها را در چندین مورد تخصصی، تقسیم بندی می کند.نظریه زیر مربوط به همین دیدگاه است.

«علل دردهای انشعابی,فتق دیسک:

فتق دیسک زمانی اتفاق می‌افتد که بخشی از دیسک بین مهره‌ای از جای خود خارج شده و به عصب مجاور فشار وارد می‌کند. این فشار می‌تواند باعث درد در ناحیه کمر و انتشار آن به پاها شود.

تنگی کانال نخاعی:تنگی کانال نخاعی به معنای باریک شدن فضای داخل کانال نخاعی است که می‌تواند باعث فشرده شدن نخاع و اعصاب شود. این امر می‌تواند منجر به درد، بی‌حسی و ضعف در پاها شود.

التهاب اعصاب:التهاب اعصاب می‌تواند به دلایل مختلفی از جمله عفونت، آسیب عصبی یا بیماری‌های خودایمنی ایجاد شود. التهاب اعصاب می‌تواند باعث درد و علائم دیگر در ناحیه آسیب دیده و همچنین انتشار درد به سایر نقاط بدن شود.

نورالژی:نورالژی به دردی گفته می‌شود که از یک عصب آسیب دیده یا تحریک شده ناشی می‌شود. این درد می‌تواند به صورت تیز، سوزشی یا شوک الکتریکی احساس شود و معمولاً در نزدیکی محل عصب آسیب دیده است.

سایر علل:دردهای انشعابی می‌توانند ناشی از علل دیگری مانند سندرم تونل کارپال (فشرده شدن عصب مدین در مچ دست)، بیماری‌های خودایمنی، یا مشکلات متابولیک مانند دیابت نیز باشند.

علائم دردهای انشعابی:درد در یک نقطه خاص که به سایر نقاط بدن انتشار می‌یابد.

احساس سوزش، سوزن سوزن شدن یا بی‌حسی در ناحیه آسیب دیده و مناطق دیگر.

ضعف عضلانی در ناحیه آسیب دیده.

تغییرات در حس لامسه مانند از دست دادن حس یا حساسیت بیش از حد.

تشخیص و درمان:تشخیص دردهای انشعابی معمولاً با معاینه فیزیکی، بررسی سابقه پزشکی بیمار و انجام آزمایش‌های تشخیصی مانند الکترومیوگرافی (EMG) و مطالعات هدایت عصبی انجام می‌شود.

درمان دردهای انشعابی بسته به علت زمینه‌ای متفاوت است و ممکن است شامل موارد زیر باشد: داروهای مسکن و ضد التهاب, فیزیوتراپی و تمرینات ورزشی, تزریق استروئید یا سایر داروها, درمان‌های مداخله‌ای مانند بلوک عصبی یا جراحی.

نکته مهم: اگر دچار دردهای انشعابی هستید، مهم است که به پزشک مراجعه کنید تا علت درد شناسایی و درمان مناسب تجویز شود.»

متن فوق، نشان دهنده محدودیت این دیدگاه از نظر روابط اجتماعی، دیدگاه های انسانگرایانه، مسائل غیرمادی، دردهای روانی، انواع مسائل غیر جسمی، مشکل های روحی و در نهایت، دردهایی که منشا آن ها، جسمانی نیستند و از طریق دارو و اعمال پزشکی، حل نمی شوند،نمی گردد.

باید توجه داشت که دردهای انشعابی، موضوع محدودی در حصار علم پزشکی نیست بلکه گستردگی خاصی در جوامع مختلف دارد به طوری که توازن موجود را بر هم می زند و اجتماع انسانی را نامتعادل می کند.

این موضوع، در دیوارهای مادی حبس نمی شود و در اصل، به اندازه تفاوت های فردی، دارای فراز و نشیب هاست اما این بدان معنا نیست که منشا و بنیانی نداشته باشد یا به سرچشمه ای وصل نباشد.

دردهای انشعابی، تنها در جامعه انسانی، معنایابی می شوند.آن ها در درون جامعه تولید می گردند.منافع و زیان هایی دارند.زیان ده و منفعت خواه، هر دو، از جنس انسانند.هیچ حیوانی، مداخله گر نیست هر چند وحشی تر هم که باشد، باز، بی تاثیر و بی تقصیر است.

پس، محور دردها، انسان است.موجود دوپایی که از قوه فکر و عقل، برخوردار است و هوش سرشار او سبب سازش با وضعیت های مختلف می گردد.این موجود، در پی تسخیر طبیعت است و دنیا را به نفع خود تغییر می دهد.

دیدگاه روانی:یکی دیگر از دیدگاه ها، جنبه روانی دارد و مانند نگرش های پزشکی نیست.این ها، برداشت خود را از دردهای روانی در محدوده هایی خاص، تعریف می کنند و تمرکز را نیز بر همان اساس، شکل می دهند.

دردهای روانی انسان در جامعه که از نظر ما، انشعابی نامیده می شوند، غیر مادی به حساب می آیند و لذا، آن ها را اموری ذهنی یا عاطفی، خطاب می کنند.اینکه سرچشمه دردهای روانی چیست؟وضوحی یافت نمی شود.متن زیر، بخشی از این دیدگاه است.

        «درد روانی، درد ذهنی یا درد عاطفی، یک احساس ناخوشایند ( رنج) با منشا روانی و ذهنی است.»

        ادوین اس. اشنایدمن، یکی از پیشگامان حوزه خودکشی شناسی، آن را اینگونه توصیف کرد: «چقدر به عنوان یک انسان درد می‌کشید. این رنج روانی است؛ عذاب روانی.»

        روش‌های متعددی برای اشاره به درد روانی وجود دارد، استفاده از یک کلمه متفاوت معمولاً نشان دهنده تأکید بر جنبه خاصی از زندگی ذهنی است. اصطلاحات فنی شامل algopsychalia و psychalgia است ، اما ممکن است درد روانی، [درد عاطفی، درد روانی، درد اجتماعی، درد معنوی یا روحی، یا رنج نیز نامیده شود. در حالی که اینها به وضوح اصطلاحات معادلی نیستند،

        یک مقایسه سیستماتیک از نظریه‌ها و مدل‌های درد روانی، درد روانی، درد عاطفی و رنج به این نتیجه رسید که هر یک احساس عمیقاً ناخوشایند یکسانی را توصیف می‌کنند. به طور گسترده اعتقاد بر این است که درد روانی جنبه‌ای اجتناب‌ناپذیر از وجود انسان است.

        سایر توصیفات درد روانی عبارتند از: «طیف گسترده‌ای از تجربیات ذهنی که به عنوان آگاهی از تغییرات منفی در خود و عملکردهای آن همراه با احساسات منفی مشخص می‌شود»، «یک تجربه ذهنی پراکنده ... متمایز از درد جسمی که اغلب موضعی و مرتبط با محرک‌های فیزیکی مضر است»و «یک احساس پایدار، ناپایدار و ناخوشایند ناشی از ارزیابی منفی از ناتوانی یا نقص خود.»

        علل:تصور می‌شود صفت «روانی» شامل کارکردهای باورها، افکار، احساسات و رفتارها می‌شود که ممکن است به عنوان نشانه‌ای برای منابع متعدد درد روانی تلقی شود. یکی از راه‌های گروه‌بندی این منابع مختلف درد توسط اشنایدمن ارائه شده است، که اظهار داشت درد روانی ناشی از نیازهای روانی ناکام است.به عنوان مثال، نیاز به عشق، استقلال، وابستگی و موفقیت، یا نیاز به اجتناب از آسیب، شرم و خجالت. نیازهای روانی در ابتدا توسط هنری موری در سال 1938 به عنوان نیازهایی که رفتار انسان را تحریک می‌کنند، توصیف شدند .اشنایدمن معتقد بود که افراد اهمیت هر نیاز را به طور متفاوتی ارزیابی می‌کنند، که توضیح می‌دهد چرا سطح درد روانی افراد هنگام مواجهه با یک نیاز ناکام یکسان متفاوت است. این دیدگاه نیازها با توصیف پاتریک دیوید وال از درد جسمی مطابقت دارد که می‌گوید درد جسمی نشان دهنده یک حالت نیاز بسیار بیشتر از یک تجربه حسی است.

        نیازهای روانی برآورده نشده در دوران جوانی ممکن است باعث ناتوانی در برآورده کردن نیازهای انسانی در مراحل بعدی زندگی شود در نتیجه فرزندپروری سهل‌انگارانه، کودکانی که نیازهای روانی برآورده نشده دارند، ممکن است در طول زندگی با اختلالات روان‌پریشی در دوران کودکی مرتبط باشند.

        در حوزه‌های روانشناسی اجتماعی و روانشناسی شخصیت ، اصطلاح درد اجتماعی برای اشاره به درد روانی ناشی از آسیب یا تهدید ارتباط اجتماعی استفاده می‌شود؛ سوگواری، خجالت، شرم و احساسات جریحه‌دار شده، زیر مجموعه‌های درد اجتماعی هستند.

        از دیدگاه تکاملی، درد روانی، ارزیابی مشکلات اجتماعی واقعی یا بالقوه‌ای را که ممکن است تناسب فرد برای بقا را کاهش دهد، ضروری می‌سازد.نحوه‌ی ابراز درد روانی افراد در اجتماع (مثلاً گریه، فریاد، ناله) به این هدف است که نشان دهد آن ها نیازمند کمک هستند.

        دیدگاه روانی، گرچه محدود به جسم و ماده نمی شود و از واژه هایی مانند ذهن یا عواطف، سخن می راند اما اشاره ای به انشعابی بودن و در نتیجه منشا داشتن، نمی کند.

        این دیدگاه که به نظر، متمایل به روانشناسی و شاخه های آن است، به دردهای آنی در همان زمان و کوشش برای رفع رنج در همان مقطع، می پردازد و هرگز، گستره ی دردهای انشعابی جامعه را دارا نیست.

        نظرهایی که در مورد انواع دردهای آشکار و پنهان، مطرح می کنند، بیشتر جنبه فردی دارند در حالی که دردهای انشعابی، متمایل به جنبه های اجتماعی و یافتن، سرچشمه هاست.این دیدگاه، محدودیت های خاصی دارد.

        دیدگاه فلسفه:فلسفه به درد به عنوان یک تجربه ذهنی و فیزیکی نگاه می کند که می تواند جنبه های مختلفی داشته باشد. از یک سو، درد می تواند به عنوان یک هشدار دهنده بیولوژیکی در نظر گرفته شود که ما را از آسیب و خطر دور می کند. از سوی دیگر، درد می تواند یک تجربه ذهنی پیچیده باشد که شامل جنبه های عاطفی، شناختی و اجتماعی است. فیلسوفان به بررسی ماهیت درد، علل آن و چگونگی تجربه و واکنش انسان ها به آن پرداخته اند.

        دیدگاه های فلسفی مختلف در مورد درد:

        دیدگاه دکارتی:

        رنه دکارت درد را به عنوان یک فرآیند مکانیکی می دید که در آن اعصاب به عنوان لوله هایی عمل می کنند که ارواح حیوانی (نوعی سیال عصبی) را به مغز منتقل می کنند.

        دیدگاه حسی فلسفه:

        برخی از فلاسفه معتقدند که درد یک تجربه حسی است که به طور مستقیم توسط بدن تجربه می شود و می تواند به عنوان یک شاخص برای سلامتی یا آسیب در نظر گرفته شود.

        دیدگاه عاطفی فلسفه:

        برخی دیگر از فلاسفه معتقدند که درد جنبه عاطفی قوی دارد و می تواند با احساساتی مانند ترس، غم و اندوه همراه باشد.

        دیدگاه شناختی فلسفه:

        برخی از فلاسفه به نقش شناخت در تجربه درد اشاره می کنند و معتقدند که چگونگی درک و تفسیر فرد از درد می تواند بر تجربه او از درد تأثیر بگذارد.

        دیدگاه اجتماعی فلسفه:

        برخی از فلاسفه به تأثیرات اجتماعی درد اشاره می کنند و معتقدند که تجربیات درد می تواند تحت تأثیر فرهنگ، اجتماع و روابط اجتماعی فرد قرار گیرد.

        تمایز درد و رنج:فلسفه همچنین به تمایز بین درد و رنج توجه دارد. به طور کلی، درد به عنوان یک تجربه حسی و فیزیکی در نظر گرفته می شود، در حالی که رنج به عنوان یک تجربه ذهنی و عاطفی پیچیده تر در نظر گرفته می شود که می تواند شامل درد، غم، اندوه و سایر احساسات منفی باشد.

        فلسفه و مقابله با درد:فلسفه می تواند به ما کمک کند تا درک بهتری از درد و رنج داشته باشیم و راه های موثرتری برای مقابله با آن پیدا کنیم.به عنوان مثال، فلسفه می تواند به ما کمک کند تا:

        ارتباط بین درد و رنج را درک کنیم.

        نقش ارزش ها و اهداف در زندگی را در مقابله با درد و رنج بشناسیم.

        به اهمیت همدلی و درک دیگران در مواجهه با درد و رنج پی ببریم.

        در نهایت، فلسفه به ما کمک می کند تا با نگاهی عمیق تر به ماهیت درد و رنج، زندگی معنادارتر و باارزش تری داشته باشیم.

        دیدگاه فلسفی در مورد درد، گرچه از همدلی برای درک رپج دیگران، سخن می گوید اما روشن نیست که چگونه می توان این دردها را کاهش یا از بین برد.

        فلسفه به طور حتم، بخشی به نام انسان شناسی دارد که آن نیز تابع مشرب های فکری خاص خود است.مکتب هایی که هرکدام، با توجه به نوع نگاه خود، به موضوع می پردازند اما عدم یکدست بودن آن ها هم، مسائل جدیدی را به وجود می آورد.

        به هر شکل، خلا نپرداختن به انشعاب ها و نیز ریشه های درد، همچنان باقی است.فلسفه، گرچه، علم پایه است و از قدیمی ترین علوم زمان، محسوب می شود اما در این زمینه، چندان توفیقی نداشته است.

        دیدگاه اقتصادی:نگرش اقتصاد به درد انسان، از منظر تخصیص منابع محدود برای به حداکثر رساندن رفاه، به مسئله درد به عنوان یک «هزینه» یا «زیان» نگاه می‌کند. به عبارت دیگر، درد به عنوان یک مانع در برابر تولید، مصرف و رفاه کلی در نظر گرفته می‌شود.

        اقتصاددانان به دنبال راه‌هایی برای کاهش درد و افزایش رفاه هستند، چه از طریق مداخله های بهداشتی و چه از طریق سیاست‌هایی که به کاهش فقر و نابرابری کمک می‌کنند.

        برخی از دیدگاه‌های کلیدی اقتصاد در مورد درد انسان:

        درد به عنوان هزینه:

        از دیدگاه اقتصاد، درد یک هزینه است که افراد و جامعه باید متحمل شوند. این هزینه می‌تواند به صورت مستقیم (مانند هزینه درمان) یا غیرمستقیم (مانند از دست دادن بهره‌وری به دلیل درد) باشد.

        کاهش درد به عنوان هدف:

        اقتصاددانان معتقدند که کاهش درد، یک هدف مطلوب است زیرا منجر به افزایش رفاه و بهره‌وری می‌شود.

        تخصیص منابع برای کاهش درد:

        اقتصاد به دنبال یافتن بهترین راه‌ها برای تخصیص منابع محدود (مانند بودجه بهداشت و درمان) برای کاهش درد و افزایش رفاه است. این ممکن است شامل سرمایه‌گذاری در تحقیقات پزشکی، بهبود دسترسی به خدمات بهداشتی، و اجرای سیاست‌هایی برای کاهش عوامل خطر آفرین باشد.

        درد و نابرابری:

        اقتصاد توجه ویژه‌ای به تأثیر درد بر گروه‌های مختلف اجتماعی دارد. درد ممکن است به طور نامتناسبی بر گروه‌های آسیب‌پذیر مانند فقرا، معلولان و اقلیت‌ها تأثیر بگذارد.

        اقتصاد رفتاری:

        این شاخه از اقتصاد به بررسی تأثیرات روانشناختی درد بر تصمیم‌گیری‌های اقتصادی می‌پردازد. به عنوان مثال، افراد ممکن است در هنگام درد، ریسک‌پذیری کمتری داشته باشند یا انتخاب‌های غیرمنطقی انجام دهند.

        به طور خلاصه، اقتصاد درد انسان را به عنوان یک هزینه و یک مانع در برابر رفاه در نظر می‌گیرد و به دنبال راه‌هایی برای کاهش آن و تخصیص منابع برای کاهش درد و افزایش رفاه است.

        نگرش اقتصادی در مورد درد، بیشتر از اینکه ریشه یابی اولیه شود به آخرین دلیل می پردازد و تمرکز آن بر منفعت در مقابل هزینه است.این یعنی، محدودیت خاصی دارد و قابل گسترش به جامعه نیست.

        دیدگاهی است که به رنج های آشکار مانند فقر و آنهم در حد مشاهده می پردازد در حالی که فقر پنهان، بخشی از این موضوع است.فردیت در این راستا، بر جمعیت می چربد و در همان حصار باقی می ماند.

        به نظر می رسد که دیدگاه اقتصادی و راه مبارزه با دردها را باید مسکنی در نظر گرفت کمااینکه، هیچگونه اشاره ای به شاخه های تولیدی درد و گرفتاری های حاصل از آن نمی کند.عدم ارائه راهکار موثر نیز از ضعف های موجود در این دیدگاه است.


        نويسنده :استاد جعفر دیناروند
        تاريخ: چهارشنبه هفدهم بهمن ۱۴۰۳ ساعت: 15:50

        سرچشمه ها:دردها که حاصل شوند، تلاش برای رهایی از آن ها نیز صورت می پذیرد.این بدان دلیل است که نوع بشر از درد گریزان است.او آرامش خواهی را در ذات خود دارد لذا رهایی سریع را خواستار و بر همین اساس، عمل می کند.فرار از رنج ها، هدف اوست.

        اینکه انسان در آسایش به زندگی اجتماعی خود استمرار بخشد، ایده آل است.اگر او همنوع خود را درک کند و همدل با او باشد،کار درستی انجام داده است.احترام، همکاری، همراهی، هم اندیشی، همدردی، هم گامی و کوشش برای دستیابی به بهزیستی، انتظاری است که از نوع بشر برآورد می شود.

        این یعنی، جامعه بی درد انسانی که حاصل آن، لذت بردن از زندگی است.شادی، شادکامی، همراه با نشاط و امید به آینده، حاصل چنین وضعیتی خواهد بود اما این مهم در جهان امروز یافت نمی شود.به جای آن، انواع کارشکنی ها، رقابت های منفی، قدرت طلبی ها، ظلم، جور و در نهایت، بی تعادلی رفتارها، صورت می گیرند.

        ماحصل این کردارهای غیر انسانی، منجر به ایجاد انواعی از دردها می گردند و نوع بشر را در گرداب خود ساخته، گرفتار می کنند.این خود ساختگی نشان می دهد که مرکز توجه، انسان است و عامل دیگری مداخله گر نیست.

        پس، انسان به عنوان تنها موجود عامل در ایجاد دردهای انشعابی، مورد خطاب قرار می گیرد.زجر هایی انحرافی، که عوام را از اصل ها غافل می کند در حالی که خود، ایجاد کننده و گسترش دهنده آن هاست.گرچه محیط و سایر موجودات هم در این مسیر، زیان بین هستند اما ضرر اصلی را خود انسان می بیند.

        بنابراین، موضوع دردهای انشعابی، به انسان گره زده می شود و تمرکز را از غیر، جدا می کند.انسانی بودن دردها، هم از نظر فاعل و هم مفعول، مشهود است و لذا نوعی راهنما برای حرکت به سوی سرچشمه هاست.

        بر این اساس، وجود انسان یک نشانه برای یافتن دردهای حقیقی است.نوعی مسیر برای پی بردن به ریشه هایی است که متصل به نوع بشرند.یعنی، دایره کنکاش، غیر انسان نیست که اگر غیر این تصور شود، به بیراهه رفتن است.

        این واقعیت که منظور از انسان، محدوده محیطی نیست و شامل نوع و نژاد خاصی نمی شود، لذا بعد جهانی به خود می گیرد و «انسانی ــ جهانی» نامیده می شود.

        در همین راستا، سئوالی اساسی مطرح می شود که کدام بعد از انسان؟این بدان دلیل است که آدمی تک بعدی نیست.ابعاد وجودی او در قالب های متفاوتی، متشکل می شوند.در این مسیر، انسان شناسی، راه چاره خواهد بود.

        با این حال، محوریت انسان در تولید دردهای انشعابی، کنار گذاشته نمی شود.وجود او، بدون شک، راهی به سوی سر چشمه هاست اما کدامین وضعیت آدمی، نقش اساسی را ایفا می کند؟پاسخ آن، نمادهای تولیدی انسان است.

        این بدان معنی است که یافتن بنیان های درد، مربوط به انواع رفتارهایی است که انسان از خود بروز می دهد.این کردارها می توانند مثبت یا منفی تلقی شوند.پذیرش یا طرد انواعی از رفتارها، معیاری برای تشخیص دردهای اساسی است.

        در کنار این موضوع و رفتار شناسی حاصل از آن، به موضوع تازه تری می رسیم که علت یابی رفتارها نامیده می شود.یعنی، این پرسش مطرح می شود که، چرا رفتارها متفاوت، متناقض یا متضاد، تفسیر می شوند؟

        این نشان می دهد که رفتار هم سرچشمه نیست زیرا نشانه ای از فرمان هاست.دستوراتی که از درون صادر می شوند و نوع رفتار را تعیین می کنند.اینکه رفتارهای آدمی تا مرز ضدیت هم پیش می روند، به دلیل ماهیت متفاوت درونی آن هاست.

        بر این اساس، رفتارها به درون وصل می شوند.یعنی، رفتار هم سرچشمه نیست.آنچه مورد توجه قرار می گیرد، توانایی های درونی است.دردهای انشعابی را می توان به آن ها متصل نمود.همان مواردی که استعدادها نامیده می شوند.

        در نتیجه این پیگیری، مشخص می شود که قابلیت های درونی انسان، با توجه به امکان تغییر و رشد، آغازینی برای تفسیر رفتارها به خوب یا بد، محسوب می گردند.از این طریق، علت تفاوت های فردی هم توجیه پذیر می شود.

        دردهای انشعابی مانند وجود اشرار در جامعه و به تبع آن، ناامنی حاصل از آن، دارای بنیان هایی درونی هستند.یعنی بی رحمی یک فرد یا دزدی او، ناشی از درونی است که صادر کننده فرمان است اما سئوال اینجاست که چرا چنین دستوری صادر می شود؟

        درون نگری و پرداختن به توانایی های انسان، راهنمای مناسبی در این زمینه است.این نشان می دهد که آدمی در بدو تولد، استعدادهایی دارد که متضاد با هم هستند.یعنی، قابلیت های انسانی در کنار حیوانی در او وجود دارند.

        پس، انسان می تواند، هم، درونی انسانی مانند ترحم و از خود گذشتگی را رشد دهد و هم وحشی و بی رحم باشد.این، بسته به رشدی است که شامل توانایی ها می گردد.از این نظر، یافتن سرچشمه ها معطوف به توانایی ها، می شود.

        اژ طرفی، تعالی توانایی ها نیز خود به خود، صورت نمی گیرد بنابراین، باید آن ها را رشد داد.این، فعالیتی حساب شده را می طلبد که دارای دو هدف متضاد است.یعنی یا رشدی انسانگرایانه مد نظر است یا دورنمایی حیوانی ترسیم می شود.

        اینکه گفته می شود«نوزاد را تحویل دهید و بگویید چه می خواهید، قاتل یا متفکر، من همان را تحویل خواهم داد» نشان دهنده توجه به تعالی سازی است.با وجود این، سرچشمه، در چگونگی رشد است.آغازینی که به استمرار وصل می شود.

        تضادها:استمرار رویدادهای مختلف زندگی که بدون شک به آغازین خود وصل هستند،گرچه درد نامیده می شوند و بسیاری از انسان ها را در برمی گیرند اما در کنار آن ها، بی دردی ها نیز معنا می یابند.

        این یعنی،ضدین، در کنار هم قرار می گیرند تا به هم معنا دهند.مفهوم سازی، در بسیاری از موارد از درون تضادها، حاصل می شوند.مانند اینکه،سیاه بدون سفید، معنا نمی یابد یا تاریکی بدون روشنایی، بی معنا و حتی درک نشدنی است.

        دردهای انشعابی نیز، از همین قاعده، پیروی می کنند و بهتر است بگوییم، مجبورند که تابع باشند.این، در تمام دوره های زندگی غالب است و استثنایی وجود ندارد لذا وصلی میان سرچشمه و تضادها در دردهای انشعابی وجود دارد که قابل تامل است.

        شاید نمونه های روشن در جوامع انسانی، فقر و غنی باشند.این، نشان می دهد که فقیر بدون وجود ثروتمند، قابل تعریف نیست یا در حداقل شکل، قابل درک نیست.یعنی،فردی، فقیر نامیده می شود که در جامعه او، ثروتمندی با وضعیتی متضاد، قرار داشته باشد.

        از همین تضاد می نوان دریافت که، فقر، دردی انشعابی است که به آغازینی وصل است لذا چون مبنا نیست، هر آنچه،کمک یا مساعدت نامیده می شود، چاره ساز نخواهد بود.در اصل، ثروتمندی، بدون ایجاد فقیری، به دست نمی آید.

        در بعدی دیگر، شایستگی در تضاد با عدم شایستگی قرار می گیرد.در بسیاری از جوامع، افراد شایسته و اندیشمند، خانه نشین می شوند و رهبری و هدایت ابعادی از جامعه در دستان ناشایستگان قرار می گیرند.سقوط جوامع، بدین شکل، دردی انشعابی است.

        جنگ و صلح نیز سابقه طولانی در زندگی بشر دارند.دو متضاد آشنا که از بدو خلقت آدم تا به امروز، موجودیت خود را حفظ کرده اند.کشتار انسان به وسیله انسان، از هزاران سال پیش، وجود داشته. دارد.

        انسان هایی کشته شدند که هیچ گناهی نداشتند.کسانی در نزاع ها، اسلحه به دست گرفتند که نمی دانستند برای چه می جنگند.زن هایی از بین رفتند که هیچ نقشی در رویدادها نداشتند.جنگ افروزان، سرچشمه نیستند.

        جنگ های امروز، ادامه همان نزاع های دیروزند.تفاوتی در ضدیت با صلح و آرامش ندارند.مانند گذشته، سرچشمه نیستند.تنها تفاوت، در ابزارهاست.اسم ها هم تغییر کردند.چنگیز و تیمور لنگ، به جلاد صرب و قصاب اسرائیلی، تغییر نام داده اند.

        پس، تا جنگ نباشد، صلح، معنایی نمی یابد.تا کشتار نباشد، زنده بودن، مفهومی ندارد.تا در به دری و بی خانمانی نباشد، آرامش و سکونت، بی معناست.تا قاتلی نباشد، ترحم نیز بی معنا می گردد.جنگ و صلح، دو واژه متضادند که اولی، دردسازی انشعابی است گرچه سرچشمه نیست.

        دانا و نادان نیز از تضادهای مهم در جوامع انسانی هستند.افرادی در میان مردم زندگی می کنند که از رویدادها و حوادث زندگی ناآگاهند و به تبع آن، راهی برای برون رفت از مشکل ها را درنمی یابند.تا این افراد نباشند، دانایان، مشخص نمی شوند.

        افراد دانا، با استفاده از قدرت فکر و عقل، از مشکل های فردی و جمعی عبور می کنند و فضا را از موجودیت به مطلوبیت، تغییر شکل می دهند.تضاد این نوع افراد است که نادانان را تعیین می کند.تضاد میان دانا و نادان، سبب معرفی هر دو می گردد.

        ظلم و عدالت را می توان در همه ابعاد فردی و جمعی، جامعه انسانی جست و جو کرد.قدر عدالت و مساوات، زمانی شناسایی می شود که ظلم و ستم هایی رواج یافته باشند خواه این موارد، فردی یا جمعی باشند.

        در این میان، ظلم نیز زمانی درک می شود که افراد یا اجتماع در فضای عدالت خواهی و درک آن، رشد کرده و به صورت عملی، فضایی مملو از مساوات را مشاهده نموده باشند.درک ظلم بدون وجود عدالت، امکان پذیر نیست.تضادها، راهگشا هستند.

        تخریب و سازندگی در جامعه نیز از انواع مفاهیم متضادی است که بدون یکی، دیگری هم، معنا نمی یابد.این تخریب، به طور مثال، در ظاهر، شامل انواع ساختمان ها و اماکن می گردد در حالی که شکل غیر مادی نیز دارد.

        در بعد روانی، تخریب شخصیت ها، به خصوص، علمی، زمانی خود را نشان می دهد که شخصیت هایی مهم و تاثیرگذار ساخته و وارد عرصه زندگی می گردند بنابراین، تضاد این دو، در حداقل تعداد، نشان دهنده، دردی انشعابی است.

        پسرفت و پیشرفت به عنوان دو واژه متضاد در زندگی فردی و اجتماعی، تحول هایی عمیق از نوع مثبت و منفی، ایجاد می کنند.این نکته که دیگران در حال ترقی و تعالی سازی هستند، سکون و عدم پیشرفت را برای خود، منعکس می کند.

        این مهم حتی، معیارهای پیشرفت را معرفی می کند و لذا دردهای انشعابی ناشی از عدم حرکت جامعه به سوی قلعه های ترقی نیز، آشکار می شوند.در واقع، با تضاد پیشرفت، دستکاری های عمدی در عدم توسعه نیز وعین می گردند.

        رشد و سقوط که دو واژه آشنا در درونگرایی انسان هاست، با وجود یکی و نماد رفتاری حاصل از آن، ضدیت نیز نمایان می شود.این دو واژه، بیشتر مربوط به ماهیت انسانی انسان هاست.

        انسان رشد یافته و توام با رفتارهای انسانگرایانه مانند احترام به دیگران، رعایت حقوق همنوعان، همکاری و همدلی، متضاد خود را که درد نامیده می شود، به دیگران معرفی می کندانسان هایی که احترام را کنار می زنند،حقوق دیگران را رعایت نمی کنند،به جای همکاری، کارشکنی را در پیش می گیرند و دشمنی را روش همیشگی در نظر می گیرند، در تضاد با رشد یافتگانند.

        آزادی و استبداد هم واژه هایی تاثیرگذار در تولید دردهای انشعابی هستند.این مهم را می توان در ابعاد فردی و اجتماعی، جست و جو کرد.این جوامع، از خانواده آغاز و به طور مستمر، گسترش می یابد.

        جامعه آزادی خواه، با بیان نظریه های متفاوت، زمینه ایجاد تغییر و تحول را در د ‌ن خود، مهیا می کند.با وجود خانواده های آزاد، ضدیت آن یعنی مرد سالاری یا زن محوری، نمایان و عیب های آن، جامعه را بیدار می کند.

        این واقعیت که تا در محیطی آزاد و به دور از زور و ستم، زندگی نکرده باشید، اثر زندگی مستبدانه و تحت انواع فشارها را که گاه پذیرفتنی به نظر می رسند، درک نخواهید کرد را باید در تضاد میان این دو جست و جو کرد.

        منحرف و در راه هم از جمله واژه هایی هستند که به انواعی از انسان ها اتلاق می شوند.در چنین .ضعیتی، راه مستقیم و به مقصدرسان، معیار این سنجش است.کسانی که در این راه حرکت می کنند و افرادی که از آن منحرف شده و همچنان می روند.

        تضاد این دو، معناآور هردو است که در نتیجه آن، دردی از انواع دردهای انشعابی، حاصل آن می گردد.منحرف، مردم آزار، قاتل، دزد، اشغالگر، زورگو، باج گیر و امثال آن است در حالی که رهرو راه درست، این چنین نیست.

        در هر صورت، موضوع دردهای انشعابی بدون اتصال به تضادها، آشکاری کمتری می یابند و به همین دلیل، سال ها در جوامع به عنوان امور طبیعی پذیرفته می گردند.اینکه، سرنوشت این چنین است، حاصل پذیرفتن دردهاست.

        معرفی تضادها، برای پی بردن به انواع دردهای انشعابی و در واقع تصنعی، طریقی منطقی برای پی بردن به روش های درمانی خواهد بود.این مهم، با مجاور قرار دادن واژه ها، وضوح می یابد و بدین شکل، یاور مصلحان در پیشبرد امور می گردد.چگونگی پیشرفت، تابع نوع دیدگاه های رایج در جامعه است.


        نويسنده :استاد جعفر دیناروند
        تاريخ: سه شنبه شانزدهم بهمن ۱۴۰۳ ساعت: 11:42

        مقدمه:مسیر زندگی انسان ها، دارای فراز و نشیب های بسیاری است.گاه مانند اتومبیل در جاده، سختی های فراز را پیش رو دارد و زمانی نیز راحتی، نشیب را احساس می کند.درک این وضعیت به چگونگی موقعیت های موجود وابسته است.

        این یعنی، انسان، پیوسته در راه است، حرکت می کند تا مسیر را طی کند.این طی طریق، امر مستمری است که به زندگی، معنا می بخشد.اینکه، درست انتخاب شود یا در راهی غلط، طی شود؟ هر دو، محتمل است.

        راحتی جان و آسایش تن، در درست رفتن است.این مورد، در دو بعد فردی و جمعی، قابل بررسی است.اندیشمندی، بر مبنای جوهره انسانی، رفاه جوست و این، حق انسان هاست که بدون دردهای تصنعی، به زندگی عزتمند خود، بپردازند.

        از طرفی، این، جبر زمانه است که از نوزادی به سمت کودکی حرکت کند و یا کودکی را پشت سر گذارد تا به نوجوانی برسد.این حرکت، در نقطه ای متوقف می شود. مرگ متوقف کننده است.

        در این فاصله، رویدادهای خوش آیند و ناخوشایندی، روی می دهند.لذت ها و غم ها، به وقوع می پیوندند و انسان، دچار انواع میمون ها و نامیمون ها می گردد.دردها، زجرآفرینند.

        پس، انسان، با در راه بودن، دچار دردها می شود.تنوع آن ها در جسم یا روان و روح یا وهم و خیال، همیشه وجود داشته و خواهند داشت.این ذات آذمی است که آن ها را عمیق یا سطحی، ادراک می کند.گاهی تند و زمانی کند، تفسیر می شوند.

        شاید، نکته قابل توجه، درک دردهاست زیرا با وجود آن، فکر درمان جاری می شود و انواع چاره ها، آزمایش می گردند.هدف اصلی هم، رهایی از دردهاست زیرا انسان را از تعادل خارج و به نوعی سردرگمی مبتلا می کند.

        این، نشان می دهد که انسان از دردها گریزان است و در هر مرحله ای برای مبارزه، آماده می شود.این البته، نکته مهمی است اما کافی نیست زیرا بسیاری از دردها، اصیل نیستند بلکه انشعابی از سایرین محسوب می شوند.

        این نوع دردها در همه زمینه ها خودنمایی می کنند.گرچه آن ها را «انشعابی» خوانند اما به نظر می رسد که لفظ«انحرافی» مناسب تر باشد.یعنی، دردهایی که انسان را از ریشه اصلی آن ها، منحرف و دچار نوعی اشتباه محاسباتی می کند.

        بیماری که از درد معده می نالد و البته پزشک را نیز متوجه آن نقطه می کند، نمی داند که وجود سنگ کلیه است که عامل اصلی انتقالی درد است لذا، هر داروی معده ای که تجویز شود، ناکارآمد خواهد بود.

        دردهای انشعابی، در همه زمینه های زندگی انسان، وجود دارند.آن ها مخصوص یک مقطع زمانی نبوده و نیستند.در طول تاریخ وجود داشته، امروز نیز موجودند.شکلی مخفیانه دارند و منحرف کننده هایی ماهرند.تشخیص آن ها، کار هر کسی نیست.

        «انشعاب» به معنای جدایی، تقسیم، پراکندگی یا شاخه‌شاخه شدن است و به فرایندی اشاره دارد که طی آن یک چیز واحد به چند قسمت، شاخه یا شعبه تقسیم می‌شود. این کلمه می‌تواند در موارد مختلفی مانند شاخه‌شاخه شدن درخت، تقسیم شدن راه یا رودخانه، یا تفرقه و جدایی در یک گروه اجتماعی یا سیاسی به کار رود.

        عوام در این رابطه، تابع امواج انشعابی ها می شوند و طول عمر خود را با آن ها، کوتاه تر می کنند.این نوع انسان ها که فراوان یافت شده و می شوند، از درک این وضعیت عاجزند و خود را به دست حوادث می سپارند.

        روشنفکران و اندیشمندان جامعه، از عوام فاصله ها دارند و تمرکز خود را بر اصل ها قرار می دهند.گرچه، مسیر درستی را انتخاب می کنند اما همیشه موفق نمی شوند.موانع مسیرها، متعدد و متنوعند.راه چاره، مبارزه در دو جبهه است.

        با نگاهی عمیق تر می توان، این انشعاب ها را در زندگی روزمره انسان ها هم مشاهده کرد.دردهایی انحرافی که فشارهای بسیاری، تحمیل می کنند در حالی که مردم از آن ها غافلند.این غفلت ها، هزینه های زیادی به وجود می آورند.

        غفلت هایی که ریشه در نادانی دارند.ناآگاهی از وضعیت های بنیادین و نگاه های سطحی به موقعیت هایی که درد نامیده می شوند در حالی که اصل نیستند و به ریشه های دیگری متصلند.این انسان ها، با درد زندگی می کنند و با آن، می میرند.

        اصل ها،کجایند؟فرع ها، چه شکلی دارند؟این فرع به کدام اصل، متصل است؟آیا انشعابی از دیگران نیست؟به زبان ساده، درد، اصلی است یا انشعابی؟پاسخ ها را یافتن، اندیشمندی است.

        از این نظر، راه نجات، تمرکز بر اصل هاست.فقر در درون جامعه هرگز اصل نیست.دردی انشعابی است که بسیار دردناک هم هست.جماعت زیادی در آن گرفتارند و چون آن را اصل می دانند، چاره را هم به همان شکل می یابند.

        بهزیستی را مامور جنگ با آن می کنند اما تجربه نشان داده است که افزایش فقر، حاصل آن بوده است.گاه بنگاه های خیریه ای بنا کرده اند که خود، گسترش دهنده فقر و ایجاد واژه ای جدید به نام«تنبلی» شده است.

        فقر، دردی انحرافی است.بیکاری، به همین شکل تفسیر می شود.اعتیاد، سرقت، تجاوز و در راس همه این ها، جنگ و جنگ افروزی، دردهایی انشعابی از درد اصلی هستند.با حمله به انشعاب ها، نمی توان به راه حل ها رسید.

        سئوال اساسی این است.مگر کمیته امام فعال نیست؟ مگر بهزیستی افراد را زیر پوشش ندارد؟مگر انجمن های خیریه، کوشش نمی کنند؟ مگر واریز یارانه ها، برای فقرا نیست!!!؟پس، چرا فقر گسترش بیشتری یافته است؟وضع ثروتمندان چگونه است؟

        باید پاسخ ها را یافت.ابتدای کار، درک پرسش هاست.این یعنی، جرقه ای در ذهن ایجاد شده است.تبدیل شدن آن به شعله های علمی، روشنایی آور است.دردهای انشعابی، روبناهای جوامع بشری اند.آن ها، منحرف کننده از اصل ها هستند.

        این انحراف بینی ها، طی سال های طولانی در میان جوامع بشری روی داده اند.آن ها، سابقه ای به اندازه طول حیات بشریت دارند.در گذشت زمان، بدل بینی های متنوعی وجود داشتند که بعضی، به مرور، از بین رفته اند.

        دردهای انشعابی را باید از درون جامعه بیرون کشید.تفاوت آن ها را با هم، مقایسه کرد.شدت و ضعف هر یک را طبقه بندی نمود.هر کدام را در قالب خود قرار داد.عاملین را شناسایی نمود.منشا اتصالی را کشف کرد.

        باید پذیرفت که همه این کوشش ها برای یافتن سرچشمه هاست.فشار خون با قرص ضد فشار کنترل می شود اما از بین نمی رود.این فشار و سردرد ناشی از آن، انحرافی است.پزسک ماهر، درد انشعابی را اصل نمی داند.

        از زاویه ای دیگر، همه گرفتاری های بشر، انشعاب هایی از سرچشمه هستند.ابتدای این رود گرفتاری کجاست؟این یعنی، باید جست و جو کرد.یافت و با شجاعت معرفی نمود گرچه در جامعه طوفان زده، کار آسانی نخواهد بود.

        در هر صورت، جامعه خود را با وضعیت های جدید سازگار می کند اما این، به معنای رضایت خاطر داشتن نیست.دردی است که باید با آن ساخت.همان توصیه ای است که پزشک به بیمار خود می کند.چنین وضعیتی، پذیرش اجباری است.رضایتی در کار نیست.

        فقر که آمد باید با آن ساخت.جنگ که شد، باید دفاع کرد.بیماری که حاصل شد، باید به بیمارستان مراجعه نمود.به هر جایی دعوت شدی، برو.رسم ها را اجرا کن.سنت ها را جاری نما.همرنگ جماعت شو.این ها اگر دردآفرین شوند، انشعابی اند.

        انشعاب ها، انحرافی های خطرناکی هستند.راه غلط را پیش رو می گذارند و صحیح معرفی می کنند.این، به دره انداختن است.سقوطی مرگبار برای انسان و انسانیت است.از آدمیت جدا گشتن است.این می شود که امروز هست.

        آوارگی، مهاجرت، از دست دادن عزیزان، تابع نامردمان شدن، خود را فراموش کردن، رفتارهای نابهنجار انجام دادن، برهنگی را پذیرفتن، اعتبار ملی را از دست دادن و در یک کلام، بیخود شدن، دردهایی انحرافی اند.

        گر چه، دور شدن از ریشه ها، انحراف است اما، انحراف بزرگتر، پرداختن به انشعاب هاست.تمرکز بر غیر اصل هاست.چاره را در آن ها یافتن است.از سرچشمه ها غافل شدن است.مبانی را نیافتن است.روبناها را پر رنگ دیدن است.استمرار آن، در باتلاق فرو رفتن است.

        اینکه دردها بسیارند، قابل قبول.اینکه متنوعند، پذیرفتنی.اینکه مانع سازند، مورد تایید.اینکه زجر آورند، قابل درک اما درناک ترین دردها، در پذیرش آن ها به عنوان اصل هاست.همان درد هولناکی که گریبانگیر جامعه امروزی است.

        اگر دردهای انشعابی، فراوانند.اگر شکل های مختلفی دارند.اگر مادی اند.اگر ماهیت معنوی دارند و این، کار علاج را سخت تر می کند اما درد اصلی و عامل انشعابی برای هر مجموعه ای این چنین نیست.دقت و نقطه پذیری، شناخت آور است.

        درک سر چشمه ها، ابتدایی ترین شناخت جهت رفع دردهای بشری است.اگر چنین تفکری به عمل تبدیل و به تبع آن، گل آلود بودن تشخیص داده شود، به دست آوردن زلالی آب، دور از دسترس نخواهد بود.آبی گوارا و طبیعی که هرگز به بیماری ختم نمی شود.

        بنابراین، اندیشمندی و استفاده از قدرت فکر، فعالیتی کارساز خواهد بود زیرا قدرتی است که حلال مشکل ها است.جامعه خردمند، هرگز تابع احساس های زودگذر و عواطف مانع ساز نخواهد شد.اسارت در این مسیر، کشنده است.

        دردهای انشعابی، فروعی از اصولند.گرچه دردند اما روبنایی از زیربناها هستند.برگ های زرد درختانی هستند که در ریشه مشکل دارند.ساقه های خشک آن با انواع آبپاشی ها، زنده نمی شوند.نگرش ریشه ای، چاره ساز است.

        پس، تشخیص اولیه، قرار دادن این دردها در «انشعابی» بودن است.اینکه فریب می دهند و انواعی از انحراف ها را می سازند.آدرس اشتباه می دهند و به همین دلیل، مقصد نیز مشتبه می گردد.یعنی، درمان موثر نمی شود.

        جوامع بشری، سال های طولانی است که ابن نوع درمان ها را پیگیری می کند.داروهای قلب می دهد در حالی که شش ها بیمارند.این بدان معنی است که در دور باطل گرفتار شده است.واقعیتی تلخ که هر روز زجرها را افزایش می دهد.

        پس، دردهای حقیقی را باید یافت.دردهایی که با درک آن ها، فشارهای انشعابی کاهش، زجرهای لحظه ای، رفع، ناله های مستمر، قطع و فضای انسانی، شاداب می گردند.شکلی از زندگی سالم که به انسان، جانی دوباره می بخشد.

        در کنار چنین توصیفی است که نگرش بر بنیان ها، عمیق تر و ژرف نگری های ممتد در کنار اندیشه های تازه و مملو از ابتکار و خلاقیت، متجلی می گردد.این، سببی برای انواع کشف ها و کاربردی برای رسیدن به اهداف انسانی می گردد.

        پس، تمرکز بر دردهای اصلی است.همان هایی که منشا دردهای انشعابی هستند.همان زجرهایی که سازنده انواع انشعابی ها در طول تاریخ بوده و همچنان هستند.چشمه هایی که با مخفی بودن، سبب انواع دردهای انحرافی شدند.

        واقعیت امر همین است.غفلت، عاملی مهم در انواع فریب ها و به تبع آن، شکست هاست.سقوط به دره های حیوانیت و فاصله گرفتن از جوهره درونی، حاصل چنین وضعیتی است.ما در باتلاق ها غوطه وریم اما نمی دانیم.

        ما به دنبال سرنخ های درد هستیم.نقاط آغازین را طلب می کنیم تا موخرها را علاج نماییم.رنگ و بوی این حرکت، اندیشمندانه است.تعصب و گرایش های عاطفی جای خود را به تمایل های عقلانی و متفکرانه واگذار می کنند.

        شکی نیست که این حرکت، طولانی است.فاصله ها زیاد است.امیال تغییر نزد عوام، کاهشی و مقاومت ها، افزایشی است.یعنی، مبارزه ای طولانی در پیش روست و دشمن نیز از جنس خودی است.سازندگان انشعابی، انسانند.

        این، نکته مهمی است.باید در درون جامعه به جست و جو پرداخت.کسی غیر از انسان، دخیل نیست.این دخالت در قالب های مختلفی جای می گیرد.همگی، ساختگی اند.عمدی بودن، حرف اول را می زند.انسان، انتخابگر آن هاست.

        ناامیدی کنار گذاشته می شود و حرکت به سمت شناخت ریشه ها آغاز می گردد.دانستنی هایی لازم و آگاهی هایی، یاری دهنده است.معرفی آن ها در دستور کار است با این توضیح که این معرفی، حداقل ها هستند و چه بسا سر چشمه های دیگری نیز، قابل کشف باشند.

        موضوع های انسانی، یکدست نیستند.آن ها، مانند انسان ها که تفاوت های فردی را می پذیرند، متفاوتند.جنبه های مادی و معنوی در آن ها یافت می شوند و ریشه های اولیه نیز به درون انسان وصل شده اند.

        دردهای انشعابی، فریب دهنده و منحرف کننده اند.منافعی برای آن ها متصور است که از جنس عمدی، تفسیر می شوند.این تفاسیر نیز، بر محور انسان اما در ابعاد مختلف، انجام می گیرند.ریشه ها، نزدیکند.

        نزدیک بودن آن ها، به معنای آسان یافتن آن ها نیست.پنهان بودن، روشن ترین ویژگی این ریشه هاست.در کنار ما هستند اما کشف شدنی محسوب می شوند.مانند منابع زیر زمینی اند که زیر پای ما قرار دارند اما دیده نمی شوند.

        سرچشمه ها، سازندگانی ماهر دارند.انشعاب هایی زیبا می سازند تا نقطه کور ایجاد کنند.این مهندسان، طرحان زبردستی هستندگرچه ماهیت کار آن ها، حیوانی است اما از جنس انسانند.یعنی، انسان علیه انسان و این، واقعیتی انکارناپذیر است.

        یافتن سرچشمه ها، برای شناخت، به تنهایی نیست بلکه مقدمه ای برای پرداختن به دردهای انشعابی و تصنعی است.همان مواردی که افراد و جامعه را در فشارهای مضاعف قرار می دهند و مردم نیز با غفلت از سرچشمه ها، به معالجه این زجرها، می پردازند.

        برای این عوام، رهایی از دردها، اصل است.استفاده از مسکن ها برای گریز از زجرها، حیاتی است غافل از آنکه، دردها همچنان روانند چون سرچشمه ها، تولید کننده اند.آن ها، لحظه را مهم می دانند در حالی که نگاه به سرچشمه ها، توجه به آینده هایی روشن است.


        نويسنده :استاد جعفر دیناروند
        تاريخ: سه شنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۳ ساعت: 16:57

        وجود توانایی های متضاد در درون آدمی و لزوم توجه به آن ها،امری است که نیازمند به فهم و درکی خاص دارد.گرایش به مطالعه و تمایل به انواعی از پژوهش ها، لازمه ورود به این موضوع خواهد بود.

        اینکه انسان به زندگی روزمره خود ادامه دهد و کمترین کوششی برای یافتن راه های منطقی و از طریق علم نگری ننماید، مانند منتظر ماندن ناجیانی است که او را از طوفان های جوی نجات دهد و مانع غرق شدن او گردند.

        این انتظار، بدون شک، ناشی از عدم توانایی اوست.یعنی، خود را به دست حوادث دادن است.این ناتوانی، گرچه واقعیت دارد اما، هرگز حقیقی نیست.یعنی، فقط باوری است که به خود تحمیل کرده است.حقیقت، توانایی آدمی است.

        این حقیقت انسان از آنجا ناشی می شود که، موجودی پیجیده، دارای استعدادهای بینهایت، گرایش های متعدد، قدرت انتخاب، عواطف قابل کنترل، قابلیت سازش در هر وضعیتی، مبتکر، خلاق و موجودی که قادر به تسلط بر محیط خویش است.

        در کنار چنین وضعیتی، فراموشی خود، تمایل به ضدیت ها، بی تحرکی برای گریز از مسئولیت طلبی، دفن باورهای عمیق، گرایش به سطحی نگری، احساس بیهودگی و در نهایت، خود را عاجز از فعالیت یافتن، باعث می شود تا خود را مغلوب حوادث بداند و تسلیم زمانه شود.

        هر دو شکل، واقعیت گرایی و حقیقت یابی، در درون انسان ها، در طول تاریخ، به وجود آمده و همچنان، استمرار دارند.یکی، ابوعلی سینا می شود و با کوشش های خویش، بسیاری از همنوعان خود را از مرگ به زندگی دوباره برمی گرداند و یکی هم، چنگیز می شود که حتی به نوزادان درون گهواره هم رحم نمی کند.

        شاید برای عوام، وجود انواع ابن سیناها در کنار چنگیزها، تنها نشانه هایی از تلاطم زندگی باشد و لذا آمادگی نظامی و مسلح شدن برای رویارویی و حفاظت از موجودیت خود و اطرافیان، چاره کار باشد اما این، تنها،پذیرش واقعیت های تاریخی است.

        سئوال اصلی این است که، مگر جنس ابن سیناها با چنگیزها، متفاوت است؟ آیا در تولید مثل، متضادند؟ آیا بدون غذا، قادر به ادامه زندگی هستند؟ پاسخ،یک عبارت است. «هر دو انسانند».

        پس، ریشه این عملکردهای متضاد در چیست؟ این پرسش، راهنمای خوبی برای یافتن پاسخ هاست که یافتن زیربناها، رسیدن به جواب هاست.این یعنی، انسان ها در شکل و شمایل، مانند اندام ها و دلایل زنده بودن، مانند هم هستند و لذا در درون نیز، توانایی هایی دارند که قابلیت های متضاد یا همسویی را متجلی می سازند.

        بدون شک، ریشه یابی استعدادها، درونی است .آنچه در برون مشاهده می شود، عملکرد درونی همان قابلیت هاست.این اعمال هر چه باشند، در دو بعد پذیرفتنی و غیر آن قرار می گیرند.میزان پذیرش نیز متفاوت خواهد بود.

        با این حال، ارزشیابی مهم در قبول یا رد عملکردها، تطابق آن با جوهره انسانی است.یعنی، توانایی هایی که با آدمیت آدم، مطابقت نداشته باشند، مورد تایید قرار نمی گیرند.درندگی، توحش، بی رحمی و زیان رسانی از استعدادهای حیوانی است.

        این بدان معناست که نوع بشر، در هنگام تولد، انواعی از استعدادهای مشترک با حیوان را داراست اما زمانی که به فعل تبدیل می شوند، در دو بعد انسانی و غیر آن، قرار می گیرند.این یعنی، انسان می تواند وحشی شود یا ازدواج های حیوانی داشته باشد.

        از میان تمام استعدادهای درونی، تعدادی خاص انسانند یا در حداقل شکل، ما در حیوان، تصور نمی کنیم.این نشان می دهد که آذمی در فعالیت های خود، از این نوع از قابلیت ها، سود می برد و به موفقیت هایی می رسد.

        تطابق استفاده از قابلیت های انسانی با میزان پیشرفت در زندگی فردی و اجتماعی، یکی از موضوع های مهم در پژوهش های علمی است.تحقیق هایی که می توانند، یاری دهنده در استفاده افراد و اجتماع باشند.

        استعدادهایی مانند هوش که به طور معمول خاص انسان است یا فکر که قدرتی در حل مشکل ها تلقی می شوند، در همین جایگاه قرار می گیرند.در همین زمینه می توان به عقل نیز اشاره نمود که عمل کننده آن را عاقل گویند.

        توانایی نگهداری انواعی از دانستنی ها و حوادث روزگار که حافظه نامیده می شود نیز در قالب استعداد انسانی قرار می گیرد.در همین راستا، علاقه نیز به عنوان کششی موثر، مخصوص انسان ارزیابی می گردد.دقت نیز جز توانایی آدمی است.

        این توانایی های شش گانه، هر یک، در موقعبت های مختلف، یاری دهنده بشر در مواجهه با انواع رویدادهاست.رخدادهایی که بعضی خوشایند و تعدادی ناخوشایند ارزیابی می شوند.نقش هر یک از این توانایی ها، خاص و قابل مطالعه اند.

        استفاده از هر یک از این قابلیت ها، وابسته به زمینه هایی است که آدمی گزینش می کند.همان مواردی که انسان خواهان رشد و پیشرفت در آن هاست زیرا زندگی، بدون توجه به تعالی و کوشش برای دستیابی به آن، بی معناست.

        یکی از مهم ترین این زمینه ها، تحصیل است.فعالیتی که جنبه علمی دارد و به دنبال کسب دانستنی های مورد نیاز آدمی است.کوششی که در قالب آموزش های رسمی قرار می گیرد و دارای درجات مختلفی است.

        مقطع ابتدایی یا دبستان، آغازگر، دبیرستان، استمرار آن و در نهایت، دانشگاه با انواعی از مدارج علمی، تکمیل کننده آن است.آنچه میان همه این مراحل مشترک است، یادگیری نامیده می شود.همان امری که گاه با انتقال معلومات و زمانی با کسب مدارک، تایید می گردد.

        روشن است که ورود به آموزش رسمی، باید، برای همه امکان پذیر باشد.همه بتوانند از امکانات استفاده کنند و یادگیری را شروع نمایند.کسی حق ممانعت ندارد زیرا آدمی در ‌پی رشد و موفقیت تحصیلی است.

        از طرفی، چون تفاوت های فردی، امری قابل قبول است لذا همه مانند هم توفیق نمی یابند.توجه به این تفاوت ها و تاکید بر قوای درونی آدمی، سبب اتصال این دو به هم می گردد.یعنی، تفاوت های طبیعی. متوجه درون آدمی است.

        بر همین اساس، اختلاف در میزان استعدادها و نیز چگونگی تبدیل آن ها به رشد، مورد توجه قرار می گیرند و مبنایی برای توفیق و یا سکست تحصیلی، محسوب می شوند.این قوا، نیازمند به شناختند و لذا بدون مطالعه و کنکاش، نمی توان به حقیقت آن ها پی برد.

        قوای شش گانه توفیق در تحصیل،از جمله قابلیت هایی هستند که نقشی مستقیم در رشد و تعالی آدمی دارند.استعدادهایی که با بارور کردن آن ها، سرعت یادگیری، افزون، میزان آن، افزایش، به کارگیری، توام با موفقیت و آرامش فراگیر، آسان تر خواهد بود.

        «هوش» به عنوان یک واژه علمی و مختص نوع بشر، اولین آن هاست.

        «عقل» که منتسب به آدمی است و معنایی خاص دارد، دومین مورد است.

        «فکر» به دلیل خاص بودن نزد انسان و مایه تمیز او از سایر جانوران، سومین توانایی محسوب می شود.

        «حافظه» که ارتباط مستقیمی با نگهداری معلومات دارد، مورد چهارم این قابلیت ها به حساب می آید.

        «علاقه» که گاهی با دوست داشتن، مخلوط می کنند در حالی که توانایی کشش به سمت و سویی است، پنجمین نکته است.

        «دقت» یا توانایی تمرکز بر نقاط انتخاب شده، به عنوان تکمیل کننده و ششمین مورد از این مجموعه، شمرده می شود.

        مطالعه در مورد هر یک از این قوا و شناخت میزان آن ها نزد آدمی از سوی والدین و معلمان، راهگشای موفقیت تحصیلی و نیز دلایل عذم توفیق در این زمینه خواهد بود.

        ​​​​


        نويسنده :استاد جعفر دیناروند
        تاريخ: دوشنبه بیست و چهارم دی ۱۴۰۳ ساعت: 16:5

        تشویق:

        جوامع مختلف در تلاشند تا در اعضاي خود اميد و نشاط به وجود اورند.شادي باعث حركت افراد به سمت كارافريني و پيشرفت مي شود.حالات متفاوت افراد عكس العمل هاي مختلف را به دنبال دارد.اگر فردي در زمان كار خبر ناگواري را بشنود به يكباره دست از كار مي كشد و به فكر فرو مي رود.اين حالت طبيعي است.انسان مملو از غم ها و شادي هاست.غم ها موانعي بزرگي در كسب و كارند و شادماني ها محرك بزرگ تر براي تلاش هاي مضاعفند.همين رابطه و تاثيرات باعث مي شوند تا مسئولين به جهت پيشرفت،جامعه را به سمت شادي ها سوق دهند.
        شوق حالتي دروني است كه باعث شادي و شادماني مي گردد.اين حالت محرك خوبي براي احساس اميدواري است.سختي ها با شادماني ،اسان مي شوند.افراد مي بايست با استفاده از اين حالت در درون افراد ديگر اميد ايجاد نمايند تا بدين وسيله بتوانند ان ها را به كار و تلاش بيشتر رهنمون نمايند.تعليم و تربيت از اين قاعده استثنا نيست.براي رشد بيشتر مي توان در ديگران شوق و نشاط ايجاد كرد.
        مدرسه جامعه اي علمي است كه در ان هم تعليم روي مي دهد و هم تربيت صورت مي گيرد.هر دو از نظر ماهيت اموري سختند.افراد را به زحمت مي اندازند.معلم در سختي است تا ياد گيري را به شكل درستي انجام دهد.همين حالت در مدير نيز وجود دارد.او بايد در كاركنان خود شوق ايجاد كند تا با تلاش بيشتر به اهداف تربيتي و تعليمي نائل ايند.دانش اموزان در شرايط مختلف سني و جنسي نيز در فشارهاي مختلف علم اموزي و تغيير پذيري وجود دارند.
        تشويق يك رفتار شوق ساز در درون افراد است.با انجام اين عمل،فرد مورد تشويق احساس خود پنداري مثبت مي كند.براي خود ارزش والا قائل مي شود و بدين سان توانايي هاي خود را افزايش مي دهد.معلم هم مي تواند مورد تاييد ديگران قرار گيرد تا با اميدواري بيشتر نسبت به كار خود تلاش نمايد.كاركنان ديگر صحنه هاي تربيتي نيز نيازمند به تشويقند.گرچه شوق امري دروني و در عرصه ي روانشناسي داراي كاربرد هاي وسيعي است اما تعليم و تربيت بهترين بهره را از ان مي برد.
        در مورد تشويق چند نكته ي مهم تربيتي قابل ذكر است.يكي اينكه تشويق شكل هاي مختلفي دارد.دوم اينكه در افراد مختلف به شكل هاي يكسان موثر واقع نمي شود.سوم اينكه داراي اصول و مباني خاصي است.چهارم اينكه تاثير ناپذيري ان مشكل ساز خواهد بود.پنجم اينكه به وسيله ي اهلش بايد اجرا شود.هركدام از اين نكات داراي شاخه هاي متفاوتي است كه بايد مورد تحليل قرار گيرد.
        شكل هاي مختلف تشويق ها از تاييد گرفته تا جايزه،هركدام در مكان خود داراي تاثيرند.بسياري از جوايز ممكن است شكل رشوه به خود گيرند.دادن هديه يا جايزه به دانش اموزان توسط والدين بيشتر به مثابه ي طلب كاري مي مانند.اين جمله كه اگر فلان نمره را بگيري،فلان وسيله را برايت مي خرم،دقيقا مانند يك معامله مي ماند.اين تشويق پايدار نيست و درون افراد را شاد نمي كند زيرا از برون به فرد داده مي شود.
        بهترين تشويق ها تايد هستند خصوصا اگر از طرف كساني باشند كه داراي احترام خاصي در ميان مردمند.فرزندي كه براي شادي مادر يا پدر خود،به كسب معرفت مي پردازد با تشويق و تاييد والدين،منقلب مي شود و با شادي به ادامه فعاليت مي پردازد.ارتباط قلبي و دوستي ميان افراد باعث مي شود تا با شادي يك فرد بابت يك موفقيت،ديگران نيز به ان فعاليت ها راغب شوند.
        تشويق يك روش تربيتي حساب شده براي ايجاد رشد در افراد است.اين رفتار اگر به وسيله ي اهلش انجام گيرد بيشترين تاثير را در درون افراد ايجاد مي نمايد.تشويق هاي غير مادي ماندگارترين نوع تشويق ها هستند.منبع پايداري در درون است و تاثير ان نيز در درون صورت مي گيرد.اگر غير از اين باشد به اين رفتار ضربه وارد مي كند.ان هايي كه چشم داشتي به تشكر ندارند،وقتي با اين رفتار روبرو مي شوند در درون خود احساس رضايت مي كنند و به ادامه ي كار خود همت مي گمارند.
        اصل رفتار مدرسه اي تشويق براي ايجاد شادي هاي پايدار است.جايزه و هديه گرچه ممكن است به طور موقت شادي ايجاد نمايد اما مي تواند در فرد يك وابستگي نيز درست كند.گاهي اوقات مشاهده مي شود كه تشويق شونده بابت هديه اي كه دريافت كرده گله مند است اين همان چيزي است كه ما ان را تشويق نمي دانيم.گره زدن قلب ها و تفكرات به يكديگر و شادي سازي براي شادي شايسته ها مد نظر ماست.تشويق بايد نفوذ نمايد.اين نفوذ بايد در درون و عمق افراد باشد تا بدين سان پايدار بماند و معنا دار گردد.
        ما جايزه دادن در مدارس،وسايل خريدن توسط والدين،وسيله بردن والدين به مدرسه،افزايش حقوق براي معلمين،تقدير نامه هاي كاغذي،قدرداني هاي كلي در جلسات و هديه دادن مسئولين را از نظر تربيتي تشويق نمي دانيم و انان را گرچه ممكن است خوب باشند اما ان چيزي نمي دانيم كه بايد باشند.
        ما تاييد كار خوب ديگران در حضور جمع،تاكيد بر توانايي ها در ميان افراد،جشن هاي شادي براي تذكر كار موثر افراد،نام بردن در جرايد،روزنامه ها،مصاحبه ها،نوشته ها،شاد شدن از موفقيت ديگران،در اغوش گرفتن ان ها،دست زدن ها،تبريك گفتن ها،فرياد زدن ها،شوق نشان دادن ها و عكس العمل هاي احترام گونه را مشوق هاي درست تربيتي مي دانيم كه بيشترين و پايدارترين شادي ها را به وجود مي اورند و به دنبال ان فعاليت هاي درست را به استمرار مي كشانند.

        تنبیه:

        جامعه براي حفظ موجوديت خود دست به اقداماتي مي زند.مهم ترين اين اقدامات،تدوين قوانين و ضوابط است.تدويني كه با هدف ادامه ي حيات ان انجام مي گيرد.مردم موظفند ان ها را رعايت كنند و در نگهداري جامعه نقش داشته باشند.اين وضعيت در زير مجموعه هاي جامعه نيز گسترش مي يابد.بيمارستان ها،مدارس،ارگان ها و ساير مراكزي كه به دليل نياز بشر به وجود مي ايند از اين قاعده پي روي مي كنند.احترام به قانون،ضامن ادامه ي ارامش و حيات جامعه است اما در مواردي اين حركت صورت نمي گيرد.افرادي به وجود مي ايند كه احترام به قانون را نمي پذيرند.
        احترام به قانون يك ارزش فرهنگي است.كساني كه دست به اين اقدام مي زنند به شكلي رشد و تربيت خود را ثابت مي كنند.ارامش در جامعه را بر منافع خود ترجيح مي دهند و در كنار ان ها افرادي وجود دارند كه از نظر رشد و تحول در مراحل پاييني قرار دارند.ان ها گنجايش پذيرش نظم را ندارند.براي ان ها بي نظمي،ايده ال است.ان ها با جامعه و افراد ان هماهنگ نيستند.ان ها موانع ساز رشد و ترقي جامعه اند.در اين مورد دو روي داد قابل بررسي است يكي ان افرادي كه تابع نظم و قانون هستند و بيشترين مشاركت را دارند و دوم افرادي كه در بي نظمي و بي ثباتي جامعه نقش دارند و نمي گذارند ارامش در جامعه مسلط شود.
        بديهي است كه هر دو نوع در جامعه نما دارند.براي گروه اول،تشويق و براي گروه دوم تنبيه كارامدي دارد.تشويق براي تاييد حركت و تنبيه براي محكوم كردن رفتار هاست.جامعه نمي تواند بي تفاوت باشد و ادامه ي حركت خود را به دست شانس و اقبال بسپارد.تحليل رفتارهاي جامعه و جستجوي راه حل ها مي تواند به پيشرفت ان كمك كند.
        مدرسه يك نهاد تربيتي است كه با هدف ايجاد تغيير،تحول و تكامل در افرد به وجود امده است.داراي اهداف بلند رشدي و تحولي است.اين نقاط ترسيمي با كوشش و تلاش به دست مي ايند.داراي برنامه،دستورالعمل،ضوابط،قوانيني و ايين نامه هاست.به طور طبيعي ايجاد محدوديت مي نمايند و فرد را موظف مي كنند تا در چاچوب خاصي رفتار نمايند.مثلا ورود به مدرسه را در سن مشخصي تدوين مي نمايند.اين يك محدوديتي است كه افراد بايد ان را بپذيرند و با ان كنار بيايند.
        مدرسه از مجموعه ي افراد تشكيل شده است كه هركدام داراي وظايف ونقش ها هستند.اين وظايف را برايشان تدوين نموده اند.بايد به ان ها احترتم بگذارند.معلم مدير نيست و مدير معلم نمي باشد.دانش اموز داراي نقش يادگيرندگي است.مستخدم نقش خدماتي داردو بنابراين بايد در همين راستا حركت كند.انتظار،احترام به ضوابط است اما هميشه اين اتفاق نمي افتد.افرادي در درون مدرسه با روند هماهنگ نمي شوند.ضد قوانين رفتار مي كنند . با ايين نامه ها ميانه ي خوبي ندارند.اصول اخلاقي را زير پا مي گذارندو در نهايت در ايجاد تنش هاي نا متعارف تاثير گذارند.
        تنبيه يك رفتار متعادل كننده در مدرسه است.اين رفتار به منظور اداره ي بهتر مدرسه شكل مي گيرد.از نظر معنايي به درستي معرفي نمي شود.بعضي ان را مجازات مي دانند در حالي كه اين چنين نيست.تنبيه از نظر لغوي به معناي،مانع شدن است.يعني مجموعه رفتارهايي كه منجر به مانع شدن افراد از انجام دادن كارهاي خلاف قانون است.بعضي ان را با تنبيه بدني اشتباه مي گيرند و حتي در اموزش و پرورش از اين واژه به عنوان رفتاري ممنوع از طرف معلمان تلقي مي كنند.بخشنامه هاي ارسالي از وزارت به صراحت تنبيه را ممنوع كرده است و منظورشان تنبيه بدني است.
        در مورد تنبيه و تحليل ان چند نكته ي مهم قابل ذكر است.الف:معناي تنبيه ب:انواع تنبيه ج:تاثير تنبيه چ:تنبيه كننده ح:تنبيه شونده خ:تغيير رفتار
        تنبيه از نظر ما امري پذيرفتني و لازم در تربيت است.ان را بايد در كنار تشويق به كار برد.تنبيه به يك شكل اجرا نمي شود.امري بيروني نيست.تغييرات ناشي از رفتار ها به طور حتم دروني است.بنابراين بايد در رشد تربيتي از ان استفاده كرد.تنبيه تابع نوع رفتاري است كه صورت مي گيرد.براي يك دانش اموز بهانه گير يا يك معلم غايب نوعي تنبيه كاربرد دارد كه در مورد يك متقلب در امتحان و معلم وظيفه گريز كاربرد ندارد.
        قهر كردن،كنار گذاشتن،بايكوت كردن،محروم كردن،درجمع نپذيرفتن،جريمه كردن،گزارش نمودن،قطع امكانات،تغيير مكان دادن،حبس كردن و كتك زدن انواع مختلف تنبيه هستند اما نمي توان از تمام ان ها در يك نوع رفتار استفاده كرد.ان چه مهم است روش هايي است كه منجر به تغييرات پايدار رفتارهاي نادرست شوند.اين اصلاح رفتار به يك نوع تنبيه وابسته نيست.بايد تلاش هاي تربيتي خاصي انجام داد.براي هر فرد نقطه ي تاثيري مخصوص وجود دارد.بايد ان ها را يافت و براساس ان ها رفتار متقابل نمود.انچه در يك فرد به صورت قهر حاصل مي شود ممكن است در ديگري با جريمه تاثير گذار باشد.
        تنبيه يك اهرم بازدارنده ي مثبت در تربيت است.رها كردن افراد و بي تفاوت بودن نسبت به ان ها به بهانه ي دل سوزي و ارضاي جمعي كار نادرستي است.گرفتن قدرت تنبيه از معلمان و تبديل كردن ان ها به موجودات بي سلاح كار نادرستي است.ما بايد در زمينه هاي تضادين هميشه با تفكر حركت كنيم.تنبيه و تشويق،پاداش و محروميت،پذيرش و طرد،قبول و مردود،شكست و پيروزي،زرنگ و تنبل و در نهايت اقداماتي كه بتوانند افراد را از درون به تغييرات و تحولات بكشانند.
        رشد تربيتي يعني تغيير رفتارهاي نادرست و اجراي رفتارهاي حساب شده و مطابق با اهداف تربيتي و انساني.اين همان چيزي است كه تربيت دان به دنبال ان است.تغييراتي پايدار،تحولاتي ثابت،تكاملي هميشگي ورشدي انساني براي تبديل شدن ادمي به ادميت.اين تلاش ها به وسايل متعددي نيازمندند كه يكي از ان ها تنبيه است.

        تقلب:

        صداقت و راستگويي از مهم ترين خصلت هاي انساني است كه نشان دهنده ي رشد بالاي تربيتي است.صادق بودن افراد در مراحل زندگي هميشه با توفيقات انساني همراه است.تربيتي كه منجر به صداقت مي گردد،نشان دهنده ي موفقيت هايي است كه بر اساس روش هاي درست تربيتي ايجاد شده اند.رشد يكي از مهم ترين توانايي هاي ادمي كه با زحمت و تلاش فراوان امكان پذير است.عكس ان نيز در جوامع مختلف مشاهده شده است.دروغگويي و دغل كاري،نقطه ي مقابل و ضد صداقت و درستكاري است.وسايلي نادرست كه ممكن است در كوتاه مدت براي عاملين ان موفقيت هاي ظاهري ايجاد نمايند.
        صداقت با حقيقت ارتباط مستقيم دارد.كساني كه صادقند به دنبال معرفي حقايق هستند.عكس ان بيان مي دارد كه دغل بازان به دنبال انحراف حقايقند،زيرا با يافتن حقايق به اهداف خود دسترسي پيدا نمي كنند.گول زدن،كلاه برداري،وارونه كردن حقيقت و تقلب از نمادهاي مشخص غير انساني است كه در مواردي به وسيله ي انسان ها انجام مي گيرند.عاملين ان مي كوشند تا خود را بر حق جلوه دهند و به وسيله ي اين حركت غير انساني به منظور و هدف خود برسند.
        انجام اعمال خلاف واقع گرچه مهم و قابل بررسي هاي تربيتي اند اما مكان انجام ان ها هم بسيار حياتي و قابل بحث هستند.دروغگويي در بنگاه هاي معاملاتي و خريد و فروش اجناس ممكن است براي بسياري عادي باشند اما در مدرسه كه محل كسب علم و معرفت و رشد جنبه هاي انساني است،فوق العاده مضر و خطرناكند.به همين دليل است كه گفته مي شود،تحليل نگري در برخورد با مشكلات تربيتي يك روش كاملا تفكري و عقلاني است.
        تقلب از كلمه ي قلب مي ايد و به معناي وارونه جلوه دادن است.از نظر معناي تربيتي به كليه ي رفتارهاي گفته مي شوند كه با عرف و قوانين در تضادند و به وسيله ي ان ها حقايق مدفون مي مانند.انواع مختلفي دارند.اشخاص مختلفي انجام مي دهند.اهداف متفاوتي دارند و در نهايت سودمندي هاي گوناگوني را ايجاد مي كنند.از نظر تربيتي يك كاهش شديد رشدي است كه به سمت حيوانيت سقوط مي كند.
        تقلب در مدرسه در نظر بگيريم .شكل هاي مختلف ان از دروغگويي در انجام ندادن تكاليف تااجراي ان در امر امتحانات متغييرند.فرد متقلب بايد مورد بررسي شديد شخصيتي قرار گيرد.نحوه ي اجراي ان مورد تحليل خاص بوده و نوع منافعي كه از ان حاصل مي شود نيز مورد كنگاش قرار گيرند.در ادامه ي بررسي ها مشخص شود كه راه برخورد با ان چگونه است و به چه شكل مي توان ان را از بين برد.
        تحليل تقلب در مدرسه شامل چند نكته ي مهم مي شود.اول:نوع تقلب دوم :فرد متقلب سوم :علت تقلب چهارم :اشكار و پنهان بودن ان پنجم :اثرات ان ششم :راه برخورد با ان هفتم :چگونگي از بين بردن ان .در مدرسه مهم ترين تقلب ها مربوط به زمان امتحانات است.نوع تقلب از ساده تا پيچيده متفاوت است.تشخيص نوع ان براي تحليل ها مهم است.فرد متقلب نيز مي تواند مورد بررسي قرار گيرد.شخصيت ان و ارتباطش با نگرش خانواده كمك دهنده ي خوبي است.
        علت تقلب از نكات حساس اين رفتار نادرست است.سختي ماده ي درسي،مدرك گرايي،كسب نمره ي قبولي،ترس از خانواده ،زرنگي،تنبلي،ناشايستگي و پايبندي به بي تاثير بودن يادگيري از مهم ترين دلايل اين عمل ذكر شده اند.بسياري از تقلب ها كشف نمي شوند.ان چه به عنوان تقلب ذكر مي شود نوعي است كه مسئولين ان را مي يابند.لذا نمي توان گفت كه تقلب پنهان وجود ندارد.اثرات پنهان ان بسيار خطرناك تر از اشكار بودن ان است.
        براي برخورد با اين رفتار نادرست دو راه حل كوتاه و بلند مدت ترسيم مي شود.نوع كوتاه مدت ان همان مراقب گذاري،قوانين جريمه اي،محروميت ها و حذف افراد در امتحانات است.راه بلند مدت ان تاكيد بر يادگيري به جاي مدرك گرايي است بدين معنا كه افراد بدانند كه استحقاق ان ها با مدرك ثابت نمي شود بلكه اين معلومات در عمل است كه گويا ي واقعيت اوست.بنابراين افرادي استخدام مي شوند كه به صورت عملي يادگيري خود را به كار ببرند.افراد در زمان يادگيري به دنبال افزايش معلوماتند و حتي بدون مراقب هم دست به اين عمل نمي زنند.
        اثرات تقلب در جامعه ،مخرب و ناسازگار است.متقلبي كه از كار خود سود مي برد دو موضوع را منعكس مي نمايد يكي اين كه ناشايست به هدفش مي رسد و ديگران را به اين كار تشويق مي كند و دوم اينكه درس خوان ها نااميد مي شوند و شايستگان واقعي دست از فعاليت درست برمي دارند.
        رفتار ناشايست تقلب در روند رشد تربيتي اخلال ايجاد مي كند.روش ها و مواد درسي عامل در تشو يق به تقلب بايد شناخته شوند.مدرك گرايي به زباله دان تاريخ فرستاده شود.نظام اموزشي تلطيف گردد.شايستگان تشويق شوند.تنبل ها به دنبال كار ديگري روند.مدرسه محل درس خوان ها شود.عوامل بي مسئوليت در تدريس از محيط اموزشي جدا شوند.شادي و نشاط حاكي از فعاليت هاي درست حاكم شوند و در نهايت مدرسه مكاني شود كه در ان حتي يك رفتار غير انساني اجرا نشود.ارزويي كه تربيت دانان به دنبال انند و قابل تحقق است.يك همتي مي خواهد و يك تصميم درستي كه وضعيت مدارس را از اين نگرش به نگاهي جديد رهنمون نمايد.

        سخت کوشی:

        تلاش لازمه ي موفقيت در امور است.بايد كوشش كرد تا به نتيجه رسيد.اين را انسان مي داند و بنابر اين باور در همين راستا حركت مي كند.درامدزايي،كسب علم و دانش،رسيدن به رشد و موفقيت،متحول شدن،متكامل شدن ،رسيدن به رفاه اجتماعي،كسب امنيت،رسيدن به ارامش و در نهايت ارتقا وضعيت موجود با سكون و عدم تحرك به دست نمي ايند.اصل حركت براي رسيدن به مقصد پذيرفتني است اما ميان شدت و ضعف تلاش ها هميشه يكساني وجود ندارد.بعضي از اهداف مشكل پسندند و لذا به اساني قابل دسترسي نيستند.

        اهداف هم به يك شكل نماد نمي يابند.بلند مدت و ميان مدت و كوتاه مدت بودن ان ها مي تواند در ميزان تلاش ها موثر باشد.بلند پروازي با تلاش اندك به دست نمي ايد.افزايش معلومات به كار بيشتر نيازمند است.عاملين تلاش ها هم قابل بررسي اند.بعضي تنبل مزاجند.تعدادي عادي اند.افرادي تلاشگرند.اندكي پرتلاشند.نوع كار ان ها موفقيت و شكست ان ها را رقم مي زند.در زمينه ي افزايش علم و دانش و كسب معرفت،افراد عادي به همان اندازه دسترسي مي يابند،در حالي كه پرتلاشان به كسب معلومات بيشتر نايل مي گردند.

        مدرسه محل كار و تلاش هاي علمي است.اين كوشش ها از اين نظر مهمند كه امر تربيت كاري سخت و طاقت فرساست.امري عمدي و از روي برنامه است.ما بايد اين واقعيت را بپذيريم كه تلاش بيشتر در مدرسه لازمه ي موفقيت بيشتر مي گردد.افراد از نظر ذاتي رفاه طلبند و همين واقعيت در ايجاد تلاش اخلال ايجاد مي كند.گريز از كار سخت،استراحت بيشتر،رفاه طلبي،اسان طلبي و در نهايت كار كمتر در درون انسان ها نهفته است.

        مدرسه از مجموعه ي افرادتشكيل مي شود كه به نوعي در رشد تربيتي موثرند.رشد بدون كار امكان پذير نيست.تفاوت هاي فردي ميان كاركنان مدرسه باعث مي شود تا در زمينه انواع تلاش ها متفاوت و گاهي متضاد باشند.معلم وظيفه شناس با معلم ايثارگر در نوع تلاش ها متفاوت مي شود.معلمي كه خوب درس مي دهد ولي براي افزايش توانايي هاي رشدي خود اقدام نمي كند با همين معلم كه به طور مستمر در مطالعه و تحقيق است متفاوت است.

        مدير فعال در روش ها ،كه هميشه در پي بهترين هاست و با انديشه هاي جديد وارد محيط كار مي شود،مدير تلاش گر است و با همكاري كه فقط وضعيت موجود را حفظ مي كند نمي تواند يكي باشد.همين معنا را در دانش اموزان مي توان به وضوح مشاهده كرد.اماده بودن او در كلاس،مرور نمودن درس هاي قبلي،مطالعه دروس جديد،اظهار نظر هاي كلاسي،فعاليت در پاسخ گويي و بيان ديدگاه هاي جديد و پرسش طلبي از او يك فرد پرتلاش مي سازد.افرادي نيز در كنار ان ها وجود دارند كه در كلاس حضوري جسماني دارند و به اصطلاح شب امتحاني هستند.

        اينكه عوامل تلاش سازي چيستند و چگونه مي توان مدرسه اي پرتلاش داشت نكته ي بسيار مهم و حياتي است كه با تحليل هاي تربيتي قابل پاسخگويي هستند.الگوي تلاش را بايد در وحله ي اول در مدير يافت كه كارش به جاي مديريت بايد رهبري باشد.او يك رهبر اموزشي است.الگوي رفتارهاي افراد تحت حمايت خود است.تلاش او انعكاسي از خواسته ي اوست.معلومات بالا،ارائه ي روش هاي تازه،تلاش در جهت تغييرات،كوشش براي ايجاد تحولات و در نهايت ايجاد تكامل در مدرسه،از او فردي پر تلاش مي سازد.

        تلاش بيشتر افراد در مدرسه را بايد در اهداف بلند يافت.كساني كه اهداف كوتاه دارند به كار كم راضي اند زيرا در كمترين تلاش هم ممكن است به ان دسترسي يابند.ديد وسيع و نگرش باز راه را براي كوشش هاي بيشتر و حساب شده باز مي كند.كسب مدارج بالاي دانشگاهي به اساني به دست نمي ايند.اگر چنين نگرشي در پيمودن اين درجات مد نظر باشد،فرد خود را موظف به تلاش هاي وسيع تر مي نمايد.افراد پرتلاش راضي از وضعيت موجود نيستند.توانايي هاي بيشتر ي دارند و در همين راستاست كه خسته نمي شوند.اين در مورد معلم يا شاگرد و ديگر كاركنان نيز صادق است.

        تلاش و كوشش بيشتر به زمينه هاي مختلفي وابسته است كه بعضي از ان ها درون مدرسه اي و تعداي برون مدرسه اي هستند.بين ان ها هم ارتباط وجود دارد.اشتغال،ارامش جامعه،امكانات،اميدوراي،فرهنگ علم اموزي وباورهاي علمي ازمهمترين عوامل بيروني هستند.سيستم مدرسه،وضعيت فيزيكي،مكاني،معلمين،مديران،مواد درسي ،روش هاي تدريس،مشوق ها و برنامه هاي فوق برنامه مانند ازمايشگاه ها و گردش هاي علمي از عوامل مهم درون مدرسه اي مي باشند.

        وقت کشی:

        زمان به سرعت مي گذرد و برگشت پذير نيست.اهميت زمان براي بعضي بالاتر از هر چيزي است.ان ها عمر را گذر زمان از دست رفته مي دانند.روزها مي ايند و مي روند.شب روز مي شود و روز شب مي گردد.چشم باز كني جواني تمام شده است.اه و ناله از بابت از دست دادن زمان بي فايده است.ديگراني كه حسرت از دست دادن زمان را مي خورند بايد تجارب خود را در اختيار ديگران قرار دهند.

        گاهي انسان ها نمي دانند كه چه چيزي را از دست مي دهند. ايراد گرفتن از جاهلان جايز نيست. بدبختي يك جامعه زماني است كه اگاهانش زمان را ازدست بدهند. سوادداران ،روشنفكران، مراكز علمي، دانشگاهي، مدارس، مراكز تحقيقاتي، مراكز پژوهشي و كليه ي افراد و ارگان هايي كه در ارتباط با معرفت شناسي هستند، مهم ترين نقاط اگاه هر جامعه اند.

        استفاده از وقت در بهترين موقعيت ها به انسان كمك مي كند تا از ناشناخت ها،شناخت حاصل كند.كشتن و از بين بردن زمان براي جوامع پيشرفته قابل قبول نيست. كسب معرفت با صرف زمان به دست مي ايد. يكي ارفتارهاي بحث برانگيز در مدارس،وقت كشي است.از نظر تعريف عدم استفاده از زمان در اختيار گذاشته شده،اتلاف وقت يا كشتن ان است.نظام هاي اموزشي هر كشور با توجه به مواد درسي،زمان تدريس در نظر گرفته اند.اين زمان بايد به صورت مفيد و كاربردي مورد استفاده قرار گيرد.

        در بسياري از موارد خصوصا در كشورهاي غير پيشرفته اين زمان كوتاه و در هنگام تدريس كوتاه تر نيز مي شود.در ايران ميان ساعات اختصاص داده شده و مواد درسي هماهنگي فني وجود ندارد.بعضي از دروس براي معلمان داراي زمان اندكي هستند و در ديگر دروس اضافه تر از تدريس مي باشند.قصد بررسي اختصاصي موضوع را نداريم.گرچه اين خود يك نقص در عمل است اما انچه ما در نظر داريم وضعيت موجود و بررسي ان است.

        وقت كشي در مدارس به چند شكل صورت مي گيرد.الف:نبود فضاي اموزشي و اجبار به دو نوبته كردن ان ها،در چنين شكلي ساعات به وسيله ي مسئولين كوتاه مي شود تا ضمن استفاده از كلاس در يك نوبت،زمينه ي حضور در نوبت ديگر نيز فراهم شود.فشردگي كلاس ها،عدم استراحت در زنگ هاي تفريح و رعايت نكردن استاندارد هاي اموزشي باعث ضربه زدن به يادگيري مي شود.نتيجه ي خستگي عدم يادگيري مفيد است.

        ب:برگزاري مراسم در محيط اموزشي،در چنين حالتي مراسم تكراري صبحگاهي مقداري از وقت يادگيري را تلف مي كند خصوصا اينكه مدير يا معاون به سخنراني نيز بپردازند.در بعضي از موارد به دليل عدم حضور به موقع معلمين در مدرسه اين مراسم عمدا به درازا مي كشد.سخنراني مسئولين شهري،مراسمات مختلف سالانه،تعطيلي هاي اجباري،تعطيلي هاي حوادث،سرما،گرما،گرد و خاك،طوفان،زلزله،سيل و فوت افراد از معمولي ترين رويدادهايي است كه باعث سوختن زمان مي شود.

        ج:عدم تدريس در كلاس،بسياري از معلمين داراي طرح درس هستند و براساس ان به اموزش افراد مي پردازند.تقسيم زمان مفيد براي ان ها امري واقعي مي شود اما در اين ميان با كمال تاسف خصوصا در سال هاي اخير،تعدادي از معلمين در كلاس درس مدت زمان بسيار كوتاه را تدريس مي كنند و زمان باقي مانده را هدر مي دهند.ان ها در كلاس هاي خصوصي بهتر اموزش مي دهند و به شكلي دانش اموزان را مجبور به امدن در كلاس هاي خصوصي مي نمايند.

        چ:فرايند هاي غير اموزشي،هدر دادن وقت در مواردي به طور مستقيم به وسيله ي مدير يا همكاران ان ها انجام مي گيرد.جلسه ي معلمين،جلسه ي شورا،جلسه ي انتخابات اوليا و مربيان،بررسي حضور و غياب دانش اموزان در كلاس،نصيحت انان در حضور معلمين در كلاس،تذكرات قانوني،دعوت از اوليا به وسيله ي دانش اموزان،جلسه ي پرسش و پاسخ نمونه هايي از اين هدر دادن هاست.

        ح:بر هم زدن نظم كلاسي،در مواردي يافت مي شود كه دانش اموزان ناسازگار با حركات نادرست،سيستم كلاس را بر هم مي زنند.مقداري از وقت معلم صرف بررسي اين موضوع و برگرداندن ارامش مي گردد.سرو صداي دانش اموزان در كلاس درس،ازار رساني به ديگران در زمان تدريس،پرتاب اشيا،تمسخر،جابه جايي،بحث هاي بيهوده و غير مفيد از نمونه هايي هستند كه باعث كشتن وقت مي شوند.

        ميان يادگيري و زمان مورد استفاده يك رابطه ي منطقي وجود دارد.بهترين زمان يادگيري،در ارامش انجام مي شود.اين نكته ي مهم تربيتي بايد مد نظر قرار گيرد كه اگر در هنگام اموزش،وقت تلف شود،سرعت دادن به اموزش كار را بدتر مي نمايد.شلوغي كلاس درس ضمن ايجاد محيط ناارام،استفاده ي از اكسيژن را نيز سئوال برانگيز مي كند.زمان بهترين وسيله براي انجام دادن استانداردهاست.

        معرفت امري گرفتني است نه دادني،اين را بايد به عنوان يك حقيقت بپذيريم.اگر معرفت كادويي باشد،ديگر معرفت نيست.ان را بايد از دهان و رفتار معلم گرفت.اين گرفتن مانند تمام گرفتني ها هم به زمان نياز دارد و هم به ارامش.بنابراين زماني كه وقت مفيد سوخته مي شود،به دانش اموزان ظلمي اجحاف مي گردد كه با هيچ جانشيني قابل جبران نيست.انچه مي گذرد ،برگشتني نيست.امروز كه گذشت ،دوباره نخواهد امد بايد منتظر فردا باشيم.بدترين اتلاف وقت زماني است كه بيشترين يادگيري در ان امكان پذير باشد.مدارس بايد در اين مورد بيشتر دقت كنند.هر كس زمان را در اموزش بكشد نسلي را ازيادگيري هاي مفيد محروم كرده است.اين رفتار از طرف هركس كه باشد،به طور قطع ظلمي است كه قابل بخشش نخواهد بود.

        لج بازی:

        رفتار هاي اجتماعي شكل هاي متفاوتي دارند. هرجامعه رفتارمخصوص به خود را داراست.اين تغييرات رفتاري در جوامع مختلف به دليل فرهنگ هاي گوناگوني است كه در هر ملتي وجود دارند.انعكاس فرهنگ در تمامي نقاط مملكت به وجود مي ايد.معاملات،كسب علم،اداره ي ارگان ها،تشكيلات سازماني،مراسمات،جلسات،فرزند پروري،شيوه ي تربيت و در نهايت شيوه ي زندگي كردن در هر كشوري تابع باورهاي ناشي از فرهنگ حاكم است.
        اينكه در ژاپن تعظيم كردن براي اداي احترام وابسته به سن و سالي نيست،ناشي از فرهنگ ان است.در امريكا بي حجابي رايج ترين نوع پوشش محسوب مي شود و در كشورهاي مذهبي رعايت تكاليف ديني جزيي از فرهنگ مي باشد.ملايمت دررفتار، خشونت، درگيري، جنگ، لجبازي، همكاري، كمك به يكديگر؛ از بين بردن همنوع، مساعدت، ايثار، انسان دوستي، حل مشكلات مردم، انواع رفتار هايي است كه كم و بيش در كشورها مشاهده مي شوند.
        وقوع رفتار تابع وضعيت افراد و موقعيت ان است.ناارامي، رفتار هاي حاكي از ترس را منعكس مي كند. افسردگي، رفتار نا سازگاري و گوشه گيري را به دنبال دارد.در موقعيت زلزله،شادي معنايي ندارد.در هنگام سيل، گريختن و نجات دادن جان،طبيعي ترين رفتار محسوب مي شود. جنگ، افسردگي و غم به دنبال دارد بنابراين رفتار ها تابع همين وضعيتند.در هنگام عصبانيت افراد با زبان مادري خود عكس العمل انجام مي دهند.ان ها به زبان رايج در موقعيت توجهي ندارند مگر اينكه ارام شوند.
        رفتارهاي تدافعي و حمله اي از انواع مهم رفتارهايي است كه افراد با توجه به موقعيت از خود بروز مي دهند.غيبت كردن، دشنام دادن، بايكوت كردن، منزوي نمودن از انواع مختلف رفتارهاي حمله اي و لج بازي، قهر كردن، گريه كردن، مخالفت نمودن و بي توجهي از انواع رفتارهاي تدافعي اند.
        مدرسه داراي انواع رفتارهاي تدافعي و حمله اي است.گاه يك رفتار حمله اي ممكن است براي ديگري تدافعي باشد و بر عكس يك رفتارتدافعي از نظر يك فرد متضاد با ديگري باشد.در مورد تشخيص رفتار ها بايد يه يك نكته ي ظريف توجه شود.انچه ديگران يك معنا مي دانند ممكن است براي تغيير معناي مقابل به كار رفته باشد.
        معناي لج بازي را با قاطعيت يكي گرفتن،معناي ترحم را با احترام يكي دانستن،معناي گذشت را با ترس مخلوط كردن ،از جمله مواردي است كه در رفتار شناسي مهم تلقي مي شوند.از نظر تعريف بايد حدود رفتار ها را ترسيم نمود.ترحم،دل سوزي است در حالي كه احترام،حدود قائل شدن است.گذشت،صرف نظر داوطلبانه از حق خويشتن است در حالي كه ترس،واگذاري حق خويش است.
        در مدرسه معاني بايد مشخص شوند.معلمين و دانش اموزان رفتارهايي انجام مي دهند كه ممكن است براي ايجاد رشد مانع ايجاد كنند در حالي كه منظور ان ها اين نباشد.لج بازي معلم با دانش اموز به جاي قاطعيت،لطمه اي بزرگ به حيثيت او مي زند.دلسوزي مدير براي معلمين،بي نظمي ايجاد مي كند.ترحم معلم و بر خورد احساسي در دادن مدرك تحصيلي به رشد تربيتي ضربه وارد مي كند.
        لج بازي از نظر معنايي،يعني تصميم گيري بر اساس احساس،در چنين وضعيتي معلم به دانش اموز اجازه ي كلاس امدن نمي دهد.در پاسخ هم از عباراتي مانند،دلم مي خواهد.معلمم اختيار كلاسم را دارم.اگر بيايد من مي روم.تا او اينجاست درس نمي دهم،استفاده مي كند.پس دلم مي خواهد،من مي گويم،به كسي ارتباط ندارد،همان عباراتي است كه جنبه ي احساسي فرد را منعكس مي كنند.
        قاطعيت تصميم گيري بر اساس منطق و دليل است.معلم قاطع دلايل خود را شخصي بيان نمي كند.از تصميم خود به هرشكلي دفاع نمي كند.عصباني نمي شود.دلايل را مطرح مي كند.مدير قاطع غرض شخصي ندارد.او براي اداره ي منظم كارش تصميمات قاطع مي گيرد.اجازه ي بي نظمي نمي دهدوتصميمش كارساز و پيشرونده است.
        لج بازي جنبه ي رواني دارد و در تمامي سطوح بروز مي كند.اين رفتار ممكن است از طرف دانش اموز يا دانش اموزان در جهت خروج يك معلم فعال شكل گيرد.اين حالت را ممكن است معلمين در جهت خراب كردن و همنوا نمودن يك مدير موفق با خود،انجام دهند.يك معلم احساسي و عصباني هم ممكن است با تعدادي از دانش اموزانش در زمينه هاي مختلفي لج نمايد.دادن نمره ي كم،عدم توجه به ان ها،تمسخر،كنار گذاشتن،عدم پاسخ به سئوالات و نگاه نكردن به ان ها از نمادهاي لج بازي در كلاس درس است.
        دلايل لج بازي فراوانند.ما از نظر تربيتي به ان ها مي نگريم،گرچه ديدگاه هاي روانشناسي و جامعه شناسي هم مفيد هستند اما از نظ رشد و تربيت بيشتر نماد مي يابند.ما رشد ناكافي را بهترين دليل در بروز لج بازي مي دانيم.كساني كه بيشتر رشد مي كنند،كمتر لج مي نمايند.بچه ها در درون خانه با برادران و خواهران خود بيشتر لج مي كنند گرچه در بيرون از خانه از يكديگر دفاع مي نمايند.اين ها عدم رشد كافي را مي رسانند.
        تلاش تربيت دانان براي ايجاد زمينه هاي رشد،به منظور جلوگيري از رفتارهاي غير انساني نظير لج بازي است.انتقام گرفتن كه گاهي با لج بازي توام مي شود نوع پيشرفته ي لج بازي است.كينه نيز در همين راستا طبقه بندي مي شود.بايد تلاش كرد تا از بروز چنين رفتارهاي ناشايستي در مدرسه جلوگيري كرد.طول كشيدن اين رفتار هم براي لج باز و هم براي ديگران زيان اور است.براي رفع اين رفتار شيوه هاي مختلفي وجود دارند كه همه روي درون انسان متمركزند.درون سازي به جهت اصلاح به اين دليل است كه بروز لج بازي ريشه ي دروني دارد.

        شایسته سالاری:

        هر جامعه اي از مجموعه ي افراد ان تشكيل شده است.در اين مجموعه تفاوت هاي فردي امري ضروري است.انچه براي تربيت دان مهم تلقي مي شود، هرم انساني ان است.از نظر مفهومي هرم انساني به چيدمان افراد هر جامعه با توجه به جايگاه انان در پيشرفت و تعالي جامعه گفته مي شود.به همين منظور در راس هرم كه مساحتش كمتر از قاعده ان است افراد خاصي قرار مي گيرند.اين بدان معناست كه افراد خاص در هر جامعه اي اندكند.

        مصلحان، متفكران، دانشمندان، روشنفكران،تحصيل كرده ها، سوادداران،نيمه سوادان، بيسوادان،افراد عادي،افراد بي تفاوت و افراد منفي به ترتيب از راس به سمت قاعده جاي مي گيرند.اگر چنين چيدماني صورت گيرد.ان را جامعه اي شايسته نگر گويند كه هر شخص را با توجه به تاثيرش در مكانش قرار مي دهند.در غير اينصورت اگر اين نظم چيدماني و ترتيبي ، به هم بخورد، انگاه جامعه اي ضد شايسته سالاري به وجود مي ايد كه تاثيرات منفي ان بر پيشرفت جامعه بسيار زياد است.

        اگر جامعه را به تكه هاي كوچك تر ارگاني و نهادي تقسيم نماييم همين ترتيب در چيدمان مهم تلقي مي شود.در يك بيمارستان فردي بر راس تكيه مي زند كه از نظر تخصصي و خدمتي از تمام افراد موجود بالاتر باشد.در اين تقسيم مسئوليت، زبان يا رنگ پوست و يا وابستگي به اين و ان ملاك قرار نمي گيرند.همين معنا در يك بنگاه اقتصادي نيز حاكم است.اگر مدير اقتصادي، اقتصاد دان نباشد، انگاه فرمول هاي سود و زيان علمي به كار گرفته نمي شوند.

        هرم هاي كوچك انساني در درون ارگان ها و سازمان ها بر پيشرفت ان ها تاثير گذار است. يك نكته بايد در اين ارتباط مورد توجه قرار گيرد و ان اين است كه اگر اين ترتيب در سازمان ها رعايت نشوند مانند هم بر جامعه تاثير نمي گذارند.مثلا اگر در حكومت داري اين حالت نباشد، ضرر وز يان ان از بيمارستان بيشتر خواهد بود.بنابراين وضعيت وجودي هر ارگاني بر جامعه به اندازه خودش تاثير دارد و به هيچ عنوان مانند ديگري نخواهد بود.

        مدرسه محل رشد و تربيت است.افرادي كه به ميزان بيشتري از رشد دسترسي پيدا مي كنند، بيشتر از ديگران به شايسته سالاري بها مي دهند.افراد رشد يافته خود نوعي شايسته گان جامعه اند.مدير، معلم، دانش اموز، متصدي ازمايشگاه، معاون، معلم پرورشي و مشاور داراي مسئوليت هاي متفاوتي هستند.ان ها دست در دست هم مي دهند تا تربيت را به اجرا در اورند.وضعيت جامعه را متغيير كنند و تعالي را به انسان ها تقديم نمايند.

        مديري مي تواند در مدرسه در راس قرار گيرد كه رشته تحصيلي اش مديريت اموزشي باشد و در رشته هاي علوم تربيتي داراي نظريات خاص باشد.او روش هاي تدريس را مي شناسد، تغييرات اجتماعي را لازم مي شمارد و در نهايت اهداف تربيتي را مقصود خود در نظر مي گيرد.متاسفانه در موارد بسياري نصب مديران داراي نقص هاي فراواني است. مدير شايسته در جايش قرار نمي گيرد.اجبار در اضافه بودن معلم باعث مي شود تاافرادي را به ان سمت هدايت كنند.

        معلم غير متخصص و نا اشنا با هنر معلمي نمي تواند شايسته باشد.معلمي كردن به روش ازمايش و خطا ظلمي نا بخشودني است.معلم بودن ويژگي مي خواهد.اين خصوصيات را هر كسي ندارد.معرفي ان ها براي كسب كرسي معلمي لازم است.سياست گذاري نبايد منجر به تدوين خصوصيات غير معلمي شود.معلم بايد از درون دانشگاه هاي تربيتي خارج شود.ان ها مي بايست به وسيله ي معلمين با تجربه تربيت شوند.قبل از ورود به كلاس در دوره هاي عملي دانشگاه ها موفق شده باشند.اموختن معلمي در كلاس هاي درس شايسته معلمي نيست.

        مشاورين شايسته كساني هستند كه در رفع مشكلات مدرسه فعال باشند.ان ها درس خوانده ي رشته هاي مشاوره يا روانشناسي اند.اضافه داشتن معلم و ارجاع ان به اين سمت ، يعني بي توجهي به شايستگي افراد.وقتي شايسته گان با غير ان ها مخلوط مي شوند، يك نااميدي در ان ها ايجاد مي شود كه باعث كندي و حتي توقف فعاليت ها مي شود.اين معنا را در معلم پرورشي مي توان به شكل ديگري مطرح كرد كه ان ها رشد دهنده ي بيشتري نسبت به اموزگاران هستند.ان ها به تمامي رموز ايجاد رشد واقفند.

        دانش اموزان، شايستگي را در مدرسه تجربه مي كنند.مي بينند و قضاوت مي كنند.ان ها انتخاب گرند.اگر شايستگي حاكم باشد، ترغيب مي شوند و در همين راستا فعاليت مي كنند.تلاش مي كنند تا شايستگي خود را نشان دهند.اين معنا زماني عميق مي شود كه دانش اموزان در جريان فعاليت هاي مدرسه اي ، چيدمان شايسته سالاري را مشاهده كنند.تمسخر معلمين يا مديراني كه نمي دانند چه كنند ، نطفه ي شايسته سالاري را خفه مي كنند.

        مدرسه ي شايسته را بايد در نگرش شايسته سالاري ان مشاهده كرد و به دنبال ان جامعه شايسته سالار، مدرسه ي شايسته پرور را ترغيب كند و هر دو به اتفاق يكديگر تحولاتي را در كل جامعه ي ايجاد كنند كه باعث رشد و تعالي انساني گردند.شايسته سالاري تنها راه ترغيب افراد به كسب جايگاه واقعي است.دست از ميزان هاي غير شايستگي بايد برداشت.هر انچه تا به امروز به اين فرايند انسان ساز ضربه زده است كافي است .بايد از ادامه ي ان به شكل هاي تربيتي و انساني جلوگيري كرد.


        نويسنده :استاد جعفر دیناروند
        تاريخ: یکشنبه بیست و سوم دی ۱۴۰۳ ساعت: 15:57

        مخالفت:

        جامعه به وسيله ي انسان ها و براي رفع نيازها تشكيل مي شود.در اين اجتماع،انسان محور اصلي است.بر اساس نگرش هاي موجود،اداره ي جوامع يا به صورت فردگرايي است و يا جمع گرايي و به دنبال ان نيز بعضي از نظريات امكان اداره را توسط هم فرد گرايي و هم جمع گرايي ممكن مي دانند.همكاري و مساعدت جمعي در اين نظريات لحاظ مي شوند.هر انساني بر اساس نياز جمعي مي بايست در حفظ ان كوشا باشد.براي اين منظور،قوانين تصويب مي شوند و مجازات و تشويق هايي از طرف انسان هاتدوين مي گردند.
        قوانين را انسان ها مي سازند و بنابراين مي توانند تغيير دهند.ان چه بيش از اين ها مهم است اهرم هايي است كه براي حفظ موجوديت جامعه در نظر گرفته مي شوند.از هم پاشيدگي جوامع به نفع هيچ كس نيست.احترام به قانون، نظم، ترتيب، مقررات، دستورالعملها، ائين نامه ها، سنت ها، فرهنگ، اخلاق، حدود اشخاص، آزاديهاي فردی، آرامش، صلح و صفا به منظور ادامه ي زندگي اجتماعي صورت مي گيرند.اين در حالي است كه اين خط مشي ها را انسان ترسيم مي كند و به ان ها مقيد است.
        همراهي با ان ها به معناي ادامه ي حيات اجتماعي است.معناي ديگر ان عدم مخالفت با ان است.اگر چنين شود،اختلافي به وجود نمي ايد.اما ملاحظه مي شود كه در مواردي ،تعدادي از همين افراد جامعه به مخالفت با ضوابط حاكم بر مي خيزند و در اجراي درست ان ها اخلال ايجاد مي كنند.كش و قوس، درگيري، تشنج، جنگ، ستيزه، قهر،دوري، شكايت، گله مندي، عدم ارتباط، خشونت و رفتارهاي خلاف نتيجه ي اين گونه مخالفت هاست.
        مدرسه يك واحد اجتماعي است كه داراي قوانين و ضوابط است.افراد در درون ان مي بايست به ان ها احترام گذارند.بسياري از دانش اموزان و ساير كاركنان اين كار را انجام مي دهند.گرچه ممكن است اين پيروي ها از روي جبر باشد اما ان را به نفع خود مي دانند.در اين ميان دانش اموزاني وجود دارند كه با كل يا بخش اعظمي از اين قوانين مخالفند.اجراي ان ها را به نفع خود نمي دانند.روحيه ي ان ها با نظم و قانون سازگار نيست.سعي مي كنند ان را نشان دهند.لج بازي،عدم همكاري،درگيري،دشنام،ضربه زدن به اموال مدرسه و تخريب از مهمترين روش هاي برخوردي ان هاست.
        دلايل مختلفي براي مخالفت افراد در نظر مي گيرند كه مهم تر ين ان ها،نا متعادلي رواني،روحيه جنگ طلبي،خود بزرگ بيني،غرور،اختلالات ‍‍ژنتيكي،فرهنگ برتري جويي وگريز از محيط است.گرچه بعضي از اين موارد در تمام جوامع وجود دارند اما در مدرسه بيشتر مخالفت ها مخفي است.خراب كاري وسايل و عدم پيروي از دستورات معلم و مدير شايع ترين ان هاست.
        بررسي ريشه اي اين نوع تلاقي ها ناشي از عدم علاقه فرد به درس و كسب علم است.در چنين حالتي فرد دچار فشارهاي خانواده است و چون نمي تواند به طور مستقيم درخواست عدم ادامه تحصيل را مطرح كند،زمينه ي ان را در مدرسه مي بيند.از انچه بد مي بيند،بد برخورد مي كند.او در خانه ساكت است و دست به مخالفت نمي زند.اگرچنين حالتي اتفاق افتد،به طور حتم ان را در مدرسه منعكس نمي كند.لج بازي با معلم،معاون،معلم پرورشي و گاهي با دانش اموزان همكلاسي نيز ممكن است نماد او در مخالفت باشد.
        تعليم و تربيت كوششي عمدي است.افراد تحت پوشش بايد علاقه مند به ان باشند.هرچه اين دلدادگي بيشتر باشد،سرعت رشد نيز بيشتر خواهد بود.افرادي كه نمي توانند به كسب علم علاقه مند باشند،در درون مدرسه اخلال ايجاد مي كنند.مخالفيني كه قابل اصلاحند را بايد پذيرفت اماافراد غير فابل علاج را بايد كنار گذاشت.اين اجبار است و كار ديگري نمي توان كرد.مخالفت ها ممكن است به وسيله ي افراد ديگري نيز پي گيري شوند و نظام مدرسه را مختل نمايند.
        بايد متذكر شد كه بيشترين مخالفت ها در درون دبيرستان ها و به وسيله ي پسران انجام مي گيرد. شرايط رشد و مشكلات ناشي از بلوغ جنسي مهمترين نكات در اين زمينه است.به همين دليل است كه اميد به اصلاح بيشتر مي شود.در هر صورت حذف اين رفتار نادرست،كمك بزرگي به روند تعليم و تربيت در مدارس مي نمايد.

        دزدی:

        فقر و مشكلات مادي براي بسياري از افراد در جامعه دردسر ساز است.بيكاري باعث ناتواني هاي مالي مي گردد.كشوري كه بتواند بيكاري را حل كند به نوعي با فقر مبارزه كرده است.اميد به زندگي در سايه كار و تلاش به دست مي ايد.جامعه ي پويا و تلاشگر هميشه زنده و شادمان است.قانع بودن به در امدهاي خودي و تلاش براي افزايش در امدهاي مادي از نشانه هاي جوامع تلاشگر است.اين براي زنده بودن جامعه لازم است.
        سياستمداران و دولتمندان اين وظيفه را بر عهده دارند تا بدين وسيله،ضمن ايجاد بازار كار،از ايجاد معضلات اجتماعي جلوگيري نمايند.تقسيم نا عادلانه ي ثروت در جامعه نيز مي تواند منجر به مشكلات اجتماعي شود.ميزان اين معضلات در جوامع بسته به گسترش و بزرگي ان است.مثلا در شهرهاي بزرگ مانند تهران احتمال افزايش ان ها بيشتر از روستا هاست.
        در جوامعي مانند مدرسه نيز،احتمال به وجود امدن معضلات اجتماعي فراوان است.گرچه وظيفه مدرسه تعليم و تربيت است و تلاش كاركنان براي ايجاد روابط صحيح اجتماعي است اما،تاثيرات بيروني مدرسه مي توانند بر روند اداره ي ان تاثير گذارند.خانواده، بازار، همسايگان، انتظارات والدين، انتظارات مسئولين، انتظارات دانش اموزان، توسعه اجتماعي، گسترش ارتباطات، روابط جديد اجتماعي، تكنولو‍ ژي و ابزارهاي جديد از مهم ترين عوامل موثر بر انند.
        كمبود هاي متفاوت دانش اموزان در مدرسه بر نحوه ي روابط ان ها تاثير مي گذارند.كمبودهاي متفاوتي مانند،محبت،ماديات،فرهنگ،روابط،فرزند پروري،تعلق خاطر،ابراز وجود،علاقه،عشق،دوست داشتن،مشورت وجمع گرايي از نمونه هاي ان هاست.هركدام از اين موارد كه روي دهند در روابط تاثير مي گذارند.عقده هاي رواني منشا دروني دارند.دشمني،ريشه ي بيماري دارد.گوشه گيري از سرچشمه ي روابط ناصحيح است.دزدي از كمبودهاي مالي شكل مي گيرد.
        دزدي رفتاري ضد اجتماعي است كه در فرهنگ هاي مختلف نهي شده است.مال ديگران را مخفيانه بردن و براي خود گذاشتن را هيچ رشد يافته اي تاييد نمي كند.در بسياري از جوامع راه هاي مختلفي براي مبارزه ي با ان تدارك ديده اند اما در مدارس اين روش هاي به شكل ديگري نماد مي يابند.نگاه به اين رفتار به شكل هاي يكساني صورت نمي گيرد.از نظر امنيتي،تنبيه روش ترسيم شده است.در دين،عاقبت كار و تذكر ان و استفاده از واژهاي حرام و گناه،راه اصلي است و به دنبال ان تعزيرات خاص مطرح است.
        دزديدن مدادهاي ديگران،خالي كردن كيف پول همكلاسي ها،بردن كتاب و دفتر دوستان غير همكلاسي،دزديدن وسايل دوچرخه،موتورسيكلت و اشيا مختلف نمونه هاي گزارشي در مدارس است.تربيت دان مانند نيروي انتظامي برخورد نمي كند.تفاوت نگرش تربيت دان با ديگران در بسياري از موارد نماد مي يابد.بنابراين انچه ما مطرح مي كنيم از ديدگاه تربيت است كه ممكن است مورد تاييد نيروهاي امنيتي يا انتظامي نباشد.
        ريشه يابي دزدي قدم اول روش تربيتي است.در اين مرحله از مطالعات ممكن است چند نكته نشان داده شوند..كمبودهاي مالي،برداشت غلط فرهنگي،نوعي ابراز وجود،ازمايش توانايي ها،انتقام گيري از افراد،ترس از گم كردن اشيا،جمع كردن اشكال مختلف و در نهايتنوعي مشكل ژنتيكي كه ممكن است ريشه در تاريخ داشته باشد.هر كدام از اين عوامل ممكن است روي دهند.تربيت دان مانند ديگران برخورد نمي كند.
        در قدم دوم و با تعيين ريشه ،به مطالعه علل ان ريشه مي پردازد.خصلتي خاص است،جنبه ي عمومي دارد،فراگير است،بيماري است،حالت است و يا ادغامي از بعضي از ان هاست.طبيعي است كه همه ي علت ها مانند هم نباشند.با عبور از اين مرحله تربيت دان به حل اين مشكل نزديك تر مي شود و به رفع ان خوشبين مي گردد.
        در قدم سوم راه حل هاي احتمالي براي هر علت را پيش روي مي گذارد.به هيچ عنوان ان را با دانش اموزان در ميان نمي گذارد.دزد نيز به اين مطالعه پي نمي برد.ازمايش ان ها به صورت عادي انجام مي گيرد.مثلا به بهانه اي به فردي كه به دليل فقر دزدي مي كند،جايزه مي دهد و منتظر مي ماند تا تاثير ان را ببيند و سپس به شكل هاي مختلف تلاش مي كند تا اين كمبود در مدرسه بر شخص تاثير نگذارد.
        در قدم چهارم به بازبيني نتايج مي پردازد و به نوشتن تلاش ها اقدام مي كند.در اين مرحله هم دزد پي به اين مطالعه نمي برد.حفظ شخصيت و جلوگيري از بي تعادلي فردي در تمام اين مرحله اجرا مي شود.حفظ روابط دوستي تا بدان مرحله پيش مي رود كه اين معضل نياز به راه حل داشته باشد.اگر در يكي از اين ريشه يابي ها مشخص شد كه راه حل ها بي نتيجه است ان گاه روش خشونت و تنبيه و كنار گذاشتن از جامعه و حذف فيزيكي هم مي تواند قابل مطالعه باشد.
        دزدي در مدارس از موارد نادر و كم اتفاقي است اما وجودش مي تواند دردسر ساز و با عث بد اموزي شود.اين رفتار در ميان دختران يا پسران مانند هم نيست.نمي توان به طور يقين گفت كه ميزان ان در كدام جنس بيشتر است اما انتظار اين است كه در پسران بيشتر باشد كه از نظر من اين درست نيست.
        برخورد با ان بايد بسيار صبورانه و با برنامه باشد.غفلت از ان صحيح نيست و حساس بودن نسبت به ان بايد وجود داشته باشد.در مدرسه بايد تربيت و رشد را سر لوحه ي رفع اين مشكل قرار داد.تلاشي كه اگر با موفقيت روبرو شود،باعث حذف اين رفتار و جايگزيني رفتار منطقي تر خواهد شد.

        ستیزه:

        تفاوت انسان هاي رشد يافته و نيافته در رفتار مشخص مي شود.مبناي درستي رفتار ها هم ادميت و انسانيت است.بر اين اساس جوامع را به پيشرفته و عقب مانده تقسيم بندي مي كنند.اين نگرش را تربيتي گويند ،گرچه در زمينه هاي صنعتي و فرهنگي هم تقسيم بندي هايي صورت مي گيرد.در جوامعي كه ارامش و امنيت خاطر وجود دارد ان را انساني گويند زيرا در گيري و جنگ در ادميت ادم جاي ندارد.جنگيدن براي ماندن،قانون جنگل و حيوانات درنده است .اين را راز بقا مي پذيرد و بر ان مهر تاييد مي زند.

        در جوامع انساني اين قوانين به شكل معياري مطرح مي شوند.ميزان رشد،ميزان ادميت را نمايش مي دهد.هرچه اين رشد بيشتر باشد،ادمي به جوهره ي خود نزديك تر مي گردد.جوهره اي كه در ان درگيري و همنوع كشي جايي ندارد.صلح و صفا، صميميت و دوستي، همكاري و همدردي، همفكري و مشورت، تلاش و كوشش، ابادي و اباد سازي، در كنار هم زيستن، با هم بودن، درد يكديگر را حس كردن و در نهايت انساني زيستن، انعكاسي از ادميت مي گردد.

        در كنار تمامي اين معيارها، گاه مشاهده مي شود كه افرادي به شكل و شمايل انساني دست به اقداماتي مي زنند كه ادميت در ان ها وجود ندارند.جنگ، ازار، اذيت، ستيزه، درگيري، كشت و كشتار، انفجار، ازبين بردن، خرابكاري، زخمي كردن، خشونت، ناارامي، حمله، هجوم، بمباران، تهاجم و برتري جويي از نمادهاي مختلف حيوانيت هستند.اين كارها را ادم ها انجام مي دهند.در جامعه زندگي مي كنند.ازار ديگران مايه ي اسايش ان هاست.مي كشند تا لذت ببرند.ما در تربيت ان ها را رشد يافته ي معيارهاي حيواني مي دانيم.ان ها را بايد به حساب حيوانيت گذاشت.

        مدرسه نيز به عنوان يك جامعه ي تربيتي كم و بيش با تعدادي از اين نوع رفتار ها روبروست.دانش اموزان ازار دهنده.مدير زجر دهنده.معاون برتر جوي.سرايدار بهانه گير و در تمامي سطوح رفتارهايي كه علاوه بر مخالفت با روش هاي تربيتي با روش هاي عادي زندگي هم ناسازگارند.گزارشات غلط در مورد ديگران و به اصطلاح نان ديگران را بريدن از جمله كارهاي ستيزه جويي است.شكل هاي مختلف ازار مانند پنهان كاري و روشن نمايي از نمونه هاي اين نوع رفتارهاي غير انساني است.

        ستيزه از نظر تعريف به ان نوع رفتار گفته مي شود كه هدفش اسيب رساندن به ديگران باشد.اين رفتار ممكن است به صورت شديد يعني جنگ باشد و يا به صورت خشونت و حمله انجام گيرد.دانش اموزاني كه به ديگران اسيب مي رسانند.به دوستان خود پشت پا مي زنند.ان ها را هل مي دهند.مانع حركت ان ها مي گردند.به بدن ان ها ضربه وارد مي كنند.به ان ها اشيا پرتاب مي كنند.به معلمين خود ضربه مي زنند.ان ها را تهديد مي كنند.در گيري فيزيكي ايجاد مي كنند.دست به گريبان مسئولين مي شوند.كار ان ها به دادگاه و تنبيهات كشيده مي شوند، نمونه هاي حركات ستيزه جويانه ي محسوب مي شوند.

        ستيزه گران در هر قشري كه باشند،سالم نيستند.ان ها احساس قدرت مي كنند.در خود انرژي زياد مي يابند.برتري جويي را دوست دارند .بنابراين اين خصلت هاي حيواني را در خود،نقطه ي قوت مي دانند و بر اين اساس به ازار ديگران مي پردازند.بعضي از اين نوع دانش اموزان دچار ترديد در رفتار هستند بنابراين ازار و ستيزه ي خود را به صورت پنهان انجام مي دهند.اما از اين باب خوشحالند و از همه بدتر،خوشحال تر از اين هستند كه شناخته نمي شوند.

        تربيت دان در ارتباط با اين نوع افراد دو راه برخورد را دنبال مي كند.اول كاهش خوي حيواني و خصلت هاي غير انساني غالب بر ان ها كه خود داراي روش هاي متفاوت و طولاني است و نيازمند به كار حساب شده و متفكرانه است و به طور حتم برخورد قهري پاسخگو نيست.دوم افزايش رشد انساني و به دنبال ان غالب نمودن جوهره ي انساني كه اين نيز داراي روش ها و را ه هاي خاصي است كه به طور قطع ويژگي هاي مخصوص به خود را دارد و البته ريزه كاري هايي كه در ان فرد ستيزه گر احساس ترساندن ديگران و گرفتن پاداش را ننمايد.

        ستيزه گر ،ستيزه جو هم هست بنابراين در مدرسه بايد با ان مانند يك انسان بيمار برخورد كرد كه نيازمند،درمان است اما فردي كه از دارو و دوا گريزان است و متخصص بايد با هنرمندي ان ها را به او بخوراند.شايد يكي از دلايل عدم توفيق اين نوع افراد در جداسازي از ستيزه گري همين نوع برخورد با ان ها باشد.ان ها ابايي از زندان و تنبيه ندارند.تهديد ان ها يك نوع تشويق محسوب مي شود.بايد ان ها را از اين حالت دور كرد وسپس مراحل بعد را پيمود.مراحلي كه در تربيت حساب شده و با برنامه است.در جوامع مختلف و پيشرفته وجود اين نوع افراد در اقليت است .

        كوشش و تلاشي كه براي اصلاح اين نوع افراد انجام مي گيرد از ساير فعاليت ها بيشتر است بنابراين سهم اين نوع افراد به عنوان موانع پيشرفت فراوان است.مدرسه بايد در روزهاي اول سال تحصيلي نسبت به شناخت ان ها اقدام نموده و ان ها را از شدت تا ضعف،دسته بندي نمايد.هماهنگي با معلمين سال هاي قبل،خانواده،مشاور و مربان،شروع خوبي براي انجام كارهاي بعدي است.

        خلاقیت:

        اعضاي مدرسه اعم از مدير، معاون، معلمين، سرايدار، مستخدم و دانش اموزان از نظر كارايي به اندازه و شبيه به هم نيستند.اختافات فردي امري درست و پذيرفتني است.در اين شكل افراد به چند گروه تقسيم مي شوند.اول اعضاي متعادل يا عادي كه بر حسب وظيفه و انتظاري كه از ان ها مي رود،رفتار مي نمايند.مدير اداره مي كند،دستورالعمل ها را مي شناسد و بر اساس ان ها رفتار مي كند.او وضعيت موجود را حفظ مي نمايد.معلم تدريس مي كند.غيبت نمي كند.كتاب را به موقع تمام مي كند.امتحان مي گيرد و بر اساس دستورات نمره مي دهد.

        دانش اموزان به موقع به كلاس مي ايند.درس مي خوانند.با صداي زنگ خارج و داخل مي شوند.بر اساس نمره كسب شده به مقاطع بالاتر مي روند.خود را با دستورالعمل ها متعادل مي كنند.ان چه از او مي خواهند تا حد ممكن باز پس مي دهند.كاركنان از ان ها راضي اند.سرايه دار نيز بر همين منوال وظيفه ي خود را انجام مي دهد.همه ي اين افراد را وظيفه شناس گويند.انتظار انجام كارهايي را كه بايد انجام دهند،بر اورده مي سازند.

        دوم اعضاي قانون گريز كه بر اساس انتظاري كه از انها مي رود،انجام وظيفه نمي كنند.مدير در اتاقش مي نشيند.دير مي ايد.زود مي رود.معاونش كارهايش را انجام مي دهد.از ائين نامه ها بي خبر و يا كم خبر است.در جلسات شركت نمي كند.با معلمين روابط حسنه ندارد.دانش اموزان را نمي شناسد.معلمين دير به مدرسه مي ايند.كلاس درسشان كسل كننده است.دانش اموزان از تدريسش راضي نيستند.بيشتر ساعت درس بي كار مي نشيند.دانش اموزان شلوغ مي كنند و به طور مرتب در محوطه هستند.

        دانش اموزان اهل درس نيستند.وظيفه خود را انجام نمي دهند.امتحان را جدی نمی گيرند.به درس گوش نمی دهند.تقلب مي كنند. ناسازگارند. نمرات ان ها نشانه ي عدم يادگيري است. تعطيلي را دوست دارند. تاخيرات ان ها زياد است. نامنظمند. مزاحمت ايجاد مي كنند.بيشتر اوقات به دفتر ارجاع مي شوند و در نهايت خواهان ترك تحصيلند.

        سوم اعضاي كوشا و فعال،كساني كه بالاتر از حد انتظار ظاهر مي شوند.ان ها را سخت كوش گويند.مدير در تمام كارها فعال است.به كلاس ها سركشي مي كند.محوطه را مرتب بررسي مي نمايد.طرح مي دهد.نظر مي دهد.با معلمين در ارتباط نزديك است.از ان ها نظر مي گيرد.تغيير هدف عمده ي فعاليتش است.ايده هاي تازه را مطرح مي كند.زمينه خلق اثار را در مدرسه ايجاد مي كند.او در جلسات حرف تازه مي زند.

        معلمين اهل مطالعه هستند.راضي به روش هاي قدم نيستند.ايده ها را در اموزش پياده مي كنند.بهترين راه هاي يادگيري را طراحي مي نمايند.در سمينارها شركت مي كنند.نظريات خود را به شكل هاي مختلف منعكس مي نمايند.با جهان علم در ارتباطند.خلاق شيوه ها هستند.ارتباطات ان ها با فراگيرانشان جديد و تازه است.ان ها وضعيت مطلوب را مي خواهند. اهل پژوهشند. مدارك تحصيلي خود را ارتقا مي دهند.مدير را تشويق به تغيير و تحول مي نمايند.

        دانش اموزان خلاقند. اهل نظريه هاي جديدند. پرسش هاي زيادي را مطرح مي كنند. افزايش معلومات را مي خواهند.در كسب معرفت پيشتازند.به وضع موجود اعتراض دارند.به طور مستمر در تفكرند.اهل دقتند.معلمين تنبل را طرد مي كنند.به كتاب هاي درسي بسنده نمي كنند.عضو انجمن هاي علمي هستند.با جهان خارج در ارتباطند.وضعيت موجود ان ها را راضي نمي كند.اهل مطالعه خارج از مدرسه اند.سئوالات جديد،معلمينشان را مي ازارد.نظر مي دهند.حرف هاي تازه درست مي كنند.سئوالات پايه اي را مطرح مي كنند.

        رفتارهاي مدرسه اي خلاق بهترين روش هاي توسعه و پيشرفت جامعه اند.گرچه نوع اول و دوم رفتارها در مدارس ما بسيار زياد است اما نوع سوم متاسفانه قابل بيان نيست.كشوري كه از نظر تاريخي و ديني بر سفره ي علم نشسته است بايد مدارسش الگوي كشورهاي ديگر باشد.خلق نظريات جديد بايد در مدارس شكل گيرند.دانش اموزان مخترع و مبتكر بايد در مدارس به وجود ايند.اين نكته را بايد اضافه كرد كه رفتارهاي مبتكرانه و خلاق را بايد در تمامي سطوح انتظار كشيد.

        وزير تربيت بايد فردي خلاق و طرفدار نظريات جديد باشد تا زير دستان خود را به ان سمت ترغيب نمايد.بديهي است كه وزير سياسي فقط مي تواند سياستمدار خوبي باشد.ما در مدارس به خلق ايده ها نيازمنديم.پرسش سازي را يك روش در اين راه مي دانيم.غرق شدن در مباحث سياسي به طور حتم مانع خلاقيت ها مي شوند.اگر چنين وضعيتي ادامه يابد،تنها افرادي مي توانند رفتارهاي خلاق داشته باشند كه به طور انفرادي اقدام مي نمايند.

        انتظار از اختراع و اكتشاف در فضاي غير خلقي، بيهوده و تاحدودي عبث است.بايد وضعيت را به ان سمت هدايت كرد كه با گذشت يك سال تحصيلي هزاران ايده و نظريه ي جديد به نظريات قبلي اضافه شوند.رفتارهاي مبتكرانه و خلاق تنها انتظاري است كه مي تواند منجر به ساختن جامعه ي پويا شود.

        در چنين جامعه اي است كه بيكاري، معضلات اجتماعي، دزدي، قتل، درگيري، جنگ، نابساماني، فقر، كمبودها، گرسنگي و حيوانيت هرگز به وجود نمي ايند.به همين دليل است كه ما مي گوييم جامعه ي ايده ال را بايد در مدارس خلاق يافت و اين زماني محقق مي شود كه بالاترين تصميم گيرندگان قدرت،افرادي خلاق،نوگرا،مبتكر و مكتشف باشند.

        اضطراب:

        مدرسه محل امني براي ادامه ي فعاليت هاي علمي است.اسايش لازمه ي به وجود امدن ان است.اگر مدرسه نتواند ايجاد امنيت كند،در ادامه ناموفق خواهد شد.اصولا يادگيري بدون ارامش امكان پذير نيست.توجه و تمركز دو وسيله ي مهم يادگيري اند كه اگر تامين نشوند،امر اموزش را به شكست مي كشانند.كساني كه مي ترسند نمي توانند تصميم درستي بگيرند.ترس از سقوط باعث مي شود تا فرد تعادل خود را از دست بدهد.ارامش وسيله ي ايجاد امنييت خاطر است.

        روز اول مدرسه براي بسياري از افراد و خانواده ها روز استثنايي است.روزي با خاطرات مثبت و منفي است.خوشحالي در كنار نگراني براي بسياري از كودكان روي مي دهد.اين ترس و واهمه از درون خانواده به فرد منتقل مي شود و در هنگام ترك خانواده نماد مي يابد.البته در درون واژه ها نزديكي هايي وجود دارد.در اين ارتباط سه واژه ي ترس،واهمه و اضطراب كار برد بيشتري دارند.لازم است تفاوت ميان ترس،واهمه و اضطراب بيان شود.

        ترس امري طبيعي است كه مانع بسياري از كارهاي خطرناك مي شود.اين حالت در درون انسان وجود دارد و نبودنش نوعي نقص محسوب مي شود.ترس از سقوط از پشت بام نمونه ي بارز ان است.بنابراين دليل ايجاد ترس امري طبيعي و واقعي است كه شخص ان را لمس مي كند.واهمه نوعي ترس است اما با اين تفاوت كه طبيعي نيست.دليل واضحي براي ان وجود ندارد.شخص ان را تصور مي كند و در ذهن خود به وجود مي اورد.مانند ترس از هيولا يا ديو كه هيچ كدام وجود خارجي ندارند و شخص ان ها را لمس نمي كند.

        اضطراب نيز از انواع ترس ها محسوب مي شود اما مانند ترس با علت يا واهمه ي بدون لمس نيست.يك احساس يا حالت است كه به سلسله اعصاب مربوط مي شود.در گذر فعاليت هاي نوروني مشكلاتي به وجود مي ايد كه مانع از تعادل فرد مي شود.گرچه ممكن است كه عامل ان بروني باشد اما در درون شكل مي گيرد.در بيشتر مواقع بيماري محسوب نمي شود اما ادامه ي ان منجر به تبديل شدن مي گردد بنابراين با استفاده از دارو درماني به اصلاح ان مي پردازند.

        دانش اموزان مضطرب با رفتارهاي خاص در جريان فعاليت ها مشخص مي شوند.تكانش هاي مكرر در دست ها و پاها نمونه ي واضح ان است.گريه در ميان دختران شايع ترين نوع اضطراب خصوصا در دوران ابتدايي است.افزايش نا ارامي در فصل امتحانات، پرسش هاي كلاسي، مسابقات علمي و ساير رقابت هاي امتياز اور فراوان به چشم مي خورد.عقب انداختن امتحان براي ان ها يك ارامش موقتي ايجاد مي كند.

        عوامل مختلفي در ايجاد اضطراب نقش دارند.اين بسته به نوع ريشه اي اضطرابي است كه ايجاد مي شود.مهم ترين ان ها اضطراب هاي رقابتي است.در اين نوع حالات فرد خود را ناتوان از برنده شدن مي بيند.علت ان مربوط به درون خانواده است.خواستاري بيش از حد، انتظارات دور از منطق و مطرح كردن بالاترين نمره و امتياز براي نشان دادن توانايي فرد، علت عمده ي ان است.اين حالت در دختران بيش از پسران است.

        اضطراب هاي جنسي نيز در مدرسه نماد مي يابند.اين نوع اضطراب به دليل تغييرات ناشي از بلوغ به وجود مي ايند.ميزان ان در دختران به مراتب بيشتر از پسران است.نا ارامي،احساس ضعف شخصيتي، تغيير چهره، تغيير شكل بدن، حيا، خجلت و پنهان كاري شكل هاي مختلف انند.نقش خانواده خصوصا مادران در حمايت از دختران و پدران در حمايت از پسران بسيار مهم است.مربيان اگاه نيز با برگزاري جلسات بحث و گفتگو در كنترل ان نقش مهمي دارند.

        اضطراب هاي انساني در مدارس نيز به نوع خاصي نماد مي يابند.ترس از مدير يا معلم و يا افراد شاغل در يك مدرسه و حتي دانش اموزان همكلاسي به شكل هاي مختلفي مشاهده مي شوند.تهديدهايي كه دانش اموزان زور گو مطرح مي كنند و يا تهديدهاي معلمين خصوصا در مدارس ابتدايي مي توانند در فرد ايجاد اضطراب نمايند.اين نوع افراد با خروج از مدرسه به حالت ارامش مي رسند و با ورود به مدرسه دوباره به ان دچار مي شوند.اين نوع اضطراب مي تواند باعث انحراف نيز شود.

        اضطراب هاي مواد درسي نيز يكي ديگر از انواع ان هاست.شاگرد از ماده اي خاص مي ترسد.در كلاس بابت ندانستنش مي لرزد.از ان گريزان است اما ان را بيان نمي كند.رياضي يكي از نمونه مواد درسي خصوصا در دوران دبيرستان است.ترس از نياموختن،عدم درك مفاهيم،عدم يادگيري موارد خاص و ناتواني در ايجاد ارتباط با ان باعث مي شود تا در كلاس درس دچار لرزش شود.مواد درسي به خودي خود اضطراب ساز نيستند بلكه اين فرد است كه تحت تاثيرات ان ها قرار مي گيرد.

        اضطراب از هر نوعي كه باشد مانع محسوب مي شود.تعادل را به هم مي زند.ارامش را مي گيرد.تصميم گيري را ناقص مي كند.سيستم حركتي را دچار نامتعادلي مي نمايد.هدف ها را گم مي كند.رشد را مورد حمله قرار مي دهد.زمينه ي نابساماني ها را به وجود مي اورد و در نهايت مشكلاتي براي ادامه ي يادگيري ايجاد مي كند.بايد ان ها را شناخت،دسته بندي كرد و براي هركدام شيوه ي اصلاحي خود را به كار برد.ميان خانواده و مدرسه ارتباط ايجاد كرد و با همكاري هم در جهت اصلاح اقدام نمود.

        گریز:

        اسايش در هر مكاني باعث ماندن در ان مي شود.انسان ها به دنبال مكان هايي مي گردند كه بيشترين ارامش را براي ان ها داشته باشند.ارامش ناشي از اب و هوا،طبيعت زيبا،دوستان خوب،جامعه ي ايده ال،همسايه ي بي ازارو كليه ي مكان هايي كه بتوانند اين ارامش را براي انسان ايجاد كنند،ماندگاري را به دنبال دارند.عكس ان زماني روي مي دهد كه فرد مجبور به ترك ان مي گردد.هواي الوده و خطرناك، جنگل خطر افرين، همسايه ي جنايتكار و ادم هاي پر ازار از نمونه هايي هستند كه باعث گريز افراد از مكان هاي خود مي شوند.

        ميزان نياز به ارامش در مكان ها مانند هم نيست.مثلا خانه مهم ترين و جنگل كمترين اهميت را داراست.در جامعه نيز همين قانون حكم فرماست.ارامش در كار باعث تلاش بيشتر افراد خواهد شد.سكوت در كتابخانه، تمركز بيشتري ايجاد خواهد كرد.شلوغي و سرو صداي زياد باعث به هم زدن تعادل افراد مي شود.بنابراين مي توان گفت كه گريز،نشانه ي عدم ارامش است.هر چه گريز بيشتر باشد احساس ارامش كمتر است و عكس ان نيز صادق است .افرادي كه به ماندن زياد در مكان ها علاقه مندند در درون خود احساس ارامش بيشتري مي كنند.

        مدرسه مكاني خاص و داراي مواردي مخصوص به خود است.انچه در اين مكان بيشتر به چشم مي خورد هدف هاي تربيتي است.مدرسه انسان سازي مي كند.وظيفه ان را قبل از تشكيل ترسيم كرده اند.كسب معرفت و ايجاد رشد تربيتي در تمامي تلاش ها معين مي شود.معرفت را نمي توان به ديگران هديه كرد.امري كسب شدني است.براي بدست اوردن ان بايد تلاش كرد.براي موفقيت در ان بايد فضا ايجاد نمود.ارامش در مدرسه باعث فعاليت هاي معرفتي مي شود.

        مدارس متفاوتند.موفقيت ان ها مانند هم نيست.بعضي از ان ها در امر رشد پيشرفتهئ هستند.دانش اموزان دران راحتند.اين احساس از شكل هاي متفاوتي نمود مي يابند.مدير، معلم، معاون، مستخدم، مواد درسي، مكان مدرسه، امكانات، فضاي فيزيكي، اب و هوا و مسئولين نظام تربيتي از جمله ي ان ها هستند.در اين ميان دانش اموزاني يافت مي شوند كه ماندن در مدرسه را براي خود زجر مي دانند.چه اتفاقي در مدرسه روي مي دهد كه باعث جذابيت و يا طرد ان مي گردد؟

        شلوغي همراه با شادي و سروصدا در زنگ اخر مدارس ابتدايي و يا تعطيلي كلاس در دبيرستان براي بسياري خوشحال كننده است.گريختن از ان،درب ها را محكم بستن، نگهبان در گذاشتن، ديوارها را بالا بردن و بسياري از موارد اين چنيني نشان مي دهد كه مدرسه گريزي در ايران وجود دارد.دانش اموز مي خواهد در مدرسه ارام باشد اما اين برايش حاصل نمي شود.بسياري از ذلايل مدرسه گريزي ناشي از فرايند عملكردي ان است.زنگ استراحت در مدارس خصوصا مدارس دوشيفته غير قابل قبول است.

        خستگي مفرد،بي حالي و فشارهاي درسي از عواملي است كه مي تواند در افراد زدگي ايجاد كند.نظم به خودي خود ايجاد محدوديت مي نمايد.اگر اين محدوديت مضاعف شود منجر به ناتواني فرد مي شود.رعايت استانداردهاي اموزشي در بسياري از مدارس ما رعايت نمي شوند و شايد بتوان گفت كه حتي شناخته شده نيستند.استاندارد مواد درسي ،يعني تعداد دروس با توجه به سن، فضاي مورد نياز در كلاس،فضاي محوطه براي استراحت،امكانات رفاهي مانند چاي و اب و فضاي سبز از مهمترين استانداردهايي است كه مي بايست رعايت شوند.

        مدرسه گريزي چه به صورت اشكار مانند فرار از بالاي ديوار و نرده ها و پنهان مانند بي حوصلگي و عدم ورود به فعاليت ها،زماني روي مي دهند كه فرد در فضاي فشار احساس دلتنگي مي كند.گريز از مدرسه در چنين فضايي طبيعي است.اگر مدارس ما در مكان هاي بيرون از سروصداي شهر و در شهرك هاي اموزشي باشند كه داراي تمامي امانات مورد نياز است،به هيچ عنوان ايجاد مدرسه گريزي نمي كند.سال ها مي گذرد و ميز و صندلي هاي مدارس ما مانند گذشته ازار دهنده هستند.

        بايد فكري اساسي كرد.معرفت بافشار و ترساندن منتقل نمي شود.گيرند ه بايد براي گرفتن ان اقدام كند.اقدام زماني روي مي دهد كه فرد احساس ارامش كند.ارامش زماني به وجود مي ايد كه امكانات درست باشند.امكانات زماني درست مي شوند كه مسئولين شايسته باشند.مسئولين زماني شايسته هستند كه وظيفه خود را بدانند.مسئولين زماني وظيفه خود را مي شناسند كه متفكر باشند.اين روند به همين شكل ادامه مي يابد تا اين كه تغيير و تحول اساس حركت ها شود.اين مايه ي ننگ است كه شنيده شود در كشوري مدرسه گريزي وجود دارد.اين يعني فضا نامناسب و تحولات ناچيزند.

        مدرسه گريزي نماد ضعف نظام هاي اموزشي است و جذابيت نشان دهنده ي اداره ي متفكرانه ي ان است.دانش اموز بايد در فضاي تحصيل چنان بماند كه بيرون كردنش مشكل باشد.فراگير بايد مدرسه را نه تنها خانه ي خود بلكه بالاتر از ان بداند.ما بايد اين احساس را در ان ها ايجاد كنيم.نتيجه ي مدرسه گريزي اشكار و پنهان عدم يادگيري است.اين همان چيزي است كه تربيت دان ان را نمي خواهد.نتيجه اي كه در طي زمان منجر به مشكلات خاص اجتماعي مي شود.مسائلي كه در نهايت مانع پيشرفت جامعه مي گردد.


        نويسنده :استاد جعفر دیناروند
        تاريخ: شنبه بیست و دوم دی ۱۴۰۳ ساعت: 15:42

        مقدمه:

        مدرسه محل تعلیم و تربیت است.هر دو فرایند می بایست در این مکان صورت گیرند.گرچه معنای مدرسه، محل درس یا تدریس است اما این تنها وظیفه آن نیست.هدف از آموزش، ساختن و پروراندن است.

        تدریس، فعالیتی است که به منظور ایجاد تغییر و تحول در انسان صورت می گیرد.این یعنی، دست یابی به انسانیت و ادمیت منظور اساسی است.پس، کوشش های مدرسه ای برای رشد و تعالی انسان هاصورت می گیرد.تاثیرات این تکامل به صورت مستقیم شامل افراد درون مدرسه و به طور غیر مستقیم؛ تمامی انسان ها می گردد.انتظار از این مکان،خاص و ویژه است.به همین دلیل، باید به آن با دیدی تخصصی و تربیتی نگریست.هر آنچه در آن روی می دهد باید با تحلیل همراه باشد.
        از این نظر،نگاه به سازمان مدرسه نباید مانند سایر ادارات باشد.حفظ وضعیت موجود بر اساس دستورالعمل ها،شیوه ای اداری است در حالی که در مدرسه این نوع نگرش متوقف کننده است.

        مدیر مدرسه،شخصیتی اداری نیست.او فردی آموزشی است که در روند کار با سایر مدیریت ها متفاوت می گردد.معلمان و اموزگاران و سایر افراد نیز مانند کارمندان ادارای نیستند.ان ها در تمام جوانب مختلفند.در رفتار، کردار، نوع کار، اهداف، ساعات کار، دستورالعمل ها و سایر موارد نمی توانند اداری باشند.
        بر این اساس، انتظارات از مدرسه نیز مانند ادارات نیست.اگر در اداره ای، کار انجام نشود،مراجعه کننده ممکن است ان را به تلخی بپذیرد اما، هرگز در مدرسه، آن را پذیرا نمی شود.

        رفتارهای مسئولین مدارس، الگویی هستند.برخورد و نگرش به مدارس جنبه ی احترامی دارد، در حالی که در سایر ادارات این شکل نیست.رفتارهای درون مدرسه ای از طرف هرکس که باشد، مبین تربیت، آموزش، راهنمایی، رشد، احترام، پاکی و صمیمیت است.به همین دلیل اگر چنین حالتی احساس نشود، اثرات مخرب آن فراوان می گردند.
        بررسی رفتارهای ایجاد شده در مدرسه، تلاشی برای شناخت آن ها، تحلیل و تجزیه، علت یابی و در نهایت اصلاح رفتارهای نادرست است.

        بنابراین باید این واقعیت تلخ را پذیرفت که در درون محل آموزش و پرورش رسمی، رویدادهایی اتفاق می افتند که نه تنها الگو نبوده بلکه عامل کجروی ها نیز می گردند.

        این نوع از عمل ها در تمام سطوح مدرسه یعنی، مدیر، معلم، معاون، مربی، دانش آموز، کادر خدماتی و اداری ممکن است روی دهند.
        وظیفه ی مصلحان تربیتی است که با دیدی عمیق به این نوع رفتارها بنگرند و در مورد آن ها تحقیق نمایند.علت ها را معرفی کنند، حرف های تازه بزنند، نظریات ابتکاری ارائه دهند، رفتارهای مورد انتظار را کشف نمایند و در نهایت وضعیت را از این شکلی که هست به صورتی متوازن دراورند.بررسی رفتارهای درون مدرسه ای، کاری ارزشمند و مورد نیاز است و دقت فراوانی، می طلبد.

        در این مجموعه از بررسی ها، ضمن پرداختن به صور مختلف عمل ها به ریشه یابی ان ها پرداخته و در نهایت شرایط اصلاح ارائه می گردند.بدیهی است که این نوع کنگاش فقط در حوزه ی تربیتی انجام نمی گیرند و حوزه های دیگری مانند جامعه شناسی نیز می توانند به این کوشش ها سرعت بخشند.

        تلاش هایی که تا کنون انجام نگرفته یا بسیار کم و غیر آشکار صورت گرفته اند.امید به پیشرفت های تربیتی هدف عمده ی این نوع تلاش هاست.

        بازی:

        اموزشگاه محل اموختن و تربیت است،اما این فرایندها به تنهایی روی نمی دهند.اعمال و کردارهایی موازی با این دو جریان نیز انجام می گیرند که بعضی از ان ها جنبه ی مثبت و تعدای جنبه ی منفی دارند.بررسی رفتارهای مدرسه ای به منظور شناسایی ان ها و تحلیل دلایل بروز و در نهایت تبدیل جنبه های موانعی به سرعتی است.این تحلیل هال یاور های ارزشمندی در زمینه ی رشد تربیتی اند.کارهایی که می بایست به طور مستقل در تمام اموزشگاه ها پیش از این انجام می شد.

        بدیهی است که بسیاری از رفتارهای درون مدرسه ناشی از شرایط سنی است و انتظار بروز ان ها یک امر طبیعی است.در مواردی امور غیر طبیعی نیز روی می دهند که ناشی از این شرایط نیستند و مسئولیت ان ها بر عهده ی مدرسه نیست ولی مدرسه می تواند به شکل های مختلفی در مطالعات ان دخالت نماید.علت یابی،اسیب شناسی و در نهایت اصلاح و تعالی ان ها نتیجه ی این تلاش ها می گردد.من فکر می کنم که این نوع فعالیت ها ضامن جلوگیری از رفتارهای نادرست مدرسه ای می شوند.

        دوران کودکی،دنیای جنب و جوش است.افراد وارد در این سن به تبع انرژی افزوده ای که دارند،اقدام به این کار می کنند.روش های تخلیه هم مانند هم نیستند اما معمولی ترین ان ها بازی است.دویدن،جهیدن،زور ازمایی،تعقیب و گریز،بازی های بدون برنامه ی کودکان در ساعات تفریح است.دنیای کودکی دنیای بازی است.من معتقدم که این علاقه کمک بزرگی به مسئولین تربیتی می نماید تا در قالب ان،مراحل رشد تربیتی را سازمان دهی نمایند.اگر کودکی بازی نکند،بیمار است.

        فریادهای کودکان ابتدایی همزمان با زنگ خروج،ناشی از علاقه ای است که به ازادی دارند.قوانین مدرسه با بازی منافات دارند.به این معنا که چون مدرسه طبق قانون می بایست ساعات مشخصی را به اموزش در کلاس اختصاص دهد و از طرف دیگر کودک متمایل است که در تمام زمان ها بازی کند،این دو حالت برای هم نقش خنثی کننده بازی می کنند.از نظر تحلیل ،بازی در دوران های مختلف اموزشگاهی امری طبیعی است.تفاوت زمانی روشن می شود که با افزایش سن این بازی به شکل های دیگری متغییر می شوند.

        بازی در مقاطع مختلف تحصیلی مانند هم نیست.در دوران ابتدایی معمولا بی ملاحظه و بی برنامه است .پایانی بر ان متصور نیست مگر انرژی کاهش یابد.زمان هدر دهی انرژی نیز نامشخص و متفاوت است به همین دلیل بچه های دبستان تمایل بیشتری به هدر دادن انرژی دارند.این معنا در دوره های بعدی خصوصا دبیرستان،جنبه ی رقابتی می گیرند و با دنیای خارج نیز ارتباط می یابند.درگیری های فیزیکی بازی در دوران نوجوانی بیشتر از کودکی است .در همین دوران است که بازی می تواند،ایجاد تنش نماید.

        بازی علاوه بر ایجاد نشاط و شادی در دوران کودکی،فضای رقابتی در راهنمایی و قانون مندی در دبیرستان،می تواند به تربیت دانان کمک کند تا به وسیله ان برنامه های خاص تربیتی را اجرا نمایند.بنابراین ابزاری مهم در دست مربیان و اموزگاران است تا با قانونمند نمودن ان ،شخصیت افراد را به ان سمت هدایت نمایند.در عین حال فضای رقابت را جانشین ستیزه و درگیری نمایند.از این ابزار می توان در تشویق و تنبیه نیز استفاده کرد.

        یک نکته ی مهم در مورد بازی باید به وسیله تربیت دانان در رفتار شناسی معین شود و ان تعیین میزان نرمال بازی است.تاچه میزان جنب و جوش طبیعی است؟این ساعات با فشارهای روانی به چه میزان دارای ارتباط است؟تاثیر مثبت بازی بر اموزش چقدر است؟ایا می توان جنب و جوش داشت و در عین حال خوب یاد گرفت؟به نظر می رسد که میان بازی و رفتار های بعدی نوعی ارتباط باشد.هرچه فرد در بازی بیشتر حرکت کند از اموزش هم بیشتر فاصله می گیرد.البته بدین معنا که بازی بدون برنامه،غیر علمی،بدون هدف و گسترده باشد.

        غیبت:

        یکی از نکات مهم در نظم مدرسه فعالیت های به موقع در ان است.با حضور کارکنان در مجموعه و نیز اجرای قوانین و مقررات،این نظم نمایان می شود.از بعد شخصیتی نیز این نکته برای تمام کارکنان مهم تلقی می شود.عدم حضور به موقع و طبق قانون افراد ،موقعیت مدرسه را با چالش روبرو می سازد.علت یابی غیبت ها و یافتن راه حل برای ان ها وظیفه ی اصلی مدیر مدرسه است.البته از باب تربیتی این وظیفه به مدیر ختم نمی شود و به سایر دست اندرکاران تربیت نیز ارتباط می یابد.
        غیبت دانش اموزان در مدارس از دو نظر مهم و حیاتی است.اول از نظر یادگیری است.نبود در کلاس یا تاخیر در ورود باعث عدم استفاده از مطالب و درک مستقیم می شود.همین کافی است تا در ان ها ایجاد یاس شده و نسبت به یادگیری دلسرد شوند.دوم از نظر تربیتی است.بدین معنا که ممکن است عواملی مانند،اختلافات خانوادگی،کجروی ها،فقر در خانه و امثال ان منجر به وجود امدن ان شود.غیبت دانش اموزان را باید جدی گرفت اما اصرار بر پیگیری مستقیم چندان ثمر بخش نیست.
        غیبت دانش اموز در مدرسه و کلاس درس از نظر تربیتی،رفتار محسوب می شود.این عمل گرچه ناخوشایند است اما همیشه منفی نیست.بدین معنا که یافتن دلایل می تواند از ایجاد مشکلات جلوگیری کند.بنابراین تاخیرات عادی دانش اموزان خصوصا در صف صبحگاهی چندان درد سر ساز نیستند اما این رفتارها اگر به صورت تکرار و مداوم ادامه یابند،قابلیت پی گیری مخفی را دارند.ما اعتقاد به حل مشکلات دارین بنابراین نباید در دانش اموز ایجاد بدبینی نماید.
        میان چگونگی حضور در کلاس و غیبت رابطه ای منطقی وجود دارد.یعنی اینکه دانش اموزی که در یادگیری فعال است،احتمال تاخیرش کمتر است.این حالت به شکل دیگری هم مطرح است یعنی اینکه دانش اموزی که در یادگیری شرکت نمی کند و به تدریس توجهی ندارد،بیشتر از دیگران ممکن است تاخیر داشته باشد.از این نظر پرداختن به این رفتار کار فرد خاصی نیست.در این پی گیری هماهنگی میان معلمان و مربیان ضروری است.من تصور می کنم که اگر قرار است این کار انفرادی صورت گیرد،بهتر است به وسیله ی یک معلم انجام شود.
        غیبت در طول یک مدت به دوشکل نماد می یابد.اول اینکه تمام این رفتار شامل تاخیر می شود.فرد فقط دیر به مدرسه می رسد.این رفتار در بعضی از روز ها اتفاق می افتد و در روزهای دیگر چنین نیست.دوم تاخیرات و غیببت ها تواما صورت می گیرند.اگر روز های غیبت افزایش داشته باشند،ضرر و زیان تربیتی ان ها افزایش می یابند.اگر این غیبت ها به صورت موقت باشند،چندان مهم تلقی نمی شوند.تصمیم گیری در مورد پی گیری به عنوان مشکل بستگی به نوع تاخیرات یا غیبت ها دارد.
        راه حل های پیشنهادی بدین صورت معرفی می شوند.یعنی اینکه از یک روند منطقی برخوردار گشته تا منتج به نتیجه شوند.با تذکر این نکته که امری انسانی است و معمولا امور انسانی به نازک بینی های زیادی نیاز دارد.ما در این روند رشد تربیتی را مد نظر داریم و به طور حتم پیشگیری از موانع قدم اول محاسبه می شود.
        الف:علت یابی،در این مرحله به ریشه ی این نوع رفتار پرداخته می شود.مطالعات مقدماتی،شخصیت شناسی،فرهنگ شناسی،جامعه شناسی و خانواده شناسی در این مرحله قرار می گیرند.
        ب:انگیزه یابی،در این مرحله به انگیزه های مختلفی که ممکن است باعث به وجود امدن چنین رفتارهایی شوند،پرداخته و ان ها را با مرحله ی اول هماهنگ می نماییم.معمولا میان انگیزه و علت رابطه ی منطقی وجود دارد.
        ج:تغییر انگیزش،در این مرحله با استفاده از ارتباطات انسانی از نوع معلمی می توان در تغییر انگیزه های کارساز در رفتار،اقدام نمود .موفقیت در این مرحله ضامن اجرای مرحله ی بعدی خواهد بود.
        چ:جایگزینی انگیزش،در این مرحله فرد دچار یک خلا انگیزشی می شود.او برای انجام کارهای خود دارای انگیزه بوده است.اگر جایگزین حاصل نشود،انگیزه قبلی مجددا وارد می گردد.
        ح:راهنمایی و حمایت،با تغییر انگیزش ،رفتار نیز متغیر می شود.در این مرحله تایید رفتار جدید و به تبع ان قوی سازی انگیزش از راه تشویق و حمایت باعث تداوم رفتار جدید که همان حضور در مدرسه است،خواهد شد.
        البته باید توجه داشت که برای رسیدن به نتایج مطلوب از سلاح صبر و طاقت نهایت استفاده گردد زیرا حل مشکلات تربیتی از نظر ماهیت این چنین هستند.

        همکاری:

        مدرسه اجتماع کوچکی است که مانند تمام جوامع نیاز مند تعامل میان اعضا است.اداره ان به وسیله رهبر و ادامه ی ان به وسیله ی اعضا صورت می گیرد.در این جامعه ی کوچک ،افراد در ارتباط با یکدیگرند و دارای اهداف مشترک هستند.گرچه هدف اصلی مدارس تربیت است اما این به تنهایی نماد نمی یابد.روابط انسانی میان دانش اموزان با یکدیگر ،کارکنان با هم و با دانش اموزان ضامن پیشبرد فعالیت ها خواهند شد.

        مدرسه برنامه هاي متعددي در طول سال تحصيلي اجرا مي كند.بعضي از ان ها شامل سخنراني ها،نماز هاي وحدت،دعاهاي خاص،كلاس هاي فوق برنامه،انتخابات متفاوت و دعا هاي صبحگاهي است.اجراي درست و منظم اين نوع برنامه ها با همكاري و مساعدت تمامي عوامل مدرسه اي خصوصا دانش اموزان،امكان پذير است.اصل انتخابات شوراهاي دانش اموزي صرفا براي جلب همكاري ها است.در اين ارتباط چندين نكته ي مهم قابل بررسي است.اول اينكه ايا دانش اموزان متمايل به همكاري هستند يا خير؟دوم اينكه ميزان اين تعامل به چه ميزاني است؟سوم اينكه ايا ميان اين فرايند و پايه ي تحصيلي ارتباط وجود دارد يا نه؟

        تجزيه و تحليل اين فرايند بدين شكل صورت مي گيرد كه در ان تمام اجزاي همكاري بايد مد نظر قرار گيرند.معلمين ،دانش اموزان،مديران مدرسه،مديران بالا دستي،كاركنان عادي مدرسه،والدين،مسئولين شهري،خيرين و ساير افرادي كه حضورشان قابل پيش بيني است.بنابراين اين تحليل در جنبه هاي روانشناسي،جامعه شناسي،دين شناسي،فرهنگ شناسي وسياست شناسي انجام مي گيرد.قصد من پرداختن به همه ي موارد نيست اما سعي مي كنم تا چارچوبي مشخص ايجاد نمايم.بديهي است كه اين نوع تحليل ها نمي توانند محدود باشند.

        نظم و ترتيب پرداختن به موضوع اين چنين شكلي را دنبال مي كند.

        الف:معناي همكاري چيست.ايا فعاليت هاي خاصي مد نظر است ؟به نظر مي رسد كه منظور معيني در مدارس مد نظر نباشد.جمع كردن كاغذ هاي محوطه،ايجاد پاكيزگي،چيدن صندلي ها،رعايت سكوت،اوردن وسايلي از دفتر،بستن درب هاي كلاس،خاموش نمودن وسايل روشنايي ،گرمايش و سرمايشي از جمله ي ان ها باشد.انتظاراتي كه حاصل مي شود از طرف مدير يا سرايدار ابلاغ مي شوند.به نظر مي رسد كه در نشان دادن نوع همكاري ها در مدارس،كار درستي انجام نشده باشد.با اين تصور نمي توان اين فرايند را منطقي و پايدار نمود.

        ب:تقسم همكاري.در اين تحليل مي بايست افراد مورد انتظار مشخص شوند.اين اشخاص داراي چه ميزان توانايي براي انجام دادن كار هستند.تعيين و انتظار همكاري از همه ي افراد را بايد به شكلي منطقي اطلاع رساني كرد.اگر چنين روندي ادامه يابد،اجبار از اين فرايند جدا مي شود.شخص خاص مد نظر نيست.گاهي دانش اموزي يافت مي شود كه علاوه بر عدم همكاري ممكن است در جهت مخالفت نيز حركت نمايد.اين حالت خصوصا در دوره ي نوجواني فراوان به چشم مي خورد.احساس اجبار علت اصلي اين مخالفت است.

        ج:اهداف همكاري.افراد بايد بدانند كه به چه منظور بايد همكاري كنند.گرچه اين حالت اجبار ندارد اما معين مي كند كه تا چه اندازه به مقصود و منظور همكاري رسيده اند.از اين اهداف چه كساني سود مي برند.اگر مشخص شود كه يك مدير براي بالا بردن رتبه ي خود اين درخواست را دارد طبيعي است كه با سردي مورد استقبال قرار مي گيرد.مشاركت هاي مالي بدترين نوع درخواست هاي همكاري است زيرا تصور بر اين مي گردد كه ارزش همكاري همان پولي است كه درخواست مي گردد.

        چ:درخواست همكاري.يكي از نكات مهم در ايجاد مساعدت در بين اعضاي مختلف مدرسه،نحوه ي بيان و انعكاس ان در بين افراد است.همه افراد قادر نيستند،ارتباط موثر ايجاد كنند.معلمي كه از دانش اموزان خود مي خواهد تا كلاس را تميز نمايند،زماني با گرمي روبرو مي شود كه خود اولين فردي باشد كه قدم برمي دارد،گرچه در ادامه دانش اموزان مانع معلم مي شوند و خود عمل مي كنند.دستور همكاري هميشه با توفيق همراه نيست .مديري كه در محوطه ي مدرسه قدم مي زند و وسايلي را جابه جا مي كند،در بيان درخواست همكاري موفق تر عمل خواهد كرد.

        ح:پي گيري.در روند همكاري يك نكته تاثير گذار،پي گيري درخواست هاست.منظور از اين روند،بازخواست نيست بلكه استفاده از ابعاد تشويقي است.من معتقدم كه براي تاييد كارهاي انجام شده و افزايش ميزان ان در اينده،هيچ قدرتي بالاتر از تشويق و تشكر نيست.فرد مي داند كه بابت كار درستش،مورد تاييد قرار مي گيرد و افراد غير همكار را هم به صحنه دعوت مي كند.اما بايد توجه كرد كه تشويق هاي شخصيتي به مراتب موثر تر از مشوق هاي مالي است.

        نكته اخر اين كه در هر كدام از اين مراحل مي بايست به شرايط افراد توجه خاص نمود.شرايط سني،شغلي،جنسيتي،فرهنگي،باورها،اعتقادات و در نهايت شناخت شخصيت هاي دروني و بروني را مورد نظر قرار داد و بر اساس اين عوامل له تجزيه و تحليل پرداخت.

        گوشه گیری:

        جنب و جوش در اجتماع،امري طبيعي و نشان دهنده ي شوق و شادي افراد در ادامه ي حيات است .اميدواري به زندگي مي تواند باعث اين نوع جنب و جوش ها شود.سالم بودن بدن و نداشتن بيماري هاي روحي و رواني هم مي توانند از عوامل مهم باشند.تاثير دوران زندگي مانند كودكي،نوجواني،جواني و ساير دوران ها نيز بر شدت و ضعف ان موثرند.ما معتقديم كه تعادل رواني در رفتارها بهتر معين مي شوند.افرادي كه فعالانه تلاش مي كنند بهتر از افراد غير فعال داراي تعادل رواني اند.منظور از تعادل ،اعمال منطبق با فرايند هاي انساني است.

        مدرسه محل تلاش ها و كوشش هاي بسياري است.اين فعاليت ها را تمامي عوامل انجام مي دهند.نوع تلاش ها و انتظارات مشخص و معين است.معلم درس مي دهد.مدير اداره مي كند.دانش اموز درس مي خواند.مستخدم تميز مي كند.معاون همكاري مي كند و در نهايت تمامي اين افراد با يكديگر ارتباط مي يابند.نوع ارتباطات از دوستي ها سرچشمه مي گيرند.محيط، اجتماعي است و به تبع ان روابط نيز اين چنين اند.روحيات،عواطف،احساسات و جنبه هاي متفاوت انساني مداخله گرند.در محيط اجتماعي كنار كشيدن تعجب انگيز است.

        افراد در درون مدارس مانند هم نيستند.وجود تفاوت ها امري طبيعي و پذيرفتني است.يكي بيش از حد تلاش گر است و ديگري متعادل است.فردي ورزشكار و ديگري اهل مطالعه است.اگر ما اين نوع تفاوت ها را مي پذيريم به اين دليل است كه طبيعي مي باشند.در مواردي يافت شده است كه رفتارهاي افراد از اين حالت خارج مي شوند.

        معلمي ارام و بي سروصداست.او در درون خود زندگي مي كند.كمتر اهل جمع گرايي است.دانش اموزي در ساعات استراحت گوشه اي كز مي كند و با كسي حرف نمي زند.خانم معلمي به طور مستمر گوشه گير است و با خود در جنگ است.او از جمع گريزان است.در فعاليت ها شركت نمي كند.دوستانش او را خجالتي مي دانند.كمتر مزاحمش مي شوند.در فعاليت هاي كلاسي،شركت كننده نيست.دانش اموز،معلم،مدير،معاون،مستخدم و سرايدار هر مدرسه اي ممكن است داراي چنين رفتارهايي باشند.

        گوشه گيري،رفتاري تدافعي براي گريز از جمع و به منظور پنهان نگه داشتن ناتواني هاست.فرد گوشه گير با توجه به دستورات دروني نمي تواند با ديگران تعامل داشته باشد.دانش اموزي كه در ساعات استراحت يا ورزش،تنهايي را ترجيح مي دهد ،به طور قطع داراي مشكلي است.اين حالتي طبيعي نيست كه بابتش احساس نگراني نشود.بزرگترين نگراني زماني است كه ان را معلمين داشته باشند.احتمال انتقال ان به دانش اموزان كم نيست.

        بررسي هاي روانشناسي نشان مي دهد كه گوشه گيري داراي سابقه ي پيشين است.احتمال ژنتيكي بودن ان كم نيست.گاهي ان را با افسردگي اشتباه مي گيرند.گرچه گوشه گيري مي تواند منجر به افسردگي شود اما به طور حتم گوشه گيري افسردگي محسوب نمي شود.حالتي دروني است كه همراه با ناراحتي و احساس گناه نمي باشد.حتي ان را احساس راحتي نيز تصور مي كنند.عامل به وجود امدنش به هيچ عنوان رواني نيست.اين يك خواست عمدي است كه فرد براي خود انتخاب كرده است.

        برسي هاي جامعه شناسي بهتر از روانشناسي،پاسخگو است.در جامعه شناسي روابط افراد در درون جامعه مورد توجه قرار مي گيرد.با جمع بودن را بر ،در جمع بودن ترجيح مي دهد.ان را يك يادگيري مي داند كه ممكن است از طرف يكي از والدين منتقل شده باشد.رفتاري منتقلي است.اين به طور حتم ثابت شده است كه مادر گوشه گير بيشتر از پدر گوشه گير فرزندان را به ان سوق مي دهد.اينكه بعضي از اين افراد در جواب انتقادات ان را عادت مي دانند و از ان پشيمان نيستند و ادامه ي ان را راحت زيستي مي دانند،اين نشان مي دهد كه گوشه گيري در علم جامعه شناسي بهتر قابل بررسي است.

        گوشه گيري با كم رويي نيز متفاوت است.در كم رويي فرد از ايجاد ارتباط استرس دارد اما در گوشه گيري چنين حالتي وجود ندارد.كم رويي انتخابي نيست در حاليكه گوشه گيري امري انتخابي و از روي قصد است.در هر صورت،اين رفتار چندان مورد تاييد نيست.گرچه براي ديگران خطراتي ايجاد نمي كند اما با سيستم زندگي اجتماعي سازگاري ندارد.اين حالت براي دختران مضر تر از پسران است و زندگي اينده ي ان ها را با خطراتي همراه مي كند.تبديل گوشه گيري به جمع گرايي كار اساني نيست اما اين امكان وجود دارد تا ان را ايجاد كرد.

        راه هاي متعدد و متفاوتي وجود دارند.اما بايد به شرايط مهمي توجه كرد.مي توان فرد گوشه گير را به جمع اورد و تبديل وضعيت داد امابايدجنس او،سنش،فرهنگش،خانواده اش،زمان گوشه گيري اش و طول مدتي كه در ان بوده را مدنظر قرار داد.مهم ترين راهكار ان انتخاب فردي است كه بتواند با اجراي شيوه ي تنظيمي،اعتماد او را ايجاد نمايد.نقطه ي مورد نظر در فعاليت،درون فرد است.كوشش وتلاش بايد به ان سمت باشد.

        روش هاي متفاوت اجتماعي ماننددرد دل كردن،داستان گويي،سرنوشت را بيان كردن،تحريك كردن،دعوت به كمك ،روش هاي اعتماد سازي هستند.در بعضي از موارد بايد با او همرنگ شد.بايد كار او را تاييد نمود تا به طور موقت اين اعتماد حاصل شود.در ادامه فرد مي تواند مانند او عمل كند ونشان دهد كه گوشه گيري كار درستي است.دوست شدن با همفكر و هم مرام او،زمينه ي اعتماد سازي را فراهم مي كند.همراه بودن و پذيرش از طرف گوشه گير زمينه ي تلاش هاي بعدي را فراهم مي كند.ادامه ي كوشش ها منجر به تغيير وضعيت مي شود،گرچه ممكن است زمان بيشتري را به خود اختصاص دهد.

        کم رویی:

        رفتار از نظر معنا به هر نوع عملي كه از موجود زنده سر مي زند،گويند.اعمال ممكن است به شكل هاي مختلفي بروز نمايند.دويدن،خموشي،سكوت،اشارات،علائم و نشانه ها ازانواع مختلف رفتارها محسوب مي شوند.بسياري از رفتارها جنبه ي دروني و تعدادي نيز جنبه ي بروني دارند.كساني كه راز خود را به ديگران منتقل نمي كنند،تلاش دارند تا ان ها را در درون خود پنهان نگه دارند.يافتن اين نوع رفتار ها بسيار مشكل است.اشخاصي كه به طور واضح رفتار هاي خود را بروز مي دهند،راحت تر از ديگران شخصيت خود را معرفي مي نمايند.

        تشخيص رفتار ها از يكديگر كاري تخصصي است.اين تخصص در حوزه هاي مختلفي مانند،روانشناسي،جامعه شناسي وتعليم و تربيت،قابل بررسي هستند.در حوزه هاي روانشناسي خصوصا،تيپ شناسي و روانشناسي اجتماعي اين مورد نمايان تر است.سخت بودن شناخت رفتار ها از اين نظر مطرح است كه تميز مرز ميان ان ها مشكل به نظر مي رسد.مثلا گوشه گيري ممكن است با افسردگي و هر دو با كمرويي اشتباه گرفته شوند.در بسياري از موارد مشاهده شده كه در جدا سازي ان ها ،افراد دچار اشتباهات فاحش شده اند.

        مدارس جايگاه بروز رفتارهاي متفاوتي است.بهترين مكان براي پي بردن به واقعيات رفتاري هستند.اين تاكيد به دليل شرايط مختلف سني مطرح مي شود.جنسيت و شرايط رشد نيز در همين مكان قابل روئت است.هركدام از رفتارهايي كه بروز مي نمايند با ان شرايط سنجيده مي شوند.به طور مثال رفتار افسردگي در خانه ممكن است يك رفتار تدافعي باشد اما در مدرسه به دليل ايجاد جو جديد دوستي از اين حالت خارج شود.در بسياري از موارد مشاهده شده است كه كودك گوشه گير درون خانه به فعال درون مدرسه تبديل شده است.پي گيري ان نشان داده است كه ديكتاتوري درون خانه عامل گوشه گيري و ازادي در مدرسه نشانه ي اين رفتار جديد شده است.

        نقطه ي مشترك گوشه گيري،افسردگي و كم رويي،فعاليت سكوتي است.ميان اين سه مورد تفاوت هاي ريزي وجود دارد.در گوشه گيري فرد خود تصميم مي گيرد تا در ارتباطش با ديگران اين شيوه را انتخاب كند.بنابراين رفتاري حساب شده است و اين را خود مي داند.اين رفتار به هيچ عنوان بيماري محسوب نمي شود.در افسردگي فرد اين رفتار را انتخاب نمي كند.از بابتش راضي نيست.از بروز ان گله مند است.خواهان ادامه ي ان نيست.ان را تحميلي مي داند و خواستار از بين رفتن ان است.بنابراين مي تواند بيماري محسوب شود.

        كم رويي با اين دو رفتار كاملا متفاوت است.از اين نظر كه خود ان را انتخاب نكرده به افسردگي نزديك تر است و از نظر اين كه بيماري محسوب نمي شود به گوشه گيري متمايل تر مي باشد.به همين دليل است كه بعضي كم رويي را گوشه گيري و بعضي ان را افسردگي مي دانند در حاليكه چنين تصوري كاملا غلط است.كم رويي از نطر هاي بسياري براي خود ويژه است.دلايل به وجود امدنش خاص هستند و روش تبديلي ان نيز مخصوص به خود است.سعي ما بر اين است كه ان را به صورت تخصصي بررسي نماييم.ديدگاه ما در مدرسه به طور حتم رشد تربيتي است.

        كم رويي از نظر تعريف به رفتاري گفته مي شود كه در ان فرد توانايي ايجاد ارتباط را به صورت غير عمدي از دست مي دهد.اين ناتواني داراي سابقه است بدين معنا كه به بررسي تاريخي نيازمند است.وجود چنين افرادي در مدرسه نشان از وجود ان در طي زمان است.افرادي كه به اين حالات دچار هستند شكل خاص يا چهره اي بيمارگونه ندارند.ان ها مانند هر فردي به كلاس وارد مي شوند اما كمتر حرف مي زنند و بيشتر ساكت مي مانند.به سئوالات اجباري پاسخ هاي سريع مي دهند و كمتر به چهره ها خيره مي شوند.

        دلايل مختلف ايجاد اين ناتواني به شكل هاي زير قابل ارائه هستند.الف:دلايل ژنتيكي يا ارثي كه ممكن است به طور مستقيم از طرف والدين خصوصا مادر باشد.ب:ترس از تمسخر،در بعضي از موارد با احساس ناتواني ،توان مقاومت در مقابل مسائل نيز كاهش مي يابد،به همين دليل سعي مي كند كمتر در انظار عمومي ظاهر شود.ج:فرهنگ،در بعضي از گرايش هاي فرهنگي ،ارتباطات داراي محدوديت هايي خصوصا براي دختران است.زمان بري ان باعث پذيرش اين حالت در فرد مي شود.د:وابستگي شديد به والدين خصوصا مادر كه به علت عدم اعتماد به فرزند بروز مي كند ،باعث مي گردد تا فرد فقط از طريق او ايجاد ارتباط نمايد.

        رفتار كم رويي براي فرد داراي مشكلاتي است .اين حالت خصوصا در بزرگسالي با ناكامي هايي روبرو مي گردد كه در نهايت تشديد ان را به همراه دارد.مديران مدارس بايد در اين مورد بيشتر دقت كنند.كم رويي بيماري نيست بنابراين راه تبديلي ان نيز دارويي نخواهد بود.براي رفع اين مشكل تنها به توانايي هاي فرد تكيه شود.اقداماتي كه باعث باور توانايي در فرد و حذف ناتواني گردد.دادن مسئوليت ها بدون اشاره به حالات فرد يكي از اين راه هاست.راه باز كردن براي فعاليت و استفاده از روش تشويق و تشديد توانايي هاي دروني و در نهايت پذيرفتن توانمندي ها،باعث تغيير رويه و رفتار خواهد شد.

        سکوت:

        رفتار هاي درون مدسه ممكن است تك بعدي باشند.به دليل همين نگرش، براي بعضي چندان مهم نباشند و در تفسير خود ان ها را شخصي بدانند.رفتارهايي كه براي كسي مزاحمت ايجاد نمي كنند و مانع رفتارهاي ديگران نيز نمي شوند.شايد بعضي از دانش اموزان ان ها را رفتار معرفي نكنند.نزديكي رفتارها به يكديگر نيز علت ديگري است كه ممكن است باعث جابه جايي ان ها شوند.افسردگي،گوشه گيري،كم رويي و خموشي نمونه هايي از اين نوع رفتار ها هستند.شايد بعضي رفتار را حركت بدانند و به همين دليل تمام رفتارها را در يك رديف محاسبه نكنند.

        سكوت از نظر تربيتي ،جامعه شناسي و نيز روانشناسي رفتار محسوب مي شود.تفاوت نگرش به ان از طرف علوم ،مربوط به تاثيرات ان است.در جامعه شناسي گريز از ارتباط ،در روانشناسي حالت دروني و در تربيت عدم رشد كافي مطرح مي شود.كم حرفي ممكن است سكوت در نظر گرفته شود و اين اشتباه است.كم حرفي،بي حرفي نيست در حالي كه سكوت،بي حرفي است.در بي حرفي دلايل طبيعي بيشتر غالب است و لذا نداشتن حرف براي گفتن و يا نداشتن معلومات و شناخت در زمينه ها ممكن است علت ان باشد كه به طور حتم پذيرفتني محسوب مي شوند.

        ميان كم حرفي و سكوت مشتركاتي وجود دارد.هر دو از روي عمد انجام مي گيرند.براي هر دو شخص ،رفتار هاي تدافعي اند.هر دو شخص داراي دلايل كافي براي بروز هستند.متفاوت از نوع رفتاري كه در هر دو وجود دارد،نكات ريز تربيتي نيز قابل ارائه است.در سكوت چندين معنا نهفته است.معاني مانند،مبارزه،كم ارزش نمودن مقابل،قهر،اعتراض،تمسخر،بي اعتنايي به موضوع و تصميم گيري عاقلانه است.در كم حرفي اين موضوعات جديت ندارند.كم حرفي ممكن است هيچ كدام از اين هدف ها را نداشته باشد و به مرور زمان تبديل به پر حرفي نيز شود.

        سكوت علامت رضايت است.سكوت فرياد دل هاست.سكوتم از رضايت نيست.سكوت دنياي حرف هاي تازه است.سكوت پر از حرف است.افراد ساكت،حرف هاي زيادي براي گفتن دارند.حقيقت در سكوت نهفته است.اين ها تفاسيري است كه از سكوت مي شوند.معناي سكوت "حالتي بدون سخن و بينايي قوي نسبت به مسائل است".سكوت هرچه باشد از نظر ما رفتار با معنايي است.در مدارس ممكن است كه در روند اداره خلل ايجاد نكند اما از نظر تربيتي،وجودش سئوال برانگيز است.افرادي كه سكوت مي كنند بايد شناخته گردند و به دنبال اين شناخت براي پي بردن به دلايل كنگاش شوند.

        رشد تربيتي براي رفع اين مشكل مهم است.البته بايد اين نكته را مورد تاكيد قرار دهيم كه اصل سكوت مشكل ساز نيست.انچه ممكن است ان را به مسئله تبديل كند،دلايل ان است.در بررسي اين رفتار چند عامل مهم مداخله گرند.بايد ان ها را مد نظر قرار داد.يكي از ان ها جنسيت است بدين معنا كه ميان پسران و دختران،سكوت داراي يك معنا نيست.شرايط سني نيز در اين ارتباط مهم است.سنين كودكي كه رويا ها غالب مي شوند با سنين نوجواني كه نگرش هاي منفي نقش موثر را بازي مي كنند و هر دو با سنين جواني كه ارزوها غالب ترند،بسيار متفاوت از يكديگرند.

        جديت در سكوت ،نشانه ي عزم راسخ فرد در ادامه است.سكوت همراه با گريز از جمع،چهره ي عبوس،عدم تعادل در رفتارهاي موازي،كم حوصلگي،بي اشتهايي،كم خوابي،در فكر فرو رفتن،تكانش اندام،جابه جايي هاي مستمر و عدم انجام تكالف كلاسي براي تربيت دان مشكل محسوب مي شوند.البته تمامي ريزه كاري هاي درون سكوت مانند هم نيستند به همين دليل بايد در شناخت دلايل ان با احتياط وارد شد.شناختي كه گرچه مهم است اما به وسيله ي هر كسي قابل اجرا نيست.

        بعضي از دلايل را مي توان از نوع سكوت ها يافت،بعضي را از والدين،تعدادي را از مطالعات ژنتيكي و بعضي را از شرايط سني شناخت.در هر صورت رفتاري اشكار در عين پنهان است كه با تلاش هاي تخصصي امكان دست يابي به ان وجود دارد.تلاشي كه ضرورتش در مدرسه بيشتر از مكان هاي ديگر است.مشاورين و مربيان پرورشي مسئولين مستقيم ان و مدير،معاون و معلمين مسئولين غير مستقيم ان هستند.تلاش براي پي بردن به ريشه سكوت در سنين پايين تر ضروري تر از سنين بالاتر است.

        سكوت ،از منظر جنب و جوش ،رفتاري طبيعي نيست.بايد ان را تبديل به رفتارهاي قابل مشاهده كرد.انچه مربوط به مدرسه است تلاش براي ترغيب فرد در فعاليت هاي اجتماعي است اما اين تنها محدود به مدرسه است.دلايلي كه در اجتماع باعث چنين رفتاري مي شود به مراتب متنوع تر از مدرسه است.وجودش در جامعه مانند اتش زير خاكستر است.اميد ما در جامعه به اين است كه سكوت ها طولاني نشوند.اگر چنين رويدادي اتفاق افتد،منجر به ناشناختي هاي بسياري خواهد شد و به تبع ان افزايش مشكلات را به دنبال خواهد داشت.رويدادي كه براي هيچ كس ميمون نيست.


        نويسنده :استاد جعفر دیناروند
        تاريخ: جمعه بیست و یکم دی ۱۴۰۳ ساعت: 19:16

        دوره ابتدایی:

        مقدمه:دنیای امروز تشنه علم و معرفت است.تلاش هایی که خانواده ها برای فرستادن فرزندان خود برای ادامه ی تحصیل،می نمایند، ناشی از اهمیت علم اموزی است.دولت ها هم با پرداختن به تعلیم و تربیت،سعی می کنند تا به نیازهای جامعه پاسخ دهند.اختصاص بودجه های هنگفت به این مسئله و استقبال زیاد مردم از ان ،نشان از اینده بینی است.

        برنامه ریزی در زمینه تحصیل تحت تاثیر چه نکاتی است؟به زبان ساده ،چرا دولت ها به این نکته با حساسیت خاصی می نگرند؟دوره های تحصیلی باید چند سال باشند؟سن شروع تحصیل کدام است؟چرا؟نام گزاری دوره ها به ابتدایی،کودکستان و سایر نام ها از کجا ناشی می شوند؟ایا تفاوت های فردی به عنوان عامل می تواند مداخله گر باشد؟

        نوشته های اینده،نگاهی کنجکاوانه به تحصیل و دوره های ان ،البته با تاکید بر ابتدایی دارد.تلاش این است که با استفاده از دلایل علمی،منطقی و فلسفی ان ها را مورد کنگاش قرار دهد.اموزش های کلاسیک یا با برنامه و اموزش های غیر کلاسیک یا غیر رسمی را از زوایای تربیتی و علمی تحلیل کرده و بر اثبات نظریات خود از بافت های علمی استفاده کند.

        در بسیاری از کشورهای جهان،تقسیم بندی دوره های تحصیلی به وسیله کشورهای خاص ابداع شده اند.ان ها تصمیم گرفته اند که دوره های کودکستانی مختلف داشته باشند.این امر برای ان ها دارای اشکال های درونی است که پاسخگوی ان ها هم خودشان خواهند بود.ایجاد مدارس دینی،کاری است که همه ی کشورهای جهان انجام نمی دهند.ایا تقسیم بندی دوره های کلاسیک تابع قوانین بین المللی است؟چرا مدارس دینی چندان مورد حمایت قرار نمی گیرند؟

        نکته مهم در مورد ادامه تحصیل از هر نوعی که باشد،نیاز است.نیاز به پرکردن کمبودهایی که از طریق علم اموزی پر می شود.این نیاز ها را در چه مواردی باید جستجو کرذ؟سعی بر این است که تحلیل گردد،تصمیمات کشورهای غیر خاص در نام گزاری دوره ها تحت تاثیر چه عواملی است؟دوره های مختلف تحصیلی در تمام کشورهای جهان به منظور پیگیری یک روند صورت می گیرد.دوره ی کودکستان چه جایگاهی دارد؟ دوره ی ابتدایی که در ترجمه ی واژه ی بین المللی ان هم به همین لفظ به کار می رود،از چه سنی اغاز می شود و در چه سنی باید شروع شود؟

        نگاهی عمیق و علمی با تاکید یر موشکافی در دوره ی ابتدایی ،نظر اصلی ماست.بنا داریم تا با استفاده از متون،نظریات و علوم مختلف، جنبه های مختلف ان را بازبینی نماییم.ان چه امروز در کشور ما می گذردو بر اساس ان دوره ابتدایی شکل می گیرد،متغییر می شود و دوباره به همان شکل سابق بر می گردد،ناشی از تقلیدی است که در زمان های نه چندان دور در درون نظام اموزشی ما وارد و ان را از حالت ملی به نگرش های پیروانه ی جهانی متغییر کرده است.

        تحلیل های صحیح و بدون جهت گیری علمای تربیتی در ایجاد ساختار درست و استواری نظامی تحول گرا و بدون وابسته به تاثیرات منفی گرایانه ی جهانی،باعث به وجود امدن اموزشی خواهد شد که قبل از این در دوره های رشد علمی ایران،نمونه هایش را دیده ایم.دوره هایی که در ان ابوعلی سینا ها،سعدی ها،حافظ ها،علامه ی طباطبایی ها و دکتر حسابی ها به وجود امدند.ما دارای ایرانی علمی،مردمی دانش دوست،دانشمندانی مخلص هستیم که با تکیه بر تجربیات ان ها، مانند ان ها رادوباره تولید خواهیم کرد.

        ویژگی ها:

        ویژگی،واژه ای است که در جدا سازی اشیا،انسان و موجودات کار برد دارد.این کلمه باعث شناسایی موجودات و تمایز میان ان ها می شود. شناخت تمام موجودات جهان به واسطه ی همین واژه است.در واقع خصوصیات،مرزبندی میان اشیا است.در این میان نکته ای مهم نهفته است و ان اینکه با تعیین ویژگی ها،چه فعالیتی در برنامه ریزی صورت خواهد گرفت ؟در زبان علم، تعیین ویژگی ها برای شناسایی است اما به معنا اتمام فعالیت نیست.

        دوره ی ابتدایی به عنوان یک فعالیت حساب شده و انسانی دارای چه ویژگی هایی است؟شاید بیهوده نباشد،اگر گفته شود،عدم موفقیت نظام های اموزشی در دوره های مختلف تحصیلی ناشی از عدم پرداخت به این نکته باشد.برای ورود به هر صحنه و فعالیتی می بایست تعیین نمایید که در چه محدوده ی خصوصیاتی در حال حرکت هستید؟چه کسانی در محدوده ی کار شما هستند؟این شناخت ،کمک می کند تا در تعیین نقطه ی پایان نیز موفق عمل کنیم.

        دوران ابتدایی ،به دوره ای خاص گفته می شود که در طی ان تعدادی از کودکان با ورود ،از نقطه ای اغازین تا نقطه ای پایانی،به فعالیت های معینی دست می زنند.این کودکان دارای خصوصیاتی هستند.فعالیت ها،دارای ویژگی هایی است.نقطه ی اغازین و پایانی هم به این شکلند .اهمیت این موضوع به قدری است که اگر در این فعالیت،غیر علمی برخورد شود،ضمن شکست در این دوره به جامعه نیز خسران شدیدی وارد می گردد.این ویژگی ها را می بایست در چند محور متمرکز کرد.

        اول کودکان،دوم جامعه،سوم دوره،چهارم محتوی

        کودکان:ویژگی کودکان را باید دقیقا معین کرد.این کودکان از نظر جنسیتی یکسان نیستند،لذاباید تفاوت میان ان ها را در تمام زمینه های روانی ،جسمی و خلقی مد نظر قرار داد.ایا این خصوصیات به ما می گویند که هر دوجنس با هم،شروع نمایند؟میزان دوره برای هر دو یک اندازه باشند؟سن شروع تحصیل مانند هم باشند؟در نظر داشته باشیم که میزان رشد جسمی ان دو مانند هم نیست.ایا در تعیین ویژگی ها ،این عامل تعیین کننده است؟به نظر می رسد که با تلاش متخصصان تربیتی،تفاوت های به دست امده باعث تغییر نگرش در این دوره خواهد شد.

        جامعه:نکته ی مهم در این دوره ،پرداختن به نیاز جامعه به این دوره است.اینکه تعیین گردد که جامعه در چه مرحله ای از رشد و توسعه است؟بر اساس ان به چه نوع کمبودهایی برخورد دارد و این دوره در چند سال می تواند ان ها را برطرف کند.ویژگی های جامعه ی ایرانی با جوامع غربی،بسیار متفاوت،گاهی متناقض و در مرحله ای متضادند.این را به عنوان عاملی مهم در تعیین دوره باید در نظر گرفت.علم دوستی هر جامعه ای در میزان رشد این دوره موثر است.خانواده به عنوان جامعه ی کوچک دارای چه خصوصیات مثبت و یا منفی است و چگونه می تواند در موفقیت تاثیر گذار باشد؟

        دوره:ابتدا بررسی شود که سن شروع تحصیل چه سنی باشد؟اینکه شش سال را در نظر می گیرند و اکثر کشورهای دنیا نیز از ان پیروی می کنند،به چه دلیل درست است؟در تعیین این ویژگی هاست که ،سن می بایست در جوامع مختلف متفاوت باشد.توانایی ها،نیازها و قابلیت های کودکان ایرانی به ما می گویند که این دوره باید چند سال طول بکشد.در دفتر کار نشستن و زمان این دوره را تغییر دادن،هنر جالبی نیست .باید کار کرد،خصوصیات را کشف کرد و بدون توجه به وضعیت موجود،نسبت به ابتکار جدید اقدام نمود.

        محتوی:چه دروسی در این دوره مناسبند؟تعداد درس ها،حجم ان ها،نوع ان ها را چگونه تعیین کنند؟ان چه در این بخش مطرح است،علم اموزی است.اما کدام توان، کدام علم،کدام علاقه،کدام حجم.ما نمی توانیم بر اساس حدس و گمان چندکارشناس به تعیین محتوی اقدام کنیم.مراحل رشد کورک در سنین مختلف به ما می گویند که چند زبان باید تدریس شود.در بسیارس از موارد محتوای تعیین شده علاوه بر عدم افزایش باعث ریزش نیز می شوند.

        باور من بر این است که اگر در بررسی های عمیق علمی،بدون تعصبات کاذب،با توجه به خصوصیات و ویژگی های عوامل مختلف مانند کودک،جامعه،دوره و محتوا، تلاش شود،بسیاری از فعالیت های قبلی باطل و شکل جدیدی از دوره های تحصیلی،خصوصا ابتدایی به وجود خواهند امد،که مایه ی رشد و ترقی ملت ها شده و انحصار علم در دست کشورهای معدود شکسته خواهد شد.ما در مقابل نسل های اینده مسئولیم .ان ها حق دارند که در راه درست کسب علم کنند.ان ها حق دارند تا از علم اموزی خود لذت ببرند.مدرسه مکان تعلق خاطر ان ها خواهد بود اگر،ما درست عمل کنیم.

        آموزشگاه:

        اموزش،فعالیتی است که در تمام دوران زندگی انسان انجام می گیرد.بسیاری بر این باورند که این فعالیت قبل از به دنیا امدن و در رحم مادر نیزصورت می گیرد. محل اموزش در نوع یادگیری تاثیر گذار است.هر اندازه این مکان ،ارام تر،لذت بخش تر ،علمی تر و طبیعی تر باشد،فراگیری نیز هدف دار تر و شادتر خواهد بود.خانواده ی علمی،اهل گفتگو و با بصیرت،زمینه ی بهتری برای یادگیری ایجاد می کنند.خانواده ی پر تنش و مشکل دار،این شانس را از فرزندان خود می گیرند.بنابراین تنها هدف اموزش،کافی نیست،بلکه عوامل مهم دیگری همچون مکان موثر است.خواب راحت در مکان راحت امکان پذیر است.

        دوره ی ابتدایی ،گرچه چندان هم ابتدایی نیست ،از این قاعده مستثنی نمی باشد.اموزشگاه یا محل تحصیل،دارای ویژگی هایی است که اگر مورد نظر قرار گیرند،در کسب حداکثری معرفت موثر واقع می شوند.این محل که از نظر متخصصین،شروع دوران رسمی تعلیم و تربیت است،دارای استانداردهایی است که می بایست مد نظر قرار گیرند.اینکه چگونه ساخته شوند،کجا بنا شوند،گنجایش ان ها چقدر باشد، در بررسی خصوصیات کودکان مشخص می شوند.این یک واقعیت است که کار طراحی رانباید متخصصین ساختمان انجام دهند.این مهم به وسیله ی تعلیم و تربیت دانان انجام می گیرد.

        اموزشگاه محل زندگی تحصیلی است وبا زندگی روزمره متفاوت است.این مکان هم باید لذت بخش و هم زمینه ساز فراگیری باشد.کودکان مشتریان اصلی این مکانند.رشد جسمانی ان ها در تولید اموزشگاه موثر است.ان ها افرادی پر انرزی و فعالند که می بایست به عنوان یک قابلیت محسوب شوند.نقش طبیعت و سبزه در این بنا سازی بسیار مهم است.کودکان با دیدن مناظر،شادمان می شوند.

        طراحی ساختمان و کلاس درس تابع ویژگیهای این دوره است.اینکه تمام کلاس های درس برای تمام افراد مانند هم ساخته می شوند،نشان دهنده ی بی اطلاعی طراحان و عدم درک صحیح از اموزش است.در کلاس های دوره ی ابتدایی،نکاتی منظور شود که باعث گردد،شور و شوق اولیه کودک برای ورود به اموزشگاه،افزایش و یا حداقل حفظ شود.

        یکی از نکات مهم در این نوع اموزشگاه ها،چیدمان صندلی هاست.این هم تابع شرایط یادگیری کودک است.پشت سر هم چیدن،از ان ها خواستن که منظم بنشینند،کوتاه هااول و بلند ها پشت سران ها،مربوط به دوران جاهلیت علمی است.این نوع نگرش،مانع بزرگ یاد گیری است.این واقعیت باید پذیرفته شود که کودک با نوجوان متفاوت است ،بنابراین مکان تحصیلش نیز متفاوت خواهد بود.

        در خلاصه ی مطلب می توان گفت که اموزشگاهها نقش مهمی در تسریع یا کند نمودن جریان اموزش ،ایفا می کنند.ابتدایی با دبیرستان و ان دو با دانشگاه متفاوتند.این تمایز از ویژگی ها بر می خیزد.کسانی که وضع موجود را حفظ می کنند.نمی دانند که چه لطمه بزرگی به ساختار اموزش وارد نموده اند.

        فکری نو،ابتکاری جدید،کشفی موثر و اختراعی نوین،دنیای اموزش را به مسیر درست هدایت می کند.ما نظزیات خود را ارائه می دهیم.برای ان هاطرح داریم.به اینده ان ها امیدواریم.تنها منتظر فهم ان ها هستیم.نگرشی علمی . دوست داشتنی برای موفقیت ملتی بزرگ و با فرهنگ ایرانی که همیشه مایه افتخارات بشریت بوده و هستند.

        طول دوره ها:

        اموزش،فعالیتی هدف دار است.اموختن برای یادگیری به تنهایی انجام نمی گیرد.ان هایی که دست اندرکار مسائل اموزشی هستند به این نکته ی مهم واقفند که، اگر فعالیت ها برای اموزش باشد،تنها محفوظاتی به جا می مانند که به مرور زمان از بین می روند.اموزش و یادگیری برای تربیت یا ساختن انجام می گیرد.بنابراین اموزش در خدمت تربیت است.اموختن برای رشد کردن است.در دوره ی ابتدایی نیز این قاعده حکم فرماست.ما اموزش می دهیم تا دیگران رشد نمایند.رشد یک فرد،زمینه ی رشد جامعه را به دنبال خواهد داشت.

        رشد افراد تحت پوشش،هدف اصلی اموزش در هر دوره ای است.این زمان برای ایجاد رشد به عوامل مختلفی وابسته است.بنابراین نمی توان از روی حدس و گمان،طول یک دوره ی اموزشی را تعیین کرد.این که در کشورهای مختلف، زمان مختلفی برای اموزش در نظر می گیرند، ناشی از همین دیدگاه است.انسان ها با یکدیگر متفاوتند،رشد ان ها در مکان های مختلف به شکل های متفاوتی ایجاد می شود.امکانات کشورها هم یکسان نیست.

        برای تعیین طول یک دوره ی اموزشی باید به عوامل مداخله گر توحه خاص شود.عواملی که در نقاط محتلف مانند هم نیستند.ان چه در افریقا می گذرد ،در ایران نمی گذرد.ان ها در وضعیتی قرار دارند که ژاپنی ها قرار ندارند.از این نظر است که ما معتقدیم،نگاه علمی به جهان لازم است اما تعیین کننده نیست.ان چه معین می کند ویژگی های کودک ایرانی است.برای تعیین این زمان هم،دانشمندان ایرانی بهترین ملاک ها را تعیین می کنند.ابوعلی سینا،خواجه نصیر طوسی،محمد غزالی،استاد مطهری،علامه ی جعفری،دکتر هوشیار و دکتر حسابی ،فرزندان این سرزمین هستند.ان چه ان ها درک می کنند،فرانسوی ها نمی توانند درک کنند.

        در تعیین طول دوره ی اموزشی،یک نقطه بسیار مهم است و ان نقطه"هدف"است.اگر ان را مشخص کنیم،ان گاه می توانیم زمان رسیدن به ان را مشخص کنیم و به دنبال ان زمان شروع نیز تعیین خواهد شد.طبیعی است که در این مورد به سادگی نمی توان وارد شد.من معتقدم که عدم کارایی نظام اموزش ابتدایی در سال های گذشته به دلیل عدم نگرش صحیح و تحلیل گرایی نا درست بوده است.شاید هم دلیل عمده ان تقلیدی بوده که ناشی از باور درست از نظام های جهانی مانند،انگلیس یا فرانسه در ذهن افراد ایجاد کرده است.

        رشد، هدف اصلی دوره ی ابتدایی است.انواع رشد تعیین،ویژگی های ان مشخص،زمان رسیدن به هر مرحله ی رشدی نمایان ،تفاوت های فردی مهم،امکانات ایران در مقابل،توانایی ایرانی جلوه گر،علاقه مندی ایرانی به کسب علم و دانش ثابت شده و در نهایت دانشمندان بزرگ موجودند تا با اتصال این عوامل ،هم طول دوره مشخص و هم زمان شروع ان تعیین می گردد.

        زمان تقلید گذشته است.گذشته دوره ی ابتدایی باید به فراموشی سپرده شود.این دوره ی مهم و حیاتی که، بنیان اولیه ی رشد فردی و اجتماعی را ایجاد می کند،می بایست با نگرشی جدید و ابتکاری دوباره ساخته شود.هر ان چه از گذشته متضرر شده ایم کافی است.کودکان معصوم نباید تلف شوند.ما همه مسئول این زیر ساخت هستیم.زیر ساختی که اینده ایران را متغییر و متحول خواهد نمود.ما فرزندان دانشمندانی هستیم که نظریات تربیتی شان ،عمیق،قابل استفاده،کاربردی و در تمام زمان ها جدید می باشند.

        با تعیین عوامل مهم ذکر شده ،زمینه برای کار فراهم می شود.اما نظر ما نیز در این مورد قابل بررسی است.با توجه به مطالعات و تحقیقاتی که انجام داده ام ،معتقدم و البته نظرم این است که شروع دوره ی ابتدایی باید از سن پنج سالگی باشد .با هدف اموزش های عمومی این دوره در سن دوازده سالگی به پایان می رسد .دوره بعد از ان که جنبه اختصاصی دارد از سن سیزده سالگی اغار خواهد شد. درمورد نام این دوره هم معتقدم که به جای ابتدایی که جندان جالب نیست،نام دوره ی "عمومی"جایگزین شود.مطالب دیگری در این زمینه موجود است که در صورت نیاز ارائه خواهند شد.

        محتوا:

        با مشخص شدن زمان یک فعالیت،می توان مواد خوراکی ان را نیز تعیین کرد.اموزش در مدت یکسال دارای محتوای کمتری نسبت به اموزش در مدت هفت سال خواهد بود.اینکه در این دوره چه موادی گنجانده شود؟نوع مواد چه باشد؟و از نظر تحلیلی چه فعالیت هایی باید انجام شود؟سئوالاتی است که پاسخ به ان ها منجر به تعیین محتوای فعالیت خواهد شد.البته با تاکید بر این که کار در نظر گرفته شده"اموزشی"است و با کار در کارخانه یا یک مرکز تجاری ،متفاوت است.برنامه ریزان چه چیزی را برای یادگیری در نظر می گیرند؟این میزان در هر پایه چه اندازه ای است؟

        دوره ی ابتدای از نظر کلاسیک و نظم اموزشی،شروعی معنا دار است.در این دوره ضمن توجه به ویژگی های کودکان و فراگیران،می بایست تعیین گردد که چه دروسی و به چه میزانی ،منتقل گردند.از این نظر که فراگیر در حال رشد در زمینه های مختلفی است،محتوی باید با توجه به نیاز های رشد ،تعیین گردد.این دوره به طور یقین"عمومی" است و شامل تمام فراگیران می شود.این یعنی جنبه های رشد افراد،راهنمای این تعیین است.محتوایی که تحت عناوین "کتاب "یا واحد درسی نامیده می شود.

        ورود دانش اموز در این دوره برابر با تکمیل زبان اموزی است.کودک در خانواده تکلم را فراگرفته ،اما این اموختن،جهت دار نیست.افزایش ذخیره ی لغت،جمله سازی،شناخت ساختار زبان و متن سازی از جمله اهداف اولیه ی این دوره است.خواندن و نوشتن به دنبال اموزش زبان رسمی ،به وجود می ایند.بنابراین مشخص می گردد که در طول این دوره دروس عمومی و پایه ای ،اساس یادگیری را تشکیل می دهند.رشد اجتماعی در قالب روابط ،رشد جسمانی در قالب عمل،رشد اخلاقی در قالب الگو،رشدعاطفی در قالب عشق،رشد روانی در قالب عکس العمل و رشد ذهنی در قالب شناخت به وجود می ایند.ان ها را در محتوا قرار دادن،هدف اصلی موفقیت در دوره ی ابتدایی است.

        در طول دوره باید مشخص گردد که این خط سیر به نقطه ای در اینده،متصل است.دوره ی ابتدایی جدا از دوره های بعدی نیست.دوره های بعد ادامه ی این دوره هستند.به زبان ساده تر ،اگر کتاب فارسی در پایه اول تدوین می شود،قطعه ای از کتاب فارسی است که در سال بعد،اموزش داده خواهد شد.بنابراین یک فرزند ایرانی در طول تحصیل خود با یک کتاب فارسی روبروست که از ابتدا تا انتها به هم وصل است.این اتصال مطالب تا پایان دوره ی عمومی که از نظر من هفت سال ابتدایی و یک سال متوسطه است،ادامه خواهد داشت.

        محتوا تابع نیازهای رشد است.البته در این دوره " رشد عمومی "مد نظر است و رشد اختصاصی و توانایی های منحصر به فرد در دوره های بعد جلوه گر می شوند.تمام کتاب هایی که پاسخگوی رشد عمومی هستند ،در تمام دوره ی هفت سال به هم پیوسته اند. این یاوری است از این باب که با اموختن مطالب قبل،فراگیر می تواند به پایه ی جدید وارد شود.در این حالت،روش امتحان هم دگرگون می شود.ملاک اصلی یادگیری در نظر گرفته می شود و ملاک نمره جایگاه خود را از دست می دهد.

        در مورد دروس عملی،اخلاقی،نوع کتاب ها هم مطالب زیادی قابل ارائه است که در صورت نیاز منعکس می گردند.

        آموزگاران:

        یکی از عوامل مهم در موفقیت دوره ی ابتدایی،اموزگاران یا معلمان پایه ها هستند.در مرحله ای که محتوای تدریس مشخص می شود،این تفکر به وجود می اید که ایا با قرار دادن بهترین مطالب درسی در دوره تا جه اندازه می توان به موفقیت و انتقال ان ها امیدوار بود؟اینکه کتب و محتوای اموزش تعیین گردند،کاری بزرگ و اساسی انجام گرفته است،اما در اجرا و انتقال،این وضعیت چگونه خواهد بود؟در واقع به نقش معلم در این قسمت اشاره می شود.

        معلم از نظر معنا،"علم اموز "است و با مربی که به معنای "رشد دهنده"است متفاوت است.در ادامه واژه هایی مانند"مدرس" ،"دبیر"و استاد هم جلوه گری می کنند.ایا ان ها معنای مشترک دارند؟البته پرداختن به ان ها مهم و اساسی است زیرا با تعیین معانی،جایگاه و نقش ان ها هم مشخص می شوند.در این بخش بنا به کنگاش ندارم و صرفا به نقش و جایگاه انتقال دهنده و رشد دهنده ی دوره ی ابتدایی می پردازم.باب ورود به این بحث و گفتگو همیشه باز است.

        تعیین افراد تحت عنوان منتقل کننده ی مطالب اموزشی،کار ساده ای نیست.نگرش به این نکته باید تخصصی و با ادله ی محکم باشد.ان ها افرادی هستند که می بایست،محتوای دوره را با موفقیت به فراگیران منتقل کنند.بدیهی است که باور ان ها به محتوا گام مهمی در موفقیت خواهد بود.تسلط بر مطالب مورد نیاز و توانایی انتقال ان به فراگیران باعث امیدواری طراحان به توفیق در اینده خواهد شد.اموزگاران کسانی که دارای ویژگی های خاصی هستند.خصوصیاتی که انان را به این ناممفتخر میکند.

        همان طوری که دوره دارای تعریف مشخصی است ، افراد معینی در ان وارد می شوند،زمان خاصی شروع ومدت معینی پایان می یابند،اموزگاران نیز به پیروی از ان افرادی با تعاریف مشخص خواهند بود.این دوره،پایه و اساس اموزش های اینده است لذا،اموزشیاران نیز می بایست،با این ویژگی ها هماهنگ باشند. انها کسانی هستند که برای این دوره اماده شده اند و نباید در دوره های دیگر اموزش دهند.خاص بودن ان ها از همین منظر نگریسته می شود.ان ها رتبه بندی هستند.

        اساس و پایه ی تعیین معلمان در این دوره بر چند معیار استوار است.اول اینکه تحصیل کرده ی دانشگاهی و در رشته علوم تربیتی باشند.دوم اینکه مدرک تحصیلی ان ها حداقل لیسانس باشد.سوم ،دوره ی تخصصی را گذرانده باشند .چهارم، عضو انجمن علوم تربیتی ایران باشند.پنجم، دارای مقالاتی در ماهنامه یا فصل نامه های تخصصی باشند.پنجم،نظریه پرداز باشند و به طور مستمر از طرق مختلف ان را منعکس نمایند. این خصوصیات به ان ها کمک می کند تا هم زمان با اموزش دیگران ،خود نیز اموزش ببینند و از علم روز اگاه باشند.تفاوت اموزگاران در نحوه ی کار باعث رتبه بندی ان ها در انجام وظیفه خواهد شد.

        یکی از نکات مهم در مورد اموزگاران این دوره و به تبع ان اموزگاران مقاطع دیگر،رتبه بندی ان هاست.بر اساس این معیار اموزگاران به سه درجه رتبه بندی می شوند .درجه ی یک که شامل کسانی است که مدرک ارشد دارند و علاوه بر معیارهای پنجگانه،فعالیت های دیگری مانند شرکت در سمینارهای ملی و جهانی،نوشتن کتاب وابتکارات جدید در زمینه روش های تدریس،را دارا هستند.درجه ی دو که شامل افرادی می شود که ارشد هستند و معیارهای پنجگانه را دارند و تنها برتری ان ها داشتن مدرک ارشد می باشند.درجه سه شامل اموزگارانی است که لیسانس دارند و معیارهای پنجگانه را دارا هستند.

        تفاوت درجات بر بسیاری از معیارهای اموزشی تاثیر گذار است و برای اموزگاران، میدان رقابتی برای رشد ایجاد می کند.این تفاوت ها در ،حقوق و مزایا،امکانات ادامه ی تحصیل،دادن مسئولیت های پژوهشی و تحقیقاتی،امکانات رفاهی،شرکت در جلسات ملی و جهانی و رشد فردی،تاثیر گذارند.

        در مورد تفصیل این نظریه،چگونگی اجرا،تعیین معیارها و بسیاری از نکات مجهول،امدگی وجود دارد.این نکته متذکر شود که این نوع نظریات با هدف ایجاد تعییر و تحول ذر نظام اموزشی ایران ارائه می شوند و به هیچ عنوان تقلیدی نیستند و فرا تر از نظام های حاکم بر جهان طراحی می شوند.من معتقدم که ملت ایران توانایی ان را دارد تا خود را از وضعیت موجود جدا کند و به وضعیت مطلوب برساند.البته در ابتدای هر تغییری مقاومت ها در کمینند و این ماهیت هر نوع تغییر و تحول است.مقاومت کنند گان کسانی هستند که وضعیت موجود را به نفع خود می دانند و لذا فرد گرا و خودخواه بوده و منافع فردی را بر منافع جمعی تر جیح می دهند.

        مدیران:

        مدیریت ،اداره کردن وضع موجود نیست.اگر چنین تصوری به وجود اید،تحول و تکامل به فراموشی سپرده خواهد شد.مدیریت نوعی رهبری است که بر اساس ان در جریان فعالیت های مشخص،مجموعه ی تحت نظارت به سوی،تغییر و به دنبال ان تحول،هدایت می شوند.در این نوع مدیریت،عناصر مختلفی دارای جایگاه و مسئولیت هستند و مدیر به عنوان یک عنصر مهم،در صف مقدم حرکت قرار میگیرد.مدیر اموزشی در فعالیت خود،ضمن داشتن خصوصیات مدیریت،دارای شناخت اموزشی نیز هست.

        دوره ی ابتدایی که بخشی از اموزش،را تشکیل می دهد،مدیریتش دارای وضعیتی متفاوت با سایر بخش هاست.مهم تر ین ان پایه ای بودن و عمومی بودن ان است.این یعنی اگر توفیقی حاصل نشود،اساس اولیه ی اموزش متضرر و عموم مردم خسارت می بینند.مدیریتی خاص که نیاز به افرادی خاص دارد.ان هایی که در این رده قرار می گیرند،مسئولیتی سنگین بر عهده دارند.این مدیریت به طور حتم یکسان نیست و در درون خود دارای شعبات متفاوتی است که هر کدام از ان ها تاثیرات مخصوص خود را اعمال خواهند کرد.سطوح متفاوت با نگرشهای مختلف،در این نوع مدیریت جلو ه گری می کند.

        مدیریت دوره ی ابتدایی دارای انواع مختلفی است.تعداد سطوح بسته به نوع نظام اموزشی متفاوت است.ما بنا را بر کشور خود می گذاریم.در ایران این نوع مدیریت که ناشی از متمرکز بودن نظام اموزشی است،این سطوح نمایان هستند.مدیریت وزارتی یا کشوری،مدیریت منطقه ای یا استانی،مدیریت شهری یا محلی و مدیریت اموزشی یا اموزشگاهی.با این تقسیم بندی،شاخصه ی مدیریت اموزشی نمایان تر می گردد.توفیق یا عدم توفیق نیز به نوع ارتباط میان این سطوح وابسته است.تجربه نشان می دهد که تصادم میان ان ها بیشتر از تعادل است،لذا یک اصطکاک در مدیریت این دوره قابل پیش بینی است.ماهیت این نوع مدیریت و نوع نگرش بر ان در موفقیت بسیار موثر است.

        ماهیتی که از ان نام برده شد به این شکل است که در سطح اول،جنبه ی دستوری،اداری،سازمانی و بخشنامه ای بر اموزشی کاملا مسلط است که این با ماهیت اموزشی که متغییر،قابل ارتجاع و تغییر است ،سازگاری ندارد.در سطح دوم نیز که ماهیت دستور پذیری،تابعیت محض و دستورالعملی دارد نیز،با ماهیت اموزشی در تصادم است.در سطح سوم نیز همین ماهیت نهفته است.به همین دلیل است که در گماردن مدیران به این سمت ها،همان ماهیت های غیر اموزشی مد نظر قرار می گیرند.به عبارت دیگر مدیر خوب،فردی است که دستورات ما فوق را به خوبی اجرا کند.این مدیریت؛اموزشی نیست و صرفا نوع مدیریت اداری است که ناخوداگاه اموزش را هم در درون خود می بلعد.

        مدیریت اموزشگاهی که همان نکته ی اصلی مورد نظر ماست،از نظرهایی متفاوت است.گاهی در گرداب مدیریت اداری غرق می شود و هیچ امیدی جهت تغییر و تحول ایجاد نمی کند.ان ها مدیرانی هستند که اموزشی نیستند.معلمینی،که در رشته ی ان ها تراکم زیاد بوده و به ناچار به مدیریت رانده شده اند.رشته مدیریت نخوانده اند.در مواردی نیز یافت شده است که بعضی از افراد را به دلیل وضعیت بیماری و ناتوانی جسمانی به مدیریت اموزشی هدایت کرده اند.نتیجه ی این نوع مدیریت در این دوره کاملا مشخص و نا امید کننده است.اتفاقی که سالهاست در نظام اموزشی ما به وقوع پیوسته است.

        مدیریت اموزشی با ماهیت تربیتی،مدیریتی تخصصی است.مدیر فردی است تحصیل کرده در همین رشته،معتقد به تغییر،دارای ذوق و ابتکار،غوطه ور در تفکر اموزشی،بیگانه با تفکر اداری،اهل مطالعه،مسلط بر اهداف دوره،مرتبط با اطلاعات روز دنیا،باور بر توانایی های کودکان ایرانی،علاقه مند به سرنوشت جامعه،اهل گفتگو به جای گفتار و فعال در جریانات اموزشی است.او خود را در دفتر کارش حبس نمی کند.تمام محیط اموزشگاه محل فعالیتش محسوب می شوند.در کلاس های درس حضور دارد.بیشترین ارتباط را با فراگیران دارد.هر روز ابتکاری جدید،رو می کند و در نهایت خود را در دریای دانش مدیریت شناور می بیند.او سکون را باور ندارد.از لرزش مقام ابایی ندارد.او خود را مقید به رشد و تکامل افرادی می داند که در مجموعه ی او قرار دارند.مدیر اموزشی مدیر فراگیری،یادگیری،تغییر،تحول و تکامل است.او موفقیت خود را در تایید مقام ما فوق نمی بیند.توفیق او در احساس ارامشی توصیف می شود که ان جامعه ،هر روزش بهتر از دیروز شده باشد.

        ارزشیابی:

        ارزشیابی،فعالیتی مستمر است که به منظور شناخت مشکلات و عدم توفیق در اجرای عملکردها ،صورت می گیرد.این یک شاخصه ی مهم در تراز موفقیت در مجموعه ی عملکردی است.نقطه ی دید ارزشیابی ،اهداف از پیش تعیین شده است.این بدان معنی است که ارزشیابی تلاش می کند،نشان دهد که در طی فعالیت ها ،به چه میزان توفیق حاصل شده است.بنابراین به این فعالیت به عنوان یک بازوی قوی نگریسته می شود.انتخاب ارزشیابی،در جریان فعالیت ها،نشان دهنده ی ماهیت تحولی ان است.یعنی کسانی با ان مخالفند که می خواهند وضع موجود را حفظ کنند.

        وسعت دید ارزشیابی،به یک نقطه نیست.بدین معنا که فقط یک عامل را مورد ارزیابی قرار دهد.دایره ی این دید به تمام عوامل معلوم و مجهول منتهی می شود.ان هایی که با ان مخالفند،خواهان ارامش کاذبی هستند که با ایجاد تغییرات از بین می رود.این فعالیت را نباید مقطعی دانست بلکه نوعی از کار که جداناپذیر و در عین حال حساس است.ارزشیابی در دنیای علمی امروز با نگرش تسریع دهنده،نگریسته می شود در حالی که در دنیای رکود به عنوان مزاحم و مچ گیرنده تلقی می شود.

        ارزشیابی در درون خود دارای تفاوت هایی است.توجه به این نکته مهم باعث می شود تا در زمان معین به نوع خاص ان تاکید شود.ماهیتی که ناشی از ویژگی های ان مجموعه ای است که قرار است در موردش ارزشیابی صورت گیرد.معمولا تاکید در فعالیت ها روی شخص متمرکز نمی شود،گرچه شامل فرد هم می شود.بدین معنا که در ارزشیابی ،وضع موجود سنجیده شده تا ببینند به چه میزان از وضع مطلوب فاصله گرفته شده است.در تحلیل های بعدی ،عوامل موثر بر ان مورد کنگاش بوده که به طور حتم اشخاص نیز در ان قرار می گیرند.

        در دوره ی ابتدایی نیز ارزشیابی،یاوری بزرگ در سنجش عملکردهاست.اهداف دوره و نوع فعالیت ها معین است.افراد در حال اجرای ان هستند اما مشخص نیست که در چه مرحله ای از موفقیت قرار گرفته اند.این ارزشیابی در موارد متعددی اجرا می شود.تشکیل گروه های ارزشیاب که ضمن انجام ان به تجزیه و تحلیل می پردازند،در دنیای متمدن امروزی جزیی از فعالیت های حتمی محسوب می شوند.ارزشیابی برای نشان دادن موفقیت و در عین حال شکست نیز هست.اگر به تمام ارزشیابی ها توجه شود،خط سیر توفیق همیشه نمایان و امید به تغییر و تحول بیشتر می شود.

        بنا ندارم تا تمام انواع ارزشیابی ها در دوره ی ابتدایی را مورد نقد قرار دهم اما به دلیل اهمیت ارزشیابی تحصیلی که در این دوره بسیار نمایان است ،ان را مورد کنگاش قرار می دهم.این فعالیت برای نشان دادن عملکرد در اهداف تحصیلی است.بدین معنا که نگریسته شود در کسب علم و دانش و رشد تربیتی به چه میزان توفیق حاصل شده است.افت علمی نمایان ترین شاکله ی ان است.این ارزشیابی یا به زبان ساده"امتحان"نشان می دهد که فراگیر ما در کجای هدف قرار گرفته است.بعضا مشاهده می شود که در بعضی از کشورهای در حال رشد،برای حل افت تحصیلی از افت علمی غافل می شوند.ان ها با تصمیم گیری های عجولانه و با تغییر نظام ارزشیابی،بر تعداد قبولی ها می افزایند تا بر اساس امار، اعلام کنند که افت تحصیلی کاهش یافته است.

        از واژه های من دراوردی مانند ارزشیابی توصیفی و امثال ان استفاده می کنند تا به خیال خود،با غول افت تحصیلی مبارزه کنند.ان ها افراد ساده اندیشی هستند که مشکلات را به جلو میاندازند.امروزافت تحصیلی حل می شود و در اینده افت علمی،نا اگاهی،کم سوادی ومدرک گرایی به وجودمی اید. پذیرش ارزشیابی در دوره ی ابتدایی به شکل های متعدد ،نشانه ی دلسوزی متخصصین به اینده ی کودکان ایرانی است.کسانی که در اینده،کارامد،باسواد،مبتکر،خلاق،کاشف،مخترع و دانشمند خواهند شد و ان گاه است که مبارزه ی با دشمنان انسانیت,معنا و مفهوم پیدا می کند.

        در مورد انواع ارزشیابی ها،ساختار،برنامه ریزی،اجرا،میزان و افراد مورد نیاز، نظریاتی موجود است که در صورت درخواست ارائه حواهند شد.این نظریات حرکتی رو به جلو دارد و با ارائه و عمل به ان ها ،تحول و تکامل جامعه ی ایرانی بدون استثنا دست یافتنی خواهد شد.ارزویی که هر ایرانی در دل خود نگه داشته است

        چالش ها:

        ورود به میدان های کار و فعالیت،همیشه اسان نیست.برنامه ها هر اندازه دقیق وتخصصی باشند،باز دارای اشکالات و محدودیت هایی خواهند بود.این مشکلات در جنس و نوع یکی نیستند.ان ها به شکل های مختلف و در طول زمان به وجود می ایند.دسته بندی ان ها اولین قدم برای حل مشکل تلقی می شود.این بخش بندی زمانی موثر است که با شناخت همراه باشد.وجود مشکلات و چالش ها فی نفسه بد نیست.ان چه مهم تر است این است که درک شود با وجود سیاهی،سفیدی معنا می یابد.بنابراین راحت حرکت کردن و سریع به مقصود رسیدن صرفا یک رویا محسوب می شود.

        با توجه به خصوصیات یک فعالیت،شناخت مشکلات، عملی تخصصی محسوب می شود و به تبع ان راه حل هم از همین جنس خواهد بود.راهی طولانی با زحمات فراوان که نیازمند،درایت،صبر،خوش فکری،ابتکار و خلاقیت است.معتقدین به یک دوره یا برنامه باید بدانند که حرکت رو به جلوی یک فعالیت به نوع برخورد با مشکلات مربوط می شود.ان ها در برنامه اینده خود در یک جبهه ی معین، ضمن شناخت چالش ها ،در جهت رفع ان ها اقدام می کنند.اقدامی که به موازات موفقیت دوره و در جهت تکمیل فعالیت ها صورت می گیرد.

        دوره ی ابتدایی یک دوره ی اموزشی است و به طور قطع چالش هایی از همین جنس را داراست.کودکان ورودی به ان می خواهند با ارامش به کسب علم و دانش بپردازند اما، کار به این سادگی ها هم نیست.کسانی هستند که با ان مخالفند.ان ها متمایل به اجرای برنامه ها نیستند.جنس ان ها هم مثل هم نیست.بعضی از هوشیاری کودکان در هراسند.بعضی با تغییر برنامه ها در تضادند.تعدادی با علم افزایی مشکل دارند.افرادی در درون این مجموعه دارای منافعی خاص هستند.منافع مالی و غیر مادی بسیاری به چالش کشیده می شوند و در نهایت مجموعه ای از مشکلات،فرا رو ی این دوره قرار می گیرند.

        شناخت ،اولین قدم در برخورد با چالش هاست.بعضی از ان ها واضح و بعضی پنهانند.تعدادی طبیعی و تعدادی مصنوعی هستند.اندکی درونی و بسیاری برونی اند.جنس بعضی سخت و جنس دیگری نرم است.ان ها را باید دسته بندی کرد.این یک واقعیت است که تا مشکلات نباشند،سخت کوشی معنا و مفهوم پیدا نمی کند.در نهایت باید برای رفع مشکلات جاره اندیشید.این سه گام مهم یعنی شناخت،دسته بندی و راه حل در تمام مراحل برخورد با چالش ها الزامی است.تنها تفاوتی که ایجاد می شود نوع فعالیتی است که در درون ان چالش ها انجام می گیرد.اموزشی است یا اقتصادی؟سیاسی است یا اجتماعی؟تمام این ریزه کاری ها به منظور توفیق در برنامه صورت می گیرند.

        دنیای ارام کودکی چندان هم ارام نیست.دوره ای اموزشی ،بدون گرایش سیاسی و صرفا از جنس یادگیری است اما دیگران ان را به نفع خود تفسیر می کنند.بسیاری از افراد با گرایش های خاص اقتصادی،سیاسی،اجتماعی،علمی،مذهبی وملیتی به ان می نگرند.ان ها معیارهای خود را فرا روی خود می بینند.اگر دوره ی ابتدایی با ان معیارها هماهنگ باشد،مشکلی در روبروی خود مشاهده نخواهد کرد.دوره ی ابتدایی پایه گذار بسیاری از تغییرات احتمالی است و بسیاری از گروه ها و اشخاص با ایجاد ان ها موافق نیستند.ان ها خواب ارام را بر بیداری ترجیح می دهند.جنس چالش ها در هر بخش تابع نوع نگرش ها می شود.شاید مهم ترین و سخت ترین ان ها در حوزه ی مدیریت و در محدوده ی سیاست باشد،جایی که مدیران نه چندان متخصص و شایسته به دلیل گرایش سیاسی ،بر صندلی ها تکیه می زنند و رهبری دوره را بر اساس بازی های سیاسی ،شکل می دهند.تشکلی که جز سقوط در ارزش ها ،نتیجه ی دیگری ندارد.

        نظریه پردازی کاری بسیار مشکل و تخصصی است که با کارهای غیر تخصصی و چالشی ،با موانع روبرو می شود.موانعی که در هنگام عمل با تاثیرات خود،مسیر حرکت تکاملی نظریه را به سمت انحراف سوق می دهد.دوره ی اموزش ابتدایی تنها امید شروع تغییرات اساسی در جامعه ی تربیتی ایران است که با موانع مصنوعی و البته کمتر طبیعی ،در مسیری کند گذر هدایت می شود.

        دوره متوسطه:

        نظریه پردازی در مورد نظام های اموزشی،طریقی در جهت نشان دادن کاستی های موجود و معرفی نظام کارامد خواهد بود.این تحلیل ادامه ی حرکتی است که با عناوین مختلف اغاز و با بررسی دوره ی ابتدایی ادامه یافت.نگرش تغییر، هدف اصلی این نوشته است.بنابراین حفظ وضعیت موجود در هیچ یک از نوشته ها وجود ندارد.تئوری ارائه ،تا در عمل منجر به تغییر،تحول و تکامل گردد.ایستایی در موضوعات اموزشی برابر با توقف در رشد خواهد شد.نظریات باید ارائه شوند،مورد کنگاش قرار گیرند و در مورد به کارگیری ان ها تصمیمات اتخاذ شوند.

        بسیاری از نظریات در پیشرفته ترین کشورها نیز تازگی دارند.این ماهیت کار ماست که با حرف تازه،نو،ابتکاری،تحولی و تکمیلی ،میدان را برای برخورد اندیشه ها مهیا می کندتا بدین وسیله ، اندیشه های ناشناخته،مدفون ،خلاق ومبتکر رهبری تغییرات را بر عهده گیرند.ما به دنبال اندیشیدن هستیم که غایت تلاش های تربیتی است.وسیله ای بران،قابل اعتماد،بی ادعا و موثر در تحولات که امید است تمام انسان ها به معنای واقعی به ان دست یابند.

        دوره ی متوسطه در معنای لغوی همان میان یا میانه است.دوره ای که بین دوره ی ابتدایی و دانشگاهی قرار دارد.این خاصیت ان را به دو ویژگی متفاوت متصل می کند.یکی دروس ابتدایی که همان اموزش عمومی و غیر اختصاصی است و دوم دروس دانشگاهی که همان اموزش اختصاصی یا تخصصی است.بنابراین از نظر ویژگی متناقض است.به همان شکل که تحت تاثیر یادگیری های عمومی است به همان میزان نیز تحت فشار اموزش تخصصی است.دوره ای استثنایی است از این نظر که هم پایان یک زندگی اموزشی برای بعضی از افراد و هم مسیر ادامه همان زندگی برای تعدادی ازاشخاص است.

        بررسی این دوره به شکلی خاص صورت می گیرد به این معنا که در ان ضمن نگاه به اموزش عمومی،نگرشی تخصصی نیز وجود دارد.اگر کسانی قصد دارند که این دوره را پایان تحصیل کلاسیک خودتلقی نمایند،خروج از ان برای ان ها چه سودی در بر خواهد داشت؟در نظریه پردازی این یک نکته ی مهم تلقی می شود زیرا این احتمال وجود دارد که همه ی افراد قادر به ادامه ی تحصیل در دانشگاه نباشند و یا متمایل به ادامه نباشند.همین احتمال در مورد ادامه تحصیل نیزوجود دارد.متمایلین به ادامه تحصیل،خواه موفق شوند یا نشوند،در این وضعیت،چگونه نگریسته می شوند؟

        به نظر می رسد که بررسی جدی ،نظریه پردازی دقیق ،نگرش ابتکاری،راه حل هاخلاق،رشدمتکامل و اینده روشن باشد.این نکته که در پرداختن تئوری دقت لازم صورت گیرد تا در باور به عمل،اعتقاد به وجود اید،شکی وجود ندارد.ان چه مهم تر از تمام این هاست،نیاز به نظریه پردازی است.جامعه باید قبل از حرکت به سوی اب،تشنه ی ان باشد در غیر این صورت تعریف از مزایای نوشیدن اب برای حرکت کافی نخواهد بود.

        مشکل اصلی تمام جوامع ایستا در همین نکته نهفته است.اسایش طلبی،خواب راحت،دوری از سر و صدا،عدم دخالت در فعالیت ها،خوش گذرانی،اهسته برو اهسته بیا ،بی رمقی،بی مسئولیتی و عدم نیاز،مهم ترین ویژگی این نوع جوامع است که البته استعمار نیز با استفاده از همین نقاط ضعف،نسبت به غارت منابع ان ها اقدام می کند.

        ویژگی ها:

        معرفی خصوصیات هر دوره به معنای شناساندن ان به دیگران و جدا سازی از سایر دوره ها خواهد بود.این فعالیت به منظور تسهیل در کار انجام می گیرد تا فعالان در حوزه بتوانند،دقیق تر به کنگاش بپردازند.خصوصیاتی که در ان معیار ها هم معرفی می گردند.این ها خطوط مرزبندی هاست.جایی که در ان، ورود و خروج تعیین می گردد.تصمیم گیرندگان به ورود ،با مطالعه ی ان خصوصیات،برنامه های خود را تنظیم می کنند.بنابراین شناخت ویژگی ها و خصوصیات به پژوهشگران و سایر علاقه مندان کمک می کند تا در جاده ی مستقیم حرکت نمایند.

        دوره ی متوسطه دوره ی میانه است.یعنی میان دوره های مختلف،یعنی قبل و بعد از ان دوره های دیگری وجود دارند.این به ما کمک می کند که دریابیم که دوره ی متوسطه تحت تاثیر دو دوره ی قبل از خود و بعد از خود خواهد بود.ادامه و تکمیل دوره ی ابتدایی و شروع برنامه ریزی برای دوره ی دانشگاهی.این ویژگی که "اتصال"نامیده می شود،به ما کمک می کند تا بدون فصل به نظریه پردازی اقدام کنیم.از یک نظر تکمیلی است ،یعنی تکامل و تکمیل اموزش در ابتدایی و از نظر دیگر اغازی برای دوره ی دانشگاهی است.

        نگاه دیگری نیز می توان متصور شد و ان اینکه اگر این دوره برای بسیاری ،پایان اموزش کلاسیک باشد،چه اقداماتی باید صورت گیرد؟این درخواست و احتمال ،کاملا صحیح و منطقی است.لذا یک نگرش فصلی نیز باید در نظر گرفته شود. افرادی که دوره ی متوسطه را تمام می کنند،در جامعه وارد می شوند و قصد دارند که از مزایای ان استفاده کنند.دو خصوصیت "وصلی"و"فصلی" که از نظر ماهیت با یکدیگر هماهنگی ندارند. به نظر می رسد که در کشورهای پیشرفته این دو عامل در نظر گرفته شده باشند،زیرا با ورود دانش اموخته به جامعه و محیط کار،امکان فعالیت های مختلف اقتصادی،مهیاست.در کشورهای در حال توسعه، این حالت به وجود نمی اید زیرا فرد با انبوهی از اموخته هایی همراه است که با ورود به دانشگاه تکمیل می شوند.این کشورها ورود به دانشگاه را یک ارزو ترسیم می کنند و چون امکانات ان را ندارند در افراد ناامیدی و سرخوردگی ایجاد می کنند. این ناامیدی در تمام عرصه های زندگی تاثیر می گذارد.

        ابتدای دوره ی متوسطه به دوره ی ابتدایی متصل است بدین معنا که در ان ،دروس عمومی تکمیل می شوند. اما در سال بعد، ویژگی "انفصال" نمایان می گردد.شروع انفصال از ابتدایی،شروع "اتصال" به دانشگاه نیز خواهد بود. در عین حال زمینه ی جداسازی فرد از این دوره و ورود به دنیای کار را تدارک می بیند. نظریه پردازی ما بر اساس این ویژگی هاست .تمام برنامه ها،اجرا،مواد درسی ،دروس اختصاصی یا عمومی ،ارزشیابی،ارائه ی مدرک و سایر فعالیت ها برپایه ی همین خصوصیات خواهند بود.ترسیم ویژگی ها،نخستین گام درمعرفی است.با ترسیم ان ،افراد می توانند در مورد چشم انداز ان نظر دهند.میزان توفیق یا عدم موفقیت را حدس بزنند و زمینه ی ادامه ی کار را مهیا سازند.

        دوره ی متوسطه دارای دو ویژگی عمومی و اختصاصی است.دوره ی عمومی یک سال و دوره ی اختصاصی پنج سال می باشد.مواد درسی ان نیز بر اساس دو عامل،"نیاز بازار کار" و "نیاز جامعه ی علمی"انتخاب می شوند.بازار کار برای کسانی است که نمی خواهند وارد دانشگاه شوند وجامعه ی علمی مخصوص افرادی است که می خواهند وارد عرصه های تحقیق و تولید علم شوند. ابتکار در ترسیم دوره ی متوسطه باعث دگرگونی وسیع در جامعه ی ایرانی خواهد شد.از یک طرف جوانان، دانشگاه را تنها پناهگاه در ادامه ی زندگی نمی دانند و به هر شکل ممکن برای دست یابی به ان حتی بدون علاقه به رشته تحصیلی،فعالیت نمی کنند و از طرف دیگر با کسب فن و دانش مورد نیاز جامعه،اقتصاد ایران را متحول می نمایند.

        ان چیزی که امروز ارزوست ، با اجرای این نظریه ،واقعیت می پذیرد.همه بدانند که نطام اموزشی موجود جوابگوی ظرفیت بالای ملت ایران نیست و کسانی که اقدام به ترسیم نظام اموزشی امروز نموده اند ،از این توانایی ها بی خبرند.غول کنکور امروز و سر خوردگی جوانان این مرز و بوم،نتیجه ی ترسیم نظام اموزشی امروز است. پیروزی ملت در گرو نظام تعلیم و تربیت است.این واقعیت برای بسیاری از افراد تلخ و شکننده است.همه ی ما برای سر بلندی ایران و ایرانی دست در دست هم دهیم وبا تغییر و در نهایت ،تحول نظام اموزشی، ملت را به قله ی سرافرازی برسانیم که این وعده ی خداوندی است که بندگان خود را دوست دارد.

        نظریه پردازی من ،شروعی برای یک پایان نیست،اغازی برای فضای جدیدی است که تنفس در ان لذت بخش تر می شود.

        آموزشگاه:

        اموزشگاه محل اموزش دوره ای است که در ان از قبل برنامه ریزی های لازم صورت گرفته است.نام ان کاملا مشخص و موید نوع فعالیت است.تعیین نوع مسئولیت ها بعد از مشخص شدن نظام متوسطه وتعیین ویژگی های ان صورت می گیرد.این که شکل اموزشگاه، وسعتش، کارکنانش،محلش ،تجهیزاتش و لوازم مورد نظرش چگونه باشند؟بستگی به مراحل قبل دارد.ترسیم محل تحصیل در دوره ی متوسطه،در بخش نظریه پردازی قرار می گیرد.توفیق یا عدم ان در این ترسیم مشخص نمی شود.ان گاه که کار به صورت عملی و اجرایی صورت گیرد،ارزشیابی موفقیت نیزدر ان صورت خواهد گرفت.

        در نظریه پردازی در مورد اموزشگاه چند نکته مهم وجود دارند که می بایست مد نظر قرار گیرند.اول این که این دوره در دو بخش عمومی و اختصاصی،طراحی شده است.دوم این که رشته های مختلفی در ان اجرا می شوند.سوم،به دوره ی دانشگاهی نزدیک تر می شود.چهارم این که به بازار کار و زندگی اقتصادی اتصال می یابد.بنا براین نکات ،کار طراحی اموزشگاه چندان اسان نخواهد بود.ان چه در این مورد مهم تر است این که نوع اموزشگاه ها باعث علاقه مندی فراگیران به ادامه ی تحصیل باشند.بنای ما در نظریه پردازی نیز همین نکته است.رها کردن تحصیل یا ترک تحصیل ناشی از ساخت اموزشگاه،لطمه ای بزرگ به دوره وارد می کند.

        اموزش در درون خود مشکل ساز است.فراگیر در اموختن مطالب به زحمت می افتد.از استراحت خود می کاهد.به ذهنش فشار می اورد.به فعالیت می پردازد و در نهایت از ارامش فاصله می گیرد.اگر این احتمالات در نظر گرفته شوند،می بایست از طریق دیگری جبران شوند و به طور حتم یکی از ان ها اموزشگاه است.مکانی که ارامش دهنده،تسهیل کننده،فعال ساز،مشوق،جذاب و مورد علاقه ی فراگیران باشد.دست یابی به هرکدام از این جنبه ها در طراحی ساختمان ،محل و سایر موارد،نهفته است.قرار گرفتن ان در مجموعه ی اموزشی ،مانند شهرک های اموزشی ،زمینه ایجاد علاقه را به وجود خواهد اورد.وجود امکاناتی مانند،سالن غذاخوری،ورزش،پارک،خدمات عمومی و فروشگاه ،ایجاد خستگی را از بین می برد.ازمایشگاه های علمی،سالن های کنفرانس،کلاس های تخصصی بر اساس ماده ی درسی نه پایه ی تحصیلی،زمینه ی فعالیت های بیشر را فراهم می سازند.

        یکی دیگر از مسائل مهم در نظریه پردازی اموزشگاه های متوسطه،"نگرش تولیدی"است.دوره ی ابتدایی نمی تواند تخصصی باشداما دوره ی متوسطه جنین حالتی دارد، لذا انتظار تولید نیز از ان می رود.این دوره را می توان درامد زا محسوب داشت.تولیداتی که بر اثر فعالیت های علمی به دست می ایند در بازار اقتصاد تبادل می شوند و برای اموزشگاه ایجاد ثروت می نمایند. سهم فراگیردر این فرایند نادیده گرفته نمی شود. مثلا در رشته های تجربی،وجود ازمایشگاه برای تجزیه و تحلیل خون یا بیماری ها ،ضمن ایجاد تجربه برای فراگیر،برای مراجعه کننده نیز سود اور است زیرا با هزینه ی کمتر،به خدمات دسترسی پیدا می کند.در بازار نیز، سیستم رقابتی را ترویج می دهد.

        من بر این باورم که اموزشگاه های امروز،ساختمان های بدون فایده ای هستند که مانند،هتل های بین راهی عمل می کنند و افراد به دلیل اجبار ،یک شب را در ان سپری می کنند و ان را هزار شب نمی دانند.این برای ملت ما ناگوار است.باید دست به تغییر زد و دنیای جدیدی طراحی نمود.اموزشگاه هایی را ساخت که در ان رشد تربیتی اولین هدفشان باشد.با این نیت ما می توانیم به مدارسی دست یابیم که در دنیای علم نمونه باشند و این، امیدواری ما به اینده است.این اموزشگاه ها و این نسل ،دنیا را متحیر خواهند ساخت.ما به ان ها نیاز داریم.اموزشگاه هایی جدید با نگرشی نو و با نسلی فعال و سازنده که نگرانی امروز ما را برطرف خواهند نمود.

        اموزشگاه های ما در اینده سمبل تلاش و کوشش دانش اموزانی خواهند شد که با همتی بلند،مملکت را به بالاترین درجه ی رشد رسانده و در رقابت های علمی در صف اول ان قرار می گیرند.کاری که از توان ایران و ایرانی خارج نیست و ما همه می توانیم در این فعالیت سهیم باشیم.سهم من نظریه پردازی است و سهم دیگران اجرای ان هاست.

        خانواده:

        رابطه میان خانواده و تحصیل،رابطه ای تاثیر گذار و دو طرفه است.از یک طرف خانواده ی با سواد و اهل علم،مشوق فرزندان در کسب معرفت و رسیدن به بالاترین درجه ی کسب دانش می شود و از طرف دیگر کسب علم و معرفت باعث تغییر در ساختار،رفتار و کردار افراد خانواده می گردد.این نکته مهم است که درک شود،خانواده قبل از رفتن فرزند به مدرسه شکل می گیرد.اگر این ساختار،درست و منطقی باشد،امید به رشد تربیتی بیشتر خواهد بود.خانواده از نظرهای متفاوتی بر تربیت موثر است و هر عنصری از عناصر خانواده به طور مستقیم بر کسب علم تاثیر می گذارد.البته این بدان معنا نیست که خانواده تنها عامل در این فرایند است بلکه،عامل مهمی تلقی می شود.

        نظریه پردازی من در مورد فرایندهای مختلف از جمله دوره ی متوسطه،نظریه ای به هم پیوسته است بدین معنی که اگر موفقیت در تحصیل ،یک فرایند مهم تلقی می شود،ان را باید به فرایند دیگری مانند تلاش های خانواده نیز متصل کرد.رفتار در درون خانواده به طور حتم بر نوع نگرش به تحصیل،تاثیر گذار است.ابعاد مختلف خانواده در مورد ارتباط با موفقیت یا عدم موفقیت،می بایست مورد توجه قرار گیرند.از دیدگاه من ،در هنگام تشکیل خانواده که در واقع شروع ساختن یک جامعه ی کوچک است،اهداف ساختاری مانند،نوع ازدواج،رفتار،تعداد فرزند،فرزند پروری،محل سکونت و نگاه به اینده ،مشخص شوند.ازدواج تصادفی،از روی غریزه ی جنسی،تعصبات قومی،اجبارو بدون برنامه،مشابهتی به رفتارهای انسانی و تربیتی ندارد.اینده ی فرزندان تولیدی نیز، تابع ان خواهد شد.

        با تشکیل خانواده و تولید نسل،فرایند تربیت و رشد اغار می شود.خانواده ای که خود رشد یافته باشند،بهتر می توانند ،فرزندان را در سیر تکاملی هدایت کنند.پدر سالاری که نتیجه ی بی سوادی اعضای خانواده بود،ضربات جبران ناپذیری بر تربیت وارد کرد ،گرچه در ادب دارای اثرات مثبتی بود.در مقطع مادر سالاری نیز که نوعی گریز از تاثیرات منفی روش قبلی بود،مسئله ی رشد تربیتی در حداقل خود قرار داشت.امروز که فرزند سالاری انتخاب شده است و تحت تاثیر دو روش قبلی قرار دارد،همان اشتباهات تکرار می شوند.خانواده مشوق رفتارهایی است که فرزندان می پذیرند ،در غیر این صورت به ضد ان می پردازند همان طوری که در انتخاب مادر سالاری،به عنوان ضدیت با پدر سالاری عمل نمودند.این روند همچنان ادامه دارد و اگر تغییر نگرشی صورت نگیرد،فرزند پروری همچنان دچار مشکل می شود.فرزندان خود را طلب کار می دانند و خانواده موظف می شود تا پایان عمر نگهدارنده ی ان ها باشد.

        خانواده در دوره ی متوسطه را بایدبه شکل دیگری نگریست.فرزندان در این مقطع در بدترین شرایط روحی و روانی قرار دارند.دوره ی پیش بلوغ پسران و شروع بلوغ دختران در حال شکل گیری است.در این زمان بهترین نگهدارنده و جذب کننده ،پدران و مادران و سایر افراد رشد یافته ی خانواده هستند.ان ها به غذای روح نیاز دارند.دادن شخصیت به ان ها،دادن مسئولیت،مشورت با ان ها،ایجاد زمینه ی اعتماد به نفس،تایید توانایی ها،گذر از ناتوانی ها،هم راهی و نه ترحم،هم فکری و نه گول زدن،هم دردی و نه گریستن، هم نوایی و نه فریاد زدن،از روش های بسیار مهم و ضروری در این مقطع می باشند.خانواده هایی که به این حقایق باور ندارند و یا نمی دانند ،فرزندان خود را به دست حوادثی می سپارند که عاقبت ان معلوم ومشخص است.خانواده یک پایگاه مهم رشد تربیتی است اگر این پایگاه نابود شود،امیدی به اینده جامعه نخواهدبود.

        وضعیت امروز ایران در زمینه ی خانواده به وضعیت قرمز نزدیک تر می شود.اردواج های بدون تفکر،فرزند زایی بدون حساب،بزرگ کردن به جای تربیت کردن،ازدواج مجدد ،طلاق های مکرر،عدم رعایت استاندارد های ازدواج،عدم اگاهی از روش های تربیتی،نا اگاهی از حقوق خود و دیگران،و عدم درک متقابل فرزند و والدین کار را به جایی کشانده است که فرزندان در تحصیل نا اگاه،در انتخاب رشته سر در گم ،در تلاش ناامید،در یافتن یاور ناموفق،در یافتن دوست ناباب موفق،در بی انگیزگی نمونه و در سر در گمی اشکار و مبین هستند.

        این ها واقعیت های جامعه ی ماست که با تشکیل خانواده های ان چنانی،کسب علم ، دانش ، معرفت ورشد تربیتی به حالت رکود در می ایند و فرزندان ،گذر از دوره های اموزشی را با اکراه و جبر می پذیرند و در درون ان احساس لذت و شوق نمی کنند.باید کاری کرد و وضعیت را تغییر داد.من با نظریه پردازی خود که البته با راه کارها و دیگران با اعمالشان،زمینه حرکت عظیم تربیتی را فراهم سازیم.امروز اغاز شود که فردا دیر است.همتی باید که در خموشی به دست نمی اید.باید تلاش کرد و به سوی ملتی اهل علم و دانش و متصل به پیشینیان حرکت نمود که هم در ملیت ما و هم در دین ما نهفته است.

        طول دوره:

        زمان اجرایی و عملیاتی یک برنامه را طول دوره گویند.طول دوره در واقع مسیر و اندازه ی اجرایی ان برنامه است.ابتدای ترسیمی تا، انتها و پایان ان را گویند.در این فاصله تمام فرایندهایی که باید انجام شوند،مشخص می شوند.افرادی که متصدی انجام کار هستند نیز در همین محدوده تعریف می شوند.ان چه مهم تلقی می شود،هدف اجرایی ان است.اگر اهداف بلند پروازانه باشند،طول دوره نیز دراز مدت خواهد بود.لذا باید در این مورد به عوامل تاثیر گذار چشم داشت تا بر اساس ان ها پیش بینی های لازم قابل تصور باشند.

        با توجه به اتمام دوره ی ابتدایی که از نظر من هفت سال می باشد،دوره ی متوسطه نیز تا بع ان خواهد بود.دوره ای که می بایست ادامه ی دوره ی عمومی و شروع دوره ی تخصصی باشد.در برقراری زمان این دوره محتوی نیز یک عامل مهم است.هر چه این محتوا غلیظ تر باشد،زمان اجرا نیز به درازا می کشد.در این ارتباط نگاه تحولی به دوره نیز نباید فراموش شود.در این نگرش،مطالب جدید و تازه مد نظر قرار می گیرند که،قبل از این تجربه نشده اند.تخصص گزینی و ورود به رشته های متعدد نیز بر طول دوره تاثیر می گذارد.

        زمان اجرایی دوره ی متوسطه از نظر من باید بر اساس ان چه می خواهیم باشد نه ان چه می خواهند.بدین معنی که چون هدف در دوره ی متوسطه هم ورود به دانشگاه و هم ورود به بازار کار است،لذا این نوع نگرش باعث دقت بیشتری شود.وقتی هدف تنها باشد،ترسیم اینده اسان تر خواهد بود.در دوره ی متوسطه دو هدف بزرگ"دانشگاه" و "بازار کار"مثصور است،بنابراین طول دوره نیز متفاوت خواهد بود.نظریه پرداز با ارائه ی تصورات خود می تواند زمان احرا را نیز مشخص کند.این زمان به طور قطع تابع فراگیری معرفتی است که در ذهن نظریه پرداز وجود دارد.

        دوره ی متوسطه بر اساس واژه های"تغییر" ،"تحول"،"تکامل"و در نهایت "رشد تربیتی "به دو دوره ی زمانی مختلف تقسیم می شود که هر دو در ادامه و تکمیل کننده ی یکدیگر می باشند.دوره ی عمومی متوسطه که ادامه و تکمیل کننده ی دوره ی ابتدایی است،یک سال و دوره ی تخصصی که بلافاصله بعد از گذشتن از عمومی اغاز می شود،پنج سال می باشد.چون این دوره ادامه هفت سال اول می باشد لذا دانش اموزان این دوره را با عناوین کلاس هشتم به بعد،شناسایی می کنند.این دوره در تمام شکل های خود به همین ترتیب عمل می کند.لذا نام های دیگری مانند فنی و حرفه ای و مانند ان وجود نخواهند داشت.

        در مجموع دوره ی متوسطه شش سال است که یک سال ان عمومی و پنج سال ان اختصاصی است .رشته هایی که در ان متصور است،در طول پنج سال به اتمام می رسند.در انتهای دوره ،دانش اموزان می توانند به تحصیل خود ادامه دهند یا وارد بازار کار و درامد زایی نمایند.زمان اجرا به شکلی طراحی شده است که باعث ایجاد معرفتی خواهد شد که هم به درد بازار می خورد و هم ادامه ی علم افزایی را مهیا می کند.دور ه ای که تا پایان به شکل تخصص نگریسته می شود و ذهن گرایی،محفوظات و به خاطر سپردن به فراموشی سپرده می شوند.

        محتوا:

        در جریان فعالیت های علمی،اهداف راهنمای عملکرد در ارزشیابی است.اگر نقطه ی مورد نظر ترسیم شده باشد،ان گاه فاصله ی عملکرد تا ان نیز مشخص می شود.اهداف ،نقطه ی یایانی یک برنامه ریزی مدون است.هدف به خودی خود دارای ارزش نیست . ارزشمندی ان وابسته ی به ان درونی است که به وسیله ی نظریه پرداز یا برنامه ریز مشخص می شود.خمیر مایه ای که ماهیت یک فعالیت را معین می کند.حکم ان مانند باطن در برابر ظاهر است.ان چه می خواهیم بدانیم و ان چه می خواهیم منتقل کنیم در درون یک برنامه قرار می گیرد.

        اموزش به عنوان یک فرایند عمدی ،در درون خود دارای محتواست.نوع یادگیری در هر زمان،تابع همان محتواست.تفاوت دوره های مختلف تحصیلی مانند،ابتدایی،متوسطه و دانشگاهی در اموزش دادن نیست بلکه،در خمیر مایه ای است که ان اموزش را تشکیل می دهد.ان چه معلم منتقل می کند،ان چه شاگرد می اموزد و ان چه جامعه به ان نیاز مند است،همه در درون فعالیت هایی قرار می گیرند که در اصطلاح علمی ذات ان اموزش می نامند.سمبل و نشانه ی محتوا،کتب درسی هستند.بنابراین وقتی کتاب فارسی اول ابتدایی مشاهده می شود،معنایش محتوایی است که می بایست در این پایه به فراگیران منتقل شود.

        وجود کتب درسی در هر دوره نشان از برنامه ریزی مدون و حساب شده دارد اما،فراموش نشود که فعالیت تعیین محتوا ،قبل از ان انجام گرفته است.نظریه پردازان متخصص ،قبل از هر برنامه ای در ذهن خود ،درون مایه ان را ترسیم می کنند.این گام اساسی در تعیین فعالیت هاست.ان ها به ابعاد مختلف تغییر و تحول می نگرند تا با تعیین محتوا به ان دسترسی یابند.ان ها فراموش نمی کنند که هر دوره متصل به دوره های قبل و بعد از خود است.

        دوره ی متوسطه در درون خود دو نوع اموزش را داراست.اموزش عمومی که ادامه و تکمیل کننده ی دوره ی ابتدایی است و در دروس فارسی،ریاضی،اخلاق،زبان خارجه،کارگاه و علوم اجتماعی خلاصه می شود.این محتوا پاسخگوی ارتباطات انسانی و توان مندی های شخصی است.اموزش تخصصی که طولانی ترین زمان را صرف می کند در چها رشته ی تجربی(experimental )،فنی(technical )،نظری (teorical)وریاضی(mathematics)تقسیم بندی می شوند.طول اموزش در این رشته ها پنج سال می باشد.با فراگیری این دوره فراگیران به توانایی های دست می یابند که هم قابل توقف و ادامه ی زندگی در جامعه را داراست و هم قابل حرکت به سوی تکمیل دانشگاهی رامیسر می سازد.

        حاصل فراگیری بر اساس این محتوا باعث می شود که فرد،مثلا در رشته ی تجربی بتواند در سیستم ازمایشگاهی شاغل و یا اقدام به تاسیس این نوع خدمات نماید.در رشته ی نظری نیز فرد می تواند از اموخته های خود در خبرنگاری،نوشتن مطالب روزنامه،سرودن شعر و اصلاح نوشته های نگارشی استفاده کند.البته شرح کامل محتوا به نوشته های بیشتری نیاز دارد که در صورت لزوم ارائه خواهند شد.ان چه در محتوای دوره ی متوسطه بسیار مهم است،تغییر و تحول از وضعیت نابسامان کنونی به سوی وضعیت ایده ال اینده است.صبر بر بدی ها جایز نیست.هر روز که می گذرد خسران بیشتر می شود.نجات نسل کنونی از سر در گمی تحصیلات متوسطه وظیفه همه ماست.من به عنوان یک نظریه پرداز ،شما به عنوان یک مسئول و دیگران به عنوان یاور در کنار هم و همراه با هم ،با اتحاد و هم دلی قادریم ،جامعه را به سوی تکامل هدایت کنیم.

        مربیان و مدرسان:

        برنامه ریزی ،بخش تئوری هر فعالیتی است که به طور معمول قبل از اجرا اماده می شود.نظریه ای که بر روی کاغذ نوشته شده و قصد و هدف برنامه ریز را معین می کند.نظریه با مطرح کردن خود،این مجوز را در خواست می کند تا به عمل تبدیل شود.این مرحله نیز در بخش تئوری جایگزین می شود.در بخش نظریه تمام تغییرات احتمالی می توانند انجام گیرند بدون اینکه زیانی در بر داشته باشند.در بخش تایید نیز همین روند ادامه دارد.ان چه بسیار مهم و قابل دقت است،مرحله ی عملیاتی است که بعد از تایید نظریه ،قابلیت اجرا می یابد.

        اجرای هر برنامه ی نظری در درون خود دارای مشکلاتی است.ان جایی که حاصل تراوش های فکری به عمل در می ایند .بسیاری از افراد وجود دارند که با اجرای ان موافق نیستند.این یک امر طبیعی است.در فرایند اموزش که جنبه انسانی قضیه بر جوانب دیگر برتری دارد،این حساسیت بیشتر می شود.نظریه خوب و رسا یک گام در موفقیت محسوب می شود.اجرا ی درست و به موقع، همراه با تفکر و تدبر ،گام دیگری است که در توفیق اینده تاثیر گذار است.

        در انجام فعالیت صحیح و توفیق برانگیز،مجریان دارای جایگاه ویژه ای هستند.این جایگا ه دارای اثرات مثبت و منفی است.برنامه ی اموزش متوسطه ،بر اساس نظریه ی من دارای ویژگی هایی است که در ان برای موفقیتش،مجریان دارای نقش تعیین کننده هستند.مهم ترین مجریان ،اموزش دهندگان هستند.من ان ها رابا دو عنوان"مربیان" و "مدرسان"نام گذاری می کنم.مربیان، فعالان دروس عملی و مدرسان، منتقل کنندگان دروس نظری هستند.این دو نام از نظر من متفاوتند،بدین معنی که حوزه ی عملیاتی ان ها مختلف و انتظارات از ان ها متفاوت است.مربیان در درون خود نیز دارای تقسیم بندی هستند.این بخش پذیری به منظور ایجاد رقابت های شغلی و تلاش برای رسیدن به مدارج بالاتر،صورت می گیرد.در مورد مدرسان نیز همین حالت وجود دارد . براساس نظریه پردازی من، مربیان به سه درجه نام گذاری می شوند.اول درجه سه که شامل مربیانی است که دارای تجربه ی کافی هستند اما مدارج علمی در سطح دیپلم دارند.دوم درجه دو که شامل مربیانی است که دارای تجربه ی کافی بوده و دارای مدرک علمی در سطح لیسانس یا فوق دیپلم می باشند.سوم درجه یک شامل مربیانی است که علاوه بر تجربه ی کافی ،دارای مدرک کارشناسی ارشد می باشند.در این تقسیم بندی،حفظ سلسله مراتب ضروری است.در زمینه ی پرداخت ها هم این تفاوت ها باید رعایت شوند.

        در مورد مدرسان این تقسیم بندی نیز به سه درجه ی متفاوت صورت می گیرد.درجه سه شامل کلیه ی افرادی است که در رشته اموزشی تخصص دارند،اما مدرک تحصیلی ان ها زیر لیسانس است.درجه دو شامل افرادی است که متخصصند ودارای مدرک لیسانس هستند.درجه یک شامل افرادی است که متخصص درس مربوطه بوده و دارای مدرک کارشناسی ارشد می باشند. نظریه ی تکمیلی من در مورد مربیان و مدرسان ،شامل افراد ممتازی است که دارای عملکردهای ابتکاری،خلاقیت،تحول گرا و تحقیقات علمی معتبر هستند .ما انها را مربیان و مدرسان " ممتاز" می نامیم.

        مدیران:

        اموزش ،فعالیتی جمعی است که به وسیله ی افراد متفاوتی انجام می گیرد.معلمان مسئول مستقیم ان هستند اما این یک تصور ظاهری است ونگرش انفرادی به اموزش موجب هدر دهی تلاش ها خواهد شد. در یک فرایند کلی ،عناصرمختلفی تاثیر گذارند.اموزش از این قاعده مستثنی نیست.مجموعه ایی به هم پیوسته که تمامی عناصر ان بر پیشرفتش موثرند.این دیدگاه سیستماتیک به فرایند اموزش است.تصور فرد گرایی در اموزش اشتباهی بزرگ برای گریز از تقسیم مسئولیت هاست.در دنیای انسانی ،نگاه فردی تنها جز کوچکی ازنگرش ها را تشکیل می دهد.

        دوره متوسطه فرایندی مهم در اموزش است.این فرایند در درون خود دارای عناصر مختلفی است .نظریه پرداز ،قبل از مطرح کردن نظریه ی خود،ان عناصر را طراحی و معرفی می کند.موفقیت یا عدم موفقیت هم به تمام ان عناصر وابسته است.نشان دادن انگشت اتهام در عدم موفقیت در این دوره به یک عنصر،نشان دهنده ی عدم درک علمی از فرایند اموزش است.به طور مثال،وقتی فراگیری بیمار است،تدریس معلم، هر اندازه هم که جالب باشد،موثر نخواهد بود.شاگرد هم یک عنصر مهم تلقی می شود.

        تاثیر عناصر، در تمام مراحل مختلف اموزشی صورت می گیرد.عناصری مانند،مدرسان یا مربیان در دوره ی متوسطه در اجرای روش های تدریس و انتقال اموختنی ها،موثرند.مدیران در مرحله اداره و اجرای صحیح و هدایت تاثیر گذارند.خانواده در اماده سازی روحی و روانی و دولت در ایجاد انگیزه های شغلی و تحصیلی تاثیرات خاص خود را دارند.بدیهی است که نگاه جمعی به این فرایند، باعث احساس مسئولیت و تلاش در جهت موفقیت خواهد بود.بیکاری در جامعه به طور حتم بر ادامه ی تحصیل و در نهایت بر اموزش تاثیر منفی خواهد گذاشت.

        مدیران، بخشی از عناصر موثر بر فرایند اموزش در دوره ی متوسطه هستند.این مدیران در سطوح مختلف وزارتی تا اموزشگاهی قرار دارند.قدرت علمی ان ها در این فرایند ،باعث هدایت صحیح به سوی اهداف خواهد شد.این مدیران بر اساس نظریه پردازی من دارای ویژگی هایی هستند.اگر ان ها این خصوصیات را نداشته باشند،نمی توانند به موفقیت این دوره کمک کنند.این احتما ل نیز فراوان است که مانعی در موفقیت نیز باشند.

        در سطح وزارت،فارغ از درگیری های سیاسی و صرفا دارای تفکر اموزشی باشند.در سطح اموزشگاه نیز افرادی باشند که حداقل دارای مدرک کارشناسی در مدیریت اموزشی و ترجیحا از دانشگاه های معتبر جهانی مانند،تربیت مدرس،تهران،شیراز و علامه طباطبایی باشند.انها اندیشمند و نه اندیشه خواه،مبتکر و نه مقلد،خلاق و نه خموش،ازاد ی خواه و نه بی تفاوت،اموزشی و نه اداری،به دنبال تغییر و نه حفظ وضعیت،خیر خواه و نه پست خواه ،پژوهشگر،محقق،مسلط به روش های تدریس، قاطع،شجاع،با تجربه ،مسلط به روابط انسانی،اگاه به روابط اموزشی،هدایت کننده و در یک کلام مدیر اموزشی و تحصیلی باشند.البته داشتن مدارک بالاتر وضعیت را بهتر می کند.

        ارزشیابی:

        ارزشیابی،از مهم ترین عناصر تعیین کننده در سنجش موفقیت هاست.در هر فرایندی،لازم است مشخص شود ،در جریان فعالیت ها،به چه میزان از موفقیت ها دسترسی حاصل شده است.این یک امر طبیعی است که هر برنامه ریز به اینده اجرایی برنامه ی خویش خوشبین باشد.ارزشیابی تلاشی برای نشان دادن نقطه ی توفیق است.بدون ارزیابی نمی توان در مورد جنبه های مختلف اجرایی یک نظریه ،اظهار نظر کرد.کنگاش ها به معیار نیازمندند. سنجش نقطه تعیین است.ما به ان نقطه نیازمندیم.این یعنی برخورد واقعی با نتایج اجرای یک نظریه .با احساسات نمی توان به پیشرفت رسید.تعقل و تفکر ،وسایل اطمینان بخشی در این زمینه هستند.

        ارزشیابی به خودی خود نمی تواند وارد عمل شود.ان هم به معیار نیاز دارد.ارزشیابی باید بتواند بر اساس میزان،اعلام نتیجه کند.نظریه پرداز در هنگام ارائه ی نظریه ی خود، ان را در نظر می گیرد.بنا براین نقاط تعیینی در سنجش ترسیم و فرایند ارزشیابی بر اساس ان ها انجام می گیرد.این فرایند در تمام ابعاد یک نظریه و اجرای ان صورت می گیرد.

        بر خلاف بسیاری از مخالفین که ارزشیابی را یک فرایند متوقف کننده می دانند،ارزیابی از عملکرد، کمک بزرگی به پیشرفت و توفیق یک نظریه است.ان هایی که به دیده ی منفی می نگرند،دیدگاه ازار دهنده ی ان را مد نظر قرار می دهند.ان ها از اینده ی خود بیمناکند.تصور ان ها از ارزشیابی،مچ گیری و ایراد گیری است.ارزشیابی،نکته ی مهم در پیشرفت .عاملی در حرکت،مشوقی در شایستگی ،مانعی در رکود،مایه ی امید،انتظاری در تغییر،امیدی به تحول و خاستگاهی در اندازه گیری است.از عناصر مهمی است که با وجود ان نابسامانی ها و اشتباهات ،از بین می روند.

        مهم ترین نوع ارزشیابی در دوره ی متوسطه،ارزشیابی تحصیلی است.ان چه در جامعه،"امتحان "گفته می شود.برخلاف عرف ،ارزشیابی تحصیلی تنها در مورد فراگیران اعلام نتیجه نمی کند.این ارزیابی مربوط به عوامل دیگری نیز هست.به طور مثال اگر نتیجه ی ارزشیابی از درس شاگردان،منفی است باید ان را در عوامل مختلفی بازبینی کرد.روش تدریس،کلاس درس،محتوای کتاب،بیکاری،بی انگیزگی، نوع سئوالات،خانواده،جنس معلم،مدیر،مکان،زمان و بسیاری از عوامل که می بایست در مورد ان هابه مطالعه پرداخت.اینکه گفته می شود،ارزشیابی عامل مهم و کمک دهنده در موفقیت برنامه هاست ،ناشی از همین دیدگاه است.

        در کتب درسی،اهداف از قبل تعیین شده اند،ارزشیابی به ما کمک می کند،دریابیم که در این هدف،به چه میزان موفق بوده ایم.به طور مثال وقتی در درس جغرافیا"نشان دادن قاره ی اسیا بر روی نقشه"هدف است،به محض نشان دادن قاره به وسیله ی فراگیر،موفقیت حاصل شده است.در غیر این صورت باید بدانیم که چه عامل یا عواملی مانع انجام کار درست شده اند.ان ها را ردیف کنیم و به عنوان مانع برداریم.

        ارزشیابی در تمام مراحل به عنوان یاور،دخالت می کند.نظریه ای که ارزشیابی ان ترسیم نشده و یا ناقص باشد،نمی تواند در مورد توفیق برنامه هایش،ادعایی داشته باشد.ارزشیابی یک کار تخصصی است و به ارزیاب حرفه ای نیازمند است.به همین دلیل است که در نظام های اموزشی پیشرفته، وچود "دپارتمان های ارزشیابی"لازم و ضروری است.

        مشکلات:

        نظریه پردازی در هر موضوعی،دارای موانع بسیاری است.علت ان مشخص است.ابداع به خودی خود دارای مخالفت هایی است.این فرایند که در قالب نظریه ارائه می شود،خواهان تغییراتی است که با سکون و ارامش ظاهری در تضاد است.مقاومت در مقابل برنامه ی ابتکاری،امری طبیعی است.این اولین مشکل در برابر حرف تازه است.بررسی تاریخ اختراعات و ابتکارات نشان دهنده ی وجود این نوع از مشکلات بوده است.به طور مثال ،با ورود تراکتور به عرصه ی کشاورزی،اولین گروهی که با ان مخالفت کردند،کشاورزان بودند.

        مشکلاتی که در مسائل اموزشی به وجود می ایند،از جنس اموزش هستند.به طور مثال وقتی کتاب درسی در پایه ای تغییر می کند،نامه های ارسالی معلمان همان پایه نشان می دهد که ،به چه میزان،طراح با مشکلات روبروست.اموزش نمی تواند ساکن باشد.این یعنی، نمی تواند بدون مشکل باشد.چالش های مختلفی که کشورهای پیشرفته اموزشی پشت سر گذاشته اند،نشان می دهد که ان ها طولانی،جدی،درونی،دردسر ساز و در بسیاری از موارد ناامید کننده بوده اند.نظریه پرداز به وجود چنین چالش هایی واقف است.او در ارائه ی نطریه ی خود،ان مشکلات را در نظر می گیرد.او می خواهد ، نظرش مورد توجه قرار گیرد و به موفقیت برسد.

        دوره ی متوسطه در مقایسه با ابتدایی دارای مشکلات پیش روی بسیاری است.جنس بعضی،ابتدایی و جنس بسیاری متوسطه و در عین حال تعدادی از جنس دانشگاهی است.مشکلاتی مانند تغییر از ابتدایی به متوسطه از جمله ی ان هاست.این چالش زمانی به وجود می اید که انقطاع بین دو دوره متصور شود.متخصص سازی نیز از مشکلات عمده ی دیگری است که می بایست به ان توجه کرد.خروجی از این دوره باید همراه با تخصص و حرفه باشد.چالش دیگر این دوره اماده نمودن برای ورود به دانشگاه است.این چالش زمانی مشخص می شود که میان ان و دوره ی دانشگاهی،فاصله ی زیادی باشد.

        توانایی کشور در اماده نمودن امکانات،تخصصیص بودجه،براورد نیاز بازار کار،براورد نیازهای تخصصی دانشگاه،نیروی انسانی متخصص با افکار جدید،مدیریت توانا و مبتکر،وزارت تغییر خواه،جو غیر سیاسی در اموزش و امادگی جامعه برای پذیرش تغییرات و ریسک پذیری بالا از جمله چالش ها و مشکلات این دوره است.این دوره از نظر زمانی و نتیجه دهی به صبر و ابتکار نیازمند است.جامعه ای موفق است که از شکست نهراسد و با قبول تغییرات دست به تحولات وسیع در کشور بزند زیرا ،نا کارامد بودن نظام متوسطه ی قبلی،ضربه ای بزرگ به پیشرفت و تعالی کشور وارد نمود.

        حل مشکلات دوره ی متوسطه در هنگام عمل،امکان پذیر است.بنابراین می بایست به موازات اجرای ان،به رفع موانع اقدام نمود.شناخت مشکلات پنهان مهم ترین فعالیت در این زمینه است.دوره ی متوسطه باید تغییر یابد و در این راه،وجود مشکلات نمی توانند،اهمیت و ضرورت تحول را از بین ببرند.


        نويسنده :استاد جعفر دیناروند
        تاريخ: پنجشنبه بیستم دی ۱۴۰۳ ساعت: 9:54

        مقدمه:

        مدیریت،یکی از روش های علمی در سازمان دهی به فعالیت ها برای رسیدن به اهداف است.شکل گیری انواع ان بستگی به تولید نهادهای انسانی در جامعه دارد.سازمان بیمارستان، کارخانه، دادگستری، آموزش و پرورش و نهادهای مختلف دیگر، به انواعی از مدیریت نیازمندندکه پاسخگوی اهداف آن ها باشند.
        مدیریت در معنای امروزی یک علم است که دارای اصول،قوانین،ضوابط و روش های خاص است.تمام مدیریت ها در اصل با یکدیگر مشترکند،تنها چیزی که آن ها را شعبه شعبه می کند،محتوای آنان است.مدیریت دولتی،مدیریت صنایع،مدیریت خانه و مدیریت آموزشی از انواع مختلف مدیریت هاست.اداره کردن محیط تحت نظر ،یک معنا از مدیریت است اما تمام ان نیست به همین دلیل است که موفقیت یک مدیر را در اداره کردن نمی دانند.مدیریت یک نکته مهم دیگری نیز دارد و آن نیروهای زیر مجموعه است.مدیر از ان ها چه می خواهد و آن ها از مدیر چه انتظاری دارند؟

        مدیریت آموزشی نوعی از مدیریت است که از بسیاری جهات با دیگر مدیریت ها متفاوت است.زیر مجموعه و افراد آن از جنس انسان هایی است که در زمینه ی رشد فعالیت می کنند.در این حالت ،مدیریت دستور دادن نیست.بنابراین مدیریت آموزشی به آن نوع از مدیریت گفته می شود که در آن فرایند تربیت ،هدف اصلی کوشش کنندگان است.رئیس و مرئوس معنایی ندارد.موفقیت مدیر در حفظ وضع موجود نیست.او در تکاپوی ایجاد تغییر و رسیدن به وضعیت مطلوب است.مدیری است که به آموزش به عنوان یک راه حل می نگرد.او نمی تواند خود را از دیگران جدا سازد.او به وضع قوانین و اجرای ان نمی نگرد،بلکه به دنبال آن است تا قوانین انسانی را کشف و اجرا کند.اگر در یک کارخانه از قانون افزایش حقوق برای کار بیشتر استفاده می شود.این روش در مدیریت آموزشی به این شکل قابل قبول نیست.

        یک مدیر دادگستری،بیمارستانی و نیروی انتظامی در اجرای کارهای خود محدودیت هایی دارد که ناشی از ضوابط است،گرچه ممکن است با مسائل انسانی خیلی مطابقت نداشته باشد.ورود به ادارات مختلف و احساس تفاوت در برخوردها ،دیدار با مسئول و یا ابراز عقیده در انتقاد یا تقدیر،به دلیل تفاوت در محتوای مدیریتی است که در آن اداره حاکم است.مدیریتی که نمی خواهد وضعیت تغییر یابد،با مدیریتی که خواهان تحول در جامعه است،بسیار متفاوتند .مدیریت آموزشی که به طور معمول در مراکز علمی اجرا می شود چه خصوصیاتی دارد؟ایا با دیگر مدیریت ها در تضاد است؟آیا شکلی خاص دارد؟

        ویژگی های مدیر:

        مدیریت آموزشی،نوعی از مدیریت است که در نام مدیریت با انواع مختلف آن مشترک اما ،از نظر محتوی و دید،نگرشی متفاوت دارد و در یک واژه"استثنا"ست.در مورد به کار گیری این واژه و مکان آن، نظرهای متفاوتی بیان شده است.بعضی آن را مختص مدارس می دانند و به طور کلی به کار گیری آن را در مکان های دیگر صلاح نمی دانند.ما این دیدگاه را نمی پذیریم.هر مکانی که به دلیل آموزش به وجود امده باشد و یا به نوعی آموزش در ان صورت گیرد،در درون خود نیازمند به مدیریت آموزشی است.با این توضیح،مدارس رسمی،غیر رسمی،دانشگاه ها،صدا و سیما،مجلات،روزنامه ها ،میادین ورزشی واز همه مهم تر محیط خانواده در زیر مجموعه ی مدیریت آموزشی قرار می گیرند.بعضی از نظرها، مکان ها را به دو بخش آموزش به عنوان وظیفه ی اصلی،مانند مدارس،اموزش به عنوان وظیفه فرعی مانند صدا و سیما،تقسیم بندی می کنند.دیر اموزشی به عنوان یک واژه ی معنا دار دارای ویژگی هایی است که به طور خلاصه بیان می شوند.

        الف:کاری تخصصی است و غیر متخصص ها نمی توانند در ان موفق باشند.

        ب:دید مدیر و اقتدار ان جنبه اموزشی دارد بنابراین طلبکارانه و آمرانه نیست.

        ج:نگرش مدیر،ایجاد تغییر در جهت رشد است بنابراین حفظ وضعیت موجودبرای او ملاک نیست.

        د:مدیر،آموزشی است بنابراین در شکل های دیگر مدیریت مانند،بوروکراسی و اداری ذوب نمی شود.

        ذ:مدیر اموزشی به طور حتم یک پژوهشگر،حداقل در حوزه ی کاری خویش است.

        ذ:مدیر آموزشی تکرار کننده حرف های قدیم نیست،بلکه،مبتکر و نو گراست.

        ر:مدیر آموزشی حداقل دارای مدرک کارشناسی در یکی از رشته های علوم تربیتی است.

        ز:مدیر آموزشی،یک رهبر آموزشی است که به طور منظم همکاران خود را هدایت می کند.

        ژ:مدیری است که با حضور در کلاس های همکاران ،از نزدیک در جریان فعالیت ها قرار می گیرد و اصلاح می کند.

        س:سابقه مدیر آموزشی از تمام همکارانش بیشتر است و معلوماتش راهنمای،آن هاست.

        ش:بیشترین ساعات حضورش در کلاس های درس و در محوطه آموزشی، میان فراگیران است.

        ص:محل زندگی او در محل آموزش قرار دارد و هرگز از ان جدا نیست.

        ض:مدیر آموزشی ثابت ترین فرد در فرایند آموزش است و تغییر آن، مشکل سازترین کار ممکن است.

        ط:مدیر آموزشی بیشترین حضور را در محل کار دارد لذا از پذیرفتن مسئولیتی که با ان مغایر است،سر باز می زند.

        روش های مدیریت آموزشی و ویژگ های دیگری نیز قابل ارائه هستند که در صورت لزوم بیان می شوند.

        چالش ها:

        مدیریت در ذات خود بامشکلات و مسائل بسیاری روبروست.نوع مشکلات بستگی به نوع مدیریت دارد.در مدیریت سیاسی،مسائل شکل خاصی دارند ولی این شکل در مدیریت صنعتی به صورت دیگری نماد می یابد.اگر در صنعت با تولید بیشتر یا با کیفیت بهتر روبرو هستیم،چالش ها در همین زمینه ایجاد خواهند شد.عدم دقت کارگران یا فرسودگی دستگاه ها و ابزار کار،چالش های ان را تشکیل می دهند.ماهیت چالش ها می توانند اهمیت مدیریت را نیز مشخص نمایند.به طور مثال اگر در مدیریتی،چالش ها باعث افت تولید شوند،ممکن است اقتصاد ضربه بیند.در مدیریت اموزشی که با یادگیری و انسان سازی روبرو ست،چالش ها رنگ انسانسی به خود می گیرند و زیان عدم توجه به ان گریبان گیر جامعه می شود.

        مدیریت اموزشی،مدیریتی خاص و انسانی است.ورود به ان کار هر متعهدی نیست.کسانی در ان وارد می شوندکه به اهمیت ان واقف باشند.کسانی که می دانند،این نوع مدیریت،با دیگر انواع ان بسیار متفاوت است.یادگیری، رشد تربیتی، کمال، تحول، انسان سازی، رشدعلمی، ابتکار، اکتشاف، اختراع، تقویت توانایی ها،‌ خودباوری و بسیاری از واژه های این چنینی در دایره ی این مدیریت شکل می گیرند.طبیعی است که مدیریتی به این عظمت با چالش های بزرگی روبرو باشد.البته اگر مدیر ان ها را چالش بداند.کسی که ذات آموزشی ان را درک کند،می داند که حرکت در جهت اهداف آموزشی کاری سهل و آسان نخواهد بود.

        در این بخش شماری از چالش ها، لیست و اطلاع رسانی می شوند.با این توضیح که هرکدام از ان ها دارای روش های مختلف در اصلاح هستند که در صورت لزوم می بایست اجرا شوند.من چالش ها را،چاله های ایجاد شده در جاده ی حرکت مدیریت اموزشی می نامم.معنای ان این است که بسیاری از ان ها مصنوعی و به ناحق ایجاد شده اند.بخشی از ان ها از طبیعت اموزش،ناشی می شوندو تعدادی نیز از روی عدم اگاهی و غیر تخصصی بودن نظریات،حاصل می گردند.جدا سازی ان ها کاری ضروری است اما زمان بر است ،به همین دلیل از تحلیل چالش ها گذشته و به صورت کلی به ان ها اشاره می شود.

        الف:ذوب شدن مدیر در مدیریت اداری و خدماتی به طوری که ضمن فراموشی بعد اموزشی وظیفه ،در پیچ و خم های اداری و خدماتی، مفقود می شود.

        ب:تاکید بر امار و گزارشات ارقامی به جای تاکید بر محتوا در گزارشات،به طوری که به یک مدافع در این چالش تبدیل می شود.

        ج:پای بندی به اصلاح افت تحصیلی از طریق بالا بردن میزان قبولی دانش اموختگان به جای پای بندی به کاهش افت علمی از طریق افزایش اموخته ها و اصلاح روش های تدریس .

        چ:تاکید بر حل مشکلات از طریق نامه نگاری و ارجاع مشکلات به مقام های بالا دستی به جای حل مشکلات از طریق تدبر وحل ان در درون مجموعه.

        ح:اجرای دقیق دستورالعمل ها و عدم باور به راه حل های ابتکاری،خارج از دستورات مانند حضور در منازل فراگیران و امثال ان.

        خ:عدم حضور در کلاس های درس،در محوطه ی اموزشی و در میان معلمان و فراگیران و به جای ان حضور مستمر در جلسات اداری و دفتر کار.

        د:عدم انجام مطالعات تحقیقی،خصوصا مطالعات موردی و فاصله گرفتن از مطالعات علمی و عدم ارتباط با مراکز مهم مدیریت اموزشی و در نهایت عدم اگاهی از پیشرفت های مربوطه.

        البته موارد دیگری نیز دراین ارتباط وجود دارند که در هم اندیشی مدیران قابل یافتن می باشند.

        مطالعات:

        مدیر اموزشی به عنوان فردی که در دوجهت،مدیریت و اموزش،فعال است با مدیریت های دیگر متفاوت است.او از یک سو در محدوده ی قوانین،اصول و مبانی علم مدیریت قرار می گیرد و از طرف دیگر در دایره ی وسیع یادگیری حرکت می کند.در این راستا اهمیت یادگیری و ایجاد تحول باعث می شود تا او را به عنوان مسئول هدایت یادگیری در مجموعه ی خود به حساب اوریم.موفقیت همکاران یک مدیر،بستگی زیادی به میزان مساعدتی دارد که اطلاعات،معلومات واگاهی های مدیر در اختیار انان قرار می دهد.بنابراین در میان مدیران اموزشی هم تفاوت ها وجود دارد.مدیری که طبق ضوابط حرکت می کند و با دستورالعمل ها به انجام وظایف می پردازدو مدیری که می داند چه می خواهد و با ابتکار و خلاقیت رشد تربیتی را در دیگران ایجاد می کند.

        نیاز مبرم یک مدیر اموزشی به میزان معلوماتی است که لازم است داشته باشد.از یک طرف با فراگیرانی روبروست که شرایط سنی،خلق و خوی ،انتظارات و رفتارهای متفاوتی دارند،از طرف دیگر معلمانی که در رشته های مجزایی تدریس می کنند،با خانواده ها،با قوانین،باجامعه و در نهایت با امر یادگیری که خود به اندازه ی کافی وسیع و بزرگ است،به شکل های مختلفی رو بروست.او در حوزه های گوناگون علمی وارد شده است.

        این حقیقت را همه ی مدیران اموزشی نمی پذیرند و انجام وظیفه را در چارچوب وظایف ترسیم شده،اجرا می کنند.موفقیت یک مدیر در رسیدن به هدف ارزیابی می شود،ان چیزی که ما ان را تحولات انسانی به وسیله ی یادگیری می نامیم.بنابراین یک مدیر می بایست در حوزه های متفاوت دارای مطالعات مستمر باشد که مهم ترین ان ها عبارتند از:

        الف:روان شناسی به عنوان علمی که در بخش های مختلف مانند،تربیتی،شخصیت،عمومی،اجتماعی و رشد،دارای اطلاعات مفیدی در جهت شناخت بهتراست و مدیر به طور مستمر از طریق مطالعه ی ان ها به نظریات جدیدی دست می یابد.

        ب:جامعه شناسی به عنوان یک علم جمع شناسی و فرد شناسی در جمع،جهت پی بردن به دلایل رفتار ها برای یک مدیر امری لازم است.

        ج:فرهنگ شناسی در جهت شناخت باورها ،عقایدوسنت ها وفراگیری ان ها از نظر انتخاب روش موثر تر در انتخاب تصمیمات مهم،برای یک مدیر کارساز خواهد بود.

        چ:روش های تدریس که نشان از اگاهی از انواع متد ها در موفقیت یادگیری است،از این نظر دارای اهمیت است که مدیرمی توانددر راهنمایی معلمان همکار،موثر تر عمل کند.

        ح:علوم تربیتی که علم اشنایی با رشته های مختلف تعلیم وتربیت است به مدیر کمک می کند تا با استفاده از معلومات کسب شده،با همکاران این علم ،نز دیکی های بیشتری داشته باشد.

        بدیهی است، هر چه میزان اگاهی ها و مطالعات مدیر در زمینه های اموزشی و تربیتی بیشتر باشد،احتمال موفقیت نیز بیشتر خواهد بود.

        جنسیت:

        تفکیک جنسیتی،نظریه ای جدید است که در بعضی از کشورهای جهان ،مطرح شده است.خبرها حاکی از جدا سازی اتوبوس های درون شهری در شهر توکیو ی ژاپن دارد.اساس این نظریه بر تفاوت ها و انتظارات بر پایه ی قابلیت ها،استوار است.در کشور ما ایران، یک بعد دیگر نیز موثر است و ان بعد اعتقادی و دینی است.این یعنی مسئولیت ها علاوه بر توانایی ها به مرزبندی های عقیدتی نیز مربوط می شوند.

        در مراکز علمی جهان ،مدیریت اموزشی بر اساس توانایی ها شکل می گیرد و جنسیت نقشی در ان بازی نمی کند.بدین معنا که جنس فراگیران هر چه باشد،موید انتخاب جنسیتی نمی شود.مردان زیر مجموعه باشند یا زنان،تفاوتی ایجاد نمی کند.شاید بعد تبلیغاتی این نوع انتخاب،فرا تر از مسائل دیگر باشد،اما یک سئوال اساسی نیز قابل طرج شدن است و ان اینکه ایا می توان تفاوت های فردی را که جنس عامل ان است،نادیده گرفت؟ایا روحیه ی خانم بودن را مردان می توانند درک کنند؟

        این واقعیت که زن، رن و مرد، مرد است را نباید نا دیده گرفت.مرد احساسی دارد،روحیه ای دارد،محدودیت هایی دارد ،عواطفی دارد و غرور و تکبری دارد که ذاتا در زن یافت نمی شود.این ها را در محیط چگونه می توان هضم کرد؟اینکه یک مرد،روحیه ی زنانه ای گیرد ویک زن روحیه ی مردانه ای کسب کند و هر دو در قالب لباس و شکل ظاهر نمایان دهند،به هیچ عنوان به معنای نزدیکی ان دو نخواهد بود.موفقیت و عدم موفقیت را باید در جنسیت نیز تفسیر کرد.

        مدیر اموزشی مرد،در محیط تحت نظرش که هم جنس با او هستند،درک متقابلی دارد.همین حالت در میان مدیران زن نیز صادق است.حتی اگر از بعد عقیدتی وارد نشویم و اصولا افرادی باشند که دین را در زندگی خود وارد نمی کنند،ابعاد روانشناسانه وجامعه شناسانه را چگونه تفسیر می کنند.صبر،در میان مردان و استحکام مدیر در ارتباط با مسائل یادگیری،به این دلیل لازم است که فراگیران او پسرانی هستند که به مراتب از دختران،فعالیت های بدنی،ایجاد تنش،مقاومت های منفی و در یک کلام مزاحمت سازی،بیشتری از خود بروز می دهند که از ذات درونی و جنسیتی ان ها برمی خیرند.

        برای مدیریت اموزشی به طور کلی باید دو قالب متفاوت گشود.این دو قالب را نیز جداگانه تفسیر کرد وبه هیچ عنوان نباید با یکدیگر مقایسه نمود."مدیر اموزشی زن"و "مدیر اموزشی مرد".البته من مخالف این نظر هستم که جدا سازی ان ها منجر به برتری جویی شود.ارتباطات علمی،استفاده از تجارب یکدیگر،کسب علم و ایجاد توانایی های نو از یکدیگر و در نهایت حرکت در اهداف مشترک مدیریت اموزشی که همانا ،تکامل و تحول سازی فراگیران است،باید به طور مستمر وجود داشته باشد.این مهم با برگزاری نشست های علمی و تحقیقاتی امکان پذیر است،به شرط ان که هر دو از تصورات مدیریت اداری خارج شوند.

        روش ها:

        مدیریت در واقع روش گزینی مدیر در محیط کارش است.از این واژه به عنوان توانایی در رهبری نیز استفاده می شود.این یک اصل علمی است که در رسیدن به هدف ناگزیر باید راه را انتخاب کرد.بدون انتخاب مسیر امکان حرکت درست وجود ندارد.بسیاری از تحلیل گران حتی عدم موفقیت را به روش ها نسبت می دهند.

        نگرش به مدیریت از هر نوعی که باشد ناگزیر از انتخاب راه است.این در مورد مدیریت اموزشی باحساسیت ببیشتری نگریسته می شود.مدیریت اموزشی نمی تواند خود را محصور به روش های متداول درمدیریت نماید،گرچه استفاده ی از ان ها هم منعی ندارد. روش های مدیریت اموزشی از جنس یادگیری،ابتکاری،انسانی،نوگرایی و خلاقیت گرایی است.این تعجب بر انگیز نیست که یک مدیر اموزشی بتواند یک روش جدید خلق و معرفی کند.

        مدیریت اموزشی همچنانکه جنسش با سایر مدیریت ها متفاوت است ،روش های اجرایی ان نیز متفاوت،گاهی متناقض و در مواردی متضاد است.روش های موجود در مدیریت که بسیاری از ان ها از پیش تعیین شده و بر اساس پژوهش های علمی،حاصل شده اند،کلیاتی را مطرح می کنند که در تمام مدیریت ها قابل اجراست.ولی یک نکته بسیار مهم در روش اجرایی این است که "مدیریت یکی نیست".

        روش های مدیریت به طور کلی دو حالت دارند.یابراساس قانون ابلاغ می شوند.مانند انواع تنبیه ها و تشویق ها ،یا بر اساس ابتکارات مدیر اجرا می شوند مانند،رفاقت،دوستی و هم فکری.نوع اول را غیر قابل انعطاف و سنگ سخت گویند که به طور کلی در مدیریت اموزشی،فقط نقش بازدارندگی ایجاد می کند.نوع دوم قابلیت انعطاف دارد و با توجه به زمینه های مختلف قابل اجرا است.مدیریت اموزشی از نوع دوم است .دلایل ان هم مشخص و معلوم است.اینکه اموختن امر یکنواختی نیست.انسان متغییر است. مواد اموزشی مشابه نیستند.شرایط سنی یکی نیست.جنس ها متفاوتند و بسیاری از عوامل مداخله گر که می توانند در ایجاد روش و چگونگی اجرا، موثر باشند.

        روش مدیریت اموزشی در اصل انتخابی است و مدیر با توجه به عوامل مهم در گزینش اقدام می کند.روش در این حالت به طور قطع ابتکاری است و مدیر مبتکر ،در اجرا موفق است.کشتی مدیریت در اب های ارام به ارامی هدایت می شود.تلاطم در دریا باعث تغییر روش می شود.ان روشی کار ساز است که در مقابله با امواج تصمیمات درست تری بگیرد.انسان در حال اموختن دقیقا بدین شکل متغییر است،گهی ارام و مطالب لذت بخش و گهی نا ارام و عصبی و مطالب سنگین و ازار دهنده است.

        مدیریت اموزشی با درون انسان سروکار دارد و روش های ان نیز می بایست بر اساس ایجادتغییرات درونی،انتخاب شوند.هر روشی که تحریکات درونی را ایجاد نکند ،در یادگیری توانا نیست و مدیریت اموزشی همیشه به دنبال موفقیتی است که،موثر،پایدار،همیشگی و برخاسته از درون باشد.

        فراگیران:

        مدیریت یک مجموعه ی منسجمی است که بنا بر نیازهابه وجودمی اید.در این مجموعه،عناصر مختلفی موثرند.این تاثیر در تمام مراحل فعالیت های مدیر،خودنمایی می کنند.بنابراین مدیریت را می توان یک نظام به هم پیوسته محسوب داشت که ،در ان ورودی،خروجی و عکس العمل ها به نوعی مداخله گر هستند.عناصر مختلف یک سیستم،گرچه از باب انسجام ،بسیار مهم عمل می کنند اما در اولویت بندی ها هم ،دارای ارزش های مختلفی هستند.ان ها را در درجه اهمیت ،به یک شکل رتبه بندی نمی کنند.

        عناصر مختلف مدیریت اموزشی ،از این حالت مستثنی نیست.مدیر،فراگیر،همکاران،نظام اموزشی،مواد درسی وبرنامه های مختلف ،در فرایند مدیریت تاثیر گذارند.تمام این عناصر به سوی هدف در حرکتند و دست یابی به بالاترین اهداف ،نقطه ی قوت ان محسوب می شود.هدف یا نقطه ای که مدیر می خواهد به ان برسد،کدام است؟

        بدیهی است که هدف اصلی مدیریت اموزشی،تربیت است.نقطه ی اوج تفاوت ها در انواع مدیریت ، از اینجا ناشی می شود.مدیر اموزشی با افرادی سروکار دارد که ما ان ها را "فراگیران" می نامیم.یعنی کسانی که با احساس نیاز به اموزش،قدم در جاده ی تحول می گذارند.او با کارگر،تنکسین،مهندس یا حسابدار روبرو نیست که هدفشان ،افزایش تولید یا درامد زباد باشد.فراگیر خمیر مایه ای است که ،با شکل دادن مدیراموزشی،متغییر،متحول و سپس متکامل می شود.

        وظیفه مدیر در رابطه با فراگیران،سنگین و پر مسئولیت است.او در ابتدای کار می بایست سه کار اساسی در مورد ان ها انجام دهد.اول اینکه نسبت به ان ها شناخت پیدا کند،دوم اینکه نیاز سنجی نماید و سوم اینکه بر اساس شناخت و نیاز ،تعامل نماید.تفاوت در همه ی زمینه ها را ،در نظر بگیرد.گام به گام تغییرات را ثبت کند و در تمام مراحل، هدف اصلی را فراموش نکند.این مدیر خود را بدهکار فراگیرانی می داند که هیچ طلبی درخواست نمی کنند.

        مدیریت اموزشی مسئول پرداختن به نیازهای روحی،روانی،اجتماعی،اقتصادی،علمی،فرهنگی،عاطفی وجسمی فراگیران است و در جهت رفع خلا در ان ها ،تلاش می کنداو نمی خواهد که وضع موجودرا حفظ کند،تمام کوشش هایش این است که ،وضعیت را مطلوب کند.طبیعی است که وضع موجود دارای نقص است که تقاضای وضع مطلوب می شود.

        این فراگیران بایستی با تلاش ها و رهبری مدیر اموزشی به سمت تبدیل شدن به کمال، حرکت کنند.این هدف همان چیزی است که مدیر را "اموزشی"می کند.اینکه گفته می شود هرکسی نمی تواند میر اموزشی باشد،از همین نقطه اغاز می شود.نقطه ی انسان هایی به نام "فراگیران"،کسانی که باتغییر انها جامعه نیز متحول می شود.

        مدیر اموزشی مسئول تحولات جامعه است.فراگیران کسانی هستند که نیاز به اموزش و سپس پرورش دارند و مدیر اموزشی باید این را به خوبی وزیبایی برای خود ترسیم نماید،تصمیم بگیرد و بداند که با انسان های اماده ی تحول روبروست که می بایست از حالت نقص به تکامل نائل شوند این هدف اصلی مدیریت اموزشی است.ان چیزی که کمتر در انواع دیگر مدیریت یافت می شود.

        مراجعه کنندگان:

        در جریان فعالیت های یک مدیر اموزشی،مراجعه کنندگان نیز جایگاه ویژه ای دارند.ان ها کسانی هستند که، در دایره تربیت و فعالیت های ان قرار می گیرند.کسانی که به نوعی با تحول و تکامل در ارتباطند و خواهان موفقیت در این جهت هستند.مکان های مراجعه ممکن است از نظر وسعت و میزان رشد،متفاوت باشند.مدرسه یکی از مهم ترین مکان های مراجعه کنندگان است.مکانی که در اصطلاح جامعه شناسی،خانه ی دوم افراد،در نظر گرفته می شود.در این ارتباط یک چالش بزرگ هم متصور است و ان برداشت ناصحیح مراجعه کنندگان خصوصا والدین از رشد تربیتی است.این چالش برای مدیر یک بازدارنده ی بزرگ محسوب می شود.همراهی و همکاری اولیا در موفقیت تربیتی،انتظاری است که از انان می رود.اگر عکس این قضیه صادق شود،زحمات مدیر افزایش می یابد.

        مدیر اموزشی در برخورد با مراجعه کنندگان می بایست ان ها را به مشارکت عملی ،دعوت کند.از ان ها بخواهد تا با دادن طرح،ایده و یا ابتکار،عملا درگیر فعالیت های تربیتی شوند.به انها یاداوری نماید که فعالیت های علمی فرزندان انها به نفع خود ان هاست.تلاش برای گرفتن نمره از هر راه ممکن را عملی ناصحیح بدانند و عمده ی تلاش ها را بر رشد تربیتی متمرکز نمایند.برگزاری جلسات متعدد و البته علمی و عملی در این راستا کمک بزرگی به فعالیت های تربیتی می نماید.مراجعه کننده جزئی از دایره فعالیت هاهستند.کسب اگاهی،تفهیم فعالیت ها،ترسیم هدف ها و نگرش سازندگی،تلاشی است که به وسیله ی مدیر برای ایجاد زمینه های فعالیت،در مراجعه کنندگان،به وجود می اورد.

        مراجعه کنندگان دردانشگاه ها هم افرادی رشد یافته هستند که برای ادامه ی تغییرات درونی در تلاش و کوشش می باشند .یک دانشمند برای گرفتن طرح تحقیق،دانشجو برای تصویب موضوع پایان نامه،والدین برای شرکت در جشن فارغ التحصیلی،شرکت کنندگان در همایش ها و افراد این چنینی باید تفاوت میان فضای علمی و غیر علمی را درک کنند.اداره ی امور دانشگاه به وسیله ی یک مدیر اموزشی،به سبک تربیتی،حساب شده،متغییر و از روی تفکر و تعقل و به شیوه ی انسانی صورت می گیرد.

        مدیر اموزشی مسئول فضا سازی تربیتی است.او فعالانه در ارتباط مستقیم با مراجعه کنندگان است و به این شکل می خواهد،اهمیت نگرش اموزشی و تربیتی را نشان دهد.کار این مدیر توقف در دفتر کارش نیست،زیرا توقف او،توقف فعالیت های اموزشی را معنا دار می سازد.نقطه ی اصلی تمام فعالیت های او در رابطه با کلیه مراجعه کنندگان این است که ابتدا در ان ها ایجاد تغییر نگرشی نماید و سپس با یاری ان ها در جهت موفقیت در عملکرد،حرکت نماید.بنابراین مدیر اموزشی،مغلوب پیچ و خم های اداری در رابطه با مراجعه کنندگان نمی شود و خود به طور مشارکتی در کمک به ان ها که در واقع کمک به تغییرات است،اقدام می کند.این عمل یعنی همه با هم برای ایجاد تکامل در جامعه و مدیر اموزشی از این نظر با سایر مدیرات متفاوت می گردد.

        وسایل و ابزار:

        مدیریت از هر نوعی که باشد،برای رسیدن به اهداف خود،نیازمندابزار و وسایلی است تا در تسریع عمل به او کمک نماید.نوع وسایل تابع ،نوع مدیریت است.مثلا در مدیریت صنعتی ،موفقیت مدیر در تولید بیشتر و با کیفیت،منوط به وجود وسایل اولیه و خام با کیفیت،کارخانه ی مدرن و تکنیک های برتر است.گرچه در همه ی انواع مدیریت ها وجه مشترک نیز وجود دارند اما تمایز مدیریت باعث جداسازی ابزار و انتخاب نوع خاص خواهد شد.نقش مدیر در دو بخش نمایان می شود،یکی انتخاب وسایل کاربردی،دوم چگونگی به کار بردن انها در موقعیت های متفاوت است.

        مدیر اموزشی در انتخاب نوع ابزار نسبت به سایر مدیریت ها متفاوت است. علت تمایز ان ها با هم در مواد خام خلاصه می شود،جایی که در مدیریت اموزشی،ماده ی خام انسان است و وسایل و ابزار در خدمت او هستند.در حالی که در مدیریت صنعتی و سایر مدیریت های تولیدی، انسان در خدمت تولید و در واقع ابزار و وسایل می باشد.البته این اشکال برای مدیریت های غیر اموزشی وارد نیست که چرا انسان در این نوع مدیریت ها فراموش و یا به درجه دوم اهمیت تبدیل می شود؟ماهیت کار همین است.

        ماده ی انسانی از این نظر "خام"شمرده می شود که در هر مرحله از فعالیت ها می بایست از یک حالت به حالت جدید که رشد تربیتی است برسد.وسایل مورد نیاز مدیر بر این اساس انتخاب می شوند.اگر با تعویض تخته سیاه در یک مرحله از زمان،و جایگزینی وایت بورد،رشد علمی ایجاد می شود،مدیر با پذیرش تابلو های الکترونیکی این رشد را سرعت می بخشد.انتخاب وسایل سنجش هوش فراگیران و اگاه نمودن معلمان در این زمینه و به کارگیری انان در مراحل مختلف و مورد نیاز،به منظور تغییر روش های تدریس و موثر تر نمودن ان انجام می گیرد.

        مدیر اموزشی در رابطه با ابزار و وسایل می بایست به جند نکته مهم و اساسی توجه کند.اول اینکه وسایل را کاملا بشناسد.کاربرد ،تاثیرات،اثرات منفی،ارتباط با نوع رشدو جنس فراگیران را باز شناسی نماید.دوم اینکه با سایر مدیریت های ی اموزشی داخلی و خارجی از طریق ارتباطات الکترونیکی در تعامل باشد تا بدین طریق با تولیدات جدید اشنا گردد.سوم اینکه منتظر تولیدات جدید نماند و خود به عنوان یک مبتکر یا نوگرا یا کاشف و در نهایت یک مخترع وارد فعالیت ها شود.

        بدیهی است که این مهم زمانی به وقوع می پیوندد که ذهن مدیر،اموزشی،هدفش رشد تربیتی،عملش ابتکاری،شناختش جدید،تصوراتش تغییراتی،نگاهش انسانی و وسعت دیدش جهانی باشد.او در رسیدن به اهداف مدیریتش به دنبال مسائل شخصی نیست،او به دنبال تحولاتی است که همزمان در سطح جهانی صورت می گیرد و در بعضی از نگاه ها که بسیار ایده ال هم هست،این سطح را بالا تر ازجهان نیز متصور می داند.تلاش های این مدیر خستگی ناپذیر،درونی،بدون چشم داشت تشویقی،ارضای ملی،ابتکاری،عملی و کاربردی خواهد بود.

        شجاعت:

        شجاعت واژه ای است که با نترسیدن مترادف شمرده می شود .ان را برای افرادی به کار می برند که در مواجه با خطر عقب نشینی نمی کنند . مقاوم در برابر ان می ایستند و از دست دادن جان را هم می پذیرند.شاید در معنای عامیانه و یا اسطوره ای قابل کاربرد باشد وفرد شجاع کسی باشد که در جنگ تن به تن در مقابل خطر احتمالی شانه خالی نکند و تا پایان نبرد باقی بماند.شجاعت در این معنا متضاد با ترسیدن در نظر گرفته می شود.کسی که نمی ترسد،شجاع است وعکس ان نیز صادق است.پس در حوزه ی نبرد معنا و مفهوم خود را دارد ، بسیاری از افراد هستند که به دلیل همین نوع از شجاعت در تاریخ جاودانه مانده اند.

        شجاعت یک حالت درونی است که در مدیر نگرش پیش روی ،در برابرتعهد به کار ،ایجادمی نماید و به دلیل همان باور در مقابل موانع احساس ضعف نمی نماید.این شجاعت با نوع اسطوره ای و عامیانه متفاوت است.او احساس ضعف و ناامیدی در مقابل شکست،نمی کند و در طول فعالیت ها به موفقیت در کار امیدوار و اینده را همراه با توفیق می داند.استحکام درونی ،اولین نشانه ی این نوع شجاعت است.او در بسیاری از موارد با سختی ها و مشکلات روبرو می شود اما به دلیل استحکام درونی که اولین نشانه شجاعت است از بزرگی یا تاثیرات انها هراس ندارد و بزرگی موانع در مقابل استحکام درونی او بسیار ناچیز جلو ه گر می نمایند.

        در ایجاد شجاعت در یک مدیر چند عامل ،بازدارنده عمل می کنند.این عوامل اجازه نمی دهند تا این حالت در یک مدیر به وجود اید.این ها استحکام درونی مدیر را متزلزل کرده و ماده ی اولیه ی ایجاد شجاعت را از بین می برند.این عوامل عبارتند از:وابستگی به ریاست و برتری جویی،روحیه ی امر گرایی،علاقه به تعریف و تمجید گرایی،حفظ موقعیت شغلی،مادیگرایی و ثروت اندوزی،چاپلوسی و تملق گرایی و در نهایت ترس از کنار زدن.مدیر اموزشی برای ارضای فرد کار نمی کند،در غیر این صورت شجاعتش بسته به وجود ان فرد می گردد.

        مدیر یک مدرسه یا یک دانشکده و دانشگاه از این نظر به شجاعت نیازمند است که در مقابل کار ارزشمند وانسانی او که رشد تربیتی،تغییرات درونی،رسیدن به جوهره ی انسانی و تکامل در انسان است،موانع زیاد را دریافت خواهد کرد که راه مقابله با ان ها خطر پذیری و عدم عقب نشینی است.او با تفکر به رفع موانع اقدام می کند و هرگز تصور شکست را به ذهنش راه نمی دهد.او نمی ترسد اما نه از باب حمله ی بدون برنامه،بلکه شجاعت در تصمیم گیری در مورد نوع حمله ای است که کار سازتر،سریع تر،کاربرد تر،پایدارتروهمیشگی باشد.

        دایره ی شجاعت به هیچ عنوان به یک موضوع محدود نمی شود.در انتخاب همکاران،برنامه ریزی،پذیرش یا عدم پذیرش نظرات،تصمیم گیری ها،اجرا،روش ها و بسیاری از وظایف مدیر،این حالت کاربرد دارد .مدیر شجاع کسی است که برای رسیدن به اهداف والای انسانی مدیریت اموزشی ،از هیچ مانع و خطری در هراس نیست.او همیشه اماده ی مبارزه است .منتظر نمی ماند تا دشمن تحولات انسان، وارد میدان مبارزه شود.او حمله کننده ی ماهری است که قبل از برنامه ریزی خصم تحولات انسانی،وارد عمل میگردد.مدیر اموزشی با شجاعتخود،مدیر محسوب می شود،و گر نه همه ی کسانی که پست مدیریت در برگه ی ان ها نوشته شده رابایستی مدیر به حساب اورد که اگر چنین شود ،امیدی به پیشرفت های علمی و عملی باقی نخواهد ماند. جهان به مدیرانی در زمینه اموزشی نیاز دارد که شجاع باشند.


        نويسنده :استاد جعفر دیناروند
        تاريخ: چهارشنبه نوزدهم دی ۱۴۰۳ ساعت: 0:23

        دوزبانگی(bilingualism)

        مقدمه:دنیای امروز در درون خود نژادهای مختلفی را جای داده است.دنیای ارتباطات که منجر به کسب اگاهی بیشتر شده،این موازنه را به هم زده است.گردش های تفریحی،علمی،سیاسی و تردد های فراوان درون کشورهاباعث علاقه مندی افراد به کشورهای جدید گردیده است. این علاقه در نهایت منجر به مهاجرت و زندگی در کشور جدید شده است.در این ارتباط وجود مشکلات نیز امری طبیعی محسوب می شود.دل تنگی ها،دوری از خانواده و اقوام،درامدزایی،مشکلات فرهنگی ناشی از تفاوت ها،مشکل اموزش،ارتباطات کلامی و پذیرش از طرف مردم میهمان جزئی از ان هاست.

        در این بخش قصد بررسی اموزشی چنین رویدادهایی را دارم که در حالات غیر مهاجری و در درون کشور ما نیزامکان چنین نگرش هایی وجود دارد.کشورهای مختلفی در دنیاوجود دارند که در ارتباطات کلامی خود از "زبان"های مختلفی استفاده می کنند،اما زبان رسمی و رایج در ان ها یک"زبان"است.این کشورها را "دوزبانه"یا"چند زبانه"گویند.در چنین کشورهایی اموزش به زبان اصلی صورت می گیرد.ممکن است که فرزندان ،خانواده ها در اموزش به مشکلاتی بر خورد کنند.در ایران نیز که در تقسیم بندی "زبان ها"چند زبانی نامیده می شود نیز "زبان فارسی"زبان اموزش رسمی است.کسانی که در خانواده با زبان مادری بزرگ شده اند،در اموزش رسمی به زبان دیگری بر می خورند که زبان مادری ان ها نیست.

        زبان دارای قواعد،ساختار،فرهنگ لغت و پیشینیه تاریخی است و با گویش یا لهجه متفاوت است.مثلا عربی در ایران یک "زبان"محسوب می شود در حالی که لری یک گویش از زبان فارسی به حساب می اید.در ایران پنج زبان وجود دارد که در مناطق خاص دارای کاربرد است ،اما زبان اصلی ایرانیان،فارسی است.اذری نیز یک زبان است که ایرانیان مقیم بخش ها یی از کشوربا ان تکلم می کنند.زردشتی نیز یک زبان است که سابقه ان به عهد باستان برمی گردد.فرزندان خانواده های ایرانی با هر زبانی که در خانواده اشنا باشند،در بدو ورود به اموزش،می بایست از طریق زبان فارسی یادگیری نمایند،چنین کودکانی را "دوزبانه "گویند.به طور حتم میزان اشنایی این کودکان با زبان فارسی بر میزان یادگیری ان ها موثر است.این پدیده در جهان دارای اهمیت بسیاری است و شامل بخش های مختلف،اموزشی،فرهنگی وخرده فرهنگی می شود.سازمان یونسکو که بنیادی از سازمان ملل متحد است،بخش هایی از فعالیت های خود را به این پدیده اختصاص داده است.کشورهای دوزبانه یا چند زبانه عمده ی فعالیت ها ی این نهاد را تشکیل می دهد.کودکی که دارای پدر انگلیسی و مادر اسپانیایی است،دوزبانه نامیده می شود ،اگر والدین به دو زبان با او تکلم کنند.پژوهش ها در این زمینه سالهاست که اغاز شده است ونیاز فراوانی به ادامه وجود دارد،زیرا بسیاری از سئوالات هنوز بدون پاسخ باقی مانده اند.

        مشکلات:

        دوزبانگی پدیده ای جهانی است.خواسته یا نا خواسته توجه جامعه علمی خصوصا اموزشی را به خود جلب کرده است.گرچه از نظر جامعه شناسی با به وجود امدن"پدیده ها"مشکلات و چالش هایی به وجود می اید،اما این پدیده دارای مسائل انسانی خاصی است که یافتن سریع ترراه حل ها رامی طلبد. این مشکلات چگونه نمایان شده اند؟جنس انها چیست؟چه کسانی باید ان ها را بیابند؟چه کسانی،مسئول یافتن راه حل ها هستند؟طبیعی است که مسائل دوزبانگی ممکن است با چند زبانگی متفاوت باشند،اما نکات مشترک زیادی دارند.ابتدایی ترین کار در این زمینه ،تقسیم بندی مسائل است که با توجه به پژوهشی که ذر این ارتباط انجام داده ام،انها را بدین شکل اعلام می کنم.

        الف:مشکلات اموزشی:ان گونه از مسائل که مربوط به یادگیری،روش های تدریس،کتب اموزشی،مدارس خاص،معلم وانتقال معلومات به دوزبانه ها یا چند زبانه ها می شود.

        ب:مشکلات فرهنگی:ان گونه از مشکلات که مربوط به تفاوتهای فرهنگی،سنت ها،باورها،دین،خرده فرهنگ،رفتار اجتماعی،و ارزش هادر میان دوزبانه ها یا چند زبانه ها می گردد.

        ج:مشکلات روانی:ان گونه از مشکلات که ریشه در رفتارها و روحیات دوزبانه ها و چند زبانه ها دارد.مانند،دوری از وطن،خانواده،افسردگی،پناهندگی،سرخوردگی،بد بینی و بی اعتماد که ناشی از عوامل بسیاری است.

        چ:مشکلات معیشتی:ان گونه از مشکلات که به دلیل عدم پذیرش یا ناتوانی در ارتباط کلامی ناشی می شوند مانندبیکاری،فقر،زندگی در اردوگاه،تغذیه ی نامناسب و بیماری هایی که اساس ان ها عدم درامد کافی است.

        ح:مشکلات شخصیتی:ان گونه مشکلاتی که مربوط به تغییر رفتار یاعملکرد افراد در جوامع می شود.رفتارهایی مانند:تقلید،تغییر شکل،تغییر لباس،مشروب خواری،حذف حجاب و عملکردی که به نوعی تایید رفتار جامعه ی میزبان است.

        خ:مشکلات خانوادگی:ان گونه از مشکلات که ناشی از اختلال در رفتارهای خانوادگی و از دست رفتن حرمت خانواده می شود.طلاق،عدم توجه به محرمات،روابط جنسی،ارتباط غیر اخلاقی،جدایی فرزندان از والدین وجدایی همسران از یکدیگر بدون توجه به سنت ها،از مهم ترین مشکلات در این زمینه است.

        پرداختن به هریک از مشکلات،در حیطه ی تخصصی خود قرار می گیرند.امور اجتماعی در جامعه شناسی،امور اموزشی در حیطه ی یادگیری و امور شخصیتی در حوزه ی روان شناسی قابل بررسی هستند.بنا نداشتم تا به تفسیر در این باب وارد شوم اما اگر لازم اید،مطالب کامل تری قابل ارائه هست.تا ببینیم که چه در خواستی واصل شود.

        تعاریف:

        در حوزه ی دوزبانگی،نکات فراوانی قابل بررسی هستند که به نوعی با اصل مطلب در ارتباطند.این ها واژه های تخصصی در همین حوزه می باشند.اگر تعاریف ان ها ارائه نشوند،ممکن است در برداشت از مطلب اختلاف نظر به وجود اید.به همین دلیل واژه های اصلی و کلمات مهم را به صورت خلاصه بیان می کنم.طبیعی است که واژه های فراوانی ممکن است به صورت غیر مستقیم دخیل داشته با شند.یک نکته ی مهم را تذکر دهم که در این بخش قصد دارم تا مطلب را به یک شعبه از دوزبانگی اختصاص دهم.در ادامه از پرداختن به چند زبانگی،چند فرهنگی،مشکلات ان حوزه ها،خرده فرهنگی و امثال ان صرفه نظر کرده و در محدوده ی دو زبانگی با تاکید بر کشور خودمان،ارائه ی مطلب می نمایم.تعاریف ارائه شده راهنمای خوبی برای ادامه ی بحث اصلی است.

        الف:"زبان":زبان دستگاهی است نظام یافته از علائم اوائی،که ارزش ان ها به وسیله ی اجتماع تعیین شده است و گوینده و شنونده برای ایجاد ارتباط بین خود،از ارزش های قرار دادی این علائم استفاده می کنند.زبان،امواج انرژی صوتی را که متعلق به جهان خارج است در قالب های معینی،تنظیم می کند و از ان برای گزارش دادن راجع به اشیا،وقایع و تجارب انسان از جهان خارج استفاده می نماید".

        ب:"رشد زبان":"مطالعه ی منظم تغییراتی است که از هنگام تولد تا تکلم کودک شامل صداهای نامفهوم تا عبارت سازی می شودرا گویند".

        ج:"زبان اموزی":"فرایندی است که در طی ان فرد بعد از اموختن زبان مادری ،اقدام به یادگیری زبان دوم می نماید".

        چ:"دوزبانگی":"دوزبانگی را از جنبه های گوناگون تعریف کرده اند که بین کاربرد مطلق،هم زمان،متناوب و استادانه دوزبان تا دانستن مقداری از یک زبان دوم،(علاوه بر مهارت های خود به خودی که هر فرد در زبان مادری از ان برخوردار است)در نوسان است".

        ح":تداخل زبانی":"در نتیجه ی برخورد زبان ها ممکن است،دستگاه یک زبان در زبان دیگر تاثیر یا نفوذ داشته باشد.مجموعه ی تاثیرات یا دخالت هائی که یک زبان در زبان دیگر پدید می اورد،در اصطلاح تداخل گفته می شود".

        خ:"زبان رسمی"به زبان تکلمی ورایج یک کشور گفته می شود که در قانون اساسی به عنوان زبان ادارات و محاورات ذکر و در هنگام اموزش از ان در امر یادگیری استفاده می شود".

        د:"دانش اموز دوزبانه":"فردی است که زبان تکلمی خانواده ی او غیر از زبان اموزش باشد به طوری که وی حل مشکلات شخصی را از طریق ان زبان با پدر و مادر خود مطرح نماید".

        ذ:"دانش اموز عادی"به فردی اطلاق می شود که زبان تکلمی او با خانواه اش ،همان زبان رسمی و اموزشی او در فراگیری و یادگیری است و لذا دچار مشکلات ناشی از تفاوت زبان ها نمی شود".

        ر:"معلم دوزبانه""به معلمی که در هنگام تدریس علاوه بر تسلط بر زبان اموزش رسمی،به زبان دوم دانش اموزان نیزاشنایی داشته و در تدریس از هردو استفاده می کند ولی میزان استفاده در زبان اول بیشتر است".

        ز"مدرسه ی دوزبانه":"به نوعی از مدارس اطلاق می شود که در ان دانش اموزان دو زبانه تحت اموزش قرار می گیرند.روش ها و اصول این نوع مدارس با مدارس عادی متفاوت است اما مواد درسی تفاوتی ندارند".

        ژ:"دوزبانه:فردی دو زبانه خوانده می شود کع علاوه بر زبان اول خویش،دارای مهارتی هم اندازه در زبان دیگر باشد و این توانایی را داشته باشدکه بتواند هر یک از انها را به طور مساوی و در شرایطی همانند،مورد استفاده قرار دهد".

        س":زبان مادری":زبان مادری یا اصلی زبانی است که فرد با ان هویت می یابد و او ان را متعلق به خویش می داند.زبانی است که مهم ترین نقش را در روابط شخصی او ایفا می کندو زبانی است که برای تفکر و تخیلات خویش به کار می برد.این زبان زبانی است که فرد ان را بهترمی داند و بنابراین با روانی بیشتری مورد استفاده قرار می دهد.

        اثرات:

        دوزبانگی به عنوان یک پدیده ی اجتماعی،در اکثر کشورهای جهان وجود دارد. ایران نیز به دلیل داشتن پنج ربان رایج در مناطق مختلف،دارای چنین رویدادی است که در مرحله اموزش فرزندان این مملکت دارای اثرات متفاوتی است.نوع اثراتی که در این بخش اورده می شود،حاصل پژوهش هاست و ارتباطی با مسائل دیگر ندارد ،به همین دلیل است که انتظار نگرش علمی از خواننده می رود.بین متخصصان تعلیم و تربیت در مورد اثرات دو زبانگی روی کودکان از قدیم ا لایام تا کنون بحث های فراوان وجود داشته است.بعضی معتقدند که دوزبانگی دارای اثرات منفی روی پیشرفت زبان،اهدافتربیتی،رشد شناختی و هوشمی باشد. بعضی دیگر بر این باورند که دوزبانگی دارای اثرات مثبت است و اینکه کودک،نه فقط در مدرسه دارای پیشرفت است،بلکه،همچنین دارای قابلیت شناختی و قدرت ابتکار بالایی می باشد.اکثریت بالایی از مطالعات قبل از سال 1960در مورد دوزبانگی نشان می دهد که دوزبانگی دارای اثرات منفی روی گستردگی زبان کودک،شناخت کودک و پیشرفت تحصیلی می باشدو فقط تعداداندکی نشان دهنده ی بی اثری یا اثرات مثبت بوده است.

        رونژات(1913)از طریق بررسی هایی که روی کودک خویش به عمل اورده است ،اظهار می دارد:کودکی که در حال فراگیری تکلم به دو زبان است،نه تنها ان زبان ها را به اسانی یاد می گیرد،بلکه در هر زبان به مهارت و اطمینان می رسد.در حالی که برای کسی که پس از مرحله ی کودکی،زبان دوم را فرا می گیرد،در رسیدن به این مرحله با مشکلاتی روبرو می شود.از بررسی های او در مورد کودک خود که از پدرالمانی واز مادر فرانسوی بود ومطالعات مشابه ان که بعدا در همان زمینه به عمل امد،نتیجه گیری های بیشتری در دست است.به طور مثال کودک می تواند نه تنها در یک مرحله بسیار ابتدایی،بلکه در همان زمانی که با اولین زبان تماس برقرار می کند با زبان دوم برخورد نماید.کودک لیاقت نگهداری دو سیستم زبانی در کنار هم و استعمال هر کدام از ان ها را بر حسب طرف گفتگو و ترجمه ی مفاهیم از سیستمی به سیستم دیگر با کلماتی دیگر دارد.خلاصه مطالعات انجام شده را برای سهولت مطالعه درذیل می اورم.توضیح بیشتر اماده است ودر صورت لزوم ارائه می گردد.

        -دوزبانه بودن یک ذخیره ی بزرگ برای کودک محسوب می شودو کودک دو زبانه دارای یک اگاهی بهتری از زبان های مختلف است و در یادگیری زبان های جدید در موقعیت بهتری قرار دارد.

        -چون فرد دوزبانه از دو زبان سود می جوید ودر نتیجه دو ابزار ذهنی در اختیار دارد پس،دو زبانه بودن،ازدیاد توانایی بالقوه فرد را به ذهن متبادر می کند.

        -دو زبانگی در کودک "تداخل زبانی" به وجود می اورد که یک اثر منفی است.

        -تداخل و انتقال منفی در دو زبانه ها بیشتر از تک زبانه هاست،لذا دو زبانه ها باید بیشتربیاموزند،چه ازلحاظ یادگیری اصوات و چه از لحاظ دستوری و چه از لحاظ نحو.

        -برای کودک یک برتری است که با دو زبان اشنا باشد،اما،این برتری ممکن است برای کودکان ،گران تمام شو،زیرا کوشش کودک برای تسلط به دو زبان به جای یک زبان،به طور حتم،باعث کاهش قدرت او در یادگیری چیزهای دیگری خواهد شد که می بایست فرا گرفته شوند.

        از بررسی نتایج حاصل از پژوهش های انجام شده در زمینه ی اثرات مثبت یا منفی دوزبانگی روی کودک،می توان نتیجه گرفت که چون بسیاری ازیافته های تحقیقات هر دو جنبه را گزارش داده اند و حتی بی اثر بودن پدیده ی دوزبانگی در تعدادی از انها مشاهده شده است،این امر نشان می دهد که دوزبانگی از ابعاد گوناگون مورد توجه بوده و چون شیوه های دوزبانه شدن در کودکان متفاوت می باشدوانواع گوناگونی از دو زبانگی،در جوامع وجود دارد،شاید گسترده بودن این پدیده و عدم ارائه ی یک تعریف در مورد ان،باعث تفاوت در نتایج بوده باشد.

        دوزبانگی و هوش:

        در مورد اربطه ی میان دوزبانگی و هوش،پژوهش های بسیاری صورت گرفته که نتایج ان ها با هم متفاوت بوده است.بعضی از نتایج حاکی از برتری دوزبانه ها ،بعضی دیگر برتری یک زبانه ها و نیز تعدادی حاکی از عدم تفاوت در زمینه ی با هوش بودن می باشد.نتایج این نوع تحقیقات را به صورت خلاصه در ذیل می اورم.

        -سایر در مطالعه ی خود:دوزبانه های روستایی،دارای بهره ی هوشی پایین تری نسبت به کودکان عادی در انگلستان بوده اند،این پایینی به فاصله ی سنین هفت تا یازده سالگی بیشتر بوده است.

        -دارسی در مطالعه ی خود:سن عقلی کودکان انگلیس زبان بر کودکان دوزبانه برتری داشته است.

        -جونز و استوارت در مطالعات خود:کودکان عادی انگلیسی در انواع تست های هوشی بر کودکان دوزبانه برتری داشته اند.

        -ارسنیان وسند ی فرد:ضمن مقایسه ی بهره ی هوشی افراد دوزبانه و عادی،اعلام داشتند که یک زبانه ها برتری دارند.

        -گروسین:در نتایج مطالعات خود بر برتری دوزبانه ها در رشد هوش تاکید دارد.

        -پیل و لامبرت:در تحقیقات خود در مورد دانش اموزان یک زبانه ی فرانسوی و دوزبانه ها،برتری دوزبانه ها را در تواناییهای شناختی،ابتکار و هوش گزارش داده اند.

        -تحقیقات ارسنیان که در مورد سابقه ی دو زبانگی و ارتباط ان با استعداد در کودکان دو زبانه و عادی انجام داده،نتیجه گرفته که دوزبانگی هیچ تاثیر معنی داری در استعداد و هوش افراد دو زبانه نداشته است.

        -اسپول در نتیجه ی تحقیق خود می گوید،افراددوزبانه در استعداد زبانی با افراد یک زبانه عادی هستند.

        -در امریکا،سی و دو تحقیق انجام شده در مورد دوزبانگی،نشان داد که نتیجه ی قطعی در باره ی ارتباط دوزبانگی با ناتوانی ذهنی یا کم هوشی وجود ندارد.

        در مورد هوش یک نکته تذکر داده شود و ان این است که گاهی منظور از ان تست های مختلف هوشی است که ممکن است نوع ان ها با یکدیگر متفاوت باشد و گاهی ممکن است متغییر های دیگری مانند ذهن،عقل و یا ابتکار باشد. در هر صورت پذیرش یا عدم پذیرش نتایج پژوهش ها به نوع تحقیقات اینده بستگی دارد.ایا پژوهش ها به دنبال یافتن تفاوت های احتمالی در زمینه ی مغز هستند که به طور مثال می خواهند ببینند که حجم یا اندازه ی ان در دوزبانه ها و تک زبانه هابه چه میزانی است،یا به دنبال میزان یادگیری در هر دو گروه هستند.در هر صورت بحث دوزبانگی ،مسائل بسیاری دارد که من می کوشم بعضی از ان ها را مطرح کنم.

        دوزبانگی و پیشرفت تحصیلی:

        افراد دوزبانه و عادی را می توان از بعد دیگری نیز مورد مطالعه قرار داد.ان ها در کسب علم و دانش کوشا هستند اما در ارتباط با زبان متفاوتند.این تفاوت ها تا چه اندازه بر پیشرفت تحصیلی موثر است؟نتایج به دست امده متفاوت و حتی در مواد درسی نیز یکی نبوده اند.به طور خلاصه می توان گفت که:

        -اسپول:دوزبانه ها از نظر پیشرفت تحصیلی در مدرسه از افراد عادی جلوتر بوده اند.

        - ویلیامز:دانش اموزان دو زبانه در صد بالایی را از نظر اتمام دوران تحصیل نسبت به دانش اموزان عادی،تشکیل می داده اند.

        -تافت و دیگران:مطالعات ان ها حاکی از پیشرفت تحصیلیبیشتر دانش اموزان دو زبانه است.

        -رامبرگر:میزان افت تحصیلی دانش اموزان دوزبانه از تک زبانه کمتر است.

        -گروسین:معتقد است که چون افراد دوزبانه درمدرسه،انگیزه ی بیشتری نسبت به افراد تک زبانه دارند،لذا،از دیگر دانش اموزان هم کلاس خود دارای پیشرفت بیشتری هستند.

        -فیتوری:در تحقیق خود که نسبتا طولانی بود و در کشور تونس انجام داد به این نتیجه رسید که دوزبانه ها پیشرفت بیشتری نموده اند.

        -انلی و دیگران:در تحقیق خود نتیجه گرفته اند که پیشرفت دانش اموزان عادی از دانش اموزان دو زبانه بیشتر بوده است.

        تحقیقات فوق نشان از تفاوت فاحش میان نوع تحقیقات دارد.به طور مثال در بعضی از ان ها تفاوت های فرهنگی،زبانی محسوب شده است.ونیز نکته ی بسیار مهم که به نظر می رسد در اینده باید روی ان ها بیشتر بررسی کرد،پایه های تحصیلی است.اگر دانش اموز دوزبانه را با عادی در سالهای ابتدایی درس مقایسه نماییم ،بسیار متفاوت با دوره های بعدی خواهد بود که او در ان تجربه ی زبانی بهتری دارد.در مورد مواد درسی نیز این اشکال وجود دارد ،بدین معنی که دروسی که در ان ها از سمبل های تصویری (مانند ریاضی)استفاده می شود دوزبانه ها را نباید با افراد عادی به همان شکلی که در دروس عیر تصویری (تاریخ)مقایسه می شوند مورد ارزیابی قرار داد.

        موضوعات درسی:

        رابطه ی میان دروس مختلف و دو زبانگی واثرات متقابل هرکدام روی طرف دیگر می تواندحائز اهمیت باشد.این مساله مورد پژوهش بسیاری از محققین وصاحب نظران قرار گرفته است.مثلا در مورد سطوح پیشرفت زبان،پژوهشگران،مشکلات فراوانی را در مورد دو زبانه ها یافته اند.مشکلاتی در رابطه با محدود شدن دایره ی لغت، محدود شدن دستور زبان وازقبیل ان از جمله در یک تست لغت شناسی که به وسیله ی "تایر من" در مورد دو زبانه ها انجام گرفت،یافته تحقیق نشان داد که فقط تسلط بر نیمی از لغاتی داشتند که احتمال داده می شد انها بدانند. درهمین رابطه "کلی" در یافت که دو زبانه ها طبق یک تست خواندن در سه مدرسه ای که انجام داد،از افراد عادی حدود سه سال عقب تر هستند.درمورد درس ریاضی نیز دانش اموزان دو زبانه حدود یک سال عقب ترند.درمورد درک معنی دانش اموزان دوزبانه از دانش اموزان عادی دو سال جلوتر هستند.

        دوزبانه ها به همبستگی معانی بین کلمات حساس تر هستند و در تجزیه و تحلیل جملات از دانش اموزان عادی پیشرفته تر هستند.اینها تحقیقات خارج کشور می باشند.در ایران در مورد موضوعات درسی نتایج مختلفی گرفته شده است که به طور خلاصه بعضی از انها عبارتند از:

        _دو زبانه ها در درس فارسی در مورد تلفظ کلمات مشکلات فراوان دارند .

        _درمورد درک معنی و مفهوم کلمات مشکلات یادگیری دارند.

        _در دروس انشا:تاریخ وجغرافی عقب ماندگی بیشتر است.

        _درمورد دو زبانه های ارمنی نتایج متفاوت بوده است ودر دوره راهنمایی وضعیت بهتر بوده است.

        -درمورد زردشتی زبان ها در دوره ی راهنمایی هیچ تفاوتی میان انان ودانش اموزان عادی مشاهده نشد.

        _در مورد کرد زبانان ،دانش اموزان دو زبانه در دروس فارسی ،املا،اجتماعی،جغرافی عقب ماندگی تحصیلی داشتند ولی در درس ریاضی این افت بسیار کمتر از دروس دیگر بوده است.

        _ در مورد دانش اموزان دو زبانه در استان چهار محال بختیاری انها در جمله سازی،ذستور زبان،انشا فارسی ،تلفظ صحیح صداها،عدم در یافت مطالب مهم،دارای مشکلات شخصی بوده اند.

        ان چه در این مورد جالب تر است اینکه دروسی که جنبه خواندن و نوشتن ان اهمیت بیشتری دارد در نزد دوزبانه ها دارای مشکلات عدیده ای است ،اما دروسی مانند ریاضی که علائم فراوان دارند این حالت بسیار کمتر و حتی به صورت مسئله مطرح نشده.هرچه از دوره ی ابتدایی به راهنمایی نزدیک تر می شویم از مشکلات دو زبانه ها کاسته می شود.

        طبقات اجتماعی:

        در مورد رابطه ی میان یادگیری زبان (اصلی یا دوم) و طبقات اجتماعی،نتایجی در دست است که نشان می دهد،وابسته بودن کودک به طبقه ی خاص اجتماعی بر یادگیری او تاثیر می گذارد.کودکان متعلق به طبقات متوسط و بالای اجتماع در سنین،یک تا پنج سالگی،از نظر توانایی تکلم،از کودکان طبقه ی پایین بهترند.این برتری در کاربرد لغات،جمله سازی،تشخیص اصوات و تلفظ مشاهده شده است.در طبقه ی پایین،مادر از زبان صرفا به عنوان نشان دادن اشیاو اعمال استفاده می کند.جملاتش کوتاه و اسان و از نظر ساختمان دستوری،ساده می باشد.به کودک فشار نمی اورند تا تجربیات شخصی خودش را شرح دهد.کودکان متوسط اجتماع،که تحت تاثیر محیط خانوادگی خود قرار می گیرند،توانایی بهتری در کاربرد لغات،مفاهیم و قواعد دستوری،نشان می دهند.
        در مورد دوزبانه ها که معمولا در طبقات متوسط و پایین قرار می گیرند،این مشکلات بر یادگیری ان ها تاثیر می گذارد.محیط هایی که از نظر فرهنگی فقیرند،رشد و تکامل توانایی های ذهنی،هوش و پیشرفت تحصیلی،را دستخوش اختلال می سازند.رشد زبان در ان ها اهسته است و نمی توانند موفقیت های تحصیلی مناسبی کسب کنند.این نوع افراد در هنگام شروع تحصیل ،ضمن عدم برخورداری از سیستم محیطی مناسب،با مشکل زبان نیز روبه رو هستند.خانواده با ان ها به زبان مادری و به اصطلاح غیر رسمی تکلم می کند و کودک مجبور است تا این زبان را اموخته و از ان در حل مشکلات شخصی استفاده نماید.بنابراین متوجه می شویم که طبقه اجتماعی برای چنین کودکانی،کند کننده ی پیشرفت زبان اموزی است،ضمن اینکه مانعی برای اموختن زبان جدید نیز خواهد بود.
        شاید این یک الزام باشد که پزو هشگران در یابند که پدیده ی دوزبانگی ،تابعی از طبقه ی اجتماعی باشد.این بدان معناست که صرف وجود زبان مادری،نمی تواند ایجاد کننده ی مشکلات دو زبانگی باشد.زیرا بسیاری از خانواده های طبقه پایین اجتماع در به کار گیری زبان مادری دارای تعصبات احساسی هستند،در حالی که در طبقه ی متوسط یا بالا این تعصب را امری بی فایده تلقی می کنند.
        ارتباطات ،گردش،وسایل و امکانات تماس با دیگران در طبقات مختلف اجتماعی،مانند هم نیست و به همین دلیل است که زبان با ایجاد ارتباط بیشتر،رشد می یابد و توانایی یادگیری زبان های متعدد در نزد طبقات بالای اجتماع،افزایش می یابد.
        در حالی که دو زبانه ها در دوران ابتدایی دارای مشکلات فراوانی هستند،فرزندان طبقات متوسط و بالا زبان های دیگری را به اموخته های خود اضافه می کنند.
        نمادهای ایجاد کننده ی طبقه ی اجتماعی مانند فقر،حاشیه نشینی،بیسوادی،تعداد فرزندان،فاصله از شهرهای بزرگ،وسایل ارتباطی در ایجاد ناتوانی های یادگیری نیز موثر است.اگر دوزبانگی پدیده ی چنین طبقه اجتماعی باشد .بدیهی است که پرداختن به دلایل به وجود اورنده بسیار مهم تر از پدیده است.چنین نگرشی در پزوهش ها در واقع پرداختن به علت هاست.اینکه ببینیم دوزبانگی با تغییر طبقه ی اجتماعی تغییر می کند یا خیر؟پاسخ دریافتی کمک بزرگی برای حل مسئله ی دوزبانگی است.

        تفکر:

        دوزبانگی و توانمندی های انسانی چه ارتباطی با یکدیگر دارند؟ایا میان تعقل،تفکر،تدبر و سایر موارد با زبان می توان ارتباطی یافت؟این یک پرسش قدیمی است که تاکید ان بیشتر در مورد تفکر است.حوزه ی پاسخگو هم روانشناسی و هم زبان شناسی است.ایا زبان باعث تفکر می شود یا تفکر ،زبان را شکل می دهد؟اگر ارتباط زبان با تفکر به پاسخگویی منجر شود،ان گاه دوزبانگی نیز در این ارتباط مورد پرسش قرار می گیرد.ایا زبان تنها شرط وجود فعالیت های عالی ذهن مانند تفکر،تخیل،تجزیه،تعمیم،استدلال،قضاوت و امثال ان است؟ایا اگر زبان نمی اموختیم،از این فعالیت های عالی ذهن بی بهره بودیم؟چنانچه بر اثر بیماری یا تصادف،قدرت سخن گفتن از دست برود،ایاقدرت تفکر نیز از دست خواهد رفت؟

        افلاطون عقیده دارد که هنگام تفکر،روح انسان با خودش حرف می زند.واتسون معتقد است که تفکر چیزی نیست مگر سخن گفتن،که به صورت حرکات خفیف در اندامهای صوتی در امده است.بیشتر دانشمندان عقیده دارند که زبان وسیله ی تفکر است.این یعنی اینکه اشکال در زبان اموزی برابر با اشکال در تفکر است.دوزبانگی اگر مانع تکلم در دوزبان شود،به معنای ممانعت در تفکر است.بنابراین دو زبانه ها در حل مشکلات ناتوان تر از تک زبانه ها هستند.

        بوهلر معتقد است که زبان از نظر بیو لوژیک بر فکرمقدم است .اگر چنین باشد اشکال در دو زبانگی ،اشکال در تفکر است.کلاین معتقد است که چه زبان و اندیشه راعین هم بدانیم و چه ندانیم یک چیز مسلم است وان اینکه در اغلب موارد،اندیشه مستلزم به کار بردن زبان است وچگونگی زبان در چگونگی اندیشه، تاثیر بسیار دارد.بعضی از نظریات،زبان را یکی از فعالیت های اساسی ذهن ویک وسیله ی فوقالعاده برای رشد ادمی،تلقی می کنند.از این نظر نه تنهاکارکردهای عالی ذهن ،بلکه حتی تحول عواطف و رشد شخصیت و چگونگی زندگی اجتماعی و فرهنگی نیز در ارتباط با رشد زبان می باشد.پیاژه معتقد است که زبان برای رشد شناخت لازم نیست.

        برای اینکه نکات خیلی طولانی و خسته کننده نشوند،خلاصه ای از نظریات را در ذیل اورده و توضیح دهم که مطالب بیشتری در این زمینه موجود است که در صورت لزوم و درخواست ارائه خواهند شد.

        _ پیاژه معتقد است که اندیشه قبل از زبان به وجود می ایدو در مرحله ی بعد:زبان"زاییده ی تفکر خواهد بود.

        _وورف_اسپیر می گویدساخت زبان ان قدر اهمیت دارد که،ساخت اندیشه را تحت تاثیر قرار می دهد.

        _ ویگوتسگی می گوید،زبان و تفکر در اغاز تولد ریشه های جدایی دارند ولی بعدابا یکدیگر بر خورد می کنند.در جریان تکامل اندیشه و گفتار است که این ارتباط بنیان می گیرد،،دگرگون می شود و رشد می کند.رشدگفتار به یک مرحله فکری و نیز اندیشیدن به یک مرحله زبانی نیاز دارد.

        عملیات ذهنی:

        به نظر می رسد که در مورد زبان و مطالب مربوط به ان پژوهش های بسیاری لازم است.این تحقیقات فقط در حوزه ی روانشناسی یا زبان شناسی مورد طلب نیست،بلکه در حوزه ی اموزش بسیاری ضروری تر می باشد. در جایی که تعلیم و تربیت دانانبه دنبال جنبه های مختلفی از اموزش هستند.یکی از روابط مهم میان زبان و شیوه ی استدلال در انسان است.بالاخره هر انسانی نیاز به انتخاب راه های استدلالی خود دارد.شاید نداشتن یک منطق پذیرفته نشدهاز طرف جامعه هم به زبان مربوط شود.بسیاری از افراد،زورگویی را یک منطق برای پیشبرد اهداف خود می دانند.کسانی که دو زبانه یا چند زبانه هستند در هنگام عصبانیت یا در گیری ها ،به زبان مادری خود عکس العمل نشان میدهند،زیرا زبان اول در هنگام به هم خوردن تعادل روانی ،متعادل باقی می ماند.

        رابطه ی میان رشد ذهنی و شیوه ی استدلال کودک به وسیله ی بسیاری از دانشمندان مورد تاکیدقرارگرفته است.نتیجه ی انها در یک جمله این بوده که میان زبانی که کودک به کارمی برد،مثلاانگلیسی،فارسی،عربی،اسپانیایی و هر زبان دیگر و شیوه ی استلال ان ها همبستگی بسیار نزدیک وجود دارد.کوتاهی یا بلندی یک شیئی که به کودک داده می شود و او ان را توصیف می کند یا از انجام ان عاجز است ،بستگی به مرحله ی رشد زبانی او دارد.مراحل مختلف رشد زبانی چه در زبان اول و چه در زبان دوم،تاثیر فراوان بر عملیات مختلف ذهنی دارد.عملیات ذهنی در واقع فعالیتی برای ارزیابی اشیا و دنیای اطراف کودک است،گرچه در مراحل پیشرفته تر مانند دوران نوجوانی و جوانی بسیار متغییر خواهد بود ،اما اساس ان، یکی در نظر گرفته می شود.

        لغات بیشتر در ذهن،شناخت بیشتر را ایجاد می کند و طبیعی است که شناخت بیشتر نیز قابلیت ها را افزایش می دهد. کسی می تواند در مورد یک حادثه یا رویداد ارزیابی انجام دهد،که از ان شناخت کافی داشته باشد،این شناخت با بکار گیری کلمات امکان پذیر است.ایا در مورد دوزبانگی چنین استدلالی ،کافی است تا نتیجه گیری شود که کودکان دوزبانه در عملیات ذهنی،به دلیل مشکل زبانی ،نسبت به کودکان عادی عقب ترند؟

        در هر صورت این ارتباط وجود دارد ،اما پژوهش ها در این مورد کافی نیست.باید تلاش کرد و در زمینه ی این مسئله که در ایران هم مورد نیاز است،تحقیقات بیشتری انجام داد.خصوصا در یک مورد بسیار ضروری و ان اینکه ایابا افزایش سن و رشد کلامی ،خصوصا در دو زبانه ها این وضعیت،ثابت باقی می ماند؟


        نويسنده :استاد جعفر دیناروند
        تاريخ: سه شنبه هجدهم دی ۱۴۰۳ ساعت: 0:53

        تعلیم و تربیت و انواع آن:

        تعلیم و تربیت به عنوان نیاز امروز و دیروز بشر در گذر زمان به شکل های مختلفی اعمال شده است. گرچه تفاوت های زمانی و جغرافیایی می توانند در ایجاد تنوع موثر باشند اما عوامل مهم دیگری نیز در ایجاد آن موثرند.اینکه انسان نیازمند به تربیت است، امری مسلم و پا برجاست،آنچه در این مجموعه با ید به آن توجه شود،وجود طرق مختلف در رسیدن به اهداف تربیتی است.شاید این سئوال بیهوده نباشد که اگر تربیت یکی است،چرا شیوه های مختلف دارد؟اگر نیاز به شیوه های مختلف است، کدامیک موثرتر است؟دلیل نفوذ آن کدام است؟

        تربیت به طور مسلم انسانی است و شامل حیوان نمی شود.دست آموزی و اهلی کردن ،هرگز تربیت نیست.تربیت رشد توانایی های است که در انسان وجود دارند. انسانی که با تولدش،نا توانی و ناقص بودن را به نمایش می گذارد.این قابلیت که می تواند موجود رشد یافته ای در زمینه های مختلفی گردد،به وسیله ی تربیت به وقوع می پیوندد.اما چگونه؟از کدام مسیر؟در طی چه مدت؟به وسیله ی چه کسانی؟با چه وسایلی؟ پاسخ به این سوالات در مسیرها و چگونگی رشد مشخص می شود.

        انسان موجودی عجیب و نا شناخته است،از این نظر که نوع انسان به یکدیگر شبیه نیستند.تفاوت در شکل، احساسات، عواطف، نگرش ها، توانایی ها، علائق، گرایش ها، خواسته ها ،هوش، عقل، تفکر و بسیاری جهات دیگر،باعث شده است تا در زمینه ی تبدیل قابلیت ها به عمل،بر اساس آن ها، عمل شود.

        از این منظر،یک نکته در همه دیدگاه ها در باره ی انسان مشترک است و ان این است که، رشد، مبنای برنامه ریزی برای حرکت به سوی اهداف انسانی است.انسان می تواند.موجودی قابل ارتقا از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب باشد.این پذیرفتنی است امااین انسان متغیر؛ از یک روش؛ قابل هدایت به اهداف انسانی است؟این شکل های مختلف از کجا سرچشمه گرفته اند؟چه کسانی, آن ها را ترسیم کرده اند؟طبیعی است که پاسخ به این سوالات نیازمند کنکاش و بررسی های تاریخی است زیرا تفاوت ها همیشه در گذر زمان به وجود میآایند.راه های تبدیل انسان به موجودی رشد یافته و موثر در فعالیت های انسانی که در ان،ادمیت نماد می یابد،متفاوت و متغیرند.انواع راه ها و روش ها هر چه باشند،آنچه مسلم است این که رسیدن به جوهره اصلی انسان که انسانیت و ادمیت است ،هدف اساسی در فعالیت ها باشد.

        تربیت دینی:

        دین در لغت به معنای راه و روش است.ادیان مختلف در طول زمان به وجود آمده اند.پیروانی داشته و از دستورات آن ها پیروی کرده و می کنند.دین در ارائه را هنمایی های خود، دارای وظایف و مسئولیت هاست.اینکه دین در معنای واقعی خود چه ابعادی را در بر می گیرد؟ یا تفاوت آن با آیین ها و مسلک ها، کدام است؟ دین کامل تر کدام است ودلایل آن چیست؟سوالاتی است که به طور حتم، پاسخ های قانع کننده ای از سوی اهل فن دارد. ما در این بحث وارد نشده و به اصل موضوع که نوع تربیت دینی است،می پردازیم.

        تربیت دینی، نوعی روش تربیتی است که در آن، اصول ،مبانی و انواع فعالیت ها را، اهداف دین تعیین می کنند.از نظر زمانی، یکی از قدیمی ترین روش های تربیتی است که در اقصی نقاط دنیا، دارای سابقه است.بیشترین اهداف آن، حفظ موجودیت و بقای آن بوده و تاکید فراوان بر گسترش فرهنگ، تسلط بر فرهنگ های رایج دیگر بوده و جنبه اخلاقی و انسانی داشته است.بعضی از مسلک ها و آیین ها هم، به نام دین، چنین فعالیت هایی داشته اند.تنوع ادیان در قالب های مختلف، به طور طبیعی، روش های متفاوتی به دنبال دارد.

        قصد در این نوشتار پرداختن به همه ی مسلک ها و آیین ها و ادیان نیست بلکه، بررسی نوعی از روش تربیتی است که در آن، دین جنبه الهی داشته و دارای کتاب و پیامبران است.این روش پردازش، کار را آسان تر می کند زیرا در چنین ادیانی، اصول مشترک، فراوان و تمایزات در حداقل ممکن قرار دارند.

        ادیان موحد، در طول زمان، برای هدایت بشر و برای رضای خدا، به وجود آمده اند.انسان در ایجاد آن ها نقشی نداشته و تنها تاثیر آن، نیازمندی او به آن هاست.تربیت دینی روش تربیتی خاصی است که از بسیاری جهات با دیگر فنون متفاوت است. ویژگی های چنین روشی، برخاسته از خصوصیات دین است.آنجه دین می خواهد، در درون ان قرار می گیرد.

        مجریان این روش باید دین دار و در عمل، مجری دستورات آن باشند. کسانی که در این مجموعه قرار می گیرند، با پذیرش اصول و دستورها، به اجرای برنامه های تربیتی اقدام می کنند.

        از این منظر، ادیان مختلف، اصول مشترک فراوانی دارند.به نظر می رسد که روش تربیت دینی، کمتر تابع احساسات فردی باشد لذا، امکان دست کاری در اصول دین وجود ندارد.

        تربیت دینی با اجرای روش خود قصد دارد این نکته را منتقل کند که "این روش مطمئن ترین راه برای رسیدن به رشد انسانی است".جنبه های اخلاقی، انسانی، عبادی، مراقبت های فردی، جنبه های حمایتی، ارزش شناسی الهی، نظم واز همه مهم تر، عمل برای رضای تواناترین توانا یعنی خدا، نشانه های بارز این نوع تربیت است. تربیتی که در آن، اهداف انسانی برای زندگی آرام و بی دغدغه در این دنیا و توشه داری برای دنیای ابدی، مد نظر قرار می گیرد.

        تربیت اجتماعی:

        مجموعه انسان ها در جامعه متبلور می شوند. در این جامعه نیازمندی ها،ارتباطات،همکاری و بسیاری از عوامل برای حفظ موجودیت ان دخیل هستند. دلیل به وجود امدن جامعه نیز مشخص است. انسان موجودی اجتماعی است و نمی تواند در خلا زندگی کند.ادامه حیات اجتماعی در حفظ وضعیت جامعه امکان پذیر است. چگونه می توان ان را حفظ کرد؟جایگاه انسان در این مجموعه کدام است؟رشد،تعالی و پیشرفت فردی چگونه حاصل می شود؟ایا میان رشد فردی و تغییرات جمعی تضاد و تناقض به وجود نمی اید؟نگرش اجتماعی،نگاهی جمعی به مسائل مهم جامعه دارد.حفظ جامعه به منظور ادامه ی حیات از جمله اهداف این نوع نگاه است.افراد در درون ان هستند،فرد محسوب می شوند اما برای صیانت از فردیت باید به نگه داری جامعه همت گماشت.این جمع گرایی در قالب خاصی به وجود امده و باید بر اساس ان نیز به ادامه ی زندگی بپردازد.حفظ ارزش های جامعه،قوانین حاکم بر ان،اصول و مبانی تشکیل دهند ه و انتقال فرهنگ به نسل ها ی اینده نیاز مند اموزش و تربیت است.

        بر این اساس نوعی تربیت در جامعه به منظور حفظ زندگی به وجود امد که تربیت اجتماعی نام گرفت.سابقه ان در میان انواع تربیت،کم نیست.نگرش جامعه شناسانه در ان کاملا مشخص است. در این نوع تربیت افراد تحت اموزش قرار می گیرند تا روابط اجتماعی خود را بر اساس ارزش های حاکم بر ان تنظیم کنند.احترام به حقوق شهروندی،شناخت حدود اختیارات،یادگیری قوانین وهمکاری در زمینه ی پیشبرد چنین تربیتی از مشخصات بارز ان است.جامعه ای که در ان کمترین درگیری و تشنج و جود داشته باشد،نشان دهنده ی رشد اجتماعی ان است. هر شهروندی موظف است تا با پذیرش اصول،رفتارهای خود را تنظیم کند. ان چه در این دیدگاه مشخص تر است،روابط اجتماعی است. روابطی که اساس ان را انسان تشکیل می دهد و تا زمانی که مورد قبول جامعه است تغییرناپذیر باقی می ماند.رعایت قانون در شکل های مختلف،مشارکت در اداره ی جامعه،پاکیزگی شهر،احترام به حقوق یکدیگر،عدم دخالت در امور شخصی،همکاری در جهت رفع مسائل جامعه و زندگی در سایه ی ارامش از اهداف مهم این نوع تربیت است. رشد اجتماعی به انسان کمک می کند تا نیاز اصلی او که اجتماعی زیستن است براورده شود.

        تربیت سیاسی:

        سیاست روش حکومت داری و اداره ی زیرمجموعه هاست. بر اساس این علم که سابقه ی نسبتا طولانی دارد،خصوصیات وویژگی هایی برای سیاستمدار لازم است تا با داشتن ان ها بتواند یک مملکت یا سرزمین را اداره کند.وقوع جنگ ها برای تصرف سرزمین ها و ایجاد امپراطوری بزرگز مشخصه های دوران قدیم تاریخ است.امپراطوری های ایران،روم،یونان وچین از جمله ی انهاست.شیوه ی بر خورد با همسایگان،داد و ستد های تجاری، ایجاد روابط دوستی و در نهایت گریز از جنگ های خانه مان سوز ،نیاز به اموزش هایی دارد که سیاستمداران می بایست از ان برخوردار باشند.در درون کشورها نیز رقابت های سیاسی برای ورود به مجلس،احزاب،دولت،شوراهاو فعالیت های مختلف وابسته نیز نیاز به اگاهی های ویژه دارد.دخالت در سرنوشت سیاسی کشور،همراهی با سیاستمداران در برخورد با مشکلات سیاسی،شرکت در تظاهرات و در نهایت ابراز عقیده ی سیاسی و جهت گیری های مربوط به اموزش هایی نیاز دارد که تخصصی باشند. سرنوشت درونی و برونی کشورها را نمی توان به حالت خود رها کرد.

        اموزش سیاسی برای ایجاد بینش سیاسی نیست ،بلکه برای ایجاد اگاهی سیاسی است.تربیت سیاسی به انگونه فعالیت ها اشاره دارد که بر اساس ان افراد تحت اموزش بر اساس تفکر و تعقل و برای پیشرفت کشور در تصمیم گیری هاشرکت می کنند.رشد سیاسی ان گونه فهمی است که دجار احساسات، تعصبات و کجروی ها نمی شود و پایه ایجاد تغییرات و تحولات احتمالی و مورد نیاز می گردد.رای اگاهانه،شرکت متفکرانه،انتخاب حساب شده،تصمیمات عاقلانه در فعالیت های سیاسی و حکومتی از جمله نماد های تربیت سیاسی است. امروز بر خلاف گذشته که تربیت سیاسی محدود به سیاست مداران و پادشاهان و سردمداران می شد،همه اقشار مردم در ان دخول و به کسب اگاهی های لازم اقدام می کنند.تربیت سیاسی برای خدمت به کشورها به وجود می اید و طرفداران این نوع تربیت امیدوارند تا با ایجاد ان دیگر دیکتاتوری و زورگویی سیاسی در کشورها وجود نداشته باشند.ازادی بیان،انتخابات درست،حکومت مردمی وفعالیت های سالم سیاسی هدف اصلی بنیان گذاران تربیت سیاسی است و ان گونه که افلاطون می خواست جامعه ایده ال در اختیار افراد دانشمند و متفکر قرار گیرد.

        تربیت اقتصادی:

        اقتصاد،علم اگاهی های مالی، تولیدی، محاسباتی و دخل وخرج روزانه است.این برداشتی است که مردم از این واژه دارند.شاید موارد گفته شده غلط نباشند اما اقتصاد فراگیر تر از این هاست. علمی است که در سطوح بالای دانشگاهی مورد کنگاش و مو شکافی قرار می گیرد. تاثیر ان در معادلات اجتماعی به قدری جدی گرفته شده، که بعضی از نظریه پردازان ان را زیر بنا می دانند.در امد زایی یک روش اقتصادی است.کشورهای مختلف سلطه گر از روش تحریم ها،که دقیقا اقتصادی است ،سو استفاده ی سیاسی می کنند..جامعه به محاسبات اقتصادی نیازمند است.تخصص اقتصادی باید مورد توجه قرار گیرد.در زندگی روزمره و فعالیت های شغلی نیز از این علم به عنوان راه گشا استفاده می شود.سود و زیان در مخارج،وام گیری برای خرید خانه،خرید های اقساطی و استفاده از تسهیلات به اطلاعات اقتصادی نیازمند است که متاسفانه بسیاری از مردم از ان بی خبرند.عوامل موثر بر اقتصاد کدامند؟نقدینگی چه تاثیری بر بازار دارد؟تولید در مقابل مصرف چه نقشی ایفا می کند؟چه اندازه باید خرج کرد؟این ها موارد اقتصاد زندگی روزمره است.

        اموزش و تربیت با آدمیت در هم آمیخته است. تربیت می خواهد که انسان به جوهره ی خود نزدیک تر شود. نزدیکی به این جوهره باعث ازبین بردن مشکلات می شود.این نیاز در یک زمینه نیست.در اقتصاد که یک علم انسانی است،تربیت جایگاه خاصی پیدا می کند. بسیاری از خانواده ها هنوز در مورد میزان پول توجیبی فرزندان خوداگاهی کامل را ندارند.تربیت اقتصادی ان گونه تربیتی است که با ایجاد ان فرد دچار مشکلات مالی کمتری می شود.این روش تربیتی به دنبال ساختن افرادی است که می دانند کی،چگونه و به جه میزان خرج کنند.بلند پروازی بر اساس توانایی ها صورت می گیرد و فرد درست خرج کردن را می پذیرد.انسان تربیت یافته اقتصادی ولخرجی را یک بیهودگی می داند.او می داند که حرکات اقتصادی او بر کل کشور اثر می گذارد.تولید را با مصرف مقایسه می کند.در میان تربیت یافتگان اقتصادی،گرانی و ارزانی در دست سرمایه داران رقم نمی خورد.در تربیت اقتصادی این باور وجود دارد که همه باید استفاده کنند.این نوع تربیت به هیچ عنوان این را نمی پذیرد که مخارج بیشتر حق اقلیتی خاص است.این تفکر انسانی نیست.اینکه مراحل تربیت اقتصادی کدامند؟قابل بررسی است.

        تربیت روانی:

        تعاریف مختلفی از روان وعلم ان ،روان شناسی می شود. بعضی ان را مترادف با واژه های دیگری مانند،روح،عواطف واحساسات به کار می برند. ان چه مد این نوشته است،کاملا متفاوت است.من احساس را همان توانایی پنج گانه یعنی ،شنوایی،بینایی،لامسه،گویایی وچشایی می دانم و ان را با روان یکی نمی دانم .روح را نیز به عنوان طرز تفکر فرد در برخورد با مسائل محسوب داشته و ان را همان"روحیه" می نامم. بر این اساس" روان "معنای خاصی به خود می گیرد،تا بدین شکل با دیگر واژه های نزدیک مخلوط نشود.روان عکس العمل های طبیعی فرد در مقابل عمل می دانم.فردی که در مقابل زورگویی دیگران عصبانی می شود،عکس العمل او طبیعی است،اگر نشود،غیر طبیعی است.البته کسانی که عصبانیت را کنترل می کنند،لزوما ان را از بین نمی برند.قهر کردن، گوشه گیری، پرخاشگری، ناسازگاری، جنگ، ستیزه وافسردگی از نمونه های عکس العمل در مقابل عمل است.بنابراین امکان از بین بردن ان نیست، اما قابلیت کنترل وجود دارد.در اجتماع انسانی و غیر انسانی از این نوع عکس العمل ها به وفور دیده می شوند.پس روان،زمانی معنا پیدا می کند که با نوعی رفتار همراه باشد.لذا روانی که به غلط با بیماری مترادف می شود،کاربرد درستی ندارد.
        تعلیم و تربیت در جوامع انسانی دارای کاربرد اصلاحی و کنترل کننده است ،از این نظر که هدف ان رسیدن به ادمیت ادم است.ان گونه رفتار هایی که مشترک بین انسان و حیوان است ،در انسان تعدیل می شوند و این یک نیاز واقعی است.به همین دلیل است که تربیت کوششی انسانی و برای انسان صورت می گیرد.بسیاری از عکس العمل ها نیاز به کنترل و سازش با وضعیت موجود دارند.اموزش داده می شود تا قوانین شناخته شوند.وضعیت سازگاری توضیح داده می شود تا انسان ها بدانند،چگونه خود را وفق دهند.انسان در اجتماع زندگی می کند و این اجتماع به ارامش نیاز دارد.این نیاز با کنترل افراد بر روان خود با متابعت از قانون ،بر اورده می شود.بنابراین انسان نیازمند نوعی تربیت است که به ان "تربیت روانی" می گویند.تربیتی که باعث می شود انسان در مقابل عمل های نادرست و تحریک کننده بر عکس العمل خویش تسلط یابد و بر اساس فشارهای روانی تصمیمی نگیرد که بابت ان پشیمان شود.این جمله مطمئنا درست است که افراد رشد یافته بر روان خود مسلطند و افراد رشد نیافته مغلوب روان خود هستند.

        تربیت روحی:

        روح وروان واژه های متداول و مورد استفاده ی مردم در ارزیابی از شخصیت افراد است.بعضی روح را به عالم دیگر متصل می کنند و ان را در مقابل جسم قرار می دهند.بکار گیری این کلمه در موقعیت های مختلف با معنی ان در ارتباط است. اگر کسی ان را در مقابل جسم قرار می دهد کار بیهو ده ای انجام نداده است زیرا یکی از معانی ان همین است. اما مد نظر ما از واژه ی روح همان "روحیه "است که در معنای علمی ان طرز تفکر فرد در برخورد با امور است ،یعنی اینکه شیوه ی برخورد او با یک امر خاص چگونه است.طبیعی است که این در حوزه ی تئوری است و درعمل او بر اساس ان تئوری عمل می کند.بکار گیری کلمات نا امید کننده،مثبت گرایی،منفی بافی وامیددادن به افراد در زمینه های مختلف،نماد های "روح فرد اقدام کننده است.بنابراین یکی از تفاوت های افراد با هم همین نکته است.او در مورد اتفاقاتی که با انها روبروست، قبل از هرگونه اقدامی،چه ارزیابی دارد؟او ان ها را قابل حل می داند؟ به ان ها مانند یک دریای عظیم می نگرد؟یا خود را توانای مقابله ی با انها می داند؟لذا روح یک توانایی بالقوه است که در افراد وجود دارد که ممکن است بازدارنده یا حرکت دهنده باشد.

        تربیت،رشد توانایی های مثبت افراد در جهت بهزیستی است.این فعالیت،اموزش می دهد تا فرد را بسازد..تربیت روح به ان گونه تربیت اشاره دارد که:،روح"با گذشتن از ان به شکلی عمل میکند که در ان ناامیدی و ناتوانی جایی ندارد.از قدرت تفکر برای یافتن راه حل ها استفاده می کند.تربیت روحی به فرد اندیشیدن را می اموزد و هر گز به دنبال تحمیل "اندیشه" نیست.تربیت یافته روحی با تعقل راه درست را تشخیص می دهد.این راه که قطعا انسانی است از طریق تعلیم و تربیت به وجود می اید.تدبر نیز به واسطه ی این نوع تربیت به دست می اید.توانایی حل مشکل از راه درست،تدبر محسوب می شود. بنابراین این نوع روش با انواع دیگر تربیت متفاوت است.اینکه چگونه می توان از این روش استفاده کرد و زمان ان چه زمانی است، نیاز به توضیحات دقیق دارد که در زمان مقتضی ارائه خواهد شد.تربیت روحی اماده شدن فرد در موقعیت های گوناگون است.همچنانکه یک ورزشکار قبل از ورود به مسابقه باید ان را داشته باشد ،یک انسان تربیتی نیز می بایست در همین راستا حرکت کند.تربیت روحی یکی از مهم ترین روش ها برای جلوگیری از واژه ی "شکست" است.

        تربیت عاطفی:

        عاطفه یک واژه روان شناسانه است که در این علم دارای معنای تخصصی است.این کلمه در زندگی روزمره نیز استفاده های زیادی دارد.انسان با عاطفه، خیلی عاطفی،پرعاطفه و عباراتی این چنین در صحبت های مردم زیاد شنیده می شوند. براستی معنای آن چیست؟به نظر من عاطفه یک حالت درونی است که تحت تاثیر متغیرهای شاد و غمگین کننده قرار می گیرد.با این معنا متوجه می شویم که همیشه در معرض قرار می گیرد و منفعل است. این نکته ی منفعل بودن با عث می شود تا یک حالت عکس العملی ثابت و ناخواسته داشته باشد.میزان شدت و ضعف آن، جنبه ژنتیکی دارد.وجود این حالت، ساخته محیط نیست لذا، نمی توان آن را از بین برد اما می توان کنترل کرد.جنبه عکس العملی که باعث شکل های متفاوت زیادی باشد،"روانی" نامیده می شود.باز خورد عاطفه همیشه ثابت و در دو قالب "شادی" و" غم" متجلی می شود.تغییر حالت درونی انسان در مراسم عروسی، کاملا طبیعی است کما اینکه آن حالت متغیر در مراسم خاکسپاری عزیزان نیز از همین ویژگی بر خوردار است.پس، "عاطفه، حالت درونی شادی و غم انسان است و جنبه ی ژنتیکی دارد.

        از طرفی، آموزش یک فعالیت انسانی است که عمدی و حساب شده از سوی انسان و برای انسان انجام می گیرد.غرض عمده آن، رسیدن به ویژگی های انسانی است. توانایی هایی که در وجود نوع انسان نهفته است و تربیت، آن را رشد می دهد.تمام توانایی های انسان می بایست شناسایی و هدایت شوند.این دیدگاه در مورد حالات انسان نبز وجود دارد.عاطفه انسانی که حالتی درونی دارد، در ابتدای تولد، نا متوازن و بی هدف است.در دوران کودکی نیز در مقابل هر حالتی، گریه یا شادی ارائه می دهد.در هر مکانی، گریه سر می دهد و در مقابل شنیدن کوچک ترین داستان غم انگیزی، می گرید.این حالت، نیازمند نوعی رشد است که ما ان را" تربیت عاطفی" می نامیم .با گذشتن فرد از این جریان تربیتی، گریه ها و شادی ها، هدف دار می گردند.فرد در کنترل آن تواناست. به اصطلاح، هر وقت که بخواهد، شادی را بروز می دهد و هر زمانی که نیاز باشد، غم خود را مخفی نگه می دارد.تربیت عاطفی به فرد کمک می کند تا شخصیت خود را حفظ کند.او با تسلط بر عواطف می کوشد تا درست تصمیم بگیرد.رفتارهای او با آمدن شادی و غم متضاد نمی شوند.تربیت عاطفی دارای اصول و روش هایی است که در صورت لزوم ارائه خواهند شد.

        تربیت اخلاقی:

        اخلاق خوب و پسندیده.بد و غیر قابل تحمل،از جملات عبارات رایجی است که معمولا در گله مندی یا رضایت از رفتار کسی بیان می شود.اخلاق در قالب رفتار، ساده ترین برداشتی است که از اخلاق می شود. آیا اخلاق محدود به همین معنا است؟از اینکه رفتار مورد ارزیابی قرار می گیرد،شکی نیست اما نوع ارزش ها کدامند؟علم اخلاق سابقه طولانی در میان سایر علوم دارد.در فلسفه بخش مهمی به نام اخلاق جای دارد که به نظریه پردازی می پردازد.نکته ی مهم در اخلاق ترسیماتی است که در مورد ان می شود. این نظریات که تابع ارزشیابی های خاص است،در میان جامعه و به منظور هماهنگی در رفتارها، اجرا می شود.بنابراین، اخلاق تابع باورهای حاکم بر جامعه است.آنگونه که سنت ها،عرف،فرهنگ وباورهای همگانی می طلبند،مورد ارزیابی قرار می گیرند.نظریه پردازان،جهت رهایی از تعدد ارا و به منظور یکپارچگی هر چه بیشتر، به تدوین قوانین می پردازند.رفتار مطابق با قانون،هنجار و خلاف آن، نابهنجاری محسوب می شود. در واقع، رفتار درست برابر با اخلاق نیکو خواهد بود.یک نکته مهم در اینجا قابل تامل است که"اینک که اخلاق با فرهنگ سنجیده می شود،وفرهنگ ها مشابه نیستند"،ایاانتظار رفتار مشابه در محیط های مختلف امکان پذیر است؟کدام رفتار درست تلقی می شود؟

        تربیت نیاز بدون چون و چرای انسان هاست. یک بخش مهم از فعالیت های انسانی،رفتارها هستند.تفاوت های فردی نیز امر پذیرفته ای است.تربیت در مورد اخلاق چه موضعی دارد؟آیا ثغییرات را طبیعی می داند؟آیا در تربیت، داشتن رفتارهای متفاوت،متناقض و حتی متضاد، طبیعی است؟اخلاق در یک بخش از جامعه به یک شکل و در بخش دیگر به شکل دیگر ،از نظر تربیت جگونه تفسیر می شود؟شکی نیست که تربیت بر اساس قوانین انسان ساخته، مورد ارزیابی قرار نمی گیرد.انسانیت انسان،آدمیت آدمی و رشد جوهره و اصل انسانی،هدف نهایی تربیت است.اگر رفتاری تحت عنوان اخلاق مورد ارزشیابی قرار می گیرد،با معیارهای انسانی سنجیده می شود.تربیت اخلاقی نزدیک کردن رفتارهای انسانی به جوهره ی درونی آن است.این توانایی در انسان وجود دارد تا رفتارهای خود را برای موفقیت جنبه های انسانی، به عمل تبدیل کند.تربیت اخلاقی، کوششی است که به منظور یکپارچگی فرهنگی در میان جوامع انجام می گیرد تا در نهایت، منجر به تک فرهنگی شود.فرهنگی که یک چیز بیشتر نیست،فرهنگ انسانی،اخلاق آدمی،رفتاردرست ومطابق با آدمیت ، دوستی ، صمیمیت ، صلح ، صفا ، همزیستی ، همکاری ، ازخودگذشتگی، رفع محرومیت، ریشه کن کردن فقر، دوری از جنگ و در نهایت، لذت بردن در کنار هم، از نشانه های اخلاق مورد نظر تربیت است.تربیت اخلاقی دارای روش ها و اصولی است که قابل ارائه می باشند.

        تربیت جسمانی:

        بدن انسان با سلامتی حفظ می شود بنابراین مراقبت از آن نیاز امروز هر انسانی است.در بدو تولد و حتی قبل از ان دارای دستورالعمل هایی است که اگر رعایت نشوند، به جسم صدمه وارد می کنند.با افزایش سن، افزایش و رشد جسمانی نیز اتفاق می افتد. وظایف مسئولین حفظ سلامتی هم مشخص است. اینکه گفته می شود،عقل سالم در بدن سالم است، تاکیدی بر سلامتی جسم دارد.رابطه میان تغذیه و سلامتی نیز مشخص است.بر این اساس، جامعه، خصوصا خانواده، باید در مورد مواد مورد نیاز بدن برای حفظ سلامتی،اطلاعاتی داشته باشد.تعادل جسم در هنگام سلامتی باعث فعالیت های مختلف روانی و عاطفی انسان می شود. توجه به قسمت های بدن وتفاوت آن ها در نیاز به نوع مواد،بسیار لازم و ضروری است.دفاع از بدن در مقابل انواع بیماری هاو مبارزه با انواع زمینه های ایجاد کننده ی بیماری، به رشد بدن کمک می کند.فعالیت های بدنی از جمله ورزش در حفظ سلامتی،مفید و موثر است.گر چه بسیاری از مردم معتقدند که با گذشت زمان،ضعیفی بدن در مقابل بیماری ها و در نهایت ضعف جسم افزایش می یابداما،اطلاعات علمی در این زمینه،نکات دیگری را ارائه می دهند.
        جسم بخش مهمی از حیات انسان است.این جسم در طول زندگی دچار نوسانات متعددی می گردد.سپردن رشد آن به دست حوادث،یک نوع بی تفاوتی در مورد طول عمر است. چرا متوسط طول عمر در کشورهای مختلف،متفاوت است؟چرا بین طول عمر مردان و زنان در جهان تفاوت وجود دارد؟نیاز به کسب اطلاعات و کاربرد آن در طول زندگی نیازی است که اهمیت آن بر هیچ کس پوشیده نیست.

        تربیت بدن ،روشی است که بر اساس آن، مراحل مختلف تغییرات بدنی،ویژگی ها،نیازها و برنامه های حفاظتی برای رشد حداکثری و درست آن،ارائه می گردد.ورزش کردن و ورزشکار بودن یک روش تربیتی در مورد بدن است اما تمام آن نیست.رشد تربیتی بدن در مراحل مختلف جنینی، نوزادی، کودکی، نوجوانی، جوانی، بزرگسالی، میان سالی و پیری، دارای اصول و مبانی است که آگاهی از آن ها و به کار بردن در موقعیت ها، به طول عمر کمک می کند.

        هدف اصلی تربیت جسم،سلامتی و شادابی است. جامعه باید این را درک کند که تربیت فقط،آموزش و پرورش و دانشگاه نیست.داشتن برنامه ی غذای روزانه بر اساس نیاز بدن به نوع مواد،تنها بخشی از آموزش بدنی است. اگر مردم در مورد تربیت جسمانی، اطلاعات کافی داشته باشند و خود را مقید به اجرای آن کنند، بسیاری از کارخانجات تولید مواد غذایی مجبور به تعطیلی ، یا تغییر تولیدخواهند شد.

        تعلیم و تربیت و علوم

        مقدمه:تعلیم و تربیت به عنوان یک علم مستقل، دارای اثرات متعددی در جوامع است.علمی بودن ان به این دلیل است که تمام خصوصیات و ویژگی های یک علم را داراست.

        خصوصیاتی مانند:دارا بودن واژه ها ی اختصاصی،دارا بودن نظریه،دارا بودن فرضیه،داران بودن دانشمندان و صاحب نظران،دارا بودن اطلاعات سیستماتیک،موضوعات مجزا،, ودر نهایت ارتباطی که علوم دیگر با ان و ان با علوم دیگر دارداین امر را مشخص تر می کند.

        .هیچ علمی بی نیاز به علوم دیگر نیست.تعلیم و تربیت نیز چنین حالتی دارد.به دلیل نیارهای متقابل است که علوم جدیدی نیز با ادغام علوم به وجود می ایند.این همان گسترش علم است که انتظار ان نزد اهل علم محفوظ است.

        دانشمند شیمی ساختن، نیاز به اموزش دارد. در اینجاست که در مورد روش های اموزش يافن معلمی،محتوای تدریس و نظم مطالب،علوم تجربی به تعلیم و تربیت مراجعه می کند.

        تعلیم و تربیت هم در مورد ارتباط تربیت با ژنتیک،نیازمند مطالعات علم زیست شناسی است.گرانی،ارزانی،سود دهی،زیان دهی و تولید از وازه های اقتصادی است که در تعلیم وتیبت تاثیر می گذارند و مورد توجه ان قرار می گیرند کما اینکه تربیت نیروی انسانی متخصص در اقتصاد و افزایش تولید و رشد اقتصادی نیز ارتباط و نیاز مندی ان دو را به هم اثبات می کند. فیزیک بدون ارتباط با جامعه شناسی نمی تواند مردم را برای پذیرش این علم قانع کند.

        بنابراین علوم محکوم به ارتباط هستند و این امر اجتناب ناپذیر است.تولید بیشتر کارخانه در بسیاری از موارد به نیروی کار وابسته است.ارتقا وضعیت روانی نیروی کار به علم روان شناسی بسته است.نتیجه این که در کارخانه روان شناس موثر است.بنابراین میان علم اقتصاد و روان شناسی ارتباط وجود دارد.

        یافتن نیازهای ارتباطی بدون شک باعث به وجود امدن علوم جدید می شود.تعلیم وتربت ضمن مطالعه ی نیاز های خود،مورد مطالعه قرار می گیرد و علوم جدیدی با نام هایی مانند روانشناسی تربیتی،اقتصاذ تعلیم و تربیت،فلسفه ی تعلیم و تربیت،جامعه شناسی تعلیم و تربیت و........را به وجود میاورد.

        روان شناسی تربیتی:

        تعلیم و تربیت علمی است که در حوزه ی انسانی قرار می گیرد.اموزش انسان از وظایف اولیه این علم است. البته اموزش برای اموزش هرگز.اموزش برای ساختن اری.این نوع ساختن و اهداف ان، انسانی است.رشد جنبه های ادمیت و ممانعت از رشد جنبه های حیوانیت از اهداف اصلی ان است.اموزش یرای پرورش نسلی که از جنبه های حیوانیت مانند؛دزدی،تجاوز، جنگ،غارت و استعمار نوع انسان متنفر و به جای ان ها ؛صفا و صمیمیت،صلح و دوستی؛همکاری و تعاون را تعقیب و جایگزین می کند.در این ارتباط جایگاه رفتار مشخص می شود.رفتارهای انسانی که تعلیم وتربیت خواستار ان است.

        روان شناسی علم مطالعه رفتار و اصلاح ان است. این علم سابقه ی طولانی در پژوهش ها و تغییر رفتار دارد.کوشش های ان در زمینه های مختلف با عث موفقیت این علم شده است.در مورد سو استفاده هایی که از این علم شده است ،گاهی باعث انحراف ان از جنبه های انسانی گردیده است.رفتار انسانی نقطه ی مشترک ان با تعلیم و تربیت است.به همین دلیل روان شناسان تصمیم گرفتند تا ان را به حوزه ی تربیت نیز گسترش دهند.این گسترش به دلیل اهمیتی بود که روان شناسی برای تربیت و تعدیل رفتارها ،قائل بود.در واقع اگر هدف اولیه ی روان شناسی شناخت رفتار و ارائه راه حل بود ،در این مقطع هدفش،اصلاح به صورت موثرتبدیل گشت.

        با نزدیکی این دو علم خصوصا اهمیت تعلیم و تربیت ،روان شناسان تصمیم گرفتند تا در این حوزه علمی جدید به وجود اورند.مطالعات روانشناسی در حوزه ی تعلیم،اموزش،اموختن،یاددادن،ساختن وپرورش که در نهایت منجر به اصلاح رفتار می شود.روان شناسی تربیتی نام گرفت.اشکال کار روان شناسی که بعد از ایجاد رفتار نامناسب،اقدام به اصلاح می کرد با ایجاذ روان سناسی تربیتی تا حدودی،مرتفع شد.روان شناسی تربیتی هم در حوزه ی تربیت و هم در حوزه ی روان شناسی وارد و نظریات جدیدی را مطرح کرد البته به نام علمی مستقل که با انواع روان شناسی ها متفاوت است.{روان شناسی تربیتی یا روان شناسی تعلیم و تربیت.}

        اقتصاد تعلیم و تربیت:

        در دوره ی تحول اقتصادی اروپا که با طرح "مارشال"،شکل زندگی و شیوه ی پرداختن به امور، دچار تغییرات وسیع شد و در ان علم اقتصاد سر دمدار پیشرفت های غرب گردید.نظریات مختلف اقتصادی گسترش و در بعضی از ان ها، اقتصاذ زیر بنای پیشرفت معرفی شد.البته سرعت تغییرات به حدی بود که امکان بررسی های بیشتر را نمی داد.دنیای سرمایه داری که زائیده ی چنین پیشرفتی بود در مقابل خود تفکر کمونیسم را یافت که به نوعی مخالف ان بود.علم اقتصاد جان تازه ای به خود گرفت و اقتصاددانان به تولید نظریات علمی پرداختند. ان ها وارد حوزه های مختلف از جمله سیاست،تعلیم وتربیت،جامعه شناسی،روان شناسی،کشاورزی،بعضی از شاخه های علوم تجربی مانندشیمی و حتی شکل های مختلف استعمارگرایی مانند برده داری نوین شدند. در مورد اثرات مثبت یا منفی ان تغییر و تحول ، نظریات مختلفی بیان شده است که پرداختن به ان ها در حیطه ی کار ما نیست.انجه مورد نظر است نوع ارتباط ان با تعلیم و تربیت است.انهاچراو چگونه به یکدیگر نیازمند شدند؟ این ارتباط چگونه ارتباطی است ؟این نوع ارتباط از زمان ایجاد ، تا چه اندازه در حل مشکلات موثر بوده است؟

        مدارس و انواع مراکزعلمی در زمان های مختلف مواجهه با نوسانات متفاوت و نظریات متضاد بوده اند.بعضی

        ان را مصرف کننده خوانده و بعضی مخالف این نظریه بودند. در نظریه ی اقتصادی که در ان واژه هایی مانند:تولید ،سوددهی،زیان دهی،سرمایه گذاری و نیروی کار مطرح می شوند،جایگاه تعلیم و تربیت که با واژه هایی مانند کتاب و درس و امتحان و معلم سر و کار داشت،هرگز اقتصادی تصور نمی شد.زیرا با صرف بودجه از دولت،سرمایه ای را باز پس نمی داد. این نظر در وحله ی اول درست بود زیرا سود دهی بر اساس زمان کوتاه محاسبه می شد.با پیشرفت علم اقتصاد گروهی از اقتصاد دانان غرب با دعوت از تعلیم و تربیت دانان،نگرشی نو ایجاد کردند. به این معنی که اموزش و پرورش در هر مقطع ،نیروی انسانی تربیت می کند که در ایجاد تولید ،موثر است.از ان زمان اقتصاد نیز وارد حوزه ی تعلیم و تربیت شد و علم جدیدی به نام اقتصاد تعلیم و تربیت را پایگذاری نمود. در این علم ،سرمایه گذاری در تعلیم و تربیت نه فقط اتلاف هزینه ، بلکه نو عی سرمایه گذاری نیز محسوب می گردید.علم جدید ،دارای مباحث تربیتی و اقتصادی به صورت توام است.انچه باعث به وجود اوردن این علم شد،اهمیتی است که جامعه برای تعلیم و تربیت فرزندان خود قائل است.

        فلسفه تعلیم و تربیت:

        یکی از قدیمی ترین علوم جهان،فلسفه است.تاریخ ایجاد ان با تاریخ به وجود امدن انسان رقابت می کند. در زمانی که هنوز علم خصوصا علم تجربی جایگاهی نداشت،فیلسوفان بزرگی مانند سقراط ، افلاطون و ارسطو در یونان یکه تازی می کردند.ان ها با احساس مسئولیت به روشنگری همت گماشتند.فلسفه می کوشید تا مردم را از جهالت انحصاری خارج کند.گفتگو های سقراط،نظریات افلاطون در مورد جامعه ی ایده ال و حرکت های علمی فیلسوفان بزرگ ،راه را برای توسعه ی علم و اگاهی مردم باز کرد.خطاب اصلی فلسفه و هدف ان اگاهی نسل انسانی بود. در نظریات فیلسوفان ،اموزش و یادگیری تحت عنوان معرفت شناسی ارائه گردید.این احساس تعهد نسبت به سرنوشت انسان با عث شد تا زمینه های توسعه علمی فراهم شود.بسیاری از ان ها معلم بودند و به تدریس در مراکز علمی مشغول بودند.

        بحث های مهم فلسفه در مورد انسان و یادگیری،ان را به علم تعلیم و تربیت نزدیک کرد.ایجاد مکتب های فلسفی و در نهایت تربیتی،ارتباط میان ان هارا مستحکم کرد. با گذشت زمان و تقسیم بندی فلسفه به بخش های مختلف مانند:سیاست،اخلاق،منطق وسایرین،به وجود امدن علمی جدید به نام فلسفه ی تعلیم و تربیت دور از انتظار نبود. فلسفه با ارائه راهکاری تربیتی در مورد عوامل مختلف اموزشی،عملا گام به سوی ایجاد علمی نمود که"فلسفه ی تعلیم و تربیت" نام گرفت.

        علم جدید در برنامه ریزی مدارس و دانشگاه های جهان نقش مهمی ایفا میکند. این تاثیر به اندازه ای است که اگر کشوری در نظام اموزشی خود فلسفه تعلیم و تربیت نداشته باشد با خلا روبه رو میشود.این علم دید گاه های فیلسوفان مختلف را در مورد جهان هستی،معرفت و یادگیری،روش تدریس،معلم،شاگرد ومحتوای کتب منعکس می نماید.بنابراین باپذیرش مکتب های فلسفی-تربیتی از سوی کشورها ،ان ها عملا یک فلسفه تربیتی را برای پیش برد برنامه های خودانتخاب می کنند.علمی که هم دارای فلسفه و هم دارای تعلیم و تربیت است."علم انعکاس نظریات فلسفه در مورد تعلیم و تربیت وارائه راهکار های موفقیت در ان را فلسفه ی تعلیم و تربیت گویند"

        جامعه شناسی تعلیم و تربیت:

        جامعه از مجموعه ی انسان ها تشکیل می شود که در ارتباط با یکدیگر بوده و دارای هدف های مشترک و غیر مشترک می باشند.جامعه شناسی نیز علم مطالعه ی افراد در جامعه است.این علم می کوشد تا با تحقیقات خود واقعیت های جامعه را منعکس نماید.نظریات خود را برای رفع مشکلات مردم منعکس و در نهایت،محیطی ارام برای زندگی ارام به وجود اورد.البته جامعه شناس راه حل ارائه نمی دهد بلکه واقعیت ها را کشف و منعکس می نماید.بررسی فرهنگ،سنت،جامعه پذیری،عرف،تنش های درون جامعه و بررسی رفتارهای افراد در زمینه های مختلف اجتماعی مانندهمکاری نیز در محدوده ی فعالیت های این علم قرارمی گیرد.

        تعلیم و تربیت با اهداف انسانی خود به فعالیت هایی می پردازد که با جامعه شناسی در ارتباط است. انتقال فرهنگ،رشد اجتماعی،تربیت خانوادگی،ایجاد روحیه ی همکاری در سایه ی اموزش و در نهایت پرورش انسان های مفید در جامعه از دیگر فعالیت های این علم محسوب می شود.با توجه به موضوع مشترک تعلیم و تربیت و جامعه شناسی یعنی انسان،نزدیکی و نیاز متقابل میان هر دو اجتناب نا پذیر است.تعلیم و تربیت می کوشد تا با رشد و تحول فرهنگی ،زمینه ی ایجاد پیشرفت در جامعه را مهیا سازد.یکی از نکات نهم در مورد تعلیم و تربیت،وظیفه ی انتقال و حفظ فرهنگ حاکم بر جامعه است.این مورد در حیطه ی مطالعات جامعه شناسی نیز قرار می گیرد.

        موضوع مشترک میان تعلیم و تربیت از یک سو و مطالعات مورد نیاز جامعه شناسی در حوزه ی تعلیم و تربیت از سوی دیگر باعث شد تا تعلیم و تربیت مورد توجه ی جامعه شناسی قرار گرفته و علمی جدید با عنوان "جامعه شناسی تعلیم و تربیت"در عرصه ی فعالیت های ان قرار گیرد. علمی که هم مباحث جامعه شناسی را داراست و هم مباحث تعلیم و تربیت را در درون خود قرار داده است.لذا می توان گفت که:علم مطالعه ی جامعه از نظر موضوعات تربیتی مانند جامعه پذیری ،فرهنگ،سنت،وجگونگی ارتباط ان ها با یکدیگر را جامعه شناسی تعلیم و تربیت گویند:

        تاریخ تعلیم و تربیت:

        تاریخ علم مطالعه ی رویدادها و حوادث گذشته است. این گذشته به هر شکلی که مورد ارزیابی قرار گیرد، میراث نوع بشر محسوب می شود. شناخت گذشته برای پی بردن به واقعیت ها و درس گیری از ان ها در جهت سازندگی اینده، حداقل انتظاری است که از مطالعات ان حاصل می شود.تایخ علم از این خاصیت مثتثنی نیست.هر علمی در گذشت زمان، با فراز و نشیب هایی همراه است که با مراجعه ی به ان در جهت اصلا ح امور فعالیت ها یی صورت می گیرد.تاریخ،علم اگاه سازی است.هر علمی برای پی بردن به هویت خود نیازمند مراجعه به تاریخ است.

        تعلیم وتربیت در طول تاریخ با کش و قوس های فراوانی روبرو بوده است.انسان با کوشش های خود سعی کرده تا به معلومات خود بیفزاید.این یعنی تلاش های تربیتی در طول تاریخ. جوامع سعی کردند تا با اموزش فرزندان خود زمینه ی پیشرفت ان ها را مهیا کنند.دوره سیاه قرون وسطی در ممانعت از گسترش علم،تلاش دانشمندان مسلمان در جهت کمک به بشریت و اختراعات و اکتشفات انجام شده ،فعالیت تاریخ تعلیم و تربیت را نشان می دهد.انواع تربیت در طول تاریخ،شکل مدارس،نظریات تربیتی،نقش معلم در تربیت، جایگاه تشویق و تنبیه،تاریخ زندگی اساتید علم و تربیت،نیازهایی است که جامعه به ان ها پی برده است.

        بر اساس وظیفه ی تاریخ مبنی بر انعکاس رویدادها،تعلیم و تربیت نیز مورد توجه تاریخ قرار گرفت و با باز کردن مباحث تعلیمی و تربیتی در درون خود ،اقدام به تاسیس علمی گرفت که بعدا "تاریخ تعلیم و تربیت" نام گرفت.

        تاریخ تعلیم و تربیت ،بررسی رویدادهای ان در طول زمان است.انواع تعلیم وتربیت، انواع مدارس،دانشگاه ها،انوع دروس ارائه شده،نقش دین در تربیت،نقش طبقات اجتماعی در کسب علم و در نهایت چگونگی رشد و تحول ان در گذر زمان از موضوعات مهم ان است.بنابراین با باز شدن این علم، حوادث مهم تعلیم و تربیت با نگرش تخصصی ، مورد کنگاش قرار گرفت و ضمن تایید اهیت تعلیم و تربیت،در جهت بازسازی و اصلاحات ان اقدام گردید.

        روان شناسی اجتماعی تعلیم و تربیت:

        روان شناسی به عنوان علم مطالعه ی رفتار، در درون خود به بخش های مختلفی تقسیم شده است. یکی از شاخه های ان روان شناسی اجتماعی است.این شاخه روان شناسی چگونگی نفوذ هایی را که مردم بر عقاید و رفتار دیگران دارند را مورد مطالعه قرار می دهد.در این حوزه مطالی مانند:همرنگی با جماعت،متابعت،همانند سازی،درونی کردن،تقلید،ارتباط جمعی،توجیه خود،پرخاشگری،ناکامی در اجتماع وپیش داوری توضیح داده می شوند.مطالبی مانند:کشش و جاذبه برای دوستی،رهبری اجتماعی وقابلیت اعتماد در این حوزه به خوبی کنگاش و بررسی می شوند.

        تعلیم و تربیت به عنوان یک مجموعه قابل بررسی ،مورد توجه رشته های مختلف روان شناسی است.مدرسه یک نظام اجتماعی است که در درون خود روابط شخصیتی، نقش اموزش و ارزش های مدرسه ای را داراست. این موارد با مطالعات اجتماعی دارای نقاط مشترک است.به دلیل همین موضوعات مشترک است که روان شناسی اجتماعی به حوزه ی تعلیم وتربیت وارد شده و علم جدیدی را به وجود می اورد.موفقیت در تحصیل و یا شکست تحصیلی و نحوه عکس العمل در برابر ان ها در حوزه ی روانشنا سی اجتماعی به خوبی قابل بررسی است.علم جدید به مجمو عه ی مشترکات می پردازد.روان شناسی اجتماعی تعلیم و تربیت:به جنبه های مختلف ادراک،فرایند شناخت وانگیزش که هم جنبه های اجتماعی و هم جنبه های تربیتی را دارد،به صورت گسترده می پردازد.رشد شخصیت، مسئله زبان اموزی و به طور کلی زبان،ارتباط جمعی در مدرسه،شیوه های نفوذ فردی وشکل گیری و تغییر نگرش ها از جمله مسائل دیگری است که در این علم مورد توجه است.با توجه به مشترکات و به وجود امدن این علم می توان ان را چنین تعریف کرد" :مجموعه ای از مفاهیم و متغییر ها یی که هم زمان و به شکلی مشخص روان شناسی اجتماعی تعلیم و تربیت هستند."

        تکنولوژی تعلیم و تربیت:

        ابزار شناسی، علم شناسایی و کاربرد سمبل های تکنولوژی در زندگی روزمره است.پیشرفت های علوم مختلف به نوع تغییر و تحولات ابزار بستگی دارد.ابزار های تشخیص بیماری ها در پزشگی،اعمال مختلف جراحی،ابزار های صنعتی واموزشی از عوامل مهم پیشرفت به حساب می ایند.فن اوری اطلاعات و کاربرد های کامپیوتر،مدیون تغییراتی است که در ابزار های تخصصی به وقوع پیوسته است.اختراعات و اکتشافات مهم بشری افزون بر نظریات،بسته به وسایل مورد نیاز است.لذا به نظر می رسد که این علم دریافته است که خود را در عرصه های مختلف بشری نشان دهد و به نوعی در تغییر و تحولات ان ها شریک باشد.

        تعلیم وتربیت که به نوعی انتقال دانستنی ها و تغییر و تحول بشری است در گذشت زمان،خود نیز متحول می شود.نیاز های اموزشی امروز با گذشته بسیار متفاوت است. این علم می خواهد تا خود را از دیگر علوم باز مانده نداند.ایجاد زمینه های پیشرفت که در درون ماهیت تعلیم و تربیت قرار دارد،از دید سایر علوم به دور نمانده است.انتقال سریع معلومات،اصلاح روش های تدریس،ایجاد دنیای موثر ارتباطات و دست یابی به هدف های انسانی، نیاز امروز تعلیم وتربیت است. به همین دلیل ابزار شناسی برای نشان دادن تاثیر خود بر اموزش ،وارد حوزه ی تربیت شده است.

        تکنو لوژی اموزشی،کاربرد وسایل و تکنیک های ابزاری در تعلیم و تربیت است.تسریع در انتقال،سرعت در فهم اطلاعات،ارتباط با مراکز علمی در کوتاه ترین زمان ممکن،حرکت موزون با پیشرفت های جهانی،فاصله از روش های سنتی و قدیمی اموزش و در نهایت ایجاد محیط اموزشی موثر و فعال از اهداف عمده علم جدید است. علمی که در درون خود هم ابزار دارد و هم جایگاه تعلیم وتربیت پا برجاست.این علم با ورود به عرصه اموزشی ضمن موثر نشان دادن خود ،اهمیت تعلیم و تربیت رامنعکس می نماید. با توصیف این مطالب میتوان چنین گفت که:"تکنولوژی اموزشی، علم کاربرد وسایل و تکنیک های ابزاری در اموزش به منظور تسریع در یادگیری است".


        نويسنده :استاد جعفر دیناروند
        تاريخ: دوشنبه هفدهم دی ۱۴۰۳ ساعت: 0:9

        تحقیق در علوم تربیتی
        مقدمه:تعلیم وتربیت به عنوان یک علم مستقل در حوزه ی علوم انسانی قرار می گیرد.موضوعات و مسائل خاصی در درون این علم جا گرفته که با تحقیق در مورد ان ها بسیاری از مسائل انسانی شناخته و در نهایت حل می شوند.به دلیل خاص بودن این علم ،مسائل نیز خاص می شوند.اینکه نوع این موضوعات پایه ای واساسی است شکی وجود نداردوبه همین دلیل است که افراد خاص به جستجو و تحقیق در این زمینه می پردازند.تحقیقات علوم تربیتی از بسیاری جهات با دیگر تحقیقات متفاوت است.مهم ترین تفاوت مربوط به بعد انسانی تحقیق است.این نوع تحقیقات در محدوده های اموزشی و پرورشی دارای کاربرد است. برای ورود به این نوع تحقیقات اطلاعات اولیه ای لازم است که در این مجموعه و به مرور با عناوین مختلف ارائه می گردند.محققین علوم تربیتی در حوزه ی عملیاتی خود دارای مسائل و مشکلاتی هستند که انهارا از سایر محققین مجزا می کند. مثلا اگر در نتایج تحقیق اشتباهی رخ دهد ضرر و زیان ان متوجه انسان می شود که جبران ان به این سادگی ها امکان پذیر نیست.پزو هشگران این حوزه علاوه بر داشتن خصوصیات یک محقق باید ویژ گی های زیر را نیزداشته باشند.
        _متخصص در یکی از رشته های علوم تربیتی ماننداموزش ابتدایی،مشاوره،تعلیم و تربیت و.....باشند.
        _شاغل در حوزه ی اموزشی و پرورشی نظیر مدیر ،معلم،معاون،مشاور و....باشند.
        _فارغ التحصیل رشته های مربیگری،تربیت کودک،سواداموزی و.......باشند.
        _علاقه مند وصبور باشند و مو ضوعات جدیدی را مطرح کنند.
        خصوصیات،موضوعات،اطلاعات مورد نیاز،روش های مختلف و ......در بخش های خود مورد کنگاش قرار می گیرند.
        معنا و مفهوم تحقیق چیست؟این واژه از دو نظر قابل تعریف است. اول از نظر عامه ی مردم که این مد نظر ما نیست ودوم از نظر علمی که خواسته ی ماست.در پرداختن به این موضوع هم دو نکته قابل کنگاش است یکی معنای لغوی و دیگری معنای مفهومی.بدیهی است که اختلاف در معنا ی لغوی ناچیز و قابل گذشت است زیرا معیار پذیرش فرهنگ لغت می باشد.در معنای مفهومی خصوصا در علوم انسانی همیشه اختلاف وجود داشته و دارد.صرف نظر از این موضوع به هر دو مورد تعریف به طور جداگانه می پردازیم.
        معنای لغوی تحقیق:این لغت عربی است و از نظر معنا مترادف با رسیدن،پژوهش،رسیدگی،مطالعه ونیز به معنای حقیقت است.در زندگی روزمره به یکی از این اشکال به کار می رود.در علم بیشتر با واژه های پژوهش و مطالعه سر و کار دارد.
        از نظر مفهومی نیز تعاریف ،متفاوت بیان و نوشته شده اند.تفاوت عملکردهای محققین به دلیل پیروی از این تعاریف است.در ادامه چند تعریف از این نوع اورده می شوند.
        _"یک عمل منظم که در نتیجه ی ان پاسخ هایی برای سئوال های مورد نظر و مطرح شده در موضوع تحقیق ،به دست می اید."
        _"یک فعالیت منظم و مدون که هدف ان کشف و گسترش دانش و حقیقت است."
        در تعریف اول باید گفت که پاسخ ها می توانند دو حالت داشته باشند.اول اینکه کلی و ذهنی باشند و دوم اینکه قابل لمس و ویژه باشند.پاسخ های کلی و ذهنی در یافته های "تحقیقات بنیادی"و پاسخ های قابل لمس و ویژه در "تحقیقات کاربردی"به دست می ایند.بنابراین دو نوع تحقیق از دل این تعریف خارج می شود که اساسی تر ین نو ع تحقیقات می باشند.تعاریف دیگری نیز دراین ارتباط مطرح شده اند که هرکدام بخشی از تحقیق را در بر می گیرند به طور مثال تعریف"کاربرد روش های علمی در حل یک مسئله یا پاسخگویی به یک سئوال"تحقیق" را به صورت کلی تعریف کرده است.درهر صورت در تعاریف مختلف برداشت های متفاوتی صورت می گیرد که این یک امر طبیعی است. تاکید می نمایم که تعاریف ارائه شده تمامی ان ها نبوده و صرفا جهت اشنایی مطرح شده اند.
        طرح تحقیق چیست؟
        طرح تحقیق همان نقشه یا برنامه محقق برای انجام دادن یک تحقیق است که قبل از اجرای پژوهش آماده می گردد.
        طرح تحقیق مانند یک نقشه ساختمان عمل می کند که بر روی کاغذ نوشته شده و یک محقق می خواهد بر اساس آن حرکت نماید. همان طوری که بک بنّا در زمینه ساختمان سازی بر اساس نقشه طرح شده عمل می نماید.
        در تحقیقات دانشگاهی، طرح تحقیق به گروه یا استاد راهنما داده می شود تا او ضمن مطالعه، کاستی ها ی آن را متذکر گردد . در هر صورت یک طرح زمانی اجرایی می شود که مورد تأیید قرار گیرد.
        مشکل ترین مرحله تحقیق همین مرحله است زیرا پس از آن که به نام جهت یابی تحقیق نامیده می شود، محقق ملزوم به اجرای اصول و قوانینی است که در طرح تنظیم شده است.
        مهم ترین نکته در این بخش «عنوان تحقیق» می باشدکه معمولاً به دو زبان فارسی و انگلیسی نوشته می شود. عنوان تحقیق باید دارای ویژگی های زیر باشد:
        ۱-عنوان باید شناختی دقیق و روشن از حوزه موضوع تحقیق را عرضه دارد و در عین داشتن ویژگی هایی مانند صراحت، قاطعیت و اختصار، از هر گونه پیچیدگی، سر در گمی و ابهام به دور باشد.
        ۲-محقق باید بداند که نظم و ترتیب و نیز کاربرد صحیح کلمات در عنوان بسیار مهم است.
        ۳-محقق باید بداند که در عنوان تحقیق به دنبال واقعیات باشد نه آرمان گرایی
        ۴-یک محقق باید در هنگام انتخاب موضوع تحقیق خود، از فرضیه ها یا سؤالات تحقیق که به دنبال موضوع مطرح می شوند کاملاً آگاه باشد.
        بیان مسئله: اولین فعالیت در هر پژوهشی انتخاب مسئله است و اصولاً پژوهش با مسئله آغاز می شود. اولین مرحله هر پژوهش همان احساس مشکل است. در بیشتر موارد، انتخاب مسئله و بیان آن به طور واضح ممکن نیست. زیرا یک محقق ابتدا یک تصویر کلی از مسئله را در ذهن خود دارد.
        انتخاب مسئله و بیان آن یکی از جنبه های مهم در پژوهش های علمی است. زیرا برای حل یک مسئله، ابتدا باید آن مسئله را دقیقاً شناخت و سپس اقدام به تحقیق نمود. این شناخت در بیان مسئله مشخص می گردد. اغلب اوقات انتخاب مسئله برای دانشجو مشکل است که البته این مشکل به دلیل نبودن مسئله در علوم تربیتی یا هر علم دیگری نیست بلکه به دلیل محدود بودن اطلاعات دانشجو است.
        معمولاً در این بخش چهار اشتباه رخ می دهد:
        الف) مسئله را بدون تحلیل جنبه های مختلف آن و با عجله و شتاب انتخاب می کنند.
        ب) بدون مطالعه منابع مربوط به موضوع پژوهش، اقدام به انتخاب می نمایند.
        ج) قبل از انتخاب مسئله پژوهش، روش اجرا را انتخاب می کنند که این امر باید برعکس باشد.
        د) به جای تعریف تحقیق (مسئله) به صورت دقیق و روشن به کلی گویی می پردازند.
        در واقع در یک مسئله، یک سؤال مطرح می شود که چه ارتباطی میان دو یا چند متغیر وجود دارد مانند اینکه میان پیشرفت تحصیلی و جنس معلم چه ارتباطی است ؟ یا میان گرانی وسایل آموزشی و فعالیت مدرسه چه نوع رابطه ای وجود دارد ؟
        برای اینکه یک مسئله تدوین گردد باید :
        الف) مسئله کاملاً روشن باشد.
        ب) مفاهیم آن دقیقاً تعیین و تعریف شوند.
        ج) توانایی و مهارت لازم برای انجام تحقیق وجود داشته باشد.
        د) چارچوب خاصی برای مسئله فراهم شود.
        فرض کنید که یک محقق درباره دو زبانگی قصد انجام پژوهش را دارد مسئله او چنین می شود « دو زبانگی توانایی تکلم به دو زبان متفاوت است، بسیاری از دانش آموزان در هنگام ورود به مدرسه می بایست به زبان فارسی آموزش ببینند، فردی که در خانه به زبان فارسی تکلم می کند تک زبانه محسوب می شود ولی اگر زبان تکلمی او در خانواده غیر فارسی باشد، دو زبانه به حساب می آید. دو زبانه ها در محیط آموزشی مانند سایر دانش آموزان به کسب معرفت می پردازند آیا پیشرفت تحصیلی آنها در مقایسه با دانش آموزان عادی یکی است ؟
        اهمیت و ضرورت مسئله: در این بخش محقق به دفاع از مسئله خود می پردازد او در ضمن توضیحات خود به دو نکته مهم اشاره می نماید یکی اینکه چرا باید این تحقیق انجام بگیرد و اگر انجام بپذیرد چه اثراتی در جامعه ایجاد می نماید (اهمیت) و دیگر اینکه اگر این تحقیق انجام نگیرد چه اثرات منفی در آن بخش ایجاد می نماید (ضرورت) در واقع در بخش اهمیت و ضرورت مسئله، محقق مي‌كوشد كه به جنبه‌هاي كه به جنبه‌هاي مثبت و نتايج درستي كه براي پيشرفت جامعه لازم است اشاره می‌نماید و نیز به اثرات منفی و زیان بار انجام ندادن این نوع تحقیقات، تأکید می نماید و لذا در این بخش هم زمینه های پیشرفت حوزه مشخص می گردد و هم جلوگیری از عقب گرد های خاصی که ممکن است وجود داشته باشد.
        عناوین تحقیقات انجام شده: در این بخش محقق می‌کوشد تا ضمن مطالعه تحقیقات انجام شده در زمینه مورد نظر، به کسب اطلاعات و معلومات بپردازد و نیز از درون آنها به مسئله جدیدتری نیز دست یابد. این بخش را سابقه موضوع تحقیق نیز می نامند در این بخش خواننده ضمن آشنایی با تحقیقات و نوشته‌های دیگران، ابعاد جدیدی برای گسترش مطالعات و تحقیقات بعدی فراهم می سازد.
        محقق بایستی در این بخش و اینکه مطالعه او دارای جهتی باشد، به مفهوم یا مفاهیم اصلی در حوزه تحقیق توجه داشته باشد (دو زبانگی – پیشرفت تحصیلی – افسردگی و ...)
        مهمترین منابعی که می توان در این زمینه مورد مطالعه قرار داد عبارتند از :
        ۱- کتاب ها و سالنامه ها

        ۲- مجلات و مقالات
        ۳- پایان نامه ها و تحقیقات

        ۴- گزارشات متفاوت
        ۵- ارتباطات اینترنتی

        ۶- نوشته های چاپ نشده
        سؤالات یا فرضیه های تحقیق: معمولاً در یک طرح تحقیق از فرضیه ها بیشتر از سؤالات استفاده می کنند. مثلاً در یک موضوع تحقیق بنام «بررسی رابطه میان وضعیت اقتصادی خانواده با افت تحصیلی» ممکن است چنین سؤالاتی یا فرضیه ها مطرح شوند.
        سؤالات

        الف: آیا میان در آمد خانواده و پیشرفت تحصیلی رابطه است ؟
        ب: آیا میان شاغل بودن مادر و افت ارتباط وجود دارد ؟
        فرضیه ها

        الف: میان در آمد خانواده و پیشرفت تحصیلی ارتباط وجود دارد؟
        ب: میان شاغل بودن مادر و افت فرزند رابطه وجود دارد.
        اگر به دقت ملاحظه گردد، هیچ تفاوتی میان سؤالات و فرضیه ها وجود ندارد آنچه تفاوت ایجاد می کند لحن ارائه است.
        در تدوین فرضیه ها باید به نکات زیر توجه داشت
        ۱-محقق رابطه بین دو یا چند متغیر را حدس بزند.
        ۲-فرضیه به صورت یک جمله اخباری، روشن و بدون ابهام بیان شود.
        ۳-فرضیه قابل آزمون باشد.
        مانند بین هوش و پیشرفت تحصیلی دوره متوسطه رابطه است.
        میان وضعیت اقتصادی خانواده و افت همبستگی معکوس وجود دارد.
        در این بخش باید وضعیت متغیرها نیز مشخص گردند.
        الف: متغیر مستقل کدام است؟

        ب:متغیر وابسته کدام است ؟
        متغیر مستقل به آن نوع متغیری گفته می شود که با تغییر آن، متغیر یا متغیرهای دیگر هم تغییر می یابند در صورتی که متغیر وابسته عکس آن عمل می کند.
        مثلاً وقتی که در موضوع تحقیق، هوش و پیشرفت تحصیلی یا افت وجود دارد باید پرسید آیا تغییر هوش باعث تغییر پیشرفت و یا افت می گردد یا بالعکس طبیعی است که هوش مستقل و پیشرفت و افت وابسته می گردند.
        داده های مورد نیاز: در این بخش محقق توضیح می دهد که برای انجام پژوهش خود به چه نوع اطلاعاتی نیاز دارد و چگونه می تواند از طریق پژوهش به آنها دست یابی نماید مثلاً اگر در یک بخش از تحقیقات به داده های آماری نیاز دارد می نویسد که او به آن اطلاعات احتیاج دارد و آنها را جمع آوری می نماید مثلاً اگر در زمینه رابطه میان طلاق و تحصیلات تحقیق می کند. داده های مورد نیاز خود را آمار رسمی اعلام شده ثبت ذکر می کند و یا در زمینه پیشرفت تحصیلی، آمار رسمی وزارت آموزش و پرورش و تعداد مطلقین یا پیشرفت كنندگان را می‌نویسد.
        ابزارهای اندازه گیری: وسایل اندازه گیری داده ها بسیار مهم و متفاوت می باشند. در این قسمت و به طور خلاصه محقق وسایلی را که با استفاده از آنها می تواند اطلاعات لازم را جمع کند، معرفی می نماید. ابزارهایی مانند انواع تست ها، مصاحبه ها، پرسش نامه ها، کارنامه تحصیلی، مشاهده، کتابخانه، مثلاً در تحقیق«بررسی رابطه میان زایمان و افسردگی» دو نوع ابزار اندازه گیری قابل ذکر است:
        الف: در رابطه با تعداد زایمان پرسشنامه از خانم ها
        ب: در رابطه با افسردگی انجام انواع تست های افسردگی.
        جامعه و نمونه آماری: چون در رشته های علوم تربیتی، محقق با افراد سر و کار بیشتری دارد لذا جامعه آماری ما انسان ها می باشد در این بخش دو واژه به صورت جداگانه مطرح می شود:

        ۱- جامعه

        ۲- نمونه
        جامعه شامل تمامی افراد می شود که قصد انجام تحقیق درباره آنها را داریم نمونه شامل گزینش تمام افرادی می شود که از درون آن جامعه صورت می گیرد. مثلا: اگر تحقیق ما بررسی تأثیر نماز بر الگوهای رفتاری دانش آموزان سال سوم راهنمایی شهر اهواز باشد.
        جامعه آماری شامل کلید دانش آموزان پسر و دختر راهنمایی شهر اهواز می باشند که تعداد آنها باید ذکر شود مثلاً ۳۵۷۹ نفر نمونه ما انتخاب تصادفی و شانسی حداقل ۱۰% آنها می باشدکه هم شامل پسران و هم دختران می گردد. در این زمینه باید نمونه ها شانسی و تصادفی باشند.
        اجرای تحقیق: در این بخش محقق دقیقاً مشخص می کند که با توجه به فرضیه ها، چگونه تحقیق خود را اجرا می کند و نوع تحقیق او چه نام دارد. گر چه این کار، عملیاتی است و بعد از نوشتن طرح تحقیق صورت می گیرد ولی یک محقق باید بگوید که چگونه در آینده این کار را انجام می دهد مثلاً در مورد بررسی کتاب های درسی در عهد صفویه نوع تحقیق او تاریخی است و توضیح می دهدکه چگونه به کتابخانه ها می رود آنها را بررسی می کند، یادداشت برداری می نماید و اطلاعات خود را صرفاً بر اساس فرضیه ها و نه خارج از آنها جمع آوری می نماید.
        شیوه های تحلیل: محقق در ضمن جمع آوری اطلاعات، با مجموعه ای از داده ها روبروست که ضمن اینکه بسیاری از مسائل را روشن می نماید، در واقع هیچ گونه نتیجه گیری بدست نمی دهد. شیوه تحلیل داده ها یعنی معنا دار کردن اطلاعات که آیا این نوع داده ها که برای آزمون فرضیه ها صورت می گیرد معنا و مفهومی دارد یا خیر. در این بخش معمولاً آمارها به دو صورت بیان می شود:
        ۱-آمار توصیفی شامل جدول ها، درصدها و تعداد که نیازی به تحلیل ندارند و صرفاً توصیف می شوند.

        ۲- آمار تحلیلی شامل ضرایب و نتایجی که بدست می آید که حتماً به تحلیل نیاز دارند. در تحقیقات جدید این نوع آمار در نرم افزارهای کامپیوتری وجود دارند مانند S.P.SS که نرم افزار جالبی است ولی این کار را نیز به وسیله دست می توان انجام داد. مهمترین روش های آمار تحلیلی عبارتند از: رگراسیون، ضریب همبستگی، میانه، میانگین، ضریب کای و .... نتیجه گیری تحقیق بر اساس روش تحلیل آماری صورت می گیرد و در واقع بخش پایانی یک تحقیق می باشد.
        چند نمونه: اگر متغیر مستقل یکی و متغیر وابسته هم یکی باشد ضریب خی یا کای مناسب است، گر چه از تحلیل واریانس یا آزمون T هم می شود استفاده کرد.
        در این بخش که یک کار تخصصی است معمولاً متخصصین سنجش و آمار راهنمایی لازم را انجام می دهند.
        روش های جمع آوری اطلاعات در تحقیق
        اطلاعات مورد نیاز برای انجام تحقیق را به روش های مختلف می توان جمع آوری نمود. انتخاب موضوع تحقیق و فرضیه ها، زمینه های مناسب جهت جمع آوری اطلاعات هستند. بنابراین از دو مکان می توان اطلاعات مورد نظر را حدس زد.
        ۱-موضوع تحقیق

        ۲- فرضیه های تحقیق
        به مثال های زیر توجه کنید
        موضوع تحقیق: بررسی رابطه میان علاقه دانشجو و موفقیت تحصیلی
        از موضوع فوق می توان چنین استنباط کرد که محقق به دو نوع اطلاعات نیاز دارد یکی اطلاعات مربوط به علاقه و دیگر مربوط به موفقیت تحصیلی یعنی اینکه آمار و ارقامی که میزان علاقه و موفقیت تحصیلی را نشان دهد.
        فرضیه تحقیق: دختران بیش از پسران به درس علاقه نشان می دهند.
        در این فرضیه اطلاعاتی درباره جنس یعنی اینکه چه تعداد پسر و چه تعداد دختر وجود دارد و نیز اطلاعات لازم در مورد علاقه هر جنس به تفکیک لازم مورد نیاز می باشد.
        روش های مختلفی جهت جمع آوری اطلاعات و داده های مورد نظر وجود دارند که با توجه به ماهیت موضوع، روش تحقیق و فرضیه های ارائه شده ، متفاوت می گردند مهمترین روش های موجود در این زمینه عبارتند از :

        ۱- روش مشاهده

        ۲- روش پرسشنامه

        ۳- روش مصاحبه

        ۴- روش بررسی اسناد

        ۵-انواع تست ها

        ۶- روش آزمایش

        ۷- روش تاریخی یا کتابخانه‌ای
        روش مشاهده: به طور کلی، هر علمی با مشاهده و ملاحظه شروع می شود. یک مشاهده ساده اولین حركت در هر علم محسوب می گردد. مهمترین مشاهده، مشاهده ی ساده است که در آن محقق به طور دقیق به این کار اقدام می کند و روابط علت و معلولی را یادداشت می نماید. این نوع روش در تحقیقات علوم اجتماعی کاربرد فراوانی دارد. در مشاهده عامل های مؤثری دخالت دارند مانند تمایلات شخصی، زیرکی و تیزهوشی، عوامل فرهنگی، هدف تحقیق و زمینه های پیشین تحقیق.
        تحقیقی مانند بررسی وضعیت رفتاری زندانیان در زمان حبس، نیاز مبرم به مشاهده مستقیم دارد.
        روش پرسش نامه: این روش از متداول ترین طرق جمع آوری اطلاعات محسوب می گردد. در این روش با مطرح شدن تعدادی سؤال، محقق می کوشد تا بر اساس فرضیه های خود، اطلاعات مورد نیاز را جمع آوری نماید.
        پرسشنامه ها انواع مختلفی دارند مانند :
        ۱-پرسشنامه نوع بسته مانند چه کسی به این سؤالات پاسخ می‌دهد الف : مرد ب: زن
        در پاسخ فرد مجبور به انتخاب یک پاسخ است که از قبل تعیین شده است.
        ۲-پرسشنامه نوع باز مانند به چه هنری علاقه دارید؟
        در تهیه پرسشنامه باید شرایطی ایجاد شود که فرد با اطمینان خاطر به آنها پاسخ دهد که در این زمینه می توان از آنها درخواست نمود که نام خود را ذکر نکنند.
        روش مصاحبه: عده ای از پژوهشگران معتقدند که مصاحبه مطمئن ترین و بهترین شیوه جمع آوری اطلاعات است لذا آمار و ارقام خود را از این طریق به دست می آورند. یک مصاحبه می تواند به صورت سؤالات از پیش تعیین شده باشد و یا اینکه سؤالات به صورت غیر مکتوب مطرح شوند.
        روش بررسی اسناد: یکی دیگر از روش های جمع آوری اطلاعات، بررسی اسناد و مدارک است. این روش که در علوم اجتماعی و تربیتی کاربرد فراوانی دارد، مورد توجه بسیاری از محققین قرار گرفته است. بررسی اسناد مانند کتب، مدارک جرم، فسیل، استخوان ها، آثار به جای مانده از جمله آن هاست.
        انواع تست ها: از روش های مهم و جدیدی که امروزه کاربرد فراوانی در تحقیقات علوم تربیتی دارد استفاده از انواع تست های روانی و فرهنگی است. تست هایی مانند علاقه، افسردگی، رفتاری، هوش، پیشرفت تحصیلی و شخصیت از جمله آنهاست. آنچه در این مورد مهم است استفاده از تست های استاندارد می باشد که ممکن است مورد غفلت بعضی از محققین قرار گیرد. معمولاً در هر تستی دستور العمل اجرایی و چگونگی تأثیر داده ها در نتایج، وجود دارد.
        روش آزمایش: این روش که بیشتر در رشته های تجربی و پزشکی کاربرد دارد، داده های مورد نظر از طریق آزمایشگاه بدست می‌آيند. وقتی که محقق در پی یافتن رابطه میان میزان آهن خون و پیشرفت تحصیلی است، به طور حتم از طریق آزمایش خون به این داده یعنی مقدار آهن دست می یابد و نیز در ارتباط با انواع بیماری ها و ویروس ها نیز این روش کاربرد فراوانی دارد.
        روش تاریخی یا کتابخانه ای: بررسی کتاب های منتشر شده و اتفاقاتی که در گذشته اتفاق افتاده مانند بررسی زندگی نامه ها، حوادث تاریخی و مناسبات خاص نیز از روش های مهم در تحقیقات علوم انسانی است مثلاً وقتی که محق در پی کشف نظریات یک دانشمند و یا فیلسوف می باشد، بهترین روش ها بررسی کتب منتشر شده و سخنان منعکس شده اوست بدین شکل پژوهشگر می کوشد تا با یادداشت برداری و جمع آوری اطلاعات و بر اساس فرضیات خود، تحقیق مورد نظر را انجام دهد.
        روش های مطرح شده در جمع آوری اطلاعات از هر نوعی که باشند صرفاً جهت توصیف وضعیت فرضیه ها به کار می روند و نمی توانند نتیجه را بازگو کنند. لذا این بخش از جمع آوری اطلاعات را «آمار توصیفی» گویند یعنی اینکه پژوهشگر بدون اینکه قصد مداخله در میزان آمار و ارقام داشته باشد. صرفاً به توصیف وضعیت ها می پرازد و نظر خود را دخالت نمی دهد.
        به مثال زیر توجه کنید.
        فرض کنید که موضوع تحقیق یک محقق چنین است.
        بررسی میزان مشکلات رفتاری دانش آموزان دختر راهنمایی.
        او با استفاده از تست رفتاری به جمع آوری اقدام نموده و حاصل جمع آن چنین است.
        اول راهنمایی
        دوم راهنمایی
        سوم راهنمایی
        جمع
        مشکلات روانی
        ۳۵
        ۴۵
        ۲۰
        ۱۰۰
        مشکلات اجتماعی
        ۱۲
        ۳۳
        ۵۵
        ۱۰۰
        ناسازگاری
        ۶۹
        ۱۱
        ۲۰
        ۱۰۰
        جمع
        ۱۱۶
        ۸۹
        ۹۵
        در چنین وضعیتی محقق فقط می داند که از صد نفر آمار وی و به تفکیک چنین جمع آوری صورت گرفته امّا نمی تواند بگوید که کدام پایه در کدام حالت قطعاً بیشترین آمار را داراست، لذا در هنگام انجام تحقیق به مرحله آمار توصیفی رسیده که در آن واقعیت های بدست آمده را توضیح می دهد و نمی تواند نظریات شخصی خود را دخالت دارد و نیز نمی تواند نتیجه بگیرد که آیا فرضیات او به چه نتیجه ای ختم شده اند.
        برای اینکه محقق فرضیات خود را آزمایش نماید نیاز به مرحله بعد از آمار توصیفی دارد که به آن تجزیه و تحلیل آماری گویند و در زبان تحقیق «آمار استنباطی» نامیده می شود.
        آمار استنباطی است که نتیجه آزمودن فرضیه ها را بیان می کند و در رد یا قبول فرضیه ها نظریه می دهد. روش‌هاي مختلفی در آمار استنباطی وجود دارند که خوشبختانه امروزه مانند سابق نیاز به محاسبات ساده دستی ندارند. يكي از آنها نرم افزارهاي كامپيوتري است، نرم افزارهای کامپیوتری کمک شایانی به محقق در انجام محاسبات می نماید که مهمترین نرم افزارها برنامه معروف S.P.S.S است که کاربرد فراوانی در علوم انسانی خصوصاً علوم تربیتی دارد.
        ویژگی های یک محقق:
        تحقیق به طور حتم امری جستجوگرانه است که توسط فرد محقق برای رسیدن به پاسخ های خود صورت می پذیرد. سؤال های متعددی درحوزه های متفاوت به طور مستمر وجود داشته و دارد، امّا صرف وجود سؤال، امر تحقیق را به موفقیت نمی رساند بلکه امری لازم و ضروری تلقی می گردد که مقدمه انجام تحقیق محسوب می شود.
        از طرف دیگر هر کسی نمی تواند محقق باشد زیرا در طول حیات زندگی افراد سؤالات متعددی به وجود می آید که در حد آن باقی مانده و هرگز به پاسخ ختم نمی شوند. دلیل عمده این قضیه شخصیت و ویژگی های فردی است که برای او سؤال به وجود آمده است. این ویژگی ها می‌تواند باعث حرکت فرد به سوی عمل گردد و یا اینکه حرکت سکون ایجاد نماید و به سوی پاسخ خود عکس العملی نشان ندهد
        خصوصیات و ویژگی هایی هر چند کامل تر باشند، پاسخ های یافته شده نیز حسابگرانه و منطقی تر خواهند بود. گر چه بیان این ویژگی ها از سوی متخصصان مختلف به شکل های متفاوتی مطرح شده اند امّا با مطالعه آنها می توان به یک جمع بندی کلی درباره آنها رسید و خواننده خود در مورد وجود یا عدم وجود آنها تصمیم گیری نماید. محققان جوان با بررسی این ویژگی ها می توانند در جهت ایجاد آنها در خود تلاش و کوشش نمایند و بدینوسیله خصوصیات خود را به پژوهشگران توانا نزدیک تر نمایند.
        خصوصیات و ویژگی ها
        ۱- کنجکاوی:
        کنجکاوی به معنای توانایی یافتن مجهولات است. افرادی که دارای این خصوصیت هستند سعی می کنند تا در سخت ترین شرایط نیز، پاسخ های خود را بیابند. ارضای آنها زمانی است که به جواب های صحیح، درست و منطقی می رسند. یک محقق که دارای چنین ویژگی است هرگز در مسیر حرکت خود خسته نمی شود و از اینکه دیرتر به پاسخ خود می رسد، دلسرد نمی گردد. او علاقه مند است که همه جاهای ممکن را جستجو نماید تا به جواب خود برسد. این ویژگی ایجاد حرکت و فعالیت می نماید و زمان مغلوب تلاش های وی می گردد. بدیهی است که نگاه او به مقولات اطراف خود، نگاهی سؤال برانگیز و درون نگراست مانند اینکه با دیدن یک پرنده و مقایسه آن با پرنده دیگر، این سؤالات برایش پیش می آید که چرا راه رفتن آنها مانند هم نیست؟ آیا تفاوت در جسم آنهاست که چنین تفاوتی را ایجاد می کند یا عوامل دیگر؟
        ۲- انتقاد
        انتقاد که از کلمه نقدگرفته شده به معنای سبک و سنگین کردن است. نقد به معنای حمله و یا منفی بازی و تخریب نیست. یک محقق به قضایای اطراف خود به صورت نقد می نگرد یعنی اینکه ببیند که چه مواردی از آن مثبت و چه مواردی منفی است.
        تلاش و کوشش او برای این است که منفی ها، مثبت شوند و مثبت ها اقرارش یابند. وی با انجام پژوهش و تحقیق خود با همین هدف تلاش می کند و هرگز به دنبال اثبات خواسته خود نیست. بدیهی است که در چنین حالتی یک محقق از قبل جبهه نمی گیرد و به دنبال هدف یا غرض خاصی که هماهنگ با احساس او باشد نیست مثلاً با دیدن یک کلاس درس و دانشجویان درون آن، ضمن بررسی ها متوجه حضور فراوان و استقبال دانشجویان از درس و آموختن علم می گردد (جنبه مثبت) و در عین حال می خواهد ببیند که چگونه می تواند این انتقال معلومات و آموزش را سریعتر و با معناتر سازد (جنبه منفی عدم تسریع آموزش)
        ۳- شک
        شک به معنای دو دلی و عدم اطمینان در صحت یک مطلب است. یک محقق در بررسی های خود به هیچ عنوان مطلبی را از پیش پذیرفته شده نمی داند، بلکه آن را به صورت متعادل وعدم قطعیت می نگرد. او شک را یک گذرگاه خوبی می داند که مانند یک پل عمل می نماید که فرد را از یک سمت رودخانه (ناآگاهی) به سمت دیگر آن (آگاهی کامل) منتقل می نماید. یک پژوهشگر هرگز شک را توقف گاه درستی نمی داند. او به همه اتفاقات روزگار و مسائل و ابهامات جهان علم به صورت حوادثی می نگرد که نیاز به توقف، مطالعه، تحقیق و نتیجه گیری دارند و لذا هرگز تلاش نمی کند تا آنها را از پیش بپذیرد. این ویژگی لازمه انجام تحقیقاتی است که فرد می خواهد صحت و سقم آنها را شخصاً تجربه کند.
        ۴- عدم تعصب
        یک محقق فردی احساسی نیست که خود را در تلاطم عواطف و احساسات غرق کند. او بدون دلیل به سمتی و جهتی گرایش پیدا نمی کند. گر چه او مانند همه انسانها دارای ویژگی های عمومی است ولی آنچه او را از دیگران جدا می کند و نام پژوهشگر و محقق می نهد ویژگی های خاص اوست. تعصب در افراد ایجاد گرایش می‌نماید و همین گرایش هاست که فرد را وادار می کند تا در همه مراحل زندگی از آن دفاع کند و هرگز بر علیه آن اقدامی انجام ندهد. اگر چنین حالتی در محقق وجود داشته باشد، علاوه بر اینکه فقط نامی از او باقی می ماند، نمی تواند حقایق را برای دیگران روشن سازد مثلاً اگر فردی که به یک نوع ورزش علاقمند است و گرایش او به آن سمت کشیده شده، نمی تواند خواص و فوایده ورزش های دیگر در مبارزه با بیماری ها و افسردگی ها را دنبال نماید و تمام تلاش او برای نشان دادن ورزش مورد علاقه خودش می باشد.
        ۵- تخصص
        تخصص به معنای توانایی در انجام کاری خاص است. تحقیق یک عمل ویژه است و هر کسی نمی تواند آن را انجام بدهد. انجام امور پژوهشی نیاز به تخصص های خاص دارد. اگر فردی در کوچه و بازار با سؤالی برخورد نمود و با مطرح کردن آن از دیگران به پاسخ مورد نظر خود رسید، آیا او را باید یک پژوهشگر نامید. بدیهی است که صحت و درستی پاسخ تنها مورد تأیید فرد است و ممکن است از طرف دیگران مورد قبول واقع نشود. لذا تسلط بر مسائل علمی در پژوهش شرط لازم برای انجام تحقیقات است. آشنایی با روش های مختلف تحقیق، تحلیل، استنباط، روش های آماری، روش های نمونه گیری، انتخاب پرسش نامه ها، اجرای تست های مورد نیاز از جمله کارهای تخصصی است که مورد نیاز یک محقق می باشد.
        ۶- مطالعه
        بررسی نظریه های جدید، مطالعه پژوهش های مختلف، نقد نتایج تحقیقات انجام شده و خواندن مطالب جدید از ویژگی هایی است که یک محقق داراست. شاید بیهوده نباشد که بگوییم مطالعه، جوهره اصلی یک محقق است. مطالعه بیشتر، سؤال بیشتری ایجاد می نماید. یک محقق برنامه های مدونی برای بررسی کتب و نظریات دارد. برای یک پژوهشگر، اطلاع از آخرین پیشرفت های علمی یک امر ضروری است برای او مطالعه مانند غذا برای جسم است. شاید فراموش کردن خوردن غذا برای یک پژوهشگر اتفاق افتد ولی هرگز فراموشی مطالعه صورت نمی گیرد. او زمان را در مطالعه هضم می کند و هرگز از مطالعه سیراب نمی شود. لذا تا پایان عمر به این کار ادامه می دهد.
        ۷- سعه صدر
        پذیرش نظریات دیگران برای یک محقق امری طبیعی است. به همین دلیل در جلسات مختلف علمی شرکت می کند و هرگز در مقابل مخالفان راه گریز را انتخاب نمی‌نماید. او آزاد اندیش است و طاقت فراوانی در شنیدن سخنان مخالفان دارد. رفتار او سنگ اندیشی نیست بلکه نرم اندیشی است. او می خواهد که تمام نظریات را بشنود و سپس در مقابل آنها اظهار نظر یا تحقیق نماید. درستی یا نادرستی یک امر را در مخالفت و جبهه گرفتن در مقابل دیگران نمی بیند. در جلسات بحث و گفتگو، ضمن احترام گذاشتن به نظرات دیگران، اظهار نظر نیز نموده و همیشه از جملاتی مانند نظر من این است و من فکر می کنم که چنین است استفاده می نماید و هرگز نمی گوید که باید چنین باشد. مثلاً ضمن مطالعه نتیجه یک تحقیق متوجه می شود که محقق به این نتیجه رسیده است که بی حجابی امر پذیرفته شده ای است. گر چه او مخالف این نظر است امّا با تحقیق و تلاش علمی خود به دنبال این است که ضمن بررسی نظرات و دلایل مطرح شده آن محقق، نظر و دلایل خود را در تحقیقات ارائه دهد.
        ۸- خستگی ناپذیر
        یک محقق هرگز با خستگی میانه خوبی ندارد، رابطه او با فعالیت و تلاش فراوان است پژوهشگر با داشتن ویژگی هایی مانند سعه صدر، صبر و طاقت می کوشد تا تلاش های خود را به نتیجه برساند. خستگی از آنِ کسانی است که هدف های محدودی دارند ولی یک محقق، اهداف نامحدود و بلندی دارد که خواستار رسیدن به آنهاست. زمان و زمین برای او محدود نیست، بلکه جلوه ای از حرکت و تلاش است که می کوشد از درون آنها بگذرد. او منتظر هدف های کوتاه مدت نمی ماند. نگاه او به فردا نیست بلکه به فرداهاست او نتیجه تلاش های خود را برای امروز به تنهایی نمی خواهد بلکه برای نسل هایی می خواهد که ممکن است به وجود نیامده باشند لذا او همیشه خستگی را مغلوب اراده انسانی خود می نماید مثلاً وقتی که یک دانشجو در تلاش است تا با چهار سال درس خواندن، لیسانس خود را بگیرد، طبیعی است که در طول این دوره محدود، احساس خستگی نماید ولی یک محقق می خواهد تا پایان عمرش که نمی داند چه زمانی است به نتایج تحقیق خود برسد.
        ۹- علاقه
        علاقه حالتی درونی است که فرد را به جهتی می کشاند. از درون به او فرمان می دهد و او را کشان کشان به سمت امر مورد علاقه می برد. محقق علاقه مند به پاسخگویی است او می خواهد که جواب های خود را خود بیابد. او عاشق کار خود است و به طور مستمر به دنبال معشوق خود می گردد. بدیهی است که هر کسی یارای داشتن چنین ویژگی هایی نیست. یک پژوهشگر با داشتن چنین حالتی می تواند تا اعماق علم حرکت کند، نایافته ها را بیابد، مجهولات را کاهش دهد، ناآگاهی ها را به آگاهی تبدیل نماید، جهل و نادانی را حذف کند، مشکلات را حل کند و به آرامش درونی برسد. البته باید دانست که این خصوصیت، یک ویژگی خاصی است به قول معروف نه هر بی بند و باری عاشق معشوق می گردد. این ویژگی باعث می شود که حرکت علمی محقق سرعت بیشتری بیابد و تیز بینی وی را افزایش دهد. مثلاً وقتی که یک محقق به این امر می رسد که چرا ازدواج در حیوانات دارای ضابطه نیست و مشکلات ژنتیکی را نیز به وجود نمی آورد ولی در انسان دارای ضابطه های عقیدتی و علمی است و اگر خلاف آنها اتفاق افتاد، مشکلات ژنتیکی به وجود می آورد، با عشق و علاقه حرکت می کند در حالی که دیگران ممکن است با گفتن مجلاتی مانند خواستِ خداست یا کار طبیعی و طبیعت است خود را قانع نمایند.
        ۱۰- دلسوزی
        احساس هر فرد برای کمک به دیگران را دلسوزی و ایجاد تعلق گویند. بدیهی است که این ویژگی در شکل های مختلفی در افراد وجودد ارد، گر چه ممکن است به مرور زمان در بعضی از افراد کم رنگ تر شود و در افرادی دیگر پر رنگ تر باشد. ولی این ویژگی در محقق، شکل دیگری دارد. دلسوزی او محدودیتی ندارد. او مانند دیگران نیست که فقط خانواده یا فامیل و وابستگان خود را ببیند. او خود را متعلق به خانواده یا ملت خود در تنهایی نمی بیند بلکه خود را وابسته به انسان ها و انسانیت می داند. پژوهش او برای کمک به تمام انسان هاست، او منتظر قدردانی از کسی نیست. پژوهش های او محدود نیستند، نگرش او به افراد خاص نیست، دوربین علمی او محدود به فاصله های کم نیست. او خود را مسئول همه می داند ، از خود می گذرد تا به دیگران برسد. او خودخواه نیست، او همه را انسان می داند و تلاش و کوشش او برای همه حتی موجودات غیر انسانی است. لذا به دنبال حل مشکلات بزرگتر است و این ویژگی از درون به او این دستور را صادر می نماید.
        تمام ویژگی های فوق را می توان به شکل های مختلف در دانشمندان، مصلحان اجتماعی، صاحبنظران و انسان های خاص زمانه دید، امّا وجود آنها در محققان و پژوهشگران فراتر از آنهاست.
        شکل خاصی دارد، جنس آن اندکی متفاوت با دیگران است. لذا شاید بتوان گفت که یک پژوهشگر، مصلح اجتماعی است امّا نمی توان به طور قطع گفت که یک مصلح اجتماعی، پژوهشگر توانایی است. و همین معنا نیز در مورد صاحب نظران صادق می باشد.
        موضوع تحقیق:انتخاب یک موضوع تحقیقی زمانی اتفاق می افتد که یک مشکل ،ابهام و یا وجود مانعی محقق را به فکر فرو برد.در چنین حالتی محقق می تواند در حوزه ی وسیعی که مایل است تحقیق کند ،وارد شود.حوزه هایی مانند:جامعه شناسی

        روانشناسی

        علوم تربیتی و اقتصادی ازان جمله هستند.انتخاب بسته به سلیقه ی شخص محقق است.اما او می تواند از منابع و مراجع برای انتخاب استفاده کند.مانند:استفاده از تجارب شخصی،استنتاج از نظریه ها و استفاده از متون یا تحقیقات انجام شده پیشین.

        موضوع تحقیق:
        _الف:موضوع تحقیق باید شامل توضیح واضح و روشنی از انچه که پژوهشگر واقعا قصد تعیین ان را دارد،باشد.
        _ موضوع تحقیق باید دامنه ی محدود داشته باشد و تا انجا که ممکن است فقط یک مسئله یا مشکل را به عنوان موضوع مطرح کند.
        البته در تنظیم موضوع تحقیق اشتباهاتی نیز روی می دهد که رایج ترین ان ها :جمع اوری اطلاعات بدون داشتن یک طرح وقصد مشخص،داشتن هدف تحقیقی کلی و مبهم،انتخاب طرح بدون مطالعه و عدم تشخیص محدودیت ها وچگونگی تاثیر ان ها بر نتایج از جمله ی ان هاست. البته نکات دیگری نیز در این ارتباط قابل ذکر هستند که در فرصت های مناسب ارائه می شوند.
        انواع تحقیق:تحقیق دارای انواع مختلفی است.'گاهی به ان روش تحقیق هم می گویند.این تقسیم بندی از منظرهای مختلف صورت می گیرد.در این بخش انواعی را بیان می کنم که در علوم تربیتی بیشترین استفاده را دارند.
        تحقیق بنیادی:به تحقیقی گفته می شود که هدف ان توسعه ی نظریه ها یا دانش نو از طریق کشف خصوصیات عمومی و مشترک یا اصول کلی است.مانند تحقیق در باره ی زبان های مختلف جهان.
        تحقیق کاربردی:به تحقیقی گفته می شود که هدف ان رشد و بهبودی یک محصول یا روند یک فعالیت و خلاصه ازمودن مفاهیم نظری و ذهنی در موقعیت های واقعی و زنده است.مانند:بررسی چگونگی رفتار دانش اموز در موقعیت اموزشی ویژه.
        تحقیق تاریخی:به تحقیقی گفته می شود که در ان موضوعی معین که در گذشته و در یک مقطع زمانی مشخص اتفاق افتاده،مورد بررسی قرار می گیرد.مانن:بررسی تاریخی تعلیم و تربیت در دوره ی صفوی.
        تحقیق توصیفی:هدف از انجام این نوع پژوهش توصیف عینی،واقعی و منظم خصوصیات یک موقعیت یا یک موضوع است.مانند:جمع اوری و بررسی نظرات مردم در مورد نیاز به تاسیس یک مدرسه ی حرفه ای.
        تحقیق تداومی و مقطعی:هدف تحقیق بررسی چگونگی مراحل و نمونه های رشد یا تغییرات ان ها در نتیجه ی گذشت زمان است مانند بررسی مراحل رشد عاطفی در مرحله ی بزرگسالی.
        تحقیق موردی و زمینه ای:توجه محقق بیشتر به ان نکات و عوامل مهم و یا با معنی است که به صورتی در شناخت گذشته و حال یا مطالعه ی تغییرات یک مورد خاص موثر است.مانند:مطالعات مشاوران مدارس در مورد مدرسه گریزی فلان دانش اموز.
        تحقیق همبستگی یا همخوانی:تحقیقی است که در ان دو یا چند دسته از اطلاعات مختلف مربوط به یک گروه یا یک دسته ی اطلاعات از دو یا جند گروه به دست امده را برای بررسی میزان تغییرات موثر بر هم مورد مطالعه قرار می دهد. مانند:مطالعه و بررسی احتمال رابطه ی میان میانگین نمرات دبیرستانی و موفقیت تحصیلی در دانشگاه.
        البته تحقیق دارای انواع دیگری مانند ازمایشی یا شبه ازمایشی و...نیز می باشد که با توجه به ماهیت تحقیق دارای کاربرد هستند.
        انواع تحقیق:تحقیق دارای انواع مختلفی است.'گاهی به ان روش تحقیق هم می گویند.این تقسیم بندی از منظرهای مختلف صورت می گیرد.در این بخش انواعی را بیان می کنم که در علوم تربیتی بیشترین استفاده را دارند.
        تحقیق بنیادی:به تحقیقی گفته می شود که هدف ان توسعه ی نظریه ها یا دانش نو از طریق کشف خصوصیات عمومی و مشترک یا اصول کلی است.مانند تحقیق در باره ی زبان های مختلف جهان.
        تحقیق کاربردی:به تحقیقی گفته می شود که هدف ان رشد و بهبودی یک محصول یا روند یک فعالیت و خلاصه ازمودن مفاهیم نظری و ذهنی در موقعیت های واقعی و زنده است.مانند:بررسی چگونگی رفتار دانش اموز در موقعیت اموزشی ویژه.
        تحقیق تاریخی:به تحقیقی گفته می شود که در ان موضوعی معین که در گذشته و در یک مقطع زمانی مشخص اتفاق افتاده،مورد بررسی قرار می گیرد.مانن:بررسی تاریخی تعلیم و تربیت در دوره ی صفوی.
        تحقیق توصیفی:هدف از انجام این نوع پژوهش توصیف عینی،واقعی و منظم خصوصیات یک موقعیت یا یک موضوع است.مانند:جمع اوری و بررسی نظرات مردم در مورد نیاز به تاسیس یک مدرسه ی حرفه ای.
        تحقیق تداومی و مقطعی:هدف تحقیق بررسی چگونگی مراحل و نمونه های رشد یا تغییرات ان ها در نتیجه ی گذشت زمان است مانند بررسی مراحل رشد عاطفی در مرحله ی بزرگسالی.
        تحقیق موردی و زمینه ای:توجه محقق بیشتر به ان نکات و عوامل مهم و یا با معنی است که به صورتی در شناخت گذشته و حال یا مطالعه ی تغییرات یک مورد خاص موثر است.مانند:مطالعات مشاوران مدارس در مورد مدرسه گریزی فلان دانش اموز.
        تحقیق همبستگی یا همخوانی:تحقیقی است که در ان دو یا چند دسته از اطلاعات مختلف مربوط به یک گروه یا یک دسته ی اطلاعات از دو یا جند گروه به دست امده را برای بررسی میزان تغییرات موثر بر هم مورد مطالعه قرار می دهد. مانند:مطالعه و بررسی احتمال رابطه ی میان میانگین نمرات دبیرستانی و موفقیت تحصیلی در دانشگاه.
        البته تحقیق دارای انواع دیگری مانند ازمایشی یا شبه ازمایشی و...نیز می باشد که با توجه به ماهیت تحقیق دارای کاربرد هستند.
        تحقیق ،جستجو برای یافتن مشکلات بشر و رهایی از ان است.پژوهشگر متعهد به دنبال منافع خود نیست بلکه منافع جامعه را بر خود ترجیح می دهد.او حرف تازه می زند.دوباره کاری نمی کند.مشکلات و مسائل جدید را کشف می کند و راه حل هایی را ارائه می دهد. او می داند که تکرار تحقیقات گذشته،حرکت در دایره ای است که اگر با سرعت زیاد هم انجام گیرد بیهودگی ان بیشتر نمایان می شود. علم منتهایی ندارد و هیچ کس صاحب ان نیست.علم متعلق به همه ی بشریت است.مسدود نیست.دیواروحصار ندارد.هیچ مرز جغرافیایی مانع ورود نخواهد شد.شرط لازم برای ورود به این نوع فعالیت، حرکت در پهنه های مختلف است.عالم سیاست در اشتباه است اگر بخواهد با عناوین مختلف علم را در دیواره قرار داده و از ان برای پیشبرد اهداف خود استفاده کند.پژوهشگران مسئول با ارائه کشفیات جدید این امکان را از سیاست مداران خود خواه می گیرند.ان ها خود را اسیر بازی های استعمارگران نمی کنند. ان ها ازاداندیش و ازادی خواه هستند.تکرار حرف های گذشته و توقف در ان ها خواست کسانی است که نمی خواهند منافع خود را از دست بدهند.محقق واقعی به دنبال کشف تازه است وبه همین دلیل موضوعات جدیدی را پی گیری می کند.در این زمینه بعضی از موضوعات در حوزه ی تعلیم و تربیت که تازه بوده و یا کمتر مورد پژوهش قرار گرفته اند،را معرفی می کنم.
        _رابطه میان دو زبانگی و اندازه ی جمجمه
        _رابطه میان نوع سخن و شکل زبان در دهان
        _رابطه ی میان زیبایی و نوع جانوران
        _رابطه میان وضعیت روانی والدین و جنس فرزند
        _بررسی تاثیر سنت در نوع تحصیلات
        _بررسی رابطه میان آب و هوا و پیشرفت تحصیلی
        _بررسی امکان حذف مدارس در یادگیری
        تحقیق علمی:
        علم چیست؟روش علمی کدام است؟ابتدا مهم است که یک توضیح کلی داده شود.زمان اغاز علم ،دقیقا زمانی است که بشر برای حل مسائل مختلف زندگی خود ،فعالیت نمود.او از روش های مختلفی که بر اساس ازمایش و خطا شکل گرفته بودند،مشکلات خود را حل می کرد.
        قدیمی ترین روش ها برای حل مشکلات بشر عبارت بودند از:تجربه،نظر صاحب نظران،استدلال قیاسی،استدلال استقرایی وروش علمی.در این ارتباط روش علمی نسبت به سایر روش ها رشدبیشتری داشت و به عنوان مهم ترین روش مورد گزینش قرار گرفت.روش علمی دارای ویژگی ها،خصوصیات،خط مشی و ابزار های خاصی است. اطلاع از ان ها برای انجام دادن روش علمی بسیار ضروری است.
        مراحل روش علمی شامل :تعیین و تعریف مشکل یا مسئله،پیشنهاد راه حل یا راه حل هایی برای مساله(فرضیه سازی)،استدلال به شیوه ی قیاسی در باره ی نتایج راه حل های پیشنهاد شده،ازمون فرضیه
        در این ارتباط باید تاکید کرد : تحقیقاتی دارای ارزش هستند که بر اساس روش علمی طراحی و اجرا شوند.این نوع تحقیقات دارای ویژگی های علمی می باشند.لذا تحقیقات علمی دارای چنین ویژگی هایی هستند.
        الف:افزایشی بودن:محقق در پی جمع اوری اطلاعات جدید یا بکار بردن اطلاعات موجود از منابع دسته اول برای کشف حقیقت و دانش نو می باشد.
        ب:تجربی بودن:یعنی وجود امکان ازمایش علمی و عینی فرض های ذهنی ومطرح شده در طرح تحقیق در مقابل واقعیت هاوجود داشته باشد.
        ج:نظم داشتن:یعنی استفاده از روش های دقیق و منظم بر اساس اولویت بندی صورت می گیرد.
        د:تعمیم پذیری:یعنی کشف اصول عمده و عمومی که قابل انتقال در موقعیت های مختلف باشدبه وقوع می پیوندد.
        ذ:تخصص طلبی:محقق در زمینه ی موضوع تحقیق مطالعه کرده و تخصص کافی کسب می نماید.
        ر:دقت و صحت درمشاهده و توصیف:محقق با تولید یا انتخاب وسایل دقیق در جهت جمع اوری اطلاعات اقدام می نماید.
        ز:منطقی و عینی بودن:محقق احساسات و تعصبات خود را کنار می گذارد و در هر لحظه از تحقیق به خاطر دارد که هدفش ازمودن فرضیه ها نه اثبات ان هاست.
        ژ:صبرطلبی:محقق دارای صبر و شکیبایی است و از یاس و نا امیدی دوری می جویدزیرا استخراج هر نوع نتیجه، موفقیت محسوب می شود.
        س:دقت طلبی: محقق در تمام مراح تحقیق خصوصا در تعاریف واژه ها،روش ها و ضبط منابع دقت و تمرکز لازم را اعمال می کند.
        با توجه به موارد فوق حدود تحقیقات علمی مشخص می شود. کسانی که در زمینه جمع اوری کار های دیگران اقدام می کنند محقق محسوب نمی شوند. ان ها منتقل کننده خوبی هستند و مانند روابط عمومی ها عمل می کنند.محقق علمی فردی فعال و سخت کوشش است که تحقیقات موجودرا لازم اما کافی نمی داند.
        محدودیت های تحقیق:تحقیق یک کوشش حساب شده برای کشف مجهولات است. این تلاش به منظور یافتن راه های کمک به بشریت انجام می گیرد.بدیهی است که نیت یک محقق ،انسانی است و تلاش او نیز در همین راستا صورت می گیرد. از بعد دیگر نیز کاری طاقت فرسا و پر زحمت است و علت ان وجود موانع و محدودیت ها در این زمینه است.از یک نظر موانع به دو بخش ساختگی و طبیعی تقسیم می شوند.و البته از منظرهای دیگر نیز قابل بررسی می باشند. ان چه برای محقق مهم و ضروری است تشخیص به موقع محدودیت ها و تصمیم گیری در موردرفع ان هاست.به دلیل اهمیت موضوع،محدودیت ها را بدون توجه به نوع تقسیم بندی ها به شرح زیر معرفی می نمایم.البته با تاکید بر اینکه راه ادامه موضوع در همین وضعیت میسر است.
        محدودیت هایی که کنترل ان از عهده ی پژوهشگر خارج است.مانند

        انتخاب نمونه: به طور مثال گاهی محقق در نظر دارد تا رابطه میان درد زایمان و هوش را دریاب .در چنین حالتی پزشکان اجازه ی چنین کاری را نمی دهند.تحقیقاتی که جنبه های امنیتی در ان ها مستتر است نیز در این حالت قرار می گیرند.عدم کنترل همه ی متغییر ها نیز در این محدوده قرار دارند. مثلا کنترل هوش و انتخاب نمونه هایی که با تست هوش هم اهنگ شده اند امکان پذیر است اما عواطف واحساسات را نمی توان کنترل کرد.ودر مورد ابزار و وسایل ،پژوهشگر نمی تواند صحت و درستی ابزار را کنترل کند.
        محدودیت هایی که کنترل ان در اختیار پژوهشگر است.مانند تعداد افراد .در چنین حالتی است که محقق تعدادافراد مورد نیاز را کم یا زیاد می کند.انتخاب جنس نیز از محددیت ها یی است که کنترل ان دست پژوهشگر است. اوست که تصمیم می گیرد که از مردان یا زنان در پژوهش خود استفاده کند.سن نیز یک محدودیت است. مثلا کودک ونوجوان را شرایط سنی مجزا می کند و این در دست محقق است.
        محدودیت هایی مانند بودجه،عدم وجود آزادی عمل،نوع فرهنگ حاکم بر جامعه،عدم صدور مجوز،عدم درک از لزوم تحقیق نزد مقامات،عدم همکاری افراد و نمونه ها،پاسخ دهی نا صحیح به پرسش هاو مسائل این چنینی نیز از انواع محدودیت ها شمرده می شوند.
        متغیرها و روابط میان آن ها:متغیر واژه ای است که در درون موضوع تحقیق وجود دارد و محقق می کوشد تا در مورد ان کسب اطلاع کند.به طور مثال وقتی پژوهشگر قصد تحقیق در باره ی ارتباط شغل و درامد را دارد دو واژه ی شغل و درامد،متغییر های او محسوب می گردند. پژوهشگر در مورد واژه ها چند کار عمده را انجام می دهد.تعریف ان ها،تعریف عملیاتی ان ها،تعیین مستقل یا وابسته بودن ان ها.بررسی روابط میان ان ها. در مورد هر کدام چنین عمل می کند.
        تعریف:مراجعه به فرهنگ های معتبر ،خصوصا فرهنگ های ثخصصی و انتخاب تعاریف.
        تعریف عملیاتی:مراجعه به طرح تحقیق و روش جمع اوری اطلاعات،که در این صورت انچه مد نظر محقق است بیان می شود.در چنین حالتی ممکن است که تعریف و تعریف عملیاتی متفاوت یا شبیه هم باشند.
        مستقل یا وابسته بودن:با مراجعه به عنوان تحقیق یا فرضیه ها ،بررسی می کند که کدام واژه تاثیر میکند و کدام واژه تاثیر پذیر است.واژه ای که با تغییر ان واژه ی دیگرمتغییر میشود مستقل نامیده می شود.
        بررسی روابط میان متغییرها:در بررسی رابطه میان متغییر ها سه حالت به وجود می اید.
        الف:پژوهشگر به دنبال بررسی و مقایسه ی تفاوت تاثیر دو یا چند متغییر بر یک یا چند متغییر دیگر است.مانند:مقایسه و مطالعه ی دو روش مختلف اموزش زبان فارسی.پژوهشگر در پی ان است که تفاوت تاثیر این دو روش را مورد بررسی و مقایسه قرار دهد.
        ب:پژوهشگر در پی مطالعه ی میزان رابطه و جهت همبستگی بین دو یا چند متغییر است.

        مانند:بررسی میزان رابطه و همبستگی میان مشکلات روانی و گرایش به اعتیاد.در اینجا وی صرفا به دنبال درجه و جهت همبستگی است نه علت و معلول.
        ج:محقق در پی کشف و تعیین رابطه ی علت_معلولی دو یا چند متغییر است.مانند:اینکه قصد داشته باشد ببیند که هوش علت پیشرفت تحصیلی است.
        روابط سه حالت فوق به این شکل نمایش داده می شود.
        میزان تفاوت بزرگ تر یا مساوی،صفر است.
        میزان همبستگی مثبت یا منفی است.
        میزان اثر بزرگ تر یا مساوی صفر است.
        با توجه به این حالات، فرض ها در تحقیق ممکن است به دو صورت بیان شوند.
        ۱-ان دسته از فرض هایی که به احتمال وجود تفاوت،رابطه یا اثر اشاره دارند که به ان اصطلاحا"فرض تحقیق"گویند.
        ۲-آن دسته از فرض هایی که به نداشتن تفاوت یا رابطه یا اثر اشاره دارند که به اصطلاح"فرض پوج" یا "فرض صفر" گویند.

        مقاله ازدواج

        و من آياتة ان خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا و جعل بينكم مودةً و رحمةً ان في ذلك لابات لقوم يتفكرون . آيه20 سوره الروم
        يكـي از نشانـه هاي خـدا اين است كـه بـراي شمـا از جنس خـودتـان همسـر آفريده تا هيجانهاي خويش را آرام بخشيد و در نهادتان بذر رأفت و محبت افشانده تا مايه بقاء زندگيتان باشد . نشانه هاي الهي در اين امر بر انديشمندان آشكار است .
        در دنياي امروز ما مواجه با گريز نسل جوان از تشكيل خانواده و فرار از پذيرش مسئوليت آنهاييم . رقم آمار ازدواج پايين و آمار طلاق بسيار بالاست . جوانان به سادگي تن به ازدواج نميدهند از آن بابت كه ميتوانند به گونه اي ساده و آسان به لذات جنسي دست پيدا كنند . وسايل عياشي آسان و كم هزينه در اختيار نسل است . از سوي ديگر امكان مادي ازدواج در نزد برخي از جوانان موجود نيست , مشكل پسندي و تنوع طلبي هم خود مسأله اي است . حتي در برخي جوامع اسلامي رقم مهريه سرسام آور است . خانه و زندگي آسان بدست نميآيد . تحمل بار سنگين خانواده دشوار است . گرايش به مذهب و پايبندي به اعتقادات هم كه در جهان جاي اما دارد . بزهكاريها روز به روز افزايش پيدا ميكنند .
        اكثريت افراد بازداشتي را قشر عظيم جوانان تشكيل ميدهند. پرداختن به معلولها بجاي علتها دردي را دوا نميكند . مشكل روز بروز وسيع تر و گستـرده تر ميگـردد و نابسامانيهاي رواني و اجتماعي افزايش مي يابد و اينجاست كه احساس ميگـردد جامعـه روبه نابودي و تباهـي است و هر روز كه ميگذرد اين سرعت افرايش مي يابد و عجب است در سراشيبي سقوط بيشترين نقشها را جوانان و قشرهاي تحصيل كرده بعهده دارند و باز بالاترين علل در عدم پايبندي و عدم مسئوليت اين قشر عظيم در زندگي اجتماعي جستجو ميگردد و در واقع ميتوان سكان دار كشتي سقوط را به آنها نسبت داد كه با اعمال و رفتار غير اجتماعي خود اين نقش را بخوبي ايفا مينمايند . نقشي كه بايد آن را به عدم رغبت و توجه آن به تشكيل خانواده و پذيرش مسئوليت اجتماعي يافت . عللي كه شايد بسياري از آنها تحميلي و ناخواسته است و جوانان بالاجبار و در كش و قوس زندگي آنها را پذيرفته و ناخودآگاه آنها را اجرا ميكنند . در اين گرد آوري طرح مسئله و نيز راه حل كوشش اساسي اينجانب بوده است. بديهي است كه در هر درمان صحيح ، نخست به آسيب شناسي دقيق نيازمند است لذا ابتدا طرح مسئله را مطرح نموده و سپس راه حل آنها را ارائه مينماييم . باشد تا از اين طريقه توانسته باشم خدمتي را انجام دهم . البته در مورد اين مسئله ذكر چندين نكته لازم و ضروري است كه عدم توجه به آنها باعث ميگردد تا موضوع بسيار گسترده تر گردد و لذا سعي من بر اين است كه آن را در چهارچوب خاص قرار داده و از پراكندگي آن جلوگيري نماييم . ان شاالله مورد توجه قرار گيرد .
        نكته اول اينكـه علـل مختلف عـدم رغبت جوانـان به ازدواج را در كشورهاي مختلف مورد بررسي قرار نداده ام ، بلكه اين بررسي صرفاً مربوط به كشور خودمان است و منابع و كتب مورد مطالعه را درهمين زمينه جمع آوري نموده و فصول خاص آنها را بررسي و سپس جمع بندي نموده ام .
        نكته دوم در مورد بررسي طرح مسئله بايد يادآوري شود كه مسئله حالتي كلي و وسيع دارد كه در دورن آن استثنائات و شعب فرعي يافته ميشود . مثلاً وقتي بحث بر سر موضوع عدم ازدواج و يا به معني ديگر علت تجرد بالا در جامعه ايران است بعلت تنوعي كه در جامعه ما وجود دارد نميتوان آن را در مورد كل جامعه ايران صادق دانست زيرا جامعه ما از دو نوع جامعه شهري و روستايي تشكيل شده . بديهي است كه طرح مسئله تجرد در هر دو جامعه داراي تفاوتهاي بسياري است .
        نكته سوم لغت جوان هم در مورد دختران و هم در مورد پسران صادق است لذا هر كجا كه نام جوان آورده شد منظور هر دو جنس است . البته يك سري علل وجود دارد كه فقط مخصوص دختران و نيز يك سري مخصوص پسران است كه در مورد آنها نيز در جاي خويش تذكر لازم داده خواهد شد . نكته چهارم علل عمده مطرح شده در اين نوشته جوامع بشري و ماشيني است . البته اين بدان معني نيست كه در جوامع روستايي تجرد وجود ندارد بلكه منظور اين ست كه ميزان آنها با هم بسيار متفاوت هستند بطوريكه در جوامع شهري بسيار محسوستر است .
        تعريف مسئله در مورد اطلاق كلمه جوان به فرد دو جنبه را ميتوان مد نظر قرار داد . يكي جنبه زيستي و ديگري جنبه رشدي . از ديدگاه اول سن مهم است . آنها سني را بعنوان شروع دوره جواني و نيز سني را بعنوان پايان آن دوره محسوب ميدارند . بطور مثال از ديدگاه يونسكو سن جواني بين۱۵ تا۲۴ سالگي است و نيز از ديدگاه دوم شروع جواني و وارد شدن به مرحله بلوغ آغاز ميگردد. معمولاً پسران ما از حدود ۱۴ تا ۱۶ سالگي و دختران از حدود ۱۲ تا ۱۴ سالگي وارد مرحله بلوغ ميشوند و بيداری هايی در زمينه ازدواج و زندگی پيدا می كنند . آغاز ازدواج از نظر اسلام زمانی است كه پسر و دختر احساس كنند برای ايشان ضروری است ازدواج كنند و در غير اين صورت به گناه می افتند . آن چه را كه ما در اين بحث انتخاب كردايم همان شروع مرحله بلوغ و احساس گناه و نياز به ازدواج است .
        تعريف ازدواج ازدواج يعني وصلت افراد از دو جنس مختلف . ازدواج متضمن حقوق و تعهداتي است كه قانون ، عرف يا شرع با توجه به خصايص افراد و پيامدهاي گسستن ازدواج تعيين نموده و تشريفاتي براي آن مقرر كرده است . جمعيت قابل ازدواج شامل كليه افرادي ميشود كه قانوناً ميتوانند ازدواج كنند و منعي براي آنان مقرر نيست . در جمعيت شناسي جمعيت بالاتر از ۱۵ سال را جمعيت قابل ازدواج و اين سن را سن ازدواج گويند . تعريف رغبت رغبت يعني تمايل ، كوشش ، ميل ، آرزو و آن حالتي است كه در آن افراد با بوجود آمدن آن بطرف هدفي كشانده ميشوند . انواع ازدواج ازدواج را از چند نظر ميتوان طبقه بندي كرد :
        ۱. از نظر تعداد همسر كه در آن ازدواج يا چند همسري است يا يك همسري . چند زني را تعدد زوجات گويند .
        ۲.از نظر دايره همسر گزيني كه در آن نيز دو نوع است يا درون همسري است يا برون همسري
        ۳.از ديدگاه زن و شوهر و طول مدت زناشويي دو نوع ازدواج ديده ميشود ، دائم و موقت يا صيغه
        ۴. از نظر ترتيب و نوبت ازدواج ميتوان دوگونه زناشويي تشخيص داد .
        ازدواج اول و ازدواج دوم . آنچه مورد نظر ماست تعداد همسر يا همسران نيست و نيز از نظر نوع ازدواج نظر ما از نوع دائم آن است و نيز مربوط به مجرديني است كه هنوز ازدواج نكرده اند .
        در مورد نوع زناشويي ميتوان گفت : از نظر وضعيت ازدواج با توجه به رسيدن سن ، به حد مورد نظر و بعد از آن چند نوع تجرد وجود دارد :
        ۱. مجردي كه به سن ازدواج رسيده اما هنوز ازدواج نكرده است .
        ۲. مطلق يا مطلقه كه قبلاً متأهل بوده و بعد طلاق داده يا گرفته است .
        ۳. بي همسري كه به دليل فوت ، ترد يا ترك همسر ، تنهاست .
        عموميت ازدواج از نظر جامعه شناسی: عموميت ازدواج درجه شيوع و رواج ازدواج را در جامعه نشان می دهد.معمولاً‌ اين شاخص را با بررسي درصد ازدواج نكرده هاي گروه سني ۴۹-۴۵ ساله نزد زن و مرد مطالعه ميكنند . معمولاً‌ آخرين سن ازدواج را براي زنان ۴۴ و براي مردان ۴۹ در نظر ميگيرند . زيرا درصد ازدواج نكرده ها پس از اين سنين تقريباً‌ ثابت ميماند . سنين ۴۴ و ۴۹ را براي زنان و مردان كه از آن پس ديگر ازدواج صورت نميگيرد مجرد قطعي مينامند .
        سن ازدواج سن در زناشويی در هر جامعه با عوامل متعدد در رابطه است و از كشوری به كشور ديگر فرق ميكند. در بررسي آمارهاي مربوط به ازدواج قانونمنديهاي زير قابل ذكر است :
        ۱.ازدواج نزد زنان و روستاها و كشورهاي جهان سوم زودتر از مردان و شهرها و كشورهاي صنعتي شروع ميشود .
        ۲.سرعت و عموميت ازدواج در گروههاي نخست بيشتر از گروههاي دوم است . زيرا سن تجرد قطعي براي زنان و روستاها و كشورهاي سنتي زودتر از مردان و شهرها و كشورهاي صنعتي پيش مي آيد.
        ۳.تفاوت سني زن و شوهر در محيطهاي سنتي و روستاها بيشتر از جوامع صنعتي و شهرهاست . فوايد ازدواج براي ازدواج فوايد بسياري را در نظر گرفته اند . اين فوايد هم از نظر جسماني و هم از نظر رواني است . بدون شرح فقط ذكري از آنها بميان مي آيد .
        ازدواج نشان دهنده بلوغ شخصيتي و جنسي انسان است .
        ازدواج باعث نجات از ركود و جمود انسان ميگردد.
        ازدواج باعث بيداری و هوشياری در زندگي مي شود .
        ازدواج باعث دوري و بركناري از بوالهوسي و هرزه گري ميگردد .
        ازدواج باعث آرامش جسم و روان است .

        ازدواج باعث رفع نياز طبيعي و غريزي ميگردد .
        ازدواج باعث آرامش يافتن از شور و هيجان نگران كننده مي شود .
        ازدواج باعث پديد آمدن محبت و الفت بين دو تن ميگردد .
        ازدواج قرار گرفتن افكار در مسير درست ميشود .
        ازدواج باعث آشنايي با واقعيهايي كه تا ديروز از نظرها دورمانده بودند ميگيرد .
        ازدواج باعث تجلی صميميت و عشق در سايه زناشويی مي شود .
        بديهی است كه اگر ازدواج ترك و ناديده گرفته شود از سلامت جسم و روان خبری نخواهد بود . نسل بشـر رو بـه فنـا خواهـد گـذارد ، تعـادل روانـي از دست خواهد رفت،جرائم و انحرافات در اجتماع توسعـه و گستـرش خواهند يافت، يأس ، افسردگي ، دلمردگي و سردرگمي نسل و هـرج و مرج در روابط در اثر عدم ازدواج بر جامعه غلبه خواهد كرد . اسلام و اهميت ازدواج اسـلام بـراي ازدواج و تشكيـل خـانواده ارزش و اهميـت بسيـار قائل شده و مطالعه آيات مـربوط به ازدواج و خـانواده كـه در سـوره هـاي بقـره ، نسـاء ، انفـال ، نـور ، فـرقان ، احـزاب ، طـلاق و . . . است نشان دهنده اين اهميت است . در اسلام ازدواج و انتخاب همسر از آيات خدا ذكر شده است و آيه هاي قرآن و احاديث در اين زمينه سخن فراوان دارند . بر اساس ديد اسلامي ، آفرينش آدمي از يك خمير مايه است و آيات نشان ميدهند در بين آنها همبستگي و پيوندي خوني و تاريخي وجود دارد و در سايه ازدواج اين همبستگي بصورت ميثاقي غليظ ( پيمان محكم ) در ميآيد .[۱] رسول خدا فرمود : هيچ بنايي در نزد خدا محبوبتر از بنايي نيست كه در سايه ازدواج پديد آمده باشد . و همچنين اهميت ومهابتي در هيچ مكتب و مذهب ديده نشده است و آنها كه تن به ازدواج اسلامي ميدهند ، عملاً‌ از چنان اهميتي آگاه ميشوند . در اسلام توصيه به ازدواج و ترك عزوبت است . رسول خدا به فردي فرمود : ازدواج كن وگرنه از خطا كاراني . ازدواج كن وگرنه در صف گناهكاران قرار ميگيري .[۲] اسلام چون مسيحيت نيست كه عزوبت را بر تأهل برتري دهد و بر روي خواسته هاي انسان خط بطلان بكشد . هيچ امري در اسلام مستحب تر از ازدواج و ايجاد وابقاي نسل نيست . عزوبت در اسلام يك نقص است و ازدواج يك كمال و هر مسلماني وظيفه دارد بدنبال كمال برود . در نهي از عزوبت روايات و سخنان بسياري است . رسول خدا (ص) فرمود : بهترين امت من خانواده داران و بدترين آنها عزبها هستند .[۳] امير المؤمنين فرمودند : پست ترين مردگان عزبها هستند .[۴] اما باقر (ع) فرمود : بيشتر اهل دوزخ عزبها هستند .[۵] اسلام توصيه به تسريع ازدواج دارد . جوانان و تأثيرات غربگرايي غربگرايي تأثيرات بسيار مهمي بر چگونگي تشكيل خانواده بر جاي گذاشت كه مهمترين آنها را قبل از اينكه به بحث در مورد علل مختلف بپردازيم مطرح مينماييم .
        الف) ظهور جوانان به عنوان يك طبقه مستقل اجتماعي و تأثير غربگرايي بر آن : يكي از مهمترين تحولات قرن اخير در جهان ظهور تيپ جوان به عنوان يك طبقه مشخص و پر اهميت اجتماعي بوده است . پيش از جريان غربگرايي ، پيدايش صنعت مونتاژ ، ورود نظام جديد آموزش و ايجاد تحول در روابط خانواده ، جوانان بصورت يك طبقه قد علم كردند . پس از آن نسل جوان از نظر جامعه شناسي عنوان يك « طبقه اجتماعي » را نداشت و تنها يك گروه سني « Age group » محسـوب مي شـد . آنـان از نظـر جامعـه از آن چنان تشخيص برخوردار نبودند كه بتوانند يك طبقه را تشكيل دهند . در قرن اخير ، نسل جوان و مشكلات و نيازهايش براي نخستين بار بصورت يك معضل مشخص و مستقل اجتماعي مطرح شد كه با بصورت طبقه در آمدن جوانان رابطه لازم و ملزم داشت . اين طبقه مسائل ،‌ مشكلات ، كار ، تحصيل ،‌ تفريح و سرگرميهاي خاصي داشتند كه ويژه نسل جوان بود . در دوران پيشين حتي تحصيل به جوانان اختصاص نداشت چنانكه در حوزه هاي قديمي هنوز هم سنت از مهد تا لحد جستن وجود دارد . در آن سيستم ، فرد حتي اگر به درجه استادي ميرسد باز دانشجو ( طلبه ) محسوب ميشود . گروهي را درس داده ، از گروهي ديگر فرا ميگيرد . ولي سيستم آموزشي جديد تحصيل را از نظر سني قالبي و مختص به نسل جوان كرد . عواملي از اين قبيل موجب درآمدن نسل جوان بصورت يك طبقه اجتماعي مشخص گرديد . پس از اين تحول مهم اجتماعي ، استعمارگران كوشيدند تا الگوهاي غربي را در بين اين نسل و طبقه رواج دهند .
        ب) تأثير غربگرايي بر زنان : تفكر غربگرايي نيز تأثيراتي را بر قشر زنان داشته است كه مهمترين آنها عبارتند از :
        ۱. تحرك در سطح جامعه .
        ۲. گرايش به آموزشهاي جديد و متعاقباً‌ استخدام در ادارات و كسب استقلال مالي .
        ۳. رواج آميزشهاي آزاد پسران و دختران و گسترش بي بند و باريهاي جنسي .
        ۴. جدايي زن از اصالتهاي فرهنگي و تاريخي خويش .
        ۵. بي رغبتي زنان به خانه داري و تشكيل خانواده. شهر و روستا و مسئله ازدواج در رابطه با شهر و روستا و مسئله ازدواج تفاوتهاي فاحشي به چشم ميخورد ، عموميت ازدواج در شهر و روستا تفاوت ميكند ، چه مردان در شهرها بيشتر ميل به تجرد دارند و نحوه اقتصاد روستا در بقاء خانواده هاي پدر سالاري نقش اساسي را بازي ميكند . در حاليكه روستانشينان تمايل بيشتري به ازدواج دارند ولي بطور كلي در دهات ، آنها كه از درآمد كمتري برخوردارند با آنها كه از درآمد بيشتري برخوردارند عموميت ازدواج يك جور نيست و در شهر عموميت ازدواج در نزد كارگران بيشتر و در روشنفكران و كاركنان آموزشي كمتر ميباشد . در قديم در سايه توجهات پدري و با اتكاء قدرت جمعي ، زندگي به هر شكلي ميگذشت . كوچك شدن شكل خانواده و تقسيم كار ، مسئوليت فردي را بيشتر ميكرد . امروز كسب معاش مستلزم سالها تحصيل و رنج و ترقي و روشنفكري اختلافي بين دو نسل جديد و قديم بوجود آورده است . در جامعه هايي با اقتصاد كشاورزي ، عموميت ازدواج در بالاترين مرحله است ، چه همه مردم دير يا زود ازدواج ميكنند . در محيط كشاورزي زن در امور توليد شركت ميكند و خودش دوشادوش مرد كار ميكند . در اين خانواده ها ناراحتي تأمين غذا و مسكن باعث به تعويق افتادن امر ازدواج نميگردد و يا نبودن مسكن و اقتصاد اشتياق انتخاب همسر را نميكشد . مقايسه نصاب زناشويي در روستاها و شهرهاي بزرگ بخوبي حاكي است كه ما هر چه از روستاها دورتر ميشويم و به شهرها نزديكتر ميگرديم نسبت درصد ازدواج كمتر ميشود .
        اين كيفيت ضمناً‌ هم در مورد مردان و هم در مورد زنان صادق است . بررسي نتايج چند تحقيـق در سطـح جهـاني و بيـن المللـي تحقيقـات فـراواني در مـورد ازدواج و مسائل مربوط به آن انجـام گـرفته كـه استفاده از نتايج آن گـاهي مفيد واقع ميشود . در اينجا مهمترين نتايج را انتحاب كرده و ميآوريم : زناني كه به تحصيل بيشتر علاقمندند و به زندگي بهتر اميد بسته اند ازدواج در سنيني بالا را صحيح ميدانند و نسبت به آن خوشبينند .
        زناني كه در سنين پايين ازدواج نموده اند از توانمنديهاي فكري و ذاتي خود در امور تحصيل كمتر استفاده كرده اند .
        ازدواج در سنين پايين احتمالاً بيشتر در نتيجه عدم خوشنودي آنها در زندگي خانواده است تا علاقه به زندگي زناشويي .
        مزدوجين در سنين پايين ( زنان ) غالباً متعلق به خانواده هاي كم درآمد و پر اولادند
        هرچه درآمد مردان پايين تر باشد درصد مجردان آن بالاتر است
        نفوذ والدين عامل مداخله گري در فرايند ازدواج است .
        نفوذ اين قبيل والدين معمولاً مؤثرتر از ساير فشارهاي اجتماعي است .
        افرادي كه ديرتر يا در سنين بالاتر ازدواج ميكنند نسبت به كساني كه زودتر از حد معمول ازدواج مينمايند از تحصيلات و دانش بيشتري برخوردارند بخصوص دختران داراي همسراني ميشوند كه از سطح درآمد بالاتر بهره مندند . نتيجه اينگونه ازدواجها اين است كه زنان پس از فرزند دار شدن كار خارج از خانه را رها ساخته و يا احتمالاً هيچگاه تن به استخدام نميدهند .
        جوانان ايراني از نظر سازمان ملل بر اساس آخـرين بـرآوري سـازمان ملـل كـه در سـال 1371 تحـت عنوان كتابي با نام «جـوانـان» انتشـار يافتـه است . آمـار و ارقـام قابل توجهي در مورد قشر جوان و درباره تمامي كشورهاي عضو خود منتشر كرده است .
        ما آن قسمت را كه مربوط به كشور خودمان است را در اينجا ميآوريم .
        آن خاطر نشان مي سازد كه ۱۹/۶درصد جمعيت ايران در سنين ۱۵ تا ۲۴ سال (جوان از نظر سازمان ملل بين اين سنين قرار دارد) قرار دارند در اين سنين در ازاي هر ۱۰۰پسر ۱۰۷ دختر در ايران زندگي ميكنند . ۵۶ درصد جوانان ايراني در شهرها و ۴۴ درصد در روستاها زندگي مينمايند . درباره آموزش در ايران ۱/۲۹ درصد پسران و ۷/۵۷ درصد دختران ۱۵ تا ۲۴ساله ايراني بيسواد هستند . ۲۷ درصد دختران جوان ايراني در دو دهه اخير ۱/۴ درصد و در ميان پسران ۶/۲ درصد گزارش شده است . در ايران در زمينه مرگ و مير دختران جوان بيشتر از پسران فوت مينمايند . بر اساس اين آمار از هر هزار جوان ايراني ۴۵ دختر و ۴۰ پسر فوت ميكند . ميانگين سني ازدواج در ميان دختران شرق آسيا ۲۴ سال ، در جنوب آسيا 5/19 ، در كشورهاي صنعتي ۲۳ سال ، آفريقا ۲۱ سال و آمريكاي لاتين 5/22 سال است . در ايران 4/6 درصد پسران و 9/33 دختران ۱۵ تا ۱۹ ساله متأهل هستند . اين رقم در مقطـع سنـي ۲۰ تـا ۲۴سـال در بين پسران 1/39 دختران 5/77 است . ميانگين اختلاف سني زوجهاي جوان ايراني بر اساس آمار اين كتاب 5/4 سال است . در زمينه تأمين معاش 28 درصد پسران 20 تا 24 ساله در كشورهاي صنعتي نان آور خانواده هستند . اين رقم در آفريقا و آمريكاي لاتين و آسيا به ترتيب 27 ، 17 ، 18 درصد است . درباره دختران 20 تا 24 ساله كه معاش خانواده را تأمين ميكنند كشورهاي صنعتي با 18 درصد بالاترين و كشورهاي آسيايي با 2 درصد پايين ترين ميزان را دارند . در ايران 33 درصد پسران و 7/1 درصد دختران 20 تا 24 ساله تأمين معاش را بعهده دارند . رابطه زناشويي و نا ايمني در دوره هـاي تحـول ، در اجتماعات انتقالي كه همه چيز آنها دستخوش تغيير و دگرگوني است و جامعه در مرحلـه برزخ انتـقـال از مرحلـه اي به مرحلـه ديگـر بسر ميبـرد . اصـولاً نگـرانيها و نا ايمني هاي مالي ، اقتصادي ، سياسي ،‌اجتماعي ، فرهنگي و غير آن حاكم بر دلها ميشود . شرايط و مقتضيات و امكانات اين چنين اجتماعاتي آنچنان سريع و سرسام آور تغيير ميكند كه كمتر كسي را نسبت به تصميمات ، اظهارات ، پيمانها و اقدامات خود مطمئن باقي ميگذارد . زناشويي كه اصولاً آنرا يك نوع بخت آزمايي تلقي ميكنند ناچار از نفوذ اين ناايمني عمومي بر كنار نيست . در ضمن صفات ويژه اي بر زناشويي ما و در فرهنگ ما مترتب است كه موجب رسوخ بيشتر ناايمني در آنها ميگردد . از اين نوع صفات در زندگي زناشويي ما بسيار است كه اگر بتوان از آنها ذكري به ميان آورد ، شايد مهمترين اين صفات را چند بانويي يا تعدد زوجات ناميد . البته بدون توجه به تجزيه و تحليل علتهاي وجودي اين چنين زناشويي هايي امكان حقوقي چند بانويي و تعدد زوجات از نظر قانوني مجاز است ، بنابر اين دختران در اين خصوص اجساس ناامني شديد مينمايند . بعد از مطرح كردن مسائل مهم و در عين حال مقدماتي كه ذكر آنها گذشت و البته بدون پرداختن به آنها نميتوانستيم علل را بررسي كنيم . لذا در اين قسمت كه ما با عنوان فصل دوم مطرح مينماييم سعي ميكنيم كه ابتداً علل عمده عدم رغبت جوانان به ازدواج و يا به زبان ديگر علل تجرد بالا در جامعه را بصورت فهرست وار نوشته و سپس به بررسي هر كدام بپردازيم . لازم به يادآوري است كه در اين گردآوري سعي ما بر بررسي علل عمده است و شامل كليه علل موجود نميباشد و ارائه راه حلها عمدتاً‌ اسلامي و منطبق با فرهنگ اصيل مكتبي است .

        فصل دوم
        فهرست علل مختلف
        1. فقر اقتصادي .
        2. شهرگرايي و رشد صنعت .
        3. پيروي از مذاهب و يا فرهنگهايي كه ازدواج را منع مينمايند .
        4. ناراحتيهاي روحي و رواني .
        5. ناتواني جنسي .
        6. عرف و سنتهاي غلط حاكم بر جامعه .
        7. چگونگي همسر گزيني يا تغيير نگرش مردان .
        8. بوجود آمدن تعليمات متوسطه و طولاني شدن دوران تحصيل دانشكاهي .
        9. پيدايش تفريح و سرگرمي و بي بند و باري .
        10. اعتقاد به اصول طبقاتي .
        11. وجود ابهام براي آينده .
        12. وجود تجاب تلخ از زندگي .
        13. مقايسه زندگي خود با خانواده .
        14. علاقه به كسب موفقيت .
        15. آشنايي و مأنوس نبودن با افراد غريبه .
        16. بيكاري .
        17. كمبود مسكن .
        18. وجود گراني .
        19. عدم اطلاع والدين .
        20. سستي باورداشتهاي مذهبي و اخلاقي .
        21. كمرويي .
        22. نا ايمني و هراس .
        23. سرنوشت دشوار زنان بيوه .
        24. سرنوشت خانواده هاي از هم گسيخته .
        بررسي علل و ارائه راه حل ها فقر اقتصادي : يكي از عمده ترين دلائل كه بيشتر در نزد پسـرها مشهود است فقر اقتصادي است . فردي كه ميخواهد تشكيل زندگي دهد خواه ناخواه به منابع اقتصادي نيازمند است . او فكر ميكند كه ميخواهد خانواده اي را تشكيل دهد و آنرا به نحو احسنت اداره كند و نياز اداره يك خانواده يك بعدش مسئله اقتصادي است و چون خود را توانا در اين زمينه نمي بيند لذا از تشكيل آن سر باز ميزند . شكي نيست كه بعد اقتصادي خانواده گسترده است و يك سري از آن شامل مخارجي است كه بر اثر سنتهاي رايج در خانواده بر فرد تحميل ميشود و يك سري ديگر نيز به زمان بعد از مراسم ازدواج مربوط ميشود . در هر صورت مطرح كردن اين علتها از طرف جوانان تا اندازه اي منطقي جلوه ميكند . راه حل : بر خورد اسلام با مسئله فقر : اسلام ميگويد آنكس كه بخاطر ترس از فقر ازدواج نكند به خدا بد گمان است . زيرا خداوند فرمود تأمين زندگي و نجات از فقر را تضمين كرده است .[6] اين آيه قرآن است كـه مي فـرمايد : ازدواج كنيـد و . . . اگر فقير باشيد خداوند شما را از فضل خود بي نيـاز مي سازد .[7] رسـول الله (ص) فرمـودند : روزي را وسيله زن گرفتن تحصيل كنيد . و نيز امام صادق (ع) فرمودند : رزق و روزي در سايه همسرداري و خانواده داري پديد ميآيد .[8] بنابر اين يكي از راههاي حل ، دادن اينگونه اطلاعات به مسلمين است . يكي از طريقهاي رفع نيازهاي اقتصادي را ميتوان در مساعدت دولت از راه كمكهاي خاص دادن وام ، تبليغ در تخفيف شرايط ازدواج را كه ميتواند جوانان را به امر ازدواج ترغيب نمايد ( از طريق رسانه ها و وسايل ارتباط جمعي ) و نيز مردم از طريق زكوات ، صدقات و . . . براي جوانان وسايل ازدواج فراهم نمايند و اين امر در صدر اسلام سابقه داشته است . شهرگرايي و رشد صنعت يكي ديگر از دلائل عدم رغبت را ميتوان در محل زندگي جستجو كرد . در شهرگرايي بدليل اينكه توقع بالا ميرود و مشاهدات و انتظارات بيشتر ميگردد لذا به همان نسبت ازدواج به تأخير ميافتد. بررسي آمار و ارقام در مورد ميزان ازدواج در شهرها و رابطه آن با روستاها نشان ميدهد كه اين ميزان در شهرها بسيار پايين و در نقطه مقابل آن روستاها ازدواج زودتر و سن ازدواج بسيار پايين و در نقطه پايين تر از شهرهاست . البته پيچيدگي زندگي شهري و مشكلات ناشي از آن قابل مقايسه با روستا نيست و به همان نسبت كه روستاها زندگي آرام و دور از مشكلات صنعتي را دارا هستند به همان نسبت شهرها دچار مشكلات شهر نشيني ، يافتن شغل و . . . ميباشد . بديهي است كه بيشتر مشكلات زندگي شهرنشيني به طبقه جوان مربوط ميشوند كه قصد دارند تشكيل زندگي دهند و چون از تجربه كمي هم برخوردارند راه مبارزه با مشكلات و رفع آنها را نميدانند و لذا درمان را در عدم تشكيل خانواده ميدانند . بيشترين تأثيرات زندگي ماشيني و شهر نشيني در پسران تجلي مينمايد تا دختران . راه حل : شكي نيست كه زندگي ماشيني داراي مشكلات عديده اي است . اما بهترين راه حل را در آگاهي دادن به افراد در مورد برخورد با مشكلات دانست . چون جوانان تجربه كافي در برخورد با موانع ناشي از زندگي شهري نيستند لذا بايد از طرق مختلف به آنها آگاهي و اطمينان لازم داده شود كه با تأخير بيشتر در ازدواج اين مشكلات از بين نميرود . اصولاً جوانان نبايد با نفرت و بدبيني نسبت به مشكلات بنگرند بلكه سعي نمايند كه آنها را در حد امكان آسانتر نموده و اين امر نيز جزيي از طريق آموزش و آگاهي و دادن اعتماد بنفس به آنها ميسر نيست . نقش فرهنگها و مذاهب مانع : در بعضي از اديان و يا مذاهب مطرح شده است كه ازدواج امر مطلوبي نيست و نيازي هم به تشكيل خانواده وجود ندارد . گاهي واقعاً چنين برداشتهايي از فرهنگها و يا مذاهب خاص ميشود ولي گاهي اوقات اين برداشتها ناشي از غلط انديشي خوانندگان مطالب يا پيروان آنهاست ، لذا وقتي جوان اين برداشتهاي غلط را نمود و يا پيرو مذهبي اين چنيني گرديد بر خود ضرورتي نميبيند كه تشكيل خانواده دهد . براي اينكه مطلب روشنتر شود به چند نمونه از اين برداشتها و نظريات مذاهب ميپردازيم . بطور مثال راهب و يا راهبه هايي كه خودشان را وقف خدمت به خدايان ميكنند هيچگاه تن به ازدواج نميدهند . ممكن است تصور شود آنها با همان خدايان ازدواج كرده اند ، از اين روي آنها مجبورند تا آخر عمر از هرگونه مقاربت با موجودات فاني پرهيز كنند . آنها بالطبع با بطرز استثنايي و غير عادي مقدس و پاك ميمانند و از اين روي بين تجرد و تقدس يك نوع ارتباط حاصل ميشود . راهبه ها را از زمره عروسان مسيح ميدانند . جنبه ديگر اين مسئله را ميتوان اعتقاد به خرافاتي دانست كه از قول كليسا نقل ميشود . مثلاً در فرازهايي از انجيل كه با صراحت آميزش جنسي را زشت و نكوهيده معرفي كرده ، مردان و زنان ملكوتي را به تجرد تشويق نموده است ، “ لكن آنها كه مستحق رسيدن به آن عالم و به قيامت از مردگان شوند نه نكاح ميكنند و نه نكاح كرده ميشوند . زيرا ممكن است كه ديگر بميرند از آن جهت كه مثل فرشتگان و پسران خدا ميباشند چونكه پسران قيامت هستند“ .[9] حتي از زبان پولس كه معتقدند كه همواره مجرد زيسته مطالبي را نقل ميكنند كه زنان و مردان را تشويق ميكند كه از انتخاب همسر و ازدواج خودداري نموده و همچون او تنها و مجرد زندگي كنند . «اما ميخواهم كه همه مردم مثل خودم باشند لكن هر كس نعمتي خاص از خود دارد ، يكي چنين و ديگري چنان ، لكن به مجردين و بيوه زنان ميگويم كه ايشان را نيكوست كه مثل من بمانند » .[10] و نير از نظر بودا مسئله تجرد مورد تشويق قرار گرفته . بودا اركان خانواده را بطرق گوناگون منهدم ميكند . از جانبي درقسم (( احكام ساده ))‌ خود پيروانش را در تأهل آزاد ميگذارد اما فوري زناشويي را بدين ترتيب مورد نكوهش قرار ميدهد . زندگي زناشويي از نظر بودا انباشته از خبائث و ناپاكيهاست ، راهي است ملوث و آلوده از شهوات و تعلقات ، كسي كه از تعلقات زناشويي رسته است چون هوا آزاد است . چقدر دشوار است براي مردي كه در خانه زندگي كند و داراي مقامي پاك و درخشنده شود . بدين ترتيب همه را به قطع نسل و تناسل و ترك خانه سوق ميدهد و از همه مشكلتر آنكه توليد نسل را گناه ميشمرد . راه حل : ما ابتدا به همه جهان اعلام ميكنيم كه دين كامل و آخرين آنها اسلام است . خوشبختي و نيك بختي در پيروي از تعاليم پرعظمت اسلام و قرآن است . اما باز شكي نيست كه هر ديني و مذهبي براي پيروان خود داراي دستورالعملهايي است . آنچه كه مهم جلوه گر ميشود اين است كه چه كسي يا كساني اين دستورالعملها را براي پيروان بازگو ميكنند . بسياري از باورداشتها ناشي از عدم اطلاع و آگاهي افراد است و راه حل مبارزه با اينگونه خرافات دادن آگاهي و اطلاع به پيروان از طريق مطالعه كُتب معتبر و متخصصين امور است . مطالبي كه در كتابهاي قرون وسطي مطرح ميشد و متأسفانه بسياري از آنها هنوز هم مورد قبول اكثريتي از پيروان آن حضرت است ، هيچگاه مورد تأييد حضرت عيسي (ع) نبوده و نيست . ما اين باور را از مكتب خود درك كرده ايم . او پيامبر خداست و مورد احترام ، لذا هيچگاه اين تصور صحيح به نظر نميرسد كه پيامبر خدا مردم را تشويق به تجرد و عدم تشكيل خانواده نمايد . خداي عزوجلي كه در قرآن خود آنچنان توصيه به ازدواج نموده چگونه به پيامبر ديگر خود عكس آنرا تأكيد نمايد . تمام اين برداشتها را بايد با آگاهي و روشنفكري پاسخ داد و ثابت كرد كه خداوند هيچگاه مجردين را تأييد نمي نمايد . ناراحتيهاي روحي و رواني يكي ديگر از دلايل عدم رغبت جوانان را بايد در مورد هر دو جنس دختر و پسر يافت ، ناراحتيهاي روحي و رواني است . جواني كه داراي تزلزلهاي رواني است قادر به تفكر نيست و چون اعم زندگي خانوادگي بر اساس انديشه است ، لذا اينگونه افراد نميتوانند تشكيل خانواده دهند . آن فردي كه از نظر روحي داراي تشنجات خاطر است چون قادر به فكر كردن نيست در نتيجه نميتواند تصميم گيري نمايد و اصولاً دنياي او دنياي ديگري است كه علت كشاندن او به آن دنيا ، امراض روحي و رواني اوست . امراض روحي مانند انواع جنونها مانعي بزرگ براي تشكيل خانواده هستند . راه حل : اولين راه حل آنها تشخيص پزشكي و يافتن علت ناراحتي روحي و رواني است . مردم بايد با كمكهاي مالي و فكري خود اينگونه افراد را به مراكز درماني منتقل كرده و چاره راه را در درمان آنها بيابند . اگر نيازمند به فعاليتهاي درماني براي بهبود آنهاست سريعاً‌ اقدام نموده و اگر از طريق روانپزشكي ميتوان اين نوع عوارض را رفع كرد نيز بايد اقدام عاجل نمود . در هر صورت تشخيص صحيح درمان و مساعدتهاي افراد تنها راه حل ممكن است . ناتوانيهاي جنسي ضعف قدرت جنسي در هر دو جنس پسر و دختر نيز عاملي است مؤثر كه باعث بالا رفتن تعداد مجردان ميشود . كششهاي فطرت از الطاف الهي است كه به انسانها داده شده است . حتي حيوانات نيز بوسيله همين قدرت فطرت بسوي جنس مخالف خود كشانده ميشوند . اصولاً يكي از دلايل ازدواج ، آرام گرفتن از نظر جنسي است . افرادي كه در اين زمينه ناتوان هستند خود را موظف به ازدواج نمي بينند و لذا اين گونه افراد يا هرگز ازدواج نميكنند و يا اينكه اگر بدلايلي ازدواج كنند زندگي خانوادگي آنها سريعاً از هم مي پاشد . راه حل : راه حل و برخورد با اين نوع عوارض را نيز بايد در معاينات پزشكي ، تشخيص درد و درمان آن دانست . اگر فرد قابل درمان است در همان اوايل دوران بلوغ اقدام نمايد زيرا كه ممكن است كه طولاني شدن دوران ناتواني جنسي باعث عدم درمان آن در آينده گردد . عرف و سنتهاي حاكم بر جامعه مسائل و مشكلاتي مثل سنگيني مهريه و سنگيني جهيزيه نيز از علل طولاني شدن زمان تجرد است . مسائلي همچون چشم هم چشمي و برپا كردن جشنهاي مجلل و دادن ضيافتهاي پر خرج از آن جمله است . جواني كه قصد تشكيل خانواده را دارد ، در اولين قدم ورود به آن مواجه با سنگيني مهريه و چگونگي برگزاري مراسم ازدواج و . . . ميشود و طبيعي است كه عدم توانايي پسر در برخورد با اين سنت غلط باعث ميشود تا او تصميم خود را تا بدست آوردن امكانات لازم به تعويق اندازد و چه بسا كه اين تعويقها بسيار طولاني نيز ميشوند و از طرف ديگر مطرح كردن جهيزيه براي دختر و ناتواني خانواده در تهيه آن نيز از عوامل مهم ديگري است كه سن ازدواج را بالا ميبرد و بسياري از موارد ديگري كه همه آنها ناشي از سنتهاي غلط حاكم بر جامعه است . راه حل : متأسفانه بسياري از سنتهاي حاكم در بين افرادي رواج دارند كه خود مسلمانند . آگاه كردن پدران و مادران و تصميم گيرندگان از نظر اسلام در مورد ازدواج و فرهنگ ازدواج در اسلام باعث ميشود تا آنها سنتها را با سنتهاي اسلامي سنجيده و هر آنچه مخالف مكتب است را دور بريزند . اگـر مسلمـانان بخواهند } اميرالمؤمنين علي (ع) و فاطمه زهراء (س) { را الگوي خود قرار دهند هيچ مشكـلي در زمينـه مخـارج ازدواج و . . . پيـش نمـي آيـد . بـرخـورد پيـامبر عظيم الشأن با ازدواج دخترش با مولاي متقيان بايد براي پدران سرمشق باشد . اصولاً از نظر اسلام آسان گيري امر ازدواج و دوري از مشكل تراشي مستحب است و بايد خانواده اين موضوع را بدانند كه سنتهاي غير اسلامي را وارد زندگي خود نكنند و هر سنتي و هر عرفي كه با مكتب رهايي بخش اسلام وفق داده نميشود دور بريزند . چگونگي همسر گزيني همسر گزيني نميتواند مانند قديم آسان باشد كه والدين تمام كارها را انجام دهند ، چه بايد خصوصيات اخلاقي مشتركي با همسرش داشته باشد . هميت امر او را مجبور ميكند تا خودش همسر را برگزيند و اين امر گاهي سالها بطول مي انجامد و كار ازدواج را به عقب مي اندازد . در قديم مرد پايبند مناسبات اقتصادي و اجتماعي و رعايت امور خانوادگي بود . لذا زن جواني انتخاب ميكرد و بقيه امور برايش حل بود . در حال حاضر مرد و زن دنبال شريك زندگي هستند كه از نظر روحي و فكري با هم هماهنگ باشند و زن عروسكي يا زن فرزندزا را در قشرهاي متوسط و بالاي جامعه شهري ترجيح نميدهند و بهمين دليل است كه يافتن همسري كه خصوصيات اين چنين باشد دشوار است و به زمان نياز دارد . راه حل : شكي نيست كه همسر گزيني بايد بوسيله دختر و پسر انجام شود و اين از نظر مكتب اسلام نيز قابل قبول است . اما وسواس در همسر گزيني و اشكال تراشي در انتخاب است كه گاهي زمان تصميم گيري را طولاني مينمايد پيشنهاد ميشود كه خصوصيات مورد نظر را مشخص كرده و بر اساس آنها همسر را انتخاب نمايد و اگر يكي ، دو خصيصه نه چندان مهم وجود داشته كه در فرد تجلي نمي نمود باعث ايراد نگردد و سعي گردد كه امورات ازدواج را با سعه صدر مورد بررسي قرار دهند و سپس با انديشه درست همسر را انتخاب نمايند . بوجود آمدن تعليمات متوسطه و طولاني شدن دوران تحصيل دانشگاهي شكي نيست كه با پيشرفت علم و تخصصي تر شدن رشته هاي علمي ، افراد براي كسب مدارج بالاتر تلاش وكوشش مي نمايند . بسياري از جوانان در دوران تحصيلات دانشگاهي تن به ازدواج نميدهند و چنين تصور ميكنند كه تشكيل خانواده مشكلي بر سر راه ادامه تحصيل آنهاست . بررسي ارقام نشان ميدهد كه اكثريت افراد تحصيل كرده در سنين بالا ازدواج ميكنند و بسياري از اينها نيز بعد از فراغت از تحصيل و شروع به كار ، تن به ازدواج ميدهند . اين امر امروزه در جوامع شهرنشين چشمگير است . راه حل : در اينجا لازم است كه به افراد در حال تحصيل اطمينان لازم داده شود كه مسئله تحصيل و دست يابي به درجه اي از آگاهي و علم است به او تفهيم گردد كه اين امر بصورتي ديگر هم قابل وصول ميتواند باشد . اصولاً تلاش افراد براي كسب مدارج بالا براي تأمين زندگي بهتر و آرامتر است . مسئله زندگي است و نميتوان آنرا ساده و بي حساب گرفت و يا نسبت به آن بي تفاوت بود . در ازدواج آرامش است و چه تحصيلي بهتر از دست يابي در محيطي آرام و گرم خانواده خصوصاً اگر هر دو نفر در حال تحصيل باشند . آنها بايد مطمئن شوند كه ازدواج علاوه بر اينكه مانعي نيست ، بلكه در بسياري از موارد مساعد كننده است . آن آرامش روحي و رواني كه در اثر ازدواج حاصل ميشود لازمه ادامه تحصيل است و اين را بايد افراد درك كنند . پيدايش تفريح و بي بندو باري و بازي : بعلـت آزادي ، بـي بنـد و بـاري در ارضـاي هـوسهـاي جـنسي ، مـردان نياري به ازدواج دائم نمـي بينند و با ارضاي آزاد از مسئوليت اداره خانواده سر باز ميزنند . بسياري از مردان بعلت رواج بي بندو باري حاضر به قبول مسئوليت ازدواج نيستند . روابط نامشروع آزاد گذارده ميشود ، معاشرتهاي جنسي دور از اخلاق و ضوابط و تعليمات انبياء شده اند . در نتيجه جوان خود را در اعمال غريزه آزاد احساس مي نمايد . اين امر سبب آن ميگردد كه تمناهاي غريزه دور از قواعد و ضوابط و مراسم و در محيطي غير از خانواده صورت پذيرد و كسي احساس نياز نكند كه زير بار اداره خانواده و در مواردي سنگيني هزينه آن قرار گيرند . سن ازدواج بالا رفته و پسران و دختران در طلب وصال به كوچه و خيابان و باغ روي مي آورند و بدين ترتيب تعداد مجردين روز بروز افزوده تر و جامعه فاسد تر ميگردد . راه حل : برخورد با اين نوع معضلات اجتماعي و جلوگيري از فساد و بي بند و باري بوسيله اهـرمهاي قـانوني و نيز از طريق مردم با امـر به معـروف و نهـي از منكـر قابل حل است . مردم با قبول مسئوليت مذهبي كه در قبال پاكي جامعه دارند ميتوانند اقدام نمايند و نيز آگاهي دادن به خانواده ها و مطلع ساختن آنها از سرنوشت سياه بسياري از جواناني كه قدم به اينگونه راهها گذاشتند ونيز تعليم و تعلم به بزهكاران اين چنيني راه حل معقولي در اين زمينه ميتواند باشد . علل و عوامل ديگر بدون تفسير بجز مواردي كه در بالا ذكر گرديد علل و عوامل ديگري وجود دارند كه هر يك از آنها ميتوانند در به تأخير انداختن امر ازدواج نقش داشته باشند ، لكن اين موارد به شدت موارد ذكر شده نيستند ولي در هر صورت شناخت هر يك از آنها ميتواند در جلوگيري از عواقب مجردي مؤثر باشند . مـا ايـن عـوامل را بدون هيچ تفسيري نوشته و به علت عدم نياز راه حل آنها را نيز ارائه نمي نماييم . ذكر اين نكته ضروري است كه علل و عوامل ديگري نيز خارج از دلايل ذكر شده اينجـانب وجود دارد كه بعلت تأثير كمتر آنها از بازنويسي اينگونه عوامل خود داري ميشود . بعضـي از ايـن دلايـل مختـّص جـوامع خـاص هستنـد كـه چون ما در نظر نداشته ايم كه موضـوع را در گـروهها و جـوامع خاصي بـررسي كنيـم . لـذا به آنهـا نيـز نپـرداخته ايم . بسياري از رساله هاي دانشجويان رشته جامعه شناسي در اين مورد نوشته شده و آنها نيز دلايل را تقسيم بندي نموده اند از مهمترين تا ساده ترين . اينك به ذكر آن دلايل مي پردازيم : · اصل طبقاتي ، اصل طبقاتي و شغلي در درون ساختهاي متحجر كه ارتقاء به قشر ديگر را دشوار ميكنند و نيز هنوز هم تعيين اصل و نسب از موارد لازم زناشويي در بعضي جوامع بحساب ميآيد. · وجود ابهام براي آينده ، از آن بابت كه زندگي تا حال براي او و خانواده اش ملامت بار بوده و او ميخواهد افق روشن تري را در برابر خود بيابد . · وجود تجارب تلخ از دوستان و ابراز محبتها و ميل و علاقه به اينكه تجارب ارزنده تري پيدا كند و لذا تا رسيدن به آن مرحله مدت زماني طولاني خواهد كشيد . · نياز به اطمينان به اين مسئله كه آينده اش مثل آينده والدينش نخواهد شد و كارش دائماً به صحنه منازعه كشانده شود . · علاقه به كسب موفقيت ، يافتن يك شخصيت متعادل و مناسب كه نياز به فعاليت و صبر دارد و تا رسيدن به هدف نياز به زمان دارد . · آشنا و مأنوس نبودن با افراد غريبه بطوريكه دنياي برخورد با آنها برايش تازگي داشته و ايجاد نگراني را برايش بدنبال خواهد داشت . · بيكاري و عدم يافتن شغل مناسب با ايده ها و اهداف فردي . · كمبود مسكن : بعنوان اولين مسئله مورد نياز جهت تشكيل خانواده ، بطوريكه بدون وجود مكاني براي زندگي ، امر ازدواج محال مينمايد . · وجود گراني : بالا بودن قيمتها و عدم توانايي كافي در خريد اشياء و لوازم زندگي نيز در عدم تشكيل خانواده مؤثر بوده است . · عدم اطلاع و تجربه پدران و مادران در راهنمايي فرزندان و تشويق آنها به تشكيل خانواده و اطمينان به آنها مبني بر اينكه علاوه بر اينكه زندگي جديد وحشتي ندارد ، بلكه مايه خوشبختي جوانان است . · سستي روزافرون باورداشتهاي مذهبي و اخلاقي نسبت به گذشته بطوريكه دربسياري از جوامع امروزي بعلت زندگي ماشيني و شهر نشيني اعتقادات مذهبي سست و از اصول اخلاقي مكتب و دين فاصله گرفته اند و اين خود عاملي در عدم رغبت و راهنمايي جوانان به امر ازدواج محسوب ميشود . · سرنوشت دشوار بيوه زنان : اين حالت بيشتر در دختران متجلي ميگردد كه با مطالعه زندگي دشوار بسياري از بيوه زنان و اصولاً با مسئله طلاق يك نااطميناني از زندگي جديد در آنها پيدا شده و سعي ميكنند كه خود را وارد آن دردسر ننمايند و زندگي كنوني را در حالت مجردي بسيار راحت تر و آسايشتر تشخيص ميدهند و لذا هيچگاه به فكر تشكيل خانواده نمي افتند . · كمرويي : اين عارضه نيز ميتواند عاملي در به تأخير انداختن امر ازدواج باشد . اصولاً افرادي كه داراي يك چنين حالتي هستند از گفتن تقاضاهاي خود خصوصاً مسئله اي به نام ازدواج و نياز به آن ، خودداري ميكنند و هر زماني نيز كه با آنها در ميان گذارند از آن گريزانند كه البته اين حالت را ميتوان بطُرُق مختلف و با تعاليم خاص كاهش داد و حتي از بين برد . · مواد مخدر : اعتياد كه از خصوصيات عمده جوامع صنعتي و ماشيني است نيز چون افراد را از حالت عادي خارج كرده و وارد زندگي ديگري مينمايد كه با زندگي معمولي تفاوت دارد ، لذا باعث ميگردد كه افراد هيچگونه فكري بجز مواد مخدر و افتادن در منجلاب آن نداشته باشند و اين خود اگر هم درمان پذيرد مدت تجرد را طولاني كرده و باعث بالا رفتن آمار مجردان ميشود . با پرداختن به مواد مخدر و اثرات آن ذكر دلايل عدم رغبت جوانان به ازدواج در اينجا به پايان ميرسد . البته مدعي نبوده و نيستم كه ذكر دلايل و راه حل ها كامل و بدون نقص است ، اما ميتوانم ادعا كنم كه سعي كرده ام كه مهمترين و در عين حال ملموسترين دلايل را يافته و عرضه كنم و باز عرض كنم كه بسياري از دلايل آورده شده قابل رفع بوده وميتوانند بعنوان مانع از جلوي جوانان برداشته شوند كه اين امر نيز مؤثر نميباشد مگر اينكه احساس مسئوليت اسلامي در افراد جامعه تجلي پيدا كند تا هر كدام به نوبه خود و با سعه صدر و خوشبيني به آينده بتوانند مشكلات را رفع نمايند . ما معتقد به اين بوده و هستيم كه اصلاح جامعه جز با اصلاح عظيم ترين قشر كه اميد به آن جهت ساختن مملكتي آباد و اسلامي ميرود مؤثر نيست و هر آنچه كه تلاش و كوشش ميگردد بايد در مسير ساختن جواناني با افكار اسلامي و مكتبي باشد ، چون اين باور ما و باور همه انسانهاي دلسوز است كه جوانان سازندگان آينده ما هستند و ساختن آينده خوب جز با تشويق آنها به عمل صالح و پيروي از مكتب رهايي بخش اسلام امكان پذير نميباشد. آن جامعه اي كه جوانانش را از دست بدهد يعني همه چيز خود را از دست داده و آن مملكتي كه آنها را اصلاح كند ميتواند روي آينده روشن مملكت و ملت حساب كند و يكي از راههاي اصلاح اين جوانان تشويق و ترغيب آنها به تشكيل خانواده و زندگي در كانون گرم آن است . تشويقي كه با از ميان برداشتن موانع و ايجاد تسهيلات امكان پذير ميباشد .
        منابع مورد استفاده عنوان منبع نويسنده منبع
        1. نظام حيات خانواده در اسلام . . دكتر قائمي
        2. خانواده و مسائل نوجوان و جوان . . دكتر قائمي
        3. همسري در رابطه با خداشناسي . . . سيد جماالدين حجازي
        4.زناشويي و اخلاق . . برتراند راسل
        5.جواني پير رنج . . . .صاحب زماني
        6.مقدمه اي بر جامعه شناسي و سير تحول و تكامل جامعه . . . . . . دكتر محمد حسين فرجاد
        7.تئوري رشد خانواده . . . . دكتر سوسن سيف
        8.جامعه شناسي غربگرايي . . . .دكتر علي محمد تقوي
        9.مباني جمعبت شناسي . . . . نعمت الله تقوي
        10. روزنامه ابرار . . . . مورخه 1/9/71
        11.جواني از نظر عقل و احساسات . . . .محمد تقي فلسفي
        [1] سوره نساء ـ آيه 21 .
        [2] ج2 مستدرك ص 53 .
        [3] مستدرك ج 2 .
        [4] غرورالحكم .
        [5] وسائل شيعه ج 14 .
        [6] وسائل الشيعه ج 14 .
        [7] 21 ـ نساء .
        [8] ج 14 وسائل الشيعه .
        [9] انجيل لوقا ـ باب 20 عدد 35 و 36 .
        [10] رساله اول لوپس به قرنتيان ـ باب هفتم عدد 7 تا 9 .3
        پژوهش مشکلات رفتاری وانش آموزان
        “فَاليُوم لا تظلم نفس شيئاً وَ لا تجزون الا ماكنتم تعلمون“
        پس در آن روز كمترين ظلمي به هيچ كس نشود و جز آنكه عمل كرده اند جزايي نخواهند يافت. قزآن كربم - (يس/ 54)
        چكيده:
        پژوهش حاضر به منظور بررسي رابطة ميان رفتار دانش آموزان با وضعيت اقتصادي – اجتماعي خانواده هاي آنان در مدارس متوسطه شهرستان شوش دانيال (ع) صورت گرفته است . بدين منظور نمونه اي به حجم 272 نفر دانش آموز از 7 دبيرستان به شيوة تصادفي ساده انتخاب و با استفاده از پرسشنامة نوع بسته محقق ساخته و دفتر ثبت رفتارهاي دانش آموزان ؛ به جمع آوري داده ها اقدام شد.
        نتايج حاصل از آزمون فرضيه ها كه با تحليل هاي آماري توصيفي و استنباطي صورت گرفت نشان دهندة تاييد تعدادي از فرضيات و ردّ مابقي آنها گرديد.
        نتايجي كه براين اساس بدست آمد نشان مي دهد كه ميان نوع رفتار فرد و ميزان سواد مادر؛ ميان رفتار و تنبيه بدني پدر در خانه ؛ ميان نوع رفتار و مطرح كردن مشكل ؛ ميان نوع رفتار و اهميت داشتن فرزند و ميان احساس آزادي دانش آموز در مدرسه و رفتار؛ رابطه معني داري وجود دارد.

        طرح های آموزشی
        ۱. طرح سازماندهی جدید کلاسهای اموزشی در سال ۱۳۵۸ با هدف تخصصی نمودن کلاسهای درس
        ۲. طرح حذف کنکور سراسری با هدف گزینش صحیح علمی در سال ۱۳۶۰
        ۳. طرح تغییر شکل میزهای آموزشی در کلاسهای درس با هدف آسایش آموزنده در سال ۱۳۶۲
        ۴. طرح تغییر ساختار نظام آموزش و پرورش به دو شکل ۶ -۶ در سال ۱۳۶۳ با هدف آسایش روانی افراد
        ۵. طرح تغییر مقطع ابتدایی به ۲ مقطع ۳ ساله با هدف روانشناختی در سال ۶۴
        ۶. طرح گزینش معلمان در مقاطع مختلف با توجه به جنسیت با تاکید بر دوران ابتدایی در سال ۱۳۶۵


        نويسنده :استاد جعفر دیناروند
        تاريخ: یکشنبه شانزدهم دی ۱۴۰۳ ساعت: 10:43

        ناتوانی

        معنای لغوی:دهخدا: مرض، علت، بیماری، رنجوری، دردمندی، صفت ناتوان.

        عمید: بی زوری، ضعف، رنجوری.

        معین: عاجزی، ضعف، مرض، فقیری.

        تعریف:ناتوانی( debility ) و ( disability) دارای تعاریفی مانند:

        - ضعف در تمام یا یک قسمت از بدن به ویژه نداشتن نیرو برای انجام دادن وظایف حیاتی.

        - آسیب یا نقصی که در یکی از اعضا ی بدن به ویژه اعضای حسی به وجود می آید.

        - تلف شدگی یا فقدان یک یا چند عمل و کنش در نتیجه آسیب ساختی موجود زنده.

        توضیح:تربیت از نظر مفهومی به فعالیتی گفته می شود که باعث رشد و تعالی توانایی های فرد می گردد.توانایی یا استعداد در درون انسان قرار دارد و تربیت با کشف آن ها می کوشد تا به فعل تبدیل نماید.

        در بسیاری از نوشته های تربیتی واژه توانایی جزئی از نکات مهم است اما باید توجه داشت که در درون هر واژه ای ضد آن نیز باعث توجه و دقت می گردد.باید دانست که در جریان تربیت تنها نمی توان بر توانایی ها تاکید داشت زیرا بسیاری از افراد یافت می شوند که ناتوان و عاجز در فعالیت ها و یا رشد هستند.

        خیلی از افراد در زمینه های مختلف ناتوانند و حتی در تربیت دانان نیز یافت می شود که ناتوان در انواع روش ها و یا برنامه ها و حتی در اجرا باشند.باید برای ناتوانی نیز بابی باز شود و افراد متخصص، زاویه های متفاوت آن را بررسی نمایند.ناتوانی، حقیقتی غیر قابل پنهان است.باید برای تبدیل آن به حداکثر توانایی، کوشش و تلاش نمود.

        عجز در درک یا فهم مطالب به وفور یافت می گردد.بسیاری از گفته ها درست برداشت نمی شوند.آنچه گفته می شود بالاتر از توانایی فرد است.باید این نکات را جدی گرفت.گذشت از آن ها و بی اهمیت نگاشتن ممکن است خطرات جبران ناپذیری داشته باشند.

        تلاش اولیه تربیت باید کشف توانایی ها و به تبع آن، ناتوانایی ها باشد.درست است که اندازه گیری های روانی می توانند کمک شایانی در این زمینه نمایند اما باید این خطر را نیز داشته باشند که در حد تئوری باقی بمانند و تربیت دانان آن ها را جدی نگیرند.

        ناتوانایی های اولیه از درون خانه و خانواده معین می شوند.اگر نمادهای این ناتوانایی بروز نمایند، بهتر می توان نسبت به پرداختن درست آن ها، اقدام نمود.کار والدین در وهله ی اول تبدیل توانایی ها به عمل است که متاسفانه در دوران فرزند سالاری امروز، مورد غفلت قرار می گیرد.

        انجام دادن کارهای شخصی فرزندان، عدم توجه به توانایی ها در لباس پوشیدن یا درس خواندن، انجام دادن تکالیف فرزندان در دوران اولیه تحصیل و ناز پروری آن ها، نمونه هایی از این موارد است.شاید بسیاری از باورهای فرزند بر ناتوانی از این قضایا ناشی شوند.

        شناخت ناتوانی، کشف آن، تلاش برای رفع و اصلاح، مشاوره با اهل علم برای یافتن راه حل ها، تاکید بر توانایی ها برای کمک به احساس قدرت در رفع مشکلات، دادن مسئولیت های مختلف، کمک به خودباوری افراد، کمک به فعالیت های فردی و در نهایت کنار گذاشتن توانایی ها با ناتوانایی ها، راه هایی است که پیشنهاد می شوند.

        نتیجه

        معنای لغوی:دهخدا: ماحصل کار، چیزی که از چیز دیگر حاصل شده باشد.

        معین: حاصل، به دست آمده، نسل، زاده، سرانجام و عاقبت.

        عمید: آنچه از چیزی به دست آید، فرزند نوه.

        تعریف:نتیجه(result) نمود یا پدیداری که به دنبال یک پدیدار خاص دیگر پیدا می شود و غیر از آن رخ نمی دهد.اطلاعاتی که از یک تجربه یا بحث و تحقیق بدست آمده اند.

        توضیح:یکی از معیارهایی که برای موفقیت در عمل در نظر می گیرند.حاصل و نتیجه آن است.تمام تلاش های انسانی برای آن است که بتواند به نتیجه ی مورد نظر برسد.طبیعی است که امیدواری به فعالیت ها هم از همین نکته به وجود می آید.

        در تربیت این مسئله مهم تر از سایر فعالیت هاست.درست است که در اقتصاد، نتایج سودهی همانی است که برنامه ریز اقتصادی می خواهد و معیاری برای ادامه یا توقف در نظر گرفته می شود اما تربیت وضعیت متفاوتی دارد.

        در سیاست نیز همین معنا نهفته است.در انتخابات، نتایج برای نمره دادن به فعالیت ها مهم تلقی می شود.برنده شدن، تایید درستی کارها به حساب می آید اما تربیت بدین شکل عمل نمی کند.در سایر موارد توجه به نتایج، اصل و اساس ارزشیابی محسوب می گردد.

        تربیت نه اقتصاد است و نه سیاست، نه مطالعه روانشناسی و نه به دنبال پژوهش های پزشکی است.تربیت برای خود دارای ویژگی هایی است که منحصر به فرد می باشد.یکی از این موارد نگاه آن به نتیجه است.

        نتایج تربیتی، هرگز به دنبال منافع فردی نبوده و نیست.نتیجه فعالیت ها، سوددهی و سودرسانی نیست.مادی و درآمدزایی نیست.گرچه ممکن است منجر به تمامی آن ها شود اما برای به وجود آوردن آن ها،سوق داده نشده اند.

        نتیجه فعالیت های تربیتی، ایجاد تحول انسانی است.تمام فعالیت های تربیتی دارای چنین ویژگی هایی هستند.در ابتدای تربیت، یعنی خانه و خانواده، نا دوران تحصیل، این نتیجه گویای موفقیت یا عدم آن محسوب می گردد.نتیجه فعالیت های تربیتی باید منجر به رشد و تعالی انسانی گردد.هرچه جنگ و فساد کاهش یابد، نتایج تربیت، آشکار تر می شوند.

        تربیت دانان جهانی از نوع باستانی تا دینی و معاصر نمی توانند نتیجه ای غیر از انسانیت و آدمیت را بپذیرند.درست است که راه های متفاوتی را انتخاب می کنند اما همگی بر انسان سازی تاکید خاص می نمایند.تربیت به دنبال نتایج خاص خود است.

        نتیجه در تربیت به اندازه ای مهم و حیاتی است که سایر نتایج را در درون آن می سنجند.به طور مثال، سود دهی اقتصادی اگر منجر به ظلم و فساد گردد را رد می نمایند.تفاوتی که در این باب می توان بر آن تاکید نمود، عدم توقف فعالیت های تربیتی است. اگر نتایج به درستی حاصل نشوند، بهانه ای بر عدم فعالیت ها نمی گردد.

        پس،تا انسان زنده است تربیت نیز ادامه حیات می دهد.در خانواده های مرفه مشاهده شده که وجود مال و اموال بهانه ای برای عدم فعالیت های اقتصادی گردیده است.شاید امری درست تلقی شود.نیازهای مالی با درامد های قبلی هماهنگی دارند و نیازی به حرکت ها احساس نشود، اما تربیت، اینطور نیست.

        نتایج تربیتی تنها راهی برای ادامه و شدت بخشیدن به فعالیت های دیگر می شود.ما نتایج در تربیت را نقاطی برای اتصال به فعالیت های بعدی می دانیم.نتایج تربیت باید به سمت و سویی هدایت شود که آن ها را پربار تر از قبل نماید.

        واقعیت

        معنای لغوی:در معانی کلی شامل: مصدر ،واقع بودن، حقیقت داشتن،وجود خارجی داشتن، اسم عربی حقیقت یا وجود هستی.

        دهخدا: حقیقت، وجود هستی.

        معین:حقیقت ، حقیقت داشتن.

        تعریف:واقعیت(reality) دارای تعاریف متفاوتی در فرهنگ علوم تربیتی است مانند:

        - هر چیزی که وجود حقیقی دارد و خیالی و وهمی نیست.

        - مفهوم متافیزیکی وجود.

        - مجموع اوضاع و شرایطی که به وسیله جهان خارج در فعالیت موجود زنده تاثیر و نفوذ می کند.

        در این میان، به واژه هایی مانند "سازش با واقعیت" ، "آگاهی از واقعیت"، "خود واقعیت،من واقعیت" ، "اصل واقعیت" و "آزمون واقعیت" برمی خوریم.

        توضیح:واقعیت واژه ای آشنا در روند تربیت است.شاید بتوان آن را نوعی همراه اجباری و گاه توفیقی دانست.در جریان تربیت و کوشش های مربوط به آن، به خصوص رویدادها و خصوصیات، به مواردی برخورد می کنیم که ممکن است برای ما چندان قابل پیش بینی نبوده و حتی تلخ باشند.

        واقعیاتی که در باره میزان هوش افراد وجود دارد ممکن است برای بسیاری شادی آفرین و نیز بعضی غم انگیز باشد.آنچه برای تربیت مهم است، واقعیت وجودی افراد در میزان رشد و تعالی است.شاید پذیرش آن برای همه ساده نباشد اما برای تربیت دان، یک "اصل" محسوب می گردد.

        اصل از این نظر که تمامی کوشش ها بر اساس آن انجام می گیرند.واقعیت تاثثرات ژن در میزان رشد، شاید برای افراد شامل، مقداری سخت و گاه گریز پذیر باشد.واقعیت تفاوت های فردی در روند تربیت، بسیار یاور و کمک دهنده است.

        اگر افراد بپذیرند که واقعیت همان چیزی است که هست، باید این را نیز بپذیرند که خود را با آن تطبیق دهند البته نه بدین معنا که کوشش های خود را متوقف نمایند.آرامش انسان ها در واقعیت پذیری است اما نه برای ماندن و قانع شدن در آن، بلکه، کوشش و تلاش برای رسیدن به حقیقت موجود است.

        ما واقعیت را همان چیزی که "هست" تصور می کنیم و با آن چیزی که باید باشد، متفاوت می دانیم.روند تربیت، از واقعیت، جهت شناخت و راهنما، برای کوشش های بعدی استفاده می کند.درست است که بعضی از واقعیات قابل تغییر نیستند و گاه تلاش ها را مختل می نمایند اما تربیت خود را قانع به آنچه هست نمی داند و حداکثر وضعیت مطلوب را می نگرد.

        واقعیت، واژه ای تربیتی برای نگاه کردن به امروز است، برای شناخت و پی بردن به موجودیت و داشته هاست.اگر این واقعیت، قابل تبدیل شدن به وضعیت بهتر در فردا گردد، بسیار مطلوب و در غیر این صورت، پذیرش آن و در واقع نوعی کنار آمدن با وضعیت مورد نظر خواهد بود.

        این واقعیت که گنجایش هر فرد به اندازه توان اوست، برای تربیت دان نوعی برنامه ریزی است، اشکالی از انواع شکل هاست.نوعی توان پذیرفته شده در گذر روند است.بنابراین، واقعیت در تربیت همان چیزی است که فرد، امروز دارد گرچه ممکن است در آینده چیز دیگری را دارا گردد.

        وراثت

        معنای لغوی: دهخدا آن را میراث گرفتن، ارث بردن و ارث بردگی معنا کرده است.عمید برای آن میراث بردن و منتقل شدن صفات والدین به فرزندان از طریق ژن و نیز ارث بردن معنا کرده است.معین فقط به ارث بردن اشاره نموده است.

        تعریف: برای وراثت( heredity) دو تعریف آمده است.

        الف: انتقال صفات بدنی و عقلی از والدین به فرزندان از راه تولید نسل.

        ب: مجموعه صفاتی که منتقل شده اند.البته در زیست شناسی انتقال صفات از والدین به فرزندان از طریق فام تن ها مطرح شده است.

        توضیح:گروهی از نظریه پردازان در مقابل محیط گرایان قرار گرفتند و تغییرات انسانی را ناشی از وراثت ذکر کردند.بر اساس این نظریه، وراثت نقش اصلی را در ایجاد تحول و تکامل ایفا می کند.با توجه به اینکه برای تربیت تغییر ، تحول و در نهایت تکامل هدف اصلی است، می کوشد تا ابعاد مختلف نظریات را بررسی نماید.

        تربیت تاثیر ژن ها زا رد نمی کند اما آن را تمام عوامل در نظر نمی گیرد.ابعادی از تغییرات می توانند ناشی از آن باشند،به ویژه، تغییراتی که به طور مستقیم تحت تاثیر ژن ها هستند مانند رنگ چشم، رنگ مو و شکل ظاهری که قابل تامل هستند.

        تربیت دان موظف است تا اطلاعات خود را در این زمینه تکمیل نماید.تاثیراتی که بدون کوشش می توانند حاصل شوند را با سایر تلاش ها یکی نگیرد.وراثت امر مهمی است، قابل بررسی و نیازمند تحقیقات بیشتری است.

        تربیت نیک می داند که کار آن، شکوفایی استعدادهاست.اگر این را یک اصل بدانیم، متوجه فرد در تربیت می گردیم.در این مورد، با پذیرش تفاوت های فردی که امری علمی محسوب می گردد، بدان نقطه می رسیم که افراد را مانند هم ندانیم.

        همین نکته، راهنمای خوبی برای پذیرش وراثت در تربیت می گردد.افراد حتی در درون یک خانه نمی توانند عین هم باشند.درست است که والدین مشترکی دارند اما مشخص نیست که چه نوع ژنی منتقل می شود.

        انواع اخلاقیات، توانایی های هوشی، علایق و حتی بعضی از عملکردها، ریشه ارثی دارند.نگرش تربیت دان به تفاوت ها باعث می شود تا روش های متفاوتی را انتخاب نماید.قبول تاثیر وراثت در تربیت و ایجاد تغییر بدان معنی است که افراد را مانند هم ندانیم و انتظارات متفاوت از آن ها را پذیرا باشیم.

        وراثت، عامل مهمی در تعیین عملکردهاست.ذات افراد چیزی جز پذیرش وراثت نیست.تفاوت در قبول داشتن این امر تنها در این است که بدانیم وراثت هم بر تربیت تاثیر گذار اما تمامی عوامل را شامل نمی گردد.تربیت دان باید با مطالعه لازم، به عمق این تاثیر،برسد.

        تحقیقاتی که در این باره انجام گرفته اند را باید مطالعه نمود.تاثیرات مثبت وراثت را لیست و از نوع منفی آن فاصله گرفت.ما معتقدیم که ابعاد منفی وراثت اگر تبدیل به بیماری نشده باشند را می توان تعدیل و تغییر داد.باید وراثت را جدی گرفت.

        جدی گرفتن به معنای شناخت بیشتر، افزایش معلومات، بررسی ابعاد و ظرافت در بررسی هاست.اگر تربیت آن را مورد نقد و تحلیل قرار دهد که باید بدهد آنگاه موفق می گردد تا با توجه به آن ها، تصمیم های لازم برای رشد را اتخاذ نماید.

        وعده

        معنای لغوی:دهخدا: نوید، مژده.

        معین: نوید، قول، قرار، پیمان، دفعه، مرتبه.

        عمید: مژده، خبر خوش در آینده، نوید، قول، قرار.

        تعریف:وعده( promise) تصویر سازی فرد برای نشان دادن آینده به شخص یا اشخاص مورد خطاب است تا بدین وسیله قادر باشد، برنامه های خود را اجرا نماید.

        توضیح:انسان در زمان حال زندگی می کند اما به گذشته متصل و راغب است تا به آینده نیز بپیوندد.آگاهی از آنچه انسان نمی داند و یا دوست دارد که بداند، امری تربیتی است.گرچه ممکن است همین آینده نگاهی، باعث رویایی شدن فرد و خروج او از جاده واقعیت گردد اما همین نکته نیز برای تربیت قابل ترمیم است.

        تربیت، فعالیتی آینده نگر است اما می کوشد تا آن را شیرین و قابل علاقه ترسیم نماید.آینده ای که انسان خواستار آن بوده و علاقه مند است تا بدان برسد.وعده دادن در تربیت، امری برای تحریک و رغبت در افراد می باشد.

        باید وعده های قابل دسترسی در تربیت به طور مستمر اجرا شوند.تربیت دانان باید از این امر مهم نهایت سود را ببرند و بتوانند با وعده دهی، آینده روشن تربیت شوندگان را ترسیم و آن ها را به پذیرش اصول انسانی، متعهد نمایند.

        نا امیدی از انجام کارهای انسانی و عدم دریافت پاداش در زمان حال، یکی از موانع بزرگ در این ارتباط است.تربیت دانان نیک می دانند که با رشد و تعالی فرد، آینده به شکل قابل قبولی متحول می شود.وعده فردایی بهتر با رشد بیشتر، باید در دستور کار قرار گیرد.

        آینده نزدیک، متحول تر از دیروز و آینده دور متکامل تر از زمان حال و گذشته ترسیم شود.این وعده تربیت به انسان هاست که ای آدم های روی زمین بدانید، که با رشد و ترفیع می توانید، زندگی سعادتمندی داشته باشید.

        وعده تربیت برای آینده، جامعه ای به دور از تشنج، فقر، زجر، درگیری، جنگ، ستیزه، دروغ، نیرنگ، خودخواهی، تکبر، فخر فروشی، ظلم ، ريا، ستم، فشارهای روانی، نژاد پرستی، تهاجم، قوم گرایی و امثال آن است.وعده ای که تنها با اجرای روش های تربیتی و به فعل رساندن استعدادهای انسانی میسر می شود.تربیت دانان باید به طور مستمر این وعده ها را به جامعه منتقل نمایند.

        یکی از وعده های مهم تربیتی برای تربیت شوندگان، باور تبدیل توانایی ها به افعال انسانی است.مربیان باید این نکته را که با وعده دادن به فرد می توانند واقعیتی را بیان نمایند و باعث تبدیل شدن امور به واقعیات قابل قبول شوند را، درک نمایند.

        وعده تربیت به تمام انسان ها، رشد و تعالی است.تکامل و ترقی است.رشد فزاینده به اندازه آن چیزی است که دارید.این واقعیات برای افراد، حکم تحریک های مثبت را دارند که باعث می شوند تا فعالیت های تربیتی را بهتر درک کرده و بپذیرند.

        هدف

        معنای لغوی:معین آن را نشانه، غرض و نشانه تیر معنا نموده و دهخدا دخول ذکر کرده است.در معنای کلی می توان آن را در فرهنگ های فارسی بدین شکل یافت، هر چیز بلند و بر افراشته، آنچه آدمی برای رسیدن به آن بکوشد.

        تعریف:برای واژه ی هدف(Aim یا goal) تعاریفی مانند :

        - آنچه که شخص با فعالیت ارادی خود بدان می رسد و یا خواهد رسید.

        - منظوری که فعالیت انسان را رهبری می کند و او را به انجام دادن فعالیت های خاص بر می انگیزد.

        - یک تصویر و تمثیل آگاه و رمزی از پایانی که جست و جو می شود.

        - حالت یا عمل مطلوب که با موضوع هدفدار، ارتباط دارد.

        توضیح:در کوشش های تربیتی، هدف دار بودن، یک اصل و مبناست.باید جهتی را مشخص نمود و قبل از هر اقدامی برای رسیدن به آن برنامه ریزی کرد.ما هدف را در تربیت نقطه ای می دانیم که برای تمامی انسان ها قابل حصول است.

        این بدان معناست که هدف نمی تواند محدود باشد.در تربیت و در طول کوشش های مربوطه باید آن را به عنوان یک محرک نگریست و تشدید کننده فعالیت ها دانست.اگر تربیت دارای اهداف محدود باشد بدین معناست که تلاش های آدمی نیز باید در حدود باقی بمانند.

        اگر چنین تصور خطرناکی پذیرفته شود، جایگاهی برای پیشرفت باقی نمی ماند و آدمی به آنچه دارد، قانع می گردد.تربیت به دنبال رسیدن به اوج انسانیت است.همین واژه اوج، نشان از عدم محدودیت دارد.مربی و تربیت دان بیشتر از سایر افراد این معنا را درک می کنند.

        تربیت شونده دارای استعدادهای بالقوه ی فراوانی است.به دلیل اینکه ما نمی توانیم تعداد استعدادها را شمارش کنیم، به طور حتم، قادر به محدود کردن انتهایی ان ها هم نیستیم.آدمی بدان جا رسد که می تواند.بنابراین، توانستن و اوج گرفتن، هدف اصلی تربیت است.

        هدفمندی نیز یک نکته مهم دیگری را مطرح می کند و اینکه تربیت نمی تواند بدون برنامه باشد.امری ارادی در نظر گرفته می شود که می داند در کدام سو حرکت نماید.تربیت کوششی بدون توقف و هدف نیز نقطه ای در روبروست.

        هدف در تربیت می تواند در دو بعد جزئی و کلی مطرح شود.در مقاطع محدود سنی، اهداف می توانند جزئی باشند اما تکرار می کنم که محدود کننده نیستند.تمامی اهداف تربیت به دنبال هم ردیف می شوند و مجموع آن ها هدف اصلی تربیت را که آدمیت و انسانیت است، منتقل می نمایند.

        هدف، نقطه جهت دار تربیت است.کوشش و تلاشی برای رسیدن به تعالی و تکامل است.مربی و معلم باید آن را در روبروی خود ببیند و برای رسیدن هرچه سریع تر به آن کوشش نماید.هدفمندی در تربیت برابر با داشتن برنامه و جهت در تلاش هاست.

        همبستگی

        معنای لغوی:دهخدا برای آن، همبستگی، بستگی، پیوند، استقلال بین دو چیز یا دو..... عمید و معین معنایی مطرح نکرده اند اما فرهنگستان معیاری برای سنجش وابستگی خطی بین دو متغیر که مقدار آن بین 1- و 1 است( در ریاصی) را ذکر نموده است.

        تعریف:همبستگی(correlation) میزان ارتباط یا بستگی موجود میان دو یا چند پدیدار تغییر پذیر، بدین معنا که اگر در یکی از آن ها تغییری پیدا شود در دیگری نیز تغییری به وجود خواهد آمد که قابل پیش بینی است.تمایل به تغییر ملازم و همانند میان چند پدیدار.

        توضیح:همبستگی در درون مجموعه، دارای معنا و مفهوم خاصی است بدین معنا که اگر کثرت وجود نداشته باشد این واژه نیز بی مفهوم خواهد شد.در این میان، تمامی حرکت ها و مجموعه هایی که دارای عناصر هستند، از این واژه، نهایت استفاده را می نمایند.

        تربیت دارای عناصر مختلفی است.تفاوت در شکل گیری و نیز نوع حرکت ها باعث می شود تا بیشتر از سایر روند های موجود، مورد توجه قرار گیرد..تربیت برای موفقیت خود به همبستگی نیاز مبرم دارد.این نیازمندی هرگز در مواردی خاص نیست بلکه در تمامی فعالیت های مورد نیاز، مستتر است.

        باید دانست که تربیت دانان کوشیده اند تا آن را به واقعیت تبدیل نمایند و از نظریه به فعل تبدیل کنند.ما همبستگی را راز موفقیت رفتارهای تربیتی می دانیم.همبستگی میان خانه و مدرسه در ابتدای تعلیم رسمی، امری موثر بلکه حیاتی است.

        به دلیل اینکه تربیت یک روند است و دارای مراحل گوناگون و به هم پیوسته ای است این واقعیت که توفیق بدون در نظر گرفتن همبستگی میان این مراحل امکان پذیر نیست ما را به حقیقت تاثیر ارتباطی درون تربیت، نزدیک تر می کند.

        پس، دوران های زندگی انسان نمی توانند بدون همبستگی مورد نظر قرار گیرند.دوره نوزادی وابسته به دوران جنینی و تاثیر پذیر آن است.همبستگی میان تربیت دوران جنینی نیز با نوزادی، مشهود است.به طور مثال، تربیت جسمی در این دوران اگر دارای نقصی باشد، بر رشد دوران نوزادی نیز تاثیر گذار است.

        از این نظر، میان برنامه های مختلف تربیتی باید همبستگی وجود داشته باشد.میزان این همبستگی را هدف های رشد و تعالی انسان تعیین می کنند.بنابراین، همبستگی در تمامی عناصر تربیت اعم از مربیان، خانواده، محله، برنامه ها، روش ها، اهداف جزئی و کلی باید وجود داشته باشد.

        تربیت یک کل است که در درون خود دارای عناصر متفاوت و مختلفی است.عملکرد آن مانند اتومبیلی است که کلی را تشکیل می دهد که بدون همبستگی میان جزئیات نمی تواند به حرکت خود ادامه دهد.شکست های تربیتی می توانند با حذف همبستگی ها به وجود آیند.

        تربیت دانان باید میزان این همبستگی ها را درک کنند و نسبت به پایداری آن ها دقت لازم را مبذول دارند.تربیت شوندگان را عناصری از این همبستگی بدانند و توفیق در تربیت را به آنان نیز متصل نمایند.همبستگی یکی از مباحث نهان تربیت در طول تاریخ بوده است.

        همسازی

        معنای لغوی:در تمامی فرهنگ ها به معنای، هم آهنگی، همدلی و توافق است.

        تعریف:همسازی(conjunctivity)تناسب و هماهنگی انگیزه ها و هدف ها با اعمال.

        توضیح:روند تربیت دارای مسائل و مشکلات فراوانی است به طوری که آن را امری بغرنج و سخت تلقی می نمایند.علت آن البته معین است زیرا تلاشی مستمر و همراه با اهداف مشخص برای رسیدن به رشدی است که مورد انتظار تربیت دانان است.

        اهدافی بلند که کوشش های فوق العاده ای را می طلبد.هماهنگی میان تمامی عوامل، جهت دستیابی به نتایج، یکی از این دغدغه هاست.آدمیزاده با تمامی تفاوت ها و انگیزه ها، با کلیه خواسته ها و عواطف و تاثیرات عوامل مهم بیرونی و درونی، نیاز مند به تعالی است.

        بدیهی است که هر چه میزان تفاوت ها در امری بیشتر باشد، نیاز به هماهنگی نیز افزایش می یابد.روند تربیت باید همسازی را برای رسیدن به مقصود، یک اصل مهم و حیاتی بداند.عدم رسیدن به آن ممکن است تبدیل به تناقض ها و گاه ضدیت ها شود.

        البته که سخت ترین این نوع تناقضات یا ضدیت ها، شخصیت افراد تربیت شونده است.باید میان اعمال و انگیزه ها و نیز خواسته ها، توازن و همسازی ایجاد شود.توافق میان آنچه باید باشد و آنچه هست از وظایف ظریف تربیت دان در این روند است.

        همسازی در روند تربیت به شکل های مختلفی قابل بحث است.یکی از مهم ترین آن ها که البته نقش مقدمه را ایفا می نماید، همسازی میان تربیت شونده و تربیت دان است.این وظیفه تربیت دان است که بکوشد، فضایی را ایجاد نماید که تربیت شونده خود را بیگانه فرض نکند.پذیرش و همدلی با او، یکی از راه های ایجاد همسازی است.

        همسازی میان درون و برون تربیت شونده نیز یک امر مهم تلقی می شود.هر چه این کار با دقت و ظرافت انجام شود، تربیت شونده دچار توازن و هماهنگی با خود می گردد.او بدین شکل، باور می نماید که دارای تناقض نخواهد شد.گاه تربیت در روند کوششی خود، به همین دلیل، دچار شکست می گردد.

        همسازی میان واقعیات و حقایق نیز امری مهم در روند تربیت است.واقعیت، همان موجودها هستند و ممکن است با حقایق فاصله زیادی داشته باشند.اگر واقعیت پذیرفته شود، تلاش برای رسیدن به حقیقت،منطقی تر می شود.بر این اساس، فرد نمی کوشد تا آرمان گرایی نماید.یا خواسته هایی را مطرح کند که قابل دسترسی نباشند.

        همسازی، تلاش موازی با روند تربیت بلکه در درون آن است.نیازی مهم و حیاتی است.یکی از ملاک های موفقیت در رسیدن به اهداف و کوششی حساب شده و تخصصی است.باید همسازی را در روند تربیت جدی گرفت.تمام موفقیت هایی که در روند تربیت ایجاد می شوند بخشی از آن را همسازی تشکیل می دهد.

        همسازی را باید عملی عمدی و از روی قصد به حساب آورد.وظیفه تمام دست اندرکاران تربیت این است که بکوشند آن را به حداکثر ممکن برسانند.رساندن آن به بالاترین شکل، برابر با موفقیت بیشتر خواهد بود.رشد بیشتر، نتیجه همسازی است.

        هوش

        معنای لغوی: در فرهنگ معین، زیرکی، آگاهی،عقل، فهم، جان ، روان
        در فرهنگ های دیگری فارسی، همین معانی به کار گرفته شده اند.معانی مانند خواب، شعور و حواس هم آمده است.

        تعریف:هوش(Intelligence) استعداد استفاده از تجارب و سازگاری سریع و موفقیت آمیز با اوضاع تازه، استعداد تنظیم تجارب، استعداد یادگیری. این تعریف از دیدگاه تربیتی مطرح شده است.

        در کنار این تعریف انواعی از واژه ها نیز ذکر شده است مانند،هوش اجتماعی، کلامی، سیال، عمومی، ماشینی، تبلور، مصنوعی، انتزاعی و عینی

        توضیح:اگر از معنای ظاهری آن بگذریم، هوش دارای معانی تخصصی است.این تخصص ممکن است از ابعاد مختلفی باشد مانند روان شناسی که آن را نوعی توانایی سازگاری می داند و یا پزشکی که به معنای تعادل فرد است در هنگامی که آن را داراست.

        نگاه ما به این واژه تربیتی است.ما هوش را یک توانایی می دانیم که دارای شرایط و اصول خاصی است.از یک نظر مانند سایر استعدادهاست که نیاز به شکوفایی دارد بنابراین باید برای تبدیل آن به رشد بهتر،تلاش کرد و از سویی دیگر متفاوت با آن هاست.

        هوش توانایی است که دارای تفادت های عمده ای با سایر توانایی ها مانند عقل، فکر، ذهن و امثال آن است.دارای اصولی است که باید بیان شوند تا درک بهتری از آن صورت پذیرد.اصولی مانند متفاوت بودن آن نزد انسان ها، دارا بودن حد مشخص در رشد نهایی، ژنتیکی بودن آن، متکی بودن بیشتر آن به یکی از والدین، از جمله آن هاست.

        با تولد انسان، این توانایی وجود دارد اما هنوز رشدی در آن انجام نگرفته است.با گذشت زمان، این رشد صورت می گیرد اما هیچگاه سرعتی بالاتر از حد آن نمی یابد.اندازه هوش افراد را باید امری ارثی بدانیم و چیدمان سلولی آدم ها را در میزان آن،مداخله گر محسوب داریم.

        درست است که تربیت باید این توانایی را به رشد تبدیل نماید اما تنها برای رساندن آن به حداعلی ژنتیکی است و نمی تواند بیش از آن عمل نماید.به طور مثال، اگر فردی دارای توانایی هوش بهر صد است، دیگر انتظار بیش از آن امکان پذیر نیست.

        اینکه چرا تربیت باید مداخله نماید، برای این است که در حداقلش قرار نگیرد، هوش تا سن بیست و پنج سالگی فرصت رسیدن به آنچه می تواند باشد را داراست.بنابراین، بعد از این سن، تنها تجربه است که روی می دهد و همین رشد هوشی است که کمک می کند تا یافته ها را باز سازی نماید.اینکه همه نمی توانند به اندازه هم باز سازی کنند،به همین دلیل است.

        ما هوش را ظرف یادگیری می دانیم.ظرفیتی که انباشت مطالب و قدرت انتقال را انجام می دهد.آنچه باید یاد گرفته شود مانند گرفتن میزان مشخصی از آب از دریاست.طبیعی است که همه مانند هم از این اقیانوس برداشت نمی کنند.

        هوش توانایی است که اگر به عمل تبدیل شود، به صورت ارادی اقدام به آموختن می کند زیرا خوراک هوش، یادگیری است.هر چه میزان بهره هوشی افراد بیشتر باشد، حرص آموختن نیز بیشتر می شود.البته برای رشد هوش، روش های متفاوتی وجود دارند که از خانه آغاز و در طول زندگی تا سن معین، ادامه می یابند.

        آگاهی از میزان هوش مادران و پدران برای فرزند، امری ضروری است و به دنبال آن، مقایسه میزاان متوسط و ارتباط دادن این توانایی و میزان،با والدین، موجب شناخت بهتر خواهد شد.اصلاح نسل و حرکت به سمت بالاترین بهره های هوشی، تنها با دقت در این امر، صورت می پذیرد.

        یادگیری

        معنای لغوی:عمید آن را چنین معنا نموده است.تغییر نسبتا پایدار در احساس، تفکر و رفتار فرد که بر اساس تجربه ایجاد شده باشد.

        تعریف:یادگیری(learning)دارای چندین تعریف است مانند:

        الف:به آن نوع فعالیت فرد گفته می شود که برای تغییر یا تعدیل در رفتار فرد ،تجربه و آگاهی ها انجام می گیرد تا او بتواند با محیط خود سازگار شود و انگیزه ها و احتیاج های بدنی و روانی خود را از راه های درست ارضا کند.

        ب:عمل ایجاد یا پیدایش تغییر در پاسخ هاست.

        ج: فعالت ذهنی که در فعالیت ذهنی بعدی اثر می گذارد.

        توضیح:یادگیری برای تربیت،حکم فعالیت را دارد.به عنوان یک عامل مقدماتی محسوب می شود و متکی به فرایندهای فردی است.وقتی تربیت به دنبال تغییر و تحول است، لازم می آید تا دانستنی هایی را ایجاد نماید.

        قبل از تربیت، ما نیازمند به تعلیمی هستیم که در چارچوب یادگیری قابل تحقق است.تربیت، آن فعالیتی را در روند یادگیری مهم می داند که یاور و کمک دهنده در رشد افراد باشد.بر این اساس، برای تربیت، حفظ مطالب و یا انباشت آن ها کافی نیست.

        تربیت،یادگیری را امری تغییر گذار می داند و وقتی از آن یاد می کند که فرد بر اساس داشته هایی بتواند، رفتارهای خود را متعادل نماید.تربیت از یادگیری، بهترین استفاده را می نماید تا بتواند فرد را به تعالی برساند.

        کوششی که فرد به طور خود جوش و از روی علاقه و عشق انجام می ده،دارای اینده رشد ی روشنی است.این نظر تربیت که هر چه آموخته شود، مفید نخواهد بود را باید مورد توجه قرار داد.آموخته ها باید بتوانند در پیشرفت و تبدیل نمودن استعدادها به عمل،موثر افتند.

        یادگیری امری فردی است.نتیجه آن، ایجاد معرفت های مورد نیاز است.بنابراین اگر معرفت به دست می آید، باید عامل آن را در فعالیت، حساب شده، دانست.درست است که افراد می کوشند تا در روند پیشرفت، معرفت و آگاهی های فردی را مهم و گاه حیاتی بدانند اما باید این را نیز مورد تایید قرار دهند که معرفت باید منجر به تغییر گردد.

        علاوه بر آن، باید نکات دیگری را نیز مورد توجه قرار داد، که، معرفتی که برای رشد جامعه کار ساز نباشد، دارای ارزش علمی و تربیتی نیست.این به ما می گوید، هر نوع معرفتی را نباید دنبال نمود و فرایند یادگیری را به هر سمتی سوق نداد.

        یادگیری باید فعالیتی حساب شده، در دل تربیت جای گرفته و مقدمه ای برای رشد تربیتی باشد.اگر چنین امری تحقق یابد، تلاش ها به ثمر نشسته و آینده جامعه انسانی، روش و قابل خوش بینی می گردد.یادگیری را باید یاور تربیت در رسیدن به اهداف، تلقی نمود.

        تعلیم دهندگان باید جزئی از روند تربیت به حساب آیند تا بدانند که تلاش های آن ها، بدون نتیجه نخواهند بود.کوشش های آن ها باید متوجه اهدافی باشند که در تربیت مد نظر است.اهدافی که جنبه انسانی دارند و رشد دهنده فرد در حد اعلی خود هستند.

        سخن پایانی:واژه های تربیتی، کلید شناخت و به کار گیری درست روش هاست.،.کلماتی تخصصی و قابل کاربرد، در تمامی فعالیت های تربیتی است.خانه و خانواده در وهله ی اول، مهم ترین مکان تربیتی برای شناخت، به کارگیری و استفاده از این واژه ها در تعامل تربیتی است.

        گرچه سخن پایانی، پایان سخن نیست اما توجهی نسبت به مرزکشی موقتی برای خواننده و نویسنده است.شروعی دوباره را می طلبد تا بدین سان به کلمات جدید و بیشتری دسترسی یابد.

        واژه های تربیتی را باید اساسی برای فهم مشترک تربیت دانان و مربیان دانست.راهی برای درست به کار گیری برنامه ها و اجرایی نمودن آن هاست.کلماتی که در درون تربیت، مفاهیم خاصی را دارا هستند و می کوشند تا ضایعات و کمبودها را از طریق فنون خود رفع نمایند.استفاده از واژه های تخصصی باعث عمق درک و استنباط تربیتی نیز خواهد شود.

        درک و فهم متقابل از تربیت بدون شناخت کلمات تخصصی، امکان پذیر نیست.شاید عدم توفیق در ایجاد ارتباط میان مراکز تربیتی با جامعه به خصوص، خانه، ناشی از همین مطلب باشد.به طور مثال، وقتی تربیت برای تربیت دان، رشد و تعالی محسوب می گردد، ممکن است، برای خانه، ادب و اخلاق به حساب آید و همین نکته باعث تناقض در رفتار ها و برداشت ها نیز شود.

        تربیت، نیاز جامعه امروزی است.بدون پرداختن کامل به آن ، تربیت نمی تواند موفق شود.به نظر ما، عدم توفیق در رسیدن به اهداف، تربیتی عدم توجه به عمق نگری است.سطحی نگری، آفت بزرگ تربیت در طول زمان بوده و هست.یکی از دلایل و نمادهای این سطحی نگری، عدم فهم متقابل میان مربی و شاگرد و سایر عوامل است.

        واژه شناسی، کمکی در این رابطه است.زبان مشترک داشتن بدون شناخت از واژه ها، امکان پذیر نیست.باید برای این فعالیت، بابی جدید باز شود.مسئولین بکوشند تا این کلمات را به مردم معرفی نمایند.معنای آن ها را بشناسانند و تلاش کنند تا به درک کامل از آن ها برسند.

        وقتی معنای تربیت برای خانه و والدین برابر با رشد باشد، فعالیت های تربیتی آن ها نیز معنا دارد می شود.بسیاری از والدین، شیوه های تربیتی را نمی دانند.بسیاری از درک واژه هایی مانند مربی و معلم عاجزند.تفاوت میان آموزگار و مدرس را نمی دانند.

        در چنین فضایی، کار تربیتی با مشکل روبرو می شود.دادن مسئولیت تربیتی به مدارس و انتظار تغییر و تحول به وسیله آموزشگاه ها، همیشه، طلب والدین در طول تاریخ بوده است.گاه رفتارهای بد فرزندان را نیز به آموزشگاه نسبت داده اند.این مطلب برای ما طبیعی است.زیرا والدین از واژه ها اطلاع کامل ندارند.

        باید برای موفقیت تربیت، راه حل های جدیدی معرفی نمود.ما بر آن هستیم تا این مهم را انجام دهیم.معتقدیم که یک انقلاب آموزشی در اطلاع رسانی جامعه مورد نیاز است.باید از راه های مختلف، واژه ها و کلمات تربیتی به والدین و کل جامعه، منتقل شوند.مردم باید آنچه را در فعالیت های تربیتی روی می دهد، با تمامی وجود، درک کنند.سخن پایانی، پایان سخن نیست.شروعی بعد از رفع خستگی است.


        نويسنده :استاد جعفر دیناروند
        تاريخ: شنبه پانزدهم دی ۱۴۰۳ ساعت: 9:32

        غبطه

        معنای لغوی:معین: رشک بردن بر سعادت و نیکی کسی بدون بد خواهی نسبت به آن شخص، شادمانی، خوشحالی.

        عمید: آرزو بردن به نیکویی حال کسی، آرزوی نعمت و سعادت دیگران را داشتن بدون آرزو کردن زوال نعمت و سعادت آنان.

        تعریف:غبطه( envy) احساس ناخوشایندی است که از مشاهده پیشرفت دیگران یا نداشتن آنچه آن ها دارند در شخص پیدا می شود.

        توضیح:تربیت معنایی جز رشد و پیشرفت ندارد.با توجه به اینکه آدمی خواهان تغییر و تحول است اما نیک می داند که این تغییر نمی تواند برای همه یکسان باشد.رقابت برای دستیابی به بالاترین درجه رشد و تعالی در تربیت، دارای جایگاه مثبتی است.

        اینکه فردی در هنگام تلاش های خود، نگاهی به دیگران نیز داشته باشد امر بدی نیست اما مشکل اینجاست که این نگاه نتواند جنبه مثبت داشته باشد.پذیرش پیشرفت دیگران و کوشش برای رسیدن به آن از طرف فرد، امر مثبتی تلقی می گردد به شرط آن که تبدیل به حسادت نشود.

        حسادت، بدخواهی برای دیگران است در صورتی که در رقابت این چنین نیست.اگر این کوشش ها مثبت باشند، غبطه نامیده می شوند.مهم بودن تربیت برای افراد تنها نگاه کردن به خود نیست و تربیت جنبه انفرادی محض ندارد.

        غبطه نوعی درون نگری مثبت و تحریک کننده است.رقابت سالم همین معنا را می دهد.البته باید این حالت را در تمامی تلاش ها مورد نظر قرار داد.گاه به اشتباه آن را تنها به افراد تحت تربیت نسبت می دهند.تمام عوامل تربیت باید از آن استفاده نمایند.

        در تعلیم ،معلم باید از بابت اینکه همکار او بیشترین جذب را انجام می دهد، غبطه خورد و بدین سان تلاش نماید تا حداقل، خود را به همان سطح برساند بلکه از آن نیز بالاتر رود بدون اینکه مانعی در راه او ایجاد نماید.هر گاه مشکل سازی ایجاد شود، باید راه و مسیر، عوض گردد.

        غبطه در تربیت شونده نیز به معنای رساندن خود به کسانی است که بیشتر رشد نموده اند.توانایی های خود را به نحو احسنت به عمل تبدیل کرده اند.در چنین حالتی، فرد، آرام و قرار ندارد.می کوشد وتلاش می نماید بدون اینکه قصد تعرض به کسی را داشته باشد.تعرض به دیگران، حسادت محسوب می گردد.

        ایجاد فضای رقابتی برای غبطه سازی یکی از وظایف تربیت دان در محیط است.تایید رشد یافتگان و تشویق کوشش گران برای رسیدن به سطوح مختلف، از انواع کارهایی است که می توان انجام داد.باید این مهم فراموش نشود که از خود گذشتگی و همدلی، مقدمه ایجاد چنین فضایی است.طبیعی است که اخلاص تربیت دان، الگوی مناسبی در این زمینه است.

        تربیت دانان مواظب حسادت ها باشند.غبطه سازی با جنسیت در ارتباط است.به طورمعمول، در جنس مونث، این مورد از قوت بیشتری برخوردار است.تلاش و کوشش برای مبارزه با آن در جنس مذکر کمتر است.باید کوشش ها را به سمت پیشرفت و تعالی سوق داد و غبطه را به عنوان یکی از موارد رسیدن به آن در نظر گرفت.بی تفاوتی در تربیت و دوری از اصول و نکات علمی، باعث کندی کار می گردد.غبطه، وسیله ای مناسب برای خود حرکتی است.

        غرور

        معنای لغوی:دهخدا برای آن معانی فریفتن، بیهوده و فریفتن را طرح کرده است در حالی که معین، فریب دادن، به خود بالیدن، تکبر، نخوت، فریفتگی و احساس سربلندی و افتخار نسبت به فرهنگ و توانایی ملی معنا نموده است.

        عمید برای آن معانی احساس سربلندی و شادمانی به علت کسب موفقیت، احترام و غیره، خودبینی، کبر، نخوت، بیهوده امیدوار کردن کسی، فریفتن و فریب دادن را در نظر گرفته است.

        تعریف:غرور(pride) عاطفه بلند پروازی و استعداد یا مقام خود را بالاتر دانستن، احساس ارزش خود رانیز گویند.

        توضیح:تربیت برای واژه غرور معنای خاصی را در نظر دارد.شاید روان شناسان یا جامعه شناسان آن را نوعی عاطفه در نظر گیرند و گاه با مطرح کردن عرق آن را در ردیف ملی گرایی قرار دهند که در واقع تایید نیز می شود اما در تربیت این چنین نیست.

        روند تربیت با افراد متفاوتی روبروست.انسان های گوشه گیر و فعال، زرنگ و تنبل، با هوش و کم هوش، قوی و ضعیف، دانا و نادان، متعهد و بی تفاوت و امثال آن که در این روند همیشه خود نمایی می کنند.

        اگر تمامی افراد دارای رفتارهای مناسبی بودند، روند تربیت چندان معنایی نمی یافت.درست است که رشد، فعال سازی توانایی هاست اما این استعداد همیشه مثبت نیست.تربیت در درون خود دارای مسائل بسیاری است.

        بسیاری از افراد خود را از آنچه هستند کمتر می بینند و بدین شکل نوعی توقف در روند را ایجاد می کنند.بعصی از افراد خود را بالاتر از آنچه هستند درک می کنند و واقعیات را زیر پا می گذارند.تربیت همیشه با واقعیات روبروست اما می خواهد به حقیقت برسد.

        غرور، خود بزرگ بینی است.در این حالت فرد تصور واقعیت را نمی نماید.به طور مثال اگر دارای توانایی برداشتن وزنه ای خاص را داراست، به آن متکی نیست بلکه خود را توانا تر می بیند و در عمل شکست می خورد.

        تربیت برای خود بزرگ بینی، جنبه مانع را در نظر می گیرد کما اینکه برای کم خود بینی نیز همین معنا را در نظر می گیرد.غرور فاصله گرفتن از آن چیزی است که هست.رویایی فکر کردن و به دنبال ارمان های بی جهت گشتن، یکی از علائم این حالت است.

        وقتی فردی در جریان تربیت دارای غرور گردد، به وضع موجود بی توجه گشته و واقعیت خود را فراموش می کند.او برنامه های واقعی را نمی پذیرد و نوعی درگیری با آن را پیدا می کند.کار تربیت برگرداندن افراد به وضعیت متوازن است.

        توازن در غرور بهم می خورد و باعث می گردد تا رفتار ها نیز نامتعادل گردند.تربیت دان باید در اولین فرصت زمینه های غرور را کنترل نموده و افراد دارای چین حالتی را به وضعیت عادی برگرداند.غرور برای تربیت مانع محسوب می گردد.البته با این توجه که شکل های متفاوتی دارد و ممکن است در عوامل تربیت نیز یافت شود.

        مواظبت از ورود غرور به شخصیت افراد تحت تعلیم، به خصوص در دوران بلوغ، امری است که نباید مورد غفلت قرار گیرد.تربیت باید بکوشد تا با سرعت دادن به رشد، این حالت را محو نماید زیرا هر چه رشد بیشتر باشد، غرور کمتر می گردد.ما غرور را هرگز امری ثابت نمی دانیم و به عنوان حالتی در نظر می گیریم که میهمان ناخوانده محسوب می گردد.

        فرهنگ

        معنای لغوی:درمعنای کلی برابر با علم، دانش، تربیت، ادب، عقل، خرد، تدبیر، چاره است.

        دهخدا مورد خاصی را ذکر نکرده است.

        عمید: علم و دانش، ادب، معرفت، تعلیم و تربیت، آثار علمی و ادبی یک قوم یا یک ملت را ذکر کرده است.

        معین:ادب، تربیت، دانش، علم، معرفت، آداب و رسوم .

        تعریف:فرهنگ(culture) دارای چند تعریف متفاوت است مانند:

        الف: راه و روش آموخته های زندگی یک اجتماع معین.

        ب: مجموع روش ها، آداب و رسوم، ارزش های یک اجتماع معین که متضمن نظام اقتصاد اجتماعی، ساخت سیاسی، علم، دین، تربیت، هنر و سرگرمی ها می باشند.

        ج: جنبه های عقلی زندگی از قبیل علم، هنر و دین.

        توضیح:ما فرهنگ را روش زندگی کردن می دانیم.بنابراین، مشخص است که در این نوع زندگی کردن، تربیت نقش اساسی را بازی می کند.میان راه زندگی و رشد تربیتی رابطه است.

        اگر جامعه ای در انتخاب راه و سبک زندگی به سمت علم اندوزی، انتشار دانستنی ها، خواستاری پیشرفت، تکامل گرایی، تغییر خواهی و تحول نگری حرکت نماید، تربیت در روند کاری خود با مشکلی روبرو نحواهد شد.

        باید معنای فرهنگ را در جامعه معین نمود و آن را با کلماتی مانند اداب و رسوم متفاوت دانست.در روند تربیت ما تنها به نگرش های حاکم بر تفکرات می نگریم و معتقدیم که اگر فرهنگ یک جامعه به سمت واقعی و استعداد طلبی حرکت نماید، رشد توانایی ها معنا دار می گردد.

        فرهنگ برای تربیت ، حکم یک یاور را بازی می کند که زمینه حرکت را مهیا می نماید.حرکت هایی که منجر به پیشرفت های انسانی می گردد و نهایت تکامل را به ارمغان می آورد.اگر تفکر و نگرش حاکم بر جامعه نسبت به تربیت، منفی گرایانه یا مانع ساز باشد، این روند با مشکلات فراوانی روبرو می گردد.

        از این نظر، جایگاه مدارس برای مجموعه فرهنگ حاکم به همان اندازه مهم است که نفس کشیدن برای زنده ماندن را می ماند.فرهنگ اگر با تربیت در یک هدف حرکت نمایند، افراد آن جامعه، به سمت توفیق و تعالی سوق داده می شوند.

        انتظار مردم از تربیت چیزی جز فرهنگ حاکم نیست.تربیت دانان دارای چه ارزش اجتماعی هستند، نقش آن ها برای مردم چگونه توصیف می شود،اهداف اعزام فرزندان خود به مراکز علمی را چگونه می بینند؟ همه این ها ارتباط مستقیمی با فرهنگ جامعه دارد.

        هرچه این توصیف ها یاری دهنده باشند، دسترسی به رشد نیز سریع تر و معنا دار تر می شود.همانطور که فرهنگ می تواند نقش مثبتی داشته باشد، به طور حتم می تواند منفی نیز گردد. هیچ عامل منفی به اندازه فرهنگ غیر فعال، تاثیر گذار نیست.باید برای فرهنگ جامعه،جایگاه مثبتی ایجاد کرد.

        فطرت

        معنای لغوی:اسم عربی است که دهخدا آن را آفرینش، معین :سرشت، طبیعت،صفت و ذات،عمید:اسم مصدر شامل ویژگی های ذاتی،سرشت،طبیعت،نهاد و خلقت معنا کرده اند.

        واژه ی عربی از ریشه فطر به معنای شکافتن، آفریدن و ایجاد اولیه و بدون سابقه(ابداع) است.

        در معانی کلی،سرنوشت، طبیعت، نهاد، صفت طبیعی انسان، دین و سنت، آفرینش، صفتی که موجود زنده در آغاز خلقت داراست.معنا شده است.

        تعریف:فطرت(nature) عبارت از نوعی هدایت تکوینی انسان در دو قلمرو شناخت و احساس است.

        - روح انسان که زمینه رشد و هدایت را در او فراهم می کند.

        - فطرت انسان، اقتضای سرشت و ساختار تکوینی و چینش خلقتی اوست.

        - فطرت انسان یعنی ویژگی هایی در اصل خلقت و آفرینش انسان.

        توضیح:در تربیت این واژه دارای جایگاه خاصی است.البته در علوم مختلف به خصوص در فلسفه و علم بنیادین، در دین و مذهب، در گرایش های مکتبی مانند عقل گرایان،طبیعت گرایان و امثال آن، مورد نقد و بررسی قرار گرفته است اما آنچه ما از این واژه مورد توجه قرار می دهیم، رابطه با روند تربیت و تاثیر آن را، دستیابی به اهداف است.

        فطرت در واقع نوعی نشان دادن جنس است.همانطور که برای اجناس مختلف، روش های متفاوت و نیز کار کردهای مختلف مورد انتظار است، در مورد فطرت نیز همین حالت وجود دارد.فطرت، سرشت و خمیر مایه است.در آدمی جای دارد و در حیوانات به شکلی دیگر مطرح است.

        شاید ذکر فطرت برای حیوان چندان به جا نباشد زیرا غریزه کار برد بهتری دارد.در هر صورت، ما فطرت را امری انسانی می دانیم که زمینه رشد و تعالی را در آدمی مهیا می نماید.در واقع، مانند زمین، کشتی است که مناسب روییدن است اما روییدنی درست و انسانی که البته ممکن است منحرف و یا جایگزینی بد، ان را از مسیر خارج نماید.

        فطرت، سرشتی مثبت در جهت ایجاد تغییر بنیادین و نیز تحول مورد انتظار به سمت پیشرفت و تعالی است.تربیت در زمینه های مناسب دارای کاربرد است.اگر زمین مناسب برای کشت نباشد، بهترین آب های دنیا نیز جوابگو نیست.فطرت، آمادگی انسان برای رسیدن به رشد است.

        بر این اساس، با تولد انسان، زمینه هدایت مهیاست.تربیت دان می داند که تولد برابر با همه چیز نیست بلکه نوعی آمادگی است.پذیرش برای رشد است و نیاز به تلاش و کوشش دارد.تربیت باید با روند مستمر خود، از این زمینه استفاده نموده و فرد را به سمت جوهره اصلی خود، هدایت نماید.

        آدمی، آمادگی آدم شدن را دارد.افرادی که به این مهم دست پیدا نمی کنند بدین دلیل نیست که فطرتی منفی دارند بلکه به این دلیل که، از این زمینه استفاده نشده و یا خلاف آن عمل نموده است.فطرت راه را برای رشد هموار می کند.

        پس، فطرت تنها زمینه است و تربیت وظیفه دارد تا از این زمینه نهایت استفاده را ببرد و افراد را به سمت انسانیت، سوق دهد.اگر فردی به این مهم دست نیافت باید اشکال را در روند تربیت او جست و جو کرد.ما نمی پذیریم که بعضی انسان ها بد ذات یا فطرت بد داشته باشند.ذات آدمی یا سرشت او سالم و تنها سکونی مثبت است.

        فکر

        معنای لغوی:در فرهنگ دهخدا برابر با اندیشه، در معین برابر با اندیشه و در عمید، اسم عربی، فعالیت آگاهانه ذهن برای دریافتن چیزی، اندیشه، محصول فعالیت ذهن، مشغولیت ذهنی، ذهن، برنامه، هدف،توجه.

        تعریف:برای فکر (thought)تعاریف متفاوتی ارائه شده است مانند، "مجموعه ای از صورت های ذهنی" ، "موضوع معرفت یا وسیله رسیدن به معرفت"، "موضوع هر نوع شناخت غیر حسی"، "طرح یک عمل یا فرضیه" ،"یک اندیشه مرکبی که از تفکر نتیجه می شود" " یک فعالیت نهانی که رمزهایی را به کار می برد".

        توضیح:علوم مختلف با توجه به برداشتی که از این واژه دارند، استنباطت متفاوتی را به کار می برند.گاه این برداشت ها منفی است، مانند اینکه گفته می شود، فلانی فکری شده که به اصطلاح وسواس شده است یا تعادل خود را از دست داده است.

        تربیت از این واژه برداشت خاصی دارد و آن را با تفکر متفاوت می داند.فکر تنها یک استعداد ذاتی است و مانند دانه آماده رشد می باشد و تا زمانی که شکوفا نشود تبدیل به عمل نمی گردد.تفکر، نتیجه رشد تربیتی است.

        ما برای فکر به تنهایی ارزش قائل نیستیم بلکه آن را زمینه رشدی می دانیم که منجر به اندیشیدن می شود.ارزشمندی آدمی، تنها در داشتن ها نیست که در به کار بردن هاست.تفکر، عمل فکر است و تا مشاهده نشود نمی تواند نشانه چیزی باشد.

        ما قبول داریم که فکر توانایی است.می پذیریم که آدمی با داشتن همین نیروست که از سایر موجودات جدا می گردد.تمایزاتی که دانشمندان میان حیوان و انسان ذکر می کنند حداقل در یک مورد، همین فکر و اندیشه است.

        باید توجه داشت که تفکر عمل اندیشه و نشان دهنده وجود آن در انسان است.به زبان ساده، تا اندیشیدن روی ندهد نمی توان ادعای داشتن اندیشه را مطرح کرد.تربیت برای بارور کردن فکر تلاش می کند و امیدوار است تا بتواند با تبدیل کردن آن از قوه به فعل، دنیای امروز را متغیر نماید.

        واقعیت این است که تغییرات جهانی، نشان دهنده وجود نتایج اندیشیدن است.بنابراین، فکر را باید در زمره داشته ها محسوب داشت.بذر آماده در نظر گرفت، برای تغییر و تکامل آن برنامه ریزی نمود و در نهایت، آدمیت آدم را که با اندیشیدن ثابت می شود، نشان داد.

        تربیت در کوشش های خود به دنبال آن است تا تفکر را در انسان ها به وجود آورد.تفکری که منجر به راه حل های شخصی و اجتماعی می شود.باید فکر کرد نه فقط فکر داشت، این بدان معناست که عمل فکر را باید اصل وجودی آن قرار داد.

        رشد فکری یکی از انواع رشد های تربیتی است که با کوشش های مستمر به دست می آید.تربیت به دنبال آن است تا بتواند فرد را به سمت تفکر و اندیشیدن راهنمایی نماید.فعالیت های عمدی و حساب شده مربیان و دست اندرکاران تربیت برای رساندن فرد به حد اعلی وجودی خود، همان چیزی است که در تبدیل فکر به تفکر، نقشی اساسی دارد.

        ما فکر را توانایی حل مشکل می دانیم و معتقدیم که انسان ها این قابلیت را با خود دارند.تنها وجود کافی است تا به تفکر تبدیل شود و بر اساس آن فرد بتواند به صورت عملی، مشکلات فردی و اجتماعی خود را حل نماید.گره گشایی از موانع، تنها با داشتن تفکر امکان پذیر می گردد.تلاش تربیت هم همین تبدیل کردن هاست.

        فن

        معنای لغوی:دهخدا: گونه، نوع از چیزی.

        معین:آگاهی مربوط به صنعت یا علم، حال، گونه، راه، روش، حیله، نیرنگ، چاره.

        عمید: کاری که مستلزم تجربه یا آموزش قبلی است، صنعت، در کشتی هر عملی که کشتی گیر برای زمین زدن حریف و غلبه بر او انجام می دهد، بند، نیرنگ.

        به طور کلی فن یعنی روش یا مهارتی در انجام دادن عملی است.

        تعریف:فن(technique) دارای چند تعریف است از جمله: جنبه ابتکارنوع خاصی از رفتار.شیوه یا کیفیت عمل در هر یک از جنبه های درسی یا فعالیت و یا تولید. کاربرد علم در عمل.

        توضیح:فن نامی آشنا در صنعت و امور عملی است.گاه آن را تا بدانجا عمیق می کنند که جز در صنعت جایی دیگر را متصور نمی دانند.البته که یک جنبه آن همین است اما تمامی آن نیست.ما در تربیت، میان تخصص و فن تفاوت قائلیم.گرچه هر دو با یکدیگر در ارتباطند اما یکی نیستند.

        در تخصص که دایره ای بزرگتر از فن است فرد دارای آگاهی و دانستنی هایی در رشته خاصی است.او نیک می داند که در رشته خود،کلمات دارای چه معانی هستند.تفاوت میان رشته تخصصی با سایر موارد را درک می کند اما اگر همین آگاهی ها بدین شکل باقی بمانند تنها جنبه نظری پیدا می کنند.

        تخصص،نشان دهنده یک رشته است و گرچه از سایر علوم جدا می گردد اما هنوز دقت سنجی ندارد.آنچه به تخصص معنا می دهد و آن را ظریف و دقیق می کند، فن است.به زبان ساده، تخصص داشتن تنها یک راهنماست اما فن داری نشان دهنده کاربردی آن است.

        تربیت در قدم اول، نیازمند به تخصص است اما در عمل به فن، احتیاج مبرم دارد.ما نیک می دانیم که تربیت دارای متخصصین فراوانی است که نتوانسته اند مشکلات را حل و فصل نمایند.شاید بسیاری از سختی های تربیت به وسیله متخصصین ایجاد شده باشد.

        برای مثال، در تربیت می توان بدین شکل توضیح داد.تربیت یک کودک پنج ساله نیازمند به دانایی در باره روانشناسی کودک است.تربیت دانی که این را عمل می کند و به کسب آگاهی دست می زند،به تخصص اعتماد دارد و بدیهی است که متخصص می شود .

        از این نظر، روان شناسی، ابعاد وسیعی دارد.تخصص لازمه فهم آن است.تربیت دانی که در فوق بدان اشاره شد اگر بتواند ابعاد ریزتر تربیت مانند خیال، حافظه، هوش، تفکر، عاطفه، احساس و روان او را رشد دهد و به صورت عملی میان آن ها تفاوت قائل شده و هریک را در چاچوب خود مورد بررسی قرار دهد آنگاه، دارای فن است.او فنون تربیت را به خوبی می شناسد و به کار می برد.

        تربیت کاری تخصصی و اعمال آن، تغییر ، تحول و در نهایت رشد دهی، کاری فنی است.باید برای فن شناسی تربیت بابی جدید گشوده شود.نظریه های دانشمندان بزرگ تربیتی تنها در دایره تخصص جای می گیرند و هرگز فن محسوب نمی گردند.درگیری با روش ها و اعمال آن ها به بهترین نحو برای تربیت، فن محسوب گشته و امید به موفقیت نیز در همین راستا معنا یابی می گردد.

        قانون

        معنای لغوی:دهخدا آن را اصل معنا نموده است

        معین: قاعده، آیین، اصل و مقیاس چیزی، مقررات و اجکام دولتی معنا کرده است.

        عمید برای آن معانی:دستورها، مقررات و احکامی که از طرف دولت و مجلس برای برقراری نظم و اداره کردن امور جامعه وضع شود، رسم، آیین، روش، اصل اثبات شده در یک علم را مطرح کرده است.

        تعریف:قانون(law - canon)قاعده یا مبدا و اصل منطقی است که آن را برای رسیدن به نتایج منطقی، بدیهی و درست می دانند.معادله قیاسی یا قاعده ای را گویند که به کاربردن آن در مباحث علمی برای کشف حقیقت جایز می باشد.اصلی که روش علمی را راهنمایی می کند.رابطه و نسبت میان دو یا چند چیز.

        توضیح:موضوع تربیت" انسان" است.تلاش و کوشش های تربیتی نیز برای رسیدن به رشد انسانی و در نهایت تکامل آدمی است بدانچه که می تواند.در این میان، انسان ها برای ادامه زندگی خود، دست به فعالیت هایی می زنند تا بتوانند جامعه را به سوی سعادت و پیشرفت، هدایت نمایند.فانون سازی یکی از این فعالیت هاست.

        در درون حرکت ها هم قوانین خاصی حکم فرماست.به طور مثال در حرکت های فیزیکی که جزئی از علم محسوب می شوند قوانین نیرو، اصطکاک و امثال آن جاری است.تربیت بدلیل حرکت دار بودن نیز از این قانون مستثنی نیست.

        تربیت دارای قوانین است اما باید توجه داشت که جنس آن از نوع قوانین تصویبی مجلس و دولت نیست.قاون در تربیت تابع جوهره انسانی است.انسانیت اساس آن را تشکیل می دهد.بسیاری از قوانین تصویبی با آن متصادند.به طور مثال، قانون همجنس گرایی در تصاد با تربیت است.

        قوانین تربیت در چند دایره قرار می گیرند.دایره اصلی و بزرگ، انسانیت و آدمیت نامیده می شود که مبنا و پایه اصلی در تصویب هر نوع قوانین درون جامعه ای است ودر درون این دایره، شکل کوچک تری به نام قوانین ملی قرار می گیرد که تابع حدود جغرافیایی است.

        سرما، گرما، نژاد، کوهستانی بودن، کویری بودن، نوع درآمد زایی، وجود منابع یا جنگل ها به طور مثال باعث تصویب قوانین مختلف از جمله لباس و یا ازدواج می گردد.تعداد فرزند داشتن تابعی از شکل زیستن در مناطق روستایی یا صنعتی است.

        در درون دایره ملی، فرهنگ ها قرار می گیرند که ممکن است در ملیت ها، فرهنگ های مختلف وجود داشته باشند.رسوم، سنت ها، گرایش ها، باورها و عرف ها از آن جمله هستند.با این توصیف، می توان، شکل های مختلفی از فرهنگ را در یک ملیت یافت.

        در دایره کوچک تر، فردگرایی جای دارد.آنجایی که قوانین فردی حااکم است.هر شخصی برای خود یک فرد است زیرا یک فرد و دارای شرایط خاص مخصوص به خود است.قوانین فردی برای جلوگییری از ورود افراد دیگر به حدود شخصی، تدوین می شوند.مانند آزادی در انتخاب همسر و یا مسکن و لباس که در درون فرهنگ ها، تفاوت در افراد، امری طبیعی محسوب می گردد.

        تمام این دوایر، باید از دایره اصلی پیروی نمایند.قوانینی که به استحکام آدمیت ما انسان ها کمک کند و به سمت رشد بیشتر انسانیت یاور باشد.تربیت هیچ قانونی را تایید نمی کند مگر اینکه جوهره انسانی را مدنظر قرار دهد.تربیت دیدگاه مستقل و ثابتی دارد و قوانینی لا متغیر در انسانیت را داراست که در طول زمان، آن ها را تعویض نکرده و نخواهد نمود.

        کنترل

        معنای لغوی:دهخدا آن را وارسی، بازبینی، بازرسی و تفتیش معنی کرده است.معین جست و جو و تفتیش و عمید بازرسی، تحت مراقبت و نظارت داشتن، توانایی اداره و هدایت خود یا کسی معنا نموده است.

        تعریف:کنترل(control) دارای تعاریف زیر است.

        الف:یکی از هدف های علم است به طور مثال، جلوگیری از بزهکاری یک نوع کنترل است که هدف روان شناسی می باشد.

        ب: افراد یا گروه های انتخاب شده در یک آزمایش و مقایسه آن ها با افراد یا گروه های آزمایشی برای پیدا کردن عامل یا عامل های متغیر که موجب اختلاف آن دو گروه شده اند.

        توضیح:کنترل بخشی از فعالیت های آدمی برای بهزیستی است.حرکت در مسیر درست و به سمت اهداف از پیش تعیین شده، کنترل محسوب می شود.گرچه بعضی برای آدمی روح آزادی خواهی را نوعی تغییر نگری به حساب می آورند و آن را لازمه پیشرفت می دانند اما باید دانست که در کنار آزادی، کنترل نیز جایگاهی تربیتی دارد.

        گاه این تصور در افراد ایجاد می شود که آزادی عامل اصلی پیشرفت های تربیتی است.البته که واژه آزادی زیباست اما هر زیبایی کاربرد درستی ندارد.زیبایی باید منجر به درون سازی شود.اگر شکل ظاهر برای افراد اصل گردد آنگاه خظر انحراف دور از دسترس نخواهد بود.

        کنترل منافاتی با آزادی ندارد.ما آزادی را بی بند و باری نمی دانیم بلکه آن را حدود قائل شدن در مراحل مختلف زندگی تلقی می نماییم.رها کردن،هرگز مساوی با آزادی نیست.کودک را نباید به حال خود رها کرد.خطرات جانی برای او کم نیستند.تربیت اعتقاد به کنترل برای رشد است.

        حدود و ثغور را ترسیم کردن، رعایت حدود و حقوق افراد، احترام به نظرات، موافقت با دیدگاه ها و یا مخالفت با آن ها، کنترل محسوب می شوند.تربیت به آن نیازمند است.برای گم کردن راه کافی است که خود را مقید ندانی.

        تربیت به دنبال پیمودن طریق درست و هدایت به سمت اهداف صحیح است.همین هدایت نوعی کنترل برای خارج نشدن از مسیر است.باید این امر برای بسیاری قابل قبول باشد که بدون قانون نمی شود کارها را به خوبی به پیش برد.قانون، نوعی ابزار کنترلی است.

        تربیت دانان باید بدانند که ایجاد کنترل به ظرافت نیازمند است.ابزاری است که با اجبار منافات دارد.گاه بعضی آن را انضباط می دانند.شاید این پذیرفتنی باشد اما برای تربیت، رسیدن به رشد و تعالی اصل است.اگر کنترل منجر به تعالی نگردد با شکست روبرو می شود.خود کنترلی بالاترین زمینه را برای رشد ایجاد می نماید.

        حمایت از افراد به خصوص کودکان، از نظر تربیت، کنترل محسوب می گردد.هدایت افراد برای ادامه تحصیل در رشته خاص نیز همین حالت را دارد.دادن موضوعات علمی برای پژوهش با توجه به شناخت از فرد نیز نوعی کنترل علمی است.

        در هر صورت، ما کنترل را یکی از ابزار مهم در رسیدن درست به اهداف تربیتی می دانیم.اجرای آن به فهم درست نیاز دارد.منطق، یاور اجرایی شدن آن است.همدلی و پذیرش نیز امری لازم در این زمینه است.مربیان و متربیان هر دو باید آن را بپذیرند و مقدس شمارند.

        کنجکاوی

        معنای لغوی:در معانی کلی برابر با ،تفحص دقیق غور، سیاست .دهخدا آن را تفحص و تلاش و غور و امعان معنا کرده است.معین تفحص دقیق و غور رسی و عمید آن را تفحص، غور و دقت معنا نموده است.تتبع، تجسس، تدقیق، جستجو، خرده بینی، دقت، مداقه، از دیگر معانی است

        تعریف:کنجکاوی(curiosity) میل و علاقه به تحقیق و بررسی، مشاهده یک چیز تازه و کسب اطلاع در باره آن را گویند.

        توضیح:کنجکاوی را باید یک رفتار به حساب آورد.رفتاری که در پی کسب دانستنی های جدید و در نتیجه افزایش دانایی و آگاهی هاست.بی شک وجود آن، حرکتی برای فرد در جهت تلاش بیشتر خواهد بود.

        ما آن را در فرایند تربیت لازم می دانیم و شاید یک عامل مهم در رشد نیز تلقی نماییم.کنجکاوی نوعی میل و اشتهاست.در روند تربیت هرچه این خواستاری بیشتر باشد، مربی و معلم راحت تر می توانند برنامه های خود را عملیاتی نمایند.

        بدون شک، وجود کنجکاوی باعث کوشش خواهد شد و نتیجه آن نیز رسیدن به دانستنی ها خواهد گشت.روند تربیت ان را در کودکان پنج ساله می یابد که نیاز به رشد دارند.رشد کنجکاوی به عنوان یک توانایی بالقوه برای تربیت دان به آن اندازه مهم است که عدم آن را برابر با نوعی ظلم به کودک می داند.

        ابتدای کنجکاوی در خانه است و والدین به عنوان اولین معلمین فرد باید با ماهیت آن آشنا باشند و طفره رفتن از سئوالاتی که فرزند از آن ها می نماید را نوعی کم کاری و گریز از وظیفه تلقی نمایند.

        کنجکاوی در روند تربیت، یاوری بزرگ برای یافتن نامشخصه هاست.نوعی اکتشاف یابی است و شاید اختراغ یابی نیز از آن حاصل گردد.این یعنی نهایتی از رشد که تربیت دان به دنبال آن است.رفتار هایی که نشان دهنده نوعی توانایی هوشی نیز هست.

        باید برای کنجکاوی جایگاه خاصی را قائل شد.تربیت در روند رشد یابی خود بدان نیازمند است.این نیاز مندی تنها در باره فرد نیست بلکه تاثیراتی است که بر کل جامعه می گذارد.مانند اختراعی است که، روی داده است.

        چون نتیجه کنجکاوی می تواند منجر به اکتشاف یا اختراع گردد بنابراین آن را عنصری حیاتی در دگرگونی های جامعه می دانند.تربیت به دنبال رشدی است که دارای خواستاری باشد.این خواستن از طریق رشد خواه باعث تشویق و امیدواری تربیت دان می گردد.

        کنجکاوی برای تربیت دارای معانی خاصی است.باید این نکته را مورد توجه قرار داد که مراحل زندگی آدمی در ایجاد، رشد و یا توقف آن موثر است.تربیت دان به دنبال آن است تا با شروع در سن کودکی اول، خانواده ها به اندازه ای دارای بینش علمی باشند که این توانایی را هرچند کم، به عمل تبدیل نمایند.مدارس باید فرزندی را تحویل گیرند که کنجکاوی را شناخته و برای آن، نقشه هایی برای آینده ترسیم نموده است.

        او باید فردی باشد که در خانه مورد تایید قرار گرفته و تکمیل این استعداد را در محیط مدرسه جست و جو می نماید.کنجکاوی اگر خموش شود، مدفون می گردد و ممکن است سال ها مورد شناسایی قرار نگیرد.کنجکاوی وسیله ای مهم برای رشد تربیتی است.

        ماهیت

        معنای لغوی:دهخدا: به معنای حقیقت چیزی مستعمل است بدان که این مصدر جعلی است، تراشیده اهل منطق و حکمت.

        معین: حقیقت و نهاد و ذات چیزی.

        عمید: طبیعت، نهاد، سرشت.

        تعریف:ماهیت( essence)به درون مایه و ذات هر چیزی اطلاق می شود که نشان دهنده اصل و جوهره آن است و به شکلی، مایه جدایی آن از سایر چیز ها می شود.

        توضیح:ذات و سرشت تربیت را می توان از موضوع آن درک کرد.وقتی موضوع علمی، مقدس باشد، طبیعی است که ذات نیز تابع آن خواهد بود.سرشت تربیت انسانیت است، آدمیت و جوهره آدمی است.

        چنین سرشتی به دنبال احیای ارزش های انسانی است.طبیعت او با حیوانیت منافات دارد.تربیت در طول حیات خود تنها زنده نگه داشتن انسانیت و پایداری آن را خواستار بوده است.ماهیتی که در آن، تمام ارزش ها و معیارهای بهزیستی، نهفته است.

        تربیت با معرفی ماهیت خود تلاش می کند تا اعتماد عمومی را به خود جلب نماید.گرچه نیازهای آدمی در طول حیات باعث گرایش شدید به تعلیم و به دنبال آن تربیت شده است اما، این آشکاری کار است و در نهان، ماهیت آدمی است که حرف اصلی را می زند.

        ماهیت تربیت را می توان از اهداف آن نیز درک نمود.وقتی تغییر و تحول سرآغاز آن ها تعیین می گردد و نهایت تلاش برای رسیدن به رشد و تکامل معین می شود آنگاه، ماهیت و ذات آن نیز تعیین شده تعریف می شود.

        سعادت بشری، پیشرفت انسانی، رسیدن به تحول آدمی، تغییرات ماهیتی، دستیابی به توفیق، بهزیستی، صلح، صفا، دوری از زجر و رنج، حذف فقر و تهی دستی، زندگی آرام، همکاری و رفع نیاز های انسانی، احترام به همنوع، ارجاع جنگ و خونریزی به زباله دانی، ماهیتی است که تربیت را معرفی می کند.

        ماهیتی که می تواند بسیاری از ذات های ساختگی را اصلاح کند، در زندگی روزمره آدمی تاثیر گذارد، معادلات ظالمانه را به هم زند، دوستی و صمیمیت را جایگزین خود بزرگ بینی و زور نماید و در نهایت آدمیت آدمی را مستجکم نگه دارد، نشان می دهد که تربیت علمی کلی است و پایه گذار بسیاری از علوم متعارف است.

        پس،تربیت ماهیتی اصلاح طلبانه دارد.تربیت دانان باید آن را به عنوان مانوری بزرگ در تعامل خود در نظر گیرند.تمام مسئولان تربیتی باید خود را در قله افتخار احساس نمایند.جایگاهی که با ماهیت تربیت انعکاس می یابد و با تلاش های آن ها، به ثمر می رسد.میوه تربیت، رشد ماهیتی است که در درون آن وجود دارد.

        حرکت های تربیتی بدون نگرش ماهیتی به بیراهه کشیده می شوند.این ماهیت را بیش از دیگران، می بایست، دست اندرکاران تربیت، بر آن، تاکید نمایند.عدم آگاهی از ماهیت تربیت ممکن است منجر به شکست تربیتی گردد.امری که بارها در زندگی انسان ها روی داده است.

        متربی

        معنای لغوی:در فرهنگ های مختلف معانی متفاوتی نگاشته شده است.در دهخدا برابر با غذا دهنده، کسی که غذا می دهد و می پروراند و آن که می پروراند و تربیت می کند.(رجوع شود به تربی).در تربی برابر با پروردن، غذا دادن کسی را،غذا دادن کودک را ذکر شده است. در معین برابر با پرورش دادن و در عمید، اسم عربی و قدیمی که برابر با پروردن و پرورش دادن است.

        تعریف:(educated)در تعاریف مختلف تنها با واژه تربیت، معانی و توضیحاتی داده شده است.بیشتر آن ها "فردی را می دانند که تحت تربیت والدین یا معلمین و یا مصلحان اجتماعی قرار دارد".

        توضیح:باید پذیرفت که واژه متربی دارای تاریخچه طولانی در نظریات تربیتی نیست و بیشتر با واژه ی "شاگرد"مورد استفاده قرار گرفته است.ما این مطالب را برای توضیح و برداشت بهتر خواننده بدین شکل مطرح می کنیم .

        در روند تربیت یک تربیت کننده داریم که به قصد رشد و تغیر در فرد یا افراد، کوشش هایی را انجام می دهد.این فرد با توجه به واژه تربیت، مربی نامیده می شود و فرد یا افراد زیر دست یا تحت تربیت،متربی یا متربیان نامیده می شوند.

        بنابراین باید متربی را هر فردی بدانیم که با قصد و منظور و برای رسیدن به اهداف،تغیر،تحول و تکامل مورد توجه قرار می گیرد.اینکه چه کس یا کسان قصد این اهداف را دارند؟ مهم نیست اما باید این را تاکید کنیم که متربی تنها یک طرف این کوشش است که در شرایط متفاوتی زندگی کند.

        جنس یا سن او تنها نشان دهنده میزان این تغییرات است و تاثیری در نیازمندی به تربیت ندارد.همه به تربیت یا رشد نیازمندند اما ممکن است بعضی به زمان های بیشتری اجتیاج داشته باشند.متربی باید با برنامه، شامل روند مستمری گردد.

        شاید لازم باشد که این نکته مورد تایید قرار گیرد که بهترین نوع تربیت را باید در میان افرادی دید که از این واژه برداشت مناسبی دارند و گاه خانواده ها نیز از آن غافلند و ممکن است آن را با ادب که نوعی قانون آموزی است، یکی بدانند.

        متربی با برنامه مورد تغییر قرار می گیرد.او ابتدا با توانایی هایی که دارد، مورد توجه بوده و سپس با تلاش و کوششی که ممکن است در دوران های مختلف برای همان فرد متفاوت باشد، به تغییرات مورد نظر دست یابد.

        این تغییرات در واقع نوعی ابتدای کار محسوب می شوند.تغییراتی که باید زمینه رشد انسانی را مهیا سازند.متربی شخص است، آدمیزاده است.انسان است و شامل حیوان نمی شود.ما متربی را بر خلاف بسیاری که شامل حیواناتی مانند اسب و یا شیر می دانند، صحیح نمی دانیم.

        متربی فردی است که می تواند رشد یابد، به قله های تعالی برسد و خود را از آن چیزی که هست به آن چیزی که می تواند باشد، برساند.بنابراین، دارای اهدافی است که همه، جنبه انسانی دارند.تحصیل باید نشان دهنده کوشش های انسانی او باشد و همین طور، نتیجه علم آموزی او در خدمت آدمی و آدمیزاده ها گردد.

        متربی شخصی است که قادر به رشد می باشد و مربی می کوشد تا او را به آن هدف برساند.بنابراین، تعریف شاگرد هم می تواند متربی تلقی گردد اگر هدف از آموزش های او رسیدن به تغییراتی در جهت رشد و تعالی باشد.اگرتنها انتقال دانستنی ها باشد، ذکر "شاگرد "بودن کافی است.###

        متعلم

        معنای لغوی:در فرهنگ عربی،فارسی به معنای یادگیرنده، فرهیخته و تحصیل کرده است.

        فرهنگ عمید آن را "کسی که علم و هنری را از دیگری فرا می گیرد، دانش آموز" معنا می نماید.معین فقط به کلمات، طالب علم و آموزنده اشاره می کند.

        دهخدا آن را برابر با تصمیم گیرنده،یعنی تلمیذ و شاگرد، آموخته شده و پند داده شده و آموزنده وطالب علم، آموزنده، یاد گیرنده و تصمیم گیرنده می داند.

        تعریف:(trainer)در اکثر فرهنگ های علوم تربیتی از واژه های فراگیر، دانش آموز و دانشجو استفاده شده است. در تعاریف کلی همه دارای نظریات نزدیک به هم هستند و شاگرد یا متعلم را چنین تعریف می کنند: "فردی که برای کسب علم و دانش تلاش و کوشش می نماید"

        توضیح:برای توضیح بیشتر بهتر است از دو واژه معلم و مربی یاری جوییم.در کنار معلم, متعلم نیز معنا می یابد.چون کار معلم با آموزش و انتقال معلومات است بنابراین متعلم هم کسی است که آموزش داده می شود.حال این یادگیری در چه جنبه ای است؟ همان اصل موضوعی است که باید توضیح داده شود.

        متعلم با توجه به اهداف خود به دنبال کسب علم و دانشی است که منجر به کسب مدرکی می شود.او می تواند در دوران کودکستان، دبستان، دبیرستان و یا دانشگاه به این امر اقدام نماید.آموزش در واقع همان دانستنی هایی است که معلم برای کسب آن در اختیار شاگرد یا متعلم قرار می دهد.

        بنابراین هدف اصلی در تعلیم کسب دانش است.نوع دانشی که قرار است آموخته شود نیز متفاوت خواهد بود.اینکه ایا این کسب با هدف تغییر و تحول او انجام می گیرد یا نه؟ باید گفت که کوشش های معلم هرگز دارای این صفت نیست.

        یعنی اینکه معلم معلومات را در اختیار فرد قرار می دهد و این فرد است که باید آن را کسب نماید.معلم خود را موظف به ایحاد تغییر نمی داند.کار او ایجاد بستر لازم برای دانش آموزی است.آیا این علم تا چه اندازه در رشد و تعالی او تاثیر گذار است را هرگز دنبال نمی نماید.

        با سنجش معلومات دانش آموز، معلم توفیق خود و او را معین می نماید.او از روش هایی استفاده می کند تا این انتقال را بهتر انجام دهد.متعلم فردی است که تابع برنامه های معلم و آموزشگاه است.دادن امتحان برای نشان دادن میزان موفقیت، وظیفه اوست.متعلم باید حداکثر موضوعات را به ذهن بسپارد و اگر کاربردی برای او دارد، باید انجام دهد.

        بنابراین این توصیف، متوجه می شویم که متعلم تنها با برخورداری از بهترین معلمان می تواند بیشترین معلومات را کسب نماید.معلمان نمی توانند خود را موظف به تاثیر این معلومات در تعالی بدانند.البته مخالفتی هم با آن ندارند اما در برنامه های آن ها نیست.

        متعلم باید حافظه خود را از دروس انباشته نماید.در برابر سئوال های مهم، عکس العمل نشان دهد و خود را یادگرفته معرفی نماید.برنامه های مدرسه را مو به مو اجرا کرده و بر اساس برنامه های پیش بینی شده، حرکت نماید.

        معلم خود را مقید به رساندن فرد به بالاترین درجه پیشرفت نمی داند.هر کس مسئول خود است و متعلم باید با کوشش های شخصی به کسب علم و دانش بپردازد.آنچه مهم است انتقال علم و دانش، افزایش معلومات و انباشت دانستنی هاست.

        اگر در جهان امروز افرادی یافت می شوند که از تحصیل خود پشیمان هستند به این دلیل است که آموخته ها نتوانسته اند به رشد و تعللی ان ها کمک کنند.متعلم باید متربی شود تا به رشد و تعالی برسد.البته متعلم بودن لازمه و مقدمه متربی بودن است.علم بدون عمل همان افزایش دانستنی های بدون کاربرد است.

        محیط

        معانی لغت:دهخدا:مقابل محاط. اسم فاعل از احاطه. (کشاف). فراگیرنده. درگیرنده و احاطه کننده .
        معین: ، فراگیرنده ، احاطه کننده ،پاره خطی که دور سطحی را فرا می گیرد، آگاه و باخبر.
        عمید:جایی که انسان در آن زندگانی می‌کند اعم از کشور، شهر، جامعه، یا خانواده.، احاطه‌کننده؛ فروگیرنده.، خطی که دور دایره را فراگیرد.، شکلی که شکل دیگر داخل آن قرار گرفته باشد.

        تعریف:محیط(environment) دارای تعاریف زیر است.

        الف: یک مفهوم عمومی است که همه اوضاع، نیروها و احوالی که از راه محرک هایی در فرد اثر می کنند و از آن ها متاثر می شود، اتلاق می کنند.

        ب: پدیدارهای فیزیکی، شیمیایی،بیولوژیکی و اجتماعی است که از خارج در موجود زنده اثر می کنند.به طور کلی عوامل و نیروهای خارج از فرد که می توانند در رفتار او موثر واقع شوند.

        توضیح:انسان موجودی تاثیر پذیر است.تغییر و تحول در ذات انسان نهفته است.در زندگی اجتماعی نیز خواهان پیشرفت و تعالی است.در اصل، تربیت بدین منظور به وجود آمد که تاثیر پذیری انسان را مد نظر داشته باشد.تاثیراتی که فرد می پذیرد ممکن است از جهات مختلفی باشد.محیط یکی از این عوامل است.

        تاثیر آن بر تغییرات و تاثیر پذیری به اندازه ای است که گروهی طرفدار آن شدند و به حد افراط، تمام تغییرهای انسان را ناشی از ان می دانند.مکتب محیط گرایی را تشکیل دادند که می گوید محیط طبیعی یا زیستی یا روان شناختی و یا فرهنگی است که در رشد تکامل موجود زنده به ویژه انسان و ترکیب و رفتار آن اثر می کند و از تاثیر وراثت می کاهد.

        منظور ما از محیط در تربیت تمامی امکانات یا مکان هایی است که از فرد جدا هستند.بر این اساس جامعه، خانواده، محله، دوستان، همسالان، مدرسه، شهر، تلویزیون، مجله ها و روزنامه ها را شامل می شوند.

        از این نظر، تربیت عوامل خود را به چهار شکل مطرح می نماید.اول فرد با تمامی ویژگی ها دوم خانواده با افراد و عوامل سوم همسایگان و محل و چهارم دوستان و همسالان.بنابراین تربیت نیک می داند که محیط می تواند دارای دو نقش متضاد باشد.

        از یک طرف سرعت دهنده و یاور تربیت دان و از سوی دیگر مانع ساز و مزاحم روند تربیت که هر دو برای تربیت دان مهم و قابل بررسی هستند.محیط اجتماعی از طریق باورها و سنت ها تا حدود زیادی مداخله گر است.

        این مداخله می تواند مثبت و از نوع یاور باشد مانند باورهای درونی یک جامعه به پیشرفت اجتماعی و از سوی دیگر می تواند مانع بزرگ محسوب گردد و آن نیز از طریق قوانین و یا باورهاست.محیط را باید مورد نظر قرار داد.ما اعتقاد داریم که با اصلاح جوامع می توان موفقیت های بزرگی در رشد ایجاد نمود.

        تاثیر محیط بر تربیت از نظر ما امری بدیهی و قابل قبول است اما نمی توان آن را تنها عامل محسوب داشت.محیط یکی از انواع عامل هاست و در کنار سایر عوامل مانند ژن، ذات افراد، فرهنگ، برنامه ها، روش ها و امثال آن بر روند تربیت تاثیر گذار است و باید آن را جدی گرفت.

        مربی

        معنای لغوی:در فرهنگ لغت حسن عمید تنها به دو کلمه اشاره شده است،پرورش دهنده ،پرورنده.

        تعریف:در تعاریف متخصصین علوم تربیتی دو تعریف جداگانه مد نظر قرار گرفته است.

        اول:شخصی را گویند که در اصول نظری و عملی تربیت متخصص است.این اصطلاح اغلب بر معلمان و اساتید سازمان ها یا مراکز تربیتی اتلاق می شود تا از سایر معلمان مشخص شوند.

        دوم: متخصص در علم آموزش و پرورش(pedagogy) را گویند.

        توضیح:در تعاریفی که ارائه گردید به نوعی میان معلم و مربی تفاوت چندانی وجود نداشت.اگر چنین تصوری درست است نیازی به بیان واژه های متمایز نیست.بنابر این تصور، می توان افراد آموزش دهنده را مربی نیز نامید.

        در دنیای ورزش، به کار گیری کلمه مربی، بیشتر از معلم است به طوری که گاه، نام معلم هم فراموش می شود.برای پرورش اسب از کلمه مربی استفاده می گردد و در رشته های ورزشی نیز همین کلمه دارای کاربرد است.مگر مربی آموزش نمی دهد پس چرا معلم نامیده نمی شود؟

        توضیح ما در باره مربی بدین شکل است که"مربی شخصی است که توانایی های افراد را ضمن کشف،پرورش می دهد.در حالی که معلم فردی است که آگاهی های فرد را افزایش می دهد.درست است که دانایب و مجموعه یادگیری افراد باعث رشد می گردند اما همیشه این رویداد اتفاق نمی افتد.

        به طور مثال، وقتی افراد آگاه و وارد به دزدی، ماهرانه ترین اعمال را انجام می دهند به هیچ عنوان رشد یافته نیستند.رشد تنها زمانی است که فرد به سمت ویژگی های انسانی نزدیک تر شود.بنابراین، افراد دزد و ماهر، دارای معلمینی ماهر بوده اند اما مربی نداشته اند.

        منظور ما از مربی هرگز معلم نیست.مربیان کسانی هستند که در روند تربیت فرد دارای نقشی برجسته هستند.به زبان ساده، کسانی که توانایی های افراد را از حالت داشته ها به تحول و تکامل نزدیک تر می کنند، مربی محسوب می شوند.

        در روند تربیت، آموزش تنها یاور و کمک دهنده و زمینه ساز رشد است و دانستنی ها به تنهایی نمی توانند رشد ایجاد نمایند.مربیان در جریان تربیت با استفاده از آگاهی ها، زمینه های حرکت به سوی رشد انسانی را مهیا می سازند.

        اگر مربی برای افزایش آگاهی و اطلاعات نیز کوشش می نماید، هدف او از آموزش تنها آموزش نیست بلکه تربیتی است که از قبل برنامه ریزی شده است.رشد انسانی و رسیدن به پیشرفت های متعالی و متکامل،هدف اصلی مربیان است.

        در کلاس درس، کار معلم انتقال دانستنی ها و جهت دهی شاگرد به سمت فراگیری است اما اگر تنها همین باشد که متاسفانه در نظام های آموزشی مختلف همین است، موفقیت در مدرک محدود می گردد و حتی ممکن است، استفاده از داناییبرای رسیدن به مقاصد شخصی باشد.

        پزشکی که با سال ها تلاش در مراکز آموزشی، دارای تخصصی در یک رشته مورد نیاز آدمی است.اگر دست به قتل های تعیین شده بزند و یا حقایق قتل را با دادن آگاهی های نادرست مخفی نگه دارد، تربیت نیافته محسوب می گردد.کار او به هیچ عنوان نشان دهنده رشد انسانی نیست.

        نتیجه این نگرش آن است که بدانیم،مربی فردی رشد دهنده در صحنه های تربیتی است.کسی است که داشتن دانایی را تمام شده نمی داند و می کوشد تا افراد را که به اصطلاح متربی نامیده می شوند، به سمت ترقی و تعالی انسانی سوق دهد.توفیق یک مربی، رسیدن هر چه بیشتر به ویژگی های انسانی است.ویژگی هایی که تنها به وسیله رشد تربیتی به دست می آیند.

        مرجع

        معنای لغوی:دهخدا:جای بازگشتن، جای برگشت، جای بازگشت را مطرح کرده است.

        معین: محل بازگشت ، محل رجوع، شخص یا مقامی که می توان برای درخواستی به نزدش رفت، معنا نموده است.

        عمید: چیزی که برای کسب اطلاعات به آن مراجعه می کنند، مجتهد جامع الشرایطی که در زمینه امور دینی، اطلاعات کامل دارد، محل بازگشت، بازگشتن معنا نموده است.

        تعریف:مرجع(authority) مبدا تسلیم به قضیه ای بر اساس اطمینان به صاحب آن.

        توضیح:هر حرکتی در آغاز خود با دستورالعمل هایی روبروست.چگونگی حرکت، جهت، سرعت، مقصد، کاهش و یا افزایش شتاب و رعایت استانداردها از جمله این دستورهاست.حرکت دهنده هر کسی که باشد توفیق خود را در رعایت آن ها ارزیابی می کند.

        تربیت نیز به دلیل داشتن حرکت، از این قاعده استثنا نیست.سئوال عمده ای که ممکن است مطرح شود این است که این دستورات را چه مرجع یا مبنایی صادر می کند؟اگر در طول فعالیت ها با مشکل یا مسئله ای رویرو شدیم، چه مرجعی آن را اصللاح می کند؟

        بدیهی است که تربیت نیز دارای آغازینی برای پایان دادن است.کاری تخصصی است که دارای سلسله مراتب حرفه ای است.هر کسی نمی تواند مانند دیگری باشد.افراد با تجربه و یا کم تجربه مانند هم موفق نمی شوند.

        باید این امر پذیرفتنی باشد که تربیت به مرجع و یا بهتر است گفته شود مراجع نیازمند است.مراجع تربیت دارای اشکال مختلفی است.تابعی از نوع تربیت است و محتوای دانستنی های آن را همین گرایش های تربیتی تشکیل می دهند.

        تربیت دینی، محتاج به مراجع دینی است در حالی که تربیت جسمانی به متخصصین بدن و رشد بدنی نیازمند است.در معنای دیگر، شکل گیری انواع تربیت،مراجع همان شکل را خواستار است.نباید فردی خود را تمام و کمال مرجع مورد اعتماد معرفی نماید.هر کسی را بهر کاری ساختن، درست است.

        طبیعی است که برای پرداختن به این موضوع نیازمند به توصیف کلی نیز هستیم.تمامی مراجع به هر شکل، باید دارای ویژگی های خاصی در تربیت باشند.به زبان ساده، نوع تربیت باعث جدا شدن افراد از اصل تربیت نمی گردد.

        مراجع در کل باید افرادی تربیت یافته و به حد اعلی رشد رسیده باشند.علت این قضیه واضح است.دادن مسئولیت به کسانی که خود موفق به تعالی نشده اند، اشتباهی بزرگ در تربیت محسوب می گردد که نمونه های آن در طول تاریخ به مرور روی داده است.

        تمام عوامل تربیت باید خود را موظف به مراجعه به افراد خاص نمایند.افرادی که ما آن ها را مراجع می نامیم و دارای رشدی در حد اعلی، دانایی در بالاترین شکل ممکن، ذوق و ظرافت، صبر و تحمل، ژرف اندیش و منطقی، انسان دوست و نوع خواه، مشکل گشا و حلال مسائلند.

        باید برای مراحع در امر تربیت حساب ویژه ای گشود.آن را در تلاش های تربیتی مهم دانست و برای اجرایی شدن، تعامل با آن ها برنامه ریزی نمود.بسیاری از توفیق های امروز بشر در زمینه تربیت، همین مراجع های تخصصی و رفع مشکلات احتمالی است.مراجع در موفقیت تربیت نقشی اساسی دارند.

        مشورت

        معنای لغوی:دهخدا شور و کنگاش و کنگاج، سگالیدن با یکدیگر ، رای زدن با هم و شور معنا نموده است.

        معین: صلاح اندیشی، رایزنی معنا کرده است.

        عمید: صلاح اندیشی، رایزنی، کنگاش، کنگاج را مطرح نموده است.

        تعریف:مشاوره(counseling) بستگی و رابطه میان شخصی که می خواهد به دیگری در مشکلات خود شناسی، شغلی و آموزشی کمک کند و این کمک به وسیله مصاحبه های شخصی بعد از گردآوری معلومات و حقایق مربوط به آن شخص و مطالعه آن ها انجام می گیرد.

        توضیح: بدون شک مشورت کردن در تمام جریانات زندگی نقش اساسی بازی می کند.در تربیت هم این واژه کاربرد های وسیعی دارد اما با این تفاوت که نکته مهم آن، استنباطی است که از آن می شود.

        به طور مثال خیلی از افراد مشورت را "درمان" می دانند در حالی که این چنین نیست.در بعضی از مواقع به خصوص در اجتماع اولیه، مشورت را پذیرش نکات مطرح شده تلقی می کنند.گاه اتفاق افتاده است که طرف مورد مشورت از اینکه به نظرات او عمل نشده، ناراحت شده است.

        باید این را مورد تاکید قرار دهیم که مشورت تنها نظر سنجی و شنیدن دیدگاه های دیگران است و به معنای پذیرش تمامی ان ها نیست وگزینش در مشورت حرف اول را می زند.این امر در تربیت بسیار مهم تر از سایر موارد است.

        شنیدن دیدگاه ها در تربیت جنبه تخصصی دارد.وقتی رشد مد نظر باشد، طبیعی است که مشورت در این مورد تنها با کسانی است که مفهوم آن را بهتر از دیگران درک می کنند.مشورت در حل مشکل های تربیتی نیز همین معنا را داراست.

        تربیت دان هیچگاه خود را از مشورت کردن بی نیاز نمی داند اما نیک می داند که تنها همفکری علمی محسوب می شود که در نهایت، گزینش نظریه ها روی می دهد.افراد مورد مشورت هم به دلیل داشتن تفکر علمی به دنبال تحمیل نظریه های خود نیستند.

        در تربیت، مشورت، جنبه یاری دارد بدین معنا که تربیت دان و یا مربی با مطرح کردن مسائلی سعی می کند تا راه حل هایی را بیابد و یا بکوشد تا میزان رشد را افزایش دهد.طبیعی است که همه نظرها دارای چنین ماهیتی نیستند

        جریان تربیت باید مشورت را جزئی از روند خود به حساب آورد و هیچ دست اندرکار تربیتی نباید خود را برتر و کامل تر از دیگران بداند.مشورت با والدین برای تربیت کودک در مدرسه، امری لازم و ضروری است کما اینکه همین روند را باید والدین با معلمان خود داشته باشند.

        مشورت باید همراه با همدلی، اخلاص، امیدواری، همفکری، اشتراک مساعی، همکاری و صمیمیت باشد.مشورت باید در تمامی سطوح تربیت مورد تاکید قرار گیرد تا بدین وسیله نوعی همدلی و احترام متقابل، ایجاد کند.

        معرفت

        معنای لغوی:برای این واژه عربی، تمامی معانی مشابه است.معین آن را شناسایی,علم، دانش و دهخدا نیز، شناختگی، شناسایی و شناخت و سایر معانی هم تنها شناخت چیزی را به آن اضافه کرده اند.

        تعریف:معرفت(knoweldge)مجموعه وقایع،خقایق، منادی و معلومات متراکمی که عقل بشر آن ها را احاطه کرده است

        - -نتیجه فکر انسانی.

        - ادراک یقینی خقایق که تردید نا پذیر می باشد و این معرفت ممکن است از راه بدیهی بودن موضوع یا تجربه یا استدلال و یا همه این روش ها بدست آید.

        - به آن قسمت از اطلاعات شخصی گفته می شود که با حقایق به دست آمده مطابقت دارد.در این میان از وازه های مشابه ای مانند معرفت مستقیم، شناختی،تحربی، عاطفی، بی واسطه و پیش تجربه هم سخن به میان آمده است.

        توضیح: معرفت را باید یک عمل مشخص برای نشان دادن نوعی فعالیت برشمرد.برخلاف بسیاری از توانایی ها که به شکوفایی نیازمندند، معرفت حاصل فعالیت های توانایی هایی است که شکوفا شده اند.معرفت مجموعه ای از دانستنی هایی است که طی کوشش های آدمی به دست می آیند.

        در جریان تربیت باید کوشید تا برای رسیدن به رشد، مقدماتی را ایجاد نمود.بدیهی است که دانستنی ها مهم ترین این مقدمات هستند.شکوفایی توانایی هایی مانند فکر، عقل، هوش و حافظه، راه را برای توفیق هموار می نمایند.معرفت را باید دریافت و هرگز نباید تصور دادن را کافی دانست.

        کسب معرفت کوششی است دو طرفه که یک طرف آن معلمینی که با راهنمایی های خود می کوشند و در طرف دیگر فراگیرانی که باید آن را دریافت نمایند.بنابراین برای توفیق در هر سو باید کوشش را اصل دانست.

        معرفت گرفتنی است.دانستنی هایی است که باید با جست و جو، آن ها را یافت، آگاهی هایی است که باید با ارزش ها، انتخاب نمود و در نهایت مجموعه ای از یادگیری ها که یاور فرد در رشد و تعالی است.کار تربیت تنها به منظور رشد، فعال می شود.

        رشد بدون معرفت امری بیهوده و در عین حال غیر منطقی است.معرفت گیر باید بکوشد و تلاش نماید تا سریع تر و با معناتر بدان برسد.رسیدن به مراحل مختلف تغییر و تحول بدون دستیابی به معرفت، امکان پذیر نمی گردد.

        کسب معرفت، راه را برای رسیدن به مراحل بعدی باز می کند.کسانی که می خواهند پله های رشد را درست طی نمایند باید بکوشند تا تئوری های آن را که همان معرفت باشد، کسب نمایند.رابطه میان معرفت و رشد تربیتی، مستقیم و بلاواسطه است.

        کوشش های بی توقف، با منطق، دقت وار، ظریف، هدفدار و خستگی ناپذیر، منجر به کسب معرفت های مورد نیاز می گردد و به دلیل اینکه دارای اهداف معین انسانی است، منجر به تعالی می گردد.معرفت را باید کسب نمود و با تلاش و کوشش، درونی کرد.معرفت زود گذر تنها نوعی رفع تکلیف در نظام های ناموفق آموزشی است و رشد و تعالی مورد نظر تربیت را ایجاد نمی نماید.

        معرفت را باید واژه ای مهم در روند تربیت دانست، روندی که قصد ایجاد رشد در افراد را دارد و معرفت مقدمه آن در این زمینه است.شکل گیری درست معرفت باعث موفقیت در رشد انسانی می شود.معرفت امری گرفتنی است.

        معلم

        معنای لغوی:از نظر فرهنگ لغت معلم برابر با تعلیم دهنده، آموزاننده، آموزگار است.

        تعریف:(teacher)برای معلم از نظر تربیتی تعاریف زیر قابل تامل هستند.

        الف:کسی که به منظور آموزش معین به یک عده دانش آموز یا دانشجو در یک موسسه تربیتی، استخدام می شود.

        ب: کسی که دوره تربیت معلم را گذرانده باشد.در کنار این تعاریف به واژه های دیگری مانند، معلم راهنما، معلم سیار، معلم علی البدل، معلم کلاس، معلم مبتدی ،معلم ناسازگار، معلم نوآموز و معلم ویژه برخورد می کنیم که هریک تعاریفی از این معلمان را ارائه می نمایند.در ادامه، معلمی را گاه تخصصی می داند و معلم ویژه را چنین تعریف می نماید"معلمی را گویند که موضوع ها یا مواد مخصوصی را تدریس می کند که سایر معلمین در آن قسمت آمادگی ندارند مانند هنر، موسیقی و تربیت بدنی"

        توضیح:شکی نیست که معلمی با تدریس دارای نزدیکی بسیاری است.کسی که خود را مقید به انتقال دانسته های خویش به شاگردان می داند.در کلاس درس دارای فعالیت هایی است و برای اینکه مطمئن شود که کار او با موفقیت همراه بوده است خواهان عکس العمل شاگردان، تحت عنوان "امتحان"است.تئوری و آموزش همین بخش بیشترین وقت را به خود اختصاص می دهد.

        معلم که با علم همراه است، آموزگار که با آموزش قرابت دارد، مدرس که با تدریس عجین شده است دارای یک معنا و مفهوم هستند.از نظر ما کسانی که در بخش تئوری فعالیت می کنند مانند مربیان نیستند زیرا تنها خود را محدود به چمدان دانسته های خود می نمایند

        ما وجود آن ها را البته که لازم می دانیم و بودن را امری مهم و حیاتی نه برای کل تربیت که برای مقدمه کار مفید می شناسیم.از نظر هایی باید این معلم را مانند مربی، ندانست زیرا با اتمام کلاس درس و دادن امتحان، وظیفه او تمام شده است.

        برای بسیاری از معلمان تنها انتقال و البته به صورت بیشترش آرزوست و در مورد اینکه این دانسته ها تا چه اندازه در رفتار و کردار تاثیر گذاشته است،عکس العمل نشان نمی دهند.بعضی به شدت اتمام کلاس را پایان وظیفه خود تلقی می نمایند.

        ما نیز این نظر را قبول داریم البته نه به عنوان اینکه این ایده درست است بلکه به دلیل اینکه از معلم انتظار بیش از این نداشتن در جامعه ، روی می دهد را مورد تایید قرار می دهیم.می دانیم که آموزگاران ابتدایی در کلاس، کار خود را با جدیت پی می گیرند.آموزش حروف و یا کلمات برای آن ها، اهداف اصلی و به اصطلاح، پایه ای است.

        شاید عدم تعهدی که معلمین امروز در بسیاری از کشورها در باره تربیت دارند و یا معنای آن را همان آموزش در نظر می گیرند، به دلیل همین طرز تفکر باشد.تربیت را در نهایت حدش، همان آموزش تلقی می نمایند که این معنا یابی بسیار خطرناک است.

        آنچه ما بدان اعتقاد داریم آن است که معلمی را باید از مربی گری جدا دانست نه برای اینکه آن دو را شخصیت متضاد معرفی کنیم بلکه بدین دلیل که تدریس، تربیت نمی شود.ما تدریس را مقدمه و لازمه رشد تربیتی قلمداد می نماییم.

        اگر معلمین بتوانند نقش مربی را نیز بازی نمایند که حد اعلی آرزوست اما چون چنین رویدادی در روش ها موجود نیست و واقعیت نیز تاکید بر تئوری در کلاس است لذا آن را یاور در تربیت تلقی می نماییم.معلمی به دنبال انتقال دانستنی هاست و یادگیری مطالب نهایت اهداف ترسیم شده است.

        در روند تربیت وقتی با واژه معلم روبرو می شویم نباید انتظار رشد سریع را داشته باشیم.شاید بهترین دلیل عدم توجه به تفاوت های فردی در آموزش باشد.معلم آنچه را که صلاح می داند برای همه ارائه می کند، هرکس به اندازه ای که می تواند از آن ها برداشت می نماید.

        تفاوت های نمره ای نشان دهنده تفاوت های آگاهی ها می شود.یادگیری تنها به صورت عملی برای مربی رشد محسوب می گردد و چون چنین حالتی در کلاس های درس مدنظر نیست لذا باید میان معلم و مربی تفاوت قائل شد و معلم را آموزش دهنده محسوب داشت.


        نويسنده :استاد جعفر دیناروند
        تاريخ: جمعه چهاردهم دی ۱۴۰۳ ساعت: 23:45

        تلقین

        معنای لغوی:دهخدا آن را چنین معنا نموده است:فهمانیدن و تفهیم کردن، فهمانیدن و سخن فراز زبان کسی دادن، تعلیم و تربیت و آموختن سخن از کسی، با لفظ یافتن و کردن و گرفتن و دادن مستعمل.

        معین: فهماندن،کسی را وادار به گفتن کلامی کردن.

        عمید: کلمه ای عربی است و به معنای، فهماندن و یاد دادن کلام به کسی، مطالبی را زبانی به کسی گفتن،فهماندن کسی را و وادار به گفتن کلامی کردن.

        تعریف: تلقین (suggestion)دارای سه تعریف است.

        الف: عملی که با آن یک نفر بدون بحث، سلطه یا فشار و اجبار دیگری را وادار می کنو که عمل معینی را انجام دهد یا عقیده و نقشه ی کار معینی را بپذیرد.

        ب: ارتباط کلامی یا غیر آن که بدان وسیله شخص دیگری را به همان عمل وادار می کند.

        ج: تمام تاثیرات خوب یا بد که ما را مجبور می سازد تغییراتی در افکار و اعمال خود بدهیم.

        توضیح:روند تربیت دارای شیوه های مختلفی برای رسیدن به اهداف خود است.تفاوت این جریان با سایر کوشش ها در این است که تربیت نمی خواهد از هر راهی به اهداف برسد بلکه تلاش می نماید تا شیوه های درستی را گزینش نماید که عظمت آدمیت و انسانیت را حفظ نماید.

        شان انسان برای تربیت دان بسیار مهم تر از آن است که بخواهد آن را برای رسیدن به مقصود نادیده انگارد.به زبان ساده ممکن است از کلمه تلقین، معنایی منفی برداشت شود و بعضی این پرسش را مطرح کنند که چرا تربیت از این کلام که نوعی تحمیل محسوب می شود، استفاده می نماید.

        طبیعی است که مطرح شدن این سئوال نوعی توجه به ماهیت تربیت است.تلقین یکی از روش های تربیت است که با برداشت منفی منافات دارد.وادار کردن و یا اجبار کردن نیست بلکه نوعی توجه دادن و سپس پذیرفتن خود آگاهانه ی تربیت شونده است.

        به طور مثال وقتی تربیت دان اقدام به استفاده از این روش می نماید قصد دارد تا جنبه های مثبت و سازنده رفتار دیگران را پیش روی تربیت شونده گذارد تا او آن ها را در درون، ماندگار سازد.البته که تلقین به دو شکل مستقیم و غیر مستقیم و نیز مثبت و منفی قابل ارائه است.

        در تلقین مثبت فرد در معرض نکات خاص و رشد دهنده قرار گرفته و به نوعی، هدایت به الگو پذیری می گردد.به طور مثال وقتی تربیت دان زمینه ای را ایجاد می کند تا تربیت شونده، زندگی بزرگان و مصلحان را مورد مطالعه قرار دهد، از این نظر که فقط مطالب خاص را ایجاد می کند، تلقین محسوب می شود اما به محض پذیرش شیوه زندگی آن بزرگ یا بزرگان، درون سازی می نماید.

        تلقین منفی عکس این نظر را دارد و هدف آن درس آموزی از رفتارهای نادرست است.تلقینی که ممکن است شامل رفتارهای تربیت شونده یا افراد دیگر باشد.تلقین منفی نوعی فاصله گرفتن از رفتارهای مانع تراش در رشد است.

        درست است که رفتارهای خاصی و محدودی در معرض قرار می گیرند اما هدف عمده آن تحمیل نیست بلکه فرد می پذیرد که چنین رفتارهایی را انجام ندهد.تلقین از نظر معنایی در این روند ممکن است منفی محسوب شود اما از نظر کاربرد، درست و قابل قبول است.

        تلقین علاوه بر شکل های فوق، دارای دو نوع دیگر نیز هست.یکی مستقیم که بر اساس آن، موارد قابل رشد به صورت مستقیم و بلا واسطه در معرض قرار می گیرند تا راه را برای تغییرات رفتاری مهیا نمایند و دیگری غیر مستقیم که مقداری زمان بر است.تلقین در تربیت دارای جایگاه ویژه و تخصصی است بنابراین هر کسی نمی تواند از آن استفاده نماید.

        تنبیه

        معنای لغوی:در معانی کلی برابر با آگاهانیدن،بیدار کردن، واقف کردن به چیزی و هوشیار کردن،مجازات کردن، ادب کردن، گوش مال دادن، آگاه کردن کسی به امری است.

        معین:کلمه ای عربی و برابر با آگاه کردن، مجازات کردن است.

        دهخدا: بیدار گردانیدن، بیاگاهانیدن، بیدار کردن است.

        عمید:هوشیار ساختن، آگاه کردن کسی به امری، مجازات کردن به منظور اصلاح و تربیت است.

        تعریف:(punishment) هر عملی که در تثبیت تمایلات و نیل به آمال انسان موثر است.اسکینر :تنبیه برای حذف رفتار نادرست، خطرناک یا نامطلوب از خزانه رفتار فرد طرح و اجرا می شود. در تعاریف دیگر نیز چنین آمده است."به عملی گفته می شود که لازمه آن آگاهی و هوشیارکردن باشد."دور ساختن چیزی از ارگانیسمی است که خواستار آن است یا دادن چیزی به اوست که طالب آن نیست.

        توضیح:همانطوری که تشویق در روند تربیت موثر است تنبیه نیز دارای جایگاهی در این فعالیت می باشد.تنبیه کاربردی برای منفی نگری است.بدین معنا که در تربیت گاه رویداد های منفی اتفاق می افتند که مانعی برای رشد تلقی می گردند.

        تربیت دان نمی خواهد که این موانع استمرار داشته باشند.خواه این موانع فردی تلقی شوند، خواه جمعی به حساب آیند.تنبیه در واقع چیزی جز آگاه نمودن افراد درون تربیت نسبت به اشتباهات نیست.

        اگر این را بپذیریم که انسان در طول زندگی خود می تواند خطاکار نیز باشد پس باید این را نیز قبول داشته باشیم که نیازمند به هوشیار سازی است.تنبیه یک فرایند در زمان مناسب است.تابع نوع رفتار منفی و به دنبال حذف رفتار یا اصلاح ان است.

        بر این اساس، همانطور که رفتار منفی دارای شدت و ضعف است، تنبیه نیز می تواند همین حالت را داشته باشد.در روند تربیت رفع کاستی ها نه تنها لازم است که برای سرعت بخشیدن به رشد، حیاتی محسوب می گردد.

        از این نظر، نگاه به تنبیه تنها رفع مشکلاتی است که در برابر رشد ایجاد می شوند.هدفمندی ترییت برای نشان دادن نقطه ای است که نهایت آن، تکامل آدمی است اما این دستیابی به سادگی ایجاد نمی شود بلکه باید آن را روندی همراه با سختی ها تلقی گردد.

        بزرگ ترین مشکلات، رفتار های مانع سازند.با این توضیح مشخص می شود که رفتار های منفی نیاز به بررسی دارند و به وسیله تصمیماتی که دارای روح تربیتی هستند، حذف می گردند.کسانی که تنها نگاه به تشویق دارند نمی دانند که روند تربیت امری طولانی است و دارای مشکلات فراوانی است.

        نگاه تربیت به تنبیه جداسازی فرد از این روند نیست بلکه نوعی جذابیت ایجاد می نماید.کمکی در جهت رساندن او به حد اعلی رشد و پیشرفت است.اگر تنبیه باعث آگاهی فرد نشود،دارای کاربرد نیست.از همین نکته می توان به تفاوت تنبیه نزد تربیت و غیر تربیت پی برد.

        جرایم مختلفی که در ارگان های متفاوت کشورها وضع می شوند تنها ممکن است توقف کننده ای موقت باشند و اگر با توفیق هم روبرو گردند، جلوگیری از نوع خاصی از عمل می گردند و تلاشی برای رد شدن و رسیدن به وضعیت بهتری را ایجاد نمی نمایند.

        تنبیه برای تربیت دان تنها این نیست بلکه مانند سمی است که به علف هرز می زند و منتظر است تا تولید به بهترین وضع ممکن رشد نماید.تنبیه، تنها کمک دهنده و یاوری برای رفع سد ها و موانع بزرگ و کوچک است.چنین نگرشی برای تربیت دان، هیچگاه دشمن تراشی نیست.

        تنبیه برای تربیت امری لازم اما در مواقعی خاص است.باید تاثیر تنبیه مهم شمرده شود، تاثیر سریع آن بهتر از کند بودن است، بی اثری آن هرگز مورد نظر تربیت دان نیست و او از آن به عنوان وسیله ای که می تواند توفیق فرد را به همراه داشته باشد، یاد می کند.

        تنش

        معنای لغوی:دهخدا آن را اسم مصدر تنیدن می داند که به معنای بافتن و نسج کردن است.عمید و معین ذکری به میان نیاورده اند اما سایر معانی شامل تاربافتن عنکبوت یا کرم ابریشم، لفافه کردن و فریب دادن می شوند.

        تعریف:در تعریف از تنش(tension) موارد ذکر ارائه شده اند.

        الف: در فیزیولوژی کششی است که از انقباض عضلانی نتیجه می شود.

        ب: احساس های طبیعی که از فشار یا کشش و انقباض عضلانی نتیجه می شود.

        ج: وضع یا حالت اضطراب که هنگام آمادگی برای تغییر رفتار یا آمادگی برای عملی به مخصوص، در اوضاع تهدید آمیز، پیدا می شود.

        د: کنش یا فشار عاطفی

        ذ:به نظر لوین، حالت عدم تعادل بین یک موجود زنده و محیط آن است.

        توضیح:تربیت با انسان سروکار دارد.آدمی مملو از مسائل عاطفی، احساسی، روانی و روحی است.در این ارتباط حفظ آرامش و اعمال برنامه های تربیتی و رساندن انسان به حد اعلی پیشرفت و تعالی، مهم تلقی می گردد.

        بدیهی است که تلاش های تربیتی برای رسیدن به اهداف بلند، بدون مانع نخواهد بود.موانعی که دارای جنس های متفاوتی هستند اما یکی از مهم ترین آن ها، تشنج های ناشی از رفتارهایی است که به شکل های مختلف در جریان تلاش ها روی می دهند.

        تنش نوعی تلاطم در دریای بیکران فرایند تربیت است.همانطور که این هدایت نیازمند به افراد متخصص است، باید این را نیز دارا باشد که مسافرین آن نیز دارای آرامش باشند.تنش نوعی نامتعادلی است که ممکن است به دلایل مختلف ایجاد شود.

        ما تنش را نوعی درگیری میان آن چیزی که هست و آن چیزی که باید باشد تلقی می کنیم.آدمی می کوشد تا خود را تغییر دهد اما همین رفتار، نوعی تفاوت میان وضع موجود و مطلوب است.بدیهی است که دارای عکس العمل های متفاوتی نیز باشد.تربیت دان باید به این مهم توجه کند که چنین اموری، طبیعی هستند.

        تربیت در روند آرامشی خود موفق تر خواهد بود و وظیفه مربی و تربیت دان است که آن را ایجاد نماید.فشارهای ناشی از تغییرات قوه ای به فعلی به اندازه کافی زیاد هستند و آدمی دارای حدودی از تحمل است.بر این اساس، ضمن اینکه وجود تنش های ناشی از تغییرات، پذیرفتنی است اما به معنای بی تفاوتی نسبت به آن ها نیست.

        پس، تنش های تربیتی که ناشی از ذات فعالیت هاست مانند هم نیستند.تخصصی فکر کردن در رابطه با تبدیل نمودن آن ها به آرامش و آسایش یکی از راهکارهاست.گاه اتفاق می افتد که فرد در جریان اعمال تربیت، دچار نوعی نا امیدی می گردد.بیشترین نکته ممکن است در جریان آموزش روی دهد.وظیفه معلم در این رابطه، روشن است.

        تنش امری مهم اما زود گذر است.در درون تربیت برای خود مکانی دارد و تاثیر آن به اندازه کافی آزار دهنده است.شیوه رفتاری تربیت دان با تربیت شونده و دادن امید و آرزو برای پوشش دادن به تاثیر، مورد انتظار متخصصین است.البته باید این را نیز متذکر گردید که تنش ها تنها منحصر به تربیت شونده نمی شوند و گاه به تربیت دان نیز سرایت می کنند.

        توصیف

        معنای لغوی:عمید آن را وصف کردن، صفت کسی یا چیزی را بیان کردن(در فارسی استعمال می شود) معنا کرده است.معین وصف کردن و ستودن و در سایر معانی: ستایش کردن، نیک صفت کردن ،نشان دادن، و وصف حال و بیان حال معنا نموده اند.

        تعریف:در تعریف(description) چند مورد ذکر شده است مانند:

        الف: شرح پدیدارهای مشاهده شده است بدون هیچگونه کوششی به تعیین روابط علت و معلولی یا شرایط پیشین.

        ب: در روان شناسی خویشتن نگری(درون نگری) شرح محتویات خود آگاه است بدون اینکه معنایی به آن نسبت داده شود.

        توضیح: در روند تربیت، توصیف، نقش واقعیت را ایفا می نماید.در بخشی از دانش های اکتسابی تربیت دان، وقایع و یا رفتارهایی به چشم می خورند که نیاز است تا بدون دخالت در علت های آن، به مطالعه لازم برای ایجاد تغییرات پرداخت.

        بسیاری از ویژگی ها را باید همانطور که هستند مورد گزارش قرار داد بدون اینکه نظری در باره درست یا غلط بودن آن ها ارائه نمود.توصیف در تربیت برای نشان دان وضعیت موجود است.ملاک هایی را برای تصمیم گیری های اینده رقم می زند.

        تربیت دان می داند که برای رسیدن به وضعیت مطلوب باید وضعیت موجود را مورد شناسایی قرار دهد و به همین دلیل است که بدون دخالت در اصل موضوع و واقعیت، برای تغییر آن، دست به کسب اطلاعات می زند.

        نقش توصیف در واقع همان موضع گیری های با هدف نیست بلکه نظری از روی واقعیت است.توصیف دخالتی در ایجاد تغییر و یا تحول نمی نماید بلکه می کوشد تا وضعیت را همانطور که هست ارائه دهد.البته ممکن است توصیف، وضعیت مطلوب نیز باشد.

        توصیف کننده در تربیت نیز نمی تواند هر کسی باشد.داشتن تعصبات خاص و یا پیش داوری برای توصیف کننده، اصل ان را با خطر انحراف روبرو می سازد.توصیف همان چیزی است که ما قصد داریم بشناسیم.اینکه به چه صورت باشد نیست بلکه به چه صورت هست، مورد نظر تربیت دان است.

        بیان واقعیات برای مربی، یک راه روشن و یک واقعیت قابل اطمینان است.تصمیمات درست را باید از میان توصیف یافت و بر همان اساس نیز برنامه های درست مدون نمود.توصیف برای تربیت حکم راهنمایی را دارد که خود را همکار و همگام با تربیت دان برای رسیدن به اهداف انسانی قلمداد می کند.

        پوشیدن و مدفون نمودن عیوب فرزندان در میان بعضی از خانواده ها و یا تعریف های نابجا از آن ها، نمونه های روشنی از فاصله گرفتن از توصیف است.باید برای رسیدن به موفقیت های تربیتی، توصیف را مددجو و یاور بدانیم تا بدین وسیله بتوانیم با حقایق روبرو گشته و برای رسیدن به وضعیت مطلوب تلاش نماییم.

        توصیف بخش بزرگی از تلاش های تحقیقاتی در زمینه های مختلف تربیتی است.باید به آن اطمیان داشت و زمینه را برای عدم دستکاری در واقعیت ایجاد نمود.توصیف یاوری بزرگ برای رسیدن به اهداف بزرگ تربیتی و انسانی است.باید از توصیف، نهایت استفاده را برد.

        ثبات

        معنای لغوی:دهخدا: قرار، استقرار، برجای ماندن، قرار گرفتن، ثبوت، پایداری، استواری، استوار شدن و قیام معنا کرده است.

        معین: برجای ماندن، پایدار بودن، دوام یافتن، پایداری، استقامت، معنا نموده است.

        عمید: پایداری، دوام، پایداربودن چیزی، برقرار بودن، در یک حالت بودن، تغییر نکردن، مقاومت، استقامت، پا برجا بودن در امری معنا کرده است.

        تعریف:ثبات(constancy) تمایل به یک نواختی در هدف یا روش فعالیت.

        توضیح:ثبات در تربیت دارای دو معنای مجزاست.در شکل اول به معنای برقراری و در شکل دوم به معنای نگهداری است.تفاوت این دو مشخص است.در مراحل تربیت گاه نیاز است که نکاتی و مسائلی برقرار شوند و گاه با قرار دادن می بایست نگهداری گردند.

        این دو شکل در تمام فعالیت های تربیتی حکم فرما هستند.برقراری به زیربنا ها و مبانی مربوط می شوند در حالی که نگهداری بعد از برقراری حاصل می شود.تربیت دانان و مربیان به خصوص کسانی که در مراحل بالاتر رشد قرار دارند باید این دو نکته مهم را مدنظر داشته باشند.

        اصول را باید برقرار کرد اما در طول فعالت ها می بایست آن ها را اعمال نمود.همین اعمال، نوعی پاسداری و نگهداری است.به طور مثال نظم و ترتیب نوعی ثبات نگری است که می بایست آن را در طول فعالیت ها به عنوان یک مبنا در نظر داشت.

        اگر در دوران کودکی یا نوجوانی هر یک از فعالان تربیت با داشتن برنامه و دقت، زیر نظر داشته باشند، اقدام به نگه داری نموده اند.ماندن بر اصول و دفاع از آن ها در طول کوشش های تربیتی، ثبات محسوب می گردد.داشتن ثبات فکری و عقلی یکی از نمادهای رشد تربیتی است.

        تصمیم ها نیز در همین مسیر ارزیابی می شوند.به طور مثال، افراد تربیت دان زمانی که تصمیم بر یک امری می گیرند می بایست، اساس آن ها،مبانی و اصول باشد.طبیعی است که با چنین کاری بر تصمیم خود می مانند و اصرار بر اجرا دارند.ثبات تصمیم بدین شکل معنا می یابد.

        ثبات را باید از جنس قاطعیت دانست.در قاطعیت، فرد بر اساس قانون و دلیل تصمیم می گیرد و بر همان اساس بر تصمیم خود باقی می ماند.این حالت همان ثبات در تربیت است که فرد با رشد تربیتی به دست آورده است.البته باید به یک نکته تربیتی دیگر در این ارتباط نیز اشاره نمود.

        نکته این است که بسیاری از افراد رشد نیافته یا کمتر رشد یافته و حتی دارای تربیت نامطلوب ممکن است چنین ثباتی را نپذیرند.آن ها با انوع کلمات سعی می کنند تا افراد تابت قدم را از راه خود منحرف نمایند.به کار بردن الفاظی مانند لج بازی ،سلاح آن ها در کاهش قدرت ثبات گرایی است.

        تاکید بر ثبات در مراحل تربیت، راهی برای امیدواری به موفقیت در طول کوشش هاست.باید این ویژگی را در تمامی مراحل مد نظر داشت و از آن دفاع نمود.نگران لفظ های کاذب جایگزین نیز نباید بود.ثبات باعث موفقیت در آینده خواهد بود.

        حافظه

        معنای لغوی:در فرهنگ معین: کلمه ای عربی،ذهن، قوه ای که ضبط و نگه داری مطالب را بر عهده دارد.

        عمید: اسم عربی،قوه ای در انسان و بعضی حیوانات که مطالب و حوتدث را به یاد نگه می دارد، استعداد ذهنی برای یاد آوردن مطالب و حوادث.

        دهخدا: ذهن قوه ای که ضبط و نگه داری مطالب را بر عهده دارد.

        تعریف:حافظه(memory) یاد آوری و باز شناسی چیزی که از قبل آموخته یا تجربه شده است.به طور معمول با آگاهی به اینکه آن معرفت یا تجربه از پیش حاصل شده است، همراه می باشد.در این تعریف کلمات مشابه ای که از تقسیمات حافظه به دست آمده اند نیز مطرح شده اند مانند:حافظه اتفاقی، تداعی، دراز مدت، دور، عددی، فوری، کوتاه مدت، نزدیک، نژادی.

        توضیح:حافظه را باید یکی از توانایی های انسان در جهت به خاطر سپاری معرفت دانست.استعدادی که بدون شک نیازمند به شکوفایی است.باید برای تعالی آن کوشید و در جریان تربیت آن را به رشد رساند.

        این توانایی اگر به عمل تبدیل شود، نیرویی قوی و ذخیره ای مطمئن برای جای دادن دانستنی ها خواهد بود.تربیت در این باب خود را متعهد می داند.با در نظر گرفتن شرایط سنی افراد این تبدیل شدن ها باید دارای اصول و اساسی باشد.

        وقتی فرد وارد یادگیری های رسمی می شود، مراکز تربیت وظیفه دارند تا گنجایش این توانایی را کشف و سپس تا بدانجا پیش روند که بیشترین مخزن برای اندوخته را ایجاد نمایند.بنابراین وجود حافظه به عنوان منطقه ای در مغز بسیار قابل بررسی است.

        وجود حافظه تنها با عمل نمایان می گردد بدین معنا که تا نماد آن مشاهده و یا لمس نشود، نمی توان به موجودیت آن امیدوار بود.باز سازی و یادآوری، نمادهای وجودی حافظه هستند.در این میان، موفقیت افراد در نشان دادن میزان یادگیری و تجارب نیز معین می شود.

        یادگیری آدمی برای این نیست که تنها آموزش بیند بلکه بدان است که به کار گیرد.آموخته ها وقتی به عمل درمی آیند که از آن ها استفاده گردد.همین، یعنی، یادآوری و به کار گیری آموخته هایی که در حافظه موجودند.

        حافظه یاوری بزرگ در به کارگیری است ، اگر درست پرورش یابد و به موقع مورد توجه ی مربیان قرار گیرد.توجه به وجود حافظه نه تنها برای ذخیره سازی بلکه برای خروج آن ها از منبع و به عمل درآوردن مهم و حیاتی است.

        تربیت به عنوان روندی مهم در شکوفا سازی حافظه باید مورد تایید قرار گیرد.رشد این توانایی بدون برنامه و تخصص، تصوری عبث و بیهوده است.حافظه از داشته های آدمی است.سلاحی برای کار برد در موقعیت هاست و نباید مورد غفلت قرار گیرد و از همه مهم تر نباید آن را با واژه های مشابه یکی پنداشته شود.

        باید حافظه را قدرتی بزرگ در انبار سازی و استفاده به موقع از آن برای پیشرفت های آتی دانست.مهم تر از تمام این توصیفات، که باید مورد توجه باشد، این است که توانایی قابل شکوفایی در نظر گرفته شود . باید عامل تربیت را در موفقیت آن حیاتی دانست.اگر چنین شود حافظه می تواند یار و یاور آدمی در پیشرفت های علمی باشد.

        حقیقت

        معانی لغوی:در معانی کلی چنین آمده است، حق و آنچه که حمایت از آن واجب است، راستی و درستی، اسم است و به معنی راستی و درستی است، اصل هر چیز، واقع امر در مقابل مجاز،
        دهخدا:چیزی که به طور قطع و یقین ثابت است، حقیقت اسم است برای چیزی که در محل خود مستقر است.
        معین:راستی و درستی، اصل هرچیز.
        عمید: چیزی که دارای وجود خارجی است، چیزی که با واقعیت سازگار است، اصل و ذات هر چیز.

        تعریف: در فرهنگ علوم تربیتی عبارات زیر مطرح شده اند.

        - حقیقت(truth) مطابقت فکر یا عقیده با واقعیت یا واقعه فعلی یا طبیعی.

        - مطابقت فکر با مضمونش.

        -ن ظم و هماهنگی میان اجزای یک فکر.در این میان واژه هایی مانند"حقیقت اجتماعی" و نیز "حقیقی" نوشته شده است.

        توضیح:تربیت در کوشش های خود به سمت حقیقت در جرکت است.منظور از "حقیقت آن چیزی است که باید باشد".در تربیت این وضعیت، رشد در حد اعلی است.رسیدن به جوهره انسانی و آدمیت آدمی است.

        روند تربیت ضمن نگاه به واقعیات که نوعی موجودیت امروز را منعکس می کند، می کوشد تا آن را به حقیقت یا درستی هدف برساند.هدف تربیت"حقیقت یابی" است.حقیقتی که ما آن را انسانیت می نامیم.

        حقیقت در روند تربیت تصمیمات درست و صحیح است.کوشش های حساب شده و با دقت است.تلاش های با برنامه برای رسیدن به اهداف است.روند تربیت نگاه خود را به آینده دارد.همانی که باید حقیقت باشد.

        روند تربیت باید با کوشش های خود به دنبال حقیقتی باشد که سال های سال در میان مردم گم شده است.تربیت دان حقیقت را چیزی می داند که ممکن است خیلی از افراد باطل نامند.راستی و درستکاری، حقیقت فرد تربیت یافته است.

        اینکه یک فرد با هوش متوسط دارای همین توان است برای تربیت دان یک واقعیت است اما ماندن در حد کمتر از آن را، نمی تواند، حقیقت بنامد بلکه به حداکثر این توان دست یافتن برای او حقیقت محسوب می گردد.برای تربیت آدم، ماندن و با انسان ها زندگی انسانی داشتن، حقیقت است و بدون آن زندگی نوعی حرکت به سمت ناملایمات و بی بند و باری هاست.

        حرکت تربیت ماندن نیست که واقعیت نامیده شود، سرعتی است که به سمت حقیقت در شتاب است.باید با واقعیت آرامش گرفت و با حقیقت امیدوار گردید.حقیقت تربیت، همان دستیابی به چیزی است که انسان شایسته اوست.انسانیت و آدمیت، حقیقت و درستی کوشش های آدمی است که با تربیت، حاصل می گردد.

        حکم

        معنای لغوی: دهخدا آن را امر، مثال فرمودن، امر کردن، فرمان دادن معنا نموده است.

        معین: امر، فرمایش، داوری، قضاوت، منشور، فرمان.

        عمید: فرمان، امر، رای صادر شده از سوی دادگاه یا قاضی، نتیجه حاصل از یک فرض، قضا، سرنوشت.

        تعریف:حکم یا داوری(judgment) این اصطلاح در بیشتر مکاتب روان شناسی به معنای اثبات چیزی به یک چیز یا نفی و سلب آن به کار می رود لکن در نظریه جان دیویی، به مرحله آخر تفکر یا تحلیل گفته می شود.بنابراین، داوری یا حکم وقتی است که عقاید گوناگون در باره یک مسئله با یکدیگر سنجیده شوند و مورد انتقاد قرار گیرند سپس درست تر آن ها برگزیده شود.

        توضیح:تربیت یک جریان تلاشگراست.کوشش و فعالیتی که دارای هدف و برنامه است.طبیعی است که برای خود، راه ها و روش های تخصصی داشته باشد.مانند سایر جریانات در جامعه انجام می گیرد و دارای موفقیت ها و شکست هاست.

        طول تاریخ این امر را ثابت نموده است.تربیت برای انسان سازی وارد صحنه شده و در طول حیات خود کوشیده است تا به مقصد و هدف خود برسد.البته که چندان موفق هم نبوده است.وجود جنگ، فقر، درگیری، فساد، ظلم، خود بزرگ بینی، زورگویی، تضاد، ستیزه، بی احترامی، حمله، تخریب و امثال آن، تاییدی بر این ادعاست.

        این نشان می دهد که تربیت در بخشی از فعالیت های خود، راه درست را طی نکرده است.تمامی مجریان تربیت مدعی انسان سازی هستند اما به دست نیامده است.کار غلط در کجا صورت گرفته است؟معیار راست یا درست بودن را از کدام نقطه و به وسیله چه کسانی باید اعلام شود؟

        در اینجاست که حکم، راهی به درون فعالیت های تربیتی باز می کند و وارد صحنه می گردد.حکم برای تربیت یک دستورالعمل و قضاوت برای نشان دادن درست از نادرست است.تربیت دانان باید آن را بشناسند و به احکام آن، مقید گردند.بنابراین، از نظر تربیت، باید برای هر مرحله از فعالیت های انجام شده، حکم یا قضاوت صادر گردد.

        حکم در تربیت تابع اهداف انسانی است.افراد متخصص و تربیت یافته می توانند برای درست یا غلط بودن یک فعالیت تربیتی حکم صادر نمایند.کسانی که خود رشد یافته اند و نکات تخصصی را به خوبی درک می کنند.

        حکم یک قضیه و دارای صادر کننده است اما قضیه نیز دارای ویژگی هایی است.به طور مثال، هر جمله ای را نمی توان یک قضیه نامید .قضیه،جمله صادقی است که از طرف فرد یا افراد نوشته یا گفته می شود.به طور مثال، در حکم یک قاضی، استناد به بندهای قانونی، لازم و ضروری است.

        احکام تربیت به مواردی اطلاق می شود که اول، از طرف متخصصین امر تربیت صادر شده و دوم، در درون آن بندهای انسانی و ویژگی های آدمی ذکر شده باشد.به طور مثال، قضیه "جنگ نشان دهنده عدم توفیق در تربیت است" با مقایسه آن با اهداف تربیت انسانی درست تلقی می گردد.

        تربیت نیازمند به احکام است.امری که متاسفانه علی رغم پیشرفت های علمی و تکنولوژیکی، چندان مورد توجه قرار نگرفته است.باید در تربیت این باب باز باشد و افراد با مراجعه به آن، از درستی اعمال تربیتی خود آگاه شوند.احکام تربیتی، چراغ های راهنمای تربیت دانان در طول حرکتشان آن هاست.

        خلاقیت

        معنای لغوی:در بررسی ها معنایی به طور تقریب همه به یک شکل عمل کرده اند و آن ،خلق کردن، آفریدن و به وجود آوردن است.کلمه عربی است و در فرهنگ دهخدا مطرح شده است.

        تعریف: خلاقیت(Creativity)"استعداد و توانایی پیدا کردن راه حل تازه ای برای حل یک مشکل یا سبک و روش های نو برای تغییرهای هنری"

        توضیح:خلق کردن و به وجود آوردن ممکن است به چند شکل صورت گیرد.یکی از آن ها اختراع است که شامل پدید آوردن کلیه چیزهایی باشد که قبل از این وجود نداشته اند.آدم های پدید آورنده را خلاق گویند یعنی کسانی که از توانایی خود استفاده کرده و به یک یا چند مورد جدید دست یافته اند.

        مورد دوم پدید آوردن چیزهایی است که موجودند اما ناشناخته و مخفی باقی مانده اند و به اضطلاح فرد آن ها را کشف می کند.درست است که میان اختراع و کشف تفاوت وجود دارد اما اصل انسانی آن که نوعی توانایی در عاملیت آن هاست، یکی است.

        افرادی که دارای استعداد خلاقیت هستند و با کوشش و تلاش های عمدی، آن ها را به عمل تبدیل می کنند، در نهایت، تبدیل به داشمندان بزرگ می شوند.تفاوت انسان های معمولی و خلاق در داشتن استعداد نیست بلکه در به کار گیری و رشد آن است.

        خلاقیت باید شکوفا شود و تربیت وظیفه دارد تا این عمل را در باره تمام انسان ها انجام دهد.آنچه تربیت می پذیرد تنها در باره تفاوت های فردی است و هرگز در باره اصل وجودی این استعداد نیست.خلاقیت یک فرصت طلایی است که می بایست در دوران کودکی شناسایی شود.

        خلاقیت از یک بابت باید مورد ارزشیابی نیز قرار گیرد.تربیت در روند خود آن را اصل و پایه درست بودن می داند.به زبان ساده، هر خلاقیتی از نظر تربیت، ارزشمند نیست.ارزشمندی آن را انسانیت و ادمیت تعیین می کند.

        باید این نکته را که هر خلاقیتی و نیز تولید چیز جدیدی را به فال نیک بگیریم، اشتباه است.بسیاری از کشفیات و اختراعات جدید ممکن است ضد بشری باشند بنابراین نبود آن ها بهتر از بودن است.خلاقیت از نظر تربیتی همان روندی است که باعث تکامل آدمی می گردد.

        خلاقیت باید در خانه کلید بخورد و در مدارس و دانشگاه ها و نیز مراکز علمی تکمیل شود.این تصور که برای خلاقیت باید منتظر افراد نابغه بود را به جد رد نمود.زمینه سازی برای خلاقیت، امری لازم و ضروری است.پدید آوردن چیزهای جدید نیازی است که با رشد آدمی مطابقت دارد.

        خلاقیت می تواند چهره جهان امروز را تغییر دهد کما اینکه تا به امروز نیز همین رویداد اتفاق افتاده است.کار تربیت باعث چنین فصایی شده است.باید وظیفه نظام های تربیتی را فوق العاده حساس دانست.هر روز بر تعداد خلاق ها افزود و آن ها را برای ورود به دنیای جدید آماده نمود.

        جالب است که گفته شود، با خلق یک مورد تازه، نیاز انسان به مورد مشابه افزوده می شود.تربیت بدون کوشش و تلاش مربیان و دست اندرکاران قادر به رسیدن به اهداف خلاقیت سازی نیست و گاه خفه کننده نیز هست.بنابراین در هر نقطه ای از جهان امروز که خلاقیت در فقر قرار دارد باید سراغ نظام تربیتی آن را گرفت.

        خلاقیت اوج حرکت های تربیتی انسان به سمت اهداف عالی است.نشان دهنده توفیق نظام تربیتی خانه و مراکز علمی است.نوعی توفیق همراه با ظرافت است.دقت در راه صحیح و حساب شده است.باید نظام های تربیت را با خلاقیت مورد ارزشیابی قرار داد.حداقل در پله های توفیق تربیت این موضوع را گنجاند.بچه ها می توانند خلاق باشند اگر تربیت توفیقی داشته باشد.

        دقت،

        معنای لغوی:از نظر فرهنگ لغت این کلمه به معنای،نرمی،باریک بینی و باریکی است.

        تعریف:(precision)از نظر بعضی از متخصصین تربیتی چنین تعاریفی مطرح شده اند."مطابقت فکر،عقیده با حقیقت و واقع، دوری از خطا" در تعریف دیگری چنین آمده است"انتخاب محرک های خاص برای پاسخ یا واکنش نشان دادن."

        در تعریفی مشابه آمده است"دقت یک نوع سازش حسی است که حد نهایی توجه را می سازد." در ادامه تعریف دیگری نیز قابل تامل است و آن اینکه" یک نوع سازگاری در دستگاه عصبی موجود زنده است به طوری که واکنش نشان دادن به یک محرک خاص یا یک وضع معین را آسان می سازد و از واکنش نشان دادن به انگیزه ها یا اوضاع دیگر باز می دارد".

        توضیح: تعاریفی که ارائه شد بدون شک حساب شده هستند اما آنچه ما در نظر داریم تعریفی است که قابلیت فهم راحت تر را داراست و بنابر این نیت، دقت را چنین تعریف می نماییم" توانایی شخص برای تمرکز ".در این تعریف چند واژه قابل تامل است.

        اول:توانایی، دقت نوعی استعداد درونی است که با تولد همراه انسان است و مانند سایر توانایی ها باید به عمل تبدیل شود.این نکته بیانگر آن است که دقت را باید تنها در عمل مورد تایید قرار داد.حاصل توانایی زمانی است که شخص در روند تربیت اقدام به دقت نماید.یعنی اینکه توجه و تمرکز برخواسته هایی نماید که قصد رسیدن به آن ها را دارد.

        دقت در روند تربیت نشان دهنده تمایل انسان برای رسیدن به پیشرفت است.دقت بر این اساس باید به وسیله مربیان در فرد کشف و سپس بارور گردد.این اشتباه بزرگی است که بعضی می پندارند که دقت نیازی به شکوفایی ندارد.چنین افرادی استعداد را چیز دیگری می دانند.

        دوم:تمرکز، تمایل انسان برای رسیدن به نقاط همیشه مورد توجه بوده است اما گاه اتفاق افتاده که یا این حادثه روی نداده و یا چندان ثابت نبوده است.تمرکز مانند عدسی عمل می کند که با جمع کردن نور خورشید در کانون آن، باعث نور بیشتر و سوزاندن کاغذ می گردد.

        در روند تربیت،وجود تمرکز باعث موفقیت در موضوع می شود.عدم توجه به حاشیه ها و تنها به مسائل اصلی به خصوص در یادگیری، باعث اکتساب بیشتر می شود.روند تربیت به دنبال تعادل سازی و داشتن دقت، نوعی یاور در این زمینه است.

        در این تعریف، تمرکز، متوجه هدف یا اهدافی است که در روند تربیت نقش اساسی را ایفا می نماید.به زبان ساده، وقتی تمرکزی وجود داشته باشد فرد به صورت عمدی خواسته ای از آن دارد که در تربیت منجر به رشد می شود.

        دقت با این دید، جدا سازی از گمراهی های علمی است.جلوگیری از توجه به مسائل نامربوط و تمیز نقاط درست از نادرست است.مشکل یادگیری و رشد زمانی به وجود می آید که فرد نتواند بر موضوعی تمرکز داشته باشد.فشارهای حاشیه ای زمانی به وجود می آیند که فرد قادر به تمرکز نباشد.

        با توضیحات ارائه شده،متوجه نقش دقت در زود رسیدن به اهداف می شویم و از همه مهم تر،مانع از اتلاف نیرو و انرژی نیز می گردیم.دقت، باعث توجه خاص به موضوعات رشد دهنده می شود و در مصرف وقت، امکانات، وسایل و سایر مسائل،صرفه جویی انجام می گیرد.باید دقت را به عنوان یک توانایی برای تبدیل آن به عمل، مورد تایید قرار داد.

        نکته مهمی که باید در باره دقت به آن اشاره کرد، چگونگی پرورش آن است.یکی از راه های به حرکت درآوردن قوه محرکه دقت، استفاده از تست های دقت است.در چنین تست هایی، فرد باید به مجموعه ای از سئوالات پاسخ دهد و چون جواب دادن به آن ها نیازمند به تمرکز است لذا فرد به نوعی به آن سمت کشیده می شود.در ادامه این موضوع، انواعی از تست های خود ساخته ارائه می گردند.

        تست دقت

        یکی از راه های تقویت دقت استفاده از روش های توجه سازی است. بر این اساس،تست های خودساخته را که دارای اصول و مبانی خاصی هستند،معرفی می نمایم.اساس دقت، تشخیص تفاوت هاست.بر همین مبناست که برای رشد این توانایی باید فرد را به سمت یافتن تفاوت ها هدایت نمود.

        البته باید در این باره به مبنای سن و سال افراد نیز توجه خاص داشت.برای نمونه، در دوران کودکی اول که تا سن پنج سالگی ادامه دارد، باید تاکید بر احساسات پنجگانه نمود.در دوران کودکی دوم همین احساسات به سمت معنا دار بودن هدایت می شوند .

        در دوران نوجوانی از هیجانات برای پی بردن به میزان دقت و نیز تقویت آن استفاده می گردد.نکته مهم در تقویت آن است که با گزینش پاسخ ها فرد بتواند، دلیل گزینش را ذکر نماید.به طور مثال، نمونه زیر برای دانش آموزان سال اول دبیرستان طراحی شده و از والدین دعوت می شود تا ضمن کار کردن با فرزند، دلیل پاسخگویی را تعیین نمایند.تمرین در چنین فضایی، باعث دقت بیشتر می گردد.

        نمونه سئوالات"دقت سنجی" مخصوص دوران نوجوانی (خود ساخته)

        کدامیک از موارد زیر در سئوال با سه مورد دیگر"تفاوت" دارد؟

        ۱- خنده گریه ترس شادی

        ۲ - کتاب روزنامه فیلم پوستر

        ۳- فریاد نعره سروصدا غر زدن

        ۴ - محبت کردن دوست داشتن علاقه داشتن ترحم کردن

        ۵- درگیری پرخاشگری دعوا عصبانیت

        ۶ - قرص شربت دارو آمپول

        ۷ - بازی گردش تفریح هواخوری

        ۸ - علوم فارسی اجتماعی تاریخ

        ۹ - چلو گوشت چلو خورشت استامبولی چلوکباب

        ۱۰ - فوتبال کشتی بسکتبال والیبال

        ۱۱ - عمه خاله مادر خواهر

        ۱۲ - راهمایی و رانندگی شهرداری فرمانداری آموزش و پرورش

        ۱۳ - زبری نرمی تلخی لطافت

        ۱۴ - پیچ گوشتی آچار گاز انبر میخ

        ۱۵ - درست ساده صحیح غلط

        ۱۶ - سگ گربه مرغ مگس

        ۱۷ - خانه مسکن ساختمان آپارتمان

        ۱۸ - کشک شیر سس ماست

        ۱۹ - تبر چکش اره چاقو

        ۲۰ - حمد حامد احمد محمود

        کار چنین تست هایی توجه نمودن به موارد خاصی است.بنابراین نمی توان به صورت تصادفی به آن ها پاسخ داد زیرا باید در تکمیل تمرین، دلیل انتخاب نیز توضیح داده شود.دلیل درست، نشان دهنده توجه عمیق است.

        برای محاسبه نمره فرد باید تعداد پاسخ های صحیح را در صد ضرب کرد و بر بیست تقسیم نمود.در صد نمره فرد، نشان دهنده میزان دقت اوست.

        ذهن

        معنای لغوی:اسم عربی است که در فرهنگ های زیر معنا شده است.
        معین :فهم،دریافت،حافظه،یاد،هوش،درون،خرد،باطن.
        دهخدا: فهم،دانست ،عقل، هوش، دریافت، خرد ،زیرکی، تیزی خاطر.
        عمید: دریافت، فهم، یاد، باطنی که مطالب را به یاد نگه می دارد، هوش.

        تعریف:در علوم تربیتی با کلمه ی mind مترادف شده و شامل "نظام یا مجموعه ی منظم تمام اعمال عقل یا فعالیت های روانی یک فرد می شوند." در تعریف دیگری "نیروهای فکری یک فرد "و در تعریف سوم، "راه و روش خاص تفکر و احساس چنانکه گویند عقل ایرانی ،عقل یونانی" آمده .

        در تعریفی دیگر آن را "خود،روح یا روان"ذکر کرده اند.یک تعریف کامل تر بیان شده و اینکه "روحی که بر تمام جهان پخش شده و بر خلاف ماده است".تعریف دیگر، آن را چنین بیان داشته، "ذهن به معنای اندیشه و عقل "به کار می رود.

        توضیح:ذهن از کلمات مهمی است که در تربیت بسیار به کار برده می شود.پرداختن به آن از این نظر مهم است که شاید با سایر کلمات اشتباه شود کما اینکه در معانی فرهنگ ها نیز این اتفاق افتاده است.

        گرچه نمی توان ایرادی در این باب گرفت اما از نظر تربیت باید به همان معنایی که در روند مد نظر است پرداخته شود.تربیت ذهن را هوش نمی داند زیرا هوش توانایی خاصی است که مانند عقل، فکر، حافظه و سایر قوا دارای ارزش خاص خویش است.

        روند تربیت با مجموعه ای از واژه ها سرو کار دارد که می بایست برای تبدیل کردن آن ها به نوعی رشد، برنامه داشته باشد.نمی توان ذهن را یک واژه مترادف با سایریرن دانست و برای آن یک واقعیت قائل نشد.ذهن یک کلمه تربیتی است که مانند ذهن، عامیانه نیست.

        ذهن را باید یک کل دانست، وسیع تر از بعضی از توانایی ها، شامل توانایی ها دیگر و در مجموع می توان آن را یک راهنما برای سایر اعمال تربیتی دانست.مهم بودن این واژه به قدری است که در مکاتب تربیتی نامی را برای خود یافته است.ذهن گرایی یا ذهن گرایان نامی برای افرادی است که اعتقاد به نفوذ ذهن در تربیت دارند.

        ذهن را می توان با تصور مشابه دانست، وقتی فردی دارای تصورات خاصی است بدین معنا نیست که هوش جداگانه ای دارد، عقل متمایزی را داراست و یا فکری متضاد با سایر افراد دارد،بلکه بدین معناست که در کل داشته های خویش به برداشتی مخصوص خود رسیده است.

        ذهن را باید مانند عینک روی چشم تصور نمود، تغییر عینک به معنای تغییر در دنیای بیرون است.درست است که این بینایی است که باعث دیدن می شود اما نوع دیدن را چشم و قوای آن تعیین نمی کنند بلکه این عینک است که نوعی دید حاصل می کند.

        دنیای تاریک را عینک تیره به وجود می آورد.بنابراین مثال باید این را بپذیریم که ذهن یک مجموعه به هم پیوسته است که در درون خود، تکثر وجود دارد.تکثری که می تواند بر شکل گیری ذهن تاثیر گذارد اما به تنهایی قادر به پاسخگویی نیست.

        ذهن گرایان به دنبال تصور سازی از جهان هستند.آن ها معتقدند که ذهن می تواند انتخاب انسان را جهت دهد، رفتار او را معنا دار نماید.کل ذهن تاثیر گذار است و نوعی شخصیت باورگونه را ایجاد می نماید.

        بتابراین، ذهن گرایان برای رسیدن به مقاصد خود به دنبال ساختن نوع خاصی از ذهن هستند.در شکلی دیگر، ذهن را می توان مانند یک دوربین تصور نمود که برای برداشت از صحنه ها تنها به یک وسیله ریز درونی وابسته نیست بلکه یک کل است که آن صحنه ها را برداشت می نماید.

        رشد

        معنای لغوی:در لغت به معنای، به راه راست شدن و از گمراهی در آمدن،پایداری و ایستادگی و نیز به معنای نمو،ترقی و بالندگی است.

        تعریف:در باره ی تعاریف ارائه شده، بهتر است از زوایای مختلف به آن نگریسته شود.در یک تعریف چنین آمده است:"رشد کمال (پختگی)maturity مرحله ای است که در آن تکامل به حداکثر می رسد و نمو متوقف شده است.

        در تعریفی دیگر آمده است"رشد(نضج) تغییراتی را گویند که در نتیجه رشد و نمو درونی در موجود زنده پیدا می شوند غیر از تغییراتی که نتیجه یک تجربه خاص یا یادگیری می باشند"

        تعریف دیگر نیز قابل بررسی است"رشد(growth) تغییر برای رشد و تکامل یا نضج، در این صورت مترادف با developmentخواهد بود."

        در تعریفی مشابه آمده است:رشد و تکامل( development ) به رشد یا تغییر در اعضا، عمل و کنش و سازمان گفته می شود که متضمن افزایش حجم یا تخصص یا پیچیدگی یا کفایت و میزان نضج است.این لفظ به معنای اعم برای دلالت بر نضج به کار می رود لیکن مترادف با آن نیست.

        اصطلاح رشد و تکامل گاهی شامل تغییرات دایمی است که در نتیجه یادگیری طولانی خواه عمدی یا غیر عمدی پیدا می شوند.لفظ رشد و تکامل، عمومی است و نمو را نیز شامل می شود.

        توضیح:رشد از نظر ما عبارت است از" تغییراتی که همراه با پیشرفت است و شامل تبدیل توانایی ها به عمل می گردد". از این نظر باید رشد را در چندین زمینه مورد توجه قرار داد.بر خلاف بعضی از دیدگاه ها که رشد را محدود به جسم یا روان می دانند، ما اعتقاد به حداقل چهارده رشددر زمینه های متمایز داریم.

        رشد عاطفی،هوشی،عقلی،جسمی،جنسی،اجتماعی، تربیتی، ذهنی، فکری، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، روحی و روانی موارد ذکر شده است که هریک دارای بحث های جداگانه ای هستند.بنابراین باید این را قبول داشته باشیم که رشد همه آدم ها نمی تواند مانند هم باشد زیرا توانایی های آن ها مانند هم نیستند.

        رشد بر اثر تربیت ایجاد می شود و در واقع به دلیل کوشش هایی است که در روند تربیت و با تلاش های مربیان و سایر عوامل ایجاد می گردد.رشد امری نیست که تنها با بزرگ کردن و تغذیه حاصل شود.

        سالم نگه داشتن، یکی از اصول زیستن است اما منجر به رشد در تمام زمینه ها نمی شود.شاید بتواند جسم را تغییر دهد اما نمی تواند در زمینه های دیگر نیز ایجاد تغییرات و در نهایت تعالی نماید.

        رشد به طور قطع یک زنجیره است که دارای استمرار معنایی است بدین شکل که با گذشت زمان، متحول و در نهایت متکامل می گردد.باید این امر را جدی گرفت که رشد بدون قصد و بدون عمد چندان توفیقی در رسیدن ندارد.

        پس، روند تربیت با رشد معنا می یابد.رشدی که نه تنها ضامن رسیدن به اهداف اصلی تربیت بلکه هدفی انسانی در سطوح مختلف جهانی است.با رشد انسانی بسیاری از مشکلات جامعه جهانی حل خواهند شد به شرط آنکه از مفهوم رشد همانی را برداشت کنند که هست.

        رقابت

        معنای لغوی:دهخدا آن را نگهبانی کردن و انتظار کشیدن معنا نموده است. معین هم چشمی،انتظار چشم داشت و هم چشمی کردن معنا کرده است.برای این واژه عمید ،تلاش برای پیشی گرفتن بر یکدیگر و با کسی هم رتبه شدن در انجام کار معنا نموده است.

        تعریف:برای رقابت در علوم تربیتی دو برداشت انجام گرفته است.

        (competition): در روان شناسی به فعالیت های عمدی یا غیر عمدی گفته می شود که فرد یا جمع برای غلبه بر دیگران یا به دست آوردن بیشتر یک چیز یا احراز رتبه عالی، آن را انجام می دهد.این رقابت گاهی ممکن است میان فرد و گذشته اش و یا جامعه و گذشته آن ایجاد شود.

        (rivalry) دارای معانی مانند رقابت رشک آمیز که کوششی است برای برابری یا پیش افتادن از شخص دیگر و علت آن ترس از این است که محبت با توجه به شخص سوم را از دست بدهد و یا هم چشمی است که کوششی برای به دست آوردن یا انجام دادن همان چیز یا کاری که دیگران دارند یا انجام می دهند بدون اینکه کشمکش موجود باشد و ممکن است رقابت غبطه آمیز که تقلا و کوششی برای بدست آوردن چیزی که دیگری دارد یا به اندازه خوب و بهتر داشتن است.

        توضیح:تربیت با انواع رقابت ها روبروست.در جریان فعالیت ها هر یک به شکلی وارد عمل می گردند.برای تربیت دان شناخت ماهیت و ویژگی های هریک لازم و ضروری است.طبیعی است که رسیدن به موفقیت در جمع، نوعی رقابت خواهی را می طلبد اما باید این را در نظر داشت ، عملی که به رشد کمک کند مد نظر تربیت دان است.

        تربیت رقابتی را مد نظر قرار می دهد که برای رسیدن به رشد تاثیر گذار باشد.به طور مثال رقابت هایی که در آن تربیت دان با سایر افراد انجام می دهد تا رشذ یک کودک را زودتر شناسایی نماید از نظر تربیت کارساز است.

        در رقابت های درونی،یک مجموعه تربیتی، تلاش و کوشش برای رساندن افراد به حداکثر تعالی،هدف اصلی است.طبیعی است که چون تربیت با افراد سروکار دارد و انسانیت را در جمع می یابد، نظری کلی به آن ها داشته باشد.

        به طور مثال وقتی تربیت در یک شهر مد نظر است،رقابت برای رسیدن به اهدافی است که برای کل شهر تاثیر گذار می باشند.اتصال شهر به کشور و در نهایت به کل انسان ها، دیدگاهی پیشرفت گرایانه است.

        در رقابت تربیتی، تلاش برای زودتر رسیدن و درست رسیدن به معنای بیرون راندن رقیبان نیست.شاید بتوان گفت که در تربیت، رقیب مانند سایر رقابت هایی نظیر اقتصاد یا تولید در نظر گرفته نمی شود.رقابت باید در خدمت تغییر ،تحول و تکامل باشد.

        بنابراین رقابت در تربیت ضمن اینکه لازم و ضروری تشخیص داده می شود اما مانند سایرین نیست.رقابت در تربیت، نشانی از ستیزه، حسادت، بیرون کردن حریف، خراب نمودن سایرین و امثال آن ندارد.

        رقابت در تربیت، تلاش و کوشش مضاعف برای رسیدن سریع تر به اهداف بلند انسانی است.کوششی برای تعالی بیشتر آدمیت ، تغییرات جهانی، تحول انسانی و در نهایت آرامش، صلح، صفا،صمیمیت و زندگی همراه با پیشرفت و تعالی است.

        روش

        معنای لغوی:دهخدا آن را همان متد می داند که دارای چنین معانی است: شیوه، سبک،طریقه ، اسلوب.

        معین: عمل رفتن، خرامش، معبر، طرز، رسم.

        سایر لغت نامه ها: دستور، قاعده، رویه، اسلوب، طریقه.

        تعریف:روش(method) دارای تعاریف متفاوتی است مانند:

        - راه منظم و سیستماتیک بررسی حقایق و مفاهیم.

        - جنبه آشکار نوع خاصی از رفتار.

        - شیوه یا کیفیت عمل در هر یک از جنبه های درسی یا فعالیت و یا تولید.

        توضیح:شاید برای بسیاری این نکته جالب باشد که بدانند روش همان راه نیست بلکه بسیار متفاوت و معنا دار تر از آن است.به طور مثال میان تولد تا مرگ راه بسیاری است ، برای زنده ماندن از راه عبور نمی کنند.

        روش و شیوه از نظر معنایی بسیار به هم نزدیک ترند.برای روشن شدن نقش" روش" در تربیت به این مثال اکتفا می کنم.اگر کسی بخواهد از شهری مانند اهواز به تهران برود چند راه محدود مانند زمینی، هوایی و یا ریلی وجود دارد.او برای رسیدن به مقصد خود یکی را در نظر گرفته و تصمیم به انتخاب می گیرد.

        در روش چنین نیست. رسیدن به مقصد به چه شکلی؟ فرد می باید انتخاب نماید که با سرعت یا با کندی حرکت کند.شیوه به کیفیت عمل مربوط می شود.راننده یک اتومبیل با انواع روش ها مواجه است اما راه او یکی است.حرکت کند بعد استراحت نماید.دوساعت برود و بعد بماند و یا هر شکلی که قادر است ادامه دهد را می توان شیوه نامید.

        تربیت با روش های خاص روبروست.درست است که تمام مکتب های تربیتی دارای اهداف مشابه تعالی انسان هستند اما برای رسیدن به مقصد خود هرگز دارای یک روش نیستند.رشد و تحول و به دنبال آن تکامل، خواست تربیت دانان است اما نه تربیت شوندگان یکی هستند و نه روش ها مطلق و تک وجودی اند.

        روند تربیت مختار است تا از میان انواع روش های موجود یا روش های ابتکاری و حتی اختراعی و در بسیاری از موارد اکتشافی، استفاده نماید.روش ها در تربیت تنها زمانی مورد قبول واقع می شوند که جوابگوی انتظار تربیت دان باشند.

        تعدد شیوه ها، تفاوت و تناقض میان آن ها و گاه تضاد در معنای درونی نشان می دهد که بسیار متفاوت تر از معنای عادی است.روش های تربیتی باید مورد توجه خاص باشند و با راه محدود و اجباری یکی شمرده نشوند.

        روش های تریبتی به تعداد افراد تحت تربیت می توانند متفاوت باشند.گاه خشن و زمانی نرم هستند.روش تشویق در زمان خود قابل استفاده و روش تنبیه نیز در جایگاه خود موثر و کاربردی است.

        روش ها را باید با توجه به مقصد اصلی مورد ارزیابی قرار داد و در هر مرحله از تربیت برای رسیدن به آن اقدام نمود.روش موعظه دارای محتوای خاصی است اما همیشه تاثیر گذار نیست همین معنا در باره برخورد خشن نیز صحیح است.کسانی که در تربیت انسان از یک روش استفاده می نمایند، دارای اشتباهات عدیده ای هستند.

        شجاعت

        معنای لغوی:معین آن را دلیری و بی باکی معنا نموده است.
        دهخدا به صورت طولانی و توضیح، آن را ماخوذ از شجاعه عربی می داند و شامل دلیر شدن در کارزار، دلاوری، دلداری، دلیری، جرات، بهادری و پر دلی ذکر می کند.
        عمید: دلیری، دلاوری، پردلی.

        تعریف:شجاعت(bravery) دارای چند تعریف است که مهم ترین آن ها عبارتند از :

        الف:صفتی از صفات نیکوی چهارگانه است که حد وسط میان بی باکی و ترسو بودن به شمار می آید.

        ب:فضیلتی است ک شامل پیروی کردن نیروی خشم و انتقام از نیروی خردمندی در اقدام به کارهای مهم و تشویش نداشتن در انجام دادن آن است.

        توضیح:تربیت از دو جنبه با این واژه سر و کار دارد.یکی از باب مبارزه با موانع که به نوعی رفع سختی ها و مشکلات است و دیگری در باب آسان سازی که به نوعی ترفیع دهنده می باشد.در هر دو مورد،شجاعت به طور مستقیم مداخله گر است.

        شجاعت در شناخت موانع، معرفی آن ها و در صدد رفع و شجاعت در گزینش بهترین ها یا شایستگان که نوعی حرکت دهنده سریع است.ما در تربیت، شجاعت را معنای خاصی می یابیم.

        از نظر ما، تربیت، نترسیدن نیست.بی باکی و حمله ور شدن نیست، بی پروا اعتراض نمودن نیست.شجاعت از نظر ما قدرت تصمیم گیری در شرایط سخت است.شجاعت در شناخت و پژوهش است.

        تربیت نیازمند به تربیت دانان شجاعی است که بدون تسلیم شدن در برابر احساسات، امیدواری با اصلاحات را با خود داشته باشند.گرچه آن را یک صفت از مجموعه صفات انسانی بلکه مشترک با حیوانات می دانند اما از نظر تربیت، شجاعت انسانی بسیار متفاوت از سایر حیوانات است.

        شجاعت ارثی را می توان قبول داشت اما تربیت دان به دنبال آن است تا آن را در روند تربیت اکتسابی کند.ساختن شاگردانی با شهامت در تحمل سختی ها، صبور بودن در برابر ناملایمات، اتخاذ تصمیمات آنی در شرایط سخت و در نهایت تسلط بر اوضاع، هدف اصلی این اکتساب است.

        شجاعت در تربیت این فرصت را در اختیار فرد قرار می دهد که از مشکلات نهراسد.این فضا را به وجود می آورد که تصمیمات تاریخی بگیرد.این روحیه را گزینش می کند که شایسته سالاری نماید و در نهایت این رفتار را نهادینه می نماید که از هیاهو ها نهراسد.

        شجاعت برای تربیت دان گرفتن تصمیماتی برای رشد بیشتر است.با داشتن چنین روحیه ای به دنبال تحول است.وضعیت نامطلوب را معرفی می کند بدون اینکه نگران حمله دیگران باشد.تکاملی را در پیش روی خود می بیند بدون اینکه از روباه صفتان ترسی داشته باشد.

        فضیلت شجاعت در تربیت را باید مورد توجه خاص قرار داد.از بعد اجرا باید افرادی خاص درون آن وارد و از تایید وضع موجود به دور باشند.ابهت تربیت را معرفی نمایند و خود، آن را داشته باشند.طبیعی است که محصول تربیت شجاع باید تربیت شوندگانی از همین نوع باشند تا جامعه ترسو و در خود فرو رفته را بیدار نمایند.

        شخصیت

        معنای لغوی:در معنای کلی مصدر اسم، سجه مختص هر شخص ، خاصه هر فرد، مجموعه عوامل باطنی یک فرد، مجموع نفسیات(احساسات،عواطف، افکار) یا شخصیت حقوقی.

        معین:مجموعه خصایص باطنی و رفتارهای اجتماعی یک شخص، مجموعه خصوصیات یک انسان.

        دهخدا: کلمه عربی به معنای رفعت، بزرگواری، مرتبه و درجه است.

        عمید: الگوی نسبتا پایدار و ثابت اندیشه، هیجان و رفتار یک فرد.

        تعریف:شخصیت(personality) دارای چندین تعریف متفاوت است مانند:

        الف:شخصیت همان تاثیرات یک فرد در اجتماع است

        ب:واکنش ها و پاسخ های فرد به محرک های گوناگون است.

        ج:متغیری میان محرک ها و پاسخ هاست.

        د:شخصیت مجموعه منظم، متکامل و نسبتا ثابت خصایص و رفتارهای بدنی، عقلی و اجتماعی فرد است که او را از دیگران مشخص می سازند و موجب سازگاری او با محیط به ویژه محیط اجتماعی می شوند.

        توضیح:تربیت به عنوان روندی مستمر با افراد سروکار دارد.موضوع آن، انسان است و هدف، ایجاد تغییر، تحول و در نهایت تکامل می باشد.در این میان شناخت افراد برای مجریان این روند بسیار مهم و حیاتی است.

        از مهم ترین ان ها می توان به بحث شخصیت اشاره کرد که برای پی بردن به ان باید اطلاعات دقیقی را به دست آورد.تمام رفتارهایی که از فرد سر می زنند در جریان تربیت قابل بررسی هستند.بر این اساس، اگر "شخصیت" را مجموعه عکس العمل های فرد و نیز اعمال ان بدانیم، تربیت دان این را باید مد نظر قرار دهد که تفاوت آن ها در میان آدمی برابر با تفاوت در سرعت این روند است.

        شناخت شخصیت افراد برای برنامه های متفاوت تربیت لازم و ضروری است.تربیت باید بتواند ضمن شناخت به ان، تغییرهای لازم را مدنظر قرار دهد و یا در جهت تقویت رفتارهای درست، اقدام نماید.

        رفتارهایی که از نظر تربیت نوعی رشد محسوب می شوند و تربیت همیشه در پی آن ها بوده است.بنابراین باید میان شخصیت شناسی و روند تربیت نوعی ارتباط پیدا کرد.شخصیت آرام و متعادل، مطلوب ترین نوع برای رشد و تعالی است.البته در روند تربیت، تربیت دان به دنبال ایجاد آن نیز هست.

        شخصیت افراد تابع نکات مهمی مانند ژن و یا محیط است.تربیت در تلاش است تا محیط را برای رشد مهیا سازد اما در بحث ژنتیکی به دنبال مهار منفی ها و تبدیل آن ها به مثبت هاست.مطالبی مانند انواع افسردگی ها و یا کم رویی ها که نوعی مانع موقتی محسوب می شوند، قادر به کند سازی روند تربیت می باشند.

        این واقعیت که شخصیت می تواند موضوعی مهم در تربیت باشد را نمی توان انکار نمود اما این را نیز باید پذیرفت، که تربیت است که آن را تا حدود زیادی می سازد.خانه و خانواده با تربیت خود، به این خمیر مایه شکل می دهد و در ادامه، محیط و یا عوامل تربیتی، بر آن تاثثر می گذارند.

        عادت

        معنای لغوی:معانی مورد نظر فرهنگ ها عبارتند از:

        معین:آنچه که انسان به آن خو بگیرد.رسم ،سنت،رویه ای معمول.

        عمید: خلق و خوی، کاری که انسان به آن خو می گیرد و در وقت معین انجام می دهد.

        دهخدا: فارسیان به معنی رسم و ائین استعمال کنند و با لفظ گردانیدن، نهادن، برداشتن، کردن، دادن و گرفتن مستعمل نمایند.

        تعریف:عادت(habit) دارای تعاریف متفاوتی است مانند:

        الف: عمل اکتسابی که به طور منظم و بدون کمترین کنترل ارادی تکرار می شود.

        ب: روش رفتاری اکتسابی که به صورت خود به خودی در آمده است.

        ج: تمایل به یک محرک معین که پاسخ خاصی را برمی انگیزد.

        چ: به نظر دیویی، مکانیزم های پیچیده و انعطاف پذیر رفتار که فعل و انفعال بین موجود زنده و محیط را کنترل می کند.

        ح: به نظر هال الگوها یا قالب های مقاوم رفتار که از طریق شرطی کردن تقویت شده اند.

        توضیح:جریان تربیت به دو شکل با رفتارها روبروست.یکی از این باب که قصد دارد رفتارهایی را ایجاد نماید و دیگری از این باب که در روند خود با رفتارهایی از پیش تعیین شده روبروست.اشکال مختلف رفتارها نیز مانند هم نیستند بنابراین در هر دوشکل باید اشکال را در نظر گرفت.

        عادت یکی از انواع رفتارهایی است که بر روند تربیت تاثیر گذار است.تاثیراتی که گاه از قبل به وسیله فرد انتخاب شده یا تحمیل گردیده اند و آن هایی که تربیت دان قصد دارد به عنوان یاور از آن ها استفاده نماید.

        در عادت هایی که از قبل تعیین شده و اجرا گردیده اند، نقش تربیت، سنجاندن آن هاست.در چنین مواردی، گاه اتفاق می افتد که رفتارهای عادتی مناسب نیستند.تربیت دان باید بکوشد تا آن ها را به صورت آرام از رفتارهای فرد خارج نماید.انواع عادت هایی که مانع رشد انسانی می شوند در همین دایره قرار می گیرند.

        در این میان، عادت هایی هستند که علاوه بر اینکه مانع محسوب نمی شوند بلکه نوعی تسریع دهنده نیز می باشند.عادت به نظم یکی از این موارد است.عادت به وقت شناسی، عادت به ادا نمودن وظیفه و امثال آن نیز برای تربیت دان قابل تاملند.در چنین حالتی، تربیت دان ضمن تایید آن ها، می کوشد تا زمینه رشد بیشتر را نیز مهیا سازد.

        عادت را باید یکی از روش های تربیتی به حساب آورد.تربیت دان با لیست کردن رفتارهای مناسب برای هر فرد، او را به جهتی هدایت می کند که بتواند نسبت به اجرای آن ها بدون تذکر لازم، مقید گردد.عادت برای تربیت دان، انجام مستمر رفتارهایی است که از نظر ارزشی مطلوب محسوب می گردند.

        عادت، رفتاری منظم و مورد نیاز روند تربیت است.شاید بسیاری از موفقیت ها را بتوان به عادت های مناسب رشد نسبت داد.امری که مورد تایید تربیت دان و نیز تربیت شونده است.بدیهی است که کشاندن فرد به سمت کارهایی که مورد توافق آن نیست، نمی تواند، مطلوب تلقی گردد.عادت به انجام رفتارهای رشد دهنده،هدف اصلی تربیت است.

        عاطفه

        معنای لغوی:در تمامی معانی و در فرهنگ های مختلف به یک شکل محدود معنا شده است مانند مهر، محبت،مونث عاطف، شفقت، مهر و علاقه ی خویشی و قرابت.

        تعریف:( emotion) دارای تعاریف مختلفی است مانند:

        الف: واکنش احساسی پیچیده ای است مرکب از یک عده تغییرات فیزیولوژیک که در تغییرات بدنی که مقدمه اعمال آشکارند، ظاهر می شوند.

        ب: در روانکاوی، مشتقی از سایق غریزی است که باعث پیدایش تنش در فرد شده ، او را به کوشش برای رفع نیاز، وادار می کند.

        ج:از نظر جیمز - لنگه، ادراک واکنش فیزیولوژیک به یک پدیده ی محرک است.

        د: از نظر اسکینر یک حالت فرضی آمادگی است برای عمل در یک طریقه خاص که تابع اوضاع و شرایط موجود در تاریخ فرد می باشد.

        توضیح:ما عاطفه را حالتی طبیعی در درون انسان ها می دانیم که از بسیاری جهات برای حفظ انسانیت انسان لازم و ضروری عمل می کند.عاطفه برای هر انسان، نوعی دلبستگی، عشق، علاقه، بیان احساسات، نماد غم و شادی و در نهایت نشان دادن وابستگی آدمی به آدمیت است.

        امری که اگر در انسان نباشد، ادامه نسل را با مشکل روبرو می گرداند.کششی از روی محبت و دوستی و رفاقت است و باعث استحکام روابط انسانی می گردد.البته که جنبه مثبت آن برای آدمی لازم و ضروری است اما باید بدانیم که همین عواطف انسانی ممکن است دارای معضلاتی نیز باشد.

        همین انحراف از راه درست که گاه با نام هایی مانند علاقه و یا عشق مطرح می شوند، نوعی عدم تعادل در رفتار را بیانگر هستند.عواطف انسانی دارای وسعت فراوانی می باشند.نوعی نیازمندی است که باید در وجود انسان باشند اما باید بدانیم که حدود و ثغور داشتن آن با اهمیت تر از توجه تنها، به وجود آن هاست.

        عواطف انسانی نیازمند به تربیتند.باید برای آن ها رشد و تعالی را ایجاد نمود.گریه و یا خنده بدون شک امری عاطفی است اما باید دارای نظم و انضباط باشد.اسیر شدن آدمی در دست عواطف ممکن است او را نابود نماید.خواه این نابودی از نوع دلبستگی ها یا نفرت انگیزی ها باشد.

        باید عواطف را در دست کنترل کرد.ما هرگز با از بین بردن عواطف موافق نیستیم اما با کنترل آن بدون شک موافق هستیم.تربیت عاطفی ان نوع از رشد است که می کوشد این توانایی را معنا دار نماید و همراه با توانایی های عقل و فکر در هم آمیزد تا به نتیجه دلخواه انسانی برسد.

        تربیت در طی تلاش های خود، در صدد آن است تا با دادن تعالی و پیشرفت، فرد را قادر نماید تا بر آن ها کنترل داشته باشد.شادی های خود را به شکل معقول نمایان سازد و غم های ایجادی را تا بدانجا کنترل نماید که به دیگران آسیب وارد ننماید.رشد عاطفی از اهداف مهم تربیت و نگرش تربیت دان است. این توانایی و حال درونی انسان برای مربیان، حکم مواد خامی را دارند که باید پخته شوند.

        عشق

        معنای لغوی:معین آن را دوست داشتن،شیفتگی،دلدادگی، لذت و کیف معنا نموده است.

        عمید: دوست داشتن به حد افراط، شیقتگی، دلدادگی، دلبستگی و دوستی مفرد.

        دهخدا: شگفت دوست داشتن به حسن محبوب، درگذشتن از حد دوستی، به شدت دوست داشتن، شیفتگی.

        تعریف:عشق(love) دارای چنین تعاریفی است.

        الف:یک احساسی است که با وجود گوناگونی و تنوع جنبه های رفتاری و مضمون عقلی،دارای یک کیفیت واحد و خصوصی است،احساس وابستگی به یک شخص و گاه یک چیز، دوست داشتن قوی.

        ب: عاطفه ای که احساس غالب آن محبت است و هدفش بستگی به یک شخص دیگر و احساس خوشی و آسایش خاطر او می باشد.

        ج: در روانکاوی،هیجان اولیه و نامشخص جستجوی لذت است.

        توضیح:عشق در تربیت دارای معنای خاصی است.ماهیت رشد آن را تعیین می کند و با معانی دیگری که در حوزه های مختلف مطرح است همسانی ندارد.تربیت برای دوست داشتن درجات متفاوتی قائل است.

        میزان رشد فرد و ارتباط او با دوست داشتن باعث می شود تا با داشتن هر یک، در مراحل خاص برسد.دوست داشتن امری عادی و در ذات انسان موجود است.اینکه آدمی همنوع خود را دوست داشته باشد باید مورد قبول دیگران باشد.

        بدیهی است که این دوست داشتن با محبت متفاوت است.میزان نفوذ پذیری و تاثیر طرف مقابل باعث می گردد تا فرد دچار یکی از انواع دوست داشتن ها گردد.در این زمینه می توان به علاقه نیز اشاره داشت که خود نوعی دوست داشتن است.

        تربیت تنها به دنبال نهایت این حالت در فرد است.دوست داشتنی که معنا و مفهوم خاصی دارد و به دنبال لذت های زود گذر و منفعت طلب نیست."عشق" در تربیت به آن نوع دوستی گفته می شود که دارای جنبه خلوص است.

        زلال و بی انتهاست" دوست داشتنی که گرایش پاک و منزه را ایجاد می نماید".دوست داشتن مادر، فرزند را نباید کلمه ای جز "عشق نامید".خالص و بی کلک، پاک و منزه، بی غش و بی غرض است.

        رابطه میان افراد از نظر تربیت باید مبتنی بر عشق باشد.عشق تربیت دان نسبت به تربیت شونده و اهداف انسانی، ضامن موفقیت پاک خواهد شد.باید دوست داشتن را در جریان تربیت، سم زدایی کرد.عشق برای تربیت حکم پیشرونده را داراست.

        عشق به انسانیت برای رسیدن به آن لازم و ضروری است.باید این زمینه ها در تربیت ایجاد شوند.آدمیت بدون عشق به بیراهه هدایت می شود.دروغ و ریا در ارائه علاقه و یا انتقال محبت، زهری بکار است که کل روند تربیت را با خطر روبرو می کند.

        منحصر کردن این کلمه مقدس به نیازهای جنسی تنها راه را به بیراهه تبدیل می کند.تسریع و پاکی در رسیدن به اهداف انسانی تربیت، با عشق به وقوع می پیوندد.باید این را جدی گرفت و تربیت دان و تربیت شونده را عاشقانی مخلص و منزه بار آورد تا نتیجه تربیت، پیشرفت انسان و انسانیت گردد.

        عقده

        معنای لغوی:دهخدا آن را گره معنا کرده است.معین گره، حالت سرخوردگی و کینه به علت دست نیافتن به مطلوب مورد نظر، غصه درونی و غم دل، معنی نموده و عمید برای آن، معانی، امیال سرکوب شده که عوارض آن در زندگی فرد ظاهر می شود، دشمنی، کینه، ناراحتی، درد دل، امر پیچیده و دشوار و گره معنا کرده است.

        تعریف:عقده(complex) دارای دو تعریف است.

        الف:هر دسته و گروهی از عوامل یا عناصر مربوط به نهاد عقلی.

        ب: گروهی یا مجموعه ای از امیال و افکاری است که همگی یا یک قسمت از آن ها سرکوب شده و رنگ عاطفی ناخودآگاه پیدا کرده اند و فرد را به رفتارهای ناخودآگاه برمی انگیزند مانند عقده حقارت و ادیپ.

        توضیح:در جریان تربیت افراد متفاوتی یافت می شوند که تحت تاثیرات محیطی که در آن زندگی کرده اند، دارای رفتارهای مختلفی هستند.البته که تربیت دان نیک آگاه است که شروع زندگی تربیتی در خانواده می تواند اثرات مثبت یا منفی داشته باشد.

        در چنین اوضاع و احوالی است که افراد سرکوب شده در میان خانه و خانواده یافت شوند که حرکت تربیت را با کندی روبرو سازند.آرزوی های مختلف بشری به خصوص آن هایی که از جنس رویایی هستند، این مشکل را بیشتر می نمایند.

        ما در تربیت، عقده را یک گره می دانیم.گره باید باز شود.توجه مسئولین تربیت و رشد به این نکته ضروری است.ممکن است با گذشت زمان تبدیل به درد شود آنگاه به درمان نیاز دارد که کار مشکل تری است.باز کردن گره راحت تر خواهد بود.

        برای رسیدن به منظور لازم است که تربیت دانان و مربیان، کاوشی در شخصیت افراد متربی داشته باشند.گودال های شخصیتی به خودی خود مانع محسوب می شوند.شناخت افراد تحت تربیت تنها برای افزایش معلومات نیست بلکه دارای جایگاه "رفع موانع" را دارد.

        عدم رفع نیازها در دوران زندگی باید مهم تلقی شود اما گاه این اتفاق در زمان اعمال روش های تربیتی نیز روی می دهد.رشد، هدف اصلی تربیت است.باید تلاش کرد تا این مهم به بهترین شکل صورت گیرد.شناخت عقده های ایجادی و تلاش برای رفع آن ها،وظیفه تربیت است.

        منطق تربیتی ایجاب می کند که عقده های مختلف، شناسایی شوند.بسیاری از آن ها مصنوعی هستند و رفع، راحت و ساده است.ایجاد ارتباط دوستانه و علمی با افراد و جلب اعتماد، یکی از انواع راه هایی است که پیشنهاد می شود.

        شایذ جالب ترین تفکر در این راه هدایت فرد به سمت بیان گذشته خود باشد.البته که این کار باید با ظرافت و اعتماد سازی همراه باشد.ما برای تربیت دانان متخصص آن را توصیه می کنیم اما برای بسیاری از مربیان جوان و تازه کار، این را تاکید نمی نماییم.اثرات منفی بیان گذشته ممکن است بر مشکلات موجود بیافزاید.

        جریان تربیت با وجود عقده ها و به عبارتی گره های موجود با کندی روبرو خواهد شد.غفلت از آن ها برابر با توفیق کمتر خواهد بود.باید کوشید و تلاش کرد تا ضمن در نظر گرفتن انواع آن، جهت رفع نیز برنامه ریزی نمود.به دلیل اینکه عقده ها در طول زمان ایجاد می شوند، رفع آن ها نیز نیازمند زمان است.

        عقل

        معنای لغوی: عقل اسم عربی است که دارای معانی مختلف اما نزدیک به هم است.چندین فرهنگ لغت به آن پرداخته اند که مهم ترین آن ها چنین هستند.

        معین:دریافتن، فهمیدن، نیروی ادراک، کل بسیار دانا و خردمند،تسلیم اندیشه و دریافت انسان سالم و طبیعی.

        عمید:قوای ذهنی مغز که اندیشیدن، ادراک حسن و قبح، رفتار مغزی انسان و مانند آن را هدایت می کند، خرد ،اندیشه.

        دهخدا: خرد و دانش و دریافت یا دریافت صفات از اشیا از حسن و قبح و کمال و نقصان و خیر و شر یا علم به مطلق امور.

        تعریف:در یکی از تعاریف علوم تربیتی، آن را با ذهن یکی گرفته و در ظاهر، فعالیت آن را مد نظر قرار داده است.تعریف چنین است عقل(intellect)"جنبه ی شناختی ذهن که فرایند های استدلال،استناد،داوری و تصور کردن را در بر دارد."

        توضیح:نگاه به عقل ممکن است چندان دقیق نباشد.بسیاری از علوم مانند روان شناسی و یا پزشکی برای آن شخصیت واحد قائل نیستند.گاه با ذهن،زمانی با فکر و در مواردی با خلاقیت یکی می پندارند.این مشکلی بزرگ در حوزه علوم است که نتوانسته اند واژه ها را از یکدیگر تفکیک نمایند.

        ما عقل را واژه ای مستقل می دانیم که دارای معنا و مفهوم خاص خود است.آن را با دیگر کلمات یکی نمی دانیم.تفاوت های آن ها را می دانیم و به همین دلیل عقل را کلمه ای جدای از تفکر یا ذهن قلمداد می نماییم.البته این مورد را باید جدی گرفت که تنها یک توانایی است.

        در تعریف از آن هم می گوییم" توانایی تشخیص درست از نادرست" بنابراین باید آن را قابلیتی مانند سایر توانایی ها دانست.استعدادی که بدون شک، ذهن نیست گرچه در درون مغز فعالیت می نماید و جایگاه آن مانند ذهن در درون جمجمه است.

        فکر هم نیست گرچه مانند فکر گره گشایی می کند و به رشد و تعالی نیازمند است.نزدیکی فکر و عقل هم از این بابت است که هر دو دارای فعالیت های یک سو هستند.بنابراین باید عقل را یک کلمه مهم و قابل بررسی بدانیم که یاری دهنده در نجات انسان از گمراهی هاست.

        عقل یک بذر است که باید به میوه و ثمره تبدیل گردد.نیازمند به تربیت است و باید برای رساندن آن از قوه به فعل، برنامه ریزی نمود.عقل، پرورش یافته نیرویی قوی در گریز از اشتباه و رسیدن به راه های درست است.اینکه بسیاری بعد از عمل خود دچار پشیمانی می شوند، ناشی از عدم رشد عقلانی آن هاست.

        رشد عقل را باید در عملکرد درست فرد یافت.کسانی که کمتر دچار اشتباه و کجروی می شوند، دارای عقل رشد یافته تری نسبت به سایر افراد هستند.اینکه مشاهده می شود که نوزادی خطر را حس نمی کند و یا اشیا ی خطرناک را در درون دهان قرار می دهد، تنها به دلیل رشد نا کافی عقل در این دوران است.کودکان بزرگ تر از این اشتباهات کمتر می نمایند.

        تربیت با رشد عقلانی سرو کار دارد و معتقد است که برای تشخیص درست و اتخاذ تصمیمات صحیح می بایست عقل به تغییر و سپس تحول و در نهایت کمال نزدیک تر شود.انسان عاقل فردی است که از نظر تربیتی به سمت رشد عقلانی حرکت کرده و به موفقیت هایی دست یافته است.

        علاقه

        معنای لغوی:دهخدا آن را ، دوست داشتن و خواهش آن نمودن و به دل دوست داشتن معنا نموده است.معین آن را کلمه ای عربی و به معنای دوست داشتن، دوستی، پیوند، ارتباط، وابستگی می داند.عمید دوست داشتن و دلبستگی ذکر می کند.

        تعریف:علاقه(interest) دارای چند تعریف است.

        الف:حالتی که با تمرکز دقت در یک چیز مشخص می شود.

        ب:ترجیح میان اشیا در هنگام انتخاب.

        ج: احساس لذتی است که از دقت مخصوص به بعضی چیز ها یا از شرکت در بعضی قعالیت ها نتیجه می شود.

        توضیح:رابطه میان علاقه و یادگیری سال هاست که مورد توجه دست اندرکاران نظام های آموزشی است.براساس این نظر، افرادی می توانند بهتر و با معنا تر آموزش بینند که دارای علاقه به ان باشند.علاقه کششی است که باعث جذابیت در افراد می گردد.

        علاقه نقش مثبتی در روند تربیت دارد.حرکت معنا دار را برای رشد دهنده به ارمغان می آورد و کار تربیت را سریع تر و آسان تر می نماید.این سهل سازی به خصوص در بحث یادگیری و تئوری که مربوط به مقدمه تربیت است، آشکار می گردد.

        روند تربیت با رشد دهنده ای علاقه مند، موفق تر از سایر افراد عمل می نماید.شیرینی رشد برای تربیت دان باعث می شود تا برنامه های خود را طبق اهداف و با شوق و ذوق بیشتری پیگیری نماید.علاقه، سرعت دهنده ای مطمئن برای رسیدن به رشد تربیتی است.

        بدون شک علاقه می تواند باعث همکاری بیشتر شاگردان و کودکان گردد.نکته مهم در این است که این علاقه همیشه از پیش تعیین شده نیست.به زبان ساده، علاقه ممکن است ذاتی باشد و افراد قبل از هر گونه کوششی برای ایجاد ان،در فرد وجود داشته باشد.

        بدشانسی در اینجاست که همیشه این حالت وجود ندارد بنابراین، کار تربیت دان آن است که ضمن توجه به این مسئله، بکوشد تا آن را در فرد، ایجاد نماید.علاقه ساختگی نیز روشی مناسب برای ایجاد و در نهایت جهت دادن به کوشش ها محسوب می گردد.

        روند تربیت نیازمند به علاقه است.ابعاد آن نیز محدود نیست و ممکن است شامل عوامل آن یا افراد دخیل باشد.طبیعی است که این علاقه اگر در کل جامعه وجود داشته باشد، رشد تربیتی موفق تر عمل خواهد کرد.

        کششی که فرد در خود احساس می کند و آن را در کوشش های خود منعکس می نماید، کار تربیت دان را ساده تر می کند.شاید بغرنج بودن تربیت و نیازمندی آن به صبر و تحمل، مربوط به کاهش علاقه مندی در آن باشد.این امر، بعید نیست.فرار دانش آموزان از درس و مشق و یا از ادامه تحصیل و حتی لنگ لنگان طی کردن آن، نوعی بی علاقه ای را نشان می دهد.

        فرایند تربیت برای موفقیت، نیازمند "خواستاری" است.عملی که از طرف رشد خواه مطرح و نشان داده می شود.بدیهی است که علاقه یک عامل مهم در این امر محسوب می گردد.علاقه می تواند به این روند سرعت بخشد و انتظارات را افزایش دهد.افزایش انتظارات برابر با رشد بیشتر خواهد بود.اگر این امر محقق شود، پیشرفت جامعه دست یافتنی خواهد بود.

        باید امر علاقه مندی را جدی گرفت.متعهدین به تربیت بکوشند تا آن را در افراد ایجاد نمایند.وجود آن در آدمی حتی به میزان کم، بهتر از عدم وجود آن است.بنابراین، داشتن برنامه برای ایجاد "علاقه ساختگی" یکی از لزومات کشور، در تمامی مراحل است


        نويسنده :استاد جعفر دیناروند
        تاريخ: پنجشنبه سیزدهم دی ۱۴۰۳ ساعت: 0:42

        انتقاد

        معنای لغوی:معین آن را خالص کردن، جدا کردن خوب از بد، خرده گرفتن، بر شمردن درستی ها از نادرستی های یک اثر ادبی یا هنری معنا کرده است.

        دهخدا بهین چیزی برگزیدن، سره گرفتن،بیرون کردن درمهای ناسره از درمها معنا کرده است.

        در معنای کلی:سره کردن، نقد کردن پول،به گزینی خرده گیری، شرح معایب و محاسن شعر یا مقاله یا کتابی یا سنجش اثری ادبی یا هنری بر معیار یا عملی تثبیت شده معنا شده است.

        تعریف:(critique) یا (criticism) دارای چند تعریف است.

        الف: آزمایش یک یا چند نظریه به تفصیل.

        ب: آزمایش دقیق و بی غرض مفهوم، معنا، سازش درونی، ارزش و .... هرچیز.

        ج:شرح و بیان علت ها و دلایل برای معلوم و مشخص ساختن عیب ها و اشتباهات.

        توضیح:انتقاد عملی رشد یافته است که نشان می دهد فرد در چه مرحله ای از تغییرات قرار دارد.تبدیل توانایی از تئوری به عمل است.رابطه میان تربیت و این عمل را تنها در رشد می توان جستجو کرد.

        وقتی فرد در این مرحله به توانایی دست می یابد که قادر است یک مجموعه را سبک و سنگین نماید، نشان دهنده بینشی خاص است.با توجه به اینکه انتقاد نوعی بی غرضی نیز داراست، بنابراین رشد انسانی را نمایان می سازد.

        انتقاد برای درست کردن جامعه است.برای هموار نمودن راه درست و حرکت معنا دار است.اهدافی که در انتقاد نهفته است، کاهش عیوب و افزودن ارزش هاست.با این کار، فرد می کوشد تا نسبت به معرفی اشکال ها اقدام نماید و به دیگران این امر را منتقل کند که برای رفع آن ها بکوشند.

        تربیت می کوشد تا افراد را به این توانایی رهنمود نماید که نه تنها انتقاد کننده که انتقاد پذیر نیز باشند.داشتن چنین روحیه ای از نظر تربیتی نوعی توفیق در تربیت محسوب می گردد.انتقاد به هیچ عنوان دارای اغراض شخصی نیست و بنا بر رفتارهای سازنده شکل می گیرد.

        مربی با داشتن چنین بینشی، افراد تحت تربیت را نیز به آن سمت هدایت می کند.طبیعی است که یکی از راه های پیشرفت در عرصه های مختلف زندگی همین کاهش عیب ها و افزایش توانایی هایی است که منجر به تغییر عمده در جامعه ی بشری می گردند.

        انتقاد از این نظر بسیار یاور و کمک دهنده است.تربیت دان بهتر از هر کسی می داند که یکی از وسایل مهم او در ایجاد تغییر، پیشبرد امر انتقاد سازی است.رفتارهایی که با درک بالا از وضعیت موجود صورت می گیرند و با نگاه به آینده روشن، هدفداری می گردند.باید انتقاد و به طور کلی نقد را یک وسیله مهم در دنیای پیشرفته امروزی به حساب آورد.

        اگر تربیت قادر به فضا سازی برای نقد پذیری گردد، بزرگ ترین راه را برای پیشرفت بشری هموار کرده است.ساختن افراد انتقاد کننده، جامعه انتقاد پذیر، مسئولین نقد گیرنده و در نهایت مردمی با درک خاص انتقادی،کمک برای رسیدن به رشد انسانی است.

        روند تربیت اگر قادر به این امر مهم نگردد نوعی شکست تربیتی را رقم زده است که باعث سد سازی در تغییر و عدم توجه به تحول و در نهایت، نا امیدی برای دسترسی به تکامل می گردد.انتقاد را باید امری لازم در جهت رسیدن به اهداف انسانی دانست.

        انضباط

        معنای لغوی:عمید آن را بدین شکل معنا نموده است:کلمه ای عربی، استوار شدن، خوب نگاشته شدن، نظم داشتن، مرتب بودن، آراستگی و نظم و ترتیب.

        معین:نظم داشتن، نظم و ترتیب،سامان گرفتن، بنوا شدن، خوب انگاهداشته شدن.

        دهخدا: پیوستگی و مضبوطی، نظم و انتظام و ترتیب و درستی و عدم هرج و مرج، سامان پذیری و اراستگی.

        تعریف:(disicipline) دارای تعاریف متفاوتی است که با توجه به اهمیت ،تمامی آن ها نوشته می شوند.

        الف: عمل کنترل امیال یا انگیزه های آنی به منظور به دست آوردن یک امر آرمانی یا نتیجه بیشتر گرفتن.

        ب: تمرین با اصول و روش های خاص برای رشد توانایی ذهنی یا بدنی یا یک عمل معین.

        ج:تسلط بر رفتار دانش آموز و سازگار ساختن آن با درخواست های زندگی اجتماعی از راه پاداش و کیفر.

        چ: رشته ای از معرفت است که نظم و ترتیب دارد.

        ح: اقدام به کار یا فعالیتی و مواظبت بر آن علی رغم مشکلات و ناگواری هایی که ممکن است پیش آید.

        خ: یک نوع روش آموزشی که برای رشد و تکامل استعداد ذهنی یا بدنی یا یک نظریه در پیش گرفته می شود.

        توضیح:واژه ی انضباط برای تمام فعالیت های روزانه دارای کاربرد است.حرکت و کوشش بدون پرداختن به آن بی معناست.در میان روندهای زندگی اجتماعی، "تربیت" بیشترین استفاده را از آن می نماید.

        طبیعی است که مفهوم انضباط برای تربیت خاص است و در همین روند، کاربرد بهتری دارد.ممکن است در سایر فعالیت ها مانند پلیس، جکومت، زندان، پادگان ها و امثال آن چنین معنایی را نداشته باشد

        از این نظر باید تاکید نمود که انضباط دارای دو برداشت متناقض است.یکی سخت گیری های ممتد و فشار و دیگری نظم و ترتیب داوطلبانه که منظور تربیت، شکل دوم آن است.گذشت از مراحل مختلف رشد و تعالی بر اساس پذیرش و تقبل و نیز باور آن نزد مجریان و دست اندرکاران تربیت، هدف عمده اجرای انضباط است.

        نظم در برنامه های تربیتی و گذران مراحل مختلف رشد در جریان فعالیت ها، انضباط تربیتی خوانده می شود.بدیهی است که در چنین حالتی، هم تربیت دان و هم تربیت شونده خواهان آن هستند و به صورت داوطلبانه به اقدامات خود رنگ فعالانه می دهند.

        طبیعی است که ایجاد چنین حالتی با درک بالا و نیز هدف شناسی میسر است که شاید در بعضی از مراحل زندگی مانند کودکی، با مشکل مواجه گردد.شکی نیست که ایجاد فضای اعتماد و مشارکت، از وظایف تربیت دان محسوب می گردد.توفیق او در ساختن چنین فضایی، به انضباط، شکل و شمایل داوطلبانه می دهد.

        بازتاب

        معنای لغوی:دهخدا: انعکاس، جنبشی غیر ارادی که بلافاصله در پی تحریک وارد بر عصب حسی پیدا می گردد.

        معین: برگشت، انعکاس، اثری که از چیزی در دیگران یا در محیط پدیدار شود.پاسخ غیر اردادی موجود زنده به محرک.

        عمید: درخشش، انعکاس.

        تعریف:بازتاب(reflex) دارای تعاریف متعددی است مانند:

        - هر پاسخ دائمی که هنگام تولد در موجود زنده وجود دارد و موروثی است و به دنبال تحریک یکی از مناطق حسی متصل به مکانیسم یا دستگاه پاسخ دهنده به وسیله راه های مستقیم عصبی پیدا می شود.

        - یک ارتباط نا آموخته محرک-پاسخ که در همه اعضای یک جنس و نوع، مشاهده می شود.

        - واکنش های غیر ارادی اعضا و عضلات بدنی به تحریک.

        - شکلی از غریزه ی عمومی زندگی است مرکب از تحریکاتی به سوی عوامل و اوضاع مساعد برای زندگی.

        - یک انعکاس یا بازتاب طبیعی یا فطری که از بازتاب زندگی مشتق شده و هدف آن فقط زندگی است.

        توضیح:جریانات اجتماعی به هر شکلی که باشند بدون شک دارای بازتاب یا عکس العمل های انسانی هستند.تربیت به عنوان یکی از این جریانات نیز تابع همین قاعده است.بازتاب های درون جامعه ممکن است به انواع مختلفی روی دهند.

        نوع طبیعی آن مورد قبول و تایید است اما وقتی تبدیل به نوع ساختگی یا غیر طبیعی شود، برای انسانیت و آدمیت، خطرناک و مسئله ساز می گردد.بازتاب هایی که از زمینه های فساد ایجاد می شوند ممکن است دارای طرفدارانی نیز باشد اما از نظر انسانی، نوعی سقوط در آدمیت به حساب می آیند.

        نمونه بارز آن، همجنس گرایی است که بازتاب بی توجهی به جوهره انسانی است.تربیت برای چنین عکس العمل هایی متاسف و غمگین می گردد.تربیت تنها بازتاب هایی را مورد توجه قرار می دهد و خواهان آن هاست که موید رشد و تعالی انسانی باشند.

        جامعه ای که دارای اصول انسانی است و بر وجود آن ها تاکید می نماید بازتابی از تربیت مطلوب را نشان می دهد.بر این اساس، دلسوزان به آدمیت و آنسانیت باید بکوشند تا بازتاب های رشدی را تشویق و نوع منفی آن را رفع نمایند.

        امروزه و در جهان به اصطلاح پیشرفته، بازتاب هایی از تربیت بد و شکست خورده، فراوان، به چشم می خورد.توجه بیش از اندازه به تکنولوژی و دوری از اخلاق، نشانی از بازتاب های جذاب علم گرایی و در عین حال، نوعی گریز از انسان دوستی و رشد انسانی است.

        دنیای امروز به خصوص غرب، در بازتاب هایی گرفتار شده که خود عامل آن بوده است.گرداب هایی که به صورت مصنوعی به وسیله خود ساخته شده اند و آن ها را از اصل آدمی غافل نموده اند.انسانیت جای خود را به حیوانیت داده و کشتار انسان ها و غارت اموال را تایید نموده است.

        پذیرش

        معنای لغوی:فرهنگ دهخدا آن را کلمه ای عربی می داند که مصدر دوم پذیرفتن است و شامل، قبول، پذیرفتاری، تعهد، تقبل و فرمانبرداری است.

        معین آن را فرمانبرداری، قبول و به رسمیت شناخته شدن نماینده یک دولت نزد دولتی دیگر معنا می کند.

        تعریف:واژه ی پذیرش(acceptance) ، نوع ارتباطی که فرد در آن احساس ارزش شخصی می کند و مورد پذیرش قرار می گیرد.

        توضیح:تربیت فرایندی است که دارای روابط خاص انفرادی و اجتماعی است.تفاوت آن با سایر جریان ها نیز در همین مورد قابل دفاع است.در تربیت، هدف باعث می شود تا تربیت دان نگاه خود را نسبت به تربیت شونده خاص کند و بر همان اساس، حرکت نماید.

        تربیت شونده نیز فردی است که باید مورد توجه باشد و در دایره ای قرار گیرد که از نظر ماهیت، مشکل و بغرنج است.شکی نیست که رفاه طلبی آدمی از یک سو و سخت و بغرنج بودن فرایند تربیت از سوی دیگر باعث می شود تا راهکارهای جدیدی اتخاذ گردند.

        به زبان ساده، باید حرکت هایی که باعث جذابیت بیشتر در روند تربیت می شوند را مورد حمایت قرار داد.پذیرش، فرایندی مهم در جذابیت سازی است.تربیت دان می کوشد تا بر اساس آن، دایره اطمینانی برای تربیت شونده ایجاد کند تا احساس آرامش نماید.

        داشتن چنین آرامشی برای رسیدن به رشدی است که تربیت دان به دنبال آن خواهد بود.اگر افراد تربیت شونده را مورد حمایت قرار دهند بهتر می توانند توانایی های خود را به عمل تبدیل نمایند.گریختن کودکان سال اولی در بعضی از مدارس و یا ترس موقتی که در آن ها ایجاد می شود، باعث اثرات منفی در فرایند مدرسه می گردد.

        پذیرش، قبول داشتن افراد است.تایید توانایی ها و شایستگی های آن هاست.احترام به شخصیت و منش افراد است.جذابیت معنا دار برای رسیدن به منظورهای انسانی است.انسان دوستی است.همنوع نگری است تا بر آن اساس بتوان به اهداف تربیت رسید.مربی باید این تکنیک را به خوبی اجرا کند و از آن نهایت سود را ببرد.

        پذیرش افراد باعث ایجاد خوشبینی در فرد نسبت به عملکرد مربیان و تربیت دانان می شود.با این حالت، فرد در فعالیت ها شرکت می کند زیرا در درون، اعتماد و آرامش نهفته است.پذیرش باید همراه با عزت و بزرگ منشی باشد.

        تربیت در فرایند خود می کوشد تا از طریق تعادل سازی در شخصیت فرد، به سوی رشد و تعالی حرکت نماید.پذیرش افراد یکی از این راه هاست.تعادلی که از این طریق به دست می آید ضمن مقبولیت، باعث خود جوشی نیز می گردد.

        نهایت همکاری که تربیت دان منتظرآن است از همین طریق میسر می گردد.باید برای رسیدن به منظور، از راه های تعادل سازی، نهایت استفاده را برد.ارزشمندی فرد بر این اساس، باعث مسئولیت پذیری، قبول اهداف تربیتی، نیات تربیت دانان و در نهایت آینده ای روشن می گردد.

        قبول تربیت شونده، احترام به نظرات، تایید توانایی ها، تاکید بر استعدادها، مشارکت دادن، مشاوره، نظر سنجی، نظر خواهی، تبادل نظر، شرکت در تصمیم گیری و در نهایت پذیرش فرد به عنوان یک انسان قابل احترام و مهم باعث می شود تا روند تربیت بهتر به اهداف خود برسد.

        پذیرش امری روانی و درون ساز است که مبنای حرکت های بیرونی و حساب شده می گردد.باید برای پذیرش افراد، برنامه های مدونی اختیار نمود.روند تربیت با پذیرش، موفق تر خواهد بود.

        پشتکار

        معنای لغوی:فرهنگ لغت عمید آن را سعی و کوشش در کار، قوه انجام دادن و به پایان رساندن کاری معنا نموده است.

        معین آن را کوشش و دهخدا کوشش، جدیت و دنبال کردن معنا نموده اند.

        تعریف: در تعریف تربیتی پشتکار(perseverence) به دو مورد می توان اشاره نمود.

        الف: تمایل به نگهداری یک رشته اعمال علی رغم مخالفت یا دشواری ها.

        ب: تمایل به انجام دادن و ادامه عملی بعد از باز ایستادن یا از بین رفتن علت و محرک آن.

        توضیح:این واژه در تربیت در دو بعد قابل بررسی است.یکی از باب تربیت دان و دیگری از بعد تربیت شونده.پشتکار را باید کوششی خاص دانست که با سایر تلاش ها متفاوت می گردد.طبیعی است که تلاش های خاص باید در ابعادی معین، مورد بررسی قرار گیرند.

        مثال آن مانند واژه محبت است که در میان والدین شکلی دارد و در میان افراد عادی به شکلی دیگر خود نمایی می نماید.شاید به کار گیری آن در روند تربیت به دلیل ماهیت آن باشد.به دلیل اینکه تربیت امری بغرنج و طاقت فرساست لذا کوشش هایی را می طلبد که با آن ها هماهنگ باشند.

        کوشش های معمولی گرچه فی نفسه بد نیستند اما برای تلاش هایی که به صبر و طاقت و جدیت نیاز دارند، مناسب نمی باشند.تربیت از جنس "زمان بر" و "طولانی بودن "است و طبیعی است که خستگی سازی یکی از ابعاد آن باشد.

        باید توجه داشت که کار سخت و طاقت فرسا بسیار متفاوت از سایر کارهاست.البته که موفقیت، هدف اصلی و جوهره تشکیلاتی هر نوع تلاشی است و همین ماهیت کار و فعالیت است که نوع رسیدن به هدف را رقم می زند.

        تربیت تلاشی است برای رسیدن به حداکثر توانایی ها و بر همین اساس، نیازمند به پشتکار است.بدین معنا که اصول مورد قبولند، اهداف قابل وصولند، کوشش ها سودمندند، نیاز ها واضحند،امید ها فراوانند، خستگی با فاصله است، امیال قابل کنترلند و در نهایت، پا فشاری بر بنیان های انسانی، اوج فعالیت هاست.

        تربیت دان باید پشتکار داشته باشد زیرا می داند که برای چه منظوری تلاش می کند، کار تربیت سخت است اما در برابر پشتکاری تربیت دان نمی تواند قد علم کند.تربیت طاقت فرساست اما پشتکاری، افزایش صبر را تقدیم می کند.

        تربیت شونده را نیز باید مورد توجه قرار داد.در تربیت، فشارها بر او کم نیست.دوری از ناله و زاری، نشان ندادن اجز و ناتوانی،مقاومت در برابر وسوسه های رهایی، پافشاری بر اصول و تقبل معیارهای ارزشی، نشانی واضح از پشتکاری نزد تربیت شونده است.

        پشتکار از نظر تربیت یعنی تمایل و عمل به تلاش هایی که منجر به رشد و تعالی افراد در مراحل زندگی می گردند و در طی آن قادر می شوند تا قله های پیشرفت و تکامل را با موفقیت بگذرانند.پشتکاری به معنای پافشاری بر اصول انسانی برای رسیدن به اهداف انسانی است.خستگی نمی شناسد، موانع را برمی دارد، بهانه جویی نمی کند و با امید و آرزوی والای انسانی، در جاده درست تربیت، قدم می گذارد.

        تاریخ

        معنای لغوی:دهخدا برای آن معانی:نوشتن کتاب، وقت چیزی پدید کردن، در اصطلاح تعیین کردن مدتی را از ابتدای امر عظیم در نظر گرفته است.

        معین: زمان چیزی را معین کردن، عددی که زمان را نشان بدهد، سرگذشت ها و حوادث پیشینیان.

        عمید:زمان وقوع یک امر یا حادثه، دانش ثبت و شرح وقایع و سرگذشت پیشینیان، دوره و زمان معین و معلوم.

        تعریف:تاریخ(history) علم مطالعه ی حوادث و رویدادهای کذشته است و روش تاریخی مطالعه اشخاص یا معلوم نمودن آثار و حوادث در تاریخ زندگی ایشان است.

        توضیح:تربیت یک علم و دارای پیشینه طولانی به اندازه طول حیات نوع بشر است.تاریخ تعلیم و تربیت با زندگی آدمی عجین شده است.بشر اولیه به دلیل عدم آگاهی با مشکلات فراوانی روبرو بوده است.

        با وجود افرادی که به صورت نا خودآگاه اطلاعاتی بدست آوردند، مشکلات کمتر گردید.نیاز به تعلیم و تربیت برای دادن مسئولیت به نسل ها بعد، بیشتر احساس گردید و بدین سان، گذشته ای از انسان رقم خورد که محتوای آن، آگاهی و تلاش های دانشی بود.

        تربیت دان باید بداند که ادامه دهنده نسلی است که دارای فراز و نشیب های فراوانی در طول تاریخ بوده است.موفقیت ها و شکست های تربیتی در طول زمان حیات و اختراعات و اکتشافات بشری در کنار جنایات و کشتارهای دسته جمعی به شکل های مختلف، با تاریخ تعلیم و تربیت در هم آمیخته است.

        مطالعه گذشته رشد بشر تنها یک آگاهی و دانش محسوب می شود اما برای تربیت دان درسی برای اجرا یا عدم اجرای اقدامات بعدی است.تربیت نیک می داند که در حال باید تصمیم بگیرد، به گذشته بنگرد و برای آینده هدف گذاری نماید.باید از اشتباهات درس گرفت و تلاش ها را برای اصلاح امور بکار برد.

        مربیان باید این اصل را بپذیرند که روند تربیت به گذشته اتصال محکمی دارد.نظریاتی که در طول تاریخ تعلیم و تربیت به وجود آمده است هنوز از بین نرفته اند.راز و رمزهای بسیاری در درون آن ها نهفته است.تربیت دان باید بکوشد تا از آن ها، رمز گشایی نماید.

        ما تاریخ را انباشته ای از تجارب تلخ و شیرین می دانیم.تلخ از بابت شکست های تربیتی و سقوط انسانیت در برهه ای از آن و شیرینی از این بابت که آدمی توانسته است در مقاطعی از زمان، دست به کارهای بزرگی بزند.

        تاریخ یاد دهنده و تاریخ تربیت هم آموزنده و هم دارای کاربرد است.مطالعه زندگی افراد تربیت یافته و رشد کرده می تواند راهکارهای جدیدی را ارائه نماید.زندگی بزرگان تعلیم و تربیت و روش تربیت آن ها به وسیله والدین و نیز معلمان، برای همه، درس و راهکار محسوب می شود.

        تاریخ، زباله دان نیست.انبوهی از داشته هاست که قابل بازیافت و استفاده است.این مهم در تربیت، بسیار قابل تامل است.مربیان و تربیت دانان باید آن را باز خوانی کرده و از اصول و مبانی رشد دهندگی، نهایت سود را ببرند.تاریخ برای تربیت هرگز فراموش شدنی نیست.

        تجربه

        معنای لغوی:دهخدا آن را آزمودن ، آزمایش و امتحان معنا کرده است. معین آزمودن، آزمایش کردن و آزمایش معنا نموده و عمید آگاهی یا مهارت هایی که فرد در طول زندگی به دست می آورد و آزمودن و آزمایش معنا کرده است.

        تعریف:تجربه(experience)، کسب و تحصیل معرفت، نظرات یا مهارت هایی از طریق فعالیت فردی به ویژه ادراک حسی. معرفت، نظرات و مهارت هایی را گویند که از این راه کسب می شوند.تاثیر متقابل میان فرد و محیط.هر چیزی است که در مجال احساس و ادراک و شعور فرد قرار می گیرد.این مفهوم به مجموع حوادثی گفته می شود که شخص مستقیم، آن ها را در می یابد.

        توضیح:تاثیر و تاکید بر تجربه برای بسیاری از افراد حکم تولیدات را داراست.در تربیت به هر نوع برداشتی که فرد در طول فعالیت های خود انجام می دهد را گویند.مهم بودن این سرمایه به اندازه ای است که مکتبی به نام تجربه گرایی در تربیت به وجود آمده است.

        تجربه حاصل برداشت مستقیم فرد از صحنه هاست.با اینکه تجربه همیشه شیرین و یا مثبت نیست اما استفاده از آن مفید و قابل قبول است.تجاربی که مربیان در برخورد با متربیان به دست می آورند قابل استفاده در افراد دیگری نیز خواهند بود.تجربه را باید به عنوان وسیله ای مهم و قابل درک در نظر گرفت.

        به دلیل اینکه تربیت روندی در حال حرکت است، به شدت به تجربه وابسته است.تجارب گذشته اتصال به حال و سپس آینده دارند.باید آن را به مرور زمان توانمند ساخت و از اشکال های آن کاست.تعامل میان مربی و متربی منجر به کسب تجارب متقابل خواهد شد.

        ما در تربیت از تجربه به دو شکل استفاده می نماییم.یکی درکی که فرد در برخورد با اوضاع و احوال به دست می آورد که به طور حتم قابل قبول است و خزانه فرد را تشکیل می دهد و دیگری به عنوان سابقه و درس آموزی بدان می نگرد.در هر دو شکل آن،روند تربیت می تواند، تحت تاثیر قرار گیرد.

        تربیت دانان می دانند که با تلاش و کوششی که انجام می دهند، افراد را به سمت بارور نمودن تجارب هدایت می کنند.شکی نیست که خواسته آن ها تجارب رشد دهنده و سرعت یابنده است.تجربه به عنوان یک واژه تخصصی برای تربیت دان و متربی معنای خاصی دارد و هر گز مانند سایر علوم در نظر گرفته نمی شود.

        اگر هدایت افراد با استفاده از تجربه به معنای درگیری مستقیم با عوامل رشد دهنده باشد، بدیهی است که حاصل آن نیز مثبت خواهد بود.استفاده از وسایل فردی مانند احساسات پنجگانه، شهود، آزمایش و سایر موارد، توانا در تجربه سازی خواهند گشت.

        ما برای تجربه راهی جز سرعت دهنده، یاور، معنا دهنده، کسب نتایج، رشد خواه، ترقی طلب، تحمل گرا و تکامل، نمی یابیم.تجربه از هر راهی که به دست آید دارای تاثیرات مخصوص به خود است اما اگر از راه تربیت به دست آید بدون شک، رشد دهنده است، تعالی ساز و در نهایت هدایت گر فرد به سمت راه درست و منطقی است.تجربه برای تربیت امری مهم و قابل قبول است.

        تحلیل

        معنای لغوی: معین آن را کلمه ی عربی معرفی کرده و به معنای حل کردن، تجزیه کردن، روا شمردن، حلال کردن می داند.

        در معنای کلی: حلال کردن، روا شمردن،گشودن، حل کردن و حل کردن غذاست.

        دهخدا بسی به جای فرو آمدن و فرود آمدن در جایی معنا نموده است.

        تعریف:تحلیل(analysis) عملی است که با یک فرض در باره حقیقت مورد نظر و تفکر، آغاز می شود و سپس با مطالعه شرایط مناسب و کافی به فرض ها یا آنچه به عنوان حقیقت پذیرفته می شود، می رسد.

        توضیح:تربیت روندی در حال فعالیت است ، مانند جریان آب رودخانه عمل می کند و توقفی در آن متصور نیست.در این میان باید به این نکته نیز اشاره کرد که افراد درون تربیت نیز همه مانند هم نیستند و هریک در مراحلی دارای درجه رشد مخصوص به خود هستند.

        به طور مثال ممکن است یک فرد توانایی های خود را به درجه ای از رشد رسانده باشد که نوعی نظریه پرداز گردد در حالی که دیگران چنین نباشند.تربیت می تواند در مراحل رشد، حد و حدود را رقم زند و با مشاهده عملکرد افراد، بیان د ارد که در چه مرحله و درجه ای از رشد است.

        بدون شک رفتارهای افراد مهم ترین معیار در این باب هستند.تحلیل یک توانایی،عملی است که در درجه بالای رشد به دست می آید.به زبان ساده، فرد تحلیلگر کسی است که در رشد تربیتی به مقامی رسیده است که کلی گویی نمی کند و مسائل را تجزیه و باز گشایی می نماید.توانایی دارد تا از نکات، دقیق تر برداشت نماید و بدون دلیل و منطق چیزی را نپذیرد.

        تحلیل، باز کردن موضوعات و ریز کردن آن هاست.تحلیلگر به محض روبرو شدن با یک موضوع، آن را روبنایی نمی نگرد.درون نگر است و در ریشه های آن، مطالعه می نماید.تحلیل گر، ژرف اندیش است و با رشد مخصوص به خود، نظرات را بررسی و سپس اظهار نظر می نماید.

        از این نظر، توانایی تحلیل، درجه ای از رشد است که برای تربیت دان" مطلوب" محسوب می گردد.رشدی است که می تواند منجر به شناخت های وسیع تر و با معنا تری گردد.کلی گویی را کنار می زند و واقعیات یک موضوع را درک می نماید.

        تحلیل، باز کردن، تکه تکه کردن، اجزا سازی، تیز بینی، ریز بینی و ظرافت کاری است.بدیهی است که معرفت حاصل از این توانایی، بسیار با معنا و قابل تامل است.باید تحلیل را به عنوان نوعی موفقیت در روش های تربیتی دانست که حاصل آن، وجود افراد تیز بین و صاحب نظر است.

        تحلیل را باید از نظر دیگری نیز نگریست و آن توانایی فردی است که تحت شرایطی موفق به رسیدن به آن می گردد.به زبان ساده، شرایط ایجاد تحلیل برای دنیا مهم و حیاتی در نظر گرفته می شوند و به محض دستیابی به ان،نوعی دوباره نگری را ایجاد نموده و باعث تقویت آن شرایط می گردند.

        البته درجه و مراحل طی شده در تربیت و در تحلیل، مهم و نوعی توفیق محسوب می شود اما به معنای اتمام کار نیست.تربیت توقفی ندارد که با رسیدن به تحلیل از حرکت باز ماند.تحلیل، تشویق کننده تربیت دان برای رسیدن به مرحله بالاتر است.پیشرفت هایی که آدمی می تواند در طی گذر از یک مرحله و رسیدن به مرحله دیگر، به دست آورد.

        تخیل

        معنای لغوی:دهخدا آن را خیال بستن،صورت بستن چیز مر کسی را و در خیال ذر آوردن معنا کرده است.

        معین به خیال کردن و پنداشتن اشاره نموده است.

        عمید ابتدا آن را اسم مصدر عربی و به خیال در آوردن، به کار انداختن خیال، پنداشتن،گمان کردن معنا کرده و سپس آن را اسم و به معنای پندار و گمان آورده است.

        تعریف:تخیل(Imagination)فرایند یا عمل آفریدن اشیا یا حوادث بدون استفاده از داده های حسی است.تخیل گاهی اشیای تازه ای را می آفریند مانند طرح یا نقشه برای آینده،گاهی جنبه خیال پردازی دارد مانند آرزوهای دور و دراز که این نوع تخیل در رویا و بیداری دیده می شوند.انواع مختلفی از تخیل قابل تصور است مانند،تخیل سازنده، تخیل خلاق، تخیل تقلیدی و تخیل زاینده.

        توضیح:تخیل در نظام های مختلف تربیت به خصوص خانه، چندان جایگاه روشنی ندارد.بیشتر تصورات در باره آن منفی و یا حداقل بی فایده بودن است.البته انتظار این امر می رود زیرا بسیاری از افراد وارد در زندگی شخصی، آن را تجربه کرده و جز آه و آرزو از آن چیزی برداشت نکرده اند.

        گاره آن را با "وهم" یعنی تصورات دور از واقع، یکی می گیرند و زمانی آن را آرزوهای دست نیافتنی در نظر می گیرند.مانند اینکه کودکی در فقر و نداری در خیال خود دوچرخه های زیبا و خانه های مجلل را تصور می نماید.شاید یکی از دلایل طرفداری افراد کوچک و حتی بزرگ از انیمیشن ها یا کارتون ها همین دست نیافتن به آرزوها باشد.

        ما تخیل را این موارد نمی دانیم و از نظر ترسیم و تفسیر، آن را در زمره توانایی های مثبت و یاری دهنده قلمداد می نماییم.منتهی امر این است که درک درستی از آن داشته باشیم و با واژه های مشابه و نزدیک به هم یکی نگیریم.

        تخیل ترسیم غیر حسی توانایی هایی است که می توانند به عمل تبدیل شوند.به زبان ساده،فرد با این تصورات، آینده ای را می بیند که می تواند بسازد.این حس توانایی، برای تربیت، بسیار مهم است.

        شخصی که خود را در درون توانا می بیند و آینده پیشرفته را در پیش روی،مشاهده می کند، به طور غیر مستقیم، خود را در ساختن آن، دخیل احساس می کند.او می داند که داشتن برنامه ای برای نجات انسان ها،در حال حاصر، وجود ندارد اما این طرح را در خود درک می کند و در تصور خویش، قرار می دهد.

        تخیل یک آینده نگری مثبت و نوعی پیشرفت قابل پیش بینی است.تصوری از آنچه می تواند باشد و این یعنی، آمادگی برای رسیدن به آنچه می تواند باشد.تربیت این تصور را مهم و حیاتی می داند و سعی می کند تا آن را از طریق فرد، کشف نماید.

        اینکه تمامی انسان ها، به خصوص در کودکی، این دوران را می گذرانند، نشان دهنده استعداد و قابلیت آن است.سرکوب این تصورات از روی نا آگاهی است.باید آن را تشویق نمود و در روند تربیت، برنامه ریزی کرد.گاه مربی می کوشد با مطرح کردن سئوال هایی، آن را از درون فرد بیرون بکشد.می خواهی در آینده چه کاره شوی؟ در همین مایه ها مطرح می شود.

        تداعی

        معنای لغوی:معین: یکدیگر را خواندن ، با هم دعوا کردن .

        دهخدا:پیش آمدن دشمن.جمع شدن بر کسی.لاغر شدن یا مردن شتر فلان.محاجّه کردن .چیستان گفتن .خواستن چیزی را.شکسته شدن و ویران گردیدن دیوار.یکدیگر را خواندن .

        عمید: یکدیگر را خواندن، دعوی کردن.

        تعریف:تداعی یا همخوانی(association)

        الف:عملی است که با آن، ارتباط های کنشی میان انوع گوناگون فعالیت روانی و تجارب شخصی برقرار می شوند.

        ب:بستگی میان تجارب و آگاهی های شخص به طریق اول: " مجاورت یا همزمانی ادراک دو چیز در یک زمان سبب تداعی آن ها می شود".

        و یا به شکل دوم اینکه"تشابه یا همانندی دو چیز مشابه و همانند ،همدیگر را تداعی می کنند".

        در حالت سوم"تضاد یا ناهمانندی دو چیز یا دو موضوعی که مخالف و ضد یکدیگر باشند و موجب تداعی یکدیگر می شوند".

        در حالت چهارم" علت و معلولی ،دو چیز که علت و معلول یکدیگر باشند همدیگر را تداعی می کنند". در حالت پنجم از تداعی" نتایج دو چیز یا تجربه که به دنبال یکدیگر انجام یافته و یاد گرفته شوند، سبب همخوانی یکدیگر می شوند".

        ج: تداعی معانی یا تداعی افکار که منظور از آن همخوانی افکار به دنبال یکدیگر است.

        توضیح:تداعی در روند تربیت دارای ظرافت و دقت سنجی است.از معدود کلماتی است که برای بسیاری از افراد متخصص پوشیده می ماند.تلاش های تربیتی گاه بدان اندازه وسیع جلوه گر می نماید که باعث فراموشی کلمات خاص و تاثیر گذار می گردد.

        تداعی یکی از واژه های لازم و ضروری برای انواع تربیت هاست.همخوانی جنبه های درست رفتاری میان تربیت شونده و تربیت دان یکی از این نوع تاثیرات است.در خانواده نیز باید به تداعی به عنوان یک روش موثر در انتقال و پایداری رفتار ها نگریست.خانواده هایی که بهترین نزدیکی افکار و همسازی رفتار ها را دارند، موفق ترند .

        تاثیر واژه به اندازه ای در روند تربیت تاثیر گذار است که تداعی گری و طرفداری از آن در تربیت برای خود مانند مکاتب روانشناسی و فلسفی جایگاهی باز کرده است.تداعی که از طریق روابط علت و معلولی ایجاد می شود، ضمن شناخت معضلات و انتخاب درست ترین موارد،باعث افزایش قدرت فکر نیز می شود.

        در انواع دیگر تداعی مانند تداعی معانی نیز این حالت به شناخت عمیق کمک می کند.به طور مثال، شاگردی که در کلاس درس از مطالعه گریزان است و با مخالفت والدین یا معلمین روبروست، از طریق تداعی رفتارهای درست افراد اهل مطالعه و نیز تطابق خواسته های والدین برای او به این نتیجه می رسد که مطالعه امری لازم و مورد رشد شخصی اوست و منافعی برای شخص والدین به عنوان خودخواهی ندارد.

        تداعی در بهترین شکل خود می تواند نوعی جذب نمودن باشد.در این رابطه، نقش تربیت به عنوان ایجاد زمینه تداعی بسیار مهم است.بنابراین،روند تربیت باید بتواند این حالت را در فضایی خاص ایجاد نموده تا بدین شکل تربیت شونده، موارد رشد دهنده را از مراکزی به درون خود نفوذ دهد.تداعی، پذیرش نکاتی است که فرد می خواهد خود را با آن ها تطابق دهد.

        تربیت،

        معنای لغوی:تربیت از نظر لغوی به معنای پروردن، پروراندن، پرورش دادن، ادب و اخلاق به کسی یاد دادن است.

        تعریف: در این بخش ابتدا به تعریف های دیگران می پردازم"مجموعه ی راه ها و روش هایی است که شخص برای رشد و تکامل توانایی ها، نظرات و سایر اشکال رفتارش که در جامعه وی ارزش مثبت دارند، در پیش می گیرد." اما آنچه ما در نظر داریم چنین است.

        " جریانی است که در طی آن توانایی های فرد از قوه به فعل تبدیل می شوند".

        توضیح:در این تعریف سه واژه مشخص وجود دارند.اول، جریان دوم، قوه و سوم فعل

        تربیت از این نظر جریان محسوب می شود که در طی زندگی انسان از فعالیت دست نمی کشد.تمام انسان ها بدان نیازمندند و امکان قطع شدن در آن وجود ندارد.تربیت با تولد او بلکه حتی قبل از تولد و در درون رحم، آغاز و تا مرگ ادامه می یابد.اعتقاد به این نکته باعث می شود تا تمام انسان ها، خود را مقید بدان بدانند و نیازمند به کوشش های آن باشند.

        جریان داشتن آن نکته دیگری را نیز معین می کند و آن اهمیت و ضرورت آن است.اگر چنین برداشتی از تربیت شود بدون شک، جامعه انسانی به سوی تکامل در حرکت خواهد بود.همین معنا باعث می شود تا کوشش نیز وارد میدان شود،بدین معنا که برای رسیدن به اهداف این جریان نمی توان سکون اختیار نمود.

        مطرح شدن توانایی ها به شکل "قوه" یاد آور این نکته است که آدمی دارای استعدادهایی است که فقط وجود دارند.دانه هایی مهیای رشد هستند.انباری از بذرهای آماده می باشند که باید مورد توجه قرار گیرند.همین باور،تهی بودن آدمی را از توانستن رد می کند.بنابراین آدمی "می تواند" بشود.

        وجود "ها" بعد از توانایی، نشانه خوبی برای متعدد بودن آن هاست.باید این باور در درون نفوذ کند که برای رسیدن به اهداف تربیت، نیاز به تعدد نگری است.تک بعدی فکر کردن و استعدادها را محدود نمودن با این تعریف سازگار نیست.

        به فعل در آوردن را می توان از تعریف بدین شکل توضیح داد که تربیت در طول فعالیت خود قصد دارد تا بذرها را به رشد برساند و تا می تواند به میوه دادن نزدیک نماید.استعدادها بدون تبدیل شدن به عمل، تنها نشانه ای از "وجود" هستند و نمی توانند مسائل و مشکلات انسانی را حل و فصل نمایند.

        پس،برای رسیدن به جامعه تربیتی باید استعدادها به صورت عینی به رفتار تبدیل شوند.ملموس بودن توانایی ها در قوه نیست بلکه در اعمالی است که ریشه آن ها در قوه است.همین نکته نیز بسیاری از حقایق را روشن می نماید که تا قوه نباشد، فعل هم بی معنا می شود.

        اینکه گفته می شود، تربیت روند یا جریانی است از همین نکته نیز تعیین می گردد.کشف استعدادها کار تربیت است.تلاشی است برای اینکه آن ها را معین نماید و سپس برای هریک برنامه ریزی کند تا بتواند آدمی را با فعل و عمل،"آدمیزاده" بنامد.

        ترس

        معنای لغوی:در تمامی فرهنگ ها، به یک شکل معنا نموده اند دهخدا،معین و عمید آن را بیم، هراس، خوف، رعب، باک و پروا معنا کرده اند.

        تعریف:ترس(fear) یکی از هیجان های شدید و تند اصلی است که در نتیجه احساس خطر و فعالیت دستگاه عصبی سمپاتیک پیدا می شود و با تغییرات بدنی زیاد و رفتار گریز، همراه است.

        توضیح:تربیت با انسان سروکار دارد و به طور طبیعی با عکس العمل های او نیز روبروست.در جریان کوشش های انجام شده برای رشد و تعالی فرد، انواع رفتارهای بازدارنده و حرکت دهنده روی می دهند که بر کند سازی یا سرعت دهی تلاش ها موثر واقع می شوند.

        گرچه واژه ترس از نظر تربیتی با آنچه دیگران تصور می نمایند متفاوت است اما پرداختن به آن نیز لازم و ضروری به نظر می رسد.در این ارتباط،باید تفاوت های موجود میان واهمه، ترس، توهم و شرم مشخص شوند.

        شاید در نزد عوام، تمام رفتارهای گریزی ،ترس محسوب شوند اما برای تربیت دان چنین نیست.بنابراین ابتدای کار لازم است تا واژه های مشابه معرفی و تعریف شوند و تمرکز بر واژه مورد نظر انجام گیرد.

        تربیت با تمامی معانی روبروست.ترس هایی که دارای عامل هستند و شخص آن ها را می بیند و درک می کند که ما آن ها را "ترس طبیعی " می نامیم.هیجاناتی که فرد عامل آن را نمی بیند اما در حافظه خود داراست که ما آن ها را "واهمه" نامگذاری می کنیم .

        ترس هایی که وجود خارجی ندارند و فرد تنها احساس آن را دارد و یا نوعی پیش بینی است که ما آن هارا "توهم" می نامیم.گریز هایی که تنها برای نشان دادن حیا و آبروست که ما آن ها را ترس اخلاقی یا "شرم" می نامیم.

        روشن است که ترس طبیعی یک عامل مثبت برای فرار از خطر محسوب می گردد.نترسیدن در چنین شرایطی، شجاعت محسوب نمی گردد بلکه نوعی خودکشی است.بنابراین وجود ترس طبیعی برای بقای انسان لازم و ضروری است.اینکه فردی از بابت سقوط می ترسد، باعث می گردد تا مواظبت بیشتری از خود نماید.

        در تربیت، واهمه هم منفی و مانع ساز محسوب می گردد و هم توهم برای سرعت بخشیدن به رشد سد به حساب می آید.به طور مثال گریز از مدرسه نوعی ترس غیر طبیعی است زیرا اتفاق غیر طبیعی به همراه ندارد .

        اگر این توهم در ذهن کودک باشد که در مدرسه کتک می زنند و یا آزار می دهند آنگاه نوعی مانع در ورود فرد به وجود می آورد که بسیار خطرناک و رفع آن به مراتب مشکل خواهد بود.ترس کودک از تاریکی یا حیوانات عجیب نیز همین وضعیت را ایجاد می کند.

        تلاش تربیت برای آن است تا در وهله اول، ایجاد آرامش نماید.این، ابتدایی ترین راه برای مبارزه با انواع ترس هاست.پذیرش تربیت شونده، ایجاد اعتماد در او، ساختن فضای لذت بخش، همدلی، همفکری، همدردی، همبازی، همدرکی و ذوب نمودن کودک در خود، از وظایف مهم مربی برای غلبه بر ترس های احتمالی است.

        در وهله دوم، مربی با دادن اعتماد به نفس از راه های مختلف تربیتی و عدم تاکید بر احساسات و جایگزینی تفکر و تعقل به جای آن ها، زمینه رفع ترس ها را فراهم نماید.رشد با وجود ترس با مشکل روبرو می شود.ما تنها ترسی که اخلاقی یا شرم نامیده می شود را می پذیریم به شرطی که همراه با تفکر و تعقل باشد.برای رفع ترس های دیگر باید فکر اساسی نمود.

        تشویق

        معنای لغوی:کلمه ای عربی است که در کل به معنای، به شوق آوردن، راغب بودن، آرزومند ساختن، دلگرم است.

        دهخدا: آرزومند کردن، آرزومند گردانیدن، به آرزو آوردن کسی را، برانگیختن به شوق کسی را.

        معین: آرزومند کردن، به شوق افکندن.

        تعریف:تشویق(encouragement)هر عملی که در تثبیت تمایل ها و نیل به آمال انسان موثر باشد.محرکی که جهت حمایت از رفتارهای مطلوب و تاکید بر اعمال درست ایجاد می شود.

        توضیح:تشویق در روند تربیت نقش موثری دارد.علت استفاده از آن نیز مربوط به رفتارهایی است که تربیت، خواهان آن هاست.بنابراین، هر عملی که بتواند رشد را ایجاد نماید تشویق محسوب می گردد.

        البته همین نکته کافی است که بدانیم، هر عمل تحریک کننده، تشویق محسوب نمی شود.تشویق دارای اهداف تربیتی است.اگر در خارج از روند تربیت، عملی باعث تحریک در انجام گردد ممکن است تشویق محسوب گردد و شخص را برای رساندن به خواسته ترغیب نماید اما نمی تواند از جنس تربیت باشد.

        به طور مثال تحریکاتی که در جهت درگیری ها و یا اعمال خلاف صورت می گیرند،گرچه نوعی حرکت ایجاد می نمایند اما هرگز از نظر تربیتی،تشویق محسوب نمی گردند.تشویق تنها حرکتی است که رفتارهای مطلوب را افزایش می دهد، در افراد رشد ایجاد می نماید، در درون تغییرات تربیتی به وجود می آورد و در نهایت باعث تعالی و ترقی انسانی او می گردد.

        تشویق از نظر تربیتی دارای جایگاهی درونی است.بدین معنا که فرد را از درون و با آگاهی، تحریک می نماید بنابراین، پایدار است و هرگز وابسته به پاداش نیست.بسیاری از خانواده ها از تشویق برداشت درستی ندارند و آن را با جایزه یکی می گیرند.

        گرچه جایزه امر بدی نیست اما همیشه تشویق محسوب نمی گردد.شاید وابسته بودن و در انتظار جایزه بعدی ماندن، یکی از دلایل اصلی خروج آن از تشویق باشد.تاثیراتی که پاداش و یا جایزه ایجاد می نمایند، بیرونی هستند و به محض حذف آن، تحریک نیز حذف می گردد و این خلاف تشویقی است که تربیت مد نظر دارد.

        تشویق هر عملی را گویند که منجر به تغییر و تحول در فرد گردد و زود گذر نباشد.از این نظر برای تشویق اصولی است که باید مورد توجه باشند، اصولی مانند: تاثیر گذاری، ترغیب سازی، هدف مندی، پایداری، تغییر سازی، تحول نگری، پیشرفت سازی و تکامل ورزی از جمله آن هاست.

        هدف تشویق، تکرار اعمال در یک سکون نیست گرچه می تواند مفید باشد اما فقط زمان را تلف می کند.نگاه تشویق در تربیت، آینده جدید و رشدی ایده آل است.از نظر ماهیت، ابعاد انسانی را در بر می گیرد و هرگز با توقف، میانه خوبی ندارد.

        شرایط سنی تشویق هم محدود نیست گرچه در شرایط سنی پایین تر بهتر از سایر سنین است اما باید این را مورد تاکید قرار داد که تمام انسان ها در تمام شرایط و سنین، نیازمند به تشویقند زیرا توانایی رشد بیشتر را دارند.

        بنابراین، نگاه تشویق در تربیت همان نگاه کلی تغییر و تحول است و ما اعتقاد داریم که انسان ها در رشد دارای حدود و پایان نیستند، لذا باید آن را برنامه ای همیشگی تلقی نمود که در تمامی اعمال و رفتار قابل تجلی است.تشویق، وسیله ای مهم، کاربردی تاثیر گذار و تاکیدی قابل قبول بر رشد است.باید تشویق را در تمام مراحل تربت لحاظ کرد.

        تصور

        معنای لغوی:دهخدا: صورت شدن، صورت و پیکر گردیدن.

        معین: پنداشتن، صورت کسی یا چیزی را به ذهن آوردن.

        عمید: صورت کسی یا چیزی را در خیال خود مجسم ساختن، گمان کردن، پنداشتن، انگاشتن.

        تعریف:تصور(idea) در روان شناسی، فکر یا مفهوم و یا مجموعه ای از صورت های ذهنی است.موضوع معرفت یا وسیله رسیدن به معرفت.موضوع هر نوع شناخت غیر حسی .طرح یک عمل یا فرضیه.

        توضیح:تصور در تربیت دارای نقشی چند گانه است.استفاده از این واژه، ظرافت خاصی را می طلبد.شاید بتوان آن را نوعی کار حرفه ای نامید.تصور که از مایه تصویر یا عکس برداری گرفته می شود به معنای داشتن پیش زمینه در فرد است.

        بدیهی است که این تصویر، دارای جنبه های مثبت یا منفی است.در نگاه دیگر،عامل تصویر سازی، چندگانه است.گاه فردی و زمانی اجتماعی است.داشتن تصویر مثبت از یک موضوع، نوعی یاور در ادامه حیات آن است و در عین حال نگاه منفی ساختن، نوعی مانع یا سد محسوب می گردد.

        در هر صورت، جایگاه تصور در تربیت تعریف شده است.تصور برای تربیت دان و نیز برای تربیت شونده هر دو دارای اهمیت است.آنگاه که از تربیت خانواده صحبت می شود منظور داشتن تصورهای از قبل تعیین شده ای است که تربیت دان در فضای رسمی با آن روبروست.

        طبیعی است که هماهنگی میان تصورات تربیت دان و تربیت شونده، راهی برای بهترین اجرا کردن برنامه هاست.گاه روند تربیت با تصویر سازی های متعدد، روبرو می گردد.به طور مثال، تعیین بهره هوشی در افراد، برای تربیت دان نوعی تصویر سازی است.آگاهی از میزان آن ممکن است تا حدودی محدود کننده نیز باشد.

        از این نظر، روند تربیت باید نسبت به اصلاح تصورهای غلط اقدام نماید.تلقین برای کمک به مسئله، مد نظر قرار می گیرد.هر گاه از این روش استفاده می شود برای این است که تصورات مثبت را یاور و از آن ها بهره برداری گردد.

        تربیت با تصورهایی که فرد را محدود می کند و یا توانایی های فردی را به مبارزه می طلبد، میانه درستی ندارد.البته تصورهایی که جنبه علمی دارند و یا اثبات شده باشند علاوه بر اینکه بد نیستند، بسیار کمک دهنده نیز می باشند.

        انواع عقب ماندگی های ذهنی و یا بیماری های روانی برای تربیت دان، یاور مخسوب می شوند اما این تصور که ذات فرد کثیف و یا غیر قابل تغییر است برای او مانند سم عمل می کند.اصلاح انسان هایی که دچار مشکلات رفتاری شده اند تنها با رفع تصورهای از پیش تعیین شده، میسر می گردد.

        با این حال، بسیاری از افراد، در طول زندگی، دچار تربیت بد گردیده اند.منظور از بد بودن یعنی عدم رشد انسانی و نزدیکی به جوهره آدمیت است.تربیت باید برای تصورهای منفی، چاره اندیشی کند و البته تربیت دانان نیز در گیر منفی های آن نگردند.تصورهای سازنده از فرد مانند اینکه او تواناست و می تواند، بسیار کارساز خواهد بود.

        تعارض

        معنای لغوی: عمید آن را کلمه ای عربی می داند و مزاحم یکدیگر شدن، با هم خلاف کردن و اختلاف داشتن معنا نموده است.

        معین:متعرض یکدیگر شدن، ناسازگاری کردن معنا نموده است

        دهخدا: یکدیگر را پیش آمدن، خلاف یکدیگر آمدن خبر و جز آن، معارضه کردن یکی با دیگری معنا کرده است.

        تعریف:تعارض یا کشمکش درونی(conflict) تعارض میان آرزوها و امیال، هدف ها و ... که اگر شخص راه حل مناسبی پیدا نکند به یک نوع ناراحتی روانی و فشار روحی مبتلا می شود مانند حالت شخصی که در یک زمان معین باید در دو محل حاضر شود.

        توضیح:تعارض در تربیت دارای چندین بعد متفاوت است.بررسی هر یک از آن ها البته مهم و حیاتی است.برای تربیت دان آگاهی از این کشمکش ها بسیار راهگشاست.تعارض در شخصیت تربیت شونده یکی از این ابعاد است.

        طبیعی است که وجود چنین حالتی می تواند مانعی در روند تربیت محسوب گردد.تعارض در برنامه ها، محتوی، رفتارهای حاکم، اصول،مبانی، روش ها،مربی، معلم، مدیر و برداشت های مختلف از واژه ها از جمله تعارض های قابل پیش بینی در روند تربیت است.

        شاید بتوان این ادعا را نمود که عدم توفیق و چند دستگی های حاکم بر بعضی از نظام های تربیتی ناشی از همین تعارض ها باشد.تعارض ها در میان موضوعات باعث سر درگمی و عامل تصمیم گیری های ناصحیح می شود.

        بدیهی است که تعارض در فهم و درک، پایه ای ترین نوع آن ها به حساب می آید.تربیت در طول حیات خود از این نوع تعارض ها ضربه خورده است.دور شدن از اهداف، گم کردن راه ها، عدم توفیق در اجرای برنامه ها، بی اعتنایی به اصول، زیر پا گذاشتن مبانی، انتخاب ناشایسته ها و ورود آن ها در روند تربیت، از جمله این مشکلات بوده است.

        تربیت وظیفه دارد تا نگاهی ویژه به تعارض داشته باشد.در وهله ی اول بکوشد تا در اجرای روند، خود باعث ایجاد آن ها نشود.در وهله ی دوم تلاش نماید تا تعارض های ایجادی به خصوص در محیط خانه را کاهش داده و واقعیت های قابل قبول را برای تربیت شوندگان خود ارائه نماید.

        آزادی و کنترل در روند تربیت دو عملکرد متعارض به حساب می آیند.تربیت دان باید با روش های موفق خود این را بدین شکل که آزادی، رفتن در تمامی فضا ها نیست را با کنترل که خود نوعی آزادی است هماهنگ نماید.

        در رفاه طلبی نیز که با تلاش و فعالیت دارای تعارض ظاهری است،مربی بکوشد تا برای رسیدن به رفاه واقعی، فعالیت را عامل بداند و به تربیت شونده، آن را به صورت عملی، آموزش دهد.بدین شکل، علاوه بر رفع تعارض، نوعی آشتی و لازم و ملزوم نیز ایجاد می گردد.

        در کشمکش های درونی افراد نیز همین حالات می توانند وجود داشته باشند.آرزوهای بلند و دست نیافتنی، عاملی در ایجاد تعارض شخصیتی است.به طور مثال فردی که می خواهد در مدت بسیار کوتاه به همه خواسته های خود برسد، در درون، نوعی کشمکش ایجاد کرده که ممکن است نتیجه آن خودکشی گردد.

        وظیفه تربیت در شناخت انواع تعارض ها، سنگین و حیاتی است.تربیتی که از آن غافل باشد، دشمن را در کنار خود حس نمی کند.تربیت مانند تمامی روند های جاری در دنیا دارای موانع و مشکلات است.در تربیت تعارض خصمی بی رحم است.

        تعدیل

        معنای لغوی:عمید آن را، راست کردن،برابر کردن، هم وزن کردن، دو چیز را با هم مساوی کردن معنا نموده است اما در مجموع معانی زیر نیز قابل ارائه است.

        معتدل کردن، به حد وسط آوردن، تقسیم کردن از روی عدالت

        تعریف: برای واژه ی تعدیل(modification) تعریف زیر قابل ارائه است.

        هر تغییری که در ساخت یا رفتار پیدا می شود.

        توضیح:برابری و تساوی در تربیت دارای معنا و مفهوم خاصی است.شاید عدالت زیباترین کلام در میان انسان ها باشد.در تربیت،عدالت به معنای تساوی نیست.شاید در نظام پرداخت ها یا به طور کلی در اقتصاد بتوان تساوی را جایگزین نمود اما در تربیت باید نگرشی دیگر داشت.

        تعدیل امری انجام شدنی در تربیت است.امری عمدی برای پیشبرد تلاش ها و کوشش هاست.با توجه به اینکه تربیت با انسان ها سرو کار دارد و رشد هدف اصلی آن برای سنجش موفقیت هاست، لذا به نظر می رسد که تعدیل عملی برای سرعت دادن به این روند باشد.

        تعدیل در رفتار ها یکی از مهم ترین آن هاست.البته که معنای آن تساوی رفتار کردن افراد نیست.تعدیل به معنای برابری با ارزش هاست.موازنه کردن عملکردها با نظام های ارزشی است.نظامی که انسانیت نامیده می شود و جوهره آدمیت را تشکیل می دهد.

        تربیت دان می داند که با انسان های متفاوت با توانایی ها متعددی روبروست.برابر دانستن آن ها را نمی پذیرد و این را می داند که تعدیل را نیز باید اعمال نماید.بدیهی است که در ظاهر با دو رویداد متناقض، روبروست.

        امکاان عدم پذیرش در میان متربیان دور از انتظار نیست.بنابراین باید روند تربیتی را به شکلی هدایت نماید که در آن، نامساوی بودن آدم ها فراموش نشود و در عین حال تعدیل در رفتار ها و متوازن کردن آن ها با معیارها را مد نظر داشته باشد.

        بدین شکل،تعدیل از حالت آرمانی به شکل واقعی نزدیک می شود.تعدیل، توازن میان آنچه هست و آنچه باید باشد، است.کنترل رفتارهای نادرست تربیتی و تبدیل آن ها به رفتارهای داوطلبانه است.تعدیل در تربیت نقش یاور و کمک دهنده را بازی می کند.از تعدیل برای رسیدن سریع تر به اهداف استفاده می شود.

        تعدیل هنر تربیت دان برای تعادل سازی افراد است.توازن میان رفتار و کردار است.تعدیل کار ظریف و دقت طلبی است.باید آن را به عنوان عملی لازم و ضروری در نظر گرفت.عدالت تربیتی به معنای متوازن کردن افراد است.انواع بیماری های روانی و روحی باعث عدم تعادل می شوند.

        تعدیل می تواند حرکت متربیان را هدفدار، کوشش آن را بیشتر، رفتارها را متوازن ،خواسته ها را منطقی تر، همکاری آن ها را افزون تر،رشد را سهل تر، تحول را موثر تر و در نهایت تکامل را کامل تر نماید.تعدیل را باید امری از روی قصد و برنامه بدانیم که متربی را دچار تغییرات می نماید.

        تعدیل امری تخصصی است و باید آن را فعالیتی از روی حساب و کتاب دانست.طبیعی است که با این نگرش، ورود هر فرد به آن میسر نمی باشد.تعادل سازی در این امر تنها با برنامه های حساب شده و ظرافت خاص انجام می گیرد. تعدیل را باید در طول برنامه های تربیتی اعمال کرد.

        همه انسان ها به تعادل سازی نیازمندند و همه مربیان باید فن آن را بدانند.تعدیل در طول برنامه های تربیتی امری لازم و ضروری است که تنها با نگاه تیزبینانه میسر می شود.تعدیل را باید جدی گرفت تا بدین سان به آینده این روند امیدوار گردید.

        تعصب

        معنای لغوی:دهخدا آن را بستن عصابه و بر سر بستن عصابه معنا نموده است.

        معین از چیزی سخت جانبداری کردن، سخت گیری معنا نموده است.

        عمید جانبداری کردن از مذهبی، به چیزی دلبسته و مقید بودن و سخت از آن دفاع کردن، کینه و دشمنی را مطرح کرده است.

        به طور کلی می توان حمایت و یاری کردن را نیز بیان داشت.

        تعریف:تعصب دارای دو واژه ی انگلیسی است(bias) و ( prejudice) است و شامل:

        الف: تمایل به طرفداری از یک نظریه یا قضیه بدون بررسی درستی یا نادرستی آن که به طور نا آگاهانه در داوری شخص تاثیر می کند.

        ب: علاقه به برگرداندن و منحرف ساختن مسیر بحث علمی برای رسیدن به نتایج مطلوب خود.

        ج: نظریه یا اعتقاد مطلوب یا نامطلوب و محبت یا نفرت به یک چیز یا یک شخص که رنگ عاطفی دارد.

        د: عقیده یا نظریه شخصی نسبت به چیزی یا شخصی بدون اینکه در باره ی آن تحقیق کرده باشد.

        توضیح:روند تربیت در طول فعالیت های خود با تعصب به شکل های مختلفی روبروست.جانبداری عاطفی و دلبستگی های درونی افراد به عوامل یا چیزی های بیرونی یکی از انواع مختلف آن است.

        تعصب اگر به معنای وابستگی باشد امری طبیعی محسوب می گردد اما ما در تربیت تعصب را نوعی از طرفداری می دانیم که بر اساس منطق و دلایل علمی نباشد.به طور مثال نژاد پرستی یکی از انواع آن است که فرد بدون قبول نقاط ضعف و یا اثرات منفی چنین نگرشی، به جانبداری از آن می پردازد.

        بدون شک تعصب، وابستگی شدید و دارای ماهیت عاطفی و احساسی است.در چنین حالتی اجازه فعالیت به عقل و منطق داده نمی شود.اگر تربیت دان و یا متربی دارای این حالات باشند آنگاه تربیت از اهداف انسانی خارج گشته و به سمت اهداف احساسی و عاطفی هدایت می گردد.

        تربیت های ناشی از تعصب، باعث محدودیت هایی در رنگ، نژاد، طایفه گری، ملیت گرایی، دین گرایی، مذهب گرایی، آیین گرایی و امثال آن می گردد که با اهداف بلند آدمیت و انسانیت هماهنگی ندارند.

        تعصب برای تربیت، یک سد قوی و مانعی بلند محسوب می شود.باید منطق و انسانیت را در درون برنامه های تربیتی جای داد تا تعصب در آن نفوذ نکنند.باید این نکته را نیز مورد تاکید قرار داد که برنامه ها و ماهیت روند تربیت نیز مواظب چنین خطری باشد.

        میان تعصب و پیشرفت گرایی رابطه عکس وجود دارد.بر این اساس باید این واقعیت را بپذیریم که رشد انسانی نمی تواند با وجود تعصب، خود نمایی کند.تعصب با تعالی انسانی در تناقض بلکه در تضاد است و مواظبت از ورود آن به روند تربیت، امری لازم و ضروری است.

        تفسیر

        معنای لغوی:عمید در معانی خود آن را معنی کلامی را بیان کردن، واضح و آشکار ساختن معنی سخن،شرح و بیان، در فارسی سفرنگ هم گفته می شود، دانسته است.

        در کل می توان برای این واژه ،واضح و آشکار ساختن معنی سخن، شرح و بیان تفسیر، پدید کردن،هویدا کردن، گزارش کردن،بیان کردن و شرح دادن معنا نمود.

        تعریف:در مورد این واژه(interpretation) چند تعریف قابل ارائه است.

        الف:توضیح،فرموله کردن و تنظیم یک چیز با اصطلاح های آشنا و معمول.

        ب: توضیح و بیان مفروض های نا آزموده.

        ج: در روانکاوی، جلب توجه بیمار به نشانه های مقاومت های وی برای ضعیف کار کردن آن ها، همچنین توضیح رمزهایی که در مدت کاوش ظاهر می شوند.

        چ: در روان شناسی، درون نگری ، معنا دادن به هر تجربه.

        توضیح:تفسیر در تربیت دارای معنا و مفهوم تخصصی است.گرچه بعضی آن را نوعی گریز از واقعیت ها می دانند و به تفسیر به عنوان نظریات شخصی نگاه می کنند اما باید توجه داشت که تفسیر، عملی علمی است و به آن اندازه دارای اهمیت است که علمی به همین نام را ایجاد کرده است.

        اصرار ما بر استفاده ی از این واژه در توضیحات بدین دلیل است که تاکید نماییم ، لغات و رفتارهایی که در طول کوشش های تربیتی ایجاد می شوند را اموری تخصصی بنگریم.نگرش به آن بدین معناست که درک نماییم، تربیت کار هر کسی نیست.

        تربیت امری تخصصی و دارای شرایطی خاص است.تفسیر در آن، در هر لحظه قابل پیش بینی است.کسانی می توانند در این امر وارد گردند که دارای صلاحیت علمی و دانشی خاص باشند.ورود کسانی که قادر به تفسیر نباشند نوعی کجروی محسوب می گردد.

        تفسیر، برداشت علمی و درستی است که در تربیت روی می دهد.مربی یا معلم بودن را با تفسیر متخصص می توان از یکدیگر جدا نمود.بسیاری از مشکلات و شکست های تربیتی در طول تاریخ به دلیل ورود غیر متخصصین به این علم بوده که نتیجه آن، تفسیرهای غلط و ناصحیح از رفتار ها یا عملکردها را ایجاد نموده است.

        به طور مثال، تفسیر یک فرد غیر متخصص از واژه تنبیه بدانجا به بیراهه کشیده شده که همه تنبیه را کتک زدن تلقی می نمایند و به همین دلیل در آموزش، تنبیه را ممنوع نموده اند.این در حالی است که تنبیه تخصصی غیر از این است و برای روند تربیت لازم و ضروری است.

        روند تربیت برای پیشبرد تلاش های خود، نیازمند به تفسیر است.تفسیر به مفسر نیاز دارد و مفسر شخصی است که در علم خود وارد و دارای دانشی خاص است.تفسیر غلط و غیر علمی از انواع رویدادها، باعث عقب ماندگی و عدم توفیق آن علم می گردد.

        کار تفسیر در تربیت باید در دست افرادی باشد که خود تربیت شده باشند و در واژه شناسی ،رفتارها، نشانه های رشد، اهداف، روش ها، امکانات تربیتی، سازمان دهی، برنامه ریزی و امثال آن، دارای صلاحیت باشند.شاید ورود هر کس به دایره تربیت به خصوص، در راس کارها، باعث سقوط تربیت در کشورها گردیده است.

        توجیه

        معنای لغوی: دهخدا: روی فرا گردانیدن، روی سوی کسی کردن.

        معین:کسی را به سوی کسی دیگر فرستادن، نیک بیان کردن مطلبی، سعی در موجه دادن کار یا حرف نابجا.

        عمید: آوردن دلیل برای اثبات درست بودن کاری، دلیلی که به این منظور آورده می شود.

        تعریف:توجیه( rationale) یکی از مکانیزم های دفاعی روانی است که در آن شخص به طور ناخودآگاه برای موجه و معقول جلوه دادن اعمال و افکار ناپسندیده خود، دلیل های منطقی می تراشد.

        توضیح:فعالیت های انسانی در جامعه همیشه با توافق همراه نیست.تلاش های اقتصادی ممکن است برای بعصی خوشایند و سود مدار و برای بعضی، زیان دهنده باشند.در مسائل دیگر نیز چنین وضعیتی ، طبیعی به نظر می رسند.

        معامله های بزرگ و دارای سرمایه ی های هنگفت دارای شدت بیشتری است.از نظر ما هر مکانی که بیشترین جذابیت را داشته باشد این حالت نماد بیشتری می یابد.افراد برای پیشبرد کار خود نیازمند به دلیل و منظق هستند.

        اینکه آیا منطق تراشیده می شود یا اینکه واقعا ارائه می گردد، بحثی مهم در روند تربیت و انسان سازی است.تربیت هر نوع عمل منطقی را که بدون توجه به اصول انسانی و تنها برای رفع مانع اعمال می شوند را نمی پذیرد.

        توجیه از نظر تربیت بیان واقعیت هایی است که نیاز به توضیح دارند.مبنا و اساس هم آدمیت و انسانیت انسان است.اگر این موارد در نظر گرفته نشوند نوعی کجروی است که با فشارهای روانی و احساسی در تلاش است تا اثبات نماید.

        توجیه بالقوه عملی پسندیده و برای قانع کردن دیگران است.ما اعمالی که در پی آن هستند تا مبانی و بنیان ها را نشان دهند را قابل قبول می دانیم.اگر این عمل تنها برای حقانیت خود باشد و موارد حقیقی دیگر را در نظر نگیرد، غیر اخلاقی می دانیم.

        توجیه در زندگی امروزی دارای معنایی منفی است اما این برای تربیت، عدم رشد محسوب می شود.انسان ها در زمینه جوهره خود به حدی از سقوط رسیده اند که منافع فردی را بر کل ترجیح می دهند.توجیه اگر برای رسیدن به مقاصد فردی از هر طریقی باشد برای رشد قابل قبول نیست.

        توجیه می تواند زمینه رشد را نیز مهیا سازد.به طور مثال، قانع کردن افراد مجرم برای نشان دادن اشتباه با منطق و دلیل و کمک برای برگرداندن آن ها به زندگی انسانی بسیار میمون خواهد بود.سو استفاده از کلمه توجیه برای بیرون راندن افراد منطقی از میدان،کاری ناشایست و غیر قابل قبول است.

        تربیت، توجیه و قانع نمودن بر اساس عقل، منطق، دلیل، برهان، ریشه یابی، روابط علت و معلولی ، استدلال، استنباط و فهم را امری مهم و فعالیتی قابل تحسین می داند.تربیت دانان باید به این امر توجه خاص داشته باشند و بتوانند از آن به خوبی استفاده نمایند.


        نويسنده :استاد جعفر دیناروند
        تاريخ: چهارشنبه دوازدهم دی ۱۴۰۳ ساعت: 0:48

        مقدمه:تربیت را باید یک علم به حساب آورد.روندی که پایه گذار بسیاری از پیشرفت های بشری است.نیاز امروز آدمی به تربیت، به دلیل مشکلاتی است که، با نبود آن، به وجود می آیند و انسان را آزار می دهند.اینکه تربیت را یک علم می نامند بدون دلیل نیست.
        زیست شناسی،شیمی،فیزیک،روانشناسی،اقتصاد و سایر علوم نیز بدون دلیل به این نام مزین نشده اند.قالب علم، معین و تعریف شده است.اگر هر موضوعی در این قالب قرار گیرد به طور قطع، جز علم محسوب می شود.
        پس، ویژگی هایی که برای آن در نظر می گیرند، حساب شده و معین است.از این نظر، علوم باید در این ویژگی های ذکر شده، جای گیرند تا به حساب آیند.البته، ذکر تمامی آن ها لازم اما وقت گیر و زمان است.ویژگی هایی مانند داشتن نظریه، تئوری، دانشمندان خاص، انسجام،تاریخچه و کلمات تخصصی از جمله آن هاست.
        در این میان،بحث واژه های تخصصی، نماد بیشتری دارند.همان طور که اسب بخار در زیست شناسی معنایی ندارد، در فیزیک، معرف این علم است.اسید سولفوریک و تجزیه خود،مربوط به علم شیمی است.
        از این نظر، به کار گیری کلمات، نشان دهنده معنا یافتن در موقعیت های متفاوت است.بنابراین باید بپذیریم که هر کلمه، در علم خود،معنای واقعی را می یابد.البته به کار گیری واژه ها در زندگی روزمره مانعی ندارد اما اگر با فرهنگ خاص باشد،تنها در همان باور قابل پذیرش است.
        تربیت نیز یک علم محسوب می شود زیرا دارای واژه های تخصصی مخصوص به خود است که شاید برای دیگر علوم، همان معانی را نداشته باشد.تمام تلاش های تربیتی، تنها در قالب کلمات خود، برنامه ریزی می شوند.بدیهی است که اهداف هم با همان واژه ها،دنبال می گردند.
        پرداختن به شناخت واژه های تربیتی، کاری لازم و ضروری است.بنابراین در این سلسله نوشته ها،سعی می شود تا تعدادی از مهم ترین کلمات،معرفی شوند.با این توضیح که منظور،ساختن یک فرهنگ لغت نیست بلکه می خواهیم، آن ها را همان طور که در تربیت به کار می روند،توضیح دهیم.
        هدف یکسان سازی برداشت ها در این روند است.اگر این نوشته ها بتوانند این مقصود را دنبال نمایند،بدون شک کاری بزرگ انجام گرفته است.شناخت کلمات تربیتی برای ادامه کار، مورد نیاز همگان است.
        گرچه نمی توان ادعا کرد که تمام این واژه ها قابل ارائه باشند اما تلاش بر آن است تا ملموس ترین و بیشترین کلماتی که می توانند به کار روند، توضیح داده شوند.
        توضیحاتی که فقط جنبه تخصصی دارند و شامل برداشت های عامیانه نمی گردند.گرچه این،ممکن است شباهتی با فرهنگ توصیفی علوم تربیتی داشته باشد اما، به طور قطع، آن نیست.کاری جدید که جنبه کاربردی آن و استفاده در حین عمل، بیشتر است.توفیقی برای نوآوری و ابتکار برای تمام علاقه مندان به تربیت و علوم تربیتی است.

        ضرورت و اهمیت:شناخت، گام اول موفقیت در عمل است.نیاز به آگاهی و اطلاعات،از درون جوهره انسان بر می خیزد.تا نسبت به یک موقعیت شناخت نباشد،ورود به آن، با ازمایش و خطا روبرو می شود.گاه توفیق نیز حاصل می گردد اما باید آن را از نوع اتفاقی محسوب داشت.

        بدون شک،در ابتدای ورود به هر علم، لازم است تا ویژگی های آن، مورد توجه قرار و با تحلیل های حساب شده،نکات مهم آن برداشت گردند.بنابراین،متخصصین یک علم بهتر از سایرین می توانند با یکدیگر رابطه داشته باشند،زیرا جوهره اصلی علم خود را می شناسند.

        شناخت در واژه ها یکی از این راه هاست.در واقع می توان آن را بدین شکل مطرح کرد که، روابط میان انسان ها با زبان مشترک، بهتر و سازنده تر صورت می پذیرد.زبان به کلمات وابسته است و معنای کلمات، ماهیت و اصل آن را منعکس می کند.

        در شناخت علم تربیت، این قانون حکم فرماست که برای درک متقابل، باید معانی مشترک، برداشت گردد.هر چه درک، به یکدیگر نزدیک تر باشد،احتمال حل مشکلات، بیشتر است.واژه شناسی در تربیت،دارای ارزش علمی فراوانی است زیرا باعث فهم مشترک و نزدیکی افراد می گردد.

        ضرورت دارد تا افراد اهل علم، با زبان درون فهم، با یکدیگر مراوده نمایند تا بتوانند علم خود را به پیشرفت برسانند.وقتی معنای تربیت به عنوان اصلی ترین واژه در روند تربیتی برای مربی و متربی آشکار گردد، تلاش ها نیز معنا دار و جهت دار می گردند.بنابراین، ضرورت هم آهنگی چیزی نیست که فراموش شود.

        اهمیت واژه شناسی به خصوصا،همراه با توضیح و معنا یابی علمی، بدان اندازه است که بعضی نظرات، آن را به توفیق و عدم توفیق، گره می زنند.باید در تربیت حرف یکدیگر را فهمید.البته نه هر فهمی بلکه همانی که مشترک در کلمات است.واژه شناسی از تفرقه و بد برداشتی، جلوگیری می کند و باعث می شوذ تا روند تربیت همراه با نظم و یگانگی به پیش برود.

        از این نظر،تحلیل کلمات، همراه با منظور، برای تمام دست اندرکاران تربیت، به خصوص، مربیان و متربیان، امری لازم و ضروری است.با توفیق در یکسان فهمی واژه ها، برنامه ریزی نیز با توفیق همراه می گردد.باید کلمات تخصصی را از غیر آن جدا ساخت و با کوشش و تلاش، معانی واقعی را منعکس نمود.

        اهمیت علم آموزی با واژه شناسی بهتر معنا می دهد.وقتی افراد وارد در یک مجموعه،دارای نقص درست بینی باشند، بدیهی است که موفقیت نیز دور از دسترس می گردد.شاید، ضرورتی که در واژه شناسی موجود است، در موارد دیگر، روشن نباشد زیرا اساس تلاش ها در معانی تخصصی است.

        پس، تاثیر هر علمی، به ویژه تربیت، در روند زندگی آدمی زمانی بیشتر می شود که افراد عادی نیز درک درستی از کلمات و جملات آن داشته باشند.به طور مثال، وقتی خانواده ای تربیت را با ادب یکی می گیرد، تمام روش های فرزند پروری اش تابع آن می گردند.

        از این نظر، واژه شناسی در تربیت را باید جدی گرفت.متخصصین تربیتی باید بکوشند تا کار را برای فهم بهتر، مهیا سازند.نقصی که امروز در این روند وجود دارد،ناشی از همین واژه شناسی است.اهمیت و ضرورت آن را باید به طور جد درک کرد و در جهت هموار سازی برداشت ها، کوشش نمود.نیازی که اساس و پایه موفقیت در تربیت را در هر مرحله ای، تشکیل می دهد.

        چگونگی بررسی:واژه های تربیتی نیازمند به معنای تخصصی است.شکی نیست که علت آن از علمی بودن روند تربیت استخراج می گردد.بر این اساس، چون تربیت یک علم محسوب می شود، بنابراین، واژه های آن نیز باید در همین قالب، معنا شوند.

        همسان سازی معانی و در پی آن، توضیحات هریک از این کلمات، نیازمند روش های خاصی است.به این منظور،می توان، چندین کار انجام داد.اول اینکه فرهنگ لغات تربیتی را یافت و از آن ها کلماتی را انتخاب نمود و معانی آن را منتقل کرد.

        دوم، از کتاب های تخصصی مطرح شده مانند مکاتب تربیتی و روان شناسی نیز آن ها را استخراج نمود.سوم، نظریات دانشمندان را مطالعه و هر یک از کلماتی که آن ها بیشتر مطرح کرده اند، گزینش و معنا یابی نمود.

        تمام روش ها قابل احترام هستند و هر کوششی در این زمینه و با استفاده از همین راه ها، تخصصی محسوب می شوند.مکاتب تربیتی دارای دیدگاه های تخصصی هستند و دانشمندان نیز افرادی خاصند که بر نکات تربیتی مسلط و برای اهل علم ویژه به حساب می آیند.

        روش ما در این زمینه کمی متفاوت است.روش بررسی در این بخش شامل چندین نکته می شود.اول اینکه معانی لغوی تنها در یک کتاب نمی تواند گویای یکسانی باشد.مشاهده می شود که حتی فرهنگ های تربیتی در معنای یک کلمه مانند هم عمل نمی کنند.البته در علوم انسانی همیشه این مشکل وجود داشته و دارد.

        در مکاتب تربیتی هم،اصل لغت شناسی نیست بلکه دادن نظریاتی است که باعث به وجود آوردن یک مکتب خاص می شود.اگر بتوان، تفاوت در دیدگاه ها را تنها دلیل وجود داشتن مکاتب به حساب آورد.باز مشکلی بر مشکلات علوم انسانی اضافه می گردد.

        با تمامی این نکات، می توان معانی مشترکی در واژه های تربیتی یافت.ما در این بررسی به این نکته بیشتر توجه داریم و سعی می نماییم که این حدود را رعایت نماییم.البته با ذکر این مطلب که این واژه ها، تنها معانی مورد پذیرش نیستند.معانی، بر اساس برداشت هایی که از کتب صورت می گیرد و نیز نظریات مختلفی که ارائه می گردد، منعکس می شوند.

        به زبان ساده، آنچه در معانی مورد بررسی قرار می گیرد، حاصل مطالعات شخصی است و برداشت هایی که از لغات می شود و نیز آنچه بر آن باور دارم، خواهد بود.در این بخ مهم ترین نکات، مربوط به توضیحاتی است که بعد از معانی خواهند آمد.

        تمامی توضیحات نظریات شخصی است و کسی را مجاب به پیروی نمی کنم.توضیحات را برای روشن نمودن معانی و برای درک متقابل انجام می دهم.آن چیزی است که به آن معتقدم و خود، آن ها را در طول مطالعات شخصی و تحقیقاتم به دست آورده ام.

        بدیهی است که به کار گیری واژه ها بر اساس باورهاست.به طور مثال، آنچه از واژه "تربیت" معنا می شود، به دنبال توضیحاتی که در درون همین معناست، پی گیری می شود.روش بررسی ما بیشتر،متکی بر تجارب شخصی است که از درون کتب مختلف، فرهنگ های لغت و تحقیقات انجام شده،به دست آمده است.

        این،روش خاصی است که برای هر کس، نوعی خود باوری ایجاد می کند.کاری حساب شده که نشان دهنده دقت عمیق به موضوع است.ما با این روش در تلاشیم تا فاصله ها را کم کنیم.گرچه کار ساده ای نیست اما می تواند جدید و ابتکاری باشد.

        بررسی واژه ها:

        آزادی

        معنای لغوی:دهخدا: با حروف عربی برابر با عتق، حریت، اختیار، خلاف بندگی و رقیت و عبودیت و اسارت و اجبار، قدرت عمل و ترک عمل،قدرت انتخاب.

        معین: آزادگی، آزاده بودن، رهایی، خلاص، شادی، خرمی، استراحت، آرامش، جدایی، دوری،شکر، سپاس.

        عمید: آزادگی، رهایی، وارستگی، بی قید و بند،نقیض بنده، ضد بندگی.

        تعریف:آزادی(librety) شامل آزادی شخص از قیدهایی که با اراده ی خود انتخاب نکرده است و خودداری از دخالت در شئون دیگران یا مخل آزادی دیگران شدن می گردد.در معنای دیگر آزادی در انتخاب فعالیت های خود و اظهار عقاید شخصی است.

        توضیح:آزادی واژه ای زیبا و جذاب در زندگی انسانی است.بسیاری از تلاش های انقلابی، برای به دست آوردن آن انجام گرفته اند.در هر روندی، دارای طرفداران پر و پا قرصی است.ذات انسانی با آن هماهنگ است و خواستاری او برای کسب نمودنش حد و اندازه ای ندارد.

        از طرف دیگر،هر واژه ای که دارای طرفداران زیادی است را باید با دقت بیشتری مورد بررسی قرار داد.آزادی، کلمه ای زیبا اما فریبنده ای است.مانند رفاه که ممکن است منجر به تنبلی شود.مانند احترام که ممکن است منجر به سو استفاده گردد.مانند اصرار که حاصلش بدبینی است.

        آزادی یک واژه و مانند سایر کلمات، دارای معنا و مفهوم است.زیبایی و جذابیت آن به حدی است که مانند سایر کلمات، موجب فراموشی آن می گردد.بعضی آن را از دیگر کلمات جدا می دانند.برایش جایگاه خاصی ایجاد می نمایند.یعنی، آزادی هم، مانند سایر کلمات، دارای معناست.

        آزادی در هر مکانی، دارای مفهوم خاص آن مکان است.ما آن را در روند تربیت مورد بررسی قرار می دهیم و معتقدیم که معنا و مفهوم آن در این کوشش، واضح تر و حقیقی تر از سایر موارد است.تربیت، آزادی را به دید یار و یاور می نگرد و به دنبال آن است تا از آن، برای رسیدن به اوج هدف خود، استفاده نماید.

        بر این اساس، آزادی برای تربیت دان آن فضایی است که رشد بیشتری را ایجاد نماید.رسیدن سریع تر به آدمیت و جوهره انسانی است.غوطه ور نشدن در حصارهای عقب ماندگی است.هرچه رشد و تعالی افرادبیشتر شود،این آزادی، حقیقی تر است.از نظر ما، آزادی باید منجر به تعالی و پیشرفت افراد شود.

        آزادی بی بند و باری نیست.محدود کردن خویشتن در بندهای شهوات و خود خواهی نیست.آزار دیگران و استثمار همنوع نیست.در زندان سانسور شخصی ماندن نیست.ماندن و به انتظار دیگران نشستن نیست بلکه، آزادی، رها شدن از خویشتن و رسیدن به قله تعالی انسانی است.

        در این روند،هر آنچه باعث توقف فرد شود، ضد آزادی است.غوطه ور شدن در هرزگی و همجنس بازی،رها کردن اصول انسانی به بهانه دستیابی به آزادی و قتل و کشتار به نام آزادی،مورد تایید تربیت نیست.

        بهترین آزادی، رها شدن از قید و بندهای فکری است.فرار از حصرهای عقلانی است.وارد شدن در تفکر و تعقل است.باهوش بودن و دقیق اندیشیدن است.تصمیم بر اساس ظرافت و تفکر است.تربیت، چنین فضایی را که منجر به رشد قوا و استعدادها می شود، آزادی می نامد.

        آموزش

        معنای لغوی:در معنای لغوی، برابر با آموختن است.یاد دادن،یاد گرفتن،علم یا هنری فرا گرفتن،آمختن و آموزیدن هم گفته می شود ،آموزش عمل آموختن و تعلیم دادن است.

        تعریف:در یکی از تعاریف، آموزش و تدریس را یک واژه در نظر گرفته است (Instruction) و آن را همان واژه ی ( training) می داند و"مجموعه ی فعالیت راهنمایی شده ای که به یک شخص یا حیوان داده می شوند" و نیز "مواظبت و تربیت خردسالان یا حیوانات" می داند.در ادامه، انواع آن را، تدریس یا آموزش رهبری شده، اتفاقی، غیر مستقیم، عینی، گفتاری و گروهی ذکر می کند.

        توضیح:اما آنچه مد نظر ما در تربیت است، فعالیت های حساب شده ای که هدف آن افزایش معلومات و آگاهی های لازم قبل از عمل تربیت است.به زبان ساده، آنچه تربیت به دنبال آن است باید قبل از آن، از طریق آموزش، به فرد داده شود.

        اینکه آموزش را می توان روند در نظر گرفت یا خیر؟ باید گفت که دو حالت برای آموزش می توان ذکر کرد.یکی آموزش های رسمی مانند دانشگاه ها یا آموزشگاه ها که در مقاطعی به کار خود خاتمه می دهند و با کسب یک مدرک به اتمام می رسند.در چنین حالتی، آموزش ختم می شود.

        وقتی آموزش رسمی، دارای خط پایانی برای افراد باشد، نمی تواند روند تلقی گردد.انتظار ما از روند آن است که هیچگاه در طول حیات آدمی متوقف نگردد.همیشه در حال حرکت باشد و با گذشت زمان به آگاهی های افراد بیفزاید.

        در حالت دوم، آموزش از حدود و قطع شدن استثنا می شود.گرچه برای بعضی، آموزش رسمی امر مهمی است اما به معنای اتمام نیست بلکه با استفاده از آنچه آموخته، در صدد افزایش آن، از طرق مختلف است.ما آموزش را به طور قطع روند می دانیم.

        علت اصرار بر این قضیه آن است که آموزش را در خدمت تربیت افراد می دانیم و در واقع، مقدمه ای در نظر می گیریم که با تغییر و تحول ناشی از تربیت، در توازن است.کمک دهنده برای تسریع و وسیله ای قابل اطمینان برای رشد انسانی است.

        از مهم ترین علت هایی که می توان برای روند آموزش ذکر کرد، نیاز انسان به یادگیری است.هرچند افراد دارای مدرک، راحت تر از دیگران این نیاز را درک می کنند اما برای تمام انسان ها هم امری لازم به نظر می آید.

        این حالت، حتی در انسان های اولیه نیز وجود داشته است.رشدی که انسان اولیه داشته بسیار کند تر از زمان های بعد از آن بوده زیرا دو نکته مهم نیاز و آموزش در پایین ترین شکل خود قرار داشته اند.با گذشت زمان، این دو نکته، برجسته تر شدند.

        آموزش را باید یک کوشش حساب شده در نظر گرفت.این ویژگی برای همه انسان ها متاسفانه متصور نیست.برای تربیت دان امر مهمی است زیرا کار تربیت را هیچگاه تمام شده نمی داند.بر این اساس است که انتظار دارد، آدمی در طول حیات خود، از طرق مختلف، در جهت افزایش آگاهی های خویش، اقدام نماید.

        در اموزش، باید میان معلم که کارش آموزش و مربی که کارش تربیت است نوعی همکاری وجود داشته باشد.البته ممکن است بعضی تصور کنند که این جداسازی معلم از مربی نوعی جدا سازی آموزش از پرورش باشد.به طور قطع ما آموزش را از تربیت جدا نمی دانیم اما اصل را تربیت و رشد می دانیم.

        در نتیجه، آموزش یک روند است که هیچ ارتباطی با سن و سال و یا جنس ندارد. تنها آدم بودن کافی است که این روند درک شود.آموزش به دنبال رشدی است که در تربیت حاصل می گردد.آموزش را باید تئوری نامید و تربیت،عمل به آن تئوری دانست.اگر چنین شود حرکت آموزش هم مانند تربیت خواهد بود.یعنی،روند و به صورت یک جریان در حال حرکت همیشگی و در طول حیات انسانی است.

        اختراع

        معنای لغوی:عمید آن را کلمه ای عربی می داند و پدید آوردن چیز نو، ساختن چیزی که پیشتر مانند آن دیده نشده باشد و ساختن دستگاه یا ماشین یا چیزی دیگری که قبل از آن، کسی نظیر آن را نساخته باشد، معنا نموده است.معانی مشابه ای مانند آفریدن، نو آوردن، ایجاد کردن و نو انگیختن نیز مطرح شده اند.

        تعریف:در تعریف از اختراع( invention) چنین آمده است: از قوه به فعل در آمدن یک فکر یا اعمال یک فکر جدید در روی وسایل موجود یا ایجاد تغییر و تبدیل بر روی وسایل موجود، برای دستیابی به نتیجه جدید را اختراع گویند.

        توضیح:دنیا در حال تغییر و تحول است.تربیت این را به خوبی درک می کند.این جریان واقف است که تغییر خواهی امری انسانی است و بهتر از سایر علوم درک می کند که علت اصلی آن آدمی است.در این رابطه برای رسیدن به بهترین تغییر، باید،بهترین تربیت ها را مد نظر قرار دهد.

        انسان از همین منظر، نیازمند به یافتن نداشته های خود است.او می داند که در تغییر، خلا، نقش اساسی را بازی می کند.تربیت که به طور مستقیم با آدمی در ارتباط است مسئول اصلی رفع این خلا محسوب می گردد.

        جریانی که با رشد در ارتباط است، آدمی را توانمند می داند، او را سرشار از استعدادهای مهم و حیاتی قلمداد می نماید، برای کشاندن او به بالاترین نقطه ترقی، نهایت کوشش خود را می نماید و بدین سان در تلاش است تا افراد بتوانند چیزهای جدید و تازه ای را که قبل از آن، ندیده و یا نشنیده اند، به عینه، ایجاد نمایند.

        تربیت موظف است تا مخترعینی توانا به وجود آورد.روش های جدیدی که قبل از آن نبوده اند، بسازد، رفتارهای تازه ای را در تربیت به وجود آورد و نگاهی مخترعانه به تربیت داشته باشد.نگاهی که باید منجر به ساختن وسایل و افکاری شود که قبل از آن نبوده اند.

        برنامه های تربیتی می توانند از جنس اختراع باشند.وسایل و امکانات می توانند از همین جنس ایجاد شوند.ساختمان سازی مدارس و دانشگاه ها، برای تغییر نگرش و سرعت بخشیدن به رشد افراد، می تواند مد نظر باشد.موضوعات تازه و نوی که از پیش وجود نداشته اند را باید، تربیت بیابد.

        هر لحظه از جریان تربیت باید پویا باشد.ماندن بر آنچه داریم تنها کار را کند می کند.تفکر و تدبر افراد نیازمند به بازسازی هایی است که منجر به ساختن امکاناتی گردد که جامعه را به سوی ناشناخته ای هدایت نماید.

        هنوز بسیاری از بیماری ها، جان انسان ها را می گیرند، بسیاری از کرات ناشناخته اند، وسایل مهم برای سرعت بخشیدن به کارها یافت نشده اند.مرگ دارای سئوالات فراوانی است.هوا آلوده است.انسان باید با تربیت به مرحله ای برسد که در لحظه ها بتواند امورات تازه را بیابد و از آن ها استفاده نماید.

        چه بسا آنچه ما داریم مضرترین باشند.اختراع، ساختن چیزهایی است که به رفع مشکلات آدمی کمک می نمایند و کار تربیت، ساختن زمینه ها برای افراد است تا بتوانند این امر مهم را به سرانجام برسانند.اختراع برای رسیدن به حد اعلی آدمیت و انسانیت، هدف اصلی تربیت می باشد.

        اخلاق

        معنای لغوی:عمید آن را خوی ها، و جمع خلق می داند و معین برای آن، خلق و خوی ها و دهخدا، کهن شدن و کهنه شدن معنا نموده اند.

        تعریف:اخلاق(morality) دارای دو تعریف است.

        الف: اصول و مقیاس های مربوط به درستی و نادرستی کردار که از طرف جامعه پذیرفته شده اند.

        ب: سلوک و رفتاری که بدون اجبار با آن اصول و مقیاس ها مطابق باشد.

        توضیح:میان تربیت و اخلاق نوعی رابطه موضوعی وجود دارد.آدمی در هر دو مد نظر است و اهداف نیز، درستکاری و درست کرداری اوست.اینکه اخلاق تنها تلاش مورد نظر تربیت است را باید کنار گذاشت.تربیت دایره ای وسیع است که اخلاق بخشی از آن را تشکیل می دهد.

        بنابراین، هر دو دارای ارتباطند اما هرگز به اندازه یکدیگر مورد تاکید قرار نمی گیرند.شاید بتوان اخلاق را نوعی وسیله در کنار تربیت دانست.آنچه از اخلاق برداشت می شود، سازگاری رفتاری است .این مورد برای تربیت قابل قبول است.

        تفاوت در این رابطه مربوط به نوع سازگاری است.اگر اخلاق را تایید جامعه از رفتار بدانیم، تربیت هر نوع ارزشی را تقبل نمی کند.تربیت به دنبال تغییر درون جامعه است که از طریق تحول انسانی حاصل می شود.بنابراین ممکن است بعضی از رفتار های مورد تایید جامعه با آنچه تربیت به دنبال آن است، منافات داشته باشد.

        تربیت، اخلاقی را مورد تایید قرار می دهد که یاور فرد در رشد و تعالی باشد.در بسیاری از جوامع امروز، اخلاق نوعی سد محسوب می شود.به طور مثال، در کشورهای در حال توسعه، پای بندی به رسوم های نا صحیح، باعث افت در تغییر می گردد.

        فرمانبردای در جوامع خاص و گوش به فرمان بودن بدون پرسش،از دلایل و علت ها، برای آن جوامع، نوعی اخلاق نیکو و پسندیده اما برای تربیت دان نوعی افت و عقب ماندن است.باید اخلاق در جهت رشد ایجاد شود که اگر چنین شد آنگاه می توان آن را برای تربیت مهم دانست.

        پس، تربیت به دنبال تغییر در درون جامعه است اما ماهیت اخلاق، نگه داشتن رسوم و روش های قدیمی است.این دو حالت برای پیشرفت آدمی، در گیر و دار با یکدیگرند.درست است که تغییر درون جامعه ای، در بسیاری از کشورها، علی رغم وجود اخلاق های خاص صورت گرفته اما همیشه با مشکل روبرو بوده است.

        در هر صورت، باید اخلاق را در درون تربیت تعریف کرد.تربیت دان باید مواظب رفتارهای مانع ساز باشد.رفتارهایی که دارای پایه قوی و ریشه دار در سنت ها و ارزش های پذیرفته شده جامعه است.تاریخ تربیت نشان می دهد که کوشش های تربیتی، حتی در هنگام شروع کار، با موانع ارزشی و اخلاقی روبرو بوده است.

        سنت هایی که متاسفانه به اندازه ای قوی و ریشه دارند که نمی توانند به آسانی، به وسیله تربیت دان، رفع شوند.اخلاق، رشد دهنده و یاور برای تربیت، امری آرزویی و آرمانی است.تربیت دان باید بکوشد تا ارزش هایی را به افراد معرفی نماید که دارای بار تغییری باشند.طبیعی است که این کار باید با ظرافت و دقت انجام گیرد.

        ادب

        معنای لغوی:فرهنگ های لغت برای این واژه، مشابه معنا نموده اند مانند:فرهنگ،دانش، هنر، معاشرت، روش پسندیده، شرم، حرمت.

        تعریف:ادب(decorum) دارای تعاریف متعددی است مانند:

        الف:سلوک و رفتار خود را با معیارهای اجتماعی برابر و منطبق ساختن.

        ب:افکاری که به شیوه مخصوص در حرکات و اطوار بیان می شوند.

        ج:معیارهای یک گروه که رعایت آن ها برای آسایش گروه ضرورت دارد.

        توضیح:واژه ادب در تربیت دارای کاربرد بسیاری است.شخص با ادب از نظر عوام فردی است که تربیت شده است.گاه این دو واژه نیز با هم مخلوط می شوند و ادب را همان تربیت ذکر می کنند.

        واقعیت این است که گاه گلایه هایی از رفتارهای نسل حاضر انجام می گیرد و آن ها را نوعی بی ادبی می دانند و مدرسه و تعلیم و تربیت را مورد حمله قرار می دهند.باید تذکر لازم داده شود که ادب هرگز مساوی با تربیت نیست.

        ادب از آداب گرفته شده و به معنای رعایت معیارهاست.البته معیارهایی که جامعه آن ها را تایید می کند.بدیهی است که تایید جامعه آن ها را هنجار سازی می نماید.جنبه ای از ادب، اخلاق نیز نامیده می شود.رفتارهایی که دارای بار ارزشی است و با بایدها و نبایدها سروکار دارد را شامل می شود.

        درست است که ادب برای جامعه، نوعی ارزشمندی است اما برای تربیت همیشه اینطور نیست.برای تربیت هر نوع رفتاری که باعث رشد و تعالی فرد شود، قابل پذیرش است.آداب یا رسومی که از پیش تعیین شده باشند و مانع رشد فرد شوند، از نظر تربیت مورد تایید نیستند.

        آداب تنها در صورت کمک یه رشد و تعالی فرد مورد قبول واقع می شوند.رفتار کردن فرد بدون آگاهی از دلایل لازم برای انجام، نوعی دیکتاتوری است که در بعضی از آداب مشاهده می شود.تربیت نمی تواند چنین رفتارهایی را مورد تایید قرار دهد.فرد در جریان تربیت باید به حدی از رشد برسد که بتواند دلایل انجام یا عدم انجام عملی را درک نماید.

        ادب و احترام در معنای کلی زیبنده و مورد تاییدند اما اگر تنها نوعی انتقال دانستنی های اجباری باشند و اجازه تفکر و تفحص را به فرد ندهند، نمی توانند مورد قبول واقع شوند.رشد و شکوفایی اگر با ادب و رسم صورت گیرد نوعی تربیت محسوب می گردد و در واقع یاوری برای تربیت دان در روند کاری او می باشد.

        نتیجه این بررسی آن است که در روند تربیت، استفاده از ادب به معنای کلمه ای جدای از آن، نوعی اشتباه محسوب می گردد زیرا تربیت با کوشش های خود در صدد است تا رفتارهای انسانی را به حد اعلی جوهره آدمی برساند.چنین رفتارهایی اگر ادب نامیده شوند، اشکالی در بر ندارند.

        تربیت نمی تواند،ادب در معنای عامیانه را مورد قبول قرار دهد البته قابلیت ارزیابی را داراست و اگر چنین شود بدین معناست که تربیت ممکن است همه رفتارهای انجام شده تحت عنوان ادب را نپذیرد.رفتارهایی که نشانه رشد فرد است را باید تاثیر روند تربیت در تعالی او دانست.

        ارتباط

        معنای لغوی:دهخدا آن را ربط بستن، بر بستن و بستن معنا نموده است.معین برای آن ربط دادن، پیوند چیزی به چیزی، بستگی، پیوستگی و رابطه را مطرح کرده است.عمید به رابطه داشتن، رفت و آمد داشتن، تماس بر قرار کردن با کسی از طریق وسیله ای مخصوص، پیوستگی، بستگی و پیوند اشاره نموده است.

        تعریف:در تعریف از ارتباط(communication) دو مورد قابل ارائه است.

        الف: انتقال افکار و عقاید یا مفاهیم معانی به دیگران به وسیله رمز.

        ب: در فلسفه به عمل یا فرایندی گفته می شود که یک اجتماع، انسان را قادر می سازد به این که با انتقال مفاهیم، عادات، گرایش ها، مهارت ها و ارزش ها ی خود از نسلی به نسل دیگر، وجود و حیات خود را ادامه دهد.

        توضیح:ارتباط دارای معانی مختلفی در حوزه های علمی است.در اجتماع نیز به معنای حفظ موجودیت انسانی و نیاز های متقابل است.جامعه شناسی آن را لازمه ادامه حیات جوامع می داند و آدمی نیز به دلیل نفس اجتماعی خود به انجام آن، ملزم می گردد.

        شکی نیست که ارتباط برای انسان نوعی اجبار نیز باشد.بسیاری از انواع آن ممکن است به دلیل نیازمندی انجام گیرند.ارتباط های اقتصادی و داد و ستد ها از این نوعند.باید محصولی را داد و به جای آن، دیگری را گرفت.انجام چنین ارتباطی بدون نیازمندی نیست و اجبار، حکم اجرایی دارد.

        در تربیت، ارتباط نوع خاصی از روابط را رقم می زند.تفاوت آن با سایر موارد در نکته های بسیاری است.اینکه موضوع تربیت، انسان است، اهمیت آن را مشخص تر می نماید.در ارتباط انسانی در حوزه تربیت، هدف، ارتقا و رشد است.افرادی که بیشترین رشد را داشته اند با داشتن روابطی که خاص تربیت است می توانند به رشد همنوعان خود کمک کنند.

        ارتباط در «تربیت»، همفکری و نفوذ متقابلانه است، قدرت رشد افزون تر برابر با تغییرهای بیشتر است.در این میان، توازن در فهم و برداشت های درست، هدف اصلی و مبنای درستی نوع ارتباط است.تربیت می کوشد تا با داشتن رابطه، بیشترین نفوذ را در تربیت شونده ایجاد نماید.

        ارتباط در ایجاد گرایش های همسان، علایق مشترک، دیدگاه های متوازن، فهم علمی، استنباط دانشی، حفظ ارزش های انسانی، هدفمندی رشد، کشف استعدادها، بروز توانایی ها، عملگرایی، فعال سازی، اصلاح رفتار و در نهایت تکامل آدمی، نقشی اساسی ایفا می نماید.ارتباط در تربیت دارای چنین خصیصه ای است.

        جذب حداکثری تربیت شونده، بیان اشتراک ها، دوری از تضاد ها ، نزدیکی افکار ، هدفمند سازی رفتارها، رشد خواهی، رشد پذیری، همکاری در مقاصد، کوشش های متقابل، احترام شایسته، همدلی و همیاری در نوع ارتباط تربیتی، اصل و مبناست.

        ارتباط در تربیت بیشتر از اینکه جسمانی باشد که البته لازم و ضروری است، روحی و روانی است.اعتماد سازی برای رسیدن به هدف است.تربیت دان باید بداند که هر نوع ارتباطی، تربیتی نیست.تربیت بدین وسیله می کوشد تا ضمن قبول آن از طرف تربیت شونده، درونی سازی را در برنامه های خود داشته باشد.

        ارتباط، بخش جدا ناپذیری از کوشش های تربیتی است.کاری عمدی و حساب شده است.مبنایی علمی و تحقیقی دارد و بیشتر از اینکه یک رابطه معمولی باشد، یک ارتباط نفوذی و تغییر سازی است.موفقیت و عدم موفقیت در ارتباط می تواند بر روند تربیت تاثیر گذار باشد.

        ارزش

        معنای لغوی:دهخدا آن را اسم مصدر از ارزیدن و عمل ارزیدن می داند و در ضمن معانی زیر را مطرح می نماید:بها، قدر، قیمت، ارج، برازندگی، شایستگی، قابلیت، استحقاق، زیبندگی.

        معین: بها، ارز، قیمت، قدر، شایستگی.

        تعریف:برای ارزش(value) دو تعریف قابل ارائه است.

        - هر چیز که به اعتبار اقتصادی، روانی، اجتماعی، اخلاقی و زیبایی خود، شایسته و مورد توجه شخص قرار گیرد.

        - یک هدف اجتماعی که دست یافتن به آن، مطلوب است.

        توضیح:حرکت های اجتماعی بدون ارزیابی، امکان ادامه حیات را ندارند.کوشش هایی که در این زمینه انجام می گیرند، برای دیگران دارای بار ارزشی هستند.بدون شک، همه نگاه ها به یک حرکت، مثبت و یا منفی نیستند.

        بی تفاوتی هم برای خود ارزشی دارد.روند تربیت نیز مانند تمامی جریان های انسانی، دارای بار ارزشی است.توفیق یا شکستی که به این روند نسبت می دهند، گویای معیارهایی است که ارزیابی کننده از آن ها استفاده می کند.

        بر این اساس، باید ارزش ها را معیارهای انتخاب در نظر گرفت.این، ترازوهایی برای ارزیابی میزان سنگینی یا سبکی حرکت هاست.ارزش ها در تربیت دارای جایگاه ویژه ای هستند و شاید نسبت به بسیاری از فرایندهای دیگر، حساس تر نیز باشند.

        ما ارزش ها را امور پذیرفته شده ای می دانیم که باعث ارزشمندی سایر فعالیت ها می شوند.مکاتب تربیتی نیز این چنین معیارهایی را برای خود گزینش می کنند.ارزش هایی مانند آزادی، عدالت، احترام، انسانیت، آدمیت، گذشت و ایثار از جمله آن هاست.

        باید دانست که، دیدگاه های مکاتب تربیتی در باره ارزش ها، همیشه مانند هم نیستند.این را باید پذیرفت که این تفاوت ها در جزئیات نماد یابند اما هیچ مکتبی نمی تواند از ارزش های اصلی فاصله گیرد.ارزش هایی مانند ازادی، برای رسیدن به حداکثر رشدی تلقی می شود که روند تربیت به دنبال آن است.

        لذا باید ارزش رشد اعلی را اصل دانست.اینکه تعالی افراد روی دهند، برای همه ارزشمندند و ارتباطی به تفاوت ها ندارد.ارزش ها بر همین اساس می توانند نسبی یا مطلق شوند.در روند تربیت و در هر مرحله ای، ارزش های همان مرحله می توانند نسبی تلقی اما برای رسیدن به اهداف اصلی آدمی که همان دستیابی به رشد اعلی است، مطلق شمرده می شوند.

        باید ارزش ها را مانند معیارهای قابل اعتمادی برای زود رسیدن به اهداف تربیتی در نظر گرفت.آدمی به دلیل فهم و درک خود، ارزش ها را برای خویشتن انتخاب می کند و به دلیل همین استنباط ها است که نمی تواند مخالف با ارزش های انسانیت، گزینش نماید.

        بررسی میزان موفقیت یا شکست، تنها با داشتن ارزش ها امکان پذیر است.تربیت هم می داند که در روند کوششی خود، مواجه با انواع توفیق یا شکست هاست.اگر ارزش ها وارد عمل نشوند، آگاهی از عملکرد نیز دچار مشکل می شود.

        بهترین ارزش ها، مواردی هستند که باعث سنجش عملکردهایی می گردند که منجر به اهداف غائی می شوند.ارزش ها باید نقشی روشنگر و یاری دهنده در روند تربیت داشته باشند.ارزش ها برای سنجش توفیق ها، لازم و ضروری بلکه، حیاتی هستند.

        استعداد

        معنای لغوی:کلمه ای عربی است که در فرهنگ های معتبر مانند هم معنا شده اند.

        معین:آماده شدن، مهیا گشتن، آمادگی، توانایی.

        دهخدا: آماده شدن، آماده گشتن، قابلیت، گنجایش، ظرفیت.

        عمید: توانایی ذهنی و فطری برای انجام دادن یا فرا گرفتن کاری، مهیا کردن و آماده کردن .

        تعریف:(aptitude) توانایی فطری به کسب معرفت یا مهارتی. مانند استعداد هنری، ادبی یا صنعتی است.شایستگی یا توانایی انجام دادن کاری در آینده است که شامل استعداد عمومی، حرکتی، شغلی، مدرسه ای، مکانیکی، نهانی و ویژه می شوند.

        توضیح:استعداد در علوم تربیتی دارای مفهوم خاصی است که باید برای تمامی دست اندرکاران معین شود.گاه آن را ظرفیت و گاه گنجایش می دانند.علت برداشت های متفاوت آن است که این واژه تنها در علوم تربیتی مورد توجه نیست .

        روانشناسی نیز با توجه به اهداف علم خود، آن را مورد تفسیر قرار می دهد.در علوم دیگری مانند جامعه شناسی و نیز اقتصاد، معنای متفاوتی می گیرد.ما تنها برای اهداف ترییت آن را توضیح می دهیم.تربیت کار خود را روندی بدون پایان می داند و برای استعداد بشر نیز محدودیتی قائل نیست.

        این نگرش، کار تربیت دانان را نامخدود می سازد.بر خلاف بسیاری از عوام که چند استعداد محدود را برای افراد در نظر می گیرند‌ مانند استعداد فوق العاده در نقاشی یا هنر، این مورد گرچه غلط نیست اما به هیچ عنوان تمامی استعدادهای بشر نیستند.

        ما معتقدیم که استعدادها در درون آدمی نهفته هستند و همین پنهان بودن این نکته را مشخص می کند که نمی توانیم برای آن ها حدود و عدد تعیین نماییم.در عین حال اعتقاد داریم که مانند بذر عمل می کنند و تا زمینه رشد نداشته باشند، امکان ظهور ندارند.

        امکان ظهورش یک واقعیت است و زمان وجودش نیز واقعیت دیگری است.باید توجه داشت که زمان در استعدادها حرف اول را می زند.بدین معنی که تولد آدمی همان زمان وجودی آن هاست.بنابراین نباید به این نکته که استعدادها در طول زمان به وجود می آیند، اکتفا نمود.

        استعدادها در طول زمان بارور می شوند.به عمل تبدیل می گردند.از قوه به حالت فعل در می آیند.البته اگر زمینه ها موجود باشند.کار مربی زمینه سازی است.مانند کشاورزی عمل می کند که زمین را قبل از مراجعه به بذر، آماده می نماید.

        اعتقاد ما به تعدد استعدادهاست.تفاوت های فردی را تنها در عمل درک می کنیم.بنابراین، این اتهام را که بعضی افراد نمی توانند را، قبول نداریم.باید بذر را در زمین مناسب کاشت، اگر نتیجه نداد آنگاه می توان این ادعا را تکرار نمود.

        استعداد، قوه ای پنهان در درون آدمی است.متعدد و متفاوت، پیچیده و غیر قابل پیش بینی، نامحدود و فراوان، نیازمند به بیرون آمدن و خودی نشان دادن هستند.نیازمند به کاشف دارند.موجودند اما اگر کاشفی نباشد در جای خود باقی می مانند کما اینکه بسیاری از گنج های زیر زمین در جای خود باقی مانده اند.

        کار تربیت، یافتن آن ها در آدمی است تا بتواند موجب رشد آن ها گردد.تلاش تربیت دان برای این کار بسیار بغرنج و پیچیده است.تربیت دان با امید، به کار خود ادامه می دهد.نگرش او تبدیل این استعدادها از خموشی به حرکت است.نگرشی که ممکن است برای دیگران قابل قبول نباشد.ذات تربیت همین است و هدف آن رشدی است که از استعداد ها بر می خیزد.

        اعتماد به نفس

        معنای لغوی:در کلیه معانی، تشابه وجود دارد لذا می توان آن را بدین شکل معنا نمود، تکیه کردن به خود، متکی شدن به خود ، وثوق اطمینان، اتکای به خود، خود باوری.

        تعریف:برای تعریف این واژه چند مفهوم قابل بررسی است که یک معنا را می رسانند مانند(self-confidence یا self-assurance یا self- esseem) تعاریفی مانند "احساس خود باوری، توانایی و دریافت واقع بینانه از خویشتن" و " آن احساس و شناختی که از توانایی ها و محدودیت های بیرونی و درونی هر فرد از خود داراست". نمونه هایی از این تعاریف است.

        توضیح:بدون شک، توانایی ها در این رابطه موثر واقع می شوند.افرادی که بتوانند از خود شناخت واقعی داشته باشند، این واقعیت را می پذیرند که شکست خورده احساس نشوند و بر اساس آنچه در تفکر و ذهنیت خود دارند، تلاش نمایند.

        بدون شک برای رسیدن به منظور و مقصودهای انسانی، داشتن تصور مثبت از خود و اینکه " می توانم" جنبه بسیار مهمی است.با این تذکر که منجر به خودستایی های بی منطق نشود.تربیت در روند فعالیت های خود به دنبال آن است تا توانایی های فردی را به عمل تبدیل نماید و بکوشد تا او را به حد اعلی شکوفایی برساند.

        وظیفه مربی و معلم نیز همین است که از روش هایی استفاده نماید تا فرد بر خود مسلط گردد و از خویشتن خویش، باوری حرکت دهنده داشته باشد.اینکه همه افراد نمی توانند مانند هم باشند یک اصل است اما اینکه افراد بتوانند خود را به بالاترین درجه ممکن برسانند نیز یک اصل غیر قابل برگشت است.

        بنابراین باید در این باب که تربیت بتواند در طول فعالیت های خود چنین حالت و باوری را در فرد ایجاد نماید، یک نکته مهم و حیاتی محسوب می گردد.افرادی که خود را سرخورده، احساس می کنند، نشان دهنده نوعی ناتوانی در روش های تربیتی است.

        اعتماد به نفس و یا خود اتکایی و یا خود پنداری نوعی باور درونی است که باید در افراد ریشه دواند تا مایه حرکت و فعالیت گردد.با ایجاد اعتماد به نفس، مسئولیت پذیری فرد افزایش می یابد و لذا، بیشتر تلاش می نماید.استقلال عمل و کمتر وابسته شدن نیز حاصل اعتماد داشتن به نفس است.

        شخص با چنین حالتی می داند که خود، باید وارد عمل گردد و نتیجه گیرد.سخت کوشی نیز یکی دیگر از این حالت است و بر اساس آن، خستگی برای فرد معنایی نمی یابد.نظم و داشتن برنامه برای رسیدن به حداکثر رشد نیز میسر می شود.

        تربیت باید بکوشد تا در فرد اعتماد به نفس ایجاد کند.دادن مسئولیت ها، احترام به توانایی ها، پذیرش و مثبت نگری نسبت به فرد و واقعیت نگری در برخورد با او در جریان تلاش ها، راه هایی است که زمینه خود باوری را مهیا می سازند.

        با توجه به اینکه هدف تربیت"رشد و تعالی" افراد است لذا استفاده از روش هایی که بتوانند در فرد اعتماد به نفس ایجاد کنند، ضروری است.با داشتن چنین حالتی، تربیت دان کمتر نگران رسیدن به اهداف است و وابستگی های بیشتر به او نیز کاهش می یابند.اعتماد به نفس را باید یکی از موثرترین حالات در سرعت بخشی به روند رشد محسوب داشت.

        افت

        معنای لغوی:معین برای آن معانی افتادن، کمی و نقصان را ذکر کرده است.عمید، افتادن، کم و کاست و کاهش را معنا نموده است.دهخدا، افتادن، میان داری یعنی در کشتی دو کس را از هم جدا کردن و افتادن معنا نموده است.

        تعریف:افت(entropy) هر گونه نقصان یا کاهش در نتایج یا عملکردها در روند کوششی، کاهش یا کاستن از نتایج یک عمل ، عدم دستیابی به نتایج مورد نظر با توجه به عملکردها را گویند.در فیزیک کاهش یا نقصان انرژی است.

        توضیح: گرچه افت در شکل اولیه خود اصطلاحی اقتصادی بوده و بیشتر برای محاسبه ضرر و زیان ها در نظر گرفته شده است ولی باید آن را واژه ای مهم در تربیت در نظر گرفت.تربیت روندی است که به هیچ عنوان سکون را نمی پذیرد.بدیهی است که روند ها دارای افتند و به شکل های مختلفی به وجود می آیند.

        در تربیت، بدترین افت زمانی است که نتایج بررسی می شوند.اگر خواسته تربیت، کاهش یا به دست نیایند"افت حقیقی" محسوب می شوند.شاید به همین دلیل است که در جریان فعالیت های تربیتی، ارزشیابی ها امری لازم محسوب می شوند.

        افت در تربیت به معنای نرسیدن به اهداف و یا کم رسیدن به آن هاست.عدم موفقیت در بارور کردن استعدادها برای آن، افت محسوب می گردد.عدم تلاش فرد برای ایجاد تغییر درونی و زمینه سازی برای رشد و تعالی نیز افت به حساب می آید.

        با این توضیح متوجه می شویم که افت در تربیت دارای ابعاد متفاوت و مختلفی است.از عملکردهای فردی تا کوشش های تربیت دان در نوسان است.هر نوع کاهشی که در این روند روی دهد نشان دهنده اشتباهاتی است که در ابعاد مختلف صورت می گیرد.

        به طور مثال، افت تحصیلی یکی از انواعی است که در کسب معلومات مورد انتظار روی می دهد و یا افت رفتاری همان عدم اجرای انتظاراتی است که بعد از اجرای برنامه ها، از افراد می رود.رفتارهایی که با شرایط سنی فرد ناسازگار است برای تربیت، افت محسوب می شود.

        افت را باید مسئله ای جدی تلقی نمود.نوعی شکست محسوب می شود و در عین حال، نوعی هشدار در اشتباه کاری به حساب می آید.باید سطوح مورد انتظار را ملاک افت در نظر گرفت و به طور مستمر محاسبه نمود.

        اصلی ترین ملاک افت، هدف اصلی تربیت است.رشد، تعالی و تکامل از اصلی ترین اهداف تربیت محسوب می شوند.اگر با تحصیل و کسب مدرک، فرد به سمت ارتقا انسانیت و بازگشت به آدمیت دست به حرکت زند، این برای تربیت، موفقیت و در غیر این صورت، عدم توفیق که در واقع افت، به حساب می آید.افت عارضه ای منفی برای روند تربیت است.

        تربیت دانان باید در طول فعالت های خود، ارزش سنجی را به اجرا در آورند تا بدین وسیله بتوانند، میزان افت را در نظر گیرند و بدین شکل، ضمن شناخت آن، در جهت کاهش و رفع مسائل،،کوشا باشند.افت، در درون روند، رسوخ می کند.تربیت باید مواظب همیشگی آن باشد.

        افراط

        معنای لغوی:دهخدا برای آن معنای سبقت و مبادرت نمودن در بر آوردن شمشیر و نیز شتابانی را مطرح کرده است.معین معانی از حد گذشتن و زیاده روی و عمید از حد گذشتن، از حد و اندازه تجاوز کردن، زیاده روی کردن و زیاده روی را ذکر کرده اند.

        تعریف:افراط(radical) توصیف اشخاص یا طرح ها و برنامه هایی است که خواهان تغییرات سریع و اساسی هستند.به نظر می رسد که در این تعریف افراط گری مد نظر بوده باشد.

        توضیح:نگاه به خصوصیات "حرکت"نشان می دهد که شتاب و هدر رفتن نیرو یکی از انواع ویژگی هاست.نوع حرکت تنها نشان دهنده شدت و ضعف آن است و تفاوت اساسی میان آن ها وجود ندارد.افراط و بیش از اندازه سرعت رفتن یا نرفتن در درون حرکت وجود دارد.

        خصلت حرکت های بدون برنامه، در عدم نظارت بر این ویژگی هاست.تربیت بدون شک یک حرکت حساب شده است.گاه دچار افراط شده و از حدود خود منحرف می شود.این عارضه به وسیله عوامل مختلفی قابل تصور است.

        برنامه های شتاب زده و بدون تفکر،یکی از آن هاست.رشد و تعالی برای تربیت دان یک هدف مقدسی است اما با زیاده روی منافات دارد.تربیت امری صبر پذیر و زمان بر است.بسیاری از شکست های تربیتی در طول تاریخ، به دلیل عدم توجه به تحمل گرایی است.

        نتایج تربیتی را نمی توان به سرعت به دست آورد.طاقت و صبر و در نهایت تحمل، اساس حرکت های تربیتی است.تربیت دانی که از افراط گرایی دفاع می کند، برای ما تنها یک اسم را یدک می کشد.

        البته افراط در تربیت تنها مختص به مراکز تربیتی رسمی نیست.مشکل اینجاست که افراد غیر متخصص، افراط در خانه را نمی بینند و شاید باور ندارند.در یک کلام، افراط در تربیت در تمامی محیط های قابل تصور، وجود دارد.

        نمونه هایی از افراط گرایی در تربیت را می توان بدین شکل مطرح کرد.انضباط شدید، تکالیف فراتر از توانایی ها، زمان طولانی حضور در کلاس، زمان نامناسب اجرای برنامه ها، استفاده از وسایل غیر تربیتی، محتوای تربیتی سنگین، مطالب غیر آموزشی، درگیری های لفظی، تنبیهات متفاوت، تشویق های بیش از انتظار و در نهایت فشارهای دور از توان از جمله آن هاست.

        افراط گرایی از طرف تربیت دانان متخصص هرگز روی نمی دهد.تفاوت های فردی را پذیرفتن نوعی گریز از افراط گرایی است.توجه به استعدادهای متفاوت افراد، جنس تربیت شوندگان، سن ان ها، پیشینه خانوادگی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و شخصیتی، خط بطلانی بر افراط گرایی است.

        تاریخ تعلیم و تربیت نشان می دهد که بدترین افراط ها از سوی مذهب در دوره قرون وسطی صورت گرفته است. گرچه زمان تغییر یافته اما در گوشه و کنار دنیا،اعتقادات افراطی بسیاری، تربیت خود را بر همین اساس شکل می دهند.باورهای غلط فرهنگی و اعتقادی اساس بسیاری از افراط گرایی های تربیتی است.

        اقتدار

        معنای لغوی:دهخدا: در دیگ پختن چیزی را، توانا شدن.

        معین: توانمند شدن، توانایی، قدرت.

        عمید: قدرت یافتن، توانا شدن، توانایی، قدرت داشتن.

        تعریف:اقتدار( authority) حق و قدرت بعضی اشخاص به اینکه تصمیم بگیرند و افراد دیگر را به انجام دادن اعمال و کارهایی وادارند و به اصطلاح بچرخانند.کسی که در یافته و پذیرفته است که تحت کنترل اوضاع قانونی و معیارها و اصول پذیرفته شده باشد.

        توضیح:قدرت نمایی و نشان دادن توانایی ها برای هر فردی چه پذیرنده و یا ارائه دهنده، دارای دو معنای متضاد است.اول اینکه از آن، به عنوان ادامه دادن خواسته های فردی برداشت گردد که به اصطلاح دیکتاتوری نامیده می شود.

        در چنین حالتی، اجبار و زور حرف اول را می زند و ستمگر با استفاده از انواع مبادی قدرت، افراد تحت ستم را به خواسته های خود مجاب می نماید.فشار، عامل اصلی تغییر محسوب و پذیرش به شکل غیر انسانی حاصل می گردد.

        در انواع تعامل و رفتارهای امروزی، چنین قدرت هایی، حکمفرماست.در سیاست، اقتصاد، فرهنگ، خانواده، جامعه، ورزش و انواع آن می توان، چنین شکلی را یافت.ما این نوع قدرت را نامتعادل و غیر انسانی می دانیم و با وجود اجرای آن در دنیای امروزی، آن را نشانه عدم رشد انسانی تلقی می کنیم.

        نوع دیگری از قدرت،"نفوذ" پذیری است.در چنین حالتی، فرد به انواع شکل ها، طرف مقابل را تحت سیطره خود قرار می دهد.قدرتی مثبت و سازنده است اگر در جهت رشد و تعالی باشد.منظور از این توضیح آن است که این نفوذ می تواند جنبه منفی نیز داشته باشد.

        بسیاری از افراد، علی رغم نداشتن قدرت های سیاسی یا اقتصادی و حتی جسمانی می توانند، افراد اطراف را، تحت نفوذ کلام یا رفتار خود قرار دهند.الگو های جامعه دارای چنین قدرتی هستند.

        هنرپیشگان ، قهرمانان، ورزشکاران و حتی باندهای خلافکار نیز می توانند چنین قدرتی را داشته باشند.قدرت در چنین حالتی دارای نفوذی خاص است و افراد تحت تاثیر با الگو گرفتن از انواع رفتارها، به تقلید می پردازند.

        قدرت در تربیت دارای شکل خاصی است.ما آن را "اقتدار" می نامیم.نوعی از قدرت درونی تربیت دان که هرگز آن را نشانه ای از قدرت طلبی خود نمی داند اما با انواع رفتارهای سعی می کند تا افراد تحت تربیت را به سمت اهداف انسانی هدایت نماید.

        عمل و عکس العمل های افراد دارای اقتدار، هرگز به شکل اجبار نیست.پذیرندگی داوطلبانه و گاه درخواست کننده است.معلمی که در کلاس درس خود برنامه های آموزشی را با موفقیت اجرا می کند و اجازه بر هم زدن اوضاع را به کسی نمی دهد، دارای اقتدار است.

        ابهت و نفوذ همراه با نظم و قانون برای تربیت دان، دارای ارمغان اقتداری است.فریاد نمی زند، از تنبیه استفاده نمی نماید، تهدید را در برنامه های خود قرار نمی دهد و در نتیجه، به تعهد خود پای بند است.تعهد و پای بندی یکی از علائم داشتن اقتدار است.

        در روند تربیت، وجود اقتدار، امری لازم و ضروری است.این تاکید نه تنها برای تربیت دان که برای تمامی کسانی که به نوعی با تربیت در ارتباطند، دارای اهمیت است.اقتدار جایگاه خاصی در اجرای درست روند تربیت دارد.اقتدار برای رسیدن به رشد انسانی است و هرگز کنار گذاشته نمی شود.

        اکتساب

        معنای لغوی:عمید آن را کلمه ای عربی می داند و کسب کردن، حاصل کردن و فراهم آوردن معنا نموده است.

        دهخدا: ورزیدن، کسب کردن، بدست آوردن، حاصل کردن، حاصل کردن چیزی به دست خود.

        معین: کسب کردن، بدست آوردن و اندوختن.

        تعریف:برای اکتساب(acquisition) دو تعریف ارائه می شود.

        الف: آنچه موجود زنده به دست می آورد یا بر خود افزوده است از قبیل افکار، اطلاعات یا راه های تازه پاسخ دادن.

        ب: افزایش نیروی پاسخ بعد از اینکه رفتار تقویت می شود.

        توضیح:تلاش و کوشش هایی که انسان در طول زندگی خود انجام می دهد به منظور به دست آوردن اهدافی است که به دنبال آن است.بدیهی است که به دست آوردن امری ممکن و قابل وصول است.

        تربیت نیز با اکتساب یا به دست آوردن، رابطه ای تنگاتنگ دارد.تفاوت میان تربیت با سایر تلاش ها در کیفیت و موضوعات کسب شدنی است.با توجه به اینکه بعضی از صفات و خصوصیات دارای جنبه ارثی هستند،می توان صفاتی را نیز کسب نمود که جنبه محیطی دارند.

        شناخت هر یک از این جنبه ها، نخستین قدم برای برنامه ریزی در این محدوده است.تربیت تلاش می کند تا اکتساب را یک فعالیت درون جوش معرفی نماید تا بدین شکل بتواند، فعالان آن را به سمت کوشش های مورد نظر راهنمایی نماید.

        متربی نیاز دارد تا داده های موجود را برای خود مهم بشمارد و نوعی از آن ها را که با رشد و ترقی او در ارتباطند، کسب نماید.این کسب شدن بدون تلاش امکان پذیر نیست.بر همین اساس، مربی باید بکوشد تا جوهره حرکت را در متربی بیدار نماید تا بداند که موارد مهم باید با عامل فراگیر، جذب شوند.معلم یا مربی تنها راهگشا و راهنماست.

        اکتساب، واژه ای مهم و تاثیر گذاری در پذیرش برنامه ها است.هر چند برنامه ها غنی و پر بار باشند باز نمی توانند کافی در نظر گرفته شوند.زمینه چیدن تنها ابتدای کار است،تلاش برای درونی کردن و جذب نمودن، اصل تلاش هایی است که تربیت دان به دنبال آن است.

        اکتساب، باعث افزایش درک، معلومات، بینش، قدرت تحلیل، تفکر، تعقل، تدبر، کارایی بیشتر تئوری ها، تبدیل علم به عمل، افزایش قدرت سازگاری، شناخت با معنا و در نهایت پر بار شدن ذخیره هایی می گردد که انسان به طور واقعی به آن ها نیازمند است.

        اکتساب، پذیرش تمامی داده ها نیست.هنری در گزینش اصول و پایه هاست.ملاک دارد و معیار برایش مهم است.نه متربی باید بدون شناخت نسبت به کسب موارد اقدام نماید و نه مربی اجازه دارد که همه موارد را،زمینه چینی کند.

        باید مفیدها در معرض قرار گیرند، گزینش و درون سازی شوند.مضرها در مقایسه با مفیدها سنجش شوند و در نهایت اکتسابی که جنبه تعالی می یابد، انجام پذیرد.اکتساب فعالیتی حساب شده است.

        امری کور کورانه نیست که بتوان آن را به هر شکل ممکن، انجام داد.اکتساب دارای معیار و مبانی است.مربی باید آن ها را برای متربی نمایش دهد.امر اکتساب تنها زمانی دارای معناست که کسب کننده با درک و ظرافت آن را انجام دهد.

        اکتساب از نظر تربیت، درونی کردن و انباشتن مواردی است که باعث رشد و تعالی می گردد و بدینوسیله فرد را به سمت تحول و تکامل می کشاند.موارد اکتسابی باید باعث پیشرفت فرد در زمینه های مختلف گردد.اگر چنین نشود، محفوظاتی بی خاصیت خواهند بود.

        اکتشاف

        معنای لغوی:عمید آن را کشف شدن، برهنه شدن و آشکار گشتن معنا نموده است اما معانی دیگری نیز در لغت نامه ها یافت شده است مانند: باز کردن، پرده برداشتن، پدید آوردن، و کشف کردن.

        تعریف:اکتشاف(discovery) جریانی جهت استخراج اطلاعات مهم و اساسی، ضمنی،قبلا ناشناخته و سودمند از داده های خام در پایگاه داده های بزرگ است.

        توضیح:توانایی کشف موارد جدید و تازه و یا نوآوری امری است که به طور مستقیم به تربیت مربوط می شود.بنابراین چون هر انسانی می تواند چنین توانایی را داشته باشد و یک قوه نامیده می گردد ، تربیت موظف است که ابتدا آن را کشف و سپس رشد دهد.

        بر این اساس، کشف که امری تازه محسوب می شود با نیازمندی های درونی و بیرونی فرد در ارتباط است.درونی به عنوان یک استعداد و بیرونی به عنوان یک منبع نیازمندی در جامعه و تلاش برای رفع آن است.

        در این رابطه باید به دو نکته مهم اشاره شود.یکی از منظر نگرشی که تربیت به فرد به عنوان رشد خواه و دوم به تربیت دان به عنوان رشد دهنده است.تربیت باید این نکته را مهم بداند که رشد می تواند منجر به کشف شود.

        تربیت افراد باعث می گردد تا بدان حد از رشد برسند که بتوانند امور تازه ای را بیابند.کشف در واقع یافتن مواردی از داشته ها و نداشته ای گم شده است.تربیت باید بتواند به شکلی عمل کند که فرد را برای یافتن نداشته ها، ترغیب و تحریک نماید.

        بنابراین از منظر فرد، تبدیل شدن او به فردی که قادر است موارد جدید را بیابد و به جامعه معرفی نماید با تربیتی خاص و روش هایی تحریک کننده و راهنما در همین راستا میسر است.رشد او تبدیل شدن قوه وی به فعل است.فعلی که امور را تازه و نو می نماید.

        دومین نکته مربوط به تربیت دان است.او باید بداند که پدید آوردن با شکل معمولی و غیر قابل تغییر به دست نمی آید.تربیت دان باید به طور مستمر دست به کشف امور تازه بزند.روش های جدید و نو و نیز رفتارهای خلاق، از جمله آن هاست.داشتن تفکرات کهنه و منسوخ و نیز پایبندی و قانع بودن به وضعیت موجود، گره گشا نخواهد بود.

        بازسازی تفکرات، افزایش معلومات، پی بردن به ناگفته ها، تبدیل امور قدیم به جدید، گفتار تازه، ارائه راه های نو، ابتکار در عمل و در نهایت کوشش های مدرن و از راه رسیده، زمینه را برای موفقیت ایجاد می نمایند.

        تربیت نمی تواند در حالت سکون باقی بماند.کشف تمامی شیوه هایی که کمک دهنده به تبدیل شدن فرد به کاشف و یابنده، وظیفه تربیت دان در طول فعالت های تربیتی است.انسان موجودی تازه خواه و نو گراست.

        علت این نیز رشد و رشد خواهی است.تغییر خود موید همین تصور است.تصورات جدید با تربیت تازه و اکتشافی میسر می شود.تربیت باید بتواند در تمامی موضوعات مربوط به خود، این زمینه را ایجاد نماید.داشته های ما بسیارند اما اکتشافات ما کم و اندکند.تربیت وظیفه دارد این داشته ها را بیابد.

        الگو

        معنای لغوی:معین آن را نمونه و طرح معنا نموده است اما دهخدا توضیحات بیشتری داده است مانندجزئی که صفات و مشخصات کلی را روشن سازد یا فردی که معرف کلی باشد.جز کوچک و مقدار اندک از هر چیزی که بدان می نمایانند همه چیز را و هر چیزی که به وسیله آن چیز دیگری را بنمایانند و آشکار سازند.قلیلی از چیزی برای دانستن چگونگی آن چیز از خوبی و بدی.

        عمید: نمونه ودر خیاطی شکل هر چیزی که از کاغذ یا مقوا بریده شده باشد.

        تعریف:الگو که در انگلیسی دارای معادل های زیادی است با (sample) دارای چنین تعریفی است.

        شماره محدودی از مشاهدات یا حالات که از مجموعه ای معین، برای نتیجه گیری های عمومی انتخاب می شوند.اغلب، همین نمونه معرف مجموع گروهی است که خود قسمتی از آن می باشد.

        توضیح:الگو در تربیت دارای معنا و مفهوم خاصی است.در روند تربیت همانطور که نگاه مربی و تربیت دان به سوی هدفمندی است، می کوشد تا بهتر و سریع تر بدان دست یابد.روش ها در این روند یاور و کمک دهنده هستند.

        از روش های تاثیر گذار می توان به الگو پذیری اشاره نمود.افرادی که برای دیگران نمونه محسوب می شوند، عمیق تر می توانند رفتارهای افراد را تحت تاثیر قرار دهند.در تربیت، الگو بودن دارای قوانین و اصولی است.

        کسانی می توانند الگو باشند که رشد یافته تر از شاگردان خود باشند.برای تربیت دان، الگو پذیری تربیت شونده به هر شکل قابل قبول نیست.در خانه انتظار از والدین آن است که خود نمادی از رشدی باشند که قصد دارند در فرزندان ایجاد نمایند.

        در مدرسه نیز معلم و دست اندرکاران تربیت چنین ویژگی هایی را دارند.بنابراین الگو پذیری ضمن اینکه طریقی میان بر محسوب می گردد، در عین حال به سادگی در افراد ایجاد نمی گردد.الگوهای جامعه باید دارای صفاتی باشند که تایید کننده تعالی و تکامل نسبی آن ها باشد.

        الگو پذیری خانواده یکی از بهترین هاست.والدینی که خود به مرحله ای از رشد رسیده اند که می توانند رفتارها را اصلاح نمایند، یاوری بزرگ برای ادامه رشد فرزندان می گردند.در همین حالت باید به معلمان نیز چنین نگاهی داشت.

        در جامعه، مصلحان اجتماعی الگو های مناسبی برای تغییرات محسوب می شوند.جوامعی که از چنین الگوهایی برخوردارند، بهتر از سایرین در ایجاد تغییرات، موفق خواهند بود.تحول اجتماعی تا حدود زیادی بسته به وجود الگوهای اجتماعی است.

        تاثیر الگوها را می توان از تقلید های کودکان از رفتارهای قهرمانان و پهلوانان دریافت.نیاز به داشتن چنین نمونه هایی باعث می شود تا تربیت برای ایجاد چنین فضایی، تلاش های مضاعفی نماید.نوعی از تلاش های عملی و آماده در روند تربیت که در نهایت، کار تربیت دان را آسان تر می نماید.

        روش الگو پذیری را باید عمیق ترین و با معنا ترین راه هایی دانست که می تواند در روند تربیت، یاور و کمک دهنده باشد.سرعت دهنده، معنا ساز و تغییر دهنده بسیاری از رفتارهای نادرست و در عین حال رشد دهنده بسیاری از رفتارهای معمولی است.الگو پذیری را باید جدی گرفت.


        نويسنده :استاد جعفر دیناروند
        تاريخ: سه شنبه یازدهم دی ۱۴۰۳ ساعت: 0:3

        شخصیت شناسی:

        شخصیت،مجموعه ای از رفتار فرد در جامعه است.اعمالی که از فرد سر می زنند دارای مبنا و اساس هستند.بسیاری از نمادهای بیرونی نشات گرفته از درون افراد و تحت تاثیر تصورات او قرار دارند،بنابراین شناخت شخصیت تنها بسته به ظاهر افراد نیست و روشنفکران و متخصصین می بایست نکات مهم دیگری را مدنظر قرار دهند.

        شخصیت شناسی برای بسیاری از علوم نقش پایه ای را در تفاسیر بازی می کند.شاید بتوان آن را معرفتی کلی و مورد نیاز برای همه دانست.طبیعی است که این شناخت برای همه ی علوم وافراد دارای یک ارزش نیست.نوع تاثیرات این شناخت بر روند فعالیت ها یکی از ملاک های تاثیر گذاری است.

        به طور مثال در تربیت این شناخت دارای ارزش فراوان است در حالی که ممکن است برای یک فروشنده در رده ی پایین ارزشیابی قرار داشته باشد.زندگی جمعی و تعامل درست بدون شک مدیون شخصیت شناسی های متقابل است.این ارزش در تربیت و روند صحیح آن بسیار فراوان و حیاتی است.

        بدون شک، شخصیت شناسی یک موضوع علمی و تخصصی است.بینشی خاص را می طلبد و نیازمند به دقت و ظرافت فراوانی است.هرکسی را یارای بیان نوع شخصیت افراد نیست و دلایل قاطع و قابل قبولی به دنبال آن مقبولیت می یابد.شخصیت شناسی را باید کاری اساسی در علم دانست.

        بحث شخصیت را روان شناسی به طور مفصل مورد توجه قرار داده است.رفتار شناسی را که موضوع مورد بررسی این علم است باید دلیل اصلی ذر شناسایی شخصیت دانست.در این ارتباط مطالب جالبی مورد معرفی قرار گرفت که باعث گردید تا در علوم مختلف خصوصا علوم اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و از همه مهم تر تربیت مورد تاکید باشند.

        موضوعاتی مانند رابطه ی میان شخصیت و بهداشت روانی را همین علم با کنگاش مناسب و دقت فراوان وارد بحث های علمی نمود.بر این اساس کوشید تا به تربیت دان این موضوع را انتقال دهد که" سلامتی روانی در ایجاد شخصیت متعادل موثر است" همین نکته برای تربیت دان موضوعی مهم تلقی گردید تا بهتر به روان متربی توجه داشته باشد.

        سلامت روانی که برای اولین بار مورد تایید روان شناسی قرار گرفت باعث گردید تا بحث سلامت را تنها محدود به جسم ندانند و شاید روان پزشکی نیز تحت همین تاثیر ایجاد شده باشد.برای تربیت دان و برای رسیدن به حد اعلی رشد، سلامت روانی یک تاکید موثر بود.متربی باید در کوشش های خود دارای تعادل روانی باشد.

        در همین ارتباط واژه های دیگری مانند "ناکامی" که موثر بر نوع شخصیت می شود را وارد میدان های تربیتی نمود.بر این اساس مربی متوجه گردید که عدم موفقیت نباید منجر به ناکامی یا احساس آن گردد.اگر چنین عارضه ای به وجود آمد، امکان کند حرکتی دور از انتظار نیست.

        تاثیر روان شناسی در شخصیت شناسی به طور قطع مهم و جالب بوذه به طوری که حتی در دیدگاه های تربیتی ایجاد تغییرات را نمود.واژه هایی که تا دیروز دور از چشم مربی قرار داشتند با مطرح شدن در روان شناسی و ارتباط دادن با رفتار هایی که بعدا شخصیت نامیده شد، باعث نگرشی جدید و دیدگاه هایی خاص در باره ی متربی گردید.

        "تعارض" هم واژه ای در ارتباط با شخصیت مطرح گردید.تاثیراتی که این رفتار بر شخصیت بر جای می گذارد باعث گردید تا بدان مانند هر رفتاری نگریسته نشود.تعارض خصوصا در میان مدرسه و محیط آموزشی نشان دهنده ی نوعی بد رفتاری است که دارای اساس و پایه ی روانی است.

        "اختلالات رفتاری "که به نوعی نشان دهنده ی شخصیت نابسامان در میان دیدگاه هاست را باید تنها در حیطه روان شناسی یافت.با این دیدگاه تربیت توانست به آگاهی هایی در باره ی انواع شخصیت ها دست یابد و در نتیجه ی آن روند تربیت دارای نظامی هماهنگ و علمی گردید.

        "واکنش های" عصبی نیز به وسیله ی روان شناسی مورد بحث قرار گرفت و به نوعی با شخصیت پیوند داده شد.خشم و عصبانیت که ارتباط با سلسله اعصاب دارد و نوعی تحریک سازی مخصوص است را باید در روند تربیت مورد توجه ی خاص قرار داد.مربی با این آگاهی متوجه ی نیاز به آرامش برای رسیدن به مقصود گردید.

        روان شناسی با مطرح کردن موضوعات دیگری مانند "روان درمانی" بر روند تربیت تاثیر گذاشت.این حقیقت که تنها جسم دچار عارضه نمی شود و به درمان نیاز دارد، باعث گردید تا در روند تربیت سلامت روان و نیز روان درمانی در دستور کار قرار گیرد.

        شخصیت شناسی یکی از فنون مهم در روند تربیت است.مربی توانا کسی است که با مشاهده ی رفتار های متربیان خود، نوع متعادل یا عدم آن را معین نماید.روان شناسی در این باب یاوری بزرگ و تاثیر گذاری سریع بود.باید روان شناسی را در این زمینه مورد تمجید قرار داد.

        دقت شناسی:

        تربیت روندی مهم و حساس برای تولید نسل سالم و پاک است.تلاش و کوشش آن برای بهزیستی است که از طریق تربیت انسانی به وجود می آید.تربیت با توجه به نقش حساسی که دارد مورد توجه ی جهان انسانی است.

        دوری از نزاع و درگیری ها را در قالب تربیت انسانی می یابند و انتظار دارند که آدمیزاده بر اساس جوهره ی واقعی خود رشد نماید.دقت در این روند نکته ای مهم و در عین حال ظریف است که باید مورد نظر تربیت دانان خصوصا مربیان باشد.

        "دقت"واژه ای روانشناسانه است که در این علم به خوبی پوشش داده شده است.از نظر هایی می توان نقش روان شناسی را در دقت سنجی و ظرافت مربیان واضح دانست.روان شناسی با مطرح کردن موضوعات مهمی در ارتباط با دقت در تلاش است تا زمینه ی درست کاری را مهیا سازد.

        از نظر روان شناسان، دقت آمادگی برای ادراک است و در واقع قبل از اینکه ادراک صورت گیرد باید دقت وارد میدان شود.همین نکته برای روند تربیت روشی خاص ایجاد می کند و باعث می گردد تا مربی روش هایی را مورد نظر قرار دهد که در ابتدا با دقت همراه باشد.

        در بعد دیگری از نظریات روان شناسان"دقت،انتخاب محرک های خاص برای واکنش نشان دادن است" در روند تربیت نیز محرک سازی بعدی از کوشش هاست و روان شناسی با ادامه ی نظریات خود ،دقت را نخستین گام در هر نوع تاثیر متقابل می داند.بنابراین تاثیر گذاری بر اساس دقت نیز در تربیت نقشی مهم ایفا می نماید.

        استفاده ی تربیت از نظریات روان شناسی در باره ی دقت دارای ابعاد متفاوتی می گردد به طور مثال روان شناسی معتقد است که موضوع دقت ممکن است اشیای خارجی مانند دقت و توجه ما به موضوع مطالعه یا شناختن شخص یا چیزی یا اشیای ذهنی مانند دقت روی قواعد حل مسئله ریاضی برای یافتن راه حل باشد.

        این نظریه به مربی کمک می کند تا بهتر از موقعیت تحلیل داشته باشد و زمینه ی دقت را فراهم نماید.مربی نمی تواند همه ی زمینه ها را یکی بدان ، بلکه موضوع بندی و تاثیر آن بر دقت را شاخصه ی عملکرد خود قرار دهد.وجود اشیای خارجی یا یک مسئله ریاضی دارای تفاوت های مهمی در روند تربیت هستند.

        روان شناسی در باره ی انواع دقت نیز نظریات خوبی ارائه می کند.تربیت دان باید بداند که دقت دارای یک شکل و شمایل خاصی نیست بنابراین نمی تواند به یک شکل و روش نیز ایجاد شود.باید انواع آن را شناخت و با توجه به ماهیت هر یک، اقدامات لازم را مهیا نمود.

        روان شناسی انواع دقت ها را بدین شکل معرفی می نماید

        الف:اختیاری یا ارادی که شامل انواع بو کردن ها، لمس کردن ها،چشیدن ها و امثال آن است زیرا معتقد است که در این نوع دقت نیاز به کوشش و رغبت وجود دارد و فرد عمدا می کوشد تا با آن ها دست یابد.استفاده ی مربی برای ایجاد دقت اختیاری از این نظریه بسیار جالب است.

        ب:غیر اختیاری یا غیر ارادی که خلاف مورد اول است مانند درد، گرسنگی، تشنگی و وضعیت مزاجی که بدون آگاهی و کوشش خاص انجام می گیرد و شاید بتوان آن ها را نوعی دقت جبری نامید.مربی می تواند با آگاهی از این نوع دقت تلاش کند تا با دیدن آن در متربی سعی کند آن را طبیعی تلقی نماید و تلاش های دیگری را برای ایجاد دقت ارادی به کار نبرد.

        ج:عادی که در آن تمایل فرد به نوع خاصی از محرک های حسی به وجود می آید مانند اینکه یک کفاش به کفش توجه ی خاص دارد یا یک قالی باف به فرش زیر دست خود دقت دارد.این نوع دقت را می توان در روند تربیت بهترین دانست.استفاده از رابطه ی میان محرک و فرد که نوع عادی آن باشد این روند را سرعت بیشتری می دهد.

        نظریه عوامل دقت نیز برای تربیت دارای نقش مثبت است.روان شناسی می کوشد تا آن ها را بدین شکل معرفی نماید،عوامل خارجی ماننداندازه،شدت،حرکت،تکرار و استمرار که با این نکات مربی می تواند این عوامل را دست کاری نماید تا بیشترین توفیق را به دست آورد

        در مورد عوامل درونی نیز روان شناسی با مطرح کردن نیاز بدن، آمادگی ذهنی، تجربه،گذشته ی فرد، رغبت و انگیزه می کوشد تا با به وجود آوردن هریک از آن ها تاثیرات مستقیم فرد را بر دقت مورد تاکید قرار دهدومربیان نیز با توجه بهعوامل درونی یا فردی که مهم نیز هستند هریک را به شکلی وارد میدان نماید.

        روان شناسی با بیان نظرات دیگری در رابطه ی با دقت تلاش مثبتی را برای دست اندرکاران ایجاد کرده است.نکاتی مانند "بی دقتی" که معمولا از آن به عنوان یک مانع در رشد یاد می شود، نگاهداری دقت یا حفظ آن که لازمه ی استمرار فعالیت های دقت ساز دیگری است، از جمله ی آن هاست.

        آشفتگی دقت که نکته ی منفی در اردامه ی دقت و توفیق در روند است، تغییر دقت که با توجه ی به رشد فرد در طی زمان ممکن است مثبت یا منفی تلقی شود، نقش دقت درشناخت که به طور مستقیم با آموزش در ارتباط است، برای دست اندرکاران تربیت و نیز مربیان فضای جدیدی را به وجود آورده است.نقش روان شناسی در دقت شناسی بسیار مهم و قابل تقدیر است.

        عاطفه شناسی:

        انسان دارای توانایی های بسیار و متنوعی است.این استعدادها که عمدتا نیازمند به رشد و تربیت هستند در زندگی انسانی نقشی اساسی بازی می کنند.توانایی هایی که با تربیت رابطه ی مستقیمی دارند و برای سه مرحله ی رشد تربیتی یعنی تغییر، تحول و تکامل لازم و ضروری اند.

        در میان این استعدادها می توان به توانایی عاطفی اشازه نمود که در روان شناسی به آن پرداخته شده است.حالاتی درونی که ممکن است دارای شکل و شمایل های متفاوتی نیز باشند.به طور مثال دل سوزی بعدی از توانایی های عاطفی افراد است که با داشتن آن فرد برای هم نوع خود کوشش هایی را برای کمک و یاری انجام می دهد.

        ترحم نیز در همین زمینه قابل بررسی است.در نظریات تربیتی سنگ دلی در مقابل آن قرار می گیرد و مبنای بسیاری از جنایات و قتل های انجام شده به حساب می آید.عاطفه در بدو تولد دارای حالتی غریزی است و بودن آن در انسان مانند ماندن آن در حیوان است.

        وابستگی به فرزند و نگه داری از آن در حیوانات به صورت آموزشی ایجاد نمی شود بلکه با تولد فرزند این حالت در موجود زنده وجود داشته و نیازمند به رشد نیز نمی باشد.ارتباط میان عاطفه و تربیت را باید در نظریه ی روان شناسی یافت که به انواع رشد های مورد نیاز انسان به آن اشاره می نماید.

        شاید قبل از این تصور بر رشد عاطفه چندان مطرح نمود و بعضی نیز آن را بدان صورت که حالت غریزی دارد رها نموده اند.با ارائه ی این نظریه که تمام اشکال عاطفی انسان قابلیت تغییرند دارند، تربیت نیز این فعالیت را در برنامه های خود قرار داد.

        گریه یکی از اشکال مختلف عاطفی است.گویا با تولد فرزند آدمی، این اولین نشانه از وجود عاطفه در فرد باشد.استفاده از آن برای نشان دادن انواع نیاز ها مانند گرسنگی و تشنگی راهی برای بیان خواسته هاست اما این اشکال دارای شکل اولیه و بدون رشدند.

        روان شناسی معتقد است که گریه یا خنده نیز باید به شکلی متعادل در آید.این گفته کاملا درست و صحیح است.خندیدن بدون دلیل یک کودک و یا طولانی شدن آن و در عین حال در هر مکانی خود را آزاد دیدن ،نشان از نیازمندی به رشد دارد.

        وقتی روان شناسی وجود عاطفه را در انسان مورد توجه قرار می دهد،بدین شکل میان انسان ها تفاوت های فردی را نیز مطرح می نماید.تربیت دان نیز با توجه ی به این حقیقت، این مطلب را که باید برای ایجاد تعادل در عواطف آدمی رشد را مد نظر قرار داد، تلاش می کند تا آدمی را به حد اعلی رشد عاطفی برساند.

        رشد عاطفی در واقع چیزی جز تسلط فرد بر بروز این توانایی ها نیست.به طور مثال اگر نوزادی از گریه برای نشان دادن نیاز ها استفاده می کند، یک نوجوان باید این عاطفه را به حدی برساند که با بیان گفته و نیز اعمال رشد یافته آن را به افراد منتقل نماید.

        در ترحم نیز همین معنا نهفته است که داشتن این عاطفه نباید باعث انحراف فرد از راه های درست انسانی گردد.در دام افتادن به دلیل داشتن این توانایی معمولا برای کسانی روی می دهد که در رشد آن موفق نبوده اند.

        روان شناسی را باید در این رابطه یاور دانست که کوشیده است تا عاطفه را به عنوان یک حقیقت معرفی نموده و به تربیت دان توجه را منتقل نماید.رشد عاطفی برای انواع مختلفی از رشد های دیگر مانند رشد اجتماعی، علمی، اقتصادی، سیاسی و امثال آن پایه و اساس محسوب می گردد.

        بنابراین میان وجود عاطفه و رشد تربیتی یک نوع رابطه وجود دارد.رابطه ای که یک سر آن روان شناسی است که کوشیده است تا با معرفی، انواع آن، شکل های اولیه، پایه ی زیستی و فیزیولوزیکی، حالات روانی و درونی آن حقایقی را بیان نماید و در طرف دیگر آن تربیت است که به معنای کوشش خاص می باشد.

        اینکه میان تربیت خانه و مدرسه تفاوت قائل شده اند و محیط هر دو را متفاوت ارزیابی می نمایند بدین دلیل است که در این تمایز عاطفه نقش اساسی را بازی می کند.عاطفه در شکل های مختلفی که دارد می تواند ایجاد وابستگی نیز نماید.

        بر این اساس است که روان شناسی معرفی خوبی را ارائه داده و حتی به صراحت رشد آن را مطرح کرده و تربیت نیز به نوبه ی خود این کلام را پذیرفته و به عنوان اشکالی از تربیت مد نظر قرار داده است.

        باید نقش روان شناسی را نیز مثبت ارزیابی کرد ،گرچه در تعریف رشد تفاوت هایی در معنای روان شناسی و تربیتی موجود است اما اصل مطلب یکی بوده و آن اهمیت حالت عاطفی و نگاه به آن به عنوان توانایی آدمی است.

        استرس شناسی:

        تربیت روندی است که نیازمند به تلاش و کوشش های حساب شده است.این روند به خودی خود طاقت فرسا ست و در عین حال بغرنج نیز هست.روندی که چنین ماهیتی دارد به طور قطع طولانی نیز می باشد.اگر صبر و تحمل را یکی از نیاز های درونی این روند بدانیم بدون شک "استرس" برای آن نوعی مانع و به زبان ساده سم محسوب می گردد.

        استرس یا نامتعادلی درونی که نوعی ترس محسوب می گردد برای فرد مانعی بزرگ محسوب می شود.اولین بار روان شناسی آن را به عنوان عارضه معرفی نمود و باعث گردید تا داشتن محیط آرام برای فرد مورد توجه خانواده ها باشد.آرامش خواهی نظریه روان شناسی در این زمینه است.

        کنار هم گذاشتن ماهیت تربیتی و نیز آرامش، مطلب را برای ادامه ی بحث واضح تر می نماید.تربیت فردی که دارای تعادل درونی نیست و نمی تواند خود را مانند آدم عادی به تلاش بکشاند،کاری مشکل و گاه نشدنی است.

        روان شناسی کوشیده است تا ابعاد مختلف استرس یا نامتعادلی روانی را برای افراد جامعه به صورتی کاملا شفاف معین نماید.با توجه به اینکه در تربیت نیز آرامش روانی حرف اول را می زند بنابراین تربیت دانان به آن علاقه مند شدند و در برنامه های تربیتی خود آن را مورد نظر قرار دادند.

        داشتن استرس های مختلف مانند اضطراب و یا افسردگی برای ادامه ی کارهای تربیتی موانع محسوب می شوند.بر این اساس روان شناسی کوشیده تا به مربیان نیز این آگاهی را منتقل نماید تا بتوانند با رفتارهای مناسب زمینه های آرامش و اسایش در یادگیری را به وجود آورند.

        استرس مانعی بزرگ در همراهی فرد و فعالیت در روند تربیت است.اگر چنین حالتی به وجود آید متربی نمی تواند خود را فردی سالم بداند و لذا کوشش های مورد نظر را نیز بیهوده تلقی می نماید.نیاز به تعادل در رفتار نکته ای است که هم مربی و هم متربی به آن نیازمندند.

        نقش روان شناسی دادن آگاهی های لازم برای پی بردن به اثرات منفی استرس و فشارهای روانی است.همین آگاهی ها باعث شده تا معلمان، مربیان و سایر دست اندرکاران مسائل تربیتی دیدگاه های نوینی را در روش های تربیتی ایجاد نمایند.

        خانه و خانواده نیز که به نوعی موثر ترین کانون های تربیتی و در واقع پایه و اساس اولیه ی تربیت در فرزندان هستند، آگاه می شوند که محیط آرام زندگی می تواند به روندی که موجب رشد و تعالی افراد است،کمک نماید.

        استرس به هرنوع فشاری گفته می شود که فرد را تحت تاثثر قرار داده و از حالت تعادل خارج می کند.انواعی از فشارها که ممکن است ساختگی یا طبیعی باشند.انواع استرس های ناشی از اقتصاد مانند فقر و بی پولی که ناشی از زندگی امروزی است و نیز فشارهای امنیتی که ناشی از توحش جهان امروز است بر روند تربیت افراد جامعه اثرات منفی بر جای می گذارد.

        شناخت های روانشناسانه باعث شده تا در مراحل مختلف تربیت رسمی این نکته مورد توجه ی خاص قرار گیرد.ترساندن افراد برای یادگیری منسوخ شده و دیگر کسی با عنوان معلم نمی تواند خود را در تنبیهات متعدد شاگردان محق بداند.استرس های ناشی از امتحان نیز کم کم به فراموشی سپرده می شوند .

        بدون شک وارد شدن در بحث استرس که روان شناسی بانی آن بود، راه را برای تغییرات وسیع تربیتی از جمله روش های مختلف و نیز رفتارهای خاص باز نمود.تغییراتی که امروز در فرایند تربیت شاهدش هستیم مدیون تاثیراتی است که روان شناسی داشته است.

        گرچه بحث استرس، تخصصی است و دارای انواع مختلفی است و برای یک متخصص بسیار متمایز از یک فرد عادی است اما همین که افراد عادی نیز آن را مورد توجه قرار داده اند نیز نوعی توفیق محسوب می شود.

        روان شناسی یاوری بزرگ در این رابطه بوده و هنوز بحث های جدیدی را نیز ارائه می نماید.در روان شناسی تربیتی که رابطه ای نزدیک با کل روند تربیت دارد این نکته به صورت جئی تری دنبال می شود.باید تاثیرات مهم آن را بر روند تربیت خصوصا برای خانواده های جوان جدی گرفت.

        استفاده ی دو نهاد مهم تربیت از داده های روان شناسی در باره ی استرس و نیز انواع آن باعث تغییرات وسیعی در شکل گیری رفتارها گردید.والدین به عنوان بانیان تربیت خانوادگی و معلمان به عنوان اصلی ترین افراد روند تربیت رسمی از جمله ی این تغییرات در حوزه ی رفتاری هستند.

        احساس شناسی:

        درک محیط اطراف یکی از نیازهای آدمی در طول زندگی است.انسان با محیطش رابطه دارد و می کوشد تا ان را به نفع خود تغییر دهد.ارتباط بدون ادراک امکان پذیر نیست.وقتی صحبت از ادراک می شود ممکن است انواعی از آن در ذهن متبادر گردد.

        این طبیعی است که ادراک را امری پیچیده بدانیم که به عوامل بسیاری وابسته باشد اما باید این را نیز متذکر شد که ادراک اولیه یا سریع نیز برای تمامی انسان ها واقعیت می یابد.ادراکی که از طریق پنج توانایی آدمی حاصل می شوند.

        بنابراین باید این امر که این قوا در پنج بعد یاور انسان در ادراک هستند را مهم بدانیم و برای بررسی بیشتر، مطالعات لازم را داشته باشیم.روان شناسی از علوم خاصی است که به این امر پرداخته است.زیست شناسی نیز به نوبه ی خود آن را در موضوعات علمی خود جای داده و علم پزشکی نیز جایگاهی در درون خود به آن داده است.

        تربیت که برای او رشد نهایت آرزوست بدون شک با این قوا در ارتباط است.توانایی های که "احساسات پنجگانه" نامیده می شوند و انسان در طول زندگی اش از آن ها بهره می برد.دیدن،شنیدن،بوییدن،لمس کردن و چشیدن را می توان در همین رابطه مورد توجه قرار داد.

        میان دیدن و نگاه کردن تفاوت است.بسیاری از امور را ما در طول زندگی خود می نگریم در حالی که برای دیدن ان ها زیاد دقت نمی نماییم.دیدنی که همراه با دقت باشد موحب درک از عامل می گردد.روان شناسی در نظریات خود در باره ی احساسات به این تفوت هارداخته است.

        میان گوش دادن و شنیدن نیز تفاوت وجود دارد.وقتی فردی می شنود برایش امری روزانه می شود.مانند اینکه در خیابان صداهای زیادی را می شنود بدون اینکه بدان آن ها چیستند.در گوش دادن امر عادی صورت نمی گیرد بلکه تلاشی عمدی برای پی بردن به نکاتی است. مانند اینکه شاگرد در کلاس گوش می دهد و اگر فقط بشنود یادگیری انجام نمی گیرد.

        استشمام عملی است عمدی برای پی بردن به نکاتی که باعث ایجاد تغییر در محیط شده است بنابراین نباید بوییدن را با آن یکی گرفت.برای درک وجود یک شیئی نیاز به استشمام است تا بدین وسیله جایگاه ان شیئی معین گردد.این نوع بوییدن را امری عمدی برای درک می دانند.

        بر اساس نظریه ی روان شناسان احساسات ما نیز به رشد نیاز دارند.باید اقداماتی در جهت تغییر آن ها انجام گیرد.باید درک در این فرایند حرف اول را بزند.تربیت که تلاشش برای ایجاد انواع رشد هاست در این رابطه مداخله گر است.

        روان شناسی با بیان این نوع رشد، دایره ی فعالیت های تربیت دانان را وسیع تر کرده است.تبدیل توانایی های حسی غریزی به افعال قابل درک کاری است که مربی باید در مورد متربی انجام دهد.توانایی های حسی نیاز به تغییر و تحول دارند.

        گاه از کلمه احساس به درستی استفاده نمی شود.به زبان ساده گاه مرز ها رعایت نمی شوند و از حس به جای عاطفه و حتی روان کار گیری می شود.کاری که منطقا غلط است و موجب آشفتگی شناخت میان اهل علم می گردد.اگر برداشت ها از احساس غلط باشد راه رشد نیز گم می شود.

        در میان احساسات پنج گانه دیدن جایگاه رفیعی در یادگیری و به تبع آن تربیت دارد.بر اساس نظر روان شناسان بیش از هشتاد در صد از یادگیری آدمی از طریق بینایی صورت می گیرد.این نظریه باعث تحولی عظیم در روش های تربیتی گردید.واقعیت نگری و استفاده از انواع تکنولوژی های آموزشی نتیجه ی این نظریه گردید.

        دیدن واژه ای مهم در روند تربیت شد و با توجه به اینکه تسریع در یادگیری و به دنبال ان تغییر و تحول و سپس تکامل مد نظر بوده است، انواع مختلفی از وسایل ساخته شد و بدین شکا آموزش از حالت تئوری به عملی و به زبان ساده از کلام به عمل تبدیل گردید.احساسات پنجگانه برای آموزش و پرورش موثرترین شدند.

        روان شناسی در روند تربیت و رشد احساسات پنجگانه موثرترین واقع گشت.باید این نقش را تسریع دهنده و شادی آفرین نامید.خستگی های ناشی از حفظ و به خاطر سپاری فراموش و عمل نگری جانشین آن گردید.

        نقش روان شناسی در نگرش رشدی نسبت به این قوا بسیار واضح و تاثیر گذار گردید.باید روان شناسی را علمی یاور در علوم انسانی به طور اخص و سایر علوم به طور اعم دانست.امری که قابل تقدیر وتشکر است.

        هیجان شناسی:

        زندگی آدمی پر از فراز و نشیب هاست.موفقیت ها و به دنبال ان شکست ها روی می دهند.باور موفقیت یا عدم آن وابسته به نوع شخصیت افراد برداشت های مختلفی را ایجاد می نماید.آنچه برای افراد در یک جامعه توفیق محسوب می گردد ممکن است در جامعه ای دیگرشکست تلقی گردد.

        بدون شک هر دو با عکس العمل هایی همراه است.شادی بیش از حد و از دست دادن تعادل در رفتار، نتیجه ی احساس پیروزی است که فرد داراست.همین معنا را می توان در عدم توفیق نیز یافت.تفاوت در عکس العمل نیست بلکه در نوع آن می باشد.

        به طور مثال فشارهای ناشی از شکست به همان اندازه عکس العمل های درونی را داراست که تحریک های سریع و بدون کنترل پیروزی ایجاد می نماید.هر دو دارای عکس العمل های خاص هستند.اگر تعادل آدمی در چنین مواقعی روی دهد مورد انتظار است. تنها تفاوت میان آن ها شدت و ضعف ناشی از احساس است.

        هیجان واسطه ای مهم میان روان شناسی و تربیت است.از یک طرف روان شناسی می کوشد تا ابعاد مختلف آن را روشن نماید و توضیح دهد که امری درونی است و باعث نامتعادلی می گردد و از طرف دیگر برای تربیت مهم است که بداند برای رسیدن به رشد که نوعی تعادل روانی چه نوع موانعی وجود دارند.

        از نظر معنایی هیجان را"برانگیخته شدن،مضطرب گشتن،به جوش و خروش آمدن،اضطراب و جوش و خروش" بیان شده و از همین معنا متوجه ی نوعی ناهماهنگی درونی و برونی می شویم.اگر برای روان شناس رفتار نوعی عمل و یا عکس العمل است،برای تربیت دان رفتار متعادل اصل و اساس کوشش هاست.بر این اساس تربیت دان هیجان را به شکلی مانع ساز می بیند.

        هیجان را می توان انرژی ساخته شده نیز نامید.این قوت و قدرتی که به .جود می آید در هر شکلی حاصل نمی گردد بلکه به زمینه هایی نیاز دارد تا مانند آتشفشان فوران کند.مواد این فوران برای بسیاری از کارهای آدمی لازمند و قابل استفاده می باشند اما گرمای حاصل از آن مردم را به فرار ترغیب می کند.

        از نظر روان شناسی هیجان نوعی بحران عاطفی محسوب می شود.منظور از بحران این است که فرد با دچار شدن در آن، از حالت عادی خارج می گردد و دست به اعمالی می زند که ممکن است در حالت عادی انجام ندهد.بحران است بدلیل اینکه فرد نمی تواند آن را عادی محسوب دارد.

        روان شناسی در بعدی دیگری از نظرات خود" ان را عقیده ی ابتکاری شخصی که با شوق و التهاب عاطفی روبروست،می داند" همین بعد هم برای تربیت دان قابل استفاده است که بداند در التهاب، وضع عادی به حساب نمی آید.تسلط بر رفتار یکی از اهداف تربیت در ادمی است.

        هیجانات از هر نوعی که باشند در درون طوفان بر پا می کنند.طوفان کاری به نتایج ندارد.هر چه را با خود می برد و نابود می نماید بدون اینکه به ماهیت حمل شده ها توجه داشته باشد.طوفان برای انسان نیز مضر است و باعث نابسامانی و نامتعادلی می گردد.

        پذیرش واقعیت ها که یکی از روش های تربیتی است خلاف تاثیرات هیجان عمل می کند.هیجاناتی که در از دست دادن عزیران به وجود می آید ممکن است باعث از بین بردن نیز شود.طاقت و صبری که با روش واقعیت پذیری حاصل می گردد این خطر را کاهش می دهد.

        روان شناسی با مطرح کردن "هیجان" به عنوان یک واقعیت رفتاری در میان انسان ها کوشیده است تا آن را امری ناشی از ماهیت آدمی بداند،رابطه ی با عواطف را توضیح دهد و بکوشد تا آن را برای خوانندگان روشن سازد که پذیرش آن اسان تر گردد.

        بدیهی است که برای تربیت دان این امر مهم باشد تا بهتر بتواند با آن کنار بیاید و سعی نماید ،در جریان روند تربیتی نامتعادلی ناشی از آن را به مرور و با صبر و طاقت به تعادل رفتاری تبدیل نماید.نقش روان شناسی در شناساندن هیجان به عنوان یک واقعیت موجود، کمک دهنده است.

        در روند تربیت افزایش و کاهش هیجانات نقش مهمی را در توفیق ایفا می کنند.رابطه ی میان این شدت و ضعف را می توان در مراحل مختلف زندگی یافت.در دوران نوجوانی که اوج این هیجانات می باشد، مربی باید بکوشد تا آن را کنترل نماید.

        در فعالیت های آدمی نیز همین حالت وجود دارد.به طور مثال در ورزش شدت افزایش می یابد و در زمان خواب به حداقل خود می رسد.در جریان یادگیری نیز باید آن را مدنظر قرار داد و به عنوان یک عامل منفی آن را کنار گذاشت.شکی نیست که هیجان ناشی از توفیقات تحصیلی برای ادامه ی یادگیری مهم و حیاتی است.

        در هر صورت موضوع هیجان اساس و پایه ی روان شناسانه دارد و موضوعی مربوط به این علم است که علوم دیگر نهایت استفاده از آن را می برند.علم تربیت به دلیل تعادل سازی در رفتار از این نظریات سود برده و توانسته است تا حدود زیادی به صورت کاربردی از آن در روند فعالیت های خود استفاده نماید.نقش روان شناسی در این شناخت مثبت بوده است.

        پایان سخن:

        سخن پایانی به معنای پایان سخن نیست.بررسی تاثیرات علوم بر یکدیگر باوری درست و منطقی است.از این نظر ادامه ی کارهای این چنینی هر گز دارای پایانی نیست زیرا دانش و آگاهی های آدمی ختمی ندارند.

        نقش روان شناسی در تربیت یکی از مباحث بسیار مهم در این ارتباط است.گرچه روند تربیت در ادامه ی کار خود تا حدود زیادی به علوم مختلفی مانند زیست شناسی، پزشکی،جامعه شناسی،اقتصاد،مدیریت،سیاست،برنامه ریزی و تکنولوژی وابسته است اما نقش روان شناسی به دلایل بسیاری منحصر به فرد است.

        مباحثی که در روان شناسی مورد توجه ی تربیت قرار می گیرند دارای دو نوع اثر خاص می باشند.نقش اول دادن آگاهی های لازم برای شناخت درون آدمی است و نقش دوم راه های برخورد با مشکلات احتمالی است.این دو مورد را باید مربیان و دست اندرکاران تربیت بدانند تا نسبت به ادامه ی کار و توفیق امیدوار گردند.

        مطالعات لازم برای پی بردن به این تاثیرات بدون شک وسیع و گسترده است.ابتدای امر شناخت علم روان شناسی است که حداقل در موارد اولیه شامل شاخه های آن می گردد و در ادامه ، انواع مختلفی از نظریات تخصصی است که در کاربرد مورد استفاده قرار می گیرند.

        اطلاعاتی که در روند تربیت تاثیر گذارند و روان شناسی آگاهی های لازم را به شکل های مختلف ارائه نموده نه تنها برای افرد دخیل بلکه کلیه ی کسانی که به نوعی با تربیت در ارتباطند مفید است.خانه و خانواده در این مورد جایگاه خاصی داراست.

        سخن ما این است که استفاده ی از تحقیقات روان شناسی در روش های مختلف تربیتی می توانند به اندازه ای موثر باشند که از اتلاف وقت جلوگیری نمایند و از طرفی دیگر می توانند کار تربیت را برنامه ریزی نمایند.روان شناسی باید مورد توجه قرار گیرد

        این کلام به معنای تعصب و یا پشیبانی نیست بلکه تجزیه و تحلیلی است که منجر به افزایش کار کردها می شود.در میان مدارس آگاهی های روانشناسانه باعث حل بسیاری از مشکلات ساختگی می شود و مربیان اوالین استفاده کنندگان آن هستند.

        در برخوردهای متقابل با فرزندان در درون خانه خصوصا در ابعادی که اختلافات برداشتی فراوان است،روان شناسی به طور جد مداخله گر بوده و با دادن آگاهی های لازم و به تبع آن راه های پیشنهادی از مشکلات ناشی از آن ها بکاهد.

        دقت و توجه به داده های روان شناسی حتی در زندگی روزمره ی افراد تاثیر گذار است.به طور مثال از انواع رفتارهایی که از مردم سر می زنند می توان به نوع شخصیت آن ها پی برد.توجیه خود که یک موضوع روان شناسانه در معاملات است به فرد این آگاهی را می دهد که تا چه اندازه از رفتار خود راضی است.

        سخن ما استفاده از اطلاعاتی است که روان شناسی برای کاهش مشکلات ارائه داده است.باید این علم را در رشته های انسانی سرآمد دانست.در آموزش دارای نقش بی بدیلی است و معلمان و مدرسان می توانند از آن نهایت استفاده را ببرند.

        کاربرد روان شناسی در تربیت تنها بخشی از اثر بخشی روان شناسی است.در ابعاد دیگری مانند جلوگیری از انجام جرایم خصوصا برای نسل جوان بسیار موثر است ، برای جلوگیری از تکرار و باز گرداندن مجرمین به زندگی انسانی نیز روش های متفاوتی را ارائه می دهد.

        سخن ما تنها تاثیر گذاری آن نیست و باید این امر نیز معین گردد که استفاده از آن برای ساختن روش های متعادل دارای طرفدارانی باشد.روان شناسی برای بسیاری از افراد عادی غریبه است و علت آن برداشت ناصحیحی است که از این علم دارند که عمدتا منفی است.

        استفاده از شاخه های مختلف روان شناسی در جایگاه های خود و شناخت ابعاد مختلف خصوصا در رفتارهایی که بیشترین جنبه ی سازندگی دارند،لازم و ضروری است.به طور مثال در مراکز بررسی جرایم این نیاز بیشتر می شود.نا متعادلی روانی نیازی به کنگاش در این مراکز دارد.

        اگر از تمامی ابعاد روان شناسی استفاده ی کارساز شود و با گرفتن اطلاعات لازم رفتارها اصلاح شوند، آنگاه است که تعادلی در جامعه به وجود می آید که زمینه ی را برای روند تربیت آماده تر نماید.توفیق در تربیت برابر با توفیق در کل جامعه است.

        روان شناسی برای کاربردی شدن نیازمند به زمان است.متخصصین بکوشند تا نگاه های منفی نسبت به آن را حذف نموده و مردم را با آن اشتی دهند.بدون شک مقدمه ی کار، آشنا ساختن آحاد جامعه با این علم است.

        روان شناسی علم مرتبط با سایر علوم انسانی است اما بیشترین رابطه را با تربیت داراست که کارش انسان سازی و رسیدن به اهداف آدمی است.هدفی که اگر محقق شود، از ظلم و تعدی و جنگ و در نهایت زورگویی خبری نخواهد بود.روان شناسی یاوری بزرگ برای ایجاد چنین زمینه ای است.


        نويسنده :استاد جعفر دیناروند
        تاريخ: دوشنبه دهم دی ۱۴۰۳ ساعت: 0:1

        منبع شناسی:

        موفقیت هر علمی در گرو همکاری با سایر علوم است.شناخت علوم مورد نیاز و استفاده از آن ها کاری تخصصی و در عین حال ظریف می باشد.علوم نمی توانند بدون نیاز به یکدیگر به راه خود ادامه دهند.

        گام مهم در این رابطه،شناخت منابع مورد نیاز علم می باشد.سرچشمه هایی که گرچه می توانند متنوع باشند اما مورد تاکید قرار می گیرند.منابعی که مورد نیاز تربیت هستند ممکن است از جنس جامعه شناسی، اقتصاد، روان شناسی، زیست شناسی، پزشکی، دینی، مذهبی، سیاسی، فرهنگی، ملی گرایی و امثال آن ها باشند.

        تمام منابع به اشکال مختلف می توانند مداخله گر باشند اما بدون شک مانند هم عمل نمی کنند.بعضی به اندازه ای به تربیت نزدیکند که تصور دوری برای هر دو را امکان ناپذیر می کند.منابع روان شناسی در همین معنا برای تربیت تفسیر می گردند.همان منابعی که روان شناسی منشا آن هاست و یا از طریق آن معرفی می شوند.

        منابع روان شناسی که بر روند تربیت تاثیر گذارند از منظر دست یابی و نیز اعتبار به چند دسته تقسیم می شوند.

        هر یک از این منابع دارای قدمت و تازگی هستند.بسته به نوع نیاز تربیت به آن منابع، تربیت دان می تواند از آن ها استفاده کند.به همین دلیل است که متخصصین تربیت معتقدند، مربیان باید به انواع شاخه های روان شناسی و نیز منابع آن آشنا باشند.

        مهم ترین منبع روان شناسی کتب تخصصی هستند.هر یک از شاخه های روان شناسی دارای کتاب های تخصصی هستند که در زمینه های خود به بیان مطالب می پردازند.اعتبار کتاب برای مربی از این نظر است که مورد کنگاش و نقدهای فراوان سایر روان شناسان قرار می گیرد.

        به طور مثال آنچه در کتاب روان شناسی بازی نگاشته می شود مربوط به همان حوزه است.مطالبی مانند انواع بازی، نقش آن در رشد و تربیت، نیاز های کودک به آن، نقش والدین در سازمان دهی بازی، نقش مربیان در این ارتباط و در نهایت هر آنچه که بازی می تواند در تربیت تاثیر گذارد را شامل می گردد.

        دومین منبع مورد اعتماد در روان شناسی نتایج تحقیقات و پژوهش هاست.در طی زمان فعالیت های روان شناسان، تحقیقات مختلفی انجام گرفته است که گاه سال ها به طول انجامیده است.تربیت دان می تواند از نتایج آن ها نهایت استفاده را نماید و در بخش های مختلفی که فعالیت شده است نیز وارد گردد.

        سومین منبع قابل قبول در روان شناسی برای استفاده در تربیت، دانشمندان یا روان شناسان هستند.نظرات مختلف آن ها در طی سا لهای زندگی و فعالفیت های آن ها بیان شده است.تربیت دان می تواند از چنین روان شناسانی خصوصا آن هایی که به انواع مختلف در جریان تربیت نقش داشته اند،استفاده نماید.

        چهارمین منبع، مکاتب روان شناسی هستند.علم روان شناسی با توجه به یافته های دانشمندان خود و باورهایی که در مورد ماهیت موضوعات دارند، به تشکیل مکتب هایی اقدام می نمایند.به طور مثال مکتب رفتار گرایی یکی از مهم ترین مکتب های روان شناسی است.این مکتب دارای فرضیه و نظریه است که قابل استفاده برای مربیان می باشد.

        پنجمین منبع مورد اعتماد در روان شناسی، مجلات علمی هستند.در بسیاری از رشته های علمی مجلات تخصصی منتشر می شوند که آخرین تحقیقات و نظریات در آن ها به صورت کاملا فنی منعکس می گردند.تربیت دان با مراجعه ی به ان ها می تواند از دست آوردهای روان شناسی و موضوعاتی که بیشترین ارتباط را با تربیت دارند، استفاده نماید.

        ششمین منبع دانشگاه ها هستند.دانشکده های روان شناسی که معمولا تحت عنوان زیر مجموعه از رشته های انسانی تلقی می گردند دارای سازمان دهی خاص در این رشته و تخصص هستند.انواع توانایی هایی که با نام گرایش ها منعکس می شوند در این دانشکده ها کاملا ملموس می گردند.رابطه ی با دانشگاه ها خصوصا به عنوان دانشجو در مقاطع مختلف، یاور مهمی برای تربیت محسوب می گردند.

        هفتمین منبع را باید همایش ها و کنفرانس های تخصصی در سطوح مختلف نامید.آخرین دست آوردها و نظرات جدید در همایش ها برای اولین بار ارائه می گردند.حضور در این نوع جلسات، استفاده از مطالب چاپ شده در بروشورها و سایر وسایل ارتباط جمعی می توانند مفید واقع شوند.

        منابع دیگری نیز برای این منظور می توان فهرست نمود که بسته به نیاز تربیت به آن ا می توانند متنوع باشند.به طور مثال میز گردهای رسانه ای خصوصا تلویزیون و رادیو، شرکت در کلاس های آموزشی تخصصی ، گفتگو و مصاحبه با اهل علم، استفاده از انواع برنامه های تخصصی از جمله ی این منابع محسوب می گردند.نقش روان شناتسی در منبع شناسی مهم و قابل قبول می باشد.روان شناسی با انواع منابع خود کمک دهنده ی مورد اعتمادی برای تربیت محسوب می شود.

        مانع شناسی:

        یکی از نکات مهم در روان شناسی که می تواند دارای دو جنبه باشد، مانع شناسی برای کند نمودن روند تربیت است.اولین جنبه ی آن مواردی است که به وسیله ی خود روان شناسی ایجاد می شوند و با بررسی های کارشناسانه می توان آن ها را متمایز ساخت .

        دوم موانعی که به وسیله ی روان شناسی کشف شده و در علوم دیگر و حتی ممکن است به وسیله ی تصورات ناصحیح مربیان ایجاد شده باشند.شناخت هر دو برای تربیت دان مهم است.بنابراین باید ان ها را نقش های منفی در روند تربیت دانست.

        ذکر یک نکته مهم است و آن اینکه باید توجه داشت که در بررسی های انجام شده، تربیت را اصل فعالیت ها بدانیم و روان شناسی را یاری دهنده در نظر گیریم.هر آنچه از روان شناسی مورد بررسی قرار می گیرد باید تابع اهداف تربیت باشد .

        به هیچ عنوان نباید ارزش سنجی را بر اساس روان شناسی در نظر گرفت.با این تذکر مشخص می شود که برای روان شناس ممکن است بیان یک نکته لازم و در عین حال ضروری باشد در صورتی که برای تربیت دان چنین برداشتی وجود نداشته باشد.

        به طور مثال در روان شناسی بعضی از تست ها برای تربیت دان ایجاد یک پیش داوری می نماید.مثلا تست های افسردگی که نشان دهنده ی نوعی بیماری است ممکن است در چهره ی متربی مشاهده نشود و یا برای تربیت دان یک جنبه ی منفی ایجاد نماید و همین نکته مانع کوشش های یک مربی گردد.

        انتقادهایی که به انواع تست ها گرفته می شود در همین راستا معنا می یابند.گاه یک تست هوش برای مربی نگاهی جدید ایجاد می نماید که حقیقت ندارد.در همین رابطه متخصصینی وجود دارند که آن ها را تست فرهنگی می نامند و به هوش ارتباط نمی دهند.

        آزمون های استاندارد نیز در درون روان شناسی در موارد بسیاری مانع ساز هستند.استاندارد در تمامی مناطق نمی تواند مانند هم نتیجه دهد.به طور مثال در مناطق حاشیه نشین شهرها که دارای فقر فرهنگی هستند و حتی در زمینه ی ارتباط درونی دارای مشکلات عدیده ای می باشند، نمی تواند جوابگوی واقعیات باشد.

        تاثیر روان شناسی در مانع سازی در زمینه های غیر روانی نیز گاه اتفاق می افتد.به طور مثال تصویری که روان شناس از یک فرد مجرم دارد و در اجتماع از آن بحث می نماید به هیچ عنوان در روند تربیت همان معنا را نمی یابد.تربیت برای تغییر افراد کوشش می کند در صورتی که قانون جامعه با تدوین ضوابط تنبهی این کار را مانع می گردد.

        دور نمودن افراد از مسیر تربیت گاه با نظرات جامعه شناسانه، مجرم شناسانه، افکار پلیسی، امنیتی، سیاسی و حتی درون قوم گرایی در تضاد می باشند.فرهنگ که در درون قوم گرایی بیشترین برد را داراست با تدوین و ساختن باورهای نادرست مانع بزرگ در تربیت محسوب می گردند.

        جامعه شناسی که خود را مقید به شناخت افراد در درون آن می داند با ارائه ی روش های خود برای تربیت افراد مانع ساز می شود.شاید این معنا کاملا تشخیص داده نشود اما واقعیت امر همین است که در درون دیدگاه ها غرق شدن مانع ورود به روند تربیت می شود.

        نگاه دادگاهی برای افراد همیشه مانند مجرم نگری است.وقتی فردی حتی برای یک کار معمولی وارد این دستگاه می شود، مردم او را به شکل یک مجرم می نگرند که گناهی را مرتکب شده است و به مربی این را انتقال می دهند که با روش مجرم ساز برخورد نماید.

        روان شناسی با دادن دیدگاه های خود در مورد همین افراد که در واقع مجرم نیستند، برای مربی یک پیش فرض می سازند که در روند تربیت با احتیاط عمل نماید.روان شناسی با ورود به دنیای مجرمان یا محکومان برای افراد غیر نیز این حالت را ایجاد می نماید.

        البته باید به این نکته نیز اشاره شود که همیشه این موانع جدی نیستند اما می توانند روند تربیت را کند سازند.آن ها تا حدودی ذهن مربی را به خود مشغول می سازند و با توجه به اینکه وقت زیادی را از او می گیرند، نوعی کند کاری را نیز به دنبال دارند.

        بنابراین همان طور که روان شناسی کمک دهنده در تسریع روند تربیت است، کند کننده نیز می تواند باشد.مهم ترین تاثیرات البته به خود روان شناسی بر می گردد. گرچه در علوم دیگر هم از طریق روان شناسی موانع منتقل می گردند.

        انواع تست های روان شناسی واقعا برای ارزیابی، مربی را با مشکل روبرو می سازند.شاید اجرای چندین باره ی آن ها فرد را با طریقه ی اجرا اشنا سازد اما در مناطقی که فقر وقت و امکانات وجود دارد این فرصت از دست می رود.روان شناسی در بعضی از موارد با دید احتیاط نگریسته می شود.مربی باید مواظب این نوع موانع احتمالی باشد.

        ارزش شناسی:

        ارزش ها معیارهای اندازه گیری در هر نظامی هستند.این مورد در جوامع مختلف قابل قبول بوده و تفاوت در نوع ارزش گذاری هاست.از این نظر باید این نکته معین گردد که نظام ارزشی در تمامی جوامع نمی تواند مانند هم باشد.

        در عرصه های علمی ارز یابی و ارزش سنجی بخشی از فعالیت های آن را تشکیل می دهد.حرکات متخصصین گاه با همین معیار ها مورد نقد و بررسی قرار می گیرند.این به عنوان یک پایه و اساس تلقی می گردد تا بدین شکل اختلافات در برداشت ها به حداقل ممکن برسند.

        در تربیت که یک کوشش مستمر و غیر پایانی است ارزش یابی یک بخش مهم را به خود اختصاص می دهد.معیار موفقیت را باید با توجه به آن چه ارزش گویند بسنجند، عدم موفقیت نیز باید در ترازویی قرار گیرد، در غیر این صورت هر کسی می تواند برای خود و گاه به نفع خود تفاسیری را ارائه نماید.

        تربیت در روند درونی خود دارای معیارهای ارزشی است اما همه ی آن ها را خود معین نمی نماید.به زبان ساده، بسیاری از ارزش ها از بیرون ارزشمند می شوند و به تربیت معرفی می گردند.علوم مختلف در این باب مداخله گرند.علوم اجتماعی با بخش فرهنگی یکی از پایه های اساسی در این رابطه است.

        روان شناسی برای تدوین ارزش ها دارای بحث جداگانه ای است.رابطه ی نزدیک میان تربیت و روان شناسی، خصوصا در بعد اهداف باعث می شود تا هر دو از یکدیگر تاثیر پذیر گردند اما نقشی که روان شناسی دارد خاص و دارای معنا و مفهوم معینی است.

        روان شناسی در دو بعد بر ارزش یابی تربیت تاثیر گذار است.یکی از نظر کمی یا به اصطلاح وزنی و دوم از نظر کیفی یا باصطلاح ماهیتی است.تربیت با هر دو سروکار دارد و می کوشد تا از آن ها استفاده نماید،گرچه این نظام ارزشی را خود داراست اما دارا بودن به معنای بی نیازی از روان شناسی نیست.

        واژه هایی مانند خوب، بد، ضعیف، قوی، قابل قبول، غیر قابل قبول،عالی، بسیار بد، متعادل، متوازن، نیکو، موفق، نا موفق، سیاه، تیره، سفید، تاریک، روشن و امثال آن از ارزش سنجی های کیفی محسوب می شوند که در قدم اول نیاز مند به تعیین و تشخیصند.

        نمراتی مانند بیست یا ده در پیشرفت تحصیلی، نمره ی بهره ی هوشی، نمره ی میزان افسردگی، نمره ی میزان اضطراب، تعداد افراد، اندازه ی سطح یا عمق یک ماده، طی کردن فاصله ها و امثال آن نمونه هایی از ارزش یابی کمی هستند.در این نوع ارزش سنجی به نظر ملموسیت حرف اول را می زند.

        نقش روان شناسی با اختراع انواع تست ها و بیان حالات به شکل های قابل بیان بر تربیت بسیار فراوان بوده است به طوری که خود برای اندازه گیری میزان موفقیتش دست به انتخاب اعداد و ارقام زده است.روان شناسی به شکل های مختلف علمی این نوع ارزش سنجی را ملاک درستی تعیین نموده است.

        ارزش یابی توصیفی که امروزه در تربیت به کار برده می شود به طور مستقیم تحت تاثیر نظرات روان شناسی بوده است.گرچه ما با این نوع ارزش یابی در دروس مخالفیم و آن را راه گریز برای عدم یادگیری تلقی می نماییم اما از نظر روان شناسی باعث آرامش روان افراد یادگیرنده می شود.

        بنابراین اساس ارزش یابی توصیفی دیدگاه روان شناسی است.در بررسی های هوشی نیز تربیت دان تست های هوشی را ملاکی برای ادامه ی نوع کار خود با تربیت شونده می داند.

        پژوهش های بسیاری که در مورد اضطراب ناشی از امتحان انجام گرفته تنها و تنها جنبه ی روان شناسانه داشته و باعث تغییر جهت مسئولین ارزش یابی در نظام آموزش و پرورش گردید.

        در نظام های فنی نیز همین ارزش یابی ها حاکم شده است.درست است که آن هم نوعی تربیت است اما قبل از اینکه تابع ارزش های تربیت شود، تابع ارزش های روان شناسی است.ارزش های اندازه گیری را باید در روان شناسی جدی تر گرفت.

        همان طوری که تربیت در جریان تلاش های خود به ارزش های جامعه و فرهنگ توجه دارد، در همین روند نیز به معیارهای روان شناسی نظر مساعد دارد.شاید بتوان گفت که در مراحلی از روند حرکتی خود مجبور به استفاده از آن ها نیز شده باشد.روان شناسی در تدوین ارزش های مورد نیازتربیت مداخله گر بوده و هست.روان شناسی را باید تدوین کننده ی ارزش های نوین در عرصه های علمی نامید.این تامل در باره ی تحقیقات بیشتر نماد می یابد.

        حافظه شناسی:

        میان تربیت و روان شناسی نقاط مشترک فراوانی است که به دلایل متعددی حادث شده اند.گاه نیازمندی ها علت و اساس بوده و زمانی اشتراکات اجباری این حالت را به وجود آورده است.آنچه برای تربیت مهم است جنبه ی کاربردی این اشتراکات است.

        بعضی از واژه هایی که در تربیت دارای کاربرد فراوان هستند اساس آن ها در علم روان شناسی ایجاد شده است.به طور مثال و در جریان تاریخ تربیت واژه ی "حافظه" به مرور زمان موجودیت یافته.به زبان ساده، هرچه به گذشته ی دور تربیت می رسیم این وازه غریبه تر بوده است.

        همزمان با اوج گیری علم روان شناسی ورود آن به روند تربیت بیشتر بوده است.شاید بتوان گفت که نقش روان شناسی در این ارتباط گنجاندن این وازه به عنوان یک نکته ی مهم و مورد نیاز در روند تربیت بوده باشد.تلاش های قبلی تربیت بیشتر بر یادگیری و معرفت شناسی متمرکز بوده که حالتی کلی داشته است.

        با ورود روان شناسی در عرصه ی فعالیت های علمی خصوصا روان شناسی تربیتی ورود به جزئیات و نگرش های با دقت افزایش یافته است.روان شناسی را باید یاوری بزرگ در نمایش جزئیات دانست.باید پذیرفت که این علم نقشی نمایان گر و توجه ساز به "حافظه" به عنوان یکی از موارد جزئی داشته است.

        نظرات روان شناسی در باره ی حافظه تاثیر زیادی بر شناسایی آن به عنوان یک واقعیت در روند تربیت و نزد تربیت دان داشته است.بیان تعریف آن و تفاوت این توانایی با سایر کلمات مشابه مانند "ذهن" باعث شناخت بهتر برای کلیه ی فعالان تربیتی گردید.

        بسیاری از فعالان حوزه ی تربیت برداشتی متفاوت از یادگیری داشتند و تصور می کردند که این کلمه در همه ی حالات یک کوشش در زمینه ی مغزی است.گرچه این حرف غلط نیست و مغز مرکزی برای یادگیری است و اما مشخص نبود که در درون آن، توانایی به نام حافظه وجود دارد.

        روان شناسی با انجام تحقیقات خود آن را توانایی نگه داری و یادآوری نامید و تاثیر آن را به شکل های متفاوتی در بیان گذشته ها منعکس نمود.تربیت دان را متوجه ی این نکته نمود که نگه داری مطالب تنها برای انباشت نیست بلکه مهم ترین شکل آن استفاده از محتوا برای انعکاس گذشته هاست.

        باور جدید باعث گردید تا مربی بکوشد از این نیروی مفید در جهت رشد و تعالی افراد استفاده نماید.آن را باحفظ کردن و انبار موقت یکی نداند بلکه به صورت یاوری مهم در تکامل و تغییرات درونی در نظر گیرد.ناگفته های بسیاری که به وسیله روان شناسی در باره ی حافظه نمایان شدند،افکار و برنامه های تربیتی را دچار دستخوش فراوانی نمودند.

        برای شناخت حافظه باید کوشید.نظر ما این است که مربی بتواند تصوری درست از این توانایی داشته باشد.گرچه این حالت در تمامی زمینه های یادگیری بیشتر است اما در خانه و مدرسه اثرات بیشتری دارد.حافظه دارای ابعاد مختلفی است که به وسیله روان شناسی به خوبی معرفی شده است.

        حافظه با فراموشی رابطه ای نزدیک دارد.گاه انسان هایی یافت می شوند که با مشکل فراموشی مواجه می شوند.روان شناسی به طور کامل این موضوع را پوشش داده و تفاوت میان فراموشی کوتاه مدت و بلند مدت را با دلایل توضیح داده است.

        فراموشی امری است که با یادگیری در رابطه است بنابراین مربی باید بکوشد تا درک بهتری از آن داشته باشد.روان شناسی می گوید که فراموشی کوتاه مدت را نباید به عنوان یک نقص تلقی نمود بلکه باید آن را امری طبیعی به حساب آورد که به دقت و تعادل انسان ها مربوط می گردد.

        در باره ی فراموشی بلند مدت ،روان شناسی به خوبی به بخش سلول های مغزی و زوال آن ها میان بعضی از انسان ها اشاره دارد و برای مبتلا نشدن به ان یادگیری و مطالعه را یکی از بهترین راه ها می داند .مربی با درک این مطلب می تواند کوشش نماید تا متربیانش دچار این مشکل نشوند و حافظه ای قوی داشته باشند.

        بر اساس داده های روان شناسی ،چون یادگیری دارای ابعاد مختلفی است و شامل موضوعات متعددی می گردد ، حافظه برای بعضی از انواع یادگیری دارای جایگاه خاصی است.روان شناسی با ارائه ی مطالب جامع تری به ادامه ی اطلاع رسانی خود می پردازد و به تربیت دان این امکان را می دهد تا با دقت بیشتری تلاش و کوشش نماید.

        روان شناسی در شناخت ابعاد مختلف توانایی حافظه نقشی مثبت و یاری دهنده را بازی می کند و در طی فعالیت های خود توانسته است ، این قابلیت را به طور دقیق معرفی نماید.نقش روان شناسی در این رابطه قابل تقدیر است.

        انگیزه شناسی:

        انسان در روند تلاش های خود نیازمند به تحریک و تشویق است.منظور از تحریک، فعالیت یا حرکت است و منظور از تشویق ،شوق داشتن است.برای درک بهتر مطلب باید بگوییم که آدمی در هر مرحله ای از زندگی باید بهانه هایی برای فعالت داشته باشد.
        به طور مثال کسب درامد بهانه ای برای شاغل شدن می گردد.کسب ارزش اجتماعی برای بسیاری از طریق تحصیل و مدرک به دست می اید.در تصورات افراد برای کوشش و تلاش دلایلی تاثیر گذار است.
        اینکه فعالیت های تمامی انسان ها نمی توانند مانند هم باشند به دلیل تحریک سازی های مختلف است.بنابراین حرکت تنها با محرک و تحریک هم خوانی دارد.انچه ادمی را به حرکت وادار می کند را "انگیزه" گویند.
        بهانه ای قابل قبول برای رسیدن به هدف یا اهدافی که فرد برای خود می سازد یا خواستار آن هاست.اینکه محرک ها نمی توانند مانند هم باشند و یا بسیار متفاوت به نظر می رسند را می توان به درستی توضیح داد.
        نگیزه و انگیزش واژه های مهمی در روند تربیت هستند.این دو به انواع اشکال بر این کوشش تاثیر گذاشته و گاه روش های مربیان را نیز متغییر می سازد.باید پذیرفت که تربیت بدون آن در برهه ای از زمان دارای نوعی نقص بوده است.
        روان شناسی را باید بانی مطرح کردن این حالت و شناساندن آن به علوم دیگر دانست.حالتی بسیار مهم و قابل قبول که در سرعت بخشیدن و انتخاب درست راه ها تاثیر گذار بوده است.در واقع می توان انگیزه را دلیل انجام دادن کار در مراحلی از زندگی محسوب نمود.
        در روند تربیت تمامی فعالان باید دارای انگیزه ی قابل قبول باشند.اینکه فرزندی از مادر یا پدر خود می پرسد که چرا باید تحصیل کند، در واقع به دنبال دلیل و برهان قابل قبولی است تا بر اساس آن بتواند به فعالیت خود شکل دهد.
        نقش روان شناسی در این زمینه بسیار گویاست و در چندین شکل قابل ارائه است.یکی اینکه ان را در مقوله روان جای داده و به عنوان یک واژه ی تخصصی معرفی نموده است و بر این اساس به سایر علوم خصوصا تربیت فهمانده است که دارای تاثیر و نیز حیات در درون انسان هاست.
        دوم اینکه ان را با فعالت گره زده و نوع تلاش های انسان را از نوع شدید یا معمولی را به نوع شدت انگیزه و معمولی بودن آن ارتباط داده است.به زبان ساده ثابت نموده است که انسان با داشتن انگیزه ی قوی کارهای قوی تری را انجام می دهد و همین معنا برای کسانی که کند کارند نیز قابل قبول است.
        سوم اینکه میان انگیزه و هدف خواهی نیز پلی ارتباطی ایجاد نمود.روان شناسی به تربیت این نکته را روشن نمود که داشتن انگیزه به داشتن هدف یا اهداف مربوط می گردد.اگر هدفمندی وجود نداشته باشد، انگیزش نیز جایگاهی ندارد.در واقع انگیزه نقش سرعت دهنده در رسیدن به اهداف را بازی می کند و هرگز خود هدف محسوب نمی گردد.
        چهارم اینکه روان شناسی کوشیده است تا به مربیان این روش آموزش را یاد دهد که برای تلاش های خود انگیزه سازی و توجه به آن را نزد متربیان محفوظ نگه دارد.اگر انگیزه ای در افراد تحت تربیت وجود نداشته باشد، رسیدن به هدف یا اهداف از طریق کوشش های داوطلبانه به حداقل و گاه به صفر می رسد.انگیزه را برای فرد مربی نیز حرکت دهنده و گاه جهت دهنده معرفی نمود.
        نقش روان شناسی در شکل های مختلف اکتشافی بوده است.بدین معنی که آدمی می دانسته که برای رسیدن به اهداف باید بهانه هایی داشته باشد اما نمی دانست که آن بهانه چه نام داشته و دارای چه ویژگی هایی است.روان شناسی با انجام تحقیقات علمی آن را به همان شکلی که باید باشد به جهان علم شناساند.
        موفقیت روند تربیت در رسیدن به اهداف را باید در روند فعالیت ها نیز دانست.در شکل های سنتی استفاده از تشویق و تنبیه برای سرعت بخشیدن به این امر استفاده می شد،غافل از اینکه گاه این روند با شکست و در بسیاری از موارد با توفیق ناچیز روبرو می گشت.
        انگیزه سازی فعالیتی علمی تصور می شود که بدون در نظر گرفتن فشارها و موانعی که می توانند بالقوه وجود داشته باشند، مسیر حرکت را با سرعت بیشتری طی می نماید.انگیزه در حالت درونی خود نیازمند به تحریک های بسیاری است که مهم ترین آن ها نیز درونی است زیرا حالات درونی پایدار و با معنا هستند.
        واژه ی انگیزه را باید با روان شناسی در هم آمیخت تا منبع شناسایی آن معین گردد.نقش این علم در بیان انگیزه به قدری واضح و معین است که بدون در نظر گرفتن علم روان شناسی به تاثیرات آن اشاره ای نمی نمایند.روان شناسی در کشف انگیزه به اندازه ای بر روند تربیت تاثیر گذار شد که موفقیت این روند در مراحلی بسته ی به آن گردید.

        بلوغ شناسی:

        مراحل تربیت یکی از مباحث مهم در نگاه علمی به آن است.اغاز آن به جنین و پایان آن مرگ تصور می گردد.بدون شک اطلاع از هر مرحله و رویداد هایی که ممکن است باعث کندی یا سرعت بخشیدن به آن گردند را باید جدی گرفت و بر روی آن ها تمرکز کرد.

        مراحلی که هر یک جداگانه تاثیر گذارند اما هر گز از هم جدا نیستند.دوران نوزادی، کودکی،نوجوانی،جوانی،بزرگسالی،میان سالی، پیری و کهولت از انواع آن محسوب می شوند.تربیت در کوشش های خود با تمامی این دوران در ارتباط است .

        شناخت هر یک از این گذرگاه ها برای توفیق در تربیت لازم و ضروری است.اهمیت همه ی آن ها بر کسی پوشیده نیست اما درجه ی اهمیتشان نمی توانند مانند هم باشند.باید هریک را در قالب خود مورد بررسی قرار داد و از هریک همان را انتظار داشت که واقعیت می یابند.

        در مراحلی از تربیت، نکاتی وجود دارند که از سایر موارد برجسته تر می نمایند.یکی از این نکات"بلوغ" در مرحله ی نوجوانی است.این واژه دارای یک معنای معین نیست اما در مراحلی از تربیت می تواند همان معنا را داشته باشد.به طور مثال در مرحله ی نوجوانی"نضج" معنا دارد.

        بلوغ در ابعاد مختلفی قابل بررسی است مانند اینکه کسی ان را در بعد جسمانی تعریف کند و یا در بعد اخلاقی مورد توجه قرار دهد.برای اطلاع از بلوغ بهتر است این نکته تذکر داده شود که بلوغ برای انسان در حداقل چهارده مورد قابل ذکر است.

        بلوغ جسمانی، اخلاقی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، روحی، فکری، عقلی، روانی، فرهنگی، علمی، ذهنی،رفتاری وعملی از جمله ی آن هاست.البته برای هر یک از این انواع بلوغ باید توضیحات لازم داده شود.آنچه ما در این بخش به آن می پردازیم اهمیت موضوع است.

        گرچه بعضی آن را واژه ای قدیمی می دانند و نقش آن را در زندگی و فعالیت های آدمی برجسته می دانند اما باید گفت که در میان تمامی این علوم نقش روان شناسی بسیار برجسته است.به طور مثال در علم زیست شناسی که با عنوان رشد از آن یاد می شود، تغییر جنسی مد نظر است و تمرکز نیز بر گذر از دوران نوجوانی به توانایی های تولید مثل می باشد.

        روان شناسی با بیان این نکته که بلوغ دارای ابعاد مختلف است برای مربی و تربیت دان، تصور جدیدی را ایجاد نمود.در ارائه ی نظریات خود در باره ی بلوغ آن را با سایر مراحل پیوند زد و تاثیر ابعاد را بر یکدیگر مورد تاکید قرار داد.همین ارتباط میان ابعاد بلوغ باعث تحولی بزرگ در روش های تربیتی گردید.

        بلوغ جسمانی که یک شکل از بلوغ است را روان شناس موثر بر بلوغ روانی می داند و برای توضیح بیشتر نقد مشکلات روانی و عکس العمل های منفی فرد نوجوان در گذر از این مرجله را به بلوغ جسمانی مربوط می داند و آن را امری طبیعی ذکر می نماید.

        قبل از اینکه روان شناسی ،بلوغ را مورد بررسی قرار دهد، تمامی رفتارهای منفی با عنوان عدم تاثیر تربیت پذیری مطرح می شدند.طبیعی بودن آن را کسی نمی پذیرفت و گاه مشکلات جدیدی را برای خانه و مدرسه ایجاد می کرد.

        با بیان نظرات روان شناسی این تصور کنار گذاشته شد و فشارهای ناشی از بلوغ جسمی را عامل مهمی در تغییرات رفتاری محسوب داشتند.امری طبیعی و قابل قبول که باعث گردید از درگیری های میان نوجوانان و مدارس بکاهد و در خانواده ها نوعی ارامش به وجود آورد.

        تحولات روانی ناشی از بلوغ که با تغییرات خلق و خوی اغاز می گردد را باید به عنوان یک واقعیت پذیرفت.کاری که روان شناسی انجام داد همین پذیرش از سوی مربیان و والدین بوده است.با پذیرش این تحول رفتارهای متقابل اصلاح گردید و مریان و والدین در رفتارهای خود تعادل را پیشه ساختند.

        نقش روان شناسی در بیان دوران بلوغ به اندازه ای برجسته است که گاه به اشتباه تمامی ابعاد آن را به این علم اختصاص می دهند.گرچه این نقش پر رنگ است اما علوم دیگر هم در این ارتباط نقش اساسی دارند.مشکلات بلوع روانی را باید یکی از مهم ترین نکات در مانع سازی در تربیت دانست .

        منفی بافی، گوشه گیری، درگیری با والدین، با دوستان، با مربیان، اقدامات خودسرانه، رفتارهای پرخاشجویانه، اضطراب ، گریز از خانه، رفتارهای ضد اجتماعی و انواع قانون شکنی ها از جمله مشکلات ناشی از بلوغ در مرحله نوجوانی است که با عدم آگاهی والدین و نیز مربیان ایجاد می شوند.

        روان شناسی توانست این حقیقت را روشن سازد که با مشاهده ی هر نوع رفتار غیر عادی آن را طبیعی بدانند و تلاش کنند تا آن را به آرامش تبدیل نمایند.تنبیهات شدید از هر نوع در مدارس و خانواده ها ممنوع گردید و حفاظت سازی مورد توجه قرار گرفت.نقش روان شناسی در کاهش تشنجات قابل تقدیر است.

        هوش شناسی:

        از زمانی که اسپیرمن و ترستون مطالعه و سنجش عوامل تشکیل دهنده ی هوش را مطرح نمودند، تحولی بزرگ در دنیای یادگیری به وجود آمد.تربیت نیز که تکمیل کننده ی آموزش و در واقع اتمام این مقدمه است تحت تاثیر بحثی به نام "هوش" و اندازه گیری آن قرار گرفت.

        روان شناسانی که با ارائه ی نظریات خود و نیز تدوین تست های هوشی توجه جهانیان خصوصا علوم انسانی را به خود جلب کردند.پیش از این از "هوش"، به عنوان یک توانایی و استعداد در کنار سایر موارد ذکر می گردید و آن را هم ردیف با ادراک و دقت در نظر می گرفتند اما این نظریات باعث گردید تا پنجره ای نو بنا گردد.

        هوش از نظر هایی قابل بررسی است اما آنچه برای ما مهم تر است تاثیر آن بر روند تربیت می باشد.در واقع می خواهیم این نکته را متذکر گردیم که مطرح شدن واژه ی هوش باعث نوعی دقت در عملکرد تربیتی شد.

        این تغییرات چه شامل خود انسان به عنوان متربی و مربی و چه شامل روش های تربیتی که به طور مستقیم با این واژه در هم تنیده می شدند.روان شناسان به هوش نگاهی ویزه داشتند و همین باعث گردید تا سایر عواملی که با ان در ارتباطند نیز تحت تاثیر قرار گیرند.

        در دیدگاه روان شناسی"هوش به آن دسته از فعالیت های فرد توجه دارد که نسبت به فعالیت های دیگر وی در سطح عالی قرار دارند یا با جریان های عالی ذهن بستگی می یابند."چنین نگرشی نسبت به هوش باعث گردید تا تربیت به دو نکته ی خاص توجه نماید.یکی به فعالیت های عالی ذهن که نکته جالبی بود و دوم مقایسه ی این فعالیت ها با سایر موارد بود.

        شناخت تربیت از هوش کاری مهم و حیاتی گردید.بسیاری از نظریات جدید به وجود آمدند و مربیان توانستند میان افراد تحت تربیتشان تفاوت های عینی را دریابند.تست های هوشی که برای نخستین بار مطرح شدند،توانستند این نظریه را قوت بخشند که برای سنجش نادیده ها نیز می توان میزان های عینی به دست آورد.

        ملاک هایی که برای مربی تشخیص دهنده و برای نوع فعالیت و انتظاراتی که از افراد می رود نوعی ملاک به حساب می آمدند.روان شناسان بزرگ با تکمیل نظرات خود در باره ی هوش و عوامل موثر بر آن دیدگاه های جدیدی را برای تربیت دانان ایجاد نمودند.

        باید نقش روان شناسان را در این ارتباط مثبت ارزیابی کرد.یاری و کمک آن ها باعث شد تا مربیان نظریات تنبیهی و یا تشویقی را تنها حدس و گمان نپندارند بلکه بر اساس آن چه انتظار دارند و میزان هوش افراد گویای آن است، عمل نمایند.

        هوش در گذر زمان برای تربیت دان نقش اساسی ایفا نمود.یادگیری بسته به میزان درک افراد که همان هوش باشد،گردید و مربی توانست با توجه به ظرفیت های موجود فرد یا همان هوش داشت به ادامه ی رشد او اقدام نماید.

        گرچه مباحث روان شناسان با گذشت زمان کامل تر گردید و همین تلاش ها منجر به تغیرات عمده ای در روش های تربیتی، انتخاب مربیان، آموزش افراد برای اجرای دستورات تربیتی و امثال آن گردید اما بعضی از این مباحث به قدری دارای اثر بودند که سایرین را در پشت سر خود پنهان نمودند.

        مباحثی مانندعوامل سازنده ی هوش که در نوع خود جدید بود و مربیان را بر آن داشت تا با عواملی که می توانند تاثیر گذار در این سازندگی باشند ارتباط برقرار نمایند.مطرح کردن این عوامل نگرش جدیدی را حتی در درون خانه و خانواده و گاه نوع ازدواج به وجود آورد.

        سنجش هوش به خودی خود نوعی انقلاب روان شناسانه بود.تا به آن روز کسی نمی توانست ادعای نشان دادن میزان هوش را داشته باشد.تنها رفتارهای عادی و غیر عادی را ملاک آن قرار می دادند و سازگاری با محیط را بالاترین توانایی در هوش می دانستند .با اجرای سنجش هوش و محاسبه ی عددی آن ،ملاک هایی برای تعیین نوع رفتار تعیین گردید.

        در کناراین نکات ،روان شناسی بحث مهم عوامل موثر در هوش را نیز به میان کشید.تحقیقات و نظریات با هم وارد فعالیت شدند و روان شناسان موفق شدند تا عوامل ارثی و محیطی را معرفی نمایند.گرچه بیشترین اصل در ارثی بودن بود اما محیط را برای تکمیل آن چه می تواند داشته باشد، مطرح نمودند.

        با توجه به آنچه روان شناسان مطرح کردند و هوش را به عنوان یک توانایی معمولی معرفی ننمودند، این نکته باعث گردید تا در روند تربیت تجدید نظر شود و هوش را به عنوان یک عامل مهم در این روند به حساب آورند.

        بسیاری از کوشش های قبل از انجام فعالیت ها، منوط به تعیین میزان هوش گردید و بدین سان روان شناسی توانست کمک بسیار مهمی به روند تربیت نماید.باید روان شناسی را در این باب مورد ستایش قرار داد.نقشی بسیار برجسته که باعث برجسته تر شدن فعالیت های تربیتی گردید.


        نويسنده :استاد جعفر دیناروند
        تاريخ: یکشنبه نهم دی ۱۴۰۳ ساعت: 0:1

        رفتار شناسی:

        کلیه اعمالی که از موجود زنده سر می زند مورد توجه قرار می گیرند.این حالت در طبیعت، میان انسان ها، حیوانات، موجودات هم نوع و غیر هم نوع، گیاهان و سایرین مشهود است.به طور مثال حرکت یک جنبنده برای شکارچی به همان اندازه مهم است که فریاد یک انسان برای یاری طلبیدن و احساس خطر نمودن دارای ارزش است.از این نظر رفتار همان حرکات موجود زنده است که تجلی گر درون اوست.

        میان روان شناسی و تربیت در رفتار نوعی همخوانی وجود دارد.نقش روان شناسی در رفتار را باید بدین شکل توضیح داد که این علم در معنای اصلی خود "علم مطالعه رفتار و اصلاح آن نزد انسان هاست" .بدین شکل روانشناسی به طور مستقیم به این امر می پردازد.

        در روند تربیت رفتارهای متعدد و مختلفی از یادگیرندگان و تربیت شوندگان سر می زند که تربیت دان باید بداند که منشا این نوع رفتارها چیست و چه نظراتی در این باب موجود است.بدیهی است که روان شناسی در ابعاد مختلف رفتار ها یاور تربیت دان خواهد بود.

        تاثیر رفتار شناسی در ابعاد مختلف زندگی به حدی است که روان شاسی مکتبی به نام رفتار شناسی را ایجاد کرده است.منشا،دلایل اختلاف در رفتار ها، اعمال و عکس العمل های مربوط به آن ها، رابطه ی میان سن و نوع رفتار، جنس و رفتار، وضعیت جغرافیایی و رفتار، ماه تولد و تاثیر آن بر رفتار و امثال آن در این دیدگاه کاملا توضیح داده می شود.

        نقش روان شناسی در این باب کاملا تاثیرات مثبت را در ادامه ی توفیقات تربیتی رقم می زند.باید این نکته کاملا مورد توجه ی تربیت دان باشد که از میان علوم مختلفی که او برای ادامه ی کارش نیازمند است، روان شناسی در اولویت اول می باشد.

        مربی در حین تلاش های خود برای رشد یاد گیرنده ممکن است با مشکلات رفتاری مانند گریز یا ترس روبرو گردد.بدیهی است که این روند با وجود چنین رفتارهایی نمی تواند ادامه داشته باشد.فرزندی که در خانه دچار نوعی لج بازی است و از نظر روان شناسی نوعی رفتار محسوب می گردد اگر والدین آن را بیماری بدانند، با مشکلات بیشتری مواجهه می گردند.

        تربیت اجتماعی نیز به نوعی به روان شناسی در روند تربیتی خود محتاج است.به طور مثال رفتارهایی که در جمع تحت عنوان توجیه خود نامیده می شود را تنها روان شناسی بهتر تحلیل نموده و دلایل آن را بیان داشته است.همین معنا را باید در باره ی رفتارهای مشابه نیز مورد توجه قرار داد.

        خشم و عصبانیت رفتارهایی هستند که ممکن است از نظر ارزش سنجی حرکات نامطلوب نامیده شوند.ما نیز آن را در همین چار چوب قیول داریم اما ایا روان شناسی همین نظر را می پذیرد.بدیهی است که چنین رفتارهایی را اموری طبیعی بداند که لازمه ی زنده بودن موجود را در بر دارد.

        روان شناسی بر این باور است که رفتار تنها نمادی از درون است.همین نظریه که بر اساس درون گرایی طراحی می شود برای تربیت دان بسیار کارساز می باشد.به طور مثال وقتی شاگردی را در بر خود دارد که گوشه گیر است هیچ گاه تصورات منفی را برای او در نظر نمی گیرد بلکه می داند که این حالت تنها عکس العملی از درونی است که ممکن است غمگین باشد.

        تربیت دان باید بداند که شناخت انواع رفتارها برای او لازم و گاه حیاتی است.او باید این نکته را در نظر داشته باشد که می کوشد تا با ایجاد زمینه های رشدی در فرد او را به سمت رفتارهای متعادل و در عین حال انسانی سوق دهد.پی بردن به موانعی که از طریق رفتار فرد ایجاد می شوند کار را برای ادامه موفقیت آمیز مهیا می نماید.

        تلاش و کوشش روان شناسی برای نشان دادن انواع رفتار ها خصوصا نابهنجار تنها به معرفی ختم نمی شود بلکه راه حل هایی نیز برای اصلاح ارائه می دهد.در چنین حالتی است که تربیت دان می تواند از آن ها برای ادامه ی راه خود استفاده نماید.روان شناتسی را باید یاوری مهم در روند تربیت دانست.

        روان شناسی دارای ابعاد مختلفی در مطالعات رفتار شناسی است .گرچه بعضی از آن ها را باید در زمینه های پزشکی جستجو نمود و نیازمند دارو درمانی هستند اما رفتارهایی که با رفتار درمانی و روش های غیر دارویی می توان اصلاح نمود، را باید در رون تربیت کاملا مد نظر قرار داد.

        روان شناسی و تربیت را باید علومی مفید در جهت رساندن فرد به سعادت و پیروزی دانست .گرچه محدوده ی موفقیت روان شناسی تنها در اصلاحات خلاصه می شود اما نباید از تاثیرات این علم در سایر علوم برای استفاده ی درست از آن غافل گردید.روان شناسی علم مهم در رفتار شناسی است.

        نظریه شناسی:

        نظریه هابه قضایایی اتلاق می گردند که تنها بیانگر نوعی تئوری هستند.این قضایا دارای اساس و پایه هستند و از طریق افرادی بیان می شوند که دارای تخصص و فهم علمی هستند.وجود نظریه در هر علمی نشان دهنده ی سازمان دهی و برنامه مداری است.شاید بهتر باشد بگوییم که یکی از نشانه های علمی بودن یک موضوع داشتن تئوری یا نظریه است.

        روان شناسی بدون شک یک علم محسوب می گردد که دارای نظریات مختلفی در حوزه ی تخصصی خود است.نظراتی که گاه به همین شکل باقی مانده اند و کسی نتوانسته آن ها را اثبات نماید و در عین حالی متخصصینی یافت نشده تا آن ها را رد نماید.بنابراین تا نظریه ای رد نشده دارای ارزش نظری است و تا زمانی که اثبات نشده نیز همین حالت را حفظ می نماید.

        تربیت در روند کاری خود با انواع انسان ها از نظر های مختلف روبروست.اختلافات فردی که برای هر علمی قابل قبول است برای تربیت نقش اساسی بازی می کند.نظریه ی تفاوت های فردی را علم روان شناسی مطرح کرده است .

        نظریه ی تفاوت های فردی امروز علی رغم تئوری بودنش برای بسیاری از دانشمندان و اهل علم حالت قانون یافته است.در این نظریه تربیت دان متوجه می شود که برای موفقیت در روند خود می بایست این تفاوت ها را مد نظر قرار دهد.

        نظریه ی رشد نیز علاوه بر جنبه ی بدنی دارای حالات روانی نیز هست.انواع رشد ها را روان شناسی معرفی نموده است.رشد روانی، عاطفی،روحی،حسی و در نهایت چهارده نوع رشد، به وسیله ی این علم به تربیت معرفی شده و تربیت دان در طول فعالیت های خود برای موفقیت در هریک ،برنامه های متفاوتی را اجرا می نماید.

        نظریه ی تشویق را روان شناسی با توجه به تاثیرات درونی ، به صورتی تحلیلی به علوم دیگر خصوصا علومی که با نوع انسان در ارتباط است، معرفی نموده است.بر این اساس حتی در بحث زندان ها و جرم شناسی نیز این نظریه تبدیل به روشی مناسب برای جلوگیری از حوادث و یا تکرار آن ها شده است.

        در تربیت نیز این نظریه برای تربیت دان حالت روشی مناسب پیدا می کند که تحریک کننده ی افراد برای رسیدن به اهداف است.ایجاد شوق و مبارزه با خستگی ناشی از فعالیت ها ، کشش انسان ها به سوی فعالیت های بیشتر و در نتیجه تبدیل نمودن توانایی ها به فعل از اثرات مهم این نظریه نزد تربیت دان است.

        نظریه ی انگیزش نیز در تربیت دارای کاربرد های فراوانی است.با وجود انگیزه است که فرد می داند برای چه چیزی باید فعالیت نماید.انگیزه کششی مناسب برای کشاندن افراد به سمت فعالیت هاست.روان شناسی با ارائه ی این نظریه کوشیده است تا ثابت نماید که بدون انگیزه نمی توان در کاری موفق گردید.

        نظریه ی ارثی بودن بعضی از رفتارها برای تربیت دان به اندازه ای مهم بوده که کوشیده است تا با افراد بر اساس آن حالات و متناسب با هر نوع تاثیرات ژنتیکی برخورد نماید.به زبان ساده روش های تربیتی برای تربیت دان با توجه به داشته های ارثی افراد متفاوت می گردد.روان شناسی در این زمینه بسیار یاور و کمک دهنده بوده است.

        نظریه تاثیر علاقه در یادگیری که در کل تحت عنوان نظریات یادگیری مطرح شده اند به تربیت دان این امکان را می دهد تا زمینه ی ایجاد علاقه را مهیا نماید.علاقه را حالتی درونی بپندارد که فرد را به سمتی و سویی می کشاند.بی علاقه گیری اسباب عدم تحرک افراد برای تبدیل نمودن توانایی ها به افعال تلقی می گردد.

        نظریات مختلفی که در باره ی هوش مطرح شده را باید گامی مهم در توفیق فعالیت های علمی خصوصا تربیت دانست.بهره ی هوشی که تحولی بزرگ در ایجاد انواع تست های سنجشی گردید ، باعث شد تا از افراد بر اساس داشته های هوشی خود انتظار داشت.تقسیم افراد بر اساس باهوش و یا هوش متوسط باعث گردید تا علت های مختلف تفاوت ها هم کشف شوند.

        نظریات مختلف که روان شناسی در باره ی ذهن و یا حافظه مطرح کرده برای تربیت دان کاربردی بوده است.بر اساس این نظریات است که تربیت دان می کوشد تا انواع رشد ها را بر پایه ی داشته های افراد و در حداکثر وصعیت ممکن ایجاد نماید.حافظه برای بسیاری متساوی با مغز بوده است.

        باید پذیرفت که نظریه پردازی روان شناسی به وسیله ی روان شناسان بزرگی مانند گشتالت، کوپر،بینه،پاولف و امثال آن ها باعث گردید تا دیدگاه تربیت دانان به شکلی جدید تغییر یافته و با دقت بیشتری به فعالیت های خود سرو سامان دهد.

        استفاده از انواع روش های تربیتی با استفاده از نظریات روان شناسی امکان پذیر گردید.روان شناسی را باید علم یاور در روند تربیت دانست ،گرچه در سایر علوم نیز کمک دهنده ی مهم و حیاتی نیز بوده است.باید روان شناسی را علمی مفد و موثر در تلاش های درست آدمی به حساب آورد.

        مشکل شناسی:

        تربیت در روند فعالیت های خود با مشکلات متعددی روبروست.از این جهت که با انسان سروکار دارد این مشکلات به مراتب بیشتر از علوم مشابهی است که تنها با ابزار و وسایل روبرو هستند.شناخت این نوع موانع برای تربیت دان بسیار مهم و در عین حال حساس می باشد.

        بدون شک وجود مشکلات دردسر ساز نیز هستند.هر چه تربیت دان با خیالی اسوده تر به کار خود ادامه دهد، امکان موفقیتش نیز بیشتر است.در موارد بسیاری مشاهده شده است که عدم شناخت این نوع مشکلات باعث کندی کار و حتی توقف فعالیت ها شده است.

        در نتیجه ی این عارضه توانایی های بسیاری از انسان ها در درون خفه شده و جامعه از امکاناتی محروم گشته است.روان شناسی از علوم بسیار مهمی است که در این زمینه می تواند تاثیر گذار باشد.مهم ترین مشکلاتی که تربیت با آن روبروست، مشکلات روانی و روحی است.

        البته باید این را نیز مورد تاکید قرار دهیم که برای شناخت مشکلات روانی و نیز روحی ،نیاز به تخصص کافی است که در صورت وجود خلا، نمی توان به موفقیت آن امیدوار بود.روان شناسی با انجام تحقیقات فراوان و نیز دادن اطلاعات مهم در این زمینه خدمات زیادی انجام داده است.

        مشکلاتی که صرفا مانع محسوب می شوند و تربیت دان باید بکوشد تا آن ها را ضمن شناختن از مسیر حرکت بردارد.مشکلاتی که با اختلالات روانی همراه است و نیازمند به صبر و طاقت فراوان است.تاکید بر اینکه مشکل را باید رفع نمود بنابراین چندان زمان بر نیستند.

        مشکلاتی که یک فرد از طریق عصبانیت منتقل می نماید برای تربیت دان مانع ساز است زیرا آرامش خواسته ی او در ادامه ی راه است.بنابراین درست است که آزار می رساند اما قابل معالجه می باشد.ما موانعی را که برداشتنشان چندان زجر دهنده نباشند را مشکل می نامیم و البته با مسئله متفاوت می باشد.

        مهم ترین مشکلاتی که تربیت دان با آن ها روبروست از نوع روانی است.روان شناسی در این زمینه متحمل زحمات فراوانی شده است.روان شناسان بزرگ با مطالعات و ازمایشات خود کوشیدند تا میان مشکلات روانی و مسائل ان تفاوت قائل شوند.

        ما شناخت مشکلات روانی را برای مربیان و والدین ،ضروری می دانیم.به طور مثال در تربیت آموزشگاهی اضطراب یک مشکل روانی محسوب می شود که ممکن است دلایل بسیاری داشته باشد.اگر معلم یا مربی که کارش تربیت شاگرد است از آن غافل باشد ممکن است با عدم توفیق یا موفقیت اندک مواجهه شود.

        در روند تربیت شناخت انواع مشکلات روانی که نیازمند به توحه بیشتر است راباید از دیگر مشکلات جدا نمود.به طور مثال در کودکستان ها افسردگی ها مقطعی که به دلیل دوری از والدین ایجاد می شود را باید در اولویت اول قرار داد.

        ترس در پایه های اول دبستان برای تربیت دان یک مشکل محسوب می گردد که روانشناسی ان را امری طبیعی ذکر می کند.با مطالعه ی آن می توان به انواع دلایل و راه حل ها اقدام نمود.تربیت دان از طریق داده های روان شناسی متوجه می شود که ترس دارای انواع مختلفی مانند واهمه،اضطراب،ترس طبیعی و امثال آن می گردد.

        در جریان تربیت بسیاری از موانع ممکن است جنبه ی روانی داشته باشند.گرچه موانع اقتصادی و اجتماعی نیز قابل بررسی است اما برای مربی روان مهم ترین نقش را بازی می نماید.از این نظر است که یک تربیت دان باید به طور مستمر دارای مطالعات روانشناسانه بوده و با این علم در ارتباط تنگاتنگ باشد.

        روحیه ی امیدوارانه با وجود مشکلات اقتصادی و اجتماعی قابلیت برش بیشتری دارد.در موارد بسیاری مشاهده شده که افراد فقیر که از نظر مالی دچار چالش می شوند در جریان تربیت و داشتن روحیه ی امیدورارانه، موفق تر عمل نموده اند.روان شناسی در این راه کوشا تر از علوم دیگر بوده است.به زبان ساده روان شناسی سعی می کند تا موانع را صاف نموده و برای ادامه ی روند تربیت آماده نماید.

        نقش روان شناسی را باید در سه نکته از مشکلات رو در روی تربیت مورد کنگاش قرار داد.اول شناخت آن ها همان طوری که روان شناس می کوشد تا آن ها را معرفی نماید.مشکلاتی مانند، ترس، افسردگی های اولیه، کم رویی، گوشه گیری و امثال آن، دوم بیان علت ها برای پی بردن به ریشه های وجودی و در نهایت راه حل ها برای کاهش و از بین بردن آن هاست.

        مسئله شناسی:

        در جریان تربیت ما همیشه با مشکلات روبرو نیستیم.در مواردی این اتفاق می افتد که نمی توانیم موفق در حل نکات باشیم.اگر تربیت دان بتواند با حوصله مشکلاتی را حل نماید، در ادامه ی کار خود موفق تر می شود اما شاید نتواند بعضی از چالش ها را از سر راه بردارد.

        در چنین حالتی دو دلیل ممکن است موجود باشد.یکی اینکه مربی یا تربیت دان، ناتوان در وظیفه ی خود است که در چنین رویدادهایی نمی توان چالش ها را تنها دلیل عدم موفقیت دانست بلکه نقش مربی نیز پر رنگ می باشد و دوم اینکه گاه مربی انسان آگاه و متخصصی است اما بعضی از چالش ها را نمی تواند از سر راه بردارد.

        در چنین وضعیتی باید نکات را به" مسئله" تغییر جهت دهیم.در واقع در جریان تربیت علاوه بر مشکلات با مسائل نیز روبرو هستیم.مهم ترین آن ها مسائل روانی هستند.در این حالت روان شناسی می تواند یاوری بزرگ و مهم و دارای نقش حیاتی برای تربیت و تربیت دان باشد.

        تربیت دان می کوشد تا افراد را به حداکثر رشد تعالی دهد.خواسته ای که اگر محقق شود برای کل جامعه مفید خواهد بود.ما در بسیاری از موارد به این خواسته ها نمی رسیم.افرادی یافت می شوند که در روند تربیت موفقیتی کسب نمی کنند.

        جنایتکارانی در سطوح مختلف پیدا می شوند که اسایش را از مردم می گیرند.افرادی دارای مسائل حاد جنسی در اطراف این جهان پهناور یافت می گردند که دست به جنایات بزرگ بشری می زنند.اخلاق در موراد زیادی رعایت نمی گردد.

        تربیت دان در کوشش های خود به مسائلی برخورد می کند که ممکن است احساس ناتوانایی نماید.آن ها افرادی هستند که دارای مسائل بغرنج درونی هستند که مانع تغییرات و تحولات در درون آن ها می شود.

        انواع مسائلی که از مغز گرفته تا روحیات متفاوتند.روان شناسان در ابعاد مطالعاتی خود آن ها را معرفی نموده اند.نقش روان شناسی در این ارتباط کاملا روشن و یاری دهنده است.انواع بیماری های روانی مانند جنون جوانی را نمی توان با روند تربیت درمان نمود.

        عقب ماندگی های ذهنی، تیپ مغولی ها یا به اصطلاح امروزی منگولیست ها به همراه انواع مختلفی از افراد بیمار در درونگرایی و باورهای نا صحیح را می توان در نتایج تحقیقات روان شناسی یافت.روان شناسی مرضی در این رابطه بسیار خوب عمل کرده است.

        نقش روان شناسی در معرفی این مسائل نه تنها بیان گر توجه ی این علم به نکات انسانی است بلکه کمک دهنده در سایر کوشش ها نیز خواهد بود.تربیت دان برای موفقیت خود با شناخت این نوع مسائل که اگر نگوییم قابل علاج نیستند اما می توانیم سختی معالجه را مطرح کنیم در تلاش است تا افراد عادی را از غیر عادی جدا نماید.

        بهره های هوشی گرفته شده به وسیله انواع آزمایشات خصوصا تست های معتبر روانی و روان سنجی به تربیت دان این ندا را می دهد که تیز هوشان را از سایر افراد کاملا مجزا سازد و برای هر نوع از افراد برنامه های مناسب ترتیب دهد.

        شناخت افرادی که از نظر روانی بیمار محسوب می شوند و البته تعداد آن ها کم هم نیستند به تربیت دان این امکان را می دهد تا ابتدا برای معالجه ی آن ها تفکر داشته باشد و با ارجاع ان ها به مراکز خاص، روند کوشش های خود را سروسامان دهد.

        روان شناسی به طور غیر مستقیم مسائل روانی را به افراد متخصص معرفی می نماید.در روند تربیت نیز این معرفی باعث می شود تا تلاش ها و کوشش های تربیتی را به سمت سالم گزینی هدایت نماید.مسائل روانی افراد را تربیت دان نمی تواند حل کند.

        مسئله شناسی برای تربت دان تنها به روان شناسی محدود نمی شود اما برای او این بخش دارای ارزش بیشتری است.افرادی که به انواع کند ذهنی ها مبتلا هستند نمی توانند مانند افراد عادی در روند تربیت وارد شوند.

        مهم ترین مسائل افراد را باید در بعد روانی جستجو کرد.ما در تعریف آن ها را بیماری می دانیم و البته معتقد به انواع معالجات هستیم منتهی کار این است که بعضی از مسائل روانی ممکن است جنبه ی درونی و نیازمند به رفتار درمانی باشند.

        به نظر می رسد که لج بازی ژنتیکی نوعی مسئله در روند تربیتی است.مانعی بزرگ برای گذشت و سازش محسوب می گردد بنابراین برای تربیت دان ایجاد موانع بزرگ می نماید.البته که لج بازی دارای درمان های دارویی نیست اما چگونه می توان در روند تربیت باآن کنار آمد؟ بحثی است که برای تربیت دان"مسئله"تلقی می گردد.

        مسائل ژنتیکی ناشی از عقب ماندگی ها، کند کاری های مغزی، بیماری های حاد جنسی، روان پریشی های حاد، خودکشی ها ناشی از فشارهای روانی، خشم های غیر قابل کنترل، حملات بی مهابای افراد، باورهای روانی منفی نسبت به محیط، انواع بدبینی های ناشی از خانه، وسواس های مستمر و انواع آن برای تربیت دان مسئله تلقی می شوند که روان شناسی با داده های خود انواع اطلاعات را در اختیار او قرار می دهد.نقش رو.ان شناسی در شناخت، معرفی و معالجه ی مسائل روانی بسیار واضح و مشخص و در عین حال تاثیر گذار می باشد.

        روش شناسی:

        درست است که تربیت روندی رو به جلوست و افراد باید بر اساس توانایی های خود تا آن جا که می توانند حرکت نمایند اما باید بدانیم که این حرکات بدون برنامه و خودسرانه نیستند.تربیت روندی دارای نظم و قانون است و تفاوت های فردی بیشترین تاثیر را در انتخاب راه ها دارد.

        مسیر تربیت کاملا مشخص و اهداف آن معین و دارای نشانه های خاصی هستند.باید بدانیم که برای رسیدن به اهداف راه های متفاوتی را می توان متصور دانست که بدون شک تابع افراد تحت تربیت نیز هستند.روش های تربیتی همان راه های رسیدن به اهداف تربیتی در جریان کوشش هاست.

        تربیت در جریان فعالیت های خود می کوشد تا بیشترین رشد را در افراد ایجاد نماید.کوششی که ارتباط مستقیم با توانایی های افراد و در عین حال تفاوت های فردی میان تمامی انسان ها دارد.همین معنا را باید به عنوان ملاکی برای تغییرات روشی نیز دانست.

        به دلیل اینکه انسان ها نمی توانند مانند هم رشد نمایند و تفاوت این میزان برای همه یکسان نیست لذا روند تربیت بدون در نظر گرفتن این تفاوت ها نمی تواند عمل نماید.هرکسی را بر اساس آن چه می تواند رشد می دهد.

        این واقعیت که برای رسیدن به اهداف راه های فراوانی وجود دارد را باید در روند تربیت جدی گرفت.حال باید دید که منبع کمک دهنده در انتخاب روش ها کدام است.بدون شک برای این باب باید از روان شناسی نیز سخن گفت.

        درست است که منابع دیگری مانند انواع تجارب افراد دوره دیده، علوم مختلفی مانند جامعه شناسی، اقتصادی، سیاسی، فلسفی،تاریخی و امثال آن موجودند و قابلیت ارائه دارند اما باید برای روان شناسی بابی خاص گشوده شود.

        روش هایی که روان شناسی معرفی می کند بیشتر چنبه ی درونی داشته و با روان و روحیه ی افراد در تطابق قرار دارند.باید روی این روش ها حساب باز کرد.این روش ها بدون مطالعه تولید نشده اند و بعضی از آن ها حاصل تلاش های شخصی دانشمندان روان شناس است که گاه تا ده سال به درازا کشیده شده اند.

        روش" تلقین" را باید تنها در بعد روان شناسی مورد نقد قرار داد.در این روش فرد به باورهایی رسیده که برای روند تربیت ناسازگار است.روان شناس با معرفی آن می کوشد تا از درون آن را متغییر ساخته و فرد را به باوری مثبت و قابل قبول سوق دهد.تغییرات درونی منشا حرکت های بعدی است.

        روش" تشویق" که در مقابل تنبیه های جسمانی قرن نوزدهم ارائه گردید بیشتر جنبه ی حرکت دهنده است و می کوشد تا فرد را از درون از غم و عصه برهاند و برای او شوق و ذوق ایجاد نماید.طبیعی است که شادی و شادمانی باعث لذت بخشی کوشش های تربیتی می گردد.

        روش"محروم" کردن که نوعی تنبیه برای افراد خاص است می کوشد تا برای انجام ندادن رفتارهای نامناسب نوعی مانع ایجاد نماید.کسانی که بدون ترس و مانع کارهای بد انجام می دهند با این روش متوجه می شوند که کار بد انجام دادن به سادگی ها هم نیست .

        بنابراین محروم کردن او از خواسته هایی که بیشتر جنبه ی درونی دارند باعث می شود تا او میان کار بد و خواسته های درونی معقول یکی را انتخاب نماید.روشی که بیشتر حالت ترمز دارد و تلاش می نماید تا ماشین تند و بی دقت فرد را کنترل نماید.

        روش "تجربه" برای افراد حالت کار آماده است.در این روش فرد باید شخصا به تجربه بپردازد تا از وضعیت برداشت مستقیم نماید.به طور مثال وقتی کسی نمی داند که آزار دیگران با صداهای بلند چه اثراتی دارد بهتر است شخصا او را در معرض این تجربه قرار دهند.درک مستقیم درد ناشی از این حالت باعث تغییر باورهای او در ادامه ی کار خواهد شد.

        روش"فعالیت" نیز که نوعی تجربه گیری البته در شکلی جذیذ است را فرد به مرور و با تحمل وقت و صبر در یادگیری انجام می دهد.در این روش هم فرد در گیر با انواع مراحل رشد می شود و هم برای تربیت دان زمینه ی شناخت را ایجاد می نماید.

        روان شناسی در ارائه ی روش های خاص روانی یاوری بزرگ برای همه است.روش هایی که منجر به اعتماد به نفس افراد، ایجاد علاقه، تولید امید و امیدواری، شوق و شادی، فعالیت های حساب شده، احساس آرامش و انگیزه و در نهایت هدفمندی زندگی می گردد،در انسان سازی نقش موثری دارد.

        باید روان شناسی را برای روش های مناسب و درون ساز مورد تاکید و تایید قرار داد.علمی که اگر نگوییم کامل ترین اما حداقل برای تربیت دان دارای نقشی اساسی است.روش هایی که باعث رشد بیشتر افراد شده و آن ها را به سمت اهداف بلند انسانی هدایت می نماید.

        روش شناسی امروزه برای بسیاری از علوم شاخه ای خاص و پر طرفدار محسوب می گردد.روان شناسی با دادن روش های متفاوت و متنوع برای علوم خاص خصوصا تربیت نقش اساسی را در توفیق علوم بازی می کند.روان شناسی متخصص در روش شناسی های انسانی است.

        شاخه شناسی:

        روان شناسی در طول حیات خود دارای تغییرات فراوانی گردیده است.این علم با توجه به داده های دریافتی خود در باره ی انسان و سایر موضوعات مورد علاقه به شعب مختلفی تقسیم بندی شده است.

        البته باید این تنوع در شاخه ها را به دلیل نیاز انسان به آن ها دانست.به طور مثال قبل از انقلاب صنعتی بحثی به نام روان شناسی صنعتی وجود نداشت.در زمان های مختلف این تنوغ بیشتر شده به طوری که امروز کسی نمی تواند مدعی تسلط بر تمامی شاخه های روان شناسی باشد.

        به علت گسترش زیاد این علم ،علوم مرتبط نیز نمی توانند از تمامی شاخه ها استفاده نمایند.تربیت باید بکوشد تا با شناخت آن ها از انقسامی که بیشترین نزدیکی را با آن دارد استفاده نماید.شاخه های روان شناسی را باید در ابتدای امر شناخت و سپس گزینش نمود.

        شاخه های روان شناسی گرچه بسیار متنوع و فراوانند اما تربیت دان باید از تمامی آن ها شناخت داشته باشد.با آگاهی از زمینه ی مطالعات هر یک، او می تواند در گزینش موارد ضروری اقدام به اولویت بندی نماید.شاخه هایی که بیشتر از سایرین مورد نیاز است، به طور جداگانه باید مورد کاربرد قرار گیرند.

        باید این را بپذیریم که تغییرات جهانی و نیز نیازهای مستمر به علم روان شناسی باعث ایجاد شاخه های جدید شده است.باید منتظر شاخه های بیشتری نیز باشیم.همین نیازمندی است که تاثیر روان شناسی را منعکس می نماید.

        بدون شک نیاز به شاخه ها در همه ی موقعیت ها یکسان نیست.در تربیت باید بر مواردی که یاور و کمک دهنده است، تاکید بیشتری شود.به طور مثال روان شناسی تربیتی که نزدیک ترین رابطه را با علم تربیت دارد در اولویت خاص قرار می گیرد ضمن اینکه روان شناسی کودک و نوجوان نیز اولویت بالایی برای تربیت دارد.

        نقش روان شناسی در تربیت را می توان از میان میزان استفاده های مستمر از شاخه ها در یافت.اگر تمامی شاخه ها مهم هستند اما بعضی از آن ها از سایرین مهم ترند.تاثیر روان شناسی در کل بر تربیت دارای بار مثبت و یاری دهنده است،حتی اگر شاخه های متعددی از آن مورد نیاز باشد نیز از تاثیر این علم به طور مستقیم نمی کاهد.

        شاید بیان بعضی از جملات برای نشان دادن تعداد شاخه ها کافی نباشد.بعضی با شنیدن شاخه ها تصور تعداد نه چندان را می نمایند در حالی که این طور نیست.شاخه های روان شناسی بسیار متعدد و فراوانند.موضوعات مورد مطالعه ی آن ها نیز همین اشکال را دارند.

        برای بهتر شناختن شاخه های علم روان شناسی و رابطه ی آن با روند تربیت به ذکر بعضی از آن ها اکتفا می کنیم.شاخه هایی که با شنیدن یا خواندن نام آن ها می توان به محدوده ی فعالیت های آن ها نیز پی برد.نام آن ها بیانگر مرزبندی نیز می شود.

        روان شناسی رشد،بازی،نوجوانی،نابهنجار،سالمندان،زیبایی،کاربردی،کودک،ذره ای، بالینی، عمومی، تطبیقی، اجتماعی، مشاوره، جنایی، تربیتی، قومی، کنشی، و تکوینی از مهم ترین این شاخه ها محسوب می شوند.با دیدن نام آن ها خواننده می تواند تا حدودی زمینه ی کاربردی آن ها را مشخص نماید.

        تربیت دان باید بتواند از تمامی آن ها تصوری حداقل در مقیاس کلی داشته باشد تا بتواند از میان آن ها دست به انتخاب زند.البته که برای تربیت دان که یک شخصیت علمی است حتی علوم دیگر نیز باید شناخته شده باشد.شناختی که باعث می گردد تا روند تربیت با سرعت بیشتری ادامه داشته باشد.

        روان شناسی را باید علم مهم برای تربیت به حساب آورد.البته نه برای اینکه تربیت دارای ماهیتی مستقل نیست یا ناتوان در انجام وظایف خود است بلکه برای این منظور که بدانیم روان شناسی یاوری بزرگ در جنبه های خاص تربیتی است.

        برای روشن شدن مسئله می توان به مراحل مختلف تربیت اشاره نمود.در دوران کودکی برای شناخت بهتر ، روان شناسی کودک دارای تاثیرات فراوانی است.نقش یک روان شناس کودک برای پی بردن به واقعیت فرد و نیز دادن نظریه برای ادامه ی کار تربیت دان، بسیار حیاتی است.در این مورد باید روان شناسی را شریک در تربیت دانست.

        همین معنا را در نوجوانی نیز می توان بهتر توضیح داد.مشکلات این دوران را روان شناسی بهتر از سایر علوم معرفی کرده است.عدم شناخت این مشکلات باعث می شود تا با برخورد نا به جا با نوجوان زمینه ی انحراف را مهیا نماییم.

        نقش روان شناسی در تمامی شاخه های خود در جامعه گویا و روشن است اما در تربیت بیشتر از سایر موارد خودنمایی می نماید.به دلیل تاثیرات مهم روان شناسی است که علمای تربیت به مربیان خود توصیه می نمایند تا به داده های روان شناسی مسلح شوند.داده هایی که اگر درست شناخته شوند، موفقیت در تربیت را تضمین می نمایند.

        واژه شناسی:

        واژه ها معرف واقعی برای شروع اعمال هستند.زمانی که یک کلمه یا لغت معنای خاصی می یابد آنگاه است که فرد بر اساس همان معنا به رفتار می پردازد.به طور مثال "خشم" واژه ای است که در میان مردم کاربرد فراوانی دارد اما تفاوت آن با عصبانیت یا تندروی ممکن است معین نباشد.

        در قضاوت نیز همین شکل عمل نماد می یابد.وقتی قاضی برای صدور حکم به عمل نگاه می کند، نوع تنبیه را نیز معین می نماید.بنابراین برای او اتهام با توهین و آن نیز با دشنام متفاوت می گردد.در روند تربیت نیز واژه ها نقش اساسی بازی می کنند.

        در این رابطه باید روان شناسی را به صورتی خاص مطرح کرد زیرا تمامی نماد ها درونی است و لاقل ادعا در این باب است.روان شناسی به دلیل تاثیرات مهمی که بر این روند داراست از نظر وازه ها نیز قابلیت کنگاش دارد.

        وازه هایی که به طور مستقیم یا غیر مستقیم بر روند تربیت و آگاهی های تربیت دانان تاثیر گذار است و باعث سرعت بخشیدن به این روند می شود."رشدگ از نظر یک تربیت دان حد اعلی هدف محسوب می گردد.این واژه ای مهم در روند تربیت است که از طرف روان شناسی به طور مفصل مورد کنگاش قرار گرفته است.

        رشد را ممکن است با "بزرگ شدن "یکی بدانند کما اینکه بسیاری از خانواده ها همین منظور را برای فرزندان خود در نظر می گیرند.رشد دارای مفهوم روان شناسی است که تربیت دان از آن استفاده می نماید.رشد واژه ای تخصصی است که باید به وسیله ی علم تعریف گردد.

        تاثیر روان شناسی بر تربیت از طریق همین واژه شناسی نیز مشخص می گردد.روان شناسی رشد را تغییرات همراه با پیشرفت می داند.بنابراین برای تربیت دان هر نوع تغییری رشد محسوب نمی گردد.

        هوش نیز واژه ای روان شناسی است که در تربیت دارای کاربرد وسیعی است.بسیاری از مردم هنوز هم معنای عوامانه را از این واژه دارند.به طور مثال فرزندم با هوش است را با ادب یکی می گیرند.هوش را باید معنایی تخصصی نمود.این کار از طریق روان شناسی انجام گرفته است.

        واژه هایی مانند "تیز هوش" "باهوش" "کم هوش" کند ذهن" و عقب مانده ی ذهنی کلماتی نیستند که افراد بتوانند در هر موقعیتی از آن ها استفاده نمایند.چنین واژه هایی را باید در عمل کردها مورد نقد قرار داد و در باره ی افراد تحت تربیت نیز با دقت خاص و البته با همان معنای واقعی مورد نظر گرفت.

        واژه شناسی و تاثیرات آن بر روند تربیت بحثی بسیار مهم و تاثیر گذار در عمل کرد درست مربی است.شاید عدم توفیق در موارد بسیاری ناشی از همین نکته باشد که مربیان ما در واژه شناسی راه کج را انتخاب کرده اند.

        وقتی مربی در جریان تلاش های خود فردی را منزوی معرفی می کند باید بداند که معنای دقیق آن چیست.اگر به اشتباه ان را معنا یابی نماید در برخورد و اصلاح نیز دچار اشتباه می گردد.روان شناسی در این بخش به صورت دقیق تر به معنا یابی می پردازد و آن را با گوشه گیری و یا کم رویی یکی نمی داند.

        در بسیاری از موارد والدین از عملکرد فرزندان خود راضی نیستند.اشکالی در این مورد نیست اما وقتی همین پدر یا مادر در باره ی علت ها بحث می کنند فرزند را فردی"فضول" معرفی می نمایند.اگر پرسیده شود که معنای این واژه چیست بلافاصله ازار و سرو صدا را بیان می نمایند.

        در این بخش روان شناسی معنای فضول را نمی پذیرد.بسیاری از فراد تیز هوش فعال و کنجکاو هستند.افرادی یافت می شوند که پیش فعال می باشند و روان شناسی تعاریف هر یک را بیان داشته است بنابراین برای والدین باید این نکته مشخص شده باشد که معنایی به نام فضول را نمی توانند به کار برند.

        اگر همین معنا برای آن ها قابل قبول باشد تنها فشارهایی را متحمل می شوند که ناشی از عدم درک آن هاست.واژه ها دارای معانی خاص هستند.بدن شک نقش روان شناسی در این باب روش نمودن حقیقت است.حقیقتی که تربیت به دنبال آن است و تمایل دارد تا به بهترین شکل انجام گیرد.

        روان شناسی علمی مهم و یاوری تاثیر گذار بر تربیت از طریق معنا یابی کلمات است.تربیت دان باید خود را با این معانی اشتا نماید تا بتواند حقیقت و جوهره ی واقعی اعمال را در یابد.روند درست تربیت را باید در درست یابی واژه ها یافت که از طریق روان شناسی انجام می گیرد.

        ابزار شناسی:

        موفقیت هر روندی بسته به مسائل زیادی است.شاید مهم ترین آن ها ابزار و وسایل باشد.بسیاری بر این باورند که وجود متخصص زمانی دارای اثر است که بتواند با ابزار مورد نیاز تغییرات شگرفی را به وجود آورد.البته همه با این نظر موافق نیستند.

        بسیاری بر این باورند که ابزار،وسایل بی جانی هستند که به وسیله انسان ها معنا می یابند.در هر صورت وجود ابزار برای همه امری پذیرفتنی و تاثیرات ان ها را امری حتمی می دانند.در این باب روند تربیت نیز به انواع مختلف نیازمند به وسایل و ابزار است.

        وسایلی که کمک دهنده در حرکات صحیح تربیت و تغییر سازی برای رسیدن به تکامل باشد.همین معنا به ما می آموزد که در روند تربیت به هر وسیله ای نمی توان وابسته گشت.روند تربیت دارای ابعاد مختلف انسانی است و باید این نکته برای همه روشن شده باشد که ابزار مورد نظر باید سرعت دهنده ی روند انسانی آن باشد.

        برای بهترین تشریح نمودن مسئله باید به مثالی اکتفا نمود.هوشمندی بالا یا پایین افراد را چه وسیله ای می تواند مشخص نماید؟ طبیعی است که روشن شدن آن برای تربیت دان امری حیاتی است.تشخیص این مسئله تنها با ابزار و وسایل امکان پذیر می گردد.تست های هوشی را روان شناسی به دنیا ارائه داده است.

        با بیان این مثال مشخص می گردد که روند تربیت به وسایلی دقیق و در عین حال علمی نیاز دارد.انواع تست های افسردگی برای یک روان شناس، معیار تشخیص می باشد.وقتی روان شناس بتواند با آن ها چنین نقصی را معرفی نماید، تربیت دان نیز با توجه ی به آن تصمیمات خود را اتخاد خواهد نمود.

        گرچه ابزار های مورد نیاز تربیت بسیار متنوع و متفاوت می باشند و امکان استفاده ی از تمامی علوم برای ان مهیاست اما نقش روان شناسی به نظر می رسد که پر رنگ تر باشد.ابزار های سنجشی مانند پیشرفت تحصیلی کاملا در خدمت تربیت قرار می گیرند.

        انواع آزمون های سنجش علاقه را روان شناسی کشف و به دنیای علم معرفی نموده است.ابزارهای تشخیص بیماری های حاد مانند جنون جوانی به تربیت دان این امکان را می دهد تا برای اتخاذ روش های تربیتی خود انعطاف نشان دهد.

        ابزار هایی که به طور مستقیم با روان افراد در ارتباط است و باعث شناخت درونی افراد می شود را روان شناسی در طول حیات خود آزموده است.نتایج آن ها برای دنیای علم دارای کاربرد های مفیدی بوده است.گوشه گیری را چگونه می توان تنها با مشاهده ی رفتار تشخیص داد.روان شناسی این امکان را به وجود می آورد تا مانع تفسیرهای شخصی در باره ی افراد گردد.

        بسیاری از تلاش های روان شناسی مرضی برای تشخیص بیماری ها و به دنبال آن معالجه است که به طور جد مورد نیاز تربیت دان نیز هست.در کودکان استثنایی چه از نوع منفی که شامل عقب ماندگان ذهنی و چه از نظر مثبت که شامل تیزهوشان و مبتکران می گردد را روان شناسی به خوبی معرفی نموده است.

        در بعد شخصیتی نیز روان شناسی شخصیت انواع رفتارها را با سنجش های مناسب به دنیا معرفی می نماید.شخصیت های دوگانه برای تربیت دان مانند دو فرد در یک جسم تلقی می شود و همین دوگانگی به او کمک می کند تا انتظارات خود را از وی به عنوان یک انسان ثابت قدم، کاهش دهد.

        به طور کلی باید به نقش روان شناسی در ایجاد و ساخت ابزار تربیتی نگاهی مثبت و یاری دهنده داشت.ابزار هایی که گاه به طور مستقیم مورد استفاده ی یک مربی قرار می گیرند.مانند اینکه مربی شخصا یک تست هوشی را اجرا می نماید.

        گاه به این ابزار ها تنها به صورت اموری تخصصی می نگرند که روان شناس آن ها را اجرا و نتیجه گیری نموده است.انواع تست های علاقه، آزمون های استاندارد، تست های انزوا طلبی، شخصیت های درهم، چندگانه، شخصیت های سازش طلب، شخصیت های گریزان و بسیاری از چنین موارد که معمولا روان شناسی نقشی مستقیم در اجرای آن ها دارد را باید در همن موقعیت تفسر نمود.

        تربیت به انواع ابزار ها برای پیشبرد کار خود نیازمند است که یکی از وسیع ترین آن ها ابزارهای روان شناسانه است.ابزاری که دارای ابعاد مختلف است و بیشترین تاکیدشان بر انسان شناسی است.

        بدیهی است که موضوع تربیت نیز انسان است و می کوشد تا از آن ها بهترین استفاده ها را برد.نقش روان شناسی در کمک به روند تربیت از طریق همین ابزار ها نیز قابل تشخیص است.باید به روان شناسی برای کمک در ساخت این ابزار ها نگاهی مثبت داشت.


        نويسنده :استاد جعفر دیناروند
        تاريخ: شنبه هشتم دی ۱۴۰۳ ساعت: 0:1

        مقدمه:

        ارتباط علوم با هم ،نشانی از اهمیت علم نزد انسان هاست.بدین شکل که آدمی می کوشد میان آن چه مورد نیازش است و دیگر موارد ی که آن نیاز ها را برآورده می کند نوعی توازن ایجاد نماید.

        متخصصین علوم مختلف برای پیشبرد تلاش های خود به این مطلب اشراف دارند و می کوشند تا مهم ترین و در عین حال حیاتی ترین را انتخاب نمایند و در فرایند تلاش های خود جای دهند.در این میان گاه علوم چنان به یکدیگر نیازمندند که راهی جز نزدیکی میان آن ها نیست.

        باید این را پذیرفت که علوم نمی توانند به تنهایی و به طور کاملا بی ارتباط با سایرین به حیات خود ادامه دهند.بنابراین نیازها معمولا امری دو طرفه محسوب می شوند.اما جای تعجب نیست که بعضی از علوم نسبت به سایرین دارای تاثیرات شگرفت تری هستند.

        به طور مثال نمی توان میان علوم سازنده ی مواد غذایی و یا علوم مربوط به حفظ نسل آدمی بی تفاوت بود.علوم در عین حالی که دارای تاثیرات مخصوص هستند اما هرگز مانند هم نیستند.بعضی از علوم را باید پایه محسوب داشت و اهمیت ان به اندازه ای است که سایر علوم خود را به آن وابسته می دانند.

        البته گاه علوم در موضوعات مختلف مشترک می باشند، همین نکته می تواند نوعی نزدیکی را ایجاد نماید.ما بر این باوریم که علم پایه با توجه به تاثیرات خاص خود بیشتر از سایرین در معرض ارزشیابی هستند.در این میان می توان به علم تربیت که کارش سازندگی نوع آدمی است، اشاره نمود.

        از میان علوم دیگری که می توان آن را نیز مرتبط با آدمی نگتاشت، روان شناسی است.موضوع آن بدون شک انسان است و در واقع می کوشد تا اصلاحات مورد نظرش را برای رفتارهای آدمی اعمال نماید یا حداقل آن ها را بیابد و معرفی نماید.

        اشتراک انسان در موضوع برای روان شناسی و تربیت باعث می شود تا آن ها به انواع مختلف در ارتباط با یکدیگر باشند.از یک طرف تربیت می کوشد تا رشد انسان را به حد اعلی برساند و از طرف دیگر روان شناسی در تلاش است تا زمینه ها را برای این رشد مهیا نماید.

        ارتباطی که در این زمینه میان تربیت و روان شناسی متصور می گردد شامل تلاش های منسجم و حساب شده برای پیشبرد کارهاست.البته امر مربوط حتما دو طرفه است.به طور مثال اکتشاف توانایی ها را باید از روان شناسی انتظار داشت و تربیت با استفاده ی از آن در تلاش است تا آن را به حداکثر برساند.

        روان شناسی تنها نمی تواند به مطالعه ی انسان بپردازد مگر آنکه با زیست شناسی هم در ارتباط باشد.ارتباطی که منجر به شناخت بیشتر آن از مسائل ژنتیکی و ارثی می شود.همین روانشناسی به علم تربیت هم نیاز دارد.

        انواع تربیت ها، روش های متصور در برخورد با انسان ها، زروش های اصلاح، ماهیت آدمی از نظر تربیت پذیری و اهداف آن نیز باید به وسیله ی تربیت تعیین شوند.رشد دارای چه ویژگی هایی است، میزان آن چقدر است، منظور و مقصود آدمی از زندگی چیست و ارتباط آن با طبیعت و سایر موارد به چه میزانی است نیز در تربیت مشخص می شوند.

        ترییت و روان شناسی به هم نیازمندند.شاید برای روانشناسی اهمیت تربیت بیشتر از سایر موارد باشد.برای تربیت نیز روانشناسی به عنوان عامل یاری دهنده برای شناخت بیشتر دارای ضرورت باشد.تربیت از سایر علوم هم استفاده می کند اما به نظر می رسد که با روان شناسی قرابت بیشتری دارد.

        باید کوشید تا برای رفع مشکلات تربیتی آدمی این دو علم را بیشتر به هم نزدیک نمود.البته که هر دو علم در طی سال های طولانی بر این نزدیکی واقفند و می کوشند تا بیشترین سود را از یکدیگر داشته باشند.متخصصین مسئولین این ارتباطند و باید بیشتر از آنچه متصور می شود تلاش نمایند.

        برای بهتر درک کردن مطلب باید از هر دو علم اطلاعات وسیع تری داشت.روان شناسی دارای شاخه های متعددی است و متخصصین تربیت باید آن شاخه ای را که در تربیت بیشترین تاثیر را دارد، کشف و معرفی نمایند.

        متخصصین روان شناسی نیز باید درک درستی از معنا و مفهوم تربیت داشته باشند.واژه های تربیتی مانند رشد، و تکامل را بشناسند و برداشت یکسانی از آن ها داشته باشند.نباید تربیت را با واژه های دیگری مانند ادب یکی بدانند.

        در این بررسی، هدف ما پرداختن به نقش روان شناسی در تربیت است.بدین معنا که اصل تربیت است و روندی که منجر به تغییرات آدمی و نیز تکامل می گردد، مورد توجه قرار گیرد.روان شناسی از مهم ترین علومی است که در خدمت تربیت آدمی است.

        روان شناسی با داشتن تحقیقات وسیع در باره ی آدمی و نیز معرفی مواردی از درون او و در نهایت دادن معرفت های خاص می تواند به روند تربیت کمک نماید.هدف عمده در این ارتباط معین نمودن نقش روان شناسی در روندی است که منجر به رشد آدمی می گردد.

        موضوع شناسی:

        اهمیت موضوع روان شناسی و نیز تربیت در آن است که هر دو با آدمی سروکار دارند.منظور ما از اهمیت آن است که چنانچه نقش روان شناسی در تربیت معین شود، روند رشد آدمی با آهنگ ملایم تر و ظریف تر به حرکت خود ادامه خواهد داد و در نهایت آنچه مد نظر تربیت است بدست خواهد آمد.

        مشکلات امروز بشر از مواردی است که مورد مطالعه ی بسیاری از علوم قرار گرفته است.شکی نیست که آدمی اولین متهم و آخرین آن در این مشکل سازی هاست.به همین خاطر است که علومی که موضوعشان آدمی است بیشتر تحت فشار می باشند.اهمیت آن از همین باب معین می گردد.

        اهمیت موضوع را از نگاه دیگر می توان به آدمیت و انسانیت ربط داد.روان شناسی تربیتی که حاصل تداوم رابطه ی دو علم می باشد در تلاش است تا حیوانیت را از جامعه به دور نگه دارد.جوهره ی انسانی را که فقط در ادمی می توان یافت تا زنده نگه دارد.

        با زنده نگه داشتن آن ،انسان بدون مشکل و با ارامشی مثال زندگی به دنبال فعالیت های خود از جمله علم آموزی می پردازد.آموزش و تربیت با راحتی خاطر کمک دهنده برای پیشرفت های اینده است.هر علمی که بتواند به این مهم دست یابد بدون تردید دارای اهمیت حیاتی خواهد بود.

        نقش روان شناسی در تربیت مستقیم و تاثیر گذار بلاواسطه است.با بررسی هایی که میان این دو علم انجام گرفته، مشخص شده که زمینه ی رشد نه تنها به وسیله ی روان شناسی برای تربیت مهیا شده که به نوعی آن را در ادامه ی موفقیت آمیز تحقیقات یاری نموده است.

        نقش و تاثیر روان شناسی در رشد جنبه های ادمیت با انجام تحقیقات میدانی طی سال های متمادی و البته با دوشکل سنتی و علمی معین شده است.در روزگاران دور "علم النفس" این توفیق را در شناسایی توانایی ها و ویژگی های درونی آدمی داشته است.

        در روانشناسی جدید نیز که در قرن بیستم بیشترین تلاش ها را داشته، انواع مختلفی از اطلاعات علمی را در اختیار تربیت دانان قرار د اده است.شناخت مسائل درونی خصوصا روانی و روحی انسان برای برنامه ریزی های تربیتی حکم حیات را دارد.

        با گرفتن اطلاعات از روان شناسی و استفاده ی از آن ها در رشد و تربیت انسانی بسیاری از مسائل حل شده است.همین کاهش مشکلات در ابعادی اهمیت ادامه ی حیات سالم آدمی را به همراه داشته است.باید این امر برای بسیاری از نخبگان علمی قابل پذیرش باشد.

        متخصصین تربیتی باید بدانند که به تنهایی نمی توانند در مسیر رشد آدمی توفیقی داشته باشند مگر اینکه ابعاد مختلف، متفاوت و حتی متضاد آدمی را بشناسند.این اطلاعات از راه های بسیاری قابل دسترسی است اما بیشترین همکاری و ارتباط را روان شناسی می تواند داشته باشد.

        شاید همین ادغام دو علم روان شناسی و تربیت که تبدیل به علمی به نام "روان شناسی تربیتی" شده است از بابت اهمیت موضوع باشد.امروزه تربیت دانی نمی تواند خود را موفق بداند مگر اینکه از علم روان شناسی نیز اطلاعاتی تخصصی داشته باشد و البته تمامی علوم می توانند چنین روابطی با یکدیگر داشته باشند.

        اهمیت موضوع را می توان در چندین زمینه مظرح کرد.در تربیت رسمی یا به اضطلاح آموزشگاهی این مسئله کاملا ملموس است.معلمینی در تدریس و آموزش موفق تر بوده اند که بیشترین آگاهی ها را در روان شناسی داشته اند.

        بدیهی است که مدارس خوب و دارای استاندارد روانی بیشتری تاثیر را در ادامه ی تحصیل و علم آموزی خواهند داشت.در کودکستان ها که ترس، اضطراب، دو دلی و امثال آن مشاهده می شوند، مربی وارد به نکات روان شناسی بهتر می تواند ارامش لازمه را ایجاد نماید.

        در خانه و خانواده که اساس ترییت را تشکیل می دهد،والدین وارد به نکات روان شناسی بهتر می توانند با مشکلات فرزندان کنار بیایند.همسری که دچار ترس یا اضطراب است و یا وسواس وجودش را گرفته با داشتن همسری وارد به روان شناسی بهتر می تواند از فشارهای آن ها بکاهد.

        مثال های فراوانی می توان در این رابطه ارئه داد.در دانشگاه ها هم فشارهای ناشی از تحصیل را می توان با استفاده از علم روان شناسی، شناسایی و در جهت کاهش آن ها اقدام نمود.بنابراین موضوع برای تمامی اهل داشگاه دارای اهمیت می گردد.

        در ساختن انسان های والا مقام، دارای تاثیرات مثبت انسانی، مبارزه با ناملایمات، غم و اندوه، افسردگی، ایجاد شوق و نشاط، آرامش روانی، افزایش توانایی های روحی، سرعت بخشیدن به فعالیت ها و امثال آن می توان از روان شناسی در جهت رشد آدمی در زمینه های متفاوت استفاده نمود.

        روان شناسی در تربیت آدمی دارای تاثیرات فراوان و مستقیم است.باید در این زمینه بیشترین کسب اطلاعات نمود.متخصصین بکوشند تا این دو علم را بیشتر به یکدیگر نزدیک کنند.افراد دخیل در تربیت را به انواع مختلف اطلاعات روان شناسی مسلح کنند تا زمینه ی رشد آدمی در جهت حفظ آدمیت خود صورت گیرد.این موضوع اهمیت زیادی در ادامه ی حیات آدمی دارد.

        تعریف شناسی:

        برای ورود به هر روند علمی، مقدمه ای لازم است.گاه اهمیت این مقدمه ها به اندازه ای است که اگر درست اعمال نشوند، منجر به شکست می شوند.بهترین مقدمه ها باید شناخت بیشتری ایجاد نمایند.شناخت در واقع مقدمه ی حرکت درست است.

        به طور مثال ورود یک غریبه به شهر به هیچ عنوان مانند یک آشنا نیست.مشکلات یافتن مکان های مورد نظر و نیز اسقرار در جاهای خاص همیشه برای او سخت خواهد بود.باید برای راحت تر شدن کار، سئوال کرد و پرسید.همین پرسیدن ها منجر به شناخت می شود و فرد در ادامه با مشکلات کمتری روبرو می گردد.

        شناخت روان شناسی و تربیت اولین گام در این مقدمه چینی است.باید برداشت یکسانی از این دو علم صورت گیرد.باید حدود هر دو تعیین و شناخت معینی حاصل گردد.برای پی بردن به ماهیت هر دو ، شناخت اولین گام خواهد بود و برای شناخت ، تعریف راهی میان بر می باشد.

        تعریف محدوده ی کاربردی یک علم را مشخص می نماید بنابراین وقتی روان شناسی و تربیت تعریف شوند، شنونده و گوینده دارای درک مشترک می شوند.بر این اساس است که علمای بزرگ و نیز گویندگان چیره دست برای ایجاد ارتباطی ذهنی میان خود و مخاطبان دست به تعریف وازه ها می زنند.

        تعریف دو علم ممکن است یک خاصیت دیگر نیز داشته باشد و آن تقسیم بندی علما در مکاتب علم خود است.به طور مثال مکتب های روان شناسی دارای تعدد فراوانند و همین نکته نشان دهنده ی برداشت های مختلف آن ها از این علم است.تعریف موافقان و مخالفان رت مشخص می نماید.

        در هر صورت کسانی که در حیطه ی این دو علم تلاش می نمایند باید بتوانند توازنی در برداشت ها ایجاد نمایند.به دلیل اینکه موضوع اصلی تربیت است و روان شناسی یاور آن در این کوشش هاست بنابراین روند هم طولانی می گردد و هم شامل افراد بسیاری در این کوشش ها می شود.

        برداشت های متفاوت نزد افراد در روند تربیت باعث کندی کار و حتی نتیجه گیری غیر منطقی می گردد.باید علوم را در چارچوب خواسته ها معین نمود.عدم توفیق بدون شک یکی همین عدم تعریف است.ما اصرار بر تعریف داریم .

        معلمین و مربیان شاخص ترین فعالان در حوزه ی تربیت هستند.ان ها روند تربیت را از خانواده تحویل می گیرند و با توجه به نوع تاثیرات خانوادگی می کوشند تا آن را به مقصد برسانند.اگر همین مسئولین دارای برداشت یکسان یا لااقل نزدیک به هم از روان شناسی و تربیت داشته باشند، روند حرکتی آسان تر خواهد بود.

        به طور مثال در تعریفی که از تربیت ارائه شده گفته می شود" تربیت روند تبدیل توانایی های بالقوه به فعل است" در چنین تعریفی تلاش برای تبدیل معنا می یابد و ان را با واژه های دیگری مانند "ادب" یا "فرهنگ" یکی نمی دانند.

        در روان شناسی نیز تعریف می تواند مقصد کار را معین نماید.به طور مثال وقتی گفته می شود که "روان شناسی علم مطالعه ی رفتار و اصلاح آن است" برای افراد دخیل در این تعریف رفتار ها مهم ترین بخش دزر نتیجه گیری محسوب می شوند.بنابراین هر نوع حرکتی که از موجود زنده سر زند را رفتار می نامند.

        با بیان تعریف و حدود یک علم طرح تلاش ها معین می گردد.افراد می دانند که در چه مسیری حرکت نمایند.اینکه آدمی را در این روند تنها مورد مهم در مطالعات بر می شمارند بدین دلیل است که روان را جزئی از انسان و تربیت را نیز متعلق به آدمی می دانند.

        تعریف را می توان وسیله ای مهم برای برداشت های مشابه دانست.در موضوع نقش روان شناسی در تربیت ، این ادراک باید مهم تلقی شود.تربیت هدف عمده است یعنی اینکه فرد را از قوه به فعل برسانیم و رشد دهیم.

        تربیت یعنی رساندن افراد به حداعلی توانایی ها و قابلیت های درونی و بر این اساس روان شناسی نیز که کارش مطالعه روان است می کوشد تا با دادن دانش های لازم به این روند کمک نماید.بنابراین نزدیکی مورد نظر حاصل شده است.داشتن ذهنیت نزدیک در ادراک کمک دهنده ی مهم در این نقش است.

        به نظر می رسد که در هر فرایندی که منجر به عدم توفیق شده است، عدم تعریف نیز جایگاه خاصی داشته است.به طور مثال وقتی فردی از مربی برداشت معلم را می نماید، آموزش و تدریس را نیز یکی می گیرد.بدیهی است که هیچ تعریف ارائه شده ای مطرح نشده و لذا هر کسی از ظن خود به تلاش ها انجام شده نمره ی لازم را می دهد.

        باید روان شناسی همان طوری که تعریف می شود مورد فعالیت قرار گیرد و تربیت نیز همان طور که برای اهدافش ترسیماتی صورت می گیرد مورد مرزبندی باشد.جال با کنار هم گذاشتن هر دو، نوعی تعریف یکسان به وجود می اید که کار مسئولین را سهل تر می نماید.

        روابط شناسی:

        روابط میان علوم امری پذیرفتنی است.هیچ عالمی نمی تواند بدون رفع نیاز به علوم مختلف در علم خود موفق باشد.تنها نکته ای که می توان در باره ی روابط میان علوم تاکید نمود این است که میزان شدت و ضعف این روابط می تواند مبنای ناهمسانی باشد.

        لذا اصل روابط میان تمامی علوم کاملا اشکار و بدیهی است.در مورد اولویت های روابط هم بحث های فراوانی قابل ارائه است.واقعیت این است که در این ارتباط هم، اولویت بندی نقشی اساسی دارد.روان شناسی علمی است که دارای دانشمندان فراوان و نظریه پردازان مهمی است.

        دارای واژه های تخصصی ، فرضیه های مطالعاتی، نتایج حاصل از پژوهش ها و نیز توفیقاتی در سطح حل نمودن مشکلات است.اینکه در تربیت این علم مورد توجه است به دلیل اولویت داشتن آن است.همین معنا را می توان از طرف تربیت مورد بررسی قرار داد.

        تربیت برای مطالعات روان شناسی دارای اولویت خاص است بدین معنی که انسانی که در حال رشد است و یا می خواهد به آن دست یابد باید آدمی ارام باشد.روان شناسی با خاطری آسوده به مطالعات مربوط به انسان ها می پردازد اگر انسان ها دارای رشد کافی در هر مرحله ای از زندگی خود باشند،روان شناسی در اهداف خود موفق تر خواهد بود.

        گاه منظور از ارتباط نیازهای متقابل است که البته امری درست و قابل قبول است.این حالت برای تمامی علوم قابل تصور است.به طور مثال در روان پزشکی، این ارتباط نوعی نیاز میان علم پزشکی و روان شناسی است.

        گاه مقصود ، استفاده از علوم برای رسیدن به اهداف مشترک است.به طور مثال وقتی دو علم دارای هدف های مشترکی باشند بهتر می توانند یکدیگر را درک نموده و در راستای رسیدن به آن ها اقدام نمایند.هدف مشترک راهی برای حرکت های همسوست.

        اهداف کشاورزی و بهداشت محیط دارای اشتراکات نزدیکی است و زنده نگه داشتن آدمی برای ادامه ی حیات از طریق هر دو متصور است لذا برای اینکه کشاورزی در کارش موفق تر شود نیاز دارد تا بهداشت سلامت را در جریان فعالیت های خود مد نظر قرار دهد.

        در هر صورت ارتباط میان روان شناسی و تربیت می تواند از اشکال مختلف برخوردار باشد.نیاز های متقابل ، اهداف معین و قابل اشتراک، موضوعات همانند، ماهیت های یکسان و نزدیک به هم، تاریخچه ی پربار و امثال آن از مهم ترین موارد قابل ذکر است.

        از نظر ما تمامی این نکات در این ارتباط تاثیر دارند اما برای بررسی بیشتر ما آن ها را در اولویت بندی ها قرار می دهیم.شکی نیست که حرکات حساب شده، اصل و اساس رسیدن به تلاش های مثیبت می باشد.معین ترین آن ها از این نظر اهداف می باشد.

        برای توضیح بیشتر می توان گفت که بحث موضوع مشترک از مهم ترین نکته تلقی می گردد زیرا اشتراک در آن باعث تلاش های متشابه و نزدیک به هم می گردداما هدف انسانی و آدمیت آدمی از آن مهم تر می باشد.لذا برای این ارتباط ما اهداف را عزیز تر می دانیم.

        ارتباطی که مد نظر ماست بدن شک دو طرفه است.بدین معنی که هم حرکات تاثیری از سوی علم روان شناسی اعمال می گردد و هم از طریق علم تربیت به سمت و سوی اهداف روان شناسی تاثیراتی منتقل می شود.

        به طور مثال وقتی هدف از تربیت رشد و نمو انسان هاست و تلاش این روند برای کشیدن آدمی به حداعلی ان است، طبیعی است که آرامش روانی که هدف علم روان شناسی است به اندازه ای بر این روند تاثیر گذار است که اگر محقق نشود، ایجاد رشد را اگر نگوییم ایجاد نمی کند اما در حداقل آن قرار می دهد.

        بنابراین روان شناسی می کوشد تا مشکلات روانی را بیابد و برای آن ها راه حل ارائه نماید و در عین حال به روان پزشک بگوید که راه معالجه را بیابد.در این روند تربیت با آدمی که دارای مشکلات روانی نیست بهتر می تواند هماهنگ در رسیدن به اهداف باشد.

        رابطه طرف دیگر را باید در تربیت یافت.تربیت دانان با تبدیل نمدن توانایی ها به فعل و رساندن آدمی به رشد حداکثری، زمینه رفع مشکلات را برای او ایجاد می نماید.به طور مثال افسردگی که نوعی بیماری روانی است برای آدمی که دارای رشد اعلی تاثیری ایجاد نمی کند.

        ترس و اضطراب برای یک انسان رشد یافته که خود را به حدی رسانده که می داند ترس ها تمامی دارای معنا و مفهوم خاص هستند، با داشتن تفکری ازاد و در حد قابل قبول که بعضی را طبیعی می داند ، توهمات را به خود راه نمی دهد.

        انسان رشد یافته که تربیت برای او ایجاد نموده است باعث می گردد تا مشکلات و مسائل روانی در جامعه به حداقل آن برسد.ارتباط آن ها باعث کاهش مسائل می گردد که در نتیجه ی آن اهداف مشترک نیز محقق می شوند.

        تناقض و تضاد شناسی:

        روان شناسی و تربیت دو علم مهم در موضوعات انسانی هستند.رابطه های قابل تصوری را می توان برای آن ها ترسیم نمود.اهداف مشترک و گاه نامشترک نیز می تواند برای بسیاری قابل ارائه باشند.ماهیت علمی هر دو علم مانند هم نیستند .

        گرچه روان شناسی و تربیت دارای نکات قابل استفاده برای یکدیگر هستند اما باید به این نکته نیز اشاره شود که در درون علوم مختلف در مقایسه ی با سایرین مواردی از عدم تشابه نیز دیده می شود.شاید بسیار ی این را بدیهی بدانند که البته هست اما گاه این نامساوی ها برای آن نیست که ما از آن ها برای جدا سازی و شناخت علوم از یکدیگر استفاد نماییم بلکه ممکن است به موارد بدتری برسیم که ممکن است مانع ساز نیز باشند.

        به زبان ساده باید به مواردی اشاره نمود که دارای حالات زیر باشند.مخالفت، تناقض و حتی تضاد، که البته با ظرافت خاص و تیزبینی می توان آن را مورد کنگاش قرار داد.ما در رابطه و تاثیر روان شناسی بر تربیت آن ها را مورد دقت قرار خواهیم داد.البته بسیاری از آن ها ممکن است تا به امروز کشف شده باشند اما بسیاری نیز بر جای باقی مانده اند.

        وظیفه ی علمای هر علم نیز همین است که بدون مطالعه ی مخالفت ها، تناقض ها و تضادها، دست به تلاش های بی ثمر نزنند.باید مثبت ها را نگه داشت و از منفی ها دوری جست.البته باید این را نیز پذیرفت که هر تناقض یا تضادی در علم تنها در مقایسه ی با علم خاص نماد می یابد و البته در مقایسه ی با علم دیگر ممکن است این حالت را نداشته باشد.

        توجه به این نکته مهم است که بدانیم تناقض ها و تضادهای میان علوم به یک بخش منتهی نمی شوند.به عبارت دیگران انتظار این است که این موارد در موضوع،محتوا،برنامه،روش، هدف،وسیله،فرضیات،تحقیقات،نظریات و ایده ها نیز قابل مشاهده هستند.

        باید بدانیم که رابطه و استفادهی علوم از یکدیگر هرگز به معنای همسانی کامل نیست بلکه باید هر علمی را در خود آن دید.نگاه به علم مانند نگاه به ایینه است.درست است که اینه یک عمل انجام می دهد اما همه ی مشاهده کنندگان یکسان نیستند و با یک منظور از آینه استفاده نمی کنند.

        تلاش ما در بیان این تناقضات و تضادها تنها اشاره ای کوتاه و زود گذر اما مهم است.به همین دلیل موارد زیر را به عنوان راهنمای پی گیری مطرح می کنیم.بدانیم که منظور از تناقض این است که موردی ممکن است در تربیت باشد که نمی تواند در روان شناسی جایی داشته باشد اما موجود است.

        برای روشن شدن در دنیای طبیعی می توان به شب و روشنایی اشاره نمود.شب نمی تواند روشن باشد اما لامپ های قوی این کار را انجام می دهند، بنابراین می گویند میان شب و روشنایی تناقض است.پس تناقض به معنای نبودن نیست بلکه دوری از انتظار طبیعی است.

        در تضاد عکس این قضیه صادق است بدین معنی که نبود یک مورد به معنای بودن مورد مقابل است.نمی توان برای هر دو مورد یک وجود همزمان را متصور داشت.به طور مثال میان روز و شب تضاد است یعنی اینکه شب بودن به معنای نبودن روز است.

        با توجه به روشن شدن بحث می توان برای روان شناسی نیز همین کار را انجام داد.تناقض ها برای ادامه ی کار مانع محسوب نمی شوند اما تضاد ها بدون شک مانع و سد مهمی محسوب می گردند.یافتن تناقض ها و تضادها در هر علمی نشان دهنده ی دقت کار و کنگاشگری مافوق است.

        تناقض های میان روان شناسی و تربیت:

        الف:هدف روان شناسی اصلاح است در حالی که تربیت به دنبال رشد می باشد.به نظر می رسد که نوعی تناقض مشاهده گردد که در روان شناسی توقفی هر چند محدود به وجود آید و در تربیت سرعت مد نظر باشد.توقف با سرعت در تناقض است اما به معنای نبودن نیست.توقف ،سرعت را نقض می کند.

        ب:وجود بعضی از مشکلات روانی برای بررسی های علم روان شناسی لازم است در حالی که در تربیت سالم بودن برای حرکت امری لازم و ضروری است.در جریان تربیت ممکن است این حالت نیز به وجود ایند و امری قابل پذیرش باشند اما به طور حتم برای تربیت مضرند.مشکلات روانی با متعادل بودن در تناقضند.

        ج:روان شناسی با انسان هایی خاص در ارتباط است.آن ها به دنبال اصلاحاتی هیتند که در رفتارهای بعضی روی می دهند در حالی که در تربیت تمامی انسان ها مدنظرند.نگاه تربیت به افراد خاص هم امکان پذیر است.محدودیت انسانی با کل نگری در تناقص است.

        د:تغییر در روان شناسی هدف اصلی است که البته به صورت مثبت و در مقایسه یا گذشته بررسی می شود در حالی که در تربیت تغییر تنها مقدمه است و تحول اصل است و با اینده ارزیابی می گردد.تناقض میان تغییر در حال با تحول در اینده در تناقض است.

        تضادهای میان روان شناسی و تربیت:

        الف:در روان شناسی، فرد مورد نظر است و نگاه به او اصل می باشد در حالی که برای تربیت نگاه به فرد فرع می باشد و جمع نگری اصل است.بسیاری از خواسته های فردی در تضاد با اجتماع ارزیابی می گردد.

        ب:تضاد ارزش ها در میان روان شناسی و تربیت نیز قابل تصور است.ارزش هایی مانند رسیدن به اصلاح از راه های نامحدود و حتی در مواردی مخالف ارزش های انسانی مانند هم جنس گرایی در روان شناسی مد نظر است اما برای تربیت ضد ارزش های بشری محسوب می شوند.

        ج:آزمایش های روان شناسی تنها برای یافتن دلایل مشکلات مورد نظر قرار می گیرند و استفاده از هر وسیله ای قابل قبول است اما در تربیت هر وسیله ای نمی تواند باعث رشد گردد.بسیاری از وسایل در تضاد با یکدیگر می باشند.

        د:تضاد میان رفتارهای اصلاح گرایانه ی روان شناسی مانند تلقین گاه ممکن است با دید کاذب انجام گیرد در تربیت دروغ جایی برای بررسی ها ندارد صداقت در رشد هدف اصلی تربیت است.ساختن شخصیت های کمک دهنده در تربیت با شخصیت های ثابت و درونگرای روان شناسی در تضاد است.

        شناخت این نوع تناقض ها و تضادها یاور بزرگ در رسیدن به اهداف بلند است.باید بیشتر کوشید و بهتر به مقصد رسید، کار علما و روشنفکران بررسی مواردی است که از چشم دیگران پنهانند و شاید بتوان گفت دیده نمی شوند.تنها چشم هوشیار و قلب بیدار علما آن ها را می یابد.

        کاربرد شناسی:

        روان شناسی علمی مفید و یاوری مهم در روند تربیت است واین مفید بودن گرچه در وسعت فراوانی قابل پذیرش است اما با توجه به اهداف انسانی تربیت، دارای محدودیت هایی نیز می شود.بنابراین روان شناسی برای روند تربیت امری گزینشی محسوب می گردد که تربیت دان آن ها را از میان تمامی امکانات انتخاب می نماید.

        روان شناسی برای علوم دیگر نیز دارای کاربرد است و لذا قابلیت اجرایی دارد اما برای تربیت در محدود ه های مشخصی می تواند مفید باشد و همین حدود نگری است که کاربرد روان شناسی را در تربیت به خط بندی ها هدایت می نماید.

        حوزه ی عمل روان شناسی در تربیت امری بسیار مهم است که تربیت دان باید نسبت به آن حساس باشد.همان طوری که روان شناسی در توانایی های مثبت و منفی قابل استفاده است، تربیت دان باید جنبه های کاربردی و مثبت را از میان انبوهی از داده ها گزینش نماید.

        روان شناسی تنها در حوزه هایی می تواند دخول کند که با اهداف تربیت هماهنگ باشد.به طور مثال وقتی تربیت قصد دارد انسان های والا را بسازد، روان شناسی در این حوزه باید بر آن ها تاکید نماید.دارو درمانی های موقت برای تربیت دان تنها یک امر زود گذر محسوب می گردد.

        روان شناسی در حوزه ها یی می تواند وارد گردد که به صورت عملی بتواند تاثیر در تغییرات دهد.اگر این علم بتواند کاربرد مفیدی در آموزش و نیز رشد داشته باشد تربیت از آن ها استفاده می کند.به طور قطع این امکان در روان شناسی موجود است تا بتواند به تربیت یاری رساند اما این حدود گسترده نیست.

        مواردی مانند وضعیت روانی افراد، شکل های متفاوت روحی آن ها، کنش و واکنش های عمدی و غیر عمدی، عوامل تاثیر گذار روانی خارج از فرد، پایه و اساس مشکلات روانی، راه های بررسی این مشکلات، مانع شناسی های درونی افراد، رراه های بررسی اصلاحات و روش های درون ساز از جمله کمک هایی است که می تواند به تربیت شود.

        هر کدام از موارد فوق باز هم نیاز به ارزش سنجی دارند.بدین معنا که برای شناخت مشکلات نمی توان از هر راهی استفاده نمود . تربیت برای روان شناسی محدودیت ایجاد می کند و در واقع نمی تواند از آن ها سود برد زیرا با اهداف اصلی تربیت ممکن است در تضاد باشند.

        حوزه ی عمل روان شناسی در تربیت بسته به نوع محدودیت جمعیتی تعیین می گردد.به طور مثال در جامعه ی انسانی و هر مکانی که تجمع و رفت و امدهای مکرر است می توان از روان شناسی اجتماعی استفاده نمود.در این شاخه از علم که دارای تخصص جمعیتی است بسیاری از رفتارهای درون جمعی مورد تحقیق قرار گرفته و نظریاتی بر مبنای ان ها ارائه گردیده است.

        استفاده از روان شناسی مرضی که مربوط به دریافت انواع بیماری های حاد روانی است و افراد قصد دارند تا از آن ها اطلاعات درستی داشته باشند تا بدینوسیله بکوشند تا موانع روانی را از سر راه بردارند و در جهت تلاش های تخصصی خود اقدام نمایند، بسیار مفید خواهد بود.بدیهی است که مراجعه ی به این علم صرفا برای شناخت و راه حل های مرضی است.

        روان شناسی تربیتی هم شاخه ای از این علم است که در حوزه های خانواده، آموزشگاه ها، انواع مدارس، دانشگاه ها و هر نوع فعالیتی که با آموزش و نیز پرورش سروکار دارد دارای کاربرد است.البته در تربیت به عنوان یک مسیر غیر مسدود این علم کاربردهای محدودی خواهد داشت.

        روان شناسی عمومی که نگاهی کلی به مسائل و نکات روانی افراد دارد می تواند به عنوان کلیاتی مفید برای تمامی حوزه های مربوط به انسان و انسان ها کاربرد داشته باشد.شناخت پایه ای و اولیه از روان و رفتار در چنین شاخه ای قابل دسترسی است.

        روان شناسی شخصیت هم به عکس العمل های رفتاری متناسب به شکل گیری شخصیت های افراد می پردازد.این علم در حوزه های برخوردی خصوصا مدیریتی کاربرد مفیدی دارد.شخصیت های ثابت، دوگانه، چندگانه و نیز بیمارگونه از طریق مطالعات این شاخه منعکس می شوند.افرادی که خواهان برخورد مناسب با توجه به نوع شخصیت ها هستند، می توانند از آن استفاده نمایند.

        روان شناسی اجتماعی در تعلیم و تربیت، نگاهی جامعه شناسانه به تدریس و آموزش دارد.بدیهی است که در میان جمعیتی از افراد که در حال تحصیل هستند می تواند قابل استفاده باشد.این علم که دارای عمقی چندگانه است به جمعیت، تعلیم و تربیت و عکس العمل های ناشی از وجود آن ها می پردازد.

        روان شناسی صنعتی دارای کاربردی در حوزه ی صنعت و کارخانه است.با کارگر و کارفرما روبروست و دانش های کسب شده را برای افزایش تولید و نیز رفع نگرانی های معیشتی و روحی افراد دخیل در این حوزه ارائه می دهد.بدیهی است که استفاده از ان در حوزه های دیگر مفید نخواهد بود.

        نقش و کاربرد روان شناسی در انواع مختلفی از موقعیت ها بسته به نوع دید افراد متفادت می گردد.روان شناسی را نه به عنوان تمام و کمال رافع مشکلات که یکی از یاوران متخصصین در شناخت و کسب علم و دانش باید مورد تایید قرار داد.

        اشتراک شناسی:
        اشتراکات نقاط وصل علوم به یکدیگر هستند.این حالت برای تمامی رشته ها امکان پذیر است.هر چه این نقاط به یکدیگر نزدیک تر باشند به همان میزان موفقیت افزایش می یابد.باید این نقاط را افزایش داد تا توازن ها بیشتر شوند.بدیهی است که خاستگاه علوم می تواند یکی از دلایل این نزدیکی باشد.
        روان شناسی و تربیت از نظر های مختلفی قابل بررسی هستند.با توجه به اینکه میان تمامی علوم تفاوت ها وجود دارد اما به طور حتم نقاط مشترک نیز موجود می باشد.روان شناسی علمی است که تنها در باره ی انسان مطالعات خود را اغاز کرده و تمامی کوشش های خود را برای بهزیستی ادمی به کار برده و می برد بنابراین موضوع روان شناسی" انسان" است.
        این دقیقا مهم ترین نقطه ی اشتراک میان تربیت و روان شناسی است.موضوع تربیت هم "انسان" است.در ست است که تفاوت هایی در باره ی نوع نگرش به انسان میان آن ها موجود است اما اصل مطلب که"انسان" باشد میان هر دو مشترک است.
        نکته ی دیگری که می توان در این باره مطرح کرد، هدف دار بودن هر دو علم در باره ی آدمی است.هدف تربیت گرچه نامحدود و بسیار وسیع تر از سایر علوم است اما منافاتی با هدف داری سایر علوم ندارد.
        هدف روان شناسی اصلاح درونی ادمی است.آن چیزی که برای خود روان می شمارد همان نکات درونی آدمی است.آرامش ادمی برای بهزیستی هدفی است مهم که مورد تایید تربیت نیز می باشد.نقطه ی اشتراک در هدف ،توفیق وی در زندگی اینده است.
        نکته ی دیگری که روان شناسی در نظریات خود مطرح می کند، ارزش هاست.درست است که در تربیت تنها ارزش برتر ارزش های انسانی است که نمایانگر آدمیت آدمی است اما روان شناسی نیز هر انچه که آدمی انتخاب می نماید را مد نظر قرار می دهد.
        ارزش هایی که به سالم بودن روان او کمک نماید، برای او زمینه ساز بهزیستی باشد و نزد او اهرمی برای ارامش و اسایش باشد را مورد تایید قرار می دهد.بدیهی است که تربیت مشکلی با اینگونه نگرش ها ندارد اما معتقد است که ارزش های زودگذر را باید به ارزش های پایدار تبدیل نمود.
        روش های مشترکی میان روان شناسی و تربیت وجود دارد.اصولا هر دو به آموزش نگرشی مثبت دارند.بنابراین قبل از اینکه به روش های آموزشی نظر داشته باشند به پایه و اساس آموزش نظر دارند.هر دو معتقدند که با آموزش می توان به هدف های معینی دست یافت لذا هر دو در فرایند فعالیت های خود آن را مهم و حیاتی تلقی می نمایند و برنامه های خاصی برای رسیدن به اهداف خود دارند.
        روش های آموزشی که بخشی از فعالیت های هر دو علم است به شکل های مختلفی مشترک محسوب می شوند.با توجه به اینکه تغییر برای هر دو لازم و ضروری است لذا می کوشند تا با دانستنی ها این تغییرات را به وجود آورند.روش هایی که بیشتر جنبه ی درونی دارند.
        یکی دیگر از مشترکات روان شناسی و تربیت درون نگری است.این نگاه حالتی اساسی و پایه ای دارد.درست است که نکات برونی مانند محیط را نیز مورد تایید قرار می دهند اما باز نگاه یی که به این نوع تاثیرات دارند را در درون می نگرند.
        ببرنامه های اجرایی در درون نگری بدون شک دارای اشتراکات نیز هست.روان شناسی برای رفع مشکلات درونی و تبدیل آن ها به "سالم" بودن سه نوع برنامه را مدنظر قرار می دهد که در تربیت نیز همین نگرش جایگزین در فرایندهاست.کوتاه مدت، میان مدت و دراز مدت، با ذکر این نکته که تفاوت هایی در بارهی تاکید بر نوع آن ها مستتر است زیرا روان شناسی بیشتر به کوتاه مدت در حالی که تربیت به بلند مدت نگاه دارد.
        در باره ی تاثیر تخصص در رسیدن به اهداف هر دو علم دارای نظر یکسانی هستند.روان شناسی به روان شناس بهای بیشتری در فرایندهای این علم می دهد و معنای ان تخصصی نگریستن است و همین معنا را تربیت نیز در باره ی تربیت دان دارد.
        اشتراکات، نقاط قوت در اتصال روان شناسی با تربیت است.گرچه موارد ذکر شده تنها نمونه هایی از این حالات است اما همین محدوده نیز به نوبه ی خود دارای تاثیرات فراوان در نزدیکی این دو علم به یکدیگر است.
        ما تاثیرات را البته که دوطرفه می دانیم و به هیچ وجه برتری را مد نظر قرار نمی دهیم.متخصصین هر دو علم باید بکوشند تا نمادهای این اتصال را نشان دهند تا دیگران بتوانند از این ریسمان محکم استفاده های بهینه ای ببرند.
        یافتن موارد دیگری از اشتراکات کاری مهم و ارزنده خواهد بود که بدون شک در ابتدای آن از متخصصین هر دو علم انتظار می رود اما دیگر افراد دخیل مانند معلمان و آموزشگران همراه با اساتید دانشگاه می توانند نقشی ارزنده ایفا نمایند.

        آموزش شناسی:

        آموزش واژه ای آشنا برای تربیت و روان شناسی است.شاید ان را بتوان پلی میان آن دو نیز محسوب داشت.علت را می توان بدین شکل توضیح داد که در تربیت، آموزش مقدمه است و می تواند تکمیل کننده ی تربیت باشد.شاید بدون آموزش تصوری از تربیت بر ای بعضی ها متصور نگردد و حتی بعضی آموزش را همان تربیت بدانند.
        آموزش یا تعلیم مقدمه ی تربیت و در خدمت آن است و نوعی ارتباط اهدافی با یکدیگر دارند.در روان شناسی نیز این وازه در قالب انواع یادگیری ها، مکاتب یادگیری، روش های آموزش و انتقال دانستنی ها، نظرات روان شناسان در باره ی آن و در نهایت بخشی مهم در موضوعات این علم به حساب آورد.
        با توجه به این توضیح می توان درک نمود که تاثیر روان شناسی بر تربیت و نقش آن در توفیق و عدم توفیق به نوع نظریاتی که تربیت از روان شناسی کسب می کند، مربوط گردد.آموزش امری لازم برای تربیت محسوب می گردد و دانستنی ها که لازمه ی درک و فهم و در نهایت تبدیل توانایی ها به فعل است از این طریق اجرا می شود.
        تربیت در روند کوشش های خود و در جهت کشاندن فرد به سوی تغییر و تحول نیازمند شناخت انواع آموزش هاست.روان شناسی در این زمینه خصوصا انواع روش ها از قبیل تشویق، تنبیه و یا تلقین یاری دهنده است.
        باید به نقش روان شناسی در این زمینه بسیار تاکید نمود.دانشمندانی که خود روانشناس و در عین حال معلم بودند توانستند با انواع مطالعاتی که داشتند، نظریاتی را برای آموزش بهتر معرفی نمایند.این علم حتی در باره ی رشد که هدف اصلی تربیت است با استفاده از آموزش نظریاتی را ارائه نموده است.
        ایجاد روان شناسی تربیتی که از نظر ما در واقع روان شناسی آموزشی است، موید تایید این نقش در پیشبرد تربیت است.درست است که تربیت می خواهد ابتدا تغییر و سپس تحول و در نهایت تکامل را ایجاد نماید اما بدون آموزش و یادگیری نمی تواند توفیقی داشته باشد.
        آموزش دارای قوانین و روش هایی است که با تفکر ،تعقل،حافظه،ذهن،تجربه ومغز در ارتباط است که موضوعات مورد علاقه ی روان شناسی است.حاصل تلاش های روان شناسان منجر به آموزش های حساب شده و جدید گردیده است.
        تربیت با استفاده از این نظریات در امر آموزش که مقدمه و شروع کننده ی تربیت رسمی است می کوشد تا فرد را به حد اعلی رشد خود برساند.تربیت خانوادگی که پایه و اساس تربیت های بعدی است نیز تابع انواع آموزش های عمدی و غیر عمدی درون خانواده است که روان شناسان در باره ی آن ها نیز راهکارهای مناسبی ارائه نموده اند.
        مکاتب یادگیری را روان شناسان معرفی نموده اند.موانعی که در امر یادگیری اخلال ایجاد می کنند اولین بار مورد توجه ی روانشناسان بوده است.افسردگی برای یک آموزنده به معنای عدم توفیق در یادگیری است.بر این اساس است که تربیت دان نیز از این نظریات استفاده می کند و تلاش را برای کاهش این وضعیت به کار می برد.
        انواع تنبیهات برای تحریک فرد به امر یادگیری، انواع تشویق ها برای محرک سازی درونی در کسب دانستنی ها، انتقال مطالب از فرد به فرد با سیستم های روانشناسانه و نیز انواع نظرات در باره ی معلمین و تاثیر آن ها در توفیق یا عدم توفیق را علم روان شناسی کشف نموده است.
        گرچه علوم دیگری مانند فلسفه و جامعه شناسی نیز دارای نظریات و تئوری های مختلفی هستند اما به اندازه ی روان شناسی دارای طرفدار نیستند.نظرات روان شناسان در باره سرعت و پایداری یادگیری، معنا دار بودن مطالب برای یادگیرنده، فهم و درک دانستنی ها، جفظ آن ها، پیش بینی، اختراع، اکتشاف و ابتکار بر امر آموزش بسیار تاثیر گذارند.
        تربیت نیازمند به آموزش است.باید پذیرفت که تربیت با نبود آموزش موفق نمی شود.تربیت باید همراه با درک، فهم و استنباط باشد.پیش از رسیدن به رشد باید آموزش وارد عمل گردد که این روند به وسیله ی نظرات روان شناسی سرعت لازم را می یابد.تاثیر روان شناسی در آموزش انسان ها بسیار زیاد و غیر قابل اغماض است.
        روان شناسی در طول حیات خود در تلاش بوده تا بتواند رفتارهای انسانی را به سمت اصلاح سوق دهد.این علم در کوشش های خود می خواسته که دلایل درونی توفیقات را دریابد و در قالب آموزش و یادگیری پیاده کند.
        آموزش راهی برای توفیقات بشری در طول زمان بوده است.یادگیری برای ادامه ی حیات انسان به اندازه ای مهم بوده که تقریبا تمامی دنیا آن را در سرلوحه ی پیشرفت های آینده ی خود قرار داده اند.نقش روان شناسی در این زمینه بسیار روشن است.انسان در آموزش خود را مدیون روان شناسی می داند.


        نويسنده :استاد جعفر دیناروند
        تاريخ: جمعه هفتم دی ۱۴۰۳ ساعت: 0:12

        موانع:

        تحصیل مانند هر روندی دارای موانع و چالش هاست.این موانع ممکن است از درون این روند برخیزند و به زبان ساده در ماهیت ان باشند و یا اینکه ممکن است از برون بر آن تحمیل شوند.چالش ها نیز چنین حالتی دارند.

        البته باید توجه داشت که میان موانع و چالش ها تفاوت عمده وجود دارد و هر یک دارای ویژگی ها و تاثیرات مخصوص به خود است.برای روشن شدن این نکته باید به مثالی اکتفا نماییم.در روند حرکتی یک اتومبیل در جاده منظور از مانع کلیه ی مواردی است که سد راه حرکت ان می باشند مانند گودال های بزرگی که بر اثر سیل ایجاد می شوند در حالی که در چالش ها تنها مواردی مورد نظر است که دردسر ساز است مانند اینکه در جاده، کار روکش اسفالت در حال انجام باشد.

        بنابراین در تحصیل هم هر دو نوع وجود دارند.موانعی که برای ایجاد زمینه ی حرکت باید تلاش های بیشتری در جهت حذف آن ها نمود و چالش هایی که باعث توقف یا کندی موقتی این روند می شوند.هر دو دارای مزاحمت هایی در سرعت دادن به این روند می باشند.

        از نظر انسانی هم موانع و چالش ها به دو شکل مطرح می باشند.یکی شخصی که مربوط به فردی است که در حال تحصیل است و یا قصد آن را دارد و دیگری جمعی است یعنی مجموعه ای که به طور مستقیم یا غیر مستقیم بر این روند تاثیر گذارند.

        شاید پرداختن به جزئیات تمامی موانع در این بررسی امکان پذیر نباشد اما راه و مسیری را نشان می دهد که راهنمای افراد برای کوشش های بعدی است.به طور مثال تقسیم بندی موانع به انسانی و غیر انسانی اولین قدم در این بررسی محسوب می گردد.

        در بررسی جزئیات بیشتر می توان همین تقسیم بندی ها را ریز تر نمود.مانند اینکه در موانع و چالش های انسانی و جمعی به جامعه و یا مدرسین اشاره داشت.به همین شکل در زمینه ی مدرسین می توان به توانایی ها و صلاحیت آن ها چشم داشت و در مجموعه ان ها را معرفی نمود.

        نظر کلی ما این است که موانع از چالش ها جدا شوند زیرا دارای یک ماهیت و تاثیر نیستند.درست است که هر دو را می توان به صورت انسانی و غیر انسانی و یا جمعی و فردی بیان داشت اما به هیچ عنوان قابلیت یکی دانستن را ندارند.

        برای روشن شدن مطلب بهتر است مقایسه ای میان یک چالش فردی با یک مانع در همین رابطه انجام داد.در تحصیل دور بودن فرد از محیط تنها یک چالش محسوب می گردد که حتی ممکن است تبدیل به مهاجرت گردد اما این چالش نمی تواند مانعی در رسیدن به کسب علم و دانش شود.

        بسیاری از افراد تحصیل کرده، در خارج از کشورهای خود به این مهم دسترسی دارند.مشکلات دوری از خانه و وضعیت روحی و روانی و حتی تفاوت های فرهنگی ناشی از این دوری برای فرد ممکن است طاقت فرسا شود و یا یادگیری یک زبان غیر مادری هم برای او یک چالش باشد اما او تمامی آن ها را به جان می خرد و به کسب علم و دانش می پردازد.

        مانع فردی به هیچ عنان چنین نیست.به طور مثال پایین بودن بهره ی هوشی و یا عدم عاقه به تحصیل در یک رشته و حتی نداشتن توانایی های لازم برای کسب علم و دانش را بدین سادگی نمی توان هضم نمود.مقایسه ی چالش این فرد با مانع نه منطقی است و نه دارای توازن خاص است.بنابراین چالش ها را باید به شکلی نگریست که موانع را به شکلی دیگری نگاه کرد.

        موانع جمعی در مقایسه ی با چالش ها نیز همین شکل را دارا هستند.باید به این دو نکته نگاهی اختصاصی و شگرف داشت.آن هایی که تنها با شعار و دادن امید کاذب سعی می کنند تا در تحصیل راهی بیابند، تنها وقت را تلف می نمایند.معرفی موانع و چالش ها برای رسیدن به مطلوبیتی است که قابل دسترسی می باشد.

        متخصصین امر باید ردیفی از موانع را در شکل های مختلف ردیف نموده و در کنار چالش ها نهاده و مقایسه کنند.بدیهی است که راه برای رفع مشکلات ناشی از چالش ها باز است اما باید برای موانع تفکری جدید یافت.به زبان ساده برای چالش ها"عقل" کار آمد است و برای موانع"فکر" دارای کاربرد است.

        ردیف کردن در محدوده ای از زمان تنها باعث محدود کردن آن می شود.اصل مطلب بر ادامه ی این کوشش ها در شکلی وسیع است.ما باید این را به عنوان امری مستمر تلقی نماییم و بدانیم که نبود آن برای جامعه ای که قصد توسعه و گسترش دارد یک خلا تلقی می گردد.

        موانع و چالش ها از دید توسعه و گسترش اموری مهم و حیاتی تلقی می گردند.لازمه ی رفع و حل آن ها وجود اتاق های عملیاتی متخصص در استمرار زمانی است.باید این را به عنوان امری حیاتی برای زنده نگه داشتن روند تحصیل نگاشت در غیر این صورت عقب ماندگی تحصیلی چه در زمینه ی فردی و چه جمعی امری مسلم باقی خواهد ماند.

        تشویق:

        تحصیل از دو نظر با تشویق و تحریک در ارتباط است.اول اینکه یک روند است و امری است که استمرار را در ماهیت خود دارد و بنابراین نمی تواند سکون دار باشد و دیگری از نظر جنس درونی ان که عواملی انسانی دارد و درون آدمی نیازمند به شوق و حرکت است.

        تشویق را می توان به کلیه ی عواملی ربط دارد که در درون آدمی شوق و شادی و در نهایت نا آرامی برای رسیدن سریع تر به مقصد را به وجود می آورد و تحریک را به عواملی اتصال داد که حرکت دهنده و روندگی ایجاد می نماید.بدیهی است که میان شوق و تحریک تفاوت های ریزی وجود دارد.

        باید برای بررسی این دو نکته یعنی تشویق و تحریک کنگاش علمی انجام داد.دقت در این رابطه لازم و ضروری است.بسیاری از افراد غیر متخصص ان ها را یکی می گیرند و لذا در تصمیم گیری های خود دچار اشتباه می شوند.

        به طور مثال در تشویق از عوامل برون ساز استفاده می نمایند در حالی که تشویق امری درون ساز است و یا در تحریک از موارد درون ساز سود می جویند در حالی که از موارد برون سازند.تحصیل با هر دو ارتباط دارد و شایدبهتر است بگوییم محتاج است.

        همان طوری که تحصیل با موانع و چالش ها روبروست، با تشویق ها و تحریکات که نقاط مقابل با آن ها هستند نیز رودر روست.شناخت آن ها خصوصا نقاط تاثیر گذار و البته در ابتدا تفاوت های آن ها یاوری بزرگ برای حرکت پرشتاب علم آموزی و داش اندوختی است.

        ماهیت هر دو را می توان چنین توضیح داد که تشویق امری روحی و از جنس درونی برای افزایش توانایی هاست.قابلیت هایی که وجود دارند و تشویق آن ها را نمی سازد بلکه به آن ها روحیه می دهد.به طور مثال دونده ای که قابلیت سریع دویدن را دارد می توان تشویق نمود تا زودتر از دیگران به خط پایان برسد .

        ماهیت تحریک برونی است و ممکن است هماهنگ با توانایی ها نباشد.به طور مثال دونده ای که در حال دویدن است را با دادن جایزه که امری بیرونی است تحریک می کنند تا از این فرصت استفاده نماید و نوعی از جایزه را بگیرد یا خود را به خط پایان برساند.محرکین می دانند که حداکثر توانایی او رسیدن به خط پایان است و با تشویق این امر محقق نمی شود.

        در تحصیل همین دو مورد قابلیت کاربرد را دارند.فردی که مورد تشویق دیگران قرار می گیرد و در یک سخنرانی مورد تایید افراد متخصص و آگاه بوده و از درون بر او تاثیر می گذارند، می خواهند این را انتقال دهند که شوق درونی او را به اوج توانایی هایی که داراست بکشاند.

        تفاوت طی کردن پایه های تحصیلی برای افراد نشان دهنده ی تاثیرات این دو در روند کسب علم و دانش است.شوق در افراد برای اینکه یک متخصص زبر دست در رشته ای شود با تجریک فرد برای اتمام یک دوره ی تحصیلی، نشان دهنده ی تفاوت آن دوست.

        بسیاری از مشکلات مربوط به استفاده از این دو اهرم مربوط به عدم آگاهای در باره موارد کاربردی آن هاست.باید این نکته مورد توجه باشد که در این روند، تفاوت در موقعیت ها و وضعیت ها اصل مطلب است.

        گاه حرف از انگیزه زده می شود و به طور مثال نداشتن آن را مایه ی عدم توفیق معرفی می نمایند.این نظر اشکالی ندارد اما باید پرسید که فرد در کدامین موقعیت قرار دارد؟ ایا توانایی های حداکثری او نمایان شده اند.انگیزه تنها با تحریک رابطه دارد و شامل تشویق نمی گردد.

        باید در روند تحصیل کارهای بهتری انجام گیرد.وارد شدن در کارهای غیر تخصصی و دادن مسئولیت به نا اگاهانه زور مدار و یا پارتی دار تنها به نفع چند جریان یا گروه تمام می شود و افراد و استعدادهای فراوانی را له و خمیر می کند.

        ظهور هر روزه ی دانشگاه هایی که مانند قارچ از زمین می رویند نه تنها برای افراد تشویق محسوب نمی شوند که حتی تحریک ساز نیز نیستند.بگذاریم تشویق در حدود خود به کار آید و تحریک جایگاه خود را داشته باشد.افراد و قابلیت های آن ها بهترین ملاک و متخصصین بهترین تشخیص دهنده هستند.

        تشویق و تحریک ابزار مهمی در رسیدن به اهداف شمرده می شوند.باید از آن هادرست و به جا استفاده کرد.عدم شناخت ماهیت و تاثیرات آن ها علاوه بر نداشتن تاثیر که عکس آن را باز خورد می نمایند.کار پزشک را یک تزریق چی نمی تواند انجام دهد، گرچه ممکن است قرصی را تجویز کند یا مسکنی را به کار برد.

        نگاه به تشویق و تحریک، تخصصی است.جنس آن ها علم آموزی و رسیدن به اهداف است.هرکسی نمی تواند ماهیت آن ها را تعریف نماید و از آن ها استفاده ی درست برد.کار تخصصی تنها به وسیله ی متخصصین انجام می گیرد.تشویق و تحریک ابزار های حیاتی در درست و حداکثری حرکت دادن برای رسیدن به مقاصدند.

        اهداف:

        تحصیل روندی رو به جلوست.مسیری دارد و مقصدی در پیش روی خود می بیند.باید این روند را استمراری همیشگی و از تولد تا مرگ فردی و از ایجاد تا اضمحلال جمعی دانست.حرکت این روند به سمتی است که حاصل آن گسترش و توسعه ی همه جانبه ی انسانی است.

        تحصیل به هیچ عنوان هدف دار نیست بلکه اهداف دار است.بسیاری بر این باورند که رسیدن به هدف در تحصیل همگان، موفقیت در این روند است.آن ها مقصد را با هدف اشتباه می گیرند.افرادی که برای دست یابی به منظورهایی وارد این روند و کوشش می شوند، دارای اهداف نیستند بلکه مقصد خود را تعیین می نمایند.

        برای روشن شدن این نکته مثالی لازم می اید.حرکت یک قطار برای یک فرد رسیدن به شهر یا روستا است اما تمامی افراد این چنین نیستند.آن هایی که می خواهند به شهرشان برسند، به محض توقف قطار در ایستگاه مقصد خود را دست یافته می بینند.

        در میان این مسافرین کسانی که دارای اهداف هستند و مثلا برای جذب سرمایه، نقل و انتقال پول، سر زدن به دوستان، دیدن مناظر زیبا و کنگاش باستان شناسی وارد این شهر می شوند، بدون شک چنین افرادی با مورد اول متفاوت می گردند.

        میان هدف و مقصد تفاوت در حدود است.بسیاری از تحصیلاتی که امروز در جهان سوم انجام می گیرند از نوع مقصد داری است.بدین شکل که افرادی وارد آن می شوند تا با کسب مدرکی معتبر به زندگی خود سرو سامان دهند.منافعی که گرچه می تواند برای جمع نیز مفید باشد اما هرگز برای آن ها پی گیری نمی شود.

        اهداف در تحصیل برای رسیدن به اوجی است که انتهایی ندارد.بنابراین نظر تحصیل امری درونی می شود که در وحله ی اول رضایت فردی را به دنبال دارد.شوقی است که نتیجه ی روندش وسعت علم و دانش و کمک به همنوعان خواهد بود.

        برای روشن شد نتایج حاصل از مقصد گرایی و هدف نگاری مثال زیر کافی است.پزشکی که امروز یک متخصص در رشته ای از سلامت شده است، برای مردم باید مفید باشد و بتواند ان ها را معالجه نماید.

        اگر همین پزشک تابع پول و مسائل مادی گرددو خدای ناکرده حتی مرگ بیمارش را بپذیرد اما بی پولی زا تحمل ننماید، فردی است که به دنبال مقصدی برای خود و البته برای افراد پول دار بوده است.وجود چنین پزشکانی در جامعه ی امروز فراوان مشاهده می شوند.

        بدون شک متخصصی که دارای اهداف بلند انسانی است ،ضمن توجه به درون خود و حرکت تاثیر گذار شوق فردی از بابت خدمت به مردم و همنوعان لذت بیشتری می برد.او پول و مادیات را تنها وسیله ای برای زندگی متعادل می داند و به اصطلاح امروزی ها با جان مردم بازی نمی کند.

        تحصیل دارای اهداف است.وسعت آن ها باعث می گردد تا افرادش بدون احساس خستگی و انتهایی بودن آن به تلاش های خود ادامه دهند.باید پذیرفت که مقصد نگاری در تحصیل کمترین انتظاری است که از این روند می رود.بنابراین نباید بیش از حد منتظر تولید علم و دانش به وسیله ان باشیم.

        اهداف نه حدود دارند و نه انتهایی برای آن ها متصور است.تا اوج توانایی هاست.بر این اساس کسانی که در آن وارد می شوند، باید بکوشند تا به آن حداکثری برسند.بدون شک سقفی از حد اعلی توانایی ها که به تغییر جهان و ایجاد ارامش و صلح انسانی کمک می نماید.

        آنچه از ترسیم اهداف در تحصیل می توان بیان داشت، جهت آن است.باید این را بپذیریم که سمت و سویی که در تحصیل متصور است در جهت ادمیت ادمی و انسانیت انسانی است.اهدافی که نتواند این مهم را در نظر داشته باشد، از نظر ما اهداف انحرافی هستند و باید اصلاح شوند.

        اهداف علمی که برای تغییر ماهیت ادمی ترسیم می شوند و با دستکاری های پزشکی یا ژنتیکی در مسیر تلاش های غیر انسانی و در مواردی غیر اخلاقی هستند، نباید در چار چوب اهداف درست تحصیلی جای گیرند.

        دست اندرکاران برنامه های تحصیلی خصوصا کسانی که به دنبال تنغییرات مثبت و رو به جلوی جهانی هستند باید مواظبت بیشتری نمایند تا اهداف واقعی تحصیل برای دست یابی معرفی شوند.هر چه اهداف تبدیل به مقاصد شوند، احتمال پیشرفت ها نیز کاهش می یابند.باید در تلاش بود تا به تحصیل کردگان این فرصت داده شود تا به حداقل ها قانع نباشند.

        تحصیل کوششی مستمر است.دادن واژه ی "مستمر" نشان دهنده ی عدم محدود بودن آن است.این نماد تنها باشعار آشکار نمی گردد.یکی از کوشش ها ان است که افراد درون رفت ان بتوانند افقی وسیع را ترسیم نمایند.وسعت دید منجر به گسترش اهداف و در عین حال زمینه چینی برای توفیقات اینده می گردد.

        روش ها:

        تحصیل مانند هر روندی دارای ویژگی های خاصی است.رونده است و توقفی در آن متصور نیست.مقصد دارد و اهدافی در پیش روی ان است.شکل های حرکتی آن مانند هر رونده ای متفاوت و متعدد است.بر این اساس باید این را پذیرفت که باید دارای روش های مختلف و نیز سبک های غیر همسانی باشد.

        منظور از روش ها در تحصیل راه های حرکتی و فعالیت های موجود در آن چارچوب است.مانند اینکه برای رسیدن یک اتومبیل به مقصد سه راه، اسفالته، خاکی و کوهستانی وجود داشته باشد.اتومبیلی که بخواهد به جلو جرکت نماید ناگزیر است که یکی از این سه راه را انتخاب نماید، گرچه با وجود هر سه، راه انتخاب باز تر می گردد.

        در باره ی اینکه این اتومبیل به چه شکلی حرکت نماید، سبک آن نامیده می شود.به طور مثال اتومبیلی که با احتیاط حرکت می کند، با سرعت بالا می رود، با زیگزاگ به راه خود ادامه می دهد و یا توقف و سپس حرکت را در طول فعالیت بر می گزیند، منافاتی با راه و مسیر ان ندارد.

        تحصیل دقیقا چنین حالتی دارد.روش های متعددی در پیش روی آن است.گاه فردی می خواهد از روش گفتگو و مباحثه به کسب علم و دانش بپردازد.مسیر او افزایش آگاهی ها و مقصد او ارضای شخصی و هدف او تولید علم و دانش و در نهایت پیشرفت جامعه ی انسانی است.

        حال کدامیک از آن ها را در اولویت قرار می دهد، بستگی به شخص دارد.مسیر حرکتی بدون شک مشخص و رو به جلوست.بنابراین راه ها معین هستند.تحصیل برای خود روش های خاصی دارد.مانند اینکه روش سخنرانی، ازمایشگاهی، روش سمعی، بصری، عملیاتی،حسی، فکری و هر شکلی که برای رسیدن به مقصد کافی آید، انتخاب می گردد.

        روش های تحصیل نشان دهنده ی راه های حرکتی افراد در کسب علم و دانش هستند.روش چارچوب را تعیین می نماید.به دلیل اینکه راه ها می توانند ابتکاری و اکتشافی باشند لذا انتظار تغییر آن ها در هر زمانی متصور می باشد.

        در چنین وضعیتی توفیق در تحصیل محدود به روش ها نمی گردد.در این میان شکل رفتن در این مسیر ها هم مهم می باشند.بنابراین باید "سبک" ها را نیز مد نظر قرار داد.تعریف روش و سبک چنان به یکدیگر نزدیک است که گاه جای آن ها با هم تعویض می شوند.

        روش ها، سبک ها نیستند.با مشخص نمودن مثال در اتومبیل باید تفاوت مشخص شده باشد.در تحصیل نیز می توان با ارائه ی نمونه ها این تفاوت ها را معین تر نمود.به فرض اینکه فردی در رشته ی تاریخ در حال تحصیل است.روند تحصیل او حرکت برای افزایش آگاهی ها و در نتیجه انبوهی دانش خاص است.

        او از روش عملیاتی استفاده می کند و سعی می نماید تا تاریخ باستان را با حضور در تپه های باستانی تجربه نماید.روشی مستقیم و بی واسطه برای درک بیشتر مد نظر اوست.سبک یادگیری او این است که به چه شکلی می خواهد به آن دانستنی ها دست یابد.

        سبک آماده و دیدن آنچه کشف شده است یا خود وسیله در دست می گیرد و به کاوش می پردازد؟ تفاوتی در روش نیست.روش، عملیاتی و ملموسی است اما سبک رسیدن متفاوت است.در روند تحصیل از این نوع سبک ها فراوان به چشم می خورد.

        در مدارس نیز همین معنا وجود دارد.دانش آموزی که قصد حفظ کردن مطلبی را دارد از روش محفوظات استفاده می نماید اما ایا آن را به سبک راه رفتن، پشت میز نشستن، تکرار با دیگران و یا مسقل انجام می دهد.

        باید میان این دو واژه تفاوت قائل بود.به نظر می رسد که تحصیل در درون خود با چالش هایی روبروست.عدم توجه به معنای واژه ها یکی از این چالش هاست.به کار گیری سبک به جای روش و یا هدف به جای مقصد یکی از مواد خاص تحصیل می باشد.

        تحصیل برای ترسیم موفقیت در روندش نیازمند به توجه بیشتر است.باید افراد را به سمتی سوق داد تا با ظرافت تفاوت میان واژه ها را درک نمایند.سبک را شکلی از حرکت در مسیر بدانند.روش ها و راه ها همیشه بد نیستند و بستگی به انتخاب فرد دارند اما سبک ها می توانند بار ارزشی داشته باشند مانند اینکه سبک تقلب در امتحانات برای رسیدن به مدرک یکی از بدترین رفتارهایی است که مورد انتظار است.

        روندگی در تحصیل تحت تاثیر هر دو قرار می گیرد.راه ها مسیر های طولانی یا کوتاه را نمایان می نمایند و سبک ها شکل های طی شدن در آن ها را ترسیم می نمایند.باید در این ارتباط دقت بیشتری از سوی روندگان مبذول گردد.گرچه این کار یعنی تفاوت های ادراکی در سبک ها و روش ها ، تخصصی است و باید متخصصین تاریکی های ادراکی را روشن نمایند، اما انتظار درک مستقیم از روندگان را نباید کنار گذاشت.

        آموزش و تدریس:

        تحصیل روندی است که حداقل در ارتباطات ، دارای دو طرف مشخص است.آن هایی که در پی کسب علم و دانش هستند و می خواهند با راهنمایی و کوشش های آموزشی دیگران و البته با فعالیت های شخصی خود به آن مهم دست یابند و دیگری کسانی که در سطوح مختلف از روندگان بالاتر هستند و دارای معلومات بیشتری بوده و توانایی های خاصی در رهبری روندگان دارند.

        در این میان ضمن توجه به ابعاد متعدد آموزش دهندگان و خصلت های متفاوتی که دارند و نیز روش ها و نیاتی که برای کشاندن افراد به سمت و سوی تعالی دارند،باید به دو واژه ی تدریس و آموزش توجه ی خاص گردد.بسیاری بر این باورند که تدریس و آموزش مانند هم هستند و برای تحصیل دارای یک نوع تاثیر می باشند.بدیهی است که تعاملات آن ها و نیز برخورد با روندگان تحصیل برای هر دو از یک قاعده و قانوان باشند.

        واقعیت امر این است که میان تدریس و آموزش تفاوت زیاد است.ارائه ی تعاریف از هر دو کار را برای درک بهتر راحت تر می نماید.در تدریس که یک کوشش و تلاش فردی است، دهنده می کوشد تا بدون توجه به آن چه دیگران در تفاوت های فردی دارند به ارائه ی مواد آموزش اقدام نماید.

        وظیفه ی یک مدرس تدریس مواد آموزشی از پیش تعیین شده است .البته که تلاش او برای بهتر فهمیدن افراد است اما تعهدی برای این موضوع از خود نشان نمی دهد.این رونده است که باید پی گیردراک خود باشد و از تدریس تنها به عنوان راه حساب شده ای برای آموختن استفاده نماید.

        در آموزش این حالت وجود ندارد.درک آنچه به فرد داده می شود.عمل کردن به موادی که با فهم و درک فرد ارتباط دارد و در نهایت تغییر رفتار به واسطه ی کوششی که دهنده ایجاد کرده، هدف اوست.آموزش با ادراک روبروست در حالی که تدریس با شنیدن و دیدن همراه است.

        در چنین حالتی اگر ادراک هم صورت گیرد، تدریس تبدیل به آموزش شده است و در غیر این صورت وظیفه انجامگرفته است.در مدارس چنین حالتی حکم فرماست.به نظر نمی رسد که آموزش و پرورش انجام گرفته باشد.تدریس در سطوح مختلف مدارس امری عادی تلقی می گردد.

        تدریس متعهد به آموزش نیست.در مقابل درک و فهم مخاطب خود را مسئول نمی داند.ارائه در بهترین شکلی که خود تصور می کند، است.در ارائه وظیفه تمام شده است.بهترین فرد مدرس کسی است که بتواند بهترین شیوه ی تقدیمی را داشته باشد.بدیهی است که زمان ارائه برای او توجه به محتوای و موضوعی است که قرار است تقدیم گردد.

        در آموزش اتمام زمان مهم نیست.فهم و درک متقابل افراد با یکدیگر مهم ترین نکته است.بر این اساس فرد آموزگار کار خود را با دادن مطلب تمام شده نمی داند.او متعهد به افزایش فهم و درک متقابل است.زمان و مکان برای او با همین معیارها ترسیم می شود.

        با توجه به آنچه گفته شد میان"مدرس" و "آموزگار" تفاوت از زمین تا آسمان است.در محیط خانه هیچ گاه والدین مدرس نیستند.ان ها آموزگارانی متعهد هستند که می دانند برای چه چیزی باید فعالیت تربیتی داشته باشند.بدترین چیز در این ارتباط مدرس شدن والدین در محیط خانه است.

        نصیحت کردن، موعظه خواندن، سخنرانی کردن، حرف زدن، شفاهی گفتن و امثال آن از نمادهای مدرسی در خانه است کما اینکه با رفتارهای احساس گونه این تاثیر نیز به حداقل آن می رسد.الگو بودن، گفتگو به جای گفتار، مشورت نمودن، تفکر، تعقل، ابتکار، اکتشاف، اختراع و دادن ایده از طرف فرزندان نمادهای آموزگاری است.

        کنجکاوی و دقت در آموزش باعث می گردد تا آموزگار را با مدرس یکی ندانیم.در ساختار نظام های آموزشی نیز همین معنا باید رعایت شود.بدین معنا که اگر هدف در مدارس، آموزش است باید آموزگارانی به کار گمارده شوند که معنا و مفهوم آموزش را بدانند و با تدریس یکی در نظر نگیرند.

        در دانشگاه ها هم چنین است.وقتی تحصیل روندی بدون توقف در نظر گرفته شود، آن گاه با آموزش سروکار داریم اما اگر هدف رسیدن به مقصودهای شخصی و گرفتن یک تکه کاغذ به نام مدرک باشد، مدرسی کافی به نظر می اید.هر مدرسی می تواند استاد دانشگاه شود اما نمی تواند آموزش دهنده ی موفقیتی گردد.

        آموزش و تدریس در تحصیل یکی نیستند.هر یک دارای مفاهیم مستقلی می باشند.در روند تحصیل از هر دو می توان استفاده کرد.بستگی به نیات افراد و هدف های کوتاه یا بلند مدت، تدریس و آموزش به شکل های خاصی خود نمایی می نمایند.درد در اینجاست که کسانی یافت شوند که تدریس را بر آموزش ترجیح دهند و انتظار موفقیت داشته باشند.

        امتحان و ارزشیابی:

        تلاش و کوشش هایی که در روند تحصیل صورت می گیرند برای نشان دادن توفیق یا عدم آن ،مهم تلقی می گردند.استمرار این روند بدین معناست که برای رسیدن به اهداف باید قدم های حساب شده ای را برداشت.هر یک از این مراحل نیازمند به بازبینی دارند.

        تطابق ان ها از نظر پیشرفت با اهداف و نیز شناخت کاستی ها و نقاط قوت در همین مراحل معنا می یابند.باید برای آن برنامه هایی را تدارک دید.تحصیل امری ثابت نیست که با گذشت زمان چندان مورد تغییر نباشد.امری است که با زمان رقم می خورد و موفقیتش تابع برخوردهای آنی است.

        "امتحان" و "ارزشیابی" دو واژه ی مهم در این بررسی هاست.بسیاری بر این تصورند که کاربرد هر دو یکی است و گاه به جای یکدیگر از آن ها استفاده می کنند.با مشخص شدن تعاریف، کار جداسازی آغاز می گردد.باید پذیرفت که به کار گیری آن ها به جای یکدیگر نوعی اشتباه علمی است.

        امتحان یا آزمایش به معنای بررسی آن چیزی است که به فرد منتقل شده است.به طور مثال در تدریس فرد می خواهد بداند که انتقالی ها تا چه اندازه جذب شده اند.در این فرایند مهم بازخوردی است که شامل محتوای تدریس می گردد.

        روش هایی که در امتحانات به کار گرفته می شوند در همین چارچوب معنا می یابند.فهم یا درک و استنباط نقشی ندارند.فرد با کاغذی به نام برگه ی امتحان روبروست که باید در مدن زمانی معین به آن پاسخ دهد.

        گاه پاسخ گویی نیز لازم نیست و فرد از میان پاسخ های داده شده دست به گزینش می زند.آنچه در امتحان مهم است جواب گویی است و داشتن حداقل ممکن کار را برای ادامه باز می کند.انتظاری که از تصحیح است همان نمره یا معیار گذشتن است.

        در ارزشیابی وضعیت اینطور نیست.بحث اصلی یادگیری و درک مطالبی است که به فرد آموزش داده شده است.ارزیابی آن چیزی است که لازمه ی حرکت برای درک مطالب بعدی است.به همین دلیل تا این مورد برای فرد و نیز آموزگار تایید نشود کار ارزشیابی تمام شده نیست.

        ارزشیابی از ریشه ی ارزیابی گرفته می شود و یعنی اینکه دانسته شود فرد در کجای آموزش قرار دارد.روش های ارزشیابی هیچ گاه ثابت نیستند و آموزگار در تعیین آن ها مختار است.او با شخص کار ندارد مهم برای او محتوایی است که زمینه ی درک بعدی را مهیا می نماید.

        با مقایسه ی امتحان و ارزشیابی می توان به کاستی های موجود در روند تحصیل دست یافت.ارزشیابی برای سنجش یادگیری است اما امتحان برای اندازه گیری حفظ مطالب است.هدف آموزش یادگیری است لذا نیازمند به ارزشیابی است در حالی که هدف تدریس انتقال است و مجتاج به امتحان می باشد.

        برای درک بهتر این تفاوت می توان به مثال زیر اکتفا کرد.به طور مثال برای سالم بودن یک اتومبیل، روشن کردن آن را امتحان می کنند.اگر این وسیله روشن شد و حرکت نمود، کار امتحان کننده تایید سالم بودن است.

        اگر همین روند را با ارزشیابی بخواهیم بررسی کنیم.تنها روشن شدن برای یک مسافرت کافی نیست.باید توان آن را برای طی مسیرهای مورد نظر نیز مورد سنجش قرار دهیم.ارزشیابی به فرد این اطمینان را می دهد که با خیالی آسوده مسافرت نماید.

        امتحان امروز را مشخص می کند البته به شکلی که هست ، نه شکلی که باید باشد در صورتی که ارزشیابی روندی است که برای توفیق فردا انجام می گیرد و حقیقت را تعیین می نماید.نمره گرفتن تنها نشانی از دانستن است نه تمامی آن ، در حالی که ارزشیابی درک را تعیین می نماید همان طور که به آن نیاز است.

        تحصیل نیازمند به ارزشیابی است.امری که باید به شکل مستمر و در تمامی فعالیت ها مد نظر باشد.مدارس و دانشگاه های ما باید امتحان را کنار بگذارند.ارزشیابی را در خط مقدم بررسی ها قرار دهند و با این روش سعی نمایند به افراد ورود به تحصیل بفهمانند که آموزش مسیر اصلی انبوهی علم و دانش است.

        تحصیل کرده ای که با روش امتحان وارد بازار کار می شود، به خود اطمینان ندارد و سعی می کند تا با کسب تجربه خود را با وضعیت تطابق دهد اما تحصیل کرده ای که بار ها مورد ارزشیابی قرار گرفته است، به صورت کاملا مسلط به ادامه ی فعالیت های خود می پردازد.

        خروج از طریق ارزشیابی یکی از مطمئن ترین روش ها برای درک آموزش پذیری نزد دیگران است.باید این امر به خودی خود دارای ارزش باشد که تحصیل در مراحل خود با ارزشیابی های مکرر روبرو گردد و تحصیل کننده از این بابت شاد و خوشحال باشد.اگر چنیین رویدادی به وقوع بپیوندد، اضطراب معنایی نمی یابد.ترس از امتحان به دلیل عدم درک مطالب است.

        پایان سخن:

        تحصیل امری فراگیر و مورد توجه ی بسیاری از ملت های جهان است.افراد با دلایل بسیاری وارد این روند می شوند و به طور حتم دارای نیات متفاوتی نیز هستند.برای مسئولین تنها ورود در این کوشش یک مقدمه محسوب می گردد.آنچه مهم تلقی می گردد رابطه آن با پیشرفت هاسی انسانی است.

        تمامی کشورها بر این امر واقفند که مشکلات ناشی از عدم پیشرفت در درون ان نهفته است.بر این اساس باید به تحصیل نگاهی پایه ای داشت.نگرشی که به جای رفع مسئولیت ، پیشرفت سازنده ایجاد نماید.دقت و ظرافت نسبت به تمامی ابعاد وجودی آن تنها راه درست و منطقی برای حرکت های رو به جلوست.

        باید این نکات در ابتدای امر مورد کنگاش قرار گیرند و سپس برای تبدیل تهدیدها به فرصت ها اقدامات عملی انجام گیرد.بدون توجه و مطالعه ی این روند مستمر و طولانی و البته بسیار تاثیر گذار نمی توان به انبوه سازی علم و نیز تولید آن امیدورار بود.

        تحصیل دارای پایه و اصول خاصی است.بیشترین آن ها جنبه ی انسانی دارند.در این مطالعات جنبه های غیر انسانی نیز نباید مورد غفلت قرار گیرند.معضلاتی که تحصیل را با چالش و گاه مانع روبرو می سازد، باید به سرعت شناسایی و البته رفع شوند.

        همان طوری که تحصیل روندی مستمر و البته غیر محدود است، تلاش های اصلاح طلبانه نیز چنین اند.باید بدون توقف و در هر مرحله ای نسبت به شناسایی مشکلات و معرفی آن ها به نسل ها و در نهایت حل آن ها اقدام نمود.

        تحصیل دارای مبانی متفاوتی است که گاه مورد غفلت و زمانی مورد نا آگاهی قرار می گیرد.شناخت جنبه های ماهیتی آن ها برای همه خصوصا برنامه ریزان و فعالان این رشته حیاتی است.باید درک کامل و کافی از آن ها ایجاد شود و افرادی که قصد ورود به ان را دارند، بیشتر از سایر افراد به زیان ها و ضررهای عدم شناخت آگاه باشند.

        پیشرفت و سعادت انسانی در قالب تحصیل بدون شک آرزوی بسیاری از افراد دخیل می باشد لذا باید موانع را از سر راه برداشت تا زمینه ی حرکت سهل تر مهیا شود.نباید واژه های تخصصی درون تحصیل را با یکدیگر یکی بدانیم . از کوشش های حیاتی در این زمینه به کار گیری آن ها در جای خود است.

        تحصیل باید به وسیله ی ارزش یابی و البته نه به وسیله ی امتحان به طور مستمر مورد ارزیابی قرار گیرد.بدین شکل می توان برای میزان توفیق خطوطی را ترسیم نمود.باید توجه داشت که ارزیابی در تحصیل نمایان گر رشد و تعالی باشد.

        تحصیل بدین منظور انجام می گیرد تا دنیای امروز موفق به حل مشکلات خود گردد.دست یابی به نا شناخته ها، اکتشاف هستی ها و اختراع نبودن ها باید منجر به حرکت جامعه ی انسانی به سوی بقای با صلابت باشد.بدیهی است که هدف اصلی تحصیل زندگی شرافتمندانه ی انسانی است.

        سخن پایانی تحصیل بیانگر این است که این روند دارای پیچیدگی ها و چالش های بسیاری است.باید با ظرافت و دقت آن ها را یافت.ماهیت آموزشی تحصیل بهترین راهنما برای حرکت یابی است.باید این را بدانیم که تدریس در جریان تحصیل گره گشا نیست بلکه صرفا انتقال از فرد به فرد است و اگر با توفیق فراوان هم همراه باشد، نوعی رکود در معلومات می باشد.

        ابزارها و وسائل تحصیل در کند یا سرعت دادن به آن تاثیر گذارند.مسئولین خصوصا متخصصین در این امر باید با دلایل کافی آن ها را معرفی و آماده ی بهره برداری نمایند.باید کوشش ها برای بهتر شدن امکانات باشد.بدیهی است که امکانات وظیفه ی آزمایش نمودن توانایی ها را برعهده دارند.

        روندی که هیچ گاه آدمی بدون آن نمی تواند رشد و تعالی داشته باشد، تحصیلی است که منجر به فهم و درک گردد.هر چه ادراک انسانی از مسائل بیشتر باشد، این امکان که بتواند بر مشکلات فائق آید را افزایش می دهد.

        نیازمندی آدمی تنها به تحصیل ختم نمی شود بلکه باید به رشته های جدیدی که در آن حل مشکلات نهفته است نیز توجه ی کافی شود.تحصیل را نباید از برنامه های زندگی حتی به شکل موقتی کنار گذاشت.باید آن را موردی حیاتی در پیشرفت های آدمی به حساب آورد.

        بسیاری از وابستگی های کشورها یا به زبان ساده استعمار جدید به وسیله ی تسلط زورگویان بر تحصیل به وجود می آید.هر چه این روند در کشوری حساب شده و دارای فراوانی بیشتری باشد به همان اندازه از احتمال وابستگی کم می شود.

        تحصیل در معنای واقعی خودش،گره گشای مشکلاتی انسانی است اما استفاده ی نادرست کشورهای خاص و در دست گرفتن آن باعث تسلط بر منابع دیگر کشورها شده و راه برای پیشرفت مستعمره ها بسته می شود.تحصیل کلید و رمز خروج کشورهای آزاد از بند استعمار گران است.


        نويسنده :استاد جعفر دیناروند
        تاريخ: پنجشنبه ششم دی ۱۴۰۳ ساعت: 0:2

        بنیادهای انسانی:

        انسان با باورهای خود زندگی می کند و از وجود آن ها لذت می برد.این لذت خواهی هر گز به معنای درست بودن نیست اما می تواند نوعی انتخابگری محسوب شود.باورهای آدمی از هر نوعی که باشند بر روند زندگی او تاثیر گذارند، هر حرکتی را جهت می دهند و مانع حرکت های غیر باوری نیز می گردند.

        باورها در تحصیل تاثیر بسزایی دارند و آن ها را جز بنیادهای انسانی به حساب می آورند.اصولی که اگر درست طراحی شوند مایه ی امیدواری و اگر بد زمینه چینی گردند مایه نابودی نیز خواهند شد.باورهای آدمی اموری درونی هستند و در طی زمان به وجود می آیند.

        باورها را باید موارد یقینی فرد در درون نامید.البته این بدان معنی نیست که باورهای فردی درست یا غلطند بلکه منظور این است که فرد در درون خود که راهنمایش برای تصمیم گیری هاست چراغ های راهنمایی را می یابد که هدایتگرش در ادامه ی یا عدم ان در تحصیل می باشند.

        باورها از هر نوعی که باشند شخصی تلقی می گردند.بدون شک عوامل بسیاری باعث ایجاد آن ها در فرد گردیده اند اما تا زمانی که فرد غلط بودن آن ها را درک نکند،کسی نمی تواند بر او تاثیر برگشت گذارد.

        در این مطلب یک رابطه را نیز باید توضیح داد و آن اینکه توانایی ها معدن حرکت در تحصیلند اما جهت ندارند لذا علاقه مندی آن ها را هدایت گر می نماید ، در هدایت کار تمام شدنی نیست ، رشته ای و روندی را در پیش روی او می گذارد اما آیا تصمیم ادامه یا عدم آن حاصل می گردد یا نه؟

        در این زمان است که باورهای او به کمکش می شتابند، باورها به او می گویند که ادامه مفید است یا خیر؟درونش فرمان تصمیم گیری می دهد و او با مراجعه ی به آن ها دست به تصمیم گیری می زند.در چنین حالتی است که عوامل توانایی، علاقه و باورها با کمک همدیگر مداخله گر می شوند و کار را تکمیل می نمایند.

        برای روشن شدن مطلب مثالی لازم می آید.فردی توانایی تحصیل در رشته ی موسیقی را دارد.معلم یا استادی آن را تشخیص می دهد.او در نقاشی چنین توانایی را دارا نیست.بنابراین در کنار توانایی هایی که خود احساس می کند، این قابلیت را نیز اضافه می نماید.

        علاقه ی او به موسیقی هم کاملا مشهود است ،ضمن اینکه به رشته های دیگری هم، البته نه به اندازه ی موسیقی ،علاقه مند است.در این مرحله هدایت و کشش به سمت یک رشته ی خاص است، لذا نوعی انتخاب از میان گزینه های بیشتر است.

        توانایی مشخص شده، علاقه او را به آن سمت می کشاند و قاعدتا باید کار ادامه ی آموزش را پی گیری نماید.شاید برای بسیاری از افراد متخصص یا غیر متخصص این موارد کافی باشد و بدین شکل افراد را وارد در محدوده ی فعالیت علمی می نمایند.ما از نظر تربیتی آن را ناقص می دانیم.

        فرد دارای باورهای متعددی است.به طور مثال باورهایی که جنبه ی فرهنگی و سنتی دارند، باورهایی که جنبه ی دینی و اعتقادی دارند و نیز باورهایی که جنبه ی شخصی دارند و تنها ماهیت درونی او آن ها را ایجاد کرده است، در چنین حالاتی است که باید باورها را نیز مداخله گر بدانیم.

        اگر در چنین حالتی فرد بر اساس باورهای دینی خود، موسیقی را حرام بداند، ادامه ی آن را نمی پذیرد و لذا مرحله را ناتمام رها می کند و به سمت رشته های دیگری می رود.اگر فرهنگ باوری به او بگوید که موسیقی نوعی هرزه گری است، در چنین حالتی نیز آن را نمی پذیرد و رها می کند زیرا نمی خواهد عمری را با سرکوب و ناساز شنوی طی کند.

        در حالت سوم، گاه باورها جنبه ی دینی و فرهنگی یا اجتماعی ندارند و فرد با استباط شخصی خود آن ها را درونی کرده است، در چنین حالتی که به نظر قوی هم می ایند، تصمیم خود را بر اساس و پایه ی همان باورها اتخاذ می نماید.ادامه یا عدم آن بدون ترس از دیگران و صرفا باورهای درونی انجام می گیرد.

        گاه فردی در یک رشته ی تحصیلی و حتی شروع تحصیل آن را بی فایده می داند.به طور مثال شاید بسیاری این مثال را شنیده اند که افراد جا مانده از تحصیل که خود آن را انتخاب نموده اند، می گویند سوادت را به نانوا بده،آیا نانی به تو می دهد؟

        البته که فایده داشتن یا نداشتن باوری است که بعضی از افراد دارند.یا کسانی هستند که باور دارند که خوشی امروز را نباید برای فردایی نامعلوم از دست داد.تحصیل ،خوشی ها و تفریحات را مدفون می کند لذا باید امروز را خوش باشیم تا فردا ی نامعلوم ان را خراب نکند.

        باورها، اموری درونی اند که به دلایل بسیار ی ایجاد می شوند.باید وجود آن ها را جدی گرفت.در تحصیل مداخله گر بلکه تاثیر گذار در سطح قابل قبولی هستند.

        متخصصین باید برای ادامه ی تحصیل باورهای نادرست افراد را کشف نموده و باورهای درست را البته بدون جبر جایگزین نمایند.کاری که اگر نگوییم غیر ممکن اما سخت و دشوار تلقی می شود.باورها را باید باور داشت ،خصوصا وقتی که فعالیت، آموزه های مورد نیاز باشد.

        گرایش ها:

        روند تحصیل در طول حرکت خود در ارتباط با فرد و فرد گرایی دارای نکات بسیاری است.البته که این نکات ظریفند و نیازمند به دقت زیادی دارند.شاید عدم ژرف اندیشی یکی دلایل عدم پیشرفت در میان جوامع مختلف باشد.تاثیرات متفاوتی که هر کدام دارای شدت و ضعف هستند.

        توانایی، علاقه، باورها و فعالیت ها از نکات برجسته در این ارتباط ذکر شده اند اما این تمامی ماجرا نیست و به دنبال آن ها باید نکات دیگری را نیز کشف نمود.البته اثبات وجود آن ها یک مسئله و تاثیر پذیری تحصیل از آن ها نیز مسئله ی دیگری است.در هر صورت کنگاش در این رابطه لازم می اید.

        با این توضیح باید به نکته ی دیگری به نام گرایش های فردی نیز اشاره داشت و بیان نمود که تمامی نکات ذکر شده ضمن مهم بودن به نوعی تکمیل کننده نیز هستند.در بعضی از موارد دارای سلسله ی مراتب یا اولویت بندی نیز می گردند.باید دید که جایگاه گرایش ها در این روند چه شکلی به خود می گیرند؟

        گرایش حالتی درونی است که فرد را بدون تحریک محرک به سمتی می کشاند.مانند عاقه است اما لزما عین آن نیست.در علاقه محرک عامل کشدن می شود در حالی که در گرایش وجود علاقه لزومی ندارد.به طور مثال فردی که دارای گرایش هایی نسبت به احزاب سیاسی دارد، به طور حتم به آن علاقه مند نیست.

        در تحصیل همین حالت نیز بر روند حرکتی و حتی انتخابی فرد تاثیر گذار است.گرایش به رشته های پزشکی در ایران صرفا به دلیل علاقه نیست.دلایل متعددی ممکن است ایجاد گرایش در فرد نماید.گرایش های سنتی افراد نمونه هایی از این نوع حالات است.

        گرایش می تواند بر سرعت فعالیت بیفزاید.به طور مثال اگر گرایشی برای دست یابی به ثروت در تحصیل وجود داشته باشد، فرد سعی می کند تا سریع تر به آن هدف برسد، لذا در دانشگاه درس ها را زودتر پاس می کند تا پزشکی ثروتمند شود.

        گرایش ها سوق دهنده ی فرد به سمت تحصیل هستند.گاه در گرایش ها منطق حاکم نمی گردد و فرد بدون دلیل خود را به سمتی می کشاند.در ورزش چنین حالاتی فراوان یافت می شود.طرفداری از یک تیم ورزشی اگر با علاقه باشد، ثابت قدم می ماند و اگر به صورت گرایشی باشد، هر لحظه ممکن است دچار تغییر گردد.

        اشکال گرایش در تحصیل همین خطر رها سازی و ترک آن است.تغییر رشته در بسیاری از موارد به همین دلیل صورت می پذیرد.گاه فرد حتی اطلاعاتی از رشته ی تحصیلی ندارد اما به سمتی گرایش می یاب.ممکن است برای این گرایش دلیل نیز ذکر نماید مانند اینکه تمام خانواده چنین بودند و من نیز همین کار را خواهم کرد.

        گاه گرایش ها را تعصب نیز می نامند.ممکن است که چنین تصور گردد.در علاقه هرگز تعصب جایی ندارد بلکه نوعی لطافت در عمل را بیان می دارد در حالی که در تعصب حرف اول را احساسات و در بسیاری از موارد غیر منطقی بودن می زند.

        گرایش ها نوعی معامله ی فرد برای برد و باخت می باشد.گرایش به سیاست در مواردی همراه با پیروزی و البته در موارد دیگری همراه با باخت است.در تحصیل همین معنا نیز یافت می شود.گرایش به رشته ی حقوق برای کسب درامد بیشتر همیشه با توفیق همراه نیست.باید میان گرایش و توانایی ها موازنه برقرار باشد.

        مطالعات مربوط به ترک تحصیل و احساس خستگی و رها کردن آنچه تا کنون طی شده است، نشان می دهد که علاقه چندان تاثیری در گزینش راه نداشته است اما گرایش به طور قطع حرف اول را زده است.در میان روحانیت گاه علاقه و گاه گرایش به دلیل رشته ی خانوادگی موثر واقع می گردد.

        گرایش حرکت فرد به سمتی است و هر گز کشش اهن ربایی از طرف محرک نیست.فرد نکته ای را می بیند، آن را به صلاح اینده تشخیص می دهد، برای رسیدن به آن برای خود منافعی را درک می کند، ترسیم رسیدن را در انواع هدف ها در آن می بیند و در نتیجه دست به اقدام می زند و در آن وارد می گردد بدون اینکه نسبت به انتخاب خود تعصب یا علاقه ای داشته باشد.

        اگر در مرحله ای از تحصیل آن نکات را کم رنگ ببیند، دست به تعویض می زند و اگر ناچار به ادامه باشد با کم حوصلگی و لنگ لنگان آن را طی می نماید.بنابراین گرایش در انسان می تواند دارای دو جنبه باشد.یکی مثبت و ان رفتن به سمتی و اتمام آنچه می خواسته و یا رها کردن و بی انگیزگی برای آنچه می خواسته و به دست نیاورده است.

        گرایش ها اموری غیر قابل اطمینان هستند.پشتوانه ی خاصی به همراه ندارند که امکان اثباتشان وجود داشته باشد.هر لحظه ممکن است دچار تغییرات شوند.تحصیل همراه با گرایش در بسیاری از موارد همراه با پشیمانی و احساس سرخوردگی بوده است.گرایش تنها یک هشدار است.

        نوع تربیت:

        تحصیل در ارتباط با بنیادهای انسانی دارای روابطی با خانواده نیز هست.گرچه این مطلب بدیهی است که تمامی شخصیت های اولیه ی انسان ها از طریق خانه و خانواده شکل می گیرند اما در رابطه ی با تحصیل نکات برجسته ی دیگری نیز قابل بحث می باشد.

        خانه و خانواده در تحصیل به طور مستقیم تحت تاثیر تربیت قرار می گیرد.منظور ما از تربیت هرگز، عامیانه نیست.به طور مثال بعضی ادب را مد نظر دارند و تعدادی نیز فرهنگ را مورد توجه قرار می دهند.منظور ما از تربیت تنها "رشد" در حد اعلی است.به زبان ساده خانه و خانواده مسئول کشاندن انسان از دون به اعلی در رشد و ترقی هستند.

        شروع تحصیل گرچه از نظر سیستماتیک در مدرسه آغاز می گردد اما ادامه ی آن در تحول انسانی و تغییرات جهانی مهم تر تلقی می گردد.تربیت در تحصیل به اندازه ای موثر است که می تواند سرنوشت بسیاری را تغییر دهد.

        به زبان ساده می توان چنین بیان داشت که اگر امروز فردی در رشته ی معلمی فارغ التحصیل است اگر به وسیله ی خانواده ی دیگری تربیت می شد، چه بسا بسیار متفاوت تر می گشت.چه این تغییر به سوی سقوط و چه به سمت صعود باشد.

        رشد آدمی زمینه ی ادامه ی تحصیل را بیشتر مهیا می سازد.تبدیل توانایی ها به عمل را تنها رشد تربیتی ایجاد می نماید.بنابراین در انتخاب موضوع علمی یا رشته ی تحصیلی، این خانه و خانواده هستند که بیشترین تاثیر را دارا می باشند.

        خانواده یک بنیاد اساسی در ادامه ی نسل و تولید و بعد از آن پایه ای در تولید نسل سالم و در نهایت جهانی انسانی است.از این نظر است که تحصیل بایستی تحت تاثیر خانواده هایی پایه دار و با معنا باشد.

        رفتن به سمت پیشرفت های علمی و البته انسانی، تلاش برای کشاندن جامعه به سمت ارامش و آسایش، ایجاد دهکده ی جهانی ، ایجاد نگرش سالم سازی و در نهایت امید به اینده ی مطمئن تنها در اساس و پایه به وسیله ی خانواده آغاز می گردد.

        خانواده ای که خود اهل علم است، برایش کسب دانش ارزش محسوب می گردد، فرزند را امانتی برای سالم سازی انسان ها تلقی می کند،رفع کمبود های تخصصی برایش اهمیت دارد، تلاش را امری لازم و ضروری می داند، تربیت فرزندان را برای تحقق آن هاوظیفه ی اصلی تلقی می نماید.

        شیوه ی فرزند پروری برای خانواده هایی که دارای بینش بالایی هستند، دارای اهداف انسانی است.آن ها در تلاشند تا فرزندان خود را برای کسب علم و دانش تشویق نمایند.خود الگویی مناسب برای آن ها هستند و با مطالعات مستمر خود و پی گیری روند علم آموزی می کوشند تا فرزندان را به سمت قابل قبولی راهنمایی نمایند.

        تربیت فرزند به منظور افزایش توانایی ها و ایجاد شادابی و نشاط برای امیدواری به آینده در تمامی رفتارهای تربیتی آن ها نهفته می گردد.تاثیرات رفتارهای آن ها در کودکی که شروع بسیاری از توانایی های نمادین آن هاست،متجلی می گردد.

        کنجکاوی که تقریبا در سن پنج سالگی نماد می یابد، به وسیله ی والدین شکوفا می گردد.کنجکاوی یکی از ابزارهای تحصیل در طول این روند می باشد.پرورش هوش و تشخیص میزان آن و نیز تحریکات مثبت برای به کار بردن آن در طول فعالت ها از طریق والدین، نکته ای قابل قبول در تحصیل تلقی می گردد.

        همان طوری که رفتارهای والدین می تواند اثرات منفی داشته باشد، در تحصیل و عدم ادامه ی آن نیز تاثیر گذار است.والدینی که تحصیل را تنها در حد نیاز های اولیه بر می شمارند، فرزندان خود را به سمت پایان دادن هدایت می نمایند.

        افسوس و یاس افراد بزرگسال در عدم ادامه ی تحصیل و مقصر شمردن والدین بدین دلیل، یکی از نشانه های عدم توفیق والدین در فرزند پروری است.بنابرای خانواده بنیادی اساسی در توفیق و عدم آن در تحصیل می باشد.

        به نظر بسیاری از آسیب شناسان خانواده، عقب ماندگی جامعه خصوصا در علم آموزی و ادامه ی تحصیل به خانه و خانواده مربوط می گردد.از این نظر باید در این رابطه هوشیار بود.هوشیاری در تشکیل خانواده و بررسی صلاحیت افراد در تولید نسل، از مهم ترین ان هاست.

        درست است که تربیت محور اصلی رابطه میان تحصیل و خانواده است اما باید این نکته ی را مقداری شکافت تا بهتر شناخته شود.خانواده تنها به یک تشکیلات ختم نمی شود و اگر چنین نگرشی باشد تنها یک کلی گویی محسوب می گردد.باید ریز بین تر بود و در این میان به نکات بیشتری اشاره داشت.

        خانواده ای که والدینش دارای ضریب هوشی بالایی هستند.والدینی که نکات تربیتی را می فهمند.پدری که به وظایف رشدی خود آگاه است.مادری که درک متقابل بالایی دارد.خانه ای که در ان ارمش و ضفا و یک رنگی است و تشکیلاتی که اهداف را به خوبی مش شناسند در تحصیل و علم آموزی فرزندان خود موفق تر هستند.

        خانواده نهادی اساسی و بنیادی انسانی برای رشد و ترقی است.هدفی جز این در تشکیلش متصور نیست و علم آموزی در جامعه بدون شک در دایره ی رفتارهای رشدی ان یافت می گردد.تحصیل موفق تر را باید در خانواده های موفق یافت و بر تاثیر آن تاکید نمود.اصلی که اگر نادیده گرفته شود همراه با زیان و ضرر خواهد بود.

        موضوعات علمی:

        تحصیل دارای وسعت و عمق متفاوتی است.بسیاری از دانستنی ها به وسیله ی انسان از حالت گستردگی به تخصص تبدیل شده اند.هیچ فردی نمی تواند مدعی داشتن دانش در تمامی علوم زمانه باشد.رشته های تخصصی و موضوعات علمی روز بروز ریز تر می شوند.

        اگر تا دیروز تخصص چشم لازم می امد اما امروز تخصص در قرنیه، مردمک، عصب بینایی و امثال آن نماد می یابند.کسی نمی تواند در فلسفه خود را فیلسوف بداند زیرا موضوعات آن به زیباشناسی، فلسفه ی دین، فلسفه ی تربیت، فلسفه ی تاریخ و نیز فلسفه ی هنر و امثال آن گسترش یافته اند.

        تحصیل بدون شک با موضوعات عمومی اغاز می گردد.در دوران کودکی و مدارس ابتدایی این حالت نماد بیشتری دارد.در ادامه ی تحصیل این فرد است که باید دست به انتخاب بزند.موضوعات علمی به قدری گسترده هستند که به اجبار انسان را در محدوده ی موضوعی خاص قرار می دهند.

        به زبان دیگر آدمی باید در روند تحصیل در رشته ای و حرفه ای وارد گردد تا در مورد موفقیت خود امیدواری و دقت بیشتری داشته باشد.موضوعات علمی در روند تحصیل تاثیر گذارند.این تاثیر تنها در تخصص نیست بلکه در نوع زمان بری، سرعت کسب، چگونگی تلاش، شدت و ضعف افراد در گرفتن و نیز ماهیت رشته موجود می باشد.

        موضوعات علمی از نظر تقسیم بندی جز بنیان های اساسی غیر انسانی محسوب می گردند.منظور این است که ادمی بایستی در باره ی آن ها تصمیم گیرد.آن ها در درون انسان نیستند بلکه مایه هایی هستند که برای فرد راه را معین می نمایند.

        در واقع می توان آن ها را راه های درست و منطقی دانست که آدمی می تواند در درون آن ها وارد گردد.آنچه آدمی را به سمت موضوعات علمی می کشاند ، متعدد و فراوانند اما مهم ترین آن ها علاقه و توانایی هاست.

        چون تمامی انسان ها مانند هم نیستند بنابراین انتظار هم این است که موضوعات متعددی را انتخاب نمایند.طول دوران تحصیل می تواند با انتخاب رشته ی تحصیلی متفاوت باشد.بعضی از موضوعات ممکن است سریع تر قابل دست یابی باشند و بعضی این چنین نباشند.

        موضوعات علمی از نظر ماهیت نیز دارای تفاوت های بسیاری می باشند.بعضی محدود کننده ی جنس هستند .به طور مثال به نظر می رسد که موضوعات سنگین برای خانم ها قابل پی گیری نباشد.رشته هایی مانند برق یا سد سازی بیشتر با جنس مذکر هماهنگی دارند.

        در باره ی طول مدت کسب نیز بعضی از افراد ممکن است این توانایی را نداشته باشند تا ریزترین مسائل یک موضوع را درک نمایند، بنابراین رها سازی آن در همان سقف ممکن است روی دهد.پزشکان عمومی که قادر به ادامه نیستند از همین نوع می باشند.

        موضوعات علمی در خارج وجود انسان خودنمایی می کنند.درست است که تولید کننده ی آن ها انسان ها هستند اما برای کشیدن به سمتشان و جهتشان، این جذابیت آن هاست که تاثیر می گذارد.نوع تاثیر متفاوت بر انسان هاست که آن ها را به سمت انواع آن ها می کشاند.

        موضوعات علمی بنیان های غیر انسانی هستند که باید مورد توجه ی خاص باشند و از این نظر که بنیان هستند، نشان دهنده ی اساسی بودنشان است و از این که غیر انسانی اند، زمینه را برای ورود افراد متفاوت مهیا می سازند.

        موضوعات علمی را از دیدگاه دیگری نیز باید شناخت.علاوه بر تاثیر آن بر انسان در جهت انتخاب و ادامه ی تحصیل، میزان نیازمندی به آن ها نیز موثر واقع می شوند.بسیاری از موضوعات علمی نیازمندی های فوری دارند.به طور مثال موضوعاتی که در رابطه ی با سالم سازی هستند و نیز تغذیه را تحت تاثیر قرار می دهند، از آن جمله می باشند.

        بدیهی است که هر چه نیازمندی انسان به موضوعات بیشتر باشد، احتمال گسترش آن نیز زیاد است.فراموشی و عدم گسترش بسیاری از موضوعات علمی در طول زمان به دلیل همین موضوع است.بنابراین تحصیل بیشتر و زمان بر تر و نیز تخصصی تر موضوعات علمی تا اندازه ای در دستان انسان می باشد.

        موضوعات علمی را باید جدی گرفت.این جدیت از این نظر که بنیان محسوب می باشند و نیز نیازمندی که به آن هاست و در وحله ی بعدی میزان کششی که برای تحصیل و ادامه ی آن ایجاد می نمایند، بسیار حیاتی می باشد.تعدد و تکثر موضوعات را باید در دستور کار کنگاش قرار داد.

        منابع:

        یکی از نکات مهم در باره ی تحصیل ، کتب و منابع علمی موجود در ارتباط با رشته های تحصیلی است.کتبی که راهنمای فرد برای رسیدن به حداکثر رشد و تعالی است.نیاز به منابع از آنجا ناشی می شود که فرد برای ادامه ی تخصص خود ، راهکارهایی را به عنوان محرک در نظر می گیرد.

        هر چه این منابع غنی و در دسترس باشند امکان موفقیت نیز بیشتر خواهد بود.بسیاری از برنامه های تخصصی در دانشگاه ها و حتی در مدارس ابتدایی بدون در نظر گرفتن منابع و کتب موجود طراحی می گردند.چنین نگرشی نسبت به تحصیل باعث عقب ماندگی و حتی رها شدن یک تخصص می گردد.

        امکانات علمی الفبای ورود و تحریک برای مشتاقان می باشد.باید برای رشته هایی که عمل حرف اول را می زند، زمینه ی عملگرایی نیز مهیا شود.مطالعات علمی در کنار تحصیل و در گیر شدن با دانش های روز و نیز امکاناتی که باعث افزایش آن ها می شود مهم و در خور توجه است.

        تحصیل برای خود دارای برنامه و فعالیت است.وقتی مشتاقی می خواهد دارای تخصص و بینش معنا داری گردد، بدون شک نیازمند به نظریات و تئوری هایی است که به وسیله ی منابع علمی و کتب معتبر طراحی شده باشند.چنین ویژگی هایی باعث می گردند تا فرد خود را هماهنگ با آن ها در حرکت بیند.

        غنی تر شدن علم و دانش و دست یابی به سطوح بالاتر بدون شک و تردید مدیون دست نوشته هایی است که پیش از این به وسیله ی دانشمندان و متخصصان رقم خورده است.انگیزه ی افراد با وجود منابع قابل دسترس و نیز وسایل و امکانات مطالعاتی چند برابر می شود.

        بررسی تاریخچه ی یک علم و موضوعات دانشی باعث می گردد تا افراد کاستی ها را دریابند و نسبت به رفع آن ها اقدام نمایند.به طور مثال در عملیات جراحی بدن انسان تا به امروز پیشرفت های فراوانی انجام گرفته است.همین روند به شرطی ادامه خواهد داشت که منابع عملیاتی دانشجویان و نیز مشتاقان فراهم شده باشد.

        در دوران دبستان که ممکن است برای بسیاری جنبه ی عادی داشته باشد این منابع بیشتر به کار افراد می ایند.تدریس ریاضی به صورت تئوری و تنها حرف زدن در مدارس و نبود امکانات دانشی مانند منابع قابل دسترس و کمبود کتب افزایش دهنده ی معلومات معلم، باعث دلسردی دانش آموز و خستگی معلمان می گردد.

        شادی آفرینی در تدریس زمانی حاکم می شود که مدارس ما از حالت حرف به عمل برسند.طبیعی است که مشغول شدن دانش آموز با مسائل آموزشی و درگیر شدن ان ها برای یادگیری به صورت عملی باعث زود گذر شدن زمان در دید آن ها می گردد.در چنین حالتی خستگی و کند گذشتن زمان معنایی نمی یابد.

        در این باره باید به نکته ی مهم دیگری نیز اشاره داشت و آن صلاحیت کتب و منابع در علم آموزی است.بسیاری از مواد آموزشی که از طریق کتب ایجاد می شوند، دارای کم و کاستی های بسیاری هستند.چنین وضعیتی باعث خستگی شاگردان و دوری آن ها از میادین علم و دانش می گردد.

        کتب علمی دارای ویژگی های خاصی هستند که یکی از آن ها هدف داری است.اگر دانش آموزی بپرسد که با خواندن این کتاب به چه هدفی می رسم و پاسخ خود را بیهوده بداند، بدون شک نسبت با آموختن آن انگیزه نشان نمی دهد.

        برنامه ریزی برای تدوین یک تخصص و یا رشته ی تحصیلی زمانی با موفقیت همراه می گردد که دارای منابع غنی علمی باشد.کتب در هر شکلی نمی توانند پاسخگوی دانش آموختگان باشند.آن ها باید راه تحصیل را هموار سازند و اگر چنین حالتی را ایجاد نکنند باید در علمی بودن آن ها شک نمود.

        کتب و منابع علمی گرچه به وسیله ی انسان تولید و ساخته می شوند اما آن ها را مبانی غیر انسانی می نامند.معنای آن از نظر جنس و ماهیت مورد نظر است و لذا ضمن مهم بودن آن ها که ناشی از اساسی بودنشان می باشد،تحریک سازی منابع و تاثیر بر روند تحصیل افراد نیز حیاتی تلقی می گردد.

        باید برای توفیق ،افزایش سطوح علمی و نیز تولید علم جدید ، ارائه ی نظریات تحول گرا و ادامه ی تحصیل همراه با شوق و شادی، روی منابع و کتب علمی به عنوان مبانی غیر انسانی حساب باز کرد.ادامه ی موفقیت آمیز و افزایش مشتاقان علم و دانش با توجه به آن ها ممکن می گردد.

        برنامه:

        روند تحصیل از هر شکلی که باشد دارای نظم و ترتیب است.گاه شکل آن کلاسیک و مدرسه ای و گاه غیر آن است.در هرصورت اگر نگوییم که این روند پایانی دارد اما قطعا دارای شروعی است.بدون شک بر اساسی و پایه ای بنیان گذاشته شده است.

        هدف های کوتاه مدت و بلندی دارد.بسیاری از آن ها ممکن است بلند پروازانه و یا منطقی باشند.این روند نمی تواند به شکل تصادف و حادثه ای ایجاد شده باشد.ماهیت علوم بدون انتخاب انجام نمی گیرند.افراد بدون برنامه قادر به همراهی با سایر عوامل نیستند.

        از این جهت است که داشتن برنامه ی شروع و نیز ادامه و برای بسیاری نامحدودی ضروری است.انسان بی برنامه مانند فردی می ماند که با چشمان بسته به هر سویی می رود.گرچه ممکن است که همین چشم بسته به هدفش برسد اما این احتمال به اندازه ای قوی نیست که روی آن بتوان حساب باز کرد.

        برنامه به معنای داشتن طرح های مختلف در شکل های متعدد است.شخص ورود در آن می داند که چگونه حرکت کند و انتخاب نماید.برنامه وسیله ای مطمئن برای گزینش مسیری است که آمال و ارزوی های فردی و اجتماعی را در درون خود جای داده است.

        لفظ روند که جز ماهیت تحصیل است نشان می دهد که حرکت دار و بدون توقف است اما این حرکت بدون ترمز و فرمان نیست.شخصی که برای کسب علم و دانش قصد ورود به این روند را دارد می داند که با این حرکت چگونه باید سازش و هماهنگی نماید.

        برنامه بدون شک دارای یک جنبه نیست.از نظر انسانی دارای دو جنبه ی فردی و اجتماعی است.از این نظر فردی است که با علایق و خواسته های تحصیل کننده در ارتباط است و جوابگوی تشنگی فردی است و از این نظر اجتماعی است که برای رفع نیازهای جمعی و به دنبال آن پیشرفت جامعه تلاش می کند.

        از دیدگاه دیگر دارای جنبه های زمانی نیز هست.به طور مثال باید برای تحصیل کوتاه مدت و رفع نیازهای آنی تفکری موجود باشد.مثلا در بسیاری از کشورهای در حال رشد، برنامه ی کوتاه مدت تحصیل، سواد آموزی در حد عمومیت بود.

        میان مدت تحصیل هم در برنامه ریزی جایگاهی خاص دارد.هدف هایی که نه در کوتاه مدت و نه بلند مدت، محقق می شوند، در این نوع برنامه ها جای دارند.به طور مثال برنامه های پنج ساله برای رفع نیازهای متخصصین در این رابطه مطرح هستند.

        برنامه های بلند مدت نیز در تحصیل دارای اهمیت هستند.برنامه هایی که دارای اهداف بلند و افق گسترده تری می باشند.به طور مثال رسیدن به مرحله ی تحول و یا تکامل و طی کردن مسیر انباشت علمی از جمله ی آن هاست.برنامه هایی که بیشتر جنبه ی رقابتی دارند.

        تمامی اشکال برنامه دارای ویژگی های خاصی هستند اما باید به یک نوع آن بیشتر توجه داشت.تصور ما این است که اگر این نوع بیشتر مورد کنگاش قرار گیرد، توفیقات سایر برنامه ها را نیز به دنبال خواهد داشت.

        نوع شخصی یا فردی که مورد نظر ماست، آن است که تحصیل کننده بداند چگونه راه را برای توفیقات هموار سازد.بدون برنامه به کارهای درست وارد نشود.تمامی سیستم زندگی خود را با برنامه تنظیم نماید و در سه جهت کوتاه، میان و بلند مدت دیدکافی داشته باشد.

        تلاش های افرادبرای رسیدن به خواسته ها بایدبدون توقف و با دیدی وسیع و در سطحی والا باشد.اگر فرد دارای دید کوتاه باشد ممکن است به آن هم نرسد.طبیعی است که وجود چنین حالتی زمانی محقق می شود که زمینه ی آرامش در جامعه مهیا شده باشد.

        بنابراین برنامه در تحصیل از سه جهت تحت فشار یا تاثیر قرار می گیرد.اول فرد یا کسی که می خواهد در جاده ی کسب علم وارد گردد.دوم جامعه یا مجموعه ای از افراد که می خواهند از علم آموزی افرادش به رفع نیازها و در نتیجه به پیشرفت و آرامش برسند.

        سوم دولت یا حکومت که با برنامه های سیاسی و حکومتی خود و اتخاذ روش های آرامش دهنده و ایجاد امنیت کافی راه را برای تحصیل افراد هموار می نماید.بدیهی است که چنین فضایی زمانی دارای تاثیرات مثبت است که دولت خود را جزئی از مردم بداند و به وسیله آن ها انتخاب شود.

        برنامه در تحصیل باید دارای اثر بخشی مثبتی باشد.یاوری برای حرکت دهندگان و مشوقی برای افراد مشتاق و عاملی برای کشاندن همگان به کسب علم و دانش باشد.بسیاری از گریختگان از علم و دانش را دولت ها با برنامه های نادرست خود ایجاد می نمایند.

        تحصیل بدون برنامه بدون شک محکوم به شکست است.خواه این ناکامی واضح و خواه پنهان باشد.آشکار بودن آن را همگان با بیسوادی و عقب ماندگی درک می کنند و پنهانی آن را با ناکار آمدی و عدم صلاحیت های علمی و با مدرک گرایی مشاهده می نمایند.بی برنامگی بهتر از بد برنامگی است.

        وسایل:

        تحصیل به عنوان یک کوشش نیازمند به ابزارهایی است که بر اساس استفاده ی از آن ها سرعت موفقیت افزایش می یابد.به طور کلی هر روندی که طراحی می گردد در مقدمه ی تلاش های خود محتاج به ابزارهاست.

        وسائلی که بدون شک یاری دهنده و کمک کننده در رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده هستند.نوع وسائل به طور قطع متفاوت و در عین حال متعددند.باید این امر را بپذیریم که تحصیل نمی تواند با دست خالی به موفقیت برسد.

        تبدیل توانایی های آدمی در تحصیل و کسب علم به عمل با توجه به امکانات و وسائل مورد نیاز تحقق می یابد.باید فکری اساسی در ابتدای برنامه های تحصیلی برای رسیدن به پیشرفت ها بشود تا بر پایه ی به کار گیری ان ها فرد بتواند ملموس تر مطالب علمی را درک نماید.

        بدیهی است که تعدد و شکل های مختلف وسائل تابع نوع موضوعات علمی می گردند.به طور مثال کسی که در رشته ی تاریخ مطالعه می نماید به ساختمان های باستانی بیشتر از سایر رشته ها نیاز دارد در حالی که برای یک پزشک در عمل جراحی، یک جسد وسیله ی درستی تلقی می گردد.

        گرچه کتب علمی به خودی خود وسیله به حساب می ایند اما منظور ما از این ابزار یاورانی است که موضوعات را برای مشتاقان ملموس و پایدار می نماید.در گیر شدن با وسائل و امکاناتی که به عمیق تر شدن یادگیری کمک می نماید، باعث می گردد تا فرد احساس خستگی نکند و درک بهتری از مطالب داشته باشد.

        وسائل آزمایشگاهی برای رشته های تجربی، ابزارهای عملیاتی برای رشته های کاربردی، وسائل طراحی برای مهندسی و امثال آن با توجه به تاثیرات شگرفی که بر جای می گذارند باعث می گردند تا فرد نسبت به یادگیری معنا دار امیدوار تر گردد.

        امکاناتی که در جهت سرعت بخشیدن و در نتیجه گسترش علم و دانش تاثیر گذارند را باید مبنای غیر انسانی به حساب آورد.پایه هایی که اگر درست طراحی و چیده نشوند، باعث بیهودگی یادگیری در تحصیل و عدم کارایی می گردند.

        تمامی رشته های تحصیلی به وسائل نیازمندند.به طور مثال اگر در مدارس ما دانش آموزان بابت تحصیل دارای امکانات استراحت، وسیله ی رفت و آمد، آزمایشگاه های معتبر، وسائل گرمایشی و سرمایشی، کتب کمک درسی، کتابخانه های معتبر، وسائل ارتباطی خصوصا اینترنت باشند، بهتر از دیگران از تلاش خود لذت می برند.

        باید پذیرفت که عدم استفاده از وسائل تنها وقت تلف کردن بلکه عمر خراب نمودن است.استفاده از زبان و کلام تنها در محدوده هایی دارای کاربرد است اما تمامی تلاش های تحصیلی محتاج به آن هانیستند.

        تمامی افراد می دانند که تحصیل دارای روندی خستگی ساز است.نشستن در یک کلاس درس یا پشت میز اگر با تمامی وجود هم که باشد، بر جسم تاثیر منفی می گذارد، حال اگر همین تلاش در یادگیری مطلب همراه با وسایلی مانند تصویر یا ماکت باشد، ضمن عدم احساس خستگی دارای عمق یادگیری نیز می گردد.

        انسان در عمل راحت تر به تحصیل خود ادامه می دهد ضمن اینکه احساس می کند که در هر قدم از راهش با توفیقاتی در یادگیری همراه بوده است.وسایل پیشرفته ی ورزشی برای تحصیل در تمامی رشته هایی که با آن در ارتباطند، کار را برای تحصیل روان تر می نمایند.

        ایجاد مدارس، دانشگاه ها، مراکز علمی، سمینارها، همایش ها، گرد هم ایی ها، میز های گرد، جلسات نقد و بررسی،کارگاه ها و امثال آن بدون وسائل تنها رفع مسئولیت است.چنین کارهایی تنها برای دهان پرکردن به کار می اید.

        تا مملکتی نتواند وسائل مورد نیاز دانشگاه های خود و نیز در وحله ی اول مدارس خود را تهیه ننماید، به اینده ی آن نمی توان امیدوار بود.دولت ها باید به دست کسانی باشد که بتوانند زمینه ی تحصیل روان را ایجاد کنند.

        سیاستمدارانی که خرج سیاستاشان از آموزش بیشتر است چگونه می خواهند پاسخ ناگامی های مملکت و تلف شدن نسل ها را بدهند؟مگر می شود در خلا حرکت کرد ؟باید وسائل و امکانات در اوج آماده بودن باشند.

        باید تاکید شود که بسیاری از کشورهای عقب مانده ی جهان به دلیل عدم توفیق در تحصیل ، دارای کمترین امکانات و وسائل در آموزش بوده اند.خیانتی که از این طریق به جامعه وارد می گردد بسیار وسیع تر از گرسنگی یک ملت در مقاطعی از زندگی است.

        تحصیل بدون وسیله ،اندیشه ی نابخردانی است که فکر می کنند مردم ساده ای را یافته اند.در واقع آن ها برای اینده ی دنیا گودال هایی را ساخته اند که در ابتدای امر خود را در آن مدفون می یابند.تحصیل بدون پیش بینی و تهیه ی وسائل و امکانات باخت قبل از مسابقه است.

        مکان:

        تحصیل در ارتباط با مکان از دو نظر قابل بررسی است.گاه نوعی آموزش کلاسیک و رسمی مد نظر است که در چنین نگرشی مدرسه و دانشگاه نماد ان می باشند و بنابراین مکان محلی است که فرد در آن به ادامه ی تحصیل می پردازد و دارای ظوابط و خصوصیات خاصی است که از نظر های متفاوتی قابل نقد و بررسی است.

        در صورت دوم منظور مکان یا محدوده نیست و تحصیل در تمامی مراحل زندگی و در موقعیت های متفاوتی انجام می گیرد.در چنین وضعیتی نیز موارد زیادی قابل ارائه است و خصوصیات و ویژگی های مورد نظر قابلیت نقد و بررسی را داراست.

        نگاه به تحصیل به هر دو شکل امکان پذیر است.در شکل اولیه ی آن که همان آموزش رسمی است که منجر به یادگیری های مشخص می گردد، مدرک گرایی و ضوابط خواهی حرف اول را می زند و افراد متعهدند تا بر اساس قوانین حاکم به فعالیت بپردازند.

        در شکل دوم که چنین محدودیت هایی وجود ندارد، ضوابط فردی و فرهنگی حاکم بیشتر از سایر موارد موجب کندی یا سرعتی خواهد شد.بیشترین تاکیدات و مطالعات امروز بر پایه ی نگرش کلاسیکی یا رسمی است و شاید نوعی بی توجهی به گسترش علم از راه های ابتکاری و اختراعی باشد.

        وضعیتی که در زمان های نه چندان دور با آمدن دانشمندان خاص و تغییرات عمده در جهان به وقوع پیوست.ابوعلی سینا ها، انیشتن ها، سعدی ها، مارکس ها،روسوها، حافظ ها، فلمینگ ها و در زمان های قدیمی تر ارسطوها، افلاطون ها، سقراط ها، بیرونی ها، امام جعفر صادق ها،رازی ها و امثال آن از جمله ی خروجی هایی بودند که نبوغ و ابتکار عمل را بهتر معرفی می نمایند.بسیاری از این ها حتی در مدارس وارد نشدند و یا خود معتقد به مدرسه سازی نبودند.

        در این بررسی باید دو نظر را مورد نقد قرار داد.یکی مکان محدود رسمی و دیگری مکان نامحدود جهانی.هریک با توجه به وضعیت موجود بررسی قرار گرفته و نسبت به ایده آل ها مقایسه می نماییم .باید توجه داشت که مکان در تحصیل از مبانی غیر انسانی محسوب می گردد، گرچه آدمی در تشکیل، توسعه، توجه و توفیقات آن نقش اساسی را داراست.

        الف: مکان تحصیل رسمی،بدون شک مراکز علمی و تحصیلی به منظور امر یادگیری تاسیس شده اند.اهداف ان ها معین و روش های متعددی را انتخابگرند.تلاش آن ها برای رسیدن به حداکثری توانایی هایی است که در افراد وجود دارد.

        این اهداف در تمامی مکان ها قابل دسترسی نیست مگر آنکه دارای ویژگی های خاصی باشد که بتواند دست یابی را پوشش دهد.به نظر می رسد که شکل و شمایل مکان های تحصیلی اولین نماد تحصیل باشد.همان طوری که در سایر نماد ها رعایت می گردد.

        به طور مثال ساختن یک مسجد باید دارای نمادی باشد که با ورود فرد به ان تقدس و شکرگزاری تشخیص داده شود.مراکز علمی در واقع سرعت دهنده ی اعمال در رسیدن به اهداف هستند.وجود ان ها در مکان هایی که آرامش دهنده است و نیز احساس ازادی که به وسیله ی سبزه و طبیعت انتقال می دهد، شکل دیگری از این مکان هاست.

        مبنای غیر انسانی تحصیل باید به وسیله ی انسان معنا دار گردد.ساختن مدرسه یا دانشگاه در هر مکانی و شکلی تنها کند کننده ی این تلاش هاست.شهر ک های دانشگاهی از این نظر مورد تایید هستند که ورود به آن ها باعث ایجاد فضای کسب علم و دانش می گردد.

        در ساختن مراکز تحصیلی باید به اصول روانشناسی و نیز یادگیری توجه ی خاص شود.به طور مثال تجمع تمامی امکانات در یک مجموعه به نام مکان تحصیل امری لازم و ضروری است. پذیرش ساخت مدارس یا داشگاه ها در هر فضایی قابل قبول نیست.هر چه از این بابت ضربه به کشورها و در واقع به علم آموزی وارد شده است، کافی است.

        ب:مکان نامحدود غیر رسمی،روی دیگر سکه ی تحصیل فضای باز انسانی است.مرزها در این باب حذف می شوند و افراد دارای ملیت "آدمیت" می گردند.در چنین فضایی کمک به نوع انسان برای یادگیری، کسب علم و دانش به منظور رفع تنگناها مدنظر قرار می گیرد.

        مرزها به هیچ عنوان محدود کننده نیستند ونژاد ملاک برتری محسوب نمی گردد.برتری جز با تلاش بیشتر و صلاحیت فراتر رقم نمی خورد.در چنین شکلی از مراکز تحصیلی ابتکار و اختراع نماد بیشتری می یابد و افراد بر اساس انچه واقعا هستند مورد ارزیابی قرار می گیرند.

        گرچه امروز چنین شکلی از تحصیل عملا دارای محدودیت های سیاسی و اجتماعی است اما به شکل ضعیف ان و البته در محدوده ی دانشگاهی و مراکز علمی بسیار بسته ، امیدواری هایی را به دنبال دارد.مراکز علمی باید برای تمامی انسان های توانا باز باشد و اگر فردی بتواند در چندین زبان مختلف موفق گردد، مانعی بر سر راه نبیند.

        مبانی غیر انسانی تحصیل خصوصا مکان های مربوط به آن متاسفانه مورد غفلت و گاه نا اگاهی ها قرار گرفته است.بسیاری از بودجه های ساختمانی در مسیرهایی خرج می شوند که کمترین سود آوری های علمی را دارند.

        در آموزش و پرورش ایران این زیان دهی روز بروز بیشتر می شود.علت آن هم کاملا مشخص است و آن اینکه کار به دست کاردان ها نیست و تنها کسانی بر سر سفره ی آن نشسته اند که جز بوی مطبوع غذا چیز دیگری را نمی طلبند.


        نويسنده :استاد جعفر دیناروند
        تاريخ: چهارشنبه پنجم دی ۱۴۰۳ ساعت: 0:4

        مبانی اجتماعی:

        تحصیل برای افراد دارای دو جنبه ی مختلف است.از یک طرف انتخابی فردی است و اساس ان علاقه و گرایش او به سمت این روند و نیز نوع رشته ی تخصصی است و از طرف دیگر احساس مسئولیتی است که بنیان آن را مردم یا به زبان ساده اجتماع تشکیل می دهد.
        واقعیت این است که هر دو در این رابطه موثر هستند.افراد اگر دارای علاقه نباشند و نیز توانایی های خود را مد نظر قرار ندهند، در انتخاب نیز موفق نمی شوند.ترک تحصیل و یا رها کردن این کوشش در بسیاری از موارد جنبه ی فردی پیدا می کند.
        واقعیت دیگر این است که این کوشش ها برای چه منظوری انجام می گیرند.زندگی در میان جمع برای بهزیستی است.رفاه و آسایشی است که در همکاری نهفته است.اجتماع بناین گذار تحصیل و نیازمندی مشخص در این ارتباط است.اگر تنها فرد را در نظر گیرند پس لزومی برای ادامه ی نوع تخصص نیست.
        ادمی با کسب تخصص سعی می نماید تا دیگران را مورد نظر قرار دهد.پزشک می شود تا دیگران را درمان نماید.معلم می گردد تا افراد جامعه را درس دهد.دانشمند بودن برای محدوده ی فردی کاربرد ندارد.از این نظر است که ادامه ی تحصیل تحت تاثیر مسائل جامعه قرار می گیرد.
        نقش اجتماع در تحصیل با نوع آن در ارتباط است.به زبان ساده آن چه از جامعه می توان برداشت نمود نیاز آن به ادامه ی حیاتش است.با توجه به اینکه جوامع دارای تفاوت های فاحشی هستند، نیاز ها نیز متفاوت می گردند.
        اجتماع مجموعه ی انسان هایی هستند که با همکاری و مساعدت قصد ادامه ی حیات را دارند.آن ها جامعه را می سازند و موظف به اداره ی آن هستند.در برابر ناملایمات مسئولند و برای رفع آن نیازمند به هم دلی می باشند.بنابراین جامعه ، خانواده ی بزرگ انسان هاست.
        اینکه در تحصیل چگونه باید عمل نمود، چه پایه هایی را باید طراحی کرد، چه رشته هایی را باید تاسیس نمود، مراکز تاسیسی باید چگونه باشند، چه نوع افرادی باید در آن دخیل گردند.نیاز های زود هنگام چیست، در مراحل بعدی چگونه فعالیت هایی لازم می آید؟ همه ی اینها را باید بر مبنای نیازهای واقعی جامعه جستجو کرد.
        جامعه در طول حیات خود متغییر می گردد و همین تغییرات مبنای نیازی دارند.اگر تا دیروز نیازی به وسایل ارتباط جمعی نبود، امروز این نیاز کاملا مشهود می باشد.تحصیل در یکی از مواردش رفع نیازهای دانشی مربوط به ارتباط جمعی است.کسانی باید در این رشته تحصیل نمایند تا در اینده جامعه را دچار مشکل نسازند.
        هزینه کردن جامعه برای فرزندان خود باید بر مبنای رفع نیاز ها باشد.جامعه موفق، جامعه ای است که برای رفع نیازها اقدام نماید و کمتر به دیگران متکی باشد.تحصیل در رشته هایی که تنها جنبه ی فردی دارند، برای جامعه اگر مفید نباشند، سودمند نیز نیستند.
        بنابراین باید به دنبال اساس و مبانی تحصیل در جامعه بود.مردمی که دارای سواد کافی نیستند، نیازمند به وجود معلمینی دارند تا در آینده بتوانند این نیاز را برآورده سازند.در ابتدای انقلاب کوبا همین مشکل اساس فعالیت ها شد و اصلا نگاهی به ابزار سازی های جنگی و یا وسایل پیشرفته وجود نداشت.
        باید توجه ی کافی به این مبنا برای پیشرفت بود.در ایران همین مشکل متاسفانه وجود دارد.جامعه نقش پر رنگی در تعیین رشته ها ندارد.گاه متخصصینی یافت می شوند که نیاز چندانی به وجود آن ها نیست.عکس این قضیه هم صادق است.
        باید اساس را محکم و استوار در نظر گرفت.استحکام توجه به رفع نیاز های جامعه در انتخاب انواع فعالیت های مربوط به تحصیل، به خودی خود بنیان پیشرفت های اینده را تعیین می نماید.رفع نیاز ها در تحصیل به معنای بازنگری در بر رسی نیاز های احتمالی دیگر است.
        نیاز به غذا را باید در تحصیل و تولید انواع آن یافت.اینکه این تعادل در جامعه دچار تزلزل می گردد و گاه در یک نیاز کمبود شدید و در مورد دیگر افزایش مشاهده می شود این به معنای نداشتن دید نسبت به احتیاجات جامعه است.
        تحضصیل افراد جامعه باید برای رفع انواع احتیاجات باشد.رفع نیاز به دارو، حفظ سلامتی افراد، تولید متخصصین مختلف، تولید وسایل جدید، نیاز به پوشاک، نیاز به تولید علم برای پیشرفت، کشف منابع جدید، استفاده ی درست از منابع موجود، درک واقعیت های امروز، نگاه امیدوارانه نسبت به فردا و در نهایت ایجاد تعادل در جامعه برای زندگی شرافتمندانه در تحصیل قابل تامل است.
        تحصیل روندی نیست که خود قادر به طراحی آن باشد.این جامعه است که باید تعیین نماید تحصیل دارای چه ماهیتی باشد تا نیاز ها را مرتفع نماید.گاه جامعه ای در ابتدای فعالیت های خود تنها به دنبال سواد آموزی است و نمی تواند در شکل های دیگر برنامه داشته باشد.این باید قابل قبول باشد که جوامع مختلف برای رفع نیاز های خود به یک شکل عمل نکنند.
        موفقیت در تحصیل را باید در موفقیت در رفع نیاز ها دید.ادامه ی فعالیت های آموزشی را نیز باید در همین جامعه یافت.اگر افراد یک جامعه نیاز مند به رشته ای نباشند،آن رشته دچار افت می شود و این امری طبیعی است.
        شاید یکی از دلایل بیکاری در میان سواد داران همین نکته باشد.عدم نیاز به نوع تحصیل یکی از مهم ترین معضلات در میان جوامع است.باید کاری را به سرانجام رساند که مبنایش نیاز و احتیاج باشد، در غیر این صورت تحصیل مانند انبوه سازی در خرابی ها تلقی می شود.

        مبانی دینی:

        تحصیل در روند فعالیت های خود دارای فراز و نشیب های بسیاری است.افت تحصیلی، ترک تحصیل،سرخوردگی از ادامه ، نا رضایتی از انتخاب رشته و بیکاری از نمونه های منفی این روند محسوب می شوند.تاثیر عوامل جانبی در این قضیه ملموس می باشد.

        اشتباهات ناشی از انتخاب و نیز عدم توجه به مبانی بزرگ ترین دلایل این فراز و نشیب ها به حساب می اید.گاه مشاهده می شود که فرد با توجه به مبنای فرهنگی دست به انتخاب نوع یادگیری می نماید و این امر را درست تلقی می نماید.طبیعی است که مبنای فرهنگی مهم و حیاتی است.

        ارزش ها نیز در فرایند تحصیل مورد توجه قرار می گیرند و فرد با وجود توجه ی به ان ها باز دچار نوعی از مشکلات می گردد و در روند حرکتی خود با چالش هایی روبرو می گردد.به نظر می رسد که دیدگاه فرد گرایی یکی از دلایل برای انتخاب همراه با مشکل باشد و لذا او به مبانی اجتماعی نیز توجه نموده و اقدامات بعدی را بر اساس آن انجام می دهد.

        تمام مبانی ذکر شده دارای اثرات مفید و قابل توجه هستند اما در باره ی درستی روند باید تامل را افزایش داد.مبنای فرهنگی گرچه مهم است و نشان دهنده ی نوعی تفاوت سنجی است اما هر گز به معنای درست بودن نیست.چه بسا باورهای فرهنگی خود عامل رکود تلقی شوند.

        مبانی اجتماعی هم باید مورد توجه باشند اما معیاری برای درست بودن خارج از اجتماع ندارند.هر ان چه خواسته ی اجتماع است درست تلقی می گردد در حالی که واقعا چنین نیست.بسیاری از انتخابات اجتماع نادرست و بر اساس نیاز های کاذب تعیین می شوند.جامعه به وسیله ی مردمش دست به تدوین قوانین می زند و تغییرات مستمر آن ها نشان دهنده ی نوعی اشتباهات زمانی است.

        مبانی دینی و اخلاقی در انتخاب درست یا غلط نقش موثری دارند.دین به معنای انتخاب راهی که از طرف خداوند به وسیله ی پیامبرانش ترسیم شده است، ملاکی مطمئن در ادامه ی تحصیل است.ادیان الهی خواهان سعادت بشر هستند و قوانین آن را خدا تعیین می نماید بنابراین قابلیت اطمینان کاملی را دارا هستند.

        تحصیل در جریان فعالیت های خود با مسائل و مشکلات فراوانی روبروست و بدون شک در پی رفع آن هاست.مبانی مختلفی یار و یاور ان هستند اما مهم ترین آن ها که جایگاه اخلاقی دارد و به فرد اجازه نمی دهد تا از چارچوب انسانی خارج شود، مبانی دینی و اخلاقی است.

        حرکت درست و ضحیح در تمامی جنبه های تحصیل نیازمند به توجه و عمل به مبانی دینی است.ادیان الهی خصوصا اولوالعزم و دارای کتاب به صراحت سعادت بشر را گوشزد نموده اند بنابراین تحصیلی که باعث سقوط انسان گردد و از راه های غیر اخلاقی به نیات خود برسد بسیار مزموم شمرده می شود.

        مبانی دینی در انتخاب راه درست و عمل کردن به آموخته ها دارای نقشی حساس است.در بسیاری از موارد اجازه ی استفاده از دانستنی ها را در رسیدن به اهداف غیر انسانی نمی دهد.تزکیه و پاکی عاملین در تحصیل برای او مبنای درستی است.این چنین نگرشی که اخلاق و دین مانع انجام کارهای غیر انسانی می شود را نباید خلاف ازادی پنداشت.

        مبانی دینی با مطرح کردن حرام و حلال برای امت خود خط مستقیم را ترسیم می کند.تولید هر علمی از نظر دین جایز نیست.تبدیل انسان به حیوان و تبدیل جانوران به موجودات دیگر گرچه ممکن است با آموزش هایی میسر باشد اما دین با توجه به سعادت خواهی انسان آن را جایز نمی داند.

        مبانی اخلاقی و دینی باید در تمامی مراحل تحصیل لحاظ شود.در روند کلی، معلمین، شاگردان، موضوعات، برنامه ریزی، اجرا، محتوا، پژوهش، کشف، اختراع، نوآوری، ابتکار، دانشمند سازی، نظریه پردازی و تولید علم دارای نقش سازنده و انسان ساز است.مبانی اخلاقی را باید در کتب دینی ،آموزه های اخلاقی وسنت پیامبران یافت.

        مبانی دینی و اخلاقی به ما کمک می کنند تا با اطمینان راه ادامه ی تحصیل را در تمامی جوانب به صورت کاملا درست و صحیح انتخاب نماییم.معیارهای دینی مساعد کننده در پاکی راه و صداقت در عملند.

        با استفاده ی از آن ها اطمینان به رسیدن به اهداف بلند انسانی محقق می شود.باید مبانی دینی و اخلاقی را به عنوان اساسی ترین راه برای تزکیه و انسانی زیستن گزینش نمود. محسوب داشتن این مبانی برای سعادت بشر لازم و ضروری است.تحصیل بدون توجه به این مبانی به بیراه می رود و دنیا را به سمتی می کشاند که جز زور و زر و تزویر چیزی برای گفتن نداشته باشد.

        مبانی غیر انسانی:

        گرچه مبانی انسانی دارای تاثیرات مستقیم بر روند تحصیلند و باید این طور هم باشد اما در کنار آن مبانی دیگری نیز مورد نیاز است تا به عنوان یاور و همراه در تکمیل روند مداخله داشته باشند.شاید تصور غیر انسانی مترادف با عدم دخالت ادمی باشد اما این چنین نیست.

        هیچ اقدامی در تحصیل را نمی توان بدون وجود انسان ممکن دانست.اینکه مبانی غیر انسانی را در کنار انسانی مطرح می نماییم نشان دهنده ی نیاز تحصیل به سایر مبانی است.به زبان ساده مبانی انسانی به همراه غیر انسانی کامل می شوند و بدون یکدیگر امکان موفقیت را دارا نیستند.

        مبانی غیر انسانی نیز نیازمند به مبانی انسانی است.در توضیح مطلب می توان ان را چنین ادامه داد که تمامی مبانی مورد نیاز را باید آدمی تاثیر گذار و انتخاب گر باشد.بدون آدمی نمی توان در تحصیل و دانش اندوزی موفق شد.اصلا تحصیل بدون انسان کلامی بیهوده و نامربوط است.

        مبانی غیر انسانی را از این نظر به همین نام وارد کرده ایم که بتوانیم نوعی جداسازی ایجاد نماییم.این خط کشی به معنای بی ارتباطی نیست.نوعی نزدیکی و تصور درونی است که برای موفقیت در تحصیل بدن نیاز است.مبانی غیر انسانی را هم انسان ها به وجود می آورند و خود آن را ترسیم می نمایند.

        مهم ترین مبانی غیر انسانی را می توان بدین شکل مطرح نمود.

        الف: موضوعات علمی، از مبانی مهم در تحصیل می توان به ماهیت علم اشاره نمود.دانستنی های سازمان یافته ای که در طول زمان به وسیله ی دانشمندان و سایر افراد در دنیا ایجاد شده است .در این میان علوم دارای چندین شکل بررسی هستند.

        گاه آن ها را تنها به عنوان دانستنی ها در نظر می گیرند که در این صورت حتی نوع بد آن نیز در چار چوب علم قرار می گیرند.مانند اینکه در جنگ های جهانی چه نوع دانشی برای از بین بردن انسان ها به کار رفت.یا در جنگ ژاپن و آمریکا چه سلاح هایی با دانش روز توانست یک طرف را شکست دهد.

        بدون شک مبانی علمی تحصیل باید دارای ویژگی های انسانی بوده و افراد تنها به دنبال نشر علومی باشند که برای انسانیت و آدمیت خدمتگزار باشد.روند تحصیل نباید به دنبال علوم غیر انسانی باشد.

        ب:کتب و منابع علمی، گاه تحصیل با استفاده از هر نشری به کار خود ادامه می دهد.شاید اشتباه بزرگ انسان ها در طول این روند همین برداشت باشد.کتاب به عنوان منبع نگه داری دانستنی ها باید مورد توجه باشد و صرف اینکه کتابی قدیمی است و یا تازه منتشر شده است مورد نقد قرار نگیرد.

        بسیاری از ناگفته ها را باید در کتب فراموش شده ی قدیم یافت.در این ارتباط توجه به ماهیت کتب نیز مهم است.باید کتب دارای تسلسل در ارائه باشند بدین معنی که میان ابتدا و انتهای ان رابطه ای منطقی وجود داشته باشد.

        تحصیل در یک روند نباید دارای شکاف باشد.تحصیل یک روندی است که اصول اولیه ی ان در رابطه ی با کتاب استمرار آن است.پیوستگی میان مطالب کتاب یکی از مبانی مهم در نگارش می باشد.از این نظر است که نقش کتاب در ادامه ی درست یا نادرست تحصیل مهم تلقی می شود.

        ج:برنامه، یکی از مبانی غیر انسانی موثر بر چگونگی تحصیل، برنامه داشتن است.در ست است که انسان آن را به وجود می اورد اما از نظر جنس و ماهیت غیر انسانی محسوب می گردد.منبعی برای راهنمایی و چگونگی حرکت کردن است.

        این مبنا را باید در ابتدای تحصیل به درستی تدوین نمود.حرکت بر اساس برنامه برابر با حرکت در مسیر معین و مشخص است که خود نوعی راه برای موفقیت می باشد.در روند تحصیل ابتدای کار و نیز زمان بری ان بسته به نوع برنامه ای است که از قبل تعیین می گردد.

        د:وسایل، مبانی بزرگی که یاور افراد در ادامه و دلگرمی به تحصیل می باشد، وجود وسایل مورد نیاز در رسیدن به اهداف تحصیل است.نداشتن وسایل مورد نیاز خصوصا در جنبه های آزمایشگاهی کار عملی را به تاخیر می اندازد و لذا فرد دانستنی های خود را نمی تواند به عمل تبدیل نماید.

        وسایلی که کار دانش آموزی را با تسریع روبرو می کند باید در تحصیل یک مبنای درست تلقی شود.آن ها را باید در کنار موضوعات علمی آماده نمود و در اختیار دانش آموختگان قرار داد.وسایل کار را برای آموزش راحت تر و پایدار تر می نماید.این باور که با دست خالی هم می شود علم آموزی کرد، کلامی بدون معناست.

        ذ:مکان تحصیل، یکی از مبانی مهم در تحصیل محلی است که فرد به دانش آموزی در آن می پردازد.تحصیل با توجه به فشارهایی که بر ذهن و مغز می اورد از نظر ماهیت مشکل آفرین است اما اگر این فرایند به وسیله ی مکانی مناسب پوشش داده شود سهل سازی را به وجود می آورد.

        محل تحصیل باید جذب کننده و ارامش دهنده باشد.هر ساختمانی را نمی توان محل مناسبی برای تحصیل دانست.دور بودن از سرو صدا، دارا بودن زیبایی ، نور کافی، شکل ظاهری، استفاده از طبیعت مانند درخت کاری و گل کاری نیز مد نظر قرار گیرد.این نکته باید به اندازه ی کافی دارای تاثیر باشد که ادامه و یا عدم آن در تحصیل را باعث شود.

        مبانی غیر انسانی راباید به طور کامل جدی گرفت و بدان توجه ی کافی داشت.هر مکانی دارای معنای خاصی است.باید در کنار مبانی انسانی دیگر نکات غیر انسانی را نیز در برنامه های این روند مهم در نظر داشت.مبانی غیر انسانی به هیچ عنوان محدود نیستند و در هر جامعه ای می توانند متفاوت و متغییر باشند.مبانی غیر انسانی در روند تحصیل تاثیر بسزایی دارند.

        توانایی ها:

        بنیاد های انسانی در تحصیل دارای اثرات مستقیم در توفیقات شخصی و اجتماعی است.استعدادها و قوایی که در روند تحصیل دارای اولین اثر بوده و فرد با داشتن آن ها می تواند در باره ی رشته و زمان بری جسا ب باز کند.

        به زبان ساده این توانایی های فردی است که به او این اجازه را می دهند تا وارد فعالیت ها شود.آنچه از دست فرد بر می اید همان توانایی هایی است که در درون او وجود دارند.روند تحصیل تابع چنین استعدادهایی است.

        اگر فرد از این نوع توانایی ها بی خبر باشد و یا آن ها را مهم نداند، نمی تواند برای آینده ی تحصیلی خود تصمیم درست گیرد.بنابراین شناخت این قوا اساسی ترین و در عین حال مقدماتی ترین کارهاست.مانند این رویداد را باید در وسایل نقلیه جستجو کرد، قدرت بار بری هر وسیله ای معین و مشخص است و همین معیار راهنمایی خوبی برای سالم ماندن وسیله است.

        استعدادهای انسان متعدد و فراوانند.شناخت آن ها مهم ترین گام در توفیقات آینده است.هیچ کس نمی تواند مدعی موفقیت باشد در عین حالی که قدرت آن را نداشته باشد.

        توانایی ها با شناخت اولیه تنها نشان دهنده ی "وجود" هستند و می توانند این ندا را دهند که از نظر وجودی قابل محاسبه می باشند اما این حالت را بالقوه گویند و در معنا یعنی می شود برای ان برنامه ریزی کرد اما توفیق آن به عمل وابسته است.

        توانایی ها باید به عمل تبدیل شوند.از این نظر است که تحصیل را یک فرایند یا کوشش مستمر می دانند که در طی آن توانایی ها تبدیل به عمل می شوند.نکته ی قابل قبول در این موضوع شناخت است.

        متاسفانه این بخش از بنیادها که مهم ترین هم هست، چندان جدی شمرده نمی شود.افراد با توجه به آنچه پیش روست وارد فعالیت می شوند و بدیهی است که هم احتمال موفقیت وجود دارد و هم عدم آن مستتر است.شناخت توانایی ها یکی از اساسی ترین کوشش های متخصصین تربیتی در این زمینه است.

        انسان موجودی است که در ابتدای تولد ناتوان ترین موجودات محسوب می گردد و اگر مورد حمایت والدین قرار نگیرد بدون شک از بین می رود اما همین آدم در درون خود دارای توانایی هایی است که گره گشای بسیاری از مشکلات جهان بشریت است.

        استعدادهایی که مانند دانه ها و بذر ها در درختان عمل می کنند.اگر زمین و اب و هوای مناسب وجود داشته باشند، دانه ها به میوه تبدیل می گردند و پر بار می شوند.بدیهی است که کاشت دانه در زمین نامناسب و عدم اب دهی و نبود هوا این امکان را از آن می گیرد.

        تحصیل همان بار آوردن است.یعنی آب و هوایی است که برای رشد لازم است.بنابراین ابتدا باید بپذیریم که بذر گندم می تواند به دانه های گندم تبدیل شود ، آنگاه زمینه های تبدیل را عملا انجام دهیم تا بدان برسیم.

        کوشش به تنهایی نمی تواند بذر ها را تبدیل به میوه کند بلکه در ابتدای کار، شناخت استعداد تبدیل شدن است که گره گشاست.انسان باید بتواند تا تبدیل به یک پزشک یا معلم شود.بنابراین باید تلاش ها را زیر بنایی کرد، یعنی تلاش نمود تا استعدادها شناخته شوند.

        بنیادی ترین کارها در تحصیل پی بردن به توانایی هاست.این واقعیت باید پذیرفته شود که برای تحصیل گذشتن از سلسله مراتب ها لازم و ضروری است و بدون شک شناخت استعدادها برای ورود به تحصیل، ابتدای این سلسله است.

        کاستی بزرگ کشورهای توسعه نیافته در زمینه ی تحصیل همین عدم توجه به بنیادهاست.چگونه می توان وارد یک مبارزه شد در عین حالی که نمی دانید به چه اندازه توان دارید.تحصیل یک مبارزه طولانی با جهل و عقب ماندگی است.البته اگر توان این مبارزه وجود داشته باشد در غیر این صورت شکست تحصیلی و ترک آن حتمی است.

        توانایی های انسان به هیچ عنوان محدود نیستند.باید این را هم پذیرفت که آن ها متعدد هم می باشند.شاید اینکه هر کسی نمی تواند در هر کاری موفق باشد ناشی از نوعی عدالت در اداره ی جامعه ی انسانی باشد.

        گاه فردی می تواند مدیری خوب باشد و در عین حال اقتصاد دان خوبی نمی شود.این تفاوت ها را باید اموری طبیعی انگاشت و آن ها را جرئی از فرایند وجودی کره ی زمین در نظر گرفت.توانایی ها را باید معین نمود و بر اساس آن ها به تحصیل پرداخت.

        بدیهی است که کار شناخت را باید افراد متخصص انجام دهند اما به نظر می رسد که خود فرد در مقاطعی قادر باشد توانایی های خود را به طور مستقیم درک کند.آنجایی که فرد می گوید" من می توانم" و یا "من قادر به انجام دادن فلان کار هستم " این خود نوعی "خودشناختی "است.

        تحصیل با توفیق همراه نمی شود مگر این که بنیادهای انسانی را در نظر گیرد و از میان آن ها و در ابتدای تصمیم گیری "توانایی ها" را به عنوان مقدمه ی توفیق مد نظر داشته باشد و بداند که این قوا هستند که می توانند حسن انجام کار را در ابتدایی ترین شکل رقم زنند.

        انواع توانایی ها:

        توانایی های آدمی به شکل های مختلفی قابل تشخیص هستند.تفاوت در میان آن ها وجود دارد و تعدد زیادی نیز مشاهده می گردد.بدون شک بسیاری از آن ها هنوز ناشناخته می باشند و کاشفان علم و دانش خصوصا متخصصین روانشناسی با پی بردن به آن ها توفیقاتی را به دست آورده اند.

        توانایی ها، بنیاد های انسانی جهت ادامه تحصیل بوده و اساس و پایه های توفیق را ترسیم می نمایند.این توانایی ها در ابتدای زندگی بالقوه بوده و با گذشت زمان تبدیل به عمل می گردند.انتظار ما در تحصیل، تبدیل شدن آن ها از قوه به فعل است.شاید همین عدم تبدیل باشد که پایه و اساس شکست تحصیلی محسوب می شود.

        موفقیت در تحصیل نیازمند به تمامی انواع توانایی هاست.در هر موقعیتی به نوعی احتیاج دارد.استفاده ی درست و منطقی از آن ها در وضعیت های متفاوت و تطبیق با نیاز های خاص باعث پیشرفت در این روند خواهد شد.از این نظر است که قابلیت های بنیادی انسان نمی توانند یکسان و یک شکل باشند.

        آن ها به انواع مختلف و در زمینه های متفاوت در موفقیت تحصیل مداخله می نمایند.در موقعیتی که قابلیت های خاص مورد نیاز است و فرد یا افراد از داشتن آن محروم باشند، توفیق در تحصیل حاصل نخواهد شد.نیاز آدمی در این روند به تعدد و تفاوت آن ها وابسته است.

        مستمر بودن روند تحصیل و ماهیت گرفتنی آن باعث می شود تا قابلیت هایی دارای اولویت باشند که در انتقال و جذب مواد تحصیلی موثر بوده و توانایی هایی که امید به آینده را تشدید می کنند، نقشی سازنده داشته باشند.

        تشخیص استفاده از انواع قابلیت ها به عوامل بسیاری مانند نوع مواد تحصیلی، میزان سختی یا اسانی آن، جنس فراگیر،زمان مورد نظر، موقعیت دریافتی،نیاز فراگیر،کاربرد توانایی ها و عملکرد انتقال دهنده وابسته است.با تمامی این توصیفات، محدود کردن توانایی ها نوعی بد فهمی است.

        گستردگی قابلیت های بنیادی انسان باعث می شود تا کلیاتی از انواع ارائه شوند تا زمینه برای کشف انواع دیگر فراهم گردد.لذا نباید انتظار داشت که در این زمینه توانایی های کامل و محدود معرفی گردند.متخصصین امر باید از معرفی ،تنها انتظار نوعی جرقه در فهم را داشته باشند تا بدین وسیله باعث حرکت های اکتشافی بعدی گردند.

        توانایی های بنیادی انسان را در تمامی زمینه ها می توان معرفی نمود اما به طور اخص و در زمینه ی تحصیل می توان آن ها را در قالب های زیر معرفی کرد، با این تذکر که موقعیت های تحصیلی در محدود کردن و یا افزایش آن ها مداخله گر هستند.

        توانایی هایی که مورد نیاز مبرم هستند و باید در ردیف های خاصی از اولویت قرار گیرند، به نگرش تحصیل کننده و انتخاب او وابسته اند.از این نظر توانایی های آدمی را می توان بدین شکل معرفی نمود.

        الف: قابلیت های حسمانی،منظور از این توانایی ها مواردی است که به طور مستقیم با جسم و بدن ارتباط دارند و سلامتی و تغذیه عامل مهم در حفظ آن هاست.قدرت بدنی، سالم بودن اعضا، نداشتن بیماری، سالم بودن مغز،چشم،گوش،زبان،پوست،اندام عصبی و حرکتی از انواع این قابلیت ها هستند.

        ب: قابلیت های روانی،منظور از این قابلیت ها توانایی هایی است که جسمانی نیستند و به وضوح مشاهده نمی شوند و در درون انسان پنهانند و با وجود اعمال نما می یابند.به زبان ساده عکس العمل های فرد در مقابل عمل می باشند.قابلیت هایی مانند تفکر برای مبارزه با مشکلات، تعقل در انتخاب راه درست و خشم در دور کردن مخاطرات از جمله ی آن هاست.

        ج:قابلیت های روحی،این نوع قابلیت ها را می توان نوعی توانایی تصمیم گیری بنامیم.منظور این است که فرد در مقابل اعمال چه نوع تصمیمی را می تواند داشته باشد.مجموعه ی تصمیماتی که در مقابل افعال از فرد سر می زند را گویند.برای چنین قابلیت هایی می توان از صبر در جهت استقامت در برابر مشکلات به منظور حل ان ها، بردباری در جهت تحمل سحتی ها، امید برای تحریک توانایی های دیگر و اعتماد به نفس برای ارزشمندی نفس نام برد.

        د:قابلیت های حسی، در توانایی های حسی دو نوع برداشت ممکن است ایجاد شود، یکی احساسات پنجگانه که خود دارای بحث های فراوانی است و دیگری ادراکاتی که فرد داراست و با تلاش ها نماد می یابند.بدون شک احساسات پنجگانه را تنها در این قالب نمی توان گنجاند.بنابراین نظر ما نوع دوم ان است یعنی حسی که جنبه ی جسمی نداشته باشد.شهود یک از این نوع توانایی هاست، پیش بینی و در ک آینده برای ادامه ی راه یا انحراف از آن نیز در همین قالب قابل بررسی است.

        علائق:

        یکی از اصول حاکم بر موفقیت در تحصیل علاقه به آن و ادامه اش می باشد.از نظر تعریف علاقه را می توان حالتی درونی دانست که فرد را به سمتی و سویی هدایت می کند.بنابراین آنچه فرد را به سمت تحصیل می کشاند، علاقه و آمچه توفیقات بیشتری را به همراه می آورد، شدت آن علاقه است.
        روند تحصیل بدون شک دارای سختی هایی است.این فشارها که بیشتر ناشی از دشواری آموزش می باشد فرد را دچار نوعی توقف می نماید.البته که این امر طبیعی است زیرا انسان موجودی رفاه طلب است و تمامی تلاش هایی را که در طول حیات خود انجام م دهد برای دست یابی به همین منظور می باشد.
        در کنار این فشارها عوامل دیگری نیز وجود دارند که باعث کاهش آن ها می شوند.به طو.ر نمونه می توان به تشویق ها اشاره نمود.جایگزینی برای احساس راحتی و پذیرش سختی ها که تقریبا روشی عادی در تمامی فعالیت ها شده است.
        اینکه تشویق کار درستی است و باید آن را به عنوان یک روش خوب مورد ملاحظه قرار داد، اختلاف نظری وجود ندارد اما نکته مهم زمان تاثیر پذیری آن و نیز پایداری آن می باشد.علاقه تنها عامل مهم در صبر و گذر از سختی های تحصیلی وعشقیاست که سختی را نمی شناسد.
        مانعی برتر از آن یافت نمی گردد و افراد علاقه مند برای پاسخ گویی به خواسته های درونی از هیچ عامل منفی هراس ندارند.علاقه یک اصل در پی گیری اهداف می باشد.باید آن را به عنوان محرک بزرگ در فعالیت ها در نظر داشت.
        درست است که علاقه تحت تاثیر عوامل بسیاری مانند جامعه، درامد زایی، تربیت، رشد، هوش، تفکر، تعقل و وضعیت موجود می باشد اما باید پذیرفت که جنبه ی فردی دارد و تابع زندگی فردی است.
        چگونه به وجود امدن فرد از نظر ژنتیکی در وجود علاقه و انتقال آن به فرد دارای پایه ی علمی است.تفاوت افراد در هنگام تولد و بدون آموزش و معرفی موارد تحصیلی ، تاییدی بر این ادعاست.
        درکنار بحث ژنتیکی از محیط نیز می توان در ایجاد علاقه ی ساختگی نیز استفاده نمود.تشویق ها و تایید توانایی ها و ایجاد اعتماد به نفس و نیز دوست داشتن صوری از جمله مسائلی هستند که در فعالیت های محیطی دارای تاثیرات مستمر می باشند.
        واقعیت تحصیل آن است که برای گرفتن آموزه های مورد نیاز و البته نه دادن ها، باید تلاش کرد، باید رنج برد، باید کار کرد، وقت صرف نمود، از اوقات فراعت گذر کرد، باید آینده را بهتر دید، از خوشی های ظاهری امروزی گذشت و با تحمل دشواری ها و صبر بر توفیقات در این راه قدم برداشت.
        بدیهی است که برای تحقق چنین انتظاراتی نیاز به اهرمی قوی و تحریک کننده است.کششی که دیگر کشش ها را مغلوب می نماید.درون انسان را بایک انتخاب شیرین روبرو می نماید.علاقه چنین نقشی در تحصیل ایفا می نماید.
        عشق به کسب و کشش به یافتن ناگفته ها، شوق از باب رشد و تعالی در تحصیل را باید در علاقه یافت.علاقه اصل و پایه ی حرکت فرد در ادامه ی موفقیت آمیز تحصیل است.اساس و بنیان فردی است که با وجود آن نیازی به هل دادن فرد نیست.
        نکات مهمی در باره ی علاقه می توان ذکر نمود مانند اینکه جامعه دارای نقش محیطی در این رابطه است.گاه وجود علاقه ی ژنتیکی به وسیله ی محیط سرکوب می گردد و گاه باورهای حاکم بر خانه و خانواده باعث نگه داشتن و توقف آن می شود.
        بنابراین درست است که تحصیل وابسته ی به علاقه خصوصا ژنتیکی آن است اما نباید تنها به آن اکتفا نمود بلکه باید زمینه های تحریک کننده ی منفی و نیز حرکت دهنده ی مثبت نیز هوشیار بود.
        جامعه با خواسته های معقول خود می تواند در این رابطه علاقه سازی نموده و افراد علاقه مند را امیدوار نماید.
        جرکت باعلاقه در روند تحصیل کار را برای افراد شیرین و دلچسب می کند.بهانه های مختلفی که بعضی از تحصیل کرده ها در جریان تحصیل مطرح می کننددلیل بر نبودن علاقه یا اندک بودن آن است.
        سختی مطالب، دشواری مطالعه، آزمایشگاه های وقت گیر، اساتید و معلمین سخت گیر، بی فایده بودن یادگیری و امثال آن تنها به دلیل نبود علاقه است زیرا با کمبود آن رفتارهای عادی هم دشوار جلوه گر می شوند در حالی که برای علاقه مند، سخت ترین کارها، آسان ترین می شود.
        علاقه پی ساختمان تحصیل را تشکیل می دهد.هر چه این بنیان درست و محکم باشد،شکل و شمایل و محتوای آن نیز زیبا و درست جلوه گر می نماید.باید پذیرفت که با زور و اجبار نمی توان در کسب علم و دانش موفق بود.
        ممکن است با این ابزار بتوان مدارکی را به دست آورد اما از نظر ما تنها کاغذ پاره ای بیش نیستند.تحصیل گرفتنی است نه دادنی. کسانی که به دنبال کسب علمند موفقند در حالی که افرادی که به آن ها مدرک داده می شود، زیان کاران بزرگند.

        فعالیت ها:
        یکی از بنیادهای انسانی در تحصیل که جنبه ی فردی دارد، فعالیت هاست.اینکه چرا این را بنیاد می نامیم را باید در ماهیت تحصیل جستجو کرد.معنا و مفهوم تحصیل نشان دهنده ی گرفتنی و کسب شدنی آن است لذا بدون تلاش تمی توان در این راه توفیق یافت.این یک اصل است و بدون آن معنایی یافت نمی شود.
        تحصیل امربی انتخابی است، گرچه ابتدای آن به وسیله ی والدین انجام می گیرد اما در مراحل بالاتر خصوصا بحث تخصص این فرد است که تاثیر کاملی را انجام می دهد.موفقیت در رسیدن به اهداف نیز یکی از نکات مهم در این روند به حساب می اید.
        موفقیت بدون تلاش نوعی عقب ماندگی علمی است.هر کشوری که خواهان مدرک بیشتری باشد به همان اندازه از کسب شدن فاصله می گیرد.نکات مهم در محتوای تحصیل و اینکه معلومات گرفتنی تا چه اندازه ای موثر بر حل مشکلات فردی و جامعه است نیز در این رابطه قابلیت بررسی دارند.
        باید پذیرفت که یکی از مهم ترین دلایل علم آموزی رفع مشکلات آدمی و ادامه سالم نسل هاست.باید آنچه نیاز است آموخته شود.بدیهی است که این گرفتن ها را باید انسان انجام دهد.اینکه فردی بتواند بیماری را ریشه کن نماید به همان اندازه در سالم زیستی تاثیر دارد که یک معلم با نظم و قانون خود آن را ایجاد می نماید.
        تحصیل از نظر فردی دارای ویژگی های منحصر به فردی است که یکی از آن ها فعالیت های مستمر فرد است.باید کوشید و به دنبال دست یابی به اهداف بود.تحصیل نمی تواند این ویژگی را از خود دور نگه دارد.البته باید تاکید نمود که دست یابی به این آرزو چندان هم آسان نیست.
        موانع دست یابی را می توان در چندین مورد خاص برشمرد.یکی از آن ها دیدگاه جامعه ی حاکم در باره ی علم و آموزش است.اگر مدرک گرایی در کشوری ریشه دواند، انگاه باید فاتحه ی فعالیت ها را خواند.
        دومین نکته ای که باید به آن اشاره داشت، محتوای برنامه های آموزشی است.در بسیاری از کشورهای جهان مانند غرب، آموزش بر اساس استمرار مطالب شکل گیری می شوند.بنابراین روش تمامی دوره های آموزشی به نوعی با یکدیگر در ارتباطند.
        اگر به فرض اینکه فردی از یک پایه ی تحصیلی بدون صلاحیت علمی گذر کند، در مرحله ی بعدی به دلیل نیاز به آن ها موفق نمی شود لذا فعالیت در چنین کشورهایی حالتی عمدی می گیرد، در حالی که اگر این محتوا چنین ویژگی نداشته باشد با عدم فعالیت مستمر روبرو می گردد.
        نکته دیگر در ممانعت از فعالیت ها عدم توجه ی مملکت به بار علمی افراد در گزینش هاست.کشورهایی که تحت فشارهای متعددند و نمی توانند به خودی خود تصمیمات علمی بگیرند با این مشکل روبرو می گردند.در چنین حالتی فرد فعال تلاش خود را بیهوده تلقی نموده و از فعالیت مفید دست می کشد.
        سهمیه بندی های گزینش علمی در کشورهایی که فعالیت حرف اول را می زند، به هیچ عنوان جایگاهی ندارد.وقتی فرد احساس می کند که می تواند با تلاش خود و بدون منت از لطف گزینشی و سهمیه ای به جایگاهی برسد و به دنبال آن مورد لطف شایستگی خود قرار می گیرد، آنگاه است که تلاش های مستمر که لازمه ی علم آموزی است معنا می یابد.
        واقعیت پیشرفت آدمی در آن است که بدانیم تلاش و فعالیت جوهره ی اصلی علم آموزی فردی است.زمان در این ارتباط جایگاهی مانع تراش نمی یابد، سن مانع و سدی برای افراد تلقی نمی گردد و در یک کلام درست و حقیقی از گهواره تا گوری است که همراه با فعالیت های مستمر است.
        میان شایسته پذیری و توجه به آن و فعالیت های خستگی ناپذیر رابطه ای ناگسستنی وجود دارد.فهم و بینش بالا چنین رابطه ای را درک می کند و برای ادامه ی آن تلاش می نماید.علم آموزی در وحله ی اول فردی است، گزینش نوع علم درونی است، لذت حالتی فردی و بدون واسطه است و در نهایت شادی و شادمانی است که گرفتنش برای فرد ایجاد می شود.
        در چنین حالتی که لذت آموختن بر خستگی فعالیت می چربد، تلاش معنا می باید.همه در فکر آن هستند تا بیشترین معرفت های درونی را ایجاد نمایند.معلمان را برای خود راهنمایانی مفید می شمارند اما تلاش های بیشتر را خود می خواهند.تلاش هایی که خستگی را به تمسخر می گیرد و آن را در مراحل مختلف شکست می دهد.
        فعالیت جوهره ی اصلی در معنا دادن به تحصیل می باشد.تحصیل با لذت به هیچ عنوان محدود کننده ی دایره ی فعالیت ها نیست.دایره کشیدن مرزی را قبول ندارد.سیاست را در درون خود نهادینه نمی کند.انسان ها را دارای جوهره هم مانند می داند و بر این اساس می کوشد تا با فعالیت های مستمر به هم نوعان خود خدمت رسانی نماید.
        باید پذیرفت که فعالیت در معرفت شناسی واقعی حرف اول را می زند.شیرینی بدون شکر معنای واقعی نمی یابد حتی اگر احساس شیرینی در آن وجود داشته باشد.مدرک گرفتن تنها نشانه ی آن است که فرد احساس کند هنوز چیزی نمی داند.
        اگر فردی با داشتن یک مدرک حتی با صلاحیت علمی خود را مدعی بداند، ضمن شک داشتن به آن باید منتظر رکود او در تلاش های بعدی باشیم.گاه مشاهده می گردد که اساتیدی را که با داشتن مدارک بالای تحصیلی به صورت عملی و ارائه حرفی برای گفتن نداشته اند.
        فعالیت در تحصیل تنها منحصر به تلاش های محدود مدرکی نمی شود.فعالیتی است که ضمن رعایت استمرار و تاریخچه ی قبلی به نوعی نگاهی به آینده دارد.فعالیت از کسب علم جدا نمی شود.باید آن را بنیاد انسانی تحصیل دانست، در غیر این صورت باید بدانیم که راه را کج رفته ایم.
        کسانیرا که از کسب علم احساس خستگی می کنند باید به نوعی در صف دیگری قرار دهیم.علم آموزی و تحصیل تنها با فعالیت های فردی محقق می شود.فعالیت جوهره ی اصلی آموزش و کسب علم تلقی می شود.بدون این جوهره، کار علم آموزی و معرفت ناقص و شاید بیهوده باشد.